جستجوی عبارت جایگاه علی ع در تفسیر قرآن





فروش و اجاره جایگاه عروس و داماد تشریفات عروسی




0

فروش و اجاره جایگاه عروس و داماد تشریفات عروسی


اجاره جایگاه عروس و داماد


در صورتی که جایگاه عروس و داماد حرفه ای لازم دارید تا شب عروسی تان


رویایی شود


مهمترین و بهترین مکان شما عروس و داماد گرامی جایگاه شما می باشد که تشریفات کارینور با دیزاین های خاص (گل آرایی ، مدرن و کلاسیک) و متنوع و رمانتیک ، این مکان را برای شما سروران به یاد م خواهد نمود.


این قسمت از سالن عروسی در واقع  محلی برای  استراحت عروس و داماد  همچنین  مکانی  برای برداشت ع های یادگاری  با میهمانان شماست


کارینور بهترین جایگاه عروسی را در شب به یاد ماندنی شما اجرا میکند


که در زیر ع این جایگاه را مشاهده مینمایید


جایگاه عروس داماد


 


ثبات قیمت شما چند روز میباشد؟


قیمت ها هر 30 روز یک بار تغییر یافته و محاسبه قیمت نیز


از آن روز با قیمت جدید خواهد بود


نحوه سفارش ؟


جهت سفارش ابتدا با شماره تماس 09100281611 یا 02155473996  یا 02435529452  و 09373701119 تماس حاصل فرمایید و سفارش خود را در هر کجای ایران که هستین ثبت نمایید


قیمت های عمده چقدر هست ؟


با مراجعه به کانال تلگرام


یا


میتوانید با شماره های نامبرده تماس بگیرید و استعلام قیمت نمایید


کارینور را بخاطر بسپارید آتش بازی و نورافشانی


نحوه تسویه حساب و پرداخت به چه صورت هست؟


پس از استعلام قیمت مبلغ از لینک payso.ir و یا شماره کارت 6037.9918.8983.9662 بنام رحمان نیک زاد بانک ملی واریز و شماره تراکنش را به ایمیل info@karinor.ir ارسال نمایید و جهت هماهنگی با شماره های نامبرده تماس حاصل فرمایید


و ارسال بار از طریق باربری میباشد و هزینه باربری نیز بر عهده یدار میباشد


  اجاره جایگاه عروس ، اجاره جایگاه عروس و داماد ، استیج و جایگاه عروس ، انواع جایگاه عروس ، انواع جایگاه عروس و داماد ، تزیین جایگاه عروس با بادکنک ، تزیین جایگاه عروس با پارچه ، تزیین جایگاه عروس با تور ، تزیین جایگاه عروس با حریر ، تزیین جایگاه عروس با ساتن ، تزیین جایگاه عروس با شمع ، تزیین جایگاه عروس با کمترین هزینه ، تزیین جایگاه عروس با گل ، تزیین جایگاه عروس داماد ، تزیین جایگاه عروس در خانه ، تزیین جایگاه عروس در منزل ، تزیین جایگاه عروس ساده ، تزیین جایگاه عروس و داماد ، تزیین جایگاه عروس و داماد با بادکنک ، تزیین جایگاه عروس و داماد با تور ، تزیین جایگاه عروس و داماد در خانه ، تزیین جایگاه عروس و داماد در منزل ، جایگاه عروس ، جایگاه عروس و داماد ، جایگاه بسیار زیبای عروس و داماد ، جایگاه عروس داماد ، جایگاه عروس و داماد ، جایگاه ساده عروس و داماد ، جایگاه شیک عروس ، جایگاه شیک عروس و داماد ، جایگاه عروس 2013 ، جایگاه عروس 2014 ، جایگاه عروس با بادکنک ، جایگاه عروس با تور ، جایگاه عروس با حریر ، جایگاه عروس با ساتن ، جایگاه عروس جدید ، جایگاه عروس خانگی ، جایگاه عروس داماد ، جایگاه عروس داماد تالار ، جایگاه عروس داماد جدید ، جایگاه عروس داماد در تالار ، جایگاه عروس داماد در خانه ، جایگاه عروس داماد شیک ، جایگاه عروس در تالار ، جایگاه عروس در حنابندان ، جایگاه عروس در خانه ، جایگاه عروس در شیراز ، جایگاه عروس در منزل ، جایگاه عروس دوماد ، جایگاه عروس زیبا ، جایگاه عروس ساده ، جایگاه عروس عربی ، جایگاه عروس و داماد ، جایگاه عروس و داماد 2012 ، جایگاه عروس و داماد 2014 ، جایگاه عروس و داماد 2015 ، جایگاه عروس و داماد با کناف ، جایگاه عروس و داماد در باغ ، جایگاه عروس و داماد در تالار ، جایگاه عروس و داماد در خانه ، جایگاه عروس و داماد در منزل ، جایگاه عروس و داماد ساده ، جایگاه عروس و داماد شیراز ، جایگاه عروس و داماد ع ، جایگاه عروس و داماد هندی ، جایگاه عروسی ، جایگاه نشستن عروس و داماد ، جایگاه های زیبای عروس و داماد ، جدیدترین جایگاه عروس ، جدیدترین جایگاه عروس و داماد ، چیدمان جایگاه عروس ، چیدمان جایگاه عروس و داماد ، ید جایگاه عروس داماد ، ید جایگاه عروس و داماد ، زیباترین جایگاه عروس و داماد ، زیباترین جایگاههای عروس و داماد ، ساخت جایگاه عروس ، ساخت جایگاه عروس و داماد ، شیکترین جایگاه عروس ، طراحی جایگاه عروس ، طراحی جایگاه عروس و داماد ، طرح جایگاه عروس ، طرح جایگاه عروس داماد ، طرح جایگاه عروس و داماد ، ع جایگاه عروس ، ع جایگاه عروس داماد ، ع جایگاه عروس و داماد ، ع جایگاه عروس و داماد در تالار ، ع جایگاه عروس و دوماد ، ع های جایگاه عروس و داماد ، فروش جایگاه عروس ، فروش جایگاه عروس و داماد ، قشنگترین جایگاه عروس و داماد ، قیمت جایگاه عروس ، قیمت جایگاه عروس و داماد ، کرایه جایگاه عروس ، مدل جایگاه عروس ، مدل جایگاه عروس وداماد ، مدل جایگاه عروس ، مدل جایگاه عروس داماد ، مدل جایگاه عروس ساده ، مدل جایگاه عروس و داماد ، مدل جایگاه عروس و داماد در باغ ، مدلهای جایگاه عروس و داماد ، نمونه جایگاه عروس و داماد ، هزینه جایگاه عروس و داماد




فهرست تفسیرهای قرآن

از ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد

'فهرست تفسیرهای قرآن از صدر تاکنون:

تفاسیر قرون ابت نام نداشتند. امّا پس از مدّتی مولّفان شروع به انتخاب نام برای تفاسیر نمودند. تفاسیر بیشتر به زبان عربی (زبان بین المللی جهان ) نوشته و سپس به فارسی ترجمه می شوند. تفاسیر همچنین موضوعات گوناگونی دارند.

تفاسیر شیعه

به عربی

سده اول

  • تفسیر المؤمنین علی بن طالب: ان شیعه، مانند صادق در مجالس درس آن را می آوردند و از آن استفاده می د.[نیازمند منبع] امّا جز آنچه ان در این مجالس از آن خوانده اند نشانی از آن در دست نیست.
  • تفسیر سعید ابن جبیر (وفات ۹۴ یا ۹۵ ه.ق.): قدیمی ترین تفسیری که از آن نشانی در دست است.[۱]
  • تفسیر مجاهد بن جبر (وفات ۱۰۴ ه.ق): پس از تفسیر بن جبیر، قدیمی ترین تفسیری است که از آن نشانی در دست است.[۱]
  • تفسیر ابن مسعود
  • فضائل القرآن
  • تفسیر میثم مار
  • تفسیر علقمة
  • تفسیر ابن عباس
  • نقط القرآن
  • تفسیر جابر انصاری
  • تفسیر ابوالعالیة رفیع
  • تفسیر ابوصالح

سده دوم

  • تفسیر عکرمه
  • تفسیر مجاهد
  • تفسیر سعید مخزومی
  • تفسیر طاووس یمانی
  • تفسیر عطیه عوفی
  • تفسیر الجارود
  • تفسیر قتادة
  • تفسیر زید شهید
  • تفسیر عاصم
  • تفسیر سدی
  • تفسیر جابر الجعفی
  • تفسیر ابن شعبه
  • تفسیر ابن هند
  • تفسیر القرآن
  • تفسیر الاحمسی
  • تفسیر زید عدوی
  • تفسیر فضیل بصری
  • تفسیر محمد بن فرات
  • آیات الاحکام، تفسیر احکام القرآن
  • تفسیر (منسوب به) جعفر صادق
  • حریف و بدیل
  • تفسیر حمزة الثمالی
  • تفسیر ابن زیاد
  • تفسیر الاعمش
  • تفسیر بصیر
  • تفسیر(های) مقاتل بن سلیمان
  • تفسیر ابومریم انصاری
  • تفسیر فضیل رسانی
  • تفسیر منخل
  • تفسیر حسن مروزی
  • تفسیر هاشمی
  • تفسیر ابن زیات کوفی
  • تفسیر علی بن حمزه
  • تفسیر جوالیقی
  • تفسیر سدی صغیر
  • تفسیر وهیب
  • تفسیر معانی القرآن
  • تفسیر احمد بن صبیح (تفسیر ابن صبیح)
  • تفسیر روق
  • غریب القرآن
  • تفسیر الهلالی

سده سوم

  • تفسیر بطائنی
  • تفسیر جنادة سلولی (تفسیر القراآت)
  • ثواب القرآن
  • المص ح فیما نزل من القرآن فی اهل البیت
  • الای ی نزلت فی اقوام باعیانهم
  • تفسیر الواقدی
  • تفسیر الفراء
  • تفسیر یونس
  • تفسیر یقطینی
  • تفسیر ابن همام صنعانی
  • تفسیر ابن عمیر
  • تفسیر ابن دکین
  • تفسیر البرقی الکبیر
  • تفسیر ابن اورمة
  • تفسیر ابن فضال کبیر
  • تفسیر ابن محبوب
  • تفسیر ابن مهزیار
  • جامع فسیر (جوامع فسیر)
  • الناسخ و المنسوخ
  • تفسیر کندی (تفسیر ابن اسباط)
  • تفسیر سوره یس
  • تفسیر مازنی
  • تفسیر ابن وضاح
  • تفسیر ابن الصلت
  • تفسیر (منسوب به) علی الهادی عسکری
  • ثواب القرآن
  • تفسیر معلی
  • تفسیر ابومحمد اهوازی
  • تفسیر (منسوب به) حسن عسکری
  • تفسیر عیاشی
  • تفسیر فضل بن شاذان
  • القراءآت، تفسیر نزیل و حریف
  • تفسیر ابن فضال صغیر
  • نوادر علم القرآن
  • تفسیر برقی صغیر
  • تفسیر محمد بن العباس
  • تفسیر القرآن العظیم
  • تفسیر حنیفه دینوری
  • تفسیر ثقفی
  • تفسیر حبری
  • معانی القرآن
  • تفسیر آیة الکرسی
  • تفسیر خزاز
  • فضل القرآن

سده چهارم

  • تفسیر الغاضری
  • اعجاز القرآن
  • تفسیر فرات کوفی
  • تفسیر قمی
  • نزیه و ذکر متشابه القرآن (تفسیر النوبختی)
  • تفسیر قتیبه
  • تفسیر کعبی
  • جامع اویل لمحکم نزیل
  • تفسیر زید بلخی
  • تفسیر ابن عبدک
  • تفسیر ابن الثلج
  • تفسیر ابن الحجام
  • تفسیر ابن بابویه
  • تفسیر دیلمی
  • معانی القرآن (تفسیر صابونی)
  • تفسیر الجلودی
  • تفسیر ابن عقدة
  • الشامل فی علم القرآن (تفسیر صولی)
  • تفسیر نعمانی
  • تفسیر ابن ولید
  • تفسیر ابومنصور صرام
  • آیات الاحکام (تفسیر احکام القرآن)
  • تفسیر ابن دؤل قمی
  • ثواب القرآن
  • اعراب ثلاثین سورة من القرآن الکریم
  • تفسیر الطارقیة
  • غریب القرآن
  • تفسیر ابوعلی فارسی
  • تفسیر کبیر صدوق (تفسیر الجامع الکبیر)
  • امثال القرآن
  • تفسیر رمانی
  • تفسیر ابوالفرج نهروانی (تفسیر الکبیر)
  • جامع اویل

سده پنجم

سده ششم

سده دهم

  • زبدة فاسیر اثر ملا فتح الله بن شکر الله شریف کاشانی، تفسیر روایی

سده یازدهم

سده دوازدهم

سده سیزدهم

سده چهاردهم (معاصر)

به فارسی

سده چهاردهم (معاصر)

تفاسیر اهل سنت

به عربی

سده سوم

سده چهارم

سده پنجم

سده ششم

مفاتیح الغیب یا تفسیر کبیر اثر ف الدین رازی


مروری بر تاریخچه تفسیر و تفسیر نگاری

مهرداد عباسی

چکیده: آندرو ریپین (anndrew rippin) از مشهور ترین قرآن پژوهان غربی معاصر و تاریخ در ویکتوریا در کانادا است. وی مقالات چندی در قرآن پژوهی داشته و با برخی دائره المعارف های مشهور مانند ei و er و eq همکاری داشته است. ترجمه مقاله تفسیر وی را که در e2 (ویراست دوم دائره المعارف ، جلد دهم، لیون، 2000) درج شده است، در پیش رو دارید. وی در این مقاله پس از بررسی اصطلاح تفسیر، به تلاشهای گوناگون برای دسته بندی تفاسیر بر حسب عناصر تأثیرگذار بر فرآیند تفسیری می پردازد، عناصری مانند علوم ادبی، فقه، کلام و تاریخ ، و در ادامه از توجه مفسران به منابع پیشین و آراس مفسران گذشته سخن می گوید. سپس تاریخ تفسیر را به چهار دوره : پیدایش، کلاسیک، بالندگی و معاصر تقسیم کرده ویژگیها و تفاسیر هر دوره را به گونه گذرا یادآور می شود. در این میان دوره معاصر به صورت گسترده تری معرفی شده است.

اشاره

اندرو ریپین (andrew rippin) از مشهورترین قرآن پژوهان غربی، در 1950 در لندن به دنیا آمد. تحصیلات تکمیلی خود را در مک گیل کانادا گذراند و در 1981 از رساله ی خود درباره ارتباط اسباب نزول با تفسیر قرآن دفاع کرد. وی تا سال 2000 در کالگری کانادا تدریس کرد و از آن زمان تاکنون در سمت تاریخ و ریاست دانشکده علوم انسانی در ویکتوریا در کادانا مشغول به فعالیت است. ریپین طی دو دهه اخیر مقالات متعددی در حوزه قرآن پژوهی به چاپ رسانده و ویراستاری دو مجموعه مقاله: «رهیافت هایی به تاریخ تفسیر قرآن» (آ فورد 1988) و «پیدایش تفسیر قرآن» ( 1999) را بر عهده داشته است. همچنین وی با برخی دائرة المعارف های مشهور نظیر ei(دائرة المعارف )، er (دائرة المعارف دین)، eq (دائرة المعارف قرآن) همکاری داشته و چندین مقاله قرآنی برای این مجموعه تألیف کرده است.1
یکی از مهم ترین این مقالات، مدخل «تفسیر» (tafsir)، چاپ شده در ei2 (ویراست دوم دائرة المعارف ، جلد دهم، لیدن2000) است که ترجمه آن از نظر خوانندگان می گذرد. مؤلف در این مقاله تفسیر را در قالب گونه ای ادبی بررسی کرده است. وی پس از بحث درباره اصطلاح تفسیر، به تلاش های گوناگون برای دسته بندی تفاسیر بر حسب عناصر تأثیرگذار بر فرایند تفسیر می پردازد و در ادامه از توجه مفسران به منابع پیشین و آرای مفسران گذشته سخن می گوید. در بخش بعدی مقاله، تاریخ طولانی قرآن را به چهار دوره مستقل تقسیم می کند و به صورت فشرده و گذرا ویژگی ها و تفاسیر مشهور هر دوره را معرفی می نماید که در این میان دوره معاصر را گسترده تر آورده است.
ایجاز و اختصـار از یک سو و ارجاعـات و استنادات فراوان از سوی دیگر، دو ویژگی آشکار مقالات دائرةالمعارفی است. در این مقاله نیز مؤلف ضمن بیان گزیده مباحث در بسیاری از بخش ها، اطلاعات کتاب شناختی مفصلی از جدیدترین پژوهش های محققان غربی را درباره تفسیر قرآن، به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه عرضه کرده است. مشخصات این پژوهش ها در پایان مقاله آمده و به منظور استفاده مناسب تر علاقه مندان، عناوین آنها به فارسی ترجمه شده است. ضمن اینکه گزینش عنوان مقاله و افزودن چند عنوان فرعی در متن مقاله از جانب مترجم به همین منظور بوده است.
خواننده توجه دارد که نحوه نگاه مؤلف به موضوع، به کاربردن بعضی از تع ر و طرح برخی از آرا و نظریات درمقاله متأثر از نحوه نگرش خاورشناسان به و به ویژه قرآن است که نقد و بررسی آن مجال دیگری می طلبد.
مترجم لازم می داند که از دوست و همکار دانشور خود جناب آقای محمد منصور هاشمی و دیگر عزیزانی که پیش نویس ترجمه را مطالعه کرده، نکات مفیدی را یادآور شدند، تشکر نماید.

اصطلاح شناسی

«تفسیر» اصطلاحی است که هم بر فرایند شرح و توضیح و هم بر «گونه ادبی»2 حاصل از این فرایند دل دارد و عموماً ـ نه همیشه ـ درباره قرآن به کار می رود. این واژه مترادف شرح ٭ است؛ چنان که شروح آثار علمی و فلسفی یونانی از جمله شرح های یونانی و عربی آثار ارسطو تفسیر نامیده شده است. همچنین این واژه در نوشته های یهودی و ی به زبـان عربی نظیر برخی از آثـار سعدیـا قــائون3 (saadia gaon) (882 ـ 942 میلادی) به مفهوم ترجمه شرح کتاب مقدس به کار رفته است؛ گرچه مهم ترین کاربرد اصطلاح تفسیر ـ که این مقاله نیز ناظر به آن است ـ در مورد شاخه ای از علوم ی مرتبط با قرآن است.
آموختن تفسیر قرآن در کنار یادگیری فقه و حدیث، در بسیاری از مدارس ی جزئی از برنامه های آموزشی سنتی بوده است.
نحوه پیدایش تفسیر به عنوان اصطلاحی تخصصی مشخص نیست. این واژه فقط یک بار در قرآن آمده است: «و لایأتونک بمثل إلاّ ما جئناک بالحق و أحسن تفسیراً»(فرقان/33) این آیه در ادامه آیه ای است که می گوید: «و قال الذین کفروا لولا نزّل علیه القرآن جملةً واحدة کذلک لنثبّت به فؤادک و رتّلناه ترتیلاً»(فرقان/32) از توالی این دو آیه [تنها] می توان فهمید که خداوند درباره علت نزول تدریجی وحی به توضیحی (تفسیری) عرضه کرده است. البته سایر اصطلاحات تخصصی علوم ی نیز غالباً جایگاه خاصی در قرآن ندارند؛ از این رو نبود مرجعی مشخص برای اصطلاح تفسیر، امری خاص و شگفت به نظر نمی آید 4. ظاهراً تا پایان قرن سوم واژه های «تفسیر»، «تأویل»٭ و «معنا»٭ هنگامی که در عناوین کتاب ها به کار می رفتند یا از آنها به عنوان اصطلاحی تخصصی در تفاسیر استفاده می شد، تفاوت مشخصی با یکدیگر نداشته اند.5 اما پس از مدتی «تفسیر» از «تأویل» متمایز گردید؛ به این ترتیب که اولی در معنای «نقل روایت از و صحابه» به کار رفت و دومی معنای «نتیجه تحقیق و بررسی» به خود گرفت، و در معنایی عام تر کاربرد «تأویل» منحصر به تفاسیری شد که ظاهر متن را رها کرده به غور در باطن می پردازند. از سوی دیگر کاربرد «معنی» مقیدتر شد و به طورعمده محدود به جنبه های واژه شناختی تفسیر گردید.
«تفسیر قرآن» به کت اطلاق می شود که شرح الفاظ و عبارات متن عربی آن را بیان می کند. این کتاب ها دارای ویژگی های صوری اند که به تعیین گونه ادبی آنها کمک می کند. در یک اثر تفسیری،بیشتر، متن قرآن از آغاز تا پایان طرح شده، اجزای آن به ترتیب ـ کلمه به کلمه، عبارت به عبارت یا آیه به آیه ـ توضیح داده می شود. البته این شکل عمومی موارداستثنا نیز دارد که نمونه های مهم آن را، هم در دوره پیدایش تفسیر و هم در دوره معاصر می توان دید. چنان که در دوره پیدایش، آثاری نوشته شده که تنها بخش هایی پراکنده و جداگانه را از قرآن در بر می گیرد. و در دوره معاصر تفسیر با رویکرد موضوعی رواج چشم گیری داشته است6. اما در این موارداستثنایی نیز متن قرآن و تفسیر به عنوان دو عامل مؤثر بر یکدیگر در کنار هم باقی می مانند.
در این فرایند علمی گسترده، به طور معمول علومی فرعی (sub-disciplines) نقش داشته که به پیدایش کتاب هایی در موضوعات اسباب نزول، غریب القرآن، قصص انبیا، قراءات، رسم الخط، ناسخ و منسوخ، وجوه و نظایر و وقف و ابتدا انجامیده است. چنین کتاب هایی بخشی از علوم قرآن شمرده می شوند7. اگر چه محتوای این کتاب ها اغلب برگرفته از برخی تفاسیر مهم است، اما چون همین کتاب ها تبدیل به منبعی برای بسیاری از تفاسیر بعدی شده اند، علوم قرآن بخشی از علوم عقلی به حساب می آید و رسماً بخشی از گونه ادبی شمرده نمی شود.

دسته بندی تفاسیر

برای دسته بندی تفاسیر مختلف بر اساس ویژگی های صوری گونه ادبی آنها تلاش هایی صورت گرفته است. تلاش مسلمانان بیشتر در جهت توصیف و تبیین «روش» (method) تفاسیر موجود بوده است و دسته بندی های آنان به آثار تحقیقی و ی نیز راه یافته است8. تفکیک اساسی ایجادشده بین تفسیر مأثور و تفسیر به رأی ـ که گاه تفسیر اشاری هم به آنها افزوده می شود ـ نشان دهنده کشمکشی میان اقتدار (authority) سنت (مأثور) و عقل (رأی) است که همواره در سنت و علوم عقلی ی جریان داشته است9؛ گفتنی است این جداسازی، ابزار تحلیلی مناسبی را فراهم نمی آورد تا بوسیله آن بتوان تفاوتی عمیق میان تفاسیر گوناگون و میان رویکردهایی که در گونه تفسیری ـ به معنای عام کلمه ـ می گنجد، قائل شد؛ زیرا این تفکیک، ناظر به فهمی سطحی از صورت تفاسیر است و در آن کمتر به محتوای زیرساختی اثر توجه می شود.

تفسیر و عناصر مؤثر بر آن

تلاش های محققانه اخیر برای تعیین گونه تفسیری، معطوف به بررسی جداگانه عناصر گوناگونی بوده است که با نسبت های متفاوت در تفاسیر گردهم می آیند10. مفسران مختلف، گرایش ها و اه مختلفی دارند. انعکاس این اختلاف در اهمیت نسبی ای است که هر مفسّر برای عناصری چون تاریخ، نحو، معنی شناسی، فقه، کلام یا فرهنگ عامه (folklore) قائل است. هر مفسری با نگاه به «جهان خارج» به تحلیل متن می پردازد، گرچه این تحلیل را به هدف برطرف ساختن تعارض های ظاهری متن و روشن معنای آن انجام می دهد. ورود هر یک از عوامل ذکر شده به تفسیر، از یک سو به فرایند تفسیر متن کمک می کند (به این معنی که مفسر به تعارضی بین متن و عالم واقع پی برده است) و از سوی دیگر نشان دهنده آن است که مفسر بر کدام رویکرد (approach) تفسیری تمرکز و تأکید دارد.

تفسیر و علوم ادبی

در میان علومی که در فرایند تفسیر به کار می رود، علوم ادبی (grammar) ـ که شامل واژه شناسی و رسم الخط نیز می شود ـ از جایگاه ویژه ای برخوردار است، چنان که برای اثبات شأن علمی و اقتدار عالمان، معیاری مهم تر از آن وجود نداشته است.11 در فرایند تفسیر، برخی تنها به علوم ادبی روی آورده اند که تألیف آثاری چون «معـانی القـرآن و إعـرابه» زجّـاج (م 311 / 923)12، «إعراب القـرآن» نحّـاس (م 338 / 950)13 و «مشکل إعراب القرآن» مکّی قیسی٭ (م 437 / 1045) از نتایج آن است.
خاستگاه های تاریخی صرف و نحو و مقایسه های واژه شناختی (lexicog hical comparison) در حوزه تفسیر، در پرتو دلایلی که ونز برو (wansbrough) برای ورود نسبتاً متأ این دو وجه به تفسیر اقامه کرده، موضوعی برای مناقشات علمی شده است؛14 چنان که ورستیگ15 و مورانیی16 هر دو در مقابل نظریه ونزبرو موضع می گیرند و به علوم ادبی و منابع شعری متون منسوب به سال های نخستین استناد می کنند. بسیاری از این مناقشات بستگی به نحوه تاریخ گذاری (dating) متون کهن دارد.17

تفسیر و فقه

در برخی از تفاسیر، ساختار تحلیل فقهی ـ که با وجود رقابت با علوم ادبی هنوز وابسته به آن تلقی می شود ـ کاملاً نمایان است. این نگرش ویژه به آیات قرآن در عناوینی مانند احکام القرآن انعکاس یافته است و افرادی چون جصّاص٭ حنفی (م 370 / 981)، ابن عربی مالکی (م 543 / 1148) و قرطبی٭ مالکی (م 671 / 1272) از نویسندگان مشهور این گونه تفاسیر به شمار می آیند. این تفاسیر با هدف اثبات اینکه بدنه فقه ی در درجه نخست نشأت گرفته از قرآن است، برای مستدل دیدگاه های فقهی خود از عناصر تاریخی و ادبی بهره می گیرند.

تفسیر و کلام

از سوی دیگر، کلام، غالباً جزئی از محتویات تمامی تفاسیر بوده است؛ اگرچه در ای از آثار متکلمان مشهور مانند «حقائق أویل فی متشابه نزیل» شریف رضی٭ (م 406/ 1016)، گرایش به عرضه تفسیر بر مبنای یک دیدگاه کلامی خاص وجود دارد. اثر مشهور زمخشری٭ (م 538/ 1144) که به سبب دیدگاه معتزلی اش معروف است، بیشتر به دلیل همین نگرش کلامی خاص و نه کیفیت یا کمیت استدلال هایش از دیگر تفاسیر متمایز شده است. آثار دیگر، بویژه تفسیرهای شیعیان از جمله تفاسیر طوسی (م 460/ 1067) و طبرسی (م 548 / 1153)، نمونه های جامع و فراگیرتری از گرایش معتزلی را دربردارد، چنان که در اثر جُبّایی٭ (م 303/ 915)18 نیز چنین نمونه هایی را می توان دید. تمامی تفاسیر مهم نیز چشم اندازی کلامی دارند،19 اما از این جهت مشهور نیستند. مؤید متمایز و متفاوت ـ اما نه منحصر به فرد ـ بودن تفسیر زمخشری آن است که این کتاب در عین داشتن دیدگاه خاص کلامی اش از متون رایج در مدارس ی بوده است.

تفسیر و تاریخ

شاید نبوغ (genius) تفسیر مسلمانان را بیش از هر جا در تاریخمند (historici ion) متن قرآن، از طریق روش های عام روایت (narrative) که برگرفته از تاریخ انبیاست، بتوان دید. این تاریخ، هم شامل گذشته ای دور است؛ آن گونه که در قصص الانبیاء یافت می شود، و هم شامل نبوت در دوره اخیر است؛ آن گونه که در سیره نبوی [ ] قابل دست ی است. تاریخمند متن قرآن با تفسیر، به دو منظور [از سوی مسلمانان] طراحی شد؛ یکی اثبات واقعیت وحی و دیگری مجسّم تفسیری که متن قرآن را با شرایط آن مرتبط سازد.20 و برای این متن پیشینه ای مرتبط با زندگی روزمره جامعه مسلمانان فراهم آورد. بدین ترتیب است اج قوانین ی ساده تر شد، مفهوم هدایت اخلاقی اهمیت یافت و آنچه بیگانه (foreign) می نمود، ی گردید. تاریخمند ، خواه موضوعی برای تکمیل جزئیات زندگی ان پیشین با توجه به حوادثی که مسلمانان می توانستند با آن مرتبط شوند21 بوده باشد، خواه دغدغه ای برای شناسایی نقاط ناشناخته زندگی (ص) (تعیین المبهم) 22 بوده باشد و خواه انگیزه ای جدلی (polemical impulse) متأثر از تعامل شیعی ـ سنی23 بوده باشد، [در هر صورت امری] همه جانبه و پرجاذبه بوده است. البته این تاریخمند [ناظر به] تاریخ مورخان معاصر آن دوره نیست، بلکه تاریخی است که هم در چهارچوب معنای متن قرآن بوده و هم آن را پرفایده کرده است.

تفسیر و تصوف

اگر چه رمز، تمثیل و الهام به منظور گریز از محدودیت های تاریخ مقدس، (sacred) به ویژه به تفاسیر صوفیانه راه یافته است، اما هرگز منحصر در آن حوزه نشده است. ظاهراً مطالعه ویژگی های ادبی قرآن با توجه به آرایه های ادبی و موضوعات کلی سبک شناختی به تدریج به برداشت های رمزی و تمثیلی گسترده تری انجامیده است. این برداشت ها در نزد صوفیان با تصورات (notion) حاصل از تجربه عرفانی تأیید می شود. این برداشت ها در آن بخش از تفاسیر صوفیانه انعکاس می یابد که عبـارت قرآنی محلی منـاسب برای بیـان معانی افزون تر و مبدأ تأمل و جهش (jumping -off point) به موضوعی باشد که به ظاهر با متن مرتبط نیست، اما صوفی آن را به کمک تصورات ناشی از تجربه عرفانی خود به دست می آورد.24

عوامل متغیر در نگارش تفاسیر

میزان توجه به برخی جنبه ها و رویه ها در نگارش تفاسیر، در گذر زمان دستخوش تغییر بوده است. از جمله این موارد، تفاوت در نقل از منابع است که مسلمانان نیز در دسته بندی تفاسیر به آن توجه کرده اند. قبض و بسط (expantion and contraction) برخی معانی نیز متغیر دیگری است که می توان از آن به عنوان عاملی مستقل یاد کرد. آنچه که شاید طنزآمیز بنماید ـ اما از اسباب تحلیل از مفسر نیز به شمار می رود ـ این است که اتکا به نقل از منابع، دست کم در برخی موارد، به افزایش معانی انجامیده است.
با مراجعه به تفاسیر می توان دریافت که نظ ردازی (building) در تفاسیر همواره بر اساس آرای مفسران پیشین که برای نسل های آینده انباشته می شده، صورت گرفته است. مثلاً تفسیر قرطبی نمونه ای از تفاسیری است که معانی متعدد را بیان کرده و در ضمن به قول راجح نیز اشاره مختصری داشته است. [از سویی] گفته می شود که قرآن این قابلیت را دارد که تمام معانی بدیل را در برگیرد و [از سوی دیگر] منابع مشهور عاملی مهم در ازدیاد این معانی اند، اما حتی با این حال باید به خاطر سپرد که هر مفسر این کار را بر اساس مبانی (certain framework) خود و با توجه به علایق و دلبستگی هایش انجام داده است.25 هم نقل قول ها و هم منابع همواره در معرض انتخاب و گزینش مفسر قرار دارند. [همچنین عواملی چون] زمان و مکان و گرایش های عمومی و فرقه ای مفسر بر انتخاب های او مؤثر است. [بنابراین می توان گفت] انتخاب منابع دقیقاً بیانگر سبک (tradition) [تفسیری] مفسر است. (گفتنی است با توجه به هدف این مقاله که تفسیر را به مثابه گونه ای ادبی بررسی می کند، تفاوت گذاری هایی نظیر سنّی در برابر شیعی خارج از بحث است).26
متغیر دیگر، قبض و بسط مطالب حاشیه ای در تفسیر است. این امر بویژه در دوران معاصر مشهود است. اما چنین گرایشی، به دلایل مختلف، ریشه در مرحله بالندگی 27 تفسیر دارد. برخی از مفسران در تفاسیر خود آشکارا به دنبال مخاطبان عام تر و نه وماً کم سوادتر بوده، و از این رو آثاری مختصر و مناسب برای استنساخ آسان و مطالعه دقیق نوشته اند. در چنین تفاسیری از جمله: تفسیر الجلالین نوشته جلال الدین محلّی٭ (م 864 / 1459) و جلال الدین سیوطی٭ (م 911 / 1505)، بخش اعظمی از مطالب ادبی و مانند آن شکل تخصصی به خود می گیرد و [به دلیل رعایت اختصار، جامعیت آرا از بین رفته] اعتبار مطالب، ظنی (presumptive) می گردد؛ اگر چه مفسران دیگری در برابر گردآوری انبوه اقوال تفسیری موضع شدیدتری گرفته اند و پرداختن به بیشتر آنها را دورماندن (getting away) از معنای اصلی متن قرآن دانسته اند.
دسته بندی منابع باعث پدید آمدن این فکر شد که برخی مطالب تفاسیر زایدند و باید آنها را نقد و بررسی کرد. نهضت مقابله با یات٭28 مثالی بارز برای این جریان به حساب می آید. نقد جدی اسناد روایات و نیز اولویت دادن به علوم بر اساس فاصله زمانی کمتر با عصر معیارهایی فراهم ساخت که به وسیله آنها مطالب تفسیری فراوانی که از نسل های مفسران گذشته بر جای مانده بود، کاهش یافت و بدین ترتیب دامنه محدودتری از معانی حاصل گردید.

سیر تاریخی تفسیر

در مسیر تحول تاریخی گونه ادبی تفسیر، چهاردوره مشخص وجود دارد که می توان این چنین از آنها تعبیر کرد:
1. دوره پیدایش (formative)؛ 2. دوره کلاسیک (cl ical)؛ 3. دوره بالندگی (matura)؛ 4. دوره معاصر (contemporary) . این تفکیک فرضی است و به ویژه مرز بین دوره های آن مبهم است و مسلماً به اصلاح و بهبود نیاز دارد. اما در عین حال این امکان را ایجاد می کند که محتویات گونه با ذکر نقاط برجسته هر دوره به اختصار بیان شود.
از یک قرن پیش در آثار تحقیقی مرتبط با اصول تفسیر ـ در مقام فرایند و آثار مکتوب ـ بحثی در گرفته که تا حدودی ادامه همان بحثی است که در میان مفسران بزرگ ی در سده های پیشین جریان داشته است: آیا محمد(ص) تفسیر قرآن را جایز می دانست؟ اگر پاسخ مثبت است، بنابراین، اقوال باقی مانده از او و صحابه نزدیک او باید معتبرترین آرای تفسیری به شمار آیند. ممکن است این گونه به نظر آید که چنین استدلالی به محدود شدن دایره انتخاب فرد در حوزه تفسیر قرآن می انجامد و تنها حیطه ای محدود از معانی مُجاز و صحیح (legitimate) را در مقابل او قرار می دهد؛ ابن تیمیه و ابن کثیر٭ (م 774 / 1373) در سده های میانی دقیقاً همان استدلال را طرح د. از سوی دیگر باید توجه داشت که مسلمانانِ نخستین رغبتی به تفسیر قرآن نداشتند که به ویژه دستورهای منسوب به خلیفه دوم، عمر بن خطاب٭، در ایجاد این بی رغبتی مؤثر بوده است. به عنوان راه حلی برای این دو دیدگاه [به ظاهر ناهمساز] گفته اند که عمر فقط با تفسیر آیات متشابه [نه مطلق تفسیر] مخالف بوده است. فقدان شواهد معتبر، داوری درباره این موضوع را دشوار می سازد، چنان که این بحث در پژوهش های گلدزیهر،29 برکلند،30 اَبوت،31 و ونزبرو32 حل نشده مانده است.33
یک پاسخ به این وضعیت مبهم تاریخی این بود که برخی محققان معاصر سعی کرده اند متون [کهن] تفسیری را بر پایه شواهد موجود در منابع متأ بازسازی کنند. گفته می شود این تفاسیر به صورت کتاب هایی در طول تاریخ وجود داشته اند.34 اما نسخه های خطی آنها امروزه در دست نیست. از این رو تنها گزینه ممکن بازسازی آنهاست. اخیراً انتشار این گونه کتاب ها رواج یافته که برخی از آنها عبارتند از تفاسیر: حسن بصری٭ (م 110/ 728)35، ابن طلحة٭ (م 120/ 737)36، سُدّی٭ (م 128/ 745)37، و سفیان بن عُیینه٭ (م 196/ 811)38. به یک معنی شاید بین نتایج این بازسازی ها و آثار ظاهراً کهنی که نسخه خطی آنها موجود است ـ نظیر تفاسیر منسوب به مجاهدبن جَبر٭ (م بین 100 ـ 104 / 718 ـ 722) 39 و سفیان ثوری٭ (م 161/ 778) 40 ـ تفاوتی نباشد. اما پرسشی اساسی درباره این کتاب های ذاتاً پراکنده (fragmentary) وجود دارد: از پراکنده بودن این کتاب ها چه نتیجه ای می توان گرفت؟ تفاسیر کهن خود طبیعتی پراکنده داشته اند، یا اینکه است اج آنها از لابه لای منابع متأ در قرون میانی سبب پراکندگی آنها شده است؟41

دوره پیدایش

در بحث درباره دوره پیدایش تفسیر، دلایل نسبتاً محکم تری در دست داریم؛ چه، مجموعه ای از تفاسیر منسجم تر و در نتیجه قابل اعتمادتری از آن زمان باقی مانده است؛ هر چند این کتاب ها نیز مسلماً از افزودن ملحقات جدید، تدوین های مجدد و دخ های ویرایشی در امان نبوده اند. تفاسیر منسوب به مقاتل بن سلیمان٭ (م 150/767)، فرّاء٭ (م 207/ 822)، عبدالرزاق صنعانی (م 211/ 827) 42 و اخفش اوسط (م 215/ 830)43 از جمله چنین آثاری است که همگی در این طبقه قرار می گیرند؛ اگر چه اثر منسوب به کلبی٭ (م 146/ 763) ـ که در عین حال به عبدالله بن عباس٭ (م حدود 68/ 687) و فیروزآبادی٭ (م 817/ 1415) نیز نسبت داده شده ـ نشان می دهد که نمی توان به سادگی و بدون ارزی و بررسی جامع، انتساب [یک اثر به مؤلف] را پذیرفت. البته درباره این تفسیر خاص باید گفت که به احتمال زیاد متعلق به قرن چهارم/دهم است.44 بر اساس پژوهش مورانیی درباره پراکنده بودن اثر منسوب به ابن وهب٭ (م 197/ 812)،45 معلوم می شود که دوره پیدایش نیز آن چنان که از بحث اجمالی فوق بر می آید، یکدست و هم شکل نیست، بلکه معضل تاریخگذاری متون اولیه همچنان باقی است.

دوره کلاسیک

مشهور است که دوره کلاسیک تفسیر با تألیف کتاب ابوجعفر طبری٭ (م 311/ 923)، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن» آغاز می شود. تفسیر طبری ـ که موضوع اصلی مجموعه ای از پژوهش های ژیلیو (claude gilliot) است46 ـ چکیده ای پربار از روایات و تحلیل هایی است که در آنها صرف و نحو و لغت، نقش اصلی را در انتخاب وجه صحیح از میان وجوه متعدد معنایی ایفا می کند. این دوره مشخصاً با گسترش جدی آثار تفسیری همراه بوده و امروزه چند اثر مهم از مفسران تقریباً معاصر طبری در دست است که باید در زمره تفاسیر کلاسیک به حساب آیند. بویژه برخی از این تفاسیر که دیدگاه های کلامی متفاوتی را ـ خصوصاً در مقایسه با جنبه های جدلی تفسیر طبری ـ عرضه می کنند، نیازمند توجه دقیق تری هستند که عبارتند از: تفسیر هود بن محکم (م اوا قرن سوم/ نهم)47، تفسیر، ابضی؛ فرات کوفی (م حدود 310/922) 48؛ عیاشی٭ تفسیر شیعی( م ح 320/932)، تفسیر العیاشی، شیعی؛ قمّی (متوفای پایان قرن چهارم/ دهم)49، تفسیرالقرآن، موجز و مشخصاً شیعی؛ تُستری (م 283/ 896)،50 تفسیر. در ضمن «تأویلات أهل السنة» از ما تُریدی، اثری است که از حیث کلامی کمترین تفاوت را با تفسیر طبری دارد، اما در عین حال تفسیری مهم محسوب می شود.

دوره بالندگی

در دوره بالندگی تفسیر، آثار فراوانی یافت می شوند که ابعاد مختلف آنها به طور کامل معرفی نشده است. برخی از مشهورترین تفاسیر این دوره عبارتند از:
ثعلبی٭ (م 427/ 1037)، «الکشف و البیان عن تفسیر القرآن» 51: چکیده ای پربار از مطالب تفسیری که گرایش های مؤلف آن تا حدودی در اثر دیگر او «عرائس المجالس فی قصص الانبیاء» مشهود است؛
سُلَمی (م 412/ 1021)،52 «حقائق فسیر»: به سبب تفاسیر صوفیانه متمایز است؛
ماوَردی٭ (م 450/ 1058)،53 «النکت و العیون»؛
طوسی٭ (م460/ 1067)، « بیان فی تفسیرالقرآن»: تفسیر مهم شیعی؛
زمخشری، «الکشاف عن حقائق غوامض نزیل»؛
طبرسی٭ (م 548/ 1153)54، «مجمع البیان لعلوم القرآن»: تفسیر معتدل شیعی؛
ابن جوزی٭ (م 597/1201)، «کتاب زاد المسیر فی علم فسیر»؛55
ف الدین رازی٭ (متوفی 606/ 1209)56، «مفاتیح الغیب»: به سبب گستردگی مطالب و عمق فلسفی اش فراوان به آن استناد می شود؛
قرطبی٭ (م 671/ 1273)، «الجامع لأحکام القرآن»: از تفاسیری که به نحوی ماهرانه چکیده ای از آرای تفسیری را در خود جای داده است؛
بیضاوی (م 685 تا 716/ 1286 تا 1316)، «أنوار نزیل و أسرار أویل»: صرف نظر از گرایش کلامی، خلاصه تفسیر زمخشری به حساب می آید؛
عبدالرزاق کاشانی٭ 57 (م 731/1330) معروف به تفسیر ابن عربی: تفسیر صوفیانه، که بیانگر آرای عرفانی سلف کاشانی یعنی ابن عربی٭(م 628/ 1240) است؛
ابوحیان غرناطی٭ (م 745/1344)، «البحر المحیط»؛
ابن کثیر، «تفسیر القرآن العظیم»؛
محلّی و سیوطی، تفسیر الجلالین. سیوطی تفسیری مفصل تر با نام «الدرّ المنثور فی فسیر بالمأثور» نیز نوشته است.
این معرفی گذرا و ذکر نام های تفاسیر، فقط گزارشی از آثار مهم چاپ شده و در دسترس را به دست می دهد. تفاسیر بیشتری، اعم از چاپ شده و چاپ نشده، به ویژه از قرن های بعد موجودند که تنها بخش کمی از آنها مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته اند.
دراین دوره بحث های زیربنایی راجع به تفسیر رواج یافت و تأثیر خود را بر آثار تألیف شده در آن زمان گذاشت. در این میان «مقدمة فی اصول فسیر» ابن تیمیه از تندترین و جدلی ترین آثار به شمار می رود که آرا و نظریات مؤلف آن اثر محسوسی بر مفسرانی چون ابن کثیر و بسیاری از معاصران وی داشته است. ابن تیمیه و ابن کثیر که از اساس با نظریه پردازی عقلی در همه اشکال آن، اعم از فقهی و تفسیری، مخالف بودند، در مقابل گرایش عمومی تفسیر که اختلاف و تنوع را جایز می دانست، قرار گرفتند. ابن کثیر با تلاش در جهت کنار هم گذاشتن و منطبق قرآن و سنت به عنوان دو کتاب وحیانی از جزم شی (dogmatism) حمایت می کرد.58

دوره معاصر

به نظر می رسد در میان پیروان ادیان مختلف، تنها مسلمانان اند که تفسیرنگاری سنتی (cl ical) خود را تا به امروز ادامه داده اند و از طرفی گام هایی نیز در راستای حرکت به سمت حوزه های جدید ادبی برداشته اند. بنابراین دوره معاصر، دوره ای بااهمیت محسوب می شود. از قرن نوزدهم به بعد بسیاری از تفسیرنگاری ها به انگیزه ساده سازی متون تفسیری انجام شده؛ به شکلی که فهم این متون را برای افرادی که آگاهی بسیار بیشتری دارند ـ اما وماً دارای تحصیلات رسمی دینی نیستند ـ آسان تر کند. انگیزه دیگر، گرایش به گستردن نظریات دینی و اجتماعی بوده است. این نظریات در ایجاد خط مشی های اصلاحی معاصر نقش مهمی داشته اند و تفسیر، ابزاری مؤثر برای رسیدن به این هدف بوده است.59
با وجود این می توان مجموعه ای از تفاسیر قرن نوزدهم و بیستم را نام برد که صورت کلی آنها از گونه ادبی سنتی پیروی می کند. البته باید به خاطر سپرد که به سبب دریافت های متفاوتی که مفسران معاصر از جهان اطراف خود داشته اند، این تفاسیر به طور آشکاری از تفاسیر سنتی همانند، متمایزند. این مسأله به ویژه باعث جایگزین شدن ابزارهای ادبی تفسیر و اهمیت یافتن کلام و فقه گردید، که البته این دو تا اندازه زیادی از شیوه های سنتی خود فاصله گرفتند. بنابراین در تفسیر المنار محمد عبده٭ (م 1905) و رشید رضا٭ (م 1935) بر فقه تأکید می شود. اما در چارچوب کلی هدایت اخلاقی و به عنوان مسأله ای عملی و اجتماعی لحاظ می گردد. شاید مشهورترین و تأثیرگذارترین تفسیر معاصر، «فی ظلال القرآن »سید قطب٭ (م 1966) باشد که با بیانی شیوا بینشی ی از جهان را ترسیم می کند. در برخی مواضع توانایی این مفسر در برقراری ارتباط بین متن قرآن و شرایط معاصر که بیشتر با استفاده از تمثیل و نمادپردازی صورت می گیرد، بی نظیر است.60 علاوه بر این، آثاری با عنوان تفسیر علمی ـ مانند طنطاوی جوهری٭ (م 1940)، «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم» ـ به دلیل تأکید بر عناصر علمی قرآن از دیگر تفاسیر متمایز شده اند و می توان گفت که ابزاری جدید برای تفسیر قرآن عرضه کرده اند که علم باشد.
همچنین برخی از نویسندگان معاصر، قالب تفسیر سنتی را کنار گذاشته و با استقبال از روش های ویژه در رویکرد به قرآن، آثاری تألیف کرده اند که بخش های محدودی از متن قرآن را در بر می گیرد. از جمله عائشه عبدالرحمن (متولد 1913) (با نام مستعار بنت الشاطی)، « فسیر البیانی للقرآن الکریم» را نوشته است که اختصاص به تفسیر چهارده سوره کوتاه قرآن دارد. وی برای مباحث مرتبط با واژگان و معانی اصلی آنها ـ فقط بر اساس کاربرد سبک شناختی آنها در قرآن ـ اهمیت ویژه قائل است. «مفهوم النص: دراسة فی علوم القرآن» اثر نصر حامد ابوزید، نمونه جدید دیگری از این آثار با شکلی کاملاً متفاوت است؛ زیرا این کتاب مسائل روش شناختی درباره فهم قرآن در دوره معاصر را ـ که به طور جدی از سوی برخی زیر سؤال رفته ـ در قالب مقدمه های تفاسیر سنتی مطرح کرده است.61
رویکرد مهم دیگر در دوره معاصر، تفسیر موضوعی است که در آثار سنتی مشابه ندارد. این نوع تفسیر به طور چشمگیری از تعریف گونه ادبی تفسیر فاصله می گیرد، زیرا در تفسیر موضوعی اصل پیروی از ترتیب سوره های قرآن به کلی کنار گذاشته می شود؛ مثلاً محمود شلتوت٭، قرآن را به ترتیب سوره ها تفسیر می کند، اما به موضوعات موجود در سوره مورد بحث نیزاهمیت می دهد و هر موضوع را با توجه به ارتباط آن با کلیه آیات مربوط طرح می نماید. بنابراین در نهایت این برداشت را به دست می دهد که هر سوره به جای ترتیب آیه ها بر مبنای موضوع سامان یافته است.62
تفسیر موضوعی در مقام روش تفسیری با دیدگاه ابن تیمیه که اصرار داشت اولین منبع تفسیر، خود قرآن است، تفاوت چندانی ندارد. همچنین بر اساس تحلیلی دقیق می توان گفت، تفاسیر موضوعی تفاوت روش شناختی مهمی با برخی از تفاسیر سنتی اصیل (well-established) ندارند؛ چه آنها نیز به هر آیه از قرآن که به روشن شدن معنای آیه مورد بحث کمک کند استناد می نمایند.63. از این رو به نظر می رسد این شکل تفسیر همان چیزی است که به تفاسیر معاصر تمایز بخشیده است. همچنین مقبولیت عمومی این روش موجب انتشار تک نگاری های فراوانی شده که مشخصاً به موضوعی خاص در قرآن می پردازند.64
نکته قابل توجه دیگر در دوره معاصر، اهمیت یافتن تفسیرنگاری به زبان های غیرعربی است. با آنکه نمونه های قدیمی چنین تفاسیری، از زبان فارسی گرفته تا مالایی، وجود داشته است، اما بیشتر این آثار ـ و نه همه آنها ـ65 از زبان عربی ترجمه شده اند. در دوران معاصر نیاز به عرضه تفسیر قرآن به زبان های بومی و محلی و طرح مباحث تفسیری مورد علاقه مردم هر منطقه احساس می شود. گسترش مباحث تفسیری از جمله در کشوری مانند اندونزی66 مؤید آن است که این مسأله زمینه مهمی برای مطالعات آینده است. همچنین تفسیر، محملی مهم برای بیان دیدگاه های جدید دینی، بویژه در مذاهب ب و بهایی بوده است که این نیز نشان دهنده انعطاف پذیری روزافزون این گونه ادبی در دوره معاصر است.67

پی نوشت ها:

1. برای آگاهی بیشتر از شرح حال و آثار قرآنی ریپین بنگرید به:
ـ مرتضی کریمی نیا، کتاب شناسی مطالعات قرآنی به زبان های اروپایی: 1700ـ1995، تهران 1380، 198-199؛
ـ محمدکاظم رحمتی، «قرآن پژوهان جهان: اندرو ریپین»، گلستان قرآن، سال پنجم، شماره پیاپی 161، داد 1381،16ـ18 (مترجم).
2. در ترجمه مقاله «گونه ادبی» معادل literary genre یا genre انتخاب شده است.(مترجم)
3. saadia gaon (882ـ942 میلادی): سعدیا بن یوسف فیومی، فقیه، متأله ، محقق یهودی اهل مصر و صاحب تألیفات متعدد، از جمله ترجمه و تفسیر کتاب مقدس به عربی. برای آگاهی بیشتر از شرح حال و آثار او بنگرید به:
b. s. kogan, "saadia gaon", in m. eliade (ed.) er (encyclopaedia of religion), 42,437-435. religion
4. بنگرید به:
john wansbrough, quranic studies: sources and methods of scriptural interpretation, oxford.1977, 154 - 158.
[مطالعات قرآنی: منابع و روش های تفسیر کتاب مقدس]
5. در واقع این دیدگاه لغت شناسان بوده است. بنگرید به:
e.w.lane, an arabic - english lexicon, london. 1863 - 1893 (reprint new york 1955-1956), 1, 2397.
برای آگاهی از ابهامات معنایی این اصطلاحات در قرون اولیه بنگرید به:
naphtali kinberg, a lexicon of al-fdrra's terminology in his qur'an commentary, leiden, 1996,40-42, 503-527,563-566.
[فرهنگ اصطلاح شناسی تفسیر قرآن فراء]
6. بنگرید به:
j.j.g.jansen, the interpretation of the koran in the modern egypt, leiden 1947, 13-14. religion religion
[تفسیر قرآن در مصر معاصر]
7. کتب علوم قرآن عبارت از کتاب هایی است که شامل چکیده ای از علوم فرعی [مورد نیاز در تفسیر] اند؛ مانند: زرکشی٭ (م 794/1392)، البرهان فی علوم القرآن و جلال الدین سیوطی (م 911/1505)، الإتقان فی علوم القرآن.
8. مثلاً کتاب زیر:
ignaz golbziher, die richtungen der islamichen kornausegung, leiden 1920.
[روش های ی تفسیر قرآن]
9. اشاره، بیان کنایی و رمزی نکته ای نظری است که عموماً مربوط به تصوف است و خارج از این تقسیم بندی دوگانه اساسی قرار می گیرد.
10. بنگرید به:
norman calder, "tafsir from tabari to ibn kathir: problems in the description o enre, illustrated with riference to story of abraham", in g.r.hawting and a.shareef(eds.), approaches to the quran, london 1993 101-140
[تفسیر از طبری تا ابن کثیر: مسائلی راجع به تعریف گونه تفسیر؛ با اشاره به داستان ابراهیم]
p.heath, "crative hermenutics: a comparative analysis of three islamic approaches", in arabica, 36 (1989), 173-210.
[هرمنوتیک خلاق: تحلیل تطبیقی سه رهیافت ی]
11. بنگرید به:
m.g.carter, "language control as people control in medieval islam: the aims of the grammarians in their cultural context", in al-abhath, 31 (1983), 65_84.
[مهار زبان راهی برای مهار مردم در سده های میانی: اه نحویان در شرایط فرهنگی]
12. بنگرید به:
f.sezgin, gas (geschichte des arabischen schrifttums), leiden 1967-1984,8, 99-101.
[تاریخ نگارش های عربی]
13. بنگرید به:
f.sezgin, gas, 9,207-209. religion
14. بنگرید به:
j.wansbrough, quranic studies,216-227. religion
15. مشخصات کتاب شناختی پژوهش های این دو چنین است:
c.h.m.versteegh, arabic grammar and quranic exesis in early islam, leiden1993.
(نحو عربی و تفسیر قرآن در سده های نخست)
m. muranyi, "neue materialien zur tafsir-forschung in der moscheebibliothek von qarawan", in s.wild(ed.), the quran as text, leiden 1996,225-255.
[مواد جدید برای تحقیق درباره تفسیر در کتابخانه مسجد قیروان)
16. همان.
17. بنگرید به:
andrew rippn, "studying early tafsir text", in der islam, 72 (1995), 310_323.
[مطالعه متون تفسیری اولیه]
18. بنگرید به:
daniel gimaret, une iecture mu'tazilite du coran: le tafsir d abu ali al-djubbai [m.303/915], louvain-paris. 1994.
[دیدگاه اعتزالی درباره قرآن: تفسیر ابوعلی جبایی]. امروزه تنها صورت بازسازی شده تفسیر جبّایی در دست است.
19. برای نمونه بنگرید به:
claude gilliot, exegese, language, et the'ologie en islam: lexegese coranique de tabari (m.311/923), paris 1990, 207-278.
[تفسیر، زبان و الهیات در : تفسیر قرآن طبری (م311/923)]
20. بنگرید به:
a.rippin, "the function of asbab al-nuzul in quranic exegesis", in bsoas (bulltein of the school of oriental and african studies), 51(1988), 1-20.
[کارکرد اسباب نزول در تفسیر قرآن]
21. برای نمونه بنگرید به:
j. l ner, demonizing the queen of sheba: boundaries of gender and culture in postbiblical. judaism and medieval islam, chicago 1993.
[ملکه سبا از نسل جن ها: بحثی درباره ت و فرهنگ در یهودیت پس از کتاب مقدس و سده های میانی]
22. بنگرید به:
uri rubin, the eye of the beholder: the life of muhammad as viewed by the early muslims: a textual analgsis, princeton 1995.
[چشمان نظاره گر: حیات از دید مسلمانان نخستین: تجزیه و تحلیل متنی]
23. برای نمونه بنگرید به:
uri rubin, "prophets and progenitors in the earhy shi a traditiohn" jsai (jerusalem studies in arabic and islam), 1 (1979), 41-65.
[ ان و اجداد آنها در سنت شیعی نخستین]
24. درباره تفسیر صوفیانه بنگرید به:
p.nwyia, exegese coranique et laugue mystique, beirut 1970.
[تفسیر قرآن و زبان عرفانی]
25. مثلاً بر اساس تصوری که وی از اصیل (sunni') داشته است.
26. درباره ویژگی های خاص مسأله اخیر بنگرید به:
g.monnot, "islam: exegese coranique", in annuair ephe, v section, xci(1982-1983),309-317.
27. مؤلف این مرحله را سومین مرحله از مراحل تفسیر قرآن می داند. به ادامه مقاله مراجعه شود.(مترجم)
28. اصطلاحی تخصصی در تفسیر است که ظاهراً اولین بار، ابن تیمیه٭ (م 728/ 1328) آن را به این صورت به کار برد.
29. وی این بحث را در کتاب معروف خود (die richtungen der...) طرح کرده است؛ به پاورقی شماره 8 مراجعه شود.
30. وی این بحث را در منبع زیر طرح کرده است:
harris birkeland, old muslim opposition against the interpretation of the koran, oslo. 1955.
[مخالفت مسلمانان نخستین با تفسیر قرآن]
31. وی این بحث را در منبع زیر طرح کرده است:
nabia abbott, studies in arabic literary papyri: qura'nic commentary and tradition, chicago 1967.
[مطالعاتی در مخطوطات ادبی ـ عربی: تفاسیر قرآن و روایات]
32. وی این بحث را در کتاب معروف خود، quranic studies... طرح کرده است. به پاورقی شماره 4 مراجعه شود.
33. بنگرید به:
claude gilliot, "les debuts de li exegese coranique" in rmm (revue du monde musulman), 68.4(1990),82-100.
[آغازه های تفسیر قرآن]
34. چنان که فؤاد سزگین در منبع زیر با ارائه شواهدی این مطلب را ثابت می کند:
f. sezgin, gas, 1,6-8,25-35 esp.
35. بنگرید به:
c.gilliot, "texts arabes ancienc edites en egypte au cours des annees1992 a 1994", in mideo (melanges de l' institut dominican d'e'tudes oriental du caire), 22(1994),295-296,no.36.
[متون کهن عربی منتشر شده در مصر از سال 1992 تا 1994]
36. بنگرید به:
c.gilliot, "texts arabes ancienc edites en egypte au cours des annees 1990 & 1992", in mideo, 21(1993),439-440 ,no.78.
37. بنگرید به:
c.gilliot, "texts arabes ancienc edites en egypte au cours des annees1992 & 1994", 296,no.37;
e.kohlbery, a medieval muslim scholar at work: ibn tawus and his ligrary, leiden.1992,348,no.574.
[کتابخانه ابن طاووس]
38. بنگرید به:
c.gilliot, "les debuts de l' exegese coranique", 89-90.
39. بنگرید به:
c.gilliot, "text arabes anciens edites en eyypte au course des annees1990 a 1992, 440,no.79.
40. بنگرید به:
c.gilliot, "les debuts de l exegese coranique", 89.
41. در این باره بنگرید به:
a.rippin, "al-zuhri', naskh al-qruan and the problem of early tafsir texts, in bsoas, 47(1985),22-43.
[نسخ القرآن زهری و مسئله متون تفسیری اولیه]
42. بنگرید به:
f.sezgin, gas,1, 99.
43. بنگرید به:
c.gilliot, "texts arabes anciens edites en egypte au cors des annees1990 a 1992", 441-442, no.81.
44. بنگرید به:
a.rippin, "tafsir ibn abbas and criteria for dating early tafsir texts", in jsai, 18(1994), 38-83.
[تفسیر ابن عباس و معایر تاریخ گذاری متون تفسیری اولیه]
45. مشخصات کتابشناختی پژوهش وی چنین است:
m.muranyi, abd allah b.wahb (125/743-197/812): al-jami: tafsir al - quran (die koranexegese), wiesbaden 1993-1995,1,2.
[الجامع: تفسیر قرآن عبدالله بن وهب (125ـ197)]
46. به ویژه بنگرید به این کتاب او:
exegese, langue, et theologie en islam.
به شماره 19 مراجعه شود.
47. بنگرید به:
f.sezgin, gas,1,41.
48. بنگرید به:
f.sezgin, gas,1,539.
49. بنگرید به:
f.sezgin, gas,1,45-46.
50. بنگرید به:
f.sezgin, gas,1,647
gerhard. bowering," the mystical vision of exitence in cl ical islam: the quranic hermeneutics of the sufi sahi al-tustari" (d.283/896),berlin1980.
[تصویر عرفانی از وجود در سنتی: تفسیر قرآن سهل تستری صوفی (م896/283)]
51. مقدمه کتاب شناختی این تفسیر، جداگانه به چاپ رسیده است:
isaiah goldfeld(ed), "quranic commentory in the eastrn islamic tradition of the first four cenuries of the hijra: an annotated edition of the preface to the thalabis "kitab al-kashf waal-bayan an tafsir al-quran", acer1984.
[تفسیر قرآن در سنت ی شرق در چار قرن نخست پس از هجرت: تصحیح و تعلیقی بر مقدمه کتاب «الکشف و البیان عن تفسیر القرآن» ثعلبی]
52. بنگرید به:
f.sergin, gas, 1,671-674;
g.bowering, the quran commentary of al-sulami" , in w.b. hallaq and d.p. little (eds), islamic studies presented to charles j.adams, leiden.1991,41-56.
[تفسیر قرآن سلمی]
53. بنگرید به:
c.gilliot, "text arabes anciens edites en egypte au cours des annees1992 a 1994, 296-297,no 38.
54. بنگرید به:
musa o.a.abdul, the quran: shaykh tabarsi's commentary, lahore1977.
[تفسیر قرآن امین ال طبرسی]
55. بنگرید به:
jane dammen mcauliffe, "ibn al-jawzi's exegetical propaedutic: introduetion and translation", in alif: journal of comparative poetics, 8(1988),101-113.
[علوم مقدماتی تفسیر ابن جوزی: مقدمه و ترجمه]
56. بنگرید به:
jacques jomier, "les mafatih al-ghayb de l'imam fakhr al-din al-razi:
quelques dates, lieux, manuscrits", in mideo, 13(1977),253-290.
[مفاتیح الغیب ف الدین رازی: تاریخ ها، مکان ها، نسخه ها]
j.jomier, "fakhr al-din al-razi (m.606/1210) et les commentaires du coran plus anciens, in mideo, 15(1982), 145-172.
[ف الدین رازی (متوفی 606/ 1210) و تفاسیر متقدم تر قرآن]
57. بنگرید به:
pierre lory, les commentaires esoteriques du coran d'apres abd ar-razzaq al-qashani, paris 1980.
[تفاسیر رمزی و صوفیانه قرآن، از عبدالرزاق کاشانی]
58. بنگرید به:
norman calder, "tafsir from tabari to ibn kathir", 130.
j.d.mc auliffe, "quranic hermenutics: the views of al-tabari and ibn kathir", in rippin(ed), approahes to the history of the interpretation of the quran, oxford 1988,46-62. religion
[هرمنوتیک قرآنی: دیدگاه های طبری و ابن کثیر در باب تأویل قرآن]
59. رئوس کلی این موضوع در پژوهش های زیر آمده است:
j.m.s. baljon, modern muslim koran interpretation (1880-1960),leeden 1968.
[تفاسیر جدید مسلمانان از قرآن (1880 ـ 1960)]
j.j.g. jansen, the interpretation of the koran in the morden egypt.
60. برای نمونه بنگرید به:
anthong h.johns, "let my people go! sayyid qutb and the vocation of moses", in islam and christian-muslim relations, 1(1990), 143-170.
[أرسل معی بنی : بعثت موسی در نگاه سید قطب]
oliver carre, mystique, et politique: lecture revolutionnaire du coran par sayyid qutb, frere musulman radical, paris 1984.
[عرفان و سیاست: قراءت انقل از قرآن، از سوی سید قطب و اخوان المسلمین رادیکال]
61. بنگرید به:
rotraud wielandt, "wurzeln der schwierigkeit innerislamischen gesprachs uber neue hermeneutiche zugange zum korantext", in wild(ed.), the quran as text, 257-282.
[ریشه های دشواری بحث درباره رهیافت های جدید هرمنوتیکی به متن قرآن در بیان مسلمانان]
62. بنگرید به:
k.zebiri, mahmud shaltut and islamic modernism, oxford 1993.
[محمود شلتوت و نوگرایی ی]
63. مثلاً در تفسیر طبری خواننده در مواضع متعددی به مباحث مطرح شده قبلی درباره بحث مورد نظر ارجاع داده می شود.
64. مانند: محمود شلتوت، «من هدی القرآن» که شامل چند تک نگاری جداگانه است.
65. مقایسه کنید با: تفسیر فارسی میبدی (م قرن ششم/دوازدهم)، کشف الأسرار و عدة الأبرار.
66. بنگرید به:
howard m.federspiel, popular indonesian literature on the quran, ithaca (usa)1994.
[نوشته های عمومی قرآنی به زبان اندونزیایی]
67. علاوه بر منابع معرفی شده، پژوهش های زیر برای مطالعه بیشتر توصیه می شود:
الف. کتاب زیر شامل کتاب شناسی مهمی درباره تفسیر است:
c.gilliot, exeges, iangue et theologie en islam.
ب. برای کتاب شناسی بیشتر بنگرید به:
a. rippin, "the present status of tafsir studies", in mw (the muslim world), 72(1982),224-238.
[وضعیت کنونی مطالعات راجع به تفسیر قرآن]
a.neuwirth, "koran", in h.gaetje(ed.), grundriss der arabis chen philologie, band ii, literatur wissenchaft, wiesbaden 1987, 119-135 (section3.7 and 3.8) and band iii, supplement (w.fiseher(ed.)), wicsbaden 1992, 262-264.
[مبانی فقه اللغة العربی]
ج. منبع دیگری که همچنان به عنوان خلاصه ای در باب تفسیر ارزشمند است عبارت ا ست از:
theodo


فرزانگانی که در زندگی، مشعلی از دانش فرا راه انسان ها افروخته اند، حق عظیمی بر بشریت و حق سپاس و ستایش و قدردانی بر ما دارند اگر بتوانیم قدرشناس و حق گزار آنان باشیم، گام کوچکی در راه ادای تکلیف انسانی و ی برداشته ایم و با جاودانه ساختن نام و یاد آنان خدمتی به فرهنگ و دانش بشری و احترامی به قله های رفیع ایمان و معنویت کرده ایم
دسته بندی معارف ی
فرمت فایل doc
حجم فایل 1989 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 165
مبانی فلسفی علامه طباطبائی درتفسیر المیزان

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

پیشگفتار....................................... 1

فصل اول: کلیات

1-1 جایگاه علم تفسیر در میان مسلمانان ......... 6

2-1 تعریف تفسیر ............................... 7

3-1 دلیل نیاز به تفسیر ........................ 8

4-1 پیدایش تفسیر .............................. 9

5-1 داناترین صحابه به معانی قرآن .............. 10

6-1 اهل بیت آگاه به معانی قرآن ................ 11

7-1 مفسران صح .............................. 13

8-1 عبدالله بن مسعود.............................. 14

9-1 اُبَیْ بن کعب ................................ 15

10- 1عبدالله بن عباس ............................. 15

11-1 ویژگی تفسیر صحابه ........................ 16

12-1 مکتب تفسیری مفسران آگاه .................. 17

13-1 شکل گیری مکاتب تفسیری .................... 18

14-1 تاویل گرایی فصل مشترک همه مکاتب تفسیری ... 20

15-1 مکاتب تفسیری.............................. 22

16-1 مکتب روایی محض ........................... 22

17-1 مکتب کلامی ................................ 24

18-1 مکتب عرفانی .............................. 25

19-1 معروف ترین تفاسیر عرفانی .................. 26

20-1 مکتب فلسفی................................ 27

21-1 تفسیر المیزان ............................ 30

22-1 روش تفسیری المیزان ....................... 32

23-1جنبه روایی المیزان ........................ 34

24-1 جنبه عقلی المیزان ........................ 37

25-1 جنبه فلسفی المیزان ....................... 38

فصل دوم: خداشناسی

1-2 خداشناسی .................................. 45

2-2 ضرورت بحث ................................. 46

3-2 برهان صدیقین .............................. 49

4-2 تحقیق ..................................... 52

5-2 صفات الهی ................................. 53

6-2 انقسام صفات ............................... 56

7-2 عینیت صفات با ذات ......................... 57

8-2 تحقیق...................................... 58

9-2 توحید...................................... 58

10-2 تحقیق..................................... 60

11-2 توحید در ربوبیت........................... 60

12-2 توحید در الوهیت........................... 61

13-2 تحقیق..................................... 63

14-2 علم الهی ................................. 63

15-2 چگونگی علم خدا به اعمال انسان ............ 68

16-2 تحقیق..................................... 68

17-2 قضا و قدر ................................ 69

18-2 نظرات مختلف در مورد قضا و قدر ............ 71

19-2 شبهه ف رازی ............................ 74

20-2 تحقیق..................................... 76

21-2 عدل الهی ................................. 77

22-2 وجود شر در عالم .......................... 78

23-2 تحقیق .................................... 80

24-2 آیا فعل خداوند تابع مصلحت است؟ ........... 81

25-2 تحقیق..................................... 82

26-2 اثر صادر از خداوند واحد و مطلق است. ...... 82

27-2 تحقیق..................................... 84

28-2 تنها خدا در ذات خود استقلال دارد. ......... 84

فصل سوم: نبوت

1-3 نبوت ...................................... 87

2-3 تحقیق...................................... 87

3-3 تفاوت نبی و رسول .......................... 88

4-3 تحقیق...................................... 89

5-3 اثبات نبوت................................. 89

6-3 تقریر برهان اول ........................... 90

7-3 تحقیق ..................................... 90

8-3 تقریر برهان دوم ........................... 92

9-3 تحقیق ..................................... 93

10-3 بررسی یک شبهه و تقریر برهان سوم .......... 93

11-3 تحقیق .................................... 94

12-3 خصایص نبوت ............................... 95

13-3 وحی....................................... 95

14-3 راههای ب معرفت ......................... 96

15-3 وحی در اصطلاح حکما......................... 97

16-3 انواع وحی ................................ 98

17-3 اعجاز..................................... 99

18-3 تحقیق .................................... 101

19-3 معجزه در قرآن ............................ 102

20-3 تحقیق .................................... 104

21-3 معجزه ........................ 105

22-3 جهات اعجاز قرآن .......................... 106

23-3 تحقیق .................................... 107

24-3 معجزاتی دربارۀ قوم بنی ........... 107

25-3 تحقیق .................................... 109

26-3 عصمت انبیاء............................... 109

27-3 تحقیق..................................... 112

28-3 یک شبهه .................................. 112

29-3 تحقیق .................................... 113

فصل چهارم: معاد

1-4 معاد ...................................... 115

2-4 چگونگی معاد ............................... 116

3-4 تحقیق...................................... 117

4-4 اثبات ضرورت معاد .......................... 118

5-4 برهان عد ............................... 118

6-4 تحقیق ..................................... 119

7-4 برهان رحمت ................................ 121

8-4 تحقیق...................................... 122

9-4 برهان غایت................................. 122

10-4 تجسم اعمال................................ 123

11-4 تحقیق..................................... 127

12-4 خلود در عذاب.............................. 127

13-4 دیدگاه علماء.............................. 129

14-4 دیدگاه محدثان............................. 129

15-4 دیدگاه متکلمان............................ 129

16-4 اشکالات خلود............................... 132

17-4 تحقیق .................................... 135

18-4 شفاعت .................................... 135

19-4 مفهوم شفاعت .............................. 136

20-4 اشکالات شفاعت ............................. 136

21-4 پاسخ به اشکالات ........................... 140

22-4 شفاعت کنندگان ............................ 141

23-4 شفاعت به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟.......... 142

24-4 شرایط شفاعت کنندگان ...................... 142

25-4 چه موقع شفاعت گناهان را از بین می برد. ... 142

26-4 شفاعت شامل چه انی می شود. ............... 143

27-4 تحقیق .................................... 143

فهرست منابع.................................... 145

پیشگفتار

فرزانگانی که در زندگی، مشعلی از دانش فرا راه انسان ها افروخته اند، حق عظیمی بر بشریت و حق سپاس و ستایش و قدردانی بر ما دارند. اگر بتوانیم قدرشناس و حق گزار آنان باشیم، گام کوچکی در راه ادای تکلیف انسانی و ی برداشته ایم و با جاودانه ساختن نام و یاد آنان خدمتی به فرهنگ و دانش بشری و احترامی به قله های رفیع ایمان و معنویت کرده ایم.

تکریم و بزرگ داشت عالمان و به جاودانگی سپردن سیره و فکر و روش آنان راه های گوناگون دارد، از بهترین آن ها بیان و بررسی روش های علمی آنان است.

فیلسوف و مفسر کبیر مرحوم علامه طباطبایی از چهره های برجسته ای بود که روزگار مانند او را کمتر آورده است. او در تفسیر و فلسفه و مباحث اجتماعی درخشید و آثار گران بهایی از خود به جا گذاشت که حاکی از تفکر عمیق و نورانی و برهان قاطع اوست، علمای بزرگی را تربیت کرد که در طلیعه آن ها شهید آیت الله مطهری، شهید آیت الله بهشتی و علمای دیگر قرار دارند که مشعل علم و دانش را روشن نگه داشتند. شهید مرتضی مطهری در توصیف شخصیت علامه طباطبایی می فرماید، او مردی است که صد سال دیگر تازه باید بنشینند و افکار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند.

آنچه در علامه طباطبایی وجود داشت، جامعیت او در علم، معرفت، ایمان و عمل صالح او بود. علم عمیق برهانی و معرفت دقیق شهودی و عرفانی و نیز اخلاق و شایستگی های کرداری و رفتاری او را مستعد و آماده ساخته بود تا از نور قرآنی الهام گیرد و چنین شگفتی ای از علم و کمالات را ایجاد کند. مجموعۀ صفات یاد شده که سیرۀ علمی و عملی آن نادرۀ دوران را تشکیل و شخصیت حقیقی و ارکان وجودی او را شکل می دهد از او تندیس فرزانگی و مجسمۀ علم و اخلاق ساخت. تراوشات بیانی و نوشتاری علامه طباطبایی نشان دهنده دریای وجودی وی است. او شخصیت جامعی بود که ظرف فلسفه و عرفان و تفسیر را از مظروف دینی پر ساخت و با بال عقل و نقل منتشر کرد.

کتب فلسفی علامه بدایة الحکمه و نهایة الحکمه، ستون های استوار مباحث فلسفی است که برای تدریس در حوزه های علمیه به قلم تحریر درآمده است.

همچین رسائل و کتب دیگر ایشان هر یک نشان دهنده توجه بی حد این متفکر و شمند ممتاز به مسائل مهم جهان و علی الخصوص تشیع بوده است، اما شهرت عمده او بیشتر در زمینه تفسیر و فلسفه است. درخشان ترین اثر مرحوم علامه تفسیر کبیر المیزان و نام عزیز او با تفسیر جاودانه اش المیزان قرین گشته است. و بسیاری علامه طباطبایی را با عنوان صاحب المیزان می شناسند.

تفسیر ارزشمند المیزان به حق بر تارک تفاسیر شیعه می درخشد. شخصیت ممتاز علمی نویسنده و ای ویژگی های منحصر به فرد اثر، اعتباری خاص به این تفسیر بخشیده است. سه ویژگی این اثر شریف قابل توجه است:

نخست، اسلوب تفسیری آن است. المیزان با روش تفسیر قرآن به قرآن، بر آن است که آیات قرآنی را در ارتباط با هم بنگرد و تیرگی ها و ابهامات فهم هر آیه را به مدد وضوح آیات دیگر برطرف کند.

خصوصیت دوم، اشتمال بر مباحث مستقل روایی است. علامه به ذکر روایات مربوط به هر آیه اکتفا نمی کند، بلکه روایت را با روایت در می آمیزد و میزان ارتباط مضمون آن ها را با ظاهر آیات بررسی می کند و صحت و سقم آن را از هم باز می شناسد. افزون بر این، در موارد فراوانی با بیانی لطیف و دقیق میان مضامین به ظاهر مختلف آن ها الفت و وفاق ایجاد می کند.

ویژگی سوم المیزان آن است که تنها به برکشیدن نقاب از چهرۀ معانی آیات اکتفا نمی کند و در کنار برطرف ی ابهامات و معضلات تفسیری و ایضاح معانی آیات قرآنی به پاسخگویی مسائل اعتقادی و فقهی و فلسفی و اجتماعی همت می گمارد. مرحوم علامه در المیزان چه در ضمن بررسی آیات و چه در قالب مباحث مستقل فلسفی به تحلیل عقلانی و برهانی آیات و پاسخگویی به نیازهای فکری جامعه پرداخته است. در این مقاله درصدد بررسی تلاش حضرت علامه هستیم.

شاید در برخورد ابت با المیزان و مجموعه ای از مباحث فلسفی آن که به مناسبت های مختلف و تحت عناوین متعدد در ذیل برخی آیات شریفه قرآن مطرح شده است، به ذهن متبادر شود که علامه آیات شریفه را به تاویل برده و از آن ها تفسیری فلسفی ارائه کرده است، اما این که این قضاوت تا چه اندازه مطابق با واقع است، از سوالاتی است که این مجموعه تحقیقی می خواهد به آن پاسخ دهد.

روش تفسیری علامه طباطبایی آنچنان که خود ایشان فرموده اند، تفسیر قرآن به قرآن است که شیوۀ ائمه طاهرین علیه السلام است. علامه روش های تفسیری مختلف را شایسته نمی داند چرا که نتیجه بحث های علمی، فلسفی و غیر از آن را از خارج می گیرندو بر مضمون آیات تحمیل می کنند و لذا سر از تطبیق بیرون می آورد. در این شیوۀ بحث بسیاری از حقایق قرآن که خود هدی للعالمین است (تبیان کل شی) باید از جای دیگری روشنی بگیرد. و وسیله هدایتی از خارج بخواهد.

از نظر علامه، مورد پسند قرآن نیست که یک مسئله را به طور مستقل طرح کنیم، مورد بحث علمی یا فلسفی قرار دهیم، نتیجه آن را به منزله یک حقیقت مسلم بپذیریم و آیات را بر آن حمل کنیم. آوردن بحث های جداگانه در جای مناسب و به طور مستقل شیوه ای است که بر زیبایی و اتقان تفسیر ایشان افزوده است و شائبه تحمیل و تطبیق در آن نیست. این واقعیت نیز غیر قابل انکار است که انسانی که عمری را در مباحث عقلی و نظری سپری کرده و ذهن و نظام فکری او به مثابه یک ذهن فلسفی شکل گرفته است، به طور طبیعی در اظهار نظر و تفسیر متن دینی نیز ذهن فلسفی او بی تاثیر نخواهد بود، به ویژه این که علامه خود یک فیلسوف صاحب نظر و از پیروان حکمت متعالیه است.

فیلسوف به دنبال برهان است و مشارکت حد و برهان، مقتضی کشف حقیقت شی و شناخت ذات آن است. بنابراین، در فلسفه تقریر و تفصیل حقیقت شی و بیان کیفیت و مختصات آن مقدم بر اثبات گرایی است فیلسوف به صورتی روشمند و عقلانی به دنبال کشف و درک کنه و ماهیات اشیاء است.

فیلسوف برای توضیح مطالب، روش ارائه برهان را انتخاب می کند که به اعتقاد نگارنده وجه تمایز فلسفه از علوم دیگر است. نگارنده با این دید به بررسی تفسیر المیزان می پردازد و به جمع آوری موضوعی سه مبحث دینی خداشناسی، نبوت و معاد از تفسیر المیزان اقدام می کند. علامه مباحث فلسفی دیگری نیز در المیزان آورده اند که به دلیل گسترده شدن بحث به این سه موضوع بسنده شد.

مشکلات بحث موضوعی و فلسفی در المیزان، گستردگی تفسیر و پراکندگی بحث ها در لابلای تفسیر آیات مختلف و همچنین پرهیز علامه از آوردن فلسفه به شکل بارز در تفسیر خود است. با این حال سعی کرده ام ضمن تحلیل بحث های فلسفی مربوط به هر موضوع که به صورت جداگانه در المیزان آمده است، نظرات علامه را در تفسیر آیات نیز بیابم و موضوعات مورد بحث را در حد توان وسع ناچیز خودبه صورت کامل ارائه کنم. در مورد بعضی از موضوعات نیز علامه به طور جداگانه به بحث فلسفی نپرداخته بودند که با گردآوری تفاسیر مربوطه ومشخص مباحثی که در آن ها حضرت با ارائه برهان به توضیح آیات پرداخته اند، نظرات فلسفی ایشان را مشخص .

در پایان هر قسمت نیز تلاش شده است، مبانی فلسفی علامه را در آن موضوع تبیین و گاه بعضی نظرات ایشان را نقد کنم.

فصـل اول:

کلیــات


1-1 جایگاه علم تفسیر در میان مسلمانان

قرآن به منزله اصیل ترین منبع معارف ناب ی و حقایق قدسی که ره آورد 23 سال ارتباط آسمانی ترین انسان با حقیقت مقدس ربوبی است. مهم ترین و قدیمی ترین کتاب مسلمان ها و بر مبنای تحقیق محققین ی و اعتراف مستشرقین غربی، تنها کت است که بیشترین تالیف و تحقیق درباره آن نگاشته شده است.

کتب تفسیری عظیم ترین و با ارزش ترین بخش این مجموعۀ نفیس دینی و ی به شمار می رود و علم تفسیر یکی از شریف ترین شاخه های علوم ی محسوب می شود که رس تبیین و توضیح کلام الهی و کشف و فاش ساختن اسرار وحی را در حد توان بشری بر عهده دارد.

بررسی تاریخی آثار بر جای مانده از علما و دانشمندان ی اعم از شیعه و سنی نشان می دهد که علم تفسیر از همان سده های نخست ظهور و نزول آیات الهی از علوم مورد اهتمام مسلمانان بوده است رافعی - از دانشمندان بزرگ اهل سنت- ادعا می کند از ابتدای تاریخ در همۀ تاریخ عالم کت نبوده است که به اندازه قرآن بر آن شرح و تفسیر نگاشته یا درباره اش تالیف و تصنیف شده باشد. (مصطفی صادق رافعی، اعجازالقرآن، چاپ دوم بنیاد قرآن ص 107) هم او در کتاب اعجاز القرآن می نویسد «صاحب کشف الظنون تفاسیر زیادی برای قرآن نقل و نام آن ها را برده است که بالغ بر سیصد و ری است. چنانچه می گوید تمام تفاسیر را احصاء نکرده و هر کدام از این تفاسیر در مجلدات زیادی آمده است که بعضی تا صد یا م از آن بوده و در بعضی از کتب تراجم است که «ابوبکر ادفوی» که به سال 387 وفات کرده و در علم قرائت و ادبیات و بسیاری از علوم دیگر پیشوا و منفرد بوده است، کت در صد مجلد در تفسیر قرآن به نام «الاستغناء» تالیف کرده است که از نظر «ارنست رینان» در یکی از کتابخانه های اندلس که سوخته است تفسیری در سیصد جلد وجود داشته است» (همان). محمد تقی شریعتی در تفسیر نوین خویش می آورد شعرانی در کتاب «المنن» تفسیری را در یک هزار جلد نام برده است. (شریعتی، تفسیر نوین مقدمه ص 61) در این زمینه می توان از تفاسیری نام برد که جسته و گریخته از نبی مکرم (ص) به منزله مفسر حقیقی قرآن و پس از آن وجود مقدس، از ان معصوم شیعه به منزله حجج الهی و امناء رسول به دست ما رسیده است.

2-1 تعریف تفسیر

معنی لغوی تفسیر از واژه فَسَرَ به معنای روشن و آشکار ساختن، مشخص است. راغب اصفهانی می گوید: «فَسر و سَفر همان گونه که از نظر لفظی قریب هم اند، از لحاظ معنایی نیز به یکدیگر نزدیکند؛ با این تفاوت که فَسر برای اظهار معنای معقول و مفاهیم غیر محسوس و سَفر برای نمودار ساختن اشیای خارجی و محسوس به منظور دیدن است، مثلاً می گوید اَسفَرَ الصبح: سپیده صبح پدیدار گشت» (راغب اصفهانی، مقدمه تفسیر ص 47 )

تفسیر در اصطلاح مفسران عبارت است از زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشوار که در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است. مادۀ فَسَرَ را به باب تفعیل برده اند تا بیان کننده مبالغه در دستی به معنا باشد. همان گونه که مادۀ «کشف» را به همین منظور به باب افتعال می برند و «کَشَفَ و اکتشف» هر دو به یک معناست، جز این که دومی برای افاده مبالغه در کشف به کار برده می شود، زیرا قانونی کلی داریم که «زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی» یعنی هر چه تعداد حروف یک کلمه بیشتر باشد به همان نسبت معانی بیشتری را افاده خواهد کرد. از این رو تفسیر تنها کنار زدن نقاب از چهرۀ لفظ مشکل و نارسا نیست، بلکه عبارت است از زدودن ابهام موجود در دل کلام. بنابراین، تفسیر هنگامی رخ می دهد که گونه ای ابهام در لفظ وجود دارد که موجب ابهام در معنا و دل کلام می شود و برای زدودن ابهام و نارسایی، کوشش فراوانی می طلبد. این نکته مرز بین تفسیر و ترجمه است؛ ترجمه در جایی است که معنای لغوی لفظ را نمی دانیم که با مراجعه به فرهنگ ها مشکل حل می شود و تلاش و زحمت چندانی هم لازم ندارد. بر خلاف تفسیر که در آن در عین روشنی معنای لغت، هم چنان هاله ای از ابهام بر چهرۀ آن نشسته است.

3-1دلیل نیاز به تفسیر

با آن که می دانیم خدای سبحان قرآن را به گونه ای نازل کرد که نور[1]، هدایت[2]، برای مردم بصیرت[3] و بیان کننده همه چیز[4] است، چرا به تفسیر قران نیاز داریم؟

اساساً قرآن برای آن نازل شد که تا خود بهترین تفسیر برای خویش باشد[5]. با وجود این آیا نیازی به تفسیر احساس می شود؟ پاسخ این سئوال مثبت است. خداوند قرآن را طوری نازل کرده است که خود به خود و ذاتاً بیانی روشن[6] برای تمامی انسان ها و تفصیل و تبیینی برای همه چیز است گاهی ابهامی پیش می آید که امری عارضی و خارج از ذات قرآن و بعضاً ناشی از خصوصیت سبک بیانی آن است، قرآن برای عرضه قوانین کلی و اولیه نازل شده است، از این رو به اختصار سخن گفته است (که این خود موجب ابهام می شود) و تفصیل جزئیات مطالب را به بیان اکرم (ص) واگذار می کند.

از سوی دیگر، قرآن کریم مشتمل بر معانی دقیق و مفاهیم ظریف و تعالیم و حکمت های والا دربارة حقیقت خلقت و اسرار هستی است که تودة مردم در عصر رس از درک آن ناتوان بودند و (ص) و پس از آن حضرت، ائمه و صحابه باید به تبیین و شرح جزئیات آن می پرداختند.

4-1پیدایش تفسیر

قرآن کریم یگانه منبع سرشار معارف عالیة و مبانی احکام شریعت است و هر که بخواهد بر تعلیم حکیمانة دست یابد، باید ریشه آن را در قرآن ردی کند. مسلمانان درصدر خواسته های خود را در قرآن جستجو و پاسخ خود رابه روشنی دریافت می د، زیرا قرآن به زبان آنان نازل شده بود و با روش ها و شیوه های کلامی خودشان با آنان گفتگو می کرد. از این جهت بر آنان سهل و آسان بود تا مطالب خود را بدون دشواری از قرآن دریافت دارند و گاه اگر با ابهامی در بیان قرآنی روبرو می شدند، حل مشکل نیز برایشان آسان بود و با مراجعة مستقیم به اکرم (ص) هرگونه ابهام یا اشکالی را برطرف می د.

علاوه بر این به طور مداوم قرآن را آیه به آیه بر صحابه تلاوت و مواضع ابهام آن را نیز برطرف می د و راه استنباط و بهره ور شدن از مفاهیم عالیه قرآن را به آنان می آموختند.

ابو عبدالرحمان سلمی – دست پروردة عبدالله بن مسعود – می گوید «اساتید قرائت ما (صحابه کبار) چنین گزارش دادند که از درخواست می د تا قرآن را برایشان تلاوت فرماید و هرگاه ده آیه را می آموختند، از آن ها نمی گذشتند مگر آن که نحوة عمل آن ها را نیز از وی می آموختند». ازا ین رو تلاوت قرآن را همزمان باتفسیر و نحوة عمل به آن می آموختند. (طبری، جامع البیان، ج 1، ص 27)

با این حال جای شگفتی است که تفاسیر ماثور از اندک باشد، ولی این تعجب بی مورد است، زیرا در آن زمان ابزار فهم قرآن فراوان و تمامی آیات مربوط به احکام، تفسیر مبهمات و تفصیل مجملات قرآن بوده و موارد سوال و جواب دربارة تفسیر قرآن که با نص صریح به ما رسیده است، اندک است، زیرا نیاز به بیشتر از آن احساس نمی شده است، ولی همین تفاسیر اندک نبوی، در واقع زیاد بوده است، ولی کمتر نقل شده است. بنابراین، آنچه اندک است، نقل تفسیر است نه اصل و مصدر اصیل آن.

5-1داناترین صحابه به معانی قرآن

ذهبی می گوید «علی اقیانوسی از دانش و شخصیتی توانمند در مقام استدلال بود، دارای ذوق سرشار در مقام استنباط بود و بهرة بالایی در فصاحت خطابه و شعر و عقلی رشید و بصیرتی نافذ داشت. در موارد فراوان، صحابه برای فهم مبهمات امور و روشن شدن مشکلات بدو پناه می بردند». (بلاذری، انساب الاشراف، ص 100 شماره 29).

حاکم نیشابوری از (ص) نقل می کند که فرمود «قرآن با علی و علی با قرآن است و این دو، تا هنگام رستاخیز و حضور نزد من از یکدیگر ج ناپذیرند». (المستدرک، حاکم، ج 3، ص 127-124) مومنان می فرماید «دربارة کتاب خدا از من بپرسید، زیرا آیه ای وجود ندارد، مگر این که من می دانم در شب نازل شده یا در روز و در دشت فرو فرستاده شده یا در کوهسار».

به وی گفتند: چرا تو از دیگر یاران بیشتر حدیث می دانی؟ فرمود: «زیرا هرگاه از او می پرسیدم مرا آگاه می ساخت و اگر سکوت می خود با من آغاز سخن می کرد» (بلاذری، انساب الاشراف، ص 99).

در کتاب کافی از آن حضرت نقل شده است: «آیه ای از قرآن بر نازل نشده مگر این که قرائت آن را به من آموخته است و ایشان املا فرموده اند و من به خط خود نوشته ام، تاویل و تفسیر آیه ها، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن ها را به من آموخته است...» (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 64)

از آن حضرت کت به منزله تفسیر ذکر نشده است، ولی این مطلب مورد اتفاق است که آن حضرت مصحفی داشته اند (کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 604). برخی روایات دل دارد که مصحف وی مشتمل بر تنزل و تاویل قرآن بوده است و جمعی از دانشمندان نیز یکی از فرق های مصحف آن حضرت را با قرآن موجود مکتوب بودن تفسیر و تاویل آیات در آن مصحف دانسته اند.

روشن است همة آنچه حضرت علی (ع) در تفسیر و تاویل قرآن کریم بیان فرموده اند به ما نرسیده است، زیرا همان موانعی که برای رسیدن همة تفسیر رسول خدا (ص) به ما وجود داشته است، برای رسیدن تفسیر حضرت علی (ع) نیز وجود داشته است.

6-1 اهل بیت آگاه به همة معانی قرآن

واژه اهل در لغت به شایسته، سزاوار ومستوجب معنی شده است، و در عرف نیز همین معنی را دارد. کلمه اهل بیت را جمعی به نان خانه معنی کرده اند. راغب نیز از کاربرد مجازی اهل بیت در مورد انی سخن گفته است که با فرد پیوند نسبی دارند (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 25) در عرف هم اهل بیت شخصی خانوادة فرد محسوب می شوند که همان زن و فرزندان اوست و گاهی به معنای خاندان و خویشاوندان او نیز به کار می رود. در مورد (ص) چون بیت آن حضرت محل نزول وحی و بیت نبوت نیز بوده است کلمه اهل بیت دوکاربرد دارد گاهی از آن، محل س ت آن حضرت اراده می شود - ویژگی محل نزول وحی بودن آن لحاظ نمی شود- و به معنای خانواده حضرت است و این که بعضی اهل بیت (ص) را همسران و دختران و داماد او علی (ع) دانسته اند (المحکم و المحیط الاعظم، ج 4، ص 256) طبق این کاربرد است. گاهی نیز اهل بیت (ص) با لحاظ ویژگی محل نزول وحی و خانة نبوت بودن بیت آن حضرت به کار می رود. دراین صورت منظور افرادی است که از نظر علمی و عملی و صفات انسانی شایستة بیت آن حضرت باشند.

شاهد این کاربرد روایات فراوانی است که خبر می دهد نبی اکرم (ص) بارها علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم را فراخواندند، پوششی بر آن ها افکندند و فرمودند: «اینان اهل بیت من اند» (سنن ترمذی، ج 5، ص 656) در مواردی برخی از همسران آن حضرت (در مورد ام سلمه) که حاضر بوده اند گفته اند: ای رسول خدا ما از اهل بیت تو نیستم؟ حضرت با تع ر مختلف پاسخ منفی داده است (مسند احمد، ط جدید، ج 10، ص 228 حدیث 2680).

روشن است که حضرت در مقام معرفی افراد اهل بیت خود در کاربرد دوم است، یعنی می خواست افرادی را از خویشان خود به امت بشناساند را که از نظر علمی و عملی شایسته بیت نبوت اند. همچنین نبی اکرم (ص) در حدیث ثقلین اهل بیت را هم سنگ قرآن قرار و عنوان ثقلین را به آن ها می دهد که بر عظمت و ارج فوق العاده آن ها دل دارد که در مورد قرآن و آنان به کار برده شده و تمسک به قرآن و آنان را شرط گمراه نشدن دانسته و از پیوستگی دایم آنان با قرآن خبر داده است. روشن است که اهل بیت در این حدیث معنای دوم را دارد. بدیهی است شناخت دقیق چنین افرادی جز از طریق معرفی خود نبی اکرم (ص) شدنی نیست. از این رو در برخی روایات آمده است، وقتی رسول خدا (ص) حدیث ثقلین را ذکر فرمودند، جابربن عبدالله انصاری پرسید: ای رسول خدا، عترت شما چه انی هستند؟ فرمود: «علی و حسن و حسین و انی که از فرزندان حسین اند، تا روز قیامت» (صدوق، معانی الاخبار، ص 91)

از برخی روایات معلوم می شود که بعد از اکرم (ص)، مفسران آگاه به همه معانی و معارف قرآن منحصر به مومنان و یازده پس از ایشان است، مانند روایتی که کلینی در کافی آورده است. از باقر (ع) می فرماید: «هیچ غیر از اوصیاء نمی تواند ادعا کند که همة قرآن، ظاهر و باطن آن در نزد اوست» (کلینی، اصول کافی، ج 1، حدیث 2، ص 286)

«تردیدی نیست که غیر از رسول خدا (ص) و مومنان (ع)، یازده بعد از ایشان نیز به همة معارف قرآن آگاه بوده و توان تفسیر همة معانی آیات کریمه را داشته و هر سوال تفسیری را پاسخ گو بوده اند. در هیچ خبری یا روایتی دیده نشده است که معنای آیه ای از قرآن را از آنان بپرسند و آنان از پاسخگویی ناتوان مانده باشد. این مطلب با توجه به ادله علم ، قطعی و تردید ناپذیر است». (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 284، کتاب الحجه ) برخی از روایت ها دل دارد که همة تنزل و تاویل قرآن و علوم و معارفی که حضرت علی (ع) از رسول خدا (ص) دریافت کرده اند، به یازده بعد از ایشان یکی پس از دیگری، منتقل شده و همة آن علوم در اختیار آنان قرار گرفته است. این که هر ی، همة قرآن را برای مردم عصر خود تفسیر کرده باشد، به این بستگی دارد که مردم عصرشان آنان را شناخته باشند، زیرا وقتی به موقعیت علمی آنان آگاه نباشند و آنان را در حد افراد معمولی بدانند، طبیعی است که برای فهم قرآن و تفسیر آن به نزدشان نمی آیند. همین طور، این امر به علاقه، استعداد و صلاحیت مردم آن عصر منوط است.

هر یک از ان زندگانی خود به اندازه ای که زمینه فراهم بوده است، برای افراد علاقه مند، در حدی که استعداد و شایستگی داشته اند، آیات را تفسیر و معارف واقعی قرآن را تبیین می کرده اند.

همان گونه که از رسول خدا (ص) و مومنان علی (ع) کت در تفسیر به ما نرسیده و بهرة ما از تفسیر آنان منحصر به روایاتی است که در کتب روایی و تفسیری به طور پراکنده نقل یا در کتب روایی جمع آوری شده است، از یازده پس از ایشان هم کتاب تفسیری در دست نیست و جز مصحف المومنین (ع) تفسیر مکتوبی برای آنان ذکر نشده است. البته کت در تفسیر منسوب به حسن عسگری (ع) هست که چاپ شده و موجود است. ابن ندیم نیز کت را با عنوان کتاب الباقر (ع) در شمار کتاب های تفسیری ذکر کرده است که دربارة این دو کتاب بحث و اختلاف وجود دارد.

7-1 مفسران صح

سیوطی می گوید: ده نفر از صحابه به تفسیر مشهورند، ولی دلیل و شاهدی را بر مفسر بودن آنان ذکر نمی کند. تنها دربارة چهار نفر از آنان علی (ع)، ابن عباس، ابن مسعود، و بن کعب توضیح می دهد و روایاتی را در بیان علم آنان به معانی قرآن و مفسر بودن آنان نقل می کند (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 1227-1233).

8-1 عبدالله بن مسعود

او از نخستین ایمان آورندگان و اولین ی بود که پس از (ص) آشکارا و با صدای بلند در مکه قرآن را تلاوت می کرد و آن را به گوش قریش می رسانید که در این راه آزار شکنجه های فراوان دید. در اکثر کارها به خدمت می کرد. وی آب وضو و مسواک و کفش های را نگه می داشت و هرگاه بلند می شد کفش های را به وی می پوشاند و هرگاه می نشست آن ها را از پای در می آورد و با خود بر می داشت. به هنگام راه رفتن، پیشاپیش حضرت راه می افتاد. به هنگام گرفتن را می پوشانید. هرگاه می خو د بیدارش می کرد و بدون هیج مانعی وارد خانة می شد، به گونه ای که گمان می رفت وی از اهل بیت (ص) است و از همه مردم بر حفظ قرآن بیشتر مواظبت می کرد. ابن مسعود بر فراگیری دانش خصوصاً معانی قرآن بسیار همت می گماشت. او می گوید: «هر کدام ازما اصحاب که ده آیه از قرآن را می آموختیم، از آن نمی گذشتیم مگر این که مفاهیم آن ها و نحوة عمل بدان مفاهیم را نیز بیاموزیم».

وی همچنین علاقه زیادی به گسترش دانش در میان مردم داشت. مسرق بن اجدع می گوید: عبدالله بن مسعود سوره ای بر ما تلاوت می کرد و دربارة آن سخن می گفت و در تمامی طول روز برایمان تفسیر می کرد». (حلیه الاولیاء ج 1، ص 124). همة اصحاب (ص) به فضل و دانش او نسبت به کتاب و سنت اذعان دارند.

ابن مسعود بعد از تنها نزد علی (ع) دانش اندوخت و از جلمه انی بود که پیوند خود را با اهل بیت محکم ساخته بود و از روش راستین آنان تا واپسین لحظات دوران زندگی دست بر نداشت. او درجهان تفسیر، جایگاهی برجسته دارد. از او در تفسیر مطالب فراوان بر جای مانده است و سندهای منتهی به وی متقن و خلل ناپذیر است.

9-1 بن کعب

دیگر مفسر برجسته در میان صحابه، بن کعب انصاری خزرجی است که هنگام ورود به مدینه منوره نخستین کاتب و در میان مسلمانان به دو لقب مشهور بود. 1- سید السلمین 2- سید القراء.

وی درزمان خلافت عثمان ریاست گروهی به عهده گرفت. را که بودند قرآن های مختلف را ی ان کنند از او در زمینه تفسیر، روایات فراوانی در دست است که بیشتر آن ها سندهای معتبر دارد. جلال الدین سیوطی می گوید: از بن کعب مجموعة عظیمی از تفسیر باقی مانده است که ابوجعفر رازی از ربیع بن انس و او از ابوالعالیه از بن کعب نقل کرده و اسناد آن هم صحیح است (سیوطی، الاتقان، ج 4، ص 210-209)

10-1 عبدالله بن عباس

ابن عباس از چهره های فروزان جهان علم و دانش به شمار می رفت. به ویژه مهارت وی در تفسیر و تاویل قرآن، شهرة آفاق بود تا جایی که او را ترجمان القران می گفتند وی آنچه را به تفسیر و تاویل قرآن مرتبط بود، می دانست. او تربیت یافته مکتب مولی مومنان (ع) است و در رتبة علمی به جایی رسید که مومنان دربارة او گفت «گویا از پس پردة رقیق (نازک) به حقایق غیبی می نگرد». جای شگفتی نیست، نتیجه تاثیر دعای اکرم است که دربارة او چنین دعایی کرد «خداوندا او را تفقه در دین و تاویل قرآن ارزانی دار»(الاصابه، ج 2، ص 334-330) (ص) همچنین درباره او می گوید: «هر میدانی را سواره ای است و سوارة میدان تفسیر ابن عباس است» (مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 343)

او در دامن بزرگ شد و پس از وفات رسول خدا (ص) ملازم و همراه همیشگی خاندان نبوت بود علی (ع) او را پروراند و نیکو تربیت کرد. از او با سندی صحیح روایت شده است: «آنچه از دست مایة تفسیری اندوخته ام از معدن فیض علی (ع) بوده است.

وی به درخانة هر یک از اصحاب می رفت که گمان می رفت نزد او دانشی باشد و در تحصیل علم از هیچ کوششی هر چند مشقت بار فروگذار نکرد.

وی به جهت فراوانی دانش به لقب (حبر الامه) و (بحر) نامیده می شد. در دهة اول وفات گرامی ابن عباس کار خود را منحصر به تفسیر قرآن و استنباط معانی آن کرد (زرکشی، البرهان، ج 2، ص 157). در صورتی که دیگر صحابه را اموری دیگر چون گردآوری قرآن و آموزش قرائت آن، آموزش آداب و احکام قضاوت، عهده داری امور و... به خود مشغول ساخته بود.

ابن عباس در این میان تمام همت خویش را گرد فهم قرآن، آموزش، استنباط مفاهیم و بیان آن نهاده است و در پی جبران آنچه در زمان حیات (ص) به جهت کمی سن و عدم آمادگی از کف داده بود، برآمد.

او دانش تفسیر را نزد علی (ع) فرا گرفت، لذا در تفسیر از شیوه ای درست پیروی کرده است. وی انواع مختلف تفسیر را این گونه بیان می دارد: «تفسیر چهار گونه است: نخست آن نوع که عرب با بهره گیری از زبان خویش می فهمد. دوم، گونه ای که هیچ فردی در ندانستن آن معذور نیست. سوم، آن گونه که تنها دانشمندان می دانند و چهارم آن که ی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. (طبری، جامع البیان، ج 1، ص 26)

11-1 ویژگی تفسیر صحابه

1- سادگی و بی پیرایگی، در حدی که برای حل مشکل یا برطرف ساختن ابهام، با عبارتی کوتاه و بیانی رسا، در غایت ایجاز ارائه می شد.

2- سلامت و پیراستگی از جدل و اختلاف. در آن دوران، مبنا و جهت گیری و استناد در بین معنای آیه یکی بود.

3- پیراستگی آن از تفسیر به رای.

4- پاک بودن آن از اساطیر و افسانه ها که از جملة آن یات (داستان های بنی ی) است.

5- قاطعیت و خالی بودن از شک و تردید و بر نتافتن تردید ها؛ در آن دوران، مستند تفاسیر واضح و صریح و ابزار روشن کنندة مراد آیه فراوان بود و دلایلی که برای تفسیر آیه اقامه می شد به خوبی آشکار بود. (معرفت، تفسیر و مفسرون، ج 1، ص 293)

تفسیر در آغاز کار تنها به صورت شفاهی آموخته می شد و در ها می ماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد. در تمام عهد رس و دورة صحابه و عصر تابعان نخستین، وضع تفسیر بر همین منوال بود تا این که در دورة تابعان رفته رفته در دفاتر و لوح هایی ثبت و ضبط شد و بدین گونه در نیمه های قرن دوم که تدوین حدیث رواج یافت، در کنار آن تدوین تفسیر هم آغاز شد. شاید بتوان گفت: نخستین ی که تفسیر را در دفتر ها و لوح ها نوشت، «مجاهدبن جبر» است. ابن ملیکه می گوید: مجاهد را دیدم که دربارة تفسیر قرآن از ابن عباس می پرسید و همراه خود لوح هایی داشت. ابن عباس به او می گفت: بنویس و او می نوشت» (تفسیر طبری ج 1، ص 31 ). او تفسیری ناپیوسته دارد که از سورة بقره تا پایان قرآن را به ترتیب شامل می شود.

12-1 مکتب تفسیری مفسران آگاه

دربارة این که قرآن را چگونه باید تفسیر کرد نظریة جامع و صریحی از مفسران آگاه به همة معانی قرآن -رسول خدا (ص) و اهل بیت معصوم آن حضرت - در دست نیست. البته در تفسیر بخشی از آیات قرآن و در بیان اموری مانند نکوهش تفسیر به رای، تفسیر بدون علم، دور بودن تفسیر قرآن از عقول انسان و نکوهش انی که بدون صلاحیت لازم به تفسیر قرآن پرداخته اند، روایات فراوانی از آن بزرگواران در تفاسیر و کتب روایی، به صورت پراکنده، نقل شده است.

سیره عقلا در محاورات و فهم و تفسیر معانی کلام، بر حسب روش شناسی قرآن این است که معنی و مفهوم هر کلامی را بر اساس مفاهیم عرفی کلمات و ادبیات ویژه آن کلام و باتوجه به همة قراین متصل و منفصل آن ها به دست می آورند. در روایات نقل شده از معصومین، نه تنها این روش که در همة زمان ها و در عصر آن بزرگواران معمول بوده است، رد نشده است، بلکه زوایایی از آن تایید شده و این کاشف از قبول این روش نزد آنان است. بر این اساس می توان گفت، مکتب تفسیری و نظریه آنان دربارة تفسیر قرآن، این است که قرآن را باید به روش عقلایی و عرفی تفسیر کرد.

13-1 شکل گیری مکاتب تفسیری

تفسیر در گذر مراحل پیشرفت و با گذشت زمان، الوان و اشکال مختلفی پیدا کرد. انواع و اشکال تفسیر همچنان ادامه داشته و دارد و در هر عصری وجود آن ها تداوم یافته است. بنابراین، می توان گفت مفسران تفاسیر گوناگون و متنوعی را دارند و بر اساس مهارت هایشان در زمینه های علوم و فنون و متناسب با تخصصشان در معارف گوناگون، هر روز تفاسیری تازه می نویسند. بررسی تفاسیر موجود گویای این واقعیت است که مفسرین از روش واحدی در تفسیر قرآن پیروی نکرده اند، بلکه هر یک از زاویه ای خاص به قرآن نگریسته و هر کدام روش و متد ویژه ای را در تفسیر کلام حق برگزیده اند که البته عوامل گوناگون در پیدایش تنوع مشرب های تفسیری دخ داشته اند. به نظر می رسد، مهم ترین خواستگاه تنوع مشرب ها و کتب های تفسیری، موضوع کار مفسیرین یعنی قران است. ساختار منحصر به فرد این کتاب آسمانی به گونه ای است که تمام گروه ها و نحله، با همة تفاوت هایی که دارند، رابطه ای عمیق و ویژه بین خود و قرآن احساس می کنند. عمق این رابطه گاهی به حدی است که هر یک می پندارند، که قرآن فقط با زبان آنان سخن گفته است.

آنچه مفسران را هر چه بیشتر ترغیب و تشویق می کرد، تا با فضای حاکم بر فکر و شه و ابزار عملی مخصوص به خود، به تفسیر قرآن روی آورند و بی هیچ هراسی، قرآن را به گونه ای تاویل یا تفسیر کنند که می فهمند، مجموعه ای از روایات است که از اهل بیت اطهار به دست ما رسیده و بیان کننده، تاویل پذیر بودن آیات و لایه مند بودن قرآن است.

صادق (ع) از گرامی از طریق پدرانش نقل می کند که دربارة قرآن فرمودند: «قرآن ظاهری دارد و باطنی، ظاهرش حکم و باطنش علم است. ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است». علامه مجلسی در بحار الانوار روایتی به این مضمون می آورد: «قرآن چهار مرحله دارد: عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. عبارت برای عوام است؛ اشارت قرآن برای خواص است، لطایف برای اولیاء است و حقایق قرآن در خور شان انبیاء (مجلسی، بحار الانوار، ج 89، ص 20)

با چنین ترسیمی از قرآن هر مفسر صاحب شه ای این حق را برای خود محفوظ می دارد که به میزان بضاعت علمی و با ابزار مخصوص، خود را به این دریای بی منتها و سرچشمه جوشان و پایان ناپذیر برساند؛ به تعبیر المومنین (ع) در نهج البلاغه: «خداوند قرآن را برای رفع تشنگی علماء و دانشمندان گوارا ساخت و برای دل های فقهاء بهاری سرسبز و باطراوت گردانید و برای عارفان و صالحان راههای استدلال و احتجاج را فراهم آورده است».

از دیگر عوامل پیدایش مکاتب تفسیری، حاکمیت فضای خاص اجتماعی و در هر عصر و زمان بوده است. چنانچه جدای از عامل مذهب، گرایشات و سلایق خاص فکری که در شکل پذیری برخی از مشارب نظیر دو مشرب تفسیری کلامی و حدیثی به طور عام موثر بوده است. وضعیت خاص و اجتماعی هر عصر، بستر تکثیر و پویایی جریاناتی شد که می توانستند با فضای خاص پدید آمده سازگاری کامل داشته باشند. کوتاه سخن این که عوامل و مولفه های متعدد اجتماعی، مذهبی و فکری نیز جدای از ساختار خاص کتاب الهی و روایات معتبر که باب تاویل را برای مفسرین گشودند، در پیدایش مکاتب تفسیری دخ مستقیم داشته اند.

14-1 تاویل گرایی فصل مشترک همه مکاتب تفسیری

نکته مهم این است که این مکاتب با تنوع و تفاوت هایی که در آن ها دیده می شود، در یک نقطه با هم تلاقی می کنند و آن نقطه پدیده ای به نام «تاویل گرایی» است که در همة آن ها کم یا بیش ردپایی از آن به چشم می خورد؛ حتی مشرب های حدیثی موجود در میان اهل سنت نیز دراین میان از تاویل آیات بی نصیب نماندند و آیاتی از قرآن را بر مبنای احادیث و روایات مجعول و غیر معتبر تفسیر و تاویل د.

با توجه به اهمیت مسئله «تاویل» و نقش و جایگاه آن در مکاتب تفسیری نکاتی را دربارة تاویل و تاویل گرایی بیان می کنیم.

در گذشته تفسیر و تاویل دو لفظ مترادف بود، لذا طبری در تفسیر خود «جامع البیان» آن دو را به یک معنا گرفته است، ولی در اصطلاح متا ان، تاویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخص از آن به کار رفته است.

تفسیر عبارت است از رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا، ولی تاویل دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه محسوب می شود. بنابراین، تاویل در موردی به کار می رود که ظاهر لفظ یا عمل، شبهه انگیز باشد. به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد و وظیفه تاویل کننده برطرف این خفا و نارسایی است. بنابراین، تاویل علاوه بر رفع ابهام، همزمان، دفع شبهه نیز می کند. به تعبیر برخی تفسیر با عبارت سروکار دارد و تاویل با اشارت. تاویل از ریشه (اول) به معنای بازگشت به اصل گرفته شده است؛ تاویل لفظ متشابه یعنی توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد. در قرآن کریم تاویل به سه معنا آمده است:

1- توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه به گونه ای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد (فاما الذین فی قلوبهم زیع فیتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم) (ال عمران – 7).

2- تعبیر خواب (و یعلمک من تاویل الاحادیث) (یوسف -6).

3- فرجام و حاصل کار؛ به عبارت دیگر، تاویل یک موضوع یعنی آنچه که آن موضوع بدان منتهی می شود (ذلک خیر و احسن تاویلا) (نساء – 59).

مجموع تاویلاتی که در ارتباط با آیات قرآنی انجام می شود را می توان در دو طبقه دسته بندی کرد:

1- تاویلات مستهجن 2- تاویلات مستحسن

شکی نیست که برخی از تاویلات بدون رعایت اصول تاویل و ضوابط مربوط به آن انجام می شود. یکی از اصول مهم وجود دلیل برای انصراف و دست کشیدن از ظواهر قرآن است. در مورد بعضی از تاویلات نه تنها دلیلی بر صحت آن ها وجود ندارد، بلکه بسیار از معنای اولی آیات دورند و کمترین مناسبتی بین معنای مؤول و ظاهر آن ها دیده نمی شود. متاسفانه این گونه تاویل ها حتی به آیات الاحکام که جزء محکمات قرآن به شمار می رود نیز سرایت کرده است. در حالی که معانی آن ها روشن و صریح است و متشابهات قرآن را نیز باید با توجه به آن ها تفسیر کرد. این که به ای از تاویلات افراطی و غیر مستند اشاره می کنیم که برخی از فرقه های ی انجام داده اند، یکی از مهمترین فرقه های مهم تاویلی، باطنیان (فرقه اسماعیلیه) است که از نظر آن ها قرآن و تمامی شریعت همه رمز و راز است و هر که نتواند راز آن ها را دریابد به تعبیر «ناصر خسرو» بی فرمان شود.

باطنیان مراد از «اقیموا الصلوة» را اطاعت از ، «صوم» را نگهداری اسرار، «بهشت» را کنایه از علم و عقل و «جهنم» را کنایه از جهل می دانند. تاویلات مستحسن، تاویلاتی است که با توجه به ادله و بر حسب ضرورت صورت می پذیرد و در عرف مفسرین هم اصل تاویل ضروری و هم نوع تاویل امری قاب



علی کیست؟
علی قرة العین است.. عالمین است...و نور ثقلین است...وهم فاتح خندق ،جبل و بدر و حنین است...


علی نور دو عین است...اب الساقی این میکده عشق حسین است...


بنازم ید خیبر شکنش را...حسین و حسنش را....و زینب گل زهرا صفت یاسمنش را...


کنم هر نفس آویز به گوشم سخنش را...به کوثر ندهم قطره آب دهنش را...
 علی کیست؟
همانی که پیمبر زده مهر مسلمان شدنش را....به عالم ندهم یک سر تار کفنش را.
علی کیست؟
علی علم یقین است ...علی حبل متین است...علی نور مبین است.علی لنگر عرش است و زمان است و زمین است...


ملک دین است...یگانه سرور مطلبین است...علی سید کل مسلمین است...بدانید فقط شاه نجف علی مومنین است...
 علی کیست؟
علی کل صلاة است...قعود است و قیام است...رکوع است و سجود است و سلام است...علی حج و زکات است...علی باب نجات است...


علی سرور کل کائنات است...علی حکم تمام ممکنات است...علی حی و ممات است...علی معنی کل صلوات است...


علی زینت بعد صلوات است...علی شیر خدا شاه نجف یک تنه زهرایی محض است.
علی کیست؟
 علیً اسدالله...علیً ولی الله...علیً حجت الله...علی دست خداوند...
نظر کن بر علی جانا,ببین آن آیت کبرا :
علی عقل
 علی عاقل
 علی دانش
 علی دانا
 علی راز
 علی حکمت
 علی همت
 علی رأفت
 علی معلول
 علی علت
 علی همتا
 علی تنها
 علی فضل
 علی فاضل
 علی عدل
 علی عادل
 علی حکم
 علی حاکم
 علی دین
 علی دنیا
 علی داد
 علی داور
علی یار
 علی یاور
 علی صبر
 علی صابر
 علی علو
 علی اعی
 علی تورات
 علی قرآن
 علی انجیل
 علی فرقان
 علی مظهر
 علی اطهر
 علی زهد
 علی تقوا
 علی اعلم
 علی افضل
 علی اعدل
 علی اکمل
 علی بهتر
 علی برتر
 علی مهتر
 علی موی
علی سرور
 علی
 علی حیدر
 علی صفدر
 علی حسن
 علی زیور
 علی زینت
 علی زیبا
 علی هادی
 علی مهدی
 علی راضی
 علی مرضی
 علی ناجی
 علی منجی
 علی بینش
 علی بینا
 علی نصر
 علی ناصر
 علی فتح
 علی فاتح
 علی مصلح
 علی ناصح
 علی فرد
 علی یکتا
علی مطلع
 علی طالع
 علی نور
 علی انوار
 علی مرشد
 علی احمد
 علی یاسین
 علی طاها
 علی رخشان
 علی تابان
 علی لؤلؤ
 علی مرجان
 علی ساقی
 علی کوثر
 علی زمزم
 علی صهبا
 علی عرفان
 علی عارف
 علی اشرف
 علی سید
 علی نطق
 علی ناطق
علی منطق
 علی گویا
 علی قاف
 علی نقطه
 علی طاها
 علی حامیم
 علی قصد
 علی مقصد
 علی مقصود
 علی معنا
به عشق المؤمنین بلند صلوات بفرست


مجموعه: اس ام اس های جالب


 


اس ام اس شهادت حضرت علی ع, اس ام اس برای شهادت حضرت علی


اس ام اس تسلیت شهادت حضرت علی (ع)


 


من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست


این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست


این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است


به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس شهادت حضرت علی(ع)


 


کن عنایت بار اِلها سائل این خانه را


این منم در میزنم بگشا در کاشانه را


آمدم پیش تو با فرط گناهم ربّنا


لیلة القدر است و من نامه سیاهم ربّنا


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس تسلیت شهادت حضرت علی (ع)


 


عزای اولین مظلوم عالم رسیده


علی شد مهمان فاطمه ی قد خمیده


این زار و دلخسته/او پهلو ش ته


واویلا یا علی...


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


متن شهادت حضرت علی (ع)


 


آفاق کجا نور جَلی را حس کرد؟


آرامش صبح اَزَلی را حس کرد؟


جز پنج بهار فرصت زود گذر


کی طعم عد علی را حس کرد؟


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


پیام تسلیت شهادت حضرت علی (ع)


 


غمش همواره بی پایان بماند


و سفره غرق بوی نان بماند


علی شد کشته تا در شیعیانش


 یتیمی" درد بی درمان بماند


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


تسلیت شهادت حضرت علی (ع)


 


بگوید دل،به بانگ جلی،به عشق ولی


غَمَت آقا،شده از ازل،به دل منجلی


علی یا علی یا علی جان


عبد ِ حق نما یا علی مدد


فروغ  هل اتی یا علی مدد


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


پیامک شهادت حضرت علی(ع)


 


شبای قدره و دارم،به ددلم شور تولّا


به لب ِ همه ی عالَم،یا علی علی یا مولا


اینه کلام ِ پیر و جوون،به گواهی ِ مادرامون،یا علی بوده اوّلین واژه ی ما


ایشالا با دعای علی،با دم ِ ربّنای علی،میشه نجف روزی ِ ما


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


شعر شهادت حضرت علی (ع)


 


مرثیه خوانی شد امشب کار دلها


که شده شیر خدا مهمان زهرا


هر دلی غرق ماتم شد


ماه قرآن محرّم شد


یا علی یا علی مولا...


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس شهادت حضرت علی (ع)


 


لیلةُ القدر است و دیده گشته گریان


یا علی گفتیم و دل شد بیت الاحزان


غرق خون منبر و محراب


در جِنان فاطمه بی تاب


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)


 


دیگه از نخلستونا صدای مولا نمیاد


صدای ناله های دعای مولا نمیاد


یتیما کاسه ی شیر به دست و ناله روی لب


گریه کارشون شده در این عزا هر روز و شب


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)


 


دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد


وقتی تو را بابای من دنیا ندارد


رفتی یتیم بی قرار شهر کوفه


حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس تسلیت شهادت حضرت علی (ع)


 


بابا اتاق پر شده از بوی مادرم


وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم


دیگر خجل نباش تو از روی مادرم


فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس شهادت حضرت علی (ع)


 


آسمان ترسید و دریا هم دلش گرداب شد


صبح با فرق تو هر فجر جهان خوتاب شد


کاسه های شیر با شمشیر رو در رو شدند


زهر غالب شد در آ قاتل ارباب شد


 


اس ام اس شب قدر و شهادت حضرت علی, اس ام اس شهادت حضرت علی


اس ام اس برای شهادت حضرت علی (ع)


 


ب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد 


یک بار دیگر رخت ماتم در برم کرد 


ب که اشهد گفتنت ذکر لبت بود 


امن یجیب ورد لبان زینبت بود 


 


گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته


سایت های قرآنی quranic sites

تعدادی از پایگاه ها و سایت های قـرآنی در سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی به صورت اجمالی معرفی شده اند. امید است که شما دوستان عزیز بهـره کامل از محتوای آنها داشته باشید.

پایگاه قرآن کریم
متن قرآن با اعراب، تفسیر قرآن، کتاب و مقالاتى در زمینه قرآن، آموزش تجوید و ترتیل ، دعاها و احادیث مربوط به قرآن و ...
زبان: عربى
نشانى: www.holyquran.net

پایگاه قرآن
مقالاتى در خصوص قرآن، آداب قرائت قرآن، قرآن و علوم جدید، تاریخ قرآن، قرائت قرآن، ترجمه قرآن به یازده زبان دنیا و هفت ترجمه انگلیسى
زبان: انگلیسى
نشانى: www.quran.org.uk

شبکه قرآن
تلاوت قرآن، متن قران همراه با سه ترجمه انگلیسى، ترجمه قرآن به بیش از 15 زبان، جستجو در قرآن، تفسیر، آشنایى با قرآن و قرآن و علوم جدید
زبان: انگلیسى
نشانى: www.quran.net/quran.htm

پایگاه‏الهدى
متن کامل قرآن همراه با قرائت، ارائه یکدوره قرائت قرآن براى انتقال به‏کامپیوتر شما، سه ترجمه انگلیسى
زبان: انگلیسى
نشانى: www.the-quran.com

بخش قرآن پایگاه usc.edu
آشنایى با قرآن، معجم مفهرس قرآن، جستجو در قرآن، آشنایى با سوره‏ها، قران و علوم جدید، تاریخچه گردآورى قرآن، را ارهایى براى حفظ قران و سه ترجمه انگلیسى
زبان: انگلیسى
نشانى: www.usc.edu/dept/msa/quran

شبکه قرآن کریم
ترجمه قرآن به بیش از پانزده زبان زنده دنیا، المیزان و ...
زبان: انگلیسى، اردو
نشانى: www.qurannetwork.com

جستجو در قرآن
قرائت قرآن کریم بصورت ترتیل و نمایش همزمان قرآن با دو متن عربى و ترجمه انگلیسى و ترجمه قرآن به چند زبان دیگر به همراه در جستجو در قرآن
زبان: عربى، انگلیسى
نشانى: http://islam.org/mosque/arabicscript/sindex.htm

بخش قرآن پایگاه صدا و سیما
متن قرآن، چهار ترجمه فارسى و یک ترجمه انگلیسى، یکدوره ترتیل ، تواشیح، آموزش قرآن
زبان: فارسى
نشانى: www.irib.com/irib_quran/quran.asp

بخش قرآن پایگاه حوزه
متن قرآن با دو ترجمه فارسى و یک ترجمه انگلیسى به همراه آشنایى با هرسوره، علوم قرآنى، تفسیر، کتابخانه قرآنى، ادیان و تمدنها در قرآن، تفسیر موضوعى، دایرة‏المعارف قرآنى، قرآن و اهل بیت (ع)، خادمان قرآن و معرفى موسسات قرآنى
زبان: فارسى
نشانى: www.hawzah.net/per/q/qdefa.asp?url=start/qstart.htm

بخش قرآن پایگاه آل البیت
متن قرآن، تفسیر قرآن، علوم قرآن، کتابهاى مربوط به قرآن، تصاویر، حافظان و صوت قرآن
زبان: فارسى
نشانى: www.al-shia.com/html/far/qur/index.htm

بخش قرآن پایگاه آل البیت
علوم قرآنى، تفسیر، حافظان قرآن، تصاویر، ترجمه قرآن و دعا
زبان: انگلیسى
نشانى: www.al-shia.com/html/eng/index.htm

کتابخانه قرآنى
ارائه تعداد زیادى از کتابهاى تفسیرى و علوم قرآنى
زبان: فارسى
نشانى: www.al-shia.com/html/far/qur/kotob.htm

کتابخانه قرآنى
ارائه تعداد زیادى از کتب تفسیرى و کتابهایى درباره قرآن
زبان: عربى
نشانى: www.al-shia.com/html/ara/lib/quran.php

کتابخانه قرآنى
ارائه تعداد زیادى از کتابها و مقالات تفسیرى و علوم قرآنى
زبان: انگلیسى
نشانى: www.al-shia.com/html/eng/lib/lib/index.html

بخش قرآن پایگاه ال
متن قرآن با 3 ترجمه انگلیسى با قابلیت جستجو
زبان: انگلیسى
نشانى: www.al-islam.org/quran

خدا و قرآن
سه ترجمه انگلیسى قرآن، تفسیر، مقالاتى درباره قرآن
زبان: انگلیسى
نشانى: www.al-islam.org/allah/index.html

کتب و مقالات قرآنى
شامل چندین کتاب، چندین مقاله، چند سخنرانى درباره قرآن
زبان: انگلیسى
نشانى: www.al-islam.org/index/main3.htm#quran

کتب و مقالات‏قرآنى
شامل دو کتاب و یک سخنرانى درباره قرآن
زبان: عربى
نشانى: www.al-islam.org/arabic/main3.htm#quran

بخش قرآن پایگاه سلام‏ایران
متن قرآن (عربى)، یکدوره ترتیل با صداى پرهیزگار، قرائت تحقیق و پخش مستقیم رادیو قرآن
زبان: انگلیسى
نشانى: www.salamiran.org

پایگاه جامعه القرآن
مطالبی درباره جامعه القرآن , معرفی حافظان قرآن, برنانه های جفظ و تعلیم قرآن ,برنانه برای حافظان فارغ حصیل , ع هایی ازمحمد حسین طباطبایی و ...
زبان: عربی , انگلیسی
نشانى: www.jameatulquran.com

بخش قرآن در پایگاه الحدیث
بحثهایى در تاریخ قرآن، قرآن در ، تفسیر روایى، نرم افزارهاى قرآنى
زبان: فارسى
نشانى: www.hadith.net/persian/quran/index.htm

بخش قرآن در پایگاه بلاغ
مقالاتى درباره: جایگاه قرآن، علوم قرآن، قرآن و اهل بیت، قرآن و تفسیر، قرآن و فقه، نگارش تطبیقى بر قرآن و انجیل و چکیده پایان‏نامه‏هاى علوم قرآن
زبان: فارسى
نشانى: www.balagh.net/persian/quran/index.htm

القرآن الکریم
نمایش متن قرآن کریم همراه قرائت با صداى محمد ایوب، حذیفى، سدیس، مصطفى غربى و حصرى امکان جستجو در قرآن به صورت کلمه، آیه، صفحه و سوره، تفسیر قرآن از تفاسیر زبده فسیر، مختصر ابن کثیر و تفسیر الجلالین ، و ارائه معانى‏کلمات مشکل قرآن
زبان: عربى
نشانى: www.islamweb.net/quran

کتابهاى قرآنى
متن کامل تعداد قابل توجهى از تفاسیر و کتابهاى قرآنى
زبان: عربى
نشانى: www.uofislam.org/uofislam/maktaba/qran/kotob.htm

تفسیر المیزان
جستجو در قرآن، بهمراه تفسیر کامل المیزان (علامه طباطبائى)
زبان: عربى
نشانى: http://216.71.59.224/prog.html

ترجمه قرآن
یکدوره کامل ترتیل با صداى پرهیزکار و یکدوره کامل با صداى منشاوى همراه با ترجمه انگلیسى قرآن
زبان: عربى، انگلیسى
نشانى: نشانى: www.emamreza.net/arabic/islam/quran_arabi/index.htm

ترجمه قرآن
ترجمه قرآن‏همراه با خلاصه تفسیر طبرى، قرطبى و ابن کثیر با نظرهایى از صحیح بخارى
زبان: انگلیسى
نشانى: www.shahroudi.com/einglish/quran/quran1.htm

بخش قرآن پایگاه نداء الثقلین
معجزه ، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه و تفسیر قرآن، انواع تفسیر قرآن در و ...
زبان: انگلیسى
نشانى:www.nidanet.org\nidanet\quran\quran.htm

تفسیر قرآن
تفسیر البیان و چندین کتاب در زمینه علوم قرآنى
زبان: عربى
نشانى: www.rafed.net/ftp/tafser.html

قرآن براى نوجوانان
شامل‏کتابهایى کوچک و جذاب قرآنى براى ک ن و نوجوانان
زبان: انگلیسى
نشانى: www.playandlearn.org/quran/index.htm

قرآن کریم در پایگاه النجات
مقالاتى درباره: چگونگى فهم قرآن، تزکیه و اعجاز علمى قرآن
زبان: عربى
نشانى: www.annajat.com/quran/quran.htm

ترتیل قرآن کریم
یکدوره کامل ترتیل قرآن کریم با صداى پرهیزگار
زبان: عربى
نشانى: www.resalat.com/quoran.htm

ترتیل قرآن کریم
قرائت ترتیل قرآن کریم با صداى 14 قارى مشهور
زبان: عربى
نشانى: www.almizan.org/qur'anic/audio recitation.html

ترجمه قرآن
ترجمه قرآن به زبان فرانسوى
زبان: فرانسه
نشانى: www.tabrizu.ac.ir/goran/lecoran/main.htm

پایگاه بچه هاى قرآن
نقاشى هاى ک ن و نوجوانان با موضوع قرآن - دسته بندی شده با امکان جستجو براساس نام نقاش یا موضوع نقاشی
زبان: فارسى
نشانى: www.quranchildren.com

بخش قرآن پایگاه وب

اطلاعات وسیعى درباره علوم مختلف قرآنى همچون جمع آورى قرآن، اعجاز قرآن، نزول قرآن، قرائت قرآن، تفسیر و مفسرون، ترجمه قرآن، آشنایى با شخصیتهاى قرآنى و شبهاتى در مورد قرآن.

زبان: عربى، انگلیسى

نشانى: http://islamweb.net/pls/iweb/misc1.archive?vpart=161&vname

پایگاه قرآن مقدس

متن کامل سه ترجمه قرآن کریم به زبان انگلیسى

زبان: انگلیسى

نشانى: http://www.theholyquran.org

پایگاه مجمع مطالعات قرآنى

متن کامل قرآن همراه با 4 ترجمه انگلیسى، متن کامل تفاسیر القرطبى، الجلالین، بیان، و المیزان ، کتابهایى در زمینه قرآن، قرآن و علوم جدید، مقالاتى در باره تاریخ، زبان و ساختار قرآن، ژورنالى در زمینه مطالعات قرآنى.

زبان: انگلیسى

نشانى: http://www.quranic-studies.com

ترتیل­های قرآنی

15 دوره ترتیل کامل قرآن کریم با صداى 15 قارى ممتاز بین المللى و ترتیل سوره هایى از قرآن با صداى قاریان مشهور جهان.

زبان: عربى

نشانى: http://islamway.com/sindex?section=recitorslist

بخش قرآن پایگاه al-islam.com

متن کامل قرآن همراه با ترجمه هاى انگلیسى، فرانسوى، اندونزیایى، آلمانى و مالایى، تفاسیر قرآن شامل تفسیر ابن کثیر، جلالین، طبرى و قرطبى، ترتیل کامل حصرى و حذیفى، برنامه ى جامعى جهت نمایش همزمان متن قرآن و ترجمه ها، تفاسیر، و تلاوت هاى مذکور، فضائل قرآن، فضیلت قرائت قرآن و احکام تلاوت قرآن،

زبان: عربى، انگلیسى، فرانسوى، اندونزیایى، آلمانى و مالایى.

نشانى: http://quran.al-islam.com/default.asp

قرآن و در پایگاه متون مقدس (sacred texts)

متن کامل قرآن کریم، ترجمه انگلیسى قرآن توسط پالمر و پیکثال، متن عربى قرآن با حروف انگلیسى.

زبان: انگلیسى

نشانى: http://www.sacred-texts.com/isl/index.htm

جستجوى پیشرفته قرآن

امکان جستجوى در متن قرآن با قابلیت هاى فراوان از جمله؛ امکان جستجو از طریق شماره سوره و آیات، امکان جستجوى واژه دقیق یا جزئى از واژه، امکان جستجوى چند واژه، امکان جستجوى عبارت، امکان جستجو در ترجمه هاى انگلیسى پیکثال، شعرعلى، یوسف على، شاکر، راشد خلیفه، و ... .

زبان: انگلیسى

نشانى: http://mama.stg.brown.edu/webs/quran_browser/pqform.shtml

پایگاه قرآن

متن کامل قرآن کریم همراه با ترجمه هاى انگلیسى، فرانسوى، اسپانیایى، ایتالیایى و ژاپنى، تفسیر، اخبار و مطالب ى.

زبان: انگلیسى

نشانى: http://www.quraan.com

بخش قرآن پایگاه السنة (al-sunnah)

دو ترجمه انگلیسى قرآن کریم همراه با 12 ترجمه به 12 زبان، نمایش متن و ترتیل قرآن به صورت هم زمان، تفسیر آیة الکرسى، قرآن و علوم جدید، تاریخ قرآن و دیگر اطلاعات مفید درباره قرآن.

زبان: انگلیسى

نشانى: http://www.al-sunnah.com/quran.htm

ترجمه هاى قرآن کریم

ترجمه ى قرآن کریم به بیش از 30 زبان زنده دنیا

نشانى: انگلیسى

زبان: http://quranm.hypermart.net

بخش قرآن پایگاه اهل البیت علیهم السلام

متن کامل قرآن کریم همراه با ترجمه فارسی و 8 ترجمه به سایر زبان­­ها همراه با امکان استماع ترتیل آیات.

زبان: فارسی

نشانی: http://www.ahl-ul-bait.org/quran-final1/index_f.htm

حکایتهاى قرآنى

مجموعه اى بیش از 45 حکایت قرآنی

زبان: فارسی

نشانی: www.ahl-ul-bait.org\hekayat\f\hek_q.htm

پایگاه تسنیم (مرکز فعالیتها و پژوهشهای قرآن و عترت)

معرفی مرکز، تحقیقات قرآنی، رساله های کارشناسی ارشد و ا در موضوعات علوم قرآنی، آثار هنر ی، اخبار قرآنی ایران و جهان و متن کامل بیش از ده جلد کتاب در زمینه قرآن و معارف ی.

زبان: فارسی

نشانی: http://hawzah.net/per/marakez/tasnim/index.htm



شیعیان از آغاز تاریخ خود، به عنوان پیروان علی (ع) نقش چشمگیری در تعالی فرهنگ قرآنی و تبیین و تفسیر وحی داشتند. زیرا آنان پس از (ص) بنا بر وصیت حضرت رسول (ص) به اهل بیتش مراجعه نمودند و از آنجا که اهل بیت (ص) برای قرآن جایگاه و نقش ویژه ای قائل بودند و علی (ع) در میان همه مسلمین پس از (ص) نخستین مفسر و باب علم نبی بود، با اقامه سنت نبوی و ترویج فرهنگ علوی به تفسیر قرآن روی آوردند.

مفسران شیعه از زمان حضرت علی (ع) تا به امروز موفق شده اند هزاران جلد و صدها دوره تفسیر قرآن را به عالم تقدیم نمایند. علامه بزرگوار شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب نفیس الذریعه تا سال 1362 هجری قمری از تعداد 354 دوره تفسیر قرآن که به تفسیر همه قرآن یا بخشی از آن پرداخته اند نام می برد. بدون شک در طی بیش از نیم قرن اخیر نیز افزون از دهها دوره تفسیر به این مجموعه گرانقدر افزوده شده است.

تفاسیر مهم شیعه

1- تفسیر قمی:

مؤلف: علی بن ابراهیم بن هاشم قمی ( متوفی 307 ه.ق ) 919 میلادی.معرفی: تفسیر قمی اثر جاودان و ماثوری از ین همامین ابو جعفر محمد باقر (ع) از طریق ابن الجارود و از جعفر صادق (ع) از طریق علی بن ابراهیم بن هاشم قمی است.

این تفسیر یکی از قدیمی ترین و اصیل ترین تفاسیر یه است و در تمام تفاسیر شیعه از آن استفاده و بهره برداری می شود. و روش آن، روش نقلی است و با جمع آوری احادیث تفسیری آن دو بزرگوار تنظیم شده است. برخی از روایات این تفسیر ضعیف و مخدوش است.

عنوان معروف: تفسیر علی بن ابراهیم القمی

مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشریه

زبان: عربی

تعداد جلد: 2 جلد

2- تفسیر تبیان

عنوان المعروف: تفسیر بیان الجامع العلوم القرآن

مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، معروف به شیخ طوسی

ولادت: سال 385 هجری قمری - 965 میلادی، وفات: 460 هجری قمری - 1067 میلادی

زبان: عربی

تعداد مجلدات: 10 جلد

معرفی تفسیر: تفسیر تبیان نخستین تفسیر جامع شیعی است که شامل تمام مباحث و علوم قرآنی است. این تفسیر یکی از اصیل ترین و جامع ترین تفاسیر به شمار می آید، که منبع و ماخذ اصلی بسیاری از تفاسیر شیعه به شمار می رود. تفسیر تبیان، جامع و دربر گیرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش می باشد. در این تفسیر، قرائت، اعراب گذاری، بیان محکم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدین داده شده است. تفسیر تبیان که بیشتر جنبه کلامی و ادبی دارد برای مطرح ساختن عقاید شیعه یه و مردود شمردن نسبت های ناروای مخالفان نگاشته شده است.

3- مجمع البیان

عنوان معروف: مجمع البیان فی تفسیر القرآن

مؤلف: ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی

ولادت: 468 ه. ق - 1076 میلادی، وفات: 548 ه. ق - 1154 میلادی

مذهب مؤلف: شیعی اثنی عشری

زبان تفسیر: عربی

تاریخ تالیف: 536 ه.

تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد

معرفی تفسیر: مجمع البیان به اتفاق آراء شیعه و اهل سنت، در جامعیت، اتقان، استحکام مطالب، بی نظیر بودن ترتیب و تنظیم آنها و در روش تفسیر و تبیین مفاهیم آیات شریفه، منزلت خاص و جایگاه ویژه ای دارد. شیخ محمد شلتوت رئیس اسبق الازهر می گوید: مجمع البیان در بین کتابهای تفسیری قرآن بی همتاست. (طبقات مفسران شیعه/ج 2). مجمع البیان شامل مباحثی چون قرائت، اعراب، لغات، بیان مشکلات، ذکر موارد معانی و بیان، شان نزول آیات، روایات وارده و شرح و تبیین قصص و حکایات است. این تفسیر تا حد زیادی متاثر از تفسیر بیان شیخ طوسی است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750)

4- المیزان

عنوان معروف: المیزان فی تفسیر القرآن

مؤلف: علامه محمد حسین طباطبائی

ولادت: 1321 ه.ق - 1903 میلادی، وفات: 1402 ه.ق. 1981 میلادی.

مذهب مؤلف: شیعی اثنی عشریه

زبان تفسیر: عربی (به زبان فارسی نیز ترجمه شده است).

تاریخ تالیف: 1375 ه.ق.

تعداد جلدها: 20 جلد

معرفی تفسیر: المیزان یکی از بزرگترین آثار علمی علامه طباطبائی، به حق در نوع خود کم نظیر و یکی از مهم ترین تفاسیر قرون اخیر در بین مسلمین است و پس از تفسیر تبیان شیخ طوسی و مجمع البیان طبرسی بزرگترین و جامع ترین تفسیر شیعی از نظر قوت علمی و مطلوبیت روش تفسیری است. ویژگی مهم این تفسیر به کارگیری روش تفسیری قرآن به قرآن است. یکی از ابعاد چشمگیر المیزان پرداختن به مسائل روز چون حکومت، ، عد اجتماعی و ... است که در هر بحث پس از بیان نظر و خصوصا شیعه به بررسی و پاسخ شبهات و اشکالات مخالفان می پردازد. جنبه مهم دیگر این تفسیر عنایت به بحث های علمی، فلسفی و کلامی است.

5- نور الثقلین

عنوان معروف: تفسیر نور الثقلین

مؤلف: شیخ عبد علی بن جمعة العروسی حویزی

وفات: 1112 ه.ق - 1700 میلادی.

مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشری.

زبان تفسیر: عربی

تعداد جلد: 5 جلد.

معرفی تفسیر: تفسیر نور الثقلین تفسیری است روائی که در بر گیرنده بخشی از آیات قرآن است که درباره آن روایاتی از اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآوری اخبار مربوط به آیات است نه تایید آنچه نقل کرده، زیرا مؤلف به این نکته تصریح می کند که هدف از گردآوری فراهم آوردن فرصت تحقیق بیشتر در روایات تفسیر است از این رو حتی روایاتی را که با اجماع شیعه مخالف بوده است نیز ذکر کرده است.

به دلیل آشنائی حویزی با مشکلات اخبار تفسیری، محققان کار وی را در مقایسه با دیگر گردآورندگان احادیث تفسیری، دقیق تر و با حسن سلیقه بیشتر ارزی کرده اند.

6- تفسیر نمونه

عنوان معروف: تفسیر نمونه

مؤلف: آیت الله ناصر مکارم و جمعی از دانشمندان

ولادت: 1347 ه.ق - 1926 میلادی

مذهب مؤلف: شیعه اثنی عشری

زبان تفسیر: فارسی (به زبانهای انگلیسی، عربی و اردو نیز ترجمه شده است)

تعداد جلدها: 27 جلد

معرفی تفسیر: تفسیر نمونه از متداول ترین تفاسیر فارسی عصر ماست که به زبان ساده و گویا و قابل استفاده برای عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. این تفسیر شامل همه آیات قرآن کریم بوده و مهم ترین ویژگی آن عصری و اجتماعی بودن است. زیرا مناسب با نیازها و پرسش های عصر پیام قرآن را با زبان روز تبیین کرده و از مباحث فنی و کلاسیک ادبی پرهیز نموده است. جلوه دیگر این تفسیر در گرایش به جنبه های هدایتی و تربیتی است که مؤلفان آن را تعقیب می کنند. شیوه ارائه مطالب در این تفسیر چنین است که در آغاز، پس از بیان نکات کلی و عام در هر سوره، به فضای حاکم بر سوره، سبک و سیاق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره می شود، آنگاه به مضمون آیه پرداخته و با روشی تحلیلی مسائل زندگی و هدایت انسان تشریح می شود.

تفاسیر اهل سنت

1- جامع البیان

عنوان مشهور: تفسیر الطبری، المسمی به «جامع البیان فی تفسیر القرآن

مؤلف: ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری

ولادت: 224 ه - 839 میلادی، وفات: 310 ه - 925 میلادی.

مذهب مؤلف: شافعی

زبان تفسیر: عربی

تاریخ تالیف: 306 ه.

تعداد جلدها: 12 جلد

معرفی تفسیر: این تفسیر از قدیم ترین، اساسی ترین، علمی ترین و مشهورترین تفاسیر قرآن کریم است.

جامع البیان نخستین و مهمترین مرجع تفاسیر ماثور است. اما نظر به آنکه مشتمل بر مباحث نظری و استنباطی بسیاری است، در عصر خود از تفاسیر عقلی نیز به شمار می آمد. اما بعدها که تفاسیر به رای مهمی نگارش یافتند از اهمیت نظری آن کاسته شد. ذهبی به نقل از سیوطی می نویسد: تفسیر محمد بن جریر از شمندترین و بزرگترین تفاسیر است که مؤلف دانشمندش به توجیه و ترجیح اقوال، اعراب قرآن، مباحث استنباطی می پردازد و همین ویژگی هاست که آن را از تفاسیر پیش از خود ممتاز می سازد.

روش طبری در تفسیر خود مبتنی بر تفسیر آیات قرآن کریم با ذکر استشهاداتی از گفته های صحابه و تابعین است اما به صرف نقل روایات اکتفا نمی کند، بلکه به توجیه و ترجیح گفته ها نیز می پردازد. طبری سخت با تفسیر به رای مخالف است.

2- مفاتیح الغیب

عنوان مشهور: تفسیر کبیر، همچنین تفسیر مفاتیح الغیب یا تفسیر ف رازی.

مؤلف: ابو عبدالله محمد بن الحسین الطبرستانی الرازی معروف به ف الدین رازی

ولادت: 543 ه. - 1149 میلادی، وفات: 606 ه. - 1210 میلادی

مذهب مؤلف: شافعی اشعری

زبان تفسیر:عربی

تاریخ تالیف: حدود 603 ه.

تعداد جلدها: 32 جلد در 16 مجلد

معرفی تفسیر: تفسیر کبیر از منابع مهم تفسیر به رای با رویکرد عقلی به شمار می رود. ویژگیهای مهم آن را می توان چنین خلاصه کرد. مؤلف این اثر به تناسب آیات و سور در تفسیر خود عنایتی خاص داشته و کمترین مناسبتی که به نظرش می رسیده یادآور می شده است و با عنایت به همین ویژگی از میان دیگر تفاسیر ممتاز است. مباحث کلامی به ویژه رد آرای معتزله و کرامیه جایگاه ویژه ای در این تفسیر دارد.

تفسیر کبیر گستره وسیعی از دانش های مختلف را فرا روی قرآن پژوه سخت کوش باز می گشاید. این تفسیر از بسیاری از جوانب تفسیری جامع به شمار می رود. مباحث فقهی، اصول فقه، مسائل فلسفی هر یک در جای خود با دقت و حوصله مطرح شده است. رازی در تفسیر خود حتی به مباحث ریاضی و طبیعی هم عنایت دارد.

3- الدر المنثور

عنوان مشهور: الدر المنثور فی فسیر بالماثور

مؤلف: جلال الدین ابو الفضل عبد الرحمن بن بکر السیوطی

ولادت: 849 ه. - 1445 میلادی وفات 911 ه. - 1505 میلادی.

مذهب مؤلف: شافعی اشعری

زبان تفسیر: عربی

تاریخ تالیف: 898 ه

تعداد جلدها: 8 جلد

معرفی تفسیر: سیوطی پیش از نگارش این تفسیر کت دیگر تحت عنوان ترجمان القرآن تالیف کرد. مشتمل بر تفاسیر اکرم (ص) از آیات قرآن کریم که بیش از ده هزار حدیث مرفوع و موقوف را با ذکر سند در خود جای داده بود، که اسناد تکراری بسیاری در آن آمده بود در نهایت به این نتیجه رسید که مطالعه چنین کت ممکن است ملال آور باشد در نتیجه ترجمان القرآن را مختصر و سندها را جذف کرد. نام این مختصر را الدر المنثور نهاد. الدر المنثور کاملا روائی است و برای راهی به روایات گذشتگان در تفسیر بسیار مفید، مؤلف پس از ذکر روایت هیچ نظر شخصی را ابراز و جرح و تعدیل نمی کند و به ضعف و صحت روایات اشارتی ندارد. بلکه تنها آرای سلف پیرامون تفسیر را در آن گرد آورده است. منابع عمده کتاب صحاح سته است و تفسیر طبری است.

4- الکشاف

عنوان مشهور: الکشاف عن حقائق غوامض نزیل و عیون الاقاویل فی وجوه اویل

مؤلف: جار الله محمود بن عمر ا مخشری

ولادت: 467 ه. - 1075 میلادی، وفات: 538 ه. - 1144 میلادی

مذهب مؤلف: حنفی معتزلی

زبان تفسیر: عربی

تاریخ تالیف: 526 ه الی 528 ه

تعداد جلدها: 4 جلد

معرفی تفسیر: زمخشری این تفسیر را در مدت دو سال و در مجاورت بیت الله الحرام نگاشت. ویژگی اصلی این تفسیر بیان اعجاز و زیبائی نظم و بلاغت قرآنی است که زمخشری به این اعتبار مفسری نوآور و صاحب سبک به شمار می آید. هدف اصلی تفسیر کشاف پی بردن و بیان گنجینه بلاغی موجود در قرآن کریم است که عرب را از معارضه با آن باز داشته است. از این رو تمام مفسرانی که پس از او تفسیری نوشته اند از کشاف بهره ها برده اند و حتی برخی عبارتهای او را به کار گرفته اند. تفسیر کشاف بسیار خوشخوان و فارغ از پیچیدگیهای لفظی است. طرح مباحث فقهی ذیل آیات احکام به طور مختصر است و مفسر چنانکه در مباحث اعتقادی متعصب است در مباحث فقهی تعصبی ندارد. یات نیز در تفسیر کشاف آمده اما مؤلف به نحوی بر ضعف آن اشاره می کند.

5- کشف الاسرار و عدة الابرار

عنوان کامل: کشف الاسرار و عدة الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله الانصاری مؤلف: ابوالفضل رشید الدین احمد بن سعد المیبدی

وفات: حدود سال 520 هجری - 1126 میلادی

مذهب مؤلف:شافعی اشعری

زبان تفسیر: فارسی

تاریخ تالیف: 520 هجری

تعداد جلدها: 10 جلد

معرفی تفسیر: تفسیر کشف الاسرار، شرح و تفصیلی بر تفسیر خواجه عبدالله بن محمد الانصاری الهروی به شمار می رود و از تفاسیر ادبی زبان فارسی و گنجینه های عرفانی محسوب می گردد. در این تفسیر آیات قرآن در سه نوبت مورد تحلیل قرار گرفته. در نخستین نوبت فقط به ترجمه تحت الفظی آیات اکتفا شده است. در نوبت دوم بحث درباره قرائت کلمات و نکات لغوی و صرفی و نحوی و اخبار و احادیث مربوط به آیات و شان نزول آن می شود. در نوبت سوم آیات را به مذاق صوفیان و عارفان توجیه می کند. این کتاب گنجینه گرانبهایی از لغات، امثال، تشبیهات و تعبیرات فارسی است. از این گذشته در این کتاب مطالب فقهی، کلامی، عرفانی و اخلاقی نیز مورد توجه و عنایت مؤلف بوده است


1-تفسیرسوره حمد

2-تفسیرسوره بقره

3-تفسیرسوره آل عمران

4-تفسیرسوره نساء

5-تفسیرسوره مائده

6-تفسیرسوره انعام

7-تفسیرسوره اعراف

8-تفسیرسوره انفال

9-تفسیرسوره توبه

10-تفسیرسوره یونس

11-تفسیرسوره هود

12-تفسیرسوره یوسف

13-تفسیرسوره رعد

14-تفسیرسوره ابراهیم

15-تفسیرسوره حجر

16-تفسیرسوره نحل

17-تفسیرسوره اسراء

18-تفسیرسوره کهف

19-تفسیرسوره  مریم

20-تفسیرسوره  طه

21-تفسیر سوره انبیاء

22-تفسیر سوره حج

23-تفسیر سوره مؤمنون

24-تفسیر سوره نور

25-تفسیر سوره فرقان

26-تفسیر سوره شعراء

27-تفسیر سوره نمل

28-تفسیر سوره قصص

29-تفسیر سوره عنکبوت

30-تفسیر سوره روم

31-تفسیر سوره لقمان

32-تفسیر سوره سجده

33-تفسیر سوره احزاب

34-تفسیر سوره سباء

35-تفسیر سوره فاطر

36-تفسیر سوره یاسین

37-تفسیر سوره صافات

38-تفسیر سوره ص

39-تفسیر سوره زمر

40-تفسیر سوره غافر

41-تفسیر سوره فصلت

42-تفسیر سوره شوری

43-تفسیر سوره ز ف

44-تفسیر سوره دخان

45-تفسیر سوره جاثیه

46-تفسیر سوره احقاف

47-تفسیر سوره محمد

48-تفسیر سوره فتح

49-تفسیر سوره حجرات

50-تفسیر سوره ق

51-تفسیر سوره ذاریات

52-تفسیر سوره طور

53-تفسیر سوره نجم

54-تفسیر سوره قمر

55-تفسیر سوره رحمان

56-تفسیر سوره واقعه

57-تفسیر سوره حدید

58-تفسیر سوره مجادله

59-تفسیر سوره

60-تفسیر سوره ممتحنه

61-تفسیر سوره صف

62-تفسیر سوره

63-تفسیر سوره منافقون

64-تفسیر سوره تغابن

65-تفسیر سوره طلاق

66-تفسیر سوره تحریم

67-تفسیر سوره ملک

68-تفسیر سوره قلم

69-تفسیر سوره حاقه

70-تفسیر سوره معارج

71-تفسیر سوره نوح

72-تفسیر سوره جن

73-تفسیر سوره مزمل

74-تفسیر سوره مدثر

75-تفسیر سوره قیامت

76-تفسیر سوره انسان

77-تفسیر سوره مرسلات

78-تفسیر سوره نباء

79-تفسیر سوره نازعات

80-تفسیر سوره عبس

81-تفسیر سوره تکویر

82-تفسیر سوره انفطار

83-تفسیر سوره مطففین

84-تفسیر سوره انشقاق

85-تفسیر سوره بروج

86-تفسیر سوره طارق

87-تفسیر سوره اعلی

88-تفسیر سوره غاشیه

89-تفسیر سوره فجر

90-تفسیر سوره بلد

91-تفسیر سوره شمس

92-تفسیر سوره لیل

93-تفسیر سوره ضحی

94-تفسیر سوره شرح

95-تفسیر سوره تین

96-تفسیر سوره علق

97-تفسیر سوره قدر

98-تفسیر سوره بینه

99-تفسیر سوره ز ال

100-تفسیر سوره عادیات

101-تفسیر سوره قارعه

102-تفسیر سوره تکاثر

103-تفسیر سوره عصر

104-تفسیر سوره همزه

105-تفسیر سوره فیل

106-تفسیر سوره قریش

107-تفسیر سوره ماعون

108-تفسیر سوره کوثر

109-تفسیر سوره کافرون

110-تفسیر سوره نصر

111-تفسیر سوره مسد

112-تفسیر سوره اخلاص

113-تفسیر سوره فلق

114-تفسیر سوره ناس


 کل تفسیر نور قرآئتی در یک فایل فشرده



آیت الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری، فقیه و مفسر و قرآن پژوه بزرگ جهان تشیع و از مفا علمی و برجسته در دوره معاصر است که عمر شریف خویش را در نشر و گسترش معارف و قرآن مصروف داشت.

وی در هیجدهم ذی حجه 1328 ه .ق. - مصادف با عید غدیر خم - در سبزوار دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را تحت س رستی پدر بزرگوارش طی نمود و مقدمات ادبیات عرب و فقه و اصول و ... را از پدر و عمویش، آیت الله سید عبدالله برهان (م 1384 ه .) فراگرفت و تا سن چهارده سالگی در زادگاه خود به تحصیل مقدمات علوم ی و عربی پرداخت.

اساتید آیة الله سبزواری

در سال 1342 ه.ق به مشهد مقدس رفت و در آنجا از محضر بزرگانی چون: علاّمه حاج میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری (م 1344 ه.)، میرزا عسکر شهیدی، معروف به ‹‹آقا بزرگ حکیم›› (م 1354 ه.)، آیت الله سیدمحمّد عصّار لواسانی (م 1356ه.) و حاج شیخ علی اکبر نهاوندی (م 1369ه.) بهره برد.

وی در هیجدهم ذی حجه 1328 ه .ق. - مصادف با عید غدیر خم - در سبزوار دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را تحت س رستی پدر بزرگوارش طی نمود و مقدمات ادبیات عرب و فقه و اصول و ... را از پدر و عمویش، آیت الله سید عبدالله برهان (م 1384 ه .) فراگرفت و تا سن چهارده سالگی در زادگاه خود به تحصیل مقدمات علوم ی و عربی پرداخت.

سبزواری پس از حدود هشت سال اقامت در مشهد، برای تکمیل درس سطح فقه و اصول و نیز فلسفه و تفسیر و دیگر علوم ی عزم سفر نجف اشرف نمود و در آن شهر در درس آیات عظام: مرحوم نائینی (م 1355 ه.)، آقا ضیاءالدین عراقی (م 1361 ه.)، شیخ محمّدحسین اصفهانی، معروف به «کمپانی» (م 1361 ه.)، آقای سید ابوالحسن اصفهانی و آقاسید حسین بادکوبه ای (م 1358 هـ) و ... شرکت نمود و آموخته های فقهی و فلسفی خویش را تکمیل کرد. وی تفسیر قرآن و مناظره و کلام را با حضور در جلسات تفسیری علامه محمدجواد بلاغی فراگرفت. او همچنین از علاّمه مامقانی(م1351 ه.) و حاج شیخ عباس قمی (م 1359 ه.) و دیگر مشایخ و ان خود اجازات روایتی و اجتهادی ب نمود و در حالی که 36 سال داشت، در سال 1365 ه. ق. خود عهده دار تدریس خارج فقه و اصول شد و به تربیت شاگردان و دانشوران پرداخت.

آیت الله سبزواری، در کنار فقیه برجسته اهل بیت، آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی (م 1413 ه.) خدمات شایانی به حوزهِ نجف اشرف نمود و چراغ فقاهت را در آن حوزه، نورانی نگه داشت و خود چیزی کمتر از یک سال - بعد از آیت الله خوئی - عهده دار ریاست آن حوزه علمی شد.

ایشان مردی متواضع، بردبار، کم سخن و دائم الذکر و از حافظان قرآن کریم بود. وی در فعالیت های و اجتماعی ایران و عراق نقش داشت و از انقلاب ی ایران و آن - حضرت (ره) - کمال حمایت و پشتیبانی را نمود. در زمان اقامت در نجف، در کنار ایشان بود و از و نهضت وی حمایت می کرد. چندین بار درس خویش را برای توجّه دادن حوزه علمیهِ نجف، به وقایع انقلاب ی ایران تعطیل نمود و به هنگام همه پرسی نظام ، در فروردین 1358 ش. پیامی مبنی بر حمایت از آن صادر فرمود.

وی همواره حامی مردم مظلوم و مسلمان عراق بود و در و قیام مع ن عراقی در سال 1370 ش. نقش هدایت و ی داشت. او هرگز با رژیم بعث حاکم بر عراق سازش ننمود و چند بار منزلش به محاصرهِ نظامیان بعث درآمد و رژیم بعث برایش محدودیت هایی قائل شد.

ایشان مردی متواضع، بردبار، کم سخن و دائم الذکر و از حافظان قرآن کریم بود. وی در فعالیت های و اجتماعی ایران و عراق نقش داشت و از انقلاب ی ایران و آن - حضرت (ره) - کمال حمایت و پشتیبانی را نمود. در زمان اقامت در نجف، در کنار ایشان بود و از و نهضت وی حمایت می کرد. چندین بار درس خویش را برای توجّه دادن حوزه علمیهِ نجف، به وقایع انقلاب ی ایران تعطیل نمود و به هنگام همه پرسی نظام ، در فروردین 1358 ش. پیامی مبنی بر حمایت از آن صادر فرمود.

سرانجام این فقیه فرزانه و مفسر عالیقدر تشیع و عالم وارسته، بعد از عمری تدریس و تحقیق و تأ لیف و مجاهدت در روز دوشنبه 25 مرداد 1372 ش. (27 صفر 1414 ه.) - مصادف با شب رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و شهادت حسن مجتبی(علیه السلام) - در نجف اشرف درگذشت و به دیدار حق شتافت. برخی معتقدند که وی توسط رژیم بعث عراق مسموم و شهید شده است.

آثار و تالیفات

از آثار و تأ لیفات ارزشمند وی می توان به کتاب های زیر اشاره کرد:

1- "مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن"، در تفسیر قرآن که مفسر طرح آن را در 30 جلد ریخته بود و تاکنون قریب به 12 جلد آن به چاپ رسیده و متأ سفانه باقی مجلدات در صورت وجود، چاپ و منتشر نشده است.

این تفسیر به عربی است و نخستین بار تا جلد چهارم آن، در "مطبعه` الاداب" نجف به سال 1404 ه. به چاپ رسید و در سال 1409 ه. مؤ سسهِ اهل البیت بیروت آن را تجدید چاپ کرد.

چاپ دیگر آن در همان سال در "مطبعه` الدیوان" بغداد صورت پذیرفت. امّا چاپ بهتر و با حروف چینی و تحقیق جدید، با اشراف فرزند مفسر، در سال 1414 ه. انجام گرفت که متأ سفانه با درگذشت وی در همان جلد اول توقف یافت و بعد با همکاری "مؤ سسه` المنار" حدود 12 جلد آن به چاپ رسید.

2- "مهذب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام"، در فقه ی و شامل یک دورهِ کامل فقه استدلالی در 30 جلد ی در مطبعة الاداب نجف به سال 1982 م. چاپ شد.

3- "تهذیب الاصول"، یک دوره اصول فقه، به صورت فشرده، ولی روان در 2 جلد که به طبع رسیده است.

4- "لباب المعارف"، در علم کلام و دفاع از عقاید شیعه و از جمله اولین آثار آیت الله سبزواری است که در 2 جلد به عربی تأ لیف شده است.

آیة الله سید عبدالاعلی سبزواری

5- "افاضة الباری فی نقد ما ا لّفه الحکیم السبزواری"، در نقد و بررسی آثار فلسفی حکیم حاج ملّاهادی سبزواری (م 1289 ه.).

6- "رفض الفضول عن علم الاصول"، در علم اصول.

7- "منهاج الصالحین"، در فقه.

8- "مناسک الحج"، در مسائل حج.

9- "رسالهِ توضیح المسائل"، به فارسی

10- حاشیه بر بسیاری از کتاب های شیعه چون: عروة الوثقی، وسیلةالنجاه، حدائق الناظره، جواهرالکلام، مستندالشیعه، اسفار، تفسیر صافی، شرح منظومهِ حکیم سبزواری، و...

11- مجموعه ای در رسائل فقهی و ... از دیگر آثار علمی آن دانشمند است که نشر و گسترش احکام ی و معارف قرآنی را سرلوحه خود کرده بود.

معرفی تفسیر مواهب الرحمن

روش تفسیری قرآن به قرآن در طول تاریخ تفسیر، کمتر مورد توجه بود تا این که در قرن چهاردهم، بزرگ پرچمدار روش تفسیری قرآن به قرآن، - علاّمه طباطبایی (رحمة الله علیه)- در تفسیر "المیزان" این روش را احیاء کرد.(1) از جمله انی که این روش تفسیری را پسندیده و در تفسیر خویش از آن بهره برده، آیت الله سبزواری است که در تفسیر "مواهب الرحمن" از این روش بهره گرفت.

سرانجام این فقیه فرزانه و مفسر عالیقدر تشیع و عالم وارسته، بعد از عمری تدریس و تحقیق و تأ لیف و مجاهدت در روز دوشنبه 25 مرداد 1372 ش. (27 صفر 1414 ه.) - مصادف با شب رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و شهادت حسن مجتبی(علیه السلام) - در نجف اشرف درگذشت و به دیدار حق شتافت. برخی معتقدند که وی توسط رژیم بعث عراق مسموم و شهید شده است.

وی معتقد است که قرآن باید به وسیلهِ خود قرآن و آیاتی که دارای قرائن هستند، با پرهیز از تفسیر به را ی و با کمک احادیث صحیحه معصومین(علیهم السلام) - که شارحان و مفسّران واقعی قرآن کریم اند - تفسیر شود.

این مفسر گرانقدر شیعه - که خود حافظ قرآن کریم است - ، در تفسیر هر آیه، مجموعه ای از آیات را به قدر متیقن که به فهم آیه کمک می کند، می آورد و در تبیین و تفسیر آیه، از آیات دیگر کمک می گیرد و در این باره می نویسد:

"به قدر ممکن، از آیات مبارکه - که دارای قرائن معتبر هستند - کمک گرفته ام."(2)

در مقایسه ای که بین دو تفسیر ‹‹المیزان›› و ‹‹مواهب الرحمن›› صورت پذیرفته، حد مشترک این دو تفسیر، در این است که هر دو ‹‹تفسیر قرآن به قرآن›› می باشند.(3) امّا سبزواری در تفسیر شریف مواهب الرحمن، از شیوه قرآن به قرآن به نحو کاملتری بهره برده و در تفسیر خود، کمتر نکته ای را در رابطه با کلمات و تفسیر قرآن به قرآن ناگفته و ناتمام گذاشته است. وی در بسیاری از موارد، با رعایت ایجاز و با استفاده از ساده ترین عبارات در تفسیر آیات، مطالبی را ذکر کرده که در تفسیر المیزان حتی در حد تفسیری مختصر هم نیامده و مفسر بزرگ المیزان، یا تنها به ذکر مختصر آنها اکتفا کرده و یا با اینکه جای بحث آن مطالب در همان جا بوده، به مجلّدات بعدی موکول کرده است. از آن جمله "در سورهِ حمد"، در تفسیر کلمهِ "رب" - که از امّهات اسماء الهی است - مؤ لف (المیزان)، بسیار مختصر بحث نموده و در تفسیر کلمه "یوم" در "یوم الدین" و اینکه "الرحمن" و "الرحیم" بعد از "العالمین"، چرا تکرار شده، توضیحی داده نشده است، در عوض در تفسیر مواهب الرحمن، این کلمات به نحو بسیار عمیقی مطرح شده و با اثبات این که "بسم الله الرحمن الرحیم" جزء سوره است، تکرار دوم آن را در این سوره اثبات کرده است.(4)

در مجموع تفسیر مواهب الرحمن شامل ویژگی های زیر است:

1- جامع بودن در مباحث مهم عقلی و نقلی و استشهاد به اقوال علما و بیان نظرات خود.

2- شرح و تفسیر عالمانه و دقیق آیات به روش قرآن به قرآن.

3- بهره گیری از روایات صحیحهِ اهل بیت(علیهم السلام) که شارحان واقعی قرآن اند.

4- توجّه به روایات اهل سنّت و اقوال صحابه و تابعین با نقد و بررسی کافی.

5- پرهیز از ورود به روایات جعلی و یات و غلویّات و روایاتی که دارای ضعف سند یا متن هستند.

6- پرهیز از علم زدگی و خودباختگی در برابر علوم جدید و اینکه هر چیزی از زاویهِ تجربه و علم بررسی و ثابت شود.

7- عقلی و اجتهادی بودن؛ چرا که مفسّر در این تفسیر به رویکرد عقل و دورزی، به تفسیر قرآن پرداخته و از تفسیر به را ی پرهیز نموده است.

8- دقّت نظر کافی در شرح واژه ها و مفردات قرآنی.

9- پاسخ گویی به شبهات پیرامون ، چون قصاص و ابطال شبههِ معترضین.

10- سادگی و روانی در بیان مطالب و پرهیز از اطاله کلام.

و فواید و امتیازات دیگر این تفسیر است که آن را یکی از بهترین تفاسیر قرآن کریم و جامع ترین آنها از لحاظ فواید لفظی و معنوی نموده است.(5)

امّا این تفسیر گرانسنگ شیعی، به دلایلی در غربت افتاده و در سطح جامعهِ علمی ما به ویژه در حوزه و ناشناخته مانده که حتی نامش، در ذهن بسیاری از فضلا و شمندان علوم ی و بالاخص علوم قرآنی ناآشنا و غریب است.

برخی از دلایل آن عبارتند از :

1- عدم آشنایی کافی از مفسّر، به علّت اینکه وی در خارج از محیط علمی ایران بود و مضافاً بر این که حیات علمی اش تحت الشعاع فقیه بزرگ شیعه آیت الله خویی در نجف قرار داشت و چیزی کمتر از یک سال بعد از وی به دیار باقی شتافت.

2- ناقص بودن تفسیر از لحاظ چاپ و مجلّدات و تیراژ بسیار کم آن در ایران.

3- وجود تفاسیر دوره ای کامل با تیراژ بالا، به ویژه تفسیر "المیزان" که انصافاً بهترین و برترین تفسیر شیعه، بلکه جهان و شهرت جهانی یافته و به زبان های مختلف ترجمه شده است.

4- اطلاع رسانی ضعیف متولیان آثار مرحوم سبزواری و عدم فعالیّت دفتر آن مرجع عالیقدر شیعه پس از رحلت وی.

5- عدم ترجمه آن به فارسی برای استفادهِ عموم مردم کشورمان.

و موارد دیگر...

امید است که با رفع نواقص آن مانند چاپ مجدّد و ارائه مجلدات دیگر آن و ترجمهِ آن به فارسی و نواقص احتمالی دیگر و نیز برگزاری همایش های ویژه برای آن مفسّر و فقیه والامقام و نگارش کتاب و مقالات پیرامون افکار و آثار وی، غبار مظلومیت از چهرهِ سترگ آن فقیه عالیقدر و آن مفسّر گرانمایهِ زدوده شود و آثارش به ویژه تفسیر ‹‹مواهب الرحمن›› از غربت درآید و ذخایر علمی و معارف بشری که در این تفسیر و دیگر آثارش موج می زند، شناخته و شناسانده شود.

پی نوشت ها:

1- ر.ک به مقدمه "تفسیر المیزان"، ج 1/11 به بعد.

2- "مواهب الرحمن"، مقدمه، ج 1/6 .

3- ر.ک به "مجلهِ پژوهشی تربیت معلم سبزوار"، ش1، سال اوّل، 1376 ش، صص7 - 9، مقالهِ احمد وحید.

4- "مواهب الرحمن"، ج 1/30.

5- ر.ک به "المفسرون حیاتهم و منهجهم"، ص 697.

برگرفته از منابع ذیل:

الف) "آینهِ پژوهش"، سال چهارم، شمارهِ 20، 1372 ش.

ب) "سبزوار، شهر دانشوران بیدار"، محمود بیهقی، مشهد: انتشارات ، دوّم، 1377ش.

ج) "سیمای سبزوار، سرزمین سربداران"، محمد ابراهیم احمدی، قم: نشر نبوغ، اوّل، 1375ش.

د) "موسوعه` النجف الاشرف"، بیروت: دارالضواء، اوّل، 1417 هـ.

هـ ) "مستدرکات اعیان شیعه"، (ج7)، حسن امین، بیروت، دار عارف، بیروت، اوّل.

و) "طبقات مفسران شیعه"، (ج5)، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، نوید ، دوّم، قم، 1377ش.

ز) "المفسرون حیاتهم و منهجم"، سیدمحمدعلی ایازی، وزارت فرهنگ و ارشاد ی، تهران، اوّل، 1414 ه.


سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانیان است علی

گلواژه ی منشق از علی اعلاست

سر چشمه ی فیض بی کران است علی

آوازه ی او ز هفت اقلیم رسد

مشهور به هفت آسمان است علی

سر سلسله خلیل عبادالرحمن

آن بنده ی سر به آستان است علی

برتر ز علی رب جلی خلق نکرد

آقای همه بهشتیان است علی

از بعد نبی بر همه ی مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علی

اول وصی پیمبر اعظم اوست

بر دین رسول روح و جان است علی

شاگرد محمد امین است ولی

همه پیمبران است علی

دستور تمام انبیا در دستش

حق را شب معراج لسان است علی

هستند ان مبین رهرو او

یعنی که کاروان است علی

همتای عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علی

بر هر نبی و ولی ولی الله است

مولای جمیع انس و جان است علی

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شیعیان است علی

بر غیب و شهود حاکم و سلطان است

آگاه ز راز ک شان است علی

جنت یکی از صنایع دستانش

صنعتگر آفریدگان است علی

ایمان و و اصل علی است

توحید و معاد عارفان است علی

مفتاح علوم ایزدی در نزدش

دیباچه ی علم لا مکان است علی

این است گواه لا مکان بودن او

یک شب به چهل مکان عیان است علی

مولا و متقین کیست علی است

حقا که مومنان است علی

سلمان که سبو از می منّا نوشید

او ظرف و در آن قطره چکان است علی

میثم سر دار از علی می گوید

با لله می وصل عاشقان است علی

قنبر که غلامی علی منصب اوست

او سالک و پیر راهدان است علی

در مرکز وحی کاتب وحی علی است

بر حامل وحی تر جمان است علی

گنجینه ی مخفی معارف مولاست

آئینه ذات مستعان است علی

تفسیر مبین فطره الله علی است

عشقش به دل پیر و جوان است علی

آیات مبین مدیحه اوصافش

هر سوره و آیه آرمان است علی

قرآن بدون او به قرآن جعلی است

تا ناطق و منطق و بیان است علی

دانید که سرّ اسم اعظم در چیست

ا یر به رمز کن مکان است علی

در اولُ الاولین عیان کیست علی است

در آ الآ ین نهان است علی

احسان قدیم و حکم فرمای ازل

مسجود همه فرشتگان است علی

موسای قلندر از علی نیل گشود

بر کشتی نوح پشتوان است علی

عیسا نه به خویش مرده را زنده کند

تجدید حیات مردگان است علی

میزان و قسیم نار و جنت حیدر

آری به صراط میزبان است علی

عنوان علی به چهره ها منقوش است

نامش به رخ موالیان است علی

با این همه مظهر العجائب بشر است !

یا اینکه خداوند جهان است علی

افتاده بیا که دستگیر تو علی است

بر بازوی نا توان توان است علی

بر سائل خود زکات بخشد به رکوع

با قاتل خویش مهربان است علی

نیروی ولایتش محک بر همگان

بر جمع خلایق امتحان است علی

در روز نبرد تک سوار عرب است

در عرصه صبر قهرمان است علی

خیبر شکن و صف شکن و بت شکن است

هنگام مصاف پهلوان است علی

هر ضربه که می زند به رجیم

تضمین بهشت جاودان است علی

لشگر عددی نبود در حرب علی

تشنه به قتال کافران است علی

در معرکه چشم فتنه را کور کند

شمشیر به فرق دشمنان است علی

با خنده مظلوم علی خشنود است

ویران گر ظلم پیشه گان است علی

با اشک یتیم دیده اش بارانی

با قوْتِ فقیر شادمان است علی

قانع به نمک و قرص نانی باشد

با اینکه نعیم آب و نان است علی

آن زاهد شب که شیر روزش خوانند

سالار همه دلاوران است علی

آری سه طلاقه کرد دنیایی را

الحق که زاهدان است علی

هر ذائقه با ولای او شیرین است

عطر گل و طعم زعفران است علی

او را نشناخت جز خدا و احمد

از بس که لطیف و دلستان است علی

آن میر مهیمنی که ما را در

از دوزخیان نگاهبان است علی

روزی که ی به داد امت نرسد

آن که به فکر دوستان است علی

امضای شفاعت است با مهر علی

در جواز مومنان است علی

آرامش شیعیان عا لم مهدی است

آرامش صاحب ا مان است علی

از عدل علی که می توان گفت سخن

جایی که شهید هر زمان است علی




normal 0 false false false en-us x-none fa /* style definitions */ table.msonormaltable {mso-style-name:"table normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی آسمان که بر پا شد ک شان نوشت علی ک شان که ب ا شد یک جهان نوشت علی این جهان که معنا شد بیکران نوشت علی بیکرانه ها پر شد لامکان نوشت علی با هر آنچه که می شد با همان نوشت علی با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی و سپس هر آنچه داشت در توان نوشت علی روی صورت انسان روی جان نوشت علی با غبار او روی چشممان نوشت علی آنقدر نوشت از او تا جهان پر از او شد تا که دست حق رو شد ذکر عاشقان هو شد پس دو مرتبه روی صورتم نوشت علی دوست داشت پس روی قسمتم نوشت علی در رگم که جاری شد غیرتم نوشت علی پا شدم زمین خوردم همتم نوشت علی تا کمی ضعیف شدم قوتم نوشت علی آمدم ذلیل شوم عزتم نوشت علی پس خدا خودش روی قیمتم نوشت علی روی بیرق سبز هیئتم نوشت علی آنقدر نوشت علی روی سرنوشت من تا فقط علی باشد خانه ی بهشت من روز اول خلقت با علی حساب شدم در قنوت او بودم تا که مستجاب شدم زیر پای او ماندم تا غبار ناب شدم بر سرم چنان ت د تا که آفتاب شدم آنقدر که او ت د از خج آب شدم در غدیر چشمانش من هم انتخاب شدم آنقدر نگاهم کرد تا که من اب شدم زیر جوشش چشمش ماندم و شدم مِی شدم پیاله شدم مست بوتراب شدم هی علی علی گفتم در علی مذاب شدم می نویسم از عشقم می نویسم از دردم غیر دور چشمانش هیچ جا نمیگردم توی محفل ذکرش دُرِّ ناب می ریزند پای هر علی گفتن هی ثواب می ریزند روی ما فرشته ها هی می ریزند توی جام خالی ما هی می ریزند روی چشممان خاک بوتراب می ریزند در شب سیاه ما آفتاب می ریزند روی ما دعاهای مستجاب می ریزند در حساب فردامان بی حساب می ریزند کبریا که می بخشد این همه به عشق او چون علی به ما آموخت لااله الا هو
رحمان نوازنی



اشعار میلاد علی(ع) - مهدی نظری

علی ی است که کوثر از او سبو دارد
جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد

فقط به خاطرحُب و ولایت مولاست
اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد

علی ی است که عالم گدای قنبر اوست
اگرچه گوشه پیراهنش رفو دارد

برای اینکه علی پابه اش بنهد
خداست شاهد من کعبه هم وضو دارد

علی ی است که هرشب کنارسجاده
بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

ولادتش هدف کعبه رامشخص کرد
زخاک پای علی کعبه آبرو دارد

علی که پشت نبردش زره نمی خواهد
اگرچه لشگری ازسنگ روبرو دارد

رسید آنکه خداکعبه رابه او بخشید
گه ولادت او کعبه مدتی خندید

رسید حیدر و این خاک نور باران شد
به یمن آمدنش عالمی مسلمان شد

همین که دروسط کعبه او تولد یافت
گلِ خدا شد و کعبه به پاش گلدان شد

تمام گرمی بازار حسن یوسف بود
پس ازعلی چقدرنرخ یوسف ارزان شد

علی قدم زد و خورشید زی ای علی
زخاک سر زده و آفتابگردان شد

کعبه رسید و به یمن آمدنش
سرود روی لب مصطفی علی جان شد

برای آمدنش کعبه پیش دستی کرد
و چاکی او زودتر نمایان شد

اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است
ولی گدای علی هرکه گشت سلمان شد

لبش که وا شد و ذکرخدا به لب آورد
زمین نه عالم هستی بهشت عرفان شد

علی من است و منم غلام علی
علی برای تمامی خلق سلطان شد

بنام شیرخدا لااله الا الله
پس از رسول مکرم علی ولی الله

ولای شیرخدا آ ش ثمر دارد
چرا که حب علی روی دل اثردارد

تمام لشکردشمن به خاک می ریزند
اگر اراده کند ذوالفقار بردارد

تمامی غزوات رسول شاهد بود
میان لشکر علی جگر دارد

زضربه های سرذوالفقار معلوم است
یدالله است علی واقعا هنر دارد

علی نیاز به خوُد و زره نخواهد داشت
چرا که از پر و بال ملک سپر دارد

اگرش ت نخورده زجنگ برگشته
دعای فاطمه اش را به پشت د

شجاعتش به کنار او معلم فضل است
به این دلیل که مثل حسن پسر دارد

زچشم او همه عرش نور می گیرند
چراکه دامن او حضرت قمر دارد

بگو به مردم عالم بیاورد یک بار
شبیه زینب او ی اگر دارد

حسین اوست بهشتم تمام زندگیم
من از گ مولا دراوج بندگیم

من ازقدیم به این خانواده عبد درم
فدای محسن او صدهزار چون پسرم

تمام هستی خود را فروختم دیروز
که نذرآمدنش قد کعبه گل ب م

دوباره زائر میخانه ی نجف شده ام
فتاد باردگر سوی صحن اوگذرم

بخاطر همه چیز ازخدام ممنونم
که یاعلیست م دعای هرسحرم

بدون راه نجاتی به برکت مولا
خدا گواست در آماج کوهی ازخطرم

گه ولادت من باطنین یاحیدر
گره زده دل من را به صحن او پدرم

حضرت زهرا ملک ولا
فدای اینهمه لطف و صفات چشم ترم

شبی که برلب من ذکر حیدری دادند
همینکه گفتم علی حکم نوکری دادند

مهدی نظری

*******************

اشعار ولادت علی(ع) - اشعار مدح و منقبت - یاسر حوتی

ای ابتدات نقطه پایان آسمان
وی انتهات مثل خداوند، لامکان

ممسوس ذات حضرت الله اکبری
با این حساب ، فهم کم نمی توان

گفتم : " چگونه مدح تو خوانم " ؟ ندا رسید
" درسجده آی و سوره توحید را بخوان "

ماصنع دستهای شما بوده ایم ؛ پس
اینگونه می شود که تو باشی خدایمان

درکعبه پا نهادی و کعبه شکاف خورد
یعنی که جای توست دل دلش تگان

کعبه سپید رو شدو زلفش سیاه شد
هم خود به سجده آمدو هم سجده گاه شد

(مهرت به کائنات برابر نمی شود)
حب تو آینه است ـ مکدر نمی شود

مریم ـ بنفشه ـ یاس ـ اقاقی . . . خود بهشت
بی لطف دستهات ـ معطر نمی شود

گرصد هزار شیر نر بیشه های جنگ
هرگز یکی شبیه به حیدر نمی شود

حتی محمدی که خودش ف عالم
تامرتضی نداشت ، پیمبر نمی شود

با ما ی که سفره اش از مرتضی جداست
سوگند می خورم که برادرنمی شود

این سفره بوی عطر گل یاس می کند
با گندمی که فاطمه دستاس می کند

رمز حیات ، قبضه شمشیر مرتضاست
هفت آسمانیان ، همه تسخیر مرتضاست

قرآن ؛ زلال آینه ، تصویر ناب ؛ اوست
هر آیه آیه ؛ آینه ،تفسیر مرتضاست

جنات عدن، روضه رضوان، بهشت قرب
درسایه سار شاخه انجیر مرتضاست

اینکه خدا به دیده مردم یزرگ شد
تأثیر جاودانه تکبیر مرتضاست

صبرش شبیه ضربه خندق ستودنی ست
آری ؛ بقاء شیعه به تدبیر مرتضاست

سلطان عشق..! حضرت والا مقام ها..!
تسیلم تو ، شکوه تمام سلام ها

ای میوه رسیده باغ خدا علی
آب و غذای سفره اهل ولا علی

بدر و حنین و خیبر و خندق که جای خود
تنزیل آیه های علق در حــرا ... علی

سـّر عظیم لیله الاسراء ؛ عروج بود
من نفـْس ظاهری محمد الی. . .علی

تفسیر ناب سوره توحید ؛ می شود. . .
. . . تلخیص در عبارت یک جمله "یـاعلـی"

با نوح و با کلیم و ا و با کلیـم
هرجا تو دیده می شوی در هر کجا علی

تو درکمال مطلق و انسان کاملی
درمشکلات سخت ؛ تو حل المسائلی

چیزی شبیه رایحه ای می وزید و رفت
شبها به شانه ؛ نان و رطب می کشید و رفت

افسوس قدر و منزلتش را نداشتند
تا درجوار کوثر خود آرمید و رفت

زهرا همان علی و علی نیز فاطمه است
شکر خدا فراق به پایان رسید و رفت ...

مردی که شاهد صدمات مدینه بود
یک روز مرد ... و در سحری شد شهید رفت

گرچه کنار بسترش از مردها پر است
اما؛ دریغ محسن خود را ندید و ... رفت

غیر از علی به عام امکان مدار نیست
خلقت بدون اسم علی استوار نیست

یاسر حوتی

******************


اشعار ولادت علی(ع) - مدح علی(ع) - رحمان نوازنی

تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی
آسمان که ب ا شد ، ک شان نوشت علی

ک شان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی
این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی

بیکرانه ها پر شد ، لامکان نوشت علی
با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی

با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی
و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی

روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی
با غبار او روی ، چشممان نوشت علی

آنقدر نوشت از او ، تا جهان پر از او شد
تا که دست حق رو شد ، ذکر عاشقان هو شد

پس دو مرتبه روی ، صورتم نوشت علی
دوست داشت پس روی ، قسمتم نوشت علی

در رگم که جاری شد ، غیرتم نوشت علی
پا شدم زمین خوردم ، همتم نوشت علی

تا کمی ضعیف شدم ، قوتم نوشت علی
آمدم ذلیل شوم ، عزتم نوشت علی

پس خدا خودش روی ، قیمتم نوشت علی
روی بیرق سبزِ ، هیئتم نوشت علی

آنقدر نوشت علی ، روی سرنوشت من
تا فقط علی باشد ، خانه بهشت من

روز اول خلقت ، با علی حساب شدم
در قنوت او بودم ، تا که مستجاب شدم

زیر پای او ماندم ، تا غبار ناب شدم
بر سرم چنان ت د ، تا که آفتاب شدم

آنقدر که او ت د ، از خج آب شدم
در غدیر چشمانش ، من هم انتخاب شدم

آنقدر نگاهم کرد ، تا که من اب شدم
زیر جوشش چشمش ، ماندم و شدم

مِی شدم پیاله شدم ، مست بوتراب شدم
هی علی علی گفتم ، در علی مذاب شدم

می نویسم از عشقم ، می نویسم از دردم
غیر دور چشمانش ، هیچ جا نمی گردم

کعبه پلک زد آری ، صبح نور پیدا شد
کعبه در طوافش رفت ، تا درِ حرم وا شد

قبله از سر جایش ، پیش پای او پا شد
زیر پای او زمزم ، چشمه چشمه دریا شد

کعبه از نفس افتاد ، نوبت ا شد
او شفا گرفت و بعد ، تازه دور موسا شد

پا راه افتاد ، تا دلش مصفا شد
هر ی که او را دید ، بدتر از زلیخا شد

یوسفانه مجنون شد ، یوسفانه لیلا شد
هر ی که دورش گشت،نور چشم زهرا شد

ما کجا و این کعبه ، اینکه کعبه زهراست
ما محب دریاییم ، جای ما فقط دریاست

توی محفل ذکرش ، درّ ناب می ریزند
پای هر علی گفتن ، هی ثواب می ریزند

روی ما فرشته ها ، هی گلاب می ریزند
توی جام خالیّ ، ما می ریزند

روی چشممان خاک ، بوتراب می ریزند
در شب سیاه ما ، آفتاب می ریزند

روی ما دعاهای ، مستجاب می ریزند
در حساب فردامان ، بی حساب می ریزند

کبریا که می بخشد ، این همه به عشق او
چون علی به ما آموخت ، لااله الا هو

نان بالاها ، زیر گنبدش هستند
خیل انبیا جزو ، نور بی حدش هستند

فاطمه ، نبی تنها ، این دو هم قدش هستند
مرتضی و زهرا هم ، عشق احمدش هستند

روز و شب همیشه در ، رفت و آمدش هستند
شیعیان نمک دارند ، تا زبانزدش هستند

کربلا و سامرا ، صحن مرقدش هستند
و قم و اسان هم ، خاک مشهدش هستند

ما که درّ و مروارید ، توی این صدف داریم
ما بهشت خود را از ، تربت نجف داریم

وقتی از دل یک سنگ ، خوب موشکافی شد
سنگ یا علی میگفت ، آنقدر که صافی شد

آنقدر که چون دُر شد ، چون عقیق شافی شد
شعر آفرینش هم ، با علی قوافی شد

این کتاب خلقت هم ، با علی صحافی شد
عشق هم بدون او ، قصه ای افی شد

هر کجا کم آوردیم ، با علی تلافی شد
اینکه دور او گشتیم ، وای عجب طوافی شد

کعبه بی علی پوچ است ، کعبه بی علی سنگ است
کعبه در مدار خود ، با علی هماهنگ است

دست کعبه را اما بر سرش نمی بندند
راه را بر یاسِ ، پ رش نمی بندند

تازیانه بر روی ، همسرش نمی بندند
شعله های آتش را ، بر درش نمی بندند

ریسمان به دستان ، دخترش نمی بندند
کربلا که آب بر ، اصغرش نمی بندند

آه کربلا گفتم ، آسمان به خود لرزید
کوفه باز هم اشک ، دختر علی را دید

رحمان نوازنی

******************


اشعار ولادت حضرت علی(ع) - علی اکبر لطیفیان

هر دلی که دچار لیلا بود
خوشی روزگار لیلا بود

از کرامات عاشقی است اگر
نام مجنون کنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون
بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شماری داشت
محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما
کعبه ای در حصار لیلا بود

امشب ای عشق در طواف تو أم
سیزده شب در اعتکاف تو أم

بال با من پ ش با تو
سمت بالا کشیدنش با تو

شوق تنزیل آیه ها با من
جبرئیل آف ش با تو

گندم کال مزرعه با من
فصل گرم رسیدنش با تو

نخل با من تب رطب با من
دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاک پای تو با من
دست بر سر کشیدنش با تو

قل هو الله یا احد یا هو
وحده لا اله إلا هو

کعبه آنقدر بی تو زیبا نیست
بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نکرده مریم را
این طرفها که جای عیسی نیست

کهبه مختص حال امروز است
مثل دیروز و مثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده
ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو که از این طرف نمی آیی
پس چه بهتر در حرم وا نیست

ای مسحای سبز بنت اسد
آیه لم یلد و لم یولد

ای که صبح ازل شروعت بود
ک شان حیطه طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا
لحظه سجده خشوعت بود

آنچه مرا سلیمان کرد
خواب انگشتر رکوعت بود

چاه وقفی و نخل های بلند
حاصل چله های جوعت بود

ای سرآغز مرد بی پایان
ای که صبح ازل شروعت بود

ندیده است ارتفاع تو را
آفتاب تو را شروع تو را

به نگاهت کمی نقاب بده
فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت
دست پیغمبران کتاب بده

تا رطب های من شود باده
نخلهای مرا بده

تا بلندا ترین صدات کنم
به لبم حق انتخاب بده

یا علی یا علی بهارم باش
فصل جان کنارم باش

این همه مستجیر مال شماست
ماس فقیر مال شماست

مرد دیورز حضرت امروز
از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خ هست
لقب یا مال شماست

از تمامی فرش های زمین
تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره مدینه فقط
نمک و نان و شیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست
نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل
آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هو الباطن
یا هو الآ و هو الأول

تو رسیدی و وحشت افتاده است
بر سر شانه های لات و هبل

اسدل اله غزوه احزاب
یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد
آینه دار خشم عز وجل

الامان از سوار آمدنت
وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد
روی دلا بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان
پیر مردی که نان جو دارد

ای که دل تنگ صبح زهرایی
گریه چشم های تو دارد.....

....اول کوچه بنی هاشم
روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب
خاطرات تو را می آزارد

هیچ مثل تو حبیب نداشت
سر سفره نسیم سیب نداشت

علی اکبر لطیفیان

****************


اشعار میلاد علی(ع) - علی اکبر لطیفیان

از عالم بالاست بنیانی که من دارم
یعنی همین روح مسلمانی که من دارم

گر سجده بر تولیت آدم نمی
آدم نمیشد خاک انسانی که من دارم

شیر حلال مادران این قبیله هاست
در ام مهر فراوانی که من دارم

نابرده رنجی گنج هایی را به ما دادند
از سفرهٴ مولاست این نانی که من دارم

این کیست که از مقدمش خورشید می ریزد
آتش پرست اوست سلمانی که من دارم

در کشمکشهای بلند ذوالفقاری اش
مانده است گیسوی پریشانی که من دارم

در خانهٴ ما سفرهٴ گندم مَیَندازید
دنبال نان جوست مهمانی که من دارم

با ما نشستن آنقدر چیز بعیدی نیست
با هر گ هست سلطانی که من دارم

ما را به جرم عشق در بازار بفروشید
ما را به پای جیدر کرار بفروشید

نه میل پروازی و نه اصلا نه بالی بود
نه حرفی از بالا نه حرفی از کمالی بود

باران نمی آمد زمین نم پس نمیداد و ...
سر تا سر شبه جزیره خش الی بود

ماها نبودیم و ندیدیم آن زمان ها را
یعنی نمی فهمیم که دنیا چه حالی بود

محرابها ، سجاده ها بی راهه می رفتند
اصلاً تمام جاده ها سمت خیالی بود

آن روزها کعبه فقط بتخانه ای بود و
بتها خدا و ، جای ابراهیم خالی بود

آیا خدای بی علی اصلا جلالی داشت
روی زمینِ بی علی آیا جمالی بود

آن روزگاران حرفی از یارب نبود اما
در پشت کعبه صحبت موالی الموالی بود

**
از این به بعد و بعد از این دنیا علی دارد
دنیا علی دارد نه ، دنیاها علی دارد

هم آسمان اول خاکی نشین ما
هم آسمان هفتم بالا علی دارد

رو کرد پیغمبر به سمت مردم و فرمود
ای اهل عالم مصطفی حالا علی دارد

عشاق محتاجند اینکه مال هم باشند
آقام زهرا دارد و زهرا علی دارد

آتش نمیگیرد گلستان وجودش را
هر آن ی که یا علی و یا علی دارد

غیر از دلم من هیچ چیزی را نمی خواهم
گر چه ندارد هیچ چیز اما علی دارد

سوگند بر نام علی که شیعه در م
هرگز گرفتاری ندارد تا علی دارد

در هر زمان پیغمبری که بین راه افتاد
مهر علی ابن طالب نجاتش داد

این کیست که دارد پُر از پَر میکند ما را
در صحن ایوانش کبوتر میکند ما را

این کیست که مهرش حلال نطفه های ماست
با مهر خود پاک و مطهر میکند ما را

این کیست که در مسجد هر ٴ کوفه
دارد برای خویش منبر میکند ما را

نهج البلاغه می شود بالای منبرها
پایین منبرهاش دفتر میکند ما را

این کیست که با حرفهای آسمانی اش
مقداد و سلمان و ابوذر میکند ما را

یک روز می آید که با چشمان دلتنگش
همسایهٴ زهرای اطهر میکند ما را

دورش نمی اندازد آنرا که مقیمش شد
خواجه اگر مولاست ، قنبر میکند ما را

ما شیعهٴ دور و بر مرد نجف هستیم
ما خاک پای قنبر مرد نجف هستیم

با نام تو در ناتوانی ام توانی هست
در پیری ام با مهر تو میل جوانی هست

روح تنزّل کرده ات اینقدر بالا بود
آیا برای اوج تو اصلا مکانی هست

در کعبه و در خانهٴ پیغمبر و در عرش
هر جا که رفتم دیدم از ب نشانی هست

بالا و پایین رفتن تیغت شهیدم کرد
ابروی تو هر جا که باشد کشتگانی هست

میل یتیم کوفه بودن میکنم امشب
هر جا یتیمی هست دست مهربانی هست

ای پیر نخلستان نشینم ، ه نم باش
یک شب بیا در خانه ام یک تکه نانی هست

هر جا که تو قاری قرآن می شوی آقا
نذر لب تو بوسه های دوستانی هست

هر جا که قاری همین قرآن حسین توست
بی احترامی های چوب خیزانی هست

طشت طلایی بود و آه و قاری قرآن
وای از حضور خیزران ، وای از لب و دندان

علی اکبر لطیفیان

***************


اشعار میلاد علی(ع) - مجید تال

به اوج می برد امشب مرا هوای شما
که عشق را بنویسم، فقط برای شما
نگاه می کنم اینجا به رد پای شما
و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

که آفرید شما را زمین هوایی شد
وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خ شد

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد
زمین برای حضور تو در تمنّا شد
ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد
و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا
تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

شکوه عدل شما را عقیل می داند
نگاه بت شکنت را خلیل می داند
شکاف کعبه شما را دلیل می داند
و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت
و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی
فلک نشسته به حسرت برای گام علی
ملک نشسته دو زانو به احترام علی
علی من است و منم غلام علی

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت
و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

کرامتی که تو داری الی الابد باشد
همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد
شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد
گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

شمار فضل شما را، خدا فقط داند
نشانه های خدا را، خدا فقط داند

مجید تال


*****************


اشعار مدح علی(ع) - سید حمید رضا برقعی

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو، شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می شد
شک ندارم که خدا هم به تو می شد

کعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو، تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر، پارچه ی زرد، به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
ک شان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

سید حمید رضا برقعی

******************


اشعار مدح حضرت علی(ع) - سید حمید رضا برقعی

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمیدرضا برقعی

******************


اشعار مدح علی(ع) - یاسر مسافر

بدبخت می شود هر که ز مهرت رها شود بیچاره می شود هرکه ز حبت جدا شود دستش دراز نیست به هر جا و هر طرف هر به درب خانه ی لطفت گدا شود شیعه که ذکر نادعلی را به لب گرفت آیا اسیر غصه و درد و بلا شود؟ باید دخیل به رشته ی زلف شما زند هر که خواسته باشد اگر با خدا شود ما با همه گفته ایم به کوری دشمنان حیدر شفیع م و عقبای ما شود شاهنشه نجف گدا بر درآمده لطفی کنی ، روزی ما کربلا شود یاسر مسافر

اسامی قرآن و وجه این نام گذاری ها

قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است، دارای اسامی و صفات زیادی است که بعضی از آنها توسط دانشمندان علوم قرآنی تحقیق و بیان شده است. ذکر نام های فراوان و اوصاف زیاد باعث شده است که بعضی؛ اوصاف این کتاب را با نام های آن اشتباه گیرند، اما از آن جا که هر صفتی می تواند به صورت اسم استفاده شود، می توان اوصاف قرآن را جزء اسامی آن دانست.

از این رو است که در بین علمای تفسیر، اختلافات فراوانی وجود دارد. و هر یک برای قرآن اسمائی آورده اند،[۱] چنان که مرحوم طبرسی به ذکر ۴ نام برای قرآن اکتفا کرده اند که عبارت اند از: قرآن ،فرقان، کتاب، ذکر.[۲]

ابوالفتح رازی ۴۳ نام برای قرآن آورده است،[۳] که البته بعضی جنبۀ وصفی دارد.

ف رازى در تفسیر کبیر، ۴۰ اسم براى قرآن ذکر نموده است.[۴]

کاشفی سبزواری هم می گوید: برای قرآن ۶۶ نام، از خود قرآن و ۱۲ نام  از احادیث وجود دارد.[۵]

اما بدر الدین زرکشی نقل می کند که «حرالیّ» کت در این زمینه نوشته است و بیش از ۹۰ اسم یا وصف برای قرآن ذکر می کند.[۶]

صاحب مهید از قاضی عُزَیزی، ۵۵ نام برای قرآن ذکر می کند که ۴۳ نام آن با نام هایی که مرحوم ابوالفتوح رازی بیان کرده، مشترک است.[۷]

این ۵۵ نام (یا وصف) از خود قرآن گرفته شده است.

ما در این جا به این اسامی و به آیاتی که این اسما در آن آمده است، اشاره می کنیم:

  1. قرآن (طه، ۲ ـ نساء، ۸۲،…)
  2. فرقان (انفال ۲۹ ـ آل عمران، ۳ و ۴ ـ فرقان، ۱ و …)
  3. کتاب (فاطر، ۲۹ ـ نساء، ۱۰۵)
  4. ذکر (آل عمران، ۵۸ ـ حجر، ۹)
  5. تنزیل (شعراء ۱۹۲ـ انسان، ۲۳)
  6. حدیث ( زمر، ۲۳، کهف، ۶)
  7. موعظه (یونس، ۵۷)
  8. تذکره ( حاقه، ۴۸)
  9. ذکری ( هود، ۱۲۰)
  10. بیان (آل عمران، ۱۳۸)
  11. هدی (بقره، ۲)
  12. شفاء (فصلت، ۴۴)
  13. حکم (رعد، ۳۷)
  14. حکمت ( احزاب، ۳۴)
  15. حکیم (آل عمران، ۵۸)
  16. مهیمن ( مائده، ۴۸)
  17. هادی ( جن، ۱ و ۲)[۸]
  18. نور (اعراف، ۱۵۷)
  19. رحمه (نمل، ۷۷)
  20. عصمت ( آل عمران، ۱۰۳)[۹]
  21. ن ( ضحی، ۱۱)
  22. حق ( حاقه، ۵۱)
  23. تبیان ( نحل، ۸۹)
  24. بصائر ( قصص، ۴۳)
  25. مبارک ( انبیاء، ۵۰)
  26. مجید ( ق، ۱)
  27. عزیز ( فصلت، ۸۷)
  28. عظیم (حجر ۸۷)
  29. کریم (واقعه، ۷۷)
  30. سراج ( احزاب، ۴۶)[۱۰]
  31. منیر ( احزاب، ۴۶)
  32. بشیر ( فصلت، ۳ و ۴)
  33. نذیر ( فصلت، ۴)
  34. صراط ( حمد، ۶)
  35. حبل ( آل عمران، ۱۰۶)
  36. روح ( شوری، ۵۲)
  37. قصص ( یوسف، ۳)
  38. فصل ( طارق، ۱۳)
  39. نجوم ( واقعه، ۷۵ )[۱۱]
  40. عجب ( جن، ۱)
  41. قیّم ( کهف، ۱ و ۲)
  42. مبین ( یوسف، ۱)
  43. علیّ (ز ف، ۴)
  44. کلام ( توبه، ۶)
  45. قول (قصص، ۵۱)
  46. بلاغ (ابراهیم، ۵۲)
  47. متشابه ( زمر، ۲۳)
  48. عربی ( زمر، ۲۸)
  49. بشری ( نمل، ۲)
  50. عدل ( انعام، ۱۱۵)
  51. امر ( طلاق، ۵)
  52. ایمان ( آل عمران، ۱۹۳)
  53. نباء (نباء، ۱ و ۲ )
  54. وحی ( انبیاء، ۴۵)
  55. علم ( رعد، ۳۷)[۱۲]

ولی از آن جا که ذکر چهار نام تقریباً بین کلمات همۀ مفسّران دیده می شود، در مورد علّت نام گذاری قرآن به همین اسامی چهار گانه اکتفا کرده و در مورد این اسامی بحث می کنیم:

۱٫ قرآن: این واژه یا از “قَرْن‌” و یا از “قرأ” به معنای‌، جمع‌، پیوند و ضمیمه نمودن حروف و کلمات به یک دیگر در هنگام ترتیل است.‌[۱۳]

کتاب آسمانی حضرت محمد (ص) را قرآن می نامند؛ چرا که جمع و خواندن آن بر عهدۀ ما است.[۱۴] همچنین به اعتبار آن که جامع تمام علوم و حاوى جمیع احکام است، آن را قرآن می نامند.

۲٫ کتاب‏: به معنای ضمیمه و جمع بعضی حروف بر بعضی دیگر به واسطۀ نوشتن است‌. البته گاهی به ضمیمه حروف به یک دیگر به صورت لفظی نیز کتاب می‌گویند؛ و به همین دلیل به آیات و کلام خدا کتاب گفته می ‌شود، و لو نوشته نشود.[۱۵] به جهت این ضمیمه و جمع است که به قرآن کتاب می گویند.

۳٫ فرقان‏: از آن جا که قرآن با دلیل‏هاى محکمش حق را از باطل جدا می کند، به اسم «فرقان» نامیده شده است. یزید بن سلام از اکرم (ص) سؤال کرد؛ چرا قرآن را فرقان نامیده‏اند، فرمود: “زیرا آیات و سوره‏هاى آن متفرّق است و به صورت الواح نازل نشده، ولى سایر کتب از قبیل صحف و تورات و انجیل و زبور تمام آنها در الواح و اوراق نازل شده است.[۱۶]

همچنین چون قرآن پیروانش را به نجات و خلاص از بدبختی ها می کشاند، به او فرقان گفته‏اند همچنان که در آیۀ کریمه به آن اشاره شده است: “اى انى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا بترسید شما را بصیرت شناخت حق از باطل دهد “.[۱۷]

۴٫ ذکر: تعبیر از قرآن به «ذکر» ممکن است به چند جهت باشد:

۱٫ این عنوان‌، به معنای یادآوری قلبی و زبانی است.‌[۱۸] این کتاب یادآورى خدا است، به بندگان نسبت به فرائض و احکام، تا مال، منال، جاه و جلال دنیوى آنها را مغرور نسازد و از سعادت ابدى و نعمت ا وى محروم نشوند.

۲٫ در کتب لغت ذکر به معنای شرف هم آمده است،[۱۹] و قرآن شرف و افتخاری است براى ى که بدان ایمان آورد و تصدیق می کند مفاد این آیه را: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ».[۲۰]

۳٫ آیاتى که راجع به حفظ قرآن از زوال و تحریف بحث مى‏کند، نام ذکر  را برای قرآن آورده که مى‏فرماید: “قرآن کریم از این جهت که ذکر است باطل بر آن غلبه نمى‏کند، نه روز نزولش و نه در زمان آینده، نه باطل در آن رخنه مى‏کند و نه نسخ و تغییر و تحریفى که خاصیت ذکر بودنش را از بین ببرد[۲۱]. [۲۲]

نکته پایانی این که سه عنوان کتاب‌، ذکر و فرقان‌، برای کتاب های آسمانی دیگر نیز ذکر گردیده و تنها عنوان قرآن‌، به صورت اسم خاص برای این کتاب آسمانی مطرح است.

 

نامیده شدن قرآن به مصحف

قرآن کریم از همان ابتدا به این نام؛ یعنی “قرآن” معروف بوده است؛ زیرا با همین نام در بعضی از آیات ، اسم برده شده است.[۲۳]

و اما مصحف در لغت از صُحُف جمع صحیفه به معنای آنچه که در آن نوشته می شود، گرفته شده است[۲۴] و به معنای مجموعۀ میان دو جلد.[۲۵] بنابراین مصحف به کتاب جلد شده گفته می شود، حال چه قرآن باشد چه غیر قرآن. در قرآن کریم از کتاب های آسمانی با عنوان “صحف” تعبیر شده،[۲۶] ولی مصحف ذکر نشده است.

مصحف در لسان صحابه

از وقایع صدر ، بحث جمع آوری قرآن است که مباحث مربوط به خود را دارد[۲۷]. بعضی قائل هستند که قرآن در زمان خود جمع آوری شده است و برخی قائل به جمع آوری قرآن در زمان بعد از رحلت ایشان هستند. اما مسلم است که قرآن در زمان (ص) نوشته شده بود و در زمان صحابه بحث جمع آوری آن در مصحف جامع و واحد بود.

در نقل های تاریخی است که عمر خلیفۀ دوم، شخصی را نزد اُبی بن کعب فرستاد و گفت: قصد دارم قرآن را در مصحفی بنویسم، آنچه از قرآن نزد تو است برایم بفرست.[۲۸] بخاری از “زید بن ثابت” نقل می کند که زید می گوید: خلیفه ابوبکر به او دستور داد تا قرآن را جمع آوری کند. وی می گوید: همۀ قرآن را جمع ، صفحات گرد آوری شده (صُحف) نزد ابوبکر بود تا از دنیا رفت. سپس در حیات عمر، نزد وی باقی بود و بعد از او در دست حفصه دختر عمر قرار گرفت.[۲۹]

در زمان عثمان با توجه به رفتن قرآن به سرزمین های ی فتح شده اختلا ف در قرائت کلمات قرآن پیدا شد و برای جلوگیری از اختلاف عثمان دستور داد تمام نوشته های زمان رسول خدا(ص) را گرد آوری د و نسخه کتابت زید در زمان ابوبکر را که نزد حفصه بود به امانت گرفتند و بر اساس قرائت واحد قرآن را تدوین نمودند و از روی آن پنج یا شش نسخه استنساخ شد . یک نسخه در مدینه و یک نسخه در مکه و چهار نسخه دیگری را همراه با یک حافظ قرآن که نقش معلم و راهنمای درست خوانی را داشت به مراکز مهم جهان ، یعنی بصره ، کوفه، شام و بحرین ارسال د و بقیه قرآن ها که با این قرائت مخالف بود از بین بردند و عثمان به تمام بلاد نوشت قرآن های دیگری را از بین ببرند[۳۰].

پس معلوم شد که “مصحف” در زمان صحابه به همان معنای لغوی آن استعمال شده است؛[۳۱] یعنی به معنای اعم از قرآن استعمال شده است. البته از برخی صحابه در تاریخ نام برده می شود که برای خود، قرآن را در صحیفه هایی جمع کرده بوده اند که به نام خودشان مشهور بود؛ مانند مصحف عایشه، مصحف حفصه، مصحف بن کعب و .. همۀ این مصاحف بعد از رحلت گرامی (ص) به این نام مشهور شد.

مصحف در لسان اهل بیت (ع)

در لسان اهل بیت نیز مصحف در همان معنای لغوی آن استعمال شده است. در روایتی صادق (ع) می فرمایند: “خواندن قرآن از روی مصحف، موجب بهره مندی از چشم خویش و تخفیف در عذاب والدین می شود، اگر چه کافر باشند”.[۳۲]

معلوم است که این جا نیز “مصحف” به معنای لغوی آمده است؛ زیرا معنا ندارد (ع) بفرماید: خواندن قرآن از روی قرآن.

مصحف حضرت فاطمه (س) نیز که در نزد یه مشهور و معروف است، غیر از قرآن است. صادق (ع) در این باره می فرمایند: “به خدا قسم! این مصحف، قرآن نیست”.[۳۳]

بنابر این می توان گفت که واژۀ مصحف بعد از استنساخ نسخۀ واحد از قرآن های موجود، (در زمان خلیفۀ سوم) برای قرآن علَم شد.

 

آشنایی با قرآن

قرآن کتاب آسمانی و معجزه جاوید (ص) است. این کتاب در طول ۲۳ سال از طریق وحی تدریجاً بر رسول خدا (ص) نازل شد. پیغمبر اکرم (ص) آیات قرآن را بر مردم می‏خواند و جاذبه این آیات، افراد را به سوی می‏کشید.

قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیان ها را آورده است. قرآن، تورات و انجیل را تصدیق کرده، ولی گفت در این کتاب ها تحریف صورت گرفته و دست ‏خیانت کار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط این دو کتاب را در الهیات، در قصص ان و در ای مقررات تصحیح کرد. قرآن، خدا را از چیزهایی نظیر کشتی گرفتن، و ان را از نسبت های ناروایی که در کتب پیشین آمده بود تنزیه کرد و این خود دلیل دیگری است بر حقانیت این کتاب.

مسلمانان از صدر تا عصر حاضر اهتمام بی نظیری در امر قرآن نشان داده اند که نشانه شیفتگی آنها نسبت به قرآن است. قرآن در زمان رسول اکرم به وسیله گروهی که خود آن حضرت معین کرده بودند – «کاتبان وحی‏» – نوشته می‏شد. به علاوه غالب مسلمانان اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبی به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در ها می‏خواندند و در غیر ها تلاوت آن را ثواب می دانستند، و از تلاوت آن لذت می‏بردند و مایه آرامش روح آنها بود. عشق و علاقه مسلمین به قرآن منشاء و مبداء یک سلسله علوم ادبی و عقلی شد که اگر قرآن نمی‏بود این علوم به وجود نمی‏آمد. قرآن در سبک هم بی نظیر است، سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای این که وزن و قافیه ندارد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه؛ یعنی نه قبلا ی با این سبک سخن گفته است و نه بعداً ی با همه دعوت ها و مبارزه طلبی های قرآن توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید. خلاصه این که مسلمانان در هر عصری متناسب با امکانات فکری و عملی خود تحت تاثیر شوق و عشقی که به کتاب آسمانی خود داشتند درباره قرآن کار کرده‏اند، از قبیل یاد گرفتن و به خاطر سپردن، قرائت نزد ان قرائت و تجوید،  تفسیر معانی،  توضیح و شرح لغات قرآن در کتب لغت مخصوص این کار، بر شمردن آیات و کلمات و حتی حروفی که در مجموع قرآن به کار رفته است، تدقیق در معانی آن و استفاده از آن در مسائل حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی، عرفانی، علمی و زینت دادن گفته ها و نوشته های خود به آیات قرآن، کتیبه های بسیار عالی یا گچ بری ها و کاشی کاری ها، نوشتن آن با خطوط بسیار زیبا، تذهیب آن، آموختن آن به فرزندان خود قبل از هر آموزش دیگر، تدوین نحو و صرف زبان عربی به خاطر قرآن، ابداع و ابتکار علم معانی و بیان و بدیع، جمع آوری لغات زبان عربی و امثال اینها.[۳۴]

رسول اکرم (ص) رسماً به قرآن «تحدی‏» کرد؛ یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خدا است و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر ی می‏خواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود: (قُلْ لَئِنِ  اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً).[۳۵] این آیه با صراحت تمام، همه جهانیان را اعم از کوچک و بزرگ، عرب و غیر عرب، انسان ها و حتى موجودات عاقل غیر انسانى، دانشمندان فلاسفه، ادبا، مورخان، نوابغ و غیر نوابغ، خلاصه همه را بدون استثنا دعوت به مقابله با قرآن کرده است و مى‏گوید اگر فکر مى‏کنید قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است، شما هم انسان هستید، همانند آن را بیاورید. این دعوت به مقابله که در اصطلاح علمای عقائد،” تحدى” نامیده مى‏شود، یکى از ارکان هر معجزه است، و هر جا چنین تعبیرى به میان آمد به روشنى مى‏فهمیم که آن موضوع، از معجزات است.[۳۶] قرآن مطالب و معانی گسترده ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و… .

قرآن مجموعه ۱۱۴ سوره است و مجموع این سوره ها بر حدود ۶۲۰۵ آیه مشتمل است و همه این آیات مجموعاً در حدود ۷۸۰۰۰ کلمه است.

 

تعداد کلمات قرآن

مسلمانان از صدر توجه فراوانی به قرآن؛ این کتاب آسمانی داشته اند؛ از جمله تمام کلمات قرآن را به دقت و حتی با تفکیک بین کلمات آیات مکی و مدنی شمرده اند که بیان می شود:

۱٫ کلمات مکی: ۴۵۶۵۳

۲٫ کلمات مدنی: ۳۲۱۵۴

۳٫ بنابراین مجموع کلمات قرآن کریم ۷۷۸۰۷کلمه می باشد.[۳۷]

 

طریقه نوشتن حرف الف در کلمه قرآن

باید توجه داشت که الف، واو و یاء وسط کلمه در مواردی چون عِباد، یَحْزَنُون، مُنْذِرین در واقع حرف نبوده، بلکه نوعی حرکت کشیده است که به حرف قبلی متصل می شود و به همین دلیل حرکات چهارگانه (ضم، فتح، ر و س ) در آنها مشاهده نمی شود.

از طرفی می دانیم که همزه و الف متفاوت بوده و همزه بر خلاف الف، حرفی مانند دیگر حروف بوده و حرکات چهارگانه نیز بر آن اعمال می شود.

در این راستا، گرچه به نظر می رسد نباید تفاوتی میان همزه و سایر حروف وجود داشته و همان گونه که حروف دیگر متصل به الف حرکتی، به صورت مستقل نگاشته شده و عباراتی؛ مانند “برهان”، “انسان”، میزان” و … را به وجود می آورند، همزه نیز باید از چنین وضعیتی برخوردار بوده و اگر متصل به الف حرکتی باشد، عباراتی؛ چون “قرءان”، “الظمئان” را به وجود آورد. (به همین دلیل، قرآن های با رسم الخط عثمان طه، عبارات حاوی “آ (با کلاه)” را به صورت همزه متصل به الف “ءا” می نگارند که در این فرض، همزه تفاوتی با دیگر حروف نخواهد داشت. اما بر اساس رسم الخط عربی، خصوص همزه متصل به الف، نگارش دیگری به صورت ” آ ” دارد که می توان از چنین رسم الخطی استفاده نمود. البته باید دانست که این رسم الخط (استفاده از الف با کلاه) اختصاصی به کلمۀ “قرآن” نداشته، بلکه در هر عبارتی که شامل همزۀ متصل به الف حرکتی باشد، می توان از این نگارش استفاده نمود. مواردی؛ نظیر “ظمآن”[۳۸] و “مآب”[۳۹] در قرآن کریم و “مرآت” به معنای آینه در روایات و متون عربی از همین قبیل می باشند.

 

اثبات وحیانی بودن قرآن

در اثبات نزول قرآن از سوى خداوند چند روش قابل تصور است که در ذیل به فهرست اجمالى آن شیوه ها اشاره مى شود.

شیوۀ اول: در این روش، از سخنان معصومان (ع) استفاده مى‏شود؛ یعنى روایاتى قطعى از شخص رسول اکرم (ص)، یا یکى از ان معصوم (ع) وجود دارد که فرموده اند: قرآن از طرف خداوند است. این سخن اگر چه با توجه به معجزات آن بزرگواران و با عنایت به معجزات دیگر رسول گرامى (ص) که مقام الاهی آنها را ثابت مى کند و با در نظر گرفتن معصوم بودن آنان از هرگونه خطاى عمدى یا سهوى (چه در کردار و چه در گفتار)- که خود ادله اى متقن دارد سخنى مقبول و قابل اثبات است، ولى این شیوه روش اصولى و اساسى و راهى آسان و به دور از پیچ و خم تأملات فراوان نیست؛ زیرا اولاً: خود (ص) براى اثبات نبوت خویش، قرآن را به عنوان معجزه معرفى کرده است. ثانیاً: هیچ‏ کدام از معجزات دیگر ایشان و نیز معجزات ان معصوم (ع) جز قرآن باقى نمانده است، گر چه به تواتر قطعى و ادلّه متقن و غیر قابل تردید، به اثبات رسیده باشد. افزون بر این، چنین استدلالى نقلى است و با آنچه در این جا مورد نظر است و معیار اصلى کلامى بودن این گونه مسائل به حساب مى‏آید، سازگارى ندارد. معیار مسائل کلامى عقلى بودن آنها است.

بنابراین، در استفاده از این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، باید دقت نظر بیشترى مبذول داشت و در حل اشکالاتى که به این روش مى‏شود، دقت نمود.

شیوۀ دوم: در این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، از خود قرآن استفاده مى‏شود. خداوند بارها قرآن را از جانب خود معرفى کرده و فرموده است: “انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون”[۴۰]، و “و انزل الفرقان”[۴۱]،و “نزل الکتاب”[۴۲] و “لو انزلنا هذا القرآن…”[۴۳]. با توجه به این آیات قرآن تصریح دارد که از ناحیۀ خدا نازل گشته است.

در نگاه ابتدایى این دلیل با همین تقریرى که ارائه شد، یک دلیل دورى است؛ زیرا هنوز وحیانى بودن قرآن و حجیت آن ثابت نگشته، تا بتوانیم به آن تمسک جوییم و آن را مقدمۀ استدلال قرار دهیم. اما در یک نگاه دقیق تر مى توان به خود آیات قرآن براى اثبات وحیانى بودن آن تمسک جست.

شایان ذکر است که آیات تحدى[۴۴]؛ مانند: “و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسوره من مثله”[۴۵]، یا آیات دیگرى نظیر: “لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا”ً[۴۶]، ناظر به نزول قرآن از ناحیه خدا و سند قطعى بر این مطلب است، لکن چون این گونه آیات در واقع به اعجاز قرآن نظر دارد، دلیلى نقلى و قرآنى محسوب نمى شود، بلکه دلیلى عقلى و بیرونى است که در خود قرآن نیز از آن استفاده شده است. در حقیقت همان روش سوم را پیش پاى شمندان گذارده و استدلالى کاملا عقلى را براى هدایت عقول فرا روى حقیقت جویان قرار داده است.

شیوۀ سوم: این روش اثبات مطلب از طریق اثبات اعجاز قرآن است. در این شیوه که معمول ترین روش ها است ویژگى هایى که در خود قرآن است و کاشف از الاهی بودن آن است، بررسى مى شود.[۴۷] [۴۸]

منابع جهت مطالعۀ بیشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانۀ د، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

 

فائده وجود حروف مقطعه در ابتدای سوره های قرآن

پیش از پرداختن به بحث فائده حروف مقطعه در قرآن، نخست دو نظریه ای را که در رابطه با حروف مقطعۀ قرآن مطرح شده بیان می کنیم.

پیرامون حروف مقطعۀ قرآن سخنان زیادی گفته شده است[۴۹]، از میان سخنان مفسرانی که در این راستا سخن گفته اند، بیاناتی از علامه طباطبایی سپس دیدگاه مفسر دیگری را بیان می نماییم سپس نتیجه می گیریم.

علامه (ره) می گوید: در بیست و نه سوره از قرآن حروف مقطعه آمده که بعضى با یک حرف شروع شده؛ مانند سورۀ” ص” و” ق” و” ن”. بعضى دیگر با دو حرف؛ نظیر” طه” و” طس”، و” یس” و” حم” و بعضى دیگر با سه حرف؛ مانند” الم” و” الر” و” طسم” و بعضى دیگر با چهار حرف؛ مثل” المص” و” المر” و بعضى هم با پنج حرف چون سورۀ” کهیعص” و” حمعسق”.

از سوى دیگر این حروف هم (از نظر تعداد کاربرد) با یک دیگر تفاوت دارند، بعضى از آنها تنها در یک جا آمده؛ مانند” ن” و بعضى دیگر در آغاز چند سوره آمده؛ مانند” الم”، و” الر” و” طس” و” حم”.

با در نظر گرفتن این دو نکته اگر کمى در سوره هایى که حروف مقطعه سرآغاز آنها یکى است- مانند” الم”،” المر”، دقت کنیم، خواهیم دید که آن سوره ها از نظر مضمون نیز به هم شباهت دارند و سیاقشان یکى است، به طورى که شباهت بین آنها در سایر سوره ها دیده نمى‏شود.

شباهتى که در آیات اول بیشتر این سوره ها مشاهده مى‏شود بر این معنا تأکید می کند؛ مثلاً در سوره هاى” حم” آیۀ اول آن با عبارت” تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ” است، یا عبارتى دیگر که این معنا را مى‏رساند، و نظیر آن آیه هاى اول سوره هایى است که با” الر” افتتاح شده که فرموده: ” تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ” و یا عبارتى در همین معنا و نیز نظیر این در سوره هایى که با” طس” شروع مى‏شود و یا سوره هایى که با” الم” آغاز گشته، که در بیشتر آنها نبودن ریب و شک در کتاب به میان آمده، و یا عبارتى که همین معنا را مى‏رساند.

با در نظر گرفتن این شباهت ها ممکن است آدمى حدس بزند که بین این حروف و مضامین سوره اى که با این حروف آغاز شده ارتباط خاصى باشد، مؤید این حدس آن است که مى‏بینیم سوره اعراف که با” المص” آغاز شده، مطالبى را که در سوره هاى” الم” و سوره” صاد” هست در خود جمع کرده. و نیز مى بینیم سورۀ رعد که با حروف” المر” افتتاح شده، مطالب هر دو قسم سوره هاى” الم” و” المر” را دارد.

از این جا استفاده مى‏شود که این حروف رموزى هستند بین خداى تعالى و ش که معناى آنها از ما پنهان است و فهم عادى ما راهى به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینى که در سوره هاى هر یک آمده ارتباط خاصى هست.[۵۰]

در ادامه بیان نکته ای که یکی از مفسران معاصر عرضه داشته خالی از لطف نیست.

چند سال قبل یکى از محقّقین مصرى ( رشاد) که ن امریکا است، در بارۀ حروف مقطعه اوائل بعضى سوره ها به نکاتی دست یافته که آن را به وسیلۀ دستگاه الکترونیکى به ثبوت رسانده است، او به این نتیجه رسیده است که حروف اوائل هر یک از این سوره ها با حروفى که در آیات همان سوره آمده رابطه دارد، سپس همین دریافت و نظر را با کوشش چند ساله و به وسیلۀ دستگاه الکترونیکى به صورتى اثبات کرد و به این نتیجه رسید که مقدار حروفى که در هر یک از این ۲۹ سوره که با حروف مفرد یا مرکب آغاز شده بیش از دیگر حروفى است که در همان سوره آمده است، بنابر این کشف، معلوم مى‏شود که بیش از اعجازى که در لغات خاص و ترکیب جمله ها و آیات در قرآن آمده، حروف آن هم با حساب و تناسب و نظمى خاص آورده شده که خود علاوه بر معانى و حقایق و محتواى آنها، جهتى از اعجاز است.

این کشفیات، بیان و اثبات بعضى از نظرهایى است که درباره حروف مقطعه در اوائل سوره بقره ذکر شده که یکى از آنها همین نظر است که این حروف اشاره به اعجاز و تناسب حروف و کلمات آیات سوره ای است که در آغاز آن حروف مفرد و مرکّب آمده است، و شاید که این نظرها و کشف ها روزنه هایى باشد براى رسیدن و کشف حقایق برتر.[۵۱]

با توجه به مطالبی که بیان شده به چند نکتۀ مهم دست می ی م.

الف. این حروف که در اصطلاح علوم قرآنی به آن حروف مقطعه گفته می شود حروف بیهوده نیست؛ زیرا فواید بسیاری برای آن بیان د.

ب. با بیانی که ما از مفسران عرضه داشتیم معلوم می شود که این رمزی است بین خدا و رسولش (ص) که البته ممکن است بشر به برخی از رموز آن بتواند پی ببرد و در هر رمزی اسراری نهفته است که دیگران از آن بی خبرند که عدم اطلاع دیگران ار آن اسرار، دلیل بر بیهوده بودن آن نیست.

ج. اگر در یک کت هدایت گر که برای عموم نوشته شده چند نکتۀ کلیدی هم برای خواصّ قرار داده شود، منافاتی با هدایت گری آن کتاب ندارد.

این رموز گرچه شاید به طور مستقیم گره ای از مشکلات انسان های امروزی را باز نکند، اما همان طور که گفتیم با توجه به این که این حروف رمزی بین خدا و رسولش است چه بسا با بهره گیری از این رموز بهتر از عهدۀ راهنمایی بشر بر آید و گره ای از مشکلات گمراهی بشر را حلّ نماید.

علاوه بر همۀ این مواردی که بیان شد، بحث از حروف مقطعه و نظیر این، از مباحث درون دینی است؛ یعنی زمانی به این مباحث پرداخته می شود که از بحث خدا و نبوت و … فارغ شده باشیم؛ از این رو، وقتی ما خدا را با اوصاف نیک و حکمت شناختیم و معلوم شد که خداوند کار عبث و بیهوده انجام نمی دهد[۵۲] اگر موردی نظیر استعمال حروف مقطعه پیدا شد که ما (بر فرض) دلیل و سرّ آن را پیدا نکردیم باز با همان پاسخ اجمالی (حکیم بودن خداوند) به این نتیجه می رسیم که آن کار بیهوده نیست.

 

عدم تحریف قرآن

در مورد تحریف قرآن باید گفت که از دیرباز، گفتگوهای فراوانی میان مفسران، در این زمینه وجود داشته و اکثریت دانشمندان شیعه و اهل سنت، معتقد به عدم تحریف قرآن بوده و هستند. البته تعداد اندکی از پیروان این دو گروه مهم ی، مواردی را بیان نمودند که نشانگر نوعی تحریف است، اما با این وجود، این نکته، مورد اجماع و اتفاق همگان است که تمام آنچه اکنون از قرآن در اختیار ما است، از طرف خداوند نازل شده و قابلیت استفاده و استناد دارد. در این زمینه به پاسخ های ۳۸۸۸ (سایت کوئست: ۴۴۴۷) و ۴۵۳ (سایت کوئست: ۴۸۶) مراجعه کنید.

روایاتی در کتب اهل سنت و کتاب های شیعه در ارتباط با نوعی تحریف وجود دارد با این وجود همچنان که ذکر شد، در میان هر دو مکتب مسلم است که عمل به همین قرآنی که در میان مسلمانان متداول بوده و در خانۀ هر مسلمان؛ چه شیعه و چه سنی به صورت کاملاً مشابه وجود دارد، بهترین راهنما برای رسیدن به هدایت و سعادت بوده و باید آن را عاملی برای وحدت مسلمانان بدانیم نه موضوعی برای تفرقه و ج بین آنان! و بحث های مرتبط را تنها به صورت علمی مطرح نماییم و نه و مذهبی.

 

سوره های قرآن و نام حیوانات

پنج سوره در قرآن هست که هر کدام به نام حیوانی نام گذاری شده است.

۱٫ سورۀ بقره ( ماده)؛ ۲٫ سورۀ نحل ( زنبور عسل)؛ ۳٫ سورۀ نمل ( مورچه)؛ ۴٫ سورۀ عنکبوت؛ ۵٫ سورۀ فیل؛[۵۳]

در بارۀ فضیلت این سوره ها گفته شده است:

۱٫ سورۀ بقره: از رسول خدا (ص) سؤال شد کدام یک از سوره ها و آیات قرآن فضیلت بیشتری دارد؟ فرمودند: سورۀ بقره و آیۀ آیه الکرسی.[۵۴]

۲٫ سورۀ نحل: (ص) فرمودند: هر سورۀ نحل را تلاوت کند خداوند از نعمت های دنیایی که به او داده در قیامت حساب نمی کشد.[۵۵]

۳٫ سورۀ عنکبوت: (ص) فرمودند: هر سورۀ عنکبوت را تلاوت کند خداوند به عدد هر یک از مؤمنین و منافقین ده حسنه در نامۀ عملش ثبت می فرماید.[۵۶]

۴٫ سورۀ نمل: صادق (ع) فرمودند: هر سوره های شوری و نمل و قصص را در شب بخواند از اولیاء الله خواهد بود.[۵۷]

۵٫ سورۀ فیل: صادق (ع) فرمودند: هر سوره فیل را در های واجب خود بخواند روز قیامت کوه و دشت و ریگ بیابان ها گواهی دهند که او از گزاران بوده است.[۵۸]

سورۀ فیل و ایلاف یک سوره محسوب می شوند، بنابراین اگر بخواهیم سورۀ فیل را بعد از سورۀ حمد در بخوانیم باید بعد از سورۀ فیل، ایلاف را نیز بخوانیم.[۵۹]

 

کلی یا جزئی نگری در آیات قرآن

قرآن کریم حبل الهى است و مایه سعادت و رستگارى نوع انسانى مى باشد؛[۶۰] از این رو باید تمامى مضامین و قوانین لازم براى هدایت بشرى را در خود جاى دهد.

حال اگر قرار باشد همه مصادیق و جزئیات، چه آنها که راجع به عصر نزول بودند و چه آنها که در آینده خواهند آمد، در متن این کتاب نوشته شود، لازم است تا به اندازه لحظات زندگى هر یک از مسلمانان، کتابى جامع نازل گردد.

مشخص است که چنین امرى ممکن و عاقلانه نیست. پس چه باید کرد و چه راهى را باید برگزید؟!

خداوند تبارک و تعالى قرآن را به عنوان نسخه جامع رهایى بخش، در بهترین شکل براى هدایت بشر فرو فرستاد. او قوانین کلى را به صراحت و یا در قالب امثال و حکم، داستان ها و سرگذشت پیشینیان ذکر نمود تا مردم با تعیین مصداق و ربط آنها به کلیات مذکور در آیات شریف، راه درست را برگزیده و از تحیر و سرگردانى نجات یابند.

این همان مطلبى است که صادق (ع) به صحابى خود مى فرمایند: “بر ما است که اصولى عام و فراگیر را بیان کنیم و بر شما است که فروع را از آنها بی د”.[۶۱]

اما در این رهگذر، گاهى ارجاع فروعات به اصول دشوار به نظر مى‏رسد و یا مورد غفلت قرار مى گیرد. در چنین مواردى، بر قانون گذار لازم است تا با بیان برخى از جزییات، تعیین مصادیق را به مخاطبان بیاموزد. به عنوان مثال بارى تعالى در آیه اى مى فرماید: “از پلیدى ها بپر د”[۶۲] و چون مواردى مثل یا در عرف آن روز، یکى از مسایل عادى[۶۳] به شمار مى رفت و زشت بودنشان چندان معلوم نبود، خداوند در آیه اى دیگر که مدّت ها پس از آیه پیشین نازل مى‏شود، به تعیین برخى از مصادیق پلیدى پرداخته و مى فرمایند: “ ، و… از پلیدى ها هستند…”[۶۴].

پس بیان برخى از جزییات نه تنها ضررى به کلیت کتاب نمى زند؛ بلکه بستر مناسبى را براى درک موقعیت ها و دستیابى به روشِ صحیحِ تطبیق مسایل جدید بر قوانین کلى قرآن کریم، فراهم مى نماید و از ایجاد انحرافات و تأویلات ناصحیح جلوگیرى مى کند؛ از این روى، گاهى قرآن کریم بر خلاف کتب علمى متعارف که در مقام تبیین یک حقیقت (و یا قانون) مصادیق را ذکر نمى نمایند، به جزئیات مى پردازد و به بیان قواعد کلى اکتفا نمى کند.

 

استفاده قرآن از زبان قهر، تهدید، اجبار

پذیرش حقیقت با دلیل و برهان یکی از صفات پسندیدۀ انسانی است. فهم آیات قرآنی و روایات ی اگرچه تا حد زیادی امکان پذیر است، ولی فهمیدن معنای دقیق و تحلیل صحیح از آنها مست م ب معارف و علوم زیادی است. واژه های مختلفی در قرآن کریم به معنای ترس یا نزدیک به آن است. کلمۀ «خوف»، «خشیت»، «وجل» و «رهب» از این کلمات است. اگر چه از این واژه ها در قرآن استفاده فراوانی شده است، ولی هر کدام جایگاه مخصوص خود را دارند و در مقابل واژه های رحمت و محبت و مهربانی نیز بسیار زیاد استعمال شده است. در ذیل به برخی از مصادیق هر دو نوع از کلمات اشاره شده و حکمت های آن اشاره می شود.

به کارگیری ادبیات رئوفانه (دربارۀ اصل پذیرش و در مقابل مؤمنان)

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار مردم به دینداری نیز خودداری کرده است. قرآن می فرماید: «در قبول دین، اکراهى نیست؛ (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏.»[۶۵] از طرفی به ش می فرماید: «و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم!».[۶۶] و آن گاه که دوستان خداوند به گناه آلوده می شوند با ندای «لا تقنطوا» آنان را آرامش داده و می فرماید: « {ای به بندگان گناه کار از طرف من} بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»[۶۷]

خداوند در قرآن کریم اولیاء و دوستانش را انی معرفی می کند که خوف و ترسی ندارند و دل هایشان با یاد او آرام گرفته است. قرآن می فرماید: «آگاه باشید (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!»[۶۸] و «آنها انى هستند که ایمان آورده‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى‏یابد».[۶۹]

بله! خداوند از دوستانش خواسته است که فقط از او بترسند[۷۰] و یا در بیان صفات عالمان می فرماید: «(و) جز این نیست که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند، همانا خداوند مقتدر غالب و آمرزنده است».

ترسى که در این آیه آمده ترسى نیست که با اطمینان منافات داشته باشد، بلکه ح ى است قلبى که طبعاً قبل از آمدن اطمینان عارض قلب مى‏شود.[۷۱] این ترس، یک ترس عقلی و به معنای «ترس از نافرمانی خداوند»[۷۲] و ترس از دست دادن رحمت الهی به واسطۀ انجام گناهان است. چنین ترسی باعث تلاش در جهت به دست آوردن رضایت خداوند می شود، رضایتی که در آن، تمام خیر و خوبی ها نهفته است.[۷۳]

رابطۀ بین مؤمنان و خداوند یک رابطۀ قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مؤمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را هم چون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است‏».[۷۴]

۱٫ استفادۀ قرآن از ادبیات تهدید آمیز؟

بله از آن جایی که دو ابزار مهم تربیتی برای همۀ نسل ها و عصرها (زمان ها)، تهدید و تشویق است،[۷۵] قرآن کریم که کتاب هدایت است از هر دوی این ابزار، هم برای مؤمنان و هم برای غیر مؤمنان استفاده کرده است. در مقام تهدید به مؤمنان می فرماید: «اى انى که ایمان آورده اید! یهود و نصارى را ولىّ (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یک دیگر هستند و انى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند (و ستمکار، پس) خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند».[۷۶] و در مقام تشویق و ترغیبشان می فرماید:« (آرى،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آن آنها است و آنها هدایت‏ یافتگانند!»[۷۷]

از طرفی قرآن کریم نسبت به انی که بعد از دیدن همۀ معجزات الاهی و اتمام حجت، ایمان نیاورده و در صدد آزار و اذیت (ص) و مؤمنان برآمدند و دین آنها را مس ه کرده و در راه رشد به شدت مانع تراشی می د، و هرگز توبه ن د، هشدار داده و آنان را به شدت تهدید به عذاب الاهی کرده است. قرآن کریم می فرماید: «و انى که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود».[۷۸] یا در آیۀ دیگر می فرماید: «آنها که کافر شدند، اموالشان را براى بازداشتن (مردم) از راه خدا ج مى‏کنند آنان این اموال را (که براى به دست آوردنش زحمت کشیده اند، در این راه) مصرف مى‏کنند، امّا مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس ش ت خواهند خورد و (در جهان دیگر) کافران همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد».[۷۹]

بنابراین، در مقابل انی که مال و مسلمانان را برای خود حلال می دانند و هر روز برای طرح ریزی جنگ های نظامی، اقتصادی و فرهنگی برای مسلمانان فعالیت می کنند، نمی شود با زبان نرم صحبت کرد. خداوند در مقابل چنین افرادی، از چنین ادبیات در خور شأن آنان استفاده می کند.

۲٫ وجود ادبیات جبری در آیات مربوط به هدایت انسان؟

آیاتی از جمله آیۀ ۳۹ سورۀ انعام[۸۰] که در آن صحبت از هدایت و یا عدم هدایت خداوند برای هر شخصی که اراده کند، است، تفسیر بسیار حکیمانه ای دارد.

از آن جایی که خداوند حکیم و عادل است، تمام کارهایش نیز در محدودۀ حکمت و عد ی است که دارد. اگر صحبت از هدایت عده ای و عدم هدایت عدۀ دیگر است به آن معنا نیست که خداوند بدون هیچ حکمت و عد ی چنین کاری انجام می دهد، بلکه بدان معنا است که چون همۀ امور به دست خداوند است، اگر انی با دیدن همۀ دلائل ایمان نیاورند، وارد راه و طریق گمراهی شده اند و با این که خداوند وسایل ابت هدایت؛ مانند فطرت و روحیۀ حقیقت جویی و حقیقت خواهی را به آنان داده بود، ولی آن را زیر پا گذاشته و به کفر گرائیدند، خداوند دربارۀ چنین افرادی که به اختیار خود گمراهی ابت را ب کرده اند، می فرماید: «هر را خدا بخواهد گمراه مى‏کند»؛[۸۱] یعنی بعد از گمراهی اختیاری، خداوند دیگر با آنان همانند پرهیزکاران برخورد نکرده و راهنمایی های بیشتری را در اختیارشان قرار نمی دهد و بدین وسیله در گمراهی اختیاری خود باقی می مانند.[۸۲] البته این گمراهی ثانوی برای انی است که هیچ پلی برای برگشت خود باقی نگذاشته باشند.

۳٫ قهر و خشم خداوند در قرآن

دین ، دین صلح و برادری است. خداوند ش را با وصف «رحمه للعالمین»[۸۳] در قرآن یاد کرده است. و در برابر انی که دین را نمی پذیرند می فرماید: «آیین شما براى خودتان، و آیین من براى خودم‏.»[۸۴]

اما در مقابل انی که از هر وسیله برای ضربه زدن به مسلمانان استفاده می د و جان و اموال آنان را محترم نمی دانند چه باید کرد؟ وقتی شخصی دستش را برای برادری دراز می کند و طرف مقابل می خواهد دست او را قطع کند چه باید کرد؟ در مقابل فرعون ها و نمرودها که جز به محو ادیان الهی، به چیز دیگری راضی نبودند چه باید کرد؟ در مقابل انی که شعله های جنگ را در برابر مسلمانان می افروزند چه باید کرد؟

در هدف نهایی از جنگ و قتال، از بین رفتن فتنه ها است، هر گاه که دیگران برای مسلمانان فتنه نسازند و جنگ نکنند (حال چه مسلمان شوند یا نه)، دیگر جنگ و قتالی نیست.

قرآن کریم در این باره می فرماید:« وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ؛ و با آنها پیکار کنید! تا فتنه ای باقى نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست».[۸۵]

 

تفصیل و تفسیر قرآن

فهم عادى ما از کتاب خدا مست م آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود قرآن هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، گرچه قرآن حقیقت دیگرى دارد که به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به - یک دفعه- است، نه تنزیل (نزول بتدریج).

معنای آیۀ شریفۀ “وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یؤْمِنُون”[۸۶] چنین است: در حقیقت ما بر آنان کتابى آوردیم که آن را از روى دانشى (وسیع) تفصیل دادیم (الفاظش را به آیات و سور و محکمات و متشابهات و نصوص و ظواهر، و محتوایش را به اصول و فروع و علوم و معارف گوناگون)، در حالى که سراپا هدایت و رحمت است براى گروهى که ایمان مى‏آورند.”

“فصلنا” از مصدر تفصیل باب تفعیل به معنای فصل فصل و ترتیب نمودن چیزى است.[۸۷]

این که قرآن دارای دو جنبۀ مقام وحدت و جمعی و مقام تفصیل و بخش بخش بودن،است، از آیات کریمه قرآن استفاده مى‏شود مانند آیه:” کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ”[۸۸] این کتابى است که آیاتش استحکام یافته سپس تشریح شده و از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده) است!

در این که فرق میان” احکمت” و” فصلت” چیست؟ مفسران بحث هاى فراوان کرده‏اند و احتمالات زیادى داده‏اند، اما آن چه نزدیک تر از همه، به مفهوم آیۀ فوق به نظر مى‏رسد این است که در جملۀ اول ” احکمت” این واقعیت بیان شده است که قرآن مجموعۀ واحد به هم پیوسته‏اى است، که هم چون یک بناى محکم و استوار پا بر جا است و نشان مى‏دهد که از سوى خداوند واحد یکتا نازل شده، و به همین دلیل هیچ گونه تضاد و اختلاف در میان آیاتش دیده نمى‏شود. اما جملۀ دوم ” فصلت” اشاره به این حقیقت است که این کتاب در عین وحدت، آن چنان شاخه ها و شعب فراوان دارد که تمام نیازهاى روحى و جسمى انسان ها را در زیر پوشش خود قرار مى‏دهد، بنا بر این در عین وحدت، کثیر است و در عین کثرت، واحد.[۸۹]

بنابراین تفصیل عبارت است از این که کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند، در نتیجه احکام به معناى آن است که به نحوى باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یک دیگر متمایز نباشد، چون همه اش به یک معنا بر مى‏گردد، که آن معنا جزء و فصل ندارد.

روایاتى که از طرق شیعه از حضرت صادق (ع) رسیده و نیز مفسّرین از ابن عباس نقل کرده‏اند منطبق با مضامین این آیات و در تأیید تفسیر اخیر است.

خلاصه مضمون این روایات با اختلاف در تعبیر چنین است: “قرآن به صورت جمعى در شب قدر یا ماه رمضان از بیت المعمور یا لوح محفوظ یا آسمان بالا، به آسمان اول یا آسمان دنیا نازل شده سپس از آن به تدریج و تفریق فرود آمده است.[۹۰]

معنای تفسیر

تفسیر که به معناى بیان معانى آیات قرآنى، و کشف مقاصد و مدالیل آن است، از قدیمى ترین اشتغالات علمى است، که دانشمندان ى را به خود جلب و مشغول کرده است. و تاریخ این نوع بحث که نامش تفسیر است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و این معنا از آیه “کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ، یتْلُوا عَلَیکُمْ آیاتِنا، وَ یزَکِّیکُمْ وَ یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ”[۹۱] به خوبى استفاده می شود، چون مى‏فرماید: همان رسولى که کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم مى‏دهد.

ابتداء بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آیات، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آیات براى توضیح آیاتى دیگر، و اندکى تفسیر به روایات وارده از رسول خدا (ص)، در باب قصص و معارف مبدأ و معاد، و امثال آن نمی کرد. در زمان تابعین جریان به همین منوال بود، تنها چیزى که به آن اضافه د، این بود که بیشتر از گذشتگان در تفسیر خود، روایت آوردند، (که متأسفانه در بین آن روایات، احادیثى بود که یهودیان جعل کرده، و در بین قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت، و چگونگى ابتداء خلقت آسمان ها، و تکوین زمین، و دریاها، و بهشت شداد، و خطاهاى انبیاء و تحریف قرآن، و چیزهایى دیگر از این قبیل دسیسه و داخل احادیث صحیح نمودند، و هم اکنون در اى روایات تفسیرى و غیر تفسیرى، از آن قبیل روایات دیده مى‏شود).

در عصر خلفاء، فتوحات ى شروع مى‏شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هایى مختلف، و امّت هایى گوناگون، و با علماى ادیان و مذاهب مختلف آشنا می شوند، و این خلط و سبب مى‏شود بحث هاى کلامى در مسلمانان شایع شود.

از سوى دیگر در اوا سلطنت امویان و اوائل عباسیان؛ یعنى در اوا قرن اول هجرت، فلسفه یونان به زبان عربى ترجمه شده، در بین علماى انتشار یافت، و همه جا مباحث عقلى ورد زبان ها و نقل مجالس علماء شد.

و از سوى سوم مقارن با انتشار بحث هاى فلسفى، مطالب عرفانى و صوفى گرى نیز در راه یافته، جمعى از مردم به آن تمایل نمودند، تا به جاى برهان و استدلال فقهى، حقایق و معارف دینى را از طریق مجاهده و ریاضت هاى نفسانى دریابند.

و از سوى چهارم، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف که در صدر نسبت به دستورات رسول خدا (ص) داشتند، باقى ماندند، و بدون این که کارى به عقل و فکر خود داشته باشند، در فهم آیات قرآن به احادیث اکتفاء نموده، و در فهم معناى حدیث هم هیچ گونه مداخله اى ننموده، به ظاهر آنها تعبد مى د، و اگر هم احیاناً بحثى از قرآن مى د، تنها از جهات ادبى آن بود، و بس. این چهار عامل باعث شد که روش اهل علم در تفسیر قرآن کریم مختلف شود.[۹۲]

 

ظنی الدلاله بودن قرآن

بر اساس تصریح خود قرآن، دست کم بخشی از آیات قرآن، متشابه و یا ظنی الدلاله می باشند. در این کتاب مقدس می خوانیم:

“هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏”؛[۹۳] او ى است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات


کشف دین 596 یعنی قرآن 351+245 ه حق یعنی فاطمه 135+110 علی+351 قرآن = 596 کشف دین 596 .. ای انی ک ایمان آورده اید دشمن خدا را به دوستی نگیرید و تکیه گاه قرار ندهید که شما را به زمین خواهد زدشما را نابهنگام نابود خواهد کرد به ابجد غرب زده 1218 به ی میگویند که شیعه باشد و 12 را ندید و غدیر را هم فراموش کند 18 ذالحجه و دشمنان دین را به دوستی بگیرد

عامل تفرقه926 بوده است 926 -385شیعه = 541 عمر و ابوبکر عثمان عامل تفرقه در بوده اند فرمود بعد از من فتنه ها بپاخیزند به ابجد فتنه ها 541 عمر ابوبکر 541نفرته 735-661 عثمان = 74 ابجد سه خلیفه 74 میباشد ان من المجرمین منتقمون 74 والشجرتها ملعونه 74 گمره 615- 541 عمر و ابوبکر= 74 ابجد سه خلیفه کفر 74 ستمگران 772-541= 231 ابوبکر 231+310 عمر = 541 +430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید

541 بدشمن دینه اللهی 541فتنه ها 541 ابوبکر و عمر 541 قال رسوالله خائنینه ه حق را بشناسید به ابجد خائنینه 786- 245 ه حق = 541 عمرابوبکر 541 کودتا 431+110= 541 فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 به قلدر دین 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم 971حیله های ی ملحد 971 قال رسول الله بعد ازمن فتنه ها 541 بپاخیزند541 عمر ابوبکر 541 فتنه ها 541 قاتلی 541اهله شر 541 فتنه ها 541ستمگران 541حادثه ها بدیها 541 مرگ کافر 541 دشمنه ی قاتلی 541اهله شر 541 فتنه ها 541ستمگران 541 فاسق گبر پلید دین 541فاسق حرامیان 541احمق نامردیه 541فاسق جاهل منافق 541فاسق کفری 541فاسق حرامیان 541 خناسانه گمراه دینی 541 لعینا 541 عداوتین 541 احمقان فاسد دین 541 مجرمین بدین 541 لعن نفرینا 541 مرگ کافر 541 دشمنه ی541بدشمنا دین الهی 541 قاتلی 541اهله شر 541 فتنه ها 541ستمگران 541چهار خلیفه و غدیر را فراموش کند به ابجد نجاتبخش 1488 - 1202 عمر ابوبکرو عثمان = 286 یعنی 286 عید محمد علی 286 غدیر 1214 -1202 سه خلیفه = 12 به ابجد 12 حق 12 نجاتبخش12 12 حق 12 هوا 12 ساعت 12 ماها 12 حم 12قلب 12گل گل اندکی تفکر ( شیعه سنی وه ت ) برادران 74 فرقه گمراه به خود آئید و مرد باشید و حق را بپذیرید به روح رسوالله من بهشت را برایتان تضمین میکنم یا حق را بپذیرید یا جواب این مقاله را بدهید علمی با علم ابجد قرآن در این مقالات از چهار الهی و حضرت مهدی کمک گرفته شده حضرت خضر خیلی بزرگوار است حضرت مهدی تاج سر تمام ان الهی میباشد روزی یک ساعت برای سلامتیشان دورد بفرستید چهل روز نشده به زی ان نائل خواهید شد حضرت خضر یک هفته صلوات برای سلامتیش بفرست میبینی به ابجد اهل سنت 546-541 عمر ابوبکر= 5 تن آل عباء حدیث کثاء آیه مباهله خانواده شیعیان اهل سنت واقعی میباشند به ابجد نجاتبخش 1488 - 1202 عمر ابوبکرو عثمان = 286 یعنی 286 عید محمد علی 286 به ابجد 12 حق 12 نجاتبخش 12 قلب 12 هوا 12 ساعت 12 ماها 12 حم 12 گل گل12 حق 12قلب 12 12نجاتبخش 12 ساعت 12 بماه12 کعبه هم 12 ضلع داردمکعب 12 ضلع دارد به ابجد غدیر خم 1854-1312 چهار خلیفه = 542 -1 = 541 عمر و ابوبکر نامرد عالم بودند

در عرش نوشته با خط جلی وارث خاتم بوود مولاء علی قسم به ذات کبریاء که جانشینه مصطفی بوود علی مرتضی تقدیم به روی ماهت یا قائم آل محمدی مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست بوود نام تو چون مولاء الهی بحق هم که وصی مصطفایی مرتضایی مهدی جان فقط تو مولایی

مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست جمال کبریاء سلام علی مرتضا سلام وصی مصطفا سلام مگر نام محمد هم علی نیست آئینه روی محمد علیست بوود نام تو چون مولاء الهی بحق هم که وصی مصطفایی مرتضایی به ابجد صغیر کهیعص49 عمرو ابوبک ب خلافت علی نمودند و حمعسق 26علی26 بیعت 26 وصیت 26 غدیر26جانه نبی26 جان رسول 26 بت شکنی 26 بدوش نبی 26 راه حق26 حمسعق 26 دستور دینه و قرآنی 1228-1202سه خلیفه =26 راه حق 26 علی 26 انتخاب درست26 وصیت 26 بیعت 26 دین 26 جان رسول 26 جانه قرآن 26 غدیر 26ارباب 26 علی 26 به ابجد دین حق شیعه 557-541 عمر و ابوبکر= 26 علی 26 حمعسق468تقسیم بر26 = 18 ذالحجه غدیر خم اگر هر دو دست را بچسبانی به هم دوتا 18 روی هم میافته یعنی خلافت علی را پنهان نمودند ما شیعیان دستهای خود را باز و در قنوت هم باز ولی شیاطین دستهای خود را میبندند و دست چه کنم چه کنم روی هم میگذارند و در خود این امر مهم غدیر خم را پنهان میکنند بخاطر این دست بسته میخوانند وگرنه در صحیح مسلم و بخاری فرموده دست باز مثل شیعیان میخوانده و بخاک پاک سجده میکرده با خاکهای نجس و آلوده به درگاه خدا نمیشود عبادت کرد مکان سجده باید پاک و پا نخورده باشد قرآن114 +427نامردانه بی دین =541نامردانه بی دین عمر و ابوبکر 541

عامل تفرقه926 بوده است 926 -385شیعه = 541 عمر و ابوبکر عثمان عامل تفرقه در بوده اند فرمود بعد از من فتنه ها بپاخیزند به ابجد فتنه ها 541 عمر ابوبکر 541نفرته 735-661 عثمان = 74 ابجد سه خلیفه 74 میباشد ان من المجرمین منتقمون 74 والشجرتها ملعونه 74 گمره 615- 541 عمر و ابوبکر= 74 ابجد سه خلیفه کفر 74

نفرته 735-661 عثمان = 74 ابجد سه خلیفه 74 میباشد ان من المجرمین منتقمون 74 والشجرتها ملعونه 74 گمره 615- 541 عمر و ابوبکر= 74 ابجد سه خلیفه کفر 74

این وبلاگ با حفظ شرایط وحدت ی و بدون قصد توهین به گروه یا مذهبی بحق سعی در شناساندن انحرافات موجود در بعضی از74 فرق ی و همچنین شناساندن مکتب حقّه تشیّع (12 ی92 محمد92 ) 12+ ی ها 98= 110 بحق =12+ ی ها = 110 دین الهی110میدان 110نگین 110دین الهی 110بحق110 علی 110علی دارد.ببین ساعت 12 ماهای سال 12 حق12 12 هوا 12نجاتبخش12 کعبه 12 ضلع دارد خلفای عیسی 12 نفرند حم 12 هوا 12 12 نجاتبخش 12 نام در قرآن 12 بار آمده دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراست دوازدهمین آیه یاسین و کل شیی احصیناه فی مبین این آیه هم ابجد دوازدهمین سرور و سالار جهان مهدی موعود تاج خاتم انبیاء که فرمود من و پدر مادرم به فدایش خاتم پیغمبران فدائیش میباشد این آیه ابجد مهدی میباشد او بدون وحی از جانب خدا بر تمام امور عالم واقف است اگر خدا لطف کند بمن من هم خواهم دانست تا وه بمیرد مقصر عمر740 نفرتی 740 نفرته 735-661 عثمان = 74 ابجد سه خلیفه 74 میباشد ان من المجرمین منتقمون 74 والشجرتها ملعونه 74 و کل شیی احصیناه فی مبین ی که از شمارش قطره های باران و برگ درختان نفس کشیدن شما را هم میداند اگر خدا بخواهد حضرت خضر و الیاس و عیسی هم میداند اگر اراده خدا باشد ما هم میدانیم در قلبهایی که نفاق 231 عصیان 231 نفاق 231 ابوبکر 231 ه دینه ی 231 میباشد هرگز ایمان نخواهند آورد اینجانب توهین ن حق با ریاضی قرآن ثابت نمودم 74 فرقه بر باطل میباشند فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385شیعه 385 به ذات خدا اگر غیر شیعه بود ما شیعیان می پذرفتیم شیعه یعنی مدار حق 365مداربحقی 365روز سال بخاطر شیعه

بقره آیه 124 صدوبیستوچهارهزار و12 از جانب خدا انتخاب میگرددبقره آیه 124 و از جانب خدا انتخاب میگردد به ابجد راه حق 26طلاء 26 علی 26 راه حق 26 غدیر 26 وصیت 26 بیعت 26 دستور دینه و قرآنی 1228-1202سه خلیفه =26 راه حق 26 علی 26 انتخاب درست26 وصیت 26 بیعت 26 دین 26 جان رسول 26 جانه قرآن 26 غدیر 26ارباب 26 علی 26 به ابجد دین حق شیعه 557-541 عمر و ابوبکر= 26 علی 26 به ابجد دین حق شیعه 557-541 عمر و ابوبکر= 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 انتخاب درست 26 انتخاب بجای 26امانت نبی 26غدیر26 بیعت 26 وصیت 26 شیعها 26 دین 26 جان رسول 26 جانه قرآن26 حکمها 26 راه 26 عشق 26 بمرد انه26مردی26 دینی26 خیلی 26 مردی 26 علی 26 تاج سری26 توآقای26 ارباب 26 ارباب حق 26 ارباب جانها 26 دین 26جان رسول 26راه حق 26 اولینا 26 با ایمانه 26 جان رسول 26 عشق 26انتخاب درست 26 انتخاب بجای 26 عشق حق26 امانت نبی 26جمال علی 26 راه حق26 مدارحق عشق حق 26 بحق 26 محمدها 26 نور ی 26راه حق 26 امانت نبی 26جمال حق 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 وصیت 26 بیعت 26 جان رسول 26نور چشمها 26چراغ ولا 26 امانت۲۶ غدیر 26خلف 12 جاشینه محمد علیست26 26کائنات26بگفتم قسم26 گفتمی 26 وصیت 26 جان رسول26 با 26 آشنا بشوید26 امانت نبی 26بت شکنی 26 بدوش نبی 26 بیعت 26 نور خداه 26 هست علی 26 جمال حق 26 اسرار آسمان 26نییت 26 بیعت 26 وصیت 26 احکامت26 راهبی 26 دیرت 26 بمتقین26 خوف رجا 26 احکامت 26با الهیا26 خدایه ها 26 با حقیا 26 راه حق 26 جر نزنید دق نکنید26 علی 26 راه حق 26 امانت نبی 26جمال حق 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 وصیت 26 بیعت 26 جان رسول 26نور چشمها 26چراغ ولا 26 امانت خلف26 امانت نبی 26 بحق26 راه 12 جاشینه محمد علیست26 بخالصیا26گنجه نور26 گنج نوره 26وزن 26 بخالصیا26گنجه نور26 گنج نوره 26وزن 26 معتقد 26دروازه 26 شهادتین26 بصاحبه 26 مسلمین 26 علی میباشد 110علی+92 محمد = 202 یک آیه بیشتر در قرآ نی ست و آن ابجد محمد و علیست و ابجد اسم اعظم خدا 202 میباشدمحمد 92+110 علی = 202 توسل به این دو نام اکمل تمام دعاهاست به 46 قطب عالمی 46غدیر خمی ها 46 لا اله الا الله 46 قسم محمد 20+26 علی = 46 جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست به ابجد جانشینه 23+برحق محمد 42+26علی= 91+19 شب قدر شهید محراب علیست= 110 ابجد کبیر کلمه جانشینه419 92 محمد 327+26 علی = 353+12 = 365 روز سال ماه به ابجد 46+26 علی =72 شهید کربلاء72 نایب رب العالمینه 72+26 علی =98+12 فرزندان رسول خدا =110 نام علی 110 نجم به ابجد 93+17 رکعت =110 و دوازده ظلع کعبه مکعب 12 ظلع دارد تماما 14 معصوم +12 = 26 علی به همه 26کائنات26بگفتم قسم26 گفتمی 26 وصیت 26 جان رسول 26امانتنبی 26 بیعت 26 نور خداه 26 هست علی 26 جمال حق 26 اسرار آسمان 26نییت 26 بیعت 26 احکامت26 راهبی 26 دیرت 26 بمتقین26 خوف رجا 26 احکامت 26 با حقیا 26 راه حق 26 جر نزنید دق نکنید راه حق 26 امانت نبی26بت شکنی 26 26جمال حق 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 وصیت 26 بیعت 26 جان رسول 26نور چشمها 26چراغ ولا 26 امانت خلف 12 جاشینه محمد علیست26 بخالصیا26گنجه نور26 گنج نوره 26وزن 26 دوره کعبه پنج تن الله محمد علی فاطمه حسن و حسین گنج 5 عالم دوره کعبه 5 تن ابجدصغیر علی 26علی 26 راه حق 26 26قلب 26 گنجینه ها 26 بت شکنی 26 بدوش نبی 26 دوست حق 26 غدیر 26 سیزده 26سیزده رجب تولد مولاء در کعبه 26 بیست ششی 26 راه 26راه حق 26حق انتخاب 26 وصیت 26 بیعت 26 ارباب حق 26 عشق حق 26 خاندان نور 26 گنج عالم26 خیلی 26مردی 26غیبی 26 مردی 26 غیبی 26 راه حق 26 علی 26 طلاء26 گنج علما 26خیلی 26 حبلی 26 وعتصمو بحبل الله جمیعا" ولا تفرقو144 ائمه شیعه ضرب 12 در 12 = 144 ریسمان نجاتبخش پروردگاری 12 نور عالم تاب دوازده ساعت دوازده ماه سا ل قلب 12 فشار خون 12 قلب 12 حق 12 12 و راه حق 26 حق12+14 بین 26 قلب 12گوشها 26چشم خداوند ه 26 علی 26 علی 26 الله 19+7 = 26 نام ائمه بدون تکرار در قرآن 7 میباشد ثبع المثانی من القران العظیم 7 دور کعبه و هفت سنگ به و خداوند آسمانها را 7 طبقه قرار داد۲۶علی 26 علی سالاری 26 خیلی 26 مردی26 آقایی 26 علی 26 طلاء26 علی26 آیاتی 26 وصیت 26واقعه26 جهانیه26 غدیر 26راه حق 26 بتالار 26 سفیر26 26 دینی 26 وصیت 26 بیعت 26 راه حق 26 خیلی 26 مردی 26علی 26حدید 26 آبادانیه 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 ی 26 خیلی 26 مردی به ابجد26 راه حق26 بسم رب 26ره راست 26 مستقیم 26 فروغ آفت 26 علی 26 حدید 26طلاء26 حدید 26 بحق حق 26 وصیت 26 بیعت 26 دین 26 ۲۶ بمنتخب ۲۶ باانتخاب حقا۲۲ وصیت ۲۶ بیعت ۲۶ علی ۲۶ بجانشینها ۲۶ ا 26منظورها ۲۶ بسلطانها 26 پادشاهیه 26 نیت خداه 26محمدها 26 جان رسول26 ( بجن انسها 26 ) علی هم 26 راه حق هم 26بت شکنی 26 طلاء هم 26 ( خیلی26 آقایی 26 ) جمال عشق 26 خیلی مردی 26 علی26 دلیل26 ت 14+حق12= 26 26غدیر 26 سید حق26 سید آسمانت 26 26سید ابواب 26 عشق حسن 26انتخاب اخلاص26 غدیر26 پادشاهیه 26 قدرتها 26 شیعها 26 محمدها 26 منظورها 26 سید حق 26 سید آسمانت 26 حبلی 26 حق انتخابت 26 بت شکنی 26 بدوشنبی 26 بجنو انس 26خداوند داستان 26 را در قرآن ذکر نموده نه کمتر نه بیشتر 26 راستینا 26 نور خداه26 عشق اله 26 عشق بخداه26 راه حق26 علی26 سالاری 26 دین26 به ابجد 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 ی 26 خیلی 26 مردی آقایی 26 خیلی 26و به ابجد صغیرعلی 26 طلاء26 ه 26 بصیر26بعشقی26علی 26 در قرآن داستان 26 را خداوند ذکر نموده است26 راه حق 26 حق انتخابت 26 علی 26راه 26 خاندان نور 26 نوری26 ظاهره26 قرآنیا 26مسلمین 26 نوری 26 راه حق 26 محید26 یحمد 26 بسعادته 26 علی 26 بت شکنی 26جان رسول 26 بدوش نبی 26بت شکنی26 علی 26 طلاء 26 راه حق 26 مستقیم 26 عسلی 26 نحلی 26 عسلی 26 علی 26 26 ه 26 جمال حق 26رن خدا 26 عشق حق 26 راه حق 26 نور خدا ه 26 علی میباشدف مهدی همه عالم شده است مداربحقی 365روز سال بخاطر شیعه خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست ضرب5 تن در خودش ضرب 12 در خودش ضرب 14 معصوم در خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال مداربحقی 365روز سال بخاطر شیعه

معادله ظالم 971 و مقصر430و این معادله 30مرحله میباشد هر طور کلمه ظالم و مقصر را در نام سه خلیفه کم و زیاد کنیم نام سه خلیفه ابوبکر و عمروعثمان به دست میآیدبه ابجد مثال ظالم 971-430مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر541 ابوبکرعمر541 ظالم971-310 عمر= 661 عثمان بدست میآید عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر 430+231 ابوبکر = 661عثمان +310عمر = 971 ظالم به دست میآیداصلا حکایتیه که نپرس اگه ملائکه خدا هم با هم فکر می د نمیتونستند این ظالم و مقصر عالم را کفش عثمان کنند کلی میخندیدند در که نمیشه حق با 74 فرقه باشه فقط یک فرقه اهل نجات است و حق میگوید و با حق میباشد قال رسوالله فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 بخدا اگه سنی وه بود به قرآن من قبول می در تعجبم جه تا کجا مگه میشه حق را نپذیرفت و به کفر و گمراهی پا فشاری کرد شنیده ام برادران اهل سنت گروه گروه الحمدو الله شیعه قائم آل محمد میشوند بخدا اگر شما هم توانستید مثل این مقاله بیاورید من نامردم سنی وه هر کوفتی باطل هستید من هم همان شوم که شما میخواهید شما ثابت کنید ما در خدمتیم = فلسفه دین محمد علی 651 -541 عمر و ابوبکر = 110 علی علی دو معادله اشرار دینها 772 خائنان 772-110علی = 661 عثمان دشمن دین دوستان خودش او را کشتند و عایشه مبتکر پیر هن عثمان شد به او کفتار پیر فت می گفت فلسفه دین محمد علی 651 -541 عمر و ابوبکر = 110 علی علی علمی صحبت کنیم علم ابجد قرآن تقدیم میکند بسم الله الرحمن الرحیم 786- 541 عمر ابوبکر =245 ه حق 245حکم الهی دین الله245 ه حق 245یعنی فاطمه 135+110 علی =245 حق 245 دینه بحق الله 245 یا علی ای مردم جهان اگر شیعه بحق است شما هم اگر میتوانید حقانیت خود را ثابت کنید ما منتظر معادلات قرآنی شما میباشیم اگر توانستید ثابت کنید ما نامرد نیستیم به دین شما در خواهیم آمد ولی اگر نتوانستید سربلندی را تحمل کنید با و خاری نمیرید اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشید ه حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 ه حق میباشند بنامت قسم یا علی توایی وارث این نبی رمز باء بسم الله الرحمن الرحیم رمز اسم اعظمی مولاء علی به ثنای اسم اعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه اسدالله اعظم قسم= بقرآن العظیم 1404-1202 سه خلیفه = 202 محمد 92+110علی = 202 در غدیرخم محمد علی را جانشین خود فرمود{ قال رسوالله} کت الله وعترتی1587-1202 عمر ابوبکرعثمان =فرقه 385شیعه385 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه ۳۸۵ شیعه ۳۸۵مرد عالم 385 شهید بدین 385علی110-495بمب اتمی=385شیعه 385 با منجی علم ی385 با ناب محمد علی 385 مذهب محمدی 385 نا محمد علی 385بطریق دین 385 شهید بدین 385 معجزه دینه ه 385 با روزنه امید جهان 385 با راه دین حق 385 با بیداریه یه 385علی110-495بمب اتمی=385شیعه 385مداری بحقیی 385 بخاطر شیعه هر ی میخواهد قدرتش بمب اتمی شود شیعه شودمکتبه قرآن حق 926 -541 عمر ابوبکر=385 شیعه 385 فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه 385 شیعه 385 روزی علی فرمود میتوانم از آب نور تولید کنم مرد اتمی علی مولاء بود 385 مکتبه قرآن حق 926 -541 عمر ابوبکر=385 شیعه 385 فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه 385 شیعه 385 یعنی ۵ضربدر ۸ ضربدر ۳= ۱۲۰ علیی ۱۲۰ ابجد خائنان 772-541 عمر و ابوبکر = 231 ابوبکر جزو خائنان به رسول خدا بوده اشرار دینها 772 خائنان 772-110علی = 661 عثمان اینتر 661خائن بوده خاین بوده اونم میشه 661 درست فکر کردی فلسفه دین محمد علی 651 -541 عمر و ابوبکر = 110 علی علی الله اکبر کلمات هم غوغا نموده اند به ابجد اشراردینها772-541 عمر و ابوبکر= 231 ابوبکر رکب وبا772-110 علی = 661 عثمان اشرار دینها بوده است 231 با فاجعه جهانی 231 به لعین دین 231 ابوبکر231لعین بدین231 قال رسوالله فتنه گران دشمن ه حق دو معادله در یکی = تفرقها786= فتنه گران786-245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم - 310 عمر =661 عثمان -231 ابوبکر =430 مقصر به ابجد (ریاست کفر )971 ظالم971 میباشد ظالم 971-661 عثمان = 310 عمر ریاست کفر971 + 231 ابوبکر=1202 جاهلان خبیث 1202یاران مکار خدعه 1202 ریاست کفر حرامیان 1202 ریاست کفر نمرودی 1202 جاهل منافق ریاست کفر 1202 یاران مکار خدعه 1202خبیث جاهلان 1202 عمر 310+231 ابوبکر +661 عثمان = 1202 آیه قرآن هم 1202میباشد ان من المجرمین منتقمون 1202 این آیه هم به ابجد صغیر همبه ابجد کبیر ابجد سه خلیفه گمراه کفر میباشد سه خلیفه 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 -971 ظالم= ریاست کفر231 ابوبکر این آیه قرآن هم به ابجد کبیر هم به ابجد صغیر سه خلیفه میباشد 1202ان من المجرمین منتقمون1202 سه خلیفه1202قال رسوالله فتنه گران دشمن ه حق= تفرقها786= فتنه گران 786-245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم - 310 عمر =661 عثمان -231 ابوبکر =430 مقصر به ابجد (ریاست کفر )971 ظالم971 میباشد ظالم 971-661 عثمان = 310 عمر ریاست کفر971 + 231 ابوبکر=1202 جاهلان خبیث 1202سه خلیفه 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 -971 ظالم= ریاست کفر231 ابوبکر این آیه قرآن هم به ابجد کبیر هم به ابجد صغیر سه خلیفه میباشد 1202ان من المجرمین منتقمون1202 سه خلیفه1202حل مشگل بشر بجهان 971- 231 ابوبکر= 661 عثمان ظالم کندن ریشه ظالم971حل مشگل بشر بجهان = 971 -541 عمر و ابوبکر =430مقصر 430+231 = 661 عثمان -231 ابوبکر=430 مقصر 661- 430مقصر= 231 ابوبکر +430 مقصر= 661 عثمان 310 عمر+430= 740 مقصر عمر 740مقصر عمر 740-430مقصر = 310 عمر این معادله ظالم و مقصر سی مرحله دیگر هم دارد سردراز دارد بمار زنگی 310عمر

قال رسوالله خائنینه ه حق را بشناسید به ابجد خائنینه 786- 245 ه حق = 541 عمرابوبکر 541 کودتا 431+110= 541 فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 به قلدر دین 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم 971حیله های ی ملحد 971 قال رسول الله بعد ازمن فتنه ها 541 بپاخیزند عمر ابوبکر 541 فتنه ها 541 قاتلی 541اهله شر 541 فتنه ها 541 لعینا 541 عداوتین 541 احمقان فاسد دین 541 مجرمین بدین 541 لعن نفرینا 541 بدشمن دینه اللهی 541 سر افکنده لعینی 590-541= 49 یعنی عمر22+27 ابوبکر= 49 ه دینه ی231 ابوبکر231+310 عمر310 ان فدکه فاطمه310عمر 310 ا فدک نگو نه 231 ابوبکر=541 اصلیه فدکن 310عمر 310 ان فدکه فاطمه 310 +231 ا فدک نگو نه = 541ابوبکر231+310 عمر= 541 ابومکر و عمر541 عمر 310 ابله منافقا 310جاهل منافق 310عمر 310حرامیان310 گمراه دین310فاسقین 310مکاره پلید310به کاذبه منافق310جاهل منافق310بفریبیها 310 مکرن 310 کفری310 گمراه دین 310 عمر310نیرنگ 310 گمراه دین 310 ابله منافقا 310مکرن 310 کفری310 ان فدکه فاطمه310ابله منافقا 310فاسیقینی 310با دروغگوا310 نیرنگ 310عمر310مکاره پلید310 بمارزنگی310 ه فدکه فاطمه 310کفری 310 منکر 310جاهل منافق 310 منافق ابلها 310منافق پلید310 مکاره پلید310 سگ مردها 310 نامردیه310ماری پلیدیه310بمار زنگی 310مکاره پلید310 باسیاه کاری 310کفری310عمر 310نیرنگ310 نمرودی310 حرامزاده پلید310 سامری 310 گمراه دین 310 مکرن310 ابوبکر231 بکج راه 231براه کج231 به لعین دین 231 ابوبکر231 ه دینه ی 231 ا فدک نگونه 231 ابوبکر 231به لعین دین231 فاسدی بدینی 231به لعین دین231رکب وبا 231بی آبروی231 231با فاجعه جهانی 231آدمیا ملحدی لجن 231حقه بازیه ملحدیا 231 کوره 231به سر گردنه 231 ه دینه ی 231نفاق231 بی آبروی231 به سر گردنه 231ابوبکر231 احمق ملحد 231 عصیان231 ابوبکر231+310عمر = 541فتنه عالم 676-135 فاطمه = 541 عمر وابوبکر فتنه عالم بودند قاصب دین مقصرن 737 -196 = 541 دشمن مکتب قرآن 1207-5 تن خانواده = 1202 ابجد ابوبکرو عمر و عثمان 1202 آیه قرآن 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 شرم گینان 651-110 علی = 541 عمر ابوبکر رکب وبا 541 دشمنه مکتب ی541ابجد ظالم 971- 430 مقصر = 541 عمر و ابوبکر541فتنه ای546- 5 تن ال نبی= 541 خیانت به نبی 1129-1202 سه خلیفه = 73 فرقه فتنهای546 -5تن خانواده = 541 عمر ابوبکر=خیانتی جنجالیا1128-1202=74 فرقه 74 ابجد ابوبکر عمر عثمان 74 فرقه شدن دین به ابجد فتنه های دین 615-541 = 74 فرقه ابجد سه خلیفه فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم فلسفه دین محمد علی 651 -541 عمر و ابوبکر = 110 علی علی اشرار دینها 772 خائنان 772-110علی = 661 عثمان

ستمگران 772-541= 231 ابوبکر 231+310 عمر = 541 +430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید اشراردینها 772-541= 231 ابوبکر رکب وبا ابومکر خائنان 772-541 عمر ابوبکر= 231 ابوبکر به ابجد خسیس بدین 851-541= 310 عمر سر 310 گمراه دین 310 منکر 310 با دوزخیان پلید 971-661 عثمان = 310 عمر مردانه پلید دوزخی 971 -661 = 310 عمر

فلسفه دین محمد علی 651 -541 عمر و ابوبکر = 110 علی علی

132-541 عمر ابوبکر= 71- تبری ٦١٢ = ٥٤١ ابوبکر و عمر تبری بجوئید از ٥٤١ ابوبکرعمر فلاکتی 541 اهل شرا 541 لعینا 541 قاتلی 541 نادانی پلیدیا 541گمراه دین بکج راه 541 ابوبکر 231رکب وبا 231 ابوبکر+310 عمر= 541فتنه عالم 676-135 فاطمه = 541 عمر وابوبکر فتنه عالم بودند فتنه ها 541 دشمن یه 541 فتنه ها 541 هفت گناه 541مرد کافر 545-4 خلیفه = 541 عمر و ابوبکر کافر بودند 14 معصوم شهادت دادند فدک از آن فاطمه است 14 ضربدر 14 =ضرب 14 معصوم = 196 - 737 شهادت کذاب = 541 عمر ابوبکر 541 به ابجد دین 196 اصوله دین 196- شهادت کذاب = 541 عمر و ابوبکر به ابجد خلیفه خدا 1330-1202سه خلیفه = 128 حسین= 8ضربدر 2+1= 17 شهید 128 =8+2+1= 11 شهید میشوند خائنینه 786- 245 ه حق = 541 عمرابوبکر 541 کودتا 431+110= 541 فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم تف به روی هر ی نادان بوود هم طرفداراین یابو بوود عرعر هم بوود لعن عمر به ابجد 800 -430 مقصر = 370 منهای 60پلیدیها = 310 عمر از پلیدتر و تر بوده است گین را کی قرین با چشمه کوثر کنم به خانواده 5 تن آل عباء میگویند آیه مباهله حدیث کثاء 5 تن آل عباء ابجد کل 14 معصوم خانواده رسول خدا میشود 1743 منهای 1202 سه خلیفه کن = قاصب خلافت الله 541 ابوبکر و عمر 541 +430 مقصر = 971 ظالم + 231 ابوبکر= 1202 لعنت الله 1202 ابجد آیه ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکرو عمر عثمان 1202 این آیه قرآن هم به ابجد کبیر هم به ابجد صغیر ابجد قاصبان ولایت علی و 5 تن آل عباء میباشد تمام معادلات عنایت خداست ابجد 14 معصوم1743+351قرآن 1994 یعنی 4+9+9+1= 23 وارث 14 معصوم زمان وکل شیی احصیناه فی مبین این ایه 23 حروف دارد ابجد زمان یاسین آیه 12 هم میباشد به ابجد 12نجاتبخش12 حق 12 ساعت12 قلب12 12جانها 12 رگهای عصب مغز 12 رگ میباشد کعبه 12 ضلع دارد

12 +14 معصوم = 26 راه حق 26 علی 26به ابجد ه حق245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 ه حق فاطمه و علی میباشد علمی صحبت کنیم علم ابجد قرآن تقدیم میکندمداربحقی 365روز سال بخاطر شیعه ابجد 132+علی110+92محمد+5تن+12+14معصوم =365روز سال365+20محمد =385 شیعه 385 فرمود فقط یکفرقه اهل نجات است به ابجد اسرار بعالم الهی 651 - 541 عمر و ابوبکر = 110 علی فرمود بعد از من امتم 73 فرقه باطل ویک فرقه بحق خواهد بود به علم ابجد فرقه 385 شیعه 385 فقط یک فرقه اهل نجات است و آن شیعه میباشد 73فرقه+1فرقه شیعه = 74 ابجد سه خلیفه کفر و تباهی 74میباشد که باعث شدند دین 74 فرقه شود به ابجد گمراه 616- 541 عمر و ابوبکر= 74 ابجد سه خلیفه کفر 74 آیه22سجده 74ان من المجرمین منتقمون74ماازمجرمان انتقامی سخت خواهیم گرفت پدر مجرما را در خواهیم آورد به ابجد صغیر هم باز ابجد سه خلیفه کفر میباشد 74 دین 74 فرقه شد 74والشجرتها الملعونه 74فرقه شدن دین ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74 قصب خلافت موجب شهادت 11 فرزند معصوم شد74= 4+7=11 خیانت به نبی 1129-1202 سه خلیفه = 73 فرقه فتنهای546 -5تن خانواده = 541 عمر ابوبکر= فتنه های دین 615-541 = 74 فرقهبه ابجد بن غارت گر 1853 -1312چهار خلیفه =541 کافری حربیی541 عمر و ابوبکر541+430 مقصر= 971 ظالم به دست میآید معادله ظالم و مقصر سی مرحله دیگر هم دارد هر طور کلمه ظالم و مقصر را در نام ابوبکر و عمرو عثمان کم و زیاد کنی نام یکی دیگر از آنان در میآید مثال عمر310+231ابوبکر+430مقصر = 971 ظالم بدست میآید ظالم 971-310عمر= 661 عثمان در میآید همینطور خودتان حساب کنید مقاله نجس میشه من زیاد بنویسم این هم از شگفتیهای جهان است آیا میدانید تمام زبانهای دنیا را خدا خلق نموده کلمه به کلمه را حسابکرده ابجد نام عمر بوود تف به این ابجد که بی ایمان بوود

581ننگی نفرتیا 851در تاریکی ها 851- 541 عمرو ابوبکر= 310 عمر با خباثتها 1512-1202 سه خلیفه = 310عمر متخلف کافرانی 1512-1202 سه خلیفه = 310 عمر ابجد سه خلیفه ظالم به ابجدکبیر ابوبکر عمر عثمان 1202- 971 ظالم = 231 ابوبکرابجد خائنان 772-451 عمر و ابوبکر = 231 ابوبکر جزو خائنان به رسول خدا بوده الله اکبر کلمات هم غوغا نموده اند به ابجد اشراردینها772-541 عمر و ابوبکر= 231 ابوبکر

بعد از غدیر این سه خلیفه کافر شدند یکه عهد خودرابشکند کافر میشودبه ابجد مقصرا431 +110 علی =541 ابوبکر و عمر 541 +430 مقصر = 971 ظالم منهای 310 عمر = 661 عثمانابجد ١٣٢ - ٦١٢تبری = ٥٤١ ابجد ابوبکر و عمر غفلتی 1512- 1202 ابجد سه خلیفه = 310 عمر در بغفلت تمام بوده استفتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآیدبه ابجد کودتا 431 +110 علی= 541 ابوبکر و عمر بر علیه علی مولای جهانکودتا نمودندبه ابجد کافران دین 553- 12 = 541 به ابجد 1128-1202سه خلیفه = 74 ابجد ابوبکر27+22 عمر +25 عثمان = 74دین شدندنفرته 735-661 عثمان = 74 ابجد سه خلیفه 74 میباشد ان من المجرمین منتقمون 74 والشجرتها ملعونه 74

تفرقها 786- 245 ه حق= 541 هفت گناه 541 فتنه ها 541عمر و ابوبکر541= 541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید به ابجد 541 به قلدر دین 541 قاتلی 541مرگ کافر 541عمر ابوبکر541به قلدر دین 541 مرد کافر545-4 خلیفه= 541 ابوبکر و عمر 541 +430مقصر= 971 ظالم این دو ظالم و مقصر در 18 ذالحجه خود را مفت به 18 درهم فروختند عمر به تمام یارانش قول داد 18 درهم به شما خواهم داد برادران یوسف را 18 درهم فروختند در 18 ذالحجه عهد بسته 18 روز بعد عهد خود را ش تند و تنها یادگار رسول خدا فاطمه کوثر قرآن را در 18 سالگی به شهادت رساندندبه ابجد خورای 1128-1202سه خلیفه = 74با مردان رجس پلیدی615-541=74 ابجد صغیر سه خلیفه 74 میباشد فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید ه حق 245منظور علی 110+135 فاطمه = 245 ه حق علی و فاطمه میباشد 245-231 ابوبکر = 14 معصوم به ابجد ظالم ۹۷۱-۴۳۰مقصر = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر =مردکافر ۵۴۵-۴خلیفه =۵۴۱چه فلاکتی۵۴۱تفرقها 786- 245 ه حق= 541 عمر و ابوبکر 541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید به ابجد 541 به قلدر دین 541 قاتلی 541مرگ کافر 541عمر ابوبکر541 مرد کافر545-4 خلیفه= 541 ابوبکر و عمر 541 +430مقصر= 971 ظالم این دو ظالم و مقصر در 18 ذالحجه خود را مفت به 18 درهم فروختند عمر به تمام یارانش قول داد 18 درهم به شما خواهم داد برادران یوسف را 18 درهم فروختند در 18 ذالحجه عهد بسته 18 روز بعد عهد خود را ش تند و تنها یادگار رسول خدا فاطمه کوثر قرآن را در 18 سالگی به شهادت رساندندگور دل بت پرست 1312- 110 علی = 1202 سه خلیفه نادان آیه 22 22 عمر 22 ابابکر22 مقصر 22 دروغ 22بدبختی آیه 22 ان من المجرمین منتقمون 1202 جالب اینجاست هم به ابجد کبیر هم به ابجد صغیر این آیه ابجد عمر 310+231 ابوبکر +661 عثمان = 1202 ابجد سه خلیفه میباشد ظالم 971 +231 ابوبکر = 1202سه خلیفهتفرقها 786- 245 ه حق= 541 عمر و ابوبکر 541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید به ابجد 541 به قلدر دین 541 قاتلی 541مرگ کافر 541عمر ابوبکر541 مرد کافر545-4 خلیفه= 541 ابوبکر و عمر 541 +430مقصر= 971 ظالم این دو ظالم و مقصر در 18 ذالحجه خود را مفت به 18 درهم فروختند به ابجد به جغد شوم 430 مقصر 430+541 عمر ابوبکر= 971 ظالم به دست میآید

مرد کافر545-4 خلیفه= 541 ابوبکر و عمر 541 +430مقصر= 971 ظالم به ابجد نقض ی۱۰۹۲+ ۱۱۰ علی = ۱۲۰۲ ابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۱۲۰۲حکم را نقض نمودندو عهد شکن شدندبعد از غدیر این سه خلیفه کافر شدند

همیشه با حق باش و باطل تو را منحرف نکند عدد ریاضی حق 12 حق12 12 قلب 12 12 نجاتبخش 12 هوا 12 بنفسی 12ساعت 12 ماهای سال 12 خلفای بنی 12 خلفای عیسی 12 برادران یوسف 12 رگهای عصب مغز انسان 12 چشمه های جوشان 12 کعبه 12 ضلع دارد نام در قرآن 12 بار آمده دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراست دوازدهیمن آیات قرآن سوره یاسین آیه 12 یست که به کل شیی احاطه دارد هر ی زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت میمیرد یس آیه 12 این آبه ابجد زمان میباشدبه ابجد مهدی 23 این آیه هم 23 حروف دارد23 وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» 23شما هم ثابت کن و هزاران 12 دیگر راز عدد ۱۲ را می دانید؟

لا اله إلا الله ۱۲ حرف

محمد رسول الله ۱۲ حرف

النبی المصطفى ۱۲حرف

الصادق الأمین ۱۲ حرف

أئمة أهل البیت ۱۲ حرف

أمیر المؤمنین ۱۲ حرف

فاطمة ا هراء ۱۲ حرف

الحسن والحسین ۱۲حرف

و آنها۱۲ هستند

اول = علی بن طالب ۱۲حرف

دوم = الحسن المجتبى ۱۲ حرف

سوم = الحسین الشهید ۱۲ حرف

چهارم = الإمام السجاد ۱۲ حرف

پنجم = الإمام الباقر ۱۲ حرف

ششم = الإمام الصادق ۱۲ حرف

هفتم = الإمام الکاظم ۱۲ حرف

هشتم = الإمام الرضا ۱۲ حرف

نهم = الإمام الجواد ۱۲ حرف

دهم = الإمام الهادی ۱۲ حرف

یازدهم = الحسن العسکری ۱۲ حرف

عصر = القائم المهدی ۱۲ حرف

خلیفه ی انبیاء= خاتم الوصیین ۱۲ حرف

هؤلاء الاطهار ۱۲ حرف

سادة أهل الجنه ۱۲حرف

محبهم مؤمن تقی ۱۲ حرف

عدوهم کافر شقی ۱۲ حرف

و انشاالله شیعه ی ۱۲ ی هستیم

کلمه حروف = الله محمد علی 12 محمد علی فاطمه 12 فاطمه علی حسین 12 فاطمه علی حسنه 12فاطمه علی سجاد 12فاطمه علی محمد 12 فاطمه علی جعفر 12 فاطمه علی موسی 12 فاطمه علی رضا ء 12 فاطمه علی موسی 12 فاطمه علی نقیه 12 فاطمه علی تقیه 12 فاطمه علی عسگر12 فاطمه علی مهدی 12 معلومه که سلطان عالمی جانم به فدایت که خیلی خیلی خیلی آقایی گل سر سبد تمام امبیایی مهدی جان مردم دنیا به عشق شما ساعت بالای سرشان 12 موبایلشان 12 ماهای سالشان هم 12 قرار داده اند به ابجد23 وارث 23زمین 23 مهدی 23 با محمد 23 جانشینه23 مکتبه 23 حق یا 23 مهدی وارث 23زمین مهدی23اکنون به شگفتی آیه تطهیر دقت کنیم: این آیه قرآن 47 حروف دارد و 12 هم حروف اسمشان 47 میباشد 47(إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا)47این آیه دارای 47حرف میباشد. تعداد حرفهای اسامی زیر :فاطمة 5 علی 3 حسن 3 حسین 4 علی 3 محمد 4 جعفر 4 موسى4 علی3 محمد 4 علی 3 حسن 3 محمد 4 در مجموع 47 حرف.در قرآن ثبع المثانی من القرآن العظیم مراد نام ائمه شیعه بدون تکرار در قرآن 7 بار آمده چهار علی چهار محمد دو حسن جعفر موسی

{ قال رسوالله} کت الله وعترتی1587-1202 عمر ابوبکرعثمان =فرقه 385شیعه385 فرمودفقط یک فرقه اهل نجات است فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه ۳۸۵ شیعه ۳۸۵مرد عالم 385 شهید بدین 385علی110-495بمب اتمی=385شیعه 385به راه دین حق385 با منجی علم ی385 با ناب محمد علی 385 مذهب محمدی 385 نا محمد علی 385بطریق دین 385 شهید بدین 385 معجزه دینه ه 385 با روزنه امید جهان 385 با راه دین حق 385 با بیداریه یه 385علی110-495بمب اتمی=385شیعه 385 هر ی میخواهد قدرتش بمب اتمی شود شیعه شود روزی علی فرمود میتوانم از آب نور تولید کنم مرد اتمی علی مولاء بود 385 یعنی ۵ضربدر ۸ ضربدر ۳= ۱۲۰ علیی ۱۲۰ابجد خائنان 772-541 عمر و ابوبکر = 231 ابوبکر جزو خائنان به رسول خدا بوده الله اکبر کلمات هم غوغا نموده اند به ابجد اشراردینها772-541 عمر و ابوبکر= 231 ابوبکر رکب وبا 231م با فاجعه جهانی 231 به لعین دین 231 ابوبکر231لعین بدین231 قال رسوالله فتنه گران دشمن ه حق تفرقها786= فتنه گران786-245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم - 310 عمر =661 عثمان -231 ابوبکر =430 مقصر به ابجد (ریاست کفر )971 ظالم971 میباشد ظالم 971-661 عثمان = 310 عمر ریاست کفر971 + 231 ابوبکر=1202 جاهلان خبیث 1202سه خلیفه1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 -971 ظالم= ریاست کفر231 ابوبکر این آیه قرآن هم به ابجد کبیر هم به ابجد صغیر سه خلیفه میباشد 1202ان من المجرمین منتقمون1202 سه خلیفه1202 خیانتی جنجالیا1128-1202=74 فرقه 74 ابجد ابوبکر عمر عثمان 74 فرقه شدن دین به ابجد فتنه های دین 615-541 = 74 فرقه ابجد سه خلیفه فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر

ان نامرده دینه 467-541= 74 ابجد سه خلیفه 74منافق دین 467-541= 74عمرابوبکر عثمان74 ان نامرده دینه 467-541= 74 عمر22 ابوبکر27+25 عثمان = 74

قال رسوالله خائنینه ه حق را بشناسید به ابجد خائنینه 786- 245 ه حق = 541 فتنه ها 541 عمرابوبکر 541 کودتا 431+110= 541 فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم =فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم-661 عثمان = 310 عمر قال رسوالله (ص) فتنه گران دشمن ه حق به ابجد فتنه گران 786- 245 ه حق = 541 ابوبکر عمر 541+430 مقصر = 971 ظالم. عمروابوبکرظالم و مقصر دین میباشد ان نامرده دینه 467-541= 74منافق دین 467-541= 74عمرابوبکر عثمان74 ان نامرده دینه 467-541= 74 ابجد سه خلیفه کفر که بناحق حق موعلی را قصب نمودند 74میباشد

علمی صحبت کنیم علم ابجد قرآن تقدیم میکند245 ه حق245 دعا کنید مهدی بیاید 245 ه حق245 یعنی علی 110+135 فاطمه = 245 دین الهی فاطمه 245اهل منطقی 245مولای به دو عالم 245به دین حق الله 245 به علی حسین 245با احکام دین حق 245 حق میباشند بسم الله الرحمن الرحیم 786- 541عمر ابوبکر=245 ه حق245 فاطمه 135+110علی=245 کلامه وحی الهیه دینیی245به ابجد59 جهان 59 از آن 59مهدی 59 جانه 59جهان59 = 9+5= 14 معصوم گل سر سبد انبیاء مهدی مولاء ابجد آیه «محمد رسول الله59 خانواده رسوله خدای 59 مهدی 59 شیعه ها برحقند ۵۹ ولایته فقیه۵۹ شیعه ها برحقند ۵۹ اصول مذهب شیعه ۵۹ ف علی ۵۹ شیعه ها برحقند ۵۹ قدرتمند ترینه ۵۹ بعلم ریاضی ۵۹ به ابجدوصی 59 چه ی 82 حضرت مهدی به ابجد قلب تپنده و قرآن کیست82حضرت مهدی59امید بقلب های تپند59محمدرسوالله۵۹ به ابجد۵۹ جانشین بر حق محمد و علی در آ ا مان ۵۹ ابجدش ۵۹میباشد5+9= 14 معصوم ۵۹ محمد رسوالله۵۹ ضلال احکامی ها ۵۹پر افتخار ترینه ۵۹ جانشین بر حق خاتمی۵۹ محمد رسوالله۵۹ یست که ابجد کبیر نامش ۵۹ دلاور بنام داری ۵۹ مهدی ۵۹ میباشد ۵۹با مظلوم شیعها۵۹ مهدی ۵۹ گنجینه معارفها ۵۹معیارحقیه۵۹ فقیه آل محمده ۵۹ اشهد ان لا اله الا الله به ابجد 59+59= 118 مهدی هم 59 گنج ولایت نوری ها۵۹مهدی مولای شیعیان آنقدر زیبا میباشد هر ی چهره ماهش را ببیند بلند میگوید اشهد ان لا اله الا الله 59 واقعی59 بخداوند متعالیه59 میشود۵۹ باشهید محراب ۵۹ مهدی ۵۹ آشنا شوید ۵۹بامظهر ایمان و تقوا۵۹ مهدی ۵۹ گوهر حق ادیانی59 فروع دینیا ۵۹محمد رسول الله59مهدی 59 شیعه ها برحقند 59 حرف این آیه قرآن به اندازه ابحد نام شریفتان مهدی 59 حرف قرار داد 59وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ 59این آیه 59 کلمه بنام نامی حضرت عشق قائم آل محمد ونصب بلا مناضه 14 معصوم ابجد حضرت حجه ابن الحسن المهدی 59میباشد به ابجد23 وارث 23زمین 23 مهدی 23 با محمد 23 جانشینه23 مکتبه 23 حق یا 23 مهدی وارث 23زمین مهدی23اکنون به شگفتی آیه تطهیر دقت کنیم: این آیه قرآن 47 حروف دارد و 12 هم حروف اسمشان 47 میباشد 47(إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا)47این آیه دارای 47حرف میباشد. تعداد حرفهای اسامی زیر :فاطمة 5 علی 3 حسن 3 حسین 4 علی 3 محمد 4 جعفر 4 موسى4 علی3 محمد 4 علی 3 حسن 3 محمد 4 در مجموع 47 حرف.در قرآن ثبع المثانی من القرآن العظیم مراد نام ائمه شیعه بدون تکرار در قرآن 7 بار آمده چهار علی چهار محمد دو حسن جعفر موسی که در راه است انشاء الله با عصای و انگشتر سلیمان در راه است ه حق 245 ه حق 245 شیعه علی 110+135 فاطمه میباشد فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 فقط یک فرقه اهل نجات است شیعه 385 با راه دین 385آشنا شوید385مردعالم 385وحی قرآنی385 شیعه 385 گوهر بحق دین 385وحی قرآنی385 فقط یک فرقه اهل نجات است 385 شیعه385 الماس بزمرد385 بطلا ئی ن 385 کلمه « » و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به کار رفته که هفت بار آن به صورت مفرد ( ) و پنج بار به شکل جمع (ائمه) می باشد. سلام بر دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهرا ء سلام بر 12 ساعت روز سلام بر 12 ماه سال سلام بر 12 رگ عصب مغز انسانها سلام بر 12 ضلع کعبه سلام بر12 حواریون حضرت عیسی سلام بر 12 چشمه جوشان در قرآن سلام بر 12 جانشین رسول خدا مهدی سلام برحروف الله محمد علی 12 محمد علی فاطمه 12 به ابجد صغیر مهدی 23 میباشد آیه 12 یاسین هم 23 حروف دارد بشمار این آیه (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ). «آیه هم 23 حرف دارد مهدی به ابجد صغیر 23 حضرت مهدی میباشد هر زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا میرود مبین از همه چیز آگاه میباشد خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که اعمال همه انسان ها و نیز آثار اعمال آنها تا روز قیامت را نزد « مبین» جمع و ثبت می کند: به ابجد23 وارث 23زمین 23 مهدی 23 با محمد 23 جانشینه23 مکتبه 23 حق یا 23 مهدی وارث 23زمین مهدی23اکنون حروف این آیه 59 به اندازه ابجد زمان مهدی 59 میباشد «إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» به ابجد مسیر حق 418-541 عمر و ابوبکر = 23 مهدی مسیر حق میباشد (یس، ۱۲)حروف این آیه 59 به اندازه ابجد زمان مهدی 59 میباشددر خطبه غدیر آیات را یکی پس از دیگر تلاوت نموده و می فرمود که مصداقش من و علی (ع) و ۱۱ بعد از اولاد او هستیم، 59وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ 59این آیه 59 کلمه بنام نامی حضرت عشق قائم آل محمد ونصب بلا مناضه 14 معصوم ابجد حضرت حجه ابن الحسن المهدی 59میباشدحروف این آیه 59 حرف مهدی 59 میباشد 59«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»59 می توان به عنوان دال بر وجود و ظهور حضرت مهدی (عج) ه حق 245 دعا کنید مهدی بیاید 245 ه حق245 یعنی علی 110+135 فاطمه = 245 حق میباشند بسم الله الرحمن الرحیم 786- 541 عمر ابوبکر=245 ه حق 245 فاطمه 135+110 علی =245کلامه وحی الهیه دینیی245 به ابجد202دینه الهی محمد 202 یعنی علی 110+92 محمد = 202 محمد و علی میباشد علی110+135فاطمه =245دعا کنید مهدی بیاید 245حکم الهی دین الله 245 دین الهی محمد 202 یعنی علی 110+92 محمد = 202محمدعلی 202 فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه ۳۸۵ شیعه ۳۸۵مرد عالم 385 مقام پدر 385 به هنر جان دین 385با برنده های دین الهی 385 شهید بدین 385وحی قرآنی385

پاسخ :

این که چند نفر از یاران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، زن هستند، دقیقاً مشخص نیست و حتی این که زنی در میان یاران خاص آن حضرت باشد، مورد تردید است؛ چرا که بیشتر روایاتی کهدرباره عدد 313 نفر از یاران حضرت در کتاب های معتبر شیعه و اهل سنت نقل شده است، همگی آن ها مرد را ذکر کرده اند و تنها در بین این روایات، یک روایت از شیعه و یک روایت از اهل سنت وجود دارد که گفته اند در بین این یاران خاص، پنجاه نفر زن وجود دارد.

از این رو، در نوشتار حاضر ابتدا روایاتی را که بیانگر یاران آن حضرت از مردان هستند، از منابع اهل سنت و شیعه بررسی کرده و در پایان روایاتی که ن را نیز جزء یاران حضرت می دانند مورد بررسی قرار می دهیم.

الف: منابع اهل سنت

در منابع اهل سنت روایاتی متعددی آمده است که تعداد یاران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از میان مردان بیان کرده اند:

روایت اول

حاکم نیشابوری روایت صحیحی را درباره تعداد یاران حضرت مهدی علیه السلام چنین نقل می کند:

حدثنا أبو العباس محمد بن یعقوب ثنا الحسن بن علی بن عفان العامری ثنا عمرو بن محمد العنقزی ثنا یونس بن أبی إسحاق أخبرنی عمار الدهنی عن أبی الطفیل عن محمد بن الحنفیة قال کنا عند علی رضی الله عنه فسأله رجل عن المهدی فقال علی رضی الله عنه هیهات ثم عقد بیده سبعا فقال: ذاک ی ج فی آ ا مان إذا قال الرجل الله الله قتل فیجمع الله تعالى له قوما قزع کقزع السحاب یؤلف الله بین قلوبهم لا یستوحشون إلى أحد ولا یفرحون بأحد یدخل فیهم على عدة أصحاب بدر لم یسبقهم الأولون ولا یدرکهم الآ ون وعلى عدد أصحاب طالوت الذین جاوزوا معه النهر

محمد حنفیه گوید نزد علی علیه السلام بودیم که شخصی از مهدی پرسید حضر علی علیه السلام فرمودند: چقدر دور است ، سپس حضرت هفت بار دستش را بست و فرمود : او ( حضرت مهدى علیه السلام ) در آ ا مان قیام خواهد کرد، زمانیکه اگر ى ، خدا خدا ، بگوید کشته مى گردد. آنگاه خداوند متعال گروهى را که مانند ابرهاى متفرق بوده اند جمع کرده و بین آنها دوستى را حاکم کرده که از احدى نمى ترسند واز آنکه ى در جمع آنها وارد شده وبه آنها اضافه مى گردد خوشحال نگشته و تعداد آنها بعدد اصحاب بدر بوده ونه سابقین ونه آینده گان به مقام و فضیلت آنها نخواهند رسید و نیز تعداد آنها به عدد اصحاب طالوت که همراه او از نهر گذشتند.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج 4 ، ص 596، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

وی در خصوص سند روایت گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم ی جاه.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج 4 ، ص 596، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

المقدسی الشافعی السلمی، جمال الدین، یوسف بن یحیی بن علی (متوفاى: 685 هـ)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ج 1 ص 199، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ذهبی نیز درباره روایت گوید:

على شرط البخاری ومسلم

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج 4 ، ص 596، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

روایت دوم

روایتی را طبرانی در معجم الکبیر خود چنین آورده است:

حدثنا أَحْمَدُ بن مُوسَى الشَّامِی الْبَصْرِی ثنا سَهْلُ بن تَمَامِ بن بَزِیعٍ ثنا عِمْرَانُ الْقَطَّانُ عن قَتَادَةَ عن أبی الْخَلِیلِ عن عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ عن أُمِّ سَلَمَةَ ق قال رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم یبَایعُ لِرَجُلٍ بین الرُّکْنِوَالْمَقَامِ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ فَیأْتِیهِ عَصَائِبُ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَأَبْدَالُ أَهْلِ الشَّامِ فَیغْزُوَهُمْ جَیشٌ من أَهْلِ الشَّامِ حتى إذا کَانُوا بِالْبَیدَاءِ خُسِفَ بِهِمْ یغْزُوهُمْ رَجُلٌ من قُرَیشٍ أَخْوَالُهُ کَلْبٌ فَیلْتَقُونَ فَیهْزِمُهُمْ فَکَانَ یقَالُ الْخَائِبُ من خَابَ من غَنِیمَةِ کَلْبٍ

ام سلمه روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: در میان مکه و مقام ابراهیم علیه السلام، انی که تعدادشان به اندازه اهل بدر است، با مردى بیعت مى‏کنند. در این هنگام سران عراق و قهرمانان اهل شام ظاهر مى‏گردند لشکرى از شامى‏ها با آنها نبرد مى‏کنند تا هنگامى که به «بیدا» مى‏رسند و در آنجا دچار خسوف مى‏شوند. و با آنها مردى از قریش که‏ دائى‏هاى او از «بنى کلب» اند نبرد مى‏کند و در میدان جنگ با آنها تلاقى مى‏نماید و خدا آنها را منهزم مى‏سازد. آرى زیانکار ى است که از غنیمت «بنى کلب» بهره‏اى برده باشد.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الکبیر، ج 23، ص 295، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة ا هراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

هیثمی نیز این روایت را نقل کرده و گوید:

رواه الطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار وفیه عمران القطان وثقه ابن حبان

وضعفه جماعة وبقیة رجاله رجال الصحیح.

این روایت را طبرانی نقل کرده و در سند آن عمران است که ابن حبان او را توثیق کرده است اما عده ای نیز او را تضعیف کرده اند اما بقیه رجالش صحیح است.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع ا وائد ومنبع الفوائد، ج 7، ص 314، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

لازم به ذکر است افراد دیگری نیز قطان را توثیق کرده اند.

ابن حجر او را توثیق کرده و گوید:

عمران بن داور بفتح الواو بعدها راء أبو العوام القطان البصری صدوق یهم.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب هذیب، ج1، ص429، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

عجلی نیز او را ثقه دانسته است:

عمران بن داور العمى بصرى ثقة.

عمران ثقه است

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج2، ص189، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

روایت سوم

ابن نعیم روایت صحیحی را از صلی الله علیه و آله نقل می کند که در آن اشاره شده است که تعداد یاران مهدی به اندازه اهل بدر هستند:

حدثنا أبو یوسف المقدسی عن عبد الملک بن أبی سلیمان عن عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم فی ذی القعدة تحازب القبائل وعامئذ ینتهب الحاج فت ملحمة بمنى فیکثر فیها القتلى وتسفک فیها الدماء حتى تسیل دماؤهم على عقبة الجمرة حتى یهرب صاحبهم فیؤتى [ به ] بین الرکن والمقام فیبایع وهو کارة ویقال له ان أبیت ضربنا عنقک فیبایعه مثل عدة أهل بدر یرضى عنه ن السماء و ن الأرض.

المروزی، أبو عبد الله نعیم بن حماد (متوفاى288هـ) ، کتاب الفتن، ج 1، ص 341، تحقیق : سمیر أمین ا هیری ، ناشر : مکتبة وحید - القاهرة ، الطبعة : الأولى ، 1412هـ.

بررسی سند

عبدالملک بن أبی سلیمان

وی از راویان صحیح بخاری و مسلم است

ابن حجر او را توثیق کرده و گوید:

عبد الملک بن أبی سلیمان میسرة العرزمی ...المفتوحة صدوق.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب هذیب، ج1، ص363، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

عجلی نیز گوید:

عبد الملک بن أبی سلیمان العرزمی کوفى ثقة ثبت فی الحدیث.

عبدالملک ثقه و ثابت در حدیث است

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج2 ص103، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

ابن سعد نیز درباره او گوید:

عبد الملک بن أبی سلیمان العرزمی ...وکان ثقة مأمونا ثبتا.

عبدالمک ثقه، مورد اطمینان و ثابت بود

ا هری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج6 ، ص350،، ناشر: دار صادر - بیروت.

ذهب نیز او را حافظ کبیر نامیده است:

عبد الملک بن أبی سلیمان العرزمی الکوفی الحافظ الکبیر.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1 ص155، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

عمر بن شعیب

وی نیز از راویان صحیح بخاری و مسلم است

ابن حجر درباره او گوید:

عمرو بن شعیب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص صدوق.

عمرو صدوق است

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب هذیب، ج1 ص423، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

عجلی نیز او را توثیق کرده است:

عمرو بن شعیب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص ثقة.

عمرو ثقه است

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج2 ص177، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

شعیب بن محمد

ابن حجر درباره او گوید:

شعیب بن محمد بن عبد الله بن عمرو بن العاص صدوق ثبت.

شعیب صدوق و ثابت است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب هذیب، ج1 ص267، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ابن حبان نیز او را در الثقات آورده است

شعیب بن محمد بن عبد الله.

میمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج6 ص437، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

عبدالله بن عمرو بن عاص

وی از صحابه است همچنانکه ابن حجر او را در الاصابه آورده است:

عبد الله بن عمرو بن العاص بن وائل.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 4 ص 192، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.گ

روایت چهارم

روایتی را ابن نعیم از زهری نقل می کند که عدد یاران حضرت مهدی علیه السلام را 312 نفر ذکر کرده است:

حدثنا عبد الله بن مروان عن سعید بن یزید عن ا هری قال ی ج المهدی من مکة بعد الخسف فی ثلثمائة وأربعة عشر رجلا عدة أهل بدر.

المروزی، أبو عبد الله نعیم بن حماد (متوفاى288هـ) ، کتاب الفتن ، ج 1، ص 351، تحقیق : سمیر أمین ا هیری ، ناشر : مکتبة وحید - القاهرة ، الطبعة : الأولى ، 1412هـ.

روایت پنجم

ابن نعیم همچنین روایت دیگری را نیز این چنین نقل کرده است:

حدثنا سعید أبو عثمان عن جابر عن عن أبی جعفر قال ثم یظهر المهدی بمکة عند العشاء ....سنته فیظهر فی ثلثمائة وثلاثة عشر رجلا عدة أهل بدر.

المروزی، أبو عبد الله نعیم بن حماد (متوفاى288هـ) ، کتاب الفتن ، ج 1، ص 345، تحقیق : سمیر أمین ا هیری ، ناشر : مکتبة وحید - القاهرة ، الطبعة : الأولى ، 1412هـ.

روایت ششم

فاکهی روایتی را از ابن سیرین چنین نقل می کند:

حدثنا علی بن المنذر قال ثنا محمد بن فضیل بن غزوان قال حدثنا أشعث عن ابن سیرین قال یبایع المهدی بین الحجر والمقام على عدة أهل بدر ثلاثمائة وثلاثة عشر.

الفاکهی، محمد بن إسحاق بن العباس ابوعبد الله (متوفاى275هـ)، أخبار مکة فی قدیم الدهر وحدیثه، ج 1، ص470، تحقیق د. عبد الملک عبد الله دهیش، ناشر: دار خضر - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ.

روایت هفتم

مقدسی روایتی را نقل کرده و در آن روایت به عدد یاران حضرت مهدی علیه السلام نیز این چنین اشاره شده است:

ثم قال علیه السلام : فیجمع الله عز وجل أصحابه على عدد أهل بدر ، وعلى عدد أصحاب طالوت ، ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً ، .....

المقدسی الشافعی السلمی، جمال الدین، یوسف بن یحیی بن علی (متوفاى: 685 هـ)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ج1 ص 161، طبق برنامه الجامع الکبیر.

روایت هشتم

مقدسی همچنین روایت دیگری را این چنین نقل کرده است:

وقیل : إنه ی ج من واد بأرض الشام ... ، وی ون على عدد أهل بدر ، ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً ، ثم تجتمع إلیه المؤمنون.

المقدسی الشافعی السلمی، جمال الدین، یوسف بن یحیی بن علی (متوفاى: 685 هـ)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ج 1، ص 149، طبق برنامه الجامع الکبیر.

طبق این روایات تعداد یاران مهدی علیه السلام 313 نفر مرد می باشد و در این روایات نامی از ن برده نشده است البته طبرانی روایتی را از صلی الله علیه و آله نقل می کند که تعداد یاران 314 نفر هستند که در بین آنها ن نیز وجود دارند.
وی در این خصوص می نویسد:

حدثنا محمد بن عثمان بن أبی شیبة قال حدثنا محمد بن عمران بن أبی لیلى قال حدثنا المطلب بن زیاد عن لیث عن أبی جعفر محمد بن علی بن حسین عن أم سلمة ق قال رسول الله صلى الله علیه وسلم یسیر ملک المشرق إلى ملک المغرب فیقتله ثم یسیر ملک المغرب إلى ملک المشرق فیقتله فیبعث جیشا إلى المدینة فیخسف بهم ثم یبعث جیشا فیسبى ناسا من اهل المدینة فیعوذ عائذ بالحرم فیجتمع الناس إلیه کالطائر الواردة المتفرقة حتى إلیه ثلاثمائة واربع عشر فیهم نسوة فیظهر على کل جبار وبن جبار ویظهر من العدل ما یتمنى له الاحیاء امواتهم فیحیا سبع سنین فان زاد ساعة فاربع عشرة ثم ما تحت الأرض خیر مما فوقها.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 5 ، ص 334، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ.

هیثمی این روایت را ذکر کرده و در مورد سندش گوید:

رواه الطبرانی فی الاوسط وفیه لیث بن أبی سلیم وهو مدلس وبقیة رجاله ثقات.

در سند این روایت لیث بن سلیم وجود دارد که مدلس است اما بقیه رجال همه ثقه هستند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع ا وائد ومنبع الفوائد، ج 7 ، ص 315، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

این روایت نه تنها از نظر سند همچنانکه هیثمی گفته است، مشکل دارد، توان مقابله با آن همه روایت که اسم زن در آنها نیامده است، ندارد.

ب: منابع شیعه

روایات در این باره در کتب شیعه آنقدر فراوان است که نیازی به بررسی سند نیست، اما یک روایت را از باب نمونه مورد بررسی سندی قرار داده و بقیه را بدون بررسی سند نقل می کنیم:

روایت اول

مرحوم شیخ صدوق روایت صحیحی را با این سند چنین نقل می کند:

وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ سَیأْتِی‏ فِی‏ مَسْجِدِکُمْ‏ ثَلَاثُمِائَةٍ وَثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا یعْنِی مَسْجِدَ مَکَّةَ یعْلَمُ أَهْلُ مَکَّةَ أَنَّهُ لَمْ یلِدْهُمْ آبَاؤُهُمْ وَلَا أَجْدَادُهُمْ عَلَیهِمُ السُّیوفُ مَکْتُوبٌ عَلَى کُلِّ سَیفٍ‏ کَلِمَةٌ تَفْتَحُ أَلْفَع کَلِمَةٍ فَیبْعَثُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى رِیحاً فَتُنَادِی بِکُلِّ وَادٍ هَذَا الْمَهْدِی یقْضِی بِقَضَاءِ دَاوُدَ وَسُلَیمَانَ علیهما السلام وَلَا یرِیدُ عَلَیهِ بَینَةً.

ابان بن تغلب گفت: صادق علیه السلام فرمود: در همین مسجد شما یعنى در مکه به زودى سیصد و سیزده‏ مرد می آیند که اهل مکه بخوبى می دانند آنها را پدران و نیاکان آنان به دنیا نیاورده اند (آن ها را نمی شناسند). به دست آنها شمشیرهای است که بر هر کدام آن ها کلمه ای نوشته شده که هزار کلمه از آن گشوده می شود؛ پس خداوند بادی می فرستد تا هر وادى فریاد بزنند که این مهدى است و به روش داود و سلیمان و قضاوت می کند و برای حکم خود بینه و شاهد نمی طلبد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص671، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ( ابعة ) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ . (مکتبه اهل بیت)

بررسی سند

سند این حدیث همان سند روایتی است که قبل از این روایت در کتاب کمال الدین و الن می باشد که به این صورت است:

محمد بن الحسن بن ولید:

نجاشی درباره او می گوید:

شیخ القمیین وفقیههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عین...

بزرگ مردم قم، فقیه و پیش وت آنان به شمار می رفت، وی بسیار مورد اعتماد و مطمئن بود و شخصیت برجسته ای داشت.

رجال النجاشی، ص383.

شیخ طوسی نیز می گوید:

جلیل القدر، عارف بالرجال، موثوق به... جلیل القدر، بصیر بالفقه، ثقة.

وی گرانقدر و والا مقام است، به علم رجال تسلط دارد و مورد اعتماد است. در فقه نکته سنج و آگاه و مطمئن است».

الفهرست، ص237

محمد بن الحسن بن فروخ الصفار

نجاشی می گوید:

کان وجها فی أصحابنا القمیین، ثقة، عظیم القدر، راجحا، قلیل السقط فی الروایة.

در میان عالمان شیعه قم، دارای قدر و منزلت، مورد اعتماد، گرانقدر و برتر از دیگران بوده و روایات او، افتادگی کمتری داشت:

رجال النجاشی، ص354

یعقوب بن یزید

نجاشی می گوید

وکان ثقة صدوقا...

وی مورد اعتماد و بسیار صادق و راستگو بود:

رجال النجاشی، ص450.

شیخ طوسی می گوید:

کثیر الروایة، ثقة.

وی روایات بسیاری نقل کرده و مورد اعتماد است:

الفهرست، ص264

محمد بن أبی عمیر:

وی از برترین راویان شیعه و از اصحاب اجماع به شمار می رود؛ یعنی از افرادی است که هر روایتی که با سند صحیح به آن ها برسد، شیعیان اتفاق بر قبول آن دارند.

نجاشی در باره او می گوید:

جلیل القدر، عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین...

وی از نظر ما و حتی مخالفان، عالم گرانقدر و والا مقام است:

رجال النجاشی، ص32.

شیخ طوسی نیز می گوید:

وکان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم.

وی مطمئن ترین، زاهدترین، با تقواترین و عابدترین شخص نزد شیعه و سنی است

الفهرست، ص218

أبان بن عثمان الأحمر

مرحوم کشی او را جزء اصحاب اجماع آورده است:

أجمعت العصابة على تصحیح ما یصح من هؤلاء وتصدیقهم لما یقولون وأقروا لهم بالفقه، من دون أولئک الستة الذین عددناهم وسمیناهم، ستة نفر: جمیل بن دراج. وعبد الله بن مسکان، وعبد الله بن ب ، وحماد بن عیسى، وحماد ابن عثمان، وأبان بن عثمان.

تمام شیعیان اجماع دارند بر تصحیح روایاتی که با سند صحیح از این افراد نقل شود و همچنین بر راستگو بودن آن ها اجماع دارند:...

رجال الکشی، ج2، ص673

أبان بن تغلب

نجاشی می نویسد

عظیم المنزلة فی أصحابنا، لقی علی بن الحسین، وأبا جعفر، وأبا عبد الله علیه السلام وروى عنهم، وکانت له عندهم منزلة وقدم.

که او محضر سه علیه السلام را درک و جایگاه خاصی نزد آن بزرگواران داشته و شیعیان نیز برای او موقعیت ممتازی قائل بودند:

رجال النجاشی، ص10.

شیخ طوسی نیز می گوید

ثقة، جلیل القدر، عظیم المنزلة فی أصحابنا.

او ثقه جلیل القدر است که جایگاه ویژه نزد اصحاب ما دارد

الفهرست، ص57

بنابراین این روایت از نظر سند معتبر است

روایت دوم

این روایت را نعمانی چنین نقل کرده است:

أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید ، عن هؤلاء الرجال الأربعة ، عن ابن محبوب . وأخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی أبو جعفر ، قال : حدثنی علی بن إبراهیم بن هاشم ، عن أبیه . قال : وحدثنی محمد بن عمران ، قال : حدثنا أحمد بن محمد بن عیسى ، قال : وحدثنا علی بن محمد وغیره ، عن سهل بن زیاد ، جمیعا ، عن الحسن بن محبوب . قال : وحدثنا عبد الواحد بن عبد الله الموصلی ، عن أبی علی أحمد بن محمد بن أبی ناشر ، عن أحمد بن هلال ، عن الحسن بن محبوب ، عن عمرو بن أبی المقدام ، عن جابر بن یزید الجعفی ، قال : " قال أبو جعفر محمد بن علی الباقر ( علیه السلام ) : یا جابر ، ا م الأرض ولا تحرک یدا ولا رجلا حتى ترى علامات أذکرها لک إن أدرکتها ... . فیجمع الله علیه أصحابه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا، وی م الله له على غیر میعاد قزعا کقزع ال یف .

باقر علیه السلام بعد از ذکر نشانه های ظهور ووقایع ظهور فرمود: ...پس خداوند سیصد و سیزده مرد یاران آن حضرت را بر او گرد مى‏آورد و بدون قرار قبلى خداوند آنان را گرد مى‏آورد همچون ‏هاى ابر پائیز که بهم میپیوندند

النعمانی ،محمد بن إبراهیم ،(متوفای 380)، کتاب الغیبة، ص 288 – 291 ، تحقیق : فارس حسون کریم، قم ناشر : أنوار الهدى ، سال چاپ : 1422، چاپ : الأولى

این روایت در بسیاری از کتاب های شیعه نقل شده و روایتی است کاملاً معتبر.

روایت سوم

این روایت را نیز نعمانی از ابان چنین نقل کرده است:

أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:سَیَبْعَثُ اللَّه‏ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا إِلَى مَسْجِدٍ بِمَکَّةَ یَعْلَمُ أَهْلُ مَکَّةَ أَنَّهُمْ لَمْ یُولَدُوا مِنْ آبَائِهِمْ وَ لَا أَجْدَادِهِمْ عَلَیْهِمْ سُیُوفٌ مَکْتُوبٌ عَلَیْهَا أَلْفُ کَلِمَةٍ کُلُّ کَلِمَةٍ مِفْتَاحُ أَلْفِ کَلِمَةٍ وَ یَبْعَثُ اللَّهُ الرِّیحَ مِنْ کُلِّ وَادٍ تَقُولُ هَذَا الْمَهْدِیُّ یَحْکُمُ بِحُکْمِ دَاوُدَ وَ لَا یُرِیدُ بَیِّنَةً.

أبان بن تغلب از صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «خداوند در آینده سیصد و سیزده [مرد] را در مسجدى [در] مکّه بر مى‏انگیزد، و اهل مکّه مى‏دانند که آنان از پدرانشان و اجدادشان زاده نشده‏اند (یعنى اهل مکّه نیستند)، براى ایشان شمشیرهائى است که هزار کلمه بر آن نوشته شده، هر کلمه خود کلید هزار کلمه است، خداوند از هر سرزمینى باد را برانگیزد تا بگوید: این همان مهدى است که بر طبق حکم داود حکم مى‏کند و به گواه نیاز ندارد».

النعمانی ،محمد بن إبراهیم ،(متوفای 380)، کتاب الغیبة، ص 328، تحقیق : فارس حسون کریم، قم ناشر : أنوار الهدى ، سال چاپ : 1422، چاپ : الأولى

روایت چهارم

شیخ طوسی روایتی را در این خصوص چنین نقل کرده است:

حدثنا أبو سلیمان أحمد بن هوذة الباهلی ، قال : حدثنا إبراهیم بن إسحاق النهاوندی بنهاوند سنة ثلاث وسبعین ومائة ، قال : حدثنا عبد الله بن حماد الأنصاری سنة تسع وعشرین ومائتین ، عن عبد الله بن ب ، عن أبان بن تغلب ، قال : کنت مع جعفر بن محمد ( علیه السلام ) فی مسجد بمکة وهو آخذ بیدی ، فقال : یا أبان ، سیأتی الله بثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا فی مسجدکم هذا ، یعلم أهل مکة أنه لم یخلق آباءهم ولا أجدادهم بعد علیهم السیوف ، مکتوب على کل سیف اسم الرجل واسم أبیه وحلیته ونسبه ، ثم یأمر منادیا فینادی : هذا المهدی یقضی بقضاء داود وسلیمان ، لا یسأل على ذلک بینة.

أبان بن تغلب گوید: «در مکّه خدمت صادق علیه السّلام در مسجدى بودم، و آن حضرت در حالى که دست مرا گرفته بود، به من فرمود: اى أبان در آینده نزدیک خداوند سیصد و سیزده مرد را در همین مسجد شما گرد مى‏آورد، و اهل مکّه مى‏دانند که پدرانشان و اجدادشان هنوز آفریده نشده‏اند، آنان شمشیرها به میان بسته‏اند، بر هر شمشیرى اسم آن مرد و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش نوشته شده است، پس (آن حضرت) نداکننده‏اى را دستور مى‏دهد و او آواز مى‏دهد: این همان مهدى است که بر طبق قضاوت داود و سلیمان قضاوت مى‏کند و براى آن گواهى نمى‏طلبد

الطوسی، الشیخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى460هـ)، کتاب الغیبة، ص 328، تحقیق الشیخ عباد الله الطهرانی/ الشیخ على احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف ال یة، الطبعة : الأولى، 1411هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، - ج 52 ، ص 369،تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.

روایت پنجم

صدوق روایت طولانی را از صلی الله علیه و آله نقل کرده است که در آن به عدد اصحاب حضرت مهدی علیه السلام چنین اشاره شده است:

حدثنا أبو الحسن أحمد بن ثابت الدوالیبی بمدینة السلام قال : حدثنا محمد بن الفضل النحوی قال : حدثنا محمد بن علی بن عبد الصمد الکوفی قال : حدثنا علی بن عاصم ، عن محمد بن علی بن موسى ، عن أبیه علی بن موسى بن جعفر ، عن أبیه جعفر بن محمد ، عن أبیه محمد بن علی ، عن أبیه علی بن الحسین ، عن أبیه الحسین بن علی علیهما السلام قال : دخلت على رسول الله صلى الله علیه وآله وعنده أبی بن کعب فقال رسول الله صلى الله علیه وآله : مرحبا بک یا أبا عبد الله یا زین السماوات والأرض...... یجْمَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِنْ أَقَاصِی الْبِلَادِ عَلَى‏ عَدَدِ أَهْلِ‏ بَدْرٍ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَعَهُ صَحِیفَةٌ مَخْتُومَةٌ فِیهَا عَدَدُ أَصْحَابِهِ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ وَ بُلْدَانِهِمْ وَ صَنَائِعِهِمْ وَ کَلَامِهِمْ وَ کُنَاهُمْ‏ کَرَّارُونَ مُجِدُّونَ فِی طَاعَتِهِ

حسین علیه السلام فرمود : بر صلی الله علیه و آله وارد شد در حالی که بن کعب نیز در محضر (ص) بودند حضرت به من فرمود: ای زینت زمین و آسمان خداوند از دورترین ا به تعداد أهل بدر یعنى سیصد و سیزده مرد براى او گرد آورد. او نوشته‏اى در دست دارد که لاک و مهر شده و در آن تعداد و اسامى اصحاب او و نیز نسب اى آنها و خلق و خوى، وضع ظاهرى، چهره و قیافه و نیز کنیه آنان ثبت شده است. این نفرات جن ر بوده، در اطاعت و فرمانبردارى از او کوشا هستند و مجدّانه عمل مى‏کند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 268، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ( ابعة ) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ . (مکتبه اهل بیت)

روایت ششم

وی همچنین از سجاد علیه السلام چنین نقل کرده است

حدثنا أحمد بن محمد بن یحیى العطار رضی الله عنه قال : حدثنا أبی : عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب ، عن محمد بن سنان ، عن أبی خالد القماط ، عن ضریس ، عن أبی خالد الکابلی ، عن سید العابدین علی بن الحسین علیهما السلام قال : المفقودون عن فرشهم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا عدة أهل بدر فیصبحون بمکة ، وهو قول الله عز وجل : " أینما ت وا یأت بکم الله جمیعا وهم أصحاب القائم علیه السلام .

چهارم زین العابدین علیه السلام فرمود آنها که از بستر خود براى یارى قائم ناپدید شوند سیصد و سیزده مرد باشند بشماره اهل بدر که صبح آن شب در مکه باشند و این ست گفته خداى تعالى (در سوره بقره آیه 148) هر جا که باشید خدا شما را همه را بیاورد» این‏ها اصحاب قائم علیه السلام باشند

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 654، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ( ابعة ) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ . (مکتبه اهل بیت)

روایت هفتم

نعمانی همچنین از باقر علیه السلام چنین نقل روایت کرده است:

اخبرنا أحمد بن هوذة أبو سلیمان ، قال : حدثنی إبراهیم بن إسحاق النهاوندی ، عن عبد الله بن حماد الأنصاری ، عن أبی الجارود ، عن أبی جعفر الباقر ( علیه السلام ) ، قال : أصحاب القائم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا أولاد العجم ، بعضهم یحمل فی السحاب نهارا ، یعرف باسمه واسم أبیه ونسبه وحلیته ، وبعضهم نائم على فراشه فیوافیه فی مکة على غیر میعاد

ابى جعفر باقر علیه السّلام که فرمود: یاران قائم سیصد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضى از آنان بروز در میان ابر حمل مى‏شود و بنام خود و بنام پدرش و نسبش و خصوصیاتش معروف است و بعضى از آنان در بسترش‏ بخواب باشد که بمکّه‏اش دیدار کند بدون قرار وقت قبلى.

النعمانی ،محمد بن إبراهیم ،(متوفای 380)، کتاب الغیبة، ص 329، تحقیق : فارس حسون کریم، قم ناشر : أنوار الهدى ، سال چاپ : 1422، چاپ : الأولى

روایت هشتم

روایت دیگری را نعمانی از باقر علیه السلام چنین نقل کرده است:

حدثنا علی بن الحسین ، قال : حدثنا محمد بن یحیى ، عن محمد بن حسان الرازی ، عن محمد بن علی الکوفی ، عن علی بن الحکم ، عن علی بن أبی حمزة ، عن أبی بصیر ، عن أبی جعفر الباقر ( علیه السلام ) : أن القائم یهبط من ثنیة ذی طوى فی عدة أهل بدر ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا حتى یسند ظهره إلى الحجر الأسود ، ویهز الرایة الغالبة . قال علی بن أبی حمزة : فذکرت ذلک لأبی الحسن موسى بن جعفر ( علیه السلام ) ، فقال : کتاب منشور

ابو بصیر از باقر علیه السّلام روایت کرده که: قائم علیه السّلام در میان گروهى به عدد اهل بدر- سیصد و سیزده مرد از ثنیه (گردنه) ذى طوى پائین مى‏آید تا آنکه پشت خود را به حجر الأسود تکیه مى‏دهد و پرچم پیروزی را به اهتراز در مى‏آورد.

النعمانی ،محمد بن إبراهیم ،(متوفای 380)، کتاب الغیبة، ص 329، تحقیق : فارس حسون کریم، قم ناشر : أنوار الهدى ، سال چاپ : 1422، چاپ : الأولى

روایت نهم

این روایت را علامه مجلسی نقل کرده است:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیهِمْ مُصْعِدِینَ‏ مِنْ نَجَفِ الْکُوفَةِ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ.

گوئی به آن سیصد و چند مرد یاران می نگرم که از نجف کوفه بالا می روند، گویا قلبهای آنان (در استحکام و استواری) ها و قطعه های آهن است

المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 52 ، ص 34، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.

روایت دهم

روایت دیگری را نیز علامه مجلسی چنین نقل کرده است:

قال رَسُولُ اللَّهِ ص یا عَلِی إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا خَرَجَ یجْتَمِعُ إِلَیهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عَدَدَ رِجَالِ بَدْرٍ فَإِذَا کَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ یکُونُ لَهُ سَیفٌ مَغْمُودٌ نَادَاهُ السَّیفُ قُمْ یا وَلِی اللَّهِ فَاقْتُلْ أَعْدَاءَ اللَّه‏

پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: یا على موقعى که قائم ظهور کند سیصد و سیزده مرد به تعداد مردان جنگ بدر بگرد وى اجتماع کنند و وقت آمدنش نزدیک شود شمشیر غلاف‏شده‏اى دارد که همان شمشیر به وى مى‏گوید: اى ولى خدا برخیز و دشمنان را بکش‏.

المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 52 ص 303، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.

روایت یازدهم

روایتی را قمی در کفایة الأثر چنین نقل کرده است:

أخبرنا أبو عبد الله الخزاعی ، قال أخبرنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی ، عن سهل بن زیاد الآدمی ، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی، قال : قلت لمحمد بن علی بن موسى .....وهو سمی رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وکنیه ، وهو الذی تطوى له الأرض ویذل له کل صعب ، یجتمع إلیه من أصحابه عدد أهل بدر ثلاثمائة وثلاث عشر رجلا من أقاصی الأرض ، وذلک قول الله عز وجل أینما ت وا یأت بکم الله جمیعا إن الله على کل شئ قدیر ، فإذا اجتمعت له هذه العدة من أهل الاخلاص أظهر أمره ، فإذا أکمل له العقد وهی عشرة ألف رجل ج بإذن الله ، فلا یزال یقتل أعداء الله حتى یرضى الله تبارک وتعالى

او همنام و هم کینه رسول خداست و او است ى که زمین زیر پاى او نوردیده شودو هر سرکشى براى او رام گردد و یارانش که بشماره اهل بدرند یعنی 313 مرد از دورترین نقطه‏ هاى زمین گرد او فراهم شوند و اینست تفسیر گفته خداى عز و جل (در سوره بقره آیه 148) فرماید هر کجا باشید خدا شما را مى‏آورد گردهم بدرستى که خدا بر هر چیز توانا است- چون این شماره از مردم زمین از اهل اخلاص گرد او جمع شوند خدا امر او را آشکار کند و چون شماره آنها یک عقد کامل شد که ده هزار مرد است باذن خدا وج کند و پى در پى دشمنان خدا را بکشد تا خداى تعالى راضى گردد.

الخزاز القمی الرازی ، أبی القاسم علی بن محمد بن علی، کفایة الأثر فی النص على الأئمة الاثنی عشر ، ص 282، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ .

المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 51 ص 157، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.

روایت دوازدهم

مفضل روایتی را از صادق علیه السلام این چنین روایت کرده است:

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ علیه السلام عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُأَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیةِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى یسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَیجْفِلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ الْغَنَمِ الْبُکْمِ فَلَا یبْقَى مِنْهُمْ إِلَّا الْوَزِیرُ وَ أَحَدَ عَشَرَ نَقِیباً کَمَا بَقَوْا مَعَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام فَیجُولُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لَا یجِدُونَ عَنْهُ مَذْهَباً فَیرْجِعُونَ إِلَیهِ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُ الْکَلَامَ الَّذِی یقُولُهُ لَهُمْ فَیکْفُرُونَ بِهِ

مفضل بن عمر گوید صادق علیه السلام فرمود گویا بقائم (ع) نگاه می کنم بالاى منبر کوفه است و سیصد و سیزده مرد یارانش بشماره اهل بدر اطرافش هستند و آنان پرچمداران و حکام خدایند در روى زمین بر خلقش تا آن که علیه السلام از قباى خود یک نامه با مهر طلائى بیرون می کند که سفارشى است از طرف رسول خدا براى او و چون آن را اعلام میدارد مانند وحشت زده گنگ از دورش میرمند و جز یک و یازده نقیب و سرهنک ى نمیماند همان اندازه که با حضرت موسى ماندند این‏ها در سراسر زمین میگردند و جز او مرجعى بدست نمى‏آورند و بسوى او برمی گردند بخدا من میدانم براى آن‏ها چه میگوید که کافر می شوند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 673، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ( ابعة ) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ . (مکتبه اهل بیت -

روایت سیزدهم

روایتی را محمد بن مسلم از باقر علیه السلام درباره نشانه های ظهور ذکر نقل کرده و در آن به عدد یاران مهدی علیه السلام نیز چنین اشاره شده است:

محمد بن مسلم قال : سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول...إِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْکَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا ینْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآیةُ بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏ ثُمَّ یقُولُ أَنَا بَقِیةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیکُمْ فَلَا یسَلِّمُ عَلَیهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَیکَ یا بَقِیةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَیهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ فَلَا یبْقَى فِی الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ صَنَمٍ وَ وَثَنٍ وَ غَیرِهِ إِلَّا وَقَعَتْ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَ وَ ذَلِکَ بَعْدَ غَیبَةٍ طَوِیلَةٍ لِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یطِیعُهُ بِالْغَیبِ وَ یؤْمِنُ بِهِ.

قائم ما وج کند و چون ظهور کند به خانه کعبه تکیه زند و سیصد و سیزده مرد به گرد او اجتماع کنند و اوّلین سخن او این آیه قرآن است: بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏» سپس مى‏گوید: منم بقیة اللَّه در زمین و منم خلیفه خداوند و حجّت او بر شما و هر درود فرستنده‏اى به او چنین سلام گوید: السّلام علیک یا بقیة اللَّه فی ارضه‏، و چون براى بیعت ده هزار مرد به گرد او اجتماع کنند وج خواهد کرد. و در زمین هیچ معبودى جز اللَّه تعالى نباشد و در صنم ووثن و غیره آتش در افتد و بسوزند و آن پس از غیبتى طولانى است، تا خدا بداند چه ى در دوران غیبت از او اطاعت کرده و بدو ایمان مى‏آورد.

المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 52 ، ص 191، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.

روایت چهاردهم

این روایت را بصیر از صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:

وبهذا الاسناد ، عن الحسین بن سعید ، عن ابن أبی عمیر ، عن أبی أیوب ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ أَبِی أَیوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع کَمْ یخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ ع فَإِنَّهُمْ یقُولُونَ إِنَّهُ یخْرُجُ مَعَهُ مِثْلُ عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا قَالَ وَ مَا یخْرُجُ إِلَّا فِی أُولِی قُوَّةٍ وَ مَا تَکُونُ أُولُو الْقُوَّةِ أَقَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافٍ.

ابو بصیر گوید مردى از اهل کوفه از ششم پرسید چند نفر با قائم علیه السلام در ظهور همراهند بدرستى که ایشان میگویند همراهان قائم علیه السلام مانند شماره اهل بدرند که سیصد و سیزده مرد بودند؟ فرمود قائم ظهور نکند مگر با نیروى مهمى و نیروى مهم کمتر از ده هزار نباشد

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى381هـ)، کمال الدین و تمام النعمة، ص 654، تحقیق: علی اکبر ال ، ناشر: مؤسسة النشر ال ی ( ابعة ) لجماعة المدرسین ـ قم، 1405هـ . (مکتبه اهل بیت)

روایت پانزدهم

محمد بن جریر طبری شیعی روایتی را در این باره چنین نقل کرده است:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَأَلْتُهُ، مَتَى یقُومُ قَائِمُکُمْ؟ وبهذا الاسناد عن أبی عبد الله جعفر بن محمد ، قال : حدثنا محمد ابن حمران المدائنی عن علی بن أسباط ، عن الحسن بن بشیر ، عن أبی الجارود ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) ، قال : سألته ، متى یقوم قائمکم ؟ قَالَ: یا أَبَا الْجَارُودِ، لَا تُدْرِکُونَ. فَقُلْتُ: أَهْلَ زَمَانِهِ. فَقَالَ: وَ لَنْ تُدْرِکَ أَهْلَ زَمَانِهِ، یقُومُ قَائِمُنَا بِالْحَقِّ بَعْدَ إِیاسٍ مِنَ الشِّیعَةِ، یدْعُو النَّاسَ ثَلَاثاً فَلَا یجِیبُهُ أَحَدٌ، فَإِذَا کَانَ الْیوْمُ الرَّابِعُ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْکَعْبَةِ، فَقَالَ: یا رَبِّ، انْصُرْنِی، وَ دَعْوَتُهُ لَا تَسْقُطُ، فَیقُولُ (تَبَارَکَ وَ تَعَالَى) لِلْمَلَائِکَةِ الَّذِینَ نَصَرُوا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلَهُ) یوْمَ بَدْرٍ، وَ لَمْ یحُطُّوا سُرُوجَهُمْ، وَ لَمْ یضَعُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَیبَایعُونَهُ، ثُمَّ یبَایعُهُ مِنَ النَّاسِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، یسِیرُ إِلَى الْمَدِینَةِ.

الجارود گوید: از باقر علیه السلام سئوال قائم شما چه زمانی قیام میفرماید ؟ فرمود: ای ابا جارود شما آنزمان را نخواهید دید . عرض اهل زمانش چطور ؟ فرمود : اهل زمانش راهم نمی بینید قائم ما بعد از مأیوس شدن و نا امید گشتن شیعیان قیام می کند و مردم را سه بار دعوت می کند و به کمک می طلبد ولی هیچ پاسخ او را نمیدهد ، تا آنکه روز چهارم به کعبه می چسبد و می گوید : خدا یا یاریم کن ودعایش رد نمیشود خداوند نیز به ملائکه ای که رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) را در روز بدر یاری د دستور می دهد حضرت مهدی علیه السلام را یاری کنند وآنها که تا آنزمان هنوز آماده باش بوده وزین اسبهای واسلحه های خود را زمین نگذاشته اند با حضرت بیعت می کنند ، سپس سیصد وسیزده مرد با حضرت بیعت می نمایند و حضرت به مدینه رفته ومردم نیز همراه حضرت به مدینه می روند.

الطبری ( الشیعی)، محمد بن جریر ( قرن 4) دلائل ال ة ، ص 455، تحقیق : قسم الدراسات الإسلامیة - مؤسسة البعثة قم، ناشر : مرکز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة ، چاپ : الأولى سال چاپ : 141

روایت شانزدهم

طبری همچنین نقل می کند:

وأخبرنی أبو المفضل محمد بن عبد الله ، قال : أخبرنا محمد بن همام ، قال : أخبرنا جعفر بن محمد بن مالک ، قال : حدثنا علی بن یونس الخزاز ، عن إسماعیل بن عمر بن أبان ، عن أبیه ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : إذا أراد الله قیام القائم بعث جبرئیل فی صورة طائر أبیض ، فیضع إحدى رجلیه على الکعبة ، والأ ى على بیت المقدس ، ثم ینادی بأعلى صوته : ( أتى أمر الله فلا تستعجلوه ). قال : فیحضر القائم فیصلی عند مقام إبراهیم ( علیه السلام ) رکعتین ، ثم ینصرف ، وحوالیه أصحابه ، وهم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا ، إن فیهم لمن یسری من فراشه لیلا ، فی ج ومعه الحجر ، فیلقیه فتعشب الأرض ‏

صادق علیه السلام فرمودند: چون خدا به پا خواستن قائم را اراده کند، جبرئیل را به صورت پرنده ای سفید بر انگیزد، پس یکی از پاهایش را بر کعبه قرار دهد و پای دیگرش را بر بیت المقدس، سپس با بلند ترین صدایش ندا دهد: "[هان‏] امر خدا در رسید، پس در آن شتاب مکنید." و سپس قایم در مقام ابراهیم حاضر گردد و دو رکعت در آنجا بخواند سپس بر گردد و در کنارش اصحابش باشند، آنها سیصد و سیزده مرد باشند، با آنها ی است که شبانه از بسترش برخواسته و به او پیوسته است پس وج می کند وبا او سنگ(سنگ موسی)می باشد که بابرخورد به زمین،زمین انشعاب می یابد

الطبری ( الشیعی)، محمد بن جریر ( قرن 4) دلائل ال ة ، ص 472، تحقیق : قسم الدراسات الإسلامیة - مؤسسة البعثة قم، ن


علی (ع) و خاندانش در شاهنامه ی فردوسی و داستان های حماسی

نویسنده: منصور رستگار فسایی*

همچنان که پهلوانان و دلاور شاهنامه، نماد استواری و پایداری سلحشورانه ملّت ایران در برابر سلطه جویی ها و تهاجمات بیگانگان و روح همبستگی و هدف های گروهی مردم ما در طول تاریخ به شمار می آیند، دلبستگی به حضرت علی (ع) و خاندانش نیز بازگو کننده حق طلبی دینی و مذهبی و واکنش دمندانه فردوسی و معاصرانش در برابر سلطه خلفای بغداد و نفوذ ایشان در دربار سلاطین غزنوی و به تعبیری، ستیزی دینی و به حساب می آید که ریشه در علایق کهن مذهبی و ملی مردم روزگار فردوسی دارد. به همین جهت از همان روزی که ملّت ایران، شاهنامه را می شناسند و جادوی سخن فردوسی او را افسون می کند، شاهنامه و فردوسی با دو انگیزه که چون شیر و شکر به هم درآمیخته اند، ذهن مردم ما را به خود مشغول می کنند:
1ـ شاهنامه حماسه ای پرشور است که بر مبنای حق طلبی و از جان گذشتگی دلاوران و سلحشوران ایرانی پرداخته شده و فرهنگ و تاریخ و باورهای ارزشمند ملّت ایران را باز می نماید و سند ملی مردم ماست.
2ـ فردوسی شاعری شیعی است که بیش از سی سال عمر خود را صرف نظم شاهنامه کرده است و در اعتقاد مذهبی خود سخت استوار است و محمود غزنوی صرفاً به دلیل اختلاف مذهبی و ، حق او را نشناخته و آن چنان حماسه سرای بزرگ را پاداش شایسته نبخشیده است: بدین ترتیب در مشکلاتی که برای فردوسی پیش می آید هر یک از این دو عامل به نحوی تأثیر دارند:

1ـ مرا غمز د کان پر سخن
به مهر نبی و علی شدن کهن

من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

مرا سهم دادی که در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم که دارم ز روشن دلی
به دل مهرجان نبی و علی (1)

2ـ «فردوسی... روی به حضرت نهاد و [شاهنامه را] عرضه کرد و قبول افتاد... محمود با آن جماعت تدبیر کرد... گفتند... او مردی رافضی است و معتزلی مذهب و این بیت بر اعتزال او دلیل کند:

به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را

و سلطان محمود مردی متعصب بود در او این تخلیط بگرفت و مسموع افتاد... و فردوسی محمود را هجا کرد...» (2) ، اما آن چه در تاریخ سیستان آمده است دیگر ناظر بر اختلاف مذهبی نیست که منوط به نگرش نژادی و محتوای پهلوانانه ایرانی شاهنامه است: «و حدیث رستم بر آن جمله است که ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند، محمود گفت همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر من هزار مرد چون رستم هست. ابوالقاسم گفت زندگانی خداوند دراز باد، ندانم اندر او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید... محمود را گفت این مرد مرا به تعریض دروغزن خواند ش گفت بباید کشت...» (3). که این حکایت یادآور بیتی است از فردوسی درباره محمود که:

چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود (4)

در این گفتار ما برآنیم که وجوه متنوع تأثیر علی و خاندانش را ذهن فردوسی و در شاهنامه و در ذهن مردم ایران را در 9 نکته به اختصار بازگو کنیم:
1ـ دلبستگی شدید فردوسی به حضرت علی و خاندان او به حدی است که در عین حال که به قول سپهبد شهریار می داند که «تو مرد شیعیی و هر که تولّی به خاندان کند، او را دنیاوی به هیچ کاری نرود که ایشان را خود نرفته است» (5) اما در همان آغاز کتاب به بیان صریح اعتقادات مذهبی خود به اهل بیت می پردازد و علی را «وصی» می نامد و همین امر آتش خشم محمود را برمی افروزد و زبان طعن مشاوران وی را می گشاید تا او را رافضی و معتزلی بخوانند. این بخش شاهنامه نه تنها برای محمود حساسیت برانگیز بود که پس از وی برای بسیاری از خوانندگان و نسخه برداران شاهنامه نیز که شیعی یا سنّی بودند فرصتی فراهم آورد تا بیت هایی را بر این بخش از اشعار فردوسی بیفزایند یا از آن بکاهند تا به نوعی در شدید ساختن یا کمرنگ نمودن عقاید فردوسی بر خوانندگانش تأثیر گذارند. و به همین جهت است که می بینیم حذف ها و الحاقاتی که در این بخش از شاهنامه وجود دارد از هر جای دیگر این اثر بیشتر است و انگیزه این امر نیز جز احساس مذهبی و دفاع از عقاید شیعی یا حمله بدان نیست (6). و حتی گاهی کار این تغییرات به دستکاری هایی می انجامد مثلاً به ات زیر بنگرید:

که من شهر علمم، علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است...

اگر مهرشان من حکایت کنم
چو محمود را صد، حمایت کند...

در بعضی نسخه های شاهنامه بیت دوم را به این صورت تغییر داده اند که:

چو من از محمد حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم

اما بلافاصله پس از آن می خوانیم:

منم بنده هر دو تا رستخیز
اگر شه کند پیکرم ریز ریز

و کاتب فراموش کرده است که اگر علی به محمد تغییر یابد نفر دومی وجود ندارد که فردوسی بگوید منم بنده هر دو... در این بخش از مقدمه شاهنامه فردوسی پس از تمهید مقدمه ای و بعد از آنکه زبان به ستایش می گشاید و دین و دانش را در رستگاری و رهایی می نامد و توصیه می کند که اگر می خواهی دلی نژند و تنی مستمند نداشته باشی و از هر بدی رها شوی و سرت به دام بلا نیفتد، با توجه و عمل به گفتار ، راه راست را برگزین و راز راه راست این کلام رسول خداست:

که من شارستانم (شهر علمم) علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم پر آواز اوست

و بدین ترتیب فردوسی با آوردن نام علی، رازی را بازمی گوید که گویی حضرت رسول در گوش هوش او خوانده است و آن دلبستگی به اهل بیت و درست بودن راه و روش آن ها بنابر عقاید شیعی دوازده ی فردوسی است که در قالب تمثیلی دلپذیر بدین سان بیان می شود و نتیجه می گیرد که سفینه نجات و فرقه ناجیه جز علی و اهل بیت و پیروان او نیستند:

منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده خاک پای «وصی»

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد

چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبان ها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچون چشم وس

محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و «وصی»

دمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن
از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و «وصی»
شوم غرقه، دارم دو یار وفی

همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و «وصی» گیر جای

گرت زین بدآید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

نباشد جز از پی پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آن که در دلش بغض علی است
از او زارتر در جهان زار کیست

نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرمان

همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم نورد... (7)

ملاحظه می شود که فردوسی دمند، در ات فوق سفینه نجات را در دریایی طوفانی وصف می کند که رسول خدا و علی و خاندان وی در آنند و دمند، یقین دارد که اگر خود نیز بدان کشتی پناه جوید، آن دو یار وفادار او را از غرق شدن خواهند رهانید و در حالی که با دلی سرشار از اعتماد و یا بیانی حماسی خود را خاک پای حیدر می شناسد، او را «دروازه شهر علم» و «همراهی نیک پی» و «نیک نام» و «وصی» رسول خدا و «خداوند جوی می و انگبین» و «چشمه شیر و ماء معین» می شناسد که پیروی از او نجات دو جهانی را نصیب می سازد.
فردوسی علی را «حیدر»، «جفت بتول» و «ستوده ی رسول خدا»، «سر انجمن»، «ولی» و «شفیع روز م » می شناسد:

- چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول (8)

- از او بر روان محمد درود
به یارانش بر هر یکی برفزود

سر انجمن بد ز یاران علی
که خواندش پیمبر علی ولی

همه پاک بودند و پرهیزگار
سخن های او بر گذشت از شمار (9)

- وگر در دلت هیچ مهر علی است
تو را روز م به خواهش ولی است (10)

- هزاران درود و هزاران ثنا
ز ما آفرین باد بر مصطفی

و بر اهل بیتش همیدون، چنین
همی آفرین خوانم از بهر دین (11)

اما شاید در میان اوصاف شاهنامه، از حضرت علی پر معنی ترین کلمه ای که فردوسی به کار برده و خشم محمود را برانگیخته و اسباب منازعات بسیار فلسفی و کلامی را فراهم آورده است کلمه «وصی» برای وصف حضرت علی (ع) باشد، احمد مهدوی دامغانی در مقاله ای ممتّع و بسیار فاضلانه به بیان پاسخ این سؤال می پردازند که: «چرا فردوسی لفظ مبارک وصی را بدون هیچ قید و قرینه ای که آن را از همان مراد و مقصود معهود شیعه اثنی عشری خارج سازد، این قدر تکرار می فرماید و در شعر خود می گنجاند و نام مبارک علی را ذکر نمی فرماید و چرا با آنکه از لحاظ وزن و قافیه فرقی میان «علی» و «وصی» نیست خود را موظّف و مقید به همین لفظ «وصی» و تکرار آن می سازد... اگر در سرتاسر شاهنامه هیچ دلیل دیگری بر تشیع دوازده ی فردوسی جز همین یک کلمه نباشد، ادّله دیگر را همین یک کلمه کفایت می کند چرا که آنچه خوبان همه دارند این لفظ به تنهایی دارد و به اصطلاح واحدُ کالف است... و فقط همین کلمه است که فردوسی را از نظر محمود انداخت و همان لفظ «وصی» برای محکوم شمردن فردوسی کافی بود زیرا بنابر کتب صحاح و مساتید و دیگر کتب معتبر اهل سنت، همان قدر که حدیث در فضائل و مناقب ابوبکر و عمر و عثمان وارده شده...، (189) حدیث نیز در فضائل حضرت علی (ع) آمده است بنابراین اظهار محبت و ارادت فردوسی به اهل بیت چیزی نبوده است که سلطان محمود را خشمگین سازد... بنابراین نه «هفتاد کشتی» و «نه خوب کشتی» و «نه بغض علی» و نه «خداوند جوی می و انگبین» خشم سلطان محمود را برنینگیخته است و فقط همان کلمه «وصی» و تکرار مرتب آن است که خشم محمود و اطرافیان او را بر ضد فردوسی برانگیخته است زیرا در همین کلمه جامعه است که اصول عقاید شیعه اثنی عشری (و نه شیعه زیدی و کیسانی) یعنی: (1- عصمت 2- نص 3- فضیلت 4- انحصار ت در عدد12)، جمع است و تجلی می کند و فردوسی با این کلمه نه تنها صریحاً تشیع خود را اعلام می کند و عدم اعتقاد خود را به مذهب سلطان محمود ابراز می دارد، بلکه او را به بد مذهبی نیز منسوب می کند، به علاوه آنچه درباره کشتی وجوی و می و انگبین و چشمه شیر و ماء معین و بغض علی فرموده، دلیل قاطع دیگری بر تشیع اثنی عشری اوست و همه عیناً ترجمه احادیثی است که در کتب سنی و شیعه هر دو آمده است...» (12) ، در معتزلی بودن فردوسی نیز اظهار نظر فرموده اند که معمولاً دلیل اعتزال فردوسی را این بیت گفته اند:

به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را

که اولّاً: «مشاوران محمود گویا فراموش کرده بودند که قرآن مجید هم به صراحت فرموده است: لا تدرکه الابصار».
ثانیاً: معتزله به «وعد و وعید» و «خلود در جهنم» و «عدم موضوعیت شفاعت» اعتقاد جازم دارند و بدیهی است که اگر فردوسی معتزلی بود، نمی گفت:

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای...

... همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر (13)

درباره بیت؛

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین

نیز باید گفت که بنابر روایت های شیعه یه این امر از عنایات خاصه حق تعالی بر المؤمنین علی در بهشت است و از لحاظ قدمت نسخه و آمدن آن در ترجمه بنداری نیز حجیت کامل دارد. (14)
اما آنچه درباره ی رافضی بودن فردوسی آمده است به قول «از اوائل قرن دوم کلمه «رافضی» به شیعیان اثنی عشری بیشتر اطلاق می شده است تا به دیگر فرق شیعه». (15)
2ـ از دلبستگی فردوسی به علی و اهل بیت و نفوذ باورهای این شاعر در مردم ما داستان هایی در گوشه و کنار کشور باقی مانده است. مثلاً اینکه حضرت علی چشم فردوسی را بینا کرد و به او زبان گویا و گوش شنوا بخشید تا «شاهنامه را بنویسد.» (16) یا اینکه چون فردوسی پذیرفت که شاهنامه را به نظم درآورد نگران بود که مبادا نتواند شاهنامه را تمام کند روزی به کنار چشمه ای رفت و وضو ساخت و با گریه و زاری رو به درگاه خدا آورد و به خواب رفت و حضرت علی را در خواب دید و از او یاری خواست. حضرت او را فرمود من تو را علم و حکمت الهی دادم و یاری می دهم تا ایران را زنده کنی، ایران از من است و من از ایران... و فردوسی بعد از سی سال توانست شاهنامه را تمام کند... (17)
3ـ در ذهن مردم ما، علی و خاندانش همانند پهلوانان و قهرمانان حماسه های ملی و براساس همان الگوها نگریسته می شوند که اگرچه برخی از آن ها به کلی دور از حقیقت تاریخی است و افسانه محض است اما بر اثر اخلاص شدید مردم ما به حضرت علی و خاندانش در میان مردم رواج یافته است. در این موارد اینان با همان روحیات قهرمانان ملی و حماسی، با دیوان و اژدهایان و دشمنان روبرو می شوند و می ستیزند، گاهی تغییر چهره می دهند و در سیمای شیران و اژدهایان جلوه می کنند آن چنان که انسان تصور می کند که اینان قهرمانان شاهنامه فردوسی یا گرشاسپ نامه اسدی هستند. گویی پردازندگان این قبیل داستان ها خواسته اند که قهرمانان دینی آنان، علاوه بر ارزش های باطنی معنویت و تقوای خاص خود، دارای ارزش های سلحشورانه و دلاورانه پهلوانان ملی نیز باشند تا کمالی مضاعف بیابند و گاهی نیز قهرمانان ملی را تا مرز تعارض با قهرمانان دینی به پیش برده اند امّا بالا ه به نوعی آشتی و سازش در میان آن ها رضایت داده اند. از آن جمله است بیش از ده روایت مختلف که در روایات ملی درباره ی علی و رستم در کتاب مردم و شاهنامه از شادوران انجوی آمده است که اساس آن ها بر این است که قهرمانان حماسه های ملی در خدمت حضرت رسول، علی و اهل بیت هستند: «می گویند رستم و رخش او در همان چاهی که رستم کشته شد در خوابند و هر وقت حضرت حجت (ع) ظهور کند اولین سواری که در رکاب آن حضرت شمشیر خواهد زد رستم دستان خواهد بد که سوار بر رخش خود با سلاح تمام، بیرون خواهد آمد و در خدمت قائم آل محمد و کمر بسته آن حضرت خواهد بود...» (18)
«... کلینی علیه الرحمه، از سعد اسکاف، روایت کرده است که به خدمت حضرت محمدباقر (ع) رفتم، رخصت طلبیدم، فرمود باش، آنقدر ماندم که آفتاب گرم شد، پس جماعتی بیرون آمدند باروهای زرد و عبادت ایشان را نحیف کرده و کلاه های خز در سر، چون داخل شدم فرمود ایشان برادران شمایند از جن، پرسیدم که به خدمت شما می آیند؟ فرمود: بلی، می آیند و از مسائل دین و حلال و حرام خود سؤال می نمایند و از حضرت باقر (ع) روایت کرده است که روزی حضرت المؤمنین بر منبر مسجد کوفه نشسته بودند، ناگاه اژدهایی از مسجد داخل شد، مردم برخاستند، آن را بکشند، حضرت فرمود معترض آن مشوید، آمد تا نزدیک منبر و بلند شد و بر حضرت سلام کرد، حضرت اشاره فرمودند باش، تا از خطبه فارغ شدند، پرسیدند تو کیستی؟ گفت: منم عمرو بن عثمان که پدرم را بر جن خلیفه کرده بودی پدرم مرد و مرا وصیت کرد، به خدمت تو آیم و آنچه رأی تو اقتضا نماید به آن عمل کنم، و آنچه فرمایی، اطاعت کنم، حضرت فرمود: تو را وصیت می کنم به تقوی و پرهیزکاری و امر می کنم برگردی و جانشین پدر خود باشی که من تو را از جانب خود بر ایشان خلیفه ، راوی به حضرت باقر عرض نمود که اکنون عمر به خدمت تو می آید، اطاعت تو بر او واجب هست؟ فرمود: بلی. (19)»
باستانی پاریزی در کتاب اژدهای هفت سر داستانی کوتاه از اژدهای هفت سر نقل می کند که به اعتقاد مردم هنگو (روستایی در نزدیک پاریز کرمان) در این راستا می زیسته است و به دست حضرت علی سنگ شده است:
قرن ها و سال ها پیش مردم این قریه، آن ها را که شب ها از کوه هیزم می آوردند، دیده بودند حیوانی سهمناک را، که در دل شب آهسته، بر کنار کوه می غلطد و برای آب خوردن بر سر چشمه می آید. البته صبحگاهان که مردم بر سر چشمه می رفتند، اثری از آن حیوان نبود، پیرمردان قوم آهسته با خود، نجوا می د و حدس می زدند که حیوانی مخوف همسایه آن ها شده است، و پنهانی گه گاه به زبان می آوردند که برین بوم ما بر، یکی اژدهاست. آن ها شنیده بودند که، اژدها حیوانی سهمناک است و آتش از دهانش بیرون می زند و به نیروی نفس و جاذبه دهان خود، ممکن است آدمیزاد را به خود بکشد و ببلعد. نشانه هایی که هیزم کش ها می دادند حکایت از وجود اژدهایی سهمگین بر دامنه ی کوهستان داشت... دختران با زبان ساده دهاتی، می گفتند «شبی مادری پیر که بیمار بود از فرزندان خود آب خواست، دو دختر او متوجه شدند که در کوزه آب نیست زیرا آن روز فراموش کرده بودند که از چشمه آب بیاورند، دختر بزرگ و کوچک با وجود مخالفت مادر بیمار هراسان و لرزان عازم چشمه شدند، همانطور که حدس می زدند، اژدها در کنار چشمه ه بود، از دهان و چشم او آتش می بارید، بی امان، دهان گشود و هر دو را به خود کشید، دختران معصوم بی اختیار فریاد زدند: یا علی، نیروی غیبی مدد کرد. مولا با ذوالفقار، سر رسید و بی امان شمشیر را حواله اژدها کرد، فریاد سهمگین برخاست، اژدهایی درنگ به سنگ تبدیل شد، همان لحظه، حلقه ای از سنگ بر دامنه کوه، جای گرفت، مردمان ده سراسیمه بیرون پ د و دختران را که در دهان اژدها سنگ شده، محبوس مانده بودند، از سوراخ بینی او بیرون کشیدند. از آن روزگار باز مردم این د ده در سوراخ های سنگی که حدس می زنند، سوراخ بینی اژدهاست، شمع روشن می کنند. (20) »
* در خاورنامه منثور نیز داستان ذوالفقار علی و اژدها را چنین می خوانیم: «... اما چند کلمه از جناب مولا بشنو که از سر «پنج راه» با قنبر، از طلوع صبح روان شدند، اما رسیدند به پای قلعه... صدا از اژدها بلند شد که آدمیزاد به کجا می آیی، قنبر ترسید، مولا ذوالفقار را انداخته، چرخی زد، آن هم به صورت اژدهایی شد و برابر او ایستاد و آتش با گرفت، هر چند آتش بارید، ذوالفقار به کام کشید. یک دفعه صدای رعد و برق بلند شد، از میان رعد و برق، ص بلند شد که سوختم، بعد، دیدند که یک پیر ساحری آن جا سوخته است و علامت قلعه هم برطرف شد.» (21) و از داستان های حضرت علی و رستم جهان پهلوان هم زیاد نقل شده است:
* «می گویند روزی رستم با اژدهایی روبرو شد و هر چه جنگید دید که حریف اژدها نمی شود... به درگاه خداوند نالید که خدایا مرا در پیش دلاوران ایران شرمنده مکن، او را خواب در ربود و در خواب ن به گوشش رسید که ای رستم! مرگ این اژدها در دست ی است که نام اسبش دلدل و نام شمشیرش ذوالفقار است و در زمان پیغمبر آ ا مان خواهد رسید، رستم نالید که خداوندا این چگونه مردی است؟ ندا آمد ای رستم او علی شیرخدا است و این اژدها را در شش ماهگی خود خواهد کرد، رستم نالید و آرزو کرد که خدایا کاش من آن حضرت را درمی یافتم، این درخواست رستم قبول شد و حضرت را زیارت کرد و باز هم زنده خواهد ماند تا در رکاب اولاد علی شمشیر زند...» (22)
* «هر وقت حضرت علی (ع) جنگ می کرد و پیروز می شد، حضرت محمد (ص) به او می گفت یا علی امروز جنگی رستمانه کردی تا اینکه روزی از آن حضرت خواست تا رستم را به او نشان دهد، حضرت رسول نشانی های رستم را به حضرت علی دادند و از آن روز به بعد حضرت در جستجوی رستم بودند تا آنکه در نزدیک ری شخصی را دیدند که همان رستم بود، او را به نبرد دعوت فرمود و به زورآزمایی پرداختند، حضرت علی به قدرت خداوند از رستم زورمندتر بود ولی حضرت علی دلاوری و پهلوانی رستم را پسندید اما چون به خدمت پیغمبر بازگشت گفت رستم هم دلاور بود ولی من به قدرت خداوند بر او پیروز شدم». ضمناً از اعتقادات مردم است که می گویند رستم و کیخسرو نمرده اند بلکه در خدمت حضرت صاحب ا مانند و وقت ظهور در رکاب آن حضرت، شمشیر خواهند زد. (23)
4ـ درباره ی حضرت عباس علمدار واقعه کربلا، در شاهنامه داستان مشابهی وجود دارد و آن به دندان گرفتن درفش به وسیله بیژن است که در یادگار زریران نیز همانندی دارد که در آن جا چون دست «گرامی» در نبرد قطع می شود او نیز درفش را با دندان می گیرد. (24)
«در روز عاشورا حضرت عباس برای آوردن آب می رود که دست راستش را قطع می کنند. او می جنگد و دست چپش را نیز از دست می دهد اما به هر حال مشک آب را چرخاند و خودش را روی آب انداخت...» (25)
5ـ درباره علاقه و انتساب افراد خانواده عصمت و طهارت به ایران و ایرانیان نیز روایات متعددی وجود دارد. از حضرت رسول روایت می کنند که چون باذان فرمانروای ایرانی یمن به وی ایمان آورد، «لشکر فارس که با وی بودند همه ایمان آوردند و مسلمان شدند، سیّد (حضرت رسول) ّم شد و سخت شادمان شد و گفت انتم منّا و الینا اهل البیت. گفت شما که اهل فارس اید از مایید و حرمت شما پیش من همچون حرمت اهل البیت است و این سبب آن بود که رسولان باذان گفتند یا رسول الله الی من نحن؟ گفتند ما را به کی باز خوانند. آنگاه سیّد علیه الصّلوه والسّلام ایشان را گفت انتم منّا و الینا اهل البیت. گفت شما را به من بازخوانند. همچنان که اهل البیت را به من بازخوانند و از این جهت بود که بعد از آن چون سلمان به خدمت سیّد علیه الصّلوه والسّلام رسید، در حق وی گفت سلمان منّا اهل البیت: حرمت سلمان چون حرمت اهل البیت من است». (26) و باز در همین کتاب آمده است که «چون سلمان رسم عجم دانست گفت یا رسول الله حوالی مدینه خندقی باید کندن تا لشکر که درآیند بر ما هجوم نتوانند از بهر این در عجم هیچ شهری بی خندق نباشد، حضرت رسول به اشارت سلمان، بفرمود تا آن خندق برکندند بعد از آن جمع مهاجر گفتند که سلمان از ماست و انصار گفتند که سلمان از ماست بعد از آن پیغمبر علیه السلام گفت: سلمان منّا اهل البیت یعنی سلمان نزد من همچون اهل بیت من است. (27)»
6ـ انتساب افراد ایرانی به خاندان علی و بالع نیز از مسائل مشترک ایرانیان و اهل البیت است. در فارسنامه ابن بلخی از متون نثر قرن ششم هجری آمده است که: «پیغمبر علیه السّلام گفته است انّ الله خیرتین من خلقه، من العرب قریش و من العجم فارس، یعنی کی خدای را دو گروه گزین اند از جمله خلق او، از عرب قریش و از عجم پارس، و پارسیان را قریش العجم گویند و علی ابن الحسین را که معروف است به زین العابدین، ابن الخیرتین گویند یعنی پسر دو برگزیده به حکم آنکه پدرش حسن بن علی بود و مادرش شهربانویه بنت یزید جردالفارسی و ف حسینیان بر حسنیان از این است که جدّه ایشان شهربانویه بوده است و کریم الطرفین اند... پیغمبر علیه السّلام را پرسیدند کی چرا عاد و ثمود و مانند ایشان زود هلاک شدند و ملک پارسیان دراز کشید با آنکه آتش پرست بودند، پیغمبر (ص) گفت از بهر آنک آبادانی در جهان و دادگستردند میان بندگان. (28)»
7ـ در متون مختلف، به فارسی دانی حضرت رسول، حضرت علی و بعضی از ان اشاره رفته است. در فارسنامه ابن بلخی می خوانیم: «... در قرآن یک لفظ پارسی است و این از غرایب است و آن «سجیل» است... و پیغمبر ما بسیار لفظ پارسی دانستی و چند لفظ گفته است که معروف است و در ستایش پارسیان خبر مأثور است از پیغمبر (ص) که لوکان هذاالعلم معلّقاً بالثّریا، لناله رجال من فارس یعنی اگر این علم از ثریا آویخته بودی مردانی از پارس بیافتندی (29)».
8ـ در روایت های نقّالان و داستان هایی که در زورخانه ها نقل می شده است نیز توجه به داستان های ملی و مخصوصاً علاقه ی مردم به علی و خاندان وی کاملاً مشهود است. علی شاه مردان و سلحشوران است و «رستم را می بینیم که شام می گزارد و یا سهراب در یکی از عرصه ها ناگهان به آیه ای از قرآن استناد می کند (30)».
9ـ در بسیاری از حماسه های دینی ایرانی نیز علاقه شدید ایرانیان به اهل بیت در منظومه هایی به سبک و سیاق شاهنامه منعکش شده است که در آن ها زندگی و جنگ های حضرت رسول، حضرت علی و برخی از ائمه عظام به شیوه داستان های حماسی بر طبق همان الگوها و خوارق عادات به نظم آمده است. که از آن جمله اند:
1. خاوران نامه از ابن حسام، در شرح احوال و داستان های جنگ ها و فتوحات علی ابن طالب و نبردهای آن حضرت با دیوان و اژدهایان. این کتاب در 830 هجری به پایان رسیده است.
2. صاحبقران نامه در داستان سیدال ء حمزه که به سال 1073 به نظم درآمده است و ناظم آن معلوم نیست.
3. حمله حیدری در زندگی حضرت رسول و علی ابن طالب و ائمه اثنی عشر و حضرت صاحب ا مان از میرزامحمد رفیع خان باذل:

پس از مصطفی مدح شیر خدا
بود نزد ارباب عرفان روا

به مدح علی خامه سر می کنم
زمین تا فلک پر گهر می کنم...

ز جولانگه غیب بیرون ام
برون آر تیغ علی از نیام

سر دشمنان از بدن دور کن
برای دل دوستان سور کن (31)

4. حمله ی راجی از ملا بمانعلی کرمانی که به «حمله ی حیدری» راجی نیز معروف است و در 1270 به چاپ رسیده است (32).
5. خداوندنامه صبای کاشانی که مفصل ترین حماسه دینی شیعی است و در شرح احوال حضرت رسول و جنگ های حضرت علی است.
6. اردیبهشت نامه از سروش اصفهانی در وصف حضرت رسول.
7. جنگنامه از آتشی در شرح جنگ های علی علیه السلام.
8. داستان علی اکبر و قاسم بن حسن از شاعری به نام محمدطاهربن ابوطالب (33).

پی نوشت ها :

* شیراز
1ـ از هجونامه منسوب به فردوسی به نقل از صفحه 187 حماسه سرایی در ایران.
2ـ چهار مقاله نظامی عروضی به تصحیح قزوینی، ص 49.
3ـ تاریخ سیستان ص 7 و 8.
4ـ تاریخ ادبیات در ایران جلد اول، صفا، ص: 485.
5ـ چهار مقاله نظامی عروضی، به تصحیح قزوینی، ص50.
6ـ برای اطلاع از کیفیت این تغییرات رجوع شود به شاهنامه تصحیح خالقی مطلق، جلد اول، ص10 و 11 و شاهنامه چاپ مسکو ج1 ص 7.
7ـ این ات در چاپ خالقی 9 بیت است در حالی که در چاپ انستیتو خاورشناسی 17 بیت است. ر.ک ص9 ج1 تهران، 1971.
8ـ شاهنامه چاپ خالقی مطلق ج3 ص 10.
9ـ شاهنامه، مول 5/51/8.
10ـ همانجا 6/122/985.
11ـ همانجا 917 و 7/252/916.
12ـ مهدوی دامغانی، مذهب فردوسی، گلچرخ، شماره 8 و 9، بهمن و اسفند 72 ص13.
13ـ همانجا.
14ـ همانجا.
15ـ همانجا.
16ـ مردم و فردوسی، شادروان انجوی ص10 و 11.
17ـ همانجا ص12.
18ـ مردم و شاهنامه ص156.
19ـ اژدها در اساطیر ایران، منصور رستگار 234.
20ـ مردم و شاهنامه ص161.
21ـ همانجا ص121.
22ـ همانجا ص160.
23ـ خالقی مطلق، حماسه سرای کهن، ص26.
24ـ بحارالانوار ج45 ص40.
25ـ رفیع الدین اسحق بن محمد بن همدانی، سیرة رسول الله، ص93.
26ـ همانجا ص740.
27ـ فارسنامه ابن بلخی، لسترنج، ص4 و 5.
28ـ همانجا ص7.
29ـ داستان رستم و سهراب از مرشد عباس زریری به کوشش دوستخواه ص پنجاه و یک.
30ـ حمله حیدری باذل ص 5.
31ـ حماسه سرایی در ایران صفحات 377 تا 390.

منبع:مجله ی ادبستان، شماره ی 54.

گام اول: آشنایی نوجوانان با متن و ترجمه قرآن
واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده ی کمی همواره آن را تلاوت و عده ی کمتری در آن تدبر میکنند.
برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰

حفظ قرآن از دبستان شروع بشود
ترتیبی بدهید که بشود بچه ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند – البته مجبورشان نکنند – جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه یی که در دوره ی دبستان، این قدر از قرآن را حفظ د، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر ی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱
من عقیده ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ « ّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

ناتوانی در روخوانی قرآن از هیچ پذیرفتنی نیست
وقتی در کشوری، مثلاً بیست یا بیست و پنج میلیون جوان از زن و مرد هست، جا دارد که در میان اینها، اقلاً یک دو، سه میلیون تالی قرآن، با آداب و شرایطش باشد؛ اقلاً یک میلیون از این جوانان، حافظ کلام خدا باشند؛ تعداد معتدٌبهی از جوانان، عارف به معانی قرآن و قادر به فهم الفاظ و ظواهر قرآن باشند؛ تعداد معتدٌبهی، عالم به قرائات مختلف و نوافل قرائت و زینتهای تلاوت قرآن باشند و بدون استثنا، همه ی مردم در این کشور، قادر به روخوانی قرآن باشند. این، قاعده است. نمیشود قبول کرد، در کشوری که مردمش معتقد به هستند، احدی از آحاد مردم – غیر از اطفال بسیار کوچک – باشند که نتوانند قرآن را بخوانند؛ چه رسد به این که در نظامی، مردم بر پایه ی زندگی کنند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۹

متأسفانه اکثر مردم ما عربی نمی دانند!
آیه ای را که تلاوت میکنید، بدرستی معنایش را درک کنید. همین معنایی که یک عربیدان میتواند بفهمد، همین معنای ظاهری را درست درک کنید. این که درک شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبر به انسان دست میدهد. یعنی انسان میتواند آن وقت تدبر کند. و من به شما عرض کنم وقتی که معنای آیه را بدانیم، آن ی که اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ این فهم معنای آیه، لحن را هدایت میکند. اگر ما بدانیم چی داریم میخوانیم، هیچ ومی ندارد که نگاه کنیم ببینیم فلان قارىِ فرض کنید که معروف، وقتی این آیه را خوانده، کجا را پایین آورده، کجا را بالا برده، کجا را با رقت خوانده، کجا را با شدت خوانده. نه، ومی ندارد. اگر معنا را فهمیدیم، خود این معنا آدمی را که اهل صوت هست و صدای او آهنگ پذیر است و انعطاف آهنگ دارد، صدای او را هدایت خواهد کرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولی.
متأسفانه اکثر مردم ما از الفاظ آیات کریمه ی قرآن، مستقیم کمتر استفاده میکنند؛ یعنی اکثر عربی نمیدانند. خب یکی از محرومیتهای ماست. لذا در قوانین کشور فراگیری زبان عربی که زبان قرآن است، یکی از چیزهای لازم فرض شده که این، به خاطر همین است. اگر ما واقعاً بخواهیم معانی قرآن را بفهمیم، مردم معمولی که عربی هم نخواندند، میتوانند مراجعه ی به تفاسیر و به ترجمه ها ند. ۱۳۸۹/۰۵/۲۱

به محض بیکاری، قرآن بخوانید
ما باید رابطه مان را با قرآن روزبه روز مستحکم تر کنیم. در خانه ها قرآن بخوانید. حتی در هنگام بی کاری، چنانچه مختصر فراغتی پیدا میکنید، خودتان را به قرآن وصل کنید. هر روز مقداری قرآن بخوانید و آن را فرابگیرید. ۱۳۷۰/۱۱/۱۷

یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید
در آن دوران طاغوت، من در مشهد جلسات تفسیر و درس قرآن داشتم؛ به جوانانی که میآمدند، میگفتم که هر کدام از شماها یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید؛ اگر در جایی منتظر کاری میایستید و فراغتی پیدا میکنید – یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت – قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید، تا با این کتاب انس پیدا کنید.
ما در طول هشت سال جنگ، زیر آتش توپ و تفنگ، جوانانی را در جبهه ها داشتیم که به مجردی که بر زمین مینشستند و اندک فراغتی پیدا می د، قرآنشان را باز می د و مشغول تلاوت میشدند؛ یا مثلاً اگر در اتوبوس و یا کامیون نشسته بودند و داشتند میرفتند، قرآنشان را درمیآوردند و بنا می د به خواندن. ۱۳۷۰/۱۱/۰۳

روزی ده آیه ی قرآن بخوانید
قرآن را بایستی از خودمان جدا نکنیم. دائم باید با قرآن مرتبط و مأنوس باشیم. حالا در روایات دارد که هر روز لااقل پنجاه آیه ی قرآن بخوانید. این، یکی از معیارهاست. اگر نتوانستید، روزی ده آیه ی قرآن بخوانید؛ نگوئید سوره ی حمد را میخوانم و این چند آیه ی سوره ی حمد با چند آیه ی سوره ی قل هواللَّه – یک رکعت – میشود همان ده آیه ای که فلانی میگوید. نه، غیر از آن قرآنی که در میخوانید – چه نافله، چه فریضه – قرآن را باز کنید، بنشینید، با حضور قلب، ده آیه، بیست آیه، پنجاه آیه، صد آیه بخوانید. ۱۳۸۶/۰۶/۲۲

خود را به تدبر در قرآن عادت دهیم
این که حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذّت ببریم کافی است؟ نه. چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبّر در قرآن است. باید در قرآن تدبّر کرد. خودِ قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبّر کنیم. عزیزان من! اگر ما یاد گرفتیم که با قرآن به صورت تدبّر، اُنس پیدا کنیم، همه ی خصوصیاتی که گفتیم حاصل خواهد شد. ما هنوز خیلی فاصله داریم؛ پس باید پیش برویم. ۱۳۷۳/۱۰/۱۴

سهل انگارانه به آیات نگریستن را کنار بگذاریم
اصلا تدبر برای تفسیر نیست؛ برای فهمیدن مراد است. انسان هر سخن حکیمانه ای را دو گونه میتواند تلقی کند: یکی سرسری و با سهل انگاری؛ یکی با دقت و کنجکاوانه. این اصلا به مرحله ی تفسیر و تعبیر نمیرسد. تدبری که در قرآن لازم است، پرهیز از سرسری نگریستن در قرآن است؛ یعنی شما هر آیه ی قرآنی را که میخوانید، با تأمل و ژرف نگری باشد و دنبال فهمیدن باشید. این همان تدبر است و بدون این که نیازی به این باشد که انسان، سلایق خودش را به قرآن تحمیل کند – که همان تفسیر به رأی است – خواهید دید که بابهایی را از معرفت، به حسب محتوای آیه – هرچه که محتوای آیه است – باز میکند. ۱۳۷۷/۰۷/۱۸

آن قدر قرآن را از اول تا آ بخوانید تا ذهنتان با معارف آن آشنا شود
خواندن قرآن، از اول تا آ ، یک چیز لازمی است. باید قرآن را از اول تا آ خواند؛ باز دوباره از اول تا آ ؛ تا همه ی معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینی لازمند تا برای ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهی را برای ما بیان کنند ؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد. ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

قرآن خواندن با ح روزه داری لذت دیگری دارد
با ح روزه داری یا ح نورانیتِ ناشی از روزه داری، در شبها و نیمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگری و معنای دیگری دارد. چیزی که انسان در چنین تلاوتی از قرآن فرا میگیرد، در حال متعارف و معمول نمیتواند به چنین تلاوتی دسترسی پیدا کند؛ آنها از این هم بهره میبرند. ۱۳۸۶/۰۶/۲۳

قهرمانان قرآنی را احترام کنید
اگر بخواهیم همه قرآن را بیاموزند، عدّه ای باید در اوج قرار گیرند – مثل همه چیز دیگر – همین طور که اگر بخواهید ورزش، همگانی شود، بایستی عدّه ای قهرمان را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه ها، بین بچه ها، بین بزرگها، بین زنها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. ۱۳۷۷/۰۹/۰۱

برای قراء قرآن منبر بگذاریم
میخواهم در جامعه ی ما کاری بشود که برای قراء قرآن منبر بگذاریم و همچنان که الان وعاظ منبر میروند، قاریان قرآن هم منبر بروند و مثلا نیم ساعت قرآن بخوانند و مردم آن زلال کلام الهی را مستقیم از او بشنوند و دلهایشان بلرزد و اشک بریزند و موعظه بشوند و بلند شوند و بروند؛ ولی ما حالا قرآن کریم را فقط مقدمه ی سخنرانی قرار داده ایم!
من در سالهای ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانی می ؛ میایستادم سخنرانی می . بعد هم که حرف من تمام میشد، روی زمین مینشستم. سپس صندلی میگذاشتیم، تا قاری قرآن تلاوت کند. ۱۳۷۰/۰۱/۲۲

حاجی ها در حج یک ختم قرآن داشته باشند
اگر یک جوانی، یک مردی یا زنی در دوره ی حج انس با قرآن را یاد بگیرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را یاد بگیرد، این میشود سرمایه ای برای او در طول زندگی. حاجی اگر خود را مقید کند که در مدینه ی منوره یک ختم قرآن بخواند؛ در مکه ی مکرمه یک ختم قرآن بخواند – اینجا خانه ی قرآن است؛ محل نزول قرآن است – یا اگر نمیتواند یک ختم قرآن بخواند، یک بخش عمده ای از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت کند به تأمل و تدبر در قرآن در این مدتی که آنجاست – بتوانید عادت بدهید حاجی را به اینچنین سیره ها و رویه های ماندگار معنوی و روحی – این برای او میشود یک سرمایه. قرآن یک ذخیره ی تمام نشدنی است. انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. ۱۳۸۶/۰۸/۲۳

جوانان آیات عزت و توحید عملی را حفظ کنند
اگرچه همه ی آیات کریمه ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت و عزت جامعه ی ی و توحید عملی جوامع ی در آنهاست. جوانان ما در همه جای دنیای بایستی این گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آنها درس بگیرند. ۱۳۷۰/۰۳/۱۶

گام اول: آشنایی نوجوانان با متن و ترجمه قرآن
واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده ی کمی همواره آن را تلاوت و عده ی کمتری در آن تدبر میکنند.
برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰

حفظ قرآن از دبستان شروع بشود
ترتیبی بدهید که بشود بچه ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند – البته مجبورشان نکنند – جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه یی که در دوره ی دبستان، این قدر از قرآن را حفظ د، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر ی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱
من عقیده ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ « ّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

ناتوانی در روخوانی قرآن از هیچ پذیرفتنی نیست
وقتی در کشوری، مثلاً بیست یا بیست و پنج میلیون جوان از زن و مرد هست، جا دارد که در میان اینها، اقلاً یک دو، سه میلیون تالی قرآن، با آداب و شرایطش باشد؛ اقلاً یک میلیون از این جوانان، حافظ کلام خدا باشند؛ تعداد معتدٌبهی از جوانان، عارف به معانی قرآن و قادر به فهم الفاظ و ظواهر قرآن باشند؛ تعداد معتدٌبهی، عالم به قرائات مختلف و نوافل قرائت و زینتهای تلاوت قرآن باشند و بدون استثنا، همه ی مردم در این کشور، قادر به روخوانی قرآن باشند. این، قاعده است. نمیشود قبول کرد، در کشوری که مردمش معتقد به هستند، احدی از آحاد مردم – غیر از اطفال بسیار کوچک – باشند که نتوانند قرآن را بخوانند؛ چه رسد به این که در نظامی، مردم بر پایه ی زندگی کنند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۹

متأسفانه اکثر مردم ما عربی نمی دانند!
آیه ای را که تلاوت میکنید، بدرستی معنایش را درک کنید. همین معنایی که یک عربیدان میتواند بفهمد، همین معنای ظاهری را درست درک کنید. این که درک شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبر به انسان دست میدهد. یعنی انسان میتواند آن وقت تدبر کند. و من به شما عرض کنم وقتی که معنای آیه را بدانیم، آن ی که اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ این فهم معنای آیه، لحن را هدایت میکند. اگر ما بدانیم چی داریم میخوانیم، هیچ ومی ندارد که نگاه کنیم ببینیم فلان قارىِ فرض کنید که معروف، وقتی این آیه را خوانده، کجا را پایین آورده، کجا را بالا برده، کجا را با رقت خوانده، کجا را با شدت خوانده. نه، ومی ندارد. اگر معنا را فهمیدیم، خود این معنا آدمی را که اهل صوت هست و صدای او آهنگ پذیر است و انعطاف آهنگ دارد، صدای او را هدایت خواهد کرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولی.
متأسفانه اکثر مردم ما از الفاظ آیات کریمه ی قرآن، مستقیم کمتر استفاده میکنند؛ یعنی اکثر عربی نمیدانند. خب یکی از محرومیتهای ماست. لذا در قوانین کشور فراگیری زبان عربی که زبان قرآن است، یکی از چیزهای لازم فرض شده که این، به خاطر همین است. اگر ما واقعاً بخواهیم معانی قرآن را بفهمیم، مردم معمولی که عربی هم نخواندند، میتوانند مراجعه ی به تفاسیر و به ترجمه ها ند. ۱۳۸۹/۰۵/۲۱

به محض بیکاری، قرآن بخوانید
ما باید رابطه مان را با قرآن روزبه روز مستحکم تر کنیم. در خانه ها قرآن بخوانید. حتی در هنگام بی کاری، چنانچه مختصر فراغتی پیدا میکنید، خودتان را به قرآن وصل کنید. هر روز مقداری قرآن بخوانید و آن را فرابگیرید. ۱۳۷۰/۱۱/۱۷

یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید
در آن دوران طاغوت، من در مشهد جلسات تفسیر و درس قرآن داشتم؛ به جوانانی که میآمدند، میگفتم که هر کدام از شماها یک نسخه ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید؛ اگر در جایی منتظر کاری میایستید و فراغتی پیدا میکنید – یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت – قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید، تا با این کتاب انس پیدا کنید.
ما در طول هشت سال جنگ، زیر آتش توپ و تفنگ، جوانانی را در جبهه ها داشتیم که به مجردی که بر زمین مینشستند و اندک فراغتی پیدا می د، قرآنشان را باز می د و مشغول تلاوت میشدند؛ یا مثلاً اگر در اتوبوس و یا کامیون نشسته بودند و داشتند میرفتند، قرآنشان را درمیآوردند و بنا می د به خواندن. ۱۳۷۰/۱۱/۰۳

روزی ده آیه ی قرآن بخوانید
قرآن را بایستی از خودمان جدا نکنیم. دائم باید با قرآن مرتبط و مأنوس باشیم. حالا در روایات دارد که هر روز لااقل پنجاه آیه ی قرآن بخوانید. این، یکی از معیارهاست. اگر نتوانستید، روزی ده آیه ی قرآن بخوانید؛ نگوئید سوره ی حمد را میخوانم و این چند آیه ی سوره ی حمد با چند آیه ی سوره ی قل هواللَّه – یک رکعت – میشود همان ده آیه ای که فلانی میگوید. نه، غیر از آن قرآنی که در میخوانید – چه نافله، چه فریضه – قرآن را باز کنید، بنشینید، با حضور قلب، ده آیه، بیست آیه، پنجاه آیه، صد آیه بخوانید. ۱۳۸۶/۰۶/۲۲

خود را به تدبر در قرآن عادت دهیم
این که حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذّت ببریم کافی است؟ نه. چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبّر در قرآن است. باید در قرآن تدبّر کرد. خودِ قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبّر کنیم. عزیزان من! اگر ما یاد گرفتیم که با قرآن به صورت تدبّر، اُنس پیدا کنیم، همه ی خصوصیاتی که گفتیم حاصل خواهد شد. ما هنوز خیلی فاصله داریم؛ پس باید پیش برویم. ۱۳۷۳/۱۰/۱۴

سهل انگارانه به آیات نگریستن را کنار بگذاریم
اصلا تدبر برای تفسیر نیست؛ برای فهمیدن مراد است. انسان هر سخن حکیمانه ای را دو گونه میتواند تلقی کند: یکی سرسری و با سهل انگاری؛ یکی با دقت و کنجکاوانه. این اصلا به مرحله ی تفسیر و تعبیر نمیرسد. تدبری که در قرآن لازم است، پرهیز از سرسری نگریستن در قرآن است؛ یعنی شما هر آیه ی قرآنی را که میخوانید، با تأمل و ژرف نگری باشد و دنبال فهمیدن باشید. این همان تدبر است و بدون این که نیازی به این باشد که انسان، سلایق خودش را به قرآن تحمیل کند – که همان تفسیر به رأی است – خواهید دید که بابهایی را از معرفت، به حسب محتوای آیه – هرچه که محتوای آیه است – باز میکند. ۱۳۷۷/۰۷/۱۸

آن قدر قرآن را از اول تا آ بخوانید تا ذهنتان با معارف آن آشنا شود
خواندن قرآن، از اول تا آ ، یک چیز لازمی است. باید قرآن را از اول تا آ خواند؛ باز دوباره از اول تا آ ؛ تا همه ی معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینی لازمند تا برای ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهی را برای ما بیان کنند ؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد. ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

قرآن خواندن با ح روزه داری لذت دیگری دارد
با ح روزه داری یا ح نورانیتِ ناشی از روزه داری، در شبها و نیمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگری و معنای دیگری دارد. چیزی که انسان در چنین تلاوتی از قرآن فرا میگیرد، در حال متعارف و معمول نمیتواند به چنین تلاوتی دسترسی پیدا کند؛ آنها از این هم بهره میبرند. ۱۳۸۶/۰۶/۲۳

قهرمانان قرآنی را احترام کنید
اگر بخواهیم همه قرآن را بیاموزند، عدّه ای باید در اوج قرار گیرند – مثل همه چیز دیگر – همین طور که اگر بخواهید ورزش، همگانی شود، بایستی عدّه ای قهرمان را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه ها، بین بچه ها، بین بزرگها، بین زنها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. ۱۳۷۷/۰۹/۰۱

برای قراء قرآن منبر بگذاریم
میخواهم در جامعه ی ما کاری بشود که برای قراء قرآن منبر بگذاریم و همچنان که الان وعاظ منبر میروند، قاریان قرآن هم منبر بروند و مثلا نیم ساعت قرآن بخوانند و مردم آن زلال کلام الهی را مستقیم از او بشنوند و دلهایشان بلرزد و اشک بریزند و موعظه بشوند و بلند شوند و بروند؛ ولی ما حالا قرآن کریم را فقط مقدمه ی سخنرانی قرار داده ایم!
من در سالهای ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانی می ؛ میایستادم سخنرانی می . بعد هم که حرف من تمام میشد، روی زمین مینشستم. سپس صندلی میگذاشتیم، تا قاری قرآن تلاوت کند. ۱۳۷۰/۰۱/۲۲

حاجی ها در حج یک ختم قرآن داشته باشند
اگر یک جوانی، یک مردی یا زنی در دوره ی حج انس با قرآن را یاد بگیرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را یاد بگیرد، این میشود سرمایه ای برای او در طول زندگی. حاجی اگر خود را مقید کند که در مدینه ی منوره یک ختم قرآن بخواند؛ در مکه ی مکرمه یک ختم قرآن بخواند – اینجا خانه ی قرآن است؛ محل نزول قرآن است – یا اگر نمیتواند یک ختم قرآن بخواند، یک بخش عمده ای از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت کند به تأمل و تدبر در قرآن در این مدتی که آنجاست – بتوانید عادت بدهید حاجی را به اینچنین سیره ها و رویه های ماندگار معنوی و روحی – این برای او میشود یک سرمایه. قرآن یک ذخیره ی تمام نشدنی است. انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. ۱۳۸۶/۰۸/۲۳

جوانان آیات عزت و توحید عملی را حفظ کنند
اگرچه همه ی آیات کریمه ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت و عزت جامعه ی ی و توحید عملی جوامع ی در آنهاست. جوانان ما در همه جای دنیای بایستی این گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آنها درس بگیرند. ۱۳۷۰/۰۳/۱۶


مجموعه: اس ام اس های جالب



متن تبریک روز جوان, اس ام اس میلاد حضرت علی اکبر,


متن تبریک ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


حیدر ثانی بیامد یا نبی رخ می نماید
اکبر زیبای لیلا از چهره گشاید
روی او روی محمد، بوی او بوی محمد
خلق او خلق عظیم و خوی او خوی محمد
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


ای که باروی چو ماهت، دلربای عالمینی/با نگاهی عاشقانه، قبله جان حسینی
یوسف آل عبائی، قبله دل های مایی/ای علی دوم عشق، حیدر کرببلائی
ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد.


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


افسوس که نامه جوانی طی شد
و ان تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی امد و کی شد


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


پیامک ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


اکبر که گل حمیده ی فاطمه است
نور دل و نور دیده ی فاطمه است
هر چند که از گلشن لیلا باشد
او لاله ی پروریده ی فاطمه است
میلاد نورانی اش مبارک.


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


اس ام اس روز جوان


 


پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی/خورشید بود جلوه طوری که داشتی
شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی/در بندگی گذشت حضوری که داشتی
میلاد حضرت علی اکبر مبارک باد


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


پیامک تولد حضرت علی اکبر (ع)


 


جوانان ، اراده ای سترگ دارند و دل هایی دریایی و بزرگ
که می توانند در آرامش سر سبز عشق ، نیکی ها و زیبایی ها را بسرایند
و دری به خانه خورشید بگشایند
روز جوان مبارک


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


متن تبریک ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


صدای پای بهار آمد/بیا که کوه وقار آمد
به قلب عاشق قرار آمد/به حق پرستی عیار آمد
میلاد حضرت علی اکبر مبارک باد


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


پیامک ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین! ای جوان رعنا و رشید حسین! ای علی را یادگار!
ای علی اکبر! سلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت گونه ات.
میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


اس ام اس میلاد حضرت علی اکبر (ع)


 


تو شهزاده ای و علی اکبری/علی اکبری یا که پیغمبری؟
در خانه ات ازدحام گداست/ولی خم به ابرو نمی آوری
میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


متن تبریک روز جوان


 


صادق(ع) می فرمایند:
بِدان که جوانِ خوش اخلاق، کلید خوبى ها و قفل بدى هاست و جوانِ بداخلاق، قفل خوبى ها و کلید بدى هاست.
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر (ع)


 


نسل جوان را به جهان ی
جلوه ی توحید، علی اکبری
هر که هوای رخ احمد کند
در تو تماشای پیمبر کند
ولادت باسعادت سرو باغ احمدی، آینه ی محمدی و روز جوان مبارک


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


میلاد حضرت علی اکبر(ع)


 


خواهی که ببینی رخ پیغمبر را
بنگر رخ زیبای علی اکبر را
در منطق و خلق و خوی او می بینی
با دیده ی جان محمدی دیگر را
*میلاد شبیه ترین آینه ی پیغمبری مبارک*


 


اس ام اس روز جوان, پیامک ولادت حضرت علی اکبر


اس ام اس روز جوان


 


زاده لیلا بُوَد ثانی ختم الانبیاء
مهر عالم‌تاب باشد، چون علی و مرتضی
او اص داشت از بابش حسین بن علی
خواند نامش را علی‌اکبر، شهید کربلا
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد


گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



قرآن

قرآن (نام پارسی: نُبی)، کتاب دینی و یکی از ثقلین است.

در باور مسلمانان، این کتاب در یک دورهٔ ۲۳ ساله از جانب خدا و از طریق جبرئیل بر محمد، که آ ین می‌خوانندش، فروفرستاده شده‌است. مجموع این فروفرستاده‌ها (وحی) به گونهٔ کت گردآوری شده که قرآن نام دارد. قرآن دارای ۳۰ جزء، ۱۱۴ سوره (بخش) و ۶۲۳۶(عدد کوفی)=۶۲۲۶(عدد شامی)=۶۲۱۴(عدد مدنی)=۶۲۰۴(عدد بصری) آیه(بند) است.

مسلمانان قرآن را کتاب مقدس دین خود می‌دانند و از آن با الق چون «کریم» و «مجید» یاد می‌کنند. برای ایشان، این کتاب بازآفرینی زمینی از مفاهیم اصلی آسمانی‌ست که ابدی و ازلی هستند. قرآن خود را به عنوان «لوح حفاظت‌شده« (»اللَوح المحفوظ»، ۸۵:۲۲) می‌خواند.

آیه

آیه در واژه به معنی نشانه‌است و در اصطلاح کوچک‌ترین واحد تقسیم قرآن است. این کلمه در قرآن به همین معنای خاص نیز به کار رفته‌است. یک آیه می‌تواند چند حرف، چند کلمه، یک یا چند جمله و یا یک یا چند بند (پاراگراف) باشد. طبق محاسبهٔ کامپیوتری تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶عدد است. (رامیار، تاریخ قرآن:۵۷۰) برخی آیات نظیر آیهٔ نور (نور، ۳۵)، آیة الکرسی (بقره، ۲۵۵)، آیهٔ تطهیر (احزاب، ۳۳) و آیهٔ حجاب (نور، ۳۰ و ۳۱) با نامهای خاصی مشهورند.

 

 

سوره

سوره در لغت به معنای «بُریده شده» است و در اصطلاح واحدی است دربرگیرندهٔ گروهی مستقل از آیات قرآن که مَطلَع «بسم الله الرحمن الرحیم» و مقطعی دارد. به اعتقاد شیعیان هر سورهٔ قرآن - جز سورهٔ توبه - با آیه «به نام خداوند بخشندهٔ مهربان» آغاز می‌شود. و اهل سنت «بسم الله» را جزء سوره نمی‌دانند. در قرآن کلمهٔ «سوره» به همین معنا به کار رفته‌است؛ مثلاً در آیهٔ تحدی (مبازره طلبی)(بقره، ۲۳).

قرآن ۱۱۴ سوره دارد. هر سوره یک یا دو نام دارد، که معمولاً از کلمه‌ای از آن سوره گرفته شده‌است. برخی معتقدند ترتیب سوره‌ها توسط تعیین شده و برخی بر این باورند که آنها به هنگام گردآوری در زمان عثمان کما بیش به ترتیب طول مرتب شده‌اند. سوره‌های قرآن به دو دستهٔ مکی (فروفرستاده شده در مکه) و مدنی (فروفرستاده شده در مدینه) تقسیم می‌شوند. سوره‌ها وماً وحدت موضوعی ندارند. نام رایج و تعداد آیات هر یک در انتهای این مقاله آمده‌است. برای مشاهده فهرست نام سوره‌ها و تعداد آیات آنها به مقاله سوره رجوع کنید.

دیگر تقسیم‌بندی‌ها

قرآن به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء تقسیم شده‌است. هر جزء از دو قسمت مساوی به نام حزب تشکیل شده‌است و احزاب به نصف و ربع حزب تقسیم می‌شوند (برخی نیز هر جزء را به چهار حزب تقسیم می‌کنند و در این صورت ۱۲۰ حزب داریم).

سبک

سبک آیات قرآن با زمان پیدایش و نیز محتوای آنها متناسب است. سوره‌های مکی از سوره‌های مدنی مسجع‌ترند. همچنین آیاتی که به حوادث قیامت و بیم و امیدِ آن می‌پردازند، بیشتر احساسات خوانده را منقلب می‌سازند و آیاتی نظیر آیات احکام به گونه‌ای است که د خواننده را مخاطب قرار می‌دهد.

مسالهٔ دیگر تفاوت آشکار سبک قرآن با سایر سخنان روایت شده از و نیز سخنان چون علی بن طالب است.

متن پاشان

اسلوب متعارف نگارش اغلب کتابها، روایت خطی است؛ یعنی از یک نقطه به عنوان مقدمه آغاز و پس از بیان مستندات و استدلالات به نتایجی می‌رسد. اما قرآن بدین معنا آغاز و پایانی ندارد و می‌توان آن را از هر قسمتی آغاز نمود، بی آنکه نیاز باشد بیش از چند آیه به عقب بازگشت. به بیان دیگر هر رکوع مستقل از باقی متن گویاست، جز در مواردی معدود نظیر سوره یوسف که تمام آن وحدت موضوع و مضمون دارد. بهاءالدین مشاهی در این باره می‌گوید:

»امـا مـهمترین مشخصه و خصیصه ساختاری قرآن که شاید قدما نیز به آن توجه داشته‌اند، اسلوب چندوجهی و بلاتشبیه گسسته‌نمای آن است. یـعـنی شاخه به شاخه شدن معانی و مضامین و قطع پیاپی توالی یک مضمون و مدام از معنایی به معنای دیگر پرداختن. این گسسته‌نمایی ظاهری قرآن مجید در فرهنگ و ادب فارسی نظیر دارد. دو کـتـاب عـظیم که از شا ارهای جاویدان زبان فارسی نیز هستند از همین اسلوب و ساختار الهام گرفته‌اند. نخست مثنوی معنوی اثر مولانا جلال الدین بلخی(م ۶۷۲ ق). دوم غزلهای خواجه شمس الدین حافظ (م ۷۹۲ ق). در مـورد مـثـنـوی، مرحوم فروزانفر بر آن [نظر] بوده‌اند که تحت تأثیر قرآن این سبک و سیاق را پیدا کرده‌است. در مـورد غزلهای حافظ که به اصطلاح بعضی فارسی‌زبانهای پا تان، «پاشان» (از پاشیدن) است نگارنده برای نخستین بار این نظر را مطرح کرده‌است که حافظ با انقل که (‌به قول آربری‌) در غزل کرده‌است، نه تحت تأثیر سنت شعری و تاریخ غزل فارسی است (‌چنانکه غزلش هیچ شباهت صـوری و سـاخـتاری با غزل بزرگ‌ترین سلفش سعدی ندارد) بلکه تحت تأثیر ساخت و ساختار سوره‌های قرآن کریم است‌. مسلمانها اعم از عرب و غیر عرب، گویی بیم داشته‌اند که به این خصیصه اشاره کنند. قدیمترین اشـاره‌ای که در این باب دیده می‌شود حدیثی است که یکی از معاصران که یهودیی به نام «سلام بن مشکم» بوده‌است. [او] از سر شِکوه و گلایه به [ ] عرض می‌کند: «چـگـونـه از تـو پیروی کنیم حال آنکه قبلهٔ ما را ترک کرده‌ای و کت هم که آورده‌ای آن طور که توراتِ متناسق است، تناسق (نظم و نسق) ندارند. کت بیاور که مانوس و متعارف باشد وگرنه ما هم نظیر اینکه تو آورده‌ای می‌آوریم». سپس خداوند این آیه را [در مقام تحدی] نازل کرد: قل لئن اجتمعت الانس و الجن ... [اگر انس و جـن هـمـدسـتی کنند که نظیر این قرآن را بیاورند، نظیر آن را نخواهند آورد، ولو آنکه بعضی پشتیبان بعضی باشند  ...طه حسین [...بحث مـبسوطی در این باره دارد و می‌نویسد: «مثلاً موضوعهای سوره بقره بسیار و از هم بیگانه‌اند و ایـن خـود دلیل است که این سوره یکمرتبه نازل نگشته، بلکه به تدریج و خُرد خُرد نازل می‌شده‌است. سپس دهها موضوع و مضمون متنوع سوره بقره را برای نمونه یاد می‌کند .»

حال آنکه چنانچه این کتاب به شکل متعارف و نظیر سایر کتب نگاشته شده بود، به عنوان مثال باید از مباحث اعتقادی آغاز می‌کرد و پس از بیان داستان آفرینش و انبیا به روزگار می‌رسید و نهایتاً احکام را بیان می‌نمود، که در این صورت اسلوب آن بیشتر منطقی بود و نه هنری.

دیدگاه ‌شناسان اروپایی

بهاءالدین مشاهی می‌گوید:

»از قرآن‌پژوهان اروپایی گویا ابتدا نولدکه شناس آلمانی که مهم‌ترین تاریخ قرآن را نوشته اسـت، در مقاله قرآن که برای طبع یازدهم دایرة المعارف بریتانیکا نوشته‌است به این خصیصه از سبک قرآن اشاره کرده و گفته‌است اصولاً ذهن هر پژوهشگر امروزین اروپایی سبک قرآن را به اصطلاح ناپیوسته و پاشان می‌یابد. ریـچـارد بـل یـکی از برجسته ترین قرآن پژوهان غربی، در کتاب مقدمه بر ترجمهٔ قرآن به این خصیصه اشاره و آن را ناشی از بی‌دقتی و اشتباه ناسخان و کاتبان وحی می‌داند ولی مونتگمری وات قـرآن شـنـاس اسکاتلندی معروف که این مقدمه او را تهذیب کرده و گسترش داده‌است، تعلیل او را نادرست می‌شمارد. آرتـور جـان آربـری، از [...] ‌شناسان و قرآن‌پژوهان غربی، در مقدمهٔ ترجمه قرآنش به انگلیسی و نیز فریتیوف شوآن در کتاب «فهم » بهتر از دیگران به اهمیت هنری و زبانی - ادبی این خصیصه ساختاری قرآن پی برده‌اند و آن را حسن و هنر قرآن شمرده‌اند، نه عیب و ایراد آن‌. به نظر می‌رسد که اعجاز و سبک تقلیدناپذیر و خارق‌العاده قرآن جز از این طریق میسر نمی‌شد. اگر بیان شه با رعایت ترتیب و توالی منطقی و مضمونی در کتابهای دیگر خطی باشد شیوه بـیـان انـدیـشـه قـرآن حـجـمی و حلقوی ... و به قول آربری کنت وآنی و پلی فونیک است .«

محتوا

کتاب قرآن خود را این گونه معرفی می‌کند:

»کت است که به سوی تو فروفرستاده‌ایم، تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی‌ها به سوی روشنی درآوری، به سوی راه خدای توانای ستوده»(سوره ابراهیم، آیه۱)

پیدایش

مسلمانان همگی قرآن را وحی و الفاظ آن را عیناً و دقیقاً از جانب خدا می‌دانند، که توسط روح الامین (جبرئیل) بر نازل شده‌است.

برخی غیر مسلمانان قرآن را متنی می‌دانند، که محمد خود آن را بیان کرده‌است. برخی از ایشان نیز معتقدند قرآن یک کار گروهی و نوشته شده توسط اشخاص مشخصی است که محمد تنها یکی از آنها بوده‌است.

گردآوری

متن قرآن در سه مرحله گردآوری شد، تا نهایتاً به صورت امروزین یا اصطلاحاً «مصحف» درآمد. نخست زمان محمد. سپس زمان ابوبکر و در آ زمان عثمان. در دوره‌های بعدی رسم الخط آن اصلاح شد.

زمان محمد

در زمان حیات ، وی قرآن را بر مسلمانان می‌خواند. برخی آن را حفظ می‌ د و برخی بر تکه‌های چرم، استخوانهای شانه و دنده و شتر، چوب درخت ما، سنگهای صاف و صیقلی و گاه کاغذ می‌نوشتند. از آنجا که هنوز قرآن بر وحی می‌شد و متن آن ناقص بود، امکان «کتاب ساختن» آن وجود نداشت. «جمع قرآن در زمان رسول خدا را اصطلاحاً تألیف گویند.« در زمان حیات ۳۷ نفر حافظ کل قرآن بودند. (رامیار،تاریخ قرآن:۲۵۵) و تعداد کاتبان وحی که برای خود نسخه‌ای برمی‌گرفتند به بیش از پنجاه نفر می‌رسیده‌است.

زمان ابوبکر

در این زمان جنگهای ردّه بین مسلمانان و از دین برگشتگان و متنبّیان رخ داد، که در آن تعدادی از حافظان قرآن کشته شدند. به پیشنهاد عمر و به دستور ابوبکر »زید بن ثابت» که از کاتبان وحی و حافظ قرآن بود، مأمور جمع آوری قرآن شد. »زید همه نوشته‌های قرآنی را ولو آنکه ده‌ها حافظ و ده‌ها نوشته مطابق آن بود، با اخذ حداقل دو شاهد یکی از کتابت و یکی از حفظ می‌پذیرفت.« قرآن توسط زید طی ۱۴ ماه و تا زمان فوت ابوبکر در سال ۱۳ هجری به صورت مجموعه‌ای از صحیفه‌ها جمع آوری شد و طبق وصیت ابوبکر در اختیار عمر و سپس دخترش «حَفصه» قرار گرفت.

 

زمان عثمان

در زمان عثمان با توجه به گسترش سرزمین مسلمانان تا ایران، شام و مصر نیاز بود به سرعت متن واحدی از قرآن در تمام سرزمینهای مسلمان منتشر شود. همچنین به علت فوت یا کشته شدن تعدادی از حافظان و نویسندگان وحی بیم تفرقه در متن قرآن وجود داشت. از این رو، خلیفه عثمان با جمع‌آوری نسخه‌های مختلف دست به ی ان‌سازی قرآن زد. وی انجمنی متشکل از «زید بن ثابت»، «سعید بن عاص»، «عبدالله بن زبیر» و «عبدالرحمن بن حارث» تشکیل داد. این گروه با همکاری دوازده نفر از قریش و انصار کار تهیه نسخه نهایی را انجام دادند. آنها تمام نوشته‌های قرآن موجود را گرد آوردند و با تکیه بر شهادت شاهدان و حافظان نسخه نهایی یا «مصحف » را تهیه د، که معروف به مصحف عثمانی است و به خط کوفی ابت بود. این کار در فاصله سالهای ۲۴ تا ۳۰ هجری قمری انجام شد و از روی آن ۵ یا شش نسخه تهیه شد. دو نسخه در مکه و مدینه نگهداری شد و باقی نسخه‌ها به همراه یک حافظ قرآن که نقش راهنمای درست خوانی را داشت، به بصره، کوفه، شام و بحرین ارسال شد.

عثمان برای دستی به «توحید نص» یا یگانگی متن قرآن دستور داد، تمام نوشته‌های موجود قرآن را با آب و سرکه جوشانده و محو کنند، تا ریشه نزاع و اختلاف از بین برود. نسخه‌هایی که نابود شدند شامل قرآن عبدالله پسر مسعود -که گویا فاقد دو سوره فلق و ناس بوده‌است.- پسر کعب بودند و قرآن علی نزد وی و فرزندانش باقی ماند و گرچه وی در گردآوری قرآن مستقیما حضور نداشت، در هیچ جا و در زمان خلافت صحت متن گردآوری شده را رد نکرده‌است. صاحب‌ نظران مسلمان معتقدند این نسخه‌ها عموماً از نظر لغوی، املایی و تعداد سوره‌ها تفاوت جزئی داشته‌اند. اما به هر حال عموم مسلمانان حتی خاندان علی و سایر مخالفان خلافت بر صحت نسخه عثمان در طول تاریخ تاکید کرده‌اند.

نظر مشهور جمع آوری در مورد جمع آوری قرآن همین است که ذکر شده اما محققین متا نظر بر جمع آوری قرآن در همان زمان محمد ( ) دارند و روایات ونقلهای مربوط به جمع آوری قرآن بعد از محمد را متناقض یا ناظر به اموری دیگر نظیر تکثیر مصحف یا توحید مصاحف می‌دانند. ر.ک. تاریخ قرآن ،عزت دروزه /البیان ،خویی /کاوشی در جمع آوری قرآن ،ایازی /مباحثی در علوم قرآن ،صبحی صالح.

اصلاحات بعدی

نسخه عثمان به خط عربی اولیه نوشته شده بود، که بدون علامت‌گذاری، اعراب و حروف «والی»(حروفی که نوشته می‌شود و خوانده نمی‌شود) است. تا زمانی که محدود به سرزمینهای عرب زبان بود، اعراب مشکلی در قرائت قرآن نداشتند. اما با گسترش سرزمینهای ی مردمان غیر عرب زبان نمی‌توانستند قرآن را درست بخوانند. برای حل مشکلات ناشی از آن و مقابله با اشتباه خواندن قرآن به دستور علی «ابوالاسود دوئلی» اقدام به اعراب گذاری قرآن نمود. روش او برای این کار بر اساس شیوه رسم الخط سریانی بود. سپس در طی قرن اول به دستور خلفا و امرای اموی «یحیی بن عامر» و «نصر بن عاصم» حروف مشابه نظیر ب، ت و ث را نقطه گذاری د. یزید فارسی حرف «الف» را به قرآن افزود(در عربی الف و همزه دو حرف متفاوت محسوب می‌شود.) در قرن دوم هجری «ابوعبدالرحمن خلیل بن احمد بصری» که اصلیتش ایرانی است، علم نحو و عروض را ابداع کرد و علائم همزه، تشدید و ن را وضع کرد و روش امروزی ثبت حرکات را ایجاد کرد. در طی قرن سوم هجری رسم الخط قرآنی معیار(استاندارد) موجو بوده‌است و ابوحاتم سجستانی(سیستانی) رساله‌ای در رسم الخط قرآن نگاشته، که بخش‌هایی از آن امروزه موجود است. همچنین خط عربی بتدریج طی چند قرن از «کوفی اولیه» به »نسخ» که امروزه قرآن را بدان می‌نویسند، تحول یافت.

نسخه‌ای که امروزه بیشترین استفاده را دارد در سال ۱۹۲۲ (میلادی) توسط الازهر مصر تایید شده‌است و اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان شیعه نیز معتقدند چیزی از آن کاسته یا به آن افزوده نشده‌است.

قرائت قرآن

قاریان هفتگانه(قرّاء سبعه) و راویان چهارده گانه

در خواندن متن واحد قرآن چهارده شیوه یا روایت مختلف وجود داشته‌است. مشهورترین روایت که امروزه قرآن را بر اساس آن اعراب گذاری می‌کنند، روایت حفص از عاصم کوفی است، که به علی می‌رسد. تمام قرآن‌هایی که در ایران به چاپ می‌رسد از جهت صحت کتابت و انطباق با این قرائت در اداره نظارت بر چاپ و نشر قرآن کریم سازمان تبلیغات ی مورد بررسی قرار می‌گیرد و این مسأله در پایان تمام قرآن‌ها ذکر شده‌است.

چنانکه حافظ می‌گوید:

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

 

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

این چهارده روایت در تلفظ حروف و اعراب اندکی متفاوت هستند. مثلاً در قرائت مشهور حفص از عاصم آمده‌است: ملک یوم الدین (م با الف مقصوره که مالک خوانده می‌شود) و در قرائت مشهور دیگر مَلک یوم الدین.

اسامی قاریان و راویان آنها بر اساس کتاب »الاتقان فی علوم القرآن» اثر «جلال‌الدین سیوطی« عبارت‌اند از:

عاصم کوفی(ف.۱۲۷-۱۲۹ه.ق.). وی قرائت را از «ابوعبدالرحمن سلمی« از « علی» و همچنین از «سعد بن ایاس شیبانی» و «زر بن حبیش» اخذ کرده‌است. قرائت وی را «حفص» و «ابوبکر شعبة بن عیاش» روایت کرده‌اند.

عبدالله بن کثیر مکی(ف. ۱۲۰ه.ق.). وی قرائت را از «عبدالله بن صائب صح » و «مجاهد» از «ابن عباس» از « علی» اخذ کرده‌است. قرائت وی را «قنبل» و «بزی» روایت کرده‌اند.

نافع بن عبدالرحمن اصفهانی مدنی(ف. ۱۵۹ یا ۱۶۹ ه.ق.). وی قرائت را از «یزید بن قعقاع» از «ابو میمونه» غلام «ام سلمه»همسر پیاه هستند.

ابن عامر دمشقی(ف. ۱۱۸ه.ق.). وی قرائت را از «ابودرداء صح » اخذ کرده و راویان او «هشام» و «ابن ذکوان» با یک واسطه هستند.

علاوه بر این هفت قراو غیر مسلمانان است. چانچه فردی در صحت متن قرآن، در اسناد آن به و امثال آن شک داشته باشید، در هر سند تاریخی دیگری از آن دوران قطعاً شک خواهد داشت.واقع شودو چنین اجماعی بعید است ریشه در واقعیت نداشته باشد. ۳- گرچه نقل است عثمان و امویان نُسَخ قرآنی متفاوت را از بین برده‌اند، اما مخالفان آنها بعدا بر این مبنا به مخالفت با آنها نپرداخته و در دوره عباسیان و نزد شیعه نیز همین متن قرآن مورد تایید قرار گرفته‌است.۴- نهایتا برخی دانشمندان نظیر محدث نوری قائل به حذف برخی مطالب از قرآن هستند، ولی عده بسیار زیادی از علمای شیعه و سنی در رد این ادعا کتاب نوشته‌اند. ر.ک. افسانه تحریف قرآن،رسول جعفریان.

 

 

 

آمارهایی دربارهٔ قرآن

تعداد کل آیات قرآن ۶۲۳۶ است. البته در این رقم هم اختلاف هست. مثلاً در این محاسبه، «بسم الله الرحمن الرحیم» فقط در سورهٔ فاتحه (اولین سورهٔ قرآن) شمرده شده‌است (البته بجر سوره فاتحه؛ «بسم الله الرحمن الرحیم» که در ابتدای همه سوره‌های قرآن جز سوره توبه که «بسم الله الرحمن الرحیم« ندارد- قرار دارد جزء آیه اول آنها محسوب می‌شوند.)نظراتی دیگر نیز در این باره بسیار موجود است, برای مثال اشخاصی می‌گویند ۶۶۶۶ و اشخاصی دیگر می‌گویند ۶۲۳۴.

بسته به روش شمارش و تعریف کلمه و نیز نحوهٔ رسم‌الخط, اعداد مختلفی برای تعداد کلمات و حروف قرآن گفته شده. مشهورترین آن‌ها ۷۷۷۰۱ کلمه و ۳۲۳۶۷۱ حرف است.

قرآن ۱۱۴ سوره دارد. سورهٔ ۹ قران سوره توبه «بسم الله الرحمن الرحیم« ندارد اما سورهٔ ۲۷ قران یعنی سورهٔ نمل ۲ «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد. طولانی‌ترین سوره قرآن سوره بقره یا است که شامل ۲۸۶ آیه‌است. کوتاه‌ترین سوره قرآن هم کوثر با ۳ آیه‌است.

بلندترین آیه قرآن، آیه ۲۸۲ بقره‌است که در ان ۲۰ حکم الهی آمده‌است. کوتاه‌ترین آیه قرآن نیز آیهٔ ۶۴ سورهٔ الرحمن است که رنگ باغ بهشتی را توصیف می‌کند.

 

دیدگاه‌ها درباره قرآن

مسلمانان

»قرآن وحی نامه اعجازآمیز الهی است، که به زبان عربی[شیوا(فصیح)] به عین الفاظ توسط فرشته وحی، جبرئیل، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان هم اجمالا یکباره و هم تفصیلا در طول بیست و سه سال نازل شده.«

اعتقاد عموم مسلمانان و تمامی مذاهب آن است که قرآن کتاب آسمانی و مقدس است، که طبق مندرجات آن و باور مسلمانان توسط وحی الهی به محمد فروفرستاده شد و معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را معجزه و سند اثبات نبوت محمد می‌دانند. تمام مذاهب ی جز معدودی از دانشمندان بر صحت متن آن اتفاق نظر دارند و اختلاف در نحوه خواندن متن، تفسیر و احیانا ترتیب آن است. میزان این اتفاق نظر به حدی است، که شیعیان دوازده ی ایران و وه ان عربستان از قرآن با رسم الخط واحدی استفاده می‌کنند.

مستشرقان

مستشرقان دیدگاههای متعددی درباره قرآن داشته‌اند. برخی چون گلدزیهر


مبارزه‌طلبی

مسلمانان معتقدند که قرآن معجزه و اثبات کننده درستی ادعای ی اوست.

قرآن در آیاتی منکران وحیانی بودن را به مبارزه طلبیده‌است. ازجمله در آیه ۲۳ سوره بقره می‌گوید «و اگر در آنچه بر بنده خویش فرو فرستاده‌ایم شک دارید، اگر راست می‌گویید سوره‌ای همانند آن بیاورید و از یاورانتان در برابر خداوند یاری بخواهید.« در آیات متعددی از قرآن از منکران وحیانی این کتاب خواسته شده‌است، که اگر می‌توانند نظیر آن را بیاورند. البته در آیه‌ای درخواست شده که کت مثل آن بیاورند. در آیه دیگر ده سوره ذکر شده و آیه بالا یک سوره نیز در اثبات مدعای بشری بودن قرآن کافی دانسته شده‌است. از موارد دیگر مبارزه‌طلبی قرآن ادعای انسجام و عدم تناقض در متن آن است. «چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ که اگر از غیر خدا بود، اختلاف‌های زیادی در آن می‌یافتند«

از سویی، افرادی نظیر مسیلمه نیز خود را خوانده و عباراتی نظیر الفیل، ما الفیل، و ما ادریک ما الفیل، له ذنب و بیل، و طوم طویل را گفته‌اند.(طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱ ص ۱۰۸)

دانستنیهای قرآن

 

تعداد جزء قرآن

آیا مى دانید که : قرآن کریم داراى سى جزء است ، که هر جزء با جزء دیگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد که حضرت رسول(ص) یا جانشینان ایشان این تقسیم را، براى آن‏که قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده‏اند. در مصحف رسمى امروز جهان ، یعنى در مصحف مدینه، به کتابت عثمان طه، هر جزء درست در بیست صفحه پانزده سطرى کتابت شده است.

 

تعداد حزب قرآن

آیا مى دانید که : هر جزء از اجزاى سى‏گانه قرآن، چهار یا دو حزب و کل قرآن 120 یا شصت حزب است. شاید این تقسیم‏بندى نیز براى تسهیل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.



تعداد آیات قرآن

آیا مى دانید که : تعداد آیات قرآن بر طبق اصح روایات 6236 فقره است.

 

 

تعداد کلمات قرآن

آیا مى دانید که : تعداد کلمات قرآن 77807 فقره است.

 
کلمه جلاله (اللَّه)

آیا مى دانید که : کلمه جلاله (اللَّه) در قرآن کریم 2699 بار به‏کار رفته است.

 

حامدات

آیا مى دانید که : حامدات پنج سوره است که با الحمدللَّه آغاز مى‏شود که از این قرارند:

1.سوره فاتحه.

2. سوره انعام.

 3. کهف.

 4. سبأ.

5. فاطر.

 

 

مسبّحات قرآن

آیا مى دانید که : مسبّحات عبارتنداز :

 اِسراء

 حدید

صف

تغابن

اعلى.

 

 پیشینهء تفسیر قرآن

آیا مى دانید که : پیشینهء تفسیر قرآن به زمان رسول اکرم (ص ) بر مى گردد زمانیکه آن حضرت در پاسخ به پرسشهاى صحابه از آیات قرآن , آیات را تفسیر مى فرمود.

منابع تفسیر

آیا مى دانید که : منابع مهم تفسیر نقلى از نگاه شیعه عبارتنداز: قرآن , روایات (ص ) و ائمه معصومین (ع )و از نظر اهل سنت این منابع عبارتنداز: قرآن , روایات (ص )و صحابه .

اولین نمونه تفسیر

آیا مى دانید که : اولین نمونه هاى تفسیر علمى در تفاسیر شیعه به تفسیر تبیان شیخ طوسى متوفى (460 برمى گردد.

تفاسیر مهم

آیا مى دانید که : تفاسیرِ المیزان , الفرقان , الکاشف , البصائر, نوین , نمونه , من هدى القرآن , پرتوى از قرآن و...از تفاسیر مهم علمى قرن 14هستند.

آیا مى دانید که : علامه طباطبائى , صاحب تفسیر ارزشمند المیزان , معتقد است که نزول دفعى قرآن بر قلب (ص ) بوده است .


اشعار مدح حضرت المومنین علی

(علیه السلام)

می کند عشق تو در روز جزا م ؛ علی

ابروی قاب اَو اَدنای پیغمبر ؛ علی

حب تو تنها عن ال اء و المنکر ؛ علی

من کیم ، من خاک پای میثم و قنبر ؛ علی

یک نخت هر وصله ی نعلین تو حبل المتین

دار رازهای چاه تو روح الامین

در امان می ماند از کید همه این سرزمین

یا امین الله فی ارض المومنین

سایه تو هست حتما بر سر ؛ علی

یک لغت از حرف تو دارد دو صد معجم فقط

همچو اقیانوسی و پیش تو دریا نم فقط

از تمام دشمنان سر میزدی از دم فقط

می شناسم من تو را تنها یل عالم فقط

می شناست یهودی حائل خیبر ؛ علی

جلوه ی دست خدا در غزه ی خندق تویی

در تمام آفرینش خالص مطلق تویی

تو صراط المستقیمی و فقط بر حق تویی

می شود آن که روح ما ملحق تویی

می کشد سوی نجف دائم دل ما پر ؛ علی

بر سر مهمانیت هر شب چه قیل و قالی است

نان و مایی که از دست تو باشد عالی است

با " مَن تانی لِکُلِّ خَیر " دستت خالی است

گوشه گیری من ازبیچاره از بی بالی است

تو کرم کردی که شد حال دلم بهتر ؛ علی

ابرم و باران نثار این محاسن می کنم

گریه بر یک غربت بی حد و ممکن می کنم

روضه ای نذر شما از صدق و باطل را باطل می کنم

*****************

مناجات با خدا

باز کن در، منم منم یارب

عبد آلوده دامنم یارب

دلم آلوده است و با این حال

حرف دل با تو می زنم یارب

بهترین میزبان تو هستی تو

بدترین میهمان منم یارب

با تو پیوند دوستی بستم

گر چه با خویش دشمنم یارب

گر چه صدبار توبه بش تم

باز هم توبه می کنم یارب

کرمی کن بگیر دستم را

که دگر توبه نشکنم یارب

کاش پیش از گنه روان می شد

روح از غالب تنم یارب

به کدامین گنه کنم اقرار

که بود روی گفتنم یارب

معصیت ها چو مار پیچیدند

همه بر دور گردنم یارب

آه از آن لحظه ای که می گردد

خانه گور مسکنم یارب

با همه تیره روزیم چون شمع

از شرار تو روشنم یارب

خارهای گنه به مهر علی

گشته خوشتر زگلشنم یارب

"میثمم" جز به خاک پای علی

سر به جائی نیفکنم یارب

******************

شهادت حضرت علی (ع)

شب بیست و یکم ماه رمضان

شور

کوچه های شهر غم ، دیگه بی مولا شده

یتیما گریه کنید ، غرق خون بابا شده

یا المومنین

******

صدای علی دیگه ، از تو مسجد نمیاد

تو ابه پیرمرد ، امشب آقا رو میخواد

یا المومنین

******

روسر علی اگه ، تیغ ابن ملجمه

ولی قاتل آقا ، شده داغ فاطمه

یا المومنین

******

دیگه بعد دلبرش ، علی همزبون نداشت

نیمه شب ها پا می شد ، نون و ما بر میداشت

یا المومنین

******

توی کوچه های شهر ، به یتیما سر میزد

به یاد اون روزی که، زهرا بال و پر می زد

یا المومنین

******

با چ نگا میکرد ، خانومش سیلی می خورد

با همون خاطره ها ، روزی صد دفه می مُرد

یا المومنین

******

حالا که راحت شده ، از جفا های همه

با یه دنیا اشتیاق ، رفته پیش فاطمه

یا المومنین

**************

روضه شب 19

امشب علی می بیند اشک دخترش را

در کوفه می گوید اذان آ ش را

مرغ ان خانه دامن را نگیرید

خالی کنید ای عرشیان دور و برش را

روی لبش انّا الیه راجعون است

بر آسمان ها دوخته چشم ترش را

با رفتن بابا خدا می داند و بس

در خانه بی ت قلب دخترش را

ای ابن ملجم زودتر از جای برخیز

او قصد دارد که ببیند همسرش را

دلتنگ مانده تا ببیند بار دیگر

رنگ کبود صورت نیلوفرش را

حالا علی را سوی خانه می برندش

جبریل می گیرد کمی زیر پرش را

************

مناجات با خدا

شبی پروندۀ خود را گشودم

برآمد ناله از هر تار و پودم

سراپا آب گشتم از خج

که آ دست خود را رو نمودم

الهی! سیدی! العفو! العفو!

بدم؛ صد بار خود را آزمودم

تو بر لطف و عنایاتت فزودی

من از غفلت گناهم را فزودم

دریغا ای دریغا ای دریغا

تو با من بودی و من بی تو بودم

خطاکارم ولیکن گاه گاهی

به خاک آستانت چهره سودم

نه از پرونده جرمی پاک

نه از آیینه ام زنگی زدودم

چنان در آتش خجلت شدم آب

که خیزد با نفس از دودم

تمام راه ها را بستم اما

زبان معذرت خواهی گشودم

الهی! «میثمم» العفو! العفو!

اگرچه لایق عفوت نبودم

***************

مناجات با زمان عجل الله در شب قدر

***

سلام من به قرآن بر سر تو
سلام من به قبر مادر تو

اگر زائر شدی صحن نجف را
سلام من به بابا حیدر تو

اگر زائر شدی بین الحرم را
سلام من به جدّ اطهر تو

بگو از جانب من با حسینت
سلام من به خون پیکر تو

اگر رفتی کنار قبر عبّاس
سلام من به آن آب آور تو

شب احیا کند ناله سه ساله
پدر جان، کی بریده آن سر تو

اگر رفتی کنار قبر زینب
سلام من به آن چشم تر تو

به مشهد هم که رفتی یابن زهرا
بگو من هم بیایم در بر تو

خلاصه گویمت در بین سرداب
سلام من به سوز اطهر تو

*****************

مناجات با زمان عجل الله

در آ ین شب قدر

***

احیا در فراق تو گذر شد

عمرم تباه است و ز هجر تو سپر شد

ای روضه خوان و یوسف زهرا کجایی

آقا بیا روزم شب و شب هم سحر شد

از اول ماه خدا یاد تو هستم

اما چرا این ناله هایم بی اثر شد

آقا اجازه شب شب قدر است و روضه

از کوفه تا کرب و بلا خاکم به سر شد

مولای دین رفت و جسارت ها شروع شد

در هاشان بغض مولا پر ثمر شد

اما امان از روضه ای که خون تو گریی
آقا اسارت رفت و زینب در خطر شد
بی تو چه سخت است از سر و سرنیزه گفتن
مولا بیا چون یک سه ساله در به در شد
طشت طلا و خیزران ها بر حسینت
بزم و دختری غرق نظر شد
وقتی جسارت بر سر ببریده د
مویش سپید و زینب تو خون جگر شد
این بار در شام و پلیدی های بسیار
گوید رقیه ای پدر وقت سفر شد
مولا حلالم کن ولی ای صاحب من
چشمان زهرا مادرت از گریه تر شد

******************

نوحه

سجده گاه علی دیدنی شد روی ماه علی دیدنی شد

هرنگاه علی دیدنی شد

یاعلی یاعلی یاعلی جان

******

اشک چشم ترش راببینید خون فرق سرش را ببینید

سجده آ ش راببینید

یاعلی یاعلی یاعلی جان

******

غرق خون شد رخ بی مثالش دیدنی گشته صبح وصالش

مسجد کوفه گرید به حالش

یاعلی یاعلی یاعلی جان

******

رنگ مولای عالم پریده خون فرقش به سجده چکیده

می رود سوی یار شهیده

یاعلی یاعلی یاعلی جان

******

این چنینش خدا می پسندد دگر بر غم او مخندد

دگر دست او را مبندد

یاعلی یاعلی یاعلی جان

******

بسته شد هر دو چشم تر او شد جدا از دو زانو سر او

بوسه گیرد از او دختر او

یاعلی یاعلی یاعلی جان

******

فرق مظلوم عالم دو تا شد دیدنی روی مشکل گشا شد

عاقبت حاجت او روا شد

یاعلی یاعلی یاعلی جان

*************

شب قدر

شاید اجل تو در کمینت باشد

شاید لحظات واپسینت باشد

پس قدر بدان، برای خود کاری کن

شاید شب قدر آ ینت باشد

*******************

شب21در دم آ ...

در دم آ ، علیّ مرتضی
گفت با زینب به صد شور و نوا
زینبا، عمرم به پایان آمده
وعده ی دیدار جانان آمده
زینبا دارم وصیّت با تو من
گوش دل بگشا و بشنو این سخن
چون حسینم از جفا، بی سر شود
پیکرش صد از خنجر شود
چون در آن صحرا ندارد مادری
طفل هایش را جمع آوری
با اسیران بلا ای بی پناه
چون رسیدی در میان قتلگاه
جای من روی نکویش را ببوس
گر ندارد سر، گلویش را ببوس
از پس مرگ من ای زار حزین
هستی اندر ی عصمت مکین
لیک اندر کربلا مضطر شوی
از جفا بی چادر و معجر شوی
گوئیا می بینم از آرام جان
در همین کوفه ز جور کوفیان
با دف و چنگ و نی و مضمارها
می برندت بر سر بازارها
دیگر از «ذاکر» مگو از شهر شام
قصّه کوته ختم کن اینجا کلام

******************

وقتی که با نان و نمک ...

وقتی که با نان ونمک افطار می کرد
انگار که با فاطمه دیدار می کرد
هی شیر را از پیش خود می زد کنار و
هی دخترش باچشم تر اصرار می کرد
در آسمان انگار چیزی تازه می دید
از اشک دیده چشم را خونبار می کرد
دردست خود پیراهنی پرماجراداشت
که این جهان را برسرش آوار می کرد
امشب زشبهای دگر مظلوم تر بود
این رااذان، وقت سحر اقرار می کرد
دنیابرایش خاطراتی پرزغم داشت
که هر سحررا مثل شام تار می کرد
این پیرمردی که غرورش را ش تند
انا الیه راجعون تکرار می کرد
دلتنگ محسن بود این شبهای آ
گریه به پهلو ودرو دیوار می کرد
قلاب در وقتی که بوسه زد به شالش
یاد غلاف وزخم دست یار می کرد
از بسکه دلتنگ نگاه همسرش بود
او ابن ملجم را خودش بیدار می کرد
همراه زینب دخترش محراب کوفه
گریه برای حیدر کرار می کرد

*************************

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان - نوحه زنی 3

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون ش ته
سجاده گشته رنگین، از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
*****
از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید
دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد
نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد
سجاده گشته رنگین، از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
*****
غم خوار دردمندان امشب شهید گردید
امشب جهان ز فیض حق نا امید گردید
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت
امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت
سجاده گشته رنگین، از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
*****
باب عد امشب مسدود شد بر انسان
امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران
امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید
امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
*****

*******************

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان - نوحه زنی1

ای صفای همه عالم ز صفای حرمت
انبیا دست گشودند به سوی کرمت
سر نهادند بر آن بارگه محترمت
نفس هر دو جهان بسته به یک لحظه دمت
دست زمین تار مویت، قبله دو طاق ابرویت
رایحه ی جنت آرد، سحرگهان باد از کویت
علی علی علی یا مولا(2)
*****
ای تو آرامش جانم به نگاهم بنواز
بر درت همچو گدای سر راهم بنواز
تو ی و من آن عبد سیاهم بنواز
گر چه آلوده و پر جرم و گناهم بنواز
لیله ی قدرم موی تو، بدر تمامم روی تو
آرزوی من دیدار، آن حرم دلجوی تو
علی علی علی یا مولا(2)
*****
شب هجران تو مولا به دلم غم دارم
ز فراقت بنگر دیده ی پر نم دارم
مثل لاله به رخم قطره ی شبنم دارم
ناله از هجر تو قدر همه عالم دارم
بعد تو از دنیا سیرم، غربت تو کرده پیرم
از غم روی خونینت، عاقبت آقا می میرم
علی علی علی یا مولا(2)
*****
ای درت باب خدا ای حرمت باغ بهشت
ای خدا جوی خدا بوی خداوند سرشت
بر دلم نام تو را دست خداوند نوشت
ای همه حسن نگاهی تو بر این بنده ی زشت
بی تو چو برگی در بادم، با تو به موج غم شادم
تا به ولایت پابندم، در همه عالم آزادم
علی علی علی یا مولا(2)
*****

***********************

شهادت حضرت علی (ع)

شب بیست و یکم ماه رمضان

شور

کوچه های شهر غم ، دیگه بی مولا شده

یتیما گریه کنید ، غرق خون بابا شده

یا المومنین

******

صدای علی دیگه ، از تو مسجد نمیاد

تو ابه پیرمرد ، امشب آقا رو میخواد

یا المومنین

******

روسر علی اگه ، تیغ ابن ملجمه

ولی قاتل آقا ، شده داغ فاطمه

یا المومنین

******

دیگه بعد دلبرش ، علی همزبون نداشت

نیمه شب ها پا می شد ، نون و ما بر میداشت

یا المومنین

******

توی کوچه های شهر ، به یتیما سر میزد

به یاد اون روزی که، زهرا بال و پر می زد

یا المومنین

******

با چ نگا میکرد ، خانومش سیلی می خورد

با همون خاطره ها ، روزی صد دفه می مُرد

یا المومنین

******

حالا که راحت شده ، از جفا های همه

با یه دنیا اشتیاق ، رفته پیش فاطمه

یا المومنین

****************

شهادت حضرت علی (ع)

شب بیست و یکم ماه رمضان

اگه سرم ش ته ، ز تیغ ابن ملجم

دیدار روی زهرا ، شده برام فراهم

ز دوری نگارم ، دلم گرفته بسیار

حسن حسین اباالفضل ، زینب خدا نگهدار

علی علی علی جان

******

فاطمه جون تو خونم ، خیلی ش ت دل تو

دیگه نمی بینم من ، تو کوچه قاتل تو

من با سر ش ته ، تو با قد خمیده

عشقی رو دنیا اینجور ، غریبونه ندیده

علی علی علی جان

******

حالا که من نشسته ، مو می خونم

فهمیدم چی کشیدی ، ای همسر جوونم

با صحنه ای که دیدم ، تو کوچه ها شدم پیر

دستای لاغر تو ، ضرب غلاف شمشیر

علی علی علی جان

****************

شهادت حضرت علی (ع) نوحه

شب بیست و یکم ماه رمضان

مسجد کوفه دگر مولا ندارد

زینب کبری دگر بابا ندارد

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

******

آفتاب عمر او بر روی بام است

کار مظلوم همه عالم تمام است

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

******

پیش چشمان همه د یچ و تاب است

آخـر عـمر سـلام بـی جـواب است

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

******

دگر بر اشک چشم من مخندد

دگر بـا ریسمان دستم مبندد

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

******

می شود نیلی ز آهش ماه کوفه

دیده بر راهش نشسته چاه کوفه

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

******

بوی زهرای جوان می آید امشب

بوی یـار قـد کمان می آید امشب

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

******

زینب کـبـری کـنار بستر او

بوسه ها می گیرد از زخم سر او

می چـکـد اشک یتـیمـان

ای علی جان ای علی جان

*****************

شهادت حضرت علی (ع)

شب بیست و یکم ماه رمضان

نوحه

ای ماه کوفه خدا نگهدار ای چاه کوفه خدا نگهدار

غریب و دل ش ته ام من

بار سفر رابسته ام من

واویلتا آه و واویلا

******

رسیده دیگر صبح وصالم دل اجل هم سوزد به حالم

آتش زده بر پیکر من

امن یجیب دختر من

واویلتا آه و واویلا

******

منم که چون گل می خندم امشب دو چشم خود را می بندم امشب

رسیده عطر و بوی زهرا

من می روم به سوی زهرا

واویلتا آه و واویلا

******

گرید به حالم طبیب کوفه شفا گرفته غریب کوفه

ای ریسمان خدانگهدار

زخم ربان خدانگهدار

واویلتا آه و واویلا

******

چشم ترمن دارد تماشا زخم سر من دارد تماشا

من که دگر از پا نشستم

علی بی فاطمه هستم

واویلتا آه و واویلا

*******************

شهادت المومنین علی (ع)

شب بیست و یکم ماه رمضان

نوحه

(به سبک نسیمی جان فزا می آید)

عزای علی اعلی شد خون جگر حضرت زهرا شد

خون جگر حضرت زهرا شد

واویلا واویلا واویلا

******

رسیده عزای بوالحسن نوحه گر لاله و یاسمن

تسلیت حجت ابن الحسن

واویلا واویلا واویلا

******

ذکر ارض و سما واویلا ملائک ، به تن رَختِ عزا

گشته زینب دگر بی بابا

واویلا واویلا واویلا

******

ز ظلم آن لعین جانی شده شیر خدا قربانی

رفته بر عرش حق مهمانی

واویلا واویلا واویلا

******

امشبی را به قلبی مضطر با سرِ ش ته شد حیدر

میهِمان، به زهرای اطهر

واویلا واویلا واویلا

******

جان اهل دو عالم بر لب فلک داده زِ کف تاب و تب

دوباره شد یتیمه زینب

واویلا واویلا واویلا

******

گرچه بی پدر شد این دختر دلش چون ، گلِ یاسی پ ر شد

امیدش بُود بر برادر

واویلا واویلا واویلا

******

در همین کوفه روزی یا رب برای حفظ دین و مذهب

خورَد سنگ جفا بر زینب

واویلا واویلا واویلا

*************************

ضربت خوردن المومنین علی (ع)

شب نوزدهم ماه رمضان

نوحه

(به سبک حاج ناظم)

حضرت زهرا شده صاحب عزا

غرقه به خون شد علی مرتضی

جان او فدا شد حاجتش روا شد

با سر خونین و ش ته افتاده یاد دست بسته

یا زهرا یا زهرا یا زهرا

******

مسجد کوفه شده دریای خون

چهره ی مولا ز جفا لاله گون

زنده شد ز کینه روضه ی مدینه

با سر خونین و ش ته افتاده یادِ دست بسته

یا زهرا یا زهرا یا زهرا

***********************

مناجات با المومنین علی (ع)

واحد (حماسی)

المومنین تنها علی باشد علی باشد

نبی را جانشین تنها علی باشد علی باشد

شَه والانشین تنها علی باشد علی باشد

دلیر بی قرین تنها علی باشد علی باشد

علی یعسوب دین باشد علی حبل المتین باشد

دو عالم را نگین باشد اولین باشد

علی رکن جهان باشد علی یک قهرمان باشد

علی نبض زمان باشد به هر جا و مکان باشد

یا علی مولا ، علی مولا ، حیدر حیدر

******

نگار آشنا تنها علی باشد علی باشد

گل باغ ولا تنها علی باشد علی باشد

علی مرتضا تنها علی باشد علی باشد

مه لقا تنها علی باشد علی باشد

علی آقای من باشد علی مولای من باشد

علی دنیای من باشد علی عقبای من باشد

علی جانان من باشد علی ارکان من باشد

علی ایمان من باشد علی قرآن من باشد

یا علی مولا ، علی مولا ، حیدر حیدر

******

به لبها تنها علی باشد علی باشد

به دردم خاتمه تنها علی باشد علی باشد

به دشمن واهمه تنها علی باشد علی باشد

دلیل محکم شیعه علی باشد علی باشد

علی لوح و قلم باشد علی صاحب علم باشد

علی آب و گلم باشد امید اولم باشد

علی شاه کرم باشد علی تاج سرم باشد

یا علی مولا ، علی مولا ، حیدر حیدر

******

به جان من صفا تنها علی باشد علی باشد

به قلب و دل جلا تنها علی باشد علی باشد

ولی مسلمین تنها علی باشد علی باشد

به شیعه مقتدا تنها علی باشد علی باشد

علی عشق قدیم باشد علی نور عظیم باشد

علیم و هم کریم باشد انیس هر یتیم باشد

علی شیر حنین باشد علی نور دو عین باشد

عزیز عالمین باشد علی باب الحسین باشد

یا علی مولا ، علی مولا ، حیدر حیدر

******************

علی جان...

بر دل غمزده امید و رجا می آید

بنشینید همین جا که خدا می آید

چقدر دور و بر سفره گدا می آید

چون علی کرده دعا، حال بکا می آید

گریه فقط انگار به ما می آید

کار ما چیست؟ چنان ابر، فقط با

تا سحر بر سر سجادۀ شب نالیدن

بی سر و پا شدن و حلقه به در کوبیدن

کار او چیست فقط جرم و خطا پوشیدن

این ن است که از عرض و سما می آید

غیر عصیان و خطا بر دلم انباشت نشد

لطف او دست مرا باز نگهداشت، نشد

دست مهرش به دلم عشق فقط کاشت، نشد

کاشتم هر چه در این مزرعه برداشت نشد

فقط از دست من انگار،جفا می آید

می گشایند در میکده گاه و بیگاه

رزق مان می رسد از برکت و سوز این ماه

توبه سهل است اگر می گذریم از این ماه

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

با زهم بوی مزار می آید

قابل ّوبه اگر اوست، بگوئید حسین

آبرو داده به ما دوست، بگوئید حسین

نام این دوست چه نی ت،بگوئید حسین

کارتان گر که به یک موست،بگوئید حسین

نوکر فاطمه بودن به شما می آید

موی آشفتهء عشاق مرتّب نشود

هر که گریان حسین است معذّب نشود

قسمی پاک تر از معجر زینب نشود

روز ما قاعدتا" بی غم او شب نشود

یادمان روضه ای از کرببلا می آید

نعل ده اسب،نقوش بدنی را کندند

عده ای هول شده،پیرهنش را کندند

بعد انگشت، عقیق یمنی را کندند

آه از آن وقت که خلخال زنی را کندند

همه دیدند ی با قد تا می آید

*********************

صحنه ی م کبراست

خلایق همه در محکمه ی عدل خداوند حکیم

و همه در وحشت و اندوه عظیمند

هراسان همه از خشم جحیمند

گریزد پسر از مادر و مادر ز پسر

خلق همه منتظر اجر و صوابند و عقابند و حسابند و

کتابند و عتابند و خطابند

نه راهی که گریزند ز تعقیب گناهی

نه امیدی نه پناهی

همه در محکمه ی عدل الهی

همه جا رفته فرو ی ره در کام سیاهی

امم و خیل نبیّین، همه در جوش و وشند و ستادند و به گوشند

که شاید شنوند از طرف ذات خدا، حکم خدا را.

اُممِ گشته پناهنده به نوح و به خلیل الله و موسی و و به سلیمان و به داوود نبیّین

همه گویند که ماراست نگه جانبِ پیغمبر ، محمّد که بوَد احمد و محمود

به جز او و وصیش علی آن حجت معبود

ی مظهر لطف و کرم خالق دادار نباشد، همه با چشم گهربار، گریزند سوی احمد مختار

که ای رحمت تو سایه فکنده به سر خلق گنه کار

مگر لطف تو گردد همه را یار

نگاهی که رهانی تو از این دایره ی وحشتِ عظما دل ما را.

در آن حال محمّد سخن آغاز کند، دست دعا باز کند، با احد لم یزلی راز دل ابراز کند، از جگر آواز کند

بار خدا فاطمه ام کو همه دارند به من دیده و من دیده گشودم به سوی عصمت داور

که ثنایش شده از جانب تو سوره ی کوثر که تو خو ش ز لطف و کرمت حضرت صدیقه ی اطهر

همه امید رسول است، بتول است، بتول است و بوَد پاک و مطهر

نفس خلق به شده حبس و همه مبهوت و پریشان

همه با دیده ی گریان که ندا می رسد از خالق منان همگی چشم بپوشید ز وحشت

ن وشید که آید به سوی عرصه ی م

ثمرِ نخلِ دل پاک پیمبر، همه ی هستِ علی هستیِ داور

همه بینید جلال و شرف و عزت خدا را.

قیامت بوَد آن لحظه که زهرا به سوی بیاید

به روی خلق ز لطف و کرمش دیده گشاید

نه دل احمد و حیدر که دل از دوست و دشمن برباید

به لبش خنده ی عفو و به سرش تاج شفاعت

به کفش برگه ی و دندان رسول الله و پیشانی بشْکافته ی حیدر و خون جگرِ نورِ دو عینش

حسن و جامه ی خونین حسین ابن علی دست ابوالفضل علمدار

دو مظلوم دگر محسن ششماهه و قنداقه ی خونین علیْ اصغر

و جبریل امین پیش روی ناقه و پشت سر او حضرت میکال دو سوی دگرِ او ملک الموت

سرافیل به تعظیم و به تجلیل و به تکبیر و به تسبیح و به تهلیل

فزون از عددِ اهل قیامت، ملَک آیند و ستایند همه حضرت امّ النّجبا را.

پس آنگاه ندا می رسد از ذات خداوند که محبوبه ی من

فاطمه امروز بخواه آنچه که خواهی

ز چنین طرفه ندا فاطمه را اشک، روان گردد و گوید که الهی

اگر امروز مرا اشک روان است به صورت، تو گواهی که فقط عاشق دیدار حسینم

که رسد باز ندا از طرف ذات خداوند که یا فاطمه ای دخت پیمبر

بگشا دیده ی خود را به سوی عرصه ی م

نگه فاطمه افتد به یکی پیکرِ بی سر که بود تر از لاله ی پ ر

همه اعضاش جدا گشته ز شمشیر و ز خنجر

زده خون ی ره فواره ز رگ های گلویش

جگر فاطمه خون گردد و آهی کشد از که م ب وشد

به ستوه آورد از ناله ی خود ارض و سما را.

اهل م همه با فاطمه فریاد بر آرند

چنان اشک ببارند که در شود باز بپا م دیگر

ز خدا باز ندا می رسد ای فاطمه بار دگر از ذات خداوند تعالی

بطلب حاجت خود را و بخواه آنچه که خواهی

نگه فاطمه بر حنجر صد چاک حسین است و دو دستش به دعا

گرید و گوید به خدای ازلی: بار خدا حاجت من نیست به جز آن که ببخشی

ز کرم خیلِ محبّان من و شوهر مظلوم مرا

باز ندا می رسد از حضرت معبود که ای نور دل احمد و محمود

به عزّت و جلالم به تو آنقدر ببخشم که تو راضی شوی از من

به خدا می سزد آن روز خدا خلقت خود را به همان سیلیِ سختی

که به یاس رخ زهرا اثرش ماند، ببخشد

که همان لطمه شرر زد جگر اهل ولا را.

بگشا دیده و الطاف و عنایات و کرم بین که همان عصمت داور که همان روح دو پهلوی پیمبر

که همان آینه ی احمد و حیدر

چو نهد پای به م ، همه بینند چو مرغی که کند دانه ز خاشاک جدا

جمع کند جمله محبان خودش را و منادی خداوند ندا می دهد:

ای اهل قیامت!

همگی پیش به پشت سر زهرا

همه پویند به گ ار جنان همره صدیقه ی اطهر،

به جز آنان که ش تند میان در و دیوار،

ز کین پهلوی او را،

نه فقط پهلوی او، ی او، بازوی او را

و گروهی که ستادند و ن د در آن عرصه ی غم یاری او را

و گروهی که گشودند به آتش در کاشانه ی او را

و گروهی که ش تند درون صدف در آن واقعه دردانه ی او را

و هم آنان که ش تند نمکدان و گرفتند ندیده نمکش را

و هم آنان که گرفتند پس از رحلت پیغمبر اکرم فدکش را

و هم آنان که پس از فاطمه کشتند حسین و حسنش را

و هر آن که به اولاد علی ظلم کند تا صف م ،

و هم آنان که گرفتند به جز راه ولایت، ره عصیان و خطا را.

***********************

اشعار زمان(عج) - شب قدر - موسی علیمرادی

امشب کجا آه ای مسافر بار بستی؟

امشب کجا احیا گرفتی با که هستی؟

امشب کجا بغض غریبی را ش تی؟

یا بین مایی گوشه ای تنها نشستی؟

هرجا که هستی مضطرم ، قرآن ناطق

دستی بکش روی سرم قرآن ناطق

در آتش شرم از شما آه ست دودم

ای کاش از شرم آب می شد این وجودم

هر جا تو بودی با من و من بی تو بودم

آنقدر بودی عاشق من من نبودم

از سرخی چشمان تو شرمنده هستم

خوردم نمک اما نمکدان را ش تم

حق کدامین مهربانی ات ادا شد

از تو اجابت ها به دست بی دعا شد

برمن وفا کردی جواب تو جفا شد

بر بی حیایی های من چشمت حیا شد

ای تو به من نزدیک تر از رگ گردن

دشمن نکرده با تو آنچه کرده ام من

امشب حلالم کن به آن فرق دریده

برآن که بی زهرا خوشی دیگر ندیده

امشب حلالم کن به آن مرد بریده

برآن عزادار غم قامت خمیده

بر آن غمی که در دل حیدر نشسته

امشب حلالم کن به پهلوی ش ته

**************

زبانحال مولا(ع)... شب نوزدهم

بیا دریابم ای زینب که دل تنگ ایم...

من امشب تا سحر فکر تبسم های زهرایم...

...نمیره از جلو چشمام شلوغی های تو کوچه...

مگه یادم زهرا و ردّ خون توی کوچه...

مگه یادم میره که دستامو بستن

مگه یادم میره که پهلو بش تن

مگه یادم میره کبودی روشو

مگه یادم میره ورم بازوشو

مگه یادم میره همسایه ها دیدن

مگه یادم میره به زهرا خندیدن

***************

اشعار ضربت خوردن حضرت علی(ع) - علی صالحی

بزن ای تیغ در دَم راحتم کن

از این شهر، این جهنم راحتم کن

مگر از دستِ تو کاری برآید

بزن ای ابنِ ملجم راحتم کن

**


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها