رد پای شعر

چشم و امید من نبود من بودن به سبک آدمی مرده بودن به شکل تو به شکل من سرخوردگی های دو سرخورده .... رخت و لباسم عین بدبختیم فردا همه عین سگ تماشایی تو خواب ب خواب فردا بود دیگه چه رخت و بخت و فر .... "علیرضا آذر"

اطلاعات

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد. "وحشی بافقی"

اطلاعات

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟ چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آنکه خیزد از وی همه می و سبزی نظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی همه رنگی و نگاری ، مگر از بهار زادی؟ ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی که ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی؟ به سر بلندت ای سرو که در شب ِ زمین کَن نفس ِ سپیده داند که چه راست ایستادی به کرانه های معنی نرس? ...

اطلاعات

کوک کن ساعتِ خویش ! اعتباری به وسِ سحری ، نیست دگر دیر خو ده و برخاسـتنـش دشـوار است کوک کن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ که سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند کوک کن ساعتِ خویش ! که سحر گاه ی بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی کوک کن ساعتِ خویش ! رف? ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه کوک کن ساعت خویش
  • کلمات کلیدی خویش ,ساعتِ , کوک , ,ساعتِ خویش ,خویش ,برخیزی کوک ,خویش , وسِ سحری
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند من در آن که ترا بیند و حیران نشود " خسرو دهلوى"

اطلاعات

نکند صبح شود جای تو خالی باشد؟ بوی عطر تو فقط بر تن قالی باشد؟ انقدر دلهره دارم که جناب حافظ گفته بیدار شوم،کاش که فالی باشد دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادی کاش که ا این فال هم عالی باشد سالهایی که در آن نیستی از بس شب بود کاش امشب که تو هستی قد سالی باشد

اطلاعات

نذز چشمان قشنگت سبدی آویشن هم تو در این شب نامرد غریبی هم من من همان مرد قدم خسته ساحل هایم مثل چشمان غم آواز شما تنهایم گر چه لبریز خج شده دستم بانو من همان مرد گرفتار تو هستم بانو من همان عاشق تبدار توام نازترین بی صداتر ز نگاه توام آوازترین من و این ساحل نامرد ، دلت می آید ؟ پری شب زده برگرد ، دلت می آید قسمت می دهم ای تازه تر از بوی سحر هر کجا می روی این بار مرا نیز ببر شهاب شه

اطلاعات

:-)

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآیدروی میمون تو دیدن درِ ت بگشاید"سعدی"

اطلاعات

  • مطالب مشابه :-)
  • کلمات کلیدی
سرخی ام از نژاد فصلم بود زردی ام از تبار برگی که روز میلادم از درخت افتاد زیر رنگین کمانی از تگرگی که از تبار جنون پاییزی کاشف لحظه های پوشالی عقربی در قمر تمرکیدیم وای از این اجتماع آبانی ....

اطلاعات

  • مطالب مشابه عقرب
  • کلمات کلیدی
دستم به دست دیگرم بود و تنها تر از من ها قدم بودند در فکر تو با ضلع سوم شخص سر گیجه ی کنج خودم بودند باور نمی پس از مردن چشمم پر از دور و برت باشد در خود بخواب و راهی خود شو دست خدا زیر سرت باشد ... "علیرضا آذر"

اطلاعات

زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد.کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم.خدا که باشد ،هرمعجزه ای ممکن میگردد. ا برزگر

اطلاعات

  • مطالب مشابه زندگی
  • کلمات کلیدی
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز که انعطاف تو، ی ان نشسته در هر چیز تفاهمی است میان و گل سرخ رفاقتی است میان و پاییز به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین مطیع برق پیام توام، بگو برخیز مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان که وا نمی شود این قفل با کلید گریز محمد علی بهمنی

اطلاعات

کاش می دیدم چیستآنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریستآه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانیبال مژگان بلندت را می خوابانیآه وقتی که تو چشمانتآن جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانیموج موسیقی عشق از دلم می گذردروح گلرنگ در تنم می گردددست ویران گر شوقپر پرم می کند، ای غنچه رنگین پر پر....من، در آن لحظه که چشم تو به من می نگردبرگ خشکیده ایمان رادر پنجه باد ، ی خواهش را، در آتش سبز !نور پنهانی بخشش را، در چشم ...

اطلاعات

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم این چنین عشق تو در نگهداشت منم آنکه در ناز فرو رفته و شاداب توئی آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم آنکه هرگز نگشود دفتر احساس توئی آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم آنکه کافر به دل مومن من بود آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت منم آنکه بر ی من خنجر غم کوفت توئی او که قامت به قد تیر برافراشت منم او که در باغ غزل گشت و امید توئی او که یک بوته در این باغچه نگذاشت منم او که عاقل شد و راه دش جست توئی آن که در مزرعه اش بذر جنون کاشت منم ... سرخوش پارسا

اطلاعات

در خدمت خلق بندگی ما را کُشت وز بهر دو نان دوندگی ما را کُشت هم محنت روزگار و هم منت خلق ای مرگ بیا که زندگی ما را کُشت

اطلاعات

چشمان تو سلام بهاری ست در خش الی بیداد که یارای دشنه گرفتن نیست اما آواز تو گلوله ی آغاز که بال گشودست به جانب دیوار دیوارها اگر که دود نگشتند آواز پاک تو رود بزرگ میهن این رود، در لوت می دمد تا در سرتاسر این جزیره ی خونین سروها و سپیدار سایه سار تو باشد. "خسرو گلسرخی"

اطلاعات

جان خوش است اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوش تری یابم که آن گویم تو را ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه جان
  • کلمات کلیدی
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده امور چه آزادم ترا تا زنده ام من بنده ام مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازلنیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام از هوای هر که جز تو جان و دل بزدوده اموز وفای تو چو نار از ناردان آگنده ام عشق تو بر دین و دنیا دلبرا بگزیده ام خواجگی درراه تودرخاک راه افکنده امتا بدیدم درج مروارید خندان ترابس عقیقا کز دریغ از دیده بپراکنده ام تا به من بر لشگر اندوه تو بگشاد دستاز صلاح و نیکنامی دستها بفشانده ام دست دست من بد از اول که در عشق آمدمکم زدم تا ل در ششدره درمانده ام "سنایی غزنوی"

اطلاعات

هیچ کجا، هیچ زمان،فریاد زندگیبی جواب نبوده است.قلب خوب توجواب فریاد من است... "احمد شاملو"

اطلاعات

من سرم درد می کندبرای دعواهایی کهبا هم نکردیملعنتی!چقدر مهربان رفتی..! "آرش امینی"

اطلاعات

  • مطالب مشابه لعنتی
  • کلمات کلیدی
ای سبز گونه ردای شمالی امجنگل!اینک کدام باد بوی تنش را می آرد از میانه ی انبوه گیسوان پریشانتکه شهر به گونه ی مادر خون سرخ نشسته است ...؟آه ای دو چشم فروزان!در رود مهربان کلامتجاری ست هزاران هزار پرنده،بی تو کبوتریَم بی پر ِ پرواز ... "خسرو گلسرخی"

اطلاعات

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش استدایم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه ، وصف بهاری نمی کندشرح خزانِ دل به زبان نگاهش است راه نگاه بست به چشم سیه که دیدموی دماغ ها همه جا خار راهش است دیدم نهان فرشته ی شرم و اوآورده سر به گوش من و عذر خواهش است روز سیاه دیده به چشم و به قول خوددود اجاق ، سُرمه ی چشم سیاهش است دیگر نمی زند به سر زلف ، شانه ییو آن طُرّه خود حکایت عمر تباهش است بگریخته است از لب لعلش شکفتگیدایم گرفتگی است که بر روی ماهش است افتد گذار او به من از دور و گاهگاهخواب خوشم همین گذر گاهگاهش است هر چند اشتباه از او نیست لیکن اوبا من هنوز هم ...

اطلاعات

همچـــــــــو فـــرهاد بــود کــوه کنی پیشـــه ماکـــــوه مـــــا مــــا نــا خــــن ما تیشه ماشــو ر شیــــرین زبس آراست ره جلـوه گــریهمــه فـــــرهــاد تـــراود ز رگ و ریشـــه مــــابهـــر یک جـــــرعـــه می منت سا قــی نکشیماشک مــا بــــاده مـــا دیــــده مــا شیشــه مــــاعشق شیــر یســت قــوی پنجه و میگوید فاشهـــر که از جــان گــذرد بگــذرد از بیشـــه مــا

اطلاعات

تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما -برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را که شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت «سیاوش» وار بیرون آمدم از امتحان گرچه -دل «سودابه» سانت هرچه آتش بود با خود داشت مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت محمدعلی بهمنی

اطلاعات

ز این راه شوم ،گرچه تاریک استهمه خارزار است و باریک استز تاریکیم بس خوش آید همیکه تا وقت کین از نظرها کمی... نیما یوشیج

اطلاعات

من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانمکه جز به طعنه نمی خندد، شکوفه بر تن مزنوشخند سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشتمنی که در شببی پایان،گواه گریه بارانمشکوه سبز بهاران را،برین کرانه نخواهم دیدکه رنگ زرد خزان دارد،همیشه خاطر ویرانم...کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از بارانکند به یاد تو ، ای ایران! به بوی خاک تو مهمانم نادر ناد ور

اطلاعات

واژه هایی که از تو می گویندعطر غریب ارکیده دارنداین روزهااگرچه کوتاه شدند شعر هایم امانقطه چین ادامه داری ست فریاد بلند سکوتی خیسدر حنجره ی خسته ی دردهایم ... "دنیا غلامی"

اطلاعات

  • مطالب مشابه ارکیده
  • کلمات کلیدی
م آن لحظه که مشتاق به یاری برسدآرزومند نگاری به نگاری برسددیده بر روی چو گل بندد نبود خبرشگر چه در دیده ز نوک مژه خاری برسدلذت وصل نداند مگر آن سوخته ایکه پس از دوری بسیار به یاری برسدقیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیرکه خزان دیده بود پس به بهاری برسد

اطلاعات

من نه آنم که به تیغاز تو بگردانم رویامتحان کن به دو صد زخممرا بسم الله. "صائب تبریزی"

اطلاعات

جاده ،خالی است ولی می شنوی؟ آه!با من، بامن پای سنگین ی همسفر است ای در بسته ی گمگشته کلید گوش بر روزنه ات دوخته ام تا مگر راه به سوی تو برم مشعل از چشم خود افروخته ام جامه دان سفر دور به دست در تب تند عطش سوخته ام ای در بسته! جواب تو کجاست؟ راستی ، ای دم طوفانی صبح آفتاب تو کجاست؟ نادر ناد ور

اطلاعات

هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گماردهر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می رود سرکان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد "سعدی"

اطلاعات

گفتی چه ی؟ در چه خیالی؟ به کجایی؟بیتاب توام ،محو توام ،خانه ابم... بیدل دهلوی

اطلاعات

  • مطالب مشابه گفتی...
  • کلمات کلیدی
دلتنگی؛آ ین جادویی بود کهدر اولین دیداربر چشمانم نشستو اولین کلامی بود کهدر آ ین ثانیه های با تو بودنبر دستانم جاری شد.آریاز تقدیر نه گزیری هست و نه گریزی! "زهره طغیانی"

اطلاعات

  • مطالب مشابه دلتنگی
  • کلمات کلیدی
ای غایب از نظر به خدا می سپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمت. "حافظ"

اطلاعات

بیا این بشریّت را فراموش کنیمو در انحصار سبز یگانگیارواح بی گناه خویش رااز اسارت خاک بتکانیمما می توانیمهمچون دو پرنده باشیمو در کنار همپرواز را تا ماورای جاذبه ی دنیاادامه دهیمو در حجمی از نور و گیاهحقیقت عشق رابا بوسه ای طولانی به ثبوت برسانیم.

اطلاعات

  • مطالب مشابه بیا
  • کلمات کلیدی
من تمام خنده های جهان را گم کرده ام،پر شده ام از این همه تاریکی...حالا تو هی از باران و کوچه های خیس شعر به من بگواز سیب و هوس،و من پشت می کنم به هر چه لبخند استبه هر چه آفتاب...رو می کنمبه شب،به تمام بغضیکه راه نفسم را بند می آورد...من هوا کم می آورم...عشق من، چیزی نگو؛فقط بیا...

اطلاعات

دروغ دیواری استکه هر روز صبح آجرهایش را می چینی بنای بی حواس من! در را فراموش کرده ای گروس عبدالملکیان

اطلاعات

  • مطالب مشابه دیوار
  • کلمات کلیدی
من همین قدر کهبا حال وهوایتگه گاه برگی ازباغچه ی شعر بچینم کافی ستفکر به تو یعنیغزلی شور انگیزکه همین شوق مرا،خوبترینم!کافی ست

اطلاعات

  • مطالب مشابه کافی ست
  • کلمات کلیدی
مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایتمرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزممثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت مرا رودی بدان و یاری ام کن تا در آویزمبه شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندر گمکنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایت خیالی ، وعده ای ، وهمی ، امیدی ، مژده ای یادیبه هر نامه که خوش داری تو ، بارم ده به دنیایت اگر باید زنی همچون ن قصه ها باشینه عذرا دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت که من با پاکبازی های ویس و شور رودابه خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت اگر در من هنوز آلایشی از مار می بی? ...

اطلاعات

از ستاره ها بادبادک ساختمیااز بادبادک ها ستارهنمى دانم!چشمان تو پر از بادبادک و ستاره بود.کیکاووس یاکیده

اطلاعات

  • مطالب مشابه بادبادک
  • کلمات کلیدی بادبادک
امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانهدر کوچه های ذهنم اکنون بی تو ویرانهپشت کدامین در ی جز تو تواند بود ؟ای تو طنین هر صدا و روح هر خانهاینک صعودم تا به اوج عشق ورزیدنبا هر صعود جاودان پیوند پیمانهامشب به یادت مست مستم تا بترکانمبغض تمام روزهای هوشیارانهبین تو و من این همه دیوار و من با توکز جان گره خورده ست این پیوند جانانهچون نبض من در هستی ام پیچیده می آییگیرم که از تو بگذرم سنگین و بیگانهگفتم به افسونی تو را آرام خواهم کردعصیانی من ای دل ای بیتاب دیوانهامشب ولی می بینمت دیگر نمی گیردتخدیر هیچ افیون و خواب هیچ افسانهحسین منزوی

اطلاعات

خواستم گریبان کنم از دست غمتدستم از ضعف …دریغا …به گریبان نرسید . . .

اطلاعات

کنار خودم مینشینم، کنارم شلوغ استو از سفره زندگی هر چه خوردم دروغ استخودم با خودم پشت میزم، غریبه م، مریضماجازه دهید آ ین چای خود را بریزمخودم با خودم گوشه ای از غمم مینویسمهنوز عشق شعرم، برای نوشتن حریصمدلم آشیانِ اب ل وَهم و خیال است قسر رفتن از سنگ بارانِ شعرم محال استدر شه ام دیو مضمون سبک سر نشسته و بر دفترم عقده ای غول پیکر نشستهزنی که جنونش جنینی به دنیا نیاوردعروسم دو خط شعر وا مانده بالا نیاوردزمین گیرمو دیدن و لمسِ پایان بعید است ی رشته های رسیدن به ما جویدست...

اطلاعات

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشدمی برم جور تو تا وسع و توانم باشد گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافتور کشی زار چه ت به از آنم باشد چون مرا عشق تو از هر چه جهان بازاستدچه غم از سرزنش هر که جهانم باشد تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گرددجام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد در قیامت چو سر از خاک لحد بردارمگرد سودای تو بر دامن جانم باشد گر تو را خاطر ما نیست خی بفرستتا شبی محرم اسرار نهانم باشد هر ی را ز لبت خشک تمنایی هستمن خود این بخت ندارم که زبانم باشد جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانیسر این دارم اگر طالع آنم باشد "سعدی"

اطلاعات

چنان مشتاقمای دلبر به دیدارتکه از دوریبرآید از دلم آهیبسوزد هفت دریا را. "سعدی"

اطلاعات

صبح شدهموهایت انگور داده اندخورشید از لای خوشه ها سر می زندشکر خداامروز هم زنده امکه بگویم:دوستت دارم... "جلیل صفربیگی"

اطلاعات

وای، باران؛باران،شیشه پنجره را باران شست .از دل من اما،چه ی نقش تو را خواهد شست؟آسمان سربی رنگ،من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .می پرد مرغ نگاهم تا دور،وای، باران،باران،پر مرغان نگاهم را شست .خواب رویای فراموشی هاست !خواب را دریابم،که در آن ت خواموشی هاست .من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،و ن که به من می گوید :گر چه شب تاریک استدل قوی دار،سحر نزدیک است.دل من، در دل شب،خواب پروانه شدن می بیند .مهر در صبحدمان داس به دستآسمان ها آبی،پر مرغان صداقت آبی ستدیده در آینه صبح تو را می بیند .از گریبان تو صبح صادق،می گشاید پر و بال .تو گل سرخ منیتو گل ی? ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه باران
  • کلمات کلیدی
در ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاد اینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شد ما حاصل من با توست قانون ضمیر این است دنیای ش تن هاست ما جمع م ر شدعلیرضا آذر

اطلاعات

  • مطالب مشابه جمع م ر
  • کلمات کلیدی
تو سفر خواهی کردبا دو چشم مطمئن تر از نوربا دو دست راستگو تر از همه ی اینه هاخواب دریای خزر رابه شب چشمانت می بخشمموج ها زیر پایت همه قایق هستندماسه ها در قدمت می ندمن ترا در همه ی اینه ها می بینمروبرو، در خورشیدپشت سر، شب در ماهمن تو را تا جایی خواهم بردکه ص از جنگو خبرهایی کذایی از ماهلحظه هامان را زایل نکندمن ترا از همه آفاق جهان خواهم بردپس همسفر با منیتو سفر می کنی اما تنهاصبح صادقو همه همهمه ی دستانره توشه ی تو."خسرو گلسرخی"

اطلاعات

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزدآه یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد "فاضل نظری"

اطلاعات

برای پرنده ایکه نمی خواهد بپردوزنه ای ست بال،که بر تنسنگینی می کند. "علیرضا روشن"

اطلاعات

این طرف مشتی صدف ،آنجا کمی گل ریخته موج،ماهــی های عاشق را به ساحل ریخته بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره است بعد از این در جــــام دریا ماه کامل ریخته مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است زندگـــی در کـــام ما زهــــر هلاهل ریختـــه هر چه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند حال، صدها دام دیگـــر در مقـــــابل ریخته هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هر کجـــا پا میگذارم دامنـــــی دل ریخته عارفـــی از نیمه راه تحیـــــر بازگشت گفت ،خون عاشقان منزل به منزل ریخته

اطلاعات

  • مطالب مشابه ساحل
  • کلمات کلیدی ریخته
ای باد سحر، به کوی آن سلسله مویاحوالِ دلم بگوی، اگر ی رویور زانکه ترا ز دل نباشد دلجویزنهار، مرا ندیده ای هیچ مگوی "مولانا"

اطلاعات

به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را می طلبد دیده تو را می جوید."صائب تبریزى"

اطلاعات

اوست نشسته در نظرمن به کجا نظر کنماوست گرفته شهر دلمن به کجا سفر برم. "مولانا"

اطلاعات

  • مطالب مشابه کجا
  • کلمات کلیدی

آخرین جستجو ها