روی تصویر غبار

کتاب هایی هست که اگر نخوانی شان انگار دنیا را از دست داده ای افسانه ها را فراموش کرده ای و درگیر و دار این جهان واقعی اسیر می شوی و چقدر این اسارت سخت و ملال آور است و دل را ذره ذره از زمانه عشقهای اساطیری دور می کند و با جهان مادی و روزمرگی نابود می شوی اگر نخوانی که چه روزگاران غریبی را از دست داده ای کتاب هلن یکی از همین کتابهایی ست که مجذوبش شده ام عشقی خالص و ناب در افسانه های یونان با آنهمه رنج و درماندگی ولی با خواستنی غریب که هیچ گاه کهنه نمی شوند و تا به ابد ماندگارند عشق های اساطیری خدایان افسانه ای که نماد خیر و شر هستند دشمنی ها و خصومت ها که شهر و دیاری را به نابودی می کشانند دوستی هایی که همیشه ورد زبان می مانند و بانویی که نماد زیباترین زن جهان را به یدک می کشد هلن بانوی ترویا...

اطلاعات

مدتها بود که تصمیم خوندنشو داشتم یکی از دوستان خوبم بارها توصیه کرده بود حتما این کتابو بخونم حتی از اینترنت هم ش اما از اونجایی که پای نت کتاب خوندن برام جذ تی نداره و چشامو اذیت میکنه از خوندنش منصرف شدم تا اینکه یکی یکه دونه خواهر دوست داشتنیم سو رایزم کرد و کتاب رو برام ید حدودا یک ماهی درگیر خوندن کتاب بودم تا اینکه امروز تمومش البته چرا یک ماه؟ از من بعیده... باید زودتر از اینا تمومش می ولی خب فوت پدربزرگ و مراسم و مشغله های کاری کمی فرصت رو ازم گرفت اما... در تمام طول مدتی که کتاب رو می خوندم حس خاص و آگاه شدن از رازهای سر به مهر و اسراری که هنوز در هاله ابهام هستند مسخم کرد چقدر به دانسته های تاریخی و علمیم اضافه شد بعد از کتابهای " خواجه تاجدار " و " قلعه الموت " این بهترین کت بود که تو زندگیم خوندم و بعد از خوندن این کتاب به زن بودن خودم بیشتر از همیشه بالیدم کتاب بی نظیری که نخوندنش یعنی نصف عمر بر فنا راز داوینچی...

اطلاعات

دایره رفاقت بعضی آدمها آنقدر کوچک است که اگر ثانیه ای دور بمانی برای همیشه از این دایره رفاقت و دوستی خارج شده ای و این عجب حکایت تلخی ست آنقدر اوایلش بزرگنمایی این حیطه اغراق می شود که فکر میکنی عجب رفیق شفیقی ست که تو را به بودن خود معتاده کرده است و تو با تنفس صبح به صبح و شب به شبش زنده ای اما ناگاه مثل شیشه ای که با سنگ خیلی کوچک ترک خورده باشد این دایره سوراخ میشود شعاع بی تفاوتی اش می شکند و قطر به قطر این دایره می لرزد و تو می مانی و خاطره هایی که همیشه گوشه ذهنت فریاد می زنند چه لحظه های به ظاهر شادی که پشت قاب دروغین آن خاطره ها ، به کام دلت زهر شده اند امروز دوباره مرور میکنم و تمام ع های رفاقت و ایام گذشته را با غمی جانکاه می بینم به خودم نهیب می زنم و حتی از دست خودم رنج می کشم دلم میخواهد خودم را کتک مفصلی بزنم و کودک دلم را جریمه کنم آ چرا یاد نمی گیرم دوستی هایی که آرام جانم شده بودند پوچ تر از پوچند چرا نمی فهمم هر ی برای دلم دوست و همدم و همراز نمی شود چرا نمی بینم که آدمهای بظاهر دوست نقاب زشت دورویی و بی تفاوتی به چهره کشیده اند و اگر روزی و شاید ثانیه ای غافل شوی تو را در قبرستان تفکرشان دفن می کنند آری دایره رفاقت بعضی آدمها آنقدر کوچک است که حتی با دقیق ترین پرگارهای جهان هم رسم نمی شود

اطلاعات

  • مطالب مشابه دایره رفاقت
  • کلمات کلیدی دایره ,رفاقت ,کوچک ,آنقدر ,دایره رفاقت ,آنقدر کوچک ,آدمها آنقدر ,بعضی آدمها ,رفاقت بعضی ,بعضی آدمها آنقدر
دایره رفاقت بعضی آدمها آنقدر کوچک است که اگر ثانیه ای دور بمانی برای همیشه از این دایره رفاقت و دوستی خارج شده ای و این عجب حکایت تلخی ست آنقدر اوایلش بزرگنمایی این حیطه اغراق می شود که فکر میکنی عجب رفیق شفیقی ست که تو را به بودن خود معتاده کرده است و تو با تنفس صبح به صبح و شب به شبش زنده ای اما ناگاه مثل شیشه ای که با سنگ خیلی کوچک ترک خورده باشد این دایره سوراخ میشود شعاع بی تفاوتی اش می شکند و قطر به قطر این دایره می لرزد و تو می مانی و خاطره هایی که همیشه گوشه ذهنت فریاد می زنند چه لحظه های به ظاهر شادی که پشت قاب دروغین آن خاطره ها ، به کام دلت زهر شده اند امروز دوباره مرور میکنم و تمام ع های رفاقت و ایام گذشته را با غمی جانکاه می بینم به خودم نهیب می زنم و حتی از دست خودم رنج می کشم دلم میخواهد خودم را مفصل کتک بزنم و کودک دلم را جریمه کنم آ چرا یاد نمی گیرم دوستی هایی که آرام جانم شده بودند پوچ تر از پوچند چرا نمی فهمم هر ی برای دلم دوست و همدم و همراز نمی شود چرا نمی بینم که آدمهای بظاهر دوست نقاب زشت دورویی و بی تفاوتی به چهره کشیده اند و اگر روزی و شاید ثانیه ای غافل شوی تو را در قبرستان تفکرشان دفن می کنند آری دایره رفاقت بعضی آدمها آنقدر کوچک است که حتی با دقیق ترین پرگارهای جهان هم رسم نمی شود

اطلاعات

  • مطالب مشابه دایره رفاقت
  • کلمات کلیدی دایره ,رفاقت ,کوچک ,آنقدر ,دایره رفاقت ,آنقدر کوچک ,آدمها آنقدر ,بعضی آدمها ,رفاقت بعضی ,بعضی آدمها آنقدر
بیا و کنارم بنشین و فنجانی داغ از قهوه ای که با دانه های دلتنگی جوشانده ام ، بنوش هوا این بار جوانمردانه سرد است و تمام گلهای گلدان آرزوی دلم از این تهاجم سرد لبریزند بیا و اندکی مهربانتر باش بگذار برایت باز هم قهوه ای بجوشانم در همان فنجان همیشگی اما این بار در کنار دلتنگی و با طعم دوست داشتن من + این ترانه عجیب حالم را خوب می کند...

اطلاعات

این روزها مدام با خودم فکر میکنم و گاهی سرم را از لابلای کتابهای مختلفی که دورم را گرفته اند و من با اشتیاق وصف ناشدنی سطر به سطرشان را می بلعم ، بلند می کنم و دوباره به فکر می روم کجای این جهان خاکی و بی انتها ایستاده ام؟ چرا هر چه میخوانم و پیش میروم سیر نمی شوم؟ چرا در ابتدای دهه سوم عمر خود اینچنین بی تاب شده ام؟ میل به رهایی و آموختن ِ آنچه مرا لبریز می کند به جان وجودی ام چنگ می زند همه جا ، لابلای نوشته ها سرکی می کشم و دلم باز آرام نمی شود عمیق تر که می خوانم و در این آگاهی محض غوطه ور شدنم را نظاره می کنم باز دلم راضی نمی شود که نمی شود که نمی شود . همچنان تشنه خواندن و آموختنم برای خودم نیز شگفت آور است که این دهه از عمرم چه ناب آغاز شده است و مسیر دیدگاه دلم به زندگی ام با دهه ای که گذشت فرق غریبی دارد گویی مقاوم تر و پخته از دیروز چونان ققنوس تازه تولد یافته جهانم را به نظاره نشسته ام گویی بالهای جوان شه ام مرا به سمت و سوی آگاهی بیشتر سوق می دهد و من مست از اینهمه خواستن به پیش می روم خدواندا برای این دهه از عمرم که با تعمقی عمیق توام است تو را شکر می کنم

اطلاعات

دوستی ها هرچند که قوی و پر ابهت باشند اما گاهی به تار مویی بند می شوند حرفی ، کاری و یا حتی نگاهی به ناگاه دل را بشدت مجروح میکند و هر چه تلاش می کنی به دست فراموشی اش بسپاری اما باز هم تو را از آن لحظه غم انگیز آگاه می کند وقتی حواسمان نباشد چه ها که نمی شکند و چه روزهای غمناکی که به یادگار نمی مانند میان خاطرات خوش ات قدم می زنی و یک آن دلت یک جایی ، برای ثانیه ای می گیرد و همان لحظه ناخوش تمام غمهای جهان را بر سرت آوار می کند و شیرینی آن خاطره را به مذاقت عجیب زهر می کند و تو می مانی و مدتها دلی که از خاطرات کوچک غمگین پر است به خودت تلنگری می زنی و سعی می کنی برای کتمان آن لحظه ها ، بهترینها را به یادت بیاوری ولی چیزی این وسط کم است... رهایت نمی کند و حتی به خودت نهیب می زنی که چرا کینه ای شده ای ولی حقیقت همین دعایی ست که اگر حواسمان نباشد چه ها که نمی شود خدایا یاری ام کن تا اگر چیزی ش تم دل نباشد... نفسی تازه می کشی و دوباره دوست داشتنهایت را از نو می سازی مرمتشان می کنی و با خودت عهدی اینچنین عمیق می بندی : این بار حواسم بیشتر خواهد بود نه دلی را می شکنم و نه می گذارم دلم را بشکنند برای همین است که میخواهم اعتدال در تمام دوستی های جهان را رعایت کنم و دیگر بیشتر از ظرفیت آدمهای حتی مهربان ، محبتی بیشمار نکنم یاد حرف پدر بزرگم می افتم که همیشه یک پای صحبتش همین بیت است محبت چو از حد بگذرد نادان خیال کج کند

اطلاعات

چه مکان مقدسی بود و دلم را با خودش به دیار گذشته ها برد کلیسای سنت استپانوس... این کلیسا که دومین کلیسای مهم ارامنه ایران ست در آذربایجان شرقی و در 17 کیلومتری شهر جلفا و در فاصله 3 کیلومتری کرانه جنوبی رودخانه ارس واقع شده است تمام محوطه کلیسا در قلب کوه ها و در میان طبیعت سبز منطقه مرزی جلفا و جمهوری آذربایجان قرار گرفته و مورد احترام تمام یان و تقریبا تمام ادیان است سنت استپانوس اولین شهید راه یت است که در اغلب کشورهای جهان کلیساهای متعددی با همین نام وجود دارد و بخاطر متروکه بودن این محل به ابا کلیسا هم شهرت دارد این اثر در سال 1341 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید و بخاطر قدمت و سابقه تاریخی و مذهبی و شیوه معماری منحصر بفردش در سال 1386 در میرات جهانی یونسکو نیز ثبت شد این کلیسا در دوران صفویه توسط عباس میرزا بازسازی و مرمت شده است مکانی زیبا و مقدس که وقتی واردش شدم حس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت گویی گذشته ها زنده شده اند و تک تک آجرها و بناهای داخلی حرف می زنند تصویر حضرت مریم و کودکی حضرت عیسی در محراب کلیسا عظمتی چشمگیر داشت در صحن برج کلیسا تعدای قبر به چشم می خورد که بنا به گفته کشیش آنجا متعلق به افراد سرشناس و بزرگ یت در گذشته بوده و بر دیوارهای صحن برج نوشته هایی به زبانهای گوناگون و تاریخ های قدیمی دیده می شد از این مکان مقدس هر چه بگویم کم گفته ام و باید رفت و دید و در اعصار گذشته چرخید و چرخید و از ناگفته های تاریخ لبریز شد من که از دیدن ع هایی که گرفتیم و مرور جای جای آنجا سیر نمی شوم

اطلاعات

کتاب هایی هست که اگر نخوانی شان انگار دنیا را از دست داده ای افسانه ها را فراموش کرده ای و درگیر و دار این جهان واقعی اسیر می شوی و چقدر این اسارت سخت و ملال آور است و دل را ذره ذره از زمانه عشقهای اساطیری دور می کند و با جهان مادی و روزمرگی نابود می شوی اگر نخوانی که چه روزگاران غریبی را از دست داده ای کتاب هلن یکی از همین کتابهایی ست که مجذوبش شده ام عشقی خالص و ناب در افسانه های یونان با آنهمه رنج و درماندگی ولی با خواستنی غریب که هیچ گاه کهنه نمی شوند و تا به ابد ماندگارند عشق های اساطیری خدایان افسانه ای که نماد خیر و شر هستند دشمنی ها و خصومت ها که شهر و دیاری را به نابودی می کشانند دوستی هایی که همیشه ورد زبان می مانند و بانویی که نماد زیباترین زن جهان را به یدک می کشد هلن بانوی ترویا...

اطلاعات

مدتهاست در لابلای کتابها زندگی می کنم قلبم بی امان برای دانسته های تاریخ و معاصر عجیب می تپد زمانه ی عصیان گری که در گذشته های غریب باز مانده است و دنیای حال و آینده مبهمی که سوق می دهد مرا به سیراب شدن ز اعجاب اعجوبه ها تمام این حرف و حدیث ها به دلم چنگ می زند و خاطرات و نوشته های کتابها به تنم مرهم صد جنگ می زند و همصدای نوایی شنیدنی پر ز وسوسه ها ، خستگی ها و حوصله ها پیش می روم سرانجام به این دیار می رسم... دیار مردگان و سمفونی بی دریغ شان در عصر آتش و جنگ و آوای نی لبکی عاشقانه و جانسوز میان عصر تعصبها و خشونت ها با دلی به عظمت دانسته های حجیم در حضور آدمیانی که هیچ نمی دانند و تنها راه علاج نادانی شان ، قربانی یک قلب عاشق است + با کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی تنها سه روز زندگی هر لحظه و هر ساعت و سرانجام در سه روز به پایان رساندمش اما امان از دلم... این سه روز چه ها که کشید یکی از فوق العاده ترین کتابهایی ست که خوانده ام و یکی از اثر گذارترین نوشتارهایی ست که دیده ام بعضی کتابها به راستی ستودنی اند... + هفته نامه دی ولت - سویس : قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شا ار است

اطلاعات

مدتها بود که تصمیم خوندنشو داشتم یکی از دوستان خوبم بارها توصیه کرده بود حتما این کتابو بخونم حتی از اینترنت هم ش اما از اونجایی که پای نت کتاب خوندن برام جذ تی نداره و چشامو اذیت میکنه از خوندنش منصرف شدم تا اینکه یکی یکه دونه خواهر دوست داشتنیم سو رایزم کرد و کتاب رو برام ید حدودا یک ماهی درگیر خوندن کتاب بودم تا اینکه امروز تمومش البته چرا یک ماه؟ از من بعیده... باید زودتر از اینا تمومش می ولی خب فوت پدربزرگ و مراسم و مشغله های کاری کمی فرصت رو ازم گرفت اما... در تمام طول مدتی که کتاب رو می خوندم حس خاص و آگاه شدن از رازهای سر به مهر و اسراری که هنوز در هاله ابهام هستند مسخم کرد چقدر به دانسته های تاریخی و علمیم اضافه شد بعد از کتابهای " خواجه تاجدار " و " قلعه الموت " این بهترین کت بود که تو زندگیم خوندم و بعد از خوندن این کتاب به زن بودن خودم بیشتر از همیشه بالیدم کتاب بی نظیری که نخوندنش یعنی نصف عمر بر فنا راز داوینچی...

اطلاعات

مدتها بود که تصمیم خوندنشو داشتم یکی از دوستان خوبم بارها توصیه کرده بود حتما این کتابو بخونم حتی از اینترنت هم ش اما از اونجایی که پای نت کتاب خوندن برام جذ تی نداره و چشامو اذیت میکنه از خوندنش منصرف شدم تا اینکه یکی یکه دونه خواهر دوست داشتنیم سو رایزم کرد و کتاب رو برام ید حدودا یک ماهی درگیر خوندن کتاب بودم تا اینکه امروز تمومش البته چرا یک ماه؟ از من بعیده... باید زودتر از اینا تمومش می ولی خب فوت پدربزرگ و مراسم و مشغله های کاری کمی فرصت رو ازم گرفت اما... در تمام طول مدتی که کتاب رو می خوندم حس خاص و آگاه شدن از رازهای سر به مهر و اسراری که هنوز در هاله ابهام هستند مسخم کرد چقدر به دانسته های تاریخی و علمیم اضافه شد بعد از کتابهای " خواجه تاجدار " و " قلعه الموت " این بهترین کت بود که تو زندگیم خوندم و بعد از خوندن این کتاب به زن بودن خودم بیشتر از همیشه بالیدم کتاب بی نظیری که نخوندنش یعنی نصف عمر بر فنا راز داوینچی

اطلاعات

مدتهاست در لابلای کتابها زندگی می کنم قلبم بی امان برای دانسته های تاریخ و معاصر عجیب می تپد زمانه ی عصیان گری که در گذشته های غریب باز مانده است و دنیای حال و آینده مبهمی که سوق می دهد مرا به سیراب شدن ز اعجاب اعجوبه ها تمام این حرف و حدیث ها به دلم چنگ می زند و خاطرات و نوشته های کتابها به تنم مرهم صد جنگ می زند و همصدای نوایی شنیدنی پر ز وسوسه ها ، خستگی ها و حوصله ها پیش می روم سرانجام به این دیار می رسم... دیار مردگان و سمفونی بی دریغ شان در عصر آتش و جنگ و آوای نی لبکی عاشقانه و جانسوز میان عصر تعصبها و خشونت ها با دلی به عظمت دانسته های حجیم در حضور آدمیانی که هیچ نمی دانند و تنها راه علاج نادانی شان ، قربانی یک قلب عاشق است + با کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی تنها سه روز زندگی هر لحظه و هر ساعت و سرانجام در سه روز به پایان رساندمش اما امان از دلم... این سه روز چه ها که کشید یکی از فوق العاده ترین کتابهایی ست که خوانده ام و یکی از اثر گذارترین نوشتارهایی ست که دیده ام بعضی کتابها به راستی ستودنی اند... + هفته نامه دی ولت - سویس : قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شا ار است

اطلاعات

  • مطالب مشابه سمفونی مردگان
  • کلمات کلیدی سمفونی ,مردگان ,کتابها ,سمفونی مردگان
قهر نکن عزیزمدلهره های پشت آلاچیقبا بوسه های انهو لبخند هایی که سُر می خورند میان دستانتهنوز هم جاری ستفقط باید بلند شوی و این را کنار بزنیما همانجا برای همیشه قاب شده ایم 93/6/22 + بعد از خواندن شعر ویسلاوا شیمبورسکا با عنوان قهر نکن عزیزم این شعر بداهه جان گرفت...

اطلاعات

پاییز که می رسد... انگار بعد مدتها چشم به راهی گمشده ام را به آغوش می کشم و تو ... می آیی با قدمهایی به پهنای خواستنی عاشقانه و ناب و برگی به رنگ خزان در دست و چشمانی ملتهب از بوسه های وحشی ِ باد و گونه های خیس... که در نگاه من زیباترین چهره نقاشی شده ای ست که خدا آفریده هیچ می دانی؟ در پاییز ، زیباتری... 92/7/4

اطلاعات

پاییز که می رسد... انگار بعد مدتها چشم به راهی گمشده ام را به آغوش می کشم و تو ... می آیی با قدمهایی به پهنای خواستنی عاشقانه و ناب و برگی به رنگ خزان در دست و چشمانی ملتهب از بوسه های وحشی ِ باد و گونه های خیس... که در نگاه من زیباترین چهره نقاشی شده ای ست که خدا آفریده هیچ می دانی؟ در پاییز ، زیباتری... 92/7/4

اطلاعات

دوستت دارم هایم تمام داشته های من است آنجا که بر رفیع ترین قله جانم نگاه تو را فتح می کنم و آنجا که با کوله ای از تمام عاشقانه های دلم برای رسیدن به اوج داشتن تو مسیر پر خطری را به جان و دل یدارم آنجاست که دوستت دارم هایم را نثار تو می کنم ای عارفانه ترین و پر پیچ و خم تری ایستگاه دلم 93/5/18

اطلاعات

  • مطالب مشابه ایستگاه دل
  • کلمات کلیدی دارم هایم ,دوستت دارم
مدتهاست در لابلای کتابها زندگی می کنم قلبم بی امان برای دانسته های تاریخ و معاصر عجیب می تپد زمانه ی عصیان گری که در گذشته های غریب باز مانده است و دنیای حال و آینده مبهمی که سوق می دهد مرا به سیراب شدن ز اعجاب اعجوبه ها تمام این حرف و حدیث ها به دلم چنگ می زند و خاطرات و نوشته های کتابها به تنم مرهم صد جنگ می زند و همصدای نوایی شنیدنی پر ز وسوسه ها ، خستگی ها و حوصله ها پیش می روم سرانجام به این دیار می رسم... دیار مردگان و سمفونی بی دریغ شان در عصر آتش و جنگ و آوای نی لبکی عاشقانه و جانسوز میان عصر تعصبها و خشونت ها با دلی به عظمت دانسته های حجیم در حضور آدمیانی که هیچ نمی دانند و تنها راه علاج نادانی شان ، قربانی یک قلب عاشق است + با کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی تنها سه روز زندگی هر لحظه و هر ساعت و سرانجام در سه روز به پایان رساندمش اما امان از دلم... این سه روز چه ها که کشید یکی از فوق العاده ترین کتابهایی ست که خوانده ام و یکی از اثر گذارترین نوشتارهایی ست که دیده ام بعضی کتابها به راستی ستودنی اند... + هفته نامه دی ولت - سویس : قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شا ار است

اطلاعات

  • مطالب مشابه سمفونی مردگان
  • کلمات کلیدی سمفونی ,مردگان ,کتابها ,سمفونی مردگان
تاریکی شببا ستاره های همیشه روشنشتو را به یاد دلم که می آوردتمام زمین و زمان به گرد چشمان تیره منمی ند و می چرخندو یاد تو تک ستاره واضحی ستدر آسمان دلم...باز هم بگو که فراموشت کنماما با این همه اوصافچگونه می شود گل من؟ 93/6/17

اطلاعات

پاییز که می رسد... انگار بعد مدتها چشم به راهی گمشده ام را به آغوش می کشم و تو ... می آیی با قدمهایی به پهنای خواستنی عاشقانه و ناب و برگی به رنگ خزان در دست و چشمانی ملتهب از بوسه های وحشی ِ باد و گونه های خیس... که در نگاه من زیباترین چهره نقاشی شده ای ست که خدا آفریده هیچ می دانی؟ در پاییز ، زیباتری 92/7/4

اطلاعات

آخرین جستجو ها