جستجوی عبارت شعری بی انتها




نمادی از پرا یس شعر در جامعه

اگر چه در ازمنه های تاریخ تا به امروز تقسیم بندی های زیادی از شعر شده است اما در زوایایی هم شعر را می توان به دوبخش شعر عامیانه و شعر عالمانه تقسیم نمود

اگر چه در ازمنه های تاریخ تا به امروز تقسیم بندی های زیادی از شعر شده است اما در زوایایی هم شعر را می توان به دوبخش شعر عامیانه و شعر عالمانه تقسیم نمود. در شعر عامیانه میدان شاعر برای تاختن آسان تر است و شاعر زودتر به شهرت و جایگاه اجتماعی خویش دست می یابداما در شعر عالمانه این چنین نیست زیرا که هم میدان سخت و ناهموار است و هم تاختن دراین میدان دشوار و طاقت فرسا ست و اگر چنین نبود امروزه صدها حافظ و سعدی و نیما در جامعه یافت می شد . بنابراین پرا یس شعر در حامعه بستگی به نمادهایی دارد که تا این نمادها در پدیده ای به نام شعر نمایان نشوند آن شعر شهرت و جایگاه خود را در جامعه پیدا نخواهد کرد . با این وصف ، این نمادها هم برای شعر ِعامیانه تعیین کننده هستند و هم برای شعر عالمانه که بدین سان و بشرح ذیل نمادی از نمودهای پرا یس شعر در پی می آید :

1-از لحاظ جغرافیایی : شعر دارای دونوع بافتار جغرافیایی است . نخست بافتار منطقه ای و یا نواحی است و هر شاعری مختص به منطقه و یا ناحیه ی خود می باشد و البته طبیعت و فرهنگ آن منطقه نیز در شعر شاعر مؤثر می افتد . دوم : جغرافیای فکری شاعر است . جغرافیای فکری و یا گستره ی فکری شاعر نیز از جمله مشخصه هایی است که به عملکرد شاعر در جامعه کمک می کند . هر شاعری که شعرش از گستره ی فکری بیشتری برخوردار باشد آن شاعر از جایگاه ِ معرفتی بهتری بهره مند شده است . فرق بین جغرافیای زیستی شاعر با جغرافیای فکری آن در این است که شاعر هم در جغرافیای زیستی خود زیست می کند و هم این که از عینیت های زیست بوم خود برای سُرودن شعراستفاده می برد و به همین خاطر است ک می گویند فلان شاعر تحت تأثیر ِ زیست بوم خود می باشد .

اما در جغرافیای فکری شاعر علاوه بر این که از زیست بوم خود برای سُرودن شعر استفاده می کند به دنیاهای واقعی و خیالی دیگری هم نگاه دارد و در دل این دنیاها مفاهیم هنری خویش و مصادیقی را است اج می کند . بنابراین می توان گفت جغرافیای فکری شاعر نامحدود است و شاعر هم در دنیای واقعی سیر و سلوک می کند و هم در دنیای خیالی به تفریح و تفرج هنری خویش می پردازد . در جغرافیای زیستی فکر شاعر محدود است اما در جغرافیای فکری نامحدود .

2- از لحاظ تاریخی : شعر می تواند دارای پیامدهایی تاریخی باشد که هر کدام از این پیامدها مختصِ به ازمنه هایی از تاریخ است . دوره های تاریخی شعر بیانگر این است که شعر شاعر هویت تاریخی دارد و این هویت تاریخی ممکن است بومی و ملی باشد و یا احیانن جهانی . هر شعری که از جانب شاعری سُروده شده است مربوط به دورانی می باشد و شاعر با تبعیّت از آن دوران به سُرایش شعر پرداخته است . ادوار تاریخی را می توان به ادواری اطلاق نمود که یا اند و یا فرهنگی و هنری . به عنوان مثال: وقتی شعری را می خوانیم این شعر از لحاظ تاریخی نشان می دهد که مربوط به چه دورانی از تاریخ است . مثلن دوران مشروطه است و یا زندیه یا قاجاریه و یا دوران انقلاب و یا اگر هنری است مربوطِ به دوران بازگشت است یا دوران مشروطه ویا دوران ساده نویسی و یا تاریخ نویسی و غیره. ادوار در عملکرد یک اثر بسیار مهم هستند زیرا که هر شاعری که در شعرَش گرایش تاریخی وجود داشته باشد نشان می دهد که آن شاعر به تاریخ اهمیّت داده است و اهمیّت به تاریخ نیز اهمیّت به هویت و اص خویش و دیگران است .

بنابراین وقتی که شعری را می خوانیم ارزش تاریخی آن را می توان از دل ادوار تاریخ کشف نمود و این کشف بیانگر این است که شعر مربوط به چه دورانی از تاریخ است و چه چیزهایی را می خواهد در آن دوران بازگو نماید .

3- از لحاظ ارزش: ارزش همان اعتباری است که بر روی یک چیز می گذارند و شعر نیز می تواند چیزی باشد که قابل ارزش گذاری است . در علم اقتصاد ارزش هر کالا را با پول مشخص می کنند ولی در شعر این چنین نیست و ارزش شعر به رویکرد فکری و فرهنگی آن در جامعه بستگی دارد . ارزش شعر را می توان با بد و یا خوب و عالی بودن آن تشخیص داد و ارزش هر شعری را می توان در دوره و زمان خویش بررسی نمود زیرا که ارزش ها در هر دوره ای متفاوت بوده اند. چند عامل در تعیین ارزش یک شعر مؤثرند : نخست اخلاق است . اخلاق در یک اثر تعیین کننده ی ارزش آن شعر است چراکه اخلاق خوبی و زیبایی و یا بدی و زشتی یک اثر را بازگو می کند و مخاطب را از چگونگی ارزش شعر باخبر می نماید . به عنوان مثال: وقتی درون مایه ی یک اثر اخلاقی نباشد ارزش آن اثر پایین می آید . اخلاق در یک اثر به مانند طلاست که ارزش ف را می رساند . دوم منطق ِ در شعر است . منطق به حق و باطل و یا به اصطلاح درستی و یا نادرستی شعر می پردازد . منطق همان اصول و قواعد درست شیدن است . بنابراین درست شیدن شاعر در یک شعر ارزش آن شعر را می رساند و شعر بی منطق می تواند شعر باشد اما باارزش نیست . ارزش شعر به جایگاه آن بستگی ندارد بلکه به تأثیر مثبت و انسانی آن وابسته است . منطق در شعر به ما کمک می کند تا که درست فکر کنیم و هر آنچه که لازم است را برای جامعه بیان نمائیم . هر شعری که بیانگر حالات درونی و بیرونی مردم نباشد واز واقعیّات جامعه به دور باشد آن شعر می تواند شعری فرد گرا باشد نه جمع گرا و علم منطق نیز ارزش شعر را در فردیّت آن نمی داند بلکه جامعیّت شعر است که از اهمیّت ویژه ای برخوردار است .

4-از لحاظ فلسفی : شعر ِ فلسفی شعری است که به هستی می پردازد و نوعی آنتولوژی است که بیانگر حالات درونی هستی است و نه بیرونی آن . شعر فلسفی با ارزش شعر کاری ندارد و زیباشناختی در آن بی معناست بلکه به دنبال ِ آن است که بتواند نوعی هرمنوتیک را بیافریند که این هرمنوتیک بتواند در تفسیر و تأویل هر زمانی با این شعر باشد و به بیانی برای هر زمانی تفسیری را از خود نمایان سازد که تازه و شگفت برانگیز باشد . شعر فلسفی را می توان همان شعر عالمانه ، جدی ، شمندانه و حکیمانه به شمار آورد که تکرار و برجستگی در آن بی معناست بلکه تأمل و فرو رفتگی در معنا از ویژگی های بارز آن محسوب می شوند .

5- از لحاظ آموزش: آموزش در هر شعری بستگی به زمان سُرودن آن شعر دارد و نوع آموزش نیز بسیار مهم است چه این که، ممکن است یک شعر در آموزش خود تعلیم را مدنظر داشته باشد و یا اخلاق و منطق را . بنابراین آموزش در شعر همیشه مورد توجه بوده و خواهد بود . آموزش به مخاطب کمک می کند تا این که راه و رسم زندگی را بیاموزد و یا این که او را از راه نادرستی به راه درستی هدایت می کند . شعر آموزش شعری است که به مانند یک چراغ ما را در شبی تاریک کمک می کند تا که راه رسیدن به مقصد را دری م . شعر آموزش می تواند هر نوع آموزش را به ما منتقل نماید و این نوع انتقال منوطِ به رویکرد شاعر دارد . شعر آموزش یا تجارب آموزش خود شاعر است که در جامعه ب نموده است و یا مشاهده ی طبیعت و جامعه می باشدکه شاعر این مفاهیم را از طبیعت می گیرد و به مخاطب منتقل می کند .

6- از لحاظ کاربرد : شعر از لحاظ کاربرد ی همیشه مورد توجه و تعمق جامعه بوده است و منبعد هم خواهد بود چرا که هر چه قدر برد کاری یک شعر بالاتر باشد ماندگاری آن نیز ماناتر است . کاربرد شعر با کارکرد در شعر دارای وجه اشتراک و اختلافاتی است به گونه ای که هر چقدر یک شعر کارایی داشته باشد به همان اندازه کاربرد دارد و به هر اندازه که با عدم کارایی مواجه شود کاربرد آن نیز ضعیف می شود . یک شعر ممکن است در یک دوره کاربرد داشته باشد اما در ادوار دیگر کاربردی نداشته باشد و یا ممکن است در چند دوره کاربرد داشته باشد اما در ادوار دیگر به فراموشی س شود و یا امکان دارد در هردوره ای از کاربرد خوبی بهره مند باشد که به این نوع ژانر شعری شعر مانا و جاویدان می گویند . بنابراین کاربرد یک اثر با ارزش یک اثر علاوه بر تفاهم می تواند متفاوت هم باشد زیرا که ارزش یک شعر را با خوبی و بدی آن سنجش می کنند اما کاربرد یک شعر را بر اساس کارایی آن بررسی می نمایند . لذا ممکن است یک شعر برد خوبی در یک برهه ی زمانی داشته باشد اما ارزش خوبی نداشته باشد . ارزش در یک شعر را می توان در هر زمانی مشاهده کرد اما کاربرد یک شعر ممکن است در یک زمان باشد اما در زمان دیگری نباشد . لذا می توان گفت که خیلی از آثار ادبی کاربرد محور هستند اما ارزش محور نیستند .

7-از لحاظ علمی و عملی : یکی از ویژگی های یک شعر خوب علمی بودن آن است . هر شعری که دارای پشتوانه ای علمی باشد و به اصطلاح درون مایه ی آن توأم با فکر و شه ای همراه باشد آن شعر از جایگاه ِ بایسته و شایسته ای در بطن جامعه برخوردار است . شه در شعر به مانند چراغ هدایت کننده ی شعر در جهت نیل به مقصد ِ نهایی شعر قلمداد می شود . علم و دانش از ویژگی های مهم و سازنده در یک اثر ادبی به شمار می آیند که هویت و سرشت شعررا تقویت و تعیین می کنند . شه در یک شعر زمانی مشخص می شود که آن شعر مخاطب را به تأمل وا دارد و نشان می دهد که دارای زیر لایه هایی معنایی است و مخاطب را به سمت خود جذب می کند تا که مخاطب بتواند به آن زیر لایه های معنایی دست پیدا کند . شعر ِ با شه و تفکر شعری است که بتواند مضامین ِ نامکشوف در طبیعت و جامعه را کشف و به مخاطب منتقل نماید و شعر بی شه شعری است که ارزش ، تعجب و لذت را در مخاطب ایجاد نمی کند زیرا که شاعر آن در ساختن ساختمان شعری اش فاقد شه است و مخاطب در خواندن آن با سستی و ضعف معنا مواجه می شود . دیگر نکته شعر عملی است . عمل در هر چیزی در مقابل نظر قرار می گیرد و به قول معروف : « به عمل کار برآید به سخندانی نیست» . با این وصف، در می ی م که شعر عمل گرا شعری است که گرایش به تصویر و ترسیم اه خویش در جامعه و آن هم به صورت عملی را دارد و نه نظری . شعر عملی شعری است که از گزارش ، روایت و شُعار به دور است . هر شعری که شاعرش شُعار گرا باشد آن شعر فاقد عمل است . زیبا حرف زدن و اغراق در شعر اگر چه در ابعادی می تواند به زیباشناختی شعر کمک نماید اما شعر را به سمت شعار و گزارش بیشتری سوق می دهد . به عنوان مثال: وقتی شاعر در شعرش حرف زیبا می زند و یا غلو و شُعار می دهد این مشخصه ها باید به مرحله ی عمل برسند و اگر در مقام حرف و نظر باشد شعر آن جوهره ی عملی خود را پیدا نکرده است .

8-از لحاظ نظری: شعرنظری شعری است که در مقابل شعر عملی قرار می گیرد ودرون مایه ی آن گزارش ، روایت ، شعار و روساخت های تئوری است . شاعر نظری را می توان شاعری دانست که به مانند یک خطیب است که این خطیب عاشقانه حرف بزند اما عالمانه برخورد نکند . شعر نظر شعر حرف و بیان است و این حرف و بیان اگر در قالبی تئوری بماند و این تئوری به عمل تبدیل نشود به مانند یک ترازو است که دو کفه ی آن مساوی نیستند . بنابراین وقتی شاعر در شعرَش نظراتی را عنوان می کند این نظرات بایستی به گونه ای ترسیم شده باشند که با بافتار روحی و روانی و رفتاری مردم کلافی عمیق خورده باشند و در واقع حرف دل مردم باشند که ازجانب شاعر تصویر شده اند . شعر نظری شعری است که شاعر بتواند واقعیّات جامعه را با زبانی محکم و پخته در قالبی هنری به تصویر بیاورد به گونه ای که این واقعیّات توأم با رنگ و لعاب حقیقت باشند .

عابدین پاپی

< on onclick="window.print();" cl ="btn btn-default">< on onclick="window.open('/articles/ .php?id=249754&href=%2farticles%2fview%2fart_culture%2fliterature_verse%2fc5_1488608322p1.php%2f%25d9%2586%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25af%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%25be%25d8%25b1%25d8%25a7%25da%25a9%25d8%25b3%25db%258c%25d8%25b3-%25d8%25b4%25d8%25b9%25d8%25b1-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b9%25d9%2587' , '_blank');" cl ="btn btn-default">< on onclick="addtomyaftab('/articles/view/art_culture/literature_verse/c5_1488608322p1.php/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87');" cl ="btn btn-default">

«شعر کارگر به مناسبت روز جهانی کار و کارگر»

 

خواستم شعری برایت بگویم کارگر

شعری از پر پینه دستت،

شعری از پر کینه قلبت،

درد و رنجت

 

شعری از کاخ ستم گر،...............

 

 

شعری از کوخ تو رنج بر،

شعری از گرمای آتش پای کوره،

شعری از سنگینی زنجیر

شعری از تاریکی دخمه،

و اندر معدون و خانه.

 

شعری از برخورد با آهن،

به جای گل،

تمام صبح و ت،

شعری از نابودی ایمانت،

شعری از شرمت به پیش د فرزندت،

به پیش بی گنه همسر،

تمناشان لباسی نو.

 

... شعری از احساس مردن زیر بار زندگی،

و آن پتکی که می کوبی

نه بر آهن،

که بر فرق تمام بی شرافت ها،

که بر شه ناپاک غارت گر

 

شعری از کارگر ظلم و ستم،

شعری از کارگر خشم و وش

شعری از وحدت با محرومان،

شعری از خشم فراوان،

شعری از چالش با مترف ها،

شعری از ...

 

اما...

خبر رسید...

خبر رسید که ظلمت به سوی نابودی است،

نبرد ما به سوی پیروزی است.

خبر رسید که دنیا به کام ما شده است،

و روز فتح و ظفر بر همه عیان شده است.

خبر رسید که دست خدا از آستین امت،

بریده است دست ستم گران ضد امت.

خبر رسید که سرمایه دار بی ایمان،

بگشت فنا به دست مردان.

خبر رسید کاخ مزدوران،

گشته مس دست مستضعفان و محرومان.

  

خبر رسید که غارت گر پر تزویر،

شدند اسیر مردم به یک زنجیر.

خبر رسید که روز آبادی است.

و روز جشن و سرور و است.

خبر رسید که ایمان برنده شد بر زور،

رسید موسم شادی و جشن و سرور.

خبر رسید که روز کارگر ب ا شد،

جهان دگر شد و حال کارگر دیگر شد.

 

منبع

http://www.beytoote.com


شعر  در مورد دوست

شعر در مورد دوست,شعر درمورد دوستی,شعر در مورد دوست خوب,شعر در مورد دوستی و رفاقت,شعر در مورد دوست داشتن,شعر در مورد دوستی,شعر در مورد دوست ی ,شعر در مورد دوستان,شعر در مورد دوست داشتن همسر,شعر در مورد دوست بد,شعر در مورد دوستی با خدا,شعر در مورد دوستی و دشمنی,شعر در مورد دوستی و محبت,شعر در مورد دوستی از حافظ,شعر در مورد دوستی ک نه,شعر در مورد دوستی واقعی,شعر در مورد دوستی خوب,شعر در مورد دوستی کوتاه,شعر در مورد دوست خوب و بد,شعر در مورد دوست خوب از حافظ,شعری در مورد دوستان خوب,شعری درباره دوست خوب,شعر کوتاه در مورد دوست خوب,شعر نو در مورد دوست خوب,شعر ک نه در مورد دوست خوب,شعر هایی در مورد دوست خوب,شعر زیبا در مورد دوست خوب,شعر زیبا در مورد دوستی و رفاقت,شعر نو در مورد دوستی و رفاقت,شعر در مورد دوست داشتن خدا,شعر در مورد دوست داشتن الکی,شعر در مورد دوست داشتن زیاد,شعر در مورد دوست داشتن فرزند,شعر در مورد دوست داشتن برادر,شعر در مورد دوست داشتن واقعی,شعر در مورد دوست داشتن یار,شعر در مورد دوست داشتن و عشق,شعری در مورد دوستی,شعر در مورد دوستی,شعر در مورد دوستی و دوستی ,شعر در مورد دوست و دوست ی ,شعر درباره ی دوست ی ,شعر درباره دوست ی ,شعر ک نه در مورد دوست ی ,شعر سعدی در مورد دوست ی ,شعری درمورد دوست ی ,شعر نو سعدی درمورد دوست ی ,شعر ک نه درباره دوست ی ,شعر در مورد دوستان قدیمی,شعر در مورد دوستان نامرد,شعر در مورد دوستان بی وفا,شعر در مورد دوستان بی معرفت,شعر در مورد دوستان قدیم,شعر در مورد دوستان قدیمی,شعر در مورد دوستان واقعی,شعر در مورد دوستان بد,شعری در مورد دوستان,شعر درباره دوست داشتن همسر,شعری در مورد دوست بد,شعر درباره دوست بد,شعری درباره دوست بد,شعر حافظ در مورد دوست بد,شعری در باره ی دوست بد,شعر زیبا درباره دوست بد

شعر در مورد دوست

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

اسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

وب ه انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟

شعر درباره دوست

«از جان طمع ب آسان بود ولیکن// از دوستان جانی مشکل توان ب »

شعر درباره دوستی

تنها گنجی که جستجو آن به زحمتش می ارزد !

دوست واقعیست و تو بهترین گنجی . . .

شعر درباره دوست داشتن

«از محبت، نار نوری می شود// وز محبت، دیو حوری می شود»

شعر درباره دوستی

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ ! هیچ اینجا به تو مانند نشد

هر ی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد

( فاضل نظری )

شعر درباره دوستان

«از هرچه بگذری، سخن دوست خوش تر است// از یار ناز خوش تر و از من نیازها»

شعر درباره دوست خوب

به سلامتیه رفیقی که می تونست دورت بـزنه اما دورت گشـت

«اگرچند، بدخواه کشتن ن ت// از آن کشتن آن به که گرددت دوست»

شعر درباره دوست باوفا

نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـکنـم می میرم

سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم

بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست

هـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم

بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد

مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم

بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا

مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم

روح ِ برخاسته از من ته ِ این کوچه بایست

بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم !

شعر درباره دوست بی وفا

«این دغل دوستان که می بینی// مگسانند دور شیرینی»

شعر درباره دوستی و رفاقت

رفیق چهار حرفه اما اگه رفیقتو فراموش کنی خیلی حرفه . . .

شعر درباره دوستان خوب

«بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و ن ت»

شعر درباره دوستی و همدلی

به آمدنت

بی گمان

تا نفس باقی‏ست

نه چون بید

که چون سرو

ایستاده‏ام

در معبر هر باد

( یاشار حسنینی )

شعر درباره دوستی ک نه

«پای در زنجیر، پیش دوستان// به، که با بیگانگان در بوستان»

شعر درباره دوستی و دوستی

زندگی با صدا شروع میشه ، بیصدا تموم میشه . . .

عشق با ترس شروع میشه ، با اشک تموم میشه . . .

دوستیه خوب ، هر جایی میتونه شروع بشه، اما هیچ جا تموم نمیشه !

شعر درباره دوستی و محبت

 «تندی مکن که رشته صدسال دوستی// درجای بگسلد چو شود تند، آدمی// همواره نرم باش که شیر درنده را// زیر قلاده برد توان، با ملایمی»

شعر درباره دوستی و مدارا

سلامتی رفیقی که پیشمون نیست ولی توی قلبمونه !

به یادمون نیست ولی تو یادمونه !

بی خیالمونه ولی همیشه تو خیالمونه . . .

شعر درباره دوستی صادقانه

«جهان از بد و نیک آبستن است// برون دوست است و درون دشمن است»

شعر درباره دوستی کوتاه

رفیق ، معامله فسخ شد ؛ در قبال دنیا یک تار مویت را می خواستند ، ندادم . . .

شعر درباره دوستی و برادری

«خصـم دانا که دشمن جان است// بهتر از دوستی که نادان است»

شعر درباره دوست داشتن همسر

اگر دورت را با قیچی ببرم

از رو مه بیرونت بکشم

روی یخچال زنی می روی

که میوه ها از دستش 

به زمین می ریزند

(سارا محمدی اردهالی )

شعر درباره دوست داشتن خدا

«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد»

شعر درباره دوست داشتن خود

عاقبت گر عمری باشد ماندگار / میگذارم این سخن را یادگار

مینویسم روی کوه بی ستون / زنده باد یاران خوب روزگار

شعر درباره دوست داشتن خواهر

«درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست // هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»

شعر درباره دوست داشتن واقعی

دل بسته ام از همه عالم به روی دوست

وز هر چه فارغیم، به جز گفتگوی دوست

ما را زمانه دل نفریبد به هیچ روی

الا به موی دل کش و روی نکوی دوست

باغ بهشت کاین همه وصفش کنند نیست

جز جلوه ای ز صحن مصفای کوی دوست

گل های باغ با همه شاد و نشاط

خار آیدم بدیده نبینم چو روی دوست

یک موی یار خویش به عالم نمی دهم

ما بسته ایم رشته جان را به موی دوست

بر ما غم زمانه ز هر سو که رو کند

مائیم و روی دل به همه حال سوی دوست

ما جز رضای دوست تمنا نمی کنیم

چون آرزوی ماست همه آرزوی دوست

احمد شهنا

شعری درباره دوست داشتن

«دریغ و درد که تا این زمان ندانستم// که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»

شعری درباره دوست داشتن خدا

همیشه یادتون باشه ک توی دنیا ، دوست های خوب محدودن ولی دوستای خوب ، دنیای نامحدودن . . .

شعر در مورد دوست داشتن همسر

«درضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست // هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»

شعر در مورد دوست داشتن خدا
در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغ های پیر میچرخند
و نردبام 
چه ارتفاع حقیری دارد….!
 
(فروغ فرخزاد)
شعر درباره دوستی ها
«دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است»
شعری درباره دوستی
پرسید دوست رو چون دوستش داری بهش نیاز داری یا که چون بهش نیاز داری دوستش داری ؟
گفتم چون دارمش بی نیازم . . .
شعر درباره دوستان بی معرفت

«دو دوست قدر شناسند حق صحبت را// که مدتی بب د و باز پیوستند»

شعر درباره دوستان قدیمی

«آی آغاز دوست داشتن است// گرچه پایان راه ناپیداست// من به پایان دگر نین م// که همین دوست داشتن زیباست»
فروغ فرخزاد

شعر دوست

«دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان حالی و درماندگی»

پرسیدند : بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم جهنم است بهشت بی دوست .

شعر درباره دوستان صمیمی

«دوست آنست کو معایب دوست// همچو آیینه روبرو گوید// نه که چون شانه با هزار زبان// در قفا رفته مو به مو گوید»

شعر درباره دوستان بد

پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد

هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش .

شعری درباره دوستان

اعتبار دوستی شما رو به پایان است لطفا برای اعتبار مجدد آن یک اس ام اس ارسال نمایید(دوست همراه )

شعری درباره دوستان خوب

گل اگه خشک شود ساقه ی آن می ماند دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند

شعر در مورد دوستان

دوستی مثل یک کتابه ، چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه . . .

سلامتی همه دوستای با معرفت

شعر در مورد دوستان قدیمی

محبت مثل سکه ای است که اگه افتاد تو قلک دلت دیگه در نمیاد اگه بخوای درش بیاری باید دلت رو بشکنی .

شعر در مورد دوستان نامرد

ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار

با خلـوتِ من تو را چکار اســت، چکار؟

بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول

بیــزارم از این جمـــع دروغــین، بیـــزار

شعر درباره دوست خوب و بد

می خوام یه اتوبوس بسازم اتو دارم ولی بوس ندارم یه بوس می دی بسازمش .

شعر درباره دوست خوب از سعدی

تنفس شروع زندگیست

عشق قسمتی از زندگیست

اما دوست خوب قلب زندگیست !

اشعار درباره ی دوست خوب

دلم برات پر پر شده دوختمش (۰) حالا تنگ شده

شعر در باره دوستی خوب

دوست مشمار آن که در نعمت زند

لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

شعر در مورد دوست خوب و بد

چنان کاری دلت با قلب من کرد که موج ز له با ارگ بم کرد

اشعار درباره دوست خوب

هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست / گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من است / روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

شعری در مورد دوست خوب

لوطی شماره کفشت رو بفرست بزنیم به پیشونیمون تا همه بدونن خاک پاتیم

شعر در مورد دوست باوفا

باغی که در آن آب هوا روشن نیست

هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست

هر دوست که راستگوی و یکرو نبود

در عالم دوستی کم از دشمن نیست

شعر درباره دوست بی وفا

یاد یاران قدیم نروداز دلِ تنگ

چون هوای چمن از یاد اسیرانِ قفس

شعر در مورد دوستان بی وفا

به انگشتانم که مینگرم به یادت می افتم ، چون عزیزانم انگشت شمارند . . . !

شعر درباره ی دوست بی وفا

رفیق خوب پزشک زندگیست تا آ عمر مریضتم رفیق

شعر درباره دوستان بی وفا

نی قصه ی آن شمع چگل بتوان گفت 

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست 

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

عمری ز پی مراد ضایع دارم 

وز دور فلک چیست که نافع دارم

با هر که بگفتم که تو را دوست شدم 

شد دشمن من وه که چه طالع دارم

شعری درباره دوست بی وفا

بی فروغ روی یاران زندگی تابنده نیست

ت بی دوست در جهان پابنده نیست

شعری در مورد دوست بی وفا

معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود و در میان دل اقامت دارد ؛ شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید و چگونه آغاز می شود

شعری در مورد دوستان بی وفا

دوستی فصل قشنگیست پر از لاله سرخ

دوستی تلفیق شعور ست

دوستی رنگ قشنگیست به رنگ خدا

دوستی حس عجیبیست میان

شعر زیبا درباره دوست بی وفا

چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

از دیده دوست فرق نه ن ت

یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

شعر درباره بی وفایی دوستان

دیگه از زغال دلسوخته تر داریم ؟

زغ م

شعر درباره رفاقت و دوستی

اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد همیشه موهبتی خاص می بخشد

و شما متوجه می شوید که دوستی ارزشمندترین نعمت خداوند است !

شعر زیبا در مورد دوستی و رفاقت

ای دوست به خدا دوری تو دشوار است

بی تو از گردش ایام دلم بیزار است

بی تو ای مونس جان، دل ز غمت میسوزد

دل افسرده من طالب یک دیدار است

شعر زیبا درباره رفاقت و دوستی

تا نگذری از جمع به فردی نرسی

تا نگذری از خویش به مردی نرسی

تا در ره دوست بی سر و پا نشوی

بی درد بمانی و به دردی نرسی

شعری در مورد دوستان خوب

در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است

دلم برای رفیقان با وفا تنگ است

شعر درباره ی دوست خوب

داروها و دوستی ها هر دو مشکلات را حل میکنند !

با این تفاوت که دوستی ها هیچ وقت تاریخ انقضا ، بها و اندازه ندارند . . .

شعر نو درباره دوست خوب

همچنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست

گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان منست

روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

شعر کوتاه درباره دوست خوب

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان

بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو

آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان…

شعر درباره ی دوست خوب

لحظه ای در گذر از خاطره ها

ناخودآگاه دلم یاد تو کرد

خنده آمد به لبم شاد شدم

گویی از قید غم آزاد شدم

هر کجا هستی دوست ، دست حق همراهت . . .

شعر درباره یک دوست خوب

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان

بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو

آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان

مولوی

شعر دوست

آن به که در این زمانه کم گیری دوست

با اهل زمانه صحبت از دور ن ت

آن که به جمگی ترا تکیه بر اوست

چون چشم د باز کنی دشمنت اوست

شعر دوستی

از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است

جایی برای کینه دشمن نمانده است

اظهری کرمانی

شعر دوستت دارم

مشترک گرامی !

تاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقی است اعتباردارد !

” همراه آ “

شعر دوست داشتن

از جان طمع ب آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان ب

حافظ

شعر دوستانه

دلیلِ نخواستن ام

از این دو ح خارج نیست؛

یا نمى خواهى ام
.
.
.
یا ابوالفضل

یعنى نمى خواهى ام؟!

شعر دوستت دارم کوتاه

زنده بی دوست در وطنی

مثل مرده است در کفنی

سعدی

شعر دوست دارم

دلت آبی تر از دریا رفیقم

به کامت شادی دنیا رفیقم

الهی دائما چون گل بخندی

شب و روزت خوش و زیبا رفیقم . . .

شعر دوستى

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نین م

که همین دوست داشتن زیباست

شعر دوست سهراب سپهری

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رس به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست …

شعر دوستانه زیبا

ز سنگ جور تو بی مهر و بی وفا ای دوست

دلم ش ته شد اما چه بی صدا ای دوست

منم که یک سر مویت به عالمی ندهم

ولی تو داده ای آسان زکف مرا ای دوست

تو قدر دوست چه دانی که هست گوهر عشق

به پیش چشم تو بی قدر و بی بها ای دوست

منم چو گوهر رخشان میان گوهریان

چو گوهری نشناسی مرا چرا ای دوست

کمال عشق بود اعتماد و یکرنگی

به سوء ظن مشکن رونق صفا ای دوست

من از تو شکوه به بیگانگان نخواهم برد

که آشنا نکند شکوه ز آشنا ای دوست

شکایت از تو به جایی نمی برد (طلعت)

پذیرد آنچه که باشد ترا رضا ای دوست

شعر دوستی کوتاه

رِفیقـا ” کَم ” باشَن ، امّا ” تَک ” باشَن !

به سلامتیه همه رفیقای تک . . .

شعر دوستی و رفاقت

دودلم،اول خط،نام خدا بنویسم

یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم!‏

همه“یک”گفتم و دینم همه“یکتایی”بود

با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم؟‏

ای که با حرف تو هر مساله‎ای حل‎شدنی‎است

به‎خدا،خودتوبگو،نام که را بنویسم؟‏

شعر دوستی مشیری

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است

با زور مسکن قوی خو دن

با دلهره از خواب پ سخت است

عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

تا درک کنی که دل ب سخت است

بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

یعنی که شبیه ات آف سخت است

هر روز سر کوچه نشستن تا شب

از فاصله های دور دیدن سخت است

حقا که تو سهم من نبودی حالا

فهمیدن این درد شدیدن سخت است

باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است

شعر دوستی ک نه

صاحب قبله و قبله ،دو عزیزند،ولی

خوش‎تر آن است من از قبله‎نما بنویسم!‏

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد

باز،غمنامه ،به بیگانه چرا بنویسم؟‏

تا به کی،زیر چنین سقف سیاه و سنگین

قصه‎ی درد، به امید دوا بنویسم؟‏

قلمم، جوهرش از جوش و جراحت ،جاری‎است

پست باشم که پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر و گفتی:ننویس!‏

پس من این بغض فروخورده کجا بنویسم؟‏

بعد یک عمر ببین دست و دلم می‎لرزد

که“من”و“تو”به هم آمیزم و ما بنویسم!‏

“من”و“تو”چون تن و جان‎اند،مخواه و مگذر

این دو را،باز همین‎طور ،جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین‎کامی‎است

باز ،حتا اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می‎بارد

فرق هم نیست،چه نفرین چه دعا بنویسم!‏

از نگاهت ،به رویم ،پنجره‎ای را بگشا

تا در آن منظره‎ی روح‎گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند

غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

عشق،آن روز که این لوح و قلم دستم داد

گفت هرشب غزل چشم شما بنویسم

شعر دوستی و محبت

می نویسم که بمونه روی قلبم این حقیقت / که به جز تو من ندارم یه رفیق با محبت

شعر دوستی و دلتنگی

دمی با دوست به سر بردن دو صد دنیا بها دارد

خوشا آن که در دنیا رفیقی با وفا دارد

شعر دوستی با خدا
شاید الان کنار تو بودم
اگر به جای این همه شعر
از کلمات طن بافته بودم…( مریم ملک دار )
شعر دوستی سه

رفـاقت بار سنگینی ست !

ی بـر دوش میگیرد که یک دنیا وفا و مرام دارد . . .

شعر دوستی و همدلی
دوستت دارم
و پنهان ِ آسمان

پشتِ میله های پنجره آسان نیست…(لیلا کردبچه)

شعر دوستت دارم از حافظ

میانِ خواب وُ رؤیا طرحی از کابوس می گردم

شبیه لحنِ بی پروایِ یک ناقوس می گردم

شعر دوست 96

عشق + اهمیت = مادر

عشق + ترس = پدر

عشق + کمک = خواهر

عشق + دعوا = برادر

عشق + اهمیت + ترس + کمک + دعوا + زندگی = رفیق . . .

شعر دوست 2017

تو تنها رفته ای بیرون وَ من در رختخو سرد

اسیرِ اضطرابِ ساعتی منحوس می گردم

تمامِ روز و شب کز می کنم در گوشه ی خانه

ولی تا انتهایِ جاده یِ چالوس می گردم

 همان وقتی که سهمم از نبودت پختن و جاروست

به همراهِ خی غرق ِاقیانوس می گردم

بیا ای مرد پاییزی وُ سر بر شانه ام بگذار

برای ِخستگی هایت پر ِطاووس می گردم

صدایت گوشواری شد به گوشم قیمتی ، نایاب

که از برقش درونِ کوچه بی فانوس می گردم

( مریم انصاری فر )

جدید

چند یک دقیقه می ایستم

چند یک دقیقه سکوت می کنم

چند یک دقیقه شکر می کنم

که هستید.

و من

صبح ها

پا می شوم

و صورتم را با دستهای ی می شویم

که گناه گریه هایم را به گردن نمی گیرد

( بنفشه ابوتر )

شعر دوست فوق العاده

فراموش رفیقان بی احترامی به قانون خاطره هاست

ارادت مرا هر روز در سر رسیدت تیک بزن . . .

شعر در مورد دوست


خود آزمایی درس اول :


۱- ویژگی های خط تصویری چیست ؟


نخستین نوشتارهای انسان ، بسیار ساده و ابت بوده است ؛ به این معنی که با طرزی به دور از ظرافت ، تصویر چیزها را می کشیدند و به این ترتیب ، مقصود خود را به دیگران می فهماندند . به این نوع خط ، « خط تصوبری » می گویند.


۲- الفبا، برای اولین بار در میان کدام یک از اقوام و در چه زمانی رواح رواج پیدا کرد؟


در میان فنیقیها و حدود سه هزار سال قبل از میلاد.


۳- منظور از « شاخص ها » و « سنت گذاران » چیست ؟


افرادی هستند که مهم ترین ویژگی های ادبی یک مقطع را می توان در آثار آن ها پیدا کرد . به عبارت دیگر ، آن افراد به چنان اهمیت و موقعیتی دست یافته اند که : ۱- ویژگی های آثار پیش از آن ها به نحوی مستقل و رو به کمال در آثارشان پیداست و می توان آن ها را فرزندان واقعی زمانه خویش دانست ؛۲- به دلیل همین ویژگی و درک درستی که از مقتضات اجتماعی وفرهنگی و ادبی عصر خویش دارند ، قادرند به خلق آثار و طرح شه هایی دست بزنند که آثار بعدی به نحو بارزی تحت تاثیر کارها و افکار آن ها قرار گیرد .


۴- چرا سلسه­های تاریخی و حوادث نمی­توان در تقسیم بندی اصل و مبنا قرار گیرد؟


زیرا سلسله­های تاریخی و حوادث و اجتماعی فقط می­توانند سیر تحول و گذرا یک دوره را به دوره­ای دیگر، کند یا تند کنند ولی هرگز در این تقسیم بندی اصل و مبنا قرار نمی­گیرند.


۵- تاریخ ادبیات ایران به بخش هایی تقسیم شده و هرعصر به نام یک شاعر یا نویسنده اختصاص یافته است ، علت این نام گذاری چیست ؟زیرا گاهی شاعر یا نویسنده ای که دوره ای به نام او اختصاص یافته سبک خاصی را به وجود آورد که اثر او را از بقیه جدا کرده است و نیز آثار بعد از او تحت تأثیر آثار و افکار او قرار دارند بنابراین باید گفت ادبیات یک جریان مستقل است و تاریخ ادبیات تنها سرگذشت این یا آن شاعر نیست .


۶- اوستای موجود از چه کتابهایی تشکیل شده است؟


اوستای موجود از پنج کتاب به نامهای یسنا، یشتها، و یسپرد و ندیدا و ده اوستا تشکیل شده است که جملگی حاوی نیایش اهورا مزدا، خدای بزرگ و بی­همتا. ایزدان و فرشتگان، ستایش پاکی و نیکی و راست کرداری، نکوهش دیوان و اهریمنان و همچنین دستورها و احکام و ذکرهای مذهبی است.


۷- خدای نامه چیست و منشأ و سرمشق چه نوع آثاری است؟


کت مهم است که در اوا عهد ساسانی پدیدآمد و در نخستین سده­های ی چند بار به عربی ترجمه شد و از روی ترجمه­های آن سیرالملوک ها و شاهنامه­های متعددی پرداخته شد که یکی از آنها شاهنامه­ منثور ابومنصور عبدالرزاق توسی است. این کتاب منشأ و سرمشقی برای تاریخ نویسی است.


خود آزمایی های نمونه درس دوّم :


۱- علل اصلی تأثیرایرانیان در نقل ، تدوین و نشر علوم در تمدن ی چیست ؟


الف ) راه یافتن ایرانیان به دستگاه حکومت به ویژه در عصر عباسی و به دست گرفتن قدرت و امکانات تی . ب ) چون ایرانبان پیش از بر اثر رواج ادیان و مذاهب مختلف با بحث و تحقیق پیرامون مسائل دینی آشنا بودند در دوره ی ی نیز به مباحث مذهبی روی آوردند و همین برخورد مذاهب و معتقدات با یکدیگر ، عامل عمده ای برای توجه مسلمین به برخی از دانش های آن روزگار بود . ج ) در فرهنگ ایران علوم مختلف از قبیل ریاضی و فلسفه و طب وجود داشت که از فرهنگ یونانی یا هندی ترجمه و اقتباس شده بود و مدت ها در گندی شاپور تدریس می شد با ترجمه ی این علوم به زبان عربی ، روحیه ی علمی مناسب باآن هم به فرهنگ ی انتقال یافت وبه دلیل زمینه ی مناسبی که در دامان پیداکردبه شدت موردتوجه قرارگرفت .


۲- « شعوبیه » چه شعاری را مدنظر داشتند ؟


ابتدا با تمسک به آیه ی ۱۳ سوره ی حجرات (۴۹) برابری عرب و عجم را مطرح د و ملاک برتری را تقوا به حساب آوردند اما چون اعراب به این امر راضی نشدند و هم چنان به رفتار نادرست خود ادامه می دادند با ح پرخاش موضوع برتری عجم بر عرب را پیش کشیدند و حتی در نوشته ها و آثار خود نیز در تحقیر عرب کوشیدند.


۳- فارسی نو (دری) را چگونه تعریف کرده اند؟ درباره­ منشأ آن چه می­دانید؟


کلمه­ داری به معنی درباری و منسوب به در (دربار، درگاه) است و در اصطلاح، به زبان تی دستگاه ساسانی اطلاق می­شود.


پاسخ قسمت دوّم سؤال: دنباله­ی پهلوی ساسانی است و در آن عناصری از پهلوی اشکانی هم دیده می­شود.


۴- قدیم­ترین کت که به خطّ فارسی امروز در دست است چه نام دارد و در چه زمینه­ای تأ­لیف شده است؟ این اثر به خطّ کیست؟ الابنیه عن حقایق الادویه در زمینه پزشکی و مولف این اثر ابومنصور موفق هروی است به خط اسدی توسی در قرن۵ تحریرشد.


۵- آیا می­توان نخستین شاعر فارسی دری را مشخص کرد؟ چرا؟


خیر ـ چون شعر در نزد تمام اقوام عالم، نا­گزیر از زمانی آغاز می­شود که انسان توانسته است شور و هیجان درونی خود را با کلام خیال انگیز و مؤثر بیان کند و برای چنین امری نمی­توان آغازی معیّن کرد.


خود آزمایی های نمونه ی بخش اول :


۱-شعوبیه بر فرهنگ ایرانی چه تأثیراتی گذاشته است ؟


تاثیر آنان این بود که بر اثر تبلیغات افکار و عقایدشان شعرای بزرگی از میان ایرانیان با فکر شعوبی بر خاستند و در مخالفت با برتری جویی اعراب کتاب ها و رساله هایی را نوشتند و موجب تقویت روح ملی در مردم ایران شدند که مقابله با عرب و قیام برای ب استقلال و ایجاد زبان مستقل ( فارسی دری ) نتیجه ی افکار شعوبی بوده است.


۲- درمورد شعرهجایی قبل از چه می دانید ؟


شعری است که مصراع های آن از جهت تعداد هجاها با هم برابرند ولی هجاهای بلند ممکن است در برابر هجاهای کوتاه قرارگیرند.


۳- کدام منبع، محمّد بن وصیف را نخستین شاعر پارسی گو معرفی کرده است؟ تاریخ سیستان


۴- چرا خط عربی برای نوشتن زبان فارسی پذیرفته شد ؟


استفاده از خط عربی در زبان فارسی ، زبان و فرهنگ توده های مردم ایران را به دیانت مقدس نزدیک کرد .این پیوند خجسته ، بنیان های شه ی ایران ی را استوار ساخت .


خود آزمایی درس سوّم :


۱-از ویژگی های عمده ی شعر شهید بلخی دو مورد را ذکر کنید .


الف) شهید به تازی و پارسی شعرمی­گفت. ب) اشعار او غالباً با چاشنی فکرو فلسفه توأم شده است.


۲- شهبد بلخی با کدام دانشمند مباحثه و مناظره داشته است ؟محمدبن زکریای رازی ، طبیب و فیلسوف معاصر خود.


۳- در باب رودکی گفته­اند: « شعر او را بر شمردم سیزده ره صد ­هزار / هم فزون آید اگر چونان که بایدبشمری » این مطلب نشانه­ی چیست؟ از این تعداد شعر، چه مقدار در دست است؟


نشانه کثرت اشعار اوست . این شعر از رشیدی سمرقندی است که آن را دو گونه معنی کرده اند ؛ دو عدد به دست آمده


( ۰۰۰/۱۰۰بیت و ۰۰۰/۱۳۰۰ بیت ) البته اولی معقول تر است .درحال حاضر حدود هزار بیت از رودکی در دست است .


۴- غزل چیست ؟ تغزّل کدام است ؟تفاوت و تشابه آن ها در چیست ؟


غزل در لغت به معنی گفت و گوی عاشقانه و سرود است و در اصطلاح ، قالب شعری راگویندکه حداقل ات آن ۵ و حداکثر ۱۵ تا ۲۰ بیت باشد و مصراع های زوج آن هم قافیه و موضوع آن عشق و عرفان و مسایل اجتماعی است . تغزل مقدمه قصیده است غزل یک قالب شعری است ولی تغزل بخشی از قالب قصیده است شباهت آنان در موضوع است .


۵- دیگر شاعران رودکی را چگونه و چرا ستوده اند ؟


ناصر خسرو او را شاعر تیره چشم روشن بین نامید ، عنصری بر او رشک می ورزید غزل را رودکی وار می سرود .


۶- کدامین آثار توسّط رودکی به نظم در آمده است؟ آیا این آثار در دست است؟


کلیله و دمنه و منظومه­سند­باد نامه ، از آنها جز اتی پراکنده در دست نیست.


خودآزمایی های نمونه درس چهارم :


۱- مثنوی «آفرین نامه» از کیست؟ بوشکور بلخی


۲- موضاعات شعری عصر رودکی کدامند؟


موضوعات شعری، گذشته از وصف، بیشتر ستایش بود و اندرز و معانی تغزّلی و احساسی و کمی هم مزاح.


۳- چرا ایی را پرچمدار ادبیّات شیعه دانسته­اند؟


زیرا مذهب او شیعه­ی دوازده ی بوده و هم زمان با فردوسی به عنوان نخستین شاعر دل­بسته­ اهل بیت، درفش جانبداری و ستایش خاندان را بر دوش کشیده است: مدحت کن و بستای ی را که بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار ...... و همچنین نخستین قصیده­های منقبت و مرثیه را باید در دیوان ایی جستجو کرد.


۴- این سخن شفیعی کدکنی « از نظر صور خیال و انواع تصویر به ویژه در زمینه ی طبیعت ، شعر او بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم » ؛ در باره ی کدام شاعر است ؟ ایی مروزی .


خود آزمایی های نمونه ی بخش دوم :


۱- عنوان «پدر شعر فارسی» به کدام شاعر نسبت داده شده است؟ رودکی


۲- ویژگی های شعری شاعران عصر رودکی چیست ؟


طرز شاعری آنان بر سادگی لفظ و آسانی معنی استوار بود . آن ها افکار و خیال های خود راهمان گونه که به خاطرشان می رسیدبیان می د و برای پیدا تعبیر یا مفهوم تازه خود را به زحمت نمی انداختند شاعران این عصر بیشتر به بیرون واقعیت حیات نظر داشتند و مفاهیم ذهنی آنان از قلمرو تعالیم کلی اخلاقی در حد بسیار صمیمانه و عملی آن در نمی گذشت .


۳- این ات سروده کیست ؟


خون خود را گر بریزی بر زمین / به که آب روی ریزی در کنار


بت پرستیدن به از مردم پرست / پند گیر و کنار بند و گوش دار پاسخ : ابو سلیک گرگانی .


۴- با توجه به اشعار رودکی آیا او کور مادرزاد بوده است ؟


از اشاره هایی که شاعران نزدیک به روزگار او آورده اند ، پیداست که او را شاعری ن نا می شناخته اند اما از سخن خود اوآن چه هست وبه ویژه توصیف های دقیق ورنگارنگش برنمی آیدکه همه ی عمر را در کوری و تاریکی دنیای روشن دلان گذرانده باشد.


۵) کدام شاعر را پیرو رودکی و پیشرو ناصرخسرو دانسته­اند؟ ایی


۶- پیش از فردوسی ، عنوان « شاعر د » به کدام شاعر اختصاص داشت ؟ شهید بلخی


خود آزمایی هاب نمونه درس پنجم :


۱- موضوع کتاب « الابنیه ... » چیست ؟ خواص گیاهان و داروها ( در باره ی علم داروشناسی ) بوده است .


۲- آیا تاریخی بلعمی ترجمه­ی دقیق تاریخ طبری است؟ توضیح دهید:


خیر ،زیرا، بلعمی، اطلاعات دیگری راجع به تاریخ ایران به دست آورد و بر آن فزود و با حذف مطالبی از اصل تاریخ طبری، آن را به صورت تألیفی مستقل درآورد.


۳- چگونگی شکل گیری شاهنامه ابومنصوری را بیان کنید؟


به علت غلبه­ روح ایران دوستی و احساس نیاز به هویتی مستقل – به ویژه در اسان آن روز- داستانها و روایات زیادی مربوط به تاریخ گذشته­ ایران فراهم شد و سرانجام در سال ۳۴۶ هـ.ق به امر ابومنصور محمدبن عبدالرزاق حاکم توس، به صورت مجموعه­ای مستقل به زبان فارسی درآمد و به نام شاهنامه ابومنصوری به عنوان نخستین اثر مستقل نثر فارسی در اختیار همگان قرار گرفت.


۴- نخستین کتاب جغرافیا به فارسی چه نام دارد و تألیف کیست ؟حدود العالم که مولف آن معلوم نیست .


۵- چرا این عصر را دوره ی « د آرمانی » نامیده ایم ؟زیرا آثار پدید آمده در این عصر عموماً بر محور دگرایی و تکیه بر شه ی بشری و ارج نهادن به آن می چرخد و ستایش د و شه در آثار حماسی نیز بسیار آمده است .


۶- نخستین ترجمه ی قرآن کریم کدام است ؟ این ترجمه به چه زبانی است ؟ ترجمه ی تفسیر طبری به زبان فارسی .


۷- چند تن از حماسه سرایان مشهور را نام ببرید.دقیقی، فردوسی، اسدی.


خود آزمایی های نمونه درس ششم :


۱- نخستین بار چه ی به نظم داستانهای ملی همت گماشت؟ دقیقی توسی


۲- اهمیت کار دقیقی در چیست ؟


اول این که او را باید آغازگر حماسه سرایی دانست ، دوم این که او در این کار پیشرو فردوسی است و فضل تقدم بر او دارد و دیگر این که او در حقیقت احیاگر داستان های ملی ایران است .


۳- مهمترین اثر دقیقی چه نام دارد؟ گشتاسپ نامه


۴- نحوه ی تاثیرگذاری دقیقی را بر فردوسی تحلیل کنید .


دقیقی با سرودن حدود هزار بیت شعر با درون مایه ی حماسی ، راهی بیش روی فردوسی گشود این اثر در فکر و شه ی فردوسی تاثیر به سزایی داشت و از نظر ساختار شعر ومحتوا نیز اثر دقیقی بر فکر و شه ی فردوسی تاثیر گذار بود .


۵-دهقانان چه انی بودند و چه وظیفه­ای داشتند؟


دهقانان، طبقه­ای صاحب مقام و دارای املاک و اموال بودند و می­توانستند از راه درآمد ملک خود زندگی نسبتاً راحتی داشته باشند. وظیفه آنها این بود که روایات تاریخی و سرگذشت پیشینیان خود را به به نسلهای بعد از خود انتقال دهند.


۶- چرا شاهنامه مورد قبول و پسند محمود غزنوی واقع نشد ؟


الف) اثری ایرانی بود و در آن به ترکان که اجداد محمود بودند روی خوش نشان داده نشده بود . ب ) فردوسی شیعه مذهب


بود وچندجا در شاهنامه بدون هیچ پروایی ارادت خود را به خاندان نشان داده بود . ج) در شاهنامه چنان که محمود توقع می داشت از وی ستایشی به عمل نیامده بود و به جای آن ، این کتاب از ستایش پهلوانان و شاهان گذشته ی ایرانی سرشار بود.


۷- علل عمده توفیق شاهنامه در میان مردم چیست؟


یکی ازعلل توفیق شاهنانه علاوه برمحتویات آنکه همه عبرت و حکمت و و آزاد شی است. ایمان پاک و اخلاص و صمیمت و علاقه­ سراینده­ آن است که با اعتقاد و از روی صفای باطن در راه نظم شاهنامه قدم گذاشته و زندگی و ثروت موروثی خود را وقف این کار کرده است.


۸- شا ار هنری فردوسی در بیان داستان های شاهنامه چیست ؟


از شا ارهای هنری فردوسی ، ملاحظات نغزی است که در ضمن و یا پایان داستان ها و جنگ های بزرگ اظهار می داردوبر گذران بودن جهان و ویران گشتن دودمان و بازی روزگار تاسف می خورد.


۹- مزایای ادبی شاهنامه را بر شمرید .


الف ) اشاره به حکایت ها ، امثال و معانی دینی و اخلاقی . ب ) تلفیق تعلیمات ی ودقایق قرآنی و اخلاقی با معتقدات قهرمانان و پهلوانان .


۱۰- آیا شاهنامه ، فقط داستان جنگ ها و نبردهاست ؟ توضیح دهید .


خیر ، شاهنامه ، مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجود زندگی ، معتقدات ، باورها ، دستاوردهای فکری ، دینی ، اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منع کرده است .


۱۱- این بیت « منم بنده ی اهل بیت نبی / ستاینده یخاک پای وصی » مبیّن چه باورمندی است ؟


نشانه ارادت خالصانه فردوسی به خاندان ( ص ) و تشیع او .


۱۲- چرا توس را « فرهنگ شهر » می نامند ؟


الف )توس خاستگاه حماسه ی ملی ایران و استمرار دهنده ی فرهنگ و قومیت ایرانی درعصرفردوسی بود . ب ) سه حماسه سراینامی ایران ( فردوسی ، اسدی ، دقیقی ) از این شهر ظهور د.


۱۳- لغت فرس حاوی چند لغت است ؟ اهمیت آن در چیست ؟


در لغت فرس ، حدودیک هزارو دویست لغت فارسی آمده است ؛ با این حال چون قدیمی ترین کتاب موجود در این زمینه است در تاریخ ادبیات فارسی اهمیت فراوانی دارد .


۱۴- مناظره چگونه شعری است و مبدع آن کیست ؟ نمونه های خوب مناظره در عصر ما در شعر کدام شاعر چشم گیر است ؟


مناظره ، در اصطلاح ادبی به شعری گفته می شود که در آن دو طرف سخن ( دو انسان یا دو حیوان یا دو شی ء و یا دو مفهوم ) هریک خواص و امتیازات خود را برشمرند و بکوشند خود را بر دیگری ترجیح دهند . مبدع آن اسدی توسی است . نمونه های خوب مناظره در عصر ما در شعر پروین اعتصامی چشم گیر است .


۱۵- چرا شخصیت و شعر اسدی در زیر مجموعه ی فردوسی بررسی می شود ؟


چون شه و کار اسدی در واقع دنباله­ فردوسی است و آن تحولاتی که زبان فارسی بر اثر مهاجرت به سرزمینهای عراق عجم در روزگار او پیدا کرده به شعر وی راه نیافته است.


خود آزمایی های نمونه بخش سوم :


۱- عمده ترین ویژگی های سبک اسانی کدام اند ؟


سادگی زبان شعر – کمی لغات عربی – ترویج روح شادی و نشاط – تاکید بر فردگرایی .


۲- دوره های مختلف شاهنامه کدام اند و هر یک چه ویژگی هایی دارند ؟


الف ) دوران نخستین و اساطیری : آغاز تمدن بشری ، ظهورکشاورزی ، آموختن راه و رسم فراهم آوردن خوراک و پوشاک و روایت داستان ضحاک و قیام کاوه و فریدون که وقایع شاهنامه از این دوره ها با شتاب می گذرد . ب ) دوران پهلوانی : پیدایش سام ، زال ، رستم و عصر کیکاووس و کیخسروو جنگ های دراز مدت ایران و توران که در واقع ، به دلیل وجود شخصیتی پهلوان وایران دوست و مردم نواز چون رستم ، مهم ترین و طولانی ترین بخش های شاهنامه را در بر می گیرد وآغاز این دوره ی طولانی و پرحادثه ، پادشاهی منوچهرو پایان آن ، مرگ رستم و روی کار آمدن بهمن ، پسر اسفندیار است . ج ) دوران تاریخی : که با روی کار آمدن بهمن ، که اردشیرهم خوانده شده ، آغاز می شود و با ذکر حوادث عصر اسکندر و پادشاهی اشکانی و ساسانی در واقع تا حدود زیادی با تاریخ مطابقت پیدا می کند. عمده ترین قسمت های این بخش ، پادشاهی اردشیر وبهرام گوروخسرواست.


۳- حماسه ایرانی بر چه ارزش هایی مبتنی است ؟


دعوت به ، دمندی ، سرافرازی – عبرت و حکمت آموزی – دفاع از ملیت و استقامت – دعوت به دادوپرهیز از بیداد.


۴- درحماسه از کدام آرایه ها بیش تر استفاده می شود ؟ اغراق و تشبیه .


۵- در عصر فردوسی ، محور فکری شعر چه بود ؟


محورفکری آن ، عشق به حقیقت ،برتری یافتن خیر در برابر شر،بهورزی قوم ایرانی و در نهایت،همه ی انسان های حق طلب است.


۶- علت گرایش به حماسه سرایی در این عصر چیست ؟


تاکید امرای سامانی و تألیف به زبان دری و گردآوری تاریخ و روایات گذشته ی ایران در برابر خلافت بیگانه ی بغداد- تشویق شاعران و نویسندگان به احیای فرهنگ ملی در برابر سلطه ی فرهنگ عرب .


۷- در شعر اسدی کدامین حس بر دیگر احساسات غلبه دارد ؟


حس دینی و علاقه به مبانی در شعر او بر همه چیز غلبه دارد .


۸- عمده ترین خصوصیات شعرعصر فردوسی کدام اند ؟


استحکام قالب و معنی ، تنوع اوزان و قالب ها ، گونه گونی مضامین و مایه ها و خیال های شعری – به طبیعت ، آمیختگی با موسیقی ، داشتن رنگ ملی و ایرانی ، دربرگیرنده ی مایه های حکمی و اخلاقی و فقدان مایه های عرفانی و آسمانی – پیراستگی و استحکام فکری و زبان ممتاز .


۹- کدامین اقوام دارای حماسه هستند ؟ در مقایسه ای اجمالی ، جایگاه شاهنامه ، حماسه ملی ایران را بیان کنید .


اقوامی که دارای تمدن و مبارزات دیرینه بودند مانند : ایرانیان ، یونانیان ، هندی ها و آلمانی ها و ... یکی از آثار برجسته ی حماسه فارسی شاهنامه است که تراژدی داستان رستم و سهراب شاهنامه را در ردیف آثار هومر قرار داده است و شاهنامه همه ی آثار ادبی و فرهنگی بعداز خود را تحت تاثیر قرار داده است .


خود آزمایی های نمونه درس هفتم :


۱- کدام شاعر ملک الشّعرای دربار محمود غزنوی بود؟ عنصری


۲- منظور از « شاعری روستا زاده با شعری به نرمی حریر و بیانی سهل و ممتنع » کیست ؟ فرخی سیستانی


۳- از سروده های عنصری چند مثنوی را نام ببرید . قصه های وامق و عذرا ، شادبهروعین الحیات ، سرخ بت و خنگ بت .


۴- مضمون عمده­ شعر معزّی چیست؟ مدح و توصیف است.


۵- مسمّط چگونه شعری است؟ در این نوع شعر، ی از آن کیست؟


قالب مسمّط عبارت است از چند­ین بند و هر بند مرکّب از چهار تا هشت مصراع هم وزن و مقفّا که آ ین مصرع در هر بند با مصرعهای آ بند­های دیگر قا­فیه­ای ی ان دارد. - منوچهری


۶- درشعر منوچهری بیش تر چه چیزهایی توصیف می شود ؟این توصیف ها در کدام تقسیم بندی توصیف جای می گیرند ؟


رنگارنگی تشبیهات او در وصف طبیعت و گل وگیاه و پرندگان خوش آواز ، در واقع تصویر خاطرات ایامی است که او در گرگان و طبرستان گذرانده بود . حتی وصف کاروانگاه ها و ربع و اطلال و دمن و حرکت شبانه شتران با آن های خوش آواز را که در شعر منوچهری ، برجستگی و جلوه ی خاصی یافته است – توصیف واقعی (انواع دیگر توصیف : نمادین –تخیلی ).


۷- نظر دیگر شاعران – به ویژه ناصرخسرو – در باره ی عنصری و شعر او چیست ؟


شعر مدحی او را به شدت نکوهش کرده و عنصری را به باد انتقاد می گیرند .


خود آزمایی های نمونه ی بخش چهارم :


۱- از مثنوی وامق و عذرا چند بیت باقی مانده است؟ اصل این داستان متعلّق به کدام قوم است؟ حدود پانصد بیت – یونان.


۲- چرا معزّی را شاعری فاقد ابتکار می دانیم ؟


زیرا قصاید او عموماً بر شیوه ی منوچهری است و تاثیر فرخی و عنصری هم در شعر وی دیده می شود .


۳- ویژگی های سبک فرخی سیستانی را بیان کنید .


شعر او درعین استحکام و استواری بسیار ساده بود ( سهل و ممتنع ) – تنوع معانی و مضامین آن کم است – موضوعات شعری اوبیشتر وصف و مدح است – معانی اخلاقی در شعر او کمتر دیده می شود .


۴- توصیف زیر درباره­ کدام شاعر است؟


«در توصیف و تشبیه به ویژه در وصف مناظر طبیعت نقّاشی است که با کلک موبین خویش منظره­ای را پیش دیده­ ما تجسّم می­سازد و به الفاظ و عبارات خشک و بی­روح دم ا می­دمد ... » منوچهری، که شاعر طبیعّت معرفی شده است.


۵- در عصر عنصری چگونه شعرهایی جای گزین حماسه ی عصر فردوسی می شوند ؟ چرا ؟


عصر عنصری دوره ی ستایش گری و جای گزینی تاریخ به جای حماسه است به این معنی که به جای آن که تجربیات و شه های خود را در شعر بیاورند پسند و سلیقه ی ممدوحان خود را در نظر می گیرند.


۶- قصیده به چند بخش تقسیم می شود ؟ موضوع قصاید عموماً چیست ؟


تغزل که مقدمه ی قصیده است – تخلص که رابط بین تغزل و تنه ی اصلی قصیده است – تنه ی اصلی قصیده که مقصود اصلی شاعررا در برمی گیرد – شریطه و دعا که شاعر با بیان شرط هایی برای ممدوح خود جاودانگی می کند . ( موضوع قصاید عموماً مدح و ستایش ، پند و اندرز ، حکمت و ... است )


۷- چرا محمود غزنوی ، این همه شاعر را در دربار خود گرد آورده بود ؟


برای رقابت با سامانیان و داشتن ستایشگرانی برای اقدامات خود.


۸- امتیاز قصاید عنصری نسبت به پیشینیان چیست ؟


وی علاوه بر فنون شعر ، از دانش های زمان خود بهره مند بوده و به ویژه ، ای از اصطلاحات حکمت و منطق را در شعر خویش به کار گرفته است .


خود آزمایی های نمونه درس هشتم :


۱- چرا عصر ناصر خسرو را دوران طلایی فرهنگ ی نامیده­اند؟


زیرا در آن دوران، علم و فلسفه و معارف به اوج شکفتگی رسید و دانشوران صاحب نام همچون فار ، ابن سینا، ابوریحان، ابوعلی مسکویه و جمعیت معروف به « اخوان الصفا» پیشاهنگان فکر و فلسفه­ی آن به شمار می­رفتند.


۲- حکومت های شیعه مذهب عصر ناصر خسرو را نام ببرید و بگویید که در کدام منطقه مستقر بوده اند ؟


حکومت های شیعه مذهب آل بویه – زیاریان و دیلمیان در صفحات شمال رشته کوه البرز و کرانه های مازندران – حکومت فاطمیان (اسماعیله )در مصر و شام .


۳- چرا آثار مدونی از عرفای دوره ی اول در دست نیست ؟ چون در آن دوره عارفان بیشتر بر جنبه های عملی تاکید داشتند و عرفان را عملی یاد می دادند .


۴- اشعار به جا مانده از باباطاهر همدانی بیشتر چه نوع شعری است و به کدام لهجه سروده شده است ؟


دوبیتی یاترانه محلی لری


۵- عمده ترین آثار منثور ناصر خسرو کدام اند ؟ سفر نامه، زادمسافرین ، جامع الحکمتین ، وجه الدین


۶- محتوای شعر ناصر خسرو چیست؟


محتوای شعر او د و دین و اعتقاد و علم و جویندگی و حقیقت نگری و کمال انسانی است.


۷- عمده ترین تفاوت شعر ناصر حسرو با شعر پیشنیان در چیست ؟ شعر او در خدمت فکر اخلاقی و اجتماعی و شه های مکتبی قرار دارد . اما شعر گذشته در وصف معشوق و مدح پادشاهان بود .


۸-علم کلام چه علمی است در عصر ناصر خسرو کدامین شیوه ی کلامی تسلط دارد ؟ علمی که با دلایل عقلی از عقاید دینی دفاع می کند . کلام اشعری


۹- در باب تصوف عابدانه و تصوف عاشقانه تحقیق کنید ؟ عاشقانه تصوفی که مبتنی بر عشق است مثل عرفان عطار مولوی منصور حلاج عابدانه متنی بر توکل رعایت فرایض و آداب و سنت های دینی است که عابد خوانده می شوند مثل شبلی ، محمد غزالی جنید .


۱۰-این بیت ناصر خسرو مبین چیست ؟ غرال و غزل هر دوان مر تورا / نجویم غزال و نگویم غزل


بیانگر عدم او به وصف و شعر عاشقانه است .


خودآزمایی های نمونه بخش پنجم :


۱- اسماعیلیان چه انی بودند ؟ در مورد فکر و شه ی ایشان چه می دانید ؟


گروهی از شیعیان هفت ی به نام فاطمیان در مصر وشام تبلیغ می د . آنان معتقد بودند ت به اسماعیل فرزند اما م جعفر صادق می رسد .و چو ن به دنبال معانی باطنی قرآن بودند به آنها باطینه نیز می گفتند .


۲- محتوای دوبیتی های بابا طاهر چیست ؟ عقاید عارفانه که با سوز دل و اعتقاد خاص بیان شد .


۳- ناصر خسرو ، علت انقلاب درونی خود را چه چیز ذکر می کند ؟ تنگ نظری و باریک بینی بزرگان مذهبی که نتوانستند او را قانع کنند و خو که در چهل سالگی دید .


۴- ناصر خسرو در مصر به چه عنوانی دست یافت ؟ حجت (حجت یکی از عالی ترین مراتب اسماعیله است .)


۵- چر ا ناصر خسرو ناچار به اقامت در یمگان شد ؟ به دلیل آزار اذیت اهل تعصب که عقاید او را نپذیرفتن .


۶- دانشنامه علایی از کیست ؟ ابو علی سینا


خود آزمایی های نمونه درس نهم:


۱- اهمیت دانشنامه­ علایی در چیست؟


اهمیت این کتاب ابتدا از آن جهت است که یک دوره­ کامل از فلسفه طبیعیات را به زبان فارسی شامل می­شود و دوم آن که بسیاری از اصطلاحات منطقی و فلسفی را به زبان فارسی در بر می­گیرد.


۲- آثار ابوریحان بیرونی، عموماً در چه زمینه­هایی است؟ در زمینه­های طب، جغرافی، ریاضی و فلسفه است.


۳- قابوس نامه تألیف کیست ؟درچند باب است و موضوع آن چیست ؟


تألیف عنصر المعالی ،در چهل و چهار باب می باشد ، موضوع آن اخلاق و مسائلاجتماعی است .


۴- سیاست نامه در چه موضوعی تألیف شده است؟ نام دیگر آن چیست؟


در آیین مملکت داری تألیف شده، نام دیگر آن سیر الملوک است .


خود آزمایی های نمونه درس دهم :


۱- موضوع کشف المحجوب چیست؟ چه کتابهای دیگری درباره­ این موضوع می­شناسید؟


موضوع کشف المجحوب، طریقت و اصول تصوف و بیان کیفت عشق به پروردگار است. شرح تصوف .


۲-آثار خواجه عبدالله انصاری را نام ببرید؟


۱- کتاب طبقات الصوفیه فارسی ۲- رسائل ۳-مناجات نامه ۴- رساله دل و جان ۵- زاد العارفین ۶- کنز عارفین ۷- الهی نامه .


۳- رسا یل خواجه عبدالله انصاری حاوی چه مضامینی است ؟ اقوال و سخنان و مناجات و راز ونیاز های پر جاذبه و لطیف و عمیق ترین معانی عارفانه با بیانی شعرانه است .


۴- ویژگی های نثر مرسل و مسجع را بیان کنید و بگویید چه تفاوتی با هم دارند ؟ نثر مرسل ساده و روان است آرایه های ادبی ندارد اما مسجع آهنگین و آرایه های ادبی در حد اعتدال دارد .


۵- تفسیر معروف به کمبریج چه قسمتهایی از قرآن را شامل می­شود؟ از تفسیر سوره مریم تا پایان قرآن مجید را شامل می­شود.


۶- نثر دینی با کدام اثر شروع می­شود؟ با ترجمه­ تفسیر طبری


۷- علت آفرینش تفسیرها چیست؟ نمونه های از تفاسیر مهم را نام ببرید ؟ شناخت معانی و حقایق قرآنی و قدرت استنباط احکام تفسیر طبری ، تفسیرکمبریج ،تفسیر سور آبادی .


خود آزمایی های نمونه ی بخش ششم :


۱- چرا ابوعلی سینا و برخی نویسندگان ایرانی آثار خویش را به عربی نوشته اند ؟


گروه بیشتری در دنیای قرار گیرد .


۲- محتوای فهیم چیست ؟ نجوم ،هندسه ، حساب .


۳- قابوس نامه تحت تاثیر متون کدام دوره است ؟ متون آموزشی پیش از .


۴- ویژگی های نثر تاریخ سیستان را بیان کنید ؟ بخش اول ساده طبیعی به شیوه ی کتابهای تاریخ دوره ی قبل مثل نثربلعمی لغات عربی دشوار تا حدودی دور است . بخش دوم حوادث قرن هشتم است به سبک همان زمان است .


۵- تاریخ بیهقی چند مجلد فراهم شده بود؟چه قسمت هایی ا زآن باقی است ؟ سی جلد، پنج جلد باقی است که درباره حکومت مسعود است و تاریخ مسعودی نیز نامیده می شود .


۶-گفته شده است تاریخ بیهقی بلاغت طبیعی زبان فارسی را در مورد خود منع کرده است در این باره تو ضیح دهید و بحث کنید ؟هنر بیهقی اوج بلاغت است و بهترین نمونه هنر انشایی زبان گرم ساده با شکوه است .


۷- سفر نامه ی ناصر خسرو علاوه بر جنبه ی ادبی چه ارزش های دیگر ی دارد ؟ چون سیمای ا و مردمان و وضع زندگی اجتماعی را گفته از نظر اجتماعی و مردم شناسی ارزش دارد .


۸- شر ح تعرف از کیست ؟ اسماعیل بخاریی


۹-کشف المحجوب از حیث نثر چه ویژگی هایی دارد ؟ آراسته و زیبا مقدمه آن نثر شاعرانه دارد در لابلای آن آیات و احادیث وجود دار د وجود لغات عربی جمله های طولانی نثر آن را دشوار کرد .


۱۰- خواجه عبدالله ؛ تحت تعلیم کدام عارف نامی است ؟ شیخ ابوالحسن قانی .


۱۱- طبقات الصوفیه تالیف کیست و به چه زبانی است ؟ عبدالرحمان سلمی به زبانی عربی .


خودآزمایی های نمونه درس یازدهم :


۱- از حیث ساختار و محتوا (درون مایه ) قطعه را تعریف کنید .


قطعه شعریست حداقل دو بیت که معمولا مطلع آن مصرع نیست و مصرع های زوج آن هم قافیه اند ودرآن موضوع خاصی مطرح می شود . درون مایه ی قطعه معمولا نطالبی اخلاقی ، تعلیمی ، حکایت ، مدح ، هجو ، تقاضا و .... است .


۲- تخلص انوری در آغاز چه بود؟ آیا شاعرانی را می­شناسید که بیش از یک تخلص داشته­اند؟


انوری در آغاز شاعری « خاوری» تخلص می­کرد.بله ـ خاقانی که در آغاز «حقایق» تخلص می­کرد، فروغی بسطامی، غزل سرای معروف قرن سیزدهم که ابتدا « مسکین» تخلص می­کرد.


۳- بیت: «هفت سالم بسود سو و د / پس از آنم سه سال قلعه ی نای» از کیست و به چه مسئله ای اشاره دارد؟


از مسعود سعد است و به زندان شدن او در قلعه­های سو و د و نای اشاره دارد.


۴- گفته اند : « او ی درادب فارسی است که در همه ی عمر جز ستایش و نکوهش چیز دیگری بر وی الهام نشده است .»این توصیف در باره ی کیست و مبین چه نکته ای است ؟


انوری ، بیانگر قدرت شاعری اوست که برخی اورا هم پایه ی سعدی وفردوسی دانسته اند.با این حال شعراوفقط آمیزه ای از مدح وهجو است که تمام توان شعری خود را صرف ستایشگری و بدزبانی کرده است .


خودآزمایی های نمونه درس دوازدهم :


۱- عمده شهرت جمال­الدین عبدالرزاق به سبب سرودن کدام شعر است؟ موضوع آن چیست؟


ترکیب بندی است که در نعت و ستایش گرامی سروده شده است .


۲- «خلاّق المعانی» یعنی چه؟ چه ی و چرا بدین لقب نامیده شده است؟


خلاق المعانی یعنی ی که به خلق معانی تازه می­پردازد.کمال­الدین اصفهانی چون وی در خلق و آفرینش معانی تازه دستی توانا داشته، بدین لقب نامیده شده است.


۳- عصر و دوره­ی کمال­الدین اسماعیل مصادف با چه واقعه­ای است؟ سرانجام وی چه بود؟


مصادف با دوره­ پرآشوب حمله­ مغول است. سرانجام وی به دست مغولان در سال ۶۳۵ هجری به قتل رسید.


خود آزمایی های نمونه بخش هفتم :


۱- انوری را مبدع چه نوع شعری دانسته اند ؟غزل های عاشقانه .


۲- چه انی را می توان از پیشروان سبک موسوم به عراقی دانست ؟


انوری ، مسعودسعدسلمان ، کمال الدین اصفهانی ،عبدالرزاق


۳- به نظرشما آیا تقسیم بندی انواع شعر و نثر به نام مناطق ( عراقی ، اسانی و ... ) شیوه ی درستی است ؟


خیر ، زیرا همه ی شاعران سبک عراقی در عراق عجم نمی زیستند .


خودآزمایی های نمونه درس سیزدهم :


۱- اساسی­ترین شه­های صوفیانه عین القضات را در چه آثاری می­توان جست و جو کرد؟


رساله­های یزدان شناخت و تمهیدات.


۲- شیوه و سبک نویسندگی عین القضات چگونه است ؟


ساخت نوشته های او بر پایه ی سادگی و بی تکلفی استوار است ودر ایی از نوشته های عین القضات شعر و شعور به هم آمیخته وکلمات و جملات زرین و به یاد ماندنی ایجاد کرده است و در نوشته های خود اشعار زیادی از دیگران و برخی رباعیات عارفانه از خود و هم چنین آیات قرآنی به استشهاد آورده است .


۳- شه­های شیخ اشراق بیشتر از چه مایه می­گرفت؟ از تفکر ایرانی و حکمت خسروانی مایه می­گرفت.


۴- اسرار وحید اثر کیست؟ چند باب دارد و موضوع آن چیست؟


اثر محمدبن منور ـ سه باب دارد ـ موضوع آن درباره­ گفتار و رفتار و حالات شیخ ابو سعید ابو­الخیر عارف برجسته­ قرن پنجم است.


۵- ارزش ادبی سمک عیّار را بررسی کنید .


این کتاب باشیوه ی داستان در داستان تدوین شده است که داستان های آن با یکدیگر ساخت و پیوندی استوار دارند.و یکی از بهترین داستان های فارسی در دوران گذشته به حساب می آیددر این داستان اشعاری از شاعران پیشین فارسی مانند عیوقی و فردوسی آمده است .


خودآزمایی های درس چهاردهم:


۱- سند باد نامه را چه ی تحریر کرده است ؟ اصل این اثر متعلق به کدام قوم است و مؤلّف آن کیست ؟


ظهیری سمرقندی ، هند ، مؤلف آن سندباد حکیم هندی است .


۲- خصایص نثر دینی چیست ؟


سادگی و آن به زبان عامه ، بهره گیری از مضامین دینی و داستان های مذهبی ، استشهاد به آیات و احادیث .


۳- کدام اثر را قدیم ترین و مهم ترین تفسیر شیعه دانسته اند ؟ مولف این اثر کیست ؟


روض الجنان و روح الجنان ، مولف آن حسین خُزاعی نیشابوری معروف به شیخ ابوالفتوح رازی .


۴- موضوع و محتوای ترجمان البلاغه چیست ؟در زمینه ی علم بلاغت ( معانی و بیان و بدیع )توشته شده است .


۵- موضوع کتاب کلیله و دمنه چیست ؟ سبک آن چگونه است ؟


موضوع کتاب حکمت ، سیاست و اخلاق است که به شیوه ی تمثیل و داستان از زبان حیوانات ، به ویژه دو شغال به نام های کلیله و دمنه نقل می شود. کتاب دارای اسلوب عالی و آراستگی زبان و مفردات کم نظیر است .نویستده دراین کتاب به سجع و موازنه و آوردن اشعارو امثال فارسی و عربی و آیات و احادیث پرداخته است وبسیاری از منتقدان کار او را سرآغاز نثرفنی فارسی می دانند و کتاب وی را نمونه ی عالی این سبک به شمار آورده اند.


خودآزمایی های نمونه ی بخش هشتم :


۱- عیّاران کیستند ؟ دراین باره توضیح دهید .


گروهی از جوانمردان که صفات مردانگی و مردم نوازی و راست گویی را در فرهنگ ناحیه ی خود سیستان و اسان در سده ی سوم ترویج و تبلیغ می د .


۲- موضوع و محتوای المعجم چیست ؟ این اثر چه ارزش و جایگاهی دارد ؟


مشتمل بر دو بخش است : بخش اول در فن عروض و بخش دوم در علم قافیه و نقد شعر . پرآوازه ترین وبرجسته ترین کت است که درطول تاریخ حیات ادبی ایران در قلمرو علوم ادبی تألیف شده و تا روزگار ماهم حاکمیت و نفوذ خود را ازدست نداده است.


۳- اصل کتاب مرزبان نامه به چه زبانی است و تألیف کیست؟به زبان طبری



آراستن و پیراستن سخن، از روزگاران گذشته مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است و سعی آنها بر این بوده که کلامی بلیغ و فصیح( ناسازگاری حروف ، کاربرد واژه ی ناآشنا ، ناهنجاری و بدآهنگی نداشته باشد) و رسا و بدور از هر گونه دشواری یا نارسایی بر زبان بیاورند چه به صورت نظم چه نثر. در واقع هدف علوم بلاغی که سه علم: معانی ، بیان و بدیع می باشد ، همین است.علوم بلاغی ابتدا به درک و فهم راز و رمزها و اعجاز قرآن و اسرار آن پرداخت اما بعدها بیشتر به شناخت سخنان ارزشمند از بی ارزش و جلوگیری از فساد ذوق و انحراف طبع نویسندگان و شاعران به کار گرفته شد.بلاغت فارسی بر بلاغت عربی تکیه دارد و از آن مایه گرفته است.نخستین کت که درباره ی بلاغت به زبان فارسی نوشته شده و اکنون موجود است،

« ترجمان البلاغه» اثر « محمد بن عمر رادویانی» است که « احمد آتش» در سال (1326) شمسی نسخه ی خطی این کتاب را که به خطّ نسخ بود، در کتابخانه ی « فاتح» استانبول بدست آورد و در سال بعد به تصحیح و تحشیه و چاپ آن همت گماشت و مقدمه ای نیز بر آن نوشت.ترجمان البلاغه در نیمه ی دوم قرن پنجم هجری تألیف شده ، با مقدمه ای کوتاه و فهرستی که درباره ی 73 فصل در محاسن کلام و فنون بلاغی است ، شروع شده و سپس هر یک از این محاسن و فنون شرح گردیده است.رادویانی از فنون بدیعی بیشتر بحث کرده تا از تشبیه و استعاره و کنایه که جزء فنون بیانی به شمار می آید.  

                                                                                   ( علوی مقدم و اشرف زاده ، 1384، 14)

دیگر کتاب ، « حدائق السحر فی دقائق الشعر» است.نویسنده ی کتاب « رشید الدین وطواط» ( متوفای 573 هجری) نی باشد.این کتاب از امّهات کتب بلاغت فارسی و جزء قدیمی ترین کتب در فنون بدیعی و صنایع شعری است و متضمن فواید ادبی و اطلاعات تاریخی فراوانی است و شامل اشعار شاعرانی است که در جای دیگر ذکری از آنها به میان نیامده است.

سوم: « المعجم فی معایر اشعار العجم» که در اوایل قرن هفتم هجری « شمس قیس رازی» آن را نوشت.شمس قیس در طرح کتاب خویش از رشید وطواط تقلید کرده و مانند او قواعد بلاغی را نوشته و از عربی و فارسی مثال آورده است.

                                        ( همان مأخذ ، 19)

همچنین کتابهایی از قبیل: « معالم البلاغه» از محمد خلیل رجایی ، « فنون بلاغت و صناعات ادبی» از جلال الدین همایی ، » بدیع» از سیروس شمیسا ، « بدیع ، معانی و بیان» از میر جلال الدین کزازی و امثال اینها امروزه در دسترس داریم.

گذشتگان ما ، با همه ی توجهی که به اهمّیّت صور خیال در شعر داشته اند و معنی و مفهوم و جوهر شعر کمتر مورد توجه آنها بوده است ، از اهمیت خیال در شعر کمتر سخن گفته اند ، ولی آنها که دید منطقی و فلسفی نسبت به مفاهیم شعر داشته اند ، عنصر خیال را جوهر اصلی شعر شمرده اند و امروزه نیز بسیاری از گویندگان  ، هنر ر انتیجه ی خیال و تخیل داشته اند.از گذشته های دور ، خیال به معنی تصویر ، شبح ، سایه و مفاهیم نزدیک و مشابه به این معانی به کار رفته است.مثلاً:

« هم بر آنگونه که در آینه بینند خیال                      پهلوانان تو در تیغ ببینند ظفر»

                                                                                            ( معزی ، 217)

یا: خیال نقش تو بر کارگاه دیده کشیدم                   به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم

 

                                                                                                  ( حافظ ، 219)

یا: نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم                     بر کارگاه دیده ی بی خواب می زدم

                                                                                                     ( همان مأخذ ، 218)

واژه ی « ایماژ» هم از نظر لغت و هم اصطلاح برابر با « تصویر» است و در حقیقت مجموعه ی امکانات بیان هنری است که در شعر مطرح است و زمینه ی اصلی آن را تشبیه ، استعاره ، اسناد مجازی و رمز و گونه های مختلف ارائه ی تصاویر ذهنی می سازد ، خواه این تصویر ذهنی باشد یا مادی. از آن جایی که هر ی در زندگی ، تجربه هایی خاص و ویژه خود دارد ، طبعاً صور خیال او نیز دارای مشخصاتی است و مخصوص خود اوست و نوع تصاویر هر شاعر صاحب اسلوب و شخصیت کم و بیش اختصاصی اوست و افراد بدون شخصیت مستقل شعری ، آثاری از طریق أخذ و سرقت در خیال های شعری دیگران به وجود می آورند.

اگر در تعریف هایی که قدما ، از بلاغت و شعر کرده اند دقت کنیم ، سهم عنصر خیال را به روشنی در خواهیم یافت.مثلاً « ابن رشیق قیروانی» در « المعده» از بعضی نقل کرده است که:

« شعر چیزی است که مشتمل بر تشبیهی خوش و استعاره ای دلکش باشد و در ماسوای آنها ، گوینده را فضل وزنی خواهد بود و بس».

                                             ( ابن رشیق ، 1/122)

و نیز از ارسطو نقل کرده اند که در تعریف بلاغت گفته است:« اَلْبَلاغَه حُسنُ الاستعاره»

                                                                                                    ( همان مأخذ ، 1/245)

بنابراین خیال که جوهر اصلی و عنصر ثابت شعر است و مجموعه ی تصرفات بیانی و مجازی ، چیزی است که از نیروی تخیل حاصل می شود و این نیرو قابل تعریف دقیق نیست، اما تصویر با مفهومی وسیع تر ، شامل هر گونه بیان برجسته و مشخص است اگر چه از انواع مجاز و تشبیه نشانه ای در آن نباشد.البته با تمام تلاش و کوشش هایی که در راه شناخت و تعریف خیال شده است ،  هم چنان مبهم است و جای بحث بسیار دارد.

1 ـ 1 بررسی صور خیال در انواع شعر فارسی

شعر فارسی از آغاز تا قرن پنجم ، بیشتر قصیده است و اگر قطعاتی هم دیده می شود ، اغلب بریده ای از یک قصیده است که اصل یا تمام آن از میان رفته و فقط چند بیت باقی مانده است .مثنوی جایگاه خاص خود را دارد و می توان جداگانه در کنار قصیده مورد بحث قرار داد.غزلواره هایی که باقی مانده ، در واقع ، تشبیب های قصایدی است که از میان رفته است.دوره ی استقلال غزل از آغاز قرن ششم و دوره ی بعد است.مسمط نیز جز در دیوان منوچهری سابقه ندارد و رباعی از نظر قالب، چندان محدود است که در کنار قصیده و مثنوی نمی توان از آن یاد کرد.البته قطعات مستقل شامل حکم قصیده است با این توضیحات مهم ترین قالب شعری را می توان قصیده دانست که یک شکل عربی است و شعر فارسی پیش از از شکلی به عنوان قصیده برخوردار نبوده است. قالب قصیده مانند یک رشته ی طولانی است که نگهبان اطلاعات عرب و حکم و نکته های ارزنده ی ایشان بوده است و هر شه یا حکمت و نکته ای را که به خاطر داشته اند، برای اینکه گم نشود به این رشته می کشیده اند و حاصل این تلاش ، فراهم آمدن شکل قصیده است و کم کم در دوره ی ی ، هم در زبان عرب و هم در زبان فارسی ، عنوان مهمترین شکل شعری را ، تا مدتی زیاد حفظ کرده است.بدین گونه قالب قصیده که وسیع ترین شکل شعری این دوره است ، چیزی است متنوع و دارای انواع معانی از وصف طبیعت تا گزارش وصل و هجران یا مرتبه و حکمت و مدح و هجو و اخلاق می باشد و این همه معانی گوناگون به خاطر وجود قافیه و وحدت شکل و وزن توانسته به خوبی و زیبایی در کنار یکدیگر قرا گیرند بدون هیچ گونه ضعف و سستی .این جمع شدن معانی در قالب مثنوی که احتمالا قالب خاص ایرانیان است ، نیز به چشم می خورد.یعنی حوزه ی معنوی مثنویها وسیع ترین و پرگنجایش ترین ظرفیتهای شعر فارسی است و انواع معانی و شه و خیال های شعری را درخود جای داده است.

                                                                                       ( شفیعی کدکنی، 1366، 381)

همان طور که قبلاً هم گفته شد ، بقیه ی قالب های شعری نسبت به این دو، اهمیت چندانی ندارد.مثلاً ترکیب بند و ترجیع بند را نیز می توان جزء مسمط به حساب آورد و غزل و قطعه را در واقع صورت کوچک شده ی قالب قصیده دانست و رباعی و دو بیتی نیز چندان مورد بحث نیست. از انواع صور خیال ، بیشترین نوعی که در حماسه می تواند مورد استفاده قرار گیرد ، مبالغه یا غلوّ است .حماسه جای استعاره و حتی در مواردی تشبیه نیست و تشبیه در موارد خاصی از ساختمان حماسه می تواند مورد استفاده قرار گیرد.پیش از فردوسی ، دقیقی از نظر مبالغه ، بسیار ضعیف و بر روی هم مجموع صور خیال در شعرش بسیار محدود است. اسدی طوسی نیز نتوانسته است این خصوصیت را آن چنان که باید مورد نظر قرار دهد و بیشتر به جای استفاده از عنصر مبالغه ، اساس کار خود را بر استعاره و تشبیه بنا کرده و همین امر سبب شده است که گرشاسپ نامه ، با همه ی استواریِ الفاظ و زیادی تشبیهات و استعارات زیبا ، نتوانسته در کنار شاهنامه ارزش و مقدار لازم را به دست آورد.اگر از دوره ی مورد بحث خود کمی فراتر رویم، همین ضعف و نقص را در حماسه ی نظامی گنجوی (اسکندر نامه) به روشنی خواهیم دید و در آنجا به طور محسوس تری می توان به این نکته پی برد که در ساختمان حماسه مبالغه، نیرومندترین عنصر خیال شاعرانه است و نظامی به علت توجه بسیاری که به استعاره و تشبیه داشته، از این امر غافل مانده و کارش ارزش حماسی چندانی ، در برابر فردوسی، حتی اسدی ندارد و این خصوصیت را در حماسه های بعد از نظامی به صورت روشن تری می بینیم که کارشان ارزش حماسی ندارد، زیرا، بیشتر از استعاره و تشبیهاتی که اغلب یک سوی تصویر یا هر دو سوی آن از امور انتزاعی و غیر حسی کمک گرفته اند، استفاده کرده اند.در صورتی که هر گونه استعاره و تشبیه که در حماسه مورد استفاده قرار می گیرد ، همان طور که طوس عملاً این کار را نشان داده، باید استعارات و تشبیهاتی باشد از عناصر حسی و تجربی و مادی، نه امور انتزاعی و خیالی.

                                                                                              ( شفیعی کدکنی، 1366، 385)

حوزه ی معنوی دیگر شعر پارسی در این دوره ، غزل و غنا و بیان عوالم عشق و عاشقی است.هر چند بعضی معتقدند که حماسه مقدم بر غنا و غزل است، اما غنا و غزل کهنه ترین شاخه ی معنوی شعر است.به هر حال در این معانی شعری از مجموع عناصر خیال در دوره های مختلف کمک گرفته شده است و هر شاعری در هر دوره ای ممکن است یکی از صور خیال را بیشتر در غزل خویش مورد استفاده قرار داده باشد.اما آنچه در این دوره می توان مشاهده کرد و تکامل شعر فارسی در ادوار بعد، آن را تأیید می کند ، این است که قوی ترین عنصر در ساختمان شعر غنایی و عاشقانه، استعاره است.زبانی که می تواند عواطف و احساسات نرم و رقیق را ، دور از جریانات عادی گفتار و دور از منطق معمولی سخن، بیان کند.تغزلهای فرخی در این دوره می تواند از نمونه های خوب این موضوع باشد:

« یاد باد آن شب ، کان شمه ی خوبان طراز

به طرب داشت مرا تا به گه بانگ

من و او هر دو به حجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه به صحبت بر من با بر او بستی عهد

گه به بوسه لب من با لب او ، گفتی راز

من چو مظلومان، از سلسله ی نوشروان

اندر آویخته زان سلسله ی زلف دراز»

                                                      ( فرخی ، 199)

با توجه به آنچه که گفته شد، شعر فارسی از آغاز تا این دوره ( قرن پنجم) فراز و فرودهایی داشته و تغییر و تحولی در کلام و معنا در آن صورت گرفته است و « شفیعی کدکنی» شعر فارسی را در این دوره به چهار بخش تقسیم کرده هر چند به قول خودش این تقسیم بندی چندان دقیق و مشخص نیست:

1 ـ دوره ی ابت : در این دوره عنصر خیال مانند شعر و سند شعری بسیار محدود و ناچیز است و تنها عامل وزن است که باعث ج شعر از گفتار عادی و روزمره شده است.در این اشعار مهمترین شکل تصویر، تشبیه است و به سختی نشانی از استعاره می بینیم و این تشبیهات نیز محسوس و مادی است.مانند اشعار باقی مانده از فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی.

فیروز مشرقی: « هست پروین چو دسته ی نرگس»

( لازار، ژیلبر، 1342، 20)

2 ـ مرحله ی دوم ، که دوره ی رودکی است که تا روزگار ایی و فردوسی تا پایان قرن چهارم ادامه دارد و طبیعی ترین دوره ی شعر فارسی است بخاطر سادگی عناصر خیال و وجود داشتن هر دو طرف تشبیه در خارج و اشعار این دوره نشان دهنده ی تجربه های شاعران از زندگی و حوادث حیات آدمی است.این دوره، یکی از بارورترین دوره های شعر فارسی است اما به جز شاهنامه و اشعاری چند از رودکی ، ایی ، دقیقی و ... شعر قابل ملاحظه ای در دست نداریم.

مثلاً این چند بیت از شاهنامه:

بدانگه که دریای یاقوت زرد                               زند موج بر کشور لاجورد

                                          ***

چو خورشید تابنده بنمود تاج                             بگسترد کافور بر تخت عاج

 

                                                                                        ( فردوسی، 4/141)

یا در تصویر شب:

چو خورشید تابنده شد ناپدید                             شب تیره بر چرخ لشکر کشید

                                                                                         ( همان مأخذ، 4/91)

یا در وصف زن:

دو گل را به دو نرگس خوابدار                            همی شست تا شد گلان آبدار

 

                                                                                          ( همان مأخذ ، 1/184)

تصویرهای شاهنامه ، وسیله ای است برای القای ح ها و نمایش لحظه ها و جوانب گوناگون طبیعت و زندگی آنگونه که ، در متن واقعه قرار دارد.

3 ـ مرحله ی سوم ، ادامه ی دوره ی قبل است و مقدمات نوعی تصویر خیالی در شعر این دوره به چشم می خورد و شاعران با اینکه از تصاویر مادی و محسوس استفاده می کنند، اغلب اجزای تصاویر شعری خود را با کمک ذهن، از جهان خارج می گیرند.شاعرانی مانند فرخی، منوچهری، ناصر خسرو ، قطران ـ گرگانی و عنصری را در این دوره می بینیم.منوچهری بهترین ی این دوره از نظر تصاویر شعری به شمار می رود.تصاویر شعری منوچهری اغلب، حاصل تجربه های حسی اوست و طبیعت در دیوان او زنده ترین وصف ها را دارا است.

مثلاً:

وان قطره باران که برافتد به گل سرخ                  چون اشک عروسی است برافتاده به رخسار

وان قطره باران که برافتد به سر خوید                  چون قطره ی است افتاده به زنگار

وان قطره باران زبر کوهی                        گویی که ثریاست برین گنبد دوار                    

                                                                                          ( منوچهری، 1341)

4 ـ مرحله ی چهارم، مرحله ی تثبیت تصاویر شعری و دور شدن از تجربه ها ی حسی است.در این دوره چند گونه کوشش شعری وجود دارد: نخست توجه بیش از پیش به تصویرهای انتزاعی و تجریدی و دیگر توجه به مسایل قراردادی و استفاده از علوم در خلق تصویرها و دیگر اینکه دوره ی مضمون سازی است و از نظر شکل تصویر، صور خیال خلاصه و فشرده می شود و تشبیهات جای خود را به استعاره می دهند.از شاعران این مرحله می توان ابوالفرج رونی، مسعود سعد سلمان، اسدی طوسی و ارزقی هروی را نام برد.در پایان این دوره خیام است که در شعر او تصویر جنبه ی وسیله ای پیدا می کند و ای است که در آن سوی آن مجموعه ای از عواطف و تأمّلات عالی ذهن بشر نهفته است.

مثلاً:

ای کاش که جای آرمیدن بودی                        یا این ره دور را رسیدن بودی

یا از پس صد هزار سال از دل خاک                    چون سبزه امید بر دمیدن بودی

                                                                                          ( خیام، 1362، 111)

یا:

آنانکه محیط فضل و آداب شدند                        در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                         گفتند فسانه ای و در خواب شدند

                                                                                          ( خیام، 1362، 84)

هر یک از این تصاویر به طور مستقل و بیرون از شعرا و بسیار پیش پا افتاده و تکراری می نماید، اما در ترکیب بیان او تصویر، « این شب تاریک» یا « چون سبزه امید بر دمیدن بودی» چندان مناسب است که هیچ تصویر تازه و زیبایی از تصویرهای شعری دوره ی قبل نمی تواند جای آن را بگیرد.

                                                                                           ( شفیعی کدکنی، 1366، 581)

1ـ 2ـ علم بیان

« بیان» در لغت به معنی واضح بودن و آشکارا ساختن است و در اصطلاح علمی است که بدان شناخته می شود کیفیت ایراد معنی واحد به طرقی که مختلف باشد در وضوح دل بر آن معنی پس از رعایت مقتضای حال.

و یا:

« بیان» دانشی است که در آن از چگونگی بازگفت و بازنمود شه ای به شیوه های گوناگونِ هنری سخن می رود.در این دانش، شگردها و ترفندهایی شاعرانه بررسی می شود که سخنور با آرمان زیبا شناختی برای بازنمود شه های خویش به گونه ای زیبا و هنری از آنها سود می جوید.

                                                                                          ( کزازی ، 1373، 26)

و یا:

« بیان» در لغت به معنی کشف، ایضاح و ظهور است.

« کشف»: برگرفتن، نمایان ساختن        « ایضاح»: روشن و آشکار

« ظهور»: پیدا شدن.

در اصطلاح، عبارت از اصول و قاعده هایی است که ارائه ی یک معنی به شیوه های دل عقلی بر آن معنا با برخی دیگر تفاوت دارد.موضوع این علم، الفاظ عربی از جهت تشبیه ، مجاز و کنایه است.

                                                                                          ( عرفان، 1383، 5)

چهار مبحث اصلی در دانش بیان: تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه است.

1ـ2ـ1ـ تشبیه (simile)

« تشبیه» در لغت همانند ساختن و مثال آوردن است و در اصطلاح عبارتست از شبیه چیزی به چیزی یا مشارکت دو چیز در صفت یا صفاتی که به وسیله ی واژه هایی چون: گوئی ، مثل ، چون ، به سان ، به کردار و ... صورت پذیرد.

« تشبیه» مانند چیزی به چیزی ، مشروط بر اینکه مانندگی مبتنی بر کذب یا حداقل دروغ نما باشد، یعنی با اغراق همراه باشد.در واقع ما این شباهت و همانندی را ادعا و برقرار یا آشکار می کنیم.

                                                                                                  ( شمیسا، 1375، 33)

هر تشبیه چهار رکن دارد که با ذکر مثال بیان می شود:

« دوستم روی زیبایی چون ماه دارد» : روی ( مشبه) یا * ماننده ، ماه ( مشبه به) یا * مانسته ، چون ( ادات) یا * مانواژ و زیبایی ( وجه شبه) یا * مانروی. ( * اصطلاحات فارسی از کتاب معانی و بیان ، تألیف کزازی است.)

مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می نامیم و تشبیهی زیبا و سنجیده و هنری است که ، مشبه به ، در وجه شبه یا ویژگی مشترک ، نمونه ی عالی تری باشد و در آن ویژگی نمادینه شده باشد.

الف : طرفین تشبیه یا هر دو حسی ، یا هر دو عقلی ، یا یکی حسی و دیگری عقلی است:

مثال:

1ـ2ـ1ـ1ـ هر دو طرف حسی:

دریای اخضر ملک و کشتی هلال                            هستند غرق نعمت جامی قوام ما

که « ملک» مشبه و حسی است و « دریا» مشبه به و حسی است                     ( حافظ، 17،1373)

یا:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا                  سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت

«زلف» مشبه است و حسی و « کمند» مشبه به و حسی                               ( حافظ، 130،1373)

1ـ2ـ1ـ2ـ هر دو طرف عقلی:

« دانش چون زنده بودن است» و « نادانی مانند مرگ است»

که طرفین هر دو عقلی است

یا:

د همچو جان است زمی هوشیار                         د را چنین خوار مایه مدار

                                                                                            ( فردوسی)

1ـ2ـ1ـ3ـ مشبه عقلی و مشبه به حسی:

جوانی شمع ره که جویم زندگانی را                 نجستم زندگانی را و گم جوانی را

                                                                                            ( شهریار)

« جوانی» مشبه و عقلی ـ « شمع راه» مشبه به و حسی

یا:

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است                  تربیت نااهل چون گردکان بر گنبد است

                                                                                            ( سعدی)

«تربیت» مشبه از امور عقلی و « گردکان» مشبه به ، حسی

1ـ2ـ1ـ4ـ مشبه حسی و مشبه به عقلی:

پزشک بد مانند مرگ است.     « پزشک» مشبه و حسی و « مرگ» مشبه به و عقلی

یا:

« آسمان ، خاموش / همچو پیغامی که نشنفته باشد ، بود»

« آسمان» مشبه و حسی و « پیغام» مشبه به عقلی                   ( اخوان ثالث)

لازم به یادآوری است که « منظور از حسی ، ان است که با یکی از حواس پنج گانه قابل درک باشد و وجود مادی داشته باشد و مراد ار عقلی آن است که به یکی از حواس خمسه درک نشود و وجود آن ذهنی باشد.

                                                                                             ( شمیسا، 35،1375)

ب: انواع تشبیه به اعتبار مفرد یا مرکب بودن طرفین

1ـ2ـ1ـ1ـ تشبیه مفردکه طرفین هر کدام یک چیز هستند یعنی چیزی به چیزی تشبیه شده است.

مثال: رخسار چون گل              رخسار: مشبه         گل: مشبه به    ( مفرد به مفرد)

تشبیه مفرد بر دو قسم است: مفرد مجرّد ، مفرد مقیّد

مفرد مجرّد: پرتو او مثل خورشید است        یا     گونه ی او مانند گل است

که « پرتو» و « گونه» هر دو مشبه و « خورشید» و « گل» هر دو مشبه به هستند و بدون قید آمده اند.

مفرد مقیّد: به مفردی می گویند که به همراه آن یک کلمه ، صفتی یا مضاف الیهی یا قیدی دیگر باشد

                                                                                             ( علوی مقدم،1384، 102)

مثال: رخساره چون گلستان خندان

        آسمان چون کشتی سرنگون

1ـ2ـ1ـ2ـ مفرد به مرکب:که مشبه مفرد و مشبه به مرکب است

مثال: به چمن ام و بنگر بر تخت گل که لاله          به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد

                                                                                             ( حافظ، 157،1373)

گل لاله: مشبه و مفرد و ندیم پادشاه که جام در دست دارد مشبه به و مرکب است 

1ـ2ـ1ـ3ـ مرکب به مرکب

مثال: بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی                      همچو عرق بر عذار شاهد غصبان  

                                                                                             ( سعدی)

« قطره ی شبنم که بر گل سرخ افتاده» مشبه و « عرقی که بر چهره زیباروی خشمگین نشسته» مشبه به که هر دو مرکب هست

1ـ2ـ1ـ4ـ مرکب به مفرد

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عِذار                چیست طاووس که در باغِ نعیم افتادست

                                                                                                   ( حافظ، 53،1373)

پ: انواع تشبیه به اعتبار وجه شبه

وجه شبه می تواند راستین( تحقیقی) و یا پندارین( تخییلی) باشد.

                                                                                 کزازی،48،1385)

راستین:آن است که وجه شبه حقیقتاً در طرفین موجود باشد.

مثال: ای دو لب تو گل و دو رخسار تو گل           مُل ده بر گل! که خوش بود گل بر مُل

                                                                                               ( سعد سلمان)

که وجه شبه در لب و گل و رخسار و گل، سرخی است و به راستی هر دو سوی تشبیه سرخ هستند.

پندارین: آن است که وجودش در طرفین یا در یک طرف بر حسب فرض و تخییل باشد.

مثال: از غم و درد چون گل و نرگس                 روز و شب، با سرشک و با سَهَرم

                                                                                               ( مسعود سعد سلمان)

که و بیداری که وجه شبه است در شبه راستین اما در مشبه به ، پندارین است.

همچنین تشبیه به اعتبار وجه شبه می تواند تمثیل یا غیر تمثیل و مجمل یا مفصل باشد

                                                                                                      (عرفان، 1383، 44ـ45)

تمثیل: تشبیهی است که وجه شبه در آن صفت برداشته شده از چند چیز باشد، چه آن چیزها حسی باشد چه غیر حسی.

مثال: شبی گیسو فروهشته به دامن                        پلاسین معجر و قیرینه گرزن

به کردار زن زنگی که هر شب                               بزاید کودکی بلغاری آن زن

                                                                                               ( منوچهری)

یا:

برآمد زاغ رنگ و ماغ پیکر                                  یکی میغ از ستیغ کوه قارن

بجستی هر زمان زان میغ برقی                            که



باسمه تعالی


 


ابلاغ سیاستها ومواضع حضرت (مدظله العالی)


در دیدار شاعران در شب ولادت کریم اهل‌بیتحضرت حسن مجتبی(علیه‌السلام)(31/03/1395)


 


1- وم موضع داشتن شعر نسبت به مسایل جاری کشور


«عزیزان من! شاعر، سرمایه‌ی کشور است؛ جزو فا ترین و عزیزترین سرمایه‌های هر کشوری شاعر است؛ البتّه همه‌ی هنرمندها سرمایه‌اند منتها شاعر یک خصوصیّاتی دارد و شعر در بین انواع‌واقسام هنرها یک خصوصیّتی دارد و این خصوصیّات موجب میشود که ارزش شاعر در جامعه بالا برود؛ سرمایه است و ذخیره است. خب، این سرمایه باید در بزنگاه‌ها مورد استفاده‌ی کشور قرار بگیرد؛ این یک استنتاج خیلی روشن و طبیعی است دیگر: آنجایی که کشور -چه در زمینه‌ی مسائل فرهنگی‌اش، چه در زمینه‌ی مسائل ‌اش، چه در زمینه‌ی مسائل اجتماعی‌اش، چه در زمینه‌ی ارتباطات مردمی و پیوندهای اجتماعی‌اش، چه در زمینه‌ی مواجهه‌ی دشمنان خارجی‌اش- احتیاج به یک کمکی دارد، خب این ذخیره مثل همان ذخیره‌ی صندوق توسعه‌ی ملّی که ما اینجا ذخیره میکنیم از پول نفت برای اینکه یک جایی، یک وقتی به درد کشور بخورد و در آنجا استفاده بشود [باید به درد بخورد]. بنابراین اگر چنانچه ما شعری داشته باشیم که نسبت به مسائل جاری کشور هیچ موضعی نداشته باشد، این شعر به کار نیاز کشور نمی‌آید؛ باید موضع داشته باشد. »



2-انتقال مسائل روز به افکار عمومی از طریق شعر


     «یک مسئله، مسئله‌ی شعرهایی است که در قضایای جاری کشور گفته شده، که خب خوشبختانه ما در این دوره‌ی خودمان شعرایی که این شعر زنده و موضع‌دار را از آنها می‌شنویم کم نیستند؛ بحمدالله هستند؛ یعنی امروز از ده پانزده‌سال پیش، از این جهت جلوتریم و بهتریم؛ منتها اینها ترویج نمیشود. فرض کنید حالا مثلاً برای ی غوّاص یا برای م عین حرم چندین شعر گفته شد یا همین شعری که امشب آقادر زمینه‌ی مسائل م عین حرم خواندند؛ خب اینها شعرهای خیلی خوبی است، اینها برجسته است؛ اینها چرا ترویج نمیشود؟ سؤال من این است؛ راه ترویج اینها چیست؟ یا مثلاً برای شیخ زکزاکی شعر گفته شده؛ خب شیخ زکزاکی یک فرد مظلوم و شجاع و مصمّم در راه و طریق خودش بود که مورد تهاجم قرار گرفت و از او انتقام گرفتند. خب اگر چنانچه فرض بفرمایید ما این شعر را ترجمه کنیم، بفرستیم برای جایی که آوازه‌ی او به آنجا برسد، شما ببینید چقدر اثر میگذارد؛ چقدر روحیّه میدهد! این کار را ما نمیکنیم؛ ما در این زمینه‌ها انصافاً کوتاهی داریم؛ یا در زمینه‌ی فلسطین، یا در زمینه‌ی یمن، بحرین، و مانند اینها؛ یا در زمینه‌ی خیانتهای . خب در همین قضیّه‌ی ، یی‌ها کم خیانت ن د که اینها باید گفته بشود؛ و این فقط کار ّون نیست که ّون بگویند؛ بهتر از کار ّون این است که هنرمندها اینها را بیان کنند. در بین هنرها هم آن‌چیزی‌که از همه دَم‌دست‌تر و آسان‌تر و پُررونق‌تر و سریع‌السّیرتر است، شعر است. باید اینها گفته بشود، باید اینها بیان بشود، باید اینها منتقل بشود در افکار عمومی. یا در زمینه‌ی دفاع مقدّس همین‌جور. البتّه من از این برادرهایی که در جلسه‌ی ما هم الحمدلله امشب تعدادی از این برادرهایی که در این زمینه‌ها شعر گفتند حضور دارند، صمیمانه و از تَه‌دل تشکّر میکنم؛ خوب کاری د، ولی خب این کار باید ادامه پیدا کند، باید توسعه پیدا کند و باید ترویج بشود؛ باید ترویج بشود. من میبینم یک‌جاهایی گویا ع ِ این موردنظر است.از فلان هنرمند بی‌اعتقاد ولنگاری که نسبت به مفاهیم انقلاب‌ ی و نسبت به یک‌ذرّه از خودش گرایش در طول این 38سال نشان نداده است تجلیل میشود [امّا] از یک هنرمندی که همه‌ی عمرش را در این راه گذاشته، اصلاً هیچ تجلیلی نمیشود، هیچ احترامی نمیشود، اعتنائی به او نمیشود؛ این خیلی روش غلطی است؛ مسئولین ما باید توجّه کنند به این مسائل. بنابراین یک حرف ما این است که شعرمان را شعر زنده و جاندار و موضع‌دار قرار بدهیم و آن را منع ، یعنی ترویج کنیم؛ افراد ترویج کنند، صداوسیما ترویج کند، دستگاه‌های تی و غیر تی ترویج کنند.


 


3-استفاده از ظرفیت شعرهای پرکاربرد


     «یک مسئله، مسئله‌ی شعرهایی است که در بین مردم کاربرد زیادی دارد؛ از جمله نوحه و شعرهای مرثیه؛ نوحه خیلی اثر دارد، خیلی میتواند تأثیر بگذارد؛ [البتّه‌] اگر مضمونی در این نوحه‌ها وجود داشته باشد. فرض بفرمایید در کشور حالا ایّام عاشورا یا بعض ایّام عزاداری دیگر، شما ببینید میلیون‌ها افراد و امروز غالباً جوان، می‌ایستند به یک گوینده‌ای که دارد نوحه میخواند گوش میکنند و آن شعر و آن آهنگ در آنها ح هیجان به وجود می‌آورد؛ میزنند، گریه میکنند، اعتقاداتشان، احساساتشان، عواطفشان نسبت به مفاهیم دینی بیشتر میشود، این خیلی فرصت مهمّی است؛ ما از این فرصت باید استفاده کنیم. ما که میگویم یعنی کشور باید استفاده کند، باید استفاده کند، نظام باید استفاده کند.»


 


4-اهمیت ترجم? شعر فارسی به زبانهای دیگر در زمینه های مختلف


     شعر فارسی در زمینه‌های مختلف [ترجمه شود]. حالا مثلاً شعر فلسطین، شعر دفاع مقدّس، شعر ن، شعر مربوط به مسائل منطقه؛ شعر یمن، اینها تدوین بشود، ترجمه بشود، ترجمه به عربی، ترجمه به اردو و انگلیسی و ترجمه به بعضی از زبانهای دیگر، ترجمه‌های خوب، و منتشر بشود، منع بشود و [به خارج از کشور] برود. حالا مثلاً فرض بفرمایید که «فلسطین در شعر فارسی» من باب مثال؛ یک موضوع است دیگر. یا در جنگ هشت‌ساله‌ی بین ایران و عراق چه گذشت، یا ماجرا چه بود. خب نمیدانند دیگر. ...»


5-استفاده از الفاظ زیبا، فا و جاافتاده در شعر


«من بارها این را تکرار ، باز هم تکرار میکنم: من خواهش میکنم از ورزدادن شعر خود و تعالی بخشیدنِ به شعری که بعداً خواهید گفت دست برندارید. یعنی شعر شما امروز شعر خوبی است، ما هم می‌پسندیم وقتی میگویید، هم لذّت میبریم، هم به‌به میگوییم، امّا این معنایش این نیست که این در قلّه قرار دارد. نه، خب شعر خوبی است، [امّا] ما میخواهیم شعر شما در قلّه قرار بگیرد؛ ما دنبال این هستیم. یکی از به‌اصطلاح ابزارهایش الفاظ است؛ لفظهای زیبا، لفظهای فا ، لفظهای جاافتاده. گاهی انسان می‌بیند شعرها شعرهای خوبی است، [ولی‌] در آنها الفاظ نپخته‌ای یا نابجا به‌کاررفته‌ای وجود دارد؛ اینها خوب نیست. شعر وقتی که الفاظ خوبی در آن باشد انسان [راضی میشود.]»


6--ارتقای شعر با بهره گیری از نظرِ صاحب نظران


     « شعر را باید ارتقا بخشید؛ تشخیص ارتقای شعر هم با صاحب‌نظران شعری است ... آنچه به شاعر و به شعر ارزش میدهد نظر صاحب‌نظر است؛ ی که اهل شعر باشد و بفهمد شعر یعنی چه، اصلاً شعر خوب یعنی چه، شعر بد یعنی چه؛ یعنی آنها ملاک خوبیِ شعر نیست. به‌هرحال در ارتقای شعر باید کوشید.»


7- به نظم کشیدن مضامین متون فا ِ دینی


«یکی از کارها این است که انسان بتواند واقعاً مضامین این متونِ فا ِ برجسته‌ی دینی را در شعر بیاورد؛ این یک رشته است، یک شعبه‌ی کار است؛ به قول سینماچی‌ها این یک ژانر شعری است، یعنی این‌جور نیست که بخواهیم حالا همه را منحصر کنیم در این، امّا یک کار این است. چون خود این دعاها علاوه بر مضامین عالی‌ای که دارد، الفاظ عالی هم دارد. این دعاهایی که وجود دارد، [مثل‌] همین دعای عرفه، دعای ابوحمزه، مناجات شعبانیّه، دعاهای صحیفه‌ی سجّادیّه، مشحون از مفاهیم عالی و معارف عالی ی است، آن هم انصافاً با بهترین الفاظ و با زیباترین الفاظ؛ اینها را خوب است که منع ید.»


8-توصیه به گنجاندن معارف ائمه در شعرهای آیینی


      «ما نگاه کنیم به شعرهایی که امثال کُمِیت و دِعبل و مانند اینها درباره‌ی ائمّه (علیهم‌السّلام) گفتند، ببینیم آنها چه‌جوری میگفتند، چه میگفتند، چه مضامینی را در آن قصاید بلند میگنجاندند؛ اگر انسان بخواهد شعر خوب بگوید باید این‌جور شعری را بگوید. اگر اینها در اختیار مجموعه‌ی اداره‌کنندگان این جلسات باشد، البتّه خیلی باارزش است».


 



میلاد عظیمی درباره اعتقادها و نگرانی های هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) در حوزه شعر سخن گفت


میلاد عظیمی درباره اعتقادها و نگرانی های هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) در حوزه شعر سخن گفت

میلاد عظیمی درباره اعتقادها و نگرانی های هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) در حوزه شعر سخن گفت.

به گزارش خبرنگار ادبیات ایسنا، این پژوهشگر و نویسنده کتاب «پیر پرنیان ش» (خاطرات هوشنگ ابتهاج) در سخنانی با موضوع «تاملات در شعر و شه هوشنگ ابتهاج» که در قالب نوشتاری با عنوان «آ ین پیمانه شبگیرِ این خمخانه» در مراسم پایانی جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران و در بخش تجلیل از سایه ارائه شد گفت: نخستین دفتر شعر سایه با نام «نخستین نغمه ها» به سال 1325 منتشر شد؛ یعنی نزدیک به 70 سال پیش. امروز دلبستگان به شعر پارسی، به یاد و شادیِ شاعری گردآمده اند که دست کم 70 سال «تجربه» شاعری دارد؛ شاعری که فراز و نشیب های شگفت آور سیر و مسیر شعر فارسی را در سده شگرفی که بر ایران گذشت، به چشم دیده و انبوه چشم اندازهای رنگارنگِ پسندها و پیشنهادهای شعری را سنجیده و دستاوردهای شان را چشیده است؛ شاعری گوشه نشسته اما همواره حاضر در متنِ توجهِ مردم و منتقدان؛ لطمه خورده از تلاطمِ موج خیزِ شبِ حادثه ها اما همچنان امیدوار به دمیدن سپیده و برآمدن خورشید.

او در ادامه اظهار کرد: می دانیم که سایه و شعرِ سایه موافقان و مخالفان پرشور و ثابت قدم بسیاری دارد؛ عده ای او را شاعری بزرگ می شمرند و شعرش را آوای آرزوها و دریغ ها و دردها و امیدهای شان می دانند و با شعرش زندگی می کنند و برخی نیز در کارنامه شعری او توفیقی نمی بینند و انکارش می کنند... من اما امروز می خواهم - بر کنار از این گفت وگوها - از برخی دریافت ها و تجربیات شعری سایه که شمول و کلیّت بیش تری دارد، سخن بگویم و به نکاتی کلی و کلان اشاره کنم که احتمال دارد به کار «هر» شاعری بیاید؛ حال چه این شاعر موافق سایه و شیوه شاعری و سلیقه ادبی اش باشد و چه منتقد و ای بسا منکر او. این را هم بگویم که سخن من در مقام توصیف است نه داوری و ارزی . داوری و تحلیل این مقوله که آیا سایه، خود، در مقام عمل، به این دریافت ها و توصیه هایش پایبند بوده و یا حتی اساساً این دریافت ها و توصیه هایش درست و دقیق و کارآمد هست یا نه، موضوعاً از دایره گفتار من خارج است و بحث درازدامن دیگری را می طلبد.

این مدرس گفت: اولین و شاید مهم ترین نکته این که در این مدتی که با سایه زیسته ام، متوجه شده ام که او برای شعر «حرمت» بسیاری قائل است. سایه کار شعر را بسیار جدی گرفته است. مردی به آسان گیری و پشت گوش اندازی او، وقتی به کار و بار شعر می رسد بسیار سخت گیر می شود. نه با خودش تعارف دارد و نه با دیگری. بر مبنای معیارهایی که برای شعر دارد، مدام شعرش را نقد و اصلاح می کند. بارها و بارها شعری را می سازد و دور می اندازد. این بیت نظامی را که: «هر چه در این نشانت دهند/ گر نپسندی بِه از آنت دهد» یک آموزه بسیار مهم و معتبرِ هنری می داند. در نتیجه تا شعری با استانداردهای سخت گیرانه اش مطابقت نداشته باشد، آن را منتشر نمی کند. صبر غریبی هم در نگه داشتن و اصلاح شعر خود دارد. شاید این سجیه سایه، در روزگار شتابناک ما که جوانان شوق و ولع فراوان برای انتشار فوری شعرهای شان در فضاهای مجازی دارند و به خود فرصت بازبینی و تکمیل و اصلاح شعرشان را نمی دهند، قابل تأمل و بررسی باشد.

او افزود: تا آن جا که دستگیرم شده است جانِ سخن و اعتقاد نهایی سایه این است که شعر اتفاقی است که در ساحت «زبان» رخ می دهد و زبان نیز بخش معتنابهش «آموختنی» است. در نتیجه مطالعه و ژرف نگری در میراث شعر فارسی را لازمه قطعی شاعری و فرصتی برای تعالی و تکامل شعر هر شاعر می داند. بارها از او شنیده ام که چگونه ی می تواند به زبان فارسی شاعری شعر بگوید و ادعای شعر خوب گفتن هم داشته باشد ولی سعدی را درست و حس نخوانده باشد؟ او حتی معتقد است که شعر بد گذشتگان را هم باید خواند تا با وقوف و آگاهی، به مقتضای ادب از که آموختی از بی ادبان، عمل کرد و از کاستی های شعرهای بد خود را بر کنار نگه داشت.

عظیمی در ادامه بیان کرد: این را به چشم دیده ام که سایه یک لحظه از ظرایف شعر سعدی و حافظ که زبان غزلش بر پایه زبان آن ها بنا شده، غافل نیست. چند روز قبل که پس از برگشتن از بیمارستان به خانه با او حرف می زدم، از نکته هایی می گفت که در ایام نقاهت در شعر سعدی کشف کرده بود و مدام توصیه می کرد که مبادا از سعدی غفلت کنید. به عبارت دیگر، سایه دانش ادبی و شناخت زیر و بم های زبان فارسی و آگاهی از سیر تطور شعر فارسی را رکن رکین خلاقیت شعری می داند و این مهم طبعاً از رهگذر ممارست در مطالعه و تدقیق در ادب فارسی حاصل می شود.

عضو هیات علمی تهران اظهار کرد: در حیطه معنا و محتوای شعری هم باید گفت که سایه شاعری است که آرمان دارد؛ هم آرمان شخصی و هم آرمان اجتماعی. او معتقد است که شعر باید معطوف باشد به واگویه دردها و آرزوهای عمیق و ابدی انسان. انسانیت انسان، در نگاه او، هم در حوزه روابط فردی و هم در پهنه حضور آدمی در اجتماع، معنا و تحقق می یابد. بنابراین او نمی پسندد که هیچ یک از این دو سویه زندگی انسانی - یعنی فردیت و تعهد اجتماعی انسان - در شعر مغفول واقع شود. لذا او هم شاعرِ «غزل تن» است و روایتگر شیفتگی ها و اضطراب ها و شوق ها و بی ت های ناب عشق زمینی – یا به قول خودش عشق آدمی زادی - و هم شعرش بازتاب دهنده تکّه هایی از پیروزی ها و سرخوردگی ها و ش ت های اجتماعی مردم ایران است.

او در ادامه گفت: تردیدی نیست که سایه اعتقاد راسخی به ایجاد تعادل در بازتاب جانب فردی و اجتماعی زندگی انسان در شعر دارد. اعتقادش این است که شاعر باید بکوشد در فضای متلاطم و لغزان - اجتماعی ایران رابطه حساب شده ای با جامعه و جریان های اجتماعی برای خودش تعریف کند و بینش و اجتماعی اش را به شکل سنجیده ای با جامعه در میان بگذارد. در یک کلام، سایه شاعری را می پسندد که در وهله اول و اصلی، «شاعر» باشد و همچنین با جامعه و سیاست پیوند سازنده داشته باشد اما سیاست زده نباشد! و تحقق این مهم البته بسیار سخت است؛ بسیاری از شاعران در این ورطه فروشده اند و شعرشان تبدیل شده به مشتی شعار که تاریخ مصرف دارد.

عظیمی در ادامه اظهار کرد: سایه معتقد است که شاعر باید دلِ توانگر و طبعِ بلندِ بی نیاز از ستایش دیگران داشته باشد. بارها از او شنیده ام که اگر حکیم ابوالقاسم فردوسی هم بگوید که فلانی بهترین شاعر همه روزگاران است، حتی ستایش مردی چون فردوسی نیز برای ی که شاعر خوبی نیست، فایده ای در پی ندارد. آن چه - به قول او - «شاعر را نجات می دهد» نه تعریف و تمجیدهای بی ضابطه و بی بنیاد این و آن است و نه جلوه گری ها و تبلیغات و هیاهوهای رسانه ای؛ بلکه در نگاه او «آن چه شاعر را نجات می دهد فقط و فقط و فقط شعر خوب اوست ولاغیر» و صد البته که شعر خوب گفتن بسیار بسیار دشوار است. این تلقّی سایه در زمانه ای که تعداد لایک های آن چنانیِ نشأت گرفته از مناسباتِ آن چنانی تر، ملاک داوری خوب و بد شعر در نزد عدّه ای شده، شاید قابل تأمل و بررسی باشد.

او افزود: سایه همچنین اعتقاد دارد که رد و انکارهای برخاسته از اغراض فردی و ب و نیز نباید وقت شاعر را بشولیده و تباه کند. می گوید شاعر وقتی با خودش و مردم صادق باشد و شعرش را جدی بگیرد و خوب مطالعه کند و در مسیر تعالی شعرش، همه تلاشش را د و پیوسته در حال پویه و پیمودن باشد و در نتیجه، شعر خوبی گفته باشد که مخاطبِ بی غرضِ آگاه آن را تأیید کرده باشد، دیگر نباید باکی از طعن و انکار مدعیان و مغرضان داشته باشد. از نظر او وقتی شاعر با خودش «روراست» است، اولین و شاید بهترین منتقد و داور شعرش، خودش محسوب می شود. البته ایشان منکر اهمیت نقد منصفانه مبتنی بر دانش و شناخت نیست.

این پژوهشگر بیان کرد: نکته ای که بارها و بارها از او شنیده ام و شاید این نکته را دام خطر شعر جوانان می داند، توجه بیش از حد برخی جوانان به شگردهای زبانی و نحوی و وزنی و ایماژی و غیره است. سایه «سَبک جویی» افراطی برخی جوانان را نمی پسندد و آن را از مقوله «بندبازی» و «تردستی» و «عملیات محیر العقول» می داند که حس و شعور و عاطفه ای را منتقل نمی کند. بارها دیده ام که با غصه می گوید فلانی جوان مستعدی است، درد و درک و عاطفه شریفی هم دارد، امکانات زبانی اش هم خوب است اما به جای این که بنشیند مثل دختر یا پسری خوب – البته سایه تعبیر دیگری به کار می برد و می گوید مثل «بچه آدم»!- ، باری به جای این که بنشیند و مثل «بچه آدم» شعرش را بگوید، همه همّ و همّتش را گذاشته برای این که طرفگی شعر و قدرت شاعری اش را به رخ بکشد و جلب توجه و اعجاب و تحسین کند.

عظیمی گفت: نکته آ این که سایه به آینده شعر فارسی و جوانانِ شاعر امیدها بسته اما نگران هم هست. نگرانِ این که مبادا جذ ت فریبنده «حاشیه ها»، جوانان را از «متن» کار که سرودن «شعر» است غافل کند. منظورش هم از شعر، شعری است که با زندگی پیوند خورده است؛ شعری که اش می کنی تا ستم را تاب بیاوری و س ا بایستی؛ شعری که چون چراغ، شبت را روشن می کند تا زیبایی را ببینی و ستایش کنی و به آن دل بسپاری؛ شعری که به مدد آن «امیدِ روزِ بهی» را در دل ها زنده نگه می داری...

مراسم پایانی جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران با تجلیل از یک عمر فعالیت شعری هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) 25 اسفندماه در بنیاد موقوفات افشار (کانون زبان پارسی) برگزار شد.


پاور ت زندگی نامه و مجوعه های شعری هوشنگ ابتحاج در 12 اسلاید قابل ویرایش با فرمت pptx
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل pptx
حجم فایل 1695 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 12
پاو وینت زندگی نامه و مجموعه های شعری هوشنگ ابتحاج

فروشنده فایل

کد کاربری 7466

زندگی نامه و مجوعه های شعری هوشنگ ابتحاج در 12 اسلاید قابل ویرایش با فرمت pptx



سوالات

1) هوشنگ ابتحاج در چه سبک های شعر می گفت؟

2) مجموعه های شعری وی؟


زندگینامه

او در 29 اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه ای شد که در آن ایام سرود. و بعد هم که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد در شعری سرود:

"دیریست، گالیا! / هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست. / هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان. / هنگامه رهایی لبها و دستهاست / عصیان زندگی است



شعری که ی از شهریار برای مادر سادات طلب د

حاج محسن عسگری مداح اهل بیت و شاعر آئینی اهل تبریز می گوید: حضرت آیت الله فرزانه انقلاب، در زمان ریاست جمهوری مسافرتی به تبریز داشتند که برنامه هایشان فشرده بود. شب شعری گذاشته بودند برای شعرا و نهایت لطف ایشان بود که مداح ها و شعرا هم شرکت داشته باشند منتها شرط کرده بودند، که در استانداری یک مجلسی بگذارید و شعرا را دعوت کنید حتماً شهریار هم باشد و گفته بودند که ورود من(آیت الله ) به جلسه قبل از شهریار باشد و برنامه را طوری تنظیم کنید که بعد از ایشان، شهریار در مجلس بیاید، من افتخار حضور در آن مجلس را داشتم.

 ماه آن شب خموش و سرگردان روی صحــرا و دشـت می ت ـــد رنـگ غم رنـگ حـزن پـــــرور ماه همـه جا را نمــوده بـــود سپیـــد دانـه دانـه ستـاره بـر رخ چـــــرخ همچــون اشک یتیــم می لرزیـــد خـواب گستـرده بــود خاموشی بــــرجـهــــان پــرده فرامــوشــــی مـرغ شــــــب آرمیــده بــود آرام چشم ایــام رفـته بــود به خــواب سـایه نـخل هـا بــه چــهره نـــور از سیاهی کشیده بـــود حجــاب بـاد در جست و جوی گمشده ای چرخ می زد چو عاشقی بی تــاب غــرق ،شـهر مـدینه سرتــــاسر در سکوتی عمیِِِـــق و رعــــب آور می کشید انتظار، خاک آن شب مقــدم تـــازه مــهــــمـــانـــــی را می ربـود از کـف گــران مـــردی آســـمان همســـر جـــــوانـــی را آتـش مرگ مادری می سوخت دل اطفـــال خستــــه جانـــــی را مردم آرام لیک آهسته نوحه گر چهــــار طفـــل دل خـــــستــــــــه بر سـر دوش جــسم بی جانی حمل می شـد به نقطه ای مرمــوز همه خواهان به دل، درازی شب گرچه شب بود تلخ و طاقت سوز تا مــگر راز شب نــگردد فـــاش نبــــــرد پـــی به راز شب، دل روز راز شـب بـــود پیــــکر زهـــــرا که شب آغوش خاک گشتش جا راز شب بود بانـــویی معصــوم که چـــه او مــردی از زمانه نـــزاد هیجده ساله بانویی پر شور که سیـــاه کـــرد چهـــره بیـــــداد بانویی،که ازسخن به محضرعام ریـخت آتــــش به جان استبـــداد بانویی شیردل، دلیر و شجاع که نـــمود از حقوق خویش دفـاع گــرچه زن بــود لیــک مــردانــه از قیـــام آتشی عظیـــم افروخت شعلــه ای بــرکشیــد از ته دل که سیاه من ستم را سوخت درس احقاق حق و دفع ستم به جـــهان و جهانیـــان آموخـــت مردم ه را زخواب انگیخت آبــــروی ستمـــگــران را ریخـــــت

اول حضرت آقا تشریف آوردند قدم روی چشمان ما گذاشتند و نشستیم و با اعلام ورود، پنج شش دقیقه بعد از تشریف فرمایی حضرت آقا ورود شهریار را اعلام د که رفته بودند دنبالش. زمانی که حضرت آقا متوجه شدند شهریار به جلسه آمده اند با نهایت بزرگواری بلند شدند و به سمت در رفتند و از شهریار استقبال د.

آن موقع متوجه شدیم که چرا حضرت آقا چنین شرطی کرده که شهریار به پای ایشان بلند نشود بلکه ایشان به استقبال شهریار برود و عین جمله ای هم که در اولین برخورد بعد از سلام و روبوسی با داشتند فرمودند که از آرزوهای زندگیم زیارت حضرت عالی بود که امشب الحمدلله موفق شدم.

بعد با نهایت احترام او را آوردند بغل دستشان نشاندند و شروع کردیم به شعر خواندن که آ سر از شهریار پرسیدند که برای المؤمنین(ع)، سیدال (ع) و برای آقا زمان(عج) اشعاری از شما خو م. برای مادرمان حضرت زهرا(س) کاری نکرده ای؟ ندیدم شعری برای حضرت زهرا(س) از شما.

فرمودند که چرا یک شعر دارم برای حضرت زهرا(س)، آن روز خدمت حضرت آیت الله این شعرشان را خواندند:



ماه آن شب خموش و سرگردان روی صحــرا و دشـت می ت ـــد
رنـگ غم رنـگ حـزن پـــــرور ماه همـه جا را نمــوده بـــود سپیـــد
دانـه دانـه ستـاره بـر رخ چـــــرخ همچــون اشک یتیــم می لرزیـــد

خـواب گستـرده بــود خاموشی بــــرجـهــــان پــرده فرامــوشــــی

مـرغ شــــــب آرمیــده بــود آرام چشم ایــام رفـته بــود به خــواب

سـایه نـخل هـا بــه چــهره نـــور از سیاهی کشیده بـــود حجــاب

بـاد در جست و جوی گمشده ای چرخ می زد چو عاشقی بی تــاب

غــرق ،شـهر مـدینه سرتــــاسر در سکوتی عمیِِِـــق و رعــــب آور

می کشید انتظار، خاک آن شب مقــدم تـــازه مــهــــمـــانـــــی را

می ربـود از کـف گــران مـــردی آســـمان همســـر جـــــوانـــی را

آتـش مرگ مادری می سوخت دل اطفـــال خستــــه جانـــــی را

مردم آرام لیک آهسته نوحه گر چهــــار طفـــل دل خـــــستــــــــه

بر سـر دوش جــسم بی جانی حمل می شـد به نقطه ای مرمــوز

همه خواهان به دل، درازی شب گرچه شب بود تلخ و طاقت سوز

تا مــگر راز شب نــگردد فـــاش نبــــــرد پـــی به راز شب، دل روز

راز شـب بـــود پیــــکر زهـــــرا که شب آغوش خاک گشتش جا

راز شب بود بانـــویی معصــوم که چـــه او مــردی از زمانه نـــزاد

هیجده ساله بانویی پر شور که سیـــاه کـــرد چهـــره بیـــــداد

بانویی،که ازسخن به محضرعام ریـخت آتــــش به جان استبـــداد

بانویی شیردل، دلیر و شجاع که نـــمود از حقوق خویش دفـاع

گــرچه زن بــود لیــک مــردانــه از قیـــام آتشی عظیـــم افروخت

شعلــه ای بــرکشیــد از ته دل که سیاه من ستم را سوخت

درس احقاق حق و دفع ستم به جـــهان و جهانیـــان آموخـــت

مردم ه را زخواب انگیخت آبــــروی ستمـــگــران را ریخـــــت

به نقل از : پـرنــیــان عـفــافــــ

منبع : http://www.e-heyat.com


جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر که این ندارد، حقا که آن ندارد

از خواجـه خواندن گوش هر اهل دلـی را مینوازد چنان که گوش ما را نواخـت تا آغــاز گر جلسه ای دیگر از انجمن باشیم. آغازین بخش از انجمن وصال با "قطره ای از احساس" چنین رقم خورد: دو شعر زیبا از آقای (یکی با نام " عقد گل" و دیگری بی نام ). شعری دلنشین از آقای حسینی (با نام "خواستگاری"، مقاله ای بانام "کو کتاب" و داستانی بانام " نفر بعد").دو شعر از خانم سمیرمی (یکی با نام "عصای شعرهایم بودی"و دیگری بی نام).دلنوشته ای از خانم اوحدی (با نام "دلم تنگ میشه"). سه شعر توسط آقای قانع (یکی از محمد سعید مهدوی ، "شیر شد هر کنارت" از جواد منفرد و شعری از خودشان با نام "ماه عزا")، شعری ازآقای قاسمی ( بانام "همبازی")، شعری از خانم صفامنش( بانام "یک دقیقه سکوت")، شعری توسط خانم عبدالی ( از حمید مصدق بانام "آبی.خا تری.سیاه") و ترانه ای توسط خانم فاتحی ( از عبد جبار کاکایی). بخش " ای از خط" با معرفی کت از "صالح حسینی" بـا نـام " تحدید گاه خیال" توسـط آقـای حسینی صـورت پــذیـرفت. در پایان پس از بحث و بررسـی آثــار اعضــاء، شعر آقای منتخب شد و جلسه پایان پذیرفت.

چهارشنبه 93/08/21


نقد کتاب/ نگاهی به مجموعهٔ شعر «مثل یک درخت» اثر «حامد محقق»
سورنا جوکار

تسنیم/حاصل این اشعار هم مانند هایکوی قورباغه، فقط یک تصویر است که شاعر توانسته به خوبی از پس نقاشی آن در ذهن مخاطب بربیاید. همین روش در بیشتر شعرهای این مجموعه استفاده شده است.

مثل یک درخت، اولین مجموعه شعر حامد محقق است که برای گروه سنی نوجوان و با همکاری انتشارات شهرستان ادب در سال 94 منتشر شده است. کتاب در قطع خشتی، دارای 40 صفحه و شامل 19 شعر در قالب نیمایی است. آنچه در ابتدای امر به نظر می رسد و جلب توجه می کند طراحی بسیار زیبا و ظاهر چشم نواز این مجموعه است که نشان از آگاهی ناشر به تاثیر ارتباط دیداری بر جذب مخاطب و احترام به اوست و از نظر بنده قابل تقدیر است.
کتاب شامل 19 شعر است که 17 شعر از آن در وزن «فاعلات فاعلات» سروده شده است که از جهتی نشانگر تنبلی عروضی و از سوی دیگر گویای دلبستگی محقق به این وزن آرام و سیال است. البته نمی توان تاثیر آثار درخشانی را که قیصر امین پور در قالب نیمایی در این وزن خلق کرد را بر شاعران نیمایی سرا پس از خود، به طور عام و حامد محقق به طور خاص نادیده گرفت. اما از منظر دیگر نیز می توان این امر را بررسی کرد، شاید بتوان گفت شاعر فقط دنبال بیان تفکرات و نگرش خود بوده و همین باعث شده به حداقل ها از وزن بسنده کند و همین مقدار هم برای آهنگین بودن و خوانش راحت شعر ها که مخاطبشان (دست کم به اصرار شاعر) نوجوانان هستند، پایش به مجموعهٔ مثل یک درخت باز شده. همهٔ شعر ها در قالب نیمایی هستند که به نظر می رسد برای ارتباط با قشر نوجوان نسبت به سایر قالب ها مثل چهار مجالی مناسب تر ایجاد می کند.

یک گام جلو تر
آنچه تا به حال گفته شد در مورد ظاهر شعر ها بود اما ورود به مفاهیم را با یک سوال آغاز می کنم (شعر نوجوان چگونه شعری است؟) مثل یک درخت به اعتبار نوع نقاشی هایی که همراه دارد و نیز عبارت (شعر نوجوان) که پشت جلد آن درج شده و هچنین حافظهٔ بصری مخاطب، خود را مجموعه شعری برای گروه سنی نوجوان معرفی می کند. حال سوال این است که اصولن شعر نوجوان چگونه شعریست و در بردارندهٔ چه مفاهیم و نگرشی است؟ یک شعر باید دارای چه عناصری باشد تا ما آن را شعر نوجوان بدانیم؟ معیار و مبنای آن را چه ی مشخص می کند؟ آیا مخاطب نوجوان فقط مجاز به مطالعهٔ شعری است که شاعر آن را به هر دلیلی مخصوص نوجوان نامیده؟ آیا شعر هویت خود را از مخاطب خود می گیرد و ما باید به این سبب که نوجوانان آن را می خوانند بر روی شعر برچسب نوجوان بزنیم؟
به نظر من که با نام گذاری شعر به نام شعر نوجوان (البته تا زمانی که دلیل قانع کننده ای بر تایید آن بیابم) مخالف هستم، حاصل این نوع از برخورد و نام گذاری، تنها ایجاد چهارچوب و محدود شعر و شاعر است. چون وقتی روی کت عنوان مخصوص نوجوان یا کودک قید می شود شاعر خود را از داشتن ارتباط با مخاطبین بزرگسال محروم کرده است. هر چند معتقدم همین شعرهای به اصطلاح کودک و نوجوان هم بیشتر توسط بزرگسالان مطالعه می شوند و با توجه به سبک زندگی و محاصره شدن بین اقسام تکنولوژی و جذ ت های آن، نوجوان امروزی علاقهٔ چندانی به مطالعه به طور خاص و خواندن شعر نوجوان به طور اخص ندارد.
سوال دیگری که می تواند ذهن را در مورد شعر نوجوان به چالش بکشد این است که این نوع از شعر رافع کدام یک از دغدغه های نوجوان است و به طرح کدام یک از مسائل و مشکلات زندگی او می پردازد و هدف شاعر از تولید آن برای مخاطب نوجوان چیست؟
نوجوان امروز در میان هجمهٔ اطلاعات، فردی با هوش و خود بزرگسال بین است. اگر هم اهل کتاب باشد ترجیح می دهد بیشتر به مطالعهٔ اشعار پسا نیمایی و آثار ادبیات غرب بپردازد تا اینکه مانند هم نسل های من با حفظ « و مرغ فلفلی» یا «حسنی نگو یه دسته گل» وقت بگذراند. چه اینکه نوجوان امروز عمومن با مفهمومی به عنوان شعر نوجوان بیگانه است که دلایل خود را دارد و صحبت از آن در این مجال نمی گنجد.
فکر می کنم اگر شعری قرار است به طور خاص برای مخاطب نوجوان سروده شود باید حاوی مسائل آموزشی مخصوص این گروه سنی یا دغدغه های اجتماعی، اخلاقی، مذهبی، عاطفی یا عاشقانهٔ آن ها باشد. در یک کلام دربرگیرندهٔ آن چیزی باشد که نوجوان امروز بسیار جدی به آن می شد که خود جهان بینی و فلسفهٔ زیستمان او را شکل می دهد، نه اینکه یک فرد بزرگسال به نام شاعر مفاهیم ذهنی و تفکرات خود را در سطح نازل، خنثی و کوچک شده ای به نام شعر نوجوان و به دلیل کم سن و سال بودن مخاطبی که احتمالن به نظر شاعر قوهٔ تمیز ندارد به او ارائه دهد، شبیه آنچه که در مورد تولید اسباب بازی رخ می دهد و ماکت کوچک شدهٔ زندگی واقعی بزرگسالان را در قالب وسایل زندگی، ماشین و تفنگ و... با نام اسباب بازی در اختیار کودک می گذارند.
برای مثال به این شعر غلامرضا بکتاش از مجموعهٔ «نوجوانی درخت کاج» توجه کنید:
کارنامه ام کجاست
کارنامهٔ کلاس اولم
کارنامه ای که زیر نمره های آن
- به جز هنر-
مثل صورتم خط قرمز کشیده خورده بود
فکر می کنم
در کلاس کاردستی ها
کارنامهٔ مرا
مثل قایقی سبک
با خودش
آه، آب برده است
آب رفته بود و قایقم
باز هم سرش به سنگ خورده بود
سال ها بعد
کارنامه ام پرنده شد
فضای این شعر برای نوجوانان و همچنین بزرگسالان بسیار ملموس و عینی است و بیشتر ما نوع واقعی آن را در دوران تحصیل زندگی کرده ایم.
درخت برای اثبات خود نیازی به میوه دادن ندارد
بیایید با هم نگاهی به شعرهای حامد محقق داشته باشیم تا ببینیم چه مهمی باعث شده شاعر، آن ها را شعر نوجوان بنامد و آیا این نامگذاری با محتوا هماهنگ است یا نه!
فکر می کنم بیش از آنچه شعرهای مثل یک درخت بخواهند یا بتوانند خود را شعر نوجوان معرفی کنند طرح ها، نقاشی ها و اصرار مولف است که می خواهد آثارش را در لباس شعر نوجوان به مخاطب بشناساند. در صورتی که خود شعر ها تقریبن خلاف این مدعا را به ذهن می رسانند و ادعایی بر نوجوانانه بودن ندارند. برای اثبات حرفم شما را به خواندن شعر بسیار زیبای «شهر» در صفحهٔ 22 کتاب دعوت می کنم:
راه
خسته از سفر
بار روی دوش را زمین گذاشت
شهر
آفریده شد
حالا این شعر را مقایسه کنید با شعر «مدینهٔ فاضله» از قیصر امین پور که در زیر می خوانید
خدا روستا را
بشر شهر را
ولی شاعران آرمانشهر را آف د
که در خواب هم خواب آن را ندیدند
تقریبن تفکری که حاکم بر هر دو شعر است، از یک فضا نشأ ت می گیرد که حاصل یک نگرش عمیق فلسفی به شهر است. در حالی که شعر محقق با پسوند نوجوان و شعر قیصر به نام بزرگسال سروده شده. ولی هیچ یک مشخصهٔ بارزی بر نوجوان بودن یا بزرگسال نبودن ندارند تا بتوانیم بگوییم با توجه به آن، این شعر مخصوص نوجوان است و آن یکی نیست. یا آن دیگری برای بزرگسال است و این دیگری نیست. همچنین هستند شعرهایی از این مجموعه مانند:
زندگی- ص 38
باز هم تمام شد- ص36
می روم- ص 34
یاد تو -ص 30
و تعدادی دیگر...
محقق بیشتر دنبال فضا سازی و خلق تصویر در شعر بوده. تلاش می کند تا نقص شعر ها در ایجاد مفاهیم جاری در زندگی نوجوانان را پشت واژه هایی مانند: پدر، چادر ، مادر، پدربزرگ و مُهر آفرین... که حامل حس کودکی هستند پنهان کند. تا دست آویزی برای آفرینش یک فضای مناسب برای نوجوانان داشته باشد. مثل آنکه لباس ک ن را بر تن فردی بزرگسال ببینیم و بگوییم چون این شخص لباس بچه ها را پوشیده پس کودک است، متاسفانه شاعر در این زمینه هم توفیق چندانی حاصل نکرده تا جایی که مضامین بسیار خوبی را که در سر داشته قربانی فضا سازی کرده و ازمضامین خود برای ایجاد محتوا و مفهوم بهره نبرده. شاید به همین دلیل است که در اغلب موارد گویی شعر ها نیمه کاره و نا تمام به نظر می رسند.

با هم سه شعر از این مجموعه را می خوانیم:
1:
آسمان
بغض کرده است
از میان ابر ها
رودهای خشک را
نگاه می کند
2:
رعد
می زند
توی گوش آسمان
ابر ها کبود می شوند
گریهٔ کنند
3:
چشمه ای عجول
از میان سنگ ها
عبور می کند
شعرهای خیس ابر را
مرور می کند
سه شعر که در سه صفحه، جدای از هم، با عنوان های مستقل در مجموعه آمده اند و هر یک مانند نقاش یک تصویر، در ذهن مخاطب عمل کرده اند. حال دوباره این سه شعر را پشت سر هم و بی فاصله به عنوان یک شعر بخوانید. همانطور که می بینید با در کنار هم قرارگرفتن آن ها، گویا یک نمایش سه ای خلق می شود که در اپیزود اول آسمان ابریست، بغض کرده و به رود های خشک خیره است. در اپیزود دوم رعد و برق کشیده ای در گوش آسمان می زند و بغض آسان می ترکد که حاصل آن باران است. در نهایت اپیزود سوم که ٔ نهایی نمایش ماست شروع می شود و می بینیم به عنوان پایان بندی: چشمه یا رودی از باران حاصل شده که نتیجهٔ کشیدهٔ رعد، در گوش آسمان است و حالا مشغول مرور و یادآوری ابر بودن خود در اپیزود ابت است. پس دیدیم که شاعر می توانست با کمی دقت از مضمون به مفهوم برسد.
پافشاری شاعر بر خلق فضاهای ذهنی و عینی بدون قصد دست ی به هدفی خاص یا رسیدن به پایان بندی متناسب با گزاره ها و مقدمات، در این مجموعه یادآور هایکوهای ژاپنی است که فقط برای پدیدار یک آن یا لحظه ای ناب به صورت یک تابلو که نام نقاشی ذهنی را بر آن می گذارم شکل می گیرد.
به این هایکوی ژاپنی که نام شاعر آن را نمی دانم توجه کنید:
آرامش برکه
قورباغه ای در آب شیرجه می زند
تمام آنچه از این هایکو در ذهن می ماند یک فضای ملموس ذهنیست و شاید نتوان هدفی بیشتر از آن برایش متصور بود حالا بخوانید این شعر را از حامد محقق:
شهر یک درخت
کوچه ها شاخه های آن درخت
چراغ های برق هم
شکوفه های روی شاخه
بر ی پوشیده نیست که حاصل این شعر هم مانند هایکوی قورباغه، فقط یک تصویر است که شاعر توانسته به خوبی از پس نقاشی آن در ذهن مخاطب بربیاید. همین روش در بیشتر شعرهای این مجموعه استفاده شده و به لحاظ سیر نگرش می توان گفت برخورد شاعر در آنچه نوشته، بیش و پیش از آنکه از دید یک نوجوان یا برای نوجوان باشد، نگرشی نوصوفیانه و اشراقی را که مبتنی بر حس و شهود می باشد به همراه دارد برای نمونه این دو شعر را بخوانید:
1:
خسته از خودم
روخانه می شوم
می
روم
می
روم
می
روم...
و همجنین این شعر:
2:
یک لحظه خندیدن
یا که شکوه کوه را دیدن
از روی شاخه
میوه ای چیدن
شاید کمی با آسمان
با نور
چرخیدن
زیبا ترین شعر جهان باشد
پُر واضح است فضای حاکم بر این دو شعر شبیه آنچه در ذهن یک نوجوان می گذرد نیست و بیشتر مانند مواردیست که در ادبیات عرفانی ما سابقه دارد تا آنکه شبیه شعری باشند که برای مخاطب کم سن و سال سروده شده است. همین مساله باعث می شود این سوال به ذهن برسد که آیا حامد محقق برای نوجوانان شعر می سراید یا به سبک نوجوانان شعر می سراید؟
گذشته از آنچه بیان شد، در این مجموعه شاعر نخواسته یا نتوانسته به لحاظ فرم و محتوا نوآوری داشته باشد. شعر ها تقریبن خالی از صناعات ادبی هستند و نیز در مقولهٔ زبان نیز خلاقیتی پدیدار نیست. تنها نکتهٔ قابل ذکر، استفاده از ردیف هایی بدون همراهی قافیه است که شاید نتوان به عنوان یک امتیاز زبانی یا ساختاری به آن اعتنا کرد زیرا تاثیر چندانی در متفاوت نمایاندن شعر ها نداشته اند، شاید هم اصلن به چشم نیایند. در کل تمام شعر ها در هر زمینه ای به حداقل ها قناعت کرده اند و در ساده ترین شکل ممکن بر زبان مخاطب جاری خواهند شد.
شعر جولانگاه مردم جسور است
مساله ای دیگر که در خور بیان است نوعی خود سانسوریست که شاعر بر خود و شعر هایش تحمیل کرده. محقق نه تنها به خطوط قرمز شعر نزدیک نشده، بلکه بسیار آگاهانه تمام راه ها را، حتی برای فکر به آن ها بر خود و شعرش بسته. شاید به همین دلیل است که آنچه بیشتر در شعرش به چشم می آید طبیعت و عناصر طبیعیست و بسامد بسیار زیاد واژه هایی مانند: باد، ابر، آسمان، چشمه و شاخه، در شعر ها نشانگر جهان محدود و و طبیعت گرای شاعر است به طوری که قهرمانان شعر، عمومن عناصر طبیعی و افراد جمادات است. مضمون شعر ها بیشتر حول همین محور می گردند. در شعرهای محقق زیاد با مفاهیم انسانی و زندگی اجتماعی و محیط زیست انسان مواجهه نداریم. به طور خلاصه حضور انسان و به طور کلی انسان نوجوان در شعرهای او بسیار کمرنگ است و ردپایی که از انسان در آن ها می بینیم بسیار کم عمق است. به نظر می رسد همین امر سبب شده تا دغدغه های نوجوان در هر لباسی در این مجموعه به طور حقیقی به چشم نخورد و شاعر نتواسته با انسان نوجوان هم ذات پنداری کند و به جای او و دربارهٔ او صحبت کند. حتی از تمثیل های طبیعت گرای خود، همانند سازی مناسبی برای تطبیق با زندگی انسان ها ارائه نداده. برای مثال محقق می توانست در شعر «شعرهای خیس» مطابقت و مقایسه ای بین چشمهٔ عجول و یک نوجوان عجول ترتیب دهد و نتیجه ای حاصل کند. چیزی شبیه آنچه قیصر در شعر «راز زندگی» انجام داده و در آن از عناصر طبیعی به نفع بیان رفتارهای انسانی و اجتماعی استفاده کرده. برای قیاس آن شعر را از نظر می گذرانیم:
غنچه با دل گرفته گفت
زندگی
لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت:
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی؟
راستی کدام یک درست گفته اند؟
من که فکر می کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه کرده است
معتقدم هیچ خوبی، وجود ندارد مگر اینکه از آن خوب تر نیز هست و هیچ بدی، نیست مگر آنکه از آن بد تر هم وجود داشته باشد و شعر های هیچ حتی بزرگان نیز جدای از این قاعده نیستند. اما تمام آنچه بیان شد به این معنی نیست که شعرهای این مجموعه ضعیف و فاقد کیفیت هستند، حال آنکه بی شک از خواندن شعرهای حامد محقق لذت های بسیاری نصیب خواننده خواهد شد، اما نه با عنوان شعر نوجوان، بلکه با نام شعر و جدای از هر گونه برچسب و فقط در جایگاه شعر، و اگر در این مجال فقط به بیان آنچه به نظر ضعف این مجموع بود پرداخته شد، برای پرهیز از اطالهٔ کلام فرض بر این گذاشته شد که شاعر و مخاطب به زیبایی ها و نقاط قوت شعر ها آگاهند. قابل ذکر است نافی تلاش های محقق در راستای سرودن شعر نوجوان در این مجموعه نیستم چنانکه تاثیرات آن در کتاب نیز قابل درک است، اما به نظر من آنقدر به ظهور نرسیده تا بتوان آن را حاکم بر فضای کلی شعر ها دانست و گفت مجموعهٔ شعر «مثل یک درخت» کاملن و به طور اختصاصی برای نوجوانان سروده شده. همچنین بر این عقیده ام که حامد محقق ذهن بسیار فعال و مضمون ی دارد اما نتوانسته از مواد خامی که در اختیار دارد در راستای تولید کالای ناب که همان شعر نوجوان مد نظر اوست بهره ببرد. شاید بتوان او را با جواهر سازی قیاس کرد که سنگ های قیمتی بسیاری در اختیار دارد، اما برای قیمتی تر آن ها دست به صیقل دادنشان نمی زند.

نشست
روی تیر برق
پرنده ای
که تازه از سفر رسیده بود
دور و بر
درخت خانه اش
نبود




زمانیکه از ادبیات عصرنهضت سخن می گوییم، بیشتر افراد چنین گمان می کنند که در این دوره تمامی ادیبان و شاعران از هر آنچه که رنگ و بوی ادبیات کلاسیک داشت ،گریزان شدند و علیه سبک قدیم شو د؛ اما با مطالعه بیشتر و عمیق تر پی می بریم که در عصر نهضت ادبی ، انی وجود داشتند که بر اص عربی و اسلوبهای کهن اجدادشان سخت پایبند بودند




















دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 163 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 194




نگاهی به زندگی و آثار ناصیف یازجی و بررسی مقامات و دیوان



فروشنده فایل


کد کاربری 15







زمانیکه از ادبیات عصرنهضت سخن می گوییم، بیشتر افراد چنین گمان می کنند که در این دوره تمامی ادیبان و شاعران از هر آنچه که رنگ و بوی ادبیات کلاسیک داشت ،گریزان شدند و علیه سبک قدیم شو د؛ اما با مطالعه بیشتر و عمیق تر پی می بریم که در عصر نهضت ادبی ، انی وجود داشتند که بر اص عربی و اسلوبهای کهن اجدادشان سخت پایبند بودند.


اینان توانایی و مهارت بسیاری در زمینه های مختلف ادبیات و نیز علوم بلاغی و لغوی داشتند و بر حفظ آنها تاکید می د.از جمله این اساتید،"شیخ ناصیف یازجی" را می ی م که کمتر ی به شناخت این ادیب و شناساندن سبک و آثار وی پرداخته است.


شیخ ناصیف در سال 1800م در لبنان میان خانواده ای اصیل متولد شد . او از همان کودکی به آموختن علم و ادب پرداخت و از ده سالگی به سرودن شعر روی آورد.بیشتر اشعار این در زمینه حکمت و رثا است. او هیچگاه ابزار مدح را در راه چاپلوسی و ب مال دنیا به خدمت نگرفت.بسیار بر حفظ ارزشهای ملی – عربی پایبند بود و در تمام ظواهر زندگی اش به واقع عمل می نمود.


یازجی تمام عمرش را صرف مطالعه و تحقیق و تالیف کرد وچنان شهرتی ب نمود که دانشجویان و اساتید از اقصی نقاط کشورهای عربی به سوی او می آمدندتا از سرچشمه دانش او جرعه ای نوشند.


شیخ ناصیف فرزندانی نیک تربیت نمود که برخی از آنها در زمینه شعر و ادب مشهور می باشند. از جمله فرزندان او "شیخ ابراهیم یازجی" است که راه پدر را ادامه داد.


شیخ ناصیف بجز مجال ادب در زمینه صرف و نحو و علوم بلاغی و منطق و طب و موسیقی از خود آثار ارزنده ای بجا گذاشت.


اما در زمینه ادبیات ،مقامات او در خور توجه می باشد. کتاب "مجمع البحرین " شامل شصت مقامه است که به شیوه مقامات حریری نگاشته شده است. این کتاب مجموعه لغوی عجیب و با ارزشی می باشد که در بر دارنده حوادث تاریخی و تفاصیل دقیقی راجع به آداب و رسوم عربها در زندگی و منش و جنگها و افتخارات آنهاست.همچنین پر از ضرب المثل و معما می باشد.


بجز مجمع البحرین ،یازجی دیوان شعری از خود به جا گذاشت که موضوعات مختلفی چون غزل ، مدح،رثا ،حکمت و تاریخ شعری را در بر می گیرد. ولی در مجموع می توان گفت دیوان وی رنگ و بوی حکمت دارد چرا که شیخ علاوه بر آنکه قصاید مستقلی در زمینه حکمت سروده ، در مدح ها دو رثاهایش هم حکمت بسیاری آورده است . شبخ ناصیف در اشعارش بسیار رهروی متنبی می باشد .او متنبی را بسیار دوست می داشت و سبک وی را تقلید نمود . بنابراین اشعار یازجی به همان سبک قدیم سروده شده است و در نهایت جز و فخامت لفظ و معنا می باشد .


این رساله شامل چهار فصل می باشد :


فصل اول به اوضاع ،اجتماعی ،ادبی و فرهنگی جهان عرب در قرن نوزدهم به صورت مجمل پرداخته شده است .


در فصل دوم زندگی « شیخ ناصیف یازجی » و آثار وی مورد برسی قرار گرفته است .


در فصل سوم به صورت مجزا مقامات شیخ – که اثر گرانبهایی است- و نیز سبک شیخ در مقامات آمده است .


و در فصل آ دیوان شعری شیخ همراه با ترجمه برخی اشعار وی و بیان برخی نکات بلاغی مورد کنکاش واقع شده است .


فهرست


چکیده


پیشگفتار


بخش اول:اوضاع ، اجتماعی، فرهنگی و ادبی


جهان عرب و لبنان در قرن نوزدهم


-اوضاع


- اوضاع اجتماعی


- اوضاع فرهنگی و ادبی


بخش دوم: نگاهی به زندگی و آثار ناصیف یازجی


فصل اول:تاریخچه زندگی ناصیف یازجی


- اصل خاندان


- در دربار بشیر شه


- زندگی ناصیف در بیروت


- وفات یازجی


- مقام و منزلت ناصیف یازجی


فصل دوم:گذری بر آثار شیخ ناصیف یازجی


بخش سوم:بررسی مجمع البحرین


فصل اول: ویژگی مقامات


فصل دوم:برگزیده ای از مقامات شیخ ناصیف یازجی


- المقامه الطبیه


- المقامه العقیقیه


- المقامه النجدیه


بخش چهارم: پژوهشی در دیوان یازجی


فصل اول:ویژگیهای شعر ناصیف


فصل دوم:اغراض شعری


- مدح


- رثا


- حکمت


- غزل


- تاریخ شعری


منابع و ماخذ


ملخص الرساله






 


خدا دوستت دارم

خواستم شعری برایت بگویم کارگر
شعری از پر پینه دستت،
شعری از پر کینه قلبت،
درد و رنجت.
شعری از کاخ ستم گر،

شعری از کوخ تو رنج بر،
شعری از گرمای آتش پای کوره،
شعری از سنگینی زنجیر
شعری از تاریکی دخمه،
شعری از برخورد با آهن،
به جای گل،
تمام صبح و ت،
شعری از نابودی ایمانت،
شعری از شرمت به پیش د فرزندت،
به پیش بی گنه همسر،
تمناشان لباسی نو


اختصاصی از یارا فایل مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی با و پر سرعت .

لینک و ید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 71

 

نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

مقدمه فصل

پیش از این ، در بحث از توصیفات ، به سه نوع توصیف کلّی در دیوان فرخی سیستانی ، یعنی توصیف طبیعت و عناصر جهان ، توصیف های عاطفی و توصیف های ستایشی ، اشاره کردیم. این توصیفات سه گانه که تقریباً همه ی تصاویر به کار رفته در دیوان فرخی سیستانی را شامل می شوند ، از جنبه های گوناگون با هم تمایز دارند وما در اینجا ، به اختصار ، به آنها اشاره می کنیم.

اوّلین مسأله ای که در این باره مطرح است ، بررسی میزان ابتکاری بودن یا کلیشه ای بودنِ تصاویر به کار رفته در این نوع توصیفات سه گانه است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت و عناصر جهان، غالب تصاویر ، از نوآوری و ابداع برخوردارند و کمتر ، تصویری را می ی م که بر گرفته از تصاویرِ شعری شاعران گذشته ویا معاصر او باشد . اما در توصیفات عاطفی که غالب تصاویر ، برمحورِ توصیفِ معشوق و جمال او دور می زند ؛ جنبه ابتکاری و ابداعی تصاویر ،تا حدودی رنگ می بازد ؛ به این معنی که ، همگام با تصاویر ابتکاری شاعر ، تصاویر به کار رفته در شعر شاعران ادوار پیشین یا معاصر او ، دوشادوشِ هم ، به کار گرفته می شوند والبته نا گفته نماند که این مقدار استفاده از تصاویر شعری گذشتگان ، امری اجتناب نا پذیر وبلکه ضروری است ؛ چنانکه در شعر تمام شاعران بزرگ ادوار بعد نیز ، این نوع تأثی ذیری ها از تصاویر شعری پیشینیان خود ، وجود دارد و این مسأله نه تنها موجب پایین آمدنِ ارزشِ هنری توصیفات عاطفی فرخی نشده ، بلکه برغنای این تصاویر نیز افزوده است؛زیرا فرخی ، این تصاویر کلیشه ای و موروث را به گونه ای در شعرش به کار برده که اغلبِ اوقات ، از تصاویر به کار رفته در شعر شاعران آفریننده آن تصاویر نیز ، زیبا تر و بدیع تر جلوه گری کرده است . حال با توجه به این مسأله ، می توان ارزش تصاویر ابتکاری او را در توصیفات عاطفی اش - که البته کم هم نیستند واز ارزش بیشتری برخوردارند – حدس زد . اما در توصیفات ستایشی فرخی ، در قیاس با توصیفات عاطفی او ، باز هم از تصاویر ابتکاری او کاسته شده و بر تصاویر کلیشه ای او افزوده شده است والبته این مسأله ، به ندرت تصاویری را که فرخی به وسیله ی عنصر اغراق و مبالغه خلق کرده شامل می شود.

دومین نکته ای که می توان در این توصیفات سه گانه ، مورد بررسی و توجه قرار داد ، بحث درباره زیبایی تصاویر به کار رفته در آنها است . در مورد زیبایی توصیفاتی که فرخی از مظاهر عالم طبیعت ارائه می دهد ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست و البته جنبه ی ابتکاری این تصاویر ، نیز تأثیر به سزایی ، در زیبا جلوه نمودن آنها داشته است . در توصیفاتِ عاطفی فرخی ، این نوع زیبایی در هر دو نوع از تصاویر او ، چه تصاویرکلیشه ای برگرفته از شعرِ شاعرانِ ادوار گذشته و چه تصاویر ابداعی اش ، کاملاً چشمگیر و آشکار است و یکی از عوامل تفوّقِ شعر فرخی بر بسیاری از اشعار شاعران معاصر او و از جمله منوچهری ، استفاده از توصیفاتِ غنایی و تصاویر زیبای به کار رفته در آن است . در زمینه توصیفات ستایشی ، وضع کاملاً متفاوت است و غالب تصاویری که فرخی در توصیفاتِ ستایشی خود و به ویژه در توصیفِ ممدوح – که از بالاترین بسامد در توصیفات ستایشی او برخوردار است – به کار گرفته ، از نظر زیبایی و دلپسندی ، چندان درخور ذکر نیستند و بیش از آنکه زیبا باشند ، ملال آور و خسته کننده و بی روح به نظر می رسند .

سومین نکته ، بحث و بررسی درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در هر یک از توصیفاتِ سه گانه است . پیش از این ، درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در شعر فرخی یعنی تشبیه ، تشخیص، اغراق و استعاره ی مصزحه ، به اجمال بحث شد و گفتیم که این چهار عنصرِخیال انگیز، کم ش ، نقشِ آفرینشِ اغلب تصاویر شعری فرخی را بر عهده دارند . حال اگر بخواهیم در هر یک از توصیفات سه گانه ، اهمّ این عناصر خیال آفرین را بررسی کنیم ، به تفاوت هایی دست می ی م. در توصیفات فرخی از طبیعت ، بالاترین بسامدِ عناصرِ تصویر ساز را به ترتیب سه عنصرِ تشبیه ، تشخیص و استعاره ی مصزحه ، به خود اختصاص داده اند . در توصیفات عاطفی فرخی ، غالباً تشبیهات ، استعارات مصزحه و صفاتِ خیال انگیز – که در فصل بعد به توضیح آن خواهیم پرداخت – فعال هستند . اما در توصیفات ستایشی ، با اینکه عناصری چون تشبیه ، استعاره مصزحه ، استعاره بالکنایه و تشخیص و برخی صفات خیال انگیز ، به صورتی کم رنگ تر ، نمود یافته اند ؛ اما آنچه جلب نظر می کند ، استفاده فراوان از عنصر اغراق و مبالغه است ؛ به طوری که کمتر بیتی از توصیفات ستایشی فرخی را ، از این عنصر شعری خالی می ی م و البته این مسأله سبب شده ، عناصر خیال انگیز دیگر ، کمتر ، مجالی برای حضور داشته باشند .

چهارمین نکته ای که در هنگام بحث و بررسی این توصیفاتِ کلی ، حایز اهمیت است ، میزان استفاده از تصاویر ، در هر یک از توصیفاتِ سه گانه ی مذکور است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت ، بسامد تصاویر در قیاس با توصیفات دیگر ، در بالاترین حدّ خود قرار گرفته و این به گونه ای است که کمتر ، بیتی را از عناصر خیال انگیزی چون تشبیه ، تشخیص ، استعاره ی مصرّحه و ... خالی می ی م . در زمینه میزان استفاده از تصاویر ، در توصیفات عاطفی ، همه جا به یک اندازه نیست . در توصیفاتِ عاطفی غنایی و به ویژه در وصفِ معشوق ، میزان استفاده از تصاویر، چشمگیر و قابل ملاحظه است و کمتر بیتی از اتِ آن را ، از عناصر تشبیه ، استعاره ی مصرّحه و صفاتِ تصویر آفرین و ... خالی می بینیم . حال اگر از


با


مقاله نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها