کودتای آذر

هر چه قدر هم صبوری به .ج دهی و بغضت را قورت دهی که هب دختر می گذرد ،، هر چقدر هم ته دلت با کارهایت که داری ادا و اطوار در میآوری چفت و جور باشد که هی لنگ نمیزند گوشه ای ... هر چقدر اشک های ماسیده ات را ماسیده تر کنی و هوا را هورت بکشی که هی دختر می گذرد می گذرد اما یک جایی که هی تند و آهسته از مقوله عشق و «او» فاصله می گیری، دلکت ملوس و گربه ای انگشت میزند پی ات .. هی یاد او را زنده می کند و تو هی می میری .. هی جلوی بعضی چیزها منحنی می کشی خط می کشی، پر رنگ .. فلانی ... فلانی ... فلانی .. اصلا دوباره که دلَکِ خنگ و خل ات می شکند خودش می فهمد باااااید بشیند و فقط خیال کند که ...

اطلاعات

اصلا به درک که دوستم نداری، به جهنم به جهنم. میدونی چیه اصلا منو چه به تو آقاهه! فقط پاک شو از ذهنم خنده هاتو پاک کن اخماتو آقاهه اخمالو هر چه زودتر از دلم برو دل من که جای هر .ی نیست وقتی تنها باشی اونم از بچگی به خاطر هزار دلیل موجه و غیر موجه دیگه قبول می کنی تنها تا آ. ادامه بدی تو خودت و تنهاییات حل بشی

اطلاعات

دوستت دارم حتی بیشتر از خودم وقتی گفتم و این غرور بیخود را گذاشتم یک گوشه یک آن که جلویم سبز شدی و نتوانستم نگویم و حالا پشیمانی از ریخت و قیافه ام داد می زند شب ها با نگاه . به ع. های سیاه سفیدت بند دلم . می شود همه ی حریم خصوصی ام پخش شده بین چشم های تو و موسیقی بی نشانی که به خورد گوش هایم می دهم به همّه رساندم برایم فراموش شدی اما فقط چشم های در به در منتظر می دانند این طوری نیست. شنبه دوشنبه چارشنبه جای جای روزها تو گمی کمی .. هی سوار تاپ هی سوار اتوبوس هی دنبال تو گفتم دوستت دارم گفتی تنهایی بیشتر به تو می آید

اطلاعات

این بار که ببینمت جعبه سیاه کوچکم را توی دستم می گیرم، چند بوق می خورند و برای خودم یا دوم شخصی گفتگو می کنم اما چار دونگ حواسم پیش توس. ر آ ... هی صدام کنند و بگویم: شما کم کمَ ک بروید تندی پی تان میآیم. این دفعه نمی گذارم هدیه نگاه . به نگاه قشنگت، لب زدن بین ته ریش آقاهی تو را ترس فاش شدن چشم هام از کف بدهد، ابدا، اصلا .

اطلاعات

فکر کن همه راه را بدوی آ. به در بسته بخوری، به کوچه بن بستی که مورچه هایش از در و دیوار انگوری بالا می روند، فکر کن ! همه پله ها را یکی در میان بدوی ولی روی کاغذی بنویسند : تعطیل است آن هم برای همیشه. لعنت به تو که همیشه نیستی و انگار هستی

اطلاعات

شکلات چند روز پیش را زیر دندانم له می کنم طعم شکلات هایی بود که مامان همیشه خدا از روزه برایم می آورد. توی راه به آنهایی که شکلاتشان را نصف بر دو می .د حسودی ام می شد فکر کن تنها قدم بزنی توی لاک خودت باشی هر چند بار به صفحه همراهت نگاهی .ی ولی شماره هیچ. رویش ظاهر نشود پر از حرف و قصه باشی، اما نتوانی و نشود به .ی بگویی

اطلاعات

گارسون چه حالی دارد خدا سر شاهده . عضلات صورتش را باز می کند با همه می گیرد و گپی می زند، اصلا آدم سرش را پکی بزند به سنگ ولی با لبخند . نپلکد. میدانی ؟ دوستشان ندارم بخداااااا خوب الکی با دیدنم لبخند می زنند!!!!

اطلاعات

  • مطالب مشابه کافه گر
  • کلمات کلیدی
دوستت دارم حتی بیشتر از خودم وقتی گفتم و این غرور بیخود را گذاشتم یک گوشه یک آن که جلویم سبز شدی و نتوانستم نگویم و حالا پشیمانی از ریخت و قیلفه ام داد می زند شب ها با نگاه . به ع. های سیاه سفیدت بند دلم . می شود همه ی حریم خصوصی ام پخش شده بین چشم های تو و موسیقی بی نشانی که به خورد گوش هایم می دهم به همّه رساندم برایم فراموش شدی اما فقط چشم های در به در منتظر می دانند این طوری نیست. شنبه دوشنبه چارشنبه جای جای روزها تو گمی کمی .. هی سوار تاپ هی سوار اتوبوس هی دنبال تو گفتم دوستت دارم گفتی تنهایی بیشتر به تو می آید

اطلاعات

آخرین جستجو ها