جستجوی عبارت زهزا


سلام فرشته کوچولو مامان و بابا

دیگه فک کنم چیزی به اومدنت نمونده باشه.... از ب ساعت 12 دردام شروع شده .یه دردای ریز و درشتی میان و میرن . امروز تاسوعای حسینی بود .با مامان افسانه اینا رفتیم محله بابا کامران واسه دسته .منو و مامان افسانه و سمانه یکم تو مسجد نشستیم و بعد نهار برگشتیم خونه.بعد با بابا کامران رفتیم وسایلای شما رو از خونه مامان زینب اینا اوردیم خونه مامان افسانه اینا...دردام هی میره و میاد اما اونقدری نشده که برم بیمارستان. خانم گفت هروقت دردام شدید و ی ره شد باید برم بیمارستان. ..بابا کامران اینا گهواره شمارو سر هم تا شما اومدی همه چی اماده باشه. جای بابا جونی خیلی پیشمون خالیه. تو این لحظه ها بهش نیاز داشتم اما چه میشه کرد باید تحمل کنم. بخاطرت همه چیز رو تحمل میکنم فقط سالم و سلامت باش عزیز دلم. ایشالا حسین و فاطمه زهزا همیشه نگهدارت باشن . بیصبرانه منتظر دیدن روی ماهتم .خیلی دوست دارم یدونه مامانی.


جشنواره ی جابربن حیان ( دبستان دخترانه ی طلوع )

سال تحصیلی 1394 - 1393

جناب آقای کشمشی کار شناس مسوول آموزش ابت اداره ( سمت راست تصویر )

جناب آقای کشمشی کار شناس مسوول آموزش ابت اداره ( سمت راست تصویر )

دانش آموزان شرکت کننده در طرح جابربن حیان سال 94 - 93

خانم درسا جهانپور ( کلاس دوم )

خانم نگین رعیتی (کلاس سوم )

خانم شادناز مدرسی - خانم فاطمه موحدی ( کلاس ششم )

خانم فایزه شریفی ( کلاس ششم )

خانم زهزا صادقپور - خانم نرگس طارمی - خانم فاطمه کبوتری ( کلاس ششم )

خانم نرگس نوریان - خانم فاطمه فروزش ( کلاس ششم )

خانم فایزه گودرزی - خانم فاطمه علافیان ( کلاس ششم )

خانم محدثه مسلمی - خانم فاطمه اسماعیلیان ( کلاس ششم )

خام فاطمه کربلایی - خانم هدیه اسدی (کلاس ششم )

خانم فایزه شریفی ( کلاس ششم )

خانم نرگس نظریان ( کلاس دوم )

خانم یلدا صولتیان - خانم زینب محمودی ( کلاس ششم )

از جناب کشمشی کارشناس مسوول آموزش ابت اداره هم چنین ار مساعدت های مدیریت مدرسه و همکارانشون و به خصوص از حضور پر تلاش دانش آموزان عزیز در انجام این پروزه کمال تشکر را دارم .


جشنواره ی جابربن حیان ( دبستان دخترانه ی طلوع )

سال تحصیلی 1394 - 1393

جناب آقای کشمشی کار شناس مسوول آموزش ابت اداره ( سمت راست تصویر )

جناب آقای کشمشی کار شناس مسوول آموزش ابت اداره ( سمت راست تصویر )

دانش آموزان شرکت کننده در طرح جابربن حیان سال 94 - 93

خانم درسا جهانپور ( کلاس دوم )

خانم نگین رعیتی (کلاس سوم )

خانم شادناز مدرسی - خانم فاطمه موحدی ( کلاس ششم )

خانم فایزه شریفی ( کلاس ششم )

خانم زهزا صادقپور - خانم نرگس طارمی - خانم فاطمه کبوتری ( کلاس ششم )

خانم نرگس نوریان - خانم فاطمه فروزش ( کلاس ششم )

خانم فایزه گودرزی - خانم فاطمه علافیان ( کلاس ششم )

خانم محدثه مسلمی - خانم فاطمه اسماعیلیان ( کلاس ششم )

خام فاطمه کربلایی - خانم هدیه اسدی (کلاس ششم )

خانم فایزه شریفی ( کلاس ششم )

خانم نرگس نظریان ( کلاس دوم )

خانم یلدا صولتیان - خانم زینب محمودی ( کلاس پنجم)

از جناب کشمشی کارشناس مسوول آموزش ابت اداره هم چنین ار مساعدت های مدیریت مدرسه و همکارانشون و به خصوص از حضور پر تلاش دانش آموزان عزیز در انجام این پروزه کمال تشکر را دارم .


بدون مقدمه میخوام از مادری بنویسم که خیلی مونده به جایی به حدی

برسم که براش شعر بگم اما فاطمیه ست و منهم واجب دیدم بنوسم

اما از کجا خدایا کمکم کن

از یک ک شان لطف میخوام بنویسم

روزی که خادمه ی حضرت زهرا .فضه قرار شد به خدمت حضرت دربیاد

اومد خونه ی فاطمه علیه السلام بی بی بهش گفت تا سه روز مهمون

منی هیچ کاری نکن من از تو پذیرایی میکنم

فضه باورش نمیشد اون خدمتکاری رو جور دیگه میدونست

فضه دید نه این بانو از جنس زمینیها نیست

بعد سه روز بی بی به فضه گفت :کارها رو تقسیم میکنیم شبها هم من عبادت میکنم تو استراحت

نگفت تو هم باید عبادت کنی

حضرت زهرا با عباداتش فضه رو تحت تاثیر قرار داده بود

حالا فضه هم داشت به عبادت مشغول میشد

فضه شد همدم حضرت زهزا تا جاییکه هنکام سوختن در

بی بی صداش زد:فضه بیا درم سوخت محسنم از دستم رفت خودمم مادر پهلو ش ته شدم

اینه که نمیدنم از کجای محبت زهرا علیه السلام بنویسم


توی شیمی خوانده ایم هر الکترونی که توی اتم هست یک خانه دارد، و بعد توضیح میدهیم که الکترون اینجور نیست که واقعا خانه ای داشته باشد،بلکه یک جایی هست به اسم اوربیتال که بیشترین احتمال حضور الکترون اون تو هاست،حالا هر اتمی کلی لایه دارد کلی زیر لایه و توی هر زیر لایه ای کلی اوربیتال!

به غزاله گفتم ببین کاملا علمی است! من الان دقیقا همان جایی هستم که بیشترین احتمال حضور «او» است، انگار که من الآن آمده ام توی اوربیتال «او»! احت هست ببینمش؟ نیست؟ مگر توی اوربیتال هم بیشترین احتمال حضور الکترون نیست؟

غزاله فقط نگاهم کرد، گفتم: نه نه ببین نمیتوانی انکارش کنی، نمیتوانی واقعا! این چیزی است که واقعا اثباتش د، مثل همه ی آن سوال های هندسه ای که اثباتش میکردیم،یادت نیست؟ تو خوانده ای؟ مگر نه؟ شیمی دوم خو م، آن ها، همان ها، آن بور و شرودینگر لعنتی اثباتش کرده اند، یادت نمی آید؟

غزاله گفت: زهزا واقعا امکانش... حرفش را قطع گفتم: چرا به امکان اوربیتالی نگاه نکنیم؟ هوم؟ آن همه شیمی که خو م نباید یک جا فایده ای داشته باشد برایمان؟ ببین الآن فقط یک زیر لایه بالاتریم...این خودش احتمال کمی نیست؟هست؟ شاید نزدیک به 1 نباشد نزدیک به صفر که نیست؟

چرخیدم و چند قدم برداشتم، فکر می و دوباره گفتم: باید...باید در بیاورم، میشود در آورد اگر برانگیخته شده باشد مدت بر انگیختگی اش کوتاه است، یک ثانیه، یک هزارم ثانیه...باید احت را در یک مربع به ضلع 1 ثانیه در بیاورم، نه نه در یک مربع به ضلع 2 ثانیه یک ثانیه برای رفت یک ثانیه برای برگشت...در میارم...کم نیست...کم نیست غزاله...

غزاله خندید، گفت شاید برانگیخته شده باشد زهرا؟ الکترونی که انرژی میگیرد میرود بالا، یک لایه بالاتر، یک زیر لایه بالاتر، شاید الآن هم...خُب به هر حال...الکنرون...

غزاله دیگر ادامه نداد، ایستادم، شاید برانگیخته شده باشد؟ خب هر الکترونی هم که برانگیخته شود برمیگردد سر جای خودش! مدت برانگیختگی هم کوتاه است...بالا ه که برمیگردد...باید برگردد..برمیگردد، نمیتواند بیشتر از چند ثانیه برانگیخته باشد...نمیتواند...

به غزاله گفتم اگر آمد میگویم آمدم دم اوربیت ان! خوبید؟ حال و احو ان؟ چرخش های اسپینی اتان، چرخش های به دور هسته تان؟ همه خوب هستند؟ سلام برسانید! من رد میشدم مگر اینجا اوربیتال شماست؟ ما دو سه لایه آنورتر از شما هستیم، خوشحال میشویم برانگیخته شوید تشریف بیاورید اوربیتال ما!

غزاله خندید، حلوا آورد گفت خودش درست کرده است، گفت خوشمره است گفت اگر آمد اگر برانگیخته نشده باشد اگر بود این هدیه ی خوبی است، دوست دارد، میدانم

از کوچه گذشتم، از اوربیتال و لایه و زیر لایه هایش هم گدشتم، حلوا توی دست هایم مچاله شد و خودم خوردمش، خوشمره بود یا نبود یادم نیست، مزه ای میداد که اصلا یادم نیست، یادم نیست کی رسیدم خانه، کی لباس در آوردم، کی شیمی سال دوم را در آوردم و به همه ی اثبات های احمقانه اش بد و بیراه میگفتم فقط...فقط یادم هست تمام مدت فکر می : نکند...نکند یونش کرده باشد اصلا؟

پ.ن: الکترون ها انرژی میگیرند، اگر انرژی که میگیرند آنقدر کافی باشد که بتوانند از اتم بروند بیرون، یونش میکنند
بدبختانه در یونش دیگر الکترون رفته بر نمیگردد!


زهزا برای اینکه مستقل شی با مهربونی نمیشه


یه جوری میخواند کنترلت کنند


یکی با داد زدن


یکی با حال بد شدن


تو هم با مهربونی نمبتونی راضیشون کنی


همینطور که تا حالا نشده


ترست هم یک عامل بوده


 


زهره و مامان بزرگ یاد گرفتند با زور گفتن به اه شون برسند


مامان بزرگ میگه مگه چه واجب شما تا این موقع می خو د


فکر کنم جواب اینه ایش بشه چه واجب شما صبح زود پا میشید و تاحالا سرگردون هستید


سالی ک ن ت از بهارش پیداست

با عرض تبریک و شاد باش ایام خدمت همه دوستان عزیز و ارجمند

دیگر اکثر مخلوقین به این فکر فرو رفته بودند که تکلیف این بی آبی چه می شود ؟باران رحمت نبارید و چشمه ها در انتظار قطره آبی از شبنم گل یا گیاه اطراف خود بودند!اما به یکباره اتفاقی دیگر چشم همه مخلوقین و چشمه ای آب را روشن ساخت

نزول رحمت الهی در وا پسین روزهای سال به یکباره امید را در دل همه بخصوص کشاورزان روشن ساخت .

این همان خوش یمنی بهار بود ..بهار نیکو..بهاری که نیکوئی اش تنها یک دلیل داشت و آن هم متبرک گشتن به نام زیبای فاطمه زهرا (س) مادر مادران عالم ..خانمی که پیش مولا و یگانه ذات احدیت حتما قرب بالایی داشته و دارد که اینگونه بارها و بارها در این ایام کما فی السابق سر زبانهای مخلوقین افتاده بود .هر زمان شکرگزاری به درگاه خدا بی اختیار از حضرت فاطمه زهرا (س) نیز سپاسگزاری می د و باورشان ب ایمانشان رسیده بود که  این نزول رحمت همان دعای خاص مادرمون به درگاه خداوند باری تعالی بوده است..ممنون مادر مهربان.باشد ک باز سپاسگزار مهر بانی ات باشیم .

با دلی شاد به یمن بارش باران و قلبی اندوهناک به خاطر ایام سوگواری حضرت فاطمه زهزا (س) آغازگر سال 94 شدیم .. به نوعی تقابل شادی و غم در این ایام خود گویای بارزی از حکمتهای الهی در گردش روزگاران بود .

حاجت مادرمان برآورده گردید و باراش باران دوباره امید زندگی را درون بندگان روشن ساخت ..بارها با خود فکر می که جایگزین آب چیست !؟ این همه ابداع و اختراع در هر زمینه ای دیده و شنیده ایم اما به شخصه هنوز چیزی در این مورد که جاگزینی برای آب پیدا شده نشیده ام! و این همان فوت ه گری است که خداوند عالم نزد خود دارد..ممنون خداجون

در 4 روز اول عید که صرفا دید و بازدید محلی بود و به حرمت ایام فاطمیه تقریبا با فضایی متفاوت تز از سالهای دیگرد برگزار گردید .انگار همه شادی ها در همان جشن باران خلاصه گردیده بود!

سالی خاص به لحاظ اقتصادی و در پیش رو بود که بحمداله سیاست پیروز شد و انشاله اقتصاد هم دوباره رونقی دوباره و جانی تازه در زندگی مردم بیاندازد

برای این حقیر که از همان ابتدا سالی بدون برنامه ریزی بود  چند دلیل  که مهمترین آن ایام فاطمیه و دومی عدم امکان برنامه ریزی خانوادگی به دلیل پدرعزیز و مادر مهربان بود که به لطف خدا و دعادی عزیزان سالم و سلامت میگردن.(ان شااله)و آرزوس سلامتی برای همه پدران و مادران ایران زمین دارم.

به لطف خدا بالا ه ایام نوروز به هر طریقی چه در منزل و چه در محل کار به سلامت در حال گذر بود و فقط مانده بود سیزده بدر !

سیزده بدر هم تا نزدیکهای اذان ظهر در منزل بودیم و به یک باره تصمیم گرفتیم بخاطر روحیه پدر و مادر  وقت و صرف نهار را در طبیعت نزدیک منزل بگزرانیم  طبیعتی بکر و دوست داشتنی که همه سر در آفرینش خداوند داشت ..بسیار زیبا و با وجود  رودخانه ای روان زیباتر هم شده بود ..

کمی آنطرف تر همسایگانی  داشتیم که از قبل  فامیل هم بودیم !! که با  دیدن یکباره ما یکباره سو رایز هم شدن و خلاصه ماهم برای اینکه همچنان سو رایز بمونن چند تا بوق زدیم و از کنارشون رد شدیم ..خ وقتی دیدم یه نفس راحتی کشیدن خوشحال شدم

در پایان  به لطف خدا این اتفاق افتاد و روز خوبی را پشت سر گزاشتیم و و در نهایت جای دوستان سبز) با صرف آش دوغ محلی  در کناز مزرعه پدری این روز خاطره انگیز به پایان رسید

به امید روزهای خوب در سال 94

پدرام باشید.


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها