جستجوی عبارت زبانت که میگیرد دلم میمیرد



̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد


نامه شهر آباد نوشته مجید رحمانی
هدیه ای است به دوستان جوان که دنبال راه میگردند .. ی راه را به آنها نشان نمیدهد...اصلا راه آنها را
دیگران نمی دانند که کجاست ؟ چیستند ؟ آنها راهشان را پیدا نمی کنند چون تنها هستند وبیمار و در گیر سختی ..تنها
خودشان یار یکدیگر هستند...
اگه باز دلت میخواد ،یار یکدیگر باشیم
مثوله ایامه قدیم ، بشینیمو سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره ، دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگه اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری ....
نامه
شهر آباد
خارجی -جاد ه ای در دشتی خشک - روز
تیتراژ روی تصاویر
نمایی عمومی از جاد ه ای پر و پیچ و خم و با دست انداز های فراوان .جاده آسف ی اب دارد.برخی از خود روها
آهسته از دست اندازها عبور میکنند.برخی دیگر ؛ با چپ و راست خودرو هایشان چاله های جاده را رد
میکنند.نمایی از چرخهای جلوی خود رو که به دست انداز میافتد.و یا به چپ و راست میپیچد.در افق جاده خودروی
پژوی 206 مشکی رنگ وارد کادر میشود.دوربین در کف جاده و در کنار یک چاله نزدیک شدن خودرو را نشان
میدهد.هم زمان با این تصویر صدای نواختن گیتاری در این صحنه به گوش میرسد.پژو مشکی رنگ از کنار دوربین
رد میشود.دوربین از پشت پژو مربوطه را تعقیب میکند.درعقب خودرو پشت شیشه ؛کاغذی با این مضمون نوشته شده
است: فروشی -مدل 90- و شماره موبایل ....
نمایی دیگر از چرخهای پژو که مسیر ناهموار جاده را طی میکند.چرخها گاهی از روی خط ممتد به چپ و راست می
پیچند.صدای نواختن گیتار ادامه دارد.در نمایی دیگر پژو 206 دیگری را میبینیم ( به رنگ خا تری ) که در پشت
سر پژو مشکی در حال حرکت است.چند پلان مختلف از دور و نزدیک از جاده و از این دو خودرو که پشت هم
حرکت میکنند.
پایان تیتراژ
داخل پژو مشکی -روز
آرمان راننده و آرش دوستش با گیتار عقب نشسته است.او 30 ساله به نظر میرسد.آرمان رنگ و رویی پریده دارد و
لاغر اندام است.زیر چشمهایش هم کبود است.مریض احوال به نظر میرسد.او در حال سرفه است.دستمال
کاغذی را از جلو برداشته و جلوی دهانش را گرفته و بعد عرق صورتش را خشک میکند.تی ی مشکی به تن
دارد.آرش در صندلی عقب که تا آ ن لحظه گیتار میزده است؛ نواختن را قطع میکند.24 یا 25 سال دارد.ته ریشی
آنکارد کرده و مرتب داردوتی خا تری به تن کرده است.
آرش :
آرمان اگه ح خوب نیست بزن کنار ...
آرمان :
نه میرم ...یه جایی برای غذا نگه میدارم ...همون جا هم یه مقدار استراحت میکنیم....
داخل پژو خا تری -روز
بهزاد راننده و دوستش کامران در جلو خودرو نشسته اند.بهزاد 27 ساله و کامران نیز حدود سی سال دارد.هردو
عینک آفت زده اند.بهزاد موهایش را تیغ زده و کلاهی اسپورت به سرش است و کامران موهای بلندش را از پشت
بسته است.هر دو لباسهایی با جلیقه ای خا تری پوشید ه اند.
بهزاد :
عجب جاد ه ای است ( و فرمان را کمی به سمت راست و سپس به چپ می پیچد) ...پدرو مو در آورد.
کامران :
مواظب باش ...جاده خطر ناکیه ...هیچی هم نیست...غذا خوری دیدی نگه دار...گرسنمه...
از زاویه دید کامران و بهزاد در جاده خودرو مشکی رنگ پژو را میبینند.و کاغذ چسبانده شده در پشت شیشه که
نوشته است : فروشی مدل 91 و شماره موبایل...
کامران :
پژو ی تمیزیه ...ببین چنده ؟
بهزاد :( در حال چپ و راست پیچیدن برای رد دست اندازها ) :
آره به نظر تمیز میاد...اگه قیمت خوب بده ...اینو میفروشم...با هاش تماس بگیر...
کامران شماره نوشته شده را با همراهش شماره گیری میکند....
کامران :
سلام...ماشین چند؟ ( از دید کامران دفعتا پژو جلویی سرعتش را کم میکند و به طرف چپ جاده منحرف میشود..به
طوریکه بهزاد راننده هم مجبور به ترمز و کم سرعتش میشود ...)
کامران با همراهش :
چی میکنی ؟ حواستت کجاست ؟ مارو به کشتن میدی ...
بهزاد ( عصبانی ):
بهش بگو اگه رانندگی بلد نیستی ؛ اون لگنشو بزنه کنار...
خارجی - جاده - روز
افسر پلیس در کنار جاده.به خودرو آرمان دستور توقف میدهد.کمی جلو تر خودروی آنها به راست پیچیده ودر حال
توقف است.
داخل خودرو بهزاد و کامران - روز ( ادامه )
از دید بهزاد پژو مشکی رنگ آرمان را میبینیم که در حال توقف و پارک است.
بهزاد:
اینا ها اینم نشونش ...افسر گرفتششون ...
و بعد از کنار پلیس و خودرو ی آرمان رد میشوند.
خارجی - جاده - روز
افسر به آرمان :
مدارک ..
آرمان در کنار آرش :
بفر مایید...
افسر :
لایی و انحراف به چپ و راست...( و مشغول نوشتن جریمه و بررسی مدارک آرمان میشود)
آرمان :
جناب جاده اب است...سرعتم که زیاد نبود...
افسر :
اینم جریمه...تکرار نشه ...
آرمان سرفه اش میگیرد...مینشیند...آرش آرمان را میگیرد..
آرش :
اگه خسته ای صبر کنیم تا ح خوب بشه...( و به طرف خودرو دویده و از داخل فلاسک آب و لیوان را د رآورده و
مقداری آب به لیوان ریخته و به آرمان میدهد..آرمان آب را مینوشد)
آرش :
ببخشید جناب سروان تا شهر آباد چقدر راه مونده؟
افسر :
(با تعجب فکر میکند) ...شهرآباد ؟ ...( بعد از مدتی ) ...اسمشو نشنیدم ...مطمئنید که اسمش همینه ؟ درست اومدید؟
خارجی - جاده - مشرف به غذا خوری.
خودرو بهزاد و کامران در جلوی غذا خوری توقف میکنند.سفر ه خانه ای سنتی در کنار جاده.در امتداد آن جاده ای
خشک و در آن درختی دیده نمی شود.دو خط ما یچ جاده در افق به هم پیوسته میشوند.در جلو سفره خانه باغچه
کوچکی و چند نهال در آن کاشته شده است.در جلو باغچه شیر آبی است.آنها پیاده شده و مشغول شستن دست و
صورتشان میشوند.و به امتداد جاده ی خالی در روبرویشان نگاه میکنند.حالا آرمان و آرش هم به جلوی غذا خوری
رسیده و خودرویشان را پارک میکنند...بهزاد و کامران به آرمان و آرش نگاههای معنا داری میکنند...آرمان در حالیکه
سرفه میکند به همراه آرش وارد غذا خوری میشوند...
بهزاد( سر تکان میدهد) :
یعنی این پسره راننده بود...؟ این که حال نداره خودشو راه ببره...
داخلی - سفر خانه -روز
ابتدا آرمان و آرش وارد شده و در یکی از تختها مینشینند...کامران و بهزاد هم وارد شده و در تختی دیگر کنار آنها
مینشیینند.آرمان برای خودش مقداری آب میریزد...و قرصش را میخورد...و بعد با ح ی خاص و متفکر به بیرون
نگاه میکند...مدتی سکوت بر قرار میشود...
کامران( سکوت را میشکند):
بالا ه نگفتید ماشین چند؟
آرمان ( رویش را برمیگرداند و بعد از مدتی سکوت ) :
مشتری هستی ؟
کامران (پوزخندی میزند و دستی به موهایش میکشد):
خب اگه مشتری نبودم که زنگ نمی زدم....
آرمان : خب ناهارمونو بخوریم صحبت میکنیم...
خدمتکار رستوران به طرف تخت آرمان و آرش میرود...
خدمتکار :
چی میخورید؟
آرش :
جوجه ...دو پرس لطفا ...بدون برنج....
بهزاد :
داداش جوجه رو با برنج میخورن ...
آرش :
به شما هیچ ربطی نداره.
کامران ( چهر ه اش درهم میشود ):
چی شد؟ به کی ربطی نداره؟ مواظب حرف زدنت باش...
خدمتکار به طرف تخت کامران و بهزاد میرود ...
کامران به خدمتکار رستوران :
ما هم برگ .دو پرس -بدون برنج ... ( خدمتکار میرود)
آرش زیر زیرکی نگاهی میکند و زیر خنده میزند...
کامران نیم خیز بلند میشود :
چه مرگته ؟
آرش با خنده :
داداش مارو گرفتی ...مگه خندیدن جرمه؟...من هر وقت خندم بیاد ...میخندم...
کامران بلند میشود:
بیا بیرون تا خنده نشونت بدم...
بهزاد:
کامران بشین ...جوجه که زدن نداره...
آرمان :
مواظب حرف زدنت باش داداش...
مدیر رستوران( توجه اش به جر و بحث آنها جلب شده است):
برین بیرون دعوا کنین ...اول دعوا بعد غذا ...
آنها بلند شده و یکی یکی از درب رستوران خارج میشوند...
خارجی - کنار محوطه رستوران - روز ( ادامه)
کامران از رستوران در آمده و میایستد بقیه هم بیرون میآیند :
خب حالا لبخند تتو ببینم...( آرش میخندد ...)
کامران عصبانی یقه آرش را میگیرد...آن دو با هم در گیر میشوند...مشت و لگد به همدیگر پرتاب میکنند...به زمین
میغلطند...آرمان و بهزاد سعی در جدا آنها را دارند...
داخلی - رستوران - روز
مدیر رستوران و خدمتکار از پشت شیشه دعوا ی آنها را نگا ه کرده و میخندند...
مدیر رستوران :
دیوانه ها...
خارجی - کنار محوطه رستوران - روز ( ادامه)
آرمان آرش را میگیرد و سعی میکند او را بلند کند و فریاد میزند.:
بس کنید دیگه و آنها را جدا میکند...
بهزاد هم کامران را میگیرد:
بس دیگه کامران ... حالشو گرفتی ...
آرش سعی در حمله مجدد دارد که آرمان به زور جلویش را میگیرد:
حال منو گرفتی ...جرات داری بیا جلو....
آرمان :
بسه دیگه آرش بریم تو ... گیتارتم را از تو ماشین بیار ....
دیزالو به :
داخلی - رستوران - روز
حالا هر چهار نفر در تخت هایشان نشسته اند....و هر از گاهی نگاه هایی به همدیگر می اندازند...آرش گیتارش را
روی دستش جا به جا میکند و شروع به نواختن میکند...
مدیر رستوران متوجه شده و به سمت آنها میآید :
بچه ها اینجا نمی شه ...اولش که دعوا ؛ حالا هم بساط لهو لعب ... بعد اشم خدا میدونه...برین بیرون ...ناهار با ساز نمی دم...
آرش متعجب :
چه اشکالی داره ؟
آرمان که کلافه است بلند میشود :
باشه اشکالی نداره جناب ؛ ما یه خورده حالمون گرفته ...میریم بیرون ...مزاحم نمی شیم ...بعد میام ناهار میخوریم
..( و رو به آرش ) بریم بیرون ...( و از رستوران خارج میشوند)
خارجی - کنار دیوار رستوران - روز ( ادامه )
آرش و آرمان از رستوران خارج میشوند و کنار باغچه و دیوار مینشینند :
آرمان :
( گلویش را میدهد ) آرش بزن که حالم گرفته ...میخوام انرژی بگیرم...
آرش :
چاکره هر چی رفیقه ...میخوام بترو م... (و شروع به نواختن گیتار میکند و سرش را به سمت گیتار و پایین گرفته
و با نواختن آن سرش را هم ریتمیک تکان میدهد...)
داخلی - رستوران - روز
مدیر رستوران و خدمتکار؛ آرش و آرمان را که در حال خواندن و نواختن هستند نگاه میکنند ...سرشان را تکان داده و
به سمت میز و آشپزخانه بر میگردند...
خارجی - کنار دیوار رستوران - روز ( ادامه )
بعد از مدتی هر دو شروع به خواندن میکنند :
آرش و آرمان :
اگه یه روز بری سفر ، بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویاها میشم ، دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه ،به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیاره یاری ، چرا میری تنهام میزاری؟.....
اگه فراموشم کنی ،ترک آغوشم کنی
پرنده ی دریا میشم ، تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه ،میرم که هر ی بدونه
میرم به سوی اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری...
...در همین حین آرمان ناگهان سرفه اش میگیرد ...آرش گیتارش را قطع میکند...و به آرمان با نگرانی نگاه میکند...
حالا بهزاد و کامران هم بیرون آمده اند و به خواندن و نواختن آنها نگاه میکنند ...
بهزاد به آرش :
آرمان چه شه ؟
آرمان :
هیچی.. چیزیم نیست..بلند شیم غذا بخوریم...
بهزاد آهی از ته دل میکشد :
شما کجا میرین ؟
آرش :
شهر آباد ... شما کجا میرین ؟
کامران :
ما همینطور پلاسیم...فرقی نمی کنه ...
آرش :
آدرس شهر آبادو دارین ؟
بهزاد :
پیدا میکنیم...
آرمان بلند شده است و عرق صورتش را پاک میکند:
باید بپرسیم ...ناهار بخوریم زودتر راه بیفتیم...
کامران با خنده به آرش :
حالا کتکو خوردی ولی انصافا قشنگ خوندید..
دیزالو به ...
داخلی - رستوران - روز
آنها ناهارشون رو خورده و برای حساب پول غذا به سمت میز مدیر رستوران میروند...
آرمان :
ببخشید ما میخوام بریم شهر آباد ...از کجا باید بریم ؟
مدیر رستوران با تعجب :
شهر آباد ؟ من نمی شناسم...امروز شما جوونا مارو گرفتین...
آرش :
عجیبه سر راه هیچ تابلویی رو ندیدیم...
تصویر فید میشود به:
خارجی - کنار رستوران - جاده
بهزاد :
بالا ه نگفتین این ماشین فروشیه ؟
آرمان :
فروشیه ...قیمتش هم با هات راه میام...( سرفه میکند و مینشیند )
بهزاد به آرش :
این رفیقت حالش خوب نیست ...( آرش نگران به آرمان نگاه میکند و کنار او مینشیند )
بهزاد به کامران :
با اینا بریم .. . شاید ماشینم رو همونجا به توافق برسیم...ولی شهر آباد کجاست ؟
آرمان بلند میشود :
یه جای خوب ...معرکه...آرام...اونجا که بریم حالم خوب میشه..
بعد هر چهار نفر در خودروهایشان سوار میشوند و حرکت میکنند .دوربین تا گم شدن آنها در جاده آنها را در کادر
دارد ...و سپس خودرو ها آرام آرام در داخل کادر در حالیکه به افق جاده پیش میروند کوچک و کوچکتر میشوند تا
جاییکه ناپدید میشوند...
خارجی - جاده - روز ( ادامه )
نمایی دور از دو خودرو که در جاده ای خشک و برهوت پشت سر هم در حال حرکتند.نماهایی مختلف از حرکت دو
خودرو که گاهی با فاصله و گاهی با فاصله های نزدیک به هم در حال عبورند.جاده آسف دارد.نمایی خالی
از عمق جاده خطوط کناری جاده در امتداد افق به صورت ما یچ به هم پیوسته اند.
داخل خودرو بهزاد و کامران
کامران :
به نظر بچه های خوبی میان ...
بهزاد:
فکر میکنم...( از زاویه دید بهزاد در جاده خودروی آرمان از جلو در حال حرکت است و گاها به سمت چپ و راست
میپیچد ...بهزاد نیز پیچهای جاده را به چپ و راست میپیچد)
کامران :
این چه جاده ایه تابلو هم نداره ... نه گردش به راست و نه چپ ...راستی این چند کیلو متر تو اصلا تابلویی دیدی ؟
بهزاد :
راست میگی ...نه ندیدم...( و به آینه نگاه میکند)
کامران :
دارم جوش میارم...یه لحظه نگه دار...
بهزاد :
آخه اونا میرن ...
کامران :
با همراهش شماره میگیرد ( بعد از مدتی )
الو آرش ...من جوش آوردم...این ا هیچی دیده نمی شه ...شما برین ...بعد ما خودمونو بهتون میرسونیم...
خارجی - جاده- بعد از ظهر
خودروی بهزاد در کنار جاده در حال توقف است.کامران پیاده میشود...
بهزاد نیز پیاده شده و به ماشینش تکیه داده و به جاده نگاه میکند.پهنای وسیعی از دشت با علفهای زرد و زمین های
ترک خورده دیده میشود. و در امتداد آن کوههای به هم پیوسته ...جاده ت است.جنبنده ای دیده نمی شود بعد از
ظهراست...خورشید از وسط آسمان به سمت کوه ها نزدیکتر شده است... نمایی دور از بهزاد و خودرویش که در
جاده تنها هستند...
داخل خودرو آرمان و آرش ( ادامه )
آرش در کنار آرمان نشسته است...گیتار در صندلی عقب است.آرمان با حوصله به رانندگی مشغول است.دست
اندازها را رد میکند.به سمت پیچهای بدون تابلو به راست و چپ میپیچد... به داخل آینه نگاه میکند:
آرمان :
آرش بچه ها پیداشون نیست...( تصویر از آینه که جاده خالی را در پشتشان نشان میدهد)
آرش :
یه کم بریم جلو ...زنگ میزنم...
آرمان سرفه میکند...و اش را با دستش میگیرد...آرش نگران نگاه میکند...بعد از زاویه دید آرش در عمق جاده
ساختمانی دیده میشود...
آرش :
یه ساختمونه جلو ...اونجا نگه دار...
داخل خودرو بهزاد و کامران ( ادامه )
آنها حرکت کرده اند.و افق جاده را از زاویه دید آنها میبینیم.کم کم بهزاد متوجه میشود که تعادل خودرو اش بهم
خورده.بهزاد به آینه بغل نگاه میکند:
بهزاد :
مثه اینکه پنچر شدیم...لعنت به این شانس ...
دیزالو به :
خارجی - کنار جاده
کامران و بهزاد مشغول تعویض لاستیک هستند....
خارجی - ساختمان م وبه کنار جاده -بعداز ظهر
خودرو ی آرمان و آرش در کنار آنجا پارک شده است.آنها به سمت ساختمان م وبه میروند...آرمان در حال سرفه
است و قلبش را ما لش میدهد...مدتی مینشیند...سرفه اش شدید تر میشود...آرش به سمت خودرو دویده و دارو
های آرمان را بیرون میآورد و بعد به آرمان کمک میکند که قرص و شربتش را بخورد.
آرش :
دیگه چیزی نمونده من مطمئنم اگه برسیم خوب میشی ...
آرمان تشکر کرده و بلند میشود و با هم به سمت ساختمان م وبه میروند.در جلوی ساختمان مقداری چوبهای ش ته
و تعدادی میز و صندلی زه وار در رفته روی هم تلمبار شده است...آنها از خارج به داخل ساختمان نگاه
میکنند...داخل آن متروک و سقف آن پایین آمده و آوار آن به کف ساختمان ریخته شده است...هیچ در آنجا نیست...
آرش :
ی اینجا نیست؟ ( جو به گوش نمی رسد) بر گردیم...ظاهرا هیچ اینجا نیست...باید زودتر راه بیفتیم به شب
نخوریم...
تصویر خودرو آرش و آرمان که در حال حرکت و به سمت جاده میپیچد و دور میشود.دوربین در یک نمای طولانی
دور شدن آنها را تا لحظه ای که ناپدید میشوند نشان میدهد.
داخل خودرو - آرمان و آرش ( ادامه )
موبایل آرش زنگ میزند...آرش بلافاصله گوشی را به سمت گوشش میبرد...و جواب میدهد:
آرش :
الو کامران کجایید ؟( بعد از مدتی مکث ) ...پنچر کردید.؟..ما سرعتمونو کم میکنیم...تا شما برسین...زود باشین...( و
بعد همراهش را قطع میکند)
آرش :
پنچر د ولی دارن میان...
خارجی -جاده - (ادامه )
در چند نمایی متوالی عبور خودروی آرمان که آهسته در حال حرکت است تا بهزاد و کامران به آنها برسند. نمایی از
خورشید که به کوه نزدیکتر شده است و به غروب نزدیک میشود.
داخل خودرو آرمان و آرش ( ادامه )
از دید آرش و آرمان جاده را میبینیم.آرش به عقب نگاه میکند .اثری از بهزاد و کامران در پشت دیده نمی شود.نمایی
نزدیک از آرمان در حال پلک زدن.از دید آرمان جاده را میبینیم که گاهی تار وگاهی واضح میشود.بعد سرفه اش
میگیرد.دستمال را جلو ی دهانش گرفته و بعد عرق صورتش را خشک میکند.و با دستش قلبش را نگه داشته
است.آرش متوجه وضعیت ناخوشایند آرمان شده و نگران میشود...
آرش : آرمان نگه دار ...نگه دار ...( آرمان توجهی نمی کند...)
مجددا از زاویه دید آرمان جاده را میبینیم که تار و واضح میشود...خودرو باید به راست بپیچد...ولی آرمان نمی تواند
...خودرو در حال منحرف شدن از مسیرش است...آرش متوجه شده و فرمان را میگیرد...
آرش مضطرب و کلافه :
آرمان جان ترا خدا نگه دار ...ح خوب نیست ...فدات شم ...آرمان ....
آرمان لحظه ای به خود آمده و آرام آرام خودرو را به سمت راست میپیچد و توقف میکند....
خارجی - جاده -غروب ( ادامه )
آرش سریع پیاده میشود .ماشین را سریع دور میزند و به سمت آرمان میرود.دربش را باز میکند.بعد درب پشت را باز
میکند..کلافه است و آرمان آرمان میگوید.از شدت کلافه گی یه دور دیگه هم دور ماشین میزند.بعد آرمان را میگیرد و
کمک میکند که بیرون بیاید...در حین پیاده شدن آرمان از خودرو وی تعادلش را از دست میدهد و به ح لرز و
همراه با سرفه به زمین میافتد.آرش مضطرب اینور و اونور میرود...درمانده شده است...دستی به موهایش
میکشد...لحظه ای مینشیند و فریاد میزند...
آرش :
خدا کمکم کن ...خدا.... و بعد به سمت آرمان میرود..
آرمان به زمین افتاده و میلرزد... و قلبش را گرفته است ...آرش سعی میکند او را بلند کند ...درب عقب ماشین باز
است .به زحمت او را در داخل صندلی عقب خودرو جای میدهد ...آرمان صورتش را به سمت کف زمین میگرداند و
بالا میآورد...آرش با دستمال دهان آرمان را پاک میکند...بعد سراسیمه همراهش را شمارگیری میکند...بعد از مدتی ...
آرش :
کامران کجایید؟ ترو خدا زودتر خودتونو برسونین ...آرمان حالش بهم خورده ... تر و خدا زودتر ...هیچ اینجا
نیست..( و بعد همراهش را قطع میکند)..
آرش به سمت آرمان میرود .در حالیکه بغض کرده است آرمان را میدهد ...سعی میکند به او آب
بنوشاند..آرمان رنگش کاملا سفید شده است و در حال لرز و است.آرش آرمان را بلند بلند صدا
میکند..بعد به سمت جاده میدود...سنگی زیر پایش را نمی بیند...محکم به زمین میخورد...و همراهش به زمین پرت
میشود...دستهایش زخمی میشود...چهره اش خسته و خاکی شده است...چشمانش را ای از اشک گرفته است...نا
امید انه به جاده نگاه میکند تا شاید دوستانش را ببیند..از زاویه دید او که جاده خالی است...خورشید در حال نزدیک
شدن به کوهها و آماده غروب است...
خارجی - جاده - نزدیک غروب
خودرو ی بهزاد و کامران که به سرعت در حال عبور هستند تا خودشان را به آرش و آرمان برسانند...نماهایی
متوالی از خودرو بهزاد که به سرعت درجاده در حال حرکت است.
داخل خودرو بهزاد و کامران :
کامران همراهش را به گوشش گرفته است.او با آرش تماس گرفته است ...مدتی صبر میکند. جو نمی شنود....
خارجی - جاده -غروب ( ادامه )
همرا ه آرش در کف زمین افتاده است و زنگ میزند...آرش که دستهایش زخمی شده است آهسته آهسته و با درد ی
در چهره سعی میکند خودش را به گوشی اش برساند. او کشان کشان در حالیکه لباسهایش کاملا خاکی و دستانش
زخمی شده اند خود را به سمت گوش اش میکشاند.گوشی ممتد در حال زنگ خوردن است....
داخل خودرو بهزاد و کامران ( ادامه ) :
کامران گوشی را به گوشش چسبانده و بی صبرانه منتظر پاسخ است.و بعد همراهش را قطع میکند..
کامران :
زود باش مثه اینکه اتفاقی افتاده ... ( بهزاد سرعتش را زیادتر میکند)
خارجی - جاده -غروب ( ادامه )
آرش به زحمت به گوش اش رسیده ولی زنگ آن قطع میشود.با دردی در چهره اش بلند میشود.نگاهی به جاده
میکند...در افق جاده کم کم تصویر خودروی بهزاد دیده میشود که در حال رسیدن است...او لنگ لنگان به سمت
آرمان میرود...آرمان انگار بیهوش است...خودروی بهزاد و کامران از راه میرسد.سریع به کناری زده و آنها پیاده
میشوند.
کامران در حال دویدن :
آرش چی شده ؟
آرش به گریه میافتد:
آرمان ...آرمان ...رفیقم ....
بهزاد :
حالش به هم خورده ؟( آرش گریه میکند )
بهزاد به آرش :
تو بشین پشت ماشین آرمان .کامرانم ماشین منو میاره...منم میشینم کنار آرمان...باید برگردیم....
آرش با گریه :
من نمی تونم رانندگی کنم...من میشینم کنار آرمان ...کامران تو ماشینو بیار... ( و در کنار آرمان در عقب مینشیند و
سر آرمان را روی زانویش میذارد...با دستهای زخمی اش صورت آرمان را نوازش میکند)
کامران سریع به جای آرمان سوار ماشین میشود و بهزاد هم سوار ماشین خودش میشود.آنها دور میزنند و
برمیگردند.دوربین دور شدن آنها را نشان میدهد.خورشید به لبه کوه رسیده و آماده پنهان شدن در پشت کوه میگردد.
داخل خودروی آرمان و آرش :
تیتراژ پایانی و نواختن گیتار آرش در داخل خودرو از اینجا شروع میشود :
آرمان سرش روی زانوی آرش گذاشته است. آرش با دستهای خونی اش گیتار را مینوازد و شروع به خواندن میکند:
اگه یه روز بری سفر ، بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویاها میشم ، دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه ،به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیاره یاری ، چرا میری تنهام میزاری؟
اگه فراموشم کنی ،ترک آغوشم کنی
پرنده ی دریا میشم ، تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه ،میرم که هر ی بدونه
میرم به سوی اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری...
خارجی - جاده - غروب
نماهایی از دو خودرو پژو که در جاده پشت سر هم در حال حرکت و بر گشتن مسیر هستند.دوربین گاهی آنها را
تعقیب میکند و گاهی آنها از جلوی دوربین رد میشوند...( ادامه گیتار و خواندن آرش در این نماها و صحنه تا پایان
تیتراژ و ادامه دارد...)
اگه یه روزی نومتو(نامتو) تو گوشه من صدا کنه!،دوباره باز غمت میاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره درد تو دواشه
بره توی تمومه جونم ،که باز برات آواز بخونم،که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت میخواد ،یار یکدیگر باشیم
مثوله ایامه قدیم ، بشینیمو سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره ، دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگه اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری
اگه میخوای پیشم بمونی، بیا تا باقیه جوونی
بیا تا پوست و استخونت، نزار دلم تنها بمونه
بزار شبم رنگی بگیره ، دوبار آهنگی بگیره
بگیره رنگه اون دیاری ،که توش منو تنها نزاری
اگه یه روزی نومه(نام) تو ، تو گوشه من صدا کنه،
دوباره باز غمت میاد، که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره درد تو دواشه
بره توی تمومه جونم ، که باز برات آواز بخونم، که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نومه تو باز ، تو گوشه من صدا کنه
دوباره باز غمت میاد ، که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره درد تو دواشه
بره توی تمومه جونم ، که باز برات آواز بخونم، که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم.... و تصویر آرام آرام فید میشود


نامه شهر آباد نوشته مجید رحمانی
هدیه ای است به دوستان جوان که دنبال راه میگردند .. ی راه را به آنها نشان نمیدهد...اصلا راه آنها را
دیگران نمی دانند که کجاست ؟ چیستند ؟ آنها راهشان را پیدا نمی کنند چون تنها هستند وبیمار و در گیر سختی ..تنها
خودشان یار یکدیگر هستند...
اگه باز دلت میخواد ،یار یکدیگر باشیم
مثوله ایامه قدیم ، بشینیمو سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره ، دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگه اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری ....
نامه
شهر آباد
خارجی -جاد ه ای در دشتی خشک - روز
تیتراژ روی تصاویر
نمایی عمومی از جاد ه ای پر و پیچ و خم و با دست انداز های فراوان .جاده آسف ی اب دارد.برخی از خود روها
آهسته از دست اندازها عبور میکنند.برخی دیگر ؛ با چپ و راست خودرو هایشان چاله های جاده را رد
میکنند.نمایی از چرخهای جلوی خود رو که به دست انداز میافتد.و یا به چپ و راست میپیچد.در افق جاده خودروی
پژوی 206 مشکی رنگ وارد کادر میشود.دوربین در کف جاده و در کنار یک چاله نزدیک شدن خودرو را نشان
میدهد.هم زمان با این تصویر صدای نواختن گیتاری در این صحنه به گوش میرسد.پژو مشکی رنگ از کنار دوربین
رد میشود.دوربین از پشت پژو مربوطه را تعقیب میکند.درعقب خودرو پشت شیشه ؛کاغذی با این مضمون نوشته شده
است: فروشی -مدل 90- و شماره موبایل ....
نمایی دیگر از چرخهای پژو که مسیر ناهموار جاده را طی میکند.چرخها گاهی از روی خط ممتد به چپ و راست می
پیچند.صدای نواختن گیتار ادامه دارد.در نمایی دیگر پژو 206 دیگری را میبینیم ( به رنگ خا تری ) که در پشت
سر پژو مشکی در حال حرکت است.چند پلان مختلف از دور و نزدیک از جاده و از این دو خودرو که پشت هم
حرکت میکنند.
پایان تیتراژ
داخل پژو مشکی -روز
آرمان راننده و آرش دوستش با گیتار عقب نشسته است.او 30 ساله به نظر میرسد.آرمان رنگ و رویی پریده دارد و
لاغر اندام است.زیر چشمهایش هم کبود است.مریض احوال به نظر میرسد.او در حال سرفه است.دستمال
کاغذی را از جلو برداشته و جلوی دهانش را گرفته و بعد عرق صورتش را خشک میکند.تی ی مشکی به تن
دارد.آرش در صندلی عقب که تا آ ن لحظه گیتار میزده است؛ نواختن را قطع میکند.24 یا 25 سال دارد.ته ریشی
آنکارد کرده و مرتب داردوتی خا تری به تن کرده است.
آرش :
آرمان اگه ح خوب نیست بزن کنار ...
آرمان :
نه میرم ...یه جایی برای غذا نگه میدارم ...همون جا هم یه مقدار استراحت میکنیم....
داخل پژو خا تری -روز
بهزاد راننده و دوستش کامران در جلو خودرو نشسته اند.بهزاد 27 ساله و کامران نیز حدود سی سال دارد.هردو
عینک آفت زده اند.بهزاد موهایش را تیغ زده و کلاهی اسپورت به سرش است و کامران موهای بلندش را از پشت
بسته است.هر دو لباسهایی با جلیقه ای خا تری پوشید ه اند.
بهزاد :
عجب جاد ه ای است ( و فرمان را کمی به سمت راست و سپس به چپ می پیچد) ...پدرو مو در آورد.
کامران :
مواظب باش ...جاده خطر ناکیه ...هیچی هم نیست...غذا خوری دیدی نگه دار...گرسنمه...
از زاویه دید کامران و بهزاد در جاده خودرو مشکی رنگ پژو را میبینند.و کاغذ چسبانده شده در پشت شیشه که
نوشته است : فروشی مدل 91 و شماره موبایل...
کامران :
پژو ی تمیزیه ...ببین چنده ؟
بهزاد :( در حال چپ و راست پیچیدن برای رد دست اندازها ) :
آره به نظر تمیز میاد...اگه قیمت خوب بده ...اینو میفروشم...با هاش تماس بگیر...
کامران شماره نوشته شده را با همراهش شماره گیری میکند....
کامران :
سلام...ماشین چند؟ ( از دید کامران دفعتا پژو جلویی سرعتش را کم میکند و به طرف چپ جاده منحرف میشود..به
طوریکه بهزاد راننده هم مجبور به ترمز و کم سرعتش میشود ...)
کامران با همراهش :
چی میکنی ؟ حواستت کجاست ؟ مارو به کشتن میدی ...
بهزاد ( عصبانی ):
بهش بگو اگه رانندگی بلد نیستی ؛ اون لگنشو بزنه کنار...
خارجی - جاده - روز
افسر پلیس در کنار جاده.به خودرو آرمان دستور توقف میدهد.کمی جلو تر خودروی آنها به راست پیچیده ودر حال
توقف است.
داخل خودرو بهزاد و کامران - روز ( ادامه )
از دید بهزاد پژو مشکی رنگ آرمان را میبینیم که در حال توقف و پارک است.
بهزاد:
اینا ها اینم نشونش ...افسر گرفتششون ...
و بعد از کنار پلیس و خودرو ی آرمان رد میشوند.
خارجی - جاده - روز
افسر به آرمان :
مدارک ..
آرمان در کنار آرش :
بفر مایید...
افسر :
لایی و انحراف به چپ و راست...( و مشغول نوشتن جریمه و بررسی مدارک آرمان میشود)
آرمان :
جناب جاده اب است...سرعتم که زیاد نبود...
افسر :
اینم جریمه...تکرار نشه ...
آرمان سرفه اش میگیرد...مینشیند...آرش آرمان را میگیرد..
آرش :
اگه خسته ای صبر کنیم تا ح خوب بشه...( و به طرف خودرو دویده و از داخل فلاسک آب و لیوان را د رآورده و
مقداری آب به لیوان ریخته و به آرمان میدهد..آرمان آب را مینوشد)
آرش :
ببخشید جناب سروان تا شهر آباد چقدر راه مونده؟
افسر :
(با تعجب فکر میکند) ...شهرآباد ؟ ...( بعد از مدتی ) ...اسمشو نشنیدم ...مطمئنید که اسمش همینه ؟ درست اومدید؟
خارجی - جاده - مشرف به غذا خوری.
خودرو بهزاد و کامران در جلوی غذا خوری توقف میکنند.سفر ه خانه ای سنتی در کنار جاده.در امتداد آن جاده ای
خشک و در آن درختی دیده نمی شود.دو خط ما یچ جاده در افق به هم پیوسته میشوند.در جلو سفره خانه باغچه
کوچکی و چند نهال در آن کاشته شده است.در جلو باغچه شیر آبی است.آنها پیاده شده و مشغول شستن دست و
صورتشان میشوند.و به امتداد جاده ی خالی در روبرویشان نگاه میکنند.حالا آرمان و آرش هم به جلوی غذا خوری
رسیده و خودرویشان را پارک میکنند...بهزاد و کامران به آرمان و آرش نگاههای معنا داری میکنند...آرمان در حالیکه
سرفه میکند به همراه آرش وارد غذا خوری میشوند...
بهزاد( سر تکان میدهد) :
یعنی این پسره راننده بود...؟ این که حال نداره خودشو راه ببره...
داخلی - سفر خانه -روز
ابتدا آرمان و آرش وارد شده و در یکی از تختها مینشینند...کامران و بهزاد هم وارد شده و در تختی دیگر کنار آنها
مینشیینند.آرمان برای خودش مقداری آب میریزد...و قرصش را میخورد...و بعد با ح ی خاص و متفکر به بیرون
نگاه میکند...مدتی سکوت بر قرار میشود...
کامران( سکوت را میشکند):
بالا ه نگفتید ماشین چند؟
آرمان ( رویش را برمیگرداند و بعد از مدتی سکوت ) :
مشتری هستی ؟
کامران (پوزخندی میزند و دستی به موهایش میکشد):
خب اگه مشتری نبودم که زنگ نمی زدم....
آرمان : خب ناهارمونو بخوریم صحبت میکنیم...
خدمتکار رستوران به طرف تخت آرمان و آرش میرود...
خدمتکار :
چی میخورید؟
آرش :
جوجه ...دو پرس لطفا ...بدون برنج....
بهزاد :
داداش جوجه رو با برنج میخورن ...
آرش :
به شما هیچ ربطی نداره.
کامران ( چهر ه اش درهم میشود ):
چی شد؟ به کی ربطی نداره؟ مواظب حرف زدنت باش...
خدمتکار به طرف تخت کامران و بهزاد میرود ...
کامران به خدمتکار رستوران :
ما هم برگ .دو پرس -بدون برنج ... ( خدمتکار میرود)
آرش زیر زیرکی نگاهی میکند و زیر خنده میزند...
کامران نیم خیز بلند میشود :
چه مرگته ؟
آرش با خنده :
داداش مارو گرفتی ...مگه خندیدن جرمه؟...من هر وقت خندم بیاد ...میخندم...
کامران بلند میشود:
بیا بیرون تا خنده نشونت بدم...
بهزاد:
کامران بشین ...جوجه که زدن نداره...
آرمان :
مواظب حرف زدنت باش داداش...
مدیر رستوران( توجه اش به جر و بحث آنها جلب شده است):
برین بیرون دعوا کنین ...اول دعوا بعد غذا ...
آنها بلند شده و یکی یکی از درب رستوران خارج میشوند...
خارجی - کنار محوطه رستوران - روز ( ادامه)
کامران از رستوران در آمده و میایستد بقیه هم بیرون میآیند :
خب حالا لبخند تتو ببینم...( آرش میخندد ...)
کامران عصبانی یقه آرش را میگیرد...آن دو با هم در گیر میشوند...مشت و لگد به همدیگر پرتاب میکنند...به زمین
میغلطند...آرمان و بهزاد سعی در جدا آنها را دارند...
داخلی - رستوران - روز
مدیر رستوران و خدمتکار از پشت شیشه دعوا ی آنها را نگا ه کرده و میخندند...
مدیر رستوران :
دیوانه ها...
خارجی - کنار محوطه رستوران - روز ( ادامه)
آرمان آرش را میگیرد و سعی میکند او را بلند کند و فریاد میزند.:
بس کنید دیگه و آنها را جدا میکند...
بهزاد هم کامران را میگیرد:
بس دیگه کامران ... حالشو گرفتی ...
آرش سعی در حمله مجدد دارد که آرمان به زور جلویش را میگیرد:
حال منو گرفتی ...جرات داری بیا جلو....
آرمان :
بسه دیگه آرش بریم تو ... گیتارتم را از تو ماشین بیار ....
دیزالو به :
داخلی - رستوران - روز
حالا هر چهار نفر در تخت هایشان نشسته اند....و هر از گاهی نگاه هایی به همدیگر می اندازند...آرش گیتارش را
روی دستش جا به جا میکند و شروع به نواختن میکند...
مدیر رستوران متوجه شده و به سمت آنها میآید :
بچه ها اینجا نمی شه ...اولش که دعوا ؛ حالا هم بساط لهو لعب ... بعد اشم خدا میدونه...برین بیرون ...ناهار با ساز نمی دم...
آرش متعجب :
چه اشکالی داره ؟
آرمان که کلافه است بلند میشود :
باشه اشکالی نداره جناب ؛ ما یه خورده حالمون گرفته ...میریم بیرون ...مزاحم نمی شیم ...بعد میام ناهار میخوریم
..( و رو به آرش ) بریم بیرون ...( و از رستوران خارج میشوند)
خارجی - کنار دیوار رستوران - روز ( ادامه )
آرش و آرمان از رستوران خارج میشوند و کنار باغچه و دیوار مینشینند :
آرمان :
( گلویش را میدهد ) آرش بزن که حالم گرفته ...میخوام انرژی بگیرم...
آرش :
چاکره هر چی رفیقه ...میخوام بترو م... (و شروع به نواختن گیتار میکند و سرش را به سمت گیتار و پایین گرفته
و با نواختن آن سرش را هم ریتمیک تکان میدهد...)
داخلی - رستوران - روز
مدیر رستوران و خدمتکار؛ آرش و آرمان را که در حال خواندن و نواختن هستند نگاه میکنند ...سرشان را تکان داده و
به سمت میز و آشپزخانه بر میگردند...
خارجی - کنار دیوار رستوران - روز ( ادامه )
بعد از مدتی هر دو شروع به خواندن میکنند :
آرش و آرمان :
اگه یه روز بری سفر ، بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویاها میشم ، دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه ،به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیاره یاری ، چرا میری تنهام میزاری؟.....
اگه فراموشم کنی ،ترک آغوشم کنی
پرنده ی دریا میشم ، تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه ،میرم که هر ی بدونه
میرم به سوی اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری...
...در همین حین آرمان ناگهان سرفه اش میگیرد ...آرش گیتارش را قطع میکند...و به آرمان با نگرانی نگاه میکند...
حالا بهزاد و کامران هم بیرون آمده اند و به خواندن و نواختن آنها نگاه میکنند ...
بهزاد به آرش :
آرمان چه شه ؟
آرمان :
هیچی.. چیزیم نیست..بلند شیم غذا بخوریم...
بهزاد آهی از ته دل میکشد :
شما کجا میرین ؟
آرش :
شهر آباد ... شما کجا میرین ؟
کامران :
ما همینطور پلاسیم...فرقی نمی کنه ...
آرش :
آدرس شهر آبادو دارین ؟
بهزاد :
پیدا میکنیم...
آرمان بلند شده است و عرق صورتش را پاک میکند:
باید بپرسیم ...ناهار بخوریم زودتر راه بیفتیم...
کامران با خنده به آرش :
حالا کتکو خوردی ولی انصافا قشنگ خوندید..
دیزالو به ...
داخلی - رستوران - روز
آنها ناهارشون رو خورده و برای حساب پول غذا به سمت میز مدیر رستوران میروند...
آرمان :
ببخشید ما میخوام بریم شهر آباد ...از کجا باید بریم ؟
مدیر رستوران با تعجب :
شهر آباد ؟ من نمی شناسم...امروز شما جوونا مارو گرفتین...
آرش :
عجیبه سر راه هیچ تابلویی رو ندیدیم...
تصویر فید میشود به:
خارجی - کنار رستوران - جاده
بهزاد :
بالا ه نگفتین این ماشین فروشیه ؟
آرمان :
فروشیه ...قیمتش هم با هات راه میام...( سرفه میکند و مینشیند )
بهزاد به آرش :
این رفیقت حالش خوب نیست ...( آرش نگران به آرمان نگاه میکند و کنار او مینشیند )
بهزاد به کامران :
با اینا بریم .. . شاید ماشینم رو همونجا به توافق برسیم...ولی شهر آباد کجاست ؟
آرمان بلند میشود :
یه جای خوب ...معرکه...آرام...اونجا که بریم حالم خوب میشه..
بعد هر چهار نفر در خودروهایشان سوار میشوند و حرکت میکنند .دوربین تا گم شدن آنها در جاده آنها را در کادر
دارد ...و سپس خودرو ها آرام آرام در داخل کادر در حالیکه به افق جاده پیش میروند کوچک و کوچکتر میشوند تا
جاییکه ناپدید میشوند...
خارجی - جاده - روز ( ادامه )
نمایی دور از دو خودرو که در جاده ای خشک و برهوت پشت سر هم در حال حرکتند.نماهایی مختلف از حرکت دو
خودرو که گاهی با فاصله و گاهی با فاصله های نزدیک به هم در حال عبورند.جاده آسف دارد.نمایی خالی
از عمق جاده خطوط کناری جاده در امتداد افق به صورت ما یچ به هم پیوسته اند.
داخل خودرو بهزاد و کامران
کامران :
به نظر بچه های خوبی میان ...
بهزاد:
فکر میکنم...( از زاویه دید بهزاد در جاده خودروی آرمان از جلو در حال حرکت است و گاها به سمت چپ و راست
میپیچد ...بهزاد نیز پیچهای جاده را به چپ و راست میپیچد)
کامران :
این چه جاده ایه تابلو هم نداره ... نه گردش به راست و نه چپ ...راستی این چند کیلو متر تو اصلا تابلویی دیدی ؟
بهزاد :
راست میگی ...نه ندیدم...( و به آینه نگاه میکند)
کامران :
دارم جوش میارم...یه لحظه نگه دار...
بهزاد :
آخه اونا میرن ...
کامران :
با همراهش شماره میگیرد ( بعد از مدتی )
الو آرش ...من جوش آوردم...این ا هیچی دیده نمی شه ...شما برین ...بعد ما خودمونو بهتون میرسونیم...
خارجی - جاده- بعد از ظهر
خودروی بهزاد در کنار جاده در حال توقف است.کامران پیاده میشود...
بهزاد نیز پیاده شده و به ماشینش تکیه داده و به جاده نگاه میکند.پهنای وسیعی از دشت با علفهای زرد و زمین های
ترک خورده دیده میشود. و در امتداد آن کوههای به هم پیوسته ...جاده ت است.جنبنده ای دیده نمی شود بعد از
ظهراست...خورشید از وسط آسمان به سمت کوه ها نزدیکتر شده است... نمایی دور از بهزاد و خودرویش که در
جاده تنها هستند...
داخل خودرو آرمان و آرش ( ادامه )
آرش در کنار آرمان نشسته است...گیتار در صندلی عقب است.آرمان با حوصله به رانندگی مشغول است.دست
اندازها را رد میکند.به سمت پیچهای بدون تابلو به راست و چپ میپیچد... به داخل آینه نگاه میکند:
آرمان :
آرش بچه ها پیداشون نیست...( تصویر از آینه که جاده خالی را در پشتشان نشان میدهد)
آرش :
یه کم بریم جلو ...زنگ میزنم...
آرمان سرفه میکند...و اش را با دستش میگیرد...آرش نگران نگاه میکند...بعد از زاویه دید آرش در عمق جاده
ساختمانی دیده میشود...
آرش :
یه ساختمونه جلو ...اونجا نگه دار...
داخل خودرو بهزاد و کامران ( ادامه )
آنها حرکت کرده اند.و افق جاده را از زاویه دید آنها میبینیم.کم کم بهزاد متوجه میشود که تعادل خودرو اش بهم
خورده.بهزاد به آینه بغل نگاه میکند:
بهزاد :
مثه اینکه پنچر شدیم...لعنت به این شانس ...
دیزالو به :
خارجی - کنار جاده
کامران و بهزاد مشغول تعویض لاستیک هستند....
خارجی - ساختمان م وبه کنار جاده -بعداز ظهر
خودرو ی آرمان و آرش در کنار آنجا پارک شده است.آنها به سمت ساختمان م وبه میروند...آرمان در حال سرفه
است و قلبش را ما لش میدهد...مدتی مینشیند...سرفه اش شدید تر میشود...آرش به سمت خودرو دویده و دارو
های آرمان را بیرون میآورد و بعد به آرمان کمک میکند که قرص و شربتش را بخورد.
آرش :
دیگه چیزی نمونده من مطمئنم اگه برسیم خوب میشی ...
آرمان تشکر کرده و بلند میشود و با هم به سمت ساختمان م وبه میروند.در جلوی ساختمان مقداری چوبهای ش ته
و تعدادی میز و صندلی زه وار در رفته روی هم تلمبار شده است...آنها از خارج به داخل ساختمان نگاه
میکنند...داخل آن متروک و سقف آن پایین آمده و آوار آن به کف ساختمان ریخته شده است...هیچ در آنجا نیست...
آرش :
ی اینجا نیست؟ ( جو به گوش نمی رسد) بر گردیم...ظاهرا هیچ اینجا نیست...باید زودتر راه بیفتیم به شب
نخوریم...
تصویر خودرو آرش و آرمان که در حال حرکت و به سمت جاده میپیچد و دور میشود.دوربین در یک نمای طولانی
دور شدن آنها را تا لحظه ای که ناپدید میشوند نشان میدهد.
داخل خودرو - آرمان و آرش ( ادامه )
موبایل آرش زنگ میزند...آرش بلافاصله گوشی را به سمت گوشش میبرد...و جواب میدهد:
آرش :
الو کامران کجایید ؟( بعد از مدتی مکث ) ...پنچر کردید.؟..ما سرعتمونو کم میکنیم...تا شما برسین...زود باشین...( و
بعد همراهش را قطع میکند)
آرش :
پنچر د ولی دارن میان...
خارجی -جاده - (ادامه )
در چند نمایی متوالی عبور خودروی آرمان که آهسته در حال حرکت است تا بهزاد و کامران به آنها برسند. نمایی از
خورشید که به کوه نزدیکتر شده است و به غروب نزدیک میشود.
داخل خودرو آرمان و آرش ( ادامه )
از دید آرش و آرمان جاده را میبینیم.آرش به عقب نگاه میکند .اثری از بهزاد و کامران در پشت دیده نمی شود.نمایی
نزدیک از آرمان در حال پلک زدن.از دید آرمان جاده را میبینیم که گاهی تار وگاهی واضح میشود.بعد سرفه اش
میگیرد.دستمال را جلو ی دهانش گرفته و بعد عرق صورتش را خشک میکند.و با دستش قلبش را نگه داشته
است.آرش متوجه وضعیت ناخوشایند آرمان شده و نگران میشود...
آرش : آرمان نگه دار ...نگه دار ...( آرمان توجهی نمی کند...)
مجددا از زاویه دید آرمان جاده را میبینیم که تار و واضح میشود...خودرو باید به راست بپیچد...ولی آرمان نمی تواند
...خودرو در حال منحرف شدن از مسیرش است...آرش متوجه شده و فرمان را میگیرد...
آرش مضطرب و کلافه :
آرمان جان ترا خدا نگه دار ...ح خوب نیست ...فدات شم ...آرمان ....
آرمان لحظه ای به خود آمده و آرام آرام خودرو را به سمت راست میپیچد و توقف میکند....
خارجی - جاده -غروب ( ادامه )
آرش سریع پیاده میشود .ماشین را سریع دور میزند و به سمت آرمان میرود.دربش را باز میکند.بعد درب پشت را باز
میکند..کلافه است و آرمان آرمان میگوید.از شدت کلافه گی یه دور دیگه هم دور ماشین میزند.بعد آرمان را میگیرد و
کمک میکند که بیرون بیاید...در حین پیاده شدن آرمان از خودرو وی تعادلش را از دست میدهد و به ح لرز و
همراه با سرفه به زمین میافتد.آرش مضطرب اینور و اونور میرود...درمانده شده است...دستی به موهایش
میکشد...لحظه ای مینشیند و فریاد میزند...
آرش :
خدا کمکم کن ...خدا.... و بعد به سمت آرمان میرود..
آرمان به زمین افتاده و میلرزد... و قلبش را گرفته است ...آرش سعی میکند او را بلند کند ...درب عقب ماشین باز
است .به زحمت او را در داخل صندلی عقب خودرو جای میدهد ...آرمان صورتش را به سمت کف زمین میگرداند و
بالا میآورد...آرش با دستمال دهان آرمان را پاک میکند...بعد سراسیمه همراهش را شمارگیری میکند...بعد از مدتی ...
آرش :
کامران کجایید؟ ترو خدا زودتر خودتونو برسونین ...آرمان حالش بهم خورده ... تر و خدا زودتر ...هیچ اینجا
نیست..( و بعد همراهش را قطع میکند)..
آرش به سمت آرمان میرود .در حالیکه بغض کرده است آرمان را میدهد ...سعی میکند به او آب
بنوشاند..آرمان رنگش کاملا سفید شده است و در حال لرز و است.آرش آرمان را بلند بلند صدا
میکند..بعد به سمت جاده میدود...سنگی زیر پایش را نمی بیند...محکم به زمین میخورد...و همراهش به زمین پرت
میشود...دستهایش زخمی میشود...چهره اش خسته و خاکی شده است...چشمانش را ای از اشک گرفته است...نا
امید انه به جاده نگاه میکند تا شاید دوستانش را ببیند..از زاویه دید او که جاده خالی است...خورشید در حال نزدیک
شدن به کوهها و آماده غروب است...
خارجی - جاده - نزدیک غروب
خودرو ی بهزاد و کامران که به سرعت در حال عبور هستند تا خودشان را به آرش و آرمان برسانند...نماهایی
متوالی از خودرو بهزاد که به سرعت درجاده در حال حرکت است.
داخل خودرو بهزاد و کامران :
کامران همراهش را به گوشش گرفته است.او با آرش تماس گرفته است ...مدتی صبر میکند. جو نمی شنود....
خارجی - جاده -غروب ( ادامه )
همرا ه آرش در کف زمین افتاده است و زنگ میزند...آرش که دستهایش زخمی شده است آهسته آهسته و با درد ی
در چهره سعی میکند خودش را به گوشی اش برساند. او کشان کشان در حالیکه لباسهایش کاملا خاکی و دستانش
زخمی شده اند خود را به سمت گوش اش میکشاند.گوشی ممتد در حال زنگ خوردن است....
داخل خودرو بهزاد و کامران ( ادامه ) :
کامران گوشی را به گوشش چسبانده و بی صبرانه منتظر پاسخ است.و بعد همراهش را قطع میکند..
کامران :
زود باش مثه اینکه اتفاقی افتاده ... ( بهزاد سرعتش را زیادتر میکند)
خارجی - جاده -غروب ( ادامه )
آرش به زحمت به گوش اش رسیده ولی زنگ آن قطع میشود.با دردی در چهره اش بلند میشود.نگاهی به جاده
میکند...در افق جاده کم کم تصویر خودروی بهزاد دیده میشود که در حال رسیدن است...او لنگ لنگان به سمت
آرمان میرود...آرمان انگار بیهوش است...خودروی بهزاد و کامران از راه میرسد.سریع به کناری زده و آنها پیاده
میشوند.
کامران در حال دویدن :
آرش چی شده ؟
آرش به گریه میافتد:
آرمان ...آرمان ...رفیقم ....
بهزاد :
حالش به هم خورده ؟( آرش گریه میکند )
بهزاد به آرش :
تو بشین پشت ماشین آرمان .کامرانم ماشین منو میاره...منم میشینم کنار آرمان...باید برگردیم....
آرش با گریه :
من نمی تونم رانندگی کنم...من میشینم کنار آرمان ...کامران تو ماشینو بیار... ( و در کنار آرمان در عقب مینشیند و
سر آرمان را روی زانویش میذارد...با دستهای زخمی اش صورت آرمان را نوازش میکند)
کامران سریع به جای آرمان سوار ماشین میشود و بهزاد هم سوار ماشین خودش میشود.آنها دور میزنند و
برمیگردند.دوربین دور شدن آنها را نشان میدهد.خورشید به لبه کوه رسیده و آماده پنهان شدن در پشت کوه میگردد.
داخل خودروی آرمان و آرش :
تیتراژ پایانی و نواختن گیتار آرش در داخل خودرو از اینجا شروع میشود :
آرمان سرش روی زانوی آرش گذاشته است. آرش با دستهای خونی اش گیتار را مینوازد و شروع به خواندن میکند:
اگه یه روز بری سفر ، بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویاها میشم ، دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه ،به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیاره یاری ، چرا میری تنهام میزاری؟
اگه فراموشم کنی ،ترک آغوشم کنی
پرنده ی دریا میشم ، تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه ،میرم که هر ی بدونه
میرم به سوی اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری...
خارجی - جاده - غروب
نماهایی از دو خودرو پژو که در جاده پشت سر هم در حال حرکت و بر گشتن مسیر هستند.دوربین گاهی آنها را
تعقیب میکند و گاهی آنها از جلوی دوربین رد میشوند...( ادامه گیتار و خواندن آرش در این نماها و صحنه تا پایان
تیتراژ و ادامه دارد...)
اگه یه روزی نومتو(نامتو) تو گوشه من صدا کنه!،دوباره باز غمت میاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره درد تو دواشه
بره توی تمومه جونم ،که باز برات آواز بخونم،که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت میخواد ،یار یکدیگر باشیم
مثوله ایامه قدیم ، بشینیمو سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره ، دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگه اون دیاری ، که توش منو تنها نزاری
اگه میخوای پیشم بمونی، بیا تا باقیه جوونی
بیا تا پوست و استخونت، نزار دلم تنها بمونه
بزار شبم رنگی بگیره ، دوبار آهنگی بگیره
بگیره رنگه اون دیاری ،که توش منو تنها نزاری
اگه یه روزی نومه(نام) تو ، تو گوشه من صدا کنه،
دوباره باز غمت میاد، که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره درد تو دواشه
بره توی تمومه جونم ، که باز برات آواز بخونم، که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نومه تو باز ، تو گوشه من صدا کنه
دوباره باز غمت میاد ، که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره درد تو دواشه
بره توی تمومه جونم ، که باز برات آواز بخونم، که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم.... و تصویر آرام آرام فید میشود


گربه ای که در خواب میمیرد + ع

خواندنی ها و دیدنی ها - گربه ای که در خواب، می میرد +ع

تاپ ناپ: این گربه در زمان چرت و خواب شبیه به یک حیوان مرده است تا یک گربه زنده. این گربه زیبا با چشمانی آبی رنگ تا قبل از اینکه بخوابد یکی از دوست داشتنی ترین گربه های دنیا است اما زمان خواب تبدیل به موجودی ترسناک خواهد شد. انتشار ع های این گربه در اینترنت باعث مشهور شدنش شده است.

گربه ای که در خواب میمیرد + ع

گربه ای که در خواب میمیرد + ع

گربه ای که در خواب میمیرد + ع


تولید کارت ویزیت  هم، مانند همه پروژههای چاپی دیگر از طراحی آغاز میشود. تولید کارت ویزیت  هم ، مانند همه پروژههای چاپی دیگر از طراحی آغاز میشود.


 


 


چاپ دیجیتال ی در مورد این مرحله میگوید: «به طور کلی دو نوع طراحی در مورد کارت ویزیت  وجود دارد، طراحی عادی و طراحی امنیتی که توسط نرمافزارهای امنیتی ویژه صورت میگیرد. چاپ دیجیتال ی در مورد این مرحله میگوید : «به طور کلی دو نوع طراحی در مورد کارت وجود دارد ، طراحی عادی و طراحی امنیتی که توسط نرمافزارهای امنیتی ویژه صورت میگیرد. هر یک از این موارد در جایگاه خود کاربرد دارند. هر یک از این موارد در جایگاه خود کاربرد دارند. در تولید کارت ویزیت های شناسایی ما به طور خاص فقط طراحی امنیتی انجام میدهیم. در تولید کارت ویزیت های شناسایی ما به طور خاص فقط طراحی امنیتی انجام میدهیم. یکی از روشهای مهم برای اعمال مشخصه امنیتی روی کارت ویزیت های شناسایی، طراحی است. یکی از روشهای مهم برای اعمال مشخصه امنیتی روی کارت ویزیت های شناسایی ، طراحی است. در موارد خاصی، طراحی امنیتی روی کارت ویزیت های بانکی نیز صورت میگیرد. در موارد خاصی ، طراحی امنیتی روی کارت ویزیت های بانکی نیز صورت میگیرد. ولی در اغلب موارد طراحی عادی برای کارت ویزیت های اعتباری بانکی مورد استفاده است و شاخصه امنیتی این کارت ویزیت ها از طریق رمزگذاری و جلوگیری از دسترسی ساده به اطلاعات چیپ یا نوار مغناطیسی تامین میشود. ولی در اغلب موارد طراحی عادی برای کارت ویزیت های اعتباری بانکی مورد استفاده است و شاخصه امنیتی این کارت ویزیت ها از طریق رمزگذاری و جلوگیری از دسترسی ساده به اطلاعات چیپ یا نوار مغناطیسی تامین میشود.


 


 


در واقع باید یادآوری کرد در مورد کارت ویزیت های چیپدار، از آنجایی که جعل در بخش چیپ اتفاق میافتد، اضافه فاکتورهای امنیتی به ظاهر کارت ویزیت  در همه موارد ضروری نیست. در واقع باید یادآوری کرد در مورد کارت ویزیت های چیپدار ، از آنجایی که جعل در بخش چیپ اتفاق میافتد ، اضافه فاکتورهای امنیتی به ظاهر کارت در همه موارد ضروری نیست. زیرا دستگاه reader  برای خوانش کارت ویزیت ، یک کارت ویزیت  سفید را نیز که دارای چیپ باشد از کارت ویزیت ی با شاخصههای طراحی امنیتی تشخیص نمیدهد. زیرا دستگاه reader را برای خوانش کارت ، یک کارت سفید را نیز که دارای چیپ باشد از کارت ویزیت ی با شاخصههای طراحی امنیتی تشخیص نمیدهد. ولی برای برخی کارت ویزیت های اعتباری مبلغدار که توسط خود شخص و یا بانک شارژ میشوند، نیاز است از نظر ظاهری نیز اعتباری برای آنها قائل شد. ولی برای برخی کارت ویزیت های اعتباری مبلغدار که توسط خود شخص و یا بانک شارژ میشوند ، نیاز است از نظر ظاهری نیز اعتباری برای آنها قائل شد. در واقع، این نوع خوانش اطلاعات و استفاده کارت ویزیت  است که فاکتورهای امنیتی لازم را تعیین میکند.» در واقع ، این نوع خوانش اطلاعات و استفاده کارت است که فاکتورهای امنیتی لازم را تعیین میکند »


 


 


او در ادامه میافزاید: «به تازگی نیز پیشنهاداتی مبنی بر اضافه دیگر فاکتورهای امنیتی به ظاهر کارت ویزیت های بانکی (مثل هولوگرام)، به بانکهای سفارشدهنده ارایه کردهایم.» او در ادامه میافزاید : «به تازگی نیز پیشنهاداتی مبنی بر اضافه دیگر فاکتورهای امنیتی به ظاهر کارت ویزیت های بانکی (مثل هولوگرام) ، به بانکهای سفارشدهنده ارایه کردهایم»


 


 


از او درباره نرمافزارهای امنیتی که برای طراحی در شرکت چاپ و نشر بانک ملی استفاده میشود میپرسیم. از او درباره نرمافزارهای امنیتی که برای طراحی در شرکت چاپ و نشر بانک ملی استفاده میشود میپرسیم. وی در پاسخ از نرمافزاری نام میبرد که به عنوان نرمافزار اصلی به همراه pluginهای گوناگونی جهت طراحیهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد. وی در پاسخ از نرمافزاری نام میبرد که به عنوان نرمافزار اصلی به همراه پلاگین های گوناگونی جهت طراحیهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد. این نرمافزار به صورت دورهای به روز میشود. این نرمافزار به صورت دورهای به روز میشود.


 


 


در ادامه مبارکی در رابطه با طراحی کارت ویزیت ها به نکته دیگری اشاره میکند و میگوید: «به طور معمول سفارشدهنده خود طرح کارت ویزیت ها را به ما ارایه میکند و ما در بخش طراحی، اجرا میکنیم. در ادامه مبارکی در رابطه با طراحی کارت ویزیت ها به نکته دیگری اشاره میکند و میگوید : «به طور معمول سفارشدهنده خود طرح کارت ویزیت ها را به ما ارایه میکند و ما در بخش طراحی ، اجرا میکنیم. ولی درباره چگونگی کیفیت طرح به ویژه در کارت ویزیت های بانکی، علیرغم اینکه برخی طرحها مناسب نوع سفارش به نظر نمیرسند، اظهارنظر نمیکنیم.» ولی درباره چگونگی کیفیت طرح به ویژه در کارت ویزیت های بانکی ، علیرغم اینکه برخی طرحها مناسب نوع سفارش به نظر نمیرسند ، اظهارنظر نمیکنیم.


 


 


 


 


روشهای چاپ کارت ویزیت  روشهای چاپ کارت ویزیت


 


 


پس از طراحی، چاپ اولین مرحله جهت تولید بدنه کارت ویزیت (card body) است. پس از طراحی ، چاپ اولین مرحله جهت تولید بدنه کارت (بدن کارت) است. در تولید بدنه کارت ویزیت  از روشهای مختلف چاپی (افست رطوبتی و خشک uv، سیلکاسکرین، دیجیتال) استفاده میشود. در تولید بدنه کارت ویزیت  از روشهای مختلف چاپی (افست رطوبتی و خشک uv ، سیلکاسکرین ، دیجیتال) استفاده میشود.


 


 


مبارکی درباره این روشها و کاربرد هر یک میگوید: «برای چاپ بدنه کارت ویزیت ، بسته به نوع سفارش، روش چاپ تعریف میشود. مبارکی درباره این روشها و کاربرد هر یک میگوید : «برای چاپ بدنه کارت ، بسته به نوع سفارش ، روش چاپ تعریف میشود.


 


 


چاپ افست رطوبتیuv روش صنعتی متداول در تولید انواع کارت ویزیت  است. چاپ افست رطوبتی uv روش صنعتی متداول در تولید انواع کارت است. افست خشک uv روش دیگر در چاپ این کارت ویزیت ها است. افست خشک uv روش دیگر در چاپ این کارت ویزیت ها است. در این روش با حذف آب و الکل بسیاری از مشکلات مرتبط با ترکیب این مواد و مرکب در ماشینهای افست حل شده است و همچنین کنترل یکنواختی مرکب در سطح چاپی آسانتر صورت میپذیرد، ولی ظرافتهایی که در افست رطوبتی قابل بازسازی است را در افست خشک نخواهیم داشت. در این روش با حذف آب و الکل بسیاری از مشکلات مرتبط با ترکیب این مواد و مرکب در ماشینهای افست حل شده است و همچنین کنترل یکنواختی مرکب در سطح چاپی آسانتر صورت میپذیرد ، ولی ظرافتهایی که در افست رطوبتی قابل بازسازی است را در افست خشک نخواهیم داشت. به عنوان مثال بسیاری از افکتهای چاپ امنیتی مانند رنگین کمان (rainbow)، با افست خشک قابل دستی نیست. به عنوان مثال بسیاری از افکتهای چاپ امنیتی مانند رنگین کمان (رنگین کمان) ، با افست خشک قابل دستی نیست. در مجموعه سینا کارت ویزیت  از روش افست رطوبتی برای چاپ انواع کارت ویزیت  استفاده میشود. در مجموعه سینا کارت ویزیت  از روش افست رطوبتی برای چاپ انواع کارت ویزیت  استفاده میشود.


 


 


روش سیلکاسکرین یک روش تکمیلی برای چاپ و تولید کارت ویزیت  به حساب میآید. روش سیلکاسکرین یک روش تکمیلی برای چاپ و تولید کارت ویزیت  به حساب میآید. اگر چه این روش برای یک چاپ چهاررنگ به هیچ وجه منطقی نیست، اما بهترین روش و در بعضی مواقع تنها روش چاپ افکتهای ویژه مانند طلایی و نقرهای و مرکبهای امنیتی روی کارت ویزیت  است. اگر چه این روش برای یک چاپ چهاررنگ به هیچ وجه منطقی نیست ، اما بهترین روش و در بعضی مواقع تنها روش چاپ افکتهای ویژه مانند طلایی و نقرهای و مرکبهای امنیتی روی کارت است. زیرا به دلیل ترکیبات خاص این مرکبها در برخی موارد امکان چاپ آنها به روش افست فراهم نیست و یا در ارتباط با مرکبهای متالیک، نوع حلالهای موجود در مرکبهای افست امکان لمینیت را از کارت ویزیت ها سلب میکنند. زیرا به دلیل ترکیبات خاص این مرکبها در برخی موارد امکان چاپ آنها به روش افست فراهم نیست و یا در ارتباط با مرکبهای متالیک ، نوع حلالهای موجود در مرکبهای افست امکان لمینیت را از کارت ویزیت ها سلب میکنند. به همین دلیل تصمیم داریم از سال آینده روش سیلک اسکرین به صورت اتوماتیک را به مجموعه امکانات خود اضافه کنیم. به همین دلیل تصمیم داریم از سال آینده روش سیلک اسکرین به صورت اتوماتیک را به مجموعه امکانات خود اضافه کنیم.


 


 


چاپ دیجیتال اگرچه در تیراژهای پایین و در موارد خاص به عنوان روش مستقیم چاپ کارت ویزیت  به کار میرود ولی به عنوان یک روش صنعتی مناسب و اقتصادی در تولید بدنه کارت ویزیت  به حساب نمیآید. سه روش معمول در این ارتباط پرینترهای رومیزی از نوع حرارتی(thermal) با استفاده از ریبون، پرینترهای لیزری و جوهر افشان هستند. سه روش معمول در این ارتباط پرینترهای رومیزی از نوع حرارتی (حرارتی) با استفاده از ریبون ، پرینترهای لیزری و جوهر افشان هستند.


 


 


در این میان روش اول بیشتر به منظور چاپ بدنه کارت ویزیت های شناسایی در تعداد محدود(1000 تا 5000 عدد) و یا شخصی سازی بدنه کارت ویزیت های لمینیتی تولید شده به روش افست، ب ار میرود. در این میان روش اول بیشتر به منظور چاپ بدنه کارت ویزیت های شناسایی در تعداد محدود (1000 تا 5000 عدد) و یا شخصی سازی بدنه کارت ویزیت های لمینیتی تولید شده به روش افست ، ب ار میرود. پرینترهای لیزری و جوهر افشان نیز گرچه در بعضی موارد برای چاپ بدنه کارت ویزیت های پلاستیکی در تیراژهای محدود مورد استفاده قرار میگیرند ولی کاربرد انواع خاصی از آنها در ماشینآلات شخصی سازی کارت ویزیت  و تولید انبوه و صنعتی است.» پرینترهای لیزری و جوهر افشان نیز گرچه در بعضی موارد برای چاپ بدنه کارت ویزیت های پلاستیکی در تیراژهای محدود مورد استفاده قرار میگیرند ولی کاربرد انواع خاصی از آنها در ماشینآلات شخصی سازی کارت ویزیت  و تولید انبوه و صنعتی است »


 


 


در لابهلای این صحبتها، مدیر سیناکارت ویزیت  نمونههایی از کارت ویزیت های شناسایی را که برای اتباع خارجی کشور در دست تولید است و در تولیدشان از مرکبهای امنیتی استفاده شده، نشان میدهد. در یکی از مرکبهای به کار رفته در چاپ این کارت ویزیت های شناسایی از نوع حرارتی است که در نتیجه افزایش دمای ناشی از سایش به ح بیرنگ درمیآید (thermo chromic) و دیگری مرکب نامرئی(invisible) که در ح عادی پنهان و در زیر نور ماوراء بنفش آشکار میشود. یکی از مرکبهای به کار رفته در چاپ این کارت ویزیت های شناسایی از نوع حرارتی است که در نتیجه افزایش دمای ناشی از سایش به ح بیرنگ درمیآید (کرومیک حرارتی) و دیگری مرکب نامرئی (نامرئی) که در ح عادی پنهان و در زیر نور ماوراء بنفش آشکار میشود.


 


 


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


 


کارگاهی از نوع اتاق تمیز کارگاهی از نوع اتاق تمیز


 


 


پس از این گفتوگوها برای توضیح روش تولید کارت ویزیت ، وارد بخش تولیدی سیناکارت ویزیت  میشویم. پس از این گفتوگوها برای توضیح روش تولید کارت ویزیت  ، وارد بخش تولیدی سیناکارت ویزیت  میشویم. جایی که یک دستگاه افست رطوبتی یووی، دستگاه لمینیت، ترتیب، پانچ و سایر تجهیزات کار چاپ و تولید بدنه کارت ویزیت  را انجام میدهند. مبارکی در توضیح مراحل کار میگوید:«پایه کار با چاپ افست شروع میشود. جایی که یک دستگاه افست رطوبتی یووی ، دستگاه لمینیت ، ترتیب ، پانچ و سایر تجهیزات کار چاپ و تولید بدنه کارت را انجام میدهند مبارکی در توضیح مراحل کار میگوید : «پایه کار با چاپ افست شروع میشود. به طور معمول از 4 رنگ برای چاپ استفاده میشود، ولی در مواردی هم از رنگهای دیگر و یا مرکبهای امنیتی مانند مرکبهای نامرئی (invisible)، مرکبهای حرارتی (thermo chromic) و یا ovi که با تغییر جهت نور، رنگشان تغییر میکند نیز استفاده میشود. به طور معمول از 4 رنگ برای چاپ استفاده میشود ، ولی در مواردی هم از رنگهای دیگر و یا مرکبهای امنیتی مانند مرکبهای نامرئی (نامرئی) ، مرکبهای حرارتی (ترمو کرومیک) و یا ovi که با تغییر جهت نور ، رنگشان تغییر میکند نیز استفاده میشود .


 


 


ورقههای پلاستیک میتوانند از جنسهای مختلفی مانند پیویسی، پلیکربنات، پلی اتیلن، abs یا... ورقههای پلاستیک میتوانند از جنسهای مختلفی مانند پیویسی ، پلیکربنات ، پلی اتیلن ، abs یا... باشند که بسته به نوع و استاندارد ضخامت آن کارت ویزیت ، تعداد و ضخامت لایههای تشکیلدهنده آن متغیر است. باشند که بسته به نوع و استاندارد ضخامت آن کارت ویزیت  ، تعداد و ضخامت لایههای تشکیلدهنده آن متغیر است.


 


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


به عنوان مثال کارت ویزیت های هوشمند بین 800 تا 820 میکرون ضخامت دارند. به عنوان مثال کارت ویزیت های هوشمند بین 800 تا 820 میکرون ضخامت دارند. پس از عملیات چاپ، ورقههای چاپ شده حدود 24 ساعت در اتاق تمیز (clean room) نگهداری میشوند. پس از عملیات چاپ ، ورقههای چاپ شده حدود 24 ساعت در اتاق تمیز (اتاق تمیز) نگهداری میشوند. نکته مهم عدم وجود هر گونه گردوغبار در محیط است، زیرا اگر محیط عاری از گردوغبار نباشد این ذرات روی سطوح چاپ شده میچسبند و کار را کاملا کثیف میکنند. نکته مهم عدم وجود هر گونه گردوغبار در محیط است ، زیرا اگر محیط عاری از گردوغبار نباشد این ذرات روی سطوح چاپ شده میچسبند و کار را کاملا کثیف میکنند.


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


 


پس از 24 ساعت، مرحله ترتیب لایههای کارت ویزیت  آغاز میشود. پس از 24 ساعت ، مرحله ترتیب لایههای کارت آغاز میشود. به طور کلی دو لایه میانی چاپ شده حاوی طرح پشت و روی کارت ویزیت  به عنوان core قرار میگیرند. به طور کلی دو لایه میانی چاپ شده حاوی طرح پشت و روی کارت ویزیت  به عنوان هسته قرار میگیرند. روی این دو لایه، لایههای دیگری که به آنها overlay میگوییم، در هر دو طرف، از همان جنس لایه میانی ولی از نوع شفاف قرار میگیرند. روی این دو لایه ، لایههای دیگری که به آنها روکش میگوییم ، در هر دو طرف ، از همان جنس لایه میانی ولی از نوع شفاف قرار میگیرند. اگر کارت ویزیت  مد نظر مغناطیسی باشد لایه overlay زیرین حاوی نوار مغناطیسی خواهد بود. اگر کارت ویزیت  مد نظر مغناطیسی باشد لایه روکش زیرین حاوی نوار مغناطیسی خواهد بود.


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


 


پس از ترتیب لایهها با یکدیگر که میتواند به صورت دستی یا اتوماتیک صورت بگیرد، دستگاهی این لایههای ترتیب شده را در چند نقطه- اغلب به صورت دو نقطه در بالا و دو نقطه در پایین کار- با استفاده از جوش اولتراسونیک ثابت میکند. پس از ترتیب لایهها با یکدیگر که میتواند به صورت دستی یا اتوماتیک صورت بگیرد ، دستگاهی این لایههای ترتیب شده را در چند نقطه -- اغلب به صورت دو نقطه در بالا و دو نقطه در پایین کار -- با استفاده از جوش اولتراسونیک ثابت میکند. این جوش، لایههای کارت ویزیت  را تا قرار گرفتن در دستگاه لمینیت به طور ثابت روی یکدیگر نگاه میدارد. این جوش ، لایههای کارت را تا قرار گرفتن در دستگاه لمینیت به طور ثابت روی یکدیگر نگاه میدارد. از آنجایی که رجیستر مارکهای چاپ شده روی ورقهها در مرحله پانچ مورد استفاده قرار میگیرند، قرارگیری دقیق و ثابت لایهها رویهم از اهمیت بالایی برخوردار است. از آنجایی که رجیستر مارکهای چاپ شده روی ورقهها در مرحله پانچ مورد استفاده قرار میگیرند ، قرارگیری دقیق و ثابت لایهها رویهم از اهمیت بالایی برخوردار است. دستگاه اتوماتیک لمینیت، در دو مرحله، لمینیت گرم و سرد را روی کارت ویزیت ها انجام میدهد. دستگاه اتوماتیک لمینیت ، در دو مرحله ، لمینیت گرم و سرد را روی کارت ویزیت ها انجام میدهد. در این مرحله از کار در سیناکارت ویزیت ، از هیچگونه چسبی استفاده نمیشود، بلکه لایههای پیویسی به درجه ذوب (melt) رسیده و با فشار وارده، آماده ممزوج شدن در یکدیگر میشوند. در این مرحله از کار در سیناکارت ویزیت  ، از هیچگونه چسبی استفاده نمیشود ، بلکه لایههای پیویسی به درجه ذوب (ذوب) رسیده و با فشار وارده ، آماده ممزوج شدن در یکدیگر میشوند. پس از آن، ورقههای کارت ویزیت  از پرس گرم به پرس سرد منتقل میشوند و از طریق فشار و گردش آب سرد در کاستهای دستگاه لمینیت، پرس صورت میگیرد. پس از آن ، ورقههای کارت از پرس گرم به پرس سرد منتقل میشوند و از طریق فشار و گردش آب سرد در کاستهای دستگاه لمینیت ، پرس صورت میگیرد. این روند باعث میشود لایهها بدون تغییر شکل و دفورمه شدن، در یکدیگر ممزوج شده و تشکیل یک لایه را بدهند.» این روند باعث میشود لایهها بدون تغییر شکل و دفورمه شدن ، در یکدیگر ممزوج شده و تشکیل یک لایه را بدهند »


 


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


 


 


لمینیت از نوعی دیگر لمینیت از نوعی دیگر


 


 


چاپ دیجیتال ی درباره مرحله لمینیت خاطرنشان میکند: «فرایند لمینیت شدن که بر اثر فشار و حرارت انجام میشود پارامترهای ویژهای دارد که در پلاستیکهای مختلف مانند پیویسی و پلی کربنات، از نظر دما و مدت زمان متفاوت است.» چاپ دیجیتال ی درباره مرحله لمینیت خاطرنشان میکند : «. فرایند لمینیت شدن که بر اثر فشار و حرارت انجام میشود پارامترهای ویژهای دارد که در پلاستیکهای مختلف مانند پیویسی و پلی کربنات ، از نظر دما و مدت زمان متفاوت است»


 


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


مبارکی نیز در این رابطه میافزاید: «مرحله لمینیت در کارت ویزیت های پلاستیکی با مفهوم لمینیت در چاپ که به معنای قرار گرفتن یک لایه پوشش روی کار میباشد متفاوت است و شیوه توضیح داده شده روش استاندارد لمینیت کارت ویزیت های پلاستیکی است. مبارکی نیز در این رابطه میافزاید : «مرحله لمینیت در کارت ویزیت های پلاستیکی با مفهوم لمینیت در چاپ که به معنای قرار گرفتن یک لایه پوشش روی کار میباشد متفاوت است و شیوه توضیح داده شده روش استاندارد لمینیت کارت ویزیت های پلاستیکی است.


 


 


فرض کنیم ی کارت ویزیت  پلاستیکی بخواهد که از نوع اسکرچ یا ویزیت باشد، در این صورت دیگر نیازی به مرحله لمینیت نیست. فرض کنیم ی کارت ویزیت  پلاستیکی بخواهد که از نوع اسکرچ یا ویزیت باشد ، در این صورت دیگر نیازی به مرحله لمینیت نیست.


 


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


لمینیت با هدف ضخامت دادن به کارت ویزیت  از طریق ممزوج شدن چندین لایه در هم و همزمان پوشش لایههای چاپی به وسیله لایههای شفاف overlay صورت میگیرد. لمینیت با هدف ضخامت دادن به کارت ویزیت  از طریق ممزوج شدن چندین لایه در هم و همزمان پوشش لایههای چاپی به وسیله لایههای شفاف روکش صورت میگیرد. با این توضیحات در تولید کارت ویزیت هایی مانند کارت ویزیت های ویزیت، اینترنتی و یا کارت ویزیت  شارژ که نیازی به پروسه لمینیت وجود ندارد اوراق پس از چاپ چهار رنگ و ورنی، پانچ شده(بهصورت کارت ویزیت ) و پس از درج کد و اسکرچ توسط دستگاههای شخصیسازی-که در صورت نیاز انجام میشود- بستهبندی میشوند.» با این توضیحات در تولید کارت ویزیت هایی مانند کارت ویزیت های ویزیت ، اینترنتی و یا کارت شارژ که نیازی به پروسه لمینیت وجود ندارد اوراق پس از چاپ چهار رنگ و ورنی ، پانچ شده (بهصورت کارت ویزیت ) و پس از درج ??کد و اسکرچ توسط دستگاههای شخصیسازی -- که در صورت نیاز انجام میشود -- بستهبندی میشوند »


 


 


 


 


پانچ و چیپ‌گذاری پانچ و چیپگذاری


 


 چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


 


مدیر عامل سینا کارت ویزیت  توضیح میدهد :«مرحله بعد از لمینیت، پانچ کارت ویزیت ها است. مدیر عامل سینا کارت ویزیت  توضیح میدهد : «مرحله بعد از لمینیت ، پانچ کارت ویزیت ها است. ابعاد کارت ویزیت های پلاستیکی از استانداردهای بینالمللی ثابتی پیروی میکند(cr- 80 ). ابعاد کارت ویزیت های پلاستیکی از استانداردهای بینالمللی ثابتی پیروی میکند (cr - 80). نکته مهم آن است که کارت ویزیت ها دقیقا در جای خود پانچ شوند. نکته مهم آن است که کارت ویزیت ها دقیقا در جای خود پانچ شوند. به عنوان مثال نوار مغناطیسی روی کارت ویزیت  باید در فاصله استانداردی از لبه کار قرار گیرد. به عنوان مثال نوار مغناطیسی روی کارت ویزیت  باید در فاصله استانداردی از لبه کار قرار گیرد. به همین منظور در طراحی از لیآت و چیدمان خاصی برای کارت ویزیت ها استفاده میشود، رجیستر مارکهایی که در چاپ میآیند، در دستگاه پانچ توسط سنسورهای فتوالکتریک خوانده شده و نقاط پانچ را مشخص میکنند. به همین منظور در طراحی از لیآت و چیدمان خاصی برای کارت ویزیت ها استفاده میشود ، رجیستر مارکهایی که در چاپ میآیند ، در دستگاه پانچ توسط سنسورهای فتوالکتریک خوانده شده و نقاط پانچ را مشخص میکنند.


چاپ دیجیتال ی


http://amiriprint.com/


در باب سریالهای 60 قسمتی

طنز

سریال های 60 قسمتی ایرانی را چگونه میشود تهیه کرد؟!

شما به یک خانواده نیاز دارید

یک خانواده که خیلی با هم خوب هستند ، همیشه با هم شام میخورند،سر میز بجای نوشابه و شیشه نوشابه از دوغ و پارچ آب استفاده میکنند، ها را راس ساعت 9 میگذارند دم در.

شروع داستان:

این خانواده درگیر اتفاقاتی میشود که این ماجراها چنان همه چیز را داغان میکند که در جایی از پسر خانواده بجای دوغ از نوشابه ی مشکی استفاده میکند.

ضدقهرمان عنصر جدا نشدنی (الکی مثلا خیلی پروژه عظیمه):

نقش منفی که از قضا هم خیلی بی ادب بوده و همه اش دنبال سنگ اندازی و در شرایطی دست اندازی برای این خانواده ی خوب باشد.او باید سیبیل داشته باشد.

اوج داستان:

داستان وقتی اوج میگیرد که معلوم میشود طرف زن دوم هم دارد.این به کشش داستان وقتی می افزاید که زن طرف کم کم شروع میکند به بو بردن.(الکی مثلا خیلی هیجان پیدا میکند)نقش منفی همینجوری در زندگی اینها مثل پا پوش درست میکند و خانواده را به فنا میدهد.

از بد روزگار دختر خانواده یک شب دیروقت خانه می آید و وقتی پدرش میپرسد کجا بودی؟ میگوید:با دوستانم داشتیم درس میخو م.

پدر که عصبانی میشود میخواهد یک سیلی به صورت دختر بزند که ناگهان پسر خانواده دست پدر را که 7 دقیقه بالای سرش مانده تا مثلا دور خیز کند را میگیرد. پدر که سنش بالاست ناگهان سیاتیک اش میگیرد و میرود بیمارستان.

نقطه ی عطف و اشک آور:

بعدها معلوم میشود دختر برای حل مشکلات خانواده داشته در خانه ی یک پیرزن پیر و فرسوده که حتی از دریافت یارانه هم انصراف داده، کار میکرده(الکی مثلا خیلی دختر های امروزی خوب و به فکر خانواده هستند).

گره های داستان:

نقش اصلی پس از 46 قسمت هنوز مشخص نیست و این اصل گره داستان است.

حل مشکلات:

آن زن دوم نقش منفی بعد از پی بردن به فساد اخلاقی و مالی طرف، تصمیم میگیرد او را رسوا کند ،که ناگهان میمیرد و جنازه اش در حالی که چشمانش باز است و از دهانش دو قطره خون بیرون آمده کف حال خانه اش پیدا میشود.

پاپوش ها ، حیله ها و نیرنگ های نقش منفی با کیاست و فراصت و درایت و... یک پلیس کارکشته یکی پس از دیگری رو میشود.(معمولا این پلیس کلا نمیخندد،همیشه به همه چیز مشکوک است و در ح عادی یکی از چشمانش کوچک تر از آن یکی است و لبانش هم جمع شده،الکی مثلا خیلی دارد فکر میکند).

نقش اول وارد میشود:

بالا ه در قسمت 59 نقش اول مشخص میشود.نقش اصلی همان پیرزن پیر و فرسوده بوده که در اصل یک پلیس مخفی است و در تمام مدت مثل یک عقاب پیر و فرسوده داشته رفتار تمام افراد را رصد میکرده و با استفاده از مهره های کلیدی هم چون سیاتیک پدر دختر،میفهمد که همه ی مشکلات این خانواده از تحریم های ظالمانه ی کشورهای غربی نشات گرفته.

غافلگیری:

دختر خانواده هم که فکر میکرد با مرگ پیرزن و محبت هایش به او میتواند مال و منالش را بالا بکشد وقتی میبیند تیرش به سنگ خورده تصمیم به قتل پیرزن میگیرد.

او یک اسلحه از دوستش(الکی مثلا ست) قرض میگیرد و به سمت خانه ی آن زن پیر و فرسوده حرکت میکند(این سکانس 45 دقیقه طول میکشد،چون تمام مسیر، حتی تایم پشت چراغ ایستادن ها،دور زدن ها،ترافیک مسیر و... به صورت جز به جز نشان داده میشود).

در راه پدر خانواده به موبایل دختر زنگ میزند و با یک جمله ی:سلام دخترم،تمام مشکلاتمون حل شد،باعث میشود که دختر از کار خود منصرف شده و کلا متحول شود و به سمت خانه برگردد.

در قسمت 60ام نقش منفی پس از تعقیب و گریز با پلیس و تبادل آتش بین دو طرف،با شلیک دقیق آن پلیس کارکشته و حرفه ای به طرز فجیعی کشته شده و ماشینش-که تا قسمت قبل مرسدس بنز اس 500 بوده و یکهویی اب میشود و ماشین دوستش که پراید است را قرض میگیرد- از جاده منحرف میشود و در دم ماندن بمب اتم میپوکد.

عروسی آ سریال:

چون در انتهای سریال حتما باید یک عروسی باشد پسر خانواده با آن پیرزن پیر و فرسوده ازدواج میکند و همه چیز خیلی خوب و شیک تمام میوشد.


خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !

از بس بدی دیدم به خود گفتم

باید کمی بد را بلد باشم ...

من شیرِ پاک از مادرم خوردم

دنیا مجابم کرد بد باشم !

دنیا مجابم کرد بد باشم !

من بهترین ِ زمین بودم !

الان اگر مخلوقِ ملعونم

محبوبِ رب العالمین بودم ..

سگ مستِ دندان تیز ِچشمانش

از لانه بیرون زد ، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو

کاری که زن با روزگارم کرد !..

هرکار می سرانجامش

من وصله ی ناجورتر بودم

یک لکه ی ننگ دائمی اما

فرزندِ عشقِ بی پدر بودم..

دریای آدم زیر سر داری

دنیای تنها را نمیبینی

بر عرشه با امواج سرگرمی

پارو زدن ها را نمیبینی

ای استوایی زن ، تنت آتش

سرمای دنیا را نمیفهمی

برف از نگاهت پولکی خیس است

درماندگی ها را نمیفهمی

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همینجایم ولی دورم

تو اختیار زندگی داری

من زندگی را سخت مجبورم

درماندگی یعنی که فهمیدم

وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را

در رخت خواب دیگری داری ...

آ چرا با عشق سر کردی ؟

محدوده را محدودتر کردی

از جانِ لاجانت چه می خواهی ؟

از خط پایانت چه می خواهی ؟

این درد انسان بودنت بس نیست ؟

سر در گریبان بودنت بس نیست ؟

از عشق و دریایش چه خواهی داشت

این آب تنها ه ماهی داشت ...

گیرم تورا بر تن سری باشد

یا عرضه ی نان آوری باشد

گیرم تورا بر سر کلاهی هست

این ناله را سودای آهی هست

تا چرخ سرگردان بچرخانی

با قدِ خم دکان بچرخانی ...

پیری اگر روی جوان داری

زخمی عمیق و ناگهان داری

نانت نبود ، بامت نبود ای مرد ؟

با زخم با ناسورت چه خواهی کرد ؟

پیرم دلم هم سنِ رویم نیست

یک عمر در فرسودگی ، کم نیست !

تندی نکن ای عشق کافر کیش

خیزابِ غم ، گردابه ی تشویش

من آیه های دفترت بودم

عمری خدا پیغمبرت بودم

حالا مرا ناچیز میبینی ؟

دیوانگان را ریز میبینی ؟

عشق آن اگر باشد که می گویند

دل های صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من دیدم

انسان فوق العاده می خواهد !

سنی ندارد عاشقی

فرقی ندارد کودکی ، پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی تو هم با عشق درگیری

حوّای من ، آدم شدم وقتی

باغ تنت را بر زمین دیدم

هی مشت مشت از گندمت خوردم

هی سیب سیب از پیکرت چیدم

سرما اگر سخت است ، قلبی را

آتش بزن درگیر داغش باش

ول کن جهان را ! قهوه ات یخ کرد ..

سرگرم نان و قلب و آتش باش !

این مُرده ای را که پی اش بودی

شاید همین دور و ورت باشد

این تکه قلب شعله بر گردن

شاید علی ِ آذرت باشد

او رفت و با خود برد شهرم را

تهران پس از او توده ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست

حالا فقط یک مشت بقالی ست !

او رفت و با خود برد یادم را

من مانده ام با بی ی هایم

خوب دستِ کم گلدان عطری هست

قربان دست اطلسی هایم

او رفت و با خود برد خوابم را

دنیا پس از او قرص و بیداری ست

بفهمد یا نفهمد باز

عشق هاب خویش آزاری ست..

جدی بگیرید آسمانم را

من ابتدای کند بارانم

لنگر بیاندازید کشتی ها

آرامشی ماقبل طوفانم

من ماجرای برف و بارانم

شاید که پایی را بلغزانم

آبی مپندارید جانم را

جدی بگیرید آسمانم را

آتش به کول از کوره می آیم

باور کنید آتشفشانم را ..

می خواستم از عاشقی چیزی

با دست خود بستند دهانم را

من مرد ت نخواهم شد

از بسترت کم کن جهانم را

رفتن بنوشم اشکِ خود را باز

مردم ش تند استکانم را

تا دفترم از اشک میمیرد

کبرای من تصمیم میگیرد

تصمیم میگیرد که برخیزد

پائین و بالا را به هم ریزد

دارا بیافتد پای سارا ها

سارا به هم ریزد الفبارا

سین را ، الف را ، را و سارا را !

درهم بپیچانند دارا را !

دارا نداری را نمیفهمد

ساعت شماری را نمیفهمد

دارا نمیفهمد که نان از عشق

سارا نمیفهمد ، امان از عشق

سارای سالِ اولی ، مرد است

دستانِ زبر و تاولی ، مرد است

این پاچه سارا مالِ یک زن نیست

سارا که مالِ مرد بودن نیست

شال سپیدِ روی دوشت کو ؟

گیلاس های پشتِ گوشت کو ؟

با چشم و ابرویت چها کردی ؟

با من مویت چها کردی ؟

دارا چه شد سارایمان گم شد ؟

سارا و سیبش حرف مردم شد ؟

تنها سپاس از عشق خ ر است

دنیا به شاعرها بد ار است ...

دستان عشق از مثنوی کوتاه

چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه

با جبر اگر در مثنوی باشی

لطفی ندارد مولوی باشی !

ِ مولانا که خورشید است

هفت آسمان را هیچ می دیدست

ما هم دهان را هیچ می گیریم

زخم زبان را هیچ می گیریم

دارم جهان را دور می ریزم

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟

ول کن جهان را ! قهوه ات یخ کرد ..

.. علیرضا آذر ..


خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !

از بس بدی دیدم به خود گفتم

باید کمی بد را بلد باشم ...

من شیرِ پاک از مادرم خوردم

دنیا مجابم کرد بد باشم !

دنیا مجابم کرد بد باشم !

من بهترین ِ زمین بودم !

الان اگر مخلوقِ ملعونم

محبوبِ رب العالمین بودم ..

سگ مستِ دندان تیز ِچشمانش

از لانه بیرون زد ، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو

کاری که زن با روزگارم کرد !..

هرکار می سرانجامش

من وصله ی ناجورتر بودم

یک لکه ی ننگ دائمی اما

فرزندِ عشقِ بی پدر بودم..

دریای آدم زیر سر داری

دنیای تنها را نمیبینی

بر عرشه با امواج سرگرمی

پارو زدن ها را نمیبینی

ای استوایی زن ، تنت آتش

سرمای دنیا را نمیفهمی

برف از نگاهت پولکی خیس است

درماندگی ها را نمیفهمی

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همینجایم ولی دورم

تو اختیار زندگی داری

من زندگی را سخت مجبورم

درماندگی یعنی که فهمیدم

وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را

در رخت خواب دیگری داری ...

آ چرا با عشق سر کردی ؟

محدوده را محدودتر کردی

از جانِ لاجانت چه می خواهی ؟

از خط پایانت چه می خواهی ؟

این درد انسان بودنت بس نیست ؟

سر در گریبان بودنت بس نیست ؟

از عشق و دریایش چه خواهی داشت

این آب تنها ه ماهی داشت ...

گیرم تورا بر تن سری باشد

یا عرضه ی نان آوری باشد

گیرم تورا بر سر کلاهی هست

این ناله را سودای آهی هست

تا چرخ سرگردان بچرخانی

با قدِ خم دکان بچرخانی ...

پیری اگر روی جوان داری

زخمی عمیق و ناگهان داری

نانت نبود ، بامت نبود ای مرد ؟

با زخم با ناسورت چه خواهی کرد ؟

پیرم دلم هم سنِ رویم نیست

یک عمر در فرسودگی ، کم نیست !

تندی نکن ای عشق کافر کیش

خیزابِ غم ، گردابه ی تشویش

من آیه های دفترت بودم

عمری خدا پیغمبرت بودم

حالا مرا ناچیز میبینی ؟

دیوانگان را ریز میبینی ؟

عشق آن اگر باشد که می گویند

دل های صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من دیدم

انسان فوق العاده می خواهد !

سنی ندارد عاشقی

فرقی ندارد کودکی ، پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی تو هم با عشق درگیری

حوّای من ، آدم شدم وقتی

باغ تنت را بر زمین دیدم

هی مشت مشت از گندمت خوردم

هی سیب سیب از پیکرت چیدم

سرما اگر سخت است ، قلبی را

آتش بزن درگیر داغش باش

ول کن جهان را ! قهوه ات یخ کرد ..

سرگرم نان و قلب و آتش باش !

این مُرده ای را که پی اش بودی

شاید همین دور و ورت باشد

این تکه قلب شعله بر گردن

شاید علی ِ آذرت باشد

او رفت و با خود برد شهرم را

تهران پس از او توده ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست

حالا فقط یک مشت بقالی ست !

او رفت و با خود برد یادم را

من مانده ام با بی ی هایم

خوب دستِ کم گلدان عطری هست

قربان دست اطلسی هایم

او رفت و با خود برد خوابم را

دنیا پس از او قرص و بیداری ست

بفهمد یا نفهمد باز

عشق هاب خویش آزاری ست..

جدی بگیرید آسمانم را

من ابتدای کند بارانم

لنگر بیاندازید کشتی ها

آرامشی ماقبل طوفانم

من ماجرای برف و بارانم

شاید که پایی را بلغزانم

آبی مپندارید جانم را

جدی بگیرید آسمانم را

آتش به کول از کوره می آیم

باور کنید آتشفشانم را ..

می خواستم از عاشقی چیزی

با دست خود بستند دهانم را

من مرد ت نخواهم شد

از بسترت کم کن جهانم را

رفتن بنوشم اشکِ خود را باز

مردم ش تند استکانم را

تا دفترم از اشک میمیرد

کبرای من تصمیم میگیرد

تصمیم میگیرد که برخیزد

پائین و بالا را به هم ریزد

دارا بیافتد پای سارا ها

سارا به هم ریزد الفبارا

سین را ، الف را ، را و سارا را !

درهم بپیچانند دارا را !

دارا نداری را نمیفهمد

ساعت شماری را نمیفهمد

دارا نمیفهمد که نان از عشق

سارا نمیفهمد ، امان از عشق

سارای سالِ اولی ، مرد است

دستانِ زبر و تاولی ، مرد است

این پاچه سارا مالِ یک زن نیست

سارا که مالِ مرد بودن نیست

شال سپیدِ روی دوشت کو ؟

گیلاس های پشتِ گوشت کو ؟

با چشم و ابرویت چها کردی ؟

با من مویت چها کردی ؟

دارا چه شد سارایمان گم شد ؟

سارا و سیبش حرف مردم شد ؟

تنها سپاس از عشق خ ر است

دنیا به شاعرها بد ار است ...

دستان عشق از مثنوی کوتاه

چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه

با جبر اگر در مثنوی باشی

لطفی ندارد مولوی باشی !

ِ مولانا که خورشید است

هفت آسمان را هیچ می دیدست

ما هم دهان را هیچ می گیریم

زخم زبان را هیچ می گیریم

دارم جهان را دور می ریزم

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟

ول کن جهان را ! قهوه ات یخ کرد ..

.. علیرضا آذر ..


‍ یکى در خلوت وتنها بدون درد میمیرد
یکی در کوچه ها آواره و شب گرد میمیرد


ى مومن به عشقی که گرفته خواب از چشمش
ولی در راه ایمانش شبیه مرد میمیرد


یکى چون برگ پاییزى به دست باد سرگردان
جدا از شاخه اش افتاده است و زرد میمیرد


ى هم در پی جنگی میان عقل و احساسش
چنان جن رى در صحنه ى آورد میمیرد


یکی هم باهمه اخلاص درآیین یکرنگی
چومی بیندکه همراهش،دورنگی یمیرد



ویا مردی که بعد از روزگاری گرمِ از آغوش
به زیر بهمن تنهایی خود سرد میمیرد



در این دورانِ قحطِ عشق ، لیلای خیابانی
به پای شوقِ مجنونی بیابان-گَرد میمیرد

#طاهره_داورى

tex

ورس~>[من که هرروزه کارم فکر به تو بود.....من خاستم بیام ...ولی خو انگیزه نبود..


من بی توْ..تموم شده بودم....تو سرمو بریدیْ.. حروم شده بودم.......


این ا یاْ. همون شده بودم...که دلت میخاسْ..ولی همه چی تموم شدو رف...


تا خاست رو ب قلبم چشم باز کنه...خودشو ثابت کردْ...یهو گذاشتشو رفت....


اومد بی وقت قبلی ستون قلبم بشه.....وقتی شناختمش فهمیدم تنهایی حقشه...


من که گذشتم ازسرشْ..بره سراغ بعدیا....روز حساب من باهاش ..فقط روز مرگشه....]




کروس~>[شبیِ تورو ندیدم که بهم بگه عزیزَم...ولی ته قصه بِرِ و بده فریبَــــــم...


توچشام بازم اشک بشه جم...واس دیدن چ ه پُر درد دلــــَم...


همه چیمو بهش تکیه کنم...با ی باشمْ... که باشه شبی خودم...

ولی حیف..

که دیگه غریبه شده وْ.....مــنْ... پر شده از غریبه دُورم...


چرا دور شدی ازمن ..تو کور شدی حتماْ ..کهْ....ندیدی چقدر به توْ....من خوبی ْ....


یه درد توی مغزمْ...یه عُقده با یه رفتنْ.... .

با یه حس بدی که همه شهر رَدِت ....


مث سرطان شدی واس منْ...که میکُشونه منو هر لحظه دائماْ.....سر توْ...سر خاطراتمونْ...سر وقتایی که تو فقط بودی واس منْ....]



ورس2~>[انقد دس دس کردْ...که دیگه ب اَ دلش...اون کاری کرد کهْ..که دیگه بُکُنم ولش...


اون خاطرات لعنتی رو فراموش کنم..منو زهر کردهْ...دنیا زهر بشه بهشْ...


انقدر دوسش داشتمْ..که دیگه ازش زده شدم...دِ بِرِ دیگه...نمیخام ببینمش دورم...


انقدر رفتم بالا کهْ...دیگه سیا شده چشا...پیکا پُر میشهْ..تا خالی شه این دل پُرَم...


دیگه پَرسع های شبونه توی خیابوناا...شده کار هرشبم...مستی توخیابونااا..


اخه چی کم گذاشتم برات ...دِ لعنت بهت...جوابمو بده ..دلت پیش کیا بود ها...]


لب اگر خورد به پیمانه بها میگیرد

سنگ با دست شما حکم طلا میگیرد..

شاهد واقعه سلمانی نیشابوراست

هر ی خواست بداند که کجا میگیرد..

قصه ی شیخ بهایی و حرم ثابت کرد

رحمت واسعه ی تو همه را میگیرد

این حرم کهف حصین است چه حاجت به طلسم؟!

دامن آلوده در آن بوی خدا میگیرد..

عشق وارد شدن وقت اذان را دارم

که دلم درصف عشاق صفا میگیرد

قدمش میگذرد بی خطر از روی صراط

هر ی دست به دامان شما میگیرد..

عالم آل محمد ز دم توست اگر

بیشتر حوزه در اطراف تو پا میگیرد..

شب میلاد تو از عرش خود جبرائیل

زود می آید و در صحن تو جا میگیرد

قبه ی پادشه طوس چنان کرببلاست

که درآن بی بروبرگرد دعا میگیرد..

واقعا پنجره فولاد شفاخانه ی ماست

کور می آید و فی الفور شفا میگیرد..

شاغلم شغل من اینست گدایت باشم.

کارم از برکت الطاف رضا میگیرد..

ارمنی بود مردد که بگیری دستش..

گفتمش محضر دلدار بیا!میگیرد...

صحن تو ی خلق است به ترفیع مقام

شاه عباس درآن حکم گدا میگیرد..

پردرآمد ترازین شعر دگر شغلی نیست

دعبل از دست تو با شعر عبا میگیرد..

"فلسفی" نیستم اما پی این فلسفه ام

که چرا هرکه زتو کرببلا میگیرد؟

سالها گریه کن جد غریبت هستیم

کشته ی مرثیه ی یابن شبیبت هستیم..


ــ♥ــ

وقتی تو نیستی …


شادی کلام نامفهومی ست !


و ” دوستت می دارم ” رازی ست


که در میان حنجره ام دق می کند


و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟


اینجا که ساعت وآیینه و هوا … به تو معتادند...

میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…


تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…


تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…


تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…


تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…


دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…


تا بِدانـــ ــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــهامـــ تــــــو وجــــــــود داریــــ ـــ….


فَــقَط تـــ ــــو‼

تو که گفتی:


نقاش نیستی


پس چرا به تو فکر می کنم،


دنیایم


رنگـــــــــی می شود‼


...

وقتی آغوشت را به روی آرزوهایم باز می کنی


آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم


که جز آرامش آغوشت


تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم…


♥ـــ♥

در آغـــوشم که می گیری حلقه ی دستانت



به دور کمرم حلقه ای ست از جنس نیاز



و ناز من این چشمانم است که با هر پلک زدن تو را هوایی می کند‼

آغوشت، بوی تلخ که هیچ بوی غرور میدهد !



و چه لذت بخش است که ریه هایم از عطر مردانگی ات پر شود...

"بیـــا بــغــلــم "



به راستی چه سحر و جادویی ست در این دو کلمه ؟



که شنیدنش در اوج غم ها عجیب آدم را آرام میکند...‼

......


ــ♥ــ

وقتی تو نیستی …


شادی کلام نامفهومی ست !


و ” دوستت می دارم ” رازی ست


که در میان حنجره ام دق می کند


و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟


اینجا که ساعت وآیینه و هوا … به تو معتادند...

میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…


تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…


تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…


تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…


تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…


دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…


تا بِدانـــ ــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــهامـــ تــــــو وجــــــــود داریــــ ـــ….


فَــقَط تـــ ــــو‼

تو که گفتی:


نقاش نیستی


پس چرا به تو فکر می کنم،


دنیایم


رنگـــــــــی می شود‼


...

وقتی آغوشت را به روی آرزوهایم باز می کنی


آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم


که جز آرامش آغوشت


تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم…


♥ـــ♥

در آغـــوشم که می گیری حلقه ی دستانت



به دور کمرم حلقه ای ست از جنس نیاز



و ناز من این چشمانم است که با هر پلک زدن تو را هوایی می کند‼

آغوشت، بوی تلخ که هیچ بوی غرور میدهد !



و چه لذت بخش است که ریه هایم از عطر مردانگی ات پر شود...

"بیـــا بــغــلــم "



به راستی چه سحر و جادویی ست در این دو کلمه ؟



که شنیدنش در اوج غم ها عجیب آدم را آرام میکند...‼

......


خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !

از بس بدی دیدم به خود گفتم

باید کمی بد را بلد باشم ...

من شیرِ پاک از مادرم خوردم

دنیا مجابم کرد بد باشم !

دنیا مجابم کرد بد باشم !

من بهترین ِ زمین بودم !

الان اگر مخلوقِ ملعونم

محبوبِ رب العالمین بودم ..

سگ مستِ دندان تیز ِچشمانش

از لانه بیرون زد ، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو

کاری که زن با روزگارم کرد !..

هرکار می سرانجامش

من وصله ی ناجورتر بودم

یک لکه ی ننگ دائمی اما

فرزندِ عشقِ بی پدر بودم..

دریای آدم زیر سر داری

دنیای تنها را نمیبینی

بر عرشه با امواج سرگرمی

پارو زدن ها را نمیبینی

ای استوایی زن ، تنت آتش

سرمای دنیا را نمیفهمی

برف از نگاهت پولکی خیس است

درماندگی ها را نمیفهمی

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همینجایم ولی دورم

تو اختیار زندگی داری

من زندگی را سخت مجبورم

درماندگی یعنی که فهمیدم

وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را

در رخت خواب دیگری داری ...

آ چرا با عشق سر کردی ؟

محدوده را محدودتر کردی

از جانِ لاجانت چه می خواهی ؟

از خط پایانت چه می خواهی ؟

این درد انسان بودنت بس نیست ؟

سر در گریبان بودنت بس نیست ؟

از عشق و دریایش چه خواهی داشت

این آب تنها ه ماهی داشت ...

گیرم تورا بر تن سری باشد

یا عرضه ی نان آوری باشد

گیرم تورا بر سر کلاهی هست

این ناله را سودای آهی هست

تا چرخ سرگردان بچرخانی

با قدِ خم دکان بچرخانی ...

پیری اگر روی جوان داری

زخمی عمیق و ناگهان داری

نانت نبود ، بامت نبود ای مرد ؟

با زخم با ناسورت چه خواهی کرد ؟

پیرم دلم هم سنِ رویم نیست

یک عمر در فرسودگی ، کم نیست !

تندی نکن ای عشق کافر کیش

خیزابِ غم ، گردابه ی تشویش

من آیه های دفترت بودم

عمری خدا پیغمبرت بودم

حالا مرا ناچیز میبینی ؟

دیوانگان را ریز میبینی ؟

عشق آن اگر باشد که می گویند

دل های صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من دیدم

انسان فوق العاده می خواهد !

سنی ندارد عاشقی

فرقی ندارد کودکی ، پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی تو هم با عشق درگیری

حوّای من ، آدم شدم وقتی

باغ تنت را بر زمین دیدم

هی مشت مشت از گندمت خوردم

هی سیب سیب از پیکرت چیدم

سرما اگر سخت است ، قلبی را

آتش بزن درگیر داغش باش

ول کن جهان را ! قهوه ات یخ کرد ..

سرگرم نان و قلب و آتش باش !

این مُرده ای را که پی اش بودی

شاید همین دور و ورت باشد

این تکه قلب شعله بر گردن

شاید علی ِ آذرت باشد

او رفت و با خود برد شهرم را

تهران پس از او توده ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست

حالا فقط یک مشت بقالی ست !

او رفت و با خود برد یادم را

من مانده ام با بی ی هایم

خوب دستِ کم گلدان عطری هست

قربان دست اطلسی هایم

او رفت و با خود برد خوابم را

دنیا پس از او قرص و بیداری ست

بفهمد یا نفهمد باز

عشق هاب خویش آزاری ست..

جدی بگیرید آسمانم را

من ابتدای کند بارانم

لنگر بیاندازید کشتی ها

آرامشی ماقبل طوفانم

من ماجرای برف و بارانم

شاید که پایی را بلغزانم

آبی مپندارید جانم را

جدی بگیرید آسمانم را

آتش به کول از کوره می آیم

باور کنید آتشفشانم را ..

می خواستم از عاشقی چیزی

با دست خود بستند دهانم را

من مرد ت نخواهم شد

از بسترت کم کن جهانم را

رفتن بنوشم اشکِ خود را باز

مردم ش تند استکانم را

تا دفترم از اشک میمیرد

کبرای من تصمیم میگیرد

تصمیم میگیرد که برخیزد

پائین و بالا را به هم ریزد

دارا بیافتد پای سارا ها

سارا به هم ریزد الفبارا

سین را ، الف را ، را و سارا را !

درهم بپیچانند دارا را !

دارا نداری را نمیفهمد

ساعت شماری را نمیفهمد

دارا نمیفهمد که نان از عشق

سارا نمیفهمد ، امان از عشق

سارای سالِ اولی ، مرد است

دستانِ زبر و تاولی ، مرد است

این پاچه سارا مالِ یک زن نیست

سارا که مالِ مرد بودن نیست

شال سپیدِ روی دوشت کو ؟

گیلاس های پشتِ گوشت کو ؟

با چشم و ابرویت چها کردی ؟

با من مویت چها کردی ؟

دارا چه شد سارایمان گم شد ؟

سارا و سیبش حرف مردم شد ؟

تنها سپاس از عشق خ ر است

دنیا به شاعرها بد ار است ...

دستان عشق از مثنوی کوتاه

چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه

با جبر اگر در مثنوی باشی

لطفی ندارد مولوی باشی !

ِ مولانا که خورشید است

هفت آسمان را هیچ می دیدست

ما هم دهان را هیچ می گیریم

زخم زبان را هیچ می گیریم

دارم جهان را دور می ریزم

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟

ول کن جهان را ! قهوه ات یخ کرد ..




 دسته ای



تعرفه چاپ دستی پارچه ای سوزنی تبلیغاتی


دستی پارچه ای تبلیغاتی


اگر شما هم قصد ید از یک فروشگاه رو داشته باشید خیلی خوشحال میشوید که اون فروشگاه برای بسته بندی و حمل کالای یداری شده به شما دستی تبلیغاتی که از جنس پارچه ای باشه رو بده .
از یه طرف شاید تبلیغ اون شرکت روی اون دستی پارچه ای چاپ شده باشه ولی شما از یده خودتون خوشحالید با اینکه میدونید با حمل اون دستی دارید تبلیغ اون شرکت یا گروه چاپی و تبلیغاتی رو انجام میدید، ولی حاضرید نه تنها اون جنس رو بلکه جنس های دیگره دیگه هم که از اون شرکت ید نکردید را، برای حمل نقلشون از اون دستی تبلیغاتی یا شاپینگ بگ استفاده کنید .
مزایای استفاده از این پارچه ای تبلیغاتی یا دستی تبلیغاتی چیست؟


1? حمل راحت کالای یداری شده برای مشتری
2? ماندگاری و دوام بیشتر نسبت به نایلون های تبلیغاتی
3? حمل کالای سنگین تر نسبت به نایلون های تبلیغاتی
4? چاپ لوگو روی دستی تبلیغاتی و پارچه ای و سوزنی از ماندگاری بیشتر برخوردار است.
چاپ روی دستی پارچه ای و یا دستی سوزنی چگونه انجام می شود؟


چاپ روی دستی پارچه ای بصورتی چاپ سیلک و بصورت چاپ بصورت توری و شابلون انجام میشه بصورتی که اول از طرح مورد نظر مشتری پرینت سیاه و سفید روی کاغذ کالک گرفته میشه و بعد توری حساس شده و جاهای که چاپ میشه بصورت شابلون عمل میکند .
در چاپ سیلک از کاردک استفاده میشود تا مرکب رو روی توری حمل و قسمت چاپ شونده را روی پارچه می اورد .
برای چاپ روی دستی پارجه ای میتوان بصورت دورو و یکرو چاپ رو انجام داد که قیمت یکرو و دورو کار متفاوت است .
میتوان از دسته اضافی بر روی ید پارچه ای یا سوزنی استقاده کرد و قیمت ان به دستی اضافه میگردد.
دستی در رنگ های مختلف قابل دیاری است که میتوان رنگ مورد علاقه خود را تهیه کنید .
ید در دو گراماژ 60 و 90 گرم در بازار موجود است .


در این روش از پارچه های توری با روزنه های بسیا ر ریز استفاده میگردد
توری در ق چوبی ثابت میشود سپس بخش هایی از تصویر نباید رنگ شود بالاک های حساس پوشیده میشود
این قاب های توری را شابلون یا کلیشه می‌نامند
سپس مرکب چاپ یا رنگ را با فشار کاردک به سطح چاپ شونده منتقل میگردد و مرکب فقط از بخش هایی که مسدود شده به کاغذ یا سطح چاپ شونده منتقل میگردد و تصویر روی آن ظاهر میشود
با چاپ سیلک میتوان برروی انواع اشیاء مانند پارچه ، چینی ، چوب ، سرامیک ، ف انواع کاغذ و مقوا و طلق های پی وی سی و … چاپ را انجام داد
این نوع چاپ برای تبلیغات بر روی انواع های پارچه ای ، نایلونی ، پوشه های دکمه دار ، سررسید و جلد مدارک نیز استفاده میگردد


دستی تبلیغاتی همانند برد تبلیغاتی سیار می باشد که در سطح شهر پخش میشود و تبلیغات خوبی برای محصولات کار شما می باشد
دستی به عنوان خدمات محصول شما به مشتری می باشد نوع دستی اگر از جنس خاص و چاپ خاص و چشم گیر باشد و از کیفیت خوبی برخوردار باشد هم از دید مشتری و هم از دید عموم مردم مورد توجه بهتری قرار میگیرد.
دستی یا همان ید به چند دسته تقسیم می شود :
* دستی نایلونی
* دستی پارچه ای
* دستی مقوایی
دستی نایلونی به تبلیغات یکبار مصرف که معمولا برای اجناس ارزان قیمت مورد استفاده قرار میگیرد.
دستی پارچه ای که هم زیبا و هم دوسدار محیط زیست می باشد که به نوعی محصول جدید به حساب می اید از لحاظ قیمت و دوام و زیبایی در جایگاه اول می باشد که در رنگ ها و مدل های مختلف به مشتری ارائه میگردد.
دستی مقوایی این نوع دستی از لحاظ قیمت پر هزینه تر از های دیگر می باشد که برای برندهایی مانند عطر و ادکلن و لباس های برند استفاده میشود که چاپ این نوع دستی ها با ماشین چاپ های تمام اتوماتیک انجام میشود و دارای بندی طن می باشد.


محصولی که دارای اهمیت زیادی و کاربرد مناسبی در عرصه تبلیغاتی دارد دستی پارچه ای می باشد و تمامی شغل های جامعه به آن نیاز دارند و سرکار همه به این محصول می افتد چه بهتر که دستی پارچه ای از عمر طولانی تری برخوردار باشد که مشتریان برای حمل بارهای سبک خود از دستی فروشگاه شما استفاده کنند . نقش مهم تبلیغاتی دستی پارچه ای و مقوایی در جامعه ما تمامی کشورها در درجه قرار می گیرد .


چاپ طلاکوب


این مدل چاپ با دستگاه اتوماتیک و نیمه اتوماتیک انجام می شود نحوه ی کار این نوع دستگاه شامل یک اتو و با حرارت و کلیشه با فشار پا یا هیدرولیک بر روی اجسام چاپ طلاکوب کد نوارهای آن در رنگ و طرح و رنگ های مختلف طلایی نقره ای قرمز ، سبز ، مشکی و غیره می باشد
پوشه دکمه دار طلقی


و انواع سر رسید انواع کاتالوگ ، سربرگ انواع مقوا و کاغذ و پلاستیک چاپ می شود .
دستی تبلیغاتی پارچه ای


– نایلونی – مقوایی


دستی پارچه ای تبلیغاتی هدایای تبلیغاتی بهار گیفت


وقتی مردم به فروشگاه یا مغازه ای برای ید می رونداز یدار توقع دارد کالای یداری شده در دستی پارچه ای شیک و با کلاسی ، بادوام محصول خود را تحویل بگیرد پس دستی پارچه ای از دیدعموم دارای اهمیت زیادی می باشد .


در نمایشگاه های بین المللی شیک ترین و زیباترین دستی پارچه ای به عموم مردم ارائه داده میشود دستی پارچه ای با اندازه ها و طرح ها و رنگ های مختلف با دستگاه های تمام اتوماتیک به صورت گرمایشی و جریان برق دوخته می شود نوع دیگر آن با چرخ خیاطی دوخته می شود .


دستی پارچه ای


دستی پارچه ای نوعی بسته بندی کالاهای فروشگاهی و به نوعی دستی هدیه تبلیغاتی شرکت یا فروشگاه می باشد .


دستی پارچه ای به دلیل استحکام و طول عمر زیاد و قیمت مناسب یکی از پر فروش ترین نوع محصول تبلیغاتی می باشد دستی پارچه ای تاثیرگذار ترین و بهترین نوع تبلیغات محسوب می شود .


دستی پارچه ای ازنوع دوست دار محیط زیست می باشد زیرا مواد شیمیایی در آن به کار نرفته است به همین سبب با ماندگاری بالا و بازیافت به محیط زیست آسیبی نمی رساند .


دستی


دستی پارچه ای یا دستی سوزنی شامل چندین خظ تولید می باشد .


نوع اول : نوع سنتی با چرخ خیاطی و کاملا با دست دوخته می شود دو دسته آن به صورت لوپ یا زنبیلی دوخته می شود که دارای استقامت زیادی می باشد در نوع دوم دستی با دستگاه تمام اتوماتیک راسونیک انجام می شود این نوع دستی ها از تنوع بالایی برخوردار است پوشه دکمه دار پارچه ای در این خط تولید انجام میشود .


دستی پارچه ای شعار و دوست دار محیط زیست
دستی پارچه ای یا سوزنی


سوزنی جایگزین نایلون و سلفون با کیفیت بالاتر استقامت بشتر و با قیمت مناسب
دستی تبلیغاتی پارچه ای کاربد خوبی برای تمامی نمایشگاه ها و فروشگاه های مزون و بوتیک های لباس دارند.
قیمت دستی پارچه ای


دستی پارچه ای ارزان یکی از بدترین انواع های دستی پارچه ای می باشد که در بازار بدلیل کیفیت پایین و قیمت ارزان زیاد یافت میشود و شرکت بدلیلی قیمت پایین گول این نوع شرکت هارو میخورند .
دستی پارچه ای تاثیر گزار ترین روش برای تبلیغات است
دستی پارچه ای از نظر قیمت و دوام و زیبایی در بازار امروز بسیار مرسوم شده است
دستی پارچه ای در سایز ها و رنگ های متنوع و مختلف می باشد
دستی پارچه ای نوعی بسته بندی یا در واقع به عنوان هدیه تبلیغاتی محسوب می شود
با توجه به مقاوم بودن آن حتی بعد از ید یا هدیه گرفتن از شما باز هم مورد استفاده قرار میگیرد
بهار گیفت بهترین تولید کننده انواع دستی در جنس های مختلف سوزنی، پارچه ای ، کاغذی ، نایلونی و واتر می باشد.
دستی تبلیغاتی
دستی پارچه ای از نوع های مختلف و گرماژ گوناگون پارچه ای یا همان دستی سوزنی هم به صورت دستگاه اتوماتیک و همه به صورت دوخت دستی – که با چرخ خیاطی انجام می گیرد
تولید انواع دستی – پارچه ای – دستی سوزنی – دستی واتر – انواع تی و کلاه تبلیغاتی
چاپ بر روی دستی پارچه ای چگونه انجام می شود
چاپ بر روی دستی پارچه ای هم به صورت سنتی و هم به صورت نیمه اتوماتیک انجام می شود
در چاپ سنتی برای دستی پارچه ای شابلون چاپ سیلک ساخته می شود
توری نازکی که رنگ را از خود رد میکند که توری عکاسی می شود با طرح مورد نظر شما، توری ابتدا با ماده حساس کننده آغشته می شود و طرح شما زیر نور ده دقیقه می ماند و سپس با فشار آب شسته می شود بعد از آن طرح مورد نظر شما ظاهر شده و حاشیه توری با چسب پوشانده شده و سپس مرکب چاپ ریخته شده و با کاردک پلاستیکی با فشار دست طرح مورد نظر بر روی دستی نقش می بندد


دستی پارچه ای،سوزنی،واتر و . . . یکی از بهترین ابزاری است که جایگزین پلاستیک می باشد و همچنین برای تبلیغات یکی از عوامل تاثیر گزار می باشد
دستی پارچه ای جادار،کم وزن،شیک در رنگ های مختلف و متنوع است که باعث دیده شدن بهتر شرکت یا دفتر و یا . . . شما میشود


دستی تبلیغاتی اغلب در موارد زیر کاربرد دارد:


بسته بندی کالاهای فروشگاهی مانند پوشاک، ساعت، طلا و جواهر، آرایشی و بهداشتی، قطعات کامپیوتر و غیره


بسته بندی هدایای تبلیغاتی مانند سالنامه (سررسید)، ارگانایزر، کتاب های نفیس، ست های مدیریتی، لوح تقدیر و یادبود و غیره


بسته بندی برای کاتالوگ ها، فولدر ها، اسناد و لیست قیمت ها و غیره علی الخصوص در زمان برگزاری همایش ها، سمینار ها و یا شرکت در نمایشگاه ها


شایان ذکر است این کالا خود به تنهایی در دست هر فرد می تواند نقش یک بیلبرد تبلیغاتی متحرک را ایفا نماید که طبیعتاً نقش بسزایی را در پیشبرد اه سازمان یا شرکت شما بازی کند


دستی های کاغذی با انواع کاغذ گلاسه، مقوای پشت طوسی و یا کرافت ساخته می شود که دو نوع گلاسه و مقوای پشت طوسی به منظور استحکام بیشتر باید با سلفون روکش شود


دستی های پارچه ای با توجه به کیفیت ماندگاری بالایی که دارند جایگیزین های دستی کاغذی می گردند و به همین سبب امروزه بیشترین تبلیغات را شرکت ها بر روی های دستی پارچه ای می گذارند تا بصورت متحرک برند و نام شرکت شما را در معرض دید بسیاری از بازدید کنندگان قرار میگیرد و در خاطر آن ها نقش می بندد. بهار گیفت با استفاده از دستگاه های روز دنیا و توانایی تولید بالایی که دارد در کمترین زمان ممکمن میتواند پاسخ گوی بسیاری از مشتریان خود باشد . دستی پارچه ای در گرماژمختلف تولید میگردد.


دستی


دستی سوزنی برای نگه داری موقت و شیک کالا بصورت مداوم استفاده می گردد .


چاپ روی های سوزنی یا پارچه ای به صورت سیلک انجام میگیرد از مزایای این نوع چاپ ماندگاری بالا می باشد . نوع دیگری از چاپ که میتوان روی دستی پارچه ای و کاغذی صورت میگیرد چاپ سابلیمیشن می باشد .


دستی فقط یک ید نیست . ید برای شما که برند خود را روی ان حک می نماید تبلیغی متحرک که برای شما تبلیغاتی کم هزینه و به صرفه تر از تبلیغات تلویزیونی می باشد .




,انواع هدایای تبلیغاتی
,جعبه های تبلیغاتی
, دسته ای نایلونی تلیغاتی
, دسته ای پارچه ای تبل"/>



 دسته ای



تعرفه چاپ دستی پارچه ای سوزنی تبلیغاتی


دستی پارچه ای تبلیغاتی


اگر شما هم قصد ید از یک فروشگاه رو داشته باشید خیلی خوشحال میشوید که اون فروشگاه برای بسته بندی و حمل کالای یداری شده به شما دستی تبلیغاتی که از جنس پارچه ای باشه رو بده .
از یه طرف شاید تبلیغ اون شرکت روی اون دستی پارچه ای چاپ شده باشه ولی شما از یده خودتون خوشحالید با اینکه میدونید با حمل اون دستی دارید تبلیغ اون شرکت یا گروه چاپی و تبلیغاتی رو انجام میدید، ولی حاضرید نه تنها اون جنس رو بلکه جنس های دیگره دیگه هم که از اون شرکت ید نکردید را، برای حمل نقلشون از اون دستی تبلیغاتی یا شاپینگ بگ استفاده کنید .
مزایای استفاده از این پارچه ای تبلیغاتی یا دستی تبلیغاتی چیست؟


1? حمل راحت کالای یداری شده برای مشتری
2? ماندگاری و دوام بیشتر نسبت به نایلون های تبلیغاتی
3? حمل کالای سنگین تر نسبت به نایلون های تبلیغاتی
4? چاپ لوگو روی دستی تبلیغاتی و پارچه ای و سوزنی از ماندگاری بیشتر برخوردار است.
چاپ روی دستی پارچه ای و یا دستی سوزنی چگونه انجام می شود؟


چاپ روی دستی پارچه ای بصورتی چاپ سیلک و بصورت چاپ بصورت توری و شابلون انجام میشه بصورتی که اول از طرح مورد نظر مشتری پرینت سیاه و سفید روی کاغذ کالک گرفته میشه و بعد توری حساس شده و جاهای که چاپ میشه بصورت شابلون عمل میکند .
در چاپ سیلک از کاردک استفاده میشود تا مرکب رو روی توری حمل و قسمت چاپ شونده را روی پارچه می اورد .
برای چاپ روی دستی پارجه ای میتوان بصورت دورو و یکرو چاپ رو انجام داد که قیمت یکرو و دورو کار متفاوت است .
میتوان از دسته اضافی بر روی ید پارچه ای یا سوزنی استقاده کرد و قیمت ان به دستی اضافه میگردد.
دستی در رنگ های مختلف قابل دیاری است که میتوان رنگ مورد علاقه خود را تهیه کنید .
ید در دو گراماژ 60 و 90 گرم در بازار موجود است .


در این روش از پارچه های توری با روزنه های بسیا ر ریز استفاده میگردد
توری در ق چوبی ثابت میشود سپس بخش هایی از تصویر نباید رنگ شود بالاک های حساس پوشیده میشود
این قاب های توری را شابلون یا کلیشه می‌نامند
سپس مرکب چاپ یا رنگ را با فشار کاردک به سطح چاپ شونده منتقل میگردد و مرکب فقط از بخش هایی که مسدود شده به کاغذ یا سطح چاپ شونده منتقل میگردد و تصویر روی آن ظاهر میشود
با چاپ سیلک میتوان برروی انواع اشیاء مانند پارچه ، چینی ، چوب ، سرامیک ، ف انواع کاغذ و مقوا و طلق های پی وی سی و … چاپ را انجام داد
این نوع چاپ برای تبلیغات بر روی انواع های پارچه ای ، نایلونی ، پوشه های دکمه دار ، سررسید و جلد مدارک نیز استفاده میگردد


دستی تبلیغاتی همانند برد تبلیغاتی سیار می باشد که در سطح شهر پخش میشود و تبلیغات خوبی برای محصولات کار شما می باشد
دستی به عنوان خدمات محصول شما به مشتری می باشد نوع دستی اگر از جنس خاص و چاپ خاص و چشم گیر باشد و از کیفیت خوبی برخوردار باشد هم از دید مشتری و هم از دید عموم مردم مورد توجه بهتری قرار میگیرد.
دستی یا همان ید به چند دسته تقسیم می شود :
* دستی نایلونی
* دستی پارچه ای
* دستی مقوایی
دستی نایلونی به تبلیغات یکبار مصرف که معمولا برای اجناس ارزان قیمت مورد استفاده قرار میگیرد.
دستی پارچه ای که هم زیبا و هم دوسدار محیط زیست می باشد که به نوعی محصول جدید به حساب می اید از لحاظ قیمت و دوام و زیبایی در جایگاه اول می باشد که در رنگ ها و مدل های مختلف به مشتری ارائه میگردد.
دستی مقوایی این نوع دستی از لحاظ قیمت پر هزینه تر از های دیگر می باشد که برای برندهایی مانند عطر و ادکلن و لباس های برند استفاده میشود که چاپ این نوع دستی ها با ماشین چاپ های تمام اتوماتیک انجام میشود و دارای بندی طن می باشد.


محصولی که دارای اهمیت زیادی و کاربرد مناسبی در عرصه تبلیغاتی دارد دستی پارچه ای می باشد و تمامی شغل های جامعه به آن نیاز دارند و سرکار همه به این محصول می افتد چه بهتر که دستی پارچه ای از عمر طولانی تری برخوردار باشد که مشتریان برای حمل بارهای سبک خود از دستی فروشگاه شما استفاده کنند . نقش مهم تبلیغاتی دستی پارچه ای و مقوایی در جامعه ما تمامی کشورها در درجه قرار می گیرد .


چاپ طلاکوب


این مدل چاپ با دستگاه اتوماتیک و نیمه اتوماتیک انجام می شود نحوه ی کار این نوع دستگاه شامل یک اتو و با حرارت و کلیشه با فشار پا یا هیدرولیک بر روی اجسام چاپ طلاکوب کد نوارهای آن در رنگ و طرح و رنگ های مختلف طلایی نقره ای قرمز ، سبز ، مشکی و غیره می باشد
پوشه دکمه دار طلقی


و انواع سر رسید انواع کاتالوگ ، سربرگ انواع مقوا و کاغذ و پلاستیک چاپ می شود .
دستی تبلیغاتی پارچه ای


– نایلونی – مقوایی


دستی پارچه ای تبلیغاتی هدایای تبلیغاتی بهار گیفت


وقتی مردم به فروشگاه یا مغازه ای برای ید می رونداز یدار توقع دارد کالای یداری شده در دستی پارچه ای شیک و با کلاسی ، بادوام محصول خود را تحویل بگیرد پس دستی پارچه ای از دیدعموم دارای اهمیت زیادی می باشد .


در نمایشگاه های بین المللی شیک ترین و زیباترین دستی پارچه ای به عموم مردم ارائه داده میشود دستی پارچه ای با اندازه ها و طرح ها و رنگ های مختلف با دستگاه های تمام اتوماتیک به صورت گرمایشی و جریان برق دوخته می شود نوع دیگر آن با چرخ خیاطی دوخته می شود .


دستی پارچه ای


دستی پارچه ای نوعی بسته بندی کالاهای فروشگاهی و به نوعی دستی هدیه تبلیغاتی شرکت یا فروشگاه می باشد .


دستی پارچه ای به دلیل استحکام و طول عمر زیاد و قیمت مناسب یکی از پر فروش ترین نوع محصول تبلیغاتی می باشد دستی پارچه ای تاثیرگذار ترین و بهترین نوع تبلیغات محسوب می شود .


دستی پارچه ای ازنوع دوست دار محیط زیست می باشد زیرا مواد شیمیایی در آن به کار نرفته است به همین سبب با ماندگاری بالا و بازیافت به محیط زیست آسیبی نمی رساند .


دستی


دستی پارچه ای یا دستی سوزنی شامل چندین خظ تولید می باشد .


نوع اول : نوع سنتی با چرخ خیاطی و کاملا با دست دوخته می شود دو دسته آن به صورت لوپ یا زنبیلی دوخته می شود که دارای استقامت زیادی می باشد در نوع دوم دستی با دستگاه تمام اتوماتیک راسونیک انجام می شود این نوع دستی ها از تنوع بالایی برخوردار است پوشه دکمه دار پارچه ای در این خط تولید انجام میشود .


دستی پارچه ای شعار و دوست دار محیط زیست
دستی پارچه ای یا سوزنی


سوزنی جایگزین نایلون و سلفون با کیفیت بالاتر استقامت بشتر و با قیمت مناسب
دستی تبلیغاتی پارچه ای کاربد خوبی برای تمامی نمایشگاه ها و فروشگاه های مزون و بوتیک های لباس دارند.
قیمت دستی پارچه ای


دستی پارچه ای ارزان یکی از بدترین انواع های دستی پارچه ای می باشد که در بازار بدلیل کیفیت پایین و قیمت ارزان زیاد یافت میشود و شرکت بدلیلی قیمت پایین گول این نوع شرکت هارو میخورند .
دستی پارچه ای تاثیر گزار ترین روش برای تبلیغات است
دستی پارچه ای از نظر قیمت و دوام و زیبایی در بازار امروز بسیار مرسوم شده است
دستی پارچه ای در سایز ها و رنگ های متنوع و مختلف می باشد
دستی پارچه ای نوعی بسته بندی یا در واقع به عنوان هدیه تبلیغاتی محسوب می شود
با توجه به مقاوم بودن آن حتی بعد از ید یا هدیه گرفتن از شما باز هم مورد استفاده قرار میگیرد
بهار گیفت بهترین تولید کننده انواع دستی در جنس های مختلف سوزنی، پارچه ای ، کاغذی ، نایلونی و واتر می باشد.
دستی تبلیغاتی
دستی پارچه ای از نوع های مختلف و گرماژ گوناگون پارچه ای یا همان دستی سوزنی هم به صورت دستگاه اتوماتیک و همه به صورت دوخت دستی – که با چرخ خیاطی انجام می گیرد
تولید انواع دستی – پارچه ای – دستی سوزنی – دستی واتر – انواع تی و کلاه تبلیغاتی
چاپ بر روی دستی پارچه ای چگونه انجام می شود
چاپ بر روی دستی پارچه ای هم به صورت سنتی و هم به صورت نیمه اتوماتیک انجام می شود
در چاپ سنتی برای دستی پارچه ای شابلون چاپ سیلک ساخته می شود
توری نازکی که رنگ را از خود رد میکند که توری عکاسی می شود با طرح مورد نظر شما، توری ابتدا با ماده حساس کننده آغشته می شود و طرح شما زیر نور ده دقیقه می ماند و سپس با فشار آب شسته می شود بعد از آن طرح مورد نظر شما ظاهر شده و حاشیه توری با چسب پوشانده شده و سپس مرکب چاپ ریخته شده و با کاردک پلاستیکی با فشار دست طرح مورد نظر بر روی دستی نقش می بندد


دستی پارچه ای،سوزنی،واتر و . . . یکی از بهترین ابزاری است که جایگزین پلاستیک می باشد و همچنین برای تبلیغات یکی از عوامل تاثیر گزار می باشد
دستی پارچه ای جادار،کم وزن،شیک در رنگ های مختلف و متنوع است که باعث دیده شدن بهتر شرکت یا دفتر و یا . . . شما میشود


دستی تبلیغاتی اغلب در موارد زیر کاربرد دارد:


بسته بندی کالاهای فروشگاهی مانند پوشاک، ساعت، طلا و جواهر، آرایشی و بهداشتی، قطعات کامپیوتر و غیره


بسته بندی هدایای تبلیغاتی مانند سالنامه (سررسید)، ارگانایزر، کتاب های نفیس، ست های مدیریتی، لوح تقدیر و یادبود و غیره


بسته بندی برای کاتالوگ ها، فولدر ها، اسناد و لیست قیمت ها و غیره علی الخصوص در زمان برگزاری همایش ها، سمینار ها و یا شرکت در نمایشگاه ها


شایان ذکر است این کالا خود به تنهایی در دست هر فرد می تواند نقش یک بیلبرد تبلیغاتی متحرک را ایفا نماید که طبیعتاً نقش بسزایی را در پیشبرد اه سازمان یا شرکت شما بازی کند


دستی های کاغذی با انواع کاغذ گلاسه، مقوای پشت طوسی و یا کرافت ساخته می شود که دو نوع گلاسه و مقوای پشت طوسی به منظور استحکام بیشتر باید با سلفون روکش شود


دستی های پارچه ای با توجه به کیفیت ماندگاری بالایی که دارند جایگیزین های دستی کاغذی می گردند و به همین سبب امروزه بیشترین تبلیغات را شرکت ها بر روی های دستی پارچه ای می گذارند تا بصورت متحرک برند و نام شرکت شما را در معرض دید بسیاری از بازدید کنندگان قرار میگیرد و در خاطر آن ها نقش می بندد. بهار گیفت با استفاده از دستگاه های روز دنیا و توانایی تولید بالایی که دارد در کمترین زمان ممکمن میتواند پاسخ گوی بسیاری از مشتریان خود باشد . دستی پارچه ای در گرماژمختلف تولید میگردد.


دستی


دستی سوزنی برای نگه داری موقت و شیک کالا بصورت مداوم استفاده می گردد .


چاپ روی های سوزنی یا پارچه ای به صورت سیلک انجام میگیرد از مزایای این نوع چاپ ماندگاری بالا می باشد . نوع دیگری از چاپ که میتوان روی دستی پارچه ای و کاغذی صورت میگیرد چاپ سابلیمیشن می باشد .


دستی فقط یک ید نیست . ید برای شما که برند خود را روی ان حک می نماید تبلیغی متحرک که برای شما تبلیغاتی کم هزینه و به صرفه تر از تبلیغات تلویزیونی می باشد .




,انواع هدایای تبلیغاتی
,جعبه های تبلیغاتی
, دسته ای نایلونی تلیغاتی
, دسته ای پارچه ای تبل"/>

فـریـا د د لـم | نویسنده : patrishiya ( کاربر انجمن نود و هشتیا )

jar1jar2jar3apkepubpdf
6 سرور کمکی -مستقیم
jar1jar2jar3apkepub pdf
jar1jar2jar3apkepubpdf
jar1jar2jar3apkepubpdf
jar1jar2jar3apkepubpdf
jar1jar2jar3apkepubpdf
jar1jar2jar3apkepubpdf

imag2

فــر یـا د د لـم

خلاصه موضوع رمان :

فهیمه بخاطر اتفاقی که در کودکیش دیده قادر به حرف زدن نیست طاهره دوست اوست و همیشه نقش زبان فهیمه را بعضی میکند . طاهره و فهیمه به دنبال کار میگردند به فهیمه کار با یک کودک ناشنوا پیشنهاد میشود فهیمه میپذیرد روزی او با کودک برخورد میکند. پیمان ( کودک) او را مس ه میکند و با فهیمه سربسر میگذارد طاهره با فهیمه به سراغ پیمان میرود و این باعث عشق میان طاهره و پیمان میشود. طاهره همیشه به فهیمه میگوید تو باید زن برادر من شوی در حالی که فهیمه هیچگاه برادر طاهره را ندیده .زمانی که آندو هم را میبینند...


آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم

 

 

  • آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم

    آهنگ عشق دلم از شروین شایا با

    آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم از رسانه بازتاب موزیک

    ahange jadid shervin shaya – eshghe delam

     آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم shervin shaya called eshghe delam

    آهنگسازی: مسعود صادقلو ؛ تنظیم: مسعود جهانی

    آهنگ عشق دلم با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین

    متن آهنگ عشق دلم شروین شایا
    عشق من تنهام نذار
    بدیامو به روم نیار
    عشق من از پیشم نرو
    دوست دارم باشی پیشم
    بارون بیاد بارون بیاد بارون بیاد
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم

    همیشه بحثم با همه اینه
    بی تو نمیشه قلبم میمیره
    همیشه حرفام راجع به اینه
    بری میمیرم قلبم میگیره
    قلبم میگیره…
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم

    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم

    آهنگ جدید و بسیار زیبای شروین شایا بنام عشق دلم با و دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰

    آهنگ شروین شایا عشق دلم

    بهترین آهنگ ها و موزیک ویدئو ها از رسانه بازتاب موزیک با و بهترین کیفیت

    لطفا در صورت مشاهده مشکل در لینک از طریق فرم نظرات به ما گزارش کنید.

    آهنگ های شروین شایا

    summary

     آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم shervin shaya called eshghe delam

    article name

    آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم

    description

    آهنگ عشق دلم از شروین شایا با

    آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم از رسانه بازتاب موزیک

    ahange jadid shervin shaya – eshghe delam

    آهنگسازی: مسعود صادقلو ؛ تنظیم: مسعود جهانی

    آهنگ عشق دلم با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه پخش آنلاین

    متن آهنگ عشق دلم شروین شایا
    عشق من تنهام نذار
    بدیامو به روم نیار
    عشق من از پیشم نرو
    دوست دارم باشی پیشم
    بارون بیاد بارون بیاد بارون بیاد
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم

    همیشه بحثم با همه اینه
    بی تو نمیشه قلبم میمیره
    همیشه حرفام راجع به اینه
    بری میمیرم قلبم میگیره
    قلبم میگیره…
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم

    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم
    عشق دلم
    تو نباشی بی تو میمیرم
    عشق دلم
    من از نگاهت جون میگیرم
    عشق دلم
    از تو نفس میگیرم

    آهنگ جدید و بسیار زیبای شروین شایا بنام عشق دلم با و دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰

    آهنگ شروین شایا عشق دلم

    بهترین آهنگ ها و موزیک ویدئو ها از رسانه بازتاب موزیک با و بهترین کیفیت

    لطفا در صورت مشاهده مشکل در لینک از طریق فرم نظرات به ما گزارش کنید.

    آهنگ های شروین شایا

    author


    شروین شایا

    publisher name


    بازتاب موزیک

    publisher logo

     آهنگ جدید شروین شایا به نام عشق دلم shervin shaya called eshghe delam

    با

    کد پخش آنلاین این موزیک برای وبلاگ و سایت شما

    کد زیر را کپی کنید سپس در قسمت مناسب وبلاگ یا سایت خود قرار دهید

    منبع

نگاهی به نامه و داستان بر اساس عزاداران بیل ( قصه چهارم )

نگاهی به نامه و داستان بر اساس عزاداران بیل ( قصه چهارم )
ساعدی در سال ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد.وی تحصیلات خود را با درجه ای پزشکی، گرایش روان پزشکی در تهران به پایان رساند و فعالیت خود را با رو مه نگاری آغاز کرد.مجموعه داستانهایی مثل آشفته حالان بیدار بخت و عزا داران بیل و...؛نمایشنامه ها شامل آی با کلاه، آی بی کلاه ؛ بهترین بابای دنیا و... ؛ نامه ها یی مثل ؛ عافیتگاه و... ؛ رمانها شامل توپ ؛ تاتارخندان و ...؛ و همینطور ترجمه هایی مختلف از جمله کارهای اوست .....
عزاداران بیل در هشت قصه آدمها و جغرافیایی ی ان دارد.در هریک از این قصه ها هریک از آدمها میتوانند محور قرار گیرند.مثلا در قصه هفتم موسرخه محور و مرکز درگیری میشود.اگر در دنیای ادبیات تصویر رنج ؛ اندوه و عبارتی نظیر مسخ را در شخصیت های داستان به ا پرسیونیست ها نسبت دهیم ؛ قاعدتا قصه ای مثل شباهتهای را به آن دارد. بی تردید این عالم مسخ گونه مشدی حسن و تسلیم طبیعت شدن این کاراکتر به صورتی روانی و موثر؛ شباهتهایی با برخی دیگر از آثار این نویسنده را نیز داراست.در عافیتگاه نیز میتوان آقای تهرانی را در مواجهه و کنش با طبیعت و رسوم د ده ای در جنوب علی رغم تحصیلاتی که در زمینه جامعه شناسی دارد ؛ اسیر و مقهور دنیایی دیگر و استحاله در آن دانست.آدمهای ساعدی در داستان بی هویت نیستند ولی هویتشان در ارتباط با جامعه زمان خود به صورت نمادین شکل گرفته است.این نمادها محصولی از افات ؛ نقش غیر محوری زنها ی روستا ؛ تا تفریحات ک ن روستا ( اذیت و آزار به کاراکتری مثل موسرخه ) نا کارامدی کدخدا در مواجهه با مسایل روستا ( روی آوردن کدخدا از استیصال به مشد با گفتاری مثل " پس چه چکار کنیم ؟" و یا "من که عقلم به جایی قد نمیده" ! و... به شمار میآیند....
نامه ( صرف نظر از ساخته شده و قابل ستایش داریوش مهرجویی ) حتی اگر هم نمیشد به تنهایی یک اثر هنری و ممتاز است.اثری است قابل ستایش که ارتباط مضاعفی را با مخاطب چه منتقدین و چه عام ایجاد میکند.قصه ای به ظاهر ساده :
مشد حسن ارتباط حسی و عاشقانه ای با تنها ش دارد.او به توصیه اهالی ده برای باروری ماده اش به روستای دیگر سراغ حاج یحیی میرود .در ادامه او به علت نامعلومی در طویله میمیرد.اهالی روستا با توجه به رابطه مشد حسن و ش ؛ از اینکه چگونه خبر مرگ را به او به دهند درمانده میشوند.در نهایت تصمیم میگیرند که ابتدا جنازه را از طویله خارج و به چاهی بیاندازند و سپس به او میگویند که ش در رفته و اسماعیل نیز برای پیدا ش به سمت اطراف روستا رفته است.مشدحسن خبر مرگ ش را باور نمیکند و حتی برای محافظت از ش از شر پوروسی ها در بام طویله اش میرود و نگهبانی میدهد.او به تدریج خود را در قالب ش میبیند و در طویله حتی کاه و یونجه میخورد.اهالی تصمیم میگرند او را برای مداوا به شهر ببرند.او را طناب پیچ کرده و به زور میبرند.در راه با مقاومتی که مشد حسن دارد به دره پرت شده و در گل و لای میمیرد.
نامه با چند نوشتار تصویری شروع میشود:
"بیل.خانه ها گلی و توسری خورده"...."است ی که گند بیش نیست"...و "یک ردیف کله زن و مرد و بچه ؛ از سوراخی بامها بیرون آمده..." ظاهرا آنها به موسرخه نگاه میکنند که ژنده و کثیف به تنها است کثیف روستا بسته شده و موجبات خنده اهالی روستا را به همراه دارد.گرچه این عمل مورد اعتراض کدخدا به عنوان والی ده قرار می گیرد ولی حتی او هم اراده لازم برای منع این کار را ندارد.ساعدی در همین سه صفحه اول با دادن اطلاعاتی موجز و تصویری ضربه اول را جهت درگیر شدن با فضای حاکم در داستان به مخاطب میزند.روستایی گلی و توسری خورده...آدمهایی که در خور این محیط هستند و ناتوانی این دسته از آدمها در مواجهه با مشکلات.اما در داستان عزا داران بیل ساعدی از همان ابتدا با گریه زن مشدی حسن تعلیق و قصه خود را شروع میکند.از این منظر است که در نامه ما با شخصیت مشد حسن در مقایسه با داستان آن همذات پنداری بیشتری میشود.صحنه ها و توصیفا ت تصویری نظیر شستن توسط مشد حسن در چشمه ؛آب تعارف ش به و...به زیبایی انعکاس داده شده است.شاید اگر تنها این صحنه ها بود و بعد مردن اتفاق میافتاد و در ادامه تصمیم گیری اهالی برای رفع مشکل مشد حسن مطرح میشد قصه ح ی تخت و دو بعدی به نظر میرسید.اما نویسنده در اینجا هوشمندانه با وارد آدم های پوروسی کنش و واکنش قصه را بالا میبرد.مشد حسن با دیدن این آدمها نگران میشود و اصولا این آدمها روستا را در مقابل یک تهدید قرار میدهند.قصه هم نظر مضمون قابلیت یک داستان و هم از حیث تصاویر و داستان قابلیت یک نامه را دارد.در قصه عزا داران بیل و مشخصا قصه چهارم آن به خصوص در انتهای آن خواننده به یک مکاشفه ذهنی دعوت میشود.دو گانگی در مرز بین یک تراژدی و پایانی خوش:" سه مرد ی را که طناب پیچ کرده بودند ... به طرف جاده میبردند. با جثه کوچکش مقاومت میکرد و مردها را خسته میکرد..." و در انتها عروسی مشد اسماعیل با خواهر عباس... و " نعره در مانده ناشناسی از درون یک طویله م وبه".در اینجا نویسنده مخاطب را در انتهای داستانش با یک مواجهه ای غریب و جادویی مواجه میسازد. اما در نامه نیز این دو گانگی وجود دارد منتها بار نمایشی آن گویاتر به نظر میرسد و این خود از امتیازات آن است: در انتها نعش مشد حسن در گودال گل آلود باران آنرا میشوید و عروسی نیز با صدا های دایره تعریف میگردد:گاری در جاده باریک میان تپه ها دور میشود....تنها صدای دایره است که رفته رفته اوج میگیرد..."
جعفری حسنی بروجردی در از ایده تا نامه نقل قولی از تعریف شخصیت دارد:شخصیت ی است که دست به عملی غیر منتظره اما باور پذیر میزند.شخصیت پردازی مشد حسن در نامه به یاد ماندنی است.او در یک کلمه خود را می پندارد و ما هم او را باور میکنیم : " کدخدا : ترو خدا دست بردار مشدی تو کجات ه؟... مشد حسن زل زل نگاه میکند ....مشد نیزبه عنوان تکیه گاه مردم روستا و تنها ی که گاری هم دارد و ساز میزند درخور توجه است.او شخصی است که احتمالا قابلیتهایی یک تغییر را دارد.تصمیم گیری میکند و عمل میکند.اما ماهیتا در این مسیر تنهاست و اع سودی ندارد.در پایان اشاره به کاستی های این نوشته شکی نیست.گرچه بیش از اینها میتوان نوشت.امیدوارم در صورت وم به آن اشاره شود.


نگاهی به نامه و داستان بر اساس عزاداران بیل ( قصه چهارم )

نگاهی به نامه و داستان بر اساس عزاداران بیل ( قصه چهارم )
ساعدی در سال ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد.وی تحصیلات خود را با درجه ای پزشکی، گرایش روان پزشکی در تهران به پایان رساند و فعالیت خود را با رو مه نگاری آغاز کرد.مجموعه داستانهایی مثل آشفته حالان بیدار بخت و عزا داران بیل و...؛نمایشنامه ها شامل آی با کلاه، آی بی کلاه ؛ بهترین بابای دنیا و... ؛ نامه ها یی مثل ؛ عافیتگاه و... ؛ رمانها شامل توپ ؛ تاتارخندان و ...؛ و همینطور ترجمه هایی مختلف از جمله کارهای اوست .....
عزاداران بیل در هشت قصه آدمها و جغرافیایی ی ان دارد.در هریک از این قصه ها هریک از آدمها میتوانند محور قرار گیرند.مثلا در قصه هفتم موسرخه محور و مرکز درگیری میشود.اگر در دنیای ادبیات تصویر رنج ؛ اندوه و عبارتی نظیر مسخ را در شخصیت های داستان به ا پرسیونیست ها نسبت دهیم ؛ قاعدتا قصه ای مثل شباهتهای را به آن دارد. بی تردید این عالم مسخ گونه مشدی حسن و تسلیم طبیعت شدن این کاراکتر به صورتی روانی و موثر؛ شباهتهایی با برخی دیگر از آثار این نویسنده را نیز داراست.در عافیتگاه نیز میتوان آقای تهرانی را در مواجهه و کنش با طبیعت و رسوم د ده ای در جنوب علی رغم تحصیلاتی که در زمینه جامعه شناسی دارد ؛ اسیر و مقهور دنیایی دیگر و استحاله در آن دانست.آدمهای ساعدی در داستان بی هویت نیستند ولی هویتشان در ارتباط با جامعه زمان خود به صورت نمادین شکل گرفته است.این نمادها محصولی از افات ؛ نقش غیر محوری زنها ی روستا ؛ تا تفریحات ک ن روستا ( اذیت و آزار به کاراکتری مثل موسرخه ) نا کارامدی کدخدا در مواجهه با مسایل روستا ( روی آوردن کدخدا از استیصال به مشد با گفتاری مثل " پس چه چکار کنیم ؟" و یا "من که عقلم به جایی قد نمیده" ! و... به شمار میآیند....
نامه ( صرف نظر از ساخته شده و قابل ستایش داریوش مهرجویی ) حتی اگر هم نمیشد به تنهایی یک اثر هنری و ممتاز است.اثری است قابل ستایش که ارتباط مضاعفی را با مخاطب چه منتقدین و چه عام ایجاد میکند.قصه ای به ظاهر ساده :
مشد حسن ارتباط حسی و عاشقانه ای با تنها ش دارد.او به توصیه اهالی ده برای باروری ماده اش به روستای دیگر سراغ حاج یحیی میرود .در ادامه او به علت نامعلومی در طویله میمیرد.اهالی روستا با توجه به رابطه مشد حسن و ش ؛ از اینکه چگونه خبر مرگ را به او به دهند درمانده میشوند.در نهایت تصمیم میگیرند که ابتدا جنازه را از طویله خارج و به چاهی بیاندازند و سپس به او میگویند که ش در رفته و اسماعیل نیز برای پیدا ش به سمت اطراف روستا رفته است.مشدحسن خبر مرگ ش را باور نمیکند و حتی برای محافظت از ش از شر پوروسی ها در بام طویله اش میرود و نگهبانی میدهد.او به تدریج خود را در قالب ش میبیند و در طویله حتی کاه و یونجه میخورد.اهالی تصمیم میگرند او را برای مداوا به شهر ببرند.او را طناب پیچ کرده و به زور میبرند.در راه با مقاومتی که مشد حسن دارد به دره پرت شده و در گل و لای میمیرد.
نامه با چند نوشتار تصویری شروع میشود:
"بیل.خانه ها گلی و توسری خورده"...."است ی که گند بیش نیست"...و "یک ردیف کله زن و مرد و بچه ؛ از سوراخی بامها بیرون آمده..." ظاهرا آنها به موسرخه نگاه میکنند که ژنده و کثیف به تنها است کثیف روستا بسته شده و موجبات خنده اهالی روستا را به همراه دارد.گرچه این عمل مورد اعتراض کدخدا به عنوان والی ده قرار می گیرد ولی حتی او هم اراده لازم برای منع این کار را ندارد.ساعدی در همین سه صفحه اول با دادن اطلاعاتی موجز و تصویری ضربه اول را جهت درگیر شدن با فضای حاکم در داستان به مخاطب میزند.روستایی گلی و توسری خورده...آدمهایی که در خور این محیط هستند و ناتوانی این دسته از آدمها در مواجهه با مشکلات.اما در داستان عزا داران بیل ساعدی از همان ابتدا با گریه زن مشدی حسن تعلیق و قصه خود را شروع میکند.از این منظر است که در نامه ما با شخصیت مشد حسن در مقایسه با داستان آن همذات پنداری بیشتری میشود.صحنه ها و توصیفا ت تصویری نظیر شستن توسط مشد حسن در چشمه ؛آب تعارف ش به و...به زیبایی انعکاس داده شده است.شاید اگر تنها این صحنه ها بود و بعد مردن اتفاق میافتاد و در ادامه تصمیم گیری اهالی برای رفع مشکل مشد حسن مطرح میشد قصه ح ی تخت و دو بعدی به نظر میرسید.اما نویسنده در اینجا هوشمندانه با وارد آدم های پوروسی کنش و واکنش قصه را بالا میبرد.مشد حسن با دیدن این آدمها نگران میشود و اصولا این آدمها روستا را در مقابل یک تهدید قرار میدهند.قصه هم نظر مضمون قابلیت یک داستان و هم از حیث تصاویر و داستان قابلیت یک نامه را دارد.در قصه عزا داران بیل و مشخصا قصه چهارم آن به خصوص در انتهای آن خواننده به یک مکاشفه ذهنی دعوت میشود.دو گانگی در مرز بین یک تراژدی و پایانی خوش:" سه مرد ی را که طناب پیچ کرده بودند ... به طرف جاده میبردند. با جثه کوچکش مقاومت میکرد و مردها را خسته میکرد..." و در انتها عروسی مشد اسماعیل با خواهر عباس... و " نعره در مانده ناشناسی از درون یک طویله م وبه".در اینجا نویسنده مخاطب را در انتهای داستانش با یک مواجهه ای غریب و جادویی مواجه میسازد. اما در نامه نیز این دو گانگی وجود دارد منتها بار نمایشی آن گویاتر به نظر میرسد و این خود از امتیازات آن است: در انتها نعش مشد حسن در گودال گل آلود باران آنرا میشوید و عروسی نیز با صدا های دایره تعریف میگردد:گاری در جاده باریک میان تپه ها دور میشود....تنها صدای دایره است که رفته رفته اوج میگیرد..."
جعفری حسنی بروجردی در از ایده تا نامه نقل قولی از تعریف شخصیت دارد:شخصیت ی است که دست به عملی غیر منتظره اما باور پذیر میزند.شخصیت پردازی مشد حسن در نامه به یاد ماندنی است.او در یک کلمه خود را می پندارد و ما هم او را باور میکنیم : " کدخدا : ترو خدا دست بردار مشدی تو کجات ه؟... مشد حسن زل زل نگاه میکند ....مشد نیزبه عنوان تکیه گاه مردم روستا و تنها ی که گاری هم دارد و ساز میزند درخور توجه است.او شخصی است که احتمالا قابلیتهایی یک تغییر را دارد.تصمیم گیری میکند و عمل میکند.اما ماهیتا در این مسیر تنهاست و اع سودی ندارد.در پایان اشاره به کاستی های این نوشته شکی نیست.گرچه بیش از اینها میتوان نوشت.امیدوارم در صورت وم به آن اشاره شود.


زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو

همآغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر میدارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد

ودر این حسی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازهء یک تنهاییست

دل من

که به اندازهء یک عشقست

به بهانه های سادهء خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچهء خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازهء یک پنجره میخوانند

آه...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من ،

آسمانیست که آویختن ای آنرا از من میگیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله مترو ت

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه ص جان دادن که به من بگوید :

" دستهایت را

دوست میدارم "

دستهایم را در باغچه میکارم

سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم میآویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم

کوچه ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز

با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر

به تبسم های معصوم دخترکی می شند که یک شب او را

باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آن را

از محل کودکیم یده ست

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر میگردد

و بدینسانست

که ی میمیرد

و ی میماند

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی

صید نخواهد کرد .

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...


زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو

همآغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر میدارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد

ودر این حسی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازهء یک تنهاییست

دل من

که به اندازهء یک عشقست

به بهانه های سادهء خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچهء خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازهء یک پنجره میخوانند

آه...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من ،

آسمانیست که آویختن ای آنرا از من میگیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله مترو ت

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه ص جان دادن که به من بگوید :

" دستهایت را

دوست میدارم "

دستهایم را در باغچه میکارم

سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم میآویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم

کوچه ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز

با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر

به تبسم های معصوم دخترکی می شند که یک شب او را

باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آن را

از محل کودکیم یده ست

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر میگردد

و بدینسانست

که ی میمیرد

و ی میماند

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی

صید نخواهد کرد .

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...


آدم که شاد نباشد


باشادترین آهنگ هم گریه میکند ..


دربهترین شرایط ناراحت است ..


درخانه اش گم میشود .. درخیالش زندگی میکند .. در آغوشش میخوابد ..


درصدایش نفس میکشد ..  با ع هایش جان میگیرد ..


میدانی جانم ..


دلتنگ که باشی دیگر هیچ جیز خوشح نمیکند حتی برگشتن به گذشته ای که روزی آرزویت بود ..


دیگر خنده های از ته دلت هم به بن بست رسیده است ..راه خانه را پیدا نمیکند ..


دیگر دیدن دوباره اش هم کار ساز نیست..


اصلا آدم که دلتنگ باشد چقدر میمیرد ؟


تا به حال فکر کرده ای ؟


آدم که دلتنگ میشود با همان چند قطره سر خورده از گونه هایش سرد میشود ...


میمیرد ...


حانیه صادقی


دلم میخواهد لااقل یکبارهم شده تورا ببیند آن وقت است که او راحت میمیرد

بیا که کبوتر دلم بی آشیانه میمیرد بیا وقت غروب دلم سخت میگیرد

هوای شهرمان سخت غبارآلود است بیا که نهال وجودم دارد از تشنگی میمیرد

بیا که من از تو فقط رفتنت را به یاد دارم بیا چشمان من دارد آمدنت را از دور میببیند

دلم حسودی میکند برماه تابان که او هرشب یوسف زهرا را میبیند

بیا گل های نرگس به امید تو سرقامت کرده اند

بیا باغ بان در نبودت گل هارا از ته میچیند

باران که میبارد به خود میگویم حتما ابر هوس کرده تورا لمس کند

بیا که حتی زمین که هیچ آسمان هم از تو جان میگیرد

تا کی چشمان من از دلتنگی ببارد بیا آقا بیا که شیرین از فرهادش جان میگیرد


ع نوشته های دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

خدایا دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

دلم گرفته ای دوست

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

اس ام اس دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

دلم گرفته خدا

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

ع نوشته های دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

جمل های دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

خدایا دلم گرفته

ع نوشته های دلم گرفته , جمل های دلم گرفته ,

دلم گرفته ای دوست


هر به جاده آبی نگاه می کنم

و در انتظار قاصدکی می نشینم که قرار است خبر گامهای تو را برای من بیاورد،

گامهای استوار و دستهای سبزت را.

اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد.

تو می آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت

و قاصدکی را آزاد خواهی کرد.

تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید

برای کبوتران غریب خواهی ساخت.

صدای تو، بغض فضا را می شکافد.

فضای مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند.

تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد

و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:" به نام خدای امیدها"!

تو می آیی در حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس است.

تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفت می کنی

و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد.

دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است.

تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد

. تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد...

تو می آیی ای پسر فاطمه ،

یوسف زهرا یا مهدی.

به امید آن روز!

دل من باز هم بهانه میگیرد

قلب سرخ تو را نشانه میگیرد

آسمان دلم بارانیست

چشمهایم هوای گریه میگیرد

گشته ام کوچه های شهرم را

شاید از تو نشانی تازه میگیرد

آفتابم چهره افشا کن

حرفهایم بوی شکوه میگیرد

شاید آن روز که سهراب نوشت:

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.

باید اینطور نوشت:

هر گلی هست...

چه شقایق چه گل پیچک و یاس

تا نیاید آقا

زندگی دشوار است


بخش سوم<< آموزش نرم افزار فروش سپیدار >>بخش پنجم

فاکتور ، سندی است که به موجب آن فروش کالاها یا ارائه خدماتی به مشتری و یدار آن کالا یا خدمت قطعی میشود . با ورود و ثبت اطلاعات فاکتور ، موارد و امکانات زیر در اختیار شما قرار میگیرد :

1- امکان صدور سند حسابداری اتوماتیک بر مبنای فاکتور فروش .

2- امکان صدور وجی انبار اتوماتیک بر مبنای فاکتور فروش .

3- امکان صدور فاکتور برگشت فروش بر مبنای فاکتور فروش .

4- امکان کنترل وجی های انبار صادر شده بر اساس یک فاکتور و تعداد خارج شده .

5- امکان کنترل فاکتورهای خارج نشده از انبار .

6- امکان کنترل فاکتورهای صادر شده بر اساس یک پیش فاکتور و تعداد فاکتور شده .

1- صدور فاکتور فروش :

پس از ورود به سیستم سپیدار در منوی سمت راست ، وارد قسمت مشتریان و فروش شده و در قسمت عملیات روی گزینه " فاکتور فروش جدید" کلیک کنید .

در پنجره ای که در اختیار شما قرار میگیرد ، در صفحه اطلاعات اصلی ، اطلاعات مورد نیاز را وارد کنید.

جهت ورود اطلاعات ، موارد و نکات زیر را مدنظر داشته باشید :

1- ورود اطلاعات "مشتری" ، "نوع فروش" ، "شماره" ، "تاریخ" ، "حساب معین" و "ارز" در بالای فرم اجباری است .

2- با انتخاب "پیش فاکتور" ، کلیه اطلاعات از پیش فاکتور صادر شده به فاکتور منتقل میشود .

3- "مشتری" شخص حقیقی یا حقوقی است که با صدور این فاکتور فروش ، به شرکت بد ار میشود .

4- برای انتخاب "مشتری" میتوانید در در قسمت سمت راست ، مشتری را تایپ کنید و کلید enter یا tab را بزنید . در صورتیکه کد وارد شده صحیح باشد ، نام مشتری نمایش داده میشود . همچنین با استفاده از کلید یا با زدن ، لیست مشتری های تعریف شده در سیستم باز میشود و میتوانید از بین آنها ، مشتری مورد نظر را انتخاب کنید .

5- اگر مشتری مورد نظر در این لیست وجود ندارد و در سیستم تعریف نشده است ، در لیست باز شده right click کرده گزینه "جدید" را بزنید و مشتری را ایجاد کنید .

6- برای انتخاب "نوع فروش" میتوانید در در قسمت سمت راست ، عنوان نوع فروش را تایپ کنید و کلید enter یا tab را بزنید . در صورتیکه کد وارد شده صحیح باشد ، نوع فروش نمایش داده میشود . همچنین با استفاده از کلید یا با زدن ، لیست انواع فروش تعریف شده در سیستم باز میشود و میتوانید از بین آنها ، نوع فروش مورد نظر را انتخاب کنید .

7- با انتخاب نوع فروش ، نحوه فروش آن که فروش داخلی یا فروش صادراتی است نمایش داده میشود .

8- انتخاب "آدرس" اجباری نیست . در گزینه آدرس میتوانید از بین آدرس های وارد شده برای مشتری در قسمت معرفی طرف حسابها ، یکی را به عنوان آدرس انتخاب کنید . اطلاعات آدرس هنگام چاپ اسناد فروش روی آنها درج خواهد شد .

9- انتخاب "محل تحویل" اجباری است . در گزینه محل تحویل به طور پیش فرض آدر مشتری می آید شما میتوانید محل تحویل را تغییر دهید.

10- در گزینه "شماره" شماره فاکتور فروش در سیستم درج میشود . این شماره گذاری بر اساس روش شماره گذاری تعیین شده برای فرم فاکتور فروش در قسمت "تعیین روش شماره گذاری" انجام میشود .

11- اگر شماره گذاری اتوماتیک باشد ، شما نمیتوانید "شماره" را وارد کنید و بزرگترین شماره وارد شده برای این فرم به علاوه 1 بصورت اتوماتیک در نظر گرفته میشود .اگر شماره گذاری بصورت دستی باشد ، شماره وارد شده توسط شما ملاک قرار میگیرد و اگر شماره ای وارد نکنید ، طبق روال اتوماتیک عمل میشود .

12- در گزینه "تاریخ" بصورت پیش فرض تاریخ روز نمایش داده میشود . میتوانید تاریخ مورد نظر را در آن وارد کنید

13- گزینه "معین" حس است که هنگام صدور سند حسابداری فروش مبلغ بدهی مشتری در آن حساب درج میشود .

14- گزینه "معین" بصورت پیش فرض با حساب تعیین شده در قسمت تنظیمات مشتریان و فروش برای حساب دریافتنی پر میشود و میتوانید آن را تغییر دهید .

15- در سیستم امکان صدور اسناد فروش هم به ارز پایه و هم به سایر ارزها وجود دارد . در قسمت "ارز" بصورت پیش فرض ارز پایه سیستم نمایش داده میشود و در صورت نیاز میتوانید آن را تغییر دهید .

16- در صورت انتخاب هر ارزی به جز ارز پایه ، گزینه فعال میشود . میتوانید نرخ ارز را تایپ کنید یا اینکه با زدن کلید ، آ ین نرخ درج شده برای ارز انتخاب شده در سیستم برای آن روز را از قسمت نرخ ارز فراخوانی کنید .

17- در قسمت اقلام فاکتور ، درج حداقل یک قلم برای فاکتور اجباری است و امکان ثبت بدون قلم وجود ندارد .

18- دقت داشته باشید که تمامی اطلاعات وارد شده برای اسناد فروش بر اساس ارز انتخاب شده در این قسمت خواهد بود و در صورت تغییر ارز در این قسمت ، هیچیک از اطلاعات اسناد فروش به ارز پایه وارد نخواهد شد .

19- سند حسابداری اسناد فروش تحت هر شرایطی با ارز پایه سیستم صادر میشود و در صورت تغییر ارز در بالای فرم ، اطلاعات وارد شده در قسمت ارزی سند درج خواهد شد .

20- قبل از اضافه قلم به فاکتور فروش ، باید ارز مرتبط با این فاکتور فروش را در بالای فرم انتخاب کرده باشید . همچنین دقت داشته باشید که از ورود اطلاعات اقلام ، امکان تغییر ارز انتخاب شده برای فاکتور فروش وجود ندارد و در صورت نیار ابتدا باید اقلام وارد شده را حذف کرد .

21- در قسمت اقلام فاکتور فروش ، درج حداقل یک قلم برای فاکتور فروش اجباری است و امکان ثبت فاکتور فروش بدون قلم وجود ندارد .

22- برای اضافه قلم به فاکتور فروش ، کلید یا ctrl+insert را بزنید . همچنین برای حذف یک قلم میتوانید از کلید یا ctrl+delete استفاده کنید .

23- برای هر یک اقلام از فاکتور فروش ، ورود اطلاعات "کد" ، "انبار"، "مقدار واحد اصلی" ، "فی" ، "کل" و "خالص" اجباری است .

24- برای انتخاب کالا یا خدمت ، در ج اقلام در گزینه "کد" ، کد کالا یا خدمت مورد نظر را تایپ کنید و کلید enter یا tab را بزنید . در صورتیکه کد وارد شده صحیح باشد ، نام کالا یا خدمت نمایش داده میشود . همچنین با استفاده از کلید یا با زدن ، لیست کالاها و خدمات تعریف شده در سیستم باز میشود و میتوانید از بین آنها ، کالا و خدمت مورد نظر را انتخاب کنید .

25- در این لیست ، کالاها و خدماتی نمایش داده میشوند که در تعریف کالا و خدمت ، گزینه "قابل فروش" برای آنها فعال باشد .

26- در صورتیکه در تعریف کالا برای کالای انتخاب شده گزینه ردی فعال شده باشد ، ورود اطلاعات "ردی " اجباری است . در قسمت "ردی " از لیست ردی هایی که قبلا وارد شده ، یکی را انتخاب کنید .

27- در گزینه "انبار" ، انباری که قرار است کالا از آن خارج شده و به مشتری تحویل داده شود را انتخاب کنید .

28- در لیست انبار ها ، انبارهایی نمایش داده میشوند که در تعریف کالا به عنوان انبار مرتبط با کالای انتخاب شده مشخص شده باشند .

29- گزینه انبار فقط برای کالاها قابل انتخاب است و برای خدمات نمیتوان انبار انتخاب کرد .

30- در گزینه "مقدار اصلی" ، مقدار کالا یا خدمت انتخاب شده را به واحد اصلی را وارد کنید . "مقدار اصلی" را تا سه رقم اعشاری میتوانید درج کنید .

31- در صورتیکه در تعریف کالا برای کالای انتخاب شده واحد فرعی تعریف شده باشد ، ورود اطلاعات "واحد فرعی" اجباری است .

32- اگر کالای انتخاب شده واحد فرعی با نسبت ثابت داشته باشد با ورود یکی از گزینه های "مقدار اصلی" یا "مقدار فرعی" ، دیگری بر اساس نسبت وارد شده برای آن کالا بصورت اتوماتیک محاسبه میشود و با تغییر یکی ، دیگری هم تغییر میکند بگونه ای که همواره نسبت تعیین شده بین این دو عدد بر قرار باشد .

33- اگر کالای انتخاب شده واحد فرعی با نسبت متغیر داشته باشد با ورود یکی از گزینه های "مقدار اصلی" یا "مقدار فرعی" ، دیگری بر اساس نسبت وارد شده برای آن کالا بصورت اتوماتیک محاسبه میشود ولی پس از آن با تغییر یکی ، دیگری تغییر نمیکند بگونه ای که وما نسبت تعیین شده بین این دو عدد بر قرار نخواهد بود .

34- اطلاعات گزینه "فی" یا "کل" را بر اساس ارز انتخاب شده در بالای فرم فاکتور فروش وارد کنید .

35- اگر در اعلامیه قیمت برای کالا یا خدمت انتخاب شده در فاکتور فروش با نوع فروش انتخاب شده در بالای فاکتور فروش و ارز انتخاب شده در بالای فاکتور فروش اطلاعاتی تعریف شده باشد ، فی از اعلامیه قیمت به فاکتور فروش منتقل میشود و شما میتوانید آن را در صورت نیاز تغییر دهید .

36- اگر فاکتور بر اساس پیش فاکتور باشد ، اطلاعات مبلغی از پیش فاکتور به فاکتور منتقل میشود .

37- در زمان صدور فاکتور فروش ، ورود اطلاعات مبلغی برای همه اقلام اجباری است .

38- در گزینه "فی" بدون توجه به تعداد ارقام اعشاری ارز انتخاب شده میتوانید تا 4 رقم اعشاری ثبت کنید .

39- رابطه زیر همواره بین "فی" و "کل" برقرار است : "کل" = "تعداد واحد اصلی" * "فی"

با تغییر "فی" یا "کل" ، دیگری به گونه ای تغییر میکند که این رابطه همواره بر قرار باشد .

40- دقت داشته باشید که همه اطلاعات مبلغی مندرج در فاکتور فروش ، به ارز انتخاب شده در بالای فرم خواهد بود .

41- اطلاعات "تخفیف" داده شده برای هر قلم را به ارز پایه در نوار پایین وارد کنید .

توجه داشته باشید که روی هر قلمی که قرار بگیرید ، اطلاعات آن قلم در این نوار نمایش داده میشود و اطلاعاتی که وارد میکنید برای همین قلم ثبت میشود . بنابر این اگر تخفیف برای کل فاکتور فروش داده شده است باید توسط شما بین اقلام مختلف تسهیم شود .

42- اطلاعات نمایش داده شده در قسمت تخفیف ، جمع تخفیف اعلامیه و تخفیف مشتری است که به این قلم تعلق گرفته است . با زدن کلید میتوانید جزئیات تخفیف محاسبه شده را مشاهده کنید .

43- اگر در اعلامیه قیمت برای کالا یا خدمت انتخاب شده در فاکتور فروش با نوع فروش انتخاب شده در بالای فاکتور فروش و ارز انتخاب شده در بالای فاکتور فروش اطلاعاتی تعریف شده باشد ، نرخ تخفیف از اعلامیه قیمت به فاکتور فروش منتقل میشود و بر اساس مبالغ فاکتور فروش ، مبلغ تخفیف اعلامیه محاسبه میشود . دقت داشته باشید که تخفیف اعلامیه در اسناد فروش در صورتی بطور اتوماتیک محاسبه میشود که در تنظیمات مشتریان و فروش گزینه "به صورت پیش فرض تخفیف کالا در نظر گرفته شود" فعال باشد .

44- اگر در تعریف طرف حساب برای مشتری انتخاب شده در بالای فرم ، نرخ تخفیف تعریف شده باشد ، نرخ تخفیف از تعریف طرف حساب به فاکتور فروش منتقل میشود و بر اساس مبالغ فاکتور فروش ، مبلغ تخفیف مشتری محاسبه میشود . دقت داشته باشید که تخفیف مشتری در اسناد فروش در صورتی بطور اتوماتیک محاسبه میشود که در تنظیمات مشتریان و فروش گزینه "به صورت پیش فرض تخفیف مشتری در نظر گرفته شود" فعال باشد .

45- در تخفیف مشتری و تخفیف اعلامیه نمیتوان تغییری ایجاد کرد ولی با اصلاح مبلغ تخفیف در فرم فاکتور فروش ، مبلغی که وارد شده به نسبت بین این دو تقسیم میشود .

46- هر مبلغی به جز مالیات و عوارض که به مبلغ فاکتور اضافه میشود مانند بسته بندی ، حمل و ... باید در این قسمت درج شود .

47- برای ورود اطلاعاتی مانند بسته بندی و ... علاوه بر استفاده از قسمت اضافات ، میتوانید خدمت با همین عناوین معرفی کنید و آن را در قسمت اقلام به فاکتور فروش اضافه کنید .

48- اطلاعات "مالیات" و "عوارض" بر اساس نرخ مالیات و نرخ عوارض تعیین شده در تنظیمات عمومی محاسبه میشود و در نوار پایین نمایش داده میشود .

توجه داشته باشید که روی هر قلمی که قرار بگیرید ، اطلاعات آن قلم در این نوار نمایش داده میشود و میتوانید اطلاعات محاسبه شده برای آن قلم را ویرایش کنید .

49- محاسبه مالیات و عوارض بر اساس مبلغ "کل" قلم به علاوه "اضافات" منهای مبلغ "تخفیف" قلم محاسبه میشود .

50- محاسبه مالیات و عوارض برای کالاها و خدماتی که در تعریف کالا و خدمت گزینه "معاف از مالیات و عوارض" برای آنها فعال شده باشد انجام نمیشود .

51- اطلاعات "تخفیف کلی" داده شده برای هر قلم را به ارز پایه در نوار پایین وارد کنید.

52-تخفیف کلی را که قصد دارید بر روی پیش فاکتور بدهید را با قرار گرفتن بر روی تخفیف کلی به درصد وارد کنید.

53- "تخفیف کلی"بر روی "تخفیف" هر قلم و مالیات و عوارض هر قلم تاثیر گذار است.

54-از گزینه "حذف همه تخفیف ها"می توان برای حذف همه تخفیفات وارد شده در فاکتور استفاده کرد.

55- با زدن کلید می توانید مانده حساب این مشتری را ات هم اکنون ببینید.

56- گزینه "خالص" برای هر قلم از فرمول زیر محاسبه میشود و قابل ویرایش نیست :

"خالص" یک قلم = "کل" همان قلم - "تخفیف" همان قلم +"اضافات" همان قلم +"مالیات" همان قلم + "عوارض" همان قلم

57- در قسمت "توضیحات" میتوانید موارد و توضیحات مورد نیاز برای هر قلم را درج کرده و در گزارش ها از آن استفاده کنید .

58- با انتخاب و قرار گرفتن روی هر قلم ، موجودی آن کالا به واحدهای مختلف سنجش آن کالا در کل شرکت در ج پایین فرم در سمت راست نمایش داده میشود .

59- در قسمت پایین و سمت چپ فرم ، سر جمع اطلاعات مبلغی وارد شده برای همه اقلام فاکتور فروش به ارز پایه نمایش داده میشود .

60- پس از ورود اطلاعات کلید ذخیره یا ctrl+s را بزنید . پس از ذخیره اطلاعات ، در سمت راست نوار پایین فرم پیغام نمایش داده میشود .

61- اگر در تنظیمات مشتریان و فروش ، گزینه صدور خ ر سند حسابداری فاکتور فعال باشد ، به محض ثبت فاکتور فروش ، سند حسابداری آن نیز صادر خواهد شد .

62- اگر در تنظیمات مشتریان و فروش ، گزینه صدور خ ر سند وجی انبار فاکتور فعال باشد ، به محض ثبت فاکتور فروش ، وجی انبار آن نیز صادر خواهد شد .

63- اگر در تنظیمات مشتریان و فروش ، گزینه کنترل تاریخ اسناد فروش فعال باشد ، اگر فاکتوری با تاریخ بزرگتر از تاریخ وارد شده وجود داشته باشد ، جلوی ثبت گرفته میشود .

64- با زدن کلید می توانید مانده حساب این مشتری را تا هم اکنون ببینید.

2- ورود اطلاعات واسط فروش و پورسانت :

در صورتیکه برای فروشی که انجام شده از واسط فروش استفاده شده و باید پورسانت پرداخت شود ، میتوانید اطلاعات واسط و مبلغ پورسانت فروش را در صفحه واسط درج کنید .

جهت ورود اطلاعات واسط و پورسانت ، موارد و نکات زیر را مدنظر داشته باشید :

1- برای اضافه واسط به فاکتور فروش ، کلید یا ctrl+insert را بزنید . همچنین برای حذف یک واسط میتوانید از کلید یا ctrl+delete استفاده کنید .

2- برای انتخاب "واسط" میتوانید در ، عنوان واسط را تایپ کنید و کلید enter یا tab را بزنید . در صورتیکه عنوان وارد شده صحیح باشد ، واسط نمایش داده میشود . همچنین با استفاده از کلید یا با زدن ، لیست پیش فاکتورهای صادر شده در سیستم باز میشود و میتوانید از بین آنها ، پیش فاکتور مورد نظر را انتخاب کنید .

3- در لیست واسط ها ، طرف حسابهای فعالی نمایش داده میشوند که گزینه واسط آنها فعال باشد .

4- پس از انتخاب واسط ، اگر در تعریف طرف حساب برای واسط نرخی تعیین شده باشد ، مبلغ پورسانت بر اساس آن نرخ حساب میشود و شما میتوانید آن را تغییر دهید .

5- به همراه سند حسابداری فروش ، اطلاعات پورسانت هم ارسال خواهد شد .

3- صدور فاکتور فروش بر مبنای پیش فاکتور :

در صورتیکه برای یک مشتری قبلا پیش فاکتور صادر کرده اید و مشتری با قبول شرایط آن در مدتی که پیش فاکتور هنوز اعتبار دارد اقدام به ید از شما نموده است ، میتوانید فاکتور را بر اساس آن پیش فاکتور صادر کنید تا اطلاعات از پیش فاکتور بصورت اتوماتیک به فاکتور منتقل شوند .

برای صدور فاکتور فروش بر مبنای یک پیش فاکتور ، با ورود به فرم فاکتور فروش ، پیش فاکتور مورد نظر را با استفاده از گزینه "پیش فاکتور" انتخاب کنید . جهت ورود اطلاعات ، موارد و نکات زیر را مدنظر داشته باشید :

6- برای انتخاب "پیش فاکتور" میتوانید در در ، شماره پیش فاکتور را تایپ کنید و کلید enter یا tab را بزنید . در صورتیکه شماره وارد شده صحیح باشد ، پیش فاکتور نمایش داده میشود . همچنین با استفاده از کلید یا با زدن ، لیست پیش فاکتورهای صادر شده در سیستم باز میشود و میتوانید از بین آنها ، پیش فاکتور مورد نظر را انتخاب کنید .

7- در لیست پیش فاکتور ها ، پیش فاکتورهایی نمایش داده میشوند که حداقل یک قلم باز داشته باشند و هنوز تاریخ اعتبار آنها به پایان نرسیده است .

8- با انتخاب "پیش فاکتور" ، کلیه اطلاعات از پیش فاکتور صادر شده به فاکتور منتقل میشود .

9- پس از انتقال اطلاعات از پیش فاکتور به فاکتور ، میتوانید آنها را ویرایش کرده و یا اقلام جدیدی به آنها اضافه کنید .

10- دقت داشته باشید که پس از انتقال اطلاعات از پیش فاکتور به فاکتور اگر مشتری را تغییر دهید ، ارتباط فاکتور با پیش فاکتور قطع میشود و اقلامی که صادر میکنید از محل آن پیش فاکتور پاس نخواهند شد .

11- اگر مشتری مورد نظر در این لیست وجود ندارد و در سیستم تعریف نشده است ، در لیست باز شده right click کرده گزینه "جدید" را بزنید و مشتری را ایجاد کنید .

12- برای انتخاب "نوع فروش" میتوانید در در قسمت سمت راست ، عنوان نوع فروش را تایپ کنید و کلید enter یا tab را بزنید . در صورتیکه کد وارد شده صحیح باشد ، نوع فروش نمایش داده میشود . همچنین با استفاده از کلید یا با زدن ، لیست انواع فروش تعریف شده در سیستم باز میشود و میتوانید از بین آنها ، نوع فروش مورد نظر را انتخاب کنید .

13- با انتخاب نوع فروش ، نحوه فروش آن که فروش داخلی یا فروش صادراتی است نمایش داده میشود .

4- نمایش موجودی کالا :

با انتخاب و قرار گرفتن روی هر قلم ، موجودی آن کالا به واحدهای مختلف سنجش آن کالا در کل شرکت در ج پایین فرم در سمت راست نمایش داده میشود .

در مورد اطلاعات این قسمت ، موارد زیر را مد نظر داشته باشید :

1- در فاکتور فروش در این قسمت اطلاعات موجودی فیزیکی کالا و موجودی قابل فروش نمایش داده میشود .

2- اگر کالایی علاوه بر واحد اصلی ، دارای واحد فرعی هم باشد ، اطلاعات موجودی به هر دو واحد در این قسمت نمایش داده میشود . در اینصورت در خط اول ، اطلاعات به واحد اصلی و در خط دوم ، اطلاعات به واحد فرعی نمایش داده میشود .

3- موجودی "کل" از فرمول زیر بدست می آید :

موجودی کل یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا در همه انبارها در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا از همه انبارها در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا از همه انبارها در طول آن سال مالی

4- موجودی "انبار" از فرمول زیر بدست می آید :

موجودی انبار یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا در آن انبار در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا از آن انبار در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا از آن انبار در طول آن سال مالی

5- موجودی "ردی " از فرمول زیر بدست می آید :

موجودی ردی یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در همه انبارها در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا با آن عامل ردی در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا با آن عامل ردی از همه انبارها در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا با آن عامل ردی از همه انبارها در طول آن سال مالی

6- موجودی "ردی انبار" از فرمول زیر بدست می آید :

موجودی ردی انبار یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در آن انبار در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا با آن عامل ردی در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا با آن عامل ردی از آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا با آن عامل ردی از آن انبار در طول آن سال مالی

7- موجوی قابل فروش "کل" از فرمول زیر بدست می آید :

موجوی قابل فروش کل یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا در همه انبارها در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا از همه انبارها در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا از همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه فاکتور های فروش بدون وجی انبار آن کالا از همه انبارها در طول آن سال مالی

8- موجوی قابل فروش "انبار" از فرمول زیر بدست می آید :

موجوی قابل فروش انبار یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا در آن انبار در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا از آن انبار در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا از آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه فاکتور های فروش بدون وجی انبار آن کالا از آن انبار در طول آن سال مالی

9- موجوی قابل فروش "ردی " از فرمول زیر بدست می آید :

موجوی قابل فروش ردی یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در همه انبارها در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا با آن عامل ردی در همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا با آن عامل ردی از همه انبارها در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا با آن عامل ردی از همه انبارها در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه فاکتور های فروش بدون وجی انبار آن کالا با آن عامل ردی از همه انبارها در طول آن سال مالی

10- موجوی قابل فروش "ردی انبار" از فرمول زیر بدست می آید :

موجوی قابل فروش ردی انبار یک کالا =

جمع مقدار همه رسیدهای ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در آن انبار در آن سال مالی

+ جمع مقدار همه رسیدهای به جز نوع ابتدای دوره آن کالا با آن عامل ردی در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه رسیدبرگشتی های آن کالا با آن عامل ردی در آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه وجی های آن کالا با آن عامل ردی از آن انبار در طول آن سال مالی

+ جمع مقدار همه برگشت وجی های آن کالا با آن عامل ردی از آن انبار در طول آن سال مالی

- جمع مقدار همه فاکتور های فروش بدون وجی انبار آن کالا با آن عامل ردی از آن انبار در طول آن سال مالی

5- صدور سند حسابداری فاکتور فروش :

پس از ثبت فاکتور فروش ، باید اطلاعات آن مبلغی در حسابداری ثبت شود . برای ثبت سند حسابداری فاکتور فروش ، در لیست فاکتورهای فروش ، یک یا چند رسید مورد نظر را انتخاب کرده و یا فرم یم فاکتور فروش را باز کنبد و در نوار ابزار بالای فرم یا لیست کلید را بزنید .

در مورد صدور سند حسابداری فاکتور فروش ، موارد زیر را مد نظر داشته باشید :

1- در صورتیکه در تنظیمات سیستم مشتریان و فروش ، گزینه "صدور خ ر سند حسابداری فاکتور فروش" فعال شده باشد ، به محض ثبت فاکتور فروش ، سند حسابداری آن نیز صادر خواهد شد .

2- برای هر فاکتور فروش ، امکان صدور بیش از یک سند حسابداری وجود ندارد و همه اطلاعات یک فاکتور فروش در یک سند حسابداری ثبت میشود .

3- در فاکتور فروش در صفحه اسناد مرتبط ، میتوانید مشخصات سند حسابداری صادر شده برای فاکتور فروش را مشاهده کنید .

4- در صورتیکه در تنظیمات سیستم مشتریان و فروش ، گزینه "صدور خ ر سند حسابداری فاکتور فروش" فعال شده باشد ، وقتی کلید ثبت فاکتور فروش را میزنیم در صورتیکه به هر دلیلی سند حسابداری قابل ثبت نباشد ، فاکتور فروش ذخیره خواهد شد ولی سند حسابداری برای آن صادر نمیشود و بعدا پس از باید رفع مشکلات ، سند حسابداری آن را صادر کنید .

5- پس از ثبت سند حسابداری یک رسید ، امکان انجام تغییرات در آن تا زمان حذف سند حسابداری مربوطه وجود ندارد .

6- برای صدور سند حسابداری فاکتور فروش ، از حسابهای زیر استفاده میشود :

7- حساب معین حسابهای دریافتنی : حساب معین تعیین شده در بالای فرم فاکتور فروش

حساب معین فروش کالا : حساب معین تعیین شده برای فروش کالا در تعریف نوع فروش مربوط به فاکتور

حساب معین فروش خدمات : حساب معین تعیین شده برای فروش خدمات در تعریف نوع فروش مربوط به فاکتور

حساب معین تخفیف فروش کالا : حساب معین تعیین شده برای تخفیف کالا در تعریف نوع فروش مربوط به فاکتور

حساب معین تخفیف فروش خدمات : حساب معین تعیین شده برای تخفیف خدمات در تعریف نوع فروش مربوط به فاکتور

حساب معین اضافات : حساب معین تعیین شده برای اضافات در تعریف نوع فروش مربوط به فاکتور

حساب معین مالیات و عوارض : حساب معین تعیین شده در تنظیمات عمومی برای مالیات پرداختنی وعوارض پرداختنی

حساب معین هزینه پورسانت : حساب معین تعیین شده در تنظیمات مشتریان و فروش برای هزینه پورسانت

حساب معین پرداخت پورسانت : حساب معین تعیین شده در تنظیمات مشتریان و فروش برای پورسانت پرداختنی

تفصیلی حسابها : حساب تفصیلی "مشتری" یا "واسط"

8- برای یک فاکتور فروش با شرایط زیر :

و پورسانت زیر:

مطابق ج زیر خواهد بود :

حساب معین

حساب تفصیلی

توضیحات

بد ار

بستانکار

حسابهای دریافتنی

مشتری

41.175.481

معین تخفیف

-

1.308.034

معین فروش

-

37.109.553

معین اضافات

-

75.000

معین مالیات پرداختنی

-

4.742.876

معین عوارض پرداختنی

-

556.086

معین هزینه پورسانت

-

200.000

معین پورسانت پرداختنی

واسط فروش

200.000

42.683.515

42.683.515

9- برای مشاهده سند حسابداری صادر شده برای فاکتور فروش ، در بالای فرم یا لیست فاکتور فروش کلید را بزنید .

10- برای حذف سند حسابداری صادر شده برای فاکتور فروش ، در بالای فرم یا لیست فاکتور فروش کلید را بزنید .

6- یادداشت و اطلاعات تکمیلی :

برای مشاهده نحوه استفاده از قسمتهای "یادداشت" و "اطلاعات تکمیلی" ، به راهنمای قسمتهای عمومی سیستم مراجعه کنید .

7- لیست فاکتورهای فروش :

برای مشاهده لیست فاکتورهای فروش تعریف شده ، وارد قسمت مشتریان و فروش شده و در قسمت فهرست ، روی گزینه "فاکتور فروش" کلیک کنید .

با انتخاب این گزینه ، لیستی از فاکتورهای فروش ثبت شده در سیستم آن سال مالی به همراه خلاصه ای از اطلاعات تعریف شده برای آنها نمایش داده میشود .

8- حذف فاکتور فروش :

در صورت نیاز به حذف اطلاعات فاکتور فروش ثبت شده ، از لیست فاکتورهای فروش ، مورد یا موارد مورد نظر را انتخاب کرده و در قسمت کلید را بزنید یا از ctrl+d استفاده کنید .

با حذف فاکتور فروش ، سند حسابداری و وجی انبار مرتبط با آن نیز حذف خواهد شد در نتیجه در صورتیکه سند حسابداری یا وجی انبار یک فاکتور فروش به هر دلیلی قابل حذف نباشد ، آن فاکتور هم قابل حذف نخواهد بود .

توجه کنید که اگر حتی یک قلم از یک سند وج انبار، به یک فاکتور فروش مرتبط باشد (قلمی از فاکتور به عنوان مبنا در وج انبار انتخاب شده باشد)، با حذف فاکتور، آن سند وج انبار نیز حذف خواهد شد .

9- ثبت رسید دریافت :

شما میتوانید همزمان با ثبت فاکتور فروش در سیستم ، چنانچه دریافتی بصورت چک یا نقدی بابت آن انجام داده اید ، اطلاعات دریافت را هم در سیستم ثبت کنید تا در حسابداری در حساب مشتری منظور شود .

برای ثبت رسید دریافت مرتبط با یک فاکتور فروش و یا مشاهده رسید ثبت شده برای یک فاکتور فروش ، در لیست فاکتورهای فروش روی آن فاکتور قرار بگیرید یا اینکه آن فاکتور فروش را باز کنید . سپس در بالای فرم کلید را بزنید تا پنجره رسید دریافت باز شود . در پنجره ای که در اختیار شما قرار میگیرد ، در صفحه اطلاعات اصلی ، اطلاعات مورد نیاز را وارد کنید.

جهت ورود اطلاعات ، موارد و نکات زیر را مدنظر داشته باشید :

1- وقتی از فاکتور فروش فرم رسید دریافت را باز میکنید ، "نوع" آن "دریافت از مشتری" در نظر گرفته میشود و قابل تغییر نیست .

2- وقتی از فاکتور فروش فرم رسید دریافت را باز میکنید ، "طرف مقابل" آن همان مشتری فرم فاکتور فروش در نظر گرفته میشود و قابل تغییر نیست .

3- در صورتیکه مبلغ دریافتی با مبلغ فاکتور فروش مورد نظر ی ان نباشد ، مراتب بصورت هشدار به شما نمایش داده میشود و در صورت تایید ، اطلاعات ثبت میشود .

4- برای اطلاعات بیشتر در مورد نحوه عملکرد و نکات فرم رسید دریافت به راهنمای عملیات بانکی مراجعه کنید .

5- برای هر فاکتور فروش ، امکان صدور بیش از یک رسید دریافت وجود ندارد .

6- در فاکتور فروش در صفحه اسناد مرتبط ، میتوانید مشخصات رسید دریافت صادر شده برای فاکتور فروش را مشاهده کنید .

10- حذف رسید دریافت :

برای حذف رسید دریافت ثبت شده برای یک فاکتور فروش ، در لیست فاکتورهای فروش روی آن رسید قرار بگیرید یا اینکه آن فاکتور فروش را باز کنید . سپس در بالای فرم کلید را بزنید .

دقت داشته باشید که وقتی بر اساس یک فاکتور فروش ، رسید دریافت ثبت میکنید ، اگر بعدا فاکتور فروش را حذف کنید ، رسید دریافت همچنان در سیستم باقی میماند چون حذف فاکتور فروش وما به معنی پس دادن دریافت انجام شده نیست . در صورت نیاز به برگشت اطلاعات مبلغ دریافت شده ، ابتدا رسید دریافت را حذف کرده و سپس فاکتور فروش را حذف کنید .

11- ابطال فاکتور فروش :

با حذف فاکتور فروش ، کلیه اطلاعات آن از سیستم حذف میشود همچنین سوابق شماره آن نیز حذف میشود و فاکتور دیگری میتواند جایگزین آن شود و همان شماره را به خود اختصاص دهد . این امر دو مورد ایجاد میکند : یکی اینکه در شرکتهایی که از فاکتورهای شماره دار استفاده میکنند باعث میشود که مطابقت شماره های سیستم با شماره برگه فاکتور از بین برود و دوم اینکه سوابق صدور آن فاکتور دیگر در سیستم موجود نخواهد بود . بنابراین چنانچه لازم دانشتید میتوانید به جای حذف فاکتور از گزینه "ابطال" فاکتور استفاده کنید . با ابطال فاکتور ، خود فاکتور در سیستم باقی میماند و قابل مشاهده است ولی در گزارش ها و حساب مشتری تاثیر داده نمیشود .

در صورت نیاز به ابطال فاکتور فروش ثبت شده ، آن فاکتور را باز کرده و در قسمت کلید را بزنید .

دقت داشته باشید که کنترل های ابطال یک فاکتور مانند حذف فاکتور است یعنی فاکتوری را میتوان ابطال کرد که امکان حذف از سیستم را داشته باشد .

12- راس گیری :

با استفاده از عملیات راس گیری می توانید میانگین وزنی زمان تسویه چند فاکتور فروش را با تعداد روزهای خاص است اج کنید. مثلا فرض کنید شما با مشتری توافقی دارید مبنی بر اینکه باید یدهایی که انجام داده را 30 روزه تسویه کند . حال در 3 مرحله برای وی فاکتور فروش به تاریخ 01/03/88 به مبلغ 3.000.000 ریال ، تاریخ 05/03/88 به مبلغ 1.000.000 ریال و تاریخ 11/03/88 به مبلغ 2.500.000 ریال صادر شده است و شما در تاریخ 12/03/88 میخواهید برای تسویه این سه فاکتور ، چکی به مبلغ 6.500.000 ریال بگیرید که همه آنها را بطور متوسط 30 روزه تسویه کند ، تاریخ چک کی باید باشد ؟

برای اینکار فاکتورهای مورد نظر را در لیست فاکتورهای فروش انتخاب کرده و کلید در بالای فرم را بزنید .

در فرمی که در اختیارتان قرار میگیرد ، تاریخ مبنا (12/03/88) و تعداد روزهای مبنا (30) را وارد کنید و کلید محاسبه را بزنید. نتیجه در فرمی به شکل زیر به شما نمایش داده میشود :

تاریخ چکی که میخواهید صادر بگیرید باید 04/04/88 باید و فاصله تعداد روزهای آن با 12/03/88 ، 23 روز است . یعنی اگر شما چکی 23 روزه صادر کنید ، این 3 مورد ید بطور متوسط 30 روزه تسویه میشوند .

13- تاثیر عملیات مختلف سیستم بر فاکتور فروش :

از یک فاکتور فروش در جاها و عملیات مختلفی استفاده میشود و همچنین عملیات مختلف برای روی فاکتور فروش تاثیراتی میگذارند . لیست موارد و تاثیرات عملیات مختلف بر روی فاکتور فروش به شرح زیر است :

عملیات

تاثیر

صدور فاکتور برگشت فروش

1- فاکتور فروشی که بر اساس یکی از اقلام آن فاکتور برگشت فروش صادر شده باشد قابل حذف نیست

2- قلم فاکتور فروشی که بر اساس آن قلم ، فاکتور برگشت فروش صادر شده باشد قابل حذف نیست

3- تعداد قلم فاکتور فروشی که بر اساس آن قلم ، فاکتور برگشت فروش صادر شده باشد را میتوان ویرایش کرد ولی تعداد آن را به کمتر از تعداد فاکتور فروش بر اساس آن نمیتوان ویرایش کرد

صدور وجی انبار

1- فاکتور فروشی که بر اساس یکی از اقلام آن وجی انبار صادر شده باشد قابل حذف نیست

2- قلم فاکتور فروشی که بر اساس آن قلم ، وجی انبار صادر باشد قابل حذف نیست

3- تعداد قلم فاکتور فروشی که بر اساس آن قلم ، وجی انبار صادر شده باشد را میتوان ویرایش کرد ولی تعداد آن را به کمتر از تعداد وجی انبار بر اساس آن نمیتوان ویرایش کرد

4- اگر صدور وجی انبار برای فاکتور اتوماتیک باشد ولی وجی انبار به هر دلیلی قابل ثبت نباشد ، فاکتور ذخیره میشود ولی وجی آن صادر نمیشود و بعدا پس از رفع مشکل باید وجی آن را صادر کنید

صدور سند حسابداری

1- فاکتور فروشی که برای آن سند حسابداری صادر شده باشد قابل ویرایش و قابل حذف نیست

صدور صورتحساب مشتری

1- اگر فاکتور فروشی در صورتحساب مشتری شرکت کرده باشد ، قابل و ویرایش حذف نیست

2- اگر برای یک یک مشتری تا یک تاریخ صورتحساب صادر شده باشد ، امکان ثبت فاکتور فروش به قبل از آن تاریخ وجود ندارد .

بخش سوم<< آموزش نرم افزار فروش سپیدار >>بخش پنجم


چوب سخت
عموماً چوبهای سخت به خوبی و به آرامی میسوزند و ذغالهای بادوامی را به جا میگذارند. درختهای آنها پهن برگ هستند. برگ اکثر آنها در پاییز می ریزد. چوبهای سخت وماً همیشه محکمتر و مقاومتر از چوبهای نرم نیستند.

چوب نرم
آتش تولید شده آنها دارای حرارت زیادی است ولی عمر کوتاه دارد. این درختها برگهای سوزنی دارند. اکثراً همیشه سبز هستند (در پاییز برگهایشان نمی ریزد)، البته غیر از انواع کاج اروپایی، سرو و سیاه کاج با میوه های م وطی شکل.

چوب مناسب آتش
باید از موارد زیر اطلاع حاصل کنید:
حرارت تولیدی انواع مختلفی از چوبها هر چوب سبز و تازه چگونه میسوزد؟
ذغال کدامیک بادوام بوده و چه چوبی سریعاً به خا تر تبدیل میشود؟
آتش گرفتن چه چوبی با جرقه همراه است؟
این امر میتواند باعث سوراخ شدن کیسه خواب، لباسها و چادر شده و یا منجر به آتش سوزی در جنگل شود.
درجه سختی انواع چوب در ایجاد برش درجه سهولت و سرعت در آتش گرفتن.

خشکاندن چوب
از قطعه قطعه یک درخت سبز و زنده چوب سبز بدست می آید. یعنی هنوز شیره گیاهی در سلولهای آنها وجود دارد. و وقتی که این چوبها خشک میشوند به آنها کنده گفته میشود که این نوع چوب معمولاً آتش بهتری ایجاد میکند. زمان خشک شدن چوب هر درخت به سن درخت هنگام قطع شدن (درختان پیرتر شیره کمتری دارند)، فصل بریده شدن و آب و هوای منطقه رشد درخت بستگی دارد. مدت زمان متوسط برای خشکاندن چوب درختان سیب، بلوط و گردوی یی تقریباً یک سال و (زیر تابش نور خورشید تنها چند ماه) میباشد.
چوب سبز: این چوبها هنوز خشک نشده اند. همه چوبها خاصیت خشک شدن را ندارند پس نمیتوان از آنها به عنوان سوخت استفاده کرد. از چوبهای سبز میتوان به عنوان بازتابنده و یا محافظ ظروف استفاده کرد.
چوب خشک: انقباض سبب میشود این چوبها از مرکز دچار ترک خوردگی شوند ولی این مسئله به این معنی نیست که ا اماً راحت تر تکه تکه میشوند. خاصیت تکه تکه شدن هر چوب به مشخصات آن برمی گردد.

چرا چوب می سوزد؟ ... تغییرات شیمیایی
برای اینکه مقادیر مختلف چوب بسوزد به میزان کافی ا یژن و حرارت کافی نیاز هست. درصورت فقدان یکی از این عوامل چوب آتش نخواهد گرفت. میزان ا یژن مورد نیاز و دمای مورد نیاز بنا به نوع چوب متغیر است. تغییر و تحولات شیمیایی در داخل چوب، در غیاب ا یژن و با درجه حرارت بالا اتفاق می افتد که درنتیجه چوب ش ته شده، گازهایی آزاد میشوند که باعث آتش گرفتن بیشتر چوب میشود. هرچه درجه حرارت بیشتر باشد میزان گازهای تولیدی بیشتر است.
چوبهایی که به آتش اضافه میشوند، قبل از آتش گرفتن به دمای 282 سانتی گراد می رسند. درعین حال تحولات درونی شیمیایی گازهای ذکر شده را آزاد کرده و درنتیجه چوبها آتش میگیرند. گازها برای سوختن ا یژن کافی و درجه حرارت 537 درجه سانتی گراد. یک جرقه برای شعله ور شدن این گازها کافیست.

ذغال سنگ
ذغال سنگ انباشته ای از باقیمانده گیاهان است که هزاران سال در باتلاقها و لجنزارها روی هم جمع شده اند. کمبود ا یژن مانع تجزیه کامل باقیمانده گیاهان میشود. ذغال سنگ را میتوان با تراشیدن، مانند قالبهای برفی، از زمین جدا نمود. در طول زمان است اج (برداشت ذغال سنگ) به سرعت خشک شده و قابل استفاده میشود. در مناطق مختلف دردسترس است. از آن برای ساختن آتش، به خصوص در زمانهای گذشته، استفاده می د.

انتخاب صحیح چوب
مشخصات درختان مختلف جهت درست آتش
نوع مثال مشخصات ویژه
چوبهای نرم وقتی که خوب خشک شوند به عنوان سوخت برای پخت و پز استفاده میشوند. به راحتی می شکنند و اش برمیدارند و زود آتش میگیرند. چوبهایی که کنار نهرها و رودها میرویند از این دسته هستند. پس از چوبهای شناوری که از آب میگیریم میتوان به عنوان سوخت استفاده کرد.
چوبهای نرم کاج سفید، به سرعت آتش گرفته و سریع خاموش میشوند.
صنوبر، لاله درختی
کاجها به خاطر چوب سختی که دارند به عنوان سوخت مورد استفاده قرار میگیرند درصورت خشک بودن مناسب اند.
سیاه کاج
انواع کاج میلاد یک سوخت ضعیف است و از آن به عنوان آتش گیر استفاده میشود، شعله اولیه آن برای درست آتش مناسب است.
انواع کاج سیاه وقتی که خشک هستند بسیار زود آتش میگیرند، ولی موقعی که خیس هستند به سختی آتش میگیرند.
انواع کاج زرد خوب میسوزند چون شیره داخلی آنها به جای اینکه مایع باشد ح صمغی دارد.
بلوط قرمز برای سوخت باید از تکه های کوچک آن استفاده کرد.

مشخصات درختان مختلف جهت درست آتش
نوع مثال مشخصات ویژه
چوب سخت گردوی یی آتش با حرارت بالا و ماندگاری زیاد،
بهترین چوب (چه سبز و چه خشک)، که ذغال سنگ سخت با گرمای بالا
شاه بلوط، درخت آهن، به جا میگذارد.
مانگویی، لاله درختی.
ذغال اخته، سیب جنگلی میسوزد و خا تری سفید رنگ از
بلوط سیاه خود به جای میگذارد.
شاه بلوط خشک و آتشی با حرارت بالا دارند، جرقه های
سپیدار زرد زیادی ایجاد میکنند، از خود ذغال به
نمیگذارند مانند بالا آتش با حرارت زیاد، جرقه زیاد، بدون ذغال
افرای شکری زود آتش میگیرند، شعله خوب ذغال
خوب دارد.
اقاقیا، شاه توت جهت انبار مناسب است، به راحتی بریده میشود و وقتی که سبز است به راحتی می شکند، شاخه های نازک آن به خوبی میشکند و به آرامی میسوزد.
زبان گنجشک به راحتی بریده میشود، برای حمل نسبت به سایز چوبهای سخت سبکتر است، خشک آن
به خوبی آتش میگیرد شعله آن آبی و با دوام است.
خیار و شاه بلوط هندی خشک آن سوخت خوبی است و نمی شکند.
سپیدار شمالی خشک آن حرارت بالایی دارد و تقریباً دود نمیکند، بادوام است. لوازم پخت و پز را سیاه نمیکند پس مناسب این کار است.
توسکا به آسانی آتش میگیرد ولی دوام ندارد.
نارون سفید و قرمز آتش آنها بسیار ضعیف است.

روش چیدن چوبها برای داشتن آتش ایده آل
اگر چوبها به هم نزدیک باشند: در این ح آتش دچار کمبود هوا میشود و درجه حرارت افت کرده و خاموش میشود. دمیدن هوا و حد فاصل بین چوبها به بقای آتش کمک میکند. اگر چوبها را روی صفحه ف ی مشبکی قرار دهیم عبور هوا از زیر این شبکه باعث شعله ور شدن دوباره چوبها میشود.

فاصله مناسب: تعادل مناسب بین هوا و حرارت باعث میشود آتش خوبی داشته باشیم. هر چه چوبها بهتر بسوزند، فضای بین آنها بیشتر میشود و باید کم کم چوبها را به هم نزدیکتر کنیم و در مواقعی هم تعداد چوبها را بیشتر کنیم تا آتش خاموش نشود.

تکه تکه چوب: چوبهای تکه تکه شده برای افروختن آتش بسیار مناسب هستند زیرا به راحتی آتش گرفته و به راحتی می سوزند.

فاصله زیاد: در این ح گرمای آتش از بین میرود، چون درجه حرارت برای یک آتش خوب مناسب نیست و آتش به تدریج خاموش میشود.

ذغال یا چوب؟
مزایای چوب: راحت تر میسوزد، به راحتی حمل میشود. تمیزتر است و بوی حاصل از آتش آن بسیار مطبوع است.

مزایای ذغال: نسبت به حرارت و گرمایی که میدهد جای کمتری را میگیرد و حجم مشخصی از آن به مدت زیادی میسوزد. حرارت آن خیلی هدر نمی رود، لذا توصیه میشود برای ایجاد حرارتی ملایم و یکنواخت از ذغال استفاده شود.
ذغال چوب
ذغال چوب حرارت بالایی دارد. دود نمیکند و کمترین وزن را به عنوان سوخت داراست. چوبی که در مجاورت هوای مناسب بسوزد کاملاً آتش میگیرد و اگر هوا محدود شود، دود نمیکند. در این مواقع آتش به اصطلاح خفه شده و چوب به ذغال تبدیل میشود. برای درست ذغال، چوبها را به صورت متراکم و درون گودالی قرار دهید سپس روی آن را با خاک بپوشانید و از چند جای مختلف آنها را آتش بزنید و با محدود هوا سعی کنید آتش ملایم شود. در دمای 500 فارنهایت (260 سانتی گراد) فرایندهای شیمیایی باعث میشود که درجه حرارت چوبهای درحال سوختن افزایش یابد که این امر مصرف هوای اطراف چوبها را بالا برده و کم کم آنها را به کربن تبدیل میکند. این روند شاید روزها طول بکشد، که البته به سوخت مصرفی برای سوزاندن چوبها بستگی دارد. پس از اتمام فرآیند ذغالها را در همان گودال س وشیده نگهداری میکنیم چون در مجاورت هوا امکان دارد دوباره شعله ور شوند و به خا تر تبدیل شوند. کیفیت این نوع ذغال بستگی به نوع چوب مصرفی اولیه دارد.

مشخصات چوبهای گوناگون (چوب آتشگیر- خا تر- چوب سبز)
نوع مثال مشخصات ویژه
چوبهای ریشه دار زیرفون، زبان گنجشک، چوبهای قابل آتش گرفتن درح ی
بکان، اقطی سیاه، کاج، که سبز هستند. این چوبها برای
سپیدار، تبریزی، استفاده به عنوان کنده پشت آتش،
سپیدار زرد، لاله درختی، کنده های جانبی آتش، و برای پخت
ساسافراس، ترشک درختی، و پز و به عنوان نگهدارنده ظرف
چنار و بلوط درختی. غذا بر روی آتش مناسب هستند.
کنده های مرده کاج. باید بدانیم که اگر پوست خارجی آن آتش نگیرد زبانه میکشد و به سرعت خاموش میشود مگر اینکه از مقادیر زیادی مواد سوختی استفاده کرد.
چوب سبز. در پاییز و زمستان بهتر میسوزند چون شیره آنها کمتر است. درختانی که درکنار آب رشد کرده اند به سختی میسوزند. درختانی که در ارتفاع زیاد و مناطق خشک می رویند بهتر از درختانی که در خاک مرطوب می رویند، می سوزند.
شاه بلوط. اگر در قطعه های کوچک بریده شود به خوبی می سوزد.
چوبهای آتشن سرو سفید، به صورت ذغالهای مرده می سوزند،
شاه بلوط. به طوریکه هیچ شعله ای ندارند و
بودار هستند و می ترکند.
اقطی، سرو قرمز، شوکران، چوبهایی که دیر آتش میگیرند.
ساسافراس، لاله درختی، بکان
و صنوبر.
کاجهای نرم. چوبهایی که دیر آتش میگیرند.
راش، بلوط و گردوی یی. هنگام سوخت می ترکند.
چوبهای ریشه دار زبان گنجشک ، اقطی، بلافاصله روشن میشوند و زود
گیلاس، نارون، افرا، چنار، خا تر میشوند.
نارون قرمز و شوکران.
گردوی یی، زان، افرا، به سختی تکه تکه میشوند.
نحان و نارون
وقتی سبز هستند به راحتی
تکه تکه میشوند.

حمل چوبهای نیم سوز
درصورت نبودن کبریت میتوان برای روشن آتش از چوبهای نیم سوز استفاده کرد. محفظه هایی که برای این کار میتوان استفاده کرد: قوطی حلبی، شاخ حیوانات، محفظه های ساخته شده از پوست درختان و یا جعبه ای از چوب سخت درختان. برای این کار محفظه را با خاک نرم پوشانده و روی آن را با خاک برگ بپوشانید. هر از چند گاهی چوبهای نیم سوز را بررسی کنید و درصورت نیاز آنها را بدهید تا از شدت افروختگی آنها کاسته نشود. اگر به خوبی از آنها نگهداری کنید شاید بتوانید تا چندین روز چوبها را با خود حمل کنید.
خاک برگهای روی چوبها مانع رسیدن هوا به چوبها میشود از جهتی مقداری هوا باید به این نیم سوزها برسد و اگر نه به زودی خاموش میشوند.

چوبهای پوسیده
انرژی ذخیره شده در چوبهای پوسیده کاهش می یابد. چوبهای پوسیده خشک به سرعت آتش گرفته و می سوزند ولی حرارت آنها محدود است. از تراشه های روی چوبهای پوسیده میتوان به عنوان آتش گیرانه استفاده نمود. فرآیند پوسیدن توسط قارچ، با کمک ا یژن هوا، رطوبت و دمای 60 تا 90 درجه فارنهایت صورت میگیرد. چوبهای کاربردی در منازل به دلیل خشک بودن نمی پوسند.


آیا با ازدواج در کشور آلمان میشود تابعیت ب کرد؟

به نظر شما قانون ازدواج در کشور آلمان همانند دیگر کشورهاست؟

شما فکر میکنید ازدواج در کشور آلمان فقط برای غیر ها صورت میگیرد؟

شرایط فردی که با تبعه آلمانی میخواهد ازدواج کند را میدانید؟

آیا افرادی که از جهت پناهندگی ورود به کشور آلمان کرده اند میتوانند با شخصی ازدواج کنند و تابعیت اخذ کنند؟

 

 

ازدواج در کشور آلمان به طور کلی موضوع دست یافتنی است که در کوتاه مدت انجام پذیر است .

با این حال به لحاظ  وزارت امور خارجه کشور آلمان، ثبت ازدواج در این کشور ، از نظر قانونی ا ام آور است که این امر را میتوان بخشی از تلاش های اداری این کشور دانست . در کشور آلمان هز ازدواج معتبر باید در دفتر ریجستری انجام  شود . صرف نظر از اینکه یک ازدواج مذهبی در این کشور شکل بگیرد .

ازدواج از طریق کشیشان , خاخام ها , ان  و یا افسران کنسولی برای یک ازدواج در کشور آلمان ا امی نمیباشد تنها باید ثبت رسمی در کشور آلمان انجام گیرد .

اگر فردی قصد ازدواج در این کشور را داشته باشد باید در کلیسا یا  مراکز ثبت ازدواج خود مراسم مدنی را انجام دهد و در اداره ثبت [standesmt] این ازدواج ثبت گردد و ت با پذیرش و برنامه ریزی خای ازدواج اقدام به تهیه و تنظیم تشریفات در این کشور را مینماید .

کشور آلمان به غیر از ازدواج جنس های مخالف در این کشور ازدواج گرایان را هم به رسمیت میشناسد . این در حالی است که مجلس کشور آلمان از اجتباب ازدواج گرایان در سال 2001 رای دادند . شرکای باید برای دیدار و ازدواج همان مراسمی را که عروس و داماد سپری میکنند را طی  نمایند آتها همچنین بسیاری از مزایا و تعهدات ازدواج با جنس مخالف را هم دارند .

موانع اداری

اسناد و مدارکی که برای ازدواج قانونی در کشور آلمان ا امی است عمدتا به 2 چیز بستگی دارد : کشور مبدا و وضعیت تاهل , با این حال م ومات اداره ثبت محلی میتواند متفاوت باشد . تمامی مدارک مورد نیاز باید ترجمه شوند در مدت 6 ماه , فرد نیاز به استخدام یک مترجم قسم خورده برای ترجمه با یک آگاه به مسائل میباشد جهت ثبت ازدواج فرد باید با حضور در سفارت یا کنسولگری مراتبط کار را انجام دهد . این را هم در نظر داشته باشید که قانون ازدواج کشور آلمان به صورتی است که شاید احتمال تغییر نام و نام خانوادگی صورت پذیزد .

ا امات استاندارد

هر دو طرف باید در stande samt  وجود داشته باشند . ارائه گواهی تولد هر دو طرف – نیاز به گذرنامه و همچنین مدرک اقامت که برای سه هفته معتبر باشد . جهت رسیدگی به مراحل طلاق در حال انجام سفارت میتواند به شما کمک کند اما کارکنان دیپلماتیک اغلب میتوانید آن را صادر کنید .

 

حداقل سن برای ازدواج 18 سال می باشد با رضایت والدین ممکن است طبق احزاب مختلف این سن کمتر از 18 سال باشد ولی دیگر کمتر از 16 سال امکان پذیر نمیباشد . و با مشاوره دادگاه خانواده صورت میگیرد . اگر شخصی قبلا ازدواج کرده باشد برای اثبات ازدواج های قبلی که کنسل شده است باید گواهی فوت همسر , حکم طلاق را ارائه دهد .

فرد میتواند برای اثبات این حکم در کشور آلمان حتی اعتراض هم بدهد که مورد بررسی قرار میگیرد . همچنین نساز به 2 شاهد در صورت وم و یک مترجم – مراسم مدنی معمولا حدود 100 تا 200 یورو میباشد با این حال ممکن است هزینه های اضافی در طول این فرایند صورت پذیر باشد که این هزینه ها شامل اسناد خاص و مورد تایید , انتخاب یک محل خاص . به خاطر داشته باشید که مراسم ازدواج تنها در روزهای هفته و در ساعت کتری قابل انجام میباشد .

بعضا در برخی شهر ها یک استثنا وجود دارد که فرد با پرداخت هزینه اضافی میتوانند در محل های خاصی اقدام به ازدواج نمایند .

عواقب حقوقی

اگر فردی با یک شهروند آلمانی ازدواج کند وضعیت اقامت فرد تحت تاثیر قرار میگیرد ,فرد نیاز به یک ویزای ویژه دارد جهت ورود به غیر از اتحادیه اروپا که اتباع مینوانند با ویزای توریستی وارد شوند و در کشور آلمان در حال برنامه ریزی مراسم ازدواج باشند .

ویزای کشور آلمان جهت این ازدواج بین سه  ماه تا شش ماه متغییر است . هنگاهی که فردی با تبعه آلمان ازدواج کرد فرد به طور معمول اجازه اقامت در این کشور را دارند . ازدواج با یک تبعه ی آلمانی به صورت خ ر در بحث تابعیت فرد وارد میشوند .

برخی دیگر از پیامد های مهم به شرح زیر است :

بسیاری از آنها به جنس اتحادیه مدنی اعمال میشوند و برخی از تفاوت ها هنوز هم تبعیض آمیز است به خصوص با توجه به مالیات و تصویب آن , مشاوره های حقوقی در اتحادیه های هم جنس گرا ,اگر همسر فردی فوت کند اموال و حقوق بازنشستگی به او منتقل میشود .

این سند طراحی شده و به شما اطلاعاتی در مورد سند ازدواج و م ومات این روند در کشور آلمان برنامه ریزی برای ازدواج در کشور آلمان باید با تشریفات قانونی آغاز شود . اولین مکان برای بررسی ازدواج سفارت کشور آلمان یا کنسونلگری و دفتر قاضی محلی , فرد نیاز به گواهی تولد , گذرنامه با مهر اثبات اقامت و اثبات این که ازدواج قبلی به طور دائم خاتمه یافته است . همچنین گواهی سلامت ,بیانیه ای از رضایت نامه پدر و مادر , اگر فردی آلمانی نیست این اسناد باید با ترجمه  المانی که ارائه شود  در زمانی که ازدواج در کشور آلمان صورت میپذیرد انی که ازدواج کرد اند جهت بازگشت به میهن خود مشکلی ندارند . ممکن است برخی از شرایط از جمله سابقه کیفری , شرایط پزشکی , وجود داشته باشد که سفارت یا کنسول گری میتواند در این تشریفات فرد را راهنمایی کنند .

شکل گرفتن ازدواج در کشور آلمان باید اول به ح فیزیکی و در یک مراسم مدنی صورت پذیرد .

هزینه های مراسم ازدواج از 30 تا 75 یورو و وجود یک مترجم امکان پذیر است .

یک قرارداد قانونی بین یک مرد و زن تحت قانون اساسی ت آلمان  میباشد .

محبوبیت ازدواج در کشور آلمان از سال 1960 در خط بسیار بالایی در اتحادیه اروپا قرار میگیرد . در سال 1960 نرخ ازدواج 5/90 در 1000 نفر بود اما در سال 2010 بع 7/4  کاهش یافت

مشارکت های مدنی در کشور المان :

اتحادیه حقوقی بین زوج های ,بسیاری از حقوق همان ازدواج زوجین میباشد ار جمله این حقوق میتوان : حقوق بازنشستگی و بیمه , بهداشت و درمان ,مهاجرت و حقوق بازنشستگی را نام برد . همچنین برخی از جنبه های کخه در آن مشارکت های مدنی در حال حاضر نیست مارکت های مدنی در کشور آلمان در سال 2001 تحت عنوان قانون مشارکت زندگی که زوج های هنجنس را به رسمیت شناخته و قانون برای افراد ی ان میباشد . افزایش 19 درصدی این ازدواج ها در سال 2006 تعداد خانواده های هم جنس در آلمان در سال 1996 به 38000 زوج و در سال 2011 این عدد به 67000 زوج رشد کرده است که 40 درصد آن به ثبت رسیده است .

ازدواج در کشور آلمان فراهم حقوق به زوج هایی که مشارکت مدنی نمیکنند . به این علت که ازدواج در قانون اساسی المان از طریق قانونی کاملا محافظت میشود .

در ازدواج در کشور آلمانخانواده ها از حمایت ت آلمان بهره می برند , زوج های جوان استفاده از مزایای این کشور در زمینه های مالیات , سلامت و بیمه بازنشستگی , حقوق بازنشستگی و اجاره را خواهند برد .

دریافت کمک [ نه به پدر و مادر تنها و مجرد ] با این حال با ازدواج با یک فرد آلمانی به طور خ ر رسیدن به تابعیت کشور آلمان نمیباشد اگرچه ممکن است برای آها اعمال شود . مدت زمان برای شهروندان کشور آلمان بستگی به عروس غیر آلمانی و یا داماد غیر دامادی متفاوت میباشد . مشارکت مدنی در کشور آلمان مشخص میکند که بسیاری از حقوق در این کشور بعد از ازدواج با فرد آلمانی صورت میپذیزد . حقوق ازدواج در کشور آلمان حقوق تصویب , اجاره ,ارث و ….. این قانون همچنین برای خارجی ها که مایل به زندگی در آلمان را داشته باشند .

تنظیم کننده : علی تقوی


 


 


 


 


 


منبع :



http://www.iranmohajerat.ir/ 



 

           همین الان برو جلو آینه و زبانت را هر چقدر می توانی از دهانت بیرون بیاور. زبان تو چه شکلی است؟ چه رنگی است؟ با زبانت چه کارهایی می توانی ی؟ بعضی ها می توانند با زبان شان کارهای بامزه ند. برای مثال، زبان شان را لوله می کنند. آن را مانند یک کاسه گود می کنند. یا آن را به دماغ شان می رسانند. امتحان کن و ببین آیا می توانی این کارها را انجام بدهی؟ زبان پر از ماهیچه است و این ماهیچه ها هستند که به زبان کمک می کند تا حرکت کند و کارهای زیادی انجام بدهد. لوله زبان و کارهایی مانند آن ارثی است . بعضی ها می توانند این کارها را انجام بدهند و بعضی ها هم نه!

یک زبان و این همه کار!

           بیایید فکر کنیم و ببینیم با زبانمان چه کارهایی می توانیم انجام بدهیم. حرف زدن، چشیدن غذا، کمک به جا به جا غذا در دهان! درست است، زبان ما خیلی پرکار است و همه این کارها را انجام می دهد. تازه زبان ما حس خیلی قوی دیگری هم دارد، حس لمس . یعنی چه؟ الان برایت توضیح می دهم. اگر ما انگشت هایمان را روی وسایل و چیزهای گوناگون بکشیم، می توانیم آنها را حس کنیم و بفهمیم چه شکلی اند، چه اندازه ای دارند، نرم یا زبر هستند.

        آزمایش کنید: ته یک مداد را خوب بشویید. آن را با انگشت تان لمس کنید. چه چیزهایی احساس می کنید؟ حالا همان جا را که لمس کردید، در دهان تان بگذارید و آن را به کمک زبان تان لمس کنید. آیا احساس نمی کنید که زبان شما ته مداد را خیلی بهتر و دقیق تر لمس می کند؟

       بچه هایی که خیلی کوچولو هستند برای شناختن چیزهای گوناگون آنها را به دهان شان می برند و با کمک زبان آنها را می شناسند.

اگر زبانت سوخت

        باید مراقب باشی چیزهای داغ نخوری اما اگر به طور اتفاقی چیز داغی زبانت را سوزاند، آن را فوری تف کن و توی دهانت آب سرد ببر و نگه دار. هر وقت آب سرد توی دهانت گرم شد، آن را تف کن و دوباره آب سرد توی دهانت ببر. آن قدر این کار را تکرار کن تا سوزش زبانت خوب شود.


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها