جستجوی عبارت خلافت الهی مفس ر قرآن کریم



خلافت الهی انسان در قرآن

نویسنده: آیت الله عبدالله جوادی آملی




 
قرآن کریم تنها یک بار، خلافت مطلق انسان را مطرح می کند. خدای سبحان درباره خلافت الهی انسان، در آیات نخستین سوره بقره سخن گفته و طی آن فرشتگان را از خلقت جانشین خویش آگاه ساخته است: (وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً) (1).
البته خدای سبحان در آیه ای دیگر از خود داوود (ع) به عنوان خلیفه خود در زمین یاد کرده است: (یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ)؛ اما این خلافتی مقطعی است و شاید در موردِ خاصِ قضایی باشد. از این رو در ادامه، او را به حکمیّتِ حق مدارانه در میان انسان ها فرمان می دهد: (فاحکم بین الناس بالحق) (2)؛ اما خلافت مطلق انسان، تنها در همان آیه سوره بقره، مطرح شده است.
بالاترین مقامی که انسان سالک در پی دستی به آن است، خلیفه الله شدن است. اگر انسان به مرحله والای خلافت بار یافت، به ولایت، رس ، نبوت و... راه می یابد و اگر به مراحل وُسطی یا نازل خلافت رسید، مقام و مرتبه ای متناسب با آن مرتبه خواهد یافت؛ گر چه ممکن است به رس یا نبوت نرسد.

خلافت الهی، مقامی انسانی

خلافت به مقام انسانیت مربوط است؛ نه شخص یا صنف خاص؛ یعنی آدم (ع) به عنوان «قضیه شخصی» و شخصاً خلیفه الله نیست، بلکه مقام آدمیّت خلیفه الله است. این گونه نیست مه حضرت آدم (ع) که از انبیای اولواالعزم هم نیست، خلیفه الله باشد؛ ولی انبیای دیگر، به ویژه انبیای اولواالعزم و بالاَخص خاتم آن ها، خلیفه الله نباشند؛ بلکه خلافت از آنِ شخصیت انسانی اوست؛ خلیفه بودن یا مسجود شدن، مخصوص آدم (ع) یا مختص مرد نیست؛ گرچه خطاب گاهی به آدم (ع) است و زمانی ضمیر به صورت مفرد یا مذکر و... است.
با توجه به آنچه گذشت مطالب ذیل روشن می شود:
1. محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است؛ نه بدن و نه مجموع جان و بدن. روح، نه مذکر است و نه مؤنث، بنابراین جان است که به اسمای الهی عالم است؛ نه تن. در نتیجه، جان آدمی معلّم فرشته ها ست؛ نه تن او.
نیز مسجود ملائکه جان انسان است؛ نه جسم او و نه مجموع جسم و جان وی. خضوع فرشتگان در برابر جان آدمی است.
خدای سبحان خطاب به همه انسان ها می فرماید: ما شما را آفریدیم و تصویر کردیم، سپس به فرشته ها گفتیم که برای آدم سجده کنید: (وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ) (3). در این جا از عصاره انسان ها که مقام انسانیت است، به آدم یاد شده و به فرشتگان گفته شده که برابر مقام معلّم، خاضع باشند.


2. قرآن کریم جریان دشمنی با آدم و حوا (ع) را جایی با ضمیر مفرد و جایی دیگر با ضمیر تثنیه می آورد که مفرد آوردنِ ضمیر نشان می دهد، یک نفر است؛ نه آنکه روی سخن با یک نفر است؛ یعنی خدای سبحان آدم را به نمایندگی از انسان ها مخاطب قرار می دهد و دشمنی شیاطین با جان آدمی است.
با آدم بد نبود، تا با مردها بد باشد. او با آدمیّت بد بود و با «مردم» دشمن است؛ نه «مردان». به همین دلیل در جایی عداوت را با ضمیر تثنیه یاد آوری می کند: (لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ) (4) و خطاب به جامعه بشری، را دشمن آشکار ایشان می نامد: (إِنَّ الشَّیطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ) (5).
3. قرآن کریم در بخشی از آیات خود، وسوسه و اثر پذیری آدم (ع) را با ضمیر مفرد بیان کرده است. در بخشی دیگر نیز با ضمیر تثنیه به مسئله پرداخته است؛ برای مثال در یک جا به صورت گزارشی می فرماید: (وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ) (6).
نیز در آیه دیگر، وسوسه را همراه ضمیر تثنیه بیان می فرماید: (مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَینِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ)(7)؛ یعنی خدا شما را از آن درخت نهی کرد، تا فرشته نشوید. در این جا کلام خدا را به رأی خود تفسیر می کند و این تحریف از ی که ادعا می کند: (أنا خیرً منه) (8)، بعید نیست! می گوید: خدا شما را نهی کرد و فرمود: (وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ) (9)، چون اگر از این شجره بخورید، فرشته می شوید و همیشه می مانید. خدا شما را برای اینکه ابدی نشوید و از زندگی جاودانه برخوردار نگردید، از این درخت نهی کرد. در همین جریان آمده است: (فَدَلّئهُمَا بِغُرُورٍ) (10)؛ یعنی این ها را تدلیه کرد. تدلیه، یعنی آویزان و زیر پا را خالی ی که انسان بلغزد. در آیه دیگر می فرماید: (فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَانُ) (11). اِزلال (لغزاندن) وقتی است که انسان تدلیه شود؛ یعنی زیر پایش خالی شود، بنابراین آدمِ اوّلی مخاطب، و سخن گوست و در تمام این جریان، خصوصیتی برای شخص او نیست.
4. در قرآن کریم و جریان حضرت آدم امر به هبوط گاهی تثنیه آمده است: ( اهبطا) (12) و زمانی جمع: (اهبطوا) (13). این مطلب نیز نشان می دهد که محورِ خلافت انسانیت است و عداوت نیز با انسانیت انسان است. عصاره انسانیت به صورت آدم ابوالبشر (ع) درآمده و خلیفه الله، و مسجود و معلم ملائکه شده است. هر از عصاره آدمیت سهم بیشتری داشته باشد، حظّ وافری از خلافت و نصیب بیشتری از تعلیم و سهم مهم تری از مسجود بودن دارد و شیاطین نیز بیشتر به سراغ او می روند، مگر آنکه از او نا امید شوند.

فرشتگان شاگردان انسان

وقتی ذات مقدس خداوند آفرینش خلیفه را اراده کرد، فرشتگان و نیز از این امر غفلت داشتند؛ از این رو هر دو از او پرسیدند؛ لیکن شایستگی فرشتگان ایجاب می کرد که این پرسش را به صورت استفهامی عرض کنند و شیطنت او را واداشت که همان پرسش را به شکل اعتراض مطرح کند.
فرشته ها عرض د: اگر تو خلیفه و جانشین طلب می کنی، شاید ما برای خلافت از آدم (ع) سزاوارتر باشیم. سپس علت عدم شایستگی انسان را برای خلافت چنین بیان د: (أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ)؛ آیا او را در زمین جانشین خود قرار می دهی تا در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد. سپس سرّ اولویت خود را نیز چنین تقریر د: (و نحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ) (14)، در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس ستایش می کنیم.
فرشتگان همه این احتجاجات را با تسبیح آغاز د: (سبحانک)؛ یعنی تو از هر نقص و عیب منزّه و از هر نقد و اعتراض مبرّا هستی و این ما هستیم که نمی دانیم، چنان که پس از فهمیدن نیز بار دیگر عرض د: (سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا) (15)؛ یعنی تو پاک و منزهی، ما را دانشی نیست جز آنچه تو به ما آموختی.
این در ح ی است که اعتراض هنگام امر به سجده چنین بود: (أَنَا خَیرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ) (16)؛ یعنی من از او بهترم؛ آن گاه مادّه خلقت خود را بهتر از ماده خلقت آدم (ع) یاد کرد و گفت: مرا از آتش آفریدی و او را از خاک. چون پرسش ، با انانیّت، عناد و اعتراض آمیخته بود، قرآن کریم از آن به «اباء استکباری» تعبیر کرد: (أبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ) (17)؛ امتناع کرد؛ تکبر ورزید و از گروه کافران گردید.
خدای سبحان در مقام پاسخ، هم فرشتگان را آگاه کرد و هم را تعلیم داد؛ با این فرق که تعلیم با طرد همراه شد و تعلیم فرشتگان با تقرّب آمیخته گشت. به فرشتگان فرمود: (إنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ) (18)؛ من چیزی می دانم که شما نمی دانید. سپس اسماء را به آدم (ع) تعلیم داد: (وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَةِ) (19)؛ خداوند همه معانی و نام ها را به آدم (ع) آموخت، سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه کرد؛ آن گاه به فرشتگان فرمود که خلیفه من مصداق (مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ) (20) نیست، بلکه ی است که از حقایق عالم آگاه و متعلم اسماست و خون ریز ی است که بر اساس (اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ) (21)، در جسم و تن خلاصه شده است؛ اوست که خونریزی می کند یا به فساد تن می دهد؛ نه روح انسانی که در جایگاه خلافت خدا قرار دارد.
انسان از آن جهت که جان آگاه دارد، خلیفه خداست؛ نه از آن جهت که زمین گیر و خاکی است، چنان که به فهماند که آدم (ع) از آن جهت که از افلاک می گذرد، مسجود است؛ نه آن که از گِل خلق شده و از خاک سر برآورده است.
پس خداوند، انسان کامل را معلم فرشتگان معرفی کرد و فرشتگان را شاگردان انسان قرار داد؛ نه شاگردان خود. اگر فرشتگان شأنیت داشتند که بی واسطه از خدا علم آموزند، در ذات اقدس الهی ام و بُخلی از پذیرش آن ها نبود؛ ولی فرشته شأنیت آن را ندارد که شاگرد بی واسطه خدا باشد: (وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ) (22)؛ هیچ یک از ما نیست؛ مگر این که برای او مقام و مرتبه ای معیّن است و نیز لیاقت آن را ندارند که به حقایق همه اسما آگاه شوند، بلکه آن ها تنها در حدّ گزارش از حقایق اسما آگاه می شوند؛ وگرنه خدا به آدم (ع) دستور می داد، اسما را به آن ها تعلیم دهد؛ نه آنان را آگاه کند: (أَنْبأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ)(23).

قرآن مفسّر مقام خلیفه اللهی

بر اساسِ تفسیر قرآن به قرآن، پیوند پیام های قرآنی نشان می دهد که زبان وحی در سراسر آیات خود، خلافت الهی انسان را تبیین و تفسیر می کند، چون هویت انسانی را سه عنصر عقیده، اخلاق و ایمان می سازد و همه آیات قرآن به گونه ای با این سه عنصر محوری در ارتباط است، پس می توان گفت: همه آیات این کتاب الهی تفسیر مقام خلیفه اللهی و تشریح خصایص خلیفه اللهی است، از این رو تنها آیه خلافت انسان را می توان به لحاظ اهمیّت، همتای همه آیات قرآن دانست، زیرا هدف همه آیات این است که انسانِ متکامل به کمال نهایی باریابد و به مقام منیع خلافت الهی نایل گردد.

مراتب خلافت الهی

چنان که گذشت خلافت انسان از راه تعلیم اسما به دست می آید: (وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا) (24)، بنابراین انسان برای رسیدن به مقام خلافت الهی، نخست باید اسمای حسنای الهی را بیاموزد و معانی آن ها را بفهمد، سپس حقایق آن ها را در جای خود پیاده کند.
لازم توجه اینکه همه انسان ها به اندازه خود خلافت الهی را به عهده دارند؛ لیکن انسان کامل تر، خلافتی کامل تر و انسان متوسط، خلافتی وسطا دارد و انسان نازل نیز از مرحله نازل خلافت بهره مند است؛ یعنی خلافت الهی مراتبی دارد.
حداقلِ خلافت الهی آن است که آدمی نفس خویش باشد؛ نه اسیر آن و اگر نتواند در دیگران نفوذ کند و خلیفه ای بپروراند، دست کم در نفس خویش نفوذ داشته و بر او مسلّط باشد.
اوج خلافت انسان، تعلیم همه اسما و صفات الهی است که از جمله آن صفت خلیفه پروری است. برترین جانشین خدا ی است که به خلیفه پروری همت بگمارد که چنین حقیقتی را در آیینه وجود مقدس (ص) می نگریم که محور خلافت الهی بر مُلک و ملکوت است و همه جانشینان خدا، از ازل تا ابد، نه تنها از پرتو خلافت او خلیفه شدند که اساساً از برکت وجود او هستی یافته، از عدم تا به وجود، این همه راه آمده اند.

معنای واژه خلافت

«خلیفه» از ماده «خلف» به ی می گویند که در غیبت «مستخلف عنه» ظهور، و خلأ او را در مکان یا زمان غیبت پر کند و وظایف او را به طور موقت به عهده گیرد. این خلافت درباره موجودی محدود که در بعضی مکان ها یا زمان ها گاهی هست و زمانی نیست، یا در برخی مراتب هستی یافت می شود و در بعضی یافت نمی شود، رواست، چون درباره چنین موجودی، غیبت و شهادت و حضور و غیاب فرض دارد و خلافت پذیری رواست؛ ولی موجودی که در همه مکان ها حضور دارد و در همه زمان ها شاهد است و در همه مراتب وجودی، با تمام موجودات، در همه حالات هست: (وَهُوَ مَعَکُمْ أَینَ مَا کُنْتُمْ) (25)، غیبتی ندارد و در نتیجه نیازمند خلیفه نیست، پس چگونه خداوند انسان را به عنوان خلیفه خود بر زمین معرفی می کند؟
خداوندی که مبدأ و معاد و ظاهر و باطن همه هستی است: (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیم) (26)، چگونه نایب می پذیرد؟ خدای عالِم، شاهد و مشهودی که سیطره علمی و شهودی اش بر سراسر هستی همواره برقرار است و هیچ گروه به خلوت نشسته ای نیست، مگر اینکه او در کنار آنان است و از رازهایشان آگاه، چرا و چگونه برای خویش خلیفه تعیین می کند: ( أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یکُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِنْ ذَالِکَ وَلَا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَینَ مَا کَانُوا ثُمَّ ینَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ) (27).
در پاسخ این پرسش باید گفت که مقصود از مقام خلافت انسان کامل، آن است که آدمی در صورت کمال انسانی و صیرورت الهی، آیینه تمام نمای خدای سبحان خواهد شد و در امر خدانمایی، از سوی خداوند خلافت و نیابت دارد، تا آنان که از ادراک و شهود بی واسطه حق عاجزند، بتوانند با وساطت انسان کامل، به حدّ ظرفیت خویش در خد نی و ظرفیّتِ انسان کامل در خدانمایی، به شهود حق و مشاهده رب العالمین نایل آیند.
انسان کامل، آیت کبرای حق است که هم مظهرِ (هو الظاهر) در مظاهر عالم است و هم مظهر (هو الباطن) در غیر عالم ظاهر؛ هم با ارواح حضور دارد و هم با ابدان.
مؤمنان (ع) درباره مفهوم خلافت در یکی از دعاهای هنگام سفر چنین می فرماید: «اللهم أنت الصاحب فی السفر و الخلیفه فی الأهل و لا ی ما غیرک، لأن المستخلف لا ی مستصحباً و المستصحب لا ی مستخلفاً» (28)؛ خدایا! تو هم همسفرم در سفری، هم جانشینم کنار اهل و عیالم، هم با من هستی که مرا در سفر حفظ کنی، هم در غیبت من، کار مرا در خانه ام به عهده می گیری، هم مستخلفی و هم مستصحب، و ی جز تو این دو وصف را با هم ندارد، زیرا مصاحبِ مسافر، دیگر خلیفه او در خانه اش نیست و آن که خلیفه اوست، دیگر همسفر او نیست؛ موجودی با این ویژگی، خلیفه ای همانند خود می خواهد.

چگونگی خلافت انسان از خدا

درباره چگونگی خلافت انسان از خدا سه وجه مفروض است که عبارت است از: «خلافت شخصی»، «خلافت نوعی» و «خلافت جمعی».
1. خلافت شخصی: در این وجه شخصی معین خلافت خداوند را بر عهده دارد و این مقام، تنها در انحصار اوست. در این تصویر، جز یک شخص معین، دیگران از وصول به چنین مرتبه ای باز می مانند؛ برای مثال غیر از خاتم انبیا (ص) دیگر ان و اولیای الهی به این مقام بار نمی یابند که این فرض به یقین نادرست است.
2. خلافت نوعی: در وجه دوم، اشخاص متعددی صاحب این مقام ند که در یک طیف می گنجند و وحدت نوعی دارند. در خلافت نوعی، همه انبیا و اولیای خدا خلیفه ی خدای سبحان اند و بر پایه نحوه وجودی، همگی دارای وحدت نوعی اند، از این رو، می توان گفت که در سراسر آفرینش یک حقیقت نوعی، خلافت الهی را عهده دار است و از این حقیقت واحدِ نوعی در هر عصری، شخصی ظهور می کند و به مرتبه جانشینی خدای سبحان بار می یابد.
البته در این فرض، سخن این نیست که نوع انسان، خلیفه است و هر فردی از این نوع به خلافت می رسد، بلکه مقصود آن است که نوعی خاص و به دیگر سخن، صنفی از انسان ها شایسته این مقام والای ملکوتی هستند.
3. خلافت جمعی: در سومین تصویر از مقام خلافت، مجموعه ای از افراد و نه یک فرد یا یک نوع، خلیفه خدای سبحان اند. در این خلافت، نه از وحدت شخصی خبری است و نه از وحدت نوعی؛ به دیگر بیان، هیچ گونه وحدت حقیقی در این فرض وجود ندارد یا اثبات وحدت حقیقی در آن دشوار است، زیرا در این صورت، جدای از وحدت افراد باید به وحدت دیگری نیز اعتماد یافت.
با توجه به این که خلافت الهی مقامی حقیقی است، و به اوصافی حقیقی نیازمند است که در هر عصر و نسلی برای جامعه انسانی ضرورت دارد، روشن می شود که از میان سه تصویر پیش گفته، شکل اول و سوم پذیرفتنی نیست، زیرا بنا بر ترسیم نخست (خلافت شخصی)، بشر تنها در یک زمان و یک اقلیم خاص، از نعمت خلافت بهره مند می شود و دیگر زمان ها و زمین ها از حیات حقیقی انسانی که در پرتو خلافت الهی میسّر است، محروم خواهد بود که این فرض با گستره قلمرو خلافت خدا که همیشگی و همه جایی است و در آیه کریمه (إنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً) (29) تجلّی کرده، ناسازگار است.
ممکن است گفته شود که آیه (إنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً)، دلیل خلیفه الله بودن آدم (ع) نیست؛ چون معنای آیه این است که من در زمین، «خلیفه» می آفرینم؛ نه «خلیفه خودم» را، زیرا نفرمود: خلیفتی، بلکه فرمود: «خلیفهً»، بنابراین ممکن است خدا آدم (ع) را خلیفه نسل پیش از او قرار داده باشد؛ نه خلیفه خود.
در پاسخ، نخست باید گفت که ظاهر عبارتِ «می خواهم خلیفه قرار دهم»، نشان می دهد که می خواهم خلیفه خودم را در زمین بیافرینم. نمونه دیگر چنین ظهوری در قضیه حضرت داوود (ع) آمده است: (یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) (30). داوود (ع) در حکومت به حق میان انسان ها خلیفه ی چه ی جز خدا می تواند باشد؟ جعل خلافت برای آدم (ع) نیز ظهوری جز این ندارد.
دوم اینکه سؤال فرشتگان در این زمینه که گفتند: (نحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ) (31)، به این معناست که برای خلافت، ما شایسته ایم و اولویت با ماست. به قطع این اولویت، به خلافت الله مربوط است؛ نه خلافت نسل پیش از آدم؛ چون معنا ندارد که فرشتگان، شایسته تر از آدم، برای خلافت از نسلِ پیش از آدم باشند، زیرا سنخیّتی بین فرشته ها و نسل پیشین آدم نیست. (32) افزون بر این که خلافت از نسل سابق مقامی نبود که فرشتگان نسبت به آن غبطه ورزند.

پی نوشت ها :

1- سوره بقره، آیه 30.
2- سوره ص، آیه 26.
3- سوره اعراف، آیه 11.
4- سوره اعراف، آیه 22.
5- سوره یوسف، آیه 5.
6- سوره اعراف، آیه 21؛ قسم خورد برای آن ها که حقیقتاً من ناصح شما هستم؛ صدر المتألهین در تفسیر این آیه می فرماید: «دشمن یعنی ؛ نسبت به آدم و حوا سوگند یاد کرد که من با شما ناصحانه رفتار می کنم و آن گونه برخورد کرد؛ حال که نسبت به ما چنین سوگند یاد کرده است: (فبعزتک لأغوینهم أجمعین)، چه خواهد کرد؟ خدا می داند!» ایشان در ادامه می فرماید: ابلیس به بهانه دل ، آدم و حوا را تدلیه کرد: (فدلئهما بغرور). آن گاه همین تدلیه را با ضمیر مفرد نیز بیان می فرماید: (یا آدم هل أدلک علی شجره الخلد و ملک لا یبلی).
7- سوره اعراف، آیه 20.
8- سوره اعراف، آیه 12.
9- سوره بقره، آیه 35.
10- سوره اعراف، آیه 22.
11- سوره بقره، آیه 36؛ آن ها را لغزانید.
12- سوره طه، آیه 123.
13- سوره بقره، آیه 36.
14- سوره بقره، آیه 30.
15- سوره بقره، آیه 32.
16- سوره اعراف، آیه 12.
17- سوره بقره، آیه 34.
18- سوره بقره، آیه 30.
19- سوره بقره، آیه 31.
20- سوره بقره، آیه 30.
21- سوره توبه، آیه 38؛ آیا زمین گیر می شوید.
22- سوره صافّات، آیه 164.
23- سوره بقره، آیه 33.
24- سوره بقره، آیه 31.
25- سوره حدید، آیه 4.
26- سوره حدید، آیه 3.
27- سوره مجادله، آیه 7؛ آیا ندانسته ای که خدا آنچه را که در آسمان ها و آنچه را که در زمین است می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه تن نیست مگر اینکه او چهارمین آن هاست، و نه میان پنج تن مگر اینکه او ششمین آن هاست، و نه کمتر از این [عدد] و نه بیشتر، مگر اینکه هر کجا باشند او با آن هاست. آن گاه روز قیامت آنان را به آنچه کرده اند آگاه خواهد گردانید، زیرا خدا به هر چیزی داناست.
28- نهج البلاغه، خطبه 46. شایسته است انسان مسافر، این دعا را هنگام آغاز سفر خود خواند.
29- سوره بقره، آیه 30.
30- سوره ص، آیه 26.
31- سوره بقره، آیه 30.
32- برای توضیح بیشتر به تفسیر آیه فوق در کتاب ارزشمند تسنیم، جلد سوم رجوع شود.

منبع: جوادی آملی، عبدالله، (1389)، انسان از آغاز تا انجام، قم، نشر اسراء، چاپ دوم.



الهی، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده!

الهی، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهی، «یا مَن یَعفو عن الکثیر و یُعطی الکثیرَ بالقَلیل»، از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده!

الهی، سالیانی می پنداشتم که ما حافظ دین توایم، «استغفرک اللهمّ». در این لیله الرغائب 1390 فهمیدم که دین تو حافظ ماست، «أحمدک اللهمّ»!

الهی، چگونه خاموش باشم که دل در جوش و وش است، و چگونه سخن گویم که د مدهوش و بیهوش است.

الهی، ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای، و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای.

الهی، از پای تا فرقم، در نور تو غرقم. «یا نورَ السموات و الأرض، أنعمتَ فَزِدْ»!

الهی، شأن این کلمه کوچک که به این علوّ و عظمت است، پس «یا علیُّ یا عظیم»، شأنِ متکلّمِ این همه کلمات شگفت لاتتناهی چون خواهد بود؟

الهی، وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم!

الهی، چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم.

الهی، چگونه گویم نشناختمت که شناختمت، و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.

الهی، چون عوامل طاحونه، چشم بسته و تن خسته ام؛ راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. و ای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی!

الهی، خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مدّ است؛ «یا باسط» بسطم ده، و «یا قابض» قبضم کن!

الهی، دست با ادب دراز است و پای بی ادب؛ «یا باسطَ الیَدَیْنِ بالرَحمه، خُذ بِیَدی»!

الهی، بسیار انی دعوی بندگی کرده اند و م از ترک دنیا زده اند، تا دنیا ب ان روی آورد، جز وی همه را پشت پا زده اند. این بنده در معرض امتحان درنیامده شرمسار است، به حقِّ خودت «ثَبِّت قلبی علی دینک!»

الهی، ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش. «یا هادی، اهدنا الصراطَ المستقیم،صراطَ الّذین أنعمتَ علیهم غیرِ المغضوبِ علیهم ولاالضّالّین!»[1]

الهی، از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام، از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شرمنده ام، که همه در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار.

الهی، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم، تو از ما بگذر!

الهی، عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟

الهی، عارفان گویند «عَرِّفنی نفسَک»، این جاهل گوید «عَرِّفنی نفسی!»

الهی، اهل ادب گویند به صدرم تصرفی بفرما، این بی ادب گوید بر بطنم دست تصرفی نه!

الهی، در راهم، اگر درباره ام گویی «لمْ نَجِدْ له عَزْماً»[2] چه کنم؟

الهی، آزمودم تا شکم دایر است، دل بایر است. «یا مَن یُحیی الأرض المیته» دلِ دایرم ده!

الهی، همه گویند خدا کو، حسن گوید جز خدا کو.

الهی، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.

الهی، آن خواهم که هیچ نخواهم.

الهی، اگر تقسیم شود به من بیش از این که دادی نمی رسد، «فلک الحمد!»

الهی، ما را یارایِ دیدن خورشید نیست، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟!

الهی، همه گوینده بده، حسن گوید بگیر.

الهی، همه سرِ آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.

الهی، همه آرامش خواهند، و حسن بی ت ؛ همه سامان خواهند، و حسن بی سامانی.

الهی، چون در تو می نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم.

الهی، از من برهان توحید خواهند، و من دلیل تکثیر.

الهی، از من پرسند توحید یعنی چه، حسن گوید تکثیر یعنی چه.

الهی، از و روزه ام توبه ؛ به حق اهل و روزه ات توبه این نااهل را بپذیر!

الهی، به فضلت بی کینه ام دادی، به جودت شرح صدرم عطا بفرما!

الهی، عقل گوید «الحَذر الحَذَر!» عشق گوید «العَجَل العَجَل!»؛ آن گوید دور باش، و این گوید زود باش!

الهی، ضعیف ظَلوم و جهول کجا، و واحد قهّار کجا.

الهی، آن که از خوردن و خو دن شرم دارد، از دیگر امور چه گوید.

الهی، اگر چه درویشم، ولی داراتر از من کیست، که تو داراییِ منی.

الهی، در ذات خودم متحیّرم تا چه رسد در ذات تو.

الهی، نعمت سکوتم را به برکت «واللهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاء»[3]، اَضعافِ مضاعفه گردان!

الهی، به لطفت دنیا را از من گرفته ای، به کرمت آ ت را هم از من بگیر!

الهی، روزم را چون شبم گردان، و شبم را چون روز نورانی!

الهی، حسنم کردی، اَحسنم گردان!

الهی، دندان دادی، نان دادی؛ جان دادی، جانان بده!

الهی، همه از گناه توبه می کنند، و حسن را از خودش توبه ده!

الهی، گویند که بُعد، سوز و گداز آوَرَد؛ حسن را به قرب سوز و گداز ده!

الهی، خودت گفته ای «ولاتَیْأسُوا من رَوْحِ الله»[4]، ناامید چون باشم؟

الهی، انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی ام ده!

الهی، سرمایه بم دادی، توفیق بم ده!

الهی، اگر ستّار العیوب نبودی، ما از رسوایی چه می کردیم؟

الهی، من «الله الله» گویم، اگر چه «لا إله الّا الله» گویم.

الهی، مست تو را حدّ نیست، ولی دیوانه ات سنگ بسیار خورد. حسن مست و دیوانه تو است.

الهی، ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا.

الهی، علمم موجب ازدیاد حیرتم شده است؛ ای علم محض و نور مطلق، بر حیرتم بیفزا!

الهی، اثر وصنُع توام، چگونه به خود نبالم.

الهی، دو وجود ندارد و یکی را قرب و بُعد نَبُودَ.

الهی، هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم، بر نادانی ام بیفزا!

الهی، تا کعبه وصلت فرسنگ هاست و در راه سنگ ها، و این لنگ به مراتب کمتر از چنگ است. چنگ را گفتند: «به کجا می روی؟» گفت: «به چین و ماچین» گفتند: «با این راه و روش تو؟»

الهی، دل داده معنا را از لفظ چه خبر و شیفته مسمّا را از اسم چه اثر.

الهی، کلمات و کلامت که این قدر شیرین و دلنشین اند، خودت چونی؟

الهی، اگر از من پرسند کیستی، چه گویم؟

الهی، هر چه بیشتر فکر می کنم دورتر می شوم.

الهی، گروهی کوکو گویند و حسن هوهو.

الهی، از گفتن «یا» شرم دارم.

الهی، داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند؛ الحمدلله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهی، محبّت والد به ولد بیش از محبت ولد به والد است، که آن اثر است نه این؛ با این که اِعداد است و علّیت و معلولیت نیست، پس محبت تو به ما که علّت مطلق مایی تا چه اندازه است؛ «یُحِبُّهُم»[5] کجا و «یُحبُّونَهُم»[6] کجا؟!

الهی، از ک ن چیزها آموختم، ل کودکی پیش گرفتم.

الهی، چون است که چشیده ها خاموشند و نچشیده ها در وش؟

الهی، از شیاطین جنّ ب دشوار نیست، با شیاطین انس چه باید کرد؟

الهی، خوشدلم که از درد می نالم، که هر دردی را درمانی نهاده ای.

الهی، در خلقت که آن همه فواید و مصالح است، در خلقت ملک چه ها باشد؟

الهی، دیده را به تماشای جمال خیره کرده ای، دل را به دیدار ذوالجمال خیره گردان!

الهی، خنک آن که وقف تو شد!

الهی، شکرت که ت صبرم دادی تا به مُلْکَت فقرم رس .

الهی، شکرت که از تقلید رَستم و به تحقیق پیوستم.

الهی، تو پاک آفریده ای، ما آلوده کرده ایم.

الهی، پیشانی بر خاک نهادن آسان است، دل از خاک برداشتن دشوار است.

الهی، ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد، در «یوم تُبْلَی السَّرائر»[7] چه کنیم؟

الهی، شکرت که کورِ بینا و کرِ شنوا و گنگِ گویایم.

الهی، درویشان بی سروپایت در کنج خلوت، بی رنج پا سیر آفاق عوالم کنند، که تمندان را گامی میسّر نیست.

الهی، اگر گُلم و یا خارم از آنِ بوستان یارم.

الهی، انسان ضعیف کجا و حمل قول ثقیل کجا.

الهی، چگونه دعوی بندگی کنم که پرندگان از من می رمند و ددان رامم نیستند.

الهی، گرگ و پلنگ را رام توان کرد، با نفس سرکش چه باید کرد؟

الهی، چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبی؛ و چگونه ما را محاسبت نبود که تو حسیبی.

الهی، حلقه گوش من، آن درّ ثمینِ «أنا بدّک اللازم یا موسی».

الهی، علف هرزه را وجین توان کرد، ولی از تخم جرجیر، خس نروید.

الهی، حق محمّد و آل محمّد بر ما عظیم است؛ «اللهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّد!»

الهی، نهرْ بحر نگردد، ولی تواند با وی پیوندد و ج ی از او گردد.

الهی، چون در تو می نگرم، رعشه بر من مستولی می شود؛ پشه با باد صرصر چه کند؟

الهی، دیده از دیدارِ جمال لذّت می برد و دل از لقای ذوالجمال.

الهی، انسان را قِسطاس مستقیم آفریده ای، افسوس که ما در میزان طغیان کرده ایم.

الهی، شکرت که نعمت صفت ایثارم بخشیدی.

الهی، نعمت ارشادم عطا فرموده ای ، توفیق شکر آن را هم مرحمت بفرما!

الهی، عروج به ملکوت بدون وج از ناسوت چگونه میسّر گردد؛ «یا مَن بِیَدِهِ مَلکوتُ کلِّ شیء خُذ بِیَدی.»

الهی، به سوی تو آمدم؛ به حقّ خودت مرا به من بر مگردان!

الهی، اگر بخواهم شرمسارم، و اگرنخواهم گرفتار.

الهی، ظاهر که این قدر زیباست، باطن چگونه است؟

الهی، آ خودت را در حقّ ما اوّل بفرما، که آ ین شفاعت را اَرحم الراحمین فرماید.

الهی، دل بی حضور، چشمِ بی نور است، نه این صورت بیند و نه آن معنا.

الهی، فرزانه تر از دیوانه تو کیست.

الهی، ت فقرم را مزید گردان!

الهی، شکرت که فهمیدم که نفهمیدم.

الهی، گریه زبان کودک بی زبان است، آنچه خواهد از گریه تحصیل می کند. از کودکی راه ب را به ما یاد داده ای، قابل کاهل را از کامل مکمّل چه حاصل؟

الهی، یک شوریده، جهانی را می شوراند؛ این شوخ دیده را شوریده تر کن!

الهی، نبودم و خلعت وجودم بخشیده ای؛ ه بودم و نعمت بیداری ام عطا کرده ای؛ تشنه بودم و آب حیاتم چشانده ای؛ متفرّق بودم و وت جمعم پوشانده ای؛ توفیق دوام در صلاتم هم مرحمت بفرما که «الّذین هُم علی صَلواتِهِم دائِمُون»[8]، کامروا هستند.

الهی، مصلّی کجا و مناجی کجا؛ تالی فرقان کجا و اهل قرآن کجا؛ خنک آن که مصلّی مناجی و تالی فرقان و اهل قرآن است!

الهی، عارف را با عرفان چه کار، عاشقْ معشوق بیند نه این و آن.

الهی، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای، و درویشان را به دیدار خداوند خانه؛ آنان سنگ و گل دارند، و اینان جان و دل؛ آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا؛ خوشا آن توانگری که درویش است!

الهی، قیس عامری را لیلی، مجنون کرد، و حسن آملی را لیلی آفرین؛ این آفریننده دید، و آن آفریننده را در آفریده؛ بر دیوانگان آفرین!

الهی، اگر عنایت تو دست ما را نگیرد، از چهل ها چلّه ما هم کاری برنیاید.

الهی، خوشا آنان که همواره بر بساط قرب تو آرمیده اند!

الهی، شکرت که این تهیدست پا بست تو شد.

الهی، خوشا آنان که در جوانی ش ته شدند، که پیری خودْ ش تگی است!

الهی، عقل و عشق، سنگ و شیشه اند؛ عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان.

الهی، اگر ک ن سرگرم بازی اند، مگر کلانسالان در چه کارند؟!

الهی، شکرت که پیر ناشده استغفار ، که استغفار پیر استهزا را ماند.

الهی، آن که تو را دوست دارد، چگونه با خَلقت مهربان نیست.

الهی، کی شریک دارد تا تو را شریک باشد.

الهی، من واحد بی شریکم، چگونه تو را شریک باشد.

الهی، خوشا آن دم که در تو گُمم!

الهی، از گفتن شرم دارم؛ «اَنت اَنت.»

الهی، نه خاموش می توان بود و نه گویا؛ در خاموشی چه کنیم، در گفتن چه گوییم؟

الهی، تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد، آن که را دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟

الهی، عبادت ما قُرب نیاورده بُعد آورده است، که «فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّین


بیژن الهی حقیقی ترین پیرو نیما

نویسنده: سهراب جعفری

بیژن الهی در آغاز آ ین دهه از قرن معاصر خورشیدی از میان ما رفت. هرچند منش و شیوه زندگی اش با خودنمایی و جاه طلبی سرسازگاری نداشت، اما از قرار معلوم مرگش لازمه ش تن سکوت جامعه ادبی راجع به او بود. برای درک اهمیت و جایگاه او در شعر معاصر فارسی سراغ «غلامرضا صراف» نویسنده، مترجم و منتقد ادبی و سینمایی رفتم که به استناد مقالاتی مانند «شعر گفتار چیست»، «الهی، تنها وارث راستین نیما» و گفت وگوهای دیگری پیرامون الهی، یکی از صاحبنظران درباره شعر او است .

به نظر شما الهی را در کدام یک از جریان های شعری معاصر می توان قرار داد؟

اگر آغاز شعر نو فارسی را با چاپ کتاب های احمدرضا احمدی در سال ٤١ و در ادامه آن چاپ جزوه های شعر و دو شماره جنگ طرفه در نظربگیریم آنگاه هر سه جریان موج نو، شعر حجم و شعر دیگر را می توان از فرآورده های همین جریان دانست. الهی کارش را با جنگ طرفه شروع می کند و همچنین عمدتا اشعار بلند و منظومه وار خود را در جزوه شعر چاپ می کند ولی در ادامه از مولفه و انگاره های موج نو جدا می شود و به شعر دیگر می رسد، بنابراین الهی با موج نو آغاز می کند ولی در ادامه موج نویی نیست بلکه در دسته شاعران شعر دیگر قرار می گیرد.

بسیاری الهی را از شاعران صدر حجم می دانند، نظر شما چیست؟

من شعر حجم را یک انحراف در شعر نو می دانم. چون بانیان آن دست به مانیفست سازی می زنند: همه می دانیم که عمر تمامی مکاتب ادبی و هنری از فردای صدور مانیفست به پایان می رسد. صدور مانیفست و در پی آن اقدام به یارکشی هنر را از بداهت و خودانگیختگی ساقط می کند. به نظر من این کار منتقد است که موازین زیباشناختی و سبک شناختی را است اج کند نه اینکه هنرمندمانند احزاب در این خصوص بیانیه صادر کند و کاری که قرار است از شهود و خلاقیت سرچشمه بگیرد را وارد خودآگاه کند. الهی در یک جا غفلت می کند و به خاطر همین رویایی او را از ان شعر حجم می داند. گفته یی از الهی در مجله بررسی کتاب سال ٥٠ انتشارات مروارید چاپ شده است بدین مضمون که «حرکت حجم در شعر حرکتی عرفانی است و ما در شعر عرفان می کنیم». اما مساله اینجاست که او این بیانیه را تایید یا امضا نمی کند و شفاهی از خود او شنیدم که موافق آن جریان شعری نبوده است.

تفاوت جریان شعر دیگر که الهی را بدان منتسب می کنید با جریان های موج نو و شعر حجم به لحاظ اصول زیباشناختی در چیست؟

هرچند که میان شاعران هریک از این سه جریان اختلاف های مشهود است اما اگر موازین زیباشناسی را محور قرار دهیم به نظر من هریک از این جریان ها صاحب نوعی اصول زیباشناختی اند. موج نو عنایتی به زبان کهن ندارد و بینامتنیت خاصی در اشعار موج نو دیده نمی شود. شاعران موج نو ارتباطی با متون قبل خود برقرار نمی د و زبان شعری آنها بیشتر گرایش رو مه یی و روزمره دارد: چندص و دیالوگ و روایت شعری در کارهای شان کم دیده می شود. این مسائل به نوعی در موازین زیباشناختی شعر حجم هم هست. اما شعر دیگری ها بنای کار خود را برآموزه های نیما گذاشته اند و در کارهای آنها به طور ویژه یی به بینامتنیت اهمیت داده می شود علی الخصوص در شعرهای الهی ما شاهد توجه او به متون کهن، روایت ها و داستان های گوناگون یا توجه به شخصیت های ادبی و گنجاندن آنها در شعر هستیم. از دیگر مختصات زیباشناسانه راجع به جریان شعر دیگر که در موج نو دیده نمی شود حضور نوعی عرفان و قرائت خاص شاعران از آن در شعر دیگر است.

نسبت شعر دیگر با شعر حجم را به لحاظ فرم چگونه می دانید؟

در این باره باید بگویم که این شعر حجم است که به لحاظ فرم متاثر از شعر دیگر است. در «لب ریخته های رویایی» تاثیر چالنگی و الهی مشهود است. رویایی به خاطر داشتن روحیات آوانگارد و به خاطر متوقف نماندن در صف شاعران هم نسلش م م به این بود که با دو نسل بعد از خود ارتباط برقرار کند.

گفته می شود با بررسی شعر الهی می توان به تاثیر او بر جریان های شعری سه دهه اخیر پی برد، این اثرگذاری را در کجاها باید دید؟

من در مقاله یی به نام «شعر گفتار چیست» که در زمان حیات ایشان چاپ شد به تاثیر او بر شعر گفتار اشاره کرده بودم. معتقدم که آغازگر جدی شعر گفتار الهی است. به نظر من این الهی بود که دیکلماسیون طبیعی کلمه و زبان را با عنایت به آموزه های نیما وارد شعر کرد واین امر در «دوره سیاه در سرایش پارسی»، «علف ایام» و «نحو محو» ملموس است. در این آثار می توان صدای گیاهان، جانوران، پرندگان و خزندگان را شنید، به نوعی الهی طبیعت را در شعر احضار می کند و طبیعت در شعر او به سخن درمی آید. این خصیصه یی است که اصلانیما به آن فات داشته مانند همان شعر «آقا توکا» که سوژه شعری با او سخن می گوید. به نظرمن الهی از معدود انی است که آموزه های نیما را به کار بست. الهی درک کرد که کوتاه سطر و مصرع ها انقلاب نیما نبود بلکه نیما خواست شعر را از تحدیدات لفظی و کلامی برهاند و آن را به زبان طبیعی برگرداند. الهی علاوه برشعر گفتار تاثیرش روی برخی شاعران نیز مشهود است. به گمان من حتی ی مثل براهنی در «خطاب به پروانه ها» دنباله رو«دوره سیاه در سرایش پارسی»است. البته از آنجا که الهی در زمان حیاتش کتاب شعری چاپ نکرد و اشعار او در مطبوعات و مجلات به صورت پراکنده باقی ماند، ی مثل براهنی می تواند ادعا کند که اشعار الهی را ندیده است.

ولی رضا براهنی در «طلادر مس» متوجه جریان موج نو است و در جاهایی به الهی اشاره می کند.

بله. اما معرفی براهنی از الهی و شاعران هم سنخش مثل احمدی، چالنگی، پور، شجاعی و ناجی محدود به جزوه شعر ماند در صورتی که شعرهای الهی در جزوه شعر از کارهای دور نخستش است. به نظر من الهی سه دوره متفاوت در شعر دارد: در دوره نخست که مربوط به جزوه شعر است الهی تمایل به شعرهای طولانی، پیچیده و گاه نامفهوم دارد. در دوره دوم بینامتنیت در شعرهایش درونی تر و پخته تر می شود، و همچنین شعرها کوتاه تر و ارگانیک تر هستند. شعرهایی که عمدتا در « شه هنر» و «شعر دیگر» به چاپ رسیده اند، متعلق به این دوره هستند، و دوره سوم همان دوره یی است که «دوره سیاه در سرایش پارسی»، «علف ایام» و «نحو محو» در تماشا چاپ می شود، در اینجاست که الهی به آن سادگی، بداهت و پاکی خاص خودش در شعر می رسد و تبلور خاص نیما را در این دوره می توان دید. در واقع الهی وقتی به پختگی و شفافیت می رسد شعر را رها می کند.

چرا الهی ترک شعر و شاعری می کند؟

مسائلی فرامتنی در این خصوص وجود دارند که مبتنی بر شنیده هاست. من فکر می کنم الهی مرزهایی را در شعر درمی نوردید و این حرکت برای بعضی ها می تواند رشک برانگیز باشد. محسن صبا دوست نزدیکش هم به صورت سربسته به این مطلب اشاره می کند که الهی مانند حلاج و سهروردی مغضوب حاسدان شد تا حاکمان. به هرحال در هر دوره یی انی هستند که با بدعت یا آوانگاردیسم سرسازش ندارند. خود الهی هم که در آ ین شعرش خطاب به دخترش سلمیه می گوید: «اما عزیز من سلما/ می خواستم کجا رسید/کنار این هرزآب ها / که سفر می کنند و برق می زنند/ که برق می زنند و در قلب علف ها ناپدید» دل چرکینی اش از برخی افراد مشخص است.

دیدگاهی میان برخی منتقدان وجود دارد که طبق آن گرایش های عرفانی شاعران شعر دیگر و حجم را نوعی واپس گرایی و عامل دوری گرفتن آنها از مسائل اجتماعی می دانند، نظر شما چیست؟

به گمان من این نظر ساده انگاری و همچنین فرامتنی است چون الهی زمانی که به عرفان گرایش پیدا می کند شعر را رها کرده است. از این منتقدان باید پرسید رد عرفان را در کجای شعر الهی دیده اند؟! آیا می توان در شعر مشخصی از او رگه های عرفانی را تبیین کرد؟! این اظهارنظرها مبتنی بر شناخت شخصیت شاعر و نتیجه حاصل از آن از پیش تعیین شده است. به نظر من جریان نقد ساده نگر براساس روساخت قضاوت می کند. شاید بنیان های شعر این شاعران نسبت به شاعران دیگر بسیار قوی تر باشد. مطمئنا آن زیباشناسی حقیقی که محصول خلاقیت است از شرایط پیرامونی تاثیر می پذیرد حال شاعری مانند شاملو رخدادهای مانند جریان سیا ل را طوری بیان می کند که المان ها و نمادهایش قابل تشخیص است ولی برای مثال در شعر ذوذنبی بر خاک، که اردبیلی می گوید:

«الامان ای جوخه ماشه را نچکان/ هنوز اندکی شب است»، این اتفاق بسیار درونی تر نشان داده می شود. درمورد الهی باید بگویم که در سه شعری که مجله روزن چاپ کرد می توان گرایش و رادیکال او را در مبارزه با نظام شاهنشاهی پیشین پیگیری کرد. برای مثال دریکی از آنها درخصوص یک زندانی در پیش از انقلاب می گوید: « ما که زادگاه، وطن، قلمرومان، چا ایه یی کوتاه است/در دم تبعید -کشیدن چا ایه یی - / در دم خفقان/ بدانیم پادشاه هواییم، پادشاه هواییم».

الهی غیر از سرایش شعر آثاری را نیز به فارسی برگردانده است، ترجمه های او را چگونه ارزی می کنید؟

زبانی که الهی برای ترجمه برگزید عنایتی ویژه به ذخایر زبانی ما دارد. او در ترجمه هایش ازمیراث زبان فارسی در متون گوناگون استفاده می کند. به طور کلی احاطه او به چند زبان و شناختش از شعرای مدرن جهان از یک سو و ذوق و شوقش در به کارگیری وسیع فرهنگ زبان فارسی از سوی دیگر دستش را باز می گذاشت که به طلاقت کلام مطلوبش برسد. نمونه بارز این امر را در ترجمه نمایشنامه دوبرژاک می توان دید که اصلانمایشنامه را به شکل منظوم به فارسی برمی گرداند یا همچنین در سرزمین هرز که فضا را کاملافارسی می کند. الهی ترجمه های خود را گردانه می نامید یعنی ترجمه صرف نبود بلکه در زبان مقصد دست به نوعی باز آفرینی می زد. خود من در ترجمه شعر بسیار وامدارش هستم در حین ترجمه «دیلن تامس» متوجه شدم که هم از زبان شعری او هم از زبان ترجمه یی اش بسیار بهره گرفته ام.

در انتها اگر مطلب خاصی راجع به الهی مد نظرتان است بگویید.

به نظر من الهی تنها وارث حقیقی نیما بوده و هست. نکته دیگر که ذکرش لازم است اینکه او در نثر متاثر از تندرکیا بوده. الهی در کنار شاملو یکی از الگوهای مهم ترجمه شعر است با این اختلاف که شاملو زبان را غریزی به کار می گرفت اما الهی آگاهانه تر و با عنایت خاص به میراث زبان و فرهنگ فارسی در مسیر ترجمه قدم می گذاشت.


اسامی قرآن و وجه این نام گذاری ها

قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است، دارای اسامی و صفات زیادی است که بعضی از آنها توسط دانشمندان علوم قرآنی تحقیق و بیان شده است. ذکر نام های فراوان و اوصاف زیاد باعث شده است که بعضی؛ اوصاف این کتاب را با نام های آن اشتباه گیرند، اما از آن جا که هر صفتی می تواند به صورت اسم استفاده شود، می توان اوصاف قرآن را جزء اسامی آن دانست.

از این رو است که در بین علمای تفسیر، اختلافات فراوانی وجود دارد. و هر یک برای قرآن اسمائی آورده اند،[۱] چنان که مرحوم طبرسی به ذکر ۴ نام برای قرآن اکتفا کرده اند که عبارت اند از: قرآن ،فرقان، کتاب، ذکر.[۲]

ابوالفتح رازی ۴۳ نام برای قرآن آورده است،[۳] که البته بعضی جنبۀ وصفی دارد.

ف رازى در تفسیر کبیر، ۴۰ اسم براى قرآن ذکر نموده است.[۴]

کاشفی سبزواری هم می گوید: برای قرآن ۶۶ نام، از خود قرآن و ۱۲ نام  از احادیث وجود دارد.[۵]

اما بدر الدین زرکشی نقل می کند که «حرالیّ» کت در این زمینه نوشته است و بیش از ۹۰ اسم یا وصف برای قرآن ذکر می کند.[۶]

صاحب مهید از قاضی عُزَیزی، ۵۵ نام برای قرآن ذکر می کند که ۴۳ نام آن با نام هایی که مرحوم ابوالفتوح رازی بیان کرده، مشترک است.[۷]

این ۵۵ نام (یا وصف) از خود قرآن گرفته شده است.

ما در این جا به این اسامی و به آیاتی که این اسما در آن آمده است، اشاره می کنیم:

  1. قرآن (طه، ۲ ـ نساء، ۸۲،…)
  2. فرقان (انفال ۲۹ ـ آل عمران، ۳ و ۴ ـ فرقان، ۱ و …)
  3. کتاب (فاطر، ۲۹ ـ نساء، ۱۰۵)
  4. ذکر (آل عمران، ۵۸ ـ حجر، ۹)
  5. تنزیل (شعراء ۱۹۲ـ انسان، ۲۳)
  6. حدیث ( زمر، ۲۳، کهف، ۶)
  7. موعظه (یونس، ۵۷)
  8. تذکره ( حاقه، ۴۸)
  9. ذکری ( هود، ۱۲۰)
  10. بیان (آل عمران، ۱۳۸)
  11. هدی (بقره، ۲)
  12. شفاء (فصلت، ۴۴)
  13. حکم (رعد، ۳۷)
  14. حکمت ( احزاب، ۳۴)
  15. حکیم (آل عمران، ۵۸)
  16. مهیمن ( مائده، ۴۸)
  17. هادی ( جن، ۱ و ۲)[۸]
  18. نور (اعراف، ۱۵۷)
  19. رحمه (نمل، ۷۷)
  20. عصمت ( آل عمران، ۱۰۳)[۹]
  21. ن ( ضحی، ۱۱)
  22. حق ( حاقه، ۵۱)
  23. تبیان ( نحل، ۸۹)
  24. بصائر ( قصص، ۴۳)
  25. مبارک ( انبیاء، ۵۰)
  26. مجید ( ق، ۱)
  27. عزیز ( فصلت، ۸۷)
  28. عظیم (حجر ۸۷)
  29. کریم (واقعه، ۷۷)
  30. سراج ( احزاب، ۴۶)[۱۰]
  31. منیر ( احزاب، ۴۶)
  32. بشیر ( فصلت، ۳ و ۴)
  33. نذیر ( فصلت، ۴)
  34. صراط ( حمد، ۶)
  35. حبل ( آل عمران، ۱۰۶)
  36. روح ( شوری، ۵۲)
  37. قصص ( یوسف، ۳)
  38. فصل ( طارق، ۱۳)
  39. نجوم ( واقعه، ۷۵ )[۱۱]
  40. عجب ( جن، ۱)
  41. قیّم ( کهف، ۱ و ۲)
  42. مبین ( یوسف، ۱)
  43. علیّ (ز ف، ۴)
  44. کلام ( توبه، ۶)
  45. قول (قصص، ۵۱)
  46. بلاغ (ابراهیم، ۵۲)
  47. متشابه ( زمر، ۲۳)
  48. عربی ( زمر، ۲۸)
  49. بشری ( نمل، ۲)
  50. عدل ( انعام، ۱۱۵)
  51. امر ( طلاق، ۵)
  52. ایمان ( آل عمران، ۱۹۳)
  53. نباء (نباء، ۱ و ۲ )
  54. وحی ( انبیاء، ۴۵)
  55. علم ( رعد، ۳۷)[۱۲]

ولی از آن جا که ذکر چهار نام تقریباً بین کلمات همۀ مفسّران دیده می شود، در مورد علّت نام گذاری قرآن به همین اسامی چهار گانه اکتفا کرده و در مورد این اسامی بحث می کنیم:

۱٫ قرآن: این واژه یا از “قَرْن‌” و یا از “قرأ” به معنای‌، جمع‌، پیوند و ضمیمه نمودن حروف و کلمات به یک دیگر در هنگام ترتیل است.‌[۱۳]

کتاب آسمانی حضرت محمد (ص) را قرآن می نامند؛ چرا که جمع و خواندن آن بر عهدۀ ما است.[۱۴] همچنین به اعتبار آن که جامع تمام علوم و حاوى جمیع احکام است، آن را قرآن می نامند.

۲٫ کتاب‏: به معنای ضمیمه و جمع بعضی حروف بر بعضی دیگر به واسطۀ نوشتن است‌. البته گاهی به ضمیمه حروف به یک دیگر به صورت لفظی نیز کتاب می‌گویند؛ و به همین دلیل به آیات و کلام خدا کتاب گفته می ‌شود، و لو نوشته نشود.[۱۵] به جهت این ضمیمه و جمع است که به قرآن کتاب می گویند.

۳٫ فرقان‏: از آن جا که قرآن با دلیل‏هاى محکمش حق را از باطل جدا می کند، به اسم «فرقان» نامیده شده است. یزید بن سلام از اکرم (ص) سؤال کرد؛ چرا قرآن را فرقان نامیده‏اند، فرمود: “زیرا آیات و سوره‏هاى آن متفرّق است و به صورت الواح نازل نشده، ولى سایر کتب از قبیل صحف و تورات و انجیل و زبور تمام آنها در الواح و اوراق نازل شده است.[۱۶]

همچنین چون قرآن پیروانش را به نجات و خلاص از بدبختی ها می کشاند، به او فرقان گفته‏اند همچنان که در آیۀ کریمه به آن اشاره شده است: “اى انى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا بترسید شما را بصیرت شناخت حق از باطل دهد “.[۱۷]

۴٫ ذکر: تعبیر از قرآن به «ذکر» ممکن است به چند جهت باشد:

۱٫ این عنوان‌، به معنای یادآوری قلبی و زبانی است.‌[۱۸] این کتاب یادآورى خدا است، به بندگان نسبت به فرائض و احکام، تا مال، منال، جاه و جلال دنیوى آنها را مغرور نسازد و از سعادت ابدى و نعمت ا وى محروم نشوند.

۲٫ در کتب لغت ذکر به معنای شرف هم آمده است،[۱۹] و قرآن شرف و افتخاری است براى ى که بدان ایمان آورد و تصدیق می کند مفاد این آیه را: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ».[۲۰]

۳٫ آیاتى که راجع به حفظ قرآن از زوال و تحریف بحث مى‏کند، نام ذکر  را برای قرآن آورده که مى‏فرماید: “قرآن کریم از این جهت که ذکر است باطل بر آن غلبه نمى‏کند، نه روز نزولش و نه در زمان آینده، نه باطل در آن رخنه مى‏کند و نه نسخ و تغییر و تحریفى که خاصیت ذکر بودنش را از بین ببرد[۲۱]. [۲۲]

نکته پایانی این که سه عنوان کتاب‌، ذکر و فرقان‌، برای کتاب های آسمانی دیگر نیز ذکر گردیده و تنها عنوان قرآن‌، به صورت اسم خاص برای این کتاب آسمانی مطرح است.

 

نامیده شدن قرآن به مصحف

قرآن کریم از همان ابتدا به این نام؛ یعنی “قرآن” معروف بوده است؛ زیرا با همین نام در بعضی از آیات ، اسم برده شده است.[۲۳]

و اما مصحف در لغت از صُحُف جمع صحیفه به معنای آنچه که در آن نوشته می شود، گرفته شده است[۲۴] و به معنای مجموعۀ میان دو جلد.[۲۵] بنابراین مصحف به کتاب جلد شده گفته می شود، حال چه قرآن باشد چه غیر قرآن. در قرآن کریم از کتاب های آسمانی با عنوان “صحف” تعبیر شده،[۲۶] ولی مصحف ذکر نشده است.

مصحف در لسان صحابه

از وقایع صدر ، بحث جمع آوری قرآن است که مباحث مربوط به خود را دارد[۲۷]. بعضی قائل هستند که قرآن در زمان خود جمع آوری شده است و برخی قائل به جمع آوری قرآن در زمان بعد از رحلت ایشان هستند. اما مسلم است که قرآن در زمان (ص) نوشته شده بود و در زمان صحابه بحث جمع آوری آن در مصحف جامع و واحد بود.

در نقل های تاریخی است که عمر خلیفۀ دوم، شخصی را نزد اُبی بن کعب فرستاد و گفت: قصد دارم قرآن را در مصحفی بنویسم، آنچه از قرآن نزد تو است برایم بفرست.[۲۸] بخاری از “زید بن ثابت” نقل می کند که زید می گوید: خلیفه ابوبکر به او دستور داد تا قرآن را جمع آوری کند. وی می گوید: همۀ قرآن را جمع ، صفحات گرد آوری شده (صُحف) نزد ابوبکر بود تا از دنیا رفت. سپس در حیات عمر، نزد وی باقی بود و بعد از او در دست حفصه دختر عمر قرار گرفت.[۲۹]

در زمان عثمان با توجه به رفتن قرآن به سرزمین های ی فتح شده اختلا ف در قرائت کلمات قرآن پیدا شد و برای جلوگیری از اختلاف عثمان دستور داد تمام نوشته های زمان رسول خدا(ص) را گرد آوری د و نسخه کتابت زید در زمان ابوبکر را که نزد حفصه بود به امانت گرفتند و بر اساس قرائت واحد قرآن را تدوین نمودند و از روی آن پنج یا شش نسخه استنساخ شد . یک نسخه در مدینه و یک نسخه در مکه و چهار نسخه دیگری را همراه با یک حافظ قرآن که نقش معلم و راهنمای درست خوانی را داشت به مراکز مهم جهان ، یعنی بصره ، کوفه، شام و بحرین ارسال د و بقیه قرآن ها که با این قرائت مخالف بود از بین بردند و عثمان به تمام بلاد نوشت قرآن های دیگری را از بین ببرند[۳۰].

پس معلوم شد که “مصحف” در زمان صحابه به همان معنای لغوی آن استعمال شده است؛[۳۱] یعنی به معنای اعم از قرآن استعمال شده است. البته از برخی صحابه در تاریخ نام برده می شود که برای خود، قرآن را در صحیفه هایی جمع کرده بوده اند که به نام خودشان مشهور بود؛ مانند مصحف عایشه، مصحف حفصه، مصحف بن کعب و .. همۀ این مصاحف بعد از رحلت گرامی (ص) به این نام مشهور شد.

مصحف در لسان اهل بیت (ع)

در لسان اهل بیت نیز مصحف در همان معنای لغوی آن استعمال شده است. در روایتی صادق (ع) می فرمایند: “خواندن قرآن از روی مصحف، موجب بهره مندی از چشم خویش و تخفیف در عذاب والدین می شود، اگر چه کافر باشند”.[۳۲]

معلوم است که این جا نیز “مصحف” به معنای لغوی آمده است؛ زیرا معنا ندارد (ع) بفرماید: خواندن قرآن از روی قرآن.

مصحف حضرت فاطمه (س) نیز که در نزد یه مشهور و معروف است، غیر از قرآن است. صادق (ع) در این باره می فرمایند: “به خدا قسم! این مصحف، قرآن نیست”.[۳۳]

بنابر این می توان گفت که واژۀ مصحف بعد از استنساخ نسخۀ واحد از قرآن های موجود، (در زمان خلیفۀ سوم) برای قرآن علَم شد.

 

آشنایی با قرآن

قرآن کتاب آسمانی و معجزه جاوید (ص) است. این کتاب در طول ۲۳ سال از طریق وحی تدریجاً بر رسول خدا (ص) نازل شد. پیغمبر اکرم (ص) آیات قرآن را بر مردم می‏خواند و جاذبه این آیات، افراد را به سوی می‏کشید.

قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیان ها را آورده است. قرآن، تورات و انجیل را تصدیق کرده، ولی گفت در این کتاب ها تحریف صورت گرفته و دست ‏خیانت کار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط این دو کتاب را در الهیات، در قصص ان و در ای مقررات تصحیح کرد. قرآن، خدا را از چیزهایی نظیر کشتی گرفتن، و ان را از نسبت های ناروایی که در کتب پیشین آمده بود تنزیه کرد و این خود دلیل دیگری است بر حقانیت این کتاب.

مسلمانان از صدر تا عصر حاضر اهتمام بی نظیری در امر قرآن نشان داده اند که نشانه شیفتگی آنها نسبت به قرآن است. قرآن در زمان رسول اکرم به وسیله گروهی که خود آن حضرت معین کرده بودند – «کاتبان وحی‏» – نوشته می‏شد. به علاوه غالب مسلمانان اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبی به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در ها می‏خواندند و در غیر ها تلاوت آن را ثواب می دانستند، و از تلاوت آن لذت می‏بردند و مایه آرامش روح آنها بود. عشق و علاقه مسلمین به قرآن منشاء و مبداء یک سلسله علوم ادبی و عقلی شد که اگر قرآن نمی‏بود این علوم به وجود نمی‏آمد. قرآن در سبک هم بی نظیر است، سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای این که وزن و قافیه ندارد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه؛ یعنی نه قبلا ی با این سبک سخن گفته است و نه بعداً ی با همه دعوت ها و مبارزه طلبی های قرآن توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید. خلاصه این که مسلمانان در هر عصری متناسب با امکانات فکری و عملی خود تحت تاثیر شوق و عشقی که به کتاب آسمانی خود داشتند درباره قرآن کار کرده‏اند، از قبیل یاد گرفتن و به خاطر سپردن، قرائت نزد ان قرائت و تجوید،  تفسیر معانی،  توضیح و شرح لغات قرآن در کتب لغت مخصوص این کار، بر شمردن آیات و کلمات و حتی حروفی که در مجموع قرآن به کار رفته است، تدقیق در معانی آن و استفاده از آن در مسائل حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی، عرفانی، علمی و زینت دادن گفته ها و نوشته های خود به آیات قرآن، کتیبه های بسیار عالی یا گچ بری ها و کاشی کاری ها، نوشتن آن با خطوط بسیار زیبا، تذهیب آن، آموختن آن به فرزندان خود قبل از هر آموزش دیگر، تدوین نحو و صرف زبان عربی به خاطر قرآن، ابداع و ابتکار علم معانی و بیان و بدیع، جمع آوری لغات زبان عربی و امثال اینها.[۳۴]

رسول اکرم (ص) رسماً به قرآن «تحدی‏» کرد؛ یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خدا است و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر ی می‏خواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود: (قُلْ لَئِنِ  اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً).[۳۵] این آیه با صراحت تمام، همه جهانیان را اعم از کوچک و بزرگ، عرب و غیر عرب، انسان ها و حتى موجودات عاقل غیر انسانى، دانشمندان فلاسفه، ادبا، مورخان، نوابغ و غیر نوابغ، خلاصه همه را بدون استثنا دعوت به مقابله با قرآن کرده است و مى‏گوید اگر فکر مى‏کنید قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است، شما هم انسان هستید، همانند آن را بیاورید. این دعوت به مقابله که در اصطلاح علمای عقائد،” تحدى” نامیده مى‏شود، یکى از ارکان هر معجزه است، و هر جا چنین تعبیرى به میان آمد به روشنى مى‏فهمیم که آن موضوع، از معجزات است.[۳۶] قرآن مطالب و معانی گسترده ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و… .

قرآن مجموعه ۱۱۴ سوره است و مجموع این سوره ها بر حدود ۶۲۰۵ آیه مشتمل است و همه این آیات مجموعاً در حدود ۷۸۰۰۰ کلمه است.

 

تعداد کلمات قرآن

مسلمانان از صدر توجه فراوانی به قرآن؛ این کتاب آسمانی داشته اند؛ از جمله تمام کلمات قرآن را به دقت و حتی با تفکیک بین کلمات آیات مکی و مدنی شمرده اند که بیان می شود:

۱٫ کلمات مکی: ۴۵۶۵۳

۲٫ کلمات مدنی: ۳۲۱۵۴

۳٫ بنابراین مجموع کلمات قرآن کریم ۷۷۸۰۷کلمه می باشد.[۳۷]

 

طریقه نوشتن حرف الف در کلمه قرآن

باید توجه داشت که الف، واو و یاء وسط کلمه در مواردی چون عِباد، یَحْزَنُون، مُنْذِرین در واقع حرف نبوده، بلکه نوعی حرکت کشیده است که به حرف قبلی متصل می شود و به همین دلیل حرکات چهارگانه (ضم، فتح، ر و س ) در آنها مشاهده نمی شود.

از طرفی می دانیم که همزه و الف متفاوت بوده و همزه بر خلاف الف، حرفی مانند دیگر حروف بوده و حرکات چهارگانه نیز بر آن اعمال می شود.

در این راستا، گرچه به نظر می رسد نباید تفاوتی میان همزه و سایر حروف وجود داشته و همان گونه که حروف دیگر متصل به الف حرکتی، به صورت مستقل نگاشته شده و عباراتی؛ مانند “برهان”، “انسان”، میزان” و … را به وجود می آورند، همزه نیز باید از چنین وضعیتی برخوردار بوده و اگر متصل به الف حرکتی باشد، عباراتی؛ چون “قرءان”، “الظمئان” را به وجود آورد. (به همین دلیل، قرآن های با رسم الخط عثمان طه، عبارات حاوی “آ (با کلاه)” را به صورت همزه متصل به الف “ءا” می نگارند که در این فرض، همزه تفاوتی با دیگر حروف نخواهد داشت. اما بر اساس رسم الخط عربی، خصوص همزه متصل به الف، نگارش دیگری به صورت ” آ ” دارد که می توان از چنین رسم الخطی استفاده نمود. البته باید دانست که این رسم الخط (استفاده از الف با کلاه) اختصاصی به کلمۀ “قرآن” نداشته، بلکه در هر عبارتی که شامل همزۀ متصل به الف حرکتی باشد، می توان از این نگارش استفاده نمود. مواردی؛ نظیر “ظمآن”[۳۸] و “مآب”[۳۹] در قرآن کریم و “مرآت” به معنای آینه در روایات و متون عربی از همین قبیل می باشند.

 

اثبات وحیانی بودن قرآن

در اثبات نزول قرآن از سوى خداوند چند روش قابل تصور است که در ذیل به فهرست اجمالى آن شیوه ها اشاره مى شود.

شیوۀ اول: در این روش، از سخنان معصومان (ع) استفاده مى‏شود؛ یعنى روایاتى قطعى از شخص رسول اکرم (ص)، یا یکى از ان معصوم (ع) وجود دارد که فرموده اند: قرآن از طرف خداوند است. این سخن اگر چه با توجه به معجزات آن بزرگواران و با عنایت به معجزات دیگر رسول گرامى (ص) که مقام الاهی آنها را ثابت مى کند و با در نظر گرفتن معصوم بودن آنان از هرگونه خطاى عمدى یا سهوى (چه در کردار و چه در گفتار)- که خود ادله اى متقن دارد سخنى مقبول و قابل اثبات است، ولى این شیوه روش اصولى و اساسى و راهى آسان و به دور از پیچ و خم تأملات فراوان نیست؛ زیرا اولاً: خود (ص) براى اثبات نبوت خویش، قرآن را به عنوان معجزه معرفى کرده است. ثانیاً: هیچ‏ کدام از معجزات دیگر ایشان و نیز معجزات ان معصوم (ع) جز قرآن باقى نمانده است، گر چه به تواتر قطعى و ادلّه متقن و غیر قابل تردید، به اثبات رسیده باشد. افزون بر این، چنین استدلالى نقلى است و با آنچه در این جا مورد نظر است و معیار اصلى کلامى بودن این گونه مسائل به حساب مى‏آید، سازگارى ندارد. معیار مسائل کلامى عقلى بودن آنها است.

بنابراین، در استفاده از این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، باید دقت نظر بیشترى مبذول داشت و در حل اشکالاتى که به این روش مى‏شود، دقت نمود.

شیوۀ دوم: در این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، از خود قرآن استفاده مى‏شود. خداوند بارها قرآن را از جانب خود معرفى کرده و فرموده است: “انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون”[۴۰]، و “و انزل الفرقان”[۴۱]،و “نزل الکتاب”[۴۲] و “لو انزلنا هذا القرآن…”[۴۳]. با توجه به این آیات قرآن تصریح دارد که از ناحیۀ خدا نازل گشته است.

در نگاه ابتدایى این دلیل با همین تقریرى که ارائه شد، یک دلیل دورى است؛ زیرا هنوز وحیانى بودن قرآن و حجیت آن ثابت نگشته، تا بتوانیم به آن تمسک جوییم و آن را مقدمۀ استدلال قرار دهیم. اما در یک نگاه دقیق تر مى توان به خود آیات قرآن براى اثبات وحیانى بودن آن تمسک جست.

شایان ذکر است که آیات تحدى[۴۴]؛ مانند: “و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسوره من مثله”[۴۵]، یا آیات دیگرى نظیر: “لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا”ً[۴۶]، ناظر به نزول قرآن از ناحیه خدا و سند قطعى بر این مطلب است، لکن چون این گونه آیات در واقع به اعجاز قرآن نظر دارد، دلیلى نقلى و قرآنى محسوب نمى شود، بلکه دلیلى عقلى و بیرونى است که در خود قرآن نیز از آن استفاده شده است. در حقیقت همان روش سوم را پیش پاى شمندان گذارده و استدلالى کاملا عقلى را براى هدایت عقول فرا روى حقیقت جویان قرار داده است.

شیوۀ سوم: این روش اثبات مطلب از طریق اثبات اعجاز قرآن است. در این شیوه که معمول ترین روش ها است ویژگى هایى که در خود قرآن است و کاشف از الاهی بودن آن است، بررسى مى شود.[۴۷] [۴۸]

منابع جهت مطالعۀ بیشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانۀ د، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

 

فائده وجود حروف مقطعه در ابتدای سوره های قرآن

پیش از پرداختن به بحث فائده حروف مقطعه در قرآن، نخست دو نظریه ای را که در رابطه با حروف مقطعۀ قرآن مطرح شده بیان می کنیم.

پیرامون حروف مقطعۀ قرآن سخنان زیادی گفته شده است[۴۹]، از میان سخنان مفسرانی که در این راستا سخن گفته اند، بیاناتی از علامه طباطبایی سپس دیدگاه مفسر دیگری را بیان می نماییم سپس نتیجه می گیریم.

علامه (ره) می گوید: در بیست و نه سوره از قرآن حروف مقطعه آمده که بعضى با یک حرف شروع شده؛ مانند سورۀ” ص” و” ق” و” ن”. بعضى دیگر با دو حرف؛ نظیر” طه” و” طس”، و” یس” و” حم” و بعضى دیگر با سه حرف؛ مانند” الم” و” الر” و” طسم” و بعضى دیگر با چهار حرف؛ مثل” المص” و” المر” و بعضى هم با پنج حرف چون سورۀ” کهیعص” و” حمعسق”.

از سوى دیگر این حروف هم (از نظر تعداد کاربرد) با یک دیگر تفاوت دارند، بعضى از آنها تنها در یک جا آمده؛ مانند” ن” و بعضى دیگر در آغاز چند سوره آمده؛ مانند” الم”، و” الر” و” طس” و” حم”.

با در نظر گرفتن این دو نکته اگر کمى در سوره هایى که حروف مقطعه سرآغاز آنها یکى است- مانند” الم”،” المر”، دقت کنیم، خواهیم دید که آن سوره ها از نظر مضمون نیز به هم شباهت دارند و سیاقشان یکى است، به طورى که شباهت بین آنها در سایر سوره ها دیده نمى‏شود.

شباهتى که در آیات اول بیشتر این سوره ها مشاهده مى‏شود بر این معنا تأکید می کند؛ مثلاً در سوره هاى” حم” آیۀ اول آن با عبارت” تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ” است، یا عبارتى دیگر که این معنا را مى‏رساند، و نظیر آن آیه هاى اول سوره هایى است که با” الر” افتتاح شده که فرموده: ” تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ” و یا عبارتى در همین معنا و نیز نظیر این در سوره هایى که با” طس” شروع مى‏شود و یا سوره هایى که با” الم” آغاز گشته، که در بیشتر آنها نبودن ریب و شک در کتاب به میان آمده، و یا عبارتى که همین معنا را مى‏رساند.

با در نظر گرفتن این شباهت ها ممکن است آدمى حدس بزند که بین این حروف و مضامین سوره اى که با این حروف آغاز شده ارتباط خاصى باشد، مؤید این حدس آن است که مى‏بینیم سوره اعراف که با” المص” آغاز شده، مطالبى را که در سوره هاى” الم” و سوره” صاد” هست در خود جمع کرده. و نیز مى بینیم سورۀ رعد که با حروف” المر” افتتاح شده، مطالب هر دو قسم سوره هاى” الم” و” المر” را دارد.

از این جا استفاده مى‏شود که این حروف رموزى هستند بین خداى تعالى و ش که معناى آنها از ما پنهان است و فهم عادى ما راهى به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینى که در سوره هاى هر یک آمده ارتباط خاصى هست.[۵۰]

در ادامه بیان نکته ای که یکی از مفسران معاصر عرضه داشته خالی از لطف نیست.

چند سال قبل یکى از محقّقین مصرى ( رشاد) که ن امریکا است، در بارۀ حروف مقطعه اوائل بعضى سوره ها به نکاتی دست یافته که آن را به وسیلۀ دستگاه الکترونیکى به ثبوت رسانده است، او به این نتیجه رسیده است که حروف اوائل هر یک از این سوره ها با حروفى که در آیات همان سوره آمده رابطه دارد، سپس همین دریافت و نظر را با کوشش چند ساله و به وسیلۀ دستگاه الکترونیکى به صورتى اثبات کرد و به این نتیجه رسید که مقدار حروفى که در هر یک از این ۲۹ سوره که با حروف مفرد یا مرکب آغاز شده بیش از دیگر حروفى است که در همان سوره آمده است، بنابر این کشف، معلوم مى‏شود که بیش از اعجازى که در لغات خاص و ترکیب جمله ها و آیات در قرآن آمده، حروف آن هم با حساب و تناسب و نظمى خاص آورده شده که خود علاوه بر معانى و حقایق و محتواى آنها، جهتى از اعجاز است.

این کشفیات، بیان و اثبات بعضى از نظرهایى است که درباره حروف مقطعه در اوائل سوره بقره ذکر شده که یکى از آنها همین نظر است که این حروف اشاره به اعجاز و تناسب حروف و کلمات آیات سوره ای است که در آغاز آن حروف مفرد و مرکّب آمده است، و شاید که این نظرها و کشف ها روزنه هایى باشد براى رسیدن و کشف حقایق برتر.[۵۱]

با توجه به مطالبی که بیان شده به چند نکتۀ مهم دست می ی م.

الف. این حروف که در اصطلاح علوم قرآنی به آن حروف مقطعه گفته می شود حروف بیهوده نیست؛ زیرا فواید بسیاری برای آن بیان د.

ب. با بیانی که ما از مفسران عرضه داشتیم معلوم می شود که این رمزی است بین خدا و رسولش (ص) که البته ممکن است بشر به برخی از رموز آن بتواند پی ببرد و در هر رمزی اسراری نهفته است که دیگران از آن بی خبرند که عدم اطلاع دیگران ار آن اسرار، دلیل بر بیهوده بودن آن نیست.

ج. اگر در یک کت هدایت گر که برای عموم نوشته شده چند نکتۀ کلیدی هم برای خواصّ قرار داده شود، منافاتی با هدایت گری آن کتاب ندارد.

این رموز گرچه شاید به طور مستقیم گره ای از مشکلات انسان های امروزی را باز نکند، اما همان طور که گفتیم با توجه به این که این حروف رمزی بین خدا و رسولش است چه بسا با بهره گیری از این رموز بهتر از عهدۀ راهنمایی بشر بر آید و گره ای از مشکلات گمراهی بشر را حلّ نماید.

علاوه بر همۀ این مواردی که بیان شد، بحث از حروف مقطعه و نظیر این، از مباحث درون دینی است؛ یعنی زمانی به این مباحث پرداخته می شود که از بحث خدا و نبوت و … فارغ شده باشیم؛ از این رو، وقتی ما خدا را با اوصاف نیک و حکمت شناختیم و معلوم شد که خداوند کار عبث و بیهوده انجام نمی دهد[۵۲] اگر موردی نظیر استعمال حروف مقطعه پیدا شد که ما (بر فرض) دلیل و سرّ آن را پیدا نکردیم باز با همان پاسخ اجمالی (حکیم بودن خداوند) به این نتیجه می رسیم که آن کار بیهوده نیست.

 

عدم تحریف قرآن

در مورد تحریف قرآن باید گفت که از دیرباز، گفتگوهای فراوانی میان مفسران، در این زمینه وجود داشته و اکثریت دانشمندان شیعه و اهل سنت، معتقد به عدم تحریف قرآن بوده و هستند. البته تعداد اندکی از پیروان این دو گروه مهم ی، مواردی را بیان نمودند که نشانگر نوعی تحریف است، اما با این وجود، این نکته، مورد اجماع و اتفاق همگان است که تمام آنچه اکنون از قرآن در اختیار ما است، از طرف خداوند نازل شده و قابلیت استفاده و استناد دارد. در این زمینه به پاسخ های ۳۸۸۸ (سایت کوئست: ۴۴۴۷) و ۴۵۳ (سایت کوئست: ۴۸۶) مراجعه کنید.

روایاتی در کتب اهل سنت و کتاب های شیعه در ارتباط با نوعی تحریف وجود دارد با این وجود همچنان که ذکر شد، در میان هر دو مکتب مسلم است که عمل به همین قرآنی که در میان مسلمانان متداول بوده و در خانۀ هر مسلمان؛ چه شیعه و چه سنی به صورت کاملاً مشابه وجود دارد، بهترین راهنما برای رسیدن به هدایت و سعادت بوده و باید آن را عاملی برای وحدت مسلمانان بدانیم نه موضوعی برای تفرقه و ج بین آنان! و بحث های مرتبط را تنها به صورت علمی مطرح نماییم و نه و مذهبی.

 

سوره های قرآن و نام حیوانات

پنج سوره در قرآن هست که هر کدام به نام حیوانی نام گذاری شده است.

۱٫ سورۀ بقره ( ماده)؛ ۲٫ سورۀ نحل ( زنبور عسل)؛ ۳٫ سورۀ نمل ( مورچه)؛ ۴٫ سورۀ عنکبوت؛ ۵٫ سورۀ فیل؛[۵۳]

در بارۀ فضیلت این سوره ها گفته شده است:

۱٫ سورۀ بقره: از رسول خدا (ص) سؤال شد کدام یک از سوره ها و آیات قرآن فضیلت بیشتری دارد؟ فرمودند: سورۀ بقره و آیۀ آیه الکرسی.[۵۴]

۲٫ سورۀ نحل: (ص) فرمودند: هر سورۀ نحل را تلاوت کند خداوند از نعمت های دنیایی که به او داده در قیامت حساب نمی کشد.[۵۵]

۳٫ سورۀ عنکبوت: (ص) فرمودند: هر سورۀ عنکبوت را تلاوت کند خداوند به عدد هر یک از مؤمنین و منافقین ده حسنه در نامۀ عملش ثبت می فرماید.[۵۶]

۴٫ سورۀ نمل: صادق (ع) فرمودند: هر سوره های شوری و نمل و قصص را در شب بخواند از اولیاء الله خواهد بود.[۵۷]

۵٫ سورۀ فیل: صادق (ع) فرمودند: هر سوره فیل را در های واجب خود بخواند روز قیامت کوه و دشت و ریگ بیابان ها گواهی دهند که او از گزاران بوده است.[۵۸]

سورۀ فیل و ایلاف یک سوره محسوب می شوند، بنابراین اگر بخواهیم سورۀ فیل را بعد از سورۀ حمد در بخوانیم باید بعد از سورۀ فیل، ایلاف را نیز بخوانیم.[۵۹]

 

کلی یا جزئی نگری در آیات قرآن

قرآن کریم حبل الهى است و مایه سعادت و رستگارى نوع انسانى مى باشد؛[۶۰] از این رو باید تمامى مضامین و قوانین لازم براى هدایت بشرى را در خود جاى دهد.

حال اگر قرار باشد همه مصادیق و جزئیات، چه آنها که راجع به عصر نزول بودند و چه آنها که در آینده خواهند آمد، در متن این کتاب نوشته شود، لازم است تا به اندازه لحظات زندگى هر یک از مسلمانان، کتابى جامع نازل گردد.

مشخص است که چنین امرى ممکن و عاقلانه نیست. پس چه باید کرد و چه راهى را باید برگزید؟!

خداوند تبارک و تعالى قرآن را به عنوان نسخه جامع رهایى بخش، در بهترین شکل براى هدایت بشر فرو فرستاد. او قوانین کلى را به صراحت و یا در قالب امثال و حکم، داستان ها و سرگذشت پیشینیان ذکر نمود تا مردم با تعیین مصداق و ربط آنها به کلیات مذکور در آیات شریف، راه درست را برگزیده و از تحیر و سرگردانى نجات یابند.

این همان مطلبى است که صادق (ع) به صحابى خود مى فرمایند: “بر ما است که اصولى عام و فراگیر را بیان کنیم و بر شما است که فروع را از آنها بی د”.[۶۱]

اما در این رهگذر، گاهى ارجاع فروعات به اصول دشوار به نظر مى‏رسد و یا مورد غفلت قرار مى گیرد. در چنین مواردى، بر قانون گذار لازم است تا با بیان برخى از جزییات، تعیین مصادیق را به مخاطبان بیاموزد. به عنوان مثال بارى تعالى در آیه اى مى فرماید: “از پلیدى ها بپر د”[۶۲] و چون مواردى مثل یا در عرف آن روز، یکى از مسایل عادى[۶۳] به شمار مى رفت و زشت بودنشان چندان معلوم نبود، خداوند در آیه اى دیگر که مدّت ها پس از آیه پیشین نازل مى‏شود، به تعیین برخى از مصادیق پلیدى پرداخته و مى فرمایند: “ ، و… از پلیدى ها هستند…”[۶۴].

پس بیان برخى از جزییات نه تنها ضررى به کلیت کتاب نمى زند؛ بلکه بستر مناسبى را براى درک موقعیت ها و دستیابى به روشِ صحیحِ تطبیق مسایل جدید بر قوانین کلى قرآن کریم، فراهم مى نماید و از ایجاد انحرافات و تأویلات ناصحیح جلوگیرى مى کند؛ از این روى، گاهى قرآن کریم بر خلاف کتب علمى متعارف که در مقام تبیین یک حقیقت (و یا قانون) مصادیق را ذکر نمى نمایند، به جزئیات مى پردازد و به بیان قواعد کلى اکتفا نمى کند.

 

استفاده قرآن از زبان قهر، تهدید، اجبار

پذیرش حقیقت با دلیل و برهان یکی از صفات پسندیدۀ انسانی است. فهم آیات قرآنی و روایات ی اگرچه تا حد زیادی امکان پذیر است، ولی فهمیدن معنای دقیق و تحلیل صحیح از آنها مست م ب معارف و علوم زیادی است. واژه های مختلفی در قرآن کریم به معنای ترس یا نزدیک به آن است. کلمۀ «خوف»، «خشیت»، «وجل» و «رهب» از این کلمات است. اگر چه از این واژه ها در قرآن استفاده فراوانی شده است، ولی هر کدام جایگاه مخصوص خود را دارند و در مقابل واژه های رحمت و محبت و مهربانی نیز بسیار زیاد استعمال شده است. در ذیل به برخی از مصادیق هر دو نوع از کلمات اشاره شده و حکمت های آن اشاره می شود.

به کارگیری ادبیات رئوفانه (دربارۀ اصل پذیرش و در مقابل مؤمنان)

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار مردم به دینداری نیز خودداری کرده است. قرآن می فرماید: «در قبول دین، اکراهى نیست؛ (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏.»[۶۵] از طرفی به ش می فرماید: «و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم!».[۶۶] و آن گاه که دوستان خداوند به گناه آلوده می شوند با ندای «لا تقنطوا» آنان را آرامش داده و می فرماید: « {ای به بندگان گناه کار از طرف من} بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»[۶۷]

خداوند در قرآن کریم اولیاء و دوستانش را انی معرفی می کند که خوف و ترسی ندارند و دل هایشان با یاد او آرام گرفته است. قرآن می فرماید: «آگاه باشید (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!»[۶۸] و «آنها انى هستند که ایمان آورده‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى‏یابد».[۶۹]

بله! خداوند از دوستانش خواسته است که فقط از او بترسند[۷۰] و یا در بیان صفات عالمان می فرماید: «(و) جز این نیست که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند، همانا خداوند مقتدر غالب و آمرزنده است».

ترسى که در این آیه آمده ترسى نیست که با اطمینان منافات داشته باشد، بلکه ح ى است قلبى که طبعاً قبل از آمدن اطمینان عارض قلب مى‏شود.[۷۱] این ترس، یک ترس عقلی و به معنای «ترس از نافرمانی خداوند»[۷۲] و ترس از دست دادن رحمت الهی به واسطۀ انجام گناهان است. چنین ترسی باعث تلاش در جهت به دست آوردن رضایت خداوند می شود، رضایتی که در آن، تمام خیر و خوبی ها نهفته است.[۷۳]

رابطۀ بین مؤمنان و خداوند یک رابطۀ قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مؤمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را هم چون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است‏».[۷۴]

۱٫ استفادۀ قرآن از ادبیات تهدید آمیز؟

بله از آن جایی که دو ابزار مهم تربیتی برای همۀ نسل ها و عصرها (زمان ها)، تهدید و تشویق است،[۷۵] قرآن کریم که کتاب هدایت است از هر دوی این ابزار، هم برای مؤمنان و هم برای غیر مؤمنان استفاده کرده است. در مقام تهدید به مؤمنان می فرماید: «اى انى که ایمان آورده اید! یهود و نصارى را ولىّ (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یک دیگر هستند و انى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند (و ستمکار، پس) خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند».[۷۶] و در مقام تشویق و ترغیبشان می فرماید:« (آرى،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آن آنها است و آنها هدایت‏ یافتگانند!»[۷۷]

از طرفی قرآن کریم نسبت به انی که بعد از دیدن همۀ معجزات الاهی و اتمام حجت، ایمان نیاورده و در صدد آزار و اذیت (ص) و مؤمنان برآمدند و دین آنها را مس ه کرده و در راه رشد به شدت مانع تراشی می د، و هرگز توبه ن د، هشدار داده و آنان را به شدت تهدید به عذاب الاهی کرده است. قرآن کریم می فرماید: «و انى که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود».[۷۸] یا در آیۀ دیگر می فرماید: «آنها که کافر شدند، اموالشان را براى بازداشتن (مردم) از راه خدا ج مى‏کنند آنان این اموال را (که براى به دست آوردنش زحمت کشیده اند، در این راه) مصرف مى‏کنند، امّا مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس ش ت خواهند خورد و (در جهان دیگر) کافران همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد».[۷۹]

بنابراین، در مقابل انی که مال و مسلمانان را برای خود حلال می دانند و هر روز برای طرح ریزی جنگ های نظامی، اقتصادی و فرهنگی برای مسلمانان فعالیت می کنند، نمی شود با زبان نرم صحبت کرد. خداوند در مقابل چنین افرادی، از چنین ادبیات در خور شأن آنان استفاده می کند.

۲٫ وجود ادبیات جبری در آیات مربوط به هدایت انسان؟

آیاتی از جمله آیۀ ۳۹ سورۀ انعام[۸۰] که در آن صحبت از هدایت و یا عدم هدایت خداوند برای هر شخصی که اراده کند، است، تفسیر بسیار حکیمانه ای دارد.

از آن جایی که خداوند حکیم و عادل است، تمام کارهایش نیز در محدودۀ حکمت و عد ی است که دارد. اگر صحبت از هدایت عده ای و عدم هدایت عدۀ دیگر است به آن معنا نیست که خداوند بدون هیچ حکمت و عد ی چنین کاری انجام می دهد، بلکه بدان معنا است که چون همۀ امور به دست خداوند است، اگر انی با دیدن همۀ دلائل ایمان نیاورند، وارد راه و طریق گمراهی شده اند و با این که خداوند وسایل ابت هدایت؛ مانند فطرت و روحیۀ حقیقت جویی و حقیقت خواهی را به آنان داده بود، ولی آن را زیر پا گذاشته و به کفر گرائیدند، خداوند دربارۀ چنین افرادی که به اختیار خود گمراهی ابت را ب کرده اند، می فرماید: «هر را خدا بخواهد گمراه مى‏کند»؛[۸۱] یعنی بعد از گمراهی اختیاری، خداوند دیگر با آنان همانند پرهیزکاران برخورد نکرده و راهنمایی های بیشتری را در اختیارشان قرار نمی دهد و بدین وسیله در گمراهی اختیاری خود باقی می مانند.[۸۲] البته این گمراهی ثانوی برای انی است که هیچ پلی برای برگشت خود باقی نگذاشته باشند.

۳٫ قهر و خشم خداوند در قرآن

دین ، دین صلح و برادری است. خداوند ش را با وصف «رحمه للعالمین»[۸۳] در قرآن یاد کرده است. و در برابر انی که دین را نمی پذیرند می فرماید: «آیین شما براى خودتان، و آیین من براى خودم‏.»[۸۴]

اما در مقابل انی که از هر وسیله برای ضربه زدن به مسلمانان استفاده می د و جان و اموال آنان را محترم نمی دانند چه باید کرد؟ وقتی شخصی دستش را برای برادری دراز می کند و طرف مقابل می خواهد دست او را قطع کند چه باید کرد؟ در مقابل فرعون ها و نمرودها که جز به محو ادیان الهی، به چیز دیگری راضی نبودند چه باید کرد؟ در مقابل انی که شعله های جنگ را در برابر مسلمانان می افروزند چه باید کرد؟

در هدف نهایی از جنگ و قتال، از بین رفتن فتنه ها است، هر گاه که دیگران برای مسلمانان فتنه نسازند و جنگ نکنند (حال چه مسلمان شوند یا نه)، دیگر جنگ و قتالی نیست.

قرآن کریم در این باره می فرماید:« وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ؛ و با آنها پیکار کنید! تا فتنه ای باقى نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست».[۸۵]

 

تفصیل و تفسیر قرآن

فهم عادى ما از کتاب خدا مست م آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود قرآن هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، گرچه قرآن حقیقت دیگرى دارد که به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به - یک دفعه- است، نه تنزیل (نزول بتدریج).

معنای آیۀ شریفۀ “وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یؤْمِنُون”[۸۶] چنین است: در حقیقت ما بر آنان کتابى آوردیم که آن را از روى دانشى (وسیع) تفصیل دادیم (الفاظش را به آیات و سور و محکمات و متشابهات و نصوص و ظواهر، و محتوایش را به اصول و فروع و علوم و معارف گوناگون)، در حالى که سراپا هدایت و رحمت است براى گروهى که ایمان مى‏آورند.”

“فصلنا” از مصدر تفصیل باب تفعیل به معنای فصل فصل و ترتیب نمودن چیزى است.[۸۷]

این که قرآن دارای دو جنبۀ مقام وحدت و جمعی و مقام تفصیل و بخش بخش بودن،است، از آیات کریمه قرآن استفاده مى‏شود مانند آیه:” کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ”[۸۸] این کتابى است که آیاتش استحکام یافته سپس تشریح شده و از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده) است!

در این که فرق میان” احکمت” و” فصلت” چیست؟ مفسران بحث هاى فراوان کرده‏اند و احتمالات زیادى داده‏اند، اما آن چه نزدیک تر از همه، به مفهوم آیۀ فوق به نظر مى‏رسد این است که در جملۀ اول ” احکمت” این واقعیت بیان شده است که قرآن مجموعۀ واحد به هم پیوسته‏اى است، که هم چون یک بناى محکم و استوار پا بر جا است و نشان مى‏دهد که از سوى خداوند واحد یکتا نازل شده، و به همین دلیل هیچ گونه تضاد و اختلاف در میان آیاتش دیده نمى‏شود. اما جملۀ دوم ” فصلت” اشاره به این حقیقت است که این کتاب در عین وحدت، آن چنان شاخه ها و شعب فراوان دارد که تمام نیازهاى روحى و جسمى انسان ها را در زیر پوشش خود قرار مى‏دهد، بنا بر این در عین وحدت، کثیر است و در عین کثرت، واحد.[۸۹]

بنابراین تفصیل عبارت است از این که کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند، در نتیجه احکام به معناى آن است که به نحوى باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یک دیگر متمایز نباشد، چون همه اش به یک معنا بر مى‏گردد، که آن معنا جزء و فصل ندارد.

روایاتى که از طرق شیعه از حضرت صادق (ع) رسیده و نیز مفسّرین از ابن عباس نقل کرده‏اند منطبق با مضامین این آیات و در تأیید تفسیر اخیر است.

خلاصه مضمون این روایات با اختلاف در تعبیر چنین است: “قرآن به صورت جمعى در شب قدر یا ماه رمضان از بیت المعمور یا لوح محفوظ یا آسمان بالا، به آسمان اول یا آسمان دنیا نازل شده سپس از آن به تدریج و تفریق فرود آمده است.[۹۰]

معنای تفسیر

تفسیر که به معناى بیان معانى آیات قرآنى، و کشف مقاصد و مدالیل آن است، از قدیمى ترین اشتغالات علمى است، که دانشمندان ى را به خود جلب و مشغول کرده است. و تاریخ این نوع بحث که نامش تفسیر است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و این معنا از آیه “کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ، یتْلُوا عَلَیکُمْ آیاتِنا، وَ یزَکِّیکُمْ وَ یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ”[۹۱] به خوبى استفاده می شود، چون مى‏فرماید: همان رسولى که کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم مى‏دهد.

ابتداء بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آیات، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آیات براى توضیح آیاتى دیگر، و اندکى تفسیر به روایات وارده از رسول خدا (ص)، در باب قصص و معارف مبدأ و معاد، و امثال آن نمی کرد. در زمان تابعین جریان به همین منوال بود، تنها چیزى که به آن اضافه د، این بود که بیشتر از گذشتگان در تفسیر خود، روایت آوردند، (که متأسفانه در بین آن روایات، احادیثى بود که یهودیان جعل کرده، و در بین قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت، و چگونگى ابتداء خلقت آسمان ها، و تکوین زمین، و دریاها، و بهشت شداد، و خطاهاى انبیاء و تحریف قرآن، و چیزهایى دیگر از این قبیل دسیسه و داخل احادیث صحیح نمودند، و هم اکنون در اى روایات تفسیرى و غیر تفسیرى، از آن قبیل روایات دیده مى‏شود).

در عصر خلفاء، فتوحات ى شروع مى‏شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هایى مختلف، و امّت هایى گوناگون، و با علماى ادیان و مذاهب مختلف آشنا می شوند، و این خلط و سبب مى‏شود بحث هاى کلامى در مسلمانان شایع شود.

از سوى دیگر در اوا سلطنت امویان و اوائل عباسیان؛ یعنى در اوا قرن اول هجرت، فلسفه یونان به زبان عربى ترجمه شده، در بین علماى انتشار یافت، و همه جا مباحث عقلى ورد زبان ها و نقل مجالس علماء شد.

و از سوى سوم مقارن با انتشار بحث هاى فلسفى، مطالب عرفانى و صوفى گرى نیز در راه یافته، جمعى از مردم به آن تمایل نمودند، تا به جاى برهان و استدلال فقهى، حقایق و معارف دینى را از طریق مجاهده و ریاضت هاى نفسانى دریابند.

و از سوى چهارم، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف که در صدر نسبت به دستورات رسول خدا (ص) داشتند، باقى ماندند، و بدون این که کارى به عقل و فکر خود داشته باشند، در فهم آیات قرآن به احادیث اکتفاء نموده، و در فهم معناى حدیث هم هیچ گونه مداخله اى ننموده، به ظاهر آنها تعبد مى د، و اگر هم احیاناً بحثى از قرآن مى د، تنها از جهات ادبى آن بود، و بس. این چهار عامل باعث شد که روش اهل علم در تفسیر قرآن کریم مختلف شود.[۹۲]

 

ظنی الدلاله بودن قرآن

بر اساس تصریح خود قرآن، دست کم بخشی از آیات قرآن، متشابه و یا ظنی الدلاله می باشند. در این کتاب مقدس می خوانیم:

“هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏”؛[۹۳] او ى است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات


انسان در قرآن موجودی اجتماعی و مسئول است ؛ موجودی اجتماعی که بر او فرض شده در همه ابعاد زندگی، مسائل انسانی را که جایگاه خلیفه اللهی او را تثبیت می کند رعایت کند شخصیت وی در جامع ه شکل می گیرد و هویت واقعی اش در اجتماع ظهور و بروز می یابد ، بنابراین قرآن کریم نه تنها به جامعه و اجتماع انسانی اهتمام دارد ، بلکه بهترین شکل جامعه و متمدن ترین صورت آ
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 287 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 170
ارتباطات اجتماعی از منظر قرآن کریم

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فصل اول

مقدمه


قرآن ، پیام روشن الهی است که همه ی انسان ها را به راستی و رستگاری دعوت می کند.

انسان در قرآن موجودی اجتماعی و مسئول است ؛ موجودی اجتماعی که بر او فرض شده در همه ابعاد زندگی، مسائل انسانی را که جایگاه خلیفه اللهی او را تثبیت می کند رعایت کند . شخصیت وی در جامع ه شکل می گیرد و هویت واقعی اش در اجتماع ظهور و بروز می یابد ، بنابراین قرآن کریم نه تنها به جامعه و اجتماع انسانی اهتمام دارد ، بلکه بهترین شکل جامعه و متمدن ترین صورت آن را بیان و معرفی می کند و به شئون اجتماعی انسان توجهی جدی دارد .

بی تردید ، انسان نیازمند زندگی گروهی و حیات اجتماعی است ، چون اجتماعی بودن لازم حیات او ست . ممکن است ی در دیر یا صومعه ای زندگی انفرادی داشته باشد ؛ اما چنین زیستی برای وی زندگی انسانی یعنی حیات مسئولانه نخواهد بود ، زیرا زندگی واقعی انسانی آن است که بکوشد اولاً خود هدایت شود و ثانیاً در مقام هدایت دیگران برآید . اگر از علوم و فنون بهره ای ندارد ، از دیگر همنوان خویش یاد گیرد و چنانچه عالم است ، دانش خویش را به دیگران تعلیم دهد و اگر همگان عالم اند ، با تضارب آرا به مقام برتر علمی شان افزوده شود و به فن آوری و ابتکار موفق شوند . چنانکه در حال ضل وگمراهی هستند از راهنمایان ، هدایت جوید و در مقام هدایت ، هادی گمراهان گردد . در این گونه از جوامع انسانی ، فرد گوشه گیر یافت نمی شود ، چون چنین اموری لازم حیات انسانی است ؛ ولی زندگی فرد منزوی ، حیات به معنای مصطلح و واقعی نیست .

قوانین و مقررات قرآن به گونه ای تشریع شده است که می تواند جامعه انسانی را به کمال و سعادت رهنمون سازد و همه افراد جامعه را به فضیلت انسانی ارتقا دهد . روش اجتماعی قرآن همانند شیوه جوامع امروزی بر اساس بهره وری مادی و اجتماعی بر مبنای تقوای الهی است ؛ یعنی در جامعه دینی ، عد اجتماعی و شئون عبادی با هم پیوند خورده اند تا روح توحید و وحدانیت را در جامعه احیا کنند . لازمه حیات انسانی ، توجه به فضای جمعی و اجتماعی است ، زیرا ادامه حیات فردی برای او مقدور نبوده و ضرورت یا طبیعت ، وی را به سمت جامعه می کشاند ،از این رو لازمه خلقت آدمی ، ادامه حیات در نظام اجتماعی است .

بر این اساس ، دور از حقیقت و صواب است که گفته شود انسان ذاتاً تمایلی به جمع ندارد و ذات و طبیعت او انفرادی است و برای فرار از این نابسامانی ذاتی ، انسان ها دور هم گرد آمده و جوامعی را با اداره یک قدرت قانونی مرکزی تشکیل می دهند .

بیان مسأله

انسان از بدو خلقت برای آنکه به زندگی و حیات خویش معنا ببخشد ، نیازمند شناخت بوده است و این شناخت بدون ایجاد ارتباط باخود و پیرامون خود امکان پذیر نبوده است به عبارت بهتر ارتباط انسان با خود ، اجتماع ، طبیعت و بالا ه منشاء و مبدأ خلقت ،خداوند متعال عینیت می یابد ، در پرتو این شناخت و ارتباط است که می تواند بین د و به واقعیت های هستی دست یابد و بر این اساس ، نقشی تعیین کننده در رسیدن به کمال و سعادت دارد .

قرآن یگانه معجزه جاویدان پیام آور رحمت و راهنمای انسان از سوی خداوند است . راهنمایی که راه ورسم چگونه زیستن و چگونه تعامل داشتن با دیگران را می آموزد با توجه به شرایط دنیای امروز و ضرورت ارتباط اجتماعی بین انسانها، بهره گیری از قرآن کریم به عنوان منشور هدایت و آگاهی بخشی به توده ها بشریت بسیار اهمیت دارد.

بهتر است برای توصیف نقش هدایت گری قرآن از خودش مدد بگیریم . خداوند متعال در سوره اسراء آیه9 هدف و کارکرد قرآن را اینگونه بیان می فرماید :

انّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم . «قطعاً این قرآن شما را به استوارترین راه هدایت می کند .» اسراء /9

از این رو بررسی شرایط ارتباطی مطلوب بین انسان ها از منظر آیات قرآن کریم با تاکید بر مضامین ارتباطی بسیار حایز اهمیت است. و بطور مشخص باید به دنبال پاسخ این پرسش باشیم که؛ نگاه قرآن کریم درباره ارتباطات انسانی در عرصه اجتماع چیست ؟ برای پاسخ به این سوال با توجه به آنچه در تقسیم انواع ارتباط انسان با پیرامون بیان گردید ارتباط با خدا ، خود ، محیط زیست (طبیعت) و اجتماع چهار حوزه ارتباطی انسان است .

برای نمونه به برخی از این نوع ارتباطات که در تقسیم بندی کلی از آیات قرآن برداشت می شود اشاره می کنیم :

1- ارتباط انسان با خدا موضوعاتی مانند : خداشناسی،نیاز انسان به خدا ، پرستش

2- ارتباط انسان با خود : خلقت و آفرینش انسان ، از کجا آمده ام ، آمدنم برای چیست ؟ و به کجا می روم ؟

3- ارتباط با طبیعت : شناخت طبیعت و محیط زیست ، زیبای آفرینش ،تعامل با محیط زیست ، منابع و نعمت های خدادادی

4- ارتباط انسان با اجتماع : تعامل و ارتباط بین فردی ، گروهی و اجتماعی ، شناخت افراد جامعه ، ارتباط موثر و سودمند و ارتباط م ب و مضر و ...

آنچه دراین تحقیق مد نظر است ارتباطات از نوع اجتماعی است . که انسان با ایجاد ارتباطات انسانی آن را محقق می نماید.

قرآن کریم در آیات متعددی به این نکته اشاره دارد که برای انسان نازل شده است و اساساً مخاطب اصلی آن و به عبارت واضح تر تنها مخاطب انسان است. قرآن کتاب هدایت انسانهااست

«هدیً للناس»(سوره بقره185) ، «هذا بیان للناس»(سوره آل عمران 138) ، «هذا بصائر للناس»(سوره جاثیه20) و «هذا بلاغ للناس» (سوره ابراهیم52) از جمله عبارات قرآنی است که به این موضوع تاکید دارد .

از این رو ضروری است به ابعاد ارتباطات انسانی از منظر کتاب انسان ساز قرآن پرداخته شود . تا از این رهگذر توشه برگیریم و در مسیر زندگی گام برداریم . صداقت ، زیرکی و دقت ، احترام متقابل ، م ، کنترل رفتار و عصبانیت ، صلح و دوستی ، اتحاد و همدلی ، ارتباط منافقانه ، ارتباط با خانواده شیوه های تربیت فرزند ، تعامل با همسر ، پرهیز از گمان بد یا سوء ظن ، پرهیز از غیبت ، تهمت ، تفرقه افکنی و تعاون و همدلی داشتن و... از جمله مواردی هستند که به عنوان موضوعات ارتباط اجتماعی در قرآن مطرح شده است .

آنگونه که بررسی می شود این نوع ارتباطات به دو محور کلی قابل تقسیم هستند . برخی از این ارتباطات جنبه مثبت و دارای بار ارزشی بوده و در واقع به نوعی هنجارهای اجتماعی را شکل می دهند و دسته دیگر جنبه ضد ارزشی و پایه گذار ارتباطات غلط و نابهنجار درجامعه می شوند .

می توان مسئله را این گونه طرح کرد که آیا انسان با طبع اولی خود متمدن است و به دیگران می پیوندند تا از آن ها نفع ببرد و متقابلاً سود رساند؛ یا طبعاً متوحش است و با دیگران می جوشد تا فقط از آنان نفع ببرد و به سخن دیگر ، آیا انسان متمدن بالطبع است یا متوحش و مستخدم بالطبع ؛ رفتار انسان با کدام یک از امور پیوند خورده است .

شایان ذکر است که نظام اجتماعی بر مبنای این امور و رفتارها می تواند متفاوت باشد ، به همین جهت بسیاری از دانشمندان به این فکر افتاده اند که با وضع چه قوانینی می توان سلوک راه کمال را برای انسان رسم کرد ، زیرا با اختلاف مبانی زندگی اجتماعی ، نظام های اجتماعی نیز گوناگون می شوند .

با چنین نگرشی در این تحقیق به « گونه شناسی آیات قرآن کریم از منظر ارتباطات اجتماعی » می پردازیم.اما با توجه کثرت آیات قرآن کریم این تحقیق در محدوه بیست مضمون ارتباطی انجام می گیرد.

ضرورت پژوهش

بشر با ب اطلاع و ایجاد ارتباط است که می تواند به کشف واقعیت ها و روابط بین پدیده ها دست یابد. انسان در پرتو ارتباط و شناخت می شید و به واقعیت های آفرینش دست می یابد، و بر این اساس نقش تعیین کننده در رسیدن به کمال و سعادت دارد. پر واضح است که یکی از اساسی ترین و استوارترین راه های ب کمال و خوشبختی و رسیدن به آرامش همراه با بینش، آشنایی با قرآن کریم و بهره گیری از اقیانوس بیکران معارف نورانی آن است.از این رو ضروری است تا به پژوهش درآیات قرآن کریم بپردازیم. این بررسی و مداقه به ما کمک خواهد کرد تا روابط اجتماعی خود را براساس سفارش وتاکیدات قرآن کریم سامان بخشیم.

اه پژوهش

هدف اصلی این تحقیق شناسایی و دسته بندی آیات قرآن کریم با رویکرد اجتماعی در محدوده بیست مضمون ارتباطی می باشد. از این رو گونه شناسی آیات قرآن کریم ازمنظر ارتباطات اجتماعی مد نظر است.

اه فرعی

- بررسی آیات قرآن کریم از منظر ارتباطات اجتماعی

- است اج اهّم اصول ارتباطات اجتماعی درآیات قرآن کریم

- شناسایی و دسته بندی بیست مضمون ارتباطی مطروحه در آیات قرآن کریم

- شناسایی ودسته بندی الگوهای ارتباطی بهنجار ونابهنجار در قرآن کریم از قبیل صله رحم، نیکی ، تعاون، دروغ، اختلافات، نفاق و مواردی ازاین دست در محدوده بیست مضمون ارتباطی .

سؤالات تحقیق

1- اصول مفاهیم ارتباطی قرآن کریم در چه مضامینی بیان شده است؟

2- آیا مضامین ارتباطی قرآن کریم در قالب معرفی الگوهای رفتاری مشخص ( اعم از بهنجار و نابهنجار ) بیان شده است؟

3 - آیا مضامین ارتباطی قرآن کریم در قالب بیان غیر مستقیم ( داستان و حکایت و تمثیل ) مطرح شده است؟ و آیا قرآن کریم برای ارائه مضامین ارتباطی از شیوه بیان حکایات، سنت ها و ادیان پیشین استفاده نموده است یا اینکه فقط بیان مستقیم به کار برده است؟

4- برای طرح مضامین ارتباطی و نیز برانگیختن دیدگاه مخاطبان، بیشتر آیات قرآن کریم در قالب تبشیر است یا انذار؟

تعاریف عملیاتی و واژه های کلیدی

بسیاری از واژه ها و اصطلاحاتی که در این پژوهش مورد تأکید هستند، تعاریف و کاربردهای متکثّر و متفاوتی در این حوزه دارند.

بنابراین برای هماهنگی و انسجام در ساختار تحقیق, لازم به باز تعریف هستند. از این رو در این تحقیق, اصطلاحات زیر با این تعاریف از سوی پژوهشگر مورد استفاده قرار گرفته است .

تعریف و مفهوم اجتماع و جامعه

لفظ «جامعه» ، از لحاظ لغوی ، اسم فاعل مونث از مصدر «جمع» ، به معنای گرد ، فراهم یا آوردن ، و بر هم افزودن است. بنابراین به معنای گردآوردنده ، فراهم کننده یا آورنده ، بر هم افزاینده ، و در برگیرنده خواهد بود . این واژه عرفاً به معنای «گروه» و علی الخصوص «گروهی از انسان ها» به کار می رود ، خواه آن گروه از مردم که دریک روستا، شهر ، استان یا کشور، یا قاره زندگی می کنند. مثلاً «جامعه ایران» و «جامعه ایرانی» ویا «جامعه آفریقا» و «جامعه آفریقایی» و خواه آن گروه از مردم که دارای یک دین یا مذهب اند. مانند «جامعه یان» و «جامعه کاتولیکها» و خواه گروهی که حرفه و شغل واحدی دارند. ازقبیل«جامعه معلمان» و «جامعه ورزشکاران» و خواه بالا ه همه انسان هایی که بر روی زمین به سر می برند ، «جامعه بشری» یا «جامعه بشریت» راتشکیل می دهند . به طور کلی ، می توان گفت که در هر موردی که بتوان برای گروهی از مردم «وجه جامع» و «جهت وحدتی» اعتبار کرد اطلاق لفظ «جامعه» بر آن گروه رواست. چه گروه یک مجموعه کوچک باشد و چه گروه انسان هایی که از بدو خلقت تا کنون پدید آمده اند و از میان رفته اند،به معانی لغوبی و عرفی «جامعه» محسوب می شوند.

«اجتماع» در اصطلاح جامعه شناسان و فیلسوفان این فن ، هیئت و ترکیبی است از اشخاص موجود ؛ اما جامعه به وضع و ح انسان ها یا حیواناتی گفته می شود که بر پایه قانونی مشترک زندگی کنند .

لوکرس می گوید که جامعه یک ابداع انسانی است و هابز معتقد است که جامعه نتیجه قراردادی است که بر اثر جنگ دائمی پدید آمده است . خواجه نصیر طوسی در تعریف جامعه می گوید که چون هر مرکبی حکمی و خاصیتی و هیئتی دارد که بدان متخصص و متفرد می گردد و اجزایش با او در آن مشارکت ندارند ، جمع اشخاص انسانی نیز از روی تالیف و ترکیب ، حکمی و هیئتی و خاصیتی دارد ؛ به خلاف آنچه در هر شخص موجود است و چون افعال ارادی انسان به خیر و شر قسمت می شود ، به تبع آن ، جوامع انسانی به دو قسمت می گردد .(جامعه در قرآن، جوادی آملی)

با توجه به تبیین معنای جامعه و اجتماع تا اندازه ای روشن شد که این دو اصطلاح مفهوم واحدی ندارند . هر چند در عرف عام بنا به تسامح ، تفاوتی میان آن دو نیست و در بسیاری از موارد به گفتار و نوشتار ، آن دو را به جای هم به کار می برند ؛ اما با دقت علمی باید میان آنها فرق هایی قایل شد .

تعریف و مفهوم ارتباط

برای ارتباط تعاریف زیادی کتاب های مختلف آمده است که به برخی از آنان اشاره می گردد . شاید «ارسطو فیلسوف یونانی ، اولین شمندی است باشد که 2300 سال پیش نخستین بار در زمینه ارتباط سخن گفت » او در کتاب مطالعه معانی بیان که معمولاً آن را مترادف ارتباط می دانند. در تعریف ارتباط می نویسد :

ارتباط عبارت است از جست و جو برای دست یافتن به کلیه وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و امتناع دیگران .» (ارتباط شناسی ، مهدی محسنیان راد)

شاید بسیاری از تعاریف که برای ارتباط ارائه شده تا حدودی از تعریف ارسطو سرچشمه گرفته باشد ، تعریف دیگر از ارتباط است که توسط ویلبر شرام در کتاب فراگرد و تاثیر ارتباط جمعی می گوید :

در فراگرد ارتباط به طور کلی ما می خواهیم با گیرنده پیام خود در یک مورد و مسئله معین همانندی (اشتراک فکر) ایجاد کنیم . (ارتباط شناسی، مهدی محسنیان راد)

گروهی از شمندان ارتباط در تعاریفی که ارائه داده اند ، مسئله ترغیب و امتناع یا همانندی اشتراک فکر را با ابعاد گسترده تر و به صورت تاثیر مطرح کرده اند . باتوجه به این موضع می توان به تاثیر آیات قرآن کریم در امتناع و ترغیب انسان به فرمانبری از خداوند متعال پی برد.


انواع ارتباطات اجتماعی (جامعه شناسی ارتباطات ، ساروخانی)

1- ارتباط مستقیم : ارتباطی بدون واسطه بین انسان ها و بدون نیاز به فرد یا وسایل ارتباط جمعی

2- ارتباط ملی و جهانی : با در نظر گرفتن محدوده ارتباطات (درون مرزی با فراتر از آن)

3- ارتباط احساس برانگیز در فرآیند ارتباط، حالات احساسی گونه منتقل می شوند و همبستگی اجتماعی و آمادگی روانی مشترک پدید می آورند.

4- ارتباط معطوف به هدف : نوعی خاص از ارتباط است که در آن برقرار کننده ارتباط هدف خاصی و از پیش تعیین شده ی را دنبال می کند.

5- ارتباط بازت : در این نوع ارتباط هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد و فرد یا افراد بدون هیچ آگاهی در جریان ارتباط قرار می گیرند . از نمونه های بارز آن انبوه خلق است .

6- ارتباط اجتماعی : ارتباط بین چند نفر که نشانه ها یا نمادهایی که حامل پیام بین آنها وجود دارد.

7- فرا ارتباط : نوعی ارتباط که قواعد ارتباط یا ارتباط های بعدی را مشخص می کند .

8- ارتباط حرکتی : ارتباطی است غیر کلامی و از طریق حرکات بدنی انجام می شود که به زبان بدن مشهور است .

انواع ارتباطات انسان (تکامل اجتماعی انسان و کتاب نبوت ، مطهری)

در این مدل محور اساسی فرد است که رابطه سه گانه ای دارد .

1- ارتباط با خود : ارتباط فرد با خویشتن که به حالات روحی و روانی فرد با خود تاکید دارد .

2- ارتباط با خدا : انسان موجودی است که بر اساس فطرت و سرشت خود میل به کمال و قدرت بی انتها دارد . میل به خدا باوری و پرستش و از عوامل بسیار موثر در چنین ارتباطی است .

3- ارتباط با دیگران : انسان موجودی اجتماعی است و حیات او به ارتباط با دیگران وابسته است آنچه اهمیت دارد روابط بین انسان ها چگونه است ؟

انواع ارتباطات ( ارتباطات انسانی ، علی اکبر فرهنگی)

1- ارتباط با خود : هر یک از ما ابتدا با خود ارتباط برقرار می سازیم و آن عبارت است از اینکه جریان تفهیم و تفاهم را در درون خود انجام می دهیم ، که یک نوع ارتباط درونی است . ارتباط با خود در برگیرنده مشکلات درونی ، یا حل تع ت درونی فرد است .

2- ارتباط با دیگران : فراگرد تفهیم و تفاهم بین یک شخص و انسانهای دیگر ، حداقل یک نفر دیگر است .

3- ارتباط جمعی یا عمومی : نوعی ارتباط است که بر اساس آن فرد با تعداد کثیری از انسانهای دیگر ارتباط بر قرار می کند .

در مقایسه انواع ارتباطات ارائه شده ، می بینیم ارتباط فرد با دیگران یا اجتماع پیرامون خود از مشترکات این مدل ها می باشد، که در واقع همان ارتباط اجتماعی فرد به شمار می رود .

از این رو آنچه دراین تحقیق مد نظر است ارتباطات از نوع اجتماعی است . که انسان با ایجاد ارتباطات انسانی آن را محقق می نماید . از این رو ارتباطات انسانی و اجتماعی مورد نظر می باشد

اساسی ترین، مهم ترین و پایدارترین و ماندگارترین تأثیری که یک فرد می تواند در جامعه ای داشته باشد و به وسیله آن زندگی روانی و انسانی افراد آن جامعه ، نه زندگی زیستی و حیوانی آنان ، را متحول سازد تأثیر در جهانبینی و ارزش گذاری آن جامعه ، یا به تعبیری دیگر تأثیر در باور آن جامعه ، است . تأثیر انبیاء الهی صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین در جامعه ها از این نوع بوده است ؛ و جانشینان و پیروان آنان نیز باید فعالیت هایشان را متوجه به این جهت و متمرکز در این کانون کنند .

با چنین نگرشی در این تحقیق به « بررسی آیات قرآن کریم از منظر ارتباطات اجتماعی » می پردازیم. تا از سر چشمه زلال آن کام عطشناک مان را سیراب نماییم. زندگی در سایه قرآن سعادت وسرافرازی را به ارمغان می آورد.


مطالعات نظری


فصل دوم

مقدمه


«ارتباط» و «اطلاع» دو پدیده ای هستند که از دیرباز و با آغاز آفرینش انسان با او همراه بوده است. بشر با ب اطلاع و ایجاد ارتباط است که می تواند به کشف واقعیت ها و روابط پدیده ها دست یابد .

نظریه های مربوط به نقش های اجتماعی و کارکردهای ارتباطات تاثیرهای خاص به جا گذاشتند تعریف و طبقه بندی دقیق نقش های اجتماعی ارتباطات ، برای نخستین بار از سوی هارولدلاسول محقق معروف یی در مقاله ای که در سال 1948 در این باره نوشت صورت گرفت . وی در این مقاله ، سه نقش اساسی نظارت بر محیط ، ایجاد و توسعه همبستگی های اجتماعی و انتقال میراث فرهنگی ، برای وسایل ارتباط جمعی در نظر گرفت .ارتباطات انسانی ، علی اکبر فرهنگی

براساس توجه خاصی که در مطالعات اجتماعی و ارتباطات اجتماعی به «دریافت کنندگان پیام»شده است . می توان به ضرورت و اهمیت نزول قرآن کریم به عنوان کتاب انسان ساز و راهنمای بشر پی برد، کت که تمام آیات شریفه آن سراسر پیام الهی به دریافت کنند گان یعنی توده های انسانی است.برای آنکه بتوانیم به سوال مورد نظر در این تحقیق پاسخ دهیم ، ضروری است تا از مفهوم علمی ارتباطات انسانی تعریف عملیاتی داشته باشیم ازاین رو نیازمند تعریف ارتباطات یا چیستی ارتباط هستیم .

مطالعات ارتباطی یکی از شاخه های جوان علوم اجتماعی معاصر جهان به شمار می رود . در شرایط تازه جهان و به ویژه در کشورهای در حال توسعه ، نگاه اغلب متخصصان و شمندان حوزه ارتباطات معطوف به فراگرد ارتباط است. و در این دیدگاه متغیرهای گوناگون موثر در این فراگرد از قبیل تصویرهای ذهنی متقابل ، فرستنده و گیرنده پیام ، تجربیات شخصی ارزش ها و انتظارهای مورد نظر پیام دهندگان و پیام گیرندگان دگرگونی های حساس معنای قابل حمل و نظایر آن را به سنجش گذاشتند .

نظام های اجتماعی به عنوان ساختارهای اجتماعی فعال نظیر خانواده یا اجتماع روستایی که اه ، هنجارها ، نقش ها ، قدرت ها و ضمانت اجرای تسهیلات و قلمروهای خاص دارند معرفی می شوند . زندگی نظام ها ی اجتماعی ارتباط گران را به چگونگی هم بستگی نزدیک و ارتباط با سایر عناصر فراگردهای جامعه توجه داده است ولی در عین حال کمک این مفهوم به شناخت نظری محدود بوده است .

گروهی از شمندان ارتباطات در تعاریفی که ارائه داده اند ، مسئله ترغیب و امتناع یا همانندی اشتراک افکار را با ابعاد گسترده تر و به صورت دقیق تر مطرح کرده اند .

جامعه گرایی از دیدگاه عقلی

آنگونه که بیان شد، بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که با اجتماع افراد انسانی ، مرکبی حقیقی ، به نام «جامعه» ، پدید می آید که طبعاً آثار و خواصی دارد که در هیچ یک از موجودات دیگرقابل مشاهده نیست . به عبارت دیگر ، انسان ها وقتی گردهم می آیند ، تا زندگی اجتماعی را آغاز کنند و کارهای جمعی و عوائد و منافع آن کارها را در میان خود تقسیم کنند ، «ماده» ای می شوند برای یک «صورت» جدید به اسم «جامعه» . پس وحدت جامعه ، اعتباری نیست ، بلکه کاملاً حقیقی است .

انسان ها بر اثر زندگی اجتماعی واجد یک سلسله باورها ، احساسات ، شیوه های قومی ، رسوم اخلاقی ، میثاق های اجتماعی ، تشریفات، و شعایر مشترک و ی ان می شوند . این اعتقادات ، عواطف ، و افعال و انفعالات واحد دال بر وجود یک روح جمعی واحد است که همه افراد را تحت تسخیر و تصرف خود دارد . و همین روح جمعی ملاک وجود حقیقی برای جامعه می باشد.

در زندگی اجتماعی ، هر فرد ، وقتی که وظیفه فرزندی یا همسری یا شهروندی را انجام می دهد ، یا تعهدات خود را به جای می آورد ، یا هر کار اجتماعی دیگری را می کند تکالیفی را اجرا می کند که در خارج از او در قوانین و آداب و رسوم ، وجود یافته و تعیین شده اند . هر چند ممکن است که این تکالیف با آراء وامیال و عواطف و احساسات خود او نیز مخالفت داشته باشند ، ولی با این همه ، واقعیتی عینی و خارجی (یعنی خارج از خود فرد) دارند ، زیرا خود فرد نیست که آنها را ساخته و پرداخته است ، بلکه آنها را از راه تعلیم و تربیت ، دریافت داشته است . به طوریکه بارها اتفاق می افتد که هر یک از اعضای اجتماع از جزئیات تکالیفی که بر ذمه دارد بی خبر است ، و برای آگاهی از آنها باید به مجموعه قوانین و مفسران موثق و معتبر آنها رجوع کند . باورها و آیین های دینی نیز چنین اند ، یعنی فرد همین که به دنیا بیاید آنها را حاضر و آماده می یابد . وجود تکالیف و ا امات اجتماعی و باورها و آیین های دینی و مذهبی پیش از وجود یافتن فرد به معنای وجود آنها در خارج از وجود اوست . به تعبیر دیگر اگر آنها پیش از فرد وجود داشته اند برای این است که در بیرون از فرد ، موجود بوده اند . چون این استدلال را درباره هر یک از اعضای اجتماع می توان تکرار کرد ، نتیجه می گیریم که این گونه امور نه تنها در خارج از یک فرد بلکه در خارج از همه افراد وجود دارند . پس این شیوه های عمل ، شه و احساس دارای این خاصیت شایان توجه اند که در بیرون از شعورهای فردی اعضای جامعه وجود دارند .

بر این اساس «جامعه» موجودی است حقیقی که مرکب است از همین راه و رسم های عمل ، شه و احساس که همگی در بیرون از افراد اجتماع اند . جامعه در قرآن، جوادی آملی

در زندگی اجتماعی ، فرد همیشه خود را با فشار و نیرویی مواجه می یابد که ناظر و مهارکننده اوست و چارچوبی نسبتاً پایدار و محدود کننده برای کردار او فراهم می کند . این قدرت خود را ، علی رغم میل فرد ، بر وی تحمیل می کند . اگر ی بخواهد احکام حقوقی جامعه را زیر پا بگذارد ، قدرت مزبور بر ضد او واکنش نشان میدهد. اگر فرصتی باشد مانع عمل وی می شود ؛ و اگر عمل را مرتکب شده باشد یا آن را فسخ می کند و صورت طبیعی و مقبول آن را جایگزین آن می سازد.

نشانه مهم هر شی ء عینیت خارجی آن است که با حکم اراده نمی توان آن را تغییر داد . «جامعه» هم دارای چنین خاصیتی است ، یعنی اراده موجب تغییری در آن نمی شود ، بلکه برع جامعه است که سبب تغییر اراده ما می گردد . جامعه قالب هایی را بر ما تحمیل می کند که به ناچار اعمال خود را در آن می ریزیم . ا امات اجتماعی چنان شدید است که فرد نمی تواند خود را از چنگ آنها برهاند . حتی اگر در موردی بتوان بر نیروی جامعه فائق شد باز مقاومتی که به آن بر می خوریم کافی است که ما را متوجه سازد که در برابر یک چیز عینی و خارجی قرار داریم که به ما هم بستگی ای ندارد .

خلاصه اینکه عموم شمندان و جامعه شناسان بر این باورند که «جامعه» خود نوعی حیات مستقل از حیات یکایک افراد است . هر چند این حیات جمعی وجود ج از وجود حیات فردی ندارد بلکه در افراد پراکنده شده و حلول کرده است . بنابراین «جامعه» قوانین و سنتی متمایز از قوانین و سنت حاکم بر اعضای خود دارد که باید شناخته شود . در حقیقت انسان با دو حیات و دو روح و دو من زندگی می کند. یکی حیات و روح و «من» فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است و دیگری حیات و روح و «من» جمعی که زاییده زندگی اجتماعی است و در «من» فردی حلول کرده است. از این رو بر انسان هم قوانین روان شناسی فردی و هم سنن جامعه شناسی اجتماعی حاکم است.جامعه در قرآن، جوادی آملی

برای تقریب آن به ذهن می توان از مثال هایی سود جست. مثلاً در مسابقاتی مانند دومیدانی ، کشتی ، وزنه برداری که در آنها افرادند که با یکدیگر رقابت می کنند نه گروه ها و تیم ها تلاش هر یک از مسابقه دهندگان فقط مصروف این است که خودش برنده شود و از این رو تنها از برد خود شاد می شود و تنها از باخت خود اندوهگین می گردد . در اینجا فقط «من» فردی و خواست شخصی فعال است . لکن در مسابقه هایی نظیر فوتبال که در آنها تیم ها به رقابت می پردازند کوشش هر بازیگری متوجه این هدف است که که تیم خودش برنده شود به همین جهت علاوه بر آنکه سعی می کند که خود به بهترین نحو بازی کند دل نگران بازی دیگر اعضای تیم هم هست ؛ اگر تیم برنده شود همه افراد خوشحال می شوند و اگر بازنده شود همه افراد غمگین می شوند حتی انی که خودشان بازی بی عیب و نقصی ارائه کرده اند. در اینجا «من» جمعی و خواست گروهی نیز فعال است؛ و شادی یا اندوهی که همه افراد را فرا می گیرد گویی متعلق به آن «من» جمعی است . به همین سان ، وقتی که میان دو کشور جنگی درمی گیرد ، علی الخصوص اگر مردم آن دو کشور احساسات و گرایش های قوم گرایانه قوی داشته باشند ، هر انسانی به شدت خواستار پیروزی کشور خود می باشد. ولو آنکه این پیروزی به قیمت جان و مال خود وی حاصل آید از خود گذشتگی ها و جانبازی هایی که یک انسان برای پیروزی کشورخود می کند جز با پذیرفتن وجود «من جمعی» و نیز غلبه بر «من فردی» توجیه شدنی نیست.

اهمیت ارتباطات اجتماعی

ارتباط زیر بنای تکامل جامعه انسانی است ، تا زمانی که انسان ها پراکنده بودند تکامل و پیشرفت فرهنگی و اجتماعی نداشته و به بلوغ فکری نیز دست نیافته بوده اند .

فقدان و ارتباط و کاستی در ارتباط اجتماعی آثار بسیار زیان بار بر جای می گذارد . به طوری که هر قدر دانش اجتماعی توسعه می یابد ، بیشتر مشخص می شود که انسان بریده از اجتماع و فاقد ارتباط با دیگران ، همواره در معرض بسیاری از آسیب های فردی است که ریشه در سیستم روانی او دارد آسیب هایی مانند افسردگی ، اضطراب، توهم و ترس .

از این رو است که قرآن کریم همواره به دوری از تفرقه و ج تاکید دارد و به بُعد ارتباطات اجتماعی به عنوان درمان بیماری ها و آسیب های روحی و روانی توجه ویژه نموده است .

از دیدگاه دیگر و با در نظر گرفتن بحران جوامع جدید صنعتی ، سوروکین – p.sorokin جامعه شناس معاصر بر این نکته تاکید دارد که یکی از شاخص های ورود جوامع به عصر حسی ، کاستی یا اختلال در ارتباط انسانی است . تا آنجا که فراموشی ارزشهای انسانی و «شی ء سروری» را reification مطرح می نماید . (جامعه شناس ارتباطات – ساروخانی ص 12)

- ارتباط اجتماعی شالوده حیات اجتماعی است و در صورت عدم ارتباط اجتماعی ، حیات جمعی تحقق نمی یابد و نسل انسان منقرض می شود .

ارتباط اجتماعی محدوده بسیار وسیع و همه جانبه دارد به طوریکه دربرگیرنده تمامی صور روابط انسانی است.

مفهوم ارتباط

ارتباط لغتی عربی از باب افتعال است که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن ، ربط دادن استعمال می شود .

«اگرچه اطلاع information نوعی ارتباط است ، ولی از نظر معنا با ارتباط متفاوت است ؛ زیرا هرنوع اطلاع رسانی ، نوع ارتباط محسوب می شود ، ولی هر ارتباطی اطلاع نیست . به عبارت دیگر ؛ می توان ارتباط برقرار کرد ، بدون آنکه اطلاعاتی رد و بدل شود.»(مبانی ارتباطات جمعی، سید محمد دادگران)

جی فولیه جامعه شناس معروف فرانسوی می گوید : «اطلاع نوعی ارتباط است که در آن مطالبی در باره یک واقعیت ، یک رویداد ، یک پیشرفت و ... جدید و بدیع گفته می شود . بدون وجود این عنصر بدیع و نو ظهور «ارتباط» در حد همان «اطلاع» باقی می ماند»(مبانی ارتباطات جمعی، سید محمد دادگران)

مفهوم ارتباط اجتماعی

ارتباطات اجتماعی در معنای عام چنین تعریف می شود «ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات ، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر»(کاظم معتمد نژاد ، وسایل ارتباط جمعی)

پس ارتباط ، انتقال پیام به دیگری و اساسی شکل گیری جامعه است . بسط و تراکم ارتباطات موجب تعالی و پیشرفت فرهنگ جامعه می شود . در جریان ارتباط بین انسان ها نه تنها داشته ها ، بلکه عقاید ، نظرات و احساسات مورد تبادل قرار می گیرند . آنچه مسلم است ارتباط بین انسان ها فقط محدود به تماس فیزیکی نیست بلکه از طرق یادآوری دیگران ، یا با استفاده از پیام های مکتوب می تواند محقق شود . که معجزه جاودان اکرم(ص) یعنی قرآن کریم از آن نمونه است.

ارتباط اجتماعی از نگاه قرآن

قرآن کریم با تاکید بر ارتباطات اجتماعی ، الفت و ارتباط بین انسان را یکی از معجزات اجتماعی می داند. چرا که انسان موجودی است اجتماعی و نیز برای پاسخ به این نیازهای بشر به عنوان آیین الهی آمده است تا به چنین نیازهای پاسخ دهد .

اگر سابقه دشمنی و عداوت بین انسان ها تا قبل از و بعثت عظیم الشأن (ص) و ظهور قرآن، در سرزمین عربستان و بین اعراب مورد ارزی قرار دهیم؛ در می ی م که چگونه یک موضوع جزئی و ساده کافی بود تا آتش جنگی خونین و ستیزی طولانی در بین انسان ها بیافروزد و سالیانه طولانی به نبرد و مبارزه و مشاجر بین یکدیگر می پرداختند . از این رو قرآن آمده تا به ارتباطات اجتماعی اهمیت و سامان بخشد. ملل بی خبر، متفرق و نادان را به سوی زندگی مترقی ، متعالی و سعادتمند دعوت نماید .

واژه«ارتباط» و «رابطه»در قالب های گوناگون مطرح شده است که هر کدام به نحوی ناظر برارتباط بین افراد اجتماع است. هم چنین در قرآن در مورد خبر یا اطلاع مواردی بیان شده است و بابررسی واژه قرآنی «نباء» به معنای خبر واطلاع در قرآن کریم موارد مهم و متعددی مطرح گردیده است تا جایی که یکی از سوره های قرآن به نام «نباء» مزین است و حتی کلمه «نبی» وبه معنای، پیام رسان یا خبر رساندن نیز از همین جنس است. (جامعه و تاریخ ، مصباح یزدی)

آنچه در این بررسی اهمیت دارد ، در خبر و اطلاع رسانی «ارتباط» ایجاد می گردد.و اساساَ در فرآیند ارسال و دریافت پیام ارتباط بر قرارمی شود.

از این رو می توان دریافت و نتیجه گرفت «خبر و اطلاع» در قرآن کریم نیز ماهیتی ارتباطی و تعاملی بین انسانها دارد که به طور کلی به آن ارتباطات انسانی ، اجتماعی اطلاق می شود یا در این نوع دسته بندی قرار می گیرد .

مفهوم جامعه در قرآن

واژه هایی در قرآن هست که از مجموع آن ها می توان مفهوم جامعه را به دست آورد ؛ مانند قوم ، قبیله ، طائفه ، ملت ، امت و ناس که مفهوم جامعه را می رسانند .

برخی از این واژه ها در قرآن بسیار تکرار شده که این خود ، بر اثر تلازم یا تداعی یاد شده ، نشان اهتمام قرآن به جایگاه جامعه است .

برای اثبات این نکته به برخی از الفاظ قرآنی در این زمینه اشاره می شود .

1. قوم : این واژه که بیش از سیصد بار در قرآن و افزون بر صد بار در نهج البلاغه به کار رفته ، در زبان عرب به معنای گروه مردان و ن با هم ، یا به صورت گروه خاص از مردان آمده است ؛ مانند (لا یَسخَر قَومٌ مِن قَوم)حجرات/10. این لفظ در لغت عرب به دو اعتبار به صورت مذکر و مونثت استعمال می شود و در آیات قرآن هر دو گونه اش آمده است . کاربرد مذکر آن مانند آیه یاد شده و مونث آن نظیر (کذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوح) .

برخی لغت شناسان گفته اند : « قوم » را به این جهت «قوم» گویند که به کارهای مکان خاص برای انجام دادن عمل خیر یا ارتکاب شر گرد هم آمده باشند ، چنان که اصحاب فیل را به سبب انجام دادن عمل شر «قوم فیل» هم گفته اند .

2. قریه : «قریه» به ده ریال د ده ، شهر و هر جایی گفته می شود که مسکن و مأوای افراد کم یا زیاد باشد . اگر گروهی از مردان و ن در مکانی س ت گزینند ، به شکلی که م ن و منازلشان به هم وصل باشند ، محل زندگی آنان قریه است. در قرآن کریم این واژه نیز بارها تکرار شده است ؛ مانند (و اِن مِن قَریَهٍ اِلّا نَحنُ مُهلِکوها قَبلَ یَومِ القِیمَه) . (و کَم اَهلَکنا من قَریهٍ بَطِرَت مَعیشَتَها) .

3. ناس: بیش از دویست بار در قرآن به کار رفته است و به معنای مردم و دو جنس انس و جن اطلاق شود ؛ ولی بیشتر برای انسان به کار می رود و اصل آن اناس است که از آن اصل تخفیف یافته و «ناس» شده است . (ومِنَ النّاسِ مَن یَقولُ ءامَنّا بِاللهِ و بِالیَومِ الأخِرِ و ما هُم بِمؤمنین) .

گاهی ناس در مقابل «جن» به کار رفته است : (مِنَ الجِنَهِ و النّاس) ؛ (و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الانسَ اِلاّلِیَعبدون) .

4. ملت: این واژه در قرآن به معنای دین ، کیش ، شریعت ، آیین و مذهب است : (فاتَّبِعوا مِلَّهَ اِبراهیمَ حَنیفا) . (و مَن یَرغَبُ عَن مِلَّهِ اِبراهیمَ اِلاّ مَن سَفِهَ نَفسَه)

خداوند خطاب به رسول اکرم می فرماید که یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد ، مگر به دین آن ها روی آوری و از آن پیروی کنی : (ولَن تَرضی عَنکَ الیَهودُ و لَاالنَّصری حَتّی تَتَّبعَ مِلَّتَهُم) و نیز می فرماید که به تو وحی کردیم که از دین و ملت ابراهیم حنیف پیروی کنی : (ثُمَّ اَوحَینا اِلَیکَ اَنِ اتَّبع مِلَّهَ اِبراهیم حَنیفا) پس ملت و دین دو اسمی هستند که خداوند بر سنت و سیره انبیا نهاده است .

چنان که همین معنا در برخی از اشعار آمده است :

عید اضحی سنت و رسم خلیل آزر است اهل امت را به رسم و سنت او افتخار

این واژه در میان جامعه شناسان و سیاستمداران با ملاک و معیار خاک و سرزمین ، زبان ، نژاد و عوامل اقتصادی وصف شده است و با تعریف دین شناسان که آن را با ملاک معنوی محک زده اند متفاوت است . اگر واژه مزبور به معنای سنت و سیره دانسته شود ، با مفهوم جامعه چندان ارتباطی نخواهد داشت ، اما در اصطلاح جامعه شناسان با مفهوم جامعه بیگانه نیست .

5. امت: در قرآن چند بار تکرار شده و برخی واژه پژوهان آن را به معنای جماعتی دانسته اند که برای آنان ی آمده باشد ؛ ولی بعضی گفته اند امت به گروه یا جمعیتی اطلاق می شود که به و فرستاده الهی ایمان آورده باشند ، بنابراین فقط به قومی که برای آن ها ی آمده باشد امت گفته نمی شود ، بلکه ایمان و پیروی آنان نسبت به آن رسول و فرستاده الهی نیز شرط است .

نزد برخی لغویان امت به معنای عالم و نیز مقتدای دارای جایگاهی ویژه آمده است ؛ یعنی شخصی که در علم منحصر به فرد باشد ؛ یا مردم به او اقتدا کنند ؛ مانند حضرت ابراهیم که به تنهایی یک امت بوده است : (اِنَّ اِبراهیمَ کانَ امهً قانتاً لِلهِ حنیفا و لَم یَکُ مِنَ المشرکین) .

6. طائفه : به گروهی که بیش از سه نفر و کمتر از هزار نفر باشند اطلاق می شود : (ودَّت طائِفَهٌ من اهل الکتب لویُضِلّونَکم و ما یُضِلونَ الاّ انفُسَهُم و ما یشعرون). (و ق طائفَهٌ من اهلِ الکتبِ ءامنو بِالَّذی اُنزِلَ عَلی الَّذین ءامنو وَجهَ النَّهارِ و اکفُروا ءاخِرهُ لَعَلهم یَرجعون). (و لیشهَد عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ المُؤمِنین) . در مقاییس اللغه آمده است که طائفه ، گروهی از مردم را گویند که پیرامون شخصی گرد آیند و به ای از یک شیء نیز گفته می شود .

7.عشیره: «راغب» در معنای آن چنین می گوید :

عشیره ، خانواده مرد را می گویند که وی به واسطه آن ها زیاد می گردد و به منزله یک عدد کامل می شوند . این نکته بدان سبب است که «عشیره» عدد کامل است ، از همین رو عشیره اسم شده است برای گروهی از نزدیکان مرد . جامعه در قرآن، جوادی آملی

صاحب تفسیر مجمع البیان می گوید : عشیره را از این رو عشیره گویند که اعضایشان با یکدیگر معا دارند . جامعه در قرآن، جوادی آملی

در حقیقت به کوچک ترین واحد اجتماعی بعد از خانواده عشیره اطلاق می شود .

8. قبیله : بر گروهی که بیش از عشیره باشند اطلاق می گردد . عرب زبانان معتقدند که قبیله بزرگ تر از عماره و عماره بزرگ تر از بطن و بطن بزرگ تر از فخذ است . برخی گفته اند که قبیله به گروهی از مردم گفته می شود که دارای لهجه واحدی بوده و در یک مکان زندگی می کنند . جمع این واژه قبائل است : (و جعلنکم شعوبا و قبائل لتعارفوا)حجرات/11 .

9.شعب : بزرگ تر از قبیله و قبیله بزرگ تر از عماره است .

با توجه به واژه های فوق می توان جامعه را از نگاه قرآن چنین تعریف کرد که : به گروهی از افراد اطلاق می شود که با هدف مشترک ، ملاک و معیار معین و سنت خاص به پیروی از فردی در مکان خاص گرد هم آمده باشند . جامعه در قرآن، جوادی آملی

به کار رفتن واژگانی درباره اجتماع و جامعه در قرآن و ذکر احکام فقهی ، اجتماعی ، حقوقی و اخلاقی فراوان در کنار هم آن ه بیانگر اهمیت این دو موضوع قرآن و عمق اهتمام قرآن پس این پندار برخی که دین غافل است ، درست نیست و کثرت واژگان فوق در متن مقدس دین بهترین دلیل بر ناصواب بودن این سخن است .

رابطه انسان با اجتماع

ساختمان جامعه بشری از یک ح ساده تدریجاً به سوی ح پیچیدگی و پیچیده تر شدن پیش آمده است یعنی همان طور که در امور صنعتی وقتی پیشرفت هایی صورت گرفته است در ارتباطات انسانی نیز این تکامل، بروز وظهور دارد .

اما از سوی دیگر اگر نگوئیم تمام سعادت بشر در برقراری ارتباط موثر با خودش می باشد ، اشتباه نگفته ایم زیراانسان با خودش که به اخلاق و روابط روحی – روانی اطلاق می شود زیر بنای دیگر روابط است . در این رابطه حضرت علی (ع) می فرمایند : «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر خودش را بشناسد پروردگارش را می شناسد .

مسئله اصلاح خود ، اصلاح نفس خود ، تزکیه خود ، اسیر مطالع و شهوات انسانی خود نبودن ، اسیر خصلت های حیوانی پست خود نبودن امکان پذیر نیست مگر آنکه انسان از ناحیه اخلاقی تکامل پیدا کرده باشد و از دورن خودش ، ازحیوانیت خودش رهایی پیدا کرده باشد .قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها

دراین صورت است که رابطه اش با دیگر انسان ها صحیح و درست سامان می یابد.

چهار چوب نظری

فصل سوم


مقدمه

کیفیت شه خلاق، پژوهشگر واقعی را از گردآورنده اطلاعات متمایز می کند. احاطه بر دانش مربوط به زمینه تحقق مهارت در روش های تحقیق، تجربه و مهارت در تفکر منطقی از جمله خصائصی است که پژوهشگر ماهر را قادر می سازد تا روابطی را که به تنظیم قاعده کلی احتمالی می انجامد, دریابد؛ در حالی که تحلیل گر کم مهارت متوجه آن نمی شود. همین توانایی درک روابط داده ها است که با اکتشافات مهم می انجامد.

آن چیزی که در یک تحقیق معمولاً به کمک یک محقق می آید و او را در مراحل تحقیق موفق می سازد، بحث روش تحقیق است. حسن کار در این است که در این فصل روش تحقیق به صورت مراحل مجزا توصیف می شود. این کار به محقق اجازه می دهد که به ادامه تحقیق و یا تکرار آن اقدام نماید و یا این کار را برای محقق دیگری مهیا کند تا دیگری بتواند با رعایت مفاد مندرج در روش تحقیق، تحقیق مشابهی انجام دهد و از عقاید و بررسی یافته های تحقیق اطلاعات مفیدی ب کند. (نادری و سیف نراقی)

اما قبل از ورود به موضوع روش این تحقیق بحث پیرامون ابعاد ارتباطات در اجتماع ضروری به نظر می آید آنچه مسلم است، ارتباطات اجتماعی ابعاد و صور گوناگونی دارد و هر قدر جامعه انسانی به حیات اجتماعی خود ادامه می دهد بر پیچیدگی ارتباطات اجتماعی افزوده می شود . اما از دیدگاه صاحب نظران و محققان علوم ارتباطات و روابط اجتماعی تقسیمات مختلفی در حوزه ارتباطات وجود دارد . در ادامه به اهم آنها اشاره می نماییم.

در فصل سوم این پژوهش, در مورد روش تحقیق متناسب با موضوع پژوهش, جامعه آماری مورد تحقیق, حجم نمونه, روش نمونه گیری و چگونگی تعیین حجم آن, ابزار و روش جمع آوری اطلاعات, طرح پژوهش و روش تجزیه وتحلیل داده ها به طور مختصر بحث شده است.

3- 1- روش تحقیق :

در پژوهش حاضر، به منظور پاسخگویی به سؤال های اساسی تحقیق، از روش « پژوهش اسنادی و با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا» است.

در این راستا، ابتدا آیات قرآن کریم مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. در مرحله بعد با توجه به کتاب های موجود در آرشیو کتابخانه سازمان پژوهش وبرنامه ریزی آموزشی و گروه های درسی دینی و قرآن دفتر برنامه ریزی وتالیف کتب درسی از زوایا و جنبه های مورد نظر در سوال های پژوهش، بررسی ، توصیف و سپس بر اساس نتایج به دست آمده وضعیت مطلوب ترسیم شده است.

3-2- جامعه آماری مورد پژوهش


 انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد حاج علی , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی  ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی, انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی , انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی , دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،  دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی , دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی   ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی  ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی  ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی  , راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی  ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی

انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد حاج علی , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ,انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ,انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ,دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی , نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ,راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی

انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد حاج علی ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی

انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد حاج علی ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد حاج علی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد حاج علی

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده تلفنی

تخمین رتبه آزمون تیزهوشان 96

ثبت نام کنکور کاردانی 96

سایت همگام

 

 انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد آب نیل , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل  ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل, انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل , انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل , دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،  دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل , دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل   ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل  ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل  ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل  , راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل  ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل

انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد آب نیل , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ,انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ,انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ,دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل , نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ,راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل

انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد آب نیل ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل

انتخاب رشته کنکور شهر کریم آباد آب نیل ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم آباد آب نیل ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم آباد آب نیل

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده تلفنی

تخمین رتبه آزمون تیزهوشان 96

ثبت نام کنکور کاردانی 96

سایت همگام

 

 انتخاب رشته کنکور شهر کریم حاصله سفلی , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی  ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی, انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی , انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی , دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،  دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی , دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی   ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی  ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی  ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی  , راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی  ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی

انتخاب رشته کنکور شهر کریم حاصله سفلی , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ,انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ,انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ,دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی , نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ,راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی

انتخاب رشته کنکور شهر کریم حاصله سفلی ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی

انتخاب رشته کنکور شهر کریم حاصله سفلی ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر کریم حاصله سفلی ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر کریم حاصله سفلی

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده تلفنی

تخمین رتبه آزمون تیزهوشان 96

ثبت نام کنکور کاردانی 96

سایت همگام

 

mahdiee

به مناسبت اولین سالروز درگذشت مھدیه الھی قمشه ای؛

امروز ۱۹ تیرماه اولین سالگرد فوت بانوی شعر و ادب و فرهنگ ایران زمین مهدیه الهی قمشه ای است.

به گزارش صاحب نیوز؛ دنیا بدو ِن بعضی آدمھا، چیزی کم دارد. آدمھایی که دایره حضور و نفوذشان از دوست و خانواده و خویشان فراتر میرود و از دستدادنشان خلائی می شود جبران ناپذیر.

آدمھایی بزرگ که در ظرف زمان نمی گنجند و اسم و رسمشان تا ھمیشه ماندگار است. بعضیھایشان در فضل و دانش تا آنجا پیش رفته اند که دنیا را وامدار خود کرده اند؛ بعضیھایشان در وادی ادب و عرفان به مقامات بلند رسیده اند.

بعضی ھایشان به وسعت روح و بزرگ شھره شده اند؛ بعضی ھا ھم مجموع ھرآنچه گفته شد و مجمع ھمه خوبیھا ھستند.

زندگی بانوی همیشه خندان
اکرم انتصاری- رسم بر این است که با دنیا آمدن هر نوزاد برایش آرزوی سلامتی و نامداری می کنند. اما در خانواده هایی که خوش نام و نامدارند و با شنیدن نام خانوادگی شان، آن ها را به سرعت به جا می آورید، قضیه متفاوت است؛ چون برای نامدار ماندن هم باید تلاش کنند. بانو «مهدیه الهی قمشه ای» یکی از آن شخصیت هاست که جدا از نام خانوادگی اش، به دلیل پژوهش های بسیار در زمینه مثنوی معنوی، تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی و تطبیق محتوای آن ها با آیه های قرآن، نامدار و ماندگار شده است. مهدیه الهی قمشه ای متولد سال 1316 در تهران، فرزند عارف، فیلسوف و مترجم قرآن «مهدی محی الدین الهی قمشه ای» و «طیبه نربتی» مولف کتاب «خوشه ها» است. خانواده او همگی اهل فضیلت بودند و همین امر، او را به سمت پژوهش و شعر و ادبیات سوق داد.

«نظام الدین الهی قمشه ای» فیلسوف و رئیس فقید کتابخانه تهران، «کمال الهی قمشه ای» پزشک، «مرتضی الهی قمشه ای» محقق و رئیس انجمن ژئوترمال کانادا و «حسین الهی قمشه ای» ادیب حاضر که بیشترِ ما او را با کتاب ها، پژوهش ها و سخنرانی های شیوا و بلیغش می شناسیم، برادران مهدیه الهی قمشه ای هستند.

سه خواهر مهدیه هم هر یک ن موفقی هستند؛ یکی در کانادا جزو مشاوران موفق است، دیگری درس روان شناسی در است و سومی هم دبیر ادبیات. البته هیچ یک از آن ها به اندازه مهدیه، طبع شعرگویی ندارند و به طور جدی وارد دنیای شعر و ادب و عرفان نشدند. امروز 19 تیرماه، اولین سالروزکوچ این بانوی بزرگوار است؛ مهدیه در چنین روزی، در آرامگاه خانوادگی شان در لواسان آرمید و به دیدار معبودی رفت که همیشه از او سخن می گفت.
آنان که محیط فضل و آداب شدند
نیاکان مهدیه الهی قمشه ای از سادات بحرین بودند که در زمان نادرشاه به شهر کوچک قمشه (شهرضای سابق) کوچ د و همان جا از دنیا رفتند. بعد از آن پدرش که در آن زمان چهارده ساله بود، به اصفهان و مشهد می رود، در خدمت «آقابزرگ اسانی» و «ادیب نیشابوری» شاگردی می کند و بعد از آن هفت سال از عمرش را به ترجمه قرآن می گذراند. مهدیه الهی قمشه ای از پنج سالگی شاگرد چنین پدری بوده و علاقه بسیارش به شعر و ادبیات فارسی باعث شد که او قبل از لب به صحبت باز ، شعر بشنود. او مثنوی الاطفال ( حکایت های مثنوی برای ک ن و نوجوانان) را در کودکی می خواند، آن هم در محضر بزرگانی مثل «صدر الدین محلاتی»، «جلال همایی» و علامه «محمد تقی جعفری».

برای شنیدن هر شعر فارسی ذوقی دو چندان داشت و همین باعث شد که حدود 6000 بیت از مثنوی مولانا را در ذهن داشته باشد، آن ها را با عرفان درآمیزد و همین، دلیلی بود تا هواداران جوانش همیشه به دنبال سخنرانی های نغز او که آمیخته از شعر، حکمت و عرفان است، باشند و به قول «افشین علا» دامادش، این بانوی کلاسیکِ ایرانی، مشابه نداشته باشد.
تافته جدا بافته ای از دین و اخلاق
کمتر تصویری از مهدیه الهی قمشه ای را می توانید پیدا کنید که در آن چهره ای درهم داشته باشد. شاید دانایی، درِ دیگری به اسم شادی را باز می کند یا به قول خودش، زمانی که لبخند و شادی قسمت می شد، سهم او از بقیه بیشتر بود. زمانی ارزش این چهره همیشه خندان را درک می کنید که بدانید او هر دو پسرش یعنی «فواد ملکیان» را بر اثر سکته قلبی و «فرید ملکیان» را بر اثر یک سانحه در جوانی از دست داد اما باز هم لحظه ای لبخند از روی لب هایش محو نمی شد.

او به بیشتر آثار شاعران فارسی مسلط بود، از نظامی گنجوی، خیام و عطار تا سعدی، حافظ و مولانا. از طرفی به محتوا و مفاهیم و تفاسیر قرآن کریم تسلط داشت. بانو الهی قمشه ای از جمله شمندان معاصری بود که عرفان را به عنوان خط مشی زندگی خود انتخاب کرد. از نگاه او عرفان، درس عشق و خودشناسی و بازگشت به فطرت سالم و از خودخواهی به دیگر خواهی رسیدن است و حاصل آن عشق ورزیدن به عالم هستی.

نگاهی به آثار بانو الهی قمشه ای
مهدیه الهی قمشه ای به رسم پدر بزرگوار و برادر حکیمش دست به قلم بود، شعر می سرود و کتاب چاپ می کرد، آن هم با تسلط زیادی که بر اشعار کهن فارسی و قرآن کریم داشت و همه کتاب هایش با عشق در آمیخته است. در ادامه با آثار او که با تخلص«آتش» شعر می گفت، بیشتر آشنا می شویم.

معبد عشق
این کتاب، مجموعه ای از اشعار اوست که به همت انتشارات روزنه در سال 1378 چاپ شد. حسین الهی قمشه ای، برادرش، کتاب را با این مقدمه شروع کرده است: «اشعار این دیوان، حاصل عشق و الفتی است که خواهر صاحبدل و خوش طبع این حقیر با معارف ی و سیر عاشقانه در دیوان شاعران بزرگ چون نظامی، مولوی، حافظ و دیگران داشته و نیز دستاورد فیوضاتی است که ایشان در مکتب درس ادب، تفسیر، فلسفه و عرفان پدر در طول سال های متمادی آموخته و با ذوق و قریحه ذاتی خویش آمیخته است.

حاصل این آمیختگی با ادبیات غنی فارسی و آموخته های گرانقدر او، مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که در اشعارش به چشم می خورد. پر جذبه ترین اشعار او قطعاتی است که به ذوق ان موسیقی این روزگار چون «حسن ایی» و «ذوالفنون» اغلب به بداهه در محفل و اجرای موسیقی سروده است که وصف هر نوازنده صاحبدل و خوش پنجه ای است. این اشعار از مضامین لطیف و روانی و سلامت کلام برخوردار است. بدین سان مجموعه اشعار او وامی است که از معارف ی و سنت شاعران بزرگ و سیر عاشقانه او در میخانه فارسی گرفته شده است و رایحه ای است که از این به مشام او رسیده است».
بهار عشق
این کتاب هم مجموعه ای از منتخب اشعار خانم الهی قمشه ای است که برای اولین بار توسط انتشارات زرین در سال 1387 منتشر شد.
دیگر آثار
از کتاب های دیگر خانم الهی قمشه ای می توان به «کربلا وادی عشق»، «مطرب عشق» و کتاب خواندنی«خاطرات من با پدرم» اشاره کرد که هر یک را باید خواند و بارها از آن نوشت.

mahdiee

به مناسبت اولین سالروز درگذشت مھدیه الھی قمشه ای؛

بانوی همیشه خندان شعر و ادب

امروز ۱۹ تیرماه اولین سالگرد فوت بانوی شعر و ادب و فرهنگ ایران زمین مهدیه الهی قمشه ای است.

به گزارش صاحب نیوز؛ دنیا بدو ِن بعضی آدمھا، چیزی کم دارد. آدمھایی که دایره حضور و نفوذشان از دوست و خانواده و خویشان فراتر میرود و از دستدادنشان خلائی می شود جبران ناپذیر.

آدمھایی بزرگ که در ظرف زمان نمی گنجند و اسم و رسمشان تا ھمیشه ماندگار است. بعضیھایشان در فضل و دانش تا آنجا پیش رفته اند که دنیا را وامدار خود کرده اند؛ بعضیھایشان در وادی ادب و عرفان به مقامات بلند رسیده اند.

بعضی ھایشان به وسعت روح و بزرگ شھره شده اند؛ بعضی ھا ھم مجموع ھرآنچه گفته شد و مجمع ھمه خوبیھا ھستند.

زندگی بانوی همیشه خندان
اکرم انتصاری- رسم بر این است که با دنیا آمدن هر نوزاد برایش آرزوی سلامتی و نامداری می کنند. اما در خانواده هایی که خوش نام و نامدارند و با شنیدن نام خانوادگی شان، آن ها را به سرعت به جا می آورید، قضیه متفاوت است؛ چون برای نامدار ماندن هم باید تلاش کنند. بانو «مهدیه الهی قمشه ای» یکی از آن شخصیت هاست که جدا از نام خانوادگی اش، به دلیل پژوهش های بسیار در زمینه مثنوی معنوی، تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی و تطبیق محتوای آن ها با آیه های قرآن، نامدار و ماندگار شده است. مهدیه الهی قمشه ای متولد سال 1316 در تهران، فرزند عارف، فیلسوف و مترجم قرآن «مهدی محی الدین الهی قمشه ای» و «طیبه نربتی» مولف کتاب «خوشه ها» است. خانواده او همگی اهل فضیلت بودند و همین امر، او را به سمت پژوهش و شعر و ادبیات سوق داد.

«نظام الدین الهی قمشه ای» فیلسوف و رئیس فقید کتابخانه تهران، «کمال الهی قمشه ای» پزشک، «مرتضی الهی قمشه ای» محقق و رئیس انجمن ژئوترمال کانادا و «حسین الهی قمشه ای» ادیب حاضر که بیشترِ ما او را با کتاب ها، پژوهش ها و سخنرانی های شیوا و بلیغش می شناسیم، برادران مهدیه الهی قمشه ای هستند.

سه خواهر مهدیه هم هر یک ن موفقی هستند؛ یکی در کانادا جزو مشاوران موفق است، دیگری درس روان شناسی در است و سومی هم دبیر ادبیات. البته هیچ یک از آن ها به اندازه مهدیه، طبع شعرگویی ندارند و به طور جدی وارد دنیای شعر و ادب و عرفان نشدند. امروز 19 تیرماه، اولین سالروزکوچ این بانوی بزرگوار است؛ مهدیه در چنین روزی، در آرامگاه خانوادگی شان در لواسان آرمید و به دیدار معبودی رفت که همیشه از او سخن می گفت.
آنان که محیط فضل و آداب شدند
نیاکان مهدیه الهی قمشه ای از سادات بحرین بودند که در زمان نادرشاه به شهر کوچک قمشه (شهرضای سابق) کوچ د و همان جا از دنیا رفتند. بعد از آن پدرش که در آن زمان چهارده ساله بود، به اصفهان و مشهد می رود، در خدمت «آقابزرگ اسانی» و «ادیب نیشابوری» شاگردی می کند و بعد از آن هفت سال از عمرش را به ترجمه قرآن می گذراند. مهدیه الهی قمشه ای از پنج سالگی شاگرد چنین پدری بوده و علاقه بسیارش به شعر و ادبیات فارسی باعث شد که او قبل از لب به صحبت باز ، شعر بشنود. او مثنوی الاطفال ( حکایت های مثنوی برای ک ن و نوجوانان) را در کودکی می خواند، آن هم در محضر بزرگانی مثل «صدر الدین محلاتی»، «جلال همایی» و علامه «محمد تقی جعفری».

برای شنیدن هر شعر فارسی ذوقی دو چندان داشت و همین باعث شد که حدود 6000 بیت از مثنوی مولانا را در ذهن داشته باشد، آن ها را با عرفان درآمیزد و همین، دلیلی بود تا هواداران جوانش همیشه به دنبال سخنرانی های نغز او که آمیخته از شعر، حکمت و عرفان است، باشند و به قول «افشین علا» دامادش، این بانوی کلاسیکِ ایرانی، مشابه نداشته باشد.
تافته جدا بافته ای از دین و اخلاق
کمتر تصویری از مهدیه الهی قمشه ای را می توانید پیدا کنید که در آن چهره ای درهم داشته باشد. شاید دانایی، درِ دیگری به اسم شادی را باز می کند یا به قول خودش، زمانی که لبخند و شادی قسمت می شد، سهم او از بقیه بیشتر بود. زمانی ارزش این چهره همیشه خندان را درک می کنید که بدانید او هر دو پسرش یعنی «فواد ملکیان» را بر اثر سکته قلبی و «فرید ملکیان» را بر اثر یک سانحه در جوانی از دست داد اما باز هم لحظه ای لبخند از روی لب هایش محو نمی شد.

او به بیشتر آثار شاعران فارسی مسلط بود، از نظامی گنجوی، خیام و عطار تا سعدی، حافظ و مولانا. از طرفی به محتوا و مفاهیم و تفاسیر قرآن کریم تسلط داشت. بانو الهی قمشه ای از جمله شمندان معاصری بود که عرفان را به عنوان خط مشی زندگی خود انتخاب کرد. از نگاه او عرفان، درس عشق و خودشناسی و بازگشت به فطرت سالم و از خودخواهی به دیگر خواهی رسیدن است و حاصل آن عشق ورزیدن به عالم هستی.

نگاهی به آثار بانو الهی قمشه ای
مهدیه الهی قمشه ای به رسم پدر بزرگوار و برادر حکیمش دست به قلم بود، شعر می سرود و کتاب چاپ می کرد، آن هم با تسلط زیادی که بر اشعار کهن فارسی و قرآن کریم داشت و همه کتاب هایش با عشق در آمیخته است. در ادامه با آثار او که با تخلص«آتش» شعر می گفت، بیشتر آشنا می شویم.

معبد عشق
این کتاب، مجموعه ای از اشعار اوست که به همت انتشارات روزنه در سال 1378 چاپ شد. حسین الهی قمشه ای، برادرش، کتاب را با این مقدمه شروع کرده است: «اشعار این دیوان، حاصل عشق و الفتی است که خواهر صاحبدل و خوش طبع این حقیر با معارف ی و سیر عاشقانه در دیوان شاعران بزرگ چون نظامی، مولوی، حافظ و دیگران داشته و نیز دستاورد فیوضاتی است که ایشان در مکتب درس ادب، تفسیر، فلسفه و عرفان پدر در طول سال های متمادی آموخته و با ذوق و قریحه ذاتی خویش آمیخته است.

حاصل این آمیختگی با ادبیات غنی فارسی و آموخته های گرانقدر او، مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که در اشعارش به چشم می خورد. پر جذبه ترین اشعار او قطعاتی است که به ذوق ان موسیقی این روزگار چون «حسن ایی» و «ذوالفنون» اغلب به بداهه در محفل و اجرای موسیقی سروده است که وصف هر نوازنده صاحبدل و خوش پنجه ای است. این اشعار از مضامین لطیف و روانی و سلامت کلام برخوردار است. بدین سان مجموعه اشعار او وامی است که از معارف ی و سنت شاعران بزرگ و سیر عاشقانه او در میخانه فارسی گرفته شده است و رایحه ای است که از این به مشام او رسیده است».
بهار عشق
این کتاب هم مجموعه ای از منتخب اشعار خانم الهی قمشه ای است که برای اولین بار توسط انتشارات زرین در سال 1387 منتشر شد.
دیگر آثار
از کتاب های دیگر خانم الهی قمشه ای می توان به «کربلا وادی عشق»، «مطرب عشق» و کتاب خواندنی«خاطرات من با پدرم» اشاره کرد که هر یک را باید خواند و بارها از آن نوشت.

mahdiee

به مناسبت اولین سالروز درگذشت مھدیه الھی قمشه ای؛

بانوی همیشه خندان شعر و ادب

امروز ۱۹ تیرماه اولین سالگرد فوت بانوی شعر و ادب و فرهنگ ایران زمین مهدیه الهی قمشه ای است.

به گزارش صاحب نیوز؛ دنیا بدو ِن بعضی آدمھا، چیزی کم دارد. آدمھایی که دایره حضور و نفوذشان از دوست و خانواده و خویشان فراتر میرود و از دستدادنشان خلائی می شود جبران ناپذیر.

آدمھایی بزرگ که در ظرف زمان نمی گنجند و اسم و رسمشان تا ھمیشه ماندگار است. بعضیھایشان در فضل و دانش تا آنجا پیش رفته اند که دنیا را وامدار خود کرده اند؛ بعضیھایشان در وادی ادب و عرفان به مقامات بلند رسیده اند.

بعضی ھایشان به وسعت روح و بزرگ شھره شده اند؛ بعضی ھا ھم مجموع ھرآنچه گفته شد و مجمع ھمه خوبیھا ھستند.

زندگی بانوی همیشه خندان
اکرم انتصاری- رسم بر این است که با دنیا آمدن هر نوزاد برایش آرزوی سلامتی و نامداری می کنند. اما در خانواده هایی که خوش نام و نامدارند و با شنیدن نام خانوادگی شان، آن ها را به سرعت به جا می آورید، قضیه متفاوت است؛ چون برای نامدار ماندن هم باید تلاش کنند. بانو «مهدیه الهی قمشه ای» یکی از آن شخصیت هاست که جدا از نام خانوادگی اش، به دلیل پژوهش های بسیار در زمینه مثنوی معنوی، تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی و تطبیق محتوای آن ها با آیه های قرآن، نامدار و ماندگار شده است. مهدیه الهی قمشه ای متولد سال 1316 در تهران، فرزند عارف، فیلسوف و مترجم قرآن «مهدی محی الدین الهی قمشه ای» و «طیبه نربتی» مولف کتاب «خوشه ها» است. خانواده او همگی اهل فضیلت بودند و همین امر، او را به سمت پژوهش و شعر و ادبیات سوق داد.

«نظام الدین الهی قمشه ای» فیلسوف و رئیس فقید کتابخانه تهران، «کمال الهی قمشه ای» پزشک، «مرتضی الهی قمشه ای» محقق و رئیس انجمن ژئوترمال کانادا و «حسین الهی قمشه ای» ادیب حاضر که بیشترِ ما او را با کتاب ها، پژوهش ها و سخنرانی های شیوا و بلیغش می شناسیم، برادران مهدیه الهی قمشه ای هستند.

سه خواهر مهدیه هم هر یک ن موفقی هستند؛ یکی در کانادا جزو مشاوران موفق است، دیگری درس روان شناسی در است و سومی هم دبیر ادبیات. البته هیچ یک از آن ها به اندازه مهدیه، طبع شعرگویی ندارند و به طور جدی وارد دنیای شعر و ادب و عرفان نشدند. امروز 19 تیرماه، اولین سالروزکوچ این بانوی بزرگوار است؛ مهدیه در چنین روزی، در آرامگاه خانوادگی شان در لواسان آرمید و به دیدار معبودی رفت که همیشه از او سخن می گفت.
آنان که محیط فضل و آداب شدند
نیاکان مهدیه الهی قمشه ای از سادات بحرین بودند که در زمان نادرشاه به شهر کوچک قمشه (شهرضای سابق) کوچ د و همان جا از دنیا رفتند. بعد از آن پدرش که در آن زمان چهارده ساله بود، به اصفهان و مشهد می رود، در خدمت «آقابزرگ اسانی» و «ادیب نیشابوری» شاگردی می کند و بعد از آن هفت سال از عمرش را به ترجمه قرآن می گذراند. مهدیه الهی قمشه ای از پنج سالگی شاگرد چنین پدری بوده و علاقه بسیارش به شعر و ادبیات فارسی باعث شد که او قبل از لب به صحبت باز ، شعر بشنود. او مثنوی الاطفال ( حکایت های مثنوی برای ک ن و نوجوانان) را در کودکی می خواند، آن هم در محضر بزرگانی مثل «صدر الدین محلاتی»، «جلال همایی» و علامه «محمد تقی جعفری».

برای شنیدن هر شعر فارسی ذوقی دو چندان داشت و همین باعث شد که حدود 6000 بیت از مثنوی مولانا را در ذهن داشته باشد، آن ها را با عرفان درآمیزد و همین، دلیلی بود تا هواداران جوانش همیشه به دنبال سخنرانی های نغز او که آمیخته از شعر، حکمت و عرفان است، باشند و به قول «افشین علا» دامادش، این بانوی کلاسیکِ ایرانی، مشابه نداشته باشد.
تافته جدا بافته ای از دین و اخلاق
کمتر تصویری از مهدیه الهی قمشه ای را می توانید پیدا کنید که در آن چهره ای درهم داشته باشد. شاید دانایی، درِ دیگری به اسم شادی را باز می کند یا به قول خودش، زمانی که لبخند و شادی قسمت می شد، سهم او از بقیه بیشتر بود. زمانی ارزش این چهره همیشه خندان را درک می کنید که بدانید او هر دو پسرش یعنی «فواد ملکیان» را بر اثر سکته قلبی و «فرید ملکیان» را بر اثر یک سانحه در جوانی از دست داد اما باز هم لحظه ای لبخند از روی لب هایش محو نمی شد.

او به بیشتر آثار شاعران فارسی مسلط بود، از نظامی گنجوی، خیام و عطار تا سعدی، حافظ و مولانا. از طرفی به محتوا و مفاهیم و تفاسیر قرآن کریم تسلط داشت. بانو الهی قمشه ای از جمله شمندان معاصری بود که عرفان را به عنوان خط مشی زندگی خود انتخاب کرد. از نگاه او عرفان، درس عشق و خودشناسی و بازگشت به فطرت سالم و از خودخواهی به دیگر خواهی رسیدن است و حاصل آن عشق ورزیدن به عالم هستی.

نگاهی به آثار بانو الهی قمشه ای
مهدیه الهی قمشه ای به رسم پدر بزرگوار و برادر حکیمش دست به قلم بود، شعر می سرود و کتاب چاپ می کرد، آن هم با تسلط زیادی که بر اشعار کهن فارسی و قرآن کریم داشت و همه کتاب هایش با عشق در آمیخته است. در ادامه با آثار او که با تخلص«آتش» شعر می گفت، بیشتر آشنا می شویم.

معبد عشق
این کتاب، مجموعه ای از اشعار اوست که به همت انتشارات روزنه در سال 1378 چاپ شد. حسین الهی قمشه ای، برادرش، کتاب را با این مقدمه شروع کرده است: «اشعار این دیوان، حاصل عشق و الفتی است که خواهر صاحبدل و خوش طبع این حقیر با معارف ی و سیر عاشقانه در دیوان شاعران بزرگ چون نظامی، مولوی، حافظ و دیگران داشته و نیز دستاورد فیوضاتی است که ایشان در مکتب درس ادب، تفسیر، فلسفه و عرفان پدر در طول سال های متمادی آموخته و با ذوق و قریحه ذاتی خویش آمیخته است.

حاصل این آمیختگی با ادبیات غنی فارسی و آموخته های گرانقدر او، مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که در اشعارش به چشم می خورد. پر جذبه ترین اشعار او قطعاتی است که به ذوق ان موسیقی این روزگار چون «حسن ایی» و «ذوالفنون» اغلب به بداهه در محفل و اجرای موسیقی سروده است که وصف هر نوازنده صاحبدل و خوش پنجه ای است. این اشعار از مضامین لطیف و روانی و سلامت کلام برخوردار است. بدین سان مجموعه اشعار او وامی است که از معارف ی و سنت شاعران بزرگ و سیر عاشقانه او در میخانه فارسی گرفته شده است و رایحه ای است که از این به مشام او رسیده است».
بهار عشق
این کتاب هم مجموعه ای از منتخب اشعار خانم الهی قمشه ای است که برای اولین بار توسط انتشارات زرین در سال 1387 منتشر شد.
دیگر آثار
از کتاب های دیگر خانم الهی قمشه ای می توان به «کربلا وادی عشق»، «مطرب عشق» و کتاب خواندنی«خاطرات من با پدرم» اشاره کرد که هر یک را باید خواند و بارها از آن نوشت.

mahdiee

به مناسبت اولین سالروز درگذشت مھدیه الھی قمشه ای؛

بانوی همیشه خندان شعر و ادب

امروز ۱۹ تیرماه اولین سالگرد فوت بانوی شعر و ادب و فرهنگ ایران زمین مهدیه الهی قمشه ای است.

به گزارش صاحب نیوز؛ دنیا بدو ِن بعضی آدمھا، چیزی کم دارد. آدمھایی که دایره حضور و نفوذشان از دوست و خانواده و خویشان فراتر میرود و از دستدادنشان خلائی می شود جبران ناپذیر.

آدمھایی بزرگ که در ظرف زمان نمی گنجند و اسم و رسمشان تا ھمیشه ماندگار است. بعضیھایشان در فضل و دانش تا آنجا پیش رفته اند که دنیا را وامدار خود کرده اند؛ بعضیھایشان در وادی ادب و عرفان به مقامات بلند رسیده اند.

بعضی ھایشان به وسعت روح و بزرگ شھره شده اند؛ بعضی ھا ھم مجموع ھرآنچه گفته شد و مجمع ھمه خوبیھا ھستند.

زندگی بانوی همیشه خندان
اکرم انتصاری- رسم بر این است که با دنیا آمدن هر نوزاد برایش آرزوی سلامتی و نامداری می کنند. اما در خانواده هایی که خوش نام و نامدارند و با شنیدن نام خانوادگی شان، آن ها را به سرعت به جا می آورید، قضیه متفاوت است؛ چون برای نامدار ماندن هم باید تلاش کنند. بانو «مهدیه الهی قمشه ای» یکی از آن شخصیت هاست که جدا از نام خانوادگی اش، به دلیل پژوهش های بسیار در زمینه مثنوی معنوی، تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی و تطبیق محتوای آن ها با آیه های قرآن، نامدار و ماندگار شده است. مهدیه الهی قمشه ای متولد سال 1316 در تهران، فرزند عارف، فیلسوف و مترجم قرآن «مهدی محی الدین الهی قمشه ای» و «طیبه نربتی» مولف کتاب «خوشه ها» است. خانواده او همگی اهل فضیلت بودند و همین امر، او را به سمت پژوهش و شعر و ادبیات سوق داد.

«نظام الدین الهی قمشه ای» فیلسوف و رئیس فقید کتابخانه تهران، «کمال الهی قمشه ای» پزشک، «مرتضی الهی قمشه ای» محقق و رئیس انجمن ژئوترمال کانادا و «حسین الهی قمشه ای» ادیب حاضر که بیشترِ ما او را با کتاب ها، پژوهش ها و سخنرانی های شیوا و بلیغش می شناسیم، برادران مهدیه الهی قمشه ای هستند.

سه خواهر مهدیه هم هر یک ن موفقی هستند؛ یکی در کانادا جزو مشاوران موفق است، دیگری درس روان شناسی در است و سومی هم دبیر ادبیات. البته هیچ یک از آن ها به اندازه مهدیه، طبع شعرگویی ندارند و به طور جدی وارد دنیای شعر و ادب و عرفان نشدند. امروز 19 تیرماه، اولین سالروزکوچ این بانوی بزرگوار است؛ مهدیه در چنین روزی، در آرامگاه خانوادگی شان در لواسان آرمید و به دیدار معبودی رفت که همیشه از او سخن می گفت.
آنان که محیط فضل و آداب شدند
نیاکان مهدیه الهی قمشه ای از سادات بحرین بودند که در زمان نادرشاه به شهر کوچک قمشه (شهرضای سابق) کوچ د و همان جا از دنیا رفتند. بعد از آن پدرش که در آن زمان چهارده ساله بود، به اصفهان و مشهد می رود، در خدمت «آقابزرگ اسانی» و «ادیب نیشابوری» شاگردی می کند و بعد از آن هفت سال از عمرش را به ترجمه قرآن می گذراند. مهدیه الهی قمشه ای از پنج سالگی شاگرد چنین پدری بوده و علاقه بسیارش به شعر و ادبیات فارسی باعث شد که او قبل از لب به صحبت باز ، شعر بشنود. او مثنوی الاطفال ( حکایت های مثنوی برای ک ن و نوجوانان) را در کودکی می خواند، آن هم در محضر بزرگانی مثل «صدر الدین محلاتی»، «جلال همایی» و علامه «محمد تقی جعفری».

برای شنیدن هر شعر فارسی ذوقی دو چندان داشت و همین باعث شد که حدود 6000 بیت از مثنوی مولانا را در ذهن داشته باشد، آن ها را با عرفان درآمیزد و همین، دلیلی بود تا هواداران جوانش همیشه به دنبال سخنرانی های نغز او که آمیخته از شعر، حکمت و عرفان است، باشند و به قول «افشین علا» دامادش، این بانوی کلاسیکِ ایرانی، مشابه نداشته باشد.
تافته جدا بافته ای از دین و اخلاق
کمتر تصویری از مهدیه الهی قمشه ای را می توانید پیدا کنید که در آن چهره ای درهم داشته باشد. شاید دانایی، درِ دیگری به اسم شادی را باز می کند یا به قول خودش، زمانی که لبخند و شادی قسمت می شد، سهم او از بقیه بیشتر بود. زمانی ارزش این چهره همیشه خندان را درک می کنید که بدانید او هر دو پسرش یعنی «فواد ملکیان» را بر اثر سکته قلبی و «فرید ملکیان» را بر اثر یک سانحه در جوانی از دست داد اما باز هم لحظه ای لبخند از روی لب هایش محو نمی شد.

او به بیشتر آثار شاعران فارسی مسلط بود، از نظامی گنجوی، خیام و عطار تا سعدی، حافظ و مولانا. از طرفی به محتوا و مفاهیم و تفاسیر قرآن کریم تسلط داشت. بانو الهی قمشه ای از جمله شمندان معاصری بود که عرفان را به عنوان خط مشی زندگی خود انتخاب کرد. از نگاه او عرفان، درس عشق و خودشناسی و بازگشت به فطرت سالم و از خودخواهی به دیگر خواهی رسیدن است و حاصل آن عشق ورزیدن به عالم هستی.

نگاهی به آثار بانو الهی قمشه ای
مهدیه الهی قمشه ای به رسم پدر بزرگوار و برادر حکیمش دست به قلم بود، شعر می سرود و کتاب چاپ می کرد، آن هم با تسلط زیادی که بر اشعار کهن فارسی و قرآن کریم داشت و همه کتاب هایش با عشق در آمیخته است. در ادامه با آثار او که با تخلص«آتش» شعر می گفت، بیشتر آشنا می شویم.

معبد عشق
این کتاب، مجموعه ای از اشعار اوست که به همت انتشارات روزنه در سال 1378 چاپ شد. حسین الهی قمشه ای، برادرش، کتاب را با این مقدمه شروع کرده است: «اشعار این دیوان، حاصل عشق و الفتی است که خواهر صاحبدل و خوش طبع این حقیر با معارف ی و سیر عاشقانه در دیوان شاعران بزرگ چون نظامی، مولوی، حافظ و دیگران داشته و نیز دستاورد فیوضاتی است که ایشان در مکتب درس ادب، تفسیر، فلسفه و عرفان پدر در طول سال های متمادی آموخته و با ذوق و قریحه ذاتی خویش آمیخته است.

حاصل این آمیختگی با ادبیات غنی فارسی و آموخته های گرانقدر او، مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که در اشعارش به چشم می خورد. پر جذبه ترین اشعار او قطعاتی است که به ذوق ان موسیقی این روزگار چون «حسن ایی» و «ذوالفنون» اغلب به بداهه در محفل و اجرای موسیقی سروده است که وصف هر نوازنده صاحبدل و خوش پنجه ای است. این اشعار از مضامین لطیف و روانی و سلامت کلام برخوردار است. بدین سان مجموعه اشعار او وامی است که از معارف ی و سنت شاعران بزرگ و سیر عاشقانه او در میخانه فارسی گرفته شده است و رایحه ای است که از این به مشام او رسیده است».
بهار عشق
این کتاب هم مجموعه ای از منتخب اشعار خانم الهی قمشه ای است که برای اولین بار توسط انتشارات زرین در سال 1387 منتشر شد.
دیگر آثار
از کتاب های دیگر خانم الهی قمشه ای می توان به «کربلا وادی عشق»، «مطرب عشق» و کتاب خواندنی«خاطرات من با پدرم» اشاره کرد که هر یک را باید خواند و بارها از آن نوشت.


زمانیکه قرآن کریم سخن از روز رستاخیز می گوید به این معناست که خداوند تبارک وتعالی آن روز را ‏برای ما به تصویرمی کشد، به صورتیکه گویا آن روزبزرگ رامی بینیم وشرایط آن روز را حس می ‏کنیم واصولایکی ازاه نزول قرآن کریم این بوده است که ما آن روز عظیم را بهتربشناسیم؛ چراکه ‏آن روزمهمترین روزدرحیات هریک ازماانسانهاست؛ به همین دلیل است که خداوندبلندمرتبه کتاب ‏خودراباآیه ای به پایان رسانده که درآن آیه به ما امرمی کند تقوای خدا پیشه کنیم وبرای روزقیامت تلاش ‏نماییم؛ خداوند درآ ین آیه ای که درقرآن کریم نازل فرمود می فرماید : (وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى ‏اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ) [البقرة: 281] ترجمه آیه : و از روزی بپر د (و ‏بترسید) که در آن روز، شما را به سوی خدا بازمی‌گردانند؛ سپس به هر ، آنچه انجام داده، به ‏طور کامل باز پس داده می‌شود، و به آنها ستم نخواهد شد.‏


با این حساب لازم است که هریک ازاعمال و رفتارخود راموردمحاسبه قراردهیم وبامرورآنهابه این ‏مسأله بین یم که روزی برای مافراخواهد رسید که درآن روزباید د یشگاه خداوند صاحب جلال ‏بایستیم ؛ به همین دلیل لازم است که از همین لحظه پاسخ های خود را درمورد رفتار وکردارخود آماده ‏نماییم زیرا خداوند عزوجل ازما سؤال خواهد نمود که با این قرآن عظیم چه کردیم ؟! خداوند حکیم در ‏آیه 44 سوره مبارکه ی ز ف درباره اینکه درقیامت درمورد قرآن کریم مورد پرسش وسؤال ‏قرارخواهیم گرفت می فرماید : (لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ) ترجمه آیه : (واین قرآن) مایه ‏یادآوری تو و قوم تو است ؛ و بزودی (درباره آن) موردسؤال قرارخواهیدگرفت.‏


اما انسان ملحد دائما آن روز بزرگ را انکارمی کند و معتقد به این است که وقتی ازدنیا رفت همه چیز ‏پایان می یابد و ازاین رو خداوند تبارک و تعالی درآیات بسیاری ازقرآن کریم ازحوادث و پیشامدهای ‏روز رستاخیز سخن می گوید .‏


 

نکته عجیب در آیات فوق این است که خداوند سبحان دربیان احوالات آن روز استناد به حقایق علمی ‏میکند وبه پدیده های طبیعی عالم خلقت سوگند یاد می کند مبنی براینکه آن روز بزرگ حق است و به ‏وقوع خواهد پیوست ؛ روزی که هر خواهد دانست که چه چیزی به دست آورده ، مهیا کرده و پیش ‏فرستاده است و نیز چه آثاری از اعمال خود برجای گذاشته است .‏


وقتی در بسیاری از آیات شریفه قرآن کریم دقت می کنیم می بینیم که که خداوند علیم می فرماید :‏


‏(وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا) [الکهف: 49] ترجمه آیه : همه اعمال خود را(درآن روز) ‏حاضر می‌بینند؛ و پروردگارت به هیچ ستم نمی‌کند. این آیه بدان معناست که در روز قیامت هر ‏انسانی اع را می بیند ؛ گویی تمام اعمال و رفتارش در مقابل او قرار دارد وبه چشم یقین آنها را ‏مشاهده می نماید :(وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا) یعنی خداوند قادراین اعمال رادرمقابل او حاضرخواهد کرد ‏به طوریکه آنها را می بیند . درقرآن کریم آیات بسیاری وجود دارند که از روزقیامت واحوالات آن ‏روزسخن به میان آورده است ولی انسان کافرجز با مستندات علمی قانع نمی شود تا جاییکه برخی از ‏ملحدین می گویند : چگونه ممکن است که اعمال خود را درآن روزببینیم وچگونه امکان دارد که مثلا ‏پوست بدن انسان سخن بگوید ؟! خداوند تبارک و تعالی در پاسخ به این ابهامات می فرماید : (وَقَالُوا ‏لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) [فصلت: ‏‏21]ترجمه آیه : آنها به پوستهای بدنشان می‌گویند: «چرا بر ضدّ ما گواهی دادید؟!» آنها جواب ‏می‌دهند: «همان خ که هر موجودی را به نطق درآورده ما را نیز گویا ساخته؛ و او شما را ‏نخستین بار آفرید، و بازگشتتان بسوی اوست. به همین دلیل خداوند عزوجل در دنیا نمونه هایی قرار ‏داده است تا ما از طریق آنها درک بهتری از احوالات آن روز داشته باشیم.‏





‏ به طور مثال خداوند سبحان درآیه ی 37 سوره رحمان می فرماید : (فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ وَرْدَةً ‏کَالدِّهَانِ) [الرحمن: 37] ترجمه آیه : در آن هنگام که آسمان شکافته شود و همچون روغن مذاب ‏گلگون گردد.‏


این آیه ی شریفه در مورد شکافتن آسمان سخن می گوید واینکه آسمان به صورت" گلی همچون روغن ‏‏" خواهد شد . حال وقتی به نظرات دانشمندان معاصررجوع می کنیم در کمال شگفتی ملاحظه می کنیم ‏که اخترشناسان درسالهای اخیربه این نکته پی برده اند که وقتی ستارگان منفجرمی شوند تصویری زیبا ‏همچون تابلویی روغنی با رنگهای جذاب به وجود می آورند. البته وقتی چنین اشکالی درمقیاس عظیم در ‏خلال فروپاشی ستارگان رخ می دهد به طورکامل نمی تواند روزقیامت رابرای ما مجسم کند چراکه این ‏حادثه ی کیهانی تصویری کوچک از روز قیامت است ؛ به معنای دیگرتصویرانفجارستارگان درآسمان ‏تصویری کوچک از فروپاشی آسمان درآن روز بزرگ است . مابه طورطبیعی هرگز نمی توانیم " جمع ‏و پیچانده شدن " ( تکویر) خورشید یا انفجارآن را ببینیم ؛ خداوند دراین مورد می فرماید : (إِذَا الشَّمْسُ ‏کُوِّرَتْ) [ کویر: 1] ترجمه آیه : آن هنگام که خورشید جمع ودرهم پیچیده شود. ولی می توانیم ‏فروپاشی و مرگ ستارگان دیگررا ازروزنه ی تلسکوپهایی که روزانه هزاران ع ازانفجارومرگ ‏دیگرستارگان کیهان دریافت می کنند مشاهده وآنالیز کنیم و این ، تصاویری کوچک از پایان هستی است ‏‏.‏


ازدیگرحوادث روزقیامت که خداوند حکیم درآیه ی 6 سوره ی مبارکه تکویربه آن پرداخته است ‏تغییرات مهمی است که برای دریاها واقیانوس ها اتفاق می افتد . خداوند عزوجل در این آیه می فرماید : ‏‏(وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ) ترجمه آیه: در آن هنگام که دریاها برافروخته شوند. یعنی دریاها گداخته می شوند ‏؛ اعراب در کاربرد کلمه ی "سجر" اصطلاحا می گویند : ( فلان شخص) تنور را مشتعل کرد یا ‏برافروخت ؛ یعنی آن را گداخت و درجه ی حر را بالا برد . این مثال را زدیم تا بهتربتوانیم این ‏مسأله را تصورکنیم که این حادثه چگونه برای دریاها واقیانوس ها در روز رستاخیز به وقوع خواهد ‏پیوست .‏


حال به بررسی این حادثه  ازنظرعلم زمین شناسی می پردازیم : خداوند متعال دراعماق دریاها و ‏اقیانوس ها شکاف ها ، چاک ها ونقاطی را قرارداده است که ازآنها گدازه های مذاب از اعماق زمین به ‏بیرون می ریزد ودرست دراین زمان است که درجه حرارت آب به بیشترازهزاردرجه ی سانتیگراد ‏میرسد و گرمایش آن به شدت بالا می رود ؛ البته ناگفته نماند که این منظره نمی تواند روز قیامت رابه ‏طورکامل برای ما به تصویربکشد ولی حداقل تصویرکوچکی از حوادث آن روز عظیم  را برای ما به ‏نمایش می گذارد وبه همین دلیل خداوند یکتا درقرآن کریم به این پدیده ی طبیعی قسم یاد می کند و ‏میفرماید : (وَالْبَحْرِ الْمَسْجُور * إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَاقِعٌ) [الطور: 6-7] ترجمه آیه : وسوگند به دریای ‏مشتعل و برافروخته ؛ که عذاب پروردگارت واقع می‌شود.‏


این آیه دل براین امرمی کند که خداوند تبارک وتعالی از روز رستاخیز با زبان علمی سخن میگوید ‏واگرتأملی درآیات قرآن کریم داشته باشیم ملاحظه می کنیم که چنین آیاتی با اسلوب علمی در مورد روز ‏قیامت فراوان است .‏



کلمه ی (البحار) به معنای "دریاها" فقط در دو مورد برای روز قیامت درقرآن کریم به کاررفته است : ‏یکی در سوره ی تکویر: (وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ) [ کویر: 6] ترجمه آیه : وآنگاه که دریاها برافروخته ‏وشعله ورمی شوند؛ و دیگری در سوره ی انفطار که بعد از سوره ی تکویر آمده است : (وَإِذَا الْبِحَارُ ‏فُجِّرَتْ) [الانفطار: 3].ترجمه آیه : وآنگاه که دریاها منفجرمی شوند(وفوران می کنند)؛ این دو آیه ی ‏شریفه درصدر بهانه ای بود به دست بد شان و انیکه در قرآن کریم شک و تردید داشتند . آنان ‏با استناد به این دو آیه می گفتند : محمد (ص) فراموش کرده آنچه را که خود نوشته است !! زیرا یکبار ‏می گوید :   " سُجِّرَتْ " و بار دیگر می گوید : " فُجِّرَتْ " . البته این اتهام از پایه و اساس باطل بود ‏چراکه قرآن کریم کلام محمد صلی الله علیه وآله و سلم نیست بلکه کلام پروردگارمحمد (ص) است ؛ این ‏کتاب کلام همان خالق توانایی است که دریاها واقیانوس ها را آفرید وهم او به احوالات آنها داناتراست . ‏چنانچه دراین دو سوره دقت بیشتری کنیم اعجازی در ترتیب مراحل این انفجارخواهیم دید . ما می دانیم ‏چنانچه آب را ازنظرفیزیکی بررسی کنیم درمی ی م که ازدوعنصرهیدروژن و یک عنصرا یژن ‏تشکیل شده است وزمانیکه درجه حرارت آن به مقدارزیاد یعنی تا هزاران درجه سانتیگراد بالا می رود ‏دراین ح این عناصر ازیکدیگرجدامی شوند وتشکیل مخلوطی گازی شکل را می دهند که به شدت ‏‏"قابلیت انفجار"دارد واین همان چیزی است که درآزمایشگاه هاهنگام تجزیه  الکتریکی آب اتفاق می ‏افتد؛ بدین صورت که حبابهای هیدروژن و ا یژن ازهم جدا و پیدامیکنند که این مخلوط هیدروژن ‏وا یژن به شدت قابلیت احتراق وانفجاردارد به طوریکه باکوچکترین جرقه ای منفجرمی شود.‏


بنابراین دریاهایی که خداوند تبارک وتعالی ازآنها سخن به میان آورده است بدین صورت است که دائما ‏ازبسترآنها گدازه های مذاب بیرون می ریزد وهزاران دهانه ی آتشفشانی و هزاران شکاف به بسترآنها ‏راه دارد . درقعراقیانوسها میادین و حوزه هایی وجود دارند که زمین شناسان آنها را "میادین آتش" ‏نامگذاری کرده اند واین میادین خود بوسیله حلقه ی بسیاربزرگی که حدودهزاران کیلومترطول دارد ‏احاطه شده است که ازآنها گدازه های آتشفشانی و موادمذاب به بیرون می ریزد به طوریکه ما دریا رابه ‏صورت شعله ورودرحال احتراق می بینیم وبه همین دلیل است که خداوند سبحان می فرماید : (وَالْبَحْرِ ‏الْمَسْجُورِ * إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَاقِعٌ) [الطور: 7] ترجمه آیه : و سوگند به دریای مشتعل و برافروخته ؛ که ‏عذاب پروردگارت واقع می‌شود.‏


‏ بنگرید که چگونه قرآن کریم بین دریای گرم شده و درحال اشتعال وعذاب خداوند درآتش جهنم ارتباط ‏برقرارمی کند والبته که عذاب الهی درقیامت بسیاربیشترازاین منظره خواهد بود ؛ بنابراین وقتی ‏روزقیامت فرامی رسد آتشفشانها دربستراقیانوسها فوران می کنند واین همان مطلب مهمی است که زمین ‏شناسان برآن اذعان دارند واین فقط یک فرضیه ی صرفا نظری نیست بلکه یک اصل علمی است زیرا ‏پوسته ی خارجی زمین بسیا زک است و قطرآن کمتر از1% قطرزمین می باشد واین پوسته ی نازک ‏شامل صفحاتی است که به صورت مداوم درحرکت می باشند وهروقت دوصفحه حرکت می کنند ‏وازیکدیگر دور میشوند میلیونها تن از ص ه های ملتهب وسنگ های مذاب که درجه حرارت آنها به ‏چندین هزار درجه سانتیگراد می رسد از زیربستراقیانوسها به بیرون می ریزند واز طریق این شکاف ‏ها خارج میشوند؛ پس بدون شک زمانی خواهد آمد که همان روز قیامت است ودرآن روزحرکت پوسته ‏ی زمین دچاراختلال ، ناآرامی ولرزش های شدید می شود وبعد ازآن است که برتعداد این شکافها افزوده ‏میشود ومقادیر فراوانی ازسنگ ها وگدازه های آتشفشانی بیرون می ریزد ودراین ح است که درجه ‏حرارت دریاها و اقیانوسها به چندین هزاردرجه سانتیگراد می رسد وهمانطورکه اشاره کردیم این مسأله ‏سبب می شود که آب اقیانوسها تحت تأثیراین گرمای فزاینده به دوعنصرا یژن وهیروژن تجزیه شود ‏وتشکیل یک مخلوط گازی قابل انفجاری را بدهد که درنهایت  منفجرمی شود ؛ درنتیجه وعده ی ‏خداوندسبحان تحقق می یابد : (وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ) [الانفطار: 3] ترجمه آیه : وآنگاه که دریاها ‏منفجرشوند(وفوران کنند)؛بنابراین چنانچه درهرانفجاری دقت کنیم وآن راازنظرفیزیکی وشیمیایی  ‏بررسی نماییم ملاحظه می کنیم که وقوع هرانفجاری با افزایش درجه حرارت درآن ماده صورت ‏میگیرد ؛ یعنی ابتدا ایجاد گرمای زیاد وسپس انفجار واین همان چیزی است که قرآن کریم درمورد آن ‏سخن گفته است . ابتدا درسوره ی تکویر می فرماید : (وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ) [ کویر: 6]ترجمه آیه : ‏وآنگاه که دریاها شعله ور وبرافروخته شوند؛ وسپس دردر سوره ای که پس از آن می آید می فرماید : ‏‏(وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ) [الانفطار: 3] ترجمه آیه : وآنگاه که دریاها منفجرشوند(وفوران کنند)؛ یعنی ابتدا ‏متلاطم شدن ، گداخته شدن ، افزایش درجه  حرارت و سپس انفجار!‏


بنابراین درترتیب این دوآیه هیچگونه خطای علمی به کارنرفته است ، همانگونه که درصدر برخی ‏ملحدین و منکرین ادعا می د و می گفتند که محمد (ص) دچارخطا یا فراموشی گشته است !! چون ‏یکبارمی گوید " سُجِّرَتْ " وباردیگرمی گوید" فُجِّرَتْ " .... خیر ! دراینجا یک ترتیب علمی ازسوی ‏خداوند سبحان قرارداده شده است تا ما امروزه ودراین عصرآن را کشف کنیم تا دلیلی باشد برصدق این ‏قرآن و صدق روزقیامت .‏


بعد ازاینکه خداوند توانا حوادث روزقیامت مثل "جمع وبه هم پیچیدن " خورشید، "پراکنده شدن ‏ستارگان" وشعله ورشدن اقیانوسها" رابرای ما برمیشمرد میفرماید:(عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ) [ کویر: ‏‏14]ترجمه آیه : (درآن روز) هر ی خواهد دانست که چه چیزی (برای خویشتن) آماده و حاضرکرده ‏است؛ ودرسوره ای که بعد ازآن می آید می فرماید : إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ * وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ * وَإِذَا ‏الْبِحَارُ فُجِّرَتْ * وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ * یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ ‏الْکَرِیمِ) [ الانفطار: 1-6]ترجمه: آنگاه که آسمان شکافته شود؛وآنگاه که کواکب پراکنده شوند؛وآنگاه ‏که دریاها منفجرگردند(وفوران کنند)؛وآنگاه که قبرها زیروروگردند(ومردگان خارج شوند)؛(درآن ‏هنگام) هر ی خواهد دانست که چه چیزپیش فرستاده وچه چیزی را برای بعد گذاشته است ؛ ای ‏انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارکریمت فریب داد(ومغرورساخت)؟! دراینجا به هدفی که ‏ازذکراین حقایق مورد نظرخداوند سبحان است می پردازیم و می دانیم که مخاطب همیشگی این آیات ‏کریمه ی قرآن انسانها و جنیان میباشند چراکه این دو مخلوق با این خطاب الهی می بایست متذکر ‏روزقیامت شوند وبرای آن روز بزرگ آماده گردند و توشه برگیرند . دراین راستاهنگامیکه به نظرات ‏دانشمندان وکشفیات علمی آنان رجوع می کنیم درکمال شگفتی می بینیم که آنها متفق القول تأکید بروقوع ‏حتمی حوادثی دارند که خداوند حکیم آنها را مختص روز قیامت می داند . مانند خورشید درخودش جمع ‏وپیچیده می شود ، کواکب درنهایت پراکنده ، خاموش وپنهان می شوند و ز له ها زیاد می گردند .‏



خداوند تبارک وتعالی در این مورد می فرماید : (إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ ‏أَثْقَالَهَا) [ا لة: 1-2]ترجمه آیه: هنگامی که زمین شدیداً به لرزه درآید؛وزمین بارهای سنگین خود ‏را خارج سازد؛اگردراین آیه به کلمه ی " (أَثْقَالَهَا) " به معنی "موادسنگین زمین" دقت کنیم درمی ی م ‏که این کلمه دل میکند براینکه درون زمین مواد سنگینی موجود می باشد . دانشمندان نیزاین مسأله را ‏مورد تأکید قرارداده اند وبراین عقیده اند که هرچه دراعماق زمین پایین ترمی رویم غلطت و تراکم مواد ‏افزایش می یابد یعنی تراکم مواد درلایه های بالایی کمتر ازتراکم مواد درلایه های پایینی است وهرچه ‏این عمق بیشترمی شود به همان نسبت تراکم مواد بالا می رود وبه همین دلیل سنگینی طبقات عمقی تر و ‏به قولی " ثقل " آن ها بیشتر می گردد واینچنین است که خداوند بلند مرتبه درسوره ز ال می فرماید : ‏‏(إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا * وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا * یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * ‏بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَى لَهَا)ترجمه آیه: هنگامی که زمین به شدتً به لرزه درآید؛و بارهای سنگینش را خارج ‏سازد؛و انسان می‌گوید: «زمین را چه می‌شود (که این گونه می‌لرزد)؟!» در آن روز زمین تمام ‏خبرهایش را بازگو می‌کند؛چرا که پروردگارت به او وحی کرده است ؛این آیات درقرآن کریم هدفمند ‏بوده و هدف آن این است تا یادآوری کند که ای انسان!این حوادث به زودی برتو خواهد گذشت وسرانجام ‏د یشگاه خداوند بلند مرتبه خواهی ایستاد تا پاسخگوی اعمال و رفتارخود باشی .وقتی به این آیه ی ‏شریفه درقرآن کریم مراجعه می کنیم آنجا که می فرماید : (وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا)ترجمه آیه : وآنچه ‏را انجام داده اند درمقابل خود حاضر می بینند؛ این پرسش برای برخی افراد مطرح می شود که ‏چگونه برای انسان ممکن است تا اعمالی را که زمانی در دنیا انجام داده است به صورت تمام و کمال در ‏مقابل خود حاضرببیند ؟!‏


پاسخ : نظریه ی نسبیت انیشتین می گوید : چنانچه ما بتوانیم با سرعت نورحرکت کنیم درآن صورت ‏‏"زمان" برای ما متوقف خواهد شد وچنانچه ازاین سرعت بالاتررویم درآن هنگام به گذشته بازخواهیم ‏گشت وبه صورت واقعی وعینی گذشته راخواهیم دید وبه همین دلیل است که خداوند حکیم می فرماید : ‏‏(وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا) واین اثبات علمی امکان رؤیت گذشته است . این حقایق علمی وسیله ای است ‏برای درک بهترازحوادث روزقیامت دراذهان وافکارما ؛ چراکه تفکرات انسان محدود است .من دوست ‏دارم براین نکته ی مهم تأکید کنم که بیان این حقایق علمی فقط وسیله ای برای تدبر درقرآن وفهم ‏بهترازآن است وباید بدانیم که این حقایق علمی حجتی برقرآن نیست ؛ یعنی ما این حقایق علمی را ازاین ‏نظربه کارنمی بریم که درقرآن کریم شک وتردید داریم یا اینکه ایمانمان ضعیف است ؛ خیر، بلکه این ‏حقایق را ازباب تدبردرکتاب خدا مورد تأمل قرارمی دهیم ؛ زیرا خداوند سبحان می فرماید: (وَیَتَفَکَّرُونَ ‏فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)[آل عمران: 191]ترجمه ‏آیه : ودرخلقت آسمانها وزمین تفکرمی کنند(ومی گویند)ای پروردگارما تو این آسمانها وزمین را ‏بیهوده وعبث نیافریده ای ؛ تو( ازانجام کارهای عبث وبیهوده) پاک ومنزهی؛ پس ما را ازعذاب آتش ‏دوزخ محفوظ دار؛هنگامیکه درآفرینش آسمانها وزمین تفکرمی کنیم بدان معنی است که باید ماده ی ‏تشکیل دهنده ی آسمانها و زمین و مراحل خلقت آنها را مورد بررسی و کنکاش قراردهیم ولازم است تا ‏جهت حصول به این هدف،علوم فیزیک ، شیمی ، زمین شناسی ونجوم را موردمطالعه قراردهیم تا ‏بتوانیم دعوت پروردگارمان را درمورد تفکر درآسمانها وزمین جامه ی عمل بپوشانیم (وَیَتَفَکَّرُونَ). به ‏همین دلیل تمام آیاتی که درقرآن کریم ازحوادث روزرستاخیز سخن میگویند برای عبرت آموزی ‏ومتذکرشدن انسان است ؛به طورمثال زمانیکه می گوییم خداوند درمورد روزقیامت می فرماید : :(وَجُمِعَ ‏الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ) [القیامة: 9] ترجمه آیه : وخورشید وماه یکجاجمع شوند؛ ووقتی با استناد به این آیه به ‏نظرات دانشمندان غربی رجوع می کنیم درمی ی م که آنان مباحث جدیدی را مطرح می کنند مبنی ‏براینکه زمانی فراخواهد رسید که خورشید ، ماه را خواهد بلعید به طوریکه این دو با هم یکی می شوند ؛ ‏البته ما نمی گوییم که این اتفاق همان روز قیامت است بلکه می گوییم که امکان علمی وقوع چنین پدیده ‏هایی که خداوند متعال درقرآن کریم ازآنها سخن به میان آورده است وجود دارد تا این مستندات علمی و ‏این آیات کریمه ی الهی دلیلی برای تردید کنندگان باشد تا بدانند که از وقوع روز رستاخیز گریزی نیست ‏و هرانسانی سرانجام اعمال و رفتارخود را درمقابل خویش حاضرخواهد یافت .‏


اخلاق قرآنی



معیار و میزان


قرآن کریم، سفره گسترده فیض الهی و کلام نورانی پروردگار انسان و جهان است. این منشور آسمانی، معیار و محک درستی و نادرستی شه ها، احکام و رفتار به شمار می آید و هر چه با رهنمودهای آن ناهماهنگ باشد، فاقد ارزش و اعتبار است.


از آنجا که برای شناخت درست از نادرست در هر موضوعی به «معیار» و «میزان» نیاز است، رجوع به این کتاب الهی در هر زمینه، به ویژه اخلاق و خودسازی و هنجارهای رفتاری یک ضرورت است.


این سند نبوت و معجزه جاوید حضرت رسول ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در صورتی می تواند در زندگی و اخلاق فردی و اجتماعی ما تأثیرگذار باشد که « ت قرآن» را بپذیریم؛ به هدایت آن گردن بنهیم و آن را به عنوان «الگو» قبول و خود را به آن عرضه کنیم و ارزی اخلاق و عمل خویش را با این «میزان» انجام دهیم. آنگاه روشن می شود که چه ی «اخلاق قرآنی» دارد و چه ی از چنین تربیتی دور شده است.


قرآن کریم، عزیز ما را «اسوه حسنه» معرفی می کند(1) و او را به مدال «انّک لعلی خلقٍ عظیم»(2) مفت می سازد. آن حضرت نیز خود را مؤدب به اخلاق الهی و متخلّق به اخلاق قرآنی ساخته، می فرمود: «ادَّبنی ربّی فاحسَنَ تأدیبی»؛(3) «پروردگارم مرا تأدیب و تربیت کرده و خوب ادبم کرده است.»


از زبان یکی از همسران نیز درباره اخلاق آن حضرت نقل شده است که: «خُلْقُ رسول اللّه القرآنُ»؛(4) «اخلاق او قرآن بود.» این نشان می دهد که تجسم و تبلوری از قرآن را در رفتار خدا می توان مشاهده کرد. پس در راستای هدف بعثت نبوی که فرمود: «بُعِثْتُ لاِءَتمم مکارم الأخلاق»؛(5) بجاست اخلاق قرآنی را هم از کلام وحی و هم از سیره نبوی بیاموزیم و خلق و خوی خویش را با این معیارهای نورانی آراسته سازیم. به چند نمونه در این نوشتار، بسنده می شود:


1ـ نفس و اسیر نفس


از برجسته ترین صفات یک انسان وارسته و اخلاقی، «تسلط بر نفس» در مقابل کششهای نفس امّاره و تمایلات و وسوسه های ی است. از این خصیصه می توان به عنوان «تقوا» و « » هم نام برد.


قدرت اراده و انتخاب، معجزه می کند، به شرط آنکه از این نعمت الهی و ودیعه ربانی بهره شایسته ببریم و بذر وجود را به برگ و بار بنشانیم.


کنترل قوای درونی و غرایز از طغیان و عصیان که در فرهنگ قرآن از آن به «جهاد با نفس» تعبیر می شود، ثمره این حسن استفاده از آن قدرت است؛ ثمره آن هم رسیدن به بهشت الهی است.


در قرآن کریم می خوانیم:


«وَ اَمّا مَنْ خافَ مقامَ رَبِّه و نَهیَ النَّفسَ عَنِ الهوی، فإِنَّ الجَنَّة هی المأوی»(6)


«هر از جایگاه پروردگارش بیمناک باشد و "نفس" را از هوی و هوس بازدارد، به یقین جایگاهش بهشت برین است.»


بیم از خدا و حاضر و ناظر دیدن او، به انسان نیروی کنترل نفس می دهد. خشم و غضب قابل کنترل است و جایگزین آن «حلم» است. و غریزه را می توان با تقوا مهار کرد و به « » رسید. حرص و طمع را هم می توان با مناعت طبع به بند کشید و بر اریکه «قناعت» تکیه زد. بخل و حسد را نیز می توان درمان کرد و از دام دنیازدگی رست. خمیر مایه همه اینها، مهار زدن بر تمنیّات سیری ناپذیر نفس حیوانی است. نفس سرکش را می توان رام ساخت و به جای «اسیر نفس» شدن، « نفس» شد.


وادادگی برخی به جایی می رسد که نه تنها با تمنیّات و شهوات نفس مجاهده نمی کنند، بلکه به «نفس پرستی» دچار می شوند و نفس و خواسته هایش برای آنان بتی می شود که خود را در آستان آن قربانی می کنند.


اگر قرآن کریم، ملامت گرانه می فرماید:


«اَفرَأیتَ مَنِ اتَّخذَ اِلهَهُ هَواه؟»(7)


«آیا دیدی آن را که هوای خویش را معبود خود قرار داد؟»


اشاره به این گونه اسیران نفس و پرستندگان هوسهایند که به جای «امارت بر نفس» دچار «اسارت نفس» شده اند.


2ـ خودفراموشی و خدا فراموشی


به جای آنکه روح، در خدمت جسم باشد (که اغلب دچار آنند)، اگر جسم و تن مَرکب شود و روح و د، «سوار»، آنگاه جز در «ساحل بیداری» و «خانه پاکی» فرود نخواهد آمد.


رجوع به فطرت خ و زدودن گرد و غبار غفلت و نسیان از آینه جان، گل وجود را شکوفا می سازد. ولی به دنبال «خ راموشی»، «خودفراموشی» است و در پی خودفراموشی هم، باختن زندگی و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت.


این معادله را قرآن کریم، چنین بیان می کند:


«نَسُوا اللّه فَاَنساهُمْ اَنْفُسَهم»(8)


«خدا را فراموش د، خداوند هم آنان را از خودشان فراموشاند!»


اینکه فرموده اند: عالم محضر خداست و در محضر خدا گناه نکنید، یک حقیقت قرآنی است و هشداری است که آن «فراموشی» پدید نیاید. کدام صحنه و عمل است که از خدا پوشیده بماند؟ و چه ی می تواند کاری کند و حرفی بزند که از خدای بصیر و سمیع، مکتوم و مخفی بماند؟ هشدار قرآن کریم چنین است:


«اَلَم یَعلم بِاَنَّ اللّهَ یَری؟»(9)


«آیا ندانست که خدا می بیند؟»


چه چیزی جز یک شرم مقدس می تواند انسان را به این مرحله از رشد فکری و شکوفایی معنوی برساند که از خدای متعال که همه جا حاضر و ناظر اعمال اوست شرم کند و نافرمانی نکند؟


ی که خود را و فطرت خویش را و هدف خلقت خود را از یاد برد، «بندگی خدا» را هم فراموش می کند و از چنین ی انتظار «رشد» و فلاح و رستگاری نیست.


«خودآگاهی»، کیمیای گرانبهایی است که تضمین کننده رستگاری انسان است. «غفلت» نیز، زیربنا و ریشه عمده تباهیها و سقوطهای اخلاقی است.


قرآن کریم، هم خودش «ذکر» است و یاد، هم ان را «مذکِّر» و یادآور می شمارد؛ هم را «ذکر خدا» معرفی می کند و هم یادآور حقایقی همچون: ضعف و زبونی انسان، کوتاهی عمر، حسابرسی قیامت، فرجام بهشت یا دوزخ، نعمتهای الهی و وم شکر، دشمنی با انسان، تباه شدن جوهره انسان در اثر حرص و آز، سرنوشت شوم اقوام لجوج و ناسپاس گذشته و ... است.


این گونه است که مفتاح ذکر، گشاینده درهای سعادت به روی انسان می شود. قرآن کریم توصیه می کند که مبادا اموال و اولاد، شما را از «یاد خدا» غافل و سرگرم کند و در نتیجه از خاسران شوید:


«یا ایّها الَّذینَ آمَنوا لا تُلهِکُمْ اَموالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذکراللّه ...»(10)


چرا که این گونه فراموشی، به فراموشی انسان از خویش و سعادت و فرجامش منتهی می شود و همین؛ بزرگ ترین خسارت و باخت برای اوست. قرآن، هم یادآور پیوسته و مکرر «ربوبیت خدا»ست، هم یادآور «عبودیت انسان»، تا از گلیم بندگی پای را فراتر نگذارد و به محدوده طغیان و عصیان وارد نشود.


خداوند، ستارالعیوب است، ولی غافل و جاهل نیست. در خلوت و جلوت و تنهایی و جمع، با ماست و از ضمیر و ظاهر ما آگاه است.


«وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ واللّهُ بما تَعْمَلُونَ بصیر»(11)


روز قیامت، چه آبروهایی که بر خاک رسوایی می ریزد! این سزای آنان است که گوهر «یاد» را گم کرده و گرفتار غفلت از «خدا» و «خود» شده باشند.


3ـ شست و شوی روح


گاهی اشتغالات روزمره و گرفتاریهای زندگی، انسان را از رسیدن به «خود» و رشد دادن به نهال وجود غافل می سازد و روح، دچار فرسایش می شود. اگر خستگی جسم با تفریحات سالم و استراحت از بین می رود، خستگیهای روحی هم در سایه سار نیایش و دعا به آرامش می رسد.


«آب»، تشنگی جسم را فرو می نشاند و «اشک» تشنگی روح و جان را. از این رو، «نیایش» یکی از ضروری ترین نیازهای زندگی است.


قرآن بارها تأکید کرده، تا انسانها در معبد نیایش، سرِ بندگی و خضوع بسایند و با تهجد و دعا و ذکر و استغفار، بنده بودن خویش را به یاد آورند. فرمانهای «اعبدوا اللّه» که در قرآن است، برای بیدار ساختن فطرت خداجویی است.


انسان تا «بنده» نشود، «آزاد» نمی شود. در پیشگاه خداوند، هر که خاضع تر و بنده تر و خاکی تر باشد، عزیزتر و مقرب تر است.


«اِنَّ الَّذینَ عِنْدَ ربِّک لا یَستکبرونَ عَنْ عبادته ...»(12)


«آنان که نزد پروردگار تواند، از پرستش او متکبرانه سرباز نمی زنند.»


اگر زبان فطرت ما تجلی و ظهور یابد، همان «عبادت» می شود. باید روزی چند بار، روح را در «چشمه بندگی» شستشو داد و نهال فطرت را آبیاری کرد. عبادت هم، اگر عارفانه و آگاهانه و با بصیرت باشد، غبار رذایل را از چهره جان می زداید و غفلت را ـ اگر بر سراچه دلها آویخته باشد ـ کنار می زند. عبادت، نوعی سپاس به درگاه ولی نعمت ماست. در قرآن هم فرمان «عبادت» و «شکر» با هم آمده است: «وَ اعْبُدوهُ وَ اشکروا له ...».(13)


اگر دل را از غرور و عجب و خودخواهی و خودبینی پاک کنیم، تبدیل به یک «آینه» می شود و در این آینه، نور خدا تجلی می کند. آلودگی درونی، غبار چهره جان است. آینه غبار گرفته، چهره ای تیره و غیرشفاف نشان می دهد. پس راهی جز زدودن گرد و غبار غفلت از سیمای آینه دل نیست، تا بتواند جلوه گاه نور گردد.


4ـ رعایت حرمتها


پاسداشت حرمتها و مراعات حریمها، جلوه ای دیگر از تربیت قرآنی است. حق پدر و مادر، از مهم ترین حقوق است که «احسان به والدین» در کنار «عبادت خدا» آمده است و قرآن چنین مؤکد به رعایت حرمت پدر و مادر فرمان می دهد و از تندی و پرخاش نسبت به آنان برحذر می دارد و به سخن نیک و لحن شایسته در گفتار و برخوردی خاضعانه و متواضعانه با ایشان و گشودن بال رحمت و رأفت مهر بر سر آنان و نیز خیرخواهی و دلسوزی و دعا درباره آنان دستور می دهد.


اینها همه، در آیه «اِمّا یَبْلُغَنَّ عندکَ الکِبَرَ اَحدهُما او کلاهُما فَلا تَقُلْ لهما اُفٍّ ...»(14) آمده است.


اخلاق قرآنی، در حرمت نهادن به پدر و مادر و قدرشناسی از زحمات آنان جلوه گر است. قرآن بارها در کنار دعوت به توحید و نهی از شرک، به «احسان به والدین» دستور داده و در جایی هم به وضوح و صراحت، سپاسگزاری در آستان خدا و سپاس نسبت به پدر و مادر را کنار هم مطرح کرده است:


«اَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالدیک»(15)


سلوک قرآنی، تنها در پیمودن راههای پ یچ و خم عرفانی و تهذیب نفسهای پارسایانه و تقواهای شگرف نیست. ادب و احترام نسبت به پدر و مادر هم، که امری پیش پا افتاده و خانوادگی و فامیلی است، از گردونه «اخلاق قرآنی» بیرون نیست.


در روایات، رعایت ادب و احسان نسبت به آن دو را به این دانسته اند که: آنان را به اسم صدا نکنی؛ به احترامشان برخیزی؛ از آنان جلوتر راه نروی؛ با آنان بلند و پرخاشگرانه سخن نگویی؛ نیازهایشان را برآوری؛ خدمتگزاری به آنان را وظیفه ای بزرگ بدانی و از آنان در سن کهولت و سالخوردگی و از کارافتادگی مراقبت کنی. آنان، گوهرهای خانگی اند و حفظ این گوهرها، فرمان قرآن است.


5ـ صدق و راستی


«راستی» در گفتار و کردار، در نیت و عمل، در دوستی و رفاقت، در گواهی و مشارکت، در قول و قرار و عهد و پیمان، در امتحان و کار، در همسایگی و روابط و ... یک ارزش مهم اخلاقی به شمار می رود. در مقابل، دروغ و نیرنگ و شیادی، گندم نمایی و جو فروشی، وعده دادن و خلف وعده ، از مظاهرِ «عدم صداقت» است که بنیان جامعه را بر هم می زند.


میدان «صدق»، تنها در گفتار نیست. صداقت در ابراز محبت و صدق در عهد و صدق در ایمان هم از مصادیق راستی است. قرآن کریم دستور می دهد که با راستان باشید: «وَ کُونوا مع الصّادقین».(16)


از حضرت اسماعیل با عنوانِ «صادق الوعد» یاد می کند؛(17) از مقام والای صدیقین ستایش می کند و روز قیامت را روزی می داند که صدق صادقان و راستی راستان به فریادشان می رسد: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادقینَ صدقهم».(18)


از لقبهای پرافتخار و دوست داشتنی حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ نیز، «صدیقه» است.


تربیت شده اخلاق قرآنی، نه دروغ می گوید؛ نه ریا و تظاهر می کند؛ نه دیگران را فریب می دهد؛ نه دچار نفاق و دورویی می شود؛ نه برای جلب منافع مادی، کم فروشی و احتکار و تقلب می کند. ناهمخوانی ظاهر و باطن و یکی نبودنِ «بود» و «نمود»، از عدم صداقت سرچشمه می گیرد.


از قول بایزید بسطامی چنین نقل شده است:


«یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی.»


باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: بد بنده ای است آنکه دو چهره و دو زبان داشته باشد؛ در حضور برادر دینی او را می ستاید و پشت سر، او را می خورد!(19)


«صداقت » هم خود را در مسائل اجتماعی و فعالیتهای گروهی و جناح بندیها و طرفداریها و موضع گیریها نشان می دهد و دورویی از بازیگری و رندی آشکار می شود.


اساس بر «صداقت» است. سعدی چه نیکو گفته است:









طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانیصدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست

6ـ حُسن خُلق


تندخویی و بداخلاقی، جهنمی سوزان برای خود فرد و دیگران است. «حسن خلق» و رفتار نیک و برخورد شایسته، جامعه و محیط و خانه و محل کار و آموزشگاه و اداره را به «بهشت» تبدیل می کند.


ماهی به آب زنده است و یک مسلمان اجتماعی به حسن سلوک و خوش خلقی و مدارا با دیگران. قرآن کریم، اخلاق کریمانه حضرت رسول ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را می ستاید و با لقبِ «اِنَّک لَعلی خُلْقٍ عظیمٍ» مفت ش می سازد و عامل محبوبیت و رمز جاذبه و موفقیت او را عطوفت و مهربانی و اخلاق نرم و زیبا معرفی می کند:


«وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غلیظَ القلبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»(20)


«اگر خشن و تندخو و سخت دل بودی، مردم از دور تو پراکنده می شدند.»









بنده حلقه به گوش ار ننوازی برودلطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش

اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بخش مهمی از موفقیت خویش را در تبلیغ دین و دعوت مردم، مدیون اخلاق نیک خود بود. رفتارا و دلِ سرسخت ترین دشمنان و متکبرترین جاهلان را نیز نرم و رام می کرد. آن حضرت می فرمود:


«انسان با "حسن خلق" می تواند به درجه "صائم قائم" برسد، یعنی ی که روزها روزه و شب ها مشغول عبادت و تهجد است.»(21)


خداوند در قرآن به عزیزش دستور می دهد که با مردم با عفو و فرمان به نیکی و اعراض از جاهلان برخورد کند و از اصحاب او نیز با عنوانِ «رُحَماء بینهم» یاد می کند. مسلمان اگر «حسن خلق» نداشته باشد، به اخلاق قرآنی آراسته نیست؛ هر چند شب و روزش به عبادت بگذرد!


7ـ پرهیز از بدگمانی


نحوه فکر و شناخت، در نحوه عمل و رفتار انسان مؤثر است. ی که گمان و حدس را پایه قضاوتها و عملهای خود قرار دهد، بسیار خطا می کند و به اشتباه می افتد.


«سوء ظن»، بدگمانی ای است که ریشه معرفتی و یقینی ندارد و هر به مردم بدبین شد، هم ایمان خویش را می سوزاند و هم رابطه اش با دیگران اختلال می یابد. اگر ی بتواند گمان خود را کنترل کند و از سوء ظن رها شود، زندگی را برای خود گوارا می سازد و جلوی بسیاری از خلافها و گناهان و جرایم نیز گرفته می شود.


قرآن به مؤمنان چنین دستور می دهد:


«اِجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ»(22)


«از بسیاری از گمانها بپر د، به یقین برخی از گمانها گناه است.»


آنکه با عینک بدبینی به جهان و آفرینش می نگرد، خود را در معرض تباهی قرار می دهد. بدبینی به مردم نیز پیامدهای ناگوار اجتماعی دارد. بدگمانی، سرطان روح و ویروس تباه کننده روان و شه است.


توصیه دینی این است که نسبت به کار دیگران، تا آنجا که می توان باید خوشبین بود و کارها را «حمل به صحت» کرد و برای افعال دیگران «محمل صحیح» یافت. اگر بدبینی در جان انسان نفوذ کند، به راحتی دروغ می گوید و تهمت و افترا می زند و غیبت می کند و به علاوه، «آرامش روان» را هم از انسان سلب می کند.


8ـ فروتنی و خا اری


خا اری و تواضع، گوهری است که عارفان خودشناس و خداشناس آن را دارند و برخورد متواضعانه با ه نان و دوستان را مایه عزت و سربلندی می دانند و آن را وسیله جذب دلها و محبتها قرار می دهند.


رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در برخورد با مردم این ویژگی را داشت، نرم و متواضع و خاکی بود.


«فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ»(23)


تواضع، جلوه های مختلف دارد. نحوه نگاه، نحوه سخن گفتن، نوع راه رفتن، کیفیت غذا خوردن، شیوه نشستن و برخاستن، رفتار با دیگران، لباس پوشیدن و ... همه و همه، هم می تواند متکبرانه باشد، هم متواضعانه.


قرآن کریم از ویژگیهای بندگان خاص، یکی هم تواضع را نام می برد:


«وَ عبادُ الرَّحمن الذین یَمْشُونَ عَلَی الأَرضِ هَوْناً ...»(24)


«بندگان خدا در روی زمین متواضعانه راه می روند ... .»


از توصیه های لقمان حکیم به فرزندش یکی هم تواضع است:


«فرزندم! چهره خود را از روی بی اعتنایی از مردم بر نگردان، روی زمین متکبرانه راه مرو، که خداوند متعال مغروران ف فروش را دوست نمی دارد. در راه رفتن میانه رو باش، صدایت را پایین بیاور، همانا زشت ترین صداها صدای الاغ است.»(25)


انسانِ خویش گم کرده و مغرور، ضعفها و کاستیهای خود را فراموش می کند و بر دیگران کبر و ف و بزرگی می فروشد و رفتاری از روی بی اعتنایی و تحقیر با دیگران دارد و هیچ را در دانش و کمال و کاردانی و خوبی و پاکی، مثل خود نمی داند. نتیجه چنین چیزی جز غرور و کبر نیست.


تواضع در گفتار و رفتار و نشست و برخاست و معا و نگاه و سلام و ... جوهره تهذیب شده انسان را آشکار می سازد. از این رو انبیا و اولیای الهی، اخلاقشان تواضع و برخوردشان فروتنی بود.


9ـ سپاس نعمت


تا انسان «نعمت» را نشناسد، به ح ِ «شکر» نمی رسد. راه شاکر شدن، شناخت نعمت و صاحب اصلی نعمت است. باید «داشته»ها را با «نداشته»ها سنجید و برخورداریها را با نداشته ها مقایسه کرد و به نعمتها آگاه شد و آنها را سپاس گفت. این، اخلاق و تربیت قرآنی و نبوی است.


در سراسر قرآن، توجه دادن به نعمتها مشهود است. یاد از اولیای الهی که قدرشناس نعمتهای خدا بوده اند نیز، فراوان در آیات کلام الله به چشم می خورد.


قرآن کریم تصریح دارد که شما قدرت شمارش نعمتهای الهی را ندارید:


«وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَة اللّهِ لا تُحْصُوها»(26)


ولی از سوی دیگر توصیه به یادکرد نعمتها و شکر آنها می کند:


«اُذْکُرُوا نِعْمتی الَّتی اَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»(27)









از دست و زبان که برآیدکز عهده شکرش به در آید؟

به هر حال، شاکر بودن، اخلاق شایسته قرآنی است. یکی از کلیدهای گشایش «باب شکر» توجه به برتریها و برخورداریهاست. این نیز به مواهب مادی محدود نمی شود. تندرستی، جوانی، عقل، مسلمانی، امنیت، فراغت، حافظه، محبت اهل بیت، ولایت، ترک گناه، ذوق هنری، روحیه خدمت رسانی، گویایی زبان، محبوبیت اجتماعی، زیبایی، برخورداری از پدر و مادر خوب، داشتن معلم شایسته و دوستان پاک و ... همه از نعمتهای ارزشمند الهی اند و می بینید که اگر قصد شمارش باشد، انسان به ستوه می آید و بی شماری نعمتها زبانش را می بندد.


اما قانون الهی و سنتی که در قرآن به آن تصریح شده، این است که:


«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَءَزیدَنَّکُمْ»(28)


«اگر شکر و سپاس کنید، بر شما می افزایم.»









شکر نعمت، نعمتت افزون کندکفر نعمت، از کَفَت بیرون کند

برای شکرانه نعمت هم باید از او توفیق خواست، که بی مدد او، از عهده شکر کوچک ترین نعمتش هم بر نخواهیم آمد.


نمونه های اخلاق قرآنی فراوان است. آنچه گفته آمد، تنها نمونه ای از بسیار است. باشد که به خُلق قرآنی آراسته شویم و کتاب خدا را الگوی رفتار خویش سازیم.




1- سوره احزاب (33) آیه 2.


2- سوره قلم (68) آیه 4.


3- میزان الحکمه، ج 1، ص 78.


4- سنن النبی، ص 58.


5- مکارم الاخلاق، ص 5.


6- سوره نازعات (79) آیه 40 و 41.


7- سوره جاثیه (45) آیه 23.


8- سوره (59) آیه 19.


9- سوره علق (96) آیه 14.


10- سوره منافقون (63) آیه 9.


11- سوره حدید (57) آیه 4.


12- سوره اعراف (7) آیه 206.


13- سوره عنکبوت (29) آیه 17.


14- سوره اسراء (17) آیه 23 و 24.


15- سوره لقمان (31) آیه 14.


16- سوره توبه (9) آیه 120.


17- سوره مریم (19) آیه 54.


18- سوره مائده (5) آیه 119.


19- بحارالانوار، ج 73، ص 203.


20- سوره آل عمران (3) آیه 159.


21- میزان الحکمه، ج 3، ص 139.


22- سوره حجرات (49) آیه 12.


23- سوره آل عمران (3) آیه 159.


24- سوره فرقان (25) آیه 63.


25- سوره لقمان (31) آیه 18 و 19.


26- سوره ابراهیم (14) آیه 34.


27- سوره بقره (2) آیه 40.


28- سوره ابراهیم (14) آیه 7.



چگونگی جمع آوری قرآن کریم | هدانا

 

 

  • چگونگی جمع آوری قرآن کریم | هدانا

    چگونگی جمع آوری قرآن کریمreviewed by مهدی یوسف وند on may 1rating: 4.0

    سوال: قرآن کریم در چه زمانی و توسط چه ی جمع آوری شده است ؟

    پاسخ :

    در مورد جمع قرآن و اینکه در چه زمانی جمع آوری شده و چه ی به این کار دستور داد در بین علما اختلاف بوده و چند نظر در مورد آن وجود دارد :

    ۱- در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جمع آوری شده است .

    ۲- در زمان ابوبکر جمع آوری شده است.

    ۳- در زمان عمر بن خطاب جمع آوری شده است .

    ۴- شروع جمع آوری آن در زمان ابو بکر بوده و اتمام آن در زمان عمر بوده است .

    ۵- در زمان عثمان جمع آوری شده است .

    عده ای از متا ین علما که قول اول را قبول کرده اند :

    نظر درست همان نظر اول است که بیشتر علما نیز همان نظر را قبول کرده اند ؛ از ایشان می توان علمای ذیل اشاره کرد :

    ۱- آیت الله خویی رحمه الله ؛ که در این زمینه و در رد سیر اقوال بسیار تلاش کرده اند و آن ها را مخالف با کتاب و سنت و عقل می دانند .

    تفسیر البیان : ص ۱۶۲

    ۲- علامه رافعی ؛ که می گوید :

    وللنبی ( صلی الله علیه وآله ) صحابة کانوا یکتبون القرآن إذا انزل ، إما بأمره أو من عند أنفسهم تاما وناقصا . وأما الذین جمعوا القرآن بتمامه بالاتفاق فهم خمسة .

    إعجاز القرآن : ص ۳۶ .

    رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) صحابه ای داشتند که وقتی قرآن نازل می شد آن را می نوشتند و این کار را یا به دستور رسول خدا و یا از جانب خودشان و به صورت ناقص یا کامل انجام داده بودند ؛ اما انی که قرآن را به طور کامل جمع آوری کرده اند پنج نفرند .

    و سپس ایشان را نام می برد .

    ۳- شیخ مناع قطان ؛ وی می گوید :

    قد عرفنا أن القرآن کان مکتوبا من قبل، فی عهد النبی ( صلی الله علیه وآله ) ولکنه کان مفرقا فی الرقاع والأکتاف والعسیب ، فأمر أبو بکر ب فی مصحف واحد – إلی أن قال : – فکان أبو بکر أول من جمع القرآن بهذه الصفة فی مصحف .

    مباحث فی علوم القرآن لمناع القطان : ص ۷۴ .

    دانستیم که قرآن در همان زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) نوشته شده است ولی به صورت جدا جدا و در کاغذ ها و استخوان ها و پوست درخت ما بود ؛ پس ابو بکر دستور داد که همه آنها را در یک کتاب بنویسند تا اینکه می گوید : ابو بکر اولین ی است که این چنین قرآن را در یک کتاب جمع آوری کرده است .

    کلام وی به خوبی نشان می دهد که قرآن های متعددی موجود بوده است ولی قرآن وی بر روی ورقه و به صورت کتاب های کنونی بوده است ؛ و این کلام مخالف کلام انی است که می گویند او قرآن را از عده ای از صحابه که قرآن را حفظ کرده بودند – با شهادت دادن دو شاهد – جمع آوری کرد .

    ۴- زرقانی عقیده دارد که جمع آوردن قرآن از اموری نیست که در زمان رسول خدا انجام نشده باشد و بعد از ایشان صحابه آن را از خود ابداع کرده باشند ؛ بلکه در این کار از همان قواعد و دستوراتی استفاده شده بود که رسول خدا در هنگام نزول قرآن و نیز در هنگام نوشتن آن آیات تا زمان رحلت ایشان ، آن قواعد را بیان فرموده بودند ؛ سپس می گوید :

    قال الإمام أبو عبد الله المحاسبی فی کتاب فهم السنن ما نصه : کتابة القرآن لیست بمحدثة ، فإنه ( صلی الله علیه وآله ) کان یأمر بکتابته ، ولکنه کان مفرقا فی الرقاع والأکتاف والعسب ، فإنها أمر الصدیق بنسخها من مکان إلی مکان مجتمعا ، وکان ذلک بمنزلة أوراق وجدت فی بیت رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) فیها القرآن منتشرا ، ف ا جامع وربطها بخیط ، حتی لا یضیع منه شئ .

    مناهل العرفان : ج ۱ ص ۲۴۲ .

    ابو عبد الله محاسبی در کتاب خود ” فهم السنن” می گوید : نوشتن قران کار جدیدی نبود ؛ پس بدرستیکه خود حضرت دستور به نوشتن آن داده بودند ؛ ولی این نوشته ها جدا جدا و در کاغذ ها و استخوان ها و پوست درخت ما بود ؛ و همین ها بود که ابو بکر دستور به رونویسی از آنها از یک جا به جای دیگر به صورت یکپارچه کرد ؛ و آن ها به صورت ورقه های جدا ج بود که در خانه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) بود و قرآن در آن ها تقسیم شده بود ؛ اما ابو بکر آن ها را در یک جا گرد آورده و آن را با نخ به هم متصل ساخت تا اینکه چیزی از آن گم نشود .

    این ها متن کلام عده ای از متا ین بود که نظر اول را قبول کرده بودند .

    عده ای از متقدمین علما که قول اول را قبول کرده اند :

    اما متقدمین و علمای دوره های اولیه ، از ایشان می توان به علمای ذیل اشاره نمود :

    سید مرتضی

    ۱ . سید مرتضی علم الهدی ؛ طبق آنچه مرحوم طبرسی از ایشان نقل کرده است ؛ ایشان می فرماید :

    إن العلم بصحة نقل القرآن کالعلم بالبلدان والحوادث الکبار مما توفرت الدواعی علی نقله … إن القرآن کان علی عهد رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) مجموعا مؤلفا علی ما هو علیه الآن … أن جماعة من الصحابة مثل عبد الله بن مسعود وأبی بن کعب وغیرهما ختموا القرآن علی النبی ( صلی الله علیه وآله ) عدة ختمات ، وهو یدل بأدنی تأمل علی أنه کان مجموعا مرتبا غیر منشود ولا مبثوث .

    تفسیر مجمع البیان : ج ۱ ص ۱۵ الفن الخامس .

    به درستیکه علم به درست بودن قرآن ، مانند علم به ا و حادثه های بزرگی است که غرض و نیت برای نقل آن زیاد است ؛ …قرآن در زمان رسول خدا به صورت جمع آوری شده و تالیف شده مانند الان بوده است ؛… عده ای از صحابه مانند عبد الله بن مسعود و بن کعب و غیر آن دو قرآن را به طور کامل در زمان رسول خدا چندین بار ختم کرده بوند ؛ و این مطلب با کوچکترین توجهی دل می کند که قرآن گرد آوری شده و به ترتیب بوده است و اینطور نبوده که بخواهند به دنبال جزء جزء آن بگردند و پراکنده نیز نبوده است .

    سیوطی

    ۲ . سیوطی از علمای بزرگ اهل سنت می نویسد :

    الإجماع والنصوص علی أن ترتیب الآیات توقیفی لا شبهة فی ذلک . أما الإجماع فنقله غیر واحد منهم ا رکشی فی البرهان وأبو جعفر بن زبیر فی مناسباته وعبارته : ترتیب الآیات فی سورها واقع بتوقیفه ( صلی الله علیه وآله ) وأمره من غیر خلاف فی هذا بین المسلمین … وأما النصوص فمنها حدیث زید السابق : کنا عند النبی ( صلی الله علیه وآله ) نؤلف القرآن من الرقاع .

    الإتقان : ج ۱ ص ۶۲ .

    اجماع و روایات وجود دارد که ترتیب آیات قرآن توقیفی است ( تعیین آن باید ازسوی  اکرم باشد) واین قضیه قطعی است و شکی در آن نیست ؛ اما اجماع را عده ای زیادی از علماء مانند “زرکشی” در “البرهان” و “ابو جعفر بن زبیر” در “المناسبات” نقل کرده اند که عبارت وی چنین است :

    ترتیب آیات و سوره ها طبق دستور حضرت ( صلی الله علیه وآله وسلم ) صورت گرفته است و در این امر هیچ خلافی در بین مسلمانان نیست ؛ …

    اما روایات از آن ها می توان به روایت زید اشاره کرد که می گوید: نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودیم و قرآن را در کاغذ هایی جمع آوری می نمودیم .

    این عبارت به خوبی نشان می دهد که جمع آوری و ترتیب آیات در سوره ها به دستور خود حضرت ( صلی الله علیه وآله ) بوده است ؛ همانطور که اجماع نیز بر این مطلب اقامه شده است .

    ۳- قاضی ابو بکر:

    ۳ . سیوطی در الاتقان کلام قاضی ابو بکر در الانتصار را نقل می کند که می گوید :

    الذی نذهب إلیه أن جمع القرآن الذی أنزله الله وأمر بإثبات رسمه ولم ینسخه ولا رفع تلاوته بعد نزوله هذا بین الدفتین . وأن ترتیبه ونظمه ثابت علی ما نظمه الله تعالی ورتبه علیه رسوله من آی السور.

    الإتقان : ج ۱ ص ۶۳ .

    آن چیزی که ما آن را قبول داریم آن است که ی قرآن را جمع آوری کرده است که خدا قرآن را بر نازل کرده است و ایشان دستور به نوشتن آن نموده اما با دست خود آن را ننوشتند و بعد از آنکه آنچه بین دو جلد است ( متن قرآن) کامل شد ، چیزی از آن از دست نرفت ؛ و نیز ترتیب و نظم آن بر همان نظمی است که خداوند آن را قرار داده است و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آن را به صورت آیه های سوره ها مرتب نموده اند .

    بغوی

    ۵ . سیوطی کلام او را در کتاب شرح السنة نقل می کند که گفته است :

    الصحابة رضی الله عنهم جمعوا بین الدفتین القرآن الذی أنزله الله علی رسوله من غیر أن ی وا زادوا أو نقصوا ، إنتهی .

    الإتقان : ج ۱ ص ۶۳ .

    صحابه رضی الله عنهم قرآن را که خداوند بر رسولش نازل فرمود بین دوجلد جمع آوری نموده بدون آن که در آن زیاده و نقصانی صورت دهند .

    و اگر بخواهیم تمام انی را که این نظر را قبول کرده اند ذکر بنماییم از مجال این مقال خارج است ؛ زیرا عده ایشان بسیار زیاد است .

    مقصود از جمع قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چیست؟

    آیا معنی این قول آن است که تمامی قرآن در زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) به صورت یک کتاب در آمده بود؟

    خیر ؛ زیرا مهم و آنچه سبب دفع بسیاری از شبهات از قرآن می شود آن است که حضرت دستور به جمع قرآن داده باشند ؛ حتی اگر این جمع آوری در ضمن کاغذ های پراکنده پاشد اما به صورتی که تحریف و یا نقصان و گم شدن در مورد آن ها احتمال نداشته باشد ؛ و بتواند مرجعی برای تمام نسخه هایی باشد که از روی آن نوشته خواهد شد . اما اگر چنین نگوییم معنای کلام ما آن خواهد شد که مردم در زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) قرآنی به عنوان مرجع نداشته اند .

    نتیجه عقیده به جمع آوری قرآن در زمان ابو بکر :

    اگر بخواهیم کلام انی را که می گویند زید بن ثابت ، قرآن را – از های مردمان و در زمان ابو بکر و به امر او و به شهادت دو شاهد – جمع آوری کرده است بپذیریم باید فاتحه قرآن را بخوانیم ؛ زیرا معنی این کلام آن است که برخی آیات قرآن ِ موجود در دست ما از طریق خبر واحد ( نقل یک نفر) به دست ما رسیده است ؛ با اینکه همه می دانند که باید قرآن از طریق خبر متواتر باید رسیده باشد یچ در این مطلب شک ندارد که قرآن به صورت متواتر به ما رسیده و ارتباط بین ما و رسول خدا به صورت متواتر صورت گرفته است ؛ و در این مطلب هیچ شکی نیست .

    و نمی دانیم علت پافشاری عده ای بر این نظر چیست ؟ که البته بعید نیست علت آن تعصب برای تراشیدن فضیلت هایی برای عده ای خاص باشد ؛ هرچند به ضرر و عقاید مسلمانان تمام شود .

    دلیل ها بر جمع آوری قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم :

    ۱- عقل :

    عقل یکی از ادله ایست که دل دارد بر اینکه قرآن مجید در زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) جمع آوری شده است و سایر اقوال صحیح نمی باشد ؛ آیا معقول است که رسول خدا که آنقدر در نگهداری و فهم دقیق آیات کوشا بودند به حدی که قبل از نزول برخی آیات خود را به سختی آماده دریافت آن می نمودند و لذا خداوند آیه ذیل را نازل فرمود :

    (لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ، إنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ)

    سوره قیامت آیات ۱۶ و ۱۷ .

    زبانت را به خاطر عجله برای خواندن آن ( قرآن ) حرکت مده ؛ چرا که جمع و خواندن آن بر عهده ماست .

    و ی که می داند که قرآن به زودی محور فرهنگ ی تا روز قیانت خواهد شد ، چگونه می توان تصور کرد که او قرآن را به صورت پراکنده و تنها به صورت حفظ شده در برخی از افراد ، رها کند؟

    ۲- حدیث ثقلین :

    مجموعه روایات معروف به “ثقلین” نزد تمامی مسلمانان معروف و مشهور است ؛ در این روایات رسول خدا فرمایند من نزد شما دو شیء با ارزش باقی گذاشتم ۱- کتاب خدا ۲- عترت من یعنی اهل بیتم .

    از راویان این روایت می توان به علمای ذیل اشاره کرد

    رمذی در سنن : ج ۵ باب مناقب أهل بیت النبی (ص)

    أحمد در مسند : ج ۳ ص ۱۴ و ۱۷ و ۲۶ و ۵۹

    حاکم در مستدرک : ج ۳ ص ۱۰۹ با چند سند و می گوید که این روایات طبق نظر بخاری و مسلم صحیح می باشند . ذهبی نیز در تلخیص خویش آن را نقل کرده و اشکالی به آن نگرفته است .

    علامه مجلسی در بحار الأنوار : ج ۳ ص ۱۰۶ باب فضائل أهل البیت ( علیهم السلام ) با سند های بسیار

    فاضل وشنوی سند های روایت ثقلین را در یک رساله مخصوص جمع آوری نموده است که دار قریب بین المذاهب ال یة قاهره آن را نشر داده است .

    و طبق آنچه که از عرف عرب به دست می آید ، کتاب به نوشته ای گفته می شود که خصوصیت معینی داشته باشد ؛ پس بر آنچه مردم در های خود حفظ داشتند کتاب گفته نمی شود ؛ اما رسول خدا در روایت خویش به چیزی اشاره می کنند که می توان به آن گفت که این کت است که برای امتش باقی گذارده است ؛ همانطور که به اشعاری که مردم در های خود حفظ می کنند نمی گویند که این کتاب شعر است ؛ بلکه می گویند این اشعار فلانی است و حتی کلمه دیوان هم به آن گفته نمی شود ؛ و لازمه این روایت ، مکتوب بودن تمام قرآن در زمان ابلاغ این روایت بوده است .

    برخی از محققین در این زمینه می فرمایند :

    إن لفظ الکتاب لا یطلق حتی علی مکتوبات متفرقة فی اللخاف والعسب والأکتاف إلا علی نحو المجاز والعنایة ، فإن لفظ الکتاب ظاهر فیما کان له وجود واحد.

    تفسیر البیان آیت الله خوئی : ص ۲۷۱ .

    به درستیکه لفظ کتاب حتی بر نوشته ها ی پراکنده در روی سنگ های نازک و پوست درخت ما و استخوان گفته نمی شود ؛ مگر به صورت مجاز و با عنایت و توجه ؛ پس بدرستیکه لفظ کتاب ظهور در چیزی دارد که یک وجود داشته باشد ( و الا به آن کُتُب گفته می شود)

    ۳- نوشتن قرآن به دست کاتبان وحی :

    همین مطلب دل دارد بر اینکه قرآن در زمان زندگانی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بدون توجه به آن رها نشده و به آن توجه خاص مبذول می شده است ؛ و همین روش از ی معصوم مانند رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم انتظار می رود .

    روایاتی که بر جمع قرآن در زمان رسول خدا دل می کنند :

    بخاری روایت کرده است که :

    حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا یَحْیَی، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَنَسٍ رضی الله عنه قَالَ جَمَعَ الْقُرْآنَ عَلَی عَهْدِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم أَرْبَعَةٌ، کُلُّهُمْ مِنَ الأَنْصَارِ أُبَیٌّ، وَمُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ، وَأَبُو زَیْدٍ، وَزَیْدُ بْنُ ثَابِتٍ. قُلْتُ لأَنَسِ مَنْ أَبُو زَیْدٍ قَالَ أَحَدُ عُمُومَتِی.

    کتاب الفضائل باب فضائل الأنصار ح ۳۸۵۷ باب جمع القرآن ح ۵۰۵۴ صحیح البخاری : ج ۶ ص ۱۰۳، کتاب فسیر، باب القراء من أصحاب النبی (ص) . وذکره أیضا فی باب مناقب زید بن ثابت فی کتاب المناقب .

    انس گفته است که : قرآن را در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چهار نفر از اصحاب به طور کامل جمع د که همگی از انصار بودند : أبی و معاذ بن جبل و ابو زید و زید بن ثابت ؛ به انس گفتم ابو زید کیست ؟ گفت یکی از عموهای من .

    ابن حجر گفته است :

    وأ ج النسائی بإسناد صحیح عن عبد الله بن عمرو (بن العاص) قال : جمعت القرآن ، فقرأت به کل لیلة ، فبلغ النبی (ص) فقال : أقرأه فی شهر. الحدیث، وأصله فی الصحیح.

    فتح الباری: ج ۹ ص ۴۷٫ السنن الکبری للنسائی، ج ۵، ص ۲۴، مسند أحمد، ج ۲، ص ۱۶۳، صحیح ابن حبان، ج ۳، ص ۳۳٫

    نسایی با سند صحیح از عبد الله بن عمرو روایت کرده است که گفت : (تمام) قرآن را جمع ؛ پس آن را هر شب می خواندم ؛ پس این خبر به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسید ؛ پس فرمودند : آن را در هر ماه بخوان … و اصل این روایت در صحیح ( بخاری آمده است) .

    حاکم نیشابوری از زید بن ثابت روایت می کند که گفت :

    کنا عند رسول الله (ص) نؤلف القرآن من الرقاع ،

    نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودیم و قرآن را از روی تکه پارچه ها جمع آوری می کردیم .

    سپس گفته است :

    هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم ی جاه .

    این روایت طبق نظر بخاری ومسلم صحیح است ولی آن را ( در کتاب های خویش) نیاورده اند .

    المستدرک علی الصحیحین : ج ۲ ص ۶۱۱٫ مسند أحمد، ج ۵، ص ۱۸۵، صحیح رمذی، ج ۵، ص ۳۹۰٫

    این دلیل واضحی است بر اینکه قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جمع آوری شده است .

    سیوطی نیز روایات بسیاری را نقل می کند که بر این مطلب دل دارد که قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جمع آوری شده است . در صورت تمایل می توانید به آدرس ذیل مراجعه نمایید :

    الإتقان : ج ۱ ص ۶۲ و ۶۳ .

    ۴- علمایی که نظر اول را قبول دارند :

    در این زمینه علمای بسیاری از متقدمین و متا ین نظر به صحت قول اول داشته اند که در ابتدا کلمات ایشان را ذکر نمودیم و در این قسمت تنها نام ایشان را ذکر می نماییم :

    سید مرتضی علم الهدی

    سیوطی

    قاضی أبو بکر در انتصار

    بغوی

    آیت الله خوئی

    علّامه رافعی

    مناع قطان

    زرقانی

    و…

    روایاتی که با جمع قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله معارضه دارند :

    وقتی که با روایات صحیح و عقل ثابت شد که قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جمع آوری شده است ؛ پس باید روایاتی را که با این مطلب معارضه دارند ، با این روایت جمع نمود ؛ این روایات چند دسته اند :

    ۱ – روایاتی که دل دارند زید قرآن را در زمان ابوبکر جمع آوری نموده است .

    ۲ – روایاتی که دل دارند که قرآن در زمان عمر جمع آوری شده است .

    ۳ – روایاتی که دل دارند قرآن در زمان عثمان جمع آوری شده است .

    ۴ – روایاتی که دل دارند مومنان علی علیه السلام بلافاصله بعد از رحلت رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم قرآن را جمع آوری نموده اند .

    در کتاب سلیم بن قیس از سلمان ( رضی الله عنه ) روایت شده است که :

    أن علیا ( علیه السلام ) بعد وفاة النبی (ص) م بیته وأقبل علی القرآن یؤلفه وی ، فلم ی ج من بیته حتی ، وکان فی الصحف والشظاظ والأسیار والرقاع – إلی أن قال : – ف فی ثوب واحد وختمه .

    کتاب سلیم بن قیس : ص ۶۵ .

    علی علیه السلام بعد از وفات رسول خدا خانه نشین شده به قرآن رو آورد و آن را جمع آوری نمود ؛ پس از خانه بیرون نیامد تا آنکه آن را جمع کرد ؛ و قرآن در کاغذ ها و چوب ها و پوست و پارچه بود ؛ پس همه را در یک پارچه جمع آوری کرده و بر آن مهر زد .

    ما در این چهار گونه روایت دلیلی بر خلاف نظر اول نداریم و یک یک به توضیح آن ها می پردازیم :

    مقصود از جمع قرآن در زمان أبو بکر

    در ابتدا باید گفت که روایات جمع آوری قرآن در زمان ابو بکر با روایات دیگری تعارض دارند :

    تعارض داشتن روایات جمع قرآن در زمان ابو بکر با یکدیگر :

    بخاری در یک جا روایت می کند که عمر به نزد ابو بکر رفته و به وی گفت :

    إنی أری أن تأمر بجمع القرآن ، فقال له أبو بکر : کیف تفعل شیئا لم یفعله رسول الله (ص) – إلی أن قال : – قال أبو بکر ید: «إنک رجل شاب لا نتهمک . . . قال زید : فتتبعت القرآن أ من العسب واللخاف وصدور الرجال».

    صحیح البخاری : ج ۶ ص ۹۸ و ۱۰۲ .کتاب الاحکام باب یستحب للکاتب ان ی امینا عاقلا

    چنین به نظر من می رسد که دستور دهی تا قرآن را جمع آوری کنند ؛ پس ابو بکر به او گفت : چگونه کاری را انجام دهیم که رسول خدا ( ص) آن را انجام نداده است ؟ … پس ابو بکر به زید گفت : تو مرد جوانی هستی که ی تو را متهم به بدی نمی داند ؛ … زید گفت : پس به دنبال تمام قرآن رفته آن را از پوست ما و سنگ ها نازک و های مردمان جمع آوری نمودم .

    و گاهی از انس مخالف این روایت را نقل می کند :

    «مات النبی (ص) ولم یجمع القرآن غیر أربعة : أبو الدرداء ، ومعاذ بن جبل ، وزید بن ثابت ، وأبو زید ، ونحن ورثناه» .

    صحیح البخاری : ج ۶ ص ۹۸ و ۱۰۲ . کتاب فضائل القرآن :باب القراء من أصحاب النبی صلی الله علیه وآله وسلم

    رسول خدا از دنیا رفت در حالیکه هیچ از صحابه غیر از چهار نفر تمام قرآن را جمع آوری نکرده بودند : ابو درداء معاذ بن جبل و زید بن ثابت و ابو زید که ما از وی آن را ارث برده ایم .

    چگونه می توان بین این دو روایت جمع کرد؟

    ما همان نظر سابق خود را حفظ نموده و می گوییم که وی قرآن را از اوراق باقی مانده به صورت کامل در زمان رسول خدا جمع آوری نموده است اما آیا زید و همراهان او قرآن را از اوراقی که در زمان رسول خدا در خانه ایشان جمع آوری شده بود ، بر روی مصحف دیگری منتقل کرده اند ؟ همانطور که “حارث محاسبی” در “فهم السنن” می گوید :

    إنما أمر الصدیق بنسخها من مکان إلی مکان مجتمعا وکان ذلک بمنزلة أوراق وجدت فی بیت رسول الله (ص) فیها القرآن ف ا جامع .

    سیوطی این مطلب را از وی در الإتقان : ج ۱ ص ۶۰ نقل نموده است .

    ابو بکر دستور داد که قرآن را از جایی به جای دیگر رونویسی نمایند – زیرا آنها به صورت ورقه های پراکنده در خانه رسول خدا بود – پس شخصی تمام آن را در یک جا گرد آورد .

    و یا از خانه های صحابه ؟

    زیرا عده ای می گویند که وی مصحف ابو بکر را از ورقه هایی که در دست صحابه ای بود که قرآن را جمع آوری کرده بودند گرفت ؛ زیرا از قرآن چند نسخه موجود بود ؛ نویسندگان وحی نسخه ای از آنچه را که نوشته بودند به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می دادند و حضرت آن را در خانه خویش ( و ظاهرا به دست مومنان ) نگاه می داشته و خود کاتبان نیز نسخه ای شبیه آن را برای خویش نگاه می داشتند .

    رجوع شود ب تاریخ قرآن دکتور رامیار : ص ۷۱

    ما این در مقابل این دو احتمال هستیم و فرصت برای بحث در مورد این دو اندک است ؛ لذا تنها روایتی را می آوریم که موید همین احتمال دوم است .

    طلحه به مومنان گفته است :

    ما أراک یا أبا الحسن أجبتنی عما سألتک عنه من القرآن ، ألا تظهره للناس ؟ قال : یا طلحة عمدا کففت عن جوابک فأخبرنی عما کتب عمر وعثمان أقرآن کله أم فیه ما لیس بقرآن ؟ قال طلحة : بل قرآن کله ، قال : إن أخذتم بما فیه نجوتم من النار ودخلتم الجنة . . . الخ .

    کتاب سلیم بن قیس : ص ۱۰۰ .

    ای ابا الحسن ، پاسخ من را ندادی که آیا قرآن (ـی را که جمع آوری کرده ای ) را به مردم نشان نمی دهی؟ حضرت فرمودند : ای طلحه ، من از روی عمد پاسخ تو را ندادم ؛ به من خبر بده که آیا آنچه که عمر و عثمان نوشته اند تمام آن قرآن است یا در آن چیزی است که از قرآن نباشد ؟ طلحه گفت : نه ، تمامش قرآن است ؛ حضرت فرمودند : اگر به آنچه در آن است عمل نمودید از آتش نجات یافته و به بهشت وارد می شوید .

    زیرا قطعا قرآن رسول خدا به دست ورثه ایشان یعنی اهل بیت ایشان می افتاد و حتی همسران رسول خدا نیز به آن دسترسی نداشته اند ؛ واگر چنین نبود ابو بکر دستور رو نویسی از روی همان را می داد ؛ و نیاز به جمع آوری آن از نقاط مختلف نبود ؛ و نسخه که مومنان تهیه کرده اند نیز از روی همان نسخه رسول خدا بوده است ؛ لذا طلحه چنین رغبتی به دیدن آن داشته است ؛ بنا بر این چنین می توان گفت که مقصود از روایاتی که دل می کنند قرآن در زمان ابوبکر جمع آوری شده است آن است که وی زید را کرد که قرآن را از روی نسخه های نوشته شده در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که در دست دیگر کاتبان وحی مانند أبی بن کعب و ابو الدرداء و زید بن ثابت و … بوده ، رونویسی کرده و همه را به صورت یک مجموعه در آورد ؛ ابو شامه – طبق آنچه سیوطی در الاتقان از وی نقل کرده است – به همین مطلب اشاره کرده و می گوید :

    وکان غرضهم أن لا یکتب إلا من عین ما کتب بین یدی النبی(ص)لا من مجرد الحفظ .

    الإتقان : ج ۱ ص ۶۰ .

    مقصود ایشان آن بود که تنها آنچه را در مقابل دیدگان و توجه رسول خدا نوشته شده است بنویسند و نه آنچه آن را حفظ کرده بودند .

    مقصود از جمع قرآن در زمان عمر:

    اما اینکه می گویند : اولین ی که قرآن را در یک مصحف جمع آوری کرد عمر بود :

    منتخب کنز العمال هامش مسند أحمد : ج ۲ ص ۴۵

    این نظر بسیار ضعیف تر از نظر دوم است ؛ و ی از بزرگان اهل سنت آن را قبول ننموده است و شاید مقصود از آن همان کلام سابق عمر باشد که از صحیح بخاری نقل شد که وی به ابو بکر گفت تا قرآن را به صورت یک مصحف جمع آوری نماید . نه اینکه خود وی و یا در زمان خلافت وی چنین شده باشد .

    مقصود از جمع قرآن در زمان عثمان :

    اعتقاد به جمع آوری قرآن در زمان عثمان نیز با آنچه از بیشتر روایات به دست می آید منافات دارد ؛ زیرا آنچه در این روایات موجود است ، آن است که عثمان تنها مردم را بر یک قرائت ( یک طریق خواندن قرآن ) جمع نمود ودل ی بر جمع آوری خود قرآن ندارد .

    عن ابن أبی داود عن سوید بن غفلة قال : قال علی : لا تقولوا فی عثمان إلا خیرا ، فوالله ما فعل الذی فعل فی المصاحف إلا عن ملأ منا ، قال : ما تقولون فی هذه القراءة ؟ فقد بلغنی أن بعضهم یقول : إن قراءتی خیر من قراءتک ، وهذا یکاد ی کفرا ، قلنا : فما تری ؟ قال : أری أن یجمع الناس علی مصحف واحد ، فلا ت فرقة ولا اختلاف ، قلنا : فنعم ما رأیت .

    الإتقان : ج ۱ ص ۶۱ .

    علی گفته است : در مورد عثمان جز به نیکی نگویید ؛ قسم به خدا که کاری که در مورد قرآن ها انجام داد با اطلاع ما بوده است ؛ و سپس گفت : در مورد این قرائت چه می گویید ؟ به درستیکه به من خبر رسیده است که بعضی از شما به دیگری می گوید : قرائت من بهتر از قرائت تو است ؛ و این شبیه کفر می باشد . گفتند : پس نظر شما چیست؟ پاسخ داد :نظر من است که مردم را بر قرائت از روی یک قرآن وادار کنند تا ج و اختلافی نباشد . ما گفتیم : پس چه خوب نظری داشتی .

    و موید این مطلب روایتی است که از حارث محاسبی نقل شده است که گفت :

    المشهور عن الناس أن جامع القرآن عثمان ، ولیس کذلک إنما حمل عثمان الناس علی القراءة بوجه واحد علی اختیار بینه وبین من شهد من المهاجرین والأنصار لما خشی الفتنة عند اختلاف أهل العراق والشام فی حروف القراءات .

    این روایت را سیوطی از او در الإتقان نقل می کند : ج ۱ ص ۶۱ .

    مشهور آن است که جمع کننده قرآن عثمان بوده است ؛ و این چنین نیست ؛ و بدرستیکهاو مردم را به قرائت به یک صورت وادار ساخت ؛ و این تصمیم را او با حاضرین از مهاجر و انصار انجام داد ؛ زیرا از درگیری – در هنگام اختلاف قرائت اهل عراق و شام در طریقه خواندن – نگران بودند .

    عن أَنَسَ بْنَ مَالِکٍ، حَدَّثَهُ أَنَّ حُذَیْفَةَ بْنَ الْیَمَانِ قَدِمَ عَلَی عُثْمَانَ وَکَانَ یُغَازِی أَهْلَ الشَّأْمِ فِی فَتْحِ إِرْمِینِیَةَ وَأَذْرَبِیجَانَ مَعَ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَأَفْزَعَ حُذَیْفَةَ اخْتِلاَفُهُمْ فِی الْقِرَاءَةِ فَقَالَ حُذَیْفَةُ لِعُثْمَانَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَدْرِکْ هَذِهِ الأُمَّةَ قَبْلَ أَنْ یَخْتَلِفُوا فِی الْکِتَابِ اخْتِلاَفَ الْیَهُودِ وَالنَّصَارَی فَأَرْسَلَ عُثْمَانُ إِلَی حَفْصَةَ أَنْ أَرْسِلِی إِلَیْنَا بِالصُّحُفِ نَنْسَخُهَا فِی الْمَصَاحِفِ ثُمَّ نَرُدُّهَا إِلَیْکِ فَأَرْسَلَتْ بِهَا حَفْصَةُ إِلَی عُثْمَانَ فَأَمَرَ زَیْدَ بْنَ ثَابِتٍ وَعَبْدَ اللَّهِ بْنَ ا ُّبَیْرِ وَسَعِیدَ بْنَ الْعَاصِ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ فَنَسَخُوهَا فِی الْمَصَاحِفِ وَقَالَ عُثْمَانُ لِلرَّهْطِ الْقُرَشِیِّینَ الثَّلاَثَةِ إِذَا اخْتَلَفْتُمْ أَنْتُمْ وَزَیْدُ بْنُ ثَابِتٍ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْقُرْآنِ فَاکْتُبُوهُ بِلِسَانِ قُرَیْشٍ فَإِنَّمَا نَزَلَ بِلِسَانِهِمْ فَفَعَلُوا حَتَّی إِذَا نَسَخُوا الصُّحُفَ فِی الْمَصَاحِفِ رَدَّ عُثْمَانُ الصُّحُفَ إِلَی حَفْصَةَ وَأَرْسَلَ إِلَی کُلِّ أُفُقٍ بِمُصْحَفٍ مِمَّا نَسَخُوا وَأَمَرَ بِمَا سِوَاهُ مِنَ الْقُرْآنِ فِی کُلِّ صَحِیفَةٍ أَوْ مُصْحَفٍ أَنْ یُحْرَقَ.

    صحیح البخاری : ج ۶ ص .رقم ۵۰۳۸ و رقم ۳۵۴۶ کتاب فضائل القرآن باب جمع القرآن

    حذیفة بن یمان به نزد رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) آمده – در حالیکه بر ضد اهل شام در فتح ارمنستان و آذربایجان به همراه اهل عراق – می جنگید . پس حذیفه از اختلاف ایشان در مورد قرائت نگران بود ؛ پس حذیفه به عثمان گفت : ای مومنان ؛ این امت را دریاب قبل از آنکه در مورد کتاب ( خدا ) مانند اختلاف یهود و نصاری اختلاف کنند ؛ پس عثمان به نزد حفصه فرستاده تا قرآن را به نزد ما بفرست تا از روی آن در قرآن های دیگر نسخه برداریم ؛ سپس آن را به تو باز می گردانیم ؛ پس حفصه قرآن خویش را به نزد عثمان فرستاده پس به زید بن ثابت و عبد الله بن زبیر و سعید بن عاص و عبد الرحمن بن حارث بن هشام دستور داد تا از روی آن رو نویسی د ؛ و عثمان به این گروه سه نفره قریش گفت : اگر شما و زید بن ثابت در چیزی اختلاف کردید آن را به لهجه قریش بنویسید ؛ زیرا قرآن با لهجه ایشان نازل شده است ؛ تا اینکه وقتی قرآن ها را از روی آن رو نویسی د آن را به نزد حفصه فرستاده و هرکدام از قرآن ها را به منطقه ای فرستاد و دستور داد تا سایر قرآن ها را بسوزانند .

    عسقلانی در شرح این روایت می گوید :

    وفی روایة عمارة بن خزیة : أن حذیفة قدم من غزوة فلم یدخل بیته حتی أتی عثمان ، فقال : یا أمیر المؤمنین أدرک الناس ، قال : وما ذاک ؟ قال : غزوت فرج أرمینیة فإذا أهل الشام یقرأون بقراءة أبی ابن کعب فیأتون بما لم یسمع أهل العراق ، وإذا أهل العراق یقرأون بقراءة عبد الله ابن مسعود فیأتون بما لم یسمع أهل الشام ، فیکفر بعضهم بعضا.

    فتح الباری : ج ۹ ص ۱۴ و ۱۵ .

    در روایت عمارة بن خزیة آمده است : حذیفه از جنگی باز گشت پس به خانه خود نرفته و به نزد عثمان رفت ؛ پس گفت : ای مومنان مردم را دریاب ؛ گفت : چه شده است ؟ پاسخ داد داخل ارمنستان جنگ می کردیم ؛ پس عده ای از اهل شام به قرائت أبی بن کعب می خواندند ، پس به روشی قرائت می د که اهل عراق نشنیده بودند ؛ و اهل عراق با قرائت عبد الله بن مسعود می خوانند پس به روشی قرائت می کنند که اهل شام نشنیده اند ، پس ( به همین سبب ) عده ای از ایشان سایرین را تکفیر می کنند .

    از این روایات چنین به دست می آید که عثمان تنها مردم را به یک طریق خواندن وادار کرد ؛ پس الفاظ هم معنایی را که ابن مسعود و عده ای دیگر طبق نظر خویش به جای الفاظ قرآن نقل می د از بین برده و چیزی از آن ها باقی نماند ؛ و ظاهرا این نظریه ( جایگزینی الفاظ قرآن با الفاظ هم معنی ) خطرناک ترین چیزی بود که قرآن را تهدید می کرد ؛ زیرا نص کلمات قرآن را با نظریات شخصی افراد در مورد معنی کلمات تغییر می داد . در این زمینه به کتاب ذیل مراجعه فرمایید :

    مباحث فی علوم القرآن لصبحی الصالح : ص ۱۰۷ .

    مقصود از جمع آوری قرآن توسط مومنان علی علیه السلام :

    مقصود از اینکه می گویند مومنان علی علیه السلام قرآن راجمع آوری نموده است آن است که :

    أنه کتبه عما کان عند النبی (ص) ، وأضاف إلیه نزیل و أویل ، کما فی الروایة: ما کان فی بیت النبی (ص) فأخذه علی (ع) بأمر الرسول حیث قال له : یا علی هذا کتاب الله خذه إلیک ، ف علی (ع) فی ثوب ومضی إلی منزله ، فلما قبض النبی (ص) جلس علی فألفه کما أنزل الله ، وکان به عالما .

    مهید فی علوم القرآن : ج ۱ ص ۲۹۱ این روایت را از ابن شهرآشوب نقل می نماید .

    او آن را از روی آن چه در نزد رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) بود نوشته و شان نزول و معنای آیات را نیز در آن آورده است ؛ همانطور که در روایت آمده است که : آنچه در خانه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) بود ، مومنان به دستور ایشان جمع آوری نموده ، زیرا ایشان به حضرت فرمودند : ای علی کتاب خدا را بگیر ؛ پس علی آن را در لباس خویش گرفته و به منزل خود رفت ؛ وقتی که رسول خدا از دنیا رفتند حضرت نشسته و آن را طبق نزول رونویسی نمود و او بدین مطالب آگاهی داشت .

    یعنی او در واقع اولین تفسیر کتاب خدا را نگاشت و علاوه بر متن قرآن ( طبق ترتیب نزول) هرچه در مورد این آیات بود در آن آورد ؛ زیرا ایشان از سایرین به این مطلب آگاه تر بودند .

    همانطور که از کلبی نقل شده است که گفت :

    لما توفی رسول الله (ص) قعد علی بن أبی طالب فی بیته ف علی ترتیب نزوله ، ولو وجد مصحفه لکان فیه علم کبیر .

    مهید فی علوم القرآن : ج ۱ ص ۲۹۰ این مطلب را در  سهیل لعلوم نزیل از وی نقل نموده است .

    وقتی رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) از دنیا رفتند ، علی بن طالب (علیه السلام) در خانه خود نوشته و قرآن را طبق ترتیب نزول گرد آوری نمود ؛ و اگر این کتاب یافت شود در آن علم فراوانی خواهد بود .

    و از محمد بن سیرین نقل شده است که گفت :

    ولو أصیب ذلک الکتاب لکان فیه العلم .

    تاریخ الخلفاء للسیوطی : ص ۱۸۵ .

    اگر به این کتاب دست ی م در آن علم را خواهیم یافت .

    و خلاصه کلام آنکه :

    منافاتی بین قول به اینکه قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جمع آوری شده است بااینکه مومنان و باب علم ایشان آن را گرد اوری کرده است و در آن مهمترین نکات و ظرایف تفسیری را آورده است نمی باشد .

    البته علت اینکه حضرت قرآن را طبق ترتیب نزول در کتاب خویش آوردند آن است که بدین ترتیب ناسخ و منسوخ و مطلق ومقید آن به خوبی مشخص می گردید .

    نتیجه و پایان بحث:

    وجه جمع بین تمامی روایات آن است که بگویین : قرآنی که در دست ماست در همان زمان رسول خدا و به دست صحابه در مقابل دیدگان ایشان بر روی کاغذ ها گردآوری شده است و بدین گونه نبوده است که عده ای بعد از رحلت رسول گرامی آن را از های مهاجر و انصار جمع آوری بنمایند ؛ و بعد از رحلت رسول خدا چون قرآن ایشان در دست مومنان بود و لذا ابو بکر نمی توانست آن را به چنگ آورد ، لذا دستور داد تا قرآن را از روی مصحف های سایر نویسندگان وحی ( که در زمان رسول خدا آن ها را جمع آوری نموده و به رسول خدا نشان داده بودند ) رونویسی کرده به صورت یک کتاب در آورند ؛ زیرا تا آن موقع ، قرآن با وجود کامل بودن به صورت ورقه های جدا جدا بود و همه ورقه ها را در یک پارچه جمع آوری می نمودند ؛ اما وی دستور داد تا آن را به صورت یک کتاب در آوردند ؛ و نیز در مورد جمع قرآن در زمان عثمان باید گفت که مقصود آن است که وی دستور داد تا تمامی مردم قرآن را به یک ترتیب و یک لهجه بخوانند .

    • منبع هدانا برگرفته از مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

    حتما بخوانید

    ویژه نامه قرآن و عترت پژوهی



    جمع آوری قرآن در زمان جمع آوری قرآن در زمان عثمان چه انی قران را نوشتند اولین قران کجاست قرآن نوشته کیست؟ نحوه جمع آوری قرآن در زمان ابوبکر ع اولین قران مقاله در مورد جمع آوری قرآن جمع قرآن چگونگی جمع آوری قرآن کریم چگونگی جمع آوری قرآن کریمچگونگی جمع آوری قرآن کریمچگونگی جمع آوری قرآن کریمچگونگی جمع آوری قرآن کریم چگونگی جمع آوری قرآن کریم چگونگی جمع آوری قرآن کریم چگونگی جمع آوری قرآن کریمچگونگی جمع آوری قرآن کریم چگونگی جمع آوری قرآن کریم چگونگی جمع آوری قرآن کریمچگونگی جمع آوری قرآن کریمچگونگی جمع آوری قرآن کریم  جمع القرآن فی عهد عثمان بن عفان

    ‘ );
    w.anetworkparams[ ad.id ] = ad;
    d.write( ‘


 

 

آن کتاب پاکان

جستاری در معنی و مفهوم «الکتاب» در آیه دوم سوره بقره

چاپ شده در فصلنامه مطالعات قرآنی، شماره 25 (بهار 1395)

 امین فتحی -عضو هیأت علمی محقق اردبیلی

چکیده

«آن کتاب» چیست؟ و چه ماهیتی دارد؟ از دیدگاه مفسران و اهل‌نظر دارای مفاهیم و مصادیق مختلفی است، که این تحقیق درصدد تبیین این دیدگاه است که یکی از مصادیق اصلی آن، کت است فراتر از قرآن عربی و در دسترس همه، بلکه قرآنی است کریم که فقط مطهران به آن دسترسی دارند، آن کتاب حد فاصل میان لوح محفوظ و قرآن عربی می‌باشد. و بخاطر فهم و تعقل بشری تنزل یافته و در دسترس عموم قرار گرفته است.

آن کتاب ریشه و اصل همه کتاب‌های آسمانی است، که به تناسب زمان‌ها و مکان‌ها و در مراحل مختلف رشد عقل بشری بر انبیاء نازل شده است و قرآن کریم مصداق جامع و کاملی از آن کتاب آسمانی است که در آ ین مرحله از مراحل ادیان بر افضل و خاتم ان، نبی‌مکرم (ص) نازل شده است. تا بشریت کی و چه مقدار از این کتاب استفاده کرده تا با رشد عقلی زمینه و بستر مناسبی جهت ظهور آ ین وصی(عج) و استفاده از آن کتاب آسمانی فراهم آید.

واژگان کلیدی: کتاب مبین- الکتاب- قرآن- ذلک الکتاب.

 

مقدمه

مشارالیه ذلک در «ذلک الکتاب» از نظر مفسرین مصادیق مختلفی از قبیل: کتاب خلقت، کتاب حوادث هستی، کتاب هدایت، کتاب سرنوشت، و قرآن دارد، مشهورترین دیدگاه همان «قرآن کریم» می‌باشد. این مقاله درصدد تقویت و اثبات این دیدگاه است که ما با سه کتاب طولی  با دو نزول مواجه هستیم : ام الکتاب، کتاب مبین و قرآن عربی مبین.  و منظور از "آن کتاب"، همان "کتاب مبین " است که مبدأ و منشأ کتاب‌های آسمانی می باشد واین سه کتاب در طول هم بوده و مراتب مختلف یک حقیقت می باشند و " مصحف علی(ع) " و "کتاب جامعه "، صورتی زمینی و مکتوب و در عین حال ،معنوی از آن کتاب می باشد.

پیشینه بحث

با بررسی هایی که انجام گرفت، «آن کتاب» بصورت مستقل مورد بحث قرار نگرفته است،از تفسیرهایی که بیشتر و مبسوط‌تر به این موضوع پرداخته‌اند می‌توان به "تفسیر القرآن‌الکریم "نوشته مرحوم علامه شهید مصطفی و"تفسیر تسنیم"و "تفسیر موضوعی قرآن" اثر آیت‌ا... جوادی آملی اشاره کرد.

روش تحقیق

یکی از شیوه های مطالعه در قرآن کریم و آیات الهی، تدبر می باشد. "تدبر" به معنای " با شه پی کاری رفتن و تامل در آیه پس از آیه دی ت"(تاجدینی،1381: 134). روش گردآوری اطلاعات در این تحقیق کتابخانه ای و اسنادی و براساس تدبر درآیات ، وبه روش  تفسیر قرآن با آیات قرآن است. و اگر به روایت و یا اقوالی نیز استناد شده از باب تأیید مطلب است.

 


اعراب و معانی مختلف آیه‌ی شریفه (از لحاظ ادبی):

"ذا" مبتدا و "الکتاب" بدل یا عطف بیان و " لاریب فیه" خبر بوده و " هدی" خبر دوم است(صافی، 1 : 33).و یا "الم" مبتدا و " ذلک الکتاب" خبر آن(صادقی تهرانی،1388، 1 : 35). و ممکن است "هدی للمتقین" خبر مبتدای محذوف(هو) (طوسی، 1: 54) و یا مبتدا بوده و خبرش "فیه "باشد( ابن الانباری، 1 : 45). واحتمال دارد " لاریب فیه " جمله حالیه باشد (طالقانی،1362، 1 : 51). جملۀ معترضه محلی از اعراب ندارد،ولی جملۀ حالیه نقش دارد و محلاً منصوب است(ممتحن،1387: 65).

یک-آن همان کتاب کاملی است که هیچ شکی در [حقانیت] آن نیست (و) ... (قمی‌المشهدی، 1366، 104).

دو- آن حقیقت کت است که [پروردگار عالم نوشته و] در [حقانیت] آن هیچ شکی نیست... ( ، 1362، 232).

سه- این قرآن، همان کتاب [کاملى] است که در آسمانى بودنش هیچ تردیدى نیست و...(صفوی، 1390).

چهار- آن (همان) کتاب است (که) در (حقانیت) آن هیچ شک مستندی نیست...(صادقی تهرانی،1388).

پنج- این کتاب بلند مرتبه موجب شکی در آن نیست هدایت است برای پروا پیشگان(طالقانی،1362، 1 : 48).

شش-این کتاب با عظمتى است که شک در آن راه ندارد، و مایه هدایت پرهیزکاران است(مکارم ،1384).

هفت - این کتاب در آن شکى نیست و راهنماى پرهیزکاران است(طیب،1386، 1 ).

 

کتاب

کتاب در لغت برجمع حروف (احمدبن فارس،1404 ، 158) و نظم یک چیز(( ، 1362، 232) و نیز تثبیت مفاهیم و تحقق محتویات نیت و قلب و شه (مصطفوی، ،1368،21).اطلاق می‌شود.

 

و از نظر کلمه «مصدر» است [نوشتن] که از باب مبالغه بر مکتوب [نوشته شده] اطلاق می‌شود (جوادی آملی، 1383،132) چه کتابت حسی یا عقلی چه به وسیله مداد ... یا فرشته و یا نفس، به واسطه‌ی فیض الهی، کتاب به تصویر کشیدن حقایق است(عظیمه، 1380،503 ).

بنابراین اطلاق کتاب برامورغیرمادی و نفس انسانی و برجهان هستی نیز م‍َجاز نخواهد بود. لذا برکلام الهی نیز کتاب گفته می‌شود ( ، 1362، 232).

«کلمه "کتاب" دربسیاری از موارد در قرآن کریم بر مجموع شرایعی که بر مردمی واجب شده و در آنچه از عقاید و اعمال اختلاف داشته اند داوری می کرده اطلاق شده است.واطلاقش بر این معنا خود دلیل بر این است که کتاب مشتمل بر وظایفی اعتقادی و عملی است که باید به آن معتقد شده و عمل کنند».(شمس1384،2،425 ).

برخی از کاربردهای کتاب در قرآن:

کتاب در قرآن به معنی و مفهوم زیادی بکار رفته که به ده نمونه آن اشاره می شود:

الف) کتب آسمانی:  و انزل معهم الکتاب بالحق. (بقره/213) .

ب) قرارداد مهلت مقرر-اجل : ... حتی یبلغ الکتاب اجله. (بقره/235) و(حجر-4).

ج)  نامه : ... انی القی الی کتاب کریم. (نمل/29) .

ح) نامه اعمال : فاما من اوتی کتابه بیمینه. (انشقاق/7) .

خ) کتاب عادی : وما کنت من قبله من کتاب...(عنکبوت/48).

د) مرجع کتابهای آسمانی : وانه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم.(ز ف/4).

ذ) واجب، فریضه : ان الصلواه کانت علی المومنین کتابا موقوتا. (نساء/103).

و) کتاب علم آفرینش الهی : قال علمها عند ربی فی کتاب... (طه/52).

ه) حکم و قضای الهی : لولا کتاب من الله سبق لمسکم فیما اخذتم عذاب عظیم. (انفال /68).

ی) مقام یکپارچگی قرآن (قرآن حکیم) : الر کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.(هود/1).

 

1)  ام‌الکتاب

کتاب ، گاهی هم معنی و هم ردیف با «لوح محفوظ»، «ام الکتاب» ونیز «کتاب مکنون» است ،(چنانکه عقیده بسیاری از صاحبنظران از جمله علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی است).

یک- بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ (بروج/ 22)

دو- و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم (ز ف/4)

(و همواره آن (قرآن) در کتاب اصلی (علم ربانی) نزد ما بسی والا و پرحکمت و فشرده است) .(صادقی تهرانی، 1382،489).

«و مراد از ام الکتاب ،  لوح محفوظ است ، همچنان که آیه" بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ "به آن تصریح دارد .و اگر لوح محفوظ را ام الکتاب نامیده ، بدین جهت است که لوح محفوظ ریشه تمامی کتب آسمانی است ، و هر کت آسمانی از آن استنساخ می‏شود و اگر کلمه قرآن را مقید به قید ام الکتاب و لدینا کرد... برای این بود که بفرماید قرآن همان کت است که نزد ما است ، نه اینکه بفرماید قرآن دو تا است یکی نزد ما و یکی هم نزد دیگری.. .نسبت بین قرآنی که نزد ما است و آنچه در ام الکتاب است نسبت مثل و ممثل است ، مثل هم عین ممثل هست ، اما آن که چیزی برایش ممثل شده ، از آن ممثل به جز مثل را نمی‏فهمد و راهی برای درک حقیقت ممثل ندارد.(طباطبایی، ،1360،18،124).

 

سه- انه لقرآن کریم . فی کتاب مکنون . لا ی‍َم‍َس‍ُّه‌ُ ال‍ّا المطه‍ّرون . تنزیل من رب العالمین.(واقعه 77 تا 80).

تـنـزیـل مـن رب العـالمـیـن،وصـف دیـگـرى اسـت بـراى قـرآن، و کـلمـه تـنـزیـل مـصـدرى اسـت بـه مـعـنـاى اسـم مـفـعـول، یـعـنـى نـازل شـده، پـس قـرآن کـتـابـى اسـت نـازل شـده از نـاحـیـه خـدا بـه سـوى شـمـا، آن را نـازل و در خـور فـهـم شـمـا کـرد، تـا آن را بـفـهـمـیـد و تعقل کنید، بعد از آنکه کتابى بود مکنون که جز پاکان ى با آن مساس نداشت و در این آیات شریفه از آن کتاب سه توصیف شده است:

  1. 1.              قرآنی کریم است.
  2. 2.              محفوظ از دگرگونی و تبدیل است.
  3. 3.              دور از دسترس اغیار و ناپاکان بوده و جز پاک‌شدگان برآن دسترسی ندارند.( طباطبائی، 1360،282).

البته اگر «کتاب مکنون» هم ردیف با «لوح محفوظ» گرفته شود برگشت ضمیر «لا یمس‍ّه» به کتاب مکنون مشکل خواهد بود. چون باتوجه به مقام رفیع لوح محفوظ، مس آن اگر ممکن باشد محفوظیت بی معنی می‌شود(دقت شود) بلکه ضمیر به قرآن کریم برمی‌گردد.

« علاّمه طباطبایی(قدس سره) در تفسیر وزین المیزان فرموده اند: " قرآن کریم دو مرتبه نازل شده، مرتبه‏ای از آن بسیط و یکپارچه و مصون از تغییر است و مرتبهٴ دیگرش به صورت تفصیلی و غیر بسیط است و صلاحیّت تغییر و تحوّل به گونهٴ ناسخ و منسوخ و مانند آن را دارد و آنچه در شب قدر بر قلب مطهّر رسول اکرم(ص)نازل گردیده، همان مرتبهٴ بسیط قرآن است و آنچه که طی دوران رس بر آن حضرت‏ نازل شد، همان مرتبهٴ تفصیلی و غیر بسیط قرآن است ]…المیزان، ج 2، ص 18 ـ 15[ این تحقیق ایشان اگرچه با بعضی از شواهد قرآنی و روایی قابل تطبیق است ، لیکن باید عنایت نمود که نزول قرآن کریم در شب قدر نمی تواند به صورت بسیط محض باشد، زیرا به فرموده خود قرآن، شب قدر شبی است که هر امر حکیم و یکپارچه ای تفریق و تفصیل می یابد.... قرآن کریم دارای سه مرتبه : عالی، متوسط و نازل است. مرتبه عالی همان ام الکتاب و کتاب مکنونی است که در مقام لدن می باشد، مرتبه متوسط همان است که در دست فرشتگان مقرب است ، و مرتبه نازل آن عین قرآنی است که لازمه اش الفاظ و مفاهیم است و به صورت عربی مبین تنزل یافته است... بنابراین ،آنچه در شب قدر نازل گردیده مرتبه متوسطی است...(جوادی آملی1381/73).

 

کتاب ، گاهی نیز به حقیقتی پائین‌تر از لوح محفوظ یعنی «الکتاب» اطلاق می‌شود:

 

2)  الکتاب

کت است مقدس و ملکوتی که همه‌ی احکام ، مقررات ، آداب و مسائل مورد نیاز مردم به صورت یکپارچه  در آن ثبت شده است، کت آسمانی و ب‍ُعد باطنی و حقیقت قرآن.

از این کتاب در قرآن با تعبیرهای مختلف :  «کتاب مبین»، «القرآن»، «قرآن کریم»، «قرآن مجید»، « قرآن حکیم»، «القرآن العظیم» ، «الکتاب» و «کتاب الله» یاد شده است:

1-             و الکتاب المبین-انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون(ز ف 2 و3)..

«... کتاب در نزد ما در لوح محفوظ مقامی رفیع دارد و دارای إحکام و إتقانی است که به خاطر همان مقام رفیع ، عقول دسترسی بدان ندارد ، و ما آن را نازل و در خور درک عقول کردیم ، یعنی آن را خواندنی و عربی کردیم ، باشد که مردم آن را بفهمند . (طباطبایی، ،1360،18،124).

2-             و ما من غائبةِِ فی السماء و الارض الا فی کتاب مبینٍٍِِ (نمل/75).

«... به راستی خدا فرماید: "هیچ نادیده نباشد جز آنکه در کتاب مبین باشد" بعد فرموده است : " سپس به ارث دادیم کتاب را به آن انی که برگزیدیم از بندگان خود" مائیم که خدای عزوجل مارا برگزیده است و به ما به ارث داده آن کت را که در آن شرح و بیان هر چیزی است" کاظم(ع)».(کلینی،1387،2،201).

3- انه لقرآن کریم (واقعه/77).

4- بل هو قرآن مجید (بروج/22).

5- والقرآن الحکیم (یس/2).

6- لقد آتیناک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم (حجر/87).

«... ما وارث این قرآنیم که در آن است آنچه کوهها را به گردش بیاورد و کشورها را قطع مسافت کند و مرده ها بدان زنده شوند. کاظم(ع)».(کلینی،1387،2،201).

7- ... قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب (رعد/43) .

از باقر(ع) درتفسیر این آیه شریفه روایت شده است که فرموده اند: «مقصود ما]اهل بیت[هستیم و علی(ع) اول و افضل و بهتر ما ائمه است پس از (ص)».( کلینی،1387،2،211).

8- واولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله... (انفال/75).

از صادق(ع) روایت شده که می فرمود: «به راستی در نزد ما است  آنچه با وجود آن نیازی به مردم نداریم و در حقیقت مردم به ما نیاز دارند و به راستی که در نزد ما کت است از املاء رسول خدا(ص) و به خط علی(ع) که در آن هر حلال و حرامی ثبت است...» (کلینی،1387،2،243).

پس ، «الکتاب» در موقعیتی پایین‌تر از لوح محفوظ و بالاتر از قرآن است و اصل و حقیقت همه‌ی کتاب‌های آسمانی و قرآن است.

« مرحله عالیه قرآن همان است که در دست فرشتگان" کرام برره " است : "بایدی سفرهَ.کرام برره" [عبس/15و16] و مرحله نازله اش "لدی الناس" وبه لفظ عربی مبین ظهور کرده است... در آنجا که می فرماید :"هذاالقرآن"[اسراء/9] سخن از هدایت است و پس از آنکه می فرماید: "ذلک الکتاب" سخن از غیب است ... و این نشانگر آن است که قرآن غیب و مکنونی دارد».( جوادی آملی،1381،36).

جوادی آملی در بحث از موضوعی دیگر ، آورده اند: «از این مرحله بالاتر]کتاب محو و اثبات[ ، کتاب مبین و از آن والاتر ام الکتاب است».(ج8 ص49).

از آن کتاب در مراحل مختلف رشد افکار بشری و به تناسب زمان‌ها و مکان‌ها به انبیاء داده شده است. دق‍ّت در آیات زیر گویای همین واقعیت است:

- فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة ... (نساء/45)

- و لقد آتینا بنی الکتاب ... (جاثیه/16)

- و لقد آتینا موسی الکتاب ... (بقره/87)

- نز‌ّل علیک الکتاب... (آل عمران/3).

دراین آیات و موارد مشابه آن، در ارتباط با اعظم (ص) تعبیر «نز‌ّل» یا «انزل» به کار رفته است اما در بقیه موارد تعبیر «آتینا» آمده است.

برخی آن کتاب را تکوینی دانسته اند: « کتاب حق بر دو قسم است تکوینی و تدوینی (کتب نازل شده بر انبیاء(ع))، تکوینی نیز آفاقی و انفسی است مصادیق کتب آفاقی را می‌توان «ام‌ الکتاب»، «کتاب مبین» و «کتاب محو و اثبات» نام برد». (دهباشی، 1368: 89).

ولی آن کتاب نه فقط کتاب تکوینی ، بلکه یک نوع کتاب تشریعی هست ،اما در مقامی بلند و فشرده، و به خاطر فهم مردم نازل گشته و متمایز شده است:

ë کتاب‌ٌ ا‌ُح‍ْکمت آیاته ثم‌ّ ف‍ُص‍ّلت من لدن حکیم خبیر (هود/1).

(این کت است که آیات آن استحکام یافته سپس از جانب حکیم آگاه، مفصل و جداسازی شده است.)

تفصیل آیات یعنی اجزاء آن را از یکدیگر جدا کرده و با نزول آن درخور فهم شنونده نماید تا مخاطب معانی آن را فهمیده و مقاصدش را تعق‍ّل نماید. ( طباطبائی، 1360،282).

 

2-1- الکتاب ومراحل ادیان الهی

مجموع کتب انبیاء را که اصل و ریشه‌ آنها همان کتاب (الکتاب) است به چهار مرحله می‌شود تقسیم کرد:

  1. 1.              مرحله‌ی دعایی که سنبل و نماد این مرحله حضرت داوود(ع) و کتاب زبور است.
  2. 2.              مرحله‌ی شریعت که سنبل و نماد این مرحله حضرت موسی(ع) و کتاب تورات است.
  3. 3.              مرحله‌ی طریقت که سنبل و نماد این مرحله حضرت عیسی(ع) و کتاب انجیل است.
  4. 4.              مرحله‌ی حقیقت که سنبل و نماد این مرحله حضرت محمد(ص) و کتاب قرآن است.

2-1- نکات مربوط به مرحل ادیان:

الف- در قرآن فقط نام همین چهار کتاب آسمانی به عنوان اسم خاص آمده است ، علاوه بر قرآن در دعای عهد، دعای عرفه و در دیگر ادعیه و روایات نبی اکرم(ص) نیز فقط نام این چهار کتاب آمده است.

ب- این مراحل بیانگر سیر تکاملی ادیان است، یعنی ادیان الهی در طول هم هستند، نه در عرض هم. وبنابراین ریشه‌ی حل موضوع تکثر گرایی دینی(پلورالیسم) در همین نکته نهفته است، متأسفانه امروزه در جهان ، خوشبینانه‌ترین برداشت‌ها از ادیان الهی، پلورالیزم دینی به مفهوم در عرض هم بودن ادیان است. در حالی که واقع‌بینانه‌ترین برداشت در طول هم بودن ادیان می باشد، یعنی ادیان الهی حق اند اما در زمان خود و بدبینانه‌ترین برداشت‌ هم این است که هر دینی فقط خود را برحق می‌داند و دیگران را از ریشه باطل.

ج- از انبیاء اولوالعزم حضرت نوح(ع) در مرحله دوم(شوری/13)، و حضرت ابراهیم(ع) در مرحله‌ی چهارم قراردارند. لذا در قرآن کریم از حضرت ابراهیم تحت عنوان «حنیفاً مسلماً» و از آیین به عنوان «مله کم ابراهیم» یاد شده است.

د- سه مرحله‌ی ادیان مقدمه‌ای بر دین بوده و همه‌ی آن مراحل را داراست. لذا در قرآن هم دعا هست، هم شریعت و هم طریقت و نیز حقیقت، یعنی در سایه‌ی زلال قرآن است که به حقیقت هستی می‌شود رسید.

و- از آن کتاب «الکتاب» به مراحل قبلی داده شده اما همه‌ی آن کتاب در مرحله‌ی چهارم تنزیل شده است:

 

 

 

 

 

 

 

 


3) قرآن

قرآن مرحله‌ی فرودین و صورت نازله و کامل آن کتاب است. «و هیچ مانعی نیست که در تمامی آیات و حروفات قرآن همه‌ی آن حقایق هستی به صورت اشاره و اجمال و رمز بیان شده باشد، چطور چنین نباشد در حالی که قرآن به این امر تصریح کرده است: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه .. »( ، 1362، 232). بنابراین «قرآن کریم تنها مصداق کتاب جامع و کامل الهی است».(جوادی آملی، 1383،132)

از این قرآن نازل شده به رسول گرامی و کتاب آسمانی مسلمانان ،تعبیر به «قرآن عربی»، «سبع مثانی» ، «القرآن» و نیز «قرآن» شده است. پس در دو مقام تعبیر به قرآن شده است : در مقام الکتاب(کتاب مبین) و نیز در مقام قرآن عربی، اما اینکه به این قرآن عربی نیز قرآن اطلاق شده، شاید به دلیل آیات ذیل باشد:

 

یک- و قرآناً فرقناه لتق‍ْر‌أه علی الناس علی م‍ُکث و نز‌ّلناه تنزیلاً (اسراء/106).

«... آیه شریفه همان معنایی را می‏رساند که آیه انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم در مقام بیان آن است . (طباطبایی،1360،13،305).

دو-و لا تحرک به لسانک لتعجل به ان‌ّ علینا و قرآنه. فاذا قرأناه فات‍ّبع قرآنه ثم ان علینا بیانه(قیامت/16الی 19) .

سه- حم. و الکتاب المبین. انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون. (ز ف/1-4).

(سوگند به کتاب روشنگر. ما بی‌گمان آن را قرآنی روشن بیان(عربی) نهادیم شاید شما عقلهایتان را به کار گیرید. و همواره آن در کتاب اصلی نزد ما بسی والا و پرحکمت و فشرده است.) (صادقی تهرانی، 1382،489).

چهار- کتاب فص‍ّلت آیاته قرآناً عربیاً لقوم یعلمون (فصلت/3).

پنج- ان‌ّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم. (اسراء/9)

البته این قرآن و آن کتاب  و نیز ام‌الکتاب همه در طول هم و مراتب مختلف یک حقیقت‌اند.

«قرآن کریم حقیقتی گسترده است که مراحل به هم پیوسته دارد، مرحله نازله‌اش در دست انسان‌ها و مرحله عالیه آن نزد خدای سبحان است... قرآن کریم همان حبل الهی است که یک سوی این حبل، عربی مبین و سوی دیگر آن در ام الکتاب است»(جوادی آملی، 1383،132).

قرآنی که امروزه در دست مسلمین است (چه شیعه و چه سنی)، «قرآن عربی و القرآن» صورت نازله آن کتاب بوده و یکی است و آن همان قرآنی است که بر (ص) نازل شده است و هیچ تحریفی در آن رخ نداده است.

 

4) ذلک الکتاب(آن کتاب)

ذلک برای اشاره به دور است، و اشاره به دور بودن «ذلک» بدیهی بوده و قابل انکار نیست.( ( ، 1362، 232).و روشن‌ترین مصداق اشاره ، این قرآن نیست بلکه «کتاب مبین» یعنی همان «الکتاب» است به دلیل این آیه شریفه: و ما کان هذا القرآن ان‌ْ ی‍ُفتری من دون الله ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب‌ّ العالمین (یونس/37) یعنی این قرآن تفصیل شده آن کتاب( الکتاب) است. و ذلک اشاره به همان الکتاب می باشد، که به قلب مبارک نبی‌اکرم(ص) نازل شده و آن حضرت همه‌ی مراتب تنزیل، تفسیر و تأویل آن را در طول 23 سال بر ‌المؤمنین، علی(ع) ابلاغ کرده و تعلیم نموده است و این همان قرآن علی(ع) است که درصدر به عنوان «مصحف علی(ع)» و«کتاب جامعه» شناخته می‌شده و هم‌اکنون پیش فرزندش حضرت بقیه‌الله(عج) است که پس از ظهور براساس آن عمل خواهد کرد.

علی(ع)در این خصوص می فرمایند: اگر حقم شناخته شود مصحفی را که نوشته‌ام و رسول خدا(ص) آن را بر من ابلاغ کرده است برای مردم آشکار می‌سازم. (بحارالانوار/ ج89/ ص52 و ج40/ ص155) . بدرستى هر آیه‏اى خداوند بر خدا(ص) نازل کرد پیش من است که به املاى او دست خط من است. و تأویل هر آیه‏اى که خدا بر خودش نازل کرد و هر حلال و حرام یا حد یا حکم یا هر چیزى که مردم به آن تا روز قیامت نیاز دارند در این مصحف با املاى خدا نوشته شده و خط من است، حتى جریمه خدشه‏اى که به بدن ى وارد شود.];کافی ،ج1،ص241[و نیز وقتی که خلیفه دوم مصحف آن حضرت را خواست فرمودند: «هیهات بدان راهی نیست من آن را تنها نزد خلیفه اول آوردم تا حجت بر شما تمام شود و روز رستاخیز نگویید که ما از این بی‌خبر بودیم یا مگویید که نزد ما نیاوردی، به قرآنی که نزد من است جز پاکان و اوصیاء فرزندانم دست نسایند، خلیفه گفت: آیا زمان معلومی برای آشکار آن هست؟ علی(ع) فرمود: آری، زمانی که قائم(عج) از فرزندانم قیام کند او آن را آشکار سازد و مردم را بر آن وادارد، آن گاه سنت بر آن جاری شود. (ن ام، 1382).

در احادیث فراوانی از کتاب علی علیه السلام به جامعه یاد شده است ،جامعه از ریشه جمع گرفته شده است. معنای آن گردآوردن و ضمیمه ساختن چیزی به چیز دیگر است. جامعه بار معنایی خاصی دارد. از گفته لغت نویس دقیق عرب، احمد بن فارس برمی آید که جامعه به معنای عظیمة (بزرگ) می باشد...از احادیث فراوانی استفاده می شود که کتاب علی علیه السلام از مواریث ت به شمار می رفته است، در بسیاری از احادیث ان علیهم السلام تعبیر به «عندنا» فرموده اند. این تعبیر در اختصاص کتاب به آن بزرگواران ظهور دارد و در برخی از احادیث تصریح شده که از صفات این است که جامعه (کتاب علی علیه السلام ) نزد او باشد(سجادی زاده، 1386).

 

اورثنا‌الکتاب

پس از نزول قرآن، بعد باطنی آن که مخصوص پاکان است یعنی همان الکتاب(آن کتاب) را خداوند به بندگان ویژه‌اش به ارث داده است.

ë والذی اوحینا علیک من‌الکتاب هو الحق مصدقاً لما بین یدیه ان‌الله بعباده لخبیر بصیر(31) ثم اورثنا ‌الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن‌الله ذلک هوالفضل الکبیر(فاطر/32)

(و آنچه که از آن کتاب به تو وحی کردیم آن [کتاب] حقی است که تصدیق کنندة [کتاب‌های] پیش از آن است. قطعاً خدا نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.سپس آن کتاب را به انی از بندگان خود که برگزیده بودیم به میراث دادیم، پس برخی از آنان(بندگان)... .)

دقت در من الکتاب- اگر مِنْ بعضیه باشد- و نیز در الکتاب گویای واقعیتی است که قبلاً گفته شد.

«بعد از آن که ما قرآن را به تو وحی کردیم آن را به ذریه تو ارث دادیم... و از بین همه بندگان، آنان را در همان روزی که آل ابراهیم را برمی‌گزیدیم انتخاب کردیم».( طباطبائی، 68،17،1360).

مادة اصطفی که 13بار در قرآن آمده- جز 4 مورد که مربوط به فرشتگان و غیره است- در مورد بندگان خاص آمده، بنابراین تفسیر و حمل «اصطفینا من عبادنا» بر ائمة اهل بیت(ع)- مخصوصاً با توجه به «ثم» مناسب‌تر است-  و این معنا با پیام حدیث متواتر فریقین یعنی حدیث ثقلین سازگارتر است. لذا حمل آن بر «امت » بدون دلیل خواهد بود.

«این وارثان قرآن پس از رسول قرآن، همانند او از فرمانداران معصوم قرآنی پس از حضرتش می باشند ، زیرا مثلث اوصافشان خود دلائلی روشن بر این حقیقت است...»(صادقی تهرانی، 325،4،1388).

 علامه طباطبایی(ره) می نویسند: «احتمال دارد ضمیر در منهم به همان برگزیده شدگان برگردد ، که در نتیجه هر سه طایفه یعنی ظالم به نفس ، مقتصد ، و سابق به خیرات ، در وراثت شریکند ، چیزی که هست وارث حقیقی همان عالم به کتاب ، و حافظ کتاب است ، که عبارت است از سابق به خیرات . احتمال هم دارد ضمیر مزبور به کلمه عبادنا برگردد ، البته در صورتی که اضافه عباد به کلمه نا شرافتی به عباد ندهد ، آن وقت کلمه فمنهم تعلیل را می‏رساند ، و چنین معنا می‏دهد : ما تنها کتاب را به بعضی از بندگان خود ارث دادیم ، و آنان عبارتند از عده‏ای که ما ایشان را برگزیدیم ، نه همه بندگان ... و همه این سه طایفه صلاحیت وراثت کتاب را نداشتند... بدان که روایت از طرق شیعه از ائمه‌اهل‌بیت(ع) در اینکه آیة شریفة «اصطفینا من‌ عبادنا» خاص فرزندان فاطمه(س) است بسیار زیاد است ( طباطبائی، 1360،17،64و70).

مفسران ، مقصود از الکتاب در این آیه را همین قرآن ویا کل کتابهای آسمانی دانسته اند، اما باتوجه به مباحثی که در کتاب مبین ارائه شد وبا دقت در آیات مربوط به "الکتاب" و روایات رسیده از اهل بیت عصمت(ع) که تبیین گران رسمی و معصومانه قرآن می باشند ، منظور از کتاب، همان مشارالیه "ذلک" و کل علوم و حقیقت قرآن می باشد. چرا که ظاهر قرآن را همه مسلمانان وارثند.

نتیجه

این پژوهش در صدد تبیین این حقیقت بود که خداوند متعال ، علم کتاب تکوین و آفرینش را در لوحی قرار داده که محفوظ از دسترس عقول است ، سپس آن لوح محفوظ را جهت هدایت انسانها صورت فرودین داده و نازلش کرد تا قابل درک باشد ، اما برآن کتاب ، جز پاکان دسترسی ندارند، و این همان کتاب مبین و قرآن حکیم است که یکپارچه بوده ومرحله باطنی قرآن می باشد که با تنزیل دوم به شکل قرآن عربی و به صورت آیات و سوره ها و در قالب زبان بشری نازل گشته ودر دسترس عموم مردم قرار گرفته است. لذا این قرآن با دو نزول به دست بشر رسیده است ، و این نازل شدنها غیر از بحث نزول دفعی و تدریجی می باشد. گرچه در کلام و آثار صاحبنظران و محققان علوم و معارف قرآن ، بخصوص علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی نیز دو تنزیل برای قرآن مطرح شده است ، اما به سه کتاب در طول هم تصریح نشده و به عنوان موضوع مستقل اثباتی ، مورد بحث واقع نشده است. هذا من فضل ربنا.

 

العنوان : ذلک الکتاب المطهرون(الاستفسار فی معنی الکتاب فی الکریمه«ذلک الکتاب لاریب فیه هدی‌ً للمت‍ّقین»

     امین فتحی

الخلاصه

ما ذلک الکتاب؟ و ما هی؟یتعدد مصادیقه و مفاهیمه فی نظرالمفسرین و المتفکرین، و هذا حقیق یتصدد فی اثبات  و تبیین نظریه ان هذاالکتاب ، کتاب فوق مستوی فهم الناس ، بل هو کتاب سمائی فی ام الکتاب یتناوله المطهرون من الرجس فقط لا غیر، کتاب یتوسط بین القرآن العربی والوح المحفوظ،و هو اساس الکتب السماویه تنزل علی قدر فهم الناس فی ادوار تکامل  عقولهم الاربعه لعلهم یتفکرون، حتی نزلت فی احسن کیفیه و اتم صوره علی نبینا محمد المصطفی(ص)، لکی یستفیدالناس و یتکاملوا الی ان بلغوا المرتبه العلیا و موقعیه الفهم الاعلی لهذاالکتاب الشریف فی عصرظهورالحجه(عج). انشاءالله تعالی.

مفاتیح البحث : "کتاب المبین" ، " الکتاب" ، "القرآن" ، "ذلک الکتاب".

 

 

that holy book

 

abstract:

what is "that book" : and which one is? this disicussion has different conceptual meaning from the view paint of sdientists which in the opinion of writer , quran is the main means of and is the highers quran in arabic &  is available for all of the believers especially religions men. that book is the mediate between our quran & divine memoty , and for the human conception & evidence , it is decreased & it is available for all of people.

that book is the origion of all of people.

that book is the origion of all celestrial books, which is come from different processes of human thoughts according to the different eriods and places . and quran is the complete conceptual of that celestial book which is reacheal in the that period of religion processes on prophets. until whaterver human being can use of this book for creating the beter background for manifestation of the tast savior.

 

 

 

key words:

omolketab- alketab-quran- zalekalkatab.

 

 

 

lecturer   -    amin.fathi45@gmail.com

 

                  منابع و ماخذ:

           الف) کتابها

قرآن کریم.(ترجمه محمد صادقی تهرانی)،1382، تهران ، کلیدر.

قرآن کریم.(ترجمه سید محمد رضا صفوی)، 1390، قم ، دفتر نشرمعارف.

ابن الانباری، ابوالبرکات، 1362، البیان فی غریب اعراب القرآن، ج 1، قم، هجرت.

احمدبن فارس. (1404 هـ .ق): معجم مقاییس اللغه. دفتر تبلیغات سالامی قم. ج5. صفحه 158.

جوادی آملی، عبدالله. (1383): تسنیم(تفسیر قرآن کریم). قم ،مرکز نشر اسراء.ج2.صفحات132و133و134

جوادی آملی ، عبدالله.(1381): تفسیر موضوعی قرآن،قم،  مرکز نشر اسراء. ج1و8

، سیدمصطفی. (1362): تفسیر القرآن‌الکریم. تهران ، وزارت ارشاد ی. ج 2، صفحات193و198و232و233

شمس ، مرادعلی .(1384) : با علامه در المیزان، ج2، تهران ، انتشارات اسوه.

صادقی تهرانی، محمد.(1388) ، ترجمان فرقان، ج1،(بینا)، شکرانه.

 طالقانی، سید محمود، 1362، پرتوی از قرآن، ج 1 ، شرکت سهامی انتشار(بینا).

طباطبائی، سیدمحمدحسین. (1360): المیزان فی تفسیر القرآن. ج 15ص 252ج 33ص 73وج34ص 524 وج37ص 282. (ترجمه: همدانی، سیدمحمد باقر).قم ، انتشارات ی.

طوسی،محمدبن الحسن،بی تا، بیان فی تفسیرالقرآن، دار احیاء راث العربی، بیروت.

طیب، سید عبدالحسین،1386، اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، موسسه جهانی سبطین. قم.

  عبد الباقی، محمد فوءاد.(1387): المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، انتشارات ی.

  عظیمه، صالح. (1380): معناشناسی واژگان قرآن. انتشارات آستان قدس رضوی. صفحه503 . (ترجمه:سیدی، سید حسین).

  قمی‌المشهدی، محمد.(1366): تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب. سازمان چاپ و انتشارات وزارات فرهنگ و ارشاد ی،ج1، صفحه104

  کلینی،محمد بن یعقوب.(1387) : کافی، ترجمه محمد باقر کمره ای.ج2، انتشارات اسوه.

  مصطفوی، حسن. (1368): حقیق فی کلمات القرآن الکریم. وزارت فرهنگ و ارشاد ی. ج10. صفحه21.

   مکارم ، ناصر، و همکاران، 1384، تفسیر نمونه ،تهران ، دارالکتب ال یه.

 

     ب) مقالات


   سجادی زاده ، سید علی.(1386):کتاب علی(ع) از نگاه تحقیق، مجله الهیات و حقوق ، ش1.

  دهباشی، مهدی. (1368) : تشکیک در مراتب کلام الهی، کیهان شه،ش28،قم.

  ممتحن، مهدی،1387،جملۀمعترضهوتأثیربلاغیآندرقرآنکریم،پژوهشنامه قرآنوحدیث( انجمن علوم قرآن و حیث ایران)،ش 5.تهران.


شرح و تبیین اه تعلیم و تربیت در قرآن

 

حسن ابراهیمی نسب

آزاد واحد فسا

h anebrahiminasab@gmail.com

 

چکیده

این پژوهش کیفی، با روش توصیفی ـ تحلیلی و اسنادی و با هدف تبیین و شناخت مفاهیم قرآنی متناظر با عوامل و عناصر تشکیل دهنده برنامه درسی، درباره اه ، محتوا، روش ها و ارزشی تعلیم و تربیت در قرآن کریم تدوین یافته است. در نظام تعلیم و تربیت قرآن، اه به دو صورت اه غایی و اه میانی ترسیم شده اند. از لحاظ محتوایی، به طور کلی قرآن دربردارنده مجموعه ای از مفاهیم، اصول، قوانین، روش ها و فعالیت هاست که با استفاده از معیارهایی همچون توالی، استمرار، تعادل، وسعت و وحدت و روش های تربیتی همچون تمثیل و شبیه سازی، مشاهده، پرسش، اردوی علمی، الگویی، موعظه و تذکر، و استدلال، در صدد دستی به تربیت معنوی و جسمی یا پرورش همه جانبه انسان است. رسیدن به این مقصود نیازمند خودارزی و ارزی بیرونی از طریق روش هایی مانند ابتلا، فتنه، محاسبه و مراقبه می باشد.

کلیدواژه ها: عناصر برنامه درسی، قرآن کریم، محتوا، اه ، روش ها، ارزشی .

مقدمه

برنامه درسی، معادل فارسی واژه curriculum و معرف یکی از رشته های تخصصی حوزه تعلیم و تربیت است. بر اساس شواهد موجود، رشته برنامه ریزی درسی مولود قرن بیستم است و بسیاری زمان آغاز آن را سال 1918، یعنی زمان انتشار کتاب فرانکلین بوبیت با عنوان برنامه درسی می دانند(مهرمحمدی و همکاران، 1381، ص7). قصد محقق در اینجا ارائه تعارف متعدد و گوناگون از برنامه درسی نیست؛ چراکه به تعداد صاحب نظران حوزه تعلیم و تربیت، از آن تعریف به دست داده شده است. لذا آیزنر(1993) می گوید: برنامه درسی از یک هویت فیزیکی برخوردار نیست؛ بلکه یک شه پیچیده می باشد، ازاین رو تعریف واقعی آن غیرممکن است (ملکی، 1385، ص25). به طورکلی برنامه درسی، به محتوای رسمی و غیررسمی، روش و آموزش های آشکار و پنهانی اطلاق می گردد که به وسیله آنها، شاگردان یک مدرسه، دانش لازم را به دست آورند، مهارت ب کنند و گرایش و ارزش ها را در خود تغییر دهند (ملکی، 1379، ص15).

درباره عوامل و عناصر تشکیل دهنده برنامه درسی نیز نظریات گوناگونی مطرح شده است؛ ازجمله کلاین (1985) معتقد است که این عوامل و عناصر عبارت اند از: هدف ها، محتوا، فعالیت های یادگیری، منابع و ابزار یادگیری، زمان، فضا، گروه بندی دانش آموزان، راهبردهای تدریس و روش های ارزشی (قاسم پور دهاقانی، و نصر اصفهانی، 1390، ص81)؛ ولی به طور کلی چهار عنصری که مورد اتفاق همۀ برنامه ریزان هستند، عبارت اند از: اه ، محتوا، فعالیت های یاددهی ـ یادگیری دانش آموزان و روش های ارزشی .

تربیت مصدر باب تفعیل است و از ماده ربو و به معناى زیاد ، نمو دادن، وسیله رشد را فراهم آوردن و پاک آمده است (صانعی،1380، ص11) و در معنای اصطلاحی عبارت است از به فعلیت درآوردن استعدادهای نهفته انسان در جهت کمال (مطهری، 1382، ص43). بدیهی است که رسیدن به این کمال و شکوفایی استعدادها، بدون برنامه تربیتی ممکن نیست و انسانی که خلقتش هدفمند بوده، بنا به فرموده قرآن عبث آفریده نشده است (آیا می پندارید که ما شما را بیهوده آفریده ایم) (مؤمنون: 15) نمی تواند به حال خود رها شده باشد.

تربیت ى یکى از بنیادى ترین بخش هاى معارف ى، فلسفه بعثت رسولان و مهم ترین وظیفه اولیاى الهى است و قرآن، کلام و سخن خدا و کتاب هدایت و تعلیم و تربیت است، که راه هاى رشد و تکامل فرد و جامعه را به بهترین شیوه بیان کرده است و گنجینه ای گران بها از اصول جاودانه و همیشگی تعلیم و تربیت است.

قرآن رابطه ای عمیق با دو حوزه تعلیم و تربیت دارد؛ به گونه ای که می توان گفت زبان قرآن، زبان آموختن، یاد گرفتن و پرورش انسان هاست؛ زیرا همه آیات قرآن دارای پیام تربیتی اند و آیه ای در قرآن وجود ندارد که ناظر به تربیت انسان نباشد. آیات احکام، آیات مربوط به مبدأ و معاد، خانواده و اجتماع، قصه و سرگذشت امت های پیشین، همه دارای جنبه تربیتی اند و به بعدی از ابعاد تربیت اشاره دارند. از اینجاست که خداوند درباره قرآن می فرماید: هُدی لِلنَّاسِ (بقره: 185)؛ قرآن برای هدایت و تربیت مردم نازل شده است.

در زمینه چگونگی ارتباط زبان قرآن با تعلیم و تربیت و اینکه چه نوع رابطه ای میان آن دو وجود دارد، از چند جهت می توان سخن گفت: تعامل زبان قرآن با تعلیم و تربیت در جهت پرورش استعدادهای نهفته در درون انسان، هماهنگی آن دو در رشد روحی و معنوی انسان، اهتمام قرآن به تعلیم و تربیت در استنباط عناصر اصلی آن مانند مبادی عام، مبانی، اه ، اصول و شیوه های آموزش و پرورش، تأثیر برجسته زبان قرآن در فرایند تعلیم و تربیت در گذشته و حال و آینده، برنامه ریزی تعلیم و تربیت بر اساس محوریت قرآن برای آینده نظام آموزشی و تربیتی جامعه، جهت دهی قرآن به تعلیم و تربیت به لحاظ محتوا و غنابخشی آن، توجه قرآن به ابعاد تعلیم و تربیت همچون ابعاد دینی، اخلاقی، عبادی، عاطفی، اجتماعی و امثال آن، و سرانجام، قرآن به منزله پشتوانه فکری و منبع اصلی است اج مفاهیم مهم تعلیم و تربیت ی (احسانی، 1387).

از دیدگاهی دیگر ارتباط قرآن با علم تعلیم و تربیت را دست کم به دو صورت می توان تصویر کرد:

1- بهره بردن علم تربیت و تعلیم در مراحل مختلف از قرآن (از مباحث نظری گرفته تا به کارگیری یافته های آن در عمل).

2- استفاده از یافته های علم تعلیم و تربیت در فهم بهتر مباحث تربیتی قرآن و به کارگیری بهتر آن در مرحله عمل (طوسی، 1392، ص15).

مرور پژوهش های مرتبط با موضوع تحقیق نشان داد که اکرمی (1375) در تحقیقی با عنوان قرآن کریم و برنامه ریزی درسی به بررسی ویژگی های یک برنامه درسی در قرآن کریم به منزله یک کتاب درسی پرداخته، و وطنی (1375) در پژوهشی با عنوان ویژگی هایی از قرآن به عنوان محتوای تربیتی با توجه به هدف های کلی تعلیم و تربیت اصول، مبانی، هدف ها، روش های تربیتی و ارزشی در قرآن کریم را بررسی کرده است. همچنین حسینی زاده (1386) در پژوهشی ارزشی آموزشی و انواع آن را در سیره صلی الله علیه و آله و اهل بیت‰، به بحث گذاشته، و قندیلی (1387) در تحقیقی با عنوان بررسی واژه ها و مفاهیم اساسی برنامه درسی در قرآن و حدیث به بررسی آیات و روایاتی پرداخته که به نوعی به مراحل برنامه ریزی درسی مربوط می شوند.

صابری و همکاران (1389) نیز در سازمان دهی محتوای برنامه های درسی با الهام از آیات قرآن کریم، معیارهای سازمان دهی محتوای برنامه درسی در قرآن کریم را واکاوی کرده اند. به علاوه صادق پور (1379) در تحقیقی با عنوان نگاهی به الگوهای مثبت و منفی در قرآن به انواع الگوهای قرآنی و مصادیق آن توجه نشان داده، و باقری (1383) در پژوهشی اه ، اصول و روش های تربیتی در قرآن را بررسی کرده است. نیز احسانی (1387) در تحقیقی با عنوان زبان قرآن و تعلیم و تربیت به بررسی مفاهیم کلیدی تعلیم و تربیت همچون مبادی، مبانی، اصول، روش ها و ابعاد تعلیم و تربیت در قرآن کریم، و هاشمی (1389) در مقاله ای به بررسی رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن پرداخته است.

صدری فر و (1391) هم در تحقیقی با عنوان شاخص ها و اه تربیتی انبیا‰ در قرآن شاخص ها و اه ی همچون شه و دورزی، تقوا، عد ، تزکیه، تقرب، عبادت و حکمت در قرآن کریم را بررسیده اند. همچنین در تحقیقات پاکزاد (1390)، رستمی زاده (1382)، مصباح الهدی (1388)، عباسی مقدم (1382)، رمضانی و حیدری (1391)، اخلاقی (1390)، حسنی (1384)، قائمی مقدم (1387) و حسین خانی نایینی (1387)، به بررسی و تحلیل روش ها و شیوه های تربیت در قرآن کریم پرداخته شده است.

بررسی آرای تربیتی صاحب نظران تعلیم و تربیت به ویژه تربیت ی، بیانگر این مطب است که فرایند تعلیم و تربیت انسان بر برنامه ای متضمن مبانی و اصول تربیت، اه ، محتوا، روش و ارزشی مبتنی است (باقری، 1383، ص53). براین اساس مسئله اساسی در پژوهش حاضر، تبیین و شناخت مفاهیم قرآنی متناظر با عوامل و عناصر تشکیل دهنده برنامه درسی است و هدف پژوهش عبارت است از کشف و بررسی موشکافانه و جزئی و موردی مصداق ها و آیات مرتبط با عناصر تخصصی و ویژه حوزه برنامه درسی که در پژوهش های پیشین کمتر کانون توجه قرار گرفته اند و یا به صورت کلی و مبهم ارائه شده اند.

بنابراین تحقیق حاضر می تواند در نوع خود تحقیقی جامع و دقیق باشد. براین اساس چهار پرسش بنیادین طرح و بررسی شده است: 1. اه تعلیم و تربیت در قرآن به چه صورت اند؟ 2. محتوای تعلیم و تربیت و نحوه سازمان دهی و معیارهای آن در قرآن چگونه است؟ 3. روش ها و راهبردهای تربیتی در قرآن چیست؟ 4. ارزشی تربیتی در قرآن چگونه انجام شده است؟

1. روش پژوهش

نوع این پژوهش، کیفی است و در آن از روش توصیفی ـ تحلیلی و اسنادی استفاده شده است؛ بدین صورت که پس از تعیین عناصر چهارگانه برنامه درسی و نسبت آنها با تعلیم و تربیت ی، به بررسی آیات متناظر با هریک از این مقوله ها با استفاده از جست وجو در قرآن کریم و نرم افزارهای قرآنی مرتبط، و نیز پژوهش های انجام شده مرتبط با موضوع تحقیق پرداخته شده است.

2. ابزار تحقیق

گردآوری داده ها و اطلاعات مورد نیاز برای وصف و تحلیل عوامل و عناصر تشکیل دهنده برنامه درسی با قرآن کریم، با استناد به روش اسنادی از طریق غور در منابع و مآخذ مربوط، ارجاع مستقیم به قرآن کریم و نیز نگاره های الکترونیکی موجود صورت گرفته است. اطلاعات گردآوری شده، پس از طبقه بندی موضوعی، جهت وصف و تحلیل هر کدام از پرسش های پژوهش استفاده شده اند.

 

 

3. یافته های پژوهش

نخستین پرسش پژوهش عبارت است از اینکه اه تعلیم و تربیت در قرآن به چه صورت اند؟ اه آموزشی، اساس هر آموزش اثربخش را تشکیل می دهند. مادام که اه آموزشی تعیین نشده است، نمی توان دوره را به طور منظم و مدون طراحی کرد تا به نتایج مورد نظر رسید. درواقع تعیین اه در عین اینکه نشان دهنده نقطه مطلوب است، محرکی برای آغاز فعالیت ها به شمار می آید. هر فعالیتی اعم از آموزشی و غیرآموزشی اگر فاقد هدف باشد، راه به جایی نمی برد و یا اگر نتیجه ای دهد، فاقد کارایی و اثربخشی لازم است. لذا تعیین اه یکی از مهم ترین امور در هر امری است.

از نظر جان دیوئی، هدف به منزله روشی است برای دگرگون ساختن موقعیت موجود، و هدف شایسته هدفی است که با توجه به اوضاع و احوال موجود اتخاذ شود. او می گوید هدف مرحله نهایی یک سلسله فعالیت مستمر است، و هدف خوب باید دارای دو ویژگی توالی و پیش بینی باشد (شعبانی، 1384، ص135).

صاحب نظران هدف ها را در دسته بندی های مختلفی ارائه داده اند. ایشان در یک دسته بندی هدف ها را به سه دسته هدف های غایی، کلی و آموزشی (رفتاری) تقسیم کرده اند. هدف های غایی، عبارت اند از غایات عالیه، کمال مطلوب و آرزوهای ملی مردمان یک سرزمین. این آرمان ها از یک دید خیالی و تصور واهی و خوش بینانه نسبت به آینده برمی خیزند. دسته دوم هدف ها، هدف های کلی اند که درجه کلیتشان کمتر است و از نظر وقت گیری میان مدت اند. دسته سوم هدف ها، هدف های آموزشی اند که به گونه مستقیم با زندگی و طرز عمل افراد، خانواده ها و جوامع در ارتباط اند و هم از لحاظ اجرایی و هم از نظر ماهیت محدود ند و ملموس ترین نتایج تعلیم و تربیت در این سطح به دست می آید (شکوهی،1383، ص130).

صاحب نظران برای هدف های تربیتی در پنج خط مشی عمده ذکر کرده اند. در خط مشی اول، نقطه آغاز تعیین هدف های تربیتی، عبارت است از جهان خلقت و آفرینش، و فرض بر این است که اگر مقصود و هدف از حیات روشن شود، هدف ها و غایات تعلیم و تربیت نیز به تبع آن روشن خواهند شد. در خط مشی دوم نقطه شروعِ هدف های تربیتی، خود انسان است و بحث بر محور بیان ماهیت و تبیین ابعاد وجودی انسان است. از این بعد انسان دارای دو بعد مادی و معنوی است. لذا در این روش، برنامه آموزشی بر اساس بعد مادی و معنوی انسان تدوین می شود؛ به گونه ای که برنامه های تکامل مادی و معنوی انسان در یکدیگر ادغام می شوند. در خط مشی سوم نقطه شروع، فرهنگ ی است و درباره مشخصات و ویژگی هایی بحث می شود که این فرهنگ را از دیگر فرهنگ ها جدا و متمایز می سازند.

در خط مشی چهارم، آغازگاه تعیین هدف های تربیتی، شناخت ملکات و صفاتی است که باید در یک انسان مؤمن و مسلمان و یا به اصطلاحِ روز، انسان مکتبی وجود داشته باشند. مهم ترین منبعِ شناخت این صفات، قرآن کریم و سنت و قول و فعل ائمه و معصومان‰ است. درخط مشی پنجم، نقطه شروع تعیین هدف های تربیتی، اساس دعوت و یا آن دسته از اصول و قواعدی است که می توان از آنها به منزله پیام های نام برد (حسینی، 1308، ص163- 154).

بر این اساس هدف های تعلیم و تربیت در و قرآن به دو دسته کلی تقسیم می شوند: اه غایی و اه میانی (کلی). هدف هایی همچون عبادت یا عبودیت، تقوا، هدایت، رشد، شه و دورزی، طهارت و حیات طیبه، قرب الهی، انسان کامل و قیام به قسط، جزو هدف های غایی به شمار می آیند (ج شماره 1) و اه ی همچون پرورش روح عد خواهی، استقلال و عزت جامعه ی، دوستی با ملل دیگر، تزکیه و تهذیب یا پرورش شخصیت اخلاقی و برادری، همکاری و تعاون و پرورش روح اجتماعی، جزو هدف های میانی یا کلی محسوب می شوند (ج شماره 2). مهم ترین خصلت اه میانی این است که در عرض یکدیگر قرار می گیرند و عمدتاً در ارتباط با شئونات مختلف شخصیت انسان از جمله جنبه های بدنی، ذهنی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و دینی اند (رضاپور،1380).

ج شماره 1. هدف های غایی تعلیم و تربیت در قرآن

شماره آیه

سوره

آیات مرتبط

هدف

56

ذاریات

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ

عبادت(عبودیت)

13

حجرات

أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ

تقوا

3

انسان

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا

هدایت

186

256

بقره

بقره

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

رشد

7

آل عمران

وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

شه و تفکر

97

نحل

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاه طَیِّبَه

طهارت و حیات طیبه

10 و11

واقعه

وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولَـئِکَ الْمُقَرَّبُونَ

قرب الهی

135

نساء

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ

قیام به قسط

 

ج شماره 2. هدف های کلی تعلیم و تربیت در قرآن

شماره آیه

سوره

آیات مرتبط

هدف

15

شورا

وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ

روح عد خواهی

141

نساء

وَلَن یَجْعَلَ اللَّـهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا

استقلال و عزت جامعه ی

61

7

انفال

ممتحنه

وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا

عَسَى اللَّـهُ أَن یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّه

دوستی با ملل دیگر

9

129

شمس

بقره

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا

رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَه وَیُزَکِّیهِمْ

تزکیه و تهذیب

2

مائده

وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ َّقْوَى

تعاون و پرورش روح اجتماعی

دومین پرسش پژوهش عبارت بود از اینکه محتوای تعلیم و تربیت و نحوه سازمان دهی و معیارهای آن در قرآن چگونه است؟ محتوای درسی، مجموعه اصطلاحات، اصول و قواعد، قوانین، مفاهیم و به طور کلی دانش سازمان یافته یک رشته علمی است (لوی، 1383، ص20). محتوای برنامه درسی به مجموعه ای از مفاهیم، اصول، قوانین، روش ها، فعالیت ها، ارزش ها و نگرش ها اطلاق می شود که با آموزش آنها به یادگیرنده، زمینه های تحقق هدف های یادگیری فراهم می آید (ملکی، 1385، ص19).

از لحاظ محتوایی قرآن شامل موضوعات مختلفی همچون علوم طبیعی (نجوم، ی ساختمان، زمین شناسی و...) (الرحمن: 17)، بهداشت و تغذیه (بقره: 61، 261 و 222؛ انعام: 99)، داستان و تمثیل، علوم اجتماعی (علوم تربیتی، جامعه شناسی، اقتصاد و...) (مؤمنون: 4؛ مائده: 2؛ یوسف: 13؛ انبیاء: 37) است (صابری و همکاران، 1389، ص144). اگرچه قرآن کریم درباره موضوعات متعدد علمی سخن گفته و حتی مسائل عقلی صرف، در آن آمده است، نمی توان قرآن را به یکی از دانش ها اختصاص داد و گفت مثلاً قرآن کتاب اقتصاد یا حقوق است؛ چراکه شأن قرآن و فلسفه نزول آن اقتضای بیان تفصیلی دانش های علمی را ندارد تا پذیرای چنین تعبیراتی باشد.

 با این حال تعلیم و تربیت انسان چیزی است که با شأن قرآن همخوانی دارد و شاید بتوان مدعی شد که مهم ترین فلسفه نزول قرآن، پرورش روحی و معنوی افراد بشر است؛ زیرا فلسفه نزول قرآن نمی تواند جدا از فلسفه بعثت اکرم صلی الله علیه و آله باشد. خداوند در آیات پرشمار، فلسفه رس صلی الله علیه و آله را تعلیم و تربیت معرفی کرده است ( : 2) (احسانی، 1387، ص78). لذا محتوای قرآن به طور کلی مجموعه ای از مفاهیم، اصول، قوانین، روش ها و فعالیت ها برای تربیت و پرورش روحی و معنوی و جسمی یا پرورش همه جانبه انسان است.

محتوایی که برای تحقق هدف برنامه درسی معنوی در نظر گرفته می شود باید اولاً با هدف برنامه درسی معنوی که رسیدن به معنویت است متناسب باشد و ثانیاً به شرایط ذهنی، عاطفی، عقلی و جسمی فراگیران توجه لازم را مبذول کند و ثالثاً با مبانی دین هماهنگ باشد. به عبارت دیگر، برنامه طراحی شده باید با هدف آفرینش هماهنگ باشد؛ ویژگی های روانی انسان و توان و شرایط او را در نظر بگیرد؛ نسبت به ابعاد فردی، اجتماعی، زمانی و مکانی انسان بی اعتنا نباشد؛ تمام دوران زندگی انسان را در نظر بدارد و به عبارتی ابزار معنوی همه جانبه پدید آورد؛ به گونه ای که انسان بتواند در هر موقعیتی از این ابزار برای تقرب به خدا و رسیدن به معنویت استفاده کند.

 لذا قرآن کریم می تواند به منزله بهترین منبع برای تدوین محتوا در نظر گرفته شود (قاسم پور دهاقانی، و نصر اصفهانی، 1390، ص84). در محتوای برنامه درسی دینی و معنوی باید این شاخص ها را در نظر گرفت: 1. دیدگاه درباره خالق، 2. آفرینش بشر و هدف از آن، همچون عبادت، ترویج نیکی و پرهیز از بدی و تبلیغ پیام ، 3. ارتباط انسان با خالق و زام عملی در برابر او، 4. ارتباط انسان با دیگران، 5. روابط انسان با محیط به گونه ای که از طریق شناخت مخلوقات به خداوند برسد، 6. ب شرح صدر و زمینه لازم برای اصلاح خود، 7. رشد برخی عادات ی که به عمل ی منجر شوند، 8. سرنوشت و تقدیر انسانی، یعنی افزایش احساس مسئولیت با ارزی نقش خود (قاسم پور دهاقانی، و نصر اصفهانی، 1390، ص85). قرآن کریم به منزله یک منبع غنی از شاخص های مزبور، می تواند محتوایی برای تربیت همه جانبه افراد در نظر گرفته شود.

1-3 سازمان دهی محتوای برنامه درسی

سازمان دهی محتوا و تجربه های تربیتی به معنای قرار دادن هریک از عناصر محتوایی در جایگاه مناسب است؛ به گونه ای که بهترین شکل دستی به هدف های تربیتی را آسان سازد. برقراری ارتباط میان بخش های مختلف محتوا و تجربه های یادگیری باید مبتنی بر نوع سازمان منطقی و روان شناختی به شکل توأمان صورت پذیرد. سازمان منطقی، مبتنی بر منطق هریک از رشته های علمی است و سازمان روان شناختی، رعایت تنظیم محتوایی به لحاظ شرایط و ویژگی های مخاطبان برنامه است (تایلر، 1376، ص29). محتواهای درسی در قالب الگوهای مختلفی سازمان داده می شوند؛ به صورت دروس مستقل و درهم تنیده (تلفیقی) (پاتریشیا و همکاران، 2004، ص40).

در سازمان دهی برنامه درسی، عناصر تشکیل دهنده برنامه درسی در یک نظام آموزشی با یکدیگر ارتباط و توالی می یابند. سازمان دهی محتوای درسی به طور کلی به دو صورت افقی و عمودی است (ملکی، 1386، ص23). مایرز و مایرز درخصوص الگوهای سازمان دهی محتوا از یک پیوستار استفاده کرده اند که در یک طرف آن رویکرد موضوع محور، و در سوی دیگر آن رویکرد دانش آموزمحور قرار دارد (مایرز و مایرز، 1990، ص68). در بحث سازمان دهی محتوای برنامه درسی، شیوه سازمان دهی موضوع مدار، موازی سازی رشته های علمی، چندرشته ای، میان رشته ای و فرارشته ای در ارتباط افقی و شیوه های سازمان دهی از ساده به مشکل، از کل به جزء، از عینی به ذهنی، از جزء به کل، ما یچی، ساختار دانش، علایق به رشته های علمی، توسعه تدریجی مفاهیم، توالی زمانی و از مسئله تا کشف در ارتباط عمودی بررسی می شوند.

در بحث الگو های برنامه ریزی، الگو های ارائه شده در دو گروه کلی (الگو های تکنیکی علمی و الگو های غیرتکنیکی) طبقه بندی می شوند. در الگو های تکنیکی علمی، تأکید بر محتواست. رویکرد از ساده به مشکل و ساختار رشته علمی را می توان در این الگو در نظر گرفت. در الگو های غیرتکنیکی که فعالیت فراگیران، مدار و محور برنامه درسی است، بیشتر بر علایق فراگیر تأکید می شود. می توان انواع مختلف سازمان دهی فرارشته ای در ارتباط افقی و شیوه های سازمان دهی از مسئله تا کشف را در ارتباط عمودی در این الگو قرار داد.

 میان دو الگوی تکنیکی علمی که فرایند برنامه ریزی درسی را به صورت خطی می نگرد و از بالا به پایین اعمال اراده و قدرت می کند و الگوی غیرتکنیکی که فرایند برنامه ریزی درسی را به صورت کاملاً باز در نظر می گیرد و از پایین به بالا تجربه های فراگیر را جهت می دهد، می توان یک الگوی حد وسط در نظر گرفت که در آن تنها بر محتوا تأکید نمی شود، بلکه وجود خود فراگیر یک منبع غنی محتوا به شمار می آید. در این باره، شیوه های سازمان دهی چندرشته ای و بین رشته ای را در ارتباط افقی و شیوه سازمان دهی از عینی به ذهنی، ما یچی و توسعه تدریجی مفاهیم را در ارتباط عمودی می توان عناصر موافق نظام برنامه ریزی درسی در این الگوی حد وسط به شمار آورد(ملکی، 1386، ص35).

در رویکرد رفتاری برنامه ریزی درسی نیز سازمان دهی محتوا از مهم ترین مراحل برنامه ریزی درسی است که در آن، گروه برنامه ریزی درسی با توجه تصمیماتی که در بخش طراحی برنامه درسی گرفته شده به تولید و شکل دهی محتوا و سازمان دهی آن با توجه به فعالیت های یاددهی ـ یادگیری مورد نظر می پردازند. به طور کلی سازمان دهی محتوا، نحوه و چگونگی ارائه محتوای برنامه درسی بر پایه ملاک های مشخص شده است (چوبینه، 1385، ص38).

معیارهایی در دستی به بهترین سازمان دهی محتوا باید رعایت شود که ازجمله اساسی ترین آنها می توان به این زمینه ها اشاره داشت: 1. توالی، 2. استمرار، 3. تعادل، 4. وسعت، 5. وحدت. توالی و استمرار، ناظر بر شیوه های سازمان دهی عمودی محتوا، و وسعت مربوط به سازمان دهی افقی است (ملکی، 1376، ص18). در ادامه بحث، هریک از این معیارهای سازمان دهی محتوا و مصادیق آن در قرآن کریم را شرح می دهیم (ج شماره 3).

ج شماره 3. اصول سازمان دهی محتوای برنامه درسی و برخی مصداق های قرآنی

شماره آیه

سوره

آیه

عنوان اصل

22

انبیاء

لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَه إِلَّا اللَّـهُ لَفَسَدَتَا

قیاسی

توالی

کل آیات

قدر

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَه الْقَدْرِ...... سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

استقرایی

15

محمد

مَّثَلُ الْجَنَّه الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَیْرِ آسِنٍ........ وَمَغْفِرَه مِّن رَّبِّهِمْ

از عینی به ذهنی

67

غافر

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَه ثُمَّ مِنْ عَلَقَه ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخًا

نظم پیدایش وقایع

183

بقره

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ

از حال به گذشته و بالع

219

بقره

یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا

معلوم به مجهول

11-1

قارعه

الْقارِعَه مَا الْقارِعَه وما أَدْراکَ مَا الْقارِعَه

مجهول به معلوم

27

الرحمن

وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ

مجاز به حقیقت

کل سوره

17-22-32-40

الرحمن

قمر

ذکر نعمت ها در آیات مختلف

وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ

استمرار

143

77

بقره

قصص

وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّه وَسَطًا

وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّـهُ الدَّارَ الْآخِرَه وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا

تعادل

67

مریم

أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا

وسعت

3

ملک

هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ

وحدت

1-1-3 توالی

توالی عبارت است از اینکه تجربه های یادگیری تعیین شده با چه نظمی باید مرتب شوند. در این زمینه چندین شیوه ازجمله کلی به جزئی (قیاسی)، جزئی به کلی (استقرایی)، از عینی به ذهنی، بر اساس نظام کرنولوژیکی وقایع، از حال به گذشته و از ساده به مشکل مورد توجه اند (ملکی، 1376، ص22). مفهوم توالی در قرآن از سویی به مسائلی مربوط می شود که با سطح فکری مخاطب متناسب باشند: ولَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ (قمر: 17). آسان قرآن برای ذکر این است که آن را طوری به شنونده القا کند که فهم مقاصدش برای عامه و خاصه آسان شود (طباطیایی، 1363، ص401). از سوی دیگر، توالی به موضوع دانش پیش نیاز مربوط می شود و به این پرسش پاسخ می دهد که چه نوع اطلاعاتی می توانند زمینه را برای یادگیری اطلاعات دیگر فراهم کنند (موسی پور، 1382، ص123). مفهوم توالی که مرتبط با نحوه چیدمان محتوا و مطالب است، دربرگیرنده این موارد است:

2-1-3 استمرار

منظور از تکرار، مداومت عناصر اصلی است؛ به گونه ای که فرصت های مداوم تمرین و تکرار فراهم شود. به کار بردن این مفهوم در قسمت های مختلف درس به طور پی د ی و مکرر اهمیت دارد و بر یادگیری مؤثر است (تایلر، 1376، ص45). عناصر اصلی یک محتوا بایستی در طول زمان از راه تجربه و آزمایش تکرار شوند. به عبارت دیگر، برای ایجاد مهارت های خاص در فراگیران، باید زمان لازم برای پرورش آن مهارت و ارائه فرصت های کافی به فراگیران در محتوا داده شده باشد (ابراهیمی، 1377، ص109).

حضرت علی علیه السلام در خطبه 198 نهج البلاغه می فرمایند:

قرآن نوری است که خاموشی ندارد؛ چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد؛ دریایی است که ژرفای آن درک نشود؛ راهی است که رونده آن گمراهی ندارد؛ شعله ای است که نور آن تاریک نشود؛ جداکننده حق و باطل است که درخشش برهانش خاموش نگردد؛ بنایی است که ستون های آن اب نشود (حاج غلامرضایی، 1391، ص173-170).این سخنان خود به نوعی دلیل روشنی بر مداومت و استمرار کتاب آسمانی قرآن هستند.

همچون دیگر فعالیت های یادگیری، در آموزش ارزش ها نیز مداومت و استمرار در تکرار و تمرین محتواهای ارزشی می تواند تأثیری بسزا بر یادگیری، و سرانجام تثبیت ارزش ها در ضمیر فراگیران داشته باشد (همان، ص175).

تکرار از ویژگی های محتوایی قرآن کریم است. این تکرار در قالب داستان، به صورت دستور به ان و خطاب به مردم و در قالب نعمت ها و موارد دیگر (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا) (شرح: 5 و6) دیده می شود. مثلاً در سوره الرحمن، در آیات پرشماری به ذکر نعمت های دنیوی و ا وی پرداخته شده است (صابری و همکاران، 1389، ص139-138) (ج شماره 3).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 [1]ابراهیمی، علی،1390، برنامه ریزی درسی (راهبردهای نوین)، تهران، فکر نو.

[2] احسانی، محمد، 1392، زبان قرآن و تعلیم و تربیت، معرفت، سال هفدهم، ش 130، ص 86-73.

[3] اخلاقی، عبدالرحیم، 1390، نگاهی به روش تشویق در ایجاد انگیزه از دیدگاه قرآن کریم، و پژوهش های تربیتی، سال اول، ش 1، ص 152-127.

[4] اکرمی، سیدکاظم، 1387، قرآن و برنامه ریزی درسی، پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت، ش 5 و 6.

[5] آقازاده، محرم و محمد احدیان، 1387، راهنمای عملی برنامه ریزی درسی، تهران، نو ردازان (پیوند).

[6] باقری، خسرو، 1389، نگاهی دوباره به تربیت ی، چ نهم، تهران، مدرسه.

[7] پاکزاد، عبدالعلى، 1390، بررسى تحلیلى برخى از روش هاى تربیتى در قرآن، معرفت، سال بیستم، ش 160، ص 32-13.

[8] تایلر، رالف، 1386، اصول اساسی برنامه ریزی درسی و آموزشی، ترجمه: علی تقی پور ظهیر، تهران، آگاه.

[9] جعفری، یعقوب، 1388، معانی مجازی در قرآ مجید (بخش اول)، ترجمان وحی، سال سیزدهم، ش 1، ص14-4.

[10] جوادی آملی، عبدالله، 1389، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، اسراء.

[11]چوبینه، مهدی، 1391، انتخاب محتوی و سازمان دهی محتوی، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی.

[12]حاج غلامرضایی، مهناز، 1391، نکات مرتبط با محتواهای آموزش ارزش های دینی و اخلاقی، و پژوهش های تربیتی، سال چهارم، ش 2، پاییز و زمستان 1391، صفحه 165 ـ 188.

[13] حسنی، سیدمحمدابراهیم، 1389، روش های تربیت ی در پرتو قرآن و نهج البلاغه، مصباح، سال چهاردهم، ش 57، ص 160-145.

[14] حسین خانی نایینی، هادی، 1387، روش تربیتی یادآوری نعمت ها، معرفت، سال هفدهم، ش 130، ص 96-87.

[15] حسینی، علی اکبر، 1388، مباحثی چند پیرامون تعلیم وتربیت ی، تهران، دفتر نشر فرهنگ ی.

[16] حسینی زاده، سیدعلی، 1389، ارزشی آموزشی در سیره صلی الله علیه و آله و اهل بیت‰، تربیت ی، سال سوم، ش 5، ص 54-37.

[17] خامه گر، محمد، 1390، نظریه هدفمندی سوره ها؛ مبانی و پیشینه، پژوهش های قرآنی، ش51 و 52.

[18] خوانساری، محمد، 1386، منطق صوری، چ دوازدهم، تهران، تهران.

[19] دهخدا، علی اکبر، 1338، لغت نامه، تهران، سیروس.

[20] رستمی زاده، رضا، 1392، الگوهای تربیتی در قصص قرآن کریم، پیوند، ش 282 و 283.

[21] رضاپور، یوسف، 1380، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت در المیزان، علامه، ش 1، ص 72-43

[22] رمضانی، فاطمه و مسعود حیدری، 1391، روش های تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهج البلاغه، پژوهش در برنامه ریزی درسی، سال نهم، دوره دوم، ش 6(پیاپی 33)، ص19-1.

[23] سیلور، ج. گ و ال اندر، و. م. و لوئیس، آ. ج، 1390، برنامه ریزی درسی برای تدریس و یادگیری بهتر، ترجمه: غلامرضا خویی نژاد، مشهد، آستان قدس رضوی.

[24] شاملی، نصرالله، کهندل جهرمی، مرضیه و زهرا قاسم نژاد، 1390، معناشناسی سیستماتیک و رسم شبکه معنایی واژه قانون و مترادفات آن در قرآن کریم، حسنا، سال سوم، ش 9، 113-85.

[25] شریعتمداری، علی، 1370، تعلیم و تربیت ی، چ یازدهم، تهران، کبیر.

[26] شعبانی، حسن، 1389، مهارت های آموزشی و پرورشی (روش ها و فنون تدریس)، چ نوزدهم، تهران، سمت.

[27] شکوهی، غلامحسین، 1383، مبانی و اصول آموزش و پرورش، چ نوزدهم، مشهد، به نشر.

[28] ، صدرالدین محمد، 1425ق، الحکمه المتعالیه فی الاسفار عطیله الاربعه، تهران، طلیعه نور.

[29] صابری، رضا، قندیلی، سیدجواد و عباسعلی رستمی نسب، 1389، سازمان دهی محتوای برنامه های درسی با الهام از آیات قرآن کریم، معرفت در ی، سال چهاردهم، شماره 1، ص 153-132.

[30] صادق پور، محمدحسین، 1390، نگاهی به الگوهای مثبت و منفی در قرآن، مشکوه، ش 66، ص101-84.

[31] صانعى، سیدمهدى، 1390، پژوهشى در تعلیم و تربیت ى، بى جا، سناباد.

[32] صدری فر، نبی الله و سیدابوالقاسم ، 1391، شاخص ها و اه تربیتی انبیاء‰ در قرآن، آفاق دین، سال 2، ش 8، ص 181-157.

[33] صدوق، جعفر محمد بن علی بن الحسن، 1417ق، الامالی، قم، مؤسسه بعثت.

[34]طباطبایی، سیدمحمدحسین، 1363، تفسیر المیزان، ترجمه: محمدباقر همدانی، تهران، رجا.

[35] طوسی، اسدالله، 1392، رابطه قرآن و تعلیم و تربیت، برگرفته از سایت شه قم به نشانی:

http://www.andisheqom.com/files/quranshenasi

[36] عباسی مقدم، مصطفی، 1382، کتاب روش، پیش شماره 1، برگرفته از سایت حوزه:

http://www.hawzah.net/fa/magazine

[37] فیض کاشانی، مولی محسن، 1402ق، المحجه البیضاء، تصحیح و تعلیق: علی اکبر ، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

[38] قائمی مقدم، محمدرضا، 1387، روش تربیتی تذکر در قرآن کریم، تربیت ی، سال دوم، ش 6، ص 92-87.

[39] قاسم پور دهاقانی، علی و احمدرضا نصر اصفهانی، 1390، رویکرد معنوی و برنامه درسی، پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت ی، سال نوزدهم، دوره جدید، ش 13، ص 92-71.

[40] قندیلی، سیدجواد، 1387، بررسی واژه¬ها و مفاهیم اساسی برنامه درسی در قرآن و حدیث، علوم انسانی، سال شانزدهم، ش 73، ص 59-37.

[41] گلستانی، سید هاشم و مریم شکریان د ردی، 1387، فلسفه تعلیم و تربیت در با تکیه بر آیات قرآن کریم و نهج البلاغه، علوم قرآن و حدیث (کوثر)، ش 29، ص 12-5.

[42] لوی، آ، ریچ، 1383، مبانی برنامه ریزی آموزشی، برنامه ریزی مدارس، ترجمه: فریده مشایخ، تهران، مدرسه.

[43] لطفی، علی، 1389، درآمدی بر مطالعه قرآن به روش سیستمی و با رویکرد شبکه ای، قرآن و علم، سال چهارم، ش 6، ص 145-111.

[44] مجلسی، محمدباقر، 1403ق، بحار الانوار، بیروت، دار الاحیاء راث ال یه.

[45] محمدی ری شهری، محمد، 1384، منتخب میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، چ سوم، قم، دار الحدیث.

[46] مصباح الهدی، مصطفی، 1388، روش های تربیت در داستان حضرت موسی علیه السلام در قرآن، پژوهش های قرآنی، ش 59 و 60.

[47] مطهری، مرتضی، 1382، تعلیم و تربیت در ، چ چهلم، تهران، صدرا.

[48]ملکی، حسن، 1386، برنامه ریزی درسی (راهنمای عمل)، تهران، مدرسه.

[49] مهرمحمدی، محمود و همکاران، 1381، برنامه درسی: نظرگاه ها، رویکردها و چشم اندازها، مشهد،
آستان قدس رضوی.

[50] موسی پور، نعمت الله، 1382، مبانی برنامه ریزی آموزش متوسطه، مشهد، آستان قدس رضوی و شهید باهنر.

[51] میرز گی، علی، 1380، برنامه ریزی درسی و طرح درسی و طرح درس در آموزش رسمی و تربیت نیروی انسانی، تهران، یسطرون.

[52] وطنی، اسدالله، 1375، ویژگی هایی از قرآن به عنوان محتوای تربیتی با توجه به هدف های کلی تعلیم و تربیت، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی، علامه طباطبایی.

[53] هاشمی، سیدحسین، 1389، رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن، پژوهش های قرآنی، سال شانزدهم، ش 61، ص 113-76.

[54] john j. cecero tracy a. prout (2011). measuring faculty spirituality and its relationship to teaching style. religion education, 38:2, 128-140

[55] meehan, christopher (2012): promoting spiritual development in the curriculum. pastoral care in education: an international journal of personal, social and emotional development, 20:1, 16-24.

[56] myers, c.b myers, l.k (2010). an introduction to teaching and schools.holt, rinehart and winstion, inc.

[57] patricia, l. roberts and richard d. kellough. (2014). aguide for developing interdisciplinary the matic units, upper saddle river, new jersey.         


گام اول: آشنایی نوجوانان با متن و ترجمه قرآن
واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده ی کمی همواره آن را تلاوت و عده ی کمتری در آن تدبر میکنند.
برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰

حفظ قرآن از دبستان شروع بشود
ترتیبی بدهید که بشود بچه ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند – البته مجبورشان نکنند – جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه یی که در دوره ی دبستان، این قدر از قرآن را حفظ د، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر ی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱
من عقیده ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ « ّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

ناتوانی در روخوانی قرآن از هیچ پذیرفتنی نیست
وقتی در کشوری، مثلاً بیست یا بیست و پنج میلیون جوان از زن و مرد هست، جا دارد که در میان اینها، اقلاً یک دو، سه میلیون تالی قرآن، با آداب و شرایطش باشد؛ اقلاً یک میلیون از این جوانان، حافظ کلام خدا باشند؛ تعداد معتدٌبهی از جوانان، عارف به معانی قرآن و قادر به فهم الفاظ و ظواهر قرآن باشند؛ تعداد معتدٌبهی، عالم به قرائات مختلف و نوافل قرائت و زینتهای تلاوت قرآن باشند و بدون استثنا، همه ی مردم در این کشور، قادر به روخوانی قرآن باشند. این، قاعده است. نمیشود قبول کرد، در کشوری که مردمش معتقد به هستند، احدی از آحاد مردم – غیر از اطفال بسیار کوچک – باشند که نتوانند قرآن را بخوانند؛ چه رسد به این که در نظامی، مردم بر پایه ی زندگی کنند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۹

متأسفانه اکثر مردم ما عربی نمی دانند!
آیه ای را که تلاوت میکنید، بدرستی معنایش را درک کنید. همین معنایی که یک عربیدان میتواند بفهمد، همین معنای ظاهری را درست درک کنید. این که درک شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبر به انسان دست میدهد. یعنی انسان میتواند آن وقت تدبر کند. و من به شما عرض کنم وقتی که معنای آیه را بدانیم، آن ی که اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ این فهم معنای آیه، لحن را هدایت میکند. اگر ما بدانیم چی داریم میخوانیم، هیچ ومی ندارد که نگاه کنیم ببینیم فلان قارىِ فرض کنید که معروف، وقتی این آیه را خوانده، کجا را پایین آورده، کجا را بالا برده، کجا را با رقت خوانده، کجا را با شدت خوانده. نه، ومی ندارد. اگر معنا را فهمیدیم، خود این معنا آدمی را که اهل صوت هست و صدای او آهنگ پذیر است و انعطاف آهنگ دارد، صدای او را هدایت خواهد کرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولی.
متأسفانه اکثر مردم ما از الفاظ آیات کریمه ی قرآن، مستقیم کمتر استفاده میکنند؛ یعنی اکثر عربی نمیدانند. خب یکی از محرومیتهای ماست. لذا در قوانین کشور فراگیری زبان عربی که زبان قرآن است، یکی از چیزهای لازم فرض شده که این، به خاطر همین است. اگر ما واقعاً بخواهیم معانی قرآن را بفهمیم، مردم معمولی که عربی هم نخواندند، میتوانند مراجعه ی به تفاسیر و به ترجمه ها ند. ۱۳۸۹/۰۵/۲۱

به محض بیکاری، قرآن بخوانید
ما باید رابطه مان را با قرآن روزبه روز مستحکم تر کنیم. در خانه ها قرآن بخوانید. حتی در هنگام بی کاری، چنانچه مختصر فراغتی پیدا میکنید، خودتان را به قرآن وصل کنید. هر روز مقداری قرآن بخوانید و آن را فرابگیرید. ۱۳۷۰/۱۱/۱۷

یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید
در آن دوران طاغوت، من در مشهد جلسات تفسیر و درس قرآن داشتم؛ به جوانانی که میآمدند، میگفتم که هر کدام از شماها یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید؛ اگر در جایی منتظر کاری میایستید و فراغتی پیدا میکنید – یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت – قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید، تا با این کتاب انس پیدا کنید.
ما در طول هشت سال جنگ، زیر آتش توپ و تفنگ، جوانانی را در جبهه ها داشتیم که به مجردی که بر زمین مینشستند و اندک فراغتی پیدا می د، قرآنشان را باز می د و مشغول تلاوت میشدند؛ یا مثلاً اگر در اتوبوس و یا کامیون نشسته بودند و داشتند میرفتند، قرآنشان را درمیآوردند و بنا می د به خواندن. ۱۳۷۰/۱۱/۰۳

روزی ده آیه ی قرآن بخوانید
قرآن را بایستی از خودمان جدا نکنیم. دائم باید با قرآن مرتبط و مأنوس باشیم. حالا در روایات دارد که هر روز لااقل پنجاه آیه ی قرآن بخوانید. این، یکی از معیارهاست. اگر نتوانستید، روزی ده آیه ی قرآن بخوانید؛ نگوئید سوره ی حمد را میخوانم و این چند آیه ی سوره ی حمد با چند آیه ی سوره ی قل هواللَّه – یک رکعت – میشود همان ده آیه ای که فلانی میگوید. نه، غیر از آن قرآنی که در میخوانید – چه نافله، چه فریضه – قرآن را باز کنید، بنشینید، با حضور قلب، ده آیه، بیست آیه، پنجاه آیه، صد آیه بخوانید. ۱۳۸۶/۰۶/۲۲

خود را به تدبر در قرآن عادت دهیم
این که حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذّت ببریم کافی است؟ نه. چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبّر در قرآن است. باید در قرآن تدبّر کرد. خودِ قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبّر کنیم. عزیزان من! اگر ما یاد گرفتیم که با قرآن به صورت تدبّر، اُنس پیدا کنیم، همه ی خصوصیاتی که گفتیم حاصل خواهد شد. ما هنوز خیلی فاصله داریم؛ پس باید پیش برویم. ۱۳۷۳/۱۰/۱۴

سهل انگارانه به آیات نگریستن را کنار بگذاریم
اصلا تدبر برای تفسیر نیست؛ برای فهمیدن مراد است. انسان هر سخن حکیمانه ای را دو گونه میتواند تلقی کند: یکی سرسری و با سهل انگاری؛ یکی با دقت و کنجکاوانه. این اصلا به مرحله ی تفسیر و تعبیر نمیرسد. تدبری که در قرآن لازم است، پرهیز از سرسری نگریستن در قرآن است؛ یعنی شما هر آیه ی قرآنی را که میخوانید، با تأمل و ژرف نگری باشد و دنبال فهمیدن باشید. این همان تدبر است و بدون این که نیازی به این باشد که انسان، سلایق خودش را به قرآن تحمیل کند – که همان تفسیر به رأی است – خواهید دید که بابهایی را از معرفت، به حسب محتوای آیه – هرچه که محتوای آیه است – باز میکند. ۱۳۷۷/۰۷/۱۸

آن قدر قرآن را از اول تا آ بخوانید تا ذهنتان با معارف آن آشنا شود
خواندن قرآن، از اول تا آ ، یک چیز لازمی است. باید قرآن را از اول تا آ خواند؛ باز دوباره از اول تا آ ؛ تا همه ی معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینی لازمند تا برای ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهی را برای ما بیان کنند ؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد. ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

قرآن خواندن با ح روزه داری لذت دیگری دارد
با ح روزه داری یا ح نورانیتِ ناشی از روزه داری، در شبها و نیمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگری و معنای دیگری دارد. چیزی که انسان در چنین تلاوتی از قرآن فرا میگیرد، در حال متعارف و معمول نمیتواند به چنین تلاوتی دسترسی پیدا کند؛ آنها از این هم بهره میبرند. ۱۳۸۶/۰۶/۲۳

قهرمانان قرآنی را احترام کنید
اگر بخواهیم همه قرآن را بیاموزند، عدّه ای باید در اوج قرار گیرند – مثل همه چیز دیگر – همین طور که اگر بخواهید ورزش، همگانی شود، بایستی عدّه ای قهرمان را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه ها، بین بچه ها، بین بزرگها، بین زنها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. ۱۳۷۷/۰۹/۰۱

برای قراء قرآن منبر بگذاریم
میخواهم در جامعه ی ما کاری بشود که برای قراء قرآن منبر بگذاریم و همچنان که الان وعاظ منبر میروند، قاریان قرآن هم منبر بروند و مثلا نیم ساعت قرآن بخوانند و مردم آن زلال کلام الهی را مستقیم از او بشنوند و دلهایشان بلرزد و اشک بریزند و موعظه بشوند و بلند شوند و بروند؛ ولی ما حالا قرآن کریم را فقط مقدمه ی سخنرانی قرار داده ایم!
من در سالهای ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانی می ؛ میایستادم سخنرانی می . بعد هم که حرف من تمام میشد، روی زمین مینشستم. سپس صندلی میگذاشتیم، تا قاری قرآن تلاوت کند. ۱۳۷۰/۰۱/۲۲

حاجی ها در حج یک ختم قرآن داشته باشند
اگر یک جوانی، یک مردی یا زنی در دوره ی حج انس با قرآن را یاد بگیرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را یاد بگیرد، این میشود سرمایه ای برای او در طول زندگی. حاجی اگر خود را مقید کند که در مدینه ی منوره یک ختم قرآن بخواند؛ در مکه ی مکرمه یک ختم قرآن بخواند – اینجا خانه ی قرآن است؛ محل نزول قرآن است – یا اگر نمیتواند یک ختم قرآن بخواند، یک بخش عمده ای از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت کند به تأمل و تدبر در قرآن در این مدتی که آنجاست – بتوانید عادت بدهید حاجی را به اینچنین سیره ها و رویه های ماندگار معنوی و روحی – این برای او میشود یک سرمایه. قرآن یک ذخیره ی تمام نشدنی است. انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. ۱۳۸۶/۰۸/۲۳

جوانان آیات عزت و توحید عملی را حفظ کنند
اگرچه همه ی آیات کریمه ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت و عزت جامعه ی ی و توحید عملی جوامع ی در آنهاست. جوانان ما در همه جای دنیای بایستی این گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آنها درس بگیرند. ۱۳۷۰/۰۳/۱۶

گام اول: آشنایی نوجوانان با متن و ترجمه قرآن
واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده ی کمی همواره آن را تلاوت و عده ی کمتری در آن تدبر میکنند.
برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰

حفظ قرآن از دبستان شروع بشود
ترتیبی بدهید که بشود بچه ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند – البته مجبورشان نکنند – جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه یی که در دوره ی دبستان، این قدر از قرآن را حفظ د، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر ی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱
من عقیده ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ « ّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

ناتوانی در روخوانی قرآن از هیچ پذیرفتنی نیست
وقتی در کشوری، مثلاً بیست یا بیست و پنج میلیون جوان از زن و مرد هست، جا دارد که در میان اینها، اقلاً یک دو، سه میلیون تالی قرآن، با آداب و شرایطش باشد؛ اقلاً یک میلیون از این جوانان، حافظ کلام خدا باشند؛ تعداد معتدٌبهی از جوانان، عارف به معانی قرآن و قادر به فهم الفاظ و ظواهر قرآن باشند؛ تعداد معتدٌبهی، عالم به قرائات مختلف و نوافل قرائت و زینتهای تلاوت قرآن باشند و بدون استثنا، همه ی مردم در این کشور، قادر به روخوانی قرآن باشند. این، قاعده است. نمیشود قبول کرد، در کشوری که مردمش معتقد به هستند، احدی از آحاد مردم – غیر از اطفال بسیار کوچک – باشند که نتوانند قرآن را بخوانند؛ چه رسد به این که در نظامی، مردم بر پایه ی زندگی کنند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۹

متأسفانه اکثر مردم ما عربی نمی دانند!
آیه ای را که تلاوت میکنید، بدرستی معنایش را درک کنید. همین معنایی که یک عربیدان میتواند بفهمد، همین معنای ظاهری را درست درک کنید. این که درک شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبر به انسان دست میدهد. یعنی انسان میتواند آن وقت تدبر کند. و من به شما عرض کنم وقتی که معنای آیه را بدانیم، آن ی که اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ این فهم معنای آیه، لحن را هدایت میکند. اگر ما بدانیم چی داریم میخوانیم، هیچ ومی ندارد که نگاه کنیم ببینیم فلان قارىِ فرض کنید که معروف، وقتی این آیه را خوانده، کجا را پایین آورده، کجا را بالا برده، کجا را با رقت خوانده، کجا را با شدت خوانده. نه، ومی ندارد. اگر معنا را فهمیدیم، خود این معنا آدمی را که اهل صوت هست و صدای او آهنگ پذیر است و انعطاف آهنگ دارد، صدای او را هدایت خواهد کرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولی.
متأسفانه اکثر مردم ما از الفاظ آیات کریمه ی قرآن، مستقیم کمتر استفاده میکنند؛ یعنی اکثر عربی نمیدانند. خب یکی از محرومیتهای ماست. لذا در قوانین کشور فراگیری زبان عربی که زبان قرآن است، یکی از چیزهای لازم فرض شده که این، به خاطر همین است. اگر ما واقعاً بخواهیم معانی قرآن را بفهمیم، مردم معمولی که عربی هم نخواندند، میتوانند مراجعه ی به تفاسیر و به ترجمه ها ند. ۱۳۸۹/۰۵/۲۱

به محض بیکاری، قرآن بخوانید
ما باید رابطه مان را با قرآن روزبه روز مستحکم تر کنیم. در خانه ها قرآن بخوانید. حتی در هنگام بی کاری، چنانچه مختصر فراغتی پیدا میکنید، خودتان را به قرآن وصل کنید. هر روز مقداری قرآن بخوانید و آن را فرابگیرید. ۱۳۷۰/۱۱/۱۷

یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید
در آن دوران طاغوت، من در مشهد جلسات تفسیر و درس قرآن داشتم؛ به جوانانی که میآمدند، میگفتم که هر کدام از شماها یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید؛ اگر در جایی منتظر کاری میایستید و فراغتی پیدا میکنید – یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت – قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید، تا با این کتاب انس پیدا کنید.
ما در طول هشت سال جنگ، زیر آتش توپ و تفنگ، جوانانی را در جبهه ها داشتیم که به مجردی که بر زمین مینشستند و اندک فراغتی پیدا می د، قرآنشان را باز می د و مشغول تلاوت میشدند؛ یا مثلاً اگر در اتوبوس و یا کامیون نشسته بودند و داشتند میرفتند، قرآنشان را درمیآوردند و بنا می د به خواندن. ۱۳۷۰/۱۱/۰۳

روزی ده آیه ی قرآن بخوانید
قرآن را بایستی از خودمان جدا نکنیم. دائم باید با قرآن مرتبط و مأنوس باشیم. حالا در روایات دارد که هر روز لااقل پنجاه آیه ی قرآن بخوانید. این، یکی از معیارهاست. اگر نتوانستید، روزی ده آیه ی قرآن بخوانید؛ نگوئید سوره ی حمد را میخوانم و این چند آیه ی سوره ی حمد با چند آیه ی سوره ی قل هواللَّه – یک رکعت – میشود همان ده آیه ای که فلانی میگوید. نه، غیر از آن قرآنی که در میخوانید – چه نافله، چه فریضه – قرآن را باز کنید، بنشینید، با حضور قلب، ده آیه، بیست آیه، پنجاه آیه، صد آیه بخوانید. ۱۳۸۶/۰۶/۲۲

خود را به تدبر در قرآن عادت دهیم
این که حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذّت ببریم کافی است؟ نه. چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبّر در قرآن است. باید در قرآن تدبّر کرد. خودِ قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبّر کنیم. عزیزان من! اگر ما یاد گرفتیم که با قرآن به صورت تدبّر، اُنس پیدا کنیم، همه ی خصوصیاتی که گفتیم حاصل خواهد شد. ما هنوز خیلی فاصله داریم؛ پس باید پیش برویم. ۱۳۷۳/۱۰/۱۴

سهل انگارانه به آیات نگریستن را کنار بگذاریم
اصلا تدبر برای تفسیر نیست؛ برای فهمیدن مراد است. انسان هر سخن حکیمانه ای را دو گونه میتواند تلقی کند: یکی سرسری و با سهل انگاری؛ یکی با دقت و کنجکاوانه. این اصلا به مرحله ی تفسیر و تعبیر نمیرسد. تدبری که در قرآن لازم است، پرهیز از سرسری نگریستن در قرآن است؛ یعنی شما هر آیه ی قرآنی را که میخوانید، با تأمل و ژرف نگری باشد و دنبال فهمیدن باشید. این همان تدبر است و بدون این که نیازی به این باشد که انسان، سلایق خودش را به قرآن تحمیل کند – که همان تفسیر به رأی است – خواهید دید که بابهایی را از معرفت، به حسب محتوای آیه – هرچه که محتوای آیه است – باز میکند. ۱۳۷۷/۰۷/۱۸

آن قدر قرآن را از اول تا آ بخوانید تا ذهنتان با معارف آن آشنا شود
خواندن قرآن، از اول تا آ ، یک چیز لازمی است. باید قرآن را از اول تا آ خواند؛ باز دوباره از اول تا آ ؛ تا همه ی معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینی لازمند تا برای ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهی را برای ما بیان کنند ؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد. ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

قرآن خواندن با ح روزه داری لذت دیگری دارد
با ح روزه داری یا ح نورانیتِ ناشی از روزه داری، در شبها و نیمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگری و معنای دیگری دارد. چیزی که انسان در چنین تلاوتی از قرآن فرا میگیرد، در حال متعارف و معمول نمیتواند به چنین تلاوتی دسترسی پیدا کند؛ آنها از این هم بهره میبرند. ۱۳۸۶/۰۶/۲۳

قهرمانان قرآنی را احترام کنید
اگر بخواهیم همه قرآن را بیاموزند، عدّه ای باید در اوج قرار گیرند – مثل همه چیز دیگر – همین طور که اگر بخواهید ورزش، همگانی شود، بایستی عدّه ای قهرمان را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه ها، بین بچه ها، بین بزرگها، بین زنها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. ۱۳۷۷/۰۹/۰۱

برای قراء قرآن منبر بگذاریم
میخواهم در جامعه ی ما کاری بشود که برای قراء قرآن منبر بگذاریم و همچنان که الان وعاظ منبر میروند، قاریان قرآن هم منبر بروند و مثلا نیم ساعت قرآن بخوانند و مردم آن زلال کلام الهی را مستقیم از او بشنوند و دلهایشان بلرزد و اشک بریزند و موعظه بشوند و بلند شوند و بروند؛ ولی ما حالا قرآن کریم را فقط مقدمه ی سخنرانی قرار داده ایم!
من در سالهای ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانی می ؛ میایستادم سخنرانی می . بعد هم که حرف من تمام میشد، روی زمین مینشستم. سپس صندلی میگذاشتیم، تا قاری قرآن تلاوت کند. ۱۳۷۰/۰۱/۲۲

حاجی ها در حج یک ختم قرآن داشته باشند
اگر یک جوانی، یک مردی یا زنی در دوره ی حج انس با قرآن را یاد بگیرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را یاد بگیرد، این میشود سرمایه ای برای او در طول زندگی. حاجی اگر خود را مقید کند که در مدینه ی منوره یک ختم قرآن بخواند؛ در مکه ی مکرمه یک ختم قرآن بخواند – اینجا خانه ی قرآن است؛ محل نزول قرآن است – یا اگر نمیتواند یک ختم قرآن بخواند، یک بخش عمده ای از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت کند به تأمل و تدبر در قرآن در این مدتی که آنجاست – بتوانید عادت بدهید حاجی را به اینچنین سیره ها و رویه های ماندگار معنوی و روحی – این برای او میشود یک سرمایه. قرآن یک ذخیره ی تمام نشدنی است. انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. ۱۳۸۶/۰۸/۲۳

جوانان آیات عزت و توحید عملی را حفظ کنند
اگرچه همه ی آیات کریمه ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت و عزت جامعه ی ی و توحید عملی جوامع ی در آنهاست. جوانان ما در همه جای دنیای بایستی این گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آنها درس بگیرند. ۱۳۷۰/۰۳/۱۶


5
حفظ قرآن کریم چه اثراتی دارد؟

مقدمه:
قرآن کریم، برترین و بالاترین هدیه ی حضرت احدیّت به بشر است و حفظ آن یکی از توفیقات بزرگ الهی به حساب می آید که شامل حال هر ی نمی‎شود. استعداد، آمادگی، لیاقت، توفیق، سعادت، عنایت و افاضت باعث می‎گردد خداوند متعال، این نعمت بزرگ را به فرد عطا فرماید و سعادتمندترین افراد انی هستند که پس از حفظ قرآن کریم، آن را از دست ندهند و درون خود را از گنج‎های بیکران قرآن کریم خالی ننمایند.
مداومت در قرائت و حفظ قرآن عامل بسیاری از توفیقات و برکات الهی است و ی که انس به قرائت، حفظ و تدبّر در مفاهیم و معانی قرآنی داشته باشد ترک آن برایش بسیار مشکل می‎نماید. با قرآن کریم زندگی زیبا می‎شود و جان می‎گیرد و آرامش واقعی به منصه ی ظهور می‎رسد و بدون قرآن کریم آدمی چون جمادی است متحرک و مرده ای است افقی که نه روح دارد و نه آرامش واقعی.[1]

برکات حفظ قرآن کریم:
حفظ قرآن کریم دارای آثار و برکات زیادی است که درباره ی برخی از آن ها نکاتی قابل بیان است:
1. حافظ قرآن کریم از پاداش معنوی و اُ وی بسیار زیادی بهره‎مند می‎گردد که عبارتند از:
الف. هم نشینی با فرشتگان: صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره می‎فرماید: «حافظ قرآنی که به آن عمل کند، با فرشتگان پیغام‎بر و نیک رفتار هم نشین می‎گردد.[2]»
ب. در شمار بزرگان امت جای گرفتن: صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «اَشراف و بزرگان امّت من، قاریان و حافظان و شب زنده‎دارانند.[3]»
ج . ایمنی از عذاب الهی: مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در این زمینه می‎فرماید: «قرآن را تلاوت کنید و آن را به خاطر بسپارید، زیرا خداوند متعال دلی که قرآن در آن باشد عذاب نمی‎کند.[4]»
حفظ قرآن مجید و انس با آن، انسان را در مسیر عمل به وحی و بهره جستن از معارف بلند آن قرار می‎دهد و در نتیجه او را از آتش دوزخ مصون می‎دارد. اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «اگر قرآن در پوستی باشد، آتش بدان نخواهد رسید.[5]»
د. آبادی قلب: گرامی می‎فرماید: « ی که در درونش چیزی (سوره یا آیه‎ای) از قرآن نباشد، مانند خانه ی ویران است.[6]»
چنان که خانه ی ویران نزد مردم ارزش ندارد، دل تهی از آیات الهی نیز نزد خداوند بی‎ارزش است و از این روی فرموده است: دلی که از کلام وحی بی‎بهره باشد، مرده و چون خانه ی اب و ویران است.
ه . مشمول آمرزش الهی: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « ی که قرآن را از حفظ بخواند و گمان کند خدای تعالی او را نمی‎آمرزد، در شمار انی است که آیات الهی را به تمس گرفته‎اند.[7]»
و. پاداش مضاعف: صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «هر در فراگیری قرآن بکوشد و به سبب کمی حافظه آن را به سختی حفظ کند دو پاداش دارد. (پاداشی برای حفظ قرآن و پاداشی برای تحمل سختی آن»[8].
ز. پذیرفته شدن شفاعت؛ عظیم الشأن ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که (آن قدر) قرآن بخواند تا حفظ شود، خداوند او را به بهشت داخل خواهد کرد و شفاعتش را درباره ی ده تن از اعضای خانواده‎اش که آتش بر آن ها واجب شده، می‎پذیرد.[9]»
ح. بالاترین درجات بهشت: اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «درجات بهشت به تعداد آیه‎های قرآن است چون صاحب قرآن داخل بهشت شود، به وی می‎گویند بخوان و بالا برو که هر آیه‎ای را درجه‎ای است. پس برتر از درجه ی حافظ قرآن درجه‎ای نیست.[10]»
ط. دریافت پاداش انبیاء: ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «ای سلمان،... همانا بعد از انبیا بهترین بندگان نزد خداوند، عالمانند و سپس قاریان و حافظان قرآن. آنان همانند انبیا از دنیا می‎روند، همراه آنان از گورها برانگیخته می‎شوند، در کنار آنان از صراط می‎گذرند و پاداش همانند آنها (از خداوند) دریافت می‎کنند.[11]»
2. الف: حفظ قرآن کریم برکات دنیوی نیز دارد که عبارتند از:

هدایت انسان:
تلاوت و انس با قرآن کریم از سفارش‎های مکرّر معصومان ـ علیهم السّلام ـ است و حفظ قرآن کریم به انس با آیات الهی می‎انجامد؛ زیرا حافظ قرآن کریم باید برای تثبیت محفوظات قرآنی‎اش روزی چند بار به قرائت قرآن کریم بپردازد. ائمه ـ علیهم السّلام ـ حافظان قرآن کریم را به تکرار آیات الهی فراخوانده اند و فرمودند: «همان گونه که شتر بسته شده در یک نقطه ـ چنان چه مورد دیدار پیاپی صاحبش واقع نشود ـ جایگاهش را ترک می‎کند، محفوظات حافظ قرآن کریم نیز ـ اگر پیوسته مورد مراجعه و تکرار قرار نگیرند ـ از خاطر زدوده می‎شوند» بنابراین، حافظ ناگزیر است با قرآن کریم انس ‎گیرد و این هنگام زمینه ی هدایت، سعادت و تعالی فراهم می‎آید. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «هیچ با قرآن هم نشین نمی‎شود مگر این که از کنار آن با افزایش یا کاهش بر می‎خیزد: افزایش هدایت یا کاهش گمراهی.»[12]

ب: آرامش روحی:
یاد خدا تأثیر بسزایی در روان آدمی دارد و دل در پرتو آن آرام می‎گیرد. خداوند متعال می‎فرماید: «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ
الْقُلُوبُ» «آگاه باش که دل‎ها با یاد خدا آرام می‎گیرد.» یکی از نام‎های قرآن، ذکر است. تلاوت و حفظ قرآن کریم نوعی ذکر خداوند است که انسان در پرتو آن از هجوم بسیاری از فشارهای روانی و اضطرابات درونی مصون می‎ماند.

ج: نجات از تنهایی:
کتاب بهترین هم نشین تنهایی است و قرآن کریم زیباترین، دقیق ترین، عمیق‎ترین و با نفوذترین کتاب شمرده می‎شود. سجاد ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: اگر همه ی مردم روی زمین از دنیا بروند، تا وقتی قرآن کریم با من است، از هیچ چیز وحشت ندارم.

ه : فهم بهتر قرآن کریم:
مهم‎ترین اثر حفظ قرآن کریم درک بهتر آن است. حافظ به سبب تسلّط بر همه ی آیات، ارتباط آن‎ها را نیک در می‎یابد و در پرتو آن درکی بهتر و درست‎تر از قرآن کریم به دست می‎آورد.

و: تقویت حافظه:
یکی از امتیازات قرآن کریم آن است که تلاوت و به خاطر سپردنش سبب تقویت روح و حافظه ی حافظ می‎شود. در روایات آمده است که قرائت قرآن کریم به افزایش حافظه می‎انجامد.[13] از آن جا که حفظ این کتاب آسمانی به تکرار پیوسته و قرائت زیاد آن وابسته است، می‎توان گفت حفظ قرآن کریم حافظه را فزونی می‎بخشد.[14]
این بخشی از اثرات حفظ قرآن کریم بود که به صورت اجمال بیان گردید و تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. شهریار پرهیزکار، چگونه قرآن را حفظ کنیم.
2. کاظم گرامی، روش حفظ قرآن کریم.
3. اسماعیل حمزه‎لو، روش علمی ـ عملی حفظ قرآن کریم.
4. محمود جویباری، آموزش حفظ قرآن.
5. سید باقر قبانچی، دربارة حفظ قرآن کریم، ترجمه و نگارش ابراهیم احمدیان.

پی نوشت ها:
[1] . جویباری، محمود، آموزش حفظ قرآن، ص 11.
[2] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 405.
[3] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 92، ص 177.
[4] . همان، ص 19.
[5] . طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 1، ص 45.
[6] . هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 1، ص 512، ح 2276.
[7] . نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 4، ص 269.
[8] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 409.
[9] . طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 1، ص 45.
[10] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 92، ص 22.
[11] . همان، ص 17.
[12] . نهج البلاغه، خ 175.
[13] . همان، ج 66، ص 290.
[14] . حسینی، سیّد مجتبی، سیمای حافظان نور، صص 47 تا 53 و 61 تا 65.


 


 


                                         بسم رب المهدی المنتظر


 


با سلام ...


از نزول آدم و حوا به زمین 


 


تا قیامت


 


در این مطلب می خواهم آنچه از از نزول آدم و حوا به زمین  تا قیامت اتفاق افتاده و خواهد افتاد را به طور خلاصه بیان کنم .


قبل ار اینکه بحث را اغاز کنیم باید تکلیف خودمان را با زمان معلوم کنیم .زمان زندگی بشر بر روی  زمین طبق قرآن و احادیث با نزول آدم و حوا به زمین آغاز می شود و تا قیامت ادامه می یابد .ظهور
زمان (عج) که قیامت صغری است نقطه ی عطفی در تاریخ است .در واقع زمان زندگی بشر زمان زندگی ان و ان  است بر روی زمین .نکته ی مهم اینجاست که بر خلاف نظریه ی تکامل داروین که می گوید انسان از نسل دایناسورها ست و در امتداد آنهاست قرآن و احادیث حرف دیگری می زنند و قرآن می گوید ما انسان را از گل آفریدیم .

«و لقد خلقنا الانسان مِنْ سُلالهَ من طین؛ و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم»(مؤمنون/ 12)

و طبق قرآن  انسان اشرف مخلوقات است و بقیه ی موجودات  از برای تمتع انسان خلق شده اند .
تاریخ زندگی بشر بر خلاف آنچه در کتب تاریخ مدارس در ایران وجود دارد تاریخ سلسله ها و پادشاهان نیست ،بلکه تاریخ ان و ان است که از آدم (ع) آغاز می شود و تا حضرت محمد (ص)ادامه می یابد که همان خط پیوسته ی آدم تا خاتم است و پس از پایان ی آ ین نوبت به ت ان می شود که با ت حضرت علی (ع) آغاز می شود و تا حضرت مهدی (عج)ادامه می یابد و سپس نوبت رجعت ان و ان  می شود در عصر رجعت و آنها حکومت می کنند تا زمان آ ین فردی که رجعت می کند که حضرت محمد (ص) است و پس از پایان حکومت قیامت رخ خواهد داد .و اما شرح ماجرا :

ی حضرت آدم(ع):

حضرت آدم اولین الهی است و به نوعی جد و پدر بنی بشر محسوب می شود .سوالی که شاید پیش آید این است که چگونه نسل بشر پدید آمده ؟


سلیمان بن خالد روایت کرده که :به صادق (ع ) عرض : قربانت گردم مردم می گویند که حضرت آدم دختر خود را به پسرش تزویج کرد؟ حضرت صادق (ع ) فرمود: مردم چنین می گویند، امّا ای سلیمان ! آیا ندانسته ای که پیغمبر فرمود: اگر من می دانستم آدم دختر خود را به پسرش تزویج کرده بود، من هم (دخترم ) زینب را به پسرم (قاسم ) می دادم و از آیین آدم پیروی می کرد..


سلیمان گوید: گفتم قربانت گردم ! مردم می گویند سبب این که ق ل ه ل را کشت ، آن بود که به خواهرش رشک برد. فرمود:ای سلیمان چگونه این حرف را می زنی . آیا شرم نداری که چنین سخنی را درباره پیغمبر خدا آدم می گویی ؟


عرض : پس علت قتل ه ل به دست ق ل چه بود؟ حضرت فرمود:درباره وصیّت بود. آن گاه ادامه داده فرمود:ای سلیمان ! خدای تبارک و تعالی به آدم وحی فرمود که وصیّت و اسم اعظم را به ه ل بسپارد بااین که ق ل از او بزرگ تر بود. ق ل که از موضوع مطّلع شد، غضبناک گشت و گفت : من سزاوارتر به وصیت بودم و از این رو آدم بر طبق فرمان الهی به آن دو دستور داد تا قربانی کنند، و چون به درگاه خداوند قربانی بردند، قربانی ه ل قبول شد، ولی از ق ل پذیرفته نگشت . همین ماجرا سبب شد که ق ل بر وی رشک برد و او را به قتل برساند.


عرض : قربانت ! نسل فرزندان آدم از کجا بیدا شد؟ آیا به جز حوّا زنی و به جز آدم مردی بود؟ حضرت فرمود:ای سلیمان ! خدای تبارک و تعالی از حوّا ق ل را به آدم داد و پس از وی ه ل به دنیا آمد. هنگامی که ق ل به حدّ بلوغ و رشد رسید، زنی از جنّیان برای او فرستاد و به حضرت آدم وحی کرد تا او را به ازدواج ق ل در آورد. آدم نیز این کار را کرد و ق ل هم راضی و قانع بود تا این که نوبت ازدواج ه ل شد و خدا برای او حوریه ای فرستاد و به آدم وحی فرمود که او را به ازدواج ه ل در آورد. حضرت آدم این کار را کرد و هنگامی که ق ل برادرش ه ل را کشت ، آن حوریه حامله بود و پس از گذشتن دوران حمل ، پسری زایید و آدن نامش را هبه اللّه و به حضرت آدم وحی شد که وصیت و اسم اعظم را به او بسپارد.


حوّا نیز فرزند دیگری زایید و حضرت آدم نامش را شیث گذارد. وقتی او به حدّ رشد و بلوغ رسید، خداوند حوریّه دیگری فرستاد و به آدم وحی کرد او را همسری شیث درآورد. آدم نیز این کار را کرد و شیث درآورد. آدم نیز این کار را کرد و شیث از آن حوریه دختری پیدا کرد و نامش را حوره گذارد. وقتی آن دختر بزرگ شد، او را به ازدواج هبه اللّه در آورد و نسل آدم از آن دو به


وجود آمد. در این وقت هبه اللّه از دنیا رفت و خداوند به آدم وحی کرد که وصیت و اسم اعظم را به شیث بسبارد و حضرت آدم نیز این کار را کرد.


ولی مطابق روایات دیگری که شاید پس از این ذکر شود، هبه اللّه لقب شیث یا معنای عربی شیث است ، واللّه اعلم .


ی شیث (ع):


آدم (ع ) پس از حدود هزار سال از جهان برفت و شیث را وصیّ خود گردانید. ق ل که از این موضوع مطلع شد، نزد شیث آمده . او را تهدید کرد و گفت : سبب این که من برادرت ه ل را کشتم،همین بود که او مقام وصایت پدر را داشت و برای آن که فرزندان او به بچه های من در آینده ف فروشی نکنند، من او را کشتم . اکنون تو نیز اگر جایی اظهار کنی که مقام وصایت پدر به تو رسیده ، تو را نیز خواهم کشت .


و همان گونه که ابن اثیر و طبری نقل کرده اند و در احادیث نیز آمده ، خود آدم نیز به شیث سفارش کرد که عِلم خود و مقام وصایت را که پدر بدو داده بود از ق ل پنهان دارد مبادا همان گونه که او به ه ل حسد برد، به وی نیز حسد برده و در صدد قتل او برآید.به همین دلیل شیت پیوسته در حال ترس و تقیّه به سر می برد چنان که گفته اند: شیث پس از که با آن ها مردم زمان خود را که همگی از نوه ها و نواده های آدم بودند، به 912 سال از دنیا رفت و خدای تعالی پنجاه صحیفه بدو داده بود که با آن ها مردم زمان خود را که همگی از نوه ها و نواده های آدم بودند، به خدای یگانه دعوت کند.

ی حضرت ادریس (ع):


چنان که گفته اند، نسب ادریس به چهار واسطه به شیث می رسد. از ابن اسحاق نقل شده که ادریس 308 سال از عمر آدم ابوالبشر را درک کرد و ابن اثیر گفته که 386 سال از عمر ادریس گذشته بود که حضرت آدم از دنیا رفت .


نام عبری آن حضر خنوخ و ترجمه عربی اش اخنوخ است


در بعضی نقل هاست که حکمای یونان نام آن حضرت را هرمس الهرامسه یا هرمس حکیم گذارده اند، هرمس لفظ عربی است و ترجمه یونانی آن ارمیس به معنای عطارد است . برخی گفته اند که نام یونانی او طرمیس بوده است .


محل ولادت او را برخی سرزمین بابل و برخی شهر منف که بایتخت مصر قدیم بوده ذکر کرده اند.


منصب نبوت پس از آدم ابوالبشر و فرزندش شیث به آن حضرت رسیده و ویژگی های نبوت،اسم اعظم و مقام وصایت نصیب وی گردید.


جهت نام گذاری آن حضرت به ادریس نیز در روایات ، کثرت اشتغال وی به درس و کتاب ذکر شده است . طبق روایات و تواریخ ، ادریس نخستین ی است که خط نوشت ، جامه بدوخت و علم خیاطی را تعلیم داد، زیرا قبل از وی مردم با پوست حیوانات خود را می پوشاندند. هم چنین آن حضرت را آموزگار و معلّم بسیاری از علوم مانند نجوم ، حساب ، هندسه ، هیئت و... دانسته اند. عبدالوهاب نجّار در قصص الانبیاء خود می گوید: ادریس به مصر آمد و در آن جا س ت گزید و به دعوت مردم به اطاعت از حق و امر به معروف و نهی از منکر مشغول گردید. مردم آن زمان به هفتاد و دو زبان سخن می گفتند وخدای تعالی همه آن زبان ها را به وی تعلیم فرود.ادریس سیاست ، آداب تمدن و قوانین مملکتی و هم چنین طرز اداره ا و بنای آن ها را به مردم آموخت و براثر تعلیمات آن حضرت 188 شهر در روی کره زمین بنا گردید که کوچک ترین آن ها رها بوده است .


شریعت و آیین ادریس (ع )


ادریس مردم را به دین خدا، توحید و عبادت پروردگار متعال دعوت می کرد و به آن ها می گفت :عمل صالح در این دنیا، موجب از عذاب آ ت می گردد. ادریس مردم را به زهد در دنیا و عد ترغیب می فرمود و آن ها را طبق برنامه خاصی ماءمور به خواندن کرد. هم چنین روزهای معیّنی در ماه را برای روزه گرفتن مقرّر کرد و دستور جهاد به دشمنان دین را به آن ها داد. زکات مال را برای کمک به ضعیفان و دستور تطهیر از جنابت و پرهیز از سگ و خوک را بر آن ها واجب و مشروبات مست کننده را نیز بر آن ها حرام فرمود. هم چنین عیدهایی برای مردم مقرّر کرد که در آن روزها قربانی کنند. ادریس مردم را به آمدن پیغمبران بعد از خود بشارت داد و اوصاف پیغمبر را نیز برای آن ها بیان فرمود .


عمر ادریس


درباره عمر ادریس  اختلاف است . برخی مانند یعقوبی عمر آن حضرت را سیصد سال نوشته اند. ابن اثیر در کامل گفته است که خداوند ادریس را پس از آن که 365 سال از عمرش گذشت ، به آسمان برد. مسعودی در اثبات الوصیه گوید: روزی که آن حضرت را به آسمان بردند از عمر وی 360 و یا 350 سال گذشته بود.


ی حضرت نوح (ع):


از جمله پیغمبران بزرگواری که در راه ترویج توحید و خداپرستی رنج فراوانی کشید و آزار بسیار دید، نوح پیغمبر بود که با وجود عمر طولانی و سالیان بسیاری که میان مردم مشرک و کافر زیست و مجاهدت های فراوانی که در راه تبلیغ دین الهی متحمل شد، به جز چند تن انگشت شمار ی بدو ایمان نیاورد و دعوتش را نپذیرفت .


شاید یکی از علل آن این بود که بت پرستی ، به تازگی میان مردم رسوخ کرده و دام تازه ای بود که سرِ راه بندگان خدا گسترده بود و مانند بسیاری از شیوه های باطل و رسوم غلطی که ابتدا مشتری های زیادی پیدا می کند و آن ها، پافشاری بسیاری روی سخن نابه جا خود دارند، طرفداران بت پرستی نیز با تلاش فراوان مشغول ترویج این مرام باطل بودند و از بت های ودّ، سواع،یغوق و نسر که خدای تعالی نامشان را در قرآن نیز ذکر کرده ، به سختی دفاع می د. به ویژه که اشرف و اعیان نیز روی اغراض شخصی و استفاده هایی که از این راه عایدشان می شد، آن ها را حمایت می نمودند.طبیعی است که با چنین وضعی ، نوح پیغمبر که یاوری نداشت ، برای مبارزه با آن با چه مشکلاتی مواجه شد و تا چه حدّ تحمل و بردباری به ج داد.


در قرآن کریم هم در بیشتر جاهایی که داستان نوح نقل شده است ،به آزارهایی که آن حضرت در راه ترویج دین خداوند کشید، در آن زمان مردم به حدّی به بت ها و پرستش آن ها علاقه پیدا کرده بودند که برطبق بعضی تواریخ ، نوح سال های زیادی از آن ها کناره کرفت و در کوه ها و غارها به تنهایی و دور از آن مردم جاهل به عبادت و پرستش حق مشغول بود.


عمر نوح (ع )


عمر طولانی نوح در ادبیات عربی و فارسی ضرب المثل واقع شده است . تواریخ و روایات عمر آن حضرت را م ن 1000 تا 2800 سال نقل کرده اند و البته برخی هم مانند یعقوبی عمر ایشان را همان 950 سالی که مدّت توقف او میان خود بود و قرآن کریم نیز در سوره عنکوبت نقل فرموده،دانسته اند. مجلسی (ره ) در بحارالانوار گوید که سیره نویسان درباره عمر نوح اختلاف کرده و 1000، 1450، 1470 و نیز 2300 سال گفته اند و البته در اخبار معتبر، عمر نوح 2500 سال ذکر شده است .


قبر نوح (ع ) و اوصیای پس از وی


چنان که پیش از این اشاره شد، مطابق اخبار و تواریخ ، قبرنوح در نجف و در کنار قبر مؤ منان (ع ) قرار دارد و این جمله در زیارت نامه آن حضرت است که زیارت کننده می خواند:السلام علیک و علی ضجیعیک آدم و نوح .


پس از نوح به فرمان الهی فرزندش سام وصی او گردید و به نگهبانی آثار انبیا و وصیت پدر نایل آمد و جمعی او را از پیمبران مرسل می دانند. وی در زمان خود با مخالفت برادارنش حام و یافث و فرزندان ق ل و عوج بن عناق و دیگران مواجه شد و سرانجام چنان که گفته اند، پس از 600 سال ، دار فانی را وداع گفت و فرزندش ارفخشد را وصی خود گردانید و آثار انبیا را به وی منتقل کرد.


عموم مورخان ارفخشد را ابوالانبیا نامیده اند و گفته اند که نسب پیمبران پس از نوح به وی منتهی می شود. گویند ارفخشد برای نگهبانی میراث پیمبران و دعوت مردم به پاکی ، فضیلت و تبلیغ آیین الهی پدران خویش ، رنج فراوانی بد و آزار بسیاری دید تا این که در سن 460 سالگی از دنیا برفت و فرزندش شالخ را وصی خود گردانید. اینان گویند که شالخ پدر حضرت هود است که خداوند نامش را در قرآن ذکر فرموده و یکی از سوره های قرآنی هم به نام پیغمبر بزرگ نامیده شده است .


شالخ به گفته یعقوبی و برخی دیگربه مدت 430 سال در این جهان زنده بود و مردم را به اطاعت پروردگار دعوت می کرد و از نافرمانی خدا برحذر می داشت و عذاب های گناه کاران را به یاد آن


ها می آورد. پس از وی قرزندش هود که نامش را عابر نیز ذکر کرده اند، به تبلیغ الهی وحفظ آثار پیغمبران قبلی قیام نمود.


ی حضرت هود (ع)


حضرت هود(ع ) از پیغمبران بزرگواری است که گذشته از ملکات عالی نفسانی و اخلاق پسندیده انسانی که در وجود او بود، از نظر فضایل ، نسب ، زیبایی صورت و آراستگی اندام نیز میان مردم زمان خود ممتاز بود و خدای بزرگ کمالات ظاهری و معنوی را یک جا در او جمع کرده بود.


از سخنانی که میان آن حضرت و قوم بت پرست و سرکش وی ردّوبدل شده و خداوند در قرآن کریم نقل فرموده ، می توان فهمید که تا چه حدّ برای ارشاد مردم گمراه ، بردباری به ج داد و چه اندازه در برابر نادانی مردم ، صبر و شکیبایی کرد که نظیر آن جز میان پیغمبران الهی دیده نمی شود.


پس از این که چهل سال از عمر هود گذشت ، از جانب خدای تعالی ماءمور شد تا قوم خود را به پرستش خدای یکتا دعوت و اخلاق پست و عادت های ناپسندی را که گریبان گیرشان شده بود به آنان گوشزد فرماید و از عذاب سخت الهی بیمشان دهد.


قوم هود که طبق گفته بعضی سیزده قبیله بودند(و نسبشان به عادبن عوص بن ارم بن سام بن نوح می رسید و به همین سبب به قوم عاد موسوم شده بودند) مردمی ثروتمند، قوی هیکل باعمرهای طولانی بودند.
قوای بدنی آن ها به حدّی بود که می‌نویسند قطعه های بزرگ سنگ را از کوه می کندند و به صورت ستون و پایه در زمین کارگذارده و روی آن ساختمان بنا می د. بلندی قامت آن ها را در روایات به درخت ما تشبیه کرده اند و عمر معمولی آنان را بین 400 و500 سال نوشته اند.


همین ثروت بسیار و عمرهای طولانی و نیروهای زیاد، بیشتر آن ها را به غفلت و بی خبری و ظلم و طغیان کشانده بود. تا آن جا که به نقل قرآن کریم ، ی را نیرومندتر از خود نمی شناختند... و می گفتند کیست که از ما نیرومندتر باشد آیانمی دیدند آن خ که آن ها را آفرید نیرومندتر از آن ها بود.


فاصله طبقاتی میان آن ها زیاد بود. هر قدرت و نیروی بیشتری داشت به زیردستان خود ستم می کرد و برای جمع اموال بیشتر، به بی چارگان زور می گفت و به جای آن که در برابر آن همه نعمت های وافر و نیروی بسیاری که خدای تعالی به آن ها عنایت کرده بود، به سپاس گزاری و شکر وی اقدام کنند تا موجب رست گاری آن ها گردد، به سرکشی خود در زمین افزوده و راه گردن کشی پیش گرفتند.


آغاز عذاب قوم هود


هود پیغمبر روزگاری دراز - که برخی آن را 760 سال نوشته اند - میان قوم خود بماند و رس خود را ابلاغ فرمود. گرچه این مدت بعید به نظر می رسد، ولی از آن قوم ، جز افرادی کمی از فرزندان سام ی به وی ایمان نیاورد تا کم کم مستحق عذاب الهی شدند و خدای تعالی بادهای صرصر و عقیم را ماءمور نابودی آن ها کرد.


سرگذشت هود پس از نابودی قوم عاد


چنان که گفته اند حضرت هود پس از نابودی قوم عاد به حضرت موت آمد و در شهری به نام تریم س ت اختیار کردو بقیه عمر خود را در آن جا به سربرد. او در سنّ 807 سالگی از دنیا رفت و در حضرموت مدفون شد.در روایت دیگری است که آن حضرت پس از هلاکت قوم عاد، بایاران و پیروانش به مکه رفت و در آن جا بود تا از دنیا رفت و در حجر اسماعیل مدفون شد.


ی حضرت صالح(ع)


حضرت صالح میان قوم ثمود زندگی می کرد و از آن ها بود. قوم ثمود از فرزندان ثمود بن عامربن ارم بن سام بن نوح بودند، البته برخی هم نسبت ثمود را ثمود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح ذکر کرده اند. نسبت صالح را نیز برخی صالح بن عبید بن اسلف بن ماشخ (یاماسح ) بن عبید بن حاذر بن ثمود ذکر کرده اند و بعضی هم صالح بن عبید بن جابر بن ثمود نوشته اند.


قوم ثمود در سرزمین حجر که میان حجاز و شام قرار داشت ، زندگی می د و هنوز آثاری از خانه های آن ها در آن سرزمین موجود است و انی که پیش از این به وسیله شتر از راه شام به مکه می رفته اند، در سرراه خود از آن جا عبور کرده و آثار مزبور را دیده اند.


قرآن کریم سرانجام قوم ثمود راچنین بیان فرموده است :و انی را که ستم د صیحه (آسمانی ) فراگرفت و در خانه های خویش بی جان شدند، چنان که گویی هیچ گاه در آن زندگی نکرده اند.


در جای دیگرفرموده است : این است خانه های ایشان که به خاطر آن که ستم می کرده اند، خالی مانده و در این ماجرا برای انی که بدانند، عبرتی است .


و در سوره فصّلت می فرماید: ما قوم ثمود را هدایت کردیم ، ولی آن ها کور دلی را بر هدایت ترجیح دادند و به جرم کارهایی که می د صاعقه عذاب خوارکننده گریبانشان را گرفت ، فقط انی را که ایمان آورده و تقوا داشتند نجات دادیم.


فقط حضرت صالح و پیروانش بودند که خدای تعالی به رحمت خویش از آن عذاب هول انگیز نجاتشان داد و ایمان و تقوا، به دادشان رسید.


صالح و پیروانش پس از نابودی ثمود


در این که ایمان آورندگان به صالح چند نفر بودند، اختلاف است . مرحوم طبرسی در مجمع البیان در تفسیر آیه فوق می گوید: آن ها چهار هزار نفر بودند که صالح پس از هلاکت قوم ثمود آنان را با خود به حضرموت برد.


از برخی دیگر نقل شده که آن ها صدوبیست نفر بودند و از دیار ثمود به رمله فلسطین رفتند. هم چنین قول دیگری است که به مکه رفتند و در آن جا س ت یافتند و برخی هم گفته اند که در همان دیار خود ماندند، واللّه اءعلم

ی حضرت ابراهیم(ع)


ابراهیم خلیل (ع ) از پیمبران بزرگواری است که خدای تعالی بیش از سایر انبیای خود از او به عظمت یاد کرده و اوصاف ستوده و خصال پسندیده ئ او را در قرآن ذکر فرموده و قسمت زیادی از الطاف و عنایات خود را که به او داده است در قرآن کریم تذکر داده است .


خداوند، ابراهیم را با الق چون حنیف ، مسلم ، حلیم ، اوّاه ، منیب و صدیق یاد کرده و یااو را با اوصافی چون شاکر و سپاس گزار نعمت های خدا، قانت و مطیع خالق توانا، دارای قلب سلیم ، عامل و فرمان بردار کامل دستورهای آفریدگار حکیم ، بنده مؤ من و نیکوکار و شایسته و صالح درگاه پروردگار، نام برده و وی را ستوده است . هم چنین ابراهیم را به منصب هایی چون ت و پیشوایی مردم ، برگزیدگی و شایستگی هر دو جهان و مقام خلّت و دوستی خود مفت داشته است .


ابراهیم درصدد ش تن بت ها برآمد


ابراهیمر آغاز با کمال ادب و با منطقی مستدّل و تذکراتی سودمند به دعوت آزر و مردم بت پرست شهر خویش پرداخت ، اما وقتی دید سخنان منطقی او در دل آن مردم فریب خورده اثر نمی کند و به جای استدلال به یک سلسله سخنان پوچ و بی اساس متوسل می شوند و به آن حدّ از رشد نرسیده بودند که وضع ناهنجار خود را از راه تذکرات سودمند وی درک کنند، در صدد برآمد از راه عمل فطرت ه آن ها را بیدار کند تا بفهمند که در مورد پرستش بتان بی جان اشتباه می کنند.


به همین منظور تصمیم گرفت مجسمه های جوبی ، سنگی و ف ی را که منشاء بدبختی و عقب ماندگی مردم شده بود، در هم بشکند و در عمل به آن ها نشان دهد که آن بتان ، مالک چیزی نیستند،سودی به ی نمی رسانند و حتی قادر به دفع ضرر و زیان از خود هم نیستند و در لابه لای سخنان خود این مطلب را به آن ها گوش زد کرد و به ش تن بت ها تهدیدشان نمود


ابراهیم میان آتش نمرودیان


حکم سوزاندن حضرت ابراهیم از دادگاه فرمایشی نمرود صادر شد. قرار شد ابراهیم را به جرم حق پرستی و مبارزه با بت پرستی با سخت ترین شکنجه ها نابود کنند و او را زنده زنده بسوزاند تا عبرتی برای دیگران باشد .
تا جایی که می توانستند هیزم تهیه د و چون به این کار جنبه مذهبی و عقیدتی هم داده بودند، مردم با عنوان یک عمل مقدس در تهیه آن شرکت د .
در تواریخ و روایات آمده است که نمرود دستور داد که در آن ساختمان بلندی برای او بسازند تا از آن جا کیفیت سوختن ابراهیم را تماشا کند و هنگامی‌که ابراهیم را به هوا پرتاب د، آزر را نیز همراه خود به بالای آن بنابرد. ناگهان برخلاف انتظار و با کمال تعجب دید که ابراهیم به سلامت میان آتش نشسته و آن محوطه به صورت باغ سرسبز و می درآمده و ابراهیم با مردی که درکنار اوست به گفت وگو مشغول است . نمرود رو به آزر کرد و گفت : ای آزر! بنگر که این پسر تو تا چه حدّ پیش پروردگارش گرامی است .


اسماعیل و بنای کعبه


ابراهیم گاه گاهی به دیدن فرزندش اسماعیل می رفت و در هر سفر، ماءموریت و داستانی داشت . در یکی از سفرها ابراهیم ماءمور شد خانه کعبه را به کمک اسماعیل بنا کرد.


طبق روایات ، نخستین ی که خانه کعبه را بنا کرد و حج به جا آورد، آدم ابوالبشر بود سپس در توفان نوح ، خدای تعالی اساس و پایه های آن را به آسمان برد و دوباره به زمین آورد. هنگامی که ابراهیم خواست از نو آن را بنا کند، جبرئیل بر وی فرود آمد و با خط کشیدن ، محل آن را به وی نشان داد.


به هر صورت ابراهیم ماءموریت خود را به فرزند ابلاغ کرد.


ی حضرت اسحاق(ع)


فرزند دیگر ابراهیم که نامش در قرآن کریم ذکر شده ، اسحاق است . در روایات ، اسحاق پنج سال کوچک تر از اسماعیل و محل ولادتش شام است . مادرش ساره همسر رسمی ابراهیم و دختر آن حضرت است .


مدت عمر و محل دفن اسحاق و مادرش ساره


بیشتر مورخان عمر اسحاق را 180 سال نوشته اند، ولی ابن اثیر عمر ایشان را 160 سال ذکر کرده است .


مدفن آن حضرت نیز در حبرون - که اکنون به شهر خلیل الرحمان موسوم است - می باشد. چنان که قبر مادرش ساره نیز همان جاست . مورخان عمر ساره را هنگام مرگ 127 سال نوشته اند.


پیامری حضرت لوط(ع)


لوط از انی بود که به ابراهیم ایمان آورد و همراه وی به فلسطین مهاجرت کرد.


در نسب لوط و نسبت وی با ابراهیم اختلاف است . جمعی او را برادر زاده ابراهیم یعنی فرزند هاران بن تارخ می دانند. قول دیگرآن است که گفته اند: لوط پسر ابراهیم و برادر ساره همسر آن حضرت بوده .اما در تورات نقل شده که لوط پسر هارون و برادر زاده ابراهیم بود .


ای قوم لوط و اعمال آن ها


نام لوط در 14 سوره از قرآن کریم ذکر شده که در 11 سوره از آن ها نام قوم او و بحث و گفت وگوی آن حضرت با آن ها نیز به اجمال و تفصیل آمده است . آن 14 سوره عبادت است از: اعراف ، هود، انعام ، حج ، شعرا، حجر، نمل ، عنکبوت ، ص ، ق ، قمر، تحریم ، انبیاء و صافات و به جز صافات ، تحریم ، و انعام ، در سوره های دیگرنام قوم لوط نیز ذکر شده است .


برای فهم آیات روایاتی که در این زمینه رسیده و نیز طریقه استدلال آن حضرت با قوم خود، احتیاج به دانستن وضع اجمالی آن مردم و اعمال و رفتارشان داریم ، از این رو لازم است اشاره ای به زندگی قوم لوط و شهر و دیار آن ها و موقعیت لوطِ پیغمبر میان آن ها بشود.


درباره شهر و مسکن قوم لوط در تواریخ و هم چنین در روایات اختلاف است . معروف است که آن ها در شهری به


نام سدوم در سرزمین قلسطین و م ن مدینه و شام س ت داشتند و لوط پیغمبر نیز در همان شهر س ت داشت ، اما در حدیثی که کلینی  و صدوق (ره )روایت کرده اند، صادق (ع ) فرمود: ای آن ها چهار شهر به نام های سدوم ، صدیم ، لدنا و عمیرا بود.


اما اعمال زشت و کارهای بد آن ها بسیار بود که قرآن به بعضی از آن ها تصریح و برخی را هم به طور اشاره بیان فرموده است . از جمله کارهای ایشان ، عمل زشت لواط بود که طبق روایات ، پیش از آن چنین عملی در دنیا سابقه نداشت و نخستین ی هم که این عمل را بدان ها یاد داد     


بود، که به تفصیل خواهد آمد.


هم چنین آن ها راه زنی می د و مسافران آن چند شهر را به انواع مختلف نموده و اموالشان را به یغما می بردند و انواع آزارها و رسوایی ها را نسبت به آن ها روا می داشتند. 


خلاصه انواع کارهای ناشایست را در نهان و آشکار انجامی می دادند و هیچ شرمی و حیایی از هم نداشتند.


هم چنین از باقر(ع ) از رسول خدا(ص ) روایت کرده که آن حضرت در روایتی فرمود: قوم لوط مردمی بودند که از غائط و مدفوع و نیزاز جانبت خود را پاک نمی د (یعنی غسل جنابت و تطهیر نمی د). مردمانی بخیل و خسیس به طعام و خوراک بودند.                        


علت شیوع لواط در قوم لوط


درباره این که عمل زشت لواط(و به اصطلاح امروز هم جنس بازی ) چگونه میان آن ها شیوع یافت - با این که مطابق روایات و تواریخ تا با آن روز سابقه نداشت - واین که علت آن چه بود، اختلاف است . در حدیثی که کلینی و دیگران از باقر(ع ) روایت کرده اند، آن حضرت فرمود: قوم لوط بهترین خلق خدا بودند و برای گمراهی آن ها پیوسته در تلاش بود و دنبال وسیله ای برای این کار می گشت . از کارهای نیک آن ها آن بود که برای انجام کار به طور دسته جمعی بیرون می رفتند و ن را در خانه ها به جای می گذارند. برای گمراهی آن ها به سراغشان آمد و نخستین کاری که کرد آن بود که چون مردم به خانه ها بازمی گشتند، آن چه ساخته و تهیه کرده بودند همه را ویران و تباه می ساخت .


مردم که چنان دیدند به یک دیگر گفتند: خوب است در کمین بنشینیم و بینیم این کیست که محصول زحمات و دست رنج مارا تباه می سازد. وقتی کمین د، دیدند پسری بسیار زیبا روست که بدان کار دست می زند و چون از وی پرسیدند: آیا تو هستی که محصول کارهای ما را ویران و تباه می کنی ؟ گفت : آری . مردم که جنان دیدند تصمیم به فتل او گرفتند و قرار شد آن شب او را در خانه مردی زندانی کنند و روز دیگر به قتل برسانند.


همان شب عمل لواط را به آن مرد یاد داد و روز دیگر هم از میان آن ها رفت . آن مرد نیز آن عمل را به دیگران یاد داد و به این ترتیب میان مردم رسوخ کرد تا جایی که مردان به یک دیگر اکتفا می د و اندک اندک با مسافرانی که به شهر و دیارشان وارد می شدند این عمل را انجام می دادند. همین کار سبب شد که پای رهگذران از آن جا قطع شود و دیگر ی بدان جا نرود.


عاقبت کارشان به جایی رسید که ی ره از ن روگردان شده و به پسران روی آوردند. که دید نقشه اش در مورد مردان عملی شده ، سراغ نشان آمد و به آن ها گفت : اکنون که مردانتان برای دفع شهود به یک دیگر اکتفا کرده اند، شما هم برای دفع به یک دیگر بپردازید و بدین ترتیب مساحقه را هب آن ها یاد داد                        


بحث و گفت وگوی لوط با قومش


پس از آن که لوط به میان آن مردم آمد یا پس از آن که مدتی میان آن ها توقف کرد و آن اعمال نکوهیده را دید، طبق فرمان الهی به موعظه و اندرز آن ها پرداخت زشتی های اع ان را به آن ها گوشزد فرمود و از عذاب الهی بیمشان داد.


آنان در جواب لوط گفتند:ای لوط اگر دست از این سخنان برنداری از این دیار تبعید خواهی شد، وتو را بیرون خواهیم کرد. و با یک دیگر گفتند که خاندان لوط را از شهر خود بیرون کنید که اینان مردمانی پاکیزه جویند، و رفتار ما را ناپسند می دانند. و حتی بی شرمی را از این حد نیز گذارنده و به لوط گفتند:اگر راست می گویی عذاب خود رابر ما بیاور.


لوط که چنان دید از خدا خواست تا او را بر آن مردم زشت کار پیروز گرداند و خود و خاندانش را از رفتار زشت آن ها نجات بخشد و عذاب دردناک خود را برایشان بفرستد. خدای سبحان نیز دعوت پیغمبر خود را مستجاب فرمود و چند تن از فرشتگان بزرگ خود را ماءمور نابودی آن ها کرد و ایشان را به کیفر اعمال ناشایست خود رسانید و لوط و پیروانش را نجات بخشید.


ی حضرت یعقوب (ع)


نام یعقوب در قرآن کریم ، به جز در داستان ابراهیم خلیل ، بیشتر در سوره یوسف و ضمن سرگذشت آن حضرت ذکر شده و به طور جداگانه از یعقوب کمتر یادشده است ، به ویژه از داستان ازدواج او با دختران لابان وغیره که در تواریخ به اجمال و تفصیل نقل شده ، ذکری به میان نیامده است . فقط بعضی از مفسران گفته اند: آیه 23 سوره نساء که درباره حرمت ازدواج دوخواهر و جمع میان آن دو در نازل شده و جواز آن را در گذشته بیان فرموده ، اشاره به داستان ازدواج یعفوب با دختران لابان است.


اما آن چه در قرآن کریم در خصوص یعقوب ذکر شده ، یکی داستان تحریم یک نوع خوردنی است که یعقوب برخود حرام کرد و در ضمن آن لقب را نیز خدا به وی داد و دیگر وصیت او به پسرانش و گفتاری است که آن حضرت هنگام مرگ به فرزندان خویش فرموده است . در جاهای دیگر قرآن یا نام آن حضرت به دنبال نام ابراهیم و اسحاق ذکر شده یا همراه با نام فرزندانش اسباط و در ضمن سرگذشت یوسف و برادارن او آمده است .        


آن چه یعقوب بر خود حرام کرده


در مورد آنچه یعقوب برخود حرام کرده بود در سوره آل عمران چنین بیان شده است :همه خوردنی ها بر فرزندان حلال بود، مگر آن چه برخود حرام کرده بود پیش از آن که تورات نازل گردد.


دراین که آن چه یعقوب بر خود حرام و تورات آن را حلال کرد اختلاف است و بیشتر مفسران گفته اند: یعقوب مبتلا به بیماری عرق النساء شد و برای برطرف شدن آن نذر کرد که اگر خدا او را شفا دهد،دیگر گوشت شتر، که محبوب ترین غذای او بود، نخورد.


سخن یعقوب با فرزندان هنگام مرگ


موضوع دیگری که در قرآن کریم درباره یعقوب آمده ، وصیتی است که به پسران خود در وقت مرگ کرد و در سوره بقره آمده است :


ابراهیم پسران خود را وصیت کرد و یعقوب نیز به پسرانش وصیت کرد (وگفت :) ای پسران من ! خدا این دین را برای شما برگزید.نمیرید مگر آن که مسلمان باشید. آیا شما حاضر بودید در آن هنگام که مرگ یعقوب در رسید و به پسران خود گفت : پس از من چه می پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ، خدای یگانه را می پرستیم و تسلیم فرمان اوییم .


چنان که مفسران گفته اند، منظور از این آیات این است که دین حق و آیین درستی که ابراهیم و فرزندان او آوردند، است و این که یهودیان به یعقوب نسبت می دهند که هنگام مرگ خود به فرزندانش سفارش کرد که همیشه بر دین یهود باشید، تهمتی بیش نیست و آن بزرگوار چنین چیزی به پسران خود نگفته است .


وفات یعقوب


یعقوب پس از ناملایمات و اندوه بسیار که در زندگی کشید، در سنّ 140 یا 147 سالگی  در مصر از دنیا رفت . هنگام مرگ به یوسف وصیت کرد که جنازه او را به فلسطین برده و


نزد پدر و جدّش اسحاق واپراهیم دفن کند. یوسف نیز پس از فوت پدر، طبق وصیت او جنازه را به شام برد و در کنار ابراهیم و اسحاق دفن نمود. 


 


 


 


قرآن

قرآن (نام پارسی: نُبی)، کتاب دینی و یکی از ثقلین است.

در باور مسلمانان، این کتاب در یک دورهٔ ۲۳ ساله از جانب خدا و از طریق جبرئیل بر محمد، که آ ین می‌خوانندش، فروفرستاده شده‌است. مجموع این فروفرستاده‌ها (وحی) به گونهٔ کت گردآوری شده که قرآن نام دارد. قرآن دارای ۳۰ جزء، ۱۱۴ سوره (بخش) و ۶۲۳۶(عدد کوفی)=۶۲۲۶(عدد شامی)=۶۲۱۴(عدد مدنی)=۶۲۰۴(عدد بصری) آیه(بند) است.

مسلمانان قرآن را کتاب مقدس دین خود می‌دانند و از آن با الق چون «کریم» و «مجید» یاد می‌کنند. برای ایشان، این کتاب بازآفرینی زمینی از مفاهیم اصلی آسمانی‌ست که ابدی و ازلی هستند. قرآن خود را به عنوان «لوح حفاظت‌شده« (»اللَوح المحفوظ»، ۸۵:۲۲) می‌خواند.

آیه

آیه در واژه به معنی نشانه‌است و در اصطلاح کوچک‌ترین واحد تقسیم قرآن است. این کلمه در قرآن به همین معنای خاص نیز به کار رفته‌است. یک آیه می‌تواند چند حرف، چند کلمه، یک یا چند جمله و یا یک یا چند بند (پاراگراف) باشد. طبق محاسبهٔ کامپیوتری تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶عدد است. (رامیار، تاریخ قرآن:۵۷۰) برخی آیات نظیر آیهٔ نور (نور، ۳۵)، آیة الکرسی (بقره، ۲۵۵)، آیهٔ تطهیر (احزاب، ۳۳) و آیهٔ حجاب (نور، ۳۰ و ۳۱) با نامهای خاصی مشهورند.

 

 

سوره

سوره در لغت به معنای «بُریده شده» است و در اصطلاح واحدی است دربرگیرندهٔ گروهی مستقل از آیات قرآن که مَطلَع «بسم الله الرحمن الرحیم» و مقطعی دارد. به اعتقاد شیعیان هر سورهٔ قرآن - جز سورهٔ توبه - با آیه «به نام خداوند بخشندهٔ مهربان» آغاز می‌شود. و اهل سنت «بسم الله» را جزء سوره نمی‌دانند. در قرآن کلمهٔ «سوره» به همین معنا به کار رفته‌است؛ مثلاً در آیهٔ تحدی (مبازره طلبی)(بقره، ۲۳).

قرآن ۱۱۴ سوره دارد. هر سوره یک یا دو نام دارد، که معمولاً از کلمه‌ای از آن سوره گرفته شده‌است. برخی معتقدند ترتیب سوره‌ها توسط تعیین شده و برخی بر این باورند که آنها به هنگام گردآوری در زمان عثمان کما بیش به ترتیب طول مرتب شده‌اند. سوره‌های قرآن به دو دستهٔ مکی (فروفرستاده شده در مکه) و مدنی (فروفرستاده شده در مدینه) تقسیم می‌شوند. سوره‌ها وماً وحدت موضوعی ندارند. نام رایج و تعداد آیات هر یک در انتهای این مقاله آمده‌است. برای مشاهده فهرست نام سوره‌ها و تعداد آیات آنها به مقاله سوره رجوع کنید.

دیگر تقسیم‌بندی‌ها

قرآن به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء تقسیم شده‌است. هر جزء از دو قسمت مساوی به نام حزب تشکیل شده‌است و احزاب به نصف و ربع حزب تقسیم می‌شوند (برخی نیز هر جزء را به چهار حزب تقسیم می‌کنند و در این صورت ۱۲۰ حزب داریم).

سبک

سبک آیات قرآن با زمان پیدایش و نیز محتوای آنها متناسب است. سوره‌های مکی از سوره‌های مدنی مسجع‌ترند. همچنین آیاتی که به حوادث قیامت و بیم و امیدِ آن می‌پردازند، بیشتر احساسات خوانده را منقلب می‌سازند و آیاتی نظیر آیات احکام به گونه‌ای است که د خواننده را مخاطب قرار می‌دهد.

مسالهٔ دیگر تفاوت آشکار سبک قرآن با سایر سخنان روایت شده از و نیز سخنان چون علی بن طالب است.

متن پاشان

اسلوب متعارف نگارش اغلب کتابها، روایت خطی است؛ یعنی از یک نقطه به عنوان مقدمه آغاز و پس از بیان مستندات و استدلالات به نتایجی می‌رسد. اما قرآن بدین معنا آغاز و پایانی ندارد و می‌توان آن را از هر قسمتی آغاز نمود، بی آنکه نیاز باشد بیش از چند آیه به عقب بازگشت. به بیان دیگر هر رکوع مستقل از باقی متن گویاست، جز در مواردی معدود نظیر سوره یوسف که تمام آن وحدت موضوع و مضمون دارد. بهاءالدین مشاهی در این باره می‌گوید:

»امـا مـهمترین مشخصه و خصیصه ساختاری قرآن که شاید قدما نیز به آن توجه داشته‌اند، اسلوب چندوجهی و بلاتشبیه گسسته‌نمای آن است. یـعـنی شاخه به شاخه شدن معانی و مضامین و قطع پیاپی توالی یک مضمون و مدام از معنایی به معنای دیگر پرداختن. این گسسته‌نمایی ظاهری قرآن مجید در فرهنگ و ادب فارسی نظیر دارد. دو کـتـاب عـظیم که از شا ارهای جاویدان زبان فارسی نیز هستند از همین اسلوب و ساختار الهام گرفته‌اند. نخست مثنوی معنوی اثر مولانا جلال الدین بلخی(م ۶۷۲ ق). دوم غزلهای خواجه شمس الدین حافظ (م ۷۹۲ ق). در مـورد مـثـنـوی، مرحوم فروزانفر بر آن [نظر] بوده‌اند که تحت تأثیر قرآن این سبک و سیاق را پیدا کرده‌است. در مـورد غزلهای حافظ که به اصطلاح بعضی فارسی‌زبانهای پا تان، «پاشان» (از پاشیدن) است نگارنده برای نخستین بار این نظر را مطرح کرده‌است که حافظ با انقل که (‌به قول آربری‌) در غزل کرده‌است، نه تحت تأثیر سنت شعری و تاریخ غزل فارسی است (‌چنانکه غزلش هیچ شباهت صـوری و سـاخـتاری با غزل بزرگ‌ترین سلفش سعدی ندارد) بلکه تحت تأثیر ساخت و ساختار سوره‌های قرآن کریم است‌. مسلمانها اعم از عرب و غیر عرب، گویی بیم داشته‌اند که به این خصیصه اشاره کنند. قدیمترین اشـاره‌ای که در این باب دیده می‌شود حدیثی است که یکی از معاصران که یهودیی به نام «سلام بن مشکم» بوده‌است. [او] از سر شِکوه و گلایه به [ ] عرض می‌کند: «چـگـونـه از تـو پیروی کنیم حال آنکه قبلهٔ ما را ترک کرده‌ای و کت هم که آورده‌ای آن طور که توراتِ متناسق است، تناسق (نظم و نسق) ندارند. کت بیاور که مانوس و متعارف باشد وگرنه ما هم نظیر اینکه تو آورده‌ای می‌آوریم». سپس خداوند این آیه را [در مقام تحدی] نازل کرد: قل لئن اجتمعت الانس و الجن ... [اگر انس و جـن هـمـدسـتی کنند که نظیر این قرآن را بیاورند، نظیر آن را نخواهند آورد، ولو آنکه بعضی پشتیبان بعضی باشند  ...طه حسین [...بحث مـبسوطی در این باره دارد و می‌نویسد: «مثلاً موضوعهای سوره بقره بسیار و از هم بیگانه‌اند و ایـن خـود دلیل است که این سوره یکمرتبه نازل نگشته، بلکه به تدریج و خُرد خُرد نازل می‌شده‌است. سپس دهها موضوع و مضمون متنوع سوره بقره را برای نمونه یاد می‌کند .»

حال آنکه چنانچه این کتاب به شکل متعارف و نظیر سایر کتب نگاشته شده بود، به عنوان مثال باید از مباحث اعتقادی آغاز می‌کرد و پس از بیان داستان آفرینش و انبیا به روزگار می‌رسید و نهایتاً احکام را بیان می‌نمود، که در این صورت اسلوب آن بیشتر منطقی بود و نه هنری.

دیدگاه ‌شناسان اروپایی

بهاءالدین مشاهی می‌گوید:

»از قرآن‌پژوهان اروپایی گویا ابتدا نولدکه شناس آلمانی که مهم‌ترین تاریخ قرآن را نوشته اسـت، در مقاله قرآن که برای طبع یازدهم دایرة المعارف بریتانیکا نوشته‌است به این خصیصه از سبک قرآن اشاره کرده و گفته‌است اصولاً ذهن هر پژوهشگر امروزین اروپایی سبک قرآن را به اصطلاح ناپیوسته و پاشان می‌یابد. ریـچـارد بـل یـکی از برجسته ترین قرآن پژوهان غربی، در کتاب مقدمه بر ترجمهٔ قرآن به این خصیصه اشاره و آن را ناشی از بی‌دقتی و اشتباه ناسخان و کاتبان وحی می‌داند ولی مونتگمری وات قـرآن شـنـاس اسکاتلندی معروف که این مقدمه او را تهذیب کرده و گسترش داده‌است، تعلیل او را نادرست می‌شمارد. آرتـور جـان آربـری، از [...] ‌شناسان و قرآن‌پژوهان غربی، در مقدمهٔ ترجمه قرآنش به انگلیسی و نیز فریتیوف شوآن در کتاب «فهم » بهتر از دیگران به اهمیت هنری و زبانی - ادبی این خصیصه ساختاری قرآن پی برده‌اند و آن را حسن و هنر قرآن شمرده‌اند، نه عیب و ایراد آن‌. به نظر می‌رسد که اعجاز و سبک تقلیدناپذیر و خارق‌العاده قرآن جز از این طریق میسر نمی‌شد. اگر بیان شه با رعایت ترتیب و توالی منطقی و مضمونی در کتابهای دیگر خطی باشد شیوه بـیـان انـدیـشـه قـرآن حـجـمی و حلقوی ... و به قول آربری کنت وآنی و پلی فونیک است .«

محتوا

کتاب قرآن خود را این گونه معرفی می‌کند:

»کت است که به سوی تو فروفرستاده‌ایم، تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی‌ها به سوی روشنی درآوری، به سوی راه خدای توانای ستوده»(سوره ابراهیم، آیه۱)

پیدایش

مسلمانان همگی قرآن را وحی و الفاظ آن را عیناً و دقیقاً از جانب خدا می‌دانند، که توسط روح الامین (جبرئیل) بر نازل شده‌است.

برخی غیر مسلمانان قرآن را متنی می‌دانند، که محمد خود آن را بیان کرده‌است. برخی از ایشان نیز معتقدند قرآن یک کار گروهی و نوشته شده توسط اشخاص مشخصی است که محمد تنها یکی از آنها بوده‌است.

گردآوری

متن قرآن در سه مرحله گردآوری شد، تا نهایتاً به صورت امروزین یا اصطلاحاً «مصحف» درآمد. نخست زمان محمد. سپس زمان ابوبکر و در آ زمان عثمان. در دوره‌های بعدی رسم الخط آن اصلاح شد.

زمان محمد

در زمان حیات ، وی قرآن را بر مسلمانان می‌خواند. برخی آن را حفظ می‌ د و برخی بر تکه‌های چرم، استخوانهای شانه و دنده و شتر، چوب درخت ما، سنگهای صاف و صیقلی و گاه کاغذ می‌نوشتند. از آنجا که هنوز قرآن بر وحی می‌شد و متن آن ناقص بود، امکان «کتاب ساختن» آن وجود نداشت. «جمع قرآن در زمان رسول خدا را اصطلاحاً تألیف گویند.« در زمان حیات ۳۷ نفر حافظ کل قرآن بودند. (رامیار،تاریخ قرآن:۲۵۵) و تعداد کاتبان وحی که برای خود نسخه‌ای برمی‌گرفتند به بیش از پنجاه نفر می‌رسیده‌است.

زمان ابوبکر

در این زمان جنگهای ردّه بین مسلمانان و از دین برگشتگان و متنبّیان رخ داد، که در آن تعدادی از حافظان قرآن کشته شدند. به پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر »زید بن ثابت» که از کاتبان وحی و حافظ قرآن بود، مأمور جمع آوری قرآن شد. »زید همه نوشته‌های قرآنی را ولو آنکه ده‌ها حافظ و ده‌ها نوشته مطابق آن بود، با اخذ حداقل دو شاهد یکی از کتابت و یکی از حفظ می‌پذیرفت.« قرآن توسط زید طی ۱۴ ماه و تا زمان فوت ابوبکر در سال ۱۳ هجری به صورت مجموعه‌ای از صحیفه‌ها جمع آوری شد و طبق وصیت ابوبکر در اختیار عمر و سپس دخترش «حَفصه» قرار گرفت.

 

زمان عثمان

در زمان عثمان با توجه به گسترش سرزمین مسلمانان تا ایران، شام و مصر نیاز بود به سرعت متن واحدی از قرآن در تمام سرزمینهای مسلمان منتشر شود. همچنین به علت فوت یا کشته شدن تعدادی از حافظان و نویسندگان وحی بیم تفرقه در متن قرآن وجود داشت. از این رو، خلیفه عثمان با جمع‌آوری نسخه‌های مختلف دست به ی ان‌سازی قرآن زد. وی انجمنی متشکل از «زید بن ثابت»، «سعید بن عاص»، «عبدالله بن زبیر» و «عبدالرحمن بن حارث» تشکیل داد. این گروه با همکاری دوازده نفر از قریش و انصار کار تهیه نسخه نهایی را انجام دادند. آنها تمام نوشته‌های قرآن موجود را گرد آوردند و با تکیه بر شهادت شاهدان و حافظان نسخه نهایی یا «مصحف » را تهیه د، که معروف به مصحف عثمانی است و به خط کوفی ابت بود. این کار در فاصله سالهای ۲۴ تا ۳۰ هجری قمری انجام شد و از روی آن ۵ یا شش نسخه تهیه شد. دو نسخه در مکه و مدینه نگهداری شد و باقی نسخه‌ها به همراه یک حافظ قرآن که نقش راهنمای درست خوانی را داشت، به بصره، کوفه، شام و بحرین ارسال شد.

عثمان برای دستی به «توحید نص» یا یگانگی متن قرآن دستور داد، تمام نوشته‌های موجود قرآن را با آب و سرکه جوشانده و محو کنند، تا ریشه نزاع و اختلاف از بین برود. نسخه‌هایی که نابود شدند شامل قرآن عبدالله پسر مسعود -که گویا فاقد دو سوره فلق و ناس بوده‌است.- پسر کعب بودند و قرآن علی نزد وی و فرزندانش باقی ماند و گرچه وی در گردآوری قرآن مستقیما حضور نداشت، در هیچ جا و در زمان خلافت صحت متن گردآوری شده را رد نکرده‌است. صاحب‌ نظران مسلمان معتقدند این نسخه‌ها عموماً از نظر لغوی، املایی و تعداد سوره‌ها تفاوت جزئی داشته‌اند. اما به هر حال عموم مسلمانان حتی خاندان علی و سایر مخالفان خلافت بر صحت نسخه عثمان در طول تاریخ تاکید کرده‌اند.

نظر مشهور جمع آوری در مورد جمع آوری قرآن همین است که ذکر شده اما محققین متا نظر بر جمع آوری قرآن در همان زمان محمد ( ) دارند و روایات ونقلهای مربوط به جمع آوری قرآن بعد از محمد را متناقض یا ناظر به اموری دیگر نظیر تکثیر مصحف یا توحید مصاحف می‌دانند. ر.ک. تاریخ قرآن ،عزت دروزه /البیان ،خویی /کاوشی در جمع آوری قرآن ،ایازی /مباحثی در علوم قرآن ،صبحی صالح.

اصلاحات بعدی

نسخه عثمان به خط عربی اولیه نوشته شده بود، که بدون علامت‌گذاری، اعراب و حروف «والی»(حروفی که نوشته می‌شود و خوانده نمی‌شود) است. تا زمانی که محدود به سرزمینهای عرب زبان بود، اعراب مشکلی در قرائت قرآن نداشتند. اما با گسترش سرزمینهای ی مردمان غیر عرب زبان نمی‌توانستند قرآن را درست بخوانند. برای حل مشکلات ناشی از آن و مقابله با اشتباه خواندن قرآن به دستور علی «ابوالاسود دوئلی» اقدام به اعراب گذاری قرآن نمود. روش او برای این کار بر اساس شیوه رسم الخط سریانی بود. سپس در طی قرن اول به دستور خلفا و امرای اموی «یحیی بن عامر» و «نصر بن عاصم» حروف مشابه نظیر ب، ت و ث را نقطه گذاری د. یزید فارسی حرف «الف» را به قرآن افزود(در عربی الف و همزه دو حرف متفاوت محسوب می‌شود.) در قرن دوم هجری «ابوعبدالرحمن خلیل بن احمد بصری» که اصلیتش ایرانی است، علم نحو و عروض را ابداع کرد و علائم همزه، تشدید و ن را وضع کرد و روش امروزی ثبت حرکات را ایجاد کرد. در طی قرن سوم هجری رسم الخط قرآنی معیار(استاندارد) موجو بوده‌است و ابوحاتم سجستانی(سیستانی) رساله‌ای در رسم الخط قرآن نگاشته، که بخش‌هایی از آن امروزه موجود است. همچنین خط عربی بتدریج طی چند قرن از «کوفی اولیه» به »نسخ» که امروزه قرآن را بدان می‌نویسند، تحول یافت.

نسخه‌ای که امروزه بیشترین استفاده را دارد در سال ۱۹۲۲ (میلادی) توسط الازهر مصر تایید شده‌است و اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان شیعه نیز معتقدند چیزی از آن کاسته یا به آن افزوده نشده‌است.

قرائت قرآن

قاریان هفتگانه(قرّاء سبعه) و راویان چهارده گانه

در خواندن متن واحد قرآن چهارده شیوه یا روایت مختلف وجود داشته‌است. مشهورترین روایت که امروزه قرآن را بر اساس آن اعراب گذاری می‌کنند، روایت حفص از عاصم کوفی است، که به علی می‌رسد. تمام قرآن‌هایی که در ایران به چاپ می‌رسد از جهت صحت کتابت و انطباق با این قرائت در اداره نظارت بر چاپ و نشر قرآن کریم سازمان تبلیغات ی مورد بررسی قرار می‌گیرد و این مسأله در پایان تمام قرآن‌ها ذکر شده‌است.

چنانکه حافظ می‌گوید:

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

 

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

این چهارده روایت در تلفظ حروف و اعراب اندکی متفاوت هستند. مثلاً در قرائت مشهور حفص از عاصم آمده‌است: ملک یوم الدین (م با الف مقصوره که مالک خوانده می‌شود) و در قرائت مشهور دیگر مَلک یوم الدین.

اسامی قاریان و راویان آنها بر اساس کتاب »الاتقان فی علوم القرآن» اثر «جلال‌الدین سیوطی« عبارت‌اند از:

عاصم کوفی(ف.۱۲۷-۱۲۹ه.ق.). وی قرائت را از «ابوعبدالرحمن سلمی« از « علی» و همچنین از «سعد بن ایاس شیبانی» و «زر بن حبیش» اخذ کرده‌است. قرائت وی را «حفص» و «ابوبکر شعبة بن عیاش» روایت کرده‌اند.

عبدالله بن کثیر مکی(ف. ۱۲۰ه.ق.). وی قرائت را از «عبدالله بن صائب صح » و «مجاهد» از «ابن عباس» از « علی» اخذ کرده‌است. قرائت وی را «قنبل» و «بزی» روایت کرده‌اند.

نافع بن عبدالرحمن اصفهانی مدنی(ف. ۱۵۹ یا ۱۶۹ ه.ق.). وی قرائت را از «یزید بن قعقاع» از «ابو میمونه» غلام «ام سلمه»همسر پیاه هستند.

ابن عامر دمشقی(ف. ۱۱۸ه.ق.). وی قرائت را از «ابودرداء صح » اخذ کرده و راویان او «هشام» و «ابن ذکوان» با یک واسطه هستند.

علاوه بر این هفت قراو غیر مسلمانان است. چانچه فردی در صحت متن قرآن، در اسناد آن به و امثال آن شک داشته باشید، در هر سند تاریخی دیگری از آن دوران قطعاً شک خواهد داشت.واقع شودو چنین اجماعی بعید است ریشه در واقعیت نداشته باشد. ۳- گرچه نقل است عثمان و امویان نُسَخ قرآنی متفاوت را از بین برده‌اند، اما مخالفان آنها بعدا بر این مبنا به مخالفت با آنها نپرداخته و در دوره عباسیان و نزد شیعه نیز همین متن قرآن مورد تایید قرار گرفته‌است.۴- نهایتا برخی دانشمندان نظیر محدث نوری قائل به حذف برخی مطالب از قرآن هستند، ولی عده بسیار زیادی از علمای شیعه و سنی در رد این ادعا کتاب نوشته‌اند. ر.ک. افسانه تحریف قرآن،رسول جعفریان.

 

 

 

آمارهایی دربارهٔ قرآن

تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶ است. البته در این رقم هم اختلاف هست. مثلاً در این محاسبه، «بسم الله الرحمن الرحیم» فقط در سورهٔ فاتحه (اولین سورهٔ قرآن) شمرده شده‌است (البته بجر سوره فاتحه؛ «بسم الله الرحمن الرحیم» که در ابتدای همه سوره‌های قرآن جز سوره توبه که «بسم الله الرحمن الرحیم« ندارد- قرار دارد جزء آیه اول آنها محسوب می‌شوند.)نظراتی دیگر نیز در این باره بسیار موجود است, برای مثال اشخاصی می‌گویند ۶۶۶۶ و اشخاصی دیگر می‌گویند ۶۲۳۴.

بسته به روش شمارش و تعریف کلمه و نیز نحوهٔ رسم‌الخط, اعداد مختلفی برای تعداد کلمات و حروف قرآن گفته شده. مشهورترین آن‌ها ۷۷۷۰۱ کلمه و ۳۲۳۶۷۱ حرف است.

قرآن ۱۱۴ سوره دارد. سورهٔ ۹ قران سوره توبه «بسم الله الرحمن الرحیم« ندارد اما سورهٔ ۲۷ قران یعنی سورهٔ نمل ۲ «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد. طولانی‌ترین سوره قرآن سوره بقره یا است که شامل ۲۸۶ آیه‌است. کوتاه‌ترین سوره قرآن هم کوثر با ۳ آیه‌است.

بلندترین آیه قرآن، آیه ۲۸۲ بقره‌است که در ان ۲۰ حکم الهی آمده‌است. کوتاه‌ترین آیه قرآن نیز آیهٔ ۶۴ سورهٔ الرحمن است که رنگ باغ بهشتی را توصیف می‌کند.

 

دیدگاه‌ها درباره قرآن

مسلمانان

»قرآن وحی نامه اعجازآمیز الهی است، که به زبان عربی[شیوا(فصیح)] به عین الفاظ توسط فرشته وحی، جبرئیل، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان هم اجمالا یکباره و هم تفصیلا در طول بیست و سه سال نازل شده.«

اعتقاد عموم مسلمانان و تمامی مذاهب آن است که قرآن کتاب آسمانی و مقدس است، که طبق مندرجات آن و باور مسلمانان توسط وحی الهی به محمد فروفرستاده شد و معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را معجزه و سند اثبات نبوت محمد می‌دانند. تمام مذاهب ی جز معدودی از دانشمندان بر صحت متن آن اتفاق نظر دارند و اختلاف در نحوه خواندن متن، تفسیر و احیانا ترتیب آن است. میزان این اتفاق نظر به حدی است، که شیعیان دوازده ی ایران و وه ان عربستان از قرآن با رسم الخط واحدی استفاده می‌کنند.

مستشرقان

مستشرقان دیدگاههای متعددی درباره قرآن داشته‌اند. برخی چون گلدزیهر


مبارزه‌طلبی

مسلمانان معتقدند که قرآن معجزه و اثبات کننده درستی ادعای ی اوست.

قرآن در آیاتی منکران وحیانی بودن را به مبارزه طلبیده‌است. ازجمله در آیه ۲۳ سوره بقره می‌گوید «و اگر در آنچه بر بنده خویش فرو فرستاده‌ایم شک دارید، اگر راست می‌گویید سوره‌ای همانند آن بیاورید و از یاورانتان در برابر خداوند یاری بخواهید.« در آیات متعددی از قرآن از منکران وحیانی این کتاب خواسته شده‌است، که اگر می‌توانند نظیر آن را بیاورند. البته در آیه‌ای درخواست شده که کت مثل آن بیاورند. در آیه دیگر ده سوره ذکر شده و آیه بالا یک سوره نیز در اثبات مدعای بشری بودن قرآن کافی دانسته شده‌است. از موارد دیگر مبارزه‌طلبی قرآن ادعای انسجام و عدم تناقض در متن آن است. «چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ که اگر از غیر خدا بود، اختلاف‌های زیادی در آن می‌یافتند«

از سویی، افرادی نظیر مسیلمه نیز خود را خوانده و عباراتی نظیر الفیل، ما الفیل، و ما ادریک ما الفیل، له ذنب و بیل، و طوم طویل را گفته‌اند.(طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱ ص ۱۰۸)

دانستنیهای قرآن

 

تعداد جزء قرآن

آیا مى دانید که : قرآن کریم داراى سى جزء است ، که هر جزء با جزء دیگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد که حضرت رسول(ص) یا جانشینان ایشان این تقسیم را، براى آن‏که قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده‏اند. در مصحف رسمى امروز جهان ، یعنى در مصحف مدینه، به کتابت عثمان طه، هر جزء درست در بیست صفحه پانزده سطرى کتابت شده است.

 

تعداد حزب قرآن

آیا مى دانید که : هر جزء از اجزاى سى‏گانه قرآن، چهار یا دو حزب و کل قرآن 120 یا شصت حزب است. شاید این تقسیم‏بندى نیز براى تسهیل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.



تعداد آیات قرآن

آیا مى دانید که : تعداد آیات قرآن بر طبق اصح روایات 6236 فقره است.

 

 

تعداد کلمات قرآن

آیا مى دانید که : تعداد کلمات قرآن 77807 فقره است.

 
کلمه جلاله (اللَّه)

آیا مى دانید که : کلمه جلاله (اللَّه) در قرآن کریم 2699 بار به‏کار رفته است.

 

حامدات

آیا مى دانید که : حامدات پنج سوره است که با الحمدللَّه آغاز مى‏شود که از این قرارند:

1.سوره فاتحه.

2. سوره انعام.

 3. کهف.

 4. سبأ.

5. فاطر.

 

 

مسبّحات قرآن

آیا مى دانید که : مسبّحات عبارتنداز :

 اِسراء

 حدید

صف

تغابن

اعلى.

 

 پیشینهء تفسیر قرآن

آیا مى دانید که : پیشینهء تفسیر قرآن به زمان رسول اکرم (ص ) بر مى گردد زمانیکه آن حضرت در پاسخ به پرسشهاى صحابه از آیات قرآن , آیات را تفسیر مى فرمود.

منابع تفسیر

آیا مى دانید که : منابع مهم تفسیر نقلى از نگاه شیعه عبارتنداز: قرآن , روایات (ص ) و ائمه معصومین (ع )و از نظر اهل سنت این منابع عبارتنداز: قرآن , روایات (ص )و صحابه .

اولین نمونه تفسیر

آیا مى دانید که : اولین نمونه هاى تفسیر علمى در تفاسیر شیعه به تفسیر تبیان شیخ طوسى متوفى (460 برمى گردد.

تفاسیر مهم

آیا مى دانید که : تفاسیرِ المیزان , الفرقان , الکاشف , البصائر, نوین , نمونه , من هدى القرآن , پرتوى از قرآن و...از تفاسیر مهم علمى قرن 14هستند.

آیا مى دانید که : علامه طباطبائى , صاحب تفسیر ارزشمند المیزان , معتقد است که نزول دفعى قرآن بر قلب (ص ) بوده است .


وجود مبارک صدیقه کبرا "فاطمه زهرا(س)" سیره و سنتی دارد که معرف هویت اوست؛ چون این ذات پر برکت همانند سایر ذوات قدسی، همتای قرآن کریم اند و قرآن کریم عباراتی، اشاراتی، لطایفی و حقایقی دارد؛ چه اینکه از حسین(ع) و صادق(ع) رسیده است که قرآن به چهار بخش تقسیم می شود، چهار درجه دارد: یک درجه اش برای توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن، اشارات قرآن است و والاتر از آن، لطایف قرآن است و قله قرآن حقایق قرآن، است که مخصوص انبیاست.(بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۷۸). قال الصادق(ع): "کتاب الله عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطائف والحقائق؛ فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء". این روایت از حسین(ع) نیز وارد شده است. (ر.ک: جامع الأخبار، ص۴۱) صدیقه کبرا هم که از ذوات قدسی عترت(علیهم السلام) اند، سیره و سنتی دارد که بخشی، جزء عبارات آن سیره است، توده مردم از آن بهره می برند؛ بخشی مربوط به اشارات سیره آن حضرت است که خواص استفاده می کنند و بخشی مربوط به لطایف سیره و سنت آن حضرت است که أخص بهره می برند و بخشی مربوط به حقایق فاطمیه است که انبیا استفاده می کنند و دیگران طرفی نمی بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقیقت همانند بحث درباره قرآن کریم است.

اهل بیت، ریسمان آویخته الهی

قرآن کریم که حبل خداست، طناب ناگسستنی الهی است(ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۰۵). قال رسول الله(ص): "... کتاب الله الثقل الأکبر حبل ممدود من السماء الی الارض سبب بأیدیکم وسبب بید الله عزّوجل"؛ این حبل و طناب را خدا نازل کرده است، لکن قرآن همانند باران نیست. این حبل را خدای سبحان نازل کرد، یعنی آویخت، نه انداخت. آن طوری که قرآن نازل شده است، باران نازل نمی شود و آن طوری که باران نازل می شود، قرآن نازل نشده است. نازل باران، یعنی انداختن این قطره ها روی زمین. نازل قرآن یعنی آویختن این طناب از بالا به زمین؛ چون قرآن حبل خداست و خدا این طناب را آویخت، نه انداخت، از این رو از عبارات تا اشارات و لطایف و حقایق، درجات این حبل است و هر ی به اندازه علم و عملش می تواند در خدمت طناب الهی باشد. اهل بیت(علیهم السلام) و صدیقه کبرا(س) اینها حبل الله اند، حبل متین اند و حبل متین را خدا آویخت، نه انداخت؛ چون آویخت نه انداخت؛ ی قلوب اینها به دست خدای سبحان است، اینها جزء اولیای الهی اند. به انسان کاملی می گویند "ولی الله" که در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهی فیض بگیرد. در ولی او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن و متوالی بودن، یعنی فاصله برقرار نشدن. چنین انسانی می شود ولی خدا که از ولی و جِوار فیض الهی طرفی می بندد. در همان حدیث معروف ثقلین ذات اقدس الهی فرمود: این طناب "طرف بید الله تعالی"؛(بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۰۹) یک طرف این طناب، یعنی قرآن به دست خداست و طرف دیگرش در دست شماست. پس مطلب دوم این شد که این بانو مانند سایر ائمه معصوم(علیهم السلام) حبل متین خدایند و این طناب را خدا آویخت، نه انداخت و یک طرفش به دست خداست، طرف دیگرش به دست مردم و در دسترس مردم است.

ج ناپذیری قرآن و عترت

مطلب سوم آن است اگر ی بخواهد به ذات اقدس الهی راه پیدا کند و از او فیض بگیرد، باید از مسیر قرآن و عترت بگذرد که همین صراط مستقیم است؛ بقیه کجراهه است و راه نیست و این قرآن و عترت تار و پود یک حبل متین اند؛ دو حبل نیست، دو طناب نیست تا ی بگوید "حسبنا کتاب الله"(بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳)؛ "البخاری و مسلم فی خبر أنه قال عمر: النبی قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله...".) یا ی بگوید "حسبنا العترة" اینها تار و پود یک طناب اند.
اگر ی قرآن را گرفت، هیچ راهی ندارد جز پذیرش ولایت عترت و اگر ی عترت مدار و ولایت پذیر بود، هیچ راهی ندارد جز پذیرش معارف قرآن کریم و همان طوری که همة معارف قرآن را ذات اقدس الهی تدوین و تضمین کرده است، صدر و ساقه این کتاب کلام خداست، انسان کامل به نام عترت طاهرین صدر و ساقه اینها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اینها چیزی جز محبت الهی نیست.

ضرورت توسل به عترت

آیات پر برکت سورة "هل أتی" که قبلاً خوانده شد، با این تحلیل روشن می شود که ضمیر "حُبِّهِ" به الله بر می گردد، نه به طعام؛ "وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً"؛(انسان/ ۸) نه "علی حب الطعام". اینها جزء مقربان اند که فوق ابرارند؛ در حرم امن مقربان الهی غیر از محبوب حقیقی، موجودی راه ندارد. اگر قلب اینها به حب خدا متیم شد و اگر طبق بیان نورانی سجاد(علیه السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی، صدر و ذیل قلب اینها مملو از محبت الهی بود، هرگز اینها به خود علاقه ندارند؛ چه رسد به نان و گندم نیازمند و علاقه مند باشند تا ضمیر "حُبِّهِ" به طعام برگردد "و یطعمون الطعام علی حب الله" و اگر کلمه الله قبلاً مطرح نشد، چون روشن بود و بین الرشد است نیازی به یاد او ندارد. گاهی ضمیر در اول آیه قرار می گیرد و به خدای سبحان برمی گردد، آن ضمیر ضمیر شأن نیست، به خدا برمی گردد؛ خدا غایب نیست تا ی بگوید که قبلاً نامی از او برده نشد.
بنابراین، این وجود مبارک مثل خود قرآن کریم، صدر و ساقه هویت و هستی اینها را محبت و معرفت الهی تضمین کرده است. اگر راه غیر از این نیست و سایر سالکان باید این راه را طی کنند، چاره ای جز شفاعت و وسیله و توسل نیست.

اهمیت خطبه فدکیه

خطبه فدکیه را حوزة علمیه باید درس بدهد؛ طلاب باید آن را به صورت درس بخوانند. همان طوری که عده ای حافظ قرآن اند، حافظ نهج البلاغه اند، عده ای هم بکوشند این خطبه را حفظ کنند و به صورت درس بخوانند، البته درس این خطبه نظیر دروس دیگر آسان نیست. شما اگر در خدمت این خطبه باشید، می بینید آن معارف عمیق نهج البلاغه که جزء مشکلات نهج البلاغه است و جزء غرر خطبه های توحیدی نهج البلاغه است که وجود مبارک المؤمنین(ع) در دوران خلافت، یعنی ۲۵ سال بعد از شهادت این بانو ایراد کرد، آن غرر و خلاصه و متن و عصاره آن خطبه های عمیق نهج البلاغه در خطبه نورانی وجود مبارک فاطمه(علیها آلاف حیة و الثناء) آمده است. حضرت در جریان بازگرداندن فدک یک خطبه ای دارد و یک خطابه ای؛ در آن "خطابه" مسئله بازگرداندن فدک و مسائل و اجتماعی و مسئلة ظلمی که بر آن حضرت رفته مطرح است اما در آن "خطبه" که قبل از خطابه ایراد کرد حمد خدا، تشریح اسمای حسنای خدا، ازلیت خدا، ابدیت خدا، سرمدیت خدا و کم کم می رسد به اینکه این خاندان وسیلة الهی اند؛ آن خطبه محتوایش فقط بحث های فلسفی و کلامی و عرفانی است و دیگر هیچ. خطبة حضرت مسائلی دارد [و] خطابه حضرت احکامی. مسائل را در آن خطابه بیان کرد [و] مسائل حکمی و کلامی را در آن خطبه تشریح نمود. با تشریح آن خطبه ها، گوشه هایی از آن خطبه روشن می شود که شبهة صاحب المنار و سایر متفکران وه یا احیاناً انی که در توسل و استشفا و شفیع گرفتن شبهه ای دارند همه اینها برطرف خواهد شد.

ضرورت توسل در بیان صدیقه کبرا (س)

بیان نورانی صدیقه کبرا (س) این است که ما چون طناب آویخته الهی هستیم، ما با دیگران فرق داریم، اگر باران نازل شد، شما هم آن چنان نازل شدید "وَإِن مِّن شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ"؛(حجر/ ۲۱) افراد عادی از مخزن غیب به نحو باران نازل شدند؛ گرچه تجلی است نه تجافی، ولی این حبل متین نیست که یک طرفش مستقیماً به دست ذات اقدس الهی باشد. دست بی دستی او همه جا حضور دارد، اما این موجود آن لیاقت را ندارد که لدی اللهی باشد. اگر فاصله است، از این طرف است، اگر بعد است، از این طرف است؛ اگر ن نایی است، از این طرف است. ن نا در عین حال که در کنار برادر آزادة بینایش قرار دارد، نیازمند به ترجمان است؛ باید ی به او بگوید برادر آزاده ات از سفر برگشت، هر چه می خواهی بپرس نشانش این است؛ علامتش این است؛ حرفش این است؛ پیامش این است؛ بنابراین اگر کوری کنار بینایی قرار گیرد نیازمند ترجمان است. اگر کری کنار ناطق بنشیند محتاج ترجمان است. اگر جاهلی کنار عالم بنشیند نیازمند ترجمان است. وجود مبارک آن بانوی قدسی که حبل الله و طناب آویخته است و نه انداخته، مثل قرآن کریم نازل شده است نه مثل باران، فرمود: "وَ أحمدوا الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیلة و نحن وسیلته ... و نحن حجته فی غیبة ونحن ورثة أنبیائه"؛(دلائل الإمامة، ص۳۳) فرمود: "خدا را حمد کنید که به حمد خدا، به عظمت خدا، به نور خدا تمام موجودات آسمان و زمین به طرف او وسیله خواستند و ما وسیله ایم". این معنای توسل مخصوص ما زمینی ها نیست بلکه موجودات آسمانی هم به این بانو متوسل اند؛ فرشتگان الهی هم به اینها متوسل اند؛ هر موجودی که نتواند لدی اللهی باشد از موجود لدی اللهی کمک می گیرد؛ هر موجودی که صادر اول و یا ظاهر اول نباشد، از صادر اول یا ظاهر اول استضائه می کند، فرمود: "وَ أحمدوا الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیلة و نحن وسیلته"؛ غیر از ما هر موجودی چه در آسمان چه در زمین، اینها از خدا فاصله دارند؛ گرچه خدا با هیچ ی فاصله ندارد. اینها آن درجه را ندارند که بلاواسطه از خدا فیض بگیرند. آن اولین صادر نور این خاندان است؛ آن اولین ظاهر ولای این خاندان است. بنابراین اگر خدا نزدیک است و اگر اقرب است إلینا من حبل الورید یا "یحُولُ بَینَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ" ،(انفال/ ۲۴) از این طرف این قلب آلوده ما که "فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً".(بقره/ ۱۰) "این قلب آلوده از ذات اقدس الهی دور است [و] نیازمند ترجمان است، نیازمند وسیله ای است که ما را به آن مکانت برساند".

توسل، متمم قابلیت قابل

توسل برای آن نیست که متمم فاعلیت فاعل باشد؛ توسل برای تتمیم قابلیت قابل است. بحث در این است که خدا بی نیاز است و وسیله نمی خواهد؛ بحث در این است که ما محتاجیم و وسیله می طلبیم. بی نیازی خدا که مشکل ما را حل نمی کند؛ ما باید بتوانیم از او بخواهیم تا به ما بدهد. اگر ما دور بودیم دهان آلوده بود و با دهان آلوده نتوانستیم بگوییم "یا الله" یک طیب و طاهری می طلبد که حرف ما را برساند.
وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف حیة و الثناء) به ما فرمود: "طهّروا أفوا م فإنها طرق القرآن"؛(مستدرک الوسائل، ج
۱، ص۳۶۸) دهان ها را پاک کنید. غذای خوب و حلال در این دهان وارد بشود، حرف طیب و طاهر از این دهان خارج شود؛ نه تهمت و غیبت و استهزا و دروغ خارج شود، نه غذای شبهه ناک. سخن از تطهیر دندان نیست که با مسواک حل بشود؛ سخن از تطهیر دهان است فرمود: "دهان ها را پاک کنید چون قرآن می خواهد از اینجا عبور کند". خب، اگر دهان آلوده بود، ی خواند، قرآن خواند، آیات را از کانال آلوده عبور داد این اثر ندارد. بنابراین وجود مبارک حضرت فرمود: "بین ما و ذات اقدس اله هیچ فاصله ای نیست، آنها که دورند و جدایند نیازمندند که حرفشان را ما به خدا برسانیم".

توسل در قرآن

در قرآن کریم ما را به اصل توسل دعوت کرده اند: "وَابْتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ"؛(مائده/ ۳۵)؛ "یعنی برای اینکه به خدا نزدیک شوید توسل بجویید". این یک عام و یا مطلقی است که نسبت به مصادیق خود حجت است و چون هیچ عام یا مطلقی مصداق خود را ثابت نمی کند هرگز نمی شود به این عموم یا اطلاق تمسک کرد و گفت: "پس توسل به آن ذوات قدسی محبوب است، توسل را باید قبلاً ثابت کرد که چه چیز وسیله است، بعد گفت: این شیء وسیله است و خدا در قرآن فرمود: "ابتغای وسیله کنید، وسیله بگیرید پس ما به این توسل می جوییم". هر چه را که خدا امر کرده است یا به عنوان محبوب خود اعلام کرده است به صورت خبر یا انشا معلوم می شود وسیله تقرب الهی است، وسیله است، روزه وسیله است، قرائت قرآن وسیله است، تمام کارهای خیر وسیله است؛ چون خدای سبحان اینها را وسائل قرب قرار داده است.
ولایت را امضا کرده است: "إِنَّمَا وَلِیکمُ اللّهُ"(مائده/
۵۵) فرمود، تطهیر او عصمت را امضا کرده است؛ مباهله را امضا کرده است "وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ"(انسان/ ۸) را امضاکرده است. "وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ"(تحریم/ ۴) را امضا کرده است.(بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۲)؛ عن سدیر الصیرفی عن أبی جعفر:(علیه السلام) قال: لقد عرّف رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلم) علیاً(علیه السلام) أصحابه مرتین؛ أما مرة فحیث قال: "من کنت مولاه فعلی مولاه" وأما الثانیة فحیث نزلت هذه الآیة "فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ" أخذ رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلم) بید علی(علیه السلام) فقال: "یا أیها الناس هذا صالح المؤمنین".)
ده ها فضیلتی که در قرآن برای سوره طه و یس مقرر کرد، امضا کرده است. ما یا به صورت خبر یا به صورت انشا، مطلوبیت اینها را درک می کنیم و می گوییم اینها وسیله اند و این بانوی قدسی تصریح کرده است، فرمود: "و نحن وسیلته ... و نحن حجته فی غیبة ونحن ورثة أنبیائه"؛(شرح نهج البلاغه، ج
۱۶، ص۲۱۱) پس صغرا با این مشخص می شود؛ کبرا با آن مشخص می شود؛ اصل توسل هم امکان دارد، بلکه ضروری است برای ی که بخواهد به ذات اقدس الهی نزدیک بشود. در مناجات شعبانیه می خوانیم که اقرار و اعتراف به گناه پیش خدای سبحان چون مطلوب است، وسیله است: "الهی ... إن کان قد دنا أجلی ولم یدننی منک عملی فقد جعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی"؛ خدایا! من اقرار به گناه را وسیله قرار دادم؛ من توسل جستم به اقرار و در پیشگاه تو اقرار می کنم که فردا مرا به محکمه نخوانی که مجبور نشوم، اقرار کنم تا "فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ"(ملک/ ۱۱) دامنگیر من بشود خود ائمه(علیهم الصلاة و السلام) اسمای حسنای الهی را آن وقت وسیله قرار می دهند: "یتوسل إلیک بربوبیتک"(مفاتیح الجنان، دعای کمیل) آنها به جایی می رسند که ربوبیت خدا را وسیله قرار می دهند، غیر از انی اند که می گویند: "وجعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی" این ذوات مقدس ما را اگر ن ناییم، بینا می کنند؛ جاهلیم، عالم می کنند؛ ناشنواییم، سمیع می کنند. معنی توسل تتمیم قابلیت قابل است، این فیض ها را به ما می رساند تا آن فاعل تام این فیض ها را به ما عطا کند.

اسارت دین بعد از رحلت (ص(

انی که با این بانو و همسرش (علیهما آلاف حیة والثناء) بد رفتاری د، قبلاً با پدر بزرگوارش بد عهدی د. صنادید قریش و مشرکان جاهلی در حدوث و بقا تا می توانستند نگذاشتند وجود مبارک رسول گرامی رشد کند، بعد از رشد آن حضرت، در رفع مقام او کوتاهی ن د تا چراغش را خاموش کنند که "یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ"،(صف/ ۸). در همان طلیعه دین و رحلت رسول گرامی(ص) اینها آمدند دین را مصادره د؛ یعنی قرآن و عترت را مصادره د. از یک طرف گفتند: "حسبنا کتاب الله"(بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳) عترت را خانه نشین د و این قرآن را هم مصادره د. در عهد نامه مالک که به تدوین و تقریر وجود مبارک المؤمنین(س) تنظیم شد، بنگرید؛ حضرت در آن عهدنامه، به مالک اشتر فرمود: "مالک! ما در یک شرایط استثنایی به سر می بریم، شما می دانید وارث چه حکومتی هستید" "فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا"؛(نهج البلاغه، نامة ۵۳) فرمود: "سخن از فدک و امثال فدک نبود؛ سخن از علی و امثال علی نبود؛ سخن از اصل دین بود. اینها خواستند دین را مصادره کنند و به اسارت در آورند و اسیر د. مالک! این دین سالیان متمادی در اسارت بود. ، حج، زکات و روزه بود، اما اسیر، حج اسیر، زکات اسیر، شما می بینید الآن در حجاز هست، در بسیاری از کشورهای عربی و ی صوری هست، اما ، اسیر حج است، حج اسیر روزه است، اما روزه اسیر. ی که فریاد ندارد، حجی که قیام ندارد، روزه ای که ی ندارد، روزه اسیر است: من آمدم این خلافت را پذیرفتم، زنجیر را از دست و پای دین آزاد تا مردم بدانند یعنی چه، روزه یعنی چه، حج یعنی چه، زکات یعنی چه، اینها وسیله ای است که مردم را به خالق نزدیک می کند مالک! بدان، اینها هوا را به حساب دین صرف می د، به نام دین هوا را پیاده می د و مانند آن. طبق این اصل نورانی نامه نهج البلاغه وقتی دین در اسارت امویان قرار گرفت، مستحضرید که اسیر را آن در چنگال خود دارد یا او را می کند یا آزاد می کند یا او را به عنوان برده می گیرد و می فروشد. اموی که دین را به اسارت گرفته است، هرگز به مصلحتشان نبود دین را آزاد بگذارد [تا] مردم معنی واقعی و روزه و حج و زکات را بفهمند؛ پس دین را اینها در اسارت نگه داشتند [و] آزاد ن د. ماند دو امر یا دین را کند یا آن را به عنوان برده بفروشد، دیدند دین فعلاً زود است، الآن نمی توانند بگوئید"
لَعِبَت هاشم بالمُلک فلا
خبرُ جاءَ وَلا وَحی نزل
لیت أشیاخی ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الأسل (احتجاج، ج
۲، ص۳۰۷)
چند سالی باید بگذرد، مردم کم کم از معارف الهی فاصله بگیرند، حسین بن علی (علیه السلام) در خونش بغلطد تا حاکم شام بگوید:
"لَعِبَت هاشم بالمُلک فلا
خبرُ جاءَ وَلا وَحی نزل"
که همین حرف که دین بود، در سال
۶۱ هجری از حلقوم همین اموی ناپاک برفراز کرسی زرین شام آن روز شنیده شد.

استیضاح حکومت توسط حضرت زهرا(س)

بنابراین این بیان نورانی المؤمنین که فرمود: "فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا"(نهج البلاغه، نامة ۵۳) یک چیز روشنی بود که اینها در جریان سقیفه دین را به اسارت گرفتند و این بانوی قدسی سعی کرده است، دین را زنده نگه بدارد تا روزی از دست اینها آزاد بشود وگرنه همان اوایل اینها این دین را می د. سخن از فدک نیست؛ آن وقتی هم که فدک در اختیار اینها بود اینها نان جو می خوردند. جریان دستاس و به خون آلوده شدن دست مطهر زهرا(س) با داشتن حوائط سبعه(مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ و فدک بود. به هر تقدیر وجود مبارک صدیقه کبرا این جمله قرآنی را با تعبیر غیبت به خطاب، حکومت را استیضاح کرد، فرمود: "شما حکومت جاهلی تشکیل دادید، سخن از من و همسرم و امثال اینها نیست. وقتی قرآن و دین به عنوان اصول ارزشی حجت نباشد، حکومت، حکومت جاهلی است "أَفَحُکمَ الجَاهِلِیةِ تبغُونَ وَمَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقَومٍ یوقِنُونَ".(احتجاج، ج۱، ص۱۰۲(


قرآن
و قرآن پژوهى .

1 - تعریف قرآن .

در
فـرهـنـگ و تشیع قرآن را همواره با صفت کریم به صورت قرآن کریم ( اهل سنت )
با صفت مجید , به صورت قرآن مجید ( اهل تشیع ) مى نامند و این دو صفت منشا قرآنى
دارد. از قرآن مجید دوگونه تعریف مى توان به دست داد. نـخـسـت تـعریف ساده و عرفى
که قرآن را کتاب مقدس و آسمانى و وحى الهى بر حضرت محمد (ص ) مى داند. دوم
تـعریف علمى که قرآن را وحى نامه اعجازآمیز الهى مى داند که به زبان عربى , به عین
الفاظ توسط فرشته امین وحى , جبرئیل , از جانب خداوند و از لوح محفوظ , بر قلب و
زبان (ص ) هـم اجمالا یکباره و هم تفصیلا در مدت بیست و سه سال نازل
شده و حضرت (ص ) آن را بر گـروهـى از اصـحـاب خـود خوانده و کاتبان وحى ( از میان
اصحاب ) آن را با نظارت مستقیم و مـسـتـمر حضرت (ع ) نوشته اند و حافظان بسیار ,
هم از میان اصحاب , آن را حفظ و به تواتر نقل کـرده انـد و در عـصـر پـیامبر (ص )
هم مکتوب بوده ولى مدون نبوده است , و در عصر عثمان با نظارت او طى چند سال ,
منتهى به حدود سال 28 هجرى , مدون بین الدفتین ,از سوره فاتحه تا ناس , در 114
سوره , مى گردد. و متن آن مقدس و متواتر و قطعى الصدور است و تلاوت آن مستحب مؤکد
است . ایـمـان بـه قـرآن مـجـید به توصیفى که گفته شد و نیز معجزه الهى و سند نبوت
دانستن آن و مـحـفوظ بودنش از خطا و هرگونه افزود و کاست ( تحریف ) , از ضروریات
و مذهب تشیع است . قـرآن به زبان عربى بسیار شیوایى که مایه اعجاب فصحاى عرب
( و بعدها اقوام دیگر ) گردیده و در تـاریـخ زبـان عـربى , سابقه و همانندى نداشته
, در طى مدت بیست و سه سال , یعنى سراسر زمـانـى کـه حـضـرت رسـول (ص ) به وظیفه
رس و ابلاغ پیام الهى و دعوت به اشتغال داشـتـه انـد , بـه صورت بخش بخش (
منجما یا نجوما ) بر حضرت رسول (ص ) وحى شده است و چنانچه اشاره شد حافظان , حفظش
کرده و کاتبان با نوشت افزارهاى بسیار ابتدایى , با خطى که هـنـوز نـقـطـه و نـشان
و علائم اعراب نداشته است , و کوفى نام داشته است , در چندین نسخه بازنویس شده است
.

2
- اندازه و حجم و تقسیمات قرآن .

قرآن کتابى
است که در مقایسه با سایر کتابها , کتابى است متوسط الحجم و مى توان گفت حجم آن
برابر است با عهد جدید ( اناجیل اربعه و رسالات وابسته به آن ) یا دیوان حافظ. طبق
دقیقترین آمار تعداد کل کلمات قرآن 77807 کلمه است . ( فرهنگ آمارى کلمات قرآن
کریم , محمد روحانى , 1/23 ). قرآن داراى 114 سوره و کلا 30 جزء است . هر
جزئى چهار ( یا دو ) حزب است . نیز هر پنج آیه را خمس [ خ ] و هر ده آیه را عشر [
ع , و این عمل را تعشیر ] نامیده اند ( تاریخ قرآن , رامیار 543 ). تقسیم درونى و
تفصیلى دیگر قرآن , تقسیم آن به رکوعات است . منظور از رکوع , بخشى و گروهى از
آیات است که در یک موضوع آمده و اتحاد مضمونى دارد که با شروع آن موضوع , رکوع
آغاز مى گردد و با تغییر و تحول کلام به موضوعى دیگر , ختم مى شود. پیداست که
شماره آیات مندرج در هر رکوع , کم و زیاد است , به خلاف جزوها و حزبها که به طور
مساوى تقسیم شده است . وجـه تـسـمیه رکوع را مى توان از آنجا دانست که در هاى
شبانه روزى , پس از خواندن سوره حمد در رکعت اول و دوم , مى توان به خواندن سوره
هاى دیگر , یا لااقل چند آیه اکتفا کرد. پیرو این عقیده , بعضى که قرآن شناس بوده
اند , اوایل هر چند آیه اى را که یک عنوان و موضوع را تـشـکـیـل مـى دهد , معین
ساختند و از آن جهت که بعد از قرائت آن بخش , گزار به رکوع مى رود , نام هر
بخش را رکوع گذارده اند. عدد رکوعات قرآن طبق مشهور 540 رکوع است ( به طور متوسط و
تقریبى هر صفحه از قرآن یک رکـوع دارد ) ( مقاله قرآنهاى چاپى نوشته کاظم مدیر
شانه چى , در مشکوة , شماره دوم , بهار 1362 ش , ص 151 - 152 ). گفتنى است که در
قرون جدید , ابتدا خوشنویسان قرآن نویس در امپراتورى عثمانى و سپس در مـصـر و
لبنان و , کوشیده اند و توانسته اند که قرآن مجید را با رعایت قواعدى از
جمله آغاز هـر صـفحه با اول آیه , و پایان صفحه به پایان یک آیه , بنویسند و هر
جزء را در بیست صفحه و لذا کل قرآن را در 604 کتابت کنند ( 4 صفحه اضافى مربوط به
صفحات آغازین و پایانى است ). در ایـن شیوه کتابت که در معتبرترین قرآن جهان
( مصحف المدینة , به کتابت عثمان طه , خـطاط هنرمند سورى و طبع دارالقرآن عربستان
سعودى در مدینه , و متن مبناى همین ترجمه هم هست نیر رعایت شده , هر صفحه داراى 15
سطر است . بـعضى از غرابت گرایان قرآن را در 30 صفحه عادى ( هر جزء در یک صفحه )
به خط بسیار ریز یا غبار , کتابت کرده اند. و کـسـانى که غرابت گراتر بوده اند ,
کل قرآن را در یک صفحه - که ابعاد آن از سراسر یک صفحه روزنـامه عادى فراتر نیست -
کتابت و چاپ کرده اند که طبعا براى قرائت نیست , و براى به همراه داشتن از جهت حفظ
و تعویذ به قرآن است , و حتى با ذره بین نیز قابل خواندن نیست . همچنین قرآن را با
تعداد صفحات عادى , فى المثل همان 604 صفحه , ولى با ابعاد بسیار کوچک در حـدود
یـک - دو سـانـتـیمتر , بر روى کاغذى بسیار نازک ( حتى نازکتر از کاغذ خاص کتاب
مقدس ) به طبع رسانده اند , که آن نیز فایده هاى غیر قرائتى دارد. از سوى دیگر و
نقطه مقابل این ابعاد کوچک , قرآن را در ابعاد بسیار بزرگ نیز کتابت کرده اند که
یـکـى از مشهورترین نمونه هاى تاریخى آن , قرآن مکتوب به خط محقق ( ولو معروف به
ثلث ) به قلم شاهزاده هنرمند تیمورى , بایسنقر میرزا ( 802 - 838 ق ) است که اوراق
پراکنده آن , به ابعاد تقریبا بیش از یک متر در نیم متر , در موزه ها و کتابخانه
ها , از جمله در موزه قرآن کتابخانه آستان قدس رضوى , محفوظ است . کتیبه هاى مساجد
در جهان نیز نمونه اى از درشت نویسى آیات قرآن مجید است .

3
- آیه و سوره .

الف ) آیه
.

واحد کوچک قرآن کریم , آیه است . در بیشتر موارد هر آیه یک جمله است . ولى گاه
آیاتى هست که متشکل از چند جمله و یک پاراگراف است ( نظیر مثلا آیة الکرسى یا آیه
نور ). و گاه حتى به اندازه چند پاراگراف است . مـانـنـد آیـه دیـن ( کـه آیه
تداین و مداینه هم گفته اند ) که بلندترین آیه قرآن است و در کتابت عثمان طه (
مصحف المدینة ) درست یک صفحه پانزده سطرى است . گاه هست که آیه نه فقط از یک جمله
کمتر است , بلکه فقط یک کلمه است مانند مدهامتان ( الرحمن , 64 ) , یا از آن هم
کمتر مانند اغلب حروف مقطعه یا فواتح سور نظیر طه , یس یا الم . شناخت حد آیه
توقیفى و از سوى شارع است . زیرا حتى در فواتح سور فى المثل المص را یک آیه شمرده
اند , ولى نظیر آن یعنى المر را یک آیه نشمرده اند. یا حمعسق [ حم . عسق ] را دو
آیه شمرده اند. ولى باز کهیعص یک آیه شمرده شده است . کلمه آیه و جمع آن آیات , به
معناى همین جملات یا جمله واره هاى قرآن , در خود قرآن هم آمده است . ( آیه : بقره
, 106 ; نحل , 101 , آیات ; بقره , 252 ; آل عمران , 7 ; یوسف , 1 ; نور , 1 ).
پـر آیـه تـرین سوره قرآن کریم سوره بقره است ( 286 آیه ) ,و کم آیه ترین سوره قرآن
, سوره کوثر است ( 3 آیه ). در تعداد کل آیات اقوال متعددى هست . طـبـق معتبرترین
قول که ابوعبدالرحمن عبداللّه بن حبیب سلمى از المؤمنین على (ع ) نقل کرده و
شاطبى آن را در ناظمة ا هر آورده است , تعداد کل آیات قرآن , 6236 آیه است (
تاریخ قرآن , رامیار , 570 ). تـرتـیب و توالى آیه ها , اعم از اینکه طى یک فقره
وحى یا طى یک سلسله وحى متوالى نازل شده باشد , توقیفى است . یعنى خود این امر نیز
جزو وحى است و به امر الهى و رهنمایى جبرئیل انجام گرفته است . در مـواردى هـم کـه
حضرت رسول (ص ) آیه یا آیاتى را جابجا مى د و مى فرمودند : این آیه یا آیات را
در فلان سوره بین کدام آیات قرار دهید , باز به رهنمود وحى بوده است . بعضى از
آیات قرآن , برجستگى و شهرت خاصى یافته اند و با نام کلمه یا معنایى از خود آیه
مشهور شده اند که بعضى از آنها عبارتند از : آیه اخوت ( حجرات , 10 ) , آیه اذن یا
آیه تصدیق ( توبه ,61 ) ; آیه اکمال ( مائده , 3 ) ; آیه امانت ( احزاب , 72 ) ;
آیه انذار ( شعراء 214 ) ; آیه تبلیغ ( مائده , 67 ) ; آیه تداین ( یا دین یا
مداینه , بقره , 282 ) ; آیه تسمیه که همان بسم اللّه الرحمن الرحیم است در آغـاز
کـلـیه سوره ها , جز سوره توبه ; آیه تطهیر ( احزاب , 33 ) ; آیه حجاب ( نور , 30
- 31 ) ; آیه حـفظ ( حجر , 9 ) ; آیه خمس ( انفال , 41 ) ; آیه سیف [ آیه قتال ] (
توبه , 5 ) ; آیة الکرسى ( بقره , 255 ) ; آیه مباهله ( آل عمران , 61 ) ; آیه
مشیت ( کهف , 23 - 24 ) ; آیه نور ( نور , 35 ) ; آیه و ان یـکـاد ( قـلم , 51 ) ;
آیه ولایت ( مائده , 3 ) ( براى تفصیل و شرح آنها ـ دایرة المعارف تشیع , ذیل کلمه
آیه ... ) . آیات قرآنى به مکى و مدنى و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه تقسیم مى
گردد که شرح هر یک خواهد آمد. ب ) سوره . واحد بزرگ قرآن کریم , سوره است . سوره
در لغت یعنى بریده شده و در اصطلاح گروهى مستقل از آیات قرآن که مطلع و مقطعى دارد
, و گفته اند که به این معنى از سورالمدینة ( دیوار دور شهر ) گرفته شده است .
کلمه سوره به همین معنى در خود قرآن هم به کار رفته است ( از جمله در بقره , 23 ;
توبه , 64 , 86 ; نور , 1 ) همچنین جمع آن سور ( بر وزن گهر ) نیز در قرآن به کار
رفته است ( هود , 13 ). قرآن مجید , کلا 114 سوره دارد که کم ش به ترتیب بلندى
طول مرتب شده اند. بلندترین سوره قرآن سوره بقره است ( 286 آیه , برابر با 48 صفحه
در کتابت عثمان طه - مصحف المدینة ) و کوتاهترین سوره , سوره کوثر است ( داراى 3
آیه ). بـعضى سوره هاى قرآن , نام گروهى دارند : الطوال السبع [ السبع الطوال ] :
( هفت گانه بلند ) کـه عـبارتند از : بقره , آل عمران , نساء , مائده , انعام ,
اعراف و در مورد هفتم , اختلاف نظر است کـه آیا شامل انفال و توبه است ( که بین
آنها بسم اللّه الرحمن الرحیم فاصله نینداخته است ) یا یونس . الـمـئون [ الـمئین
] : ( صدگانه ها ) به سوره هایى اطلاق مى گردد که تعداد آیات آنها از 100 آیه
بیشتر است . ( مانند یونس , هود , یوسف , نحل , کهف ). المثانى : سوره هایى است که
کمتر از صد آیه دارد ( مانند قصص , نمل , عنکبوت , یس و ص ). المفصل : سوره هاى
اوا قرآن که نخستین آنها به اختلاف اقوال سوره ق یا حجرات است . نامهاى گروهى
دیگر نیز براى بعضى از سوره ها به مناسبتهاى خاصى نهاده اند. از جمله سوره الم :
هفت سوره این که با الم آغاز مى شود. سور مسبحات : ( که با کلمه سبحان , یا سبح ,
یا یسبح آغاز مى گردد , که عبارتند از اسراء , حدید , , صف , , تغابن , و
اعلى . سـور حـوامیم : هفت سوره که با حم آغاز مى گردد ( مؤمن , فصلت , شورى ,
ز ف , دخان , جاثیه , و احقاف ). سور طواسین : سوره هایى که با طس یا طسم آغاز مى
شود ( شعراء , نمل , قصص ). سـور عزایم : چهار سوره اى چهار سوره اى که در آنها
سجده واجبه هست ( سجده , فصلت , نجم , علق ). ا هراوان : ( بقره و آل عمران ).
المعوذتین : دو سوره آ قرآن ( فلق و ناس ). چهار قل : چهار سوره پایان قرآن که
با کلمه قل آغاز مى شود. نام سوره ها ( فاتحة الکتاب , بقره , آل عمران , نساء ,
تا آ ) توقیفى یعنى به تعیین رسول اللّه (ص ) بوده است ( نیز ـ تاریخ قرآن ,
رامیار , 581 ). بعضى سوره ها , دو یا چند نام دارد از جمله : فاتحة الکتاب ( حمد
, ام القرآن , سبع المثانى ) ; توبه ( برائت ) اسراء ( بنى ) نمل ( سلیمان
) ص ( داود ) مؤمن ( غافر ) , اخلاص ( توحید , قل هو اللّه ) ; مسد ( لهب ).
درباره اینکه ترتیب و توالى سوره هاى قرآن که آغاز آنها , فاتحة الکتاب و پایان
آنها , سوره ناس است , تـوقـیـفـى اسـت یـا اجتهادى ( اجتهاد صحابه ) و به راى و
نظر گردآورندگان بازمى گردد , اختلاف اقوال است . بعضى گفته اند توقیفى و به امر و
ارشاد (ص ) و رهنمود وحى است . بعضى گفته اند اجتهادى است و به عهده سامان
دهندگان مصحف عثمانى است , چون حضرت رسـول (ص ) بـه دلایـلـى کـه بـعـدا گـفته
خواهد شد , قرآن را کتابت و جمع کرده ولى مدون بین الدفتین نکرده بودند. و بعضى
گفته اند آمیزه اى از توقیف و اجتهاد است و این راى پذیرفتنى تر است . نام و نشان
سوره هاى 114 گانه قرآن مجید در اغلب تاریخهاى قرآن ( از جمله تاریخ قرآن , تالیف
رامـیـار , 583 بـه بـعـد ) و نیز با آمار و ارقام مربوط به کلمات و حروف هر یک در
فرهنگ آمارى کـلـمات قرآن کریم , تالیف محمد روحانى , و نیز در پایان هر قرآن طبع
جدیدى آمده است , و به رعایت اختصار , از آوردن آن در اینجا خوددارى مى شود.

4
- صورت و سبک قرآن .

از آنجا که
قرآن , متنى مقدس و قدسى است , نمى توان و از ادب شرعى به دور است که درباره آن ,
هـمـانـنـد سـایـر کـتـابـها سخن گفت , یا آن را در معرض پژوهشهاى زبانشناسى و
مخصوصا سبک شناسى آورد. ولى از سوى دیگر از آنجا که قرآن یک سند عظیم الشان زبانى
و یک اثر بسیار مهم ادبى است , لذا شـایـد بـا قید احتیاط و رعایت احترام جنبه
قدسى قرآن , بتوان به ضرورت بحث و تحقیق از این زاویه نیز به آن نگریست و درباره
آن بحث کرد. نثر در زبان عربى , در عصر جاهلیت و اوان ظهور , سابقه و نمونه چندانى
ندارد. نمونه هایش یا بعضى خطبه هاست یا سجع کاهنان . و در قـرآن سـجـع فراوان هست
, که احتراما و براى آنکه به سجع کاهنان و شعر شبیه نشود به آن فاصله مى گویند و
مراد از آن کلمات مشابه پایانى هر آیه است . قرآن با شعر عربى هم که سابقه درخشانى
دارد , شباهت ندارد. قـرآن , قول انى را که مى گویند قرآن شعر و (ص )
شاعر است , به شدت نفى مى کند و مى فرماید که به او شعر نیاموخته ایم و سزاوار او
نیست ( یس , 69 نیز ـ الحاقه , 41 ). اما در قرآن , جوهر شعرى بسیار است . یعنى
بیان ظریف و مجازى و انواع استعاره ها و تمثیلات و تشبیهات هنرى . همچنین آیات
موزون یا موزون افتاده قرآن نیز از یکصد فقره بیشتر است . با وجود این , و با آنکه
نفوذ قرآن در شعر و ادب عربى و فارسى , بسیار عظیم است , ولى قرآن شعر نیست . این
نکته و واقعیت هم حیرت آور است که بین قرآن و سایر کلمات و ماثورات و خطبه ها و
احادیث و آثار بازمانده از رسول اللّه (ص ) و على بن طالب و دیگر بزرگان
, شباهت چندانى دیده نمى شود. و باید گفت که قرآن نوعى منحصر به فرد و تافته اى
است جدا بافته . ارزش موسیقایى کلمات و جملات قرآن نیز از دیرباز مورد توجه محققان
بوده است . قابلیت خوشخوانى قرآن و ترتیل و تغنى و همخوانى آن کم نظیر یا بى نظیر
است . از سوى دیگر , قرآن با آنکه اینهمه قصص و حکایات در بر دارد , قصه هم نیست .
و با وجود اشارات تاریخى , تاریخ هم نیست . امـا مـهمترین مشخصه و خصیصه ساختارى
قرآن که شاید قدما نیز به آن توجه داشته اند , اسلوب چند وجهى و بلاتشبیه گسسته
نماى آن است . یـعـنى شاخه به شاخه شدن معانى و مضامین و قطع پیاپى توالى یک مضمون
و مدام از معنایى به معناى دیگر پرداختن . این گسسته نمایى ظاهرى قرآن مجید , در
فرهنگ و ادب فارسى نظیر دارد. دو کـتـاب عـظیم که از شا ارهاى جاویدان زبان فارسى
هستند , نیز همین اسلوب و ساختار را دارند. نخست مثنوى معنوى اثر مولانا جلال
الدین بلخى ( م 672 ق ). دوم غزلهاى خواجه شمس الدین حافظ ( م 792 ق ). در مـورد
مـثـنـوى , مرحوم فروزانفر بر آن بوده اند که تحت تاثیر قرآن , این سبک و سیاق را
پیدا کرده است . در مـورد غزلهاى حافظ که به اصطلاح بعضى فارسى زبانهاى پا تان
پاشان ( از پاشیدن ) است , نگارنده براى نخستین بار این نظر را مطرح کرده است که
حافظ با انقلابى که ( به قول آربرى ) در غزل کرده است , نه تحت تاثیر سنت شعرى و
تاریخ غزل فارسى است ( چنانکه غزلش هیچ شباهت صـورى و سـاخـتارى با غزل بزرگترین
سلفش سعدى ندارد ) , بلکه تحت تاثیر ساخت و ساختار سوره هاى قرآن کریم است .
مسلمانها اعم از عرب و غیر عرب , گویى بیم داشته اند که به این خصیصه اشاره کنند.
قـدیـمـتـریـن اشـاره اى که در این باب دیده مى شود حدیثى است که یکى از معاصران
که یـهـودیى به نام سلام بن مشکم بوده است از سر شکوه و گلایه به حضرت (ص )
عرض مى کند : چـگـونـه از تـو پیروى کنیم حال آنه قبله ما را ترک کرده اى و کتابى
هم که آورده اى آن طور که تورات متناسق است , تناسق ( نظم و نسق ) ندارند , کتابى
بیاور که مانوس و متعارف باشد وگرنه ما هم نظیر اینکه تو آورده اى مى آوریم . سپس
خداوند این آیه را [ در مقام تحدى ] نازل کرد : قل لئن اجتمعت الانس و الجن ... [
اگر انس و جـن هـمـدسـتى کنند که نظیر این قرآن را بیاورند , نظیر آن را نخواهند
آورد , ولو آنکه بعضى پشتیبان بعضى باشند ] ( اسراء , 88 ـ اسباب النزول , سیوطى )
اگر آن یهودى را بهانه جو و نادان و سـخـن نـشـنـاس بـدانیم , در سخن دانى و قرآن
شناسى طه حسین , تردیدى نیست که بحث مـبسوطى در این باره دارد و مى نویسد : مثلا
موضوعهاى سوره بقره بسیار و از هم بیگانه اند , و ایـن خـود دلیل است که این سوره
یکمرتبه نازل نگشته , بلکه به تدریج و د د نازل مى شده است . سپس دهها موضوع و
مضمون متنوع سوره بقره را براى نمونه یاد مى کند ( ـ آئینه , نوشته طه حسین
. ترجمه محمد ابراهیم آیتى , ص 149 - 151 ). از قرآن پژوهان اروپایى گویا ابتدا
نولدکه شناس آلمانى که مهمترین تاریخ قرآن را نوشته اسـت , در مقاله قرآن که
براى طبع یازدهم دایرة المعارف بریتانیکا نوشته است به این خصیصه از سبک قرآن
اشاره کرده و گفته است اصولا ذهن هر پژوهشگر امروزین اروپایى سبک قرآن را به
اصطلاح ناپیوسته و پاشان مى یابد. ریـچـارد بـل یـکى از برجسته ترین قرآن پژوهان
غربى , در کتاب مقدمه بر ترجمه قرآن به این خـصـیـصه اشاره و آن را ناشى از بیدقتى
و اشتباه ناسخان و کاتبان وحى مى داند ولى مونتگمرى وات , قـرآن شـنـاس اسکاتلندى
معروف که این مقدمه او را تهذیب کرده و گسترش داده است , تعلیل او را نادرست مى
شمارد. آرتـور جـان آربـرى کـه از بزرگترین شناسان و قرآن پژوهان غربى است در
مقدمه ترجمه قـرآنش به انگلیسى , و نیز فریتیوف شوآن در کتاب فهم , بهتر از
دیگران به اهمیت هنرى و زبانى - ادبى این خصیصه ساختارى قرآن پى برده اند و آن را
حسن و هنر قرآن شمرده اند , نه عیب و ایراد آن . به نظر مى رسد که اعجاز و سبک
تقلید ناپذیر و خارق العاده قرآن , جز از این طریق میسر نمى شد. اگر بیان شه
با رعایت ترتیب و توالى منطقى و مضمونى در کتابهاى دیگر خطى باشد , شیوه بـیـان
انـدیـشـه قـرآن حـجـمى و حلقوى و بلکه اگر غریب ننماید کروى است و به قول آربرى
کنت وآنى و پلى فونیک است . اگـر قـرآن مـى خـواسـت هـر مضمون را از فى المثل شه
توحیدى و نفى شرک و تعدد آلهه تا هشدار به کافران و منافقان تا قصص یکایک انبیاء
تا توصیف جهنم و بهشت , تا تسلى دادن حضرت رسـول (ص ) تـا اشـارات و تلمیحات
تاریخى به غزوه ها هریک را در جاى خود و از آغاز تا انجام و یـکـبـار براى همیشه
بیاورد , سبکش عادى و شاید ملال آور و حداکثر شبیه به تورات ادعایى آن یهودى , یا
فى المثل تاریخ طبرى مى شد. و هرگز نمى توانست همانند صورت فعلى هنرى باشد. هنر در
این تلفیق و تلفیق هنرى است . ( بـراى تـفـصـیـل در ایـن باره تطورالاسالیب
النثریة فى الادب العربى , نوشته انیس المقدسى , مـخـصوصا فصلهاى اول و دوم همچنین
مقاله قرآن و اسلوب هنرى حافظ نوشته نگارنده در کـتـاب ذهـن و زبـان حـافـظ و
مقدمه بر ترجمه قرآن ( به انگلیسى ) اثر ریچارد بل , ویراسته مونتگمرى وات , فقصل
پنجم ویژگیهاى سبک قرآنى ).

5
- محتواى قرآن .

مضامین و
معانى قرآن بسیار متعدد و متنوع و درهم تنیده و سرشار از طراوت تکرار است .

در قـرآن توحید و دعوت به شه درباره خداوند و دعوت به ایمان , با نهى و نفى
شرک و نفاق و ارتـداد , بـا انکار آلهه و تخطئه و بت پرستى و اشاره به گوشه
هایى از قصص انبیاء از آدم تا خـاتـم (ص ) و اشـاره به گوشه هایى از زندگى و
پرسشهاى عادى عربهاى معاصر (ص ) از جـمله درباره اهله قمر یا حتى مسائلى
چون حیض , و وعظ و پند در باب گذران و لهو و لعب نما بـودن زنـدگـى و مـظـاهر آن
چون مال ( با نهى از مال پرستى و مال اندوزى ) و تجملاتى چون داشـتـن پسران و
نازیدن به باغ و بستان , تا اشاراتى درباره وحى و تنزیل و تاویل قرآنى تا احکامى
فقهى چون تنظیم میراث و تعیین سهم الارث و تازیانه زدن به کاران و ب دست
و انواع تـحـلیلها و تحریمها و احکام اخلاقى چون دستگیرى از بینوایان و اطعام
م ین تا رعایت حقوق والـدین و احترام فوق العاده به پدر و مادر , و نهى از مفاسد
و رذایل اخلاقى , چون کشتن فرزندان از تـرس فـقـر یا حمیت جاهلیت , و رباخوارى و
توصیه مکارم اخلاق از صدق و اخلاص تا توصیف فـرشـتـگـان و اعمال آنان و دهها و
صدها موضوع دیگر در هم تنیده است , و طبق ساختار ظاهرا نـاپـیـوسته یا گسسته پیوند
قرآن مجید که در بخش پیشین به آن اشاره کردیم , همه و همه در کنار همدیگر آمده
اند. مـاحـصـل آنـکه مضامین اصلى قرآن عبارت است از 1 ) اشاره به وقایع تاریخى (
غزوات , هجرت رسـول اللّه - ص - و نـظایر آن ) , 2 ) قصص انبیاء و حکایات دیگر , 3
) شه توحیدى و دعوت به ایـمان و , 4 ) نهى از شرک و نفاق , 5 ) معاد
شناسى ( توصیف عوالم ا وى و حیات پس از مرگ ) , 6 ) فرشته شناسى ( نیز شامل بحث
درباره و شیاطین و جن ) , 7 ) احکام فقهى , 8 ) احـکـام اخلاقى ( اعم از وعظ
و ارشاد و انواع امر به معروف و نهى از منکر ) , 9 ) توجه دادن به آیات الهى و
شگفتیهاى آفاق و انفس ( که شباهت به برهان نظم یا اتقان صنع دارد ) , 10 ) اشاره
به شـرایـع پـیشین و کتب و صحایف آسمانى , 11 ) داستان آفرینش و خلقت انسان , و
انسان شناسى روان شناسانه . تـنـوع و تعدد موضوعات و مضامین قرآن مجید تا به حدى
است که فهرست موضوعى قرآن که فـقـط سرعنوانهاى موضوعى را به نظم الفبایى با اشاره
به نام سوره و شماره آیه ( یعنى بدون نقل آیـات قـرآنـى ) در بـر دارد حـجمش به
اندازه خود قرآن است ( ـ فرهنگ موضوعى قرآن مجید , تدوین کامران فانى و بهاءالدین
مشاهى ; همچنین فهرس المطالب , تدوین محمود رامیار ).

6
- حروف مقطعه یا فواتح سور.

حروف مقطعه
یعنى حرفهاى گسسته از هم , و فواتح سور یعنى آغازگر سوره ها.

این دو اصطلاح به آیات یا حروفى از قرآن مجید اطلاق مى گردد که مرموز هستند.
یـعـنـى مـعـنـاى آنـهـا یـا مراد از آنها از زمان جریان وحى تا به امروز - به
نحوى که مورد قبول صاحبنظران و قرآن پژوهان باشد - روشن نشده است . ( براى تفصیل ـ
سوره بقره , توضیح آیه 1 ).

7
- وحى و کیفیت نزول قرآن .

الف ) وحى
.

قـرآن مـجید به توسط فرشته وحى , جبرئیل از سوى خداوند و بر وفق آنچه در لوح محفوظ
ثبت است , به عین الفاظ بر قلب [ قواى دراکه ] حضرت رسول (ص ) وحى یا نازل شده است
. وحـى , پـدیـده اى اسـت واقعى و عینى و روحانى و عبارت است از ارسال پیام از سوى
خداوند به ان , و در مورد قرآن به حضرت خاتم الانبیاء (ص ). قرآن پژوه معاصر
, محمد هادى معرفت , در تعریف وحى نشده است : وحى پدیده اى است روحانى که در
بعضى از مردم پدید مى آید که با آن به خصایص روحى , ممتاز مى گردند که آنان را
سـزاوار اتصال به ملااعلى مى گرداند , و این یا با مکاشفه در باطن نفس است یا با
شنیدن که گـیـرنـده وحـى احـسـاسـى ناگهانى را درمى یابد که از خارج وجودش بر او
نازل مى گردد و برخاسته از ضمیر خود او نیست . و مى افزاید که وحى از مقوله ادراک
وصف ناپذیر است و این پدیده روحانى را ى که شایسته دریافت آن است درمى یابد. و جز
او ى نمى تواند ژرفناى آن را وصف کند , مگر آنکه به آثار و عوارضش از آن تعبیر
کند. ( مهید , 1/26 ) همو وحى را سه گونه مى داند. 1 ) بـه صـورت رؤیـاى
صـادقـه 2 ) به وساطت جبرئیل 3 ) به صورت مباشر ( بدون واسطه ) که مخصوصا دو صورت
اخیر بر حضرت رسول (ص ) فرود مى آمده است . و صورت اول در آغاز بعثت براى حضرت (ص
) پیش مى آمده است . شادروان رامیار براى وحى مراحل هفت گانه شمرده است ( تاریخ
قرآن , 112 ). و فرق آن را با الهام باز نموده است ( پیشین , 145 به بعد ).
شـادروان عـلامـه طـبـاطـبایى مى نویسد : آنچه از قرآن به دست مى آید این است که
این کتاب آسمانى [ قرآن ] از راه وحى اى که به پیغمبر اکرم (ص ) شده به دست آمده ,
و وحى یک نوع تکلیم آسـمـانـى ( غـیـر مادى ) است که از راه حس و تفکر عقلى درک
نمى شود , بلکه با درک و شعور دیـگـرى اسـت که گاهى در برخى از افراد به حسب خواست
خدایى - پیدا مى شود , و دستورات غیبى یعنى نهان از حس و عقل را از وحى و تعلیم
خدایى دریافت مى کند. عهده دارى این امر نیز نبوت نامیده مى شود. ( قـرآن در
اسـلام , 107 ) همچنین : عقیده عمومى مسلمین - که البته ریشه آن همان ظواهر لـفـظى
قرآن است - درباره وحى قرآن این است که قرآن مجید به لفظ خود سخن خداست که به
وسـیله یکى از مقربین ملائکه که موجوداتى آسمانى هستند , به پیغمبر اکرم (ص )
فرستاده شده است . نام این ملک یا فرشته , جبرئیل و روح امین است . سخن خدا را
تدریجا در مدت بیست و سه سال به پیغمبر اکرم (ص ) رسانیده و به موجب آن به آن حضرت
یت داده شده که لفظ آیات آن را بر مردم بخواند. ( پیشین , 90 ). بـه گـفته
مرحوم رامیار , واقعیت وحى به انبیاء به تواتر تاریخى رسیده است و مورد تایید
یاران و حتى دشمنان ایشان بوده است , ولو آنکه در تبیین و توجیه آن اختلاف نظر
بسیار است . ( تاریخ قرآن , 133 ). در حـین نزول وحى به حضرت رسول (ص ) احوال
سنگین گوناگونى دست مى داده است نظیر لـرزیدن , در هواى سرد عرق ریختن , به ح ى
نزدیک به بیهوشى و بهت درآمدن , و گاه قبل از فرارسیدن وحى , صدایى مانند زنگ (
) مى شنیده است . بهترین و کاملترین توصیف از آغاز شدن وحى در سیره ابن هشام
آمده است . ( ـ سیرت رسول اللّه , 1/205 به بعد , باب دوازدهم . ) پـس از
انـقـضـاى هـر نوبت از وحى , حضرت رسول (ص ) الفاظ قرآن را که به نحوى روشن در
خـاطـرش نـقش بسته بوده است , به یاد مى آورده و به کاتبان وحى که عده آنان را تا
چهل نفر از صـحـابه با سواد ( از جمله خلفاى چهارگانه , ابى بن کعب , زید بن ثابت
, طلحه , زبیر , سعد بن ابـى وقـاص ) یـاد کـرده انـد , امـلا مـى فـرمـوده انـد و
آنان با نوشت افزارهاى بسیار ابتدایى آن را مـى نـوشته اند , و سپس با نظارت
مستقیم حضرت (ص ) بر مردم مى خوانده اند و حافظان , حفظ مى کرده اند. ( درباره
حافظان اولیه ـ تاریخ قرآن , رامیار , 247 به بعد ). ب ) نزول . نـزول قرآن مجید
عبارت است از فرود آمدن وحى به تفاریق , از مصدر وحى ( خداوند ) به مهبط وحـى (
قـلـب حـضـرت رسول - ص - ) در طى مدت بیست و سه سال از لیلة القدر ( شبى از شبهاى
فرد دهه آ رمضان ) سال اول بعثت , تا اندکى پیش از وفات آن حضرت (ص ). در قرآن
مجید , نزول وحى چون به خداوند نسبت داده شود , و تنزیل نامیده مى شود.
نخستین سوره اى که بر حضرت رسول (ص ) نازل شده است , سوره علق ( اقرا ) است .
بـعضى گفته اند ابتدا فقط پنج آیه اول این سوره نازل شده است , بعضى از محققان هم
برآنند که نخستین سوره کامل که نازل شده است , فاتحة الکتاب ( سوره حمد ) است . (
مهید , 1/93 - 98 ). آ ین سوره اى که نازل شده است , سوره نصر است . بـعـضـى
از قـرآن پـژوهان گفته اند که قرآن بتمامه در لیلة القدر به صورت جملة واحدة (
یکباره ) از لوح محفوظ به بیت العزة یا بیت المعمور ( در آسمان چهارم ) نازل شده ,
و سپس نجوما یا منجما یعنى بخش بخش و به تفاریق در طول مدت 23 سال به تفصیل نزول
یافته است . ( بحارالانوار , 18/253 - 254 ). مـلا مـحسن فیض گفته اند مراد از این
[ دو نحوه نزول ] نزول معناى قرآن به قلب (ص ) اسـت ... سـپـس در طول بیست
[ و سه ] سال , هر بار که جبرئیل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را بر
حضرت مى خوانده است , بخش بخش از باطن قلب او به ظاهر زبانش نزول مى یافته است . (
مقدمه نهم از تفسیر صافى ). عـلامه طباطبایى هم بر آن است که حقیقت قرآن , یعنى
کتاب مبین در یک شب ( لیلة القدر ) بر قـلـب رسـول خدا (ص ) نازل شده و سپس همین
قرآن بعد از آنکه تفصیل یافت , تدریجا در طى مدت دعوت نبوى , نزول یافته است . (
المیزان , ذیل تفسیر آیه 185 بقره . ) نزول تدریجى قرآن , نظر به چند علت یا حکمت
داشته است . 1 ) رخ دادن پیشامدهایى که دستورى و حیانى یا الهى مى طلبید , 2 )
انى پرسشى داشتند که جواب اقتضا مى کرد , 3 ) تشریع حکمى در موقع مناسب و معین
لازم مى نمود. 4 ) پایدار ساختن ( فرقان آیه 32 ) , 5 ) ایجاد روحیه ثبات
قدم در مؤمنان و مجال دادن به کـافران یا تازه ایمان آوردگان تا براى ترک عقاید
باطله و عادات رذیله و ایجاد عقاید و عبادات و آداب درست به جاى آن ; همچنین سیر
از نرمش و مماشات با کفار به جهاد با آنان . ( تاریخ قرآن , رامیار , 200 - 204 ).
نزول قرآن مجید , چند آیه به چند آیه بوده است که تعداد این آیات را 3 تا 5 گفته
اند. ( پیشین , 201 ).

8
- جمع و تدوین قرآن .

مراد از
جمع و تدوین قرآن این است که چگونه وحى , بیست و سه ساله که به صورت 3 تا 5 آیه اى
نازل مى شد , نهایتا به صورت مدون بین الدفتین و مصحف ( مانند کتاب امروزى )
درآمد. کـهـنـتـریـن مـنـبع این بخش مهم از سرگذشت یا تاریخ قرآن در احادیث اهل
سنت و نیز تا حدودى احادیث شیعه است . چنانکه حاکم در مستدرک گفته است جمع و تدوین
قرآن , سه مرحله دارد : الف ) زمان حضرت رسول (ص ) , ب ) زمان ابوبکر , ج ) زمان
عثمان . الف ) زمان حضرت رسول (ص ) . در سـراسـر عصر نزول وحى و حیات (ص )
, قرآن به صورت مکتوب ولى پراکنده بود یعنى صحیفه به صحیفه . و چنانکه اشاره شد با
نوشت افزارهاى ابتدایى و بر روى چیزهایى نظیر تکه هاى چرم , استخوانهاى شـانـه و
دنده و شتر , چوب درخت ما که پوست آن را کنده بودند , سنگهاى صاف و صیقلى
و قطعاتى از حریر و اندکى نیز کاغذ نوشته شده بود. در این مرحله , مهم این بود که
بسیارى از صحابه , قرآن را حفظ بودند. سوره هاى قرآن کامل بود و حتى نام داشت ,
اما تا پایان حیات رسول اللّه (ص ) مجموع بین الدفتین نبود. مهمترین عللى که
(ص ) را از جمع نهایى و کتاب ساختن قرآن باز مى داشت دو واقعیت بـود 1 )
باب وحى باز بود و در هر وهله از وحى آیاتى نازل مى شد که حضرت (ص ) به کاتبان وحى
مى فرمود : این آیه یا آیات را در فلان سوره بین کدام آیه ها قرار دهید. 2 ) دیگر
آنکه به گفته خطابى (ص ) همواره در انتظار نسخ احتمالى بعضى از احکام قرآن
یا نسخ تلاوت قسمتى از آن بود. ( ترجمه اتقان , 1/200 ). لذا تا وحى به پایان نمى
رسید , امکان تدوین و مصحف سازى نبود. بعضى برآنند که مراد از جمع قرآن در عصر
رسول اللّه (ص ) همان حفظ آن در دلها بوده است . ( تاریخ قرآن , رامیار , 211 ).
جمع در زمان رسول اللّه (ص ) را اصطلاحا تالیف گویند. ( پیشین , 213 ).

 


براساس گزاره تارزیخی : اولین گریه کننده بر حسین (ع) حضرت آدم بود ؛ واقعه کربلا از ابتدای خلقت برنامه الهی مشخص بوده لذا شمر و یزید هم قبل از تولدشان مقرر شده بوده که شخصیتهای جهنمی باشند؛ اصل اختیار با این برنامه تناقض دارد؟

ابتدا برای اینکه شبهه را خوب تقریر کنیم، می توانیم اینگونه آن را مطرح کنیم که یکی از انگیزه هایی که اشاعره را به عقیدة جبر سوق داده است مسئله علم گسترده و پیشین خداست که بر تمامی موجودات جهان و از آن جمله افعال و رفتار آدمی احاطه دارد. چنین علمی از نظر اشاعره و همفکران آنان مایة سلب اختیار و مجبور بودن بشر در کارهاست.
لذا شبهه را چنین مطرح کرده اند که: از طرفی خداوند متعال از ازل به کلیة حوادث و رخ دادهایی که در جهان واقع می شود، علم و آگاهی تام دارد. او از ابتدا و ازل می داند که فلان پدیده و فعل خاص در کدام روز و در چه شرائطی محقق و عملی می شود. از طرفی علم الهی نه تغیی ذیر است و نه خلاف پذیر، زیرا تغییر با تمامیت و کمال ذات واجب الوجود، منافات دارد. لذا ممکن نیست آنچه او از ازل می داند با آنچه واقع می شود، مخالف و مغایر باشد زیرا لازم می آید که علم او علم نباشد بلکه جهل باشد و این با کمال وجود مطلق منافی است. پس اگر در ازل در علم الهی چنین بوده است که فلان شخص در فلان ساعت فلان معصیت را می کند و یا فلان پیشامد (مرض، تصادف، مرگ و..) در روز خاص برای او پیش می آید، پس جبراً و قهراً باید آن معصیت و آن واقعه برای آن شخص به وجود آید و هیچ راه فراری و گریزی از آن نیست و خود شخص بلکه هیچ قدرتی قادر نخواهد بود آنرا تغییر دهد و الا علم خداوند جهل خواهد بود.[1]
من می خورم و هرکه چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
در جواب به این شبهه باید گفت: این شبهه از آنجا پیدا شده که ما برای هر یک از علم ازلی الهی و مسئله نظام اسباب و مسببی این جهان حساب جداگانه ای باز کرده ایم و آنها را از هم جداگانه فر ض کرده ایم. به این معنا که چنین فرضی کرده ایم که علم الهی در ازل به طور گزاف و تصادف به وقوع حوادث و کائنات تعلق گرفته است. آن گاه برای اینکه این علم با واقع مطابقت کند و خلافش واقع نشود، لازم است که وقایع و حوادث جهان کنترل شود و تحت مراقبت قرار گیرد، تا با تصور و نقشه قبلی مطابقت کند. لذا از انسان نیز باید اختیار و و قدرت و اراده سلب گردد، تا اع کاملاً تحت کنترل درآید و علم خدا جهل نشود. این چنین تصوری درباة علم الهی منتهای جهل و بی خبری است. علم ازلی الهی از نظام سببی و مسببی جهان جدا نیست. علم الهی علم به نظام علی و معلوی نظام است؛ یعنی خداوند به صدور معلولات و حوادث و افعال آدمی، از علل خاص آنها علم و آگاهی تام دارد.
پس علم ازلی که به افعال انسان تعلق گرفته است با تمام خصوصیات و ویژگی های خاص خودش تعلق گرفته است به این معنا که او از ازل می داند که انسان با همین ویژگی قدرت و اختیار خود فلان فعل را در فلان روز و ساعت خاص انجام می دهد و می داند که چه ی به موجب و اختیار خود اطاعت می کند و چه ی معصیت و آنچه علم الهی اقتضاء دارد این است که به آن ی که اطاعت می کند به اراده و اختیار خود اطاعت می کند و آنکه معصیت می کند به اراده و قدرت خود معصیت می کند و آن واقعة خوب یا بدی هم که برای انسان پیش می آید طبق آن قاعدة علّی و معلولی نظام طبیعت است که قدرت و اراده و اختیار انسان هم در آن دخیل است که خداوند به همگی آنها با تمام خصوصیات ویژگی هایش علم و آگاهی تام داشته و دارد. این است معنای سخن برخی که گفته اند «انسان مختار بالاجبار است» یعنی نمی تواند مختار نباشد پس علم ازلی خدا در سلب و اختیار انسان هیچ دخ ی ندارد.[2]
صدرالمتألهین پس از طرح این شبهه این چنین پاسخ می دهد که: «علم و آگاهی خدا هر چند در سلسلة اسباب صدور فعل از انسان قرار دارد، ولی مقتضای علم الهی این است که فعل انسان با قدرت و اختیار او انجام گیرد، زیرا قدرت و اختیار او نیز در سلسلة اسباب و علل آن فعل قرار گرفته است.[3]
جواب شبهه را به طور خلاصه می توان این چنین بیان کرد که: خداوند متعال نه تنها به صدور فعل از انسان علم و آگاهی پیشینی دارد، بلکه از خصوصیات و ویژگی های خاص آن، مبادی و مقدمات، دور و نزدیک آن نیز علم و آگاهی تام دارد، که یکی از مقدمات و اسباب فعل آدمی، توانایی و اراده و قدرت خود انسان است به طوری که می شود گفت اختیار برای انسان یک امر ضروری است.[4]
در آ به نکتة مهمی که در این مسئله شایان ذکر است باید توجه کرد که ما نباید علم و آگاهی خدا را با خودمان مقایسه کنیم، چراکه خداوند موجودی غیر زمانی و فوق زمان و مکان است، برای او حال و گذشته و آینده مطرح نیست. موجودات مادی اگرچه در افق زمانند و نسبت به گذشته و آیندة خود و دیگران به صورت مستقیم در جه و بی خبری به سر می برند و حوادث به صورت تدریجی برای آنها واقع می شود ولی در مورد خدا که فراتر از زمان و مکان است، حرکت و زمان معنی ندارد و کلیت و تمامیت هستی برای آو آشکار و هویدا است علم خداوند به حوادث گذشته و آینده همانند علم ما به حوادث حال و پیش روی ماست. او همة هستی و سلسلة حوادث را یکجا و یکباره مشاهده می کند و به یک معنی علم پیش از تحقق و حین تحقق و بعد از تحقق برای او معنا ندارد در نتیجه همان گونه که علم ما به اینکه فلان شخص در حضور ما کار نیکی را انجام می دهد سبب مجبور بودن آن شخص نمی شود علم خدا به قبل از تحقق این کار نیک از منظر ما نیز سبب مجبور بودن آن شخص نمی شود.[5]
اما این که ی مانند ابن زیاد دریک خانواده بی دین یا ولدا نا به دنیا بیاید ؟
در پاسخ مقدمتاً عرض می‏شود که: تمام انسانها در پیشگاه عدل الهی ی انند و یکی از شعارهای دین این است که "خداوند هر ی را به اندازه توان و قدرت و عقل و فهمش تکلیف می‏کند"(1) و طبعاً ثواب و پاداش و یا عذاب و عقوبتش هم به اندازه تکلیفی ا ست که از او خواسته شده است. با توجه به مقدمه بالا، فرزندی که در کشور غیر ی و خانواده غیر مسلمان یا غیر متدین متولد می‏شود تا زمانی که به بلوغ جسمی و رشد عقلی نرسیده تکلیفی ندارد، لذا عقوبت و عذ هم ندارد تا مخالف عدل الهی باشد، و اینکه پدر و مادر یا جامعه‏اش او را تحت تعالیم الهی و ی قرار نمی‏دهد گناهی است که آنها مرتکب شده‏اند و عقوبت و عذاب هم متوجه آنهاست.
و از زمانی که به حد بلوغ شرعی و رشد عقلی می‏رسد و قدرت تصمیم‏گیری و تشخیص حق و باطل پیدا می‏کند، اینجا خودش مکلف است و طرف حساب تکالیف الهی است. منتهی همین شخص دو ح تصور دارد.
ح اول - ندای به گوشش نرسیده باشد، تعالیم ی در جامعه و سرزمینش نفوذ نکرده باشد و متوجه نشده که محمدصلی الله علیه وآله آ ین و دین آ ین ادیان است، چنین شخصی را "جاهل قاصر" می‏گویند و او را معذور می‏دانند. یعنی هر چند تکلیف دارد اما چون جاهل بوده و در جهلش هم تقصیر نداشته و کوتاهی از ناحیه خودش نبوده او را معذور می‏دانند. چنانکه قرآن مجید هم تأیید می‏کند: "و ما انی را که رسول بر آنها نفرستاده‏ایم عذاب نمی‏کنیم."(2)
به عبارت دیگر جاهل قاصر اگر مواخذه و عقاب شود حجة و عذر و دلیل دارد و خداوند هم چنین شخصی را به خاطر اینکه نیاوره و طاعات و عبادات را انجام نداده مؤاخذه نمی‏کند، چون این حق را دارد که بگوید "خداوندا، ی مرا هدایت نکرد، اطلاعی از نداشته وگرنه ایمان می‏آوردم، قرآن کریم همین معنی را تأیید می‏کند."
و رسولان را فرستادیم که نیکان را به رحمت ابدی بشارت دهد و بدان را از قهر و عذاب حق بترسانند تا آنکه پس ازفرستادن رسولان مردم بر خدا حجتی نداشته باشند که خدا مقتدر و حکیم است.(3) پس در این ح هم چیزی خلاف عد الهی نبوده.
ح دوم - اینکه شخص مذکور در محیطی به بلوغ و رشد عقلی برسد که ندای آنجا رسیده و این حقیقت معلوم شده که در جهان دینی و آیینی هست که مدعی است آ ین دین و دین بر حق است، قدرت تحصیل و ب معرفت را داشته ولی مخالفت کرده، دنبال تحقیق نرفته، به ندای حق پاسخ نگفته، چنین شخصی را "جاهل مُقصر" می‏نامند و عُقلا مواخذه و مذمت چنین شخصی را زشت و خلاف عذ نمی‏دانند، مواخذه و عذاب الهی هم بر طبق عد خواهد بود، چون یکی از معانی عد همین است که هر موجودی را به حقش و استحقاقش نایل گرداند، مؤمن صالح مستحق ثواب و پاداش است. کافری که با آگاهی و عمداً نیاوره مستحق عقاب است. قرآن می‏فرماید: "... تا آنگاه که از جانب من رهنمایی برای شما آید پس هر ی پیروی او کند، بیمناک و اندوهگین نخواهد گشت و آنانکه کافر شدند و تکذیب آیات ما د البته اهل دوزخند"(4)
اکثر کفار امروزی و مخالفان حق از همین قسم هستند.
تا اینجا اصل سؤال شما دوست عزیز پاسخ داده شد لکن پاسخ یک سؤال دیگر که ممکن است در ذهن خطور کند باقی ماند و آن اینکه: بالا ه ی که در خانواده غیر مسلمان یا مسلمان ولی غیر متدین یا از طریق نامشروع به دنیا آمده باشد توفیق و استعداد رسیدن به سعادت و ثواب و رضوان الهی را نسبت به ی که در خانواده مذهبی متدین متولد شده کمتر دارد؛ آنچه گفتیم تا حدودی پاسخ این سؤال هم می‏شود ولی برای تکمیل جواب عرض می‏شود که: وقتی صحبت از یک صفت خدا می‏شود باید صفات دیگر خدا را نیز در نظر بگیریم. مثلاً رحمت الهی شامل تمام مخلوقات است. لکن در مورد ظالمین و کفار معاند قهر خدا و انتقام الهی مطرح است. در نتیجه این دو صفت ضد هم نیستند. همینطور عد الهی را در کنار حکمت و سنت و قانون الهی باید مطالعه کرد؛ حکمت و سنت الهی این است که اکثریت انسانها پس از ازدواج و یکی شدن زن و مرد دارای فرزند شوند. سنت الهی شامل تمام افراد است چه کافر چه مسلمان، عد الهی هم همین را اقتضا می‏کند که تمام انسانها دارای چنین موهبتی باشند. حالا اگر خداوند صرفاً به خاطر رعایت عد در فرزندان نوزادان را فقط در خانواده هایمذهبی متدین به دنیا آورد آیا خلاف حکمت و سنت نیست؟ آیا جای این سؤال نیست که چرا عد وسنت الهی شامل تمام انسانها نشده؟
علاوه اگر قانون و سنت الهی در مواردی بدون کلام مانعی اجراء نشود اصلِ قانون و نظام بندی جهان مخدوش می‏شود و در نتیجه از جهان و عالم ممکنات خبری نخواهد بود.5))

خلاصه:
خداوند هر انسانی را به قدر توانش تکلیف می‏کند، ی که در کشور یا خانواده غیر مسلمان و بی‏تدین متولد شده تا وقتی صغیر و غیر بالغ است تکلیف و عذ ندارد، بعد از بلوغ اگر صدای و تعلیمات الهی به گوشش نرسیده باشد معذور است و عذ ندارد و اگر نه مکلف است و چنانکه دنبال تحقیق و ب معرفت نرفته باشد مواخذه می‏شود؛ و این خلاف عد الهی نخواهد بود.
انی که در محیط غیر ی متولد شده‏اند هر چند سعادت رسیدن به ثواب را کمتر دارند لکن حکمتو سنت الهی اقتضا می‏کند که اکثر انسانها دارای فرزند باشند.
تذکر: در این جهان هر ی که به خاطر اعمال دیگران از فیضی محروم شود خداوند در آ ت برای او عوض می‏دهد تا مایه ظلم بر او نشود و عوض به اندازه‏ای است که جبران آن محرومیت دنیایی را می‏کند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1.سعیدی مهر، محمد، علم پیشین الهی و اختیار انسان، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و شة ی، 1375.
2. مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، ص 130 ، 124، چ 17، انتشارات صدرا، تهران: 1377.
3. ملاصدرا، ، صدرالدین، رساله جبر و اختیار، خلق الاعمال، اصفهان، بی تا، 1340.
4. ربانی گلپایگانی، علی، جبر و اختیار، ص 50، 55، انتشارات سیدال ء.

پاورقی ها:

[1] . ر.ک: مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، ص124و125، چاپ 17، انتشارات صدرا، تهران 1377، ربانی گلپایگانی، علی جبر و اختیار، ص50، مؤسسه تحقیقاتی سیدال ء قم، 1368.
[2] . مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، ص130ـ125 همان، طباطبایی، محمدحسین، نهایة الحکمة، مرحله 12، فصل 14.
[3] . صدرالمتألهین، اسفار اربعة، ج6، ص385.
[4] . حکیم سبزواری، شرح منظومه، ص176.
[5] . رجبی، محمود، انسان شناسی، ص144،145، چاپ چهارم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی ، زمستان 1380.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم


بررسی فصل مقوّم انسانیت براساس آموزه های قرآن و عترت
 بررسی فصل مقوّم انسانیت براساس آموزه های قرآن و عترت 
نویسندگان: علی محمدی آشنانی *
محمدعلی ت **
چکیده
تعریف انسان به عنوان نخستین رکن انسان شناسی، متوقف بر شناخت فصل مقوّم انسانیت است. براساس آموزه های قرآن و عترت، انسان موجودی نیست که با حفظ ظاهر انسانی، بتواند هم به رفیع ترین قله های وجودی صعود کند و هم به پست ترین مراتب وجودی تنزل کند. شناخت فصل مقوّم انسانیت، به شناخت عوامل سقوط انسان از مرز انسانیت به محدوده حیوانیت و پست تر از آن و همچنین شناخت عوامل تمایز انسان از سایر موجودات بستگی دارد. براساس آموزه های قرآن و عترت، «عقل» عنوان جامعی است که تمام آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می سازد، شامل می شود.
کلید واژه ها: انسان، عقل، فصل مقوّم انسانیت، دابّه، جنس

مقدمه

یکی از مهم ترین مسائل در انسان شناسی، تعریف انسان (بِما هو انسان) است. تعریف انسان از آن جهت حائز اهمیت است که برای ارائه آن، لازم است حقیقت انسان و فصل مقوّم انسانیت که بدون آن، شخص از محدوده انسانیت خارج می شود، شناخته شود. مکاتب بشری متعددی ظهور کرده اند که با تعریف خاص خود از انسان، او را به طور مطلق از هر گونه قید و بندی رها می دانند؛ بنابراین، شناخت حدودی که از دیدگاه قرآن و عترت انسان را از سایر موجودات اعم از جماد و نبات و حیوان تمییز دهد، امری ضروری است. برخلاف اکثر قریب به اتفاق مکاتب فلسفی که انسان را فقط از دیدگاه مادی و ابعاد حیوانی می نگرند و به جایگاه عظیمی که فقط از آن او است و او را از سایر موجودات این عالم جدا می سازد، توجهی نکرده اند، آموزه های قرآن و عترت نگاهی جامع به انسان و انسانیت دارند.
آنچه که اعجاز قرآن را در انسان شناسی اثبات می کند، بیان واقعیت ها و حقایق انسانی است، بدون کمترین موضع گیری ها و محدودیت ها و آرمان گرایی های بیهوده. تردیدی نیست که در قرآن، آیه ای برای تعریف رسمی انسان وجود ندارد؛ یعنی چنین نیست که یک یا چند آیه در قرآن بگوید «انسان این است و جز این نیست»؛ بلکه در آیات مختلفی عوامل وج انسان از محدوده انسانیت و عوامل رسیدن او به کمال انسانی تبیین شده و در سایه فهم این آیات، می توان به تعریف صحیح انسان دست یافت.

1. امکان تعریف انسان

دو دیدگاه درباره امکان شناخت حقیقت انسان و تعریف او بر اساس قرآن کریم وجود دارد. براساس دیدگاه اول، در قرآن کریم برای شناخت «حقیقت انسان» آیه ای وجود ندارد و تنها به توصیف انسان اکتفا شده است. علامه جعفری که در زمره این گروه است می گوید:
«برای درک حقیقت انسان در قرآن، یک روش فلسفی متداول مشاهده نمی شود؛ یعنی آیه ای در قرآن وجود ندارد که پدیده ها و اعراض انسانی را از همدیگر تفکیک کند، گروه اول را «اعراض و صفات» بنامد و موضوعی را هم به عنوان «حقیقت انسانی» معرفی کند. این روشی است که در قدیمی ترین دوران علم و فلسفه در شناخت اشیاء رسمیت داشته، ولی نمی توان آن را بدون تحلیل کافی پذیرفت. به همین جهت در قرآن، آیه ای به عنوان معرفی کننده حقیقت انسان - به اصطلاح فلسفی - نداریم. بلکه هرچه درباره انسان مطرح است، خاصیت ها و نمودهای او است. تنها درباره روح، آیه ای وجود دارد که می گوید: «وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً؛ و از تو درباره روح سؤال می کنند، بگو: روح از امر پروردگار من است و جز اندک دانشی، به شما داده نشده است». (اسراء: 85) با قطع نظر از برخی احادیث که روح را در این آیه به فرشته بزرگی تفسیر کرده است، می توان گفت: مطابق این آیه، روح انسانی حقیقتی است که قابل شناختن نیست، اما با آن نظر که موجود انسانی (کالبد جسمانی با آن اعضای معیّن و اعضای درونی و برونی، حیات، خود طبیعی و روح) چه حقیقتی را تشکیل می دهد، در قرآن مطرح نشده است تا در توضیح آن حقیقت، مطالبی در قرآن آمده باشد». (1382: 266-265)
البته شایان ذکر است ایشان در ترجمه و تفسیر نهج البلاغه تصریح می کنند که: «عدم تعقل، موجب وج انسان از انسانیت به محدوده حیوانات است». (1376، ج 7: 282) در حقیقت، این عبارت بیانگر فصل مقوم انسانیت است.
دیدگاه دوم، حقیقت انسانی را در قرآن کریم معرفی شده می داند، به گونه ای که بتوان ادعا کرد در صورت از دست دادن آن حقیقت، این موجود متعارف با این اعضا و جوارح مشخص، از تعریف «انسان» خارج می شود و تعاریفی نیز در همین خصوص ارائه شده است. در تفسیر موضوعی «حیات حقیقی انسان در قرآن» چنین آمده است:
«در علوم بشری، از انسان با عنوان حیوان ناطق یاد می شود و آنان که آدمی را تنها به ظاهر می شناسند، او را موجود زنده ای می دانند که از حیث حیات با دیگر جانوران مشترک و از جهت نطق و سخنگویی از آن ها متمایز است، اما در فرهنگ قرآن کریم، نه آن قدر مشترک و نه این فصل ممیز هیچ یک به رسمیت شناخته نشده است و در تعریف نهایی انسان، نه از حیاتِ حیوانی سخنی است و نه از تکلم عادی؛ بلکه در نهایت آنچه به عنوان جنس و فصل انسان از قرآن به دست می آید، تعبیر «حیّ متأله» است. بنابراین باید به تبیین این جنس حقیقی، یعنی «حیّ» و آن فصل واقعی، یعنی «متأله» پرداخت و تفاوت دو تعریف منطقی و الهی از انسان را بازشناخت». (عبدالله جوادی آملی، 1386: 20-16)

در هر صورت، تفاوت عمده و اساسیِ انسان با دیگر موجودات، ملاک و فصل مقوّم «انسانیت» است. درباره آنچه انسان را از دیگر موجودات متمایز می سازد، نظرات گوناگونی مطرح شده است. برخی منکر وجود عامل امتیاز یافتن میان نوع انسان و سایر انواع هستند؛ این گروه، تفاوت آگاهی و شناخت انسان با حیوان را از قبیل تفاوت کمّی و حداکثر تفاوت کیفی می دانند، نه تفاوت ماهوی. آن شگفتی هایی که نظر فلاسفه بزرگ شرق و غرب را به مسئله «شناخت شناسی» در انسان جلب کرده، چندان مورد توجه این گروه واقع نشده است.

اکثر مکاتب غربی هر کدام مطابق ذوق و سلیقه خود و بر وفق انگیزه هایی که در محیط زندگی شان وجود داشته، یکی از جنبه های وجودی انسان را مورد بحث قرار داده اند و به طور کلّی می توان گفت که تنها به جنبه مادّی انسان نظر اندوخته، او را به عنوان یک حیوان نگریسته و به مثابه نوعی از جنبندگان به بررسی و قضاوت درباره وی پرداخته اند. آنان شک ندارند که انسان یک حیوان است؛ لذا وقتی می خواهند او را تعریف کنند، عین الفاظی را که بر حیوان اطلاق می کنند بر او نیز حمل می کنند. مثلاً می گویند انسان جزو حیواناتی است که دارای ستون فقرات است، یا جزو داران است. (محمد فرید وجدی، بی تا: ماده «انس»)
داروین در اثر معروف خود «حد انسان» از خویشاوندی انسان با حیوان سخن به میان می آورد و هگل در این زمینه خاطر نشان می سازد که انسان شناسی یک شاخه از جانورشناسی را در برمی گیرد. (لاندمان، 1350: 195) از خلال بحث های مکاتب تربیتی غربی چنین به دست می آید که اکثر آن ها برای انسان به روحی که مستقل و جدای از ماده باشد، معتقد نیستند، روح را وابسته به ماده و از آثار و تطورات آن می دانند و نتیجه می گیرند که با از بین رفتن بدن، روح نیز از بین می رود. لذا زندگی انسان را به همین دنیا منحصر می دانند و برای او هدفی جز دنیا برنمی شمارند. مثلاً، ژرژ پولیسنز معتقد است که فکر، همان روح است و در نظر ماتریالیست ها، شه و فکر بدون مغز و بدون جسم موجود نیست. او همچنین می گوید: «در نظر مادی گرایان، روح بدون ماده نمی تواند موجود باشد و از اینجا نتیجه می گیریم که روحِ بی مرگ و مستقل از جسم وجود ندارد». (جواد تهرانی، 1370: 27) همچنین، فروید و پیروانش خدا، بقای روح و زندگی در جهان دیگر را به باد استهزا و تمس گرفته و بنیاد تعلیم و تربیت را بر پایه سست و ناپایدار مادیت بنا نهاده اند. (لاندمان، 1350: 193) هابز اساساً انسان را «گرگ» معرفی می کند. (علی اصغر حلبی، 1374: 105)
برخی از نویسندگان معاصر غربی، روح را به عنوان یکی از خدایان افسانه ای یونان قدیم که در ابتدا، زندگی بشری و فناپذیر داشته و بعد در زمره خدایان درآمده و جاودانه شده است، معرفی می کنند و معتقد هستند کیفیت روح یا روان نیز ناشی از این افسانه جاودانی است. آن ها اعتقاد دارند که در علم روان شناسی باید پدیده های قابل رؤیت را مورد بررسی قرار داد. (سید ابوالقاسم حسینی، 1368: 19) این افراد، انسان را منهای معنویت و فقط از جنبه مادیت نگریسته و صریحاً اظهار می دارند که ما همانند جانوران، گرفتار نفسانیات هستیم و از خود اراده و اختیاری نداریم. (علامه جعفری، 1375: 183) آنان معتقد هستند ریشه بسیاری از استعدادهای آدمی را باید در حیوانات تکامل یافته تر جستجو کرد و حتی گاهی ابراز می دارند که آزمایش بر روی حیوانات می تواند به حل بسیاری از مسائل درباره وجود انسان کمک کند. (مان نرمان، 1378: 10-9)
این گروه، انسان را از نظر خواسته ها و مطلوب ها، بدون کوچک ترین تفاوتی از این نظر، حیوانی تمام عیار می دانند. برخی دیگر، تفاوت او را در جان داشتن می دانند؛ یعنی معتقدند جاندار و ذی حیات، منحصر به انسان است. حیوانات دیگر نه احساس دارند، نه میل، نه درد و نه لذت. آن ها ماشین هایی بی جان هستند شبیه جاندار و تنها موجود جاندار، انسان است. پس، تعریف حقیقی او آن است که موجودی است جاندار. دیگر شمندان که انسان را تنها به عنوان یک جاندار نمی دانند و به وجود امتیازات اساسی میان او و سایر جانداران قائل هستند، هر گروهی به یکی از اختصاصات و امتیازات انسان توجه کرده اند.
از این رو، «انسان» با تعبیرها و تعریف های متفاوتی معرفی شده است، از قبیل: حیوان ناطق، مطلق طلب، لایتناهی، آرمان خواه، ارزش جو، حیوان ماوراءالطبیعی، سیری ناپذیر، غیر معیّن، متعهد و مسئول، آینده نگر، آزاد و مختار، عصیانگر، اجتماعی، خواستار نظم، خواستار زیبایی، عد خواه، دوچهره، عاشق، مکلّف، صاحب وجدان، دو ضمیری، آفریننده و خلاق، تنها، مضطرب، عقیده پرست، ابزارساز، ماوراجو، تخیل آفرین، معنوی، دروازه معنویت و غیره. (مرتضی مطهری، 1386، ج 2: 25-24)
با بررسی این تعاریف و دیدن اختلافات و گاهی تناقضات میان آن ها، می توان چنین نتیجه گرفت که سبب این همه اختلاف، پیچیدگی های روح و گوناگونی ابعاد و شخصیت انسان است. تعاریف فوق را می توان هم تعریف انسان محسوب کرد و هم محسوب نکرد: از آن جهت که یکی از برجسته ترین اوصاف و یا بارزترین لوازم ماهیت او را از دیدگاه خود ذکر کرده اند، تعریف انسان هستند؛ تعریف انسان نیستند، زیرا به طور کامل همه ابعاد و لوازم ماهیت او را در بر ندارند.
شایان ذکر است که منظور از انسان در این اثر «انسان تام» است، نه «انسان کامل».

2. انسان تام و انسان کامل

از نظر واژه شناسان، مفهوم واژه «تام» با واژه «کامل» متفاوت است، گرچه واژه «ناقص» در مقابل هر دو قرار دارد. تام شدن یک شیء به معنای کامل شدن اجزای آن است، به نحوی که به خارج از خود نیازمند نباشد؛ (راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1412، ماده «ت م م») ولی کامل شدن، به معنای فعلیت یافتن استعدادها و تحقق غایت آفرینش آن است. (همان، ماده «ک م ل») به بیان دیگر، از سویی، تمام ابزاری را که انسان برای رسیدن به غایت خویش بدان احتیاج دارد و همچنین، همه امکانات موجود در عالم، در اختیار وی قرار دارد و از طرف دیگر، با نزول قرآن و با ارسال ان، همه آنچه را که برای پیمودن راه کمال باید بداند، به او نمایانده شده است، تا در این مسیر حرکت کند و به هدف خلقتش دست یابد. بنابراین، انسان تام، انسانی است که شرایط لازم برای حرکت در مسیر کمال را دارا و مشمول خطاب «یا أیها الناس» (یعنی انسان های مکلّف) باشد.
در تمامیت انسان، داشتن جسم سالم شرط نیست؛ بلکه مهم ترین شرط برای تمامیت انسان، داشتن نفس انسانی سالم است. انسان تام، دارای روح منفوخ الهی (1) است که فجور و تقوایش به آن الهام شده (2) و قدرت تشخیص حق و باطل از یکدیگر را داشته باشد. بر این اساس، مجنونان و مستضعفان فکری، انسان تام محسوب نمی شوند. در مقابل، انسان کامل ی است که بخش مهمی از راه را پیموده و دچار سقوط از آن مقام نمی شود که تنها مصداق چنین انسانی در دنیا، انسان های معصوم هستند.

3. بسامد شخصیت انسان در قرآن

ویژگی خاصی که قرآن کریم برای انسان ذکر کرده - و در مبانی تربیتی، قابل توجه و دارای اهمیت زیادی است - این است که براساس قرآن کریم، نفس انسان از چنان قابلیتی برخوردار است که در هر کدام از دو مسیر صعود و نزول حرکت کند؛ می تواند در سیر صعودی به «اعلی علیین» ارتقا یابد و در سیر نزولی به «اسفل السافلین» برسد. قرآن کریم درباره برخی از انسان ها می گوید: قلب انسان می تواند در مراحل نزولی بدان حدی برسد که گاهی مانند قلب حیوان و گاهی از سنگ نیز سخت تر شود.
هر انسانی که از شخصیت خود و عظمت آن آگاه است، نمی تواند حاضر شود که جماد، مثلاً یک قطعه الماس یا ماشین را هر چند دارای گران ترین قیمت باشد، جزء فعال شخصیت خود تلقی کند و سطوح شخصیت را تحت تأثیر قطعه ای جامد قرار دهد. همچنین است سایر موضوعات مانند نباتات و حیوانات که قطعاً دارای موجودیتی پایین تر از شخصیت انسانی هستند. هیچ عاقلی نمی خواهد که سگ، جزئی فعال از شخصیت او باشد، اگرچه آن سگ میلیون ها ارزش داشته باشد. (جعفری، محمدتقی، 1376، ج 4: 39)
علی (علیه السلام) درباره عالمان بی تقوا می فرماید که اینان تنها صورتشان مانند صورت انسان است، ولی قلب حیوانی دارند: «شخص دیگری که او را دانشمند نامند، اما از دانش بی بهره است، نادانی هایی را از نادانان فراگرفته، مطالب گمراه کننده را از گمراهان آموخته، دام هایی از طناب های غرور و گفته های دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال خود تطبیق می دهد، حق را به هوس های خود تفسیر می کند، مردم را از گناهان بزرگ ایمن می سازد و جرائم بزرگ را سبک جلوه می دهد. ادعا می کند از ارتکاب شبهات پرهیز دارد، اما در آن ها غوطه می خورد. می گوید: از بدعت ها دورم، ولی در آن ها غرق شده است. چهره ظاهر چنین شخصی، چهره انسان و قلبش قلب حیوان است، راه هدایت را نمی شناسد که از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمی داند که از آن بپرهیزد، پس چنین ی مرده ای است در میان زندگان». (نهج البلاغه: خطبه 87)
قرآن کریم از این فراتر می رود و تصریح می کند نه تنها ممکن است انسان از حیوان، حیوان تر شود، بلکه ممکن است قلب او از سنگ سخت تر و پست تر شود. قرآن پس از آنکه ماجرای بنی را بیان کرد، در آیه 74 سوره بقره می فرماید: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ؛ سپس دل های شما بعد از این واقعه سخت شد، همچون سنگ، یا سخت تر! چرا که ای از سنگ ها می شکافد و از آن نهرها جاری می شود؛ و ای از آن ها شکاف برمی دارد، و آب از آن تراوش می کند».
بنابراین، یک سوی بسامد شخصیتی انسان، سقوط به مراتب پست تر از حیوان و جماد است. در سوی دیگر، نفس انسانی می تواند در مسیر صعود به جایی برسد که خلیفه خداوند و مسجود فرشتگان باشد. این امر، معلول چگونگی تعامل انسان با مراتب نفس انسانی است.

4. تفاوت انسان و حیوان

در منطق، انسان را «حیوان ناطق» معرفی کرده اند (سبزواری، ملاهادی، 1379، ج 1: 131) و همان طور که بیان شد، این تعریف از دیدگاه منطقی کامل است، زیرا برای معرفی یک شیء باید جنس و فصل را بیان کرد و در این تعریف حیوان، جنس و نطق، ممیز انسان از حیوان است.
آیت الله سبحانی می گوید: «معروف است که در بیان حقیقت ماهیت انسان، او را حیوان ناطق معرفی می کنند. البته در این بیان باید تأمل دقیقی صورت بگیرد؛ زیرا اگر منظور از نطق، نطق زبانی باشد، این نطق از سنخ کیف جسمانی است، اگر منظور از نطق، قوه مفکره باشد، تف نیز از قبیل کیف نفسانی می باشد و اگر گفته شود: منظور از نطق، نفس ناطقه است، گفته می شود: ماهیت نفس ناطقه چیست؟» (سبحانی، جعفر، 1429: 249)
بنابراین، از دیدگاه قرآن کریم، تفاوت انسان و حیوان، محدود به نطق نیست؛ بلکه باید مجموعه ای از ویژگی ها در شخصی جمع شود تا بتوان او را «انسان» نامید.
گاهی شخصی که دارای فیزیک مشابه سایر انسان هاست، از دیدگاه قرآن کریم حیوان و بلکه پست تر از حیوان معرفی می شود. قرآن کریم می فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم. آن ها دل هایی دارند که با آن ( شه نمی کنند و) نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند. آن ها همچون چها ایانند؛ بلکه گمراه تر. اینان همان غافلند». (اعراف: 179) یا در آیه 44 سوره فرقان فرموده است: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً؛ آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟! آنان فقط همچون چها ایانند، بلکه گمراه ترند». بنابراین، ممکن است ی دارای فیزیک انسانی، اما در عین حال از دیدگاه قرآن همچون چها ایان باشد؛ لذا نمی توان صرفاً به دلیل داشتن فیزیک انسانی، ی را «انسان» دانست.
انسان با همه وجوه مشترکی که با جاندارهای دیگر داشته، تفاوت هایی اصیل با آن ها دارد که هر یک از آن ها بُعدی جداگانه به او می بخشد و رشته ای جداگانه در هستی او بشمار می رود. این تفاوت ها در سه بخش است که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم.

1. 4. ادراک و کشف جهان

حواس حیوان وسیله ای برای آگاهی حیوان از جهان است. انسان در این جهت با سایر حیوانات شریک است و احیاناً برخی حیوانات از انسان در این ناحیه قوی ترند. آگاهی و شناخت ناشی از حواس، سطحی است و به عمق ماهیت اشیا نفوذ ندارد، ولی انسان نیروی دیگری برای درک خود و جهان دارد که در جانداران دیگر وجود ندارد و آن تعقل است. انسان با تعقل، قوانین کلی جهان را کشف می کند و براساس شناخت کلی جهان و کشف قوانین کلی طبیعت، آن را عملاً در اختیار خویش می گیرد. شناخت انسان در امور ماورای محسوسات، مانند شناخت خدا، به وسیله این استعدادِ مخصوص آدمی صورت می گیرد.

2. 4. جاذبه هایی که بر انسان احاطه دارد

انسان مانند جانداران دیگر تحت تأثیر جاذبه ها و کشش های مادی و طبیعی است؛ میل به غذا، خواب، امور ، استراحت، آسایش و... او را به سوی طبیعت می کشد، اما جاذبه هایی که انسان را به خود می کشد، منحصر به این ها نیست. جاذبه ها و کشش هایی دیگر، انسان را به سوی کانون های غیر مادی می کشاند. جاذبه های معنوی که تا امروز شناخته شده و مورد قبول است، عبارتند از:

الف) علم و دانایی:

انسان دانش را تنها از آن جهت که او را بر طبیعت مسلط می کند، نمی خواهد. در انسان، غریزه حقیقت جویی وجود دارد. نفسِ دانایی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت بخش است. انسان اگر بداند رازی در ورای ک شان ها وجود دارد و دانستن و ندانستن آن تأثیری در زندگی او ندارد، باز هم ترجیح می دهد که آن را بداند.

ب) خیر اخلاقی:

ای از کارهای انسان، برای ب سود یا دفع زیان نیست، بلکه آن ها را صرفاً تحت تأثیر عواطف اخلاقی انجام می دهد. این از مختصات انسان است و سایر جانداران چنین معیاری ندارند.
شهید مطهری ضمن تفکیک افعال انسان به فعل طبیعی و فعل اخلاقی، یکی از عوامل تمایز انسان از حیوان را فعل اخلاقی معرفی می کند. (مرتضی مطهری، 1386، ج 22: 292) ایشان همچنین تعریف فلاسفه از انسان (یعنی حیوان ناطق) را چنین مورد ارزی قرار داده اند: «اگر پرسیده شود که: «نطق چه اهمیتی برای انسان دارد که فصل مقوّم انسان باشد؟» می گوییم سخن گفتن برای انسان عملی مثل خندیدن است، اما معنای نطق، سخن گفتن نیست، بلکه ادراک کلیات است؛ یعنی حیوان درک می کند، ولی به صورت جزئی. در ذهن حیوان فقط فرد وجود دارد و نمی تواند معنای کلی و قانون بسازد، اما انسان معانی و مفاهیم کلی را ادراک می کند. اینکه ادراک کلیات با لفظ «نطق» تعبیر شده، به دلیل ارتباطی است که میان ادراک کلی و سخن گفتن وجود دارد؛ یعنی چنانچه انسان «مدرک کلی» نبود، سخنگو هم نبود. سخن گفتن فقط ح ظاهری طوطی وار نیست. سخن گفتن انسان از باب تفاوت ابزار جسمانی انسان با حیوان نیست؛ بلکه به روح او مربوط است. حیوان نیز زبان و دهان دارد، ولی حیوان ادراکش برای سخن گفتن کافی نیست. پس منشأ و ریشه سخن گفتن، استعداد فطری انسان در ادراک کلیات است». (همان، ج 27: 33-31)

ج) زیبایی:

بُعد دیگر از ابعاد معنوی انسان که بخش مهمی از زندگی او را تشکیل می دهد، علاقه به زیبایی است. برای حیوان مسئله زیبایی مطرح نیست.

د) تقدیس و پرستش:

یکی از اصیل ترین و پایدارترین تجلیات روح آدمی، حس نیایش و پرستش است. مطالعه آثار زندگی بشر نشان می دهد هر زمان و هر جا که بشر وجود داشته، با حفظ تفاوت در شکل کار و شخص معبود، نیایش و پرستش بوده است. ان پرستش را نیاوردند و ابتکار ن د، بلکه نوع پرستش، یعنی آداب و اعمال پرستش را به بشر آموختند و از شرک جلوگیری د. از نظر دین (3)، بشر ابتدا موحد بوده و خدای واقعی خویش را می پرستیده است؛ یعنی چنین نبوده که بشر پرستش را از بت یا انسان یا مخلوقی دیگر آغاز کرده باشد و تدریجاً با تکامل تمدن، به پرستش خدای یگانه رسیده باشد. پرستش بت، ماه، ستاره یا انسان، انحراف هایی است که بعدها رخ داده است.

3. 4. کیفیتِ قرار گرفتن تحت تأثیر جاذبه ها و انتخاب یکی از آن ها

در هر موجودی، اعم از جماد، نبات، حیوان و انسان، قوه و نیرو وجود دارد. قوه اگر با ادراک و خواست توأم باشد، «قدرت» نامیده می شود. یکی دیگر از تفاوت های حیوان و انسان با گیاه و جماد این است که حیوان و انسان برخلاف جماد و گیاه، ای از قوه های خویش را برحسب میل، شوق یا ترس و به دنبال «خواست»، اعمال می کند. مغناطیس که توان کشش آهن را دارد، خود به خود بدون آگاهی از کار خویش، میل، شوق یا ترس، آهن را به سوی خود می کشد. همچنین است آتشی که می سوزاند و گیاه که از زمین می روید و درخت که شکوفه می کند و میوه می دهد، اما حیوان که راه می رود، به راه رفتن خویش آگاه است و خواسته که راه برود و اگر نمی خواست، چنین نبود که جبراً راه برود. ای از قوه های حیوان تابع خواست حیوان است.
در انسان نیز ای قوّه ها و نیروها به همین شکل وجود دارد، یعنی تابع خواست انسان است؛ با این تفاوت که خواست حیوان میل غریزی او است و حیوان در مقابل میل خود قدرت ندارد. اگر میل حیوان به سویی تحریک شد، به آن سو کشیده می شود. در حیوان قدرت مقاومت و ایستادگی در مقابل میل درونی خود و همچنین قدرت محاسبه و شه در ترجیح جانب میل ها وجود ندارد. در حالی که انسان چنین نیست؛ انسان قادر است که در برابر میل های درونی خود ایستادگی کند و فرمان آن ها را اجرا نکند. از این توانایی به «اراده» تعبیر می شود. اراده، تحت فرمان عقل است؛ یعنی عقل تشخیص می دهد و اراده انجام می دهد.
صدرالمتألهین بر این باور است که وجه ج انسان از حیوان، در تفاوت «میل» و «اراده» است؛ زیرا انسان «متحرک بالاراده» است، ولی حیوان، «متحرکٌ بالمیل» است. فرق «میل» و «اراده» این است که اگر نیروی کشش و جاذبه و تلاش و کوشش، تحت ی وَهم، و غضب تنظیم شود، «میل» نامیده می شود؛ موجودی که در حدّ وَهْم می شد و براساس وَهْم کار می کند، متحرک بالمیل است، نه بالاراده؛ ولی اگر تلاش و کوشش و جذب در سایه عقل باشد، نه وهم، «اراده» نام دارد و موجودی که با ی عقل، تلاش و کوشش می کند متحرک بالاراده است. (محمد بن ابراهیم ، 1981، ج 7: 134) همان طور که تفاوت میان «متخیّله» و «مفکّره» چنین است که اگر این قوه متصرفه، زیر پوشش «واهمه» باشد، «متخیّله» نام دارد و اگر زیر پوشش «عاقله» باشد، «مفکره» نامیده می شود. (همان، ج 8: 214) این اسامی، صرفاً نام گذاری نیست؛ بلکه جهت ی ، انتخاب ها، حُسن و قبح، سود و زیان و حقّ و باطل در این امور دستخوش تغییر می شود و به همان معیار، نیروی تلاش و کوششی که در انسان هست و به جنبه عملی او برمی گردد، نه جنبه نظری، اگر تحت تدبیر واهمه تنظیم شود، «میل» و اگر تحت تدبیر «عقل» اداره شود، «اراده» نامیده می شود.
بنابراین، اولاً، انسان توانایی هایی دارد که سایر جاندارها ندارند. ثانیاً، در انسان جاذبه های معنوی وجود دارد که سایر جاندارها ندارند. این جاذبه ها به انسان امکان می دهد که دایره فعالیت خود را از محدوده مادیات فراتر برد و تا افق معنویات بکشاند، ولی سایر جانداران نمی توانند از زندان مادیات خارج شوند. ثالثاً، انسان مجهز به نیروی «عقل» و «اراده» است؛ قادر است در مقابل میل ها مقاومت و ایستادگی کرده، خود را از تأثیر جبری آن ها آزاد و بر همه میل ها «حکومت» کند. انسان می تواند همه میل ها را تحت فرمان عقل قرار دهد و به این وسیله « معنوی» ب کند. این توانایی بزرگ، از مختصات انسان است و در هیچ حیوانی وجود ندارد و همین است که انسان را به صورت یک موجود واقعاً «آزاد» و «صاحب اختیار» درمی آورد (4).
بنابراین، آنچه موجب تمایز انسان از حیوان می شود، ظاهر جسمانی او نیست. اگر هر کدام از ویژگی های حیوانی در ی باشد، هر چند ظاهراً صورت جسمانی انسانی داشته باشد، از دیدگاه قرآن، همچون «حیوان» است؛ بلکه به دلیل استفاده ن از امکانات برتری که انسان در اختیار دارد و حیوان در اختیار ندارد، از حیوانات پست تر است.

5. ویژگی های ممیز انسان از دیگر موجودات

قرآن کریم ویژگی هایی را برای انسان برشمرده که هر کدام از آن ها می تواند به عنوان عامل تمایز او از دیگر موجودات شناخته شود؛ این ویژگی ها عبارتند از:
1. 5. در آدمی روح خدا دمیده شده: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی؛ از روح خودم در او دمیدم». (حجر: 29)
2. 5. انسان مسجود فرشتگان می شود: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوْا لآِدَمَ فَسَجَدُوا؛ و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید، همه سجده د». (بقره: 34) بنابراین، انسان می تواند با حفظ صفات انسانی در خود حتی از فرشتگان خدا برتر و بالاتر باشد.
3. 5. آدمی می تواند جانشین خدا در روی زمین باشد: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً؛ به یاد بیاور هنگامی که پرورگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد». (بقره: 30) ضروری است فردی که به عنوان جانشین فرد دیگر انتخاب می شود، بیشترین شباهت را از لحاظ صفات و خصوصیات با مستخلفٌ عنه داشته باشد؛ بنابراین، براساس این آیه، آدمی می تواند (و باید) چنین باشد.
4. 5. انسان با خدا میثاق بسته و خداوند را به عنوان رب خویش پذیرفته است: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى‏ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى‏ شَهِدْنَا؛ به یاد بیاور آن گاه که پروردگار تو از بنی آدم، از صلبشان اولادشان را برگرفت و آن ها را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری؛ گواهی دادیم». (اعراف: 172)
5. 5. انسان پذیرای امانتی شد که آسمان ها و زمین و کوه ها از حمل آن هراسیدند، ولی او برداشت: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ؛ ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم؛ آن ها از تحمل آن ابا د و ترسیدند؛ ولی انسان آن را بر دوش گرفت». (احزاب: 72)
6. 5. آدمی فقط با یاد خدا آرام است: «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که دل ها تنها به یاد خدا آرام می یابد». (رعد: 28) قرآن کریم در این آیه با چند تأکید می فهماند که فقط یاد خداوند آرام بخش قلب های آدمیان است. این نشانه سنخیت انسان با خداوند است که «با یاد او آرامش می یابد و نه با یاد غیر او».
7. 5. انسان در بهترین ساختار وجودی خلق شده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ؛ به یقین ما انسان را در بهترین اعتدال و استقامت (در جسم و روان) آفریدیم». (تین: 4)
8. 5. انسان دارای کرامت ذاتی است: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً؛ ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم و آن ها را در خشکی و دریا حمل کردیم و روزی های پاکیزه به آنان دادیم و حتماً آن ها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم، برتری بخشیدیم». (اسراء: 70)
در میان تمام ویژگی های مذکور، برجسته ترین ویژگی که قرآن «انسان» را بر آن ستوده، «خلافت الهی» است و این نعمتی است که فرشتگان تمنای آن را از خداوند داشتند و خداوند آنان را شایسته چنین نعمتی ندانست و این حاکی از آن است که انسان می تواند برتر از فرشتگان باشد. (بقره: 30) جوادی آملی درباره مقام خلافت می گوید: «مراد از «خلیفه»، شخص حقیقی آدم (علیه السلام) نیست، بلکه مراد «شخصیت حقوقی» آدم و مقام انسانیت است. به عبارت دیگر، عصاره انسانیت و مقام شامخ انسانیت در قصه خلافت به صورت آدم جلوه کرد و آدم الگوی انسانیت شد؛ چنان که فرشتگان در برابر شخص آدم خاضع نشدند، بلکه آدم همانند کعبه، به منزله قبله قرار گرفت و انسانیت او که شخصیت همه انسان ها می باشد «مسجود فرشتگان» قرار گرفت». (جوادی آملی، 1379، ج 3: 41) «البته خِلافت الهی برای انسان کامل، بالقوه نیست و نه در اوج انسانیت، او را رها می کند و نه در هبوط به زمین از او جدا شدنی است؛ زیرا خلافت الهی تمام هویت انسان کامل را تشکیل می دهد و چیزی که مقوّم هویت انسان باشد، از او منفک نمی شود، مگر در فرض زوال هویت او». (همان، ج 3: 130)

6. عوامل وج از انسانیت در آموزه های قرآن و عترت

قرآن کریم در کنار بیان همه این ویژگی های برجسته برای انسان، گاه عواملی را ذکر کرده است که باعث وج انسان از محدوده انسانیت به مراتبِ نازل تر می شود. در این صورت، وی گاهی به مرتبه حیوانیت و پست تر از آن و گاه به مرتبه جماد و کمتر از آن سقوط می کند.
قرآن کریم در آیه 179 سوره اعراف می فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ یقیناً گروه بسیاری از جن و انس را آفریدیم که عاقبت آن ها دوزخ است؛ زیرا آن ها دل هایی دارند که با آن نمی فهمند، چشمانی دارند که با آن نمی بینند و گوش هایی دارند که با آن نمی شنوند؛ آن ها همچون چها ایانند، بلکه گمراه تر! اینان حقیقتاً غافل هستند (زیرا با داشتن همه گونه امکانات، در گمراهی به سر می برند)». همچنین در آیه 43 و 44 سوره فرقان می فرماید: «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً ام تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً؛ آیا دیدی ی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو می توانی و م ع او باشی؟ آیا گمان می کنی بیشتر آنان می شنوند یا تعقل می کنند؟! چنین نیست؛ آنان فقط همچون چها ایان هستند، بلکه گمراه ترند!» برای تبیین بیشتر این معنا، در آیه 46 سوره حج می فرماید: «أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى‏ الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور؛ آیا آنان در زمین سیر نمی کنند تا دل هایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند یا گوش های شنوایی که با آن حق را بشنوند؟! زیرا چشم های ظاهر ن نا نیست، بلکه دل هایی که در ها است، کور است».
دسته ای دیگر از آیات قرآن کریم که اشاره به وج انسان ها از محدوده انسانیت دارد، آیاتی است که به مسخ ملکوتی گروهی از انسان ها اشاره کرده است، مانند: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ؛ شما انی از خودتان را که در روز شنبه (از فرمان خدا) د (و در آن روز ماهی صید د) شناختید که ما به آن ها گفتیم: بوزینگانی رانده شوید». (بقره: 65)
بخش دیگری از آموزه های قرآن و عترت، تصریح دارند به اینکه برخی از انسان ها در قیامت به صورت حیوانات محشور می شوند.
در برخی از آموزه های عترت نیز به عوامل وج شخص از محدوده انسانیت به مراتبِ پست تر اشاره شده است. سجاد (علیه السلام) می فرماید: «حمد ویژه خ است که در اولیت بی آغاز و در آ یت بی انجام است؛ خ که دیده کوته بین اهل نظر توانِ مشاهده او را ندارد و اوهام و شه های واصفان را یارای وصف او نیست. ستایش از آنِ خ است که اگر توفیق شناخت حمد خود را از بندگانش دریغ می کرد و به انسان ها نمی آموخت تا در برابر نعمت های پیاپی او حمد کنند، در نعمت هایش تصرف کرده، از آن بهره مند می شدند و او را حمد نمی د و بدون هیچ گونه سپاسی، از رزق الهی به طور گسترده بهره برداری می د و با چنین کفرانی از حدود انسانیت خارج و به مرز بهیمیت می رسیدند؛ آن گاه همانند چها ایان یا فروتر از آن ها می شدند». (صحیفه سجادیه: دعای یکم)

تحلیل

محور اشتراک آیات مربوط به وج انسان از محدوده انسانیت، این است که: «جهل» یا به کار نگرفتن «عقل»، عامل سقوط انسان به محدوده حیوانات و پست تر از آن است. توضیح اینکه در این آیات برای وج از انسانیت به دو امر اشاره شده است که در ادامه به توضیح آن ها می پردازیم.

1. 6. عدم درک و شناخت دقیق و درست حقیقت و (در نتیجه آن) عدم پیروی از حقیقت

درک حقیقت به وسیله قوای شناختی انسان صورت می گیرد که این قوا عبارتند از: قلب عاقل، چشم بینا و گوش شنوا. البته اینکه گاهی مجموعه ادراکات انسان به قلب و آذان (گوش ها) نسبت داده می دهد، برای این است که برای درک حقایق دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا باید انسان از درون جانش جوششی داشته باشد و مسائل را شخصاً تحلیل کند و به نتیجه لازم برسد، یا گوش به سخن ناصحان مشفق، ان الهی و ان حق بدهد و یا از هر دو راه به حقایق برسد. (طباطبایی، سید محمدحسین، 1417، ج 14: 388) به همین دلیل، زبان حال اهل دوزخ این است که: «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ اگر گوش شنوا داشتیم و یا تعقّل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم». (ملک: 10)
بهره حیوانات از این امکانات شناختی بسیار اندک است؛ قلب حیوان تنها در حد واهمه، توان ادراک دارد و چشم و گوش او نیز فوتون ها و های صوتی مادی را می بیند و می شنود؛ چشم و گوش همه انسان ها (غیر از افراد ن نا و ناشنوا) در این محدوده فعال است و می بیند و می شنود. به همین دلیل، قرآن کریم در آیه 46 سوره حج تصریح می کند: مشکل این افراد ن نایی ظاهری نیست؛ بلکه مشکل این است که باطن آن ها ن نا و ناشنواست. زیرا انسان امکاناتی دارد که اگر از آن ها بهره مند شود، می تواند به اعماق پدیده ها نفوذ کند و حقیقت را ببیند و بشناسد و آن امکانات در قلب او قرار دارد. البته همگان از این امکانات والا استفاده نمی کنند؛ به تعبیر مؤمنان، علی (علیه السلام): «هر صاحب قلبی عاقل نیست؛ هر ی که قوه شنوایی دارد، شنوا نیست و هر ی که اهل نظر باشد، وماً بینا نیست». (نهج البلاغه: خطبه 88)
قرآن کریم ضمن اینکه میان «چشم» (عین) و «بصر» (بینایی) (5) و فرآیند «نظر» و «إبصار» (6) تفاوت اساسی قائل است، صاحبان «بصر» را (که شایسته ادراک آیات خداوند و عبرت ها هستند) ستوده است. (آل عمران: 13) همچنین، مؤمنان بر اثر عدم «نظر» به باطن آسمان ها و زمین مورد نکوهش قرآن قرار گرفته اند. (اعراف: 185) البته «نظر»، گاهی به معنای نگاه همراه با تأمل به کار رفته است. در این گونه آیات، در فرآیند «نظر»، چشم آدمی به عنوان یکی از حواس انسان به همراه تعقل و فکر عمل می کند.
بنابراین، منظور از دیدن، فقط ارتباط چشم با دیدنی ها نیست؛ زیرا آنچه که در جریان رویدادهای عالم طبیعت دیده می شود، یعنی چشم با آن ها ارتباط برقرار می کند، خود رویدادهاست. در حالی که در قرآن کریم بعضی از حقایق (مانند جریان خالقیت خداوند در آیه 19 سوره ابراهیم) که خداوند قابل رؤیت معرفی کرده، با چشم طبیعی قابل دیدن نیستند. بنابراین، منظور از این رؤیت دو چیز است:
1. منظور، دقت در نظم حاکم بر تمامی موجودات که منشأ انتزاع قوانین است و چون این نظم در ذات خود موجودات نیست، پس بالضروره ایجاد کننده نظم، فقط خداوند است. لذا، خالقیت خداوند در همه جریانات طبیعی قابل دیدن است.
2. رؤیت به وسیله چشم دل. (علامه جعفری، 1376، ج 7: 265-264)
درباره «سمع» نیز همین دقت وجود دارد. قرآن کریم بیش از آنکه از معادل «گوش» یعنی «أُذُن» استفاده کند، واژه «سمع» را به کار برده است و گروه بسیاری را که دارای «أذن» سالم هستند، به دلیل بیماری قلب، ناشنوا معرفی کرده است. (اعراف: 100 و 179؛ انفال: 21) فرآیند «سمع» نیز به وسیله باطن انسان صورت می گیرد؛ زیرا خداوند «طبع» و «ختم» را به قلب کافران لجوج و به تبع قلب، به سمع و ابصار آنان نسبت داده است. (اعراف: 100) از طرف دیگر، قرآن کریم مؤمنان را به شنیدن سخن حق ستوده است. (آل عمران: 193) اساساً راه حس، راه مستقلی نیست و هیچ گاه به تنهایی ارزش علمی ندارد و ادراک حسی بدون ضمیمه قانون عقلی، مفید یقین نیست. (جوادی آملی، 1386: 315-313) ادراک حاصل از مشاهده عینی و شنیدن ظاهری در فرآیند تعقل، به «ابصار» و «سمع» تبدیل می شود و اگر شخصی از عقل برای ادراک آن استفاده نکند، گرچه «اهل نظر» است، ولی دارای «بصر» و «سمع» نیست. لذا، قرآن کریم درباره این افراد می گوید: «مَا کَانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَمَا کَانُوا یُبْصِرُونَ؛ آن ها هرگز توانایی سمع نداشتند و اهل بصر نبودند». (هود: 20)
قرآن کریم می فرماید: «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلاَ الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَن یَشَاءُ وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ؛ زنده ها و مرده ها ی ان نیستند؛ خداوند ی را که بخواهد، شنوا می نماید؛ تو نمی توانی انی را که در گورها هستند، شنوا کنی». (فاطر: 22) در این آیه، خداوند میان ی که اهل شنوایی باشد، با مرده ها تقابلی قرار داده است که نشان می دهد تنها انی حقیقتاً «زنده» هستند که «سمع» خود را در این جهان به کار انداخته باشند. در مقابل، انی که این ابزار مهم شناخت حقیقت را به کار نینداخته باشند، حقیقتاً «مرده» هستند.
محور اشتراک «سمع» و «ابصار» نیز «تعقل» است که به وسیله «قلب» انسان صورت می گیرد. امکانات بیرونی و درونی انسان، بزرگ ترین نعمت هاست که با راکد ساختن آن ها، زندگی انسانی وجود ندارد. افرادی که نمی فهمند، نمی بینند و نمی شنوند، نه به این دلیل است که وسایل فهم، بینایی و شنوایی آنان به طور طبیعی مختل باشد، بلکه از آن جهت است که قلب آنان به دلیل قرار گرفتن در جاذبه غرایز حیوانی، این امکانات را به اشباع آن غرایز مشغول داشته است. (محمدتقی جعفری، 1376، ج 15: 18)
در دعای سجاد (علیه السلام)، دور ماندن انسان از معرفت نسبت به حمد و ستایش خداوند، عاملی برای تصرف در نعمت های عظیم الهی بدون ستایش و سپاسگزاری است و این امر موجب وج انسان از محدوده انسانیت به محدوده بهائم و به تعبیر عام تر قرآن کریم چها ایان و بدتر از آن (یعنی جمادات) می شود.
آیت الله جوادی آملی در شرح این روایت می گویند:
«حمد لازمه فصلِ مقوّم انسان است. فیلسوفان نطق را فصل مقوّم و مرز انسانیت انسان می دانند. اگر نطق به معنای «سخن گفتن» یا «ادراک کلی» باشد، بیانگر حد انسانیت نیست. در فرهنگ قرآن و عترت، انسان به معنای «حیوان ناطق» نیست. براساس این روایت، اگر ی اهل حمد نبود، یا تنها در حد زبان اهل حمد بود، نه در قلب و از روی ایمان، گرچه برخلاف سایر حیوانات که ت هستند، او حیوان ناطق و گویا می باشد، اما از حدود انسانیت خارج شده و به بهائم پیوسته است؛ زیرا چها ایان از نعمت ها بهره می برند، ولی معرفت حمد ندارند. آنچه فارق بین انسان و سایر حیوانات است، مرتبه کامل حمد است که سجاد (علیه السلام) در این دعا بیان کرده اند؛ وگرنه براساس آیه 44 سوره اسراء همه موجودات تسبیحگو و حامد خداوند هستند. سرّ اینکه خداوند درباره برخی فرموده: آن ها همانند چها ایان، بلکه از آن ها نیز پست ترند، این است که حیوانات نیز مرتبه ضعیف شکر را دارند، ولی چون از «عقل» بهره ای ندارند، به کمال حمد معقول نمی رسند؛ اما انسان با داشتن کمال عقلی، اگر عقل خود را در خدمت و غضب درآورد، از حیوان نیز پست تر خواهد بود. حیوان تنها در محدوده شعور حیوانی، در پی ی و غضب است، اما انسان عقل و شه را نیز در خدمت و غضب به کار می گیرد. انسان دارای درک، کار و کلام است و حامدِ حقیقی ی است که در مقامِ درک بفهمد که همه نعمت ها از جانب خداوند است، در مقام عمل هر نعمتی را در جای خودش صرف کند و با زبان نیز اعتراف کند که همه نعمت ها از آنِ او است. چنین حمدی لازمه فصل مقوّم انسانیت انسان و ی که فاقد آن مرتبه از کمال باشد، از حد انسان معقول و مقبول نازل است». (1379، ج 1: 376-369)
بنابراین، آنچه موجب وج از محدوده انسانیت می شود، «حمد» نیست؛ بلکه معرفت نسبت به حمد است که از راه «تعقل» یا «سمع» نصیب آدمی می شود؛ چنان که در آیه دهم از سوره ملک بیان شده است و پیش تر بیان شد که «سمع» نیز در سایه «عقل» ارزش می یابد.

2. 6. ب ملکات و حالات روحی که با انسانیت تناسبی ندارد

محور آیاتی که اشاره به مسخ حقیقت انسان ها دارد، ب ملکاتی روحی است که با شأن انسانیت تناسبی ندارد. توضیح اینکه مسخ بر دو قسم است: مُلکی و ملکوتی. مسخ مُلکی یعنی تغییر، صرفاً در صورت جسمانی با بقای حقیقت انسانی باشد. مسخ مُلکی اگر به معنای خارج شدن روح انسان از بدن ی و تعلق گرفتن آن به بدن حیوان یا گیاه یا جماد یا انسان دیگر باشد، از دیدگاه عقل و نقل محال است. مسخ ملکوتی آن است که آدمی در عالم طبیعت، کژ راهه برود و برخلاف مسیر مستقیم انسانیت حرکت کند و روزی که حق ظهور می کند و سرایر آشکار می شود، حقیقت و درون او نیز ظهور می یابد.
انسان با کارهایی که انجام می دهد، زمینه پیدایش ملکات نفسانی را برای خود فراهم می سازد و چنان که در مسائل علمی، گفتن، شنیدن و تمرین با صورت های ذهنی، زمینه پیدایش ملکه تخصص و اجتهاد را فراهم می کند، در مسائل عملی نیز عمل، زمینه ساز پیدایش صور نفسانی به صورت «حال» و «ملکه» می شود. ملکات نفسانی به تدریج از حد عَرَض و کیف نفسانی فراتر رفته و در جان آدمی رسوخ می کند و حقیقت نفس وی می شود. چنان که خداوند در آیه 65 سوره بقره می فرماید: «... فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ؛... خطاب به اصحاب سبت گفتیم که به صورت میمون هایی طرد شده ?


برای دریافت اینجا کلیک کنید

تحقیق قرآن در قرآن در word دارای 193 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق قرآن در قرآن در word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد و مراکز تی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق قرآن در قرآن در word

چکیده
پیشگفتار
اهمیت موضوع
تبیین موضوع
پیشینه موضوع
سوالات اصلی و فرعی تحقیق
روش تحقیق
قرآن
الف) عناوین استقلالی
2- کتاب
3-ذکر
4-فرقان
5-حدیث و احسن الحدیث
6-تنزیل و منزل
7-آیات
8-حق
9- صدق (تصدیق)
10- علم
11- برهان
12- بینه و بینات و تبیان و بیان
13- بلاغ و بالغه
14- حکمت
15- حکم
16- بصائر
17- بشیر
18- تفصیل و مفصل
19- شفاء
20- موعظه
21- رحمت
22- نور
23- قول
24- کلام الله
25- وحی
عناوین تبعی
1-علی
2- حکیم
3-عظیم
4- کریم
5- مجید
6- عزیز
7- مبارک
8- قیم
وجوه قیم بودن قرآن
9- مبین
10- متشابه مثانی
11- عربی
«ویژگی های قرآن»
1-الهی بودن
مبدأ نزول قرآن
1-نزول از خدای حی قیوم
2-نزول از خدای رب العالمین
3- نزول از خدای معلم و اکرم
4- نزول از خدای رحمان رحیم
5- نزول از خدای مبارک
6- نزول از خدای عزیز علیم
7- نزول از خدای عزیز حکیم
8- نزول از خدای حکیم حمید
9- نزول از خدای علی حکیم
قرآن، حقیقتی ذو مراتب
10- نزول از خدای مبارک
11- نزول از خدای عزیز علیم
12- نزول ازخدای عزیز حکیم
13- نزول از خدای حکیم حمید
2- نزول تدریجی
3- ناتوانی جن و انس از آوردن همانند قرآن
4- حقانیت قرآن
5- مصونیت قرآن از تحریف
6- جامعیت و تازگی
قرآن کتاب جهان شمول
7- تنوع در بیان مطلب
8- پیراستگی از هر گونه کژی و انحطاط
9- شفابخشی قرآن
10- قرآن کریم تصدیق کننده کتب پیشین
آموزه های قرآن
الف : توحید
ب ) الوهیت و خالقیت
ج ) ربوبیت
د ) توحید الوهیت و ربوبیت
ب- نبوت
ادله ضرورت بعثت انبیاء
ویژگی های قانونگذار برای جامعه انسانی
4- تعلیم
5- تزکیه
ت
ج: معاد در قرآن
دلائل وقوع معاد
1 برهان فطرت
2 برهان حکمت
3 برهان عد
4 برهان هدف و حرکت
5 برهان رحمت
6 برهان وحدت
دروازه عالم بقاء
1 مرگ
2 برزخ
نشانه های رستاخیز
2 اخلاق
اخلاق فردی و اجتماعی
اصول چهارگانه اخلاق
مقیاس سنجش اخلاق نیک و بد
3 احکام
الف-
خشوع در
های پنج گانه و وقت آنها
درباره قبله
ب : روزه
ج : خمس
د : زکات
هـ : حج
و : جهاد
ز : امر به معروف و نهی از منکر
شیوه های پیام رسانی قرآن
1-واداشتن به تفکر (جلب توجه و ایجاد سؤال)
2- برهان و جدل
3- ارائه مثل (ظرافت و تنوع در بیان مثلها)
4- ارائه الگو از خوبان و بدان (بیان قصص و شیوه های آن)
تفکیک بیان تمثیلی از بیان حقیقی
5- وج از نظم رایج در کتب علمی
6-بهره وری از قواعد فصاحت و بلاغت
1-سوگند خوردن
2- ارائه با بیان جذاب و رعایت ادب
3- ایجاز و اطناب
7- تشویق و توبیخ آن
8- استفاده از تکرار
9- ارائه بیانات ژرف :
روش بهره مندی از قرآن کریم
1-قرائت
2- تلاوت
فضیلت تلاوت قرآن
3- ترتیل
ترتیل معنوی
4- استعاذه
5- استماع و انصات
6-تدبر
رس قرآن
1-هدایت جن و انس
2-بشارت و انذار
حصر هدف رس در انذار
3-فلاح و رستگاری
مخاطبان قرآن
انواع خطاب در قرآن کریم
1-خطاب به عموم مردم
2-خطاب به مؤمنان
3-خطاب به
4-خطاب به کافران

چکیده

در این تحقیق افزون بر فصل کلیات که مشتمل بر ضرورت و اهمیت موضوع تبیین موضوع پیشینه است. دارای 7 فصل دیگر می‎باشد. در فصل اول تعریف لغوی و اصطلاحی قرآن، فرقان، ذکر و کتاب آمده که به قولی این 4 لفظ اسامی قرآن می باشند[1] و بقیه نام ها هم بررسی شده است

در فصل دوم ویژگی های قرآن مورد بررسی قرار گرفته است. مانند ویژگی الهی بودن، حقانیت، رفع اختلاف و …

در فصل سوم آموزه های قرآن مطرح شده است که حول 3 محور بیان شده: 1- طرح اعتقادات 2- آموزه اخلاقی 3- احکام

در فصل چهارم شیوه های پیام رسانی قرآن گفته شده است. اینکه قرآن برای جلب توجه مخاطبان از چه روشهایی استفاده کرده یا به عبارت دیگر از چه روش هایی استفاده کرده که مطلب بیان شده تأثیر بیشتری روی مخاطب بگذارد

در فصل پنجم آداب قرائت قرآن بیان شده است. اینکه برای قرائت بهتر با چه آد باید همراه باشد

در فصل ششم هم رس قرآن گفته شده است که مهمترین رس قران انذار و هدایت است. و در فصل هفتم هم مخاطبان قرآن اینکه خطابهای قرآن برای تمام مردم است ولی مردم در برابر این خطابها چند دسته می‎شوند

واژگان کلیدی

قرآن. فرقان. ذکر. کتاب


[1] قرآن شناسی- محمدتقی مصباح یزدی. نگارش محمود رجبی. موسسه آموزش و پژوهش (ره). پائیز 80 تهران. ص

پیشگفتار

«الحمدالله الذی انزل علی عبده الکتاب»[1] ستایش خاص خ است که این کتاب استوار را بر بنده خویش فروفرستاد. خداوند این کتاب را بر بندگانش نازل کرد تا بندگان خود را از گمراهی نجات دهد و راه نجات را در تمسک به این کتاب و اهل بیت (ص) قرار داد. همچنانکه (ص) در حدیث معروف ثقلین می‎فرمایند: «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی. ما إن تمسکتم بهمالن تضلوا بعدی ابدا» من در بین شما دو چیز گرانقدر باقی گذاشتم. کتاب خدا و عترتم که اگر به آن متمسک شودی هرگز گمراه نخواهید شد»[2]

قرآن در تمامی ابعاد فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، دنیوی و ا وی هدایت انسان را تأمین کرده است

مطهری می‎فرمایند

«قرآن مثل بعضی کتابهای مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمزآسا در مورد خدا و خلقت و تکوین مطرح کرده باشد و حداکثر یک سلسله اندرزهای اخلاقی هم ضمیمه کرده باشد. قرآن اصول معتقدات و انکار و شه هایی را که برای یک انسان به عنوان یک موجود با ایمان و صاحب عقیده لازم و ضروری است و همچنین اصول تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان کرده است.»[3]

پس از آنجا که شناخت قرآن یکی از ضروری ترین و مهم ترین نیازهای هدایتی بشر است. شناخت آن به سادگی میسر نیست. برای یافتن آن نیز باید به خود قرآن مراجعه کرد و قرآن را در قرآن یافت

نویسنده معروف «سید قطب» در مقدمه کتاب خود «تصویر فنی قرآن مجید» بحث جالبی تحت عنوان «من قرآن را پیدا » دارد که خلاصه اش این است

«این کتاب داستانی دارد، تا کتاب به چاپ نرسیده بود آن را در نزد خود نگاه داشتم ولی امروز که کتاب برای چاپ فرستاده می شود، ناچارم آن را فاش کنم

در کودکی که برای نخستین بار قرآن را می خواندم، با اینکه فکر من قادر به درک معانی بلند آن نبود، چیزهایی از آن احساس می . هنگامی که بعضی از آیات را می خواندم، ع ها و تصویرهای جالبی در ذهن من نقش می بست. من از این تصویرهای ساده و قدرت خلاقه قرآن، فوق العاده لذت می بردم. و با آن، مدت ها سرخوش بودم، آن ایام با خاطرات شیرینش گذشت

هنگامی که قدم در محبط مدرسه گذاشتم وتفسیر قرآن را در کتب تفسیر خواندم و اقوالات این و آن و احتمالات گوناگون را مطالعه . دیدم دیگر اثری از آن «تصویرهای روح پرور» و آن جمال دل انگیزی که در کودکی می دیدم، در اعماق فکر من پیدا نیست. متحیر شدم، مگر این همان قرآنی نیست که من در کودکی می خواندم و آنقدر از معانی آن لذت می بردم ! چرا امروز اینقدر مشکل و پیچیده و خالی از آن روح و زیبایی و لذت شده است؟! مگر این قرآن دیگر است؟ آن تصویرهای زنده و روح پرور کجاست؟ ناچار گفته های این و آن و آن همه احتمالات مختلف و احیاناً نامفهوم را رها کرده به مطالعه عمیق خود قرآن پرداختم و قرآن را در خود قرآن جستجو ، نه در گفته های این و آن

دیدم قرآن بار دیگر، همان قیافه جذاب و دلپذیر، همان تصویرهای دل انگیز و جان پرور خود را به من نشان داد و من مسحور این منظره ها شدم! البته این نقشها و صورتهایی که در این موقع مشاهده می به آن سادگی دوران کودکی نبود؛ چرا اینکه آن روز تنها صورتهای زنده و روح دار آن را می دیدم ولی امروز در پشت آن ها هدفهای عالی و مقاصد بزرگ و پرارزش قرآن را نیز می بینم و در هر حال جاذبه و کشش آن همیشگی و لایزال است. شکر خدا که من قرآن را پیدا …»[4]

در پایان برخورد لازم می دانم که از زحمات مسئولین دانشکده، کتابخانه و مخصوصاً گرانقدر جناب آقای محمدی تشکر کنم که با راهنمایی های خود، در انجام این پروژه مرا بسیار یاری د. و امیدوارم که این پژوهش بتواند قرآن را از دیدگاه قرآن هر چند در حد ناقص و ابت معرفی کند. «ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم»[5]


[1] کهف،

[2] ی علی (ع) در قرآن و سنت (المراجعات). سید عبدالحسین شرف الدین . مترجم: محمد جعفر ی، چاپ بین الملل. دوم. زمستان 80- ص

[3] آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، صدرا- چاپ پنجم- بهار 70- ج 1 و2- ص

[4] تصویر فنی، نمایش هنری در قرآن مجید، انقلاب، تیر 59، اول، سید قطب، مترجم محمدعلی عابدی

[5] بقره،

اهمیت موضوع

قرآن کریم تجلی خداوند است، همانطوریکه بشر نمی تواند به شناخت خدا نایل بیابد نمی تواند به شناخت تجلی او، قرآن نیز نایل بیابد، بشر خودش نمی تواند به سادگی قرآن را بشناسد، انسان نیازمند هدایت است و قرآن هم کتاب هدایت. و ما نیازمند به معرفی خود قرآن هستیم

شناخت قرآن از دیدگاه خود قرآن دارای چنان ضرورت بی بدیل است که هیچ منبع دیگری نمی تواند جایگزین شود. اهمیت این پژوهش وقتی روشن می‎شود که به نکات ذیل توجه کنیم

1- نخست اینکه اگر بخواهیم در مورد قرآن کریم صحبت کنیم به اولین مساله ای که برخورد می کنیم این است که عقل و حواس ما نمی تواند به همه مراتب قرآن وقوف پیدا کند، عقل انسان با همه پیچیدگی هایش در برابر عظمت قرآن به زانو درمی آید و ت می نشیند

2- ثانیاً کلام الهی مانند صاحب کلام، بزرگ و فضائلش لایتناهی است که انسان این موجود محدود نمی تواند سخن را در مورد قرآن کمال برساند. بر این اساس ما برای شناخت قرآن نیز باید به خود قرآن مراجعه کنیم تا ابعاد آن را خود معرفی کند

تبیین موضوع

قرآن کریم سخن خداوند[1]، ثقل اکبر، کتاب جاویدان راهنمای بشر[2] در تمامی عرصه های زندگی است. هیچ مساله ای در قرآن فروگذار نشده است.[3] در عظمت آن همین بس که خود می فرماید: لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیه الله.[4]اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، مسلماً او را می دیدی که خاشع و از ترس خدا متلاشی می‎شود. و یا اینکه رسول اکرم (ص) می‎فرمایند: «فضل القرآن علی سائر الکلام کنضل الله علی سائر خلقه»[5] یعنی برتری قرآن بر دیگر سخنان همچون برتری خداوند بر خلق خود اوست

قرآن کریم بزرگترین هدیه الهی است برای انسانها که ایشانرا به سوی سعادت جاودانی هدایت می‎کند. قرآن مهمترین دلیل بر حقانیت و رس گرامی (ص) که همواره با بیان اعجاز حجت را بر همه آدمیان تمام می‎کند[6]. «هنگامیکه قرآن به توصیف خود می پردازد افقهایی از شناخت را در برابر ما می گشاید که چون به پژوهش بیشتر در آنها می‎پردازیم می توانیم از خصایص قرآن و صفات عالی و کمالی آن آگاه شویم. در فهم کتاب خدا باید از خود قرآن مدد گرفت. هیچ بعدی از معرفت نیست که راهنما و بینه ای از آن در این کتاب آسمانی نباشد.[7]»

قرآن که مبین هر چیز است نمی تواند مبین خود نباشد. و این رساله به تبیین قرآن از دیدگاه خود قرآن اختصاص داده شده است

برای شناخت قرآن راههای مختلف و معرفهای مختلفی وجود دارد. راه عقلی، تاریخی و سندی و … یکی از معرفها هم خود قرآن است که به بهترین وجه خود را معرفی کرده است. این رساله بر اساس این معرف کار خود را شروع کرده است

پیشینه موضوع

بدیهی است که متن اصلی خود قرآن می‎باشد و پس از آن قدیمیترین منابع روایات تفسیری و متون تفسیری ی است و از صدر تاکنون درباره قرآن پژوهشهای بسیاری شده و مطالعات گوناگون انجام شده است و هر کدام از آنها از جهتی قرآن را بررسی کرده اند و درباره آن ها سخن به زبان آورده اند و به حق هم این پژوهش ها در خور توجه است اما درباره این موضوع به طور خاص سیر کتابهایی نگاشته شده است که مهمترین آنها عبارتند از

آشنایی با قرآن اثر مطهری، قرآن حکیم و قرآن در قرآن اثر آقای جوادی آملی و قرآن در قرآن اثر محمدباقر بهبودی سیری در علوم قرآن اثر یعقوب جعفری قرآن شناسی اثر آقای مصباح یزدی

سوالات اصلی و فرعی تحقیق:

1- تعریف لغوی و اصطلاحی قرآن چیست؟

2- اسامی و نام های قرآن در قرآن کدام است؟

3- ویژگی های قرآن از دیدگاه قرآن کریم کدام است؟

4- آموزه های قرآن را بنویسید؟

5- شیوه های پیام رسانی قرآن چیست؟

6- آداب قرائت قرآن چگونه است؟

7- رس قرآن چیست؟

8- مخاطبان قرآن چه انی هستند؟

روش تحقیق:

این تحقیق به روش کتابخانه ای صورت گرفته است که با مراجعه به کتابخانه و بررسی کتب مختلف تدوین شده است


[1] حم «تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم» غافر 1 و

[2] شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس. 185 بقره

[3] لارطب ولی یابس الافی کتاب مبین. انعام

[4]

[5] شناخت قرآن، سید ابوالقاسم خویی- صادق نجمی و هاشم هریسی. اول- شعبان 1402- مدینه العلم- قم، ص

[6] معارف قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، موسسه در راه حق. قم. پائیز 67 اول. ص

[7] تفسیر هدایت- سید محمدتقی مدرسی- ترجمه احمد آرام- انتشارات آستان قدس- مشهد- 77 ج 1 ص


این فایل


برای دریافت اینجا کلیک کنید

بخش سوم
پاسخ صاحب المیزان از شبهات نیاز به تفسیر معصومین علیهم ‏السلام
در تفسیر المیزان، نظریه عدم استقلال قرآن، به محدثین و اخباریها نسبت داده شده است. ایشان چند دلیل مهم مخالفان را ذکر نموده و سپس در آن به شرح ذیل مناقشه کرده است:
الف. اشکال در استدلال آنها به آیات
ب. اشکال در استدلال آنها به روایات، یعنی روایات ناهیه از تفسیر به رأی، قول به غیر علم در قرآن، خوض و جدال در آن و... و حدیث ثقلین و غیره.
سپس ایشان در آ وجه جمعی برای روایات مختلف که در این زمینه وارد شده است، ارائه داده‏اند که خواهد آمد.
مناقشه در استدلال به آیه اول
"هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْک الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ والرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَْلْبابِ".
ایشان در ردّ استدلال به این آیه گفته¬اند: اما آن عده که به اصطلاح محدث، یعنی حدیث‏شناس بودند، در فهم معانی آیات اکتفاء د به آنچه که از صحابه و تابعین روایت شده، حالا صحابه در تفسیر آیه چه گفته‏اند؟ و تابعین چه معنایی برای فلان آیه کرده‏اند؟ هر چه می‏خواهد باشد، همین دلیل که نامش روایت است، کافی است، اما مضمون روایت چیست؟ و فلان صحابه در آن روایت چه گفته؟ مطرح نیست، هر جا هم که در تفسیر آیه روایتی نرسیده بود توقف می‏ د، و می‏گفتند درباره این آیه چیزی نمی¬توان گفت، برای اینکه نه الفاظش آن ظهوری را دارد که احتیاج به بحث و اعمال فکر نداشته باشد، و نه روایتی در ذیلش رسیده که آن را معنا کرده باشد، پس باید توقف کرد، و گفت: همه از نزد پروردگار است، هر چند که ما معنایش را نفهمیم. و تمسک می‏ د به جمله "والرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" راسخان در علم گویند: ما بدان ایمان داریم، همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است، نه تنها آنهایی که ما می‏فهمیم. این عده در این روشی که پیش گرفتند، خطا رفته‏اند... و حال آنکه اولا قرآن کریم نه تنها عقل را از اعتبار نینداخته، بلکه معقول هم نیست که آن را از اعتبار بیندازد، برای اینکه اعتبار قرآن و کلام خدا بودن آن (و حتی وجود خدا)، به وسیله عقل برای ما ثابت شده. و در ثانی، قرآن کریم حجیتی برای کلام صحابه و تابعین و امثال ایشان اثبات نکرده، و هیچ جا نفرموده، یا ایها الناس، هر صح رسول‏خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذیرید که سخن صح او حجت است، و چطور ممکن است حجت کند با اینکه میان کلمات اصحاب اختلاف های فاحش هست، مگر آنکه بگویی قرآن بشر را به سفسطه یعنی قبول تناقض‏گویی ها دعوت کرده، و حال آنکه چنین دعوتی نکرده.
و باز در تفسیر المیزان در تفسیر آیه گذشته آمده است: آیات متشابه به وسیله آیات محکم، محکم می‏شود.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این شد:
1 . این دعوی مربوط به محدثین و اخباری‏ها است.
2. آنها به کلمات صحابه و تابعین بسنده می‏کنند.
3 . استناد به آیه:"یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" صحیح نیست.
4. این ابطال حجیت عقل است، پس معقول نیست.
5 . خداوند حجیت در اقوال صحابه و تابعین قرار نداده است.
6 . اختلاف اقوال صحابه و تابعین، مانع از پذیرفتن آن می‏شود.
7 . آیات متشابه به وسیله آیات محکم، محکم می‏شود.
پاسخ مطلب اول و دوم
لفظ "صحابه و تابعین" اذهان را به حشویه و اخباری‏های سنی مذهب سوق می‏دهد در حالی که در آ همین بحث ـ و همچنین در بحث محکم و متشابه، در جلد سوم ـ برای اثبات مدعای خویش به سیره ان معصوم علیهم ‏السلام استدلال کرده‏اند، پس مخاطب انی بوده¬اند که به روایات اهل‏بیت علیهم ‏السلام تمسک می‏ د. مضافا به اینکه این نظریه اختصاص به محدثین ندارد. همه اصولیّین به صراحت در عنوان بحث حجیّت قرآن حجیّت را منحصر در نصّ و ظاهر آیات دانسته و تصریح به عدم حجیّت آیات متشابه کرده‏اند، لذا نیازی به تتبّع کلمات آنها دیده نمی‏شود. شیخ طوسی رحمه‏الله فرموده: معانی آیات قرآن بر چهار قسم است... قسم چهارم آنچه لفظ بر بیش از یک معنا دل داشته، و احتمال اینکه خداوند هر کدام را اراده کرده، ممکن باشد، در این قسم از آیات سزاوار نیست ی اقدام بر تعیین مقصود خداوند کند مگر به قول صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و یا معصوم علیه‏السلام.
جالب این است که ایشان در جای دیگر تصریح کرده است که مشهور بین شیعه و سنی همین است! متن عبارت ایشان چنین است: آنچه عملاً پیش مفسّرین از صدر اوّل تاکنون دائر و مورد اعتماد است این است که: محکمات آیاتی هستند که معنی مراد آنها روشن است و به معنی غیر مراد اشتباه نمی‏افتند، به این‏گونه آیات باید ایمان آورد و عمل هم کرد. و آیات متشابهه آیاتی هستند که ظاهرشان مراد نیست و مراد واقعی آنها را که تأویل آنها است جز خدای نداند و بشر را راهی به آن نیست، به این‏گونه آیات باید ایمان آورد ولی از پیروی و عمل به آنها توقّف و خودداری نمود.
این قولی است که در میان علماء اهل سنت و جماعت مشهور است. و مشهور در میان شیعه نیز همین قول است، جز اینکه اینان معتقدند که تأویل آیات متشابهه را پیغمبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ائمه اهل‏بیت علیهم ‏السلام نیز می‏دانند ولی عامه مؤمنین که به تأویل متشابهات راه ندارند، علم به آن را باید به خدا و پیغمبر و ائمه هدی ارجاع نمایند.
پاسخ مطلب سوم
اگر این استناد صحیح نبود، پس چرا در روایتی که خود ایشان آورده‏اند، مؤمنان علیه‏السلام به همین آیه استناد کرده‏اند؟! حضرت در روایت مذکور مدح و ثنای راسخان می‏کند به این بیان که: آنها از وارد شدن در مطالبی که خدای تعالی بر آن انداخته خودداری کرده، و به جهل و نادانی خویش اعتراف می‏نمایند و می‏گویند: "آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا" یعنی:"ما بدان ایمان آوردیم، همه ( چه محکم و چه متشابه ) از جانب پروردگار ماست"، حق‏تعالی این اعتراف به عجز ـ و ناتوانی از دنبال آنچه بدان احاطه علمی ندارند ـ را از آنها ستایش کرده، و امتناع از بحث و تعمّق و موشکافی در آنچه را که تکلیف نداشتند، رسوخ در علم نامیده است! اصلاً وقتی معنای آیات روشن نبود چه باید کرد؟ آیا انکار کنیم که از جانب خدا است به این جهت که روشن نیست؟ یا ایمان آورده و با عقل ناقص خویش در پی فهم آن باشیم؟
روایت مؤمنان علیه‏السلام به وضوح دل دارد که خداوند از ما نخواسته در آیات متشابه بحث و تعمّق داشته باشیم. پس در صورت دسترسی به معنای آن از دلیل معتبر تفصیلاً نیز به آن اخذ می‏کنیم وگرنه ایمان اجمالی کافی است.
پاسخ مطلب چهارم
آیا ابطال حجیّت عقل امکان دارد؟! آیا هیچ عاقلی آن را می‏پذیرد؟! آری، این کلام حقّی است ولی ربطی به نیاز قرآن به تفسیر پیشوایان معصوم علیهم ‏السلام ندارد. آیا حجیّت عقل اقتضا می‏کند که تمام قرآن برای همه مردم قابل فهم باشد؟! آیا خدای قرآن نمی‏تواند با ش اسرار و رموزی داشته باشد که دیگران از آن بی‏بهره باشند؟ پس چرا عقل حروف مقطّعه را درک نمی‏کند؟ آیا حروف مقطّعه از قرآن نیست؟
گاهی حکمت اقتضا می‏کند که در کلام خدا و صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تشابه و اجمال وجود داشته باشد. و مشیّت الهی بر این قرار گرفته که مردم مجبور شوند برای دریافت مطالب قرآنی به قیّم قرآن و معلّم آن رجوع کنند و خود را از آنها بی‏نیاز ندانسته، ادّعای بی‏جا نداشته باشند وندای"حَسبُنا کِتاب اللّه‏" سر ندهند! آیا این ابطال حجیّت عقل است؟ آیا منافاتی با عقل دارد؟ آیا به نور و هدایت و... بودن قرآن ضرری می‏رساند؟
اگر منافات با حکم عقل داشت، چگونه قابل استثنا بود؟ در حالی که حروف مقطّعه بهترین شاهد برای استثنا است. بلکه خود شما در تفاصیل احکام و قصص و معاد استثنا قائل شدید و پذیرفتید که فهم آن متوقّف بر بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است. پس چرا از ضمیمه آیات متشابه امتناع می‏کنید؟!
پس روایاتی که در مدح عقل و عقلا وارد شده است، مربوط به پیروی عاقل از عقل و د است در آنچه درک می‏کند، نه مدح او بر پیروی از وهم و ظنّ و گمان! مثلاً اگر ی به غلامش بگوید: این لیست وظائف روزانه توست، در موارد مشتبه وظیفه تو این است که از پسرم ب تکلیف کنی تا برای تو توضیح دهد، کاملا روشن است که اگر غلام در مطلبی دچار تردید شود حق ندارد از پیش خود استظهار کند، و اگر بدون مراجعه به فرزند اربابش در مطلبی از پیش خود استنباطی کرد، نظر او نزد مولی هیچ ارزشی ندارد.
همین بیان در مورد آیات متشابه جاری است که خدای تعالی ما را ارجاع به اهل‏بیت علیهم ‏السلام داده، و از اظهار نظر در آن نهی فرموده است.
گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: بپر د از اینکه خدا شما را تکذیب کند! عرض د: چگونه؟ فرمود: یکی از شما می‏گوید: خدا چنین گفته است. خدا می‏فرماید: دروغ گفتی من چنین نگفته‏ام. یا می‏گوید: خدا چنین نگفته است. خدا می‏فرماید: دروغ گفتی، من چنین گفته‏ام.
نگویی: بعد از تأمّل و تدبّر به مقصود خداوند تعالی پی می‏بریم و دیگر قول به غیر علم نخواهد بود. چون گوییم: ادّعای عدم احتمال خلاف در همه نظرات یک مفسّر، صحیح نیست.
در آ این قسمت ذکر دو نکته را لازم می‏دانیم:
1. بدون شک توحید، یعنی اثبات صانع، صفات حق‏تعالی و... همچنین نبوّت و ت و حجیّت قرآن و... همه اینها به عقل که حجت درونی الهی است اثبات می‏شود اما لازم است که از حجت بیرونی الهی که انبیا و حجج الهی که دارای معجزاتند مدد گرفت. ولی عقل ما را م َم می‏کند که ـ با اثبات نبوت و ت به معجزه یا نصّ ـ باید از صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ائمّه علیهم ‏السلام پیروی کنی و حقّ س یچی از دستورات آنها را نداری.
اهل‏بیت علیهم ‏السلام هم به صراحت فرموده‏اند که عقل از درک بسیاری از امور قاصر است و حقّ دخ در آن را ندارد، مانند احکام فرعیّه که ی حقّ رأی و نظر دادن و قیاس در آن را ندارد. از جمله مواردی که ائمّه علیهم ‏السلام از نظر دادن نهی کرده و فرموده‏اند: عقل از درک و فهم آن عاجز است، آیات متشابه است.
2. آیا می‏شود گفت: برای انسان عاقل کافی است که به مطالعه کتب طب بپردازد، و با وجود عقل چه نیازی به مراجعه به طبیب دارد؟ همچنین در بقیه علوم و فنون. قطعا چنین نیست. هنگامی که در مباحث فلسفی یا عرفانی به آنها اشکال می‏شود، پاسخ می‏دهند: شما به عمق مطلب نرسیده‏اید، اینها خیلی دقیق و عمیق است، شما از مبانی ارباب فن اطّلاع ندارید، آنها اصطلاحات مخصوص به خود دارند و... اگر در نوشته مخلوقی که ایمن از لغزش و خطا و خبْط و... نیست امر چنین باشد، چه باید گفت در کتاب الهی که خود خداوند تصریح فرموده: آیات آن بر دو قسم است: محکم و متشابه، و فرموده: بیان آن با ماست، و فرموده: تو بیان می‏کنی برای مردم آنچه را که نازل کردیم بر ایشان و...
نگویی: کتب فلسفه و عرفان و... برای عموم مردم نوشته نشده، به خلاف قرآن. چون گوییم: در قرآن نیز آیاتی وجود دارد که نازل نشده تا مردم بدون واسطه آن را درک کنند، و لذا فرموده‏اند: "انّما یعرف القرآن من خوطب به" ؛ یعنی فقط ی قرآن را می‏فهمد که مخاطب قرآن بوده است.
پاسخ مطلب پنجم و ششم
البته مسلّم است که کلام صحابه و تابعین ارزش استناد ندارد و دلیلی بر حجیّت آن نیست، ولی مخاطب شما فقط عامه نیستند، چنانکه در پاسخ مطلب اول و دوم گذشت. در هر صورت همین اشکال بر خود مؤلّف وارد است که خدای تبارک و تعالی برای فهم ناقص بشر در آیات متشابه حجیّت قائل نشده است، هر چند در آن تدبّر کرده و آیات مناسب با هر موضوعی را ملاحظه کند و تمام سعی و کوشش خود را به کار برد، به خصوص که بین مفسّرین اختلافات عجیب مشاهده می‏شود حتّی بین مؤلّف و شاگردان و معاصرانش!
اصل حجیّت کلام اهل‏بیت علیهم ‏السلام قابل انکار نیست، چنانکه مؤلّف در ذیل آیه شریفهّ "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ولَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ" آن را پذیرفته است، (البته حجیّت غیر از نیاز است و ایشان نیاز قرآن به غیر را قبول ندارد) و حدیث شریف ثقلین و غیر آن بر این مطلب دل دارد.
پاسخ مطلب هفتم
هیچ دلیلی بر این مدّعا وجود ندارد، چگونه ممکن است آیه متشابه تبدیل به محکم شود؟ چنانکه قبلاً گذشت، با ارجاع متشابه به محکم، فقط می‏فهمیم که ظاهر آیه متشابه مقصود خدا نبوده است، ولی دلیلی وجود ندارد که به مجرد رجوع به محکمات، معنای متشابهات روشن و واضح شود.
خلاصه اینکه، محکمات قرآن به خودی خود، و بدون بیان ائمه علیهم ‏السلام، بیانگر و روشن‏کننده تمام آیات متشابه نیست.
مناقشه در استدلال به آیه دوم
"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" .
ایشان استدلال به این آیه را در ضمن یک سئوال چنین مطرح کرده است: هیچ شکی نیست که اولا قرآن برای فهمیدن مردم نازل شده، به شهادت اینکه فرمود:"إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْک الْکِتَاب لِلنَّاس" و نیز فرموده:"هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ" و از این قبیل آیات بسیار است، و هیچ شکی نیست در اینکه مبیّن این قرآن رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است، همچنان که فرمود:"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" و آن جناب این کار را برای صحابه انجام داد، و تابعین هم از صحابه گرفتند، آنچه صحابه و تابعین از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم برای ما نقل کرده‏اند، بیانی است نبوی که به حکم قرآن نمی‏توان به آن بی اعتنایی نمود... و سپس در جواب آن گفته: ما در سابق هم گفتیم که آیات قرآن، عموم افراد بشر از کافر و مؤمن، از آنان که عصر رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم را درک د و آنان را که درک ن د، دعوت می‏کند به اینکه پیرامون قرآن تعقل و تامل کنند، در بین آن آیات، خصوصا آیه:"أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَیرِ اللّه‏ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کثِیراً" دل روشنی دارد بر اینکه معارف قرآن معارفی است که هر دانشمندی با تدبر و بحث پیرامون آن می‏تواند آن را درک کند و اختلافی را که در ابتدا و به ظاهر در آیات آن می‏بیند بر طرف سازد. و با اینکه این آیه در مقام تحدی و بیان اعجاز قرآن است، معنا ندارد در چنین مقامی فهم قرآن را مشروط به فهم صحابه و شاگردان ایشان بدانیم. بلکه بالاتر، نمی‏توان در چنین مقامی درک معانی آن را به بیانات نبوی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم حواله داد، چون کلام رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در چنین زمینه‏ای، یا کلامی است که موافق ظاهر کتاب الهی و مطابق آن است و یا مخالفت دارد، پر واضح است که در صورت موافقت احتیاجی به آن نیست، زیرا خود طرف و لو پس از تدبر و بحث همان معنا را درک می‏کند، و در صورت مخالفت، سازگاری با مقام تحدی نداشته و نمی‏تواند حجتی را بر خصم اقامه کند. بله، البته جزئیات احکام چیزی نیست که هر بتواند مستقلا و بدون مراجعه به بیانات رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم آن را از قرآن کریم است اج کند، همچنانکه خود قرآن هم مردم را به آن جناب ارجاع داده، و فرموده:"وَمَا آتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" و در این معنا آیاتی دیگر نیز هست، و همچنین جزئیات قصص و معارفی از قبیل مسأله معاد. و از همین‏جا روشن می‏شود که شأن در این مقام تنها و تنها تعلیم کتاب است و تعلیم عبارت از هدایت معلمی خبیر نسبت به ذهن متعلم است، و کارش این است که ذهن متعلم را به آن معارفی که دستی به آن برایش دشوار است ارشاد کند، و نمی‏توان گفت تعلیم عبارت از ارشاد به فهم مطالبی است که بدون تعلیم، فهمیدنش محال باشد، برای اینکه تعلیم آسان راه و نزدیک مقصد است، نه ایجاد راه و آف مقصد. معلم در تعلیم خود می‏خواهد مطالب را جوری دسته‏بندی شده تحویل شاگرد دهد که ذهن او آسانتر آن را دریابد، و با آن مأنوس شود، و برای درک آنها در مشقت دسته‏بندی و نظم و ترتیب دادن قرار نگرفته، عمرش و موهبت استعدادش هدر نرفته، و احیانا به خطا نیفتد. و این آن حقیقتی است که امثال آیه:"وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" و آیه:"وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَاب وَالحِْکْمَةَ" بر آن دل دارد. به حکم این آیات، رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تنها چیزی از کتاب را به بشر تعلیم می‏داده و برایشان بیان می‏کرده که خود کتاب بر آن دل می‏کند، و خدای سبحان خواسته است با کلام خود آن را به بشر بفهماند، و دست‏ی بر آن برای بشر ممکن است، نه چیزهایی را که بشر راهی به سوی فهم آنها ندارد، و ممکن نیست آن معانی را از کلام خدای تعالی استفاده کند، چنین چیزی با امثال آیه:"کِتَابٌ فُصّلَت آیَاتُهُ قرآناً عَرَبِیّاً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ" و آیه:"وَهَذَا لِسانٌ عَرَبی مُبِینٌ"سازگاری ندارد، برای اینکه اولی قرآن را کت معرفی کرده که آیاتش روشن است، و برای قومی نازل شده که می‏دانند، و دومی آن را زبانی عربی آشکار معرفی نموده است.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این شد:
1. از آیات تحدی استفاده می‏شود که معارف قرآن قابل دسترسی برای همه است.
2. اختلاف ابت که در ظاهر آیات دیده می‏شود با تدبر بر طرف می‏شود.
3. معنا ندارد که فهم قرآن متوقف بر بیان ی و حتی مشروط به بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم باشد.
4. چون اگر بیان حضرت موافق با ظاهر آیه باشد، با تدبر و بحث از الفاظ آیه می‏توان به آن معنا رسید. و اگر با ظاهر آیه موافق نباشد، این با تحدّی سازگار نیست.
5. فقط جزئیات احکام و جزئیات قصص و معارفی از قبیل معاد بدون مراجعه به بیانات رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم قابل است اج نیست.
6. شأن در این مقام تنها تعلیم کتاب است و تعلیم این است که ذهن متعلم را به معارفی که دستی به آن دشوار است ارشاد کند، نه به معارفی که بدون تعلیم فهمیدنش محال باشد.
7. اگر مقصود از تعلیم، یاد دادن مطالبی باشد که ممکن نیست انسان خودش آن را از قرآن استفاده کند، این با آیاتی که قرآن را "عربی مبین" معرفی می‏کند سازگار نیست.
پاسخ مطلب اول
پاسخ این مطلب در جواب از تحدی گذشت.
پاسخ مطلب دوم
جواب در پاسخ اجمالی از استدلال به آیات و پاسخ از استدلال به آیه اول قبلاً گذشت.
پاسخ مطلب سوم
حاصل جواب ایشان این است که تحدّی به آیات قرآن و به خصوص آیه: "اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ..." اقتضا می‏کند که با تدبّر و بحث، رسیدن به معارف قرآن ممکن باشد لکن در بخش دوم هم از استدلال به تحدی و هم از استناد به آیه شریفه جواب داده شد. در حقیقت ایشان از استدلال به آیه: "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ"پاسخ نداده است.
کاملاً روشن است که در این آیه و همچنین آیه شریفه:"وما أَنْزَلْنا عَلَیْک الْکِتابَ إِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وهُدی ورَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤمِنُونَ". "تبیین قرآن"به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم اسناد داده شده است، و از آن موضوعیت بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فهمیده می‏شود، پس چگونه می‏توان گفت: برای بیان مطالب قرآن، خود قرآن به تنهایی کافی است، و ما نیازی به بیان حضرت نداریم؟!
چنانکه "خارج از ظلمات به نور" در آیه مبارکه: و"هُوَالَّذِی یُنزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیَاتِ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَکم مِّنَ الظلُمَاتِ إِلی النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکمْ لَرَؤوفٌ رَّحِیمٌ"، (او است آنکه فرستد بر بنده خویش آیاتی روشن تا شما را از تاریکی‏ها به سوی روشنایی بیرون کشاند. و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.)و امثال آن، به آن حضرت نسبت داده شده است، پس آیا می‏توان ادّعا کرد که قرآن خودش نور است و برای وج از ظلمات به نور کافی است؟! اگر چنین بود بایستی در آیه خداوند بگوید: «لی ج الناس من الظلمات» یعنی تا مردم از ظلمات به نور خارج شوند. و بفرماید: «لیبیّن لهم» یعنی تا برای مردم روشن شود.
پس کلام تفسیر المیزان با این آیات منافات دارد، چون الغاء خصوصیّت ـ که خصوص صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ وسلم مدخلیّت در موضوع نداشته باشد ـ وجهی ندارد. البته ایشان حجیّت روایات را در تفسیر فی‏الجمله پذیرفته است، چون در ذیل آیه شریفه "وأَنْزَلْنا إِلَیْک الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم" گوید: این آیه دل دارد بر حجیت قول رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در بیان آیات قرآن و تفسیر آن، چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خود صراحت دارند و چه آنهایی که ظهور دارند، و چه آنهایی که متشابهند، و چه آنهایی که مربوط به اسرار الهی هستند، بیان و تفسیر رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در همه آنها حجت است. و اینکه بعضی گفته‏اند:" کلام رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم تنها در تفسیر متشابهات و آن آیاتی که مربوط به اسرار الهی‏اند حجیت دارد، و اما آن آیاتی که در مدلول خود صریح و یا ظاهرند و احتیاج به تفسیر ندارند، کلام رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در آن موارد حجت نیست "، حرف صحیحی نیست، و نباید به آن اعتنا نمود. این در خود بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است و در ملحقات بیان آن جناب که همان بیانات ائمه هدی علیهم ‏السلام است نیز مطلب از این قرار است، زیرا به حکم حدیث ثقلین، بیان ایشان هم بیان رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و ملحق به آن است، به خلاف سایر افراد، هر چند صحابه و یا تابعین و یا علمای امت باشند، کلامشان حجت نیست، برای اینکه آیه شریفه شامل آنان نمی‏شود، نصی هم که بتوان به آن اعتماد نمود و دل بر حجیت علی الاطلاق کلام ایشان کند، در کار نیست.
ولی اشکال در این است که اوّلاً: ایشان در تعمیم این حجیّت اشکال کرده است و جایی که مطالب روایات قابل استفاده از خود قرآن نباشد و با ظاهر آیات توافق نداشته باشد آن را حجّت نمی‏داند، چنانکه اخیراً در ضمن مطلب چهارم از مطالب ایشان گذشت. و ثانیا: قائل شدن به حجیّت، منافات با انکار نیاز ندارد، و آنچه روایات به صراحت بر آن دل دارد، نیاز قرآن به تفسیر اهل‏بیت علیهم ‏السلام است که ایشان صریحا آن را انکار می‏کند.
پاسخ مطلب چهارم
اولاً: گاهی برای استظهار از آیات هم ما نیازمند به بیان عترت علیهم ‏السلام هستیم و بدون راهنمایی آنها حتّی فهم ظهور برای ما مشکل است، برای نمونه مراجعه شود به کلام مؤمنان علیه‏السلام در پاسخ مدّعی تناقض در قرآن.
و ثانیا: این کلام با ضرورت مذهب شیعه ـ یعنی مقدّم بودن نصّ کلام علیه‏السلام بر ظاهر قرآن ـ سازگار نیست، چنانکه قبلاً گذشت و گفتیم که تخصیص کتاب و نسخ آن به سنت، بهترین دلیل بر بطلان مدّعای ایشان است.
پاسخ مطلب پنجم
در پاسخ این مطلب ذکر چند نکته ضروری است:
1. مدّعای ایشان قابل استثنا نیست، چگونه ممکن است نور نیازمند به روشنایی از غیر باشد حتّی در یک مورد؟! قرآنی که بیانگر همه چیز است، چگونه بیانگر خودش نباشد حتّی در یک جا؟!
2. آیا ملتزم می‏شوید که تحدّی و اعجاز قرآن اختصاص به غیر تفاصیل احکام و قصص و معاد دارد؟!
3. شما که در جای دیگر فرموده‏اید، حتّی در احکام شرعی هم با ارجاع متشابهات به محکمات تشابه رفع می‏شود! (در تفسیر المیزان در ضمن یکی از تقسیمات آیات آمده است: قسم دوم آیاتی است مربوط به قوانین اجتماعی و احکام فرعی، و چون مصالح اجتماعی که احکام دینی بر اساس آن تشریع می‏شود وضع ثابتی ندارد و احیانا متغیر می‏شود، و از سوی دیگر قرآن هم به تدریج نازل شده، قهراً آیات مربوط به قوانین اجتماعی و احکام فرعی دستخوش تشابه و ناسازگاری می‏شوند، وقتی به آیات محکم رجوع شود، آن آیات، این آیات را تفسیر نموده، تشابه را از بین می‏برد، آیات محکم تشابه آیات متشابه را، و آیات ناسخ تشابه آیات منسوخ را از بین می‏برد. )
4. به چه دلیل آیه شریفه: "وَمَا آتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" (آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و بپذیرید و عمل کنید ، و از آنچه نهی کرده خودداری کرده ودست بدارید) مخصوص احکام فرعی است؟ چرا عموم و شمول آن شامل بیان سایر آیات متشابه و غیر آن نشود؟ چنانکه در آیات الاحکام خدا ما را به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ارجاع داده، در مورد آیات متشابه هم ـ به حکم آیات و روایات کثیره ـ ما مأموریم که از اظهار نظر خودداری کرده و به ان معصوم علیهم ‏السلام رجوع کنیم.
5. آیا به آنچه در نصوص معتبره وارد شده، از تفاصیل قضایای معاد و قیامت و تصریح به معاد جسمانی و... مت م می‏شوید؟! آیا روایات معتبره وارده در قصص قرآنی را می‏پذیرید؟! مانند: داستان ابتدای خلقت، مأمور شدن فرشتگان به سجده بر حضرت آدم علیه‏السلام، س ت حضرت آدم و حوا علیهما ‏السلام در بهشت، خارج شدن آنها پس از خوردن از شجره و... پس چرا آن را حمل بر تمثیل کرده‏اید؟!
پاسخ مطلب ششم
اوّلاً: به ایشان نقض می‏شود که تعلیم در مثل آیات الاحکام یعنی چه؟ آیا چیزی را یاد می‏دهند که مردم بالا ه می‏توانند به آن برسند یا نه؟ هر جو ایشان دادند، همان جواب در آیات متشابه خواهد بود.
و ثانیا: گاهی تعلیم در اموری است که اگر تعلیم نبود ما خودمان نمی‏توانستیم آن را از آیات درک کنیم، مثلاً اگر بیان صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در کیفیّت ، روزه و زکات و... نبود ما راهی به درک و فهم آن از خود قرآن نداشتیم. از همین قبیل است معارف آیات متشابه که تبیین آن فقط شأن و اهل‏بیت علیهم ‏السلام است و اگر بیان آنها نباشد، دیگران از فهم آن عاجزند.
پس مقصود این نیست که اصلاً مطلب برای مردم قابل درک نیست که ایشان ایراد کرده‏اند: تعلیم که ایجاد طریق و خلق مقصد نیست بلکه مقصود این است که در صورتی که بیان ائمه علیهم ‏السلام نباشد، مردم آن را درک نمی‏کنند. چنانکه در روایات آمده است: خدا با قرآن، و ما را مخاطب قرار داده، لذا ی جز ما آن را درک نمی‏کند. و یا، مردم در دانش قرآن مشترک نیستند، و به جز راهی که خدا تعیین کرده، از راه دیگری نمی‏توانند به آن برسند.
هلاکت و گمراهی مردم در آیات متشابه از این جهت بود که حقیقت معنای آن را ندانسته و درک ن د لذا از پیش خود به تأویل آن پرداخته، و زیر بار آن نرفتند که از اهل‏بیت علیهم ‏السلام سئوال کنند، بلکه خود را از آنها بی‏نیاز دانستند...
در شب معراج خدای تعالی به صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم خطاب فرمود: ای محمّد! آیا خلیفه‏ای برای خویش انتخاب کرده‏ای که از جانب تو دین را به مردم برساند و آنچه از کتاب من نمی‏دانند به آنها تعلیم کند؟
پاسخ مطلب هفتم:
جواب آن در پاسخ از استدلال به آیه ششم گذشت.

مناقشه در استدلال به آیه سوم
"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" (بلکه قرآن آیاتی روشن در ‏های انی است که علم ( الهی ) به آنها داده شده) روایات بسیاری در اختصاص این آیه مبارکه به آل‏محمد علیهم ‏السلام وارد شده است که از آن استفاده می‏شود دانش قرآن مخصوص آن بزرگواران است، ولی صاحب تفسیر المیزان در استناد به این آیه شریفه اشکال کرده که این معنا در کافی و در بصائر الدرجات به چند طریق روایت شده، و منظور در همه آنها تطبیق کلی بر فرد بارز آن است، به دلیل اینکه در روایت بعدی خواهید دید که آیه را منحصر در ائمه ندانسته‏اند.
در بصائرالدرجات به سند خود از برید بن معاویه، از باقر علیه‏السلام روایت کرده که گفت: من از آن جناب معنای آیه:"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ" را پرسیدم، فرمود: [أنتم هم، من عسی أن ی وا؟] شمایید آن انی که علم داده شده‏اند، شما نباشید، چه ی ممکن است باشد؟
نقد کلام ایشان
استدلال به آیه تمام است و کلام ایشان هیچ وجهی ندارد؛ زیرا:
1. تعبیر "چه ی ممکن است غیر از ما اهل‏بیت مقصود باشد؟!"که در بسیاری از روایات آمده، به صراحت دل بر اختصاص آیه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام دارد و می‏فهماند که هیچ جز آنها در این آیه اراده نشده است.
2. روایت برید بن معاویه در هر دو چاپ بصائر الدرجات ـ چاپ سنگی و حروفی آن ـ با آنچه ایشان نقل کرده مطابقت ندارد، زیرا در آن آمده است:
برید بن معاویه گوید: از حضرت درباره آیه شریفه "بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّنات" سئوال ، حضرت فرمود: "إیّانا عنی"، یعنی: در این آیه، خدا ما را قصد کرده است.
3. در بصائر الدرجات پس از روایت برید، روایتی دیگر از ابوبصیر نقل کرده که: "تلی هذه الآیة:"بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ"، قال: أنتم هم، قال أبو جعفر: من عسی أن ی وا".
ممکن است امر بر ایشان اشتباه شده باشد لذا صدر روایت برید را همراه با ذیل روایت ابوبصیر یک روایت تصور کرده باشد، ولی باز اشکالش این است که روایت ابوبصیر در بصائرالدرجات تصحیف شده است که شاهد آن هم قرینه داخلی و هم قرینه خارجی است.
قرینه داخلی: تکرار لفظ "قال" است که وجهی ندارد. پس "قال ابوجعفر"بعد از "قال انتم هم" معنا ندارد مگر اینکه قائل دوّم غیر از قائل اوّل باشد، اوّلی سائل و دوّمی مجیب.
قرینه خارجی: روایات متعدّد از ابوبصیر و غیر او ـ که در خود بصائر الدرجات قریب به بیست روایت آورده ـ و در همه آنها آمده است: راوی گوید: عرض "اَلَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ" چه انی هستند؟ یا می‏پرسد: آیا شما هستید؟ سپس در جواب آمده است: چه ی ممکن است باشد؟ و یا: چه ی ممکن است جز ما اهل‏بیت مقصود باشد؟! و با مراجعه به مصادر به خصوص بصائر الدرجات حقیقت مطلب کاملاً روشن می‏شود.
4. در وسائل‏الشیعه روایتی از بصائرالدرجات آورده که شباهت تمام با عبارت تفسیر المیزان دارد، ولی اگر ایشان روایت را از وسائل آورده باشد، لفظ "غیرنا" از آ روایت افتاده است، و با وجود این، لفظ روایت بر خلاف گفته ایشان دل دارد.
اشکال ایشان در استدلال به روایات
ایشان بعضی از احادیث را که مستند مخالفان نظریه استقلال قرآن بوده ذکر و در آن مناقشه نموده است، و سایر نصوص و روایاتی را که در این زمینه وارد شده ذکر نفرموده است.
1. روایات ناهیه
یعنی روایاتی که از تفسیر به رأی و قول به غیر علم و خوض و جدال در قرآن و... نهی کرده است.
در تفسیر المیزان پس از نقل برخی از روایات در این زمینه گوید: اینکه رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: هر قرآن را با رأی خود تفسیر کند ... منظور از رأی، اعتقادی است که در اثر اجتهاد به دست می‏آید، گاهی هم کلمه رأی بر سخنی اطلاق می‏شود که ناشی از هوای نفس و استحسان باشد و به هر حال از آنجا که کلمه نامبرده در حدیث اضافه بر ضمیر (ها) شده، فهمیده می‏شود که رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نخواسته است مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند، تا لازمه‏اش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن مأمور به پیروی روایات وارده از خود و از ائمه اهل‏بیتش علیهم ‏السلام کرده باشد، آن طور که اهل حدیث خیال کرده‏اند.
بنابر آنچه گفته شد، نهی از تفسیر به رأی، نهی از طریقه کشف است نه از مکشوف، و به عبارتی دیگر، از این نهی فرمود که بخواهند کلام او را مانند کلام غیر او بفهمند، هر چند که این قسم فهمیدن گاهی هم درست از آب درآید، و حاصل سخن این شد که آنچه از آن نهی شده این است که ی خود را در تفسیر قرآن مستقل بداند، و به فهم خود اعتماد کند، و به غیر خود مراجعه نکند. و لازمه این روایات این است که مفسر همواره از غیر خودش استمداد جسته و به دیگران نیز مراجعه کند، و آن دیگران لابد یا عبارتست از سایر آیات قرآن، و یا عبارت است از احادیث وارده در سنت و شق دومی نمی‏تواند باشد، برای اینکه مراجعه به سنت با دستور قرآن و حتی با دستور خود سنت که فرموده همواره به کتاب خدا رجوع کنید، و اخبار را بر آن عرضه کنید، منافات دارد، پس باقی نمی‏ماند مگر شق اول، یعنی‏خود قرآن کریم که در تفسیر یک یک آیات باید به خود قرآن مراجعه نمود.
پس تکلم به رأی پیرامون قرآن، و قول به غیر علم که در روایات گذشته بود، و ضرب بعض القرآن ببعض که در این روایات آمد، همه می‏خواهند یک چیز را بفهمانند، و آن این است که برای درک معنای قرآن از غیر قرآن استمداد نجویید.
نقد کلام ایشان
خلاصه کلام ایشان این است که:
1. مقصود از روایات گذشته، نهی از "اجتهاد در قرآن" به طور مطلق نیست، چنانکه اهل حدیث تصور کرده‏اند.
2. که لازمه‏اش اکتفا به روایات مأثوره شود.
3. منع از اجتهاد در تفسیر و اکتفا به روایات، با آیات قرآن منافات دارد.
4. این منع با روایاتِ اخذ و تمسک به قرآن و عرض اخبار بر قرآن هم سازگار نیست.
5. مراد از تفسیر به رأی، خودسری و استقلال در فهم قرآن است، یعنی در تفسیر هر آیه، مراجعه به بقیه آیاتی که تناسب با موضوع آن آیه دارد، نشود.
6. نهی از تفسیر به رأی، نهی از روش کشف است نه مکشوف.
7. روایات نهی از ضرب القرآن بعضه ببعض، نهی از خلط بین آیات است، مثل آنکه محکم را متشابه و متشابه را محکم بداند.
8. همه روایات ناهیه یک چیز را دنبال می‏کند و آن اینکه در تفسیر قرآن، استمداد از غیر قرآن نباید کرد.
پاسخ مطلب اول
مقصود از اجتهاد در تفسیر قرآن چیست؟ قطعا معلوم است که مراد ایشان حمل مطلق بر مقیّد و عام بر خاص نیست، چون گذشته از اینکه این جهت مورد نزاع نیست، خود ایشان در جای دیگر به این نکته تصریح کرده است. پس مقصود ایشان اعمال نظر و اجتهاد در فهم آیات متشابه است، که به طور حتم و یقین این روایات شامل آن می‏شود.
در فهم قرآن ـ مثل بقیه معارف و احکام... ـ اعتماد بر دلیلی که اعتبار آن نزد شارع تمام نباشد جایز نیست، خدای تبارک و تعالی می‏فرماید: "قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ"؟! وفرموده: "وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَک بِهِ عِلْمٌ". پس اجتهاد در فهم آیات متشابه مثل استعمال قیاس در فقه شرعا ممنوع است. و چنانکه گذشت، این مطلب مورد اتّفاق اصولیّین است، بلکه خود مؤلّف به شهرت آن بین شیعه و سنی تصریح کرده است، پس اینکه مکرّر مطلب را به اهل حدیث نسبت داده، هیچ وجهی ندارد.
پاسخ مطلب دوم
وم اکتفا به روایات ائمه علیهم ‏السلام مدلول مطابقی احادیث بسیاری است، و نیازی به دل زامی این روایات نیست. گذشته از آنکه نصوص منحصر در این چند عدد که ایشان آورده نیست بلکه در مقام، اخبار بسیاری وجود دارد که ظهور یا صراحت در مطلب دارد و گزیده بعضی از آن روایات در بخش اول گذشت.
پاسخ مطلب سوم
در بخش دوم، آیاتی که ایشان بدان استناد کرده بود آمده و پاسخ آن گذشت.
پاسخ مطلب چهارم
روایاتی که در رجوع به قرآن و عرض اخبار بر آن وارد شده، مخصوص به محکمات است چنانکه قبلا گذشت.
پاسخ مطلب پنجم
مراد از "تفسیر به رأی" چنانکه از کلمات اعلام به دست می‏آید: حمل لفظ بر خلاف معنای ظاهر آن؛ حمل لفظ بر یکی از معانی محتمل در آن به سبب راجح بودن آن معنا به نظر قاصر بشری؛ تفسیر آیات به اقتضای آراء و نظرات و قیاس و استحسان؛ تفسیر آیات به گمان و حدس و تخمین و مانند آن و بیان مقصود خداوند از آیات متشابه از پیش خود و بدون یاد گرفتن از معصومین علیهم ‏السلام است.
بلکه بعضی از بزرگان احتمال داده‏اند که مقصود از تفسیر به رأی این باشد که به قرآن تمسّک شود بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام، که بر مبنای استقلال قرآن در حجیت، کاملاً منطبق است.
نتیجه آنکه تفسیر به رأی منحصر در آنچه مؤلّف گفته نیست. امّا اینکه مقصود، نهی از تفسیری است که در آن همه آیات مناسب موضوع بررسی نشده باشد ؛ هیچ دلیلی بر این مطلب نیست، با فرض اینکه بحث در متشابهات است نه محکمات.
پاسخ مطلب ششم
غرض ایشان از "عدم تعلّق نهی به مکشوف" روشن نیست؟ شاید منظور این باشد که اگر مفسّر از این طریقی که منع شده به مطلبی رسید، آن مطلب باز بر او حجّت است و نهی به آن تعلّق نمی‏گیرد، گر چه راه خطا بوده باشد.
اشکال این کلام این است که اولاً: آیا صحیح است ی بگوید: من می‏خواهم علم به حکم شرعی پیدا کنم اگر چه از راه قیاس و استحسان باشد؟! پس چنانکه برای رسیدن به حکم شرعی بایستی از طریقی که خود شارع گفته وارد شویم، همچنین در مقام برای به دست آوردن معانی آیات بایستی فقط از راهی که صاحب قرآن دستور داده وارد شویم، و شارع برای راه‏های دیگر ارزشی قائل نشده است.
و ثانیا: از کجا می‏تواند بفهمد که مطلبی که به دست آورده مطابق واقع است؟! پس ادله ناهیه از قول به غیر علم قطعا شامل حال او می‏شود.
پاسخ مطلب هفتم
"خلط بین آیات" از عناوین قصدیّه نیست، هنگامی که ی بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام به تفسیر قرآن بپردازد ـ بخواهد یا نخواهد ـ بین آیات خلط کرده، و چه بسا ندانسته به تکذیب آیات الهی می‏پردازد!
به بیان دیگر: "ابتغاء فتنه" که در آیه مبارکه آمده، همچنان که ممکن است با اختیار و عمد و فات از انسان صادر شود، گاهی بر کار مفسّر صدق کرده و کاملاً بر آن منطبق است بدون اینکه خودش به این قضیّه فاتی داشته باشد!
پاسخ مطلب هشتم
آیا متفاهم عرفی از "نهی از ضرب القرآن بعضه ببعض" این است که: نبایستی در تفسیر قرآن از غیر قرآن استمداد کرد؟! این کلام جای بسی شگفتی است و اصلاً مناسب شأن ایشان نیست!
محقق نائینی گوید: اخبار ناهیه مستفیض بلکه متواتر است ولی بر دو قسم است: نخست روایاتی که از تفسیر به رأی و استحسان‏های مبتنی بر ظن و گمان منع کرده؛ دیگر احادیثی که تکیه بر ظواهر قرآن بدون مراجعه به اهل‏بیت علیهم ‏السلام را مردود شمرده است. پس اینکه معنای روایات، آنچه ایشان گفته¬اند، نیست، مطلبی واضح و روشن است. علاوه بر این که ایشان به چند روایت انگشت‏شمار بسنده کرده است، در حالی که احادیث در این زمینه بی‏شمار است که بعضی از آنها را در بخش اول مقاله ملاحظه نمودید.

2. مناقشه در استدلال به حدیث ثقلین
ایشان استناد به حدیث ثقلین را این گونه بیان می¬کنند: ممکن است بگویید از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ و سلم به نقل صحیح رسیده است که در آ ین خطبه‏ای که ایراد کرد فرمود: إنی تارک فیکم الثقلین ـ الثقل الأکبر والثقل الأصغر ـ فأمّا الأکبر فکتاب ربی، وأمّا الاصغر فعترتی أهل‏بیتی فاحفظونی فیهما فلن‏تضلّوا ما تمسّکتم بهما. و این سخن را شیعه و سنی به طرق متواتره از جمعیتی بسیار از صحابه رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم از آن جناب نقل کرده‏اند... و در بعضی از این طرق عبارت:"لن یفترقا حتی یردا علی الحوض" نیز آمده، و این حدیث دل دارد بر اینکه قول اهل‏بیت علیهم ‏السلام حجت است. پس هر چه درباره قرآن گفته باشند حجت و واجب الاتباع است، و باید در معنای قرآن تنها به گفته آنان اکتفا کرد، و گرنه لازم می‏آید که اهل‏بیت با قرآن نباشند، و از آن جدا محسوب شوند.
سپس در جواب گوید: در پاسخ می‏گوییم: عین آن معنایی که ما قبلا برای پیروی از بیان رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم کردیم در این حدیث شریف جاری است. و این حدیث نمی‏خواهد حجیت ظاهر قرآن را باطل نموده و آن را منحصر در ظاهر بیان اهل‏بیت علیهم ‏السلام کند.
چگونه ممکن است چنین چیزی منظور باشد، با اینکه در متن همین حدیث فرموده: قرآن و عترت هرگز از هم جدا نمی‏شوند. و با این بیان می‏خواهد قرآن و عترت را با هم حجت کند. پس این حدیث به ما می‏گوید: قرآن بر معانی خود دل دارد و معارف الهیه را کشف می‏کند و اهل‏بیت علیهم ‏السلام ما را به طریق این دل هدایت نموده، به سوی اغراض و مقاصد قرآن راهنمایی می‏کنند. علاوه بر اینکه نظیر روایاتی که از رسول‏خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم در دعوت مردم به اخذ قرآن و تدبر در


چکیده

در این نوشتار، سعی بر آن است نسبت و تعامل باطن و حقیقت وجود فاطمه زهرا علیهاالسلام با حقیقت وجود و باطن «لیلة القدر» مقایسه شود و در محورهای «تعیّن و تعیین اصل وجود» و «هندسه خلقت و شریعت»، بر ویژگی های اشتراکی و مشابهت های این دو آفریده عظیم تأکید گردد. در این مقاله، منزلت سه عالم «سرشت»، «سرنوشت» و «شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام » با رویکردی تطبیقی بررسی می شود.


مقدّمه

معرفت به همه مؤلّفه های شخصیتِ برجسته و هستیِ شاخص و ممتازِ یگانه ن در همه اعصار و امصار و در دو عالم پیدا و پنهان بسیار مشکل و معسور می نماید؛ چه اینکه از حیث «هویّت وجودی» ـ نه «ماهیت مفهومی» ـ و حقایق درون ذاتی، از باب «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات: ۱۶۴) تکرارناپذیر و همتانابردار و ادراک ناشدنی است؛ و هرچه از حیث وجودی، قوی تر، شدیدتر و کامل تر بوده و تجرّد بیشتری داشته باشد و به هستی محض قرب یابد مصداق «لایُدرِکُه بُعدُ الهِمَم و لایَنالُه غَوصُ الفِطَن»(۲) خواهد شد که نه حکیم با ادراک حصولی و نه عارف با ادراک حضوری خویش، توان درک و معرفت به قلّه های بلند و منیع ذات و شخصیت وجودی او را ندارد و عرفانِ به آن انسان کامل هر آینه اعتراف به «جهل» و «عجز» از معرفت به حقیقت ذاتی اوست. اما راه ورود به بهشت ذات و جنّت وجود و هستی او نیز مسدود و بسته نیست، بلکه معرفت به مراتب و درجاتی از هستی و کمالات وجودی او ممکن و میسور است؛ یعنی اکتناه به ذات انسان کامل، که مظهری از «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی ءٌ»(شوری: ۱۱) و «وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوا أَحَد» (توحید: ۴) شده و جامع اسماء جمال و جلال الهی است و جامع، تا غیب و شهادت وجود مطلق و مضاف هستی را در خانه خویشتن به هم گِره زده، راه ورود به حقیقت ذاتش را بر روی نامحرمان و محرومان از تماشاگه راز مسدود می نماید و تنها محرمان دل در حرم وجود و حریم هستیِ تشبّه یافته به هستی مطلق و مطلق هستی او راه دارند تا «لم یَحجبُها عن واجبِ معرفتهِ»(۳) نیز صورت پذیرد و الگوشناسی و الگوپذیری در مقام استکمال وجودی با حرکت جوهری، تجدّد امثالی و حرکت حبّی(۴) تعیّن یابد.
شخصیت جامع الابعاد و بلکه جامع الاضداد انسان کاملی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام و وجود نورانی و الهی آن انسان معصوم و حجت بالغه و خلیفه خدای سبحان به دلیل قرب وجودی به وجود مطلق، قابل ادراک به تمام معنا و معرفت پذیر به صورت کامل و جامع و تمام عیار نیست و از جمله، تشابه و تقارب وجودی لیلة القدر و فاطمه زهرا علیهاالسلام در همین نکته بلیغ، عمیق و انیق نهفته است که چنان که «لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْر»(قدر:۱ـ۲)، و «اِنّما سُمّیت فاطمةُ لاَنّ الخَلْقَ فُطِموا عَن معرفتِها»(۵) و لیلة القدر مراتب پذیر و مشکّک و فاطمه علیهاالسلام نیز از حیث وجودی مرتبه پذیر و دارای درجات وجودی است که باید برای ادراک به قدر میسور و ممکنِ آن یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله رقای وجودی و توسعه در هستی و بسط ذاتی یافت و به مقام لیلة القدر تقرّب پیدا کرد. خدای سبحان عقل و دل انسان را مستعد و شایسته معرفت به اسوه های جمال و جلالی اش قرار داد که انسان متکامل در پرتو هدایت، حمایت، ارشاد و اشارت انسان کامل، که انسان مکمّل است، باید به عقل پروری و مهرورزی و محبتِ وجودی سیر صعودی یابد و قوس صعود را در عوالم وجود طی نماید تا به شبستان شهود و بزم وجود همچون فاطمه ای معصوم و ثمره شجره وجود بار یابد.
آری، انسان های تشنه کمال و شائق وصال و مشتاق دیدار حضرت حق سبحانه راهی جز ورود به دارالشهود شخصیت بی همتای انسان کاملی چون صدیقه طاهره علیهاالسلام ندارند ... و نسل جدید و جوان جامعه جهانی امروز و مدینه فاضله ی برای وج از بحران هویّت و فقرشناسنامه حقیقی و رهایی از خطر و آفت فطرت سوز و ویرانگر جوهره وجود ـ یعنی از خود بیگانگی ـ بایسته است که از «فصل» و «غربت» با شخصیتی همچون فاطمه علیهاالسلام ، که در حکمت علمی و عینی، عرفان نظری و عملی، اخلاق قولی و فعلی، درک و درد دینی، عد فکری، اخلاقی و عملی، قسط فردی و اجتماعی، حکمت و حکومت فراگیر و جهان شمول، عقل تعالی یافته در دو ساحت علاّمه و عمّاله و عشق و محبت راستین و جاودانه و خیر جامع دنیا و آ ت و سعادت مادی و معنوی و ... سرآمد و الگوی جاودانه و تمام نانشدنی و به تعبیر شیرین و دلنشین قرآن کریم، «کوثر» یا خیر و نعمت فزاینده و متزاید و زوال ناپذیر و ابدی است، انس ذهنی، ذاتی و عملی و متافیزیکی و وجودی یافته، آن انسان برتر و نمونه را سرمشق حیات معقول و سرلوحه زندگی پاک خویش قرار دهد تا با فاطمه شناسی و فاطمه گرایی، حیات طیّبه یابد و به فطرت خویش بازگردد و به اصل خود واصل شود و بر روزگار فصل و فراق از خودِ حقیقی و منِ علوی خویش خط بطلان بکشد و به «از کجا آغاز کنیم» که پرسشی عقلانی و تکامل گرایانه است، با «از فاطمه» پاسخ دهد تا بازگشت به خویشتن را تجربه کند و دو سَرِ حلقه هستی و آغاز و انجام نظام وجود را دریابد، که حدیث «لولا فاطمةُ لما خَلقتُکما»(۶) از آغاز هستی با نام و یاد و حقیقت نوری فاطمه علیهاالسلام و حضور باهرالنور او در صحنه اکبر و نغمه ملکوتی و غریو رحمانی «اَین الفاطمیون»(۷) به فرجام حیات ابدی و جاودانه انسان به هم سرشته گردد و انسان متکامل رهین فیض وجودی و نعمت پایدار کوثر آفرینش و گوهر خلقت و تن سیّد کائنات و کُفو علی علیه السلام قرار گیرد و در ظلّ توجهات آن انسان هادی، این انسان هابط به مقام صعود در هبوط بپردازد و مصداق «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه»(فاطر: ۱۰) قرار گیرد تا در سایه سار شجره پاک و پرثمر ایمان و عمل صالح، به کمال امکانی خویش نایل گردد و آیه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَة» (نحل: ۹۷) را در فکر، فعل و انگیزه خویش متجلّی سازد و چنین انسانی هویّت مدار و شناسنامه دار و حقیقی شده در دار وجود، مفقودالاثر و بی هویّت و بی برکت نباشد، بلکه در هر مکان(۸) و هر زمان،(۹) مبارک گردد و کوثرشناسِ کوثرمنش، کوثر روش و کوثر گرایش و خود کوثری شود که از هرچه تکاثر و کثرت است رهایی یابد و به مقام کوثر و وحدت دست یازد.
غرض این است که انسانِ وامانده در طبیعت و سرگشته کوی مادیت و طوفان زده در صحرای حیرت و فارغ از هویّت و هستی خویش، ولی تشنه آب حیات و شیفته کمال، طمأنینه، س ت و یقین و سعادت حقیقی و خوش بختی واقعی در پرتو بصیرت و تفقّه به شخصیت جامع الاطراف فاطمه علیهاالسلام و تأسّی به بینش، منش و روش زندگی او، در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی، راه نجات، رشد، فلاح، صلاح و رستگاری در پیش گیرد و با قراردادن آیینه فاطمی پیش روی خویش و تابلوی زیبا و نورانی و ماندگار آن یادگار خدا محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله ، به خویشتن شناسی، خویشتن ی ، بازشناسی و بازسازی وجود خود پرداخته، به خودی و بازی خویش و نقد و تأویل هستی و حیاتش بپردازد؛ چه اینکه فاطمه علیهاالسلام در همه ساحت های عقلانی، نفسانی و جسمانی و ابعاد برهانی و عرفانی، بینش ی و بصیرت دینی و معرفت اجتماعی و عد خواهانه و ولایت شناسی و ولایت ی الگویی کامل است و علم و عمل، ایمان و دورزی، و عقل و عشق را در حیات نورانی خود به ظهور رسانده است. پس معیار کمال هر چیزی همانا هستی اوّلی و ذاتی شی ء است، نه هستی مادی ثانوی و عرضی آن؛ زیرا حقیقت هر چیزی را صورت نوعیّه آن ترسیم می کند که حاکی از نحوه هستی اوست، نه اوصاف بیرونی اش که ترجمان نحوه ارتباط او به خارج از حقیقتش می باشند؛ و کمال ذاتی انسان، که همان هستی آگاه و فعّال اوست، به نحوه شه های صحیح است که از مبادی عالی دریافت می کند و به نحوه نیّت و اراده تدبیر بدن و جهان طبیعت است که همان عقل نظری و عقل عملی او را تشکیل می دهد. و اگر حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده ن جهانیان است و غیر از حضرت علی علیه السلام احدی همتای او نمی باشد تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست، نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او.(۱۰)
در این نوشتار، برآنیم که چنین انسان کاملی را از زبان انسان کامل، و قرآن ناطق را از زبان و طریق قرآن صامت شناسایی کنیم و فضایل و کرایم وجودی و اوصاف جمالی و جلالی فاطمی را از محضر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و ان معصوم علیهم السلام جست وجو نماییم. موضوع فاطمه علیهاالسلام و لیلة القدر از یک سو، معسور و مشکل بودن معرفت به شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام ؛ و از سوی دیگر، میسور و ممکن بودن ادراک نسبی و با مرتبه وجودی خودمان را نشان می دهد تا بر محور «اِنّ هذهِ القلوبَ اوعیةٌ فخیرُها اَوعاهَا»(۱۱) و مدار «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا» (رعد: ۱۷)، به حضور وجودی کوثری و کوثر وجودی اش باری م، تا به قدر سعه وجودی خویش، معارفی، حقایقی و انواری فراچنگ آوریم و فراروی ارباب فضل و فیض و اصحاب کمال و کرامت و مشتاقان کوی ولایت قرار دهیم.


سِرّ قَدْر و قَدَر (فاطمه علیهاالسلام و لیلة القدر)

گرچه قدرشناسی و فاطمه شناسی به آسانی فراچنگ نمی آید، اما اندکی تلاش و خلوص در کاوش های قرآنی و کاوش در پژوهش های وحیانی، چه وحی وجودی و تکوینی و چه وحی تدوینی و تشریعی، به تدریج ما را به سوی ادراک فاطمه علیهاالسلام و قدر به پیش می برد. آن گاه که به برخی ویژگی های مشترک و وحدت وجودی و تساوی، بلکه تساوق فاطمه علیهاالسلام و قدر بین یم، به راز و رمزها پی خواهیم برد؛ از جمله:
الف. فاطمه علیهاالسلام انسان کامل تکوینی است، و قرآن کریم کلام تدوینی جامع، که فاطمه علیهاالسلام صورت عینیّه و تکوینیه قرآن کریم و قرآن صورت تدوینیه و علمیه فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ چه اینکه اهل بیت وحی علیهم السلام جامع کلام تکوین و تدوین و واجد کتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری اند؛ یعنی انسان کامل جامعِ عوالم کلیِ عقل، مثال و ماده و باید و نباید در نظام تشریع است که مرحله اعلا و برین آن به «کتاب مبین» و «امّ الکتاب» منتهی می گردد و موجود عینی است، نه اعتباری، و تکوینی است، نه تدوینی؛ که انسان کامل جامع و صاحب همه نشئات وجودی است که حتی فرشتگان شأنی از شئون وجودی اویند، تا چه رسد به مراتب دیگر هستی.(۱۲) از این رو، فاطمه زهرا علیهاالسلام واجد همه مراتب نظام خلقت و شریعت است. فاطمه زهرا علیهاالسلام از باب اینکه قرآن در حقیقت وجود و کُنه و وعاء هستی اش تجلّی یافت، ظهور قرآن و در نتیجه، ظهور علم الهی است(۱۳) تا همه مقامات وجودی را در قوس نزول و صعود دارا باشد. فاطمه علیهاالسلام و قدر عین هم و مفسِّر حقیقت وجودی هم هستند، که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ عَرفَها حَقَّ مَعرفتِها أدرکَ لیلةَ القدرِ، و اِنّما سُمّیت فاطمةُ لِاَنَّ الخَلْقَ فُطِموا عَن کُنهِ مَعرِفتها.»(۱۴)
علاّمه حسن زاده آملی می نویسند: «مبانی عقلی و نقلی داریم که منازل سیر حبّی وجود، در قوس نزول، معبّر به لیل و لیالی است؛ چنان که در معارج ظهور صعودی، به یوم و ایّام؛ بعضی از لیالی لیالی قدرند و بعضی از ایام ایام اللّه. از این اشارت در «اِنّا اَنزلناهُ فی لیلةِ القدرِ»(قدر: ۱۱) و در حدیث مذکور و نظایر آن ها تدبّر بفرما، اقرأ و ارقَ. این فاطمه علیهاالسلام ، که لیلة القدر یازده کلام اللّه ناطق است، که صادق علیه السلام فرمود: ی که حق معرفت به آن حضرت پیدا کند، یعنی به درستی او را بشناسد، لیلة القدر را ادراک کرده است...»(۱۵)
در تفسیر فرات کوفی آمده است: محمّد بن قسم بن عبید به اسناد مُعَنْعن از أبی عبداللّه (حضرت صادق علیه السلام )، ما را حدیث کرده که آن جناب در تفسیر سوره مبارکه «قدر» فرموده است: «اِنّا اَنزلناهُ فی لیلَةِ القدرِ» لیله «فاطمه» است و قدر «اللّه» است؛ ی که فاطمه را آن سان که حق معرفت اوست شناخت، همانا که لیلة القدر را ادراک کرده است.(۱۶)
حال چنان که قرآن ظاهر و باطن، و محکم و متشابه دارد، فاطمه علیهاالسلام نیز دارای چنین مراتب و ظهور و بطونی است که نه قدرِ «قدر» را می توان به حقیقت شناخت و نه قدرِ فاطمه علیهاالسلام را می توان فهمید و فهماند و قدرشناسی کرد، که الفاطمةُ، ماالفاطمةُ و ما ادریکَ ماالفاطمةُ؟!
ب. لیلة القدر ظرف تقدیر الهی در تکوین و تشریع و برای عالم و آدم است و ولایت علی علیه السلام در چنین شبی تقدیر شد که امّ و روح لیالی قدر زمانی است و پیش از آسمان ها و زمین است و فوق آن ها.
در کتاب معانی الاخبار با اسناد خود به مفضّل بن عمر آورده است: «ذکرَ عند ابوعبداللّه علیه السلام «ِانّا اَنزلناه فی لیلةِ القدرِ» قال: ما اَبْیَنَ فضلُها علیَ السوَر. قال: قلتُ: و ایُّ شی ءٍ فضلُها؟ قال: نُزلت ولایةُ ِالمؤمنین علیه السلام فیها. قلتُ: فی لیلةِ القدرِ الّتی نَرتجیها فی شهرِ رمضان؟ قال: نعم، هی لیلةُ قُدِرت فیها السمواتُ والارضُ و قُدِرت ولایةُ ِالمؤمنینَ فیها.»(۱۷) انسان کامل، هم ظرف حقایق قرآنی است و هم صاحب ولایت کلّیه و مطلقه تا قوام وجود به آن روح کلی قرار گیرد که لیلة القدر در همه ازمنه و اعصار وجود دارد، «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیم»(دخان: ۴) تا بر تجدّد، استقبال و استمرار دل نماید و ملائکه با روح القدس به اذن پروردگارشان سال به سال در زمان حیات رسول اللّه صلی الله علیه و آله بر آن جناب نازل شوند و پس از رحلت آن حضرت بر انی که از حیث صفات وجودی با اکرم صلی الله علیه و آله وحدت شخصیتی و وجودی دارند و خلیفه الهی و خلیفه رسول خدایند نازل گردند که چنین بود، هست و خواهد بود و سِرّ نزول فرشتگان بر فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دانسته خواهد شد؛(۱۸) چنان که فرمودند: با سوره قدر بر ت ما احتجاج کنید و بدانید که در بحث و استدلال پیروز می شوید؛ چون پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله حجت خدا بر خلق او همین سوره است. این سوره سَروَر دین و بزرگ ترین دلیل مذهب شما و نهایت دانش ماست. باقر علیه السلام فرمود: «یا معشرَ الشیعةِ! خاصِموا سورة «اِنّا اَنزلناهُ» تُفلِحوا. فَوَاللهِ اِنّها لَحجةُ اللّهِ ـ تبارک و تعالی ـ عَلیَ الخلقِ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله و اِنّها لَسیِّدةُ دینِکم و اِنّها لغایةُ عِلمنا...»(۱۹)
پس فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان کاملی است که قرآن بر او نازل گردیده و فرشتگان بر او نازل شده اند و در هر عصر، انسان کامل آن عصر محل نزول ملائکه و میزبان آن ها خواهد بود.(۲۰) تمام فرشتگان طواف کننده فاطمه علیهاالسلام در شب قدرند و شب قدر تکرار شونده خواهد بود(۲۱) و اساسا فرشتگان با اراده انسان کاملی همچون فاطمه علیهاالسلام نیز نزول و عروج دارند و در خدمت اویند.(۲۲) پس در لیلة القدر، تقدیر و سرنوشت نظام وجود رقم می خورد و فاطمه زهرا علیهاالسلام ظرف تحقق و تعیّن این تقدیر الهی است و واسطه فیض و فضل الهی به عالم و آدم و جهان غیب و غیب جهان، و همه چیزِ هستی از مدار وجودی او و مجرای هستی اش تشخّص می یابد و هزاران نقش بر لوح عدم از قاف قدرت الهی و قلم خداوندی از رهگذر و نسیم قدسی وجود آن عزیز الوجود رقم خورده است.
مرحوم علاّمه طباطبائی رحمه الله نیز مراد از «قدر» در «لیلة القدر» را تقدیر الهی در همه هستی و استمرار و تداوم آن دانسته اند.(۲۳) تفسیر نمونه نیز تقدیر همه چیز و رابطه تقدیر در شب قدر با اراده و اختیار انسان و نزول قرآن و نسبت و ترابط و تعامل تقدیر در شب نوزدهم، تحکیم در شب بیست و یکم و امضا و تثبیت در شب بیست و سوم را شرح می دهد.(۲۴) از این ها می توان نسبت انسان کامل با لیلة القدر و نسبت آن دو با سرنوشت انسان و جهان را به خوبی شناخت و نقش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را در هندسه هستی و لیلة القدر بازیافت.
ج. شگفت آور است که بدانیم، هم شب قدر از حیث هویّت وجودی و ماهیت مجهول است و به آسانی فهم حقایق آن روزی هر ی نخواهد شد ـ مگر صلاحیت علمی و عملی برای سالک کوی قدر ـ و هم حقیقت ذات و وجود فاطمه علیهاالسلام مجهول است، مگر برای اوحدی از انسان ها که در درجه اول، انسان های کامل هستند و آن گاه با حفظ مراتب وجودی، اولیای الهی و بندگان صالح و صاحب مقام ولایت در درجه دوم.
اما شب قدر مخفی است، به دو دلیل: ۱. اهمیت بخشی و مراقبت از شب قدر تا بهترین و بیشترین بهره وری برای اهلش حاصل آید. ۲. عظمت و فخامت شب قدر و میزان تأثیرگذاری آن در جهان خلقت و شریعت و بدین سان، اولیاءالله در میان خلق و مؤمنان پنهان هستند و اینکه فاطمه زهرا علیهاالسلام ناشناخته ماند و در زمان حیات ظاهری اش، مجهول و مظلوم واقع شد و پس از ارتحال از جهان فانی به سوی جهان باقی نیز قبر مطهّرش مجهول و ناشناخته است، خود حکایتی از عظمت و اهمیت این شخصیت ممتاز ی در سرنوشت فرهنگی ـ جهان و آیتی بر حقّانیت ت، ولایت و شه، و انگیزه و عمل شیعه خواهد بود تا هماره عقول و قلوب را به سمت خویش معطوف دارد و تاریخ بشریت را از گذشته تاکنون و آینده، متوجه خویش سازد و این خود سِرّی از اسرار آفرینش و راز سر به مهر کتاب خلقت و شریعت و جهان تکوین و تشریع است.
قرآن شناس راستین یا شارح شریعت (فاطمه علیهاالسلام و قرآن)
انسان کاملی چون صدیقه طاهره علیهاالسلام عالم به قرآن، عامل به قرآن و حامل قرآن کریم است و درجات قرآن با معارج انسان کامل تطابق دارد و نسبتی تام و تمام در میانشان برقرار است و تمامی حقایق و معارف قرآنی به نحو اتم و اکمل، در انسان کامل و از جمله فاطمه زهرا علیهاالسلام مجتمعند؛ چه آنکه او «قول ثقیل» را در ثقل علمی و عملی اش تحمّل کرد: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا.» (مزّمّل: ۵)
علاّمه طباطبائی رحمه الله قول ثقیل را «قرآن عظیم» دانسته که از حیث تلقّی و دریافت معنای آن (ثقل علمی) و از حیث تحقّق به حقیقت توحیدی (ثقل عملی) «ثقیل» خوانده شد(۲۵) و تنها انسان کامل حامل و وارث ثقل علمی و عملی آن و انسانی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام ، که «بتول» خوانده شد و در فرازی از سوره مزّمّل پس از آیه یاد شده نیز سخن از «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزّمّل: ۸) آمده، مشعر به این معناست که انسان بتول توان تلقّی و تحمّل و تحقّق قول ثقیل را داراست و البته راه اعتلای انسان به فهم خطاب محمّدی صلی الله علیه و آله نیز مسدود نخواهد بود؛ باید استکمال عقلی و باطنی داشت و مقامات معنوی و فتوحات غیبی نمود و حجاب ز از ملک تا ملکوت کرد و در پرتو نور آفتاب ولایت و عنایت انسان کامل، به خزاین اسرار و علوم الهی راه یافت.(۲۶)
به هر تقدیر، فاطمه علیهاالسلام و قرآن به هم سرشته و درهم تنیده اند و «لَنْ یفترقا»(۲۷) هستند و او همه کمالات را از جهات چهارگانه دارا بود؛ یعنی نزاهت از نقص در وجدان کمال و رها شده، مصون از عیب در مقام دارایی کمال، و در دو مقام حدوث و بقا نیز واجد کمال امکانی و وجودی بود که به تعبیر جوادی آملی، «زیرا نه فاقد کمال هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد و نه آنچه دارند آفت زده است تا در قلمرو تعالی آن ها عیب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده اند که مسبوق به نقص باشد و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض می شوند تا ترقّی آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد. این مقام جمع الجمعی مربّع را می توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی بدیل الهی ـ یعنی قرآن ـ استنباط کرد.»(۲۸)
حال، نسبت فاطمه علیهاالسلام و قرآن کریم رادر چند نکته توضیح می دهیم:
نکته اول:

چنان که قرآن کریم یا قرآن صامت و وحی مُنْزَل الهی دارای صفات ثبوتیه و سلبیه یا جمالیه و جلالیه است، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دارای صفات مشترک با قرآن در دو بعد ایج و سلبی و جمالی و جلالی است. چنان که قرآن نور است(۲۹) فاطمه علیهاالسلام نیز نور است، خداوند نیز نور است.(۳۰) این وحدت نوری بین آفریننده فاطمه علیهاالسلام و قرآن و متکلّم با کلام تکوینی (فاطمه علیهاالسلام ) و کلام تدوینی (قرآن) نکته ای است بس مهم. قرآن قول فصل(۳۱) است و فاطمه علیهاالسلام نیز فصل الخطاب؛ قرآن هدی(۳۲) است، فاطمه علیهاالسلام نیز هدایت کننده انسان؛ قرآن رشد،(۳۳) حق،(۳۴) کریم،(۳۵) شفاء،(۳۶) رحمت،(۳۷) برهان،(۳۸) عزیز،(۳۹) حکیم،(۴۰) مطهَّر،(۴۱) غیر ذی عوج،(۴۲) ذکر،(۴۳) مصدِّق،(۴۴) عظیم،(۴۵) بیان،(۴۶) و قیّم(۴۷) است، فاطمه علیهاالسلام نیز بر اساس نصوص حدیث و مجامع روایی و بخصوص متن دعای «زیارت جامعه کبیره» رشد، حق، کریم، شفاء، رحمت، برهان، عزیز، حکیم، مطهّر، غیر ذی عوج، ذکر، مصدّق، عظیم، بیان و قیّم، که دعاها و خطبه های حضرتش نیز از حیث علمی و فعل و تقریر، و سیره عملی ایشان از حیث عملی، دل ی تام بر این صفات وجودی می نمایند.
نکته دوم:

فاطمه علیهاالسلام از راسخان در علم(۴۸) و تأویل شناسان و تأویلگران(۴۹) قرآن کریم و قرآن شناسان و مفسِّران قرآن کریم(۵۰) می باشد که سیر معرفتی ـ سلوکی حضرتش از ظاهر قرآن و الفاظ کتاب وحی الهی تا اُمّ الکتاب و کتاب مکنون و لوح محفوظ کشیده شده است. فاطمه علیهاالسلام تمامی مراتب لیلة القدر را داراست و در باب علم و عرفان فاطمه علیهاالسلام به قرآن، توجه به حدیث ذیل یک ضرورت و خود گویای مقام قرآن شناسی و معرفت به همه مدارج و معارج وحی الهی و مقامات قرآنی است. خودِ زجاجه وحی و میوه نبوّت، امّ الائمّة المعصومین، سیدة نساء العالمین، فاطمه بنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، فرمود: «ستایش خدای را که مرا منکر امری از کتابش قرار نداده و در هیچ حقیقتی از امرکتاب مرا سرگردان ننموده است.»(۵۱) و یاد آورده اند: «زنی خدمت حضرت صدیقه علیهاالسلام رسید و سؤالی کرد و جواب شنید تا ده سؤال؛ خجلت کشید، عرض کرد: بر شما مشقّت نباشد. فرمود: اگر ی اجیر شود که باری را به سطحی ببرد به صدهزار دینار، آیا بر او سنگین است؟ عرض کرد: نه. فرمود: من اجیر شده ام برای هر مسئله به بیشتر از م ن زمین و عرش که از لؤلؤ پر شود.»(۵۲)
حال چگونه او مفسِّر و مبیِّن قرآن نباشد که قرآن فرمود: «اِلاّ المطهَّرونَ»(واقعه: ۷۶) و قرآن نیز مصداق «مطهّرون» را معرفی نموده(۵۳) که حضرت فاطمه علیهاالسلام از جمله مطهّرون است و با ظاهر و باطن قرآن مساس دارد و معارف بیکران قرآن بر او مکشوف و معلوم است.(۵۴) پس درس دین شناسی و درد دین داری و مکتب قرآن شناسی و قرآن مداری هر آینه در مکتب فاطمه علیهاالسلام قرار دارند.
نکته سوم:

قرآن کریم در ترسیم و تصویر سیمای ملکوتی فاطمه علیهاالسلام و چهره نورانی و رحمانی اش، مشحون از آیات است که به حسب تفسیر، تأویل، تطبیق و با تکیه بر مجامع روایی و حدیثی، بر مقامات معرفتی و معنوی آن حضرت دل تام و کامل دارند، و از جمله آیات الهی، آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»(احزاب: ۳۳) است که اراده در «اِنّما یریدُ اللّه» اراده تکوینی است؛(۵۵) خدای سبحان با اراده تکوینی تخلّف ناپذیر خود، موهبت طهارتِ از هرگونه رجس را، خواه در شه های عقل نظری و خواه در نیّت و اراده های عقل عملی، به اهل بیت عصمت علیهم السلام اعطا نمود و «انَّما» نیز اقتضای حصر دارد و تطهیر تکوینی را تنها به آن ذوات طاهره اختصاص داده است، و «یُرید» دل بر دفع هرگونه رجس است، نه رفع آن و با دوام و استمرار فیض، اذهاب رجس سازگار است.(۵۶)
و در آیه مباهله «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِین»(آل عمران: ۶۱)، که دل بر مظهر جمال و جلال الهی بودن اهل بیت علیهم السلام و از جمله، فاطمه زهرا علیهاالسلام دارد، جلال و جمال فاطمه علیهاالسلام همتای جلال و جمال علی علیه السلام قلمداد شده است(۵۷) و به تعبیر حسن زاده آملی، آیه مباهله دل بر تفضیل فاطمه معصومه علیهاالسلام بر همه ن عالم دارد.(۵۸)
البته آیاتی همانند ۹۲ آل عمران، ۶ و ۲۳ انسان، سوره کوثر، فرازهایی از سوره الرحمن و مطفّفین، که بر بحر نور و وحدت و مقام مقرّبین و ابرار و اصحاب یمین دل دارند و به صورت کامل و اظهر بر شخصیت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام دل می نمایند، هر کدام نشانه هایی از آن بی نشان اند تا ما را به عمق و ژرفای وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام دل نمایند. پس قرآن کریم معرِّف و مفسِّر شخصیت فاطمه علیهاالسلام و فاطمه علیهاالسلام نیز مفسِّر و مبیِّن قرآن کریم است که دو قرآن ناطق و صامت همدیگر را تفسیر می نمایند و این بیانگر وحدتِ وجودی و جوهری آیات بیّنات و وحی الهی با بقیة النبوّه و تن رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد که او تفسیر قرآن و قرآن تفسیر اوست؛ یعنی قرآن فاطمه مجسّم و معیّن و مدوّن و فاطمه علیهاالسلام قرآن مجسّم و معیّن و مکوّن است، که القرآنُ معَ الفاطمة و الفاطمةُ معَ القرآن.
فاطمه و محمّد و علی علیهم السلام ؛ روح واحد ـ نور واحد
عرفان به فاطمه علیهاالسلام قرین و رهین عرفان به محمّد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نیز می باشد؛ چه اینکه در انسان کامل بودن، در لیلة القدر و یوم الله بودن، در معصوم و حجت الهی بودن، در خلیفة اللّه بودن و در نور واحد بودن، مشترک و دارای صفات وجودی واحدی اند و فاطمه علیهاالسلام غیر از اینکه تن رسول خدا صلی الله علیه و آله ، میوه دل و نور چشم اکرم صلی الله علیه و آله است، از باب اینکه کفو علی علیه السلام می باشد و کفو او نفس اکرم صلی الله علیه و آله است، او نیز نفس صلی الله علیه و آله است. علاوه بر این، در تفسیر انفسی «لیلة القدر» آمده که لیلة القدر همانا بنیه محمّدی است که از آن به «صدر محمّد صلی الله علیه و آله » تعبیر شده؛ چنان که در تفسیر عرائس البیان آورده اند: «لیلةُ القدرِ هی البنیةُ المحمّدیةُ حال احتجابِه علیه السلام فی مقامِ القلبِ بعدَ الشهودِ الذّاتیِ لاَنَّ ال َ لایُمکنُ الاّ فی هذه البُنیةِ فی هذهِ الحالةِ. و القدرُ هو خطرُه علیه السلام و شرفُه اذ لا یَظهرُ قدرُه و لایَعرفُه هو اِلاّ فیها.»(۵۹)
و در بیان السعادة، از «بنیه محمّدیه» به «صدر محمّد صلی الله علیه و آله » تعبیر نموده و گفته است: «فی لیلةِ القدرِ الّتی هی صدرُ محمّد صلی الله علیه و آله »(۶۰) و یا علاّمه حسن زاده آملی مرقوم داشته اند: «و اِذا دریتَ اَنّ بقیةَ النبوّةِ و عقلیةَ الرسالةِ و ودیعةَ المصطفی و زوجةَ ولیِّ اللّهِ و کلمةَ اللهِ امّةِ فاطمةُ علیهاالسلام ذات عصمة ...»(۶۱)
علی علیه السلام نیز در توصیف آل النبی صلی الله علیه و آله می فرماید: «هُم موضعُ سِرّهِ و لجأُ اَمرِه و عَیبةُ علمِه و مُؤمّل حُکمه و کَهوفُ کُتبه و جِبالُ دِینه. بِهِم اَقام انحناءَ ظَهرِه و اَذهبَ ارتعادَ فرائِصه. لایُقاس بِه آلُ محمّدٍ صلی الله علیه و آله مِن هذهِ الاُمّة اَحدٌ و لا یُسوّی بِهم مَن جَرت نِعمتُهم علیه ابدا. هُم اَساسُ الدینِ و عِمادُ الیقینِ، اِلیهم یَفی ءُ العالی و بِهم یَلحقُ الی و لَهم خَصاصُ حَقِّ الولایةِ و فیهم الوصیّةُ والوارثةُ ...»(۶۲)
در توصیف های علی علیه السلام ، چند مطلب مهم وجود دارد:
الف. اهل بیت علیهم السلام جایگاه سرِّ، صندوق دانش، ملجأ حکم و کهف های کتاب خدا و کوه های دین اند که پشت خم شده دین به ایشان راست گردیده و لرزش پشت آن بدان ها آرام گشته است.
ب. احدی از این امّت قابل قیاس با آنان نیست؛ که ایشان اساس دین و استوانه های یقین هستند؛ که آنان واجد حق ولایت اند و در آن ها وصیت و وراثت موجود است.
پس هرگونه کمال علمی و عملی از همتایی آنان با قرآن کریم، همانندی آن ها با کشتی نوح، آمد و شد ملائکه و معدن علم و حکمت و جز آن برای حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز وجود دارد و نیز از طریق شناخت شخصیت ممتاز و برجسته حضرت علی علیه السلام نیز توان ورود به خانه وجود و شخصیت حقیقی فاطمه علیهاالسلام حاصل خواهد شد؛ چه اینکه در حدیث آمده است: قال مولینا جعفر بنُ محمّدٍ الصادقِ: «لولا أنّ اللّهَ ـ تبارک و تعالی ـ خلَقَ ال َالمؤمنینَ علیه السلام لِفاطمةَ علیهاالسلام ما کان لَها کفوٌ علی ظَهرِ الارضِ مِن آدمَ و مَنْ دونِه.»(۶۳)
و یا در حدیث آمده است که «لولاکَ لَما خلقتُ الافلاکَ و لولا علیٌّ لَما خلقتُکَ و لولا فاطمةُ لما خلقتُکما.»(۶۴)
و یا اینکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام مصداق آیه ولایت، مباهله، ذی القربی و تطهیر هستند و کلمة اللّه، صراط اللّه، حبل اللّه، اسماءاللّه و وجه اللّه نیز خوانده شده اند.
حال آیا شناخت فاطمه علیهاالسلام با محمّدشناسی و علی شناسی گِره نخورده است؟ و یا المؤمنین از اکرم صلی الله علیه و آله پرسید: «أیُّنا أحبُّ الیکَ؟ أنا اَو هی؟ قال: هی أحَبُّ الیّ و اَنتَ اَعَزُّ عَلَیَّ»؛(۶۵) کدام یک از ما نزد شما محبوب تریم: من یا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه محبوب تر است و تو عزیزتری. به تعبیر جوادی آملی، چون هر کدام به نوبه خود مصداق کوثرند که خدای سبحان به اکرم صلی الله علیه و آله عطا فرمود و کوثر، که عطای ویژه الهی است، هم محبوب است و هم عزیز.(۶۶)
و یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطمةُ بضعةٌ مِنّی، یَسرُّنی ما یَسرُّها و یَغضِبنی ما یَغضِبُها.»(۶۷)
از سوی دیگر، فاطمه زهرا علیهاالسلام صاحب مقام ولایت است که مقام معرفت تام و یقینی به ذات قدسی خداوند سبحان و فنای عالم و آدم در حضرت حق و شهود هستی به عنوان تجلّی خدا و ملک طلق حضرت حق می باشد و صاحب ولایت به مقام نبوّت تعریفیه یا انبائیه رسیده که نبوّت یاد شده غیر از نبوّت تشریعیّه است؛ چنان که حسن زاده آملی نیز مرقوم داشته اند: «یَجبُ الفرقُ و مییزُ بینَ النبوّتینِ شریعیّةِ والانبأئیّة. فاِنّ النبوّةَ شریعیّةِ قد خُتمتِ بِالرسولِ الخاتِمِ محمّدٍ صلی الله علیه و آله ، فحلالُه حلالٌ الی یومِ القیامةِ، و حرامُه حرامٌ الی یومِ القیامةِ، و اَمّا النبوّةَ الانبائیّةِ المُسمّاةُ بالنبوّةِ العامّةِ، والنبوةُ عریفیّةِ والنبوّةُ المقامیّةِ اَیضا فهی مستمرّةٌ اِلیَ الابدِ یَنتفعُ مِن تلکَ المأدُبةِ الأبدیّةِ کلُّ نفسٍ مستعدةٍ لاَِن تَسمعَ الوحیَ الانبائیَ، فافهم!»(۶۸)
ایشان در تفسیر «کهف قرآن کریم» نیز با استناد به آیه «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» (کهف: ۶۵)، مقوله انبیای تشریع و انبیای علم و سلوک را طرح و تبیین کرده اند(۶۹) و اگرچه حضرت علی علیه السلام هنگام غسل دادن بدن مطهّر رسول اللّه صلی الله علیه و آله خطاب به آن حضرت فرمود: «بأبی انتَ و أمّی، یا رسول اللّه! لقد انقطعَ بموتِکَ ما لم یَنقطع بموتِ غیرِکَ مِن النبوّةِ و الانباءِ و أخبارِ السماءِ»(۷۰) که ناظر به ختم نبوّت و خاتمیت و اکمال دین و نبوّت تشریعی است و پایان نزول وحی مخصوص رس اعلام شده، اما اصل نزول جبرئیل و القای وحی به انسان کامل از حضرت فاطمه علیهاالسلام و ان علیهم السلام نفی نشده است؛ چنان که در بحث فاطمه علیهاالسلام و لیلة القدر اشارتی بدان شد(۷۱) و سیر ضرورت نزول وحی و فرشتگان بر انسان کامل از القای معارف و حقایق غیبی تا تحت ولایت و فرمان بودن فرشتگان برای انسان کامل، بلکه فرشته، شأنی از شئون وجودی انسان کامل است و عرضه اعمال امّت به انسان کامل دانسته شده است.(۷۲)
از این روست که نبوّت، ت و ولایت به هم گره خورده اند و وجود یکی علت وجود دیگری خواهد بود. با عنایت به جهات و حیثیات بحث و از مقوله نبوّت موهوب، عصمت غیراکتس ، وحی غیرارادی، تداوم ولایت به وجود فاطمه علیهاالسلام و صیانت از ولایت تا مرز شهادت از سوی حضرت فاطمه علیهاالسلام ، خود تفسیری بر پیوند وجودی محمّد صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام خواهد بود که مقامات باطنی، صفات وجودی و امتیاز ویژه ذوات مقدّس را روشن می نماید که در حدیث آل عبا نیز مندرج است و این بخش نوشتار به گوشه ای از این پیوند وجودی اشاره داشت، ولی بحث تفصیلی آن مقام و موقعیتی دیگر می طلبد تا مبانی عقلی، نقلی و عرفانی ابحاث طرح شده نیز روشن گردند.


کوثر آفرینش (فاطمه علیهاالسلام و فضایل الهی ـ انسانی)

چنان که از مباحث مطرح شده فضایل، سجایا و مکارم اخلاقی و مقامات علمی و عملی صدیقه طاهره علیهاالسلام به نحو اجمال تبیین شد و روش بحث نیز بهره وری از آیات و احادیث بود، در این فصل نیز دست کم به دو نکته مهم پرداخته می شود:
الف. خطبه ها، ادعیه، نیایش ها و روایات حضرت زهرا علیهاالسلام حکایت از عمق شه، بصیرت دینی و معرفت ی، جامعیت دین شناختی، روحیه عرفانی، انس و ارتباط با خدا و معنویت گرایی اصیل، ژرف شی در عرصه های فرهنگی، و اجتماعی آن حضرت دارند و کافی است نیم نگاهی به مجموعه معارف فاطمی داشته باشیم تا صلاحیت علمی و عملی حضرتش را در اسوه قرار گرفتن برای همه انسان ها در همه عصرها و نسل ها متوجه شویم ـ که این خود بحث مستقلی می طلبد.
ب. توجه به برخی آیات و احادیث نبوی و مجموعه سخنانی ارزشمند از ان معصوم علیهم السلام در تبیین اوصاف و فضایل فاطمی که در این فصل مورد توجه واقع خواهند شد تا گوشه هایی از شخصیت نورانی حضرتش و رقیقه ای از حقیقت وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام روشن گردد:
۱. فاطمه علیهاالسلام کوثر اعطا شده از سوی خدای سبحان به اکرم صلی الله علیه و آله و امّت ختمیّه است که سوره کوثر در شأن و شخصیت آن حضرت نازل شده: «اِءنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ.»(کوثر: ۱)(۷۳)
۲. فاطمه علیهاالسلام کلمة اللّه است: «فَتَلَقّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ.» (بقره: ۳۷)(۷۴)
۳. فاطمه علیهاالسلام مایه شادی دل و سرور نفس رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، قرّه عین و اشک چشم در مقام شوق در پرتو نگاه رحمانی و عامل آرامش و آسایش جان رسول خدا صلی الله علیه و آله است که فرمود: «تَسُرُّ بها(۷۵) تَقَرُّ بها عینی»(۷۶) و «یَطمئنُّ بها قلبی.»(۷۷)
۴. فاطمه علیهاالسلام از مقرّبان و السّابقون(۷۸) و اصحاب یمین(۷۹) و ابرار(۸۰) است. ویژگی های علمی و عملی