جستجوی عبارت پسره جذابه درون



به نام خدا

داستان

خیانت به عشق

روزی روزگاری بود پسرکی به نام برای پیدا به سوی چت میرود و در 29 تیر به چت روم معروف چت ثبت نام می کنند اون روز هر چی سعی میکنند دوست پیدا نمیکنند و فردا شب به سوی همون چت میرود و در خصوصی هی پیام میدهد ی جواب نمیده و در عمومی کمی صحبت میکنند و در عمومی هر ی دختر هست براش پیام میفرست و از بین اون دختر ها سه تا دختر جواب میدهد و با هر سه تاشون می حرفد تا از بین این ها یکی رو انتخاب کنند و میبیند از بین این سه تا دوتاشون به در نمیخورد و با یکی به اسم مهنوش است به مهنوش پیشنهاد دوستی میدهد و دختره میگه باید هر وقت من بگم زنگ بزنی یا پیامک بزنی پسر قبول میکنه و دختره اسم واقعیش و میگه میگه من سحر هستم از 14 ساله از تبریز و پسرک هم میگه هستم 18 ساله از اردبیل و پسرک میگه ع تو برام بفرست و دخترک تو کلاس زبان که با دوستش ع گرفته بود برای پسره میفرستد و پسرک میبینه عاشق دخترک میشه و دختر هم میگه ع تو برام بفرست و پسر هم برای دختر ع خودشو میفرسته و دختره میبینه عاشق پسره میشه و اینا ها چند روز دیگر برای همدیگه پیشنهاد ازدواج میدهند پسره میگه من میخوام مال من باشی و میخوام بعد هشت سال بیام برای خواستگاریت منتظرم می مونی دختره قبول میکنه و دختره میگه چرا هشت سال پسره میگه من باید ارشد تموم کنم و بعدش سربازی و بعدش ازدواج کنم دختره میگه باشه من منتظرتم روز به روز این دو تا عاشق ها بهم وابسته میشن به هم بیشتر علاقه پیدا میکنند و پسره چند روز بعد میگه زنگ بزنیم بحرفیم دختره میگه من گوشی ندارم اینم که دستم هم سیمکارت مامانم و مال خودم توش پسره میگه هر وقت تو بگی من مزاحم میشم دختره میگه به موقش میزنگم چند روز دیگر دختر میگه فردا قرار بریم باغ پسر میگه خوش بگذره ولی دختر فردا به خاطر پسره نمیره باغ که باهاش تماس بگیره و فردا به پسره زنگ میزنه پسره خوش حال میشه و دختره میگه این خط مامانم شماره خودمو میدم بهت و این دخترم بعدش دختره قط میکنه و به پسره پیامک میفرسته چون پسره شک کرده بود بهش چون نمیزنگید دختره میگه حالا باورم میکنی که من عاشقتم دوست دارم پسره باور میکنه و شب بازم زنگ میزننند تو حیاط پسره حرف میزنه با دختره و روز به روز شیرین میشن روز به روز که باهم میحرفیدن به هم دیگه بیشتر وابسته میشدن همیشه دختره به پسره میگفت یعنی کی میشه مال هم باشیم پسره میگفت هشت سال صبر کن و چند روز دیگه دختره با خط خونشون زنگ میزنه به پسره و ساعت ها با پسره می حرفد و گل میگن گل می شنون و همیشه پسره میگفت بهم قول بده هیچ وقت بهم خیانت نکنی و دختره هم قول میده چند روز دیگر پسره می بینه دختره دو روز به چت نمیاد هی به دختره شب پیام میده دختره جواب نمیده و دو روز دیگر دختره میاد چت بعد حال احول پرسی پسره با اعصبانی میگه کجایی دو روزه نیستی به پیامکم جواب نمیدی دختره گفت باید یک چیزی اعتراف کنم ولی ناراحت نشی ازم پسره قبول میکنه دختره میگه من 5 سال عاشق یک پسری هستم که از پسر دوست بابام هست و نمیدونم اونم عاشقم هست یا نه ولی من میخواستم با تو در چت سرگرم بشم ولی عاشقت شدم حالا دو دلم نمیدونم کدمتون ول کنم همون لحظه که دختره میگه پسره از ناراحتی عرق میریزه و جواب میده تو که عاشق ی بودی چرا بعد این همه مدت منو بازی دادی و نگفتی عاشق ی هستی دختره میگه ازت ماس میکنم ع اهامو پاکش کن و پسره میگه باشه ولی پسره دلش نمیاد پاکش کنه الکی میگه پاکش گفت نمیخوای دوست بشی باشه حداقل به عنوان خواهر برادر بحرفیم شاید کم کم تونستم فراموشت کنم گفت باشه از فردا شب به عنوان خواهر برادر با هم حرفیدن و پسر چند روز حال نداشت به خاطر دختره دو سه روز دیگر دختر گفت فک کنم ی که عاشقشم منو دوس ندار بهم اهمیت نمیده پسره گفت همیشه منتظرتم گفت ازم دلخور نمیشی پسره میگه نه این دوتا غنچه باز هم دوست میشن باهم و پسره میگه دلمو ش تی فردا بزنگ بحرفیم و فردا دختره میزنگه با هم می حرفنند و این ها نزدیک دوماه با هم دوست بودند و چند روز دیگر باز دختره دو روز نیامد و بعد دو روز که امد دختره گفت من هر کاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم دختره میگه خواهش میکنم ماست میکنم پاکش کن گفت چرا گفت تو بابات کشاورزه و من نمیدانم تو برام همه چی فراهم میکنی یا نه پسره میگه هر چی تو بخوای ولی دختره قبول نمیکنه پسره دلش میشکنه و چند روز دیگر دوستیشون بهم میخورد پسره میره کنار دریا میگه چرا من تا به حال عاشق یکی شدم اینم اینجوری شد برای چی و دو روز دیگر دختره میاد به پسره میگه برام کمک کن که ببینم اون ی که عاشقشم منو دوس داره یا نه پسره به دختر میگه تو شبکه های مجازی تلگرام واتساپ هست دختره میگه آره پسره میگه شماره شو بهم بده شماره پسره را پیدا میکننه دختره فردا به پسره پیامک میکنه به اون پسر در تلگرام پی ام میده و چند روزی با هم میحرفن اون پسره میگه من عاشق خدا و عاشق یک دختر هم محله مون هستم به دختره شب تو چت خبر میده میگه عاشق یک دختر دیگه است دختر از ناراحتی جواب نمیده و دختره میگه باید یک کاری کنم تا اون پسر به خودم وابسته کنم دختره فردا به زنگ میزنه میگه کمک کن به میگه زنگ بزن منم گوش کنم صداشو زنگ میزنه و دختره گوش میکنه به پسره میگه آیا تو این دختر دوست داری پسره میگه جای خواهرم هست از این جور حرف ها بد حرف که تموم میکنه به دختره میگه می بینی ببین عاشق چه ی هستی دختره میگه هر چی باشه از تو بهتره پسر از این حرفش ناراحت میشه و پسره گوشی قط میکنه ولی بعضی وقت ها هنوزم دختره گاهی اوقات دلش برای تنگ میشه پیام میزنه ممیگه بیا چت بحرفیم و پسرکه همیشه عاشقش بوده و هستش میره هر کاری همیشه میکنه که اون پسر رو فراموش کنه ولی بازم نمیشه هنوزم اون اون پسر منتظر اون دختر گفته همیشه منتظرتم هر وقت بیایی هستم اگه نمردم

ای دوستان این داستان حقیقت دارد که تو دماه آینده این پیش اتفاق افتاده ببیند دوستی و عاشق شدن چی میشه پسری که برای دختره حاضر جونشو بده ولی دختره حالا برای پسره هیچ کاری نمیکنه عاشق شدن ببینید چیکارها میکنند

شاید این داستان ک نه باشه ولی این طوری دیگه تونستم بنویسم

برای رسوندن این دوتا دختر پسر دعا کنید دختره چون هنوزم وقتی اسم دختره می بینه داغون میشه

یا علی

روز 31/6/1394 دو روز دیگر عید سعید قربان هست

09145369311


قشنگه بخونیدش
روز های تنهایی من سر رسید ..... شاید دیگه امیدی به زنده بودنم نداشته باشم ......
داستان این پسر تنها و دختر مغرور رو بخونید!!!!

این جمله هایی که میگم از ته دلم هست و واقعیت داره......



روزی روزگاری یه پسر تنها در یک مکان عمومی ،با چند دختر اشنا میشه اما از بین این چند دختر یکی رو دوست میداشته به او نمیگفت تا روزی رسید که پسره بهش گفت دوست دارم با اولین دوست دارم دختره خندش میگره چون اونو مثه برادر خود میدونست اما پسره در دل خودش میگفت نمیخوام که برای تو تنها یک برادر باشم بلکه میخواهم یک هم باشم ........


روز های زیادی گذشت پسره به هر طوری که شد شماره ی دختره رو پیدا کرد، اول پسره خج میکشید که اسم واقعیه خودشو بگه و خودش رو به اون معرفی کنه ناچار شد خودش رو یک دختر معرفی کنه که چند سال قبل با هم در یک مدرسه بوده اند اما کمی بعد دختره شک میکنه چون هی با اس با هم در ارتباط بودن....
همون روز دختره ، پسره رو قسم میده که نام خودشو بگه و ایا دختره یا پسر ........ پسره هم مجبور شد که نام و هویت اصلی خود را به دختره بگه وقتی دختره وقتی اینو فهمید که اون همون پسری هست که بهش گفته بود دوست دارم ،عصبانی شد چون از اول خودش رو معرفی نکرده بود چون پسره میترسید دختره دیگه باهاش اون ارتباطی رو که قبلا با هم داشتن رو هم از بین ببره اما بعد از این که پسر خود را معرفی کرد دختره اون ارتباط قبلی رو اب نکرد که هیچی بیشتر هم کرد پسره هم خوشحال بود.......


پسره هم زیاد تر به اون علاقه مند شد اما دختره نه، پسره هم برای این که بهش اثبات کنه که دوسش داره 1 بار به خود کشی میکنه اما خوشبختانه جون سالم به در میبره، وقتی این خبر به دختره رسید کمی نگران شد اما باور نمیکرد ..... میخنده و در دل خودش میگه کیو میکنی؟؟؟؟؟.........


بعد از این که پسره خوب شد ارتباطش را بیشتر کرد و چند بار هم از هم جدا میشدن و هر بار این پسره بود که اس اشتی رو میداد و دختره هم با او اشت میشد .............هنوز دختره و پسره با هم ارتباط دوس دختری و دوس پسری رو ندارن.


پسره خیلی جلب تو جه میکرد تا دختره عاشقش شه اما نه..... دختره سن رو بهانه ای مبنا قرار داد که به او بفهمونه که نمیتونه عشقش باشه و دیگه ای در زندگیش هست......اما پسره هم تنها به سن تو جه میکرد زیرا 9 ماه از او بزرگ تر بود پسره هی میگفت که اگه تو منو واقعا دوس داشته باشی سن و سال برات مهم نیس اما دختره به حرف های او توجهی نمیکرد ....و نکرد.....


تا روزی رسید که پسره یک اس عاشقانه به او داد دختره هم یک اس تفریق از زندگی رو داد پسره هم از بس ناراحت بود گفت من از اول میخواستم که از زندگی تفریقت کنم اما.........
خلاصه دختره هر طوری شد تونست به پسره بگه که دوست ندارم یکی دیگه رو دوس دارم با جمله نه با احساس...........


گریم گرفت چون .......انتهای این مسیر رو میدونم


یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون میبینه٬ خیلی ازش خوشش میاد... هر کاری میکنه که دل پسره رو به دست بیاره پسره اعتنایی نمیکنه... چون پسره فکر میکنه همه دخترا مثل همن...
از داستانها شنیده بود که دخترا بی وفان... خلاصه میگذره ۳٬۴ روز... تا اینکه پسره دل میده به دختره... با هم دوست میشن و این دوستی میکشه به ۱سال ۲سال ۴ و ۵... همینجوری با هم بزرگ میشن... خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن پسره از دختره میپرسه چقدر دوسم داری؟!. دختره با مکث زیاد میگه: فکر نکنم اندازه ای داشته باشه... پسره میگه: مگه میشه عشقت رو دوست نداشته باشی؟!. میگه نه٬ نه اینکه دوستت ندارم٬ دوست داشتنم اندازه نداره... دختره از پسره میپرسه تو چی؟ تو چقدر دوسم داری؟ پسره هم مکث زیاد میکنه و میگه:خیلی دوستت دارم٬ بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی... روزها میگذره شبها میگذره تا اینکه پسره یه فکری به ذهنش میرسه٬ میگه میخوام این فکر رو عملی کنم... میخواست عشق خودش رو امتحان کنه... تا اینکه یه روز میرسه بهش میگه: من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم٬ راستی اگه مردم چکار میکنی؟؟؟... دختره یه کم اشک تو چ جمع میشه و میگه: این چه حرفیه میزنی٬ دوست ندارم بشنوم... تو اگه مردی منم میمیرم٬فکر میکنی خیلی ساده اس تنهایی و بدون تو موندن؟!... خلاصه حرف رو عوض میکنه و میگه: تو چی؟من اگه مردم تو چکار میکنی؟ پسره بهش میگه امتحانش مجانیه٬ اگه تو مردی بهت میگم چکار میکنم... خلاصه اتفاق میفته پسره یه نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده... به فکرش میرسه الکی خودش رو به کشتن بد تا ببینه دختره چکار میکنه... یه تشییع جنازه واسه پسره میگیرن دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه٬ میبینه دختره فقط یه شاخه گل قرمز میاره میندازه و میره... میبینه اهمیتی بهش نداده... دختره با دیگه ای رفته... پسره خیلی غمگین شده بود٬ دنیاش خیلی بی رنگ شده بود... تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و میمیره... دختره رو دفن میکنن اما هیچکی سر مزارش نیست... پسره با یه دست گل یاس سفید میره سر مزارش... بهش میگه اون لحظه یادته که ازم این سوال رو کردی که اگه بمیری چکار میکنم٬ این کار رو میکنم٬ تمام یاسهای سفید رو با خون خودم قرمز میکنم و منم کنارت میمیرم*


ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ. ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ. ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ . ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ. ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟ ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ ..... ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟ ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ. ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ. ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ . ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ. ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟ ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ ..... ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟ ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ
ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ
ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ.
ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ
ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ .
ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ.
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ
ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ
ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : صد ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ .....
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ
ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ
ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ . . .....

حالا نظر میدی یا داد بزنم ؟؟؟


ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ
ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ
ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ.
ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ
ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ .
ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ.
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ
ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ
ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ .....
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ
ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ
ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ . . .....



ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ
ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ
ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ.
ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ
ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ .
ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ.
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ
ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ
ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ .....
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ
ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ
ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ . . .....


ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ

ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ
ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ
ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ.
ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ
ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ .
ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ.
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ

ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ

ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ
ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ . ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ .....
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، : ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ . ﭘﺴﺮﻩ
ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ . ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ
ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ
ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ
ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟
ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ .

تخم ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ


ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻢ ﺑﺪﻩ ﺗﻮﭖ ﺑﺨﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭ ﺑﻔﺮﻭﺷﺶ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺨﺮﯾﺪ . ﺭﻑ ﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ . ﺯﻥ ﮔﻒ ﻓﻌﻼ ﺑﯿﺎ ﺩﺍﺧﻞ . ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻑ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺮﻭﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻦ ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺯﺩ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻨﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ. ﺩﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﯿﺲ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺷﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺯﺩﻥ . ﺯﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻣﻪ ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ،ﻗﺎﯾﻢ ﺷﻮ . ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ. ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﻣﻨﻮ،ﻣﯿﺨﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻥ . ﭘﺴﺮﻩ : ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ،ﻣﯿﺰﻧﻢ. ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﻗﺒﻮﻝ ﭼﻨﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﻧﻤﯿﺨﺮﻡ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ،ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ ﻣﺮﺩ : ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺨﺮﯼ ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ ﭘﺴﺮﻩ :: ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﭘﻮﻟﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ، ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ؟ ﻣﺮﺩ : ﭼﻘﺪ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﺮﺩ : ﮔﺮﻭﻧﻪ. ﭘﺴﺮﻩ : ﺻﺪﺍﻣﻮ ..... ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﭘﻮﻟﺶ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ،: ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮﻭﺳﻮ،ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﯽ؟ ﻣﺮﺩ : ﺑﮕﯿﺮ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻒ،ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺖ ﻫﻢ ﺗﻮﭖ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ. ﺧﺮﻭﺳﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﭼﺸﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻗﺮﻣﺰﻩ ﮔﻔﺖ،ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﻭﺳﻮ ﻣﯿﺨﺮﯼ. ﭘﺪﺭﺵ : ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺻﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﻓﯿﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﻡ ﺑﺮﺩﯼ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﯿﺨﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻢ . . .....


یه روز توی پارک ...... ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﻲ ﮔﻪ :

ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻛﻮﻻ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺩﺍﻳﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻗﻮﻃﻲ

پسره : با نی یا بدون نی ؟

دختره : با نی

ﭘﺴﺮﻩ : ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨواﻡ .... ﻭﺍﺳﻢ آﺏ ﺑﻴﺎﺭ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻣﻴام لت و پارت میکنماااا

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣپایی

ﺩﺧﺘﺮﻩ : بی شعوررر .... ﺣﻴوووووﻥ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳگ ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ

ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ بدو بدو ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : وااااااای .... ﻣﻴﺎﻡ میکشـــــمت

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ

ﭘﺴﺮﻩ : از گلو ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ؟

دختره : تیــکه تیــکه!

پسره : دفنم میکنی یا نمیکنی ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ

بر اساس آ ین گزارشات مثل اینکه دختره الان تو کماس

ولی دم اون پسره گرم


یه شب تو ماه رمضون تو شبای احیا تو زاده عاشق شد عاشق پسری که فکر میکرد بهترین پسر دنیاست.باهر ی که میشناخت فرق داشت اون موقع ها سوم دبیرستان بود یه روز دلو زد به دریا رفت با دوستش یه سیم کارت ید و به پسر پیام داد و باهاش دوست شد بعد یه مدت خودش و بهش معرفی کرد نزدیک 1 سال باهم دوست بودن ولی هیچ وقت بغیر از تلفن باهم ارتباطی نداشتن.تا اینکه نزدیک عید بود و بابای دختر گوشی دختر و پیدا میکنه و شماره پسرو میبینه و میشناسه ولی دختره کتمان میکنه و از اون شب زندگی دختره میشه جهنم هر روز عذاب و دعوا و جنگ و از درس محروم میشه از در بیرون نمیره شب تا صبش درد و گریه تو اون مدت پسره جلوی بابای دختره نمیرفت حتی تلفنشم مسدود کرده بود. تا بعد 1ماه دختره از خونه به پسره زنگ میزنه باهم حرف میزنن تا چند وقت که دختره وقتی زنگ میزنه پسره جواب نمیده چند روز پشت هم بازم جواب نمیده دختر نامید میشه و دیگه زنگ نمیزنه. میگذره دختره بعد1سال میره برای ادامه تحصیلشو ثبت نام میکنه وزندگیش عادی شده بود که ا ای شهریور پارسال دوباره یاد عشقش میوفته گوشی و برمیداره و به پسره پیام میده و دوباره رابطشون شروع میشه دختره میفهمه که پسره سربازه باهم روزای میگذرونن ولی پسر دیگه مثل سابق نبود خیلی خشک بود دختر تو دلش میگه حتما چون سربازه خستس برای اولین بار قرار میزارن همو میبینن همینجور باهم بودن تا اینکه یه روز دختره میفهمه پسره بهش خیانت کرده دنیاش اب میشه به پسره میگه پسره دیگه با اون دختر کات میکنه دختره میبخشدش و باهم میمونن ولی پسر هر روز رفتاراش بد بود به دختر میداد دعوا راه مینداخت ولی دختر کوتاه میومد چندباری قرار گذاشتن همو دیدن دیدن تا دیگه ا ا دخترا باید ماس میکرد موقع هایی که پسر از پادگان میومد بیاد ببنش.تو این همه مدت دختره فقط 2بار دسته پسره و گرفته بود ولی با همون دوبار دنیاش عوض شده بود .1سال و4ماه میشد باهم بودن بعد اون ماجرا .همیشه وقتی دعواشون میشد پسره به دختره محل نمیذاشت تا اینکه یه روز که پسره از پادگان داشت میمومد خونه دختره زنگ زد بهش گفت ببینمت پسر گفت نه حوصله ندارم دختره ماس پسره دعوا دختره باز زنگ زد بازم گفت اشکال نداره قربون صدقش ولی بازم فایده نداشت پسره همش دختره د میکرد دختره دیگه خسته شد بود دیگه قطع کرد وقتی اومد خونه دید پسره هرچی از دهنش دراومد تلگرام براش فرستتاده دختره دیگه برید تموم کرد چندبار به پسره پیام داد ولی پسره گفت چیزی بینمون بوده مگه؟الان اون دختر مونده و درداش. داداشا توروخدا اگه ی و دوست ندارید بخاطر تنها بودن خودتون هیچ وقت نزارید بهتون وابسته و دلبسته بشه بعضی دخترا واقعا مظلومن


ﺩﻭﺗﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﻩ
ﺯﻳﺎﺩ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺮﺍ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﺯﻧﺶ
ﺭﺍﺣﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮐﻨﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﻭﻗﺘﺎ ﺣﺘﻲ ﺷﺒﺎ ﻫﻢ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﮑﺮﺩ .
ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﮑﺮﺩ .ﮐﺎﺭﮔﺮﻱ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﮔﻲ ﺣﻤﺎﻟﻲ
ﻋﻤﻠﮕﻲ . ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺣﻼﻝ. ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﺳﺖ
ﺧﺎﻟﻲ ﻧﻤﻴﻮﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ . ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻴﻮﻣﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﺟﻮﻥ ﻭ ﺩﻝ
ﺍﺯﺵ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻣﻴﮑﺮﺩ. ﻣﺎﺳﺎﮊﺵ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺑﺮﺍﺵ ﻏﺬﺍ ﻣﻴﺬﺍﺷﺖ
ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ ﭘﺎﺷﻮﺭﻩ ﻣﻴﮑﺮﺩ .ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺧﻮﻧﻪ
ﺗﻤﻴﺰ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﻴﺰﺩ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻴﺰﺍﻳﻲ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ
ﻏﺬﺍﻱ ﻣﻤﮑﻦ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﮑﺮﺩ . ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﺳﺘﺸﻮﻧﻮ ﺟﻠﻮ
ﮐﺴﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﻤﻴﮑﺮﺩﻥ . ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﮑﺮﺩﻥ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ
ﺑﻮﺩﻥ . ﺗﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ............. ﻳﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﮐﺎﺭ
ﺩﻳﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻳﻪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺭﻭ ﮐﻮﺷﻲ ﺩﺧﺘﺮﻩ
ﺍﻭﻣﺪ .ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺑﻮﺩ. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﺍﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩ . ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﺸﺪ . ﻓﮑﺮ
ﮐﺮﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻲ ﺍﻭﻣﺪﻩ . ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ. ﺻﺐﺡ ﮐﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺭﻭ
ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﻱ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺭﻭ ﮐﺎﺭﺩ ﮐﺮﺩ .ﺷﺎﺭﮊ ﺷﺪ. ﺩﺧﺘﺮﻩ
ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﻲ ﺑﺮﺍﺵ ﺩﻟﺴﻮﺯﻱ
ﮐﺮﺩﻩ.ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺖ.ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻳﮑﻲ
ﺍﻭﻣﺪ . ﺑﺎﺯ ﺷﺎﺭﮊ ﺷﺪ . ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﮐﺴﻲ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﺩ ﻧﻪ ﺍﺱ
ﻣﻴﺪﺍﺩ . ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﺵ ﺷﺎﺭﮊ
ﻣﻴﻮﻣﺪ. ﮔﻮﺷﻴﺶ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ . ﻓﮑﺮ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻳﮑﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻳﻨﺠﻮﺭﻱ
ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﻴﮑﻨﻪ .ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻪ
ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺑﺮﺑﺨﻮﺭﻩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ
ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﻮﺩ . ﺷﺒﺎ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺯﺍ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﻪ
ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻫﺎ ﻣﻴﻔﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ
ﮐﻢ ﺑﻮﺩ ﺟﻤﻊ ﻣﻴﮑﺮﺩ .ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﮔﺪﺷﺖ . ﻳﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﺮ
ﭼﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻮﻧﺪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻧﻴﻮﻣﺪ . ﻫﺰﺍﺭﺗﺎ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺧﻴﺎﻝ
ﮐﺮﺩ . ﺍﺧﺮﺵ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ . ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ . ﻳﻪ ﭘﺴﺮ ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻭ
ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ . ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻧﺘﻮﻧﺴﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ . ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ
ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻭ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﻫﻢ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ
ﻓﻼﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﻪ. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ . ﺗﺎ ﺻﺒﺢ
ﮔﺮﻳﻪ ﮐﺮﺩ . ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ
ﮐﻤﮏ ﻣﻴﮑﺮﺩ. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ .ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﻲ
ﺧﻮﺩﺵ . ﭘﺴﺮﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ . ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻠﻲ ﮔﺮﻳﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻗﻄﻊ
ﮐﺮﺩ . ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﻭﺗﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺍﻭﻣﺪ. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ
ﺍﺩﺏ ﺑﺮﺍﺵ ﺍﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺩﺍﺩﺍﺵ. ﺍﻣﺎ ﺟﻮﺍﺑﻲ
ﻧﻴﻮﻣﺪ . ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﻴﺎﻡ
ﺗﺸﮑﺮ ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﺎﺩ . ﺗﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ........ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ
ﺧﻮﻧﻪ .ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ. ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﻴﺸﻮﻧﻴﺸﻮ ﺑﻮﺳﻴﺪ ﻭ
ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺑﺸﻮﺭﻩ .ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺟﻴﺒﺶ ﮐﺮﺩ ﻗﻠﺒﺶ
ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ .ﭘﺎﮐﺖ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﻮﺩ . ﺑﻲ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺶ
ﺟﺎﺭﻱ ﺷﺪ .ﺭﻓﺖ ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﮔﺮﻳﻪ
ﮐﺮﺩﻥ. ﭘﺴﺮﻩ ﺷﺎﺭﮊ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺱ
ﺗﺸﮑﺮ ﺑﻔﺮﺳﺘﻪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﺴﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ .ﻧﮕﺮﺍﻥ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﺑﻲ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﮐﺮﺩﻥ . ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ
ﻳﮑﺒﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﻮ ﺟﻴﺐ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﻴﺪﻳﺪ .ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺭﻭﻡ
ﺍﺭﻭﻡ ﻋﺎﺩﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﺵ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ
ﻧﻤﻴﮕﻔﺖ . ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﺩﺩﻻﺷﻮ ﻣﻴﺒﺮﺩ ﭘﻴﺶ ﭘﺴﺮﻩ .ﺩﻳﮕﻪ
ﺑﻬﺶ ﻧﻤﻴﮕﻔﺖ ﺩﺍﺩﺍﺵ .ﺩﻳﮕﻪ ﺍﮐﻪ ﺍﺱ ﻧﻤﻴﺪﺍﺩ ﻧﮕﺮﺍﻥ
ﻣﻴﺸﺪ .ﺩﻳﮕﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﻣﺎﺳﺎﮊ ﻣﻴﺪﺍﺩ .ﺩﻳﮕﻪ
ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺧﻮﺏ ﺗﻤﻴﺰ ﻧﻤﻴﺸﺴﺖ .ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﻧﻤﻴﺨﻨﺪﻳﺪ. ﺑﻪ
ﭘﺴﺮﻩ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺮﮎ
ﻣﻴﮑﺮﺩ .ﺍﺭﻭﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﻣﻬﺮ ﭘﺴﺮﻩ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﻧﺸﺴﺖ. ﺍﺯ ﺷﻮﻫﺮ
ﻗﺒﻠﻲ ﻓﻘﻂ ﺍﺳﻤﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺵ ﺑﻮﺩ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﺍﮔﻪ ﮐﺎﺭﻱ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ
ﻋﺎﺩﺕ . ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ... ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﺒﻴﻨﻤﺖ . ﭘﺴﺮﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ
ﺧﺪﺍﺵ ﺑﻮﺩ .ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ . ﻳﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﺎﮐﻼﺱ ﺟﻠﻮﺵ ﺗﺮﻣﺰ
ﺯﺩ . ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ . ﺑﺎ
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﺟﻮﻭﻧﻴﺶ ﺣﺮﻭﻡ ﻣﻴﺸﺪ . ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ
ﺩﻭﺳﺖ ﺻﻤﻴﻤﻲ . ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﺑﻴﺎ ﺧﻮﻧﻪ
ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺗﺎ ﺷﺐ ﻧﻤﻴﺎﺩ. ﭘﺴﺮﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻝ
ﺑﺮﻳﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺩﻭﺭ ﺑﺰﻧﻴﻢ. ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ . ﻳﻪ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﺩﻭ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ
ﻳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﺍﻩ . ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮﻩ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﻴﺰﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ
ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻃﺎﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻳﻪ ﺳﻮﺭﭘﺮﺍﻳﺰ ﺑﺮﺍﺕ
ﺩﺍﺭﻡ .ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺟﺎﻳﻲ .ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﻴﻦ . ﻳﻪ
ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻱ ﺧﺴﺘﻪ .ﺷﻴﮏ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﻤﺮﺵ ﺧﻢ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﻮﺩ. ﺁﺭﻩ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﻣﻴﻔﺮﻭﺧﺖ
ﻧﻤﻴﮑﺸﻴﺪ . ﺣﺮﻑ ﺍﺧﺮ ﭘﺴﺮﻩ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ . ﺑﺮﻭ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻲ ﻭﻓﺎ ...
ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺨﻮﻧﺶ ﻭﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮﻛﻦ ! ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﺮ ﻧﻤﺎﺯ
ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﻣﻴﺎﺩ؟ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻳﺪﻥ ﻳﮏ
ﻓﻴﻠﻢ ﺑﻴﺪﺍﺭﻳﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺨﻮﻧﻴﻢ
ﺧﻴﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻳﻢ؟ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ
ﺳﺮﺣﺎﻟﻴﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻳﮏ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺭﺩ ﮐﻨﻴﻢ
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺘﻪ؟ ﻭﻟﯽ ﭘﻴﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ
ﻣﯽ ﺩﻳﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﻴﺸﻪ؟ ﺍﻣﺎ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﮐﻠﻮﺏ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ
ﺍﻓﺰﺍﻳﺸﻪ؟ ﻭﻟﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ !!!!!! ؟؟؟
ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻴﺪ. ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﻮﻥ ﻫﻢ
ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﺪ . %99 ﺷﻤﺎﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻡ ﺭﻭﻧﻤﻴﻔﺮﺳﺘﻴﺪ !!
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻓﺮﻣﻮﺩ :ﺍﮔﺮﻣﻦ ﺭﺍﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﺩﻛﻨﻴﺪ ,,,ﻣﻦ
ﻫﻢ ﺷﻤﺎﺭﺍﺩﺭﻗﻴﺎﻣﺖ ﺭﺩﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ


دوتا عاشق با هم ازدواج وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.هیچ وقت دستشونو جلو ی دراز نمی .ساده زندگی می اما خوشبخت بودن.تا اینکه............. یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو گوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهی اومده.خو د.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو وارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید ی براش دلسوزی کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه ی زنگ میزد نه اس میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.یک ماه گذشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال کرد.ا ش این تصمیمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما جو نیومد.از اون شب هر موقع شارژ میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.تا اینکه........ شوهر دختره اومد خونه.خیلی زود خوابش برد.دختره پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره.دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.پاکت سیگار بود.بی اختیار اشک از چشمش جاری شد.رفت یه گوشه و شروع کرد گریه .پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته.بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد.نگران شده بود.دختره هم بی اختیار گریه میکرد و شروع کرد به درددل .از اون روز به بعد هر چند وقت یکبار دختره تو جیب شوهره سیگار میدید .دیگه اروم اروم عادی شده بود براش.اما به شوهرش نمیگفت.گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.دیگه بهش نمیگفت داداش.دیگه اگه اس نمیداد نگران میشد.دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد.دیگه لباساشو خوب تمیز نمیشست.دیگه براش نمیخندید.به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اگه داشت ترک میکرد.اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود و اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت.دختره گفت... میخوام ببینمت.پسره هم از خداش بود.قرار گذاشتن.یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد.دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی .با شوهرش فقط جوونیش حروم میشد.شده بودن دوتا دوست صمیمی.یه روز دختره بهش گفت بیا خونه شوهرم تا شب نمیاد.پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم.سوار شد.یه خیابون دو خیابون یه چهار راه دو چهار راه.اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سو رایز برات دارم.رسیدن به یه جایی.پسره گفت اونجا رو ببین.یه مرد بود با چهره ای خسته.شیک بود اما کمرش خم شده بود.سیگار فروش بود.آره شوهره میفروخت نمیکشید.حرف آ پسره این بود.برو پایین بی وفا...

الان اینو خوووندم به نظرم با مزه بود شمام بخونیید :-دی

دختره به نامزدش میگه
ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻛﻮﻻ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨﺎﻡ .. ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺏ ﺑﻴﺎﺭ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــﺍ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣﺒﺎﻱ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳﻚ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ
ﭘﺴﺮﻩ: ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﺷﻤــــــــﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢﻭﺍﻳﺴﺎﺩ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ
.
.
.
.
.وسرانجام دختره ازدست پسره دق کرد ومرد



دوتا عاشق با هم ازدواج وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.هیچ وقت دستشونو جلو ی دراز نمی .ساده زندگی می اما خوشبخت بودن.تا اینکه............. یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهیطغ اومده.خو د.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید ی براش دلسوزی کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه ی زنگ میزد نه اس میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.یک ماه گدشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال کرد.ا ش این تصمیمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما جو نیومد.از اون شب هر موقع شارژ میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.تا اینکه........ شوهر دختره اومد خونه.خیلی زود خوابش برد.دختره پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره.دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.پاکت سیگار بود.بی اختیار اشک از چشمش جاری شد.رفت یه گوشه و شروع کرد گریه .پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته.بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد.نگران شده بود.دختره هم بی اختیار گریه میکرد و شروع کرد به درددل .از اون روز به بعد هر چند وقت یکبار دختره تو جیب شوهره سیگار میدید .دیگه اروم اروم عادی شده بود براش.اما به شوهرش نمیگفت.گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.دیگه بهش نمیگفت داداش.دیگه اکه اس نمیداد نگران میشد.دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد.دیگه لباساشو خوب تمیز نمیشست.دیگه براش نمیخندید.به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اکه داشت ترک میکرد.اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود و اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت.دختره گفت... میخوام ببینمت.پسره هم از خداش بود.قرار گذاشتن.یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد.دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی .با شوهرش فقط جوونیش حروم میشد.شده بودن دوتا دوست صمیمی.یه روز دختره بهش گفت بیا خونه شوهرم تا شب نمیاد.پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم.سوار شد.یه خیابون دو خیابون یه چهار راه دو چهار راه.اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سو رایز برات دارم.رسیدن به یه جایی.پسره گفت اونجا رو ببین.یه مرد بود با چهره ای خسته.شیک بود اما کمرش خم شده بود.سیگار فروش بود.آره شوهره میفروخت نمیکشید.حرف ا پسره این بود.برو پایین بی وفا..


مورد داشتیم دختره از سوسک نترسیده

تحقیق فهمیدن پسره

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم به طرف می گن

اگه یه دختر برات نشون کنیم، چی کار می کنی؟

می گه :با سنگ می زنمش

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم پسره با خشتکش داشته خیابونارو جارو میزده

شهرداری همونجا با حقوق و مزایای عالی استخدامش کرده

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم پسره کار با موچین و بلد نبوده

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم به پسره گفتن سلام

گفته مرسی

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم

ماشینه مال یه خانوم بوده فقط باهاش میرفته مطبو برمی گشته

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم

پسره میخاسته جلو دوستاش کم نیاره ناخون کاشته

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»

مورد داشتیم دختره واسه حفظ جونش

موقع رعد و برق ب بالای کلیپسش اتصال ب زمین وصل کرده

مگه مجبوری با جون خودت بازی میکنی

«« مورد داشتیم پسره دختره خنده دار »»


♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال.هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد .همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.هیچ وقت دستشونو جلو ی دراز نمی .ساده زندگی می اما خوشبخت بودن.تا اینکه............. یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهی اومده.خو د.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید ی براش دلسوزی کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه ی زنگ میزد نه اس میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.یک ماه گدشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال کرد.ا ش این تصمیمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما جو نیومد.از اون شب هر موقع شارژ میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.تا اینکه........ شوهر دختره اومد خونه.خیلی زود خوابش برد.دختره پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره.دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.پاکت سیگار بود.بی اختیار اشک از چشمش جاری شد.رفت یه گوشه و شروع کرد گریه .پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته.بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد.نگران شده بود.دختره هم بی اختیار گریه میکرد و شروع کرد به درددل .از اون روز به بعد هر چند وقت یکبار دختره تو جیب شوهره سیگار میدید .دیگه اروم اروم عادی شده بود براش.اما به شوهرش نمیگفت.گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.دیگه بهش نمیگفت داداش.دیگه اکه اس نمیداد نگران میشد.دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد.دیگه لباساشو خوب تمیز نمیشست.دیگه براش نمیخندید.به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اکه داشت ترک میکرد.اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود و اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت.دختره گفت... میخوام ببینمت.پسره هم از خداش بود.قرار گذاشتن.یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد.دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی .با شوهرش فقط جوونیش حروم میشد.شده بودن دوتا دوست صمیمی.یه روز دختره بهش گفت بیا خونه شوهرم تا شب نمیاد.پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم.سوار شد.یه خیابون دو خیابون یه چهار راه دو چهار راه.اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سو رایز برات دارم.رسیدن به یه جایی.پسره گفت اونجا رو ببین.یه مرد بود با چهره ای خسته.شیک بود اما کمرش خم شده بود.سیگار فروش بود.آره شوهره میفروخت نمیکشید.حرف ا پسره این بود.برو پایین بی وفا...
حداقل بخونش وبهش فکرکن! چرا ما همیشه سر خوابمون میاد؟ ولی تا ساعت سه شب برای دیدن یک بیداریم؟ چرا هر وقت می خواهیم قرآن بخونیم خیلی خسته ایم؟ اما برای خوندن کتابهای دیگه همیشه سرحالیم؟ چرا اینکه یک پیام در مورد خدا رو رد کنیم انقدر راحته؟ ولی پیام های بیهوده رو به راحتی انتقال می دیم؟ چرا تعداد انی که خدا رو عبادت می کنند هر روز کمتر میشه؟ اما تعداد بار ها و کلوب ها رو به افزایشه؟ ولی ارتباط با خداوند انقدر سخته !!!!!!؟؟؟ در موردش فکر کنید. این پیام رو به دوستانتون هم بفرستید. 99%شمااین پیام رونمیفرستید!! خداوندفرمود:اگرمن رادرمقابل دوستانتان ردکنید,,,من هم شمارادرقیامت ردخواهم کرد! این پیام ارزش فرستادن داره ,,,,


فرفری موهاش بیان وسط 

نه نه قبلش برین اینو کنین: با نو جان از عباس گلاب

فرفری موهای غزل خوانه من بپرررین بقلممم بینم

هوس برم موهای وز خورده چن رنگمو فرفری م

.

خب این چن روزو یه روزشو ذوق مرگ شدم بابته اینکه تو شهر الف اینا قبولم که برم هیاتشون بشم! البته در سطح دانشکده موافغت شده ولی اینطور که بوش میاد اوکی شدنش یه جورایی حتمیه! برام جالبیش این بود که سه شمبه وسط ظهر زنگیدم بهشون و گفدن درخاستتو برفس بعد چارشمبه صب یه دقه به نه بود و من هنو کامل از خاف بیدار نشده بودم که مدیر گروه زنگید و گف مطرح کردیم درخاستتو اوکی شد! ینی برغ از کلم پرید! با این سرعت اونوخ؟!! خب البته میشناسنم و دو سال همکارشون بودم ولی بازم در حقم خیلی خیلی لطف داشتن مث همیشه که انقدر زود اوکی دادن. بعدن که با یکی از همکارا تماسیدم گفدش نیازی به جلسه نبوده و چندین بار تا حالا تو جلسات ذکر خیرت شده و میدونن که نظره همه ما مثبته! خلاصه که این از این.

البته یه جورایی الان شرایط پیچیده تر شده! من اقدام که مثلا تا سه چهار ماهه اینده قضیه این اوکی شه ولی اینطور که بوش میاد تکلیفم تو شهر الف اینا  زودتر از ولایت و تهران روشن خاهد شد!

.

فردا قراره برم دان و چندین و چند کار دارم و به همه باس برسم! پس فردام یحتمل باس برم صدارتخانه بابت سوال در مورد پیچیدگی هایی که قراره پیش بیاد( همین که یه نامه از ه ولایته الف اینا قراره برسه و از اون ورم من اسمم به عنوانه نیروی ولایتمون تو سبستمه وزارت خونه ثبته و از اون ورم من اولویتم تهرانه که هنو تکلیفم معلوم نیس توش!...خلاصه که قراره این وضعیته شلم شوربا رو به یکی از کارشناسای وزارت که این کاره هس توضیح بدم و ازش بخام راهنماییم کنه. این کارشناسه رو هم مهربونه معرفیش کرد و بهم گف برو بگو مهربونه منو فرستاده!

.

امروز باس بحثه مقاله ای که ماه رمضون زیر دستم بود رو تکمیل کنم که فردا نشونه راهنما بدم و بعد سریع بفرسم ادیت. و استارته مقاله بعدی رو بزنم. دو تا مقاله دیه باس بنبیسم که هر کدوم کار زیاد دارن. حداقل برا من که مغاله نویسیم قوی نیس! خدا کنه اون دو تا مغاله دیه که جاهای خوب فرسادم رد نشن...خدایا هلپ پلیز!

.

به خوده من باشه تا ا ه تابسون صبر میکنم که ببینم تکلیفه تهرانم روشن میشه یا نه بعد میرم ولایت یا شهر الف! ولی مامی ب میگف یه ماه بیشتر صب نکن دیه! نمیدونم! قرارداده خونه هم که تا 12 شهریوره ولی اگه تا اونموقه تکلیفه تهرانم معلوم نشه و همچنان امیدی باشه باس نگهش دارم خونه هه رو. تا وختی که از تهران کاملا ناامید بشم! تو این مدت دو ماه میخام معلم بگیرم برا زبانم. یا ولایت یا تهران.

.

الف از وختی فمیده برا شهرش اقدام خوش ره! طفلک ... هر چی که خدا بخاد دیه نمیدونم! سپردم دسته خودش ....

.

با دوستم صوبت و رفته پسره رو دیده. همون که قرار بود بش بزنگم و راضیش کنم بره کیسی که یکی دیه از دوستامون معرفی کرده بود و ببینه. رفته و اصلنم به دلش ننشسته. میگه احساس یه بدبختی مث خودمه خوشم میاد رفقامم مث خودمن در مقوله ازدواج! حالا حالاها راضی نمیافتن! این دوستم الان دانشجوی اس. از نظره شغلی هم نگرانی نخاهد داش چون رشتش خیلی بهتر از رشته منه اوضاعش. پسره هم تو نیروگاه برق یا نمیدونم چی چی ه برقه. استخدام رسمی هم هس. ولی خب به دل این رفیقمون ننشسته دیگه. دوسته مشترکمون ناراحت شده که این رفیقمون از پسره خوشش نیومده! حالا انگار چون این رفیقمون 32 سالشه باس حتمن الا بلا جواب مثبت میداد به پسره! البته دوسته مشترکمون میگه پسر پسره خوبیه! ولی خب رفیقه ما هم دختره بدی نیس و دختر خیلی خوبیه! ولی پسره به دلش ننشسته خوب مگه ه! منم اصصصصصن سعی ن که به این رفیقم تبلیغ کنم پسره رو! بش گفدم اگه به دلت ننشسته ولش کن. واللا! مرد جماعت چی چیه که تازه نخاد به دل هم بشینه! یه چی یادم افداد! بزارین یه داستانه واقعنی براتون بتعریفم:

یه دختره  ای بود مث خودم سن بالا ! و اتفاقا از اینا که خیلی هم موفق بود تو تحصیل و کار و غیره. مدرس بود...نه  از این حق دریسیا هاااا. هیات علمیه رسمی! ینی ها!  ای خاااااااااااااااک!  ... ولی خب اسیره فرهنگه زشت و پلید جامعمون بود مبنی بر اینکه زنه بدونه شوهر قله قاف رو هم فتح کنه مفت نمی ارزه و این چرندیات! ینی میخاست شوهر کنه نه به این دلیل که دلش واقعن تشکیله خونواده میخاسته! به این دلیل که در مسابقه شوهر بتونه جزو مردودین نباشه! ا شم خودشو بدبخ کرد خاک بر سر! خدایا خدایا منو ببخشاااا منو ببخش ...شایدم واقعن شرایط ناجوری داشته که فغط با شوهر میتونسته اون شرایط و مشکلاتو رفع و رجوع کنه ولی خب خودتم میبینی که اگه واقعا اونجور هم بود الان  از چاله در اومده و به چاه افتاده! و اینکه عایا یه ه دانشکاه واقعن شعورش نمیکشیده که بدونه با این مدل ازدواج صرفا داره خودشو بدبخ میکنه؟! و هر مشکلی هم داشته باشه با این مدل ازدواج صرفا داره مشکلی رو به مشکلاته قبلیش اضافه میکنه؟! پس بحثه حل مشکل و اینا نبوده و صرفا   اسیره فرهنگ زشته جامعه بوده. میخاس به هر طریق شوهر کنه که یه وخ بی شوهر و بی بچه نمونه! نیدونم شاید چشم و هم چشمی داشته با فک و فامیل و دوست و اشنا! با شایدم از لحاظ ی غرایز و اینا خیلی بهش فشار میومده! شوخی نمیکنما جدی گفدم این ا یو... ما خیلی بدبختیم!

خولاصش کنم داستانو که حتی حلقه سر عقدشم دختره خودش برا خودش ید!!! پسره هی سر میدوندش! یه وختایی یه جایی براش میکردا ولی خب در قیاس با نرم جامعه تقریبن میشه گف که پسره هیچ غلطی براش نکرد. خانواده پسره هم هییییچ غلطی ن . تازه بابای پسره انتظار داش دختره بیاد جشونم بده!  دختره مث من تو یه غیر از پدریش زندگی میکرد و اونجا برا خودش یه واحد نسبتا خوب  اجاره کرده بود و بعد ازدواج دسته پسره رو گرفت برد تو خونش! حالا نه که فک کنین پسره یلل تلل و بیکار بودا! نه اونم یه درامدی داش ولی خب میدید دختره صرفا فغط یه  سه نقطه ( همون شوهر !!) میخاسته دیگه دلیلی نمیدید بخاد وظایفی رو که به عنوانه یه همسر بر عهده شه رو انجام بده. به نظره من پیشه خودش فک میکرده همینکه اومده دختره در حال ترشیدگی رو هم گرفته خیلی لطف در حقش کرده. حالا اون موقه ها که اول اولاشون بود دختره طفلک ذوق میکرد که یکی هس که بهش محبت میکنه - خب دختره از اینایی بود که معتقد بود دوس پسر حرامه و فقط شوهر حلاله! - ا شم همین تفکراته پوسیدش کار دستش داد! - عاره داشتم میگفتم دو سه سال اول با محبته شوهرش صرفا سیراب میشد ولی بعدش که این چیز میزام براش تکراری شد تازه فهمید با دسته خودش چه خاکی تو سره خودش ریخته! میدونین هم از دستش حرصم میگیره هم دلم براش میسوزه اینکه چرا یه دختر انقدر باید در معذوریات قرار بگیره و امکان ی غرایزش براش فراهم نباشه که بخاد این مدلی ازدواج کنه. ینی عملا داره تو زندگیش به پسره باج میده ! اینکه چرا به یه دختر تو جامعه ما انقدر فشار بیاد که صرفا بدلیل اینکه جلو دوست و اشنا کم نیاره ازدواج کنه اونم وختی واقعن کیس مناسبی برا ازدواج وجود نداره براش! چرا سرک کشیدن تو زندگی های دیگران یکی از اجزای مسلمه زندگیه ما ایرانی هاست؟ چرا دور و بری هامونو راحت نمیزاریم و همش انگول میکنیم تو زندگیشون؟! چرا سرمون گرمه بدبختی های خودمون نیس و همش داریم تو زندکی های دیگران کنکاش و دخ میکنیم؟ به ما چه ربطی داره که فلانی چرا ازد نکرد؟ بهمانی چرا بچه نداره؟ بیساری چرا طلاق گرفت؟ و و و و  .... ولی از همه اینها بگذریم باز هم من فکر میکنم این دختره قصمون خودش از همه مقصرتره بابته تمام قضایایی که سرش اومده. درسته قربانیه تفکراته زشته جامعمونه ولی میتونس قربانی نباشه. همیشه سخته خلاف جهت اب شنا ولی شدنیه! خودش خودشو حیف کرد!

.

چقد فک زدم! خوبیه نه؟! راستی امروزا روزه کنکوره...کنکوری نداریم اینجا؟ آفرین؟ تو سن و س به کنکور میخوره ها! ایشالا که همه کنکوری ها کنکورشونو خوب بدن و راضی باشن از نتیجه. یادش بخیر منم ا ین کنکوری که دادمو یادمه. خاهر بزرگیه مهربون باهام اومد و فک کنم همه مدت دم در بود. یادم نیس ولی مطمئنم ا شو که اومدم بیرون بودش! تو کنکور ارشدمم همه دو و خورده ای ساعت رو بیرون در منتظر بود....الاهی درد و بلاش به جونم



دختره به ش می گه:
برو یه نوشیدنی واسم بگیر
پسره: کولا یا پپسی
دختره: کولا
پسره: دایت یا عادی

دختره: دایت
پسره: قوطی یا شیشة
دختره: قوطی
پسره: کوچک یا بزرگ

دختره: اصلا نمیخام ... واسم اب بیار
پسره: معدنی یا لوله کشی

دختره: اب معدنی

پسره: سرد یا گرم
دختره: میزنمتـــــــــ ا
پسره: با چوب یا دمپایی

دختره: حیووووووووووووو وون
پسره: یا سک

دختره: گمشو از جلو چشام
پسره: پیاده یا با دو

دختره: با هرچی بــــــرو فقط نبینمت
پسره: باهام میای یا تنها برم

دختره: میام میکوشمــــــــت
پسره: با چاقو یا ساطور
دختره: ساطـــــــــور
پسره: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه

دختره: خـــــدا لعنتت کنه .. قلبم وایساد
پسره: ببرمت یا و بیارم اینجا

دختره مُــــرد!



دختره به ش می گه:
برو یه نوشیدنی واسم بگیر
پسره: کولا یا پپسی
دختره: کولا
پسره: دایت یا عادی

دختره: دایت
پسره: قوطی یا شیشة
دختره: قوطی
پسره: کوچک یا بزرگ

دختره: اصلا نمیخام ... واسم اب بیار
پسره: معدنی یا لوله کشی

دختره: اب معدنی

پسره: سرد یا گرم
دختره: میزنمتـــــــــ ا
پسره: با چوب یا دمپایی

دختره: حیووووووووووووو وون
پسره: یا سک

دختره: گمشو از جلو چشام
پسره: پیاده یا با دو

دختره: با هرچی بــــــرو فقط نبینمت
پسره: باهام میای یا تنها برم

دختره: میام میکوشمــــــــت
پسره: با چاقو یا ساطور
دختره: ساطـــــــــور
پسره: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه

دختره: خـــــدا لعنتت کنه .. قلبم وایساد
پسره: ببرمت یا و بیارم اینجا

دختره مُــــرد!



دختره به ش می گه:
برو یه نوشیدنی واسم بگیر
پسره: کولا یا پپسی
دختره: کولا
پسره: دایت یا عادی

دختره: دایت
پسره: قوطی یا شیشة
دختره: قوطی
پسره: کوچک یا بزرگ

دختره: اصلا نمیخام ... واسم اب بیار
پسره: معدنی یا لوله کشی

دختره: اب معدنی

پسره: سرد یا گرم
دختره: میزنمتـــــــــ ا
پسره: با چوب یا دمپایی

دختره: حیووووووووووووو وون
پسره: یا سک

دختره: گمشو از جلو چشام
پسره: پیاده یا با دو

دختره: با هرچی بــــــرو فقط نبینمت
پسره: باهام میای یا تنها برم

دختره: میام میکوشمــــــــت
پسره: با چاقو یا ساطور
دختره: ساطـــــــــور
پسره: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه

دختره: خـــــدا لعنتت کنه .. قلبم وایساد
پسره: ببرمت یا و بیارم اینجا

دختره مُــــرد!



دختره به ش می گه:
برو یه نوشیدنی واسم بگیر
پسره: کولا یا پپسی
دختره: کولا
پسره: دایت یا عادی

دختره: دایت
پسره: قوطی یا شیشة
دختره: قوطی
پسره: کوچک یا بزرگ

دختره: اصلا نمیخام ... واسم اب بیار
پسره: معدنی یا لوله کشی

دختره: اب معدنی

پسره: سرد یا گرم
دختره: میزنمتـــــــــ ا
پسره: با چوب یا دمپایی

دختره: حیووووووووووووو وون
پسره: یا سک

دختره: گمشو از جلو چشام
پسره: پیاده یا با دو

دختره: با هرچی بــــــرو فقط نبینمت
پسره: باهام میای یا تنها برم

دختره: میام میکوشمــــــــت
پسره: با چاقو یا ساطور
دختره: ساطـــــــــور
پسره: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه

دختره: خـــــدا لعنتت کنه .. قلبم وایساد
پسره: ببرمت یا و بیارم اینجا

دختره مُــــرد!



دختره به ش می گه : برو یه نوشیدنی واسم بگیر

پسره: کولا یا پپسی دختره: کولا پسره: دایت یا عادی دختره: دایت

پسره: قوطی یا شیشة دختره: قوطی پسره: کوچک یا بزرگ

دختره: اصلا نمیخوام .. واسم آب بیار

پسره: معدنی یا لوله کشی دختره: آب معدنی پسره: سرد یا گرم

دختره: میزنمتـــــــــا پسره: با چوب یا دمبای

دختره: حیووووووووووووووون پسره: یا سک

دختره: گمشو از جلو چشام پسره: پیاده یا با دو

دختره: با هرچی بــــــرو فقط نبینمت پسره: باهام میای یا تنها برم

دختره: میام میکوشمــــــــت پسره: با چاقو یا ساطور

دختره: ساطـــــــــور پسره: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه

دختره: خـــــدا لعنتت کنه .. قلبم وایساد پسره: ببرمت یا و بیارم اینجا؟!؟!؟

دختره مُــــرد


کارت پستال درخواستی طراحان

حتما بخونید قشنگه

یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون می بینه خیلی ازش خوشش می اد هر کاری می که دل پسره رو بدست بیاره بسره محل نمی ده فکر می کنه همه دخترا مثل همن از داستانا شنیده بود که دخترا بی وفان خلاصه سه چهار روز می گذره کم کم پسره دل می بنده به دختره با هم دیگه دوست می شنو این دوستی می کشه به یک سال دو سال سه وچهار سال همین طوری باهم بزرگ می شن بعد از این همه سال که باهم دوست بودن پسره به دختره می گه چقدر دوسم داری؟

دختره ت می شه بعد یه مدت می گه فکر نکنم اندازهای داشته باشه پسره می گه مگه می شه؟می شه عشقتو دوست نداشته باشی؟می گه نه نکه دوستت ندارم اندازه نداره دختره از پسره می پرسه توچی؟تو چقدر منو دوست داری؟پسره هم ت می شه بعد یه مدت می گه خیلی دوست دارم بیشتر از اون چیزیکه فکرشو ی روز ها می گذره شب ها می گذره پسره یه فکری به نظرش می رسه می خواد این فکرو عملی کنه می خواست عشق خودشو امتحان کنه تا این که یه روزی می ره پیشش می گه من یه بیماری دارم فکر نمی کنم تا چند روز دیگه بیشتر زنده بمونم راستی اگه مردم چیکار می کنی؟دختره اشگ تو چشماش جمع می شه می گه این حرفا چیه می زنی؟دوست ندارم دیگه بشنوم.خلاصه حرفو عوض می کنه می گه توچی؟توکه مردی منم می میرم فکر می کنی خیلی اسونه بدونه تو بودن پسره می گه نه بگو حالا دختره می گه نمی دونم چیکار می کنم ولی اگه من مردم چی؟پسر بهش می گه امتحانش مجانیه اگه تو مردی بهت می گم چیکار می کنم.خلاصه این اتفاق می افته پسره یه نقشه می کشه که یه قتل الکی رخ بده تا این که به نظرش برسه الکی خودشو به کشتن بده تا ببینه اون دختر چی کار می کنه یه تشیح جنازه برا پسره می گیرنو دفنش می کنن پسره می رو یجا پنهان می شه می بینه دختره یه شاخه گل رز قرمز میاره میندازه و می ره تا این که می بینه هیچ توجه ای بهش نکرد دختر با دیگه ای رفته.خیلی غم گین شده بود. دنیاش خیلی بی رنگ شده بود تا این که یه روزی دختره تصادف می کنه می میره دختره رو دفن می کنن هیچ سر مزارش نبود پسره بایه دسته گل یاس سفید می یاد سر مزارش می گه یادته ازم پرسیدی اگه بمیری چیکار می کنم این کارو می کنم تمام یاس های سفید رو با خون خودم قرمز می کنم...منم کنارت می مونم.


ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ نامزدش ﻣﯽ ﮔﻪ:
ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ...
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻛﻮﻻ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸه؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ
ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﭼیک ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨﺎﻡ...ﻭﺍﺳﻢ آﺏ ﺑﻴﺎﺭ...
ﭘﺴﺮﻩ: ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: آﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ
ﭘﺴﺮﻩ: ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــﺍااااااا...
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣپایی؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ...
ﭘﺴﺮﻩ: ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳگ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ...
ﭘﺴﺮﻩ: ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ...
ﭘﺴر: ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎیی ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻮﺷﻤــــــــتتتتت...
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺳﺎﻃـــــــــووووﻮﺭ...
ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ؟...
ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ...ﻗﻠﺒﻢ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩ...
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ؟...
.
.
.
.
.
و سر انجام ﺩﺧﺘﺮﻩ از دست پسره دق کرد و ُمــــﺮﺩ...


ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﻲ ﮔﻪ :

ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻛﻮﻻ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺩﺍﻳﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻗﻮﻃﻲ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨﺎﻡ .. ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺏ ﺑﻴﺎﺭ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــ ­ﺎ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣﺒﺎﻱ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ­ﻭﻭﻥ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳﻚ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ

ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻮﺷﻤــــــــﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ


ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯽ ﮔﻪ:

ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ بگیر

ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻛﻮﻻ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺩﺍﻳﺖ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻗﻮﻃﻲ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨﺎﻡ .. ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺏ ﺑﻴﺎﺭ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــﺍ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩﻣﺒﺎﻱ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳﻚ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ

ﭘﺴﺮﻩ: ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻮﺷﻤــــــــﺖ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ

ﭘﺴﺮﻩ: ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ

ﺩﺧﺘﺮﻩ: ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩ

ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ

------

سادیسمیه واسه خودش


دختره به می گه:


برو یه نوشیدنی واسم بگیر...


پسره: کولا یا پپسی


دختره: کولا


پسره: دایت یا عادی


دختره: دایت


پسره: قوطی یا شیشه


دختره: قوطی


پسره: کوچک یا بزرگ


دختره: اصلا نمیخام .. واسم اب بیار


پسره: معدنی یا لوله کشی


دختره: اب معدنی


پسره: سرد یا گرم


دختره: میزنمتا


پسره: با چوب یا دمبای


دختره: حیووووووووووووووون


پسره: یا سگ


دختره: گمشو از جلو چشام


پسره: پیاده یا با دو


دختره: با هرچی برو فقط نبینمت


پسره: باهام میای یا تنها برم


دختره: میام میکوشمت


پسره: با چاقو یا ساطور


دختره: ساطور


پسره: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه


دختره: خدا لعنتت کنه .. قلبم وایساد


پسره: ببرمت یا و بیارم اینجا


دختره مُرد...!


روحش شاد یادش گرامی

پسرا موج مکزیکی واجبه ها اینجا

هو هو... خخخخخخخخ.

برگ چغندر کیست؟

.

.

.

اونی که پستها رو میخونه و حالشو میبره و میخنده

ولی نه لایک میزنه نه کامنت میذاره


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها