دستم را بگیر، پایم را رها کن

عملیات زیبا سازی تن و بدن ما، در ژن ها شکل می گیرد و با چشم ِ سر قابل دیدن است. اما زیبایی های درونی با چشم ِ دل قابل رویتند! و البته با گفتگو و هم نشینی و و نشر، کشف و شناسایی می شوند! از وجه تمایز زیبایی های درونی و بیرونی این است که:زیبایی های بیرونی (تن و بدن) ، با یک نگاه و به زودی شناسایی شده و در عین حال به سرعت نیز زائل می شونداین در حالی است که زیبایی های درونی با گذر زمان مورد شناسایی قرار می گیرند و به همان نسبت نیز نه تنها زود زائل نمی شوند، بلکه در طول زمان به آنها پی برده می شود و زوال پذیر نیستند این تعبیر : " دوست قدیمی اش خوب است" ، ریشه در همین جریان دارد!

اطلاعات

عملیات زیبا سازی تن و بدن ما، در ژن ها شکل می گیرد و با چشم ِ سر قابل دیدن است. اما زیبایی های درونی با چشم ِ دل قابل رویتند! و البته با گفتگو و هم نشینی و و نشر، کشف و شناسایی می شوند! از وجه تمایز زیبایی های درونی و بیرونی این است که:زیبایی های بیرونی (تن و بدن) ، با یک نگاه و به زودی شناسایی شده و در عین حال به سرعت نیز زائل می شونداین در حالی است که زیبایی های درونی با گذر زمان مورد شناسایی قرار می گیرند و به همان نسبت نیز نه تنها زود زائل نمی شوند، بلکه در طول زمان به آنها پی برده می شود و زوال پذیر نیستند این تعبیر : " دوست قدیمی اش خوب است" ، ریشه در همین جریان دارد!

اطلاعات

قدرت مطلق احساس ِ دلتنگی می آورد. حالا می فهمم نهنگ ها چرا خود کشی می کنند! و امپریالیسم چرا ماشین هایش گنده است و یُقُر و مثل پر مصرف! ... چرا مصرفِ قوچ هاى کوهی مثلِ ماشین هاى ژاپنی پایین است؟! ما با آثارِ تمدن بیگانه ایم مادرم هنوز به تا ی تاسگی می گوید به لیسانس نیسناس .. ما قوچ هاى کوهی را دوست می داریم ٢ ساعت مانده تا صبح روز پنجشنبه نوزدهم تیرماه هزاروسیصد و نود و سه یه شهریار

اطلاعات

قدرت مطلق احساس ِ دلتنگی می آورد. حالا می فهمم نهنگ ها چرا خود کشی می کنند! و امپریالیسم چرا ماشین هایش گنده است و یُقُر و مثل پر مصرف! ... چرا مصرفِ قوچ هاى کوهی مثلِ ماشین هاى ژاپنی پایین است؟! ما با آثارِ تمدن بیگانه ایم مادرم هنوز به تا ی تاسگی می گوید به لیسانس نیسناس .. ما قوچ هاى کوهی را دوست می داریم ٢ ساعت مانده تا صبح روز پنجشنبه نوزدهم تیرماه هزاروسیصد و نود و سه یه شهریار

اطلاعات

امواج یک خانواده اند و خارج از جو و اتمسفر ماهیت ندارند. از خارج از جو که نگاه کنیم، زمین به صورت نقطه ای تاریک است با لکه هایی نورانی. و همانطور که رنگ ها نامحدودند، امواج هم نامحدودند؛ و می شود انها را متراکم کرد، متلاشی کرد و به آینده هم برد. نور به تنهایی وجود ندارد مگر به سطح جامدی بخورد. روابط اگر همگن باشد، کریستالی می شود و شفاف. شفافیت کریستال هم از این رهگذر است که مولکول ها می گردند تا با مولکول های همگن رابطه برقرار کرده .. و همدیگر را پیدا می کنند. به چگونگی بوجود آمدن نبات هم که از جوشاندن شکر درست می شود ، نگاه که ، با آویزان تعدادی نخ، آن ح کریستالی ایجاد می شود. حالا هرچه روابط بین مولکولی قشنگ باشد و هر مولکولی بگردد مولکول مورد نظر خود را پیدا کند، این اجماع و روابط شفاف تر می شود و شکننده نمی شود. وقتی شما در یک لیوان بلوری کمی آب جوش می ریزید و لیوان زود از وسط سوا شده و می شکند، بیانگر این است که این شکنندگی از روابط ناهمگن مولکول های آن لیوان است و نتوانسته اند به درستی همدیگر را پیدا کنند و روابط خوبی با هم پیدا کنند. همان کبوتر با کبوتر باز با باز، مصداق پیدا نکرده است و سرد و گرم شدن لیوان ِ شیشه ای باعث شکنندگی آن شده است. بله گاهی روابطِ کریستالی علیرغم شفافیتشان، متاسفانه شکننده هستند! حالا زمانی که بلور و شیشه را از کوره در بیاورند، رفته رفته خنک کنند ...... ، کمتر آن اتفاق می افتد. شاید بشود گفت مصداقی است برای آن فوت کوزه گر ها !!!!!!! ما اصلن نیازی به دوزخ!!! نداریم. ناچاریم که به بچه می گوییم دست به سماور نزن جیز است و اگر دست بزنی، پوستت قلفتی می کند! اسا ...

اطلاعات

امواج یک خانواده اند و خارج از جو و اتمسفر ماهیت ندارند. از خارج از جو که نگاه کنیم، زمین به صورت نقطه ای تاریک است با لکه هایی نورانی. و همانطور که رنگ ها نامحدودند، امواج هم نامحدودند؛ و می شود انها را متراکم کرد، متلاشی کرد و به آینده هم برد. نور به تنهایی وجود ندارد مگر به سطح جامدی بخورد. روابط اگر همگن باشد، کریستالی می شود و شفاف. شفافیت کریستال هم از این رهگذر است که مولکول ها می گردند تا با مولکول های همگن رابطه برقرار کرده .. و همدیگر را پیدا می کنند. به چگونگی بوجود آمدن نبات هم که از جوشاندن شکر درست می شود ، نگاه که ، با آویزان تعدادی نخ، آن ح کریستالی ایجاد می شود. حالا هرچه روابط بین مولکولی قشنگ باشد و هر مولکولی بگردد مولکول مورد نظر خود را پیدا کند، این اجماع و روابط شفاف تر می شود و شکننده نمی شود. وقتی شما در یک لیوان بلوری کمی آب جوش می ریزید و لیوان زود از وسط سوا شده و می شکند، بیانگر این است که این شکنندگی از روابط ناهمگن مولکول های آن لیوان است و نتوانسته اند به درستی همدیگر را پیدا کنند و روابط خوبی با هم پیدا کنند. همان کبوتر با کبوتر باز با باز، مصداق پیدا نکرده است و سرد و گرم شدن لیوان ِ شیشه ای باعث شکنندگی آن شده است. بله گاهی روابطِ کریستالی علیرغم شفافیتشان، متاسفانه شکننده هستند! حالا زمانی که بلور و شیشه را از کوره در بیاورند، رفته رفته خنک کنند ...... ، کمتر آن اتفاق می افتد. شاید بشود گفت مصداقی است برای آن فوت کوزه گر ها !!!!!!! ما اصلن نیازی به دوزخ!!! نداریم. ناچاریم که به بچه می گوییم دست به سماور نزن جیز است و اگر دست بزنی، پوستت قلفتی می کند! اسا ...

اطلاعات

راز تکامل این است که ذرات می خواهند به برسند. هم در یک کلام یعنی قدرت! وقتی یک موجود تک سلولی در آب معلق است، با نوسانات آب بالا و پایین می شود. این موجود تک سلولی آرزو دارد به جای بزرگتری مهاجرت کند تا با پیوستن به جامعه بزرگتر جزوی از آن جامعه یِ تن و کبیرتر شود و به جوامع ۲ سلولی ۳ سلولی و چهار سلولی ملحق گردد و مثلن ستاره دریایی شود ، چون قدرت باله دارد و می تواند حرکت کند.. آن الکترون یا آن اتم یا آن عنصر در هر طبقه ای که بخواهد حرفش را بزند، می پذیرد که مثلن برود جزوی از عضله ستاره دریایی بشود! یا آن کانی و یا عنصر هم برود در شبکه بینایی ستاره دریایی و خدمت د! با این خدمات، جامعه ای به نام تن ِ متحرک بوجود می آید. تنی که صاحب قدرت جابه جایی می شود .. در هر طبقه ای که دوست دارد قرار می گیرد و در آنجا حرفش را می زند. یا جزوی از عضله ستاره دریایی شود و یا عنصری از شبکه بینایی ِ او و یا ... وقتی کرم می تواند حرکت کند، قدرت جابه جایی بسیار ضعیفی دارد و قوه لامسه و لاغیر.. اما آرزو می کند جزوی از پیکره برتری باشد که قوه بویایی هم داشته باشد و طی مراتبی برود و به مرحله پرواز برسد. همان چیزی که ما به طور سمبلیک به مظهر پرواز، کبوترمی گوییم. یعنی آبزی دوست دارد بپرد بالا تا ببیند آنجا چه خبر است و دوست دارد به مرحله ای از آبزیان آبششدار برسد که عملن آبزی هستند، اما توانسته اند مقدمات مهاجرت را فراهم کنند! ..

اطلاعات

  • مطالب مشابه راز تکامل (قسمت اول )
  • کلمات کلیدی ستاره ,دریایی ,قدرت ,جزوی ,سلولی ,دوست ,ستاره دریایی ,دوست دارد ,قدرت جابه ,جابه جایی ,شبکه بینایی ,عضله ستاره دریایی
راز تکامل این است که ذرات می خواهند به برسند. هم در یک کلام یعنی قدرت! وقتی یک موجود تک سلولی در آب معلق است، با نوسانات آب بالا و پایین می شود. این موجود تک سلولی آرزو دارد به جای بزرگتری مهاجرت کند تا با پیوستن به جامعه بزرگتر جزوی از آن جامعه یِ تن و کبیرتر شود و به جوامع ۲ سلولی ۳ سلولی و چهار سلولی ملحق گردد و مثلن ستاره دریایی شود ، چون قدرت باله دارد و می تواند حرکت کند.. آن الکترون یا آن اتم یا آن عنصر در هر طبقه ای که بخواهد حرفش را بزند، می پذیرد که مثلن برود جزوی از عضله ستاره دریایی بشود! یا آن کانی و یا عنصر هم برود در شبکه بینایی ستاره دریایی و خدمت د! با این خدمات، جامعه ای به نام تن ِ متحرک بوجود می آید. تنی که صاحب قدرت جابه جایی می شود .. در هر طبقه ای که دوست دارد قرار می گیرد و در آنجا حرفش را می زند. یا جزوی از عضله ستاره دریایی شود و یا عنصری از شبکه بینایی ِ او و یا ... وقتی کرم می تواند حرکت کند، قدرت جابه جایی بسیار ضعیفی دارد و قوه لامسه و لاغیر.. اما آرزو می کند جزوی از پیکره برتری باشد که قوه بویایی هم داشته باشد و طی مراتبی برود و به مرحله پرواز برسد. همان چیزی که ما به طور سمبلیک به مظهر پرواز، کبوترمی گوییم. یعنی آبزی دوست دارد بپرد بالا تا ببیند آنجا چه خبر است و دوست دارد به مرحله ای از آبزیان آبششدار برسد که عملن آبزی هستند، اما توانسته اند مقدمات مهاجرت را فراهم کنند! ..

اطلاعات

  • مطالب مشابه راز تکامل (قسمت اول )
  • کلمات کلیدی ستاره ,دریایی ,قدرت ,جزوی ,سلولی ,دوست ,ستاره دریایی ,دوست دارد ,قدرت جابه ,جابه جایی ,شبکه بینایی ,عضله ستاره دریایی
از در که وارد شدم، مرغ مینا، تویِ قفس، قشقرقی راه انداخت که نگو و نپرس و این جمله همیشگیش رو تکرار کرد: - مگر خودش بخواد ... مگر خودش بخواد! عجب دنیایِ عجیبیه! تا می جنبی، می گه پول توش هست! نه بابا، مرغ مینا را نمی گم،زنم رو می گم. دیروزاومدم یه کلوم بهش گفتم: - چند روزی نیستم. می خوام برم سفر! شما که نمی دونید چه قشقرقی راه انداخت؟! کلی جر و بحث داشتیم.. : - قراره برم سفر، یه حال و هوایی عوض کنم؛ نگفتم که می خوام برم تجارت؟ بعد با ح انی که برای دفاع از حق و حقوق خودشون از کوره در میرن، گفتم : - بابا مگه عصر دایناسورهاست؟ - از دو ساعت مونده به صبح میرم سرکار، با هزار جور آدم سروکله می زنم، شب که مثلن میام خونه، ن تی آرامش بگیرم، زود سفره رو می ندازی و جمع کرده - نکرده، خاموشی میزنی ! تازه اگه تلویزیون از این سریالایِ ترکی نداشته باشه .. واگه داشته باشه که دیگه هیچ، منِ بیچاره باید صدایِ تلویزیونو تحمل کنم. اونم چه ص !؟یه دیالوگ درست و حس هم که تو این سریالا نیست که ! اگرم سریال نباشه که بدتر ، مثل اجل ِ معلق بالا سرمون حاضری که کلید برقو بزنی .. به اینجا که رسیدم زنم نه تنها سگرمه هاشو، بلکه فتیله صداشو م بالا کشید و خیلی حق به جانب گفت : - سر ماه که میشه، منِ بیچاره باید حرص ِ قبض آب و برقو بخورم! نصیب جونت نشه مث مردایِ عالم، بدون ِ این که من بگم میری و قبضارو واریز می کنی؟ .. بعد تازه به صرافتِ یارانه افتاد و انگار که مچ گیری کرده باشه : - تازه معلوم نیست پول یارانه ها رو چکار می کنی؟ زنِ داداشت می گفت: "داداشت یارانه ها که واریز میشن، اول کاری که می کنه، حقّ ِ هرکدوم از بچه هارو بهشون میده"..هنوز ...

اطلاعات

از در که وارد شدم، مرغ مینا، تویِ قفس، قشقرقی راه انداخت که نگو و نپرس و این جمله همیشگیش رو تکرار کرد: - مگر خودش بخواد ... مگر خودش بخواد! عجب دنیایِ عجیبیه! تا می جنبی، می گه پول توش هست! نه بابا، مرغ مینا را نمی گم،زنم رو می گم. دیروزاومدم یه کلوم بهش گفتم: - چند روزی نیستم. می خوام برم سفر! شما که نمی دونید چه قشقرقی راه انداخت؟! کلی جر و بحث داشتیم.. : - قراره برم سفر، یه حال و هوایی عوض کنم؛ نگفتم که می خوام برم تجارت؟ بعد با ح انی که برای دفاع از حق و حقوق خودشون از کوره در میرن، گفتم : - بابا مگه عصر دایناسورهاست؟ - از دو ساعت مونده به صبح میرم سرکار، با هزار جور آدم سروکله می زنم، شب که مثلن میام خونه، ن تی آرامش بگیرم، زود سفره رو می ندازی و جمع کرده - نکرده، خاموشی میزنی ! تازه اگه تلویزیون از این سریالایِ ترکی نداشته باشه .. واگه داشته باشه که دیگه هیچ، منِ بیچاره باید صدایِ تلویزیونو تحمل کنم. اونم چه ص !؟یه دیالوگ درست و حس هم که تو این سریالا نیست که ! اگرم سریال نباشه که بدتر ، مثل اجل ِ معلق بالا سرمون حاضری که کلید برقو بزنی .. به اینجا که رسیدم زنم نه تنها سگرمه هاشو، بلکه فتیله صداشو م بالا کشید و خیلی حق به جانب گفت : - سر ماه که میشه، منِ بیچاره باید حرص ِ قبض آب و برقو بخورم! نصیب جونت نشه مث مردایِ عالم، بدون ِ این که من بگم میری و قبضارو واریز می کنی؟ .. بعد تازه به صرافتِ یارانه افتاد و انگار که مچ گیری کرده باشه : - تازه معلوم نیست پول یارانه ها رو چکار می کنی؟ زنِ داداشت می گفت: "داداشت یارانه ها که واریز میشن، اول کاری که می کنه، حقّ ِ هرکدوم از بچه هارو بهشون میده"..هنوز ...

اطلاعات

آخرین جستجو ها