جستجوی عبارت گلایه آبادانی ها از کمبود است



آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان

آبادان,یک روز معمولی در آبادان,بولوف های آبادانی ها,ع های آبادانی ها, آبادان,تصاویر خنده دار آبادان,ع سوژه خنده وطنی آبادان,آبادان و عجایبش,سایت مخصوص آبادانی ها,ع خنده دار مرداد ماه,کل کل,ع جالب از آبادان


علایم کلروز یا زردی

۱- علایم کمبود روی برگهای جوان ظاهر می گردد در حالیکه برگهای پیر سبز و سالم هستند.
نشانه کمبود کلسیم یا ، مس ، یا آهن ، یا گوگرد می باشد.
۲- علایم کمبود روی برگهای پیر ظاهر می گردد در حالیکه برگهای جوان سبز و سالم هستند.
نشانه کمبود ازت ، فسفر ، پتاسیم می باشند.
۳- در برگهای جوان در مراحل اولیه کلروز یا زردی ظاهر می شود.
نشانه کمبود ، کلسیم یا ، مس ، یا آهن ، منگنز می باشد.
۴- علایم کلروز یا زردی در برگهای میانی بوته گندم مشاهده می شود.
نشانه کمبود روی می باشد.
۵- در اوایل رویش کلروز یا زردی در برگهای پیر ظاهر می شود.
نشانه کمبود منیزیم ، یا ازت یا ، فسفر یا ، پتاسیم است.
۶- ظهور کلروز یا زردی بین رگبرگ های برگ گندم
نشانه کمبود منیزیم ، یا آهن یا ، روی است.
۷- مشاهده کلروز یا زردی در حاشیه برگ نشانه کمبود پتاسیم می باشد. ۸- کلروز یا زردی از نوک برگ شروع می شود.
نشانه کمبود پتاسیم ، یا فسفر و یا ازت می باشد.
۹- کلروز یا زردی تمام سطح برگ کامل را فرا می گیرد.
نشانه کمبود گوگرد است.
۱۰- در اوایل ظهور کلروز یا زردی رگبرگ ها سبز و برجسته هستند.
نشانه کمبود آهن ، یا منیزیم و یا پتاسیم می باشد.
۱۱- کلروز به رنگ سبز کم رنگ مایل به زرد است.
نشانه کمبود مس یا ، منیزیم ، یا منگنز ، ازت یا ، فسفر و یا روی می باشد.
۱۲- کلروز به رنگ قهوه ای ، نارنجی و زرد است.
نشانه کمبود پتاسیم است.
۱۳- کلروز به رنگ ارغوانی ، نارنجی می باشد.
نشانه کمبود فسفر است.

علائم کمبود عناصر غذایی در بافت های گیاه
۱- برگها سبز کم رنگ یا زرد هستند.
نشانه کمبود آهن یا ، منگنز ، یا گوگرد ، روی است.
۲- برگها سبز تیره رنگ هستند.
نشانه کمبود کلسیم می باشد.
۳- برگهای قرمز ، نارنجی هستند.
نشانه کمبود فسفر می باشد.
۴- رنگ ارغوانی برگها را فرا گرفته است.
نشانه کمبود فسفر است.
۵- برگ ها ترد و شکننده هستند.
نشانه کمبود کلسیم می باشد.
۶- نوک برگ بدلیل مرگ نوک برگ چهار گوش و صاف است.
نشانه کمبود کلسیم می باشد.
۷- برگها کوچکتر یا کوتاهتر هستند.
نشانه کمبود منگنز و فسفر می باشد.
۸- برگها عمودی و راست قرار می گیرند.
نشانه کمبود کلسیم ، یا ازت ، فسفر می باشد.
۹- برگها پژمرده هستند یا پژمردگی تمام بوته را فرا گرفته است.
نشانه کمبود مس ، یا منگنز و پتاسیم می باشد.
۱۰- کاه گندم سیاه رنگ می شود.
نشانه کمبود مس است.
۱۱- ساقه ها باریک هستند.
نشانه کمبود پتاسیم و روی است.
۱۲- ساقه ها سخت و محکم هستند.
نشانه کمبود کلسیم ، یا مس ، منیزیم و یا منگنز و روی است.
۱۳- ساقه ها دراز و باریک هستند.
نشانه کمبود مس ، یا منیزیم ، منگنز ، یا ازت ، پتاسیم و روی است.
۱۴- ساقه ها به رنگ ارغوانی می باشند.
نشانه کمبود فسفر است.

علائم کمبود عناصر غذایی با توجه به نمو و الگوهای رشد گیاه
۱- گندم رشد کوتاهی دارد.
نشانه کمبود گوگرد و پتاسیم است.
۲- تعدادی بوته گندم رشد ضعیفی نسبت به گیاهان سالم و مجاور خود دارند.
نشانه کمبود منگنز ، روی است.
۳- عدم ظهور یا مشکل ظهور برگهای جوان از غلاف
نشانه کمبود مس است.
۴- ساقه های گندم به شکل پهن یا باد بزنی هستند.
نشانه کمبود مس می باشد.
۵- رسیدن گندم به تاخیر می افتد.
نشانه کمبود مس یا پتاسیم است.

علایم کمبود عناصر غذایی با توجه به تولید گل یا دانه
۱- کاهش تولید پنجه
نشانه کمبود آهن ، منگنز ، روی است.
۲- تولید بیش از اندازه پنجه
نشانه کمبود مس و گوگرد است.
۳- عقیم ماندن پنجه ها یا خشک شدن پنجه ها
نشانه کمبود مس ، یا آهن ، منیزیم ، یا منگنز ، ازت یا ، فسفر ، پتاسیم یا روی می باشد.
۴- عدم رشد لوله گرده ، کاهش تولید گرده ، گرده های مرده
نشانه کمبود مس می باشد.
۵- تولید خوشه های کوچکتر ، کمتر و با تعداد دانه کم
نشانه کمبود منیزیم یا فسفر یا پتاسیم یا گوگرد یا روی است.
۶- تشکیل خوشه های سفید و پوک
نشانه کمبود مس است.
۷- تولید دانه های ابلقی و لکه دار
نشانه کمبود ازت است.
۸- کاهش مقدار پروتئین دانه
نشانه کمبود ازت و گوگرد است.
۹- کاهش عملکرد دانه گندم
نشانه کمبود اهن ، کلسیم ، یا منیزیم ، منگنز ، یا ازت و گوگرد است.

علایم کمبود عناصر غذایی با توجه به تشکیل نکروز و مرگ بافت
۱- تشکیل زخم های نکروزه یا بافت مرده قهوه ای رنگ
نشانه کمبود روی است.
۲- تشکیل زخم های زرد – سفید بین رگبرگ های برگهای جوان
نشانه کمبود منگنز است.
۳- تشکیل لکه های نکروزه یا بافت مردگی در برگهای پیر
نشانه کمبود منیزیم است.
۴- تشکیل لکه های نکروزه یا بافت مردگی روی غلاف برگ
نشانه کمبود روی است.
۵- زخم نکروزه یا بافت مردگی در بین رگبرگ های برگ
نشانه کمبود منیزیم است.
۶- پیچ خوردن یا لوله شدن بافت های مرده برگ
نشانه کمبود مس یا کلسیم است.
۷- مرگ جوانه مرکزی در بوته های گندم
نشانه کمبود منگنز است.
۸- مرگ جوان ترین برگ قبل از ظهور کامل از غلاف برگ
نشانه کمبود منگنز است.
۹- مرگ بافت حاشیه برگ
نشانه کمبود پتاسیم است.
۱۰- مرگ بافت میانی برگ
نشانه کمبود روی است.
۱۱- مرگ بافت پایه برگ
نشانه کمبود منگنز است.
۱۲- مرگ گیاه قبل از رسیدن آن
نشانه کمبود منگنز است.
۱۳- مرگ گیاه قبل از افتادگی اندام هوایی
نشانه کمبود مس است.
۱۴- جمع شدن برگهای مرده در اطراف پایه گندم
نشانه کمبود ازت یا فسفر می باشد.


20 نکته مهم درباره فواید مصرف ویتامین b12 • اتون

 

 

  • 20 نکته مهم درباره فواید مصرف ویتامین b12 • اتون

    ویتامین b12 یکی از مهم ترین ویتامین هایی است که باید در دسترس بدن قرار داشته باشد. این ویتامین نقش مهمی را در دستگاه گوارش فرد ایفا می کند و از آن به نام فاکتور انعقادی معده یاد می شود. کمبود این ویتامین در بدن سبب به وجود آمدن اختلالات جدی در بدن فرد می شود. در ادامه با سلام همراه باشید.

    ۱٫ویتامین b12 ویتامین انرژی است

    ویتامین b12 یک نیروگاه است. این ویتامین به ساخت dna، سلول های خونی و سلول های عصبی کمک کرده و برای سیستم ایمنی و سلامت مغز بسیار مهم است. سوخت و ساز بدن بدون این ویتامین به خوبی کار نمی کند.

    منابع ویتامین b12:

    ولی b12 مانند سایر ویتامین ها نیست. و فقط در محصولات حیوانی مثل:

    • تخم مرغ
    • گوشت
    • صدف
    • لبنیات

    یافت می شود.

    چه انی به میزان کافی ویتامین b12 دریافت نمی کنند؟

    بیشتر از ۱۵ درصد افراد به میزان کافی b12 دریافت نمی کنند که اغلب آن ها:

    • گیاه خواران
    • افراد مبتلا به بیماری سلیاک
    • افرادی که مشکلات هضم دارند
    • افراد بالای ۵۰ سال

    نشانه های کمبود ویتامین b12:

    به گفته مگی مون maggie moon متخصص تغذیه در و مالک everyday healthy eating : نشانه های کمبود ویتامین b12 شامل:

    • خستگی 
    • ضربان قلب سریع
    • کمبود حافظه

    است.

    با خواندن این مقاله می توانید با علل و علایم و درمان کمبود ویتامین b12 آشنا شوید.

    ۲٫ گیاهخواران در معرض خطر کمبود ویتامین b12 هستند

    ویتامین b12 به طور طبیعی در محصولات حیوانی یافت می شود. بنابراین اگر رژیم غذای شما تا حد زیادی بر پایه گیاهخواری است مثل میوه ها، سبزیجات، لوبیا، سویا و غیره. شما در معرض کمبود این ویتامین هستید.

    به گفته استفانی میدلبرگ  stephanie middleberg متخصص تغذیه در نیویورک ” گیاهخواران باید حداقل هفته ای یک بار غذایی که از دو گروه تخم مرغ یا لبنیات تشکیل شده باشد استفاده کنند. گیاهخوارانی که به هیچ عنون محصولات حیوانی مصرف نمی کنند باید مکمل یا غذاهای غنی شده با ویتامین b12 از قبیل سریال صبحانه (breakfast cereal)، غلات، شیر غیر لبنی و جایگزین های گوشت که با این ویتامین غنی شده باشند، استفاده کنند.” بنابراین اول برچسب را بررسی کنید تا مطمئن شوید.

    ۳٫ بزرگسالان بالای ۵۰ سال در معرض خطر کمبود ویتامین b12 هستند

    به گفته میدلبرگ، با افزایش سن، معده اسید کمتری ترشح می کند و اسید معده کلید جذب ویتامین b12 است. بر اساس تخمین مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها، حدودا از هر یک نفر بزرگسال بالای ۵۰ سال، ۳۱ نفر دچار کمبود این ویتامین هستند.

    افراد مسن تر اغلب اشتهای کمتری داشته و غذای کمتری می خورند و احتمالا تحت درمان های دارویی هم هستند ( مانند داروهای سوزش سر دل ) که منجر به کاهش سطح اسید معده می شود. در واقع برخی از سالمندان توانایی جذب ویتامین b12 غذاها را از دست می دهند و باید از مکمل ها یا در صورت کمبود شدید از تزریق استفاده کنند.

    ۴٫ علائم زودرس کمبود ویتامین b12 شامل ضعف و خستگی است

    ویتامین b12 بی دلیل به عنوان ویتامین انرژی شناخته نمی شود. مصرف ناکافی ویتامین b12 باعث فرورفتگی سلول های قرمز خون (شبیه ساعت شنی )شده و برخی از اولین نشانه های کمبود آن شامل احساس خستگی، گیجی و ضعف است.

    به گفته میدلبرگ مشکل این است که سرنخ برای ما همچنان مبهم است و همه علایم ی انی را تجربه نمی کنند. و از آنجا که این مشکلات را به عوامل بسیاری می توان نسبت داد بیشتر افراد به فکر آزمایش آن نمی افتند.  اگر این نشانه ها تا یک هفته تداوم داشتند بهتر است با خود م کنید تا علت را بررسی کند. سایر علایم کمبود این ویتامین شامل سرگیجه، اختلال تفکر و سردرگمی است.

    ۵٫ داروهای سوزش سر دل می توانند عامل کمبود ویتامین b12 باشند

    برخی از داروهای تجویزی سوزش سر دل تولید اسید معده را سرکوب می کنند، که برای جذب ویتامین b12 مورد نیاز است. یک مطالعه که در سال ۲۰۱۳ در مجله انجمن پزشکی انجام شد مشخص کرد که مصرف داروهایی که با نام مهار کننده های پمپ پروتون proton pump ( مثل prilosec و nexium ) شناخته می شوند، با مصرف بیشتر از ۲ سال احتمال کمبود ویتامین b12 را تا ۶۵ درصد افزایش می دهند. و مصرف ۲ سال یا بیشتر داروهای مسدود کننده گیرنده h2 (h2 receptor blocker مانند پپسید pepcid و زانتک zantac ) شانس کمبود آن را ۲۵ درصد افزایش می دهد. اگر شما به طور منظم از این داروها استفاده می کنید بهتر است برای محافظت از سلامتی خود با پزشکتان م کنید.

    ۶٫ ممکن است کمبود ویتامین b12 با بیماری زوال عقل dementia اشتباه گرفته شود

    به گفته میدلبرگ ” نشانه های کمبود این ویتامین اغلب مشابه زوال عقل است، از قبیل از دست دادن حافظه، گیجی، مشکلات تفکر و استدلال. و همین مساله تشخیص کمبود ویتامین از زوال عقل را مشکل  می کند به خصوص افرد مسن که در معرض خطر هر دوی این ها هستند و غالبا شرایطشان با هم تداخل دارد. ۷۵ تا ۹۰ درصد افراد دچار کمبود ویتامین b12 عوارض عصبی مانند زوال عقل دارند. ولی حتی کاهش b12 در افراد جوان هم به طور تیپیک علایم زوال عقل را نشان می دهد. کارشناسان دقیقا از ارتباط بین این دو مطمئن نیستند اما تحقیقاتشان نشان میدهد که بیماران مبتلا به زوال عقل با علایم غیر قابل توضیح باید آزمایش کمبود b12 بدهند.

    ۷٫ بهترین منابع ویتامین b12 گوشت و ماهی هستند

    بر اساس گزارش موسسه ملی بهداشت، جگر گوساله و صدف(نرم تنان) بهترین منابع b12 هستند. اگر شما طرفدار هیچکدام از این دو نیستید گزینه های فراوان دیگری پیش رو دارید. گوشت ، بوقلمون، ماهی سالمون، مرغ و ماهی قزل آلا استارهای b12  است. یک وعده از این خوراکی ها تقریبا ۱۰۰ درصد نیاز روزانه شما را رفع می کند. ( ۲٫۴ میکروگرم برای مردان و ۲٫۶ برای ن بالای ۱۴ سال و ۲٫۸ برای ن باردار و شیرده) تخم مرغ ( ۰٫۶ میکرو گرم در هر تخم مرغ ، ۱۰ درصد نیاز روزانه ) و شیر ( ۱٫۲ میکروگرم در هر فنجان کم چرب، ۱۸ درصد نیاز روزانه ) و همچنین لبنیات جامد.

    ۸٫ خوارکی های غنی شده و مکمل ها می توانند کمبود b12 را جبران کنند

    به گفته مون، گیاهخواران و افراد مسن و دیگران که قادر به جذب طبیعی b12 نیستند می توانند از مکمل ها استفاده کنند. وقتی مشکل، جذب b12 است به سادگی با افزایش مصرف مواد غذایی نمی توانید به طور طبیعی مشکل کمبود b12 را حل کنید. فرم b12 خیلی راحت تر جذب می شود. و بهترین خوراکی های حاوی این ویتامین غلات غنی شده و حبوبات هستند که نیاز روزانه شما را به این ویتامین تامین می کنند.

    ۹٫ مصرف نوشیدنی زیاد احتمال کمبود ویتامین b12 را افزایش می دهند

    به گفته میدلبرگ، استفاده بیش از حد معمول نوشیدنی ها می تواند باعث ورم یا سوزش معده شده و منجر به کاهش اسید معده و جذب b12 شود. الکل هم از راهی دیگر نقش اصلی در کمبود این ویتامین بازی میکند. b12 در کبد ذخیره می شود و مصرف الکل عملکرد کبد را مختل نموده و منجر به از بین رفتن ذخیره b12 شده یا استفاده از آن را برای کبد سخت می کند.

    ۱۰٫ کمبود ویتامین b12 می تواند باعث پاسخ مثبت کاذب در آزمایش پاپ اسمیر pap test شود

    آزمایش پاپ اسمیر یا آزمایش اسمیر جزء آزمایش‌های غربال‌گری است که برای تشخیص سرطان یا عواملی که منجر به سرطان گردن رحم خواهند شد، با نمونه برداری و آزمایش سلول شناسی گردن رحم دستگاه تولید مثلی ن انجام می‌گیرد. توصیه می‌شود این آزمایش به صورت مرتب (اغلب سالانه) برای ن انجام شود.

    کمبود ویتامین b12 حتی می تواند روی تست پاپ اسمیر تاثیر گذاشته و باعث مثبت نشان دادن سرطان دهانه رحم شود. سطوح پایین ویتامین b12 می تواند باعث تغییر ظاهر سلول های دهانه رحم شود که جواب تست پاپ اسمیر را به صورت کاذب، مثبت نشان می دهد. این هم دلیلی دیگر برای شما که مواد مغذی بیشتری مصرف نمایید.

    ۱۱٫ با کم خونی کشنده pernicious anemia مرتبط است

    نوعی خاص از کم خونی وجود دارد که عامل آن کمبود b12 است که کم خونی پرنشیوز ( به معنی ” خطرناک ” چون در گذشته به طور بالقوه تهدید کننده حیات بود. ) نامیده می شود. این کم خونی به علت کمبود گلبول های قرمز خون بوجود می آید چون معده به اندازه کافی پروتئینی به نام فاکتور داخلی  intrinsic factor تولید نمی کند. این پروتئین به جذب ویتامین b12 در روده کمک می کند. به گفته مون، کم خونی پرنشیوز می تواند ناشی از یک مشکل خودایمنی در آستر معده باشد یا حتی یک بیماری مادرزادی از طریق خانواده. درمان این کم خونی با مصرف مکمل های b12 می باشد.

    ۱۲٫ تشخیص کمبود ویتامین b12 سخت است

    به گفته میدلبرگ ” از آنجا که بدن می تواند سه تا پنج سال b12 ذخیره کند، علایم اولیه کمبود معمولا به تدریج ظاهر می شود به طوری که بعید است متوجه آن شوید. ” پس، از سرنخ های اولیه مانند خستگی، ضعف و حواس پرتی، همچنین نشانه های پیشرفته مثل بی حسی و سوزن سوزن شدن دست و پا، افسردگی، پارانویا و حتی توهم استفاده کنید.نشانه های بسیار متنوع بوده و ی پیگیر آن نمی شود بنابراین تشخیص آن حتی در مراحل نهایی هم سخت است. ” این که کدام علامت در بدن بروز کند بستگی به علت ایجاد کمبود دارد. سوء جذب که به معنی جذب بخشی از b12 است آهسته تر رخ می دهد، یا استفاده ن محصولات حیوانی که به احتمال زیاد سبب سریع تر شدن روند کمبود می شود.

    ****پارانوئید، پارانویا، یا روان‌گیسختگی پارانوئید paranoia یا paranoid schizophrenia در تعریف عام آن، ح ی است که شخص در آن با اهمیت فوق‌العاده و خارج از اندازه‌ای که به سلامت جانی و مالی خود می‌دهد، خود را شکنجه می‌دهد. این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده‌شان را تهدید می‌کنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.این بیماری یکی از گونه‌های روان‌گسیختگی است. روان گیسختگی پارانوئید یک بیماری جدی و مزمن است که فرد گرفتار تماس با واقعیت را از دست داده و شاید شخص را به سوی بسیاری از ح ‌های خطرناک، مانند کنش‌های خودکشی، هدایت می‌کند.****

    ۱۳٫کمبود ویتامین b12 به مشکلات سیستم ایمنی مربوط می شود

    به گفته میدلبرگ “ b12 نقشی اساسی در تولید گلوبولهای سفید خون ایفا می کند و گلوبولهای سفید خون برای عملکرد مناسب سیستم ایمنی بدن ضروری هستند. کمبود b12 نه تنها سطح ایمنی بدن را کاهش می دهد بلکه می تواند برخی از اختلالات سیستم ایمنی بدن را ایجاد کند. به عنوان مثال بیماری گریوز grave’s disease یک شرایط خود ایمنی است که باعث پرکاری تیروئید می شود و عاملی خطرناک برای ابتلا به کم خونی پرنشیوز است که به نوبه خود منجر به کمبود ویتامین b12 میشود.

    ۱۴٫ مشکلات گوارشی می تواند باعث کمبود b12 شود

    افرادی که با مشکلات مربوط به دستگاه گوارش مقابله می کنند در معرض خطر بالاتری از کمبود b12 هستند زیرا مشکلات گوارشی می تواند جذب مواد مغذی را سخت تر کند. به گفته میدلبرگ ” انی که با مشکلات روده مانند کولیت، بیماری کرون، بیماری ه روده و سندرم روده چکه کن(سوراخ دار)  leaky gut syndrome درگیر هستند خطر کمبود ویتامین b12 در آن ها بیشتر است. افراد مبتلا به بیماری سلیاک هم احتمالا در جذب این ویتامین مشکل دارند. اگر شما مبتلا به یکی از این بیماری ها هستید با پزشک خود درباره خوردن مکمل b12 یا تزریق آن صحبت کنید زیرا تمام مواد غذایی غنی از ویتامین b12 در دنیا نمی توانند به شما کمک کنند اگر بدن (روده) شما توانایی جذب b12 را نداشته باشد.

    ۱۵٫ کمبود b12 می تواند پس از عمل جراحی کاهش وزن اتفاق بیفتد

    “برخی از اعمال جراحی دستگاه گوارش مثل عمل جراحی ب معده gastric byp surgery، جذب b12 را سخت می کند. به گفته مون ” یکی از دلایل آن می تواند کاهش توانایی بدن در هضم غذا یا کاهش فاکتور داخلی (پروتئینی که به جذب b12 در بدن کمک می کند) باشد و دائمی شود و افرادی که تحت عمل جراحی بای پس قرار گرفته اند برای بقیه عمر نیازمند استفاده از مکمل های ویتامین b12 باشند با این که همیشه در معرض خطر کمبود این ویتامین قرار خواهند داشت.

    ۱۶٫ کمبود b12 می تواند دلیل احساس سوزن سوزن شدن، ضعف و مسائل مربوط به تعادل باشد

    تخلیه ذخایر ویتامین b12 منجر به آسیب عصبی می شود. جای تعجب نیست که باعث احساس سوزن سوزن شدن در کف دست و پا، لرزه در حرکات بدن و مشکل در راه رفتن، همه از عواقب کمبود طولانی مدت ویتامین b12 باشد. که این نشانه ها هم مثل سایر نشانه های کمبود این ویتامین ممکن است به افزایش سن نسبت داده شود. تنها راه برای اطمینان پیدا از آن مراجعه به و انجام آزمایش است.

    ۱۷٫ ممکن است ک ن هم به کمبود ویتامین b12 مبتلا شوند

    کمبود ویتامین b12 در ک ن جدی است و می تواند با علائمی نظیر کم خونی، مشکلات حرکتی، مشکل رسیدن به نقاط عطف رشد و اختلال رشد همراه باشد که ممکن است منجر به مرگ شود.کمبود ویتامین b12 در نوزادان نادر است اما می تواند رخ دهد اگر کودکی تغذیه بدون غذاهای حیوانی داشته باشد یا اگر شیر مادری که گیاهخوار است را بخورد یا بعد از دوران نوزادی همچنان فقط شیر مادرش را بخورد. بر طبق یک مطالعه که نتیجه آن در ژورنال پزشکی ک ن منتشر شده است، مصرف مکمل های b12 توسط مادران در دوران بارداری می تواند از پیش آمدن این مشکل برای نوزادان جلوگیری کند.

    ۱۸٫ نشانه های قابل رویت کمبود b12: پوست رنگ پریده، زبان دردناک، و زخم های دهان

    رنگ پریدگی، زخم های دهان، زبان قرمز و پف کرده و متورم –این ها بعضی از نشانه های قابل رویت کمبود b12 هستند. که ناشی از تغییرات مربوط به نقص در جریان خون است. این علایم می تواند تا یک سال پس از تخلیه ذخیره ویتامین b12 رویت شود. به گفته میدلبرگ ضربان قلب سریع یا تپش قلب می تواند یکی دیگر از نشانه های نقص در جریان خون باشد و گاهی اوقات این علایم نتیجه کمبود طولانی مدت این ویتامین است. ولی این علایم را معمولا ی به کمبود ویتامین b12 مرتبط ندانسته یا این که به تدریج خود را نشان می دهند که تشخیص شان را سخت می کند.

    ۱۹٫ کمبود ویتامین b12 ممکن است باعث آسیب دائمی شود

    کمبود ویتامین b12 که سالها ادامه داشته باشد، تشدید می شود و می تواند آسیب عصبی غیرقابل بازگشت را ایجاد کند. به گفته مون moon: از دست دادن حافظه، گیجی، ناتوانی در تمرکز، آسیب های عصبی، بی خو ، اختلال در حتی مشکلات روده و کنترل مثانه از دیگر عوارض کمبود طولانی مدت b12 می باشد. بسیاری از این عوارض در صورت تشخیص سریع و درمان می تواند مع شود.

    ۲۰٫ معمولا مصرف بیش از حد ویتامین b12 پیش نمی آید

    به گفته میدلبرگ برخلاف ویتامین های محلول در چربی که در بدن شما می یابند و می توانند عوارض جانبی ایجاد کنند، ویتامین b12 محلول در آب است و بدن مقدار کمی از آن را جذب کرده و مابقی آن از طریق ادرار دفع می شود. خبر خوب این است که برای پر دوباره ذخیره ویتامین تان نگرانی ای در مورد مصرف بیش از حد آن نخواهید داشت اما در نظر داشته باشید که مصرف یک باره مقادیر زیاد ویتامین b12 ممکن است منجر به اسهال و خارش سراسری بدن شود. اگر پزشکتان مصرف مکمل را به شما توصیه کرده برچسب روی دارو و توصیه پزشکتان را حتما رعایت نمایید.

    منبع: سیمرغ


 فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدّاً

ما عمر اورا، مال اورا،

ثروت و امکانات او را زیاد می کنیم،

اما این زیادتی

 برکت نیست،

کوثر نیست،

 تکاثر است ،

و تکاثر ،منشأ درک انسان مختال (=خیالباف ، خیال زده ی که در خیال زندگی می کند) است،

اما کوثر منشأ خیر نزد ی است که لَبیب(= ی که از ظاهر عبور کرده و پوست را کنار زده و

 به باطن و مغز و مخ چیزی رسیده باشد) باشد ،یا از درون بجوشد یا از بیرون کمک بگیرد،

فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ

 لیمدد امرِ غایب است،

 یعنی باید مدد کند و

یعنی که اسمِ برتر به اسم مادون فرمان می دهد

 فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ ،

الله به رحمان ...

 فرق بین مَد ّو امداد

این است که

 معمولاً امداد در موارد خیر به کار می رود و

 مَدّ در مورد شرّ،

 یعنی این مدد رساندن  وعده نیست وعید است..

مرحوم کلینی ازمعصوم نقل می کند که فرمود:

 "إتق المرتقی السهل إذا کان منحدره وعرا "

 "از سراشیبى ‏اى که بالا رفتنش آسان و پایین آمدنش سخت‏ است، بپرهیز "

خیلی از جاها بالا رفتن آسان است،

 اما راه برگشت نیست...


آیه 83

... الشَّیَاطِینَ ...تَؤُزُّهُمْ أَزًّا

ابلیس یک دفعه برانسان مسلط نمی شودبلکه برای سلطه واعمال ولایت خودگام هایی را برمی دارد تا 

اندک اندک آدمی را به سقوط بکشاند.

 مراتبی از گام های از ضعف به شدت به طور خلاصه :

1وسوسه:

مهمترین ابزار برای سلطه است که 

وسوسه های ابلیسی باتوجه به آرزوها و خواسته های بی پایان انسانی صورت می گیرد...

2نزغ:

راغب در مفردات می گوید: 

«نزغ » وارد شدن و مداخله در امری برای ابکاری و فاسد آن است و

 در آیه «من بعد أن نزغ ال بینی و بین اخوتی » به این معنا است (مفردات راغب، ص ۴۸۸ )

و گفته اند:

 نزغ به معنای تکان دادن و از جا کندن و وادار است و غالبا درح غضب به کار می رود؛ 

3مس و طواف

کلمه «مس »، به معنای اصابت و برخورد همراه با لمس نمودن است.

 «طائف »، به معنی طواف کننده است،

 گویا وسوسه های ی همچون طواف کننده ای پیرامون فکروروح انسان پیوسته گردش می کند تا 

راهی برای نفوذ بیابد، یا وسوسه ای که در حول قلب می چرخد تا راهی به قلب باز کرده وارد شود. 

(اعراف، آیه ۲۰۱ )

4- تحریک با شدت و فشار:

 شدیدترین وسوسه ابلیس «همز » است.

 «همزات » جمع «همزه » به معنی دفع و تحریک با شدت است و

 اگر به حرف همزه، «همزه » می گویند، به خاطر آنست که

 از انتهای گلو با شدت بیرون می آید

و به گفته بعضی از مفسران «همز » و «غمز » و «رمز » هر سه یک معنی را می رساند،

منتهی«رمز » مرحله خفیف

و «غمز » از آن شدیدتر و

«همز » نهایت شدت را می رساند.

5- حضور ( ) و قرین بودن،

 و اعود بک رب ان یحضرون...

6- سیخونک زدن برای تحریک و به درآوردن:

 آیه ۸۳ سوره مریم

 توزهم ازا؛

 هنگامی که انسانی را به کفر کشید و بر او مسلط شد، بر او سوار می شود و

 او را برای اقدامات بعدی تحریک می کند و به درمی آورد.

یعنی ابلیس دیگر کنترل افسار کافر را به دست گرفته و او را به خدمت خود درآورده است ،

خداوند در واژه «ازّ» تشدید «ز » را به کار برده که به معنای تحریک و به درآوردن است.

 (مجمع البیان؛ ذیل آیه )

 دو واژه «همز » و «ازّ»

 هرچند در اصل معنا مشترک هستند و

 به معنای تحریک کرن و فشاردادن و به درآوردن است؛

 ولی تفاوتهایی نیز دارند؛

" همز" به معنای تحریک یا فشاری است که با پا به اسب وارد می شود تا حرکت کند و شتاب گیرد؛

ولی "ازّ" تحریک همراه با فشاری است که

با یک وسیله به جانور وارد می شود که می توان آن را به سیخونک تعبیر کرد.

یعنی برای حرکت بیشتر و شتاب آمیز کافران سیخونک می زند تا شتاب بیشتری بگیرند.

لفظ «ازّ» فقط درهمین آیه قرآن

 به کار رفته و لفظی غریب است.

 و گفته اند:

 به کار گیری لفظ غریب در سخن،

بر خلاف فصاحت و بلاغت است.

 اما باید گفت معجزه آن است که

 صاحب سخن لفظ غریب را بکار ببردوبر فصاحتش نیز مخلّ نباشد وازاین غریب ها در قرآن کم نداریم.

معنای غریب،

لفظ غریب را می طلبد،

 که اگر با لفظ دیگر ادا شود ،ویژگی معنی از بین می رود، و بر خلاف بلاغت می گردد.

راغب در مفردات می گوید:

 واژه «ازّ» در اصل به معنی جوشش دیگ و زیر و رو شدن محتوای آن به هنگام شدت غلیان است؛

 «ازّ القدر » یعنی دیگ چنان به جوش آمد که هرچه در آن بود زیر و رو شد؛

 و در اینجا کنایه از آنست که شیاطین آن چنان بر آنها مسلط می شوند که

 در هر مسیر و به هر شکلی بخواهند، آنان را به حرکت درمی آورند و زیر و رو می کنند!

البته بر ی مسلط نیست ،

 فقط دعوتنامه ای دارد،

 آنچنانکه در نظام احسن انبیاء دعوتنامه دارند، فطرت و عقل دعوتنامه دارد.

اگر ی در صراط الهی یک قدم بردارد،اورا ده برابر می برند.

 اما اگر انسان یک قدم به طرف گناه رفت همان یک قدم است ،

  سجاد ( ع) می فرمایند:

 "ویلٌ و من غلبت آحاده عشراته"

 بدا به حال ی که یکی های او بر ده تا های او غالب بشود ،

 اگر ی دعوتنامه را بر دعوتنامه خدا وانبیاء واولیاء وفرشتگان و فطرت وعقل مقدم داشت و

 از این پوست به در آمد ، بر او مسلط می شود ،

 انما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشر ؛

تسلط تنها بر انی است که

 ولایت او را پذیرا گشته و

 او را بت و معبود خود ساخته اند.

 (نحل/100)  


آیه 84

 فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا

پس عجله نکن بر آنها همانا ما می شماریم برای شان شمردنی

نعدّ: می شماریم،

 شمارش در هر زبانی در سه معنی به کار می رود:

1- شمردن فقط برای تعیین عدد.

2- شمردن به معنی به حساب آوردن، اهمیت دادن: فلانی فلانی را به حساب نمی آورد.

3- شمردن به معنی چیدن کنار هم و ذخیره ، و مهیا و آماده .

در آیۀ مورد بحث به همین معنی سوم آمده؛ یعنی دربارۀ جامعۀ کفر وکافران عجله مکن ،

ما عوامل از هم پاشیدن شان را در درون شان "یک به یک جمع و آماده می کنیم"، 

وقتی که به نصاب لازم برسد از هم خواهد پاشید.


همۀ آیات قرآن معجزه و شگفت هستند،

 اما دو آیه 83 و 84 شگفتر هستند،

و همین طور لفظ «نَعدّ» که

در قرآن بدین معنی

 فقط در این آیه به کار رفته است ،

 مثل" أَزًّا" که فقط در آیه 83 مریم به کار رفته

که نه «نٌعدّ» است که

 به معنی «جمع و فراهم آوردن امکانات» باشد و

نه به معنی شمردن محض، است.

بلکه به معنی این است که «فراهم آوردن تدریجی و یک به یک» را در بر دارد.

فلا تعجل علیهم...

سقوط جامعه ها همیشه در اثر عوامل براندازنده و متلاشی کنندۀ درونی است،

 پوسیدگی از درون و رسیدن عوامل از هم پاشنده به حد تام و کامل خود، 

جامعه را مانند میوه رسیده می کند که تنها به یک نسیم نیازهست که 

آن را از شاخه درخت به زمین ساقط کند.

این سنت الهی و رسم و آئین آفرینش است در سقوط جامعه ها.

قرآن و اهل بیت علیهم السلام، همه چیز جهانِ کائنات، و

 همه چیز تاریخ و روند روزگار را، در جهت حق و حقیقت می بینیند

و سرنوشت نهائی تاریخ را نیکو و زیبا می بینند،

این بینش ونگاه برعظمتی استواراست که صبرتنگ وعمرکوتاه افراد بشری،ازچنین نگرشی ناتوان است،

زیرا انسان با توجه به عمر کوتاه خود عجله می کند،

لیکن باید خدائی خدا و  «أَلْفَ سَنَة = هزار سال» را هم در نظر داشته باشد.

عجول بودن دو نوع است:

عجول بودن آفرینشی و

عجول بودن در رفتار انسانی.

این که انسان در آفرینش خود یک موجود عجول آفریده شده، عیبی یا نکوهیدگی ای برای او نیست و

 آیه های «خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلً» و «کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً» در مقام نکوهش نیستند ،

بلکه در مقام «انسان شناسی» هستند.

 حتی اشرف المرسلین (ص) نیز این نوع عجله را داشت که قرآن می فرماید

  "وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى‏ إِلَیْکَ وَحْیُهُ "

 و در این آیه می فرماید:

 "فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا "

 در این آیه ها معصومش را از گناه نهی نمی کند،

بل او را به چشم انداز دورتری دعوت می کند.

 چون دید و بینش ما در مقیاس بشری است.

و گرنه انسان سالم در خیر خواهی عجول است،

و این خصلت نکوهیده نیست،

 آنچه نکوهیده است

 "پای گذاشتن روی قانون علت و معلول "

و «به هیچ انگاشتن نظام قدَرها و فرمول های آفرینش» در عمل است.

به (ص) می فرماید:

 با صبر و حوصله و نگرش بشری به این موضوع نگاه مکن،

با صبر و نگرش سنّت الهی و قانون آفرینش نگاه کن...

زیرا (ص) که اشرف المرسلین است، عجلۀ منفی ندارد که آیه نهی کند ،او معصوم است.

 مرادو هدف آیه

 تبیین ماهیت موضوع است،

 می فرماید:

 این موضوع وقت بر و زمان بر است.

 نمی گوید «تو عجله کردی و نباید عجله می کردی ».


بیماری های ناشی از کمبود ویتامین d


ویتامین "د" تنها نوع ویتامینی است که هورمون نیز محسوب می ‌شود. این ویتامین برای محکم استخوان‌ ها و دندان ها مفید بوده و همچنین به حفظ قدرت عضلانی و جذب کلسیم بدن کمک می ‌کند. وقتی شما کمبود کلسیم یا ویتامین "د" داشته باشید، استخوان های تان ترک خورده یا می‌ شکنند. اما کمبود این ماده ممکن است مشکلات دیگری هم به بار آورد که در ادامه به مواردی از آن اشاره شده است...

 

ویتامینd

کمبود ویتامین d و بیماری های استخوانی

راشیتسم

بیماری اصلی ناشی از کمبود ویتامین d، راشیتیسم یا نرمی استخوان است. این بیماری در اثر کمبود کلسیم و فسفر در زمان رشد در  استخوان ها ک ن است. این عوارض در استخوان های اصلی و بلند رخ داده و فرد دچار درد و سستی عضلات می شود. به دلیل این که استخوان ها دارای املاح کمتری هستند، وزن را تحمل نمی کنند و انحنا می یابند. عوارض دیگر، تشکیل برجستگی های دکمه مانند بر روی ستون فقرات، جمجمه بزرگ و برجسته می باشد، مچ دست و پا پهن می شود که از علائم اولیه و قابل تشخیص توسط رادیوگرافی است.

استئومالاسی

در بزرگسالان کمبود ویتامین d عارضه ی استئومالاسی را در پی دارد. کاهش تراکم استخوانی موجب بروز دردهای شدید در قسمت کمر و پا می شود که بروز ش تگی سریع در استخوان های دراز و ضعف عضلانی از عوارض آن است. دریافت ویتامین d به همراه کلسیم و فسفر، راه درمان این عارضه است.

استئوپروز

استئوپروز یا پوکی استخوان یکی از بیماری هایی است که بسیاری از سالمندان خصوصا ن بدان مبتلا می شوند در این بیماری استخوان از داخل تخلیه می شود و املاح استخوانی کاهش می یابد. عامل اصلی تاثیرگذار تغییرات هورمونی بدن است. در این بیماری میزان ویتامینd  کاهش می یابد ولی درمان با ویتامین d تاثیر چندانی ندارد. تنها می توان توصیه کرد برای پیشگیری از ابتلا، از دوران جوانی میزان کافی کلسیم و فسفر به همراه ویتامین d مصرف شود. در بازبینی‌ های اخیر روی ن مبتلا به پوکی استخوان که به دلیل ش تگی‌ های استخوان لگن در بیمارستان بستری شده‌ اند، مشخص شده است در 50 درصد موارد این ن با مشکل کمبود ویتامین d مواجه بوده ‌اند.

به گفته متخصصان؛ ویتامین d تنظیم می ‌کند چه مقدار کلسیم در خون بماند و چه مقدار وارد استخوان‌ ها و  دندان‌ ها  شود.

کمبود ویتامین d و ضعف ماهیچه ای

اخیراً مشخص شده کمبود ویتامین d در دختران نوجوان 12 تا 14 ساله نقش قابل ملاحظه ای در وضعیت ماهیچه ای دارد.

محققان صدها نفر را مورد بررسی قرار داده اند و نتیجه این بود که در حدود 75 درصد از افرادی که دچار ضعف عضلانی بوده اند دچار کمبود ویتامین d نیز بوده اند و این امر در آزمایش خون آن ها مشخص است.

متخصصان دلیل آن را ارتباط این ویتامین با جذب کلسیم بیان می کنند و معتقدند کمبود ویتامین d جذب کلسیم را با اختلال مواجه می کند و کمبود کلسیم نیز عوارض بسیاری از جمله ضعف در سیستم اسکلتی و عضلانی به همراه دارد.

کمبود ویتامین d و پارکینسون

متخصصان یی در یک بررسی جدید دریافته ‌اند که بیماران مبتلا به پارکینسون ابت با کمبود زیاد مقدار ویتامین d در بدن شان مواجه هستند اما مصرف این ویتامین‌ نمی ‌تواند پیشرفت بیماری را به تعویق بیندازد.

این محققان وضعیت ویتامین d را در نمونه‌ های خونی ذخیره شده از بیماران آزمایش د و دریافتند که در مراحل ابت بروز پارکینسون، افراد مبتلا با کمبود شدید ویتامین d مواجه هستند. آن ها متوجه شدند که 69 درصد از این بیماران با کمبود ویتامین d و 26 درصد با فقدان این ویتامین مواجه هستند.

کمبود ویتامین d و سختی عروق

پزشکان قلب و عروق در یک مطالعه ی جدید خاطرنشان د که کمبود ویتامین "د" می ‌تواند موجب سفت شدن و سختی عروق شود.

تحقیقات اخیر نشان داده است که کمبود ویتامین "د" خطر ابتلا به را بیماری ‌های قلبی و عروقی دو برابر افزایش می ‌دهد. اشخاصی که میزان دریافت ویتامین "د" در آن ها ضعیف است بییشتر از دیگران در معرض ابتلا به بیماری دیابت، چاقی و بیماری ‌های قلبی و عروقی قرار دارند.

بر اساس این گزارش، متخصصان در یک مطالعه قلبی بر روی 15 هزار داوطلب دریافتند افراد مُسنی که ویتامین "د" کمتری دارند، بیشتر در معرض بیماری‌ های قلبی و عروقی قرار داشتند و اشخاصی که کمتر ویتامین "د" مصرف می ‌ د خطر ابتلا در آنان بیشتر بوده است.

در پژوهش جدید نیز که روی 550 کارمند این انستیتو انجام گرفته معلوم شد مصرف ویتامین "د" به میزان مناسب می ‌تواند سلامت عروق را بهبود بخشد.

کمبود ویتامین d و چاقی و کوتاهی دختران

بر طبق یافته‌ های مطالعات اخیر کمبود دریافت ویتامین d در دوران بلوغ باعث توقف رشد و نیز افزایش بروز چاقی دوران بلوغ به ویژه در دختران می ‌شود. نتایج به ‌دست آمده از مطالعه ی اخیر حاکی از آن است که کمبود ویتامین d سبب ایجاد توده ی بدنی بالا و کوتاهی قد دختران در اوج دوران رشد شان می ‌شود.

در این مطالعه محققان میزان ویتامین d دختران جوان 16 تا 22 ساله را با یک آزمایش خونی ساده ‌اندازه‌ گیری د.

آن ها در ضمن برای تعیین اثر کمبود ویتامین d روی سلامتی ن جوان میزان چربی بدن و قد افراد مورد مطالعه را اندازه‌ گیری د. بر طبق نتایج به ‌دست آمده، شیوع کمبود ویتامین d در جوانان مورد مطالعه اگرچه در منطقه ‌ای آفتاب خیز زندگی می ‌ د، حیرت ‌آور بود.

در این مطالعه شاخص توده بدنی و همچنین چربی ناحیه شکمدر افراد با کمبود ویتامین d در مقایسه با ن جوان با سطح طبیعی ویتامین d بالاتر بود و به ‌عبارت دیگر در خانم ‌های جوان که از کمبود ویتامین d رنج می ‌بردند شیوع چاقی به ویژه چاقی شکمی بیشتر بود.

از طرف دیگر نتایج این مطالعه نشان داد دختران در سنین بلوغ با میزان ویتامینd   طبیعی نسبت به همسالان خود که از کمبود ویتامین d رنج می ‌برند، بلند قدتر هستند.

ویتامین d

کمبود ویتامین d و بالا رفتن فشار خون

تحقیقات اخیر نشان می دهد که سطح پایین ویتامین d در خون، ممکن است با افزایش فشارخون در افراد سفید پوست مرتبط باشد.

"تانگپریچا" و همکارانش از ی در آتلانتا به بررسی ارتباط فشارخون سیستولیک و سطح ویتامین d در میان هفت هزار و 699 نفر که فاقد فشار خون بالا بودند پرداختند. در این تحقیق 47 درصد این افراد مرد، 61 درصد سفید پوست و 39 درصد سیاه پوست بودند.

بررسی ها در این مطالعه نشان داد که 61 درصد افراد سفید پوست و 92 درصد افراد سیاه پوست با کمبود ویتامین d مواجه بودند. این محققان متوجه شدند افراد سفید پوستی که به میزان کافی ویتامین داشند تا حدود 20 درصد کمتر از سایرین با افزایش فشار خون سیستولیک مواجه می شوند ولی این ارتباط در افراد سیاه پوست دیده نشد.

کمبود ویتامین d و عفونت در ن

محققان پترزبورگ به وجود رابطه بین کمبود ویتامین d و بروز این عفونت در ن پی برده ‌اند. در این تحقیق معلوم شد ن سیاه پوست بیشتر در معرض ابتلا به این عفونت هستند چون بیشتر در معرض کمبود ویتامین d هستند. در این تحقیق، متخصصان 469 زن باردار را از نظر سطح ویتامین d در بدن شان مورد آزمایش قرار دادند. آن ها دریافتند، نی که سطح ویتامین d در بدن شان پایین است بیشتر به عفونت مهبلی مبتلا می ‌شوند.

کمبود ویتامین d و خطر ابتلا به سرطان ها

سرطان

نتایج تحقیقات اخیر نشان می دهد: کمبود ویتامین d می تواند خطر بروز سرطان را تشدید کند. بر اساس بررسی های انجام شده در این مطالعه اپیومیولوژیک میزان بروز سرطان همخوانی معنی داری با کمبود ویتامین d در بیماران مبتلا دارد که این همراهی بیش ترین همخوانی را در زمینه بروز سرطان نشان می دهد.

سرطان پانکراس و پروستات

محققین یی به تازگی دریافته اند ریسک ابتلا به سرطان پانکراس در افرادی که قرص های ویتامین "د" مصرف می کنند نصف افرادی است که از این قرص ها استفاده نمی کنند. آن ها هم اکنون در پی تحقیق بر روی مواد غذایی حاوی ویتامین "د" و تاثیر آن ها بر کاهش ریسک ابتلا به این سرطان می باشند.

این تحقیقات مشخص کرد که ویتامین "د" همچنین پتانسیل بالایی در جلوگیری و یا مداوای سرطان پروستات دارد.

کمبود ویتامین d و خطر ابتلا به بیماری های ریوی

متخصصان علوم پزشکی در سینسیناتی هشدار دادند که کمبود یا فقدان ویتامین d در بدن می ‌تواند خطر بروز انواع خاصی از بیماری های ریوی مربوط به سیستم ایمنی خ ر بدن را تشدید کند. این متخصصان 118 بیمار را به لحاظ میزان ویتامین d در سرم مورد ارزی قرار دادند. متخصصان سپس رابطه ی بین سطح این سرم و بروز مشکلات و بیماری های مختلف را در داوطلبان مورد مطالعه قرار دادند. این متخصصان با بررسی چندین آزمایش گوناگون دریافتند که در این گروه از بیماران هرچه سطح این ویتامین در سرم کاهش پیدا کند به همان نسبت عملکرد ریه‌ ها نیز ضعیف ‌تر و کمتر می‌ شود.


مقاله تهدیدی بنام کمبود جمعیت

به مدت سه روز رایگان


جهت مقاله کلیک کنید


جهت مقاله کلیک کنید




pdf: پاو وینت جمعیت و توسعه | برچسب مقاله!</title> <meta name pdf24 فوریه 2017 داﻧﻠﻮد ﺎورﻮﻨﺖ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع ﺟﻤﻌﺖ و ﺗﻮﺳﻌﻪ، در ﻗﺎﻟﺐ ppt و در 43 اﺳﻼﺪ، ﻗﺎﺑﻞ وﺮاﺶ، ﺷﺎﻣﻞ ﺗﻬﺪﺪی ﺑﻪ ﻧﺎم ﻤﺒﻮد ﺟﻤﻌﺖ ﺗﺤﻘﻖ درس داﻧﺶ ﺧﺎﻧﻮاده و ﺟﻤﻌﺖ دﺳﺘﻪ: ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﺎزدﺪ: 6
تهدید پیری جمعیت در آذربایجان شرقیeawo.ir/desktopmodules/news/newsview.aspx?1414 ا کتبر 2015 پیری جمعیت از جمله معضلات یک دهه اخیر آذربایجان شرقی است که زنگ خطر آن رشد جمعیت بالای 4 درصدی را تجربه کرد، امروز با تهدیدی به نام 'پیری


بررسی رابطهی جمعیت و اقتدار ملی - خبرگزاری صدا و سیماwww.iribnews.ir/fa/news//پایین آمدن نرخ باروی، تهدیدات بسیاری را در حوزههای مختلف به دنبال دارد، مجموع تهدیداتی مولد تهدید امنیتی است که موجب تقویت یا تضعیف مسئلهای به نام اقتدار میشود. بالاتر عنوان شد که پایین آمدن نرخ رشد منجر به کمبود نیروی کار جوان خواهد شد.
داریم "پیر" میشویم/ پیری تهدید جدی پیش روی جامعه ایران /نظر موافقان tehranpress.com//4 سپتامبر 2013 افت رشد جمعیت ایران در سالهای اخیر می تواند جامعه را با چالشی بزرگ روبرو در غیراینصورت جامعه ایران بزودی دچار تهدیدی جدی به نام پیری خواهد شد.


توهمی بنام فراوانی آب/ کمبود آب تهدیدی برای حیات بشر - تجارت نیوزwww.tejaratnews.com//33264-توهمی بنام فراوانی آب/ کمبود آب تهدیدی برای حیات بشر در حالی است که طی قرن گذشته جمعیت جهان با افزایش سه برابری و مصرف آب شش برابری روبرو بوده است.
ترکیه و چالشی به نام جمعیت - تبیانarticle.tebyan.net/322615/8 ژوئن 2016 «رجب طیب اردوغان»، رئیس جمهوری ترکیه، در مراسم افتتاح مرکز جدید انجمن « ن و دموکراسی» ترکیه، در سخنانی با بیان این مطلب که زن بدون فرزند


تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت؛ تهدیدی به نام کمبود جمعیت - فایلودfiload.ir/product/7351/تهدیدی به نام کمبود جمعیت؛تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت، فهرست مطالب مورد بررسی: افزایش جمعیت؛ فرصت یا تهدید، کاهش نرخ رشد جمعیت ایران بسیار شدید است.
pdf: تهدیدی به نام کمبود جمعیت- تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت pdfﺷﻤﺎ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻮﺗﻮر ﺟﺴﺘﺠﻮ ﺑﻪ ﺻﻔﺤﻪ داﻧﻠﻮد ﺗﻬﺪﺪی. ﺑﻪ ﻧﺎم ﻤﺒﻮد ﺟﻤﻌﺖ- ﺗﺤﻘﻖ درس داﻧﺶ ﺧﺎﻧﻮاده و ﺟﻤﻌﺖ وارد ﺷﺪه اﺪ. ﺑﺨﺸ از ﻓﺎﻞ. درس داﻧﺶ ﺧﺎﻧﻮاده و ﺟﻤﻌﺖ ﺑﺘﺎز ﺟﺎﺰﻦ ﺗﻨﻈﻢ ﺧﺎﻧﻮاده ﺮدﺪه اﺳﺖ.


تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت؛ تهدیدی به نام کمبود جمعیت - فایلودfiload.ir//تهدیدی به نام کمبود جمعیت؛تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت، فهرست مطالب مورد بررسی: افزایش جمعیت؛ فرصت یا تهدید، کاهش نرخ رشد جمعیت ایران بسیار شدید است.
فایل ( تهدیدی به نام کمبود جمعیت- تحقیق درس دانش خانواده و puyantikpaperd.ir/papernumber-12262.html1010 فوریه 2017 از حضور شما عزیزان در سایت بسیار خوشحالیم و آرزو داریم محصولات ما رضایت شما را فراهم آورد عنوان محصول ی:تهدیدی به نام کمبود جمعیت-


تهدید بزرگ کمبود منابع آب - عصر ایرانwww.asriran.com/fa/news/283586/4 جولای 2013 با تداوم رشد جمعیت، تغییرات آب و هوایی، نقصهای مدیریتی و کمبود همچنین، حدود 1.6 میلیارد نفر با شرایطی روبرو هستند که به نام "کمبود آب
افزایش جمعیت یا افزایش کیفیت جمعیت؛ کدام استراتژی؟donya-e-eqtesad.com/news/652554/1111 جولای 2012 سوالاتی نظیر اینکه جمعیت زیاد برای یک کشور فرصت است یا تهدید؟ پس از ژان بُدن فرد دیگری به نام وبان تمرد و اقتصاددان فرانسوی در قرن


pdf: تهدیدی به نام کمبود جمعیت- تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت pdfﺟﻬﺎن داﻧﺸﻤﻨﺪان ﻣﻮاﻓﻖ اﻓﺰاﺶ ﺟﻤﻌﺖ ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻣﺂﺧﺬ … ﻓﺮﻣﺖ ﻓﺎﻞ: doc word (ﻗﺎﺑﻞ وﺮاﺶ) ﺗﻌﺪاد ﺻﻔﺤﺎت: 9. ﻠ ﺑﺮای ﺧﺮﺪ: 5000 ﺗﻮﻣﺎن. ﺗﻬﺪﺪی ﺑﻪ ﻧﺎم ﻤﺒﻮد ﺟﻤﻌﺖ- ﺗﺤﻘﻖ درس داﻧﺶ ﺧﺎﻧﻮاده و ﺟﻤﻌﺖ q.
(تهدیدی به نام کمبود جمعیت- تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت samarticle.ir/papers/n-3518.html44 فوریه 2017 ما اولین نیستیم ولی بی شک برترین هستیم اینک شما با جستجوی ((تهدیدی به نام کمبود جمعیت- تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت)) وارد صفحه فروش


تهدیدی به نام کمبود جمعیت-تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت-سایت karaniaz.com//3 سپتامبر 2015 درس دانش خانواده و جمعیت بتازگی جایگزین درس دانش خانواده و جمعیت. ما این تحقیق را مشتمل بر 9 صفحه
سیاست های کنترل جمعیت را با نام سلامت باروری اجرا می کنند – سایت https://barvari.org//سیاست های کنترل جمعیت را با نام سلامت باروری اجرا می کنند باروری نگاه کنیم چند مسئله باروری را تهدید میکند که از جمله آنها تأخیر در ازدواج، تأخیر در فرزندآوری،


تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت تهدیدی به نام کمبود جمعیت -10069 -100697 ژوئن 2015 دسته: ی – سایر موارد فرمت فایل ی: zip فرمت فایل اصلی: doc تعداد صفحات: 9 حجم فایل: 52 کیلوبایت توضیحات: درس دانش خانواده و
ایرنا - افزایش جمعیت روسیه با مشوق های کارآمدwww.irna.ir/fa/news/80983744/77 ژانویه 2014 به این سو همواره با معضلی به نام کاهش جمعیت مواجه بودند، با اتخاذ را ارهای رشد منفی جمعیت به عنوان یکی از شاخص های تهدید کشورها امیدوار بود.


pdf: تهدیدی به نام کمبود جمعیت | دیکتوم!pdfﺗﻬﺪﺪی ﺑﻪ ﻧﺎم ﻤﺒﻮد ﺟﻤﻌﺖhtml: ﺗﻬﺪﺪی ﺑﻪ ﻧﺎم ﻤﺒﻮد ﺟﻤﻌﺖ. ﻗﺴﻤﺘ از ﻣﺘﻦ: ﺮا ﻏﺮب ﺑﺮای اﺮان ﺎﻫﺶ ﺟﻤﻌﺖ را ﺗﻮﺻﻪ ﻣ ﻨﺪ؟ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻨﺘﺮل ﺟﻤﻌﺖ از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗ اﺳﺖ ﻪ رﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﻏﺮﺑ در آن را
تحقیق تهدیدی به نام کمبود جمعیت - ایران فرداiranifarda.ir/file-35-17 ژانویه 2017 قسمتی از متن:&nbsp چرا غرب برای ایران کاهش جمعیت را توصیه می کند؟مساله کنترل جمعیت یکی از موضوعاتی است که رسانه های غربی پی در پی آن را


افزایش یا کاهش جمعیت؛ فرصت یا تهدید؟www.hawzah.net/fa//دستی به تعادل جمعیتی مطلوب و باکیفیت از اه اولیه نظام ی و بلکه از رس های اصولی همه انبیاست. همه انبیاء و اولیاء برای تمهید زمینه کمال بخشی به
تحدید نسل شیعه؛ تهدید جامعه ایران (علل کاهش جمعیت و پیامدهاى آن www.farsnews.com/newstext.php?nn=139403310014672626 جولای 2015 کنترل جمعیت در ایران پیامدهاى ناگوارى را به ارمغان آورده که ازجمله تأثیرات آن در درازمدت مى توان به تضعیف نیروى دفاعى کشور، کاهش نیروهاى جوانان


تهدیدی به نام کمبود جمعیت- تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت - اِیاِمپی!!amparticle.tk//22738-29 مارس 2016 تهدیدی به نام کمبود جمعیت تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت. دسته: مطالعات خانواده. بازدید: 5 بار. فرمت فایل: docx. حجم فایل: 52 کیلوبایت.
تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت؛ تهدیدی به نام کمبود جمعیت - ایران irdls.blogsky.com/1395/10/12/post-14774/11 ژانویه 2017 تهدیدی به نام کمبود جمعیت؛تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت، فهرست مطالب مورد بررسی: افزایش جمعیت؛ فرصت یا تهدید، کاهش نرخ رشد جمعیت ایران


تحقیق تهدیدی به نام کمبود جمعیت - وب سایت 9898www.website98.ir/24 ا کتبر 2016 تحقیق-تهدیدی-به-نام-کمبود-جمعیت قسمتی از متن: چرا غرب برای ایران کاهش جمعیت را توصیه می کند؟ مساله کنترل جمعیت یکی از موضوعاتی است که
تهدیدی به نام کمبود جمعیتnrpru.paperfa.ir/archive.phpتهدیدی به نام کمبود جمعیت. دانش خانواده و جمعیت. شامل این مطالب است : افزایش جمعیت؛ فرصت یا تهدید. کاهش نرخ رشد جمعیت ایران بسیار شدید است. کنترل جمعیت در


جنگ - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزادhttps://fa.wikipedia.org/wiki/کمبود منابع هم باعث نقص استحکامات و سازههای دفاعی در جوامع ابت پیش از پیدایش .. از آن جا که بسیاری از کشتگان را افراد جوان تشکیل میدادند، جمعیت پس از جنگ و همچنان جمهوری چین (که با نام تایوان شهرت یافته) را تهدید به حمله نظامی میکند.
یوزپلنگ آسیایی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزادhttps://fa.wikipedia.org/wiki/خطی به نام خط اشک از گوشه چشم این حیوان تا گوشه لبش امتداد یافتهاست که این خط در نوع همچنین از دیگر علل تهدید کننده جمعیت این حیوان در ایان است اج معادن در . به مردم محلی آموزش داده شده است با توجه به کمبود شکار برای یوزپلنگ اگر احیاناً


پرونده تنظیم خانواده و کاهش جمعیت در ایران - طب شیعهshiateb.com/pages/?current=viewdoc&langid=1&sel=1611پرونده تنظیم خانواده و کاهش جمعیت در ایران سایت «دو تا کافی نیست» با محوریت بحث جمعیت و به منظور آگاهی دادن به خانواده ها علی تهدیدی به نام تحدید فرزند.
جمعیت و سیاستهای جمعیتی - karbordkarbordwww.karbord.net/?content=detailsarticle&id=185مخالفان افزایش جمعیت معتقدند که صرف برخورداری از جمعیت بالا در یک کشور دل دلیل تمهیدات شدید مهار جمعیت، دستکم تا پانزده سال آینده با مشکل کمبود نیروی جوان 1) کشور ما در آیندهای نزدیک با پدیدهای به نام سالخوردگی جمعیت مواجه می شود. درک این تهدید و اقدام جهت حذف سیاستهای مهارگرانه میتوان انتظار داشت که جمعیت به


تحقیق تهدیدی به نام کمبود جمعیت - آریا فایلaryafile.ir/product/10892/تحقیق تهدیدی به نام کمبود جمعیت. قسمتی از متن: چرا غرب برای ایران کاهش جمعیت را توصیه می کند؟ مساله کنترل جمعیت یکی از موضوعاتی است که رسانه های غربی
تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت؛ تهدیدی به نام کمبود جمعیتhttps://apadana.in/تهدیدی به نام کمبود جمعیت؛تحقیق درس دانش خانواده و جمعیت، فهرست مطالب مورد بررسی: افزایش جمعیت؛ فرصت یا تهدید، کاهش نرخ رشد جمعیت ایران بسیار شدید است.




آب تنی آبادانی ها با چاشنی دردسر و خطر غرق شدگی در کانال ها/

آبادان - ایرنا - همه ساله با فرارسیدن فصل گرما علاقه مندان شنا به ویژه جوانان و نوجوانان برای پر بخشی از اوقات فراغت خود و رهایی از گرمای طاقت فرسا راهی است ها و اماکن ورزشی خاص ورزشهای آبی می شوند تا هم تفریح کنند هم کمی از گرمای هوا را با سپردن تن به آب برطرف کنند.

در آبادان هم علاقمندان هرساله است ها و کناره رودخانه ها پذیرای هزاران جوان و نوجوانی است که برای آب تنی راهی این اماکن می شوند ولی تعداد اندک است ها، انحصاری بودن تعدادی ازهمین اندک فضاهای بهداشتی موجود باعث می شود که حاشیه رودخانه ها و نهرها برای این جوانان قابل دسترس تر و خطر غرق شدن آنها هم بیشتر شود.
بسیاری از ک ن و نوجوانان وقتی با کمبود است ها مواجه می شوند حتی اگر شده به دور از چشم خانواده تن را به امواج رودخانه می سپارند تا از هرم گرمای تابستان که امکگان هر تفریح دیگری را ازآنها سلب می کند ، بگریزند.
به گزارش ایرنا شهرستان آبادان با وجود داشتن جوانان مستعد بسیار در زمینه رشته های مختلف ورزشی از یک سو و فعالیت مراکز صنعتی و پردرامدی نظیر پالایشگاه ،پتروشیمی و منطقه آزاد اروند و بسیاری صنایع و مراکز دیگر که امکان ارائه امکانات و تامین فضاهای فرهنگی ورزشی مورد نیاز برای این جوانان مستعد را دارند ، همچنان در زمینه توسعه اماکن ورزشی با مشکل مواجه است و کمبود است یکی از ابت ترین و ملموس ترین کمبودهای موجود برای ورزش و تفریح ک ن و نوجوانان مستعد آبادانی به شمار می رود.
این کمبود در شرایط دمای بالای 50درجه هوا، کانال های کشاورزی وحاشیه های به ر و اروندرود را به تنها میزبان تنهای سیاه و لاغر ک ن و نوجوانانی مبدل کرده که به اصطلاح از خانواده های شرکتی نیستند و بنابراین گاه هزینه تفریح ساده خود را با غرق شدن دراین اماکن می دهند.
کمبود است شنا در آبادان باعث شده تا نوجوانان و جوانان برای فرار از گرمای هوا در تابستان در کانال های پرآب آبیاری کشاورزی و انهار منشعب از بهمنشر و اروندرود اقدام به شنا کنند که در مواردی هم منتهی به غرق شدن افراد شده است.
شهر آبادان به واسطه وجود پالایشگاه نفت و کارکنان پرشمار آن، همچنین وجود امکانات رفاهی فراوان برای استفاده این قشر، همواره یکی از دارندگان نخستین و مجهزترین است ها بوده است، اما وضعیت امروزی این است ها و تناسب آنها با تعداد متقاضیان و قابل دسترس بودن آنها برای عموم هنوز جای بحث دارد.
شرکت پالایش نفت آبادان چهار است که شامل دو است رو باز و دو است سر پوشیده دراختیار دارد اما فقط کارکنان این شرکت و خانواده های آنها از این امکانات بهره مند هستند.
اداره ورزش و جوانان آبادان نیز، تنها یک است (است خلیج فارس) را در مرکز این شهر در اختیار دارد، که این مجموعه نیز همه ساله برای سه ماهه تابستان ترمیم و مجددا در پایان تابستان تعطیل می شود.
این است به هیچ عنوان جوابگوی تعداد زیاد مشتاقان این ورزش مفرح و شاداب نیست و جمعیت زیادی همه روزه متقاضی استفاده از آن هستند.
یکی از شهروندان آبادانی دراین زمینه به ایرنا می گوید:آبادانی ها به ورزش های آبی علاقه زیادی دارند اما در این شهر است عمومی برای مردم به اندازه کافی نیست و ما به اصطلاح غیر پالایشگاهی ها همه ساله با رسیدن فصل طولانی گرما با این مشکل مواجه می شویم .
منصور سلطانی اظهار داشت:کمبود است ، مردم را به شنا در کانال ها و رودخانه ها می کشاند و شنا در کانال ها و رودخانه ها خطر غرق شدن را به همراه دارد، اما این هم سبب نشده که مسئولان فکری جدی برای حل مشکل داشته باشند و سالانه متاسفانه شاهد حوادث غرق شدن جوانان و ک ن در این کانالها و رودخانه ها هستیم. .
وی افزود:از سوی دیگر پالایشگاه چند است استاندارد دارد ولی اجازه استفاده از این است ها را به شهروندان غیرنفتی نمی دهند.
یکی دیگر از شهروندان آبادانی نیز می گوید:در آبادان چند است وجود دارد، اما تنها یک است متعلق به اداره ورزش و جوانان است و مابقی است ها متعلق به شرکت پالایش نفت است و ما نمی توانیم از آنها استفاده کنیم.
غلام ساداتی تصریح کرد:برای شهرستانی که بالای 400 هزار جمعیت دارد، وجود یک است ، اجحاف در حق علاقه مندان به شناست و ما مجبوریم با با جان یدن خطر غرق شدن، در رودخانه ها شنا کنیم.
وی اظهار داشت:البته همه نمی توانند مثل ما در رودخانه ها وکانالها شنا کنند و به عنوان مثال دختران و ن و بیمارانی که برای درمان نیاز به آب درمانی دارند نیز با مشکل جدی مواجه هستند و از سوی پالایشگاه در این مورد همکاریی نمی بینیم در حالی که رسم و عرف همه واحدهای صنعتی است که در هر منطقه که فعالیت می کنند خدماتی به مردم ن آن منطقه می دهند.
یک شهروند آبادانی دیگر میگوید: در گرمای تابستان تنها چیزی که می تواند آتش و سوز گرما را بر تن انسان بنشاند شناست.
مریم قنواتی افزود: در این بین بانوان مشتاق این ورزش نیز، تنها در ساعات صبح و ظهر قادر به استفاده از است هستند، که به واسطه خانه دار و یا شاغل بودن اغلب آنها، استفاده از است در فصل تابستان و سایر فصول سال بسیار سخت است.
وی تصریح کرد:در آبادان تنها می توان از است خلیج فارس استفاده کرد ولی زمان استفاده این است برای بانوان مناسب و کافی نیست و امیدواریم این مشکل برطرف شود.
رئیس اداره ورزش و جوانان آبادان در این خصوص به ایرنا گفت:اداره ورزش و جوانان آبادان با داشتن تنها یک است ، همواره سعی کرده این مجموعه را در فصل تابستان برای استفاده عموم مهیا کند.
خادمعلی تهذیبی اظهار داشت:روزانه حدود هزار نفر از است خلیج فارس آبادان که متعلق به این اداره است استفاده می کنند. این است ، یک است قهرمانی است و طبق استاندارد های روز ساخته شده و گنجایش افراد زیادی را هم دارد ولی جمعیت مراجعه کننده هم زیاد است.
وی افزود:است خلیج فارس با این وسعت، جوابگوی جمعیت جوانان مشتاق به شنا در شهرستان آبادان نیست و باید امکانات بیشتری را برای آنها مهیا کرد.
تهذیبی تصریح کرد:البته در نظر داریم با تعمین بودجه در سال آینده است دیگری را برای استفاده عموم بسازیم تا آمار غرق شدگی کاهش یابد.
/6002/7104/3015
گزارش از مسعود گادار ** تنظیم:عدنان جواهری ** انتشار:کبری آقازری


به نام خدا و برای خدا


مقتدای کشورمان، برخی دستگاهای مرکزی قوه اجرائیه را مختل و ناکارآمد دانسته و لذا فرمان عملیات "آتش به اختیار"را به افسران جنگع نرم در ها، ابلاغ کرده و فرمودند: «خب شما افسرهای جنگ نرمید -قرار شد شما افسران جوان جنگ نرم باشید- آنجایی که احساس میکنید دستگاه مرکزی اختلالی دارد و نمی تواند درست مدیریّت کند، آنجا آتش‌به‌اختیارید؛ یعنی باید خودتان تصمیم بگیرید، فکر کنید، پیدا کنید، حرکت کنید، اقدام کنید


ی در رابطه با توضیح آتش به اختیار فرمودند: «مثلاً فرض کنید اینکه فلان آهنگ قبل از افطار پخش بشود یا نشود، میشود مسئله‌ی اصلی؛ نامه‌نگاری میکنند! پیدا است که این دستگاه اختلال پیدا کرده که مسئله‌ی اصلی را از مسئله‌ی فرعی تشخیص نمیدهد و یک مسئله‌ی اصلاً بی‌اعتبارِ بی‌اهمّیّت فرعی را به‌عنوان یک مسئله‌ی اصلی، درشت میکنند. وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌وقت اینجا جای همان آتش‌به‌اختیاری است که عرض .»


برای پی بردن به رمز عملیات "آتش به اختیار"،کافی است به گلایه بسیج دانشجویی در محضر فرماندهی کل قوا توجه نمائیم، که گفت؛ «آقا ما گلایه داریم و عرض گلایه می خواهیم پیش شما ، گلایه از ت که تکیه بر مسند میزنه و "در نقش اپوزیسیون"، با نظام مواجهه می کنه.»


پس از سخنان بسیج دانشجوئی، ندای مظلومانه بر ح طنین انداز شد، که فرمودند: «من هم یک چیزی بگم؟ شما گلایه کردید، بدانید این گلایه من هم هست.»


رمز آتش به اختیار فرمانده عزیز را در همین نکته باید جست، که برخی با رأی ملت بر مسند قوه مجریه تکیه می زنند، ولی نقش اپوزیسیون را دارند. برخی سخنان رئیس جمهورمان در مناظره های زنده تلویزیونی در انتخابات گذشته، همان سخنان اپوزیسیون خارج از کشور بود که سالها است از شبکه های ضد انقلاب بر علیه نظام ی پخش می شود و لذا در مسند ریاست جمهوری، بخوبی نقش اپوزیسیون را برای ب چند رأی بازی کرده تا رضایت شبکه های صهیونیستی-وه را جلب نماید!


آری تعریف اپوزیسیون این است، که شناسنامه ایرانی دارد! در خارج از کشور مستقر است! ولی با حکومت مستقر مخالف است! و لذا فرمان آتش به اختیار از سوی فرمانده صادر شده تا افسران جنگ نرم، پیگیر مطالبات بر زمین مانده نظام ی باشند.


والسلام


به نام خدا و برای خدا


مقتدای کشورمان، برخی دستگاهای مرکزی قوه اجرائیه را مختل و ناکارآمد دانسته و لذا فرمان عملیات "آتش به اختیار"را به افسران جنگت نرم در ها، ابلاغ کرده و فرمودند: «خب شما افسرهای جنگ نرمید -قرار شد شما افسران جوان جنگ نرم باشید- آنجایی که احساس میکنید دستگاه مرکزی اختلالی دارد و نمی تواند درست مدیریّت کند، آنجا آتش‌به‌اختیارید؛ یعنی باید خودتان تصمیم بگیرید، فکر کنید، پیدا کنید، حرکت کنید، اقدام کنید


ی در رابطه با توضیح "آتش به اختیار" فرمودند: «مثلاً فرض کنید اینکه فلان آهنگ قبل از افطار پخش بشود یا نشود، میشود مسئله‌ی اصلی؛ نامه‌نگاری میکنند! پیدا است که این دستگاه اختلال پیدا کرده ... وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌وقت اینجا جای همان آتش‌به‌اختیاری است که عرض .»


برای پی بردن به رمز عملیات "آتش به اختیار"،کافی است به گلایه بسیج دانشجویی در محضر فرماندهی کل قوا توجه نمائیم، که گفت؛ «آقا ما گلایه داریم و عرض گلایه می خواهیم پیش شما ، گلایه از ت که تکیه بر مسند میزنه و "در نقش اپوزیسیون"، با نظام مواجهه می کنه.»


پس از سخنان بسیج دانشجوئی، ندای مظلومانه بر ح طنینع انداز شد، که فرمودند: «من هم یک چیزی بگم؟ شما گلایه کردید، بدانید این گلایه من هم هست.»


رمز آتش به اختیار فرمانده عزیز را در همین نکته باید جست، که برخی با رأی ملت بر مسند قوه مجریه تکیه می زنند، ولی نقش اپوزیسیون را دارند. برخی سخنان رئیس جمهورمان در مناظره های زنده تلویزیونی در انتخابات گذشته، همان سخنان اپوزیسیون خارج از کشور بود که سالها است از شبکه های ضد انقلاب بر علیه نظام ی تبلیغ می شود و لذا در مسند ریاست جمهوری، بخوبی نقش اپوزیسیون را برای ب چند رأی بازی کرده تا رضایت شبکه های صهیونیستی-وه را جلب نمود!


آری، در تعریف اپوزیسیون گویند: شناسنامه ایرانی دارد! در خارج از کشور مستقر است! ضد انقلاب است! با حکومت مستقر مخالف است! و لذا فرمان آتش به اختیار از سوی فرمانده صادر شده تا افسران جنگ نرم، پیگیر مطالبات بر زمین مانده نظام ی باشند.


والسلام


به نام خدا و برای خدا


مقتدای کشورمان، برخی دستگاهای مرکزی قوه اجرائیه را مختل و ناکارآمد دانسته و لذا فرمان عملیات "آتش به اختیار"را به افسران جنگت نرم ابلاغ و فرمودند: «خب شما افسرهای جنگ نرمید -قرار شد شما افسران جوان جنگ نرم باشید- آنجایی که احساس میکنید دستگاه مرکزی اختلالی دارد و نمی تواند درست مدیریّت کند، آنجا آتش‌به‌اختیارید؛ یعنی باید خودتان تصمیم بگیرید، فکر کنید، پیدا کنید، حرکت کنید، اقدام کنید


ی در رابطه با توضیح "آتش به اختیار" فرمودند: «مثلاً فرض کنید اینکه فلان آهنگ قبل از افطار پخش بشود یا نشود، میشود مسئله‌ی اصلی؛ نامه‌نگاری میکنند! پیدا است که این دستگاه اختلال پیدا کرده ... وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌وقت اینجا جای همان آتش‌به‌اختیاری است که عرض .»


برای پی بردن به رمز عملیات "آتش به اختیار"،کافی است به گلایه بسیج دانشجویی در محضر فرماندهی کل قوا توجه نمائیم، که گفت؛ «آقا ما گلایه داریم و عرض گلایه می خواهیم پیش شما ، گلایه از ت که تکیه بر مسند میزنه و "در نقش اپوزیسیون"، با نظام مواجهه می کنه.»


پس از سخنان بسیج دانشجوئی، ندای مظلومانه بر ح طنینع انداز شد، که فرمودند: «من هم یک چیزی بگم؟ شما گلایه کردید، بدانید این گلایه من هم هست.»


رمز آتش به اختیار فرمانده عزیز را در همین نکته باید جست، که برخی با رأی ملت، بر مسند قوه مجریه تکیه زده، ولی نقش اپوزیسیون را دارند ولذا برخی از سخنان رئیس جمهورمان در مناظره های زنده تلویزیونی در ایام انتخابات 96، همان سخنان ضدانقلاب خارج نشین (اپوزیسیون) بود، که برای ب چند رأی و اخذ رضایت شبکه  صهیونیستی-وه بیان گردید!


حقیر در تعجبم؛ چرا مردم در انتخابات 96 فردی را که عمامه به سر دارد و در نقش اپوزیسیون را بازی می کرد، به کنار نزدند و مجددا به او رأی دادند؟!


آری، اپوزیسیون را این ه تعریف کرده اند: شناسنامه ایرانی دارد! در خارج از کشور مستقر است! ضد انقلاب است! و با حکومت مستقر، مخالف است! و لذا فرمان آتش به اختیار از سوی فرمانده صادر شده تا افسران جنگ نرم، پیگیر مطالبات بر زمین مانده نظام ی باشند.


والسلام


به عقیده اکثر تاریخ نگاران ، قاجاریه در اصل طایفه یی  از نژاد مغول  بودند، که همراه با چنگیز و جانشینان مهاجهم او به کشورهای ی آن روزگار آمده ، در «  ایران » ، شامات و مخصوصآ در حدود ارمنستان مستقر شده بودند.  این طایفه به هنگام تشکیل سلسله صفویه به یاری شاه اسماعیل صفوی ، مؤسس این سلسه ، شتا فتند . پنجاه سال بعد ، در زمان شاه عباس اول ملقب به «  کبیر » ، که پنجمین پادشاه سلسله صفوی بود ، قاجاریه براساس مقاصد –  نظامی خویش از محل اصلی خود به نقاط مختلف کوچ داد  و به مرور زمان، آن دسته از قاجاریه که به منظور جلوگیری از دستبرد های ترکمانان در استرآباد و گرگان مستقر شده بودند ، در اوا عهد صفوی قدرت و شوکت بسیار یافتند و چابک سوران در ظهور «  نادر »  که از نوابغ عصر  خود بود ، در جهانگشای او نقش مهمی داشتند و حکومت استر آباد و گرگان نیز معمولا در دست بزرگان طایفه بود . «  نادر »  که در پایان عمر خود  دچار جنون  قدرت شده بود ، بعد از دوازه سال سلطنت و آن همه فتوحات نمایان در ماورای مرزهای ایران ، سرانجام به دست سران «  قزلباش » که از فرماندهان او بودند ، کشته شد و با مرگ او ، که در 257 سال پیش اتفاق افتاد ، بار دیگر خان های مدعی سلطنت و سران ایلات و عشایر برای تصاحب تاج و تخت به جان هم افتادند . در روزگار قدیم تغییر سلطنت همیشه با آشوب ها و قتل و غارت ها و جنگ ها ی خونین همراه بود . خونها ریخته می شد و خانمان ها برباد می رفت و همیشه ملت مظلوم ، وجه المصالحه مناقشات اهل قدرت بود  تا ظالمی برود و ظالمی دیگر به جای او بنشیند . باری «  نادر » که کشته شد ، رقیبان به جان هم افتادند . جنگ های خونین مدعیان سلطنت یازده سال نمام به طول انجامید و سرانجام از مدعیان تاج و تخت ایران دو نفر بیشتر باقی نمانده ، یکی از این دو «   محمد حسن خان قاجار ، پدر آقا محمد خان ، مؤ سس سلسله قاجاریه ، بود که بر سواحل خزر و شمال ایران تا اصفهان مستولی بود ، و دیگری کریم خان زند که بر فارس و قسمتی از ایران غربی فرمانروایی داشت . اما تقدیر چنان رقم ده بود که محمد حسن خان با وجود فتوحات درخشانی که کرده بود به دست خودی ها کشته شود و چنین شد . « آقامحمد خان » قاجار ، بعد از کشته شدن پدر، از بیم دشمنان خانوادگی که قصد جانش را داشتند  به «  صحرای یموت » گریخت و نزد ترکمانان پناه جست و بعد از چهار سال دربدری و آوارگی به دربار کریمخان زند برده شد و «  خان زند » او را تحت حمایت خود گرفت و با خود به شیراز برد . «  آقا محمد خان قا جار » ، که در کودکی به وسیله دشمنان پدرش « مقطوع النسل »  شده بود، تا هنگامی که ساعات عمر «  خان زند » به شمارش افتاد به گروگان در دربار کریمخان بود، و چون به وسیله یکی از ن حرم که با او نسبتی داشت از مرگ قریب الوقوع خان زند با خبر شد ، تصمیمی بموقع گرفت ، منتظر مرگ کریمخان نماند ، خان را مرده انگاشت و با چند تن از سران قاجاریه ، که مثل خود او در دربار کریمخان گروگان بودند ، بی خبر از شیراز گریخت و به تاخت خود را به د ده «  تهران » رسانید ، یعنی همان د ده یی که مقدر بود پایتخت جدید ایران باشد . این واقعه در 1193 هجری قمری ، یعنی 225 سال پیش اتفاق افتاد .

  تهران در گذشته های دور

«  تهران »، پیش از و بعد از  آن ، از  «  ری »  تبعیت داشته و «  ری » از ای بزرگ و معتبر مشرق زمین بوده است تا آنجا که شهرت و ثروت این شهر از قلمرو تاریخ به عالم شعر و ادب رسیده و دوبیتی های منسوب به بابا طاهر :
«  دوچشمونت پیاله پرز می بی         دوزلفونت اج ملک ری بی »
حکایت از آن دارد که ثروت سرشار مردم «  ری » زبانزد مردم آن روزگار بوده است . نام «  تهران » را در متون قدیم ی در ترجمه احوال یکی از محدثین بزرگ به نام «  محمد بن ابو عبداله حافظ تهرانی رازی » می بینیم . این اثر مربوط به 1157 سال پیش است و این خود دلیل بر آن  است که در آن روزگار د ده یی به نام «  تهران » وجود داشته و از آبادی های حومه «  ری » به شمار می رفته است . در فارسنامه «  ابن بلخی » نیز که مربوط به سال های 500 تا 510 هجری قمری یعنی 918 سال پیش می باشد . از «  تهران » به خاطر انارهای خوبش یاد شده است . اگر چه در آثار مکتوب قدیمی از تهران قبل از نام برده نشده است ، لیکن کاوش های باستان شناسی 1321 شمسی در د ده «  دروس » شمیران نشان می دهد که در این منطقه ، در هزاره دوم پیش از میلاد ، مردمی متمدن زندگی می کرده اند. همچنین کاوش های دیگری که در 28 سال پیش در ارتفاعات قیطریه انجام شد، حاکی از آن است که این پهنه در سه هزار سال  پیش ،  محل زندگی مردمی متمدن بوده است و همین بررسی ها نشان می دهد که «  تهران » در اعصار قبل از از مناطق مذهبی  بود ه و آیین زرتشتی در این منطقه رونق داشته است . همچنین پرستش «  مهر »  و آیین «   ناهید پرستی » نیز در جلگه پهناور « تهران » از رواج کامل برخودار بوده است.
در متون قدیم از محلات «  عودلاجان » و  «  چال میدان » و «  بازار » و «  سنگلج » به عنوان قدیمی ترین مناطق «  تهران قدیم » یاده شده است . همچنین از مطالعه این متون چنین برمی آید که مردم د ده  « اب » و «  تهران » پیرو مذاهب اهل سنت و اهالی «  ونک »  و  «  فرح زاد » شیعه و زیدی مذهب بوده اند . در کتاب «  آثار البلاد » زکریای قزوینی نیز ، که مربوط به 674 هجری قمری ( یعنی 744  سال پیش ) است ، اطلاعات جالبی درباره مردم این د ده وجود دارد در این کتاب «   تهرانی »  ها  مردمی سرسخت و یاغی ، باج نده و ستیزه جو توصیف شده اند . همچنین آمده است که  «  تهران » دوازه محله دارد و اهل هر محله با محله دیگر در نزاع اند و به سلطان وقت اج نمی دهند ، خانه هایشان نیز در زیر زمین است. این نکته را یاقوت حموی نیز در کتاب «  معجم البلدان » آورده و نوشته است : «  خانه ها ی ایشان را دیدیم که به تمامی در زیر زمین ساخته شده است و راه عبور درهایی که به خانه ها می رسد ، در نهایت تاریکی و صعوبت عبور است ، این کار را برای جلوگیری از تهاجم  شبانه و غارت یان می کنند و ، هر گاه خانه ها چنین نمی بود ، ی در آنجا باقی نمی ماند . »

روزی که تهران پایتخت ایران شد

گرچه امروزه انتخاب تهران به عنوان پایتخت ایران از دید کارشناسان محیط زیست خبطی بزرگ و خطایی نابخشودنی به شمار می آید ، اما آن روز که آقا محمد خان قاجاراین د ده کوچک را پایگاهی برای استقرار حکومت قاجار قرارداد ، تصمیمی درست ، بجا و سرنوشت ساز گرفت ، زیرا موقعیت نظامی – جغرافیایی تهران طوری بود که پشت سرش در شمال ، چابک سواران قاجار گوش به زنگ بودند و زیر پایش در مرکز و جنوب ایران ، مهم ترین مدعیان سلطنت خونین ترین نبردها را تدارک می دیدند . در شرایطی که ملوک الطوایفی و خانخانی ، ایران را تکه تکه کرده بود و در هر گوشه ای خانی سر برآورده ، ادعای سلطنت می کرد ، مهمترین عامل در انتخاب پایتخت موقعیت نظامی – جغرافیایی آن بود ؛ و تهران می توانست همان جایی باشد که آقا محمد خان می خواست یعنی مرکز ثقل سلطنت جدید و ستاد نظامی خان قاجار . روزگار به کام خون آشامان بود . هنوز چند سالی بیشتر از مرگ نادر نمی گذشت که خون آشام دیگری ، که البته نبوغ نظامی هم داشت ، سر برآورده بود تا آنچه را نادر فرصت ویران ش را پیدا نکرده بود ، او به ویرانی بکشاند و بیگناهانی را که اجل به نادر مهلت نداده بود خونشان را بریزد ، او از دم تیغ بی دریغ بگذراند ، و خانمان ها بر باد دهد و کله منارها بسازد .
در غرب هم جمهوری خواهان فرانسه به قدرت رسیده بودند . «  بناپارت » در آستانه ظهور بود تا چند صباحی دیگر ، آن سوی دنیا را به خاک و خون بکشد ؛ با جانشین همین «  خواجه تاجدار » طرح دوستی بریزد ، سفیر فوق العاده به دربار او بفرستد ، هدایای بیشمار ، مستشاران نظامی و اسلحه و ساز برگ روانه کند و در گرما گرم نبرد ، رفیق نیمه راه باشد ، ایران را تنها بگذارد ، ملت ایران را وجه المصالحه روس و انگلیس کند و چنان بار کمر شکنی بردوش این مردم بی گناه بگذارد که تا  «  انقلاب ی » زمین گذاشتنی نباشد. باری ، تهران به خاطر شرایط بسیار مساعد سوق الجیشی اش عملاً پایتخت و ستاد نظامی «  خواجه تاجدار » شد . اما تهران چه بود و چه داشت ؟ هیچ ! د ده یی بود با ده پانزده هزار جمعیت . نه کاخی داشت تا سزاوار پادشاه باشد ، و نه مهمانسرایی که آبروی « خواجه تاجدار » را در پیش سفیران شاهان و فرمانروایان جهان حفظ کند .
سیصد سال پیش از آنکه خواجه تاجدار تهران را پایتخت خود کند ، به دستور شاه طهماسب اول صفوی ، فرزند شاه اسماعیل مؤسس این سلسله ، با رویی به گرد این آبادی کشیدند ، و این کار هیچ دلیلی نداشت جز اینکه پایتخت شاه طهماسب اول در قزوین بود و چون او غالبا به زیارت حضرت عبدالعظیم ( ع ) می آمد، می خواست در جوار حرم مطهر استراحتگاهی داشته باشد . تاریخ نویسان نوشته اند که : « شاه طهماسب در سنه 961 هجری قمری فرمان داد تا بارویی دور تهران بنا کنند . مسافت این بارو ، شش هزار قدم بود . و نیز شاه طهماسب دستور داد تا به عدد سوره های مبارکه قرآن مجید 114 برج در این بارو بسازند و در هر برجی یک سوره از سوره های قرآن کریم را حک کنند . همچنین به دستور شاه طهماسب صفوی ، برای تهران چهار دروازه ساختند که رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، (از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت ی (شاپور) محدود می شد) و دور تا دور آن خندقی کندند و از خاکش ، قلعه و برج های آن را ساختند . چون خاک خندق ها برای ساخت و ساز برج و بارو کفایت نمی کرد از دو محله شهر خاکبرداری د . از همان زمان این دو محل معروف شد به  «  چال میدان » و «  چال حصار » . »
منطقه شمالی تهران به ظاهر از روزگار گذشته به شاهان و ان و بزرگان اختصاص داشته ، و این همان منطقه ای است که بازار تهران و کاخ گلستان در آن قرار دارند . در محلی که پادشاهان  قاجار بعدها در آن ارک سلطنتی و کاخ گلستان را بنا د قبلاٌ به دستور شاه عباس باغی احداث شده بود به نام «  چها ر باغ » و چنارها ی کهن آن به چنارهای شاه عباسی معروف بوده است .
این بود وضع تهران به هنگام ورود آقا محمد خان قاجاربه این شهر ، اما در همان دهه اول فرمانروایی او ، تهران بطور محسوسی رو به آبادانی گذاشت . «  مسیو اولیویه » ، سیاستمدار و پزشک فرانسوی که در اوان ظهور آقا محمد خان قاجار به تهران آمده است ، پایتخت جدید ایران را این طور توصیف می کند : «  تهران در سطحی خوب و هموار ، که به خوبی آبیاری شده است، واقع است . قله دماوند ، که قریب به ده فرسخ در جهت شرقی تهران است ، از همه قله های این سلسله جبال مرتفع تر است و همواره و در تمام فصول مستور از برف است و بعضی اوقات دود از قله آن بیرون می آید . عقیده اهالی این است که روح یکی از سلاطین بدکار ایران در این کوه در عذاب است » .
پیترودلاواله » ، که در سال 1618 میلادی ( 1028 هجری قمری ) از تهران گذشته ، نوشته است که : «  این آبادی وسیع و بزرگ است ، اما جمعیت کمی دارد . اکثر محلات این شهر باغستانهایی است که درختان میوه دارند . تمامی کوچه ها آب جاری دارند و با سایه درختان چنار پوشیده شده اند ، به همین جهت این شهر را «  شهر چنار » نامیده اند . غیر از این ، چیزی که در خور گفتن باشد ، در این شهر دیده نشد »
در ایام سلطنت سلسله صفویه ، شهر تهران شهر چندان قابلی نبوده است و جمعیت کمی که در آن ن بوده اند ، مایه شهرتی برای این شهر نشده اند . تهران مزیتی نداشته است جز اینکه اراضی آن وسیع و حاصلخیز بوده و به خوبی آبیاری می شده است . مردم تهران دهقان و زارع بوده اند ، و محصولات   زمین های آنان ، غیر از گندم و جو و حبوبات ، چیز دیگری نبوده است . البته چون گله هایی هم داشتند ، پشم نیز عمل می آورند و تمامی این پشم به قزوین و قم حمل می شده است . در فتنه افغان ، مهاجمین افغانی به بهانه اینکه دروازه شهر را دیر گشوده اند، دست به کشت و کشتار مردم تهران زدند و شهر را بکلی اب د .

آبادانی تهران در زمان خواجه تاجدار

«  مسیو اولیویه » در یادداشت های خود پس از اشاره به سوابق تاریخی تهران و بناهای صفوی و اب شدن و انهدام آن بنا ها در فتنه افغان ، می نویسد :
«  آقا محمد شاه که پایتخت خود را در این شهر قرار داد ، کاروانسر اهای خوب و مکان های مرغوب بنا کرد . چنانکه امروزه تهران بهترین شهر های مملکت  ایران شمرده می شود . ارک و عمارت شاهی ، کمال وسعت و نیکویی عمارت و زینت باغ و فراوانی آب را دارد این ارک در طرف شمالی شهر واقع شده و به قدر یک چهارم شهر بزرگی دارد و مانند خود شهر به شکل مربع با دیوارهای بلند و عریض با خندقی پهن و عمیق ، مصون و محفوظ است و تمامی این حصار از گل ساخته شده است . حصار شهر ، همان طور که گفته شد ، مربع است و به مقدار دو میل ( هر میل 1600 متر ) بیشتر دور دارد ، اما به قدر نصف داخل آن مس نیست . باغهای وسیع پر از درخت میوه در آن است و در وسط هر ضلعی از بارو ، دروازه یی ساخته اند که به هنگام ضرورت و محاصره ، به وسیله برج های گرد و مدور ، که به قدر سیصد قدم بیشتر است و دو عراده توپ در آن می توان جای داد ، شهر و دروازه ها محفوظ می مانند . »
«  مسیو اولیویه » ، سیاستمدار و پزشک معروف فرانسوی ، آن گاه به پیش بینی آینده تهران می پردازد و عظمت امروزی تهران را پیش بینی .  و به عبارت بهتر پیشگویی می کند :
«  با وجود سعی و کوشش زیادی که آقا محمد شاه در ازیاد جمعیت شهر به عمل می آورد و حمایت و اعانتی که از به و تجار می کند ، خاصه آنهایی که به تازگی به تهران مهاجرت کرده در آن شهر مسکن می کنند ، هنوز جمعیت آن تاریخی که ما وارد شدیم ( 1211 هجری قمری ) بیشتر از پانزده هزار نبود . قراول و عملجات دیوانی را نیز که به قدر سه هزار نفر می شدند ضمن این جمعیت به شمار آوردیم به نظر می رسد که اگر جانشینان آقا محمد شاه در این شهر سلطنت کنند جمعیت این شهر بسیار عظیم شود » .

هوای تهران سالم نیست

«  مسیو اولیویه » آن گاه به آب و هوای تهران اشاره می کند و از گرمی هوا و ناسالمی آن می نالد و درجه حرارت را در تابستان 27 الی 30 درجه ذکر می کند، بقیه خاطرات او را می خوانیم:
«  هوای تهران سالم نیست. در اوا تابستان در اینجا امراض خطرناک و نوبه و تب و لرز صفراوی عمومیت پیدا کرده که تا اواسط زمستان ادامه دارد. در فصل تابستان غیر از اشخاصی که به جهت ضرورت شغلی و یا کارهای لازم و ضروری مجبور به توقف در تهران باشند، یا بی چیزی و فقر مانع از حرکت آنها باشد، ی در شهر نمی ماند اهل تهران تا اوا پائیز که خطر ناکترین اوقات است در خارج شهر می مانند و بعد مجدداً به شهر برمی گردد. درجه حرارت و گرمی در تهران به 27 تا 28 درجه می رسد و باد شمال، که تابستان منضماً از جانب دریای خزر می وزد و هوا را معتدل می کند، در ماه های «   ژوئن » و «  اوت » قطع می شود یا اینکه باد، شرقی یا غربی می شود اگر چه این امر به ندرت اتفاق می افتد، ولی در صورت شرقی یا غربی شدن باد حرارت به 29 الی 30 درجه می رسد. »

آب تهران طعم آب مرداب را دارد !

«   مسیو اولیویه » آن گاه به آب نا سالم و سنگین تهران اشاره کرده می نویسد :
«  علاوه بر نا سازگاری هوا ، بدی آب است که طعم آب مرداب را دارد. آب تهران تمامی، از جانب کوه می آید و فراوان است بوی آب تهران از آن جهت است که مسیر قنات ها را درست پاک نمی کنند. ایرانیان، به استعمال یخ بسیار مایل و راغب هستند، لذا در تمامی شهر ها یخچال دارند و در فصل تابستان یخ به وفور وجود دارد و ارزان می فروشند ایرانیان یخ را مثل قند و نبات می خورند »

ورود آزاد ، وج ممنوع

«  مسیو الیویه » آن گاه به مقررات  وج از تهران اشاره کرده می نویسد: «  به علت آنکه در تهران بسیاری از اشخاص، از بزرگان و روسای قبایل، به عنوان گروگان آقا محمد خان قاجار وجود دارند که حق وج از پایتخت را ندارند ، در این صورت هر به تهران داخل می شد مانعی نبود ، اما هر می خواست از دروازه بیرون رود باید از حاکم  شهر اجازه مخصوص می گرفت و الا مانع می شدند . »

ورود آقا محمد شاه به تهران

"مسیواولیویه" آن گاه به تشریفات ورود آقا محمد خان به تهران اشاره می کند، «  و این زمان مصادف است با بازگشت او از اسان و مصادره جواهرات نادری.
روز چهاردهم عمارت را آب و جارو زده صفا می دادند که شاه تشریف خواهد آورد. روز پانزدهم شاه نیامد، چون ساعت سعد نبود. دو روز تاخیر شد. تمام ایرانیان از بزرگ و کوچک و عالم و جاهل هیچ کاری را بدون اختیار ساعت سعد، نمی کنند.
روز بیستم شاه  وارد شهر شد، تشریفات ورود ایشان را به واسطه شلیک توپ خبر داند، دو ساعت به ظهر مانده در عمارت دوم خود فرود آمدند، جواهرات بسیاری زیب پیکر خود کرده بودند، خاصه بازوی ایشان که غرق جواهر بود، این جواهرات بعضی از بازماندگان کریمخان زند گرفته شده و بعضی نیز از نبیره نادرشاه که در همین سفر به چنگ آمده بود. »
"مسیواولیویه" آن گاه به بررسی افکار عمومی مردم ایران پرداخته می نویسد: « حقیقت این است که آقا محمد خان نظمی بنیان نهاده، راهها کمال امنیت و کاروانیان و مسافرین از گزند راه ن ایمن شده اند و در تمامی قلمرو مملکت آسودگی به صورت ظاهر وجود دارد. اما آیا این سختگیریها می تواند ادامه داشته باشد؟ از اولین قدمی که به ایران نهادیم، به چشم خود دیدیم که در کرمانشاهان، همدان، و در تهران مردم به طور مکرر در کوچه و بازار از شدت حرص و ظلم شاه می نالیدند وما هر قدر بیشتر در ایران توقف کردیم و هر قدر زیادتر مطلع شدیم بر حیرت و تعجب ما افزوده شد که شخصی مانند آقا محمد خان که در دوازده سالگی مقطوع النسل شده و تا سن چهل سالگی تحت نظر و محبوس بوده است و خان زاده ای است بدون هیچگونه فضیلت و قوه جسمانی، چگونه ممکن است به سلطنت برسد؟» ی که مقطوع النسل شده و مردم او را به نظر تحقیر می نگرند و بارها از دشمنان خود ش ت خورده و طمع، حرص، غرور و وحشیگری او موجب شده است که ی با او همدل نباشد، کدام معجزه او را به تاج و تخت رسانده است؟ »
باری، با آنکه در همان اول فرمانروایی « خواجه تاجدار»، تهران روبه توسعه و آبادانی گذاشت، در مقایسه با شیراز و کاخ های مجللی که او دوران اسارت و تحت نظر بودنش را در دربار کریمخان گذرانده بود، د ده یی بیشتر نبود. برای خان قاجار هم که خلق و خوی ایلیاتی داشت و اهل تشریفات نبود و اوقات زندگیش را  پشت اسب و در میدانهای نبرد می گذراند، فرقی نمی کردکه کجا اطراق کند و کجا بخوابد. شاهان بعدی قاجار هم که قصرها و کاخ ها داشتند بنا به خلق و خوی ایلیاتی خود، خیلی ساده زندگی می د.
کوتاه سخن آنکه در زمان بنیانگذار سلسله قاجار، تهران در حدود 15 هزار نفر جمعیت داشت و حدود شهر از شمال به خیابانی که بعدها سپه نامیده شد، از مشرق به خیابان ناصرخسرو، از سوی غرب به خیابان جلیل آباد و از جنوب به خیابان بوذرجمهری محدود می شد.
خواجه تاجدار در اوج قدرت و پیروزی کشته شد.
 سحرگاه روز 12 ذی الحجه 1211 هجری قمری، هنگامی که «خواجه تاجدار» در اردوگاه پیروز خود، واقع در یکی از قلعه های تسخیر شده شهر «شوشی» (گرجستان)، در خواب بود، سه نفز از نوکرانش که شب پیش مورد غضب او قرار گرفته بودند و شاه به آنها وعده مرگ داده بود، وارد خوابگاه آقا محمد خان شدند و به ضرب شمشیر او را از پای درآوردند، همچنانکه پنجاه و یک سال پیش از آن نیز فرماندهان نادر او را در خواب خوش غافلگیر کرده، سرش را از تن جدا کرده بودند.
آقا محمدخان و نادرشاه سرنوشت ی انی داشتند، با این تفاوت که سلسله افشاریه، بعد از مرگ نادرشاه، به زودی منقرض شد، ولی سلسله قاجاریه حدود یکصد و سی سال دیگر برقرار ماند و شش پادشاه از تبار قاجاریه بر تخت سلطنت نشستند.
«آقا محمدخان قاجار» و جانشینش «فتحعلی شاه» که برادرزاده او بود، آ ین پادشاهان سنتی ایران بودند که خود پیشاپیش یان شمشیر می زدند، بعد از این دو، شاهان کاخ نشین شدند و پا به عرصه نبرد و کارزار ننهادند.
همچنین آقا محمد خان و فتحعلی شاه آ ین پادشاهانی بودند که بدون تایید خارجیان به سلطنت رسیدند. تا زمان این دو پادشاه، تصاحب تخت و تاج ایران در گرو تدبیر و شمشیر مدعیان سلطنت بود، اما بعد از آن سرنوشت قدرت و حکومت دیگر در میدانهای جنگ رقم زده نمی شد و رسین به تخت و تاج بدون موافقت روس و انگلیس میسر نمی گردید.

تهران فتحعلیشاه

 فرستادگان ناپلئون بناپارت، که در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران آمده اند، جمعیت این شهر را سی هزار نفر نوشته اند. یکی از دیپلماتهای انگلیسی هم که 196 سال پیش به تهران آمده است، طول حصار شهر تهران را 4/5 تا 5 مایل ذکر کرده، می نویسد:
«تهران 6 دروازه دارد. سردر دروازه ها را کاشیکاری کرده، صورت ببر و حیوانات دیگر را بر کاشی ها نقش کرده اند»
و هم او در مورد عمارت و ابنیه تهران می نویسد:
«خانه های تهران چندان خوب نیست و غالباً با خشت خام بنا شده است. تنها بنایی که قابل ملاحظه است مسجد شاه می باشد که ناتمام است. افواها می گویند که 150 کاروانسرا و به همین شماره در تهران وجود دارد. این شهر دو عمارت ییلاقی سلطنتی دارد که یکی قصر قاجار است و دیگری قصر نگارستان که مشغول ساختن آن هستند»
یک گردشگر انگلیسی به نام «سر رابرت ک رتر»، که در سال های 1817 29 میلادی از تهران  دیدن کرده است، می نویسد:
«نیم قرن پیش به سختی به نظر می رسید که تهران پایتخت ایران بشود». تهران مدتها موقعیتی تاریک و مبهم داشت تا آنکه ورق برگشت و اقامتگاه سلطنتی شد. تهران در یک موقعیت مرکزی قرار دارد میان ای شمال غربی که سرحد آن گرجستان است و ای شرقی ایران که همیشه مورد دستبرد ترکمن هاست و اقامتگاه متحدان ناراحت افغانی ایران. در حقیقت جهت انتخاب جدید، آقا محمدخان نتوانست محلی بهتر از تهران پیدا کند. شهر تهران با خندقی عمیق توسط چهار دروازه احاطه شده است. دروازه جنوب به اصفهان می رود و دروازه شمال غرب به تبریز. در جلوی هر دروازه به فاصله 200 یارد (هر یارد 91/4 سانتیمتر) یک برج مدور قرار دارد که بوسیله خندقی محافظت می شود. این استحکامات برای زیرنظر داشتن دشمن و سنگربندی ساخته شده است و وج از دروازه ها کاملاً از بالای این بناها مراقبت می شود.
خیابانهای تهران تنگ و پر از گل و خاک است. شترها، قاطرها و الاغ ها و چه بسا یک یا دو فیل سلطنتی، مدام از اینجا به آنجا می روند و خیابان ها را مسدود می کنند.
از دروازه قزوین که وارد تهران شوید، فضای باز بزرگی نمایان می شود که پر است از حفره های عمیق و عریض یا به عبارت دیگر گودالهایی که در زمین فرورفته اند. در اطراف این گودالها شکافهای متعددی هست که به خانه های زیر زمینی راه دارند. »

بناهای فتحعلیشاهی در تهران

 مسجد شاه، بناهای باغشاه، برج نوش، کاخ نگارستان، قصر لاله زار و کاخ نیاوران ار آثار دوران فتحعلی شاه است و امروزه، تمامی آنها جز مسجد شاه و کاخ نیاوران از بین رفته است. در زمان فتحعلی شاه تغییرات عمده ای در تهران صورت گرفت و اگر  جنگهای طولانی ایران و روس و غرامتهای آن نبود، شاید فتحعلی شاه فرصت می یافت که تهران را زیباتر و وسیعتر کند. فتحعلی شاه در سال 1250 قمری(168 سال پیش) در حدود هفتاد سالگی بعد از 39 سال سلطنت درگذشت.
اگر ناپلئون پیروز شده بود و فتحعلی شاه که متحد او بود، از فتوحات او سهمی گرفته بود، امروز تاریخ درباره او قضاوت دیگری داشت، ولی مردم ما او را مسئول از دست دادن قفقاز می دانند. فتحعلی شاه اگرچه در جوانی دلیر و شمشیرزن بود و پا به پای عموی خود در جنگها شرکت می کرد اما وقتی به سلطنت رسید، راحت طلب شد و تاریخ از او به نیکی یاد نمی کند.

تهران محمدشاهی

فتحعلی شاه قاجار، یک سال پیش از مرگ، فرزند دلیر خود «عباس میرزا» را از دست داده بود. اما او به پاس خدمات جانشین از دست رفته اش و بمنظور قدردانی از دلیری های او در طی جنگهای ایران و روس، فرزندش « محمد میرزا» را به ولیعهدی برگزید و به تبریز فرستاد. از آن هنگام بود که تبریز ولیعهدنشین شد و این سنت تا پایان سلطنت قاجاریه برقرار ماند.
در تاریخ عضدی آمده است: «وقتی که خبر مرگ عباس میرزا به تهران رسید، الله یارخان آصف ال ه با دیدگان گریان و در حالی که اشک از محاسنش می چکید، این خبر را به شاه داد و گفت: «بحمدالله شاه در هر ولایت یک نایب السلطنه دارد... » و این اشاره ای بود به پنجاه و نه پسر شاه. فتحعلی شاه در جواب تسلیت آصف ال ه به حقیقتی اشاره کرد و گفت:
«الله یار خان، انصاف نکردی که گفتی در هر ولایت یک نایب السلطنه دارم، می بایست عرض می کردی بعد از هفتاد سال عمر و چهل سال سلطنت، از دنیا بی اولاد و بی جانشین خواهی رفت.» فتحعلی شاه با آنکه بعضی از فرزندانش براستی لایق و شایسته بودند، محمدمیرزا فرزند عباس میرزا را به ولیعهدی برگزید و این پیش از مرگ قریب الوقوع او، مقدمه ای شد برای یک سلسله عصیانها و شورشهای زیانبار در سراسر ایران آن روز.
باری، فرزندان شاه هنوز متوجه این نکته نبودند که دیگر تکلیف تاج و تخت مملکت، مثل گذشته، در عرصه کارزار و به قوت بازو و شمشیر معلوم نمی شود، بلکه قرارداد ترکمنچای شرایطی را تحمیل کرده است که بعد از آن، عامل تعیین کننده سیاست خارجی است و تا روس و انگلیس موافقت نکنند، هیچ مدعی سلطنتی نمی تواند پادشاه ایران شود. به دلیل همین ناباوری بود که بعد از مرگ فتحعلی شاه در هر گوشه مملکت یکی از عموهای شاه مدعی سلطنت شد. حتی یکی از آنها هم در تهران به تخت نشست و به نام خود سکه زد، اما تمامی این تلاشها بیهوده بود و سرانجام محمدشاه تحت حمایت وزرای مختار روس و انگلیس به تهران رسید و عموهای مدعی سلطنت، که هنوز تحولات را باور نداشتند، از ترس جان فرار د و در اقصی نقاط جهان دربدر شدند. می دانیم که یکی از موارد قرارداد «ترکمنچای» تضمین سلطنت ایران در اولاد عباس میرزا نایب السلطنه بود و روسیه در طول سلطنت قاجاریه بر این تعهد وفادار ماند. اگر جنگ جهانی اول پیش نیامده بود و روسیه از درون متلاشی نشده بود، «رضاخان» هرگز موفق به خلع قاجاریه و تغییر سلطنت ایران نمی شد.
اوضاع آشفته ایران در طول سلطنت چهارده ساله محمدشاه، مانعی برای کار عمران و آبادانی و توسعه تهران به شمار می رفت و با وجو د آنکه «حاجی میرزا آقاسی» صدراعظم درویش مسلک شاه، به حفر قناتهای تازه و آباد دهات اب علاقه زیادی داشت، پایتخت ایران در این دوره توسعه چشمگیری پیدا نکرد. تقدیر چنین بود که نوسازی پایتخت، بعد از مرگ محمدشاه و به دست فرزندش ناصرالدین شاه انجام شود.

تهران عهد ناصری

 پنجاه سال سلطنت ناصرالدین شاه قاجار (1264-1313 هجری قمری) دوران آبادانی و توسعه گسترده پایتخت ایران به شمار می رود و اگر آثار ارزنده آن دوران ت یب نمی شد، امروزه تهران یکی از ای زیبا و دیدنی شرق بود. از آنجا که آثار دوره ناصری بسیار است، به ناچار فهرست وار به برخی از آنها اشاره می کنیم.
یکی ار بناهای عهد ناصری ساختمان مدرسه دارالفنون است. این مدرسه به تشویق میرزا تقی خان کبیر احداث شد، اما در مراسم افتتاح آن زنده نبود و ناصرالدین شاه هم هنگام شرکت در مراسم گشایش این مدرسه 22 سال بیشتر نداشت. عمارت دارالفنون، که قسمتی از آن هنوز باقی است، محوطه بسیار وسیعی بود که تقریبا تمامی ضلع جنوبی میدان را دربر می گرفت و آن قدر وسعت داشت که در آن عملیات ورزشی و مانورهای پیاده نظام و توپخانه اجرا می شد. در آغاز منظور از ایجاد این مدرسه تأسیس یک دانشکده افسری با رشته پزشکی نظامی بود، ولی بعدها رشته های مختلف علوم به آن اضافه شد.

بنای قصرهای جدید و تجدید بنای کاخ نیاوران

در یازدهمین سال «عهد ناصری» یک سرتیپ فرانسوی که معلم توپخانه دارالفنون بود، نقشه ای برای تهران فراهم آورد که در همان زمان به چاپ رسید. این نقشه که اصل آن موجود است، نشانگر آن است که در 143 سال پیش محوطه پایتخت درون دو قلعه تو در تو قرار داشته است. قلعه اول به دور شهر کشیده شده بود و سه کیلومتر طول داشت. قلعه دوم به حفاظت کاخهای سلطنتی اختصاص داشت، دیوارهای قلعه دوم و خندق دور آن، در صورت وم، شهر را از محوطه «ارک» و اقامتگاه شاه جدا می کرد و اگر احیاناً دشمنی می توانست به درون شهر نفوذ کند، حصار و باروی دوم با خندق دور آن، کاخهای سلطنتی را از هجوم دشمن در امان می داشت.

روزی که تهران دارالخلافه شد

 در بیستمین سال سلطنت ناصرالدین شاه تغییرات زیادی در ساختار پایتخت بوجود آمد و تهران از سوی دروازه شمیران، که مدخل در «پامنار»  قرار داشت، به قدر 1600 ذرع ( هر ذرع 104 سانتیمتر) و از سوی دیگر به اندازه 1000 ذرع توسعه یافت. نظارت بر برنامه های نوسازی تهران از طرف شاه به «میرزا یوسف مستوفی الممالک» که صدر اعظم شاه بود، واگذار شده بود. مستوفی الممالک مردی درویش مسلک و محترم بود و شاه و بزرگان کشور او را «حضرت آقا» خطاب می د. بعدها میرزا حسن که پسر او بود، با همین لقب جای پدر را گرفت و بارها به مقام وزارت و نخست ی رسید. مراسم آغاز نوسازی تهران با تشریفات خاصی برگزار شد و ناصرالدین شاه شخصاً با کلنگ نقره ای که در دست داشت، نخستین کلنگ را بر زمین زد. از همان روز هم تهران «دارالخلافه ناصری» نامیده شد. با اجرای طرح نوسازی تهران تمام برجها و باروها و استحکامات دفاعی تهرانِ فتحعلیشاهی را اب و خندق های عمیق شهر را پر د. مسافت دورِ شهر هم که سه کیلومتر بیشتر نبود، به نوزده کیلومتر افزایش یافت. خندق جدید تهران را هم به تقلید از خندق پاریس هشت ضلعی ساختند. در ادامه همین برنامه ، در آ ین دهه سلطنت ناصرالدین شاه ، از دارالخلافه ناصری نقشه برداری د و معلوم شد که " دروازه ت " که حد شمالی شهر بود ، با "خانی آباد" در جنوب شهر 82 ذرع اختلاف ارتفاع داشت و مسیل های جدید را با توجه به این نقشه ساختند.
در آ ین سالهای دوران پنجاه ساله ناصری مسافت دور محیط شهر تهران بالغ بر 22 کیلومتر بود و دوازده دروازه داشت. تمامی این دروازه ها در دهه اول سلطنت رضا خان، به بهانه تعریض خیابان های پایتخت و نوسازی شهر ت یب شد. یکی از دیپلمات های مقیم تهران به نام " احمد امین " که وابسته نظامی امپراتوری عثمانی در دربار تهران بوده است، در گزارش خود که مربوط به سال 1311 قمری یعنی 2 سال پیش از ترور ناصر الدین شاه قاجار است، می نویسد :
« تهران با جمعیت م از 250 هزار نفر در قسمت شرقی جلگه ای به مساحت 2500 کیلومتر مربع بنا شده است . هوایش گرم ، ولی سالم است. نمای خانه های آن تماما گلی است و بدین جهت منظره عمومی شهر دلگیر است. کوچه های تهران هم تنگ و غیر منظم است.
شهر تهران با یک باروی گلی محصور است و خندقی به عمق 15 متر ، این بارو را محافظت می کند. تهران دروازه های متعدد دارد و ان گمرک در این دروازه ها حقوق گمرکی می گیرند . در تهران اغلب ساختمان ها را با خشت خام ساخته اند و فقط در چهار گوشه در و پنجره ها آجر مصرف می کنند. پایتخت ایران دچار کم آبی است و قنات ها ، که حفر آن پر ج است، در تصرف ثروتمندان می باشد. مجرای آب های جاری در داخل شهر، بر خلاف خارج شهر، س وشیده نیست و اهالی در اطراف جوهای آب، لباس می شویند و آب انبارها از همین آبهای آلوده پر می شود. های ایران یک ینه دارد که آب آن دیر عوض می شود و شیر مخصوص و حوض ندارد.
ثروتمندان و وزراء با کالسکه های شش اسبه و سرویس چای و قلیان که به همراه می بردند، در کمال عظمت در شهر رفت و آمد می کنند. »

آثار دیگر عهد ناصری

 از دیگر آثار این عهد «قصر ع آباد» است. باغ ع آباد و قصران در بیست و هفتمین سال سلطنت ناصرالدین شاه ایجاد شده و شاه به دست خود در آ?


تاریخچه مشهد

در هر آفرینش بهانه ای هست، در هر ساخت، در هر زایش، در خلقت انسان، در ساختن چتر، در کاشت هر دانه گندم، برای کشیدن هر دیوار، شهر هم برای تولدش بهانه ای دارد. بعضی ا را خاکشان بهانه آبادانی می شود، بعضی ها آب، چندی تجارت، و مشهد را عشق ساخته. پا که به خاکش می گذاری، حواست باشد هوای دلت را داشته باشی که بی هوا نماند.

به درون خاطرات شهر که بیایی، در میان همه گرد و غبارهایش یک باغ سبز هست، باغ حمیدبن قحطبه طایی. قبل از آن این خاک خیلی تنها بود تا که آقایی آمد و تنهایی شهر و مردمانش را برای همیشه کشت. اینجا هر وقت دلت گرفت، کافی است بگویی «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)»

مشهد در آغاز قرن سوم متولد شد، در یک روز تلخ وقتی یک ستاره بر خاک افتاده بود، صدای گریه می آمد، جگری خونین بود، خورشید به شهادت رسیده بود.

کمی آن سوتر توس است. شهری با برج های ویران، شهری خا تری که در کابوس هایش همواره آتش است که می سوزد، خون است که می ریزد توس است که می میرد. اینک در میانه اش فردوسی ه با حنجره ای که دلیری ها، میهن پرستی ها و ایران را خوانده است. با تک تک کلمات شاهنامه. در اساطیر آمده است که فرمان ساخت توس را جمشید، پادشاه کیانی داد. با هجوم خون ریز تورانیان این شهر ویران شد. توس نوذر سپه سالار کیخسرو شهریار ایران زمین، کمربست به آبادانی این شهر و نام خود بر آن نهاد. توس ۹۰۰ سال در این شهر زیست و مرد. اینک تنش ذره ذره بر باد می رود پای دیوارهای ویرانه توس، جایی که مارها فلس می اندازند.

توس کجاست؟

توس نه نام یک شهر بلکه نام منطقه ای وسیع بوده است، که در بطن آن ایی می تپیده است همچون نوغان و طابران که از آبادترین این ا بوده اند؛ در برگ های تاریخ آورده اند که این دو شهر هزار قریه آبادی را در بر می گرفته است. در طول تاریخ گاه نوغان اعتبار افزون یافته و گاهی طابران. نوغان اینک در دل شهر قرار گرفته و شور و شر گذشته اش در فریادهای میدان تره بار، هنوز جاری است. طابران در بیست کیلومتری غربی شهر مشهد قرار دارد، با بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آنرا قصر مأمون می خوانند و بنایی که به بقعه هارونیه مشهور است.

با پاهای خسته یزدگرد

توس در دوره ساسانی در مسیر تجاری و حکومتی گرگان ـ نیشابور به مرو ـ بلخ بوده است. عبور جاده ابریشم از آن و قرار گرفتن در مسیر تجاری و حکومتی باعث آبادانی این شهر می شود.

در سالهای پایانی حکومت ساسانیان شهر توس جزء اصلی ترین ای مرزی ایران زمین بوده است.

آنگاه که یزدگرد از مقابل یان عرب گریخت به اسان روی آورد و به توس رسید. از حاکم توس و مرزبان خود پناه خواست. حاکم توس می دانست حضور پادشاه امکان یورش مسلمان ها را افزایش می دهد، او به این بهانه که شهر توس گنجایش موکب پادشاهی را ندارد، یزدگرد را مغموم و دلسرد راهی مرو کرد. حاکم مرو به استقبال تن خسته و در به در یزدگرد شتافت، یزدگرد در همان حال از حاکم مرو اج عقب افتاده و الواح مالی مرو را بازخواست، حاکم قصد کشتن یزدگرد را کرد. یزدگرد گریخت، پادشاهی بدون ، با پاهای خسته اسبش با تن گرسنه خودش به آسی پناه برد. آسیابان به وسوسه جواهرات در سال ۳۱ هجری خون یزدگرد را می ریزد و حکومت چهارصد ساله ساسانیان پایان می گیرد.
در بامداد

توس در زمان خلافت عثمان فتح شد و ندای و به گوش مردم این سرزمین رسید. در سال ۳۵ هجری خواجه ربیع ابن خثیم از زهاد هشتگانه صدر و از تابعین ( انی که صحابه پیغمبر(ص) را درک د) به توس مهاجرت کرد. خواجه و دوست علی علیه السلام بود. نمی توانست انحراف و کاخ سازی معاویه را که خویشش بود ببیند، دلخسته و غمگین به این منطقه آمد ولایت علی(ع) و عشق علی(ع) را به مردم این منطقه آموخت و در سال ۶۱ رحلت کرد.

حکومت تاریک و تلخ امویان به شمشیر ایرانی، ابومسلم از هم پاشید، عباسیان این قوم فتنه گر با حیله و نیرنگ تن جوان را به خاک مهمان د و خون سرخ ابومسلم تا ابد بر دفتر تاریخ نقش بست.
خورشید بر خاک می افتد

بی کفایتی والیان عباسی و ظلم و جور آنها باعث شد تا فریاد خواهی از حنجره مردم اسان برآید و سر به شورش بر دارند. آشوب تا به آنجا بالا گرفت که هارون الرشید، در سال ۱۸۹ برای سرکوب فریاد دادخواهی رهسپار ولایت شرقی شد. فرماندار اسان، علی بن عیسی فرصت طلبانه با هدایای بسیار که با به بند کشیدن گوشت و استخوان و مردم اسان به چنگ آورده بود به ری نزد هارون شتافت. هارون او را به حکمرانی و ظلمرانی پایدار داشت. پس از ی ال، شورش از حد گذشت، هارون وی را بر کنار کرد و در سال ۱۹۲ خود برای استقرار امنیت کامل راهی اسان شد. در بهار وقتی دشت توس را عطر خاک و باران مسخ می کرد و بادهای شمالی تن را مور مور، هارون با تنی رنجور و بیمار به توس رسید. بیماری شدت گرفت، هارون درگذشت و در سناباد در تالار کاخ بزرگ باغ حمیدبن قحطبه به خاک س شد.

این کاخ مرکز تحولات در توس آن زمان بوده است. حضرت رضا(ع) هنگام عزیمت به مرو در این باغ اقامت د. مأمون برای جلب حمایت شیعیان و رسیدن به حکومتی دی ا، با فراخوانی و اجبار رضا(ع) به پذیرش ولایتعهدی، (ع) را در دهم شوال سال ۲۰۱ از مدینه به مرو آورد. سیاستمدارانه دستور داد تا با نام مبارک (ع) خطبه بخوانند و سکه بزنند. ی ال و نیم بعد و پس از سپری شدن ماه هایی پر از حادثه، مأمون را همراه خود کرد و مرو را به قصد بغداد پشت سر گذاشت. مأمون ابتدا در سرخس زیرک خود فضل بن سهل را کشت. آنگاه به توس رسید، در نوغان توقف کرد و در همان درنگ کوتاه نقشه پلید خود را به اجرا در آورد و را به شهادت رسانید.

حضرت را کنار قبر مأمون قاتل پدرش به خاک سپردند. زائرانش گرد تا گردش سکنا گزیدند و هسته اولیه شهر مشهد تشکیل شد.
سامانیان اولین آبادگران

بعد از حکومت پلید امویان و عباسیان، در دوره سامانیان است که توس دوباره از خا تر ویرانی سر بر می آورد و با نام یک شهر آباد بر تارک تاریخ می درخشد.

از اولین انی که گام برداشت بر م لرضا(ع)، ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی، حاکم توس و مشهور به کنارنگ بود.

در نوجوانی فردوسی اولین شاهنامه منثور به دستور او در شهر طابران تدوین شد. فردوسی در دیباچه شاهنامه از این ایرانی نژاد با احترام زیاد یاد کرده است:

یکی پهلوان بود دهقان نژاد

دلیر و بزرگ و دمند و راد
شیخ صدوق از قول ابومنصور نوشته است:

«من در جوانی اعتقادی به حرم و مشهد حضرت رضا علیه السلام نداشتم و گاه مزاحم زائران آن حرم می شدم تا اینکه روزی به هنگام شکار، آهویی دنبال و آن حیوان به دیوار حرم پناه برد. یوزی که در پی آهو دوانده بودم چون به کنار دیوار رسید از تعقیب آهو باز ایستاد تا اینکه حیوانک به درون روضه حضرت رفت اما چون به درون حرم رفتم اثری از آن نیافتم. از آن روز با خدای خود عهد بستم که زائران حضرت رضا علیه السلام را نیازارم و به آبادانی حرمش بپردازم. پس از آن هرگاه مشکلی برایم پیش می آمد به زیارت حرم حضرت می شتافتم و حاجت خویش را از او می خواستم، چنان که فرزند پسری خواستم و حاجتم برآورده شد.»

بعد از او نیز دیگر ان سامانی بر این امر اهتمام ورزیدند.
غزنویان
شاهی می رود و شاه دیگری بر اریکه می نشیند، در این تصویر تاریخ. در زمان سلطان محمود به آبادانی توس به دلیل موقعیت نظامی ـ تجاری اش توجه ویژه ای شد. الفسوری بن معتز، والی اسان در زمان سلطان مسعود اولین مناره را برای حرم مطهر ساخت، قنات سناباد را که خشک شده بود بازسازی کرد، کاروانسرایی ساخت تا زائران خورشید با پاهای پینه بسته جایی برای غنودن داشته باشند.
از سلا ه تا خون سرخ ایرانی

سلطان سنجر جوان بخت به تخت نشست. اولین باروی مشهد در این دوره کشیده شد و آن هم به سبب جنگی بود که در روز عاشورای سال ۵۱۰ قمری میان علویان شهر مشهد با یکی از فقهای شهر تابران توس رخ داد. اهالی شهر توس با شمشیرهای آخته به مشهد هجوم آوردند و عده ای از مردم مشهد را شهید د. عضدالدین فرامرز علی، بارویی احداث کرد. وی شیعه مذهب بود و ایرانی نژاد. جایگاه والایش در کنار سلاطین سلجوقی هنوز هم نگاه تاریخ را مبهوت نگاه داشته است.

در آبادانی م لرضا(ع) بسیار کوشید، در زمان او گنبدی بر فراز بقعه نهاده شد. ترکان زمرد ملک دختر، خواهرزاده سلطان سنجر ازاره حرم مطهر را با کاشی های نفیس سنجری با تاریخ اثنی عشر و خمس مائه آراست. مسجد بالاسر نیز در زمان وی احداث شد.

از شاه گریزان، خون ما بر شمشیر مغول ماند

چه ت داری ای تاریخ، ای کژپرست و راست کش! چه صبری داری بر این ظلم و جور؟! هر گوشه ات خون است. خون سرخ ایرانی، خون سرخ بیگناه. ایران مغموم من چگونه تاب آوردی و نمردی از سوگ آن همه انسان مرده بر شمشیر مغول؟

از میان ساداتی که پس از علویان و ساداتی که پس شهادت حضرت رضا علیه السلام روی به این شهر آورده بودند، سادات از همه مقدمتر بودند و تأثیر بسیاری بر آبادانی مشهد بعد از حمله مغول گذاشتند. در آن روزگار سادات هر شهر، بزرگی برای انجام امور صنفی انتخاب می د، لقب یا شهرت این فرد نقیب بود. وجود همین نقبا باعث شد که مغولها پس از کشتار بسیار از ویران مشهد صرف نظر کنند، در چند دوره همین نقبا بر مشهد حکومت د.

شهر مشهد در دست شاهرخ و گوهرشاد (تیموریان)

شهر مشهد تا دوره تیموریان یکی از ای کم اهمیت اسان بود، اما پس از آنکه شهر تابران توس توسط میرانشاه پسر تیمور ویران شد و بیشتر مردمش قتل عام شدند، شهر مشهد بزرگترین مرکز مس ی ولایت توس شد.

اهالی تابران شروع به مهاجرت به مشهد د. با رسیدن حکومت به شاهرخ پسر تیمور در سال ۸۰۷، وی ابتدا فرزند خویش الغ بیگ سپس فرزند دیگرش بایسنقر را والی و حکمران اسان غربی با مرکزیت مشهد کرد و او آغاز به آبادانی این شهر نمود. مرکز حکومت شاهرخ هرات بود، سمرقند (مرکز حکومت ماوراء النهر) و مشهد مهمترین ای قلمرو وی شدند.

شاهرخ چهار باغ را در مشهد ساخت، چهارباغ مرکز حکومت اسان و در واقع کاخ حکومتی بود. همزمان با اقدام شاهرخ، همسرش گوهرشاد یکی از باشکوه ترین و بزرگترین مساجد جامع را به نام مسجد جامع گوهرشاد ساخت. این خانواده هنر دوست نقش خوشی از خویش در این شهر گذاشته اند.

توجه شاهرخ و فرزندانش به مشهد باعث افزایش جمعیت و کمبود آب در پایان سده نهم شد. علیشیر نوایی کاردان سلطان حسین بایقرا با هزینه شخصی اقدام به حفر کانالی چند فرسخی جهت انتقال آب چشمه گلسب (گیلاس کنونی) از غرب شهر تابران توس به مشهد کرد.

این اقدام نه تنها مضیقه آب را در مشهد برطرف کرد، بلکه باعث آبادانی و توسعه روز افزون مشهد در دو قرن بعد شد.
«با پاهای پیاده سلطان تا پابوس سلطان»

غارتگر بودند، ازبکان را می گویم. در اسان از ترس شمشیر ازبکان نمی شد سر به بالین گذاشت. شاه تهماسب در سالهای ۹۴۰ تا ۹۴۲ بارویی نو در مشهد احداث کرد. این بارو ۹ کیلومتر طول داشت و امنیت چند ساله مردم مشهد را فراهم آورد. شاه تهماسب فرزند شاه اسماعیل و دومین پادشاه صفوی بود.

یکی دیگر از اقدامات شاه تهماسب طلا اندود گنبد حرم مطهر بود، که ابتکاری جالب و بدیع در به شمار می رود.
شاه عباس متولد و بزرگ شده مشهد بود. در سال ۹۹۵ قمری بر روی کوهسنگی مشهد تاج شاهی ایران بر سر گذاشت. مشهد را از تصرف ۱۰ ساله قوم ازبک آزاد کرد و توجه ویژه ای به این شهر داشت. در سال ۱۰۱۰ قمری پیاده از اصفهان به مشهد آمد. مهمترین کار او احداث خیابانی به طول تقریبی سه کیلومتر از غرب به شرق مشهد بود. دو دروازه جدید در غرب و شرق خیابان به نامهای بالا خیابان و پایین خیابان احداث کرد. درون خیابان مزبور کانالی حفر شد و آب چشمه گلسب را که قبلاً علیشیر به مشهد منتقل کرده بود به اضافه آب قنات تازه احداث شده از میان آن جاری ساختند. با این شرط که از آب مزبور تا وقتی از دروازه پایین خارج می شود هیچ برای زراعت و مصارف کلی استفاده نکند.

احداث خیابان چهره مشهد را عوض کرد. آب امکان جمعیت پذیری این شهر را بالا برد و توسعه آن را طی صد و پنجاه سال بعد تا زمان نادرشاه ممکن کرد. شاه عباس در سال ۱۰۲۳ قمری موقوفات کریمانه ای را به نگهداری آب مشهد اختصاص داد.

مقبره خواجه ربیع به امر شاه عباس تجدید بنا شد. چند تن از ت مردان وی نیز بناهای عام المنفعه دیگری در مشهد احداث د، که از آنان می توان به مهدی قلی بیک میرآخور (بانی مهدی قلی بیک مشهور به شاه) اشاره کرد، مهدی قلی بیک و میرآخور شاه ایران بود که گنبد مشهور الله وردی خان را ساخت و اینک الله وردی خان خود نیز زیر گنبدش ه است. مشهد به همت شاه عباس و تمردان او تبدیل به شهری ممتاز شد. بناهای گنبد سبز و مقبره پیر پالاندوز که به دو تن از عرفای شیعه مذهب ذهبیه اختصاص دارند، در همان زمان احداث شده اند.

تنها در نیمه دوم قرن یازدهم قمری حدود ده مدرسه بزرگ که هر یک به منزله ی بود در مشهد ساخته شد. با افزایش امکانات شهری و همچنین ساخته شدن مدرسه ها، سطح علمی مشهد بسیار بالا رفت و تبدیل به یک قطب علمی در کشور شد.
از ملک محمود سیستانی تا نادر

مشهد برخلاف دیگر ای بزرگ قدیم تا نیمه قرن دوازده قمری فاقد ارگ بوده است. ارگ ها عموماً در مراکز ا یا حواشی آنها احداث می شدند و محل استقرار حاکم و نظامیان تحت فرمان آنها بودند. ارگ هر شهر قلب دفاعی آن و آ ین محل مقابله با دشمنان بود. در مشهد حرم حضرت رضا علیه السلام نقش قلب دفاعی شهر را ایفا می کرد. در آغاز سده نهم، مشهد حکومت نشین شد و شاهرخ چهارباغ را به منظور استقرار حکام احداث کرد. در پایان دوره صفوی افغانها هجوم آوردند، ملک محمود سیستانی نیز مشهد را متصرف شد. ملک محمود در مشهد احساس ناامنی می کرد بدان سبب طی دو سال ۱۱۳۶-۱۱۳۵ در سمت دروازه سراب قلعه ارگ را احداث کرد و همین که ان صفوی به مشهد رسیدند، کوچ و بنه خود را برداشته و به داخل قلعه پناه برد.

نادر قلی بیک حاکم ورد بود. با کمک شاه تهماسب مشهد را از ملک محمود باز پس گرفت و حاکم اسان شد. پس از آنکه افغان ها را ا اج کرده و به شاهی رسید. مشهد را مرکز حکومت خود قرار داد.

از آنجا که شهر مشهد محل زندگانی خاندان نادر بود و فرمان های حکومتی از این شهر صادر می شد، این شهر مرکز کشور بود. نادر به دارالحکومتی درخور خود نیاز داشت. لذا همانند اصفهان در داخل چهارباغ بنای جدیدی به نام عمارت هشت بهشت ساخت. بعد از ساختن این عمارت و افزایش جمعیت مشهد، مشکل کمبود آب جدی شد. نادر آب بند گلستان را به مشهد، چهارباغ و حرم منتقل کرد و سپس باروی شهر مشهد را مرمت کرد.
مشهد شهر بی دفاع

اسان در نیمه اول سده سیزده قمری دستخوش خودسریها و طغیان حکام محلی شد. از سوی دیگر پیدایش کشور افغانستان، ج هرات از ایران، حملات منظم ازبک ها و پراکنده ترکمان ها که غارت اسان دیگر برایشان تبدیل به شغلی موروثی شده بود؛ اسان را به قهقرا برد، به این دلایل مشهد فرصت چندانی برای توسعه نداشت.

عباس میرزا ولیعهد ایران که اینک در حرم قدس رضوی در خاک است، والی اسان شد. ارگ قاجاری را مرمت کرد و توسعه داد.

اولین کارخانه برق ایران در سال ۱۲۷۹ شمسی بنا به دستور مظفرالدین شاه، از روسیه به قیمت ۸ هزار تومان یداری شد و تقدیم آستان قدس رضوی گردید. در محل بالا خیابان در کوچه ای معروف به چراغ برق نصب و راه اندازی شد. در میان بهت زائران، چشمهای گشاده شان از نور، شعری بر ایوان طلا روی تابلو نوشته شده بود با این مضمون:

شهی که شمع حریمش فروغ مشعل و ماه

چراغچی سزد او را مظفرالدین شاه
اولین آب لوله کشی در ایران نیز به مسجد گوهرشاد وقف شد، در سال ۱۲۹۴ خورشیدی توسط نیرال ه (والی اسان) که به آب منبع شهرت یافت.

پس از قرارداد آخال میان ایران و روسیه در سال ۱۲۹۹ قمری خطر هجوم ترکمانها تخفیف یافت و اهالی مشهد امکان ساخت خانه بیرون از باره شهر را یافتند.

این اتفاق به طور جدی از اوایل سده چهارده خورشیدی آغاز شد و اراضی جنوبی شهر تا کوهسنگی تبدیل به محل های مس ی گردید.
(پهلوی) یک قدم تا امروز

با تأمین امنیت اسان، مشهد شروع به رشد کرد و باز با کمبود آب مواجه شد. مصباح السلطنه اقدام به حفر چند رشته قنات در یکی از مناطق پر آب دشت توس یعنی روستای گناباد واقع در پنجاه کیلومتری شمال غرب مشهد و در مجاورت چشمه مشهور گلسب کرد و آب قنات ها را با احداث جویی به کوهسنگی منتقل کرد. جوی معروف به «جوی اسدی» یا «آب گناباد» تا حدود سال ۸۰ دارای آب بود.

مردم مشهد هم مانند همه مردم ایران فریاد داد خواهی بر ظلم حاکمان برداشتند و با قطره قطره خون خود با انقلاب را به پیروزی رساندند.

پس از انقلاب شکوهمند ی فضاهای زیارتی، فرهنگی مشهد به شدت افزایش پیدا کرد. اینک شما را تنها می گذارم، خوش سفری بود با شما از دیروز تا امروز.

و اینک مشهد شهری آبادان، با پیشرفته ترین امکانات شهری پذیرای دل های فسرده زائران است. کبوتران حرمش پرواز می کنند با دل های دردمند و ابرهای آسمانش می بارند پا به پای چشمهای خیره به گنبد طلایی آقا.


تاریخچه مشهد

در هر آفرینش بهانه ای هست، در هر ساخت، در هر زایش، در خلقت انسان، در ساختن چتر، در کاشت هر دانه گندم، برای کشیدن هر دیوار، شهر هم برای تولدش بهانه ای دارد. بعضی ا را خاکشان بهانه آبادانی می شود، بعضی ها آب، چندی تجارت، و مشهد را عشق ساخته. پا که به خاکش می گذاری، حواست باشد هوای دلت را داشته باشی که بی هوا نماند.

به درون خاطرات شهر که بیایی، در میان همه گرد و غبارهایش یک باغ سبز هست، باغ حمیدبن قحطبه طایی. قبل از آن این خاک خیلی تنها بود تا که آقایی آمد و تنهایی شهر و مردمانش را برای همیشه کشت. اینجا هر وقت دلت گرفت، کافی است بگویی «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)»

مشهد در آغاز قرن سوم متولد شد، در یک روز تلخ وقتی یک ستاره بر خاک افتاده بود، صدای گریه می آمد، جگری خونین بود، خورشید به شهادت رسیده بود.

کمی آن سوتر توس است. شهری با برج های ویران، شهری خا تری که در کابوس هایش همواره آتش است که می سوزد، خون است که می ریزد توس است که می میرد. اینک در میانه اش فردوسی ه با حنجره ای که دلیری ها، میهن پرستی ها و ایران را خوانده است. با تک تک کلمات شاهنامه. در اساطیر آمده است که فرمان ساخت توس را جمشید، پادشاه کیانی داد. با هجوم خون ریز تورانیان این شهر ویران شد. توس نوذر سپه سالار کیخسرو شهریار ایران زمین، کمربست به آبادانی این شهر و نام خود بر آن نهاد. توس ۹۰۰ سال در این شهر زیست و مرد. اینک تنش ذره ذره بر باد می رود پای دیوارهای ویرانه توس، جایی که مارها فلس می اندازند.

توس کجاست؟

توس نه نام یک شهر بلکه نام منطقه ای وسیع بوده است، که در بطن آن ایی می تپیده است همچون نوغان و طابران که از آبادترین این ا بوده اند؛ در برگ های تاریخ آورده اند که این دو شهر هزار قریه آبادی را در بر می گرفته است. در طول تاریخ گاه نوغان اعتبار افزون یافته و گاهی طابران. نوغان اینک در دل شهر قرار گرفته و شور و شر گذشته اش در فریادهای میدان تره بار، هنوز جاری است. طابران در بیست کیلومتری غربی شهر مشهد قرار دارد، با بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آنرا قصر مأمون می خوانند و بنایی که به بقعه هارونیه مشهور است.

با پاهای خسته یزدگرد

توس در دوره ساسانی در مسیر تجاری و حکومتی گرگان ـ نیشابور به مرو ـ بلخ بوده است. عبور جاده ابریشم از آن و قرار گرفتن در مسیر تجاری و حکومتی باعث آبادانی این شهر می شود.

در سالهای پایانی حکومت ساسانیان شهر توس جزء اصلی ترین ای مرزی ایران زمین بوده است.

آنگاه که یزدگرد از مقابل یان عرب گریخت به اسان روی آورد و به توس رسید. از حاکم توس و مرزبان خود پناه خواست. حاکم توس می دانست حضور پادشاه امکان یورش مسلمان ها را افزایش می دهد، او به این بهانه که شهر توس گنجایش موکب پادشاهی را ندارد، یزدگرد را مغموم و دلسرد راهی مرو کرد. حاکم مرو به استقبال تن خسته و در به در یزدگرد شتافت، یزدگرد در همان حال از حاکم مرو اج عقب افتاده و الواح مالی مرو را بازخواست، حاکم قصد کشتن یزدگرد را کرد. یزدگرد گریخت، پادشاهی بدون ، با پاهای خسته اسبش با تن گرسنه خودش به آسی پناه برد. آسیابان به وسوسه جواهرات در سال ۳۱ هجری خون یزدگرد را می ریزد و حکومت چهارصد ساله ساسانیان پایان می گیرد.
در بامداد

توس در زمان خلافت عثمان فتح شد و ندای و به گوش مردم این سرزمین رسید. در سال ۳۵ هجری خواجه ربیع ابن خثیم از زهاد هشتگانه صدر و از تابعین ( انی که صحابه پیغمبر(ص) را درک د) به توس مهاجرت کرد. خواجه و دوست علی علیه السلام بود. نمی توانست انحراف و کاخ سازی معاویه را که خویشش بود ببیند، دلخسته و غمگین به این منطقه آمد ولایت علی(ع) و عشق علی(ع) را به مردم این منطقه آموخت و در سال ۶۱ رحلت کرد.

حکومت تاریک و تلخ امویان به شمشیر ایرانی، ابومسلم از هم پاشید، عباسیان این قوم فتنه گر با حیله و نیرنگ تن جوان را به خاک مهمان د و خون سرخ ابومسلم تا ابد بر دفتر تاریخ نقش بست.
خورشید بر خاک می افتد

بی کفایتی والیان عباسی و ظلم و جور آنها باعث شد تا فریاد خواهی از حنجره مردم اسان برآید و سر به شورش بر دارند. آشوب تا به آنجا بالا گرفت که هارون الرشید، در سال ۱۸۹ برای سرکوب فریاد دادخواهی رهسپار ولایت شرقی شد. فرماندار اسان، علی بن عیسی فرصت طلبانه با هدایای بسیار که با به بند کشیدن گوشت و استخوان و مردم اسان به چنگ آورده بود به ری نزد هارون شتافت. هارون او را به حکمرانی و ظلمرانی پایدار داشت. پس از ی ال، شورش از حد گذشت، هارون وی را بر کنار کرد و در سال ۱۹۲ خود برای استقرار امنیت کامل راهی اسان شد. در بهار وقتی دشت توس را عطر خاک و باران مسخ می کرد و بادهای شمالی تن را مور مور، هارون با تنی رنجور و بیمار به توس رسید. بیماری شدت گرفت، هارون درگذشت و در سناباد در تالار کاخ بزرگ باغ حمیدبن قحطبه به خاک س شد.

این کاخ مرکز تحولات در توس آن زمان بوده است. حضرت رضا(ع) هنگام عزیمت به مرو در این باغ اقامت د. مأمون برای جلب حمایت شیعیان و رسیدن به حکومتی دی ا، با فراخوانی و اجبار رضا(ع) به پذیرش ولایتعهدی، (ع) را در دهم شوال سال ۲۰۱ از مدینه به مرو آورد. سیاستمدارانه دستور داد تا با نام مبارک (ع) خطبه بخوانند و سکه بزنند. ی ال و نیم بعد و پس از سپری شدن ماه هایی پر از حادثه، مأمون را همراه خود کرد و مرو را به قصد بغداد پشت سر گذاشت. مأمون ابتدا در سرخس زیرک خود فضل بن سهل را کشت. آنگاه به توس رسید، در نوغان توقف کرد و در همان درنگ کوتاه نقشه پلید خود را به اجرا در آورد و را به شهادت رسانید.

حضرت را کنار قبر مأمون قاتل پدرش به خاک سپردند. زائرانش گرد تا گردش سکنا گزیدند و هسته اولیه شهر مشهد تشکیل شد.
سامانیان اولین آبادگران

بعد از حکومت پلید امویان و عباسیان، در دوره سامانیان است که توس دوباره از خا تر ویرانی سر بر می آورد و با نام یک شهر آباد بر تارک تاریخ می درخشد.

از اولین انی که گام برداشت بر م لرضا(ع)، ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی، حاکم توس و مشهور به کنارنگ بود.

در نوجوانی فردوسی اولین شاهنامه منثور به دستور او در شهر طابران تدوین شد. فردوسی در دیباچه شاهنامه از این ایرانی نژاد با احترام زیاد یاد کرده است:

یکی پهلوان بود دهقان نژاد

دلیر و بزرگ و دمند و راد
شیخ صدوق از قول ابومنصور نوشته است:

«من در جوانی اعتقادی به حرم و مشهد حضرت رضا علیه السلام نداشتم و گاه مزاحم زائران آن حرم می شدم تا اینکه روزی به هنگام شکار، آهویی دنبال و آن حیوان به دیوار حرم پناه برد. یوزی که در پی آهو دوانده بودم چون به کنار دیوار رسید از تعقیب آهو باز ایستاد تا اینکه حیوانک به درون روضه حضرت رفت اما چون به درون حرم رفتم اثری از آن نیافتم. از آن روز با خدای خود عهد بستم که زائران حضرت رضا علیه السلام را نیازارم و به آبادانی حرمش بپردازم. پس از آن هرگاه مشکلی برایم پیش می آمد به زیارت حرم حضرت می شتافتم و حاجت خویش را از او می خواستم، چنان که فرزند پسری خواستم و حاجتم برآورده شد.»

بعد از او نیز دیگر ان سامانی بر این امر اهتمام ورزیدند.
غزنویان
شاهی می رود و شاه دیگری بر اریکه می نشیند، در این تصویر تاریخ. در زمان سلطان محمود به آبادانی توس به دلیل موقعیت نظامی ـ تجاری اش توجه ویژه ای شد. الفسوری بن معتز، والی اسان در زمان سلطان مسعود اولین مناره را برای حرم مطهر ساخت، قنات سناباد را که خشک شده بود بازسازی کرد، کاروانسرایی ساخت تا زائران خورشید با پاهای پینه بسته جایی برای غنودن داشته باشند.
از سلا ه تا خون سرخ ایرانی

سلطان سنجر جوان بخت به تخت نشست. اولین باروی مشهد در این دوره کشیده شد و آن هم به سبب جنگی بود که در روز عاشورای سال ۵۱۰ قمری میان علویان شهر مشهد با یکی از فقهای شهر تابران توس رخ داد. اهالی شهر توس با شمشیرهای آخته به مشهد هجوم آوردند و عده ای از مردم مشهد را شهید د. عضدالدین فرامرز علی، بارویی احداث کرد. وی شیعه مذهب بود و ایرانی نژاد. جایگاه والایش در کنار سلاطین سلجوقی هنوز هم نگاه تاریخ را مبهوت نگاه داشته است.

در آبادانی م لرضا(ع) بسیار کوشید، در زمان او گنبدی بر فراز بقعه نهاده شد. ترکان زمرد ملک دختر، خواهرزاده سلطان سنجر ازاره حرم مطهر را با کاشی های نفیس سنجری با تاریخ اثنی عشر و خمس مائه آراست. مسجد بالاسر نیز در زمان وی احداث شد.

از شاه گریزان، خون ما بر شمشیر مغول ماند

چه ت داری ای تاریخ، ای کژپرست و راست کش! چه صبری داری بر این ظلم و جور؟! هر گوشه ات خون است. خون سرخ ایرانی، خون سرخ بیگناه. ایران مغموم من چگونه تاب آوردی و نمردی از سوگ آن همه انسان مرده بر شمشیر مغول؟

از میان ساداتی که پس از علویان و ساداتی که پس شهادت حضرت رضا علیه السلام روی به این شهر آورده بودند، سادات از همه مقدمتر بودند و تأثیر بسیاری بر آبادانی مشهد بعد از حمله مغول گذاشتند. در آن روزگار سادات هر شهر، بزرگی برای انجام امور صنفی انتخاب می د، لقب یا شهرت این فرد نقیب بود. وجود همین نقبا باعث شد که مغولها پس از کشتار بسیار از ویران مشهد صرف نظر کنند، در چند دوره همین نقبا بر مشهد حکومت د.

شهر مشهد در دست شاهرخ و گوهرشاد (تیموریان)

شهر مشهد تا دوره تیموریان یکی از ای کم اهمیت اسان بود، اما پس از آنکه شهر تابران توس توسط میرانشاه پسر تیمور ویران شد و بیشتر مردمش قتل عام شدند، شهر مشهد بزرگترین مرکز مس ی ولایت توس شد.

اهالی تابران شروع به مهاجرت به مشهد د. با رسیدن حکومت به شاهرخ پسر تیمور در سال ۸۰۷، وی ابتدا فرزند خویش الغ بیگ سپس فرزند دیگرش بایسنقر را والی و حکمران اسان غربی با مرکزیت مشهد کرد و او آغاز به آبادانی این شهر نمود. مرکز حکومت شاهرخ هرات بود، سمرقند (مرکز حکومت ماوراء النهر) و مشهد مهمترین ای قلمرو وی شدند.

شاهرخ چهار باغ را در مشهد ساخت، چهارباغ مرکز حکومت اسان و در واقع کاخ حکومتی بود. همزمان با اقدام شاهرخ، همسرش گوهرشاد یکی از باشکوه ترین و بزرگترین مساجد جامع را به نام مسجد جامع گوهرشاد ساخت. این خانواده هنر دوست نقش خوشی از خویش در این شهر گذاشته اند.

توجه شاهرخ و فرزندانش به مشهد باعث افزایش جمعیت و کمبود آب در پایان سده نهم شد. علیشیر نوایی کاردان سلطان حسین بایقرا با هزینه شخصی اقدام به حفر کانالی چند فرسخی جهت انتقال آب چشمه گلسب (گیلاس کنونی) از غرب شهر تابران توس به مشهد کرد.

این اقدام نه تنها مضیقه آب را در مشهد برطرف کرد، بلکه باعث آبادانی و توسعه روز افزون مشهد در دو قرن بعد شد.
«با پاهای پیاده سلطان تا پابوس سلطان»

غارتگر بودند، ازبکان را می گویم. در اسان از ترس شمشیر ازبکان نمی شد سر به بالین گذاشت. شاه تهماسب در سالهای ۹۴۰ تا ۹۴۲ بارویی نو در مشهد احداث کرد. این بارو ۹ کیلومتر طول داشت و امنیت چند ساله مردم مشهد را فراهم آورد. شاه تهماسب فرزند شاه اسماعیل و دومین پادشاه صفوی بود.

یکی دیگر از اقدامات شاه تهماسب طلا اندود گنبد حرم مطهر بود، که ابتکاری جالب و بدیع در به شمار می رود.
شاه عباس متولد و بزرگ شده مشهد بود. در سال ۹۹۵ قمری بر روی کوهسنگی مشهد تاج شاهی ایران بر سر گذاشت. مشهد را از تصرف ۱۰ ساله قوم ازبک آزاد کرد و توجه ویژه ای به این شهر داشت. در سال ۱۰۱۰ قمری پیاده از اصفهان به مشهد آمد. مهمترین کار او احداث خیابانی به طول تقریبی سه کیلومتر از غرب به شرق مشهد بود. دو دروازه جدید در غرب و شرق خیابان به نامهای بالا خیابان و پایین خیابان احداث کرد. درون خیابان مزبور کانالی حفر شد و آب چشمه گلسب را که قبلاً علیشیر به مشهد منتقل کرده بود به اضافه آب قنات تازه احداث شده از میان آن جاری ساختند. با این شرط که از آب مزبور تا وقتی از دروازه پایین خارج می شود هیچ برای زراعت و مصارف کلی استفاده نکند.

احداث خیابان چهره مشهد را عوض کرد. آب امکان جمعیت پذیری این شهر را بالا برد و توسعه آن را طی صد و پنجاه سال بعد تا زمان نادرشاه ممکن کرد. شاه عباس در سال ۱۰۲۳ قمری موقوفات کریمانه ای را به نگهداری آب مشهد اختصاص داد.

مقبره خواجه ربیع به امر شاه عباس تجدید بنا شد. چند تن از ت مردان وی نیز بناهای عام المنفعه دیگری در مشهد احداث د، که از آنان می توان به مهدی قلی بیک میرآخور (بانی مهدی قلی بیک مشهور به شاه) اشاره کرد، مهدی قلی بیک و میرآخور شاه ایران بود که گنبد مشهور الله وردی خان را ساخت و اینک الله وردی خان خود نیز زیر گنبدش ه است. مشهد به همت شاه عباس و تمردان او تبدیل به شهری ممتاز شد. بناهای گنبد سبز و مقبره پیر پالاندوز که به دو تن از عرفای شیعه مذهب ذهبیه اختصاص دارند، در همان زمان احداث شده اند.

تنها در نیمه دوم قرن یازدهم قمری حدود ده مدرسه بزرگ که هر یک به منزله ی بود در مشهد ساخته شد. با افزایش امکانات شهری و همچنین ساخته شدن مدرسه ها، سطح علمی مشهد بسیار بالا رفت و تبدیل به یک قطب علمی در کشور شد.
از ملک محمود سیستانی تا نادر

مشهد برخلاف دیگر ای بزرگ قدیم تا نیمه قرن دوازده قمری فاقد ارگ بوده است. ارگ ها عموماً در مراکز ا یا حواشی آنها احداث می شدند و محل استقرار حاکم و نظامیان تحت فرمان آنها بودند. ارگ هر شهر قلب دفاعی آن و آ ین محل مقابله با دشمنان بود. در مشهد حرم حضرت رضا علیه السلام نقش قلب دفاعی شهر را ایفا می کرد. در آغاز سده نهم، مشهد حکومت نشین شد و شاهرخ چهارباغ را به منظور استقرار حکام احداث کرد. در پایان دوره صفوی افغانها هجوم آوردند، ملک محمود سیستانی نیز مشهد را متصرف شد. ملک محمود در مشهد احساس ناامنی می کرد بدان سبب طی دو سال ۱۱۳۶-۱۱۳۵ در سمت دروازه سراب قلعه ارگ را احداث کرد و همین که ان صفوی به مشهد رسیدند، کوچ و بنه خود را برداشته و به داخل قلعه پناه برد.

نادر قلی بیک حاکم ورد بود. با کمک شاه تهماسب مشهد را از ملک محمود باز پس گرفت و حاکم اسان شد. پس از آنکه افغان ها را ا اج کرده و به شاهی رسید. مشهد را مرکز حکومت خود قرار داد.

از آنجا که شهر مشهد محل زندگانی خاندان نادر بود و فرمان های حکومتی از این شهر صادر می شد، این شهر مرکز کشور بود. نادر به دارالحکومتی درخور خود نیاز داشت. لذا همانند اصفهان در داخل چهارباغ بنای جدیدی به نام عمارت هشت بهشت ساخت. بعد از ساختن این عمارت و افزایش جمعیت مشهد، مشکل کمبود آب جدی شد. نادر آب بند گلستان را به مشهد، چهارباغ و حرم منتقل کرد و سپس باروی شهر مشهد را مرمت کرد.
مشهد شهر بی دفاع

اسان در نیمه اول سده سیزده قمری دستخوش خودسریها و طغیان حکام محلی شد. از سوی دیگر پیدایش کشور افغانستان، ج هرات از ایران، حملات منظم ازبک ها و پراکنده ترکمان ها که غارت اسان دیگر برایشان تبدیل به شغلی موروثی شده بود؛ اسان را به قهقرا برد، به این دلایل مشهد فرصت چندانی برای توسعه نداشت.

عباس میرزا ولیعهد ایران که اینک در حرم قدس رضوی در خاک است، والی اسان شد. ارگ قاجاری را مرمت کرد و توسعه داد.

اولین کارخانه برق ایران در سال ۱۲۷۹ شمسی بنا به دستور مظفرالدین شاه، از روسیه به قیمت ۸ هزار تومان یداری شد و تقدیم آستان قدس رضوی گردید. در محل بالا خیابان در کوچه ای معروف به چراغ برق نصب و راه اندازی شد. در میان بهت زائران، چشمهای گشاده شان از نور، شعری بر ایوان طلا روی تابلو نوشته شده بود با این مضمون:

شهی که شمع حریمش فروغ مشعل و ماه

چراغچی سزد او را مظفرالدین شاه
اولین آب لوله کشی در ایران نیز به مسجد گوهرشاد وقف شد، در سال ۱۲۹۴ خورشیدی توسط نیرال ه (والی اسان) که به آب منبع شهرت یافت.

پس از قرارداد آخال میان ایران و روسیه در سال ۱۲۹۹ قمری خطر هجوم ترکمانها تخفیف یافت و اهالی مشهد امکان ساخت خانه بیرون از باره شهر را یافتند.

این اتفاق به طور جدی از اوایل سده چهارده خورشیدی آغاز شد و اراضی جنوبی شهر تا کوهسنگی تبدیل به محل های مس ی گردید.
(پهلوی) یک قدم تا امروز

با تأمین امنیت اسان، مشهد شروع به رشد کرد و باز با کمبود آب مواجه شد. مصباح السلطنه اقدام به حفر چند رشته قنات در یکی از مناطق پر آب دشت توس یعنی روستای گناباد واقع در پنجاه کیلومتری شمال غرب مشهد و در مجاورت چشمه مشهور گلسب کرد و آب قنات ها را با احداث جویی به کوهسنگی منتقل کرد. جوی معروف به «جوی اسدی» یا «آب گناباد» تا حدود سال ۸۰ دارای آب بود.

مردم مشهد هم مانند همه مردم ایران فریاد داد خواهی بر ظلم حاکمان برداشتند و با قطره قطره خون خود با انقلاب را به پیروزی رساندند.

پس از انقلاب شکوهمند ی فضاهای زیارتی، فرهنگی مشهد به شدت افزایش پیدا کرد. اینک شما را تنها می گذارم، خوش سفری بود با شما از دیروز تا امروز.

و اینک مشهد شهری آبادان، با پیشرفته ترین امکانات شهری پذیرای دل های فسرده زائران است. کبوتران حرمش پرواز می کنند با دل های دردمند و ابرهای آسمانش می بارند پا به پای چشمهای خیره به گنبد طلایی آقا.




تاریخچه مشهد

در هر آفرینش بهانه ای هست، در هر ساخت، در هر زایش، در خلقت انسان، در ساختن چتر، در کاشت هر دانه گندم، برای کشیدن هر دیوار، شهر هم برای تولدش بهانه ای دارد. بعضی ا را خاکشان بهانه آبادانی می شود، بعضی ها آب، چندی تجارت، و مشهد را عشق ساخته. پا که به خاکش می گذاری، حواست باشد هوای دلت را داشته باشی که بی هوا نماند.

به درون خاطرات شهر که بیایی، در میان همه گرد و غبارهایش یک باغ سبز هست، باغ حمیدبن قحطبه طایی. قبل از آن این خاک خیلی تنها بود تا که آقایی آمد و تنهایی شهر و مردمانش را برای همیشه کشت. اینجا هر وقت دلت گرفت، کافی است بگویی «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)»

مشهد در آغاز قرن سوم متولد شد، در یک روز تلخ وقتی یک ستاره بر خاک افتاده بود، صدای گریه می آمد، جگری خونین بود، خورشید به شهادت رسیده بود.

کمی آن سوتر توس است. شهری با برج های ویران، شهری خا تری که در کابوس هایش همواره آتش است که می سوزد، خون است که می ریزد توس است که می میرد. اینک در میانه اش فردوسی ه با حنجره ای که دلیری ها، میهن پرستی ها و ایران را خوانده است. با تک تک کلمات شاهنامه. در اساطیر آمده است که فرمان ساخت توس را جمشید، پادشاه کیانی داد. با هجوم خون ریز تورانیان این شهر ویران شد. توس نوذر سپه سالار کیخسرو شهریار ایران زمین، کمربست به آبادانی این شهر و نام خود بر آن نهاد. توس 900 سال در این شهر زیست و مرد. اینک تنش ذره ذره بر باد می رود پای دیوارهای ویرانه توس، جایی که مارها فلس می اندازند.

 

توس کجاست؟

توس نه نام یک شهر بلکه نام منطقه ای وسیع بوده است، که در بطن آن ایی می تپیده است همچون نوغان و طابران که از آبادترین این ا بوده اند؛ در برگ های تاریخ آورده اند که این دو شهر هزار قریه آبادی را در بر می گرفته است. در طول تاریخ گاه نوغان اعتبار افزون یافته و گاهی طابران. نوغان اینک در دل شهر قرار گرفته و شور و شر گذشته اش در فریادهای میدان تره بار، هنوز جاری است. طابران در بیست کیلومتری غربی شهر مشهد قرار دارد، با بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آنرا قصر مأمون می خوانند و بنایی که به بقعه هارونیه مشهور است.

 

با پاهای خسته یزدگرد

توس در دوره ساسانی در مسیر تجاری و حکومتی گرگان ـ نیشابور به مرو ـ بلخ بوده است. عبور جاده ابریشم از آن و قرار گرفتن در مسیر تجاری و حکومتی باعث آبادانی این شهر می شود.

در سالهای پایانی حکومت ساسانیان شهر توس جزء اصلی ترین ای مرزی ایران زمین بوده است.

آنگاه که یزدگرد از مقابل یان عرب گریخت به اسان روی آورد و به توس رسید. از حاکم توس و مرزبان خود پناه خواست. حاکم توس می دانست حضور پادشاه امکان یورش مسلمان ها را افزایش می دهد، او به این بهانه که شهر توس گنجایش موکب پادشاهی را ندارد، یزدگرد را مغموم و دلسرد راهی مرو کرد. حاکم مرو به استقبال تن خسته و در به در یزدگرد شتافت، یزدگرد در همان حال از حاکم مرو اج عقب افتاده و الواح مالی مرو را بازخواست، حاکم قصد کشتن یزدگرد را کرد. یزدگرد گریخت، پادشاهی بدون ، با پاهای خسته اسبش با تن گرسنه خودش به آسی پناه برد. آسیابان به وسوسه جواهرات در سال 31 هجری خون یزدگرد را می ریزد و حکومت چهارصد ساله ساسانیان پایان می گیرد.


در بامداد

توس در زمان خلافت عثمان فتح شد و ندای و به گوش مردم این سرزمین رسید. در سال 35 هجری خواجه ربیع ابن خثیم از زهاد هشتگانه صدر و از تابعین ( انی که صحابه پیغمبر(ص) را درک د) به توس مهاجرت کرد. خواجه و دوست علی علیه السلام بود. نمی توانست انحراف و کاخ سازی معاویه را که خویشش بود ببیند، دلخسته و غمگین به این منطقه آمد ولایت علی(ع) و عشق علی(ع) را به مردم این منطقه آموخت و در سال 61 رحلت کرد.

حکومت تاریک و تلخ امویان به شمشیر ایرانی، ابومسلم از هم پاشید، عباسیان این قوم فتنه گر با حیله و نیرنگ تن جوان را به خاک مهمان د و خون سرخ ابومسلم تا ابد بر دفتر تاریخ نقش بست.


خورشید بر خاک می افتد

بی کفایتی والیان عباسی و ظلم و جور آنها باعث شد تا فریاد خواهی از حنجره مردم اسان برآید و سر به شورش بر دارند. آشوب تا به آنجا بالا گرفت که هارون الرشید، در سال 189 برای سرکوب فریاد دادخواهی رهسپار ولایت شرقی شد. فرماندار اسان، علی بن عیسی فرصت طلبانه با هدایای بسیار که با به بند کشیدن گوشت و استخوان و مردم اسان به چنگ آورده بود به ری نزد هارون شتافت. هارون او را به حکمرانی و ظلمرانی پایدار داشت. پس از ی ال، شورش از حد گذشت، هارون وی را بر کنار کرد و در سال 192 خود برای استقرار امنیت کامل راهی اسان شد. در بهار وقتی دشت توس را عطر خاک و باران مسخ می کرد و بادهای شمالی تن را مور مور، هارون با تنی رنجور و بیمار به توس رسید. بیماری شدت گرفت، هارون درگذشت و در سناباد در تالار کاخ بزرگ باغ حمیدبن قحطبه به خاک س شد.

این کاخ مرکز تحولات در توس آن زمان بوده است. حضرت رضا(ع) هنگام عزیمت به مرو در این باغ اقامت د. مأمون برای جلب حمایت شیعیان و رسیدن به حکومتی دی ا، با فراخوانی و اجبار رضا(ع) به پذیرش ولایتعهدی، (ع) را در دهم شوال سال 201 از مدینه به مرو آورد. سیاستمدارانه دستور داد تا با نام مبارک (ع) خطبه بخوانند و سکه بزنند. ی ال و نیم بعد و پس از سپری شدن ماه هایی پر از حادثه، مأمون را همراه خود کرد و مرو را به قصد بغداد پشت سر گذاشت. مأمون ابتدا در سرخس زیرک خود فضل بن سهل را کشت. آنگاه به توس رسید، در نوغان توقف کرد و در همان درنگ کوتاه نقشه پلید خود را به اجرا در آورد و را به شهادت رسانید.

حضرت را کنار قبر مأمون قاتل پدرش به خاک سپردند. زائرانش گرد تا گردش سکنا گزیدند و هسته اولیه شهر مشهد تشکیل شد.


سامانیان اولین آبادگران

بعد از حکومت پلید امویان و عباسیان، در دوره سامانیان است که توس دوباره از خا تر ویرانی سر بر می آورد و با نام یک شهر آباد بر تارک تاریخ می درخشد.

از اولین انی که گام برداشت بر م لرضا(ع)، ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی، حاکم توس و مشهور به کنارنگ بود.

در نوجوانی فردوسی اولین شاهنامه منثور به دستور او در شهر طابران تدوین شد. فردوسی در دیباچه شاهنامه از این ایرانی نژاد با احترام زیاد یاد کرده است:

یکی پهلوان بود دهقان نژاد

دلیر و بزرگ و دمند و راد


شیخ صدوق از قول ابومنصور نوشته است:

«من در جوانی اعتقادی به حرم و مشهد حضرت رضا علیه السلام نداشتم و گاه مزاحم زائران آن حرم می شدم تا اینکه روزی به هنگام شکار، آهویی دنبال و آن حیوان به دیوار حرم پناه برد. یوزی که در پی آهو دوانده بودم چون به کنار دیوار رسید از تعقیب آهو باز ایستاد تا اینکه حیوانک به درون روضه حضرت رفت اما چون به درون حرم رفتم اثری از آن نیافتم. از آن روز با خدای خود عهد بستم که زائران حضرت رضا علیه السلام را نیازارم و به آبادانی حرمش بپردازم. پس از آن هرگاه مشکلی برایم پیش می آمد به زیارت حرم حضرت می شتافتم و حاجت خویش را از او می خواستم، چنان که فرزند پسری خواستم و حاجتم برآورده شد.»

بعد از او نیز دیگر ان سامانی بر این امر اهتمام ورزیدند.


غزنویان 
شاهی می رود و شاه دیگری بر اریکه می نشیند، در این تصویر تاریخ. در زمان سلطان محمود به آبادانی توس به دلیل موقعیت نظامی ـ تجاری اش توجه ویژه ای شد. الفسوری بن معتز، والی اسان در زمان سلطان مسعود اولین مناره را برای حرم مطهر ساخت، قنات سناباد را که خشک شده بود بازسازی کرد، کاروانسرایی ساخت تا زائران خورشید با پاهای پینه بسته جایی برای غنودن داشته باشند.


از سلا ه تا خون سرخ ایرانی

سلطان سنجر جوان بخت به تخت نشست. اولین باروی مشهد در این دوره کشیده شد و آن هم به سبب جنگی بود که در روز عاشورای سال 510 قمری میان علویان شهر مشهد با یکی از فقهای شهر تابران توس رخ داد. اهالی شهر توس با شمشیرهای آخته به مشهد هجوم آوردند و عده ای از مردم مشهد را شهید د. عضدالدین فرامرز علی، بارویی احداث کرد. وی شیعه مذهب بود و ایرانی نژاد. جایگاه والایش در کنار سلاطین سلجوقی هنوز هم نگاه تاریخ را مبهوت نگاه داشته است.

در آبادانی م لرضا(ع) بسیار کوشید، در زمان او گنبدی بر فراز بقعه نهاده شد. ترکان زمرد ملک دختر، خواهرزاده سلطان سنجر ازاره حرم مطهر را با کاشی های نفیس سنجری با تاریخ اثنی عشر و خمس مائه آراست. مسجد بالاسر نیز در زمان وی احداث شد.

از شاه گریزان، خون ما بر شمشیر مغول ماند

چه ت داری ای تاریخ، ای کژپرست و راست کش! چه صبری داری بر این ظلم و جور؟! هر گوشه ات خون است. خون سرخ ایرانی، خون سرخ بیگناه. ایران مغموم من چگونه تاب آوردی و نمردی از سوگ آن همه انسان مرده بر شمشیر مغول؟

از میان ساداتی که پس از علویان و ساداتی که پس شهادت حضرت رضا علیه السلام روی به این شهر آورده بودند، سادات از همه مقدمتر بودند و تأثیر بسیاری بر آبادانی مشهد بعد از حمله مغول گذاشتند. در آن روزگار سادات هر شهر، بزرگی برای انجام امور صنفی انتخاب می د، لقب یا شهرت این فرد نقیب بود. وجود همین نقبا باعث شد که مغولها پس از کشتار بسیار از ویران مشهد صرف نظر کنند، در چند دوره همین نقبا بر مشهد حکومت د.

 

شهر مشهد در دست شاهرخ و گوهرشاد (تیموریان)

شهر مشهد تا دوره تیموریان یکی از ای کم اهمیت اسان بود، اما پس از آنکه شهر تابران توس توسط میرانشاه پسر تیمور ویران شد و بیشتر مردمش قتل عام شدند، شهر مشهد بزرگترین مرکز مس ی ولایت توس شد.

اهالی تابران شروع به مهاجرت به مشهد د. با رسیدن حکومت به شاهرخ پسر تیمور در سال 807، وی ابتدا فرزند خویش الغ بیگ سپس فرزند دیگرش بایسنقر را والی و حکمران اسان غربی با مرکزیت مشهد کرد و او آغاز به آبادانی این شهر نمود. مرکز حکومت شاهرخ هرات بود، سمرقند (مرکز حکومت ماوراء النهر) و مشهد مهمترین ای قلمرو وی شدند.

شاهرخ چهار باغ را در مشهد ساخت، چهارباغ مرکز حکومت اسان و در واقع کاخ حکومتی بود. همزمان با اقدام شاهرخ، همسرش گوهرشاد یکی از باشکوه ترین و بزرگترین مساجد جامع را به نام مسجد جامع گوهرشاد ساخت. این خانواده هنر دوست نقش خوشی از خویش در این شهر گذاشته اند.

توجه شاهرخ و فرزندانش به مشهد باعث افزایش جمعیت و کمبود آب در پایان سده نهم شد. علیشیر نوایی کاردان سلطان حسین بایقرا با هزینه شخصی اقدام به حفر کانالی چند فرسخی جهت انتقال آب چشمه گلسب (گیلاس کنونی) از غرب شهر تابران توس به مشهد کرد.

این اقدام نه تنها مضیقه آب را در مشهد برطرف کرد، بلکه باعث آبادانی و توسعه روز افزون مشهد در دو قرن بعد شد.


«با پاهای پیاده سلطان تا پابوس سلطان»

غارتگر بودند، ازبکان را می گویم. در اسان از ترس شمشیر ازبکان نمی شد سر به بالین گذاشت. شاه تهماسب در سالهای 940 تا 942 بارویی نو در مشهد احداث کرد. این بارو 9 کیلومتر طول داشت و امنیت چند ساله مردم مشهد را فراهم آورد. شاه تهماسب فرزند شاه اسماعیل و دومین پادشاه صفوی بود.

یکی دیگر از اقدامات شاه تهماسب طلا اندود گنبد حرم مطهر بود، که ابتکاری جالب و بدیع در به شمار می رود. 
شاه عباس متولد و بزرگ شده مشهد بود. در سال 995 قمری بر روی کوهسنگی مشهد تاج شاهی ایران بر سر گذاشت. مشهد را از تصرف 10 ساله قوم ازبک آزاد کرد و توجه ویژه ای به این شهر داشت. در سال 1010 قمری پیاده از اصفهان به مشهد آمد. مهمترین کار او احداث خیابانی به طول تقریبی سه کیلومتر از غرب به شرق مشهد بود. دو دروازه جدید در غرب و شرق خیابان به نامهای بالا خیابان و پایین خیابان احداث کرد. درون خیابان مزبور کانالی حفر شد و آب چشمه گلسب را که قبلاً علیشیر به مشهد منتقل کرده بود به اضافه آب قنات تازه احداث شده از میان آن جاری ساختند. با این شرط که از آب مزبور تا وقتی از دروازه پایین خارج می شود هیچ برای زراعت و مصارف کلی استفاده نکند.

احداث خیابان چهره مشهد را عوض کرد. آب امکان جمعیت پذیری این شهر را بالا برد و توسعه آن را طی صد و پنجاه سال بعد تا زمان نادرشاه ممکن کرد. شاه عباس در سال 1023 قمری موقوفات کریمانه ای را به نگهداری آب مشهد اختصاص داد.

مقبره خواجه ربیع به امر شاه عباس تجدید بنا شد. چند تن از ت مردان وی نیز بناهای عام المنفعه دیگری در مشهد احداث د، که از آنان می توان به مهدی قلی بیک میرآخور (بانی مهدی قلی بیک مشهور به شاه) اشاره کرد، مهدی قلی بیک و میرآخور شاه ایران بود که گنبد مشهور الله وردی خان را ساخت و اینک الله وردی خان خود نیز زیر گنبدش ه است. مشهد به همت شاه عباس و تمردان او تبدیل به شهری ممتاز شد. بناهای گنبد سبز و مقبره پیر پالاندوز که به دو تن از عرفای شیعه مذهب ذهبیه اختصاص دارند، در همان زمان احداث شده اند.

تنها در نیمه دوم قرن یازدهم قمری حدود ده مدرسه بزرگ که هر یک به منزله ی بود در مشهد ساخته شد. با افزایش امکانات شهری و همچنین ساخته شدن مدرسه ها، سطح علمی مشهد بسیار بالا رفت و تبدیل به یک قطب علمی در کشور شد.


از ملک محمود سیستانی تا نادر

مشهد برخلاف دیگر ای بزرگ قدیم تا نیمه قرن دوازده قمری فاقد ارگ بوده است. ارگ ها عموماً در مراکز ا یا حواشی آنها احداث می شدند و محل استقرار حاکم و نظامیان تحت فرمان آنها بودند. ارگ هر شهر قلب دفاعی آن و آ ین محل مقابله با دشمنان بود. در مشهد حرم حضرت رضا علیه السلام نقش قلب دفاعی شهر را ایفا می کرد. در آغاز سده نهم، مشهد حکومت نشین شد و شاهرخ چهارباغ را به منظور استقرار حکام احداث کرد. در پایان دوره صفوی افغانها هجوم آوردند، ملک محمود سیستانی نیز مشهد را متصرف شد. ملک محمود در مشهد احساس ناامنی می کرد بدان سبب طی دو سال 1136-1135 در سمت دروازه سراب قلعه ارگ را احداث کرد و همین که ان صفوی به مشهد رسیدند، کوچ و بنه خود را برداشته و به داخل قلعه پناه برد.

نادر قلی بیک حاکم ورد بود. با کمک شاه تهماسب مشهد را از ملک محمود باز پس گرفت و حاکم اسان شد. پس از آنکه افغان ها را ا اج کرده و به شاهی رسید. مشهد را مرکز حکومت خود قرار داد.

از آنجا که شهر مشهد محل زندگانی خاندان نادر بود و فرمان های حکومتی از این شهر صادر می شد، این شهر مرکز کشور بود. نادر به دارالحکومتی درخور خود نیاز داشت. لذا همانند اصفهان در داخل چهارباغ بنای جدیدی به نام عمارت هشت بهشت ساخت. بعد از ساختن این عمارت و افزایش جمعیت مشهد، مشکل کمبود آب جدی شد. نادر آب بند گلستان را به مشهد، چهارباغ و حرم منتقل کرد و سپس باروی شهر مشهد را مرمت کرد.


مشهد شهر بی دفاع

اسان در نیمه اول سده سیزده قمری دستخوش خودسریها و طغیان حکام محلی شد. از سوی دیگر پیدایش کشور افغانستان، ج هرات از ایران، حملات منظم ازبک ها و پراکنده ترکمان ها که غارت اسان دیگر برایشان تبدیل به شغلی موروثی شده بود؛ اسان را به قهقرا برد، به این دلایل مشهد فرصت چندانی برای توسعه نداشت.

عباس میرزا ولیعهد ایران که اینک در حرم قدس رضوی در خاک است، والی اسان شد. ارگ قاجاری را مرمت کرد و توسعه داد.

اولین کارخانه برق ایران در سال 1279 شمسی بنا به دستور مظفرالدین شاه، از روسیه به قیمت 8 هزار تومان یداری شد و تقدیم آستان قدس رضوی گردید. در محل بالا خیابان در کوچه ای معروف به چراغ برق نصب و راه اندازی شد. در میان بهت زائران، چشمهای گشاده شان از نور، شعری بر ایوان طلا روی تابلو نوشته شده بود با این مضمون:

شهی که شمع حریمش فروغ مشعل و ماه

چراغچی سزد او را مظفرالدین شاه


اولین آب لوله کشی در ایران نیز به مسجد گوهرشاد وقف شد، در سال 1294 خورشیدی توسط نیرال ه (والی اسان) که به آب منبع شهرت یافت.

پس از قرارداد آخال میان ایران و روسیه در سال 1299 قمری خطر هجوم ترکمانها تخفیف یافت و اهالی مشهد امکان ساخت خانه بیرون از باره شهر را یافتند.

این اتفاق به طور جدی از اوایل سده چهارده خورشیدی آغاز شد و اراضی جنوبی شهر تا کوهسنگی تبدیل به محل های مس ی گردید.


(پهلوی) یک قدم تا امروز

با تأمین امنیت اسان، مشهد شروع به رشد کرد و باز با کمبود آب مواجه شد. مصباح السلطنه اقدام به حفر چند رشته قنات در یکی از مناطق پر آب دشت توس یعنی روستای گناباد واقع در پنجاه کیلومتری شمال غرب مشهد و در مجاورت چشمه مشهور گلسب کرد و آب قنات ها را با احداث جویی به کوهسنگی منتقل کرد. جوی معروف به «جوی اسدی» یا «آب گناباد» تا حدود سال 80 دارای آب بود.

مردم مشهد هم مانند همه مردم ایران فریاد داد خواهی بر ظلم حاکمان برداشتند و با قطره قطره خون خود با انقلاب را به پیروزی رساندند.

پس از انقلاب شکوهمند ی فضاهای زیارتی، فرهنگی مشهد به شدت افزایش پیدا کرد. اینک شما را تنها می گذارم، خوش سفری بود با شما از دیروز تا امروز.

و اینک مشهد شهری آبادان، با پیشرفته ترین امکانات شهری پذیرای دل های فسرده زائران است. کبوتران حرمش پرواز می کنند با دل های دردمند و ابرهای آسمانش می بارند پا به پای چشمهای خیره به گنبد طلایی آقا.




سخنرانی آیت الله میرباقری در بزرگداشت مرحوم صدوق:

اگر صفین نبود، خوارج هم مدعی بودند که شیعیان المؤمنین(ع) هستند

در این درگیری پیچیده، حقیقت این است که انقلاب ی یک تجلی الهی است. گمان می کنم بعد از رنسانس در غرب هیچ انقلاب واقعی وجود ندارد مگر انقلاب ی. یک حرکتی است در مقابل جبهه ی باطل برای احیاء کلمه ی توحید در عالم و زمینه سازی برای تحقق ت انبیاء و اولیاء در عالم! این حرکت با عظمت هر روز پیروزتر بوده است.

گروه معارف - رجانیوز: مراسم بزرگداشت مرحوم حجت ال والمسلمین مسعود صدوق از اساتید برجسته حوزه روز 18 فروردین برگزار شد.

 

به گزارش رجانیوز مراسم بزرگداشت مرحوم صدوق روز با سخنرانی آیت الله میرباقری و با حضور شخصیت های  لشکری و کشوری، شاگردان و مردم متدین برگزار شد. 
 
در ادامه متن کامل سخنرانی آیت الله میرباقری را از نظر می گذرانید:
 

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. احمده و استعینه و اؤمن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه حبیب اله العالمین اباالقاسم محمد(ص). صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداه المهدیین. سیما بقیه الله فی الارضین. ارواحنا لتراب مقدمه فداه و اللعنه علی اعدائهم اجمعین.

 

خدای متعال قلوب ما را با معرفت زمان(عج) منور بفرماید و مجلس را مورد لطف و رضایت خاص حضرت قرار بدهد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد(ص).

 

اعوذ بالله من ال الرجیم. من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه. فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا. در قرآن مجید در عین این که به وضوح توضیح داده شده است که اله عالم یکی است، هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله. رب عالم یکی است. خدای متعال رب العالمین است، اما در موضوع ولایت به صراحت قرآن بیان می کند که دو جریان ولایت در عالم هست. یکی جریان ولایت الله است؛ «الله ولی الذین آمنوا ی جهم من الظلمات الی النور» و در مقابل ولایت اولیاء طاغوت است؛ «والذین کفروا اولیائهم الطاغوت ی جونهم من النور الی الظلمات». جریان ولایت الله در عالم که ولایت نور است و هر ی از این ولایت برخوردار شد، متنعم شد، سیرش در وادی نور است، این جریان از طریق اولیاء الهی در عالم جاری می شود.

 

این حدیث نورانی در خاطر مبارکتان است که بسیار حدیث شریفی است، حضرت فرمودند: «خلطنا بنفسه و جعل ولایتنا ولایته». خدای متعال ما را با خودش یکی کرده است. تعبیر «خلط» را علماء، محققین و بزرگان معنا می فرمایند که یعنی چه؟!: «خلطنا بنفسه و جعل ولایتنا ولایته و قال: انما ولیکم الله و رسوله. الذین یقیمون الصلاه و یؤتون ا کاه و هم راکعون». خدای متعال ما را با خودش یکی کرد و ولایت ما را ولایت خود قرار داد و فرمود: «انما» ولی شما خداست و رسول و اهل بیت(ع). پس دو جریان ولایت در عالم هست؛ یکی ولایت الله که از طریق ولایت معصومین(ع) در عالم جاری می شود و همان ولایت الله است و همه ی انبیاء مبعوث به همین ولایتند و مأموریتشان بسط این ولایت است. «ولایتنا ولایت الله ی لم یبعث نبی قط الا بها

 

دوم جریان س رستی اولیاء طاغوت است: «ی جونهم من النور الی الظلمات.» آن انی که ولایت الله را قبول نکنند، توحید را نپذیرند، اسیر اولیاء طاغوت می شوند و پایان ولایت: «اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون». این دو جریان در عالم هست، جریان ایمان و کفر. خدای متعال هم بنایش بر این نیست که ی را مجبور به ایمان د «لا اکراه فی الدین». خدای متعال بعد از اینکه توحید را در آیه ی مبارک آیه الکرسی توضیح می دهد: «الله لا اله الا هو...» تا آ ، بعد می فرماید: «لا اکراه فی الدین.» در پذیرش این توحید اکراهی نیست، ولی اگر مؤمن شدید نتیجه اش برخورداری از ولایت الله است اگر به توحید کفر ورزیدید، نتیجه اش سلطه ی اولیاء طاغوت بر انسان است.

 

این داستان این عالم است. این درگیری مستمر بین ولایت نور و ظلمت، ولایت حق و باطل، یک درگیری است که شاید از آغاز خلقت انسان وجود داشته و از نظر قرآن دو مطلب حتمی و قطعی است. یکی پیروزی جبهه ی انبیاء و اولیاء و جبهه ی حق است در این هیچ تردیدی نیست که این جبهه قطعاً پیروز است. این مطلب را قرآن با بیان های مختلفی ذکر می کند. گاه می فرماید: «هوالذی ارسله رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشر .» این به خواست دیگران مربوط نیست. چراکه اراده ی الهی است. دین این رسول، دین غالب و ولایتش ولایت غالب است. همه ی ادیان تحت پوشش او قرار می گیرند. چون کفار هم برای خود دین دارند: «لکم دینکم ولی دین»؛ دعوا بر سر دین است. دعوا در عالم بر سر اله است. در سوره ی کافرون خدای متعال می فرماید: «قل یا ایهاالکافرون. لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد» اختلاف بر سر معبود و بر سر خداپرستی و بت پرستی و دنیاپرستی است. به این اختلاف، اختلاف در دین ختم می شود. «لکم دینکم و لی دین.» دین انبیاء، دین خداپرستی و دین دیگران، دین دنیاپرستی! این دین خداپرستی که دین توحید است، چیزی نیست که خدای متعال انسان ها را به آن مکره کند. اگر پذیرفتند تحت ولایت الله قرار می گیرند و اگر نپذیرفتند تحت ولایت اولیاء طاغوت. غلبه هم با این دین حق است. «لیظهره علی الدین کله» همه ی ادیان مادی از بین می روند و دین توحید بر سایر ادیان غلبه پیدا می کند. دینی که انبیاء آوردند. ملاحظه فرمودید که این دین در این آیه به ولایت المؤمنین(ع) تفسیر شده است. «هو الذی ارسله بالهدی و دین الحق» دین حق، نبی اکرم را مأمور کرد که ولایت المؤمنین(ع) را در عالم ابلاغ و جاری کند. بنابراین از نظر قرآن غلبه ولایت حق و نورانی شدن پایان عالم به نور ولایت حق، «اشرقت الارض بنور ربها» زمین در عصر ظهور با نور (ع) روشن می شود و همه ی اهل عالم زنده می شوند. «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها» از این دست آیاتی که غلبه ی حق را قطعی می داند. «جاء الحق و زهق الباطل».

 

این یک نکته قطعی است. نکته قطعی دیگر که در قرآن بیان شده است این است که این دو جریان به تدریج از هم تفکیک می شوند. در عالم دنیا این دو جریان یک اختلاط و آمیختگی دارند. این یک خصوصیت عالم دنیاست. در عالم دنیا این دو دستگاه با هم آمیخته هستند. لذا گاهی صفات مؤمنین به کفار سرایت می کند، صفات دستگاه باطل به مؤمنین سرایت می کند. می بینید که مؤمنین هم به ظاهر دنیاگرا می شوند. بعضی از صفات کفار در آنان پیدا می شود. کفار هم بعضی از صفات خوب را پیدا می کنند، این ناشی از اختلاط عالم دنیاست. حکم دوم قطعی این است که این اختلاط پایان پذیر است و تمام می شود. در سوره ی مبارکه ی بینه این را به وضوح توضیح داده اند. «بسم الله الرحمن الرحیم. لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تأتیهم البینه. رسول من الله یتلو صحفا مطهره.» وقتی پیغمبر گرامی با صحف و کتب الهی می آید، این دو صف از هم جدا می شوند. این تفکیک تا جایی می رسد که دو دسته می شوند: «شر البریه و خیرالبریه». «ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریه». این یک دسته می شوند. مخلد در آتش. مؤمنین هم، «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه. ذلک لمن خشی ربه» این دعوا بر سر دنیا نیست. پایان آن هم غلبه ی دنیایی نیست. وقتی تفکیک شد، رضی الله عنهم و رضوا عنه. بنابراین پایان این دو جریان این گونه است. در این دنیا که عالم اختلاط است، اختلاط در حد صفات هم می رود. صفات کفار به مؤمنین و مؤمنین به کفار سرایت می کند. تفکیک می شوند. این تفکیک بگونه ای است که در بهشت هیچ صفت رذیله ای نیست. در جهنم هم وقتی انی که باید خلاص شوند، خلاص می شوند و انی که خالد هستند باقی می مانند، هیچ صفت حمیده و هیچ پاکی نیست. این دو جریان از نظر قرآن حکم دومش این است.

 

تفکیک میان خیر و شر بر مدار المؤمنین(ع) است

 

عنایت دارید که حکم دوم نیز بر محور ولایت است. روایات متعددی نقل کرده اند که به المؤمنین(ع) فرمود: یا علی! شما و شیعیانتان خیرالبریه هستید. این تفکیک بر مدار المؤمنین(ع) است. در عالم با ولایت المؤمنین(ع) با تدبیر و برنامه ریزی و مدیریتی که می کنند، این صف ّهای آمیخته به تدریج از هم جدا می شوند. می بینید صفین خیلی صف ها را از هم جدا کرد. اگر صفین نبود، خوارج هم مدعی بودند که شیعیان المؤمنین(ع) هستند. وقتی حضرت این صحنه را بپا می کنند، صف ها جدا می شود. تفکیک در عالم بر محور ولایت واقع می شود. این دو جبهه از هم تفکیک می شوند. پس این حکم قطعی قرآن است؛ یکی غلبه ولایت حق و دوم مسیر تفکیک این دو جریان تا خالص شدن این دو جریان. یک دسته می شوند بدترین و یک دسته می شوند بهترین. آنان خالد در جهنم اند و اینان خالد در بهشت و نعم. حال در این درگیری که در عالم است، مسیر جبهه ی حق تا پیروزی یک مسیر پر از فراز و نشیب است. چون بناست اراده های انسانی، به اختیار خودشان، «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» مسیر بت پرستی و خداپرستی را انتخاب کنند. حجت ها تمام شود، اراده ها بالغ شوند. یک دسته مستقر در کفر شوند و یک دسته مستقر در ایمان شوند که تمام سختی ها و دشواری ها آنان را از مسیر ایمان متز ل نکند، این مسیر پر فراز و نشیب و بسیار پیچیده ای است که گاهی انبیاء الهی هم قرآن می فرماید، با این که پیغمبر بودند با این که میثاق هایی را در عالم گذشته گذرانده بودند ــ البته بنده در رابطه با انبیاء جسارت نمی کنم ــ پایداری ن د نتوانستد پای این حکم الهی صبر کنند، عجله د. «فاصبر لحکم ربک» در سوره ی مبارکه ی «ن و القلم» که داستان بعثت نبی اکرم(ص) و جبهه ی مقابل حضرت خیلی عجیب توضیح داده شده است، قرآن در پایان می فرماید: ای پیغمبر! فاصبر لحکم ربک. غلبه با شماست. ولی صبر کن برای حکم پروردگارت! آن حکم باید در عالم جاری شود. «ولا تکن کصاحب الحوت» این هم تعبیر عجیبی است از حضرت یونس(ع). مانند مصاحب شکم ماهی نباش! البته این تعبیر معانی باطنی دارد. از قوم خود جدا شد و عجله کرد نتوانست آن تدبیر را تحمل کند. سال ها دعوت کرد، تنها دو نفر ایمان آوردند. شتاب کرد ! ای پیغمبر ما، صبر کن! یا در جای دیگر می فرماید: «و اصبر حتی یحکم الله»! در پایان سوره ی یونس وقتی داستان پیچیده ی درگیری انبیاء و کفار را توضیح می دهد، در پایان می فرماید: «و اصبر حتی یحکم الله»؛ صبر کنید تا فرمان خدا در عالم جاری شود «و هُو خیر الحاکمین» عجله نکنید پای حکم خدا ایستادن خیلی کار دشواری است. همین جاست که بسیاری کم آوردند. همین جاست که بسیاری از انبیاء جدا شدند. با حضرت نوح(ع) همراه شدند وقتی پیروزی به تأخیر افتاد یکی یکی جدا شدند. حضرت ماند و یک عده ی محدود! این داستان هم نکته ی بعدی است که مسیر پیروزی یک مسیر پرفراز و نشیبی است که بسیاری از رمز و راز آن بر ما پنهان است. حتی غیر از نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع) گاهی رمز و راز مسیر بر انبیاء هم پیچیده و پوشیده بود. نمی دانستند که چه اتفاقی می خواهد بیفتد. تا کی و چرا باید صبر کنند؟ ولی پای حکم خدا باید صبر کرد. این هم نکته ی بعدی تا غلبه ی قطعی واقع شود.

 

در این درگیری انسان ها دو دسته می شوند یک دسته طرفدار جبهه ی انبیاء می شوند و پای حرف انبیاء می ایستند و یک دسته هم از صف انبیاء به تدریج جدا می شوند. سختی های راه را نمی توانند تحمل کنند. انی که پای درگیری و پای انبیاء می ایستند درجاتی دارند. یک عده هستند که تحمل ولایت معصوم را می کنند و حامل ولایت برای دیگران می شوند. می توانند این حقیقت و این سرّ را به دیگران برسانند.

 

 حالا فرصت کوتاه است و مجلس، مجلس بزرگداشت یک عالم ربانی است. اگر نبود شخصیت این مرد بزرگ [مرحوم حجت ال و المسلمین صدوق] ـ که به نظر من، عمرش را وقف زمان(عج) کرد و آن هم به شکل صحیح! انسان وقف، انسانی که با تمام انگیزه و با تمام قوا در این مسیر قدم برمی داشت ـ بنده بحث را به این جا نمی کشاندم. قاعدتاً مجلس ختم، مجلس تذکر به عالم آ ت و مجلس مؤعظه است. ولی چون مجلس منسوب به این عالم عزیز است، عرض می کنم.

 

درگیری بین جبهه حق و  باطل در پیچیده ترین مراحل تاریخی خودش قرار دارد

 

این درگیری [بین جبهه حق و جبهه باطل] در دوران ما، در پیچیده ترین مراحل تاریخی خودش است. به تعبیر بعضی بزرگان تبدیل شده است به درگیری بین و تجدد! یعنی درگیری ایمان و کفر و درگیری حق و باطل در دوران ما، نوک پیکانش درگیری و تجدد است. که آن تمدن ی است که همه ی زوایای زندگی بشر را زیر سلطه ی خودش قرار می دهد. می دانید که این تمدن، مدعی برنامه ریزی در مقیاس توسعه ی پایدار برای همه ی عرصه های حیات اجتماعی است. یعنی مدعی هستند که ولایت خودشان را بر همه ی زوایای زندگی بشر جاری کنند. برای انسان قبل از تولدش برنامه ریزی می کنند، برای به دنیا آمدنش و زایمانش تا مهد کودکش تا دوران تحصیلش تا دوران اشتغال و دوران فراغت و پیری اش خانه های سالمندان و اتاق مرگش و السلام! لحظه و عرصه و جامعه ای را هم خالی نگذاشته اند. مدعی د ده ی واحد جهانی هستند. البته اینها حرف ها امروز بدیهی شده و احتیاجی به گفتن ندارد. ما با یک چنین تمدن پیچیده ی ی که برای همه ی عرصه ها تدبیر کرده است، مواجهیم! تمدنی که «ظلمات بعضها فوق بعض» است. 

 

ادامه سقیفه در امپراتوری مدرن تجسد پیدا کرده است/ واژگونی اخلاقی و فرهنگی رخ داده، پیچیده ترین صورت کفر در طول تاریخ است

 

ادامه ی سقیفه در امپراطوری بنی امیه و بنی عباس است و از آن جا وارد غرب شده و در امپراتوری مدرن تجسد پیدا کرده است. امپراتوری که مثل اسلاف خود، جبهه ی انبیاء را متهم به عدم عقلانیت می کند. مکرر در قرآن ذکر شده که: «والقلم و ما یسطرون. و ما انت بنعمت ربک بمجنون» و در آیه ی «و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون». اینها وقتی قرآن را می شنوند، می گویند اینان مجنون اند. چرا؟ آیا این جنون یعنی یک بیماری روانی؟! این که نیست. این همان عدم عقلانیتی است که الآن هم ادیان را به آن متهم می کنند. و الا ادعای جنونِ این گونه نسبت به (ص) نداشتند. در همان آیه بلافاصله می فرماید: «ولاتطع المکذبین. ودوا لو تدهن فیدهنون» اینها که با یک مجنون، بنای مداهنه و سازش ندارند. این سازش، اطاعت است: «ولا تطع المکذبین» امروز هم همین طور است. این تمدن پیچیده ی غرب برای همه ی عرصه های زندگی بشر برنامه دارد و چنانچه از روایت های آ ا مانی استفاده می شود، یک مرکزیتی در عالم است که تلاش می کند برای واژگونی فرهنگی؛ به طوری که در این تمدن همه ی خوبی ها بدی می شود و بدی ها خوب! معروف، منکر می شود و منکر، معروف!! روایت ّهای آ ا مان را ببینید. بخش عمده ای از آن ها علائم آ ا مان را که بیان می کند، یک واژگونی اخلاقی و یک واژگونی فرهنگی است که پیداست از مرکزیتی اداره می شود. این پیچیده ترین صورت کفر در طول تاریخ است. پیچیده ترین نوع ایجاد درگیری بین انبیاء و جبهه ی باطل است. «حملوا الناس علی اکتاف آل محمد(ص)» مردم را در مقابل دین قرار می دهد. آراء را در مقابل ادیان قرار می دهند. 

 

بعد از غلبه رنسانس، برخورد تمدن ّها آغاز به پرچم داری دو تمدن و غرب آغاز شده است

 

در این درگیری پیچیده، حقیقت این است که انقلاب ی یک تجلی الهی است. گمان می کنم بعد از رنسانس در غرب هیچ انقلاب واقعی وجود ندارد مگر انقلاب ی. یک حرکتی است در مقابل جبهه ی باطل برای احیاء کلمه ی توحید در عالم و زمینه سازی برای تحقق ت انبیاء و اولیاء در عالم! این حرکت با عظمت هر روز پیروزتر بوده است. خدا رحمت کند بزرگوار ما را آن روزی که می گفت هیچ غلطی نمی تواند کند، بعضی ها تعجب می د. چون قدرت اقتصادی و نظامی و جریان های قدرت در دست آنان است. نمی خواستند بگویند آنان نمی توانند محاصره اقتصادی کنند، نمی خواستند بگویند آنان حمله ی نظامی نمی کنند یا قدرت نظامی ندارند. فرمایش یک کلمه بود: اگر شما استقامت کنید آنان با همه ی قوا به میدان می آیند ولی با همه ی قوا هیچ کاری نمی توانند ند. الآن هم همین طور شده است. امروز که سی و هفت سال از انقلاب می گذرد و پانزده سال است که از حمله ی مستقیم آنان به دنیای می گذرد، با همه ی قوا هم آمده اند اما الحمدلله ما هر روز مقتدرتر شده ایم. معنایش این است که هیچ غلطی نمی توانند ند. الحمدلله این انقلاب ی مسیر خودش را طی می کند و به دنبال ت مستعجل هم نباید بود. عجله بسیار خطاست. ما هر روز پیش رفته ایم. درگیری بین و غرب عمیق تر شده است و به مرحله ی برخورد تمدن ها رسیده است. چه ی فکر می کرد بعد از غلبه ی رنسانس، برخورد تمدن ّها آغاز بشود؟ آن هم عمده اش بین دو تمدن و غرب باشد به پرچم داری ایران و ! این اتفاق افتاده و این حرف ما نیست.

 

چه ی فکر می کرد در این درگیری عظیم با این که مرتب تأکید می شود بر وحدت دنیای ، جبهه ی نفاق در دنیای به حدی احساس خطر کند که کار را به اینجا برساند و هر ی سر درون دنیای می کند، بفهمد در دنیای دو جریان است: جریان معقول جریان مکتب اهل بیت است و جریان خشن و کور که جریان سلفی گری است. امروز هر ی سر درون دنیای می کند این را می فهمد. تا دو سه دهه قبل، برای خود مسلمانان در داخل دنیای این مسئله مبهم بود. یکی از نکات بسیار مهم که در این پنج شش سال اخیر اتفاق افتاد ـ که این هم به غلبه ی ناب به تعبیر حضرت (ره) و غلبه ی مکتب اهل بیت(ع) منتهی شده است ـ همین درگیری های منطقه ای است. این درگیری های منطقه ای را دشمن هدایت کرده است. غرب وارد منطقه شده است برای سرکوب دنیای و تجزیه ی کشورهای ی و ایجاد درگیری درون دنیای . این درگیری الحمدلله به نفع مکتب اهل بیت(ع) تمام شده است. چه ی است که نداند بسیاری از کشورهای مهم دنیا از شما دعوت می کند که بیاید مکتب اهل بیت را به جای مکتب انحرافی سلفی در کشور ما تبلیغ کنید. مثل روسیه و چین. بنابراین این انقلاب مسیر خود را طی می کند.

 

 منتها در مقابل برنامه و نظم پیچیده ای که عقلانیت مادی غرب برای تمام عرصه های حیات ایجاد کرده است، طراحی یک برنامه جامع حقیقتاً یک کار بسیار دشواری است. برخلاف این که در ابتدا سهل می نمایاند. درک عمیق از مسئله ی ما که مسئله ی ما چیست؟ این که ما یک کارشناس مسلمان نداریم؟! خیر، فراوان داشته ایم و داریم. مسئله این است که اینان کنار فقها نمی نشینند؟! سی سال است کنار هم می نشینند. تئوریزه انقلاب ی، و بیان یک تئوری اداره ی متناسب با این مرحله ی انقلاب که به تعبیر معظم انقلاب ی، مرحله ی عبور از نظام ی به ت ی است. تئوریزه رفتار ت که تداول ایام بین جریان ها صرفاً یک تداول ایام نباشد و حقیقتاً یک اتفاق فرهنگی بیفتد. این کار بسیار دشواری است. برخی این را یک کار ساده تلقی کرده اند و به تدریج روشن می شود که این گونه نیست. من اهل مبالغه نیستم و قصدم این نیست ولی این جا با قاطعیت عرض می کنم ـ از محضر همه ی فرهیختگان عزیز و بزرگانی که حضور دارند، عذر خواهی می کنم ـ بنده مدعی ام این کار، کاری است که یک متفکر عمیق که بتواند عمق درگیری جبهه ی حق و باطل را بفهمد در همه ی مظاهر و سر س ی به آستان ولایت حقه باشد، هیچ چیز را در عرض المؤمنین(ع) قبول نداشته باشد، این کار از عهده ی او برمی آید. و من مدعی ام تنها فیلسوف انقلاب ی، بزرگوار ما ـ که من شاگرد کوچک ایشان هستم ـ علامه سید منیرالدین حسینی(ره) است. بنده ایشان را فیلسوف انقلاب می دانم و لاغیر. ی که عمق درگیری فرهنگی جبهه ی حق و باطل را بفهمد، و بتواند مسیر انقلاب ی را برای عبور از این فضا تئوریزه کند. عرض بسیاری مدعی هستند. الحمدلله نیروهای بسیار خوب و فرهیخته ای داریم که از محصولات برجسته ی انقلاب ی است. به فضل الهی آنقدر ظرفیت حوزه و های ما با ۴ دهه ی قبل تفاوت کرده است که اصلاً قابل مقایسه نیست. متفکرینی که در و حوزه ی علمیه هستند و دغدغه ی آنان همین مسئله است، حقیقتاً فراوان و بسیارند و برخی از آنان نخبه به مفهوم حقیقی هستند. اینان مایه ی امیدند. اما تئوری بنیادین که بتواند عمق استراتژیک انقلاب ی و عمق فرهنگی اش را بفهمد و طراحی کند، من فقط یک فیلسوف می شناسم. اگر دیگران می شناسند، معرفی کنند بگویند کدام فلسفه تولید شده است؟! کدام فلسفه ی جدید که فلسفه ی عمل باشد و ناظر به تحول فرهنگ در همه ی عرصه ّها باشد، طراحی شده است؟!  کدام تئوری تولید است که بخواهد وحی را حاکم بر همه ی عقلانیت بشری ـ اعم از عقلانیت فلسفی، تجربی، اعم از معارف شهودی و غیر شهودی ـ کند؟! خدای متعال بر درجات همه ی عالمان بیفزاید. زحمت ها فراوان کشیده شده است. بنده نمی خواهد قدر زحمتی را کم کنم، خیر غرضم این نیست. می خواهم بگویم مسئله ی انقلاب ی بسیار جدی تر و عمیق تر است. ما در لایه های بسیار عمیق از آن درگیریم. که اگر مبارزه را به آن عمق نکشانیم... مثلاً گاهی در حوزه ی ما روش تحقیق های غربی برای پایان نامه های فضلای حوزه تدریس می شود! به نظر شما ما به این نحو به عمق انقلاب فرهنگی می رسیم؟! اگر ما در روش تحقیق با غربی ها دعوا نداریم، سر چه دعوا داریم؟! تمام دعوا همین جاست. الآن عرض الحمدلله نخبگان فراوان و ارزشمندی در حوزه و مشغولند که این از سرمایه های ماست، اما تئوریزه انقلاب ی و مراحل آن، مسئله ی جدی ماست.

 

 و این عالم عزیزی [مرحوم صدوق] که ما در فقدان او دور هم جمع شده ایم و فقدان ایشان برای همه ی ما غیر مترقبه و سنگین است ـ خدای متعال مسائل را می داند ـ امیدوارم امثال این عزیز، انی باشند که اهل رجعت باشند و ادامه ی راهشان را در رجعت در کنار معصوم(ع) به پایان برسانند. ایشان از انی بود که خودش را وقف کرد. انی که با ایشان آشنا هستند می دانند، موقعیت های خوبی که از دوران جوانی خودشان در ، در نظام اجرا و در حوزه داشتند اما به همه پشت پا زدند و سی و پنج سال از فا ترین دوران خود را وقف این راه د. شب و روز نمی شناختند. همه می دانند یک خانه ی مس ی از خود نداشت، همه می دانند معیشتش بسیار تنگ بود ـ البته این تعبیر زشتی است. چون عیش اینان، عیش واسع است. ظاهر را عرض می کنم ـ با این که همه چیز برای ایشان فراهم بود. این طور نبود که حال به دنیایش هم برسد. خیر، خودشان را وقف کرده بودند. به تنها چیزی که فکر نمی کرد، خودش و شئون دنیایی خودش بود. به تمام معنا آدمِ وقف بود. همه ی وجودش دغدغه بود و مهم این است که دغدغه اش دغدغه ی عمیقی بود. شه های بنیادین انقلاب ی و به دنبالش شه های راهبردی را پیش می برد و ارائه می کرد. الحمدلله برکاتی هم داشتند، شاگردان خوبی را تربیت د. من این تعبیرِ « شمند گفتمان انقلاب ی» ـ که سرور عزیزم جناب نجات راجع به ایشان بکار بردند ـ واقعاً تعبیر بسزایی می دانم. حقیقتاً یک شمند بود و خود را وقف کرده بود برای حل مسائل انقلاب ی. به فضل الهی، به نتایج خوبی هم رسیدند؛ منتهی نیاز است که ان شاءالله شاگردان و همکاران ایشان این مسیر را ادامه دهند. عاش سعیدا و مات سعیدا!

 

 یک جمله ای بعنوان پایان عرایضم عرض کنم از المؤمنین(ع). وقتی خبر رحلت خباب به ایشان رسید ـ که صح رسول و جزو اول مسلمانان بود، بسیار شکنجه شده بود در دوران صدر برای این که از حضرت روی گردان شود، اما پایدار ایستاده بود و در جنگ ها کنار نبی اکرم(ص) بود. حتی برخی می گفتند در صفین در کنار المؤمنین(ع) بود، اگر عمرش کفاف داده باشد ـ وقتی خبر رسید، حضرت چند جمله فرمودند که در حکمت های ۴۳و۴۴ نهج البلاغه نقل شده است: با محبت و از سر رغبت ایمان آورد. مانند منافقین نبود که از سر کراهت ایمان بیاورند، یا بعد از پیروزی «یدخلون فی دین الله افواجا» باشند، همین طوری سرشان را بیندازند و بیایند. به کفاف قانع بود و از خدای خودش راضی بود و همه ی زندگانی اش جهاد بود. بعد فرمودند: گوارا باد این سعادت، برای انی که همه ی توجه شان به عالم آ ت است. و برای روز حساب عمل می کنند و به کفاف در این دنیا قانع اند. وقتی بدست آوردند دیگر هم افزایی نمی کنند. آن انی می توانند در درگیری حق و باطل کنار اولیاء خدا بایستند که اینجور باشند. اگر قناعت به کفاف نداشته باشند، اگر حیات مجاهدانه نداشته باشند، از صف اولیاء الهی جدا می شوند، سختی های راه آنان را جدا می کند. هوس ها و لذت ها آنان را جدا می کند.

 

خدای متعال بر درجات این عالم بزرگوار بیفزاید. ان شاءالله راهشان را پر رهرو قرار دهد، به شاگردانشان توفیق دهد با جدیت و قاطعیت و تدبیر دقیق و صحیح این مسیر را ان شاءالله ادامه دهند. فقدان ایشان را به همه ی بازماندگان محترم، پدر بزرگوارشان، فرزندان فاضل و ارجمندشان، صبیه مکرمه و اهل بیت مکرمه شان و سایر بازماندگان عزیزشان، شاگردان و همکاران و دوستان عزیزشان صمیمانه تسلیت عرض می کنم و از خدای متعال برای ایشان علو درجات و ادامه ی راهشان را درخواست می کنم. و از همه ی قدم هایی که در راه تکریم این عالم بزرگوار از اول تا کنون برداشته شد، از خدای متعال درخواست می کنم این قدم ها را در صراط مستقیم المؤمنین(ع) استوار و ثابت قدم بدارد.

 

صلی الله علیک یا اباعبدالله


سخنرانی آیت الله میرباقری در بزرگداشت مرحوم صدوق:

اگر صفین نبود، خوارج هم مدعی بودند که شیعیان المؤمنین(ع) هستند

در این درگیری پیچیده، حقیقت این است که انقلاب ی یک تجلی الهی است. گمان می کنم بعد از رنسانس در غرب هیچ انقلاب واقعی وجود ندارد مگر انقلاب ی. یک حرکتی است در مقابل جبهه ی باطل برای احیاء کلمه ی توحید در عالم و زمینه سازی برای تحقق ت انبیاء و اولیاء در عالم! این حرکت با عظمت هر روز پیروزتر بوده است.

گروه معارف - رجانیوز: مراسم بزرگداشت مرحوم حجت ال والمسلمین مسعود صدوق از اساتید برجسته حوزه روز 18 فروردین برگزار شد.

 

به گزارش رجانیوز مراسم بزرگداشت مرحوم صدوق روز با سخنرانی آیت الله میرباقری و با حضور شخصیت های  لشکری و کشوری، شاگردان و مردم متدین برگزار شد. 
 
در ادامه متن کامل سخنرانی آیت الله میرباقری را از نظر می گذرانید:
 

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. احمده و استعینه و اؤمن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه حبیب اله العالمین اباالقاسم محمد(ص). صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداه المهدیین. سیما بقیه الله فی الارضین. ارواحنا لتراب مقدمه فداه و اللعنه علی اعدائهم اجمعین.

 

خدای متعال قلوب ما را با معرفت زمان(عج) منور بفرماید و مجلس را مورد لطف و رضایت خاص حضرت قرار بدهد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد(ص).

 

اعوذ بالله من ال الرجیم. من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه. فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا. در قرآن مجید در عین این که به وضوح توضیح داده شده است که اله عالم یکی است، هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله. رب عالم یکی است. خدای متعال رب العالمین است، اما در موضوع ولایت به صراحت قرآن بیان می کند که دو جریان ولایت در عالم هست. یکی جریان ولایت الله است؛ «الله ولی الذین آمنوا ی جهم من الظلمات الی النور» و در مقابل ولایت اولیاء طاغوت است؛ «والذین کفروا اولیائهم الطاغوت ی جونهم من النور الی الظلمات». جریان ولایت الله در عالم که ولایت نور است و هر ی از این ولایت برخوردار شد، متنعم شد، سیرش در وادی نور است، این جریان از طریق اولیاء الهی در عالم جاری می شود.

 

این حدیث نورانی در خاطر مبارکتان است که بسیار حدیث شریفی است، حضرت فرمودند: «خلطنا بنفسه و جعل ولایتنا ولایته». خدای متعال ما را با خودش یکی کرده است. تعبیر «خلط» را علماء، محققین و بزرگان معنا می فرمایند که یعنی چه؟!: «خلطنا بنفسه و جعل ولایتنا ولایته و قال: انما ولیکم الله و رسوله. الذین یقیمون الصلاه و یؤتون ا کاه و هم راکعون». خدای متعال ما را با خودش یکی کرد و ولایت ما را ولایت خود قرار داد و فرمود: «انما» ولی شما خداست و رسول و اهل بیت(ع). پس دو جریان ولایت در عالم هست؛ یکی ولایت الله که از طریق ولایت معصومین(ع) در عالم جاری می شود و همان ولایت الله است و همه ی انبیاء مبعوث به همین ولایتند و مأموریتشان بسط این ولایت است. «ولایتنا ولایت الله ی لم یبعث نبی قط الا بها

 

دوم جریان س رستی اولیاء طاغوت است: «ی جونهم من النور الی الظلمات.» آن انی که ولایت الله را قبول نکنند، توحید را نپذیرند، اسیر اولیاء طاغوت می شوند و پایان ولایت: «اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون». این دو جریان در عالم هست، جریان ایمان و کفر. خدای متعال هم بنایش بر این نیست که ی را مجبور به ایمان د «لا اکراه فی الدین». خدای متعال بعد از اینکه توحید را در آیه ی مبارک آیه الکرسی توضیح می دهد: «الله لا اله الا هو...» تا آ ، بعد می فرماید: «لا اکراه فی الدین.» در پذیرش این توحید اکراهی نیست، ولی اگر مؤمن شدید نتیجه اش برخورداری از ولایت الله است اگر به توحید کفر ورزیدید، نتیجه اش سلطه ی اولیاء طاغوت بر انسان است.

 

این داستان این عالم است. این درگیری مستمر بین ولایت نور و ظلمت، ولایت حق و باطل، یک درگیری است که شاید از آغاز خلقت انسان وجود داشته و از نظر قرآن دو مطلب حتمی و قطعی است. یکی پیروزی جبهه ی انبیاء و اولیاء و جبهه ی حق است در این هیچ تردیدی نیست که این جبهه قطعاً پیروز است. این مطلب را قرآن با بیان های مختلفی ذکر می کند. گاه می فرماید: «هوالذی ارسله رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشر .» این به خواست دیگران مربوط نیست. چراکه اراده ی الهی است. دین این رسول، دین غالب و ولایتش ولایت غالب است. همه ی ادیان تحت پوشش او قرار می گیرند. چون کفار هم برای خود دین دارند: «لکم دینکم ولی دین»؛ دعوا بر سر دین است. دعوا در عالم بر سر اله است. در سوره ی کافرون خدای متعال می فرماید: «قل یا ایهاالکافرون. لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد» اختلاف بر سر معبود و بر سر خداپرستی و بت پرستی و دنیاپرستی است. به این اختلاف، اختلاف در دین ختم می شود. «لکم دینکم و لی دین.» دین انبیاء، دین خداپرستی و دین دیگران، دین دنیاپرستی! این دین خداپرستی که دین توحید است، چیزی نیست که خدای متعال انسان ها را به آن مکره کند. اگر پذیرفتند تحت ولایت الله قرار می گیرند و اگر نپذیرفتند تحت ولایت اولیاء طاغوت. غلبه هم با این دین حق است. «لیظهره علی الدین کله» همه ی ادیان مادی از بین می روند و دین توحید بر سایر ادیان غلبه پیدا می کند. دینی که انبیاء آوردند. ملاحظه فرمودید که این دین در این آیه به ولایت المؤمنین(ع) تفسیر شده است. «هو الذی ارسله بالهدی و دین الحق» دین حق، نبی اکرم را مأمور کرد که ولایت المؤمنین(ع) را در عالم ابلاغ و جاری کند. بنابراین از نظر قرآن غلبه ولایت حق و نورانی شدن پایان عالم به نور ولایت حق، «اشرقت الارض بنور ربها» زمین در عصر ظهور با نور (ع) روشن می شود و همه ی اهل عالم زنده می شوند. «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها» از این دست آیاتی که غلبه ی حق را قطعی می داند. «جاء الحق و زهق الباطل».

 

این یک نکته قطعی است. نکته قطعی دیگر که در قرآن بیان شده است این است که این دو جریان به تدریج از هم تفکیک می شوند. در عالم دنیا این دو جریان یک اختلاط و آمیختگی دارند. این یک خصوصیت عالم دنیاست. در عالم دنیا این دو دستگاه با هم آمیخته هستند. لذا گاهی صفات مؤمنین به کفار سرایت می کند، صفات دستگاه باطل به مؤمنین سرایت می کند. می بینید که مؤمنین هم به ظاهر دنیاگرا می شوند. بعضی از صفات کفار در آنان پیدا می شود. کفار هم بعضی از صفات خوب را پیدا می کنند، این ناشی از اختلاط عالم دنیاست. حکم دوم قطعی این است که این اختلاط پایان پذیر است و تمام می شود. در سوره ی مبارکه ی بینه این را به وضوح توضیح داده اند. «بسم الله الرحمن الرحیم. لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تأتیهم البینه. رسول من الله یتلو صحفا مطهره.» وقتی پیغمبر گرامی با صحف و کتب الهی می آید، این دو صف از هم جدا می شوند. این تفکیک تا جایی می رسد که دو دسته می شوند: «شر البریه و خیرالبریه». «ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریه». این یک دسته می شوند. مخلد در آتش. مؤمنین هم، «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه. ذلک لمن خشی ربه» این دعوا بر سر دنیا نیست. پایان آن هم غلبه ی دنیایی نیست. وقتی تفکیک شد، رضی الله عنهم و رضوا عنه. بنابراین پایان این دو جریان این گونه است. در این دنیا که عالم اختلاط است، اختلاط در حد صفات هم می رود. صفات کفار به مؤمنین و مؤمنین به کفار سرایت می کند. تفکیک می شوند. این تفکیک بگونه ای است که در بهشت هیچ صفت رذیله ای نیست. در جهنم هم وقتی انی که باید خلاص شوند، خلاص می شوند و انی که خالد هستند باقی می مانند، هیچ صفت حمیده و هیچ پاکی نیست. این دو جریان از نظر قرآن حکم دومش این است.

 

تفکیک میان خیر و شر بر مدار المؤمنین(ع) است

 

عنایت دارید که حکم دوم نیز بر محور ولایت است. روایات متعددی نقل کرده اند که به المؤمنین(ع) فرمود: یا علی! شما و شیعیانتان خیرالبریه هستید. این تفکیک بر مدار المؤمنین(ع) است. در عالم با ولایت المؤمنین(ع) با تدبیر و برنامه ریزی و مدیریتی که می کنند، این صف ّهای آمیخته به تدریج از هم جدا می شوند. می بینید صفین خیلی صف ها را از هم جدا کرد. اگر صفین نبود، خوارج هم مدعی بودند که شیعیان المؤمنین(ع) هستند. وقتی حضرت این صحنه را بپا می کنند، صف ها جدا می شود. تفکیک در عالم بر محور ولایت واقع می شود. این دو جبهه از هم تفکیک می شوند. پس این حکم قطعی قرآن است؛ یکی غلبه ولایت حق و دوم مسیر تفکیک این دو جریان تا خالص شدن این دو جریان. یک دسته می شوند بدترین و یک دسته می شوند بهترین. آنان خالد در جهنم اند و اینان خالد در بهشت و نعم. حال در این درگیری که در عالم است، مسیر جبهه ی حق تا پیروزی یک مسیر پر از فراز و نشیب است. چون بناست اراده های انسانی، به اختیار خودشان، «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» مسیر بت پرستی و خداپرستی را انتخاب کنند. حجت ها تمام شود، اراده ها بالغ شوند. یک دسته مستقر در کفر شوند و یک دسته مستقر در ایمان شوند که تمام سختی ها و دشواری ها آنان را از مسیر ایمان متز ل نکند، این مسیر پر فراز و نشیب و بسیار پیچیده ای است که گاهی انبیاء الهی هم قرآن می فرماید، با این که پیغمبر بودند با این که میثاق هایی را در عالم گذشته گذرانده بودند ــ البته بنده در رابطه با انبیاء جسارت نمی کنم ــ پایداری ن د نتوانستد پای این حکم الهی صبر کنند، عجله د. «فاصبر لحکم ربک» در سوره ی مبارکه ی «ن و القلم» که داستان بعثت نبی اکرم(ص) و جبهه ی مقابل حضرت خیلی عجیب توضیح داده شده است، قرآن در پایان می فرماید: ای پیغمبر! فاصبر لحکم ربک. غلبه با شماست. ولی صبر کن برای حکم پروردگارت! آن حکم باید در عالم جاری شود. «ولا تکن کصاحب الحوت» این هم تعبیر عجیبی است از حضرت یونس(ع). مانند مصاحب شکم ماهی نباش! البته این تعبیر معانی باطنی دارد. از قوم خود جدا شد و عجله کرد نتوانست آن تدبیر را تحمل کند. سال ها دعوت کرد، تنها دو نفر ایمان آوردند. شتاب کرد ! ای پیغمبر ما، صبر کن! یا در جای دیگر می فرماید: «و اصبر حتی یحکم الله»! در پایان سوره ی یونس وقتی داستان پیچیده ی درگیری انبیاء و کفار را توضیح می دهد، در پایان می فرماید: «و اصبر حتی یحکم الله»؛ صبر کنید تا فرمان خدا در عالم جاری شود «و هُو خیر الحاکمین» عجله نکنید پای حکم خدا ایستادن خیلی کار دشواری است. همین جاست که بسیاری کم آوردند. همین جاست که بسیاری از انبیاء جدا شدند. با حضرت نوح(ع) همراه شدند وقتی پیروزی به تأخیر افتاد یکی یکی جدا شدند. حضرت ماند و یک عده ی محدود! این داستان هم نکته ی بعدی است که مسیر پیروزی یک مسیر پرفراز و نشیبی است که بسیاری از رمز و راز آن بر ما پنهان است. حتی غیر از نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع) گاهی رمز و راز مسیر بر انبیاء هم پیچیده و پوشیده بود. نمی دانستند که چه اتفاقی می خواهد بیفتد. تا کی و چرا باید صبر کنند؟ ولی پای حکم خدا باید صبر کرد. این هم نکته ی بعدی تا غلبه ی قطعی واقع شود.

 

در این درگیری انسان ها دو دسته می شوند یک دسته طرفدار جبهه ی انبیاء می شوند و پای حرف انبیاء می ایستند و یک دسته هم از صف انبیاء به تدریج جدا می شوند. سختی های راه را نمی توانند تحمل کنند. انی که پای درگیری و پای انبیاء می ایستند درجاتی دارند. یک عده هستند که تحمل ولایت معصوم را می کنند و حامل ولایت برای دیگران می شوند. می توانند این حقیقت و این سرّ را به دیگران برسانند.

 

 حالا فرصت کوتاه است و مجلس، مجلس بزرگداشت یک عالم ربانی است. اگر نبود شخصیت این مرد بزرگ [مرحوم حجت ال و المسلمین صدوق] ـ که به نظر من، عمرش را وقف زمان(عج) کرد و آن هم به شکل صحیح! انسان وقف، انسانی که با تمام انگیزه و با تمام قوا در این مسیر قدم برمی داشت ـ بنده بحث را به این جا نمی کشاندم. قاعدتاً مجلس ختم، مجلس تذکر به عالم آ ت و مجلس مؤعظه است. ولی چون مجلس منسوب به این عالم عزیز است، عرض می کنم.

 

درگیری بین جبهه حق و  باطل در پیچیده ترین مراحل تاریخی خودش قرار دارد

 

این درگیری [بین جبهه حق و جبهه باطل] در دوران ما، در پیچیده ترین مراحل تاریخی خودش است. به تعبیر بعضی بزرگان تبدیل شده است به درگیری بین و تجدد! یعنی درگیری ایمان و کفر و درگیری حق و باطل در دوران ما، نوک پیکانش درگیری و تجدد است. که آن تمدن ی است که همه ی زوایای زندگی بشر را زیر سلطه ی خودش قرار می دهد. می دانید که این تمدن، مدعی برنامه ریزی در مقیاس توسعه ی پایدار برای همه ی عرصه های حیات اجتماعی است. یعنی مدعی هستند که ولایت خودشان را بر همه ی زوایای زندگی بشر جاری کنند. برای انسان قبل از تولدش برنامه ریزی می کنند، برای به دنیا آمدنش و زایمانش تا مهد کودکش تا دوران تحصیلش تا دوران اشتغال و دوران فراغت و پیری اش خانه های سالمندان و اتاق مرگش و السلام! لحظه و عرصه و جامعه ای را هم خالی نگذاشته اند. مدعی د ده ی واحد جهانی هستند. البته این حرف ها امروز بدیهی شده و احتیاجی به گفتن ندارد. ما با یک چنین تمدن پیچیده ی ی که برای همه ی عرصه ها تدبیر کرده است، مواجهیم! تمدنی که «ظلمات بعضها فوق بعض» است. 

 

ادامه سقیفه در امپراتوری مدرن تجسد پیدا کرده است/ واژگونی اخلاقی و فرهنگی رخ داده، پیچیده ترین صورت کفر در طول تاریخ است

 

ادامه ی سقیفه در امپراطوری بنی امیه و بنی عباس است و از آن جا وارد غرب شده و در امپراتوری مدرن تجسد پیدا کرده است. امپراتوری که مثل اسلاف خود، جبهه ی انبیاء را متهم به عدم عقلانیت می کند. مکرر در قرآن ذکر شده که: «والقلم و ما یسطرون. و ما انت بنعمت ربک بمجنون» و در آیه ی «و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون». اینها وقتی قرآن را می شنوند، می گویند اینان مجنون اند. چرا؟ آیا این جنون یعنی یک بیماری روانی؟! این که نیست. این همان عدم عقلانیتی است که الآن هم ادیان را به آن متهم می کنند. و الا ادعای جنونِ این گونه نسبت به (ص) نداشتند. در همان آیه بلافاصله می فرماید: «ولاتطع المکذبین. ودوا لو تدهن فیدهنون» اینها که با یک مجنون، بنای مداهنه و سازش ندارند. این سازش، اطاعت است: «ولا تطع المکذبین» امروز هم همین طور است. این تمدن پیچیده ی غرب برای همه ی عرصه های زندگی بشر برنامه دارد و چنانچه از روایت های آ ا مانی استفاده می شود، یک مرکزیتی در عالم است که تلاش می کند برای واژگونی فرهنگی؛ به طوری که در این تمدن همه ی خوبی ها بدی می شود و بدی ها خوب! معروف، منکر می شود و منکر، معروف!! روایت ّهای آ ا مان را ببینید. بخش عمده ای از آن ها علائم آ ا مان را که بیان می کند، یک واژگونی اخلاقی و یک واژگونی فرهنگی است که پیداست از مرکزیتی اداره می شود. این پیچیده ترین صورت کفر در طول تاریخ است. پیچیده ترین نوع ایجاد درگیری بین انبیاء و جبهه ی باطل است. «حملوا الناس علی اکتاف آل محمد(ص)» مردم را در مقابل دین قرار می دهد. آراء را در مقابل ادیان قرار می دهند. 

 

بعد از غلبه رنسانس، برخورد تمدن ّها به پرچم داری دو تمدن و غرب آغاز شده است

 

در این درگیری پیچیده، حقیقت این است که انقلاب ی یک تجلی الهی است. گمان می کنم بعد از رنسانس در غرب هیچ انقلاب واقعی وجود ندارد مگر انقلاب ی. یک حرکتی است در مقابل جبهه ی باطل برای احیاء کلمه ی توحید در عالم و زمینه سازی برای تحقق ت انبیاء و اولیاء در عالم! این حرکت با عظمت هر روز پیروزتر بوده است. خدا رحمت کند بزرگوار ما را آن روزی که می گفت هیچ غلطی نمی تواند کند، بعضی ها تعجب می د. چون قدرت اقتصادی و نظامی و جریان های قدرت در دست آنان است. نمی خواستند بگویند آنان نمی توانند محاصره اقتصادی کنند، نمی خواستند بگویند آنان حمله ی نظامی نمی کنند یا قدرت نظامی ندارند. فرمایش یک کلمه بود: اگر شما استقامت کنید آنان با همه ی قوا به میدان می آیند ولی با همه ی قوا هیچ کاری نمی توانند ند. الآن هم همین طور شده است. امروز که سی و هفت سال از انقلاب می گذرد و پانزده سال است که از حمله ی مستقیم آنان به دنیای می گذرد، با همه ی قوا هم آمده اند اما الحمدلله ما هر روز مقتدرتر شده ایم. معنایش این است که هیچ غلطی نمی توانند ند. الحمدلله این انقلاب ی مسیر خودش را طی می کند و به دنبال ت مستعجل هم نباید بود. عجله بسیار خطاست. ما هر روز پیش رفته ایم. درگیری بین و غرب عمیق تر شده است و به مرحله ی برخورد تمدن ها رسیده است. چه ی فکر می کرد بعد از غلبه ی رنسانس، برخورد تمدن ّها آغاز بشود؟ آن هم عمده اش بین دو تمدن و غرب باشد به پرچم داری ایران و ! این اتفاق افتاده و این حرف ما نیست.

 

چه ی فکر می کرد در این درگیری عظیم با این که مرتب تأکید می شود بر وحدت دنیای ، جبهه ی نفاق در دنیای به حدی احساس خطر کند که کار را به اینجا برساند و هر ی سر درون دنیای می کند، بفهمد در دنیای دو جریان است: جریان معقول جریان مکتب اهل بیت است و جریان خشن و کور که جریان سلفی گری است. امروز هر ی سر درون دنیای می کند این را می فهمد. تا دو سه دهه قبل، برای خود مسلمانان در داخل دنیای این مسئله مبهم بود. یکی از نکات بسیار مهم که در این پنج شش سال اخیر اتفاق افتاد ـ که این هم به غلبه ی ناب به تعبیر حضرت (ره) و غلبه ی مکتب اهل بیت(ع) منتهی شده است ـ همین درگیری های منطقه ای است. این درگیری های منطقه ای را دشمن هدایت کرده است. غرب وارد منطقه شده است برای سرکوب دنیای و تجزیه ی کشورهای ی و ایجاد درگیری درون دنیای . این درگیری الحمدلله به نفع مکتب اهل بیت(ع) تمام شده است. چه ی است که نداند بسیاری از کشورهای مهم دنیا از شما دعوت می کند که بیاید مکتب اهل بیت را به جای مکتب انحرافی سلفی در کشور ما تبلیغ کنید. مثل روسیه و چین. بنابراین این انقلاب مسیر خود را طی می کند.

 

 منتها در مقابل برنامه و نظم پیچیده ای که عقلانیت مادی غرب برای تمام عرصه های حیات ایجاد کرده است، طراحی یک برنامه جامع حقیقتاً یک کار بسیار دشواری است. برخلاف این که در ابتدا سهل می نمایاند. درک عمیق از مسئله ی ما که مسئله ی ما چیست؟ این که ما یک کارشناس مسلمان نداریم؟! خیر، فراوان داشته ایم و داریم. مسئله این است که اینان کنار فقها نمی نشینند؟! سی سال است کنار هم می نشینند. تئوریزه انقلاب ی، و بیان یک تئوری اداره ی متناسب با این مرحله ی انقلاب که به تعبیر معظم انقلاب ی، مرحله ی عبور از نظام ی به ت ی است. تئوریزه رفتار ت که تداول ایام بین جریان ها صرفاً یک تداول ایام نباشد و حقیقتاً یک اتفاق فرهنگی بیفتد. این کار بسیار دشواری است. برخی این را یک کار ساده تلقی کرده اند و به تدریج روشن می شود که این گونه نیست. من اهل مبالغه نیستم و قصدم این نیست ولی این جا با قاطعیت عرض می کنم ـ از محضر همه ی فرهیختگان عزیز و بزرگانی که حضور دارند، عذر خواهی می کنم ـ بنده مدعی ام این کار، کاری است که یک متفکر عمیق که بتواند عمق درگیری جبهه ی حق و باطل را بفهمد در همه ی مظاهر و سر س ی به آستان ولایت حقه باشد، هیچ چیز را در عرض المؤمنین(ع) قبول نداشته باشد، این کار از عهده ی او برمی آید. و من مدعی ام تنها فیلسوف انقلاب ی، بزرگوار ما ـ که من شاگرد کوچک ایشان هستم ـ علامه سید منیرالدین حسینی(ره) است. بنده ایشان را فیلسوف انقلاب می دانم و لاغیر. ی که عمق درگیری فرهنگی جبهه ی حق و باطل را بفهمد، و بتواند مسیر انقلاب ی را برای عبور از این فضا تئوریزه کند. عرض بسیاری مدعی هستند. الحمدلله نیروهای بسیار خوب و فرهیخته ای داریم که از محصولات برجسته ی انقلاب ی است. به فضل الهی آنقدر ظرفیت حوزه و های ما با ۴ دهه ی قبل تفاوت کرده است که اصلاً قابل مقایسه نیست. متفکرینی که در و حوزه ی علمیه هستند و دغدغه ی آنان همین مسئله است، حقیقتاً فراوان و بسیارند و برخی از آنان نخبه به مفهوم حقیقی هستند. اینان مایه ی امیدند. اما تئوری بنیادین که بتواند عمق استراتژیک انقلاب ی و عمق فرهنگی اش را بفهمد و طراحی کند، من فقط یک فیلسوف می شناسم. اگر دیگران می شناسند، معرفی کنند بگویند کدام فلسفه تولید شده است؟! کدام فلسفه ی جدید که فلسفه ی عمل باشد و ناظر به تحول فرهنگ در همه ی عرصه ّها باشد، طراحی شده است؟!  کدام تئوری تولید است که بخواهد وحی را حاکم بر همه ی عقلانیت بشری ـ اعم از عقلانیت فلسفی، تجربی، اعم از معارف شهودی و غیر شهودی ـ کند؟! خدای متعال بر درجات همه ی عالمان بیفزاید. زحمت ها فراوان کشیده شده است. بنده نمی خواهم قدر زحمتی را کم کنم، خیر غرضم این نیست. می خواهم بگویم مسئله ی انقلاب ی بسیار جدی تر و عمیق تر است. ما در لایه های بسیار عمیق از آن درگیریم. که اگر مبارزه را به آن عمق نکشانیم... مثلاً گاهی در حوزه ی ما روش تحقیق های غربی برای پایان نامه های فضلای حوزه تدریس می شود! به نظر شما ما به این نحو به عمق انقلاب فرهنگی می رسیم؟! اگر ما در روش تحقیق با غربی ها دعوا نداریم، سر چه دعوا داریم؟! تمام دعوا همین جاست. الآن عرض الحمدلله نخبگان فراوان و ارزشمندی در حوزه و مشغولند که این از سرمایه های ماست، اما تئوریزه انقلاب ی و مراحل آن، مسئله ی جدی ماست.

 

 و این عالم عزیزی [مرحوم صدوق] که ما در فقدان او دور هم جمع شده ایم و فقدان ایشان برای همه ی ما غیر مترقبه و سنگین است ـ خدای متعال مسائل را می داند ـ امیدوارم امثال این عزیز، انی باشند که اهل رجعت باشند و ادامه ی راهشان را در رجعت در کنار معصوم(ع) به پایان برسانند. ایشان از انی بود که خودش را وقف کرد. انی که با ایشان آشنا هستند می دانند، موقعیت های خوبی که از دوران جوانی خودشان در ، در نظام اجرا و در حوزه داشتند اما به همه پشت پا زدند و سی و پنج سال از فا ترین دوران خود را وقف این راه د. شب و روز نمی شناختند. همه می دانند یک خانه ی مس ی از خود نداشت، همه می دانند معیشتش بسیار تنگ بود ـ البته این تعبیر زشتی است. چون عیش اینان، عیش واسع است. ظاهر را عرض می کنم ـ با این که همه چیز برای ایشان فراهم بود. این طور نبود که حال به دنیایش هم برسد. خیر، خودشان را وقف کرده بودند. به تنها چیزی که فکر نمی کرد، خودش و شئون دنیایی خودش بود. به تمام معنا آدمِ وقف بود. همه ی وجودش دغدغه بود و مهم این است که دغدغه اش دغدغه ی عمیقی بود. شه های بنیادین انقلاب ی و به دنبالش شه های راهبردی را پیش می برد و ارائه می کرد. الحمدلله برکاتی هم داشتند، شاگردان خوبی را تربیت د. من این تعبیرِ « شمند گفتمان انقلاب ی» ـ که سرور عزیزم جناب نجات راجع به ایشان بکار بردند ـ واقعاً تعبیر بسزایی می دانم. حقیقتاً یک شمند بود و خود را وقف کرده بود برای حل مسائل انقلاب ی. به فضل الهی، به نتایج خوبی هم رسیدند؛ منتهی نیاز است که ان شاءالله شاگردان و همکاران ایشان این مسیر را ادامه دهند. عاش سعیدا و مات سعیدا!

 

 یک جمله ای بعنوان پایان عرایضم عرض کنم از المؤمنین(ع). وقتی خبر رحلت خباب به ایشان رسید ـ که صح رسول و جزو اول مسلمانان بود، بسیار شکنجه شده بود در دوران صدر برای این که از حضرت روی گردان شود، اما پایدار ایستاده بود و در جنگ ها کنار نبی اکرم(ص) بود. حتی برخی می گفتند در صفین در کنار المؤمنین(ع) بود، اگر عمرش کفاف داده باشد ـ وقتی خبر رسید، حضرت چند جمله فرمودند که در حکمت های ۴۳و۴۴ نهج البلاغه نقل شده است: با محبت و از سر رغبت ایمان آورد. مانند منافقین نبود که از سر کراهت ایمان بیاورند، یا بعد از پیروزی «یدخلون فی دین الله افواجا» باشند، همین طوری سرشان را بیندازند و بیایند. به کفاف قانع بود و از خدای خودش راضی بود و همه ی زندگانی اش جهاد بود. بعد فرمودند: گوارا باد این سعادت، برای انی که همه ی توجه شان به عالم آ ت است. و برای روز حساب عمل می کنند و به کفاف در این دنیا قانع اند. وقتی بدست آوردند دیگر هم افزایی نمی کنند. آن انی می توانند در درگیری حق و باطل کنار اولیاء خدا بایستند که اینجور باشند. اگر قناعت به کفاف نداشته باشند، اگر حیات مجاهدانه نداشته باشند، از صف اولیاء الهی جدا می شوند، سختی های راه آنان را جدا می کند. هوس ها و لذت ها آنان را جدا می کند.

 

خدای متعال بر درجات این عالم بزرگوار بیفزاید. ان شاءالله راهشان را پر رهرو قرار دهد، به شاگردانشان توفیق دهد با جدیت و قاطعیت و تدبیر دقیق و صحیح این مسیر را ان شاءالله ادامه دهند. فقدان ایشان را به همه ی بازماندگان محترم، پدر بزرگوارشان، فرزندان فاضل و ارجمندشان، صبیه مکرمه و اهل بیت مکرمه شان و سایر بازماندگان عزیزشان، شاگردان و همکاران و دوستان عزیزشان صمیمانه تسلیت عرض می کنم و از خدای متعال برای ایشان علو درجات و ادامه ی راهشان را درخواست می کنم. و از همه ی قدم هایی که در راه تکریم این عالم بزرگوار از اول تا کنون برداشته شد، از خدای متعال درخواست می کنم این قدم ها را در صراط مستقیم المؤمنین(ع) استوار و ثابت قدم بدارد.

 

صلی الله علیک یا اباعبدالله


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها