زندگی تلخ وشیرین!

سلام..... خیلی وقته که دیگه دست ودلم به نوشتم نمیره ازوقتیم که اب شدکه دیگه هیچی از روزام بگم... همش منتظرموجودیم که تووجودم پرورش یافته وقتیم که پنج ماهگی تووجودم احساسش محبتمو چندین برابرکرده شمارش مع م شروع شده فقط 8روزمونده به اومدنش همه چیرو اماده ی اومدنش کردیم شوبستم خونه روتمیز اتاقشوچیدیم بعدسه رفتم ارایشگاه وابروهامو تمیز موهامو رنگ کادوی سرزایمانمو یدیم تواین بیست سال عمرم خدابهترین هدیه تولدمو امسال میخوادبده هرچه قدرم شاکرش باشم بازم کمه این روزانگرانی روتوچشمای مامان وبابام میبینم که چقدرنگرانمن توچشمای عشقم که داره هرکاری میکنه که این روزام واسم سریع بگذره داداشام چقذرمشتاق شدنشونن خدایاواسه همه ایناخوشحالمم..... خدایادخترموسالم وسلامت تو اغوشم بزار امیننننننننننننننننننننننننن

اطلاعات

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها