جستجوی عبارت گاهی خیلی چیزا کوچیک میشن اگه


سلام :) خیلی وقتا، خیلی جاها باید سکوت کنی :) باید هیچی نگی و اگه گفتن چته، بازم هیچی نگی :) شایدم واقعا الکی ناراحت میشی از بعضی چیزا.. شاید این بعضی چیزا فقط واسه تو ناراحت کننده باشه و واسه بقیه هیچ باشه.. پس همون بهتره ک سکوت کنی... ک هیچی نگی.. :) ک فقط به کار خودت ادامه بدی؛ به ابراز احساسات قشنگ خودت ادامه بدی و ابراز احساسای دیگه رو ندید بگیری.. :) گاهی بهتره ک بعضی چیزا رو نبینی.. البته نمیشه ک نبینی؛ خودتوبزنی ب ندیدن... :) گاهی... گاهی ک نه؛ خیلی وقتا بهتره که فقط لبخند بزنی :) همین لبخند کوچیک :) همین، لبخند، کوچیک.. همین :) .. من بی بالو پرم بدون رویات ..

خیال آدم تا خیلی جاها میره.. حتی اگه نخوای. و تو هیچ اختیاری روش نداری... تا به خودت بیای میبینی جریان سیال ذهن تو رو به جایی کشونده که به خواب هم نمی دیدی . ..سرزمین خیال جای عجیبیه. . و راه رفتن به اونجا با بهانه های کوچیک هموار میشه.. گاهی یه اسم.. گاهی یه ع .. یه نوشته.. یه حرف.. یه وسیله.. و گاهی هم ، بو . .گاهی عطرها باعث سرخوشی آدم میشن و حال خوب بعدش ،روز آدمو میسازه. . گاهی وقتا از تصور یک بو .. یک عطر ،خنده به دل آدم میشینه. .. میشه جزء بهانه های کوچیک خوشبختیاما ...بو ها .. عطرها.. گاهی وقتا خاطرات کشنده ای با خودشون به همراه میارن. . از اون حالات خفه کننده ای ...

گاهی وقتا یه اتفاقایی می افته ک خودشون میشن ...عنوان برای نوشتن ..مثلا عنوانی ک برای این پست میخوام بزارم اینه که ...برقها گاهی چه بد قطع میشنود:)).................................امشب از ساعت 19:45تا ساعت 22:15دقیقه قطع بودند..شاید خیلی چیز عجیبی نباشه اما من توی این تایم کلی فکر . ..به خیلی چیزا...شاید بپرسید چطور؟یعنی فکر . من به برق و قطع بودنش مربوطه؟ولی حقیقت اینکه من متوجه شدم برق که نباشه خیلی چیزا نیست:))توی این تایم بی برقی ...باتری گوشی به صفر رسیده بود...و من ماندم و دنیایی که ازش فاصله گرفته بودم...وقتی برق نبود کنار مامانو داداشی تونستم بگمو بخندم..بابا و و دیدم که برا...

...

نوشته هاتون رو تمام این مدته خوندم... تمام تلخی های پشت داستانای نوشته شده و مطالب نوشته شده همه وبلاگ نویس ها رو میتونم بفهمم... یعنی برداشت خودمو دارم...اما ننوشتم کامنتمو... میخوام سکوت کنم... همیشه دلم میخواست دغدغه هیچ کجا رو نداشته باشم... همیشه جاهای شلوغو دوست نداشتم... و همیشه هم همه چیز یه پایانی داشته... کتابا تموم میشن با پایان های مختلف تلخ و شاد و گاهی باز... گاهی گیج کننده.. گاهی بعضی ها واسم گنگن... گاهی بعضی ها نامفهومن گاهی بعضیا خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم... ولی بلا ه تموم میشن... دلم یه شروع جدیدو میخواد... نه برای اینجا منظورم در زندگیمه... بهتره ...

خیلی وقته ننوشتم. فقط اومدم که گرد اینجا رو بگیرم.. یک. می دونی، به نظر من بچه ها فیلسوفن. اونا از دیدن خیلی چیزا به وجد میان و شگفت زده میشن و برع خیلی چیزا براشون عادی جلوه می کنه در حالیکه همون چیزا خیلی از باورهای یه آدم بزرگو ممکنه زیر سوال ببره. خیلی چیزا براشون جدیده و پیش زمینه ی فکری خاصی در موردش ندارن. به دنیا از زاویه دیگه ای نگاه می کنن. شاید اگه بزرگترا فردی رو ببینن که مثلا پرواز می کنه متعجب بشن ولی یه بچه می تونه اونو یه تجربه ی عادی و در عین حال جالب بدونه. به نظرم به هر میزان که این خصوصیات در هر فرد باشه کودک درون اون فرد فعال تره و سرزنده ...

نمیدونم مشکل کجاست فک کنم همه چی از یه درد شروع شد دردا همیشه شروع کننده ی چیزای زیادی میشن شروع شدنش چیز خوبی نیست ولی وقتی شروع میشه ممکنه خیلی چیزا خوب باشن همون چیزا بد بشن بستگی به من داره ؟ بستگی به درد داره ؟ بستگی به جفتش ؟ به هیچکدوم ؟ اگه یه درد از یه حدی بیشتر ناامید کننده بشه میتونم بگم خیلی چیزا به خودم بستگی داره چرا نمیگم ناامید شدنمم به خودم بستگی داره ؟ چون که واقعن بخش زیا به درد بستگی داره و اون بخش نابود کننده ترش به فکراییه که از من میگذره یه چیزایی هم دست خودم نیست مثلن همین فکرایی که ازم میگذره :) گاهی اوقات برای کنترلشو ...

هر چی بیشتر آدم می بینم بیشتر جدی می شم که حلقه ی دورم کوچیک تر باشه می دونم کم کم فقط منم و تنهایی! و این منو امیدوار می کنه ترس از تغییر نه هزار سال مونده تا به خاطر ترس از تغییر درارو ببندم... من خیلی چیزا می خوام خیلی چیزا که فقط نیر میتونه بفهمه... پس هیشکی نیاد هیچ غریبه ای... هیچ دست اندازی... تنهایی چقد مظلوم واقع شده که اشتباه تعریفش ...

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش می کنیم …گاهی آرامش داریم، خودمون .ابش می کنیم …گاهی خیلی چیزا رو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم …گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا .ابش می کنیم …گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش می دیم …گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه می دیم …و گاهی … گاهی … گاهی …تمام عمر اشتباه می کنیم و نمی دونیم یا نمی خوایم بدونیم …کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی … گاهی های زندگیمون باشیم …

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش می کنیم … گاهی آرامش داریم، خودمون ابش می کنیم … گاهی خیلی چیزا رو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم …گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا ابش می کنیم …گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش می دیم …گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه می دیم …و گاهی … گاهی … گاهی …تمام عمر اشتباه می کنیم و نمی دونیم یا نمی خوایم بدونیم …کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی …گاهی های زندگیمون باشیم … #ناشناس

یادمه کوچیک تر که بودم وقتی .ی بهم میگفت بزرگتر از سنت میفهمی کلی ذوق می . و بادی به غبغب مینداختم که اره من بیشتر میفهمم، خیلی چیزا رو که باید چند سال دیگه درک کنم و بهش برسم الان تجربه میکنم حس خیلی خوبی بود دنیا دیگه مثه من نداشت و همچی بر وفق مراد بود... ولی الان چند وقته این قضیه داره اذیتم میکنه، خوشیای همسن هام به نظرم لوسه، از دوستام ب.، از همه ی تفریحات قدیمم ب.، خیلی چیزا رو نباید بفهمم، خیلی چیزا رو نباید درک کنم ولی متاسفانه میفهمم، میفهمم و میریزیم تو خودم چون زیاد اهل زجه زدن نیستم هیچی نمیگم که فلانی ناراحت نشه به روی خودم نمیارم که فلانی خج....

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش می کنیم ... گاهی آرامش داریم، خودمون ابش می کنیم ... گاهی خیلی چیزا رو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم ... گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا ابش می کنیم ... گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش می دیم ... گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه می دیم ... و گاهی ... گاهی ... گاهی ... تمام عمر اشتباه می کنیم و نمی دونیم یا نمی خوایم بدونیم ... کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و ... گاهی های زندگیمون باشیم ...

سلام :) خیلی وقتا، خیلی جاها باید سکوت کنی :) باید هیچی نگی و اگه گفتن چته، بازم هیچی نگی :) شایدم واقعا الکی ناراحت میشی از بعضی چیزا.. شاید این بعضی چیزا فقط واسه تو ناراحت کننده باشه و واسه بقیه هیچ باشه.. پس همون بهتره ک سکوت کنی... ک هیچی نگی.. :) ک فقط به کار خودت ادامه بدی؛ به ابراز احساسات قشنگ خودت ادامه بدی و ابراز احساسای دیگه رو ندید بگیری.. :) گاهی بهتره ک بعضی چیزا رو نبینی.. البته نمیشه ک نبینی؛ خودتوبزنی ب ندیدن... :) بهتره نگه داری تو دلت.. صدای دلتو نذاری ی بشنوه.. اره.. گاهی این بهتره :) گاهی... گاهی ک نه؛ خیلی وقتا بهتره که فقط لبخند بزنی :) همین لبخ ...

ادمها وقتی کوچیک میشندلخوشیشون هم کوچیک میشه!!!!مث بچه ها!با یه شکلات خوشحال میشن!با یه بوسه ی پدر یا مادرانگار دنیا مال خودشونه!حال این روزای منشبیه دنیای کوچیک بچه هاست!!!با یه محبت کوچولو از تو انگار همه ی دنیا مال منه!!!!

گاهی تمامی مقدمات یه مدار حاضره و فقط یه قطعه کوچیک کم داره تا جریان برقرار بشه و سیستم به کار بیوفته. ممکنه اون قطعه یه فیوز خیلی کوچیک از یه دستگاه خیلی بزرگ باشه؛ طوری که ی باورش نشه کل اون دم و دستگاه لنگه همچین قطعه کوچیکی بوده. حالا اوضاع روانی ما هم گاهی فقط یه فیوز کوچیک کم داره تا کل یه مدار به جریان بیوفته و حالمون رو حس متغیر کنه. اون فیوز کوچیک می تونه یه تاریخ خاص مثل امروز باشه؛ روز تولد اونی که یه سال تموم تلاش کردی تا فراموشش کنی. اونی که درست مثل خودت دو-سه روز مونده به تولدش حالش بد می شد و آفلاین می شد و تا دو-سه روز بعد تولدش آنلاین نبود. ? ...

خیلی دلتنگ نوشتنم و خیلی حرف ها دارم بزنم اتفاقات جدی این چند روز افتاده که باعث تغییرات مهمی تو زندگیم میشن که ممکنه چند ماهی طول بکشن تا باهاشون کنار بیام...اما خب به قول دوستم "هیچی نمیتونه لبخند مارو از بین ببره ✌" و در هر ح ی سعی میکنم جنبه های خوب و مثبتش رو ببینم.قبلا هم گفته بودم ایی که باعث میشن از زندگیتون لذت نبرید یا با حرفاشون حس بدی بهتون میدن از زندگیتون حذف کنید یا بزاریدشون کنار و سعی کنین همونطور که دوست دارید فک کنید و زندگیتون پیش ببرید از دیدن چیزای کوچیک کوچیک ذوق کنید.دنبال دلیلای بزرگ و بلند پروازی نباشید از همون چیزایی که دارین ...

زهرا تپل و قدکوتاه بود و عاشق همسرش بود؛ هر دو خیلی کم حرف و خج ی بودن و من هر وقت می دیدمشون، از خودم می پرسیدم که این دو تا اصلن با هم حرف هم می زنن؟ هر دو دانشجو بودن و توی یه زیرزمین تاریک زندگی می : به غیر از دو سه تا پنجره خیلی کوچیک که به حیاط خونه باز می شد، توی خونه شون هیچ منفذ دیگه ای برای عبور نور وجود نداشت و پنجره های خیلی کوچیک، هیچ وقت نمی تونن یه خونه رو روشن کنن. زهرا و همسرش، هیچ وقت برای خونه شون وسیله جدید نمی یدن؛ مبل و تخت خواب و میز و این چیزا نداشتن و خیلی خیلی ساده زندگی می ؛ خیلی از وسایلی که توی خونه شون بود، خودشون ساخته بودن؛ مثلا ز ...

از خیلی چیزا خیلی گذشته... خیلی گذشته از یه شروع دوباره... خیلی گذشته از بازی دوباره " صبر کن تا وقتش برسه"... تو این مدت خیلی اتفاق های کوچیک و بزرگ بودن... خیلی چیزا که موندن تو حافظه ام و خیلی چیزام که کم رنگ شدن و پرت شدن به دره فراموشی... سال جدید با یه تغییر ظاهری شروع ... تغییری که نیازی نیست که خیلی زحمت بکشی تا حسش کنی... ولی چیزی که بیشتر دوسش دارم تغییری که فقط خودم حسش میکنم... یک تغییر درونی... تصمیم امسال من اینه که باید شادتر زندگی کنم... میخوام کمتر نگران فردای نیومده یا ناراحت دیروز تموم شده باشم... میخوام بیشتر تو امروز باشم... شاید این حس ها مربوطه ...

اس ام اس عاشقانه دوستت دارم سری (96) اس ام اس عاشقانه دوستت دارم سری (96) اس ام اس عاشقانه دوستت دارم سری جدید جمله های جذاب و ناب درمورد دوست داشتن و عاشق بودن در قالب آلبوم زیر بصورت اس ام اس های عاشقانه تهیه شده هست. به وسعت قلبم دوستت دارمشاید کوچک باشد اما قلب هر فرد تمام زندگی اوست...اس ام اس و متن عاشقانه اخیرتو زندگی برخی چیزا بزرگ و برخی چیزا کوچیک برخی چیزا ساده برخی چیزا مهم هستن:بزرگ مانند عشق کوچیک مث غم ساده مانند من مهم مانند تو...اس ام اس و متن عاشقانه اخیرچقدر شاد بود وقتی سیب را چیدمگمان می کرد فریب داده هست مرانمی دانست تو پر ...

اس ام اس عاشقانه دوستت دارم سری (96) اس ام اس عاشقانه دوستت دارم سری (96) اس ام اس عاشقانه دوستت دارم سری جدید جمله های جذاب و ناب درمورد دوست داشتن و عاشق بودن در قالب آلبوم زیر بصورت اس ام اس های عاشقانه تهیه شده هست. به وسعت قلبم دوستت دارمشاید کوچک باشد اما قلب هر فرد تمام زندگی اوست...اس ام اس و متن عاشقانه اخیرتو زندگی برخی چیزا بزرگ و برخی چیزا کوچیک برخی چیزا ساده برخی چیزا مهم هستن:بزرگ مانند عشق کوچیک مث غم ساده مانند من مهم مانند تو...اس ام اس و متن عاشقانه اخیرچقدر شاد بود وقتی سیب را چیدمگمان می کرد فریب داده هست مرانمی دانست تو پر ...

قطعا وجود بدی هاست که باعث میشه ما قدر خوبی ها رو بدونیم درسته بعضی چیزا که کلا بد هستن و باید گذاشتشون کنار ولی درمورد بعضی چیزا نظر خاصی نداریم در واقع وقتی بگی نظرت چیه میگی اون بهتره پس اونو انتخاب میکنم خب حرفت درست ولی تو هیچوقت از این هم بدت نمیاد بذاریم این بدم نمیاد ها هم تو زندگیمون باشن همینا باعث میشن قشنگی های زندگی درخشانتر بشن و لذت بیشتری داشته باشن جاهایی که خیلی هم مهم نیست، میشه گاهی، فقط در موردشون گفت، بدم هم نمیاد ازش...

نُه. کوچیک که بودم (بازم حول و حوش اوایلِ ابت ) فکر می چک پاسپورت برای وج از کشور حتمن باید لبِ مرز انجام بشه! به همین دلیل تصور می ایی که زمینی سفر می کنن، دم مرز پیاده میشن و از یه اتاقک کوچیک، که توش پاسپورت ها رو چک می کنن، رد میشن و میرن توی اون یکی کشور و بعد مسیرشون رو ادامه میدن. اما هرکار می نمی تونستم بحث چک پاسپورت توی سفرهای هوایی رو برای خودم هضم کنم و به نتیجه برسونمش. توی یه بازه ی زمانی خیلی فکر به این موضوع و به ترتیب فرضیه های زیر رو برای خودم دادم: یک. وقتی هواپیما به مرز نزدیک میشه، مهمان دارها میان و همون جا توی هوا پاسپورت ها رو چک می کنن! ...

بعضی روزا رو فراموش نمی کنی و یا به سختی فراموشت میشن. مثل روزایی که خیلی خوشحال بودی و یا روزهایی که خیلی ناراحت و آشفته بودی. 31 اردیبهشت دو سال پیش جزو بدترین روزای عمرم بود. اون زمان یک دو دلی داشتم و ای کاش که به دودلیم اهمیت می دادم و اون کار مس ه رو انجام نمی دادم و یه حرف مضحک و آدم دلقک که حتی ده دقیقه هم سر حرفش نمون رو بیش از اندازه بزرگ و باور نمی . گاهی ژست می گیرم که نه این یه تجربه بوده و اگر این اتفاق نمیفتاد الان اینجا نبودم و خیلی چیزا رو نمی دونستم. اما واقعیت اینه که آدم هیچ وقت دلش نمی خواد اتفاقای بد و باور ن ی براش بیفتن و اگر اسم خیلی اتف ...

+ دنیا خیلی چرخید... خیلی چیزا عوض شد... خیلی چیزا پیش اومد...فکرشم نمی کردیم. - بد نشده که...خوب شده... اوضاع بهتر شده... نه؟ نگاهش .، چشماش همون بود، این چشما رو میشناختم. این چشما همون چشمایی بود که سه سال پیش دیده بودم . همون نگاهِ آشنا و همون حسِ خوب . با این تفاوت که هر دو خیلی چیزا رو پشت سرگذاشته بودیم . + آره خوب شده... خیلی خوب... :)

ن اخه میدونی داشتم فکر می من خیلی چیزا ازت یاد گفتم شاید فراتر از خیلی چیزا و اصا شمردنی نیسشاید الان بگی این دختره چرا اینقد اغراق میکنه ولی اینطور نیسمیدونی دو تا دوست باید از هم خیلی چیزا یاد بگیرن و این یادگیری دوطرفه باشهمن ازت یاد گرفتم چیزای رنگارنگ یاد گرفتممثل ی نقاشی :)اما...

گاهی کنارت رفقا خوشی گاهی میخندی گاهی جد و گاه خاطره ای عمیق میسازین اما گاهی به این فکر کردین ک اگه این ساعت اتفاق نمیوفتاد و اینجا نبودین و ، و های دیگه خیلی چیزا میتونست باشه و گاهی کنارهم هستین ولی اگه یکیشون نباشه جی خالیش خیلی بد احساس میشه ، گاهی برای یکی شون اگه اتفاقی بیوفته و نتونید کاری ید و چاره جز سکوت نداشته باشی ، گاهی رفیقت جلوت اشک میریزه اونجاست ک میشکنید ، خدایا ب عزتت قسم بهترین لحاظات رو برای رفقام بساز و تو بدترین لحظه هم کمکشون کن ک بخندن و . . .

چرخه زندگی میچرخه... موقعیت ها عوض میشن. آدمها عوض میشن. فرصت ها یکی پس از دیگری به شکلی میان و رد میشن. گاهی دلنشینه،گاهی فقط دلش.تگی . نه موقع خوشحالی میشه خیلی بزرگش کرد و شادی کرد نه موقع دلش.تگی خیلی ناراحت، چون همش درگذر است. میگذره! جوری که خودتم باورش نمیتونی .ی. حالا اگه بار گذر زمان تو هم از مسائل دل .یو بگذری فرصت بعدی رو از دست نمیدی...! پس بگذر از هرچی که ش.تت داد... از کینه بگذر از عشق قدیمی بگذر. از خطاها بگذر و اتفاقات خوب رو تکرار کن .اون اتفاقهایی که تو رو از عشق لبریز کرد و نسیب بقیه هم شد. یادت نره اتفاقات خوب تکرار شدنی هست. پس د...

های مراسم تدفین و شب اول قبر مرحوم ساجدی رو دیدم؛ از هنرمند های جهادگر شهرمون که در راه برگشتن از کربلا تصادف و دو فرزند و همسرشون به رحمت خدا میرن! اشک ها، قرآن خوندن ها، کنار مزار، رفقایی که بی رفیق شدن.. ای وای .. ای وای. . ای وای.. و چقدر خیلی چیزا پیش چشمم کوچیک شد.. کوچیک، بی ارزش، حقیر، "خب که چی؟ " وار.. فکر کنم انسان نیازمند این هست که هر چند وقت یه بار خودش رو خیلی جدی در معرض تلنگر مرگ قرار بده، تا آدم بشه :) پ.ن: تو یکی از ها، رفقای مرحوم شور گرفته بودن: آبروی دو عالم.. آبروی دو عالم.. بیشترین اشک رو با این ریختم! فکر کنم دوستای من هم با این شعر یا ...

خیلی چیزا عوض شده...شاید دیگه نشه .ی که دوستش داری رو سوار دوچرخه تو یه جاده ی سرسبز خوشحال کنی. شاید دیگه مادری وقتی برای قدم زدن با پسر جوانش رو نداره تا پسر از حال و هوای خودش به اولین معشوقه ی زندگیش یعنی مادرش بگه. خب خیلی چیزا عوض شده... ادامه مطلب

ربطی ندارد متاهلی یا مجرد " مکث " را تمرین کن گاهی زندگی سخته و گاهی ما سخت ترش میکنیم گاهی آرامش داریم خودمون ابش میکنیم .. گاهی خیلی چیزا رو داریم حو تماشای نداشته مامونیم .. گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا ابش میکنیم .. گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم .. گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم .. گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدم .. گاهی ... گاهی ... گاهی ... تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم بدونیم .. کاش بیشتر مراقب خودمون تصمیماتمون و گاهی های زندگیمون باشیم.. کاش یادمون نره که فقط یکبار زنده ایم و زند? ...

سلام نفسم:) ببخش مامان جونم یه مدت نبودم چون یهو خیلی سرم شلوغ شد، خیلی چیزا توی این مدت ریخت بهم، خیلی چیزا درست شد، خیلی چیزا اب شد،خیلی چیزا ساخته شد،خیلی سعی بیام و حتی شده چند کلمه برات بنویسم ولی واقعا نشد. امروز، به عبارتی دیروز تو هفت ماهگی رو پشت سر گذاشتی و وارد هشت ماهگی شدی:)) روزا کلی باهات کلنجار میرم که سرلاک و حریره بادوم و سوپ بخوری ولی اصلا .نمیخوری:| بعدا اگه یادت بود دلیلش و بهم بگو از بین تمام آزمون و خطاهام فعلا فهمیدم پوره سیب زمینی رو خیلی دوست داری جونم برات بگه که دیروز امتحانام تموم شد وهمه راحت شدن و از همه مهم تر تو از دست خان ...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها