جستجوی عبارت نبودن خواهرشوهر


نشسته بودیم یکهو خواهرشوهر همسرو صدا زد...رفتن تو اتاق ...نمیدونم چی میگفتن....برامم مهم نبود....ناهار ماکارانی درست .....خواهرشوهر روزه بود....اخلاقتو درست کن نمیخواد روزه بگیری.....یکی از دوستای خانوادگیشونم باخودشون آوردن...خیلی دوستش دارم...خیلی زن مهربونیه...همسر نیم ساعت پیش رفت .....عصری میره کیک و میگیره و میاد....شامم میگیره همینجا میخوریم....حالا میام تا شب بقیه اتفاقاروهم مینویسم...

من از مهمون بدم نمیاد ولی دوست دارم اگه قراره برام مهمون بیاد یک نفر نباشه چند نفر باهم باشن و همه باهم صمیمی باشیم.دختر خواهرشوهر بزرگه دو روز مهمونم بود. خیلی بهش بها ندادم . البته با این خواهرشوهر تا حالا مشکلی نداشتم هر وقت هم اومده خونمون خیلی کمکم کرده. تمام ظرفا رو میشوره آشپزخونه هم تمیز میکنه. ولی من از این قوم زده شدم.هر چند مادرشوهر میگه من همچین حرفی نزدم ولی همسر از یه جایی مطمعن شد که داره دروغ میگه..ب همسر سرشو گذاشت روی پام با بغض گفت من غیر از تو هیچ. رو ندارم. دلم براش سوخت یه کم باهاش حرف زدم . بعد شروع . به شوخی تا یه کم فکرش منحرف بشه.یکی ...

با اینکه همچنان خانم میم اخلاقش همونطوریه ولی تصمیم گرفتم کم محلی کنم بهش و سیاست دوری و دوستی رو ادامه بدم باهاش. نه اون عوض میشه نه من. نه اون دست از نیش زدن برمی داره نه من آدمی هستم که جوابشو بدم و بشینومش سر جاش. پس اصلا گوشمو میزنم به نشنید. هرچی گفت به دیوار گفت.ایشالا روزگار جوابشو بده. من که نتونستم خودمو قانع کنم مثل اون بدجنس باشم و دل بشکنم....خواهرشوهر مشکوک میزنه. یا دوباره خواستگار پیدا کرده یا همون پسر دروغگو قبلیه همچنان میاد و میره.موهاشو همیشه مشکی می کرد. تازگی موهاشو قهوه ای کرده. خداوندا به اینم یه شوهر بده بره سوی خودش. ...خواهرشوهر ب?...

الان یک خواهرشوهر فوق العاده مهربان داره براتون پست میزاره. بعدازظهر رفتم خیابون کلی .ید . برای بله برون و نامزدی برای عروس خانم. خواهرم باهام قهره مامانمم زیاد خوشش نیومد. اما خودم راضیم. وقتی برادرم میخواد نمیشه باهاش بحث کرد نمیشه خیلی مخالفت کرد ما حرفامون رو زدیم کلی هم نصیحتش کردیم از این به بعد خودش میدونه. ۱۲ تا رنگ لاک .یدم با ۱۲ تا رنگ رژ. هیچ .یدی اندازه این دو قلم جنس برام لذت بخش نیست. کیف پولمم .یدن. مادرهمسر وقتی فهمید شروع کرد ناله و نفرین منم ناراحت شدم بهشون گفتم تا یکی نیاز نداشته باشه دست به .ی نمیزنه من راضیم نوش جونش. ناراحت شد. فر...

سلام...تا همین الان داشتم کار می. دریغ از یک کمک .....قبل اذان بود که مادر شوهر و دوستش رفتن خیابون....من و خواهرشوهر و بچه ها خونه بودیم...همسر هم سرکار...بعد مادر شوهر زنگ زد به گوشی من ...گفت که اون دوستش که رفتن پیشش گفته تولد پسری رو بیاین بریم تو باغ مابگیرین....منم گفتم خیلیم عالیی.....بعد از انور گفت از دخترمم بپرس ببین چی میگه....منم به خواهرشوهر گفتم....زیاد مایل نبود یعنی اصلا نمیخواست....منم گفتم دخترت نمیخواد....خلاصه که گفت پس میام خونه باهم حرف میزنیم....تو همین حین که تلفن رو قطع . خواهر شوهر گفت آخه میدونی واسه چی میگم نریم ...چون بابام به من پول داده که هم ...

سل روز واسه دومین باره پست میذارم.عجیب،حس جواب دادن کامنتها درم مرده!!!البته میخونمشون و هی میگم فردا تایید میکنم!ولی حتما به زودی تاییدشون میکنم.الان که رفتم بخونم کامنتها رو،دیدم یکی از دوستام نوشته که راجع به رفتنت خونه خواهرشوهر چیزی ننوشتی!آره راس میگه.آخه تو اینستا همون موقع که خونه خواهرشوهر بودم،گفته بودم به بچه ها و بعدش میخواستم تو وبلاگ کاملشو بنویسم که یادم رفت!خوب شد یادم انداختید!اینو مینویسم به تلافیه روزانه هایی که ننوشتم!یر به یر بشیم!خخخخخوقتی از اصفهان برگشتیم و واسه دومین بار رفتیم شمال،شوهری گفت،به نظرت بریم خونه خواهرم؟ا...

خیلی وقت بود . نرفته بودم. خلوت بود. حس خوبی می داد. یک جور حس امنیت و خوشی و جدی نبودن. جدن ‏نبودن نه. حس مس.ه نبودن درست تر است. حس این که تلاش ها بیهوده نیستند. وقتی 6 روز هفته را می روی سر کار و ‏پلشتی ها را می بینی حس می کنی هیچ چیزی برای تلاش . وجود ندارد. حس می کنی همه چیز مس.ه است. . ‏همچه حسی به آدم نمی دهد. شاید درست ترش این است که بگویم شریف همچه حسی به تو نمی دهد. حرمت نامش باعث ‏می شود تو فکر کنی تلاش هایت روزی به ثمر می نشیند. ولی سر کار که می روی این حس از تو گرفته می شود. آدم هایی ‏که حقوق سر ماه شان 2 رقمی است تو را به چشم یک مزاحم نگاه می کنند(چون پاچه ...

برای همهء نبودن هایت مینویسم تا بدانی این خط های ش.ته را یک روح ش.ته نگاشته.... تا بدانی که تنها گل ها نیستند که می پژمرند..... تا بدانی که روح هم تشنهء باران می شود.... دلتنگ بهار ... بی تاب پرستو.... بیزار خزان..... مگر نمی دانستی که روح خویشاوند گلهاست..... تا بدانی همهء نبودن هایت، روحم را آرام، آرام تبخیر میکند و مرا از بودن تهی..... تا بدانی بودنم بخاطر نبودن هایت چقدر ذره به ذره ترک بر میدارد و به ناگاه فرو می پاشد.....

یادم نرفت رفتن ات را. یادم بود آن روز کذایى را. یادم نرفت بنویسم از نبودن ات اما دروغ چرا، نوشتن ام نیامد امسال. لحظه اى رسیدم توى اتاقم سر کار و در را بستم و زار و زار اشک ریختم بى دلیل. نه به خاطر رفتن ات که بخاطر نبودن هایت. راستش غم و غصه آن روز کذایى کم و بیش از خاطرم رفته است. جاى نبودن هایت اما هرگز تمامى ندارد. کاش بودى... نه براى من دیگر که بزرگ شده ام و از اب و گل در امده ام... کاش بودى تنها براى مادرم...

نبودن،یک سیر تکاملی ست. آن گاه که میفهمی دیگر، نیست،دیگر خیلی دیر شده است. آن . که تصمیم به رفتن می گیرد،خیلی وقت است که دیگر درگیر تو نیست. نا امیدی که تن به خودکشی می دهد،دیر زمانی ست که مرده است. خانه ای که .اب می شود،مدت هاست که موریانه ها به جانش افتاده اند. اعتمادی که نیست می شود،خیلی وقت است که با شک دست و پنجه نرم می کند. من این را می گویم:زمانی که یک نبودن اتفاق می افتد،و این نبودن را حس میکنی،دست و پا نزن،تلاش بی نتیجه نکن،برای .ی که نمی خواهد بماند،غرورت را زیر پایت نگذار. به خودت،به زندگی ات مدیون باش،ولی غرورت را نشکن. مردانه بایست و لبخند ب...

ترانه معجزه شرقیحجم: 4.38 مگابایت خواننده و آهنگساز: منوچهر طاهرزاده با تو این ثانیه ها معنی تکرار نبودن باور آئینه ها جرات انکار نبودن بودنت معجزه ی شرقی باران و عطش تو نبودی ، روز و شب این همه تب دار نبودن تو نه سحری تو نه جادو نه سر. میدونم تو نه آغاز یه رویا نه یه خو. میدونم تو همون آیت و نوری توی شبهای سیاه توی آوار تباهی تو امیدی تو پناه گر چه هنوزم فاصله ها خورشید رو از من میگیره اما نذار این شب زده باز تو تن ظلمت بمیره ثانیه ها ثانیه ها وسعت فریاد منه کاری . کاری . فرصت میلاد منه با تموم خستگی هام با همه دلبستگی هام با تموم...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها