جستجوی عبارت درد بی تو بودن


لبخند ها هرگز ملاک شاد بودن نیست هر تیشه ای بر دوش، از فرهاد بودن نیست! هر جا که باشی منطقِ آیینه ها این است در چشم بودن، معنی در یاد بودن نیست! ای در قفس افتاده، افسوس چه را داری؟ بیرون از اینجا دردِ ما آزاد بودن نیست! از عشق دیگر هرچه می گویند افسون است آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست! هر . نداند، لطفعلی خان خوب می داند در جنگ، پیروزی به پُر تعداد بودن نیست! ای سرنوشتِ شوم، جام شوکرانت کو؟ این خانه دیگر درخورِ آباد بودن نیست! « احسان اکابری »

معمولی بودن! معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد. مثلا؛ شاگرد معمولی بودن، قیافه معمولی داشتن، دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن... ... منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابرها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست. فرهنگ ایده آل گرایی تیغ .به ای است که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. من مثلا بعد از سالها با علا

سالها بازیچه تقدیر بودن ساده نیست مثل یک دیوانه در زنجیر بودن ساده نیست زندگی در برکه شاید سرنوشت ماهی است عاشق قلاب ماهیگیر بودن ساده نیست عشق مثل اتفاقی ساده می افتد ولی بعد از آن با درد و غم درگیر بودن ساده نیست مثل فرهادی که خواب هر شبش شیرین شده صاحب رویای بی تعبیر بودن ساده نیست ساده یک شب چشم آهویی گرفتارت که کرد خوب می فهمی که دیگر شیر بودن ساده نیست سالها آشفتگی زیر سر این جمله بود عشق تقصیر است و بی تقصیر بودن ساده نیست علی صفری

واقعا درک نمیکنم چرا باید از موفقیت یک نفر دیگه خوشحال شد..یعنی نمیدونم چطور میتونم موفقیت دیگری رو به واسطه ی همشهری بودن ، هم وطن بودن ، هم کیش بودن یا هم زبون و هم فرهنگ بودن به خودم ارتباط بدم .. امیدوارم هیچوقت در مسیری قرار نگیرم که برای خوشحال و راضی بودن ، به جای فعال بودن در بیان حرف هایی که فکر میکنم برای گفتن دارم، منفعلانه خودم رو به یک نفر یا یک گروه و دسته ی بزرگتر بچسبونم.

فلسفه دانستن، هنرمند بودن، خوش قلم بودن، مدیر بودن و حتی مهربان بودن هیچ کدام هدف های تمامی نیستند. به نظرم میرسد هنر واقعی این است که بدانیم چگونه میشود رنج کمتری برد و لذت بیشتری چشید. و در مرتبه بعد -ولی مهمتر- اینکه چگونه میشود رنج را از زندگی اطرافیان زدود و جایش لذت نشاند...

معمولی بودن ! معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد. مثلا: شاگرد معمولی بودن، قیافه معمولی داشتن، دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن .معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن ... منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابرها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست. فرهنگ ایده آل گرایی تیغ .به ای است که هم انگیزه ایست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. من مثلا بعد از سالها با علاقه ن...

از یک جایی به بعد دیگر خودت نیستی.فرو می روی توی نقش هایت.دختر بودن.عروس بودن.مادر بودن.کارمند بودن.مسلمان بودن....از یک جایی به بعد دیگر خودت را فراموش می کنی و می شوی همان .ی که از نقش ها انتظار می رود.دارم فکر می کنم قصه از کجا اشتباه می شود که از آدم فقط نقش ها را انتظار دارند؟چه می شود که انتظار داریم ادم ها نقش هایشان را خوب بازی کنند خودشان را فراموش کنند؟....دلم برای خود نبات بودن تنگ شده.... بعد از سال های . دیگر ندیده بودمش.حتی یک تلفن یا یک پیامک هم نداشتم.سال آ. . بودیم که مهدیه بی خبر رفت.....تا اینکه چند روز پیش توی . دیدم.نشناخته بودم.گفته بود ف...

از متفاوت بودن نترس . سبک زندگی خودت ، را داشته باش . و حتی اگر نتیجه اش ، تنهایی بود ، بدان که تنهایی ، بهتر از بودن در میان .انی است که تو را در صورتی دوست دارند که مانند آن ها رفتار کنی .

آیا می توانیم با ایجاد مکان هایی سالم تر به سلامت انسان کمک کنیم؟ در سال 2016 در نتیجه یک پژوهش مشخص شد .نی که در مکان هایی سرسبز زندگی می کنند از نرخ مرگ ومیر پایین تری برخوردارند. اما بودن در اماکن سرسبز و مملو از گیاهان چطور می تواند به افزایش طول عمر منجر شود؟ بودن در طبیعت با تلفیق چند فاکتور می تواند در زمینه افزایش طول عمر موثر واقع شود. کاهش نرخ افسردگی، افزایش تعاملات اجتماعی، بیشتر بودن فعالیت فیزیکی و پایین تر بودن سطح آلودگی . احتمالا دلایل زیادی وجود دارد که چرا بودن در طبیعت افسردگی را کاهش می دهد. احتمال این که افراد در چنین محیط هایی...

بسم اللهدوتا دختر بودن. پا میشدن از اینور شهر میرفتن اونور شهر که برا .شون تولد بگیرن و همبرگر بخورن. یکیشون چادری بود همیشه دیر میومد. اونیکی فک میکرد خیلی خفنه ولی در واقع هیچی نبود . دو تا دختر بودن ، برا همه مردم شهر خیلی جذاب بودن . بلند بلند می خندیدن. یه وقتایی ناپدید می شدن . ساعت 11 شب تو خیابون جلوی خونه ی اونیکی ساعتها می ایستادن و حرف میزدن و اصلا فکر نمی . نصفه شبه. دغدغه هاشون شده بود درد. همیشه سوتی می دادن . دو تا دختر بودن ، شبا تو یادگار رفتی می خوندن. دوتا دختر بودن ، ۲۲ سالشون بود . و مدام دعا می. ، کاش این ۲۲ سالگی ها هیچ وقت تموم نشه :)

عاشق .ی بودن با وابسته به او بودن دو موضوع کاملا متفاوت با یکدیگر است‎ عاشق .ی بودن با وابسته به او بودن دو موضوع کاملا متفاوت با یکدیگر است. با خواندن این مقاله تفاوت بین عاشق بودن و وابسته بودن را می دانید. اگر برای شما هم مهم است که بدانید عاشق همسرتان هستید یا تنها به او وابسته اید، باید بدانید که چه تفاوت هایی بین عشق واقعی و وابستگی وجود دارد؟ بیایید قبل از پاسخ به این سوال مهم، ببینیم تعریف عشق و وابستگی چیست؟ [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

پرشین طب – اخبار پزشکی | به گزارش پرشین طب؛ شنیده ایم که همیشه گفته اند سحرخیز باشید تا کامروا شوید ، سحرخیز بودن بیش از حد خطرناک است ، درست است که باید سحرخیز باشید اما باید بدانید سحرخیز بودن بیش از حد خطرناک می باشد ، ما در این نوشته می خواهیم دلیل این موضوع را بیان کنیم که سحرخیز بودن بیش از حد چرا خطرناک است. در صورت تمایل با ما همراه باشید. سحرخیز بودن بیش از حد خطرناک است ویروس های صبحگاهی، خطرناک تر هستند محققان . کمبریج در مطالعه اخیرشان به این نتیجه رسیدند که سحرخیزی بیش از حد می تواند عوارض مختلفی برای سلامتی افراد داشته باشد. براساس

میگه به این فکر کن که این آ.ین روز عمرته... تو بگو آ.ین دقیقه... انقدررررر دلم تنگ شده برای عادما...عادمایی که یه زمانی یه مدل دیگه بودن،صاف تر بودن،محترم تر بودن ...یهو چی شد اخه!! که خودمم به همون نسبت همینارو از دست دادم! چقدررر دلم میخواد تنهایی برم تجریش...آ.ین بار که اونجا تنها بودم اوایل اردیبهشت بود....بن سور...چه خاطره تلخی! یه روزایی هم از صبحش انگار غروبه...امروزم اون شکلی بود

خیلی بی مقدمه جور کردیم و جور شد بریم اسلو. دلم برای اسلو تنگ بود، برای نروژ بودن. اسلو شهری بود که تویش لحظات " بی . خودم بودن" ، "خود خودم بودن" رو تجربه کرده بودم و این باعث میشه اسلو همیشه برایم جای دیگری باشه. هفت سال و دوماه بود که نرفته بودیم اسلو و خوشحال بودم که جور شده و میریم گرچه کوتاه. دیدن . و عمو هم برایمون ذوق ویژه داشت و هیجان اضافه اینکه تارا رو تا بحال ندیده بودن و آریو رو هم آ.ین بار سیزده ماهگی دیده بودن. پنجشنبه نزدیک نیمه شب . رسیدیم فرودگاه اسلو و من یاد خاطراتم با این فرودگاه و پرواز های آمستردام به اسلو و قطار... این بار با دوبچه...

خیلی بی مقدمه جور کردیم و جور شد بریم اسلو. دلم برای اسلو تنگ بود، برای نروژ بودن. اسلو شهری بود که تویش لحظات " بی . خودم بودن" ، "خود خودم بودن" رو تجربه کرده بودم و این باعث میشه اسلو همیشه برایم جای دیگری باشه. هفت سال و دوماه بود که نرفته بودیم اسلو و خوشحال بودم که جور شده و میریم گرچه کوتاه. دیدن . و عمو هم برایمون ذوق ویژه داشت و هیجان اضافه اینکه تارا رو تا بحال ندیده بودن و آریو رو هم آ.ین بار سیزده ماهگی دیده بودن. پنجشنبه نزدیک نیمه شب . رسیدیم فرودگاه اسلو و من یاد خاطراتم با این فرودگاه و پرواز های آمستردام به اسلو و قطار... این بار با دوبچه...

بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد جای جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب آسمانی ابر با بغضی سترون گریه کرد با هزاران آرزو یک مرد مردی پر غرور مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد این خبر وقتی که در دنیای گل ها پخش شد نسترن در گوشه ای افسرد لادن گریه کرد گریه یعنی انفجار بغض یعنی درد عشق بارها این درد را در چاه بیژن گریه کرد متن کامل شعر در ادامه بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد جای جای بی تو بودن را در آ

توجه به عبد شدن فرق بین خوب بودن ِبدون دین با خوب بودن دینی و الهی در نیت است. نیت مومن ، عبد بودن و اطاعت از مولاست ؛ اما اخلاق غیر دینی بدون تکلیف است ؛و لذا دوام و رشدی ندارد . این مدل خوب بودن در شرایط خاص و توام با منفعت شخصی پیاده می شود نداشتن الگوی مناسب و کامل و خدمت به هوای نفس تا نوکری طاغوت و تکبر از جمله خصوصیات این مسیر است . .ی که آدمِ خوبِ منهای عبد شدن را انتخاب کند، "زیاد خوب نخواهد شد". اما کار خوبی که به نیت انجام امر خدا باشد انسان را رشد می دهد . مثلا زن مومنه ی عاقله ، در برابر بد رفتاری و کوتاهی شوهر سر به بیراهه نمیزند ، ا

بین دوتا کلاس رفتم سینما ویلایى ها ببینم.این پست اصلا و ابدا راجع به . نیست چراکه حواشى جذاب تره. صندلى کنارى یه خانوم ٦٠ ساله بودن که یه پاشون رو گچ گرفته بودن و عصا داشتن و با دوستشون بودن. . اومده بودن سینما که بلیط نیمه بها بگیرن که چون چند روزى جشنواره است بلیط ١٠ تومنى گرفته بودن و کلى به جون مسئولین وقت و ناوقت دعا . که . ها بلیط نیمه بها بوده چرا امروز نیست، بنده هم هرچى توضیح میدادم فایده نداشت آ.ش گفتن خدا کنه حالا .ش تکرارى نباشه از اونا که تلویزیون چند بار گذاشته. فى الواقع اون لحظه مایل بودم زمین رو گاز بزنم. (یه شکلات کاکائویى هم دادن بهم فکر

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها