جستجوی عبارت خاطره ای جالب درباره ی شهید ابراهیم هادی


کلیپی از برنامه نود شبکه سه ، دوشنبه ۴ اردیبهشت۹۶ که در آیتم از ” آرش برهانی ” به نمایش خاطره جالب آرش برهانی از علی در بازی با لائوس پرداخته است. نوشته ؛ خاطره شیرین و جالب برهانی از علی …

شهید عارف ابراهیم هادی:مشکل کارمااین است که برای رضای همه کار میکنیم جز خدا



شهیدعارف ابراهیم هادی


بهار خاطره، باران خاطره، درخت خاطره، گل خاطره، پارک خاطره، خیابان خاطره، سرد خاطره، گرم خاطرع، شب خاطره، روز خاطره، گریه خاطره، خنده خاطره.... لعنت به خاطره که با کور و کر زندگی کنی تا مبادا چیزی تو را پرت کند به گذشته! باید در خودت فرو بروی که خیابان، که عطر، که پارک، که موسیقی، که رنگ، که مکان، که هر چه هست هوش از سر نبرد میان خاطره....


بهار خاطره، باران خاطره، درخت خاطره، گل خاطره، پارک خاطره، خیابان خاطره، سرد خاطره، گرم خاطره، شب خاطره، روز خاطره، گریه خاطره، خنده خاطره.... لعنت به خاطره که باید کور و کر زندگی کنی تا مبادا چیزی تو را پرت کند به گذشته! باید در خودت فرو بروی که خیابان، که عطر، که پارک، که موسیقی، که رنگ، که مکان، که هر چه هست هوش از سر نبرد میان خاطره....


این بازیگر پیش وت، خاطره ای جالب از دوران بچگی خود تعریف کرد.

کلیپی از خاطره جالب رامین رضائیان از پدرش. وی که به همراه پدرش در استودیو شبکه ورزش حضور داشت، خاطره ی جالب را از دوران کودکی خود تعریف کرد. گفتنی است رضائیان چندی پیش به دلایل انضباطی از تیم ملی کنار…

این ع متعلق به شهید عزیز جاوید الاثر، شهید ابراهیم هادی،

شش روز بعد از شهادتشون است، که از تلویزیون عراق پخش شده...

قابل توجه همسنگران عزیز

به اطلاع می رسانیم پس از تحقیقات به عمل آمده از خانواده محترم شهید ابراهیم هادی

تصویر زیر را متعلق به شهید ابراهیم هادی می دانند .

لذا جهت بازدید شما در وبلاگ قرار می گیرد.

انشاءالله روزی هم ما با ایشان محشور شویم.

شاید برای خیلی ها این تنها یک ع نباشه، یک دنیا حرف، یک دنیا نشونه باشه...

چند سالی میشه که تنها خبر و تنها نشانی من از شهید هادی،

خلاصه میشد توی کتاب "سلام بر ابراهیم" و ع هایی که انگار با آدم حرف می زنند،

ت یبچی نوشت: وقتی ع و دیدم اولش بهت برم داشت باورم نشد

بعدش دقت دیدم آره خودشه داش ابراهیمه

محض اطلاع بگم داش ابراهیم الگوی زندگی منه

داش ابراهیم شرمندتم ، میدونم که میدونی داداش ندید بگیرو ........

منبع : پرستوهای عاشق


کلیپی جالب از خاطره ی شنیدنی ” فیروز کریمی ” در خصوص تاکتیک های نفت آبادان.کریمی با زبان طنز خودش در خصوص روش های بازی این روز های نفت آبادان، خاطره جالبی را بیان می کند. پارس فوتبال شما را به تماشای این کلیپ دعوت می کند. نوشته ؛ خاطره ی جالب فیروز کریمی از آبادان! اولین بار در پارس فوتبال | خبرگزاری فوتبال ایران | parsfootball پدیدار شد.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با حضور در برنامه دست خط شبکه پنجم سیما خاطره ای جالب از زمانی کودکی خود تعریف کرد.

اول : من سال چهارم دبیرستان بودم و کنکوری ،،،
تو درسم موفق بودم ، خانواده خوب و مذهبی داشتم چادری بودم و ... ولی یه چیزی تو زندگیم کم بود.
یه روز حس هیچ کاری برای خدا انجام نمیدم ، هیچ کاری یا برای نفس خودمه یا خوش آمد دیگران،،، حس کار های خوب ام هم بی هدفه ،،،
  دوم: با این که ظاهر مذهبی داشتم و چند تا کتاب از خونده بودم، ربطه ی خاصی با نداشتم. یه دوستی داشتم که اصلا مذهبی نبود ولی سال اول دبیرستان خیییلی متحول شده بود ، خیلی به شهید همت ارادت داشت. گو رابطه اش با خیلی خاص بود،،، گ ار میرفت، کتاب هاشون رو میخوند ، راهیان نور میرفت . ولی انگار من راز رابطه اش با رو نمیفهمیدم ،،،منم دلم میخواست یه دوست شهید داشته باشم و با باشم ولی بعدا فهمیدم این چیز ها دعوتی است ، نه خواستنی
  سوم: سال چهارم دبیرستان دوستم یه جلسه سخنرانی بهم معرفی کرد که گوش کنم.- بحث نیت و اخلاص بود- سخنران معجزه ی اذان شهید هادی رو تعریف کرد ولی فقط گفت «ابراهیم» . خیلی معجزه اذان شهید هادی برام خاص بود. واقعا ت خوردم... انگار یه رازی رو کشف کرده بودم. روز بعد از دوستم پرسیدم :
- واااای فلانی چقد اون خاطره هه خوب بود ، این ابراهیم که گفت شهید همت بود دیگه؟
- نه  شهید ابراهیم هادی بود!
  آ -شروع قصه- یه دفعه روی میز یه کتاب دیدم،،، سلام بر ابراهیم یه نگاه به ع روی جلد،، و لبخندش و رد شدم،
برگشتم،،،
کدوم ابراهیم هادی
کتاب رو برداشتم با- این که سال کنکور بود - شروع به خوندن مقدمه...  و اشک هام از همون جا شروع شد،،،دلم نمیومد کتاب رو تموم کنم،،،روزی یه خاطره میخوندم که تموم نشه..
ظاهر زندگیم عوض نشد ولی زندگیم رنگ گرفت معنی دار شد ،،،
هر روز که میگذره بیشتر میفهمم چرا شهید هادی


مشکل بزرگ زندگی من نیت بود، واسه رضای خدا کار بود ،،،
همین باعث شد انگیزه بگیرم ، بیشتر درس بخونم ، برای خدا درس بخونم، تو سختی ها کم نیارم و سال کنکور رو با خوبی پشت سر بذارم ،،،
رتبه من شد 153 کشور ... من این رو مدیون ی گمنام ام.




یکی از دوستان شهید محسن حججی خاطره ای جالب از این شهید م ع حرم تعریف کرد.

 حمید خلیلی دوست شهید م ع حرم محسن حججی در برنامه تا ثریا اظهار داشت: یکی از همخدمتی های اهل سنت دوران سربازی شهید حججی با من تماس گرفت و گفت کمد لباس محسن کتابخانه پادگان ما بود. به قدری به سربازان کتاب می داد که پادگان به او اعتراض کرد. 

دوست شهید حججی درباره علاقه این شهید به کتاب بیان داشت: محسن در نمایشگاه کتاب دفاع مقدس با همسرش آشنا شد و اولین هدیه ای که به او داد کتاب "طوفان دیگری در راه است" بود و همسر محسن هم کتاب "سرباز سال های ابری" را به او هدیه داد.

 


چند روز دیگه زندگی نامشو میزارم 


م ع با اخلاق پرسپولیس در صفحه اینستاگرامش خاطره ای از یک شهید را منتشر کرد.

خاطره نویسی! و ما ادراک ما خاطره نویسی! حدود 20 روز پیش تو یه ایمیل ازتون خواسته بودم با یه خاطره شروع کنید. اولین خاطره ی رسیده مربوط به سفر نوروزی خانم داستانی به همراه خانواده به تهرانه. این خاطره ی تقریبا 3000 کلمه ای الآن توی ادامه مطلب گذاشته شده. برای اکثر نویسنده ها، نظر مخاطب درباره ی نوشته مهمه. نظرهاتون رو در قسمت نظرات بنویسید. از محتوا سؤال کنید؛ جایی رو که متوجه نشدید بپرسید؛ از لحن انتقاد کنید؛ و خلاصه فقط به «خوب بود»، «جالب بود» و... اکتفا نکنید. اگه از تشبیهی خوشتون اومد یا از توصیفی لذت بردید، سعی کنید با ذکر دقیق مورد، بنویسید. این مسئله هم برای خانم داستانی و هم برای خودتون خوبه.


خاطره نویسی! و ما ادراک ما خاطره نویسی! حدود 20 روز پیش تو یه ایمیل ازتون خواسته بودم با یه خاطره شروع کنید. اولین خاطره ی رسیده مربوط به سفر نوروزی خانم داستانی به همراه خانواده به تهرانه. این خاطره ی تقریبا 3000 کلمه ای الآن توی ادامه مطلب گذاشته شده. برای اکثر نویسنده ها، نظر مخاطب درباره ی نوشته مهمه. نظرهاتون رو در قسمت نظرات بنویسید. از محتوا سؤال کنید؛ جایی رو که متوجه نشدید بپرسید؛ از لحن انتقاد کنید؛ و خلاصه فقط به «خوب بود»، «جالب بود» و... اکتفا نکنید. اگه از تشبیهی خوشتون اومد یا از توصیفی لذت بردید، سعی کنید با ذکر دقیق مورد، بنویسید. این مسئله هم برای خانم داستانی و هم برای خودتون خوبه.



این ع قدیمی و خاطره انگیز پس از سال ها بازسازی شد

 

ع مشهوری که چند سال پیش بسیار سر و صدا به پا کرده بود پس از 6 سال دوباره گرفته شد.

 

ع معروف شش قلوها با پدر و مادرشان که چند سال پیش در اینترنت منتشر شده بود حالا پس از شش سال به مناسبت تولد شش سالگی شان همان ع و به همان شکل. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


بعصی وقتا ثبت همه چیز خیلی هم جالب نیس به نظرم،مثلا امروز که تو ارشیو وبلاگ قبلیم میگشتم بعضی از پستها عجیب بودن خاطره هایی رو برام تداعی که هیچ ارزشی دیگه واسم ندارن درحالیکه اون موقع با چه ولعی مینوشتمشون راستش خندم گرفت واسه حماقتم فک کنم یه خورده هم سنم بره بالا کلا منکرشون بشم هههه ولی مطالب قابل تامل هم کم نبود مثل این جمله که خوشم اومد ازش《خاطره الکل نیس که بپره ؛خاطره خاطره س می مونه و دهنتو سرویس میکنه...!》


خواهر شهید هادی در سالگرد تولد شهید ابراهیم هادی ماجرای آ ین خواسته شهید «ابراهیم هادی» از خانواده اش را بیان کرد.

سلام خوش اومدید به وبه شهید ابراهیم هادی من از شما سپاس گزارم که به این وب سر زدید من میخواستم هرکاری که میتونم برای شهید ابراهیم انجام بدم چون کتاب سلام بر ابراهیم رو خونده بودم و خیلی برام جالب بود.

لطفا از همه ی مطالب دیدن فرمایید

سهیل کمایی


ع شهید ابراهیم هادی

picture ebrahim hadi


شهید «ابراهیم هادی» از ی جاویدالاثر عملیات والفجر مقدماتی ست که کتاب خاطراتش از محبوب‌ترین کتاب‌های چندسال اخیر میان جوان‌هاست. اما «ابراهیم هادی» چرا تا این اندازه محبوب است؟


 




اهالی خیابان 17شهریور تهران سال ها عادت داشتند به یکی از دیوارنگاری‌های محله‌شان خیره شوند و از روی ارادت به تصویرنقش بسته بردیوار سلام کنند. به تصویر پهلوان محله‌شان که حالا زینت کوچه‌های محله‌است. اما شاید کمتر ی فکر می‌کرد که کتاب زندگینامه این پهلوان روزی این چنین گره‌گشای بچه‌های امروز باشد. بچه‌هایی که سالها بعد از شهید «ابراهیم هادی» به دنیا آمده‌اند اما ابراهیم با اولین «سلام»  مرزهای تاریخ را بی‌اعتبار می‌کند و محکم‌تر جواب سلام می‌دهد. شهید ابراهیم هادی پهلوان محله خیابان 17 شهریور در 17 بهمن‌ماه 1361 وارد عملیات والفجرمقدماتی شد و در نهایت در 22 بهمن همان سال همزمان با چهارمین سال پیروزی انقلاب ی‌ ایران تعبیر خواب‌هایش را دید و به شهادت رسید. اما 27 سال بعد به همت دلدادگانش کتاب خاطراتش با نام «سلام بر ابراهیم» منتشر شد که به یکباره توانست خیل عظیمی از جوانان امروزی را به این شهید و راه و رسمش علاقه مند سازد. کت که در این روزها به چاپ صدم خود رسیده است و جلد دوم آن با نام «سلام برابراهیم2» نیز منتشر شده است. اگر می خواهید شاهد این دلدادگی باشید یک پنج شنبه را در قطعه 26 گ ار ی بهشت زهرا بگذرانید.



 


های دل:

✅خواهر شهید ابراهیم هادی می گفت :


یک روز موتور شوهرخواهرم را از جلوی منزل مان یدند،

عده ای دنبال دویدند و موتور را زدند زمین.

ابراهیم رسید و زخمی شده را بلند کرد،


نگاهی به چهره وحشت زده اش انداخت و به بقیه گفت: اشتباه شده! بروید.

ابراهیم را برد درمانگاه و خودش پیگیر درمان زخمش شد.

آن بنده خدا از رفتار ابراهیم خج زده شد.


❓ابراهیم از زندگی اش سوال کرد، کمکش کرد و برایش کار درست کرد.


❤️طرف خوان شد، به جبهه رفت و بعد از ابراهیم در جبهه شهید شد...


‼️ اگر مثل ابراهیم هادی هنر جذب نداریم، دیگران را هم نکنیم.


# _های_دل ❤️❤️

با همراه شویم

@parehayedel_ir


ســالها از شهادت ابراهیم گذشــت. هیچ نمیتوانست تصور کند که فقدان او چه بر سر خانواده‌ی ما آورد. مادر ما از فقدان ابراهیم از پا افتاد و... تا اینکه در ســال 1390 شنیدم که قرار است سنگ یادبودی برای ابراهیم، روی قبر یکی از ی گمنام در بهشت زهرا ساخته شود. ابراهیم عاشق گمنامی بود. حالا هم مزار یادبود او روی قبر یکی از ی گمنام ساخته میشد. 
در واقع یکی از شــهدای گمنام به واسطه ابراهیم تکریم میشد. روزی که برای اولین بار در مقابل ســنگ مزار ابراهیم قرار گرفتم، یکباره بدنم لرزید! رنگم پرید و باتعجب به اطراف نگاه ! چند نفر از بســتگان ما هم همین حال را داشتند! ما به یاد یک ماجرا افتادیم که سی سال قبل در همین نقطه اتفاق افتاده بود! درســت بعد از عملیات مشهر، پســرعموی مادرم، شهید حسن سراجیان به شهادت رسید. آن زمــان ابراهیــم مجروح بود و با عصا راه میرفت. اما به خاطر شــهادت ایشان به بهشت زهرا آمد. وقتی حسن را دفن د، ابراهیم جلو آمد و گفت: خوش به ح حسن، چه جای خوبی هستی! قطعه26 و کنار خیابان اصلی. هرکی از اینجا رد بشه یه فاتحه برات میخونه و تو رو یاد میکنه. بعد ادامه داد: من هم باید بیام پیش تو! دعا کن من هم بیام همینجا، بعد هم با عصای خودش به زمین زد و چند قبر آن طرف تر از حسن را نشان داد! 
چند ســال بعد، درست همان جائی که ابراهیم نشــان داده بود، یک شهید گمنام دفن شد. و بعد به طرز عجیبی ســنگ یادبــود ابراهیم در همان مــکان که خودش دوست داشت قرار گرفت!!

راوی:خواهر شهید
قطعه 26- ردیف 52
شهید ابراهیم هادی 
شادی روحشو صلوات



مریضی علارغم همه دردسراش 

گاهی بهت مجال میده بشینی و کمی 

با خودت خلوت کنی ...

تو این خلوت ای این چند روزه

یاد یه خاطره ی جالب افتادم...

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مریضی علارغم همه دردسراش 

گاهی بهت مجال میده بشینی و کمی 

با خودت خلوت کنی ...

تو این خلوت ای این چند روزه

یاد یه خاطره ی جالب افتادم...

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

7 days ago · ویدیوی خاطره جالب بهتاش از روزی که به تیم مجموعه پایتخت پیوست ( ) از آپارات. خاطره جالب بهرام افشاری(بازیگر نقش بهتاش فریبا) از روزی که به تیم مجموعه پایتخت پیوست. ۱۶:۲۹:۲۹, ۲۶ ...




imagesview all<خاطره جالب بهتاش از روزی که به تیم مجموعه پایتخت پیوست - آپاراتwww.aparat.com

duration: 2:32posted: 7 days agoخاطره جالب بهتاش از روزی که به تیم مجموعه پایتخت پیوست - آپاراتwww.aparat.com

duration: 2:32posted: 2 hours ago خاطره جالب بهتاش از روزی که به تیم مجموعه پایتخت پیوست ...m.youtube.com

duration: 2:33posted: 4 hours ago سریال طنز پایتخت 5 قسمت اول - youtubem.youtube.com

duration: 44:55posted: 3 hours ago سریال طنز پایتخت 5 قسمت سوم - youtubem.youtube.com

duration: 48:56posted: 3 hours ago : خاطره جالب بهتاش از روزی که به تیم مجموعه پایتخت پیوست ...magifa.com

duration: 2:32posted: 30 minutes agoستاره «پایتخت»: روی ماه بهتاش فریبا را می بوسم - ساعت24www.saat24.news

درست در روزی که همه از سانسور بی دلیل بخشی از سریال پایتخت گلایه داشتند، با محسن تنابنده تماس گرفتیم اما با توجه به زمینه انتشار رو مه خبرورزشی، با او درباره فوتبال، استقلال و گلایه های ...بهرام افشاری در «پایتخت 5» چگونه است؟ - س وشwww.sarpoosh.com

بهرام افشاری نقش خود در سریال «پایتخت ۵» را متناسب با ویژگی های جوانان امروزی دانست که از. ... گفت: من نقش شیرافکن فرزند بهبود را در سریال «پایتخت» برعهده داشتم که این اسم به بهتاش تغییر ... ویدیوی خاطره جالب بهتاش از روزی که به تیم مجموعه پایتخت ...www.rahekhob.ir


اول : من سال چهارم دبیرستان بودم و کنکوری ،،،
تو درسم موفق بودم ، خانواده خوب و مذهبی داشتم چادری بودم و ... ولی یه چیزی تو زندگیم کم بود.
یه روز حس هیچ کاری برای خدا انجام نمیدم ، هیچ کاری یا برای نفس خودمه یا خوش آمد دیگران،،، حس کار های خوب ام هم بی هدفه ،،،
  دوم: با این که ظاهر مذهبی داشتم و چند تا کتاب از خونده بودم، ربطه ی خاصی با نداشتم. یه دوستی داشتم که اصلا مذهبی نبود ولی سال اول دبیرستان خیییلی متحول شده بود ، خیلی به شهید همت ارادت داشت. گو رابطه اش با خیلی خاص بود،،، گ ار میرفت، کتاب هاشون رو میخوند ، راهیان نور میرفت . ولی انگار من راز رابطه اش با رو نمیفهمیدم ،،،منم دلم میخواست یه دوست شهید داشته باشم و با باشم ولی بعدا فهمیدم این چیز ها دعوتی است ، نه خواستنی

  سوم: سال چهارم دبیرستان دوستم یه جلسه سخنرانی بهم معرفی کرد که گوش کنم.- بحث نیت و اخلاص بود- سخنران معجزه ی اذان شهید هادی رو تعریف کرد ولی فقط گفت «ابراهیم» . خیلی معجزه اذان شهید هادی برام خاص بود. واقعا ت خوردم... انگار یه رازی رو کشف کرده بودم. روز بعد از دوستم پرسیدم :
- واااای فلانی چقد اون خاطره هه خوب بود ، این ابراهیم که گفت شهید همت بود دیگه؟
- نه شهید_ابراهیم_هادی بود!

  آ -شروع قصه- یه دفعه روی میز یه کتاب دیدم،،، سلام_بر_ابراهیم یه نگاه به ع روی جلد،، و لبخندش و رد شدم،
برگشتم،،،
کدوم ابراهیم هادی

کتاب رو برداشتم با- این که سال کنکور بود - شروع به خوندن مقدمه...  و اشک هام از همون جا شروع شد،،،دلم نمیومد کتاب رو تموم کنم،،، روزی یه خاطره میخوندم که تموم نشه..
ظاهر زندگیم عوض نشد ولی زندگیم رنگ گرفت معنی دار شد ،،،


هر روز که میگذره بیشتر میفهمم چرا شهید هادی
مشکل بزرگ زندگی من نیت بود، واسه رضای_خدا کار بود ،،،
همین باعث شد انگیزه بگیرم ، بیشتر درس بخونم ، برای خدا درس بخونم، تو سختی ها کم نیارم و سال کنکور رو با خوبی پشت سر بذارم ،،،
رتبه من شد 153 کشور ... من این رو مدیون ی گمنام ام.




(لبخند)

یک هفته دور از خانه تمام شد.خونه.چه اسم قشنگی!یک هفته با روزهایی دوازده و هفده ساعت کار مداوم.جالب بود.خاطرات جالب,آدم های جالب,کلی خاطره,کلی تجربه توی این چند ماه.تمام شد.حالا من یک بیکار دست به قلم هستم و چشم به خواندن.


محسن رضایی در صفحه اینستاگرام خود خاطره ای جالب را منتشر کرد.

یه نفر اومده بود مسجد و از دوستان سراغ شهید ابراهیم هادی رو می گرفت .

بهش گفتم : " کار شما چیه ؟ بگین شاید بتونم کمکتون کنم "

گفت : " هیچی ! می خواهم بدونم این شهید ابراهیم هادی کی بوده ؟

قبرش کجاست ؟ "

مونده بودم چی بهش بگم ..

بعداز چند لحظه سکوت گفتم :

" شهید ابراهیم هادی مفقودالاثره ، قبر نداره .. چرا سراغشو می گیری ؟

با یه حزن خاص قضیه رو برام تعریف کرد :

کنار خونه ی ما تصویر یه شهید نصب د که مال شهید ابراهیم هادی هستش . من دختر کوچیکی دارم که هر روز صبح از جلوی این تصویر رد میشه و میره مدرسه . یه روز بهم گفت :

" بابا این آقا کیه؟ "

گفتم : " اینا رفتند با دشمنا جنگیدن و نذاشتن دشمن به ما حمله کنه و شهید شدند . "

از زمانی که این مطلب رو به دخترم گفتم ، هر وقت از جلوی ع رد میشه بهش سلام می کنه .

چند شب پیش این شهید اومده به خواب دخترم بهش گفته من ابراهیم هادی ام ، صاحب همون ع که بهش سلام می کنی ؛

بهش گفته :

" دختر خانوم ! تو هر وقت به من سلام می کنی من جوابت رو میدم ؛

چون با این سن کم ، اینقدر خوب حجابت رو رعایت می کنی دعات هم می کنم "

بعد از اون خواب دخترم مدام می پرسه : " این شهید ابراهیم هادی کیه ؟ قبرش کجاست ؟ "

بغض گلوم رو گرفته بود .. حرفی برا گفتن نداشتم ؛

فقط گفتم : " به دخترت بگو اگه می خواهی شهید هادی همیشه هوات رو داشته باشه مواظب و حجابت باش .. "


✨کتاب شهید ابراهیم هادی✨
درمورد زندگینامه و انجام کار های با اخلاص این شهید با عزت میباشد
تصویر شهید ابراهیم هادی
شهید ابراهیم هادی


برای کتاب سلام بر ابراهیم
روی گزینه زیر کلیک کنید

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها