جستجوی عبارت لاتنسه الوصیه



قصیده های الوصیه للرادود لوی البغدادیmp3

القصیده: های الوصیه

الرادود: لوی البغداد

الکلمات: ابومحمد الحمیدوای

الموزع الرسمی: ا. سیدحسین البلادی

کل الحقوق الطبع و وزیع محفوظ لدی موقع 14ک شان& البرهان

للتحمیل اضغط علی زر حمیل فی الاسفل

تحمیل


بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام

یک نما دروغ گو همیشه انصار دروغ گو هم دارد و این جزء جدا نشدنی این آقایان است. کت المهدیون دارند تحت عنوان الوصیه القدسه الکتاب العاصم من الضلال که دروغ هائی را در آمیختن با راست تحویل می دهند.

لازم دانستیم تا جو به این آقایان داده شود و ما هم مقاله ای در این ضمینه در حال تنظیم هستیم که انشاء الله به زودی خدمت دوستان و همراهان گرامی تقدیم می کنیم.


قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی

عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر

واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر

******/*/*

عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه

وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه

وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه

واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه

لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی

وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر

****/*//*

عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه

وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه

وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه

طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه

دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل

منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر

*****/**

جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی

وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی

شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی

عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی

رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل

ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر

*****/**/

عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه

وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه

یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه

لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه

ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول

اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر

****//**

اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم

بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم

والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم

شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم

گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل

میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر

****/**

جعفغر عبدالمهدی العبادی

تمت بحول الله

2محرم 1439


قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی

عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر

واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر

******/*/*

عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه

وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه

وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه

واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه

لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی

وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر

****/*//*

عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه

وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه

وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه

طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه

دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل

منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر

*****/**

جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی

وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی

شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی

عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی

رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل

ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر

*****/**/

عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه

وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه

یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه

لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه

ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول

اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر

****//**

اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم

بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم

والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم

شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم

گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل

میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر

****/**

جعفغر عبدالمهدی العبادی

تمت بحول الله

2محرم 1439


قصیده لطمیه علی لحن گومن بنات النبی

عندک ضلع ینتظر ** راید لثار ال ر

واللّی أشد کربلا ** طاها إنذبح بالظهر

******/*/*

عمک سگط یابوصالح لاجل الولایه الشریفه

وامک تنادی یضلعی رته اهل السقیفه

وکته تنادی یعالم حیدرنه اول خلیفه

واحنه جنودک نوافی غذتنه اُمنه العفیفه

لا تنسه سطرت غبی ** یسطر وجه بت نبی

وإهیّه تنادی أبا *** طاها انذبح بالظهر

****/*//*

عندک گمر عالشریعه گطعوا زنوده أل اُمیّه

وإبعینه صابوا سهمهُم والجربه طاحت رمیّه

وابطیحته ضل یفکر من یروی خَوله او رقیّه

طگوا عمود إعله راسه وإبصوته ناده اعله أخیّه

دلحگ علیّه إبعجل** یا خویه حان الأجل

منّی دگطعه الرجا *** طاها إنذبح بالظهر

*****/**

جدک وحید ابغربته ضل حایر إبّین أعادی

وده الطفل للمعسکر وإبصوته ناده مُنادی

شِربِت عذب بس أ جبت آنه زهرة فؤادی

عدوانه محتاطه حوله إبنبل او رماح او هنادی

رامو سهم والنبل *** گطعوا ورید الطفل

ظهر الحُسین إنحنا *** طاها إنذبح بالظهر

*****/**/

عندک هواشم تنادی بالطف جثثهم طریحه

وإموذرتهه الصوارم وإبدمهه ضلت سبیحه

یالمهدی عجّل لثارک ثار القلوب الجریحه

لاتنسه أعظم مصیبه جثّت ولینه ذبیحه

ضامی إنذبح والرسول *** وابصدره داست خیول

اکبر مُصاب الجرا*** طاها إنذبح بالظهر

****//**

اطفال الک والأرامل حرگو علیهم خیمهُم

بل بیده فرّت یتامه یالمهدی منهوّه یلمهُم

والنسوّهَ ضلّت حیاره وإمذبحه کل زلمهم

شحچی شگول المصایب إتصوّر إنته إبصورهم

گیدوهه کلهه إبحبل ** رَکبوهه زینب هزل

میسورّهَ کل النسا** طاها إنذبح بالظهر

****/**

جعفغر عبدالمهدی العبادی

تمت بحول الله

2محرم 1439


در منابع زیر روایتی دردناک از ابن عباس عموی صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است. در این روایت آمده که ابن عباس وقتی این روایت را نقل می کرد به شدت می گریست و می گفت: الیوم الخمیس ما یوم الخمیس! یعنی روز پنجشنبه! چه روزی بود روز پنجشنبه!

آ ین پنجشنبه ایست که آ ین خدا زنده است. از شدت درد در بستر افتاده و اصحاب دور ایشان جمع شده اند. با آن حال می گوید جوهر و پوست بیاورید تا وصیتی بنویسم که هرگز پس از من گمراه نشوید. در اینجا عمر که می داند موضوع؛ جانشینی علی است ی جمعی از صحابه را بر عهده می گیرد، داد و فریاد راه می اندازد و صحابه را از حجره رسول الله ص بیرون می کند؛ بعد می گوید این مرد هذیان می گوید! این مرد بسیار می دهد!

توضیح: عمر بن خطاب و چند تن از صحابه که بعدها همگی صاحب پست و مقام شدند در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آاله و سلم در مورد جانشینی ایشان به توافقهایی رسیده بودند! و همچون عمری لازم بود تا آنهمه حدیث و آیه قرآن در فضل و جانشینی علی بن طالب علیه السلام را انکار کند و با خوراندن سم به رسول اکرم و سپس دور اصحاب از بستر ص زمینه اجرای این نقشه را فراهم نماید. نکته جالب اینجاست که وقتی عمر بن خطاب در بستر ص آنهمه توهین به و ن ایشان مرتکب شد به محض اینکه از رحلت مطمئن شد آنجا را ترک کرد به سقیفه بنی ساعده رفت و ...

و حالا اسناد این جنایت تاریخی در صحیحترین کتب اهل سنت:

1- صحیح بخاری، کتاب الجهاد و السیر، باب دعاء النبی (ص) ، جلد4، صفحه31.

2- صحیح بخاری،باب مرض النبی (ص) و وفاته، جلد4، صفحات 66-65.

3- صحیح بخاری، باب مرض النبی صلی الله علیه و آله و سلم و وفاته، جلد5، صفحه137.

4- صحیح مسلم، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه لمن لیس له شی، جلد5، صفحه75.


از مفضل بن عمر، متنی به نام «الوصیه» در دست است که شامل دو نوع سخن است: سخنان نویسنده و احادیث صادق. همۀ این متن یا تنها احادیث آن از قرن دوم تا پنجم هجری در میان محدثان دست به دست می‏شده است. این متن از آثار مفقود به شمار می‏رود که به صورت مستقل وجود نداشته، حتی‏ دست‏نویسی از آن نمانده است. نوشتار پیش رو به بازی اثر یاد شده در کتب فهرست و آثار روایی، به ویژه الکافیو نیز اعتبارسنجی آن با روش قدما پرداخته است. روش این نوشته کتابخانه‏ای است که بر اساس داده‏های سندی و متنی به تحلیل سند و متن می‏پردازد.

متن این مقاله را اینجا بخوانید


آتش زدن دَر
1- سلیم بن قیس، صص 585، 863- 868.
2- بحارالانوار، ج 22، صص 484- 485; ج 28، ص 269، 279- 299، 306- 309، 390، 411; ج 30، صص 348- 350 ج 31، ص 126; ج 43، ص 197; ج 95، صص 351- 354; ج 53، صص 14- 23.
3- عوالم‏العلوم، ج 11، صص 400- 404، 441- 443.
4- مؤتمر علماء بغداد، صص 135- 137.
5- اثبات الوصیه، ص 143.


ابن عباس نقل می کند: چون بیمارى رسول خدا (ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته ‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر (ص) بیمارى چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف د و جنجال بالا گرفت. (ص) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.پس ابن عباس بیرون رفت و مى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین (ص) ونوشتارش حائل گردیدند.{1}

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏ اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگ ها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع د، و نزاع در نزد سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هذیان مى‏ گوید، از او جویا شویم، فرمود: مرا رها کنید...{2}

1) صحیح بخارى، ج 1، ص 120. کتاب العلم، باب 82 کتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318. کتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774. کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیة الخلاف، حدیث 2169

2) صحیح مسلم، ج 3، ص 455. کتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22


دعای حسین علیه السلام در صبح عاشورا

سجاد علیه السلام روایت فرمود که صبح روز عاشورا حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا! تو در هر اندوه تکیه گاه منی، و در هر سختی امیدم، و در هر مشکل، یاورم. چه بسا اندوهی که بر دلم چیره شده بود و تدبیری برایش نداشتم و دوستانم در آن خوار و دشمنانم در آن شاد شده بودند؛ و من، که چشم امید از غیر تو بسته بودم، آن را به درگاه تو آوردم و شکایتش را پیش تو ؛ و تو آن را از من برطرف نمودی و گشایش فراهم کردی؛ چرا که تو صاحب تمام نعمت ها و دارنده تمام خوبی ها و منتهای همه آرزوها هستی. »

سپس به پا خاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود:« خدای عزوجل به شهادت من و شهادت شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی پیشه کنید.»

منابع:

  • ارشاد مفید، ج 2، ص 99.
  • قصه کربلا ص 257
  • اثبات الوصیه، ص 0126

امور فرهنگی زیارتگاه شاهچراغ شهر انارک


دعای حسین علیه السلام در صبح عاشورا

سجاد علیه السلام روایت فرمود که صبح روز عاشورا حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت:« خداوندا! تو در هر اندوه تکیه گاه منی، و در هر سختی امیدم، و در هر مشکل، یاورم. چه بسا اندوهی که بر دلم چیره شده بود و تدبیری برایش نداشتم و دوستانم در آن خوار و دشمنانم در آن شاد شده بودند؛ و من، که چشم امید از غیر تو بسته بودم، آن را به درگاه تو آوردم و شکایتش را پیش تو ؛ و تو آن را از من برطرف نمودی و گشایش فراهم کردی؛ چرا که تو صاحب تمام نعمت ها و دارنده تمام خوبی ها و منتهای همه آرزوها هستی. »

سپس به پا خاست و خطبه خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود:« خدای عزوجل به شهادت من و شهادت شما فرمان داده است، بر شما باد که صبر و شکیبایی پیشه کنید.»

منابع:

  • ارشاد مفید، ج 2، ص 99.
  • قصه کربلا ص 257
  • اثبات الوصیه، ص 0126

امور فرهنگی زیارتگاه شاهچراغ شهر انارک


چرا رضا علیه السلام را غریب الغربا می نامند؟

در مورد این مسئله که چرا رضا علیه السلام را غریب الغربا می نامند باید به نکات زیر توجه نمود:

1. زیرا ایشان را به اجبار از مدینه خارج کرده و به سوی مرو بردند. در این مورد در کتاب «عیون اخبار الرضا» آمده است: قسم به خدا رضا به میل خود چنین نکرد.[1]

2. وقتی می خواست به اسان برود، هیچ کدام از افراد خانواده اش را به همراه نبردو این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست. آن حضرت خانواده شان را جمع کرده و دستور دادند که بر ایشان گریه کنند.[2]

3. از دنیا رفتن ایشان در غربت. که خود حضرت نیز پیش از وج از مدینه به این نکته نیز اشاره فرموده اند.[3]

4. دفن شدن پیکر ایشان در غربت و از آن دردناک تر در کنار بدن هارون الرشید. مجموعه علل فوق ( وج اجباری، همراه نداشتن و دوری از خانواده، در گذشت در سرزمینی دور دست، دفن در کنار قبر دشمنان و ...) باعث آن شد تا ایشان را غریب الغربا بنامند. مجموعه علل فوق در سایر ائمه وجود ندارد. آنان یا در سرزمین خود به شهادت رسیدند، یا در اگر هم در خارج از شهر خود بودند لااقل در میان شیعیانشان و همچنین خانواده خود بودند.

[1] . عیون اخبار الرضا، ج2، ص140. [2] مسعودی، اثبات الوصیه، ص203. [3] . عیون اخبار الرضا، ج2، 218.

منبع : www.eideha.com


حضرت سلیمان و مورچه
در زمان سلیمان مردم به خشک سالى دچار شدند و از آن حضرت خواستند براى طلب باران به درگاه خداى تعالى دعا کند. سلیمان با اصحاب خود از شهر خارج شدند تا به مکانى رفته و درخواست باران کنند. در هنگام عبور نظر سلیمان به مورچه اى افتاد و دید که آن مورچه دست هاى خود را به سوى آسمان بلند کرده و مى گوید: پروردگارا! ما هم مخلوق تو هستیم و نیازمند روزى تو مى باشیم، پس ما را به گناهان آدم هلاک مکن . سلیمان رو به همراهان خود کرد و فرمود: برگردید که از برکت دیگران، شما نیز سیراب شدید و در آن سال بیش از هر سال دیگر باران آمد
.

منبع : کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق وکتاب اثبات الوصیه مسعودى


معنای اسم:اسحاق در زبان عبری بمعنی تبسم است.(1)

پدر:ابراهیم

مادر:ساره

تاریخ ولادت:3423 سال بعد از هبوط آدم.

مدت عمر:180سال.(2)

بعثت:آن حضرت در فلسطین مبعوث شد.

محل دفن:شهر خلیل الرحمان در کشور فلسطین.

نسب:اسحاق بن ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:آن حضرت 2 پسر داشت.(3)


                                                            مختصری از زندگینامه

یکی از ان مرسل حضرت اسحاق است.وی 5 سال پس از برادرش اسماعیل در حدود فلسطین متولد شد.هنگامی که40سال از عمرش گذشته بود،حضرت ابراهیم(ع)او را نمود،که به فلسطین و کنعان برود و مردم آن دیار را به دین حق و راه راست هدایت نماید.آنحضرت ،جد بنی است.جبرئیل به او بشارت داد که هزار ،از نسل او بوجود خواهند آمد،که یکی از آنها حضرت موسی کلیم ا... می باشد.

_______________________________________________

1-اعلام قرآن، محمد خزائلی،ص114.

2-اثبات الوصیه،ابوالحسن علی مسعودی،ترجمه محمد جواد ،ص69.

3-قصص قرآن یا تاریخ انبیاء،تالیف سید هاشم رسولی محلاتی،ص196.


                                       فهرست سوره و آیاتی که نام اسحاق(ع) در آن ذکر شده است

شماره سوره                                نام سوره                            شماره آیات

2                                                 بقره                                    33،136،140

3                                                 آل عمران                                     84

4                                                 نساء                                          163

6                                                 انعام                                           84

14                                               ابراهیم                                        39

19                                               مریم                                           49

21                                               انبیاء                                           72

38                                                 ص                                            45


حضرت زهرا

طبرسی از شعبی، ابو مخنف و یزید بن حبیب مصری، روایت کرده که آنها گفتند:

روزی حسن علیه السلام در مجلسی که معاویه و دیگران حضور داشتند، حضور یافت.

راوی میافزاید: در آن هنگام مغیره سخن گفت و تمام سخنانش، علیه علی علیه السلام بود . حسن علیه السلام فرمودند: اما تو ای مغیره! بی گمان، دشمن خدای متعال و دور افکنده ی کتابش هستی ... تو ی هستی که فاطمه دختر رسول خدا را چنان کتک زدی که جای تازیانه ات خونابه بست و طفلش را سقط کرد. تو این کار را برای نشان دادن برتری رأی و نظرت بر رأی اکرم، مخالفت با فرمان و دستور آن حضرت و ش تن حرمت و حریم او، انجام دادی. در حالی که رسول خدا، درباره فاطمه علیهاالسلام، فرموده بود: ای فاطمه! تو سرور و سالار ن بهشت هستی.

منبع:

مسعودی، اثبات الوصیه، ص 278.


«بسم رب الحسین علیه السلام»

مرحوم تاج الدّین حسن سلطان محمد رضوان اللّه تعالى علیه در کتاب خود مینویسد:

در بغداد مرد فاسقى بود که هنگام احتضار وصیّت کرده بود که مرا ببرید نجف اشرف دفن کنید شاید خداوند

مرا بیامرزد و بخاطر حضرت المومنین علیه السلام ببخشد.

چون وفات کرد قوم و خویشان او حسب الوصیّه او را غسل داده و کفن نمودند و در تابوتى گذاردند و بسوى

نجف حمل د.

شب حضرت علیه السلام به خواب بعضى از خدّام حرم خود آمدند، و فرمودند: فردا صبح نعش یک فاسق را

از بغداد مى آورند که در زمین نجف دفن کنند، بروید و مانع این کار شوید! و نگذارید او را در جوار من دفن کنند.

فردا که شد خدّام حرم مطهّر یکدیگر را خبر د، رفتند و در بیرون دروازه نجف ایستادند، که نگذارند که نعش

آن فاسق را وارد کنند، هر قدر انتظار کشیدند ى را نیاوردند.

شب بعد باز در خواب دیدند حضرت علیه السلام را که فرمود: آن مرد فاسق را که شب گذشته گفتم

نگذارید وارد شوند فردا میآیند، بروید و به استقبال او، و او را با عزّت و احترام تمام بیاورید و در بهترین جاها دفن

کنید. گفتند: آقا شب قبل فرمودید نگذارید و حالا میفرمائید بهترین جا دفن شود!؟

حضرت فرمود: آنهایى که نعش را مى آوردند، شب گذشته راه را گم د، و عبورشان به زمین کربلا افتاد، باد

وزید خاک و غبار زمین کربلا را در تابوت او ریخته از برکت خاک کربلا و احترام فرزندم حسین علیه السلام

خداوند از جمیع تقصیرات او گذشت او را آمرزید و رحمت خود را شامل حالش گردانیده....

http://s5.picofile.com/file/8160622950/10791025832103020739.jpg


بسم الله الرحمن الرحیم...

عرض سلام دارم خدمت شما خوانندگان عزیز. عزیزان خواهش میکنم این خطبه رو دقیق تر دقت داشته باشند. خیلی جالبه... حتما میدونید که حضرت علی(ع) دوران خلافتش 4 سال و 9 ماه بود که تو این مدت سه جنگ بزرگ حضرت انجام داد. یکی از اون ها جنگ صفین بود که معاویه لعنت الله علیه راه انداخت. ببینید عزیزان بعد از یک جنگ سخت و پر تلفات حضرت اومده و میخواد خطبه بخونه توجه کنید باز هم اول از همه ذکر و حمد خدا رو بعد از اون همه سختی که کشیده، به جا میاره و بعد خطبه رو شروع میکنه. واقعا تو دورانی هستیم که به طرف میگیم فلان عبادت مستحبی رو انجام بده میگه خسته ام!!! و بهانه سختی کار و و امثالهم رو میگیره اما یه خورده توجه کنیم حضرت بعد از، از دست دادن یاران باوفا و یک جنگ سخت باز ذکر خدا رو فراموش نمیکنه. ببینید عزیزان حضرت بعد از 25 سال غصب حق تو دومین خطبه خیلی زیرکانه به بحث حق بودن خود می پردازد و می فرمایند : ... و با نشانه و آئینی راستین و کت نوشته شده و نوری درخشان و روشنائی تابنده و امری آشکار فرستاد تا شبهات را از بین ببرد و با دلائل روشن در برابر همگان استدلال کند .

واقعا اگه مردم به چیزی که عین روز واضح بود عمل می د دیگه الان این همه مذهب تو وجود نداشت. دیگه مردم مرتد نمی شدند. الان شیعه و سنی وجود نداشت. و مردم متفرق نمی شدند...

و به وضوح حضرت در ادامه خطبه و پس از آماده سازی ذهن مردم و مخاطبان می فرماید:

الیهم یفی ء الغالی و بهم یلحق الی و لهم خصائص حق الولایه ، و فیهم الوصیه و الوارثه الان اذ رجع الحق الی اهله ، و نقل الی منتقله.
البته خواهش میکنم قبل از ترجمه عزیزان حتما متن های عربی رو بخونن و به موزون بودن اونا توجه کنند.

ترجمه:

غلوکننده باید به سوی آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان ملحق شود . ویژگیهای ولایت و حکومت از آن آنها است و وصیت پیغمبر ( ص ) و وراثت او در میان آنان هم اکنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جائی که از آنجا منتقل شده بود باز گردیده است .

حضرت در میانه این خطبه مجددا به جاهلیت مردم در زمان اشاره میکند خیلی عجیبه ها!!!! عزیزان توجه کنید منبر اون زمان رسانه الان بود ها!!! یعنی شرایطی بوده که حضرت رو به مردم ایستاده بو می فرمایند: یادتان رفته؟ از چاله ای آب می خوردید که شترانتان در آن ادرار می د....

که البته به وقتش به این خطبه هم خواهیم رسید...

به امید خلاصه سایر خطب....





من در ها در اذان و اقامه ام که می گم :ا ان علیَ الوصیه المؤمنین حجة الله یا اولاد المعصومین حجج الله علی خلقه یا عبارتی دیگر، المؤمنین علیه السلام را اسم میبرم،حضرت صدیقه طاهره رو هم بعد از آن اسم میبرم،می گویم که: ا ن فاطمة بنت رسول الله، عصمت الله کبری،می گفتم، این را مدتی!

به من تلفن کرد گفت:حاج آقا ،گفتم :جان،گفت:خبری دارم،گفتم: ان شاءالله خوش خبر باشید بفرمایید،گفت:من ب داشتم اذان می گفتم برای مغرب و عشایم،ایستاده بودم رو به قبله،من به همون گفته ی شما و به همون روش خودم که گفتم: ا ن فاطمة بنت رسول الله عصمت الله کبری،دیدم از دل دیوار مقابل من این حرف برخواست،که با صدای فصیح می گوید:و حجة الله علی الحجج، ایشون این تلفون رو به من فرمودند،بنده خیلی هاج و واج شدم اول راجع به ایشان،آنقدر بزرگوار مردی است که به عربی آشنایی نداره،این جور جمله بسازه که:حجة الله علی الحجج ،یه کاسب بزرگوار،کاسب حبیب الله،کاسب باشرف،..عادل ،مؤمن،سالک،خیلی انسان بزرگوار،..،حواس جمع،..بعد ما از ایشون تقدیر کردیم و یه خورده صحبت و تا گوشی رو گذاشتم من بیچاره شدم که ایشون این حجة الله علی الحجج را از کجا آورده،از کتاب و اینها نه،گفت:دیوار،دیدم از دیوار مقابل من که گفتم: ا ن فاطمة بنت رسول الله عصمت الله کبری،دنبالش دیدم از دل اون دیوار روبروی من، و حجة الله علی الحجج،....این ایجاب کرد که ما افتادیم دنبال این حجة الله علی الحجج،بالا ه روایت رو پیدا کردیم،روایت از حضرت حسن عسکری علیه السلام است،که فرمود:نحن حجج الله علیکم،و جدتنا فاطمه حجة الله علینا،که الان بنده در هایم در اذان و اقامه ام میگویم:

"ا ن فاطمة بنت رسول الله ،عصمت الله الکبری و حجة الله علی الحجج"


ان از آدم تا خاتم...

باقر (ع) در حدیثی می فرمایند: بعضی از انبیاء نبوت خود را از مردم پنهان می د و به همین جهت نام آنها در قرآن مخفی مانده و ذکر نشده است، ولی برخی نبوت خود را علنی می د و اینان همان انی هستند که در قرآن نام شریفشان آمده است.[1]

با توجه به تحقیقات انجام شده از منابع گوناگون ترتیب انبیاء الهی به شرح زیر می باشد:[2]

1. آدم (ع) 2. شیث(ع) یا هبه الله 3. ادریس(ع) یا اخنوخ 4. ناحور 5. نوح(ع) 6. سام بن نوح 7.عثامر 8.غیثاشا 9.یافث 10. صالح 11. هود 12. عمران 13.خضر 14. ابراهیم خلیل الله 15.لوط 16.ذوالقرنین 17.اسماعیل ذبیح الله 18.اسحاق 19. یعقوب یا اسراییل 20. یوسف 21.بنیامین 22. ببرزبن لاوی 23.احرب 24.میتاح 25.خیام 26.مادوم 27. اسماعیل صادق الوعد28. شعیب بن مادوم 29. موسی بن عمران 30. یوشع بن نون 31. افراییم 32. فیخاس 33. بشیر 34. جبرییل 35. ابلث 36. احمر 37. محتان 38. عوق 39.الیاس 40.یسع 41. اشموییل 42. یونس 43. طالوت 44. داوود 45. سلیمان 46. آصف بن برخیا 47. ارمیا 48. حیقوق 49. شعیا 50. حنظله 51. منبه 52. هندوا 53. اسفر 54. رامن 55. ذوالکفل 56. دانیال 57. اسحاق 58. زکریا بن ایم 59. الیسابغ 60. روبیل 61. عیسی بن مریم 62. یحیی بن زکریا 63. جرجیس 64. خالد بن سنان 65. محمد رسول الله

صادق(ع) در حدیثی می فرمایند: از عیسی(ع) تا محمد(ع) پانصد سال فاصله بود که در دویست و پنجاه سال آن نه یک بود و نه یک عالم آشکار... مردم در این مدت از دین عیسی پیروی می د.[3]



[1] . المیزان/ج5 /ص 148

  • این حدیث در تفسیر آیه 164 سوره نساء آمده.

[2] . ترجمه من لایحضره فقیه/ محمد بن علی ابن بابویه/ ترجمه مصحح علی اکبر / ج6/ ص3

  • ترجمه اثبات الوصیه/ علی بن حسین مسعودی
  • سایر کتب و منابع حدیثی

[3] . کمال الدین/ص161

  • میزان الحکمه/حضرت عیسی

فاطمه مظاهری سیف


رشته علوم قرآن و حدیث عنوان

ردیف درس منبع مؤلف
1 تفسیر تفسیر تطبیقی آیات ولایت فتح اله نجارزادگان
2 علوم قرآنی جزوه درسی علوم قرآنی محمدعلی مهدوی راد
3 رجال کتب رجالی شیعه محمد کاظم رحمان ستایش
4 تاریخ قرآن تاریخ قرآن محمد هادی معرفت

رشته فقه و مبانی حقوق ی

ردیف درس منبع
1 فقه استدلالی کتاب الروضه البهیه فی شرح اللمه الدمشقیه ابواب شهادات- نکاح و طلاق
2 اصول فقه اصول الفقه مظفر. مباحث حجت
3 آیات الاحکام کنز العرفان. فاضل مقداد، تفسیر نمونه(مباحث تدریس شده)- مباحث قصاص، رشوه، حجاب، حجاب قواعد، احکام اخلاقی در قرآن از قبیل مباحث کذب، حسد، لغو
4

فقه تطبیقی

کتاب الخلاف شیخ طوسی- کتاب الوصیه

رشته فلسفه غرب

عناوین دروس - مطالبی که تدریس کرده است.

ردیف درس
1 حکمت متعالیه
2 فلسفه ارسطو
3 فلسفه دکارت
4 فلسفه کانت

معاونت آموزشی دانشکده الهیات


رشته علوم قرآن و حدیث عنوان

ردیف درس منبع مؤلف
1 تفسیر تفسیر تطبیقی آیات ولایت فتح اله نجارزادگان
2 علوم قرآنی جزوه درسی علوم قرآنی محمدعلی مهدوی راد
3 رجال کتب رجالی شیعه محمد کاظم رحمان ستایش
4 تاریخ قرآن تاریخ قرآن محمد هادی معرفت

رشته فقه و مبانی حقوق ی

ردیف درس منبع
1 فقه استدلالی کتاب الروضه البهیه فی شرح اللمه الدمشقیه ابواب شهادات- نکاح و طلاق
2 اصول فقه اصول الفقه مظفر. مباحث حجت
3 آیات الاحکام کنز العرفان. فاضل مقداد، تفسیر نمونه(مباحث تدریس شده)- مباحث قصاص، رشوه، حجاب، حجاب قواعد، احکام اخلاقی در قرآن از قبیل مباحث کذب، حسد، لغو
4

فقه تطبیقی

کتاب الخلاف شیخ طوسی- کتاب الوصیه

رشته فلسفه غرب

عناوین دروس - مطالبی که تدریس کرده است.

ردیف درس
1 حکمت متعالیه
2 فلسفه ارسطو
3 فلسفه دکارت
4 فلسفه کانت

معاونت آموزشی دانشکده الهیات



بسم الله الرحمن الرحیم

قطعه فووووق العاده زیبا و تاثیرگذار "ها عباس" ، اجرای متفاوت و همراه با گریه ملاباسم



ملا باسم الکربلایی / ها عباس اجیت و عفت الایتام / بصره، شب هفتم محرم 1435

(حوار بین زینب و العباس-مقطع مؤثر و مبکیة جداً)

فایل تصویری - با زیر نویس فارسی

http://www.aparat.com/v/4dnar


ها عباس اجیت وعفت الایتام .. عجب ما استقبلتنی
انا وجهی انصبغ برماد الخیام .. اظنک ما عرفتنی
یخویه الصار یقظه لو بالاحلام ؟! .. غریبه فارگتنی
ولا طبعک اصیح وعینک تنام .. ولا چنک شفتنی
لو عذرک عیونک .. اخذ العیون
هاک انظر عیونی .. شوف المتون
شتفید اعتذارات ... وحجاب السموات ... برگبتک صار
لا تنسه الوصیه .. انسه الاعذار
یبو الغیره خدری .. برگبتک صار


لشاعر أهل البیت ع : عبدالخالق المحنة

الرادود : ملا باسم الکربلائی

مترجم : ماجد


این مقطع، بخشی از قصیده بسیار زیبای "لا تنسی الوصیة" هست که گفت گوی بین حضرت زینب و حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام رو بیان میکنه، این قصیده رو جناب ملا باسم ماه محرم سال گذشته و در حسینیه داوود العاشور شهر بصره اجرا د که همه جمعیت حاضر در مراسم رو به شدت تحت تاثیر قرار داد (همون طور که در کاملاً مشخص هست)، متاسفانه به خاطر شایعات بی پایه و اساسی که سال قبل علیه ملاباسم به راه افتاده بود خیلی از کارهای زیبایی که سال قبل اجرا ، در ایران اصلاً دیده نشد و فکر نمی کنم این مداحی رو تا به حال دیده باشید، لینک فایل کامل و نیم ساعته اش رو هم از یوتیوب قرار میدم:


لاتنسى الوصیة وانسى الاعذار - الرادود باسم الکربلائی - لیلة 7 محرم 1435

http://www.youtube.com/watch?v=6xpqlkdsk8k

http://ww.youtube.com/watch?v=lwqznlvmgry




چهل روز مانده به محرم

چله ی گناه ن بگیرید

تا سوز دل و اشک چشمتان

برای سید ال فراوان گردد

"آیت الله بهجت فومنی"

در بغداد مرد فاسقی بود که هنگام احتضار وصیت کرده بود: «مرا ببرید نجف اشرف دفن کنید؛ شاید خداوند مرا بیامرزد و به خاطر حضرت المؤمنین (ع) ببخشد». چون وفات کرد؛ قوم و خویشان او حسب الوصیه او را غسل داده و کفن نمودند و در تابوتی گذاردند و به سوی نجف حمل د. شب حضرت المؤمنین (ع) به خواب بعضی از خدام حرم خود آمدند و فرمودند: «فردا صبح نعش یک فاسق را از بغداد می آورند که در زمین نجف دفن کنند؛ بروید و مانع این کار شوید! و نگذارید او را در جوار من دفن کنند». فردا که شد خدام حرم مطهر، یکدیگر را خبر د؛ رفتند و در بیرون دروازه نجف ایستادند که نگذارند نعش آن فاسق را وارد کنند؛ هر قدر انتظار کشیدند؛ ی را نیاوردند. شب بعد باز در خواب دیدند حضرت المؤمنین (ع) را که فرمودند: «آن مرد فاسق را که شب گذشته گفتم نگذارید وارد شوند فردا می آیند؛ بروید به استقبال او، و او را با عزت و احترام تمام بیاورید و در بهترین جاها دفن کنید». گفتند: «آقا! شب قبل فرمودید؛ نگذارید و حالا می فرمایید؛ بهترین جا دفن شود»؟! حضرت فرمودند: «آن هایی که نعش را می آورند؛ شب گذشته راه را گم د و عبورشان به زمین کربلا افتاد؛ باد وزید و خاک و غبار زمین کربلا را در تابوت او ریخته؛ از برکت خاک کربلا و احترام فرزندم حسین (ع)خداوند از جمیع تقصیرات او گذشت؛ او را آمرزید و رحمت خود را شامل حالش گردانیده است».

تحفة المجالس، انوار آسمانی، ص 104


حسین جان...

غبار ماتم تو آبرو به من بخشید...

به عالمی ندهم این غبار ماتم را...


خداااااا من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد و تو معجزه هایت را گذاشته ای برای فردا؟؟؟؟؟؟ پس کـــــــی؟؟؟


پایان نامه وصیت در قانون مدنی ایران و سایر کشورها:

تصرفاتی که هر شخص مستقیماً یا مع الواسطه برای بعد از فوتش در اموال خود می نماید، به زبان حقوقی «وصیت» نامیده می شود. وصیت یک نوع اجازه خاصی است که به موجب آن اشخاص می توانند اراده خود را در زمانی که حیات ندارند، به موقع اجرا گذارنده خواه به صورت عهدی و خواه به صورت تکمیلی .

این معنی مورد پذیرش همگان می باشد. اما با این وجود در بین فقها راجع به ریشه عربی این واژه «الوصیه» تا حدی اختلاف نظر است که در زیر به نقل از مرحوم سید محسن طباطبایی حکیم صاحب کتاب «مستمسک العروه الوثقی» به آنها اشاره می شود :[۱]

الف) عده ای گفتند که وصیت مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و به معنی «وصل» است. (شیخ طوسی در مبسوط، ابن ادریس در سرائر، جوهری در صحاح، علامه حلی در تذکره الفقهاء، محقق کرکی در جامع المقاصد و بعضی از اهل لغت نظیر : مجمع البحرین، شیخ ف الدین طریحی، ج۳، (ربع ثالث و رابع)، ص۵۱، چاپ دوم، ناشر دفتر نشر فرهنگ ی، سال ۱۳۶۷ هـ .ش.)

ب) عده ای دیگر گویند که مشتق از ثلاثی (وصی- یصی) و رباعی (اوصی- یوصی/ وصی – یوصی) و به معنای «وصل» می باشد. (المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و عبدالحلیم منتصر و عطیه صوالحی و محمد خلف الله احمد، ج۲ و ۱، ص۱۰۳۸، ج۲، دفتر نشر فرهنگ ی./ اقرب الموارد، سعید خوری ونی، ج۲، ص ۱۵۴۹، ناشر مکتبه آیت الله مرعشی ، قم ۱۴۰۳ هـ .ق.).

ج) و دسته سوم عقیده دارند مشتق از ثلاثی (وصی – یصی) به معنای «وصل» و مشتق از رباعی (اوصی – یوصی / وصی – یوصی ) به معنای «عهد» است که در صورت اخیر اسم مصدر محسوب می گردد.

برای دریافت ادامه مطالب (با فرمت ورد-قابل ویرایش )لطفا به لینک زیر مراجعه نمایید.



کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیه للوالدین والاقربین بالمعروف حقا علی المتقین 180 بقره


بر شما مسلمانان واجب شد که وقتی مرگتان نزدیک می شود و مالی از شما می ماند برای پدران و مادران و خویشاوندان وصیتی به نیکی کنید این حقی است بر پرهیزگاران

گرچه پذیرفتنش دشوار است،

لیکن وجودش بدیهی است؛

حضورش،

مرگ را می گویم!

همان که همسایه دیوار به دیوار زندگی است.

آنکه از رگ گردن به آدم نزدیک تر است.

او که به زندگی قدر و منزلت بخشیده،

دنیا را پوچ و فاقد ارزش ساخته.

زیباست خوب بودن، خوب ماندن، بد نشدن ...

مرگ پشت در است،

در نمی زند؛

بی هوا وارد می شود ....

سیمون_دوبوار


از قدیم میگفتن آدم باید وصیت نامش زیر سرش باشه نمیدونم این که الان کاربرد نداره الان وصیت نامه ها پیش یا تو صندوق ها گذاشته میشه

چقدر سخته یک عمر کار کنی بعد باید ورق و قلم برداری بنویسی که چی به کی میرسه و خودت میمونی با چند متر پارچه که حجابت میشه برای رفتن با دست های خالی و به هر عملی که به نظرت بدرد بخور بوده فکر می کنی میبینی یه عیبی داره .


آقام چون سر و کارش با مردم زیاد بود چن وقت یک با ر وصیت می خصوصا وقتی مکه رفت

ولی هیج وقت در باره وصیتنامه با خانواده حرفی نزده بود آخه شاید فکر مرگ هم نکرده بود.


تو راه برگشت از سفر عید پدرم در سن 45 سالگی فوت کرد و به یکباره همه مارو تنها گذاشت و رفت مامانم موند با 5 تا بچه !!!

برگشتیم تهران چون بچه ها صغیر بودن گفتن به اموال و پول نقد نمیشه دست زد باید یک نفر خونه رو هم اجاره کنه برای این چند روز حتی ج قبر و دفن و کفن هم از پول نقد تو خونه نمیشه ج کرد من 14 سالم بود از این حرفا داشتم شاخ در میو وردم این همه پول نقد اونوقت پول دفن و کفن حاجی رضا رو دیگران بدن .!!!


یه ذره دقت چون بچه بودم فقط گوش می دیدم عمو هام میگن باید وصیت نامه باشه تا بشه از اموالش برا خودش ج کرد و الا همه مال صغیره تا تکلیف معلوم شه میخواستم بگم ما راضی هستیم ولی همه این حرفارو تو دلم میگفتم

خیلی دلم میسوخت بابای مهربونم بعد اینهمه زحمت هیچی نمیتونست از برا خودش ج کنه الان هم که مینویسم دارم گریه میکنم


خلاصه دیگران برای خا پاری ج و خونه رو هم تا 40 روز اجاره که مردم رفت و آمد کنند .


حالا اومدین سر اصل قضیه یعنی وصیتنامه عمو ها و ها اومدند سر وقت مادر بیچاره و مظلوم من که حتی حرف معمولی خودشو هم بلد نبود بزنه گفتند خب زن داد اش برو وصیت نامه حاجی رو بیار ببینیم چی نوشته ؟؟؟

مامانم گفت اگه باشه تو کمد خودشه چشمتون روز بد نبینه هر چی گشتیم خبری از ش نبود مامانم با ترس و لرز اومد گفت نیست !!!!!!!


آقا دیگه همه با هم میگفتن مگه میشه نداشته باشه بازم بگردید کل خونه رو زیر و رو کردیم دریغ از یه برگه!!!


تهمت ها شروع شد به طرف مامان که حتما داشته قایمش کردی یکی میگفت ببین چی توش نوشته بوده شاید برای خواهر برادرش هم مال گذاشته بوده مامانم هاج و واج نگاه میکرد و هیچ جو نداشت .

این همه مال چن تا خونه پول نقد ولی حیف که نشد ریالی برای پدرم ج کنیم تا انحصار وراثت .

پدرم رفت و مادر مهربونم هم 2 سال بعد فوت کرد و باز ما موندیم تنها ......

خدایا دلم خیلی براشون تنگ شده الان داره اذان میده آقام خیلی دست بخیر بود و مادرم تنها و کم حرف .

خدایا قسمتشون کن بهشت زیباتو ه ن جدم.


قصیده لطمیه للسیده فاطمه ا هراء {س}
**/***/*
شیلت اُمی امن الحیا ** اِتلوذ گامت بالعبا
شوف امی اشگد شریفه ** شیلت امی اشگد عفیفه
اُمی اول رافضیه *** الرفضت اصحاب السقیفه
***/***
فوگ شال ایده او یطگ خد فاطمه
ای ر منهه الظلع سال الدمه
من سگط محسن شبل حامی الحمه
اسودت الدنیه اوسمانه مُظلمه
اموجرا النار ابلهیب**تحرگ اباب الحبیب
وین طاها اتناد ابا ***شیلت اُمی امن الحیا
***/***
مانخت حیدر علی طبق الوصیه
الوصه بیهه المصطفی بنته ا چیه
حته لایهجم بعلهه اعله الردیه
والله لو تنخا ینزلهه الثریه
کلمن الینخا یعین**لو ابد ماعنده دین
یحضرا ابکل البلا** شیلت اُمی امن الحیا
**/*/***
ماخجلت ابفعلت من تعصر الباب
اتهشم اضلوع الودیعه بنت الاطیاب
انته بس امن النسا ماشفتک اتهاب
ریت بسمار اللی طگها ابگلبک انصاب
وابجهنم تنصلی **یلی ناکر للولی
ماقبلت اهل ال ا*** شیلت اُمی امن الحیا
**/***
یلی تابعت الجهل واطمعت لجآه
راح اجر ونه اعله فاطم والطم إبــآه
مایلاگی الجنه بس النار ملگآه
تحترگ کل حبه ولّی ویآه
یلی ل هو هجر**یظرهر النه المنتظر
یاخذ ابثار المضا*** شیلت اُمی امن الحیا
*/*/***
الشاعر حاتم خلیل العبادی

تاریخ پیدایش شیعه

 ===============

شیعه در لغت به معنی پیرواست و در اصطلاح عنوان شیعه یه و یا

شیعه دوازده به گروهی از مسلمانان گفته می شود که پس از

درگذشت ص ، علی ع و یازده فرزند معصوم او را و

جانشین او می دانند.اصطلاح  شیعه معنی پیرو علی ع و به معنی

انی که پیروی آن حضرت را برگزیده و به او اظهار محبت و ارادت

نموده اند به عصر رس باز می گردد زیرا مطابق احادیثی که محدّثان

سنّی و شیعی از اکرم ص  نقل کرده اند

اکرم صلی الله علیه وآله وسلم) هواداران و پیروان علی (علیه السلام را به این نام نامیده است.

 

جلال الدین سیوطی از جابربن عبدالله انصاری و عبدالله بن عباس روایت

کرده است که اکرم ص درتفسیر آیه ی ان الذین آمنوا و عملوا

الصالحات اولئک هم خیر البریّۀ 1 ، به حضرت علی ع اشاره کرد و فرمود:

او و شیعیانش در روز قیامت رستگار خواهند بود.2

ابن اثیر از اکرم ص روایت کرده است که خطاب به علی ع ستقدم

علی الله انت وشیعتک راضین مرضیین ... 3

تو و شیعیانت روز قیامت با رضایت و خشنودی بر خداوند وارد میشوید...

 

شبلنجی نیز نظیر این روایت را در کتاب نورالابصار نقل کرده است.4

سیوطی در حدیثی دیگر از علی ع روایت کرده است که اکرم ص

به علی ع فرمود: مقصود از آیه ی ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک

هم خیر البریّۀ تو و شیعیان تو است وعده گاه من و شما حوض کوثر

است، آن گاه که امت ها را برای حساب می آورند، شما شادمان و سرافراز خواهید بود 5

ابن حجر در کتاب صواعق از امّ سلمه روایت کرده است که گفت:

اکرم ص نزد من بود، فاطمه زهرا س و پس از اوعلی علیه السلام بر

وارد شدند، صلی الله علیه وآله وسلم) خطاب به علی

(علیه السلام فرمود:یا علی انت و اصحابک فی الجنۀ و شیعتک فی

الجنۀ تو و اصحاب و شیعیانت در بهشت خواهید بود.6

خطیب خوارزمی در کتاب المناقب از علی ابن طالب علیه السلام

روایت کرده که فرمود: آن گاه که ص در معراج وارد بهشت شد،

درختی را دید که به زینت های مختلف آذین بندی شده بود. ص از

جبرئیل پرسید: این درخت از چه ی است؟ جبرئیل گفت: از پسر

عمویت علی بن طالب علیه السلام است، هرگاه خداوندبهشتیان را

وارد بهشت کند،شیعیان علی را نزد این درخت می آورند و از زینت های

آن بهره مند می شوند، آن گاه منادی اعلان می کند که این افراد

شیعیان علی بن طالب اند که در دنیا بر اذیت ها صبر د، و اینک

این موهبت ها به آنان عطا شده است.7

و، در جای دیگر از جابر روایت کرده که گفت: ما نزد اکرم صلی الله

علیه وآله وسلم بودیم در این هنگام علی بن طالب علیه السلام وارد

شد، خطاب به ما فرمود: أتاکم اخی برادرم آمد سپس روی به

کعبه نمود و فرمود: سوگند به خداوند ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم

القیامۀ علی و شیعیان او در روز قیامت رستگارانند.8

چند حدیث دیگر نیز در کتب اهل سنّت در این باره روایت شده است که

به خاطر طولانی نشدن کلام از ذکر آن خودداری شد.9

و نقل موارد یادشده برای اثبات مقصود ما کافی است.10

از این احادیث به دست می آید که نام شیعه نخستین بار توسط

اکرم  صلی الله علیه وآله وسلم  بر هواداران و پیروان علی (علیه

السلام اطلاق شده است. و از آن جا که این اصطلاح شناخته شده بود،

پس از رحلت اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز به کار رفته

است. چنان که مؤلف کتاب اثبات الوصیه  آنچا که حوادث مربوط به

سقیفه را نقل کرده گفته است: پس از آن که ماجرای بیعت با ابوبکر در

سقیفه پایان یافت، حضرت علی وعدّه ای از شیعیان وی در منزل او اجتماع نمودند.11

 

علامه کاشف الغطاء پس از اشاره به این احادیث گفته است:

مدلول این احادیث این است که گروهی از صحابه شیعه ی علی

علیه السلام بوده اند و مقصود از شیعه علی علیه السلام انی که

فقط او را دوست می داشتند یا به او عداوت نمیورزیدند نیست، زیرا

محبت فردی نسبت به دیگری، یا عداوت نداشتن نسبت به وی، کافی

در شیعه نامیدن آن فرد نیست، و واژه ی شیعه در فرهنگ عربی به

معنی فقط دوست داشتن نیست بلکه مفاد آن علاوه بر محبت ورزیدن، پیروی است. 12

علامه طباطبایی نیز در مورد تاریخ پیدایش شیعه گفته است:

آغاز پیدایش شیعه را همان زمان حیات اکرم صلی الله علیه وآله

وسلم باید دانست.وی سپس به برخی از احادیثی که بر ت علی

علیه السلام  و شخصیت ممتاز او در میان صحابه و ارتباط ویژه ی او با

اکرمصلی الله علیه وآله وسلم  دل می کند اشاره کرده و یاد آور شده است:

 

بدیهی است این چنین امتیازات و فضایل اختصاصی دیگر که مورد اتفاق

همگان بود و علاقه شدیدی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم)

به علی (علیه السلام داشت طبعاً عده ای از یاران پیغمبر اکرم  صلی

الله علیه وآله وسلم را که شیفتگان فضیلت وحقیقت بودند بر این وا می

داشت که علی علیه السلام را دوست داشته به دورش گرد آیند و از او

پیروی کنند، چنان که عده ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا میداشت

 گذشته از همه ی اینها نام شیعه ی علی و شیعه اهل بیت در سخنان

پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم بسیار دیده می شود.13

با دقت در این نظریه روشن می شود که مقصود این نیست که در عصر

رس گروهی ت علی علیه السلام را پذیرفته وگروهی آن را

نپذیرفته اند و بدین جهت گروه نخست شیعه نامیده شده اند، تا گفته

شود در آن زمان اختلافی در این باره پدید نیامده بود، بلکه مقصود وجود

گروهی از صحابه است که به احادیث نبوی در مورد علی  علیه السلام

 و شأن و منزلت او نزد صلی الله علیه وآله وسلم توجه نموده و به

این دلیل به او ارادت می ورزیدند، و پیروی از او را راه درست و پیروی از

می دانستند. برخی از این افراد، همان انی اند که پس از

رحلت اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از هواداران و پیروان خاص

علی  علیه السلام  به شمار می آمدند. این گروه را اکرم

 صلی الله علیه وآله وسلم  شیعه ی علی نامیده است.

اما گروهی دیگر از دانشمندان، تاریخ پیدایش شیعه را پس از رحلت

اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و در ارتباط با اختلاف مسلمانان در

مسأله ی خلافت و ت، و به عبارت دیگر در ماجرای سقیفه بنی

ساعده می دانند؛ زیرا در سقیفه در ارتباط باجانشین و

مسلمین نخست دو پیشنهاد شد. عده ای از انصار سعد بن عباده را

برای خلافت و ی پیشنهاد د، وگروهی از مهاجران به خلافت

ابوبکر رأی دادند. و پس از گفتگوهایی که میان دو گروه رخ داد، ماجرا به

نفع گروه دوم پایان یافت، و از سوی دیگر،عده ای از مسلمانان که بنی

هاشم، و عده ای از مهاجران و انصار را تشکیل می دادند، به ت

علی علیه السلام معتقد بودند. این گروه همان شیعه ی علی علیه

السلام بودند. از این جا شیعه به عنوان مذهبی خاص در جهان پدید آمد.14

و این دو دیدگاه در حقیقت، با یکدیگر ناسازگار نیستند، بلکه هر یک از آن

دو از جهت ویژه ای به این مسأله نگریسته است که در حد خود درست

و استوار است، و با شواهد و دلایل روایی و تاریخی هم آهنگ میباشد.

 

نظریه ی نخست

این است که عقیده ی تشیع و گرایش های شیعی در عصر رس آغاز

شده است. و نخستین فردی که شیعه را مطرح نموده است، رسول

گرامی صلی الله علیه وآله وسلم بوده است، ولی در آن زمان

مسلمانان به دو فرقه ی شیعه وغیر شیعه تقسیم نشده بودند.

 

نظریه ی دوم

این است که اختلاف در مورد خلافت و ت منشأ ظهور شیعه و سنّی

شد، و گروهی به عنوان شیعه از خلافت و ت علی علیه السلام

طرفداری می د، در مقابل گروه دیگر ابوبکر را به عنوان خلیفه ی

بلافصل برگزیدند. بنابراین، ظهور مذهب شیعه نیز به این تاریخ باز

می گردد. روشن است که این دو دیدگاه با یکدیگر تنافی نداشته، و

هریک درجای خود صحیح است.

 

برخی از محققان نیز به این نکته توجه نموده و دو مطلب مزبور را به

عنوان دو جنبه یا دو مرحله از یک نظریه دانسته اند. علامه سید محسن

امین نخست به تبیین وجود تفکر و عقیده ی شیعی در عصر اکرم

 صلی الله علیه وآله وسلم  و نامیده شدن عده ای ازمسلمانان به نام

شیعه پرداخته و آن گاه ظهور تشیع را در جریان بحث و گفت و گوی

مسلمانان در مورد مسأله ی خلافت یادآورشده و چنین گفته است:

در بحث قبل دانستی که در زمان گروهی از مسلمانان شیعه ی

علی علیه السلام به شمار می آمدند، آن گاه در جریاناختلاف در مسأله

ی ت با زیر پاگذاشتن سفارشات صلی الله علیه وآله وسلم ،

انصار به مهاجران گفتند: از هر یک از ماو شما ی برگزیده شود، و

مهاجران به دلیل این که از قوم و عشیره ی ند، و ت باید در

قریش باشد، جلو افتادند وابوبکر را خلیفه دانستند امّا گروهی از

بنی هاشم و مهاجران و انصار طبق دستور رسول خدا  صلی الله علیه

وآله وسلم ت علی علیه السلام را برگزیدند، آنان همان شیعیان بودند. 15

===========

پی نوشت ها:

1-     بینه : 7

2-     الدر المنثور 8/538

3-     النهایه 4 / 106

4-     نور الابصار ص 159

5-      الدر المنثور8 / 538

6-     الصواعق المحرقه ص 161

7-     المناقب فصل 6 ح 52 .

8-     المناقب فصل 9 ص 111 ح 120

9-     شیعیان علی ع ازنگاه ص

10- بحوث فی الملل و النحل 6 / 102- 106 ، تاریخ الشیعه ص 8-4

11- اثبات الوصیه  ص 121 اثبات الوصیه  ص 121.

12- اصل الشیعه و اصولها چاپ قاهره ص 111- 113- و چاپ دارالاضواء ص121 – 122، اعیان الشیعه ی علامه  سید محسن امین 1 / 23 ، تاریخ الشیعه ی شیخ محمد حسین مظفزص 8 -9، الشیعه و شییع شیخ جواد مغنیه ص 16، شیعه در علامه طبا طبائی 5 -7، ایه الله سبحانی در بحوث الملل و النحل 6  / 106- 112، سید طالب خـِرسان درنشاه شیع ص 24- 29

13- شیعه در علامه طبا طبائی 5 -7.

14- تاریخ ابن خلدون ج 3  ص 364 – حسن ابراهیم حسن در تاریخ ج 1ص371 – احمد امین مصری درضحی ال ج 3 ص 209 -  العقیده والشریعه فی السلام ص 174 – نشاه شیع ص 31،32 .

15- اعیان الشیعه ج1 ص 3

 


ابن عباس نقل می کند: چون بیمارى رسول خدا (ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته ‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر (ص) بیمارى چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف د و جنجال بالا گرفت. (ص) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.پس ابن عباس بیرون رفت و مى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین (ص) ونوشتارش حائل گردیدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبیّ (صلى الله علیه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بکتاب اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) غلبه الوجع وعندنا کتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وکثر الغلط، قال: قوموا عنّی ولاینبغی عندی نازع، ف ج ابن عباس یقول: انّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بین رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) و بین کتابه.» (صحیح بخارى، ج 1، ص 120، کتاب العلم، باب 82 کتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318، کتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774، کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیة الخلاف، حدیث 2169)

« قال ابن عباس: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ بکى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وجعه فقال ائتونی اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعونی... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏ اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگ ها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع د، و نزاع در نزد سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هذیان مى‏ گوید، از او جویا شویم، فرمود: مرا رها کنید... (صحیح مسلم، ج 3، ص 455، کتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22)

حالا که به این جا رسیدیم سوالی مطرح می شود: مگر (ص) چه می خواست بنویسد که نگذاشتند شاید می خواست در مورد جانشینی خودش چیزی بنویسد؟!! همان گونه در بیماری هنگام مرگ، ابوبکر و عمر این کار را د راستی چرا آن جا ی به آن ها نگفت که بر اثر درد هذیان می گویند!!! و طبق وصیت شان عمل شد و کار امت به اجماع !!! واگذار نشد؟!! شاید آن ها از معصوم تر و عالم تر به مصلحت بودند؟!! یا شاید فرمایش (ص) به نفع شان نبود؟!!

والسلام علی من اتبع الهدی


ابن عباس نقل می کند: چون بیمارى رسول خدا (ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته ‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر (ص) بیمارى چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف د و جنجال بالا گرفت. (ص) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.پس ابن عباس بیرون رفت و مى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین (ص) ونوشتارش حائل گردیدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبیّ (صلى الله علیه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بکتاب اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) غلبه الوجع وعندنا کتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وکثر الغلط، قال: قوموا عنّی ولاینبغی عندی نازع، ف ج ابن عباس یقول: انّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بین رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) و بین کتابه.» (صحیح بخارى، ج 1، ص 120، کتاب العلم، باب 82 کتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318، کتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774، کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیة الخلاف، حدیث 2169)

« قال ابن عباس: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ بکى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وجعه فقال ائتونی اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعونی... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏ اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگ ها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع د، و نزاع در نزد سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هذیان مى‏ گوید، از او جویا شویم، فرمود: مرا رها کنید... (صحیح مسلم، ج 3، ص 455، کتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22)

حالا که به این جا رسیدیم سوالی مطرح می شود: مگر (ص) چه می خواست بنویسد که نگذاشتند شاید می خواست در مورد جانشینی خودش چیزی بنویسد؟!! همان گونه در بیماری هنگام مرگ، ابوبکر و عمر این کار را د راستی چرا آن جا ی به آن ها نگفت که بر اثر درد هذیان می گویند!!! و طبق وصیت شان عمل شد و کار امت به اجماع !!! واگذار نشد؟!! شاید آن ها از معصوم تر و عالم تر به مصلحت بودند؟!! یا شاید فرمایش (ص) به نفع شان نبود؟!!

والسلام علی من اتبع الهدی

نقل از وبلاگ http://kalamerabbani. /


image result for ‫احادیث حضرت فاطمه در مورد زمان‬‎


در این مطلب به دو مورد ار ویژگی ها و معجزات مشترک حضرت زهرا(س) و زمان(عج) می پردازیم.


****

1-الف) حضرت زهرا(س) با مادر سخن می گوید:

صادق (ع) می فرماید:

«وقتی حضرت خدیجه (س) با (ص) ازدواج کرد، ن مکه از او کناره گیری د، (و او تنها شد) تا این که به حضرت زهرا (س) باردار شد. در آن زمان بود که فاطمه، با او سخن می گفت و از او می خواست که صبر کند.(1)

 

ب) سخن گفتن حضرت مهدی(عج) در شکم مادر:

حضرت حکیمه خاتون، وقتی قضیّه شب تولّد را نقل می کند، می گوید:

عسکری (ع) فرمود: «سوره قدر را بر نرجس خاتون بخوان.». شروع به خواندن سوره قدر. پس آن طفل، در شکم نرجس خاتون، با من همراهی می کرد و می خواند آن چه من می خواندم و بر من سلامی کرد. من ترسیدم.

، صدا زد: «ای ! از قدرت الهی تعجب نکن، که حق تعالی ک ن ما را به حکمت گویا می گرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت خود می گرداند(2)».

***************************************************************************************************

2-الف) حضرت زهرا(س) شفیع روز قیامت است:

روایات دل کننده بر مقام شفاعت زهرا(س) متعدد هستند(3). در این جا، به برخی از آن ها اشاره می شود.

اکرم(ص) فرمود:

ای فاطمه! بشارت باد بر تو! نزد خداوند مقام محمودی داری. در آن مقام، برای دوستداران و شیعیان خودت، شفاعت می کنی و شفاعت تو پذیرفته می شود.(4)

بلال بن ة می گوید:

یک روز اکرم(ص) بر ما وارد شد در حالی که نور صورتش مثل ماه درخشان بود و خوش حال بود. عبدالرحمان بن عوف عرض کرد: «ای رسول خدا! این نور چیست»!؟ فرمود: «از طرف خداوند، بشارتی در مورد برادرم و پسر عمویم (علی «ع») و دخترم آمد که به واسطه آن دو، مردان و ن امّتم از آتش جهنم نجات پیدا می کنند».(5)

شفاعت برای مادر شماست».(6)

 

ب) حضرت مهدی (عج) هم شفیع روز قیامت است:

در حدیثی، مومنان علی (ع) و جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) نقل می کنند که (ص) مقامات ائمه (ع) را در روز قیامت بیان فرمود. مقام حضرت مهدی (عج) را این گونه بیان می فرماید: مهدی (عج)، شفیع مؤمنان در روز قیامت است؛ چرا که اذن شفاعت، از طرف خداوند داده نمی شود مگر به ی که خداوند بخواهد و به آن راضی باشد.(7)

***********************************

منابع:

1. امالی صدوق، مجلس 87، ح 947/1. بحارالانوار، ج 43، ص 25. فاطمة ا هراء(س) بهجة قلب المصطفی(ص)، ص 129 به نقل از عامه و خاصه.

2. کمال الدین، ب 42، ح 2؛ نجم الثاقب، ط جمکران، باب اول، ص 39؛ اثبات الوصیه، ص 249؛ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ذیل سوره قدر، ح 19، ص 616.

3. ر.ک: به بحارالانوار، ج 43، صص 62، 64 و 225 و ج 8، ص 53.

4. فاطمة ا هراء(س) بهجة قلب المصطفی(ص)، ص 743 (به نقل از کنزالفوائد، ح 1، ص 150).

5. مقتل خوارزمی، چاپ انوارالهدی، ج 1، ح 25، ص 101.

6. فاطمه ا هراء(س) بهجة قلب المصطفی(ص)، ص 10 (به نقل از کشف الغمة، ج 1، ص 506).

7. مناقب ابن شهر آشوب، چاپ دارالاضواء، ج 1، ص 355.


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها