قاسم آباد زوزن

یادمه این همه بدبینی نبود جنسهای جورواجور چینی نبود یادمه پنجره رو خار میزدند پارچه ی خیسی به دیوار میزدند این میشد کولره گازی واسشون بوده ایسردکن اونا کوزه شون همه ی خونه ها باغ سرا بودند جوونو وپیر همه با خدا بودند اگه یک نفر گرفتاری میداشت خدای نخواسته بیماری میداشت همگی مشکل گشایش میشدند درمون دردو دوایش میشدند درسته تو عروسیشون ارگ نبود این همه ودغل وگرگ نبود مطرب مجلاسشون دهل وساز آبه خوردنه همه از جودراز مالکه که اری میکرد مردمو تو حمل آب یاری میکرد حالا گر شیری برو به جودراز ببین مالکا چکارت میکنند اگه ظرفاتو پراز اب ی مثل گوشا شکارت میکنند هیچ ی اون زمونا خسیس نبود واسه همشهری خود رئیس نبود پولدارا رفیق کارگرا بودند بعضی مالک تو چاه ا بودند عده ای دعواگر خوب وجوان همه جمع بودند توچاه کردستان مثل ابرای بهار می غ د واسه هیچی سرهم می پ د لحظه ای بعد همه اشتی میشدند عاشق هر چه که کاشتی میشدند بعضی خلق نشسته توی خانه ها بعضی ار توچاه دیوانه ها چاه مادر قهوه ها صفایی داشت عجب مالکین با خ داشت همگی فرزتد زن بیوه بودند هرطرف باد می وزید شیوه بودند حالا همه چیزا پوشالی شده حیف جانابادی که خالی شده روستایی که قطب دامداری بوده واسه بعضیها یه درباری بوده اونایی که اونجا شورا میشدند واسه خلق همیشه اقا میشدند حالا تو شهر شما اسیر شدند واقعا حیف اونا که پیر شدند البته تو شهرمون ازادیه دو تاعضو شورا جانابادیه دو عضو جوون و خوب وباخدا واقعا جا گرفتند تو قلب ما راسته هرکی عاشق دیارشه ذکر زادگاه تاقیامت کارشه خدا رحمتش کنه پیرزنو تادم مرگ یاد جاناباد میکرد روزی فکر کنم هزار مر ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه شر و ور
  • کلمات کلیدی بودند ,واسه ,نبود ,میشدند ,بعضی ,جاناباد
سالهاست که با تمام توان به معرفی شهر ومردم دیار عزیزم قاسم آباد می پردازم وحتی الامکان توانسته ام ان را به نحو احسن به طیف وسیعی از مردمی که در خارج از قاسم آباد با انها سروکار داشته ام معرفی کنم و این را افتخار خود میدانم که به عنوان یک عضو کوچک از جامعه بزرگ قاسم آباد زوزن توانسته ام معرفی کامل وجامعی از جوانان بافرهنگ ومردمان زحمتکش ومهمان نواز شهرم برای دیگران داشته باشم .دیاری که به سرزمین علم وفرهنگ وهنر معروف است اما: امروز صبح یکی از دوستان راننده که جهت تحویل بار برای اولین بار با کامیون روز بیستم ماه رمضان به شهر قاسم آباد آمده بود حرفی زد که علاوه بر اینکه از وی به عنوان یک قاسم آبادی معذرت خواهی حس شرمنده وی و افراد دیگری که در محل حضور داشتند شدم وماجرا از این قرار بود که: ایشان هنگام ورود به شهر قاسم آباد در حاشیه میدان توقف کرده وآدرس مرغداری زوزن را از تعدادی از جوانان که با موتور سیکلت داخل میدان نشسته بودند میپرسد واین دوستان عزیز که من نامی جز دلقک نمیتوانم برایشان بگذازم جهت خود شیرینی وخنده خود ودوستان نفهم خویش به راننده فوق متذکر میشوند که دنبال انها برود تا آدرس مرغداری را به وی بدهند او هم با تشکر از آنها به دنبال انها راه می افتد واین عزیزان دلقک وی را جهت تحویل بار به غسالخانه قاسم آباد برده وبا انواع واقسام شکلک در اوردن ومس ه او را مورد استقبال قرار میدهندوهنگامی که دلیل این کار را میپرسد با فحاشی به وی اورا همانجا رها کرده ومیروند . حال در این ماه مبارک رمضان که ماه مهمانی خداوند است انهم در شهر قاسم آباد که نماد علم وفرهنگ وهنر است نمیدانم ای ...

اطلاعات

آخرین جستجو ها