جستجوی عبارت رمان همسایه مغرور من قسمت دوم ن



رمان همسایه مغرور من

hamsaye-maghroor

نام کتابنام کتاب : همسایه مغرور من نام نویسنده نام نویسنده : melika1998 کاربر انحمن 98یا خلاصه داستانخلاصه داستان: زندگی یه دختر هفده ساله که با مادرش در طبقه پنجم یه خونه زندگی میکنه . در طبقه اول این خونه یه پسر زندگی میکنه که دختر هنوز ندیدتش ولی یک موضوع باعث میشه که ... دختری باد با لطافت و نرمی ... همچو نسیم شیرین و دلبر ... و پسری دلسنگ ... سخت و سفت ولی سختی دلش توانایی دووم دربرابر این دختر رو نداره ... دختری که هوش حواس برای پسر نذاشته ... ولی غرور بیش از حد پسر جلوی بروز احساساتشو میگیره و همسن باعث سختر تر شدن کارش میشه ... دختری که خوشگلیش مبهوت کنندس و پاکی اون دختر زبانزده ولی شر و بانمک ما خودشو درگیر عشق و عاشقی نمیکنه و همین کار پسر مغرور رو مشکل تر میکنه شایدم اون دختر عاشق شد ولی نه عاشق پسر همسایه ... یه رقیب عشقی برای پسر همسایه ... این رمان فوق العاده عاشقانه و بسیار پر طرفدار و حتما این رمان رو دنبال کنید :)

برای خواندن رمان همسایه مغرور من به لینک زیر مراجعه کنید

رمان همسایه مغرور من


sange ghalbe maghror رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل)

1 رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : سنگ قلب مغرور

2 رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : asiyeh69 کاربر انجمن نودهشتیا

3 رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۶٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ (epub) – اندروید ۰٫۹ (apk)

11 رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk

4 رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۵۷۷

14 رمان سنگ قلب مغرور | asiyeh69 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :

میخوام بنویسم از یه جفت دل که گشتنو گشتن تا به هم رسیدن ، شاید هیچ کودوم به ته خط فکر نمی …
داستان من ماله یه جفت دله که فاصلشون از اینجا تا آسمونه …
یه دل که دریای محبت و از خود گذشتگیه و دلی که سراسر غرور و سرد و نفوذ ناپذیر مثل سنگ …


سلللام.

خوبین بچه هااا؟

منم خوبممم.

یوووهووو. فقط یه قسمت دیگه این رمان مونده که اونم الان واستون می زارم. چون که امشب دارم می رم مسافرت و تا وقتی برگردم ممکنه این ماه تموم بشه و من نمی خوام که گذاشتن رمانم به ماه بعد بکشه.

پس برین ادامه مطلب و این قسمتشو بخونین.

بای.


خلاصه رمان : درباره ی دختری 17 سالس که تو یه ساختمون 5 طبقه با مادرش در طبقه پنجم زندگی می کنن.یه پسری هم طبقه اول زندگی میکه که تا به حال ندیدتش که سر یه موضوع میشه که...

دختری از جنس باد...نرم و لطیف....مانند نسیمی لذت بخش که دل هر ی رو میبره.....پسری از جنس سنگ.....سخت و غیر قابل نفوذ....ولی او نمی تونه جلوی این دختر دووم بیاره....دل و ایمونشو از بین میبره......ولی انقدر سرد و مغروره مه حتی به روی خودش هم نمیاره............و این براش مشکل بزرگی و به وجود میاره.....دختری با زیبایی خیره کننده .......به پاکی و زلالی اب......ولی دختر شیطون و شاد ما عاشق نمی شه و این کار پسر مغرور و سخت میکنه......اون سخت عاشق میشه....خیلی سخت......و حالا معلوم نیست که عشق چه ی رو به قلب پاکش هدیه خواهد کرد.....؟

گرد آوری : شهر رمان | shahrroman

نویسنده:melika1998 کاربر انجمن


این رمان رو همین جوری تو وب نمیزارم... زمانی رمان به این زیبایی رو ادامه میدم که نظر بزارید... این رمان با تموم رمانایی که خوندید فرق می کنه... رمانی هست که با گوشت و خونت بازی میکنه... ثانیه به ثانیشو باید حس کنی... این رمان متفاوته... خودم هم چند روزه که گرفتار این رمانم... از صبح تا شب فقط این یه رمان رو می خونم... با خودته اگر ادامه می خوای همراهیم کن....


سلام سلام..........

بچه ها من دوتا چیز میگم تورو خدا توجه کنین و دیگه سوال نپرسین...

1. من دقیقا تو پست قبل گفتم خیلی مونده تا رمان تموم بشه اما یکیتون دقیقا تو پست قبل نظر داده چقدر تا پایان رمان مونده؟؟....آخه من به شما چی بگم؟؟؟...این از نکته اول...

2. نکته آ اینکه بچه ها من دارم برای باره هزارم میگم که من نیلوفرم و دوست ملیکا...و من دارم رمانمو با نام کاربری اون می زارم...ملیکا نویسنده رمان همسایه مغرور من ، نفرتی از عشق و دختر هست و منم شاید تلخ..شاید شیرین رو می نویسم...پس تورو قرآن نیاید به ملیکا بگید چرا رمان جدید شروع کرده با اینکه داره رمان شاید تلخ..شاید شیرین رو میزاره....بابا نویسنده این رمان منم....الان همه ی اینارو گفتم باز دوباره تو این پست نظر میدین میگید: " ملیکا جون دستت درد نکنه".....پوففففففففففففففف.....

بریم سراغ این پست....پست امروز کمه چون وقت نداشتم بیشتر از این بنویسم..معذرت می خوام..


-نمی خوای بیای تو؟

تازه به خودم اومدم...میلاد درو باز کرده بود و منتظر نگاهم می کرد..اروم از کنارش رد شدم و به سمت اسانسور حرکت .

پشت سر هم زنگ درو میزدم..میلاد عصبی دستشو روی مچ دستم گذاشت اما بی توجه بهش و انگار که اصلا وجور نداره دستمو کشیدم و به کارم ادامه دادم...(ادامه مطلب)



مطالب مرتبط

سلام دوستان گلم

در جواب تینا جون که در خواست رمان کرده بود باید بگم اسم اون رمان سپیده دم انتظار هست که یکی از دوستان به اسم نویده عزیز گفت و من ممنونشم

و خب درباره دوستانی که درخواست رمان من تمام سعیمو میکنم رمان سپیده دم انتظار پیدا کنم ولی اگه ن ایشاا... یکی از رمان های در خواستی

و درباره رمان خوابگاه من نمیتونم ادامشو بزارم ببخشید و همچنین رمان شاه شطرنج که اجازه کپی داده نشده

اما این لینک رمان شاه شطرنج و رمان بالماسکه هم اگه ادامه گذاشت میزارم

و رمان بعدی رمان بسیار طولانی دردم

لینک رمان شاه شطرنج ادامه مطلب هست


سلام دوزتان گلم من نویسنده جدید هستم خب این رمام اولین رمان هست که نوشتم و به کمک شما دوستان گلم هم نیاز دارم راستش من توی رمان رمان رمان عضو بودم اما رمانم نصفه موند مجبور شدم که بیام اینجا بچه ها من به نظرات و نقداتون نیاز دارم حتما همراهی و کمکم کنید خواهش میکنم

مدیر عزیز خواهش میکنم رمان (رازهای پنهان)رو به موضوعات اضافه کنید

حالا بریم سراغ معرفی رمان فعلا باید خ ظی کنم....بای دوستان گلم

نویسنده : سارینا

ژانر : عاشقانه و......

خلاصه: آنیسا یه دختر مغرور که از 15 سالگی عشق رفتن به خارج پیدا میکنه که 19 سالگی میره سوئد اما اونجا یه اتفاقایی واسه ی آنیسا میوفته که باعث میشه زندگیش از این رو به اون رو بشه و اما دوستش جسیکا توی این اتفاقا به آنیسا کمک میکنه و.....

آنیسا : یه دختر مغرور و باهوش که با هر ی گرم نمیگیره

جسیکا: یه دختر به ظاهر مهربون و دلسوز


امشب به تمام عاشقانت قسمت خواهم داد
حتی به خدای پیروانت قسمت خواهم داد

از نقشه ی جنگ تن به تن دلت میلرزد
از ترس نبرد بی امانت قسمت خواهم داد

گفتند که چشمان تو آتش کده و بی دینی
گفتم که برای امتحانت قسمت خواهم داد

یک جای جهان هر ی بی دین است
من هم به همان جای نهانت قسمت خواهم داد

باران که بگیرد ازدوچشم خود بی خود تر
مغرور به ابر مهربانت قسمت خواهم داد

وقتی تو عرق بریزی از شرمت خیس
با ضربه به زیر استکانت قسمت خواهم داد

هی تو قسمم میدهی از رو بروم با این رو
هی من به نگاه نگرانت قسمت خواهم داد

آنقدر قسم میخورم آ که خدا خواهد گفت
بس کن تو رو جانت ، قسمت ،خواهم داد

حسین آهنی

رمان : پارمین

نوشته: آذرمیدخت

فصل 12 (قسمت ا )



خلاصه : پارمین تو یه خانواده متوسط همراه خواهر و پدر و اش زندگی می کنه. زندگیشون گاهی پایین گاهی بالا می گذره تا اینکه پدر خانواده برای انجام معامله ای تمام دارایی شون و که یه خونه و ماشینه می فروشه ولی طرف از آب در میاد و پارمین تصمیم می گیره برای نجات خانوادش کاری و انجام بده که عواقب وخیمی در پی داره ..... خلاصه اش ساده است ، گول سادگیش و نخورید.


برای خواندن این قسمت از رمان به ادامه مطلب بروید

نظر یادتون نره


رمان : پارمین

نوشته: آذرمیدخت

فصل 12 (قسمت ا )



خلاصه : پارمین تو یه خانواده متوسط همراه خواهر و پدر و اش زندگی می کنه. زندگیشون گاهی پایین گاهی بالا می گذره تا اینکه پدر خانواده برای انجام معامله ای تمام دارایی شون و که یه خونه و ماشینه می فروشه ولی طرف از آب در میاد و پارمین تصمیم می گیره برای نجات خانوادش کاری و انجام بده که عواقب وخیمی در پی داره ..... خلاصه اش ساده است ، گول سادگیش و نخورید.


برای خواندن این قسمت از رمان به ادامه مطلب بروید

نظر یادتون نره


رمان همسایه من

رمان همسایه من

نام کتابنام کتاب : همسایه من

نام نویسنده نام نویسنده : شایسته بانو کاربر انجمن نود و هشتیا

حجم حجم : ۵٫۳۹ مگابایت

خلاصه داستانخلاصه داستان:

کیانا که در تجربه اول خود در عشق ش ت خورده شانسی دوباره به او داده شده تا زندگی جدید برای خود بسازد.

برای به ادامه مطلب بروید .


سلام دوستان گرام دوستان درباره رمان دردم باید بگم رمان طولانی هست و من باید پستا و طولانی بزارم پس ترجیح میدم اگه این رمان ومیزارم و زحمت میکشم نظر داشته باشه ....اره درسته من رمان ننوشتم ولی همون گذاشتنش وقت میبره کار چندان اسونی نیست بعدشم من باید چندتا نظر داشته باشم که خود اون نویسنده از دیدنش شاد شه ....نه شما بگید حرفم غلطه ؟؟؟ در نتیجه اگه این پست بیشتر از 20 تا نظراورد بقیشو میزارم ....توقع نظر زیاد دارم چون رمان پر طرفداری و از بهترین رمان های 98ia هست .....و اگه نظر نباشه میرم سراغ یه رمان دیگه تا نظرات بیشتر از 20 تا شه ... خب دیگه زیاد فک زدم ........خ ظ

اسامی تازه های کتاب

عنوان

نویسنده

موضوع

نخل های بی سر

قاسم علی فراست

رمان ایرانی

جای خالی سلوچ

محمود ت آبادی

رمان فارسی

غرور و تعصب

جین آستین

رمان

فرجام نیچه

هارتمون لانگه

رمان

در زمان ما

ارنست همینگوی

رمان

در جستجوی نان

ما یم گورکی

رمان

دوران کودکی

ما یم گورکی

رمان

یک روز قشنگ بارانی

اریک اشمیت

رمان

میدل مارچ

جورج الیوت

رمان

ابله

فئودور داستایفسکی

رمان

نشان سرخ دلیری

استفین گرین

رمان

باباگوریو

انوره دوبا اک

رمان

1/5/1393


یه سلام دیگه به ریفیقای بی معرفت...اقا قزض از مزاحمت میخواستم بگم که...خوب دوستام میدونن که من انشا زیاد مینویسم...داستانایی هم که تاحالا نوشتم فقط شاید چن نفر از وجودش باخبر باشن...یه رمان دارم مینویسم خودم خیلی دوسش دارم....البته هنوز واسش اسم انتخاب ن تا تهش...خلاصه شو مینویسم برین ادامه و قسمت اولش هم بخونین اگه خوشتو اومد قسمتها دیگه ش رو هم میذارم...مرسی...

خلاصه: داستان در مورد دختر مغرور و خوشگلیه که مادرش فقیر و پدرش پولدار بودن(همون عشقای کلیشه ای) پدرش میمیره و مجبور میشن پایین شهر زندگی کنن. و کیف قاپ خیلی خوبیه. توی یه حادثه با یه ادم معروف اشتباه گرفته میشه میره خارج و اونجا کلی اتفاق جالب براش میفته...(راستی همه جا تغییر قیافه میده و فقط دوستای نزدیکش میتونن بشناسنش)


دوستان خوب ما در انجمن ایران رمان اقدام به بازنشر رمان هم خونه خون آشام کرده اند . عزیزان علاقمند به رمان نویسی و رمان خوانی می توانند در این انجمن امانتدار و پرتلاش در کار رمان نویسی فعالیت کنند .

لینک رمان هم خونه خون آشام در انجمن ایران رمان :

رمان هم خونه خون آشام | محمدرضا عباس زاده


سلام دوست جونا خوفید؟خوشید؟سلامتید؟

این رمان اولین رمانی هست که دارم می نویسم و سعی دارم تا قبل از شروع مدارس تمومش کنم.

رمانمون در مورده:

یه دختره شیطون و پر سروصدا که تویه یک اتفاق تمام اون شیطنت هاش خاموش میشه و میشه یه دختره خیلی ضعیف اما تمام سعیش رو داره که حداقل جلو پسر هام که شده مغرور به نظر بیاد.


سلام.

جا داره که اول از چند بازدیدکننده ی عزیز که به قسمت رمان ها علاقه

دارند یه معذرت خواهی م بابت کوچک بودن فونت!

رمان های قبلی همه فونت هایشان درست شد و رمان هایی هم که از این به بعد میگذارم با فونت درشت نوشته خواهند شد!

با تشکر از مدیر و نویسنده ی وبلاگ(یعنی خودم)


سلام امیدوارم از قسمت اول خوشتون بیاد در بالا قسنت اول رمانم هستش

درضمن وبلاگ هرسه هفته یک بار آپ میشه ولی به نظراتتون هر سه روز پاسخ میدم

حالا ....حالا....

بریم سراغ معرفی رمان وشخصیت هایش

نام رمان:چهره تو...

نام نویسنده:فائزه مهرو

نام شخصیت های اول:آویسا (نقش اول دختر)

عارف(نقش اول مرد)

موضوع رمان:رمانی اجتماعی و عشقولانه که دختری به نام آویسا از روی ع عاشق پسر ی شده که اورا فقط بر روی های سینمادیده وهرگز اورا نمیتواند فراموش کند وبرحسب اتفاق اورادر یک محفل خانوادگی میبیندو.....................


مغرور نیستم.....فقط نیازی به حرف زدن باهر ی را نمی بینم از من نرنج . من نه مغرورم ونه بی احساس ......فقط دل خسته ام دل خسته از اعتمادی بی جا ........مرا که می شناسی ؟ خودمم.... خشن بی رحم نیستم تک پرم .مغرور نیستم خود خواهم . پرتوقع نیستم رکم . دروغگو نیستم تم .لال نیستم اگه برات سنگینم بایه خداحافظی خوشحالم کن . این روزها شیشه شدم .....زود می شکنم اما .ناجور می برم من آدم سخت گیری نیستم فقط . آدم سخت گیر می آورم...


سلام ....

اصن خوابم نمیاد ساعتم تقریبا 1:30شبه داشتم یه رمان تو گوشیم میخوندم

به نام ..کی فکرشو میکرد...:(خیلی عاشقانه و ناراحت کننده بود

باعث شد این نصفه شبی گریم بگیره خوابممم دیگه نمیاد:(اومممم دلم گرفتتت یه هو

نوموخام من چرا انقد تنهام!؟

الان اصن نمیفهمم چی دارم میگم ..خو همه گرفتن خو دن دیگه!:(ولی خ ش دلم گرفته این قسمت ا ه رمان

رو هم خوندم دیگه کاملا گریم گرفت:((((

+کارنامم گرفتم خوبه به قول یه نفر که گفته بود باید بالای 19.30بگیری ..بهش عمل ..بالا گرفتم:)

+من این بی خو رو کجای دلم بزارم؟همش تقصیر خودمه..ایش...:((((

بابای:(((


دوستان گلم سلام .....

اومده بودم رمان جدید بزارم و نظرات و تایید کنم که دیدم نظرات تایید شده و جالبیش اینه فقط نظرات این رمان بود قبلا دیده بودم بچه ها میگن نظرات و یکی تایید کرده بجز خودشون ولی برام اتفاق نیافتاده بود

از اون ادم خواهشمندم تایید نکنه چون واقعا ناراحت کننده البته هیچکدوم از نویسنده های وب نظر ندیده نیستن ولی کار این ادم یکم دور از فرهنگه .....

خب درباره رمان عشق دردناک نویسنده من نبودم و همه میدونن من رمان ازنویسندگان دیگه میزارم و ایشاا... رمان خودم بعد تموم شدنش میزارم چون از تو خماری موندن برای رمان بیزارم

رمان بعدیم خودتونن انتخاب کنید و خواهشا رمان کامل شده باشه

ساتا (کمی عصبی)


رمان آبی به رنگ احساس من جلد دوم عشق و احساس من

خلاصه رمان " آبی به رنگ احساس من " :
( جلد اول ) همه چیز رو درمورد بهار خونید و با مشکلات و احساسش اشنا شدید..خب اینجا هم ادامه ش رو میذارم..منتها هیجانی تر..در ( جلد دوم ) می خونید که :
بهار همون شبی که می خواد صندوق رو باز کنه و بفهمه منظور مادرش از بیان اون حرف ها چی بوده..ناگهان برق ها قطع میشه..رعد برق شدیدی می زنه..شدت باران زیاد بوده..بهار می ترسه..برای اولین بار از وقتی تنها شده می ترسه..میره بیرون که از همسایه شون کمک بگیره..از صدای رعد وبرق وحشت داشته..ولی همین که قدم به داخل کوچه میذاره و جلوی خونه ی همسایه می ایسته..ناگهان دستی جلوی دهانش رو می گیره و..
در ادامه می خونید که بهار توسط کیارش به دبی فرستاده میشه..قراره به یکی از شیخ های پولدار عرب فروخته بشه..به خاطر زیبایی که داشته همه خواهانش بودن..اونجا با مردی به اسم" پارسا شاهد "اشنا میشه..البته اشنایی که نه..پارسا شاهد می خواد بهار رو ب ه..مرد جوانی خوش پوش و جذاب و بسیـــار زیاد پولدار که دو رگه..از پدر ایرانی واز مادر عرب..جذابه و مغرور..همیشه دنبال بهترین هاست.. ی که خیلی سخت میشه جلوش بایستی..و معلوم نیست چی پیش میاد..ایا بهار قسمت این مرد جوان میشه یا اینکه..
توی این رمان قراره اتفاقات زیادی بیافته..اتفاقاتی که سرنوشت بهار رو تغییر میده..یکی از همون اتفاقات فرستاده شدن بهار به دبی هست..و اتفاق دیگری که می تونه برای بهار سرنوشت ساز باشه اسراریه که در اون صندوقچه نهفته..ولی ایا دستش به اون صندوقچه می رسه؟..یا اینکه ناخواسته مسیر زندگیش تغییر می کنه و اون هم طبق همون چیزی که در اون صندوق هست؟..اریا کمکش می کنه؟..بر می گرده؟..سرنوشت این دو چی میشه؟..
رمان با برای موبایل و کامپیوتر در ادامه مطلب . . .

سلام دوستان چطورین ؟؟؟

خب من اومدم با یه رمان جدید به اسم

دختر

این رمان نوشته دست یکی از دوستامه و الان جز قسمت اول نمیتونم پست بعدی بزارم تا فردا که فلشو ازش بگیرم

و اینکه رمان رو به اتمام ولی خب دیگه جزو پروژه های در دست کاره ...خخخخخخ


سلام به بی معرفتا

چه طورین

بذارید از قسمتای وسط دیگه نیاید یا نظر نذارید

کجایید؟ چرا خبری از هیچ کدومتون نیست

اونایی که اومدن هم خیلی ممنون

ولی اونایی که نیومدن

بخدا داستان فقط قسمت اول نداشتا

کجایین خب.... همچین گفتین باهاتم فکر تا قسمت ا میاید ولی کو... خبری از هیچ نیست که

البته بجز دوتا با معرفت


سلام به بی معرفتا

چه طورین

بذارید از قسمتای وسط دیگه نیاید یا نظر نذارید

کجایید؟ چرا خبری از هیچ کدومتون نیست

اونایی که اومدن هم خیلی ممنون

ولی اونایی که نیومدن

بخدا داستان فقط قسمت اول نداشتا

کجایین خب.... همچین گفتین باهاتم فکر تا قسمت ا میاید ولی کو... خبری از هیچ نیست که

البته بجز دوتا با معرفت


رمان استایل هما پور اصفهانی

style _ homa poor esfahani

به اصرار خیلی از دوستان رمان استایل رو به صورت تایپی و قسمت قسمت قرار میدیم :)

گاهی عشق فاصله بین شوخی و زندگیست

راهی عشق که بشوی بازگشتش پرتگــاهیست به نام عاشقی

حتی اگر هم نخوایی راهی این قایقی محو دقایقی که باهاش عاشقی

برای خواندن رمان استایل از هما پور اصفهانی کلیک کنید

تصاویر و قسمتی از متن رمان در ادامه مطلب


رمان:ورود عشق ممنوع

قسمت اول

خلاصه داستان:

ژاله دباغ دختری با اعتماد بنفس پایین و فوق العاده دست پاچلفتی که همیشه با تمس همکارانش روبروست و هنوز بعد از چندسال سابقه ی کار؛ همچنان کارمند جزء قسمت بایگانی شرکتشونه! یک روز صبح با ورود کارمند جوان و شیکپوش جدید به قسمت بایگانی و رفتار متفاوت و دوستانه ی او با ژاله که باعث حسادت همکاران و موجب تحول ژاله میشه که او در جبران این حمایت های وحید دادگر سعی میکنه با وارد اطلاعات محرمانه شرکتشون بشه تا اینکه پی میبرد..

نویسنده:نیلا… کاربر انجمن نودهشتیا


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها