جستجوی عبارت توسل احمد المروزی به قبر



بیوگرافی و ع های شخصی اینستاگرام احمد مهرانفر بازیگر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , اینستاگرام احمد مهرانفر

زندگینامه احمد مهرانفر

احمد مهرانفر در دهم داد ماه پنجاه و چهار ( ۱۳۵۴/۳/۱۰)در برزک کاشان دیده به جهان گشود. وی دارای مدرک کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد کارگردانی می باشد. او که حالا چهل ساله شده، میگوید در زندگی شخصی به سختی خنده اش می گیرد، حالا برخلاف گذشته دوست دارد در سکوت زندگی کند اما انگار روی صحنه یا جلوی دوربین به آدم دیگری تبدیل میشود.

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

احمد مهرانفر جزو خاص ترین بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. خاص نه به خاطر بازی هایش، خاص به خاطر ویژگی های اخلاقی خودش که در بسیاری از موارد با همکارانش متفاوت است ، در او خبری از ادا و اصول نیست. او فارغ از شو ها، جلب توجه ها و بازیگری جز روی صحنه که در بین عوام هم رایج شده، خودش است. خودی که خیلی دوست دارد آن را پنهان کند. بدترین چیز برای او این است که مخاطبان آثارش به جای باور شخصیتی که آن را جان داده، خود احمد مهرانفر را ببینند. برای همین است که با گریم و لباس شخصیت ها، فقط به زبان آنها صحبت می کند و هیچوقت حین ضبط یک مجموعه با لباس و ویژگی های کاراکترش حاضر به مصاحبه نمی شود و ترجیح می دهد پایان کار، وقتی خودِ خودش است درباره «ارسطو ها و خنجری ها و اسدلی ها» حرف بزند.

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

این بازیگر برای اولین بار در نان، عشق و موتور ۱۰۰۰ در سینمای ایران ظاهر شد او نویسندگی و کارگردانی نمایش ادیپ افغانی را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. وی از سال ۱۳۷۸ اجرای حرفه ای تئاتر را آغاز و در کنار بازیگرانی مانند پرویز پرستویی ، پانته آ بهرام ، جعفری ، مهتاب نصی ور و حبیب رضایی اجرای نقش های تئاتری را تجربه کرده است. احمد مهرانفر در چند مجموعه تلویزیونی، از جمله مجموعه سریال های پایتخت ۱ و ۲ و ۳ و ۴ در نقش ارسطو عامل حضور در تلویزیون را تجربه کرده است.در ادامه ضمن نگاهی به فعالیت های هنری این بازیگر محبوب ایرانی، جدیدترین ع های او را نیز ملاحظه فرمایید.

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفر

های سینمایی احمد مهرانفر :

۱۳۹۳ – سینمایی ایران برگر – کارگردان مسعود جعفری جوزانی
۱۳۹۲ – دربند – کارگردان پرویز شهبازی
۱۳۹۰ – بی خود و بی جهت – کارگردان عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۹ – عاشقانه ای برای سرباز وظیفه رحمت – کارگردان پوریا آذربایجانی
۱۳۸۹ – یک عاشقانه ساده – کارگردان سامان مقدم
۱۳۸۹ – اسب حیوان نجیبی است – کارگردان عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۸ – هیچ – کارگردان عبدالرضا کاهانی
۱۳۸۷ – درباره الی – کارگردان اصغر فرهادی-
۱۳۸۷ – عصر روز دهم – کارگردان مجتبی راعی
۱۳۸۷ – کلبه – کارگردان جواد افشار
۱۳۸۶ – استشهادی برای خدا – کارگردان علیرضا امینی
۱۳۸۶ – حقیقت گمشده – کارگردان محمد احمدی
۱۳۸۶ – تسویه حساب – کارگردان تهمینه میلانی
۱۳۸۵ – اقلیما – کارگردان محمدمهدی عسگ ور
۱۳۸۴ – آتش بس – کارگردان تهمینه میلانی
۱۳۸۴ – شاعر زباله ها – کارگردان محمد احمدی
۱۳۸۱ – عشق – کارگردان ابراهیم وحیدزاده
۱۳۸۰ – نان، عشق و موتور ۱۰۰۰ – کارگردان ابوالحسن داوودی

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

سریال های تلویزیونی و نمایش خانگی احمد مهرانفر :

۱۳۹۴ – پایتخت ۴ – کارگردان سیروس مقدم
۱۳۹۲ – پایتخت ۳ – کارگردان سیروس مقدم
۱۳۹۱ – پایتخت ۲ – کارگردان سیروس مقدم
۱۳۹۱ – مینی سریال شب یلدا
۱۳۸۹ – پایتخت ۱ – کارگردان سیروس مقدم
۱۳۸۷ – تله واقعیت مجازی – کارگردان بازیگر رضا بهشتی
۱۳۸۶ – تله تئاتر خانواده تت – کارگردان مائده طهماسبی
۱۳۸۴–۱۳۸۵ تله مسیر سبز
آفتاب بر همه ی ان می تابد – کارگردان عباس رافعی
۱۳۸۲ – بانکی ها – کارگردان مهدی مظلومی

۱۳۹۳ – ابله – کارگردان کمال تبریزی

۱۳۹۲ – شاهگوش – کارگردان داود میرباقری

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

ع شخصی احمد مهرانفر

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفر

احمد مهرانفر در کودکی

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفرع بازیگران

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

بیوگرافی احمد مهرانفر

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفر

احمد مهرانفر و جواد عزتی

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفر

محسن تنابنده و احمد مهرانفر

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفر

اینستاگرام احمد مهرانفر , همسر احمد مهرانفر , ع جدید احمد مهرانفر

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

ع شخصی احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر و علیرضا خمسه

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

سلفی احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

ع جدید احمد مهرانفر بازیگر مرد ایرانی

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر و بازیگران در ع پشت صحنه پایتخت

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

ع دیدنی احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , ع اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر ,ع احمد مهرانفر ,سلفی احمد مهرانفر , بیوگرافی احمد مهرانفر , سریال های احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر , ع احمد مهرانفر , اینستاگرام احمد مهرانفر

احمد مهرانفر


منبع:www.amazing.ir


برقی در گفتگو با مشرق؛
وقتی حاج احمد و همراهانش رفتند و دیگر خبری از آنها نشد؛ حاج همت خیلی نگران شده بود. یاد اتفاقی که مدتی پیش در منزل حاج‌احمد رخ داده بود، افتادم. با خودم گفتم نکند حرفهای آن شب حاج احمد واقعیت داشته باشد؛ برود و دیگر برنگردد.
به گزارش گروه تاریخ مشرق؛ حکایت ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی در لبنان در این 34 سال پیچیده و خواندنی است. در این چند سال هیچ مسئول و بنگاه خبری، اطلاع دقیقی از سرنوشت آنها منتشر نمی‌نمایند. هر کدام خبری را می‌دهند که اخبار و اطلاعات قبلی را نقض می‌نماید. تاریخ و آیندگان در زمینه قضاوت خواهد کرد. چند روز قبل قسمت ابت گفتگو با عباس برقی در مورد خاطرات اعزام قوای محمد رسول الله(ص) به را منتشر نمودیم. حال قسمت پایانی این گفتگو خواندنی را تقدیم مخاطبین خود می‌کنیم:

روایت «احمد متوسلیان» از سرنوشتش/ چه ی حاج احمد را به اعزام کرد


* آن پیغامی که برای حاج احمد آوردند چه بود؟

اینکه من می‌گویم چرا حاج احمد ناراحت بود؛ دلیلش این است که نیروها بدون اجازه به رفته بودند و از ماجرا خبری نداشت. بعد حاج احمد ادامه داد که سه نفر از نیروهایمان در همین دوه سه روزه در لبنان اسیر شدنده‌اند و آبرویمان رفته است. نرسیده سه تا اسیر دادیم. 

