جستجوی عبارت زتدگی




انبساط و انقباض در زتدگي و صنعت کاربردهای زیادی دارند. برای مثال در ساخت دماسنج های طبی و یا معمولی و یا در ساخت دماپا یا همان ترموستات. دماپا وسیله ای است که در صنعت و ماشین که احتیاج به خنک است دما را تنظیم می کند. در این بخش به بررسی این وسیله و ذکر انواع آن می پردازیم.


خوش اومدی بهار

خوش اومدی اردیبعشت

خوش اومدی روز تولدم

خوش اومدین بهترین اتفاق زندگی من

خوش اومدی بودن

نفس کشیدن

تولدم مبارک

خدایا از تو سپاس گزارم که این روز قشنگ رو می بینم

از تو متشکرم که بهترین هدیه های زتدگي رو برای من تقدیم کردی

ماه رجب . ماه رمضان .بهترین بهترینها

امروز صبح یکی از کتابفروشی های نتی هدیه تولدی بهم داد . خیلی خوشحال شدم.

دوستام بهم تبریک گفتن و من خوشح ر از همیشه بودم.


مردی چهار پسر داشت.
آنها را به ترتیب به سراغ درخت گل ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود.
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و درهم پیچیده.» پسر دوم گفت: «نه… درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»
پسر سوم گفت: «نه… درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین… و با شکوه ترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام.» پسر چهارم گفت: «نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها… پر از زندگی و زایش!»


سالهاست درخت آرزوهایم در سردی اقبالم برگ زرد می کند سالهاست خورشید آرزوهایم به غروبی غم انگیز فرو رفته است سالهاست گردش ایام بختم ناخ ندارد سالهاست دریای عمرم به امواج سهم ناک کف بر دهان دارد سالهاست روح پاکم در تلاطم ناپاکی ها غوطه می خورد سالهاست چرخش زشت ساعت ها بدون خاطره ای زیبا رقم می خورد سالهاست زتدگي را زندگی نکرده ام سالهاست سرخی شفق در حسرت سفیدی فلق مانده است سالهاست دست مهربانی بی منت نوازشم نکرده است سالهاست فقط چون جیفه ای در کنج ابه ای در حال گندیدن هستم سالهاست زندگی من کارگردانی ندارد و سالهاست عد رنگ مفهوم به صورت ندارد


http://www.axgig.com/images/89693341434002265750.jpg


اسکارلت یک زن متفاوت درجامعه ودوران خودش می باشد زنی که می خواهدخودش روی پای خودبایستد وبه ی وابسته نباشد ولی این امربرای وی که درگیر احساس های پوچ وغیرعقلانی است منجربه روندی می شودکه زندگی اش آنگونه که می خواهد پیش نمی رود .

جنگ داخلی نیز زتدگي اش راط دگرگونی هایی می کندکه وی رابه نظرخودش فردی قوی بارمی آورد.

نگاه داستان به خلاف جریان زندگی زن قدیم یی است.زنی که نباید درخانه مواظب خانواده اش باشد بلکه باید قدم بیرون بگذارد وخودروی پای خویش بایستدوحتی پناهی برای دیگران (اسکارلت برای اشلی )باشد که این امردردنیای دوران نشرداستان بالعینه درحال اتفاق افتادن بودودردنیای جدیدتفکرحاکم برجوامع شده است البته باشدت وضعف های خاص گوناگون جوامع .
رمان بدی نبود ولی زیاددلچسب نبود.


ادمی گاهی اوقات دلش میگیرد گاهی اوقات تنها انچنان او را در خود هضم می کند که دیگر توان انجام هیچ کاری را نداشته باشد ادم ها عجیبند خیلی هم عجیبند گاهی اوقات خوشحالند انقدر که باورت نمی شود گاهی هم غمگینند زتدگي همین است اما یک وقت هایی هم است که هیچ چیز و هیچ نمی تواند ارامت کند همان وقت هاست که حوصله هیچ کاری حتی غذا خوردن راهم نداری چشم هایت را می بندی سرت که از شدت درد دارد منفجر می شود را در میان دست هایت میگیری و فکر میکنی ان زمان است که همه مشکلات بر فکرت هجوم می آورد و تو سر گشته می شوی وبه این عکر میکنی که حتی در دنیای خی هم راهی برای فرار از مشک بغض....

ان زمان است که میری به گذشته به دنیای کودکی و حسرت این حس مز ف به سراغت می اید کودکی چقدر زود گذشتی ....

بعضی وقت ها با خودم می گویم که اصلا دوست نداشتم که در این دوران زندگی کنم .....


چقدر سخت شده ام چقدر سرد شده ام ی چه میداند شاید...


با اینکه مدت کمی بود که من و کارا همدیگرو میشناختیم ولی انگار از بد به تولد با هم بودیم ما تو مدرسه تیزهوشان درس میخوندیم(خب از یه فرزند اتنا چه انتظاری داشتید؟)زتدگي خوبی داشتم هر چند که بعضی اوقات فکر میکرم یکی میاد و گردنمو از ته میزنه من با نامادری زندگی می پدرم میگفت یه سال بعد از تولدم مادرم رفته و هیچوقت برنگشته تنها چیزی که از اون دارم یه ساعت و یه دستبنده گاهی اوقات دلم برای مادرم تنگ میشه ولی زود این حس برطرف میشه چون خانواده واقعا خوبی دارم تو مدسه با کارا و دوتا دوست دیگمون زیاد ابکاری میکنیم ولی هیچ نمیفهمه که کار ما بوده تعریف از خود نباشه ولی با نقشه های زیرکانه من هیچ ی تو هچل نمی افتاد البته دوستامو چند بار به دفتر خواستن ولی تا به حال نتونستن مدرکی عیله من گیر بیارن.صبح اونروز حتی به فکرمم نمیرسید که برام این اتفاق ها بیافته بقیه ادامه مطلب

با اینکه مدت کمی بود که من و کارا همدیگرو میشناختیم ولی انگار از بد به تولد با هم بودیم ما تو مدرسه تیزهوشان درس میخوندیم(خب از یه فرزند اتنا چه انتظاری داشتید؟)زتدگي خوبی داشتم هر چند که بعضی اوقات فکر میکرم یکی میاد و گردنمو از ته میزنه من با نامادری زندگی می پدرم میگفت یه سال بعد از تولدم مادرم رفته و هیچوقت برنگشته تنها چیزی که از اون دارم یه ساعت و یه دستبنده گاهی اوقات دلم برای مادرم تنگ میشه ولی زود این حس برطرف میشه چون خانواده واقعا خوبی دارم تو مدسه با کارا و دوتا دوست دیگمون زیاد ابکاری میکنیم ولی هیچ نمیفهمه که کار ما بوده تعریف از خود نباشه ولی با نقشه های زیرکانه من هیچ ی تو هچل نمی افتاد البته دوستامو چند بار به دفتر خواستن ولی تا به حال نتونستن مدرکی عیله من گیر بیارن.صبح اونروز حتی به فکرمم نمیرسید که برام این اتفاق ها بیافته بقیه ادامه مطلب

گاهی وقتا آدما کمبود دارن.مث الان من!گاهی بی پولی!گاهی بی ی!دوری از خانواده!دوران دانشجویی جریان عجییه!از 100درصد تایمت 80درصدش خودت نیسی!از زندگی منفی میخوری!گاهی از خودت!گاهی دود قلیونو سیگار تورو به وجد میاره!گاهی متنفر میشی!خونت خالیه!احساس بد داری!گاهی الکی می خندی!منتظر زنگ گوشیتی!منتظر دنیای دوروبرتی که یه معجزه بشه!یکی بیاد آرومت کنه!اما یهو میبینی این توی که باید آرامش باشی!چون بزرگ شدی!لاقل هیکلت اینو میگه!نمی دونم قضیه زتدگي چیه!اما هر بار که آدم حس میکنه بزرگ شده یهو میفهمه که هیچی نیس!کم کم آرزوهات کم رنگ میشن!میشن خاطره!خاطره ها کهنه میشن !میشن یاد!میشن حسرت!اما من همیشه یه بالاسری دارم که اسمش خداس!نمیخوام بحثو فلسفیش کنم اما!لابد ما واسه یه هدفی آفریده شدیم حتما!دنبال هدفمم به شدت!تا لاقل عزیزامو شاد کنم!حالا هرجورشو نمی تونم توصیف کنم اما!هستم چون دلیل داشته که باشد لابد....
(حیران)


به بهانه شب ۲۱ رمضان مصادف با شهادت علی (ع) ا

ا شهادت و وصیت علی (ع) ا

علی (ع) در خانه خدا یعنی مکه متولد شد و در شب ۲۱ رمضان در پایگاه پاک الهی یعنی مسجد به شهادت رسید که باید گفت سراسر زتدگي آن حضرت سرشار از معجزات عظیم است.

این روزا که توی خونه هستم و رسما کار مهم و زیادی واسه انجام دادن ندارم بیشتر فکر میکنم به گذشته به آینده به روزهایی که رفتند و روزهایی که قراره بیان . بیشتر فکر میکنم به آدما و کارهاشون و رفتارهاشون .

بعضی روزا حالم خیلی گرفته ست میدونم طبیعیه میدونم تو این دوران اصلا ثبات ندارم و گاهی سرخوشم و گاهی عصبانی اما جدا از همه حس های درونی که حاصل هورموناست و هست و کاریش نمیشه کرد ،بعضی از اطرافیانم نهایت لطف ومحبت رو در حقم داشتندو دارند طوری که گاهی فکرمیکنم تا جنون فاصله ای ندارم

همیشه مخصوصا تو چند سال اخیر سعی خوب باشم اون قدر خدا شناس نیستم که بگم ایمانم منو به خوبی ها میبره اصلا . جدا از دین و ایمون و ترس از قدرت برتر الهی ،چیزی که بهم انگیزه میده سختی هاست. تلاش هر روزم اینه که فقط خودم رو قضاوت کنم و رفتار خودم رو تصحیح کنم . طبق عادت و عرف و تربیت و ذات زنونه م وقتی عمدا یا سهوا تو دلم به ی ایراد میگیرم و یا علنا غیبت میکنم خیلی پشیمون میشم چون بهم ثابت شده هیچ از هیچ عیبی مصون نیست . هر اتفاق بدی که واسه دیگران افتاده ممکنه من هم گرفتارش بشم هیچ وقت هرگز ی قطعی تو زتدگي هیچ وجود نداره


روزی روزگاری تاجری با زن وفرزندانش به خوبی وخوشی زتدگي می کرد

روزی از روز ها تاجر تصمیم گرفت به سفربروداو انقدر رفت ورفت تا شب

شدوتصمیم گرفت شب را در خانه ی کاهگلی که در ان اطراف بود

بگذراند درنزدیک خانه یک پیرمرد عجیب وغریب دیدازاو نام ونشانش را

پرسید او در جوابش گفت:من تقدیر نویسم و امده ام تا تقدیر پسری را

که قرار است در این خانه به دنیا بیاید را بنویسم



به گزارش خبرنگار بسیج دانش آموزی استهبان در واحد مقاومت خاتم النبیاء :

در سوم اردیبهشت ماه 93 به همت بسیج دانش آموزی واحد مقاومت خاتم الانبیاء(ص) ، اولین مراسم یادواره ی دانش آموز در سالی که از سوی معظم انقلاب بنام اقتصاد و فرهنگ نامگذاری شده برگزار گردید.

در این مراسم که با اقامه جماعت مغرب و عشا آغازشد، بیش از 400نفر از خانواده های معظم ،مسئولین شهرستان،دانش آموزان و والدین این واحد و اعضای شورای تمامی واحد های مقاومت پیشگام دخترانه حضور داشتند.

در ادامه پس از قرائت قرآن، زیارت عاشورا توسط فضلی یکی از مداحان اهل بیت(ع) قرائت گردید و سپس عبدی یکی از یادگاران 8 سال دفاع مقدس خاطراتی را از بیان نمود.

ایشان در اثنای سخنان خود ضمن اشاره به اه خطاب به دانش آموزان فرمودند:" رفتند تا من و شما در اوج امنیت زتدگي کرده و بتوانیم این چنین پیشرفت کرده و در اوج عزت و سربلندی زندگی کنیم"

این مراسم با پخش کلیپ و اهداء هدایا به خانواده محترم به اتمام رسید.




به گزارش خبرنگار بسیج دانش آموزی استهبان در واحد مقاومت خاتم النبیاء :

در سوم اردیبهشت ماه 93 به همت بسیج دانش آموزی واحد مقاومت خاتم الانبیاء(ص) ، اولین مراسم یادواره ی دانش آموز در سالی که از سوی معظم انقلاب بنام اقتصاد و فرهنگ نامگذاری شده برگزار گردید.

در این مراسم که با اقامه جماعت مغرب و عشا آغازشد، بیش از 400نفر از خانواده های معظم ،مسئولین شهرستان،دانش آموزان و والدین این واحد و اعضای شورای تمامی واحد های مقاومت پیشگام دخترانه حضور داشتند.

در ادامه پس از قرائت قرآن، زیارت عاشورا توسط فضلی یکی از مداحان اهل بیت(ع) قرائت گردید و سپس عبدی یکی از یادگاران 8 سال دفاع مقدس خاطراتی را از بیان نمود.

ایشان در اثنای سخنان خود ضمن اشاره به اه خطاب به دانش آموزان فرمودند:" رفتند تا من و شما در اوج امنیت زتدگي کرده و بتوانیم این چنین پیشرفت کرده و در اوج عزت و سربلندی زندگی کنیم"

این مراسم با پخش کلیپ و اهداء هدایا به خانواده محترم به اتمام رسید.




نمی دونم چرا دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره....

نمیدونم چم شده...من عاشق نوشتن بودم و اینجوری خودمو خالی می اما این روزا انقدر دلم پره که اصلا نمی دونم از کجا بنویسم ...میام صفحه وبلاگمو باز می کنم و هاج و واج نگاه می کنم و ه چی فکر می کنم از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟از کدوم مشغله ی ذهنیم بگم که آروم شم؟؟؟؟که شاید ی رفیق لحظه هام بشه و بدون هیچ علاقه ی شخصی بهم کمکم کنه و نظرشو بگه....

اصلا این روزا دلم یه دوست می خواد....

یه دوست واقعی که هر لحظه دلم خواست بتونم پیشش بخندم ...اشک بریزم...باز دوباره بخندم...بدون اینکه بهم بگه دیوونه...

چرا دیگه دوست واقعی هیچ جا پیدا نمیشه؟؟؟...همین بچه های ...همکلاسیامو میگم.روزای اول خیلی سخت بود تا باهاشون کنار بیام اما بالا ه اخلاق همشون اومد دستم و شدن دوستام اما فقط یه دوست معمولی...من یو می خوام که رفیق لحظه هام باشه..

الناز شده رفیق این روزام...(دختر م)

خسته ام...

همیشه از زمستون متنفر بودم...از روزهای پایان سال...از 13 روز اول عید...

بی صبرانه منتظر 14 فروردینم...منتظر بهاری شدن هوای زتدگي....

روزایی که یه کم حوصله میام و یه کم از بار دلم کم می کنم و حتما برات میگم ...



خدایا درسته خیلی خسته اممممممممم... ولی...........

خدایا!

مگذار دعا کنم...

که مرا از دشواریها و خطرهای زتدگي مصون داری،

بلکه دعا کنم که در رویارویی با آنها

بی باک و شجاع باشم.

مگذار از تو بخواهم...

درد مرا تسکین دهی،

بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی...


درود بر ن پاک سرزمینم ،

درود بر ن پاک کورد!

شماها نماد غـیـرت و شـرافت بوده اید

شماها نماد نماد عشـق به زیستن!

پاکی را از شما باید آموخت ای شیر ن،

خداوند یاور شماست...

شما

در همه جا خوش درخشیده اید!

حقا تمامی دشواریها و سختیهای زتدگي تنها بر دوش شماها بوده آنگاه که بسان یک انسان از دامان مادران این ملت به عرصه وجود میآیید و آنگاه

که پیوندتان را با مردان این سرزمین بستید.

بدون وجود شما چه ی میتواند این همه دشواریهای زندگی را بر وجود خود متحمل شود؟

آیا زندگانی جز این است که آن هم یک جنگ است! یک مبارزه با خویشتن خویش!

و شما سمبل صــبر بوده اید...


درود بر ن پاک سرزمینم ،

درود بر ن پاک کورد!

شماها نماد غـیـرت و شـرافت بوده اید

شماها نماد نماد عشـق به زیستن!

پاکی را از شما باید آموخت ای شیر ن،

خداوند یاور شماست...

شما

در همه جا خوش درخشیده اید!

حقا تمامی دشواریها و سختیهای زتدگي تنها بر دوش شماها بوده آنگاه که بسان یک انسان از دامان مادران این ملت به عرصه وجود میآیید و آنگاه

که پیوندتان را با مردان این سرزمین بستید.

بدون وجود شما چه ی میتواند این همه دشواریهای زندگی را بر وجود خود متحمل شود؟

شما در دامان خود، مردان بزرگ تاریخ را پرورانده اید...

آیا زندگانی جز این است که آن هم یک جنگ است! یک مبارزه با خویشتن خویش!

و شما سمبل صــبر بوده اید...


درود بر ن پاک سرزمینم ،

درود بر ن پاک کورد!

شماها نماد غـیـرت و شـرافت بوده اید

شماها نماد نماد عشـق به زیستن!

پاکی را از شما باید آموخت ای شیر ن،

خداوند یاور شماست...

شما

در همه جا خوش درخشیده اید!

حقا تمامی دشواریها و سختیهای زتدگي تنها بر دوش شماها بوده آنگاه که بسان یک انسان از دامان مادران این ملت به عرصه وجود میآیید و آنگاه

که پیوندتان را با مردان این سرزمین بستید.

بدون وجود شما چه ی میتواند این همه دشواریهای زندگی را بر وجود خود متحمل شود؟

شما در دامان خود، مردان بزرگ تاریخ را پرورانده اید...

آیا زندگانی جز این است که آن هم یک جنگ است! یک مبارزه با خویشتن خویش!

و شما سمبل صــبر بوده اید...


سلام

زندگی چیست؟

۱- life is happiness

زندگی شادی است

2- life is joy

زندگی لذت است

3- life is love

زندگی عشق است

۴- life is unity

زندگی وحدت است

۵- life is care

زندگی مراقبت است

6- life is faith

زندگی اعتقاد است

7- زندگی است

۸- life is peace

زندگی آرامش است

9- life is creation

زندگی خلقت است

10- life is fantasy

زندگی خیال است

11- life is art

زندگی هنر است

12- life is a dream

زندگی یک رویاست

13- life is a fairy tale

زندگی یک افسانه است

14- life is a mystery

زندگی یک راز است

15- life is knowledge

زندگی دانستن است

16- life is delight

زندگی شوق است

17- life is rest

زندگی آسایش است

18- life is splendour

زندگی باشکوه است

19- life is nature

زندگی گوهر است

20- life is elegance

زندگی لطافت است

21- life is feelings

زندگی احساس است

و اما زندگی از زاویه نور

پاسداشت عهد و پیمان خدا، سبب گشوده شدن درهای رحمت الهی است و زندگی پایدار و همیشگی.


سبک زندگی ی در «حیات طیّبه»، یک حیات جدید، غیر از آن حیاتی است که دیگران زندگی می کنند، می باشد.


سبک زندگی در حیات طیبه، زندگی حقیقی و واقعی است، نه مجازی.


بردباری و صبوری برای رضایت خدا، شرط ورود به «حیات طیّبه» است. زیرا صبر در راه خدا، پایه عزم و اراده قوی و کارآمد در صحنه مبارزه با نفس است.


ایمان و عمل صالح، ملاک و معیار اساسی سبک زندگی ی و دستی به حیات طیبه است.


حیات طیبه و لقای پروردگار، هر دو، با ایمان و عمل صالح به دست می آید. از آن جهت که «حیات» سبب حس و حرکت در همه موجودات است، «حیات طیّبه» نیز سبب شهود حق تعالی و سیر در تجلّیات انوار الهی و سبک زندگی جدید نورانی برای آدمی می گردد.


از جمله آثار «حیات طیّبه» افزون بر شادی و آرامش در زندگی و شعور و بینش و بصیرت شهودی، زندگی تحت ولایت خدا است که در آن، سختی و فرسودگی و ذلّت و شقاوت راه ندارد


یکی از بزرگترین شاخه های علوم ی جدید، کنترل است وآن علمی است که در مورد چگونگی تسلط بر پدیده ها و بدست آوردن نتیجه دلخواه از پروسه مورد نظر بحث می کند، ما چه در زتدگي روزمره و چه در صنعت با پروسه های کنترلی متفاوتی سروکار داریم و به ناچار به دنبال راه حلی برای در اختیار گرفتن هرچه مناسب تر این پروسه ها هستیم.

مانیتورینگ نیز از اساسی ترین نیازهای بسیاری از صنایع به خصوص صنایع بزرگ می باشد که بسیاری از صنایع بدون استفاده از سیستم مانیتورینگ مناسب قادر به ادامه کار خود نیستند.

با پیشرفت سریع علوم و پیچیده شدن زندگی انسان ها نیاز به بررسی و کنترل هم زمان چند پدیده( که از دیرباز در زندگی بشر وجود داشته است) بیشتر احساس می شود.

نیاز انسان ها به هدف دار زندگی و پدیده های مرتبط با آن و همچنین علاقه انسان ها به نتیجه گیری بهتر و ایده آل تر باعث به وجود آمدن شاخه های جدیدی در علوم نوین به نام کنترل شده است که دامنه فعالیت آن در تمامی صنایع و همچنین زندگی روزمره انسان ها به سرعت در حال گسترش است.

سیستم: مجموعه ای از اجزای مختلف است که با هم کار می کنند و هدف معینی دنبال می کنند.

پروسه( فرایند): پدیده ای که مایل به تحت اختیار گرفتن آن هستیم

مقدار مطلوب: یک فرمان ورودی که برای هدایت پروسه به آن اعمال می شود. یک پروسه می تواند چندین ورودی داشته باشد.

وجی( پاسخ): کمیتی است که در یک سیستم کنترلی مورد توجه ما است.

اغت ( نویز ): عاملی است که بر وجی تاثیر نامطلوبی می گذارد و می تواند درونی یا بیرونی باشد.

پایداری: میزان ثابت یا تغییرناپذیری یک وجی در اثر اعمال اغت

فیدبک( پس خورد ): مقایسه وجی یک سیستم با مقدار مطلوب و تولید یک سیگنال خطا.

کنترل فرایند: هدف از کنترل فرایند این است که با استفاده از تد ر و تجهیزات خاص به گونه ای عمل نماییم که علی رغم نویز و اغت وجی پروسه از ورودی تبعیت کرده و پایداری سیستم حفظ شود.


کجان پسرای باغیرت،عمرای باعذت،دخترای باعفت

کجان ادمای مهربون،رفقای همزبون،شهیدای بی نشون

کجان مردم باصداقت،عاشقای شهادت،پیروای ولایت

کجان خواهرای باحجاب،کارهای نیک وثواب،ماد دربی تاب

کجان جوونای باحیا،که جوناشونوفدا، واسه ادما

کجان رفیقای باصفا،دوستی های باوفا،ازهرچی غرور رها

کجان نگهدارای حرمت،دشمنی ها با غربت،کمک های بی منت

کجان سیته زن کربلا،اشک ریزای نینوا،عاشقای لافتی

کجان نون ونمک و برکت،زتدگي بی ذلت،طالب خیرورحمت

کجان م عان ، رضاوپابوس،بااهل بیت مانوس

کجان سربندای یازهرا،فریادهای یامولا،حضرت اق ا...

کجان.......؟؟،،؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج

دوستان واسم دعاکنید...واسه ظهوراقاهم دعاکنید

خوبی بدی دیدید حلال کنید.


بچه ها می آموزند......

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگ جو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحّم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحّم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خج ی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

امّا ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگي کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با ﺗﺄیید زندگی کنند با هدف زندگی را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع ازحقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبّت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.


و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی میگرفت پیدایش 24: 32

معمولا تنهائی چیز خوبی به نظر نمی رسد و مردم این دوره زمانه کمتر فرصتی برای تنهائی و خلوت گرفتن با خود و خدا پیدا میکنند یا میلی برای آن ندارند اما خدائی که در کتابمقدس می شناسیم دنبال چنین فرصتهائی است تا از آن زمان به ظاهر صفر و بی فایده ما تاریخی در زندگی ما بسازد و آن را تبدیل به برکت و تجربه ای شیرین برایمان بسازد. برای مثال زن سامری، تنها با سر چاه آب، زندگی او را دگرگون کرد، مریم مجدلیه نالان و زار اما بردر قبر ماند تا راز این ماجرا ی زنده شدن را کشف کند، اشتیاق او را به آن مکان کشید تا رو در رو او را ببیند و تا او اولین باشد برای بردن مژده قیام وبسیاری دیگر..............

و حال در اینجا یعقوب در خلوت و تنهائی و در ترس از روبرو شدن با برادرش عیسو که با کینه ای بیست ساله فردا قرار است با او روبرو شود فکر های بسیار و نگرانیها و احساس ناتوانی ح ی به او دست داده که خود را در بن بست میبیند. تنها چیزی که انتظارش را نداشت اینکه خدا پا در میان بگذارد و در چنین شرایطی او را ملاقات کند. ابتدا خدا در صورت شخص ناشناسی به او حمله ور میشود و سخت براو هجوم میآورد. خدا دل خوشی از او ندارد. بیست سال یعقوب فقط در پی تمایلات دلش و گسترش کار و بازار خود بود، خبری از وعده هائی که به خداوند داده بود نیست و اینکه خدا او رابه منظور جلال خود انتخاب کرده فراموش شده، اما خدا فراموش نمیکند و تا آنچه را گفته به کمال نرساند باز نمی ایستد. لذا خدا با یورش بردن بر او در دل شب تاریک قصد داشت یعقوب رامتوجه کند میخواهد بار دیگر اختیار زتدگي او در دستهایش باشد و زندگی او برای هدف و نقشه های خداوند پیش رود. و زمانی که یقوب از وحشت بیرون آمده متوجه میشود این خداوند است، اینبار اوست که مصرانه درطلبیدن برکت است سخت به او چسبیده متوجه میشود منبع تمام پیروزیها و برکات خداوند است، با خداوند همه چیز دارد و بدون او با وجود همه دارائی هیچ ندارد.
وقتی خداوند دید که یعقوب متوجه و بیدار شده از او اسمش را میپرسد. درواقع یعقوب با اقرار اسمش اعتراف میکند که مردی بوده که با زرنگی و کلک و با نیرنگ همه چیز را می قاپیده در حقیقت در تمام مدت زندگیش یعقوب بوده. این اعتراف او را از آن نام شر میرهاند و برکت نام به معنی شاهزاده خداوند براو قرار میگیرد و یعقوب اعلان میکند خداوند را دیدم و جانم رستگار شد.


پس در تنها ئی ها در واقع هرگز تنها نیستیم زیرا وعده اوست که با ما است و هرگز ما را ترک نخواهد کرد، بلکه این تنهائی ها فرصتی است تا با او برای چندمین بار روبرو شویم و جانمان را رستگار سازد.
سعی کنیم با او نجنگیم بلکه به او بچسبیم تا ما را برکتی تازه تر بدهد تا باز در پی راهها و نقشه های او در زندگیمان ادامه دهیم. بنا براین دفعه دیگر که در گوشه ای خود را تنها و در بن بست دیدی بدان او قصد دارد تاریخ و تجربه ای جدیدتر برایت بسازد تا همیشه از بیاد آوردن آنها دل قوی شوی و بگوئی من او را بارها در سختیها روبرو دیده ام و جانم را رستگار کرده است.


انتقام و فراتر از آن:


اخلاقیات و انساتیت دو چیز مهمی که جامعه را پایدار نگاه می دارد و باعث برقراری صلح و آتش بسی موقت است. اما در ی همچون دوست قدیمی , تمام اخلاقیات زیر پا گذاشته شده و ذره ای از نور انسانیت در این روشن نمی شود , به طوری که در راه انتقام , در تاریکی مطلق به سر میبرند و هیچ نوری در اطرافشان نمایان نیست .

شاید بتوان دوست قدیمی را ی نماد گرایانه خواند . از آن جهت که شخصیت وو جین , نماد حاکمیتی که در بالاترین نقطه ی شهر و در بالای یک اداره (اداره ی اوصاف) زتدگي می کند که در واقع قلبش قلب انسان نیست بر انسان هایی ضعیفی چون , دائٍ سو حکومت می کند و هر چقدر که این نوع انسان ها به دنبال انتقام باشند در نهایت باید زانو بزنند و نباید حرفی که به ضرر طبقه ی بالا است به زبان آورند , در غیر این صورت باید کاری کنند که دیگر کلامی از زبان انسان های پست و زیر دست خارج نشود , حال چه خق با او باشد و چه نا حق کاری کند.

یکی از قسمت های بسیار جالبی سکانسی است که در پاسگاه پلیس ضبط شده .

این سکانس به گونه ای مستند وار ساخته شده تا به بیننده , از همان ابتدا بفهماند که این داستان , داستانی دور از واقعیت نیست و چیزی است که در واقع رخ می دهد , داستان انسان هایی که خود را موظف می دانند که حتی در مقابل قانون یا یک ناظر به انجام اراده ذاتی و تخلیه غرایضش بپردازد و هیچ چیز نمی تواند به جز زور مانعشان شود .


سردرگمی و پوچی انسان را به خوبی در 20 دقیقه ی آ شاهد خواهیم بود به نحوی که نمی داند که چه کاری انجام دهد و چه سخنی بگوید تا از آن وضعیت خلاصی یابد.

نا سزا گفتن یا ماس , هر کدام , فرقی ندارد مهم این است که از آن منجلاب خلاص شود.


پوچی و غرق شدن در ضد اخلاقیت در آنجایی تشدید میابد که شخصیت اصلی می خواهد کاری کتد تا گذشته اش را فراموش کند و به همان ح جاهلیتی برگردد که در گذشته ذر آن غرق بوده است.

دیالوگ های از کلمات و ترکیباتی بی نظیر و شگفت انگیز ساخته شده و به راحتی می تواند با همین کلمات ساده و قدرتمند در تصمیمات و تفکر آدمی اثر بسزایی بگدارذ و گاه در فکری عمیق غرق کند و جدا از به همین ترکیب کلمات فکر کنند.

یکی از قوی ترین دیالوگ ها جایی است که وو جین رو به دائٍ سو می گوید:

این زبان تو بود که خواهر من رو حامله کرد نه .....

حتی اگر در کاور اصلی نیز دقت کنیم متوجه می شویم که شخصیت اصلی در کنار فردی که دستش را محکم گرفته در حال گذر از نور و دور شدن از نور و شهر است و به سمت تاریکی یا بهتر است بگویم به سمت ما می آیند.


ساخت و تدوین به نحوی است که ما را با ذهن باز و ظرافت سنج کارگردان شریک می کنند و باعث می شود ذهن بیننده در اختیار افکار در هم گسیخته ی کارگردانی قرار گیرد و به اسارت کشد.

از ظرافات کارگردانی و تدوین می توان به خون ریزی های حاصل از مبارزات و برخورد انسان ها در موقعیت های مختلف است که نمونه ی بارز آن سکانسی است که از روی زمین رو به دریچه ای که تنها سر دائٍ سو از در زندان بیرون می آید گرفته شده . در این سکانس دائٍ سو در هر دیالوگش چیزی متفاوت می گوید و حرکاتی متفاوت انجام می دهد.


موسیقی یکی از مهم ترین قسمت های یک اثر خوب است که در این اثر هماهنگ با تک تک سکانس ها ساخته شده . از سکانس آغازین که با هیجانی دور از انتظار شروع می شود گرفته تا سکانسی های که با ساز ویالون چلو با غم و اندوه و امید همراه می سازد.

ارکانی که باعث دو چندان شدن زیبایی می شود سبک و نحوه ی برداری است .

از بین دو چوب غذا خوری گرفته تا لبه ی رو به پایین پشت بام طبقه ی آ یک ساختمان بلند.

حرف نویسنده :دوست قدیمی ی است بسیار تاثیر گذار که شما را میخکوب خواهد کرد.


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودع ، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

بچّه ها می آموزند آن طوری باشند که زندگی می کنند.

بچّه ها ...

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگ جو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحّم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحّم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خج ی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

امّا ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگي کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با ﺗﺄیید زندگی کنند با هدف زندگی را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع ازحقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبّت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

بچّه ی شما چه طور زندگی می کند و چه می آموزد؟


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودع ، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


امروز صبح دوستی در کامنتی با درون مایه اعتراض نسبت به نوشته های بلند من عنوان کرده بودند که نوشته های بلند چندان مفید وماندگار نمی باشند ودر تفسیر بیان خویش گواه از کتاب ضیافت افلاطون آورده بودند که با پنجاه ویا شصت صفحه یکی از جذابترین وپر خواننده ترین کتاب های جهان شناخته می شود با خواندن این کامنت این انگیزه در من ایجاد شد که یا تورقی در داشته های ذهنی خودم و آنچه که در مراجع مختلف موجود است دنبال پاسخ به این سئوال باشم که آیا تمدن غرب که امروز مایه افتخار ومراجعه بشر است حاصل آمده از ضیافت افلاطون است و یا مبنا در حماسه سروده شده ای چون ایلیاد هومر دارد؟
ضیافت افلاطون یا همان سمپوزیوم که ترجمه تحت اللفظیش بزم باده گساری می باشد شرحی است از مجموعه آد که در یک مراسم مربوط به طبقه مرفه جامعه بکار گرفته می شده است ودرآن افراد پول دار با رعایت پوزیشن های خاص وادای مفاهیمی روشن به تفسیر از عشق ورابطه عاطفی بعضا میان دو مرد اقدام می د زیرا که در یونان آن زمان عشق در میان مرد وزن معمول نبود چون که طبقات اعیان زن را ابزاری برای فرزند آوری و استمرار نسل می شناختند و براین اساس او را شایسته عشق ورزیدن ودوست داشتن نمی شناختند
حال اگر به ایلیاد شناسی هومربپردازیم وآن را شا اری در خلق حماسه بدانیم وحماسه را از زبان فرهیخته ای بزرگ به نام ذبیح الله صفانوعی از اشعار وصفی بدانیم که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی ها و افتخارات و بزرگیهای حقوقی یا فردی باشد بنحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد
در می ی م که پیام منظومه هومر این است که جهان را می توان با معیارهای انسانی درک کرد و زندگی آدمی می تواند چیزی فراتر از کشمکش ناچیز و مذبوحانه دوران ظلمت باشد
با وصف کوتاهی که از هر دو اثر فرهنگی انسان های بزرگی چون افلاطون و هومر ارائه گردید وچیزی که امروز شکل مادی شده فرهنگ که نام تمدن می یابد ودر غرب شکل گرفته وراه تکامل می پیماید مشخص می شود که غرب امروز بیشتر ارکان ساختاریش را بر مجموعه های هومر یا همانا ایلیاد و اودیسه بنیاد نهاده است ونه بر ضیافت افلاطون
آری درست است که در مظاهر تمدن امروز غرب روابط عاطفی نوع غلیان یافته ای از رابطه ای می باشد که بیشتر محصول عصیان وتسلط پیشزفته انسان بر طبیعت است اما مسلم است که اگر تسلط انسان از محل توفیق تکنیکی که محصول تعالی در همه ابواب زندگیست بوجود نمی آمد امروز رفاه لجام گسیخته غرب که شمایی زنده از ضیافت افلاطون را نمایندگی می کند این مقدار امکانات نداشت که بتواند آقایی برجهان را مال خود گرداند.
بگذریم و بر مقایسه ضیافت افلاطون و ایلیاد هومر بپردازیم آنهم نه ازنظر محتوا بلکه از نظر تعداد صفحات
ضیافت افلاطون پنجاه و صفحه است در حالی که ایلیاد مشتمل بر چند صد صفحه می گردد
ضیافت افلاطون به آداب باده گساری وعشق می پردازد و ایلیاد به زتدگي در همه ابعادش
ضیافت محور خوش گذرانی می شود و ایلیاد مبنا وزمینه رفاه از محل پرداختن واقع بینانه وسخت به مفهوم زندگی
ودر نهایت ایلیاد زمینه تمام خوشبختی هایی که امروز ودیروز غرب ازآن برخورداربوده وهست وخواهدبود می شود حتی در عمل به ضیافت
با این تصویر روشن از غرب پس چرا من وما نباید با اقتدا به شاهنامه هرچند که صفحات آن زیاد ومحتوای آن سنگین باشد نخواهیم که به تمدن برسیم تا در زیر سایه آن همین را به بزمگهی ضیافت محور تبدیل نسازیم ؟
ویا به عبارتی آیا بهتر نیست که برای رهایی از فقر و عقب ماندگی کمی به خودمان فشار بیاوریم و مظاهر تمدن را با خواندن ومطالعه مطالب بلند وعلمی بدست آوریم وچون به رفاه رسیدیم زندگی به شیوه ی را عمومی گردانیم وبه ضیافت بپردازیم زیرا که بد است برای مردمی که نان در خانه برای خوردن نداشته باشند ،جیبشان بی پول باشد وکار که مایه ف انسانیست برایش مهیا نباشد اما ضیافت با جیب خالی را تجربه مکرر خود بداند ویا بخواهد



" ما به تهیه ترا مه شخصی خود ادامه داده ایم و هر گاه در اشتباه بودیم سریعاً بدان اقرار نمودیم "




بهبودی در معتادان گمنام به معنای آن است که بیاموزیم چگونه زندگی کنیم ،به کار گرفتن اصول قدم های نه گانه پیشین فبرای ما نوعی زیستن را که در آن با خودمان و دیگران در صلح و هماهنگی زندگی می کنیم ، ممکن ساخته است . ارزیاب یخودمان ، مواجهه با نواقصی که در اخلاق خود یافته ایم و قبول مسئولیت خطاهای مان ، تماماًاجزای حساس زندگی به طریق می باشند . ما با انجام قدم دهم ، هر روز از عواطف و وضعیت روانی و خود آگاهی پیدا می کنیم . هر چه بیشتر در انجام ان قدم پیشرفت می کنیم در می ی م که دیدگاه ما نسبت به مسائل ، نه تنها تغییر یافته ،بلکه به مراتب سنجیده تر و عمیق تر شده است .

برخی از ما قدم چهارم را به یاد می آوریم و از خود می پرسیم که پس از انجام دهیم ؟ احتمال دارد فکر کنیم تمام اشتباهات گذشته خود را طی انجام قدم های قبلی تصحیح کرده ایم و از آن جا که قصد نداریم آن اشتباهات را بار دیگر تکرار کنیم ،پس جه ومی دارد که این چنین با جدیت خودمان را مورد سنجش قرار دهیم ؟ قدم دهم به نظر اغلب ما وظیفه ی خسته کننده و تمرین مشقت باری است که می توان به طور کلی آن را نادیده گرفت ، لیکن ما باید به رشد خود ادامه دهیم و کار قدم دهم دقیقاًکمک به ما برای تداوم همین امر می باشد . ما با آن طور پی در پی به قدم های قبلی باز خواهیم گشت ولی قدم دهم به نوع متفاوتی به ت ما کمک خواهد کرد : از طریق ایجاد آگاهی از این که در زندگی امروز ماچه می گذرد .

تاکید می کنیم : برای ما بسیار اهمیت دارد که با افکار،روحیه ،احساسات و رفتار خود به طور آگاهانه در تماس باشیم . هر روز در زندگی ما صحنه های جدیدی به وجود می آیند که بازی ما مستقیماًوابسته به تمایل ما در رویارویی با این صحنه ها و مسائل می باشند . تجربه به ما نشان داده است که بعضی ا زاعضا ء حتی پس از مدت های طویل پاکی ،دوباره ری لپس می کنند و دلیل این گونه عودها معمولاًآن است که این افراد در باز ی خود مسامحه گر و تنبل می شوند ف اجازه می دهند رنجش های شان بیشتر و انباشته تر گردد و در ضمن از زیر بار اقرار به خطاهای خودشان شانه خالی می کنند . به تدریج آن رنجش های کوجک ، دروغ گوئی های کوجک و کینه هایی که به حق بوده اند مبدل به ن یتی های عمیق ، خود فریبی های جدی و رنجش های بسیار جدی تر می گردند . ما توانایی ـن را نداریم که اجازه دهیم این گونه تهدیدات سد راه باز ی مان شوند ، پس می بایست با این گونه موقعیت ها به محض آن که پیش آمدند روبرو بشویم . در قدم دهم تمام اصول و اعمالی را که در قدم های قبلی فراگرفته ایم بطور کامل و مداوم به کار می گیریم . روز خود را با تجدید تصمیم خود ، در مورد زندگی بنا به اراده و مشیت نیروی برترمان شروع می کنیم و این تکرار میثاق باعث خواهد شد که در طی روز ، مسائل در صدر افکارمان جای داشته باشند . همه ما مرتکب اشتباهاتی خواهیم شد که دیگر برای مان کاملاً شناخته شده هستند . اکنون دیگر قادریم تقریباً هر خطایی را که از ما سر می زند از طریق نواقص شخصیتی قدم ششم شناسایی کنیم سپس با فروتنی ،از خداوند به گونه ای که او را درک می کنیم استدعا می کنیم که نواقص اخلاقی ما را برطرف کند . این درخواست ما امروز همان اهمیتی رادارد که در قدم هفتم داشت !



در قدم دهم این گونه اقدامات را به شکل مرتب انجام می دهیم ،هر روز از خوذ ترا مه تهیه می کنیم به این که در چه موقعیتهای از استاندارد که مورد نظرمان می باشد خارج شده وع کرده ایم و برای زندگی که محور دارد تجدید قوا می نماییم ، مثلاً : اگر متوجه شویم که گرایش یافته ایم تا بطور افراطی ، اجباری و بدون عاقبت بینی رفتار کنیم ، وقت آن است که روی اصول تمرکز کنیم و بر طبق این موازین سریعاً اقدام نموده ، و در بازی خود پیش برویم .

با این که عادات دادن خود به انجام مرتب این قدم در ابتدا احتمالاً مشکل خواهد بود ، ولی باید پشتکار داشته باشیم . در شروع کار می توان در طی روز ، زمان معینی را برای تمرکز روی خود و بررسی خویش انتخاب نموده ، ولی هدف نهایی ما آن خواهد بود که به تدریج به مرحله ای برسیم که بتوانیم در طول روز خودمان را زیر ذره بین بگذاریم . ما باید برای انجام این قدم در خود ایجاد انضباط کنیم و اگر این انضباط لازم را مدتی رعایت کنیم ، قدم دهم همچون نفس کشیدن جزیی از طبیعت مان خواهد شد .

منظور آن نیست که باید به خودمان سخت بگیریم و با سماجت در پی یافتن انگیزه ها و مشکلاتی باشیم که در واقع شاید وجود خارجی هم نداشته باشند ، بلکه فقط لازم است به ندای وجدان خود گوش فرا دهیم و متوجه باشیم که او به ما چه می گوید . زمانی که احساس می کنیم ی از درون به ما غر می زند و انگار گوشه ای از کار اشکال دارد ، باید بدان توجه کنیم . اگر می بینیم احساس کناه و عصبانیت مدتی است کهما را در گیر کرده ، می توانیم با آ ن مقابله کنیم . از این پس وقتی مسئله ای آزارمان می دهد آن را درک کنیم و اگر هم فوراًمتوحه نشویم ؛ معمولاًچندان طول نخواهد کشید . به محض آنکه درک می کنیم ناراحت شده ایم پیگیری و دقت می کنیم تا عامل این ناراحتی را پیدا کنیم و هر چه سریع تر در مورد آن کاری انجام دهیم .

ما بااینکه سعی می کنیم این ح آگاهی درونی رادر طول روز حفظ کنیم ولی ح دیگری که به ما کمک میکند آن است که در انتها ی هر روز بنشینیم و خیلی آرام به این بین یم که در طی آن روز چه اتفاقاتی پیش آمد و ما چه ع العمل هایی در مقابل آن ها نشان داده ایم .

گاهی راهنمایمان پیشنهاد خواهد کرد که قدم دهم خود را بنویسم . ما می توانیم از اطلاعاتی که در یکی از بروشورهای جلسات معتادان گمنام بنام زندگی بر طبق برنامه به ما داده شده استفاده کنیم .

در این قدم ما از خودمان همان گونه پرسش هایی را می کنیم که در قدم چهارم کردیم : تنها تفاوت آن است که در اینجا تأکید ما بر روی امروز می باشد . ما به رفتار کنونی خود می پرسیم که

یا برابر با ارزش های مان زندگی می کنیم؟

آیا من امروز صداقت دارم ، آیا من احترام و عزت نفس خود را در روابطم با دیگران مورد ملاحظه قرار داده ام ؟آیا من در حال رشد هستم یا در حال پس گرایی به الگوهای رفتاری سابق خود هستم ؟ تمرکز ما روی تصویر کلی و غیر منطقی آن روز بخصوص است .

برای ارزی یک روز زندگی خود و یا حتی تمام رئزهای زندگی مان لازم است از فروتنی که در فدم های سابق یافته ایم مدد بجوئیم . ما مسائل بسیاری را جع به خودمان فراگرفته ایم : در گذشته چگونه با زندگی روبرو می شدیم ؟ اکنون چگونه می خواهیم با زندگی روبرو شویم ؟ واقعیت آن است که اقرار فروتنانه ی و بررسی منصفانه ی نقشی که در زندگی خودمان ایفا ء کرده ایم ، محتاج به بهره گیری از بینشی والا و خود آگاهی پیش رفته است .

احتمالاً برای درک مطلب که کجا در اشتباه بوده ایم اشکال پیدا می کنیم ، چرا که اغلب عادت کرده ایم حق را با خودمان بدانیم .مثلاًدر مقطعی از بازی مان به جلسه ی اداری گروه خود می رویم و قویاً اعتقاد داریم که می دانیم گروه چکار باید د ، تمام جوانب امر را سنجیده ایم و با تأکید بسیار ، عقاید خود را در جلسه ابراز می داریم . ما آنقدر از صحت عقاید خود مطمئن می شویم که دیگر خودپسندی و غرور را در خود نمی بینیم . چنان کور می شمیم که نمی بینیم چگونه با احترام نگذاشتن به عقاید دیگران به اندازه خودمان به ان ها آزار می رسانیم .

اغلب اوقات رفتار ما به گونه ای است که با ارزش های مان در تضاد است . با این همه انتظار داریم که بقیه بر طبق استاندارد ما زندگی کنند ، مثلاً اگر بشنویم که بقیه در حال غیبت از شخصی هستند دلخور می شویم و خود را کنار می کشیم . بعد از این جریان بزای مدتی نوعی احساس صالح تر ومنزه تر بودن از دیگران به ما دست می دهد تا آن که چندی بعد متوجه می شویم خودمان هم دقیقاً مشغول همان نوع غیبت شده ایم . موقعیت های دیگری پیش می آید که احتمال دارد طی آنها به شدت از دیگران انبقاد کنیم ، مثلاًاز مردم انتظارات زیادی داشته باشیم ف اما وقتی مسئله به خودمان می رسد انواع عذر و بهانه ها را برای توجیه این مسئله که چرا آن استانداردها در مورد خودمان لازم نیست می آوریم . اگر احساس کنیم که در جریان این قبیل دوگانگی ها و تردیدهای اخلاقی قرار گرفته ایم ، می توانیم از اصول قدم دهم که باعث ایجاد وضوح در زندگی مان می شود استفاده کنیم .

مواقعی در زندگی ما پیش خواهد آمد که متوجه می شویم در موقعیتی قرار گرفته ایم که ظاهراً با ارزش ها و باورهای شخصی ما مغایرت دارند . به عنوان مثال ، اگر اخیراًدر شرکتی استخدام شده ایم ، ناگهان متوجه می شویم که کارفرمای مان انتظار دارد در ارتباط با ب او فعالیت هایی کنیم که به نظر ما مبهم و سئوال برانگیز می رسند . البته در چنین موقعیت هایی منطقی است که ما احساس سر درگمی کنیم . تصمیم گیری در این گونه شرایط برای اغلب ما مشکل خواهد بود . در ابتدا طبیعی است که وسوسه تصمیمی ضربتی اتخاذ کنیم ، یا اینکه انتظار داشته باشیم راهنمای مان یک راه حل آسان برای مان حاضر داشته باشد ،لیکن ما دریافته ایم که هیچ نمی تواند مسئله ی ما را برای مان حل کند . این درست است که راهنمای مان می تواند ما را تحلیل کلی اوضاع راهنمایی کند ولی در نهایت این خود ما هستیم که باید با بکار گرفتن اصول برنامه ، تصمیم خودمان را بگیریم ، وباز خود ما هستیم که باید با وجدان مان زندگی کنیم . اگر بخواهیم وجدانی آسوده داشته باشیم باید در این مورد که از لحاظ اخلاقی چه چیزهایی برای ما قابل قبول هستند وچه چیزهایی قابل قبول نیستند تصمیم خود را بگیریم . تشخیص این که ما چه زمان در اشتباه هستیم ، کار آسانی نیست ، علی الخصوص در مواقعی که خودمان هم در وسط یک درگیری قرار گرفته ایم . معمولاً به اعصاب خودمان هم فشار زیادی وارد شده و احساسات مان اوج گرفته ، قادر نخواهیم بود نگاه صادقانه ای به خودمان بیاندازیم . در چنین شرایطی ما فقط خواسته ها و احتیاجات مقطعی و فوری خود را می بینیم . راهنمای مان احتمالاً به ما پیشنهاد خواهد کرد که یک ترا مه ی شخصی از آن قسمت بخصوص زندگی مان تهیه کنیم تا در نتیجه ی آن بتوانیم نقشی را که خودمان در آن قسمت داشتیم پیدا کنیم . اگر دوستان انجمن نتوجه شوند که ما بر مبنای یک نقص شخصیتی رفتار می کنیم ف احتمالاً ان ها هم پیشنهاد خواهند کرد با راهنمای مان صحبت کنیم .

روشن بینی در مورد آن چه که راهنما و دوستان جلسات معتادان گمنام به ما پیشنهاد می کنند ، گوش دادن به آن چه که وجدان مان به میگوید و صرف مدتی وقت با خداوند خودمان در آرامش همه و همه باعث خواهد شد که دیدگاه و برداشت ما روشن تر وگسترده تر شود .

هر زمان که آگاه شدیم در اشتباه بوده ایم تفاوتی نمی کند پنج دقیقه ف پنج ساعت یا پنج روز بعد از ماجرا ، باید به محض این که ممکن شد به خطای خودمان اقرار کنیم و هر زیانی را که زده ایم ، تصحیح جبران کنیم . در این جا دقیقاً مانند قدم نهم متوجه می شویم که سلسله مراحل اقرار به خطاها و عوض نوع رفتارمان ، عجیبی برای ما به ارمغان خواهد آورد .

ما باید به همن اندازه که در زمان جبران خسارت در قدم نهم محتاط بودیم ، در این جا نیز وقتی به جبران مسائل جاری خود می پردازیم ، احتیاط کنیم . برای مثال اگر متوجه شویم که در یکی از جلسات انجمن با سکوت و قضاوت ذهنی در مورد مشارکت یک عضو دیگر ف مرتکب عمل اشتباهی شده ایم ، مسلماً لازم نیست به آن شخص رجوع کنیم و به او بگوئیم که درباره اش چه فکری می کردیم . در عوض می توانیم سعی کنیم که از این پس بیشتر ، پذیرا و متحمل دیگران شویم .

باید بخاطر بسپاریم که قدم دهم ، جد و جهدی یک طرفه و تمرینی برای اعلام این که ما خطا کردهایم نیست . ما باید در مقابل هر گونه تمایل در مورد انجام افراطی این قدم مقاومت کنیم و دایماً در پی یافتن نواقص در شخصیت خودمان نباشیم هدف از انجام قدم دهم آن است که تمایل داشته باشیم به افکار و رفتار و معیارهای خودمان توجه کنیم . ما باید درک کنیم که در اغلب اوقات انگیزه های ما خوب هستند و کارهای درستی می کنیم . نواقص شخصیتی بدان گونه نیستند که یکی از آن ها دیگری را حذف کند و مسلماًما هر روز ف هم نکات مثبت و هم نکات منفی شخصیتی از خود بروز داده ایم .

مادر کارکرد روی این قدم هدف هایی می ی م که اغلب شان در راستای بازی هستند . هنگامی که می بینیم در یک قسمت بخصوص از زندگی مان از پیش روی هراس بخود راه داده ایم ، می توانیم تصمیم بگیریم که در عوض ف چند جهش کرده و حتی اگر لازم باشد برای این کار دل به دریا بزنیم . ما از نیروی برترمان جرأت می گیریم . وقتی می بینیم که خود خواه بوده ایم ، در عوض سعی می کنیم در آینده از خود سخاوت بیشتری نشان دهیم . زمانی که متوجه می شویم امروز در موردی کوتاهی کرده یا ازمعیار خودمان عقب افتاه ایم ف دیگر لازم نیست از خوف عدم موفقیت و بیم از آینده اعصاب مان در هم می ریزد ، در عوض می توانیم از این که خودشناسی پیدا کرده ایم شکرگزار باشیم و احساس امید کنیم .

ما می دانیم که به کار گرفتن برنامه ی بازی در رابطه با کوتاهی ها و نواقصمان عوض خواهیم شد و رشد خواهیم کرد.

در نتیجه کارکرد روی قدم دهم موفق خواهیم شد خود را به طور واقع بینانه تری ببینیم . بسیاری از ما ، برای دیگران ، از و رهایی خود از قید انتظارات غیر واقعی ، که در نتیجه ی اقرار به خطاهایشان بدست آورده اند سخن می گویند . سابقاً احساسات ما همچون پان ساعت دائماً از یک نهایت به نهایت دیگر تغییر پیدا می کرد . یا حال مان از همه بهتر بود یا احساس بی ارزش می کردیم . اما اکنون تعادلی پیدا کرده ایم که باعث می شود برای خود ارزش بیشتری قایل شویم . ما مدتهاست نکات مثبت خود را نادیده گرفته ایم ، اما انجام قدم دهم ما را دوباره متوجه ی ارزشمندی خودمان می کند و امیدواری مان نسبت به زتدگي امروز و آینده مان به نهایت افزایش می یابد . اکنون ما خود را همان گونه که واقعاً هستیم می بینیم . صفات خوب خود را همراه با نواقصی که دارا هستیم پذیرا می شویم و می دانیم که با کمک یک نیروی برتر ، تغییر یافتن برای ما امکان پذیر است . ما در حال تبدیل شدن به انسانی که می بایست باشیم : انسانی با مشخصات کامل یک انسان .

تمام ما به محبت و ابراز توجه ی دیگران احتیاج داریم ، ولی این بدان معنی نیست که برای آنجه که تنها در درون خودمان خواهد یافت خواهد شد به دیگران وابسته شویم . ما میتوانیم به انتظارات غیر منطقی که از دیگران داریم خاتمه دهیم و در عوض شروع کنیم به آن که در روابط مان بیشتر از خودمان مایه بگذاریم . روابط خصوصی ما ، دوستی های مان و برخوردهای مان با اعضای خانواده ، همکاران و حتی آشنایان مان دست خوش تغییراتی عمیق شده اند . اکنون ما پیدا کرده ایم که از هم نشینی با دیگران لذت ببریم ، چرا که دیگر دائماً فکرمان فقط به خودمان مشغول نیست . بالا ه درمی ی م که تمام ترفندهایی که برای دور نگاه داشتن مردم از خودمان اختراع کرده ایم غیر ضروری هستند و نه تنها لازم نبوده اند بلکه خود آن ها اغلب زیر بنای اصلی درد و رنجی هستند که در روابط مان متحمل می شویم .

سالم تر شدن روابط ما خود دلیلی دیگر بر آن است که کیفیت ژندگی ما به نوع قابل توجهی بهتر شده است . این گونه تغییرات با این که ظاهراً به چشم نمی آیند و نا محسوس هستند ، ولی معرف تغییرات عمیقی هستند که در درون ما به وقوع پیوسته است . دیدگاه ما نسبت به زندگی کاملاً تغییر یافته است . در مقایسه با ارزشهای که امروز برای ما عزیز هستند دیگر مسائلی مثل شیک به نظر آمدن یا سرمایه اندوزی کم اهمیت شده اند . با تن در دادن به آن ارزی شخصی که قدم دهم از ما می طلبد ، دریافته ایم آن ارزشی که برای بازی و رابطه مان با خداوند خودمان قائل هستیم برای ما از هر چیز دیگر فراتر است .

هر چه اغت درونی مان ، که روش زندگیمان بود کاهش می یابد ، دوران آرامش حقیقی که پیدا کرده ایم طویل تر می شود . در چنین زمانهایی ما تجربه ای بسیار قوی از حضور خداوند در زندگیمان پیدا می کنیم . ما به گونه ای ملموس از وجود او در کنارمان آگاه می شویم و آمادگی پیدا می کنیم تا راههایی بجوئیم که از آن طریق بتوانیم تماس خود را با خداوند بیشتر و به نوعی عمیقتر کنیم . از آنجا که خواستار راهنمایی خداوند هستیم و جویای معنی برای زندگی خودمان می باشیم به قدم یازدهم می رویم .


آخرین جستجو ها