جستجوی عبارت معنی و مفهوم دشمن دانا



تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی

 زبان مجموعه­ای نظام­مند و به­هم­پیوسته است که در عین یکپارچگی و تشکّل، پیوسته در حال تکامل و دگرگونی و پویایی است. این تکامل و دگرگونی و پویایی و تحوّل در واژگان هر زبان نیز جاری است. به همین سبب است که در مطالعه­ی تاریخی هر زبان در کنار واژه­هایی که از قدیم­الایام تا کنون معنای خود را حفظ کرده­اند، به واژه­هایی برمی­خوریم که در گذشته در معنایی به کار رفته­اند و امروز به معنای دیگری به کار می­روند یا واژه­هایی که اصولاً وجود نداشته و در دوره­های اخیر ساخته شده­اند. همچنین برخی واژه­ها در متون کهن مشاهده می­شوند که در نوشته­های امروزی اثری از آنها نیست و متروک شده­اند.

 نگارنده  این مقاله در صدد است  تا تحول معنایی واژه­های زبان فارسی را با تکیه بر تاریخ بیهقی که یکی از کهن­ترین متون نثر فارسی در قرن پنجم هجری است، بررسی کند. در این تحقیق واژه­های این اثر مکتوب فارسی به تفکیک از نظر حفظ معنای گذشته­ی واژه در زبان امروز یا تحول آن در گرفتن معنای جدید به همراه معنای گذشته یا عدم کاربرد واژه در معنای گذشته و پذیرفتن معنای جدید یا متروک شدن کلی آنها در زبان فارسی امروز و نظایر آن بررسی می­شود. این پژوهش مبیّن میزان و چگونگی تحول و تکامل در واژه­های زبان فارسی و ابعاد و گونه­های آن در یک مطالعه­ی تاریخی است.

 

کلیدواژه: تاریخ بیهقی، تحوّل معنایی واژه، زبان فارسی، واژگان فارسی.

با نگاهی به فرهنگ­لغتهای زبان فارسی به فهرستی گاه طولانی از معانی واژه­ها برمی­خوریم. این معانی متعدد همه، به یکباره، از زمان پیدایش آن واژه در زبان فارسی از آن فهمیده نمی­شده­اند. به بیان دیگر، ممکن است واژه­ای برای بیان یک معنی خاص در زبان فارسی ساخته شده باشد؛ پس از آن به دلایلی همچون خاصیت پویایی زبان یا برخی عوامل بیرونی، معانی جدیدی برای همان واژه شکل گرفته باشد و این گونه است که مثلاً برای هرکدام از واژه­هایی همچون: «پیش»، «بار»، «پیچیدن» در لغت­نامۀ دهخدا و فرهنگ لغت معین بیش از ده معنی ذکر شده است و البته امکان افزوده شدن معانی جدید به آنها هم به مرور زمان وجود دارد.

به هر حال با بررسی متون موجود در دوره­های تاریخی، به این نتیجه می­رسیم که زبان فارسی از نظرگاه­های متعددی همچون: تلفظ، صرف و نحو و واژگان و معانی واژگان تغییر یافته است. (ابوالقاسمی، 1379: 14)

 تغییر و تحولات زبان، گاهی درونی است و گاهی بیرونی. تحولات درونی زبان، در درون آن و بدون دخ عوامل خارجی انجام می­پذیرد. همچنان که کاربردهای مجازی و اصل «کم­کوشی» معانی جدیدی برای برخی واژه­ها پدید می­آورد. تحولات بیرونی زبان، تحولاتی است که بر اثر عوامل خارجی از جمله زبان­های بیگانه انجام می­گیرد. (همان: 15و35-34)

تحولات معنایی در واژگان زبان فارسی به صورتهای گوناگونی همچون: تخصیص معنایی، توسیع معنایی و تغییر معنایی رخ داده است. (صفوی، 1383: 196-195) مثلاً در تاریخ بیهقی «جامه» هم به معنی فرش و گستردنی و هم به معنی لباس به کار رفته است. اما این واژه بر اساس اصل تخصیص معنایی امروز فقط با معنی دوم آن یعنی لباس به کار می­رود. ولی واژۀ «کوشش» که در تاریخ بیهقی در معنی جنگ به کار رفته است، دچار توسیع معنایی شده و امروز در معنی هرگونه تلاش و کار به کار می­رود. از سوی دیگر، واژۀ «مهمات» که در تاریخ بیهقی به معنی کارهای مهم به کار رفته، امروز بیشتر در معنی تجهیزات جنگی به کار می­رود.

  نکتۀ قابل ذکر آن است که هنگام طرح چند معنایی در سطح واژه، باید به دو نوع چند معنایی همزمانی و در زمانی توجه داشته باشیم. هر واژه می­تواند در یک مقطع زمانی چند معنی داشته باشد و یا در طول زمان معانی متفاوتی بیابد. (همان: 113)

با این حال در این مقاله ذیل چهار عنوان به بررسی گونه­هایی از تغییر و تحول در معانی واژه­های تاریخ بیهقی می­پردازم. نخست واژه­هایی که از چند معنی آنها، یک معنی متروک شده و امروزه در آن معنی کاربرد ندارند و واژه به یک یا چند معنی دیگر خود امروزه نیز استعمال می­شود. البته در این جا قصد احصای همۀ معانی واژه­ها را نداشته­ام؛ بلکه فقط به یک معنی متروک و یک معنی متداول آن نظر داشته­ام.

 پس از آن از واژه­هایی سخن گفته­ام که معنی قدیم خود را حفظ کرده­اند و به دلایلی امروزه معانی جدیدی هم یافته­اند. دستۀ دیگر، واژه­هایی هستند که دچار تحول و تغییر مفنایی شده­اند و معنی کهن آنها استعمال ندارد. (حق­شناس، 1385: 102) به بیان دیگر، معنی قدیم این واژه­ها متروک شده و در زبان امروز فارسی به معنی جدیدی غیر از آنچه در تاریخ بیهقی استعمال شده­اند، به کار می­روند. البته این تحقیق فقط به تاریخ بیهقی و فارسی امروز نظر دارد و گرنه با بررسی متون دوره­های پس از عصر بیهقی می­توان به زمان متروک شدن معانی کهن این گونه واژه­ها و نیز پیدایش معنای جدید برای آنها پی برد. در پایان هم از واژه­هایی سخن گفته­ام که در تاریخ بیهقی کاربرد داشته­اند اما امروزه کاربردی ندارند و متروک شده­اند.

الف ـ واژه­هایی با چند معنی که یک معنی آنها متروک شده و یک معنی آنها مستعمل است:

(این واژه­ها در تاریخ بیهقی به هر دو معنی به کار رفته­اند؛ اما معنی اول نسبتاً متروک شده است و آنها در زبان فارسی امروز اغلب در معنی دوم استعمال می­شوند.)

● آب

معنی متروک: آبرو

 همه ی اسان درین شهر بسته است و اگر مخالفان این را بگیرند آب به یکبارگی پاک بشود. (بیهقی، 1374: 3 /967)                

معنی مستعمل: مایع آشامیدنی

آواز دادند که در حصار پنج چاه است که لشکر را آب تمام دهد. (بیهقی، 1374: 3/ 963)

● ماس

معنی متروک: جستن

ما نیز آنچه شرط دوستی و یگانگی است چنانکه ماس کرده آید به جای آریم. (بیهقی، 1374: 1/259)

معنی مستعمل: تضرع و خواهش

از این مرد بسیار عذر خواست و ماس کرد تا از این حدیث با خداوندش نگوید. (بیهقی، 1374: 1/210)

● انداختن

معنی متروک: م و رایزنی

انداختند تا بر کدام راه به درگاه آیند. (بیهقی، 1374: 3/880)

معنی مستعمل: پرتاب

مسعود... خشت بینداخت. (بیهقی، 1374: 1/177)

● بددل

معنی متروک: ترسو

گفت شاگردان بددل و بسته­کار باشند. (بیهقی، 1374: 2/475)

معنی مستعمل: بد باطن، بد نیت، بدخواه دیگران

چون بددل و بدگمان باشد...( بیهقی، 1374: 2/701)

● برداشتن

معنی متروک: حرکت ، مقام دادن

شهاب ال ه از دامغان برداشت و به دیهی رسید... (بیهقی، 1374: 1/22)

برداشت کنم آن ان را که در باب ایشان سیاست فرموده باشم. (بیهقی، 1374: 1/160)

معنی مستعمل: چیزی را برداشتن

تو سخن پدر ما بیش از این که گفتی برداری و فرونهی...( بیهقی، 1374: 2/411)

● بند

معنی متروک: زندان، رندانی

احمد ارسلان را فرمود تا آنجا بند د. (بیهقی، 1374: 1/61)

معنی مستعمل: ریسمان، زنجیر

محمد از مهد به زیر آمد و بند داشت. (بیهقی، 1374: 1/61)

● جامه

معنی متروک: گستردنی و فرش

باغ خُرَمک را جامه افگندند و نزل ساختند. (بیهقی، 1374: 3/883)

معنی مستعمل: لباس

حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش. (بیهقی، 1374: 1/234)

● خشت

معنی متروک: نیزۀ کوچک، زوبین

مسعود... خشت بینداخت. (بیهقی، 1374: 1/177)

معنی مستعمل: آجر خام

دانست که خشت از جای خویش برفت. (بیهقی، 1374: 1/282)

● دریافتن

معنی متروک: تلافی و تدارک و جبران

پس اگر به خلاف آن باشد از ما دریافتن ببینید فراخور آن. (بیهقی، 1374: 1/18)

معنی مستعمل: فهمیدن (دریافته: صاحب فهم)

بوسهل حمدوی مردی کافی و دریافته است. (بیهقی، 1374: 1/199)

● دست

معنی متروک: مسند

دبیران آمده بودند و سخت به رسم نشسته برین دست... (بیهقی، 1374: 1/207)

معنی مستعمل: عضو بدن

چنانکه دست در روی احمد انداخت. (بیهقی، 1374: 2/462)

● دیدار

معنی متروک: چهره و صورت

با این همه قدی و دیداری داشت سخت نیکو. (بیهقی، 1374: 1/244)

معنی مستعمل:رؤیت ، دیدن

چون دور برفت و هنوز در چشم دیدار بود بنشست. (بیهقی، 1374: 1/62) بنده به مقدار دانش خویش و آنچه دیدار افتاده است وی را و داند باز گوید. (بیهقی، 1374: 2/620)

● ساختن

معنی متروک: آماده ، آماده شدن

قوم بجمله بپراگندندو ساختن گرفتند. (بیهقی، 1374: 1/9)

 معنی مستعمل: بنا

بنه ها بجمله آنجا آوردند و دیوانها آنجا ساختند. (بیهقی، 1374: 2 / 437)

● شد

معنی متروک: رفت

سان اینجا از دست ما بشد. (بیهقی، 1374: 3/973)       

معنی مستعمل: فعل ربطی 

یحیی و همه مردمان خاموش شدند. (بیهقی، 1374: 2 /642)

● شکوه

معنی متروک: ترس و بیم

قوم محمودی از این فروگرفتن علی نیک بشکوهیدند. (بیهقی،1374: 1/50)

معنی مستعمل: عظمت و بزرگی، شوکت

بار داد بار دادنی سخت بشکوه. (بیهقی، 1374: 1/32)

● کار

معنی متروک: جنگ

پیل نر را از آنِ ما که پیش کار بود به تیر و زوبین افگار و غمین د. (بیهقی، 1374: 2/682)

معنی مستعمل: عمل

بنشستی و در این باب تا شب کار می­ر . (بیهقی، 1374: 3/926)

● مشهد

معنی متروک: پیش چشم

این جواب به مشهد من داد که عبدالغفارم. (بیهقی، 1374: 1/182)

معنی مستعمل: محل شهادت، مشهد الرضا

وصیت بکرد تا تابوتش به مشهد علیِ موسی الرضا رضوان الله علیه بردند به طوس. (بیهقی، 1374: 3/870)

● مصلا

معنی متروک: جا ، سجاده

برخاست و آب و طشت خواست و مصلای و دهان بشست. (بیهقی، 1374: 3/991)

معنی مستعمل: محل خواندن ، گاه مردم شهر

در شهر خلیفه شهر را فرمود داری زدن بر کران مصلای بلخ فرود شارستان. (بیهقی، 1374: 1/233)

● نالیدن

معنی متروک: بیمار شدن

پس نالان شد به علت بواسیر. (بیهقی، 1374: 1/246)

معنی مستعمل: شکوه و شکایت

بترسید و با اسان بنالید. (بیهقی، 1374: 3/973)

ب ـ واژه­هایی که با حفظ معنی گذشتۀ خود، در فارسی امروز معنی جدید هم گرفته­اند:

● بوق

معنی گذشته: نای بزرگ

فرمود تا دهل و بوق بزدند. (بیهقی، 1374: 2/680)

معنی جدید: ابزاری در خودرو برای هشدار

● پایگاه

معنی گذشته: مقام و مرتبه

علی تا این غایت نه آن کرد که اندازه و پایگاه او بود. (بیهقی، 1374: 1/50)

معنی جدید: مقر نظامی

● حجاب

معنی گذشته: مانع

درِ سرا گشاده است و هیچ حجاب نیست. (بیهقی، 1374: 1/207)

معنی جدید: پوشش بدن انسان

● سپر

معنی گذشته: وسیله جنگی

بایتگین نیز رفته بود با سپری به یاری دادن. (بیهقی، 1374: 3/891)

معنی جدید: وسیله ای در خودرو

● معاینه

معنی گذشته: به چشم دیدن

آنچه گویم از معاینه گویم. (بیهقی، 1374: 1/204)

معنی جدید: بررسی بدن بیمار توسط پزشک

ج ـ واژه­هایی که معنی گذشتۀ آنها متروک شده، در فارسی امروز به معنی جدیدی به کار می­روند:

● آچار

معنی متروک: انواع ترشی

آچار بسیار و کرباسها از دست­رشت پارسا ن پیش آورد. (بیهقی، 1374: 1/179)

معنی جدید: ابزاری که بدان پیچ و مهره باز کنند.

● آهنگ

معنی متروک: قصد، قصد حمله

روز ما آهنگ قلعه کردیم. (بیهقی، 1374: 1/59)

معنی جدید: صدا، موسیقی، ترانه

● احتمال

معنی متروک: بردباری، بار بردن

قائد به سلام خوارزمشاه آمد و مست بود و ناسزاها گفت و تهدیدها کرد خوارزمشاه احتمال کرد. (بیهقی، 1374: 2/471)

معنی جدید: ظن و گمان

● ارتفاع

معنی متروک: برداشت محصول، حاصل و درآمد

شۀ آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل می­کند... (بیهقی، 1374: 1/33)

معنی جدید: بلندی

● اقبال

معنی متروک: توجه و عنایت نمودن

بر وی اقبالی کرد سخت بزرگ. (بیهقی، 1374: 1/22)

معنی جدید: شانس و بخت

● بدرقه

معنی متروک: نگهبان و راهنمای قافله

نامه رفت به بدرِ حاجب تا با ایشان بدرقۀ راه بیرون کند. (بیهقی، 1374: 3/941)

معنی جدید: مشایعت، رفتن مسافتی در پی مسافری یا مهمانی برای حرمت او

● تقدیر

معنی متروک: اندازه گرفتن

چنان باید که هم بر این تقدیر از قصدار به زودی بروی. (بیهقی، 1374: 2/400)

معنی جدید: قدردانی

● تنبیه

معنی متروک: آگاه

بسیار تنبیه و انذار و عظات نمود و او را گسیل کرد. (بیهقی، 1374: 3/914)

معنی جدید: مجازات و کتک زدن

● جاندار

معنی متروک: سلاحدار، نگهبان جان پادشاه

غلامی که او را قماش گفتندی و شمشیردار بود و در دیوان او را جاندار گفتندی. (بیهقی، 1374: 1/177)

معنی جدید: موجود زنده، جانور

● جمعیت

معنی متروک: آرامش و فراغ دل

مرد دمند...آن است که او به رای روشن خویش به دل یکی بود با جمعیت. (بیهقی، 1374: 1/158)

معنی جدید: انبوهی از مردم

● حضرت

معنی متروک: درگاه پادشاه

قضات و صاحب بریدانی که اخبار انها می­کنند اختیار کردۀ حضرت ما باشند. (بیهقی، 1374: 1/66)

معنی جدید: عنوانی برای احترام قبل از اسامی بزرگان

● خارجی

معنی متروک: ی که علیه حاکم وقت شورش کند

متغلبان را که ستمکار و بدکردار باشند خارجی باید گفت. (بیهقی، 1374: 1/153)

معنی جدید: بیگانه، تابع کشور دیگر

● دبیر

معنی متروک: نویسنده و کاتب

ایشان...دبیری نیک ب دی و لیکن این نمط که از تخت ملوک به تخت ملوک باید نبشت دیگرست. (بیهقی، 1374: 1/64)

معنی جدید: معلم دبیرستان، کارمند صاحب مقام در سفارت خانه

● دل­شدگان

معنی متروک: غم زدگان، پریشانها

بر کرانۀ آب فرود آمدیم بی­ترتیب چون دل­شدگان و همۀ مرده نومید شده. (بیهقی، 1374: 3/951)

معنی جدید: عاشقها و افراد شیدا

● ت

معنی متروک: بخت و اقبال

اما تی بود ما را که بر جای فرود آمدند و در دنبال ما نیامدند. (بیهقی، 1374: 3/915)

معنی جدید: حکومت

● رعنا

معنی متروک: کم عقل، احمق

در آمدند و رعناییها می­کنند. (بیهقی، 1374: 1/269)

معنی جدید: زیبا

● زحمت

معنی متروک: ازدحام و شلوغی

راه تنگ بود و زحمتی بزرگ از گذشتن مردم. (بیهقی، 1374: 1/209)

معنی جدید: رنج و عذاب و سختی

● ن

معنی متروک: آرام و بی­حرکت

ونتاش...قوی­دل و ن گشت و بیارامید و دم در کشید. (بیهقی، 1374: 1/52)

معنی جدید: مسکن گرفته در جایی، ایستاده

● شوخ

معنی متروک: گستاخ

ای آزادمردان،‌ چون روز شود خصمی سخت شوخ و گربز پیش خواهد آمد. (بیهقی، 1374: 2 / 483)

معنی جدید: بذله­گو

● علامت

معنی متروک: درفش، علم

جنگ به غایت گرم شد که یک علامت سیاه از بالا بگسست با سواری دو هزار زره­پوش. (بیهقی، 1374: 3/906)

معنی جدید: نشان

● فرمان یافتن

معنی متروک: مردن

خبر آمد که سلطان محمود فرمان یافت. (بیهقی، 1374: 1/22)

معنی جدید: دستور یافتن برای انجام کاری

● گرانی

معنی متروک: مشقت، آزار

ابرام و گرانی می­باید کشید اگر سخن را دراز کشم. (بیهقی، 1374: 2/422)

معنی جدید: بالا بودن قیمت

● مرتفع

معنی متروک: گرانبها

پنجاه جامۀ نابریدۀ مرتفع. (بیهقی، 1374: 1/40)

معنی جدید: بلند

● مُشرِف

معنی متروک: جاسوس، ناظر

محمود...مشرفی داشت که با این فرزندش بودی پیوسته. (بیهقی، 1374: 1/173)

معنی جدید: جای بلند

● مهمات

معنی متروک: کارهای مهم

به دیوان باید رفت که مهمات ملک بسیار است. (بیهقی، 1374: 1/54)

معنی جدید: تجهیزات جنگی

● وظیفه / وظایف

معنی متروک: حقوق، دستمزد، مقرری

مثال داد تا از وظایف و رواتب محمد حساب برگرفتند. (بیهقی، 1374: 1/9)

معنی جدید: کار و مسئولیت

● هجا

معنی متروک: هجو و بدگویی

او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجا د. (بیهقی، 1374: 1/25)

معنی جدید: بخش، واحد زبانی در دستور زبان

د ـ واژه­هایی که در فارسی امروز به­کلی متروک شده­اند:

● آغالیدن: تحریک

به نامه همه ولایتداران را بر ما آغالیدن گیرد. (بیهقی، 1374: 3/949)

●تبسط: گستاخی

مجلس ما از تسحب و تبسط وی برآساید. (بیهقی، 1374: 2/468)

● خیلتاش: لشکریانی که همه از یک خیل باشند

خیلتاش دررسید از اسب فرود آمد و شمشیر برکشید. (بیهقی، 1374: 1/175)

●سقط: دشنام گفتن

همچنین هر ی را عیبی و سقطی گفتندی. (بیهقی، 1374: 1/268)

●شَغا: ترکش، تیردان

کمر و شمشیر و شغا و نیم­لنگ بر میان بسته. (بیهقی، 1374: 2/440)

● قفیز: پیمانه

بیست و اند هزار قفیز غله در کندوها انبار کرده. (بیهقی، 1374: 3/940)

●ملطفه: نامه مختصر و محرمانه

پیکی در رسید و ملطفه­های منهیان آوردند. (بیهقی، 1374: 3/949)

●یُخَه: نان تنک

خوانها به رسم غزنین روان شد از...ماهی و آچارها و نانهای یخه. (بیهقی، 1374: 1/286)

نتیجه­گیری

  زبان فارسی از دوره­های آغازین پیدایش تا امروز دچار تغییر و تحولاتی در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و واژگانی شده است. واژه­هایی که در تاریخ بیهقی به کار رفته­اند در مقایسه با واژگان فارسی امروز تغییر و تحولاتی را نشان می­دهد که ما در این مقاله ذیل چهار عنوان از آنها سخن گفته­ایم: الف ـ واژه­هایی با چند معنی که یک معنی آنها متروک شده و یک معنی آنها مستعمل است. ب ـ واژه­هایی که با حفظ معنی گذشتۀ خود، در ف


مقاله بررسی و شناسایی موانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی درصنعت بیمه و ارائه را ارهای مناسب

بررسی و شناسایی موانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی درصنعت بیمه و ارائه را ارهای مناسب
)مطالعه موردی شرکت بیمه دانا(

چکیده:
بیمه الکترونیکی یکی از پدیده های مهم حاصل از بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات و همچنین مدیریت اطلاعات است که تحولی بس عمیق در نحوه فروش بیمه و دریافت خسارت داشته است . بطوریکه از ی و سطح ارتباط با بیمه گذار را افزایش داده است و از سوی دیگر دامنه ید و فروش مجازی بعضی از انواع بیمه نامه ها را وسیع تر کرده است. دراین تحقیق به بررسـی و شناسـائی موانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی (فروش پوشش بیمه ای از طریق اینترنت) در شرکت بیمه دانا و اولویت بندی این موانع می پردازیم.
جهت تجزیه و تحلیل استنباطی داده ها و آزمون فرضیه های تحقیق از فنون آمار استنباطی استفاده می کنیم. از آزمون دو جمله ای برای آزمون فرضیه آماری استفاده می شود وبرای رتبه بندی موانع محیطی، سازمانی، رفتاری از روش ahp استفاده می کنیم. در ابتدا با استفاده از نمونه گیری طبقه ای نسبی جامعه آماری خود را که شامل کلیه مدیران، معاون مدیران، روسا و معاونین و مسئولین ادارات و شعب شرکت بیمه دانا در سطح شهر تهران می باشند را تقسیم می کنیم و سپس بر اساس نمونه گیری تصادفی عمل می کنیم.
در تحقیق حاضر از دو پرسشنامه استفاده شده است، که پرسشنامه اول از23 سوال با توجه به مقیاس 5گزینه ای لیکرت تشکیل شده است که پایایی آن با روش های الفای کرونباخ و دو نیم مورد تاییدقرار گرفت.
و پرسشنامه مقایسه زوجی که میزان قابلیت اعتماد آن ازطریق محاسبه نرخ ناسازگاری کل سیستم محاسبه گردیده است که مقدار آن عدد 06/0 می باشد با توجه به اینکه در تحلیل سلسله مراتبی میزان ناسازگاری کمتراز 1/0 قابل قبول بوده ونیازی به تجدید نظر در قضاوت ها نیست درنتیجه سیستم قابل اتکاء می باشد.
نتایج حاصل ازاولویت بندی معیارها و زیر معیارهای مؤثر بر پیاده سازی بیمه الکترونیکی نشان می دهد که این معیارها و زیر معیارها دارای اولویت های متفاوتی می باشند. که عوامل محیطی، رفتاری و سازمانی به ترتیب اولویت بندی شده اند.در مورد زیر معیار عدم سرویس دهی الکترونیکی بانکها در مورد خدمات بیمه و عدم امنیت قانونی کافی در معاملات الکترونیکی دارای بیشترین و کمترین تاثیر در برقراری پیاده سازی بیمه الکترونیکی می باشند و سایر زیر معیارها در دامنه ای بین این دو زیر معیار قرار دارند.
واژگان کلیدی:فناوری اطلاعات،دادو ستد الکترونیکی،بازرگانی الکترونیکی،تجارت الکترونیکی،بیمه الکترونیکی


مقدمه:
عبارت تجارت الکترونیکی از سال 1996 یعنی 3 سال پس از ورود اینترنت به عرصه تجارت مطرح شده است . این تحول مهم که موجبات ورود شرکتهای کوچک و متوسط و نیز عموم مردم به فعالیتهای تجاری را از طریق اینترنت فراهم کرده ، علی رغم عمر کوتاه خود تأثیرات عمیق بر زندگی بشر گذاشته است و موجبب ایجاد تغییراتی بنیادین در کلیه عرصه ها اعم از اقتصادی ، اجتماعی ، شده و تحولات مستمری نیز در آینده نزدیک برای آن قابل پیش بینی است .
دوره ای را که در آن به سر می بریم دوره پدیده های الکترونیکی نامیده اند چرا که پدیده های الکترونیکی زیادی را با خود به همراه داشته که از جمله آنها می توان به تجارت الکترونیکی ، بانکداری الکترونیکی ، ت الکترونیکی ، بیمه الکترونیکی و در مجموع زندگی الکترونیکی اشاره کرد.(بهرامعلی،1382، 281)
بیمه الکترونیکی یکی از پدیده های مهم حاصل از بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات و همچنین مدیریت اطلاعات است که تحولی بس عمیق در نحوه فروش بیمه و دریافت خسارت داشته است . بطوریکه از ی و سطح ارتباط با بیمه گذار را افزایش داده است و از سوی دیگر دامنه ید و فروش مجازی بعضی از انواع بیمه نامه ها را وسیع تر کرده است . این پدیده از یکطرف به نفع بیمه گران است که با استفاده از نیروی انسانی متخصص ، سخت افزارهای الکترونیکی پیشرفته قادر خواهند بود در حد توانائی مـالی و مدیریت خود به طیف وسیعی از بیمه گذارن خدمات بیمه ای بفروشند و از طرف دیگر سرعت بررسی ، پرداخت خسارت نیز سریع تر و دقیق تر شده است . (کریمی،1383، 65)
از اینرو نیاز به بررسی و شناسائی موانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی از بعد (موانع محیطی ، سازمانی ، رفتاری ) در شرکت بیمه دانا می باشد . عدم بکارگیری سیستمهای الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می تواند باعث رکود فعالیتهای بیمه ای در آینده ای نزدیک شود ، بنابراین یافتن موانع شکل گیری و اجرای سیستمهای الکترونیکی که در می تواند راه گشای جذب مشتریان در این نوع شرکتها علی الخصوص شرکت بیمه دانا باشد .
در حال حاضر اگرچه فناوری های الکترونیک در مقایسه با دیگر بخشهای صنعتی ، خدماتی تأثیر بسیار محدودی بر صنعت بیمه داشته است ولی بنظر می رسد که این تأثیر در کوتاه مدت به مقدار زیادی تغییر کند . هم اکنون مسئله فرصتهای جدید برای عرضه خدمات بیمه ای ازطریق اینترنت به شدت مورد توجه قرار گرفته است ، از جمله محرکهای عمده ای که باعث ورود صنعت بیمه به دنیای الکترونیک می شود می توان به عمیق روابط با مشتری ، کاهش هزینه ها ، بهبود خدمات و توسعه منابع جدید درآمد اشاره کرد. (همان منبع،83)
افزایش تقاضای دسترسی عموم به اینترنت برای دریافت اطلاعات و خدمات روشهای کار و زندگی را تحت تأثیر قرار داده است به همین دلیل یکی از پدیده های منبعث از آن که در طول دهه اخیر به گونه ای بسیار گسترده در جوامع پیشرفته مطرح گردیده و سپس در سایر جوامع نیاز با اقبال خوبی مواجه شده ، پدیده بیمه الکترونیکی می باشد .
بیمه الکترونیکی فرصت هائی را فراهم می کند تا کیفیت خدمات ارائه شده به شهروندان بهبود یافتـه و آنها قـادر باشند در هـر دقیقه از شبـانه روز به خدمات یا اطـلاعات جهت صدور بیمه نامه مورد نظر یا استعلام نرخ یا اعلام خسارت دسترسی داشته باشند . (کریمی،1383، 68)
استقرار بیمه الکترونیکی و استفاده از فناوری اطلاعات در تعامل میان شرکتهای بیمه و مشتریان می تواند مزایای بیشماری همچون قابلیت ارائه خدمات در تمام اوقات شبانه روز ، عدم مراجعه حضوری برای دریافت خسارت ، ارائه خدمات سریع و مطمئن ، جلوگیری از تقلبات بیمه ای و افزایش درآمد شرکت بیمه را در پی داشته باشد . اما پیاده سازی بیمه الکترونیکی مست م آگاهی از توانمندی ها و ظرفیت های شرکتی دارد که قصد ایجاد آنرا دارد. (کریمی،1383، 65)
بنابراین باید بیش از هر چیز موانع استقرار و پیاده سازی آنرا در شرکت شناسائی کرد . در این زمینه بجزء در 2-3 سال اخیر ما کمتر شاهد بحث های کارشناسی بوده ایم ، البته به تازگی شورای فناوری اطلاعات در پژوهشکده بیمه مرکزی گامهائی را در این زمینه برداشته است ، که هر چند لازم ، ولی کافی نیست .
این تحقیق ضمن مروری بر ادبیات این موضوع توجه خود را به بررسـی و شناسـائی موانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی (فروش پوشش بیمه ای از طریق اینترنت) در شرکت بیمه دانا و اولویت بندی این موانع خواهد بود .
ایجاد و توسعه بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا با چالش ها مختلفی روبرو می باشد که شناسائی و سپس ارائه راه کارهائی برای غلبه بر این موانع مهمترین هدف این تحقیق است . بنابراین در این تحقیق سعی می شود تا این موانع با توجه به الگوی 3 شاخگی میرزائی اهرنجانی به طرز صحیح شناسائی شوند و با یک تجزیه و تحلیل دقیق راه کارهائی برای حل آن ارائه شود و بر طبق این الگو موانع به 3 دسته کلی به شرح زیر تقسیم می شوند :(میرزایی اهرنجانی،1381، 7)
1-موانع محیطی (زمینه ای):منظور از موانع محیطی عبارت است از موانعی که خارج از حیطه اختیارات سازمان بوده و زمینه ساز موانع سازمانی و رفتاری می باشد این موانع از 3 بعد قانونی – فرهنگی و تکنولوژی مورد بحث قرار می گیرد. .
2- موانع سازمانی(ساختاری):منظور از موانع سازمانی عبارت است از عوامل غیرانسانی سازمان مانند ساختار ، تکنولوژی داخلی ، قوانین و مقررات داخلی که از 4 بعد سیاستها و خط مشها ، قوانین بیمه ای ، ساختار و تکنولوژی داخلی مورد بحث قرار می گیرد .
3-موانع رفتاری(محتوایی) :منظور از موانع رفتاری عبارت است از عوامل مربوط به نیروی انسانی که از 3 بعد کمبود نیروی متخصص،عدم پشتیبانی مدیران ارشدو مقاومت پرسنل در برابر تغییر مورد بررسی قرار می گیرد.(همان منبع،8)
ایجاد و توسعه بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا با چالش ها مختلفی روبرو می باشد که شناسائی و سپس ارائه راه کارهائی برای غلبه بر این موانع مهمترین هدف این تحقیق است .
همچنین اه فرعی را می توان به صورت زیر عنوان کرد:
-شناسایی زیر معیارهای پیاده سازی بیمه الکترونیکی
-اولویت بندی معیارها و زیر معیارها
امروزه دنیا به سمت الکترونیکی شدن پیش می رود ، ب و کار الکترونیکی یکی از مشهورترین تمایلات در تجارت الکترونیک امروز است که نه فقط به دلیل جذ ت بی نظیر شبکه اینترنت بلکه به سبب ب و کار الکترونیک که شامل فرآیندهای مجازی از قبیل زنجیره ای از عرضه و تقاضا ، گزارشهای مالی و گزارشهای مربوط به مشتریان را در بر می گیرد .
ب و کار الکترونیکی مزایای متعددی دارد که عبارت است از افزایش کارآئی از طریق بهبود فرآیندهای ب و کار ، در عالم ب و کار الکترونیک امکان ورود به بازارهای جدید فراهم تر است و شرکتها فرصتهائی برای ورود به بازار بین المللی می یابند . (نیک بخش تهرانی، آذر صابری،1382، 24)
سوالات اصلی تحقیق عبارتند از:
1-آیا عوامل محیطی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
2-آیا عوامل سازمانی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد ؟
3-آیا عوامل رفتاری مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
وسوالات فرعی تحقیق نیز عبارتند از:
1-آیا عوامل قانونی(حقوقی) مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
2-آیا عوامل فرهنگی جامعه مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟ .
3-آیا عوامل تکنولوژی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
4-آیا عوامل سیاستها و خط مشی های داخلی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی درشرکت بیمه دانا می باشد؟
5-آیا عوامل قوانین بیمه ای مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
6- آیا عوامل تکنولوژی داخلی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
7-آیا عوامل ساختاری مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی درشرکت بیمه دانا می باشد؟
8-آیا عوامل کمبود نیروی متخصص مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
9-آیا عوامل عدم پشتیبانی مدیران ارشد بیمه مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد؟
10-آیا عوامل مقاومت پرسنل در مقابل تغییر مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد ؟.
روش تحقیق:
این پژوهش از نظر تحقیق، یعنی از لحاظ نحوه گردآوری داده ها، روش تحقیق ما روش تحقیق توصیفی می باشد. در بین انواع مختلف روشهای تحقیق توصیفی نیز این تحقیق از نوع پیمایشی است. بنابراین روش تحقیق در پژوهش ما، روش تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی است.
روش گردآوری داده های تحقیق حاضر بطور عمده از طریق پرسشنامه بدست آمده است، این پرسشنامه از23 سوال با توجه به مقیاس 5 گزینه ای لیکرت تشکیل شده است.
در این پرسشنامه سوالات1 تا 8 مربوط به فرضیه اول،9 تا 17 مربوط به فرضیه دوم،18 تا 23مربوط به فرضیه سوم بوده است.
در بخش مربوط به رتبه بندی موانع موثر ب یاده سازی بیمه الکترونیکی از دیدگاه خبرگان، از پرسشنامه مقایسه زوجی استفاده شد بدین ترتیب که پس از شناسایی موانع موثر ب یاده سازی و نیز مصاحبه با تعدادی از کارشناسان بخش بیمه و مصاحبه با آنان و پس از نهایی نمودن موانع موثر ب یاده سازی و دسته بندی این معیارهادرخت تصمیم ترسیم گردید.سپس با استفاده از درخت تصمیم نهایی ، پرسشنامه تحقیق جهت اولویت بندی موانع موثر ب یاده سازی بیمه الکترونیکی طراحی گردید
در این پژوهش، جامعه مورد بررسی ما عبارتست از کلیه مدیران، معاون مدیران، روسا و معاونین و کارشناسان ارشد ساختمان مرکزی و شعب در سطح شهر تهران.
نمونه و روش نمونه گیری در تحقیق بدین صورت است که در ابتدا با استفاده از نمونه گیری نسبی جامعه آماری خود را که شامل کلیه مدیران، معاون مدیران، روسا و معاونین و مسئولین ادارات و شعب در سطح شهر تهران می باشند را تقسیم می کنیم و سپس بر اساس نمونه گیری تصادفی عمل می کنیم.
از آنجا که چارچوب جامعه آماری ما محدود و در دسترس می باشد برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده می کنیم:

جهت تجزیه و تحلیل استنباطی داده ها و آزمون فرضیه های تحقیق از فنون آمار استنباطی و ناپارامتریک استفاده می کنیم. از آزمون دو جمله ای برای آزمون فرضیه آماری استفاده می شود وبرای رتبه بندی موانع محیطی، سازمانی، رفتاری از روشahp استفاده می کنیم.(آذر مؤمنی،1381 ،9).
.تجزیه و تحلیل داده ها:
تجزیه و تحلیل داده ها فرآیندی چند مرحله ای است که طی آن داده هایی که از طریق بکارگیری ابزارهای جمع آوری در نمونه (جامعه) آماری فراهم آمده اند، خلاصه، کدبندی، دسته بندی،.... ودر نهایت پردازش می شوند تا زمینه برقراری انواع تحلیل ها و ارتباط ها بین این داده ها به منظور آزمون فرضیه ها فراهم آید.
فرضیه اهم اول:عوامل محیطی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد.
برای بررسی و آزمون فرضیه اهم اول تحقیق از سه فرضیه اخص به شرح ذیل استفاده خواهد شد:
آزمون فرضیه اخص(1-1):
فرضیه صفر : عامل قانونی(حقوقی) مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل قانونی(حقوقی) مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 71% پاسخ دهندگان عامل قانونی را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.


آزمون فرضیه اخص(2-1):
فرضیه صفر : عامل فرهنگی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل فرهنگی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 69% پاسخ دهندگان عامل فرهنگی را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
آزمون فرضیه اخص(3-1):
فرضیه صفر : عامل تکنولوژی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل تکنولوژی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست
.
نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 79% پاسخ دهندگان عامل تکنولوژی را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
فرضیه اهم دوم:عوامل سازمانی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد.
برای بررسی و آزمون فرضیه اهم دوم تحقیق از چهار فرضیه اخص به شرح ذیل استفاده خواهد شد:
آزمون فرضیه اخص(1-2):
فرضیه صفر : عامل سیاستها و خط مشی داخلی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل سیاستها و خط مشی داخلی مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 81% پاسخ دهندگان عامل سیاستها و خط مشی داخلی را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
آزمون فرضیه اخص(2-2):
فرضیه صفر : عامل قوانین بیمه ای مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل قوانین بیمه ای مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 68% پاسخ دهندگان عامل قوانین بیمه ای را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
آزمون فرضیه اخص(3-2):
فرضیه صفر : عامل تکنولوژیکی بیمه مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل تکنولوژیکی بیمه مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 81% پاسخ دهندگان عامل تکنولوژیکی بیمه را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
آزمون فرضیه اخص(4-2):
فرضیه صفر : عامل ساختاری مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل ساختاری مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 80% پاسخ دهندگان عامل ساختاری را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
فرضیه اهم سوم:عوامل رفتاری مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می باشد.
برای بررسی و آزمون فرضیه اهم سوم تحقیق از سه فرضیه اخص به شرح ذیل استفاده خواهد شد:
آزمون فرضیه اخص(1-3):
فرضیه صفر : عامل کمبود نیروی متخصص مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل کمبود نیروی متخصص مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری (p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 76% پاسخ دهندگان عامل کمبود نیروی متخصص را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
آزمون فرضیه اخص(2-3):
فرضیه صفر : عامل عدم پشتیبانی مدیران ارشد بیمه مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل عدم پشتیبانی مدیران ارشد بیمه مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 78% پاسخ دهندگان عامل عدم پشتیبانی مدیران ارشد را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
آزمون فرضیه اخص(3-3):
فرضیه صفر : عامل مقاومت پرسنل در برابر تغییر مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا نیست.
فرضیه مقابل : عامل مقاومت پرسنل در برابر تغییر مانع پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا هست.

نتایج آزمون فرضیه فوق عنوان می کند که در سطح اطمینان 95% با توجه به اینکه سطح معناداری(p-value) کوچکتر از میزان خطاست لذا فرض h0 رد و h1 پذیرفته می شود و به عبارت دیگر 73% پاسخ دهندگان عامل مقاومت پرسنل در برابر تغییر را مانعی برای پیاده سازی بیمه الکترونیکی در شرکت بیمه دانا می دانند.
نتایج حاصله آزمون تجزیه و تحلیل سلسله مراتبی(ahp)
اطلاعات موجود در جداول مربوط به معیارها و زیر معیارهای مؤثر بر پیاده سازی بیمه الکترونیکی نشان می دهد که این معیارها و زیر معیارها دارای اولویت های متفاوتی می باشند و با توجه به اینکه نرخ ناسازگاری مدل کل برابر با 06/0 می باشد، این مدل دارای سازگاری بوده و قابل اتکا می باشد. همچنین ناسازگاری عوامل محیطی با مقدار 09/0، عوامل سازمانی با مقدار 08/0، عوامل رفتاری با مقدار 06/0 است و نرخ ناسازگاری معیارهای(عوامل محیطی، عوامل سازمانی و عوامل رفتاری) اصلی 06/0 است. با توجه به اینکه مقادیر نرخ ناسازگاریهای به دست آمده کمتر از 10/0 است، در نتیجه نتایج به دست آمده از تحلیل سلسله مراتبی قابل اتکا است. اولویت معیارها در پیاده سازی بیمه الکترونیکی در ج و شکل شماره1زیر نمایش داده شده است.
هدف نام معیار وزن نهایی و رتبه
پیاده سازی بیمه الکترونیکی عوامل محیطی 6/0 1
عوامل سازمانی 13/0 3
عوامل رفتاری 27/0 2
ج 1- رتبه و وزن نسبی و اولویت معیارها اصلی پیاده سازی بیمه الکترونیکی

شماره 1- رتبه و وزن نسبی و اولویت معیارها اصلی پیاده سازی بیمه الکترونیکی

در خصوص زیر معیارهای مورد مطالعه از دیدگاه خبرگان نتایج به دست آمده از تحلیل سلسله مراتبی قابل اتکا بوده و اولویت این زیرمعیارها در پیاده سازی بیمه الکترونیکی در ج زیر نمایش داده شده است.
اولویت زیر معیار وزن نهایی اولویت
1 عدم سرویس دهی الکترونیکی بانکها در مورد خدمات بیمه ای 245/0 1
2 عدم وجود بستر مخابراتی مناسب 093/0 2
3 عدم اطمینان به گذاشتن اطلاعات شخصی برروی اینترنت 090/0 3
4 عدم تعهد مدیران ارشد به پیاده سازی بیمه الکترونیکی 085/0 4
5 عدم وجود فرهنگ استفاده اینترنت بین مردم و بیمه گذاران 061/0 5
6 عدم امنیت شغلی و ترس از بیکاری پرسنل 054/0 6
7 کمبود مراکز ارائه دهنده خدمات اینترنتی 053/0 7
8 عدم وجود قانون مربوط به امضا الکترونیکی 039/0 8
9 امکان ارائه تنها 41 تا 60 % خدمات بیمه ای اینترنتی 036/0 9
10 عدم آگاهی مدیران ارشد از مزایای بیمه الکترونیکی 036/0 10
11 عدم تدوین قانونی برای رسیدگی به سوء استفاده از اینترنت ه 034/0 11
12 عدم وجود نیروهای آموزش دیده در زمینه بیمه الکترونیکی 033/0 12
13 عدم آموزش کافی در مورد اینترنت و بیمه الکترونیکی 021/0 13
14 عدم پذیرش بیمه الکترونیکی به عنوان یک مزیت 020/0 14
15 تنوع پوشش های بیمه ای 018/0 15
16 عدم وجود امکانات نرم افزاری در ارتباط شبکه ای بین شعب 016/0 16

17 سنتی عمل نمودن و ترس ازتغییر روشهای انجام کار 012/0 17
18 صدور تعرفه های بیمه ای از طرف مرکز و محدودیت در تصمیم گیری 011/0 18
19 عدم دسترسی پرسنل به اینترنت در محل کار 010/0 19
20 عدم تسلط اکثر پرسنل به زبان انگلیسی 010/0 20
21 پیچیدگی بعضی از پوششهای بیمه ای 007/0 21
22 عدم وجود امکانات سخت افزاری و تجهیزات کافی 006/0 22
23 عدم امنیت قانونی کافی در معاملات الکترونیکی


005/0 23

ج 2- ج اولویت زیر معیارهای موثر در در پیاده سازی بیمه الکترونیکی
همان گونه که مشاهده می گردد به ترتیب زیر معیار عدم سرویس دهی الکترونیکی بانکها در مورد خدمات بیمه و عدم امنیت قانونی کافی در معاملات الکترونیکی دارای بیشترین و کمترین تاثیر در برقراری پیاده سازی بیمه الکترونیکی می باشند و سایر زیر معیارها در دامنه ای بین این دو زیر معیار قرار دارند.


شکل شماره 2: اولویت زیر معیارهای موثر در در پیاده سازی بیمه الکترونیکی
در ج و شکل شماره 2 اولویت معیارهای موثر در پیاده سازی بیمه الکترونیکی رانشان می دهد که زیر معیارهای مورد مطالعه از دیدگاه خبرگان به ترتیب عدم سرویس دهی الکترونیکی بانکها در مورد خدمات بیمه ، عدم وجود بستر مخابراتی مناسب ، عد عدم وجود فرهنگ استفاده اینترنت بین مردم و بیمه گذاران عدم اطمینان به گذاشتن اطلاعات شخصی برروی اینترنت، عدم تعهد مدیران ارشد به پیاده سازی بیمه الکترونیکی ، عدم وجود فرهنگ استفاده اینترنت بین مردم و بیمه گذاران، عدم امنیت شغلی و ترس از بیکاری پرسنل، کمبود مراکز ارائه دهنده

فرمت این مقاله به صورت word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 13 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین کنید


فایل

* به 5 کاربرکه بیشترین امتیاز رو تا 22 بهمن ب نمایند، بدون قرعه کشی جوایزه نقدی اهدا خواهد شد.

* به کاربری که بیشترین افراد رو به سامانه معرفی کند، جایزه وِیژه کمپ یار تعلق خواهد گرفت.

* به سه کاربری که تا عید نوروز، یشترین پاسخ صحیح داده باشند جایزه نقدی تعلق خواهد گرفت.

انواع جایزه نقدی در یک قدمی شما


برای شروع اینجا کلیک کنید
آدرس کانال تلگرامی سامانه کمپ ایران


ادامه مطلب

1) هم ایستایی = هومئوستازی: این واژه از هومئو به معنی هم یا همان و ستازی به معنی وضعیت ثابت و ایستا ساخته شده و به معنی تمایل به حفظ تعادل و ثبات و پایداری وضعیت طبیعی بدن است.

2) راکیزه = میتوکندری: این واژه از دو جزء راک به معنی رشته و نخ (در برابر «میتو» یونانی) و ایزه، پسوند تصغیر و شباهت ساخته شده است.

3) بَنداره = اسفنکتر: بندار صفت فاعلی از بند آوردن است که با پسوند ه اسم ساز ترکیب شده است، در معنی بندآورنده.

4) لیزابه = موکوز ، تنابه = لنف: در این دو واژه جزء ترکیبی آبه به مایع بودن دل می کند و لیزابه به معنی مایع ج و تنابه به معنی مایع منتشر در سراسر بدن (تَن) است.

5) بسپار = پلیمر، تکپار = مونومر: مِر به معنی و قطعه،پلی به معنی تعدادزیاد و مونو به معنی تکاست. در برابر پلی، بس به معنی بسیار انتخاب شده و با پار صورت کوتاه شدة ، بسپار و تکپار ساخته شده است. این شیوه در مورد تمامی ترکیباتی که با خوشه واژة بسپار مرتبط هستند به کار گرفته شده و تعداد زیادی واژه با همین الگو ساخته شده است که در یِ بسپار کاربرد فراوان دارند. خوشبختانه لفظ بسپار در این حوزة علمی جا افتاده و نشریاتی نیز با همین عنوان منتشر شده و در صنعت نیز به کار رفته است.

6) آب کافت = هیدرولیز، برق کاف = الکترولیت، کافنده تن = لیزوزوم: در این سه اصطلاح لیز و لیت به عنوان جزئی از واژه آمده که در برابر آنها کافت یا کاف به کار رفته و با کلمات آب،برق و تن ترکیب شده است. کاف یا کافت از کافتن به معنی شکافتن است و با تسامح به معنی تجزیه به کار رفته است.

7) پادزیست = آنتی بیوتک، زیست یار = پروبیوتیک: در هر دو اصطلاح خارجی،بیو به معنی زیست است، در یکی با پاد به معنی ضد (در برابر آنتی) و در دیگری با یار به معنی همراه و کمک کننده (در برابر پرو) ساخته شده است.

8) کُریچه = واکوئول: کُریچه ترکیبی از کُره و ایچه به معنی کرةکوچک است. ایچه گونة دیگر چه و ایزه است.

9) بَرچاکنای = اپی گلوت: چاکنای از گذشته به معنی شکاف میان تارهای صوتی حنجره در زبان فارسی به کار رفته است. اپی گلوت دریچه ای است که ورودی حنجره را می پوشاند. به همین دلیل، در برابر جزء اپی از بَر به معنی بالا و رو استفاده شده و بَرچاکنای ساخته شده است.

10) لَپ = لوب: لوب یعنی بخش یا قطعه و لَپ یا لَپه نیز به همین معنی در زبان فارسی به کار می رود.

11) نایدیس = تراشه (تراکئید)، سپردیس = تیروئید: دیس پسوند شباهت است و بر هم شکلی دو چیز دل می کند. در این دو لفظ، یکی به شکل نای و دیگری به شکل سپر در نظر گرفته شده است.

12) اکلیلی = کرونر: اکلیل به معنی تاج است و اکلیلی یعنی تاجی شکل که ترجمة تحت اللفظی کرونر است.

13) الکتروقلب نگاری = الکتروکاردیوگرافی (و واژه های وابسته به آن): در اصطلاحات علمی، در برابر برخی وندهای زبان های لاتین به دلیل کاربرد وسیع و معانی مختلفی که پیدا کرده اند، معادلی در نظر گرفته نشده و همان وند در واژه های علمی فارسی قرض گرفته شده است. در اینجا پیشوند الکترو با قلب نگاری، قلب نگاره، قلب نگار ترکیب شده است.

14) عصب هم حس، هم حس = عصب سمپاتیک؛ عصب پادهم حس، پادهم حس = عصب پاراسمپاتیک: این معادل ترجمة لفظ به لفظ از اصطلاح بیگانه است. سمپاتیک از دو جزء sym- و patic ساخته شده که جزء اول به معنی هم و جزء دوم به معنی احساس است. عصب پاراسمپاتیک نیز چون معمولا" برع عصب هم حس عمل می کند عصب پادهم حس نام گذاری شده است.

15) خون بهر = هماتوکریت: در این ترکیب بهر به معنی بهره و نسبت است و به نسبت حجم گویچه های قرمز به کل حجم خون دل دارد.

16) گُردیزه = نفرون: این واژه ترکیبی از گُرده (کلیه) و پسوند تصغیر ا یزه، و به معنی کوچک ترین واحد ساختاری کلیه است.

17) دگرگشت، سوخت و ساز = متابولیسم: دگرگشت به معنی دگرگون شدن و تغییر است و براساس تعریف علمی به مجموعة تغییرات ترکیبی (فراگشت = آنابولیسم) و ت یبی (فروگشت = کاتابولیسم) موجودات زنده اطلاق می شود.

18) زیرنَهَنج = هیپوتالاموس: در گیاه شناسی نهنج در برابر تالاموس (مترادف با receptacle) متداول شده است. از ترکیب این واژه (با توسعه معنایی و انتقال آن به حوزة جانوری) با هیپو به معنی زیر، زیرنهنج ساخته شده است.

19) پاداُ نده = آنتی ا یدان: در برابر ا یداسیون از مصدر برساختة اُ یدن، اُ ایش ساخته شده و در برابر مشتقات آن اُ نده ، اُ یده و مانند آنها در نظر گرفته شده است. در برابر آنتی نیز پاد به معنی ضد به کار رفته و پاداُ نده ساخته شده است.

20) دیسه = پلاست: دیسه از مصدر دیسیدن به معنی شکلدادن و ساختن به قیاس با ریشه یونانی واژة پلاست ساخته شده است و بر سازه یا اندامک دل می کند. با این واژه ترکیباتی مانند رنگ دیسه، سبزدیسه. نشادیسه (نشا = نشاسته) ساخته شده است.

21) نرم آکَنه = پارانشیم ؛ چسب آکَنه = کلانشیم؛ سخت آکَنه = اسکرانشیم؛ در ترکیب هر سه اصطلاح chyma به معنی آکنده و پُرشده آمده که در اینجا به معنی بافتی با ویژگی خاص به کار رفته است (بافت نرم، بافت چسب مانند، بافت سخت).

22) سَرلاد = مریستم (و واژه های مرتبط): لاد به معنی دیوار و چینه است. در اینجا از استعارة دیوار، که هم در عرض و هم در طول قابل گسترش است، برای گیاه استفاده شده که رشد طولی و عرضی دارد.

23) فام تن = کروموزوم؛ کافنده تن = لیزوزوم: در مقابل پسوند زوم که در لاتین به معنی تن و بدن است و مجازاً به معنی جسم به کار رفته است، از معادل فارسی تن برای نامیدن اندامک های موجود در میان یاخته (سیتوپلاسم) استفاده شده است.

دفترتالیف کتب درسی


̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد


دمیدند : فوت د

گفتی: انگار که ، گویا که

شب آمد به روز : روز (از شدّت دود )به شب تبدیل گشت

شب و روز :تضاد تناسب

بیت دارای اغراق است

معنی: دویست نفر برای روشن آتش پیش آمدند وآن قدردمیدند که (از شدّت دود) انگار روز به شب تبدیل شد . مفهوم: بیانگر "شدّت دود"

&نخستین دمیدن سیه شد زِ دود زَبانه بر آمد پس از دود ، زود

دود ؛ زود : جناس ناقص

سیه و دود

تناسب

دود و زبانه

زبانه : زبانه ی آتش ، شعله ی آتش

معنی : با نخستین دمیدن در هیزم همه ی فضا از دود سیاه شد و پس از آن خیلی زود آتش شعله ور گردید ( زبانه کشید ) .

&زمین گشت روشن تر از آسمان جهانی وشان و آتش ، دمان

تناسب

زمین وآسمان

تضاد

جهان: مجاز از " مردم". اغراق دارد

وشان : فریاد کنان

دمان : دمنده ، وشنده، مست و خشمناک (در این بیت شعله رو)

فعل "گشت " (بعد از " وشان "و"دمان" ):حذف به قرینه لفظی

کلاً بیت دارای اغراق است

معنی : (با شعله کشیدن آتش ) زمین از آسمان نیز روشن تر گردید ، مردم فریاد می کشیدند و آتش نیز شعله ور می شد.

&سراسر همه دشت بریان شدند بر آن چهر خندانش گریان شدند

دشت: مجاز از "مردمی که در دشت نظاره گر بودند"

بریان شدند: کنایه از "غمگین شدن"

بریان : برشته ، کباب شده

چهر : چهره ، صورت

مرجع ضمیر "ش" : سیاوش و نقش مضاف الیه دارد

بریان و گریان : جناس ناقص

خندان و گریان : تضاد

واج آرایی ؛ تکرار صامت "ن"

معنی : همه ی مردم (حاضر در دشت) غمگین شدند و بر چهره ی خندان سیاوش گریه می د (چهره ی خندان سیاوش به علت اطمینان به بی گناهی بود)

&سیاوش بیامد به پیش پدر یکی خُود زرین نهاده به سر

پدر : کاووس شاه

خُود : کلاه خُود ، کلاه جنگی

زرّین : طلایی

خُود و سر : تناسب

معنی : سیاوش در حالی که کلاه خُود طلایی به سر داشت ، نزد پدر آمد.

& هشیوار و با جامه های سپید لبی پر زخنده دلی پر امید

هشیوار : هشیار

لب و خنده

تناسب

لب و دل

لب پر ز خنده بودن : خندان و شادمان بودن

دل پر امید بودن : امید فراوان داشتن

فعل "بود" (در مصراع اول) و فعل "داشت" (درمصراع دوم): حذف به قرینه معنوی

معنی: (سیاوش) هوشیار بود و لباس های سفید بر تن و لبی پر از خنده ودلی امیدوار داشت.

& یکی تازی ای بر نشسته سیاه همی خاک نعلش بر آمد به ماه

تازی: عربی ؛ (در این بیت) مقصود اسب عربی

بر نشستن : سوار شدن (فعل پیشوندی)

یکی و سیاه : صفت اند برای "تازی"

تازی ، برنشستن و نعل : تناسب

ماه : مجاز از "آسمان"

مرجع ضمیر "ش" : تازی ؛ نقش مضاف الیه دارد، وابسته ی وابسته

خاک نعلِ اسب بر ماه رفتن : کنایه از "سرعت اسب" ؛ اغراق دارد

نهادِ بیت : سیاوش

معنی : سیاوش بر اسب عربی سیاه رنگی نشسته بود و(آن قدر سریع می راند که) خاک نعل اسبش به آسمان می رفت.

& پراگنده کافور بر خویشتن چنان چون بود رسم و ساز کفن

کافور : دارویی خوش بو و سفید رنگ که خاصیت ضد عفونی کنندگی دارد و بر جسد می پاشند برای گند ز و کم بوی بدِ مُرده

کافور و کفن : تناسب

معنی : (سیاوش) همان طور که رسم کفن و دفن است کافور به خویش پاشیده بود.

مفهوم : سیاوش خود را برای مرگ نیز آماده کرده بود .

& بدان گه که شد پیش کاووس باز فرود آمد از باره ، بردش

بدان گه : آن زمان

شد : (باز شد : باز آمد) / باره : اسب

بردن : تعظیم و نیایش (کنایه)

معنی: هنگامی که سیاوش به نزد کاووس آمد از اسب پیاده شد و در برابر او تعظیم و احترام نمود.

& رخ شاه کاووس پر خشم دید سخن گفتنش با پسر نرم دید

رخ : چهره ، رخسار

شاه : شاخص (وابسته ی پیشین )

سخن گفتن نرم : کنایه از "سخن مهربانانه و لطیف ؛ حس آمیزی

شرم ونرم : جناس ناقص

معنی : سیاوش، پدرش را بسیار شرم زده دید و مشاهده کرد که با فرزند خود به نرمی و مهربانی سخن می گوید .

&سیاوش بدو گفت انده مدار کزین سان بود گردش روزگار

بدو : به او ؛ مرجع ضمیر، کاووس

انده : مخفّف "اندوه " /کزین سان : که این گونه

گردش روزگار : سرنوشت ، تقدیر

معنی : سیاوش به کا ووس گفت غمگین نباش، سرنوشت و تقدیر این چنین است.[ فردوسی جای دیگر نیز این مفهوم رابه گونه ای دیگر بیان نموده است :"چنین بود و این بودنی کار بود" (ادبیات سال اول ).]

&سرِ پر زشرم و بهایی مراست اگر بی گناهم رهایی مراست

سر : مجاز از "وجود "

بها : ارزش ، قیمت

بهایی و رهایی : جناس ناقص

معنی : وجود من تمامی ارزشمند و آراسته به شرم و پاکی است، اگر بیگناه باشم ، از آن من است.

& ورایدون که زین کار هستم گناه جهان آفرینم ندارد نگاه

ورایدون که : اگر چنان چه

گناه : اسم به جای صفت به کار رفته است در معنی گنا ار

جهان آفرین: خداوند ؛ صفت فاعلی مرکب مرخم (آفریننده جهان)

مرجع ضمیر"م" در(جهان آفرینم) سیاوش . نقش مفعول دارد (جهان آفرین مرا نگاه نمی دارد)

* برخی از همکاران گرامی "گناه" و "نگاه " را جناس ناقص (قلب) می دانند

معنی : اگر چنان چه در این مورد گناه کار باشم پروردگار مرا زنده نمی گذارد (محافظت نمی کند)

& به نیروی یزدان نیکی دهش کزین کوه آتش نیابم تپش

نیکی دهش : نیکی بخش

کوه آتش: اضافه تشبیهی (آتش : مشبه / کوه : مشبه به) ؛ اغراق

تپش : اضطراب ناشی ازگرمی و حرارت (اهمیت املایی دارد)

معنی : با کمک نیروی خداوندِ نیکی دهنده، از این کوه آتش (می گذرم) و هیچ اضطر ندارم.

& وشی برآمد زدشت و زشهر غم آمد جهان را از آن کار بهر

جهان : مجاز اغراق آمیز از "مردم" (می توان"دشت" و "شهر" را نیز مجاز پنداشت)

بهر : بهره ، نصیب

جهان را بهر : بهره ی جهان ("را" فکّ اضافه )

بهره ی جهان غم آمد : کنایه از "غمگین بودن"

شهر و بهر : جناس ناقص

معنی : فریادی از دشت و شهر به گوش رسید و جهانیان از این کار (گذر سیاوش از آتش) غمگین بودند.

& سیاوش سیه را به تندی بتاخت نشد تنگ دل جنگِ آتش بساخت

سیه : اسب سیاه

تنگ دل نشدن : کنایه از "غمگین نشدن"

بساخت : آماده و مهیّا شد

بتاخت و بساخت : جناس ناقص

معنی : سیاوش اسب سیاهش را به سرعت راند ؛ غمگین و مضطرب نشد و آماده ی نبرد با آتش گردید.

& ز هر سو زبانه همی بر کشید ی خُود و اسپ سیاوش ندید

خُود : کلاه خُود ، مجاز از " خود سیاوش"

معنی : آتش از هر سو شعله می کشید به طوری که ی سیاوش و اسبش را ندید (در آتش ناپدید شد.)

مفهوم : بیانگر ارتفاع زیاد آتش

& یکی دشت با دیدگان پر زخون که تا او کی آید زآتش برون

دشت : مجاز از " مردم"

دیدگان : چشم ها

دیده ی پر از خون : کنایه از شدت "غم و اندوه = خون گریه "

او : سیاوش

معنی : تمام جمعیّت حاظر در آن دشت (از شدت اندوه) خون گریه می د و انتظار می کشیدند تا سیاوش از آتش بیرون بیاید

& چو او را بدیدند برخاست غو که آمد زآتش برون شاه نو

او : سیاوش

غو : داد و فریاد ، وش

واژه ی « نو» دارای ایهام است1- اشاره به ولیعهد بودن سیاوش دارد2- نوبه معنی جوان و نیز جان بازیافته نیز آمده است.

شاه نو : سیاوش / غو و نو : جناس ناقص

معنی : وقتی مردم سیاوش را دیدند که از آتش (زنده و به سلامت)بیرون آمده است ، فریاد برآوردند.

&چنان آمد اسپ و قبای سوار که گفتی سمن داشت اندر کنار

گفتی: قید تشبیه

سمن در کنار داشتن : کنایه از نهایت خوشی و آرامش است

معنی: اسب و سوار سفید پوش طوری ازآتش بیرون آمدندکه انگاراز کنارگل های یاسمن سفید بازگشته اند.

&چو بخشایش پاک یزدان بود دم آتش و آب ی ان بود

بیت آرایه ی تلمیح دارد به داستان حضرت ابراهیم

آتش وآب: تضاد

معنی: زمانی که بخشایش و رحمت پاک الهی شامل حال افراد شود. حرارت آتش و سردی آب با هم برابر می شوند.

& چو از کوه آتش به هامون گذشت وشیدن آمد زشهر و زدشت

کوه آتش : اضافه ی تشبیهی اغراق آمیز / هامون : دشت

شهر و دشت: ( ظاهراً ) مجاز از "مردم" ( می توان مجاز نیز در نظر نگرفت زیرا امکان پذیر است که از شهر و دشت فریادی به گوش برسد)

کوه وشهر و دشت : تناسب

معنی : وقتی که ( سیاوش ) از کوه آتش به سلامت وارد دشت گردید فریاد شادی همه ی مردم به گوش رسید.

& سواران لشکر، برانگیختند همه دشت پیشش درم ریختند

برانگیختند : به هیجان آمدند

دشت : مجاز از "مردم"

ش : سیاوش

درم : درهم ، سکه ی نقره

معنی : سواران به هیجان آمدند و جمعیّت حاظر نیز سیاوش را سکه باران نمودند.

مفهوم : نشانگر شادی همگانی از نجات یافتن سیاوش

&یکی شادمانی بد اندر جهان میان کهان ومیان مهان

بُد : مخفّف "بود"/ ا ندر :در

جهان : مجاز اغراق آمیز از " ایران "/ کهان : افراد کودک

مهان: بزرگان / کهان ومهان : جناس ناقص

مصراع دوم : واج آرایی ؛ تکرار صا مت ها ی "م " و" ن" و مصّوت بلند "ا"

معنی : در میان افراد کوچک و بزرگ ، جشن وشادمانی ب ا بود .

&همی داد مژده یکی را دگر که بخشود بر بی گنه دادگر

را : حرف اضافه به معنی "به" / دگر (دیگر) : نهاد

مژده : مفعول / یکی، متمّم

بخشود : عفو کرد ، از گناه درگذشت / بیگنه : سیاوش

دادگر : خداوند

مصراع دوم: متناقض نما(پارادو )(ازاین جهت که شخصی بی گناه ،گناهش بخشوده گردد)

معنی : همه ی مردم به یک دیگر مژده می دادند که خداوند عد گستر، سیاوش بی گناه را عفو کرد

& همی کَند سودابه از خشم موی همی ریخت آب و همی خست روی

موی کندن : کنایه از "شدت خشم و اندوه"

اشک

آب

عرق (خج )

خست : زخمی و مجروح کرد

جناس ناقص

موی و روی

تناسب (مراعات نظیر)

معنی : سودابه از شدّت خشم و اندوه موهای خود را می کند و اشک (عرق شرم) می ریخت و صورت خود را زخمی می کرد.

& چو پیش پدر شد سیاوش پاک نه دود نه آتش نه گرد و نه خاک

شد : رفت

تمیز ، پاکیزه

پاک : ایهام

معصوم ، بی گناه

تناسب بین دود ، آتش، گرد وخاک، آتش و خاک (عناصر چهار گانه ی طبیعت)

پاک و خاک : جناس ناقص

مصراع اوّل : واج آرایی ؛ تکرار صامت های "پ" و "ش"

واژه ی "نه" : تکرار

معنی : سیاوش پاک (بی گناه) در حالی به نزد پدر رفت که اثری از دود و آتش و گرد و غبار با او نبود.

& فرود آمد از اسپ کاووس شاه پیاده سپهبد پیاده

سپهبد : کاووس / مصراع دوم : واج آرایی ؛ تکرار صامت "ب" / واژه ی "پیاده" : تکرار

تناسب

سپهبد و

اشتقاق

معنی : کاووس شاه و همه ی یان و سربازان به احترام سیاوش از اسب پیاده شدند.

& سیاوش را تنگ در بر گرفت ز کردار بد پوزش اندر گرفت

تنگ : به محکمی / در برگرفت : به آغوش کشید ، بغل کرد

کردار بد : منظور "سوءظن و بدگمانی نسبت به سیاوش" / پوزش : عذرخواهی

معنی : (کاووس شاه) سیاوش را محکم در آغوش گرفت و از عمل و تصمیم خود معذرت خواهی نمود.

خـود آزمـایـی

1) زمینه هایی را که نشان دهنده ی حماسی بودن گذر سیاوش از آتش است بیان کنید.(با توجه به درآمد)

1- داستانی بودن

2- قهرمانی سیاوش

3- ق عادت گذر سیاوش از آتش و سالم بیرون آمدن از آن

4- ملّی تشخیص گنا ار از بی گناه با عبوردادن متّهم از میان آتش

2) فردوسی ، آماده شدن سیاوش را برای گذر از آتش چگونه توصیف می کند ؟

کلاه خود طلایی بر سر نهاده ، امیدوار و خندان کفن پوشیده بود و بر اسب تندروی عربی خود سوار شده، کافور به خود مالیده و آماده ی مرگ شده بود ، از مصراع دوم بیت31تا پایان بیت34

3) ع العمل مردم در هنگام رفتن سیاوش به سمت آتش چه بود ؟

تمام مردم غمگین شدند و بر سیاوش گریستند و فریاد و فغان سر دادند و همه افسرده شدند ات 30 و 41

4) دونمونه از مبالغه های زیبای فردوسی را در متن پیدا کنید.

بیت29: زمین گشت روشن تر از آسمان / جهانی وشان و آتش دمان

بیت33: یکی تازای برنشسته سیاه/ همی خاک نعلش بر آمده به ماه

5) مفهوم عبارت « که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار» چیست؟

عبور از آتش دوزخ برا ی من در مقابل تهمتی که به من نسبت داده شده است ، آسان است.

6) سیاوش در چه صورت خود را نجات یافته می داند ؟


ساعت 10: 22 دقیقه روز 20/11/64 توسط فرماندهی کل، فرمان حمله با قرائت رمز عملیات صادر شد:

«بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و قاتلوهم حتی لا ت فتنه، یا فاطمه ا هرا(س)، یا فاطمه ا هرا(س)، یا فاطمه ا هرا(س)،»

پس از عبور موفقیت آمیز غواصان از رود وشان اروند، یگان های نیروی زمینی پاسداران با پشتیبانی آتش تهیه و شلیک هزاران گلوله، تهاجم خود را در محورهای مورد نظر، آغاز و مبادرت به ش تن خط مقدم دشمن د.

با توجه به احتمالاتی که در زمینه هوشیاری دشمن مطرح بود، ش تن خط، پا ازی و گرفتن سر پل مناسب در سریع ترین زمان ممکن، ضمن عبور از رود اروند در تضمین موقعیت علمیات، نقش اساسی داشت. در این راستا غواصان ضمن عبور از رود اروند باید معابر را باز می د تا نیروهای قایق سوار بتوانند با عبور از این معابر، به ساحل دشمن وارد و تا فرا رسیدن روشنایی صبح، منطقه را برای استحکام سر پل پا ازی کنند.

ع العمل عراقی ها در لحظات اولیه عملیات و رویارویی با موج های گسترده قوای ایرانی که سرتاسر خط دشمن را مورد تهاجم قرار داده بودند غیر منتظره و تعجب برانگیز بود. به دلیل گستردگی محورهای هجوم و انجام تک پشتیبانی در منطقه «ام القصر»، دشمن تا سه روز در تشخیص فلش اصلی حمله سردرگم بود و نتوانست در برابر هجوم نیروهای ایرانی، اقدامی جدی صورت دهد.

گسترش وضعیت و تامین هدف های عملیات در همان شب اول، چنان غیرمنتظره بود که نیروهای «پشتیبان» برای تامین مراحل بعدی عملیات در صبح یا شب دوم علمیات، در ساعت 24 وارد منطقه شده و به سمت اه خود حرکت د.

در لحظه ش تن خط و درگیری با عراقی ها، هوای مه آلود و نم نم باران، غواصان را برای انجام بهتر عملیات یاری کرد. نیروهای دشمن که غافلگیر شده بودند، با مقاومتی اندک پا به فرار گذاشتند، یکی، دو ساعت پس از درگیری، شنود بی سیم دشمن، حکایت از اوضاع نابسامان و به هم ریخته خطوط دفاعی عراقی داشت. هر یک از فرماندهان عراقی، نسبت به منطقه یت خود، سلب مسوولیت کرده و پی در پی از فرماندهان بالاتر، درخواست کمک می د.

روز نخست عملیات در شرایطی سپری شد که دشمن به دلیل سر درگمی در تشخیص هدف اصلی حمله و نیز اصل غافل گیری ناآگاهی نسبت به اوضاع و ابری بودن آسمان، هیچ مهلتی برای ع العمل در مقابل حمله های زمینی و هوایی به دست نیاورد؛ حتی از حمایت نیروهای پیاده موجود و تجهیزات نیز عاجز ماند. قوای ایرانی پس از تصرف کامل «فاو» در محورهای «بصره»، «ام القصر» و «البحار» به پیشروی خود ادامه دادند تا نظامیان عراق را هر چه بیشتر از شهر فاو دور نگه دارند.

پیشروی نیروهای ایرانی، زنگ خطر سقوط بصره را به صدا درآورد و عراق به سختی تلاش می کرد تا از سرعت پیشروری قوای ایران بکاهد. در روزهای بعد، درگیری های سختی بین طرفین روی داد. این جنگ و گریزها در کنار خورعبدالله و منطقه ای به نام «کارخانه نمک» به اوج خود رسید؛ اما دشمن دیگر نتوانست به خطوط دفاعی سابق خود در منطقه باز گردد و سرانجام به ش ت خود در شهر فاو اعتراف کرد.

حدود دو ماه منطقه زیر آتش سنگین و پاتک های سخت و بمباران وحشتناک قرار داشت، تا آن که رفته رفته اوضاع آرام گرفت و خطوط پ ندی تثبیت شد. در آن میان، توپخانه نیروی زمینی جمهوری ی ایران با تلاش بی وقفه خود، سعی داشت تا حد امکان از نیروهای خودی مستقر در خط، حمایت و پشتیبانی کند.

در طی عملیات والفجر هشت، نزدیک به 800 کیلومتر مربع از خاک عراق آزاد و تلفات و خسارات سنگینی بر دشمن وارد شد. عراق در جریان این عملیات، بیش از 50هزار تن کشته زخمی و اسیر بر جای گذاشت. در میان کشته شدگان، یک فرمانده لشکر و 5 فرمانده تیپ، و در میان اسیران، چندین سرهنگ، خلبان هواپیما و چرخبال و تعدادی درجه دار وجود داشت و در مجموع، 10 تیپ پیاده کماندویی و نیروی مخصوص و 2 تیپ زرهی، 4 گردان ضد هوایی، 10 گردان جیش الشعبی و 5 گردان توپخانه دشمن منهدم شد.

در جریان عملیات والفجر هشت (فاو) همچنین بیش از 50 فروند هواپیما و چرخبال، صدها دستگاه تانک، نفر بر و خودرو نظامی، توپ صحرایی، توپ ضدهوایی و ناوچه موشک انداز منهدم گردید و ده ها دستگاه تانک و نفربر،180 دستگاه خودرو، 20 عراده توپ صحرایی، 120 عراده توپ ضدهوایی، 3 دستگاه رادار موشک و 34 دستگاه ی از میان تجهیزات عراق به غنیمت قوای ایران درآمد.

در فرایند بیش از 75 روز نبرد گسترده که صحنه واقعی رویارویی نیروی نظامی و ماشین جنگی حزب بعث عراق با توان قوای ایرانی بود، ایران بر سواحل شمالی خورعبدالله در شبه جزیزه فاو (شهر فاطمیه) مسلط و راه ورود عراق به خلیج فارس بسته شد.


جمع آوری اطلاعات

فعالیت عناصر شناسایی، با فاصله اندکی پس از عملیات بدر آغاز شد. در این مدت اقدامات زیر صورت گرفت:

الف- دیده بانی مستمر از فعالیت های گوناگون دشمن:

ب- تهیه شناسنامه نهرها و جاده ها و زمین منطقه خودی؛

ج- تهیه نقشه و کالک منطقه؛

د- کنترل فعالیت های دریایی دشمن توسط را دارهای دریایی.

گذشته از این، شناسایی های لازم از زمین منطقه و تأثیر گذاری باران بر آن، طول و عر و میزان فشردگی نخل ها، طول و عرض نهرها و تأثیر جزر و مد بر روی آن انجام شد.

شناسایی انواع مختلف جاده ها اعم از شنی، آسف و نیز ارتفاع آن از سطح زمین، روییدنی های کنار ساحل، وسعت و چگونگی گل و لای آن و تأثیرگذاری جزر و مد بر روی آن و ... صورت گرفت.

در این مدت، عمدتاً در سه زمینه به طور مشخص اطلاعات لازم به دست آمد:

1- خط مقدم دشمن

2- موانع و استحکامات موجود در منطقه

3- مشخص نمودن معابر وصولی عملیات


اعلام رمز عملیات

ساعت 22 است. با این که تماس ها اکثراً قطع شده، ولی باز نیروهای غواص به صورتی هماهنگ در کنار سیل بند و سنگرهای دشمن، منتظر علامت حتمی شروع حمله هستند.

در ساعت 05: 22 نیروهای غواص در محور لشکر ثارالله(علیه السلام) در خط دفاعی عراقی ها نفوذ کرده اند؛ به طوری که تعدادی از افراد دشمن، جمعی از برادران را مشاهده می کنند؛ اما چنان ترس و وحشت بر آنان غلبه کرده که قدرت هر نوع ع العملی از آنان سلب شده است.

دیدن غواصان سیاهپوش با اندام های غیر طبیعی (به دلیل شکل خاص لباس غواصی) برای نیروهای دشمن چنان وحشتناک و غیر منتظره است که آنان فقط سعی می کنند تا با هم از صحنه بگریزند. برادر ت یب چی در گزارش به فرماندهی لشکر، این صحنه را چنین توصیف می کند:

«نیمی از گروهان ما در چولان ها و نیمی هم در جاده بودند. همین طور که می رفتیم، 4 نفر عراقی آمدند نزدیک ما. به یکی، دومتری که رسیدند، ایستادند، و استراحت د. بعد بلند شدند. در حالی که با هم صحبت می د، رفتند به طرف محور دیگر، آن جا هم به استراحت پرداختند. اینها که رفتند، یک نفر را تنها دیدیم که از عقب می آمد. به محور ما که رسید، برادران در یک ستون، کاملاً مشخص بودند. بعد دست هایش را به طرف بچه ها (به نشانه علامت یا اظهار تعجب) گرفت و از اول تا آ گروهان را نگاه کرد. تمام بچه ها را یکی یکی دید؛ حتی شاید هم شمرد. رفت به طرف آن 4 نفر. بعد عراقی های دیگر را صدا زد. آن 4 نفر هم آمدند و سریع از پهلوی ما رد شدند. آنها به سرعت سوار «ایفا» شدند. فقط تعدادی نارنجک داشتند. انداختند برای ما که افتاد داخل آب؛ ولی دیگر نایستادند و خیلی سریع محل را ترک د. اینها حتی یک چراغ قوه بچه های خودمان را که کنارشان روشن شد، دیدند. ولی به روی خودشان نیاوردند و رفتند. کل گروهان، از داخل محور یک رد شد. به محض این که گروه تأمین خواست برود داخل سنگرها، یک گلوله آر. پی. جی به طرفش شلیک شد. من هم با صدای بلند به یکی از بچه ها گفتم: آن را بزن. بچه های دیگر فوری با آر. پی. جی زدند داخل سنگر، از اطراف گروه دو هم آن سنگر را زدند. خود برادر موذن هم یک نارنجک انداخت. بچه ها هم تا دیواره سیل بند پشروی د. در این جا بود که دیدیم عراقی ها دارند فرار می کنند.»

در حالی که تیراندازی های پراکنده در برخی محورها، قریب الوقوع بودن حمله را به شکلی اجتناب ناپذیر خبر می دهد، فرماند قرارگاه خاتم الانبیا (صلی الله علیه وآله) در صدد است تا آمادگی و هماهنگی بین یگان ها را به حداکثر مطلوب برساند. تا این زمان، قرارگاه مرکزی این آمادگی ها را به وسیله قرارگاه های پایین تر پیوسته کنترل کرده است. اکثر یگان ها آمادگی شان به میزان 70، 80 و 90درصد گزارش شده است. اما فرمانده قرارگاه مرکزی، مرتب به وسیله تلفن و با ارسال پیک به محوطه قرارگاه، که به منطقه درگیری بسیار نزدیک و زیر برد خم قرارگاه، که به منطقه درگیری بسیار نزدیک و زیر برد خم های دشمن است، جویان علت عدم آمادگی برخی از یگان ها از جمله لشکر 33 المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. نیروهای این یگان در حساس ترین منطقه اروند رود (یعنی نقطه اتصال رودخانه به آب های پهناور خلیج فارس) در جدال با امواج شدید آب است تا عر زیاد رودخانه را در این محور با موفقیت پشت سر بگذارد.

به رغم تلاش های انجام شده از هر سو، این یگان برای اجرای یت خود، آمادگی لازم را احراز می کند و با توجه به وضعیت خاص زمان و به تشخیص فرمانده عملیات، از ادامه حرکت آن جلوگیری به عمل می آید. تصمیم گیری برای اعلام رمز عملیات در چنین اوضاعی، بسیار دشوار و حساس است. از سویی، یکی از قرارگاه های پایین تر، اصرار می کند که فرمانده عملیات فرمان را صادر و رمز عملیات را اعلام کند و از سوی دیگر 10 دقیقه تأخیر، به نیروهای عقب مانده فرصت می دهد تا هر چه سریعتر خود را به موازات دیگر نیروها، به پای کار برسانند. در این زمان، در شورای عالی دفاع (حجت ال و المسلمین هاشمی رفسنجانی) در انتظار اعلام آغاز حمله لحظه شماری می کند. ایشان که امکان تماس و مکالمه تلفنی با قرارگاه های تابعی را ندارد، گزارش هایی را که از خطوط مقدم به وسیله عناصر پیک به قرارگاه می رسد، به دقت مورد بررسی قرار می دهد.

سرانجام در ساعت 10: 22 تاریخ 20/11/1364 برادر محسن رضایی از سوی قرارگاه خاتم الانبیا(صلی الله علیه وآله) فرمان حمله را چنین صادر می کند؛

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و قاتلو هم حتی لا ت فتنه»

«یا فاطمه ا هرا یا فاطمه ا هرا،» وی سپس به کلیه ان و پاسداران شرکت کننده در عملیات، با لحنی حماسی خطاب می کند:

«امروز، روزی است که 7 سال پیش در چنین زمانی، ( ) فرمان داد حکومت نظامی باید لغو شود (اشاره به 21 بهمن 1357). شما برادران نیز حکومت نظامی صدام را لغو کنید و ان شاء الله بریزید توی شهر و روستا و همه حکومت نظامی را به هم بریزید.»

اعلام رمز عملیات در فضایی کاملا و در عین حال پر هاب انجام می شود. قرارگاه های تابعه به فرماندهان لشکرها و آنان به رده های پایین تر، رمز پر معنای یا «فاطمه ا هرا» را منتقل می کنند. نام حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کلیه بی سیم ها تا رده گروهان، به صدا در می آید . فرمانده عملیات فورا به دیدگاهی خارج از سنگر می رود و از نزدیک، درگیری در کلیه خطوط را ملاحظه می کند. تبادل گلوله های رسام 15 و تبادل آتش توپخانه خودی و دشمن مشهود است.

بی اختیار وی به همراه حاضران به قرائت دعای فرج می پردازد. فریاد «الهی عظم البلا» در میان صدای رگبار و تبادل آتش خودی و دشمن، ندای مظلومیت امتی است که به رغم تحمل همه سختی ها و مشکلات چند ساله ان جان بر کف را برای خدمت به ، انقلاب و ، این چنین به پیشگاه خداوند هدیه می کنند. در این زمان، یکی از گروهان های غواص توانسته است خود را به پشت کمین و سنگرهای دشمن برساند. این گروهان با شنیدن صدای موتور قایق های خود حامل نفرات گردان های پیاده پی به آغاز حمله می برد و به دستور فرمانده خود، بلافاصله حمله را آغاز می کند.

در حالی که دشمن کاملاً غافلگیر شده است، غواصان خط شکن با رگبار کلاشینکف و پرتاب نارنجک و شلیک گلوله های آر. پی. جی 7 یکی پس از دیگری اقدام به پاک سازی سنگرهای نیروهای عراقی می کنند. یکی از فرماندهان رزمندگان غواص درباره چگونگی آغاز درگیری می گوید: «من خودم به داخل یکی از سنگرهای اجتماعی دشمن رفتم. در را باز ، همه خو ده بودند. وقتی بیدار شدند، خیال د از خودشان هستم. با من صحبت د. اصلاً ما متعجب مانده بودیم؛ زیرا درگیری را که شروع کردیم، هنوز فکر می د ما از نیروهای خودشان هستیم و ما را نمی زدند. البته بسیاری از ما را هم نمی دیدند.»

دو تن از برادران غواص نیز نحوه شروع و انجام درگیری را چنین توصیف می کنند:

«تا سیم خاردارها رفتیم، عراقی ها داشتند کار می د و موانع مخصوص کار می گذاشتند. کارشان که تمام شد، بعد خوب نگاه د و رفتند. برادر مسعودی رفت جلو، بچه ها با کمی فاصله همه رفتند پشت سرش. بعد برگشت و گفت: همه خواب اند. بعضی از سنگرهایشان خالی بود. بچه ها رفتند داخل آن و مستقر شدند. داشتیم صحبت می کردیم که یک نفر عراقی آمد و شروع کرد به عربی صحبت . اسلحه اش به اسلحه یکی از بچه ها خورد و متوجه ما شد. در این جا یک درگیری تن به تن انجام شد. همزمان صدای تیراندازی از نقاط دیگر شنیده می شد و اجرای آتش خودی شروع شده بود. یکی از بچه ها آن عراقی را با خنجر زد و دادش که بلند شد، عراقی های دیگر شروع د به این طرف و آن طرف رفتن. بچه ها هم با آر. پی. جی 7 و نارنجک از دور و نزدیک آنها را به هلاکت رساندند.»

از ساحل خودی، مشاهده انفجار نارنجک در سنگرهای نگهبانی دشمن که یکی پس از دیگری، برای چند ثانیه سنگرها را روشن و سپس منهدم می کند، صحنه ای تکان دهنده و غرورانگیز ایجاد کرده است. در نقاطی که آثاری از آتش و درگیری مشابه وجود ندارد، اجرای آتش از ساحل خودی، حجم زیادی از گلوله های تانک و تفنگ 106 میلیمتری و خم و تیربارهای کالیبر بزرگ را روی آن نقاط متمرکز کرده است. آتشی سهمگین و مهلک همراه با آتش مسلسل های سبک افراد پیاده نزدیک به 20 کیلومتر طول جبهه را پوشانده و در مدتی کوتاه، سکوت و آرامش عمیق منطقه به صحنه ای هولناک و فضایی آکنده از دود و انفجار وحشت زا تبدیل شده است. در این لحظه دو تن از برادران غواص که به دلیل تلاطم و حرکت سریع آب اروند، که به سمت چپ، منحرف و در نقطه ای دیگر، به ساحل رسیده بودند، بدون اسلحه، خسته و نفس ن در پی یافتن محل اصلی یت خویش هستند. کمی آن طرف تر، سنگری از دشمن در معر تیر اندازی گلوله های مستقیم خودی است؛ ولی از داخل سنگر، همچنان علائمی از تیراندازی متقابل به وسیله کلاش مشاهده می شود. این دو نفر در محدوده ای قرار گرفته اند که هیچ اثری از نیروی پیاده خودی نیست و فقط آتش ساحلی روی دشمن اجرا می شود. کمی به سنگر نزدیک می شوند و تصمیم می گیرند که به تنهایی دست به کار شوند. این دو جز چند عدد نارنجک، هیچ سلاح دیگری با خود ندارند. هر کدام یک نارنجک به داخل پرتاب می کنند و به این وسیله سربازان دشمن کشته می شوند. بعد وارد سنگر می شوند و اسلحه و قشنگ های موجود را با خود برداشته و به پا ازی دیگر سنگرها می پردازند. در حالی که آتش شدید از ناحیه ساحل خودی هنوز قطع نشده است و پیوسته گلوله های تیر مستقیم در اطراف این برادران به زمین می نشیند، آنها تصمیم می گیرند پاک سازی را ادامه دهند و به همین ترتیب، 150متر دیگر از خط دشمن را پاک سازی می کنند. این دو به کمک هم بدون توقف، به راه خود ادامه می دهند و در آ پس از مدت کمی، به برادران همرزم خویش پیوسته و همراه دیگر برادران به ادامه یتشان می پردازند. در محور دیگر، از یک دسته برادران غواص، تنها سه تن موفق به استقرار کامل در ساحل دشمن گردیده اند. یک فرمانده دسته و دو رزمنده دیگر پس از کمی سردرگمی، به هم پیوسته و بدون اتلاف وقت، اقدام به ش تن خط کنند.

درباره نحوه ش تن خط در یکی دیگر از محورها، مسوول گروه غواص چنین توضیح می دهد:

«حدود سه ربع ساعت زیر موانع خو دیم. در این فرصت، بچه ها را تقسیم و افراد آر. پی. جی زن را برای هر سنگر مشخص کردیم. در این حال، یک مرتبه دیدیم همه جا روشن شد. متوجه شدیم عملیات آغاز شده است. دیگر فرصت نبود که ت یب چی ها کاملاً سیم خاردارها را قطع کنند. از قبل هم به دلیل ایجاد سر و صدا از ب آن خودداری کرده بودیم. همه هجوم بردیم به طرف سیم خاردارها. چون بلند بود، نتوانستیم رد شویم، یکی از بچه ها از همان جا به طرف سنگری که تیراندازی می کرد، آر. پی. جی شلیک کرد و سنگر فورا ت شد. بلافاصله یکی دیگر از بچه ها از داخل سه ردیف سیم خاردار عبور کرد و به شدت زخمی شد؛ ولی رفت. به دنبال او، من و سه نفر دیگر، از لابه لای سیم خاردارها عبور کردیم. اولین کاری که کردیم، با نارنجک سنگرهای اول را زدیم. سپس سیم خاردارها را بریدیم و بقیه بچه ها هم به ما پیوستند و با استفاده از نارنجک های عراقی، پا ازی سنگرها را ادامه دادیم.»

در بقیه محورها نیز، در مجموع رزمندگان به محل اطلاع از شروع عملیات، به صورت گسترده و همه جانبه از پشت و رو به رو، به خط دفاعی دشمن هجو می برند و با سرسختی هر چه تمام تر در پی یافتن عناصر دشمن و پا ازی کامل سنگرها، به جستجو می پردازند. در این لحظه، بسیاری از تیر بارهای دشمن با مشاهده میزان نفوذ غواصان به تصور هلی برن16 نیروها، به طرف آسمان نشانه می گیرند و برای رویت آثاری از چرخ بال برفراز اروند، به جستجو ادامه می دهند. نیروهای دشمن وحشت زده، نگاه شان به آسمان و به آتش خودی دوخته شده است و چنان سرگرم یافتن حمله کنندگان هستند که حتی از پرتاب و انفجار نارنجک برادران غواص به درون سنگرشان، غافل مانده اند و پیوسته بدون حساب تیراندازی می کنند. از یک سو، گلوله های آر. پی. جی و تفنگ 106 بر سنگرهای سه دهنه با ضخامت تقریباً یک متر، چندان موثر نمی افتد و از سوی دیگر، دالانی کوچک به وسیله پیچ 2متری، محیط خارج و داخل سنگر را به هم مرتبط کرده است و مانع ورود نارنجک در محوطه اصلی سنگر می شود.

این تحرکات که در زمانی کوتاه صورت می گیرد، پر از هیجان و هاب است در این جا بار دیگر رزمندگان غواص شجاعت، اعتماد به نفس و سرعت عملشان به نمایش می گذارند. آنان برای رفع چنین مساله ای، به بام سنگر رفته و از طریق دهانه های سنگر که لوله های کلاش یا تیربار از آن بیرون آمده است، به داخل آن نارنجک پرتاب می کنند و با انفجار اولین نارنجک، سکوتی همیشگی بر سنگر مستولی می شود.

شهید بنفشه (از مسوولان گروهان غواص) از جمله انی است که پس از پاک سازی 9 سنگر فعال دشمن، به این نحو یکی دیگر از سنگرهای دشمن را خاموش می کند و عاقبت مورد اصابت گلوله ای از داخل نخلستان واقع می شود. وی در حالی که دستانش قطع شده، یک دستش در دهانه سنگر آویزان کرده و دست دیگرش بر بام سنگر قرار گرفته است؛ نمایی از یک شهادت شجاعانه و قهرمانانه را در معر دید شاهدان قرار می دهد.


حرکت نیرو به طرف محورهای عملیاتی

از صبح روز، 20/11/1364 تمام گردان های رزمی و غیره با شور و هیجان و گام های استوار نوید پیروزی سر داده و خود را برای انجام یک عملیات دیگر آماده می د. همه به رغم آن که می دانند تا مرز شهادت فاصله چندانی نیست؛ اما با روحیه ای عالی، یکدیگر را در آغوش می گیرند و از هم حلالیت می طلبند. عده دیگری از نیروها در حال نوشتن وصیت نامه های خود هستند.

حال و هوای نیروهای غواص حال و هوای دیگری است.

این آ ین دعای توسلی است که می خوانند و چند شبی بیشتر به لحظه موعود نمانده است. آنها می دانند که احتمال بازگشتشان نسبت به نیروهای دیگر بسیار ضعیف تر است. آنها با بدن های نحیف و دستان پینه بسته جز شهادت به هیچ چیز دیگری نمی شند. هم چنین به خوبی می دانند که پس از حدود یک ساعت جنگیدن با امواج آب و موانع جنگ با نیروهای دشمن را در پیش دارند. زمانی که فرمانده لشکر گفت: «شاید این آ ین دعای توسل شما باشد و.» نیروهای غواص حالات عجیبی داشتند؛ به طوری که انسان می توانست شب عاشورای حسین(علیه السلام) را تجسم کند.

لحظات حرکت فرا رسیده بود. نیروها با توجه به سازمان رزم خود، گردان به گردان به صورت ستون، به طرف محورهای عملیاتی حرکت د. همه چیز طبق روال از پیش تعیین شده پیش می رفت؛ یگان دریایی قایق های خود را با موتور خاموش- با پارو یا طناب- درون نهرها و محورهای عملیاتی برای استقرار در پیچ های نزدیک اروند، به طرف جلو حرکت می داد. گردان های خط شکن به صورت ستونی به طرف محورهای عملیاتی خود در حرکت بودند تا در زمان مقرر، سوار بر قایق ها شوند و سپس با اعلان فرمانده عملیات را آغاز کنند.


پیروزی احتمالی ایران و تأثیر آن در عراق

در پی عملیات قوای ایران، رژیم عراق که خود را با خطری جدی مواجه می دید، دست به تحرکات وسیعی زد؛ از جمله: احضار روسای نمایندگی عربی به وزارت خارجه این کشور، ملاقات عزیز با سفرای پنج کشور عضو دایم سازمان ملل در بغداد، دیدار عزت ابراهیم (معاون صدام) با ولیعهد عربستان و ... نمونه هایی از تأثیرات احتمالی این عملیات را که منجر به هراس رژیم عراق شده بود، می توان در گزارش ها و تحلیل های مفسرین رسانه های خارجی مشاهده کرد: رو مه اسراییلی معاریو (28/11/64): «اگر ایرانیان موفق شوند پایگاهی را که به تصرف درآورنده اند، حفظ کنند، موقعیت صدام را متز ل خواهند ساخت و راهی برای نفوذ در کشورهای ثروتمند خلیج فارس، به دست خواهند آورد.»

رادیو امریکا (25/ 11/64):

«واضح است که پس از چهار روز جنگ، عراقی ها درد سر بزرگی را در عقب راندن ایران تجربه می کنند و آگاه هستند چنانچه ایران موقعیت خود را در آن منطقه تحکیم بخشد، چه مشکلات بعدی به وجود خواهد آمد.»


هوشیاری دشمن

در آغاز کار، شواهد نشان می داد که دشمن هنوز نسبت به محدوده عملیاتی یگان آگاه نشده است؛ اما به زودی با فرستادن هلی کوپتر شناسایی، شلیک چند گلوله خم و همچنین با توجه به نزدیک شدن علمیات، شلوغ شدن منطقه و از دیاد ترددها، تقریباً هوشیارتر شد؛ به طوری که فرمانده لشکر در این مورد در تاریخ 17/11/1364 می گوید:

«پریروز، دو فروند هلی کوپتر به منطقه آمده و آن جا را شناسایی د. هلی کوپتر شناسایی، برای کنترل ویژه ساحل خودی آماده بود، اینها حساسیت های دشمن است، آتش دشمن، ثبت تیرهای آن که اخیراً انجام می دهد، نشان دهنده آن است که دشمن حساس شده است.»


دلایل موفقیت عملیات والفجر هشت

هنگام طراحی عملیات والفجر هشت و نیز همزمان با تلاش های پس از آن، واقعیاتی رخ نمود که به تدریج نقش اساسی خود را در رابطه با پیروزی های این عملیات و نیز ضرورت های مورد نظر جهت ادامه جنگ نشان داد. در نهایت آنچه فتح فاو را به دنبال داشت، عوامل متعددی بود که بعضاً به طور مستقیم یا عیرمستقیم تأثیر خود را بر جای گذاشت. در این رهگذر به ای از آن عوامل اشاره می شود:

1- غافل گیر شدن دشمن و عدم آمادگی آن؛

2- ضعف اطلاعاتی دشمن؛

3- عملیات پشتیبانی از ام الرصا ص، شلمچه و محورهای دیگر؛

4- اتخاذ تاکتیک های ویژه، خصوصاً به هنگام عبور از رودخانه اروند؛

5- موقعیت زمین منطقه که امکان مانور مناسب را از دشمن سلب می کرد؛

6- امکان استفاده مناسب از آتش خودی؛

7- سیستم نسبتاً مناسب پ ند هوایی؛

8- وسعت نسبتاً مناسب منطقه؛

9- پشتیبانی بیشتر ت و مردم نسبت به گذشته در فراهم آودن امکانات و نیرو؛

10- اقدامات ی؛

11- آموزش و سازماندهی مناسب نیروها؛

12- اقدامات پیش گیرانه در مقابل تک های شیمیایی دشمن؛

13- استفاده مناسب از نیروی هوایی و هوانیروز؛

14- به کارگیری سلاح های ضدزره.

جنگ در مقایسه با سه سال گذشته خود، از ابعاد و پیچیدگی های روزافزون برخوردار شده بود. در این روند تغییر زمین مانور از دشت و خشکی به هور و رودخانه اروند- که طبعاً تاکتیک های ویژه ای را برای عبور، تأمین عقبه ها و ... نیاز دارد- بارزترین وجه آن بوده است. ناتوانی عراق در انطباق خود با شرایط به وجود آمده و رویارویی با تاکتیک های برتر قوای ایرانی، ابتکار عمل را در اختیار قوای نظامی ایران قرار داده بود؛ به طوری که در این شرایط، فریب و غافل گیری دشمن و به دنبال آن، در هم ریختگی خطوط دفاعی عراق، از جمله مهمترین عوامل هراس و نگرانی حاکمان بغداد و قدرت های شرق و غرب را تشکیل می داد.

عملیات والفجر هشت تجارت متفاوتی را در پی داشت که در این قسمت، نظر به اهمیت موضوع، تنها به «ضرورت تجزیه قوای دشمن» و نیز «ضرورت پشتیبانی همه جانبه از جنگ» اشاره می شود:

1- ضرورت تجزیه قوای دشمن

تجزیه قوای دشمن، عملاً تضمین پیروزی عملیات را افزایش و جنگ را به سمت تعیین تکلیف نهایی سوق می داد. بر این اساس عملیات والفجر نه و حملات به جزیره ام الرصا ص همزمان با عملیات والفجر هشت، در غرب و جنوب کشور طراحی و انجام شد. از آن جا که منطقه فاو برای دشمن اهمیت خاصی داشت، لذا عمده قوای خود را در آن جا متمرکز کرد و این پیشامد، فرصت مناسب را برای نیروهای خودی برای پیشروی در منطقه عملیاتی غرب کشور (والفجر نه) فراهم کرد.

تحمیل وضعیت مشابه به دشمن با انجام عملیات از دو یا چند محور به طور همزمان، عملاً میزان تأثیر گذاری ابزار تکنولوژیک عراق را کاهش داده و توان این کشور را تضعیف می کرد؛ در نتیجه مانع از دفاع متمرکز قوای دشمن در یک محور می شد.

لازمه محقق چنین وضعیتی، عبارت از گسترش سازمان رزم با بسیج نیرو و افزایش توان سازماندهی آنان بود؛ چنانچه پس از عملیات والفجر هشت، تلاش گسترده ای به منظور سازماندهی 500 گردان رزمی و افزایش آن به 1000 گردان صورت می گرفت.

2- پشتیبانی همه جانبه از جنگ تأکیدهای مکرر فرماندهی کل قوا مبنی بر این که «جنگ در راس امور است.» به معنای بسیج تمام کشور در خدمت جنگ و نیز ضرورت های اجتناب ناپذیر آن، انجام این مهم را که برآمده از ارتباط تنگاتنگ جنگ با ارگان های گوناگون کشور بود، روشن تر کرد.

در این میان، آنچه در عملیات والفجر هشت محقق شد. نشانگر ضرورت به کارگیری تمام امکانات کشور در خدمت جنگ و تأثیر گذاری فزاینده آن در ب پیروزی بود.

طبیعتاً تحقق وضعیت یاد شده، به طور مطلوب و شایسته در گرو ایجاد سیستم مناسب با امر جنگ و ضرورت های آن بود. در این صورت، گذشته از این که فاصله جبهه و پشت جبهه کاهش می یافت، امکان حل برخی از معضلات که قطعا ناشی از ناهماهنگی بود نیز میسر شد و در نتیجه، در زمانی نه چندان طولانی، امکان دستی به موقعیت های چشم گیر و سرنوشت ساز فراهن گردید.


روز شمار عملیات والفجر هشت

7/10/1364

- ستاد تبلیغات جنگ ادعای عراق مبنی بر گلوله باران شهر فاو توسط ایران را تکذیب کرد.

8/10/1364

- طی مراسمی در یوم و با حضور رئیس جمهوری؛ نیروی 12 هزار نفری ان از تهران عازم جبهه های نبرد شدند.

- یک کشتی دانمارکی حامل محموله نظامی برای عراق، توسط پرسنل نیروی دریایی ایران متوقف شد.

- تبادل آتش توپخانه و سلاح های سنگین در مناطق جزایر مجنون، کوشک و طلائیه با شدت ادامه داشت.

- با هوشیاری پ ند هوایی هواپیمای مهاجم عراقی به پیرانشهر دفع شد.

در جبهه مرزی باختران و ایلام، 15 موضع جنگ افزار و پست دیده بانی دشمن درهم کوبیده و حدود 30 تن از نفرات آنان را به هلاکت رسیدند.

- بیش از 400 مدرسه ابت در مناطق دهوک و اردبیل، تعطیل و معلمان آنها اجباراً عازم جبهه شدند.

- رادیو مسکو؛ ادامه جنگ ایران و عراق در همکاری های بازرگانی- اقتصادی شوروی و ایران تأثیر منفی بسیار دارد.

9/10/1364

- س رست ستاد تبلیغات جنگ: صدام از توافق های بر سر حکومت آینده عراق نگران است.

- مشاور در امور خارجی امارات متحده عربی، با رئیس جمهوری، نخست و رئیس مجلس شورای ی، دیدار و گفتگو کرد.

- تیپ ویژه برای هر گونه عملیات رزمی اعلام آمادگی کرد. این تیپ پس از توطئه کردستان شکل گرفت و در رابطه با جنگ های کوهستانی، دریایی، منظم و نامنظم دارای تخصص های ارزنده ای است.

- در میان بدرقه پرشکوه مردم مشهد دومین کاروان 11 هزار نفری راهیان کربلا از اسان عازم جبهه ها آزاد شد.

- یک ستون موتوری دشمن در جاده نظامی فاو- بصره، هدف آتش سلاح های سنگین ایران قرار گرفت و منهدم شد.

3/11/1364

- کاروان راهیان کربلا عازم جبهه ها شد.

- ت سودان سفر اتباع این کشور را به عراق ممنوع کرد.

20/11/1364

- با فتح مشهر، دشمن در صحنه رویارویی با رزمندگان ایران، به لاک دفاعی فرو رفت. پیروزی هایی که پس از آن به دست آمد، برتری قدرت ایران را در جبهه های جنوب آشکار کرد. این روند تا سال 1364، یعنی شروع حمله ایران به شبه جزیره «فاو» ادامه داشت. عملیات در اروند، پس از بررسی های لازم و استفاده از تجربیات و به کارگیری تد ر مهم نظامی و اطلاعاتی، انجام شد. این تد ر در سه بخش مهم، یعنی آموزش، شناسایی و تدارک متمرکز شد. آموزش نیروهای ایرانی در یگان های مختلف، با روحیه های بالا ادامه یافت و تعدادی از گردان ها، آموزش های تخصصی و ویژه دیدند. به موازات آن، شناسایی منطقه و بررسی همه عوامل دخیل در عملیات، انجام گرفت.

این کار با حساسیت و وسواس زیاد، از سوی فرماندهان دنبال می شد. سعی بر آن بود که دشمن به هیچ وجه متوجه کوچکترین حرکتی در منطقه نشود؛ چرا که این قطعه از جبهه، برای عراق اهمیت ویژه ای داشت. فاو، زمینی است محصور در میان رودخانه اروند، خلیج فارس و خور عبدالله، که از سمت خشکی به بصره منتهی می شود. در شمال این منطقه، رودخانه اروند و جزیره آبادان واقع شده و در فاصله 90 کیلومتری شمال غربی آن، شهر صنعتی بصره قرار دارد. همچنین در جنوب فاو، خور عبدالله، خلیج فارس و در جنوب غربی، بندر ام القصر قرار دارد. گذشته از همه این موارد، دو دلیل همده به بصره و گذرگاه اتصال به خلیج فارس، کافی بود که عراق تد ر شدید و امکانات وسیعی را در منطقه لحاظ کند. نکته دیگر در شناسایی ها که قوای ایران باید بر آن اشراف و آگاهی کامل می یافتند، وجود عوار طبیعی بود، که از مهمترین آنها، می توان به رودخانه وشان اروند اشاره کرد. رودخانه ای که با اتصال به آب های آزاد، شرایطی استثنایی دارد و به لحاظ عمق و عرض نیز با رودخانه های دیگر متفاوت است و شاید یکی از دلایل غافل گیری دشمن، همین بود که عراق تصور نمی کرد یگان های رزمی ایران، قادر به عبور از اروند باشند. از ماه ها پیش، یگان های ی و تدارکاتی، مشغول آماده سازی منطقه و تأمین نیروها بودند، که از جمله می توان به احداث چند جاده در میان نخلستان ها و تدارک چندین اسکله اشاره کرد.

سرانجام عملیات والفجر هشت در ساعت 10: 22 دقیقه روز 20/11/1364 آغاز شد. نیروهایی که مدت ها منتظر چنین شبی بودند، با شنیدن رمز عملیات، هجوم گسترده خود را آغاز د: «بسم الله الرحمن الرحیم . لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، و قاتلو هم حتی لات فتنه. یا فاطمه ا هرا، یا فاطمه ا هرا، یا فاطمه ا هرا». با آغاز عملیات، لشکرها و تیپ های نیروی پاسداران، با پشتیبانی آتش توپخانه ، مبادرت به ش ت خط دشمن مطرح بود، ش تن خط، پاک سازی و گرفتن س ل مناسب، نقش اساسی را در تضمین موقعیت عملیات داشت؛ غواصان باید معابر را برای نیروهای قایق سوار باز می د تا آنها بتوانند از این معابر، وارد ساحل دشمن شده و تا روشنایی صبح، منطقه را برای تثبیت و استحکام سر پل، پاک سازی کنند. در لحظه، ش تن خط و درگیری با عراقی ها. هوای مه آلود و نم نم باران، غواصان را برای انجام بهتر عملیات یاری کرد. عراقی ها که غافل گیر شده بودند، بی هیچ مقاومتی پا به فرار گذاشتند. یکی، دو ساعت پس از درگیری. شنود بی سیم دشمن، حکایت از اوضاع نابسامان و به هم ریخته خطوط دفاعی عراق داشت. هر یک از فرماندهان عراقی، نسبت به منطقه تحت الحفظ خود، سلب مسوولیت نموده و ی ره از رده های بالای خود، درخواست کمک د. روز نخست، عملیات در شرایطی سپری شد که دشمن به دلیل غافل گیری طولانی، ناآگاهی نسبت به اوضاع و ابری بودن آسمان، برای هر گونه ع العمل زمینی و هوایی، مهلتی نیافت؛ حتی از سرمایه گذاری جدی در خصوص نیروهای پیاده و تجهیزات موجود عاجز ماند. پیشروی رزمندگان، زنگ خطر سقوط بصره را به صدا در آورد و عراق مجبور شد تا به هر قیمتی، از پیشروی قوای ایران بکاهد. در روزهای بعد، درگیری های سختی بین طرفین روی داد؛ ولی این جنگ و گریزها در کنار خود عبدالله و منطقه ای به نام «کارخانه نمک» به اوج خود رسید. اما عراق دیگر نتوانست به خطوط دفاعی سابق خود در منطقه باز گردد و به ش ت خود در شهر فاو اعتراف کرد. حدود 2ماه منطقه زیرآتش سنگین و پاتک های سخت و بمباران های وحشتناک شیمیایی قرار داشت، تا آن که رفته رفته اوضاع آرام گرفت و خطوط پ ندی تثبیت شد.در آن میان، توپخانه نیروی زمینی جمهوری ی ایران، با تلاش بی وقفه خود، سعی داشت تا حد امکان از رزمندگان مستقر در خط، حمایت و پشتیبانی کند. طی عملیات والفجر هشت، نزدیک به 800 کیلومتر مربع از خاک عراق آزاد و تلفات و خسارات سنگینی بر دشمن وارد شد. عراق در جربان این عملیات، نزدیک به 52000 تن کشته، زخمی و اسیر بر جای گذاشت که در میان کشته شدگان، 1 فرمانده لشکر و 5 فرمانده تیپ، و در میان اسیران، چندین سرهنگ ستاد، سرهنگ دوم، سرگرد و افسر جزء خلبان هواپیما و چرخ بال چندین درجه دار وجود داشت.

در مجموع،10 تیپ پیاده، کماندویی و نیروی مخصوص و 2 تیپ زرهی، 4 گردان ضد هوایی، 10 گردان جیش الشعبی و 5 گردان توپخانه دشمن 100 درصد منهدم شدند. هم چنین در جریان عملیات والفجر هشت (فاو) تعداد 74 فروند از هواپیماهای دشمن، 11 فروند چرخبال، 600 دستگاه تانک و نفر بر، 500 دستگاه خودرو نظامی، 20 عراده توپ صحرایی، 55 عراده توپ ضدهوایی، 2 فروند ناوچه موشک انداز و 5 دستگاه ی، منهدم و 140 دستگاه تانک و نفربر، 250 دستگاه خودرو، 35عراده توپ صحرایی، 150 عراده توپ ضدهوایی و 3 دستگاه رادار موشک و دستگاه ی از میان تجهیزات عراق به غنیمت رزمندگان ایران درآمد.

طی 84 روز نبرد گسترده که صحنه واقعی رویارویی نیروی نظامی و ماشین جنگی حزب بعث عراق با توان رزمندگان قوای ایرانی، ایران بر سواحل شمالی خور عبدالله و شبه جزیره فاو (شهر فاطمیه) مسلط و راه ورود عراق به خلیج فارس مسدود شد.

طراحی این عملیات، ابتدا در سال 1361از سوی شهید حسن باقری پس از شناسایی منطقه اروند و فاو، آغاز و بعد از آن در سال 1364، تکمیل و اجرا شد.

تاریخ 21/11/1364

- در این روز، قرارگاه تیپ 111 کاملاً به محاصره رزمندگان درآمد و دیگر گردان ها نیز منهدم شدند؛ زیرا نیروهای خودی اجازه نشان دادن کوچک ترین واکنشی را به دشمن ندادند. در نخستین مرحله پاتک، دشمن مذبوحانه به بمباران شیمیایی متوسل شد و منطقه را آلوده کرد.

- از سوی دیگر، تلاش زیاد نیروهای عراق برای نجات فرمانده تیپ 111 و بردن سایت موشکی نتیجه ای نداشت و تیپ 38 کماندویی به دلیل حجم زیاد آتش خودی، به منطقه پاتک نرسید.

تاریخ 22/11/1364

- قرارگاه تاکتیکی ستاد مشترک عراق در شهر ناصریه، پس از کشف تک اصلی نیروهای خودی و تشخیص محور اصلی عملیات، به فرماندهی نیروهای گارد ریاست جمهوری اعلام کرد که باید هر چه سریع تر با تمام امکانات، برای سد راه دشمن و باز پس گرفتن اه قبلی، زیر امر هفتم وارد عمل شود. در این روز، ستاد عملیات جنوب در پی تصمیمی عجولانه تیپ 3 نیروی مخصوص و تیپ 4 پیاده را وارد عمل کرد و در بدترین موضع دفاعی قرار داد. این 2 تیپ برای جلوگیری و سد تک نیروهای خودی در دو طرف جاده استراتژیک گسترش یافتند؛ اما با اجرای آتش موثر توپخانه خودی، در نخستین روز، حدود 30درصد تلفات جانی را متحمل شدند. در همین روز، به گردان کماندویی تیپ 10 زرهی دستور داده شد تا در سه راهی منتهی به جاده قرارگاه لشکر 26 گسترش پیدا کند و مانع دور زدن رزمندگان به پشت تیپ های 3 و 4 گارد ریاست جمهوری شوند. در طول 24ساعت پ ند، تیپ های 3 و حدود 35 درصد از نیروهایشان توسط آتش دقیق و قدرتمند توپخانه های ما منهدم شدند سرانجام، 2 تیپ مزبورتا روز 24/11/1364 به صورت دقیقه شمار از سوی نیروها و توپخانه خودی متحمل تلفات شدند.

تاریخ 23/11/1364

- در سحرگاه 23/11/1364، رزمندگان ایران جاده منتهی به قرارگاه لشکر 26 و جاده استراتژیک (فاو- بصره) را تسخیر، گردان کماندویی تیپ 10 زرهی را در سه راهی، منهدم و تیپ های 3 و 4 گارد ریاست جمهور را کاملاً محاصره د. در مقابل، 2 تیپ مزبور، با ماس درخواست نیروی بیشتر را داشتند. بین این 2 تیپ، 1 گروهان مستقر شده بود که هیچ گونه کارایی نداشت. در اواسط روز، دشمن اعلام کرد باید به هر ترتیبی که شده است، مواضع پ ندی دو تیپ مزبور حفظ شود و نیروها برای تحکیم مواضع، تا اطلاع ثانوی در محل خود قرار گیرند.

24/11/1364

- در ساعت 30: 5 روز 24/11/1364 دشمن حمله شیمیایی وسیعی را انجام داد. این تک شیمیایی برای باز محاصره تیپ های 3 و 4 انجام شد؛ ولی به دلیل آن که دست خداوند بالای همه دست هاست، معجزه عظیمی مواد مزبور را به سوی 2 تیپ هدایت کرد و حدود 70 درصد آنها به مواد شیمیایی آلوده و بیشترشان ن نا شدند.

پس از این واقعه، دشمن سخت وحشت زده شد و مرتب درخواست کمک می کرد؛ اما به دلیل آن که محاصره رزمندگان ایران قرار داشت، نتوانست از حمایت نیروی چشم گیر کمکی بهره مند شود، تا این که با تلاش مستمر فرماندهی گارد ریاست جمهوری، تیپ 443 به کمک این 2 تیپ فرستاده شد، که سحرگاه همان روز، هدف حمله رزمندگان قرار گرفت و در پی انهدام یکی از گردان هایش، فرار کرد. نیروهای خودی با کامل الحاق و رسیدن به قرارگاه لشکر 26، وحشت عجیبی در رده فرماندهی هفتم ایجاد د و از آن به بعد، فرماندهی و مسوولیت منطقه مستقیماً زیر نظر هفتم قرار گرفت.

25/11/1364

- نیروهای خودی که در سحرگاه این روز به تیپ 443 حمله کرده بودند، توانستند حدود 50 درصد آن را منهدم و حلقه محاصره 2 تیپ گارد ریاست جمهوری را تنگ تر کنند.

تیپ 443 بدون اطلاع هفتم، 2 کیلومتر از مقابل سه راهی و تیپ 34 کماندویی نیز حدود 3 کیلومتر از مواضع خود در جناح چپ کارخانه نمک عقب نشینی کرد. در ساعت 2 بعدازظهر، گردان کماندویی تیپ 10زرهی در تقاطع جاده دوم مستقر شد. در این روز، آتش توپخانه (خودی) تلفات سنگینی را به دشمن وارد آورد و هر گونه حرکتی را از آن سلب کرد. در این روز، بیشتر فعالیت دشمن، تحکیم مواضع پ ندی و تقویت عقبه ها با تیپ 10زرهی و تیپ 2 گارد ریاست جمهوری و تیپ 66 نیروی مخصوص بود.

26/11/1364

دو تیپ های 3 و 4 گارد ریاست جمهوری، که در محاصره قرار داشتند، در پی انجام تقویت هایی توانستند حداکثر 2گردان از نیروهی خود را از حلقه محاصره نجات دهند. هم چنین یت حفظ جاده استراتژیک را تا انتهای حوضچه نمک به تیپ های 34 کماندو، تیپ 10زرهی، تیپ 704 و تیپ 409 واگذار کرد. هواپیماهای عراق نیز بسیار فعال عمل د؛ به طوری که حدود 30 یت بمباران روی مواضع ما داشتند. تا این تاریخ، اثری از فعالیت توپخانه دشمن وجود نداشت و بیشتر آتش های ایذایی با تانک شلیک می شد. تیپ های 141و 110 پس از عقب نشینی، حفظ سیلند حوضچه نمک و جنوب پل کانال آب حوضچه نمک شدند؛ زیرا به آنها دستور داده شده بود که از این مناطق مراقبت کنند.

27/11/1364

در سحرگاه این روز، رزمندگان ایران با ادامه تک، جاده ام القصر- فاو تا انتهای حوضچه نمک را پاک سازی و دشمن را در این منطقه منهدم د؛ به طوری که تیپ های 110 و 34 و یکی از یگان های گارد ریاست جمهوری، تلفات سنگینی را متحمل شدند و تعداد بسیار زیادی از تانک ها و نفربرهای آنها منهدم شد. در این روز دشمن در جناح چپ خود و در امتداد جاده قدیم بصره- فاو، دست به تلاش مذبوحانه ای زد که از سوی رزمندگان به شدت سرکوب شد. به این ترتیب، تیپ های 65 و 66 و تیپ 2 گارد ریاست جمهوری که در خط پ ندی کنار نخلستان مستقر بودند، بدون این که بتوانند کوچک ترین واکنش یا پاتکی را انجام دهند، تلفات سنگینی را متحمل شدند. در این روز، لشکر5 سوم، بیشتر یگان های خود را در منطقه مستقر کرد و تیپ 30 زرهی اش را در رده احتیاط تیپ 10زرهی گارد ریاست جمهور قرار داد.

در این عملیات، جانشین زرهی قرارگاه خاتم النبیا صلی الله علیه و آله رضا امانی و مسوول لجستیک قرارگاه خاتم، محمد اثری نژاد و شهید رضا چراغی، فرمانده لشکر 27 حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه وآله به شهادت رسیدند.

در خاتمه، این عملیات به این نتایج منجر شد:

1- آزاد سازی شهربندری فاو و اسکله و تاسیسات نفتی آن به همراه کارخانه نمک و پایگاه های نیروهی دریایی و 3 سکوی پرتاب موشک؛

2- انهدام 74 هواپیما، 7 ناوچه جنگی، 11 چرخبال، 600 تانک و نفربر و500 خودرو نظامی؛

3- به غنیمت گرفتن 140 تانک و نفربر، و 250 خودرو نظامی؛

4- کشته و زخمی شدن بیش از 50 هزار عراقی..؛

5- اسارت 2 هزار نظامی.

1/12/1364

- حمله وحشیانه عراق به هواپیمای مسافری ایران که به شهادت آیت الله محلاتی و جمعی از مسوولان نظام جمهوری ی ایران انجامید.

5/12/1364

- آغاز عملیات والفجر نه در جبهه شمالی (منطقه پنجوین)، با رمز «یاالله، یا الله»، با تلاش رزمندگان پاسداران انقلاب ی ایران، که به انهدام 1 هواپیما، 1 چرخبال و 20 تانک و کشته و زخمی شدن 2500 بعثی و آزادسازی بخشی از منطقه چوارته انجامید.

- تشکیل جلسه شورای امنیت و تصویب قطع نامه 582، درباره آن آتش بس فوری و قطع جنگ دریایی و هوایی و زمینی، بازگشت به مرزهای بین المللی مبادله اسرای جنگ و منع استفاده از سلاح های شیمیایی.

13/12/1364

شهادت محمود (عبدالله نوریان) فرمانده گردان ت یب و یگان ی- رزمی لشکر 10سید ال (ع) پاسداران.

24/4/1365

محسن رضایی: جنگ هفتاد و پنج روزه در فاو، 50 درصد افسران عراقی را نابود کرد.

- کشور گفت:

- «در چند ماهه اخیر، 300 هزار نفر از مشمولان خدمت نظام وظیفه، خود را به مراکز آموزشی معرفی کرده اند. به منظور آمادگی برای عملیات بزرگ، فرمانده نیروی زمینی ، دستور تشکیل گردان های قائم را صادر کرد.»

- بازتاب عملیات ایران در گزارش های خبرگزاری فرانسه، رسانه های خبری آلمان، استرالیا، کویت و هند: خبرگزاری فرانسه: تمام قدرت خود را برای جنگ به کار گرفته است.

مفسر رادیو آلمان: هدف ایران خاموش توپخانه 30 کیلومتری بردی عراق است.

شبکه دوم تلویزیون آلمان: تهران به تهدید های خود عمل کرد و جنگ وارد مرحله جدید شد.

نشر دی ولت چاپ آلمان، حمل ایران را یک حرکت ریسکی خواند. مفسران رسانه های همگانی استرالیا عقیده دارند که قوای ایران زمان سختی را در پیش دارند.

رو مه کویتی «السیا» حمله ایران را در ردیف حمله به لبنان خواند و افزود:

«عرب ها حتی فریاد زدن را فراموش کرده اند. وقتی عراق در خاک ایران بود، عرب ها از عراق حمایت ن د» هندوستان تایمز: حمله ایران، برگزاری کنفراس غیر متعهدها (در بغداد) را به خطر انداخته است. صدام فکر می کرد که می تواند انقلاب ایران را از بین ببرد. ولایتی در اجلاس فوق العاده ان خارجه کشورهای عضو عدم تعهد، مواضع ایران را درباره مسائل مهم منطقه ای تشریح کرد و خسارت های جانی و اقتصادی وارده بر ایران را در اثر حملات عراق برشمرد.

- دبیر کل سازمان ملل درباره چگونگی اجرای قطعنامه 514 به شورای امنیت گزارش داد.

-معاون خارجه انگلستان: عراق از سلاح های شیمیایی استفاده کرده است و


برای شناخت معنی شناسی باید ابتدا بدانیم مطالعه علمی چیست ؟
زبان شناسان از هر منظری که به زبان بنگرند در این نکته متفق القول اند که مطالعه علمی در این دانش توصیف پدیده های زبانی در چار چوب یک نظام بدون هر پیش انگاری است . این توصیف چنان باید باشد ه بتوان صحت و سقم آن را محک زد.
شاخه های معنی شناسی:
1- معنی شناسی فلسفی : بخشی از مطالعه فلسفی زبان را تشکیل میدهد . این گونه معنی شناسی سابقه طولانی دارد و برحسب منابع موجود به قرن 4 ه.ق و آرای افلاطون در رساله های کراتیلوس و لاخس باز میگردد.

2- معنی شناسی منطقی : بخشی از منطق ریاضی است و بر حسب دیدگاه های بو انو- مزگه – تاسکی – گودل – زبان را ابزاری برای صحبت در باره جهاز خارج از زبان در نظر میگیرد و سعی بر ان است با توجه به موقعیت جهان خارج صحت و سقم جملات زبان تعیین شود.( رهیافتی اجاعی )

3- معنی شناسی زبانی : این د انش زبان شناسی نخستین بار از سوی (برال) معرفی شد . در معنی شناسی زبانی توجه معطوف بر خود زبان است و با مطالعه معنی به دنبال کشف چگونگی عملکرد ذهن انسان در درک معنی از طریق زبان است و در اصل باز نودهای ذهن آدمی را باز می کارد . این شیوه را رهیافتی باز نمودی مینامند. کدام معنی ؟ باید تکلیف خواننده در این که در معنی شناسی به کدام معنی یا معانی توجه بشود روشن باشد فرض کنید شخصی که زبان فارسی را به طور کامل بلد نیست از ما بپرسد صندلی چیست؟ و ما هم زبانی جز زبان فارسی بلد نیستیم در این شرایط دو امکان برای توضیح معنی صندلی پیش رو خواهیم داشت.1- استفاده از زبان 2- استفاده از جهان خارج از زبان ما میتوانیم با استفاده از واژه های دیگری از زبان فارسی معنی صندلی را توضیح د هیم . همین کار در فرهنگی لغت یک زبانی نیز انجام میشود. یعنی به کمک نشانه های دیگر سعی میکنند تا معنی نشانه ای را توضیح دهند ولی ما میتوانیم از جهان خارج از زبان نیز استفاده کنیم . مثلا"تصویر یک صندلی را بکشیم و به این شخص نشان دهیم ، یا صندلی را از نزدیک معرفی کنیم ، یا با دست در فضا شکل صندلی را ترسیم کنیم و ادای این را در آوریمکه مثلا روی صندلی می نشینیم. ولی همیشه مسئله به این سادگی نیست . مثلا" اگر ی بپرسد اژدها چیست؟ امکان اشاره به چیزی که در جهان خارج برای ما وجود نخواهد داشت البته میتوانیم برایش مار بزرگی نقاشی کنیم که از دهانش آتش در می آید و بال هم دارد. ولی اگر بپرسد : وجدان چیست؟ در چنین شرایطی مجبوریم فقط از زبان استفاده کنیم زیرا نه تصویری از وجدان نمی توان کشید و نه به چیزی در جهان خارج اشاره کرد.

معانی معنی شناسی:

1- معنی درون زبانی

2- معنی برون زبانی چند نوع دیگر معنی ها و معنی که به کمک علامت نشان میدهیم:

1- چراغ قرمز به معنی ایست 2- حلقه در انگشت به معنی ازدواج کرده 3- دود به معنی آتش 4- عطسه به معنی صبر 5- چه قدر تشنه ام به معنی یک لیوان آب میخواهم این معنی ها تمامی ندارد و هر چیزی ، هر واژه ای و هر جمله ای معانی مختلفی دارد.

ما چگونه میتوانیم با هم ارتباط ایجاد کنیم ؟ موقعیت ها ، سنت ها ، روابط ، شرایط و آداب و رسوم و حتی خاطرات معانی را تغییر می دهد.

یک گل سرخ در گل فروشی همان گل سرخ است اما اگر به ی تقدیم شودکه فقط یک گل سرخ نمیباشد.

در اینجا کدام معنی ( معنی شناسی ) مطرح میگردد؟ آنچه در محدوده دانش معنی شناسی مورد مطالعه قرار میگیرد صرفا معنی درون زبانی است و زبان نیز در این محدوده همانا زبان خ ر است یعنی زبانی که به صورت روزمره برای ایجاد ارتباط همگانی به کار میرود پس: درمعنی شناسی به آن معانی ای توجه میگردد که بتوان از درون زبان دریافت و نیازی به داشتن اطلاعاتی خارج از زبان نباشد. اگر از متخصص آوا شناسی بپرسیم که کدام واحد یا واحدهای زبان را مورد نظر دارد پس جواب میدهد: آوا اگر از متخصص صرف در مورد همین واحدها پرس و جو کنیم پاسخ میدهد:تکواژ و واژه . متخصص واج شناسی با گفتن واج و متخصص نحو با گفتن جمله تکلیف کار را معلوم میکند. ولی متخصص معنی شناسی با کدام واحد ها سر و کار دارد؟ مسلما" تکواژ به عنوان کوچکترین واحد معنی دار زبان یکی از واحد های کار اوست و حاصل جمع معنی آنها میتواند معنی واژه یا جمله را روشن کند. مثال : سردرد – کتابخانه – من رفتم با دانستن معنی های تکواژ سر و درد میتوان معنی سردرد را حدس زد.

پس معنی شناسی به واحد های بزرگتر از تکواژ یعنی واژه نیازمند است تا بتواند معنی صندوق – چشم زخم – نمک گیر در این مثال ها معنی تکواژ ما را به معنی واژه نمیرساند عامل دیگری که در معنی دخ دارد : تکیه کرم با تکیه بر هجای دوم ---- به معنای بخشش کرم با تکیه بر هجای اول ---- به معنای کر هستم با تغییر جایگاه تکیه معنی تکواژ یا واژه تغییر میکند

مثال : مردی – سردست – جا افتاده

تغییرجایگاه تکیه در جمله هم همین نقش را ایفا میکند:

کامبیز – میخواست – شیرینی – ب ه

1- ی غیر از کامبیز نمی خواست شیرینی ب د.

2- کامبیز نمیخواست چیزی دیگر غیر از شیرینی ب د.

3- کامبیز کار دیگری نمیخواست انجام دهد مگر یدن شیرینی.

4- تکیه بر ( می ) می خواست ----- کامبیز آ شیرینی ن ید.

نقش آهنگ نیز در استنباط معانی مختلف کمتر از نقش تکیه نیست. عوامل دیگر در تغییر معنی و استنباط معنی:

1- ریتم بخشیدن به جمله 2- سرعت در گفتار 3- شدت صدا عوامل غیر زبانی: چشمک زدن ، خندیدن ، کج نگاه داشتن سر ، بالا انداختن ابرو

واحد های مطالعه معنی:

1- واحد های زیر زنجیری (تکیه - آهنگ – صدا )

2- واحدهای پیرا زبانی (شدت صدا – سرعت در گفتار)

3- واحدهای برون زبانی (حرکات بدن)

پس میتوان گفت: تحلیل معنی در سطح واژه و تحلیل معنی در سطح جمله را هدف اصلی معنی شناسی زبانی در نظر گرفت. معنی شناسی و نشانه شناسی معنی شناسی را مطالعه انتقال معنی از طریق زبان می دانیم اما در این میان دانش عامی وجود دارد که معنی شناسی تنها بخشی از آن را تشکیل میدهد که نشانه شناسی است . نشانه شناسی کلا دانش درک معنی است و مسلما" معنی زبان شناسی بخش کوچکی از آن است.

طبقه بندی نشانه شناسی از دیدگاه پیرس

1- شمایل : نشانه ای که بین صورت و معنی اش نوعی شباهت صوری وجود دارد که نشانه تصویری هم نام دارد. مثلا" نقاشی یک صورت که به صاحب آن صورت دل دارد .

2- نمایه : نشانه ای که میان صورت و معنی اش نوعی رابطه علی وجود دارد که نشانه طبیعی هم نام دارد . مانند : دود که نشانه آتش است یا حرارت بالا که نشانه تب است.

3- نماد : نشانه ای که میان صورت و معنی اش رابططه قراردادی وجود دارد. مانند : چراغ قرمز به معنی ایست . نشانه های زبانی به دلیل ماهیت قراردادی شان بخشی از نمادها را تشکیل می دهد. جایگاه معنی شناسی در زبان شناسی الگوهایی برای زبان شناسی معرفی میگردد که الگویی را برای دستور در نظر میگیرند که از سه بخش واج ، نحو و معنی شناسی تشکیل میشود. این نگرش مبتنی بر این اعتقادات که انسان ها از آواها برای انتقال معنی استفاده می کنند پس زبان با آوا آغاز و با معنی ختم می شود.

نشانه های زبانی : در بیان واژه ها هر کداممان به هنگام تلفظ از نظر فیزیکی به نحو قابل ملاحظه ای با آواهای تولیدی دیگران متفاوت خواهد بود. در کلمه رود ، تلفظ ی ان به نظر میرسد اما کلمه رود به نظر زود - دود - روز - رد – راد – روده و ..... تبدیل شود میتوان گفت : (صوت ، پدیده ای فیزیکی است درحالی که دال یا تصور صوتی پدیده ای ذهنی است و به نظام زبان تعلق دارد.)

دال صوت نیست و مدلول چیزی نیست که در جهان خارج از زبان وجود داشته باشد و هر دوپدیده های ذهنی هستند و به نظام زبان تعلق دارند (طرح سوسور)

انواع زبان:

1- زبان فردی: زبانی که فردی است زیرا بر حسب انتخاب های خودمان از جهان خارج شکل گرفته نام برادر من هرفر است این کلمه (هرفر) برای من و شما معنای متفاوتی دارد.

2- زبان اجتماعی: زبانی که برای ایجاد ارتباط به کار می رود مانند من می پرسم که: جا کلیدی ام را گم کرده ام آیا آن را ندیده اید؟ این پرسش برای همه معلوم است.


توضیح برخی از آرایه های ادبی موجود در کتب فارسی

1 ـ تشبیه : مانند چیزی به چیز دیگر است با وجود ویژگی یا ویژگی های مشترک .

هر تشبیه چهار رکن دارد که عبارتند از : الف : مشبه ( طرف اول ) : چیزی که آن را به چیز دیگری مانند می کنیم . ب : مشبهٌ به ( طرف دوم ) : طرفی که مشبه را به آن مانند می کنیم . پ : وجه شبه : همان ویژگی مشترک بین مشبه و مشبهٌ به است . وجه شبه را معمولاً از مشبهٌ به می گیرند . هرگاه وجه شبه دور از ذهن باشد تشبیه زیباتر و خیال انگیزتر می شود . ت : ادات تشبیه : کلمه هایی هستند که تشبیه را می سازند از قبیل : مانند ، مثل ، شبیه و ... .

مانند : « زسم اسب می چرخید بر خاک به سان گوی خون آلود سرها » که در این تشبیه : سرها مشبه ، گوی خون آلود مشبهٌ به ، ادات تشبیه به سان و وجه شبه که برگرفته شده از گوی است ، چرخیدن می باشد .

ــ گاهی در تشبیه ممکن است وجه شبه یا ادات تشبیه یا هر دو حذف شوند . اگر در تشبیه وجه شبه و ادات تشبیه حذف شود تشبیه بهتر است . گاهی که این دو رکن حذف می شوند ، مشبه و مشبهٌ به به هم اضافه می شوند ؛ یعنی تشبیه به صورت یک ترکیب اضافی ( مضاف و مضافٌ الیه ) در می آید . در این صورت معمولاً مشبهٌ به مضاف و مشبه مضاف الیه واقع می شود . در این صورت این ترکیب اضافی را اضافه ی تشبیهی می نامند . مانند : کمند شوق که شوق مشبه و کمند مشبه به است . یا قد سرو یا سرو قد که در هر دو قد مشبه و سرو مشبهً به است .

ـ گاهی مجموعه ای از چند چیز که باهم یک صحنه را به وجود می آورند ، به مجموعه ی چند چیز تشبیه می شود و وجه شبه مفهوم و صحنه ای است که از مشبهً به گرفته می شود که البته هیچ یک از اجزای مشبه یا مشبهً به در آن نیست ، به این نوع تشبیه « تشبیه مرکب » می گویند . مانند :

بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی همچو عرق بر عذار شاهد غضبان ـ سعدی

مشبه مصراع اول و مشبهٌ به مصراع دوم است و همچو ادات تشبیه است و وجه شبه می تواند صفحه ای سرخ رنگ باشد که چیز گرد شفافی روی آن قرار گرفته باشد .

2 ـ استعاره :

ـ استعاره همان تشبیه است که در آن یکی از طرف های تشبیه حذف شده باشد و طرف دیگر به جای آن آمده باشد . بر این اساس دو نوع استعاره به وجود می آید : الف ـ استعاره ای که مشبه حذف می شود و مشبهٌ به به جای آن می آید که به آن استعاره ی آشکار یا مصرحه می گویند . ب ـ استعاره ای که مشبهٌ به حذف می شود و مشبه جای آن را می گیرد و همراه یکی از لوازم مشبهٌ به می آید که به آن استعاره ی مکنیه یا بالکنایه می گویند .

مثال برای استعاره ی آشکار : شر که آن دید دشنه بازگشاد پیش آن خاک تشنه رفت چو باد

توضیح : در این بیت خاک تشنه استعاره از خیر است . ابتدا این تشبیه در ذهن ما وجود دارد : خیر مانند خاک تشنه است . خیر مشبه ، خاک تشنه مشبهٌ به . سپس مشبه را حذف می کنیم و خاک تشنه را به جای آن می آوریم . یا از آن برد گنج مرا گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی در این بیت گنج استعاره از جوانی است ( با توجه به درس متاع جوانی ) ابتدا تشبیهی وجود داشته با این عنوان : جوانی مانند گنج است . سپس گنج را به جای جوانی استفاده کرده است . یا « چنان بودیم که گویی در پالیز سعدی می چریدیم » پالیز استعاره از آثار سعدی است .

مثال برای استعاره ی مکنیه :

در بهمن ماه شکفت . تشبیه مقابل در ذهن ما بوده است : مانند گل است که می شکفد . در این تشبیه مشبه ، گل مشبهٌ به و شکفتن وجه شبه است که از گل می گیریم و در واقع شکفتن یکی از لوازم گل است . سپس مشبهٌ به را حذف می کنیم و مشبه را به جای آن و همراه با لوازم آن می آوریم .

توضیح : گاهی چیزی که از لوازم مشبهٌ به است با مشبه که به جای آن نشسته است یک ترکیب اضافی به وجود می آورد که به این نوع ترکیب « اضافه ی استعاری » هم می گویند . همه ی اضافه های استعاری استعاره ی مکنیه اند . مانند : دست روزگار . به تشبیهی که قبلاً بوده توجه کنید : روزگار مانند انسان است که دست دارد . در این تشبیه دست یکی از لوازم انسان و در واقع وجه شبه این تشبیه است . مشبهٌ به ( انسان ) را حذف کرده و لوازم آن ( دست ) را همراه مشبه ( روزگار) می آوریم . توضیح این که چون مشبهٌ به انسان می باشد آرایه ی ادبی تشخیص ( انسان نمایی ) نیز در این ترکیب استعاری وجود دارد .

3 ـ تشخیص ( انسان نمایی ) : هر گاه به یک موجود غیر انسان کار انسانی را نسبت دهیم یا اعضای انسان را به آن ها بدهیم ، از آرایه ی ادبی تشخیص استفاده کرده ایم . مانند : گرگ فریاد می زند . هرچند گرگ هم نعره می زند ولی فریاد زدن کار انسان است . یا خشم روزگار که خشم را به روزگار نسبت داده ایم و اضافه ی استعاری ( مکنیه ) و تشخیص ساخته ایم .

4 ـ مراعات نظیر : آوردن چند چیز مرتبط باهم از لحاظ نوع ، جنس ، زمان و مکان و ...( حداقل دو مورد ) در یک جمله یا مصراع یا بیت را مراعات نظیر می گویند . این مراعات اگر ساختگی نباشد و سنجیده به کار رود بر زیبایی اثر می افزاید . مانند :

« ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد » ـ حافظ

5 ـ ایهام :

هرگاه شاعر یا نویسند یک کلمه را حداقل با دو معنی ( معنی نزدیک و دور ) در اثر خود به کار ببرد به گونه ای که هر دو معنی در جمله مناسب به نظر برسد ولی منظور گوینده معنی دور آن باشد .

مانند : گل دسته ها و فلک در عنوان درسی از جلال آل احمد : گل دسته ها 1 ـ گلدسته های مسجد 2 ـ بچه هایی که مانند دسته ی گل هستند . فلک 1 ـ آسمان 2 ـ چوب تنبیه که در قدیم استفاده می د

یا « در مصراع دوم بیت بالا از حافظ ( چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد ) کلمه ی نگران با دو معنی به کار رفته است 1 ـ ناراحت 2 ـ تماشا کننده و منظور حافظ حتماً معنی دوم بوده است .

6 ـ ایهام تناسب : هر گاه کلمه ای که در اثر به کار رفته دو معنی داشته باشد ولی منظور گوینده تنها یکی از معنی ها بوده است و تنها یک معنی هم در آن مطلب مناسبت دارد ولی کلمه ی مورد نظر با معنی دیگر خود ، با توجه به سایر کلمه هایی که در سخن به کار رفته است مراعات نظیر می سازد ، که به آن ایهام تناسب می گویند . مانند :

« چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم » ـ سعدی

در این بیت منظور ازکلمه ی مهر در این بیت تنها عشق و محبت و دوستی است و معنی دیگر آن یعنی خورشید در مفهوم بیت مناسبتی ندارد ؛ ولی با توجه به کلمه های آفتاب و عیوق مراعات نظیر می سازد و ایهام تناسب است .

7 ـ سجع :

اگر در پایان عبارت ها یا جمله های یک متن کلمه هایی شبیه قافیه قرار گرفته باشد به آن سجع می گویند . البته سجع انواعی دارد که عبارتند از : الف : سجع متوازی : که در آن کلمه ها از نظر وزن ( تعداد بخش ها یا هجاها ) و حروف آ ی انند .مانند : قربت و نعمت اگر در آ دو جمله بیایند . ب : سجع مطرف : کلمه های که در آ جمله های متن قرار می گیرند فقط در حروف آ ی انند و از نظر وزن ی ان نیستند . مانند : بار و خدمتکار .( بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار ) پ : سجع متوازن : که کلمه های آ جمله ها فقط از لحاظ وزن ی انند . مانند : موجود و واجب در « در هر نفسی که فرو می رود دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب »

ــ لازم به ذکر است که برخی از شعرها نیز دارای سجع هستند که به آنها شعر مسجع می گویند و سجع های وسط هر بیت را قافیه ی درونی یا میانی نیز می نامند . البته در شعر لازم نیست در پایان جمله بیاید و هر جا وزن به شاعر اجازه بدهد ، سجع می آورد . مانند :

« هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را » ـ حافظ

8 ـ موازنه و ترصیع :

موازنه : هرگاه شاعر در یک بیت کلمه ها را به گونه ای به کار ببرد که کلمه های مصراع اول با کلمه های مصراع دوم دو به دو سجع متوازن داشته باشند ، از موازنه استفاده کرده است . مانند :

« چرخ ارچه رفیع ، خاک پایت

عقل ارچه بزرگ ، طفل راهت »

ترصیع : هرگاه سجع های استفاده شده در یک بیت به گونه ای باشد که کلمه های مصراع اول با کلمه های مصراع دوم دو به دو سجع متوازی داشته باشند ( یا دو جمله ) ، ترصیع نام دارد . مانند :

« ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را »

9 ـ جناس : اگر در یک نوشته ( شعر یا نثر ) دو کلمه به کار رود که در ظاهرباهم ی ان ولی در معنی متفاوت باشد ، جناس می گویند که این نوع از جناس را که فقط در معنی تفاوت دارند و ظاهری کاملاً ی ان ، جناس تام می نامند . مانند :

« امان بشد سوی آب روان ( = جاری ) چنان چون شده بازجوید روان ( = جان )

البته گاهی جناس ممکن است با یک اختلاف در حروف ( صامت ها و مصوت های بلند ) به وجود آید که بر این اساس انواعی پیدا می کند که عبارتند از :

الف : جناس ناقص : که خود به سه صورت وجود دارد : الف ـ 1 : جناس ناقص اختلافی : اختلاف در اول مانند : بام و نام ، اختلاف در وسط مانند : دست و دشت یا بود و بید و اختلاف در آ مانند : باد و بار

الف ـ 2 : جناس ناقص افزایشی : افزایش در اول مانند : رنج و مرنج ، افزایش در وسط مانند : چمن و چمان و افزایش در آ مانند : باد و باده

الف ـ 3 : جناس ناقص حرکتی : مانند مُلک و مِلک و مَلَک ، مُهر و مِهر و ... توضیح این که در این نوع جناس صامت ها کاملاً ی ان اند ولی مصوت های کوتاه باهم فرق دارند .

10 ـ اشتقاق : برخی این آرایه را در ردیف جناس ها می دانند ولی چون اختلاف در این نوع بیش از یک مورد می شود آن ر اشتقاق می نامند . حتی گاهی جناس های افزایشی را از نوع اشتقاق به حساب می آورند ؛ یعنی دو کلمه مانند رنج و مرنج را هم جناس ناقص افزایشی و هم اشتقاق می نامند . در هر صورت کلمه هایی که ریشه ی ی انی دارند یا به نظر می رسد هم ریشه باشند اشتقاق دارند مانند : آسایش و آسودم یا طلوع و طلعت و طالع یا رنج و مرنج که افزایشی هم می باشد و ...

« زمشرق سرِ کوی ، آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند ، طالع همایون است » ــ حافظ

11 ـ تلمیح :

اگر نویسنده یا شاعر با کلمه یا کلماتی به داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه ای اشاره کند و باعث به خاطر آوردن کل داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه شود ، از تلمیح استفاده کرده است .

« جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست » ـ مولوی

« پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت من چرا ملک جهان را جوی نفروشم » ـ حافظ

12 ـ تضمین :

اگر در اثری برای تفهیم بیشتر مطلب عیناً قسمتی از آیه ، حدیث ، بیتی ، مصراعی یا سخنی از ی دیگر بیاید ، آرایه تضمین نام دارد .

13 ـ تضاد ( طباق ) :

آوردن چند کلمه در یک بیت یا مصراع یا جمله که باهم از لحاظ ظاهری یا معنایی متضاد باشند را تضاد یا طباق یا مطابقه می گویند :

« چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی» ـ سنایی

14 ـ لف و نشر :

اگر نویسنده یا شاعر در قسمتی از سخن خود دو یا چند واژه بیاورد و در بخش دیگر آن ها را توضیح دهد ، لف و نشر نام دارد . گاهی کلمه هایی که می آورد به ترتیب است و گاهی ترتیب ندارد که در صورت اول آن را مرتب ودر صورت دوم نامرتب می گویند .مانند بیت بالا از سنایی که در آن ابتدا نازش ونالش آمده و سپس اقبال که با نازش و ادبار که با نالش ارتباط دارد ( اسم و متمم اند ) آمده اند و مرتب اند یا دو بیت زیر از فردوسی :

« به روز نبـــــــرد آن یل ارجمنـــــد به شمشیر (1) و خنجر(2) به گرز(3) و کمند(4)

برید(1) و درید(2) و ش ت(3) و ببست(4) یلان را سر(1) و سیـنـه(2) و پا(3) و دسـت(4)

15 ـ متناقض نما ( پارادو ) :

عبارت است از آوردن دو کلمه یا دو مفهوم متضاد به گونه ای که تضاد آن ها مورد نظر نباشد و مفهوم جدیدی که تولید می کنند و ذهن آن را می پذیرد مورد نظرباشد مانند :

« از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاری است » ـ مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که در این مثال دیگر تهی بودن یا سرشار بودن مورد نظر نیست .

« غرش بادها آوازهای خاموشی را افسارگسیخته کرده بود . » یعنی آوازهایی که به نظر خاموشند

16 ـ مجاز :

اگر گوینده کلمه ای را در معنی حقیقی خود به کار نبرد و منظور از آن چیزی باشد که جزء یا کل یا همراه آن یا محل یا آنچه در محل است یا ابزار و وسیله ی کار یا... باشد ، مجاز می نامند . مانند :

1 ـ ایران به جام جهانی نرفت . ایران منظور تیم ایران که در ایران است .

2 ـ صبح بهت زنگ می زنم . زنگ یعنی تلفن که جزئی از تلفن است .

3 ـ نفسش خیلی تأثیر دارد . نفس یعنی سخن زیرا نفس سبب سخن گفتن است .

4 ـ گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را حلق یعنی سخن و حلق ابزار سخن گفتن است .

5 ـ دستم درد می کند . دست از کتف تا نوک انگشت است و حتماً جزئی از دست درد می کند نه همه ی دست .

6 ـ قصد خون او را دارد . خون یعنی کشتن و کشتن همراه با آمدن خون است .

17 ـ کنایه :

اگر شاعر یا نویسنده جمله یا عبارتی را در کلام خود بیاورد و منظور او ظاهر کلام نباشد ؛ بلکه به معنیِ معنی توجه داشته باشد که معمولاً همراه با استدلال است . لازم به ذکر است که معنی ظاهری کلام هم ممکن است درست باشد ولی منظور گوینده معنی درونی کلام است مانند :

ـ فلانی ریش سفید است . یعنی با تجربه است در حالی که معنی ظاهری هم درست است ولی با استدلال می فهمیم که هر ریش سفیدی حوادث زیادی را تحربه کرده است و باتجربه است .

ـ هنوز دهنش بوی شیر می دهد . یعنی بچه و کم تجربه است . می دانیم زمانی دهن بوی شیر می دهد که انسان بچه باشد و نشان بچه بودن بوی شیری است که از دهان می آید .

ـ او بسیار سرافکنده شد . یعنی شرمنده شد . وقتی ی به خاطر کاری خج بکشد ، معمولاً سرش را پایین می اندازد .

18 ـ واج آرایی :

اگر یک واج ( صامت یا مصوت ) در یک بیت یا مصراع یا سخن تکرار شود و باعث یک نوع موسیقی در کلام باشد ، واج آرایی نام دارد . واج آرایی صامت ها بهتر از مصوت هاست .

« رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود » ـ حافظ س

« شب است وشاهد و شمع و و شیرینی غنیمت است چنین شب که دوستان بینی » سعدی ش

« زین بی دان سفله بستان دادِ دِلِ مردمِ دمند » ـ بهار د وـِ

19 ـ حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را باهم حس آمیزی می گویند . مانند :

ـ خبر تلخی را شنیدم . خبر را با گوش می شنویم ولی تلخی را می چشیم .

ـ نجوای نمناک علف ها را می شنوم ـ سپهری نجوا را می شنویم ولی نمناکی را لمس می کنیم .

ـ روشنی را بچشیم ـ سپهری دو حس بینایی ( در روشنی ) و چشایی ( در بچشیم )

20 ـ اغراق ( مبالغه ، غلو ) :

در کتاب دبیرستان هر سه نوع بالا را اغراق می گویند ولی هر کدام حوزه ی متفاوتی دارد :

ـ مبالغه : زیاده روی در بیان یک چیز به گونه ای که از نظر عقل و عادت ممکن باشد :

من شبانه روز به تو فکر می کنم . ممکن است اتفاق بیفتد و عقل هم می پذیرد .

ـ اغراق : زیاده روی در بیان یک چیز که عقلاً ممکن است ولی عادتاً ممکن نیست :

او می تواند ده هزار کیلو وزنه را با دو دست بالا ببرد . شاید ی وجود داشته باشد که چنین کند ولی تا حالا ی را با چنین قدرت ندیده ایم .

ـ غلو :

زیاده روی در بیان یک چیز به حدی که نه عقل آن را بپذیرد و نه در عرف چنین چیزی امکان داشته باشد :

شود کوه آهن چو دریای آب اگر بشنود نام افراسیاب

که عقلاً و عادتاً ممکن نیست ؛ زیرا اگر چنین بود دیگر نیازی به کارخانه ی ذوب آهن نبود !

21 ـ حسن تعلیل :

هر معلولی در این دنیا علتی دارد که عقل و علم آن را می پذیرد . اگر نویسنده برای یک معلول علتی ادبی نه علمی و تجربی ، بیاورد از آرایه ی حسن تعلیل ( آوردن علت نیکو ) استفاده کرده است :

نه خلاف عهد که حدیث حز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی ـ سعدی می گوید اگر سخن از دیگری گفتم بد عهدی ن زیرا نام همه بر سر زبان است و نام تو در درون دل

گویی بط سفید جامه به صابون زده ست کبک دری ساق پا در قدح خون زده ست ـ منوچهری می گوید مرغ به این خاطر سفید است که لباسش را با صابون شسته است و ساق پای کبک به این خاطر سرخ است که داخل کاسه ی خون شده است .

انواع اضافه : دو نمونه از ترکیب های اضافی را در مطالب قبل گفتم . برای تفهیم بهتر همه را در یک جا بررسی می کنیم . البته لازم به ذکر است که در کتاب زبان فارسی دوم دو نوع اضافه را شناخته ایم که عبارتند از اضافه های تعلقی و غیر تعلقی . ولی چون خیلی کلی است ، جزء به جزء بررسی می کنیم :

1 ـ اضافه ی توضیحی : وقتی است که انواع یک کل بیان می شود مانند : کتاب ریاضی که یک نوع از کتاب ریاضی است .

2 ـ اضافه ی تشبیهی : که رابطه ی شباهت را می رساند و همان طور که گفته شد معمولاً مضاف مشبهٌ به و مضافٌ الیه مشبه است : دریای غم یعنی غمی که مانند دریاست

3 ـ اضافه ی استعاری : که همان استعاره ی مکنیه در شکل مضاف و مضافٌ الیه است و در آن معمولاً مضافٌ الیه همان مشبه تشبیه است که مشبهٌ به آن حذف شده و مضاف یکی از لوازم مشبهٌ به محذوف است که همراه مشبه آمده است : دست غم که غم مانند انسانی است که دست از لوازم انسان است که همراه مشبه آمده است . یا کنگره ی کبریایی که کبریایی مانند قصر یا قلعه ای است که کنگره از لوازم قصر یا قلعه است و همراه مشبه ( کبریایی ) آمده است .

4 ـ اضافه ی تخصیصی : که معمولاً مضاف به مضافٌ الیه اختصاص دارد و معمولاً رابطه ی مالکیت هم برقرار است : کتاب علی یا در باغ یا کلاس مدرسه و ...

5 ـ اضافه ی بنُوَّت ( پدر و پسری ) : مانند : حسن علی که حسن پسر علی است و....


سوغورلو ( تخت سلیمان)


در دامن سبز و وسیع دره "ساروقsaruq " (نک. ساروق) در میان کوههای آتشفشانی "آلاداغaladağ " در جنوب غربی آزربایجان، در شمال شهر "تیکان تپهtikantәpә " (نک. تیکان تپه-تکاب) و در جنوب شرقی دریاچه "اورموurmu " (نک. اورمو-ارومیه) بر بالای تپه "سوغورلوsuğurlu "، محوطه جهانی و مجموعه تاریخی "سوغورلو" واقع شده است که در زبان فارسی موسوم به "تخت سلیمان" می باشد.

سوغورلو (تخت سلیمان) و مجموعه آثار باستانی و تاریخی آن یکی از مهمترین و مشهورترین مراکز تاریخ و تمدن آزربایجان و یکی از نمادهای باشکوه معماری آزربایجانی محسوب می شود. در این مجموعه تاریخی که دارای ارزش سمبلیک مهمی است، بقایای آثاری از دوران ماقبل تاریخ، ت و تمدن ماننائی (اولین ت آزربایجانی)، تاریخ سامی-عبری- ی، عهد ماد و اشکانی (هر دو با تباری مناقشه دار)، سازه های مربوط به دوره ایرانی-ساسانی-زردشتی و تمدن تورکی-موغولی-ایلخانی موجود است. طراحی آتشکده، قصر و طرح کلی محوطه بر ایجاد و گسترش معماری ی تاثیر گذاشته است. در اطراف سوغورلو (تخت سلیمان)، ایسسی سوها (آب گرم ها)، قاینارجاها (چشمه های جوشان) و بولاق های سردی (چشمه ها) وجود دارند که بسیار جالب توجه اند. دریاچه اسرار آمیز "بورکو bürkü" و شکاف بزرگی که در اثر ز له پدید آمده، از دیگر نکات دیدنی سوغورلوق (تخت سلیمان) است.

کلیه آثار این مجموعه که در سال ١٣٨٢ در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید، بر روی یک بلندی طبیعی به ارتفاع ٢٠ متر از سطح دشتی گسترده و درون حصار و دیواری بیضی شکل بنا شده است. حصار از سنگ های لاشه ای به ابعاد مختلف و به ضخامت ٥ متر، ارتفاع ١٤ متر و با محیط بیرونی ١٢٠٠ متر بنا شده است. لایه بیرونی حصار از سنگ های تراش دار نما سازی شده و دارای ٣٨ برج دفاعی م وطی شکل است. برخی از آثار مجموعه مانند زندان مربوط به دوره ماقبل تاریخ، ماننائیها، دوره مادها، پایه دیوارها از دورة اشکانی و حصار بیرونی متعلق به عهد ساسانی است. بخش هایی از این محوطه در قرن سیزدهم میلادی در دوره آباقاخان، دومین پادشاه امپراتوری ایلخانی و برادر زاده هلاکوخان مرمت شد، ای از قسمت های فرو ریخته بازسازی گردید، دروازه جدیدی در مجاورت دروازه جنوبی عهد ساسانی احداث و قصر، عمارت، سالن شورا، ایوان (شرقی)، ساختمانهای هشت و دوازده ضلعی و شهرکی صنعتی در کنار آن بنا شد. (امرای مغول هیچکدام از آثار پیش از خود را ت یب ن د و ساختمان های خود را در کنار و یا بر روی این آثار قبلی بنا نمودند). تاکنون قسمت های مختلف بافت صنعتی شهرک ایلخانی سوغورلو (تخت سلیمان) مانند بازار، کارگاه، و خانه مس ی شناسایی شده اند. پس از انجام تعمیرات وسیع و چشمگیر و احداث بناهای جدید، از این مکان مدتی بعنوان پایتخت تابستانی، کاخ شکار و تفرجگاه امپراتور ایلخانی استفاده شده است.بای بک


ریشه شناسی

سوغورلو نام قدیمی و ترکی محوطه ای تاریخی در آزربایجان است که در زبان فارسی تخت سلیمان نامیده می شود. این نام به معنی محلی که در آن سوغور فراوان وجود دارد و یا زمینی که از قابلیت سوغور برخوردار است می باشد:

١- سوغورsuğur : نوعی از گوش شبیه مارمولک که از پوست آن برای ساختن کت بارانی استفاده می شود از تلفظهای این کلمه در زبانهای تورکی: سوغور (قاراخانی)، سوویر (تاتاری)، هیویر (باشقیری)، سیغیرغان (نوعی موش)، سئوئر (چووواشی)، (در ترکی معاصر ترکیه: آدا تاوشانی، به عربی الوبر). در ترکی قدیم "سوغورلوق تاغ suğurluq tağ" به معنی کوهی پر از سوغورها بوده است (کاشغری). "سوغورلو" معادل سوغورلوق ترکی قدیم بوده و به معنی محلی که در آن سوغور فراوان می باشد است. ("سوغور" را نمی بایست با "سغر" که به معنی نوعی خا شت کلان است اشتباه نمود. گرچه نام این حیوان نیز که به اشکال اشغر، اسغر، سغرمه، سغرنه، سکرمه، سکرنه، سَکَر، سُکَر نیز ثبت و در لغتنامه های فارسی به صورت ک ی کوهی، روباه ترکی، ارمجی کوهی، خورکای جبلی معنی شده، ترکی است).

٢-در ترکی کلمه دیگری به شکل "سوغورsoğur " از مصدر "سوغورماقsoğurmqa " به معنی گرفته شدن آب توسط زمین وجود دارد. "قوم سوو سوغوردوqum suv soğurdu " (شن آب را در خود کشید، جذب کرد)، "اول قوروت سوغوردوol qurut soğurdu " (او آب کشک را بیرون کشید)، با گسترش معنی به معنی بیرون کشیدن. در این معنی با فعل "سییرماقsıyırmaq " در هم آمیخته شده است. مانند بیرون کشیدن شمشیر از غلاف، تیر از زخم و یا مو از شیر. فرمهای گوناگون آن: سوغور soğur، سوور suvur، سور sur، سویر suir، سوویر suwir. از همین ریشه اند مصادر سوغالماقsoğalmaq به معنی فرو رفتن آب بر زمین و خشک شدن آن و سوغ ماقsoğaltmaq به معنی خشک آب. (فرهنگ لغت ترکی به فارسی سنگلاخ، تالیف میرزا مهدی خان استرآبادی نادرشاه افشار). این مصدر در زبانهای ادبی و لهجه های معاصر ترکی آزربایجان و ترکیه هنوز رایج است. مثلاً در شهر باهار آزربایجان (نک. قاراتکین-بهار) soğolmaq یعنی خشک شدن آب چیزی (وقتی گوشت را برای کباب روی آتش قرار می دهند و پس از مدتی آب آن در اثر حرارت از بین می رود می گویند اَت سوْغوُلدوُ ət soğuldu یعنی آب گوشت زایل و کشیده شد). بنابر این ریشه شناسی، "سوغورلو" مرکب از "سوغور+-لو" بوده و به معنی محل و زمینی که قابلیت جذب آب را داراست می باشد، به سیاق "گئچه رلیgeçәrli " (گئچ.+-ه ر+-لی) به معنی چیزی که قابلیت تداول داشته و معتبر است.

٣-از سه شهر ترکان قومان (قیپچاق) در ساحل رود دونه چ یکی نیز "سوغور" نام داشته است. محتملا این نام در ارتباط با معنی دوم سوغور است.

٤-"سوغور" به عنوان نام شخص نیز بکار رفته، چنانچه نام یکی از سرفرماندهان ترکان قومان بوده است.بای بک

وجه تسمیه:

در متون تاریخی از این منطقه به نام "ستورلیق" یاد و به ریشه ترکی آن اشاره شده است: "مستوفی از محل مذکور که در زمان او در ناحیة ایج رود (در متن انجرود) واقع بوده است یاد می کند و می گوید در این ولایت قصبه ای است که مغول آن را "ستوریق" می خوانند و بر سر پشته ای است. پس از آن از سرای و چشمة جوشان سخن به میان می آورد. سپس می افزاید که اباقاخان آن سرای را عمارت کرد (آثار کاخ آباقاخان در کاوشهای باستان شناسی به دست آمده است). کلمة "ستوریق" در نزهه القلوب محرف "سغورلیق" یا "سوغورلوق" است که در زمان مغول به این محل اطلاق می شد و از ییلاقهای معروف ایلخانان بوده است و ارغون گنجهایی در آن نهاده بود… این کلمه ترکی می نماید، ولی استعمال آن از دورة مغول است" (مقاله آذربایجان، عباس زریاب خویی)

نام سوغورلو به سبب وفور نوعی از گوش در این ناحیه و به احتمالی کمتر به سبب نوع خاک آن محوطه که قابلیت جذب آب فراوان را داشته به آن داده شده است.

ریشه شناسی و وجه تسمیه های نادرست

١-هرچند نام خود محل آتشکده و کوههای مجاور آن در کتب بسیار قدیمی ذکر نشده اند، با اینهمه بسیاری از نخستین نامهائی که برای آنها ذکر شده ترکی اند. اما منابع فارسی و تی نه تنها نام محل مذکور را با عبارت فارسی "تخت سلیمان" عوض نموده اند، بلکه اغلب پدیده های مربوط و پیرامون آن مانند تپه، کوه، چشمه و شهرک و ….. را نیز "تخت سلیمان" نامیده اند. در حالیکه هر کدام از این پدیده های جغرافیائی و طبیعی دارای نام مشخص ترکی است:

-سوغورلوsuğurlu (سغورلق): نام ترکی تپه هائی که به فارسی تخت سلیمان نامیده می شوند.
-آلاداغaladağ (الاطاغ): کوههای اطراف سوغورلو که امروزه به فارسی تخت سلیمان نامیده می شوند. این منطقه به همراه قاراداغ (با نام فارسی سیاه کوه عوض شده است)، قرارگاه تابستانی آباقاخان بوده است.
-بورکوbürkü (برکه): چشمه ژرف و جوشان مجاور سوغورلو (تخت سلیمان). از ریشه بورکbürk (مصادر بورکمه کbürkmәk و بورکورمه کbürkürmәk به معنی جوشیدن و فوران آب، پاشیده شدن آب، ریزش بسیار شدید آب در حین باران است).بای بک
-آباقاabaqa (آباقا ایلخان): شهرک صنعتی و کاخ دوره ایلخانی. کلمه ای مغولی به معنی پدربزرگ و عمو، از ریشه ترکی "آبا" به معنی جد، پدربزرگ، مادربزرگ، …. به علاوه پسوند ترکی "-قا" که به ندرت بکار رفته است (مانند کلمات قورتقا، آویچقا).

٢-مجموعه باستانی سوغورلو با تمدن، تاریخ و افسانه های سامی در هم آمیخته است. چنانچه نام مجموعه و همچنین زندان موجود در آن با پیغامبر سامی سلیمان نبی، تختی در آن با نام ملکه بلقیس و دریاچه مجاور آن در متون گوناگون ی با دوران کودکی عیسی مرتبط شمرده شده است. "سلیمان" نامی سامی است، با اینهمه ترکیب "تخت سلیمان"، همانگونه که از ظاهر آن پیداست، به لحاظ ساختاری و دستوری فارسی است. بر خلاف فارسی، در زبان ترکی مضاف پس از مضاف الیه می آید. یعنی اینکه این نام به ترکی می بایست "سولئیمان تختی" خوانده می شد، مانند نام روستا و قلعه"خان تختی xantəxti" در جنوب شرقی سلماس در ٧٦ کیلومتری جاده ارومیه- سلماس، که به معنی "تخت خان" می باشد (در ارتفاعات کنار این محل، بر روی قطعه سنگ بزرگی نقوش حجاری شده ای به نام حجاری های خان تختی وجود دارند که نقش دو سوار شاهانه را با دو پیاده نشان می دهند. ادعاهائی که این دو سوار را اردشیر اول، شاهپور اول و غیره دانسته اند همه حدس و گمان اند، زیرا کتیبه ای همراه این نقشها نیست)؛ "داش قالا daşqala" (در ٢٨ کیلومتری شرق عجب شیر در ساحل شرقی دریاچه ارومیه در ٩٥ کیلومتری جنوب تبریز، نام تی-فارسی آن قلعه ضحاک است)؛ نام "باز قالاسی baz qalası" (نک. باز قالاسی-بذقالاسی، نام تی-فارسی آن قلعه جمهور است).

٣-استرابن تاریخ نگار برای کشور "آتروپاتنه" دو پایتخت ذکر کرده که یکی آز آنها "فراده اسپه" بوده است. مارکوارت و راولینسون (مارکوارت، ١٠٨) فراده اسپه را با سوغورلوی کنونی (تخت سلیمان) و شهر باستانی "شیز" که در حوالی آتشکده آزرگشسب واقع شده و شهری مناسب برای اقامتگاه تابستانی بوده یکی دانسته اند. برخی با این تثبیت مخالفت نموده و گفته اند که "شیز نمی تواند سوغورلو (تخت سلیمان) کنونی باشد، بلکه باید محل آن را که همان جَنْزه است، در های مراغه جست. ک یا جنزه یا گنزک قسمتی از شیز و نام شهری بوده که مقر تابستانی شاهان بوده است" (عباس زریاب خویی در مقاله آذربایجان).


نتیجه

نام قدیمی و ترکی محوطه و مجتمعی که در زبان فارسی "تخت سلیمان" نامیده می شود، "سوغورلوsuğurlu " بوده و به معنی محلی که دارای سوغور (نوعی گوش) فراوان است و یا زمینی که قابلیت جذب آب را دارد می باشد. این مجتمع در دره "ساروقsaruq "، احاطه شده با کوههای "آلاداغaladağ " واقع شده است. چشمه جوشان آن "بورکوbürkü " و شهرک صنعتی وکاخ ایلخانی آن "آباقاabaqa " نام دارد.

گزارش کارآموزی بررسی بیمه دانا در 78 صفحه ورد قابل ویرایش
دسته بندی گزارش کارآموزی
بازدید ها 4
فرمت فایل doc
حجم فایل 245 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 78
گزارش کارآموزی بررسی بیمه دانا

فروشنده فایل

کد کاربری 2102
کاربر

گزارش کارآموزی بررسی بیمه دانا در 78 صفحه ورد قابل ویرایش

فهرست مطالب

عنوان صفحه



فصل اول: آشنایی با محل کارآموزی............................................................................... 1

مقدمه.............................................................................................................................. 1

تاریخچه شرکت.............................................................................................................. 2

چارت سازمانی................................................................................................................ 3

فصل دوم: معرفی انواع بیمه ها......................................................................................... 6

بیمه خودرو..................................................................................................................... 6

بیمه درمان گروهی.......................................................................................................... 17

بیمه باربری..................................................................................................................... 22

بیمه آتش سوزی............................................................................................................ 38

بیمه مسئولیت................................................................................................................. 52

بیمه ی و خاص..................................................................................................... 56

بیمه عمر و پس انداز و حوادث انفرادی.......................................................................... 70

بیمه عمر و حوادث ناگهانی گروهی................................................................................. 72

فصل سوم: اه و برنامه های راهبردی........................................................................ 78











فصل اول

مقدمه

شرکت بیمه دانا به عنوان یکی از بزرگترین شرکتهای بیمه در کشور، تأمین امنیت خاطر آحاد جامعه بزرگ ایرانی را در بخشهای مختلف اقتصادی با ارائه پوششهای مناسب بیمه ای، رس خود قرار داده است و با بهره گیری بهینه از منابع و امکانات موجود تمام تلاش خود را جهت تحقق اه ت محترم که همانا ایجاد رفاه، امنیت و عد اجتماعی در سطح جامعه است به کار خواهد گرفت.

مشتریان، نمایندگان، کارگزاران و کارکنان، اعضاء اصلی خانواده بزرگ شرکت هستند و این شرکت با استفاده از نیروی جوان، تحصیل کرده، با انگیزه و شبکه فروش فعال، گسترده و آراسته به اخلاق حرفه ای و همچنین بهره گیری از تکنولوژی روز در فناوری اطلاعات رضایت تمام و کمال مشتریان خود را فراهم می آورد و خدمات خود را با بهترین کیفیت ارائه خواهد نمود.

ترکیب پرتفوی بیمه با مدیریت ریسک علمی و همچنین بهره گیری حداکثری از منابع مالی و سرمایه ای، شرکت رادر بهترین شرایط سودآوری قرار می دهد و به این ترتیب بنیه مالی شرکت برای پاسخگویی به مشتریان تقویت و حقوق صاحبان سهام نیز تأمین خواهد شد.

کارکنان و شبکه فروش بیمه دانا به عنوان یکی از مهمترین سرمایه های شرکت با اشراف به آ ین اطلاعات روز دنیا در امور محوله و با بهره مندی از نیروی شه، جهت ارتقاء خدمات تلاش خواهند نمود و از این رهگذر از امنیت شغلی ورفاه بهره مند خواهند شد.




تاریخچه شرکت

بیمه دانا در سال 1353 با مشارکت بیمهcommercial union انگلیس بصورت شرکت سهامی عام با سرمایه بخش خصوصی و با امکان فعالیت در کلیه رشته های بیمه ای تاسیس شد .این شرکت پس از 5 سال فعالیت در قالب بخش خصوصی در تیر ماه 1358 بر اساس مصوبه شورای انقلاب و ت موقت به همراه 12شرکت بیمه خصوصی ملی اعلام شد وجهت ارزی سهام وتسویه حساب با سهامداران داخلی وخارجی بر اساس مصوبه سال 1360 فعالیت بیمه دانا و10 شرکت ملی شده دیگر متوقف گردید.

در آذر ماه سال 1367 به موجب(( قانون نحوه اداره امور شرکتهای بیمه))تعداد 9 شرکت بیمه ملی شده (آریا، امید، پارس، تهران، توانا، حافظ، ساختمان وکار، شرق و ملی)در شرکت سهامی بیمه دانا ادغام شده و به موجب همین قانون مقرر شد این شرکت ضمن بررسی حسابها وتسویه دیون ت وسهامداران شرکتهای ادغامی، به عنوان یک شرکت بیمه تخصصی در رشته بیمه های اشخاص شروع به فعالیت نماید .هدف از تاسیس مجدد بیمه دانا تشکیل یک شرکت بیمه تخصصی اشخاص خصوصاً بیمه های عمر در کشور بود . به دلیل محدودیت حوزه فعالیت ونبود امکان رقابت با سایر شرکتهای بیمه در سال 1375 با تصویب ماده واحده ای توسط مجلس شورای ی به بیمه دانا اجازه داده شد همچون سایر شرکتهای بیمه ای فعالیت نماید . فعالیتهای عمومی بیمه دانا عملاًاز ابتدای سال 1376 آغاز و گسترش یافت.

اصول اخلاق حرفه ای صنعت بیمه

(مصوب شورای عمومی سندیکای بیمه گران ایران)

کلیه فعالان صنعت بیمه به اصول اخلاقی زیر متعهد هستند:

پایبندی به مقررات و تعهدات

1- احترام و توصیه به رعایت قانون و مقررات و عدم تلاش برای بی اثر آنها؛

2- برخورد با همکاران و واسطه هایی که از طرق غیر اخلاقی از جمله پرداخت رشوه به بازاری می پردازند؛

3- عدم چشم پوشی نسبت به تخلف دیگران و همکاری برای کاستن هرگونه فساد؛

4- پایبندی به قول و تعهد خود و وفاداری به عهد و توافقات و قراردادها چه قانون بر آن ناظر باشد چه نباشد، چه آشکار باشد چه پنهان؛

5- پرداخت به موقع خسارت مطابق آنچه در قرارداد آمده است؛

6- رعایت و حمایت از رقابت آزاد و عادلانه و پیروی از اصول بیمه گری، به ویژه در تعیین نرخ و شرایط؛

عد و انصاف

7- تعیین دستمزد همکاران بصورت منصفانه و پرداخت کارمزد نمایندگان و کارگزاران طبق ضوابط؛

8- رفتار منصفانه با مشتریان و طرفهای تجاری در همه جوانب؛

9- پرهیز از به چنگ آوردن اطلاعات تجاری با ابزار غیر اخلاقی و غیر صادقانه؛

10- تغیین نرخ حق بیمه بر پایه اصول فنی،معقول، منصفانه و در خور شرایط بیمه بدون تأثیر از رقبا؛

شفافیت و صداقت

11- صداقت و راستی در مبادله اطلاعات و نیز خودداری از عرضه گزارشات فریب دهنده، پنهان کاری و حذف هدفمند برخی از اطلاعات؛

12- خودداری از ارائه ی اطلاعات نادرست در تبلیغات و اطلاع رسانی؛

13- انتشار مستمر اطلاعات دقیق مالی و ویژگی های حرفه ای خود به صورت واقعی؛

14- اطلاع رسانی به موقع به بیمه گذاران نسبت به بروز هر گونه تغییرات موثر در ادای تعهدات؛

15- توجیه کامل مشتریان نسبت به شرایط پوشش بیمه و محدودیت های دریافت خسارت؛

16- برقراری روابط شفاف با مشتری بگونه ای که امکان هیچ نوع سوء استفاده نباشد؛

حفظ کرامت انسانی

17- خودداری از تقدیم و دریافت مسرفانه هدیه و برگزاری بیش از حد برنامه های سرگرمی و تفریحی برای طرفهای تجاری؛

18- انتخاب همکارانی که به اصول اخلاق حرفه ای متعهدند و از هر گونه آلودگی به اء و پرداختهای غیر موجه مبرا می باشند؛

19- محترم دانستن و حفظ حریم خصوصی مشتریان، همکاران و رقبا؛

رعایت حقوق اجتماعی

20- احترام به منزلت و حقوق انسانی و شهروندی افراد و پاسداری از آن؛

21- احترام به فرهنگ، آداب، رسوم و اعتقادات مشتریان؛

22- سلوک و عدم کینه توزی با منتقدانی که سخن از نقض قانون و مقررات می گویند و عملکردها را نقد می کنند؛

23- مقابله با پولی شویی و هر گونه فعالیت دیگری که پشتیبان بزه های سازمان یافته باشد؛

24- پاسداری از طبیعت، محیط زیست و توسعه پایدار؛

25- همکاری با سازمانهای مردم نهاد (ngo ) و حمایت از آن دسته از تد ر عمومی که سبب تقویت توسعه صنعت بیمه می شود؛

26- پذیرش شکایت مشتریان و نظارت مقامات مجاز؛

27- احترام به حقوق مالکیت مادی و معنوی رقیبان؛

وظایف و تعهد بیمه گذار

1-اظهار مشخصات خطر و تغییرات حاصل در آن

چنانچه بیمه گذار هنگام انعقاد قرارداد بیمه از اظهار مطالبی موثر در سنجش خطری که از آن مطلع بوده خودداری یا در آن خصوص برخلاف واقع اظهاری د ، قرارداد بیمه باطل است ولو آنکه مطالب کتمان شده یا برخلاف واقع در وقوع خسارت هیچگونه تاثیری نداشته باشد . دراین صورت نه فقط حق بیمه هایی که پرداخته است به او مسترد نمی شود بلکه بیمه گر حق دارد حق بیمه های معوق تا تاریخ حادثه را نیزمطالبه و دریافت کند (ماده 12 قانون بیمه )



2-پرداخت حق بیمه

به محض صدور بیمه نامه ، بیمه گذار مذیون پرداخت حق بیمه خواهد بود و م م است که حق بیمه را به نحوی که در بیمه نامه پیش بینی میشود پرداخت کند و گرنه بیمه گر تعهدی در جبران خسارت نخواهد داشت .

واحدهای صدور بیمه دانا به منظور حمایت مالی از بیمه گذاران بیمه بدنه آمادگی دارند در زمینه پرداخت حق بیمه تسهیلاتی را در خصوص تقسیط حق بیمه براساس شرایط و مقررات ارائه نمایند .


3-اعلام تشدید خطر :

اعلام تشدید خظر ،هرگاه درطول مدت بیمه تغییراتی در کیفیت و با وضعیت و با کاربری موضوع بیمه بوجود آید که موجب تشدید خطر شود بیمه گر موظف است به محض اطلاع ، مراتب را به بیمه گر اعلام نماید در غیر اینصورت و درصورت وقوع حادثه خسارت پرداختی به نسبت حق بیمه تعیین شده به حق بیمه متناسب با خطر می باشد .


4- اعلام خسارت

بیمه گذار موظف است حداکثر ظرف پنج روز کاری از تاریخ اطلاع خود از وقوع حادثه به یکی از مراکز پرداخت خسارت بیمه گر مراجعه و با تکمیل فرم اعلام خسارت نماید یا مراتب را ظرف مدت مذکور از طریق پست سفارشی به اطلاع بیمه گر برساند .


5-خودداری از انتقال یا تعمیر اتومبیل

بیمه گذار باید از جابه جا وسیله نقلیه مورد بیمه (جز به دستور مقامات انتظامی در مواقع لازم ) یا تعمیر آن خودداری کند ، مگر این که موافقت بیمه گر را دراین خصوص جلب کرده باشد . درغیر این صورت بیمه گر می تواند ادعای خسارت را رد کند .

1- انتقال حقوق بیمه گذار به بیمه گر

به میزان خسارت پرداخت شده حقوق بیمه گذار در قبال اشخاص که مسئول وقوع حادثه منجر به خسارت هستند ، به بیمه گر منتقل می شود .

به منظور تعیین حق بیمه می بایست نوع ، مورد استفاده و ارزش روز خودرو و مشخصات دیگر آن درنظر گرفته شود لذا اعلام مبلغ دقیق حق بیمه پس از مراجعه به واحدهای صدور بیمه نامه و بازدید خودرو امکان پذیر می باشد .


* مدارک لازم برای ید بیمه نامه بدنه شامل :

1-گواهینامه رانندگی 2- کارت و اسناد مالکیت خودرو 3- تکمیل فرم پیشنهاد بدنه در واحدهای صدور بیمه نامه و بازدید اولیه بدنه خودروتوسط کارشناس بیمه گر 4- ارائه بیمه نامه سال قبل درصورت دارا بودن بهمراه استعلام عدم خسارت آن 5- همراه داشتن کد ملی و کد پستی ا امی است .



*سایر موارد و اطلاعات لازم :

توجه داشته باشید با توجه به اینکه درهنگام پرداخت خسارت ارزش روز خودرو مورد توجه قرار میگیرد ضروریست قیمت روز مبنای پوشش بیمه ای قرار گیرد تا ضرر و زیانی متوجه بیمه گذار نگردد .

نحوه تمدید بیمه نامه :

برای تمدید بیمه نامه درصورت مراجعه (تا 24 ساعت ) قبل از انقضای تاریخ بیمه نامه قبلی نیازی به بازدید اتومبیل نمی باشد لذا به منظور پیوسته بودن تاریخ اعتبار بیمه نامه حداقل 72 ساعت قبل از مهلت انقضای بیمه نامه جهت تمدید آن اقدام فرمایند .

به منظور تعیین حق بیمه می بایست نوع ، مورد استفاده و ارزش روز خودرو و مشخصات دیگر آن درنظر گرفته شود لذا اعلام مبلغ دقیق حق بیمه پس از مراجعه به واحدهای صدور بیمه نامه و بازدید خودرو امکان پذیر می باشد .
ج ) بیمه نامه های ساده

بیمه نامه ای است که برای حمل کالای معینی صادر می شود و در آن مشخصات مورد بیمه طبق فرم پیشنهاد باربری در آن قید می گردد ، لازمه صدور این نوع بیمه نامه حمل و نقل کالا این است که بیمه گذار قبلاً از وضعیت مورد بیمه و چگونگی حمل آن اطلاع داشته و این اطلاعات را در اختیار بیمه گر قرار دهد .

بیمه باربری داخلی : همانطور که گفتیم مبدأ و مقصد در این نوع بیمه ها داخل کشور ایران می باشند .
4-1-1) خطرات تحت پوشش در بیمه های باربری داخلی

خطرات تحت پوشش در بیمه های باربری داخلی به دو دسته به شرح ذیل تقسیم می شوند :

الف. خطرات اصلی

ب. خطرات اضافی
الف . خطرات اصلی :

خطرات که معمولاً در بیمه های داخلی تحت پوشش بیمه ای در می آید ، خطر آتش سوزی و حادثه وسیله نقلیه می باشد ، که معمولاً در متن چاپی بیمه نامه های داخلی می آید و منظور از حادثه وسیله نقلیه ، تصادف وسیله نقلیه ، پرت شدن وسیله نقلیه و واژگون شدن وسیله نقلیه می باشد . حدود 70% خسارت های ایجاد شده در حوادث جاده معمولاً ناشی از خطرات فوق می باشد .
ب. خطرات اضافی :

در حمل و نقل خطرات دیگری نیز وجود دارد که محمولات را تهدید می نماید مانند پرت شدن محموله از روی وسیله نقلیه - برخورد جسم خارجی با مورد بیمه و بالع ، خسارات ناشی از بارگیری و تخلیه و سرقت کلی محموله .

خطرات فوق بنا به درخواست بیمه‏گذار و پس از منظور نمودن اضافه نرخ مربوطه ، تحت پوشش بیمه نامه‏های داخلی درمی آید ، بدیهی است می بایست خطرات اضافی دقیقاً در شرایط خصوصی بیمه نامه آورده شود .
4-1-2 ) نرخ حق بیمه در بیمه های داخلی

نرخ حق بیمه دربیمه‏های باربری داخلی به‏عوامل مختلفی بستگی داردکه مهمترین آنها به شرح ذیل می‏باشد.

الف) بر اساس تعداد خطرات و نوع خطرات تحت پوشش : به این معنی که بیمه گذار هر چه خطرات بیشتر را تحت پوشش قرار دهد نرخ حق بیمه بیشتر خواهد بود .

ب) مقدار فاصله بین مبدأ و مقصد : واضح و روشن است که هر چه فاصله مبدأ و مقصد کمتر باشد احتمال اتفاق حادثه و در نهایت خسارت کمتر می شود .

ج) نوع محموله از لحاظ آسیب پذیری و خطرناک بودن : هر چه آسیب پذیری کالاها بالاتر شود احتمال خسارت بیشتر می شود ، مثلاً اگر کالا ش تنی باشد مانند شیشه یا تخم مرغ شدت خسارت بیشتر خواهد بود پس منطقی است که برای اینگونه کالاها حق بیمه بیشتری گرفته شود .

د) مسیر حرکت و نوع وسیله نقلیه : اصولاً در جاده های کوهستانی آمار خسارت و حادثه ناشی از پرت شدن وسیله نقلیه بیشتر است و در بعضی مسیرها می‎بایست قسمتی از حمل در مسیر دریا انجام شود،که این خودمخاطرات خاص خود را به همراه خواهد داشت . اصولاً وسائل نقلیه که در حین حمل با سرعت بالایی حرکت نمایند احتمال خطربیشتری راخواهندداشت،مثلاًحمل بانیسان به مراتب درمقایسه باحمل باکامیون پرریسک ترمی باشد
4-2) بیمه های وارداتی و صادراتی
4-2-1) اصطلاحات تجاری بین المللی international commercial terms

در یک قرارداد فروش بین المللی یدار و فروشنده یا به عبارت دیگر وارد کننده و صادرکننده هر دو مایلند که قرارداد منعقده به نحو احسن اجرا شود ، اما در عین حال ارسال کالا از یک کشور به کشور دیگر به عنوان بخشی از معامله تجاری می تواند با خطراتی همراه باشد . اگر کالا از میان رفته یا خسارت ببیند یا تحویل و پرداخت قیمت آن بنا به دلایلی انجام نشود روابط یدار و فروشنده ممکن است آنچنان تیره گردد که راهی جز اقامه دعوی وجود نداشته باشد ، بنابراین در اختیار داشتن مجموعه ای استاندارد در مورد تعهدات فروشنده و یدار می تواند در تنظیم قراردادهای فروش بین المللی کالا و تعیین مسؤولیتهای هر یک از طرفین کمک شایانی بنماید . بدین ترتیب مانع بروز اختلافات بعدی شود .

اینکوترمز ( اصطلاحات بازرگانی بین المللی ) که توسط اتاق بازرگانی بین المللی برای نخستین بار در سال 1936 تنظیم و در سالهای 1953- 1967- 1980 مورد تجدید نظر قرار گرفت و در سال 1990 با شرح و تفسیر سیزده اصطلاح که در چهار گروه e ، f ، c، d طبقه بندی شده اند تکمیل گردید . (از کتاب اینکوترمز 1990 ترجمه مسعود طارم سری ازانتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی)

اصطلاحات تجاری بین المللی بخشی از قراردادهای ید و فروش را تشکیل می دهد .

قرارداد فروش صرفاً قیمت کالا - کمیت و کیفیت آن را معین و مشخص می نماید در حالیکه اصطلاحات تجاری ضمن تعیین وظیفه یدار و فروشنده ، مسائل مربوط به نحوه تحویل کالا را روشن می کند ، برای جلوگیری از هرگونه اختلاف ، تعبیر و تفسیر شرایط قراردادهای منعقده ، لازم است که دو طرف قرارداد اطلاعاتی را بطور اختصار به شرح زیر در قرارداد معین و مشخص نمایند .

- براساس شرایط قرارداد کدامیک از طرفین موظف به انجام تشریفات مربوط به صدور و یا ورود کالا و ترخیص آن می باشند ؟

-براساس قراردادهزینه های مربوط به بارگیری وتخلیه کالادرمراحل مختلف حمل برعهده چه ی نهاده شده است؟

- تقسیم ریسک بین فروشنده و یدار در مورد آسیب دیدن کالا و اخذ پوشش های بیمه ای بر عهده کدامیک از طرفین قرار گرفته است .

از این 13 اصطلاح ید در ایران معمولاً در قراردادها 3 نوع آن متداول بوده که به شرح ذیل می باشد .
1)fob : free on board

یعنی تحویل کالا بر روی عرشه می باشد . براساس این شرط فروشنده موظف است که کالا را بر روی عرشه کشتی تحویل متصدی حمل دهد .
بر اساس (( fob))وظایف اصلی فروشنده و یدار عبارتند از :
وظایف فروشنده :

- کالا را روی عرشه کشتی تحویل متصدی حمل دهد

- کلیه تشریفات گمرکی لازم را برای صدور کالا به انجام رسانیده و پس از پرداخت عوارض ، مجوز صادرات را اخذ نماید .

- بارنامه بدون قید(clean bill of lading) که نشان دهنده تحویل سالم کالاست از متصدی حمل دریافت نماید .

- نسبت به پرداخت مخارج تخلیه کالا اقدام لازم را معمول دارد .
وظایف یدار :

- حمل کننده را تعیین نماید.

- قرارداد حمل را منعقد و کرایه حمل را پرداخت کند.

- مخارج بارگیری را تا حدی که کرایه حمل منظور شده است پرداخت نماید.

- مخارج تخلیه کالا را پرداخت کند.
2)cfr : cost and freight

یعنی هزینه و کرایه حمل توسط فروشنده پرداخت می شود . بر اساس این شرط فروشنده موظف است هزینه ها و کرایه حمل مورد نیاز برای حمل کالا به بندر مقصد در قرارداد را بپردازد . لازم بذکر است که ریسک و خطر از بین رفتن کالا و یا خسارت وارده به آن و سایر مخارج اضافی که ممکن است بعد از تحویل کالا به متصدی حمل اتفاق بیفتد از فروشنده به یدار منتقل می گردد . بر این اساس وظایف ترخیص کالا برعهده فروشنده نهاده شده است . در این اصطلاح عمده ترین وظایف فروشنده و یدار عبارتند از :
وظایف اصلی فروشنده :

- می بایست قرارداد حمل را با متصدی حمل منعقد نموده و کرایه حمل را تا بندر مقصد مندرج در قرارداد پرداخت نماید .

- کالا را در عرشه کشتی تحویل متصدی حمل دهد .

- تشریفات لازمه را برای صدور کالا انجام داده و عوارض و مالیاتهای مربوطه را پرداخت کرده و مجوز لازم اخذ نماید .

- پس از تحویل کالا به متصدی حمل بارنامه بدون قید (clean) را جهت تحویل به یدار اخذ نماید .

- مخارج بارگیری را پرداخت نماید .

- مخارج تخلیه کالا را تا حد و اندازه ای که در قرارداد حمل منظور شده است پرداخت کند .
وظایف یدار

- یدار پس از دریافت اسناد حمل ، فاکتور ، سند و ... کالا را در بندر مقصد تعیین شده در قرارداد تحویل می گیرد .

- مخارج تخلیه کالا را تا حدودی که در کرایه حمل منظور نشده پرداخت نماید .
3) cif : cost,insurance and freight

یعنی هزینه ، بیمه و کرایه حمل توسط فروشنده تا بندر مقصدتعیین شده پرداخت می شود .

براساس این شرط فروشنده موظف است که هزینه و کرایه حمل را مانند شرط ” cfr “ پرداخت نموده و برای حفظ منافع و کالائی که در جریان حمل قرار دارد و احتمالاً ممکن است مورد آسیب قرار گیرد بیمه نامه دریایی تهیه کند . وظیفه انعقاد قرارداد بیمه و پرداخت حق بیمه با فروشنده است .

یدار باید مطلع باشد که براساس این شرط ، فروشنده موظف است حداقل پوشش بیمه ای را یداری نماید و لذا نوع کالا ، مسیر حمل و وسیله حمل این را می طلبد که فروشنده درصورت نیاز بیمه تکمیلی مورد نیاز خود را ابتیاع نماید در این اصطلاح عمده ترین وظایف فروشنده عبارتند از :
وظایف فروشنده :

- می بایست قرارداد حمل را با متصدی حمل منعقد نموده و کرایه حمل را تا بندر مقصد مندرج در قرارداد پرداخت نماید .

- کالا را در عرشه کشتی تحویل متصدی حمل دهد .

- تشریفات لازمه را برای صدور کالا انجام داده و عوارض و مالیاتهای مربوطه را پرداخت کرده و مجوز لازم را اخذ نماید .

- حداقل پوشش بیمه ای مورد نیاز را یداری نموده و حق بیمه آنرا پرداخت نماید .

- پس از تحویل کالا به متصدی حمل ، بارنامه بدون قید (clean) را جهت تحویل به یدار اخذنماید.

- تـاریـخ شروع تعهد بیمه گر the begining of insurance

واضح است که تاریخ دقیق شروع و مدت اعتبار بیمه نامه در شرایط خصوصی قید میشود لکن بطور کلی بمحض صدور بیمه نامه و در مواردیکه قرارداد عمومی از طرف بیمه گذار نیز امضاء میشود بمحض امضاء آن از طرف بیمه گر و بیمه گذار ، بیمه گر میتواند اجرای قرارداد را از طرف دیگر بخواهد لکن آثار قرارداد از ساعت 24 روز پرداخت حق بیمه محقق خواهد شد مگر اینکه در شرایط خصوصی شرط دیگری شده باشد .


- محل مورد بیمه place of object insured

محل مورد بیمه همان مکانی است که در شرایط خصوصی ذکر شده بنابراین در صورت انتقال اشیاء مورد بیمه از محل مذکور بجای دیگر تضمین بیمه گر اثر خود را از دست میـدهـد.مگراینکه خلاف آن شرطی بین طرفین شده باشد محل مورد بیمه از هر جهت برای بیمه گر حائز اهمیت است یکی از جهت اطراف و جوانب آن که در چه موقعیتی قرار دارد و دیگری از نظر خطر چون معمولا" بیمه گران باتوجه به خطر تا میزان معینی خطرهای واقع در یک منطقه را قبول میکنند .


- انتقال مالکیت transfer of proprietorship

در صـــورتیکه مالکیت مورد بیمه بهرعلت به دیگری منتقل شود کلیه حقوق وتعهدات ناشی از بیمه نامه به منتقل الیه محول خواهد شد مشروط براینکه بیمه گر موافقت خود را اعلام داشته باشد .

- انتقال حقوق بیمه گذار به بیمه گر subrogation(اصل قائم مقامی )

بیمه گر تامیزان مبلغی که خسارت میپردازد جانشین بیمه گذار خواهد شد وکلیه حقوقی که ممکن است بیمه گذار از لحظه وقوع حادثه علیه مقصرین حادثه داشته باشد به بیمه گر منتقل میشود .


- موارد فسخ وانفساخ بیمه نامه آتش سوزی cancellation

بیمه نامه آتش سوزی ممکن است قبل از انقضاء مدت بیمه تعیین شده در شرایط خصوصی از طرف بیمه گــر و یــا بیمه گذار ، فسخ و یا در مواردی منفسخ شود در مورد فسخ یکی از طرفین که حــــق فســـخ دارد اقدام بعمل فسخ میکند در حالیکه در خصوص انفساخ احتیاجی به اقدام از طرف بیمه گذار یا بیمه گر نیست از موارد انفساخ یکی از بین رفتن شیئی بیمه شده بعلتی بجز خطرات بیمه شده مثل خطر جنگ و یا سلب عملیات بیمه گری از بیمه گر میباشد.


- موارد ابطال بیمه نامه ، بیمه نامه آتش سوزی در موارد زیر باطل خواهد شد :

- درصورت فاقدبودن یکی از شرایط اساسی عقد از قبیل فقدان اهلیت طرفین ، فقدان مورد بیمه ، عدم پرداخت حق بیمه از طرف بیمه گذار ، فقدان قصد و رضای طرفین هرگاه بیمه گذار یا وی عمـدا" اظهارات کاذب بنماید ، و یا به قصد تقلب مـورد بیمه را بیش از قیمت واقعـی بیمه کرده باشد و یا قبل از انعقاد قـرارداد ، خطـر آتش ســوزی واقـع شــده باشد بدین معنی که بیمه گذار بدون اطلاع از وقوع آتش سوزی مـورد بیمه را در مقابل خطر آتش سوزی بیمه کند ولی بعدا" معلوم شود که خطر آتش سوزی قبلا" اتفاق افتاده است .


- حل اختلاف "داوری" arbitraition

در صورتیکه نظر کارشناس بیمه گر مورد قبول بیمه گذار قرار نگیرد و یا نسبت به صلاحیت او معترض باشد میتواند کارشناسی از طرف خود انتخاب نماید که باتفاق کارشناس منتخب بیمه گر کار رسیدگی به خسارت را مورد بررسی مجدد قرار دهند در اینمورد چنانچه هر یک از طرفین در مدت زمان معین نسبت به انتخاب کارشناس خود اقدام ننمایند کارشناس دوم از طرف دادگاه شهرستان محل موضوع بیمه انتخاب خواهد شد .


-مرور زمان statute of limitations

کلیه دعاوی ناشی از بیمه پس از انقضاء دو سال از تاریخ وقوع حادثه منشاء دعوا مشمول مرور زمان میگردد .


- بیمه مضاعف double insurance

اگر تمام یا قسمتی از مورد بیمه بموجب قرارداد دیگری و برای همان خطر و همان مدت نـزد بیمه گر دیگری بیمه شده باشد و یا بعدا" بیمه شود بیمه گذار باید مراتب را بدون تاخیر و با ذکر نام بیمه گر جـدید و مـبلغ بـیمه شده به اطلاع بیمه گر اولیه برساند . در صورت وقوع حادثه مسوولیت بیمه گر به تناسب مبلغی که خود بیمه کرده با مجموع مبالغ بیمه شده می باشد . چنانچه اموال بیمه شده تحت بیمه نامه دیگری مانند بیمه نامه باربری که قبل از شروع بیمه نامه آتش سوزی تنظیم گردیده بیمه شده باشد مسوولیت بیمه گر فقط نسبت به قسمتی خواهد بود که بوسیله بیمه نامه مقدم ، تامین نشده است .



شرایط خصوصی special conditions

شرایط خصوصی در واقع مکمل شرایط عمومی و مشخص کننده جزئیات قرارداد بیمه و تعهدات ناشی از آن میباشد و برخلاف شرایط عمومی نسبت به تمام بیمه گذاران ی ان نبوده و نسبت به هر بیمه گذار و هر مورد بیمه ،متفاوت میباشد شرایط خصوصی مشخص کننده عناصر زیر است :

1- بیمه گر : نام بیمه گر که طرف اصلی قرارداد بیمه آتش سوزی است و تعهد جبران خسارت در مقابل بیمه گذار را بر عهده میگیرد باید در شرایط خصوصی بیمه نامه منع گردد .


2- بیمه گذار : بیمه گذار شخصی است که طرف قرارداد شرکت بیمه بوده و پرداخت حق بیمه را تعهد می کند هر که نفع یا مسؤلیتی نسبت به سرمایه بیمه داشته باشد میتواند به انعقاد قرارداد بیمه آتش سوزی اقدام کند .







3- سرمایه بیمه شده : تعیین مبلغ بیمه شده حائز اهمیت فراوانی است زیرا سرمایه بیمه شده است که حداکثر تعهد بیمه گر را روشن میسازد در این خصوص نه تنها جمع کل مبلغ بیمه شده بـایستـی معلـوم باشد بلکه چنانچه مورد بیمه دارای اقلام مختلف باشد بهتر است ارزش هر یک از اقلام به تفکیک در بیمه نامه قید گردد .


4- حق بیمه : حق بیمه مبلغ مورد تعهد بیمه گذار است که ما به ازاء تعهدی است که بیمه گر بجهت جبـران خسارت احتمالی بعهده میگیرد بهمین علت انجام تعهد بیمه گر موکول به انجام تعهد بیمه گذار یعنی پرداخت حق بیمه خواهد بود که اگر توافق خاصی در مورد تقسیط حق بیمه بین طرفین قرارداد بعمل نیامده باشد ، بایستی نقدا" پرداخت شود .



بیانات در دیدار مردم قم


به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی ۱۳۵۶

بسم الله الرّحمن الرّحیم
والحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین.

خیلی خوش آمدید مردم عزیز قم، برادران و خواهرانی از مردم قم، از حوزه ی علمیّه ی شریفه ی قم؛ به همه ی شما خوشامد عرض میکنم؛ زحمت کشیدید، لطف کردید.

یاد این حادثه ی بزرگ و اثرگذار و مستمر در تاریخ را گرامی میدارم. درباره ی نوزدهم دی و مناقب مردم قم زیاد حرف زده ایم. هرچه عرض تکراری است و بارها گفته شده. خلاصه اش همین آیه ی شریفه ای است که این قاری محترم خواندند: لا یَستَوی مِنکُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وَ قاتَلَ [اولٰئِکَ اَعظَمُ دَرَجَةً] مِنَ الَّذینَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وَ قاتَلوا.(۱) مردم قم قبل از آنکه حرکت بزرگی از ملّت ایران دیده بشود و شروع بشود، قیام د. خب، حرکت مردم قم حرکت بسیار اثرگذاری بود و ایران را لرزاند؛ همه ی دلهای آماده را متوجّه یک فرصتی و یک امکانی و یک حقیقتی کرد و نهضت به راه افتاد، تا بقیّه ی قضایایی که میدانید. تکرار مطلب لازم نیست، آنچه لازم است، درس گرفتن از این قضایا است. از این جور قضایا باید درس گرفت. درسها هم نوبه نو مطرح میشود. هر روزی ما -من، شما، آحاد مردم- احتیاج داریم به اینکه از حوادث گذشته درس بگیریم.

نکته ی اصلی ای که در قضیّه ی قم وجود دارد که من آن نکته را هم بارها عرض کرده ام و تکرار میکنم، این است که مردم قم در آن مقطع، بهنگام عمل د. همیشه کار وقتی که در وقت خود انجام گرفت، تأثیر میکند یا تأثیر آن افزایش پیدا میکند. همان کار را اگر گذاشتیم بیات شد، مدّتی گذشت و بعداً انجام گرفت، گاهی اثر نمیکند یا اثر کمی میکند. هنر قمی ها این بود که نکته را فوراً گرفتند، دشمنی را فوراً شناختند و در همان وقت اوّل به آن پاسخ دادند، وَالّا اگر بعد از آنکه آن رفتار خباثت آمیزِ توطئه آمیزِ دشمن نسبت به بزرگوار انجام گرفت، این دست آن دست می د، [میگفتند] حالا میکنیم، فردا میکنیم، یک ماه دیگر میکنیم، این حوادث بعدی اصلاً به وجود نمی آمد. فریضه وقت دارد، در وقت خود باید فریضه را انجام داد؛ بهترین وقت انجام فریضه هم اوّل وقت -وقت فضیلت- است. خب، بعضی اصلاً فریضه را انجام نمیدهند، [میگویند] بی خیال؛ بعضی انجام میدهند امّا با تأخیر؛ بعضی میگذارند وقت که گذشت انجام میدهند، مثل توّ ن؛ توّ ن آن وقتی که باید می آمدند -که عاشورا بود- نیامدند، وقتی آمدند که کار از کار گذشته بود. یا قیام مردم مدینه با ی عبدالله بن حنظله. آمدند در مقابل یزید ایستادند، قیام د، حاکم مدینه را بیرون د، امّا دیر؛ آن وقتی که شنیدند که حسین بن علی (علیهماالسّلام) از مدینه خارج شد، آن وقت باید به این فکر می افتادند، نیفتادند؛ دیر به فکر افتادند، یک سال بعد [به فکر افتادند]؛ نتیجه هم همانی شد که تاریخ ثبت کرده است؛ قتل عام شدند، تارومار شدند، نابود شدند، هیچ کاری هم نتوانستند ند. کار را در وقت باید انجام داد. خب، اگر بخواهیم کار را در وقت انجام بدهیم، بایستی فریضه را بشناسیم، بدانیم چه کاری باید انجام داد تا آن را در وقت خود انجام بدهیم.

من عرضم این است که این انقلاب یک خیز بلندی بود که ملّت ایران برداشت برای اینکه خود را از ذلّت وابستگی و ذلّت عقب ماندگی نجات بدهد. این انقلاب یک حرکت عظیمی بود برای اینکه وابستگی و عقب ماندگی را -این دو ذلّت بزرگ را- به برکت و با راهنمایی و ی ، از این ملّت بزداید؛ دو درد طولانیِ مزمن بود، اینها را علاج بدهد؛ انقلاب برای این به وجود آمد و نظام بر این اساس تشکیل شد. خب، درست توجّه کنید، وقتی که یک حرکتی برای این مقصود به وجود آمده است که وابستگی را و عقب ماندگی را از این ملّت بزداید -و موفّق هم شده است، پیشرفت هم کرده است- آن انی که عقب ماندگی و وابستگی به نفع آنها بود، در مقابل این حرکت، این انقلاب، و این نظام می ایستند؛ این طبیعی است. این[طور] نیست که ما دشمن درست میکنیم ؛ بعضی ها تکیه کلامشان این است که آقا دائم دشمن نتراشید ! دشمن را حرکت ملّت میتراشد. فرض کنید یک قلدری آمده است خانه ی شما را، دکان شما را، محلّ استراحت شما را، زندگی شما را غصب کرده است؛ وقتی شما آمدید او را بیرون کردید، خب شما حقّتان را انجام داده اید، حقّتان را گرفته اید امّا او با شما دشمنی میکند. تا وقتی که امید داشته باشد که بتواند بر شما غلبه پیدا کند، به شما ضربه میزند. ما با ی دشمنی جدیدی ایجاد نکرده ایم؛ اینها دشمنی میکنند. آن انی که از وابستگی ایران به خودشان بهره میبردند، امروز با ما دشمنند؛ دشمن خونی! آن انی که از عقب ماندگی ملّت ایران منتفع میشدند، امروز با ما دشمنند؛ دشمن خونی، دشمن آشتی ناپذیر. البتّه این دشمنی ممکن است تا قیامت طول نکشد، عَسَى اللّهُ اَن یَجعَلَ بَینَکُم وَ بَینَ الَّذینَ عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّة؛(۲) ممکن است یک وقتی اتّفاق بیفتد در آینده -صد سال دیگر، پنجاه سال دیگر، نمیدانیم- که این دشمنی از بین برود؛ امّا شرط از بین رفتن دشمنی چیست؟ این که او ناامید بشود یا اصلاح بشود؛ که حالا این [اصلاح شدن] بعید است، اصلاح شدن ابرقدرت ها بعید است. خب پس این دشمنی هست. آن درسی که ما باید بگیریم که بهنگام عمل ، آن مبنی بر این است که دشمن را بشناسیم، سمت و سوی کار دشمن را بدانیم، آن قدر بصیرت پیدا کنیم که هر حرکتی که دشمن انجام میدهد، بفهمیم که هدفش چیست. اگر متوجّه ما و متعرّض به ما است، علاج کنیم آن را، بِایستیم، مقاومت کنیم؛ این وظیفه ی ما است. حالا من درباره ی همین موضوع، چند جمله ای را، کلماتی را امروز عرض میکنم.

اوّلاً دشمن کیست؟ دشمن، امروز مشخّصاً عبارت است از ، انگلیس، زرسالاران بین المللی، صهیونیست ها و دنباله هایشان؛ حالا دنباله هایشان خیلی اهمّیّتی ندارند، ارزشی ندارند که آدم اسم از آنها بیاورد؛ اصلی ها اینها هستند. دشمن است با ، با ایران مستقل، با ایران روبه جلو و پیش رونده؛ انگلیس که مستعمرِ پیرِ ازکارافتاده ی دوره ی قبل است و حالا باز مجدّداً به این منطقه میخواهد نفوذ کند، دشمن است؛ صهیونیست ها دشمنند؛ سرمایه داران بین المللی و زرسالاران بین المللی دشمنند؛ اینها دشمنهای اصلی [هستند].

البتّه این را هم عرض م که فقط اینها هم دشمن نیستند، علاوه ی بر اینها یک دشمن دیگری وجود دارد و او درون خود ما است. خود ما یعنی چه؟ یعنی من، شما، فلان مسئول، فلان جوان. آن دشمن درونی چیست؟ آن دشمن درونی عبارت است از بی انگیزگی، ناامیدی، بی حالی، بی نشاطی ، تنبلی؛ اینها دشمن ما است. اَللّهُمَّ اِنّى اَعوذُ بِکَ مِنَ الکَسَلِ وَ الهَرَمِ وَ الجُبنِ وَ البُخلِ وَ الغَفلَةِ وَ القَسوَةِ وَ الفَترَةِ وَ المَسکَنَة؛(۳) اینها دشمنهای ما هستند. اَللّهُمَّ اِنّی اَعوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَشبَع وَ مِن قَلبٍ لا یَخشَع وَ مِن دُعاءٍ لا یُسمَع و مِن صَلاةٍ لا تَنفَع؛(۴) اینها دشمنان درونی ما هستند؛ همه را به گردن بیرونی ها نمی اندازیم. ما هم اگر بد عمل کنیم، اگر به وقت عمل نکنیم، اگر تنبلی کنیم، اگر دشمن را اشتباه بگیریم، اگر به جای اکبر واقعی، یک برادر ناباب یا ناراهی -که حالا برادر ما است، ولو ناباب و ناراه است- اکبر ما شد، ضربه خواهیم خورد. پس این هم دشمن ما است، حواسمان باشد. وقتی ما میگوییم دشمن خارجی، معنایش این نیست که در خودمان هیچ گونه نقصی وجود ندارد؛ نه، سیاستهای غلط، سیاستهای بد، رفتارهای بد، اختلافات گوناگونِ بی وجه، تنبلی ، اقدام ن ، تنگ نظری، اینها دشمنان ما است؛ اینها هم هست.

خب، [وقتی] گفتیم ، انگلیس، فلان دشمن خارجی، [آیا] همین طور شعار میدهیم یا نه؟ من عرض م به شما، شعار نیست؛ این متّکی به واقعیّات است. خب، از قضایای دنیا ما مطّلع میشویم؛ وقتی که فرض کنید خارجه ی(۵) خوش اخلاق!(۶) در نامه ی وداعیّه ی خود توصیه میکند به ت بعدی که به ایران سخت بگیرید، هرچه میتوانید سخت گیری کنید، تحریمها را حفظ کنید، نگه دارید، بدانید با سخت گیری میشود از ایران امتیاز گرفت کمااینکه ما گرفتیم -او میگوید- خب این دشمن است؛ حالا این دشمن، دشمن خندان است؛ یک دشمن بود که می آمد صریحاً میگفت که ایران محور شرارت است،(۷) او این را صریحاً نمیگوید امّا رفتار او همین رفتار است. این شد دشمن. پس ما که دائم میگوییم دشمن، دشمن، نه این است که میخواهیم شعار بدهیم، نه اینکه به قول بعضی آدمهای بی انصاف میگویند اینها در کار داخلی خودشان درمانده اند، ناچارند دشمن بتراشند؛ نه، دشمن تراشی نیست؛ خب دشمن است، چشمت را باز کن تا ببینی؛ ببندی چشمت را، البتّه نمی بینی؛ سرت را داخل برف فروکنی، نمی بینی؛ امّا سرت را بلند کن، نگاه کن، می بینی.

گفتیم انگلیس! انگلیس ها مجدّداً به خلیج فارس [آمده اند]؛ البتّه ما از یکی دو سال قبل خبر داشتیم؛ شنیده بودیم که اینها بنا دارند دوباره به خلیج فارس بیایند؛ حالا آمدند. می آیند اینجا به یک عدّه از حکّام خلیج فارس -که هیچ صمیمیّتی هم بینشان نیست؛ این جور نیست که خیال کنیم واقعاً آنها با این حکّام خلیج فارس صمیمی اند؛ نه، میخواهند استفاده کنند، میدانند آنها را میشود زیر بار گرفت؛ می آیند با آنها این جوری حرف میزنند- میگویند ایران تهدید است! خب، تهدید خود انگلیس هایند. امروز محافل انگلیسی می نشینند برای منطقه و برای ایران ی تصمیم گیری میکنند؛ یکی از تصمیمهایشان تجزیه ی کشورهای منطقه است. این چیزی که عرض میکنم، تحلیل نیست، حدس نیست؛ اینها اطّلاعات است. میگویند دوران یک عراق، یک ، یک یمن، یک لیبی گذشته؛ یعنی عراق تجزیه بشود، تجزیه بشود، لیبی تجزیه بشود، یمن تجزیه بشود؛ اسم ایران را نمی آورند، چون جرئت نمیکنند، میترسند. از افکار عمومی ایران بشدّت میترسند وَالّا همان حرفی را که محمّدرضا قبل از رفتن گفت که «اگر ما برویم، ایران میشود ایرانستان» -منظورش این بود که مثل افغانستان، مثل ترکمنستان، مثل مانند اینها، اینجا هم یک قسمتی به نام ایرانستان میمانَد، بقیّه هم تقسیم میشود بین تهای متفرّق- اینها [هم] میخواهند همان حرف را بزنند؛ در این امید بودند، تلاششان را هم د، توی دهنشان هم خورد لکن در ذهنشان هنوز هست؛ [امّا] به زبان نمی آورند. خب این دشمن است، [مگر] دشمن شاخ و دُم دارد؟ از حالا نشسته اند، دارند برای دوران بعد از پایان فکر میکنند که بعد از آن چه محدودیّت هایی را بر ایران تحمیل کنیم -که دوران به خیال آنها ده سال، دوازده سال مثلاً باید طول بکشد- از حالا دارند فکر آن وقت را میکنند که ما با ایران، آن وقت چه کار کنیم، چه بگوییم، چه جوری عمل کنیم که محدودیّت ایجاد کنیم. دیگر دشمن از این بدتر؟ از این خبیث تر ؟ اینکه بنده میگویم انگلیسِ خبیث، این خباثت اینها است.

یکی از برنامه های اینها که تصریح میکنند، آموزش و تسلیحِ افرادِ بومیِ انتخاب شده است؛ یعنی [میگویند] ما در این کشورها، ازجمله در ایران، افرادی از خود ایران را انتخاب میکنیم، با اینها ارتباط برقرار میکنیم، اینها را آموزش میدهیم، تجهیزشان میکنیم -امروز هم تجهیز آسان است، اینترنت هست و فضای مجازی هست و ارتباطات گوناگون هست- تا به جان کشور بیفتند، به جان نظام ی بیفتند، به جان ملّت بیفتند؛ اینها حرفهایی است که اینها دارند میگویند؛ خب این شد دشمن.

این دشمن را بایستی شناخت. عرض کردیم، هم دشمن را باید شناخت، هم شیوه های دشمنی را. راه ورسم ها و سمت وسوهایی را که اینها برای دشمنی در نظر گرفته اند، [همه] باید بدانند؛ مسئولین هم باید بدانند، مردم هم باید بدانند، جوانهای ما هم باید بدانند، کارگرهای ما هم باید بدانند، ی های ما هم باید بدانند؛ بدانند که هدف دشمن -حالا گاهی در رادیوها و در تشکیلاتشان میگویند که هدف ما شخص فلانی است، مثلاً فرض کنید علی ، ولی دروغ میگویند- هدفشان ملّت ایران است، هدفشان ایران ی است، هدفشان نظام ی است. اگر با فلان زیدی، با فلان عمروی، با فلان دستگاهی و سازمانی هم دشمنی میکنند، به خاطر این [است] که احساس میکنند این مثلاً سپر کرده، ایستاده؛ باید پس بزنند او را؛ که حالا در این زمینه هم عرض خواهم کرد.

خب، ما باید درمقابل چه کار کنیم؟ وظیفه ی ما این است که ما کشور را، هم نیرومند کنیم، هم مقاوم کنیم؛ قدرت کشور را بالا ببریم و آن را مقاوم سازی کنیم. قدرت کشور چه جوری بالا میرود؟ اینها حرفهایی است که باید روی آن فکر کنیم و برنامه ریزی کنیم؛ این برنامه ریزی به عهده ی همه است؛ به عهده ی مسئولین هست، به عهده ی سیاستمداران هست، به عهده ی حوزه های علمیّه هست، به عهده ی ها هست، به عهده ی عناصر فعّال فرهنگی هست، به عهده ی عناصر فعّال هست؛ باید روی اینها برنامه ریزی کنند. ما باید مقاوم سازی کنیم و کشور را نیرومند کنیم.

چه جوری نیرومند کنیم؟ عناصر اقتدار برای کشور چه چیزهایی است؟ من چند موردش را میشمرم: یکی ایمان ی است، ایمان دینی است. ایمان دینی جزو مهم ترین عناصر مقاومت و تحرّک این کشور است؛ مال امروز هم نیست، از ۱۳۰ سال، ۱۴۰ سال پیش به این طرف، هر حرکتی در این کشور انجام گرفته است که اثرگذار، جریان ساز و مؤثّر بوده است، عنصر ایمان دینی حرف اوّل را در آن میزده است. شما از قضیّه ی تنباکو شروع کنید، قضیّه ی تنباکو که یک حرکت عظیم مردمی در کشور بود، عنصر دینی داشت؛ مرجع تقلید حکم کرد، مردم بر طبق حکم او به خاطر ایمان دینی عمل د و یک خیانت بزرگ را که برای سالهای متمادی پدر این ملّت را درمی آورد، از سر این ملّت دور د؛ این یکی.

مشروطیّت؛ مشروطیّت حرکتی بود که با پیش آهنگی علما که مظهر دین داری مردم بودند، توانست پیش برود. بله، فلان روشنفکر، فلان نویسنده، فلان محفلِ پنهانی در کشور بود، نه اینکه نبود امّا پیش نمیرفت، کاری نمیتوانستند ند، نفوذی در مردم نداشتند. آنچه در مشروطه مردم را به میدان آورد، عبارت بود از حضور علمای تراز اوّلی مثل مرحوم شیخ فضل الله نوری، مثل مرحوم سیّدمحمّد طباطبائی، مثل مرحوم سیّدعبدالله بهبهانی؛ اینها علمای بزرگ بودند؛ در تهران و در تبریز علمای بزرگ، در اصفهان علمای بزرگ، در بعضی از ای دیگر هم همین جور، در فارس همین جور، علمای بزرگ جلو افتادند و مردم دنبال اینها آمدند؛ منتها خب انگلیس ها اینجا زرنگ تر از ما بودند؛ هم بین علما اختلاف ایجاد د [هم بین مردم]. در تهران بین آن دو بزرگوار و شهید بزرگوار شیخ فضل الله نوری اختلاف ایجاد د. شیخ فضل الله نوری که پیش قدم ترین عالم برای برقراری مشروطه بود، به اتّهام ضدّیّت با مشروطه به دار کشیده شد! این کاری بود که آنها د. مردم را کشاندند به سفارت و یک عدّه ای دودستی مشروطه را تقدیم انگلیس ها د؛ و مشروطه آن شد که دنبالش رضاخان بود و پنجاه سال، شصت سال عقب ماندگی این کشور، امّا شروع حرکت با دین بود.

نهضت ملّی شدن صنعت نفت؛ ببینید اینها تاریخ است. اینکه من مدام میگویم تاریخ را بخوانید، در تاریخ تأمّل کنید، برای اینها است. اگر علما نبودند و انگیزه ی دینی نبود، قطعاً نهضت ملّی شدن صنعت نفت پیش نمیرفت؛ این را همه بدانند. در مقدّمه ی این نهضت آیت الله کاشانی بود. پشتیبان او مرجع تقلیدی مثل مرحوم آسیّدمحمّدتقی خوانساری در قم بود. مروّجان این فکر، یک جمعی در قم و در مشهد ما یک عالم دینی، یک منبریِ درجه ی یک و یک فعّال مذهبی گوینده ی متفکّر درجه ی یک [بودند]؛ اینها مروّجین نهضت ملّی بودند، مردم به خاطر دین آمدند. بعد که مرحوم کاشانی را جدا د، علما را طرد د، مذهبی ها را کنار گذاشتند، مصدّق ش ت خورد. تا دین بود، تا عنصر ایمان دینی بود، حرکت به جلو بود؛ وقتی این [عنصر] از آن گرفته شد، حرکت متوقّف شد، ش ت خورد، تبدیل به ع شد. یک یی با یک چمدان اسکناس آمد در تهران و همه ی قضایا را به هم زد.

عنصر ایمان دینی در همه ی حرکتها [روشن است]؛ در پانزده داد که روشن است، در انقلاب ی که روشن است، در قضیّه ی دفاع مقدّس که روشن است. در قضایای گوناگون، دین و انگیزه ی دینی مردم را کشاند. آن که چهار پسر یا سه پسرش در راه خدا شهید شدند، خوشحال است که در راه خدا شهید شدند. انگیزه ی دینی و انگیزه ی ایمانی یک عامل اقتدار است.

این را باید نگه داشت، با این دشمنی میکنند. امروز از همه طرف با انگیزه ی دینی مردم دارد دشمنی میشود؛ برای اینکه ایمانها را اوّل در جوانها و بعد در طبقات گوناگون دیگر به عناوین مختلف، به اَشکال مختلف از بین ببرند. این کاری است که دارد امروز به وسیله ی دشمن انجام میگیرد.

علاوه بر ایمان دینی، معرفت دینی [لازم] است. ایمان دینی باید با معرفت همراه باشد؛ معرفت دینی چیست؟ همین مطلبی که مرحوم مدرّس فرمود که «دیانت ما عین سیاست ما است، سیاست ما عین دیانت ما است» -و بزرگوار ما هم همین معنا را و همین مفهوم را، هم گفت و هم عملی کرد- این یکی از عناصر اقتدار کشور است. امروز یکی از توصیه های اساسی ای که هیئتهای شه ورز یی و انگلیسی دُور هم می نشینند، فکر میکنند، طرّاحی میکنند، دارند ارائه میدهند و به فعّالان مطبوعاتی و رسانه ای و اینترنتی و و غیره تعلیم میدهند، این است که میگویند با دینِ باید مخالفت کرد؛ یعنی تبلیغِ ج دین از سیاست؛ یعنی ج دین از زندگی؛ دینِ گوشه ی مسجد، دین داخل خانه، دین فقط در دل، نه در عمل، که اقتصاد غیر دینی باشد، سیاست غیر دینی باشد، زیر بار دشمن رفتن غیر دینی باشد، با دوست جنگیدن، با دشمن همراه شدن -بر خلاف نصّ دین- وجود داشته باشد، امّا ظاهر هم ظاهر دینی باشد؛ این را میخواهند. معرفت دینی یعنی اینکه دین -همه ی ادیان؛ ادّعای ما این است که همه ی ادیان این جور هستند، حتّی یّت، امّا آنکه مسلّم و واضح و روشن است، دین است که پیغمبر اکرم اوّلْ کاری که بعد از غربت دوران مکّه انجام داد، ایجاد حکومت بود و دین را با ریختن در قالب حکومت توانست ترویج د- جدای از حکومت نیست. معنای اینکه دینی از حکومت جدا باشد، این است که دین بنشیند دائم نصیحت د، دائم حرف بزند و قدرتمندان هم هر کار که دلشان میخواهد برخلاف دین و بر ضدّ دین ند؛ هر وقت هم که خواستند یک لگدی به سر اینها بزنند؛ دین غیر یعنی این. این را میخواهند، این را دنبال میکنند. نخیر، این معرفت باید وجود داشته باشد که دین منفکّ از سیاست نیست؛ و دشمن دین، از آن دینی میترسد که ت دارد، قدرت دارد، دارد، اقتصاد دارد، سیستم مالی دارد، تشکیلات گوناگون اداری دارد؛ از این دین میترسد؛ وَالّا آن دینی که مردم میروند و در مسجد عبادت میکنند، خب ند، صد سال ند؛ پس این هم یک از عوامل [اقتدار کشور]. این را بدانید که عدم انفکاک دین از زندگی و از سیاست و جریان دین در همه ی شراشر(۸) زندگی جامعه، یک معرفت درست دینی است؛ این باید تحقّق پیدا د و باید دنبال این بود. وَالّا اسم دین و اسم صفتیِ ماها و عمّامه به سریِ ماها و مانند اینها که کاری نمیکند؛ باید حقیقتاً حرکت کنیم.

یکی از عوامل قدرت، حرکت سریع علمی است؛ قدرت علمی. حدیث «اَلعِلمُ سُلطان»(۹) را من مکرّر خوانده ام. با قدرت علمی ما هم مخالفند.

همان عناصر بومی ای که آن انگلیسیِ خبیث توصیه کرد و تأکید کرد که باید در داخل کشورها اینها را به کار بگیریم و مجهّزشان ، همان عناصر گاهی در ها سعی میکنند جوان ما را مأیوس کنند، برای اینکه حرکت علمی انجام ندهد؛ اگر بااستعداد است، او را کوچ بدهند به طرف خارج ؛ [میگویند] «آقا! برو فلان جا، اینجا مانده ای که چه؛ خودت را ضایع میکنی»؛ و پول هم بدهند، پاداش هم بدهند . البتّه جوانهای مؤمن ما ایستاده اند ؛ این را من میتوانم شهادت بدهم. علی رغم خباثتهایی که بعضی از عناصر خود فروخته ی دشمن در سطح ها و بیرون ها انجام میدهند برای اینکه بذر نومیدی را بپاشند ، جوانهای ما، جوانهای مؤمن ما ایستاده اند. چند روز قبل از این، مدال گیران و برجستگان یک برجسته ی کشور آمده بودند،(۱۰) جوری حرف میزدند که انسان واقعاً مبهوت میمانْد از زیبایی و صحّت و اتقان حرف زدن اینها. حالا عرض خواهم کرد که اینها مردم ما را نشناخته اند امّا توطئه هایشان را باید شناخت. یکی از راه های مقاوم کشور عبارت است از حرکت علمی، که نه باید متوقّف بشود، نه باید شتاب آن کاهش پیدا د.

یک مسئله ی دیگر، پیشرفت اقتصادی و حلّ مشکلات مردم است. یکی از اه آنها از این تحریمها همین است که مردم را از نظام جدا کنند؛ مردم دچار مشکلات باشند؛ بیکاری باشد، رکود باشد، مشکلات گوناگون اقتصادی باشد؛ ما همین طور حرف بزنیم، مردم هم دچار مشکلات [باشند]. تحریم میکنند برای اینکه این کارها اتّفاق بیفتد و تحریم را هم که بظاهر برمیدارند، جوری برمیدارند که این مشکلات برطرف نشود. ما باید در مقابل چه کار کنیم؟ پادزهر ما این است که ما کاری کنیم که اقتصاد، اقتصاد قوی، مقاوم و پایدار [بشود]، یعنی همان «اقتصاد مقاومتی» که بارها گفته ایم و گفته ایم و گفته ایم. این هم از عوامل اقتدار کشور است. کشوری که اقتصاد قوی داشته باشد، پولش هم ارزش پیدا میکند، مسئولینش هم ارزش پیدا میکنند، مردمش هم اعتبار پیدا میکنند و دیگر نمیشود بر اینها تحمیل کرد. بارها گفته ایم که باید خودمان را از این مکیدن نفت و وابسته بودن به نفت بتدریج جدا کنیم و این را باید بتدریج کم کنیم. سیاست نفت و بالا پایین شدن نفت، دست دیگران است؛ نفت مال ما است امّا اختیارش دست دیگران است. باید بتوانیم اقتصاد کشور را مقاوم کنیم، جوری کنیم [که آن را] استحکام ببخشیم. این یکی از عوامل اقتدار است.

حفظ عزّت ملّی در مذاکرات بین المللی، در رفت وآمدها، زیر بار زور نرفتن، عزّت ملّی را حفظ ، یکی از عوامل اقتدار کشور است. در آن جلسه ای که ما نشسته ایم و داریم با طرف مقابلمان حرف میزنیم، او نگاه میکند ببیند روحیّه ی ما چه جوری است، انگیزه ی ما چقدر است، همّت ما چقدر است ؛ بر اساس آن برآوردی که میکند، با ما رفتار خواهد کرد. باید عزّت ملّت را، عزّت کشور را حفظ کنیم؛ [آن وقت] مردم هم احساس عزّت میکنند؛ این میشود توانمندی و مایه ی اقتدار کشور.

خب ، اگر چنانچه حقیقتاً این وسایل مقاومت را شناختیم، سمت و سوی کار دشمن را شناختیم، آن وقت در مقابل دشمن میتوانیم برنامه ریزی کنیم ، نقشه بکشیم، همین عوامل اقتدار را در خودمان به وجود بیاوریم؛ اگر نشناختیم، گاهی ممکن است به دشمن کمک هم . بارها من عرض کرده ام، اگر در جبهه ی جنگ سرباز رزمنده خوابش ببرد، بعد از خواب بیدار بشود گیج و ویج، نمیداند چه کار میکند، توپخانه را روشن کند، ممکن است به خودی ضربه بزند. شما اگر ندانی دشمن کدام طرف است، دوست کدام طرف است، توپخانه را که روشن کردی، به جای اینکه به دشمن بخورد، به دوست میخورد؛ بصیرت که لازم است [برای] این است.

دشمن دنبال این است که این عوامل اقتدار ملّی را -که بنده عرض - از بین ببرد؛ هدف دشمن این است. ایمان را از بین ببرد، حیا و را از بین ببرد، پایبندی به مبانی دینی را از بین ببرد، اعتقاد راسخ به حاکمیّت دین را از بین ببرد، عزّت ملّی را مخدوش کند، حرکت علمی را متوقّف کند، دستگاه ها و مجموعه هایی که مظهر اقتدار کشور و اقتدار ملّتند، اینها را تضعیف کند. شما می بینید به حمله میشود، به بسیج حمله میشود، به شورای نگهبان حمله میشود، اینها همین است؛ من کاری به این بگومگوهای اخیر بین رؤسای دو قوّه ندارم، اینها چیزهای مهمّی نیست، اینها تمام میشود به حول و قوّه ی الهی؛ چیز اهمّیّت داری نیست، دشمن میخواهد این چیزها را بزرگ کند؛ لکن وجود یک قوّه ی قضائیّه ی مستقل و شجاع و قاطع را همه باید قدر بدانند؛ همه باید کمک کنند. بنده، هم از تها حمایت میکنم، هم از قوّه ی قضائیّه حمایت میکنم، هم از مجلس شورای ی حمایت میکنم -من از همه حمایت میکنم- امّا باید دید، آن چیزی که میتواند دشمن را در اه خودش ناکام کند چیست؟ ما اگر بتوانیم یک دستگاه امنیّتی قوی داشته باشیم، یک دستگاه نظامیِ مردمیِ مقتدر داشته باشیم، یک حرکت عظیم مردمی به نام بسیج داشته باشیم، یک ّت آگاه متوجّه به زمان و زمان شناس و داخل صحنه داشته باشیم، یک قوّه ی قضائیّه ی مقتدرِ کامل داشته باشیم، یک ت برنامه ریز دقیقِ شجاع داشته باشیم؛ اگر این چیزها را داشته باشیم، حرکت ملّت ایران و حرکت کشور، حرکت موفّقی خواهد شد. اینها را باید تأمین کرد، دنبال اینها باید بود. هرکدام را که داریم خدا را شکر کنیم و نگه داریم؛ هرکدام را که نداریم تأمین کنیم؛ برای خودمان فراهم .

امروز خوشبختانه حرکتهای خیلی خوبی هست؛ هم در حوزه ی علم و فرهنگ -همان طور که عرض - [هم در حوزه های دیگر]؛ بهترین مدال آوران کشور بچّه های اند. اینجا من با دانشجوها ملاقاتهای متعدّدی دارم؛ یک نمونه اش همین چند روز قبل از این بود که مدالگیران و جوانهای ِ شریف آمدند اینجا. ده ها مدال، ده ها جوان برجسته و نخبه، یک نمونه اش بود؛ نمونه های فراوان دیگری داریم. جوانهای نخبه، جوانهای فعّال، جوانهای زنده، باهوش، ی، دانشجو و همچنین در میان اساتید، [افراد] دارای فکر انقل ، دارای انگیزه ی انقل و عزم انقل ، این امروز وجود دارد؛ در حوزه ی فرهنگ هم همین جور است، در حوزه ی هنر هم همین جور است، در حوزه ی سیاست هم همین جور است. هرچه میتوانیم بایستی به این جوانهای پرانگیزه، در همه ی این حوزه هایی که اسم آوردم کمک کنیم.

البتّه این را قاطعاً عرض میکنم که دشمن با همه ی برنامه ریزی هایش، مردم ما را نشناخته، ملّت ایران را نشناخته؛ اشتباه میکنند. دیدید در سال ۸۸ خطا د و آن فتنه را راه انداختند و کار را به جاهایی رساندند که به خیال خودشان جاهای بسیار باریک و حسّاس و دقیقی بود، [امّا] ناگهان حرکت عمومی نهم دی همه را مبهوت کرد. این حرکت نهم دیِ سال ۸۸ از جنس همان حرکت نوزدهم دی شماها در سال ۵۶ است.

بنابراین همه ی قشرهای فعّال کشور، از ّون، یان، مسئولان کشور، مدیران کشور، بخصوص مدیران ارشد کشور، نمایندگان مجلس شورای ی، روشنفکران، نویسندگان، همه وظیفه داریم که عوامل اقتدار را در کشور -که شمردم- تقویت کنیم. آن که ایران را دوست دارد، باید بداند حمله ی به ایمانِ یِ جوانان، یک خیانت به ایران است. بعضی ها هستند که ایران را دوست دارند، کشور را دوست دارند، [امّا] خیلی پایبندی و دلبندی به دین و شریعت و مانند این چیزها ندارند؛ آنها هم باید بدانند که اگر واقعاً ایران را دوست دارند، اگر حقیقتاً خائن نیستند و دشمن در لباس دوست نیستند، نباید دین را -دین جوانان را، ایمان جوانان را- تضعیف کنند. آن که ایمان جوانان را تضعیف میکند، دارد به کشور خیانت میکند؛ نه فقط به دین. این عوامل اقتدار کشور و ملّت باید از سوی همه ی این اقشار تقویت بشود، حفظ بشود، دنبال بشود.

و خوشبختانه امروز یک مجموعه ی عظیمی این وظیفه را دارند انجام میدهند و بعد از این هم بیشتر خواهد شد. درس امروزِ من و شما از حادثه ی نوزدهم دی این باشد که بدانیم باید دشمن را شناخت، شیوه و سمت وسوی کار دشمن را دانست و بهنگام، بوقت با هر وسیله ای که در اختیار من و شما هست، در مقابل او باید ایستاد. اگر این کار را کردیم، بدانید دشمنان جهانی و بین المللی ما -همانهایی که گفتم؛ از و انگلیس و صهیونیسم و کمپانی های بین المللی و زرسالاران بین المللی و دشمنان عنود- در مقابل ملّت ایران هیچ غلطی نخواهند توانست ند.(۱۱) (خب، الحمدلله آنهایی که دلشان میخواست شعار بدهند، این دَم آ کاملاً کاری که دلشان میخواست انجام دادند.)(۱۲)

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

۱) سوره ی حدید، بخشی از آیه ی ۱۰؛ «... انی از شما که پیش از فتح [مکّه] انفاق و جهاد کرده اند، [با دیگران] ی ان نیستند. آنان از [حیث] درجه بزرگ تر از انی اند که بعداً به انفاق و جهاد پرداخته اند ...»
۲) سوره ی ممتحنه، بخشی از آیه ی ۷ «امید است که خدا میان شما و میان انی از آنان که [ایشان را] دشمن داشتید، دوستی برقرار کند...»
۳) کافی، ج ۲، ص ۵۸۶
۴) کافی، ج ۲، ص ۵۸۶ (با اندکی تفاوت)
۵) جان کری
۶) خنده ی حضّار
۷) جورج بوش، رئیس جمهور وقت
۸) های هر چیز، سراسر
۹) ابن الحدید. شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۱۹
۱۰) بیانات در دیدار اساتید و نخبگان صنعتی شریف (۱۳۹۵/۱۰/۱۳)
۱۱) تکبیر حضّار
۱۲) خنده ی معظّمٌ له و حضّار


معنی “لاکچری” چیست + سو رایز لاکچری های تهران


لاکچری,لاکچری سو رایز,لاکچری معنی,لاکچری های تهران,لاکچری تهران,معنی لاکچری چیست,لاکچری به چه معنی است,معنی لاکچری به فارسی,معنی لاکچری در خودرو,لاکچری به معنی,رستوران های لاکچری تهران,خانه های لاکچری تهران,اتو لاکچری تهران,رستوران لاکچری تهران,لاکچری در تهران


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران   


لاکچری کلمه ای است که این روزها آن را زیاد می شنویم.خیلیها دوست دارند بدانند که لاکچری به چه معناست و ریشه آن چیست.همه ما تا بحال بارها کلمه لو را شنیده ایم و بارها بکار برده ایم و با توجه به اینکه این کلمه لاتین است ولی در زیان فارسی کاملا جا افتاده است.نوعی از زندگی است که فرد در آن دوست دارد وسایل لو ب د و بعبارتی لو زندگی کند که به آن لو گرایی یا لاکشری می گویند(luxury).در ایران این کلمه را لاکچری تلفظ می کنند که بعبارتی لاکچری همان لو بودن و لو زندگی است.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


انی که سبک زندگیشان لاکچری است دوست دارند بهنرین و با کیفیت ترین مارکها را یداری نمایند که با این کار حس بهتر و بالاتری را نسبت به بقیه جامعه دارند.اگر دنبال اتومبیل های لاکچری هستید حتما می توانید بین فوتبالیست ها آن را پیدا کنید.شاید برایتان جالب باشد که انواع ساعت ها، جواهرات قیمتی، مبلمان زیبا و وسایل خانگی لو و همینطور هتل های شیک و رستوران ها از کالاها و خدمات لاکچری به حساب می آیند.سفر به فضا هم یک تجربه لاکچری است.لاکچری را می توانید در افکار همه دید بطوریکه میوه فروشی که میوه های درشت و با کیفیت را در جایی جداگانه نگه می دارد هم میتوان یک لاکچر فروش دانست که دنبال مشتری پولدار و لاکچ سند است.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


بازار لاکچری جز بهترین و پر درآمدترین بازارها است.مشتریان بازار لاکچری چند ویژگی خوب دارند.یک اینکه برایشان قیمت خیلی مهم نیست و اهل چانه زدن نیستند.آنها برایشان واقعی بودن برند مهم است و اگر بتوانید برندتان را به عنوان لاکچری به آنها معرفی کنید درآمد خوبی از این راه خواهید داشت.با همه این توضیحات باز هم نمیتوانیم یک تعریف جامع برای لاکچری بیاویرم.اکثرا معتقدند که اجناس کمیاب و قیمتی لاکچری ترند.مثلا وقتی یک ساعت لاکچری می ند برایشان مهم است که آن ساعت دارای کد رهگیری از طریق اینترنت باشد یا اینکه مثلا تعداد محدودی از آن ساعت تولید شده باشد و هر چه افراد مشهورتری ان را یداری کرده باشند آن لاکچری تر است.یکی از چیزهایی که در جامعه وجود دارد این است که تفکر لاکچری در بین اقشار کم در آمد و متوسط نیز به وجود امده است و در خانه انها وسایلی وجود دارد که فقط جنبه تجملات و لو بودن دارد.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


 بعضی از روانشناسان معتقدند که تفکر لاکچری در همه وجود دارد و از شروع بشریت نیز وجود داشته است.مثلا برای غار نشینی که دندان شیر را گردنبند کرده یا عاج فیلی را به خانه اش زده همین تفکر لاکچری حکم فرما بوده است.می توانیم لاکچری را یک پدیده اجتماعی معرفی نماییم که در برخورد و ارتباط طبقات خاصی از انسان ها با یکدیگر معنا پیدا کرده است.خیلیها وسایل لاکچری را برای دل خودشان نمی ند و حاضرند مال و سلامت خود را به خطر بیندازند تا دیگران فکر کنند انها لاکچری زندگی می کنند.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


داستان لاکچری در تهران و خودروهای گرانقیمت


این روزها رژه و خودنمایی خودروهای گرانقیمت در تهران یک امر عادی شده است و به صورت اپیدمی در آمده است و بین بچه پولدارها مد شده است و خیلی خبری از ماشینهای قدیمی نیست.دیگر گذشت آن زمان که خودروی پیکان گوجه ای مد بود و کلاس داشت.امروزه خیابانهای پایتخت پر از خودروهای لو بنز و بی ان و و پورشه و بوگاتی و لامبورگینی و فراری شده است و موج ف فروشی بعد از خیابانها به شبکه های اجتماعی کشیده شده است و این ع های لاکچری پیوسته رد و بدل می شود.


ع های زیبا و درجه یک از لاکچری و لاکچری بازها


لاکچری


لاکچری





معنی “لاکچری” چیست + سو رایز لاکچری های تهران


لاکچری,لاکچری سو رایز,لاکچری معنی,لاکچری های تهران,لاکچری تهران,معنی لاکچری چیست,لاکچری به چه معنی است,معنی لاکچری به فارسی,معنی لاکچری در خودرو,لاکچری به معنی,رستوران های لاکچری تهران,خانه های لاکچری تهران,اتو لاکچری تهران,رستوران لاکچری تهران,لاکچری در تهران


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران   


لاکچری کلمه ای است که این روزها آن را زیاد می شنویم.خیلیها دوست دارند بدانند که لاکچری به چه معناست و ریشه آن چیست.همه ما تا بحال بارها کلمه لو را شنیده ایم و بارها بکار برده ایم و با توجه به اینکه این کلمه لاتین است ولی در زیان فارسی کاملا جا افتاده است.نوعی از زندگی است که فرد در آن دوست دارد وسایل لو ب د و بعبارتی لو زندگی کند که به آن لو گرایی یا لاکشری می گویند(luxury).در ایران این کلمه را لاکچری تلفظ می کنند که بعبارتی لاکچری همان لو بودن و لو زندگی است.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


انی که سبک زندگیشان لاکچری است دوست دارند بهنرین و با کیفیت ترین مارکها را یداری نمایند که با این کار حس بهتر و بالاتری را نسبت به بقیه جامعه دارند.اگر دنبال اتومبیل های لاکچری هستید حتما می توانید بین فوتبالیست ها آن را پیدا کنید.شاید برایتان جالب باشد که انواع ساعت ها، جواهرات قیمتی، مبلمان زیبا و وسایل خانگی لو و همینطور هتل های شیک و رستوران ها از کالاها و خدمات لاکچری به حساب می آیند.سفر به فضا هم یک تجربه لاکچری است.لاکچری را می توانید در افکار همه دید بطوریکه میوه فروشی که میوه های درشت و با کیفیت را در جایی جداگانه نگه می دارد هم میتوان یک لاکچر فروش دانست که دنبال مشتری پولدار و لاکچ سند است.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


بازار لاکچری جز بهترین و پر درآمدترین بازارها است.مشتریان بازار لاکچری چند ویژگی خوب دارند.یک اینکه برایشان قیمت خیلی مهم نیست و اهل چانه زدن نیستند.آنها برایشان واقعی بودن برند مهم است و اگر بتوانید برندتان را به عنوان لاکچری به آنها معرفی کنید درآمد خوبی از این راه خواهید داشت.با همه این توضیحات باز هم نمیتوانیم یک تعریف جامع برای لاکچری بیاویرم.اکثرا معتقدند که اجناس کمیاب و قیمتی لاکچری ترند.مثلا وقتی یک ساعت لاکچری می ند برایشان مهم است که آن ساعت دارای کد رهگیری از طریق اینترنت باشد یا اینکه مثلا تعداد محدودی از آن ساعت تولید شده باشد و هر چه افراد مشهورتری ان را یداری کرده باشند آن لاکچری تر است.یکی از چیزهایی که در جامعه وجود دارد این است که تفکر لاکچری در بین اقشار کم در آمد و متوسط نیز به وجود امده است و در خانه انها وسایلی وجود دارد که فقط جنبه تجملات و لو بودن دارد.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


 بعضی از روانشناسان معتقدند که تفکر لاکچری در همه وجود دارد و از شروع بشریت نیز وجود داشته است.مثلا برای غار نشینی که دندان شیر را گردنبند کرده یا عاج فیلی را به خانه اش زده همین تفکر لاکچری حکم فرما بوده است.می توانیم لاکچری را یک پدیده اجتماعی معرفی نماییم که در برخورد و ارتباط طبقات خاصی از انسان ها با یکدیگر معنا پیدا کرده است.خیلیها وسایل لاکچری را برای دل خودشان نمی ند و حاضرند مال و سلامت خود را به خطر بیندازند تا دیگران فکر کنند انها لاکچری زندگی می کنند.


لاکچری , معنی کلمه لاکچری , لاکچری چیست , سو رایز لاکچری های تهران


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


تعبیر خواب سگ


اصل و نسب اشو زرتشت

عد اجتماعی جهانشمول

• گئوماته، گئوتمه بودا، هومان و ایّوب و لقمان نامها و وجوه متفاوت زرتشت سپیتمان هستند

« زرتشت همان گئوماتای مغ، مصلح اجتماعی بزرگ عهد پادشاهان نخستین هخا است»

سپیتمه(پدرزرتشت) با آمیتی دا ("دانای آشیانه ") دختر آستیاگ ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو پسر گردید که موسوم بودند به سپیتاک ( به معنی لفظی "فردسفید ومقّدس"،همان زرتشت) و مگابرن("دارندهً ثروت بسیار") که بعد از546 سال پیش ازمیلاد از طرف کورش هخا والی ولایات دربیکان در سمت باختر(بلخ) و هیرکانیه (وهرکانه، گرگان) گردیدند. این مطلب حاوی اسنادتاریخیِ بسیار مهّمی است، چه این هر دو ولایت درآن زمان تحتِ نظر ویشتاسپ (گشتاسب، پدر داریوش) ساتراپ ولایت بزرگ پارت اداره می شدند. کورش حّداقّل تا سال546 پیش از میلا د خویشاوند و حامی خویش یعنی ویشتاسپ (گشتاسب) را به حاکمیت ولایات ماد سفلی و ماد کوچک(آذربایجان) برگزیده بود و وی به همراهِ برادرش زریادر(زریر) وزرتشت، فرمانروایِ شهر رغهً آذربایجان براین مناطق حکمرانی می کرد:

شهر رغهً آذربایجان در کوهپایهً جنوب غربی کوه سهند قرار داشت و همان شهری بوده که بعدها با نامهای گنجک، ک ، هروم، برزه و بردع نامیده می شد و مکانش درحدود 8 کیلومتری جنوب شرقی شهر مراغه( رغهً بزرگ یا شهرمتمایزازرغه) قرار دارد.طبق مندرجات اوستا کورش (فریدون) بعد ازسال546 پیش ازمیلاد زریادر(زریربرادر گشتاسب ) را به حاکمیت این نواحی بر گمارده و ویشتاسپ (گشتاسب) و پسران سپیتمه (یعنی سپیتاک و مگابرن) را به حاکمیت نواحی پارت وباختر و گرگان منسوب نموده است.

برادران سپیتاک و مگابرن همان انی هستند که در تواریخ یونانی به اسم برادران مغ معروف گردیده اند و اسامی و القابشان به صور سمردیس (تنومند، یا دارای دههای فراوان) و اُروپاست (دارای انبارهای گسترده) وپاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی ) ذکر شده است. کمبوجیه وقتی که به سمت مصر لشکرکشی می نمود پاتی زیت (موبد نگهبان سرودهای دینی) را به نیابت سلطنت خویش بر گزید و ادارهً امور کشور را در غیاب خود بر وی محّول نمود.

امّا چون بعد از گذشت سه سال و شایعات فوت کمبوجیه در مصر، بر وی رسید حکومت خویش را رسمی اعلام نمود. هرودوت می گوید که برادران مغ مشترکاٌ حکومت می رانده اند. امّا کتسیاس فقط از حکومت یک مغ که همان گئوماتای (یعنی«دانایِ سرودهای دینی») باشد،سخن می راند. به هر حال این مغ برادری به نام مگابرن (ثروتمند) داشت که مفهوم لغوی نامش که به صور مرگید (دارای زمینهای فراوان)، پرومیس(دارای ثروت بسیار) و سمردیس (ثروتمند) نیز آمده ، وی را از القاب و اسامی برادرش گئوماته متمایز می سازد؛ لذا این القاب دیگر گئوماته بوده که با نامهای فرزند دیگرکورش یعنی بردیه ("بلندقامت") و تنائو ار("تنومند") یکی بوده است.

نام بردیه (بردیس) یک شباهت لفظی هم با نام دیگر وی سمردیس(مردیس) داشته است. بنابراین دروغی عمدی د دید آمدن نام بردیهً دروغین درکار نبوده است و برادران بلند قامت وتنومند مغ خود بردیه های دیگری بوده اند که لابد پیش پارسیان هخا به بردیه های دروغین معروف گردیده اند. گفتنی است که قامت تصویر گئوماتای مغ دردخمهً وی به روستای سکاوند شهرستان نهاوند(نیسایهً باستان)- همان سیکایااواوتی کتیبهً بیستون به معنی لفظی جایگاه نیک- که بر دیوارهً غارکندی کاری شده است، حدود187 سانتیمتر است.

مردم عامی ایران آرامگاههای بی نام و نشانی را در سرتا سر ایران پرستش کرده و نیازمی گزارند که از خود منشأ هیچ اثر مهمی نبوده اند و تنها بزرگیشان انساب احتمالی آنان به ان شیعه می باشد، در حالی که آرامگاه دخمه ای شکل این و پیغامبربزرگ عد اجتماعی خاورمیانه و جهان در کنجِ روستای سکاوند شهرستان نهاوند قرنهای متمادی است که به فراموشی س شده است. کشندهً بردیه پسرخواندهً کورش نیز در تواریخ یونانی و تاریخ اساطیری ایران معلوم گردیده است:

وی پر اسپَ ( یعنی کشنده فرد برازنده ونیرومند) نام داشته است، همان که در اوستا جاماسپ(یعنی کشندهً مغان ، داریوش) آمده و دامادِ زرتشت معرفی شده است. بنابراین برخلاف گفتهً تروگ پمپه، گئومات قاتل بردیه (تنائو ار یعنی بزرگ تن، پسر یا پسرخواندهً کورش سوم) نبوده بلکه خود وی می باشد. مطلب بسیارمهم وکلیدی که درمنابح یونانی دررابطه با بردیه ها آمده همانا محلهای حکمرانی بردیه (دراصل بردیهً مغ) می باشد که دریک جا ماد و ارمنستان(بنا به گفتهً گزنفون) و درجای دیگر باختر (بلخ، نزد کتسیاس) عنوان گشته است.

میدانیم این هردو جا طبق منابع کهن یونانی و ایرانی محلهای فرمانروایی زرتشت سپیتمان نیز بوده اند که درست در همان مقطع زمانی می زیسته است. بنابراین زرتشت لفظاٌ یعنی دارندهً عصای حکومتی زرین، لقب سپیتاک (نورانی) یا همان گئوماته (دانای سرودهای دینی) بوده است؛ چه این هردونیزساتراپ باختربه شماررفته اند.کتسیاس نام اصلی گئوماته را سپندات آورده که به معنی مخلوق مقدّس است. طبق اوستا و کتب پهلوی این اسم در متعلق به قاتل وی یعنی داریوش نیز بوده است.

دلیل این امر باید صلاح دیدهای بوده باشد که سپیتاک (سپید و نورانی) یا سپندات (مخلوق مقدّس) را نام داریوش گرفته است. این مخلوط سازی اسامی باعث مغشوش شدن اسامی و سرنوشت آنان در اساطیر ملّی ایران نیز گردیده است؛ چه درآن جا مبلغ دین زرتشتی، سپندات (اسفندیار) نامیده شده که از سوی دیگرهمان داریوش پسر ویشتاسپ (گشتاسب) است.وی درآغاز حکومتش به دست رستم (یعنی پهلوان)- که در این جا هم یادآورگئوماتهً بلندقامت و هم خود داریوش است، کشته میشودوهمه درآسیا به خاطرقتل وی افسوس خوردند و به سوگ نشستند.. بی جهت نیست که شکل ظاهری نام قاتل زرتشت یعنی براتروش(زخمی کنندهً روی برادر) داریوش (همان آنتاریوش مصریها ) شباهت پیدا می کند. به نظر می رسد این استتار عمدی بوده است. بنابراینزرتشت تنها یک مغ سادهً درباری دربارساتراپ ماد و پارت یعنی گشتاسب، نبوده است؛ بلکه خود حکومت عاجل چهارساله ای در ایران داشته است که رعایای ایرانی درتاریخ خود هر گزشاهد عد اجتماعی این چنینی، که وی به وجود آورد، نه بوده اند.

« گئوماتای مغ روش اشتراکی داشت و مانند لیکورگ یونانی اراضی وسیع و گله های بی شمار و بردگان بسیار از اشراف و ثروتمندان بگرفت و اراضی و گله ها را تقسیم و بردگان راآزاد کرده به کشاورزی گماشت. او بیش از هفت ماه نتوانست پادشاهی کند ، ولی در این مدّت کوتاه به اصلاحات اجتماعی بزرگی دست زد.»

در این جا مهمترین دلایل و قرائن یکی بودن گئوماتای مغ با سپیتاک و سپیتمان زرتشت را به اختصار ذکر می کنیم: 1- سپیتاک و زرتشت (زراتوشترا) هر دو از خاندان سپیتمه یاد شده اند. به وضوح به نظر می رسد نام یا لقب اساطیری پدر زرتشت یعنی پوروشسپ (دارندهً اسبان فراوان یا اسبان پیر)، درمعنی اخیر به قرائن از ترجمهً نادرست خود نام زرتشت (زرتوشترا)- که در اصل به معنی دارندهً تن زرین است- به دارندهً شتر پیر حادث شده است. این نام را به معنی دارندهً اسب خا تری نیزآورده اند که آذریها حالا مفهوم آن را به ابوالفضل العباس اختصاص داده اند. یعنی ظاهراٌ یک سنّت زرتشتی در این جا صورت شیعی گرفته است. نام مگابرن ، برادر گئومات را هرودوت به مفهوم عامیانهً آن "مغ گوش بریده" آورده است.

2- برادران مغ یعنی سپیتاک (زریادر) و مگابرن (ویشتاسپ کیانی) ظاهراٌ هر دو زیر نظروحمایت ویشتاسپ (گشتاسب) پدر داریوش بودند، چه آن وقتیکه ایشان در سمت ماد حکومت رانده اند، چه آن هنگام که به سمت باختر(بلخ) وهیرکانیه (گرگان) نقل مکان د. چنانکه گفته شد روایات تاریخی- اساطیری ملّی ایران نیز از حکومت ویشتاسب و زرتشت در دو مقطع زمانی مختلف هم در سوی ماد و هم در سوی پارت و باختر سخن گقته اند. ا.م.دیا وف موًلف تاریخ ماد می گوید که" ممکن است بردیه (مرد بلند قامت) پسر آمی تیدا(دختر آستیاگ) و کورش به شمار رفته باشد." در این صورت از بردیه در این جا خود همان گئوماته- سپیتاک (زرتشت سپیتمان) منظور شده است؛ چه نام کورش در این جا به سبب همنامی پسر واقعی مفروضش بردیه با بردیهً مادی (گئوماتهً مغ) یعنی پسر خوانده اش وارد روایت این رابطهً فامیلی شده است.

بنابراین ازدواج کورش هخا با آمی تیدا، دختر آستیاگ، صوری بوده و موضوع نوادهً آستیاگ و پسر ماندانا بودن خود وی افسانه می نماید: مسلماٌ نامهای ماندانا (دانای خانه) وآمی تیدا (دانای آشیانه) نام تاریخی واحدی را ارائه می کنند. مطابق اوستا و شاهنامه، فریدون (کورش) با دو تن از همسران آستیاگ مغلوب شده به اسامی سنگهواک (دانای سخن و آواز) و ارنواک (آواز خوان) ازدواج می نماید، ولی سخنی از نوادهً آستیاگ (ضحاک) بودن وی یا ازدواج او با دختر آستیاگ در میان نیست.قابل توجه است که نام فرنگیس اساطیرسکایی- مادی- پارسی که در رابطه با همین خاندان است، مترادف با بلقیس وزلیخای اساطیر ی به معنی پرگیسو می باشد. سنگهواک و ارنواک نامهای اوستایی آمیتی دا وآموخه ، دختران آستیاگ میباشند.

3- زمان کشته شدن زرتشت دقیقاٌ در همان دورهً مقتول گردیدن گئوماتای مغ رخ داده است، چه به طوری که می دانیم روایات اوستایی بعد از این واقعه به خاموشی می گرایند و از تواریخ بعدی سخن نمی گویند. دلیل اصلی یکی بودن زرتشت (سپیتاک) پسر سپیتمه (نورانی) یکی همین معاصربودن و حکمران بودن آنان و همچنین القاب مغ (دانای دانش سحرانگیز) و زوتر (سرور ) ایشان است، دیگری این که این تنها گئوماته (دانای سرودهای ) بوده که در شرایطی قرار داشته که عملاٌ می توانست با انگیزه به جمع آوری سرودهای حماسی نیاکان کیانی مادری خود یعنی اوستا (اشعار ستایش) بپردازد، نه یک زرتشت فرضی به عنوان و شاعر دربار ساتراپ ماد و پارت و باختر یعنی گشتاسب نوذری (هخا ) که خود از خاندانی بود که حکومت کیانیان پیشین (فرتریان ، مادها) را بر افکنده بودند.

ثالثاٌ چنان که گفته شد یکی بودن مکانهای حکومت بردیه (مرد بلند قامت)- که در اصل منظور به اصطلاح بردیه دروغین پارسیان- وزرتشت سپیتمان می باشد؛ چه به طوری که ذکر گردید ماد کوچک (آذربایجان) و باختر(بلخ) همزمان، هم محلهای فرمانروایی این بردیهً مغ و هم نواحی فرمانروایی زرتشت سپیتمان به شمار رفته است. که این خود این همانی زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخسار، نورانی) با گئومات-سپیتاک را به وضوح ثابت می کند. بنابراین اگر به دنبال قبله ای زرتشتی برآئیم این قبله بی شک همان دخمهً گئوماته-زرتشت در سمت قصبهً سکاوند شهرستان نهاوند استان کرمانشاهان خواهد بود.

4-ممکن نبود که یک شاعرو درباری دربار یک ساتراپ همانند گشتاسپ بدون هیچ اقدام مهم بتواند قلب تمام ملّتهای امپراطوری بزرگ هخا ، حتّی ماورائ آن را به راحتی کند.امّا یک انقل در مقام گئومات که هم یک مصلح بزرگ اجتماعی بود و هم از طرف مادر به خاندان وجیه المله کیانی (مادی) تعلق داشت، در موقعیتی قرارداشت که به سادگی می توانست بدین امر مهم نائل گردد؛ لذا وی همان سپیتاک پسرسپیتمه بوده که در تواریخ، بیشتر تحت القاب گئوماتای مغ و زرتشت سپیتمان معروف گردیده است.

داریوش روز قتل گئوماته را دهم بغیا (مهر ماه) آورده است: این واقعه به دست داریوش و شش تن از همدستان وی به سال 522 پیش از میلاد در قصبهً سیکایا آواوتی نیسایه یعنی قصبهً سکاوند نهاوند روی داد.

5-فرض وجود دو مغ بزرگ مادی که تحت نظر گشتاسب، پدر داریوش همزمان با هم ، در مقام رئیس ای در هر دو ای جداگانهً شهر رغهً آذربایجان (پایتخت ماد کوچک) و باختر (بلخ) حکومت کرده باشند، تناقض گویی آشکاری است. بنابراین، این دو قهرمان بزرگ و فرهنگی تاریخ ایران فرد واحدی بوده اند و بس. در اوستا نام برادر سپیتاک (زرتشت) یعنی مگابرن (ثروتمند)، حاکم هیرکانی (گرگان)، ثری میثونت(دارندهً ثروت سه برابر) آمده است. کتسیاس خود سپیتاک را تحت سه نام زرتشت، تنائو ار،سپندات (سپیتاک) حاکم باختر (بلخ) آورده است. 6-تعلق داشتن خانوادهً مادری زرتشت سپیتمان (سپیتاک) به کیانیان (پادشاهان ماد) طبیعتاٌ وی را محبوبتر از دیگر ون مغ می نموده است .

خصوصاٌ که قدرت جسمانی و وی نیز آن را تکمیل مینموده است : پدر بزرگ مادری وی یعنی فراهیم ُروان(یعنی دارندهً ثروت و روغن وسیع) به وضوح همان آستیاگ آ ین پادشاه ماد است که نامش به همان معنی ثروتمند می باشد و دوغدو (دختر)، مادرزرتشت، همان آمی تیدا (دانای آشیانه ) است که دختر آستیاگ بوده است. بی جهت نیست که در اساطیر مربوط به زرتشت بیشتر روی خانوادهً مادری وی تاٌکید شده است. در اوستا همچنین نام دخترکوچک زرتشت (زرتشت کیانی) یعنی پوروچیستا به معنی پردانش وجه تسمیهً مشابهی دارد.

7-چنان که گفته شد، بنا به نوشتهً هرودوت گئوماته (سپیتاک، زرتشت سپیتمان) محبوب مردم آسیا بوده است و بعد از کشته شدن وی همهً مردم آسیا، به جز اشراف پارسی از مرگ اومتاًثر بودند و برای وی گریه می د. از اینجا می توان نتیجه گرفت که نام ودائی معادل و مشابهً وی یعنی گئوتمه ازعهد او به بعد در هند معروف گردیده است که از آن جمله است نام گئوتمه بودا موًسس مکتب بودیسم که نامش پیش آریائیان هندوایرانی می توانست دانای قوم و دانای سرودهای دینی معنی شود از همین مقوله بوده و خواهیم دید که وی خود همان گئوماته زرتشت است. گفتنی است خود اوستا به معنی اشعار شگرف دانش دینی بوده و نام مغان(بنا به نظر مستشرقین) به معانی انجمنی و دانای نیروی دانش سحرانگیز می باشد. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت(زرتوشترا) به معنی لفظی دارندهً پیکر نورانی وزرین است. در خبر یک مورخ یونان باستان، به نام هرمی پوس لقب نیای خاندان پادشاهی ماد یعنی فرائورت و نیز لقب چهارمین فرد این خاندان یعنی کیکاووس(خشثریتی) به شکل اصلی آن یعنی زَرَت اَشترا آمده که به همان معنی دارندهً عصای زرین ( نشانهً حکومت و ) است. چنان که گفته شد زرتشت (زرتوشترا) از سوی مادر بدین خاندان تعلق داشت. نتیجهً گفتار این است که هرودوت و کتسیاس، مورخین یونان باستان، ساتراپ باختر(بلخ) را در فاصلهً زمانی بین سالهای 546 تا526 پیش ازمیلاد- که عهد کورش و پسرش کمبوجیه بوده است- با اسامی سپیتاک(سفید و مقدّس) پسرسپیتمه(داماد آستیاگ)، سپندات (مخلوق مقدّس)، تنائو ار (تنومند)، بردیه (بلند قامت) و زراتوشترا(زرتشت، دارندهً عصای حکومتی زرین) معرفی می نمایند.از این جا معلوم میشود که این ها اسامی فرد واحدی بوده اند یعنی زرتشت سپیتمان همان بردیهً مغ یعنی گئومات (دانای سرودهای دینی) بوده است که در تاریخ به خطا به بردیهً دروغین معروف شده است.

خارس میتیلنی، گزنفون، موسی خورنی و منابع ملّی ایران خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت (بردیه) را شهر رغهً آذربایجان یعنی برزه (بلند)،هروم (بلند) و کزن(مقّرو پایتخت) نشان میدهند که در کنار شهر مراغهً کنونی، به سمتکوه سهند قرار داشته است. قابل است که علی القاعده نام برزه(بردع) با بردیه یکی است ، یعنی این شهر به نام یکی ازا لقاب زرتشت نامیده شده است. به هر حال به گواهی تاریخ وی به همراه حامی خویش گشتاسب به ساتراپی نواحی شرقی فلات ایران یعنی بلخ و اسان فرستاده شد وسرنوشتی نظیر خلف خویش مزدک پیدا کرد که حکمرانی، در مقام پدر قاتلش، حامی وی شد.

بنابر این گئوماته زرتشت در عهد کمبوجیه سه سال و نایب السلطنهً امپراطوری بزرگ هخا بوده و هفت ماه هم حکومت عادلانهً خویش را داشت تا این که توسط داریوش و همراهانش به قتل رسید، درحالی که بنا به گفتهً موسی خورنی: "آن مغ تصمیم گرفته بود بر همه حکمفرماشود."

گئوتمه بودا همان گئوماته زرتشت بوده است

چنان که دیدیم بنا به خبر یونانیان باستان از جمله هرودوت و پورفیریوس، گئوماته زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد - که به قرن تشکیل ادیان باستانی معروف است - ً آفاق بوده است. به ویژه مردم آسیا وی را بسیار دوست داشته و او را می پرستیده اند. بنابراین، در اینجا این سؤال منطقی پیش می آید که بپرسیم که مردمان سمت آسیای میانه و هندوستان و چین وی را تحت چه نام و نشانی می شناخته اند؛ خصوصاٌ با علم بر این که وی مّدتی در آن سمت و سوی ، در باختر (بلخ) س ت داشته و در آنجا هم و هم دینی بوده است. همانجا که بعداٌ مرکز اصلی بودائیگری شده بود و معبد معروف نوبهار بلخ در آن قرار گرفته بوده است ؛ همان معبد بو - زرتشتی که نظامی در اسکندر نامهً خود در مورد آن چنین سروده است:

به بلخ آمد وآذر زردهشت

به طوفان شمشیر چون آب کشت

بهاردل افروز در بلخ بود

کز و تازه گل را دهن تلخ بود

پری پیکرانی در او چون بهار

صمنخانه هایی چو خّرم بهار

شواهد و دلایل لغوی و تاریخی روشنی معلوم می دارند که خود گئوتمه بودای تاریخی ی جز گئوماته زرتشت نبوده است که بعداٌ آیینهایشان در شرق و غرب فلات ایران به صورت دو مکتب جداگانه ای درآمده و درهر دو ح آن از فلات ایران به تبعید رفته و در شکل بو آن در شرق آسیا شکوفا شده است. در ای جا دلایل خود را در باب یکی بودن بودا و زرتشت به اختصار ارائه میدهیم:

1- بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت یعنی سپیتاک نیز به معنی سفید و روشن می باشد. افزون بر این لقب مهّم ایشان یعنی گئوتمه (دانای"گاتها"، یعنی دانای سرودهای دینی) و گئوماته (دانای سرودهای دینی) یا همان پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) هم ی ان است. می دانیم که گاتها (گاثاها) از سوی دیگر سرودهای دینی خود زرتشت به شمار می آیند.

2- نام والدین بودا یعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامایا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدین زرتشت یعنی سپیتمه ( دانای سفید رخسار) و آمیتی دا (ماندانا، دانای خانه) مطابقت دارد.

3- هر دو در قرن ششم پیش از میلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ایران فعالیّت - داشته ومعبودشان یعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی ی انی داشته اند.

4- مطابق اخبار منابع بو و ایرانی شهر زادگاهی این هردو دینی در محل جنگجویان قرار داشته که در آن کوه مرتفع و پربرفی(= هیمالیا، سهند) واقع شده بود. منظور از هیمالیا یعنی کوه پر برف در اینجا همان کوه سهند آذربایجان است.

5- محّل فعالیّت و فرهنگی گئوتمه بودا با قبیلهً سکیا و شهر کاپیلاویستو (خاک سرخ) پیوسته است؛ متقابلاٌ مطابق منابع کهن یونانی و ایرانی ناحیه ساتراپی گئوماته زرتشت ، سرزمین سکاییان دربیکی (سکاییان برگ هئومه، دریها) و شهر سوروگانه (شبورگان، یعنی جایگاه سرخ رنگ) در بلخ(سمت غرب آن) و خود بلخ (= محل تقسیم آبها) بود ه است. افزون بر این می دانیم رودی به نام سرخاب در سمت شرق شهر بلخ جاری است.

6- محّل مدفن بودا یعنی ینا گارا (کوهستان مردم نیک بخت) به وضوح یادآور محّل دخمهً گئوماته زرتشت یعنی سیکایا اواوتی ( یعنی آبادی خوشبختی، روستای سکاوند شهرستان نهاوند باختران) در ناحیهً کاسیان باستانی و مادهای سگارتی(سنگ کن) می باشد. قابل تذکر است که نام کاسیان (اسلاف لران) به صورت یان نیز ذکر گردیده است: ترجمهً نام کاسیان در نام لران بختیاری و نام شاهنامه ای ارمائیل (یعنی مردم آسوده) برجای مانده است.

7- فرقهً بو ماهایانای ژاپنی ها گئوتمه بودا را نظیر گئوماته زرتشت دارای افکار و آمال سوسیالیستی معرفی می نماید. افزون بر این که این هردو تعلیمات اخلاقی اساسی خود را بر روی سه اصل پندارنیک ، گفتارنیک و کردارنیکبنیاد نهاده اند. علاوه براین که هردو مخالف ایجاد معابد افه پرستی و مردم فریبی بوده اند. گفتنی است که بودا برای طبقهً برهمنان یک بیگانه محسوب می شد. معهذا گئوماته زرتشت تحت نام گئوتمهً دیگری نزد برهمنان بومی شده است. چون گئوتمه نامی که به عنوان سرایندهً قسمتی از وداها معرفی شده باید همان گئوماته زرتشت باشد چه عنوان مناسب فرمانروایی خانوادگی وی یعنی راهوگنه (کشندهً راهزن) و همچنین لقبش یعنی انگیراس(فرد باشکوه و تنومند) به وضوح یادآور لقب گئوماته زرتشت بلند قامت یعنی تنائو ار (یعنی دارای تن بزرگ) است. سرودهای و وی از جمله درباب آگنی (آذر، ایزد آتش) و برهما ( اهورامزدا، در مقام ایزد دانایی و آتش) می باشد. تحت این نام و القاب وی در رزمنامهً بزرگ هندوان یعنی مهابهاراته نیز یاد شده است ناگفته نماند گئوتمه بودا در اساطیر به هیئت برهمنی جوان به نام َمگه (مغ) پدیدار میشود که این به وضوح تعلق وی را به طبقهً ان ماد یعنی مغان آشکار میگرداند.

8- سرانجام گفتنی است دوست وخویشاوند و نخستین حّواری بودا یعنی آناندا (ناندا, دانا به طرق مختلف) و زنش یشودهارا (دارندهً پاکی) به ترتیب مطابق با همان مدیوماه (دانای شایسته) پسر عم و نخستین مرید زرتشت و هووی (نیک نژاد) زن زرتشت می باشند. در خبرمولوی که زادهً بلخ بود زرتشت - بودا تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهیم ادهم (یعنی ابراهیم بور) ظاهر گردیده است. ابراهیم خلیل درواقع نام عبری و عربی خود زرتشت و همچنین لقب خشثریتی(کاووس) یعنی جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.

9- نام پسربودا یعنی راهوله (= روی هوره) با نام خورشیدچهر (تیگران، ارخش) پسر زرتشت مترادف است.

هود قرآن وهامان تورات در اصل همان سپیتمه و زرتشت سپیتمان می باشند

در زمانی که ادیان باستانی مهّم جهان شکل می گرفت یعنی تقریباٌحدود بین سالهای 330-600 پیش از میلاد ایران ابرقدرت شناخته شدهً جهان بود و بدین سبب تورات و قرآن نیزنظیر تاریخ هرودوت حاوی اخبار زیادی در باب ایرانیان می باشند:میدانیم در قرآن از قومی بائده یعنی معدوم شده ای به نام عاد سخن رفته که دینی- اصلی ایشان هود نام داشته است. نگارنده را قبلاٌ عقیده براین بود که هود در اصل همان هوتها یعنی ایزد باران و رعد کاسیان (اسلاف لُران) بوده است؛ ولی اخیراٌ دلیل منطقی تری یافته ام که نظر قبلی را منتفی مینماید چه کاسیان حکمرانان بین النهرین در اواسط هزارهً دوم پیش از میلاد بوده اند و این نسبت به زمان محمّد و قرآن بسیار دوراست. ثانیاٌ خود نام عاد ارتباط و ترادفی با نامهای کاسی (آرمانی و خوشبخت) و لُر(نوازنده) نداشته است. ثالثاٌ از هود به عنوان دینی مردم عاد یاد شده، نه خدای قبیله ای ایشان؛ بنابراین بنابه دلایل آشکاری که ذیلاٌ شرح داده خواهد شد قوم عاد باید همان قوم فراموش شدهً مغان باشد که از مادها (نجبا) بوده اند.

زیرا هم نام قوم و هم نام نامی ایشان مناسبتی تامّ با قوم عاد و شان هود(=هوم اوستا، دانای نیک) دارد: چه نام قوم مغان یعنی واژهً مغ دقیقاٌ به لغت اوستایی به معنی انجمنی است که این از سوی دیگر معنی لفظی نام عبریعاد نیز می باشد. درکنار آن کلمات سامی حوت درزبان کُردی (به معنی مرد بلندقامت، لندهور) و هود زبان عبری را داریم که به معنی باشکوه و درخشان است. بنابراین به سمت گئوماته زرتشت بلندقامت کشیده می شویم که هم منابع یونانی و هم اساطیر زرتشتی صریحاٌ به قامت بلند وی اشاره کرده اند.

اصلاٌ مسلم به نظر می رسد دو نام اساطیری لندهور (پسر خورشید) و عوج ابن عُنق(اوج ابن خنوک)، به معنی لفظی مرد بلندقامت فرزند مرد درخشان متعلق به گئوماته زرتشت (سپیتاک، بودای بامیان) باشند؛ چه همانطوری که ذکرشد نام پدرزرتشت (سپیتاک) یعنی سپیتمه را می توان سفید رخسار و نورانی معنی نمود. درباب مورد غضب ایزدی قرارگرفتن قبیلهً مغان (عاد) باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گئومات (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورهً قتل هامان (نیک ش،یا پسرهوم، گئوماته زرتشت)- به دسیسهً استر(ستاره) و مردخای (شا ُش)- وجشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه) متجّلی شده است:

هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش وشش تن همدستان وی س ادشاهی ایران سخن می راند که بعد ازقتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.قابل توجه است عنوان خانوادگی هامان یعنی همداتای(مجری قانون) مترادف با از آن گئوتمهً وداها میبا شد. مطالب اساطیر ی نیز در رابطه با هود و قومش عاد بسیار قابل توّجه می باشند چه ضمن آنهایی که در قصص الانبیاء گردآوری شده اند، درباب هود و قومش عاد از اسامی زئورا (زرین، به عنوان نیای قوم بلند قامت عاد) و زینا (ذانا، دانا، به عنوان مادر هود و دخترنوح) یاد گردیده که به وضوح یادآور نامهای زرتشت (دارندهً پیکرزرین) بلندقامت مغان و آمیتی دا (ماندانا) به معنی لفظی دانای خانه است که مادرسپیتمان زرتشت و دخترآستیاگ (لمک) بوده یعنی همان ی که در تورات پدرنوح به شمار رفته است.

از سوی دیگر از بررسی عمیق تر اسطورهً قرآنی هودمعلوم میگردد که آن هودی که عامل مغضوب شدن وکشتارگردیدن قوم عاد میشود نه خود گئوماته زرتشت "سپیتاک" بلکه خود همان داریوش قاتل گئوماته زرتشت بوده که مگافونی یعنی مغ کشی (عادکشی) به راه انداخت؛ طبق منابع یونانی و ایرانی این قاتل ومقتول در لقب ونام سپندات (مخلوق مقدّس) مشترک بوده اند وسپندات پسر ویشتاسپ (حامی زرتشت)، نام داریوش را- که به معنی نگهدارندهً خوبی است- بعدازقتل گئوماته زرتشت سپیتاک برای جلب رضایت و اعتماد همدستان پارسی خویش برای خود انتخاب نمود. طبق مندرجات قرآن خدای بزرگ (اهورامزدا،انلیل بابلیان) به حمایت از هود (در این جا منظور داریوش، سپندات پسرویشتاسپ) قوم عاد، ملّت هود(منظورمغان تحت فرمان گئوماتهً مغ| زرتشت سپیتاک پسرسپیتمه|) را منقرض نمود. طبق مندرجات قرآن خداوند بزرگ به حمایت از هود (منظور هوم عابد ) قوم عاد، ملّت هود را منقرض نمود. متقابلاٌ طبق اوستا ایرانیان عقیده داشتند که که در توفان و کولاک بزرگ نچات هوم (جمشید، سپیتمه، گودرز دستگیرکنندهً افراسیاب) و یاران وی به یاریاهورا مزدا (سرور بزرگ و دانا) صورت گرفته است. از آن جاییکه گفته شده قوم عاد به وسیلهً طوفان شدید نابودشد(یعنی همان اسطورهً پناه گرفتن آریاییان در ور جمکرد جمشید در توفان و کولاک بزرگ)، پس در اینجا اهورامزدا درمقام قرینه های بابلی و و خویش یعنی انلیل و وارونا ظاهرگشته است که ایزد آسمان معرفی شده اند و آمده است که دم آنها باد و طوفان است.

به نظر می رسد که نام خدای کاسی رعد وبرق و باران یعنی هودها نیز دراینجا د دید آمدن وشکل گرفتن نام هود نقشی ایفاء کرده است. به هر حال قرآن حقّ مطلب را درمورد زرتشت بلندقامت و پدروی هوم (هود) ادا کرده وتنها تحت همین اسامی صالح دارندهً شتر زرین (که نامش در قرآن همواره با نام هود همراه می باشد) و هود از او و پدر وی بیش از بسیاری از انبیای دی م برده است.

ایّوب وزکریای تورات و لقمان وصالح قرآن(دارندهً شترزرین) نیز همان زرتشت سپیتمان می باشند

نام لقمان حکیم قرآن به معنی فرزانهً درشت اندام به وضوح حاکی ازیکی بودن وی با گئوماته زرتشت( بودای بامیان) می باشد. ضمن این مقاله سند این موضوع ارائه گردیده و اثبات ی انی زرتشت با زکریا وصالح به مقالهً دیگری موکول میشود. ابتدا این سؤال پیش می آید که آیا در تورات نیز نام و نشانی از زرتشت به میان آمده است یا نه. به نظر من جواب آری است چه ایّوب (به معنی لفظی مورد خصومت قرار گرفته) به وضوح، همان زرتشت سپیتمان است که این با داستانهایی که مربوط به دوران کودکی و خصوصاٌّ نو جوانی وی می باشد کاملاٌ جور در می آید چه داستانهای زندگیش سرشار ازخصومتهایی است که بر وی روا شده است. این نام توراتی و قرآنی در خود تورات به معنی " فرد مورد خصومت و امتحان خدا قرار گرفته" مفهوم شده است.

بسیار جالب است که در کتاب تاریخی کهن فضایل بلخ نام زرتشت با همین صورت عبری آن یعنی ایّوب بیان شده است. سامی نبودن و بیگانه بودن این نبی توراتی و قرآنی از آن جا مشّخص می گردد که برای وی شجره نامه ای ذکر نمی گردد. چنان که اشاره شد قرآن این نام توراتی زرتشت را نیز می شناسد، ولی در آن وی بیشتر تحت همان عنوان صالح (نیکوکار) و پدرش هود(دانای نیک) معرفی گشته و سورهً یازدهم آن به نام آنها هود خوانده شده است. در تورات نیز- که در آن نام هود ذکر نمی شود- نامی ازعاد به میان آمده که در رابطه با لمک (آستیاگ، آ ین پادشاه ماد) است؛ امّا در این جا آن نام زن اسطوره ای لمک به شمار رفته است که در واقع اشاره به نام قبیلهً مادی مغان ( قوم عاد) می باشد.

قابل تّوجه است که ازاین طوفان خانمان بر انداز و قتل عام در اسطورهً توراتی ایّوب نیز یاد می شود که در این وقایع اسفناک وی خانواده و ان و ثروت خویش را از دست می دهد. تورات مطابق اوستا تعداد دختران ایّوب - زرتشت را سه تن آورده است، ولی تعداد پسران ایّوب هفت تن و تعداد پسران زرتشت سه تن ذکر شده اند. اساطیر ی مذکور در قصص الانبیاء- که ایّوب را مانند گئوماته/ زرتشت حامی فقرا معرفی می نمایند- تعداد دختران ایّوب را همان سه تن و تعداد پسران وی را چهارتن ذکر می کنند که به رقم اوستایی و پهلوی فرزندان زرتشت سپیتمان یعنی سه پسر و سه دختر بسیار نزدیک است. درتکمیل اثبات یکی بودن ایّوب وزرتشت گفتنی است که طبق روایات ی وکلیمی وزرتشتی دایهً دوران مباحث موفقیّت آمیزو مصائبشان زنی است که تصّورمیکند زرتشت- ایّوب توّسط گرگ دریده شده است.

باید خبر یکی بودن ایّوب و زرتشت توّسط یهودیان بومی سمت بلخ به نویسندهً کتاب فضایل بلخ رسیده باشد چه دردورهً مسلمین یهودیان درنواحی بلخ وشهرمیمند(یهودیهً افغانستان) بومی بوده و از عهدباستان در این نواحی به امر تجارت اشتغال داشته اند چون منابع کهن آشوری و یونانی ازاعر شرقی صحبت می دارند که بین بلخ و گرگان می زیسته اند. پیداست که منظور از اعراب شرقی در اینجا خویشاوندان کلیمی ایشان بوده اند:

گفتنی است که نام تاتها و تاجیکان (دادیکان خبر هرودوت)- که آنها را نام اولاد یهود و اعر به شمار آورده اند که در میان ایرانیان بزرگ شده اند- باید متعّلق به همین یهودیان شرقی باشند. براین اساس نامهای دادیک (عادل)، تات(به عبری یعنی بخشندهً متمّول)،تاجیک، تازی،ذت و سرت را می توان صاحبان عادل کالا و تاجرامین گرفت چه یونانیان باستان این مردم را خیّرنامیده اند.

زبان ایرانی اینان بی تردید از دربیکها(پارسیان دروسی،سکاییان برگ هئومه،دروپیکیان، دریها) گرفته شده است. خود دربیکها و دادیکان در هم آمیخته و ملّت تاجیک را تشکیل داده اند و اکنون دری تنها به زبان ایشان اطلاق میشود. جالب است که تاتهای آذربایجان به دین کلیمی خویش باقی مانده اند، گرچه از لحاظ زبان ایرانی شده اند. نام هندواروپایی کهن چین و آسیای میانی یعنی سریکا باید در اصل متعّلق بدینها بوده باشد چه همانطوریکه اشاره شد تاجیکان ماوراءالنهر را سارت (سرها، صاحبان کالاها) نیزخوانده اند.

براین اساس گئوماته زرتشت به هنگام فرمانروایی باختر (بلخ) با این مردم تجارت پیشهً یهودی- ایرانی تماس نزدیک داشته است. دلایل قاطعی که جای هیچگونه شّک وشبهه ای در یکی بودن زرتشت و ایّوب باقی نمی گذارند یکی همانا مشترک بودن نام دختران ایشان است چه نام ایشان که به ترتیب فرنی(فزونی)، ثریتی (نهایی) وپوروچیستا(جوان پردانش) بوده در تورات به جمیمه (فزونی)، قصیه(آ ی) وقرن هپوک(جوان زیبا) ترجمه شده است. و دیگری مشترک بودن نام زادگاه ایشان است:ایّوب تورات اهل ناحیهً غریبه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبان اوستایی به معنی شهر واقع دربلندی است. بنابراین معلوم میشود که مراد از آن همان شهررغهً آذربایجان بوده که بیشترتحت نامهای قسمت میانی آن به برزه و هروم بوده که این هردوبه معنی شهر واقع دربلندی می باشند. چنان که گفتیم این شهر، خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت بوده است. چنانکه گفته شد ایّوب تورات اهل ناحیه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبانهای ایرانی از ریشهً همان کلمهً اوس اوستایی بوده و به معنی مرتفع می باشد. این معنی وقتی بسیار قابل توّجه میگردد که در می ی م خود نام شهر زرتشت یعنی برزه (رغه) نیز به همین است.هود قرآن را در زبانهای عربی و عبری همچنین می توان مترادف باالقاب زرتشت یعنی گئوماته و گئوتمه وپاتی زیت به معنی دانای سرود دینی گرفت.

بنابراین به طور قطع و یقین می توان گفت که نام هود قرآن از ترجمهً همین القاب سپیتاک زرتشت (درخشان و دانای سرود دینی) و نام پدر وی هوم (دانای نیک) حادث شده است. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت در مجموع به معنیدارندهً تن زرین و نورانی می باشد و جزء اول نام زرتشت نیز به شکل ایرانی آن درنام زئورای اساطیر ی، به معنی زرین باقی مانده است. به طوریکه بیان کردیم این، نام نیای ا سطوره ای قوم عاد (مغان) به شمارآمده است. چنانکه اشاره شد تورات واقعهً کشته شدن گئوماته زرتشت را در داستان استر و مُردخای بیان می کند:

در اصل این اسطوره هدسا(استر) همان آتوسا دختر معروف کورش می باشد که به عقد کمبوجیه نیز در آمده بود و مُردخای (در اصل مردیو کای، "حاکم روستاهای بسیار") از سویی همان مردیس (دارای روستاهای فراوان، برادر گئومات)،از سوی دیگر بردیه پسر کورش است و شخص شاه یعنی هامان(حافظ سرودهای دینی، به عبری یعنی فراوان کننده) خود گئوماته زرتشت است که به قول داریوش معابدی را که وجودشان با آیین مغان سازگاری نداشت ویران میکرد و پادشاه عامل قتل هامان (گئوماته زرتشت) نه خشایارشا بلکه پدر وی داریوش میباشد. دشمنان ادّعایی مورد کشتار یهود هم در اصل همان مغان بوده اند که در آغاز حکومت داریوش، روز قتل گئومات، به تعدادی (شاید نه چندان زیاد) کشتار شدند.

به هر حال شایع بوده که پارسیان روز قتل گئومات مغ کشی (به قول یونانیها ماگوفونی) وسیعی راه انداختند و این روز را بعدها به طور مفّصل جشن می گرفته اند. در تورات این مغ کشی را یهود با جشن پوریم خویش مطابقت داده اند. کتسیاس مورّخ یونانی نیز نظیرتورات از شکایت گئومات (سپندات، سپیتاک وپاتی زیت خبر هرودوت ، هامان تورات) از بردیه در حضور شاه (در این جا منظور کمبوجیه) و به قتل رسیدن بردیه سخن گفته است.

در اساطیر دورهً ی زرتشت تحت عناوین عُلوان (بلند قامت) و شّداد (قّوی) نیز آورده شده است که در این اسامی مفهوم لقب زرتشت یعنی تنائو ار (بزرگ تن) بهتر بر جای مانده است. گفتنی است شّداد فرزند عاد (مغ) به شمار رفته و عُلوان نام وی تصّورگردیده است. نام سرزمین شّداد یعنی ارم که در تورات با نام اسطوره ای ظّله( یعنی دلخوشی) مشخّص گردیده است باید همان سرزمین لران بختیاری باشد چه نام اوستایی فرذاخشتی (=بختیار ) نیز نیای اسطوره ای مردم همین سرزمین را نشان می دهد. می دانیم که گئوماته- زرتشت در جوار سرزمین لُران و کُردان به قتل رسیده است و نامهای اساطیری ارماییل و کُرماییل در شاهنامه نشانگر لُرها و کُردها می باشند. گفتنی است مفهومی مشابه با ارم (سرزمین آرامش و آسایش) در کنار رود کورای قفقاز نیزوجود داشته است چه منابع کهن ارمنی و یونانی نامهای آنجا را گاردمان (بهشت) و کامبیسن (سرزمین کامروایی) آورده اند.

شهر و روستای زادگاهی زرتشت

روستای مغانجیق شهرستان مراغه همان روستای زادگاهی زرتشت سپیتمان می باشد.

روستای مغانجیق در پهلوی به معنی جالب توجّه جایگاه مغان است. غار زیرزمینی هیدای نیش (کاخ زیرزمینی) در کتب پهلوی غارگرگان نیز نامیده شده ودرکنار روستای زادگاهی زرتشت قرارداشته."این غار باید همان غار باستانی گیرک کُهل روستای مغانجیک می باشد." پیداست که نام ترکی گیرک (به معنی چهل) از تحریف واژه ی گرگ است.


شرح درس رستم و اشکبوس
کیخسرو
در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه فردوسی، فرزند سیاوش و فرنگیس و نواده کیکاووس و افراسیاب است.
واژه کیخسرو به معنی شاه نیک‌نام است. کیخسرو در دیانت و شهامت، سرآمد شاهان کیانی و نسبت به کیکاووس خوش‌نام‌تر است. زیرا کیکاووس در شاهنامه اعمالی موذیانه انجام می‌دهد اما کیخسرو به عنوان پادشاهی عادل و شجاع باقی می‌ماند. در شاهنامه و متون پهلوی کیخسرو نمادی از یک شاهنشاه آرمانی است.

شرح درس رستم و اشکبوس
کیخسرو
در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه فردوسی، فرزند سیاوش و فرنگیس و نواده کیکاووس و افراسیاب است.
واژه کیخسرو به معنی شاه نیک‌نام است. کیخسرو در دیانت و شهامت، سرآمد شاهان کیانی و نسبت به کیکاووس خوش‌نام‌تر است. زیرا کیکاووس در شاهنامه اعمالی موذیانه انجام می‌دهد اما کیخسرو به عنوان پادشاهی عادل و شجاع باقی می‌ماند. در شاهنامه و متون پهلوی کیخسرو نمادی از یک شاهنشاه آرمانی است.
افراسیاب
شاه اسطوره‌ای توران پسر پشنگ در شاهنامه است. او دشمن ایرانیان بود و داستان نبردهایش با ایرانیان و به ویژه رستم خواندنی است. افراسیاب دمندی داشت به نام پیران ویسه. افراسیاب سرانجام به دست کیخسرو کشته شد.
رُسْتَمْ
نام‌آورترین چهره اسطوره‌ای در شاهنامه و به‌تبع آن، مهم‌ترین چهره اسطوره‌ای ادبیات فارسی است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدریِ رستم به گرشاسپ، پهلوان اسطوره‌ای و چهره برتر اوستا ، و ازطریق گرشاسپ به جمشید می‌رسد؛ تبار مادری او به مهراب کابلی و ضحاک می‌رسد. رستم، سرانجام به دست برادر ناتنی‌اش شغاد، کشته شد.
      بیت اول       وش سواران و اسپان ز دشت          ز بهرام و کیوان همی برگذشت
بهرام : سیارۀ بهرام، مریخ  / کیوان: سیارۀ زحل  / برگذشت برگذشتن: بالارفتن عبور   /  

بهرام و کیوان :تناسب،مجاز از آسمان / ز بهرام و کیوان همی برگذشت:اغراق
معنی: فریاد جنگجویان و اسبانی که در آن دشت می جنگیدند از سیارۀ بهرام(مریخ) و کیوان(زحل) نیز بالاتر رفت
مضمون: شدَت مبارزه
همه تیغ و ساعد ز خون بود لعل                وشان دل خاک در زیر نعل      
ساعد: آن بخش از دست که میان مچ و آرنج قرار دارد  /  لعل: جواهری سرخ رنگ  /  تشبیه:تیغ و ساعد به لعل / وشان بودن خاک: تشخیص ، استعاره مکنیه ، خاک = مشبّه ، وشان بودن ویژگی مشبّه به /
وشان بودن دل: کنایه از هراسان بودن  / دل خاک: اضافۀ استعاری و تشخیص  /  لعل و نعل: جناس ناقص اختلافی /اغراق
معنی:شمشیرها و دست ها از خون، سرخ و مانند لعل شده بود.فریاد زمین نیز به خاطر ضربه های نعل اسبان به گوش می رسید.
مضمون: شدَت مبارزه

برفتند از آن جای، شیران نر                      عقاب دلاور برآورد پر
شیران نر : شیر:هسته ان: وابسته پسین، علامت جمع نر: وابسته پسین، صفت  / شیران نر:استعاره از جنگجویان  / عقاب دلاور:تشخیص ، عقاب = مشبه و دلاور ویژگی مشبّه به ، مشبّه به = انسان /واج آرایی : صامت «ر / شیران وعقاب:تناسب / نرو پر : جناس ناقص اختلافی   / اغراق / معنی:جنگجویان میدان را خالی د و عقاب شجاع برفراز میدان جنگ به پرواز درآمد.
مضمون: شدَت مبارزه

نماند ایچ با روی خورشید، رنگ                به جوش آمده خاک، بر کوه و سنگ
ایچ: هیچ /  حرف اضافۀ «با» در معنی «به» به کار رفته است  /  نماند ایچ با روی خورشید رنگ : اغراق و تشخیص وکنایه از ترسیدن ( تشخیص = استعاره مکنیه ، خورشید = مشبّه ، رنگ داشتن ویژگی مشبّه به ، مشبّه به = انسان )
به جوش آمده خاک: اغراق وکنایه /  روی خورشید: اضافۀ استعاری و تشخیص / 
معنی:از شدت نبرد، خورشید ترسیده و رنگ پریده بود و خاک بر کوه وسنگ به جوش آمده بود

به لشکر چنین گفت کاموسِ گُرد         که گر آسمان را بباید سپرد        
کاموس "   کاموس، در شاهنامه، مبارزی کشانی و یکی از امرای زیردست افراسیاب است که در جنگی به همین نام )داستان کاموس کشانی( که بین ایرانیان و تورانیان درگرفت برای یاری به تورانیان شرکت کرد. در این جنگ ابتدا گیو به میدان آمد اما نتوانست کاموس را ش ت دهد و درست در لحظه‌ای که کاموس داشت بر گیو چیره می شد، طوس به کمک گیو آمد. هر دو پهلوان از ظهر تا شب با کاموس جنگیدند اما موفق به ش ت او نشدند.
گُرد :پهلوان،دلیر / سپردن: طی /  که گر آسمان را بباید سپرد: کنایه از به مقام بلند رسیدن.
معنی:کاموس پهلوان به این چنین گفت :اگر می خواهید آسمان را بپیمایید و به مقام بلند برسید(ب ت بعدی موقوف المعانی است)
              همه تیغ و گرز و کمند آورید                به ایرانیان، تنگ و بند آورید
تیغ : شمشیر / گرز: کوپال،چماق / تنگ : تسمه یا نواری پهن که به کمر چها ایان می بندند.
کمند. [ ک َ م َ ] (اِ) ریسمانی باشد که در وقت جنگ در گردن خصم انداخته به خود کشند و گاهی شخصی یا چیزی را از جای بلند نیز بر آن انداخته به خود می کشند /    حرف اضافۀ «به» معنی «برای» می دهد /  تیغ ، گرز ، کمند ، تنگ و بند: مراعات نظیر  /  معنی:همه شمشیر و چماق و کمند بیاورید و برای بستن ایرانیان تسمه و ریسمان آماده کنید.

دلیری کجا نام او اشکبوس                  همی بر وشید ،برسان         
کجا: که  / برسان: مانند / : طبل بزرگ،دهل /  / : متمم  / اشکبوس : مشبه همی بر وشید : وجه شبه برسان: ادات تشبیه : مشبه به  //معنی:جنگ جویی که نامش اشکبوس بود وارد میدان شد و مانند طبل بزرگ جنگ ، نعره و فریاد می کشید

بیامد که جوید زایران، نبرد                        سر هم نبرد اندر آرد به گرد
نبرد: حریف /  هم نبرد: واژۀ مشتق / سر هم نبرد اندر آرد به گرد:کنایه از ش ت دادن / ایران: مجاز از لشکرایران / واج آرایی « ر» معنی: او به این دلیل وارد میدان جنگ شد که از ایران حریف بطلبد و او ش ت بدهد

بشد تیز ،رُهَام با خود و  گبر                  همی گرد رزم اندر آمد به ابر
بشد: رفت ، به راه افتاد. فعل غیر ربطی /   تیز: تند و سریع، قید / خود: کلاه ف ی که سربازان به هنگام جنگ بر سر گذارند.
گبر: نوعی لباس جنگی، ان  / رُهّام  : از پهلوانان ایرانی شاهنامه فردوسی، پسر گودرز و نوه کشواد زرین کلاه و همچنین پدر فرهاد بود. او از شجاعان گیتی بود و در زمان کیخسرو جنگ های مردانه‌ای نمود. وی در جنگهایی که با تورانیان و خاقان چین و جنگ هایی که به خونخواهی سیاوش ب ا می‌شد، به فرماندهی گودرز پدر خود و یا رستم شرکت می‌کرد.
خود ، گبر ورزم:مراعات نظیر / ابر: مجاز از آسمان / همی گرد رزم اندر آمد به ابر:اغراق،کنایه از شدت جنگ / ابر و گبر: جناس
واج آرایی :«ر»
معنی:رهام ، بلافاصله درحالی که کلاه خود و لباس رزم بر تن داشت به میدان رفت و چنان گرد وخاکی بلند کرد که تا آسمان رفت
برآویخت رُهَام با اشکبوس                   برآمد زهر دو سپه، بوق و
برآویخت: درگیر شد / بوق: شیپور / : طبل بزرگ /  سپه بوق و :مراعات نظیر /  بوق و : مجاز از صدای آنها
معنی:رهام با اشکبوس درگیر شد و از طرف هردو صدای شیپور و طبل بلند شد

به گرز گران، دست برد اشکبوس                  زمین آهنین شد ،سپهر آبنو
گران: سنگین  / آبنوس:درختی است که چوب آن سیاه،سخت ،سنگین و گران بهاست  / زمین آهنین شد: تشبیه،کنایه از سخت شدن
سپهر آبنوس شد: : تشبیه ،کنایه از پراز گرد و غبار شد  / زمین آهنین شد سپهر آبنوس: اغراق  / زمین و سپهر: تضاد
معنی:اشکبوس گرز سنگینش را به دست گرفت و زمین برای تحمل او تبدیل به آهن شد و آسمان تیره و کدر گشت
برآهیخت رُهَام، گرز گران                 غمی شد ز پیکار ،دست سران
برآهیخت:برداشت، بلند کرد  / غمی: خسته /   گران و سران:جناس ناقص اختلافی /   واج آرایی: «ر  / دست: مجاز از وجود جنگ جویان
معنی:رهام هم در برابر اشکبوس گرز سنگینش را بلند کرد اما بعد از جنگ با گرز هردو جنگ جوی از جنگ خسته شدند.

چو رهام گشت از کُشانی ستوه             بپیچید زو روی و شد سوی کوه
ستوه : درمانده وملول، خسته آزرده  / کُشانی: صفت نسبی از کُشانی( اشکبوس) /      شد: رفت، فعل غیر اسنادی  /  بپیچید زو روی: کنایه از فرار از او / واج ارایی مصوت«و» در مصراع دوم / روی و سوی: جناس ناقص اختلافی
معنی:وقتی رهام در برابر اشکبوس ناتوان شد از او روی برگرداند و به سوی کوه (ارتفاعات) فرار کرد.
ز قلبِ سپه اندر آشفت طوس              بزد اسپ، کاید برِ اشکبوس
قلب : محل فرماندهی ،مرکز  /  در گذشته آرایش نظامی به شکل یک پرنده بوده است :
1.طلایه(جلو ) 2 میمنه(سمت راست )3. میسره(سمت چپ ) 4. ساقه(پایین ) 5. قلب(مرکز )
آشفت: عصبانی شد  / کاید: مخفف «که آید / دو حرف اضافه برای یک متمم: ز قلب سپه اندر
طوس:پسر نوذر یکی از پهلوانان بزرگ شاهنامه و سپهدار ایران است. وی ملقب به زرینه‌کفش است. پدر وی نوذر شاه ایران بود که در جنگ با تورانیان به دست افراسیاب اسیر و سپس کشته شد. پس از مرگ نوذر بزرگان ایران به دلیل اینکه طوس و گستهم فرزندان وی را لایق پادشاهی نمی‌دیدند شخص دیگری به نام زو را به شاهی برگزیدند.
معنی:طوس که در مرکز (فرماندهی) بود از این حرکت رهام خشمگین شد و به اسبش اشاره کرد تا برای جنگ خودش به نزد اشکبوس برود.

تهمتن برآشفت و با طوس گفت                  که رُهَام را جامِ باده است جُفت
تهمتن: لقب رستم به معنی قوی هیکل،کنایه از رستم / را در مصراع دوم رای فک اضافه است .جفت رهام ، رهام: مضاف الیه
باده:   /  که رهام را جام باده است جفت:تشخیص و کنایه از اهل خوش گذرانی بودن               گفت و جفت: جناس نافص اختلافی //  معنی: تهمتن (رستم) از این حرکت ناراحت شد و به توس گفت که رهام نه اهل جنگ که بیشتر اهل باده نوشی و خوشگذرانی است .

تو قلبِ سپه را به آیین بدار                     من اکنون، پیاده کنم کارزار
کارزار:جنگ  /    معنی:تو را نظم بده من ، پیاده به جنگ اشکبوس می روم.

کمانِ به زه را به بازو فکند                   به بند کمر بر، بزد تیر چند
زه: چله کمان          دو حرف اضافه برای یک متمم: به بند کمر بر    /   چند: صفت مبهم، وابستۀ پیشین کمان و زه وتیر :مراعات نظیر   بازو و کمر:تناسب / به زه: کنایه از به زه بسته و آماده(معمولاً پس ا تیراندازی زه کمان را می گشودند تا کمان قابلیت ارتجاع خود را از دست ندهد و چون به تیراندازی نیاز داشتن،زه را در کمان می د.)واج آرایی«ب» و«ر»
معنی:رستم کمان آمادۀ شلیک را بر دوشش انداخت و چندتا تیر هم در کمربند خود قرار داد.

وشید: کای مردِ رزم آزمای                         هماوردت آمد، مشو بازِ جای
رزم آزمای: جنگ آزموده  /   هماورد: حریف   /  مشو باز جای: فرار نکن  /  بازِ: به سوی و سمتِ مرد رزم آزمای :کنایه از اشکبوس
معنی: و سپس فریاد زد ای مرد جنگ جوی (اشکبوس) حریف تو که من ( یعنی رستم) هستم آمدم ،پس به سوی جایگاهت برمگرد و فرار مکن.

کُشانی بخندید و خیره بماند                           عنان را گِران کرد و اورا بخواند
خیره: متعجب  / عنان:افسار ،دهانۀ اسب/   عنان را گران کرد:کنایه از ایستادن  /   کُشانی: کنایه از اشکبوس
معنی:اشکبوس کشانی خندید و تعجب کرد و اسب خود از حرکت بازداشت و رستم را به سوی خود فرخواند.

بدو گفت خندان :که نام تو چیست؟                          تنِ بی سرت را که خواهد گریست؟
 خندان: قید  / را: حرف اضافه به معنی «بر» و «برای» که :در مصراع اول: حرف ربط در مصراع دوم :ضمیر پرسشی
  که وکه: جناس تام بیت طنز دارد
معنی:سپس اشکبوس در حالی که می خندید به رستم گفت که نامت چیست و چه ی قرار است برای بدن بی سر تو عزاداری کند؟( یعنی آیا ی را داری که برای تو بعد از مرگ عزاداری کند؟)

تهمتن چنین داد پاسخ که نام                                چه پُرسی کزین پس نبینی تو کام
 چه پرسی؟ استفهام انکاری(نپرس) قلمرو ادبی کام: مجازاً مراد ، آرزو، قصد و نیت نام وکام: جناس ناقص اختلافی

معنی:رستم به اشکبوس چنین پاسخ داد که چرا نام مرا می پرسی چون که بعد از این تو پیروز نخواهی شد. ( یعنی من تو را ش ت خواهم داد.)       مضمون: تحقیر حریف

مرا مادرم نامُ، مرگِ تو کرد                            زمانه مرا پُتگ تَرگِ تو کرد
 پتگ:چکش بزرگ فولادین،آهن کوب  /  ترگ: کلاه خود /   را در مصراع اول رای فک اضافه است: مادرمن /
جهش ضمیر در مصراع اول:مادرم نام من را  قلمرو ادبی زمانه مرا پتگ ترگ تو کرد:تشخیص مرگ و ترگ: جناس ناقص اختلافی
واج آرایی :«ر» و «گ  / »   معنی:مادرم نام من را مرگ تو قرار داد و روزگار نیز مرا وسیله ای برای نابودی و مرگ تو تعیین کرد.
مضمون: خود ستایی

کُشانی بدو گفت :بی بارگی                             به کشتن دهی سر، به یکبارگی
 بارگی : باره،اسب قلمرو فکری معنی:اشکبوس با تمس به رستم گفت که تو بدون اسب در این جنگ خودت را ی ره به کشتن خواهی داد!

تهمتن چنین داد پاسخ بدوی                             که ای بیهُده مردِ پرخاشجوی
 بیهُده: بیهوده، نادان و گستاخ در این بیت بیهُده مرد:ترکیب وصفی مقلوب؛ مرد بیهده/   پرخاشجوی: جنگجو
 معنی:رستم این گونه به اشکبوس جواب داد که ای جنگ جوی پوشالی و عبث ! (با بیت بعدی موقوف المعانی است)

پیاده،ندیدی که جنگ آورد                          سر سرکشان ،زیر سنگ آورد؟
 پیاده:کنایه از جنگجوی پیاده  /  سرکش کنایه از:نافرمان/  سر مجاز از وجود / سر زیر سنگ آوردن کنایه از: ش ت دادن
جنگ وسنگ: جناس / معنی:آیا تا الآن ندیدی که ی پیاده بجنگد و سر حریفانش را به خاک بمالد؟وآنها را ش ت دهد؟

به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ                          سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟

 استفهام جمله،انکاری است.  قلمرو ادبی:  شیر و نهنگ و پلنگ : مراعات نظیر، نماد قدرت
جناس: به و سه  بیت طنز دارد. /  :معنی:آیا در کشور تو شیر و پلنگ و نهنگ ، در حالی که سوار هستند می جنگند؟ ( یعنی من مانند شیر و نهنگ وپلنگ پیاده می جنگم.)

هم اکنون تو را، ای نَبَرده سوار                      پیاده بیاموزمت کارزار

 نبرده : دلیر و شجاع/ / در مصراع دوم جهش ضمیر وجود دارد . بیاموزمت :به تو بیاموزم.(« َ ت» متمم)
 تضاد :سوار و پیاده  / واج آرایی: صامت«ر» /  معنی:اکنون ای سوار جنگ جوی! می خواهم پیاده جنگیدن را به تو یاد بدهم

پیاده مرا زان فرستاد، توس                                  که تا اسپ بستانم از اشکبوس

   واج آرایی: صامت«س»   :بیت طنز دارد.  / حسن تعلیل: علّت پیاده بودن رستم خستگی رخش است، پس گرفتن اسب از اشکبوس علت واقعی نیست. /  معنی:توس مرا به این خاطر پیاده به جنگ با تو فرستاده است تا با تو بجنگم و اسبت را از تو بگیرم.

کشانی پیاده شود همچو من                            بدو روی خندان شوند انجمن

انجمن : محل جمع شدن/ انجمن :مجاز از یان/   بدو روی خندان شوند انجمن:کنایه از مس ه
معنی: (وقتی اسبت را از تو بگیرم ) تو هم مثل من پیاده می شوی و یان از این اتفاق خوشحال می شوند.
پیاده ،به از چون تو پانصد سوار                                    بدین روز و این گردش کارزار
تضاد:پیاده و سوار / مصراع اول اغراق دارد.  / پیاده: کنایه از جنگجوی پیاده  / سوار: کنایه از جنگجوی سواره
   معنی:در چنین روزی و در جنگی این چنین ، پیاده ای مثل من از پانصد سوار مثل تو بهتر و شایسته تر است

کشانی بدو گفت با تو سلیح                    نبینم همی جز فسوس و مزیح

     سلیح:افرازجنگ، مُمال سلاح  فسوس:ریشخند،مس گی مزیح:مُمال مزاح،شوخی
سلیح و مزیح: مُمال سلاح و مزاح عربی هستند. گاهی در فارسی مصوت«ا» به«و» تبدیل می شود. به این شکل مُمال می گویند.
 تشبیه پنهان فسوس و مزیح به سلاح /  معنی:اشکبوس به رستم گفت : من سلاحی جز مس گی و شوخی با تو نمی بینم.

بدو گفت رستم که تیر و کمان                               ببین تا هم اکنون، سرآری زمان
سرآری زمان: به پایان برسانی  / سرآری زمان:کنایه از مردن زمان: مجاز از زندگی جناس: زمان و کمان / تیر و کمان :تناسب /   معنی:رستم به اشکبوس در جواب گفت : به این تیر و کمان من خوب نگاه کن چرا اکنون عمرت به پایان خواهد رسید.
چو نازش به اسب گرانمایه دید                              کمان را به زه کرد و اندر کشید
ناز: افتخار،تکبر /  گرانمایه: ارجمند،ارزشمند / معنی:وقتی رستم دید که اشکبوس نسبت به اسب عزیز خود می نازد ، کمانش را آماده ی شلیک کرد( یعنی زه را به کمان وصل کرد) و آن را کشید( به سمت اسبش نشانه گرفت)

یکی تیر زد بر بر اسپ اوی                       که اسپ اندر آمد ز بالا به روی

اوی و روی: جناس / برو بر: جناس تام  / تکرار: اسپ / اندر آمد ز بالا به روی:کنایه از زمین افتادن
معنی:سپس تیری به ی اسبش زد آن چنان که اسبش با صورت به زمین افتاد.

بخندید رستم به آواز گفت                     که بنشین به پیش گران‌مایـه جفت
گران‌مایـه جفت:کنایه از اسب / جناس: گفت و جفت  / بیت طنز دارد
معنی:رستم بعد از آن خندید و با صدای بلند به اشکبوس گفت که حالا در کنار اسبت که مثل یار و جفت عزیزت است بنشین.( با تمس اسبش را یار و جفتش می داند)

سزد گر بداری سرش در کنار                     زمانی برآسایی از کارزار
َ ش : مضاف الیه مرجع آن اسب / سزد: سزاوار است / کنار:آغوش / واج آرایی:صامت«ر»
معنی:شایسته است اگر سر اسبت را در آغوش بگیری و لحظه ای از جنگ فارغ و بی خیال بشوی.

کمان را به زه کرد زود اشکبوس                            تنی لرزلرزان و رخ سندروس
سندروس: صمغی زردرنگ / تشبیه رخ به سندروس / تنی لرزلرزان و رخ سندروس: کنایه از ترسیدن
معنی:اشکبوس سپس بلافاصله زه را به کمان بست ( کمانش را آماده ی شلیک کرد) در حالی که تنش می لرزید و از ترس رنگ صورتش زردشده بود.

به رستم بر، آنگه ببارید تیر                   تهمتن بدو گفت: بر خیره خیر
به رستم بر: متمم تأکیدی  / خیره خیر:بیهوده / ببارید تیر: استعاره مکنیه
معنی:اشکبوس سپس رستم را نشانه گرفت و تیرهای زیادی به سویش شلیک کرد و رستم هم به او گفت(با بیت بعدی موقوف المعانی است)

همی رنجه داری تن خویش را                    دو بازوی و جان بد ش را
بد ش: پلید / تن،بازو و جان: مراعات نظیر / بازو :مجاز از دست / معنی:که به عبث و بیهوده تن خود رنج مده و بازوان و روح پست خود را آزار مده.

تهمتن به بند ِکمر ،برد چنگ                    گُزین کرد یک چوبه تیر خدنگ
خدنگ:چوبی سخت و محکم که از آن تیر ونیزه می سازند. / چنگ:مجاز از دست
معنی:سپس رستم دست به کمربندش برد و یک عدد تیر از جنس درخت خدنگ را انتخاب کرد.

یکی تیرِ الماس پیکان، چو آب                         نهاده بر او ،چار پرِّ عقاب
پیکان: آهن سر تیر و نیزه / معمولاً برای آنکه تیر پس از پرتلب از کمان منحرف نشود به قسمت انتهای آن پر عقاب می بستند.
تشبیه پیکان به آب در درخشان بودن  / تشبیه پیکان به الماس در بُرندگی و سختی / تیر و پیکان و پر عقاب: مراعات نظیر
معنی:یک تیری که نوک ان از الماس بود و مانند آب می درخشید و چها پر عقاب نیز به انتهای آن بسته شده بود.

کمان را بمالید رستم ،به چنگ                    به شَست اندر آورده تیر خدنگ
شست: انگشتر مانندی که در انگشت می کنند و هنگام کمان داری زه کمان را با آن می گیرند.
چنگ: مجاز از دست / معنی:سپس کمان را در دستانش خوب قرار داد و تیر خدنگ را به دست گرفت .

بزد بَر بَر و سینۀ اشکبوس                             سپهر آن زمان ،دست او داد بوس
سپهر:آسمان / قلمرو ادبی  / بر و بر:جناس تام  / سپهر آن زمان دست او داد بوس: تشخیص و کنایه از تحسین و احترام
واج آرایی: «س» و«ب»  / معنی:چنان به ی اشکبوس شلیک کرد که آن زمان آسمان از روی تحسین دستان رستم را بوسید

کشانی هم اندر زمان ،جان بداد                            چنان شد، که گفتی ز مادر نزاد
جان بداد: مُرد / گفتی ز مادر نزاد:اغراق  / واج آرایی: صامت «د»
معنی:اشکبوس کشانی هم بلافاصله جان داد و مُرد چنان که انگاری از مادر زاده نشده بود

 

                                                                                       توفیق رفیق راهتان

 

 

 


جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی (69)


مجموعه: خواندنیهای دیدنی

 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


ع نوشته های زیبا


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های آموزنده


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های با معنی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های زیبا و خواندنی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های زیبا و خواندنی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


ع نوشته های جذاب 


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


ع نوشته های جالب


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


ع نوشته های زیبا و مفهومی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


ع نوشته های عاشقانه


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های آموزنده


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های با معنی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های زیبا و خواندنی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


جمل های زیبا و خواندنی


 


جمل های زیبا و خواندنی ,جمل های با معنی


ع نوشته های جذاب


 


گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته


برخی از غواص ها در خاطرات خود می گویند: «پس از آنکه وارد رودخانه شدیم، سطح رودخانه را موجی فرا گرفت که موجب شد سرهای ما در میان امواج، از دید دشمن مخفی بماند.»
گروه جهاد و مقاومت مشرق - سرتیپ پاسدار «یعقوب زهدی» جانشین فرماندهی توپخانه در عملیات والفجر8 در یادداشت خود به تشریح عملیات والفجر 8 پرداخته است، که در ادامه می خوانید:
بعد از عملیات پیروزمند بیت المقدس و آزادسازی مشهر قهرمان و در پی اخذ موافقت حضرت (ره) جهت ورود به خاک عراق، سیاست تعقیب و تنبیه م در دستور کار م عان قرار گرفت.

هدف این سیاست تحقق شرایط ایران مبنی بر معرفی م و آغازکننده جنگ - رفع و تامین مرزهای بین المللی، تامین خسارات ایران و اسرا بود.

در این راستا عملیات های متعددی از جمله رمضان، مسلم بن عقیل، محرم و سلسله عملیات های والفجر، خیبر و بدر انجام گرفت که ضمن انهدام بخشی از ماشین جنگی دشمن، مناطق دیگری از سرزمین های ی در جدار مرزی آزاد شده و بدین ترتیب جنگ به داخل خاک دشمن کشانده شد. مناطقی نیز مثل حاج عمران، پنجوین، زبیدات، جزایرخیبر و زید به تصرف رزمندگان درآمد. این تصرفات نمی توانست اهرم فشاری به دشمن برای گردن نهادن به خواسته های ایران قرار گیرد.

هدف موثر برای این منظور شهر بصره بوده که دومین شهر بزرگ عراق و قطب نفتی، صنعتی و بازرگانی بود. حرکت از شرق بصره در عملیات رمضان و عملیات از شمال بصره در عملیاتهای خیبر و بدر نتیجه لازم را ب د. لذا توجه به جنوب بصره معطوف شد و شناسائی و طرح ریزی برای عبور از اروند رود در دستور کار قرار گرفت.
موج های الهی سر غواصان را در خود پوشاند

شبه جزیره فاو ضمن اینکه سر پلی از سمت جنوب بصره برای تهدید آن به شمار می رفت خود نیز به دلایل زیر دارای اهمیت استراتژیک بود:

- مرکز صدور بخش قابل توجهی از نفت عراق

- وجود پایگاه های موشکی که با هدف قراردادن شناورهای ایران آبراه خورموسی را تهدید و بندر (ره) را با مشکل مواجه می کرد

- این شبه جزیره تنها مسیر ارتباط عراق با آبهای آزاد است

- قرار داشتن دو اسکله نفتی مهم البکر والامیه در این منطقه

- همجوار بودن با کشور کویت که از مهمترین حامیان صدام بود

- در دسترس قرار گرفتن بندر ام القصر که پس از بصره مهمترین بندر عراق است

با عنایت به موارد فوق تصرف فاو می توانست یک ضربه قاطع به رژیم عراق و ابزار فشار موثری برای تسلیم صدام در برابر مطالبات به حق کشورمان باشد؛ چرا که اصولا معضل ژئوپلتیکی عراق در دسترسی به دریاهای آزاد و ادعای مالکیت کامل اروند رود از عوامل اصلی تهاجم عراق به ایران بود. اهمیت حیاتی این معبر دسترسی محدود به خلیج فارس را برای عراق روشن می کند.

بررسی منطقه عملیات

اروندرود که از به هم پیوستن رودهای دجله، فرات و کارون شکل گرفته است؛ شاخص ترین عارضه طبیعی منطقه می باشد. در جنوب غرب اروند رود شبه جزیره فاو قرار دارد که بین رودخانه اروند، خلیج فارس و خورعبدالله در کنار مرز کشور کویت قرار گرفته است. این سرزمین تحت تاثیر جذر و مد آب خلیج فارس و رطوبت دائم حاصل از آن و نیز نهرهای منشعب از اروند رود قرار داشت. به همین دلیل قسمت عمده ای از زمینِ منطقه عملیات، باتلاقی، نمک زار و سست بود و در نتیجه برای تردد خودروها و نیز تانک ها و نفربرها و حرکت ستون های زرهی و نیز مانور یگان های پاتک کننده دشمن مناسب نبود. بخش دیگری از زمین منطقه عملیات، پوشیده از نخلستان و نهرهایی بود که نخل های موجود در کنار ساحل را آبیاری می د. بنابراین تردد خودروهای رزمی و زرهی منحصراً از طریق سه جاده اصلی آسف ه که یکی جاده ساحلی رأس البیشه به ام القصر، و دیگری جاده بصره - فاو به نام البحار و دیگری جاده استراتژیک فاو است صورت می گرفت و سایر نقاط برای تردد خودروها و ادوات جنگی و حتی برای رفت و آمد نفرات پیاده، مناسب نبودند و امکان گسترش یگان های رزمی زیاد، به دلیل شرایط، وضعیت و عواض زمین، وجود نداشت.

از طرفی تراکم بیش از حد یگان های نظامی در این منطقه موجب آسیب پذیری آنها می شد. درشمال شرق اروندرود نیز جزیره آبادان قرار دارد که بین اروندرود و رودخانه بهمن شیر و خلیج فارس قرار گرفته است. وضعیت زمین جزیره آبادان نیز مشابه زمین شبه جزیره فاو می باشد.

وضعیت رودخانه اروند و ساحل آن

عمق آب رودخانه اروند رود که از دریای خلیج فارس تأثیر می پذیرفت به طور متوسط به 8 متر می رسید، عرض این رودخانه در منطقه مورد نظر برای عملیات، بین 600 تا بیش از یک هزار متر بود و پل زدن بر روی آن، شرایط ویژه ای را می طلبید.

جذر و مد چهار بار در رودخانه اروند و نهرهای منشعب از آن اتفاق می افتاد. بررسی وضعیت دقیق جذر و مد برای عملیات بسیار ضروری بود. در شرایط مد رودخانه، تمام نهرها و نخلستان ها پر از آب می شد که حدود شش ساعت ادامه داشت؛ ولی به هنگام جذر تمام نهرها خشک شده و عبور قایق از آنها ممکن نبود.

در ساحل رودخانه، پوششی از چولان (بوته های بلند) و نیزار وجود داشت. ارتفاع چولان ها به حداکثر یک و نیم متر و ارتفاع نی ها به 3 تا 4 متر می رسید؛ به گونه ای که رزمندگان به راحتی می توانستند، در میان آنها مخفی شوند؛ ولی همین امر از گسترش یگان های مانوری در فضای آنها، جلوگیری می کرد. همچنین، نخلستان های بزرگی در دو طرف ساحل اروند رود در سَمت خودی و دشمن وجود داشت که عمق آن بین 2 تا پنج کیلومتر متغیر بود و زمین اطراف آن نخلستان ها نیز اغلب سست و نامناسب برای تردد واحدهای رزمی بود.

به طور خلاصه وضعیت منطقه عملیات یا زمین درگیری مجموعه ای بود از عوارض طبیعی شامل: سرزمین باتلاقی، نمک زار، رودخانه، نخلستان، شهر، روستا، چولان، جاده های آنتنی عمود بر اروندرود، دریاچه نمک، همجواری با دریا در خورعبدالله و نهرهای متعدد متصل به اروند رود.

آبگرفتگی و سست بودن زمین در فصل زمستان موجب می شد که دشمن امکان مانور زرهی نداشته باشد و قادر به استقرار توپخانه روی زمین سست نیز نبود از سوی دیگر به دلیل ابری بودن، مه گرفتگی و بارش باران در بیشتر اوقات، برای نیروی هوائی دشمن نیز محدودیت ایجاد می کرد.

موارد فوق برای انجام عملیات تسهیل کننده و محاسن محسوب می شد؛ البته باتلاقی بودن زمین برای استقرار توپخانه خودی نیز محدودیت به وجود می آورد که نیاز به زیرسازی داشت و اینکار با پدسازی در پوشش نخلستان های بهمن شیر و اروندرود و احداث جاده های مخصوص گسترش توپخانه در جنوب منطقه خسروآباد درمدت چند ماه توسط ی جهادسازندگی انجام گرفت.

طرح عملیات

طراحی و هدایت این عملیات به عهده پاسداران انقلاب ی بود که از اوایل سال 1364 توسط تیمی زیر نظر فرمانده کل شروع شد و سپس به تدریج با توجه به رعایت اصول حفاظتی افراد محدودی از قرارگاه ها و در ادامه یگان ها وارد کار شدند.

این عملیات سه رکن مهم داشت که خدشه دار شدن و ناکارآمدی هر کدام از آنها امکان موفقیت عملیات را از بین می برد:

1- عبور از رودخانه، در وهله اول عبور نیروهای خط شکن ودر وهلۀ بعدی عبور عمده قوا و تجهیزات و امکانات سنگین

2- توپخانه و آتش پشتیبانی قوی و پر حجم که بتواند چتر لازم را برای عبور ایجاد کند و پاتک های دشمن را خنثی کند.

3- رعایت اصل غافلگیری با عملیات فریب و پوشش وحفاظت اطلاعات؛ زیرا اگر دشمن در ساحل مقابل هوشیار باشد امکان عبور وجود نخواهد داشت.

در هر کدام از محورهای فوق طرح ریزی دقیق و مبتکرانه ای انجام شد که حاصل ماه ها فکر، تدبیر و کار مداوم و خستگی ناپذیر بود.

تیم های طرحریزی در قرارگاه ها، یگان ها و کارشناسان رسته های تخصصی مثل اطلاعات – عملیات، توپخانه، مخابرات، بهداری، ی، پ ندهوائی، یگان دریائی و ... نهایت فکر و خلاقیت خود را برای حل مسائل حوزه تخصص خود به کار گرفتند. لذا به جرات می توان گفت که این عملیات نقطه کمال سازمان رزم در ابعاد تخصصی نظامی بود.

برای عبور غواصان بایستی از حدود چهل دقیقه رکود و س نسبی آب اروند در فاصله جزر و مد استفاده می‎ شد؛ البته در زمانی که نور ماه نیز در کمترین میزان باشد تا دید دشمن محدود باشد. روز مناسب و ساعت مورد نظر که این ویژگی ها را دارا باشد در طول ماه ها با بررسی و مطالعه حرکات و خصوصیات اروند رود، مشخص شد.

مراحل عبور

موج اول حرکت حدود 2 هزار نفر غواص از یگان های قرارگاه کربلا و نوح که یت خط شکنی را به عهده دارند. موج دوم نیروهای تک ور که سوار بر قایق ها در نهرهای ساحل خودی اروند آماده اند. موج سوم عبور تجهیزات سنگین و تدارکات با استفاده از پل های شناور ولندی کرافت و وسائل عبور ابتکاری دیگر مثل خضر و پل متحرک و...

سازمان رزم

قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) طرح ریزی و هدایت عملیات را به عهده داشت.

قرارگاه کربلا با یگان های زیر در منطقه شمال عملیات یت عبور و تامین جاده البحار و شهر فاو را به عهده داشت:

لشکر 7 ولیعصر (ع)، لشکر5 نصر، لشکر 31 عاشورا، لشکر 25 کربلا، لشکر 14 حسین (ع)، تیپ 44 قمر بنی هاشم (ع) و گروه توپخانه 15 داد

قرارگاه نوح با یگان های زیر یت عبور از اروند و تامین جاده البحار را به عهده داشت:

لشکر 19 فجر- لشکر 41 ثارالله، تیپ 33 المهدی، گروه توپخانه 56 یونس

در مرحله دوم قرارگاه قدس که در مرحله اول با تعدادی از یگان ها تک پشتیبانی در جزیره ام الرصاص را انجام می داد، اضافه شده در محور جاده استراتژیک تک را ادامه می دهد.

همچنین لشکر 8 نجف، لشکر 10 سیدال ء، لشکر 27 محمدرسول الله (ص)، لشکر 17 علی بن طالب (ع)، تیپ21 رضا (ع)، تیپ 32 انصار الحسین وگروه توپخانه 61 محرم در مرحله دوم اضافه شدند.

در مجموع با حدود 150 گردان مانوری و 17 گردان توپخانه وارد عمل شد.

نیز با واحدهای زیر را کمک وپشتیبانی می کرد:

15 گردان توپخانه، 80 فروند بالگرد، چند فروند جنگنده و سایت پ ند موشکی

ی جهاد سازندگی نیز با چندین گردان ی استانها نقش مهمی در عملیات داشت. همچنین، قرارگاه های دیگری با یت های جداگانه به شرح ذیل تشکیل شده بودند.

1- قرارگاه یونس1، تحت امر قرارگاه نوح و با شرکت ناو تیپ کوثر که مأموریت حمله به اسکله الاُمَیّه را بر عهده داشت.

2- قرارگاه یونس 2، قرارگاه عملیاتی نیروی دریایی که تحت امر قرارگاه خاتم النبیاء بود و یت حمله به اسکله البَکر را بر عهده داشت ولی عملاً این قرارگاه، فعال نشد تا بتواند اقدامی انجام دهد.

3- قرارگاه رعد، قرارگاه عملیاتی نیروی هوایی که مأموریت پشتیبانی هوایی و پ ند

هوایی منطقه عملیاتی را بر عهده داشت و با استقرار یک سایت موشکی ضد هوایی هاگ، در منطقه فعالیت می کرد. این قراگاه توانست در طول مدت عملیات، تعداد زیادی از هواپیماهای دشمن را سرنگون کنند. تنها در روز اول عملیات، این سایت موشکی 12 فرود موشک به سمت اه هوایی، پرتاب کرد. فرماندهی این قرارگاه را شهید خلبان عباس بابایی معاون عملیاتی نیروی هوایی ایران بر عهده داشت.

4- قرارگاه شهید سلیمان خاطر، قرارگاه عملیاتی هوانیروز که یت تشکیل تیم های آتش با بالگردهای کبری، تخلیه مجروح با بالگردهای 214 و نیز جابجایی تعدادی از نیروها را بر عهده داشت.

دستی از غیب غواصان والفجر 8 را از چشم دشمن پنهان کرد 
نیروهای دشمن

در شروع عملیات لشکرهای 15 و 26 عراق با 10 تیپ و 8 گردان توپخانه پ ند منطقه را از ابوالخصیب تا فاو به عهده داشتند.

حین عملیات 4 لشکر زرهی، 2 لشکر مکانیزه، 8 لشکر پیاده، لشکر گارد ریاست جمهوری، 3 تیپ نیروی مخصوص و 4 تیپ کماندوئی برای پاتک وارد منطقه شدند.

شرح عملیات

عملیات در ساعت 10: 22 روز 20 بهمن 64 با رمز مقدس «یا فاطمه ی زهرا(س)» از منطقه عمومی جنوب خسرو آباد تا انتهای جزیره آبادان با عبور غواصان خط شکن از اروند رود در حالی که نم نم باران می بارید، آغاز شد. شروع عملیات همزمان با ایام مبارکه دهه فجر و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب ی بود و رزمندگان انگیزه بالایی را برای انجام عملیات در این روزهای انفجار نور در ایران عزیز، داشتند.

با شروع عملیات، غواص های هر لشکر که از ساعت 20:30 به درون آب رفته و خود را آماده و آرام آرام از اروند رود عبور د. توانستند در این فرصت، موانع و تله های ایجاد شده از سوی دشمن در جلوی خط مقدم را پشت سر گذاشته و در سنگرهای دشمن به کمین بنشینند. به منظور ایجاد هماهنگی و حمله همزمان همه غواص ها به خط اول دشمن، برخی از غواص ها که سریعتر خود را به ساحل دشمن رسانده بودند، تا اعلام کلمه رمز عملیات، می بایستی خود را در زیر پای دشمن و در بین باتلاق ها و موانع دشمن مخفی کرده تا سایر غواص ها به ساحل دور اروند رسیده و موانع جلوی سنگرهای دشمن را پا ازی کنند.

با اعلام رمز عملیات، این غواصان تهاجم خود را جهت ش تن خط اول دشمن آغاز و شروع به پا ازی ساحل دور اروند رود و ایجاد یک س ل مناسب، د.

اکثر غواص ها برای اینکه در مقابل دشمن دیده نشوند «آیه 9 سوره یس» را با خود می د. این آیه که از سوی اکثر رزمندگان و بخصوص از سوی نیروهای اطلاعات - عملیات به هنگام مواجه با نیروهای دشمن، قرائت می شد به این شرح است : «وَجَعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سَداً وَ مِن خَلفِهِم سداً فَاَغشَیناهُم فَهُم لایُبصِرون» آنها معتقد بودند که با خواندن این آیه، خداوند به آنها کمک خواهد کرد تا از چشم نظامیان دشمن، مخفی بمانند. برخی از غواص ها در خاطرات خود می گویند: «پس از آنکه وارد رودخانه شدیم، سطح رودخانه را موجی فرا گرفت که باعث شد سرهای ما در میان امواج از دید دشمن مخفی بماند.»

از آنجا که مأموریت فرد فرد غواصان از قبل مشخص شده بود و معلوم بود که هر گروه از آن ها بایستی به سمت کدام سنگر دشمن پیش بروند، لذا اکثر غواص ها موفق شدند تا سنگرهای دشمن را بدون تیراندازی فتح کرده و آنها را تصرف نمایند.

پس از رسیدن گروه اول غواصان به خط مقدم دشمن و آغاز درگیری ها، همزمان آتش پر حجم ادوات و توپخانه صحرایی روی ساحل جنوبی اروند نیز از سوی یگان های مربوطه به اجرا درآمد و نیروهای خط شکن و نیز رزمندگان دنبال پشتیبان که با کمک قایق های موتوری به سرعت به ساحل دور اروند رود منتقل شده بودند، به توسعه سر پل خود در محدوده هر یگان مبادرت ورزیدند.

تقریباً در ساعت 2:30 پس از نیمه شب، تمام خط اول دشمن سقوط کرده و در اختیار رزمندگان قرار گرفت.

پس از پا ازی خط اول، می بایست به منظور مقابله با پاتک های دشمن و نیز تثبیت و تأمین سر پل اولیه، چند اقدام عمده از سوی یگان های خودی انجام شود.

1) دور زدن و محاصره شهر فاو به منظور پرهیز از جنگ شهری

2) پیشروی به سمت محور ساحلی، واقع در جناح شمالی منطقه عملیات

3) پاک سازی کامل منطقه راس البیشه به منظور ایجاد فضایی امن به منظور آغاز حرکت شناورهای سنگین برای انتقال ماشین آلات ی و نیز سایر تجهیزات پشتیبانی

بر همین اساس، دو لشکر پرتوان پاسداران انقلاب ی، عملیات خود را با هدف پا ازی و الحاق در خط اول دشمن آغاز د. قبل از روشن شدن آسمان و پس از درهم ش تن مقاومت های ضعیف دشمن، لشکر 25 کربلا که تصرف شهر فاو بود، با حضور در مدخل ورودی شهر به محاصره آن پرداخت. در جنوب شهر نیز یکی دیگر از یگان ها با طی مسافت زیادی در عمق، به پیشروی خود به سمت خورعبدالله ادامه داد و در نتیجه این شهر از شمال و جنوب به محاصره یگان های خودی درآمد.

پس از محاصره شهر فاو و حضور یگان های مانوری در محور ساحلی و نیز دستی به خورعبدالله، پا ازی منطقه رأس البیشه از باقی مانده نیروی دشمن آغاز شد. تیپ 33 المهدی (عج) که از رزمندگان استان فارس تشکیل شده بود، عملیات در این منطقه را انجام می داد. این تیپ در این منطقه با مقاومت های شدیدی مواجه شد و دشمن با سنگر گیری بر بالای مناره یکی از مساجد که بر اروند رود مسلط بود مزاحمت های زیادی را برای قرارگاه نوح، فراهم آورد ولی رزمندگان تیپ المهدی(عج) توانستند با عبور از محورهای دیگر و از پشت دشمن به سمت مسجد مزبور حرکت کرده و آتش دشمن را خاموش کنند.

در روز اول عملیات، لشکر 25 کربلا که از رزمندگان استان مازندران تشکیل شده بود، موفق شد تا شهر فاو را به تصرف کامل خود درآورد. فرمانده این لشکر برادر مرتضی قربانی براساس مأموریتی که از سوی برادر محسن رضایی فرمانده کل پاسداران انقلاب ی، دریافت کرده بود، پرچم گنبد حضرت ثامن الائمه رضا(ع) را که از مشهد به جبهه آورده بودند را بر بالای بلندترین مناره مسجد آن شهر نصب کرد و افتخار به اهتزاز درآوردن پرچم گنبد رضا(ع) در شهر فاو برای همیشه نصیب لشکر 25 کربلا شد.

همزمان با پیشروی قوای در اطراف شهر فاو، نخلستان های شمال و جنوب آن هم به طور کامل از وجود نیروهای دشمن پا ازی شد. لشکر 41 ثارالله و تیپ 33 المهدی(عج) هم در همین زمان موفق شدند تا با پیشروی به سمت دومین پایگاه موشکی دشمن، نیروهای موجود بعثی در این محور را منهدم و یا به اسارت خود درآورند. لازم به ذکر است که به محض آغاز عملیات، دشمن تجهیزات پرتاب و نیز موجودی موشک های ساحل به دریای خود را از این پایگاه ها تخلیه نمود و در نتیجه فقط چند خودروی راداری مربوط به سیستم های پرتاب موشکی به غنیمت رزمندگان درآمد. لازم به ذکر است که تا قبل از عملیات والفجر 8، دشمن از این پایگاه های موشکی حدود 90 فروند موشک hy2 را به سمت کشتی هایی که از طریق خورموسی به سمت بندر در حال حرکت بودند پرتاب کرده بود.

در نتیجه تا پایان روز اول، یگان های خودی موفق شدند علی رغم اینکه هر پنج دقیقه یکبار دو هواپیمای دشمن در فضای منطقه عملیاتی و بر فراز اروند رود و نیز در عقبه های یگان ها ظاهر شده و اقدام به بمباران می د، علاوه بر تصرف شهر فاو و پا ازی کامل منطقه، در شمال شهر و در جاده محور ساحلی حضور یابند که شرح عملکرد افتخار آمیز یکایک آنها از بضاعت این مقاله خارج است و به این ترتیب اه مورد نظر در مراحل اول و دوم عملیات، با موفقیت کامل تأمین گردید.

دفع پاتک های تعجیلی با کمک آتش توپخانه

شهید حسن شفیع زاده فرمانده توپخانه با بررسی منطقه دشمن متوجه شده بود که عمق دشمن در عرض ما قرار دارد و یگان های دشمن که قصد عزیمت به منطقه فاو برای انجام پاتک دارند بایستی از جاده استراتژیک بصره به فاو از مقابل ما عبور کنند که تمام مسیر در برد توپخانه می باشد. لذا به گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء (ص) به فرماندهی شهید حبیب الله کریمی یت داده شد که با تحت امر گرفتن 5 گردان توپخانه که با توپخانه سازمانی گروه 8 گردان می شد. در داخل نخلستان های حاشیه رودخانه به ر مستقر شود. با این ابتکار تاکتیکی توپخانه با ثبت گره های مواصلاتی و نقاط مؤثر در خطوط تدارکاتی دشمن و با کمک دیده بانی دقیق و از طریق تمرکز آتش ها، توانست نقش مؤثری را در به هم پاشیدن سازمان واحدهای پاتک کننده دشمن، قبل از رسیدن به خط تماس، ایفا نماید. آتش توپخانه گاهی اوقات موفق می شد که نظامیان بعثی را قبل از پیاده شدن از اتوبوس ها و خودروهای خود و نیز قبل از آرایش جنگی گرفتن مورد حمله قرار داده و امکان گسترش مناسب آنها را ندهد. توپخانه با کمک توپخانه از ، در تمام دوره هفتاد و پنج روزه نبرد فاو توانست به عنوان یک یگان پر قدرت، واحدهای خط مقدم را در برابر پاتک ها و تهاجمات دشمن، به طور مرتب پشتیبانی کنند.

در ادامه عملیات، یگان های خودی در محور جاده استراتژیک، جاده ام القصر و کارخانه نمک، بر حملات خود شدت بخشیده و توانستند ضمن تصرف نیمی از کارخانه نمک، روی جاده ام القصر نیز خطی دفاعی به موازات این کارخانه تشکیل دهند. سپس، طی چند شب درگیری متوالی، یگان های خودی با درهم ش تن خطوط دشمن موفق شدند در شب هشتم عملیات، خود را به سه راهی کارخانه نمک رسانده و با احداث چند رده خاکریز بلند و آرایش مناسب و استقرار سلاح های ضد زره، در پشت آن مستقر شوند و خط پ ندی اولیه خود را تشکیل دهند.
از روز هشتم به بعد با تشکیل خط مناسب پ ندی، دشمن که خود را به طور کامل پیدا کرده و حواس خویش را بازیافته بود، پاتک هایش را مجدداً آغاز کرد. ابتدا، از جاده فاو- البِحار وارد عمل شد که با مقاومت رزمندگان مواجه و با از دست دادن تعدادی از نفرات و انهدام تجهیزات خود عقب نشست. سپس، از جاده استراتژیک، تهاجم خود را روی سه راهی کارخانه نمک متمرکز کرد؛ لیکن بر اثر اجرای آتش شدید خم وتوپخانه، انهدام قابل توجهی را متحمل شده و با بر جای گذاردن تعداد زیادی کشته و زخمی عقب نشینی کرد.

در روز یازدهم عملیات، به منظور تکمیل خط پ ندی و تثبیت آن، از سوی رزمندگان در سراسر محور ساحلی و میانی جبهه، آب رها شد و به این ترتیب، دشمن از تلاش مجدد برای پاتک در محورهای یاد شده ناامید شوید.

پاتک های متوالی دشمن 75 روز ادامه داشت که همراه بمباران هوائی وشیمیائی انجام می گرفت لکن با امدادها و لطف و عنایت الهی و تدبیر و برنامه ریزی موثر فرماندهان وایثار و رشادت رزمندگان عاشورائی ، دشمن با تحمل تلفات سنگین در باز پس گیری فاو نا کام ماند.

نتیجه

عملیات فتح فاو از پیچیده ترین وتخصصی ترین عملیاتهای طول دفاع مقدس بود که پس از عملیات بیت المقدس بزرگترین پیروزی برای رزمندگان بود وبلوغ وتوانمندی عملیاتی سازمان رزم را به نمایش گذاشت. چگونگی عبور م عان ازمانعی چون اروند رود هنوز هم برای استراتژیست های نظامی دنیا یک معما است.

از دیگرعوامل مهم موفقیت این عملیات ، انجام عملیات فریب در محور هورالهویزه بود به نحوی که دشمن را به این باور قطعی رسانده بود که عملیات بزرگ واصلی ما در آن محور خواهد بود وبه همین دلیل به برخی گزارش ها مبنی برفعالیت ی نیروهای خودی در جزیرۀ آبادان بی اعتنا بود وموجب غافلگیری او گردید.

نتایج این عملیات به شرح زیر است:

1-آزادسازی حدود 600 کیلومتر مربع از اراضی منطقه عملیات

2- تصرف شهر فاو و تأسیسات نفتی و بندری آن

1- تصرف سه پایگاه موشکی ساحل به دریا

2- انسداد راه ورود کشتی های عراق به خلیج فارس

3- تسلط بر اروند رود

4- تأمین خورعبدالله

5- تأمین شمال خلیج فارس و ایجاد امکان تردد امن کشتی ها به بندر (ره)

6- تهدید بندر ام القصر

7-هم مرزی با کویت به عنوان عضوی از شورای همکاری خلیج فارس که در پشتیبانی از عراق اقدام می کرد
منبع: دفاع پرس

نویسنده: ی است که آراء و افکار خود را به شکلی هنرمندانه، جذاب و قابل فهم از طریق نگارش بیان می کند.
نخستین تعریف زبـان (تعریف منطقیون): وسیله ای است برای بیان تفکر.
تعریف جامعه شناختی از زبان (دومین تعریف): وسیله ای است برای برقراری ارتباط.
تعریف فردینان دوسوسور از زبان (تعریف زبان شناختی): زبان نهادی است اجتماعی که زندگی گویشوران خود را آسان می سازد.
تعریف نهاد اجتماعی: به هر پدیده ای گفته می شود که دارای دو ویژگی همزمان باشد: 1) قراردادی بودن، 2) پذیرفته شدن آن در بین همه افراد جامعه آماری.

تقسیم بندی آواها:
1
آواهای با صدا: به آواهایی گفته می شود که از هنگام تولید تا زمان وج به هیچ مانعی برخورد نمی کنید.
2 آواهای بی صدا: آواهایی هستند که از هنگام تولید تا زمان وج حداقل به یک مانع برخورد می کنند که آواشناسان این آواها را برمبنای مانع موجود نامگذاری می کنند مانند دندانی، لبی و ...

تقسیم بندی آواهای باصدا:
1 – کوتــاه مانند -َ-ِ-ُ 2 – کشیده مانند: آ – ای – او

تعریف ادبیات:
عبارت است از استفاده ی هنرمندانه و خلاقانه از زبان.

برخی از انواع ادبیـات:
1 – حماسی، 2 – غنایی یا عاشقانه، 3 – چوپانی (ادبیاتی که شامل ادبیات مردم عوام و کم سواد است مانند باباطاهر)، 4 – آموزشی یا تعلیمی، 5 – آدبیات مطبوعاتی (ادبیات ارتجالی یا فی البداهه است که در آن فرصت فکر یا رجوع به منابع نیست.)

اختراع خط یکی از مهمترین و شاید مهمترین اختراع تاریخ بشر است. درباره ی تاریخ پی خط و چگونگی تکامل آن در میان دانشمندان و محققان اختلاف نظر وجود دارد و لیکن گذر از سه دوره در شکل گیری خط بصورت امروزی قطعی است:

1 تصویرنگاری picto g hie: خط در مرحله نخستین جنبه ابت و ناقص داشت و مقصود بصورت نقوش - آن هم به طرزی خشن و نازیبا - رسم می گردید.
2 پندارنگاری ideo gramme : خط تصویری اشکالات زیادی داشت و برای بیان مقصودی کوتاه ترسیم تصاویری فراوان لازم داشت لذا مردم بر آن شدند تا تصاویر را ساده کنند و به صورت نشانه ها و علائم دربیاورند. مثلاً اگر پیش از این برای نشان دادن کلمه آدم مجبور بودند تصویر انسان را به طور کامل بکشند، در این مرحله به نقش صورت انسان اکتفا می د و آن را ی لفظ انسان قرار می دادند.
همچنین از تصویر چند شکل و ترکیب آنها مفاهیم جدیدی بوجود می آوردند؛ بدین ترتیب که فرضاً از تصویر دهان و نان مفهوم خوردن و از بهم آمیختن شکل آدم و شمشیر معنی جنگ را ارائه می د. این خط شباهت زیادی به علائم راهنمایی و ریاضی داشت و دارای اشکال و نشانه های بسیاری بود که گاهی از هزارها می گذشت و به همین خاطر آموزش آن بسیار دشوار بود. خط بابلی، آشوری و مصری متأ را می توان در ردیف پندارنگاری یا به تعبیر محققان «خط نموداری» یا «علامتی» قرار داد.

3 مرحله الفبایی alphabetic
اختراع الفبا را باید یکی از موفقیت های بزرگ بشر دانست، زیرا انسان با اختراع این خط توانست مقاصد خود را بوسیله 25 الی 40 حرف بنویسد.
عده ای از محققان و باستان شناسان اختراع خط را به فینیقی ها نسبت می دهند. (فینیقیه قسمتی از قدیم بوده که میان کوههای بلند لبنان و دریای مدیترانه سرزمین باریکی را تشکیل می داد.)
در حدود 3800 سال قبل از میلاد قومی سامی نژاد که خود را کنعانیان می خواندند و یونانیان آنان را فینیقی می نامیدند از شبه جزیره ی عربستان کوچ کرده به سواحل مدیترانه آمدند و در آنجا س ت د. ابتدا کشتی سازی و دریانوردی را از مردم «کرت» آموختند و سپس چندین قرن بر دریاها تسلط یافتند.
آنها مردمی تجارت پیشه بودند و از راه دریانوردی با همه ی ملل اروپایی و آفریقایی و آسیایی ارتباط داشتند و به همین سبب عامل انتشار تمدن مشرق زمین در یونان و آفریقای شمالی و جزایر دریای اژه شدند.
عده ای دیگر از مورخان عقیده دارند که فینیقی ها خط میخی را از سومریان یاد گرفته، آن را تکمیل د و در حقیقت مبتکر خط، سومری ها بودند نه فینیقی ها. گرچه کتیبه های بدست آمده از سومریها که با خط میخی نوشته شده است این نظر را تأیید می کند و لیکن باید دانست که خط میخی سومری از 350 علامت تشکیل می شده و در مرحله ی هجایی بوده است نه الفبایی و این فینیقی ها بودند که با استفاده از خط تصویری مصری، خط میخی را از مرحله ی هجایی بیرون آورده و به مرحله ی الفبایی رساندند.

خط در ایران باستان:
از آغاز کتابت در ایران اطلاع دقیقی در دست نیست. اساطیر و داستانهای باستانی ما نوشته اند که خط از طرف دیوها به پادشاهان ایرانی آموخته و از آن جمله فردوسی در شاهنامه اختراع خط را به دیوها نسبت داده و نوشته است: که چون تهمورث بر دیوان چیره شد آنها زنهار خواستند و از درِ اطاعت درآمدند و گفتند اگر از کشتن ما صرف نظر کنی هنر نوشتن به شما می آموزیم که همواره از ثمرات آن بهره مند شوید.
این گفته بیشتر جنبه ی افسانه دارد و از نظر علمی قابل استناد نیست اما از مفهوم سخن فردوسی می توان استنباط کرد که آریایی های آن روز بعد از مهاجرت از سرزمین اصلی خود و استقرار در ایران، دارای تمدن و خط نبودند و بعدها بر اثر غلبه بر اقوام دیگر مخصوصاً بومیان ایران و ملل همجوار آنها، با اصول تمدن آشنا شده و نوشتن را از آنها یاد گرفتند تا آنجا که از تاریخ ایران باستان برمی آید هنگامی که ایرانیان آریایی آمدند، سالیان دراز با بومیان اصلی این سرزمین در زد و خورد بودند و در فرصت های مناسب به ایرانیان شبیخون می زدند و به آزار و اذیت آنها می پرداختند. لذا ایرانیان مهاجر مردمان بومی را موجوداتی زشت و اهریمنی می پنداشتند و آنان را دیو می خواندند.

خط در دوره هخا :
وضع خط ایران در دوره ی هخا کاملاً روشن است زیرا سنگ نوشته ها و سکه های باقیمانده از این دوره نشان می دهد که خط مردم این دوره میخی بوده است (مانند فرمان کوروش). ایرانیان این خط را از قوم کلده و آشور گرفتند و در آن تغییراتی دادند و با حذف خط های کج و مایل آن را به صورت الفبایی درآوردند.
خط میخی ایران (مادی یا هخا ) دارای 36 حرف و 6 علامت بوده و برخلاف خط فینیفی از چپ به راست نوشته می شده است.

خط در دوره اشکانی:
چنان که می دانیم پس از حمله اسکندر به ایران، سلوکیان (دست نشانده های اسکندر پس از فتح ایران) قریب 80 سال بر قسمت اعظمی از ایران فرمانروایی د و سبب رونق و رواج زبان و خط یونانی در ایران شدند. بعد از روی کارآمدن اشکانیان نیز زبان و خط یونانی نفوذ خود را از دست نداد و تا چندی مورد استفاده شاهان و نجبای پارتی واقع شد. شاهزادگان اشکانی غالباً زبان یونانی را می دانستند و با ادبیات آن آشنا بودند تا جایی که عبارات سکه های بعضی از شاهان اشکانی به زبان و خط یونانی است.
اما این زبان و خط دوام نیاورد و جای خود را به زبان پهلوی و خط آرامی داد و بدین ترتیب از اهمیت و اعتبار خط میخی کاسته شد. نباید تصور کرد که سبب از بین رفتن خط میخی حمله اسکندر به ایران و حکومت جانشینان او در این سرزمین بوده است بلکه علت این امر را باید در دشواری خط میخی جستجو کرد چرا که خط میخی با قلمی نوک تیز بر روی تکه ای از گِل سخت شده یا الواح سنگی کنده کاری می شد و به خاطر ناهمواری حروف و گرفتن جای زیاد مشکلات زیادی برای نویسندگان ایجاد می کرد و به همین دلیل بود که از زمان اشکانیان خط آرامی همراه کاتبان سامی به ایران آمد و وسیله تبادل افکار شد.
خط آرامی دچار تحول شد و نهایتاً تبدیل به خطی جدید بنام خط پهلوی شد. خط پهلوی دارای 25 حرف که از راست به چپ نوشته می شد.
«الف – ب – گ – ج – د – هـ - و – ر – ی – ک – ل – م – ن – س – ف – پ – چ – ژ – ر – ش – ت – ث – خ – ذ – غ»

تاریخ مطبوعات در ایران

رو مه نویسی که به معنای رایج آن از اوایل قرن 17 میلادی در اروپا آغاز شد از میانه ی قرن 13 هجری قمری در ایران شکل گرفت؛ اگر چه رو مه هایی که به زبان فارسی منتشر شده است سابقه بیشتری نسبت به رو مه های فارسی زبان ایرانی دارد و «اخبار ایرانی»، «رو مه هندوستانی»، «مرآت الاحوال»، «جام جهان» و «شمس الاخبار» از جمله مطبوعات فارسی زبانی هستند که بر رو مه های ایرانی تقدم دارند.
اگر قدیمی ترین رو مه فارسی زبان را «هفته نامه اخبار ایرانی» بدانیم که در سال 1212 هجری قمری در دهلی منتشر شده است؛ باید بگوییم که تاریخ مطبوعات فارسی زبان بیش از 200 سال عمر دارد، در حالی که عمر نشریات فارسی در ایران 40 سال کمتر از آن است.

آغاز مطبوعات ایرانی
نشریه ی ماهانه ای است که با مدیریت میرزا صالح منتشر شده است. میرزا صالح همراه با 4 نفر دیگر در سال 1230 هجری قمری از سوی عباس میرزا نایب السلطنه شد. وی برای تحصیل در رشته های مختلف به انگلستان اعزام شد و در مدت اقامت خود در انگلستان علاوه بر آموختن زبان انگلیسی و فرانسه، فنون چاپ، تهیه حروف، حکاکی و نحوه ساختن مرکب چاپ را هم فرا گرفت و در اوا اقامت خود یک دستگاه ماشین چاپ کوچک را با لوازم تهیه کرد و آن را به ایران آورد و در تبریز راه انداخت. اما پس از مدتی به امر حکومت، چاپخانه او به تهران منتقل شد. پژوهشگران اعتقاد دارند اولین شماره این نشریه ماهانه در تهران که عنوان خاصی هم نداشته به «کاغذ اخبار» معروف بوده است.

دومین نشریه ای که در ایران انتشار یافته، نشریه ای به نام «زاهر یرادی باهرا = اشعه ی نورانی» است که در سال 1265 هجری قمری در ارومیه به زبان آشوری منتشر می شد و سپس دو زبانه شد. در روز پنجم ربیع الثانی 1267 سومین نشریه ی ایران به دستور میرزا تقی خان کبیر با مدیریت میرزا جبار تذکره چی بصورت هفتگی منتشر شد. نخستین شماره ی این نشریه عنوان «رو مچه ی اخبار دارالخلافه» را داشت. اما از شماره های بعد به «وقایع اتفاقیه» تغییر نام یافت.
وقایع اتفاقیه تا شماره ی 456 بصورت هفتگی و منظم چاپ و منتشر شد اما در انتشار شماره های 457 تا 471 بی نظمی بوجود آمد. در شماره 471 واژه ی «اتفاقیه» از عنوان نشریه برداشته شد و از شماره 472 این نشریه به «رو مه ی ت علیّه ی ایران» تغییر نام یافت. مدیریت این رو مه به میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک (پسر عموی کمال الملک) س شد و تا شماره 591 بصورت رو مه ای مصور انتشار یافت.
رو مه ت علیه ی ایران از نظر هنری بسیار ارزشمند و از نفایس عهد ناصری بوده و نخستین منبعی است که می توان تصاویری از تمردان عهد ناصری در آن یافت.
در سال 1283 میل شاه بر آن قرار گرفت تا همانند اروپاییان دارای رو مه های متعدد باشد لذا دستور داد تا با تغییر نام دادن رو مه ی علیه ی ایران چهار رو مه ی دیگر نیز زیر نظر علیقلی میرزا «اعتضاد السلطنه» منتشر شود:
1 – رو مه ی تی بدون تصویر 2 – رو مه ی تی مصور 3 – رو مه ی ملتی 4 – رو مه ی علمی
در سال 1283 ناصرالدین شاه تصمیم می گیرد در مسافرت های خود چاپخانه ی کوچکی همراه داشته باشد تا در بین راه اخبار مربوط به مسافرت انتشار یابد. این کار، سرآغاز انتشار رو مه هایی است که اولین آنها به نام رو مه «کریم الممالک» مشهور است.

اولین رو مه توقیفی
در سال 1293 هجری قمری 3 نشریه دیگر نیز در تهران انتشار یافت. اولین آن (la patrie = میهن – وطن) و دو دیگر رو مه نظامی «علمیه و ادبیه» و «رو مه علمی».
اجازه نشر la patrie به بارون دونورمن بلژیکی واگذار شد ولی چون در سرمقاله ی یکمین شماره ی این نشریه فارسی و فرانسه که در نهم محرم الحرام 1293 هجری قمری انتشار یافت نوشته شده بود: «... مملکت ما تاکنون رو مه ی صحیحی نداشته ... و منظور ما این است که این نقیصه را رفع کنیم. در باب مسائل داخلی ما با نهایت بی طرفی سخن خواهیم راند. هیچ وقت خود را به مرتبه متملقان پست تنزل نخواهیم و ت را بیهوده مورد تمجید قرار نمی دهیم...» ناصرالدین شاه دستور داد این نشریه را توقیف و نسخه های آن را آتش بزنند!

خط فارسی و دشواریهای آن
وجود سه مصوت کوتاه و چند علامت در خارج از الفبا و مشابهت بعضی حروف دشواریهایی بوجود آورده که گاهی سبب مخالفت شدید عده ای از محققان و نویسندگان کشور ما با این الفبا گردیده است. تا جایی که انی چون میرزا فتحعلی زاده (پدر داستانویسی در ایران) و میرزاملکم خان و چند تن دیگر برای تغییر الفبا کوششهایی آغاز کرده و بر آن شدند که با استفاده از حروف لاتین الفبای جدیدی برای زبان فارسی ایجاد کنند. (فکر تغییر الفبا با خواهی و انقلاب مشروطه بوجود آمده و تقریباً با نفوذ ادبیات خارجی در ایران همزمان بوده است.)
از دانشمندان و محققان متأ که دنبال این فکر را گرفته و برای تغییر الفبا فعالیت کرده اند می توان سعید نفیسی، رشید یاسمی، و چند تن دیگر را نام برد.
نقل خانلری در باره خط: «نخست باید دانست که هیچ خطی در دنیا کامل نبوده و نیست و اگر بخواهیم خطی داشته باشیم که صوتهای گفتار را تمامی ثبت کند، چنانکه خواننده از روی علامتهای خط بصورت ملفوظ کلمات پی ببرد؛ علامتهای آن به اندازه ای فراوان می شود که آموختن و بکاربردن خط را بسیار دشوار می کند. دیگر آنکه میان خطهایی که در میان کشورهای گوناگون جهان معمول است و امروز چشم همه ما به ایشان است باز بعضی در کمال دشواری و نارسایی است.»

اصولی که صاحب نظران و اهل فن برای تنظیم قواعد املایی و شیوه خط ابداع کرده اند عبارتند از:
1 اصل آسان خوانی و آسان نویسی: در وضع قواعد املایی باید بین دو رسم الخط مختلف و صحیح آن را اختیار کرد که نوشتن و خواندنش آسانتر و سرعت عملش بیشتر باشد.
2 – اصل تطابق مکتوب و ملفوظ : بنابر این اصل باید قواعد طوری تنظیم شود که تا حد امکان آنچه به تلفظ درمی آید عیناً و بی کم و کاست نوشته شود. اینکه می گوییم تا حد امکان، برای آن است که اعمال این اصل در همه جا امکان پذیر نیست و در برخی موارد باید برای جلوگیری از اشتباه از اجرای آن خودداری کرد.
3 یکنواختی قواعد: در این اصل باید سعی شود که قواعد، کلی و تا جایی که ممکن است بدون استثناء یا کم استثناء باشد.
3 اختیار اشهر: در این اصل حکم بر آن است که بین دو رسم الخط آن را اختیار کنند که بین اهل زبان معمول است و بیشتر معروفیت دارد.
5 پرهیز از باس (پوشاندن) و آمیختگی: در نگارش کلمات گاهی کوچکترین عدم دقت در اتصال و انفصال آنها سبب می شود که مفهوم بکلی دگرگون گردد و با معنی و مفهوم کلمه یا جمله ی دیگر آمیختگی پیدا کند. در تدوین قواعد املایی باید دقت کافی معمول داشت تا چنین در هم ریختگی و باسی پیش نیاید و کلمات حد و استقلال خود را حفظ کنند. مثال: این باغ چه خوب است – این باغچه خوب است. چرا برداشتی – چه را برداشتی.

قواعد املایی درباره حروف الفبای فارسی

«همزه» و «الف»
اغلب دستورنویسان «همزه» و «الف» را یک حرف دانسته و در این زمینه اشتباه د، زیرا با اینکه «الف» و «همزه» در زبان ما به یک شکل نوشته می شوند و در صورت ظاهر تفاوتی با هم ندارند اما نمی توان هر دو را یک حرف دانست.

تفاوت های «الف» و «همزه»
1) «الف» در فارسی از حروف مصوت می باشد در صورتی که همزه در حروف صامت یا بی صدا محسوب می شود. مانند «الف» در کلماتی نظیر بینا، جویا و مانند اینها که صدادار است و بیان حرکت می کند.
2) فرق دیگر این است که «همزه» همیشه در اول کلمه می آید و قبول حرکت می کند در صورتی که «الف» در وسط و آ کلمه قرار می گیرد و همواره ن است. بنابراین تمامی کلماتی که دارای همزه وسط و آ هستند از یا عربی گرفته شده اند مانند: رأفت، ضیاء، مسئول یا از زبانهای دیگر وارد زبان فارسی شده است.

حـرف«ب»
حرف «ب» یکی از اقسام کلمات فارسی است (حرف اضافه). که بین دو کلمه بیان نسبت می کند. از طرفی دیگر گاهی این حرف در مقام زینت و تأکید بکار می رود و زمانی هم از حروف ممیزه یکی از زمانهای افعال شمرده می شود. «ب» حرف اضافه به کلمات بعد از خود نمی پیوندد و باید برای حفظ حد و استقلال آن همواره جدا از الفاظ دیگر نوشته شود. مانند:
درست: به سوی – به تو – به تهران نادرست: بسوی – بتو – بتهران
در کلمات بدین، بدان، بدو، ب ان، بدینسان و شبیه اینها، حرف «ب» متصل نوشته می شود چرا که با توجه به اصل کلمه در زبان پهلوی، حرف دال از «ب» جدا نیست.
«ب» پیشوند فعل، خواه ب زینت و تأکید باشد و خواه نشانه مضارع زامی، متصل به فعل نوشته می شود. مانند بخواهد، ب زینت مانند بگو، برو یا امثال اینها که فعل امر می باشد.
«ب» حرف اضافه در صورتی که با کلمه بعد از خود قید یا صفت بسازد، و مقصود ما نیز قید و صفت باشد باید متصل نوشته شود. مانند بنـام خدا، بجــا، بمــوقع. مثال: مرد ب دی است، شخص بنامی است، براستی تماشایی است.
یادآوری: در اتصال «ب» پیشوند فعل به افعالی مانند (اندوزم، افتادند، افزود، ش) که با همزه مفتوح (فتح دار) یا ضمه دار شروع می شود، همزه جای خود را به «ی» می دهد. مثال:
نادرست: بیاندوزم = بیافتادند درست: بیندوزم – بیفتادند.


حـروف «س» و «ش»
«س» و «ش» را در زبان فارسی به دو صورت می توان نوشت: دندانه دار و کشیده. هر گاه س و ش قبل از حروف ج، چ، ح، خ، ر، ز، س، ش، م، هـ - و ی آ بیاید دندانه دار نوشته می شود مانند: سخن، سحر، سست، کوشش، شهریار، فراموشی و امثال اینها.

حـرف «ن»
هرگاه «ن» به اول افعالی غیر از فعل امر درآید و افاده معنی نفی کند، آن را نون نفی نامند. خورد – نخورد (نفی) – برو – نرو (نهی) و اگر به اول افعال امر درآید و مراد بازداشتن از کاری باشد آن را «ن» نهی می نامند مانند نرو. . این حرف در اصل «نی» بوده است (بای مجهول بر وزن که و چه) و بعد بصورت نون مفتوح درآمده است. این نون هرگاه به اول افعال اضافه شود و مقصود نفی و نهی باشد متصل نوشته می شود ولی هرگاه غرض عطف و ربط باشد به کلمه بعد از نمی پیوندد. مثال: نبین – نجوییم – نشنود – نمی خواند – نمی نویسد و هرگاه غرض عطف و ربط باشد به کلمه بعد از خود نمی پیوندد مانند: علی نه می خواند و نه می نویسد. حسن نه کار می کند و نه درس می خواند.

حـرف «و»
این حرف در زبان ما به چند صورت مورد استفاده قرار می گیرد: گاهی از حروف مصوت (صدادار) است و در کلماتی نظیر مور، زور، مزدور بیان حرکت ماقبل می کند و یک حرف صدادار بلند (او) است. گاهی از حروف صامت محسوب می گردد و کلماتی مانند: دانشور، رنج آور، ورامین با کمک مصوت دیگر تلفظ می شود و در ای موارد در وسط و آ کلمات قرار می گیرد و صدای مصوت کوتاه «--ُ--» را نمایش می دهد مانند اتومبیل، تو.
علاوه بر این در برخی از کلمات فارسی حرف دیده می شود که می نویسند ولی نمی خوانند. مانند: خوانا، خواب، خویش.
با توجه به اصل تطابق مکتوب و ملفوظ می باید اینگونه کلمات بدون واو نوشته شوند، ولی به دو دلیل باقی گذاشتن واو در نوشتن این نوع کلمات لازم است. نخست آنکه واو مع ه در کلمات مذکور مانند خوانا ی تلفظی مخصوص است که زمانی رایج و معمول بوده است. دوم اینکه بیشتر این کلمات به دو صورت با واو و بدون واو آمده و هر یک از شکلهای آن معنی خاصی پیدا کرده، برای اینکه در نوشتن بین کلمات متشابهی مثل خوار، خار، خوان، خان، خواستن، خاستن اشتباهی روی ندهد، بهتر است واو معمولی را به همان شکل نگهداریم و با آنکه تلفظ نمی شود در کتابت بنویسیم چون تعداد اینگونه کلمات متشابه محدود است، می توانیم با توجه به معنی آنها هر یک را در جا و مقام خود بکار بریم.

حـرف «هـ»
«هـ» بر دو قسم است: ملفوظ و غیر ملفوظ. «های» ملفوظ آن است که نوشته شود و به تلفظ درآید، مثل: هرمز، مهر، ماه. «های» غیر ملفوظ یا پوشیده که پیشینیان آن را (مختفی) نامیده اند، «هایی» است که نوشته شود ولی به تلفظ درنیاید. مانند: بنده، خسته، نامه.
«های» ملفوظ در اول، وسط و آ کلمه می آید، در صورتیکه «های» غیر ملفوظ فقط در آ کلمات دیده می شود و بیان حرکت ماقبل می کند. برای «های» غیر ملفوظ از نظر املایی قواعدی وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم:
1 – در جمع با «ان» و اتصال به «ی» مصدری و گاهی «ی» نسبت، جای خود را به «گ» فارسی می دهد. مانند: درمانده گان = درماندگان / بنده گان = بندگان / خسته گی = خستگی / هفته گی = هفتگی.
2 – در اتصال به «ی» نکره و همچنین در مواردی که «ی» نسبت به آ کلمه افزوده می شود؛ «هـ» در جای خود می ماند و قبل از «ی» الف به آن اضافه می گردد. مانند:
درست: خانه ای بزرگ – مرد آباده ای – فروشگاه زنجیره ای
نادرست: خانه یی بزرگ – مرد آباده یی – فروشگاه زنجیره یی
3 – هنگام اتصال به پسوندها یا ترکیب با کلمه ای دیگر «ه» حذف نمی شود و در جمع با «ها» نیز همچنان در جای خود می ماند. مانند:
درست: علاقه مند – جامه دان – شه مندان – جامه ها – نامه ها
نادرست: علاقمند – جامدان – شمندان – جامها - نامها
حاصل مصدر = بن ماضی + ار = حاصل مصدر مانند رفت – رفتار (یکی از روشهای ساخت حاصل مصدر)
صفت مفعولی = بن ماضی + ه = صفت مفعولی مانند رفت – رفته.

نکته: ترکیبات وصفی و اضافی باید جدا از هم نوشته شوند. مانند:
درست: شورای عالی – آذربایجان غربی – وزارت خارجه
نادرست: شورایعالی – آذربایجانغربی – وزارتخارجه

حـرف «ی»
حرف «ی» مانند «و» گاهی از حروف مصوت است مثلاً در کلمه هایی مانند شیراز، تبریز که بیان حرکت می کند و زمانی جزو حروف بی صدا یا صامت است مانند کلمات: یزد و گلپایگان که به کمک مصوت تلفظ می شود. علاوه بر این حرف «ی» از پسوندهای مفرد است و در چند مورد به عنوان نشانه به کار می رود که از آن جمله است: «ی» نکره (اسبی – مردی)، «ی» نسبت ( ، اردبیلی).
استثنا: اگر آ این کلمات به «ی» ختم شود «و» اضافه می شود. مانند: ساری – ساروی، علی - علوی)
«ی» حاصل مصدری (به صفت اضافه می شود و حاصل مصدر تشکیل می دهد. مانند: خوب – خوبی)، «ی» ضمیری مانند (رفتی، گفتی)، «ی» استمراری (همی گفتمی – می گفتم)
در تمام این موارد «ی» نشانه به کلمه ی قبل از خود پیوسته نوشته می شود، مگر آنکه حرف آ کلمه از حروف پیوندناپذیر باشد.
در اتصال «ی» نشانه به آ کلماتی که با مصوت بلند «الف» و مصوف بلند «او» پایان می پذیرد، قبل از نشانه یای کوچک دیگری افزوده می شود. مانند:
درست:دانایی - دانشجویی- جایی نادرست:دانائی - دانشجوئی

چند قاعده ی املایی در باره کلمات و قطع و وصل آن

الف) کلمات مرکب: در املای کلمات، نخست باید به این نکته توجه داشت که هر کلمه به سبب معنی خاصی که پیدا می کند و عمل دستوری جداگانه ای که انجام می دهد، دارای حد و استقلالی است که باید هنگام نوشتن مورد توجه قرار گیرد، یعنی به نحوی نوشته شود که با کلمه ی دیگری آمیخته نگردیده و تولید اشتباه نکند. پیداست که حد و استقلال کلمات از روی معانی یا عمل دستوری آنها مشخص می شود نه صورت ظاهر، زیرا ممکن است دو یا چند کلمه با هم ترکیب شوند و معنی و مفهوم خاصی بیابند. در این صورت کلمه ی مرکب باید واحد مستقلی محسوب شود. کلمه ی مرکب ممکن است اسم، صفت، فعل، حرف یا به جز اینها باشد.
قاعده ی کلی برای نوشتن کلمات مرکب آن است که اجزای تشکیل دهنده کلمه به هم پیوسته نوشته شود. مانند:
درست: دانشسرا – جهانگشا – روشندل – همچنان – همکار – گ ار – همسر – بجز – نمکدان و ...
نادرست: دانش سرا – جهان گشا – روشن دل – هم چنان – هم کار – گل زار – هم سر – به جز – نمک دان
اما این قاعده را نمی توان بدون قید و شرط پذیرفت، زیرا اولاً درباره ی همه ی کلمات مرکب صادق نیست و ثانیاً قبول آن بدون هیچگونه استثناء عملاً اشکالاتی ایجاد می کند. بنابراین در اتصال کلمات مرکب به همدیگر باید به نکات زیر توجه داشت:
نخست آنکه اجزای کلمات مرکب متصل به هم نوشته می شود به استثنای افعال مرکب، که در این نوع کلمات باید اجزای فعل مرکب را جداگانه نوشت. با توجه به این نکته که صفات یا اسامی ساخته شده از فعلهای مرکب تابع این قاعده نیستند و باید مانند اقسام دیگر کلمات مرکب به هم پیوسته نوشته شوند.
مثال: طبق این قاعده سخن راندن – نگه داشتن – راه رفتن که مصدرهای مرکب هستند باید جداگانه نوشته شوند اما کلماتی از قبیل: سخنرانی – نگهداری – راهرو متصل به هم نوشته می شوند زیرا کلمات مزبور فعل نیستند و نمی توانند تابع این قاعده باشند.
دوم آنکه اجزای کلمات مرکب وقتی به هم متصل نوشته می شود که از یک طرف نوشتن و خواندن را دشوار نسازد و از طرف دیگر به زیبایی و جلوه ی ظاهری کلمات لطمه ای نزند. مثلاً «یکدل و یک کلام» هر دو صفت مرکب هستند و باید طبق قاعده پیوسته نوشته شوند اما چنان که می بینیم این قاعده در مورد کلمه ی یک دل قابل اجرا است زیرا هم اتصال این دو کلمه به آسانی امکان پذیر است و هم واحد مستقل «یک دل» از زیبایی ظاهری خط فارسی برخوردار است. در صورتی که اگر این قاعده درباره ی صفت مرکب «یک کلام» اعمال گردد و در نتیجه «یککلام» نوشته شود، هم نویسنده را با دشواری مواجه می سازد و هم کلمه ی مرکب را ناجور و نامناسب جلوه می دهد. مثال:
پس هرگاه بین اعمال قاعده ی پیوسته نوشتن کلمات مرکب و اصل آسان خوانی و آسان نویسی تعارضی باشد باید اجرای اصل را بر اجرای قاعده مقدم شمرد.
درست: سخن سنج – ش ت پذیر – آیین نامه – روان آسای – روان گردان
نادرست: سخنسج – ش تپذیر – آییننامه – رواناسای – روانگردان
باید دانست که اجزای کلمات مرکب همیشه دو یا چند کلمه ی متصل نیست، بلکه ممکن است پیشوندها و پسوندهایی به اول یا آ یک کلمه متصل شوند و کلمات مرکبی تشکیل دهند. بدیهی است که در تمام این موارد باید پیشوندها و پسوندها به کلمه قبل یا بعد متصل نوشته شوند.
ب د – بیهوده – همراه – همکار – همسر – همراه – دانشکده – منزلگاه – گلستان – باغبان – آتشدان – گ ار – غمگین (گین – پسوند ح ) – بیمناک (ناک – پسوند ح )، نامور (ور – داشتن)،

ترکیبهای اضافی و وصفی
گاهی در جمله های فارسی اسمی با متمم ذکر می شود. متمم ممکن است اسم، صفت، ضمیر یا جز اینها باشد.

تعریف متمم
کلماتی هستند که معنای جمله را کامل می کنند و در صورتی که از جمله حذف شوند ساختار جمله را ناقص نمی کنند. مانند: علی رفت، علی از تهران رفت. علی از تهران به شیراز رفت. علی با قطار به شیراز رفت.

متمم یا مفعول با واسطه است یا مفعول بی واسطه:
مفعول باواسطه مانند «به – با – از» می آید ولی مفعول بی واسطه معمولاً قبل از «را» می آید.

ترکیب مضاف و مضاف الیه را ترکیب اضافی و ترکیب صفت و موصوف را ترکیب وصفی می گویند.
برای تفکیک صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه به آ آنها فعل «است» را اضافه می کنیم اگر معنی داد صفت و موصوف است و در غیر این صورت مضاف و مضاف الیه است. مانند گل سرخ – در باغ
در اینگونه ترکیبات (اضافی و وصفی) اجزای اول (مضاف یا موصوف) بوسیله ره ای با اجزای دوم رابطه برقرار می کنند. به سخن دیگر نشانه ی این ترکیبات ره ای است که به آ بخش اول افزوده می شود. مثال: پیوندِ دل، خاطرِ آسوده، دیدارِ نخست، نامِ او، و ...
در ترکیبات اضافی یا وصفی هرگاه آ مضاف یا موصوف به مصوت بلند «او» یا مصوت بلند «آ» یا «های» بیان حرکت «های غیرملفوظ» ختم شود، به آ آنها علاوه بر ره «یایی» نیز افزوده می شود. مانند: دانای نیکو، خوی نیکو، چهره ی خندان.
درباره ی «ی» مصغر یا ملین سخن بسیار رفته است. عده ای آن را همزه دانسته و اظهار نظر کرده اند که به کار بردن این علامت در ترکیبات فارسی جایز نیست و باید بصورت «ی» میان دو کلمه قرار داده شود.
برخی دیگر گفته اند چون به کار بردن این علامت از قرن پنجم هجری به بعد در رسم الخط معمول گردیده و این کار بدست عده ای از کاتبان بی اطلاع و ناوارد انجام پذیرفته است لذا باید بکلی منسوخ شود و بصورت «ی» بزرگ در وسط دو کلمه قرار گیرد.

عدد و معدود: عدد به معدود خود نمی پیوندد، لذا نباید آنها را پیوسته به هم نوشت. مانند:
درست: پنج روزه – یک ماه – شش دختر نادرست: پنجروز – یکماه – ششدختر

نکته: هرگاه از عدد و لفظ دیگری کلمه مرکب ساخته شود، کلمات مرکب باید متصل و پیوسته به هم نوشته شود. مانند:
درست: یکنواخت، یکدل، جهان پنجروزه، پنجشنبه نادرست: یک نواخت، یک دل، جهان پنج روزه، پنج شنبه

«این» و «آن»
های ضمیر و اسم اشاره «این» و «آن»، به کلمات بعد از خود متصل نمی شوند. مانند:
درست: این صورت – این کار – آن گونه – آن روز نادرست: اینکار – اینصورت – آنروز – آنگونه

نکته: هرگاه «این» و «آن» با کلمه دیگری بیایند و کلمه مرکبی بسازند، باید متصل به هم نوشته شوند. مانند:
درست: آنچنان – اینجا – آنجا – آنکه – آنچه - همچنان – همین – همان
نادرست: آن چنان – این جا – آن جا – با آن که – برای آن که – هم چنان – هم این – هم آن

فعل «است»:
باید همواره از کلمه ماقبل و مابعد جدا نوشته شود. بنابراین حذف «الف» و متصل آن به کلمه ماقبل به هیچ وجه صحیح نیست. مانند:
درست: خوب است – مطلوب است – همان است. نادرست: خوبست – مطلوبست – همانست.

نکته: در شیوه نگارش فقط در دو مورد «الف» است حذف می شود:
1) هرگاه حرف آ کلمه ماقبل به مصوت بلند «آ» ختم شود. مانند: زیباست، رواست، بجاست.
2) هرگاه حرف آ کلمه ماقبل به مصوت بلند «او» ختم شود. مانند: نی ت، خوشبوست، بدخوست، سخنگوست.

کلمه «ای» - حرف ندا
حرف ندای «ای» به کلمه بعد از خود متصل نمی شود و پیوستن آن به منادا درست نیست. مانند:
درست: ای دوست - ای فلک – ای خدا نادرست: ایدوست – ایفلک – ایخدا

«تر» و «ترین»
«تر» علامت صفت برتر یا تفضیلی است و «ترین» نشانه ی صفت «برترین» یا عالی می باشد و به کلمات قبل از خود پیوسته و متصل نوشته می شوند. مانند:
درست: بهتر – کوچکتر – کهترین – بزرگترین نادرست: به تر – کوچک تر – که ترین – بزرگ ترین
نکته: برخی محققان پیوستن نشانه های صفت برتر و برترین را به کلمات عربی یا واژه هایی که در نوشتن دشواری ایجاد می کند جایز نمی دانند. مانند: مفصل ترین – مجلل ترین – بیدین ترین و ... این نظریه با توجه به اصل آسان خوانی و آسان نویسی صحیح و قابل پذیرش است.

«که» و «چه»
«که» و «چه» خواه حرف پیوند باشند «موصول» و خواه نشانه پرسش، جدا از کلمات قبل و بعد از خود نوشته می شوند. مانند: درست: این است که – آن است که نادرست: اینستکه – آنستکه

نکته: هرگاه «که» و «چه» با کلمات دیگری، کلمه مرکب بسازند، مطابق با قاعده کلمات مرکب پیوسته به هم نوشته می شوند. مانند: آنچه، اینکه، چونکه، چنانکه و ...

لفظ «را»
همواره جدا از کلمه قبل از خود نوشته می شود و فقط کلمات «چرا»، «مرا» تابع این قاعده کلی نیستند. مانند:
درست: کتاب را – ایشان را – جان را نادرست: کتابرا – ایشانرا – جانرا

لفـظ «می»
پیش از این گفتیم که پیشوندهای فعل از قبیل «ب» و «ن» به افعال بعد از خود متصل نوشته می شوند. طبق این قاعده باید «می» و «همی» نیز که «نشانه گذشته استمراری» و «حال اخباری» می باشند به افعال بعد از خود متصل شوند، ولی به دلیل زیر متصل نوشتن «می» یا «همی» به افعال بعد از خود جایز نیست:
معمولاً «ب» تأکید یا امر و «ن» نفی همیشه در ابتدای فعل می آیند ولی«می» یا «همی» گاهی بعد از فعل می آیند. مثال: آنچه فرمودی، نبشتمی و کارها می براندمی یا زانکه هر بدبخت من سوخته – می نخواهد شمع افرواخته.
چسباندن «می» به کلمه بعد از خود ممکن است باعث از دست رفتن حد و استقلال کلمه بعد شود، لذا چسباندن آن جایز نیست. مثال: میگفت – می گفت.


«هــا»
«های» نشانه جمع باید به کلمه بعد از خود پیوسته نوشته شود. مانند:
درست: کتابها، سالها، آنها، سازمانها نادرست: کتاب ها، سال ها، آن ها – سازمان ها

فرهنگستان در بعضی از کلماتی که آ آنها به «ه» ختم می شود نگارنده را مخیر در نگارش سرهم یا جدا از هم کرده است.

«استن»
مصدر «استن» و مشتقات آن: استن علاوه بر اینکه از افعال کمکی است و مشتقات آن: «ام - ای است ایم اید اند» برای ساختن گذشته نقلی به کار می رود. از افعال ربطی نیز محسوب می شود و اهمیت آن بیشتر از این جهت است

املای مشتقات این فعل در هر یک از موارد تابع قواعدی است که به آنها اشاره می شود:
1 – هرگاه استن در مقام فعل کمکی و برای ساختن گذشته نقلی به کار می رود در مشتقات آن تغییری حاصل نمی شود. مانند رفته ام – رفته ای – رفته است – رفته ایم – رفته اید – رفته اند.
2 – در صورتی که مشتقات این فعل در مقام رابط جمله به کار رود باید به این قواعد توجه داشت:
الف) در اتصال به کلماتی که حرف آ آنها با مصوت بلند «آ (الف)» و مصوت بلند «او – (واو)» پایان یابد، جز در سوم شخص مفرد (است) همزه بدل به (ی) می شود. مثال: فعل دانا (دانایم – دانایی – داناست – داناییم – دانایید – دانایند) یا فعل دانشجو (دانشجویم – دانشجویی – دانشجوست – دانشجوییم – دانشجویید – دانشجویند)
ب) در اتصال به کلمات مختوم به «های» غیرملفوظ (های بیان حرکت) و مصوت بلند «ای (ی)» شکل اصلی حفظ می شود. مثال: های غیر ملفوظ مانند خسته (خسته ام – خسته ای – خسته است – خسته ایم – خسته اید – خسته اند) شکل اصلی خود را حفظ می کند. صفت (ای) مانند کاری : کاری ام – کاری ای – کاری است – کاری ایم – کاری اید – کاری اند)
ج) در صورتی که کلمه ی ماقبل مختوم به یکی از حروف صامت باشد، به استثنای سوم شخص مفرد همزه ی آنها حذف می شود. مثال: خوشحال + استن (خوشحالم – خوشحالی – خوشحال است – خوشحالیم – خوشحالید – خوشحالند).
د) کلماتی که به (واو) ختم می شوند. فعل پیرو + استن (پیروم – پیروی – پیرو است – پیرویم – پیروید – پیروند)

املای کلمات عربی در فارسی
از 33 حرف الفبای فارسی 8 حرف (ث – ح – ص – ض – ط – ظ – ع – ق) مخصوص زبان عربی است و در واژه های مأخوذ از زبان عربی یافت می شوند. بنابراین کلمه ای که دارای یکی از این هشت حرف باشد فارسی نیست ولی بطور قطع هم نمی توان حکم کرد که عربی است. زیرا غیر از لغات زبان عربی تعدادی لغات نیز از زبانهای دیگر وارد زبان ما شده که در بعضی از آنها یکی از این هشت حرف دیده می شود. از آن جمله واژه های اطاق، اتراق، ییلاق، قشلاق، (از ترکی) و امپراطور از لاتین و .... لیکن علاوه بر واژه های بیگانه در ای از کلمات فارسی نیز حروف مخصوص عربی به چشم می خورد مانند (اصفهان، طبرستان، طالش – طبس – طپیدن، طوس – طهمورث – غلطیدن، شصت – صد – شطرنج و ...).
درباره ی علت نگارش این کلمات با حروف زبان عربی نظریه های گوناگونی اظهار شده است. از آن جمله جلال الدین همایی، می نویسد: «باید دانست که در تغییر الفبای پهلوی به الفبای عربی بسیاری از آهنگهای مشترک که در زبان دشوار پهلوی بود واضح و نمایان گشت. اما بعضی مخارج حروف کم کم از میان رفت. شاید علت اینکه ای از کلمات از قبیل (اصفهان، طهران و طبرستان) و امثال اینها، در قدیم با «ص» و «ط» نوشته شده، این باشد که م ج و آهنگی مخصوص داشته که تلفظ آن نزدیک به م ج «ص» و «ط» بوده است. از این نظر ما معتقدیم املای این کلمات را امروز هم محفوظ باید داشت.
برخی تصور می کنند که نوشتن امثال صد و شصت و اصفهان، طبرستان، طبس از تصرف عرب زبانها یا عرب مآبها اما این تصور کاملاً خالی از دلیل است. چرا که اگر تعریب (عربی شدن) علت این تغییر بود چرا کلمات ترشیز (کاشمر قدیم) – تبریز – ساوه و امثال اینها را با ص و ط ننوشته اند و فقط در بعضی کلمات این عمل اجرا شده است...»
فقید بهمنیار در این باره نوشته اند: «... این کلمات بیشتر معرب (عربی شده) است و محتمل است که در قدیم لفظی خاص داشته و اکنون متروک شده است و به هر تقدیر چون این حروف در این عصر بصورت عربی تلفظ نمی شود و چون بیشتر این کلمات در فرهنگها، هم به صورت فارسی و هم به صورت معرب ضبط شده؛ بهتر است که بنابر اصل تطابق به حرف فارسی نوشته شود.»
گفت وگو درباره علت به کار رفتن حروف مخصوص عربی در اینگونه کلمات کاری بیهوده است. در هر صورت هم اکنون با تعدادی کلمات فارسی مواجه هستیم که برخلاف اصل خود با حروف زبان عربی نوشته شده و در ادبیات ما رواج یافته است. بدیهی است اظهارنظر قطعی در این مورد موکول به اجماع کارشناسان فن و ارائه روشی فراگیر است.
صرف نظر از کلمات فارسی، تعدادی کلمات بیگانه ی غیرعربی نیز در زبان ما معمول گردیده که برخی از حروف آنها بدون هیچ دلیلی با یکی از حروف عربی نوشته شده است. مانند: افلاطون، ارسطو، فیثاغورث، اطریش، ایطالیا. اینگونه کلمات را باید به دو دسته تقسیم کرد:
1) اسمهای خاصی که از دیرباز در ادبیات ما رواج پیدا کرده است و به همان صورت شهرت یافته است. در این نوع اسمها باید برای جلوگیری از اشتباه، صورت اولیه و مشهور آنها را همچنان حفظ کرد. (براساس اختیار اشهر) مانند ارسطو، سقراط، فیثاغورث، افلاطون و ...
2) اسمهای جغرافیایی و نامهای عام دیگر که به کار بردن حرف فارسی در آنها هیچگونه اشکالی تولید نمی کند و به همین خاطر نیز باید تابع مقررات فارسی باشند. مانند: ایطالیا، اطریش، طهران و ...
اکنون به تذکر چند قاعده ی املایی برای نوشتن کلمات عربی معمول در فارسی می پردازیم. ولی لازم است در ابتدا به این نکته اشاره کنیم که این قواعد صد در صد منطبق با ضوابط و مقرراتی نیست که در زبان عربی جاری است زیرا ایرانیان در استفاده از کلمات عربی نه تنها قواعد معمول آن زبان را رعایت نکرده اند بلکه در اصل معانی کلمات مزبور نیز تغییراتی روا داشته و معانی و مفاهیم آنها را متناسب با ذوق و سلیقه خود تغییر داده اند. مثلاً معنی کلمه ی «اشتهاء» در زبان عربی، «خواستن» و «آرزو » و «دوست داشتن» است در صورتی که فارسی زبانان «اشتها» (با حذف همزه) را به معنی «میل به غذا» به کار می برند و همچنین عربها «ه = ت» زاید آ کلمات را در حال وقف مانند «ه» ن بعد از فتحه و در غیر این ح مانند «ت» تلفظ می کنند، در صورتی که فارسی زبانان از این دو تلفظ استفاده لطیفی کرده و بعضی از این کلمات را که مختوم به «ه» زاید است را به دو معنی به کار برده و هر معنی را به تلفظی اختصاص داده اند. مثلاً «مساعدت» را به معنی «یاری و کمک» و «مساعده» را به معنی گرفتن پولی از صندوق به عنوان قرض به کار بردند. همچنین «مراجعه – نزد ی رفتن» و «مراجعت - بازگشت»، «اراده - عزم» و «ارادت - علاقه»، «اقامه – ب اداشتن» و «اقامت – سکنی گزیدن».
بنابراین اگر در ای از موارد قواعد زبان عربی یا رسم الخط آن زبان رعایت نمی شود و با آنچه در زبان عربی معمول است مطابقت ندارد، برای این است که اغلب این واژه ها صورت فارسی به خود گرفته و به قول لغت نویسان «مفرّس = فارسی شده» است.

چند قاعده املایی

«ابـن»:
در زبان عرب به معنی فرزند و پسر است. این کلمه هرگاه میان دو اسم قرار گیرد همزه ی آن حذف می گردد. در صورتی که واژه «ابن» در اول عبارت بیاید همزه حذف نمی شود. مانند:
درست: حسین بن علی – زیدبن حارث – علی بن طالب
نادرست:حسین ابن علی – زید ابن حارث – علی ابن طالب

«الف مقصوره – کوتاه شده»
در رسم الخط زبان عربی بعضی از الفهای آ کلمات به صورت «ی» نوشته می شود که آن را «الف مقصوره» می نامند. مانند: موسی، کبری، صغری. در شیوه ی خط فارسی اینگونه کلمات باید با توجه به «اصل تطابق ملفوظ و مکتوب» با «الف» نوشته شوند. مثال:
درست: اعلا – تولا – شورا – فتوا – مأوا – مبتلا – نصارا – مولا – مقتدا - مجرا
نادرست: اعلی – تولی – شوری – فتوی – مأوی – مبتلی – نصاری – مولی – مقتدی – مجری

این قاعده چند استثنا دارد:
1 – اسمهای خاص: مانند مصطفی – مرتضی – عیسی – موسی – کبری – طوبی – یحیی.
2 – برخی از حروف عربی مانند: حتّی و الی و علی.
نکته: به جای کلمات «کلیه»، «عموم» و امثال اینها باید از کلمه «تمامی» استفاده شود.
نکته: به جای کلمه «جهت» از کلمه «برای» استفاده شود.
3 – بعضی از اصطلاحات حقوقی که صورت عربی خود را حفظ کرده و در قوانین ما به کار رفته اند. مانند: «موصی له» به معنی «وصیت شده» یا «مدعی به» به معنی «آنچه که نسبت به آنها ادعا شده» است.

تنــویــن
در زبان عربی به آ بعضی کلمات در خواندن و گفتن (نه در نوشتن)، «ن» نی که تنوین نامیده می شود، افزوده می شود مانند: «معلمٌ» که خوانده می شود معلمُن.

تنوین بر سه قسم است:
الف) تنوین نصب که علامتش دو فتحه است. مانند: کتاباًً.
ب) تنوین جرّ که علامت آن دو ره است. مانند کتابٍ.
ج) تنوین رفع که علامتش دو ضمّه است. مانند: کتابٌ.
در رسم الخط عربی به آ کلمات منصوب که دارای تنوین باشند «الف» می افزایند. مانند: عمداً، قطعاً، ابداً، حتماً و...
نوشتن کلمات منصوب منوّن (تنوین دار) در مواردی که آ کلمه به «ت» ختم شده باشد در زبان عربی قاعده بخصوص دارد. بدین ترتیب که هرگ


نویسنده: ی است که آراء و افکار خود را به شکلی هنرمندانه، جذاب و قابل فهم از طریق نگارش بیان می کند.
نخستین تعریف زبـان (تعریف منطقیون): وسیله ای است برای بیان تفکر.
تعریف جامعه شناختی از زبان (دومین تعریف): وسیله ای است برای برقراری ارتباط.
تعریف فردینان دوسوسور از زبان (تعریف زبان شناختی): زبان نهادی است اجتماعی که زندگی گویشوران خود را آسان می سازد.
تعریف نهاد اجتماعی: به هر پدیده ای گفته می شود که دارای دو ویژگی همزمان باشد: 1) قراردادی بودن، 2) پذیرفته شدن آن در بین همه افراد جامعه آماری.

تقسیم بندی آواها:
1
آواهای با صدا: به آواهایی گفته می شود که از هنگام تولید تا زمان وج به هیچ مانعی برخورد نمی کنید.
2 آواهای بی صدا: آواهایی هستند که از هنگام تولید تا زمان وج حداقل به یک مانع برخورد می کنند که آواشناسان این آواها را برمبنای مانع موجود نامگذاری می کنند مانند دندانی، لبی و ...

تقسیم بندی آواهای باصدا:
1 – کوتــاه مانند -َ-ِ-ُ 2 – کشیده مانند: آ – ای – او

تعریف ادبیات:
عبارت است از استفاده ی هنرمندانه و خلاقانه از زبان.

برخی از انواع ادبیـات:
1 – حماسی، 2 – غنایی یا عاشقانه، 3 – چوپانی (ادبیاتی که شامل ادبیات مردم عوام و کم سواد است مانند باباطاهر)، 4 – آموزشی یا تعلیمی، 5 – آدبیات مطبوعاتی (ادبیات ارتجالی یا فی البداهه است که در آن فرصت فکر یا رجوع به منابع نیست.)

اختراع خط یکی از مهمترین و شاید مهمترین اختراع تاریخ بشر است. درباره ی تاریخ پی خط و چگونگی تکامل آن در میان دانشمندان و محققان اختلاف نظر وجود دارد و لیکن گذر از سه دوره در شکل گیری خط بصورت امروزی قطعی است:

1 تصویرنگاری picto g hie: خط در مرحله نخستین جنبه ابت و ناقص داشت و مقصود بصورت نقوش - آن هم به طرزی خشن و نازیبا - رسم می گردید.
2 پندارنگاری ideo gramme : خط تصویری اشکالات زیادی داشت و برای بیان مقصودی کوتاه ترسیم تصاویری فراوان لازم داشت لذا مردم بر آن شدند تا تصاویر را ساده کنند و به صورت نشانه ها و علائم دربیاورند. مثلاً اگر پیش از این برای نشان دادن کلمه آدم مجبور بودند تصویر انسان را به طور کامل بکشند، در این مرحله به نقش صورت انسان اکتفا می د و آن را ی لفظ انسان قرار می دادند.
همچنین از تصویر چند شکل و ترکیب آنها مفاهیم جدیدی بوجود می آوردند؛ بدین ترتیب که فرضاً از تصویر دهان و نان مفهوم خوردن و از بهم آمیختن شکل آدم و شمشیر معنی جنگ را ارائه می د. این خط شباهت زیادی به علائم راهنمایی و ریاضی داشت و دارای اشکال و نشانه های بسیاری بود که گاهی از هزارها می گذشت و به همین خاطر آموزش آن بسیار دشوار بود. خط بابلی، آشوری و مصری متأ را می توان در ردیف پندارنگاری یا به تعبیر محققان «خط نموداری» یا «علامتی» قرار داد.

3 مرحله الفبایی alphabetic
اختراع الفبا را باید یکی از موفقیت های بزرگ بشر دانست، زیرا انسان با اختراع این خط توانست مقاصد خود را بوسیله 25 الی 40 حرف بنویسد.
عده ای از محققان و باستان شناسان اختراع خط را به فینیقی ها نسبت می دهند. (فینیقیه قسمتی از قدیم بوده که میان کوههای بلند لبنان و دریای مدیترانه سرزمین باریکی را تشکیل می داد.)
در حدود 3800 سال قبل از میلاد قومی سامی نژاد که خود را کنعانیان می خواندند و یونانیان آنان را فینیقی می نامیدند از شبه جزیره ی عربستان کوچ کرده به سواحل مدیترانه آمدند و در آنجا س ت د. ابتدا کشتی سازی و دریانوردی را از مردم «کرت» آموختند و سپس چندین قرن بر دریاها تسلط یافتند.
آنها مردمی تجارت پیشه بودند و از راه دریانوردی با همه ی ملل اروپایی و آفریقایی و آسیایی ارتباط داشتند و به همین سبب عامل انتشار تمدن مشرق زمین در یونان و آفریقای شمالی و جزایر دریای اژه شدند.
عده ای دیگر از مورخان عقیده دارند که فینیقی ها خط میخی را از سومریان یاد گرفته، آن را تکمیل د و در حقیقت مبتکر خط، سومری ها بودند نه فینیقی ها. گرچه کتیبه های بدست آمده از سومریها که با خط میخی نوشته شده است این نظر را تأیید می کند و لیکن باید دانست که خط میخی سومری از 350 علامت تشکیل می شده و در مرحله ی هجایی بوده است نه الفبایی و این فینیقی ها بودند که با استفاده از خط تصویری مصری، خط میخی را از مرحله ی هجایی بیرون آورده و به مرحله ی الفبایی رساندند.

خط در ایران باستان:
از آغاز کتابت در ایران اطلاع دقیقی در دست نیست. اساطیر و داستانهای باستانی ما نوشته اند که خط از طرف دیوها به پادشاهان ایرانی آموخته و از آن جمله فردوسی در شاهنامه اختراع خط را به دیوها نسبت داده و نوشته است: که چون تهمورث بر دیوان چیره شد آنها زنهار خواستند و از درِ اطاعت درآمدند و گفتند اگر از کشتن ما صرف نظر کنی هنر نوشتن به شما می آموزیم که همواره از ثمرات آن بهره مند شوید.
این گفته بیشتر جنبه ی افسانه دارد و از نظر علمی قابل استناد نیست اما از مفهوم سخن فردوسی می توان استنباط کرد که آریایی های آن روز بعد از مهاجرت از سرزمین اصلی خود و استقرار در ایران، دارای تمدن و خط نبودند و بعدها بر اثر غلبه بر اقوام دیگر مخصوصاً بومیان ایران و ملل همجوار آنها، با اصول تمدن آشنا شده و نوشتن را از آنها یاد گرفتند تا آنجا که از تاریخ ایران باستان برمی آید هنگامی که ایرانیان آریایی آمدند، سالیان دراز با بومیان اصلی این سرزمین در زد و خورد بودند و در فرصت های مناسب به ایرانیان شبیخون می زدند و به آزار و اذیت آنها می پرداختند. لذا ایرانیان مهاجر مردمان بومی را موجوداتی زشت و اهریمنی می پنداشتند و آنان را دیو می خواندند.

خط در دوره هخا :
وضع خط ایران در دوره ی هخا کاملاً روشن است زیرا سنگ نوشته ها و سکه های باقیمانده از این دوره نشان می دهد که خط مردم این دوره میخی بوده است (مانند فرمان کوروش). ایرانیان این خط را از قوم کلده و آشور گرفتند و در آن تغییراتی دادند و با حذف خط های کج و مایل آن را به صورت الفبایی درآوردند.
خط میخی ایران (مادی یا هخا ) دارای 36 حرف و 6 علامت بوده و برخلاف خط فینیفی از چپ به راست نوشته می شده است.

خط در دوره اشکانی:
چنان که می دانیم پس از حمله اسکندر به ایران، سلوکیان (دست نشانده های اسکندر پس از فتح ایران) قریب 80 سال بر قسمت اعظمی از ایران فرمانروایی د و سبب رونق و رواج زبان و خط یونانی در ایران شدند. بعد از روی کارآمدن اشکانیان نیز زبان و خط یونانی نفوذ خود را از دست نداد و تا چندی مورد استفاده شاهان و نجبای پارتی واقع شد. شاهزادگان اشکانی غالباً زبان یونانی را می دانستند و با ادبیات آن آشنا بودند تا جایی که عبارات سکه های بعضی از شاهان اشکانی به زبان و خط یونانی است.
اما این زبان و خط دوام نیاورد و جای خود را به زبان پهلوی و خط آرامی داد و بدین ترتیب از اهمیت و اعتبار خط میخی کاسته شد. نباید تصور کرد که سبب از بین رفتن خط میخی حمله اسکندر به ایران و حکومت جانشینان او در این سرزمین بوده است بلکه علت این امر را باید در دشواری خط میخی جستجو کرد چرا که خط میخی با قلمی نوک تیز بر روی تکه ای از گِل سخت شده یا الواح سنگی کنده کاری می شد و به خاطر ناهمواری حروف و گرفتن جای زیاد مشکلات زیادی برای نویسندگان ایجاد می کرد و به همین دلیل بود که از زمان اشکانیان خط آرامی همراه کاتبان سامی به ایران آمد و وسیله تبادل افکار شد.
خط آرامی دچار تحول شد و نهایتاً تبدیل به خطی جدید بنام خط پهلوی شد. خط پهلوی دارای 25 حرف که از راست به چپ نوشته می شد.
«الف – ب – گ – ج – د – هـ - و – ر – ی – ک – ل – م – ن – س – ف – پ – چ – ژ – ر – ش – ت – ث – خ – ذ – غ»

تاریخ مطبوعات در ایران

رو مه نویسی که به معنای رایج آن از اوایل قرن 17 میلادی در اروپا آغاز شد از میانه ی قرن 13 هجری قمری در ایران شکل گرفت؛ اگر چه رو مه هایی که به زبان فارسی منتشر شده است سابقه بیشتری نسبت به رو مه های فارسی زبان ایرانی دارد و «اخبار ایرانی»، «رو مه هندوستانی»، «مرآت الاحوال»، «جام جهان» و «شمس الاخبار» از جمله مطبوعات فارسی زبانی هستند که بر رو مه های ایرانی تقدم دارند.
اگر قدیمی ترین رو مه فارسی زبان را «هفته نامه اخبار ایرانی» بدانیم که در سال 1212 هجری قمری در دهلی منتشر شده است؛ باید بگوییم که تاریخ مطبوعات فارسی زبان بیش از 200 سال عمر دارد، در حالی که عمر نشریات فارسی در ایران 40 سال کمتر از آن است.

آغاز مطبوعات ایرانی
نشریه ی ماهانه ای است که با مدیریت میرزا صالح منتشر شده است. میرزا صالح همراه با 4 نفر دیگر در سال 1230 هجری قمری از سوی عباس میرزا نایب السلطنه شد. وی برای تحصیل در رشته های مختلف به انگلستان اعزام شد و در مدت اقامت خود در انگلستان علاوه بر آموختن زبان انگلیسی و فرانسه، فنون چاپ، تهیه حروف، حکاکی و نحوه ساختن مرکب چاپ را هم فرا گرفت و در اوا اقامت خود یک دستگاه ماشین چاپ کوچک را با لوازم تهیه کرد و آن را به ایران آورد و در تبریز راه انداخت. اما پس از مدتی به امر حکومت، چاپخانه او به تهران منتقل شد. پژوهشگران اعتقاد دارند اولین شماره این نشریه ماهانه در تهران که عنوان خاصی هم نداشته به «کاغذ اخبار» معروف بوده است.

دومین نشریه ای که در ایران انتشار یافته، نشریه ای به نام «زاهر یرادی باهرا = اشعه ی نورانی» است که در سال 1265 هجری قمری در ارومیه به زبان آشوری منتشر می شد و سپس دو زبانه شد. در روز پنجم ربیع الثانی 1267 سومین نشریه ی ایران به دستور میرزا تقی خان کبیر با مدیریت میرزا جبار تذکره چی بصورت هفتگی منتشر شد. نخستین شماره ی این نشریه عنوان «رو مچه ی اخبار دارالخلافه» را داشت. اما از شماره های بعد به «وقایع اتفاقیه» تغییر نام یافت.
وقایع اتفاقیه تا شماره ی 456 بصورت هفتگی و منظم چاپ و منتشر شد اما در انتشار شماره های 457 تا 471 بی نظمی بوجود آمد. در شماره 471 واژه ی «اتفاقیه» از عنوان نشریه برداشته شد و از شماره 472 این نشریه به «رو مه ی ت علیّه ی ایران» تغییر نام یافت. مدیریت این رو مه به میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک (پسر عموی کمال الملک) س شد و تا شماره 591 بصورت رو مه ای مصور انتشار یافت.
رو مه ت علیه ی ایران از نظر هنری بسیار ارزشمند و از نفایس عهد ناصری بوده و نخستین منبعی است که می توان تصاویری از تمردان عهد ناصری در آن یافت.
در سال 1283 میل شاه بر آن قرار گرفت تا همانند اروپاییان دارای رو مه های متعدد باشد لذا دستور داد تا با تغییر نام دادن رو مه ی علیه ی ایران چهار رو مه ی دیگر نیز زیر نظر علیقلی میرزا «اعتضاد السلطنه» منتشر شود:
1 – رو مه ی تی بدون تصویر 2 – رو مه ی تی مصور 3 – رو مه ی ملتی 4 – رو مه ی علمی
در سال 1283 ناصرالدین شاه تصمیم می گیرد در مسافرت های خود چاپخانه ی کوچکی همراه داشته باشد تا در بین راه اخبار مربوط به مسافرت انتشار یابد. این کار، سرآغاز انتشار رو مه هایی است که اولین آنها به نام رو مه «کریم الممالک» مشهور است.

اولین رو مه توقیفی
در سال 1293 هجری قمری 3 نشریه دیگر نیز در تهران انتشار یافت. اولین آن (la patrie = میهن – وطن) و دو دیگر رو مه نظامی «علمیه و ادبیه» و «رو مه علمی».
اجازه نشر la patrie به بارون دونورمن بلژیکی واگذار شد ولی چون در سرمقاله ی یکمین شماره ی این نشریه فارسی و فرانسه که در نهم محرم الحرام 1293 هجری قمری انتشار یافت نوشته شده بود: «... مملکت ما تاکنون رو مه ی صحیحی نداشته ... و منظور ما این است که این نقیصه را رفع کنیم. در باب مسائل داخلی ما با نهایت بی طرفی سخن خواهیم راند. هیچ وقت خود را به مرتبه متملقان پست تنزل نخواهیم و ت را بیهوده مورد تمجید قرار نمی دهیم...» ناصرالدین شاه دستور داد این نشریه را توقیف و نسخه های آن را آتش بزنند!

خط فارسی و دشواریهای آن
وجود سه مصوت کوتاه و چند علامت در خارج از الفبا و مشابهت بعضی حروف دشواریهایی بوجود آورده که گاهی سبب مخالفت شدید عده ای از محققان و نویسندگان کشور ما با این الفبا گردیده است. تا جایی که انی چون میرزا فتحعلی زاده (پدر داستانویسی در ایران) و میرزاملکم خان و چند تن دیگر برای تغییر الفبا کوششهایی آغاز کرده و بر آن شدند که با استفاده از حروف لاتین الفبای جدیدی برای زبان فارسی ایجاد کنند. (فکر تغییر الفبا با خواهی و انقلاب مشروطه بوجود آمده و تقریباً با نفوذ ادبیات خارجی در ایران همزمان بوده است.)
از دانشمندان و محققان متأ که دنبال این فکر را گرفته و برای تغییر الفبا فعالیت کرده اند می توان سعید نفیسی، رشید یاسمی، و چند تن دیگر را نام برد.
نقل خانلری در باره خط: «نخست باید دانست که هیچ خطی در دنیا کامل نبوده و نیست و اگر بخواهیم خطی داشته باشیم که صوتهای گفتار را تمامی ثبت کند، چنانکه خواننده از روی علامتهای خط بصورت ملفوظ کلمات پی ببرد؛ علامتهای آن به اندازه ای فراوان می شود که آموختن و بکاربردن خط را بسیار دشوار می کند. دیگر آنکه میان خطهایی که در میان کشورهای گوناگون جهان معمول است و امروز چشم همه ما به ایشان است باز بعضی در کمال دشواری و نارسایی است.»

اصولی که صاحب نظران و اهل فن برای تنظیم قواعد املایی و شیوه خط ابداع کرده اند عبارتند از:
1 اصل آسان خوانی و آسان نویسی: در وضع قواعد املایی باید بین دو رسم الخط مختلف و صحیح آن را اختیار کرد که نوشتن و خواندنش آسانتر و سرعت عملش بیشتر باشد.
2 – اصل تطابق مکتوب و ملفوظ : بنابر این اصل باید قواعد طوری تنظیم شود که تا حد امکان آنچه به تلفظ درمی آید عیناً و بی کم و کاست نوشته شود. اینکه می گوییم تا حد امکان، برای آن است که اعمال این اصل در همه جا امکان پذیر نیست و در برخی موارد باید برای جلوگیری از اشتباه از اجرای آن خودداری کرد.
3 یکنواختی قواعد: در این اصل باید سعی شود که قواعد، کلی و تا جایی که ممکن است بدون استثناء یا کم استثناء باشد.
3 اختیار اشهر: در این اصل حکم بر آن است که بین دو رسم الخط آن را اختیار کنند که بین اهل زبان معمول است و بیشتر معروفیت دارد.
5 پرهیز از باس (پوشاندن) و آمیختگی: در نگارش کلمات گاهی کوچکترین عدم دقت در اتصال و انفصال آنها سبب می شود که مفهوم بکلی دگرگون گردد و با معنی و مفهوم کلمه یا جمله ی دیگر آمیختگی پیدا کند. در تدوین قواعد املایی باید دقت کافی معمول داشت تا چنین در هم ریختگی و باسی پیش نیاید و کلمات حد و استقلال خود را حفظ کنند. مثال: این باغ چه خوب است – این باغچه خوب است. چرا برداشتی – چه را برداشتی.

قواعد املایی درباره حروف الفبای فارسی

«همزه» و «الف»
اغلب دستورنویسان «همزه» و «الف» را یک حرف دانسته و در این زمینه اشتباه د، زیرا با اینکه «الف» و «همزه» در زبان ما به یک شکل نوشته می شوند و در صورت ظاهر تفاوتی با هم ندارند اما نمی توان هر دو را یک حرف دانست.

تفاوت های «الف» و «همزه»
1) «الف» در فارسی از حروف مصوت می باشد در صورتی که همزه در حروف صامت یا بی صدا محسوب می شود. مانند «الف» در کلماتی نظیر بینا، جویا و مانند اینها که صدادار است و بیان حرکت می کند.
2) فرق دیگر این است که «همزه» همیشه در اول کلمه می آید و قبول حرکت می کند در صورتی که «الف» در وسط و آ کلمه قرار می گیرد و همواره ن است. بنابراین تمامی کلماتی که دارای همزه وسط و آ هستند از یا عربی گرفته شده اند مانند: رأفت، ضیاء، مسئول یا از زبانهای دیگر وارد زبان فارسی شده است.

حـرف«ب»
حرف «ب» یکی از اقسام کلمات فارسی است (حرف اضافه). که بین دو کلمه بیان نسبت می کند. از طرفی دیگر گاهی این حرف در مقام زینت و تأکید بکار می رود و زمانی هم از حروف ممیزه یکی از زمانهای افعال شمرده می شود. «ب» حرف اضافه به کلمات بعد از خود نمی پیوندد و باید برای حفظ حد و استقلال آن همواره جدا از الفاظ دیگر نوشته شود. مانند:
درست: به سوی – به تو – به تهران نادرست: بسوی – بتو – بتهران
در کلمات بدین، بدان، بدو، ب ان، بدینسان و شبیه اینها، حرف «ب» متصل نوشته می شود چرا که با توجه به اصل کلمه در زبان پهلوی، حرف دال از «ب» جدا نیست.
«ب» پیشوند فعل، خواه ب زینت و تأکید باشد و خواه نشانه مضارع زامی، متصل به فعل نوشته می شود. مانند بخواهد، ب زینت مانند بگو، برو یا امثال اینها که فعل امر می باشد.
«ب» حرف اضافه در صورتی که با کلمه بعد از خود قید یا صفت بسازد، و مقصود ما نیز قید و صفت باشد باید متصل نوشته شود. مانند بنـام خدا، بجــا، بمــوقع. مثال: مرد ب دی است، شخص بنامی است، براستی تماشایی است.
یادآوری: در اتصال «ب» پیشوند فعل به افعالی مانند (اندوزم، افتادند، افزود، ش) که با همزه مفتوح (فتح دار) یا ضمه دار شروع می شود، همزه جای خود را به «ی» می دهد. مثال:
نادرست: بیاندوزم = بیافتادند درست: بیندوزم – بیفتادند.


حـروف «س» و «ش»
«س» و «ش» را در زبان فارسی به دو صورت می توان نوشت: دندانه دار و کشیده. هر گاه س و ش قبل از حروف ج، چ، ح، خ، ر، ز، س، ش، م، هـ - و ی آ بیاید دندانه دار نوشته می شود مانند: سخن، سحر، سست، کوشش، شهریار، فراموشی و امثال اینها.

حـرف «ن»
هرگاه «ن» به اول افعالی غیر از فعل امر درآید و افاده معنی نفی کند، آن را نون نفی نامند. خورد – نخورد (نفی) – برو – نرو (نهی) و اگر به اول افعال امر درآید و مراد بازداشتن از کاری باشد آن را «ن» نهی می نامند مانند نرو. . این حرف در اصل «نی» بوده است (بای مجهول بر وزن که و چه) و بعد بصورت نون مفتوح درآمده است. این نون هرگاه به اول افعال اضافه شود و مقصود نفی و نهی باشد متصل نوشته می شود ولی هرگاه غرض عطف و ربط باشد به کلمه بعد از نمی پیوندد. مثال: نبین – نجوییم – نشنود – نمی خواند – نمی نویسد و هرگاه غرض عطف و ربط باشد به کلمه بعد از خود نمی پیوندد مانند: علی نه می خواند و نه می نویسد. حسن نه کار می کند و نه درس می خواند.

حـرف «و»
این حرف در زبان ما به چند صورت مورد استفاده قرار می گیرد: گاهی از حروف مصوت (صدادار) است و در کلماتی نظیر مور، زور، مزدور بیان حرکت ماقبل می کند و یک حرف صدادار بلند (او) است. گاهی از حروف صامت محسوب می گردد و کلماتی مانند: دانشور، رنج آور، ورامین با کمک مصوت دیگر تلفظ می شود و در ای موارد در وسط و آ کلمات قرار می گیرد و صدای مصوت کوتاه «--ُ--» را نمایش می دهد مانند اتومبیل، تو.
علاوه بر این در برخی از کلمات فارسی حرف دیده می شود که می نویسند ولی نمی خوانند. مانند: خوانا، خواب، خویش.
با توجه به اصل تطابق مکتوب و ملفوظ می باید اینگونه کلمات بدون واو نوشته شوند، ولی به دو دلیل باقی گذاشتن واو در نوشتن این نوع کلمات لازم است. نخست آنکه واو مع ه در کلمات مذکور مانند خوانا ی تلفظی مخصوص است که زمانی رایج و معمول بوده است. دوم اینکه بیشتر این کلمات به دو صورت با واو و بدون واو آمده و هر یک از شکلهای آن معنی خاصی پیدا کرده، برای اینکه در نوشتن بین کلمات متشابهی مثل خوار، خار، خوان، خان، خواستن، خاستن اشتباهی روی ندهد، بهتر است واو معمولی را به همان شکل نگهداریم و با آنکه تلفظ نمی شود در کتابت بنویسیم چون تعداد اینگونه کلمات متشابه محدود است، می توانیم با توجه به معنی آنها هر یک را در جا و مقام خود بکار بریم.

حـرف «هـ»
«هـ» بر دو قسم است: ملفوظ و غیر ملفوظ. «های» ملفوظ آن است که نوشته شود و به تلفظ درآید، مثل: هرمز، مهر، ماه. «های» غیر ملفوظ یا پوشیده که پیشینیان آن را (مختفی) نامیده اند، «هایی» است که نوشته شود ولی به تلفظ درنیاید. مانند: بنده، خسته، نامه.
«های» ملفوظ در اول، وسط و آ کلمه می آید، در صورتیکه «های» غیر ملفوظ فقط در آ کلمات دیده می شود و بیان حرکت ماقبل می کند. برای «های» غیر ملفوظ از نظر املایی قواعدی وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم:
1 – در جمع با «ان» و اتصال به «ی» مصدری و گاهی «ی» نسبت، جای خود را به «گ» فارسی می دهد. مانند: درمانده گان = درماندگان / بنده گان = بندگان / خسته گی = خستگی / هفته گی = هفتگی.
2 – در اتصال به «ی» نکره و همچنین در مواردی که «ی» نسبت به آ کلمه افزوده می شود؛ «هـ» در جای خود می ماند و قبل از «ی» الف به آن اضافه می گردد. مانند:
درست: خانه ای بزرگ – مرد آباده ای – فروشگاه زنجیره ای
نادرست: خانه یی بزرگ – مرد آباده یی – فروشگاه زنجیره یی
3 – هنگام اتصال به پسوندها یا ترکیب با کلمه ای دیگر «ه» حذف نمی شود و در جمع با «ها» نیز همچنان در جای خود می ماند. مانند:
درست: علاقه مند – جامه دان – شه مندان – جامه ها – نامه ها
نادرست: علاقمند – جامدان – شمندان – جامها - نامها
حاصل مصدر = بن ماضی + ار = حاصل مصدر مانند رفت – رفتار (یکی از روشهای ساخت حاصل مصدر)
صفت مفعولی = بن ماضی + ه = صفت مفعولی مانند رفت – رفته.

نکته: ترکیبات وصفی و اضافی باید جدا از هم نوشته شوند. مانند:
درست: شورای عالی – آذربایجان غربی – وزارت خارجه
نادرست: شورایعالی – آذربایجانغربی – وزارتخارجه

حـرف «ی»
حرف «ی» مانند «و» گاهی از حروف مصوت است مثلاً در کلمه هایی مانند شیراز، تبریز که بیان حرکت می کند و زمانی جزو حروف بی صدا یا صامت است مانند کلمات: یزد و گلپایگان که به کمک مصوت تلفظ می شود. علاوه بر این حرف «ی» از پسوندهای مفرد است و در چند مورد به عنوان نشانه به کار می رود که از آن جمله است: «ی» نکره (اسبی – مردی)، «ی» نسبت ( ، اردبیلی).
استثنا: اگر آ این کلمات به «ی» ختم شود «و» اضافه می شود. مانند: ساری – ساروی، علی - علوی)
«ی» حاصل مصدری (به صفت اضافه می شود و حاصل مصدر تشکیل می دهد. مانند: خوب – خوبی)، «ی» ضمیری مانند (رفتی، گفتی)، «ی» استمراری (همی گفتمی – می گفتم)
در تمام این موارد «ی» نشانه به کلمه ی قبل از خود پیوسته نوشته می شود، مگر آنکه حرف آ کلمه از حروف پیوندناپذیر باشد.
در اتصال «ی» نشانه به آ کلماتی که با مصوت بلند «الف» و مصوف بلند «او» پایان می پذیرد، قبل از نشانه یای کوچک دیگری افزوده می شود. مانند:
درست:دانایی - دانشجویی- جایی نادرست:دانائی - دانشجوئی

چند قاعده ی املایی در باره کلمات و قطع و وصل آن

الف) کلمات مرکب: در املای کلمات، نخست باید به این نکته توجه داشت که هر کلمه به سبب معنی خاصی که پیدا می کند و عمل دستوری جداگانه ای که انجام می دهد، دارای حد و استقلالی است که باید هنگام نوشتن مورد توجه قرار گیرد، یعنی به نحوی نوشته شود که با کلمه ی دیگری آمیخته نگردیده و تولید اشتباه نکند. پیداست که حد و استقلال کلمات از روی معانی یا عمل دستوری آنها مشخص می شود نه صورت ظاهر، زیرا ممکن است دو یا چند کلمه با هم ترکیب شوند و معنی و مفهوم خاصی بیابند. در این صورت کلمه ی مرکب باید واحد مستقلی محسوب شود. کلمه ی مرکب ممکن است اسم، صفت، فعل، حرف یا به جز اینها باشد.
قاعده ی کلی برای نوشتن کلمات مرکب آن است که اجزای تشکیل دهنده کلمه به هم پیوسته نوشته شود. مانند:
درست: دانشسرا – جهانگشا – روشندل – همچنان – همکار – گ ار – همسر – بجز – نمکدان و ...
نادرست: دانش سرا – جهان گشا – روشن دل – هم چنان – هم کار – گل زار – هم سر – به جز – نمک دان
اما این قاعده را نمی توان بدون قید و شرط پذیرفت، زیرا اولاً درباره ی همه ی کلمات مرکب صادق نیست و ثانیاً قبول آن بدون هیچگونه استثناء عملاً اشکالاتی ایجاد می کند. بنابراین در اتصال کلمات مرکب به همدیگر باید به نکات زیر توجه داشت:
نخست آنکه اجزای کلمات مرکب متصل به هم نوشته می شود به استثنای افعال مرکب، که در این نوع کلمات باید اجزای فعل مرکب را جداگانه نوشت. با توجه به این نکته که صفات یا اسامی ساخته شده از فعلهای مرکب تابع این قاعده نیستند و باید مانند اقسام دیگر کلمات مرکب به هم پیوسته نوشته شوند.
مثال: طبق این قاعده سخن راندن – نگه داشتن – راه رفتن که مصدرهای مرکب هستند باید جداگانه نوشته شوند اما کلماتی از قبیل: سخنرانی – نگهداری – راهرو متصل به هم نوشته می شوند زیرا کلمات مزبور فعل نیستند و نمی توانند تابع این قاعده باشند.
دوم آنکه اجزای کلمات مرکب وقتی به هم متصل نوشته می شود که از یک طرف نوشتن و خواندن را دشوار نسازد و از طرف دیگر به زیبایی و جلوه ی ظاهری کلمات لطمه ای نزند. مثلاً «یکدل و یک کلام» هر دو صفت مرکب هستند و باید طبق قاعده پیوسته نوشته شوند اما چنان که می بینیم این قاعده در مورد کلمه ی یک دل قابل اجرا است زیرا هم اتصال این دو کلمه به آسانی امکان پذیر است و هم واحد مستقل «یک دل» از زیبایی ظاهری خط فارسی برخوردار است. در صورتی که اگر این قاعده درباره ی صفت مرکب «یک کلام» اعمال گردد و در نتیجه «یککلام» نوشته شود، هم نویسنده را با دشواری مواجه می سازد و هم کلمه ی مرکب را ناجور و نامناسب جلوه می دهد. مثال:
پس هرگاه بین اعمال قاعده ی پیوسته نوشتن کلمات مرکب و اصل آسان خوانی و آسان نویسی تعارضی باشد باید اجرای اصل را بر اجرای قاعده مقدم شمرد.
درست: سخن سنج – ش ت پذیر – آیین نامه – روان آسای – روان گردان
نادرست: سخنسج – ش تپذیر – آییننامه – رواناسای – روانگردان
باید دانست که اجزای کلمات مرکب همیشه دو یا چند کلمه ی متصل نیست، بلکه ممکن است پیشوندها و پسوندهایی به اول یا آ یک کلمه متصل شوند و کلمات مرکبی تشکیل دهند. بدیهی است که در تمام این موارد باید پیشوندها و پسوندها به کلمه قبل یا بعد متصل نوشته شوند.
ب د – بیهوده – همراه – همکار – همسر – همراه – دانشکده – منزلگاه – گلستان – باغبان – آتشدان – گ ار – غمگین (گین – پسوند ح ) – بیمناک (ناک – پسوند ح )، نامور (ور – داشتن)،

ترکیبهای اضافی و وصفی
گاهی در جمله های فارسی اسمی با متمم ذکر می شود. متمم ممکن است اسم، صفت، ضمیر یا جز اینها باشد.

تعریف متمم
کلماتی هستند که معنای جمله را کامل می کنند و در صورتی که از جمله حذف شوند ساختار جمله را ناقص نمی کنند. مانند: علی رفت، علی از تهران رفت. علی از تهران به شیراز رفت. علی با قطار به شیراز رفت.

متمم یا مفعول با واسطه است یا مفعول بی واسطه:
مفعول باواسطه مانند «به – با – از» می آید ولی مفعول بی واسطه معمولاً قبل از «را» می آید.

ترکیب مضاف و مضاف الیه را ترکیب اضافی و ترکیب صفت و موصوف را ترکیب وصفی می گویند.
برای تفکیک صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه به آ آنها فعل «است» را اضافه می کنیم اگر معنی داد صفت و موصوف است و در غیر این صورت مضاف و مضاف الیه است. مانند گل سرخ – در باغ
در اینگونه ترکیبات (اضافی و وصفی) اجزای اول (مضاف یا موصوف) بوسیله ره ای با اجزای دوم رابطه برقرار می کنند. به سخن دیگر نشانه ی این ترکیبات ره ای است که به آ بخش اول افزوده می شود. مثال: پیوندِ دل، خاطرِ آسوده، دیدارِ نخست، نامِ او، و ...
در ترکیبات اضافی یا وصفی هرگاه آ مضاف یا موصوف به مصوت بلند «او» یا مصوت بلند «آ» یا «های» بیان حرکت «های غیرملفوظ» ختم شود، به آ آنها علاوه بر ره «یایی» نیز افزوده می شود. مانند: دانای نیکو، خوی نیکو، چهره ی خندان.
درباره ی «ی» مصغر یا ملین سخن بسیار رفته است. عده ای آن را همزه دانسته و اظهار نظر کرده اند که به کار بردن این علامت در ترکیبات فارسی جایز نیست و باید بصورت «ی» میان دو کلمه قرار داده شود.
برخی دیگر گفته اند چون به کار بردن این علامت از قرن پنجم هجری به بعد در رسم الخط معمول گردیده و این کار بدست عده ای از کاتبان بی اطلاع و ناوارد انجام پذیرفته است لذا باید بکلی منسوخ شود و بصورت «ی» بزرگ در وسط دو کلمه قرار گیرد.

عدد و معدود: عدد به معدود خود نمی پیوندد، لذا نباید آنها را پیوسته به هم نوشت. مانند:
درست: پنج روزه – یک ماه – شش دختر نادرست: پنجروز – یکماه – ششدختر

نکته: هرگاه از عدد و لفظ دیگری کلمه مرکب ساخته شود، کلمات مرکب باید متصل و پیوسته به هم نوشته شود. مانند:
درست: یکنواخت، یکدل، جهان پنجروزه، پنجشنبه نادرست: یک نواخت، یک دل، جهان پنج روزه، پنج شنبه

«این» و «آن»
های ضمیر و اسم اشاره «این» و «آن»، به کلمات بعد از خود متصل نمی شوند. مانند:
درست: این صورت – این کار – آن گونه – آن روز نادرست: اینکار – اینصورت – آنروز – آنگونه

نکته: هرگاه «این» و «آن» با کلمه دیگری بیایند و کلمه مرکبی بسازند، باید متصل به هم نوشته شوند. مانند:
درست: آنچنان – اینجا – آنجا – آنکه – آنچه - همچنان – همین – همان
نادرست: آن چنان – این جا – آن جا – با آن که – برای آن که – هم چنان – هم این – هم آن

فعل «است»:
باید همواره از کلمه ماقبل و مابعد جدا نوشته شود. بنابراین حذف «الف» و متصل آن به کلمه ماقبل به هیچ وجه صحیح نیست. مانند:
درست: خوب است – مطلوب است – همان است. نادرست: خوبست – مطلوبست – همانست.

نکته: در شیوه نگارش فقط در دو مورد «الف» است حذف می شود:
1) هرگاه حرف آ کلمه ماقبل به مصوت بلند «آ» ختم شود. مانند: زیباست، رواست، بجاست.
2) هرگاه حرف آ کلمه ماقبل به مصوت بلند «او» ختم شود. مانند: نی ت، خوشبوست، بدخوست، سخنگوست.

کلمه «ای» - حرف ندا
حرف ندای «ای» به کلمه بعد از خود متصل نمی شود و پیوستن آن به منادا درست نیست. مانند:
درست: ای دوست - ای فلک – ای خدا نادرست: ایدوست – ایفلک – ایخدا

«تر» و «ترین»
«تر» علامت صفت برتر یا تفضیلی است و «ترین» نشانه ی صفت «برترین» یا عالی می باشد و به کلمات قبل از خود پیوسته و متصل نوشته می شوند. مانند:
درست: بهتر – کوچکتر – کهترین – بزرگترین نادرست: به تر – کوچک تر – که ترین – بزرگ ترین
نکته: برخی محققان پیوستن نشانه های صفت برتر و برترین را به کلمات عربی یا واژه هایی که در نوشتن دشواری ایجاد می کند جایز نمی دانند. مانند: مفصل ترین – مجلل ترین – بیدین ترین و ... این نظریه با توجه به اصل آسان خوانی و آسان نویسی صحیح و قابل پذیرش است.

«که» و «چه»
«که» و «چه» خواه حرف پیوند باشند «موصول» و خواه نشانه پرسش، جدا از کلمات قبل و بعد از خود نوشته می شوند. مانند: درست: این است که – آن است که نادرست: اینستکه – آنستکه

نکته: هرگاه «که» و «چه» با کلمات دیگری، کلمه مرکب بسازند، مطابق با قاعده کلمات مرکب پیوسته به هم نوشته می شوند. مانند: آنچه، اینکه، چونکه، چنانکه و ...

لفظ «را»
همواره جدا از کلمه قبل از خود نوشته می شود و فقط کلمات «چرا»، «مرا» تابع این قاعده کلی نیستند. مانند:
درست: کتاب را – ایشان را – جان را نادرست: کتابرا – ایشانرا – جانرا

لفـظ «می»
پیش از این گفتیم که پیشوندهای فعل از قبیل «ب» و «ن» به افعال بعد از خود متصل نوشته می شوند. طبق این قاعده باید «می» و «همی» نیز که «نشانه گذشته استمراری» و «حال اخباری» می باشند به افعال بعد از خود متصل شوند، ولی به دلیل زیر متصل نوشتن «می» یا «همی» به افعال بعد از خود جایز نیست:
معمولاً «ب» تأکید یا امر و «ن» نفی همیشه در ابتدای فعل می آیند ولی«می» یا «همی» گاهی بعد از فعل می آیند. مثال: آنچه فرمودی، نبشتمی و کارها می براندمی یا زانکه هر بدبخت من سوخته – می نخواهد شمع افرواخته.
چسباندن «می» به کلمه بعد از خود ممکن است باعث از دست رفتن حد و استقلال کلمه بعد شود، لذا چسباندن آن جایز نیست. مثال: میگفت – می گفت.


«هــا»
«های» نشانه جمع باید به کلمه بعد از خود پیوسته نوشته شود. مانند:
درست: کتابها، سالها، آنها، سازمانها نادرست: کتاب ها، سال ها، آن ها – سازمان ها

فرهنگستان در بعضی از کلماتی که آ آنها به «ه» ختم می شود نگارنده را مخیر در نگارش سرهم یا جدا از هم کرده است.

«استن»
مصدر «استن» و مشتقات آن: استن علاوه بر اینکه از افعال کمکی است و مشتقات آن: «ام - ای است ایم اید اند» برای ساختن گذشته نقلی به کار می رود. از افعال ربطی نیز محسوب می شود و اهمیت آن بیشتر از این جهت است

املای مشتقات این فعل در هر یک از موارد تابع قواعدی است که به آنها اشاره می شود:
1 – هرگاه استن در مقام فعل کمکی و برای ساختن گذشته نقلی به کار می رود در مشتقات آن تغییری حاصل نمی شود. مانند رفته ام – رفته ای – رفته است – رفته ایم – رفته اید – رفته اند.
2 – در صورتی که مشتقات این فعل در مقام رابط جمله به کار رود باید به این قواعد توجه داشت:
الف) در اتصال به کلماتی که حرف آ آنها با مصوت بلند «آ (الف)» و مصوت بلند «او – (واو)» پایان یابد، جز در سوم شخص مفرد (است) همزه بدل به (ی) می شود. مثال: فعل دانا (دانایم – دانایی – داناست – داناییم – دانایید – دانایند) یا فعل دانشجو (دانشجویم – دانشجویی – دانشجوست – دانشجوییم – دانشجویید – دانشجویند)
ب) در اتصال به کلمات مختوم به «های» غیرملفوظ (های بیان حرکت) و مصوت بلند «ای (ی)» شکل اصلی حفظ می شود. مثال: های غیر ملفوظ مانند خسته (خسته ام – خسته ای – خسته است – خسته ایم – خسته اید – خسته اند) شکل اصلی خود را حفظ می کند. صفت (ای) مانند کاری : کاری ام – کاری ای – کاری است – کاری ایم – کاری اید – کاری اند)
ج) در صورتی که کلمه ی ماقبل مختوم به یکی از حروف صامت باشد، به استثنای سوم شخص مفرد همزه ی آنها حذف می شود. مثال: خوشحال + استن (خوشحالم – خوشحالی – خوشحال است – خوشحالیم – خوشحالید – خوشحالند).
د) کلماتی که به (واو) ختم می شوند. فعل پیرو + استن (پیروم – پیروی – پیرو است – پیرویم – پیروید – پیروند)

املای کلمات عربی در فارسی
از 33 حرف الفبای فارسی 8 حرف (ث – ح – ص – ض – ط – ظ – ع – ق) مخصوص زبان عربی است و در واژه های مأخوذ از زبان عربی یافت می شوند. بنابراین کلمه ای که دارای یکی از این هشت حرف باشد فارسی نیست ولی بطور قطع هم نمی توان حکم کرد که عربی است. زیرا غیر از لغات زبان عربی تعدادی لغات نیز از زبانهای دیگر وارد زبان ما شده که در بعضی از آنها یکی از این هشت حرف دیده می شود. از آن جمله واژه های اطاق، اتراق، ییلاق، قشلاق، (از ترکی) و امپراطور از لاتین و .... لیکن علاوه بر واژه های بیگانه در ای از کلمات فارسی نیز حروف مخصوص عربی به چشم می خورد مانند (اصفهان، طبرستان، طالش – طبس – طپیدن، طوس – طهمورث – غلطیدن، شصت – صد – شطرنج و ...).
درباره ی علت نگارش این کلمات با حروف زبان عربی نظریه های گوناگونی اظهار شده است. از آن جمله جلال الدین همایی، می نویسد: «باید دانست که در تغییر الفبای پهلوی به الفبای عربی بسیاری از آهنگهای مشترک که در زبان دشوار پهلوی بود واضح و نمایان گشت. اما بعضی مخارج حروف کم کم از میان رفت. شاید علت اینکه ای از کلمات از قبیل (اصفهان، طهران و طبرستان) و امثال اینها، در قدیم با «ص» و «ط» نوشته شده، این باشد که م ج و آهنگی مخصوص داشته که تلفظ آن نزدیک به م ج «ص» و «ط» بوده است. از این نظر ما معتقدیم املای این کلمات را امروز هم محفوظ باید داشت.
برخی تصور می کنند که نوشتن امثال صد و شصت و اصفهان، طبرستان، طبس از تصرف عرب زبانها یا عرب مآبها اما این تصور کاملاً خالی از دلیل است. چرا که اگر تعریب (عربی شدن) علت این تغییر بود چرا کلمات ترشیز (کاشمر قدیم) – تبریز – ساوه و امثال اینها را با ص و ط ننوشته اند و فقط در بعضی کلمات این عمل اجرا شده است...»
فقید بهمنیار در این باره نوشته اند: «... این کلمات بیشتر معرب (عربی شده) است و محتمل است که در قدیم لفظی خاص داشته و اکنون متروک شده است و به هر تقدیر چون این حروف در این عصر بصورت عربی تلفظ نمی شود و چون بیشتر این کلمات در فرهنگها، هم به صورت فارسی و هم به صورت معرب ضبط شده؛ بهتر است که بنابر اصل تطابق به حرف فارسی نوشته شود.»
گفت وگو درباره علت به کار رفتن حروف مخصوص عربی در اینگونه کلمات کاری بیهوده است. در هر صورت هم اکنون با تعدادی کلمات فارسی مواجه هستیم که برخلاف اصل خود با حروف زبان عربی نوشته شده و در ادبیات ما رواج یافته است. بدیهی است اظهارنظر قطعی در این مورد موکول به اجماع کارشناسان فن و ارائه روشی فراگیر است.
صرف نظر از کلمات فارسی، تعدادی کلمات بیگانه ی غیرعربی نیز در زبان ما معمول گردیده که برخی از حروف آنها بدون هیچ دلیلی با یکی از حروف عربی نوشته شده است. مانند: افلاطون، ارسطو، فیثاغورث، اطریش، ایطالیا. اینگونه کلمات را باید به دو دسته تقسیم کرد:
1) اسمهای خاصی که از دیرباز در ادبیات ما رواج پیدا کرده است و به همان صورت شهرت یافته است. در این نوع اسمها باید برای جلوگیری از اشتباه، صورت اولیه و مشهور آنها را همچنان حفظ کرد. (براساس اختیار اشهر) مانند ارسطو، سقراط، فیثاغورث، افلاطون و ...
2) اسمهای جغرافیایی و نامهای عام دیگر که به کار بردن حرف فارسی در آنها هیچگونه اشکالی تولید نمی کند و به همین خاطر نیز باید تابع مقررات فارسی باشند. مانند: ایطالیا، اطریش، طهران و ...
اکنون به تذکر چند قاعده ی املایی برای نوشتن کلمات عربی معمول در فارسی می پردازیم. ولی لازم است در ابتدا به این نکته اشاره کنیم که این قواعد صد در صد منطبق با ضوابط و مقرراتی نیست که در زبان عربی جاری است زیرا ایرانیان در استفاده از کلمات عربی نه تنها قواعد معمول آن زبان را رعایت نکرده اند بلکه در اصل معانی کلمات مزبور نیز تغییراتی روا داشته و معانی و مفاهیم آنها را متناسب با ذوق و سلیقه خود تغییر داده اند. مثلاً معنی کلمه ی «اشتهاء» در زبان عربی، «خواستن» و «آرزو » و «دوست داشتن» است در صورتی که فارسی زبانان «اشتها» (با حذف همزه) را به معنی «میل به غذا» به کار می برند و همچنین عربها «ه = ت» زاید آ کلمات را در حال وقف مانند «ه» ن بعد از فتحه و در غیر این ح مانند «ت» تلفظ می کنند، در صورتی که فارسی زبانان از این دو تلفظ استفاده لطیفی کرده و بعضی از این کلمات را که مختوم به «ه» زاید است را به دو معنی به کار برده و هر معنی را به تلفظی اختصاص داده اند. مثلاً «مساعدت» را به معنی «یاری و کمک» و «مساعده» را به معنی گرفتن پولی از صندوق به عنوان قرض به کار بردند. همچنین «مراجعه – نزد ی رفتن» و «مراجعت - بازگشت»، «اراده - عزم» و «ارادت - علاقه»، «اقامه – ب اداشتن» و «اقامت – سکنی گزیدن».
بنابراین اگر در ای از موارد قواعد زبان عربی یا رسم الخط آن زبان رعایت نمی شود و با آنچه در زبان عربی معمول است مطابقت ندارد، برای این است که اغلب این واژه ها صورت فارسی به خود گرفته و به قول لغت نویسان «مفرّس = فارسی شده» است.

چند قاعده املایی

«ابـن»:
در زبان عرب به معنی فرزند و پسر است. این کلمه هرگاه میان دو اسم قرار گیرد همزه ی آن حذف می گردد. در صورتی که واژه «ابن» در اول عبارت بیاید همزه حذف نمی شود. مانند:
درست: حسین بن علی – زیدبن حارث – علی بن طالب
نادرست:حسین ابن علی – زید ابن حارث – علی ابن طالب

«الف مقصوره – کوتاه شده»
در رسم الخط زبان عربی بعضی از الفهای آ کلمات به صورت «ی» نوشته می شود که آن را «الف مقصوره» می نامند. مانند: موسی، کبری، صغری. در شیوه ی خط فارسی اینگونه کلمات باید با توجه به «اصل تطابق ملفوظ و مکتوب» با «الف» نوشته شوند. مثال:
درست: اعلا – تولا – شورا – فتوا – مأوا – مبتلا – نصارا – مولا – مقتدا - مجرا
نادرست: اعلی – تولی – شوری – فتوی – مأوی – مبتلی – نصاری – مولی – مقتدی – مجری

این قاعده چند استثنا دارد:
1 – اسمهای خاص: مانند مصطفی – مرتضی – عیسی – موسی – کبری – طوبی – یحیی.
2 – برخی از حروف عربی مانند: حتّی و الی و علی.
نکته: به جای کلمات «کلیه»، «عموم» و امثال اینها باید از کلمه «تمامی» استفاده شود.
نکته: به جای کلمه «جهت» از کلمه «برای» استفاده شود.
3 – بعضی از اصطلاحات حقوقی که صورت عربی خود را حفظ کرده و در قوانین ما به کار رفته اند. مانند: «موصی له» به معنی «وصیت شده» یا «مدعی به» به معنی «آنچه که نسبت به آنها ادعا شده» است.

تنــویــن
در زبان عربی به آ بعضی کلمات در خواندن و گفتن (نه در نوشتن)، «ن» نی که تنوین نامیده می شود، افزوده می شود مانند: «معلمٌ» که خوانده می شود معلمُن.

تنوین بر سه قسم است:
الف) تنوین نصب که علامتش دو فتحه است. مانند: کتاباًً.
ب) تنوین جرّ که علامت آن دو ره است. مانند کتابٍ.
ج) تنوین رفع که علامتش دو ضمّه است. مانند: کتابٌ.
در رسم الخط عربی به آ کلمات منصوب که دارای تنوین باشند «الف» می افزایند. مانند: عمداً، قطعاً، ابداً، حتماً و...
نوشتن کلمات منصوب منوّن (تنوین دار) در مواردی که آ کلمه به «ت» ختم شده باشد در زبان عربی قاعده بخصوص دارد. بدین ترتیب که هرگ





بررسی رابطه بین سرمایه فکری و عملکرد مالی شرکتهای موجود در بازار سرمایه ایران




















دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل docx
حجم فایل 922 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 111




بررسی رابطه بین سرمایه فکری و عملکرد مالی شرکتهای موجود در بازار سرمایه ایران



فروشنده فایل


کد کاربری 4674







بررسی رابطه بین سرمایه فکری و عملکرد مالی شرکتهای موجود در بازار سرمایه ایران


چکیده: 1


مقدمه: 2


فصل اول:کلیات تحقیق


1-1)مقدمه 4


2-1) بیان مسئله تحقیق. 5


3-1) چارچوب نظری. 7


4-1 ) اهمیت وضرورت پژوهش.. 8


5-1) اه پژوهش.. 9


1-5-1) اه علمی تحقیق. 9


2-5-1)اه کاربردی تحقیق. 10


6-1 )فرضیه های تحقیق. 10


7-1) تعاریف واژه ها واصطلاحات پژوهش : 11


فصل دوم :مروری بر ادبیات تحقیق


1-2- مقدمه 16


2-2 ) بخش اول : نظریه های مربوط به سرمایه فکری. 18


1-2-2 ) تعاریف مختلف سرمایه فکری. 20


3-2)بخش دوم : مدل های طبقه بندی سرمایه فکری. 21


1-3-2) ادوینسون و مالونه 22


2-3-2)روس و همکارانش.. 23


3-3-2) بونتیس.. 23


4-3-2) بروکینگ... 24


5-3-2) سویبی. 25


6-3-2) استوارت.. 26


7-3-2) یوستک و همکارانش.. 26


8-3-2) پتی. 27


9-3-2) چن و همکارانش.. 27


10-3-2) پتی و گویتر. 29


11-2-2) هانناس و لوونداهل. 30


12-3-2) طبقه بندی مر و اسچوما 32


13-3-2) لیم و دالیمور. 32


14-3-2) طبقه بندی نورتون و کاپلان. 33


15-2-2) طبقه بندی کنفدراسیون اتحادیه های تجاری دانمارک. 33


4-2)بخش سوم: روش های اندازه گیری سرمایه فکری: 34


1-4-2) طبقه بندی روش های اندازه گیری سرمایه فکری. 34


1-1-4-2) ارزش افزوده اقتصادی: 35


2-1-4-2) کارت نمره متوازن: 35


3-1-4-2) ترا مه نامرئی: 36


4-1-4-2) کنترل دارایی های ناملموس: 36


5-1-4-2) روش جهت ی تجاری اسک ا: 37


6-1-4-2) شاخص سرمایه فکری: 37


7-1-4-2) نرخ بازده دارایی ها : 38


8-1-4-2) روش تشکیل سرمایه بازار: 38


9-1-4-2) کارگزار تکنولوژی : 39


10-1-4-2) روش سرمایه فکری مستقیم: 39


11-1-4-2) روش های مالی و مراحل اندازه گیری مالی سرمایه فکری: 40


12-1-4-2) مدل مدیریت سرمایه فکری. 40


13-1-4-2) کیوی توبین 42


14-1-4-2) هوش سرمایه انسانی. 43


15-1-4-2) مدل کارگزار فناوری. 43


16-1-4-2)روش ارزشگذاری جامع. 44


2-4-2) ارزی تحلیلی – تطبیقی و مدل های سنجش سرمایه فکری. 44


3-4-2) طبقه بندی شیوه های اندازه گیری سرمایه فکری از دید کلاینت و دارن. 46


1-3-4-2) روش های محاسبه مستقیم سرمایه فکری. 46


2-3-4-2) روش های برآورد ارزش بازاری سرمایه 46


3-3-4-2) روش های برگشت دارایی ها 46


4-3-4-2) روش های کارت امتیاز. 47


5-2) نحوه محاسبه سرمایه فکری (با استفاده از مدل پالیک) و شاخصهای عملکرد مالی شرکتها 53


1-5-2) محاسبه سرمایه فکری با استفاده از مدل پالیک. 53


2-5-2) شاخصهای عملکرد مالی. 55


6-2) بخش پنجم: سوابق تحقیق. 65


1-6-2) پژوهش های مشابه انجام شده در داخل. 65


2-6-2) پژوهش های مشابه انجام شده در خارج از کشور. 71


3-6-2) تفاوت تحقیق حاضر با تحقیقات مشابه داخلی. 76


فصل سوم :روش اجرای تحقیق


1-3 )مقدمه 79


2-3) روش تحقیق. 79


3-3) قلمرو تحقیق. 80


4-3 )روش های گردآوری اطلاعات.. 80


5-3 )ابزارگردآوری اطلاعات.. 81


6-3) مدل مفهومی تحقیق. 82


6-3 )جامعه آماری تحقیق. 83


7-3) آزمون فرضیه ها 84


8-3) روش تجزیه و تحلیل داده ها 85


1 -8-3) آزمون همبستگی. 85


2-8-3 )رگرسیون چندگانه 86


3-8-3 ) آزمون نرمال بودن (کولموگروف- اسمیرنوف) 86


4-8-3 ) آزمون خود همبستگی(دوربین –واتسن) 87


5-8-3 )چند هم خطی 87


9-3 )شیوه اندازه گیری متغیرهای پژوهش : 88


10-3 ) متغیر های تحقیق : 97


فصل چهارم :تجزیه و تحلیل داده ها


1-4) مقدمه 99


2-4 )شاخص های توصیفی متغیرها 100


3-4) روش آزمون فرضیه های تحقیق. 102


1-3-4) بررسی اعتبار مدل. 103


4-4) تجزیه و تحلیل فرضیه های تحقیق. 104


1-4-4) بررسی فرض نرمال بودن متغیرهای وابسته: 105


2-4-4) تجزیه و تحلیل فرضیه اول: 106


1-2-4-4 )آزمون فرضیه فرعی اول : 107


2-2-4-4) آزمون فرضیه فرعی دوم : بین مولفه های سرمایه فکری و نسبت tobin q شرکت از شاخصهای ارزش بازار رابطه وجود دارد. 111


3-2-4-4 )آزمون فرضیه فرعی سوم : بین مولفه های سرمایه فکری و نسبت ارزش بازارهر سهم به عایدی(p/e) شرکت از شاخصهای ارزش بازار رابطه وجود دارد. 114


4-2-4-4) آزمون فرضیه اصلی اول : ارتباط معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری وشاخصهای ارزش بازاربعنوان شاخص عملکرد مالی شرکت وجود دارد. 119


3-4-4)فرضیه اصلی دوم : ارتباط معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری ونسبت سودآوری بعنوان شاخص عملکرد مالی شرکت وجود دارد. 120


4-4-4 )آزمون فرضیه اصلی سوم : ارتباط معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری و نسبت های فعالیت بعنوان شاخص عملکرد مالی شرکت وجود دارد. 124


5-4-4) آزمون فرضیه اصلی چهارم: ارتباط معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری و نسبتهای بازده سرمایهبعنوان شاخص عملکرد مالی شرکت وجود دارد. 128


1-5-4-4) آزمون فرضیه فرعی چهارم: بین مولفه های سرمایه سرمایه فکری و شاخص roe از معیارهای بازده سرمایه رابطه وجود دارد. 128


2-5-4-4 )آزمون فرضیه فرعی پنجم : بین مولفه سرمایه سرمایه فکری و شاخصasr از معیارهای بازده سرمایه رابطه وجود دارد . 132


3-5-4-4) نتیجه آزمون فرضیه اصلی چهارم : ارتباط معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری و نسبتهای بازده سرمایه بعنوان شاخص عملکرد مالی شرکت وجود دارد. 136


6-4-4 )آزمون فرضیه اصلی پنجم:ارتباط معنی داری بین مولفه هایسرمایه فکری و شاخص مبتنی برارزش آفرینی evaبعنوان معیارنوین عملکرد مالی شرکت وجود دارد. 137


7-4-4 )آزمون فرضیه اصلی ششم : بین اندازه شرکت بامیانگین سرمایه فکری و عملکرد مالی رابطه معنی داری وجود دارد. 142


8-4-4 )خلاصه نتایج آزمون فرضیه ها 144


فصل پنجم :نتیجه گیری و پیشنهادات


1-5 )مقدمه 146


2-5) ارزی و تشریح نتایج آزمون فرضیه ها طبق شرایط متغیرها 146


1-2-5 )نتیجه فرضیه فرعی اول 147


2-2-5) نتیجه فرضیه فرعی دوم 147


3-2-5 )نتیجه فرضیه فرعی سوم 148


4-2-5 )نتیجه فرضیه اصلی اول. 149


5-2-5 )فرضیه اصلی دوم 149


6-2-5) نتیجه فرضیه اصلی سوم 150


7-2-5)فرضیه اصلی چهارم 150


8-2-5 )نتیجه فرضیه فرعی چهارم 151


9-2-5)فرضیه فرعی پنجم 151


10-2-5) نتیجه فرضیه اصلی چهارم 152


11-2-5 )نتیجه فرضیه اصلی پنجم 152


12-2-5 )نتیجه فرضیه اصلی ششم: 153


3-5 )نتیجه گیری کلی تحقیق. 154


4-5) پیشنهادهایی مبتنی بریافته های تحقیق. 154


5-5 )پیشنهادهایی برای تحقیق های آتی. 155


6-5 )محدودیت های تحقیق. 155


پیوست ها


پیوست الف) اسامی شرکتهای نمونه انتخاب شده و میانگین سرمایه فکری محاسبه شده: 158


پیوست ب) وجی های آماری از نرم افزار spss. 161


منابع و ماخذ


منابع فارسی: 174


منابع لاتین: 176


چکیده انگلیسی: 178


 


 


ج 1-2 طبقه بندی پتی و گویتر. 30


ج 2-2 ویژگی های اصلی سیستم اندازه گیری. 42


ج 3-2 مقایسه ارزش گذاری سرمایه های فکری(رودو و لیلرت) 45


ج 4-2 خلاصه روشهای اندازه گیری سرمایه فکری به شرح ج زیر ارایه شده است: 47


ج 5-2 روش های ارزشی سرمایه فکری ic ( گردآوری اریک سویبی) 47


ج 6-2 شاخصها و گروهای سنجش عملکرد مالی شرکتها 56


ج 1-3 خلاصه جامعه آماری و حجم نمونه ها 84


ج 2-3 شاخصها و گروه های عملکرد مالی. 90


ج 1-4 : شاخص های توصیف کننده متغیرها تحت شاخص های مرکزی ، شاخص های پراکندگی وشاخص های شکل توزیع. 100


ج 2-4 : شاخص های توصیف کننده متغیرها ی وابسته تحت شاخص های مرکزی به تفکیک سال. 101


ج 3-4 : شاخص های توصیف کننده متغیرهای مستقل تحت شاخص های مرکزی به تفکیک سال. 102


ج 4-4:آزمون نرمال بودن- متغیروابسته 106


ج 5-4 : ضریب همبستگی پیرسون ،سطح معنی داری و تعداد نمونه آماری بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و بازار به ارزش دفتری. 107


ج 6-4 : تحلیل واریانس رگریسون بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و ارزش دفتری به بازار. 108


ج 7-4 : ضریب همبستگی،تعیین و آزمون دوربین واتسون بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و ارزش دفتری به بازار. 108


ج 8-4 ضرایب معادله رگرسیون بین متغیرمولفه های سرمایه فکری و ارزش دفتری به بازار. 110


ج 9-4 : ضریب همبستگی پیرسون ،سطح معنی داری و تعداد نمونه آماری بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و نسبت tobin q. 112


ج 10-4 : تحلیل واریانس رگریسون بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و نسبت tobin q. 112


ج 11-4 :ضریب همبستگی،تعیین وآزمون دوربین واتسون بین متغیرمولفه های سرمایه فکری ونسبتtobin q 113


ج 12-4 : ضرایب معادله رگرسیون بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و نسبت tobin q. 113


ج 13-4 : ضریب همبستگی پیرسون ،سطح معنی داری و تعداد نمونه آماری بین متغیر مولفه های سرمایه فکری و نسبت p/e. 115


ج 14-4 : تحلیل واریانس رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با نسبت p/e. 116


ج 15-4 : ضریب همبستگی، تعیین وآزمون دوربین واتسون مولفه های سرمایه فکری با نسبت p/e. 116


ج 16-4 : ضرایب معادله رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با نسبت p/e. 117


ج 17-4 :ضریب مولفه های سرمایه فکری وشاخصهای ارزش بازار(p/e .tobin q. mbv) 119


ج 18-4 : ضریب همبستگی پیرسون ، سطح معنا داری و تعداد نمونه آماری بین مولفه های سرمایه فکری با نسبت سودآوری. 120


ج 19-4 تحلیل واریانس رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با نسبت سودآوری –بازده دارایی ها 121


ج 20-4 : ضریب همبستگی،تعیین وآزمون دوربین واتسون مولفه های سرمایه فکری با نسبت سودآوری- بازده دارایی ها(roa) 121


ج 21-4 :ضرایب معادله رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با نسبت سودآوری (roa) 122


ج 22-4 : ضریب همبستگی پیرسون و سطح معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری و نسبت فعالیت- گردش دارایی. 125


ج 23-4 : تحلیل واریانس رگرسیون مولفه های سرمایه فکری و نسبت فعالیت.. 125


ج 24-4 : ضریب همبستگی ، تعیین و آزمون دوربین واتسون مولفه های سرمایه فکری و نسبت فعالیت – گردش دارایی. 126


ج 25-4 : ضرایب معادله رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با نسبت فعالیت.. 126


ج 26-4 : ضریب همبستگی پیرسون و سطح معنی داریمولفه های سرمایه فکری با بازده دفتری صاحبان سهام roe 129


ج 27-4 : تحلیل واریانس رگرسیون سرمایه فکری و بازده دفتری صاحبان سهام roe. 130


ج 28-4 :ضریب همبستگی،تعیین وآزمون دوربین واتسون سرمایه فکری و بازده دفتری صاحبان سهام roe 130


ج 29-4 : ضرایب معادله رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با بازده دفتری صاحبان سهامroe. 131


ج 30-4 : ضریب همبستگی پیرسون و سطح معنی داری بین مولفه های سرمایه فکری و بازده صاحبان سهام asr 133


ج 31-4 : تحلیل واریانس رگرسیون بین مولفه های سرمایه فکری و بازده صاحبان سهام asr.. 134


ج 32-4 :ضریب همبستگی ،تعیین و آزمون دوریبن واتسون بین رمایه فکری و بازده صاحبان سهام asr 134


ج 33-4 :ضرایب معادله رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با بازده صاحبان سهام asr.. 135


ج 34-4 : ضریب مولفه های سرمایه فکری وشاخصهای بازده سرمایه (roe .asr) 136


ج 35-4 : ضریب همبستگی پیرسون و سطح معنی داریمولفه های سرمایه فکری با ارزش افزوده اقتصادی 138


ج 36-4 : تحلیل واریانس رگرسیون مولفه های سرمایه فکری با ارزش افزوده اقتصادی eva.. 139


ج 37-4 :ضریب همبستگی ، تعیین وآزمون دوریبن واتسون بین مولفه های سرمایه فکری باارزش افزوده اقتصادی 139


ج 38-4 :ضرایب معادله رگرسیون مولفه های سرمایه فکری باارزش افزوده اقتصادی. 140


ج 39-4 : ضریب همبستگی پیرسون و سطح معنی اندازه شرکت و مولفه های سرمایه فکری با عملکرد مالی 142


ج 40-4 :تجزیه و تحلیل ضرایب معادله رگرسیون اندازه شرکت ،سرمایه فکری و شاخصهای عملکرد مالی 143


ج 41-4 :خلاصه نتایج. 144


 


 


 


 


نمودار 1-2 طرح ارزش اسک ا 22


نمودار 2-2 مفهوم سازی سرمایه فکری از سوی بونتیس.. 24


نمودار 3-2 طبقه بندی سویبی از طریق چارچوب ناظر دارایی نامشهود 25


نمودار 4-2 مدل چن و همکارانش از سرمایه فکری و روابط بین آنها 27


نمودار 5-2 طبقه بندی اولیه توسط هانناس و لوونداهل. 31


نمودار 6-2 طبقـــه بندی لــوونداهــل. 31


نمودار 7-2 طبقه بندی لیم و دالیمور 32


نمودار 8-2 چارچوب کارت امتیازی متوازن. 33


نمودار 9-2 طبقع بندی کنفدراسیون تجاری دانمارک. 34


نمودار 10-2 شبکه منابع و فعالیت های ناملموس.. 41


نمودار 1-3 مدل طبقه بندی داراییهای یک شرکت.. 82


نمودار 2-3 مدل تبیینی تحقیق. 82


نمودار 1-4 : نمودار پراکندگی متغیر ارزش بازاری به دفتری. 110


نمودار 2-4 نمودار مقایسه ای بین مولفه های سرمایه فکری و مجموع ارزش بازاری به دفتری طی بازه زمانی 7 ساله. 111


نمودار 3-4 نمودار مقایسه ای بین سرمایه فکری و نسبت tobin qطی بازه زمانی 7 ساله. 114


نمودار 4-4 : نمودار پراکندگی متغیر نسبت tobin q. 114


نمودار 5-4 نمودار مقایسه ای بین مجموع سرمایه فکری و مجموع نسبت p/e طی بازه زمانی 7 ساله. 117


نمودار 6-4 : نمودار پراکندگی متغیر نسبت نسبت p/e. 118


نمودار7-4 نمودار مقایسه ای بین مجموع سرمایه فکری ومجموع نسبت سودآوریطی بازه زمانی7 ساله. 123


نمودار 8-4 : نمودار پراکندگی متغیر نسبت سودآوری. 123


نمودار9-4 نمودار مقایسه ای بین مجموع سرمایه فکری ومجموع نسبت فعالیت طی بازه زمانی7 ساله. 127


نمودار 10-4 : نمودار پراکندگی متغیر نسبت فعالیت.. 127


نمودار11-4 نمودار مقایسه ای سرمایه فکری و بازده دفتری صاحبان سهامroe طی بازه زمانی7 ساله. 131


نمودار 12-4 : نمودار پراکندگی متغیر بازده دفتری صاحبان سهامroe. 132


نمودار 13-4 نمودار مقایسه ای بین سرمایه فکری وبازده صاحبان سهامasrطی بازه زمانی7 ساله. 135


نمودار 14-4 : نمودار پراکندگی متغیر بازده صاحبان سهام asr.. 135


نمودار 15-4 نمودارمقایسه ای بین مجموع سرمایه فکری و ارزش افزوده اقتصادی طی بازه زمانی7 ساله 140


نمودار 16-4 : نمودار پراکندگی متغیر ارزش افزوده اقتصادی. 141


 


 


چکیده:


سازمان ها در حال وارد شدن به اقتصاد مبتنی بر دانش هستند ، اقتصادی که در آن دانش و دارایی های نامشهود به عنوان مهمترین مزیت رقابتی سازمانها شناخته شده است . یکی از اجزای دارایی نامشهود سرمایه فکری می باشد که تاثیر مهمی بر عملکرد و پیاده سازی استراتزیک سازمان دارد از این رو شناسایی ، اندازه گیری و مدیریت سرمایه فکری دارای اهمیت خاصی است و منجر به مشاهده ارزش واقعی سازمان ها می شود.


برای سنجش سرمایه فکری طبقه بندی های مختلفی ارایه شده است که یکی از این طبقه بندی ها توسط پالیک[1] به نام (ارزش افزوده سرمایه فکری)[2] مطرح شده که از سه جزء کارایی سرمایه فیزیکی، کارایی سرمایه انسانی و کارایی سرمایه ساختاری می باشد. در این پژوهش ابتدا براساس مدل (ارزش افزوده سرمایه فکری) ، ارزش سرمایه فکری شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای دوره زمانی 7 ساله 1380 الی 1386 محاسبه و سپس ارتباط بین مولفه های سرمایه فکری و بازده مالی شرکتها مورد ارزی قرار گرفته است. جهت محاسبه عملکرد مالی از هشت شاخص عملکرد مالی مالی در پنج گروه معرف ارزش بازار ، سودآوری، فعالیت ، بازده سرمایه ، مبتنی بر ارزش آفرینی استفاده شده است.در تحقیق حاضر ، روش آماری استفاده شده جهت تجزیه و تحلیل داده ها ، رگرسیون چند گانه و ضرایب همبستگی می باشد. نمونه انتخ شامل 73 شرکت بصورت پیوسته برای بازه زمانی 7 ساله بوده که اندازه شرکت بعنوان متغیر کنترلی در نظر گرفته شده است.


یافته ها حاکی از رابطه معنادار مثبت بین سرمایه فکری و عملکرد مالی شرکتها و تاثیر مثبت اندازه شرکت بر روی سطوح برخورداری از سرمایه فکری و عملکرد مالی می باشد. باتوجه به این نتایج می توان توجه مدیران ، سهامداران ، سرمایه گذاران و سایر گروه های ذینفع را به منابع و توانمندیهای درون سازمانی جلب و بهره گیری از این مدل برای ب بازده مالی بالاتر و دسترسی به ارزش واقعی شرکتها ،پیشنهاد کرد.


وازه های کلیدی: سرمایه فکری ،عملکرد مالی ،اندازه شرکت ،رگرسیون چندگانه، بورس اوراق بهادار تهران


 


 


مقدمه:


با ورود به اقتصاد دانشی، دانش در مقایسه با سایر عوامل تولید مانند زمین ، سرمایه ، ماشین آلات و... از ارجحیت بیشتری برخوردار شده است . بطوری که در اقتصاد ، دانش به عنوان مهمترین عامل تولید محسوب می شود و از آن به عنوان مهمترین مزیت رقابتی سازمان ها یاد می شود . همچنین با پیشرفت سریع تکتولوژی برتر ، بویژه در زمینه ارتباطات ، کامپیوتر و ـی بیولوژی ، از دهه 70 الگوی رشد اقتصادی جهان بطور اساسی تغییر کرد و به دنبال آن ، دانـش به عنوان مهمتـرین سرمایه جایگزین سرمایه های پولــی و فیزیکی شد (چن و همکاران ،2005،ص388) [3] . یکی از ویژگی های دانش این است که نامشهود است یعنی غیرقابل لمس و غیر محسوس است و ارزشگذاری و اندازه گیری آن خیلی سخت و منمودار است در صورتی که درگذشته سازمان ها با استفاده از روش های حسابداری قادر بودن تا ارزش و اندازه تولید خود را به طور کامل محاسبه کنند ولی امروزه این روش حسابداری دارای کارایی لازم نیستند. دانش به عنوان یکی از مهمترین اجزای دارایی های نا مشهود محسوب می شود اگر در گذشته بیشتر دارایی های سازمان ها مشهود بودند ولی امروزه قسمت اعظم دارایی های سازمان ها نامشهود هستند (سالیوانو همکاران،2002،ص9) [4] .


 


 




[1]-pulic


[2]-vaic


[3]- chen et al,2005,p388.


[4] -sullivan,2002,p9






 


image result for ‫سوم داد‬‎

 آغاز عملیات بیت المقدس

 در حالی که قوای عراق در منطقه عمومی مشهر تقویت می شد، عملیات بیت المقدس در ساعت 00:55 بامداد 1361/2/10 با قرائت رمز مبارک یا علی ابن طالب (ع) برای آزادسازی مشهر آغاز شد. نیروهای رزمنده - که از ساعت ها قبل در انتظار فرمان حمله بودند - در تمام محورهای عملیات به دشمن حمله ور شدند. در محور قرارگاه قدس، هوشیاری دشمن و وجود استحکامات متعدد، موجب شد نیروها تنها قسمتی از منطقه جنوب رودخانه کرخه کور را به عنوان س ل تصرف کنند. در محور قرارگاه فتح، یگان ها پس از عبور از کارون خود را به جاده اهواز - مشهر رساندند و به ایجاد استحکامات و جلوگیری از نقل و انتقال و تحرک دشمن در این جاده پرداختند. نیروهای قرارگاه نصر نیز اگر چه پیشروی د، اما نتوانستند با نیروهای قرارگاه فتح الحاق کنند. دشمن با درک محورهای عملیات قوای ایران و اه آنان، پس از سازمان دهی نیروهایش، پاتک کرد. اولین پاتک سنگین دشمن در محور قرارگاه قدس و از جنوب رودخانه کرخه کور شروع شد که پس از ساعت ها درگیری، این پاتک خنثی گردید. در محور قرارگاه فتح نیز در حالی که نیروها در حاشیه جاده مستقر بودند، دشمن از عدم الحاق بین دو قرارگاه فتح و نصر استفاده کرد و با رخنه در شکاف میان قرارگاه ها، فشار شدیدی بر نیروهای ایران وارد آورد.

دشمن نیروهایش را در غرب جاده اهواز - مشهر و در مرز و حوالی شلمچه سازمان داده و می کوشید نیروهای ایران را از پشت جاده عقب براند. این جاده تنها موضعی بود که رزمندگان می توانستند با استقرار در پشت آن، با پاتک های دشمن مقابله کنند.

 پاتک دشمن برای تصرف جاده شروع شد؛ نبردی سخت درگرفت. رزمندگان به نبرد با تانک ها پرداختند. در این درگیری اگر چه تانک های عراقی توانستند قسمتی از جاده را تصرف کنند و روی آن مستقر شوند، لیکن با مقاومت رزمندگان این استقرار دوام نیاورد و دشمن با ش ت این پاتک ناچار به عقب گریخت.

در پایان روز اول، وضعیت کلی عملیات به این ترتیب بود که قرارگاههای نصر و فتح، س لی به مساحت 800 کیلومتر مربع را تصرف کرده بودند. قرارگاه قدس نیز به غیر از دو محور، در بقیه محورها نتوانسته بود از رودخانه کرخه کور عبور کند.

ترمیم رخنه ای که به طول 10 کیلومتر روی جاده اهواز - مشهر وجود داشت و می توانست به الحاق کامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح بینجامد و همچنین تصرف اه مرحله اول قرارگاه قدس در دستور کار شب دوم عملیات قرار گرفت که با انحام آن، در برخی محورها رخنه های موجود ترمیم شد، لیکن تا 48 ساعت بعد همچنان برخی از رخنه ها باقی بود تا اینکه سرانجام پس از 5 روز، خط س ل از کیلومتر 68 تا کیلومتر 103 تثبیت و کلیه رخنه ها ترمیم شد.

مرحله دوم عملیات: استقرار در شمال مشهر

در این مرحله از عملیات مقرر گردید که قرارگاه های فتح و نصر از جاده اهواز - مشهر به سمت نوار مرزی پیشروی کنند و قرارگاه قدس نیز به صورت محدود برای تصرف نقطه ای به عنوان س ل در جنوب رودخانه کرخه کور و درگیر لشکرهای 5 و 6 عراق در آن منطقه اقدام کند، سپس آن نقطه را گسترش دهد. عملیات در ساعت 22:30 روز 1361/2/16 آغاز شد.

نیروهای قرارگاه فتح، در همان ساعات اولیه به جاده مرزی رسیدند. یگان های قرارگاه نصر نیز با اندکی تاخیر و تحمل فشارهای شدید دشمن، به مرز رسیدند و با قرارگاه فتح الحاق د.

اگر چه دشمن با اجرای پاتکی شدید و سنگین توانست 6 کیلومتر از مواضع از دست داده را باز پس گیرد، لیکن با مشاهده مسیر پیشروی نیروهای ایران به طرف مرز، لشکرهای 5 و 6 را به عقب کشاند تا ضمن جلوگیری از محاصره و انهدام آنها، خطوط پ ندی بصره و مشهر را هر چه بیش تر تقویت کند. در پی این عقب نشینی - که از ساعات اولیه روز 1361/2/18 آغاز شد - نیروهای قرارگاه قدس ضمن تعقیب نیروهای دشمن، تعدادی از آنها را که از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآورند و در نتیجه، جاده اهواز - مشهر (تا انتهای جنوب منطقه ای که قرارگاه نصر به عنوان س ل تصرف کرده بود) و نیز مناطقی همچون جفیر، پادگان حمید و هویزه آزاد شدند.

 مرحله سوم عملیات: در آستانه ورود به مشهر

 با پیدایش اوضاع جدید و آگاهی از آشفتگی دشمن، تصمیم گرفته شد با وجود خستگی مفرط رزمندگان - که بر اثر چند مرحله پیشروی توام با نبردهای شدید شبانه روزی با دشمن ایجاد شده بود - در اجرای مرحله سوم عملیات تعجیل شود. در این مرحله از عملیات مقرر شد قرارگاه فتح در عمق 6 کیلومتری نوار مرزی نیروهای دشمن را منهدم کند؛ قرارگاه نصر نیز ضمن پاک سازی منطقه حد فاصل جاده مشهر - اهواز تا نهر عرایض از وجود دشمن، در منطقه شلمچه پیشروی کند؛ قرارگاه قدس هم یت یافت در منطقه کوشک، طلاییه، دشمن را تا پشت مرز عقب براند. عملیات در ساعت 22 روز 1361/2/19 آغاز شد و هر چند تلفات و خسارات سنگین بر دشمن وارد آمد، لیکن هوشیاری و تمرکز نیروهای عراقی در خطوط پ ندی موجب شد رزمندگان نتوانند به اه تعیین شده در این مرحله از عملیات دست یابند.

مرحله چهارم عملیات: آزادسازی مشهر

پس از مرحله سوم عملیات بی درنگ فرصت لازم در اختیار یگان ها قرار گرفت تا به بازسازی و تجدید سازمان نیروهای خود بپردازد. در این میان قرارگاه فجر نیز با سه تیپ پیاده وارد منطقه شد. سپس در جلسات متعددی عملیات مرحله چهارم به این شکل طراحی شد که قرارگاه نصر با حرکت در امتداد مرز به سمت جنوب، ضمن بستن جاده شلمچه، خود را در محور نهر خین به اروند رود برساند؛ قرارگاه فجر در جناح میانی و در امتداد نهر عرایض به سمت اروند رود پیشروی کند؛ قرارگاه فتح نیز در امتداد جاده اهواز - مشهر و برای آزادسازی مشهر وارد عمل شود.

عملیات در این مرحله از ساعت 22:30 روز 1361/3/1 آغاز شد. قرارگاه نصر در امتداد مرز پیشروی کرد و موفق شد جاده شلمچه را مسدود کند. قرارگاه فجر نیز توانست ضمن تامین پل نو، نیروهایش را به اروند رود برساند. اما قرارگاه فتح به دلیل حساسیت و هوشیاری دشمن نتوانست به اه مورد نظر دست یابد و با روشن شدن آسمان، در منطقه پلیس راه جاده مشهر - اهواز متوقف شد. به این ترتیب، محاصره مشهر کامل شد، اما نیروهای دشمن همچنان در داخل شهر مقاومت می د. دشمن برای خارج نیروهایش از محاصره در محدوده پل نو و نهر عرایض از سمت غرب (شلمچه) و شرق ( مشهر) چندین بار پاتک کرد؛ لیکن با مقاومت یگان های ایرانی مستقر در منطقه مزبور، این پاتک ها به ش ت انجامید. سپس دشمن نیروهای خود را از شمال شرقی مشهر به درون شهر آورد تا توان خود را برای حفظ مشهر تقویت کند.

صبح روز 1361/3/3 حلقه محاصره مشهر تنگ تر شد و انبوه نیروهای دشمن که 2 روز محاصره در هوایی گرم طاقت شان را به سر آورده بود. مقاومت را بی تاثیر دانستند و با وج از مواضع خود در تمام شهر، در چند ستون طولانی و کنار هم به سوی پلیس راه آمدند و در حالی که تکبیر می گفتند و شعار الموت لصدام و دخیل ال سر می دادند، خود را تسلیم د.

به این ترتیب، مشهر که پس از 34 روز مقاومت در برابر دشمن در تاریخ 1359/8/4 شده بود. بعد از 575 روز و طی 25 روز عملیات در ساعت 11 صبح روز 1361/3/3 آزاد شد. همچنین، در این عملیات - که به آزادسازی 5038 کیلومتر مربع از اراضی شده انجامید - هویزه، پادگان حمید و جاده اهواز - مشهر نیز آزاد شد و در اختیار رزمندگان ایران قرار گرفت.

 آغاز عملیات بیت المقدس


 در حالی که قوای عراق در منطقه عمومی مشهر تقویت می شد، عملیات بیت المقدس در ساعت 00:55 بامداد 1361/2/10 با قرائت رمز مبارک یا علی ابن طالب (ع) برای آزادسازی مشهر آغاز شد. نیروهای رزمنده - که از ساعت ها قبل در انتظار فرمان حمله بودند - در تمام محورهای عملیات به دشمن حمله ور شدند. در محور قرارگاه قدس، هوشیاری دشمن و وجود استحکامات متعدد، موجب شد نیروها تنها قسمتی از منطقه جنوب رودخانه کرخه کور را به عنوان س ل تصرف کنند. در محور قرارگاه فتح، یگان ها پس از عبور از کارون خود را به جاده اهواز - مشهر رساندند و به ایجاد استحکامات و جلوگیری از نقل و انتقال و تحرک دشمن در این جاده پرداختند. نیروهای قرارگاه نصر نیز اگر چه پیشروی د، اما نتوانستند با نیروهای قرارگاه فتح الحاق کنند. دشمن با درک محورهای عملیات قوای ایران و اه آنان، پس از سازمان دهی نیروهایش، پاتک کرد. اولین پاتک سنگین دشمن در محور قرارگاه قدس و از جنوب رودخانه کرخه کور شروع شد که پس از ساعت ها درگیری، این پاتک خنثی گردید. در محور قرارگاه فتح نیز در حالی که نیروها در حاشیه جاده مستقر بودند، دشمن از عدم الحاق بین دو قرارگاه فتح و نصر استفاده کرد و با رخنه در شکاف میان قرارگاه ها، فشار شدیدی بر نیروهای ایران وارد آورد.


دشمن نیروهایش را در غرب جاده اهواز - مشهر و در مرز و حوالی شلمچه سازمان داده و می کوشید نیروهای ایران را از پشت جاده عقب براند. این جاده تنها موضعی بود که رزمندگان می توانستند با استقرار در پشت آن، با پاتک های دشمن مقابله کنند.


 پاتک دشمن برای تصرف جاده شروع شد؛ نبردی سخت درگرفت. رزمندگان به نبرد با تانک ها پرداختند. در این درگیری اگر چه تانک های عراقی توانستند قسمتی از جاده را تصرف کنند و روی آن مستقر شوند، لیکن با مقاومت رزمندگان این استقرار دوام نیاورد و دشمن با ش ت این پاتک ناچار به عقب گریخت.


در پایان روز اول، وضعیت کلی عملیات به این ترتیب بود که قرارگاههای نصر و فتح، س لی به مساحت 800 کیلومتر مربع را تصرف کرده بودند. قرارگاه قدس نیز به غیر از دو محور، در بقیه محورها نتوانسته بود از رودخانه کرخه کور عبور کند.


ترمیم رخنه ای که به طول 10 کیلومتر روی جاده اهواز - مشهر وجود داشت و می توانست به الحاق کامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح بینجامد و همچنین تصرف اه مرحله اول قرارگاه قدس در دستور کار شب دوم عملیات قرار گرفت که با انحام آن، در برخی محورها رخنه های موجود ترمیم شد، لیکن تا 48 ساعت بعد همچنان برخی از رخنه ها باقی بود تا اینکه سرانجام پس از 5 روز، خط س ل از کیلومتر 68 تا کیلومتر 103 تثبیت و کلیه رخنه ها ترمیم شد.


مرحله دوم عملیات: استقرار در شمال مشهر


در این مرحله از عملیات مقرر گردید که قرارگاه های فتح و نصر از جاده اهواز - مشهر به سمت نوار مرزی پیشروی کنند و قرارگاه قدس نیز به صورت محدود برای تصرف نقطه ای به عنوان س ل در جنوب رودخانه کرخه کور و درگیر لشکرهای 5 و 6 عراق در آن منطقه اقدام کند، سپس آن نقطه را گسترش دهد. عملیات در ساعت 22:30 روز 1361/2/16 آغاز شد.


نیروهای قرارگاه فتح، در همان ساعات اولیه به جاده مرزی رسیدند. یگان های قرارگاه نصر نیز با اندکی تاخیر و تحمل فشارهای شدید دشمن، به مرز رسیدند و با قرارگاه فتح الحاق د.


اگر چه دشمن با اجرای پاتکی شدید و سنگین توانست 6 کیلومتر از مواضع از دست داده را باز پس گیرد، لیکن با مشاهده مسیر پیشروی نیروهای ایران به طرف مرز، لشکرهای 5 و 6 را به عقب کشاند تا ضمن جلوگیری از محاصره و انهدام آنها، خطوط پ ندی بصره و مشهر را هر چه بیش تر تقویت کند. در پی این عقب نشینی - که از ساعات اولیه روز 1361/2/18 آغاز شد - نیروهای قرارگاه قدس ضمن تعقیب نیروهای دشمن، تعدادی از آنها را که از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآورند و در نتیجه، جاده اهواز - مشهر (تا انتهای جنوب منطقه ای که قرارگاه نصر به عنوان س ل تصرف کرده بود) و نیز مناطقی همچون جفیر، پادگان حمید و هویزه آزاد شدند.


 مرحله سوم عملیات: در آستانه ورود به مشهر


 با پیدایش اوضاع جدید و آگاهی از آشفتگی دشمن، تصمیم گرفته شد با وجود خستگی مفرط رزمندگان - که بر اثر چند مرحله پیشروی توام با نبردهای شدید شبانه روزی با دشمن ایجاد شده بود - در اجرای مرحله سوم عملیات تعجیل شود. در این مرحله از عملیات مقرر شد قرارگاه فتح در عمق 6 کیلومتری نوار مرزی نیروهای دشمن را منهدم کند؛ قرارگاه نصر نیز ضمن پاک سازی منطقه حد فاصل جاده مشهر - اهواز تا نهر عرایض از وجود دشمن، در منطقه شلمچه پیشروی کند؛ قرارگاه قدس هم یت یافت در منطقه کوشک، طلاییه، دشمن را تا پشت مرز عقب براند. عملیات در ساعت 22 روز 1361/2/19 آغاز شد و هر چند تلفات و خسارات سنگین بر دشمن وارد آمد، لیکن هوشیاری و تمرکز نیروهای عراقی در خطوط پ ندی موجب شد رزمندگان نتوانند به اه تعیین شده در این مرحله از عملیات دست یابند.


مرحله چهارم عملیات: آزادسازی مشهر


پس از مرحله سوم عملیات بی درنگ فرصت لازم در اختیار یگان ها قرار گرفت تا به بازسازی و تجدید سازمان نیروهای خود بپردازد. در این میان قرارگاه فجر نیز با سه تیپ پیاده وارد منطقه شد. سپس در جلسات متعددی عملیات مرحله چهارم به این شکل طراحی شد که قرارگاه نصر با حرکت در امتداد مرز به سمت جنوب، ضمن بستن جاده شلمچه، خود را در محور نهر خین به اروند رود برساند؛ قرارگاه فجر در جناح میانی و در امتداد نهر عرایض به سمت اروند رود پیشروی کند؛ قرارگاه فتح نیز در امتداد جاده اهواز - مشهر و برای آزادسازی مشهر وارد عمل شود.


عملیات در این مرحله از ساعت 22:30 روز 1361/3/1 آغاز شد. قرارگاه نصر در امتداد مرز پیشروی کرد و موفق شد جاده شلمچه را مسدود کند. قرارگاه فجر نیز توانست ضمن تامین پل نو، نیروهایش را به اروند رود برساند. اما قرارگاه فتح به دلیل حساسیت و هوشیاری دشمن نتوانست به اه مورد نظر دست یابد و با روشن شدن آسمان، در منطقه پلیس راه جاده مشهر - اهواز متوقف شد. به این ترتیب، محاصره مشهر کامل شد، اما نیروهای دشمن همچنان در داخل شهر مقاومت می د. دشمن برای خارج نیروهایش از محاصره در محدوده پل نو و نهر عرایض از سمت غرب (شلمچه) و شرق ( مشهر) چندین بار پاتک کرد؛ لیکن با مقاومت یگان های ایرانی مستقر در منطقه مزبور، این پاتک ها به ش ت انجامید. سپس دشمن نیروهای خود را از شمال شرقی مشهر به درون شهر آورد تا توان خود را برای حفظ مشهر تقویت کند.


صبح روز 1361/3/3 حلقه محاصره مشهر تنگ تر شد و انبوه نیروهای دشمن که 2 روز محاصره در هوایی گرم طاقت شان را به سر آورده بود. مقاومت را بی تاثیر دانستند و با وج از مواضع خود در تمام شهر، در چند ستون طولانی و کنار هم به سوی پلیس راه آمدند و در حالی که تکبیر می گفتند و شعار الموت لصدام و دخیل ال سر می دادند، خود را تسلیم د.


به این ترتیب، مشهر که پس از 34 روز مقاومت در برابر دشمن در تاریخ 1359/8/4 شده بود. بعد از 575 روز و طی 25 روز عملیات در ساعت 11 صبح روز 1361/3/3 آزاد شد. همچنین، در این عملیات - که به آزادسازی 5038 کیلومتر مربع از اراضی شده انجامید - هویزه، پادگان حمید و جاده اهواز - مشهر نیز آزاد شد و در اختیار رزمندگان ایران قرار گرفت.


اشکال بنیادی برهان وجودی (آنسلم)

اشکال اساسی و بنیادین برهان «آنسلم» اشتباه بین مفهوم و مصداق است. هر که اندک آشنایی با بیانات فلاسفة ی داشته باشد و مخصوصا تفاوت میان حمل اولیذاتی و حمل شایع صناعی را بداند، به راحتی میتواند مغالطة موجود در برهان را بیابد. با این توضیح که:
قضایایی را که ما به کار میبریم از یک دیدگاه به دو دسته تقسیم میشوند: گاهی توجه ما تنها به مفهوم موضوعی است که در قضیه به کار رفته است و هیچ توجهی به هستی او در خارج از ذهن نداریم و گاهی نیز برع تمام توجهمان به هستی آن موضوع در خارج از ذهن است و احکامی را که برای آن موضوع در نظر میگیریم با توجه به مصداق خارجی آن است. مثلاً اگر انسان را در نظر بگیریم. اگر گفتیم که تعریف انسان عبارت است از: «حیوان ناطق» و آن را در قالب این قضیه آوردیم که: «انسان حیوان ناطق است». در اینجا توجه ما تنها به معنا و مفهوم ذهنی انسان معطوف است و به مصداق و وجود خارج از ذهن انسان هیچ کاری نداریم. یعنی در این قضیه نمیخواهیم بگوییم که انسان در خارج از ذهن از دو بخش و دوجزء تشکیل شده است. یک جزء آن انسان است و جزء دیگر آن حیوان. بلکه میگوییم تعریف مفهوم انسان، همان حیوان ناطق است. اما در همین مثال، اگر گفتیم «انسان موجودی زیانکار است»، منظورمان قطعا این نیست که مفهوم ذهنی انسان، زیانکار است. بلکه مرادمان آن است که انسانی که در خارج از ذهن موجود است، زیانکار است.
به تعبیر دقیقتر، در هر قضیهای ما ادعای اتحاد بین موضوع و محمول را داریم. مثلا اگر میگوییم که «زید ایستاده است» میخواهیم بین زید و ایستادن اتحاد برقرار کنیم و آن را به صورت قضیة «زید ایستاده است» بیان میکنیم. حال اگر اتحاد بین موضوع و محمول در ناحیة مفهوم بود به این حمل، حمل اولی ذاتی میگویند و اگر اتحاد در ناحیة مصداق بود به آن حمل، حمل شایع صناعی گفته میشود. (برای توضیح بیشتر در خصوص این دو نوع حمل اینجا را کلیک کنید). در بسیاری از موارد ممکن است که حکم به اتحاد دو چیز در قالب یکی از دو حمل صادق باشد ولی در قالب حمل دیگر صادق نباشد. مثلا قضیة «زید ایستاده است» به حمل شایع صادق است ولی به حمل اولی صادق نیست. زیرا مفهوم زید با مفهوم ایستاده بودن یکی نیستند ولی آن دو دارای مصداق مشترک هستند یعنی در یک مصداق با یکدیگر جمع شدهاند. بنابراین میتوان گفت که «زید به حمل اولی ایستاده نیست» هرچند به حمل شایع ایستاده است.
اکنون با توجه به این مقدمه میگوییم: این که در استدلال گفته شد، «هر میتواند مفهوم موجودی که کاملتر از او ممکن نیست را تصور کند»، این سخن به این معناست که مفهوم خدا با مفهوم «کاملترین موجود» برابر است. یعنی میتوان خدا را به عنوان موجودی که کاملتر از او نیست در ذهن تصور کرد. اما آیا خدا به حمل اولی «کاملترین موجود است» یا به حمل شایع صناعی نیز چنین است. به بیان دیگر آیا این مفهومی که در ذهن به حمل اولی ذاتی کاملترین موجود است، مصداقی نیز در خارج از ذهن دارد؟ آنسلم مدعی است که اگر این مفهوم در خارج از ذهن یافت نشود مست م تناقض است. در حالی که هیچ اشکالی ندارد که محمولی بر موضوعی به حمل اولی حمل شود ولی به حمل شایع حمل نشود. مثلا اگر گفته شود که «شئ معدوم، به حمل اولی معدوم است» و «شئ معدوم، به حمل شایع صناعی معدوم نیست» هیچ تناقضی نگفتهایم. زیرا معنای جملة اول این است که مفهوم «معدوم» چیزی به جز مفهوم «معدوم» نیست و معنای جملة دوم آن است که مفهوم «معدوم» در ذهن خود به وجود ذهنی موجود است و بنابراین معدوم نیست. پس چون در یکی از این جملات اتحاد مفهومی مورد نظر بوده است و در جملة دیگر اتحاد مصداقی مراد بوده است، هیچ تناقضی نخواهد بود. همچنین هم اگر ی بگوید که مفهوم خدا به حمل اولی «کاملترین موجود است» ولی به حمل شایع این مفهوم اصلا مصداق «کاملترین موجود نیست» بلکه موجودات زیادی کاملتر از او در جهان خارج از ذهن هستند و یا اصلا مصداق ندارد، این شخص در این صورت هیچ تناقضی نگفته است.
خوب است در این رابطه به بیان حضرت آیتالله جوادی آملی گوش دهیم، ایشان میفرمایند:
«کمال برتر و یا وجود و ضرورتی که در مفهوم خداوند مأخوذ است، مفهوم کمال و مفهوم وجود و ضرورت است و مفهوم کمال و یا وجود، اعم از این که دارای مصداق خارجی بوده و یا فاقد مصداق باشند، مفهوم خود را دارا هستند و به عبارت دیگر، مفهوم کمال مطلق و یا مفهوم وجود وضرورت، اعم از آن که به حمل شایع صادق بوده ودارای مصداق باشند و یا آن که به حمل شایع کاذب بوده و فاقد مصداق باشند، به حمل اولیذاتی، از ذات و ذاتیات خود برخوردارند، زیرا حمل اولی ذاتی ناظر به محدودة مفاهیم بوده و حمل شایع صناعی متوجه واقعیت و مصداق خارجی است.
با توجه به امتیاز مفهوم وجود و هستی با مصداق آن و به بیان دیگر با توجه به تفاوت وجود به حمل اولی با وجود به حمل شایع، خلط و خطای برهان «آنسلم» آشکار میشود. زیرا کاملترین بودن مفهوم خداوند وقتی خد ر میشود که مفهوم هستی و مفهوم موجود بودن از آن به حمل اولی سلب شود در حالی که اگر خداوند در خارج موجود نباشد، یعنی به حمل شایع وجود از آن سلب گردد سلب مفهوم وجود و در نتیجه سلب کمال به حمل اولی از آن نتیجه گرفته نمیشود.
بنابراین «آنسلم» باید مراد خود را از کلمة موجود در عبارت «اگر خداوند موجود نباشد» روشن کند. اگر مراد او موجود به حمل اولی باشد، حق با اوست. یعنی سلب مفهوم هستی و وجود از خداوند با تعریفی که از او به عنوان کاملترین کمال قابل تصور میشود، تناقض دارد و ناگزیر موجود بودن و یا حتی ضرورت وجود داشتن، دو تصوری هستند که در تعریف او اخذ شدهاند. ولی همین مقدار وجود خارجی و به حمل شایع واجب تعالی را اثبات نمیکند و اگر مراد آنسلم از موجود بودن، مصداق هستی و موجودیت به حمل شایع باشد در این حال ملازمهای بین سلب وجود به حمل شایع از خداوند و نفی کمال از مفهوم او نخواهد بود. در نتیجه تناقضی نیز لازم نمیآید. کاملترین تصور که تصور وجود نامحدود و نامتناهی است اگر بدون مصداق باشد، تناقض و خلاف فرض نیست. زیرا از شرایط تناقض وحدت حمل است. تصور وجود نامحدود مفهومی است که به حمل اولی وجود کامل و نامحدود است و به حمل شایع یک مفهوم ذهنی است که با وجود ذهنی موجوداست و نداشتن مصداق هم هیچ اشکالی را برای تصور آن بوجود نمیآورد. نشانة این مطلب همان است که شریک خداوند به حمل اولی شریک خداوند است، یعنی از همة قداستها و کمالهایی که برای واجب فرض شده و یا اثبات میشود برخوردار است و با این همه هیچ سهمی از وجود ندارد. اگر تصور به تنهایی در اثبات اصل واجب کافی بود، شریک او نیز به همین دلیل که تصور میشود باید موجود میبود. [5]»
بنابراین به طور خلاصه اشکال مهم و اساسی برهان آنسلم در بیتوجهی به تفاوت حمل اولی ذاتی و شایع صناعی و خلط بین مفهوم و مصداق است.
از برهان وجودی تقریرات دیگری نیز در دست است که یکی از تقریرات مشهور آن بیان دکارت در این خصوص است.

تقریر دکارت از برهان وجودی
او میگوید: «ما در فکر خود تصوری از کمال مطلق داریم، یعنی کاملی که دارای جمیع کمالات است و کاملتر از آن، هیچ نیست. حال اگر به ازای این تصور کمال مطلق، موجودی در خارج از ذهن من وجود نداشته باشد، آن کاملی که در خارج وجود دارد، چون وجود دارد و وجود یکی از کمالات است، از آن کمال مطلق، کاملتر خواهد بود و این، تناقض است. به عبارت دیگر: چون وجود داشتن، یکی از کمالات است، کمال مطلق باید وجود هم داشته باشد. به علاوه، من در فکر خود، تصور کمال مطلق را دارم و این تصور، نه از خود من که ناقصم و نه از دنیای خارج که آن نیز ناقص است، نمی‏تواند ناشی شده باشد. بنابراین، باعث وجود آن در من، باید یک وجود کاملی باشدکه آن، خداست‏»
همین طور که ملاحظه میکنید، کلام دکارت دو بخش دارد، بخش نخست آن همان تکرار سخن «آنسلم» است و بنابراین با همان اشکالی که گفته شد روبروست. اما بخش دوم این کلام حاوی مطلب جدیدی است. در این بخش او میگوید که ما میتوانیم «موجود کامل مطلق» را تصور کنیم. حال این تصور یا از ناحیة خودمان است و یا از ناحیة موجودی در خارج از وجودمان. اما این که این تصور از ناحیة خودمان باشد، نتیجهاش آن است که ما که خودمان ناقص هستیم علت بوجود آوردن این مفهوم (یعنی مفهوم کاملترین موجود) باشیم. در حالی که این امر محال است زیرا هرگز نمیشود که علت ناقصتر از معلول باشد. اما اگر این تصور از موجودی خارج از خودمان در ما ایجاد شده است. آن موجود اگر خود کاملترین موجودات نباشد پس موجود ناقصی است و بنابراین با همان اشکال گذشته روبروست. بنابراین آن موجودی که علت ایجاد این تصور در ذهن من شده است خود باید کاملترین موجود (یعنی خداوند) باشد. به این ترتیب با تصور «کاملترین موجود» ما ناگزیر به پذیرش وجود او در خارج از ذهنمان هستیم. یعنی تنها امکان این است که خدا خودش این تصور را در ما نشانده باشد. عبارت فراموش نشدنی دکارت در بیان این معنا این است که خداوند این تصور را مثل نشانهای که سازنده روی محصول کار خودش میگذارد در من گذاشته و به اصطلاح، با نشاندن تصور نامتناهی ذات باری در من، امضای خودش را روی من نقش کرده است.
همان گونه که روشن است این بیان دکارت نیز دقیقاً با همان اشکالی که پیش از این گفتیم روبروست. یعنی مفهوم کمال مطلق یا مفهوم موجود نامتناهی تنها به حمل اولی ذاتی کمال مطلق یا نامتناهی است اما به حمل شایع صناعی، کمالی محدود و متناهی است. بنابراین اگر ما مفهوم کمال مطلق یا موجود نامتناهی را درک میکنیم چون این مفهوم در حقیقت محدود و متناهی است پس ومی ندارد که آن را موجودی نامتناهی در ذهن ما ایجاد کرده باشد. همان طور که قبلا هم گفته شد، موارد فراوانی از این دست وجود دارد که مفهوم مصداق خودش نیست. مثلاً ما مفهوم شریک خداوند را در ذهن درک میکنیم بدون آن که این مفهوم را شریک خداوند بدانیم.

نقدهای سهگانة کانت بر برهان آنسلم
کانت در کتاب «سنجش د ناب» بر برهان وجودی «آنسلم» سه نقد وارد میکند:
نقد نخست:
نخستین اشکال او این است که «مفهوم کمال مطلق» و «هستی ضروری مطلق» اساسا قابل تصور نیست تا این که در مرحلة بعد بخواهیم بگوییم پس حتما در خارج از ذهن وجود دارد. این اشکال همان است که پیش از کانت، «توماس آکویناس» آنرا طرح کرده بود. او میگوید:
«مردمان در همة زمانها از هستومند (= موجود) مطلقاً ضروری سخن گفتهاند اما چندان به خود زحمت ندادهاند فهم کنند که آیا اصلاً شئای از این دست را میتوان حتی به شه آورد و چگونه؟ به ع ، ایشان بیشتر متوجه استوار «برجای هستی» (= عینیت) او بودهاند» [6].
پاسخ این اشکال آن است که مفاهیم مربوط به خداوند و واجبالوجود کاملا واضح و آشکار است، هرچند وجود او بر همگان پوشیده و پنهان است. چیزی که هستی آن واجب است و واقعیتی که مشروط به هیچ قیدی نیست، از برخی مفاهیم عامهای تشکیل شده است که با صرف نظر از شیوة انتزاع و دریافت، فهم آنها برای همگان آشکار بوده و بدیهی میباشد. مفهوم وجود مطلق و نامتناهی را انسان میتواند از راه نظر به وجودات محدود و متناهی و از طریق تلفیق و ترکیب دیگر مفاهیم به دست آورد. مثلاً، مفهوم وجود را از نظر به وجودات خاصه، مفهوم محدودیت و متناهی بودن را از نگاه به محدودیت آنها و مفهوم سلب را از دیگر موارد به دست آورده و از ترکیب آنها، وجود نامتناهی را تصور نماید. یا این که ابتدا با نظر به وجودات خاصه، مفهوم مقید وجود را و پس از آن با تجرید و انتزاع، معنای کلی آن را تأمین نماید [7].
نقد دوم:
نقد دوم کانت این است که هر مفهومی که در نظر گرفته شود گرچه ذاتیات آن بر طبق قاعدة «اینهمانی» از آن زائل نمیشود ولی این در صورتی است که ذات، یعنی موضوع قضیه همچنان ثابت در نظر گرفته شود و اما اگر اصل ذات سلب شود، دیگر سلب ذاتیات از ذات، تناقضی را به دنبال نمیآورد. تناقض آن گاه لازم میآید که وصف کاملترین را از «وجود ذهنی و مفهوم واجبالوجود» سلب کنیم. زیرا در این صورت با وجود موضوع، وصف و محمول آن را نادیده گرفتهایم و این به معنای تناقض است. اما نفی موضوع و محمول با یکدیگر هیچ محذوری ندارد. او میگوید:
«اگر من در یک داوری اینهمان، محمول را رفع کنم و موضوع را نگهدارم از این کار یک تناقض پدید خواهد آمد. از این رو میگویم: محمول ضرورتا به موضوع تعلق دارد، ولی اگر موضوع را با محمول یکجا از میان بردارم دیگر هیچ گونه تناقضی ایجاد نخواهد شد زیرا دیگر چیزی بر جای نیست که تناقض گفته آید. اگر مثلثی را وضع کنیم ولی در عین حال سه زاویة آن را وازنیم، این تناقض است ولی اگر مثلث را همراه با سه زاویة آن یکجا منکر شویم، این دیگر به هیچ روی تناقض نیست. درست همین امر دربارة مفهوم یک هستومند (موجود) مطلقاً ضروری، نیز صدق میکند. اگر شما عینیت چنین موجودی را رفع کنید، آنگاه شما این شئ را همراه با همة محمولهایش از میان برمیدارید، پس دیگر تناقض از کجا زاده خواهد شد؟» [8]
این انتقاد کانت نیز وارد نیست. مثلا اگر ماهیتی مانند مثلث را در نظر بگیریم خواهیم دید که مثلث ماهیتی است که در ظرف وجود، ذات و ذاتیات و لوازم ذات ضرورتاً بر آن حمل میشوند و این محمولها را در ظرف وجود موضوع، نمیتوان از آن سلب کرد و این کار تناقضآمیز است اما اگر وجود موضوع یعنی تحقق مثلث انکار شود دیگر از نفی و سلب محمول تناقضی لازم نمیآید بلکه در این صورت محمول باید از موضوع سلب شود و به این قضیه در اصطلاح، سالبه به انتفای موضوع میگویند.
اما اگر آنچه را که در نظر گرفتهایم و تصور کردهایم چیزی است که وجود و تحقق جزء یا عین مفهوم آن است چنین مفهومی را برخلاف مفهوم مثلث هرگز نمیتوان بدون وجود در نظر گرفت و هنگامی که ذاتیِ آن بر آن حمل شود، انکار وجود و تحقق موضوع آن تناقضآمیز میباشد و به همین دلیل راهی برای تشکیل قضیة سالبه به انتفای موضوع نیز برای آن باقی نمیماند.
وجود و واقعیت از موضوع قضیة مزبور تنها در صورتی بدون آن که تناقضی لازم آید سلب میشود که بین مفهوم وجود و واقعیت به حمل اولی با مصداق وجود و واقعیت به حمل شایع فرق گذارده شود و تا زمانی که این فرق گذارده نشده باشد، استدلال «آنسلم» به قوت خود باقی است. زیرا در صورت فرق مزبور، وجود و واقعیت به حمل شایع را از موضوعی که وجود به حمل اولی در آن مأخوذ است میتوان سلب کرد، اعم از این که این سلب به انتفای محمول و یا به انتفای موضوع باشد؛ چه این که وجود را به حمل اولی از موضوعی که مفهوم وجود در آن مأخوذ است به هیچ نحوی نمیتوان سلب نمود.

ایران کشوری با تمدن بسیار قدیمی است و نام کوه های آن هم از زمان باستان بر روی آنها نهاده شده و به مرور زمان دچار تغییراتی شده که آنها را عجیب و بعضا نامفهوم کرده است.

در این مطلب وجه تسمیه بعضی کوه های معروف ایران را با هم مرور خواهیم کرد.

توچال
به معنی چال آبگیر و دریاچه ی کوچک است. چون قله ی توچال در کنار دریاچه قرار دارد آن را بدین نام خوانده اند.
تهران در گذشته و حال.

جانستون
جانستون مخفف جان ستان است. دشت پای کوه به قدری زیبا است که جان را می ستاند.

چپکرو
کوه نوردان به دلیل تمایل قله به جهت غرب و سمت چپ نام چپکرو را بر آن نهاده اند.

سان
از کوه های تخت سلیمان. به مناسبت وجود س های زیاد در این منطقه آن را سان نامیده اند.
کتاب کوه ها و غارهای ایران، ص320

سنگ
واژه اگر در کلمه های مرکب به صورت پیشوند آید به معنای بزرگ و نتراشیده و ناهموار به کار می رود. سنگ یعنی جایی که در آن سنگ های بزرگ و نتراشیده و ناهموار قرار دارد.
فرهنگ معین

درفک
واژه ی درفک مرکب از دو حرف دال و فک می باشد. دال در زبان و لهجه ی مردم گیل و دیلم نام پرنده ای است بزرگ و شکاری که در ارتفاعات جواهردشت، الموت، عمارلو، طالقان و اشکور فراوان دیده می شود و زیر بال های آن سفید است. واژه ی فک در لهجه ی همان اهالی به معنای آشیانه است. بنابراین در مجموع آشیانه ی پرنده ی شکاری کوهستان معنی می دهد.
سرزمین و مردم گیل و دیلم

درکه
واژه درکه مصغر دره به معنی دره کوچک است.
تاریخ تهران

دماوند
دماوند یا دنباوند مرکب از دو جزء دم به معنای دمه و بخار و پسوند آوند. به معنای دارای دمه و دود و بخار.
به نقل از فرهنگ معین، جلد5، ص536

دوبی سل
نام یخچالی در کوه دماوند است. اصل آن دیو- سل بوده و به مرور به دوبی سل تبدیل شده است. دیو به همان معنای امروزی و سل به معنای آبشار است.
گفتگو با محمد نژاد

زاگرس
ریشه اوستایی آن زاگر za-g'r' به معنای کوه بزرگ است.
بنا به نظر آقای پرویز اذکائی نام زاگرس برگرفته شده از نام یکی از قبایل ماد به نام زاگارثی/ساگارتی (zagarthians/sagarthians) بوده که با تغییر ساگارت= زاگارت= زاگرت به زاگرس تبدیل شده است.
کوه های همدان، ص14
واژه زاکرو به معنی پشته ی بلند سربرکشیده است و همین واژه در نزد یونانیان زاگرس شده است.
خوزستان

سبلان
سبلان را در محل سولان گویند. بعضی آن را برگرفته از کلمه ی ترکی سو-آلان به معنی آبگیر می دانند. شاید این وجه تسمیه به سبب وجود برف های دایمی بوده که همیشه آب ها و چشمه ها از آن جاری است.
اردبیل شهر مقدس
در زبان ترکی ساوالان از دو کلمه "ساو" به معنی "وحی" و "آلان" هم یعنی "گرفتن" نیز به کار برده شده است که در اینصورت "ساوالان" به معنی "وحی گیرنده" نیز می باشد و وجه تسمیه ی آن بعلت عزلت، عبادت و بعثت باستان زرتشت در بلندترین نقطه ی این کوه عظیم است.
و در برخی نوشته ها معنی ساوالان را گیرنده آب ( سوالان) یا گیرنده صدا عنوان کرده اند. در منابع فارسی ساوالان با نام سبلان شناخته می شود که آن را از باران بزرگی به نام سبل می دانند.

سوادکوه
سوادکوه امروزی قبلا پدشخوارگر نام داشت و بعد فرشوارکوه= بدشوارکوه= شواتکوه=سواته کوه= سوادکوه
مازندران، جغرافیای تاریخی و اقتصادی، ص10و11

سیوله
یخچال سیوله از ترکیب سیو- له تشکیل شده است. سیو به معنای سیاه و له به معنی سیلاب.
گفتگو با محمد نژاد

شیرکوه
واقع در جنوب غربی یزد. دو روایت برای وجه تسمیه وجود دارد1- شکل کوه مانند شیری است که سر بر دست نهاده و ه است2- قله این کوه در بیشتر روزهای سال از برف پوشیده و به رنگ شیر، سفید است.
جغرافیای تاریخی ا

قلعه دختر
بر فراز این کوه آتشکده ای است که از زمان ساسانیان به جای مانده است. در آن هنگام ای از آتشکده ها به نام ناهید از ایزدان آیین زردشتی بنا می شده است و چون از میان تمام ایردان اوستا تنها نام این ایزد به صورت مونث ظاهر می شده است بناها و زیارت گاه هایی که به ناهید معروف بوده به نام قلعه یا قصر دختر نامیده شده است.

کافرکوه
در امتداد دیوار عظیم پلوار واقع شده است. وجه تسمیه این قله به دلیل سختی و خشنی ص ه ها و دیواره هایش می باشد.
کوه های کرمان

کر
در 12 کیلومتری جنوب غربی نطنز قرار دارد. حمداله مستوفی در باره ی کر نوشته است: کوهی سخت بلند است و از بلندی کر بر فرازش نمی رود.

کوهرنگ
کرنگ(کوه+رنگ) نام بلوکی در کوه های بختیاری بوده است و نام رودخانه و کوه کرنگ از آن گرفته شده است. کرنگ در قدیم نام شهری در کوهستان بختیاری بوده که آن را وهشت هرمز یا بهشت هرمز می گفته اند. نام رود کوهرنگ از نام این شهر گرفته شده است.
رشد آموزش جغرافیا، شماره2/20؟/ ص30

میان سه چال
کوه های شمالی، البرز، البرز غربی، بخش شمالی. این کوه میان سه چال معروف منطقه ی تخت سلیمان قرار دارد: سرچال، علم چال، تخت چال.
مرتضی دزفولی

هزار
فراوانی وجود گیاهان معطر و داروئی گوناگونی است که قبلا به هزارگیاه معروف بوده و وجود گیاهان معطری که عطر آن فضای کوهستان را آکنده می سازد.
کتاب کوه های کرمان
کوه هزار را به مناسبت هزاران گل و گیاه این منطقه هزار می نامند، رایحه گل و گیاه و انواع و اقسام نباتات این حوالی مشام را عطرآگین می سازد.
کتاب سفرنامه ژنرال س رسی سای ، ص435

البرز
البرز در پهلوی، هربرز، هره برز، هربورس و در اوستا، هره برزئیتی و یا هارابرزایتی نامیده شده است. این اسم مرکب از دو جزء هر به معنی کوه و برز به معنی بالا، بلند و بزرگ و در مجموع به معنی کوه بلند، کوه مرتفع و کوه بزرگ است.
فرهنگ دهخدا و معین

الموت
قلعه ی الموت را به سبب ارتفاعی که دارد ((اله موت)) گفتند یعنی عقاب آشیان، زیرا ((اله)) به معنی عقاب و ((آموت)) به معنی آشیان است و چون عقاب در جاهای بلند آشیان می کند، آن قلعه را بدین نام خوانده اند و به کثرت استعمال ((الموت)) شده است. نام کوه از این قلعه است.
لغت نامه دهخدا

الوند
واقع در جنوب غربی همدان. می گویند الوند در اصل اروند بوده که به علت کثرت استعمال تغییر یافته است. الوند از ال و پسوند وند تشکیل شده که وند به معنی مکان، جا و ال به معنی تندی و یربالایی زیاد می باشد. بنابراین الوند به معنای جایی که سربالایی تند و بسیار زیاد دارد.
بر فراز قله های الوند، ص25 و 26
الوند نام کوهی در جنوب همدان است. این نام در متون پهلوی اروند و در اوستا ائورونت ضبط شده است.
نامه کمره، جلد1، ص298
گویند شخصی در آن کوه آسوده است که نام او اروند بوده، به همین سبب کوه را به نام او خواندند.
برهان قاطع، ص111

بیستون
بیستون در پارسی باستان بغستان تلفظ می شده که مرکب از دو جزء ((بغ)) و ((ستان)) بوده است که به معنی محل پرستش خدا می باشد. چون ایرانیان فراز کوه ها را برای ستایش خدا مناسب تر می دانستند، این کوه مرتفع را جایگاه نیایش خدا نامیدند.
نام مکان های جغرافیایی در بستر زمان، ص400

قله بیژن (دنا)
افسانه ای از شاهنامه فردوسی، " کیخسرو" پادشاه ایرانی، از راز آسمانی آگاه می یابد که عروج او نزدیک است. پس مرد کشاورزی به نام لهراسب را به جانشینی خود برمی گزیند،" بیژن " یکی از ان کیخسرو به همراه سی مرد سخت و دلیر این جانشینی را نمی پذیرند و در پی کیخسرو به سوی قله های سر به آسمان کشیده دنا می روند، گروه سواران هنگامی که برف و بوران در میگیرد، راه گم میکنند و تصمیم به بازگشت گرفتند، جز بیژن! پس از بزرگ بیژن (در محل گردنه بیژن) جدا میشوند و به محل فعلی سی سخت رسیدند، در آنجا در اثر سرمای زیاد، از این سی مرد تندیسهای یخی بر جای می ماند و اینچنین نام سی سخت شکل می گیرد،پس آنگاه به علت ندانستن محل دقیق مرگ مهربان و بزرگ ایران "بیژن" سه قله دنا در محل گم شدن اوست با نامهای بیژن1 (ماش) بیژن 2 (برج آسمانی) و بیژن3 (قاش مستان، بلندترین قله دنا با ارتفاع 4450) نام میگیرد.
کتاب راه های صعود به قلل دنا / تالیف غلامرضا
تفتان
در باره ی نام تفتان برخی معتقدند که این نام از واژه ی تفت به معنای گرم و سوزان آمده است و این نامگذاری به سبب وج دمه های آتشفشانی مرکب از بخارآب و گازگوگرد از دهانه ی آن است.


جغرافیای مفصل ایران

با تشکر از سایت کوه نوردان زرتشتی ایران



ویژه نامه آزادسازی مشهر






مشهر شهری در آسمان

مقدمه
و آزاد سازی مشهر در دوره دفاع مقدس، یکی از نقاط عطف جنگ تحمیلی و حتی تاریخ معاصر ایران است. آزاد سازی مشهر از وجود گران بعثی تنها با اتکاء به قدرت خودی، ایمان و رشادت دینی و غیرت ملی- میهنی امکان پذیر شد . مقاومت مردم مشهر و سربازان و رزمندگان ایرانی در مقابل م ی که تقریبا همه قدرتهای مطرح و برتر جهان از آن حمایت می د. بقدری ستودنی بود که پس از گذشت سالیان زا آن، ی حضرت آیت الله العظمی (مدظله العالی) در مقایسه با سقوط اخیر رژیم صدام در مقابل حملات ، فرمودند: بغداد با بیش از 120 هزار نیروی نظامی، 35 روز در برابر هجوم عراقی ها مقاومت د که ملت ایران باید به آن افتخار کنند.
مقاومت در برابر هجوم عراق و تلاش برای آزادسازی مشهر، مدیون فرزندانی بود که در دامان انقلاب ی تربیت شده بودند. اینان نه تنها برای دفاع از زاد و بوم خود در برابر م ، بلکه برای اعلام و حفظ اعتبار و اقتدار حیات مجدد می جنگیدند. حماسه مشهر شامل دو حماسه بود: یکی حماسه مقاومت مشهر و دیگری حماسه آزاد سازی مشهر.
مقاومت مشهر موجب استقرار ناپایدار نیروهای عراقی در خطوط پ ندی آسیب پذیر، شد که به عنوان یک نقص جدی استراتژیک، تعرض ظاهرا موفق عراق را در موقعیتی قرار داد که هیچ گاه نتوانست حضور در مناطق ی را به یک حضور قطعی قابل دفاع تبدیل کند. از این رو اراده جنگ را در نظامیان عراقی متز ل کرد و آنها که ابتدا تصور برخورد با یک وضعیت ساده و متلاشی شده را داشتند، فهماند که ، آسان نخواهد بود و در هر قدم باید متحمل خسارات سنگینی شوند. مقاومت مشهر سنت مبارزه نابرابر، مبارزه با امکاناتی اندک و با احتمال کم پیروزی را پایه گذاری کرد و به رزمندگانی که بعدها هشت سال جنگ را پیش بردند، آموخت که دشمن را در هر وجب از پیشروی باید درگیر کرد و برای هر وجب پیشروی باید جنگید و این تنها راه جنگ با دشمنی است که تقریبا همه قدرت های جهانی، به طور فشرده آن را تجهیز و تدارک مالی، روحی، و نظامی میکنند.

از سوی دیگر، حماسه مشهر نیز حماسه ای بزرگ بود که به ملت ایران آموخت که بتوانند حقارت ش ت را فراموش کنند و باز هم عزت، استقلال و و تعیین سرنوشت را تجربه کنند.
جغرافیا و تاریخ مشهر
شهرستان مشهر با مساحت 4552 کیلومتر مربع، در منتهی الیه جنوب غربی استان خوزستان و در محل تلاقی رود کارون و اروند رود واقع شده و از مهمترین ای این استان است که در 18کیلومتری شهر آبادان قرار دارد. این شهرستان از شمال به اهواز، از شرق به شادگان، از جنوب به آبادان، و از غرب به اروند رود محدود است. شهرستان مشهر به طور کلی دشت و شوره زار است و ارتفاعات مهمی ندارد. فقط در جنوب شرقی آن، کوه میشان به ارتفاع 250 متر دیده می شود. مهمترین رود این شهرستان کارون است که از وسط شهر می گذرد و در مشهر به اروند رود می پیوندد. آب آشامیدنی شهر از رودخانه های کارون، اروند رود و به ر تامین می شود.
شهرستان مشهر دارای دو بخش مرکزی و مینو است و نین آن عموما به کار در بخش خدمات، کشاورزی ( ما و مرکبات)، حرفه های عبا بافی و حصیر بافی و همچنین در کارهای صنعتی اشتغال دارند. بندر مشهر در آ ین نقطه سرحدی غربی کرانه خوزستان قرار دارد و بارانداز و اسکله های آن در کرانه اروند رود، ایران را از عراق جدا می کنند. تعیین حدود این مرز از آثار دوره قاجار است ولی در سال 1975 م با توافق دو طرف اصلاحاتی حدود مرز ایران و عراق به عمل آمد. لازم به ذکر است در دوره ناصرالدین شاه قاجار، میرزاتقی خان کبیرطی مذاکرات چهار جانبه روس، انگلیس، عثمانی و ایران، بعد از چهار سال گفتگو ، پیمان دوم ارزته الروم را امضاء کرد و به موجب آن در ازای صرف نظر از دعاوی ایران در مورد سلیمانیه و واگذاری حاکمیت کامل آن به عثمانی، حاکمیت ایران بر مشهر را تثبیت کرد. مشهر همواره به دلیل موقعیت جغرافیایی و تجاری خود و به دلیل ارتباط با دریای آزاد، ثروت عظیمی را در خود جای داده است. وجود تجارتخانه های بزرگ و نمایندگی شرکت های بزرگ تجاری داخلی و خارجی، و همچنین شرکت های بزرگ کشتیرانی، به مشهر چهره یک بندر بین المللی بخشیده است. به همین دلیل مشهر از دو سده قبل، مورد توجه استعمارگران قرار گرفته و تا کنون چندین بار نیز به قوای خارجی در آمده است. از جمله عثمانی ها در سال 1983 م، انگلیس درسال 1857م و م عراق در سال 1359 ش، به این شهر اقدام د.
کشف نفت در قرن نوزدهم در مناطق جنوب ایران و مجاورت مشهر با جزیره آبادان که بعدها پالایشگاه مدرنی در آن ساخته شد، اهمیت آن را دو چندان کرد.
مشهر تا پیروزی انقلاب ی
- در دوره قبل از پیروزی انقلاب ی در مشهر چندین کرایش -اجتماعی فعال بودند:
الف) جریان مذهبی – سنتی: کارهای علمی، فرهنگی و خدماتی نظیر امورخیریه، جنبه اصلی فعالیت این جریان را تشکیل می داد و ت شهر و بازاریان متدین را شامل می شد و به دلیل ارتباط با حوزه های علمیه که داشت، جریان نیرومندی بود. این جریان وجود بندری بودن شهر و تردد مداوم افرادی با فرهنگ های متنوع اجتماعی که تا حدودی محیط را تحت تاثیر قرار می داد و نیز با وجود آلودگی های فرهنگی ناشی از آمدو رفت خارجیان و فعالیت شرکت های خارجی، موفق شده بود فضای مذهبی را در حد نسبتا مطلوبی حفظ کند. از جمله فعالیت های این جریان، ب ایی مراسم مختلف جشن و سوگواری مذهبی و دعوت از شخصیت های سرشناس برای سخیرانی بود. علاوه بر این، جلساتی محدودتر با حضور برخی عناصر فعال مذهبی شهر تشکیل می گردید.
ب) جریان مذهبی- انقل : اینان فعالیت خود را بر اساس مبنای یت قرار داده بود و در پیروزی از ت های مذهبی- قیام 15 داد به وجود آمد. در این جریان عمدتا نیروهای جوان و پرشور مذهبی فعالیت داشتند. با شروع انقلاب ی، نیروهای انقل - مذهبی مشهر همانند دیگر ا فعال شدند اما به دلیل عدم ارتباط قوی با ایی همچون قم، تهران و اصفهان که در مبارزه نقش محوری داشتند، در مبارزه خلل ایجاد می شد. در عین حال، حرکات انقل به صورت فعالیت های فرهنگی (ب ایی نمایشگاه کتاب) و نیز تظاهراتی که غالبا رنگ خشونت می گرفت و نیز تحصن و پخش اعلامیه انجام می شد.
ج) جریان قومی: از سال 1961(1340ش) در پس اوج گیری حرکت های ناسیونالیستی و استقلال طلبانه جهان سوم به خصوص به توجه به نهضتی که جمال عبدالناصر در مصر ی آن را بر عهده داشت، در برخی کشورهای عربی خاورمیانه تشکل هایی مبتنی بر ناصریسم شکل گرفت. از آن جمله تشکلی که مدتی بعد با نام (جبهه حریر) (جبهه بخش) خوزستان ایجاد گردید، که البته این یکی در اصول به حزب بعث گرایش نشان می داد.
در شرایطی که از سرکوب حرکت شیخ خزعل در خوزستان سالها می گذشت، تاسیس سازمانی که اتکایش بر قومیت عربی بود، آن هم با اشعارهای مترقی و با اتخاذ مشی مبارزه با رژیم وابسته شاه توانست در میان عده ای ازجوانان عرب پایگاهی پیدا کند.
این سازمان را عراق در شرایط خاص بین المللی و منطقه ای ایجاد کرد و بزودی آن را از شکل یک حریان مبارزاتی و پیشرو خارح کرد و به گروهی مزدور مبدل ساخت که ی شد برای اجرای سیاست ها و مطامع رژیم عراق، از این رو وقتی ساواک موفق به قلع و قمع آن گردید، ماجرا به عنوان جنگ قدرت دو نیروی ضد انقل که به نفع یک طرفه خاتمه یافته است، پایان پذیرفت و این سازمان نتوانست موجد یک حرکت اصیل باشد. پس از دستگیری و برخی سران جبهه، سایرین متواری شدند و در کشورهای لیبی، و عراق مراکزی برای ادامه فعالیت ایجاد د. رژیم عراق که پس از حاکمیت حزب بعث، آشکارا از خود تمایل به منطقه بسیاربا ارزش نظامی، و اقتصادی خوزستان را نشان می داد. از این گروه به عنوان یک سرویس اطلاعاتی که به تحرکات - تبلیغاتی و یا به اقدامات ابکارانه نیز دست می زد، استفاده می کرد. پس از توافق سال 1975 الجزایر، رژیم بعث تعدادی از عناصر جبهه را به رژیم شاه تحویل داد که برخی شدند و برخی به زندانهانی طولانی مدت محکوم گردیدند. با این وجود، عراق همچنان برای حفظ و بقای چنین گروهی تلاش می کرد تا در موقع مقتضی از آن استفاده کند. سقوط رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب ی و نابسامانی اوضاع در اوایل انقلاب، سران رژیم عراق را ترغیب کرد که مطامع خود را مجددا مطرح سازند و حرکات قومی و محلی جدیدی را علیه ایران سازماندهی و تدارک کنند. از این رو دو ماه پس از سقوط رژیم شاهنشاهی، مراکزی را تحت عنوان (دفاتر جبهه بخش خوزستان) در بصره و العماره گشود و اقدام به عضوگیری کرد. بنابراین شرایط مناسب برای تشکیل و تقویت یک جبهه ضد انقل با محور قومیت ایجاد شد. صف بندی و جبهه بندی این گروه در یکی از بحران های ، به اولین درگیری انقلاب ی و بعث عراق شکل داد. در این درگیری رژیم بعثی عراق در پوشش دفاع از قومیت عربی، تا مدتی مشهر را در معرض تخت و تاز قرار داد و تحرکاتی از جمله انفجار و ابکاری و نیروهای نظامی در مرزها ، انجام داد که در نهایت حاصلی نداشت.
پس از فرو نشستن بحران ناشی از تحرکات (خلق عرب) در مشهر و ش ت رژیم بعثی در استفاده از حضور - نظامی گروههای وابسته، دوران دیگری آغاز گردید که دوران آمادگی عراق برای ورود به یک جنگ تمام عیار نظامی برای تحقق اه خود بود.
مشهر در آستانه تهاجم عراق
از اوا شهریور 1359 هر چند مشهر هنوز زیر آتش قرار نگرفته بود، اما اوضاع شهر متشنج بود. هر چه آ شهریور نزدیک تر می شد، بر وخامت اوضاع شهر افزوده می گردید. با تشدید درگیری در پاسگاه های مرزی، اروند رود و پایگاه نیروی دریایی، صدای انفجارهای مکرر، مردم شهر را که نمی خواستند جنگ را باور کنند، در تشویش فرو می برد. اصولا برای مردم شهر، قابل تصور نبود که عراق بخواهد در خاک ایران دست ره پیشروی بزند و همه معتقد بودند در این صورت حتما ش ت می خورد، به همین دلیل آن عده که در صدد ترک شهر برمی آمدند مورد تمس قرار می گرفتند.
نه تنها مردم مشهر نسبت به آغاز جنگ ناباور بوده اند، بلکه مسئولین شهر نیز از این نظر غافلگیر شده اند. نمونه اش گمرک مشهر است که برای جلوگیری و کاهش زیان های اقتصادی ، پیشگیری لازم در مورد آن عمل نیامد. بندر مشهر که با توجه به تسهیلاتش بزرگترین بندر تجاری کشور محسوب می شد، با حدود دوازده انبار بزرگ که هر یک ظرفیت بار چندین کشتی را داشت، مملو از کالاهای صنعتی، ماشین آلات سنگین و سبک، اتومییل، دارو، لوازم خانگی، مواد اولیه قطعات کارخانجات، وسائل و تجهیزات نظامی و غیره بود. وقتی که احتمال هجوم عراق به طور جدی احساس شد، در شورای تامین شهر طی چند جلسه این موضوع بررسی شد و بر اساس تصمیم حاصله و با توجه به وجود کالاهای بسیار که امکان تخلیه فوری آنها بود، کالاها درجه بندی شدند و اجناسی که ح آتش زایی داشتند، در اولویت و کالاهایی که اهمیت اقتصادی داشتند، در مرحله بعد قرار گرفتند که عملا تنها همان کالاهای آتش زا خارج گردیدند و فرصت تخلیه مابقی فراهم نشد.
در هفته آ شهریور با گسترش در گیری های مرزی، مشکل دیگری بوجود آمد که بر اوضاع متشنج افزود. به علت آتش دشمن که علاوه بر پاسگاه ها، روستاهای مرزی مشهر را نیز در بر می گرفت،با در معرض خم ، توپ و آ ی جی نیروهای عراق قرار گرفتن خانه های گلی روستائیان مناطق شلمچه، خین، مومنی و دیگر نقاط مرزی مشهر و آسیب دیدن عده ای از مردم فقیر و عرب زبان منطقه،روستائیان از بزرگ و مرد و زن با احشام خود به سوی مشهر سرازیر شدند. نبودن جای مناسب برای آنها، شهر را دچار مشکل جدیدی کرد. روستائیان جنگ زده در شهر سرگردان یا در مساجد کرده بودند.
از سوی دیگر، تلاش بازماندگاه گروه های موسوم به خلق عرب نیز از عوامل افزایش تشنج بود. در این شرایط ، نتیجه اغت داخلی این بود که بخشی از نیروهای و بسیج درگیر مسأله امنیت داخلی شوند و نتوانند در کنار دیگر نیروهای فعال در مرز حاضر شوند. در این میان، مشهر به فرماندهی محمد علی جهان آرا، از نقاط اتکاء مردم و از کانون های آرامش دهنده شهر محسوب می شد. مشهر نیز در این شرایط هم در مقابله با ضد انقلاب و هم نسبت به حفاظت از مرزها نقش حساس و بار سنگینی بر دوش داشت، هر چند که فاقد سلاح و تجهیزات نظامی کافی بود.
در پی افزایش درگیری های مرزی و با توجه به وضع آشفته مرز و نیز اغت ات داخلی مشهر، در اردیبهشت 1359، تشکیلاتی تحت عنوان (( اروند)) به وجود آمد تا نیروهای نظامی و انتظامی را هماهنگ نموده، تصمیم مشخصی در ارتباط با مسائل مرزی و ضد انقلاب اتخاذ کند. این ستاد از نمایندگان نیروهای نظامی ، انتظامی، استانداری و ...... تشکیل شده بود و مسئولیت آن را فرمانده تیپ یک لشکر 92 زرهی اهواز (سرهنگ عزیز مرادی) به عهده داشت که تا بیستم تیر ماه در این سمت باقی بود و از آ ین وضعیت نیروها، امکانات و موقعیت مرز، اطلاعات کافی ب کرد و با کشف کودتای نوژه، او که از مهره های اصلی کودتا و ی شاخه کودتا در خوزستان بود، با قایق از اروند رود عبورکرد و به عراق گریخت. به این ترتیب مشهر در شرایطی مورد هجوم قرار گرفت که آمادگی دفاع در مقابل حجم گسترده ماشین جنگی عراق را نداشت. نه نیروی کافی و کارآمدی بود که کمبود امکانات را جبران کند، نه امکانات و نجهیزات مناسبی که در اختیار اندک نیروی م ع قرار گیرد و نه فرمانده توانایی از این حداقل توان، حداکثر بهره را برگیرد. برع ، عراق با توجه به برنامه ریزیهای طولانی و اقدامات گسترده، از آمادگی نظامی مناسبی برخورداربود. یگانها و نیروهای عمل کننده اش با انجام مانورهای متوالی و فشرده، آمادگی لازم را ب کرده بودند و تجهیزات و امکانات گسترده ای در اختیار داشتند و عراق با اقدامات وسیع ی، زمین مناطق عملیاتی و معابر وصولی را برای عبور ستون های نظامی آماده کرده و امکان پشتیبانی از یک جنگ گسترده و سریع را مهیا ساخته بود. علاوه بر این با استفاده از شیوه های رایج اطلاعاتی و شناسایی، اطلاعات لازم از استعداد و گسترش نیروهای نظامی ، وضعیت زمین و عوارض آن را به دست آورده بود و با کمک سران فراری کشوری و لشکری شاه و همکاری اطلاعات کشورهای غربی و منطقه اطلاعات نظامی، و اقتصادی خود را در مورد ایران افزایش داده بود. عراق به خصوص از مدتها قبل تحرکات، اقدامات و عملیات متعددی را در مناطق مرزی انجام داده بود و با جزیی ترین واکنش های خودی در مقابل انواع تحرکات عراق آشنا بود و ارزی دقیق از اوضاع داشت. با نزدیک شدن زمان هجوم، به خصوص در روزهای پایانی شهریور، سیل یگان های عراق با سرعت در مواضع از قبل تعیین شده، مستقر شدند .
مشهر
بعد از ظهر روز دوشنبه 31 شهریور ماه 1359، ناگهان بارانی از آتش بر مشهر با گرفت و شهر را غرق در آتش و دود ساخت. برای اغلب مردم بروز چنین وضعی قابل تصور نبود. در واقع پس از حملات هوایی عراق بر فرودگاههای ایران در بعد از ظهر روز 31/6/59، یگانهای زمینی عراق یت خود را شروع د. دشمن با شناسایی قبلی از میزان توان و نیروهای مستقر در پاسگاه ها و مرز و اطلاع از نقاط ضعف خودی، اقدام به هجوم کردو قبل از حرکت، اجرای آتش روی پاسگاه های مرزی و جاده های اصلی را تشدید نمود و علاوه بر اجرای آتش توپخانه، تانک ها و خم اندازها ، جاده مشهر- اهواز، پاسگاه کیلومتر25 و پاسگاه شلمچه را زیر بمباران هوایی خود گرفت. عراق ابتدا سعی کرد عقبه اصلی مشهر یعنی جاده مشهر- اهواز را تهدید کند و امکان مقاومت نیروهای مستقر در مرز و پاسگاه های مرزی را خنثی سازد.
طبق طرحی که از قبل مورد توافق مسئولین اتاق جنگ مشهر قرار گرفته بود، در صورت حمله عراق، وظیفه دفاع از مرزها را و ژاندارمری به عهده داشته و در صورت پیشروی دشمن و عبور از مرز شلمچه و رسیدن به دروازه های شهر، برادران به همراه مردم،دفاع از شهر را به عهده گیرند. البته نیروهای با وجود قلت تعداد نسبت به حجم یت هایشان و نداشتن سلاح مناسب، از مدت ها قبل از هجوم سراسری، در قسمت هایی از مرز مستقر شده بودند و البته درآغاز هجوم عراق، تنها سلاحشان آ ی جی 7،تیربارژ-3 و تفنگ ام-یک بود. با توجه به کمبود امکانات و ضعف فرماندهی پاسگاه ها و پایگاه های مرزی که حتی از این حداقل امکانات استفاده لازم صورت نگرفت، در طول 45 کیلومتر مرز مورد هجوم دشمن در منطقه مشهر، پاسگاه ها به تدریج سقوط کرده یا تخلیه شدند. در سومین روز تهاجم عراق (2/7/59) هشدارها نسبت به سقوط مشهر افزایش یافته، درخواست کمک می شد. به این ترتیب مشهر رفته رفته شکل نظامی به خود گرفت تا آماده یک مقاومت حماسی و سرنوشت ساز شود. در روز 2/8/59 نتیجه سه روز هجوم دشمن، شهادت 480 غیر نظامی زن و مرد و کودک، مجروح شدن بسیاری از مردم و ویرانی ساختمان ها بود. بسیاری از انبارها و فروشگاه ها و غیره ط حریق شدند. اغلب ادارات بدون تخلیه امکانات و اسناد، تعطیل شده، هر چند گاه یکی از آنها دستخوش دشمن می شود. فرمانداری، شهرداری، آتش نشانی، اداره آب، برق و مخابرات از جمله ارگان هایی بودند که بی وقفه تلاش برای انجام اقدامات ضروری و امداد رسانی می د. ترک شهر توسط خوانواده ها و انی که توان مقابله نداشتند، ادامه یافت اما عده بسیاری هم تصمیم به دفاع گرفته به ندای (ره) لبیک گفتند. اینان جوانان جزب الهی مشهر بودند که بسیاری از اقشار مردم ، آنها را همراهی می د. اما آنچه به این سرزمین قداست خاصی بخشید، حضور تازه واردینی بود که به محض شنیدن خبر دشمن برای اجرای وظیفه الهی ، خود را به میعادگاه رساندند. به این ترتیب، رژیم عراق که قصد داشت سه روزه خوزستان را کند و به سرعت به اه خود برسد و افسران عراقی پیش بینی کرده بودند که مشهر را ظرف چند ساعت تصرف کنند، با گذشت شش روز از آغاز هجوم و به کارگیری بخش اعظم عراق، نه تنها در استان خوزستان موفقیتی ب نکرده است، بلکه پشت دروازه های مشهر مجبور به توقف شده است. لذا با ش ت طرح اولیه رژیم عراق (طرح پیروزی برق آسا) در جنگ علیه که با از جان گذشتگی رزمندگان و بسیاری از مردم نقاط مرزی، به خصوص مردم مشهر که سد محکمی در مقابل هجوم گسترده عراق ایجاد د، حاصل شد، رژیم عراق در هفتمین روز جنگ هماهنگ با پشتیبانان جهانی¬اش در شورای امنیت سازمان ملل پیشنهاد آتش بس دارد که از سوی ایران رد شد.
در این اوضاع که یک هفته از هجوم سراسری عراق به ایران می¬گذشت، عالیت ستون پنجم دشمن ضد انقلاب آشنا به منطقه در همکاری با پشتیبانی همچون انتقال مجروحین، باز راه بر آمبولانس¬هاف امداد اولیه و غیره به جمع¬آوری سلاح، مهمات و اطلاعات می¬پرداختند مشکلات اصلی دشمن در این مرحله برای ورود به داخل مشهر چند علت اساسی داشت:
1. عدم شناخت دقیق از اوضاع داخل شهر.
2. حضور رزمندگان در داخل شهر و مشکلات اشی از مقاومت آنان و نیز هراس دشمن از جنگ شهری.
3. خالی شدن پشت سریگان¬ها، در صورت ورود به داخل شهر و نیز احتمال تفرقه یگان¬ها از یکدیگر.
4. ویژگی اصلی این مرحله از تهاجم، استفاده دشمن از آتش پشتیبانی پر حجم، همزمان با آغاز حمله در 16/7/1359 بود. اجرای آتش سنگین، خسارت فراوانی را بر مشهر وارد کرد و ستون¬های عظیم دود حاصل از آتش¬سوزی¬های متعدد، آسمان شهر را سیاه نمودند. طی این مرحله و نیروهای دشمن ضمن پیشروی در داخل بندر، به مراکز شهر نیز نزدیک شده و ساختمان¬های پیش ساخته را به تصرف در آوردند اما جاده مشهر – اهواز همچنان در تصرف نیروهای خودی قرار داشت.
عراقی تا 19 مهر همچنان در مدخل مشهر و حوالی آن درگیر بودند گرچه مقاومت در داخل مشهر نیروهای عراقی را با تلفات زیاد و کندی در پیشروی روبه¬رو ساختف ولی در عین حالف عدم تقویت نیروهای خودی و نبودن آتش پشتیبانی و غیره موجب گردید که دشمن به هنگام عبور از رودخانه کارون خود را از تهدید قوای در امان دانسته و با اطمینان کامل از رودخانه عبور 1359، از مقاومت بندر و پلیس راه کاسته شد و پادگان دژ نیز به طور کامل سقوط کرد. این در واقع مقدمه کنترل کامل دشمن بر منطقه شمال پلیس راه و جاده کمربندی بود.
لازم به ذکر است که م عین شهر برای مقاومت با دشواری¬های بسیاری مواجه بودند. به نیروهای داخل شهر نه تنها اضافه نمی¬شد، بلکه با شهادت و مجروح شدن نیروهای موجود، هر لحظه از تعداد آن¬ها کاسته می¬شد. در این وضعیت، هرچند ادامه مقاومت بسیار دشوار بود اما ترک شهر برای حماسه آفرینانش دشوارتر به نظر می¬رسید، به همین خاطر مقاومت قدم به قدم سلحشوران مسلمان ادامه یافت تا روز 24 مهرماه که مشهر، شهر خون شد و «خونین شهر» نام گرفت. اخباری که از داخل به خارج شهر منتقل می¬شد، همگی حکایت از وضعیت بحرانی و سقوط قریب الوقوع شهر داشت.
در دوم 1359، دشمن با قوای بسیاری اقدام به پیشروی کرد و علی رغم خالی شدن مسجد جامع از م عین مشهر، عظمت و نقش بی¬نظیر این میعادگاه در مقاومت و دفاع طولانی مشهر مانع دشمن به آن می¬گردید. پل مشهر نیز متعاقب وضعیت جدیدف به طور کامل مسدود گردید. از این پس، نه تنها ورود به داخل شهر امکان¬پذیر نبود، بلکه راه وج از شهر نیز مسدود شده بود. در این اوضاع، نیروها با اسفتاده از بلم و با عبور از زیر جداره¬های پل مشهر، تردد می¬ د. با مسدود شدن پل، فرماندهی دشمن، روز دوم آبان را روز مشهر اعلام کرد و این در حالی بود که هنوز مقاومت نیروها ادامه داشت و دشمن توانسته الوقوع بود. بر این اساس، دستور عقب نشینی به نیروهای خودی صادر شد و مجروحین برای انتقال به منطقه امن و دور از دسترس دشمن، به ساحل رودخانه کارون منتقل شدند. بدین ترتیب م عین مشهر تا آ ین لحظات با دشمن جنگیدند و با مقاومت، ایثار و جانفشانی خود، حدیثی حماسی و انقل و در عین حال غم انگیز و مظلومانه را رقم زدند و تاریخی پر افتخار و درخشان از خود بر جای نهادند.
دشمن بعثی که در ابتدا تصر مشهر را بسیار ساده و در دسترس پنداشته و بر همین اساس تنها دو گردان از نیروی مخصوص را جهت اجرای یت و تصرف مشهر اختصاص داده بود، عملا مجبور شد که به منظور مقابله با م عین سلحشور و مظلوم مشهر، بیش از دو لشگر را طی سی و چهار روز به کار گیرد.
عملیات برای آزاد سازی مشهر
از زمان و سرانجام زمین گیر شدن دشمن در مناطق ی تا آغاز تهاجم گسترده رزمندگان که به آزادسازی مناطق ی منتهی شد. یک سال و نیم طول کشید. طی این مدت، اساسا تداوم حضور نیروهای فاقد قابلیت و توانایی لازم برای انهدام و بیرون راندن آنها از مناطق متصرفه می¬باشند. ضمن این که طی این مدت تحرک چشمگیری که منجر به آزادسازی این مناطق بشود، صورت نگرفت و همین امر در شکل¬گیری ذهنیت دشمن موثر بود. علاوه بر این، امیدواری دشمن به تحولاتی که در جبهه داخلی (جبهه ضد انقلاب) صورت می¬گرفتف منجر به این باور و تلقی شده بود که تاثیرات ناشی از بی¬ثباتی داخلی، به هیچ وجه امکان سازماندهی مناسب نظامی را برای فراهم نخواهد کرد. ضمن این که عراقی¬ها تمایل به همکاری با گروه¬های ضد انقلاب داخلی را رسما اعلام د.
در این وضعیت به یکباره وضعیت حاکم بر جبهه¬های نبرد را دگرگون ساخت و با بیرون راندن دشمن از مناطق ی، توازن _ نظامی را به سود خود تغییر داد. این امر ناشی از چند مسئله بود.
اول. فضای ناشی از تشنج و منازعات در جامعه امکان توجه و پرداختن به امور معنوی را ضعیف و کم رنگ کرده بود لذا با پیدایش اوضاع جدید و به موازات حذف منافقین و لیبرال¬ها از صحنه کشور و متقابلا اقداماتی که منافقین با ترور مسولان و مردم آغاز د، زمینه حضور مجدد مردم در صحنه کشور فراهم شد. آغاز روند تامین ثبات در کشور و معنویت برخاسته از اوضاع جدید، در عمل امکان افزایش حضور نیروهای مردمی در جبهه¬های جنگ را فراهم ساخت و فرهنگ معنوی موجود در جبهه¬های جنگ و پیروزی¬های نظامی، بر گسترش دامنه تحولات روحی در مردم افزود. تاثیرات ناشی از تحول روحی مردم به افزایش حضور آن¬ها در جبهه¬های جنگ انجامید و وضعیت جدیدی را در میدان¬های رزم به وجود آورد. پیش از این، در زمان فرماندهی بنی¬صدر بر قوای مسلح، پاسداران از تجهیزات و امکانات و توجه اندکی برخوردار بود و مورد بی¬مهری بسیاری قرار داشت لیکن با تغییر اوضاع، پاسداران توانست قوای خود را افزایش داده و ظرفیت به کارگیری متمرکز نیورهای مردمی را ایجاد کرده و از این عامل اساسی در جهت پیشبرد اه نظامی استفاده کند به نحوی که ظرف مدت کوتاهی، توانست چهار تیپ سازمانی تشکیل دهد که هر کدام دارای 8 تا 12 گردان عملیاتی بودند. همچنین در پی حذف بنی¬صدر، مقدمات همکاری جدی نیروهای نظامی ( و ) فراهم شد و عملیات ثامن الائمه که در نتیجه این همکاری و با تلاش شهیدان کلاهدوز و نامجو طراحی شد، پس از تصویب رییس شورای عالی دفاع به اجرا درآمد. در پی نتایج حاصله از این عملیات، همکاری دو سازمان ( و ) به همراه ترکیب جدیدی از تلفیق نیروها و اتخاذ استراتژی عملیاتی و تاکتیک¬های رزمی نوین آغاز شد. همکاری¬های متقابل و در جوی سرشار از تفاهم، به رفع بسیاری از توهمات و تبلیغات سوء گذشته انجامید. فضای مناسبی که در این برهه از انقلاب و جنگ حاصل شد، به گسترش ابتکار و خلاقیت در صحنه¬های جنگ منجر گردید. دو عملیات (فرماندهی کل قوا) و (ثامن الائمه) باورهای غلط دشمن درباره توان رزمندگان را در هم ریخت و امنیت خاطر دشمن را که مدت¬ها بدون دغدغه در قسمت بزرگی از مناطق ی مستقر شده بود، سلب کرد، ضمن اینکه موجب نمایان شدن هرچه بیشتر آسیب¬پذیری دشمن نیز گردید. عملیات طریق القدس دو ماه پس از عملیات ثامن الائمه طراحی و اجرا شد که دشمن را مجبور به پذیرش واقعیات جدید کرد. علاوه بر این، عملیات فتح المبین در تاریخ 2/1/61 نیز ش ت¬های دیگری بر دشمن وارد کرد.
به این ترتیب به موازات ب پیروزی نظامی در جبهه¬های نبرد که از نیمه دوم سال 1360 آغاز شد و با عملیات فتح المبین به اوج رسید، موقعیت _ نظامی کشور در سال 1361 در وضعیت نوینی قرار گرفت. اجرای سلسله عملیات آفندی علیه دشمن که شامل «ثامن الائمه» در منطق شرق رودخانه کارون. «طریق القدس» در غرب منطقه اهواز و «فتح المبین» در منطقه عمومی شوش در غرب جاده مشک – اهواز می¬شد، نتایج مهمی به بار می¬آورد. این نتایج که عملا زمینه انتخاب منطقه عملیاتی غرب کارون را برای آزاد سازی مشهر فراهم کرد، عبارت بودند از
1- انهدام بخش قابل توجهی از نیروی زمینی دشمن
2- آزاد سازی بخش مهمی از مناطق ی در جنوب کشور
3- آزاد سازی نیروهای پرافندی خودی در مناطق ی
4- افزایش توانایی، توانایی طرح ریزی و عملیاتی رزمندگان
براین¬اساس، انتخاب منطقه عمومی غرب رودخانه کارون برای آزادسازی مشهر و مراکز مهم و حیاتی آن، طی یک روند تکاملی صورت پذیرفت.
مناطق اطراف مشهر برای فرماندهان نظامی عراق از اهمّیّت ویژه ای برخوردار بود زیرا پ ند از این منطقه بر دشمن، در مقایسه با سایر مناطق ی از اهمّیّت بیشتری برخوردار بود و علاوه بر این که ادامه مشهر، دشمن را از یک موضع قوی در روند مذاکرات صلح برخوردار می¬کرد، متقابلا از دست دادن مشهر نیز در واقع به مثابه ش ته شدن تنها سد دفاعی بصره، دومین شهر مهم عراق پس از بغداد و در معرض تهدید جدی قرار گرفتن آن شهر بود و لذا این دو مسئله با یکدیگر پیوند خورده بودند. به این ترتیب دشمن مصمم بود که با چنگ و دندان و به هرشکل ممکن منطقه را در خود نگه دارد.
عملیات آزادسازی مشهر، عملیات «بیت المقدس» بود که بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین، در تاریخ 10/1/61 جلسه مشترکی با حضور فرماندهان و تشکیل شد و به کلیه یگان¬ها ابلاغ گردید که طی دو هفته بازسازی یگان¬ها و طرح¬ریزی عملیات را انجام داده و نتیجه را اعلام نمایند. اه این عملیات عبارت بودند از:
1- انهدام نیروی دشمن حداقل با استعدادی بیش از دو لشکر
2- آزاد سازی ای مشهر، هویزه و پادگان حمید
3- آزاد سازی حدود 6000 کیلومتر مربع از سرزمین¬های ی با بیرون راندن نیروهای دشمن
به دنبال 25 روز تلاش پیگیر و مداوم برای آماده سازی مقدمات عملیات بیت¬المقدس، سرانجام با آغاز اردیبهشت 1361، قرارگاه¬ها و یگان¬ها آ ین جلسات بررسی مانور عملیات را برگزار د. امکانات مورد نیاز عملیات از جمله پل، ماشین آلات ی، تانک، نفربر و غیره به تدریج نیز با حجم تردد چشمگیری به مناطق سرازیر شد. دشمن که از مدت¬ها قبل تهاجم رزمندگان برای آزادسازی مشهر را پیش¬بینی می¬کرد، به انتظار عملیات این مجاهدان جان بر کف نشسته بود. هاب و شور و نشاط زاید الوصفی سراپای وجود نیروهای رزمنده را فراگرفته بود. به ویژه باقی مانده رزمندگانی برای آزادسازی مشهر را پیش¬بینی می¬کرد، به انتظار عملیات این مجاهدان جان بر کف نشسته بود. هاب و شور و نشاط زایدالوصفی سراپای وجود نیروهای رزمنده را فرا گرفته بود. به ویژه باقی مانده رزمندگانی که با تهاجم سبعانه دشمن به مشهرف به مقابله با آن برخاستند و طی قریب 35 روز نبرد و مقاومت مظلومانهف بسیاری از طرح¬های دشمن را به ش ت کشاندند، اکنون در یگان¬های به نفوذ در مشهر فرماندهی شده و در آرزوی ورود به مشهر، به مقابله با آن برخاستند و طی قریب 35 روز نبرد و مقاومت مظلومانه، بسیاری از طرح¬های دشمن را به ش ت کشاندندف اکنون در یگان¬های به نفوذ در مشهر فرماندهی شده و در آرزوی ورود به مشهر، برای آغاز عملیات لحظه شماری می- د. شه¬های اعتقادی و فرهنگی حاکم بر فرماندهان عملیاتی موجب شده بود تا سیزدهم ماه رجب، روز میلاد مولای متقیان علی(ع) به عنوان روز شروع عملیات انتخاب شود. به همین منظور رمز مقدس یا علی بن طالب(ع) نیز برای عملیات انتخاب گردید. انجام موفق عملیات بیت المقدس، رزمندگان در تاریخ 3/3/1361 برخلاف تصور دشمن که از دروازه¬های شرقی و شمالی و جنوبی در کمین آن¬ها بود. از دروازه¬های غربی (از همان جایی که دشمن وارد مشهر شده بود)، شهر را آزاد و نیروهای دشمن را منهدم د و بسیاری از آنان را به اسارت در آوردند. بدین ترتیب، مشهر که پس از 34 روز مقاومت در برابر دشمن سقوط کرده بود، بعد از 575 روز ، ظرف کمتر از 48 ساعت آزاد و به طور کامل از لوث وجود گران پا ازی شد، شکر را در مسجد جامع مشهر به جای آوردند. اعلام خبر آزادسازی مشهر در ساعت 14 از صدای ایران، امت حزب الله را که مدت¬ها در آرزوی چنین لحظه¬ای بودند، مسرور ساخت و ای کشور غرق در شادی و سرور شدند. در پایان آن روز، مردم ایران با حضور در مساجد، شکر به جای آورده و با فرا رسیدن شب، به یمن پیروزی رزمندگان و غلبه حق بر باطل، بر پشت بام¬ها صدای الله اکبر سردادند. فتح مشهر به منزله بزرگترین پیروزی نظامی _ در جنگ تلقی شده و در مقابل، دشمن و حامیان ( ، شوروی، اروپا و کشورهای عرب منطقه) نیز بزرگترین ضربه – نظامی را متحمل شدند. در مجموع طی چهار مرحله عملیات بیت¬المقدس، 19000 نفر از نیروهای دشمن به اسارت در آمدند و بالغ بر 16000 نفر کشته و زخمی شدند.
بازتاب آزاد سازی مشهر
بسیاری از کارشناسان نظامی و تحلیل گران رسانه¬های خارجی، همانند نیروهای عراقی، در برابر سرعت عمل ویژگی¬های عملیاتی رزمندگان به هنگام فتح مشهر، غافلگیر، مبهوت و شگفت زده شدند. معظل اصلی اینان علاوه بر عدم باور به توانایی¬های رزمندگان ، بیشتر ناشی از عدم پذیرش باطنی موقعیت برتر _ نظامی ایران بود که با فتح مشهر و نتایج ناشی از آن در سطح منطقه خلیج فارس و خاورمیانه حاصل می¬شد. چنانکه در پی شروع عملیات بیت المقدس، همگی، پیشروی رزمندگان و در هم ش تن استحکامات را همراه با تردید و ناباوری مطرح می¬ د.
روی هم رفته فتح مشهر سه پیامد عمده داشت:




سبب نظم کتاب:

گذشته هفت و ده از هفتصد سال
ز هجرت ناگهان در ماه شوال
رسولی با هزاران لطف و احسان
رسید از خدمت اهل اسان
بزرگی کاندر آنجا هست مشهور
به انواع هنر چون چشمه هور
جهان را سور و جان را نور اعنی
سالکان سید حسینی
همه اهل اسان از که و مه
در این عصر از همه گفتند او به
نبشته نامه ای در باب معنی
فرستاده بر ارباب معنی
در آنجا مشکلی چند از عبارت
ز مشکلهای اصحاب اشارت
به نظم آورده و پرسیده یک یک
جهانی معنی اندر لفظ اندک
ز اهل دانش و ارباب معنی
سؤالی دارم اندر باب معنی
ز اسرار حقیقت مشکلی چند
بگویم در حضور هر دمند
نخست از فکر خویشم در تحیر
چه چیز است آنکه گویندش تفکر
چه بود آغاز فکرت را نشانی
سرانجام تفکر را چه خوانی
کدامین فکر ما را شرط راه است
چرا گه طاعت و گاهی گناه است
که باشم من مرا از من خبر کن
چه معنی دارد اندر خود سفر کن
مسافر چون بود رهرو کدام است
که را گویم که او مرد تمام است
که شد بر سر وحدت واقف آ
شناسای چه آمد عارف آ
اگر معروف و عارف ذات پاک است
چه سودا بر سر این مشت خاک است
کدامین نقطه را جوش است انا الحق
چه گویی، هرزه بود آن یا محقق
چرا مخلوق را گویند واصل
سلوک و سیر او چون گشت حاصل
وصال ممکن و واجب به هم چیست
حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست
چه بحر است آنکه علمش ساحل آمد
ز قعر او چه گوهر حاصل آمد
صدف چون دارد آن معنی بیان کن
کجا زو موج آن دریا نشان کن
چه جزو است آن که او از کل فزون است
طریق جستن آن جزو چون است
قدیم و محدث از هم چون جدا شد
که این عالم شد آن دیگر خدا شد
دو عالم ما سوی الله است بی شک
معین شد حقیقت بهر هر یک
دویی ثابت شد آنگه این محال است
چه جای اتصال و انفصال است
اگر عالم ندارد خود وجودی
خیالی گشت هر گفت و شنودی
تو ثابت کن که این و آن چگونه است
وگرنه کار عالم باژگونه است
چه خواهد مرد معنی زان عبارت
که دارد سوی چشم و لب اشارت
چه جوید از سر زلف و خط و خال
ی کاندر مقامات است و احوال
و شمع و شاهد را چه معنی است
اباتی شدن آ چه دعوی است
بت و ر و ترسایی در این کوی
همه کفر است ورنه چیست بر گوی
چه می گویی گزاف این جمله گفتند
که در وی بیخ تحقیقی نهفتند
محقق را مجازی کی بود کار
مدان گفتارشان جز مغز اسرار
ی کو حل کند این مشکلم را
نثار او کنم جان و دلم را
رسول آن نامه را برخواند ناگاه
فتاد احوال او حالی در افواه
در آن مجلس عزیزان جمله حاضر
بدین درویش هر یک گشته ناظر
یکی کو بود مرد کاردیده
ز ما صد بار این معنی شنیده
مرا گفتا جو گوی در دم
کز آنجا نفع گیرند اهل عالم
بدو گفتم چه حاجت کین مسائل
نبشتم بارها اندر رسائل
بلی گفتا ولی بر وفق مسؤول
ز تو منظوم می داریم مامول
پس از الحاح ایشان آغاز
جواب نامه در الفاظ ایجاز
به یک لحظه میان جمع بسیار
بگفتم جمله را بی فکر و تکرار
کنون از لطف و احسانی که دارند
ز من این دگیها در گذارند
همه دانند کین در همه عمر
نکرده هیچ قصد گفتن شعر
بر آن طبعم اگر چه بود قادر
ولی گفتن نبود الا به نادر
به نثر ارچه کتب بسیار می ساخت
به نظم مثنوی هرگز نپرداخت
عروض و قافیه معنی نسنجد
به هر ظرفی درون معنی نگنجد
معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر ق م اندر ظرف ناید
چو ما از حرف خود در تنگناییم
چرا چیزی دگر بر وی فزاییم
نه ف است این سخن کز باب شکر است
به نزد اهل دل تمهید عذر است
مرا از شاعری خود عار ناید
که در صد قرن چون عطار ناید
اگرچه زین نمط صد عالم اسرار
بود یک شمه از دکان عطار
ولی این بر سبیل اتفاق است
نه چون دیو از فرشته استراق است
علی الجمله جواب نامه در دم
نبشتم یک به یک نه بیش نه کم
رسول آن نامه را بستد به اعزاز
وز آن راهی که آمد باز شد باز
دگرباره عزیزی کار فرمای
مرا گفتا بر آن چیزی بیفزای
همان معنی که گفتی در بیان آر
ز عین علم با عین عیان آر
نمی دیدم در اوقات آن مجالی
که پردازم بدو از ذوق حالی
که وصف آن به گفت و گو محال است
که صاحب حال داند کان چه حال است
ولی بر وفق قول قائل دین
ن رد سؤال سائل دین
پی آن تا شود روشن تر اسرار
درآمد طوطی طبعم به گفتار
به عون و فضل و توفیق خداوند
بگفتم جمله را در ساعتی چند
دل از حضرت چو نام نامه درخواست
جواب آمد به دل کین گلشن ماست
چو حضرت کرد نام نامه گلشن
شود زان چشم دلها جمله روشن
سوال اول :
نخست از فکر خویشم در تحیر / چه چیز است آنکه خوانندش تفکر
چه بود آغاز فکرت را نشانی / سرانجام تفکر را چه خوانی؟

پاسخ:

مرا گفتی بگو چبود تفکر
کز این معنی بماندم در تحیر
تفکر رفتن از باطل سوی حق
به جزو اندر بدیدن کل مطلق
حکیمان کاندر این د تصنیف
چنین گفتند در هنگام تعریف
که چون حاصل شود در دل تصور
نخستین نام وی باشد تذکر
وز او چون بگذری هنگام فکرت
بود نام وی اندر عرف عبرت
تصور کان بود بهر تدبر
به نزد اهل عقل آمد تفکر
ز ترتیب تصورهای معلوم
شود تصدیق نامفهوم مفهوم
مقدم چون پدر تالی چو مادر
نتیجه هست فرزند، ای برادر
ولی ترتیب مذکور از چه و چون
بود محتاج استعمال قانون
دگرباره در آن گر نیست تایید
هر آیینه که باشد محض تقلید
ره دور و دراز است آن رها کن
چو موسی یک زمان ترک عصا کن
درآ در وادی ایمن زمانی
شنو «انی انا الله » بی گمانی
محقق را که وحدت در شهود است
نخستین نظره بر نور وجود است
دلی کز معرفت نور و صفا دید
ز هر چیزی که دید اول خدا دید
بود فکر نکو را شرط تجرید
پس آنگه لمعه ای از برق تایید
هر آن را که ایزد راه ننمود
ز استعمال منطق هیچ نگشود
حکیم فلسفی چون هست حیران
نمی بیند ز اشیا غیر امکان
از امکان می کند اثبات واجب
از این حیران شد اندر ذات واجب
گهی از دور دارد سیر مع
گهی اندر تسلسل گشته محبوس
چو عقلش کرد در هستی توغل
فرو پیچید پایش در تسلسل
ظهور جمله اشیا به ضد است
ولی حق را نه مانند و نه ند است
چو نبود ذات حق را ضد و همتا
ندانم تا چگونه دانی او را
ندارد ممکن از واجب نمونه
چگونه دانیش آ چگونه؟
زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان
از لینک زیر تفسیر قمشه ای را بفرمایید:

022_golshaneraz_1_1.mp3




مبانی نظری و پیشینه تحقیق معنی شناسی در روانشناسی




















دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل 152 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 67




مبانی نظری و پیشینه تحقیق معنی شناسی در روانشناسی



فروشنده فایل


کد کاربری 4558







توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه apa جهت استفاده فصل دو پایان نامه


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


توضیحات نظری کامل در مورد متغیر


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه apa)


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


نوع فایل: word و قابل ویرایش با فرمت doc


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه


معنیدرمانی:


 


در شهر وین ، پایتخت اتریش و در قاره اروپا سه مکتب روانشناسی بنیاد گذاشته شده است . مکتب روانکاوی فروید ، مکتب روانشناسی فردی آدلر و مکتب معنا درمانی فرانکل . فرانکل بنیان گذار مکتب معنا درمانی لوگوتراپی در بیست و ششم مارس سال 1905 در وین متولد و در دوم سپتامبر سال 1997 در سن 92 سالگی در همان شهر در گذشت . آلمانی ها ، فرانکل را در سن 37سالگی دستگیر د و به اردوگاه وحشتناکی منتقل د . در اردوگاه که همه چیز را از او گرفته بودنداین شیوه تفکر در فرانکل بوجود آمد که می گفت .مهم آن نیست که من چه می خواهم باشم ، مهم آن است که من چه ی باید باشم . در ارتباط با مفهوم بودن برای او سؤال انسان بودن مطرح شد . او معتقد بود که انسان بودن ، یعنی مسئول بودن ، تصمیم گیرنده ، موضع گیرنده و ارزشی کننده بودن . ازابتدا مفاهیمی چون : زندگی ، روح و معنا ذهن فرانکل را به خود مشغول کرد . به عقیده او، ما انسان ها سؤال کننده نیستیم ، جواب دهنده هستیم . ما باید به سؤال هایی که زندگی از ما می کند با احساس مسئولیت کامل جواب دهیم . در انتخاب جو که انسان به سرنوشت خود می دهد و انتخاب نگرشی که در مقابل سرنوشت خود بر گزیند، آزاد است . در نتیجه مسئول جو است که به سرنوشت می دهد و مسئول شیوه تفکر و نگرش ی است که انتخاب می کند .انسان باید پاسخی بدهد که در شأن انسان است فرانکل روزی به شاگردان خودگفت من معنای زندگی خود را در این می بینم که به دیگران کمک کنم تا آنها در زندگی خویش معنا بیابند او همیشه با انسان هایی روبرو می شد که پرسش هایی در باره معنای مطرح می د. فرانکل معتقد بود مشکل انسانامروز بی معنی زندگی بودن زندگی ، خلا وجودی و ناکامی وجودی است. انسانی معنا خواه است معنا خواهی قویترین نیرودر انسان است. معنا چشمه ای است که هرگز خشک نمی شود . اما طراوت انسان بودن آن خشک می شود(هدایتی ،1385 )


 


 


 


اصولمعنادرمانی:


 


فرانکلسهقانونبنیادیرادرمعنادرمانیمطرحمیکند :


 


1:معنا در زندگی وجود دارد و آن را می توان جستجو و کشف کرد . اما انسان نمی تواند معنا را به دلخواه بوجود


 


آورد و آن را در افکارش بسازد . انسان جستجو کننده معناست و نه بوجود آورنده آن .


 


2:معنا وسیله ای برای کامروایی انگیزه ها و یا دستاویزی برای رسیدن به هدف نیست . تحقق معنا خود هدف


 


است.


 


3:علت بیماریها و اختلالات روانی بی معنایی زندگی است . کار وفعالیت زیاد باعث بیماری روانی نمی شود ، بلکه علت بیماری بی معنا بودن زندگی است )کوهی ،1388 )


 


 


نظریهمعنیدرمانی(لوگوتراپی [1]) ویکتورفرانکل:


 


ریشه های معنی درمانی به نوعی به کارهای آلفرد آدلربر می گردد. آدلر[2] اولین روانشناسی است که در مورد معنا در زندگی به بحث پرداخت. او در سال 1931 کتاب معنای زندگی را نوشت. فرانکل اصلی معنا درمانی و رولو می از بزرگان هستی گرایی به خاطر وارد این مبحث به روانشناسی نسبت بهآدلر ابراز دین کرده اند. فرانکل بنیانگذار مکتب معنا درمانی در بیست و ششم مارس سال(1905)در وین متولددر دوم سپتامبر 1997 در سن 92 سالگی در همان شهر درگذشت. به هر حال ریشه معنا درمانی به کوششهای اولیه فرانکل برای یافتن معنا در زندگی خودش بر می گردد.( نیلسون[3].2001؛ ترجمه: بهفر ، 1384 (لوگوتراپی روشی است که در آن بیمار در جهتی راهنمایی می شود که معنی زندگی خود را بیابد.بنابراین اصول لوگوتراپی تلاش برای یافتن معنی در زندگی است که اساسی ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست به طور کلی در این روش درمانی فرد « فرد روان نژند شه زاد » هدایت می گردد تا معنا و منظور زندگی خویش را دریابد. از آنجا که جستجوی معنا وظیفه ای مبارزه جویانه است تنش درونی فرد را افزایش می دهد و او را به تلاش برای آنچه باید به دست آورد وا می دارد . این سطح از تنش نه تنها در جریان درمان اختلال ایجاد نمی کند بلکه برای رهایی فرد از احساس دلتنگی ، بی دردی وغلبه بر « خلاء وجودی » لازم است تکاپوی حاصل از تنش معناجویی ، یاس انسان روان نژند رابه احساس موفقیت و امید مبدل سازد( رحیمیان 1385. )


 


 




 




 


[1] : loggot


 


[2] :adler


 


[3] :nilson.j






 


ایهام و ایهام تناسب

ایهام = یعنی « ی را به گمان افکندن » اما در ادبیات هنری است که شاعر ، لغتی را که دو معنا دارد در سخن خود آنچنان به کار ببرد که خواننده در نخستین برخورد ، در انتخاب معنی مورد نظر گوینده پی ببرد .

اگر ی بگوید « من ، شیر یده ام » بسته به موقعیت خاص گوینده ، تصور شنونده ممکن است « شیر خوردنی ، شیر درنده ، یا شیر آب » باشد و این همان صنعت ایهام است ، زیرا شنونده مجبور است که در خیال خود معنی مورد نظر گوینده را جستجو کند .

مثال :

هر تیر که در کیش است ، گر بر دل ریش آید ما نیز یکی باشیم از جملة قربانها « سعدی »

تیردان ، قربانی

ایهام تناسب = آن است که گاهی دو یا چند کلمه در لفظ متناسب به کار می روند اما در معنی مناسبتی با هم ندارند . به عبارت دیگر آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنی دیگر نیز با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد .

چون شبنم او فتاده بودم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوّق بر شدم

مهر به معنی خورشید است اگر با عیوق در نظر بگیریم اما در بیت به معنی عشق و محبت است .

نکته = گاهی ممکن است کلمات به مناسبت تضاد ایجاد و هم و گمان کنند.

مثال :

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

آشنا و غریب دو کلمه ضد هم است و ایجاد ایهام می کند در حالی که غریب به معنی عجیب و شگفت انگیز به کار رفته است که هیچ مناسبت معنایی با آشنا ندارد .

ما هم این هفته برون رفت و به چشم سالی است حال هجران توچه دانی که چه مشکل حالی است

ماه استعاره از معشوق شاعر است ؛ به معنی دیگر آن دوازه ماه سال است که هر ماه آن سی روز می باشد در اینجا معنی اول منظور شاعر است و با توجه به هفته و سال معنی دوم به ذهن تداعی می شود که منظور شاعر نیست .

نکته = در ایهام تناسب تنها یک معنی به کار می رود و معنی دوم که در آن شعر کار برد ندارد با واژه های دیگر مراعات نظیر می سازد .

همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش توبه هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم

چنگ الف ) نوعی ساز است . ب ) چنگ مجموعه انگشتان یک دست .


واج آرایی ( نغمه ی حروف ) : تکرار یک واج ( صامت یا مصوت ) است در کلمه های یک مصراع یا یک بیت یا عبارت نثر ، به گونه ای که کلام را آهنگین می کند و آفریننده ی موسیقی درونی باشد و بر تاثیر سخن بیافزاید این تکرار آگاهانه ی واج ها را « واج آرایی » گویند .

مثال : درین درگه که گه که که وگه که که شودناگه مشو م

توجه : در زبان فارسی بیست و نه واج داریم / ( بیست و سه صامت و شش مصوت ) صامت ها همان حروف الفبای فارسی هستند و مصوت ها « ـــَــِــُ » و « ا » ، « ی » ، « و » می باشند .

***********************************************************************************************

سجع : آوردن کلماتی در پایان جمله های نثر که در وزن یا حرف یا حرف آ یا هر دو ( وزن و حرف آ ) با هم ی ان باشد .

سجع در نثر حکم قافیه در شعر را دارد .

نمونه هایی از آثار مسجع : اوّلین با سجع در مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری ( قرن پنجم ) به کار گرفته شد و بعدها سعدی در « گلستان » ، جامی در « بهارستان » ، نصرالله در « کلیله و دمنه » آن را به حد کمال خود رساندند . و در ادامه انی چون قائم مقام فراهانی در « منشأت » و قاآنی در کتاب « پریشان » از آنها پیروی د .

جنـــــاس

آوردن کلماتی است در شعر و نثر که از نظر معنی کاملاً متفاوت اند اما از نظر شکل ظاهری و تلفظ و گاهی اختلافشان فقط در یک واج است .

انواع جناس

الف) جناس تام : آن است که دو کلمه جناس از نظر شکل ظاهری و تلفظ کاملاً ی ان ، اما از جهت معنی با هم فرق دارند .

بهـرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهـرام گرفت ؛ گوراول ؛ گور ، گور دوم ؛ قبر

کار پاکان را غیـاس از خـود مگیر گر چه باشد در نوشتن شیر ، شیر ؛ شیر خوردنی ،نام حیوان

نکته : جناس هم در شعر و هم در نثر به کار می رود .

ب ) جناس ناقص : 1- جناس ناقص اختلافی 2- جناس ناقص حرکتی 3- جناس ناقص افزایشی

1- جناس ناقص اختلافی : آن است که دو کلمه جناس در حرف اول ، وسط یا آ با هم اختلاف داشته باشند .

مثال : تنگ است خانه ما را تنگ است ای برادر بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر ( برای حرف اول )

چوک زشاخ درخت خـویشتن آویختـه زاغ سیـه بـر دو بـال غالیه آمیخته ( برای حرف وسط )

2- جناس ناقص حرکتی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی در حرکت ( مصوت کوتاه ) نیز با هم اختلاف دارند .

مثال : ایـن چـه ژاژ است چه کفر است و فشار پنبـــه ای در دهـــان خـــود فشــار

3- جناس ناقص افزایشی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی ، در تعداد حروف نیز متفاوت اند بطوری که یکی از کلمات جناس حرفی در اول ، وسط یا آ نسبت به کلمه های دیگر اضافه دارد .

مراعات نظیر ( تناسب)

اگر گوینده در کلام خویش مجموعه ای از کلمات را بیاورد که به نوعی با هم تناسب و ارتباط داشته باشند ، آن را مراعات نظیر گویند

نکته1 : تناسب میان کلمات می تواند از نظر جنس ، نوع ، مکان ، زمان ، همراهی و ... باشد .

نکته2 : بیشترین کاربرد مراعات نظیر در شعر است اما گاهی در نثر هم دیده می شود .

مثال : نیت من در ودردعا ترس بودووحشت ازخشم خدا( -دعا-نیت-خدا)

آرایه های مراعات نظیر ممکن است بین دو کلمه یا بیشتر اتفاق بیفتد .

تضاد ( طباق )

آوردن دو کلمه ی متضاد در سخن به گونه ای که سبب زیبایی کلام گردد . تضاد هم در شعر و هم در نثر بکار می رود.

مثال : برق ازشوق که میخنددبدین سان قاه قاه؟ ابرازهجرکه میگریدبدین سان زارزار؟

متناقض نما ( پاراد )

آن است که در کلام دو امر متضاد را به یک چیز نسبت بدهیم به گونه ای که ظاهراً وجود یکی نقض وجود دیگری باشد . شاعر این امر متضاد را چنان هنرمندانه به کار می برد که قابل پذیرش است .

مثال:پرازخالی

حس آمیزی

آمیختن دو حس است در یک کلام به گونه ای که از یک حس به جای حس دیگر استفاده شود . و این آمیختگی سبب زیبایی سخن گردد . مثال : ببین چه می گویم .

توضیح : شما سخن را با حس شنوایی در می ی د اما گویند از شما می خواهد سخن او را ببینید که به این آمیختگی حس ها ، « حس آمیزی » می گویند .مثالهای دیگر : خبر تلخی بود- روشنی را بچشیم - با مزه نوشتن - آوای سبک و لطیف .

تلمیـح

آن است که گویند در ضمن کلام خویش به آیه ، حدیث ، داستان ، واقعه ی تاریخی ، اسطوری و افسانه ای اشاره داشته باشد .

مثال : آسمـان بار امانت نتوانست کشید قـرعه ی فـال به نـام من دیوانه زدند

توضیح : اشاره به آیه ی « انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض ... . »

تضمین

آن است که شاعر یا نویسنده در میان کلام ( شعر یا نثر ) خود آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی را از شاعر دیگر عیناً بیاورد .

نکته1 : اگر بیت یا مصراعی از شاعر دیگر به عنوان تضمین بیاورد معمولاً نام آن شاعر به گونه ای ذکر می شود .

نکته2 : معمولاً عبارت تضمین شده داخل گیومه قرار می گیرد .

هدف از تضمین :

1- اعتبار بخشیدن به سخن 2- خلاصه مفاهیم گسترده و طولانی 3- ضمانت برای اثبات ادعا

مثال : چـه زنـم چو نـای هـردم زنـوای سـاز او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

« همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی بـه پیـام آشنـایی بنـوازد ایـن نـوا را »

توضیح : بیت دوم این شعر را شهریار از حافظ تضمین کرده است .

ایهام

ایهام در لغت به معنای درشک و گمان افکندن است اما در اصطلاح آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی مناسب کلام یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معنی دور آن است و گاهی نیز هر دو معنی مورد نظر می باشد .

مثال :

در سخن پنهان شدم مانند بو در برگ گل

هر که دارد میل دیدن در سخن بیند مرا

زیب النسا مخفی

که «پنهان» با «مخفی» (تخلص شاعر) که هر دو کلماتی مترادف هستند ایهام دارد.

تشبیه

یعنی مانند چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند .

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است :

1- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم . 2- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود . 3- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون ، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبیه ، نظیر ، همانند ، به کردار و ... . 4- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )

مثال : علی مانند شیر شجاع است .

مشبه ادات مشبه به وجه شبه

نکته :« مشبه » و « مشبه به » طرفین تشبیه نام دارند . که در تمام تشبیهات حضور دارند اما « ادات تشبیه » و « وجه شبه » می توانند در یک تشبیه حذف شوند. که در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن « مشبه » و « مشبه به » بر قرار است .

مثال : دل همچو سنگت ، ای دوست به آب چشم سعدی عجـب اسـت اگـر نگـردد که بگردد آسی

توضیح : دل به سنگ تشبیه شده است اما وجه شبه « سختی » در این بیت نیامده است .

نکته : در تشبیـه وقتی که « وجـه شبه » و « ادات تشبیه » حـذف شود ، به آن « تشبیه بلیغ » می گویند . ( تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین تشبیه است . )

مثال : دلش سنگ است . مشبه مشبه به

نکته 1 : در تشبیه همیشه وجود وجه شبه در « مشبه به » قویتر و بارز تر است که ما « مشبه » را در داشتن وجه شبه به آن تشبیه می کنیم .

نکته 2 : هر چه ارکان تشبیه کمتر باشد تشبیه ادبی تر است . ( البته داشتن مشبه و مشبه به ا امی است )

نکته 3 : هرگاه در تشبیه بلیغ ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) به دیگری اضافه ( مضاف الیه) شود . به آن « اضافه ی تشبیهی » یا « تشبیه بلیغ اضافی » می گویند . در غیر این صورت ، تشبیه بلیغ اضافی است .

اضافه ی تشبیهی

توضیح : امید به صبح تشبیه شده و غیب به .

ترکیباتی مثل : درخت دوستی ، همای رحمت ، لب لعل ، کیمیای عشق ، خانه ی دنیا ، فرعون تخیل ، نخل ولایت و ... اضافه ی تشبیهی محسوب می شوند .

استعاره

استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند . اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است .

مجاز

مجاز به کار بردن واژه ای است در غیر معنی حقیقی به شرط وجود قرینه .قرینه در مجاز: نشانه ای است که به کمک آن می توان معنی غیر حقیقی کلمه ای را فهمید. مثال1 : ایران در بازی های آسیایی شرکت می کند.

توضیح : کلمه ی « ایران » مجاز از یک تیم ورزشی از ایران است و « شرکت در بازی » قرینه است که به ما کمک می کند تا بفهمیم که منظور از کلمه ایران کشور ایران نیست .

کنایه

کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است . که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود. در کنایه الفاظ همه حقیقی اند اما مقصود گوینده معنای حقیقی و ظاهری آن نیست. کنایه معمولا در یک جمله یا یک ترکیب به کار می رود .

مثال 1 : هنوز از دهن بوی شیر آیدش. کنایه از این که هنوز بچه است و بارز ترین نشانه ی بچگی همان شیر خوردن است .

مثال2: بباید زدن سنگ را بر سبوی. سنگ را بر سبو زدن کنایه از آزمایش و امتحان است.

عباراتی نظیر : دست و پا ، روی ی را به زمین انداختن ، شکم را صابون زدن ، بند از بند گشودن ، زبان در کشیدن ، عنان گران ، دهان دوختن ، پای در دامن آوردن ، سر زخاک بر آوردن ، دست ندادن ، دست به سیاه و سفید نزدن ، دست روی دست گذاشتن و ...همه کنایه هستند.


عدل بشری و عدل الهی
ما افراد بشر ، فردی از نوع خود را که نسبت به دیگران قصد سوئی ندارد ، به حقوق آنها نمی‏کند ، هیچگونه تبعیضی میان افراد قائل نمی‏گردد ، در آنچه مربوط به حوزه حکومت و اراده اوست با نهایت بیطرفی به همه به‏ یک چشم نگاه می‏کند ، در مناقشات و اختلافات افراد دیگر ، طرفدار مظلوم‏ و دشمن ظالم است ، چنین ی را دارای نوعی از کمال می‏دانیم و روش او را قابل " تحسین " می‏شماریم و خود او را " عادل " می‏دانیم .
در مقابل ، فردی را که نسبت به حقوق دیگران می‏کند ، در حوزه‏ قدرت و اراده خود میان افراد تبعیض قائل می‏شود ، طرفدار ستمگران و خصم‏ ضعیفان و ناتوانان است ، و یا لااقل در مناقشات و کشمکشهای ستمگران و ستمکشان " بی تفاوت " است ، چنین ی را دارای نوعی نقص به نام " ظلم " و ستمگری می‏دانیم و خود او را " ظالم " می‏خوانیم و روش او را لایق " تقبیح " می‏شماریم .
خدای متعال چطور ؟ آیا اولا به همان معنی که در باره بشر ، عد ، کمال است ، و ظلم ، نقص است ، درباره ذات الهی نیز عد ، کمال‏ است و ظلم ، نقص است ؟ یا عد و ظلم به مفهوم رایج خود ، مفاهیمی‏ اخلاقی و مخصوص اجتماع بشری است و به اصطلاح ، از مفاهیم قراردادی است و از شؤون " حکمت عملی " شمرده می‏شود نه " حکمت نظری " ، پس ، از حدود حیات بشری و حوزهی اعمال اختیاری وی پافراتر نمیگذارد؟
ثانیا فرضا که عد و ظلم به همان مفهوم اخلاقی انسانی در مورد خداوند متعال نیز قابل جریان باشد, یعنی فرضا عد اخلاقی, صفت کمال و ظلم اخلاقی صفت نقص دربارهی خداوند شمرده شود. آیا ظلم در مورد خداوند عملا ممکن است مصداق پیدا کند؟ نه از آن جهت که محال است از خداوند ظلم صادر شود و نه از آن جهت که حسن و قبح و عدل و ظلم همه مفاهیمی شرعی هستند نه عقلی آن چنان که اشاعره میگویند, که این دو جهت مطلب دیگری است و بعدها دربارهی آنها بحث خواهیم کرد. بلکه با قطع نظر از این که محال است یا محال نیست که از خداوند ظلم صادر شود و با فرض قبول این جهت که حسن و قبح افعال ذاتی است و عدل و ظلم معانیای واقعی هستند؛ از این جهت که عدل رعایت حق غیر است و ظلم به حق غیر. یعنی در موردی که پای حقی در میان است و موجودی نسبت به آن حق, اولویت دارد, هرنوع از ناحیهی دیگری به آن حق, نوعی ظلم نسبت به صاحب حق که اولویت دارد شمرده میشود.
بدیهی است که در رابطهی میان مخلوقات نسبت به یکدیگر, اولویت و عدم اولویت و مالکیت و عدم مالکیت نسبت به برخی امور معنی دارد, مثلا زید نسبت به حیات و خودش و نسبت به ثروتی که خود تولید کرده است, اولویت دارد و مالکیت دارد و عمرو, نسبت به حیات و و دستآورد خودش اولویت دارد, زید به حوزة اولویت عمرو, ظلم است و عمرو به حوزة اولویت زید, ظلم است.
در رابطة خالق و مخلوق چطور؟ مخلوق هرچه دارد از خالق است, اولویت و مالکیت مخلوق در طول اولویت و مالکیت خالق است, یعنی درعرض مالکیت خالق, مالکیتی, و در عرض اولویت او اولویتی نیست. در مقام تمثیل و تفهیم, مالکیت خداوند و مالکیت بشر را از قبیل مالکیت پدر و مالکیت فرزند کودک باید در نظر گرفت. پدر برای هریک از ک ن خود اسباببازیای تهیه میکند, ک ن هرکدام برای خود نسبت به اسباببازیای که دریافت کردهاند حق مالکیت و اولویتی قائلاند, هر کودک تصرف کودک دیگر را, تصرف عدوانی و به مرز حقوقی خود میشمارد, ولی آیا مالکیت و اولویت کودک میتواند مالکیت و اولویت پدر را نفی کند. یا آن مالکیت در طول این مالکیت است و هیچگونه تنافی در کار نیست و اگر پدر در آنها تصرف کند ، در مال خود و ملک خود تصرف کرده است؟
خداوند متعال ، مالک الملک علی الاطلاق است ، شریکی در ملک ندارد ، به حقیقت و بدون شائبه مجاز در بارهاش باید گفت : «له الملک و له‏ الحمد [1]» «و الیه یرجع الامر کله [2]». علیهذا هرگونه تصرف‏ خداوند در جهان، تصرف در چیزی است که از آن خود او است. هیچ در برابر او حقی و مالکیتی و اولویتی ندارد، پس ظلم دربارهی خداوند منتفی‏ است، نه از آن جهت که چون قبیح است خداوند نمی‏کند و نه از آن جهت‏ که حسن و قبح در مورد خداوند معنی ندارد ، بلکه از آن جهت که فرضا قبح‏ ظلم ، ذاتی ظلم باشد و حسن و قبح‏های ذاتی همچنانکه بر اعمال بشر حاکم‏ است بر فعل خداوند هم حاکم باشد ، عملا در مورد خداوند مصداق پیدا نمی‏کند زیرا هیچ نسبت به هیچ چیز خود ، در مقابل خداوند مالکیتی ندارد تا عملا ظلم محقق شود.
گویند سیف ال ه حمدانی ، از ملوک آل حمدان ، که از ادب بهره‏ای‏ داشت و محفلش مجمع ادبا بود ، روزی در محفل ادبا ، که ابوفراس ، شاعر موشکاف شیعی عرب نیز حضور داشت گفت : بیتی سروده‏ام که گمان ندارم‏ احدی بتواند دوم آن را بیاورد جز ابوفراس :
لک جسمی تعله فدمی لا تطله
" جسم از آن تو است و تو پی در پی زجرش می‏دهی اما خونم را یکباره‏ نمی‏ریزی " . ابوفراس بالبدیهه گفت :
قال ان کنت مالکا فلی الامر کله
" محبوب گفت : اگر من مالک تو هستم ، تمام اختیار به من تعلق دارد ، چون و چرا در برابر مالک مطلق ، بی معنی است ".
بدون شک اگر عدل و ظلم را به مفهوم رایج بگیریم که مفهومی اخلاقی است‏ و مبتنی بر حسن و قبح عقلی ، و افعال خداوند را نیز بر محور همین حسن و قبح ها توجیه کنیم و بخواهیم افعال حق را از نظر " رعایت حقوق غیر " بسنجیم ، باید بگوئیم که خداوند به این مفهوم رایج ، نه عادل است و نه‏ ظالم ، زیرا غیری که از او به چیزی اولویت داشته باشد فرض نمی‏شود تا رعایت اولویتهای او ، عدل ، و عدم رعایت آن اولویتها ظلم محسوب می‏گردد.
ثالثا اگر از مفهوم رایج عدل و ظلم صرف نظر کنیم و آن را مفهومی‏ اعتباری و مخصوص حوزه عملیات اجتماعی بشری بدانیم ، آیا مفهومی برتر از مفهوم‏ رایج وجود دارد که عدل و ظلم را در ردیف مفاهیم حکمت نظری قرار دهد و از حوزه حکمت عملی که حوزه مفاهیم اعتباری و قراردادی است خارج سازد و بالنتیجه " عدل " صفتی ثبوتی و کمالی نظیر علم و قدرت و لااقل نظیر خالقیت و رازقیت شمرده شود و ظلم ، صفتی منفی و سلبی نظیر ترکیب ، جسمیت ، محدودیت و غیره ؟ و روی این مبنا آیا پدیده‏های جهان از نظر عدل‏ و ظلم قابل توجیه است ، یا این اصل را " تعبدا " باید پذیرفت ؟
رابعا از همه اینها گذشته ، قرآن کریم روی مفهوم عدل و ظلم تکیه فراوان‏ کرده است . برداشت قرآن از این دو مفهوم چه برداشتی است؟
اینها یک سلسله پرسشها است که باید پاسخ دقیق و صحیح خویش را بیابند . آنچه مسلم و غیر قابل تردید است این است که شناخت خداوند به عنوان‏ " امر کننده به عدل " و " بپا دارنده عدل " اساسی ترین معرفتی است‏ که در ادیان آسمانی ، رابطه بشر با خدا بر آن استوار شده است . فرضا خدای فلاسفه ، مثلا " محرک اول " ارسطو ، که تنها با نیروی عقل و شه‏ بشر سر و کار دارد و با دل و احساسات و عواطف او کاری ندارد . از نظر عدل و ظلم موضوع بحث نباشد ، خدای ان که علاوه بر جنبه منطقی و استدلالی و عقلانی ، پیوند محکم و استواری با ضمیر و دل و احساسات دارد و انسان با او در حال داد و ستد و محبت ورزی است و ارتباط انسان با او از نوع ارتباط یک نیازمند با یک بی‏نیاز عالم قادر عطوف مهربان است ، قطعا یکی از صفاتش ، عد است . اکنون باید دید از آن عد چگونه‏ باید تعبیر کرد؟
عدل به مفهوم اجتماعی ، هدف " نبوت " و به مفهوم فلسفی مبنای " معاد " است . قرآن کریم در بیان هدف " نبوت " و " رس " ان می‏فرماید:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط [3]» "همانا فرستادگانمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عد قیام کنند " .
در موضوع معاد و محاسبه رستاخیز و پاداش و کیفر اعمال می‏فرماید:
«و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من دل اتینا بها و کفی بنا حاسبین» [4]. " ترازوهای عد را در روز رستاخیز می‏نهیم . به احدی هیچ ستمی‏ نخواهد شد و اگر هموزن دانه دل باشد آن را می‏آوریم . این بس که ما حسابگر هستیم " .
در آیات بسیاری از قرآن ، خداوند از ظلم و ستم تنزیه شده است . مثلا گفته شده است:
«ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون» [5]. " چنان نیست که خداوند به آنان ستم کند بلکه آنها چنین اند که بر خود ستم می‏کنند " . در بعضی آیات عادل بودن و قیام به عدل به عنوان یک صفت مثبت برای‏ خداوند ذکر شده است یعنی در قرآن تنها به تنزیه از ظلم قناعت نشده است‏ ، بطور مثبت و مستقیم نیز صفت عد برای خداوند اثبات شده است ، چنانکه می‏فرماید:
« لله انه لاالهالاهو و الملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط» [6]. " خداوند و فرشتگان و دارندگان دانش، گواهی می‏دهند که معبودی جز خدای یکتا ، که به پا دارنده عدل است، نیست ".
علیهذا از نظر شکی نیست که عدل الهی، خود حقیقتی است و عد از صفاتی است که قطعا باید خداوند را به آنها موصوف بدانیم.
روشها و مشربها
به طور کلی در مسائل مربوط به مبدء و معاد، روشها و مشربها متفاوت است‏ . هر یک از اهل حدیث ، متکلمین ، حکما ، عرفا و پیروان روش حسی و علوم‏ طبیعی راه و روش خاص دارند.
اهل حدیث در مسائل مربوط به اصول دین ، مانند مسائل فروع دین ، طرفدار تسلیم و تعبد و مخالف هر نوع تفکر و تعمق و استدلال و منطق اند . از نظر این دسته در هیچ مسأله از مسائل که در قلمروی دین است ، اعم از اصول یا فروع ، نباید بحث و استدلال و چون و چرا کرد ، باید ت محض بود . در کتاب و سنت آمده است که خداوند ، حی است ، علیم است، قدیر است، مرید است و هم آمده است که خداوند عادل است. ما باید به حکم‏ اعتمادی که به صحت گفتار انبیاء داریم همه اینها را بدون چون و چرا بپذیریم . ومی ندارد که در باره اینکه مثلا عدل چیست و به چه دلیل‏ منطقی خداوند عادل است بین یم ، بلکه شیدن در این امور بدعت است‏ و حرام.
برای این گروه طبعا مسأله ای به نام عدل وجود ندارد ، یعنی این گروه‏ هرگز خود را ملتزم نمی‏دانند که به برخی از اشکالات که در باره عدل الهی‏ پیش می‏آید پاسخ بگویند.
نظر این گروه ، بی اساس است ، ما در مقدمه جلد پنجم " اصول فلسفه و روش رئالیسم " در باره بی اساسی این نظر ، بحث کرده‏ایم ، بحث مجدد را در اینجا لازم نمی‏دانیم . از این گروه که بگذریم سایر گروهها تفکر و تعمق را جایز می‏شمارند و با روشهای گوناگون به بحث و تحقیق پرداخته اند .
متکلمین در باره عدل دو دسته شده‏اند : گروهی ( اشاعره ) در تفکرات خود به این نتیجه رسیده‏اند که صفت عدل ، منتزع است از فعل خداوند از آن‏ جهت که فعل خداوند است . از نظر این گروه هر فعلی در ذات خود نه عدل‏ است و نه ظلم و هر فعلی از آن جهت عدل است که فعل خدا است ، و بعلاوه‏ ، هیچ فاعلی غیر از خدا ، به هیچ نحو ، نه بالاستقلال و نه بغیر استقلال ، وجود ندارد ، پس به حکم این دو مقدمه ، ظلم مفهوم ندارد . اینها برای‏ عدل ، تعریفی جز این سراغ ندارند که فعل خدا است ، پس هر فعلی چون فعل‏ خدا است عدل است نه اینکه چون عدل است فعل خدا است .
از نظر این گروه هیچ ضابطی طبعا در کار نیست ، مثلا نمی‏توانیم با اتکاء به اصل عدل ، جزما ادعا کنیم که خداوند و نیکوکار را پاداش می‏دهد و بدکار را کیفر ، و هم نمی‏توانیم جزما ادعا کنیم که خداوند که چنین وعده‏ای‏ در قرآن داده است قطعا وفا خواهد کرد ، بلکه اگر خداوند نیکوکاران را پاداش دهد و بدکاران را کیفر ، عدل خواهد بود ، و اگر هم به ع رفتار کند باز عدل خواهد بود ، اگر خداوند به وعده خود وفا کند عدل است و اگر هم نکند باز عدل است ، اگر خداوند به چیزی که امکان وجود یافته است‏ افاضه وجود نماید عدل است ، و اگر نکند هم عدل است ، زیرا عدل آن چیزی‏ است که او د." هرچه آن خسرو کند شیرین بود "
این گروه هر چند خودشان مدعی انکار عدل نیستند ولی با توجیهی که از عدل‏ کرده‏اند عملا منکر عدل اند و لهذا مخالفان اشاعره - یعنی شیعه و معتزله - به " عدلیه " معروف شدند ، اشاره به اینکه آنچه اشاعره می‏گویند توجیه‏ عدل نیست ، انکار عدل است . از نظر این گروه نیز قهرا مسأله‏ای درباره عدل الهی نمی‏تواند مطرح باشد ، بلکه این گروه از گروه اول ، از نظر تعهد به پاسخگوئی به اشکالات مربوط به عدل ، آزادترند .
این گروه به خیال خود خواسته‏اند راه " تنزیه " بپویند و خداوند را از شرک در خالقیت ، و هم از ظلم و ستم ، منزه و مبرا بدانند ، از اینرو از طرفی از غیر خدا نفی فاعلیت کرده‏اند و از طرف دیگر صفت عدل را در مرتبه متأ از فعل خدا قرار داده‏اند بطوری که حسن و قبح عقلی افعال را از ریشه انکار کرده و گفته‏اند مفهوم عادلانه بودن یک فعل ، جز این نیست‏ که مستند به خداوند باشد ، و با این مقدمات نتیجه‏گیری کرده‏اند که خداوند نه در فاعلیت شریک دارد و نه ظلم می‏کند .
اما در حقیقت ، این گروه بجای خداوند ، ظالمان بشری را " تنزیه " نموده و تبرئه کرده‏اند . زیرا ابتدائی ترین و روشن ترین نتیجه‏ای که از این طرز تفکر گرفته می‏شود این است که آنچه فلان ستمگر می‏کند او نمی‏کند ، بلکه خدا می‏کند ! و چون خدا می‏کند ظلم نیست ، عین عدل است ، زیرا عدل‏ بنابر این مسلک ، مفهومی جز این ندارد که کار ، کار خدا باشد . از طرف‏ دیگر چون کاری که غیر خدا فاعل آن باشد به هیچوجه و به هیچ اعتبار و به‏ هیچ معنی وجود ندارد ، پس در قاموس هستی ، " ظلم " به هیچوجه وجود ندارد . شاید علت حمایت ستمگرانی مانند " متوکل عباسی " از اشاعره‏ همین نتیجه‏گیری مطلوب بوده است .
با چنین منطق و چنین نتیجه‏گیری ، نقش مظلوم در دفاع از حقوق خویش و وظیفه‏ای که از نظر دین باید انجام دهد چیست ؟ ! خیلی روشن است . اما اینکه این متکلمین در باره آنهمه نسبتهای ظلمی که قرآن به ستمگران‏ بشر می‏دهد و وظیفه‏ای که قرآن بر عهده افراد در زمینه مبارزه با ظلم و ظالم نهاده است چه می‏گویند ؟ سؤالی است که پاسخ آن را از خود اشاعره‏ باید پرسید.
سایر متکلمین - و در حقیقت شخصیتهای برجسته متکلمین - منطق اشاعره را سخت طرد و تحقیر کرده‏اند . آنان نه نفی فاعلیت از غیر خدا کرده‏اند و نه‏ با دستاویز توحید فعلی ، ظلم بشری را نفی نموده‏اند . متکلمان غیر اشعری‏ یعنی متکلمان شیعی و معتزلی عدل را به عنوان حقیقتی واقعی در جریانات‏ عالم ، قطع نظر از انتساب و عدم انتساب جریانات به خداوند ، مورد قبول قرار داده و قائل به حسن و قبح عقلی و ذاتی شدهاند.
این متکلمان معتقدند که اصل حسن و قبح اشیاء، همانطور که معیار و مقیاس کارهای بشری است ، می‏تواند معیار و مقیاس افعال ربوبی قرار گیرد ، و لهذا در مسائل الهیات، همواره این اصل، مورد استناد این گروه قرار می‏گیرد . این گروه با توجه به این اصل و توجه به بدیهی بودن حسن عدل و قبح ظلم ، این مسأله را به شکل یک اصل اخلاقی ، ولی در سطح ربوبی ، مطرح‏ می‏نمایند ، می‏گویند : عدل ذاتا نیک است و ظلم ذاتا زشت است . خداوند که عقل غیر متناهی است بلکه فیض بخش همه عقلهاست ، هرگز کاری را که‏ عقل، نیک می‏شناسد ترک نمی‏کند و کاری را که عقل زشت می‏شمارد انجام‏ نمی‏دهد .
اما حکمای الهی که از راه دیگر رفته‏اند و بعد به آن اشاره خواهیم کرد ، در عین اینکه از لحاظ توحید افعالی نفی شرک در خالقیت می‏کنند ، فاعلیت‏ را منحصر به ذات حق نمی‏دانند ، و در عین اینکه حسن و قبح را متأ از مرتبه فعل حق و منتزع از نظام وجود می‏دانند ، خداوند را از ظلم ، تنزیه‏ می‏کنند . حکمای الهی منکر حسن و قبح عقلی نیستند و نظر اشاعره را مردود می‏شمارند ، اما محدوده این مفاهیم را حوزه زندگی بشری می‏دانند و بس . از نظر حکماء الهی مفاهیم حسن و قبح ، در ساحت کبریائی بعنوان مقیاس و معیار راه ندارند ، افعال ذات باری را با این معیارها و مقیاسها که صد در صد بشری است نمی‏توان تفسیر کرد .
از نظر حکما خداوند عادل است ولی نه بدان جهت که عد نیک است و اراده الهی همواره بر این است که کارهای نیک را انجام دهد نه کارهای بد را ، خداوند ظالم نیست و ستم نمی‏کند ولی نه بدان جهت که ظلم ، زشت‏ است و خداوند نمی‏خواهد کار زشتی انجام دهد . ملاک عدل الهی و بلکه مفهوم‏ عدل الهی چیز دیگری است که بعدا ذکر خواهد شد .
از نظر حکما شه حسن و قبح ، و نیکی و بدی کارها در انسان ، که‏ وجدان اخلاقی بشر از آن تشکیل شده است ، شه‏ای اعتباری است نه حقیقی‏ . ارزش شه اعتباری ، ارزش عملی است نه علمی و کشفی . همه ارزشش‏ این است که واسطه و ابزار است . فاعل بالقوه برای این که به هدف کمالی‏ خود در افعال ارادی برسد ناچار است به عنوان " فعل " اینگونه‏ شه‏ها را بسازد و استخدام نماید . ذات مقدس احدیت که وجود صرف و کمال محض و فعلیت خالص است از اینگونه فاعلیتها و اینگونه شه‏ها و از استخدام " " به هر شکل و هر کیفیت منزه است .
این که تفاوت شه حقیقی و شه اعتباری چیست و ذهن چگونه‏ شه‏هایی از قبیل حسن و قبح را می‏سازد ، بحثی عالی و لطیف است که در فلسفه ی مطرح است و ما در اینجا نمی‏توانیم وارد این بحث شویم [7].
حکما فاعلیت غیر خدا را ، آنطور که منظور اشاعره است ، نفی نمی‏کنند و طبعا به وجود ظلم بشری و وظیفه‏ای که بشر در مبارزه با نفی ظلم از اجتماع‏ دارد اعتراف دارند ، و از طرف دیگر چون اصل حسن و قبح را به عنوان ملاک‏ و مقیاس و معیاری برای فعل خداوند صحیح نمی‏دانند ، در سراسر حکمت الهی‏ ی ، هرگز به این اصل که در حقیقت ، نوعی تعیین تکلیف و وظیفه برای‏ خداوند است استناد نشده است .
از نظر حکما و همچنین از نظر متکلمین غیر اشعری ، اشکالات مربوط به عدل‏ الهی که بعدا طرح خواهد شد بصورت یک سلسله مسائل که باید راه حل آنها را ارائه داد مطرح است .
در این بین ، دسته دیگری هستند که مدعی اند راههای کلامی و فلسفی ، همه‏ عقلانی و ذهنی است و متکی به هیچ مشاهده عینی و تجربی نیست و به همین‏ جهت بی اعتبار است . در مسائل اصول دین ، یعنی مسائل مربوط به مبدأ و معاد . از همان راه باید رفت که علمای طبیعی رفته‏اند . مسأله عدل الهی و جواب اشکالات مربوط به آن را نیز باید از مطالعه در باره پدیده‏های خلقت‏ ، و نظامات جاری و حکمتهای مکتوم در آنها حل و فصل کرد .
ما در باره صحت و سقم این نظریه نیز در مقدمه جلد پنجم " اصول فلسفه‏ و روش رئالیسم " بحث کرده‏ایم و تکرار آن را در اینجا لازم نمی‏دانیم . می‏توانند بدانجا مراجعه نمایند .
اشکالات عدل الهی - که بعدا طرح خواهد شد - برای این گروه نیز بصورت‏ مسائلی که باید راه حل آنها را جستجو کرد و ارائه داد مطرح است ، بلکه‏ برای اینها بصورت جدی تر مطرح است ، زیرا متکلمین و حکما فقط یکی از راههایی که برای اثبات خدا و برخی صفات خدا از آن راه می‏روند نظامات‏ متقن و حکیمانه جهان است ، راهشان منحصر به این راه نیست ، لهذا فرضا نتوانند مشکلات عدل و ظلم را منطقا حل کنند ، بر اصل اعتقاد و ایمانشان‏ به وجود خداوند خللی وارد نمی‏شود ، زیرا وجود خداوند از راههای دیگر غیر از راه نظامات خلقت برای آنها قطعی و مسلم شدهاست ، و چون وجود خداوند و عدل خداوند از آن راهها بر آنها مسلم شده‏ است ، اجمالا به عدل الهی در جریان خلقت ، ایمان و اعتقاد پیدا می‏کنند ، هر چند نتوانند تفصیلا از عهده تحلیل مسائل برآیند . ولی این راه برای این‏ دسته راه منحصر است ، و چون راه منحصر است اگر در متن خلقت با مسائلی‏ مواجه گردند که توجیه آن از نظر عدل و ظلم و نظام احسن ، مشکل باشد ، اساس ایمان و شه‏شان درباره خداوند ، متز ل می‏گردد . آنها خداوند را تنها در آئینه مخلوقات مشاهده می‏کنند . بدیهی است که اگر این آئینه در ارائه عدل الهی اندکی تیره باشد و یا ضد آن را ارائه دهد که از اساس‏ متز ل است .
از نظر این دسته تا معمای عدل و ظلم حل نگردد ، نمی‏توان درباره وجود خداوند نظر قاطع داد ، زیرا اشکالات مربوط به عدل الهی ، دلیل وجود خداوند را ، یعنی کمال و تمامیت نظام خلقت را مخدوش می‏سازد . علامه حلی در شرح " تجرید " آنجا که در باره علم باری بحث می‏کند ، تصریح می‏کند که اگر اشکالات شرور و نواقص خلقت حل نشود نقضی بر علم و حکمت باری تلقی می‏گردد .
عدل چیست؟
اولین مسأله‏ای که باید روشن شود این است که عدل چیست ؟ ظلم چیست ؟ تا مفهوم اصلی و دقیق عدل روشن نشود هر کوششی بیهوده است و از اشتباهات‏ مصون نخواهیم ماند . مجموعا چهار معنی و یا چهار مورد استعمال برای این‏ کلمه هست :
الف . موزون بودن : اگر مجموعه‏ای را در نظر بگیریم که در آن ، اجزاء و ابعاض مختلفی بکار رفته است و هدف خاصی از آن منظور است ، باید شرائط معینی در آن از حیث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ کیفیت ارتباط اجزاء با یکدیگر رعایت‏ شود ، و تنها در این صورت است که آن مجموعه می‏تواند باقی بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ایفا نماید . مثلا یک اجتماع اگر بخواهد باقی و برقرار بماند باید متعادل باشد ، یعنی هر چیزی در آن به‏ قدر لازم ( نه به قدر مساوی ) وجود داشته باشد . یک اجتماع متعادل ، به‏ کارهای فراوان اقتصادی ، ، فرهنگی ، قضائی ، تربیتی احتیاج دارد و این کارها باید میان افراد تقسیم می‏شود و برای هر کدام از آن کارها به آن‏ اندازه که لازم و ضروری است افراد گماشته شوند . از جهت تعادل اجتماعی ، آنچه ضروری است این است که میزان احتیاجات در نظر گرفته شود و متناسب‏ با آن احتیاجات ، بودجه و نیرو مصرف گردد . اینجاست که پای " مصلحت " به‏ میان می‏آید ، یعنی مصلحت کل ، مصلحتی که در آن ، بقاء و دوام " کل " و هدفهایی که از کل منظور است در نظر گرفته می‏شود . از این نظر ، " جزء " فقط وسیله است ، حس مستقل و برای خود ندارد .
همچنین است تعادل فیزیکی ، یعنی مثلا یک ماشین که برای منظوری ساخته‏ می‏شود و انواع نیازمندیها برای ساختمان این ماشین هست ، اگر بخواهد یک‏ مصنوع متعادل باشد باید از هر ماده‏ای به قدری که لازم و ضروری است و احتیاج ایجاب می‏کند در آن به کار برده شود.
تعادل شیمیائی نیز چنین است ، هر مرکب شیمیائی فرمول خاصی دارد و نسبت خاصی میان عناصر ترکیب کننده آن هست ، تنها با رعایت آن فرمول و آن نسبتها که متفاوت است تعادل برقرار می‏شود و آن مرکب بوجود می‏آید .
جهان ، موزون و متعادل است ، اگر موزون و متعادل نبود ب ا نبود ، نظم‏ و حساب و جریان معین و مشخصی نبود . در قرآن کریم آمده است: «و السماء رفعها و وضع المیزان [8]».
همانطور که مفسران گفته‏اند مقصود این است که در ساختمان جهان ، رعایت‏ تعادل شده است ، در هر چیز ، از هر ماده ای به قدر لازم استفاده شده است‏ ، فاصله‏ها اندازه‏گیری شده است . در حدیث نبوی آمده است: «بالعدل قامت السموات و الارض [9]». " همانا آسمان و زمین به موجب عدل ب است " .
نقطه مقابل عدل به این معنی ، بی تناسبی است نه ظلم . لهذا عدل به این‏ معنی از موضوع بحث ما خارج است .
بسیاری از انی که خواسته‏اند به اشکالات مربوط به عدل الهی از نظر تبعیضها ، تفاوتها و بدیها جواب بدهند ، به جای آنکه مسأله را از نظر عدل و ظلم طرح کنند از نظر تناسب و عدم تناسب طرح کرده‏اند و به این‏ جهت قناعت کرده‏اند که همه این تبعیضها و تفاوتها و بدیها از نظر نظام کلی عالم لازم و ضروری است .
شک نیست که از نظر نظام عالم ، و از نظر تناسب ضروری در مجموعه‏ ساختمان جهان ، وجود آنچه هست ضروری است ، ولی این مطلب جواب شبهه‏ ظلم را نمی‏دهد .
بحث عدل به معنی تناسب ، در مقابل بی تناسبی ، از نظر کل و مجموع‏ نظام عالم است ، ولی بحث عدل در مقابل ظلم ، از نظر هر فرد و هر جزء مجزا از اجزاء دیگر است . در عدل به مفهوم اول ، " مصلحت " کل مطرح‏ است و در عدل به مفهوم دوم ، مسأله حق فرد مطرح است . لهذا اشکال کننده‏ بر می‏گردد و می‏گوید : من منکر اصل تناسب در کل جهان نیستم ، ولی می‏گویم‏ رعایت این تناسب ، خواه نا خواه مست م برخی تبعیضها می‏گردد ، آن‏ تبعیضها از نظر کل ، روا است و از نظر جزء ، ناروا است .
عدل به معنی تناسب و توازن ، از شؤون حکیم بودن و علیم بودن خداوند است . خداوند علیم و حکیم به مقتضای علم شامل و حکمت عام خود می‏داند که‏ برای ساختمان هر چیزی ، از هر چیزی چه اندازه لازم و ضروری است و همان‏ اندازه در آن قرار می‏دهد .
ب . معنی دوم عدل ، تساوی و نفی هرگونه تبعیض است گاهی که می‏گویند : فلانی عادل است ، منظور این است که هیچگونه تفاوتی‏ میان افراد قائل نمی‏شود . بنابراین ، عدل یعنی مساوات .
این تعریف نیازمند به توضیح است . اگر مقصود این باشد که عد ‏ ایجاب می‏کند که هیچگونه استحقاقی رعایت نگردد و با همه چیز و همه ‏ به یک چشم نظر شود ، این عد عین ظلم است . اگر اعطاء بالسویه ، عدل‏ باشد ، منع بالسویه هم عدل خواهد بود . جمله عامیانه معروف : " ظلم‏ بالسویه عدل است " از چنین نظری پیدا شده است .
و اما اگر مقصود این باشد که عد یعنی رعایت تساوی در زمینه‏ استحقاقهای متساوی ، البته معنی درستی است ، عدل ، ایجاب می‏کند اینچنین‏ مساواتی را ، و اینچنین مساوات از لوازم عدل است ، ولی در این صورت‏ بازگشت این معنی به معنی سومی است که ذکر خواهد شد .
ج . رعایت حقوق افراد و عطا به هر ذی حق ، حق او را و ظلم عبارت است از پامال حقوق و و تصرف در حقوق دیگران‏ . معنی حقیقتی عد اجتماعی بشری ، یعنی عد ی که در قانون بشری باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند همین معنی است . این‏ عد متکی بر دو چیز است:
یکی حقوق و اولویتها ، یعنی افراد بشر نسبت به یکدیگر و در مقایسه با یکدیگر, نوعی حقوق و اولویت پیدا می‏کنند . مثلا ی که با کار خود ، محصولی تولید می‏کند ، طبعا نوعی اولویت نسبت به آن محصول پیدا می‏کند و منشأ این‏ اولویت ، کار و فعالیت اوست . همچنین کودکی که از مادر متولد می‏شود ، نسبت به شیر مادر حق و اولویت پیدا می‏کند و منشأ این اولویت ، دستگاه‏ هدفدار خلقت است که آن شیر را برای کودک بوجود آورده است .
یکی دیگر خصوصیت ذاتی بشر است که طوری آفریده شده است که در کارهای‏ خود ا اما نوعی شه‏ها که آنها را شه اعتباری می‏نامیم استخدام‏ می‏کند و با استفاده از آن شه‏های اعتباری به عنوان " فعل " به‏ مقاصد طبیعی خود نائل می‏آید . آن شه‏ها یک سلسله شه‏های " انشائی‏ " است که با " باید " ها مشخص می‏شود . از آن جمله این است که برای‏ اینکه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند " با ید " حقوق و اولویتها رعایت شود . و این است مفهوم عد بشری که وجدان هر فرد آن را تأیید می‏کند و نقطه مقابلش را که ظلم نامیده می‏شود محکوم می‏سازد . مولوی در اشعار معروف خود می‏گوید :
عدل چبود ؟ وضع اندر موضعش ظلم چبود ؟ وضع در ناموضعش
عدل چبود ؟ آب ده اشجار را ظلم چبود ؟ آب دادن خار را
موضع رخ ، شه نهی ، ویرانی است موضع شه ؟ پیل هم نادانی است
این معنی از عدل و ظلم ، به حکم اینکه از یک طرف ، بر اساس اصل‏ اولویتها است و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتی بشر ناشی می‏شود که‏ ناچار است یک سلسله شه‏های اعتباری استخدام نماید و " باید " ها و " نباید " ها بسازد و " حسن و قبح " انتزاع کند ، از مختصات بشری‏ است و در ساحت کبریائی راه ندارد ، زیرا همچنانکه قبلا اشاره شد او مالک علی الاطلاق است و هیچ موجودی نسبت به هیچ چیزی در مقایسه با او اولویت ندارد . او همچنانکه مالک علی اطلاق است " اولی " ی علی الاطلاق‏ است . او در هر چه هرگونه تصرف کند ، در چیزی تصرف کرده که به تمام‏ هستی به او تعلق دارد و ملک طلق او است . از اینرو ظلم به این معنی ، یعنی به معنی به اولویت دیگری و تصرف در حق دیگری و پا گذاشتن در حریم دیگری ، درباره او محال است ، و از آن جهت محال است که مورد و مصداق نمی‏تواند پیدا کند .
د . رعایت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع ن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال وجود دارد. بعدا خواهیم گفت که موجودات در نظام هستی از نظر قابلیتها و امکان‏ فیض گیری از مبدأ هستی با یکدیگر متفاوتند ، هر موجودی در هر مرتبه‏ای‏ هست از نظر قابلیت استفاضه ، استحقاقی خاص به خود دارد . ذات مقدس‏ حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیاض علی الاطلاق است ، به هر موجودی آنچه‏ را که برای او ممکن است از وجود و کمال وجود ، اعطا می‏کند و ام ‏ نمی‏نماید . عدل الهی در نظام تکوین ، طبق این نظریه ، یعنی هر موجودی ، هر درجه از وجود و کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دریافت‏ می‏کند . ظلم یعنی منع فیض و ام وجود از وجودی که استحقاق دارد .
از نظر حکمای الهی ، صفت عدل آنچنانکه لایق ذات پروردگار است و بعنوان یک صفت کمال برای ذات احدیت اثبات می‏شود به این معنی است ، وصفت ظلم که نقص است و از او سلب می‏گردد نیز به همین معنی است که‏ اشاره شد .
حکما معتقدند که هیچ موجودی " بر خدا " حقی پیدا نمی‏کند که دادن آن‏ حق " انجام وظیفه " و " اداء دین " شمرده شود و خداوند از آن جهت‏ عادل شمرده شود که بدقت تمام ، وظائف خود را در برابر دیگران انجام‏ می‏دهد . عدل خداوند عین فضل و عین وجود او است ، یعنی عدل خداوند عبارت‏ است از اینکه خداوند فضلش را از هیچ موجودی در هر حدی که امکان تفضل‏ برای آن موجود باشد ، دریغ نمی‏دارد . و این است معنی سخن علی علیه‏السلام‏ در خطبه 214 نهج البلاغه که می‏فرماید : " حق یکطرفی نیست . هر ی که بر عهده دیگری حقی پیدا می‏کند ، دیگری‏ هم بر عهده او حقی پیدا می‏کند . تنها ذات احدیت است که بر موجودات حق‏ پیدا می‏کند . و موجودات در برابر او وظیفه و مسؤولیت پیدا می‏کنند اما هیچ موجودی " بر او " حق پیدا نمی‏کند ".
اگر با این مقیاس که تنها مقیاس صحیح است بخواهیم بررسی کنیم ، باید ببینیم در میان همه آن چیزهایی که " شر " ، " تبعیض " ، " ظلم‏ " و غیره پنداشته شده است ، آیا واقعا موجودی از موجودات ، امکان وجود در نظام کل هستی داشته و وجود نیافته است ؟ و یا امکان یک کمال وجودی‏ در نظام کلی داشته و از او دریغ شده است ؟ آیا به یک موجودی ، چیزی‏ داده شده که " نبایست " داده شود ؟ یعنی آیا از ناحیه ذات حق بجای‏ آنکه خیر و رحمت افاضه شود چیزی داده شده که نه خیر و رحمت بلکه شر و نقمت است ، و نه کمال بلکه عین نقص است ؟
صدرالمتألهین در جلد دوم " اسفار " ضمن بحث از " صور نوعیه " فصلی دارد تحت عنوان " نحوه وجود کائنات ( موجودات حادثه به حدوث زمانی ) چه‏ نحو وجود است ؟ " . وی در آن فصل به مفهوم و معنی عدل الهی مطابق مذاق‏ حکما اشاره می‏کند . می‏گوید:
" در گذشته دانستی که ماده و صورت ، دو سبب نزدیک امور طبیعی هستند ، و از بحث در تلازم آنها نتیجه گیری شد که یک سبب فاعلی مافوق مادی‏ نیز در کار است . بعدا در بحث حرکات کلیه ، اثبات خواهیم کرد که‏ حرکات ، غایات نهائی مافوق مادی دارند . فاعل مافوق مادی و غایت مافوق‏ مادی ، دو سبب دور موجودات مادی می‏باشند . اگر آن دو علت دور در پیدایش امور مادی کافی می‏بود موجودات مادی برای همیشه باقی بودند و فنا و نیستی را در آنها راه نبود و از اول ، همه کمالات شایسته خود را دارا بودند و اولشان عین آ شان بود . اما در آن دو علت دور کافی نیست ، دو علت نزدیک ( ماده و صورت ) نیز مؤثرند . و از طرفی میان صور ، تضاد برقرار است و کیفیات اولیه ، فساد می‏پذیرند و هر ماده‏ای قابلیت صور متضاد را دارد . از اینرو هر موجودی دو نوع شایستگی متضاد پیدا می‏کند و دو نوع اقتضای متضاد در آن پیدا می‏شود ، یکی از ناحیه صورت و یک از ناحیه ماده . صورت ، اقتضاء دارد که باقی بماند و وضع موجود را حفظ کند ، و ماده ، اقتضاء می‏کند که تغییر ح دهد و صورتی دیگر ضد صورت اولیه‏ بخود بگیرد ، و چون امکان پذیر نیست که این دو استحقاق و دو اقتضای‏ متضاد ، در آن واحد بر آورده شود ، زیرا ممکن نیست که ماده در آن واحد صورتهای متضاد داشته باشد . . . و بخشش الهی ایجاب می‏کند تکمیل ماده‏ی این عالم را-که سافلترین عوالم است- به وسیلهی صورتها, از این رو حکمت الهی حرکت دوری و زمان لاانقطاع و مادهی متغیر را مقدر فرمود که دائما صورتها در امتداد زمان تغییر کنند و جا عوض نمایند و به حکم ضرورت هر حال و صورتی به مدت معین اختصاص یابد و هر صورت و ح ی بهرهی خویش را از هستی ببرد. و نیز چون مادهی مشترک است هرصورتی نزد صورت دیگر حقی دارد که سزاوار است به صاحبش رد شود. «عدل» ایجاب میکند که مادهی این صورت به آن داده شود و مادهی آن یکی به این, و به این ترتیب ماده در میان صورتها دست به دست شود, به خاطر همین «عدل» و رعایت استحقاقهاست که نظام عالم بر بقاء انواع است نه افراد.»
سخن که به اینجا برسد پرسش دیگری پیش میآید و آن این که همهی اشیاء با یک نسبت متساوی دربرابر خداوند قرار گرفتهاند, استحقاقی در کار نیست تا عدل به معنای رعایت استحقاقها مصداق پیدا کند, اگر عدلی دربارهی خداوند صادق باشد, عدل به معنای رعایت تساوی است, زیرا از نظر استحقاقها چنان که گفته شد تفاوتی در کار نیست, پس عدل به معنای رعایت استحقاقها و عدل به معنای رعایت تساوی, دربارهی خداوند یک نتیجه می‏دهد. علی هذا عدل الهی ایجاب می‏کند که هیچگونه‏ تبعیض و تفاوتی در میان مخلوقات در کار نباشد . و حال آنکه انواع‏ تفاوتها هست ، هر چه هست تفاوت و تنوع و اختلاف سطح است.
پاسخ این است که مفهوم حق و استحقاق در باره اشیاء نسبت به خداوند عبارت است از نیاز و امکان وجود یا کمال وجود . هر موجودی که امکان‏ وجود یا امکان نوعی از کمال وجود داشته باشد ، خداوند متعال به حکم آنکه‏ تام الفاعلیة و واجب الفیاضیة است ، افاضه وجود یا کمال وجود می‏نماید . عدل خداوند همچنانکه از صدرالمتألهین نقل کردیم عبارت است از فیض عام‏ و بخشش گسترده در مورد همه موجوداتی که امکان هستی یا کمال در هستی‏ دارند بدون هیچ گونه ام یا تبعیض .
اما این که ریشه اصلی تفاوت امکانات و استحقاقها در کجاست؟ چگونه‏ است که با اینکه فیض باری تعالی عام و لا یتناهی است ، اشیاء در ذات‏ خود از نظر قابلیت و امکان و استحقاق متفاوت می‏شوند ، مطلبی است که به‏ حول و قوه الهی ضمن پاسخ به ایرادها و اشکالها تشریح خواهد شد .

نویسندگان : محمد حاتمی کیا کارشناس ارشد جامعه شناسی مدرس

کورش داوری دانشجوی ی جامعه شناسی شیراز

چکیده

هدف از انجام این پژوهش شناسایی چالش ها و موانع و مشکلات برون سپاری فعالیت های ثبت احوال استان کهگیلویه و بویر احمد و ارایه را ار های مناسب می باشد. این مطالعه به روش پیمایشی و به شیوه توصیفی – تحلیلی انجام گرفته است. جهت تعیین حجم نمونه به روش آماری تعداد 400 نمونه از افراد بالای 18 سال استان کهگیلویه و بویراحمد انتخاب و به کمک ابزار پرسشنامه ، داده ها جمع آوری و با نرم افزار آماری spss وبه روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی-مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته های تحلیلی نشان می دهد: بین شاخص های سازمانی و ابعاد آن شامل ( وضعیت نامناسب ساختمان های اداری ، نبود تجهیزات ، عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه ، ناهماهنگی بین بخشی و برون بخشی) با برونسپاری خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداری وجود دارد. به طوری که سطح معناداری و ضریب همبستگی بین این متغیرها با برون سپاری به ترتیب: شاخص سازمانی (001/0= p و 43/0 = r)، وضعیت نامناسب ساختمان های اداری (001/0= p و 34/0 = r)، نبود تجهیزات (001/0= p و 41/0 = r)، عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه (001/0= p و 32/0 = r) و ناهماهنگی بین و برون بخشی (001/0= p و 23/0 = r) می باشد و 18% از تغییرات برونسپاری مربوط به شاخص سازمانی ، 11% وضعیت نامناسب ساختمان های اداری ، 17% مربوط به نبود تجهیزات ، 11% مربوط به عدم ثبت به موقع وقایع و 6% مربوط به ناهماهنگی بین و برون بخشی می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاری رابطه معنی داری وجود دارد. (05/ p<).

فرضیه دوم : بین شاخص های انسانی و ابعاد آن شامل ( کمبود نیروی انسانی متبحر ، عدم توانایی تخصصی پرسنل ، تحصیلات پایین کارکنان بخش خصوصی، ن یتی شغلی کارکنان بخش خصوصی) با برونسپاری خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداری وجود دارد. به طوری که سطح معناداری و ضریب همبستگی بین این متغیرها با برونسپاری به ترتیب: شاخص انسانی (001/0= p و 41/0 = r)، کمبود نیروی انسانی متبحر (001/0= p و 32/0 = r)، عدم توانایی تخصصی پرسنل (001/0= p و 38/0 = r)، تحصیلات پایین کارکنانبخش خصوصی (001/0= p و 31/0 = r) و ن یتی شغلی کارکنان بخش خصوصی (001/0= p و 24/0 = r) می باشد و 16% از تغییرات برونسپاری مربوط به شاخص انسانی ، 9% کمبود نیروی انسانی متبحر ، 14% مربوط به عدم توانایی تخصصی پرسنل ، 10% مربوط به تحصیلات پایین کارکنان و 6% مربوط به ن یتی شغلی کارکنان بخش خصوصی می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاری رابطه معنی داری وجود دارد. (05/ p<).

بین شاخص های هزینه ای و فرآیندی و ابعاد آن شامل ( افزایش درآمد ، دسترسی بهتر مردم به خدمات ، کمبود اعتبارات ، هزینه بر بودن خدمات) با برونسپاری خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداری وجود دارد. به طوری که سطح معناداری و ضریب همبستگی بین این متغیرها با برونسپاریبه ترتیب: شاخص فرآیندی و هزینه ای (001/0= p و 21/0 = r)، افزایش درآمد (001/0= p و 17/0 = r)، هزینه بر بودن خدمات (001/0= p و 20/0 = r)، کمبود اعتبارات (001/0= p و 15/0 = r) و دسترسی بهتر مردم به خدمات (019/0= p و 11/0 = r) می باشد و 16% از تغییرات برونسپاری مربوط به شاخص فرآیندی و هزینه ای ، 10% مربوط به افزایش درآمد ، 15% مربوط به هزینه بر بودن خدمات ، 9% مربوط به کمبود اعتبارات و 4% مربوط به دسترسی بهتر مردم به خدمات می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاری رابطه معنی داری وجود دارد. (05/ p<).

کلید واژه ها :

چالش ها ، موانع ، مشکلات برون سپاری، فعالیت های ثبت احوال استان کهگیلویه و بویراحمد

مقدمه و بیان مسئله

در مباحث جدید توسعه ، آزاد سازی ، تثبیت اقتصادی ، خصوصی سازی و و اگذاری فعالیتها مفاهیم رایجی هستند که در سالهای اخیر ظهور کرده و به سرعت رشد یافته اند . عملکرد نامطلوب تعدادی از شرکت های تی و نارسایی حاصله از فعالیت های آنها در اقتصاد موجب پیدایش این تلقی گردیده است که این شرکت ها نتوانسته اند وظایفی را که به آنها محول شده به خوبی به انجام برسانند .

امروزه تها به خصوصی سازی تن می دهند زیرا به این نتیجه رسیده اند که اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی بازار ، توانمندتر می باشد و اقتصاد تی به علت «ناکارآمدی» ومدیریت تی به خاطر «ناکارائی» مستحق تغییر می باشد . خصوصی سازی بر مبنای ادبیات اجرایی رایج اکثر کشورها فرایندی است که توسط ت انجام می شود و نتیجه ی آن تغییر تعادل « ت بازار» به نفع بازار خواهد بود . توجه به روند خصوصی سازی در کشورهای در حال توسعه بیانگر آن است که این کشورها همانند کشورهای توسعه یافته صنعتی در دوران خاصی از رشد خود یعنی دوره خیز اقتصادی، نیازمند دخ مقتدرانه ت هستند. در این دوران ت ها با سرمایه گذاری در بخشهای غیر سودآور ضروری و لازم جهت حیات اجتماع، رفاه جامعه را تأمین می کند و زمینه لازم برای ایجاد ثبات و امنیت اجتماعی که خود شرط لازم برای جذب سرمایه گذاری ها می باشد را ایجاد می کند. در بیشتر کشورهای در حال توسعه بدلیل ضعف ساختار تی و ضعف عمومی ساختار اقتصادی، ت ها نمی توانند سیاست های خصوصی سازی و تقویت بخش خصوصی را به درستی و با نتایج منطقی به انجام برسانند. در کشور ما نیز به عقیدة کارشناسان، نبود زمینه های مناسب فرآیند خصوصی سازی، اجرای آن را در مراحل مختلف دچار مشکل نموده است.اما در عین حال متوجه می شود که افزایش رقابت و کارآیی اقتصادی و استفادة بهینه از منابع تولیدی و از این طریق رسیدن به رشدهای بالاتر اقتصادی مست م خصوصی سازی صنایع کشور است.خصوصی سازی با فراهم فضای رقابت و ایجاد نظم حاکم بر بازار ، بنگاه ها و واحد های خصوصی را وادار می نماید تا عملکرد کاراتری نسبت به بخش عمومی داشته باشند .

یکی از موضوعات مهم در اقتصاد طی دهه های گذشته تا به اکنون دخ ت در اقتصاد بوده است. برخی همچون آدام اسمیت معتقد بودند که دخ ت فقط در مواقع ضروری لازم بوده و برخی دیگر برای ت نقشی فراتر ازاین در نظر گرفته اند. بر همین اساس در عرصه اقتصادی در کشورهای مختلف سهم های متفاوتی از حضور ت و بخش خصوصی مشاهده گردیده است.

از دهه 1970 در بسیاری از کشورهای جهان ، ت ها ، خصوصی سازی و برونسپاری فعالیت های خود را به عنوان یکی از را ارهای دستی به رشد وتوسعه ، در دستور کار خود قرار داده اند و کشورهایی چون انگلستان و ژاپن با سود بردن از این روش به رشد وتوسعه چشمگیری دست یافته اند. هر چند هر کشوری با توجه به مسائل خود اه خاصی را از برونسپاری دنبال می نموده است اما فصل مشترک اکثر آنها افزایش کارایی و اثر بخشی ، کاهش هزینه ها ، ایجاد انگیزش ، افزایش رقابت ، تخصص گرایی و ... بوده است.همچنین کشورهای مختلف با توجه به شرایط خاص خود ، را ارهای متفاوتی را جهت دستی به اه فوق انتخاب نموده اند که در این راستا بعضی از کشورها موفق ( مانند انگلستان و ژاپن ) و برخی نیز ناموفق ( مانند پا تان ) بوده اند.

در ایران نیز سیاست خصوصی سازی و کاهش تصدی گری ت بعد از پیروزی انقلاب ی یکی از اه بلند مدت سیاست گذاران اقتصادی ، به منظور بهبود اوضاع اقتصادی کشور بوده است. در واقع سازمانها به دلایل مختلف سعی می کنند فعالیت های داخلی سازمان را به بیرون واگذار کرده و تا حد امکان بدنه خود را کوچک سازند. برخی از سازمانها در این راستا به موفقیت هائی نائل می شوند و برخی دیگر نیز با ناکامی مواجه می گردند.عوامل مختلفی در موفقیت یا ناکامی سازمان ها موثرند. آنچه مسلم است این است که با توجه به پایین بودن کیفیت کارها در سازمان ها و موسسات ، به ویژه دستگاههای تی کشور ، استفاده از این استراتژی به عنوان یکی از عوامل مهم در انجام فعالیت های اصلی و حیاتی سازمان و ارتقاء کمیت و کیفیت آنها ضروری است.

اهمیت و ضرورت تحقیق

اگر شرکت های دارای امکانات مناسب، فن آوری قابل توجه، نیروی انسانی تحصیلکرده و جوان با توان ایجاد خلاقیت و برنامه ریزی تی در اختیار بخش خصوصی قرار می گرفت آنگاه نوع نگرش به خصوصی سازی نیز کاملا" تغییر پیدا می کرد. بسیاری از شرکت هایی که در حال حاضر بر روی کاغذ سودآور نشان داده می شوند مدیون بودجه ت هستند و اگر این بودجه نباشد و شرایط اقتصاد سایه از بین برود آنگاه می توان افتخارآمیز بودن تولید، فروش و سود آنها را بطور شفاف نمایان ساخت. بخش خصوصی صرفا" شریک ناکامی بخش تی نیست که هرچه ت نخواهد به آن واگذار کند. نباید اینگونه باشد که ت اگر کارخانه یا شرکتی سودآور بود آن را نگه دارد و اگر زیانده بود آن را خصوصی کند. بخش خصوصی هیچ گاه توان اعجاز ندارد. بلکه تنها می تواند از ظرفیت های موجود بین مرز بخش خصوصی و بخش تی که بطور عمده مربوط به شایسته سالاری است نهایت استفاده را ببرد. درخصوصی سازی باید اتصال بین سیاست گذاران، تصمیم گیرندگان و مجریان ایجاد شود. تصور کنید اگر هرکدام از این مجموعه ها وظیفه خود را به خوبی انجام ندهند و قرار بر این باشد که کامی ها را برای خود و ناکامی ها را به رده های پایین تر انتقال دهند، چه وضعیتی پیش خواهد آمد.

فعالیت بخش خصوصی در اقتصاد پدیده ی تازه ای نیست. دامنه ی این فعالیت به درازای تاریخ زندگی بشر است. آنچه که امروز به عنوان یک پدیده ی جدی تلقی شده است. خصوصی سازی موجی است که در دهه ی 80 آغاز و به تدریج دامنه ی آن به کشورهای جهان رسید. این حرکت چه در کشورهای پیشرفته ای مثل انگلستان و چه در کشورهای در حال توسعه شکل گرفت. مهمترین زیربنای به کارگیری فرآیند خصوصی سازی عزم مستحکم و تعهد عمیق سیاست گذاران به انجام آن است. جهت تحقیق موفق فرآیند خصوصی سازی لازم است تا با همکاری مشترک بخش خصوصی و عمومی فضایی ایجاد شود که در آن فضا شاخص های ـ اقتصادی به گونه ای باشد که بخش خصوصی بتواند به نحو مؤثرتری عمل نماید. با این پیش فرض این تحقیق برآن است که یکی از بخش های تی را انتخاب نموده و شاخص های مرتبط با برون سپاری در مورد آن سازمان مورد بررسی قرار گیرد. در این راستا سعی می گردد در اینجا خصوصی سازی و وجه تمایز آن با برونسپاری از نظر تئوری مورد کنکاش قرارگیرد.

براین اساس توجه به اه و رس های اداره ثبت احوال و ا اماتی که از بعد زمانی برای ثبت وقایع چهارگانه حیاتی وجود دارد می طلبد تا مناسب ترین راه را از نظر اجرایی انتخاب نمود که براساس مطالعات کارشناسی و چشم انداز توسعه یکی از این را ارها خصوصی سازی و واگذاری خدمات ثبت احوال به بخش خصوصی می باشد تا بتوان به نحو مطلوب خدمات را ارائه نمود و زمینه کوچک شدن حجم ت و کاهش هزینه ها و مهمتر از آن دسترسی آسان مردم به خدمات را فراهم نمود.

روش شناسی تحقیق

این تحقیق به روش پیمایشی و به صوت توصیفی – تحلیلی انجام شد. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش افراد بالای 18 سال استان کهگیلویه و بویراحمد می باشند .

از طرفی پژوهشگر به منظور تسهیل تحقیق و صرفه جویی در بودجه زمانی و مکانی و امکان جمع آوری و تحلیل دقیق داده ها است که به تعیین حجم نمونه روی می آورد.

برای تعیین حجم نمونه می توان از فرمول کوکران استفاده کرد.جهت تعیین حجم نمونه از روش های آماری و فرمول استفاده شده است که در آن p برآورد نسبت صفت متغیر با استفاده از مطالعات قبلی q=1-p است چنانچه مقدار p در دسترس نباشد می توان آن را مساوی 0/5 اختیار کرد .(سرمد، حجازی،بازرگان؛ 1385 : 187).

دراین مطالعه به روش نمونه گیری احتمالی و به شیوه تصادفی ساده نمونه گیری به عمل آمد. جهت شناسایی نمونه ها از طریق اطلاعاتی که پژوهشگر داشتند نمونه ها شناسایی و سپس با انتخاب آنان امر پرسشگری از آنان به عمل آمد.

ابزارهای تحقیق پرسشنامه چالش های خصوصی سازی در ثبت احوال در قالب 45 سوال در قالب طیف لیکرت طراحی شده اند.

تئوری برونسپاری از دیدگاه پیتر دراکر

پیتر دراکر در ارتباط بابرونسپاری و آثار آن میگوید: “چنین امری در واقع در حکم تحولی بنیادین در ساختار سازمان های جهان فردا است. این بدان معنی است که دیگر ا امی نیست که شرکت های بزرگ تجاری، ادارات تی، بیمارستان ها و های بزرگ به تشکیلاتی بدل شوند که تعداد زیادی افراد را دراستخدام خود داشته باشند. این قبیل مؤسسات به تشکیلاتی تبدیل می شوند که درآمدهای عالی و نتایج قابل اعتنایی را به دست می آورند، زیراتنها بر فعالیت هاییتمرکز می کنند که به خاطر آنها یت یافته اند، کارهایی را انجام می دهند که دقیقاً به اه سازمانی آنها مربوط است. کارهایی را که به خوبی می شناسندو به ریزه کاری های آن آشنا هستند و به نسبت ارزش و اعتباری که دارند به انجام دهندگان آنها دستمزد و کارانه پرداختمی کنند، بقیه کارهای خدماتی این گونهسازمان ها به نهادهای بیرونی واگذار می شود. ”( محمدی ، 1389)

تئوری های خصوصی سازی ازدیدگاه جان مینارد کینز

کینز برای یافتن پاسخ به شرایط رکود اقتصادی سال های 1932-1928 که کل جهان سرمایه داری را گرفته بود، برای وج از رکورد اقتصادی و رونق بخشیدن به آن نظریه خود را در کت تحت عنوان “ نظریه عمومی” که در سال 1936 منتشر شد، ابراز نمود؛ در این سال ها که ادی بزرگی در حاکم شده بود که باعث بیکار شدن چهارده میلیون نفر و کاهش درآمد تا نصف شده بود به طوری که درآمد تا سال 1930 معادل 87 میلیارد دلار بود به 39 میلیارد دلار در سال 1933 رسید. کینز اعتقاد داشت که دخ ت برای حل شرایط ناکارآیی و ساز کار خود تنظیمی ضروری بوده چون وی معتقد بود بحرانی که در یا در واقع به تمام دنیای غرب روی آورده بود، فقط حاصل کافی نبودن سرمایه گذاری در بخش بازرگانی بود که دخ ت می تواند این مشکل را حل کند. اگر چه کلاسیک های جدید دخ ت را به صورت نظارت تی یا مالکیت عمومی به علت پیدایش بنگاه های بزرگ و شرکت های فرا ملیتی و نفی شرایط رقابتی را لازم می شمردند. کینز نظام بازار را حتی در شرایط رقابتی ناکارا می دانست. اما انتقاد کینز از نظام عدم مداخله متکی بر شالوده های دیگری بود نکته ای را که می بایست ثابت کند آن بود که نظام بازار مطلق العنان در معرض بی ثباتی مزمن است و می تواند بهره برداری کامل از منابع مولد جامعه را تضمین کند تحلیل کند، نه تنها نیاز مداخله جدید ت در امور اقتصادی آشکار می نماید و در ضمن اعلام می نماید که دوری از آن نیز یک پوئن و فضیلت حساب نمی شود. از مجموع دیدگاه های کینز چنین استنباط می شود که وی به طور مطلق با شه سرمایه داری اسمیت مخالف نبود بلکه معتقد است می توان برخی جنبه های کلیدی سرمایه داری را حفظ کرد به شرط آن که بتوان مزیت های این نظام را حفظ کرد و این مزیت ها زمانی حفظ می شود که ناآرامی اجتماعی برخواسته از بیکاری توده ای را بتوان به بهسازی مناسب برطرف کرد و وی خاطر نشان می سازد که نظام عدم مداخله اساساً نظامی است که وقتی بخت یار باشد خوب عمل می کند.

سابقه خصوصی سازی در ایران

شروع برنامه های خصوصی سازی در ایران به پیاده سازی الگو و سیاست های تعدیل اقتصادی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در دوران سازندگی بر می گردد. پس از انقلاب (که منجر به تی شدن بخش عظیمی از اقتصاد ایران شد) به تدریج حجم ت بزرگتر شد. در دوران سازندگی و با اجرای سیاست های تعدیل اقتصادی و پیاده سازی الگوی خصوصی سازی دیکته شده از سوی سازمان های بین المللی برای برون رفت از بحران ها و دستی به رشد اقتصادی مناسب نخستین گام ها در جهت کاسته شدن از نقش ت در بازار و اقتصاد برداشته شد. برای یک خصوصی سازی موفق حداقل نباید توان و کارایی بخش خصوصی از ت کمتر باشد چرا که در غیر این صورت هدف اصلی از خصوصی سازی که همان افزایش کارایی است محقق نمی شود. (میر مطهری،1391)

ب) یافته های تحلیلی

مقاله حاضر، شامل فرضیه های زیر است که هر فرضیه همراه با نتایج به دست آمده از تجزیه و تحلیل آن در این بخش ارائه می گردد.

فرضیه های پژوهش

فرضیه اول : بین شاخص های سازمانی و ابعاد آن شامل ( وضعیت نامناسب ساختمان های اداری ، نبود تجهیزات ، عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه ، ناهماهنگی بین بخشی و برون بخشی) با برونسپاری خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه دوم : بین شاخص های انسانی و ابعاد آن شامل ( کمبود نیروی انسانی متبحر ، عدم توانایی تخصصی پرسنل ، تحصیلات پایین کارکنان ، ن یتی شغلی کارکنان) با برونسپاری خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه سوم : بین شاخص های هزینه ای و فرآیندی و ابعاد آن ( افزایش درآمد ، دسترسی بهتر مردم به خدمات ، کمبود اعتبارات ، هزینه بر بودن خدمات) با برونسپاری خدمات اداره ثبت احوال رابطه معناداری وجود دارد.


ج 4ـ4: ضرایب همبستگی ساده بین شاخص سازمانی و ابعاد آن با برونسپاری

متغیر ملاک

شاخص آماری

متغیر پیش بین

ضریب همبستگی(r)

سطح

معنی داری(p)

تعداد

نمونه(n)

برونسپاری

شاخص سازمانی

43/0

001/.

400

وضعیت نامناسب ساختمان های اداری

34/0

001/.

نبود تجهیزات

41/0

001/.

عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه

32/0

001/.

ناهماهنگی بین و برون بخشی

23/0

001/.

همان طوری که در ج 4ـ4 ملاحظه می شود بین متغیرهای مورد بررسی با برون سپاری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد به طوری که سطح معناداری و ضریب همبستگی بین این متغیرها با برون سپاری به ترتیب: شاخص سازمانی (001/0= p و 43/0 = r)، وضعیت نامناسب ساختمان های اداری (001/0= p و 34/0 = r)، نبود تجهیزات (001/0= p و 41/0 = r)، عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه (001/0= p و 32/0 = r) و ناهماهنگی بین و برون بخشی (001/0=p و 23/0 = r) می باشد بنابراین با افزایش هر کدام از این متغیرها برونسپاری نیز افزایش می یابد.


ج 5ـ4: ضرایب همبستگی ساده بین شاخص انسانی و ابعاد آن با برونسپاری

متغیر ملاک

شاخص آماری

متغیر پیش بین

ضریب همبستگی(r)

سطح

معنی داری(p)

تعداد

نمونه(n)

برون سپاری

شاخص انسانی

41/0

001/.

400

کمبود نیروی انسانی متبحر

32/0

001/.

عدم توانایی تخصصی پرسنل

38/0

001/.

تحصیلات پایین کارکنان

31/0

001/.

ن یتی شغلی کارکنان

24/0

001/.

همان طوری که در ج 5ـ4 ملاحظه می شود بین متغیرهای مورد بررسی با برونسپاری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد به طوری که سطح معناداری و ضریب همبستگی بین این متغیرها با برونسپاری به ترتیب: شاخص انسانی (001/0= p و 41/0 = r)، کمبود نیروی انسانی متبحر (001/0= p و 32/0 = r)، عدم توانایی تخصصی پرسنل (001/0= p و 38/0 = r)، تحصیلات پایین کارکنان (001/0= p و 31/0 = r) و ن یتی شغلی کارکنان (001/0=p و 24/0 = r) می باشد .

ج 6ـ4: ضرایب همبستگی ساده بین شاخص هزینه ای و فرآیندی و ابعاد آن با برونسپاری

متغیر ملاک

شاخص آماری

متغیر پیش بین

ضریب همبستگی(r)

سطح

معنی داری(p)

تعداد

نمونه(n)

برونسپاری

شاخص فرآیندی و هزینه ای

21/0

001/.

400

افزایش درآمد

17/0

001/.

هزینه بر بودن خدمات

20/0

001/.

کمبود اعتبارات

15/0

001/.

دسترسی بهتر مردم به خدمات

11/0

019/.

همان طوری که در ج 6ـ4 ملاحظه می شود بین متغیرهای مورد بررسی با برونسپاریرابطه مثبت و معناداری وجود دارد به طوری که سطح معناداری و ضریب همبستگی بین این متغیرها با برونسپاریبه ترتیب: شاخص فرآیندی و هزینه ای (001/0= p و 21/0 = r)، افزایش درآمد (001/0= p و 17/0 = r)، هزینه بر بودن خدمات (001/0= p و 20/0 = r)، کمبود اعتبارات (001/0= p و 15/0 = r) و دسترسی بهتر مردم به خدمات (019/0=p و 11/0 = r) می باشد .


ج 7-4 : ضرایب همبستگی خطی بین شاخص سازمانی و ابعاد آن با برونسپاری

با روش مرحله ای (stepwise)

متغیر

ملاک

متغیر

پیش بین

ضریب

همبستگی

r

ضریب

تعیین

rs

نسبت

f

و احتمال آن

ضرایب رگرسیون

مقدار بتا (b)

t

سطح معنی داری

برونسپاری

شاخص سازمانی

43/.

18%

f=89.

p<001/

428/.0

10

p<05/

وضعیت نامناسب ساختمان های اداری

36/.

11%

f=50

p<001/

335/0.

7

p<05/

نبود تجهیزات

41/.

17%

f=80

p<001/

410/.0

9

p<05/

عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه

32/.

11%

f=46

p<001/

321/.0

7

p<05/

ناهماهنگی بین و برون بخشی

23/.

6%

f=23

p<001/

233/.0

5

p<05/

طبق نتایج حاصل از رگرسیون با روش مرحله ای که در ج شماره 7-4 ملاحظه می شود 18% از تغییرات برونسپاری مربوط به شاخص سازمانی ، 11% وضعیت نامناسب ساختمان های اداری ، 17% مربوط به نبود تجهیزات ، 11% مربوط به عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه و 6% مربوط به ناهماهنگی بین و برون بخشی می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاری رابطه معنی داری وجود دارد. (05/ p<).


ج 8-4 : ضرایب همبستگی خطی بین شاخص انسانی و ابعاد آن با برونسپاری

با روش مرحله ای (stepwise)

متغیر

ملاک

متغیر

پیش بین

ضریب

همبستگی

r

ضریب

تعیین

rs

نسبت

f

و احتمال آن

ضرایب رگرسیون

مقدار بتا (b)

t

سطح معنی داری

برونسپاری

شاخص انسانی

40/.

16%

f=77.

p<001/

403/.0

9

p<05/

کمبود نیروی انسانی متبحر

32/.

9%

f=44

p<001/

315/0.

7

p<05/

عدم توانایی تخصصی پرسنل

38/.

14%

f=66

p<001/

377/.0

7

p<05/

تحصیلات پایین کارکنان

31/.

10%

f=42

p<001/

308/.0

6

p<05/

ن یتی شغلی کارکنان

24/.

6%

f=24

p<001/

240/.0

5

p<05/

طبق نتایج حاصل از رگرسیون با روش مرحله ای که در ج شماره 8-4 ملاحظه می شود 16% از تغییرات برونسپاری مربوط به شاخص انسانی ، 9% کمبود نیروی انسانی متبحر ، 14% مربوط به عدم توانایی تخصصی پرسنل ، 10% مربوط به تحصیلات پایین کارکنان و 6% مربوط به ن یتی شغلی کارکنان می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاری رابطه معنی داری وجود دارد. (05/ p<).


ج 9-4 : ضرایب همبستگی خطی بین شاخص فرآیندی و هزینه ای با برونسپاری

با روش مرحله ای (stepwise)

متغیر

ملاک

متغیر

پیش بین

ضریب

همبستگی

r

ضریب

تعیین

rs

نسبت

f

و احتمال آن

ضرایب رگرسیون

مقدار بتا (b)

t

سطح معنی داری

برونسپاری

شاخص فرآیندی و هزینه ای

40/.

16%

f=77

p<001/

396/.0

9

p<05/

افزایش درآمد

31/.

10%

f=43

p<001/

311/0.

7

p<05/

هزینه بر بودن خدمات

39/.

15%

f=71

p<001/

389/.0

8

p<05/

کمبود اعتبارات

29/.

9%

f=37

p<001/

292/.0

6

p<05/

دسترسی بهتر مردم به خدمات

20/.

4%

f=16

p<001/

196/.0

4

p<05/

طبق نتایج حاصل از رگرسیون با روش مرحله ای که در ج شماره 9-4 ملاحظه می شود 16% از تغییرات برونسپاری مربوط به شاخص فرآیندی و هزینه ای ، 10% مربوط به افزایش درآمد ، 15% مربوط به هزینه بر بودن خدمات ، 9% مربوط به کمبود اعتبارات و 4% مربوط به دسترسی بهتر مردم به خدمات می باشد. بنابراین بین اثر خطی هر کدام از این متغیرها و برونسپاری رابطه معنی داری وجود دارد. (05/ p<).


نتیجه گیری

آنچه که باعث می شود اداره ثبت احوال نتواند بسته های خدمتی را به بخش خصوصی واگذار نموده و بعنوان مهمترین چالش و موانع سد راه خصوصی سازی و به عبارتی برونسپاری خدمات گردد می تواند مسائلی از قیبل وضعیت نامناسب ساختمان های اداری ، نبود تجهیزات ، عدم ثبت به موقع وقایع چهار گانه ، ناهماهنگی بین بخشی و برون بخشی باشد. در صورتی که بتوان شرایطی را فراهم کرد که استقرار واحدهای خصوصی به لحاظ فضای محیطی موقعیتی مناسب داشته و تجهیزات لازم جهت جمع آوری آمار و ارقام و اطلاعات بخصوص در حیطه وقایع چهارگانه جمع آوری گردد شاید بسیاری از موانع برداشته شود. علاوه بر آن ماهیت پیشبرد اه سازمان ثبت احوال بر جلب مشارکتهای مردمی و همکاری های بین بخشی و برون بخشی بوده که تا زمانی که این امر استحقاق پیدا نکند نمی توان به پیشبرد اه سازمانی امیدوار بود. مسائلی که از بعد سازمانی و ساختار ادارای مانع این امر هستند یکی از مهمترین چالش هایی است که در امر خصوصی سازی و برون سپاری بازدارنده می باشد. از آنجا که ماهیت این عوامل می تواند بسیاری از چالش ها و مشکلات مالی و بار سنگین هزینه ای را برای سازمان بدنبال داشته باشد. از جمله اینکه شرایط بازار سرمایه و عدم گستردگی و عمق اندک آن، تاثیر بازارهای پول و کالا بر بورس، اوضاع اقتصاد جهانی، عدم آزادسازی برخی کالاها، مشکلات برخی بنگاه ها برای پذیرش در بورس، برخوردهای دو گانه نهادها، قطع حمایت های تی شرکت ها بعد از واگذاری و عدم جذ ت تعدادی از شرکت های مشمول واگذاری، استهمال بدهی ها وعدم وجود شبکه های حمایتی از جمله مشکلات موجود هستند. مهمترین اصلی که می تواند تسریع کننده و از طرفی بازدارنده امر برونسپاری و به عبارتی خصوصی سازی خدمات ثبت احوال گردد موانع نیروی انسانی است. شاخص اصلی و اساسی توسعه در هر جامعه ای بهره وری منابع انسانی بوده تا با توجه به توانایی ها و تخصص و مهارتی که نیروی انسانی قابل و حامل دارا می باشند به واگذاری خدمات به بخش خصوصی امیدوار بود. در این بین یکی از مهمترین محدودیتها و موانعی که سد راه برونسپاری می باشد کمبود نیروی انسانی متبحر می باشد که ارائه خدمات را دچار اختلال و مشکلاتی خواهد نمود که منجر به رکود و اختلال در ارائه خدمات می گردد از طرفی ثبت آمار و ارقام و تجزیه و تحلیل آماری و است اج شاخص ها همواره یکی از مشکل ترین رویکردهای علمی پژوهشی بوده که در بسیاری از موارد عملا باعث رکود کاری می گردد. در واگذاری بسته های خدمتی ثبت احوال به بخش خصوصی یکی ازمهمترین چالش ها ، عدم توانایی تخصصی پرسنل می باشد که در صورت واگذاری این توانایی را نداشته و عمدتا افرادی که تصدی گری واحدهای خصوصی را در بازار دارند بیشتر اپراتورهایی هستند که تحصیلات پایین داشته و عملا کارکنان موسسات خصوصی را نیروهای بازنشسته ، بدون مدرک و حاشیه ای و با حداقل حقوق و مزایا می باشند که خدمات را دچار رکود و از طرفی همین نیروها نیز به دلیل ن یتی شغلی نمی توانند در جهت بهبود بهره وری و کیفیت خدمات نقش مهمی را ایفا نمایند.

استنباط محقق این است که خصوصی سازی فرآیندی است که طی آن ت امکان انتقال وظایف و دارائی های خود را به بخش خصوصی فراهم می کند و به عبارتی خصوصی سازی به معنی برقراری نظام جدید بر اساس مکانیزم های بازار و در نتیجه دگرگونی و تحول در ابعاد مختلف اقتصاد است. علاوه بر این خصوصی سازی در مفهوم اشاعه فرهنگی یعنی فراهم زمینه افزایش مشارکت مردم در کلیه سطوح در امور اقتصادی جامعه. از این رو خصوصی سازی اصطلاحی فراگیر و متنوع است که به کنترل عملیاتی و مالی مؤسسات می انجامد.از طرف دیگر می توان گفت خصوصی سازی فرایندی است که طی آن کارائی مکانیزم بازار، حیات دوباره پیدا می کند و عملکرد فعالیت اقتصادی ت و بخش عمومی در محک آزمون قرار می گیرد و طی این فرایند می تواند منجر به محدود شدن مالکیت یا مدیریت برخی از واحدهای اقتصادی تحت تملک ت و واگذاری آن به مکانیزم بازار شود تا به عنوان روشی جهت منطقی ساختار اقتصادی، کاهش فشارهای مالی واحد های تی، بالابردن کارائی منابع، گسترش مالکیت، تجهیز منابع مالی، حداکثر استفاده از تخصص های موجود، تقویت انگیزه های کاری، کاهش بوروکراسی، مقابله با ری در تراز پرداخت ها، ب درآمد و کاهش بار سنگین خدمات ت پذیرفته شد بطوری که شمار کثیری از کشورها یا این سیاست را انجام دادند یا در حال اجرای آن هستند.انتقال فعالیت های اقتصادی از بخش تی به بخش خصوصی عمدتا موجب کاهش در هزینه ها و افزایش درآمد بنگاه ها می شود. فروش مستقیم دارایی ها و شرکت های تحت پوشش، درآمد نقدی ت را با توجه به میزان و روش فروش افزایش می دهد و برخی از مشکلات کوتاه مدت کشورها را برطرف می کند. کاهش مستمر ر بودجه زمانی حاصل می شود که به طریقی هزینه های دراز مدت ت کاهش یابد یا همزمان درآمد های مستمر افزایش یابد.