من لی غیرک

چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خو !!! به چه دیر م ای صبح که جان من برامد بزه کردی و ن د مؤذنان ثو ... خدایا!!! مواظب بنده هات ؛ایندشون فکرا و دلنگرانی هایی که شب نمیذاره بخوابن باش!! خودت مواظبم باش..به من امیدی نیس! 03:16بامداد

اطلاعات

قبلا اوایل وبلاگ همه پستام این مدلی بود یادش بخیر:) حالا یادی از گذشته .. ولی این ع ه هم جالبه خیلی:)) دوستای امتحان دار خداقووت :)

اطلاعات

پعه چقدر بعضیا نخود تو دهنشون نمیخیسه!! روز به روز بیشتر مطمئن میشم هیچ حرفی از خودم حتی اتفاقای ساده رو و حتی یه سر درد رو به ی نگم چه برسه به اتفاقا مهم:| چه برسه به زندگی و حرفای بقیه که به عنوان راز پیشته.. ادم راز دار خیلی نایاب شده.. بعد اسمشم میذارن من و مامانم دوستیم همه چیزو بهم میگیم… زندگی شخصی رفیقت که باهاش دعوات شده چه ربطی به مادرت یا هر دیگه ای داره!! بعد به من میگن توداری چیزی نمیگی به ی..میشناسمتون خب.. اوج عصبانیت:| تازه شخص راز فاش شده من نیستم اون موقع فکر کنم اقدام به قتل می :)) راز نگه دار باشیم!

اطلاعات

وقتی یه مدت طولانی ننویسی نوشتن میشه سخت ترین کار دنیا! از دیگر سختی های روزگار اینه یه دوست تو شهر خودت نداشته باشی بری باهاش بگردی حرف بزنی..هوف دوستامو عید دیدم ا ین بار.. یه نفرشونو هم به زودی میشه دوسال دوست خونم اومده پایین:)) احساس میکنم اعتماد به نفسم به طرز فجیعی اومده پایین! یک عدد من گم شده است شما ندیدینش؟ روز پرستار رو تبریک میگم به دوستای پرستار بیانیم:) شما ها خوبین همه چی روبه راهه؟

اطلاعات

  • مطالب مشابه درهم نوشت
  • کلمات کلیدی اومده پایین
پیرو پست جناب دچار رفتم سرچ درباره سادات و از این صحبتا بعد یه لینک دیدم رابطه سادات با چهار شنبه!!!! چشمام چهار تا شد!! اینجا هم؟؟ نمیدونم میدونین یا نه یه حرفی میزنن که میگن سادات چهار شنبه عصبی میشن یا نوشته بود دیوانه طرفشون نیاین:/ خود دوستای منم گاهی میگفتن.. تا روز چهار شنبه یه کاری می میگفتن باز چهار شنبه شد این خل شد!! کلی دعواشون می ..که یعنی چی این افات آخه:|

اطلاعات

  • مطالب مشابه چهار شنبه ها
  • کلمات کلیدی چهار ,سادات ,چهار شنبه
چه وضعشه اخه با یه تخم مرغ سیر نمیشه ادم ؛بعد دو تا هم زیاده،اضاف میاد:| امروز بی حوصله ترین و در عین حال پر کار ترین ادم باید میبودم که مورد اول بر دوم غلبه کرده!

اطلاعات

آفت هر کار دلبستگی نداشتن به آن کار است... سخن علی (ع)هست.. چقدر دچار این جمله و محتواشم.. شما چی؟؟

اطلاعات

  • مطالب مشابه آفت
  • کلمات کلیدی
یعنی به به به این کتاب چقد منو به وجد اورد خیلی وقت بود انقد زود تند سریع یه کتابو تموم نکرده بودم.. چقد شیرین چقد ساده بعضی جاهای کتاب حس می حرفای دل منو داره میزنه جودی ابوت اونجاش که میگفت: گاهی احساس میکنم من در دنیای عجایب هستم با همه بیگانه هستم زبان مردم این دنیا را نمیفهمم همین موضوع مرا رنج میدهد .یک عمر از این احساس ناراحت بودم... خود خود منم این قسمت یه بارم درباره این حسم پست گذاشتم یادتونه؟ یا اونجا که میگفت :جای شکر دارد که من هیچ خ را از ی به ارث نبرده ام و آزاد هستم که خدا را آنطور که میخواهم بشناسم .. خداوند من مهربان است بخشنده است ب ...

اطلاعات

یسنای توی وبلاگ یه یسنای از نظر خودش ایده آله..چیزی که دوست داره تو دنیا واقعیش هم باشه... نه کامل کاملا نه؛ ولی بازم بهتره خودمه.. اینجا اون اعتماد بنفسی که از بچگی تا الان یه سری مشکلات باعث شد کم کم از دستش بدم رو دارم... راحت تر حرف میزنم با ادمای بیشتری هم کلام میشم…… میدونین احساس میکنم عقبم از زندگیم ...باورش سخته روزای جوونی!این مدلی کرخت بگذره اگه بتونم برگردم عقب کلا اب میکنم از نو میسازم خودمو؛شخصیتمو ..حتی اگه شرایط همین شرایط باشه.. کاش بتونم از اینجا به بعدشو درست کنم..

اطلاعات

میگم اگه بخواین این وبلاگ و صاحبشو تو یه خط یا یه جمله تعریف کنین چی میگین؟ کلا اینجا شما رو یاد چی میندازه بعد نویسنده اینجا میخوره چند ساله باشه؟ میخوام ببینم سنم کمتر نوشته ها نشون میده یا نه!

اطلاعات

مامانم:اسم اون ه چی بود؟؟ من:متین چند ساعت بعدش رفته سر دفترچه تلفن و میگه عه اسم این ه که پیمانه تو چرا گفتی نیما؟؟ :))) نیما؟ متین؟ پیمان؟ :))

اطلاعات

  • مطالب مشابه موقتی
  • کلمات کلیدی
میگم اگه بخواین این وبلاگ و صاحبشو تو یه خط تعریف یا یه جمله کنین چی میگین؟ بعد نویسنده اینجا میخوره چند ساله باشه؟ میخوام ببینم سنم کمتر نوشته ها نشون میده یا نه!

اطلاعات

کتاب شازده کوچولو رو گرفتم از کتابخونه که بخونم..نسخه پی دی افش و فایل صوتیش رو داشتم اما اون مدلی دوست نداشتم زیاد.. هیچی مثل لذت خود کتاب در دست گرفتن و ورق زدن نمیشه خلاصش که اولاخیلی کتاب خوبیه خیلی خیلی.. دوما یه عالمه متن اینطرف اونطرف خوندم راجب شازده کوچولو که شازده گفت فلان روباه در جوابش گفت بهمان.. هیچ کدومش تو کتاب نبود:| یعنی میخام بگم چه مردم خلاق و گاها جاعلی داریم... این جملات ناب رو به نام خودشون ثبت کنن حتما به یه جایی میرسن:|

اطلاعات

  • مطالب مشابه شازده و روباه
  • کلمات کلیدی شازده ,کتاب ,شازده کوچولو
میدونین چیه الان به مرحله به درک هیچی دیگه برام مهم نیست رسیدم.... که حتی ی تو چشام نگاه کنه هم بده چیزی نمیگم(غلط کرده البته:| ) تو ذهنم هزارتا موضوع پشت سر هم میچرخه دغدغه میشه..فکر میشه باعث شب خواب نبردن میشه و تهش به درک خودم:) به قول فاطمه حالم چمچماله!! دارم وقتی نیچه گریست و میبینم کتابشم دارم ..مونده بودم اول و ببینم یا کتابو بخونم که گزینه اول انتخاب شد!!=

اطلاعات

کتاب شازده کوچلو رو گرفتم از کتابخونه که بخونم..نسخه پی دی افش و فایل صوتیش رو داشتم اما نمیشد خوند.. هیچی مثل لذت خود کتاب در دست گرفتن و ورق زدن نمیشه خلاصش که اولاخیلی کتاب خوبیه خیلی خیلی.. دوما یه عالمه متن اینطرف اونطرف خوندم راجب شازده کوچولو که شازده گفت فلان روباه در جوابش گفت بمان.. هیچ کدومش تو کتاب نبود:| یعنی میخام بگم چه مردم خلاق و گاها جاعلی داریم... این جملات ناب رو به نام خودشون ثبت کنن حتما به یه جایی میرسن:|

اطلاعات

مطمئن بودم که حالش خوب میشه؛شک نداشتم..به همه میگفتم نگران نباشید بابا ؛چند روز بستریه و بعدش مثل روز اول میشه،همون ای که جون میده سربه سرش بذاری و اون حرص بخوره و تو بخندی… همون ای خیلی از دستش حرص خوردی؛ همون ای که اشکش دم مشکش هست...تنهاست..خیلی تنهاست اما دیروز خیلی تند و رگباری گفتن نخیر از این خبرا نیست.… شانش داشتنش ،شانس بودنش ،چند درصده فقط... دعا میکنین براش؟

اطلاعات

ببار باران بر زمین آدم ها ..درخت ها همه و همه به تو نیاز دارند به تو نیاز دارند چون آرامی.. مهربان.. فروتن.. بی منت می باری.. میباری بر سر ی که عقده ها برگلو دارد میباری بر سر ی که دنبال بهانه ایست برای جاری شدن اشکش، و حال به بهانه ی تو و به همراه تو می بارد و میباری ؛میباری بی منت بر سر عشق باران ها بر سر انی که با دیدنت ذوق و شوقشان به وجد می آید میباری ؛میباری بی منت حتی بر سر انی که دوستت ندارد و زیبایی بارشت را زشت میپندارد و میگوید هوا اب است اب...... بر اساس چالش آوانگار از رادیو بلاگی ها و ممنون از باران عزیزم بخاطر دعووت*_* (ترک سوم)

اطلاعات

  • مطالب مشابه نوا نگار
  • کلمات کلیدی میباری ,میباری ؛میباری
این پست حکایت یکی از بزرگ ترین سوتی های دنیاست.. که احتمالا خیلیاتون نچ نچ گویان ترک کنین این وب رو:| اون روز با دوستم نشسته بودیم تو اتوبوس به مقصد .یه خانمی نرسیده به ترمینال به کمک راننده گفت آقا لطفا واکر من رو بدین پیاده میشم من و دوستم یه نگاهی همو کردیم.. دوستم پرسید واکر چیه؟؟گفتم نمیدونم... احتمالا میخواد بگه چمدان منو بده؛ فکر میکنه خیلی باکلاسه میگه واکر...که مثلا لاتینشو گفته باشه نمیدونه اشتباه میگه!! بعد تازه کلی هم از این نتیجه گیریمون کیف کردیم… تازه دوستمم فکر کرده یه حرف بده این کلمه:)) تا اینکه خانم پیاده شد و کمک راننده واکرشو ب ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه سوتیجات!
  • کلمات کلیدی واکر ,دوستم
شمع: از تو می ترسم، قاتل من هستی کبریت: از من نترس، از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی! عامل نابودى انسان ها تفکرات منفى است... کپی است...

اطلاعات

یعنی اگه بخوای ترک هم کنی نمیذارن!! اینترنت رو میگم! اینستا که ندارم..تلگرام هم نداشتم تا این که یه سالی ب گفت نصب کنید فایل درسی میفرستم اونجا!! دیگه بعدش موندگار شدیم حالا هم هر چی گروه مهمه تو واتساپ و تلگرامه:| یه روز چک نکنی کلی عقب میفتی از کار ها و برنامه هات!!

اطلاعات

  • مطالب مشابه معتاد
  • کلمات کلیدی
بیاین یکم حرف بزنید بگید چه خبر، در کل یه کاری کنید حال و هوامون عوض شه!!!

اطلاعات

ولی هر چی فکر میکنم این شلوار نیست نمیدونم چیه!!! دیگه در این حد نداریم دیگه؛مگه نه؟

اطلاعات

میگم در زمان ما فقط بابا آب میداد؛بابا بادام میداد.. بچه های الان چقد پیشرفته شدن:| بعد چقدرم مشق دارن واه وااهo_o نمونه مشق بچه کلاس اول

اطلاعات

دوستم تعریف میکرد: تو دوران مدرسه روزه بودم بعد تو هم میدونستی روزه ام؛ دو تا ما دادی بهم که بیا بخور.. منم حواسم نبود خوب که ازت گرفتم و جفتش و خوردم هار هار خندیدی و گفته هه هه روزه بودی؛روزت باطل شد!!:| خدایا بر من ببخشای:| از این کارا زیاد .:|

اطلاعات

دیروز من با اشک شروع شد!! تو راه کلاس با بغض... توی کلاس با بغض قورت داده... تو راه برگشت همینطور توی خونه مهر م خیس شد:) عصرش شبش موقع خواب...همش همینطور دیدین میگن خدایا من لحظه ای به حال خودم وانگذار؟؟ الان من همون انسان واگذاشتم.. که دعامو خواستمو موقع اذان موقع بارون هر موقعی که بهم گفتن دعات بر آوردس گفتم ولی نمیشه....حل نمیشه.. اگه زندگی یه هفت خوان باشه!! الان من تو اون خوانی هستم که تنهایی از پسش بر نمیام بدون تعارف میخوام دستمو بگیره خدا و حل بشه...اما نمیشه خیلی وقته نمیشه... میشود من بگویم خدایا تو بگویی جان دل؟ :)

اطلاعات

  • مطالب مشابه دیروزم
  • کلمات کلیدی نمیشه
نمیگم دروغ نگیم نمیگم دروغ گو دشمن خداست!! نمیگم کلید همه گناهاست... اینم نمیگم که اگه دروغ گفتین یه جا بنویسسن یادتون نره!!! ولی خ ش شعور طرف رو در نظر نمیگیرین مهم نیست ولی دیگه با بعضی دروغا شعور خودتون رو هم به بی شعوری مطلق تبدیل نکنین!!! دور از جون تک تکتون:)

اطلاعات

  • مطالب مشابه دروغ
  • کلمات کلیدی دروغ ,نمیگم ,نمیگم دروغ
شما هم هر اتفاقی افتاد براتون اولین چیزی که به ذهنتون میرسه اینه که بیاین تو وبلاگ بنویسین یا فقط من مبتلام!؟

اطلاعات

  • مطالب مشابه شما هم؟
  • کلمات کلیدی
بچه که بودم مهمون میومد خونمون از اووول تا آ ش مثل خان مینشستم پهلوش و ت نمیخوردم... بعد بقیه پذیرایی می که منم مفیوض میشدم حس تا جایی که خواهرم حرصش گرفت و یبار گفت: ببین مطمئن باش هیچکی نمیاد تو رو ببینه؛ بخاطر تو نمیان اینجا که از اول تا آ ش میشینی کنار مهمون بفرما آشپزخونه و پذیرایی کن شما!:| روی اون جمله ی ی نمیاد تو رو ببینه خیلی تاکیید کرد... توعالم بچگی یکم دو دوتا چهار تا و اولش یکم دلم گرفت که خب چرا هیچکی نمیاد منو ببینه بی ادبا:/ تاثیرش الان خیلی در من هست یک مهمان گریز بدی هستم که مهمون باید قسم بخوره به خدا اومدم خودتو ببینم بیا یه دقیفه بشی ...

اطلاعات

یه چندتا رعد و برق شدید زد... وقتی میگم شدید یعنی شدیدا!جوری که تو تموم سنی که ازم رفته خییلی کم دیدم نمونشو! طوری که مادر گفت آیات واجب شدیم... بعدش انتظار داشتم یه بارون خیلی شدید بیاد از همونایی که ادم دلش غش میره براش و اگه بیرون باشی قطعا موش آبکشیده میشی!اما هیچی!! آسمون کلش ابری و تاریکه به حدی که انگار اوایل شبه!!اما بازم خبری نیس از اون بارون... خیلی کم!! خدایا ببخش بر ما گناهانی را که باعث عدم بارش باران می شود!!

اطلاعات

  • مطالب مشابه تو ببخش!
  • کلمات کلیدی شدید ,بارون خیلی
وی اصلا علاقه ای به سلام و خداحافظی ندارد بخصوص در چت هایش!! اگر چت هایش را با دوستانش بخوانید حتما متوجه این موضوع خواهید شد.. حتی نزدیک ترین دوستش فاطمه او را با گفتن :اوووی زنده ای صدا میزند و نمیدانید چقدر به دلمان مینشیند! و خدا حافظی مان با حرف ا کلمه ی شب بخیر صورت میگیرد!! اگر...اگررر ی موقع خداحافظی از کلمه ی بای استفاده کرد دوست دارد کله ی طرف را د. بای چیست دیگر؟؟ اگر ی کنار گوش وی آدامس بجود آن هم صدا دار و هی آن آدامس بیریخت را باد کرده و بعد بترکاند؛قابلیت آن را دارد که در دهان طرف بگوبد! او از خوردن غذایی که به قول مادرش بابا یه کوچولو دم ...

اطلاعات

وقتی خواهرم میخواست ازدواج کنه آ ای دبستان بودم!! یک کودک بسیار خواهر دوست.. شب خواستگاری یواشکی ادای تمام افراد خواستگار گر! رو درمی آوردم ...و هی یکاری می یا راجبشون به خواهرم حرفی میزدم که بهشون بگه نع گفت بله و بعد عقد مراسمی بود که کل فامیل داماد و فامیل خودمون اومدن خونمون .. بچه هاشون که هم سن من یا بزرگتر بودن داشتن توی حال تلویزیون میدیدن.. من هم خیلی شیک و یواشکی رفتم کنترل رو برداشتم تا ی نبینه و توی اتاق مهمونا طوری نشستم که کنترل کار کنه... اونا میخواستن فوتبال ببینن .تا با خود تی وی میزدن شبکه سه من هم سریعا با کنترل میزدم یه شبکه دیگه یا خ? ...

اطلاعات

اوایل طوری بودم که هر کی هر چی میگفت باور می کاملا بدون یذره بدبینی الان طوری شدم که عقیده دارم همه دروغ میگن مگه اینکه خلافش ثابت شه!!! موقت

اطلاعات

  • مطالب مشابه تفاوت!
  • کلمات کلیدی
این یه ساعت تغییر ساعت برای من اندازه ی ده ساعت نمود پیدا کرده... حالا چقد طول بکشه خودمونو وفق بدیم با این ساعت جدید:| آب و هوای این روزا رو خیلی دوست دارم یه هوای خنک ملیحی هست مخصوصا وقتی صبح زود پا میشی و این هوا رو نفس میکشی...هوووم بعد تازه بری بیرون و ببینی عه!شب قبل بارون زده در حدی که شیشه ماشینا رو گلی کرده باشه..ولی خب رفته به استقبال پاییز دیگه.. حس بهتر ترش اینه که ناراحت اول مهر و مدرسه و و فلان هم اتاقی نیستی... (جمله بالا بیشتر حکم دلداری به خودمو داره شما باور نکنین!) :)

اطلاعات

  • مطالب مشابه امروز
  • کلمات کلیدی ساعت
یه وقتایی از این همه تغییر تو وجودت تعجب میکنی! با خودت میگی چته بابا چی شده؟ الان برای من از همون وقتاست که حس میکنم از زمین تا آسمون با ادم قبل خودم فرق ! بی حوصله تر..عصبی تر و... خدایا تنهام نذار بین آدمات....

اطلاعات

تا حالا صدبار گفتم وقتی من خوابم یا تازه بیدار شدم با من حرف مهم نزنین!!! مثلا خوابم میان میگن ما رفتیم فلان جا.منم با یه چشم باز یه چشم بسته میگم باشه برین:| اما خب وقتی بیدار شدم قطعا دنبالشون میگردم میگم عه اینا کجا رفتن بیخبر. یا خدا نکنه بیدارم کنند و بگن فلان کاررو و من بازم با یه چشم باز و یه چشم بسته بگم باشه.. اما خب بیشتر وقتا یادم نیس چی گفته بودن اصلا... وقتی هم اومدن میگن مگه نگفتم فلان کار رو o_o قسمت دردناکه قضیه وقتیه که بگن از این غذا برات بذاریم یا نه؟؟منم بخاطر اینکه بیدار نشم بگم نه نمیخوام... دیگه خودتون حدس بزنین چی میشه بعد بیدار شدنم ...

اطلاعات

بعد از کلی نوشتن و پاک کلی حرف تو اینجا ختم کلام میخوام بگم که احتیاج به دعا دارم... خیلی زیاد.. میشه؟

اطلاعات

  • مطالب مشابه میشه؟
  • کلمات کلیدی
سال ا تو این فکر بودم اوه خدای من .. اخه من چطوری از این همه ادم دل م و برم چطوری قبول کنم ایی که چهار سال باهاشون زندگی کلا دیگه نبینم! روز آ چقدر هر کی رو میدیم بغل می و گریه میکردیم با هم ! هی آ ین بار ها رو برای خودم ثبت می .. جمله های مثل بهت عادت کرده بودم بهت وابسته شده بودم دلم تنگ میشه برات دختر ... خلاصش که الان بگم چند وقت یه بار هم هیچ سراغ بقیه رو نمیگیره.. ادمم چند بار سراغشون رو بگیره و ببینه بابا یه طرفس بیخیال میشه!! کلا اینکه وابستگی بده ،عادت بده....اما وقتی یجوری شد که جدا شد آدم از هر چیزی که بهش عادت کرده ..واقعا تموم شدس..فراموشی را دیری نم ...

اطلاعات

اولین بار که فهمیدم اصلا وبلاگ چی هست چطوریه اردیبهشت 93 بود.. سال اول بودیم و سرخوش! با هم اتاقی ها می رفتیم توی سایت خوابگاه .. اونا وبلاگ داشتن تو و همه جا سر میزدن ..کمی بعد یک وبلاگ هم برای من درست اون زمان به اسم من و دوستاااام.. که آدرسشو به همه دوستام داده بودم که سر بزنن.ولی هم کلاسی هام به شدت منو از این کار نفی می ...میگفتن آ عاقبت نداره ها!!:)) بعد نابودی .. مردادسال بعدش اینجا ساخته شد اولش خوشم نیومد ازش چون استیکر نداشت!! و بعد یه ماه اومدم سراغش دوباره.. نکته جذاب وبلاگ نویسی برام همین ارتباط داشتن با آدم های مختلف از شهر ها و استان های مختلف? ...

اطلاعات

ب رفتیم نمایشگاه.. از اولش این موجود سیاه چشممو گرفت.هی رفتم و اومدم دستمو کشیدم به موهای بامزش*_* میگفتم میخوام اینو ب م بعد همه بهم میگفتن یعنی زشت ار این پیدا نکردی که ب ی؟؟؟ خلاصش که چشم همه رو دور دیدم رفتم یدمش:)) الان تو خونه راه میرم میگم واای سیاچی من*_* مامانم چپ چپ نگاهم میکنه و میگه واقعا بد سلیقه تر از تو نیست نباید باهات رفت ید:)) بابام گفت حیف پول.. داداشم با یه چشم خاک بر سرت با این سلیقت طوری نگاه میکنه :| نگاش کنین چه جیگره

اطلاعات

ب رفتیم نمایشگاه.. از اولش این موجود سیاه چشممو گرفت.هی رفتم و اومدم دستمو کشیدم به موهای بامزش*_* میگفتم میخوام اینو ب م بعد همه بهم میگفتن یعنی زشت ار این پیدا نکردی که ب ی؟؟؟ خلاصش که چشم همه رو دور دیدم رفتم یدمش:)) الان تو خونه راه میرم میگم واای سیاچی من*_* مامانم چپ چپ نگاهم میکنه و میگه واقعا بد سلیقه تر از تو نیست نباید باهات رفت ید:)) بابام گفت حیف پول.. داداشم هی چپ چپ نگاه میکنه :| نگاش کنین چه جیگره

اطلاعات

میدونین چیه آدم گاهی وقتا احتیاج داره بقیه ازش تعریف کنند نه این که گوشی باشه ،نه این که نظر و حرف بقیه براش خیلی مهم باشه نه!! فقط گاهی خودش و وجودش به یک جایی میرسه که حتی با یه تعریف کوچولو از بقیه داش خوش بشه.. همین دیگه.... احتمالا موقت

اطلاعات

  • مطالب مشابه همین دیگه..
  • کلمات کلیدی بقیه ,همین دیگه
میگفتن یه خانواده مهمون دعوت میکنه تا صبح بهشون کله پاچه بده نگو وقتی کله پاچه رو تنها گذاشتن یه مارمولک رفته تو کله و همراهش پخته شده و مهمونا رو تو چند ثانیه کشته!!! حالا من هی بگم مارمولک است شما بگین نه.. هی بگم کله پاچه هم شد غذا؟شما بگید به به خیلی خوبه... الان میترسم مارمولک بره تو سبزی هایی که دارن تو حیاط خشک میشن و الفاتحه:| عیدتون مبارک:)

اطلاعات

  • مطالب مشابه علت مرگ!
  • کلمات کلیدی مارمولک ,پاچه
پسر شونزده هفده سالم همیشه منو صدا میزنه جر زن.. قدیما توی حیاط خلوت یه لی لی خوشگل میکشیدم و با دختر خالم بازی میکردیم.. داداش کوچیکترش هم همش میخواست تو بازی ما باشه..شعر دخترا با دخترا پسرا با پسرای من و خواهرش هم روش تاثیر نداشت و به وساطت مامانش میپرید وسط بازی ما.. تو این بازی لی لی من به قدرت میتونم بگم دارنده ی مدال طلا میشدم اگه جزء مسابقات در نظرش میگرفتند.. توی هر مرحله که این خواهر و برادر جلو میرفتند از خودم یه قانون من در آوردی اختراع می که اونا نبرند و در نتیجه همیشه خودم میبردم و اونا بازنده بودند... مثلا میگفتم سنگ رو بذارید زیر زانو یا ? ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه جر زن
  • کلمات کلیدی بازی ,اونا
خاتم الف از یه نفر نقل قول میکرد که یه مادری پای سریال کیمیا اون سکانس که برادر کیمیا رو اسیر میکنند یاد پسرش که به تازگی از دست داده میفته و کلللی گریه میکنه بد جور و به شدت... و بعد خوابش میره و فرداش کلا بیدار نمیشه!… میخوام بگم چقد صدا و سیمامونم کشته و زخمی بر جا گذاشته! بعد به سریال پدر فکر میکنم!!!

اطلاعات

یعنی دوره ای شده به جا اینکه بگیم پناه میبرم به خدا از شر یاید بگیم پناه میبرم به بعضی از ادما که دست شیطون رو از پشت بستن و میاد پیش اینا شاگردی!!!!! موقت نووشت:|

اطلاعات

  • مطالب مشابه پناه بر خدا:|
  • کلمات کلیدی پناه ,پناه میبرم ,بگیم پناه
خستم مث ی که دانش آموز رشته انسانی بوده بعدم تو کلا از ریاضی دور بوده و الان سر و کارش افتاده به حسابداری و ریاضیش:| از وقتی به یاد دارم ریاضیم بر وزن افتضح یفتضح افتضاح بوده... وتنها خاطره ای که دارم از ریاضی سال چهارم دبستانمه که پا تابلو بودم معلمش اومد کنارم و اروم با خ رش زد تو کلم که بچه حواستو جمع کن ایییش عقده ای:/ الانم سر کلاس های حسابداری که احتمالا انگشت کوچیکه ریاضی محض و اینا نمیشه هنگ میکنم:)) داشتم به دوست جیگرم فاطمه درباره همین غر غر می که تا حالا نشده تو هیچ کلاسی انقد ضعیف باشم و حس بدی دارم و اصلا یه وضعی اونم یه متنی برام فرستاد : ? ...

اطلاعات

مهربون ترین.. قشنگ ترین..عزیز ترین.. تنها ی که منو به خونش دعوت کرده تا حالا..آرامش ترین..بهترین بهترینا... خییییلی دوست دارمممم. میلادت مبارکمون باشه... عیدتون مبارک:)

اطلاعات

مهربون ترین.. قشنگ ترین..عزیز ترین.. تنها ی که منو به خونش دعوت کرده تا حالا..آرامش ترین..بهترین بهترینا... خییییلی دوست دارمممم. میلادت مبارکمون باشه... عیدتون مبارک:)

اطلاعات

یا ایها الذین احبکم ای انی که دوستتان دارم.. ای ایی که همه ی دوست داشتنم نسبت بهتون توی اعماق قلبم جا گرفته..شاید نگم... شاید بروز ندم.. راستش اصلا نشون دادنش رو بلد نیستم اما بدونین خیلی بیشتر از خیلی دوستتون دارم! حالایی که همه ذهنشون مشغوله.. حالایی که کمتر وقت میکنیم به همدیگه محبت کنیم یا یادمون رفته هم دیگه رو دوست داشته باشیم!و یادمون رفته مهم ترین چیز همینه نه هیچ چیز دیگه ای! من اومدم بگم عاشقتونم عاشق تک تکتون... تقدیم به خانواده و عزیزان جان:)

اطلاعات

این روزا کلا فوبی و ترس اینو دارم برم یه جا یا اصلا برم سراغ ی رو بگیرم و اون طرف میون حرفاش بپرسه چه خبرا چیکارا میکنی کنکوررت چی شد؟؟؟!!

اطلاعات

هر روز بیشتر از دیروز احساس میکنم اعتمادبنفسم داره پایین و پایین تر میاد...ببشتر احساس میکنم کم تر دوست دارم خودمو... کلا یه مدل وصف نشدنی ای شدم:|

اطلاعات

  • مطالب مشابه غر لحظه ای
  • کلمات کلیدی احساس میکنم
قبلا راجع این موضوع پست گذاشته بودم اما برمیگرده به مرداد 94 .. خیلی از ایی که اون موقع پست رو خوندن و کامنت گذاشتن الان نیستن که چقدم جاشون خالیه واقعا.. پس الان مطمئنا برای شما جدیده و قبلا نخوندینش:)) تازه الان هم با ع و ذکر مدرک کامل اون پست قدیمی رو خوب نامه مال زمان سربازیه برادر گرام هست همون زمان که بنده هفت سالم بود و اول ابت با یه دست خط خیییلی خوشگل:دی اون زمان آ نامه ای که خانواده نوشتن، منم با خط خودم نوشتم تا کیف کنه خواهر عزیزش باسواد شده:))اونم چه باسوااادی از شما هم دعوت میکنم اگه همچین دست خطی از بچگیتون دارین راجبش بنویسین و ع شو ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه عسلن
  • کلمات کلیدی زمان ,الان
قبلا راجع این موضوع پست گذاشته بودم اما برمیگرده به مرداد 94 .. خیلی از ایی که اون موقع پست رو خوندن و کامنت گذاشتن الان نیستن که چقدم جاشون خالیه واقعا.. پس الان مطمئنا برای شما جدیده و قبلا نخوندینش:)) تازه الان هم با ع و ذکر مدرک کامل اون پست قدیمی رو خوب نامه مال زمان سربازیه برادر گرام هست همون زمان که بنده هفت سالم بود و اول ابت با یه دست خط خیییلی خوشگل:دی اون زمان آ نامه ای که خانواده نوشتن، منم با خط خودم نوشتم تا کیف کنه خواهر عزیزش باسواد شده:))اونم چه باسوااادی از شما هم دعوت میکنم اگه همچین دست خطی از بچگیتون دارین راجبش بنویسین و ع شو ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه عسلن
  • کلمات کلیدی زمان ,الان
بعد مدت ها لب تاب رو روشن .. همین که اومدم توی پنلم ..بچه داداشم اومده خونمون صدا میزنه :عشقم کجایی:))) گاهی با الفاظی مثل عشقم.. نفسم صدا میزنه ..البته اون موقع هایی که چیزی میخواد یا این که میخواد کاری براش انجام بدی:)) حالا در حالی که نشسته روی پام پشت سر هم داره میپرسه این چه رنگیه؟ این چیه ؟ چیکار میکنی؟؟ چرا این جا نشستی یه روز دیگه اومده بود اینجا منم اتفاقا دوباره توی وب بودم یه حرف خیییلی جالبی زد .. تو قسمت مدریت اون پایین یه کبوتر هست که مثلا داره پرواز میکنه بالای صفحه هم یدونه پر کبوتر هست.. حالا ایشون تا دیده این رو میفرماد عه این کب? ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه کبوتر بیان
  • کلمات کلیدی دیده ,کبوتر ,دیده میگه
این ع خوشگل موشگل کوه گل هست ..در سی سخت یاسوج..اونجا باید از یه تپه یا همون کوه میرفتی بالا تا به این برکه برسی من به شخصه وسط راه چند بار خواستم بر گردم ..اما دلم نیومد:))ولی واقعا داشتم می مردم:دی تو راهش هم چند نفر بودن که از اونجا برمیگشتن گفتن خدا قوت حتمااااا برین خیلی خوشگله.. انتظار یه بهشت داشتم با تعریفشون:)) این یه برکه ای بود که چون دور تا دورش کوه و گیاه گل بود خیلی قشنگ ع ش منع شده بود تو آب..

اطلاعات

  • مطالب مشابه کوه گل..
  • کلمات کلیدی

آخرین جستجو ها