جستجوی عبارت ساعت کرده خیلی هایم حالا بوده یادش رفته یادم افتاده


من نمی دانم چه چیزی پایبندم کرده استکوه اگر پا داشت تا حالا از این جا رفته بود! دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بودبا همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود دیر فهمیدیم و معماران مرموز از قدیمچیده بودند آن چه بر پیشانی ما رفته بود گاه می گویم به خود: اصلا کلاه جد منجای مسجد کاشکی سمت کلیسا رفته بود! رسم پرهیز از جهان ای کاش بر می داشتندکاش یوسف روز اول با زلیخا رفته بود من نمی دانم چه چیزی پایبندم کرده استکوه اگر پا داشت تا حالا از این جا رفته بود! دور تا دورش همه خشکی ست ای تنها خزرراه اگر می داشت از این چاله دریا رفته بود! حسین جنتی

زنگ زد ! بالا ه زنگ زد . از ساعت 11 تا یه ربع به یک یعنی حدود دو ساعت حرف زدیم . به تلافی یک سال سکوت ... بازم درباره ی همه چی حرف زدیم ... از اقتصاد و وضعیت خونه و ید و فروش ... از سفرهامون ... از اینکه توی این یک سال کجاها رفته ... من از سفرهام گفتم و اینکه کجاها رفتیم و چی خوردیم ... درباره ی ماهی سوف حرف زدیم . اینکه من شمال ماهی سوف یدم و اونم ذوق کرد که رستوران گیلانه ماهی سوف خورده و خیلی خوب بوده ... درباره ی مایک گفت و اینکه سرطان داره و امسال یه روز از صبح تا عصر باهاش رفته موزه و گردش و رستوران و کلی بهش خوش گذشته و حالا هم قراره یه روز اون بیاد دیدنش ... یادش بود که ...

.ب که داشتم این سریال نفس رو نگاه می . به اون جایی رسیده بود که شاه از ایران رفته بود، یا بهتر بگم شاه فرار کرده بود. یه چیز جالب که نظرم رو جلب کرد و باعث شد که بیام و یه پست جدید بزارم این بود که مردم از خوش حالی بزن و ب. گرفته بودن.... می .یدن و می گفتن شاه رفته ..... کف می زدند و می .یدن و می گفتن مرگ بر شاه .... جالبه نه ؟؟!!! از اون قدیما برای خوش حالیامون می ریختیم تو خیابونا و بزن و ب. .... پس الکی گیر ندیم که چرا حالا این قدر تو خیابونا جشن پیروزی می گیریم... این از اون قدیما بوده از زمان شاه بوده که ما حالا داریم این سنت رو ادامه می دیم .... ...

یادِ (و) افتاده بودم و ده_ دوازده ساعت همایشی که با هم داشتیمیه زمانی همه امیدشون به اون رو از دست دادن حالا اما؟! چندین اختراع رو به نام خودش ثبت کرده.اونم توی سن کم گفتم چرا اینجایی؟! گفت هی امیدم رو گره میزنم هی نمیشه. ریشه هامو اینجا کاشتم. اما خیلی بهش فکر میکنم.روز به روز بیشتر! روزی که باهاش آشنا شدم فکرش هم نمی یه روز من هم در ابتدای راهی که اون رفته قرار بگیرم و حرفهایی که اون شنیده من هم بشنوم

احتما که نه یقینا برای هم شما پیش آمده در سنینی از نوجوانی عاشق موسیقی و ساز خاصی شده اید و بعد تحقق ایده اش به خاطر جبر زمانه یا پشت گوش انداختن و امثالهم محقق نشده .یک وقت یک جا در دهه سوم و چهارم زندگانی یادش افتاده اید و با یادش وا مانده اید که چرا من پی اش را نگرفتم ؟ چرا دنبالش ن چرا ماندم منتظر و حالا یادم افتاده که باید شروعش می ؟ رویای موزیسین شدن رویای عشقبازی با ساز در همه ما بوده و هست. اینکه زمانی با گوش دادن پاییز طلایی خواسته باشید لاچینی شده باشید و با گوش دادن به موسیقی متن آبی کیشلوفسکی خواسته باشید پرایزنر شوید یا وقتی چشم های تقریبا نگر ...

احتما که نه یقینا برای هم شما پیش آمده در سنینی از نوجوانی عاشق موسیقی و ساز خاصی شده اید و بعد تحقق ایده اش به خاطر جبر زمانه یا پشت گوش انداختن و امثالهم محقق نشده .یک وقت یک جا در دهه سوم و چهارم زندگانی یادش افتاده اید و با یادش وا مانده اید که چرا من پی اش را نگرفتم ؟ چرا دنبالش ن چرا ماندم منتظر و حالا یادم افتاده که باید شروعش می ؟ رویای موزیسین شدن رویای عشقبازی با ساز در همه ما بوده و هست. اینکه زمانی با گوش دادن پاییز طلایی خواسته باشید لاچینی شده باشید و با گوش دادن به موسیقی متن آبی کیشلوفسکی خواسته باشید پرایزنر شوید یا وقتی چشم های تقریبا نگر ...

در عجیب بودن دوستی مان همین بس که مطابق با خیلی از مقیاس ها، احتمالا نزدیک ترین دوست همیم، سه چهار دفعه با هم سفر رفته ایم، هزاران ساعات حضوری و تلفنی و مجازی حرف زده ایم، بارها و بارها با هم خندیده ایم، گریه کرده ایم و حرص خورده ایم، هر جا اسم «رفیق» آمده، قبل و بیش از همه به یادش افتاده ام و شاید به یادم افتاده است و خیلی از آنچه که الان هستم را به وجود و حضورش مدیونم، ولی هنوز که هنوز است یک ع دوتایی با هم نداریم و حضرتشان تا همین یکی دو سال پیش، تاریخ تولد مرا هم درست نمی دانستند:) هشت نه سال است دوستیم و عین این هشت نه سال را دوریم از هم و به جز چندماهی ...

در عجیب بودن دوستی مان همین بس که مطابق با خیلی از مقیاس ها، احتمالا نزدیک ترین دوست همیم، سه چهار دفعه با هم سفر رفته ایم، هزاران ساعات حضوری و تلفنی و مجازی حرف زده ایم، بارها و بارها با هم خندیده ایم، گریه کرده ایم و حرص خورده ایم، هر جا اسم «رفیق» آمده، قبل و بیش از همه به یادش افتاده ام و شاید به یادم افتاده است و خیلی از آنچه که الان هستم را به وجود و حضورش مدیونم، ولی هنوز که هنوز است یک ع دوتایی با هم نداریم و حضرتشان تا همین یکی دو سال پیش، تاریخ تولد مرا هم درست نمی دانستند:) هشت نه سال است دوستیم و عین این هشت نه سال را دوریم از هم و به جز چندماهی ...

دور از او - کارگردان : سارا پلی - محصول 2006 کانادا این چهل و پنج سال با ان چهل و پنج سال چقدر فرق دارد. چهل و پنج سال است که فیونا و گرنت " دور از او " ی سارا پلی ، با هم ازدواج کرده اند. درست از وقتی که فیونای زیبا هجده ساله بوده. پیشنهاد ازدواج را هم اول خودش مطرح کرده. این که (( خیلی خنده دار میشود اگر ما با هم ازدواج کنیم؟ )) ازدواج کرده اند و حالا دقیقاچهل و پنج سال از ان تاریخ می گذرد. چهل و پنج سال با عشق و حالا بعد از این همه مدت زندگی عاشقانه، ا.ایمر است که افتاده به جان عشقشان. عشق بی افت هم مگر میش?...

نوجوان که بودم، شاید حتی در دوران کودکی ام -درست یادم نیست- دوست داشتم شب ها را بیدار بمانم. از انجام دادن این کارِ ممنوعه لذت می بردم. گاهی اوقات پدرم بیدار می شد و می پرسید که چرا بیدارم و آیا ساعت را نگاه کرده ام یا نه؟! البته که ساعت را نگاه کرده بودم! من تمام مدت پای کامپیوتر بودم و می دانستم که ساعت چند است. اما چند ماه، و شاید حتی یکی دو سال، است که دیگر از شب زنده داری لذت نمی برم. شاید یک دلیلش این باشد که حالا آزاد هستم و ی کاری به کارم ندارد. حالا که خیلی فرق ندارد چه ساعتی به خانه برگردم دلم می خواهد سر وقت بخوابم و اجازه بدهم که هورمون هایم سر وقت د ...

به دنبال پروانه ای خانه را گم کرده بودیم به دنبالش دنباله ی هم را... ، نمی دانم چرا حالا که افتاده ایم به یاد هم افتاده ایم! ، چرا همیشه پل ها جدا می کنند جاده ها دور... معین دهاز

صبح ساعت ۸ بیدار شدم و ایشان رفت دوش بگیرد. ناهارش سالاد ماکارونی بود که گذاشتم و کراسان هم برایش گذاشتم و اسموتی هم درست و رفت. پ و رفتم کمی روی نتهای پیانو کار . خیلی چیزها یادم رفته، خیلی سالها گذشته چیزی نزدیک به ۴۰ سال!پس همه چیز یادم رفته! فقط دوست دارم وقتی خوب میزنم. پیانو ندارم و اپ دارم! پیانو ها را تماشا میکنم آنلاین؛ همینجوری پیانو دوست دارم! جرقه اش را آرایشگرم زد که ازم پرسید پیانو میزنی؟ انگشتان بلند و کشیده ای داری! پ توی سالهای دور، سالهای خیلی دور. حالا دوهفته است که کار میکنم. اولش دنگ دنگ میزدم و حالا بهترم. مدیتیشن و کمی استرا? ...

1_شنیدم وقتی سر ساعت مقرر در سالن مذاکره حاضر شد هنوز طرفهای مذاکره کننده غربی نیامده بودند... حدود یک ساعت منتظر شد... یک ساعت تمام معطلش کرده بودند... حتما هدفمند بوده... اما وقتی امدند... یک نگاهی به ساعتشون انداختند و گفتند: شما یک ساعت دیرتر آمدید و وقت من را گرفتید... حالا یک ساعت اینجا بنشینید تا من برم به کارهام برسم و برگردم عین یک ساعت را رفت در چمن حیاط ساختمان مذاکره قدم زد و برگشت... 2_ وقتی صالحی خارجه وقت بود برای یتی به سوئیس رفته بود... موقع برگشت به هواپیمایش بنزین ندادند به بهانه ی تحریم... وقتی چنین برخوردی با خارجه کشور کرده بودند بلافاصله ? ...

جالبه که جریانات ضد انقلاب به رفو سوتی بزرگ خودشان افتاده اند. خب حالا این یکی را فرضا که رفو کردید. بقیه چی ؟ حالا خوبه همین یکی هم رفو نمی شود. ببینید : یکی نیست بگه آخه عمو، مشتی، اگه طرف رفته زیر ماشین، اگه زیرش د ، چطوری میشه براش پرونده تشکیل داد و متهم به تمارضش کرد. بعدشم، طرف رفته دادسرا، پرونده براش تشکیل شده، دیده براش بهتره که بیاد خودش بگه چیکار کرده که دیگه گیر شکایت پلیس نیفته، حالا شما چی می گی چجوری میخای رفو کنی اینو؟ :)) نکته : بچه ها لوگوی کانالش رو می بینید ؟ علامت هیلتر رو گذاشته دم از انسانیت هم می زنه. از موجودی دم می زنه که کل ارو? ...

جالبه که جریانات ضد انقلاب به رفو سوتی بزرگ خودشان افتاده اند. خب حالا این یکی را فرضا که رفو کردید. بقیه چی ؟ حالا خوبه همین یکی هم رفو نمی شود. ببینید : یکی نیست بگه آخه عمو، مشتی، اگه طرف رفته زیر ماشین، اگه زیرش د ، چطوری میشه براش پرونده تشکیل داد و متهم به تمارضش کرد. بعدشم، طرف رفته دادسرا، پرونده براش تشکیل شده، دیده براش بهتره که بیاد خودش بگه چیکار کرده که دیگه گیر شکایت پلیس نیفته، حالا شما چی می گی چجوری میخای رفو کنی اینو؟ :)) نکته : بچه ها لوگوی کانالش رو می بینید ؟ علامت هیلتر رو گذاشته دم از انسانیت هم می زنه. از موجودی دم می زنه که کل ارو? ...

شاید حرف زدن با غریبه بهتر از من باشه!!! که حتما بوده... کاش رفتن رو بلد بودم جوری میرفتم که .ی توو ذهنش اسمی از بهار یادش نمی موند پست نوشتن توی وب یادم رفته کلا:| نوشتن یادم رفته ینی:/

به تابلو نیمه کاره خیره شد که تصویر زنی بود جوان، زیبا، با موهای طلایی پریشان. پیشانی بلند و گونه ها و روی چانه ی زن برق می زد اما سایر قسمت های صورتش در سایه فرو رفته بود. پلک هایش افتاده و با نگاهی مادرانه به . اش زل زده بود. خنده ی فرو خورده ای، گوشه ای از لب هایش را کمی جمع کرده، و قطره ی زلالی به یکی از مژه هایش آویزان بود. دست هایش را بالا آورده زیر .، جدا از تن نگهداشته بود. . اش برجسته و پُر می نمود و سمت چپِ آن، لکه ی خیسِ درشتی روی پیراهن افتاده بود ؛ اما دست هایش خالی بود. . اش از آه پُر شد. گفت: خیلی خُب، بس است. حالا هرچه من می گو

این یه ساعت تغییر ساعت برای من اندازه ی ده ساعت نمود پیدا کرده... حالا چقد طول بکشه خودمونو وفق بدیم با این ساعت جدید:| آب و هوای این روزا رو خیلی دوست دارم یه هوای خنک ملیحی هست مخصوصا وقتی صبح زود پا میشی و این هوا رو نفس میکشی...هوووم بعد تازه بری بیرون و ببینی عه!شب قبل بارون زده در حدی که شیشه ماشینا رو گلی کرده باشه..ولی خب رفته به استقبال پاییز دیگه.. حس بهتر ترش اینه که ناراحت اول مهر و مدرسه و و فلان هم اتاقی نیستی... (جمله بالا بیشتر حکم دلداری به خودمو داره شما باور نکنین!) :)

درسته دیر شده و ی هم یادش مونده بوده باشه تا حالا از یادش رفته که نه تیر نوشتم؛ یادم باشه بعدا بیام از ارتباطات اجتماعی و از این چیزا که نداشتم بگم. درسته دیر شده ولی اومدم. اونم در حالی که این زخم چرکی تر هم شده. مثل ورق زدن خاطرات آدمی چند تا خاطره رو می خوام بگم. . رفته بودم است دختری اومدی و گفت دانشجوی فلان رشته نیستی؟ گفتم عه چرا هستم شما؟ گفت هم ی و همکلاسیت بودم. گفتم عه؟ بعد به طریقی صمیمی تر شدیم و یک جایی به شوخی بهش گفتم از این چهار سال گذشته لیسانس بگی از بچه ها قد انگشتای دو دست اسم نمی تونم بگم و خندیدیم. ولی واقعیت همینه. .. اونروز یکی از دوس? ...

یه سیگار مارلبرو . پلاس گذاشتم گوشه پاکت سیگارم مونده دقیقا لنگه همونی که تو ع.ه . یادش بخیر تا وقتی امین نرفته بود دفتر مرکزی و محل کار من عوض نشده هر روز راس ساعت 4 موزیک سیگار نسکافه میزدیم باهم و کلی .یم تو این مدت که رفته فقط از طریق تلگرام و تلفن باهاش در ارتباطم یادش بخیر یادم نیست کی گرفتم البته دوسه تا بود همین یکی مونده . ازش خوشم میاد میخوام حالا حالاها نگهش دارم باهاش خاطره دارم سیگار مارلبرو . پلاس ساعت 10 صبح یه روز زمستونی... یادش بخیر هیچوقت خاطرش فراموش نمیشه خخخخخخخخ خیلی خوب بود از دیروز کنت رو کنار گذاشتم یعنی بستش تموم شد وینیستون میک...

تولدمه. همسر یادش نیست!از صبح منتظر بودم. گفتم شاید مثل پارسال برنامه داره که به روش نیاورده. ولی به دلم افتاده بود یادش رفته.امشب رفتیم دومین رستورانی که مدنظرمون بود. گفتم شاید بعدش چیزی بگه که نگفت. تا الانم چیزی نگفته و میدونم یادش نیست.دوست صمیمیم هم یادش رفته. که البته تقریبا هرسال یادش میره. برع. من که تولدش و سالگرد عقدش که با تولد پسرش یکیه همیشه یادمه. از دوستم گله ندارم ولی همسر ....مادر همسر پاش مو ورداشته و گچ گرفته. دخترشم امروز رفته ماه عسل سه روزه. گفتیم بیاد تهران قبول نکرد. گفت معذبم. می گم خواهرم بیاد. دستش درد نکنه که ملاحظه کرده. مریض دا?...

یک. راست میگفتند، اثر داشت، بیشتر از چیزی که فکرش را می اثر داشت؛ هنوز یادم نمیرود که روز اول مهر که رفته بودیم کوه، کنار مقبره کفش هایم را در آورده بودم و حالا که میخواستم بپوشم پیدایشان نمی ، بدون کفش دور مقبره راه افتاده بودم، اکیپ نهمی ها یک گوشه نشسته بودند، رو به رویشان کلی آب ریخته بود روی زمین ، که من ندیدم و صاف پایم را گذاشتم وسط آبهای نیلگون دریاچه ی دامنه کوه! یکی شان خندید، خیلی بدجنسانه خندید، لبخند زدم و گذشتم و کفش هایم را که ده قدم آنطرف تر بود پیدا ، خنده هایش مانده بود رویِ دلم، احساس می این آدم قرار است تا آ سال مرا اذیت کند و به م? ...

مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟! آنقدر دام گنه دور و برم افتاده دیر شد، آ.ِ عمری به خودم آمدم و وسط معرکه دیدم سپرم افتاده همه ی دار و ندار دل رسوای من است این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده حب زهرا من خسران زده را آدم کرد بر زبان همه، حالا خبرم افتاده دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم روزی ام دست خدایان کرم افتاده بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم به سرم شور نجف، شور حرم افتاده هر شب . دلم سوخت از آن روزی که سوی شش گو...

پارسال تولدم مشهد بودم. یادم نیست چرا رفته بودم مشهد، دلم تنگ شده بود احتمالا. دومین باری بود که از شروع ترم میرفتم مشهد. امسال ولی یک بار هم نرفتم. دو ماه و سه روز تهران بودم. فاطمه میگه برا تولدم بیا و من به این فکر میکنم که برم. حالا به نظر من تولد و عید و این چیزا واقعا خیلی مهم نیستن. ولی یه نفر میگفت نمیشه که همه روزا مثل هم باشن. باید یه روزایی باشن که فرق کنن و تو بتونی گذر زمان رو باهاشون بفهمی و نتونی بگی به طور کمی چه اتفاقات خوب و بدی افتاده. خب از تولد پارسالم تا الان خیلی اتفاقات خوب افتاده، و خیلی اتفاقات ناخوشایند. همین بلاگ رو میشه review کرد و ...

حالا خوب است یک روز همه ح. تهوع بگیریم بیفتیم بمیریم از این همه روزمرگی؟ کجای دنیا راحت می شود از دلمُرده شدن ما؟ دقت کرده ای ساعت سه روز . چه قدر مز.ف است؟ برای شروع هرکاری یا خیلی دیر شده، یا هنوز خیلی زود است. حالا خوب است بگویم، خسته شدم بس که روی کاناپه ی رنگ و رو رفته ی قرمز خانه دراز کشیدم و با گردبندِ سنجاقکم ور رفتم؟ دهانم مزه ی بادام تلخ گرفته. خسته شده ام بس که حالات و مقامات اخوان ثالث را توی دستم گرفتم و خواندم و به ساعت نگاه .. آدم هرچه قدر هم که از شاعر مقدس اش بخواند، بالا.ه یک جایی خسته می شود دیگر. حس خفگی دست می دهد. انگار بیفتی بین دو عقربه ی ...

1_شنیدم وقتی سر ساعت مقرر در سالن مذاکره حاضر شد هنوز طرفهای مذاکره کننده غربی نیامده بودند... حدود یک ساعت منتظر شد... یک ساعت تمام معطلش کرده بودند... حتما هدفمند بوده... اما وقتی امدند... یک نگاهی به ساعتشون انداختند و گفتند: شما یک ساعت دیرتر آمدید و وقت من را گرفتید... حالا یک ساعت اینجا بنشینید تا من برم به کارهام برسم و برگردم عین یک ساعت را رفت در چمن حیاط ساختمان مذاکره قدم زد و برگشت... 2_ وقتی صالحی خارجه وقت بود برای یتی به سوئیس رفته بود... موقع برگشت به هواپیمایش بنزین ندادند به بهانه ی تحریم...(همین کاری که اخیرا با ظریف د... اما هیچ واکنش نشان ند? ...

*نگارش این نوشته مرتب نیست زندگی ماهیتی سیال دارد. ع های قدیمی هرسال رنگ و نورشان آنقدر متفاوت است که انگار در میانه ی راه عوامل صحنه را عوض کرده اند و داستان ما را چراخانده اند و یک دوجین سیاهی لشگر ریخته اند وسط روایت و از داستان اصلی ما مانده ایم و حوض مان! حتی اگر آن سالها خیلی دم دستی بوده باشد بازهم یاد عمر رفته ما را وارد دنیایی از ارواح و ساعت های هرز رفته میکند. شاید غصه بخوریم که چرا قدر آن سالها را ندانستیم و همه چیز را با خشم و عصبیت و ترس تند تند گذر م و حالا اینجا بعد از کنکور و و کار و رابطه داریم قسمتی از زندگی مان را می بینیم که از دسترس ما ...

اتاق من به ندرت مرتب است. روز دوشنبه وقتی از برگشتم با این صحنه روبرو شدم. اتاقم را به مناسبت تولدم تمیز کرده بودند. من تمام روز تمرین حل کرده بودم. بعد از حل تمرین با نیکی رفته بودیم بیرون. بعد خانه آمده بودم و تولدم مبارک شده بود. روز وقتی دنبال وسایل م می گشتم و ساعت ۶ صبح میخواستم داد بزنم که "اتاق مرا کی تمیز کرده؟! وسایل من کجاااااست؟؟" یادم آمد که از دوشنبه تا حالا دنبال وسایل م نگشته ام ( نکرده ام). چون من ِ ۱۹ ساله هر شب تا ساعت ۳ بیدار است و تمرین حل میکند و وقتی ساعت ۶ بیدار میشود به خودش میگوید "نیم ساعت دیگه هم میخوابم. شامپوی خشک می زنم." بعد نیم ...

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز آ. از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟ پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟ سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی! تا به حال از من .ی شعر بدی نشنیده است آ.ش از این نظر هم بی نظیرم می کنی ! من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟

بچه ها همون دختر . خوش شانسم بود....یادتونه که؟همسرش واسش ماشین .یده....نمیدونمم مدلش چیه...رفته .شنم کرده و عمل .......(سرعتش خیلی بالا بوده )شکمش تخته تخت......من یکی از دوستای .م قبلا عمل کرده بود....هم . و هم شکم.....چشمتون روز بد نبینه..... هاش که خیلی خوب شده بود.....ولی شکمش عین یه هندونه گرد و قلمبه ......دیگه هم نتونست کاریش کنه..... گفته بود که کله پاچه بخور تا جاش زودتر جوش بخوره...نگو که همش شده بوده چربی....حالا ما دعا میکنیم که این همینطکری خوش تیپ بمونه....ولی چشمم آب نمیخوره...آخه مادختر. ها خیلی شکموو هستیم...

آخرین مطالب