**** رویاهای از دست رفته من ****

خیلی بده آدم دلش پر بکشه بره به جایی که خیلی دوسش داره ولی یاد آوری یه خاطره بد از رفتن منصرفش کنه یه خاطره ای که دو سالی میشه که تو رو از اون مکان دور کرده منی که عاشق زاده بودم منی که هر دفه که از کنارش رد می شدم میرفتم اونجا و یه سلامی عرض می تقریباً دو سالی میشه که دیگه پامو اونجا نذاشتم نه اینکه دلم نخواد ولی همین که اسم زاده میاد یاد روزی می افتم که ی که فکر می دوسم داره منو تنهایی فرستاد پیش مامان و خواهرش، روزی که تو حیاط زاده نشستیم و هر چی مامان و خواهرش دلشون خواست بارم و من احمقم به خاطراینکه واسش بد نشه بهشون هیچی نگفتم اونیم که مثلاً منو دوس داشت معلوم نبود تو کدوم سوراخ موشی قایم شده بود و منو تنها ول کرده بود به جای اینکه پیشم باشه و تنهام نذاره تا عمر دارم اون روزو فراموش نمی کنم هم اون روز رو و ی که اون روز منو تنها گذاشته بود می دونی چی می سوزونتم .................. این که اصلاً در حد ما نبودن که بخوان منو تحقیر کنن ولی من احمق به خاطر عشقم انقد خودمو کوچیک که اونا هر چی دلشون خواست گفتن و منم لام مونی گرفتم من که ازشون نگذشتم امیدوارم که خدام ازشون نگذره

اطلاعات

  • مطالب مشابه زاده
  • کلمات کلیدی امامزاده ,كردم ,دلشون خواست ,سالي ميشه

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها