شاید فر نباشه امروز رو خوب باشیم

رفتن داریم تا رفتن گاهی ی با دلش می رود گاهی هم با پایش یک رفتن هم داریم اسمش رفتن است اما نه ی جایی می رود نه دلی کنده می شود از دلی و این عذاب است عذابِ اینکه بنشینی به انتظار معجزه ای انتظارِ اینکه روزی بشود این همه دوست داشتن جایش را به دوست نداشتن بدهد جایش را به بی تفاوتی فراموشی و حتی ی بیاید و دلت گرمِ بودنش شود ی بیاید و باشد و بماند من اما می گویمت انتظارِ بیهوده است زمان هم تنها عادتت می دهد همین . تنها به یک سلام راضی می شوی به یک نگاه به یک آمدن کوتاه ساده بگویمت خودت می شوی دشمنِ سر سختِ خودت . گاهی بی رحم باش با احساست بی رحم باش و وقتی زخم خورد از دستانِ تو نوازشش کن اشک بریز و بگو چاره ای اگر غیر از این بود چنین نمی گاهی احساس را به بهانه ی ش باید کشت... عادل دانتیسم

اطلاعات

اینکه گاهی دلم میگیرد گاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصار به دور خودم می کشمو رویش مینویسم:تا اطلاع ثانوی خسته امدلیل نمی شود که توآمدنت را به تعویق بی اندازیدلیل نمی شود که به شانه ی دل ش ته ها نزنم و نگویم :عزیز جان...خدا هست... خدا هست... خدا هستاصلا همه این حال های لعنتی لاعلاجچاشنی زندگی استوهیچ دلیل نمیشود من باز به خود نیایمچای دارچین نگذارمباز هم برای تو ننویسم و میان یک دنیا اشکبا چشمانی تارروی کاغذ خیس حک نکنم:چقدر جای شانه هایت کنارم خالی ست.٬٬ .عادل دانتیسم

اطلاعات

آخرین جستجو ها