متون ادبی

از گذشته چه بیاد دارم بچگی هام درآغوش مادر وخواهربزرگترم بودن روبوضوح توی ذهن می بینم خاطرات چند سال بعد حیاط وباغچه کوچک خونه و م ن این دواتاقها و پذیرایی رو بیاد دارم ظهرهای گرم تابستون که توی حیاط رو پر از آب میکردیم و آب بازی میکردیم با صدای بلند می خندیدیم باغچه خونه رو بیاد دارماما انگار خاطرات حیاط خونه بیشترتوی ذهتم نقش بسته یادم میاد توی حیاط فرش پهن میکردیم عصرهای تابستون وشبها توی حیاط بودیم دورهم شام می خوردیم .. صدای همسایه های دیگه که توی حیاط نشسته بودنداز پشت دیوارها شنیده میشد بیشتر شبهای تابستون توی حیاط می خو دیم بازی های بچگی جوجه های زرد کوچولو رو خوب بیاد دارم بوی نان داغی که هرروز مادرم و همسایه های دیگه توی تنور خونه ها می پختن بوی عطر آبگوشتی که ما درم بعد از پختن نان توی تنور می گذاشت .. هنوز م حس می کنم هراس ج از مادرم و رفتن به مدرسه معلم بد اخلاق کلاس اولم گریه های تقریبا هرروزم سر کلاس اول م رو خوب بیاد دارم معلم مهربون کلاس دومم معلم کلاس پنجم که یه آقا مسن بود و حس پدری جدی و مهربون رو داشت آره همه و همه رو بیاد دارم همکلاسی های کلاس چهارم شعر های کتابهای فارسی باز باران با ترانه .... .... وای چه خاطرات قشنگی دارم در عین سادگی سالها گذشته خوشحالم با دیدن شادی دیگران خودم رو شاد و خوشبخت می بینم لذت میبرم از آرامش مردم و عزیزانم هنوزم وقتی توی پارک تاب بازی می کنم با صدای بلند می خندم با دیدن برق نگاه شاد ک ن خدارو شکر می کنم از لحظه های زندگی م که مثل همه اوقات تلخ وشیرینی تجربه موفقیت سختی تلاش انگیزه فراغ و... رو همر اه داره لذت میبرم زندگی می کنم و ب ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه از گذشته چه بیاد دارم
  • کلمات کلیدی بیاد ,حیاط ,کلاس ,خاطرات ,خونه ,تابستون ,بیاد دارم ,صدای بلند

آخرین جستجو ها