جستجوی عبارت در این عمری که میدانی


عاشق نشدی زاهد،
دیوانه چه میدانی؟
در شعله ن یدی، پروانه چه میدانی؟


لبریز می غمها،
شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟


یک سلسله دیوانه،
افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه میدانی؟


من مست می عشقم،
بس توبه که بش تم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه میدانی؟


عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده،
بتخانه چه میدانی؟


تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد،
بیگانه چه میدانی؟


دستار گروگان ده،
در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه میدانی؟


ضایع چه کنی شب را،
لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه میدانی؟


علت بوسیدن اجبار میدانی که چیست


 


علت بوسیدن اجبار میدانی که چیست


تو،موافق نیستی...اینکار!میدانی که چیست


 


این جنون هروقت میبینم تو را سرمیزند


بوسه میخواهد دلم اصرار میدانی که چیست


 


مثل داروهای کم پیدانبودت فاجعه ست


من پر از درد توام بیمار میدانی که چیست


 


دستهایم رابگیر وچشمهایم ببین


لااقل یک مرتبه، یک بارمیدانی که چیست


 


بی جو ،پاسخ دردآورچشمان توست!


ازسکوتت خسته ام،بیزار،میدانی که چیست


 


من فقط بوسیدمت اینقدرنفرینم نکن


منطقی رفتارکن رفتارمیدانی که چیست


 


آمرانه ،ظالمانه،جاهلانه ، هرچه هست


دوستت دارم تو را، بسیار،میدانی که چیست..


 


#مجتبی_سپید


عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟
در شعله ن یدی، پروانه چه میدانی؟

لبریز می غمها، شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟

یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه میدانی؟

من مست می عشقم، بس توبه که بش تم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه میدانی؟

عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده، بتخانه چه میدانی؟

تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد، بیگانه چه میدانی؟

دستار گروگان ده، در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه میدانی؟

ضایع چه کنی شب را، لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه میدانی؟ (حضرت مولانا)

***

رفتی دلم ش تی ، این دل ش ته بهتر
پوسیده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر

من انتقام دل را هرگز نگیرم از تو
این رفته راهِ ناحق ، در خون نشسته بهتر

در بزم باده نوشان ای غافل از دل من
بستی دو چشم و گفتم : میخانه بسته بهتر

چون لاله های خونین ریزد سرشکم امشب
بر گور عشق دیرین ، گل دسته دسته بهتر

آیینه ایست گویا این چهره ی غمینم
تا رازِ دل ندانی ، در هم ش ته بهتر

فرسوده بند الفت ، با صد گره نیرزد
پیمان سست و بیجا ، ای گل ! نبسته بهتر

گر یادگار باید از عشق خانه سوزی ,
داغی هما به ، جانی که خسته بهتر "هما میرافشار" / محمد پسکوهی


ما قرارمان عمری هجده ساله بود

ما قرارمان تا هجده سالگی رسیدن بود

ما نرسیدیم

ما هجده سالمان آنی نشد که باید

ازین به بعد هر یک روز،یک ساعت،یک دقیقه، بار است بر دوشم ..درد است بر دلم ..

و تو میدانی.قرار به فهمیدن نیست.به دانستن است .و فقط تو میدانی


تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟

ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی؟


چوشمع وگل شب وروزت به خنده میگذرد

تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟


بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است

ندیده داغ ج تعب چه میدانی؟


رهی به محفل ع به نغمه لب مگشای

تو دل ش ته نوای طرب چه میدانی؟

رهی معیری


در این عمری که میدانی


فقط چندی تو مهمانی!


به جان و دل تو عاشق باش


رفیقان را مراقب باش


مراقب باش تو به آنی


دل موری نرنجانی


که درآ تو میمانی و


مشتی خاک که از آنی


image result for â?«ø¹ú©ø³ ù?ø§û? ø²û?ø¨ø§â?¬â??





علت بوسیدن اجبار, میدانی که چیست
تو،موافق نیستی...این کار,میدانی که چیست؟

این جنون هروقت میبینم تو را سرمیزند
بوسه میخواهد دلم اصرار, میدانی که چیست

مثل داروهای کم پیدا ,نبودت فاجعه ست!
من پر از درد توام ; بیمار میدانی که چیست

دستهایم رابگیر وچشمهایم را ببین !
لااقل یک مرتبه، یک بار, میدانی که چیست

بی جو ،پاسخ دردآورچشمان توست!
ازسکوتت خسته ام! بیزار،میدانی که چیست

من فقط بوسیدمت, اینقدرنفرینم نکن
منطقی رفتارکن, رفتار,میدانی که چیست

آمرانه ،ظالمانه،جاهلانه ، هرچه هست !
دوستت دارم تو را; بسیار،میدانی که چیست


اکنون 2 سال از پروازت میگذردو من بیتابانه در همه ابعادم تو را میجویم. هنوز لبخند دلنشینت دل مرا با خود به پرواز

در می آورد. دستهایم را دراز میکنم و هوا را بجای اغوشت در بر میگیرم . میدانی چقدر سخت است؟

میدانی چقدر دلم برایت تنگ است؟ گاهی هرچه قدر هم که بباری باز هم ابر ها کنار نخواهند رفت...


نمیدانم چه میدانی از این درد پریشانی
قلم داند ، ورق داند ز حال چشم بارانی
نمیدانم میدانی عشقت افتاده بر جانم؟
دلم داند که مجنونم تو میدانی که جانانی ؟
بسوزد مادر عشق که با قلبم چه ها کردی
دلم رسوای عالم شد خودت از دیده پنهانی
خبر از حال زارم نداد ، شمع می داند
پر پروانه در آتش ، ز درد عشق سوزانی
بیا امشب که از نورت صفای دل بر آرایی
بیا تا حسن اقدامت ز قلبم درد بستانی

امید محمدی دهدزی


تنها تو میدانی که من به چه فکر می
تنها تو میدانی من به چه فکر میکنم
فکرم پر است از حرفهای که نمیشنوم
باید قدم بزنم این روزها بی تو
و نفس بکشم الودگی هوا را
باید قدم بزنم و فکر کنم
من تنها ترین مخلوق خدا هستم
که همیشه دلتنگ تو میشود
خودت میدانی که هیچ چیز ان شب و این شب ها ارام نیست
حالا که لب به سخن باز کرده ام

لب به سخن باز کن تنهای من
حالا...

من منتظرم

...

منتظرم نبض زندگی من با آهنگ کلام تو پرواز کند یغمای من


راز بزرگ همین است: نترسیدن.

تو میدانی، خوب میدانی که هر چیزی ممکن است انتظارت را بکشد.

خوب یا بد، زشت یا زیبا. 

شاید دلشاد شوی شاید دلش ته

و حالا دیگر بعد از عمری این را هم می دانی که اگر از اول دل ندهی و خودت را وقف ماجرا نکنی، جانِ دلت را و جانِ  احساست را از معرکه به در برده ای...

ولی آن وقت چه فایده اگر آ این قصه خوب باشد؟ 

راز بزرگ این است: نترسیدن! 



تو میدانی آرامشم نیست
تو میدانی نگرانی در چشمانم حلقه زده است
تو میدانی در پس خنده های من اشک هاست
تو میدانی حرفهایم پشت لبانم قفل شده اند
تو میدانی
چون تو خالقی
چون تو آرامش این دل آشوبگی هستی وقتی میدانی و میدانم ک میدانی چیست
دستانم از همه جا کوتاه
و
باز چنگ به ریسمان عطوفت تو زدم
چون :
خداوند بهترین نگهدارنده است، و او مهربان‏ترین مهربانان است
خدایا همه مریض ها رو شفا بده
آمین

سلام
در لیالی قدر از شما و همکارانتان ماس دعای ویژه دارم .با آرزوی قبولی طاعات و آمرزش گناهان همه ی ما در این شبهای عزیز این غزل را تقدیم میکنم به تمامی روزه داران خداجوی:

آمدم دست به دامان و ... خودت میدانی
منم و یک دل حیران و ... خودت میدانی
من به دنبال خود گمشده ام میگردم
به همان آیه ی ایمان و ... خودت میدانی
به پناه آمدم این ماه بگویم با تو
که تویی چاره ی درمان و ... خودت میدانی
و چه شبها که فقط یاد تو آرامم کرد
به شب و باران و ... خودت میدانی
که به جز تو چه ی حرف مرا میفهمد
که شدم پیش تو مهمان و ... خودت میدانی
بنده ات آمده پیشت که ببخشی او را
روسیاه ست و پشیمان و ... خودت میدانی


خوب من میدانی...

معجزه یعنی

وقتی که غرق در زندگی و افکار و دغدغه ها و گرفتاریهای خودت هستی ،

ی آرام می آید ،

سرش را پایین می اندازد و بدون هیچ توقعی می رود آن گوشه پایین قلبت می نشیند....

بی سرو صدا ،

آنقدر که اصلا متوجه اش نمی شوی!

بی هوا ن دلت می شود و بی توقع سر و سامانش می دهد

بودنش مثل یک گرمای دلپذیر است وسط یک یخبندان درست و حس ......

عجب امنیت خوبی ست

میدانی

می توانی با او خود خودت باشی

می توانی درد هایت را- هر چقدر ناچیز هر چقدر گران - بی خج با او در میان بگذاری

از عاشقی هایت بگویی

از حماقت هایت

سایگاه آرامی ست تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری!

میدانی

میتوانی هر وقت دوست داری در آغوشش بگیری ، بی هر مناسبتی بوسه بارانش کنی ، اشک هایت را با نوک انگشتانش محو.... عجب آرامش خوبی ست ...

عشقی پاک از جنس خود خدا

میدانی

حوا اگربغض کند حتی اگر خدا هم سیب بیاورد ! چیزی جز آغوش آدم آرامش نمیکند...


مرا دریاب

تو ای تنهاترین شاهد

تو ای تنها در این دنیا و هر دنیا

بجز تو آشنایی من نمی یابم

بجز تو تکیه گاه و همزبانی من نمی خواهم

مرا دریاب

تو میدانی که من آرام و دلپاکم

و میدانی که قلبم جز به عشق تو

و نام تو

و یاد تو

نخواهد زد

و می دانی که من ناخوانده مهمانی در این ظلمت سرا هستم

مرا دریاب

که من تنهاترین تنهای بی سامان این شهرم

مرا بنگر.. مرا دریاب


روز ها از وقتی که گفتی خواهی آمد میگذرد
... من هنوز هم چشم به راه توام
...چشم به راه بهار
چشم به راه چشمه ی شفاف چشمانت
هنوز هم در کویر بی رحم دلم باران می خوانم
می دانی که که چه غوغایی از تو در من به پاست
می دانی که با آمدنت رنج هایم به پایان میرسد
به من گفتند که از پشت کوهساران سر به فلک کشیده می آیی
از دور ترین نقطه ی زمین
و خود نیز گفتی که می آیی
اما کی؟
تو خود میدانی که انتظار چقدر تلخ است
تو خود میدانی که انتظار قلب خسته ام را منفجر میکند
تو خود میدانی که شمعدانی هایم از انتظار به پاییز می رسند
اما هنوز هم از تو نشانی ندارم
به من گوش کن . که اگر تو به من گوش نکنی از من خا تری می ماند و بس.
تو به من گوش کن که خسته ام از این بیهوده گوییها و بیهوده نوشتن ها
می ترسم به بیراهه بروم
بگو باران ببارد
تا زیر باران به اجابت دعای " اللهم عجل لولیک الفرج " دلخوش باشم



تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست؟

بـین ابـروهـا رد قـنـاصـه چیست ؟

تــو چـه مـیـدانـی سـقـوط پـاوه را !

بـاقری را ، بـاکری را ، کاوه را

هـیـچ میدانـی مـریوان چیست ؟ هان

هیچ میدانی که چمران کیست ؟ هان؟

هـیـچ میدانـی سـر جداسـت ؟

هیچ میدانی دوعیجی در کجاست ؟

ایــن صـدای بـوستـانی پـ ـر است

ایـن زبان سـرخ نسلی بی سراست

تـو چـه میدانی کـه جای مـا کجاست؟

تـو چـه میدانی خدای ما کجاست؟






تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست؟

بـین ابـروهـا رد قـنـاصـه چیست ؟

تــو چـه مـیـدانـی سـقـوط پـاوه را !

بـاقری را ، بـاکری را ، کاوه را

هـیـچ میدانـی مـریوان چیست ؟ هان

هیچ میدانی که چمران کیست ؟ هان؟

هـیـچ میدانـی سـر جداسـت ؟

هیچ میدانی دوعیجی در کجاست ؟

ایــن صـدای بـوستـانی پـ ـر است

ایـن زبان سـرخ نسلی بی سراست

تـو چـه میدانی کـه جای مـا کجاست؟

تـو چـه میدانی خدای ما کجاست؟





میدانی که دلم اسیرقلبت شده است

میدانی نفسم بند نگاهت شده است

میدانی که تنم خمارنوازشهای گاه گاهت شده است

میدانی که لبم تشنه لبانت شده است

میدانم که میدانی

اما

به روی خود نمی آری


بانوان دو و میدانی کار سبک سازان شرق استان در مسابقات قهرمانی دو و میدانی جوانان کشور در تهران خوش درخشیدند .

بانوان دو و میدانی کار استان در مسابقات دو و میدانی کارگران کشور بر سکوی سوم ایستادند.

عمری دگر بباید بعد از فراق ما را

کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری


دلتنگی هایم را فاکتور گرفتم. اینکه نیامدی هم کنار همان فاکتورها... اصلا حواست به من هست؟ اصلا مرا به یاد داری؟ 


باز دارم هزیان میگویم! مگر میشود تو مرا به یاد نداشته باشی؟ مگر میشود تو دلتنگی هایم را نبینی! اصلا آن فاکتورهای کنار گذاشته پیشِ خودت هست! تمام دلتنگی هایم را میدانی! تمام داغی که بر دل دارم را میدانی! میدانی و نمی آیی؟


به خدایت بگو یک نفر یک گوشه چشم به راه نشسته! به خدایت بگو!همان که خوب خ میکند! بگو من خوب بندگی ن ! بگو تو خوب تر خ کن! او را نشانِ منِ تنهای بی سامان بده! نشانی اش را گم کرده ام! گاهی در کوچه پس کوچه های مدینه، گاهی در مسجد کوفه، گاه در شط فرات، گاهی هم زیر سایه ی کاظمین و سامرا! گاه در پیِ پیدا ش تا مشهد الرضا دویده ام و گاه گوشه ی مسجد جمکران زانوی غم بغل گرفته ام!


میدانم که یک روز صدایت را خواهم شنید! میدانم یک روز نگاهت را خواهم دید! میدانم یک روز تو هم می آیی و من دیگر نیستم! 


وای بر من که تو بیایی و نباشم... آ میدانی! دعای عهد خواندن من کجا و رسیدن به تو کجا! نه که به وعده ی خدا شک داشته باشم ها! ولی خوب میدانم که من لایقِ کنارِ تو بودن نیستم! فقط امیدم به کرامت شماست...


سخنگوی سازمان تیم های ملی دو و میدانی گفت: طوسی از روزهای اوجش فاصله زیادی گرفته و با این رویه بعید می دانم در مسابقات بتواندکار خاصی انجام دهد، بهتر است طوسی دو و میدانی را کنار بگذارد




چشمان تو دریای شور انگیز، میدانی؟ 

مژگان تو طرحی خیال انگیز، میدانی؟


امواج گیسوی تو چون موج وشان

رنگ لبانت وسوسه انگیز ، میدانی؟



علی ایلکا



نمیدانم روزهایت چه رنگ و حس و حالی دارد

تا که میدانی مهربانی با تو روی خوشی دارد

بخدا همین لحظه از صبح به عمری میارزد

تا پلکهای آن دیوانه یار نازنین باز میگردد

من یقین دارم تو دیگر آن آدم سابق نیستی

وقتی که آرام آرام لب از لبش بر میداری



_ایا میدانى:




زمانى که اذان تمام میشود دعایت مستجاب میشود پس محروم نکن خودت را از دعابعد از تکرار

اذان و دعاى معروف (اللهم رب هذه الدعوة امة....)


حتما منتشر کن شاید یکى غیر از تو اینرا نمیداند،

2_ایا میدانى


کجا قرار داده میشود گناهان تو در حالی ک میخوانی؟


رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند (که بنده ی خدا وقتی بلند شد تا بخواند با تمام گناهانش
آمده


پس گناهانش بر روی سرش وگردنش گذاشته میشود پس هر بار که که به رکوع وسجود میرود
گناهانش میریزد)


ای ی که عجله میکنی در رکوع وسجود ، سجود ورکوعت را تا میتوانی طولانی کن تا گناهانت از تو
بریزد این اجر را از دست نده

3_ایا میدانی

زن نیکو کاری فوت کردو هر وقت قبرش رازیارت می د از خاک قبرش بوی گل می امد شوهرش گفت
که او هیچ وقت خواندن سوره ملک را قبل از خواب ترک نمیکرده پس مبارک باد بر ان ی که خواندن
سوره ملک قبل از خواب را برای خودش عادت قرار داده پس بر این کار حریص باش زیرا نجات می از
عذاب قبر "به هر دوستش داری خبر بده"

4_ایا میدانی


با خواندن آیة الکرسى بعد از هر فاصله بین تو وبهشت فقط مرگ است یعنی با مرگ ورودت در
بهشت تضمینی است

5_ایا میدانی

بعد از تمام شدن نباید عجله کنی وباید مدتی بشینی برای اینکه ملائکه بعد

براى تو دعا میکنند نزد خداوند

توجه- توجه- توجه- توجه
هر در موقعی اذان به موسیقی و ترانه گوش دهد نمی تواند هنگام مرگ شهادتین بگوید .

واگر منتشر نکنی بدان که گناهانت مانع این کارت شده اند .

بفرست و بگذار غیر از تو توبه کند



نصیحتی در راه خدا .


ماس دعـــــــا


دلم تنهاست میدانی

غروبم بی تو بی معناست میدانی

چه بی تدبیر رفتی و

چه بی اندازه آسایش

زمن بگرفتی و هرشب

به اشک دیدگانم خوب شستی

رد جامانده بر قلبم

هنوز امید دارم من

بیایی از پس عادت

بگویی دوست میدارم

تو را بی حد

بگویی راز دل با من

و من گویم دمادم این سخن با تو

دلم تنهاست میدانی؟

غروبم بی تو بی معناست میدانی؟

تو ای افسون افسونها

تو ای رعنا بی همتا

تو آیا خوب دانستی ؟

دلم تنهای دورانهاست؟

اسیر آتش غمهاست؟

ولیکن با تو گفتنها

مرا آرام گرداند

که تو سنگ صبوری و

همی گویم به تو یکبار دیگر من

"تو را من چشم در راهم"


رسولی-روح الله


دبیر هیئت دو و میدانی استان قم از اعزام تیم دو و میدانی رده سنی نوجوانان استان قم به مسابقات قهرمانی کشور و انتخ تیم ملی خبر داد.


فساد اخلاقی عالم بزرگ اهل سنت عمری (به اعتراف اهل سنت عمری


عبد الله غماری از علمای اهل سنت عمری می نویسد:


وذکر أنه أی الحافظ ابن حجر کان یتبع النساء فی الطریق ویتغزل فیهن، وأنه تبع امرأة ظنها جمیلة حتى وصلت إلى بیتها وهو یمشی خلفها وکشفت له البرقع فإذا هی سوداء دمیمة فرجع خائبا !!!


ابن حجر (از بزرگان اهل سنت عمری) دنبال ن می رفت و با آن ها حرف های عاشقانه می زد. یک روز دنبال زنی که فکر می کرد زیبا است افتاد تا به خانه اش رسید و آن زن برقع (روبنده) خود را برداشت و ابن حجر دید که آن زن سیاهپوست است، پس ناامیدانه برگشت!!!


بدع فاسیر، تالیف غماری، صفحه ۱۷۹، چاپ دار الرشاد الحدیثة



این است عالم بزرگ و ربانی اهل سنت عمری! و این مفسدین بودند که در طول تاریخ مردم را از ولایت اهل بیت علیهم السلام دور کرده اند...


قضاوت با شما!


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها