سرنوشــ ـ ـ تـ ـ

دلم گرفته است… دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز، نه این دقایق خوش بو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد…

اطلاعات

سلام خدا جونم خوبی؟ میدونم خوبی تو همیشه خوبی تو همیشه مهربونی... بزرگی.. این منم که بدم خدا جونم دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم خدا جون گوش کن با توام خدا بهم نگاه کن ...خدایا دارم ممیرم خدایا دیگه خنده رو لبام نمیاد ... آخه چرا خدا چرا باید ادما اینجوری باشن خدایا چرا دیگه تو هیچ دلی مهربونی نیست چرا تو این روزگار دل یه وسیله شده واسه ش تن؟ خدایا یعنی تو دل رو آفریدی تا همه به این راحتی بشکننش؟ خدایا دلم میخواد بیام پیشت ولی فکر کنم لیلقتشو ندارم نه/ اون قدیما که یکم سنم کمتر بود یادمه از مادر بزرگم یه سوال بهش گفتم چرا خدا این ادمای بدو نمیکشه؟ اونم جواب داد که خدا آدمای خوب رو میبره پیش خودش حالا میفهمم منم جز اون ادمای بد هستم که تا حالا تو این دنیای لعنتی موندم خدایا دوست دارم یه باز از نزدیک ببنیمت درست مث تو خوابم ..... خدایا دیگه از این دنیا خسته شدم از این همه بیمعرفتی و بی رحمی از این همه نامردی خدایا گوش کن صدامو میشنوی خدایا بهم نگاه کن خدایا باهات حرف دارم .... ولی چه فایده تو که منو دوست نداری خدایا بزار بیام پیشت ... میخوام بقیه عمرمو اونجا باشم پیش تو خدایا چرا همه باهم دشمن شدن .. چرا ؟ خدایا میخوام جواب این همه چرا رو بهم بگی خدایا دوست دارم خدایا تنهام نذار خدایا منو ببر اگه هم اینکارو نکنی خودم میام خدایا گوش کن صدامو میشنوی خدایا بهم نگاه کن خدایا باهات حرف دارم .... دوست دارم تنهام نذار

اطلاعات

  • مطالب مشابه خداجون گوش کن باهات حرف دارم/
  • کلمات کلیدی خدایا ,دوست ,باهات ,دوست دارم ,خدایا باهات ,تنهام نذار ,میشنوی خدایا ,صدامو میشنوی ,صدامو میشنوی خدایا
آن گاه که دلتنگی می رسد از راه نمی دانم : از کیست تقصیر از آن که می نامندش تقدیر یا پذیرا شدن شه به ناچار های بود و هست آنزمان که می شکند فریاد دل ست که می رسد به داد می آید با قلم هفت رنگ در دست سرخ ، زرد ، کبود سایه نبود و سبز بود به زندگی رنگ می زند می دمد در نای عشق تا نمیرد شادی شاد آهنگ می زند نقش تو می بیند در حریر ابر خیال می پرد و مرا می برد تا پرواز هزار سپید گشوده بال به دادم می رسد هر از گاه که نخواند ی اندوهم از نگاه آن زمان که بر ساز لحظه ها زخمه ی پریشانی می زند دستم می کند دل : اندوه چرا ! هنوز او هست و من هستم

اطلاعات

  • مطالب مشابه ی دل
  • کلمات کلیدی
................ بچه که بودم فکر می :شیر مادر بوی ادکلن می داد دستان در بوی عرق گفتم بچه ام نمی فهممزندگی بوی شادی می داد دل بوی همدردی گفتم بچه ام نمی فهمم چشم ها بوی عشق می داد داستان ها بوی عاشقی گفتم بچه ام نمی فهممولی حالا که بزرگ شده ام فهمیدم:شیر همان بوی شیر می دهدزندگی بوی گند.داستان ها بوی بی ی می دهدچشم ها بوی نیرنگ.دل بوی دلتنگی می دهدزندگی بوی زندان دیگر می خواهد هر چیز بوی هر چیز بدهد . جز دل بوی دلتنگی ندهد (دلتنگی خدا)

اطلاعات

آخرین جستجو ها