خلوت حرف هایم

وقتی تو باز میگردی کوچکترین ستاره چشمم خورشید است... و اشتیاق لمس تو شاید شرم دستهایم را مغلوب می کند... پاییز با آن هجوم تاریخی میدانم باغ بزرگمان را از برگ و بار تهی کرده است و در معبرت اگر نه فانوس شقایق را روشن می وقتی تو نیستی... گویی شبها ساعت ها را زنجیر کرده اند وقتی تو نیستی... شادی کلامی نامفهوم است و "دوستت دارم" رازیست که در میان حنجره ام دق می کند وقتی تو نیستی.. من فکر میکنم تو آنقدر مهربانی که.... من چگونه بی تو نگیرد دلم؟ اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند و انعکاس لهجه ی شیرینت هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم می پیچد ای راز سر به مهر دلم! ای مهربانم! من تمام شب را به شوق تو به صبح می رسانم...!

اطلاعات

من می توانم خوب،بد،خائن،وفادار،فرشته خو،یا صفت باشم من می توانم تو را دوست داشته باشم یا از تو متنفر باشم.. من می توانم سکوت کنم،نادان یا دانا باشم.. چرا که من یک انسانم،و این ها صفات انسانی است تو هم بیاد داشته باش من نباید چیزی باشم که تو میخواهی تو را دیگری باید برایت بسازد و تو هم بیاد داشته باش منی که من از خودم ساخته ام آمال من است تویی که تو از من میسازی آرزوهایت یا کمبودهایت هستند لیاقت انسانها کیفیت زندگیشان را تعیین می کند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو میخواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که مرا می خواهی یا نه می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی، و من هم همینطور این جهان مملو از انسانهاست.. پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساس جدیدی باشد تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی و حکمی صادر کنی و من هم همینطور من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستی خواهم داشت،نه دشمنی نه رقیبی،نه حسودی.... من قابل ستایشم و تو هم یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته ها افتاد بخاطر بیاوری آنهایی را که هر روز می بینی و مراوده می کنی...

اطلاعات

  • مطالب مشابه برای خودم..
  • کلمات کلیدی توانی ,داشته ,توانم ,چیزی باشم ,بیاد داشته
اینکه گاه میخواهم کز تو دست بردارم حرف سرد بی مهری نیست،مشکلی دگر دارم.. با تو عشق می ورزم ای پریچهر و خود نیز از حضور یک دره در میان خبر دارم عشق من!اگر تقویم بیست سال پس می رفت می شد این مزاحم را از میانه بردارم مشکلم بهار تست در خزان من آری آنچه پیش روی داری، من به پشت سر دارم وگرنه خوب میدانی بی توقف و جاری دم بدم به سوی تو مهر بیشتر دارم وگرنه دوست میدارم سوی تو پ را با تو پر کشیدن را تا که بال و پر دارم روی هر چه میخواهم سایه تو افتاده ست یعنی اینکه یک سودا با هزار سر دارم ای ترانه ی شیرین در ترنم شعرم! تو شور زیستنی.. بی منی و من بی تو..

اطلاعات

آخرین جستجو ها