جستجوی عبارت من بی تو یه درد بی نهایتم


دوباره دیوونه شدم... دوباره طاقت ندارم... دیگه توان مبارزه ندارم... دوس دارم چیزی شبیه یادداشت خودکشی ویرجینیا ولف بنویسم و تموم...

روزگاری رو به یاد دارم که . بدون استفاده ی توی حیاط تبدیل به انباری شده بود و وسایل بازیافتی رو داخلش می ریختیم.رگ غیرت خدمت به محیط زیست زده بود بالا و تا سقف . و رختکنش از پلاستیک و کاغذ و ازین اقسام آت و . پر شده بود.اولای این کار خب کمی انگیزه مالی رو هم در سر می پروروندم ولی وقتی که تا سقف . پر شد از زباله و خبری از مسئول بازیافت -حتی وقتی که چندباره بهش زنگ میزدم- نشد، به ناچار منتظر بودم که فقط بیاید و اینها رو با خودش ببرد، بدون هیچ چشم داشتی.نهایتم روزی اومد و جمع کرد و برد اون کوه زباله های به اصطلاح با ارزش رو...وضعیت الان ذهن منم شده مثل اون . و...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها