جستجوی عبارت شعری بی انتها



ممالک محروسه 1

 

سرمقاله

     نمی‌دانم چرا هر پنج‌شنبه که می‌رسد بیْ‌دلیل و بادلیلْ، نام و یادِ دو ِ بزرگ، رخنه در ذهن و ضمیرم می‌کنند و از خودْ، بیْ‌خودم می‌کنند. راحتْ نمی‌گذارند مرا و فسرده‌ام می‌کنند. مچاله می‌شوم و می‌خواهم چنگی در هوا زنم، شاید دستم به جایی رسد و در حلقه‌ی آنان، درآویزم. بزرگْ‌ انِ ایرانْ‌دوستِ بی‌نظیر، روانْ‌شادان و زندهْ‌یادان، محمّدجواد شیخ‌ال ی و ایرج افشار. چاپ و پخشِ ممالکِ‌محروسه مانندِ بسیاری دیگرْ از نشریه‌های پرشمارِ امروزِ جامعه‌ی ما، بی‌دلیل و بیْ‌مایه نیست. ماجرایِ انتشارِ ممالکِ‌محروسه، به دو زمینه‌ی ازْپیشْ‌موجود، بازگشت می‌کند: یکی، شاگردیِ سردبیرْ بوده است نزدِ ِ بیْ‌مانندِ تاریخِ ایرانِ معاصر، ‌شادروانِ جاویدْ‌یاد محمّدجواد شیخ‌ال ی؛ در زمانی که شاگرد ایشان بودم در دوره‌ها‌ی کارشناسی و کارشناسی‌ارشد و ی علوم در تهران. در ترمِ سوم دوره‌ی کارشناسی، از آن بزرگْ‌مردِ بیْ‌جانشین، خواستم که به من، مراجع و منابعی را معرفی کنند تا بهتر بتوانم از قراردادِ رژی سردربیاورم. ایشان، به‌رسمِ یْ، چند کتاب به من شناساندند. با خج و شرمِ بیشْ‌ازاندازه، به حضرت ی عرض که خوانده‌ام. اندکی شگفتی در صورت ایشان دیدم. بدون درنگ فرمودند که بهْ‌تر است به‌جایِ دانستنِ قرارداد رژی و ِ تنباکو، بروی بر سر اصلِ ماجرا، یعنی، قاجاران را، بایستْ از بیخ‌وبُن، بشناسی. بدون درنگ فرمودند باید قاجاریه‌شناس شوی تا بتوانی درک کنی که رژی چیست و حکمِ الیوم استعمال تنباکو به‌ایِّ نحو کان به چه معناست و زمینه و زمانه‌ی قاجاران را بایستْ به‌طرزی دقیق، درک و دریافت کنی. خواندنِ ناسخ‌ ّواریخ و ا یر ّواریخ و تاریخ عضدی و تاریخ نو و تاریخ محمّدی و حقایق‌الاخبار ناصری و مرآت‌البلدان، محصول توصیه‌ی انه‌ی ایشان بود. از همان زمان، قاجاریه برای من شد منبع درک و دریافت دیگری از تاریخ معاصر؛ به‌ویژه آن‌که، از محضر ایشان یاد گرفتم که نمی‌توان بر تاریخ، حکمْ راند، بلکه این تاریخ است‌که بایست بر ذهن ما چیره شود و نگذارد که حکم‌های دُگمِ ازْپیش‌تعیینْ‌شده، سرشت و سرنوشتِ رخْ‌دادهای تاریخ را رقم زند. قاجاریه‌شناسی را بدونِ شکّ، مدیونِ شیخ‌ال ی، رحمت‌اللّه علیه، هستم. از شگفتی‌های روزگار هم هست که ایشان به‌واسطه‌ی کتاب سیمای احمدشاه قاجار و هواداریِ ایرانْ‌دوستانه از پهلوی اول، نزدِ بازماندگانِ قاجار، چندان مقبول نبود و به‌تعبیرِ خودشان، گاه‌گاهی، ایشان را قلقلکی می‌دادند و از درگاه می‌راندند. امّا، بنده با راهْ‌نماییِ عالمانه‌ی ایشان بود که گام در شناسایی دودمان قاجاریه گذاشتم و تاکنون هم ادامه دارد. از ایشان که بگذریم، دوستِ قدیمی و صمیمیِ مرحومِ شیخ‌ال ی، یعنی ِ بی‌نظیرْ شادروان ایرج افشار هم در شکلْ‌گیری نشریه‌ی ممالکِ‌محروسه، نقشی اساسی داشتند. داستانِ آن، برای خودم آنْ‌قدر جذّاب است که بارها صحنه‌ی آن‌را در ذهنم مرور می‌کنم و از تکرارِ بیْ‌شمار آن، لذّت فراوان می‌برم. بنده، برای شرکت در ششمینْ کنفرانسِ اروپایی مطالعات ایرانی در وینِ اتریش که در 18 تا 22 سپتامبر 2007 برگزار می‌شد، مقاله‌ای ارائه کرده بودم با عنوانِ مناسباتِ فرامرزیِ روزگار قاجار: روابط خارجی یا سیاست خارجی؟* و در هنگامِ ارائه‌ی سخنْ، دیدم افشارِ کتابْ‌پژوه و نشریه‌شناس و ایرانْ‌شناسِ سرشناس، آرام نشسته‌اند و گوش می‌کنند و گاه‌گاهی یادداشتی می‌نویسند. بدونِ درنگ، پس از پایانِ سخن، مرا تشویق د و از این‌که کوشش با داشته‌ها و یافته‌های علوم ، تلاش‌های قاجاران را در عرصه‌ی نظام بین‌الملل، بازْتفسیر کنم، آشکاراْ شادمان بودند و فرمودند این نوع نگاه به دورانِ قاجار را، می‌بایست ژرفْ‌ شانه‌تر از آن‌که تاکنون می‌ شیدی، پیْ‌گیری کنی؛ زیرا، آن‌چه که در نگاهِ به قاجاران، رسم بوده است یعنی، جاریْ‌ ِ یک حکمِ ذهنیِ ارزشْ‌داورانه به سراسرِ دورانِ قاجار، به‌شدّت نادرست است. از بس خوشْ‌حال شده بودم اندکی دستْ‌پاچه شدم  و لحظاتی چند نمی‌دانستم چه بگویم. فقط یادم هست سر بالا و ناگهانی گفتم جنابِ ! من شاگردِ جواد شیخ‌ال ی بوده‌ام و در دوره‌ی کارشناسی این اجازه و افتخار را داشته‌ام که روزهای چهارشنبه در نشست‌های چهارشنبهْ‌نشینِ شما در محلِ کتابْ‌فروشیِ فرزندتان بابک، حضور یابم و از مباحثاتِ بسیارْدانش‌ورزانه‌ی جناب‌عالی و باستانی پاریزی و شیخ‌ال ی، خوشهْ‌چینی کنم. جورِ دیگری به من نگاه د. من هم ناگهانی گفتم ! قصد دارم نشریه‌ای منتشر کنم ویژه‌ی مطالعاتِ قاجار و اسم آن را هم گذاشته‌ام ممالکِ‌محروسه. حضرتْ‌‌عالی می‌پذیرید عضو هیأت تحریریه شوید؟ شما به من کمک می‌دهید؟ مطمئن هستم خواننده‌ی محترم قبول می‌کند که بنده، تا چه اندازه هول کرده بودم و دستْ‌پاچه شده بودم و تُندتُند حرف می‌زدم. خب! طبیعی بود! ی به منزلت و مقامِ ایرجِ افشار، اندکْ‌توجهی نموده بود و من هم نمی‌دانستم که از این فرصت، چگونه باید بهره بگیرم. نیمْ‌نگاهی د و وراندازانه، دیدی زدند و تشویقم د و فرمودند عضویت در هیأت تحریریه نه، زیرا، اشتغالات و سنّ‌وسال، اجازه نمی‌دهد، ولی به حرمتِ رفیقِ قدیممْ شیخ، در هر شماره برای من یک مقاله کنار بگذار. نمی‌دانید به ی دنیا را دادن یعنی چه. ولی دنیا را به من دادند. از اتّفاق، نخستینْ خبرِ انتشارِ ممالکِ‌محروسه را نیز ایشان در بخارای عزیز(بخارا، شماره‌ی64، آذر/اسفند1386، ص140)، لطف د و درج فرمودند. امّا، موافقت با انتشارِ ممالکِ‌محروسه، بیْ‌هوده، به‌قدری به درازا کشید(فروردین 1387 کجا و مهر1393 کجا؟) که ایرج افشار آن‌را ندید؛ و، افسوس آن‌که ممالکِ‌محروسه مفت به انتشارِ نوشتاری از او نشد.

     خوانندگانِ گرامی! نویسندگانِ محترم! پژوهشْ‌گرانِ گرانْ‌قدر!

ما در آغاز راه هستیم. نیاز به کمک داریم. برای بهْ‌ترشدن راه بسیار داریم و کار بسیار. شماره‌ی نخستِ ممالکِ‌محروسه را، پایه‌یِ داوری قرار ندهید. نوشتارهای این شماره را بخوانید. کاستی و کژی دیدید دریغ نکنید و بنویسید. سخن بر سرِ برتری و اشرافِ یکی از رشته‌های موجود در علوم انسانی، بر رشته‌ی دیگر نیست. در این مجله، نه تاریخ و نه علوم و نه جامعه‌شناسی، هیچْ‌کدام، کرسیْ‌نشین نیستند. ممالکِ‌محروسه می‌خواهد بر محورِ دودمانِ قاجار، آشتی‌دهنده‌ی همه‌ی دانش‌های موجود در گستره‌ی علوم انسانی باشد؛ بنابراین، پذیرایِ نوشتارها و جُستارهای شما پژوهشْ‌گران است. اگر درباره‌ی موضوعیْ از انبوهْ‌موضوعاتِ پژوهشیِ موجود در زمینه‌ی قاجاریه‌شناسی، دغدغه‌ای دارید و پرسمانی(مسأله) در ذهنِ‌تان شکل گرفته است، دستْ‌به‌قلم شوید، در بندِ ظرایفِ روش‌شناختی نباشید و از اسطوره‌ی چارچوب بیرون بزنید. قیام کنید علیه معیارهایِ دست‌وپاگیرِ روش‌شناسانه. ممالکِ‌محروسه نمی‌خواهد زینتِ قفسه‌ها باشد و زندانیِ فُرم. مستند و مستدلّ بنویسید و از عیب‌جویی‌هایِ همهْ‌گاهیِ افسانه‌ی پوزیتیویسم نهراسید. بدونِ تعارفْ منتظریم.

سردبیر

محسن خلیلی

 

 

رهْ‌یافت و راهْ‌بُردِ دوفصلْ‌نامه‌ی ممالکِ‌محروسه

 

ممالکِ‌محروسه، آماده‌ی دریافتِ نوشتارهایِ(تألیف, بازْنشرِ[اسنادِ منتشرْنشده] و تصحیحِ [نسخه‌های خطّی] و ترجمه) پژوهشیِ پژوهشْ‌گرانِ قاجاریه‌شناس است. ممالکِ‌محروسه، ویژه‌ی پژوهش‌های تاریخِ قاجار است و از چاپِ نوشتارهایی که دیگرْ دوران‌های تاریخِ ایران را دربرداشته باشد، خودداری می‌کند. دو استثناء وجود دارد؛ یکی، پیشینه و سرنوشتِ ایل قاجار است‌که می‌تواند دورانِ پیشاقاجار و پساقاجار را پوشش دهد؛ و، دوم، مواردی است‌که درباره‌ی یکی از موضوعاتِ پژوهشی، میانِ قاجاران و دیگر کشورها، مقایسه‌ صورت می‌پذیرد. نوشتارهایِ مقایسه‌ایِ ایرانْ‌محورانه، که به تاریخِ ایران مرتبط می‌شود، می‌بایستْ مقایسه‌هایِ درونْ‌قاجاری باشند و نه مقایسه‌ی قاجاران با دیگرْ دوران‌های حکومتْ‌گری در ایران. منظور از دورانِ قاجار، آغاز سلطنت آقامحمّدخان‌قاجار تا سوم آبان1304خورشیدی است.

ممالکِ‌محروسه، نوشتارهای پژوهشیِ (تألیف و بازْنشر[اسنادِ منتشرْنشده] و تصحیح [نسخه‌های خطّی] و پارسی‌گردانی) پژوهشْ‌گران را، پس از داوری‌هایِ بیْ‌طرفانه، منتشر می‌کند: تاریخْ‌نگاریِ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، علم، ن، دینی و مذهبی، اداری و دیوانْ‌سالاری، نهادهای مدنی و و حقوقی، رخْ‌دادهای ، روابط خارجی و دیپلماسی، اقتصاد ، شه‌ی ، جامعه‌شناسی و تاریخی، محلّی، ادبیات، هنر و معماری و موسیقی، حقوق و قانون، مطبوعات و نشریات، نظامی، حکومت‌های محلّیِ ایالات و ولایات، شرحِ‌حالْ‌نویسی و نخبگان و رجال قاجار، ایل و خاندانِ قاجار، القاب و عناوین و مناصب و مراتب، مرزها و جغرافیای ، مکاتبات سلطنتی، فرمان‌ها، اسنادِ معاهدات و قراردادها، انواع نوشتار‌های اداری و دیوانی، گزارش‌های اقتصادی، شجرهْ‌نامه‌های قاجاری، منشوراتِ فرهنگی، اوراق و اسنادِ نظامی، اسنادِ قضایی، گزارش‌ها و اسناد و مکتوباتِ مالی، مکاتبات خصوصی و خانوادگی، مردمْ‌شناسی، آداب ‌و رسوم و فرهنگِ عامّه، پژوهش‌های زبانْ‌شناختی و زبانْ‌شناسیِ تاریخی.

ممالکِ‌محروسه، نشریه‌ای است آزاد و بدون وابستگی‌هایِ معمول و مصطلح؛ به هیچ گروه و دسته و حزب و جناح و عقیدتی، وابستگی و گرایش ندارد و از هیچ گروه و شه‌ی ویژه‌ای پیروی نمی‌کند.

ممالکِ‌محروسه، نوشتارهایی را دانشْ‌ورزانه و چاپْ‌شدنی می‌داند که اصیل، پژوهشی، مستدلّ و شه‌انگیز باشند و دانش و آگاهی خوانندگان را اعتلاء بخشند. چاپِ نوشتارها در ممالکِ‌محروسه، نشانْ‌گرِ پذیرشِ دیدگاه‌های پدیدآورندگان نیست. مسؤولیت مقاله‌ی منتشرشده، از منظرِ محتوای علمی و نظرات مطرح‌شده در متن آن، به‌عهده‌ی نویسنده است.

سردبیرِ ممالکِ‌محروسه، به نوشتارهایی اجازه‌ی چاپ می‌دهد که توسطِ هیأت تحریریه و داورانِ گزینشْ‌شده، بررسی شده باشد. فرآیندِ داوریِ نوشتارهای ارسالی، زیرِ نظرِ سردبیر و پنهان است.

نوشتار و جُستارِ ارسالی، می‌بایست برگرفته از پژوهش در حیطه‌های موضوعیِ ممالکِ‌محروسه باشد. نوشتارِ ارسالی، نبایستی پیش از این در نشریه‌های داخلی و خارجی و یا مجموعه مقالات همایش‌ها، منتشر شده باشد. نیز، نبایست در انتظارِ چاپْ در نشریه‌ای دیگر باشد. مقاله‌ی ارسالی، نبایستْ همْ‌زمان برای انتشار به مجله‌ای دیگر فرستاده شود. متن‌های برگرفته از نسخه‌های خطّی و اسناد, نباید پیش‌ از این، به‌صورتِ مستقلّ یا در بخش‌هایی از کتاب‌ و نشریه‌ و مجموعه مقالاتِ دیگر، چاپ شده باشد. بازْچاپِ انتقادیِ و تصحیحِ دوباره‌ی نسخه‌های خطّی و اسناد, به‌شرطِ نوبودن, به‌تشخیصِ سردبیر و داورانِ ممالکِ‌محروسه، آزاد است. نیز، بایستی متن‌های برگرفته از نسخه‌های خطّی و اسناد، چنان‌که مرسوم است به شیوه‌ی رسم‌الخطِّ(دبیره) امروزی بازنویسی شوند و در دیباچه‌ی نوشتار، درباره‌ی شیوه‌ی نوشتاری و دبیره‌ی متنِ اصلی، توضیح داده شود.

نوشتارهای فرستادهْ‌شده برای ممالکِ‌محروسه، پس از پذیرش، یکْ‌سانْ‌سازی، ویراسته و پیراسته‌ می‌شوند. اگر، ویرایشِ نوشتارْ به تغییر بنیادینِ مقاله بینجامد، چاپ آن، با آگاهیِ صاحبِ نوشتار خواهد بود. مقاله‌های فرستادهْ‌شده، بازگردانده نمی‌شوند. تکثیر و بازْچاپِ نوشتارهای ممالکِ‌محروسه، ممنوع است؛ مگر، با اجازه‌ی کتبیِ سردبیر. نقلِ‌قول و استناد به بخش‌هایی از نوشتارِ منتشرشده در ممالکِ‌محروسه، به‌شرطِ وفاداریِ کامل به محتوا و مضمونِ مقاله‌، با ذکر کامل و دقیقِ نشانیِ نوشتار، مجاز است.

 

 

 

 

راهْ‌نمایِ نگارشِ نوشتار

      الف) ساختارِ نوشتار

عنوان: کوتاه و گویا؛ نام نویسنده(نویسندگان): نام و نام‌خانوادگی نویسنده(گان) همراه با مشخصات علمی و وابستگی سازمانی و نشانیِ پستی و شماره‌ی همراه و رایانامه‌ی نویسنده‌ی مسئول؛ چکیده‌ی فارسی: 150 تا 200 واژه و 5 تا 7کلیدْواژه‌ به‌شکل مفرد(قاجاریه، تاریخْ‌نگاری)؛ مقدّمه: مسأله، پیشینه‌ی پژوهش، پرسش(ها)، روش و شیوه‌ی گردآوری و تحلیلِ داده‌ها، در یک بخش و بدون ذکر عناوین فرعی؛ ج ‌ها(شماره و عنوان در بالای ج )، ع و نقشه و تصویر و یا نمودار(شماره و عنوان در پایین آن)؛ نتیجه‌گیری: تبیین یافته­ها؛ پیوست‌ها: نامه‌ها، اسناد، قراردادها، متون قوانین و دیگرْ موادِ خامِ به‌کاررفته در نوشتار.

     ب) ریختِ نوشتار

مقاله‌ها با بهره‌گیری از واژهْ‌پردازِ word 2013،  و با قلمِ(فونتِ) n im حروفْ‌نگاریِ رایانه‌ای(تایپ‌) شود. بیش از 10000 واژه نباشد. اندازه‌ی قلم (سایز فونت) در عنوانِ مقاله(14 توپُر یا bold)، ریزْعنوان(سوتیتر12 معمولی)، متن مقاله(13)، تیترها(12 توپُر یا bold)، تیترهای فرعی11معمولی، و در پانویس‌ها برای ارجاعات 1 و برای رفرنس‌های غیرفارسی، 10 باشد. برابرْنهاده‌هایِ غیرفارسیِ اصطلاح‌ها را در متن مقاله و در کمانک (با اندازه‌ی قلمِ 10) بیاورید. تمامیِ ع ‌ها، نقشه‌ها، نمودارها، ج ‌ها، تصاویر، فرمول‌ها، و پیوست‌ها باید در متن مقاله، به‌صورتِ عنوانْ‌دار و شمارهْ‌دار نوشته شود. تصاویرِ ع و نقشه و سند و ...(رنگی یا سیاه‌وسفید) با وضوحِ 300 dpi و با فرمت tif و جدای از متن مقاله، ارسال گردد. مطالب فارسیِ درونِ ج ‌ها با سایزِ فونت 12معمولی و انگلیسی با فونت 11معمولی ارائه شود. ارجاع‌دهی به‌شیوه‌ی پانوشتْ است. برای پانویسْ‌گذاری در نوشتار، گزینه‌ی references را انتخاب نمایید و سپس  footnotesو در بخش number of format گزینه‌ی عددی(1,2,3) را انتخاب نمایید. سپس در بخشِ numbering از گزینه‌ی  restart each pageاستفاده نمایید. بنابراین، پانوشتْ‌های هر صفحه، از عددِ 1 آغاز می‌گردد. ارجاعِ به‌شکلِ پانویس، از قرار زیر است:

الف) کتاب و پایان‌نامه: نام و نام‌خانوادگی نویسنده، نام کتاب، ترجمه‌ی(محل نشر: نام ناشر، جلد، نوبت چاپ، سال)ص10 یا صص10-12.

                      نمونه: محسن محسنی، کتاب الف، ترجمه‌ی جلال جلالی(تهران: سفید، ج.2، چاپ دوم،1394)ص35.

                                 سهیل سهیلی، ایل قاجار(تبریز: الفبا، دانشکده‌ی علوم اجتماعی، پایان‌نامه‌ی ی تاریخ،1394)ص456.

ب) مقاله: نام و نام‌خانوادگی نویسنده، «عنوان مقاله»، ترجمه‌ی، عنوان نشریه(دوره، سال، شماره، شماره‌ی پیاپی، روز یا هفته یا ماه یا فصل و یا دوفصل و سالِ چاپ)ص10 یا صص10-12. 

                     نمونه: محسن محسنی، «الف»، ترجمه‌ی رضا رضوی، الفبا(دوره‌ی4، سال2، شماره‌ی1، شماره‌ی پیاپی5، بهار1394)ص24.

ارجاع بعدی: الف) بدون فاصله با ارجاع قبلی؛ محسن محسنی، همان، ص11. ب) با فاصله با ارجاع قبلی؛ محسن محسنی، پیشین، ص23.

پ) دانشنامه: نام و نام‌خانوادگی نویسنده، «مدخل»، نام دائرة‌المعارف، ترجمه‌ی(محل نشر: نام ناشر، جلد، نوبت چاپ، سال)ص10 یا صص10-12.

                    نمونه: جلال جلالی، «ایل»، دانشْ‌نامه‌ی قاجار، ترجمه‌ی حسین حسینی(مشهد: گنبد، ج. 1، چاپ دوم،1394)ص456.

ت) اسناد: نامِ سازمان دارنده‌ی سند، شماره‌ی بازی ، تاریخِ سند.

ث) نسخه‌های خطّی: نامِ نسخه، نامِ نویسنده‌ی اثر، محلِّ نگهْ‌داریِ نسخه‌ی خطّی، شماره‌ی صفحه.

ج) لاتین: در ارجاعاتِ غیر زبان فارسی، به روش زیر عمل شود. در دیگرْ ارجاعات به همان منابع، از ibid(ارجاعِ بلافاصله به همان منبع) و op.cit(ارجاعِ با فاصله به منبع پیشین) استفاده شود.

samuel harter, “psychological relevance and information science”, journal of the american society for information science (vol.2, no. 4, winter 1992)pp. 602-615.

gabriel salton, introduction to modern information (new york: mcgraw-hill, 1983) p.87.

چ) منابع برخطّ(online): مریم شاهبداغی، «تلفنی که هیچ‌ برنمی‌دارد»، بازی 21 تیر 1383، از persianblog.com/maryamnaji

american psychological ociation (2001). electronic reference. retrieved november 1, 2001, from http://login.ez .library.ualberta.ca/loing://www .apastyle.org/elecref.html 

ح) فرستادنِ متنِ اصلیِ نوشتارهایی که به پارسی، بازگردانی می‌شوند، همْ‌راه با آگاهی‌ها و ویژگی‌های کتابْ‌شناختی، بایسته است.

 

 



*extra territorial relations under the qajar: foreign relations or foreign policy?: sixth european conference of iranian studies ,vienna, austria, institute of iranian studies of the austrian academy of sciences,18-22 september 2007.

 


اختصاصی از اینو دیدی مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی با و پر سرعت .

مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی


مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

این محصول در قالب ورد و قابل ویرایش در 70 صفحه می باشد.

 مقدمه فصل

 

 پیش از این ، در بحث از توصیفات ، به سه نوع توصیف کلّی در دیوان فرخی سیستانی ، یعنی توصیف طبیعت و عناصر جهان ، توصیف های عاطفی و توصیف های ستایشی ، اشاره کردیم. این توصیفات سه گانه که تقریباً همه ی تصاویر به کار رفته در دیوان فرخی سیستانی را شامل می شوند ، از جنبه های گوناگون با هم تمایز دارند وما در اینجا ، به اختصار ، به آنها اشاره می کنیم.

اوّلین مسأله ای که در این باره مطرح است ، بررسی میزان ابتکاری بودن یا کلیشه ای بودنِ تصاویر به کار رفته در این نوع توصیفات سه گانه است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت و عناصر جهان، غالب تصاویر ، از نوآوری و ابداع برخوردارند و کمتر ، تصویری را می ی م که بر گرفته از تصاویرِ شعری شاعران گذشته ویا معاصر او باشد . اما در توصیفات عاطفی که غالب تصاویر ، برمحورِ توصیفِ معشوق و جمال او دور می زند ؛ جنبه ابتکاری و ابداعی تصاویر ،تا حدودی رنگ می بازد ؛ به این معنی که ، همگام با تصاویر ابتکاری شاعر ، تصاویر به کار رفته در شعر شاعران ادوار پیشین یا معاصر او ، دوشادوشِ هم ، به کار گرفته می شوند والبته نا گفته  نماند که این مقدار استفاده از تصاویر شعری گذشتگان ، امری اجتناب نا پذیر وبلکه ضروری    است ؛ چنانکه در شعر تمام شاعران بزرگ ادوار بعد نیز ، این نوع تأثی ذیری ها از تصاویر شعری پیشینیان خود ، وجود دارد و این مسأله نه تنها موجب پایین آمدنِ ارزشِ هنری توصیفات عاطفی فرخی نشده ، بلکه برغنای این تصاویر نیز افزوده است؛زیرا فرخی ، این تصاویر کلیشه ای و موروث را به گونه ای در شعرش به کار برده که اغلبِ اوقات ، از تصاویر به کار رفته در شعر شاعران آفریننده آن تصاویر نیز ، زیبا تر و بدیع تر جلوه گری کرده است . حال با توجه به این   مسأله ، می توان ارزش تصاویر ابتکاری او را در توصیفات عاطفی اش - که البته کم هم نیستند واز ارزش بیشتری برخوردارند – حدس زد . اما در توصیفات ستایشی فرخی ، در قیاس با توصیفات عاطفی او ، باز هم از تصاویر ابتکاری او کاسته شده و بر تصاویر کلیشه ای او افزوده شده است والبته این مسأله ، به ندرت تصاویری را که فرخی به وسیله ی عنصر اغراق و مبالغه خلق کرده شامل می شود.

دومین نکته ای که می توان در این توصیفات سه گانه ، مورد بررسی و توجه قرار داد ، بحث درباره زیبایی تصاویر به کار رفته در آنها است . در مورد زیبایی توصیفاتی که فرخی از مظاهر عالم طبیعت ارائه می دهد ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست و البته جنبه ی ابتکاری این تصاویر ، نیز تأثیر به سزایی ، در زیبا جلوه نمودن آنها داشته است . در توصیفاتِ عاطفی فرخی ، این نوع زیبایی در هر دو نوع از تصاویر او ، چه تصاویرکلیشه ای برگرفته از شعرِ شاعرانِ ادوار گذشته و چه تصاویر ابداعی اش ، کاملاً چشمگیر و آشکار است و یکی از عوامل تفوّقِ شعر فرخی بر بسیاری از اشعار شاعران معاصر او و از جمله منوچهری ، استفاده از توصیفاتِ غنایی و تصاویر زیبای به کار رفته در آن است . در زمینه توصیفات ستایشی ، وضع کاملاً متفاوت است و غالب تصاویری که فرخی در توصیفاتِ ستایشی خود و به ویژه در توصیفِ ممدوح –  که از بالاترین بسامد در توصیفات ستایشی او برخوردار است – به کار گرفته ، از نظر زیبایی و دلپسندی ، چندان درخور ذکر نیستند و بیش از آنکه زیبا باشند ، ملال آور و خسته کننده و بی روح به نظر می رسند .

سومین نکته ، بحث و بررسی درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در هر یک از توصیفاتِ        سه گانه است . پیش از این ، درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در شعر فرخی یعنی تشبیه ، تشخیص، اغراق و استعاره ی مصزحه ، به اجمال بحث شد و گفتیم که این چهار عنصرِخیال انگیز،    کم ش ، نقشِ آفرینشِ اغلب تصاویر شعری فرخی را بر عهده دارند . حال اگر بخواهیم در هر یک از توصیفات سه گانه ، اهمّ این عناصر خیال آفرین را بررسی کنیم ، به تفاوت هایی دست می ی م. در توصیفات فرخی از طبیعت ، بالاترین بسامدِ عناصرِ تصویر ساز را به ترتیب سه عنصرِ تشبیه ، تشخیص و استعاره ی مصزحه ، به خود اختصاص داده اند . در توصیفات عاطفی فرخی ، غالباً تشبیهات ، استعارات مصزحه و صفاتِ خیال انگیز – که در فصل بعد به توضیح آن خواهیم پرداخت – فعال هستند . اما در توصیفات ستایشی ، با اینکه عناصری چون تشبیه ، استعاره مصزحه ، استعاره بالکنایه و تشخیص و برخی صفات خیال انگیز ، به صورتی کم رنگ تر ، نمود یافته اند ؛ اما آنچه جلب نظر می کند ، استفاده فراوان از عنصر اغراق و مبالغه است ؛ به طوری که کمتر بیتی از توصیفات ستایشی فرخی را ، از این عنصر شعری خالی می ی م و البته این مسأله سبب شده ، عناصر خیال انگیز دیگر ، کمتر ، مجالی برای حضور داشته باشند .

چهارمین نکته ای که در هنگام بحث و بررسی این توصیفاتِ کلی ، حایز اهمیت است ، میزان استفاده از تصاویر ، در هر یک از توصیفاتِ سه گانه ی مذکور است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت ، بسامد تصاویر در قیاس با توصیفات دیگر ، در بالاترین حدّ خود قرار گرفته و این به گونه ای است که کمتر ، بیتی را از عناصر خیال انگیزی چون تشبیه ، تشخیص ، استعاره ی مصرّحه و ... خالی می ی م . در زمینه میزان استفاده از تصاویر ، در توصیفات عاطفی ، همه جا به یک اندازه نیست . در توصیفاتِ عاطفی غنایی و به ویژه در وصفِ معشوق ، میزان استفاده از تصاویر، چشمگیر و قابل ملاحظه است و کمتر بیتی از اتِ آن را ، از عناصر تشبیه ، استعاره ی مصرّحه و صفاتِ تصویر آفرین و ... خالی می بینیم . حال اگر از توصیفات و تصاویر مربوط به معشوق و عاشق در توصیفات عاطفی غنایی فرخی بگذریم ؛ تقریباً بقیه ی اتِ مربوط به توصیف های عاطفی ِ غنایی و تقریباً همه ی ات مربوط به توصیف های عاطفی تغزّلی را – به آن معنایی که در این رساله به کار بردیم و آن را مشتمل بر مرثیه ها ، گلایه ها ، دردمندی ها و سایر احساسات و عواطفِ غیر غنایی و شخصی شاعر ، قلمداد کردیم – از تصاویر شعری و عناصر    خیال انگیزی چون تشبیه ، استعاره ، اغراق و ... که در حیطه ی مباحث علم بیان و بدیع وجود دارند و شناخته شده اند ، خالی می ی م . اما در توضیحِ آن ، چنانکه آقای شفیعی کدکنی نیز اشاره کرده اند و پیش از این نیز ، در بخش توصیف های عاطفی به آن اشاره ای شد ، می توان گفت که حوزه مفهومی تصویر ، در اشعار تغزّلی و غنایی و به عبارت دیگر در توصیفاتِ عاطفی ، با اشعار وصفی دیگر متفاوت است.[1]  بنابراین ، بسیاری از این اشعار و توصیفات ، بدون آنکه از عناصری چون تشبیه ، استعاره ، مجاز و سایر عناصرِ خیال انگیزِ شناخته شده در علم بیان و   بدیع، بهره مند باشند ، در حیطه ی مفهومی تصویر یا ایماژ فرنگی ( image ) قرار دارند . زیرا ایماژ در وسیع ترین تعریف خود ، هر چیزی را که به نحوی القای تخییل کند ، شامل می شود و توصیفات عاطفی نیز از این نظر ، در حیطه ی توسّعی مفهومِ ایماژ ، قرار دارند ؛ در زمینه توصیفاتِ ستایشی نیز ، اگر از اغراق ها و مبالغاتِ شاعر – که اغلب در وصف ممدوح و در ذمّ دشمنان  اوست و غالباً نیز از مسأله« ترک ادب شرعی » و خوارداشتِ اساطیر اصیل ایرانی ، سرشار است و در اکثر اتِ ستایشی او حضور دارند و اصلی ترین عنصر تصویر ساز در این نوع توصیف است – بگذریم ، تقریباً بسیاری از ات را از عناصر خیال انگیز دیگری چون تشبیه ، استعاره ی مصرحه ، تشخیص ، صفات و ... که تقریباً دراغلب توصیفات دیگر به وفور وجود دارند ، خالی می ی م و البته این سخن به این معنی نیست که این عناصر در توصیفات ستایشی فرخی وجود ندارند ، بلکه به این معناست که این عناصر شعری در این نوع از توصیفات ، نمودی کم رنگ تر در قیاس با اغلب توصیفاتِ فوق، پیدا کرده اند و البته ناگفته  نماند که میزان استفاده از عناصری چون   تشبیه ، استعاره ی مصرحه و بالکنایه و صفات ، درهمه ی ات ستایشی ، یکدست نیست ، به این معنی که در اغلبِ توصیفاتِ ستایشی ، استفاده از این عناصر ،انگشت شمار است و در موارد محدودی نیز ، میزان استفاده از این عناصر بیشتر می شود و به ندرت نیز ، ات زیبایی از این دست را مشاهده می کنیم:

خسرو فرخ سِیر، بر بارۀ دریا گذر

 

با کمند شصت خم در دشت چون اسفندیار

اژدها کردار، پیچان در کف رادش کمند 

 

چون عصــای موسی اندر دستِ موسی گشته مار

 

همچو زلفِ نیکوانِ خـردسـاله تا بخورد



 

همچو عهد دوستان سالخورده استوار...1

 



نکته ی دیگری که در زمینه تصاویر به کار رفته در توصیفات سه گانه ، قابل ذکر است ، موضوعِ تکرار تصاویر شعری است . در زمینه ی وصف طبیعت ، به دلیل غالب بودنِ تصاویر ابتکاری و کمی تصاویر کلیشه ای و ذهن فعال و خلاق شاعر در وصف طبیعت ، تصاویر تکراری ، اندک است و آن مقدار از تکرارهای تصویری که وجود دارد نیز در زمینه ی تصاویر ابتکاری خود شاعر است و اغلب نیز این تکرارها در مورد عناصری چون سبزه ها ، گل ها و گیاهان و پوشش درختان است و تقریباً سایر عناصر طبیعت ، کما بیش ، از تکرار های تصویری در امان مانده اند. در         توصیف های عاطفی و به ویژه در وصف معشوق ، تکرارهای تصویری  گسترش بیشتری می یابند و این تکرارها هم تصاویر شعری برگرفته از پیشینیان و هم تصاویر ابتکاری شاعر را شامل می شود . در توصیفات ستایشی شاعر ، تکرارهای تصویری در تشبیهات ، استعارات و صفات ، نمود گسترده تری نسبت به مبالغات و اغراق های او داشته است.

حال اگر بخواهیم ، نظری کلی درباره ی هریک از توصیفات و تصاویر مربوط به آنها ، ارائه کنیم باید بگوییم که در توصیفات فرخی از طبیعت ، تمام ملاک های یاد شده یعنی ابتکاری بودن، زیبایی تصاویر ، عناصر به کار رفته در خلق تصاویر و میزان به کار گیری تصاویر و تکرار در تصاویر، به بهترین وجه ، خود را نمایان کرده است . و تمام این عوامل سبب شده ، فرخی در این نوع از توصیفات خود ، گوی سبقت را از شاعران گذشته و پس از خود برباید و در این زمینه ، جز منوچهری ، کمتر شاعری را می شناسیم که توانسته است با او برابری کند ، بنابراین اگر فرخی را شاعر طبیعت بنامیم ، سخنی به گزاف نگفته ایم . در توصیفات عاطفی فرخی نیز غالبِ این ملاکها و به ویژه زیبایی تصاویر ، مورد عنایت واقع شده و از این نظر ، در خور ذکر و تأمل می باشند . اما در توصیفات ستایشی فرخی ، این سیر نزولی به اوج خود می رسد و باید بگوییم که غالب تصاویر به کار رفته در آن ، از نظر ملاکهای مذکور ضعیف بوده وبه همین دلیل ، کمتر تصاویری از آن را ، زیبا و دلچسب و در خور ذکر می ی م .

 بنابر آنچه گفته شد ، ما می توانیم یک فهرست موضوعی ترتیب دهیم و موضوعاتی را که در هر یک از انواع سه گانه ی توصیف ، در یک طرف تصویر قرار گرفته اند ، یکی یکی مورد بررسی قرار دهیم و البته باید یادآوری کرد که بررسی تمام تصاویر به صورت موضوعی ، کاری وقت گیر ، طاقت فرسا و اکثر اوقات بی فایده و حتّی ملال آور است ؛ بنابراین می توانیم بر اساس برخی از ملاکهای یاد شده چون ابتکاری بودن و زیبایی ، دست به گزینش تصاویر بزنیم و در بررسی آنها، عناصر خیال انگیز خاصی چون تشبیهات ، استعارات مصزحه  و صفات را که در   غالبِ این توصیفات ، از عناصر اصلی آفرینش تصاویر محسوب می شوند ، مدّ نظر قرار دهیم و از سایر عناصر خیال انگیزی که بررسی موضوعی آنها ، از ارزش کمی برخوردارند، بگذریم .  

 

الف – بررسی تشبیهات ، استعارات وصفات در توصیفات فرخی از طبیعت

این نوع توصیفات را می توان به دو بخشِ مظاهرِ طبیعت در تصاویر شعری فرخی و عناصر و مصنوعات دستِ بشر در تصاویر شعری او ، تقسیم بندی کرد .

 

  • مظاهر و عناصر طبیعت در تصاویر شعری فرخی

 

در این نوع از تصاویر ، غالب مظاهر طبیعت ،  چون آسمان ، زمین ، ابر ، درختان ،گل ها و سبزه ها و جانوران و ... زمینه ی آفرینش تصویر ، واقع شده اند و از آنجا که غالب این تصاویر ، ابداعی هستند و همراه بداعت ، از زیبایی نیز برخوردارند ، می توان به بررسی غالب آنها پرداخت . البته مطلبی که می توان بر آن افزود این است که بسامد بعضی از عناصر طبیعت چون سبزه ها و گیاهان وگل ها ، در تصاویر شعری فرخی ، در قیاس با سایر عناصر طبیعت بیشتر است و این امر سبب شده ، در تصاویری از این دست ، به ندرت تکرارهایی را شاهد باشیم .

    در این بخش از پایان نامه ، سعی خواهیم کرد ، این مظاهر و عناصر موجود در طبیعت را در دیوان فرخی بررسی و در مورد هر یک از تصاویر مربوط با آنها، یک یا دو شاهد مثال را ذکر کنیم . همچنین خاطر نشان می کنیم که تمام تصاویر به کار رفته در این مبحث اعم از تشبیهات ، استعارات مصرحه و صفات خیال انگیز بر پایه ی « مشبه » تقسیم بندی شده اند ؛ به این معنی که واژه یا ترکیبات قبل از فلش ، « مشبه » و واژه ها و ترکیبات یا جملات پس از فلش ، « مشبّه به » یا از لوازم « مشبّه به » هستند.

 

ابر و مظاهر آن

ابر          رای عاشقان و طبع بیدلان ( تشبیه ) :

برآمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا

 

چو رای عاشقان گردان چوطبع بیدلان شیدا(1)1

ابر          گردان گشته سیلاب و گردان گرد باد ( تشبیه ) :

چو گردان گشته سیل میان آب آسوده


 

چوگـردان گـردبادتندگـردی تیـره اندروا (1)

ابر          پیل  ( تشبیه ) :

بباریدوزهم بگسست و گردان گشت برگردون

 

چو پیلان پراکنده میان آبـگون صحـرا (1)

ابرهای پراکنده در سطح آسمان             گرد زنگار بر روی آیینه ی چینی و موی سنجاب بر روی دیبای پیروزه ای ( تشبیه ) :

تو گفتی گرد زنگار است بر آیینه چینـی

 

تو گفتی موی سنجاب است ب یروزه گون دیبا (1)

ابر های سیار در آسمان           مرغزار معلق در فضا ( تشبیه ) :

به سان مرغزار سبز رنگ اندر شده گردش

 

به یک ساعت ملون کرده روی گنبد خضراء(1)

های ابر          جوجه های سیمرغ به پرواز در آمده ( تشبیه ) :  

تو گفتی آسمان دریاست از سبزی و بررویش

 

به پرواز اندرآورده ست نـاگه بچـگان عنـقا(1)

 

ابر در پهنه ی آسمان             سوده ی صندل بر لوح پیروزه و عبیر الک شده بر صفحه ی کبود ( تشبیه ):     

به سان چندن سوهان زده بر لوح پیروزه

 

بـه کردار عبیـر بیخته بر صفحه ی میـنا (1)

ابر         دودین آتشی که آب بر روی آن بریزند و چشم بیدلی که از دیدن دلبر بینا شود       ( تشبیه ) :    

چودودین آتشی کآبش به روی اندرزنی ناگه
 

 

چو چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا(1)

ابر          نیلگون ( استعاره ) :

نیلــــگون پــــــرده برکشیــــــد هــوا

 

بـــاغ  بـنــــوشــت مـــفـرش دیـبــا (3)

 

طلایه ابر          گروههای حواصل (تشبیه ) :

 

برآمــد از ســر کهـــسارها طلایــــه ابـر

 

چوجــوقهای حواصـل که برکشی به طناب(11)

ابر          نقاب آسمان ( تشبیه ) :

تا به فروردین زمین، از لاله ب وشد ردا

 

تا به دی ماه آسمان از ابر بربندد نقاب(8)

ابر         قطاری از کلنگان پراکنده ( تشبیه ) :

آن آمدن ابر گسسته نگر از دور

 

گویی زکلنگان پراکنده قطاریست (23 )    

 

 

ابر و رعد          کشتی پر گوهر و ناله و وش دریا ( تشبیه ) :

ابر گویی کشتی پر گوهرستی در هوا



 

رعد گویی ناله و غ دریاستی ( 429 )

ابرهای سطح آسمان           سپرهای سیمین ( تشبیه ) :

برگرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
 

ج



 

ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر

گه به روی بوستان اندر کشد پیروزه لوح

 

گه به روی آسمان اندرکشدسیمین سپر ( 188 )

 

آسمان

آسمان           صفحه مینا و لوح پیروزه ( تشبیه ) :

به سان چندن سوهان زده بر لوح پیروزه
            

 

بـه کردار عبیـر بیخته بر صفحه ی میـنا (1)

آسمان          آب آسوده ( تشبیه ) : 

چو گردان گشته سیل میان آب آسوده
 

 

چو گـردان گـردباد تندگـردی تیـره اندروا (1)
 

آسمان          آیینه ی چینی و دیبای پیروزه گون ( تشبیه ) :  

تو گفتی گرد زنگار است بر آیینه چینی

 

توگفتی موی سنجاب است بر پیروزه گون دیبا (1)

آسمان           گنبد خضراء ( استعاره ) :

به سان مرغزار سبز رنگ اندر شده گردش

 

به یک ساعت ملون کرده روی گنبد خضراء(1)


آسمان           دریا ( تشبیه ) :

توگفتی آسمان دریاست ازسبزی وبررویش
 

 

به پرواز اندر آورده ست نـاگه بچـگان عنـقا (1)

آسمان تیره           جان کافر کشته از تیغ پادشاه ( تشبیه ) :

هوای روشن از رنگش، مغبرگشت و شدتیره

 

چو جان کافر کشته زتیغ خسرو والا ( 1 )

 

سطح پر ابر آسمان           سیم ( تشبیه ) :

آبدان گشت نیلگون رخسار

 

و آسمان گشت سیمگون سیما ( 3 )

آسمان پر ابر          صلایه ی سیمین ( تشبیه ) :

از برگ چون صحیفه ی بنوشته شد زمین
 

 

وازابر چون صلایه ی سیمین شد آسمان ( 296 )

 آسمان          بوستان شکفته ( تشبیه ) :

زمین از می گویی گشاده آسمانستی

 

گشاده آسمان گویی شکفته بوستانستی ( 403 )

 

آسمان          آب کبود ( استعاره ) :

چو غوطه خورد در آب کبود، مرغ سپید

 

زچشم و دیده نهان شد در آسمان کوکب (9 )

سطح کبودِ آسمان           کبود قصب  ( تشبیه ) :

بوستان گشت چون ستبرق سبز
         

 

آسمان گشت چون کبود قصب ( 13 )

بر آسمان، شب دوشین شام پگاه
    

 

فروکشید بر آن روی او کبود قصب ( 16 )

سطح کبودِ آسمان          نقاب کبود  ( استعاره ) :

گشتن روی مه از نقاب کبود
 

 

حلال کرد به ما بر حرام کرده ی رب ( 16 )

ستارگان


1-  ر.ک : محمد رضا شفیعی کدکنی: صور خیال در شعر فارسی ، ص 491

1- علی بن جولوغ ، فرخی سیستانی : دیوان ، ص 177 .


با


مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

بیژن الهی حقیقی ترین پیرو نیما

نویسنده: سهراب جعفری

بیژن الهی در آغاز آ ین دهه از قرن معاصر خورشیدی از میان ما رفت. هرچند منش و شیوه زندگی اش با خودنمایی و جاه طلبی سرسازگاری نداشت، اما از قرار معلوم مرگش لازمه ش تن سکوت جامعه ادبی راجع به او بود. برای درک اهمیت و جایگاه او در شعر معاصر فارسی سراغ «غلامرضا صراف» نویسنده، مترجم و منتقد ادبی و سینمایی رفتم که به استناد مقالاتی مانند «شعر گفتار چیست»، «الهی، تنها وارث راستین نیما» و گفت وگوهای دیگری پیرامون الهی، یکی از صاحبنظران درباره شعر او است .

به نظر شما الهی را در کدام یک از جریان های شعری معاصر می توان قرار داد؟

اگر آغاز شعر نو فارسی را با چاپ کتاب های احمدرضا احمدی در سال ٤١ و در ادامه آن چاپ جزوه های شعر و دو شماره جنگ طرفه در نظربگیریم آنگاه هر سه جریان موج نو، شعر حجم و شعر دیگر را می توان از فرآورده های همین جریان دانست. الهی کارش را با جنگ طرفه شروع می کند و همچنین عمدتا اشعار بلند و منظومه وار خود را در جزوه شعر چاپ می کند ولی در ادامه از مولفه و انگاره های موج نو جدا می شود و به شعر دیگر می رسد، بنابراین الهی با موج نو آغاز می کند ولی در ادامه موج نویی نیست بلکه در دسته شاعران شعر دیگر قرار می گیرد.

بسیاری الهی را از شاعران صدر حجم می دانند، نظر شما چیست؟

من شعر حجم را یک انحراف در شعر نو می دانم. چون بانیان آن دست به مانیفست سازی می زنند: همه می دانیم که عمر تمامی مکاتب ادبی و هنری از فردای صدور مانیفست به پایان می رسد. صدور مانیفست و در پی آن اقدام به یارکشی هنر را از بداهت و خودانگیختگی ساقط می کند. به نظر من این کار منتقد است که موازین زیباشناختی و سبک شناختی را است اج کند نه اینکه هنرمندمانند احزاب در این خصوص بیانیه صادر کند و کاری که قرار است از شهود و خلاقیت سرچشمه بگیرد را وارد خودآگاه کند. الهی در یک جا غفلت می کند و به خاطر همین رویایی او را از ان شعر حجم می داند. گفته یی از الهی در مجله بررسی کتاب سال ٥٠ انتشارات مروارید چاپ شده است بدین مضمون که «حرکت حجم در شعر حرکتی عرفانی است و ما در شعر عرفان می کنیم». اما مساله اینجاست که او این بیانیه را تایید یا امضا نمی کند و شفاهی از خود او شنیدم که موافق آن جریان شعری نبوده است.

تفاوت جریان شعر دیگر که الهی را بدان منتسب می کنید با جریان های موج نو و شعر حجم به لحاظ اصول زیباشناختی در چیست؟

هرچند که میان شاعران هریک از این سه جریان اختلاف های مشهود است اما اگر موازین زیباشناسی را محور قرار دهیم به نظر من هریک از این جریان ها صاحب نوعی اصول زیباشناختی اند. موج نو عنایتی به زبان کهن ندارد و بینامتنیت خاصی در اشعار موج نو دیده نمی شود. شاعران موج نو ارتباطی با متون قبل خود برقرار نمی د و زبان شعری آنها بیشتر گرایش رو مه یی و روزمره دارد: چندص و دیالوگ و روایت شعری در کارهای شان کم دیده می شود. این مسائل به نوعی در موازین زیباشناختی شعر حجم هم هست. اما شعر دیگری ها بنای کار خود را برآموزه های نیما گذاشته اند و در کارهای آنها به طور ویژه یی به بینامتنیت اهمیت داده می شود علی الخصوص در شعرهای الهی ما شاهد توجه او به متون کهن، روایت ها و داستان های گوناگون یا توجه به شخصیت های ادبی و گنجاندن آنها در شعر هستیم. از دیگر مختصات زیباشناسانه راجع به جریان شعر دیگر که در موج نو دیده نمی شود حضور نوعی عرفان و قرائت خاص شاعران از آن در شعر دیگر است.

نسبت شعر دیگر با شعر حجم را به لحاظ فرم چگونه می دانید؟

در این باره باید بگویم که این شعر حجم است که به لحاظ فرم متاثر از شعر دیگر است. در «لب ریخته های رویایی» تاثیر چالنگی و الهی مشهود است. رویایی به خاطر داشتن روحیات آوانگارد و به خاطر متوقف نماندن در صف شاعران هم نسلش م م به این بود که با دو نسل بعد از خود ارتباط برقرار کند.

گفته می شود با بررسی شعر الهی می توان به تاثیر او بر جریان های شعری سه دهه اخیر پی برد، این اثرگذاری را در کجاها باید دید؟

من در مقاله یی به نام «شعر گفتار چیست» که در زمان حیات ایشان چاپ شد به تاثیر او بر شعر گفتار اشاره کرده بودم. معتقدم که آغازگر جدی شعر گفتار الهی است. به نظر من این الهی بود که دیکلماسیون طبیعی کلمه و زبان را با عنایت به آموزه های نیما وارد شعر کرد واین امر در «دوره سیاه در سرایش پارسی»، «علف ایام» و «نحو محو» ملموس است. در این آثار می توان صدای گیاهان، جانوران، پرندگان و خزندگان را شنید، به نوعی الهی طبیعت را در شعر احضار می کند و طبیعت در شعر او به سخن درمی آید. این خصیصه یی است که اصلانیما به آن فات داشته مانند همان شعر «آقا توکا» که سوژه شعری با او سخن می گوید. به نظرمن الهی از معدود انی است که آموزه های نیما را به کار بست. الهی درک کرد که کوتاه سطر و مصرع ها انقلاب نیما نبود بلکه نیما خواست شعر را از تحدیدات لفظی و کلامی برهاند و آن را به زبان طبیعی برگرداند. الهی علاوه برشعر گفتار تاثیرش روی برخی شاعران نیز مشهود است. به گمان من حتی ی مثل براهنی در «خطاب به پروانه ها» دنباله رو«دوره سیاه در سرایش پارسی»است. البته از آنجا که الهی در زمان حیاتش کتاب شعری چاپ نکرد و اشعار او در مطبوعات و مجلات به صورت پراکنده باقی ماند، ی مثل براهنی می تواند ادعا کند که اشعار الهی را ندیده است.

ولی رضا براهنی در «طلادر مس» متوجه جریان موج نو است و در جاهایی به الهی اشاره می کند.

بله. اما معرفی براهنی از الهی و شاعران هم سنخش مثل احمدی، چالنگی، پور، شجاعی و ناجی محدود به جزوه شعر ماند در صورتی که شعرهای الهی در جزوه شعر از کارهای دور نخستش است. به نظر من الهی سه دوره متفاوت در شعر دارد: در دوره نخست که مربوط به جزوه شعر است الهی تمایل به شعرهای طولانی، پیچیده و گاه نامفهوم دارد. در دوره دوم بینامتنیت در شعرهایش درونی تر و پخته تر می شود، و همچنین شعرها کوتاه تر و ارگانیک تر هستند. شعرهایی که عمدتا در « شه هنر» و «شعر دیگر» به چاپ رسیده اند، متعلق به این دوره هستند، و دوره سوم همان دوره یی است که «دوره سیاه در سرایش پارسی»، «علف ایام» و «نحو محو» در تماشا چاپ می شود، در اینجاست که الهی به آن سادگی، بداهت و پاکی خاص خودش در شعر می رسد و تبلور خاص نیما را در این دوره می توان دید. در واقع الهی وقتی به پختگی و شفافیت می رسد شعر را رها می کند.

چرا الهی ترک شعر و شاعری می کند؟

مسائلی فرامتنی در این خصوص وجود دارند که مبتنی بر شنیده هاست. من فکر می کنم الهی مرزهایی را در شعر درمی نوردید و این حرکت برای بعضی ها می تواند رشک برانگیز باشد. محسن صبا دوست نزدیکش هم به صورت سربسته به این مطلب اشاره می کند که الهی مانند حلاج و سهروردی مغضوب حاسدان شد تا حاکمان. به هرحال در هر دوره یی انی هستند که با بدعت یا آوانگاردیسم سرسازش ندارند. خود الهی هم که در آ ین شعرش خطاب به دخترش سلمیه می گوید: «اما عزیز من سلما/ می خواستم کجا رسید/کنار این هرزآب ها / که سفر می کنند و برق می زنند/ که برق می زنند و در قلب علف ها ناپدید» دل چرکینی اش از برخی افراد مشخص است.

دیدگاهی میان برخی منتقدان وجود دارد که طبق آن گرایش های عرفانی شاعران شعر دیگر و حجم را نوعی واپس گرایی و عامل دوری گرفتن آنها از مسائل اجتماعی می دانند، نظر شما چیست؟

به گمان من این نظر ساده انگاری و همچنین فرامتنی است چون الهی زمانی که به عرفان گرایش پیدا می کند شعر را رها کرده است. از این منتقدان باید پرسید رد عرفان را در کجای شعر الهی دیده اند؟! آیا می توان در شعر مشخصی از او رگه های عرفانی را تبیین کرد؟! این اظهارنظرها مبتنی بر شناخت شخصیت شاعر و نتیجه حاصل از آن از پیش تعیین شده است. به نظر من جریان نقد ساده نگر براساس روساخت قضاوت می کند. شاید بنیان های شعر این شاعران نسبت به شاعران دیگر بسیار قوی تر باشد. مطمئنا آن زیباشناسی حقیقی که محصول خلاقیت است از شرایط پیرامونی تاثیر می پذیرد حال شاعری مانند شاملو رخدادهای مانند جریان سیا ل را طوری بیان می کند که المان ها و نمادهایش قابل تشخیص است ولی برای مثال در شعر ذوذنبی بر خاک، که اردبیلی می گوید:

«الامان ای جوخه ماشه را نچکان/ هنوز اندکی شب است»، این اتفاق بسیار درونی تر نشان داده می شود. درمورد الهی باید بگویم که در سه شعری که مجله روزن چاپ کرد می توان گرایش و رادیکال او را در مبارزه با نظام شاهنشاهی پیشین پیگیری کرد. برای مثال دریکی از آنها درخصوص یک زندانی در پیش از انقلاب می گوید: « ما که زادگاه، وطن، قلمرومان، چا ایه یی کوتاه است/در دم تبعید -کشیدن چا ایه یی - / در دم خفقان/ بدانیم پادشاه هواییم، پادشاه هواییم».

الهی غیر از سرایش شعر آثاری را نیز به فارسی برگردانده است، ترجمه های او را چگونه ارزی می کنید؟

زبانی که الهی برای ترجمه برگزید عنایتی ویژه به ذخایر زبانی ما دارد. او در ترجمه هایش ازمیراث زبان فارسی در متون گوناگون استفاده می کند. به طور کلی احاطه او به چند زبان و شناختش از شعرای مدرن جهان از یک سو و ذوق و شوقش در به کارگیری وسیع فرهنگ زبان فارسی از سوی دیگر دستش را باز می گذاشت که به طلاقت کلام مطلوبش برسد. نمونه بارز این امر را در ترجمه نمایشنامه دوبرژاک می توان دید که اصلانمایشنامه را به شکل منظوم به فارسی برمی گرداند یا همچنین در سرزمین هرز که فضا را کاملافارسی می کند. الهی ترجمه های خود را گردانه می نامید یعنی ترجمه صرف نبود بلکه در زبان مقصد دست به نوعی باز آفرینی می زد. خود من در ترجمه شعر بسیار وامدارش هستم در حین ترجمه «دیلن تامس» متوجه شدم که هم از زبان شعری او هم از زبان ترجمه یی اش بسیار بهره گرفته ام.

در انتها اگر مطلب خاصی راجع به الهی مد نظرتان است بگویید.

به نظر من الهی تنها وارث حقیقی نیما بوده و هست. نکته دیگر که ذکرش لازم است اینکه او در نثر متاثر از تندرکیا بوده. الهی در کنار شاملو یکی از الگوهای مهم ترجمه شعر است با این اختلاف که شاملو زبان را غریزی به کار می گرفت اما الهی آگاهانه تر و با عنایت خاص به میراث زبان و فرهنگ فارسی در مسیر ترجمه قدم می گذاشت.



نمادی از پرا یس شعر در جامعه

اگر چه در ازمنه های تاریخ تا به امروز تقسیم بندی های زیادی از شعر شده است اما در زوایایی هم شعر را می توان به دوبخش شعر عامیانه و شعر عالمانه تقسیم نمود

اگر چه در ازمنه های تاریخ تا به امروز تقسیم بندی های زیادی از شعر شده است اما در زوایایی هم شعر را می توان به دوبخش شعر عامیانه و شعر عالمانه تقسیم نمود. در شعر عامیانه میدان شاعر برای تاختن آسان تر است و شاعر زودتر به شهرت و جایگاه اجتماعی خویش دست می یابداما در شعر عالمانه این چنین نیست زیرا که هم میدان سخت و ناهموار است و هم تاختن دراین میدان دشوار و طاقت فرسا ست و اگر چنین نبود امروزه صدها حافظ و سعدی و نیما در جامعه یافت می شد . بنابراین پرا یس شعر در حامعه بستگی به نمادهایی دارد که تا این نمادها در پدیده ای به نام شعر نمایان نشوند آن شعر شهرت و جایگاه خود را در جامعه پیدا نخواهد کرد . با این وصف ، این نمادها هم برای شعر ِعامیانه تعیین کننده هستند و هم برای شعر عالمانه که بدین سان و بشرح ذیل نمادی از نمودهای پرا یس شعر در پی می آید :

1-از لحاظ جغرافیایی : شعر دارای دونوع بافتار جغرافیایی است . نخست بافتار منطقه ای و یا نواحی است و هر شاعری مختص به منطقه و یا ناحیه ی خود می باشد و البته طبیعت و فرهنگ آن منطقه نیز در شعر شاعر مؤثر می افتد . دوم : جغرافیای فکری شاعر است . جغرافیای فکری و یا گستره ی فکری شاعر نیز از جمله مشخصه هایی است که به عملکرد شاعر در جامعه کمک می کند . هر شاعری که شعرش از گستره ی فکری بیشتری برخوردار باشد آن شاعر از جایگاه ِ معرفتی بهتری بهره مند شده است . فرق بین جغرافیای زیستی شاعر با جغرافیای فکری آن در این است که شاعر هم در جغرافیای زیستی خود زیست می کند و هم این که از عینیت های زیست بوم خود برای سُرودن شعراستفاده می برد و به همین خاطر است ک می گویند فلان شاعر تحت تأثیر ِ زیست بوم خود می باشد .

اما در جغرافیای فکری شاعر علاوه بر این که از زیست بوم خود برای سُرودن شعر استفاده می کند به دنیاهای واقعی و خیالی دیگری هم نگاه دارد و در دل این دنیاها مفاهیم هنری خویش و مصادیقی را است اج می کند . بنابراین می توان گفت جغرافیای فکری شاعر نامحدود است و شاعر هم در دنیای واقعی سیر و سلوک می کند و هم در دنیای خیالی به تفریح و تفرج هنری خویش می پردازد . در جغرافیای زیستی فکر شاعر محدود است اما در جغرافیای فکری نامحدود .

2- از لحاظ تاریخی : شعر می تواند دارای پیامدهایی تاریخی باشد که هر کدام از این پیامدها مختصِ به ازمنه هایی از تاریخ است . دوره های تاریخی شعر بیانگر این است که شعر شاعر هویت تاریخی دارد و این هویت تاریخی ممکن است بومی و ملی باشد و یا احیانن جهانی . هر شعری که از جانب شاعری سُروده شده است مربوط به دورانی می باشد و شاعر با تبعیّت از آن دوران به سُرایش شعر پرداخته است . ادوار تاریخی را می توان به ادواری اطلاق نمود که یا اند و یا فرهنگی و هنری . به عنوان مثال: وقتی شعری را می خوانیم این شعر از لحاظ تاریخی نشان می دهد که مربوط به چه دورانی از تاریخ است . مثلن دوران مشروطه است و یا زندیه یا قاجاریه و یا دوران انقلاب و یا اگر هنری است مربوطِ به دوران بازگشت است یا دوران مشروطه ویا دوران ساده نویسی و یا تاریخ نویسی و غیره. ادوار در عملکرد یک اثر بسیار مهم هستند زیرا که هر شاعری که در شعرَش گرایش تاریخی وجود داشته باشد نشان می دهد که آن شاعر به تاریخ اهمیّت داده است و اهمیّت به تاریخ نیز اهمیّت به هویت و اص خویش و دیگران است .

بنابراین وقتی که شعری را می خوانیم ارزش تاریخی آن را می توان از دل ادوار تاریخ کشف نمود و این کشف بیانگر این است که شعر مربوط به چه دورانی از تاریخ است و چه چیزهایی را می خواهد در آن دوران بازگو نماید .

3- از لحاظ ارزش: ارزش همان اعتباری است که بر روی یک چیز می گذارند و شعر نیز می تواند چیزی باشد که قابل ارزش گذاری است . در علم اقتصاد ارزش هر کالا را با پول مشخص می کنند ولی در شعر این چنین نیست و ارزش شعر به رویکرد فکری و فرهنگی آن در جامعه بستگی دارد . ارزش شعر را می توان با بد و یا خوب و عالی بودن آن تشخیص داد و ارزش هر شعری را می توان در دوره و زمان خویش بررسی نمود زیرا که ارزش ها در هر دوره ای متفاوت بوده اند. چند عامل در تعیین ارزش یک شعر مؤثرند : نخست اخلاق است . اخلاق در یک اثر تعیین کننده ی ارزش آن شعر است چراکه اخلاق خوبی و زیبایی و یا بدی و زشتی یک اثر را بازگو می کند و مخاطب را از چگونگی ارزش شعر باخبر می نماید . به عنوان مثال: وقتی درون مایه ی یک اثر اخلاقی نباشد ارزش آن اثر پایین می آید . اخلاق در یک اثر به مانند طلاست که ارزش ف را می رساند . دوم منطق ِ در شعر است . منطق به حق و باطل و یا به اصطلاح درستی و یا نادرستی شعر می پردازد . منطق همان اصول و قواعد درست شیدن است . بنابراین درست شیدن شاعر در یک شعر ارزش آن شعر را می رساند و شعر بی منطق می تواند شعر باشد اما باارزش نیست . ارزش شعر به جایگاه آن بستگی ندارد بلکه به تأثیر مثبت و انسانی آن وابسته است . منطق در شعر به ما کمک می کند تا که درست فکر کنیم و هر آنچه که لازم است را برای جامعه بیان نمائیم . هر شعری که بیانگر حالات درونی و بیرونی مردم نباشد واز واقعیّات جامعه به دور باشد آن شعر می تواند شعری فرد گرا باشد نه جمع گرا و علم منطق نیز ارزش شعر را در فردیّت آن نمی داند بلکه جامعیّت شعر است که از اهمیّت ویژه ای برخوردار است .

4-از لحاظ فلسفی : شعر ِ فلسفی شعری است که به هستی می پردازد و نوعی آنتولوژی است که بیانگر حالات درونی هستی است و نه بیرونی آن . شعر فلسفی با ارزش شعر کاری ندارد و زیباشناختی در آن بی معناست بلکه به دنبال ِ آن است که بتواند نوعی هرمنوتیک را بیافریند که این هرمنوتیک بتواند در تفسیر و تأویل هر زمانی با این شعر باشد و به بیانی برای هر زمانی تفسیری را از خود نمایان سازد که تازه و شگفت برانگیز باشد . شعر فلسفی را می توان همان شعر عالمانه ، جدی ، شمندانه و حکیمانه به شمار آورد که تکرار و برجستگی در آن بی معناست بلکه تأمل و فرو رفتگی در معنا از ویژگی های بارز آن محسوب می شوند .

5- از لحاظ آموزش: آموزش در هر شعری بستگی به زمان سُرودن آن شعر دارد و نوع آموزش نیز بسیار مهم است چه این که، ممکن است یک شعر در آموزش خود تعلیم را مدنظر داشته باشد و یا اخلاق و منطق را . بنابراین آموزش در شعر همیشه مورد توجه بوده و خواهد بود . آموزش به مخاطب کمک می کند تا این که راه و رسم زندگی را بیاموزد و یا این که او را از راه نادرستی به راه درستی هدایت می کند . شعر آموزش شعری است که به مانند یک چراغ ما را در شبی تاریک کمک می کند تا که راه رسیدن به مقصد را دری م . شعر آموزش می تواند هر نوع آموزش را به ما منتقل نماید و این نوع انتقال منوطِ به رویکرد شاعر دارد . شعر آموزش یا تجارب آموزش خود شاعر است که در جامعه ب نموده است و یا مشاهده ی طبیعت و جامعه می باشدکه شاعر این مفاهیم را از طبیعت می گیرد و به مخاطب منتقل می کند .

6- از لحاظ کاربرد : شعر از لحاظ کاربرد ی همیشه مورد توجه و تعمق جامعه بوده است و منبعد هم خواهد بود چرا که هر چه قدر برد کاری یک شعر بالاتر باشد ماندگاری آن نیز ماناتر است . کاربرد شعر با کارکرد در شعر دارای وجه اشتراک و اختلافاتی است به گونه ای که هر چقدر یک شعر کارایی داشته باشد به همان اندازه کاربرد دارد و به هر اندازه که با عدم کارایی مواجه شود کاربرد آن نیز ضعیف می شود . یک شعر ممکن است در یک دوره کاربرد داشته باشد اما در ادوار دیگر کاربردی نداشته باشد و یا ممکن است در چند دوره کاربرد داشته باشد اما در ادوار دیگر به فراموشی س شود و یا امکان دارد در هردوره ای از کاربرد خوبی بهره مند باشد که به این نوع ژانر شعری شعر مانا و جاویدان می گویند . بنابراین کاربرد یک اثر با ارزش یک اثر علاوه بر تفاهم می تواند متفاوت هم باشد زیرا که ارزش یک شعر را با خوبی و بدی آن سنجش می کنند اما کاربرد یک شعر را بر اساس کارایی آن بررسی می نمایند . لذا ممکن است یک شعر برد خوبی در یک برهه ی زمانی داشته باشد اما ارزش خوبی نداشته باشد . ارزش در یک شعر را می توان در هر زمانی مشاهده کرد اما کاربرد یک شعر ممکن است در یک زمان باشد اما در زمان دیگری نباشد . لذا می توان گفت که خیلی از آثار ادبی کاربرد محور هستند اما ارزش محور نیستند .

7-از لحاظ علمی و عملی : یکی از ویژگی های یک شعر خوب علمی بودن آن است . هر شعری که دارای پشتوانه ای علمی باشد و به اصطلاح درون مایه ی آن توأم با فکر و شه ای همراه باشد آن شعر از جایگاه ِ بایسته و شایسته ای در بطن جامعه برخوردار است . شه در شعر به مانند چراغ هدایت کننده ی شعر در جهت نیل به مقصد ِ نهایی شعر قلمداد می شود . علم و دانش از ویژگی های مهم و سازنده در یک اثر ادبی به شمار می آیند که هویت و سرشت شعررا تقویت و تعیین می کنند . شه در یک شعر زمانی مشخص می شود که آن شعر مخاطب را به تأمل وا دارد و نشان می دهد که دارای زیر لایه هایی معنایی است و مخاطب را به سمت خود جذب می کند تا که مخاطب بتواند به آن زیر لایه های معنایی دست پیدا کند . شعر ِ با شه و تفکر شعری است که بتواند مضامین ِ نامکشوف در طبیعت و جامعه را کشف و به مخاطب منتقل نماید و شعر بی شه شعری است که ارزش ، تعجب و لذت را در مخاطب ایجاد نمی کند زیرا که شاعر آن در ساختن ساختمان شعری اش فاقد شه است و مخاطب در خواندن آن با سستی و ضعف معنا مواجه می شود . دیگر نکته شعر عملی است . عمل در هر چیزی در مقابل نظر قرار می گیرد و به قول معروف : « به عمل کار برآید به سخندانی نیست» . با این وصف، در می ی م که شعر عمل گرا شعری است که گرایش به تصویر و ترسیم اه خویش در جامعه و آن هم به صورت عملی را دارد و نه نظری . شعر عملی شعری است که از گزارش ، روایت و شُعار به دور است . هر شعری که شاعرش شُعار گرا باشد آن شعر فاقد عمل است . زیبا حرف زدن و اغراق در شعر اگر چه در ابعادی می تواند به زیباشناختی شعر کمک نماید اما شعر را به سمت شعار و گزارش بیشتری سوق می دهد . به عنوان مثال: وقتی شاعر در شعرش حرف زیبا می زند و یا غلو و شُعار می دهد این مشخصه ها باید به مرحله ی عمل برسند و اگر در مقام حرف و نظر باشد شعر آن جوهره ی عملی خود را پیدا نکرده است .

8-از لحاظ نظری: شعرنظری شعری است که در مقابل شعر عملی قرار می گیرد ودرون مایه ی آن گزارش ، روایت ، شعار و روساخت های تئوری است . شاعر نظری را می توان شاعری دانست که به مانند یک خطیب است که این خطیب عاشقانه حرف بزند اما عالمانه برخورد نکند . شعر نظر شعر حرف و بیان است و این حرف و بیان اگر در قالبی تئوری بماند و این تئوری به عمل تبدیل نشود به مانند یک ترازو است که دو کفه ی آن مساوی نیستند . بنابراین وقتی شاعر در شعرَش نظراتی را عنوان می کند این نظرات بایستی به گونه ای ترسیم شده باشند که با بافتار روحی و روانی و رفتاری مردم کلافی عمیق خورده باشند و در واقع حرف دل مردم باشند که ازجانب شاعر تصویر شده اند . شعر نظری شعری است که شاعر بتواند واقعیّات جامعه را با زبانی محکم و پخته در قالبی هنری به تصویر بیاورد به گونه ای که این واقعیّات توأم با رنگ و لعاب حقیقت باشند .

عابدین پاپی

< on onclick="window.print();" cl ="btn btn-default">< on onclick="window.open('/articles/ .php?id=249754&href=%2farticles%2fview%2fart_culture%2fliterature_verse%2fc5_1488608322p1.php%2f%25d9%2586%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25af%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%25be%25d8%25b1%25d8%25a7%25da%25a9%25d8%25b3%25db%258c%25d8%25b3-%25d8%25b4%25d8%25b9%25d8%25b1-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b9%25d9%2587' , '_blank');" cl ="btn btn-default">< on onclick="addtomyaftab('/articles/view/art_culture/literature_verse/c5_1488608322p1.php/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87');" cl ="btn btn-default">

«شعر کارگر به مناسبت روز جهانی کار و کارگر»

 

خواستم شعری برایت بگویم کارگر

شعری از پر پینه دستت،

شعری از پر کینه قلبت،

درد و رنجت

 

شعری از کاخ ستم گر،...............

 

 

شعری از کوخ تو رنج بر،

شعری از گرمای آتش پای کوره،

شعری از سنگینی زنجیر

شعری از تاریکی دخمه،

و اندر معدون و خانه.

 

شعری از برخورد با آهن،

به جای گل،

تمام صبح و ت،

شعری از نابودی ایمانت،

شعری از شرمت به پیش د فرزندت،

به پیش بی گنه همسر،

تمناشان لباسی نو.

 

... شعری از احساس مردن زیر بار زندگی،

و آن پتکی که می کوبی

نه بر آهن،

که بر فرق تمام بی شرافت ها،

که بر شه ناپاک غارت گر

 

شعری از کارگر ظلم و ستم،

شعری از کارگر خشم و وش

شعری از وحدت با محرومان،

شعری از خشم فراوان،

شعری از چالش با مترف ها،

شعری از ...

 

اما...

خبر رسید...

خبر رسید که ظلمت به سوی نابودی است،

نبرد ما به سوی پیروزی است.

خبر رسید که دنیا به کام ما شده است،

و روز فتح و ظفر بر همه عیان شده است.

خبر رسید که دست خدا از آستین امت،

بریده است دست ستم گران ضد امت.

خبر رسید که سرمایه دار بی ایمان،

بگشت فنا به دست مردان.

خبر رسید کاخ مزدوران،

گشته مس دست مستضعفان و محرومان.

  

خبر رسید که غارت گر پر تزویر،

شدند اسیر مردم به یک زنجیر.

خبر رسید که روز آبادی است.

و روز جشن و سرور و است.

خبر رسید که ایمان برنده شد بر زور،

رسید موسم شادی و جشن و سرور.

خبر رسید که روز کارگر ب ا شد،

جهان دگر شد و حال کارگر دیگر شد.

 

منبع

http://www.beytoote.com


شعر در مورد دوست

شعر در مورد دوست,شعر درمورد دوستی,شعر در مورد دوست خوب,شعر در مورد دوستی و رفاقت,شعر در مورد دوست داشتن,شعر در مورد دوستی,شعر در مورد دوست ی ,شعر در مورد دوستان,شعر در مورد دوست داشتن همسر,شعر در مورد دوست بد,شعر در مورد دوستی با خدا,شعر در مورد دوستی و دشمنی,شعر در مورد دوستی و محبت,شعر در مورد دوستی از حافظ,شعر در مورد دوستی ک نه,شعر در مورد دوستی واقعی,شعر در مورد دوستی خوب,شعر در مورد دوستی کوتاه,شعر در مورد دوست خوب و بد,شعر در مورد دوست خوب از حافظ,شعری در مورد دوستان خوب,شعری درباره دوست خوب,شعر کوتاه در مورد دوست خوب,شعر نو در مورد دوست خوب,شعر ک نه در مورد دوست خوب,شعر هایی در مورد دوست خوب,شعر زیبا در مورد دوست خوب,شعر زیبا در مورد دوستی و رفاقت,شعر نو در مورد دوستی و رفاقت,شعر در مورد دوست داشتن خدا,شعر در مورد دوست داشتن الکی,شعر در مورد دوست داشتن زیاد,شعر در مورد دوست داشتن فرزند,شعر در مورد دوست داشتن برادر,شعر در مورد دوست داشتن واقعی,شعر در مورد دوست داشتن یار,شعر در مورد دوست داشتن و عشق,شعری در مورد دوستی,شعر در مورد دوستی,شعر در مورد دوستی و دوستی ,شعر در مورد دوست و دوست ی ,شعر درباره ی دوست ی ,شعر درباره دوست ی ,شعر ک نه در مورد دوست ی ,شعر سعدی در مورد دوست ی ,شعری درمورد دوست ی ,شعر نو سعدی درمورد دوست ی ,شعر ک نه درباره دوست ی ,شعر در مورد دوستان قدیمی,شعر در مورد دوستان نامرد,شعر در مورد دوستان بی وفا,شعر در مورد دوستان بی معرفت,شعر در مورد دوستان قدیم,شعر در مورد دوستان قدیمی,شعر در مورد دوستان واقعی,شعر در مورد دوستان بد,شعری در مورد دوستان,شعر درباره دوست داشتن همسر,شعری در مورد دوست بد,شعر درباره دوست بد,شعری درباره دوست بد,شعر حافظ در مورد دوست بد,شعری در باره ی دوست بد,شعر زیبا درباره دوست بد

شعر در مورد دوست

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

اسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

وب ه انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟

شعر درباره دوست

«از جان طمع ب آسان بود ولیکن// از دوستان جانی مشکل توان ب »

شعر درباره دوستی

تنها گنجی که جستجو آن به زحمتش می ارزد !

دوست واقعیست و تو بهترین گنجی . . .

شعر درباره دوست داشتن

«از محبت، نار نوری می شود// وز محبت، دیو حوری می شود»

شعر درباره دوستی

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ ! هیچ اینجا به تو مانند نشد

هر ی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد

( فاضل نظری )

شعر درباره دوستان

«از هرچه بگذری، سخن دوست خوش تر است// از یار ناز خوش تر و از من نیازها»

شعر درباره دوست خوب

به سلامتیه رفیقی که می تونست دورت بـزنه اما دورت گشـت

«اگرچند، بدخواه کشتن ن ت// از آن کشتن آن به که گرددت دوست»

شعر درباره دوست باوفا

نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـکنـم می میرم

سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم

بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست

هـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم

بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد

مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم

بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا

مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم

روح ِ برخاسته از من ته ِ این کوچه بایست

بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم !

شعر درباره دوست بی وفا

«این دغل دوستان که می بینی// مگسانند دور شیرینی»

شعر درباره دوستی و رفاقت

رفیق چهار حرفه اما اگه رفیقتو فراموش کنی خیلی حرفه . . .

شعر درباره دوستان خوب

«بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و ن ت»

شعر درباره دوستی و همدلی

به آمدنت

بی گمان

تا نفس باقی‏ست

نه چون بید

که چون سرو

ایستاده‏ام

در معبر هر باد

( یاشار حسنینی )

شعر درباره دوستی ک نه

«پای در زنجیر، پیش دوستان// به، که با بیگانگان در بوستان»

شعر درباره دوستی و دوستی

زندگی با صدا شروع میشه ، بیصدا تموم میشه . . .

عشق با ترس شروع میشه ، با اشک تموم میشه . . .

دوستیه خوب ، هر جایی میتونه شروع بشه، اما هیچ جا تموم نمیشه !

شعر درباره دوستی و محبت

«تندی مکن که رشته صدسال دوستی// درجای بگسلد چو شود تند، آدمی// همواره نرم باش که شیر درنده را// زیر قلاده برد توان، با ملایمی»

شعر درباره دوستی و مدارا

سلامتی رفیقی که پیشمون نیست ولی توی قلبمونه !

به یادمون نیست ولی تو یادمونه !

بی خیالمونه ولی همیشه تو خیالمونه . . .

شعر درباره دوستی صادقانه

«جهان از بد و نیک آبستن است// برون دوست است و درون دشمن است»

شعر درباره دوستی کوتاه

رفیق ، معامله فسخ شد ؛ در قبال دنیا یک تار مویت را می خواستند ، ندادم . . .

شعر درباره دوستی و برادری

«خصـم دانا که دشمن جان است// بهتر از دوستی که نادان است»

شعر درباره دوست داشتن همسر

اگر دورت را با قیچی ببرم

از رو مه بیرونت بکشم

روی یخچال زنی می روی

که میوه ها از دستش

به زمین می ریزند

(سارا محمدی اردهالی )

شعر درباره دوست داشتن خدا

«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد»

شعر درباره دوست داشتن خود

عاقبت گر عمری باشد ماندگار / میگذارم این سخن را یادگار

مینویسم روی کوه بی ستون / زنده باد یاران خوب روزگار

شعر درباره دوست داشتن خواهر

«درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست // هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»

شعر درباره دوست داشتن واقعی

دل بسته ام از همه عالم به روی دوست

وز هر چه فارغیم، به جز گفتگوی دوست

ما را زمانه دل نفریبد به هیچ روی

الا به موی دل کش و روی نکوی دوست

باغ بهشت کاین همه وصفش کنند نیست

جز جلوه ای ز صحن مصفای کوی دوست

گل های باغ با همه شاد و نشاط

خار آیدم بدیده نبینم چو روی دوست

یک موی یار خویش به عالم نمی دهم

ما بسته ایم رشته جان را به موی دوست

بر ما غم زمانه ز هر سو که رو کند

مائیم و روی دل به همه حال سوی دوست

ما جز رضای دوست تمنا نمی کنیم

چون آرزوی ماست همه آرزوی دوست

احمد شهنا

شعری درباره دوست داشتن

«دریغ و درد که تا این زمان ندانستم// که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»

شعری درباره دوست داشتن خدا

همیشه یادتون باشه ک توی دنیا ، دوست های خوب محدودن ولی دوستای خوب ، دنیای نامحدودن . . .

شعر در مورد دوست داشتن همسر

«درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست // هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»

شعر در مورد دوست داشتن خدا

در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغ های پیر میچرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد….!
«دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است»
پرسید دوست رو چون دوستش داری بهش نیاز داری یا که چون بهش نیاز داری دوستش داری ؟
گفتم چون دارمش بی نیازم . . .

«دو دوست قدر شناسند حق صحبت را// که مدتی بب د و باز پیوستند»

شعر درباره دوستان قدیمی

«آی آغاز دوست داشتن است// گرچه پایان راه ناپیداست// من به پایان دگر نین م// که همین دوست داشتن زیباست»
فروغ فرخزاد

شعر دوست

«دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان حالی و درماندگی»

پرسیدند : بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم جهنم است بهشت بی دوست .

شعر درباره دوستان صمیمی

«دوست آنست کو معایب دوست// همچو آیینه روبرو گوید// نه که چون شانه با هزار زبان// در قفا رفته مو به مو گوید»

شعر درباره دوستان بد

پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد

هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش .

شعری درباره دوستان

اعتبار دوستی شما رو به پایان است لطفا برای اعتبار مجدد آن یک اس ام اس ارسال نمایید(دوست همراه )

شعری درباره دوستان خوب

گل اگه خشک شود ساقه ی آن می ماند دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند

شعر در مورد دوستان

دوستی مثل یک کتابه ، چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه . . .

سلامتی همه دوستای با معرفت

شعر در مورد دوستان قدیمی

محبت مثل سکه ای است که اگه افتاد تو قلک دلت دیگه در نمیاد اگه بخوای درش بیاری باید دلت رو بشکنی .

شعر در مورد دوستان نامرد

ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار

با خلـوتِ من تو را چکار اســت، چکار؟

بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول

بیــزارم از این جمـــع دروغــین، بیـــزار

شعر درباره دوست خوب و بد

می خوام یه اتوبوس بسازم اتو دارم ولی بوس ندارم یه بوس می دی بسازمش .

شعر درباره دوست خوب از سعدی

تنفس شروع زندگیست

عشق قسمتی از زندگیست

اما دوست خوب قلب زندگیست !

اشعار درباره ی دوست خوب

دلم برات پر پر شده دوختمش (۰) حالا تنگ شده

شعر در باره دوستی خوب

دوست مشمار آن که در نعمت زند

لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

شعر در مورد دوست خوب و بد

چنان کاری دلت با قلب من کرد که موج ز له با ارگ بم کرد

اشعار درباره دوست خوب

هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست / گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من است / روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

شعری در مورد دوست خوب

لوطی شماره کفشت رو بفرست بزنیم به پیشونیمون تا همه بدونن خاک پاتیم

شعر در مورد دوست باوفا

باغی که در آن آب هوا روشن نیست

هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست

هر دوست که راستگوی و یکرو نبود

در عالم دوستی کم از دشمن نیست

شعر درباره دوست بی وفا

یاد یاران قدیم نروداز دلِ تنگ

چون هوای چمن از یاد اسیرانِ قفس

شعر در مورد دوستان بی وفا

به انگشتانم که مینگرم به یادت می افتم ، چون عزیزانم انگشت شمارند . . . !

شعر درباره ی دوست بی وفا

رفیق خوب پزشک زندگیست تا آ عمر مریضتم رفیق

شعر درباره دوستان بی وفا

نی قصه ی آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

عمری ز پی مراد ضایع دارم

وز دور فلک چیست که نافع دارم

با هر که بگفتم که تو را دوست شدم

شد دشمن من وه که چه طالع دارم

شعری درباره دوست بی وفا

بی فروغ روی یاران زندگی تابنده نیست

ت بی دوست در جهان پابنده نیست

شعری در مورد دوست بی وفا

معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود و در میان دل اقامت دارد ؛ شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید و چگونه آغاز می شود

شعری در مورد دوستان بی وفا

دوستی فصل قشنگیست پر از لاله سرخ

دوستی تلفیق شعور ست

دوستی رنگ قشنگیست به رنگ خدا

دوستی حس عجیبیست میان

شعر زیبا درباره دوست بی وفا

چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

از دیده دوست فرق نه ن ت

یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

شعر درباره بی وفایی دوستان

دیگه از زغال دلسوخته تر داریم ؟

زغ م

شعر درباره رفاقت و دوستی

اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد همیشه موهبتی خاص می بخشد

و شما متوجه می شوید که دوستی ارزشمندترین نعمت خداوند است !

شعر زیبا در مورد دوستی و رفاقت

ای دوست به خدا دوری تو دشوار است

بی تو از گردش ایام دلم بیزار است

بی تو ای مونس جان، دل ز غمت میسوزد

دل افسرده من طالب یک دیدار است

شعر زیبا درباره رفاقت و دوستی

تا نگذری از جمع به فردی نرسی

تا نگذری از خویش به مردی نرسی

تا در ره دوست بی سر و پا نشوی

بی درد بمانی و به دردی نرسی

شعری در مورد دوستان خوب

در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است

دلم برای رفیقان با وفا تنگ است

شعر درباره ی دوست خوب

داروها و دوستی ها هر دو مشکلات را حل میکنند !

با این تفاوت که دوستی ها هیچ وقت تاریخ انقضا ، بها و اندازه ندارند . . .

شعر نو درباره دوست خوب

همچنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست

گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان منست

روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

شعر کوتاه درباره دوست خوب

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان

بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو

آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان…

شعر درباره ی دوست خوب

لحظه ای در گذر از خاطره ها

ناخودآگاه دلم یاد تو کرد

خنده آمد به لبم شاد شدم

گویی از قید غم آزاد شدم

هر کجا هستی دوست ، دست حق همراهت . . .

شعر درباره یک دوست خوب

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان

بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو

آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان

مولوی

شعر دوست

آن به که در این زمانه کم گیری دوست

با اهل زمانه صحبت از دور ن ت

آن که به جمگی ترا تکیه بر اوست

چون چشم د باز کنی دشمنت اوست

شعر دوستی

از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است

جایی برای کینه دشمن نمانده است

اظهری کرمانی

شعر دوستت دارم

مشترک گرامی !

تاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقی است اعتباردارد !

” همراه آ “

شعر دوست داشتن

از جان طمع ب آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان ب

حافظ

شعر دوستانه

دلیلِ نخواستن ام

از ا


شعر  در مورد دوست

شعر در مورد دوست,شعر درمورد دوستی,شعر در مورد دوست خوب,شعر در مورد دوستی و رفاقت,شعر در مورد دوست داشتن,شعر در مورد دوستی,شعر در مورد دوست ی ,شعر در مورد دوستان,شعر در مورد دوست داشتن همسر,شعر در مورد دوست بد,شعر در مورد دوستی با خدا,شعر در مورد دوستی و دشمنی,شعر در مورد دوستی و محبت,شعر در مورد دوستی از حافظ,شعر در مورد دوستی ک نه,شعر در مورد دوستی واقعی,شعر در مورد دوستی خوب,شعر در مورد دوستی کوتاه,شعر در مورد دوست خوب و بد,شعر در مورد دوست خوب از حافظ,شعری در مورد دوستان خوب,شعری درباره دوست خوب,شعر کوتاه در مورد دوست خوب,شعر نو در مورد دوست خوب,شعر ک نه در مورد دوست خوب,شعر هایی در مورد دوست خوب,شعر زیبا در مورد دوست خوب,شعر زیبا در مورد دوستی و رفاقت,شعر نو در مورد دوستی و رفاقت,شعر در مورد دوست داشتن خدا,شعر در مورد دوست داشتن الکی,شعر در مورد دوست داشتن زیاد,شعر در مورد دوست داشتن فرزند,شعر در مورد دوست داشتن برادر,شعر در مورد دوست داشتن واقعی,شعر در مورد دوست داشتن یار,شعر در مورد دوست داشتن و عشق,شعری در مورد دوستی,شعر در مورد دوستی,شعر در مورد دوستی و دوستی ,شعر در مورد دوست و دوست ی ,شعر درباره ی دوست ی ,شعر درباره دوست ی ,شعر ک نه در مورد دوست ی ,شعر سعدی در مورد دوست ی ,شعری درمورد دوست ی ,شعر نو سعدی درمورد دوست ی ,شعر ک نه درباره دوست ی ,شعر در مورد دوستان قدیمی,شعر در مورد دوستان نامرد,شعر در مورد دوستان بی وفا,شعر در مورد دوستان بی معرفت,شعر در مورد دوستان قدیم,شعر در مورد دوستان قدیمی,شعر در مورد دوستان واقعی,شعر در مورد دوستان بد,شعری در مورد دوستان,شعر درباره دوست داشتن همسر,شعری در مورد دوست بد,شعر درباره دوست بد,شعری درباره دوست بد,شعر حافظ در مورد دوست بد,شعری در باره ی دوست بد,شعر زیبا درباره دوست بد

شعر در مورد دوست

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

اسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

وب ه انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟

شعر درباره دوست

«از جان طمع ب آسان بود ولیکن// از دوستان جانی مشکل توان ب »

شعر درباره دوستی

تنها گنجی که جستجو آن به زحمتش می ارزد !

دوست واقعیست و تو بهترین گنجی . . .

شعر درباره دوست داشتن

«از محبت، نار نوری می شود// وز محبت، دیو حوری می شود»

شعر درباره دوستی

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ ! هیچ اینجا به تو مانند نشد

هر ی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد

( فاضل نظری )

شعر درباره دوستان

«از هرچه بگذری، سخن دوست خوش تر است// از یار ناز خوش تر و از من نیازها»

شعر درباره دوست خوب

به سلامتیه رفیقی که می تونست دورت بـزنه اما دورت گشـت

«اگرچند، بدخواه کشتن ن ت// از آن کشتن آن به که گرددت دوست»

شعر درباره دوست باوفا

نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـکنـم می میرم

سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم

بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست

هـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم

بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد

مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم

بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا

مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم

روح ِ برخاسته از من ته ِ این کوچه بایست

بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم !

شعر درباره دوست بی وفا

«این دغل دوستان که می بینی// مگسانند دور شیرینی»

شعر درباره دوستی و رفاقت

رفیق چهار حرفه اما اگه رفیقتو فراموش کنی خیلی حرفه . . .

شعر درباره دوستان خوب

«بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و ن ت»

شعر درباره دوستی و همدلی

به آمدنت

بی گمان

تا نفس باقی‏ست

نه چون بید

که چون سرو

ایستاده‏ام

در معبر هر باد

( یاشار حسنینی )

شعر درباره دوستی ک نه

«پای در زنجیر، پیش دوستان// به، که با بیگانگان در بوستان»

شعر درباره دوستی و دوستی

زندگی با صدا شروع میشه ، بیصدا تموم میشه . . .

عشق با ترس شروع میشه ، با اشک تموم میشه . . .

دوستیه خوب ، هر جایی میتونه شروع بشه، اما هیچ جا تموم نمیشه !

شعر درباره دوستی و محبت

 «تندی مکن که رشته صدسال دوستی// درجای بگسلد چو شود تند، آدمی// همواره نرم باش که شیر درنده را// زیر قلاده برد توان، با ملایمی»

شعر درباره دوستی و مدارا

سلامتی رفیقی که پیشمون نیست ولی توی قلبمونه !

به یادمون نیست ولی تو یادمونه !

بی خیالمونه ولی همیشه تو خیالمونه . . .

شعر درباره دوستی صادقانه

«جهان از بد و نیک آبستن است// برون دوست است و درون دشمن است»

شعر درباره دوستی کوتاه

رفیق ، معامله فسخ شد ؛ در قبال دنیا یک تار مویت را می خواستند ، ندادم . . .

شعر درباره دوستی و برادری

«خصـم دانا که دشمن جان است// بهتر از دوستی که نادان است»

شعر درباره دوست داشتن همسر

اگر دورت را با قیچی ببرم

از رو مه بیرونت بکشم

روی یخچال زنی می روی

که میوه ها از دستش 

به زمین می ریزند

(سارا محمدی اردهالی )

شعر درباره دوست داشتن خدا

«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد»

شعر درباره دوست داشتن خود

عاقبت گر عمری باشد ماندگار / میگذارم این سخن را یادگار

مینویسم روی کوه بی ستون / زنده باد یاران خوب روزگار

شعر درباره دوست داشتن خواهر

«درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست // هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»

شعر درباره دوست داشتن واقعی

دل بسته ام از همه عالم به روی دوست

وز هر چه فارغیم، به جز گفتگوی دوست

ما را زمانه دل نفریبد به هیچ روی

الا به موی دل کش و روی نکوی دوست

باغ بهشت کاین همه وصفش کنند نیست

جز جلوه ای ز صحن مصفای کوی دوست

گل های باغ با همه شاد و نشاط

خار آیدم بدیده نبینم چو روی دوست

یک موی یار خویش به عالم نمی دهم

ما بسته ایم رشته جان را به موی دوست

بر ما غم زمانه ز هر سو که رو کند

مائیم و روی دل به همه حال سوی دوست

ما جز رضای دوست تمنا نمی کنیم

چون آرزوی ماست همه آرزوی دوست

احمد شهنا

شعری درباره دوست داشتن

«دریغ و درد که تا این زمان ندانستم// که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»

شعری درباره دوست داشتن خدا

همیشه یادتون باشه ک توی دنیا ، دوست های خوب محدودن ولی دوستای خوب ، دنیای نامحدودن . . .

شعر در مورد دوست داشتن همسر

«درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست // هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»

شعر در مورد دوست داشتن خدا
در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغ های پیر میچرخند
و نردبام 
چه ارتفاع حقیری دارد….!
 
(فروغ فرخزاد)
شعر درباره دوستی ها
«دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است»
شعری درباره دوستی
پرسید دوست رو چون دوستش داری بهش نیاز داری یا که چون بهش نیاز داری دوستش داری ؟
گفتم چون دارمش بی نیازم . . .
شعر درباره دوستان بی معرفت

«دو دوست قدر شناسند حق صحبت را// که مدتی بب د و باز پیوستند»

شعر درباره دوستان قدیمی

«آی آغاز دوست داشتن است// گرچه پایان راه ناپیداست// من به پایان دگر نین م// که همین دوست داشتن زیباست»
فروغ فرخزاد

شعر دوست

«دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان حالی و درماندگی»

پرسیدند : بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم جهنم است بهشت بی دوست .

شعر درباره دوستان صمیمی

«دوست آنست کو معایب دوست// همچو آیینه روبرو گوید// نه که چون شانه با هزار زبان// در قفا رفته مو به مو گوید»

شعر درباره دوستان بد

پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد

هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش .

شعری درباره دوستان

اعتبار دوستی شما رو به پایان است لطفا برای اعتبار مجدد آن یک اس ام اس ارسال نمایید(دوست همراه )

شعری درباره دوستان خوب

گل اگه خشک شود ساقه ی آن می ماند دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند

شعر در مورد دوستان

دوستی مثل یک کتابه ، چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه . . .

سلامتی همه دوستای با معرفت

شعر در مورد دوستان قدیمی

محبت مثل سکه ای است که اگه افتاد تو قلک دلت دیگه در نمیاد اگه بخوای درش بیاری باید دلت رو بشکنی .

شعر در مورد دوستان نامرد

ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار

با خلـوتِ من تو را چکار اســت، چکار؟

بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول

بیــزارم از این جمـــع دروغــین، بیـــزار

شعر درباره دوست خوب و بد

می خوام یه اتوبوس بسازم اتو دارم ولی بوس ندارم یه بوس می دی بسازمش .

شعر درباره دوست خوب از سعدی

تنفس شروع زندگیست

عشق قسمتی از زندگیست

اما دوست خوب قلب زندگیست !

اشعار درباره ی دوست خوب

دلم برات پر پر شده دوختمش (۰) حالا تنگ شده

شعر در باره دوستی خوب

دوست مشمار آن که در نعمت زند

لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

شعر در مورد دوست خوب و بد

چنان کاری دلت با قلب من کرد که موج ز له با ارگ بم کرد

اشعار درباره دوست خوب

هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست / گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من است / روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

شعری در مورد دوست خوب

لوطی شماره کفشت رو بفرست بزنیم به پیشونیمون تا همه بدونن خاک پاتیم

شعر در مورد دوست باوفا

باغی که در آن آب هوا روشن نیست

هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست

هر دوست که راستگوی و یکرو نبود

در عالم دوستی کم از دشمن نیست

شعر درباره دوست بی وفا

یاد یاران قدیم نروداز دلِ تنگ

چون هوای چمن از یاد اسیرانِ قفس

شعر در مورد دوستان بی وفا

به انگشتانم که مینگرم به یادت می افتم ، چون عزیزانم انگشت شمارند . . . !

شعر درباره ی دوست بی وفا

رفیق خوب پزشک زندگیست تا آ عمر مریضتم رفیق

شعر درباره دوستان بی وفا

نی قصه ی آن شمع چگل بتوان گفت 

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست 

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

عمری ز پی مراد ضایع دارم 

وز دور فلک چیست که نافع دارم

با هر که بگفتم که تو را دوست شدم 

شد دشمن من وه که چه طالع دارم

شعری درباره دوست بی وفا

بی فروغ روی یاران زندگی تابنده نیست

ت بی دوست در جهان پابنده نیست

شعری در مورد دوست بی وفا

معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود و در میان دل اقامت دارد ؛ شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید و چگونه آغاز می شود

شعری در مورد دوستان بی وفا

دوستی فصل قشنگیست پر از لاله سرخ

دوستی تلفیق شعور ست

دوستی رنگ قشنگیست به رنگ خدا

دوستی حس عجیبیست میان

شعر زیبا درباره دوست بی وفا

چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

از دیده دوست فرق نه ن ت

یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

شعر درباره بی وفایی دوستان

دیگه از زغال دلسوخته تر داریم ؟

زغ م

شعر درباره رفاقت و دوستی

اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد همیشه موهبتی خاص می بخشد

و شما متوجه می شوید که دوستی ارزشمندترین نعمت خداوند است !

شعر زیبا در مورد دوستی و رفاقت

ای دوست به خدا دوری تو دشوار است

بی تو از گردش ایام دلم بیزار است

بی تو ای مونس جان، دل ز غمت میسوزد

دل افسرده من طالب یک دیدار است

شعر زیبا درباره رفاقت و دوستی

تا نگذری از جمع به فردی نرسی

تا نگذری از خویش به مردی نرسی

تا در ره دوست بی سر و پا نشوی

بی درد بمانی و به دردی نرسی

شعری در مورد دوستان خوب

در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است

دلم برای رفیقان با وفا تنگ است

شعر درباره ی دوست خوب

داروها و دوستی ها هر دو مشکلات را حل میکنند !

با این تفاوت که دوستی ها هیچ وقت تاریخ انقضا ، بها و اندازه ندارند . . .

شعر نو درباره دوست خوب

همچنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست

گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان منست

روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

شعر کوتاه درباره دوست خوب

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان

بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو

آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان…

شعر درباره ی دوست خوب

لحظه ای در گذر از خاطره ها

ناخودآگاه دلم یاد تو کرد

خنده آمد به لبم شاد شدم

گویی از قید غم آزاد شدم

هر کجا هستی دوست ، دست حق همراهت . . .

شعر درباره یک دوست خوب

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان

بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو

آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان

مولوی

شعر دوست

آن به که در این زمانه کم گیری دوست

با اهل زمانه صحبت از دور ن ت

آن که به جمگی ترا تکیه بر اوست

چون چشم د باز کنی دشمنت اوست

شعر دوستی

از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است

جایی برای کینه دشمن نمانده است

اظهری کرمانی

شعر دوستت دارم

مشترک گرامی !

تاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقی است اعتباردارد !

” همراه آ “

شعر دوست داشتن

از جان طمع ب آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان ب

حافظ

شعر دوستانه

دلیلِ نخواستن ام

از این دو ح خارج نیست؛

یا نمى خواهى ام
.
.
.
یا ابوالفضل

یعنى نمى خواهى ام؟!

شعر دوستت دارم کوتاه

زنده بی دوست در وطنی

مثل مرده است در کفنی

سعدی

شعر دوست دارم

دلت آبی تر از دریا رفیقم

به کامت شادی دنیا رفیقم

الهی دائما چون گل بخندی

شب و روزت خوش و زیبا رفیقم . . .

شعر دوستى

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نین م

که همین دوست داشتن زیباست

شعر دوست سهراب سپهری

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رس به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست …

شعر دوستانه زیبا

ز سنگ جور تو بی مهر و بی وفا ای دوست

دلم ش ته شد اما چه بی صدا ای دوست

منم که یک سر مویت به عالمی ندهم

ولی تو داده ای آسان زکف مرا ای دوست

تو قدر دوست چه دانی که هست گوهر عشق

به پیش چشم تو بی قدر و بی بها ای دوست

منم چو گوهر رخشان میان گوهریان

چو گوهری نشناسی مرا چرا ای دوست

کمال عشق بود اعتماد و یکرنگی

به سوء ظن مشکن رونق صفا ای دوست

من از تو شکوه به بیگانگان نخواهم برد

که آشنا نکند شکوه ز آشنا ای دوست

شکایت از تو به جایی نمی برد (طلعت)

پذیرد آنچه که باشد ترا رضا ای دوست

شعر دوستی کوتاه

رِفیقـا ” کَم ” باشَن ، امّا ” تَک ” باشَن !

به سلامتیه همه رفیقای تک . . .

شعر دوستی و رفاقت

دودلم،اول خط،نام خدا بنویسم

یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم!‏

همه“یک”گفتم و دینم همه“یکتایی”بود

با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم؟‏

ای که با حرف تو هر مساله‎ای حل‎شدنی‎است

به‎خدا،خودتوبگو،نام که را بنویسم؟‏

شعر دوستی مشیری

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است

با زور مسکن قوی خو دن

با دلهره از خواب پ سخت است

عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

تا درک کنی که دل ب سخت است

بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

یعنی که شبیه ات آف سخت است

هر روز سر کوچه نشستن تا شب

از فاصله های دور دیدن سخت است

حقا که تو سهم من نبودی حالا

فهمیدن این درد شدیدن سخت است

باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است

شعر دوستی ک نه

صاحب قبله و قبله ،دو عزیزند،ولی

خوش‎تر آن است من از قبله‎نما بنویسم!‏

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد

باز،غمنامه ،به بیگانه چرا بنویسم؟‏

تا به کی،زیر چنین سقف سیاه و سنگین

قصه‎ی درد، به امید دوا بنویسم؟‏

قلمم، جوهرش از جوش و جراحت ،جاری‎است

پست باشم که پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر و گفتی:ننویس!‏

پس من این بغض فروخورده کجا بنویسم؟‏

بعد یک عمر ببین دست و دلم می‎لرزد

که“من”و“تو”به هم آمیزم و ما بنویسم!‏

“من”و“تو”چون تن و جان‎اند،مخواه و مگذر

این دو را،باز همین‎طور ،جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین‎کامی‎است

باز ،حتا اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می‎بارد

فرق هم نیست،چه نفرین چه دعا بنویسم!‏

از نگاهت ،به رویم ،پنجره‎ای را بگشا

تا در آن منظره‎ی روح‎گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند

غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

عشق،آن روز که این لوح و قلم دستم داد

گفت هرشب غزل چشم شما بنویسم

شعر دوستی و محبت

می نویسم که بمونه روی قلبم این حقیقت / که به جز تو من ندارم یه رفیق با محبت

شعر دوستی و دلتنگی

دمی با دوست به سر بردن دو صد دنیا بها دارد

خوشا آن که در دنیا رفیقی با وفا دارد

شعر دوستی با خدا
شاید الان کنار تو بودم
اگر به جای این همه شعر
از کلمات طن بافته بودم…( مریم ملک دار )
شعر دوستی سه

رفـاقت بار سنگینی ست !

ی بـر دوش میگیرد که یک دنیا وفا و مرام دارد . . .

شعر دوستی و همدلی
دوستت دارم
و پنهان ِ آسمان

پشتِ میله های پنجره آسان نیست…(لیلا کردبچه)

شعر دوستت دارم از حافظ

میانِ خواب وُ رؤیا طرحی از کابوس می گردم

شبیه لحنِ بی پروایِ یک ناقوس می گردم

شعر دوست 96

عشق + اهمیت = مادر

عشق + ترس = پدر

عشق + کمک = خواهر

عشق + دعوا = برادر

عشق + اهمیت + ترس + کمک + دعوا + زندگی = رفیق . . .

شعر دوست 2017

تو تنها رفته ای بیرون وَ من در رختخو سرد

اسیرِ اضطرابِ ساعتی منحوس می گردم

تمامِ روز و شب کز می کنم در گوشه ی خانه

ولی تا انتهایِ جاده یِ چالوس می گردم

 همان وقتی که سهمم از نبودت پختن و جاروست

به همراهِ خی غرق ِاقیانوس می گردم

بیا ای مرد پاییزی وُ سر بر شانه ام بگذار

برای ِخستگی هایت پر ِطاووس می گردم

صدایت گوشواری شد به گوشم قیمتی ، نایاب

که از برقش درونِ کوچه بی فانوس می گردم

( مریم انصاری فر )

جدید

چند یک دقیقه می ایستم

چند یک دقیقه سکوت می کنم

چند یک دقیقه شکر می کنم

که هستید.

و من

صبح ها

پا می شوم

و صورتم را با دستهای ی می شویم

که گناه گریه هایم را به گردن نمی گیرد

( بنفشه ابوتر )

شعر دوست فوق العاده

فراموش رفیقان بی احترامی به قانون خاطره هاست

ارادت مرا هر روز در سر رسیدت تیک بزن . . .

شعر در مورد دوست


انواع قالب های شعری:

1.قصیده

2.مثنوی

3.غزل

4.قطعه

5.ترجیع بند

6.ترکیب بند

7.مسمط

8.مستزاد

9.رباعی

10.دوبیتی

11.تصنیف

12.چهار

13.مفرد

14.تضمین

1.قصیده :

قصیده نوعی از شعر است که دو مصراع بیت اول و مصراع های دوم بقیه ی بیت های آن هم قافیه اند.
طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد.

قصیده را می توان به شکل زیر تصویر کرد:

......................الف ...................... ب
...................... ب ...................... ج
...................... ج ...................... الف


لحن و موضوع قصیده حماسی است و در آن از مدح و مفا ه و هجو و ذم و .... سخن می رود و مسائل دیگر از قبیل مسائل اخلاقی و دینی و وصف طبیعت در قصیده جنبه فرعی دارد.

هر چند قصاید شاعرانی چون ناصرخسرو به موضوعات مذهبی و فلسفی ومنوچهری وخاقانی به وصف طبیعت و سنایی به عرفان ومسعود سعد به حسبیه معروفند اما مضمون اصلی قصیده مدح است و در قصاید عنصری و انوری نیز موضوع اصلی مدح شاهان است.
قصیده قالب رایح شعر فارسی از اوایل قرن چهارم تا پایان قرن ششم است و از این تاریخ به بعد غزل اندک اندک جای آن را می گیرد اما اوج قصیده سرائی در قرون پنجم و ششم است.
در قرن ششم بر اثر تحولات و اجتماعی که رخ می دهد(بر روی کار آمدن سلجوقیان)بازار مدح از رونق می افتد و تصوف رواج می یابد و قصیده که اصل موضوع آن ستایش ممدوح در پایان شعر است جای خود را به دیگر قالب های شعری می دهد هر چند از این دوره به بعد هم قصیده دیده می شود اما دیگر قالب رایج نیست و غزل حتی وظیفه اصلی قصیده که مدح باشد را نیز بر عهده می گیرد.
سرانجام در قرن هفتم سعدی در طی قصیده ای مرگ قصیده را رسماً اعلام می کند و ساختمان سنتی آن در هم می شکند.
بعضی قصیده را "حماسه دروغین" خوانده اند چرا که درادبیات حماسی قهرمان اغلب یک موجود اساطیری است که کارهای عجیب و خارج از توان بشر معمولی انجام می دهد ولی در قصیده همه ی این صفات در مورد شخصی که کاملاً او ا می شناسیم و می دانیم هیچ یک از این کارها را نمی تواند د بکار می رود.
در قصیده هایی که در مدح سلطان محمد غزنوی سروده شده است به نمونه های خوبی از این اغراق ها بر می خوریم که حتی اندکی هم با واقعیت شخصیت او سازگار نبوده است.موضو ع قصیده غالباً ستایش ،نکوهش وصف طبیعت با مسائل اخلاقی است.
هر قصیده چهاربخش دارد:
الف) تغزل:مقدمه قصیده است بامضامینی چون عشق ، یاد جوانی و وصف طبیعت
ب) تخلص:رابطه میان مقدمه باتنه اصلی قصیده است.
ج) تنه اصلی:مقصود اصلی شاعربا محتوایی چون مدح،رثا،پند و اندرز، عرفان،حکمت و...
د)شریطه:دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده است.
مطلع:بیت اول قصیده را گویند.
مقطع: بیت آ قصیده را گویند. به گفته ای قصیده مهمترین قالب شعری است چون میزان قوت و توانمندی شاعر را در شاعری می سنجد.
قصیده سرایان بزرگ شعر فارسی: رودکی ، فرخی سیستانی ، منوچهری،ناصر خسرو،مسعود سعد سلمان،انوری،خاقانی قاآنی،ملک الشّعرای بهار، مهدی حمیدی، ی فیروزکوهی،و مهرداد اوستا

2.مثنوی :

واژه ی مثنوی از کلمه ی "مثنی" به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است که با قافیه بیت بعد فرق می کند. مثنوی را می توان به شکل زیر تصویر کرد:

......................الف ...................... الف
...................... ب ...................... ب
...................... ج ..................... ج
...................... د ...................... د

از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت ندارد بیشتر برای موضوعات طولانی به کار می رود.
خصوصیات مثنوی باعث شده است که داستان ها اغلب در قالب مثنوی سروده شوند. علاوه بر داستان سرایی، برای هر موضوعی که طولانی باشد هم از مثنوی استفاده می شود.مثلاًدرادبیات آموزشی مثل آموزه های صوفیان هم از قالب مثنوی بهره می برده اند.
سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولویاشاره کرد.
قدیمی ترین مثنوی سروده شده که اکنون به جز چند بیت چیزی از آن در دست نیست- مربوط به رودکی است که متن کلیله و دمنه را در قالب مثنوی به نظم در آورده بود.

موضوع مثنوی :
حماسی و تاریخی :شاهنامه فردوسی،اسکندر نامه نظامی
اخلاقی و تعلیمی:بوستان سعدی
عاشقانه و بزمی:خسرو شیرین نظامی،ویس و رامین ف الدین اسعد گرگانی
عارفانه :مثنوی معنوی مولانا ،منطق الطیر ،عطار نیشابوری

3.غزل:

"غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است.در قرن ششم که قصیده درحال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید.
در قصیده موضوع اصلی آن است که در آ شعر "مدح" ی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم است و در آ شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند.
این "معشوق" گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی. ات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ات هم قافیه اند.
غزل را می توان به شکل زیر تصویر کرد:

......................الف ...................... الف
...................... ب ...................... الف
......................ج ...................... الف

موضوعات اصلی غزل بیان احساسات و ذکر معشوق و شکایت از بخت و روزگار است. البته موضوع غزل به این موضوعات محدود نمی شود و در ادب فارسی به غزل هایی بر می خوریم که شامل مطالب اخلاقی و حکیمانه هستند.
هر چند غزل فارسی تحت تأثیر ادبیات عرب بوجود آمد بدین معنی که در ادبیات عرب قصاید غنائی رواج یافت (در این زمان قصیده در ایران مدحی بود و غزل فقط در قسمت اول آن دیده می شود) و در قرن پنجم به تقلید از این قصاید غنایی غزل فارسی به عنوان نوع مستقلی از قصیده جدا شد، اما موضوعات غزل فارسی اص دارد و مثلاً غزل عرفانی به سبک شاعران ما در ادبیات عرب نادر است.درون مایه غزل عاشقانه، عارفانه یا آمیزه های از این دو است و یا مضمونی اجتماعی دارد. (بیان عواطف و احساسات وصف طبیعت یا گفت و گو از ایام جوانی)
پیدایش غزل:غزل در قرن 6 هجری قمری رواج یافت بدین گونه که تغزل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت.
محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود سپس عارفانه (قرن 7 و 8) و بدنبال آن در دوره مشروطیت جنبه اجتماعی به خود گرفت . غزل در روزگار ما نیز همواره از قالبهای درجه اول و محبوب شعر فارسی بوده است.
تخلّص شاعری : شاعر در پایان غزل نام خود یا تخلص شاعری خویش را می آورد.
غزل سرایان بزرگ شعر فارسی:شهریار-هراتی،رهی معیری،صائب تبریزی، حافظ،سعدی،مولوی،سنایی غزنوی

4.قطعه:

"قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.

......................الف ...................... ب
...................... ج ...................... ب
...................... د ...................... ب


قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی ومناظره ونامه نگاری بکار می برند.قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را در قالب قطعه سروده است.
پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیازو......

قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند.علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است.

5.ترجیع بند:

ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه و وزن ی ان هستند و در آ هر رشته شعر یک بیت ی ان با قافیه ای جداگانه تکرار می شود.درون مایه ­های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.بهترین ترجیح بندهای مربوط به سعدی،هاتف وفرخی است.
از ترجیع بندهای معروف ادبی فارسی ترجیع بند هاتف است که بیت ترجیع آن این است:
که نیکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو

6.ترکیب بند:

ترکیب بند از لحاظ ساختار شعری مانند "ترجیع بند" است و تنها تفاوت آن این است که بیت تکرار شده در بین قطعه های شعر ی ان نیستند.
از ترکیب بندهای معروف ترکیب بند محتشم کاشانی در توصیف واقعه ی کربلاست.

7.مسمط:

مجموعه جدید مصراع همقافیه(بند مسمط)و یک مصراع که قافیه آن مستقل است. (رشته مسمط یا مصراع تسمیط)و این شکل چند بار با قافیه های متفاوت تکرار می شود.
و صراع های جدا با هم قافیه دارند، بدین نحو: الف—الف—الف—ی— ب—ب—ب— ی — ح— ح—ج—ی به مسمط هایی که بند مسمط و رشته مسمط آنها مجموعه سه مصراع باشد مسمط مثلث به چهار مصراع مربع و به پنج مصراعی مخمس و به شش مصرایی مسدس گویند.مسمط حداقل مثلث و حداکثر (معمولاً) مسدس است و همه مسمطات منوچهری مسدس است.

8.مستزاد:

مستزاد شعری است که در آ مصراع های یک رباعی یا غزل یاقطعه، جمله ی کوتاهی از نثر آهنگین و مسجعاضافه می کنند که از لحاظ معنی به آن مصراع مربوط است ولی با وزن اصلی شعر هماهنگ نیست.
در واقع کلمه ی مستزاد به معنی "زیاد شده" هم همین معنی را می دهد و علت نام گذاری این نوع شعر هم قطعه اضافه شده در پایان هر مصراع است.

9.رباعی:

"رباعی" از کلمه ی "رباع" به معنی "چهارتایی" گرفته شده است.
"رباعی" شعری است چهار مصراعی که بر وزن "لاحول و لاقوة الابالله" سروده می شود.
سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم گفته می شود.
رباعی در قدیم را از لحاظ موضوع می توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف) رباعی عاشقانه: مثل رباعی های رودکی

ب) رباعی صوفیانه : مثل رباعی های ابوسعید ابوالخیر، عطار و مولوی

ج) رباعی فلسفی: مثل رباعی های خیام

شکل رباعی به صورت زیر است

..................... الف ..................... الف

..................... ب ....................... الف


البته در زمانهای قدیم بعضی رباعی ها دارای چهار مصراع هم قافیه بودند.

10.دوبیتی:

کلمه ی "دوبیتی" علاوه بر اینکه در مورد رباعی به کار می رود به معنی شعری است که دارای چهار مصراع است. دوبیتی شعری است که دارای چهار مصراع است و می تواند در هر وزنی سروده شود.

وزن دوبیتی: وزن دوبیتی معمولاً مفاعیلن ،مفاعیلن، مفاعیل است و با رباعی فرق دارد.
- روش تشخیص رباعی از دو بیتی : 1- وزن 2- موضوع
- دوبیتی را در فارسی ((ترانه)) هم می گویند.
- موضوع دوبیتی : موضوع دوبیتی عارفانه و عاشقانه است.
- دوبیتی را بهترین قالب شعری در نزد روستاییان خوش ذوق و خوش لهجه است.

رباعی نیز در واقع یک نوع دوبیتی است که وزن خاصی دارد.

بیشتر دو بیتی های مربوط به باباطاهر است.

11.تصنیف:

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند.
در قرن ششم و هفتم تصنیف سرائی معمول بوده چنانکه تشاه سمرقندی نوشته است عبدالقادر عودی برای ابن حسام هروی تصنیفی سرود.
در روزگار صفویه نیز سرودن تصنیف معمول و متداول بوده است از جمله تصنیف سازان می توان به شاهمراد خوانساری اشاره کرد که تصنیف های متعددی را سرود.در عهد زندیه تصنیف های زیادی درباره رشادت لطفعلی خان زند سروده شد. در زمان ناصرالدین شاه قاجار نیز ترانه های زیادی دهان به دهان برگشت که می توان به تصنیف هائی که درباره ظل السلطان در دوران حکومتش در اصفهان و یا تصنیف درباره ی ماشین دودی شهر ری اشاره شد اما مشهورترین تصنیف ساز دوره قاجاریه میرزا علی اکبر خان شیدا بود که همراه با تصنیف، سه تار می زد.عارف قزوینی تصنیف ساز و شاعر معروف اولین ی بود که تصنیف را برای مقاصد و میهنی سرود.ملک الشعرای بهار و رهی معیری نیز از تصنیف سازان معروف بودند.

12.چهار :

"چهار " از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعرنو بوجود آمده است.
"چهار " مجموعه ای از دوبیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهار از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.

نمونه ای از چهار :
کند وی آفتاب به پهلو فتاده بود ----- زنبورهای نور زگردش گریخته

در پشت سبزه های لگدکوب آسمان----- گلبرگ های سرخ شفق تازه ریخته

کف بین پیرمرد باددرآمد زراه دور----پیچیده شال زرد خزان را به گردنش

آن روز میهمان درختان کوچه بود ----- تا بشنوند راز خود از فال روشنش

در هر قدم که رفت درختی سلام گفت-----هر شاخه دست خویش به سویش دراز کرد

او دست های یک یکشان را کنار زد -----چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد

آن قدر خواند که زاغان شامگاه -----شب را ز لابلای درختان صدا زدند

از بیم آن صدا به زمین ریخت برگ ها-----گویی هزار چلچله را در هوا زدند

شب همچو آبی از سراین برگ ها گذشت -----هر برگ همچو نیمه دستی بریده بود

هر چند نقشی از کف این دست ها نخواند-----کف بین بادطالع هر برگ دیده بود

(نادر ناد ور)

13.مفرد:

هر شعری حداقل یک بیت دارد.

"مفرد" شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.

"مفرد" یا همان "تک بیت" اغلب برای بیان نکته های اخلاقی به کار می رود.

در "مفرد" گاهی دو مصراع هم قافیه هستند و گاهی دارای قافیه نیستند.

بعضی از شعرا دارای تک بیت های زیادی هستند، مانند سعدی که در پایان دیوانش به تعداد زیادی از این "مفرد" ها بر می خوریم که تحت عنوان "مفردات" تقسیم بندی شده اند.

بعضی گفته اند "مفرد" در واقع همان ضرب المثل است که به صورت شعر بیان شده است.نمونه هایی از مفرد:

پای ملخی نزد سلیمان بردن ----- زشت است ولیکن هنر است از موری

***
مردی نه به قوت است و شمشیر زنی ----- آن است که جوری که توانی نکنی

14.تضمین:

تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند.
در بین شاعران قدیمی چون حافظ وسعدیو ...تضمین به این معنا بوده است که با ذکر اسم شاعر،مصراع یا بیتی از شعر او را در میان غزل یا قصیده ی خود بیاورند.
مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود:

من ازآن روز که در بند توأم آزادم---پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

وحافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ----- ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم
.
.
.
و در آ ، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید:

حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی ---- من از آن روز که در بند تو ام آزادم

اما تضمین در بین شعرای سده ی اخیر به این معنی است با شعری از شعرای قدیمی مسمط بسازند.
مثلاً غزلی از سعدی یا حافظ را تضمین می کنند و با اضافه اتی هم وزن و هم قافیه مصراع های اول آن شعر، شعری می سرایند که در قالب مسمط چهار یا پنج یا شش مصراعی است.
این نوع تضمین در قدیم مرسوم نبوده و در سالهای اخیر متداول شده است.


خود آزمایی درس اول :


۱- ویژگی های خط تصویری چیست ؟


نخستین نوشتارهای انسان ، بسیار ساده و ابت بوده است ؛ به این معنی که با طرزی به دور از ظرافت ، تصویر چیزها را می کشیدند و به این ترتیب ، مقصود خود را به دیگران می فهماندند . به این نوع خط ، « خط تصوبری » می گویند.


۲- الفبا، برای اولین بار در میان کدام یک از اقوام و در چه زمانی رواح رواج پیدا کرد؟


در میان فنیقیها و حدود سه هزار سال قبل از میلاد.


۳- منظور از « شاخص ها » و « سنت گذاران » چیست ؟


افرادی هستند که مهم ترین ویژگی های ادبی یک مقطع را می توان در آثار آن ها پیدا کرد . به عبارت دیگر ، آن افراد به چنان اهمیت و موقعیتی دست یافته اند که : ۱- ویژگی های آثار پیش از آن ها به نحوی مستقل و رو به کمال در آثارشان پیداست و می توان آن ها را فرزندان واقعی زمانه خویش دانست ؛۲- به دلیل همین ویژگی و درک درستی که از مقتضات اجتماعی وفرهنگی و ادبی عصر خویش دارند ، قادرند به خلق آثار و طرح شه هایی دست بزنند که آثار بعدی به نحو بارزی تحت تاثیر کارها و افکار آن ها قرار گیرد .


۴- چرا سلسه­های تاریخی و حوادث نمی­توان در تقسیم بندی اصل و مبنا قرار گیرد؟


زیرا سلسله­های تاریخی و حوادث و اجتماعی فقط می­توانند سیر تحول و گذرا یک دوره را به دوره­ای دیگر، کند یا تند کنند ولی هرگز در این تقسیم بندی اصل و مبنا قرار نمی­گیرند.


۵- تاریخ ادبیات ایران به بخش هایی تقسیم شده و هرعصر به نام یک شاعر یا نویسنده اختصاص یافته است ، علت این نام گذاری چیست ؟زیرا گاهی شاعر یا نویسنده ای که دوره ای به نام او اختصاص یافته سبک خاصی را به وجود آورد که اثر او را از بقیه جدا کرده است و نیز آثار بعد از او تحت تأثیر آثار و افکار او قرار دارند بنابراین باید گفت ادبیات یک جریان مستقل است و تاریخ ادبیات تنها سرگذشت این یا آن شاعر نیست .


۶- اوستای موجود از چه کتابهایی تشکیل شده است؟


اوستای موجود از پنج کتاب به نامهای یسنا، یشتها، و یسپرد و ندیدا و ده اوستا تشکیل شده است که جملگی حاوی نیایش اهورا مزدا، خدای بزرگ و بی­همتا. ایزدان و فرشتگان، ستایش پاکی و نیکی و راست کرداری، نکوهش دیوان و اهریمنان و همچنین دستورها و احکام و ذکرهای مذهبی است.


۷- خدای نامه چیست و منشأ و سرمشق چه نوع آثاری است؟


کت مهم است که در اوا عهد ساسانی پدیدآمد و در نخستین سده­های ی چند بار به عربی ترجمه شد و از روی ترجمه­های آن سیرالملوک ها و شاهنامه­های متعددی پرداخته شد که یکی از آنها شاهنامه­ منثور ابومنصور عبدالرزاق توسی است. این کتاب منشأ و سرمشقی برای تاریخ نویسی است.


خود آزمایی های نمونه درس دوّم :


۱- علل اصلی تأثیرایرانیان در نقل ، تدوین و نشر علوم در تمدن ی چیست ؟


الف ) راه یافتن ایرانیان به دستگاه حکومت به ویژه در عصر عباسی و به دست گرفتن قدرت و امکانات تی . ب ) چون ایرانبان پیش از بر اثر رواج ادیان و مذاهب مختلف با بحث و تحقیق پیرامون مسائل دینی آشنا بودند در دوره ی ی نیز به مباحث مذهبی روی آوردند و همین برخورد مذاهب و معتقدات با یکدیگر ، عامل عمده ای برای توجه مسلمین به برخی از دانش های آن روزگار بود . ج ) در فرهنگ ایران علوم مختلف از قبیل ریاضی و فلسفه و طب وجود داشت که از فرهنگ یونانی یا هندی ترجمه و اقتباس شده بود و مدت ها در گندی شاپور تدریس می شد با ترجمه ی این علوم به زبان عربی ، روحیه ی علمی مناسب باآن هم به فرهنگ ی انتقال یافت وبه دلیل زمینه ی مناسبی که در دامان پیداکردبه شدت موردتوجه قرارگرفت .


۲- « شعوبیه » چه شعاری را مدنظر داشتند ؟


ابتدا با تمسک به آیه ی ۱۳ سوره ی حجرات (۴۹) برابری عرب و عجم را مطرح د و ملاک برتری را تقوا به حساب آوردند اما چون اعراب به این امر راضی نشدند و هم چنان به رفتار نادرست خود ادامه می دادند با ح پرخاش موضوع برتری عجم بر عرب را پیش کشیدند و حتی در نوشته ها و آثار خود نیز در تحقیر عرب کوشیدند.


۳- فارسی نو (دری) را چگونه تعریف کرده اند؟ درباره­ منشأ آن چه می­دانید؟


کلمه­ داری به معنی درباری و منسوب به در (دربار، درگاه) است و در اصطلاح، به زبان تی دستگاه ساسانی اطلاق می­شود.


پاسخ قسمت دوّم سؤال: دنباله­ی پهلوی ساسانی است و در آن عناصری از پهلوی اشکانی هم دیده می­شود.


۴- قدیم­ترین کت که به خطّ فارسی امروز در دست است چه نام دارد و در چه زمینه­ای تأ­لیف شده است؟ این اثر به خطّ کیست؟ الابنیه عن حقایق الادویه در زمینه پزشکی و مولف این اثر ابومنصور موفق هروی است به خط اسدی توسی در قرن۵ تحریرشد.


۵- آیا می­توان نخستین شاعر فارسی دری را مشخص کرد؟ چرا؟


خیر ـ چون شعر در نزد تمام اقوام عالم، نا­گزیر از زمانی آغاز می­شود که انسان توانسته است شور و هیجان درونی خود را با کلام خیال انگیز و مؤثر بیان کند و برای چنین امری نمی­توان آغازی معیّن کرد.


خود آزمایی های نمونه ی بخش اول :


۱-شعوبیه بر فرهنگ ایرانی چه تأثیراتی گذاشته است ؟


تاثیر آنان این بود که بر اثر تبلیغات افکار و عقایدشان شعرای بزرگی از میان ایرانیان با فکر شعوبی بر خاستند و در مخالفت با برتری جویی اعراب کتاب ها و رساله هایی را نوشتند و موجب تقویت روح ملی در مردم ایران شدند که مقابله با عرب و قیام برای ب استقلال و ایجاد زبان مستقل ( فارسی دری ) نتیجه ی افکار شعوبی بوده است.


۲- درمورد شعرهجایی قبل از چه می دانید ؟


شعری است که مصراع های آن از جهت تعداد هجاها با هم برابرند ولی هجاهای بلند ممکن است در برابر هجاهای کوتاه قرارگیرند.


۳- کدام منبع، محمّد بن وصیف را نخستین شاعر پارسی گو معرفی کرده است؟ تاریخ سیستان


۴- چرا خط عربی برای نوشتن زبان فارسی پذیرفته شد ؟


استفاده از خط عربی در زبان فارسی ، زبان و فرهنگ توده های مردم ایران را به دیانت مقدس نزدیک کرد .این پیوند خجسته ، بنیان های شه ی ایران ی را استوار ساخت .


خود آزمایی درس سوّم :


۱-از ویژگی های عمده ی شعر شهید بلخی دو مورد را ذکر کنید .


الف) شهید به تازی و پارسی شعرمی­گفت. ب) اشعار او غالباً با چاشنی فکرو فلسفه توأم شده است.


۲- شهبد بلخی با کدام دانشمند مباحثه و مناظره داشته است ؟محمدبن زکریای رازی ، طبیب و فیلسوف معاصر خود.


۳- در باب رودکی گفته­اند: « شعر او را بر شمردم سیزده ره صد ­هزار / هم فزون آید اگر چونان که بایدبشمری » این مطلب نشانه­ی چیست؟ از این تعداد شعر، چه مقدار در دست است؟


نشانه کثرت اشعار اوست . این شعر از رشیدی سمرقندی است که آن را دو گونه معنی کرده اند ؛ دو عدد به دست آمده


( ۰۰۰/۱۰۰بیت و ۰۰۰/۱۳۰۰ بیت ) البته اولی معقول تر است .درحال حاضر حدود هزار بیت از رودکی در دست است .


۴- غزل چیست ؟ تغزّل کدام است ؟تفاوت و تشابه آن ها در چیست ؟


غزل در لغت به معنی گفت و گوی عاشقانه و سرود است و در اصطلاح ، قالب شعری راگویندکه حداقل ات آن ۵ و حداکثر ۱۵ تا ۲۰ بیت باشد و مصراع های زوج آن هم قافیه و موضوع آن عشق و عرفان و مسایل اجتماعی است . تغزل مقدمه قصیده است غزل یک قالب شعری است ولی تغزل بخشی از قالب قصیده است شباهت آنان در موضوع است .


۵- دیگر شاعران رودکی را چگونه و چرا ستوده اند ؟


ناصر خسرو او را شاعر تیره چشم روشن بین نامید ، عنصری بر او رشک می ورزید غزل را رودکی وار می سرود .


۶- کدامین آثار توسّط رودکی به نظم در آمده است؟ آیا این آثار در دست است؟


کلیله و دمنه و منظومه­سند­باد نامه ، از آنها جز اتی پراکنده در دست نیست.


خودآزمایی های نمونه درس چهارم :


۱- مثنوی «آفرین نامه» از کیست؟ بوشکور بلخی


۲- موضاعات شعری عصر رودکی کدامند؟


موضوعات شعری، گذشته از وصف، بیشتر ستایش بود و اندرز و معانی تغزّلی و احساسی و کمی هم مزاح.


۳- چرا ایی را پرچمدار ادبیّات شیعه دانسته­اند؟


زیرا مذهب او شیعه­ی دوازده ی بوده و هم زمان با فردوسی به عنوان نخستین شاعر دل­بسته­ اهل بیت، درفش جانبداری و ستایش خاندان را بر دوش کشیده است: مدحت کن و بستای ی را که بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار ...... و همچنین نخستین قصیده­های منقبت و مرثیه را باید در دیوان ایی جستجو کرد.


۴- این سخن شفیعی کدکنی « از نظر صور خیال و انواع تصویر به ویژه در زمینه ی طبیعت ، شعر او بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم » ؛ در باره ی کدام شاعر است ؟ ایی مروزی .


خود آزمایی های نمونه ی بخش دوم :


۱- عنوان «پدر شعر فارسی» به کدام شاعر نسبت داده شده است؟ رودکی


۲- ویژگی های شعری شاعران عصر رودکی چیست ؟


طرز شاعری آنان بر سادگی لفظ و آسانی معنی استوار بود . آن ها افکار و خیال های خود راهمان گونه که به خاطرشان می رسیدبیان می د و برای پیدا تعبیر یا مفهوم تازه خود را به زحمت نمی انداختند شاعران این عصر بیشتر به بیرون واقعیت حیات نظر داشتند و مفاهیم ذهنی آنان از قلمرو تعالیم کلی اخلاقی در حد بسیار صمیمانه و عملی آن در نمی گذشت .


۳- این ات سروده کیست ؟


خون خود را گر بریزی بر زمین / به که آب روی ریزی در کنار


بت پرستیدن به از مردم پرست / پند گیر و کنار بند و گوش دار پاسخ : ابو سلیک گرگانی .


۴- با توجه به اشعار رودکی آیا او کور مادرزاد بوده است ؟


از اشاره هایی که شاعران نزدیک به روزگار او آورده اند ، پیداست که او را شاعری ن نا می شناخته اند اما از سخن خود اوآن چه هست وبه ویژه توصیف های دقیق ورنگارنگش برنمی آیدکه همه ی عمر را در کوری و تاریکی دنیای روشن دلان گذرانده باشد.


۵) کدام شاعر را پیرو رودکی و پیشرو ناصرخسرو دانسته­اند؟ ایی


۶- پیش از فردوسی ، عنوان « شاعر د » به کدام شاعر اختصاص داشت ؟ شهید بلخی


خود آزمایی هاب نمونه درس پنجم :


۱- موضوع کتاب « الابنیه ... » چیست ؟ خواص گیاهان و داروها ( در باره ی علم داروشناسی ) بوده است .


۲- آیا تاریخی بلعمی ترجمه­ی دقیق تاریخ طبری است؟ توضیح دهید:


خیر ،زیرا، بلعمی، اطلاعات دیگری راجع به تاریخ ایران به دست آورد و بر آن فزود و با حذف مطالبی از اصل تاریخ طبری، آن را به صورت تألیفی مستقل درآورد.


۳- چگونگی شکل گیری شاهنامه ابومنصوری را بیان کنید؟


به علت غلبه­ روح ایران دوستی و احساس نیاز به هویتی مستقل – به ویژه در اسان آن روز- داستانها و روایات زیادی مربوط به تاریخ گذشته­ ایران فراهم شد و سرانجام در سال ۳۴۶ هـ.ق به امر ابومنصور محمدبن عبدالرزاق حاکم توس، به صورت مجموعه­ای مستقل به زبان فارسی درآمد و به نام شاهنامه ابومنصوری به عنوان نخستین اثر مستقل نثر فارسی در اختیار همگان قرار گرفت.


۴- نخستین کتاب جغرافیا به فارسی چه نام دارد و تألیف کیست ؟حدود العالم که مولف آن معلوم نیست .


۵- چرا این عصر را دوره ی « د آرمانی » نامیده ایم ؟زیرا آثار پدید آمده در این عصر عموماً بر محور دگرایی و تکیه بر شه ی بشری و ارج نهادن به آن می چرخد و ستایش د و شه در آثار حماسی نیز بسیار آمده است .


۶- نخستین ترجمه ی قرآن کریم کدام است ؟ این ترجمه به چه زبانی است ؟ ترجمه ی تفسیر طبری به زبان فارسی .


۷- چند تن از حماسه سرایان مشهور را نام ببرید.دقیقی، فردوسی، اسدی.


خود آزمایی های نمونه درس ششم :


۱- نخستین بار چه ی به نظم داستانهای ملی همت گماشت؟ دقیقی توسی


۲- اهمیت کار دقیقی در چیست ؟


اول این که او را باید آغازگر حماسه سرایی دانست ، دوم این که او در این کار پیشرو فردوسی است و فضل تقدم بر او دارد و دیگر این که او در حقیقت احیاگر داستان های ملی ایران است .


۳- مهمترین اثر دقیقی چه نام دارد؟ گشتاسپ نامه


۴- نحوه ی تاثیرگذاری دقیقی را بر فردوسی تحلیل کنید .


دقیقی با سرودن حدود هزار بیت شعر با درون مایه ی حماسی ، راهی بیش روی فردوسی گشود این اثر در فکر و شه ی فردوسی تاثیر به سزایی داشت و از نظر ساختار شعر ومحتوا نیز اثر دقیقی بر فکر و شه ی فردوسی تاثیر گذار بود .


۵-دهقانان چه انی بودند و چه وظیفه­ای داشتند؟


دهقانان، طبقه­ای صاحب مقام و دارای املاک و اموال بودند و می­توانستند از راه درآمد ملک خود زندگی نسبتاً راحتی داشته باشند. وظیفه آنها این بود که روایات تاریخی و سرگذشت پیشینیان خود را به به نسلهای بعد از خود انتقال دهند.


۶- چرا شاهنامه مورد قبول و پسند محمود غزنوی واقع نشد ؟


الف) اثری ایرانی بود و در آن به ترکان که اجداد محمود بودند روی خوش نشان داده نشده بود . ب ) فردوسی شیعه مذهب


بود وچندجا در شاهنامه بدون هیچ پروایی ارادت خود را به خاندان نشان داده بود . ج) در شاهنامه چنان که محمود توقع می داشت از وی ستایشی به عمل نیامده بود و به جای آن ، این کتاب از ستایش پهلوانان و شاهان گذشته ی ایرانی سرشار بود.


۷- علل عمده توفیق شاهنامه در میان مردم چیست؟


یکی ازعلل توفیق شاهنانه علاوه برمحتویات آنکه همه عبرت و حکمت و و آزاد شی است. ایمان پاک و اخلاص و صمیمت و علاقه­ سراینده­ آن است که با اعتقاد و از روی صفای باطن در راه نظم شاهنامه قدم گذاشته و زندگی و ثروت موروثی خود را وقف این کار کرده است.


۸- شا ار هنری فردوسی در بیان داستان های شاهنامه چیست ؟


از شا ارهای هنری فردوسی ، ملاحظات نغزی است که در ضمن و یا پایان داستان ها و جنگ های بزرگ اظهار می داردوبر گذران بودن جهان و ویران گشتن دودمان و بازی روزگار تاسف می خورد.


۹- مزایای ادبی شاهنامه را بر شمرید .


الف ) اشاره به حکایت ها ، امثال و معانی دینی و اخلاقی . ب ) تلفیق تعلیمات ی ودقایق قرآنی و اخلاقی با معتقدات قهرمانان و پهلوانان .


۱۰- آیا شاهنامه ، فقط داستان جنگ ها و نبردهاست ؟ توضیح دهید .


خیر ، شاهنامه ، مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجود زندگی ، معتقدات ، باورها ، دستاوردهای فکری ، دینی ، اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منع کرده است .


۱۱- این بیت « منم بنده ی اهل بیت نبی / ستاینده یخاک پای وصی » مبیّن چه باورمندی است ؟


نشانه ارادت خالصانه فردوسی به خاندان ( ص ) و تشیع او .


۱۲- چرا توس را « فرهنگ شهر » می نامند ؟


الف )توس خاستگاه حماسه ی ملی ایران و استمرار دهنده ی فرهنگ و قومیت ایرانی درعصرفردوسی بود . ب ) سه حماسه سراینامی ایران ( فردوسی ، اسدی ، دقیقی ) از این شهر ظهور د.


۱۳- لغت فرس حاوی چند لغت است ؟ اهمیت آن در چیست ؟


در لغت فرس ، حدودیک هزارو دویست لغت فارسی آمده است ؛ با این حال چون قدیمی ترین کتاب موجود در این زمینه است در تاریخ ادبیات فارسی اهمیت فراوانی دارد .


۱۴- مناظره چگونه شعری است و مبدع آن کیست ؟ نمونه های خوب مناظره در عصر ما در شعر کدام شاعر چشم گیر است ؟


مناظره ، در اصطلاح ادبی به شعری گفته می شود که در آن دو طرف سخن ( دو انسان یا دو حیوان یا دو شی ء و یا دو مفهوم ) هریک خواص و امتیازات خود را برشمرند و بکوشند خود را بر دیگری ترجیح دهند . مبدع آن اسدی توسی است . نمونه های خوب مناظره در عصر ما در شعر پروین اعتصامی چشم گیر است .


۱۵- چرا شخصیت و شعر اسدی در زیر مجموعه ی فردوسی بررسی می شود ؟


چون شه و کار اسدی در واقع دنباله­ فردوسی است و آن تحولاتی که زبان فارسی بر اثر مهاجرت به سرزمینهای عراق عجم در روزگار او پیدا کرده به شعر وی راه نیافته است.


خود آزمایی های نمونه بخش سوم :


۱- عمده ترین ویژگی های سبک اسانی کدام اند ؟


سادگی زبان شعر – کمی لغات عربی – ترویج روح شادی و نشاط – تاکید بر فردگرایی .


۲- دوره های مختلف شاهنامه کدام اند و هر یک چه ویژگی هایی دارند ؟


الف ) دوران نخستین و اساطیری : آغاز تمدن بشری ، ظهورکشاورزی ، آموختن راه و رسم فراهم آوردن خوراک و پوشاک و روایت داستان ضحاک و قیام کاوه و فریدون که وقایع شاهنامه از این دوره ها با شتاب می گذرد . ب ) دوران پهلوانی : پیدایش سام ، زال ، رستم و عصر کیکاووس و کیخسروو جنگ های دراز مدت ایران و توران که در واقع ، به دلیل وجود شخصیتی پهلوان وایران دوست و مردم نواز چون رستم ، مهم ترین و طولانی ترین بخش های شاهنامه را در بر می گیرد وآغاز این دوره ی طولانی و پرحادثه ، پادشاهی منوچهرو پایان آن ، مرگ رستم و روی کار آمدن بهمن ، پسر اسفندیار است . ج ) دوران تاریخی : که با روی کار آمدن بهمن ، که اردشیرهم خوانده شده ، آغاز می شود و با ذکر حوادث عصر اسکندر و پادشاهی اشکانی و ساسانی در واقع تا حدود زیادی با تاریخ مطابقت پیدا می کند. عمده ترین قسمت های این بخش ، پادشاهی اردشیر وبهرام گوروخسرواست.


۳- حماسه ایرانی بر چه ارزش هایی مبتنی است ؟


دعوت به ، دمندی ، سرافرازی – عبرت و حکمت آموزی – دفاع از ملیت و استقامت – دعوت به دادوپرهیز از بیداد.


۴- درحماسه از کدام آرایه ها بیش تر استفاده می شود ؟ اغراق و تشبیه .


۵- در عصر فردوسی ، محور فکری شعر چه بود ؟


محورفکری آن ، عشق به حقیقت ،برتری یافتن خیر در برابر شر،بهورزی قوم ایرانی و در نهایت،همه ی انسان های حق طلب است.


۶- علت گرایش به حماسه سرایی در این عصر چیست ؟


تاکید امرای سامانی و تألیف به زبان دری و گردآوری تاریخ و روایات گذشته ی ایران در برابر خلافت بیگانه ی بغداد- تشویق شاعران و نویسندگان به احیای فرهنگ ملی در برابر سلطه ی فرهنگ عرب .


۷- در شعر اسدی کدامین حس بر دیگر احساسات غلبه دارد ؟


حس دینی و علاقه به مبانی در شعر او بر همه چیز غلبه دارد .


۸- عمده ترین خصوصیات شعرعصر فردوسی کدام اند ؟


استحکام قالب و معنی ، تنوع اوزان و قالب ها ، گونه گونی مضامین و مایه ها و خیال های شعری – به طبیعت ، آمیختگی با موسیقی ، داشتن رنگ ملی و ایرانی ، دربرگیرنده ی مایه های حکمی و اخلاقی و فقدان مایه های عرفانی و آسمانی – پیراستگی و استحکام فکری و زبان ممتاز .


۹- کدامین اقوام دارای حماسه هستند ؟ در مقایسه ای اجمالی ، جایگاه شاهنامه ، حماسه ملی ایران را بیان کنید .


اقوامی که دارای تمدن و مبارزات دیرینه بودند مانند : ایرانیان ، یونانیان ، هندی ها و آلمانی ها و ... یکی از آثار برجسته ی حماسه فارسی شاهنامه است که تراژدی داستان رستم و سهراب شاهنامه را در ردیف آثار هومر قرار داده است و شاهنامه همه ی آثار ادبی و فرهنگی بعداز خود را تحت تاثیر قرار داده است .


خود آزمایی های نمونه درس هفتم :


۱- کدام شاعر ملک الشّعرای دربار محمود غزنوی بود؟ عنصری


۲- منظور از « شاعری روستا زاده با شعری به نرمی حریر و بیانی سهل و ممتنع » کیست ؟ فرخی سیستانی


۳- از سروده های عنصری چند مثنوی را نام ببرید . قصه های وامق و عذرا ، شادبهروعین الحیات ، سرخ بت و خنگ بت .


۴- مضمون عمده­ شعر معزّی چیست؟ مدح و توصیف است.


۵- مسمّط چگونه شعری است؟ در این نوع شعر، ی از آن کیست؟


قالب مسمّط عبارت است از چند­ین بند و هر بند مرکّب از چهار تا هشت مصراع هم وزن و مقفّا که آ ین مصرع در هر بند با مصرعهای آ بند­های دیگر قا­فیه­ای ی ان دارد. - منوچهری


۶- درشعر منوچهری بیش تر چه چیزهایی توصیف می شود ؟این توصیف ها در کدام تقسیم بندی توصیف جای می گیرند ؟


رنگارنگی تشبیهات او در وصف طبیعت و گل وگیاه و پرندگان خوش آواز ، در واقع تصویر خاطرات ایامی است که او در گرگان و طبرستان گذرانده بود . حتی وصف کاروانگاه ها و ربع و اطلال و دمن و حرکت شبانه شتران با آن های خوش آواز را که در شعر منوچهری ، برجستگی و جلوه ی خاصی یافته است – توصیف واقعی (انواع دیگر توصیف : نمادین –تخیلی ).


۷- نظر دیگر شاعران – به ویژه ناصرخسرو – در باره ی عنصری و شعر او چیست ؟


شعر مدحی او را به شدت نکوهش کرده و عنصری را به باد انتقاد می گیرند .


خود آزمایی های نمونه ی بخش چهارم :


۱- از مثنوی وامق و عذرا چند بیت باقی مانده است؟ اصل این داستان متعلّق به کدام قوم است؟ حدود پانصد بیت – یونان.


۲- چرا معزّی را شاعری فاقد ابتکار می دانیم ؟


زیرا قصاید او عموماً بر شیوه ی منوچهری است و تاثیر فرخی و عنصری هم در شعر وی دیده می شود .


۳- ویژگی های سبک فرخی سیستانی را بیان کنید .


شعر او درعین استحکام و استواری بسیار ساده بود ( سهل و ممتنع ) – تنوع معانی و مضامین آن کم است – موضوعات شعری اوبیشتر وصف و مدح است – معانی اخلاقی در شعر او کمتر دیده می شود .


۴- توصیف زیر درباره­ کدام شاعر است؟


«در توصیف و تشبیه به ویژه در وصف مناظر طبیعت نقّاشی است که با کلک موبین خویش منظره­ای را پیش دیده­ ما تجسّم می­سازد و به الفاظ و عبارات خشک و بی­روح دم ا می­دمد ... » منوچهری، که شاعر طبیعّت معرفی شده است.


۵- در عصر عنصری چگونه شعرهایی جای گزین حماسه ی عصر فردوسی می شوند ؟ چرا ؟


عصر عنصری دوره ی ستایش گری و جای گزینی تاریخ به جای حماسه است به این معنی که به جای آن که تجربیات و شه های خود را در شعر بیاورند پسند و سلیقه ی ممدوحان خود را در نظر می گیرند.


۶- قصیده به چند بخش تقسیم می شود ؟ موضوع قصاید عموماً چیست ؟


تغزل که مقدمه ی قصیده است – تخلص که رابط بین تغزل و تنه ی اصلی قصیده است – تنه ی اصلی قصیده که مقصود اصلی شاعررا در برمی گیرد – شریطه و دعا که شاعر با بیان شرط هایی برای ممدوح خود جاودانگی می کند . ( موضوع قصاید عموماً مدح و ستایش ، پند و اندرز ، حکمت و ... است )


۷- چرا محمود غزنوی ، این همه شاعر را در دربار خود گرد آورده بود ؟


برای رقابت با سامانیان و داشتن ستایشگرانی برای اقدامات خود.


۸- امتیاز قصاید عنصری نسبت به پیشینیان چیست ؟


وی علاوه بر فنون شعر ، از دانش های زمان خود بهره مند بوده و به ویژه ، ای از اصطلاحات حکمت و منطق را در شعر خویش به کار گرفته است .


خود آزمایی های نمونه درس هشتم :


۱- چرا عصر ناصر خسرو را دوران طلایی فرهنگ ی نامیده­اند؟


زیرا در آن دوران، علم و فلسفه و معارف به اوج شکفتگی رسید و دانشوران صاحب نام همچون فار ، ابن سینا، ابوریحان، ابوعلی مسکویه و جمعیت معروف به « اخوان الصفا» پیشاهنگان فکر و فلسفه­ی آن به شمار می­رفتند.


۲- حکومت های شیعه مذهب عصر ناصر خسرو را نام ببرید و بگویید که در کدام منطقه مستقر بوده اند ؟


حکومت های شیعه مذهب آل بویه – زیاریان و دیلمیان در صفحات شمال رشته کوه البرز و کرانه های مازندران – حکومت فاطمیان (اسماعیله )در مصر و شام .


۳- چرا آثار مدونی از عرفای دوره ی اول در دست نیست ؟ چون در آن دوره عارفان بیشتر بر جنبه های عملی تاکید داشتند و عرفان را عملی یاد می دادند .


۴- اشعار به جا مانده از باباطاهر همدانی بیشتر چه نوع شعری است و به کدام لهجه سروده شده است ؟


دوبیتی یاترانه محلی لری


۵- عمده ترین آثار منثور ناصر خسرو کدام اند ؟ سفر نامه، زادمسافرین ، جامع الحکمتین ، وجه الدین


۶- محتوای شعر ناصر خسرو چیست؟


محتوای شعر او د و دین و اعتقاد و علم و جویندگی و حقیقت نگری و کمال انسانی است.


۷- عمده ترین تفاوت شعر ناصر حسرو با شعر پیشنیان در چیست ؟ شعر او در خدمت فکر اخلاقی و اجتماعی و شه های مکتبی قرار دارد . اما شعر گذشته در وصف معشوق و مدح پادشاهان بود .


۸-علم کلام چه علمی است در عصر ناصر خسرو کدامین شیوه ی کلامی تسلط دارد ؟ علمی که با دلایل عقلی از عقاید دینی دفاع می کند . کلام اشعری


۹- در باب تصوف عابدانه و تصوف عاشقانه تحقیق کنید ؟ عاشقانه تصوفی که مبتنی بر عشق است مثل عرفان عطار مولوی منصور حلاج عابدانه متنی بر توکل رعایت فرایض و آداب و سنت های دینی است که عابد خوانده می شوند مثل شبلی ، محمد غزالی جنید .


۱۰-این بیت ناصر خسرو مبین چیست ؟ غرال و غزل هر دوان مر تورا / نجویم غزال و نگویم غزل


بیانگر عدم او به وصف و شعر عاشقانه است .


خودآزمایی های نمونه بخش پنجم :


۱- اسماعیلیان چه انی بودند ؟ در مورد فکر و شه ی ایشان چه می دانید ؟


گروهی از شیعیان هفت ی به نام فاطمیان در مصر وشام تبلیغ می د . آنان معتقد بودند ت به اسماعیل فرزند اما م جعفر صادق می رسد .و چو ن به دنبال معانی باطنی قرآن بودند به آنها باطینه نیز می گفتند .


۲- محتوای دوبیتی های بابا طاهر چیست ؟ عقاید عارفانه که با سوز دل و اعتقاد خاص بیان شد .


۳- ناصر خسرو ، علت انقلاب درونی خود را چه چیز ذکر می کند ؟ تنگ نظری و باریک بینی بزرگان مذهبی که نتوانستند او را قانع کنند و خو که در چهل سالگی دید .


۴- ناصر خسرو در مصر به چه عنوانی دست یافت ؟ حجت (حجت یکی از عالی ترین مراتب اسماعیله است .)


۵- چر ا ناصر خسرو ناچار به اقامت در یمگان شد ؟ به دلیل آزار اذیت اهل تعصب که عقاید او را نپذیرفتن .


۶- دانشنامه علایی از کیست ؟ ابو علی سینا


خود آزمایی های نمونه درس نهم:


۱- اهمیت دانشنامه­ علایی در چیست؟


اهمیت این کتاب ابتدا از آن جهت است که یک دوره­ کامل از فلسفه طبیعیات را به زبان فارسی شامل می­شود و دوم آن که بسیاری از اصطلاحات منطقی و فلسفی را به زبان فارسی در بر می­گیرد.


۲- آثار ابوریحان بیرونی، عموماً در چه زمینه­هایی است؟ در زمینه­های طب، جغرافی، ریاضی و فلسفه است.


۳- قابوس نامه تألیف کیست ؟درچند باب است و موضوع آن چیست ؟


تألیف عنصر المعالی ،در چهل و چهار باب می باشد ، موضوع آن اخلاق و مسائلاجتماعی است .


۴- سیاست نامه در چه موضوعی تألیف شده است؟ نام دیگر آن چیست؟


در آیین مملکت داری تألیف شده، نام دیگر آن سیر الملوک است .


خود آزمایی های نمونه درس دهم :


۱- موضوع کشف المحجوب چیست؟ چه کتابهای دیگری درباره­ این موضوع می­شناسید؟


موضوع کشف المجحوب، طریقت و اصول تصوف و بیان کیفت عشق به پروردگار است. شرح تصوف .


۲-آثار خواجه عبدالله انصاری را نام ببرید؟


۱- کتاب طبقات الصوفیه فارسی ۲- رسائل ۳-مناجات نامه ۴- رساله دل و جان ۵- زاد العارفین ۶- کنز عارفین ۷- الهی نامه .


۳- رسا یل خواجه عبدالله انصاری حاوی چه مضامینی است ؟ اقوال و سخنان و مناجات و راز ونیاز های پر جاذبه و لطیف و عمیق ترین معانی عارفانه با بیانی شعرانه است .


۴- ویژگی های نثر مرسل و مسجع را بیان کنید و بگویید چه تفاوتی با هم دارند ؟ نثر مرسل ساده و روان است آرایه های ادبی ندارد اما مسجع آهنگین و آرایه های ادبی در حد اعتدال دارد .


۵- تفسیر معروف به کمبریج چه قسمتهایی از قرآن را شامل می­شود؟ از تفسیر سوره مریم تا پایان قرآن مجید را شامل می­شود.


۶- نثر دینی با کدام اثر شروع می­شود؟ با ترجمه­ تفسیر طبری


۷- علت آفرینش تفسیرها چیست؟ نمونه های از تفاسیر مهم را نام ببرید ؟ شناخت معانی و حقایق قرآنی و قدرت استنباط احکام تفسیر طبری ، تفسیرکمبریج ،تفسیر سور آبادی .


خود آزمایی های نمونه ی بخش ششم :


۱- چرا ابوعلی سینا و برخی نویسندگان ایرانی آثار خویش را به عربی نوشته اند ؟


گروه بیشتری در دنیای قرار گیرد .


۲- محتوای فهیم چیست ؟ نجوم ،هندسه ، حساب .


۳- قابوس نامه تحت تاثیر متون کدام دوره است ؟ متون آموزشی پیش از .


۴- ویژگی های نثر تاریخ سیستان را بیان کنید ؟ بخش اول ساده طبیعی به شیوه ی کتابهای تاریخ دوره ی قبل مثل نثربلعمی لغات عربی دشوار تا حدودی دور است . بخش دوم حوادث قرن هشتم است به سبک همان زمان است .


۵- تاریخ بیهقی چند مجلد فراهم شده بود؟چه قسمت هایی ا زآن باقی است ؟ سی جلد، پنج جلد باقی است که درباره حکومت مسعود است و تاریخ مسعودی نیز نامیده می شود .


۶-گفته شده است تاریخ بیهقی بلاغت طبیعی زبان فارسی را در مورد خود منع کرده است در این باره تو ضیح دهید و بحث کنید ؟هنر بیهقی اوج بلاغت است و بهترین نمونه هنر انشایی زبان گرم ساده با شکوه است .


۷- سفر نامه ی ناصر خسرو علاوه بر جنبه ی ادبی چه ارزش های دیگر ی دارد ؟ چون سیمای ا و مردمان و وضع زندگی اجتماعی را گفته از نظر اجتماعی و مردم شناسی ارزش دارد .


۸- شر ح تعرف از کیست ؟ اسماعیل بخاریی


۹-کشف المحجوب از حیث نثر چه ویژگی هایی دارد ؟ آراسته و زیبا مقدمه آن نثر شاعرانه دارد در لابلای آن آیات و احادیث وجود دار د وجود لغات عربی جمله های طولانی نثر آن را دشوار کرد .


۱۰- خواجه عبدالله ؛ تحت تعلیم کدام عارف نامی است ؟ شیخ ابوالحسن قانی .


۱۱- طبقات الصوفیه تالیف کیست و به چه زبانی است ؟ عبدالرحمان سلمی به زبانی عربی .


خودآزمایی های نمونه درس یازدهم :


۱- از حیث ساختار و محتوا (درون مایه ) قطعه را تعریف کنید .


قطعه شعریست حداقل دو بیت که معمولا مطلع آن مصرع نیست و مصرع های زوج آن هم قافیه اند ودرآن موضوع خاصی مطرح می شود . درون مایه ی قطعه معمولا نطالبی اخلاقی ، تعلیمی ، حکایت ، مدح ، هجو ، تقاضا و .... است .


۲- تخلص انوری در آغاز چه بود؟ آیا شاعرانی را می­شناسید که بیش از یک تخلص داشته­اند؟


انوری در آغاز شاعری « خاوری» تخلص می­کرد.بله ـ خاقانی که در آغاز «حقایق» تخلص می­کرد، فروغی بسطامی، غزل سرای معروف قرن سیزدهم که ابتدا « مسکین» تخلص می­کرد.


۳- بیت: «هفت سالم بسود سو و د / پس از آنم سه سال قلعه ی نای» از کیست و به چه مسئله ای اشاره دارد؟


از مسعود سعد است و به زندان شدن او در قلعه­های سو و د و نای اشاره دارد.


۴- گفته اند : « او ی درادب فارسی است که در همه ی عمر جز ستایش و نکوهش چیز دیگری بر وی الهام نشده است .»این توصیف در باره ی کیست و مبین چه نکته ای است ؟


انوری ، بیانگر قدرت شاعری اوست که برخی اورا هم پایه ی سعدی وفردوسی دانسته اند.با این حال شعراوفقط آمیزه ای از مدح وهجو است که تمام توان شعری خود را صرف ستایشگری و بدزبانی کرده است .


خودآزمایی های نمونه درس دوازدهم :


۱- عمده شهرت جمال­الدین عبدالرزاق به سبب سرودن کدام شعر است؟ موضوع آن چیست؟


ترکیب بندی است که در نعت و ستایش گرامی سروده شده است .


۲- «خلاّق المعانی» یعنی چه؟ چه ی و چرا بدین لقب نامیده شده است؟


خلاق المعانی یعنی ی که به خلق معانی تازه می­پردازد.کمال­الدین اصفهانی چون وی در خلق و آفرینش معانی تازه دستی توانا داشته، بدین لقب نامیده شده است.


۳- عصر و دوره­ی کمال­الدین اسماعیل مصادف با چه واقعه­ای است؟ سرانجام وی چه بود؟


مصادف با دوره­ پرآشوب حمله­ مغول است. سرانجام وی به دست مغولان در سال ۶۳۵ هجری به قتل رسید.


خود آزمایی های نمونه بخش هفتم :


۱- انوری را مبدع چه نوع شعری دانسته اند ؟غزل های عاشقانه .


۲- چه انی را می توان از پیشروان سبک موسوم به عراقی دانست ؟


انوری ، مسعودسعدسلمان ، کمال الدین اصفهانی ،عبدالرزاق


۳- به نظرشما آیا تقسیم بندی انواع شعر و نثر به نام مناطق ( عراقی ، اسانی و ... ) شیوه ی درستی است ؟


خیر ، زیرا همه ی شاعران سبک عراقی در عراق عجم نمی زیستند .


خودآزمایی های نمونه درس سیزدهم :


۱- اساسی­ترین شه­های صوفیانه عین القضات را در چه آثاری می­توان جست و جو کرد؟


رساله­های یزدان شناخت و تمهیدات.


۲- شیوه و سبک نویسندگی عین القضات چگونه است ؟


ساخت نوشته های او بر پایه ی سادگی و بی تکلفی استوار است ودر ایی از نوشته های عین القضات شعر و شعور به هم آمیخته وکلمات و جملات زرین و به یاد ماندنی ایجاد کرده است و در نوشته های خود اشعار زیادی از دیگران و برخی رباعیات عارفانه از خود و هم چنین آیات قرآنی به استشهاد آورده است .


۳- شه­های شیخ اشراق بیشتر از چه مایه می­گرفت؟ از تفکر ایرانی و حکمت خسروانی مایه می­گرفت.


۴- اسرار وحید اثر کیست؟ چند باب دارد و موضوع آن چیست؟


اثر محمدبن منور ـ سه باب دارد ـ موضوع آن درباره­ گفتار و رفتار و حالات شیخ ابو سعید ابو­الخیر عارف برجسته­ قرن پنجم است.


۵- ارزش ادبی سمک عیّار را بررسی کنید .


این کتاب باشیوه ی داستان در داستان تدوین شده است که داستان های آن با یکدیگر ساخت و پیوندی استوار دارند.و یکی از بهترین داستان های فارسی در دوران گذشته به حساب می آیددر این داستان اشعاری از شاعران پیشین فارسی مانند عیوقی و فردوسی آمده است .


خودآزمایی های درس چهاردهم:


۱- سند باد نامه را چه ی تحریر کرده است ؟ اصل این اثر متعلق به کدام قوم است و مؤلّف آن کیست ؟


ظهیری سمرقندی ، هند ، مؤلف آن سندباد حکیم هندی است .


۲- خصایص نثر دینی چیست ؟


سادگی و آن به زبان عامه ، بهره گیری از مضامین دینی و داستان های مذهبی ، استشهاد به آیات و احادیث .


۳- کدام اثر را قدیم ترین و مهم ترین تفسیر شیعه دانسته اند ؟ مولف این اثر کیست ؟


روض الجنان و روح الجنان ، مولف آن حسین خُزاعی نیشابوری معروف به شیخ ابوالفتوح رازی .


۴- موضوع و محتوای ترجمان البلاغه چیست ؟در زمینه ی علم بلاغت ( معانی و بیان و بدیع )توشته شده است .


۵- موضوع کتاب کلیله و دمنه چیست ؟ سبک آن چگونه است ؟


موضوع کتاب حکمت ، سیاست و اخلاق است که به شیوه ی تمثیل و داستان از زبان حیوانات ، به ویژه دو شغال به نام های کلیله و دمنه نقل می شود. کتاب دارای اسلوب عالی و آراستگی زبان و مفردات کم نظیر است .نویستده دراین کتاب به سجع و موازنه و آوردن اشعارو امثال فارسی و عربی و آیات و احادیث پرداخته است وبسیاری از منتقدان کار او را سرآغاز نثرفنی فارسی می دانند و کتاب وی را نمونه ی عالی این سبک به شمار آورده اند.


خودآزمایی های نمونه ی بخش هشتم :


۱- عیّاران کیستند ؟ دراین باره توضیح دهید .


گروهی از جوانمردان که صفات مردانگی و مردم نوازی و راست گویی را در فرهنگ ناحیه ی خود سیستان و اسان در سده ی سوم ترویج و تبلیغ می د .


۲- موضوع و محتوای المعجم چیست ؟ این اثر چه ارزش و جایگاهی دارد ؟


مشتمل بر دو بخش است : بخش اول در فن عروض و بخش دوم در علم قافیه و نقد شعر . پرآوازه ترین وبرجسته ترین کت است که درطول تاریخ حیات ادبی ایران در قلمرو علوم ادبی تألیف شده و تا روزگار ماهم حاکمیت و نفوذ خود را ازدست نداده است.


۳- اصل کتاب مرزبان نامه به چه زبانی است و تألیف کیست؟به زبان طبری



آراستن و پیراستن سخن، از روزگاران گذشته مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است و سعی آنها بر این بوده که کلامی بلیغ و فصیح( ناسازگاری حروف ، کاربرد واژه ی ناآشنا ، ناهنجاری و بدآهنگی نداشته باشد) و رسا و بدور از هر گونه دشواری یا نارسایی بر زبان بیاورند چه به صورت نظم چه نثر. در واقع هدف علوم بلاغی که سه علم: معانی ، بیان و بدیع می باشد ، همین است.علوم بلاغی ابتدا به درک و فهم راز و رمزها و اعجاز قرآن و اسرار آن پرداخت اما بعدها بیشتر به شناخت سخنان ارزشمند از بی ارزش و جلوگیری از فساد ذوق و انحراف طبع نویسندگان و شاعران به کار گرفته شد.بلاغت فارسی بر بلاغت عربی تکیه دارد و از آن مایه گرفته است.نخستین کت که درباره ی بلاغت به زبان فارسی نوشته شده و اکنون موجود است،

« ترجمان البلاغه» اثر « محمد بن عمر رادویانی» است که « احمد آتش» در سال (1326) شمسی نسخه ی خطی این کتاب را که به خطّ نسخ بود، در کتابخانه ی « فاتح» استانبول بدست آورد و در سال بعد به تصحیح و تحشیه و چاپ آن همت گماشت و مقدمه ای نیز بر آن نوشت.ترجمان البلاغه در نیمه ی دوم قرن پنجم هجری تألیف شده ، با مقدمه ای کوتاه و فهرستی که درباره ی 73 فصل در محاسن کلام و فنون بلاغی است ، شروع شده و سپس هر یک از این محاسن و فنون شرح گردیده است.رادویانی از فنون بدیعی بیشتر بحث کرده تا از تشبیه و استعاره و کنایه که جزء فنون بیانی به شمار می آید.  

                                                                                   ( علوی مقدم و اشرف زاده ، 1384، 14)

دیگر کتاب ، « حدائق السحر فی دقائق الشعر» است.نویسنده ی کتاب « رشید الدین وطواط» ( متوفای 573 هجری) نی باشد.این کتاب از امّهات کتب بلاغت فارسی و جزء قدیمی ترین کتب در فنون بدیعی و صنایع شعری است و متضمن فواید ادبی و اطلاعات تاریخی فراوانی است و شامل اشعار شاعرانی است که در جای دیگر ذکری از آنها به میان نیامده است.

سوم: « المعجم فی معایر اشعار العجم» که در اوایل قرن هفتم هجری « شمس قیس رازی» آن را نوشت.شمس قیس در طرح کتاب خویش از رشید وطواط تقلید کرده و مانند او قواعد بلاغی را نوشته و از عربی و فارسی مثال آورده است.

                                        ( همان مأخذ ، 19)

همچنین کتابهایی از قبیل: « معالم البلاغه» از محمد خلیل رجایی ، « فنون بلاغت و صناعات ادبی» از جلال الدین همایی ، » بدیع» از سیروس شمیسا ، « بدیع ، معانی و بیان» از میر جلال الدین کزازی و امثال اینها امروزه در دسترس داریم.

گذشتگان ما ، با همه ی توجهی که به اهمّیّت صور خیال در شعر داشته اند و معنی و مفهوم و جوهر شعر کمتر مورد توجه آنها بوده است ، از اهمیت خیال در شعر کمتر سخن گفته اند ، ولی آنها که دید منطقی و فلسفی نسبت به مفاهیم شعر داشته اند ، عنصر خیال را جوهر اصلی شعر شمرده اند و امروزه نیز بسیاری از گویندگان  ، هنر ر انتیجه ی خیال و تخیل داشته اند.از گذشته های دور ، خیال به معنی تصویر ، شبح ، سایه و مفاهیم نزدیک و مشابه به این معانی به کار رفته است.مثلاً:

« هم بر آنگونه که در آینه بینند خیال                      پهلوانان تو در تیغ ببینند ظفر»

                                                                                            ( معزی ، 217)

یا: خیال نقش تو بر کارگاه دیده کشیدم                   به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم

 

                                                                                                  ( حافظ ، 219)

یا: نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم                     بر کارگاه دیده ی بی خواب می زدم

                                                                                                     ( همان مأخذ ، 218)

واژه ی « ایماژ» هم از نظر لغت و هم اصطلاح برابر با « تصویر» است و در حقیقت مجموعه ی امکانات بیان هنری است که در شعر مطرح است و زمینه ی اصلی آن را تشبیه ، استعاره ، اسناد مجازی و رمز و گونه های مختلف ارائه ی تصاویر ذهنی می سازد ، خواه این تصویر ذهنی باشد یا مادی. از آن جایی که هر ی در زندگی ، تجربه هایی خاص و ویژه خود دارد ، طبعاً صور خیال او نیز دارای مشخصاتی است و مخصوص خود اوست و نوع تصاویر هر شاعر صاحب اسلوب و شخصیت کم و بیش اختصاصی اوست و افراد بدون شخصیت مستقل شعری ، آثاری از طریق أخذ و سرقت در خیال های شعری دیگران به وجود می آورند.

اگر در تعریف هایی که قدما ، از بلاغت و شعر کرده اند دقت کنیم ، سهم عنصر خیال را به روشنی در خواهیم یافت.مثلاً « ابن رشیق قیروانی» در « المعده» از بعضی نقل کرده است که:

« شعر چیزی است که مشتمل بر تشبیهی خوش و استعاره ای دلکش باشد و در ماسوای آنها ، گوینده را فضل وزنی خواهد بود و بس».

                                             ( ابن رشیق ، 1/122)

و نیز از ارسطو نقل کرده اند که در تعریف بلاغت گفته است:« اَلْبَلاغَه حُسنُ الاستعاره»

                                                                                                    ( همان مأخذ ، 1/245)

بنابراین خیال که جوهر اصلی و عنصر ثابت شعر است و مجموعه ی تصرفات بیانی و مجازی ، چیزی است که از نیروی تخیل حاصل می شود و این نیرو قابل تعریف دقیق نیست، اما تصویر با مفهومی وسیع تر ، شامل هر گونه بیان برجسته و مشخص است اگر چه از انواع مجاز و تشبیه نشانه ای در آن نباشد.البته با تمام تلاش و کوشش هایی که در راه شناخت و تعریف خیال شده است ،  هم چنان مبهم است و جای بحث بسیار دارد.

1 ـ 1 بررسی صور خیال در انواع شعر فارسی

شعر فارسی از آغاز تا قرن پنجم ، بیشتر قصیده است و اگر قطعاتی هم دیده می شود ، اغلب بریده ای از یک قصیده است که اصل یا تمام آن از میان رفته و فقط چند بیت باقی مانده است .مثنوی جایگاه خاص خود را دارد و می توان جداگانه در کنار قصیده مورد بحث قرار داد.غزلواره هایی که باقی مانده ، در واقع ، تشبیب های قصایدی است که از میان رفته است.دوره ی استقلال غزل از آغاز قرن ششم و دوره ی بعد است.مسمط نیز جز در دیوان منوچهری سابقه ندارد و رباعی از نظر قالب، چندان محدود است که در کنار قصیده و مثنوی نمی توان از آن یاد کرد.البته قطعات مستقل شامل حکم قصیده است با این توضیحات مهم ترین قالب شعری را می توان قصیده دانست که یک شکل عربی است و شعر فارسی پیش از از شکلی به عنوان قصیده برخوردار نبوده است. قالب قصیده مانند یک رشته ی طولانی است که نگهبان اطلاعات عرب و حکم و نکته های ارزنده ی ایشان بوده است و هر شه یا حکمت و نکته ای را که به خاطر داشته اند، برای اینکه گم نشود به این رشته می کشیده اند و حاصل این تلاش ، فراهم آمدن شکل قصیده است و کم کم در دوره ی ی ، هم در زبان عرب و هم در زبان فارسی ، عنوان مهمترین شکل شعری را ، تا مدتی زیاد حفظ کرده است.بدین گونه قالب قصیده که وسیع ترین شکل شعری این دوره است ، چیزی است متنوع و دارای انواع معانی از وصف طبیعت تا گزارش وصل و هجران یا مرتبه و حکمت و مدح و هجو و اخلاق می باشد و این همه معانی گوناگون به خاطر وجود قافیه و وحدت شکل و وزن توانسته به خوبی و زیبایی در کنار یکدیگر قرا گیرند بدون هیچ گونه ضعف و سستی .این جمع شدن معانی در قالب مثنوی که احتمالا قالب خاص ایرانیان است ، نیز به چشم می خورد.یعنی حوزه ی معنوی مثنویها وسیع ترین و پرگنجایش ترین ظرفیتهای شعر فارسی است و انواع معانی و شه و خیال های شعری را درخود جای داده است.

                                                                                       ( شفیعی کدکنی، 1366، 381)

همان طور که قبلاً هم گفته شد ، بقیه ی قالب های شعری نسبت به این دو، اهمیت چندانی ندارد.مثلاً ترکیب بند و ترجیع بند را نیز می توان جزء مسمط به حساب آورد و غزل و قطعه را در واقع صورت کوچک شده ی قالب قصیده دانست و رباعی و دو بیتی نیز چندان مورد بحث نیست. از انواع صور خیال ، بیشترین نوعی که در حماسه می تواند مورد استفاده قرار گیرد ، مبالغه یا غلوّ است .حماسه جای استعاره و حتی در مواردی تشبیه نیست و تشبیه در موارد خاصی از ساختمان حماسه می تواند مورد استفاده قرار گیرد.پیش از فردوسی ، دقیقی از نظر مبالغه ، بسیار ضعیف و بر روی هم مجموع صور خیال در شعرش بسیار محدود است. اسدی طوسی نیز نتوانسته است این خصوصیت را آن چنان که باید مورد نظر قرار دهد و بیشتر به جای استفاده از عنصر مبالغه ، اساس کار خود را بر استعاره و تشبیه بنا کرده و همین امر سبب شده است که گرشاسپ نامه ، با همه ی استواریِ الفاظ و زیادی تشبیهات و استعارات زیبا ، نتوانسته در کنار شاهنامه ارزش و مقدار لازم را به دست آورد.اگر از دوره ی مورد بحث خود کمی فراتر رویم، همین ضعف و نقص را در حماسه ی نظامی گنجوی (اسکندر نامه) به روشنی خواهیم دید و در آنجا به طور محسوس تری می توان به این نکته پی برد که در ساختمان حماسه مبالغه، نیرومندترین عنصر خیال شاعرانه است و نظامی به علت توجه بسیاری که به استعاره و تشبیه داشته، از این امر غافل مانده و کارش ارزش حماسی چندانی ، در برابر فردوسی، حتی اسدی ندارد و این خصوصیت را در حماسه های بعد از نظامی به صورت روشن تری می بینیم که کارشان ارزش حماسی ندارد، زیرا، بیشتر از استعاره و تشبیهاتی که اغلب یک سوی تصویر یا هر دو سوی آن از امور انتزاعی و غیر حسی کمک گرفته اند، استفاده کرده اند.در صورتی که هر گونه استعاره و تشبیه که در حماسه مورد استفاده قرار می گیرد ، همان طور که طوس عملاً این کار را نشان داده، باید استعارات و تشبیهاتی باشد از عناصر حسی و تجربی و مادی، نه امور انتزاعی و خیالی.

                                                                                              ( شفیعی کدکنی، 1366، 385)

حوزه ی معنوی دیگر شعر پارسی در این دوره ، غزل و غنا و بیان عوالم عشق و عاشقی است.هر چند بعضی معتقدند که حماسه مقدم بر غنا و غزل است، اما غنا و غزل کهنه ترین شاخه ی معنوی شعر است.به هر حال در این معانی شعری از مجموع عناصر خیال در دوره های مختلف کمک گرفته شده است و هر شاعری در هر دوره ای ممکن است یکی از صور خیال را بیشتر در غزل خویش مورد استفاده قرار داده باشد.اما آنچه در این دوره می توان مشاهده کرد و تکامل شعر فارسی در ادوار بعد، آن را تأیید می کند ، این است که قوی ترین عنصر در ساختمان شعر غنایی و عاشقانه، استعاره است.زبانی که می تواند عواطف و احساسات نرم و رقیق را ، دور از جریانات عادی گفتار و دور از منطق معمولی سخن، بیان کند.تغزلهای فرخی در این دوره می تواند از نمونه های خوب این موضوع باشد:

« یاد باد آن شب ، کان شمه ی خوبان طراز

به طرب داشت مرا تا به گه بانگ

من و او هر دو به حجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه به صحبت بر من با بر او بستی عهد

گه به بوسه لب من با لب او ، گفتی راز

من چو مظلومان، از سلسله ی نوشروان

اندر آویخته زان سلسله ی زلف دراز»

                                                      ( فرخی ، 199)

با توجه به آنچه که گفته شد، شعر فارسی از آغاز تا این دوره ( قرن پنجم) فراز و فرودهایی داشته و تغییر و تحولی در کلام و معنا در آن صورت گرفته است و « شفیعی کدکنی» شعر فارسی را در این دوره به چهار بخش تقسیم کرده هر چند به قول خودش این تقسیم بندی چندان دقیق و مشخص نیست:

1 ـ دوره ی ابت : در این دوره عنصر خیال مانند شعر و سند شعری بسیار محدود و ناچیز است و تنها عامل وزن است که باعث ج شعر از گفتار عادی و روزمره شده است.در این اشعار مهمترین شکل تصویر، تشبیه است و به سختی نشانی از استعاره می بینیم و این تشبیهات نیز محسوس و مادی است.مانند اشعار باقی مانده از فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی.

فیروز مشرقی: « هست پروین چو دسته ی نرگس»

( لازار، ژیلبر، 1342، 20)

2 ـ مرحله ی دوم ، که دوره ی رودکی است که تا روزگار ایی و فردوسی تا پایان قرن چهارم ادامه دارد و طبیعی ترین دوره ی شعر فارسی است بخاطر سادگی عناصر خیال و وجود داشتن هر دو طرف تشبیه در خارج و اشعار این دوره نشان دهنده ی تجربه های شاعران از زندگی و حوادث حیات آدمی است.این دوره، یکی از بارورترین دوره های شعر فارسی است اما به جز شاهنامه و اشعاری چند از رودکی ، ایی ، دقیقی و ... شعر قابل ملاحظه ای در دست نداریم.

مثلاً این چند بیت از شاهنامه:

بدانگه که دریای یاقوت زرد                               زند موج بر کشور لاجورد

                                          ***

چو خورشید تابنده بنمود تاج                             بگسترد کافور بر تخت عاج

 

                                                                                        ( فردوسی، 4/141)

یا در تصویر شب:

چو خورشید تابنده شد ناپدید                             شب تیره بر چرخ لشکر کشید

                                                                                         ( همان مأخذ، 4/91)

یا در وصف زن:

دو گل را به دو نرگس خوابدار                            همی شست تا شد گلان آبدار

 

                                                                                          ( همان مأخذ ، 1/184)

تصویرهای شاهنامه ، وسیله ای است برای القای ح ها و نمایش لحظه ها و جوانب گوناگون طبیعت و زندگی آنگونه که ، در متن واقعه قرار دارد.

3 ـ مرحله ی سوم ، ادامه ی دوره ی قبل است و مقدمات نوعی تصویر خیالی در شعر این دوره به چشم می خورد و شاعران با اینکه از تصاویر مادی و محسوس استفاده می کنند، اغلب اجزای تصاویر شعری خود را با کمک ذهن، از جهان خارج می گیرند.شاعرانی مانند فرخی، منوچهری، ناصر خسرو ، قطران ـ گرگانی و عنصری را در این دوره می بینیم.منوچهری بهترین ی این دوره از نظر تصاویر شعری به شمار می رود.تصاویر شعری منوچهری اغلب، حاصل تجربه های حسی اوست و طبیعت در دیوان او زنده ترین وصف ها را دارا است.

مثلاً:

وان قطره باران که برافتد به گل سرخ                  چون اشک عروسی است برافتاده به رخسار

وان قطره باران که برافتد به سر خوید                  چون قطره ی است افتاده به زنگار

وان قطره باران زبر کوهی                        گویی که ثریاست برین گنبد دوار                    

                                                                                          ( منوچهری، 1341)

4 ـ مرحله ی چهارم، مرحله ی تثبیت تصاویر شعری و دور شدن از تجربه ها ی حسی است.در این دوره چند گونه کوشش شعری وجود دارد: نخست توجه بیش از پیش به تصویرهای انتزاعی و تجریدی و دیگر توجه به مسایل قراردادی و استفاده از علوم در خلق تصویرها و دیگر اینکه دوره ی مضمون سازی است و از نظر شکل تصویر، صور خیال خلاصه و فشرده می شود و تشبیهات جای خود را به استعاره می دهند.از شاعران این مرحله می توان ابوالفرج رونی، مسعود سعد سلمان، اسدی طوسی و ارزقی هروی را نام برد.در پایان این دوره خیام است که در شعر او تصویر جنبه ی وسیله ای پیدا می کند و ای است که در آن سوی آن مجموعه ای از عواطف و تأمّلات عالی ذهن بشر نهفته است.

مثلاً:

ای کاش که جای آرمیدن بودی                        یا این ره دور را رسیدن بودی

یا از پس صد هزار سال از دل خاک                    چون سبزه امید بر دمیدن بودی

                                                                                          ( خیام، 1362، 111)

یا:

آنانکه محیط فضل و آداب شدند                        در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                         گفتند فسانه ای و در خواب شدند

                                                                                          ( خیام، 1362، 84)

هر یک از این تصاویر به طور مستقل و بیرون از شعرا و بسیار پیش پا افتاده و تکراری می نماید، اما در ترکیب بیان او تصویر، « این شب تاریک» یا « چون سبزه امید بر دمیدن بودی» چندان مناسب است که هیچ تصویر تازه و زیبایی از تصویرهای شعری دوره ی قبل نمی تواند جای آن را بگیرد.

                                                                                           ( شفیعی کدکنی، 1366، 581)

1ـ 2ـ علم بیان

« بیان» در لغت به معنی واضح بودن و آشکارا ساختن است و در اصطلاح علمی است که بدان شناخته می شود کیفیت ایراد معنی واحد به طرقی که مختلف باشد در وضوح دل بر آن معنی پس از رعایت مقتضای حال.

و یا:

« بیان» دانشی است که در آن از چگونگی بازگفت و بازنمود شه ای به شیوه های گوناگونِ هنری سخن می رود.در این دانش، شگردها و ترفندهایی شاعرانه بررسی می شود که سخنور با آرمان زیبا شناختی برای بازنمود شه های خویش به گونه ای زیبا و هنری از آنها سود می جوید.

                                                                                          ( کزازی ، 1373، 26)

و یا:

« بیان» در لغت به معنی کشف، ایضاح و ظهور است.

« کشف»: برگرفتن، نمایان ساختن        « ایضاح»: روشن و آشکار

« ظهور»: پیدا شدن.

در اصطلاح، عبارت از اصول و قاعده هایی است که ارائه ی یک معنی به شیوه های دل عقلی بر آن معنا با برخی دیگر تفاوت دارد.موضوع این علم، الفاظ عربی از جهت تشبیه ، مجاز و کنایه است.

                                                                                          ( عرفان، 1383، 5)

چهار مبحث اصلی در دانش بیان: تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه است.

1ـ2ـ1ـ تشبیه (simile)

« تشبیه» در لغت همانند ساختن و مثال آوردن است و در اصطلاح عبارتست از شبیه چیزی به چیزی یا مشارکت دو چیز در صفت یا صفاتی که به وسیله ی واژه هایی چون: گوئی ، مثل ، چون ، به سان ، به کردار و ... صورت پذیرد.

« تشبیه» مانند چیزی به چیزی ، مشروط بر اینکه مانندگی مبتنی بر کذب یا حداقل دروغ نما باشد، یعنی با اغراق همراه باشد.در واقع ما این شباهت و همانندی را ادعا و برقرار یا آشکار می کنیم.

                                                                                                  ( شمیسا، 1375، 33)

هر تشبیه چهار رکن دارد که با ذکر مثال بیان می شود:

« دوستم روی زیبایی چون ماه دارد» : روی ( مشبه) یا * ماننده ، ماه ( مشبه به) یا * مانسته ، چون ( ادات) یا * مانواژ و زیبایی ( وجه شبه) یا * مانروی. ( * اصطلاحات فارسی از کتاب معانی و بیان ، تألیف کزازی است.)

مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می نامیم و تشبیهی زیبا و سنجیده و هنری است که ، مشبه به ، در وجه شبه یا ویژگی مشترک ، نمونه ی عالی تری باشد و در آن ویژگی نمادینه شده باشد.

الف : طرفین تشبیه یا هر دو حسی ، یا هر دو عقلی ، یا یکی حسی و دیگری عقلی است:

مثال:

1ـ2ـ1ـ1ـ هر دو طرف حسی:

دریای اخضر ملک و کشتی هلال                            هستند غرق نعمت جامی قوام ما

که « ملک» مشبه و حسی است و « دریا» مشبه به و حسی است                     ( حافظ، 17،1373)

یا:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا                  سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت

«زلف» مشبه است و حسی و « کمند» مشبه به و حسی                               ( حافظ، 130،1373)

1ـ2ـ1ـ2ـ هر دو طرف عقلی:

« دانش چون زنده بودن است» و « نادانی مانند مرگ است»

که طرفین هر دو عقلی است

یا:

د همچو جان است زمی هوشیار                         د را چنین خوار مایه مدار

                                                                                            ( فردوسی)

1ـ2ـ1ـ3ـ مشبه عقلی و مشبه به حسی:

جوانی شمع ره که جویم زندگانی را                 نجستم زندگانی را و گم جوانی را

                                                                                            ( شهریار)

« جوانی» مشبه و عقلی ـ « شمع راه» مشبه به و حسی

یا:

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است                  تربیت نااهل چون گردکان بر گنبد است

                                                                                            ( سعدی)

«تربیت» مشبه از امور عقلی و « گردکان» مشبه به ، حسی

1ـ2ـ1ـ4ـ مشبه حسی و مشبه به عقلی:

پزشک بد مانند مرگ است.     « پزشک» مشبه و حسی و « مرگ» مشبه به و عقلی

یا:

« آسمان ، خاموش / همچو پیغامی که نشنفته باشد ، بود»

« آسمان» مشبه و حسی و « پیغام» مشبه به عقلی                   ( اخوان ثالث)

لازم به یادآوری است که « منظور از حسی ، ان است که با یکی از حواس پنج گانه قابل درک باشد و وجود مادی داشته باشد و مراد ار عقلی آن است که به یکی از حواس خمسه درک نشود و وجود آن ذهنی باشد.

                                                                                             ( شمیسا، 35،1375)

ب: انواع تشبیه به اعتبار مفرد یا مرکب بودن طرفین

1ـ2ـ1ـ1ـ تشبیه مفردکه طرفین هر کدام یک چیز هستند یعنی چیزی به چیزی تشبیه شده است.

مثال: رخسار چون گل              رخسار: مشبه         گل: مشبه به    ( مفرد به مفرد)

تشبیه مفرد بر دو قسم است: مفرد مجرّد ، مفرد مقیّد

مفرد مجرّد: پرتو او مثل خورشید است        یا     گونه ی او مانند گل است

که « پرتو» و « گونه» هر دو مشبه و « خورشید» و « گل» هر دو مشبه به هستند و بدون قید آمده اند.

مفرد مقیّد: به مفردی می گویند که به همراه آن یک کلمه ، صفتی یا مضاف الیهی یا قیدی دیگر باشد

                                                                                             ( علوی مقدم،1384، 102)

مثال: رخساره چون گلستان خندان

        آسمان چون کشتی سرنگون

1ـ2ـ1ـ2ـ مفرد به مرکب:که مشبه مفرد و مشبه به مرکب است

مثال: به چمن ام و بنگر بر تخت گل که لاله          به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد

                                                                                             ( حافظ، 157،1373)

گل لاله: مشبه و مفرد و ندیم پادشاه که جام در دست دارد مشبه به و مرکب است 

1ـ2ـ1ـ3ـ مرکب به مرکب

مثال: بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی                      همچو عرق بر عذار شاهد غصبان  

                                                                                             ( سعدی)

« قطره ی شبنم که بر گل سرخ افتاده» مشبه و « عرقی که بر چهره زیباروی خشمگین نشسته» مشبه به که هر دو مرکب هست

1ـ2ـ1ـ4ـ مرکب به مفرد

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عِذار                چیست طاووس که در باغِ نعیم افتادست

                                                                                                   ( حافظ، 53،1373)

پ: انواع تشبیه به اعتبار وجه شبه

وجه شبه می تواند راستین( تحقیقی) و یا پندارین( تخییلی) باشد.

                                                                                 کزازی،48،1385)

راستین:آن است که وجه شبه حقیقتاً در طرفین موجود باشد.

مثال: ای دو لب تو گل و دو رخسار تو گل           مُل ده بر گل! که خوش بود گل بر مُل

                                                                                               ( سعد سلمان)

که وجه شبه در لب و گل و رخسار و گل، سرخی است و به راستی هر دو سوی تشبیه سرخ هستند.

پندارین: آن است که وجودش در طرفین یا در یک طرف بر حسب فرض و تخییل باشد.

مثال: از غم و درد چون گل و نرگس                 روز و شب، با سرشک و با سَهَرم

                                                                                               ( مسعود سعد سلمان)

که و بیداری که وجه شبه است در شبه راستین اما در مشبه به ، پندارین است.

همچنین تشبیه به اعتبار وجه شبه می تواند تمثیل یا غیر تمثیل و مجمل یا مفصل باشد

                                                                                                      (عرفان، 1383، 44ـ45)

تمثیل: تشبیهی است که وجه شبه در آن صفت برداشته شده از چند چیز باشد، چه آن چیزها حسی باشد چه غیر حسی.

مثال: شبی گیسو فروهشته به دامن                        پلاسین معجر و قیرینه گرزن

به کردار زن زنگی که هر شب                               بزاید کودکی بلغاری آن زن

                                                                                               ( منوچهری)

یا:

برآمد زاغ رنگ و ماغ پیکر                                  یکی میغ از ستیغ کوه قارن

بجستی هر زمان زان میغ برقی                            که




خامه محلی در مریخ
نگاهی به مجموعه شعر «پنجره ای به اندازه قرص ماه»

نویسنده: انسیه ان

http://www.magiran.com/ppic/2835/2537/8-1.jpg



«پنجره ای به اندازه قرص ماه» مجموعه ای است از سروده های حسین پیرتاج که نخستین چاپ آن در سال 1387 منتشر شده است.
این مجموعه چهارمین دفتر شعرهای این شاعر پرکار پس از «زمان زندگی 1374»، «ص دیگر 1376» و «فردا زنگ دیگری است 1379» است که در 4 بخش گردآوری شده است.
سروده های این شاعر دارای ویژگی هایی است که باعث می شود این مجموعه را مجموعه ای متمایز در میان کتاب های شعر منتشر شده بدانیم. در این نوشتار به بیان برخی ویژگی ها و امتیازات و البته ضعف و قوت های این کتاب پرداخته شده است.
در میان انبوه کتاب هایی که این روزها به بازار کتاب شعر راه پیدا می کنند، یافتن کت که جنس و رنگ دیگرگونی داشته باشد، بسیار اندک است . دلیل این عدم تفاوت شاید بیشتر از آن که در تکنیک ها و شیوه های سرودن باشد، در تکراری بودن حرف هاست، زیرا هنگامی که این کتاب ها را در شکل ها و شیوه ها و فرم های گوناگون بخوانید احساس می کنید چند حرف اصلی را با لهجه ها و شیوه های متعدد می خوانید و وقتی حرف تازه ای در میان این همه حرف ها پیدا نکنید، از خواندن این همه شعر پس از مدتی اندک، احساس خواهید کرد.
مهم ترین ویژگی مجموعه «پنجره ای به اندازه قرص ماه» در این است که سراینده حرف هایی دارد که از جنس حرف های معمول و تکراری شاعران روزگار خود نیست و شاید مهم ترین دلیل ما برای معرفی این مجموعه همین باشد .
اگر بپذیریم یکی از بنیان های ایجاد ذاذ هنری؛ آشنایی ز است، باید قبول کنیم که هر هنرمندی و در اینجا هر شاعری برای رسیدن به این آشنایی ز از شیوه ای استفاده می کند. یک نفر از تمایزهای فرمی و ش تن ساخت های آشنای گذشته سود می برد، دیگری از بازی های زبانی، یکی از توانمندی های خود در عرصه خیال استفاده می کند و دیگری نیز چون حسین پیرتاج شه ای خاص را در شعرش بازتاب می دهد؛ شبیه کاری که شادروان بیژن جلالی در شعر می کرد.
این مجموعه بازتاب دهنده نگاه خاصی است که شاعر آن به زندگی و طبیعت دارد، البته این نگاه محصول درک و تجربه اختصاصی او نیست و مولفه های آن در شه و شعر دیگرانی نیز قابل ردی است؛ اما به هرحال حسین پیرتاج با درونی این نوع نگاه به زندگی که مولفه های آن را در پی خواهیم گفت همه شعرهای خود را صرف بیان و تشریح این نگاه و شه کرده است و در بازار شعر بی شه و مبتنی بر احساسات روزگار ما، شنیدن چنین ص هر چند تنها و کم خون نیز غنیمت است.
پیرتاج که معماری است و نقاشی نیز جزو دغدغه های اوست، در شعرش برخلاف بسیاری از شاعران حرفه ای که عمده ترین وجهه همتشان را صرف ساخت های زبانی و فرمی کرده اند، اصولاهیچ تلاشی برای بالاکشیدن شعرش از نظر زبانی نمی کند و این مساله البته ضعف مهمی است که باعث می شود شعر او از تشخص زبانی به زبان معیار شباهت برد و این دقیقا همان ضعفی است که شعر بیژن جلالی نیز داشت و در بلندمدت باعث می شود دایره مخاطبان حرفه ای شعر این گونه شاعران اندک و اندک تر شود.
در این گونه اشعار آنچه باعث قوام و دوام شعر است، جوهره شعری است و اگر در برخی سروده ها جوهره شعری اندک شود، دیگر چیزی از اثر نمی ماند. برای مثال این گونه سروده ها را ببینید:
رسم بر این بود
که عاشق باشیم
ولیکن رفتارها
آنچنان بود که
ضد عشق
برهمین اساس، در این گونه سروده ها شاعر هیچ زحمتی برای صیقل دادن زبانش نمی کند و در ترکیب سازی چنان گشاده دست است که هر کلمه ای به کلمه دیگر می چسبد و ترکیبات ضعیف و کم خون در این گونه شعرها کم نیست.
در سروده های این شاعر اولین اصل بر تفکر است و تفکر نیز بر این اصل استوار است که عشق و محبت اصل همه چیز است و شاعر نگاهی اشراقی مبتنی بر شادی عاشقانه ای به همه اجزای هستی دارد.
این نگاه است که باعث می شود شعر این شاعر و شاعرانی چون او همواره مشتریانی داشته باشد که از دنیای عبوس و خشن پیرامونی به تنگ آمده اند.
همکلامی با طبیعت در کنار احترامی فوق العاده به همه عناصر سازنده آن یکی از بنیادهای شعر سراینده «پنجره ای به اندازه قرص ماه» است:
زبان گل یاس
هرچه بود
من او را فهمیدم
و به فارسی، بارها
از آن همه مهربانی اش تشکر
البته او در کنار این احترام، نگران از دست رفتن و مرگ تدریجی طبیعت نیز هست و رنگ این نگرانی و تشویش در همه کتابش دیده می شود:
براستی!
یادت هست؟
قطار هشت مرغ ها
از آسمان شهر
کجا رفتند؟

در این سروده ها اصل بر تفکر ،عشق و محبت است و شاعر نگاهی اشراقی به همه اجزای هستی دارد
اص زیبایی در این دیدگاه یکی از اصول اولیه است؛ به گونه ای که شاعر در هرچه می نگرد و هرچه بازگو می کند، بر این اصل استوار است که دنیای پیرامون ما بر روشنی و نیکی بنا شده است و در این میان، همه چیزهایی که تباری از تاریکی و بدبینی و کرختی دارد، سزاوار برائت است:
چه ی در تاریکی
می رسد به مراد خویش
جز تاریکی؟!
این نگرش به دنیا شاعر را به انسانی صلح کل تبدیل می کند که با همه عناصر هستی دوست است و اگر جنگی دارد با خود جنگ، خشونت و خودخواهی های انسان است:
شاید روزی
صبحانه در مریخ، خامه محلی بخوریم
اما امروز
باید ابتدا
تیغ های فقر و کینه را
از گلوگاه زمین برمی داشتیم
سال های سال است
انسان به انسان چنین می گوید
اما هنوز هم مغازه ها
خالی اند از چنین کالاهایی
و زمین
از کینه تیر افکن ها
زخمی است
و سرانجام این نگاه، شاعر را به سمت شه ای سوق می دهد که در آن اهمیت زندگی و حضور در لحظه اکنون، بیش از پیش نمایان می شود و به اصلی اساسی و بنیادین تبدیل می شود:
خصلت فردا
دیر بودن آن است
همین امروز
باید دوستت بدارم .
نکته مهم درباره شعرهایی از قبیل سروده های شاعر پرکاری نظیر حسین پیرتاج این است که چون شاعر دارای حرف هایی فراوان برای بیان است و در همه عناصر پیرامونی خود ردپایی از شه هایش را می بیند، باید به اهمیت گزینش در میان آثارش و جدا شعرهای ضعیف و قدرتمند توجه داشته باشد، چرا که هر چه از قلم یک شاعر بیرون می آید، ارزش ارائه به خواننده ندارد.
همچنین چنان که گفتیم سروده های پیرتاج ازنظرزبانی تشخصی ندارند و شاعر باید به دنبال شیوهای عملی برای جایگزینی دیگر عناصر شعری برای ارتقای سطح شعری اش باشد. پیرتاج از خیال انگیزی های شاعرانه در اثرش خیلی استفاده نمی کند، در صورتی که هرگاه به خیال انگیزی پناه می برد و از این توانمندی هایش استفاده می کند، شعری می آفریند که دارای ارزش ادبی خوبی است. برای مثال:
ایوان کودکی چقدر به ماه نزدیک بود
کفش هایم را که بر می داشتم
و آهسته آهسته بالامی رفتم
ابرها پچ پچ می د:
این کیست؟
نگاه کنید!
دارد به عروس ماه نزدیک می شود
به هر روی شعر ماندگار و ارزشمند شعری است که از همه ابزار و عناصر و تکنیک ها استفاده کند. شعری که تنها بر عنصر شه استوار باشد، دارای ارزش است ولی ارزش های یک شعر هنگامی بیشتر می شود که چون شعر حافظ، زبان، خیال، شه و عاطفه در آن به یکدیگر گره خورده باشد.

انسیه ان





شعر در مورد مادر

شعر در مورد مادر,شعر در مورد مادر فوت شده,شعر در مورد مادربزرگ,شعر در مورد مادر از فریدون مشیری,شعر در مورد مادر شهید,شعر در مورد مادر و پدر,شعر در مورد مادر شوهر,شعر در مورد مادر زن,شعر در مورد مادر برای سنگ قبر,شعر در مورد مادر از دست رفته,شعر درباره مادر فوت شده, شعر در مورد مادر فوت شده,شعر نو در مورد مادر بزرگ,شعر مورد مادر بزرگ,شعری در مورد مادر بزرگ,شعر در مورد فوت مادر بزرگ,شعر در مورد مرگ مادربزرگ,شعر زیبا در مورد مادربزرگ,شعری زیبا در مورد مادربزرگ,شعر در مورد پدربزرگ و مادربزرگ,شعر درباره مادربزرگ,شعر در مورد مادر شهید,شعر درباره مادر شهید,شعر در مورد مادر ,شعری درباره مادر شهید,شعری در مورد مادر و پدر,شعر در باره مادر و پدر,شعر کوتاه در مورد مادر و پدر,شعر در مورد مادر پدر,شعر در مورد پدر و مادر ک نه,شعری در مورد پدر و مادر,شعر در مورد پدرو مادر,شعر درباره ی مادر و پدر,شعر طنز در مورد مادر شوهر,شعر درباره مادر شوهر,شعر طنز درباره مادر شوهر,شعری در مورد مادر شوهر,شعر در باره مادر زن,شعر طنز در مورد مادر زن,شعر در مورد مادر و زن,شعر در مورد روز مادر و زن,شعر طنز درباره مادر زن,شعر در مورد مادر برای سنگ قبر,شعر در مورد مادر روی سنگ قبر,شعر درباره مادر برای سنگ قبر,شعر در مورد مادر بر روی سنگ قبر,شعر در مورد سنگ قبر مادر,شعری در مورد مادر از دست رفته,شعر درباره مادر از دست رفته,شعر درباره ی مادر از دست رفته,شعر در مورد پدر و مادر از دست رفته,شعر مادر,شعر مادربزرگ,شعر مادرانه,شعر مادرم می آید,شعر مادر پرستار دلم,شعر مادر سعدی,شعر مادر ایرج میرزا,شعر مادر فاضل نظری,شعر مادر کوتاه,شعر مادر برای سنگ قبر,شعر مادربزرگ حسین پناهی,شعر مادربزرگ و پدربزرگ,شعر نو مادر بزرگ,شعر خونه مادربزرگه,شعر خونه مادربزرگه 2013,شعر خونه مادر بزرگ,شعر برای مادر بزرگ,شعر خانه مادربزرگ,شعر مرگ مادربزرگ,شعر مادرانه کوتاه,شعر آهنگ مادرانه,شعر های مادرانه,متن شعر مادرانه,شعر سریال مادرانه,شعر عشق مادرانه,شعر مادرانه,شعر حس مادرانه,شعر های مادرانه,شعر مادر پرستار دلم اپارات, شعر مادر پرستار دلم,متن شعر مادر پرستار دلم,خواننده شعر مادر پرستار دلم,شعر مادر از زبان سعدی,شعر مادر از ایرج میرزا,شعر قلب مادر ایرج میرزا, شعر مادر ایرج میرزا,شعر برای مادر ایرج میرزا,شعر ایرج میرزا درباره مادر,شعر فاضل نظری برای مادر,شعر فاضل نظری درباره مادر,شعر درباره مادر از فاضل نظری,شعر فاضل نظری در مورد مادر,شعر های کوتاه مادر,شعر در سوگ مادر کوتاه,شعر کوتاه مادر بزرگ,شعر نو کوتاه مادر,شعر زیبا و کوتاه مادر,شعر درباره مادر برای سنگ قبر,شعر مادر برای روی سنگ قبر,زیباترین شعر مادر برای سنگ قبر,شعر مادر سنگ قبر,شعر در وصف مادر برای سنگ قبر,شعر در مورد مادر برای سنگ قبر,شعر مادر روی سنگ قبر,شعر مادر جهت سنگ قبر,شعر مادر واسه سنگ قبر

شعر در مورد مادر

در این مطلب سعی شده است که حدود 100 شعر زیبا از زیباترین اشعار زیبا در مورد مادر را برایتان تهیه کنیم.امیدواریم که این اشعار مورد توجه شما قرار گیرد

شعر در مورد مادر

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست

گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست

مادرحیات با تو بهشت است و ّم است

ور بی تو بود هر دو جهانش جهنّم است

ما را عواطف این همه از شیر مادر است

این رقّتی که دردل وشوری که درسراست

اغلب ان که حــــرمت دریده اند

در کودکی محبّت مــــادر ندیده اند

امروز هستیم به امید دعـــــای تست

فردا کلید باغ بهشتم رضای تست

شعر در مورد مادر فوت شده

قسم ه ی پاکی که از عشقت به تن

که تا جان دربدن دارم فراموشت نخواهم کرد

شعر در مورد مادربزرگ

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،

آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،

کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد

وزیبائی است.مادر همه چیز ماست

مادر آن روح جاودانی است که

لبریز از عشق و

زیبائی است

شعر در مورد مادر از فریدون مشیری

زنم از دیده بر دل روی مادر

منم مست کمان ابــروی مادر

گل از خجلت نق بر رخش زد

چو آمد عطر مشکین بــوی مادر

شعر در مورد مادر شهید

زنم از دیده بر دل روی مادر / منم مست کمان ابــروی مادر

گل از خجلت نق بر رخش زد / چو آمد عطر مشکین بــوی مادر . . .

روزت مبارک ای بهترین و برترین

شعر در مورد مادر و پدر

مادرم مرغ دلم پر می کشد اندر هوایت

آرام جان باز آ که من مشتاق آن خندیدنت

به ماتمت من مانده ام با صد هزاران آرزو

آغوش باز مضطرب در حسرت بوییدنت

شعر در مورد مادر شوهر

مرا آن روز شادی بود در سر

که سر می بود بر زانوی مادر

چراغ خانه ی ما گشته خاموش

که مادر نیست اندر خانه دیگر

شعر در مورد مادر زن

آینه ی صدق و صفا مادر است

اسوه ی تقوا و وفا مادر است

ای که دلت خانه ی عشق خداست

حجت آیات خدا مادر است

شعر در مورد مادر برای سنگ قبر

تو رها و ما اسیران ز غم تو گوشه گیران

همه ما به دام مانده، تو ز بند رسته مادر

شعر در مورد مادر از دست رفته

مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است

مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است

فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب

کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است

شعر درباره مادر فوت شده

تو نمایانگر الطاف خ مادر

مروه و حج و صفایی مادر

زیر پای تو بهشت است بهشت

باز هم طفل توام ،هرچه ، چه زیبا و چه زشت

شعر در مورد مادر فوت شده

بهترین بخش بچه بودن زمانی بود

که روی کاناپه خوابمان میبرد

و فردا به صورت جادویی ، روی تخت بیدار میشدیم !

مادرم روزت مبارک

شعر نو در مورد مادر بزرگ

به پاس آن همه مهر و وفایت

حقیر است این محبت ها برایت

ندیدم در جهان بهتر ز مادر

سر و جانم همه بادا فدایت

شعر مورد مادر بزرگ

مادر ای مظهر دوستی و مهربانی و فداکاری،

ای عزیز رنج کشیده ای که تا آ ین لحظه به عزت و احترام عزیزانت می شیدی،

ای سبز جاودانی و مصداق عینی فداکاری،

روحت شاد

شعری در مورد مادر بزرگ

همه روح، خسته مادر، همه دل ش ته مادر

همه تن تکیده مادر، همه رگ گسسته مادر

شعر در مورد فوت مادر بزرگ

تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق

لبخند مهربان تو جا در تنم دمید

فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو

دست نوازش تو به فریاد من رسید

شعر در مورد مرگ مادربزرگ

مادر تابلوی آفریدگار است . تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته اند.

عشق مادر هدیه بزرگ خدا به انسان. پس قدر این هدیه بزرگو ار را بدانیم .

شعر زیبا در مورد مادربزرگ

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

روز مادر مبارک

شعری زیبا در مورد مادربزرگ

مادر ای معنی ایثار، تو گل باغ خ

توی روزگار غربت با غم دل آشنایی

می نویسم از سر خط، مادر ای معنی بودن

می نویسم تا همیشه، تویی لایق ستودن

شعر در مورد پدربزرگ و مادربزرگ

نبودنِ تو

فقط نبودنِ تو نیست

نبودنِ خیلی چیزهاست…

کلاه روی سرمان نمی ایستد!

شعر نمی چسبد…

پول در جیب مان دوام نمی آورد!

نمک از نان رفته!!!

خنکی از آب………….

” ما بی تو فقیر شده ایم ” مادر ….

شعر درباره مادربزرگ

دم رفتن است باری نظری که تا ببینی

که چگونه خانه بی تو، به عزا نشسته مادر

سفری است اینکه میلش نبود به بازگشتی

همه رو به بی نهایت سفرت خجسته مادر

شعر در مورد مادر شهید

حدیث از خــــــــــــــاتم پیغمبـــران است که جنّت زیر پـــــــــای مادران است

بزن بر پای مــــــــــــــادر بوسه از شوق که خاک پــــــای او رشک جنان است

گرچه در عالم پد ر دارد مقامی ارجمند لیکن افزون ازپدر قدر ومقام مادر است

مادر دانا کند فرزند دانــــــــا تربیت هرکه برهرجا رسدازاهتمام مادر است

شعر درباره مادر شهید

هر لحظه در برابر من اشک ریختی

از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی

بیچاره من، که به همه ی اشکهای تو

هرگز نداشت راه گناهم نهایتی

شعر در مورد مادر

روز مادر

بر مادرانی که تن فرزندانشان

ذره ذره خاک وطن شدند

مبارک باد

شعری درباره مادر شهید

می دانی…

بعضی ها را هر چه قدر بخوانی…خسته نمی شوی!

بعضی ها را هر چه قدر گوش دهی…عادت نمی شوند!

بعضی ها هرچه تکرار شوند… باز بکر هستند و دست نخورده!

دیده ای؟

شنیده ای؟

بعضی ها بی نهایتند!

مثل مادر…

شعری در مورد مادر و پدر

گفتم چسان زبانم، از مدح تو برآید

گفتا تو مدح زن را، برگو که خوش تر آید

گفتم مقام شامخ، از بهر توست مادر

گفتا شرافتم از، دخت پیمبر آید

گفتم تو آیتی از، آیات ذوالجلالی

گفتا همین که گفتی، زهرا به خاطر آید

گفتم که لفظ مادر، زیباترین کلام است

گفتا که واژه ی آن، چون تاج بر سر آید

گفتم بهشت و جنت، باشد به زیر پایت

گفتا که این صفت از، زهرای اطهر آید

گفتم شمیم بویت، چون لاله ی بهاری است

گفتا شمیم زهرا، چون عود و عنبر آید

شعر در باره مادر و پدر

گفتند به تارک دو عالم بنموده به خط زر مصوّر

گنجی نبود به ارج و قیمت همپایه ی تار موی مادر

خورشید به کُرنش است وکوکب بر مژّه نشانده ژاله، شاید

رخ تازه کند ز شمس رویش، اکران جهان شود منوّر

از مصدر جان خویش بنمود در مصرع ناسپاس ما جود

آن لولو نُه صدف که در حُسن، هیچش نبود به دهر همبر

بس سوخت و بزم جان بیفروخت، بس توخت به دیده رنج و تاوید

حاصل چه که زین نهال نوبر، ملحوظ نشد ز سایه ی ر

این خسرو ناشناس کز دوست بر زیر قدم گرفته مینـو

در شأن و کنار یار عمریست بنهاده ز غم سریر و افسر

یارب همه گلبنش پر از گل، یارب همه تش معمّر

از جام فرح لبش مهنّا، مملوک به جنّتش میسّر

میخواه که در نفاح جعدش دلفان د هزار اوراد

از نام بلند او سراید اطراف سخن به عود و عنبر

شعر کوتاه در مورد مادر و پدر

مادر

نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم

فقط از خداوند میخواهم که

خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟

برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم

روز مادر مبارک

شعر در مورد مادر پدر

بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم

سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم

اتش پاک عشق را دامن شوق می زند

در دل خام-سوز من حمد و نثای مادرم

شعر در مورد پدر و مادر ک نه

مادر! حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ ی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است . . .

شعری در مورد پدر و مادر

هر سال منم عبد عطایت مادر

خوشبخت شدم من از دعایت مادر

نوروز که قابلی ندارد بی بی

صد عید، الهی به فدایت مادر

شعر در مورد پدرو مادر

مادرمادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.

آن گاه که مادر، گهواره را تکان می دهد ، عرش خدا به لرزه درمی آید.

و همه ی فرشتگان سکوت می کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:

لالایی مادر

شعر درباره ی مادر و پدر

مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود

و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

شکوه عشق را در های مادرانه ات می یابم

و انگیزه خلقت را از قلب پر مهرت می خوانم.

شعر طنز در مورد مادر شوهر

مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند

و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

ایمانم از دعای توست و خدایم را از زبان تو شناخته ام ،

عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر ! ای الهه مهر.

تو گلی خوشبو از بهشت خ که گلخانه دلم از عطر تو سرشار است ،

از تبار فاطمه ای و گویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند

پس همیشه دعایم کن چرا که دعایت سرمایه فردای من است.

مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ،

به ستایش محبتهای بی اندازه ات ،

و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم.

شعر درباره مادر شوهر

مادر خوبم ، روزت مبارک

به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود

و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود

روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .

شعر طنز درباره مادر شوهر

تمام عالم امکان فدایت ای مادر

تمام عمر میکنم دعایت ای مادر

تمام روزی من از دعای خیر تو بود

وحاضرم که دهم جان برایت ای مادر

شعری در مورد مادر شوهر

من زاده شدم به عشق مادر / پرورده شدم به عشق مادر

در دامن او شدم چنین نور / پیوسته شدم به عشق مادر . . .

شعر در باره مادر زن

مادر که برود نظم خانه به هم می ریزد …

علی نجف …

حسن بقیع …

حسین کربلا …

زینب دمشق …

.

.

.

و مهدی را نمیدانم کجا بیابم …

فرارسیدن ایام فاطمیه تسلیت.

شعر طنز در مورد مادر زن

مرا به کعبه چه حاجت؟

طواف می کنم “مادرم” را،

که برای لمس دستانش هم باید وضو گرفت …

شعر در مورد مادر و زن

روزگار من چه صفایی داشت

وقتی مادر صبح ها سفره ای می ذاشت

قلبم از احساس گفتنی ها داشت

وقتی مادر پیشم قدم بر می داشت

به خدا مادر بی تو غمگینم

خاک دلتنگی بستر سینم

به خدا مادر بی تو بی احساس

نا امیدی راهیه فرداس

بین ما دریا ، بین ما دوری

بین ما تقدیر، سخت و مجبوری

در دل شبها مادر، من تورا جویم

تا کشی با عشق ناز دستی بر رویم

به خدا مادر بی تو غمگینم

خاک دلتنگی بستر سینم

به خدا مادر بی تو بی احساس

نا امیدی راهیه فرداس

میگم تو که هنوز کنارمی

غم ج از چ و نداری

بشین پاشو هزار دفعه شکر خدا کن

مقدسه خاک پاش ، مهر دعاس

مقدسه خاک پاش ، مهر دعاس

دوستت دارم مادر……….

شعر در مورد روز مادر و زن

مادر ، تک واژه ای ست زیبا

مادر ، عین زیبایی ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست

قلب بزرگ خدا در ی مادران می تپد

مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا

آن گاه که مادر، گهواره را تکان می دهد

شعر طنز درباره مادر زن

ای مادر مقدس و ای مهربان من

ای روشنی قلب من و دیده گان من

عشق و صفا و مهرومحبت نشان تست

ای پرتو امید به دل ناتوان من

شعر در مورد مادر برای سنگ قبر

فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من

“وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم

مادرم گفت:

“من سیب دوست ندارم”

(بوعلی سینا)

شعر در مورد مادر روی سنگ قبر

وقتی غم روی دلت سنگینی می کند، می خزی کنار مادر و برایش آه می کشی و او آهت را به جان می د و آرامت می کند.وقتی شادی و مرغ دلت خنده سر می دهد، می روی پیش مادر و با آب و تاب برایش از شادی ات می گویی و او خنده ات را به جان می د و خوشحال تر از تو دهانش به خنده باز می شود. رفیق بی کلک، مادر را چه خوب گفته اند. نه در غمش غل و غش دارد و نه در خوشحالی اش؛ مهر می جوشد از اندام مادر.یادت هست بچه که بودی دلت می خواست الکی هم که شده بهانه بگیری و قطره اشکی به چشمت بیاوری که ی نگاهت کند؟ اگر ی توجهی به تو نداشت، ولی مادر دوان دوان می رسید و آن قطره اشک نمایشی را از کنار چشمت می چید و انگشتی لای موهایت می انداخت و نازت را می ید. خوش به حال آنها که مادر دارند، مادر! خدا نگهت دارد.

شعر درباره مادر برای سنگ قبر

روزهایی که بی مادرم شروع شد، اصلا نمی ارزد به شب برسانم.

مادرجان، اگر یادم می آمد آن زانوان همیشه رنجورت، آن دل همیشه نگرانت، آن چشمان همیشه مضطرب و قد خمیده ات را، هرگز صدایم را بلند نمی .

بوسه بر دست پدر واجب است، اما بوسه بر پای مادر واجب تر.

هر انسانی عطری خاص دارد! گاهی برخی، عجیب بوی خدا می دهند، مثل مادر.

شعر در مورد مادر بر روی سنگ قبر

میشــــه اسـم پاکتو

رو دل خـــــدا نوشت

میشه با تو پر کشید

تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت

تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو

رو تن گلهــــا کـشید

مادرم جـــــونم فـدات

برم قــــربــون چشات

تو اگــــــــه نگام کنی

جون میدم واس نگات

شعر در مورد سنگ قبر مادر

مادر قسم بجان عزیز ات که هیج گاه

یاد شکـــــوه مند تو، از دل نمی رود

تا دامن کفـــــن نکشم زیر پای خاک

نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود

شعری در مورد مادر از دست رفته

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

من، ساده لوح کودک گوهر ندیده ام

گاهی بسنگ جهل، گهر را ش ته ام

گاهی بدست خشم بخاکش کشیده ام

شعر درباره مادر از دست رفته

ننگـــــرم در تـــو، در آن دل بنگــرم / تحفـــه او را آر ، ای جــــان بــــردرم

با تـــو او چــون است ؟ هستم من چنان / زیـــر پـــــای مــــادران باشــد جنــــان

روز مادر مبارک

شعر درباره ی مادر از دست رفته

معذرت می خوام فیثاغورس ….چرا که مادر من سخت ترین معادلات است!

معذرت می خوام نیوتن …چرا که مادر من راز جاذبه است!

معذرت می خوام ادیسون …چرا که مادر من اولین چراغ زندگی من است!

معذرت می خوام افلاطون …چرا که این مادر من است که مدینه فاضله قلب من است!

معذرت می خوام رومئو… چرا که همه راه ها به عشق مادر ختم می شود…!

معذرت می خوام ژولیت …چرا که مادر عشق من است !

شعر در مورد پدر و مادر از دست رفته

در کوچه ی جان همیشه مادر باقی است

دریای محبتش چو کوثر باقی است

در گویش عاشقانه، نام مادر

شعری است که تا ابد به دفتر باقی است

شعر مادر

خاک را پرسیدم

می توانی آیا

دل مادر گردی

آسمانی شوی و من اخترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

این جهان را گفتم

هستی ومکان را گفتم

می توانی آیا

لفظ مادر گردی

همهء رفعت را

همهء عزت را

همهء شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت وشوکت وشان کم دارم

عزت ونام ونشان کم دارم

آنجهان راگفتم

می توانی آیا

لحظه یی دامن مادر باشی

مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

آنچه در ء مادر بود آن کم دارم

شعر مادربزرگ

مادر ، تک واژه ایست زیبا

مادر ، عین زیبایی ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نی


اصطلاحاتِ ادبی :

1 ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ «یک لنگه ی در» و در اصطلاح به کوتاه ترین ی

سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود.

مانند : نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ( سعدی )

مصراع اول مصراع دوم


2 ـ بیت :در لغت ، به معنی «خانه» است و در اصطلاح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو

مصراع تشکیل شده باشد.

مانند :

ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نامِ تو نامه کی کنم باز ( نظامی )

بیت


3ـ قافیه : به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آ شان یکی باشد و در پایانِ هر

مصراع قرار می گیرند.

کلماتِ قافیه باید آ ین حرف یا حرکتشان ی ان باشد :

ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو

قافیه قافیه


4 ـ روی : به حرف آ قافیه،« رَوی» می گویند.


5 ـ ردیف : هر گاه ، یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ، در آ همه ی اشعار،

پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیفمی گویند :

ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو

ردیف ردیف

آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی، بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندو

بعضی ها بدونِ ردیف می باشند.در مورد ردیف باید توجّه داشت که کلماتی را

می توان ردیف گرفت که علاوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند، باید دارایِ یک معنی

هم باشند در غیر این صورت باید آن ها را قافیه حساب کرد.

به طورِ کلّی، ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد.

جوانی سر از رأی مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت

قافیه قافیه


چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ س یچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی

سوزاند. پس دو کلمه قافیه هستند و در صورتی که « مادر و آذر» را، قافیه اوّل و

« بتافت» را قافیه دوّم منظور کنیم پس این بیت دارایِ 2 قافیه است که در این صورت

به آن«ذو قافیتین» می گویند.

*ردیف اگر کلماتی به یک شکل و معنی قبل از قافیه تکرار شوند، ردیف نیستند :

نبینی باغبان چون « گُل » بکارد / چه مایه غم خورد تا « گُل » برآید

(بکارد و بر آید ، قافیه اند)


که جایی که دریاست « من » کیستم / گر او هست حقّا که « من » نیستم

(کیستم و نیستم ، قافیه اند)


از ظُلمتِ خود رهایی ام ده / با نورِ خود آشنایی ام ده

قافیه ردیف قافیه ردیف



قالب هایِ شعری :


قالب:شکلی است که قافیه به شعرمی دهد و بر اساسِ این نامگذاری،شعردارایِ

قالب هایِ گوناگون می شود.مانند :


1 ـ مثنوی(دوگانی):شعری است که هر بیتِ آن،دو مصراعِ هم قافیه دارد.

به عبارت دیگر،هر بیت قافیه ای جداگانه دارد و مصراع های آن، دو به دو هم قافیه اند.

تعداد بیت های قالب مثنوی را ،حداقل دو بیت دانسته اند و حداکثری برای آن قایل نشده اند

و به جهتِ این که تنها قالب شعری است که مصراع هایش دو به دو هم قافیه اند«دوگانه»

هم نامیده می شود.

خاص زبان فارسی است واز قدیمی ترین قالب های شعری است.

*مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طولانی است .


از نظر موضوع به 4 دسته تقسیم می شوند :

1 ـ حماسی و تاریخی ؛مانند :شاهنامه ی فردوسی ، اسکندر نامه ی نظامی گنجه ای

2 ـ اخلاقی و تعلیمی ؛ مانند : بوستان سعدی


3 ـ عاشقانه و بزمی ؛ مانند : خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون نظامی ، ویس و رامین از

ف الدین اسعد گرگانی


4 ـ عارفانه ؛ مانند : حدیقه ی سنایی ،مثنوی معنوی مولوی ،منطق الطیر عطار نیشابوری

[ نمونه ای از ات « سعدی » در قالب مثنوی از کتاب بوستان سعدی ]


شبی یاد دارم که چشمم ن / شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست / تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من /برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می رود / چو فرهادم آتش به سر می رود

که ای مدعی عشق کار تو نیست / که نه صبر داری نه یارای ایست

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت / مرا بین که از پای تا سر بسوخت

نرفته ز شب همچنان بهره ای / که ناگه بکشتش پری چهره ای

همه شب در این گفت و گو بود شمع / به دیدار او وقت اصحاب ، جمع

ره این است اگر خواهی آموختن / به کشتن فرج ی از سوختن

اگر عاشقی سر مشوی از مرض / چو سعدی فرو شوی دست از غرض

به دریا مرو گفتمت زینهار / وگر می روی تن به طوفان سپار

شکل قالب مثنوی :

ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــ × ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ×
ــــــــــــــــــــــــــــــــ = ـــــــــــــــــــــــــــــــــ =
ــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

فردوسی،اسدی توسی ، نظامی ، عطّار، سنایی ، سعدی،مولوی، جامی،پروین اعتصامی،

حمیدی ،شهریار و ...



2 ـ قطعه :در لغت به معنی ای از هر چیزی است و دراصطلاح شعری است

که مصراع دوّم همه ی بیت ها، هم قافیه اند، به عبارتی دیگر، به جای قافیه بودن

مصراع ها،بیت ها با هم قافیه اند.نام گذاری قطعه به این سبب است که گویا ،

ای از میان یک قصیده است.موضوع قطعه :پند و اندرز،مسائل اخلاقی و

اجتماعی و تعلیمی،حکایت،شکایت، مدح،هَجو،تقاضا و ...

حدّاقل بیت های قطعه ،دو بیت است؛ امّا حدّاکثر آن مشخص نشده است؛

گاهی 15 بیت و گاهی 18 بیت

پیدایش قطعه به آغاز شعر فارسی باز می گردد ؛زیرا در شعرِ «رودکی سمرقندی »

قطعات زیبایی دیده می شود.


[ نمونه ای از قطعه ی معروف « سعدی » ]

گِلی خوش بوی در حمّام روزی / رسید از دستِ مَخدومی به دستم

بِدو گفتم که مُشکی یا عبیری ؟ / که از بویِ دلاویزِ تو مَستم

بِگفتا من گِلی ناچیز بودم / ولیکن مدّتی با گُل نشستم

کمالِ هم نشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم

شکل قالب قطعه :

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *


قطعه سُرایان معروف در زبان فارسی :

اَنوری(قرن ششم)،ابن یمین (قرن هشتم)،پروین اعتصامی(قرن چهاردهم)،سعدی ،

هاتف اصفهانی و ....


3 ـ قصیده:به معنی مقصود و در اصطلاح به معنیِ « توجّه به ی یا چیزی»

است.مهمترین قالب شعری است که در آن مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های

زوج هم قافیه اند.


* قصیده اوّلین قالبِ شعری است که از نیمه ی قرن سوم هجری در ادبیّات به تقلید

از شعر عربی پدید آمد.

* قصیده از جهتِ قرار گرفتنِ قافیه ها ، شبیه به غزل است.تعدادِ اتِ قصیده معمولاً

از 15 بیت بیشتر است.

موضوعِ قصیده :درباره ی ستایش،نکوهش ،تهنیّت،تعزیت ،شُکر و شکایت ،پند و حکمت،

وصف طبیعت،بیانِ مسائلِ اخلاقی واجتماعی و عرفانی است.


شکل قالب قصیده :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *


*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

رودکی،فرّخی سیستانی،منوچهری،ناصرخسرو،مسعود سعد سلمان، اَنوَری ،خاقانی ،

سعدی ، ملک الشُعَرای بهار، ی فیروزکوهی،مهرداد اوستا.



4 ـ غزل : در لغت به معنی حدیث عشق و عاشقی گفتن است و در این نوع از شعر،

مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های زوج هم قافیه اند و از این جهت کاملاً

شبیه قصیده است.غزل در قرنِ 6 هجری رواج یافت. موضوع و محتوای غزل در آغاز

عاشقانه است یعنی شاعر در آن از عشقِ خود به معشوق سخن می گوید،امّا با

ظهورِ« سنایی» شاعر عارف قرن ششم،معشوق زمینی ِغزل جایِ خود را به

معشوقِ آسمانی می دهد و غزلِ عارفانه پدید می آید.

[ نمونه ای از غزلِ « حافظ » ]

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت /گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که / یا رب مَباد را مَخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا / سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


موضوع و محتوایِ غزل،معمولاً بیانِ عواطف و احساسات ،فِراق و ج ، عشق ،

عرفان و گفت و گو از روزگارِ جوانی است.


*** تفاوت غزل و قصیده :

1 ـ در تعداد ات: [تعداد ات در غزل کمتر از 15 بیت است ولی قصیده بیش تر از

15 بیت است]

2 ـ در موضوع و محتوا :[ موضوع غزل،عشق و عرفان و عواطف و احساسات است

ولی قصیده بیش تر مدح و توصیف است.]


*برای اوّلین بار« حکیم سنایی غزنوی» موضوعاتِ عرفانی را در قالب ِ« غزل»

مطرح کرد و بعد از او ،مولوی، غزل ِ عارفانه را،به اوج رساند. سعدی نیز غزلِ عاشقانه

را به اوج رساند و سرانجام حافظ ، غزل عاشقانه و عارفانه را با همدیگر به

اوج رساند.


از انقلابِ مشروطه به بعد، غزل جنبه ی اجتماعی و نیز به خود گرفت و

شاعرانی مانند چون فرّخی یزدی و ... به سرودن غزلِ اجتماعی پرداختند.


به طورِ کلی موضوعاتِ غزل :

عاشقانه ( مانند غزلیّات سعدی )

عارفانه (مانند غزلیّات سنایی و مولوی )

عارفانه و عاشقانه ( مانند غزلیّات حافظ )

اجتماعی و (مانند غزلیّات فرّخی یزدی )


شکل قالب غزل :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *


* شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

مولوی،سعدی،حافظ،صائب تبریزی،فرخی یزدی،محمد حسین شهریار و...



5 ـ دو بیتی : شعری است که از دو بیت تشکیل شده که گاه مصراع سوّم آن قافیه ندارد.

*درون مایه و موضوع دوبیتی:عاشقانه وعارفانه

*رایج ترین قالب در میان روستاییان است. دو بیتی را در فارسی،ترانه می گویند.

نمونه هایی از شعرهای « باباطاهر» که در قالب دوبیتی سروده شده است :

یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران / پسندم آنچه را جانان پسندد


شکل قالب دوبیتی :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ *


*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

باباطاهر(شاعر عارف قرن 5)،فائز دشتستانی(شاعر عهد قاجار)


6 ـ رباعی: شعری است چهارمصراعی که مصراع سوّم آن معمولاً قافیه ندارد.

در واقع مصراع« اوّل،دوّم وچهارم» هم قافیه اند و مصراع سوّم در شعر برخی از دوره ها

بی قافیه است.

پیام اصلی شاعر،معمولاً در مصراع آ می آید و سه مصراع دیگر مقدّمه ی سخن شاعر

است.

درون مایه و موضوع رباعی:عاشقانه و عارفانه یا فلسفی است.

رباعی،مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است.


نمونه هایی از شعرهایی که در قالب رباعی سروده شده است :

هنگام سپیده دَم مرغِ سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟

یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیّام نیشابوری)


تفاوت دوبیتی و رباعی :

دوبیتی با یک « هجای کوتاه » و رباعی با یک « هجای بلند » آغاز می شود.


شکل قالب رباعی :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ *


*شاعرانی که درآثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

خیّام(قرن 5)،عطّار (قرن 6)،مولوی (قرن 7)،بابا افضل کاشانی



اصطلاحاتِ ادبی :

1 ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ «یک لنگه ی در» و در اصطلاح به کوتاه ترین ی

سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود.

مانند : نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ( سعدی )

مصراع اول مصراع دوم


2 ـ بیت :در لغت ، به معنی «خانه» است و در اصطلاح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو

مصراع تشکیل شده باشد.

مانند :

ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نامِ تو نامه کی کنم باز ( نظامی )

بیت


3ـ قافیه : به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آ شان یکی باشد و در پایانِ هر

مصراع قرار می گیرند.

کلماتِ قافیه باید آ ین حرف یا حرکتشان ی ان باشد :

ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو

قافیه قافیه


4 ـ روی : به حرف آ قافیه،« رَوی» می گویند.


5 ـ ردیف : هر گاه ، یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ، در آ همه ی اشعار،

پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیفمی گویند :

ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو

ردیف ردیف

آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی، بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندو

بعضی ها بدونِ ردیف می باشند.در مورد ردیف باید توجّه داشت که کلماتی را

می توان ردیف گرفت که علاوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند، باید دارایِ یک معنی

هم باشند در غیر این صورت باید آن ها را قافیه حساب کرد.

به طورِ کلّی، ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد.

جوانی سر از رأی مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت

قافیه قافیه


چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ س یچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی

سوزاند. پس دو کلمه قافیه هستند و در صورتی که « مادر و آذر» را، قافیه اوّل و

« بتافت» را قافیه دوّم منظور کنیم پس این بیت دارایِ 2 قافیه است که در این صورت

به آن«ذو قافیتین» می گویند.

*ردیف اگر کلماتی به یک شکل و معنی قبل از قافیه تکرار شوند، ردیف نیستند :

نبینی باغبان چون « گُل » بکارد / چه مایه غم خورد تا « گُل » برآید

(بکارد و بر آید ، قافیه اند)


که جایی که دریاست « من » کیستم / گر او هست حقّا که « من » نیستم

(کیستم و نیستم ، قافیه اند)


از ظُلمتِ خود رهایی ام ده / با نورِ خود آشنایی ام ده

قافیه ردیف قافیه ردیف



قالب هایِ شعری :


قالب:شکلی است که قافیه به شعرمی دهد و بر اساسِ این نامگذاری،شعردارایِ

قالب هایِ گوناگون می شود.مانند :


1 ـ مثنوی(دوگانی):شعری است که هر بیتِ آن،دو مصراعِ هم قافیه دارد.

به عبارت دیگر،هر بیت قافیه ای جداگانه دارد و مصراع های آن، دو به دو هم قافیه اند.

تعداد بیت های قالب مثنوی را ،حداقل دو بیت دانسته اند و حداکثری برای آن قایل نشده اند

و به جهتِ این که تنها قالب شعری است که مصراع هایش دو به دو هم قافیه اند«دوگانه»

هم نامیده می شود.

خاص زبان فارسی است واز قدیمی ترین قالب های شعری است.

*مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طولانی است .


از نظر موضوع به 4 دسته تقسیم می شوند :

1 ـ حماسی و تاریخی ؛مانند :شاهنامه ی فردوسی ، اسکندر نامه ی نظامی گنجه ای

2 ـ اخلاقی و تعلیمی ؛ مانند : بوستان سعدی


3 ـ عاشقانه و بزمی ؛ مانند : خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون نظامی ، ویس و رامین از

ف الدین اسعد گرگانی


4 ـ عارفانه ؛ مانند : حدیقه ی سنایی ،مثنوی معنوی مولوی ،منطق الطیر عطار نیشابوری

[ نمونه ای از ات « سعدی » در قالب مثنوی از کتاب بوستان سعدی ]


شبی یاد دارم که چشمم ن / شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست / تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من /برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می رود / چو فرهادم آتش به سر می رود

که ای مدعی عشق کار تو نیست / که نه صبر داری نه یارای ایست

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت / مرا بین که از پای تا سر بسوخت

نرفته ز شب همچنان بهره ای / که ناگه بکشتش پری چهره ای

همه شب در این گفت و گو بود شمع / به دیدار او وقت اصحاب ، جمع

ره این است اگر خواهی آموختن / به کشتن فرج ی از سوختن

اگر عاشقی سر مشوی از مرض / چو سعدی فرو شوی دست از غرض

به دریا مرو گفتمت زینهار / وگر می روی تن به طوفان سپار

شکل قالب مثنوی :

ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــ × ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ×
ــــــــــــــــــــــــــــــــ = ـــــــــــــــــــــــــــــــــ =
ــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

فردوسی،اسدی توسی ، نظامی ، عطّار، سنایی ، سعدی،مولوی، جامی،پروین اعتصامی،

حمیدی ،شهریار و ...



2 ـ قطعه :در لغت به معنی ای از هر چیزی است و دراصطلاح شعری است

که مصراع دوّم همه ی بیت ها، هم قافیه اند، به عبارتی دیگر، به جای قافیه بودن

مصراع ها،بیت ها با هم قافیه اند.نام گذاری قطعه به این سبب است که گویا ،

ای از میان یک قصیده است.موضوع قطعه :پند و اندرز،مسائل اخلاقی و

اجتماعی و تعلیمی،حکایت،شکایت، مدح،هَجو،تقاضا و ...

حدّاقل بیت های قطعه ،دو بیت است؛ امّا حدّاکثر آن مشخص نشده است؛

گاهی 15 بیت و گاهی 18 بیت

پیدایش قطعه به آغاز شعر فارسی باز می گردد ؛زیرا در شعرِ «رودکی سمرقندی »

قطعات زیبایی دیده می شود.


[ نمونه ای از قطعه ی معروف « سعدی » ]

گِلی خوش بوی در حمّام روزی / رسید از دستِ مَخدومی به دستم

بِدو گفتم که مُشکی یا عبیری ؟ / که از بویِ دلاویزِ تو مَستم

بِگفتا من گِلی ناچیز بودم / ولیکن مدّتی با گُل نشستم

کمالِ هم نشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم

شکل قالب قطعه :

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *


قطعه سُرایان معروف در زبان فارسی :

اَنوری(قرن ششم)،ابن یمین (قرن هشتم)،پروین اعتصامی(قرن چهاردهم)،سعدی ،

هاتف اصفهانی و ....


3 ـ قصیده:به معنی مقصود و در اصطلاح به معنیِ « توجّه به ی یا چیزی»

است.مهمترین قالب شعری است که در آن مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های

زوج هم قافیه اند.


* قصیده اوّلین قالبِ شعری است که از نیمه ی قرن سوم هجری در ادبیّات به تقلید

از شعر عربی پدید آمد.

* قصیده از جهتِ قرار گرفتنِ قافیه ها ، شبیه به غزل است.تعدادِ اتِ قصیده معمولاً

از 15 بیت بیشتر است.

موضوعِ قصیده :درباره ی ستایش،نکوهش ،تهنیّت،تعزیت ،شُکر و شکایت ،پند و حکمت،

وصف طبیعت،بیانِ مسائلِ اخلاقی واجتماعی و عرفانی است.


شکل قالب قصیده :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *


*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

رودکی،فرّخی سیستانی،منوچهری،ناصرخسرو،مسعود سعد سلمان، اَنوَری ،خاقانی ،

سعدی ، ملک الشُعَرای بهار، ی فیروزکوهی،مهرداد اوستا.



4 ـ غزل : در لغت به معنی حدیث عشق و عاشقی گفتن است و در این نوع از شعر،

مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های زوج هم قافیه اند و از این جهت کاملاً

شبیه قصیده است.غزل در قرنِ 6 هجری رواج یافت. موضوع و محتوای غزل در آغاز

عاشقانه است یعنی شاعر در آن از عشقِ خود به معشوق سخن می گوید،امّا با

ظهورِ« سنایی» شاعر عارف قرن ششم،معشوق زمینی ِغزل جایِ خود را به

معشوقِ آسمانی می دهد و غزلِ عارفانه پدید می آید.

[ نمونه ای از غزلِ « حافظ » ]

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت /گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که / یا رب مَباد را مَخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا / سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


موضوع و محتوایِ غزل،معمولاً بیانِ عواطف و احساسات ،فِراق و ج ، عشق ،

عرفان و گفت و گو از روزگارِ جوانی است.


*** تفاوت غزل و قصیده :

1 ـ در تعداد ات: [تعداد ات در غزل کمتر از 15 بیت است ولی قصیده بیش تر از

15 بیت است]

2 ـ در موضوع و محتوا :[ موضوع غزل،عشق و عرفان و عواطف و احساسات است

ولی قصیده بیش تر مدح و توصیف است.]


*برای اوّلین بار« حکیم سنایی غزنوی» موضوعاتِ عرفانی را در قالب ِ« غزل»

مطرح کرد و بعد از او ،مولوی، غزل ِ عارفانه را،به اوج رساند. سعدی نیز غزلِ عاشقانه

را به اوج رساند و سرانجام حافظ ، غزل عاشقانه و عارفانه را با همدیگر به

اوج رساند.


از انقلابِ مشروطه به بعد، غزل جنبه ی اجتماعی و نیز به خود گرفت و

شاعرانی مانند چون فرّخی یزدی و ... به سرودن غزلِ اجتماعی پرداختند.


به طورِ کلی موضوعاتِ غزل :

عاشقانه ( مانند غزلیّات سعدی )

عارفانه (مانند غزلیّات سنایی و مولوی )

عارفانه و عاشقانه ( مانند غزلیّات حافظ )

اجتماعی و (مانند غزلیّات فرّخی یزدی )


شکل قالب غزل :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *


* شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

مولوی،سعدی،حافظ،صائب تبریزی،فرخی یزدی،محمد حسین شهریار و...



5 ـ دو بیتی : شعری است که از دو بیت تشکیل شده که گاه مصراع سوّم آن قافیه ندارد.

*درون مایه و موضوع دوبیتی:عاشقانه وعارفانه

*رایج ترین قالب در میان روستاییان است. دو بیتی را در فارسی،ترانه می گویند.

نمونه هایی از شعرهای « باباطاهر» که در قالب دوبیتی سروده شده است :

یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران / پسندم آنچه را جانان پسندد


شکل قالب دوبیتی :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ *


*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

باباطاهر(شاعر عارف قرن 5)،فائز دشتستانی(شاعر عهد قاجار)


6 ـ رباعی: شعری است چهارمصراعی که مصراع سوّم آن معمولاً قافیه ندارد.

در واقع مصراع« اوّل،دوّم وچهارم» هم قافیه اند و مصراع سوّم در شعر برخی از دوره ها

بی قافیه است.

پیام اصلی شاعر،معمولاً در مصراع آ می آید و سه مصراع دیگر مقدّمه ی سخن شاعر

است.

درون مایه و موضوع رباعی:عاشقانه و عارفانه یا فلسفی است.

رباعی،مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است.


نمونه هایی از شعرهایی که در قالب رباعی سروده شده است :

هنگام سپیده دَم مرغِ سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟

یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیّام نیشابوری)


تفاوت دوبیتی و رباعی :

دوبیتی با یک « هجای کوتاه » و رباعی با یک « هجای بلند » آغاز می شود.


شکل قالب رباعی :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ *


*شاعرانی که درآثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

خیّام(قرن 5)،عطّار (قرن 6)،مولوی (قرن 7)،بابا افضل کاشانی




در زبانِ فارسی جمله دارایِ دو قسمتِ اصلی است :
1ـ نهاد 2 ـ گُزاره

1 ـ نهاد :کلمه یا گروهی از کلمه هاست که درباره ی آن خبر می دهیم ؛
یعنی«صاحب خبر» است.

نهاد اجباری ( شناسه ) : ضمیری است که به انتهای فعل می چسبد تا ی
آن را مشخص کند.
در زبان فارسی به نهادی که در ابتدای جمله می آید،« نهاد اختیاری» و
به نهادی که به انتهای فعل می چسبد،« نهاد اجباری(شناسه)» می گویند.
مثال : من به مدرسه رفتم. « من» : نهاد اختیاری و « ـَ م » : نهاد اجباری
مانند : ادبیّات به یاری ابزارها و عواملِ گوناگون پدید می آید. واژه ی ادبیّات نهاد است.
گاهی نهاد بیش از یک کلمه است که اصطلاحاً به آن گروه نهادی می گویند؛
مانند :
پس از واقعه ی عظیمِ انقلاب ی،بسیاری از بنیاد هایِ فکری،فرهنگی و معیارهایِ
ارزشی و اخلاقی ،دگرگون شد. گروه نهادی

برایِ پیدا ِ نهاد به اوّل فعل، « چه چیزی ؟ » یا « چه ی ؟ » اضافه
می کنیم و نهاد را به دست می آوریم؛مانند :
زبانِ هر جامعه در هردوره ای بر پایه ی باورها و ارزش ها ی دینی،سامان
می یابد.
چه چیزی سامان می یابد ؟ زبان = نهاد
2ـ گُزاره : خبری است که درباره ی نهاد داده می شود.
مهمترین جزء گزاره ،«فعل» است .
مانند : انقلاب ، کرامتِ انسانی را به افرادِ جامعه باز گرداند.
نهاد گُزاره

توضیحی درباره ی اجزای گزاره : ( مربوط به درس ادبیات )
1ـ مفعول : کلمه ای است که کار بر آن واقع می شود .
مانند : کبوتر پرواز را دوست دارد. در این جمله پرواز مفعول است.

*نشانه ی مفعول « را » است ،امّا همیشه همراه مفعول نمی آید؛
یعنی گاهی مفعول بدونِ نشانه ی« را » می آید.گاهی هم «ی » به مفعول
می چسبد.
به طورِ کل،مفعول به شکل هایِ زیر می آید :
الف ) من پرنده را دیدم. ( با نشانه ی « را » ) پرنده : مفعول
ب ) من پرنده ای دیدم. ( با نشانه ی « ی » ) پرنده ای : مفعول
پ ) من پرنده ای را دیدم. (با نشانه ی « را » و « ی ») پرنده ای : مفعول
ت ) من پرنده دیدم. ( بدونِ هیچ نشانه ای ) پرنده : مفعول

راه شناختِ مفعول : به اوّل فعل ، « چه چیز را ؟ » یا « چه را ؟ »
اضافه می کنیم ، اگر معنی بدهد آن فعل نیاز به مفعول دارد و مفعول در
جوابِ « چه چیز را ؟ » یا « چه را ؟ » می آید؛
هم نامه ی نا نوشته خوانی = چه چیز را خوانی ؟
نامه ی نانوشته را = نامه ی نا نوشته : مفعول
ما را به راهِ هُدی راهنمایی کن . =چه ی را راهنمایی کن ؟
ما را = ما : مفعول
2 ـ مسند : صفت یا ح ی است که آن را به نهاد نسبت می دهند.
به فعل هایی که مسند می پذیرد فعلِ اسنادی (ربطی) می گویند.

فعل هایِ اسنادی (ربطی ) عبارتند از :« است ـ بود ـ بُوَد ـ شد ـ گشت ـ
شَوَد ـ باشد ـ باد ـ هست ـ نیست »

* روشِ پیدا ِ مُسند:
به اوّل فعلِ اسنادی،کلمه هایِ « چگونه؟ » یا « چی ؟ » اضافه می کنیم و مُسند
را به دست می آوریم؛
مانند : انقلابِ دینی و فرهنگی در آثارِ نویسندگانِ پس از انقلابِ ی نیز
جلوه گر شد.
چگونه شد = جلوه گر = مُسند
مثال : هم نشینِ نیک ، بهتر از تنهایی است .
نهاد مسند فعلِ اسنادی (ربطی)
3 ـ مُتممّم : واژه ای که بعد از حرفِ اضافه می آید .
مانند :
او به مدرسه رفت . مدرسه : متمّم

برخی از حروفِ اضافه : از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ اندر ـ برای ـ از برایِ ـ از بهرِ ...

کبوتر پرواز را در آسمان دوست دارد .
نهاد مفعول حرفِ نشانه حرفِ اضافه متمّم فعل غیراسنادی
دستور زبان فارسی :
« انواع حروف در زبان فارسی»

در دستور زبان فارسی«حروف» کلماتی را می گوییم که معمولاً از کلمه های
دیگرکوتاه تر هستند و معنی مستقلی ندارند و کار آن ها پیوستن جمله ها و
کلمه ها به یکدیگر و نسبت دادن کلمه به فعل و یا نشان دادن موقعیّت کلمه
در جمله است.
حروف خودشان نقشی ندارند بلکه وظیفه ی آن ها نشان دادن اجزای دیگر است.

انواع حروف در فارسی :
1 ـ حروف اضافه : مانند : از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ برای ـ از برای ـ بهر ـ از بهرِ ـ بدونِ ـ
اندر ـ جز ـ مگر ـ مثل ـ بی ـ سویِ ـ به سویِ ـ به منظورِ ـ از پیِ ـ به وسیله یِ ـ
به سانِ ـ به کردارِ ـ مانندِ ـ همانندِ ـ همچو ـ همچون و ...
و به واژه ی بعد از حرف اضافه « متمّم » می گویند.

آرایه های ادبی :

1 ـ تشخیص (آدم نِمایی ـ جان بخشی به اَشیاء ـ شَخصیّت بخشی ) :
نسبت دادن اعمالِ انسانی به غیرِ انسان را تشخیص می گویند.
مثال :
اَبر از شوقِ کِه می خَندد بدین سان قاه قاه : در این مصراع آرایه ی تشخیص
وجود دارد (عَمَلِ خندیدن که مُتُعَلِّق به انسان است را به « اَبر» نسبت داده است.)

تکرار : هر گاه یک یا چند کلمه بیش از دو بار در شعر یا نثر بیاید به طوری که بر
زیبایی سخن یا شعر بیفزاید.
مثال :
ـ از دَر دَر آمدی و من اَز خود به دَر شُدم / گویی کَزین جَهان به جَهان دِگر شدم
( تکرار واژه ی « در» و « جهان» )

6 ـ ضَربُ المَثَل ( تَمثیل ) : سُخَنی که در میان عُموم مردم معروف شده و در بَردارنده ی
نکته یا لطیفه یا پندی باشد .
(درباره ی نیکی ):
تو نیکی می کُن و دَر دِجله اَنداز / که ایزَد دَربیابانَت دَهَد باز

(درباره ی دوستی):
دوست آن باشد که گیرَد دست دوست / دَر پریشان حالی ودَرماندِگی (سعدی )

(درباره ی امیدواری) :
دَر نااُمیدی بَسی اُمید است / پایانِ شَبِ سیه سِپید است (نظامی گنجَوی )

(درباره ی نداشتنِ غرور):
آینه چون نقشِ تو بنمود راست /خودشِکن آینه شِ تن خَطاست (نظامی گنجَوی)

(درباره ی کار بیهوده ):
(زیره به کرمان می برد چُغُندَر به هَرات)
(آب در هاوَن کوبیدَن)


(درباره ی صبر و بردباری داشتن):
گر صبر کُنی زِ غوره حَلوا سازی
یا « صبر و ظَفَر هر دو دوستانِ قدیم اند / بر اثرِ صبر نوبتِ ظَفَر آیَد »

******

ـ تشبیه : مانند ِ چیزی است به چیزِ دیگر ( هر تشبیه دارای 4 رُکن است)

1ـ رُکن اوّل ( مُشَبّه): کلمه ای است که قَصدِ تَشبیه ِ آن را داریم.

2ـ رُکن دوّم( مُشَبّه بِه):همان چیزی یا ی است که مشبه ،به آن تشبیه می شود،
در واقع همان تشبیه ماست.

3ـ رُکن سوّم(وَجهِ شَبَه):ویژگی مشترک میان مُشَبّه و مُشَبّه بِه است که به آن
وجهِ شَبَه می گویند.

4ـ رُکن چهارم(اَداتِ تَشبیه):کلمه ای است که مُشَبّه و مُشَبّه بِه را به هم پیوند
می دهد.مانند:[مثل، همچون، چون، همانندِ،مانندِ، بِسانِ ، چو ،... ]

مثال:
« مادَر همانند آب روانی ، پاک و زُلال است »
مُشَبَّه اَداتِ تَشبیه مُشَبَّه بِه وَجه شَبَه

مترادف (هم معنی )
: به کلماتی می گویند که از نظرِ نوشتن وخواندن با هم
فرق دارند، امّا از نظرِ معنی با هم مشترک هستند؛ بعضی از کلمات دو یا چند
مترادف دارند.
مانند:
تاریکی = ظُلمت جَمال = زیبایی، قشنگی علم = دانش
پارسا = پرهیزگار مُتَعالی = بلند مرتبه نور = روشنایی
تلاش = کوشش، سَعی، جَهد عُطوفَت = مهربانی ، دلسوزی
آوا = صِدا مُراد = خواسته ، آرزو خانه = سَرا
مَعاش = جِ زندگی ، کفافِ زندگی غوغا = هَیاهو
عزَّت = بزرگی ، جَلال جامِه = لباس ناراحت = غمگین، اَفسُرده،دل تنگ
عِیب = عار غُرور = خودپَسَندی غم = اندوه
مَعصیت =گناه ، سرکشی، عُصیان بُزرگی = جَلال
پنهان = نَهان، غِیب تند = سریع طَریقَت = شیوه ، رَوِش ، راه ،طَریق
پیدا = آشکار زندگی = حیات عمل = کار
غَرّه = مَغرور نَصیحَت = پَند ذوق = شوق
رایگان = مُفت ، مَجانی شاد =خوش حال، سُرور
مُصِر = اِصرار کننده ، پافشاری کننده ، سِماجَت کننده
صَبر= بُردباری،شَکیبایی ،صَبور مَشَقَّت = سختی ، دُشواری ، رنج ، تَعب
سعادَت = خوشبختی ، نیک بختی


کلمه های ِدو تَلَفُّظی:برخی از واژه ها در زبانِ فارسی به دو صورت تَلَفُّظ
می شود که هردو تَلَفُّظ،صَحیح می باشدبه این گونه واژه ها، کلمه هایِ دو تَلَفُّظی
می گویند.
مانند :
باغِبان و باغبان / استُوار و استوار / مهرَبان و مهربان / مُستَمَندو مُستمند /
آسِمان و آسمان / پاسِبان و پاسبان / آشِکار و آشکار/ روزِگار و روزگار/


کلماتِ مُخَفَّف : شاعِر گاه کلمه ها را به شکلِ کوتاه شده یا « مُخَفَّف » در
شعر می آورد، گاهی نیز به خاطِر وزنِ شعر مجبوراست که کلمه ها را مُخَفَّف
کند.

کلماتِ زیر به همراهِ مُخَفَّفِ آن آمده است :
گر = اگر ار = اگر سَحرگَهان = سَحرگاهان
بُرون = بیرون سِپَه = سِپاه زِ = از
بِه = بهتر کِه = کوچک تر
کلمات هم آوا (مُتَشابه) : به کلماتی می گویند که به یک صورت تلفّظ و خوانده
می شوند،امّا شکلِ نوشتاری آن ها و در نتیجه معنایِ آن ها متفاوت است.
(به طورِ خلاصه،کلمات هم آوا ، به کلماتی می گویندکه تلفّظ آن ها یکی است ولی
املا و معنایِ آن ها با هم فرق دارد.)
مانند :
خار : تیغه هایِ همراهِ گُل خوار : ذِلَّت : پَستی ، ذلیل
صَفَر : نامِ ماهِ دوّمِ قَمَری سَفَر : از جایی به جایِ دیگر رفتن ، مُسافرت
اَساس : بنیاد ، پایه اَثاث : لوازمِ خانه
حَیات : زندگی حَیاط : مُحَوَّطه ی گوشه یِ خانه
خاست : بلند شد خواست:طَلَب ،خواستن
خان : مرد بزرگ ، سرا خوان : سُفره
د : کوچک خورد : میل
خویش : خود ، فامیل خیش : آهن
رازی : اهلِ ری راضی : خشنود
اَمَل : آرزو عَمَل : کار
ثواب : پاداش ،اَجر صَواب : صَحیح ، دُرُست

صَبا : نامِ بادی که از شرق می وَزَد.
سَبا : نامِ سرزمینی در یَمَن در داستانِ حضرتسُلیمان (ع)

خویش : خود خویش : فامیل
پرتقال : یک نوع میوه پرتغال : نامِ کشوری در اروپا


کلمات هم نویسه : کلماتی که دارایِ املایِ ی انی هستند ولی از لحاظِ تلفّظ
ومعنی هیچ ارتباطی با هم ندارند.
مانند :
حُسن : خوبی حَسَن : نیکو
قَمَری : منظور ماهِ قمری قُمری : نوعی پرنده
شُکر: سپاس گذاری ، تشکّر شِکَر : شکرِ خوراکی
کِرم : نوعی حیوان کَرَم : بخشش ، بزرگواری


اصطلاحاتِ ادبی :

1 ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ «یک لنگه ی در» و در اصطلاح به کوتاه ترین ی
سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود.
مانند : نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ( سعدی )
مصراع اول مصراع دوم

2 ـ بیت :در لغت ، به معنی «خانه» است و در اصطلاح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو
مصراع تشکیل شده باشد.
مانند :
ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نامِ تو نامه کی کنم باز ( نظامی )
بیت

قافیه : به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آ شان یکی باشد و در پایانِ هر
مصراع قرار می گیرند.

کلماتِ قافیه باید آ ین حرف یا حرکتشان ی ان باشد :
ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو
قافیه قافیه

4 ـ روی : به حرف آ قافیه،« رَوی» می گویند.

5 ـ ردیف : هر گاه ، یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ، در آ همه ی اشعار،
پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیفمی گویند :
ای عقلِ مرا کفایت از تو / جُستن زِ من و هدایت از تو
ردیف ردیف

آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی، بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندو
بعضی ها بدونِ ردیف می باشند.در مورد ردیف باید توجّه داشت که کلماتی را
می توان ردیف گرفت که علاوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند، باید دارایِ یک معنی
هم باشند در غیر این صورت باید آن ها را قافیه حساب کرد.
به طورِ کلّی، ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد.

جوانی سر از رأی مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت
قافیه قافیه

چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ س یچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی
سوزاند. پس دو کلمه قافیه هستند و در صورتی که « مادر و آذر» را، قافیه اوّل و
« بتافت» را قافیه دوّم منظور کنیم پس این بیت دارایِ 2 قافیه است که در این صورت
به آن«ذو قافیتین» می گویند.
*ردیف اگر کلماتی به یک شکل و معنی قبل از قافیه تکرار شوند، ردیف نیستند :
نبینی باغبان چون « گُل » بکارد / چه مایه غم خورد تا « گُل » برآید
(بکارد و بر آید ، قافیه اند)

که جایی که دریاست « من » کیستم / گر او هست حقّا که « من » نیستم
(کیستم و نیستم ، قافیه اند)

از ظُلمتِ خود رهایی ام ده / با نورِ خود آشنایی ام ده
قافیه ردیف قافیه ردیف

قالب هایِ شعری :

قالب:شکلی است که قافیه به شعرمی دهد و بر اساسِ این نامگذاری،شعردارایِ
قالب هایِ گوناگون می شود.مانند :

1 ـ مثنوی(دوگانی):شعری است که هر بیتِ آن،دو مصراعِ هم قافیه دارد.
به عبارت دیگر،هر بیت قافیه ای جداگانه دارد و مصراع های آن، دو به دو هم قافیه اند.
تعداد بیت های قالب مثنوی را ،حداقل دو بیت دانسته اند و حداکثری برای آن قایل نشده اند
و به جهتِ این که تنها قالب شعری است که مصراع هایش دو به دو هم قافیه اند«دوگانه»
هم نامیده می شود.
خاص زبان فارسی است واز قدیمی ترین قالب های شعری است.
*مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طولانی است .

از نظر موضوع به 4 دسته تقسیم می شوند :
1 ـ حماسی و تاریخی ؛مانند :شاهنامه ی فردوسی ، اسکندر نامه ی نظامی گنجه ای
2 ـ اخلاقی و تعلیمی ؛ مانند : بوستان سعدی

3 ـ عاشقانه و بزمی ؛ مانند : خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون نظامی ، ویس و رامین از
ف الدین اسعد گرگانی

4 ـ عارفانه ؛ مانند : حدیقه ی سنایی ،مثنوی معنوی مولوی ،منطق الطیر عطار نیشابوری
[ نمونه ای از ات « سعدی » در قالب مثنوی از کتاب بوستان سعدی ]

شبی یاد دارم که چشمم ن / شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست / تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من /برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می رود / چو فرهادم آتش به سر می رود
که ای مدعی عشق کار تو نیست / که نه صبر داری نه یارای ایست
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت / مرا بین که از پای تا سر بسوخت
نرفته ز شب همچنان بهره ای / که ناگه بکشتش پری چهره ای
همه شب در این گفت و گو بود شمع / به دیدار او وقت اصحاب ، جمع
ره این است اگر خواهی آموختن / به کشتن فرج ی از سوختن
اگر عاشقی سر مشوی از مرض / چو سعدی فرو شوی دست از غرض
به دریا مرو گفتمت زینهار / وگر می روی تن به طوفان سپار
شکل قالب مثنوی :
ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ × ـــــــــــــــــــــــــــــــــ × ــــــــــــــــــــــــــــــــ = ـــــــــــــــــــــــــــــــــ =ــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ÷
*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:
فردوسی،اسدی توسی ، نظامی ، عطّار، سنایی ، سعدی،مولوی، جامی،پروین اعتصامی،
حمیدی ،شهریار و ...



2 ـ قطعه :در لغت به معنی ای از هر چیزی است و دراصطلاح شعری است
که مصراع دوّم همه ی بیت ها، هم قافیه اند، به عبارتی دیگر، به جای قافیه بودن
مصراع ها،بیت ها با هم قافیه اند.نام گذاری قطعه به این سبب است که گویا ،
ای از میان یک قصیده است.موضوع قطعه :پند و اندرز،مسائل اخلاقی و
اجتماعی و تعلیمی،حکایت،شکایت، مدح،هَجو،تقاضا و ...
حدّاقل بیت های قطعه ،دو بیت است؛ امّا حدّاکثر آن مشخص نشده است؛
گاهی 15 بیت و گاهی 18 بیت
پیدایش قطعه به آغاز شعر فارسی باز می گردد ؛زیرا در شعرِ «رودکی سمرقندی »
قطعات زیبایی دیده می شود.

[ نمونه ای از قطعه ی معروف « سعدی » ]
گِلی خوش بوی در حمّام روزی / رسید از دستِ مَخدومی به دستم
بِدو گفتم که مُشکی یا عبیری ؟ / که از بویِ دلاویزِ تو مَستم
بِگفتا من گِلی ناچیز بودم / ولیکن مدّتی با گُل نشستم
کمالِ هم نشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم

شکل قالب قطعه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

قطعه سُرایان معروف در زبان فارسی :
اَنوری(قرن ششم)،ابن یمین (قرن هشتم)،پروین اعتصامی(قرن چهاردهم)،سعدی ،
هاتف اصفهانی و ....
3 ـ قصیده:به معنی مقصود و در اصطلاح به معنیِ « توجّه به ی یا چیزی»
است.مهمترین قالب شعری است که در آن مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های
زوج هم قافیه اند.

* قصیده اوّلین قالبِ شعری است که از نیمه ی قرن سوم هجری در ادبیّات به تقلید
از شعر عربی پدید آمد.
* قصیده از جهتِ قرار گرفتنِ قافیه ها ، شبیه به غزل است.تعدادِ اتِ قصیده معمولاً
از 15 بیت بیشتر است.
موضوعِ قصیده :درباره ی ستایش،نکوهش ،تهنیّت،تعزیت ،شُکر و شکایت ،پند و حکمت،
وصف طبیعت،بیانِ مسائلِ اخلاقی واجتماعی و عرفانی است.

شکل قالب قصیده :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:
رودکی،فرّخی سیستانی،منوچهری،ناصرخسرو،مسعود سعد سلمان، اَنوَری ،خاقانی ،
سعدی ، ملک الشُعَرای بهار، ی فیروزکوهی،مهرداد اوستا.



4 ـ غزل : در لغت به معنی حدیث عشق و عاشقی گفتن است و در این نوع از شعر،
مصراعِ اوّل از بیتِ اوّل با تمامِ مصراع های زوج هم قافیه اند و از این جهت کاملاً
شبیه قصیده است.غزل در قرنِ 6 هجری رواج یافت. موضوع و محتوای غزل در آغاز
عاشقانه است یعنی شاعر در آن از عشقِ خود به معشوق سخن می گوید،امّا با
ظهورِ« سنایی» شاعر عارف قرن ششم،معشوق زمینی ِغزل جایِ خود را به
معشوقِ آسمانی می دهد و غزلِ عارفانه پدید می آید.

[ نمونه ای از غزلِ « حافظ » ]
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت /گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که / یا رب مَباد را مَخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا / سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

موضوع و محتوایِ غزل،معمولاً بیانِ عواطف و احساسات ،فِراق و ج ، عشق ،
عرفان و گفت و گو از روزگارِ جوانی است.

*** تفاوت غزل و قصیده :
1 ـ در تعداد ات: [تعداد ات در غزل کمتر از 15 بیت است ولی قصیده بیش تر از
15 بیت است]
2 ـ در موضوع و محتوا :[ موضوع غزل،عشق و عرفان و عواطف و احساسات است
ولی قصیده بیش تر مدح و توصیف است.]

*برای اوّلین بار« حکیم سنایی غزنوی» موضوعاتِ عرفانی را در قالب ِ« غزل»
مطرح کرد و بعد از او ،مولوی، غزل ِ عارفانه را،به اوج رساند. سعدی نیز غزلِ عاشقانه
را به اوج رساند و سرانجام حافظ ، غزل عاشقانه و عارفانه را با همدیگر به
اوج رساند.

از انقلابِ مشروطه به بعد، غزل جنبه ی اجتماعی و نیز به خود گرفت و
شاعرانی مانند چون فرّخی یزدی و ... به سرودن غزلِ اجتماعی پرداختند.

به طورِ کلی موضوعاتِ غزل :
عاشقانه ( مانند غزلیّات سعدی )
عارفانه (مانند غزلیّات سنایی و مولوی )
عارفانه و عاشقانه ( مانند غزلیّات حافظ )
اجتماعی و (مانند غزلیّات فرّخی یزدی )

شکل قالب غزل :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *

* شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:
مولوی،سعدی،حافظ،صائب تبریزی،فرخی یزدی،محمد حسین شهریار و...

5 ـ دو بیتی : شعری است که از دو بیت تشکیل شده که گاه مصراع سوّم آن قافیه ندارد.
*درون مایه و موضوع دوبیتی:عاشقانه وعارفانه
*رایج ترین قالب در میان روستاییان است. دو بیتی را در فارسی،ترانه می گویند.
نمونه هایی از شعرهای « باباطاهر» که در قالب دوبیتی سروده شده است :
یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران / پسندم آنچه را جانان پسندد

شکل قالب دوبیتی :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

*شاعرانی که در آثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:

باباطاهر(شاعر عارف قرن 5)،فائز دشتستانی(شاعر عهد قاجار)

6 ـ رباعی: شعری است چهارمصراعی که مصراع سوّم آن معمولاً قافیه ندارد.
در واقع مصراع« اوّل،دوّم وچهارم» هم قافیه اند و مصراع سوّم در شعر برخی از دوره ها
بی قافیه است. بعضی رباعی ها بیت سوم قافیه دارد.
پیام اصلی شاعر،معمولاً در مصراع آ می آید و سه مصراع دیگر مقدّمه ی سخن شاعر
است.
درون مایه و موضوع رباعی:عاشقانه و عارفانه یا فلسفی است.
رباعی،مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است.

نمونه هایی از شعرهایی که در قالب رباعی سروده شده است :
هنگام سپیده دَم مرغِ سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟
یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیّام نیشابوری)

تفاوت دوبیتی و رباعی :
دوبیتی با یک « هجای کوتاه » و رباعی با یک « هجای بلند » آغاز می شود.

شکل قالب رباعی :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــــــــــــــــــــــــــــــــ *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

*شاعرانی که درآثارشان،بیش تر از این قالب شعری استفاده کرده اند:
خیّام(قرن 5)،عطّار (قرن 6



باسمه تعالی


 


ابلاغ سیاستها ومواضع حضرت (مدظله العالی)


در دیدار شاعران در شب ولادت کریم اهل‌بیتحضرت حسن مجتبی(علیه‌السلام)(31/03/1395)


 


1- وم موضع داشتن شعر نسبت به مسایل جاری کشور


«عزیزان من! شاعر، سرمایه‌ی کشور است؛ جزو فا ترین و عزیزترین سرمایه‌های هر کشوری شاعر است؛ البتّه همه‌ی هنرمندها سرمایه‌اند منتها شاعر یک خصوصیّاتی دارد و شعر در بین انواع‌واقسام هنرها یک خصوصیّتی دارد و این خصوصیّات موجب میشود که ارزش شاعر در جامعه بالا برود؛ سرمایه است و ذخیره است. خب، این سرمایه باید در بزنگاه‌ها مورد استفاده‌ی کشور قرار بگیرد؛ این یک استنتاج خیلی روشن و طبیعی است دیگر: آنجایی که کشور -چه در زمینه‌ی مسائل فرهنگی‌اش، چه در زمینه‌ی مسائل ‌اش، چه در زمینه‌ی مسائل اجتماعی‌اش، چه در زمینه‌ی ارتباطات مردمی و پیوندهای اجتماعی‌اش، چه در زمینه‌ی مواجهه‌ی دشمنان خارجی‌اش- احتیاج به یک کمکی دارد، خب این ذخیره مثل همان ذخیره‌ی صندوق توسعه‌ی ملّی که ما اینجا ذخیره میکنیم از پول نفت برای اینکه یک جایی، یک وقتی به درد کشور بخورد و در آنجا استفاده بشود [باید به درد بخورد]. بنابراین اگر چنانچه ما شعری داشته باشیم که نسبت به مسائل جاری کشور هیچ موضعی نداشته باشد، این شعر به کار نیاز کشور نمی‌آید؛ باید موضع داشته باشد. »



2-انتقال مسائل روز به افکار عمومی از طریق شعر


     «یک مسئله، مسئله‌ی شعرهایی است که در قضایای جاری کشور گفته شده، که خب خوشبختانه ما در این دوره‌ی خودمان شعرایی که این شعر زنده و موضع‌دار را از آنها می‌شنویم کم نیستند؛ بحمدالله هستند؛ یعنی امروز از ده پانزده‌سال پیش، از این جهت جلوتریم و بهتریم؛ منتها اینها ترویج نمیشود. فرض کنید حالا مثلاً برای ی غوّاص یا برای م عین حرم چندین شعر گفته شد یا همین شعری که امشب آقادر زمینه‌ی مسائل م عین حرم خواندند؛ خب اینها شعرهای خیلی خوبی است، اینها برجسته است؛ اینها چرا ترویج نمیشود؟ سؤال من این است؛ راه ترویج اینها چیست؟ یا مثلاً برای شیخ زکزاکی شعر گفته شده؛ خب شیخ زکزاکی یک فرد مظلوم و شجاع و مصمّم در راه و طریق خودش بود که مورد تهاجم قرار گرفت و از او انتقام گرفتند. خب اگر چنانچه فرض بفرمایید ما این شعر را ترجمه کنیم، بفرستیم برای جایی که آوازه‌ی او به آنجا برسد، شما ببینید چقدر اثر میگذارد؛ چقدر روحیّه میدهد! این کار را ما نمیکنیم؛ ما در این زمینه‌ها انصافاً کوتاهی داریم؛ یا در زمینه‌ی فلسطین، یا در زمینه‌ی یمن، بحرین، و مانند اینها؛ یا در زمینه‌ی خیانتهای . خب در همین قضیّه‌ی ، یی‌ها کم خیانت ن د که اینها باید گفته بشود؛ و این فقط کار ّون نیست که ّون بگویند؛ بهتر از کار ّون این است که هنرمندها اینها را بیان کنند. در بین هنرها هم آن‌چیزی‌که از همه دَم‌دست‌تر و آسان‌تر و پُررونق‌تر و سریع‌السّیرتر است، شعر است. باید اینها گفته بشود، باید اینها بیان بشود، باید اینها منتقل بشود در افکار عمومی. یا در زمینه‌ی دفاع مقدّس همین‌جور. البتّه من از این برادرهایی که در جلسه‌ی ما هم الحمدلله امشب تعدادی از این برادرهایی که در این زمینه‌ها شعر گفتند حضور دارند، صمیمانه و از تَه‌دل تشکّر میکنم؛ خوب کاری د، ولی خب این کار باید ادامه پیدا کند، باید توسعه پیدا کند و باید ترویج بشود؛ باید ترویج بشود. من میبینم یک‌جاهایی گویا ع ِ این موردنظر است.از فلان هنرمند بی‌اعتقاد ولنگاری که نسبت به مفاهیم انقلاب‌ ی و نسبت به یک‌ذرّه از خودش گرایش در طول این 38سال نشان نداده است تجلیل میشود [امّا] از یک هنرمندی که همه‌ی عمرش را در این راه گذاشته، اصلاً هیچ تجلیلی نمیشود، هیچ احترامی نمیشود، اعتنائی به او نمیشود؛ این خیلی روش غلطی است؛ مسئولین ما باید توجّه کنند به این مسائل. بنابراین یک حرف ما این است که شعرمان را شعر زنده و جاندار و موضع‌دار قرار بدهیم و آن را منع ، یعنی ترویج کنیم؛ افراد ترویج کنند، صداوسیما ترویج کند، دستگاه‌های تی و غیر تی ترویج کنند.


 


3-استفاده از ظرفیت شعرهای پرکاربرد


     «یک مسئله، مسئله‌ی شعرهایی است که در بین مردم کاربرد زیادی دارد؛ از جمله نوحه و شعرهای مرثیه؛ نوحه خیلی اثر دارد، خیلی میتواند تأثیر بگذارد؛ [البتّه‌] اگر مضمونی در این نوحه‌ها وجود داشته باشد. فرض بفرمایید در کشور حالا ایّام عاشورا یا بعض ایّام عزاداری دیگر، شما ببینید میلیون‌ها افراد و امروز غالباً جوان، می‌ایستند به یک گوینده‌ای که دارد نوحه میخواند گوش میکنند و آن شعر و آن آهنگ در آنها ح هیجان به وجود می‌آورد؛ میزنند، گریه میکنند، اعتقاداتشان، احساساتشان، عواطفشان نسبت به مفاهیم دینی بیشتر میشود، این خیلی فرصت مهمّی است؛ ما از این فرصت باید استفاده کنیم. ما که میگویم یعنی کشور باید استفاده کند، باید استفاده کند، نظام باید استفاده کند.»


 


4-اهمیت ترجم? شعر فارسی به زبانهای دیگر در زمینه های مختلف


     شعر فارسی در زمینه‌های مختلف [ترجمه شود]. حالا مثلاً شعر فلسطین، شعر دفاع مقدّس، شعر ن، شعر مربوط به مسائل منطقه؛ شعر یمن، اینها تدوین بشود، ترجمه بشود، ترجمه به عربی، ترجمه به اردو و انگلیسی و ترجمه به بعضی از زبانهای دیگر، ترجمه‌های خوب، و منتشر بشود، منع بشود و [به خارج از کشور] برود. حالا مثلاً فرض بفرمایید که «فلسطین در شعر فارسی» من باب مثال؛ یک موضوع است دیگر. یا در جنگ هشت‌ساله‌ی بین ایران و عراق چه گذشت، یا ماجرا چه بود. خب نمیدانند دیگر. ...»


5-استفاده از الفاظ زیبا، فا و جاافتاده در شعر


«من بارها این را تکرار ، باز هم تکرار میکنم: من خواهش میکنم از ورزدادن شعر خود و تعالی بخشیدنِ به شعری که بعداً خواهید گفت دست برندارید. یعنی شعر شما امروز شعر خوبی است، ما هم می‌پسندیم وقتی میگویید، هم لذّت میبریم، هم به‌به میگوییم، امّا این معنایش این نیست که این در قلّه قرار دارد. نه، خب شعر خوبی است، [امّا] ما میخواهیم شعر شما در قلّه قرار بگیرد؛ ما دنبال این هستیم. یکی از به‌اصطلاح ابزارهایش الفاظ است؛ لفظهای زیبا، لفظهای فا ، لفظهای جاافتاده. گاهی انسان می‌بیند شعرها شعرهای خوبی است، [ولی‌] در آنها الفاظ نپخته‌ای یا نابجا به‌کاررفته‌ای وجود دارد؛ اینها خوب نیست. شعر وقتی که الفاظ خوبی در آن باشد انسان [راضی میشود.]»


6--ارتقای شعر با بهره گیری از نظرِ صاحب نظران


     « شعر را باید ارتقا بخشید؛ تشخیص ارتقای شعر هم با صاحب‌نظران شعری است ... آنچه به شاعر و به شعر ارزش میدهد نظر صاحب‌نظر است؛ ی که اهل شعر باشد و بفهمد شعر یعنی چه، اصلاً شعر خوب یعنی چه، شعر بد یعنی چه؛ یعنی آنها ملاک خوبیِ شعر نیست. به‌هرحال در ارتقای شعر باید کوشید.»


7- به نظم کشیدن مضامین متون فا ِ دینی


«یکی از کارها این است که انسان بتواند واقعاً مضامین این متونِ فا ِ برجسته‌ی دینی را در شعر بیاورد؛ این یک رشته است، یک شعبه‌ی کار است؛ به قول سینماچی‌ها این یک ژانر شعری است، یعنی این‌جور نیست که بخواهیم حالا همه را منحصر کنیم در این، امّا یک کار این است. چون خود این دعاها علاوه بر مضامین عالی‌ای که دارد، الفاظ عالی هم دارد. این دعاهایی که وجود دارد، [مثل‌] همین دعای عرفه، دعای ابوحمزه، مناجات شعبانیّه، دعاهای صحیفه‌ی سجّادیّه، مشحون از مفاهیم عالی و معارف عالی ی است، آن هم انصافاً با بهترین الفاظ و با زیباترین الفاظ؛ اینها را خوب است که منع ید.»


8-توصیه به گنجاندن معارف ائمه در شعرهای آیینی


      «ما نگاه کنیم به شعرهایی که امثال کُمِیت و دِعبل و مانند اینها درباره‌ی ائمّه (علیهم‌السّلام) گفتند، ببینیم آنها چه‌جوری میگفتند، چه میگفتند، چه مضامینی را در آن قصاید بلند میگنجاندند؛ اگر انسان بخواهد شعر خوب بگوید باید این‌جور شعری را بگوید. اگر اینها در اختیار مجموعه‌ی اداره‌کنندگان این جلسات باشد، البتّه خیلی باارزش است».


 



زنده باشید انقلاب به جوان های شاعری که شعرشان غوغا کرد
زنده باشید انقلاب به جوان های شاعری که شعرشان غوغا کرد

شعر را نمی توان به جبر یا مشق فراگرفت. شعر زینهاری است از حضرت حق در وجود شاعر که او با مشق زیادتر تنها می تواند بر وزانت آن بیفزاید. وگرنه از هر شاعر شعردانی که بپرسید خواهد گفت که این امانت را از کودکی به همراه داشته و تنها به اتفاقی یا همراهی ی این توان الهی متجلی شده و نمود پیدا کرده است. این دست از شعرخوانی درست همان اتفاقی است که در ضیافت شاعران با انقلاب همه ساله در شب میلاد کریم اهل بیت(ع) حسن مجتبی(ع) رخ می دهد و در بین این اشعار و شاعران اتی بیان می شود که هوش از سر هر ادیبی می برد و دل هر عاشقی با آن غنج می خورد. شنبه شب هم شاعرانی در حضور انقلاب شعر خوانی د که انقلاب از فراوانی تشویق آنها بیش از پیش به وجد آمدند و این شب را شب غوغای جوانان شاعر نامیدند. در شب ولادت حسن مجتبی(ع)، جمعی از اهالی فرهنگ، اساتید شعر و ادب فارسی، شاعران جوان و پیش وت کشور و تعدادی از شاعران پارسی گو از کشورهای تاجی تان، هندوستان، افغانستان و پا تان با معظم انقلاب ی دیدار د. ساعت حدودا به ۲۱:۵۰ دقیقه رسید، اجرای برنامه و معرفی شاعران برعهده علیرضا قزوه مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری بود، او ابتدا توضیحی داد که در این مراسم شاعرانی از ایران و برخی کشورهای فارسی زبان همسایه حضور دارند و قرار است شعر بخوانند. با این توضیحات و معرفی اندک و یادکردی از شاعران درگذشته مراسم از ساعت ۲۲ آغاز شد. قزوه مراعات زمان را می کرد متذکر می شد که شاعران یک غزل و یا یک سروده بخوانند، تا فرصت به سایرین برسد. به رسم ادب از شاعران و بزرگان محفل چون گرمارودی، سبزواری، براتی پورکه همانند هرسال فرصت را به شاعران جوان می دهند تشکر کرد. «ظهیر احمد صدیقی» نخستین شاعر از پا تان بود که به رسم میهمان نوازی از سوی قزوه برای شعر خوانی دعوت شد، اینگونه معرفی شد که حافظ کل قرآن است، شاعری پیش وت از پا تان که البته هدیه ای منقش به شعری که خوشنویسی شده بود تقدیم انقلاب کرد. او اینگونه خواند: " ای شما ایرانیان " ای فروغ فکر و فن از نور افکار شما رونق گ ار ما از رنگ رخسار شما ثابت و قایم مثال کوه کردار شما همچو برگ گل لطیف و نرم گفتار شما ای عزیزان عجم ای صاحبان دین و دل دیدن خضر و ا هست، دیدار شما پس از قرائت اشعار این شاعر، انقلاب خطاب به ایشان فرمودند، خیلی خوب بود، هم خوش مضمون، خوش لفظ و خوش جهت بود، این مورد از همه مهمتر است، برخی اشعار خوش مضمون و خوش لفظ نیست که این موضوع مهم است. شاعر هندوستانی با نام «بالرام شکلا» نفر دوم بود، او در دهلی مدرس است، و به تازگی ترجمانی از ترکیب بند محتشم را مکتوب کرده است. در این مراسم شعری برای مولا علی (ع) خواند. مطلع آن شعر اینگونه است: به من رساند نسیم سحر سلام علی برهمنم که شدم چون عجم غلام علی(ع) من ضعیف چگونه به شعر پردازم کنار معجزه کامل کلام علی(ع) چو کودکی که ز مادر آموزد خوشم که نکته می آموزم از مرام علی(ع) در پایان شعر این شاعر حاضران بارها قافیه ها را همراهی می د. در ادامه مراسم شاعری پا تانی شعر خواند. قزوه پیش از دعوت او برای شعرخوانی به انقلاب و حضار گفت: وی فردی است که در دهه ۸۰ میلادی، هنگام سفرش در هیات کمیته صلح شوروی به یکی از کشورهای خلیج فارس در پاسخ به درخواست یکی از امرای عرب برای قرائت شعر آنی، شعری سرود که ردیف آن خلیج فارس بود و در آن مجلس قرائت کرد. این جسارت شاعر فارسی گوی شوروی سابق، خاطر امرای عرب را تلخ کرد و تا آ مجلس در سکوت رفتند. پس از این توضیحات مومن قنات اینگونه آغاز به خواندن کرد که: از خلیج فارس می آید نسیم فارسی ابر در شیراز می بارد چو سیم فارسی تدارک و چینش به نحوی بود که سه بانوی شاعر از سه کشور ادامه مراسم را به خود اختصاص دادند. «آنا برزینا» از روسیه یکی از این شاعران بود، پیش از این در سریال شهید بابایی هم نقش آفرینی کرده بود و اکنون در روسیه فارسی تدریس می کند. او اینگونه خواند: این خاک گهربار که ایران شده نامش شیری است که در بین دو دریاست کنامش انقلاب بارها در میان شعرخوانی این بانوی روس از واژه آفرین برای تحسین استفاده د. «فرزانه خجندی» از دیگر شاعرانی بود که از فعالان نشر تاجی تان است، این شاعر سروده اش اینگونه بود: درود ای قاصد فردا شبت خوش باد و روزت خوش ... انقلاب با تکرار این مصرع فرمودند موفق باشید. «سیده تکتم حسینی» از مهاجران افغانستان در ایران شاعر دیگر بود که دعوت به شعرخوانی شد: نشسته برف پیری روی مویت دلم می خواست تا باران بگیرد تنت از خستگی د و خمیر است بیا تا خانه بوی نان بگیرد تا رسید به این بیت که ... خدا را شکر اگر امروز غم هست حرم هست و حرم هست و حرم هست خودت گفتی به من امکان ندارد دل سادات در ایران بگیرد انقلاب تحسین این بخش شعر را تکرار د و فرمودند: آفرین خیلی خوب بود. غزاله شریفیان شعری را در وصف سفر خواند که اینگونه بود: بدون مقصد پایانه ها شبیه هم اند همین که دور شوی خانه ها شبیه هم اند پیش از شعرخوانی انسیه سادات هاشمی، قزوه به سیمین دخت وحیدی اشاره کرد که شعری بخواند که ایشان بدون کلام زمان را به جوانان داد. حسین عباس پور شاعر جوان بود که پیرامون حسن مجتبی(ع) شعری خواند، شعری قوی که بیتی از آن در پی می آید: بارها از سفره اش با اینکه نان برداشتند روز تشییع تنش تیرو کمان برداشتند انقلاب هم به تحسین این شاعر کلامی فرمودند و گفتند خیلی خوب بود. «رضا شیبانی» از شاعران آذری زبان شعری خواند فارسی اما در مصرعی از آن نام قالی تبریز آمده بود که انقلاب در پایان به زبان ترکی فرمودند: شما تبریزی هستید؟ ترویج قالی تبریز می کنید مشخص است تبریزی هستید، که شیبانی سخن ایشان را تایید کرد و گفت بله تبریزی هستم. همچنان شاعران جوان گوی سبقت را از یکدیگر می ربودند. نوبت به علی فردوسی رسید، غزلی خواند اینگونه: یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد باید نشست و یک غزل تازه کار کرد... که انقلاب به این شاعر فرمودند: خیلی خوب بود، آفرین، مضمون و لفظ و جهت و همه چیز خوب بود، اما یکی از کارکردهای سنگ را نگفتید، آنهم اینکه هر سنگ که بر زدم نقش تو بگرفت. علیرضا قنبری از مشهد و پنجره فولاد خواند: هر چند که درشهر تو بازار زیاد است باید برسم زود... یدار زیاد است من در به درِپنجره فولادم و دیریست بین من و آن پنجره دیوار زیاد است آنقدر کریمی که بد ار تو کم نیست آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است! پاییز رسیدم به حرم با همه گفتم: اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است! با بار گناه آمده ام مثل همیشه با بار گناه آمدم این بار زیاد است! انقلاب در میانه شعرخوانی به مزاح فرمودند: زیارت از همه چیز بهتر است. که حاضران همه خندیدند. حضرت آیت الله در پایان شعر این شاعر جوان گفتند: آفرین، آفرین، خیلی خوب بود با حال و با مضمون. «احمد بابایی» از دیگران شاعرانی بود که شعرش انصافا بار داشت و قافیه. او شعری خواند که بارها همگان را به تحسین وا داشت: خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده ست سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده ست سرِ دین، ط ی سرنیزه تکفیر شده ست هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده ست گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها خون حق می چکد از ابروی محر ها باز هم حرمله... سرجوخه وه ها کوچه پس کوچه آینده، به خون تر شده است باز بوزینه کابوس، به منبر شده است تا حرم، همسفر «قافله باشی» گردند لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند... آقا پس از اتمام ات فرمودند: آفرین خیلی خوب بود، عالی، زنده باشید، جوان ها امشب غوغا کرده اند. «علی سلیمانی» شاعر دیگر بود نامش آشناست بارها در جشنواره ها رتبه ب کرده او نیز ۲۲ ساله است و شعری خواند اینگونه: نشسته ام مثل بچه شیری، که دل به چشم غزال دارد بهار گیسوی و چشم سبزی، که با زمستان جدال دارد «ملکیان» شعری از دفاع مقدس خواند، فرزند جانبازی که حضرت آقا پس از شعرخوانی اش پرسیدند: پدر شما جانباز است؟ که این شاعر گفت: بله، معظم له در ادامه تاکید د: سلام ما را به پدرتان برسانید. «میثم داوودی» ۱۸ ساله غزلی تقدیم به هادی(ع) کرد. که انقلاب پس از استماع فرمودند: آفرین خوب بود، انصافا جوان ها خیلی خوب شعر می گویند. «مهدی نظارتی» شعری برای ک ن غزه خواند، او پیش از آغاز گفت: شعر سپیدی می خوانم برای غزه ای که بیش از ک ن در آن کودکی کشته می شود. حضرت آیت الله صادقانه پس از گوش فرا دادن به این ات فرمودند: خیلی خوب بود. ما مانوس با شعر سپید نیستیم، اما شعر شما را فهمیدیم. این جمله انقلاب حاضران را را به وجد آورد. در این مراسم «موسی عصمتی» شعری با این مطلع که آیا شما نشانه ای از من ندیده اید، قرائت کرد که فرهیخته انقلاب به ایشان فرمودند: آفرین خیلی خوب بود، تخیل و لفظ و خیلی چیزها داشت. زنده باشید. اما تنها شاعری که شعر طنز خواند، «سعید طلاییش» بود، او یادی از ابوالفضل زرویی نصرآباد کرد و از تقاضای دعا جهت بهبودی این شاعر نمود و اینطور قرائت کرد: فکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست سجادۀ زردوز که محراب دعا نیست گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟ شه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟! از شدت اخلاص من عالم شده حیران تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست! از کمیتِ کار که هر روز سه وعده از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست این ات و امور بیان شده در این شعر باعث شد انقلاب خطاب به شاعر بگویند: در گینس باید ثبت شود. خیلی خوب بود، خدا انشاءلله این را از شما قبول کند. در این مراسم بلال کمالی شعر ترکی تقدیم به ساحت رضا(ع) کرد و در ادامه و پس از او شریف صادقی شاعر پیش وت قم پیش از خواندن غزلی در مدح زمان خطاب به ی گفت: سه سال و نیم قبل زمین خوردم، ۵ میلیون تومان ج ، دو سال و نیم در بستر بودم. با هیچ عایدی، نه بیمه ای نه چیزی و.. زندگی می . اینها را فقط خدمت شما می گویم. آقا خطاب به این شاعر فرمودند: الحمدالله خدا هست بگرداند. خدا نبود چه می کردیم. نکته حائز اهمیت در این مراسم شعرخوانی این بود که شاعرانی دعوت به شعرخواندن شدند که برای اولین بار در این دیدارها شعر می خواندند و این نکته از سوی قزوه بارها تکرار شد و همه شعر اولی بودند. حجت ال سید عبدالله حسینی شاعری بود که پس از ۱۵ سال شعر می خواند، او گفته بود تنها ۸ بند می خوانم اما اصل سروده ام ۵۰ بیت است، در ادامه گفت: از این میان من تنها خمس ات را می خوانم، که انقلاب به مزاح فرمودند: سهم سادات را خودتان بردارید.


بهترین تحقیق:{     نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی  }

تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

 تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی
دسته بندی پژوهش
فرمت فایل doc
حجم فایل 149 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 72

تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

 مقدمه فصل

 پیش از این ، در بحث از توصیفات ، به سه نوع توصیف کلّی در دیوان فرخی سیستانی ، یعنی توصیف طبیعت و عناصر جهان ، توصیف های عاطفی و توصیف های ستایشی ، اشاره کردیم. این توصیفات سه گانه که تقریباً همه ی تصاویر به کار رفته در دیوان فرخی سیستانی را شامل می شوند ، از جنبه های گوناگون با هم تمایز دارند وما در اینجا ، به اختصار ، به آنها اشاره می کنیم.

اوّلین مسأله ای که در این باره مطرح است ، بررسی میزان ابتکاری بودن یا کلیشه ای بودنِ تصاویر به کار رفته در این نوع توصیفات سه گانه است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت و عناصر جهان، غالب تصاویر ، از نوآوری و ابداع برخوردارند و کمتر ، تصویری را می ی م که بر گرفته از تصاویرِ شعری شاعران گذشته ویا معاصر او باشد . اما در توصیفات عاطفی که غالب تصاویر ، برمحورِ توصیفِ معشوق و جمال او دور می زند ؛ جنبه ابتکاری و ابداعی تصاویر ،تا حدودی رنگ می بازد ؛ به این معنی که ، همگام با تصاویر ابتکاری شاعر ، تصاویر به کار رفته در شعر شاعران ادوار پیشین یا معاصر او ، دوشادوشِ هم ، به کار گرفته می شوند والبته نا گفته  نماند که این مقدار استفاده از تصاویر شعری گذشتگان ، امری اجتناب نا پذیر وبلکه ضروری    است ؛ چنانکه در شعر تمام شاعران بزرگ ادوار بعد نیز ، این نوع تأثی ذیری ها از تصاویر شعری پیشینیان خود ، وجود دارد و این مسأله نه تنها موجب پایین آمدنِ ارزشِ هنری توصیفات عاطفی فرخی نشده ، بلکه برغنای این تصاویر نیز افزوده است؛زیرا فرخی ، این تصاویر کلیشه ای و موروث را به گونه ای در شعرش به کار برده که اغلبِ اوقات ، از تصاویر به کار رفته در شعر شاعران آفریننده آن تصاویر نیز ، زیبا تر و بدیع تر جلوه گری کرده است . حال با توجه به این   مسأله ، می توان ارزش تصاویر ابتکاری او را در توصیفات عاطفی اش - که البته کم هم نیستند واز ارزش بیشتری برخوردارند – حدس زد . اما در توصیفات ستایشی فرخی ، در قیاس با توصیفات عاطفی او ، باز هم از تصاویر ابتکاری او کاسته شده و بر تصاویر کلیشه ای او افزوده شده است والبته این مسأله ، به ندرت تصاویری را که فرخی به وسیله ی عنصر اغراق و مبالغه خلق کرده شامل می شود.

دومین نکته ای که می توان در این توصیفات سه گانه ، مورد بررسی و توجه قرار داد ، بحث درباره زیبایی تصاویر به کار رفته در آنها است . در مورد زیبایی توصیفاتی که فرخی از مظاهر عالم طبیعت ارائه می دهد ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست و البته جنبه ی ابتکاری این تصاویر ، نیز تأثیر به سزایی ، در زیبا جلوه نمودن آنها داشته است . در توصیفاتِ عاطفی فرخی ، این نوع زیبایی در هر دو نوع از تصاویر او ، چه تصاویرکلیشه ای برگرفته از شعرِ شاعرانِ ادوار گذشته و چه تصاویر ابداعی اش ، کاملاً چشمگیر و آشکار است و یکی از عوامل تفوّقِ شعر فرخی بر بسیاری از اشعار شاعران معاصر او و از جمله منوچهری ، استفاده از توصیفاتِ غنایی و تصاویر زیبای به کار رفته در آن است . در زمینه توصیفات ستایشی ، وضع کاملاً متفاوت است و غالب تصاویری که فرخی در توصیفاتِ ستایشی خود و به ویژه در توصیفِ ممدوح –  که از بالاترین بسامد در توصیفات ستایشی او برخوردار است – به کار گرفته ، از نظر زیبایی و دلپسندی ، چندان درخور ذکر نیستند و بیش از آنکه زیبا باشند ، ملال آور و خسته کننده و بی روح به نظر می رسند .

...

1-  مظاهر و عناصر طبیعت در تصاویر شعری فرخی

در این نوع از تصاویر ، غالب مظاهر طبیعت ،  چون آسمان ، زمین ، ابر ، درختان ،گل ها و سبزه ها و جانوران و ... زمینه ی آفرینش تصویر ، واقع شده اند و از آنجا که غالب این تصاویر ، ابداعی هستند و همراه بداعت ، از زیبایی نیز برخوردارند ، می توان به بررسی غالب آنها پرداخت . البته مطلبی که می توان بر آن افزود این است که بسامد بعضی از عناصر طبیعت چون سبزه ها و گیاهان وگل ها ، در تصاویر شعری فرخی ، در قیاس با سایر عناصر طبیعت بیشتر است و این امر سبب شده ، در تصاویری از این دست ، به ندرت تکرارهایی را شاهد باشیم .

    در این بخش از پایان نامه ، سعی خواهیم کرد ، این مظاهر و عناصر موجود در طبیعت را در دیوان فرخی بررسی و در مورد هر یک از تصاویر مربوط با آنها، یک یا دو شاهد مثال را ذکر کنیم . همچنین خاطر نشان می کنیم که تمام تصاویر به کار رفته در این مبحث اعم از تشبیهات ، استعارات مصرحه و صفات خیال انگیز بر پایه ی « مشبه » تقسیم بندی شده اند ؛ به این معنی که واژه یا ترکیبات قبل از فلش ، « مشبه » و واژه ها و ترکیبات یا جملات پس از فلش ، « مشبّه به » یا از لوازم « مشبّه به » هستند. ...

 تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی


شعری زیبا در مورد خدا

re857 شعری زیبا در مورد خدا

پیش از اینها فکر می که خدا
خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برف کوچمی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، ک شان

رعدو برق شب، طنین خنده اش
سیل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او مهتاب

هیچ از جای او آگاه نیست
هیچ را در حضورش راه نیست

بیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوست جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند: این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست

ff12 شعری زیبا در مورد خدا

هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذایش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند

با همین قصه، دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم

در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعرهایم، بی صدا
در طنین خنده ای خشم خدا

نیت من، در و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می ، همه از ترس بود
مثل از بر یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

ff12 شعری زیبا در مورد خدا

تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانه ای او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست
ح ی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مادر مهربان است

دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ با دشمن خود، قهر نیست
قهر او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خواب و خیال بود
چون حب ، نقش روی آب بود

ff12 شعری زیبا در مورد خدا

می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا
سفره ی دل را برایش باز کنم
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل باران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می خدا…


در شب ولادت کریم اهل بیت حضرت حسن مجتبی علیه السلام، جمعی از اهالی فرهنگ، اساتید شعر و ادب فارسی، شاعران جوان و پیش وت کشور، و تعدادی از شاعران پارسی گو از کشورهای تاجی تان، هندوستان، افغانستان و پا تان با حضرت آیت الله معظم انقلاب ی دیدار د. به گزارش نجیرم در این دیدار علی هوشمند و سیدمرتضی کراماتی از شاعران شهرستان دیّر نیز در این مراسم حضور داشتند.

ساعت پنج دعوت شده ایم به حوزه هنری. قزوه گفته بود که پنج اینجا باشید برای حرکت و وقتی که رسیدیم تازه دوزاری مان می افتد که موعد حرکت نزدیک به هفت عصر است. ما می مانیم گرمای عصر تابستان و حیاط حوزه هنری که رفته رفته در حال پر شدن است.

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیش وت و جوان در شب میلاد حسن مجتبی(ع)

پرس و جو که می کنیم می گویند هیچ چیز نمی توانید با خودتان بیاورید. هیچ چیز جز خودتان و می روی در فکر که اگر چیزی در خود خودت در چنته داری بردار و برو و گرنه که هیچ.

هدایت می شویم به مسجد حوزه هنری برای تحویل وسایل و دریافت کارت دیدار. محفل و گپ و گعده های شاعرانه از همین حالا گرم گرم است. برخی دیدار تازه می کنند. برخی به انتظار رفتن نشسته اند و برخی جوانترها نیز کاغذی در دست دارند و شعری که می خواهند بخوانند را با خودشان تمرین و تکرار می کنند.

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیش وت و جوان در شب میلاد حسن مجتبی(ع)

ساعت که کمی از شش می گذرد بالا ه حرکت می کنیم و نزدیک هفت است که می رسیم به خیابان تقاطع آذربایجان. از بازرسی اول که رد می شویم انگار وارد دنیای دیگری شده ایم. ساده است و ت و آرام. هیچ چیزی نیست که حس کنی این قطعه از شهر را طور دیگری ساخته باشند. ت است. هیچ ص نیست. جز نیروهای حراست ی را نمی شود پیدا کرد. آرام قدم می زنی و خیره می شوی به خانه هایی که با همان آجر بهمنی و یاس های امین ال ه پیچیده به دیوارشان.

هوا رو به غروب می رود. شب نیمه رمضان نزدیک است. از بازرسی آ هدایتمان می کنند به یک حیاط ساده م ن خانه و حسینیه .

چشم می چرخانیم. چیز عجیبی جز فضایی که حس می کنی نزدیک است به معطر شدن و تنویر، پیش رویت نیست. چند زیر انداز ساده انداخته شده اند روی زمین و روی چمن های باغچه. بخشی برای ن و بخشی هم مردان. دو بذله گو با احترام هدایتت می کنند برای نشستن و مهیا شدن برای .

قزوه در کنار ون صف ها را مرتب می کند برخی را می برد صف نخست و با برخی هم چاق سلامتی می کند.

میهمانان یکی یکی جا گیر می شوند. اندکی بعد از آن هم کتاب ها و کاغذهای شاعران که دم در وردی از آنها تحویل گرفته بودند را می آورند.

نزدیک غروب می شود. قزوه خطاب به شاعران می گوید: آقا که آمدند هجوم نیاورید. بگذارید ابتدا صف اول کتاب هایشان را تقدیم کنند و بعد صف دوم وبه ترتیب تا آ و تو با خودت می خندی که مگر این همه مشتاق این حرف ها سرشان می شود.

گرگ ومیش غروب بالا ه در کوچک سمت راست حیاط باز می شود و بلند صدای صلوات خبر می دهد که ی به جمع شاعران پیوسته اند. ساده و آرام و پر صلابت با لبخند نمکین نزدیک جمع می شوند. جمعیت صلوات گویان ایشان را مشایعت می کنند و ایشان با همان لبخند و صلابت روی صندلی می نشینند.

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیش وت و جوان در شب میلاد حسن مجتبی(ع)

ابتدا شاعری پا تانی نزدیک می شود. کت هدیه می دهد و قاب ع ی که خوشنویسی قطعه شعری از خودش است. بعد نوبت به سید علی گرمارودی می رسد. نزدیک می شود و پس از دستبوسی کتاب هایش را تقدیم می کند. گرمارودی با دست پر آمده. هم کتاب دارد و هم چند لوح فشرده.

بعد از آن نوبت به محمد رضا سنگری می رسد و پس از آن عباسعلی براتی پور و کم کم جمع بی قرار مانند پروانه های رسیده به شمع، را دوره می کنند و سعی دارند که خودی نشان دهند. یکی چفیه می خواهد و دیگری ماس دعا دارد. یکی کتاب می دهد و دیگری نشسته و نظاره گر تورق کتاب ها از سوی آقا.

حمید سبزواری که نزدیک می شود، آقا به احترام بلند می شوند. او را در آغوش می کشند: به به، آقای سبزواری... چطورید شما؟ خوبید؟ قادر طهماسبی هم نزدیک سبزواری است. ی او را هم در آغوش می کشند و با لبخندی پر رنگ احوالپرسی می کنند.

صدای اذان بلند می شود و صف های تشکیل.

سه رکعت اول را می خوانیم و پس از آن به تماشای نافله گذاری آقا می نشینیم. چهار رکعت دوم را که تمام می کنیم. دوباره شاعران برای دیدار ی بی قراری می کنند. اما وقت افطار هم نزدیک شده و جمعیت رفته رفته بر سر سفره می نشینند.

طبقه اول و سفره اش را گذاشته اند برای سالمندان که نمی توانند پله ها را پایین بیاییند و کنار ی افطار کنند.

داخل می شویم. دو ردیف سفره روی زمین پهن شده و کنارش پتویی ساده برای نشستن و پشتی هایی ساده تر برای تکیه دادن.

چشم که می چرخانی روی دیوارهای بعضا ترک خورده و تبله کرده از رطوبت هیچ جیزی نیست که بخواهد نگاهت را به خودش جلب کند جز سادگی. ع ی از (ره) را هم بالای صندلی آقا گذاشته اند.

دستی از پشت بر شانه ام می خورد. آقا کمی کنارتر بایست. بر می گردم که کنار بروم. از کنارم رد می شوند. برایم باور ن ی است. شوکه می شوم. زبانم حتی برای سلامی نمی چرخد. آقا سلام کنان از کنار من و سایرین می گذرند و می روند برای افطار.

محسن مومنی سمت راست می نشیند و غلامعلی حداد عادل سمت چپ. مومنی تمام طول افطار با ی صحبت می کنند. کمتر می گوید و بیشتر می شنود. آقا نیز با اطرفیانشان خوش و بشی می کنند. نیمه های افطار سعید هم می رسد. آرام می رود و جلوی پای ی دو زانو می نشیند. صدایش که نمی رسد اما لبخند ی نشانه تفقد از اوست.

بعد از افطار دعوتمان می کنند به حسینیه (ره). دم در ورودی. کفش ها را می کنیم. وارد که می شویم آقایی می گوید: اگر سیگاری هستید بروید . سیگارتان را بکشید و بعد داخل شوید و با دستش ای را کنار در ورودی حسینیه نشان می دهد. انگار برای همه چیز فکر شده است!

پا به حسینیه می گذاریم. با همان زیر انداز آبی رنگ ساده و معروفش که تا پیش از این تنها از تلویزیون دیده ام.

می رویم طبقه دوم. وارد سالن که می شویم تازه می فهمیم برخی صندلی ها شماره دارند و برخی نه.

بالا ه جاگیر می شویم و شاعران هم رفته رفته می آیند.

محافظان خبر می دهد که ی نیز در حال نزدیک شدن اند. صدای صلوات بلند می شود و آقا به حسینیه می رسد. دم در وحید جلیلی را می بینند. لحظه ای می ایستند و چیزی به ایشان می گویند. جلیلی لبخندی می زند و دستش را به روی چشمانش می برد که یعنی به روی چشم.

چند قدم بعد ی به شهرام شکیبا می رسند. لحظاتی نیز با او صحیت می کنند. ساده و پر صلابت. سید شهرام اما خوشحال است و ب . می پرسم چه شنیدی؟ می گوید: آقا فرمودند برنامه را می بینند (برنامه تلویزیونی قند پهلو) و مخاطب آن هستند. گفتند که برنامه خیلی خوب است و اینکه برخی تذکرات فنی و وزنی هم می دهید بسیار عالی است.

آقا می نشینند روی صندلی شان و ی اسفندقه را فرا می خوانند. ی هم برای دقایقی روی دوزانو پیش پای ایشان می نشیند و دیگر مجلس به شعرخوانی نزدیک می شود.

ی در صدر نشسته اند و کنار دست راستشان قزوه و مومنی و نظری. کنار دست چپ هم حجت ال محمدی گلپایگانی و حداد عادل و صندلی شماره 3 که خالی بودنش بد جور در چشم می زند و بعدتر نزدیک ساعت 10.30 که علی جنتی وارد می شود و روی آن می نشیند می فهمی که جای ارشاد است که خالی مانده بوده است.

قزوه نوبت اول شعرخوانی را به «ظهیر احمد صدیقی»، پیرمرد پا تانی می دهد. پیرمردی که می گویند حافظ کل قرآن است و شعری تقدیم ولایت کرده و همان را هم با خط خوش خوشنویسی و تقدیم کرده است.

«ظهیر» شعری با این مطلع می خواند:

ای عزیزان عجم ای صاحبان دین و دل/ دیدن خزر و است دیدار شما

شعر که تمام می شود آقا آفرینی می گویند: هم خوش مضمون بود و خوش لفظ و هم خوش جهت.

قزوه نوبت بعد را به «بلرام شکلا» می دهد. شاعر هندو که شعری برای مولا علی سروده است:

به من رساند نسیم سحر سلام علی/ برهمنم که شدم چون عجم غلام علی

من ضعیف چگونه به شعر پردازم/ کنار معجزه کامل کلام علی

چو کودکی که ز مادر آموزد / خوشم که نکته می آموزم از مرام علی

ز بندهای جهان آن زمان رها گشتم / که اوفتادم چو مرغکی به دام علی

مساز بطن خودت را چو گور جانداران / مرا غلام کند این صدا ز نام علی

علی علی و علی عالی و علی اعلا / پر است هفت ممالک ز عطر نام علی

سلام ما به علی آن وصی پیغمبر/ سلام ما و رسولان به احترام علی

چو نزد حضرت حق سجده کرده است و قیام / بود قیام همه سجده و قیام علی

علی ابات عشق و توحید است / تمام خلق به مستی کشند جام علی

خدا کند که بخوانم چو مردم آزاد / علی من است و منم غلام علی

از شعر شاعر هندو به وجد می آیند و در پایان هر بیت به او احسنتی می گویند و در پایان به شکلا می گویند: الهی مورد لطف و توجه آن بزرگوار قرار بگیرید.

«مومن قناعت» شاعر تاجیک نفر بعدی است که شعرش را عرضه می کند. شعری که می گوید در بحبوحه جنگ ایران و عراق وقتی در قامت هیئتی تی از شوروی سابق به یکی از شیخ نشین های خلیج فارس رفته و در واکنش به اظهار نظر آنجا که دائم از عبارت خلیج استفاده می کرده سروده است:

از خلیج فارس می آید نسیم فارسی

ابر در شیراز می بارد چو سیم فارسی

می رسد از کشتی بش ته شعر بی ش ت

شعر هم بش ت با پند قدیم فارسی

شیخ را سرمست دیدم یک شبی از بوی نفت

رفت با عطر کفن عطر و شمیم فارسی

شعر خوانی او که تمام می شود. ی احسنتی می گویند و ادامه می دهند: یاد آقای قزوه آوردید که بگویند خلیج فارس! همه می خندند...

«آنابرزینا»، بانوی روسی که ی زبان فارسی را از تهران گرفته و در مسکو است شاعر بعدی است که نوبت شعر خوانی پیدا می کند. چهره اش خیلی آشناست. قبلا در سریال «اوج پرواز» نقشی هم بازی کرده است:

این خاک گهربار که ایران شده نامش/ شیری است که در بین دو دریاست کنامش

خورشید برون آمده از صبح ز مشرق/ از برج اسد داده به اشراق سلامش

مهتاب نشسته سر هر گوشه این خاک/ مانند کبوتر که نشسته است به کامش

از مرز فرار فته به پیغمبری شعر/ با سعدی و با مولوی از عشق پیامش

شوق ازلی دارم بر خاک عزیزش/ عشق ازلی دارم در دل به دامش

از شرق مشرف شو ای باد صبا تا/ یکبار رسانی به م تو پیامش

شعر برزینا با عنایت قابل توجه ی و حضار مواجه می شود و پس از آن شعر «فرزانه خجندی» شاعر تاجیکی هم. «سیده تکتم حسینی» شاعر افغانی نیز در ادامه به شعر خوانی دعوت می شود:

نشسته برف پیری روی مویت/ دلم می خواست تا باران بگیرد

تنت از خستگی د و خمیر است/ بیا تا خانه بوی نان بگیرد

بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد/ پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد

نمی خواهم که در این فصل غربت/ دل پرمهــرت از آبان بگیرد

غریب و خسته و بی س ناهم/ سیاه است آسمان بختگاهم

برای برگ های زرد عمـــــرم/ بگـــو جنگل حنــابندان بگیــــرد

پدر اندوه در دلهــا زیاد است/ سرِ راه تو مشکل ها زیاد است

بگو کی می رسد از راه آن روز/ که بر ما زندگــی آسان بگیرد

خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه/ از این دنیای تاریک و پر از آه

خدای یوسف ِ افتـــاده در چاه تقاصت را از ایــن زندان بگیرد..

خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست/حرم هست و حرم هست و حرم هست

خودت گفتی به من امکان ندارد/ دل سادات در ایــران بگیرد

تحسین ی بر شعر شاعره افغان نوبت را به شعرخوانی نخستین بانوی ایرانی حاضر در مجلس می رساند.

بانوی شاعره دیگری که نوبت شعر خوانی پیدا می کند «غزاله شریفیان» است که شعری به این شرح می خواند:

بدون مقصد پایانه ها شبیه هم اند/ همین که دور شوی خانه ها شبیه هم اند

ی شبیه تو حرف مرا نم یفهمد/ مسلم است که بیگانه ها شبیه هم اند

از غم دوری شبیه هم شده ایم/که بعد زار و بیزارها شبیه هم اند

به پای سوختنم اشک از چه می ریزی/به چشم شمع که پروانه ها شبیه هم اند

ففقط نگاه تو مست کرد مرا/ که گفته که پیمانه ها شبیه هم اند

شعر خوانی شرفیان نیز با تحسین ی همراه می شود. و نوبت در ادامه به «انسیه شاه حسینی» می رسد:

مزه عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!

عشق سرگرمی اش آزار و تسلاست رفیق!

قیمت یک سحر آغوش چشیدن، صد شب

گریه و بغض و تب و آه و تمناست رفیق!

نشدم راهی این چشمه که سیراب شوم

تشنگی خاص ترین لذت دنیاست رفیق!

بارها تا لب این چشمه دویده است دلم

آبش اما فقط از دور گواراست رفیق!

اسم آن روز که نامیده ای اش روز وصال

در لغتنامه من «روز مباداست» رفیق!

«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»

بنشین شعر بخوان، دور جوان هاست رفیق!

پس از شاه حسینی نوبت شعر خواین به سوی شاعران مرد می چرخد و نخست نام «حسین عباسپور» خوانده می شود که شعرش را بخواند.

و او شعری برای حسن مجتبی (ع) با این مطلع خواند:

بار ها از سفره اش با اینکه نان برداشتند/روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند

مردم این شعر در ظاهر مسلمان عاقبت/ با صدای سکه دست از دنیاشان برداشتند

بر سر همسایگانش سایه ای پر مهر داشت/ از سرش هر چند روزی سایه بان برداشتند

بذر ننگین جسارت بر تن معصوم را/ این جماعت کاشتند و دیگران بر داشتند

دست هایی که بر این تابوت تیر انداختند/ چند سال بعد چوب خیزران برداشتند

تحسین ی بر این شعر نوبت را به «رضا شیبانی» رساند که شعر برای زمان(عج) بخواند:

طلوع می کنی آ ، به نور و نار قسم

به آسمان، به افق های بی سوار قسم

هنوز منتظر بازگشتنت هستم

به لحظه های غم رفتن قطار قسم

خزان به س ه گرفته ست گریه گل را

به غصه های دل ابری بهار قسم

نمانده است گل و نیست جای شکوه ز باد

که می خورد به سر پر غرور خار قسم

نشانده ام به دل خسته داغ شهری را

به قلب خسته این شهر داغدار قسم

به خون نشسته دلم مثل قالی تبریز

به حلقه و گره و مرگ و چوب دار قسم

دلم شبیه گسل های شهر تبریز ست

به این سکوت ... به این صبر پایدار قسم

کجا روم که دمی شهریار خود باشم؟

نه شهر مانده...نه یاری...به شهریار قسم

ولی هنوز به آینده روشن است دلم

به بخت تیره مردان این دیار قسم

پس از پایان این شعر خوانی ی به شیبانی گفتند: از ترویج قالی تبریز معلوم است که تبریزی هستی. شهریار هم در سن شما که بود همینطور شعر می گفت. به شعرای جوان می گویم که فکر نکنید اینجایی که هستید منزل آ است. شما الان وارد منزل اول شده اید. پیش بروید از شهریار هم جلو می زنید.

نوبت بعدی به «علی فردوسی» رسید که شعری را تقدیم به مردم غزه کرد:

یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد

باید نشست و یک غزل تازه کار کرد

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ می شود

آیا چه کارها که در این روزگار کرد!

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را مهار کرد

یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت

بی س ناه ها همه را خانه دار کرد

یا می شود که نام ی را بر آن نوشت

با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد

یا مثل ک ن شد و از روی شیطنت

زد شیشه ای ش ت و دوید و فرار کرد

با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت

گنجشک های مفت زیادی شکار کرد

یا می شود که سنگ ی را به زد

جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را

در پیش چشم نا و شرمسار کرد

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف سنگ

اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد:

تنها به یک جوان فلسطینی ام بده

با من ببین که می شود آنگه چه کار کرد!

ی شعر زیبای فردوسی را نیز تحسین د و پس از آن قزوه نام «علی قنبری» از کرج را برای شعر خوانی صدا کرد و او شعری به این شرح به رضا (ع) تقدیم کرد:

هرچند که درشهرتوبازار زیاد است

بایدبرسم زود... یدار زیاد است

من در به د نجره فولادم و دیریست

بین من و آن پنجره دیوار زیاد است

آنقدر کریمی که بد ارتو کم نیست

آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است!

پاییز رسیدیم به حرم با همه گفتم:

اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است

با بار گناه آمده ام مثل همیشه

با بار گناه آمدم این بار زیاد است!

گندم به کبوتر بدهم؟شعربگویم؟

آ چه کنم در حرمت؟! کار زیاد است

نوروز به نوروز...محرم به محرم...

سرمست زیاد است، عزادار زیاد است

هرگوشه ایران حرم توست که باتو

همسایه دیوار به دیوار زیاد است

از دور سلامی و تو از دور سلامی

این فاصله انگار نه انگار زیاد است

یک شب که به رویای من افتاد مسیرت

دیدم چقدر لذت دیدار زیاد است...

در خواب...سر سفره اطعام ...توگفتی

هرقدر که میخواهی ...بردار، زیاد است!

در حین خوانش این شعر و زمانی که قنبری به مصرع «گندم به کبوتر بدهم؟ شعربگویم؟» رسید، آقا به شوخی گفتند: زیارت از هر دوی اینها بهتر است.

پس از پایان این شعر نیز ی خطاب به حاضران با تحسین از شعرخوانی شاعران جوان فرمودند: جوان ها امشب غوغا د.

پس از این نوبت به «علی سلیمانی» رسید و پس از او نوبت به «محمد حسین ملکیان» رسید تا شعری برای دفاع مقدس بخواند

جنگ یک ج تناسب بود تا حوابش همیشه این باشد/ پدرم ضرب در چهل درصد حاصلش بخش بر زمین باشد

عده ای را ضریب منفی داد، عده ای را به هیچ قسمت کرد/ تا هرآن که سوء نیت داشت تا ابد زیر ذره بین باشد

یک نفر فکر آب و خاک که نه در پی آب و نان بود از جنگ /خطر جبهه را ید به جان تا پس از جبهه خوش نشین باشد

یک نفر پشت خاکریز خودی لشکرش را که در محاصره دید/ سرخود را گذاشت روی زمین تا دعاگوی سرزمین باشد

یک نفر فارغ از معادله ها بی خیال از تمام مشغله ها/ روی میدان مین قدم زد تا...ته این سطر نقطه چین باشد

در جواب ی که می گوید پدر از جنگ دست پر برگشت/ هر دو تا آستین او خالی است تا جوابش در آستین باشد

همقطار پدر که عکاس است گفت در هشت سال جبهبه و جنگ/ حسرتش ماند بر دلم یکبار پدرت رو به دوربین باشد

پس ازاین شعر خوانی ی از سلیمانی پرسیدند: فرزند جانبازید شما؟ و پاسخ مثبت او را که دریافت ادامه دادند: سلام من را به ایشان برسانید.

پس از این «میثم داوودی» شعر تقدیم به هادی (ع) کرد و پس از آن نوبت به «مهدی نظارتی» رسید که شعری سپید بخواند.

ی پس از قرائت شعر به نظارتی گفتند: خیلی با شعر سپید مانوس نیستم اما شعر شما را فهمیدم.

پس از آن موسی عصمتی شعر خوای و بعد زا آن نبوت به «سعید طلاییش» رسید تا شعر طنز بخواند:

فکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجادۀ زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
شه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آ ؟
چندی ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی ست، ربا نیست!

از بس که پی نیم وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه ی ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!

ی پس از قرائت شعر طلاییش به شوخی به او گفتند: خدا این را از شما قبول کند.

حجت ال سید عبدالله حسینی نیز دیگر شاعری بود که پس از دریافت نوبت شعر خوانی خطاب به ی عرض کرد:

من 10 بیت از یک ترکیب بند پنجاه بیتی و در واقع خمس آن را می خوانم.

ی هم به شوخی گفتند: شما سهم سادات را خود مصرف کنید سهم اش را بدهید! جمعیت از خنده منفجر می شود.

پس از این شعر خوانی قزوه با اعلام پایان شعر خوانی وقت را به انقلاب برای سخنرانی داد.

ی فرمودند: اگر به من باشد که می گویم تا صبح شعر بخوانید. و بعد شعر به این مضمون فرمودند:

کاش امشب همگی شعر بخوانند اینجا/ بعد از آن تا سحری جمله بمانند اینجا

این شعر باعث شادمانی حضار شد و پس از آن آقا از غلامعلی حداد عادل خواست که شعر بخواند و حداد این شعر تازه را قرائت کرد:

آسمان ابری است اما ماه پیدا می شود

ماه پنهان است اما گاه پیدا می شود

ماه بازی می کند با خاکیان از پشت ابر

گاه پنهان می شود ناگاه پیدا می شود

آسمان تاریک، ره باریک، مقصد ناپدید

زیر نور ماه اما راه پیدا می شود

از برای دیدن مهتاب پنهان زیر ابر

گاه گاهی فرصتی کوتاه پیدا می شود

یوسف یعقوب در صحرا اگر گم می شود

یک دو روز دیگر اندر چاه پیدا می شود

ای دارم که در آن جا برای کینه نیست

اندر این آئینه تنها آه پیدا می شود

گرچه ناپیدا است اما دل گواهی می دهد

قاصدی با مژده ای دلخواه پیدا می شود

بی خدا بودم در آن عمری که با خود داشتم

هر کجا من گم شود الله پیدا می شود

بس ازآن نیز نوبت به شعر خوانی «حجت ال محمدی گلپایگانی» رسید.

او قبل از شعرخوانی از اینکه با خوانش این شعر باعث تکدر ی می شود عذر خواهی کرد اما پس از قرائت شعرش ی خطاب به او گفتند: فرمودید بنده خوشم نمی آید اما خو د. هر چه بگویید این معنی گسترده تر می شود.

مجلس در نهایت با شعر خوانی ی اسفندقه و زکریا اخلاقی به پایان رسید و همه گوش به دهان ی ماندند برای سخنرانی.

سخنرانی که تمام می شود حلقه شاعران به گرد ی دوباره شکل می گیرد. فرصتی نمانده. تا سال آینده. هر ی سعی دارد نزدیک شود و چیزی بخواهد. انگار همه می خواهند برای سال شان توشه بگیرند.

کم کم اما فضای حسینیه خلوت می شود. در حیاط ایستاده ایم که آقا می آیند و با همان صلابت و خنده ملیح از کنارمان می گذرند و خداحافظی می کنند.

خیابان در نیمه شب رمضان اما بیدار بیدار است. شاعران سر از پا نمی شناسند. ساعت نزدیک به یک نیمه شب است که از میهمانی شاعرانه دوباره رهسپار حوزه می شویم. دوباره می رویم به همانجا که شب شاعرانه مان از آن شروع شد. می رویم برای آغاز. برای تصویر فصلی نو...


میلاد عظیمی درباره اعتقادها و نگرانی های هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) در حوزه شعر سخن گفت


میلاد عظیمی درباره اعتقادها و نگرانی های هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) در حوزه شعر سخن گفت

میلاد عظیمی درباره اعتقادها و نگرانی های هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) در حوزه شعر سخن گفت.

به گزارش خبرنگار ادبیات ایسنا، این پژوهشگر و نویسنده کتاب «پیر پرنیان ش» (خاطرات هوشنگ ابتهاج) در سخنانی با موضوع «تاملات در شعر و شه هوشنگ ابتهاج» که در قالب نوشتاری با عنوان «آ ین پیمانه شبگیرِ این خمخانه» در مراسم پایانی جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران و در بخش تجلیل از سایه ارائه شد گفت: نخستین دفتر شعر سایه با نام «نخستین نغمه ها» به سال 1325 منتشر شد؛ یعنی نزدیک به 70 سال پیش. امروز دلبستگان به شعر پارسی، به یاد و شادیِ شاعری گردآمده اند که دست کم 70 سال «تجربه» شاعری دارد؛ شاعری که فراز و نشیب های شگفت آور سیر و مسیر شعر فارسی را در سده شگرفی که بر ایران گذشت، به چشم دیده و انبوه چشم اندازهای رنگارنگِ پسندها و پیشنهادهای شعری را سنجیده و دستاوردهای شان را چشیده است؛ شاعری گوشه نشسته اما همواره حاضر در متنِ توجهِ مردم و منتقدان؛ لطمه خورده از تلاطمِ موج خیزِ شبِ حادثه ها اما همچنان امیدوار به دمیدن سپیده و برآمدن خورشید.

او در ادامه اظهار کرد: می دانیم که سایه و شعرِ سایه موافقان و مخالفان پرشور و ثابت قدم بسیاری دارد؛ عده ای او را شاعری بزرگ می شمرند و شعرش را آوای آرزوها و دریغ ها و دردها و امیدهای شان می دانند و با شعرش زندگی می کنند و برخی نیز در کارنامه شعری او توفیقی نمی بینند و انکارش می کنند... من اما امروز می خواهم - بر کنار از این گفت وگوها - از برخی دریافت ها و تجربیات شعری سایه که شمول و کلیّت بیش تری دارد، سخن بگویم و به نکاتی کلی و کلان اشاره کنم که احتمال دارد به کار «هر» شاعری بیاید؛ حال چه این شاعر موافق سایه و شیوه شاعری و سلیقه ادبی اش باشد و چه منتقد و ای بسا منکر او. این را هم بگویم که سخن من در مقام توصیف است نه داوری و ارزی . داوری و تحلیل این مقوله که آیا سایه، خود، در مقام عمل، به این دریافت ها و توصیه هایش پایبند بوده و یا حتی اساساً این دریافت ها و توصیه هایش درست و دقیق و کارآمد هست یا نه، موضوعاً از دایره گفتار من خارج است و بحث درازدامن دیگری را می طلبد.

این مدرس گفت: اولین و شاید مهم ترین نکته این که در این مدتی که با سایه زیسته ام، متوجه شده ام که او برای شعر «حرمت» بسیاری قائل است. سایه کار شعر را بسیار جدی گرفته است. مردی به آسان گیری و پشت گوش اندازی او، وقتی به کار و بار شعر می رسد بسیار سخت گیر می شود. نه با خودش تعارف دارد و نه با دیگری. بر مبنای معیارهایی که برای شعر دارد، مدام شعرش را نقد و اصلاح می کند. بارها و بارها شعری را می سازد و دور می اندازد. این بیت نظامی را که: «هر چه در این نشانت دهند/ گر نپسندی بِه از آنت دهد» یک آموزه بسیار مهم و معتبرِ هنری می داند. در نتیجه تا شعری با استانداردهای سخت گیرانه اش مطابقت نداشته باشد، آن را منتشر نمی کند. صبر غریبی هم در نگه داشتن و اصلاح شعر خود دارد. شاید این سجیه سایه، در روزگار شتابناک ما که جوانان شوق و ولع فراوان برای انتشار فوری شعرهای شان در فضاهای مجازی دارند و به خود فرصت بازبینی و تکمیل و اصلاح شعرشان را نمی دهند، قابل تأمل و بررسی باشد.

او افزود: تا آن جا که دستگیرم شده است جانِ سخن و اعتقاد نهایی سایه این است که شعر اتفاقی است که در ساحت «زبان» رخ می دهد و زبان نیز بخش معتنابهش «آموختنی» است. در نتیجه مطالعه و ژرف نگری در میراث شعر فارسی را لازمه قطعی شاعری و فرصتی برای تعالی و تکامل شعر هر شاعر می داند. بارها از او شنیده ام که چگونه ی می تواند به زبان فارسی شاعری شعر بگوید و ادعای شعر خوب گفتن هم داشته باشد ولی سعدی را درست و حس نخوانده باشد؟ او حتی معتقد است که شعر بد گذشتگان را هم باید خواند تا با وقوف و آگاهی، به مقتضای ادب از که آموختی از بی ادبان، عمل کرد و از کاستی های شعرهای بد خود را بر کنار نگه داشت.

عظیمی در ادامه بیان کرد: این را به چشم دیده ام که سایه یک لحظه از ظرایف شعر سعدی و حافظ که زبان غزلش بر پایه زبان آن ها بنا شده، غافل نیست. چند روز قبل که پس از برگشتن از بیمارستان به خانه با او حرف می زدم، از نکته هایی می گفت که در ایام نقاهت در شعر سعدی کشف کرده بود و مدام توصیه می کرد که مبادا از سعدی غفلت کنید. به عبارت دیگر، سایه دانش ادبی و شناخت زیر و بم های زبان فارسی و آگاهی از سیر تطور شعر فارسی را رکن رکین خلاقیت شعری می داند و این مهم طبعاً از رهگذر ممارست در مطالعه و تدقیق در ادب فارسی حاصل می شود.

عضو هیات علمی تهران اظهار کرد: در حیطه معنا و محتوای شعری هم باید گفت که سایه شاعری است که آرمان دارد؛ هم آرمان شخصی و هم آرمان اجتماعی. او معتقد است که شعر باید معطوف باشد به واگویه دردها و آرزوهای عمیق و ابدی انسان. انسانیت انسان، در نگاه او، هم در حوزه روابط فردی و هم در پهنه حضور آدمی در اجتماع، معنا و تحقق می یابد. بنابراین او نمی پسندد که هیچ یک از این دو سویه زندگی انسانی - یعنی فردیت و تعهد اجتماعی انسان - در شعر مغفول واقع شود. لذا او هم شاعرِ «غزل تن» است و روایتگر شیفتگی ها و اضطراب ها و شوق ها و بی ت های ناب عشق زمینی – یا به قول خودش عشق آدمی زادی - و هم شعرش بازتاب دهنده تکّه هایی از پیروزی ها و سرخوردگی ها و ش ت های اجتماعی مردم ایران است.

او در ادامه گفت: تردیدی نیست که سایه اعتقاد راسخی به ایجاد تعادل در بازتاب جانب فردی و اجتماعی زندگی انسان در شعر دارد. اعتقادش این است که شاعر باید بکوشد در فضای متلاطم و لغزان - اجتماعی ایران رابطه حساب شده ای با جامعه و جریان های اجتماعی برای خودش تعریف کند و بینش و اجتماعی اش را به شکل سنجیده ای با جامعه در میان بگذارد. در یک کلام، سایه شاعری را می پسندد که در وهله اول و اصلی، «شاعر» باشد و همچنین با جامعه و سیاست پیوند سازنده داشته باشد اما سیاست زده نباشد! و تحقق این مهم البته بسیار سخت است؛ بسیاری از شاعران در این ورطه فروشده اند و شعرشان تبدیل شده به مشتی شعار که تاریخ مصرف دارد.

عظیمی در ادامه اظهار کرد: سایه معتقد است که شاعر باید دلِ توانگر و طبعِ بلندِ بی نیاز از ستایش دیگران داشته باشد. بارها از او شنیده ام که اگر حکیم ابوالقاسم فردوسی هم بگوید که فلانی بهترین شاعر همه روزگاران است، حتی ستایش مردی چون فردوسی نیز برای ی که شاعر خوبی نیست، فایده ای در پی ندارد. آن چه - به قول او - «شاعر را نجات می دهد» نه تعریف و تمجیدهای بی ضابطه و بی بنیاد این و آن است و نه جلوه گری ها و تبلیغات و هیاهوهای رسانه ای؛ بلکه در نگاه او «آن چه شاعر را نجات می دهد فقط و فقط و فقط شعر خوب اوست ولاغیر» و صد البته که شعر خوب گفتن بسیار بسیار دشوار است. این تلقّی سایه در زمانه ای که تعداد لایک های آن چنانیِ نشأت گرفته از مناسباتِ آن چنانی تر، ملاک داوری خوب و بد شعر در نزد عدّه ای شده، شاید قابل تأمل و بررسی باشد.

او افزود: سایه همچنین اعتقاد دارد که رد و انکارهای برخاسته از اغراض فردی و ب و نیز نباید وقت شاعر را بشولیده و تباه کند. می گوید شاعر وقتی با خودش و مردم صادق باشد و شعرش را جدی بگیرد و خوب مطالعه کند و در مسیر تعالی شعرش، همه تلاشش را د و پیوسته در حال پویه و پیمودن باشد و در نتیجه، شعر خوبی گفته باشد که مخاطبِ بی غرضِ آگاه آن را تأیید کرده باشد، دیگر نباید باکی از طعن و انکار مدعیان و مغرضان داشته باشد. از نظر او وقتی شاعر با خودش «روراست» است، اولین و شاید بهترین منتقد و داور شعرش، خودش محسوب می شود. البته ایشان منکر اهمیت نقد منصفانه مبتنی بر دانش و شناخت نیست.

این پژوهشگر بیان کرد: نکته ای که بارها و بارها از او شنیده ام و شاید این نکته را دام خطر شعر جوانان می داند، توجه بیش از حد برخی جوانان به شگردهای زبانی و نحوی و وزنی و ایماژی و غیره است. سایه «سَبک جویی» افراطی برخی جوانان را نمی پسندد و آن را از مقوله «بندبازی» و «تردستی» و «عملیات محیر العقول» می داند که حس و شعور و عاطفه ای را منتقل نمی کند. بارها دیده ام که با غصه می گوید فلانی جوان مستعدی است، درد و درک و عاطفه شریفی هم دارد، امکانات زبانی اش هم خوب است اما به جای این که بنشیند مثل دختر یا پسری خوب – البته سایه تعبیر دیگری به کار می برد و می گوید مثل «بچه آدم»!- ، باری به جای این که بنشیند و مثل «بچه آدم» شعرش را بگوید، همه همّ و همّتش را گذاشته برای این که طرفگی شعر و قدرت شاعری اش را به رخ بکشد و جلب توجه و اعجاب و تحسین کند.

عظیمی گفت: نکته آ این که سایه به آینده شعر فارسی و جوانانِ شاعر امیدها بسته اما نگران هم هست. نگرانِ این که مبادا جذ ت فریبنده «حاشیه ها»، جوانان را از «متن» کار که سرودن «شعر» است غافل کند. منظورش هم از شعر، شعری است که با زندگی پیوند خورده است؛ شعری که اش می کنی تا ستم را تاب بیاوری و س ا بایستی؛ شعری که چون چراغ، شبت را روشن می کند تا زیبایی را ببینی و ستایش کنی و به آن دل بسپاری؛ شعری که به مدد آن «امیدِ روزِ بهی» را در دل ها زنده نگه می داری...

مراسم پایانی جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران با تجلیل از یک عمر فعالیت شعری هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) 25 اسفندماه در بنیاد موقوفات افشار (کانون زبان پارسی) برگزار شد.


پاور ت زندگی نامه و مجوعه های شعری هوشنگ ابتحاج در 12 اسلاید قابل ویرایش با فرمت pptx
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل pptx
حجم فایل 1695 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 12
پاو وینت زندگی نامه و مجموعه های شعری هوشنگ ابتحاج

فروشنده فایل

کد کاربری 7466

زندگی نامه و مجوعه های شعری هوشنگ ابتحاج در 12 اسلاید قابل ویرایش با فرمت pptx



سوالات

1) هوشنگ ابتحاج در چه سبک های شعر می گفت؟

2) مجموعه های شعری وی؟


زندگینامه

او در 29 اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه ای شد که در آن ایام سرود. و بعد هم که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد در شعری سرود:

"دیریست، گالیا! / هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست. / هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان. / هنگامه رهایی لبها و دستهاست / عصیان زندگی است



شعری که ی از شهریار برای مادر سادات طلب د

حاج محسن عسگری مداح اهل بیت و شاعر آئینی اهل تبریز می گوید: حضرت آیت الله فرزانه انقلاب، در زمان ریاست جمهوری مسافرتی به تبریز داشتند که برنامه هایشان فشرده بود. شب شعری گذاشته بودند برای شعرا و نهایت لطف ایشان بود که مداح ها و شعرا هم شرکت داشته باشند منتها شرط کرده بودند، که در استانداری یک مجلسی بگذارید و شعرا را دعوت کنید حتماً شهریار هم باشد و گفته بودند که ورود من(آیت الله ) به جلسه قبل از شهریار باشد و برنامه را طوری تنظیم کنید که بعد از ایشان، شهریار در مجلس بیاید، من افتخار حضور در آن مجلس را داشتم.

 ماه آن شب خموش و سرگردان روی صحــرا و دشـت می ت ـــد رنـگ غم رنـگ حـزن پـــــرور ماه همـه جا را نمــوده بـــود سپیـــد دانـه دانـه ستـاره بـر رخ چـــــرخ همچــون اشک یتیــم می لرزیـــد خـواب گستـرده بــود خاموشی بــــرجـهــــان پــرده فرامــوشــــی مـرغ شــــــب آرمیــده بــود آرام چشم ایــام رفـته بــود به خــواب سـایه نـخل هـا بــه چــهره نـــور از سیاهی کشیده بـــود حجــاب بـاد در جست و جوی گمشده ای چرخ می زد چو عاشقی بی تــاب غــرق ،شـهر مـدینه سرتــــاسر در سکوتی عمیِِِـــق و رعــــب آور می کشید انتظار، خاک آن شب مقــدم تـــازه مــهــــمـــانـــــی را می ربـود از کـف گــران مـــردی آســـمان همســـر جـــــوانـــی را آتـش مرگ مادری می سوخت دل اطفـــال خستــــه جانـــــی را مردم آرام لیک آهسته نوحه گر چهــــار طفـــل دل خـــــستــــــــه بر سـر دوش جــسم بی جانی حمل می شـد به نقطه ای مرمــوز همه خواهان به دل، درازی شب گرچه شب بود تلخ و طاقت سوز تا مــگر راز شب نــگردد فـــاش نبــــــرد پـــی به راز شب، دل روز راز شـب بـــود پیــــکر زهـــــرا که شب آغوش خاک گشتش جا راز شب بود بانـــویی معصــوم که چـــه او مــردی از زمانه نـــزاد هیجده ساله بانویی پر شور که سیـــاه کـــرد چهـــره بیـــــداد بانویی،که ازسخن به محضرعام ریـخت آتــــش به جان استبـــداد بانویی شیردل، دلیر و شجاع که نـــمود از حقوق خویش دفـاع گــرچه زن بــود لیــک مــردانــه از قیـــام آتشی عظیـــم افروخت شعلــه ای بــرکشیــد از ته دل که سیاه من ستم را سوخت درس احقاق حق و دفع ستم به جـــهان و جهانیـــان آموخـــت مردم ه را زخواب انگیخت آبــــروی ستمـــگــران را ریخـــــت

اول حضرت آقا تشریف آوردند قدم روی چشمان ما گذاشتند و نشستیم و با اعلام ورود، پنج شش دقیقه بعد از تشریف فرمایی حضرت آقا ورود شهریار را اعلام د که رفته بودند دنبالش. زمانی که حضرت آقا متوجه شدند شهریار به جلسه آمده اند با نهایت بزرگواری بلند شدند و به سمت در رفتند و از شهریار استقبال د.

آن موقع متوجه شدیم که چرا حضرت آقا چنین شرطی کرده که شهریار به پای ایشان بلند نشود بلکه ایشان به استقبال شهریار برود و عین جمله ای هم که در اولین برخورد بعد از سلام و روبوسی با داشتند فرمودند که از آرزوهای زندگیم زیارت حضرت عالی بود که امشب الحمدلله موفق شدم.

بعد با نهایت احترام او را آوردند بغل دستشان نشاندند و شروع کردیم به شعر خواندن که آ سر از شهریار پرسیدند که برای المؤمنین(ع)، سیدال (ع) و برای آقا زمان(عج) اشعاری از شما خو م. برای مادرمان حضرت زهرا(س) کاری نکرده ای؟ ندیدم شعری برای حضرت زهرا(س) از شما.

فرمودند که چرا یک شعر دارم برای حضرت زهرا(س)، آن روز خدمت حضرت آیت الله این شعرشان را خواندند:



ماه آن شب خموش و سرگردان روی صحــرا و دشـت می ت ـــد
رنـگ غم رنـگ حـزن پـــــرور ماه همـه جا را نمــوده بـــود سپیـــد
دانـه دانـه ستـاره بـر رخ چـــــرخ همچــون اشک یتیــم می لرزیـــد

خـواب گستـرده بــود خاموشی بــــرجـهــــان پــرده فرامــوشــــی

مـرغ شــــــب آرمیــده بــود آرام چشم ایــام رفـته بــود به خــواب

سـایه نـخل هـا بــه چــهره نـــور از سیاهی کشیده بـــود حجــاب

بـاد در جست و جوی گمشده ای چرخ می زد چو عاشقی بی تــاب

غــرق ،شـهر مـدینه سرتــــاسر در سکوتی عمیِِِـــق و رعــــب آور

می کشید انتظار، خاک آن شب مقــدم تـــازه مــهــــمـــانـــــی را

می ربـود از کـف گــران مـــردی آســـمان همســـر جـــــوانـــی را

آتـش مرگ مادری می سوخت دل اطفـــال خستــــه جانـــــی را

مردم آرام لیک آهسته نوحه گر چهــــار طفـــل دل خـــــستــــــــه

بر سـر دوش جــسم بی جانی حمل می شـد به نقطه ای مرمــوز

همه خواهان به دل، درازی شب گرچه شب بود تلخ و طاقت سوز

تا مــگر راز شب نــگردد فـــاش نبــــــرد پـــی به راز شب، دل روز

راز شـب بـــود پیــــکر زهـــــرا که شب آغوش خاک گشتش جا

راز شب بود بانـــویی معصــوم که چـــه او مــردی از زمانه نـــزاد

هیجده ساله بانویی پر شور که سیـــاه کـــرد چهـــره بیـــــداد

بانویی،که ازسخن به محضرعام ریـخت آتــــش به جان استبـــداد

بانویی شیردل، دلیر و شجاع که نـــمود از حقوق خویش دفـاع

گــرچه زن بــود لیــک مــردانــه از قیـــام آتشی عظیـــم افروخت

شعلــه ای بــرکشیــد از ته دل که سیاه من ستم را سوخت

درس احقاق حق و دفع ستم به جـــهان و جهانیـــان آموخـــت

مردم ه را زخواب انگیخت آبــــروی ستمـــگــران را ریخـــــت

به نقل از : پـرنــیــان عـفــافــــ

منبع : http://www.e-heyat.com




انجام پایان نامه مدیریت

به طور کلی گزینش مورد انتها نامـه جهت رشته های مختلف قدم اول بوده و از ارزش خاصی برخوردار است. چنانچه گزینش مورد انتها نامـه بوسیله دانشجو به درستی انجام نگیرد، بقیه مراحل هم به خوب ی انجام نشده و دانشجو برای انجام پروپوزال انتها نامـه با مساله جدی مواجه می شود. پس ارائه مورد انتها نامـه از طرف یک موسسه باید کاملا به صورت مسئولانه انجام شود تا دانشجو با مساله در نوشتن پروپوزال و یا انجام انتها نامـه مواجه نشود.

در اکثر موارد موضوعاتی که جهت انتها نامـه گزینش می شوند دارای یک پایه قوی علمی مقالات پایه خارجی می باشند که این مقاله (base) برای نوشتن پروپوزال و همچنین طرح مهم انتها نامـه خیلی به کار می آید. همچنین مساله انتها نامـه که مورد گزینش قرار می گیرد باید متناسب با توانایی دانشجو و علاقه وی باشد تا دانشجو بتواند به راحتی از پس انجام آن برآمده به راحتی از آن دفاع نماید .
موسسه دستیار پژوهش با در نظر گرفتن ارزش گزینش مساله جهت دانشجویان رشته های مختلف، روند انتخاب مورد را به صورت رایگان با حساسیت مخصوص دنبال می نماید موضوعات به روز و را به دانشجو ارائه کرده تا آنها بتوانند حق گزینش از بین موضوعات پیشنهاد ی داشته باشند. همان گونه که گفته شد کل روند گزینش مساله انتها نامـه رایگان بوده دانشجو هیچ نرخ ای را جهت انتخاب موضوع رشته پرداخت نمی نماید .

در نظر گرفتن موارد زیر می تواند معیاری برای خوب بودن موضوع باشد:

۱- مورد را به گونه ای انتخاب ید که همراستا با علایق شما باشد. جهت مثال اگر در زمینه مدیریت به مباحث منابع آدم ی علاقه دارید، سعی ید همموسیقی علاقه عمل ید .

۲- بدیع بودن مورد یک امتیاز مثبت جهت انتها نامـه است. اما نبایستی این نو بودن شما را به سمت نظریه سازی و بیان حرف های نو ببرد. این موضع به ویژه در مقطع کارشناسی اافزایش می تواند خیلی خطرناک باشد. چون در این مقطع بیشتر کارهای کاربر دی و تا حدودی گسترش ای مد نظر است ، نه کارهای بنیادی. کما این که شما به ادبیات پژوهش نیاز دارید.

۳- فراموش نکنیم که انتظار معمول از زمان کارشناسی شتر شدن توانایی کار باشیوه های تحقیق و انتظار معمول در دوره ی نظریه سازی است. پس در مقطع کارشناسی اافزایش باید در مباحثراهنمای شناسی تحقیق کرد در مقطع ی بر روی نظریه سازی و مباحث تئوریک.

۴- بد نیست به دنبال اولویت های پژوهشی سازمان ها باشید. در بین این اولویت ها موضوع انتها نامـه خود را انتخاب ید . با این کار علاوه بـر این که از لحاظ مالی پشتیبانی می شوید، می توانید ارتباطات خوب ی با سازمان مربوطه برقرار کرده و احتمال دارد باب ادامه همکاری با آن سازمان بعد از فارغ حصیلی جهت شما باز شود.

مشاوره انتخاب موضوع انتها نامـه

دغدغه بسیاری از دوست ها ی که با دستیار پژوهش ارتباط می گیرند، گزینش موضوعی مناسب برای تدوین انتها نامـه دوره کارشناسی ارشد و یا ی است. اما بایستی اعتراف کرد که بی اغراق یکی از بزرگترین و ارزشمند ترین استرس های بجا در کل دوره تحصیل احتمال دارد همین مسئله باشد.

یک موضوع خوب چه ویژگیها ی دارد؟ چنانچه پرسش ما جهت گزینش مساله انتها نامـه این باشد، باید گفت این مسئله تصمیم گیری چند متغییره است که می بایست برای رسیدن به هدف بهینه در آن کمی دقت کرد. آیا می خواهید ادامه تحصیل بدهید؟ این ادامه تحصیل در ایران خواهد بود یا خارج کشور؟ آیا مساله مدنظر شما در ایران کار شده است؟ سازمان و یا کمپانی ی را می شناسید که به راحتی بتوانید پژوهش را در آن پیاده سازی نمایید؟ آیا سازمان و یا ارگان تی هست که از طرح شما پشتیبانی مالی فکری د؟ نشریه یا نشریاتی جهت چاپ مقالات مست ج از انتها نامـه وجود دارند سطح علمی این نشریات چگونه است؟

جواب به تمام این مورد ها کمی وقت گیر بوده و تجربه می خواهد.

با این تفاسیر با توجه به درخواست کاربر ان دستیار پژوهش در اخذ راهنمای ی جهت انتخاب موضوع بدین وسیله گروه مشاوران دستیار پژوهش (فارغ حصیلان دانشجویان ی و کارشناسی اافزایش های تهران،شهید بهشتی علامه) پروگرام ای را ترتیب داده است تا بر اساس متد کاملا کاربر دی به دوست ها متقاضی در انتخاب موضوع مشاوره ارائه دهد.

متد کار به این صورت است که در حیطه رشته، گرایش علاقه شما موضوعاتی بر اساس مقالات علمی چاپ شده در نشریات معتبر بین المللی (isi) جستجو از دوباره تکرار ی نبودن آنها در ایران اطمینان حاصل شده این موضوعات به همراه متن پایه یا بیس آنها به شما ارائه می شود.

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر که این ندارد، حقا که آن ندارد

از خواجـه خواندن گوش هر اهل دلـی را مینوازد چنان که گوش ما را نواخـت تا آغــاز گر جلسه ای دیگر از انجمن باشیم. آغازین بخش از انجمن وصال با "قطره ای از احساس" چنین رقم خورد: دو شعر زیبا از آقای (یکی با نام " عقد گل" و دیگری بی نام ). شعری دلنشین از آقای حسینی (با نام "خواستگاری"، مقاله ای بانام "کو کتاب" و داستانی بانام " نفر بعد").دو شعر از خانم سمیرمی (یکی با نام "عصای شعرهایم بودی"و دیگری بی نام).دلنوشته ای از خانم اوحدی (با نام "دلم تنگ میشه"). سه شعر توسط آقای قانع (یکی از محمد سعید مهدوی ، "شیر شد هر کنارت" از جواد منفرد و شعری از خودشان با نام "ماه عزا")، شعری ازآقای قاسمی ( بانام "همبازی")، شعری از خانم صفامنش( بانام "یک دقیقه سکوت")، شعری توسط خانم عبدالی ( از حمید مصدق بانام "آبی.خا تری.سیاه") و ترانه ای توسط خانم فاتحی ( از عبد جبار کاکایی). بخش " ای از خط" با معرفی کت از "صالح حسینی" بـا نـام " تحدید گاه خیال" توسـط آقـای حسینی صـورت پــذیـرفت. در پایان پس از بحث و بررسـی آثــار اعضــاء، شعر آقای منتخب شد و جلسه پایان پذیرفت.

چهارشنبه 93/08/21


نقد کتاب/ نگاهی به مجموعهٔ شعر «مثل یک درخت» اثر «حامد محقق»
سورنا جوکار

تسنیم/حاصل این اشعار هم مانند هایکوی قورباغه، فقط یک تصویر است که شاعر توانسته به خوبی از پس نقاشی آن در ذهن مخاطب بربیاید. همین روش در بیشتر شعرهای این مجموعه استفاده شده است.

مثل یک درخت، اولین مجموعه شعر حامد محقق است که برای گروه سنی نوجوان و با همکاری انتشارات شهرستان ادب در سال 94 منتشر شده است. کتاب در قطع خشتی، دارای 40 صفحه و شامل 19 شعر در قالب نیمایی است. آنچه در ابتدای امر به نظر می رسد و جلب توجه می کند طراحی بسیار زیبا و ظاهر چشم نواز این مجموعه است که نشان از آگاهی ناشر به تاثیر ارتباط دیداری بر جذب مخاطب و احترام به اوست و از نظر بنده قابل تقدیر است.
کتاب شامل 19 شعر است که 17 شعر از آن در وزن «فاعلات فاعلات» سروده شده است که از جهتی نشانگر تنبلی عروضی و از سوی دیگر گویای دلبستگی محقق به این وزن آرام و سیال است. البته نمی توان تاثیر آثار درخشانی را که قیصر امین پور در قالب نیمایی در این وزن خلق کرد را بر شاعران نیمایی سرا پس از خود، به طور عام و حامد محقق به طور خاص نادیده گرفت. اما از منظر دیگر نیز می توان این امر را بررسی کرد، شاید بتوان گفت شاعر فقط دنبال بیان تفکرات و نگرش خود بوده و همین باعث شده به حداقل ها از وزن بسنده کند و همین مقدار هم برای آهنگین بودن و خوانش راحت شعر ها که مخاطبشان (دست کم به اصرار شاعر) نوجوانان هستند، پایش به مجموعهٔ مثل یک درخت باز شده. همهٔ شعر ها در قالب نیمایی هستند که به نظر می رسد برای ارتباط با قشر نوجوان نسبت به سایر قالب ها مثل چهار مجالی مناسب تر ایجاد می کند.

یک گام جلو تر
آنچه تا به حال گفته شد در مورد ظاهر شعر ها بود اما ورود به مفاهیم را با یک سوال آغاز می کنم (شعر نوجوان چگونه شعری است؟) مثل یک درخت به اعتبار نوع نقاشی هایی که همراه دارد و نیز عبارت (شعر نوجوان) که پشت جلد آن درج شده و هچنین حافظهٔ بصری مخاطب، خود را مجموعه شعری برای گروه سنی نوجوان معرفی می کند. حال سوال این است که اصولن شعر نوجوان چگونه شعریست و در بردارندهٔ چه مفاهیم و نگرشی است؟ یک شعر باید دارای چه عناصری باشد تا ما آن را شعر نوجوان بدانیم؟ معیار و مبنای آن را چه ی مشخص می کند؟ آیا مخاطب نوجوان فقط مجاز به مطالعهٔ شعری است که شاعر آن را به هر دلیلی مخصوص نوجوان نامیده؟ آیا شعر هویت خود را از مخاطب خود می گیرد و ما باید به این سبب که نوجوانان آن را می خوانند بر روی شعر برچسب نوجوان بزنیم؟
به نظر من که با نام گذاری شعر به نام شعر نوجوان (البته تا زمانی که دلیل قانع کننده ای بر تایید آن بیابم) مخالف هستم، حاصل این نوع از برخورد و نام گذاری، تنها ایجاد چهارچوب و محدود شعر و شاعر است. چون وقتی روی کت عنوان مخصوص نوجوان یا کودک قید می شود شاعر خود را از داشتن ارتباط با مخاطبین بزرگسال محروم کرده است. هر چند معتقدم همین شعرهای به اصطلاح کودک و نوجوان هم بیشتر توسط بزرگسالان مطالعه می شوند و با توجه به سبک زندگی و محاصره شدن بین اقسام تکنولوژی و جذ ت های آن، نوجوان امروزی علاقهٔ چندانی به مطالعه به طور خاص و خواندن شعر نوجوان به طور اخص ندارد.
سوال دیگری که می تواند ذهن را در مورد شعر نوجوان به چالش بکشد این است که این نوع از شعر رافع کدام یک از دغدغه های نوجوان است و به طرح کدام یک از مسائل و مشکلات زندگی او می پردازد و هدف شاعر از تولید آن برای مخاطب نوجوان چیست؟
نوجوان امروز در میان هجمهٔ اطلاعات، فردی با هوش و خود بزرگسال بین است. اگر هم اهل کتاب باشد ترجیح می دهد بیشتر به مطالعهٔ اشعار پسا نیمایی و آثار ادبیات غرب بپردازد تا اینکه مانند هم نسل های من با حفظ « و مرغ فلفلی» یا «حسنی نگو یه دسته گل» وقت بگذراند. چه اینکه نوجوان امروز عمومن با مفهمومی به عنوان شعر نوجوان بیگانه است که دلایل خود را دارد و صحبت از آن در این مجال نمی گنجد.
فکر می کنم اگر شعری قرار است به طور خاص برای مخاطب نوجوان سروده شود باید حاوی مسائل آموزشی مخصوص این گروه سنی یا دغدغه های اجتماعی، اخلاقی، مذهبی، عاطفی یا عاشقانهٔ آن ها باشد. در یک کلام دربرگیرندهٔ آن چیزی باشد که نوجوان امروز بسیار جدی به آن می شد که خود جهان بینی و فلسفهٔ زیستمان او را شکل می دهد، نه اینکه یک فرد بزرگسال به نام شاعر مفاهیم ذهنی و تفکرات خود را در سطح نازل، خنثی و کوچک شده ای به نام شعر نوجوان و به دلیل کم سن و سال بودن مخاطبی که احتمالن به نظر شاعر قوهٔ تمیز ندارد به او ارائه دهد، شبیه آنچه که در مورد تولید اسباب بازی رخ می دهد و ماکت کوچک شدهٔ زندگی واقعی بزرگسالان را در قالب وسایل زندگی، ماشین و تفنگ و... با نام اسباب بازی در اختیار کودک می گذارند.
برای مثال به این شعر غلامرضا بکتاش از مجموعهٔ «نوجوانی درخت کاج» توجه کنید:
کارنامه ام کجاست
کارنامهٔ کلاس اولم
کارنامه ای که زیر نمره های آن
- به جز هنر-
مثل صورتم خط قرمز کشیده خورده بود
فکر می کنم
در کلاس کاردستی ها
کارنامهٔ مرا
مثل قایقی سبک
با خودش
آه، آب برده است
آب رفته بود و قایقم
باز هم سرش به سنگ خورده بود
سال ها بعد
کارنامه ام پرنده شد
فضای این شعر برای نوجوانان و همچنین بزرگسالان بسیار ملموس و عینی است و بیشتر ما نوع واقعی آن را در دوران تحصیل زندگی کرده ایم.
درخت برای اثبات خود نیازی به میوه دادن ندارد
بیایید با هم نگاهی به شعرهای حامد محقق داشته باشیم تا ببینیم چه مهمی باعث شده شاعر، آن ها را شعر نوجوان بنامد و آیا این نامگذاری با محتوا هماهنگ است یا نه!
فکر می کنم بیش از آنچه شعرهای مثل یک درخت بخواهند یا بتوانند خود را شعر نوجوان معرفی کنند طرح ها، نقاشی ها و اصرار مولف است که می خواهد آثارش را در لباس شعر نوجوان به مخاطب بشناساند. در صورتی که خود شعر ها تقریبن خلاف این مدعا را به ذهن می رسانند و ادعایی بر نوجوانانه بودن ندارند. برای اثبات حرفم شما را به خواندن شعر بسیار زیبای «شهر» در صفحهٔ 22 کتاب دعوت می کنم:
راه
خسته از سفر
بار روی دوش را زمین گذاشت
شهر
آفریده شد
حالا این شعر را مقایسه کنید با شعر «مدینهٔ فاضله» از قیصر امین پور که در زیر می خوانید
خدا روستا را
بشر شهر را
ولی شاعران آرمانشهر را آف د
که در خواب هم خواب آن را ندیدند
تقریبن تفکری که حاکم بر هر دو شعر است، از یک فضا نشأ ت می گیرد که حاصل یک نگرش عمیق فلسفی به شهر است. در حالی که شعر محقق با پسوند نوجوان و شعر قیصر به نام بزرگسال سروده شده. ولی هیچ یک مشخصهٔ بارزی بر نوجوان بودن یا بزرگسال نبودن ندارند تا بتوانیم بگوییم با توجه به آن، این شعر مخصوص نوجوان است و آن یکی نیست. یا آن دیگری برای بزرگسال است و این دیگری نیست. همچنین هستند شعرهایی از این مجموعه مانند:
زندگی- ص 38
باز هم تمام شد- ص36
می روم- ص 34
یاد تو -ص 30
و تعدادی دیگر...
محقق بیشتر دنبال فضا سازی و خلق تصویر در شعر بوده. تلاش می کند تا نقص شعر ها در ایجاد مفاهیم جاری در زندگی نوجوانان را پشت واژه هایی مانند: پدر، چادر ، مادر، پدربزرگ و مُهر آفرین... که حامل حس کودکی هستند پنهان کند. تا دست آویزی برای آفرینش یک فضای مناسب برای نوجوانان داشته باشد. مثل آنکه لباس ک ن را بر تن فردی بزرگسال ببینیم و بگوییم چون این شخص لباس بچه ها را پوشیده پس کودک است، متاسفانه شاعر در این زمینه هم توفیق چندانی حاصل نکرده تا جایی که مضامین بسیار خوبی را که در سر داشته قربانی فضا سازی کرده و ازمضامین خود برای ایجاد محتوا و مفهوم بهره نبرده. شاید به همین دلیل است که در اغلب موارد گویی شعر ها نیمه کاره و نا تمام به نظر می رسند.

با هم سه شعر از این مجموعه را می خوانیم:
1:
آسمان
بغض کرده است
از میان ابر ها
رودهای خشک را
نگاه می کند
2:
رعد
می زند
توی گوش آسمان
ابر ها کبود می شوند
گریهٔ کنند
3:
چشمه ای عجول
از میان سنگ ها
عبور می کند
شعرهای خیس ابر را
مرور می کند
سه شعر که در سه صفحه، جدای از هم، با عنوان های مستقل در مجموعه آمده اند و هر یک مانند نقاش یک تصویر، در ذهن مخاطب عمل کرده اند. حال دوباره این سه شعر را پشت سر هم و بی فاصله به عنوان یک شعر بخوانید. همانطور که می بینید با در کنار هم قرارگرفتن آن ها، گویا یک نمایش سه ای خلق می شود که در اپیزود اول آسمان ابریست، بغض کرده و به رود های خشک خیره است. در اپیزود دوم رعد و برق کشیده ای در گوش آسمان می زند و بغض آسان می ترکد که حاصل آن باران است. در نهایت اپیزود سوم که ٔ نهایی نمایش ماست شروع می شود و می بینیم به عنوان پایان بندی: چشمه یا رودی از باران حاصل شده که نتیجهٔ کشیدهٔ رعد، در گوش آسمان است و حالا مشغول مرور و یادآوری ابر بودن خود در اپیزود ابت است. پس دیدیم که شاعر می توانست با کمی دقت از مضمون به مفهوم برسد.
پافشاری شاعر بر خلق فضاهای ذهنی و عینی بدون قصد دست ی به هدفی خاص یا رسیدن به پایان بندی متناسب با گزاره ها و مقدمات، در این مجموعه یادآور هایکوهای ژاپنی است که فقط برای پدیدار یک آن یا لحظه ای ناب به صورت یک تابلو که نام نقاشی ذهنی را بر آن می گذارم شکل می گیرد.
به این هایکوی ژاپنی که نام شاعر آن را نمی دانم توجه کنید:
آرامش برکه
قورباغه ای در آب شیرجه می زند
تمام آنچه از این هایکو در ذهن می ماند یک فضای ملموس ذهنیست و شاید نتوان هدفی بیشتر از آن برایش متصور بود حالا بخوانید این شعر را از حامد محقق:
شهر یک درخت
کوچه ها شاخه های آن درخت
چراغ های برق هم
شکوفه های روی شاخه
بر ی پوشیده نیست که حاصل این شعر هم مانند هایکوی قورباغه، فقط یک تصویر است که شاعر توانسته به خوبی از پس نقاشی آن در ذهن مخاطب بربیاید. همین روش در بیشتر شعرهای این مجموعه استفاده شده و به لحاظ سیر نگرش می توان گفت برخورد شاعر در آنچه نوشته، بیش و پیش از آنکه از دید یک نوجوان یا برای نوجوان باشد، نگرشی نوصوفیانه و اشراقی را که مبتنی بر حس و شهود می باشد به همراه دارد برای نمونه این دو شعر را بخوانید:
1:
خسته از خودم
روخانه می شوم
می
روم
می
روم
می
روم...
و همجنین این شعر:
2:
یک لحظه خندیدن
یا که شکوه کوه را دیدن
از روی شاخه
میوه ای چیدن
شاید کمی با آسمان
با نور
چرخیدن
زیبا ترین شعر جهان باشد
پُر واضح است فضای حاکم بر این دو شعر شبیه آنچه در ذهن یک نوجوان می گذرد نیست و بیشتر مانند مواردیست که در ادبیات عرفانی ما سابقه دارد تا آنکه شبیه شعری باشند که برای مخاطب کم سن و سال سروده شده است. همین مساله باعث می شود این سوال به ذهن برسد که آیا حامد محقق برای نوجوانان شعر می سراید یا به سبک نوجوانان شعر می سراید؟
گذشته از آنچه بیان شد، در این مجموعه شاعر نخواسته یا نتوانسته به لحاظ فرم و محتوا نوآوری داشته باشد. شعر ها تقریبن خالی از صناعات ادبی هستند و نیز در مقولهٔ زبان نیز خلاقیتی پدیدار نیست. تنها نکتهٔ قابل ذکر، استفاده از ردیف هایی بدون همراهی قافیه است که شاید نتوان به عنوان یک امتیاز زبانی یا ساختاری به آن اعتنا کرد زیرا تاثیر چندانی در متفاوت نمایاندن شعر ها نداشته اند، شاید هم اصلن به چشم نیایند. در کل تمام شعر ها در هر زمینه ای به حداقل ها قناعت کرده اند و در ساده ترین شکل ممکن بر زبان مخاطب جاری خواهند شد.
شعر جولانگاه مردم جسور است
مساله ای دیگر که در خور بیان است نوعی خود سانسوریست که شاعر بر خود و شعر هایش تحمیل کرده. محقق نه تنها به خطوط قرمز شعر نزدیک نشده، بلکه بسیار آگاهانه تمام راه ها را، حتی برای فکر به آن ها بر خود و شعرش بسته. شاید به همین دلیل است که آنچه بیشتر در شعرش به چشم می آید طبیعت و عناصر طبیعیست و بسامد بسیار زیاد واژه هایی مانند: باد، ابر، آسمان، چشمه و شاخه، در شعر ها نشانگر جهان محدود و و طبیعت گرای شاعر است به طوری که قهرمانان شعر، عمومن عناصر طبیعی و افراد جمادات است. مضمون شعر ها بیشتر حول همین محور می گردند. در شعرهای محقق زیاد با مفاهیم انسانی و زندگی اجتماعی و محیط زیست انسان مواجهه نداریم. به طور خلاصه حضور انسان و به طور کلی انسان نوجوان در شعرهای او بسیار کمرنگ است و ردپایی که از انسان در آن ها می بینیم بسیار کم عمق است. به نظر می رسد همین امر سبب شده تا دغدغه های نوجوان در هر لباسی در این مجموعه به طور حقیقی به چشم نخورد و شاعر نتواسته با انسان نوجوان هم ذات پنداری کند و به جای او و دربارهٔ او صحبت کند. حتی از تمثیل های طبیعت گرای خود، همانند سازی مناسبی برای تطبیق با زندگی انسان ها ارائه نداده. برای مثال محقق می توانست در شعر «شعرهای خیس» مطابقت و مقایسه ای بین چشمهٔ عجول و یک نوجوان عجول ترتیب دهد و نتیجه ای حاصل کند. چیزی شبیه آنچه قیصر در شعر «راز زندگی» انجام داده و در آن از عناصر طبیعی به نفع بیان رفتارهای انسانی و اجتماعی استفاده کرده. برای قیاس آن شعر را از نظر می گذرانیم:
غنچه با دل گرفته گفت
زندگی
لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت:
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی؟
راستی کدام یک درست گفته اند؟
من که فکر می کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه کرده است
معتقدم هیچ خوبی، وجود ندارد مگر اینکه از آن خوب تر نیز هست و هیچ بدی، نیست مگر آنکه از آن بد تر هم وجود داشته باشد و شعر های هیچ حتی بزرگان نیز جدای از این قاعده نیستند. اما تمام آنچه بیان شد به این معنی نیست که شعرهای این مجموعه ضعیف و فاقد کیفیت هستند، حال آنکه بی شک از خواندن شعرهای حامد محقق لذت های بسیاری نصیب خواننده خواهد شد، اما نه با عنوان شعر نوجوان، بلکه با نام شعر و جدای از هر گونه برچسب و فقط در جایگاه شعر، و اگر در این مجال فقط به بیان آنچه به نظر ضعف این مجموع بود پرداخته شد، برای پرهیز از اطالهٔ کلام فرض بر این گذاشته شد که شاعر و مخاطب به زیبایی ها و نقاط قوت شعر ها آگاهند. قابل ذکر است نافی تلاش های محقق در راستای سرودن شعر نوجوان در این مجموعه نیستم چنانکه تاثیرات آن در کتاب نیز قابل درک است، اما به نظر من آنقدر به ظهور نرسیده تا بتوان آن را حاکم بر فضای کلی شعر ها دانست و گفت مجموعهٔ شعر «مثل یک درخت» کاملن و به طور اختصاصی برای نوجوانان سروده شده. همچنین بر این عقیده ام که حامد محقق ذهن بسیار فعال و مضمون ی دارد اما نتوانسته از مواد خامی که در اختیار دارد در راستای تولید کالای ناب که همان شعر نوجوان مد نظر اوست بهره ببرد. شاید بتوان او را با جواهر سازی قیاس کرد که سنگ های قیمتی بسیاری در اختیار دارد، اما برای قیمتی تر آن ها دست به صیقل دادنشان نمی زند.

نشست
روی تیر برق
پرنده ای
که تازه از سفر رسیده بود
دور و بر
درخت خانه اش
نبود

بابک نیک‌طلب  درباره وضعیت شعر کودک امروز اظهار کرد: در سال‌های اخیر توجه کمتری به شعر کودک شده است و بیشتر شاعران به گروه‌های سنی دسال، نوجوان و جوان توجه کرده‌اند و شعر کودک مخصوصا از دوم تا ششم ابت کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هرچند می‌بینیم کوشش‌های جسته و گریخته‌ای مانند مجموعه 10 جلدی شعر کودک کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان یا مجموعه‌هایی که در مجله‌های رشد نوآموز و رشد دانش‌آموز شاهد آن هستیم و بعدا در کتاب‌هایی چاپ می‌شود،  این کار‌ها انجام شده اما کافی نیست.
 
بی‌توجهی به اصول زبان‌شناسی در شعر کودک

این شاعر ادامه داد: البته امروزه نگاه به شعر کودک، امروزی‌تر شده و موضوعات متنوع مدرسه‌ای و دانش‌آموزی و دغدغه‌های بچه‌ها در زندگی اجتماعی‌شان مورد توجه بیش‌تری قرار گرفته است و توجه به خانواده و زندگی امروزی، ماشینی و کامپیوتری در آثار شاعران دیده می‌شود، اما کیفیت آن‌ها چندان مطلوب نیست و در کنار آثار ارزشمند شاهد آثار ضعیف هم هستیم. مخصوصا در اصول دستور زبان دچار چالش‌هایی در این گروه سنی هستیم و انی که در این زمینه کار می‌کنند دقت زیادی به رعایت اصول زبان‌شناسی، کلام و دستور زبان نداشته‌ و بیش‌تر به تخیل و بیان احساسات درونی و شه خود توجه داشته‌اند در حالی که به هر حال این گروه سنی در مدرسه در حال فراگیری ادبیات فارسی هستند و توجه به زبان و نحو و دستور جزء مطالب بسیار حساس است که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.
 
وی همچنین به تعریف رسمی شعر کودک اشاره کرد و گفت: شعر کودک، دنیای خیال‌انگیز، زیبا و آرمانی است که کودک دلش می‌خواهد بیان کند و از زبان خودش آن را به تصویر بکشد و شاعر وظیفه دارد از نگاه کودک به دنیای زیبا و آرمانی و پر از خیال و شادی و سلامتی فکر کند. و این‌که گاهی برخی شاعران در جامعه تلقی دیگری از این نگاه دارند یا برخی ارگان‌ها مانند بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و ... شعر کودک را به عنوان ابزاری برای کنترل و آموزش ک ن می‌دانند تلقی درستی از شعر کودک نیست زیرا اصولاً شعر کودک شعر آموزشی نیست هرچند می‌تواند گاهی به صورت غیرمستقیم برای آموزش هم از آن استفاده شود.
 
شاعر «ترانه‌های خواب و خیال» در ادامه سخنانش به اشعار کتاب‌های درسی اشاره کرد و گفت: ارتباطی بین شعر کودک و شعر نوجوان با اشعار کتاب درسی نیست. این مساله دلایل مختلفی دارد، یکی این‌که وظیفه مولفان کتاب درسی انتخاب آثار خواندنی و اشعاری‌ست که در آینده باعث رشد فکری و ذهنی بچه‌ها شود، حال ممکن است در این کتاب‌ها اشعاری از سعدی، مولوی، حافظ، پروین اعتصامی، عباس یمینی شریف، ملک‌الشعرای بهار و ... کنار هم قرار بگیرند اما این به منزله انتخاب شعر کودک در کتاب‌های درسی نیست.
 
وی یادآور شد: کارشناسان کتاب‌های درسی، هم خودشان وظیفه‌شان نمی‌دانند که این نوع شعر را وارد کتاب‌های درسی کنند هم تعریف‌شان از شعر کودک



برای تألیف کتاب‌های فارسی جنبه‌های مختلفی را در نظر می‌گیرند که شاید شعر کودک اصلا به آن جنبه‌ها توجهی نکرده باشد یا از نظر شعری اثر مطلوبی در این جنبه‌ها نداشته باشیم ولی چون آنها مجبورند این صفحات را پر کنند از هر شعری استفاده می‌کنند. در واقع تعامل دوجانبه‌ای که آنها درخواست کنند و شاعران استقبال و تولید کنند در کتاب‌های درسی اتفاق نیافتده است.


با ما متفاوت است. به عنوان مثال آنها برای تألیف کتاب‌های فارسی جنبه‌های مختلفی را در نظر می‌گیرند که شاید شعر کودک اصلا به آن جنبه‌ها توجهی نکرده باشد یا از نظر شعری اثر مطلوبی در این جنبه‌ها نداشته باشیم ولی چون آنها مجبورند این صفحات را پر کنند از هر شعری استفاده می‌کنند. در واقع تعامل دوجانبه‌ای که آنها درخواست کنند و شاعران استقبال و تولید کنند در کتاب‌های درسی اتفاق نیافتده است. البته من مجلات ویژه بچه‌ها را از این دست مستثنی می‌کنم مثلا مجلات رشد که زیر نظر مجموعه آموزش و پرورش است آثار دل‌خواهی از شعر کودک را در خود جای می‌دهد و اگر مولفان کتاب‌های درسی بخواهند می‌توانند از آنها استفاده کنند که عمدتا این مساله اتفاق نمی‌افتد.
 
افزایش خلاقیت در شعر کودک امروز

نیک طلب درباره جایگاه نوآوری و خلاقیت در شعر کودک نیز گفت: در محافل ادبی خاص، خلاقیت و توجه به نوآوری و ابتکار مساله بسیار مهمی است و گاهی جای مفاهیم و اصول دیگر را می‌گیرد به هر حال از وظایف شاعران این است که حرف‌های خلاقانه داشته باشند و به نظر من در این زمینه توانسته‌ایم خوب پیش برویم. هر روز تحولات تازه و شخصیت‌های تازه‌ای در شعر کودک بروز می‌کند و حتماً این آثار خلاق‌اند که بچه‌ها را به سمت خود می‌کشانند. به تعبیری دیگر تا زمانی که بچه‌ها شعر کودک را می‌پسندند و می‌خوانند دلیل بر خلاق بودن آن است و زمانی که به تکرار برسیم مخاطبش را از دست می‌دهد و می‌بینیم که شعر امروزه در مقایسه با ده‌های 60 و 70 از نظر کیفیت و کمیت رشد چشم‌گیری داشته است و اشعار قابل قیاس با اشعار گذشته نیست شاعران هم بسیار متنوع شده‌اند و از 5 یا 6 نفر به 50 نفر شاعر حرفه‌ای رسیده‌اند و خیلی از شاعران بزرگ‌سال هم دغدغه سرودن شعر کودک دارند.
 
وی ادامه داد: امروزه امکان تجربه‌های تازه‌تر و قالب‌های جدیدتر فراهم شده است و تجربه‌هایی در زمینه نوآوری‌های فرمال در شعر کودک می‌بینیم. امروزه دیگر قالب شعر کودک چهار نیست و قالب‌های سپید و نیمایی و گاهی رباعی و غزل هم دیده می‌شود که قبلا هیچ نمونه‌ای از آن در شعر کودک وجود نداشت. البته این مساله افت و خیزهای خودش را دارد. شعر کودک قدمتش به کمتر از صدسال می‌رسد و این‌که بخواهیم ارزی کنیم که در مقایسه با شعر فارسی که بیش از هزار سال قدمت دارد چقدر موفق بوده کمی زود است. اما به نظر می‌رسد مخاطب‌ها استقبال خوبی از قالب‌های جدی داشته‌اند و توجه ما را بیش‌تر به ویژگی‌های این گروه سنی که تنوع‌طلب و نوجو هستند جلب می‌کند. بچه‌ها دوست دارند حرف‌های تازه بشنوند و شعرهای تازه بخوانند.
 
عدم استقبال مراکز فرهنگی از ید مجموعه‌ شعرهای منتشر شده

شاعر «از آسمون تا این‌جا» در ادامه سخنانش به سایر مشکلات این حوزه اعم از توزیع و ارایه آثار شاعران اشاره کرد و گفت: کماکان با مشکل انتشار و عرضه آثار این حوزه در مراکز نشر روبه‌رو هستیم که تا به حال نشده است و آثار بعد از گذراندن پروسه سخت انتشار به خوبی به دست مخاطب‌ها نمی‌رسد. عدم استقبال ناشران خصوصی از کتاب شعر کودک، عدم استقبال مراکز فرهنگی از ید مجموعه‌های منتشر شده در این حوزه و عدم حضور این مجموعه‌ها در مدارس به صورت گسترده از معضلاتی است که گریبان‌گیر شعر کودک امروز شده است.
 
وی افزود: از جمله مشکلات دیگری که در این حوزه وجود دارد عدم توجه به جشنواره‌ها و نتایج آراء آنها از سوی مراکز فرهنگی و جاهایی است که با مخاطب‌ها سروکار دارند. متاسفانه هیچ توجهی به برگزیده‌های جشنواره‌های شعر کودک نمی‌شود در حالی که شایسته است وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد ی و سایر نهادهای مربوطه با ید برخی از این آثار و توزیع آنها در بین ک ن و دانش‌آموزان و برگزاری جلسه‌های نقد و بررسی در معرفی و تقویت این‌گونه آثار تلاش کنند.
 
نقدی برای شعر کودک وجود ندارد

نیک طلب در ادامه توضیح داد: امروزه نقدی برای شعر کودک وجود ندارد نه کت برای نقد داریم، نه آموزشگاهی، نه جلسه‌هایی که به نقد و بررسی اشعار این حوزه بپردازد. هیچ جا متولی این امر نشده و علی‌رغم اینکه نهادهای مختلف امکانات خوبی دارند نتوانسته‌اند محافلی برای نقد و بررسی آثار فراهم کنند و هرازگاهی نقدهای‌شان را در مجله‌های این حوزه منتشر می‌کنیم ولی نهادها به این مساله توجهی نشان نمی‌دهند.
 
این شاعر و منتقد ادبی، در پایان اظهار امیدواری کرد با انسجام پیدا گروه‌های شعری و محافل ادبی این مخاطب‌های خاص بتوانیم شیوه‌های مناسبی را برای عمل کرد بهتر درست‌تر و شاعران فراهم کنیم.





زمانیکه از ادبیات عصرنهضت سخن می گوییم، بیشتر افراد چنین گمان می کنند که در این دوره تمامی ادیبان و شاعران از هر آنچه که رنگ و بوی ادبیات کلاسیک داشت ،گریزان شدند و علیه سبک قدیم شو د؛ اما با مطالعه بیشتر و عمیق تر پی می بریم که در عصر نهضت ادبی ، انی وجود داشتند که بر اص عربی و اسلوبهای کهن اجدادشان سخت پایبند بودند




















دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 163 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 194




نگاهی به زندگی و آثار ناصیف یازجی و بررسی مقامات و دیوان



فروشنده فایل


کد کاربری 15







زمانیکه از ادبیات عصرنهضت سخن می گوییم، بیشتر افراد چنین گمان می کنند که در این دوره تمامی ادیبان و شاعران از هر آنچه که رنگ و بوی ادبیات کلاسیک داشت ،گریزان شدند و علیه سبک قدیم شو د؛ اما با مطالعه بیشتر و عمیق تر پی می بریم که در عصر نهضت ادبی ، انی وجود داشتند که بر اص عربی و اسلوبهای کهن اجدادشان سخت پایبند بودند.


اینان توانایی و مهارت بسیاری در زمینه های مختلف ادبیات و نیز علوم بلاغی و لغوی داشتند و بر حفظ آنها تاکید می د.از جمله این اساتید،"شیخ ناصیف یازجی" را می ی م که کمتر ی به شناخت این ادیب و شناساندن سبک و آثار وی پرداخته است.


شیخ ناصیف در سال 1800م در لبنان میان خانواده ای اصیل متولد شد . او از همان کودکی به آموختن علم و ادب پرداخت و از ده سالگی به سرودن شعر روی آورد.بیشتر اشعار این در زمینه حکمت و رثا است. او هیچگاه ابزار مدح را در راه چاپلوسی و ب مال دنیا به خدمت نگرفت.بسیار بر حفظ ارزشهای ملی – عربی پایبند بود و در تمام ظواهر زندگی اش به واقع عمل می نمود.


یازجی تمام عمرش را صرف مطالعه و تحقیق و تالیف کرد وچنان شهرتی ب نمود که دانشجویان و اساتید از اقصی نقاط کشورهای عربی به سوی او می آمدندتا از سرچشمه دانش او جرعه ای نوشند.


شیخ ناصیف فرزندانی نیک تربیت نمود که برخی از آنها در زمینه شعر و ادب مشهور می باشند. از جمله فرزندان او "شیخ ابراهیم یازجی" است که راه پدر را ادامه داد.


شیخ ناصیف بجز مجال ادب در زمینه صرف و نحو و علوم بلاغی و منطق و طب و موسیقی از خود آثار ارزنده ای بجا گذاشت.


اما در زمینه ادبیات ،مقامات او در خور توجه می باشد. کتاب "مجمع البحرین " شامل شصت مقامه است که به شیوه مقامات حریری نگاشته شده است. این کتاب مجموعه لغوی عجیب و با ارزشی می باشد که در بر دارنده حوادث تاریخی و تفاصیل دقیقی راجع به آداب و رسوم عربها در زندگی و منش و جنگها و افتخارات آنهاست.همچنین پر از ضرب المثل و معما می باشد.


بجز مجمع البحرین ،یازجی دیوان شعری از خود به جا گذاشت که موضوعات مختلفی چون غزل ، مدح،رثا ،حکمت و تاریخ شعری را در بر می گیرد. ولی در مجموع می توان گفت دیوان وی رنگ و بوی حکمت دارد چرا که شیخ علاوه بر آنکه قصاید مستقلی در زمینه حکمت سروده ، در مدح ها دو رثاهایش هم حکمت بسیاری آورده است . شبخ ناصیف در اشعارش بسیار رهروی متنبی می باشد .او متنبی را بسیار دوست می داشت و سبک وی را تقلید نمود . بنابراین اشعار یازجی به همان سبک قدیم سروده شده است و در نهایت جز و فخامت لفظ و معنا می باشد .


این رساله شامل چهار فصل می باشد :


فصل اول به اوضاع ،اجتماعی ،ادبی و فرهنگی جهان عرب در قرن نوزدهم به صورت مجمل پرداخته شده است .


در فصل دوم زندگی « شیخ ناصیف یازجی » و آثار وی مورد برسی قرار گرفته است .


در فصل سوم به صورت مجزا مقامات شیخ – که اثر گرانبهایی است- و نیز سبک شیخ در مقامات آمده است .


و در فصل آ دیوان شعری شیخ همراه با ترجمه برخی اشعار وی و بیان برخی نکات بلاغی مورد کنکاش واقع شده است .


فهرست


چکیده


پیشگفتار


بخش اول:اوضاع ، اجتماعی، فرهنگی و ادبی


جهان عرب و لبنان در قرن نوزدهم


-اوضاع


- اوضاع اجتماعی


- اوضاع فرهنگی و ادبی


بخش دوم: نگاهی به زندگی و آثار ناصیف یازجی


فصل اول:تاریخچه زندگی ناصیف یازجی


- اصل خاندان


- در دربار بشیر شه


- زندگی ناصیف در بیروت


- وفات یازجی


- مقام و منزلت ناصیف یازجی


فصل دوم:گذری بر آثار شیخ ناصیف یازجی


بخش سوم:بررسی مجمع البحرین


فصل اول: ویژگی مقامات


فصل دوم:برگزیده ای از مقامات شیخ ناصیف یازجی


- المقامه الطبیه


- المقامه العقیقیه


- المقامه النجدیه


بخش چهارم: پژوهشی در دیوان یازجی


فصل اول:ویژگیهای شعر ناصیف


فصل دوم:اغراض شعری


- مدح


- رثا


- حکمت


- غزل


- تاریخ شعری


منابع و ماخذ


ملخص الرساله






 


خدا دوستت دارم

خواستم شعری برایت بگویم کارگر
شعری از پر پینه دستت،
شعری از پر کینه قلبت،
درد و رنجت.
شعری از کاخ ستم گر،

شعری از کوخ تو رنج بر،
شعری از گرمای آتش پای کوره،
شعری از سنگینی زنجیر
شعری از تاریکی دخمه،
شعری از برخورد با آهن،
به جای گل،
تمام صبح و ت،
شعری از نابودی ایمانت،
شعری از شرمت به پیش د فرزندت،
به پیش بی گنه همسر،
تمناشان لباسی نو


اختصاصی از یارا فایل مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 71

 

نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

مقدمه فصل

پیش از این ، در بحث از توصیفات ، به سه نوع توصیف کلّی در دیوان فرخی سیستانی ، یعنی توصیف طبیعت و عناصر جهان ، توصیف های عاطفی و توصیف های ستایشی ، اشاره کردیم. این توصیفات سه گانه که تقریباً همه ی تصاویر به کار رفته در دیوان فرخی سیستانی را شامل می شوند ، از جنبه های گوناگون با هم تمایز دارند وما در اینجا ، به اختصار ، به آنها اشاره می کنیم.

اوّلین مسأله ای که در این باره مطرح است ، بررسی میزان ابتکاری بودن یا کلیشه ای بودنِ تصاویر به کار رفته در این نوع توصیفات سه گانه است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت و عناصر جهان، غالب تصاویر ، از نوآوری و ابداع برخوردارند و کمتر ، تصویری را می ی م که بر گرفته از تصاویرِ شعری شاعران گذشته ویا معاصر او باشد . اما در توصیفات عاطفی که غالب تصاویر ، برمحورِ توصیفِ معشوق و جمال او دور می زند ؛ جنبه ابتکاری و ابداعی تصاویر ،تا حدودی رنگ می بازد ؛ به این معنی که ، همگام با تصاویر ابتکاری شاعر ، تصاویر به کار رفته در شعر شاعران ادوار پیشین یا معاصر او ، دوشادوشِ هم ، به کار گرفته می شوند والبته نا گفته نماند که این مقدار استفاده از تصاویر شعری گذشتگان ، امری اجتناب نا پذیر وبلکه ضروری است ؛ چنانکه در شعر تمام شاعران بزرگ ادوار بعد نیز ، این نوع تأثی ذیری ها از تصاویر شعری پیشینیان خود ، وجود دارد و این مسأله نه تنها موجب پایین آمدنِ ارزشِ هنری توصیفات عاطفی فرخی نشده ، بلکه برغنای این تصاویر نیز افزوده است؛زیرا فرخی ، این تصاویر کلیشه ای و موروث را به گونه ای در شعرش به کار برده که اغلبِ اوقات ، از تصاویر به کار رفته در شعر شاعران آفریننده آن تصاویر نیز ، زیبا تر و بدیع تر جلوه گری کرده است . حال با توجه به این مسأله ، می توان ارزش تصاویر ابتکاری او را در توصیفات عاطفی اش - که البته کم هم نیستند واز ارزش بیشتری برخوردارند – حدس زد . اما در توصیفات ستایشی فرخی ، در قیاس با توصیفات عاطفی او ، باز هم از تصاویر ابتکاری او کاسته شده و بر تصاویر کلیشه ای او افزوده شده است والبته این مسأله ، به ندرت تصاویری را که فرخی به وسیله ی عنصر اغراق و مبالغه خلق کرده شامل می شود.

دومین نکته ای که می توان در این توصیفات سه گانه ، مورد بررسی و توجه قرار داد ، بحث درباره زیبایی تصاویر به کار رفته در آنها است . در مورد زیبایی توصیفاتی که فرخی از مظاهر عالم طبیعت ارائه می دهد ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست و البته جنبه ی ابتکاری این تصاویر ، نیز تأثیر به سزایی ، در زیبا جلوه نمودن آنها داشته است . در توصیفاتِ عاطفی فرخی ، این نوع زیبایی در هر دو نوع از تصاویر او ، چه تصاویرکلیشه ای برگرفته از شعرِ شاعرانِ ادوار گذشته و چه تصاویر ابداعی اش ، کاملاً چشمگیر و آشکار است و یکی از عوامل تفوّقِ شعر فرخی بر بسیاری از اشعار شاعران معاصر او و از جمله منوچهری ، استفاده از توصیفاتِ غنایی و تصاویر زیبای به کار رفته در آن است . در زمینه توصیفات ستایشی ، وضع کاملاً متفاوت است و غالب تصاویری که فرخی در توصیفاتِ ستایشی خود و به ویژه در توصیفِ ممدوح – که از بالاترین بسامد در توصیفات ستایشی او برخوردار است – به کار گرفته ، از نظر زیبایی و دلپسندی ، چندان درخور ذکر نیستند و بیش از آنکه زیبا باشند ، ملال آور و خسته کننده و بی روح به نظر می رسند .

سومین نکته ، بحث و بررسی درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در هر یک از توصیفاتِ سه گانه است . پیش از این ، درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در شعر فرخی یعنی تشبیه ، تشخیص، اغراق و استعاره ی مصزحه ، به اجمال بحث شد و گفتیم که این چهار عنصرِخیال انگیز، کم ش ، نقشِ آفرینشِ اغلب تصاویر شعری فرخی را بر عهده دارند . حال اگر بخواهیم در هر یک از توصیفات سه گانه ، اهمّ این عناصر خیال آفرین را بررسی کنیم ، به تفاوت هایی دست می ی م. در توصیفات فرخی از طبیعت ، بالاترین بسامدِ عناصرِ تصویر ساز را به ترتیب سه عنصرِ تشبیه ، تشخیص و استعاره ی مصزحه ، به خود اختصاص داده اند . در توصیفات عاطفی فرخی ، غالباً تشبیهات ، استعارات مصزحه و صفاتِ خیال انگیز – که در فصل بعد به توضیح آن خواهیم پرداخت – فعال هستند . اما در توصیفات ستایشی ، با اینکه عناصری چون تشبیه ، استعاره مصزحه ، استعاره بالکنایه و تشخیص و برخی صفات خیال انگیز ، به صورتی کم رنگ تر ، نمود یافته اند ؛ اما آنچه جلب نظر می کند ، استفاده فراوان از عنصر اغراق و مبالغه است ؛ به طوری که کمتر بیتی از توصیفات ستایشی فرخی را ، از این عنصر شعری خالی می ی م و البته این مسأله سبب شده ، عناصر خیال انگیز دیگر ، کمتر ، مجالی برای حضور داشته باشند .

چهارمین نکته ای که در هنگام بحث و بررسی این توصیفاتِ کلی ، حایز اهمیت است ، میزان استفاده از تصاویر ، در هر یک از توصیفاتِ سه گانه ی مذکور است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت ، بسامد تصاویر در قیاس با توصیفات دیگر ، در بالاترین حدّ خود قرار گرفته و این به گونه ای است که کمتر ، بیتی را از عناصر خیال انگیزی چون تشبیه ، تشخیص ، استعاره ی مصرّحه و ... خالی می ی م . در زمینه میزان استفاده از تصاویر ، در توصیفات عاطفی ، همه جا به یک اندازه نیست . در توصیفاتِ عاطفی غنایی و به ویژه در وصفِ معشوق ، میزان استفاده از تصاویر، چشمگیر و قابل ملاحظه است و کمتر بیتی از اتِ آن را ، از عناصر تشبیه ، استعاره ی مصرّحه و صفاتِ تصویر آفرین و ... خالی می بینیم . حال اگر از


با


مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها