کتابخانه عمومی مشهد

صدای عد در مسجد کوفه طنین انداز می شود و خون عدل بر محراب مسجد می پاشد. این صدا صدای مردی است که نه عادل بلکه خود عدل بود و می خواست به جهانیان بگوید که تا ظهور منجی آ ا مان عدل شهید شد. صدا صدای هیهات بود از دنیا و دنی های روزگار، صدای رهایی بود از شر مردم دغل و هزار رنگ کوفه، مردمی که هنوز هم هستند، نه در کوفه در جای جای این زمین پهناور. و در لیله القدر مولود کعبه و قرآن ناطق، ضربت از پست ترین مردمان عالم خورد. مردمانی که در اوج ضل و پستی خود را بهترین مسلمانان می دانستند و پیشانیهایشان از پیشانی ساییدن بر زمین برای خ که نه خدای محمد بلکه خدای ذهن ناپاکشان بود پینه بسته بود. کورانی که از آنچه را خود می خواستند پذیرفتند و از اتقو الله فقط ذکر و سجده اش را می دانستند. ما امیدواریم و از خدا می خواهیم که ظهور عدل را دوباره ببینیم و سرهای خوارج را بر سر ار ها(خوارجی که در پشت نام مسلمانی جنایت می کنند و انسانهای بی گناه را برای عقاید احمقانه خود با بمب و ترور می کشند و خوارجی که را ملعبه دستان خویش ساخته اند تا به نوایی و ثروتی برسند) مشاهده می کنیم. پس در لیله القدر دستها را به آسمان می بریم و از او می خواهیم : "الهم عجل لولیک الفرج و از خداوند ظهور منجی اش را خواستاریم"

اطلاعات

ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭنه...ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ...ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ...ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﺎﯾﺪﻡﻣﻌﻤﻮﻟﯽ، ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ "ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ"ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ اﻭﻥ ﺟــــﻨـﺲ ﺑﺎﺷــــﻪ!!

اطلاعات

آخرین جستجو ها