کتابخانه عمومی روزبه زنجان

شبهه: چرا قرآن می گوید جهنم نعمت است؟ چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟ پرسش در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: “فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ“. اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند. از جمله آیات ۳۵، ۴۱، ۴۴ همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید. به نقل از مجله دانستنی ها

اطلاعات

فرشتگان، آفریده های خداوند یکتا هستند که در آفرینش آن ها، شگفتی های بسیاری هست و بیشتر انسان ها از آن آگاهی ندارند. آنها موجوداتى هستند مخلوق خدا و واسطه‏هایى بین او و بین عالم مشهود، که خداوند آنان را موکل بر امور عالم تکوین و تشریع کرده است. قرآن کریم کارهای فراوانی را برای فرشتگان برشمرده است؛ وساطت در نزول وحی و ابلاغ پیام الهی به ان، تدبیر امور عالم و وساطت در وصول فیض الهی به مخلوقات، استغفار و شفاعت برای مۆمنان و امداد آنان، لعن کافران، ثبت اعمال بندگان و قبض روح آنان در هنگام مرگ از جمله مأموریت های الهی است که فرشتگان آنها را اجرا می کنند. به ادامه مطلب رجوع کنید...

اطلاعات

به مناسبت ماه مبارک رمضان جرایم دیرکرد کتاب اعضای کتابخانه های عمومی استان زنجان مورد بخشودگی قرار می گیرد. به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان زنجان به مناسبت ماه پرفضیلت رمضان جرایم دیرکرد کتاب های امانت داده شده در صورت بازگشت تا پایان مبارک رمضان (7/5/1393) مورد بخشودگی واقع می شود. لذا اعضای کتابخانه های عمومی با عودت کتابها به کتابخانه ها تا پایان ماه مبارک رمضان می توانند ضمن برخورداری از بخشودگی جرایم دیرکرد، امکان استفاده عموم مردم از منابع کتابخانه ای را نیز فراهم آورند. هدف از بخشودگی جرایم دیرکرد کتاب در کتابخانه های عمومی استان قرار گرفتن در ماه رحمت و مغفرت الهی است و این کار موجب ارجاع هر چه سریعتر منابع به کتابخانه ها و استفاده دیگر اعضا می شود. شایان ذکر است مدت امانت کتاب در هر دوره امانت 14 روز می باشد. به نقل از اداره کل کتابخانه های استان زنجان

اطلاعات

  • مطالب مشابه بخشودگی جرایم دیرکرد
  • کلمات کلیدی كتابخانه ,بخشودگي ,جرايم ,عمومي ,استان ,كتاب ,جرايم ديركرد ,بخشودگي جرايم ,عمومي استان ,ديركرد كتاب ,مبارك رمضان ,بخشودگي جرايم ديركرد ,رمضان ج
سوال: دلیل خدا از اینکه زمین و آسمان را به وجود آورده چیست؟ پاسخ: در رابطه با هدف از آفرینش زمین و آسمان باید گفت: یک وقت منظور ما از آسمان و زمین، آسمان اوّل است که بر سر ما سایه انداخته است. ” وزینا السماء الدنیا بزینه الکواکب “، یک وقت هم همه ی آسمان هاست یعنی هفت آسمان و باز یک وقت سوال از این است که خداوند چرا این کار را کرد؟ یعنی هدف فاعل چه بود؟ یک وقت هم اینکه، هدف از انجام این کار چه بوده؟ به ادامه مطلب رجوع کنید...

اطلاعات

روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می شود و می خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد. مردم، چون ی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می برند. آندو روبروی هم می نشینند و مردم هم گرد آنها حلقه می زنند. آن دانشمند دایره ای روی زمین می کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می کند. دانشمند تخم مرغی از جیب درمی آورد و کنار دایره می گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می دهد. دانشمند پنجة دستش را باز می کند و به سوی ملانصرالدین حواله می دهد. ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه می رود. دانشمند برمی خیزد، ازملانصرالدین تشکر می کند و به شهر خود بازمی گردد. مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش می پرسند و او پاسخ می دهد که: ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتدادایره ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استواهم دارد. من تخم مرغی نشان او دادم که یعنی به عقیده ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغاست. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجة دستم را باز که یعنی اگر پنج تن مثل ما بودند کار دنیا درست می شد و او دو انگشتش را نشان دادکه یعنی فعلاً ما دو نفریم. مردم شهر ملانصرالدین هم از او پرسیدند که گفتگو درمورد چه بود و او پاسخ داد: آن دانشمند دایره ای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان می خورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان می خورم. آن دانشمند تخم مرغی نشان داد که یعنی من نان و تخم مرغ می خورم. و من هم پیازی نشانش دادم که یعنیمن نان و پیاز می خورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاکبر سرت. من هم دو ا ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه حکایت ملانصرالدین و دانشمند
  • کلمات کلیدی یعنی ,دانشمند ,ملانصرالدین ,زمین ,نشان ,می‌خورم ,مرغی نشان ,پنجة دستش ,دانشمند پنجة ,دانشمند دایره‌ای
شکارچی پرنده سگ جدیدی یده بود، سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغ در برکه ای آن اطراف دعوت کرد. او و دوستش شکار را شروع د و چند مرغ شکار د. بعد به سگش دستور داد که مرغ های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغ ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت. در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟ دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.» بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نکات منفی توجه دارند. روی وجوه منفی تیم های کاری متمرکز نشوید. با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت، در کارکنان و تیم های کاری ایجاد انگیزه کنید.

اطلاعات

هیزم شکن تنومند اما بدخلقی در د ده شیوانا زندگی می کرد. هیزم شکن بسیار قوی بود و می توانست در کمتر از یک هفته یکصد تنه تراشیده درخت قطور را تهیه و تحویل دهد اما چون زبان تلخ و تندی داشت با اهالی ای دور قرار داد می بست و برای مردم د ده خودش کاری نمی کرد. برای ساختن پلی روی رودخانه نیاز به تعداد زیادی تنه درخت و الوار بود و چون فصل باران و سیلاب هم نزدیک بود، اهالی د ده مجبور بودند به سرعت کار کنند و در کمتر از دو هفته پل را بسازند. به همین خاطر لازم بود ی نزد هیزم شکن برود و از او بخواهد که کارهای جاری خودش را متوقف کند و برای پل د ده تنه درخت آماده کند. چند نفر از اهالی نزد او رفتند اما جواب منفی گرفتند. برای همین اهالی د ده، نزد شیوانا آمدند و از او خواستند به شکلی با مرد هیزم شکن سرصحبت را باز کند و او را راضی کند تا برای پل د ده تنه درخت آماده کند. شیوانا صبح روز بعد اول وقت لباس کارگری پوشید. تبری تیز را روی شانه گذاشت و به سمت کلبه هیزم شکن رفت. مردم از دور نگاه می د و می دیدند که شیوانا همپای هیزم شکن تا ظهر تبر زد و درخت اره کرد و سرانجام موقع ناهار با او سر گفتگو را باز کرد و در خصوص نیاز اهالی به پل و باران شدیدی که در راه است برای او صحبت کرد. بعد از صرف ناهار هیزم شکن با شادی و خوشحالی درخواست شیوانا را پذیرفت و گفت از همین بعد از ظهر کار را شروع می کند. شیوانا هم کنار او ایستاد و تا غروب درخت قطع کرد. شب که شیوانا به مدرسه برگشت اهالی د ده را دید که با حیرت به او نگاه می کنند و دلیل موافقیت هیزم شکن یکدنده و لجباز را از او می پرسند. شیوانا با لبخند اشاره ای به تبر کرد و گفت: «این هیزم شک ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه حکایت خواندنی زبان تبر
  • کلمات کلیدی هیزم ,شیوانا ,دهکده ,درخت ,اهالی ,زبان ,زبان ابزار ,کلام شوید ,درخت آماده ,اهالی دهکده
پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت : من تو را کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟! پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخش نمود… نتیجه گیری مولانا از بیان این حکایت: تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه

اطلاعات

علی آباد هم شهر شده (داستان ضرب المثل) هر گاه بخواهند ی را از لحاظ مقام و فضل و ثروت و جز اینها تحقیر یا تخفیف کنند از باب تعریض و کنایه به عبارت مثلی بالا استناد کرده و می گویند: علی آباد هم شهر شده! یا به اصطلاح دیگر « خیال می کنه علی آباد هم شهری شده.» علی آباد در ابتدا قهوه خانه بزرگی بود که اطاقهای متعدد برای مسافرین وچندین اصطبل و طویله برای چهار پایان داشت. نان مناطق شرقی مازندران محصولات صادراتی خویش از قبیل برنج و پنبه و کنف و کارهای دستی مانند شمد و شیرو پنیر و تافته را از طریق علی آباد و دره سودا کوه به تهران و شهر تاریخی ری و فلات مرکزی و جنوبی ایران حمل می د. قهوه خانه علی آباد در واقع شب منزل کاروانها و چهار پایان بود و به علت اهمیت موقع تدریجا توسعه پیدا کرده مسکن و مسافرخانه های زیادی در اطراف آن ساخته شده است به قسمی که پس از چندی به صورت یک بلده کوچک در آمد منتها چون صورت شهری نداشت به علت رطوبت هوا و ریزش بارانهای متوالی مخصوصا عبور و مرور هزاران راس اسب و قاطر و الاغ که شبانه روز ادامه داشت هوای آن همیشه کثیف و آلوده و راهها و کوچه های تنگ و باریک آن همواره پر از گل و لجن بوده که عبور از داخل بلده را مشکل می کرده است، به همین جهات و ملاحظات اگر ی در آن عصر و زمان خود را علی آباد معرفی می کرد و یا از مناظر و یا زیبایی های آن سخنی می گفت از آنجا که علی آباد قهوه خانه ای بیش نبوده است از باب طنز و کنایه می گفتند: علی آباد هم شهر شده

اطلاعات

  • مطالب مشابه داستان ضرب المثل
  • کلمات کلیدی آباد ,خانه ,کرده ,چهار پایان ,قهوه خانه
قصه ک نه درخت سیب سال ها پیش پسر کوچولویی بازیگوش عاشق بازی در اطراف درخت سیب بزرگی بود. او هر روز از درخت بالا می رفت و سیب هایش را می خورد و استراحتی کوتاه در زیر سایه اش می کرد. او درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد. به ادامه مطلب رجوع کنید...

اطلاعات

آخرین جستجو ها