پرسیدم: مگر ما وارد جنگ شده‌ایم که سه اسیر بدهیم. حاجی گفت: خیر. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده؛ به هر حال سه نفر از بچه‌ها را در بیروت اسیر گرفته‌اند. ماجرا از این قرار بود که آقایان میرکیانی، شهید حسن زمانی و سیف‌الله منتظری پول می‌گیرند که به بیروت بروند و ماشین تویوتا ب ند. در حال چرخیدن در شهر بودند که گروهی حالا اگر فالانژ بودند یا گروه دیگری از مخالفین حکومت لبنان؛ این سه نفر را بازداشت می‌کنند. حاج احمد هم فکر کرد که اینها اسیر شده‌اند و موقعی که ما رسیدیم ، دیدیم هر سه نفر را آزاد کرده‌اند. 
وقتی ماجرا را از سیف الله منتظری پرسیدم، گفت: وقتی ما را بازداشت د و از ما سوال د که شما اهل کدام کشور هستید؟ با خودمان گفتیم اگر بگوییم ایرانی هستیم ممکن است بترسند و فکر کنند آمدیم اینجا بجنگیم و رهایمان کنند. به همین دلیل تا گفتم ایرانی هستیم یکی از مسلحین کشیده‌ای سنگین به صورت ما زد. بعد با همان لهجه عربی به ما فهماند و گفت: شما پا تانی هستید!! ما دیدم که یارو خوشش می‌آید ما بگوییم پا تان. ما هم گفتیم بله بله پا تانی هستیم. آنها هم ما را رها د.  

*ماجرا آن شب در منزل حاج احمد به چه گونه‌ای شد؟

مقداری حاج احمد را دلداری دادم و گفتم: حاج‌احمد ببخشید شما در پادگان حسین فرمودید که ما داریم به راه بی‌برگشت می‌رویم و وصیت‌نامه‌هایتان را بنویسید. خب این سه نفر حالا اسیر شدند که شدند. ما می‌رویم یا آزادشان می‌کنیم یا اسیر و شهید می‌شویم. آ کارمان این است. حاج احمد به روی زمین نشست و یک آهی کشید و گفت: «نه؛ من که بروم، دیگر برنمی‌گردم، بقیه به فکر خودشان باشند.» عین این جمله را گفت. می‌توانید ماجرا را از جعفر جهروتی بپرسید. آن شب با خودم گفتم؛ حاج احمد ناراحت است و چیزهایی برای خودش می‌گوید. اما بعدها که این اتفاقات افتاد به جعفر گفتم: یادت هست بعد از خوردن شام حاج احمد این حرف را زد (من بروم دیگر برنمی‌گردم). یعنی چی؟ حاجی که در پادگان به نیروها گفته بود راه بی‌ّبرگشت است و همه ‌ما شهید می‌شویم و شاید جنازه‌هایمان هم به کشور برنگردد. حالا چی شد که ما برمی‌گردیم و حاج احمد برنمی‌گردد؟! به نظر من چون می‌دانست که قضیه و لبنان تمام شده است و جنگی در کار نیست. 

حاج احمد وقتی زمین نشست و اشک‌هایش پاک کرد و به ما گفت: فتح‌المبین یادتان هست؟ گفتیم: بله. گفت: قبل از عملیات آقا محسن(رضایی) به من گفته بود که اگر تیپ را تشکیل بدهید مثلا 50 دستگاه تویوتا به‌ ما می‌دهد؛ 15 تیربار می‌دهد، فلان می‌دهد و بهمان می‌دهد و شما این تعداد گردان تاسیس کنید و ... . حالا نزدیک عملیات که شده بود فرمانده می‌گفت که مثلا ده دستگاه تویوتا بیشتر نمی‌توانیم بدهم. شاید یک پنجم امکانات قول داده شده را هم به ما نداده بود. من در این فکر بودم که نکند در عملیات فتح المبین ش ت بخوریم. مرا از کردستان به جنوب آورده‌اند تا تیپ جدید تشکیل بدهم و حالا این گونه دستم را در پوست گردو گذاشته‌اند. فکرم بدجوری درگیر این مطالب شده بود. شب با ناراحتی از سنگر فرماندهی بیرون زدم و برای گرفتن وضو به سمت منبع آب رفتم. در حالی که داشتم دستهایم را می‌شستم، یک مرتبه دستی به سر شانه‌هایم زد. برگشتم دیدم یک برادر پاسدار با لباس فرم بود. (حاج احمد دیگر نگفت که این برادر پاسدار نورانی بود و هاله‌ای از نور و از این چیزها داشت). آن برادر پاسدار به من گفت: برادر احمد؛ شما خدا و اهل البیت را فراموش کرده‌ای؟ فکر تویوتا و آیفا هستی؟ شک نکن در این عملیات پیروز هستید. یک عملیات دیگر دارید به نام الی بیت‌المقدس که در آن مشهر را آزاد می‌کنید. بعد از آن برای کمک به شیعیان لبنان به آنجا می‌روید و آن پایان کار توست و دیگر برنمی‌گردی. 

روایت «احمد متوسلیان» از سرنوشتش/ چه ی حاج احمد را به اعزام کرد

*تمام این جملات را حاج احمد گفت؟

بله. جعفر جهروتی شاهد است.

*در آن شب چه انی حضور داشتند؟

من، جعفر جهروتی، حاج احمد متوسلیان، حیات‌پور معاون جهروتی که بعدها شهید شد و آقای محبی که بعد از بازگشت از دیگر او را ملاقات ن . پذیرش این خاطره حاجی برای من سنگین آمد. چون حاج احمد از زمانی که در مریوان بودیم تا روزی که اسیر شد، هر وقت بحث شهادت می‌شد می‌گفت: من شهید نمی‌شوم و نمی‌خواهم که شهید بشوم. می‌گفت با خدای خودم عهد کرده‌ام که کومله و دمکرات مرا نکشند. با خدای خودم عهد کرده‌ام که در جنگ و به دست عراقی‌ها شهید نشوم. با خدای خودم عهد کرده‌ام که در تهران به دست منافقین ترور نشوم. من از خدا یک خواسته دارم و این است که در جنگ با و به دست شقی‌ترین آدم‌های روی زمین کشته شوم. می‌خواهم در جنگ با کشته شوم. این جمله را چند بار حاج احمد گفته بود. می‌توانید از دوستان هم‌رزم حاجی بپرسید. 

مثلا در عملیات بیت‌المقدس و در سخت‌ترین روز عملیات در منطقه شلمچه؛ شهید همت یک گودال کنده بود و داخل آن مستقر شده بود. گلوله که می‌آمد، می‌رفت پایین و می‌آمد بالا و با بی‌سیم حرف می‌زد. ما از ماشین حاج احمد که پیاده شدیم با نصرت قریب به داخل یک سنگر رفتیم که تنها یک پلیت روی آن بود و رگباری خم به زمین می‌خورد، تَق تَق این پلیت صدا می‌داد. من از زیر این پلیت نگاه می‌ که حاج احمد راحت راه می‌رود و حتی یک ترکش نخودی هم به او نمی‌خورد. تعجب می‌ چرا او مشکلی پیدا نمی‌کند. انگار مرد آهنی بود. نگو می‌دانسته چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد. می‌دانست هیچ‌وقت طوریش نمی‌شود تا به لبنان برود.

* بعد از آن شب چه اتفاقاتی افتاد؟

فردا صبح از خانه حاج احمد بیرون رفتیم. حاجی گفت: من یک جلسه‌ای در ستاد مشترک با فرمانده دارم که باید به آنجا بروم. شما چند دقیقه داخل ماشین منتظر بشینید تا من برگردم. خدا خیرش بدهد جلسه‌اش چهار ساعت طول کشید. من، جعفر جهروتی و این دوستمان که گفتم گرسنه و تشنه چهار ساعت داخل ماشین نشستیم. وقتی حاجی بیرون آمد، گفت: برادرها یک مقدار دیر شد ببخشید. گفتم: دیر شد حاج احمد؟! چهار ساعت هست که جلسه‌ات طول کشیده است. ساعت را نگاه کن!! گفت: اَه، یعنی اینقدر طول کشیده است. ناراحت نباشید یک شام مشتی به شما می‌دهم که تلافی این کار درآید. ضمنا ماه رمضان هم بود.

ببینید بیرون از جنگ حاج احمد چقدر مشتی است. درست است که در جنگ محکم برخورد می‌کند و مثلا مجتبی عسگری را دنبال می‌کند و چنگال برایش پرت می‌کند، چون داخل جنگ است. روحیاتش عین روحیات خود حضرت بود. ایشان هم در جلسات کاری به هیچ‌ اجازه نمی‌داد غیر از حرف بزند و حتی برخورد هم می‌کند. 

همان شب رفتیم جلوی یک ساندویچی و گفت: یک ساندویچ مشتی میهمان من هستید. بچه‌ها گفتند: حاجی ساندویچ؟! حاجی گفت: پس چی؟ گفتند: چلوکباب کوبیده. حاج احمد هم ما را به میدان انقلاب برد. میدان انقلاب، مقداری که به طرف میدان می‌روید دست چپ یک چلوکب بود و هنوز هم هست. جلوی درب چلوکب حاج احمد به جعفر گفت: تو نگهبانی می‌دهی تا بلایی سر ماشین نیاورند. ما می‌رویم شام می‌خوریم و می‌آییم. بعد تو برو شامت را بخور. چهار پرس کباب برگ با کوبیده اضافه و سالاد و ماست و نوشابه و همه چی آورد و خوردیم. خب من از جعفر بزرگتر بودم و شاید از آن هم بزرگتر بودم. از طرفی هم معلم بودم و حقوق‌بگیر. از جایم بلند شدم که بروم پول غذا را حساب کنم؛ حاج احمد مچ دستم را گرفت و با آن دست‌های پهلوانی‌اش یک فشار به دست من داد. گفت بار آ ت باشد جایی با احمد می‌روی و دست در جیبت ی.

این‌ مطالب را مردم از حاج احمد نمی‌دانند. بعد می‌گویند حاج احمد زد و حاج احمد برد و آدم عصبی بود. شام را خوردیم و قرار شد فردای آن شب با حاج احمد برویم وسایلی که نیاز هست را در هواپیما بار بزنیم. 

فردا صبح با حاجی جلوی درب ساها رفتیم که تسلیحات را بار بزنیم. یک پیراهن چینی و شلوار کوتاه هم به پا داشتیم. به دژبانی هم خود را معرفی نمی‌کرد. فقط جلوی دژبانی قدم می‌زد. من دیدم که تا صبح هم راه برویم دژبانی ما را راه نمی‌دهد. رفتم جلو و به دژبان گفتم: ببخشید جناب سروان؛ این برادر حاج احمد متوسلیان، فرمانده تیپ محمد رسول الله(ص) هستند. تا این جمله را گفتم، به طرف حاجی رفت برای او احترام نظامی گذاشت و گفت: بفرمایید داخل، چرا جلوی درب ایستاده‌اید. وقتی وارد شدیم، حاجی گلوی مرا گرفت و به کنار دیوار فشار داد؛ گفت: چند بار من به شما بگویم؛ مرا اینجوری معرفی نکنید، من عددی نیستم و ... . گفتم: برادر احمد خب شما تا صبح هم آنجا قدم می‌زدی ی ما را راه نمی‌داد. مجبوریم بگوییم ما که هستیم. به هر صورت وسایل مورد نیاز را بار زدیم و قرار شد که فردای آن روز به برویم. بچه‌ها جمع شدند و و مجددا حاجی پای هواپیما صحبت کرد و سوار هواپیما شدیم. 

بعد از سه ساعت و نیم پرواز به رسیدیم. گروه اول که به اعزام شده بودند در مکان خیلی بدی مانند مرغ‌دانی که خیلی کثیف بود مستقر شده بودند. وقتی که به این کار ت اعتراض شد، یک جایی به ما دادند که محل استراحت پیشاهنگ‌هایشان بود. اردوگاه زیبایی در شهر زبدانی. چند روزی که گذشت اعلام د که در حسینیه جمع بشویم.

حاج احمد آمد و برایمان صحبت کرد. نتیجه کل حرفهایش این بود که اینها مرد جنگ نیستند و ما اشتباه کردیم که به اینجا آمده‌ایم.

از طرفی هم حضرت هم فرموده بود که راه قدس از کربلا می‌گذرد و به ایران برگردید. شهید صیاد در کتاب خاطراتش(ناگفته‌های جنگ) مطرح کرده است که خدمت حضرت رسیده است و به ایشان گزارش را داده است. حضرت همه حرف‌های صیاد را گوش داده و در پایان گفته بودند؛ آقای صیاد حرفهایتان تمام شد؟ اگر خون از دماغ یک بیاد من نمی‌پذیرم. اشتباه کردید که به رفتید، سریع نیروها را برگردانید. به همین دلیل صیاد سه چهار روز زودتر از بچه‌های ما نیرو‌هایش را جمع کرد و به ایران آمد.
 
حاج احمد آن روز گفت: ما مجبوریم برای ادامه جنگ خودمان به ایران برگردیم. ولی تعدادی از برادرها باید برای کارهای تبلیغاتی و آموزشی بمانند. همه فرماندهان را در اتاق ستاد جمع د و تقسیم کار د. بنده جزو انی شدم که به دستور حاج احمد باید در می‌ماندم. برایم خیلی سخت بود. چون همه به ایران برمی‌گشتند و ما باید در می‌م م. آقای کوچک‌محسنی جانشین حاج‌احمد و آقای کاظم رستگار به عنوان فرمانده عملیات انتخاب شدند. تعدادی را مشخص د که بمانیم. کار اصلی ما هم تبلیغات و آموزش بود. در دره بقاع یک پادگانی به نام جنتا وجود داشت. تابلوی آن را عوض د به نام مرکز آموزشی حضرت علی(ع) و نیروهای مسئول آموزش شروع د به آموزش نیروهای حزب الله.
 
با ورود ما به ، «گروه امل» که اعضای آن را شیعیان تشکیل می‌دادند به دو شاخه تقسیم شدند. عده‌ای جدا شدند و رفتند و یک گروه که سیدعباس و سیدحسن نصرالله در آن حضور داشتند باقی ماندند. قرار شد یک گروهی را تشکیل بدهند. در جلسه از حاج احمد سوال می‌کنند، نظرتان چیست و چه پیشنهادی برای نام این گروه دارید؟ حاج احمد می‌گوید پیشنهاد من این است که اسم گروه‌تان را بگذارید «حزب‌الله لبنان». 

*این مطلب را از قول چه ی نقل می‌کنید؟ 

آقای کوچک‌محسنی و دیگر دوستان در آن جلسه که در بعلبک شکل گرفت، حضور داشتند. 

* در مورد آن روز که حاج احمد و دیپلمات‌های دیگر به بیروت رفتند برایمان بگویید.

یک روز که در پادگان زبدانی بودم، دیدم شخصی وارد ستاد شد که بعدها فهمیدم نام او است. یک فرد دیگر هم همراه او بود. به اتاق حاج احمد رفتند و با او جلسه داشتند. گویا در آن جلسه مطرح می‌شود که سفارت ایران در بیروت به دلیل محاصره وضع بدی دارد و ما باید به بیروت برویم چون ی آنجا نیست که بخواهد کاری کند. سفیر جدید هم توجیه نیست. آقای از حاج احمد می‌خواهد که همراه آنها برود. آقای رفیق‌دوست می‌گوید هر کاری حاج‌احمد را منصرف کنم تا به این سفر نرود، قانع نشد. حاج احمد می‌دانست سرنوشتش کجاست و کجا قرار است که به شهادت برسد. 

وقتی حاج احمد و همراهانش سوار بنز شدند و رفتند دیگر خبری از آنها نشد؛ حاج همت که در مقر حضور داشت خیلی نگران آنها شده بود. همینطوی که به حاج همت نگاه می‌ ، یاد اتفاقی که مدتی پیش در منزل حاج‌احمد زخ داده بود، افتادم. با خودم گفتم نکند حرفهای آن شب حاج احمد واقعیت داشته باشد؛ برود و دیگر برنگردد. 

رفتم پیش حاج‌همت و گفتم: حاجی یک حرف می‌خواهم بزنم اما می‌ترسم. گفت: نترس بگو، از حاج احمد خبری آمده؟ گفتم: نه. قبل از آمدن به یک اتفاقی افتاد، آن را می‌خواهم نقل کنم. وقتی جریان را برای حاج همت گفتم؛ شروع کرد به گریه د و گفت برقی الهی لال شوی، این چه حرفی بود که زدی. 

البته بعد از ماجرا مفقود شدن حاج احمد، که معلوم شد اسیر شده‌اند سعی بر این شد که یک عملیاتی انجام بدهند و تعدادی ی اسیر بگیرند که حاج احمد را با آنها معاوضه کنیم اما اجازه ندادند.

روایت «احمد متوسلیان» از سرنوشتش/ چه ی حاج احمد را به اعزام کرد

*چه ی یا انی اجازه نداد؟

حافظ اسد. آنها می‌گفتند ما زیر نظر روسیه هستیم و روسیه هم اجازه عملیات نمی‌دهد. این وابستگی تا حدی بود حاج‌احمد قبل از اسارت در مصاحبه‌ای با مجله پیام انقلاب عنوان کرد که نوزده پایگاه موشکی؛ زمین به هوای را بمباران کرد اما یکی از این موشک‌ها شلیک نشد. چون روسیه اجازه این کار را نداده بود. ما با یک چنین وضعی باید به می‌رفتیم. 

* سوال مهمی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اعزام نیروهای قوای محمد رسول الله(ص) به با تایید و اجازه چه ی انجام شده است؟

شورای عالی دفاع. الان بحثی که هست عده‌ای می‌خواهند این ماجرا را به گردن حضرت آقا بیندازند که ایشان بدون اجازه حضرت اقدام به این کار د.

*چون در خاطرات آقای محسن رضایی عنوان شده که یک روز به همراه حاج احمد متوسلیان به دیدن آیت الله خامنه‌ای رفتند و جریان رفتن به و لبنان در آنجا مطرح شد.

ببیند آن روزها آیت الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور بودند و در واقع رئیس شورای عالی دفاع می‌شدند. از طرفی هم حضرت (ره) در شورای عالی دفاع هم بودند. چه افرادی در شورای عالی دفاع عضو بودند؟ تمام مسئوولین درجه اول . فرمانده ، ، روسای سه قوه و... . شاید پنجاه الی شصت نفر عضو داشته باشد. این شورا تصمیم گرفت که چنین اقدامی شود. حالا در جریان نگذاشتن به این معنی نیست که می‌خواستند را دور بزنند. آن روزها قلبشان بسیار ناراحت بود و شاید اعضای شورای عالی دفاع نمی‌خواستند را ناراحت کنند. گفتند بیمار است و به ایشان نگوییم بهتر است. بالا ه که بعدش می‌فهمید. چهار تا شهید به داخل ایران که می‌آمد ایشان می‌پرسید این از کجا می‌آیند؟ نخواستند اذیت شود نه اینکه را  دور بزنند. همان موقع من شنیدم چند کشور عربی مانند مصر، الجزایر، لیبی و ... به ایران آمدند و درخواست داشتند که قوای نظامی به لبنان اعزام و مقابل بایستند. اما در عمل به غیر از ایران هیچ کدام پای کار نیامدند.  

در خاطرات شهید صیاد هم این نکته وجود دارد که از قول حاج‌احمدآقا می‌گوید این کشورها اهل جنگ نیستند. نیروها را به ایران برگردانید و سراغ جنگ خودمان بروید.
 
در آ صحبت‌هایم می‌خواهم این را بگویم که حاج احمد با چشم باز رفت و با دیدی رفت که به شهادت برسد. از خدا خواسته بود. فالانژها در خدمت بودند؛ مثل نیروهای ضدانقلاب در کردستان هستند. ما روبرویمان عراق بود و پشت سرمان دمکرات،کومله و رزگاری بود. در بیروت هم اینجوری بود. سر مرز اصلی جنگ با بود و پشت نیروهای حزب‌الله و مردم مسلمان فالانژها بودند. فالانژها یک گروه دست نشانده هستند که حاج احمد را به اسارت گرفتند. من به عنوان همرزم حاجی و با دیدن آن مسائل در منزل او؛ حرف‌هایی که آن شب حاج احمد به ما زد، یک هزارم درصد احتمال نمیدهم که حاج‌احمد زنده باشد. 

از بُعد معنوی مطرح آن خاطره در قبل از عملیات فتح‌المبین کافی است. از بُعد نظامی‌ هم که بخواهیم فکر کنیم، شما از همه همرزمان حاج‌احمد هم که بپرسید در این نظر با هم یکی هستند، که حاج‌احمد امکان ندارد بایستد و چهار فالانژ بیاید و دست‌هایش را ببند و دستگیرش کنند. یعنی از روحیاتی که در این چند سال از حاج احمد دیدیم این گونه رفتار بعید است. یک آدمی که دشمن سر سخت بود و در همه صحبت‌هایش اینمسئله دیده می‌شود. صحبتی ندارد که از حرف نزند. آن وقت بایستد آنجا و چند فالانژ بیایند دست‌هایش را ببندند و او را ببرند؟! من احساسم این است که حتما با آنها درگیر شده و به شهادت رسیده.

* آن روز که حاج احمد به سمت بیروت رفتند، شما آنجا حضور داشتید؟

در پادگان زبدانی بله. ولی وقتی از سفارت حرکت کرده بودند حضور نداشتم. 

* مدتی بعد از اسارت حاج احمد و همراهانش، مجددا تعدادی از نیروهای ایرانی اسیر می‌شوند. در این زمینه برایمان بگویید. 

اگر من این موضوع را مطرح کنم، آن وقت بعضی‌ها می‌گویند که خب چرا شما به این راحتی اینها را آزاد کردید اما حاج احمد را آزاد نکردید.

* خب ایراد ندارد؛ توضیح بدهید تا موضوع کاملا روشن شود.

یک روز شهید کاظم رستگار مرا صدا کرد و گفت: سه نفر از نیروهایمان را کتائب اسیر کرده‌اند، باید برای ‌شان کاری کنیم. یک خم انداز به همراه یک گلوله بردار که به منطقه برویم. نظرش این بود که برویم یک خم کار بگذاریم بالای روستای محل استقرار آنها و چند گلوله‌ای بزنیم تا رعب و وحشتی در دل آنها ایجاد شود و بگوییم که اگر نیروهای ما را آزاد نکنید، روستا را با خاک ی ان می‌کنیم. حالا این روستا کجا بود؟ یک دهی بود به نام «زحله». روستای در آن قرار داشت که نیروهای اطلاعات ما، در آن روستا کار شناسایی انجام می‌دادند. این سه نفر دم غروب سوار بر موتور اشتباهی وارد روستای زحله می‌شوند و همانجا اسیر می‌شوند. برادر علی‌اکبر هاشمی فرمانده گردان مالک‌اشتر که بعدها در عملیات والفجر یک به شهادت رسیدند به همراه دو تن نیروهای خود اسیر می‌شوند. 

به حاج کاظم گفتم: ما که اینجا گلوله نداریم؛ خم را مثل لوله بخاری ببریم آنجا بگذاریم، چه فایده‌ای دارد؟ برنامه‌ریزی د تا آنها را تهدید جدی کنیم. به هر صورت آقای کوچک‌محسنی و مسئولین جمع می‌شوند؛ یک نامه‌ای می‌نویسند و نامه را برای نیروهای کتائب می‌فرستند که اگر این‌ها را تا فردا آزاد نکنید، روستایتان را با خاک ی ان می‌کنیم. 

یک شب برای دستشویی بیرون آمده بودم که دیدم یک نفر پتو روی سرش انداخته و به صورت خمیده به سمت تو می‌رود. گفتم: بایست، ببینم تو که هستی؟ چند بار که صدایش زدم در جای خود ایستاد. گفت: برادر برقی حرف نزن. گفتم: تو چه ی هستی؟ گفت: من هاشمی هستم. گفتم: چرا دو لا دو لا می‌روی و چرا پتو روی سرت کشیده‎ای؟ پتو را از روی سرش برداشتم. سر و صورت و بینی‌اش داغون شده بود. گفتم: چی شده؟ گفت: این پدرسوخته‌ها ما را انداختند داخل دستشویی و درب را قفل ‌ د. هر چند ساعت می‌آمدند سراغ ما و کتک می‌زدند. همان تهدید به جا موثر واقع شده بود و این سه نفر آزاد شدند. 

*خب همین کار را چرا برای حاج احمد نکردید؟

چون معلوم نبود چه اتفاقی برای حاج احمد افتاده است. در مورد جریان این سه نفر باید بگویم معلوم بود کجا هستند و جایشان کجاست و چه انی آنها را اسیر کرده‌اند. ولی حاج احمد در راه بیروت گم شد و هیچ اثری دیگه از او نبود. مثلا ما اگر می‌دانستیم که فالانژها اینها را بعد از اسارت و به فلان ساختمان در بیروت برده‌اند به هر حال کاری انجام می‌دادیم و آزادشان می‌کردیم. 

* آن روز هم نمی‌دانستید که این 4 نفر را فالانژها اسیر گرفته‌اند؛ بعداً متوجه موضوع شدید؟

بالا ه در بیروت و سفارت ایران منتظر آقای بودند. وقتی اینها تاخیر می‌کنند، سفارت پیگیری می‌کند و متوجه می‌شوند که در ایست بازرسی برباره، فالانژها اینها را اسیر کرده‌اند. چون آن منطقه در اختیار فالانژها بود. حرف این است که حاج احمد خودش داوطلب به این یت رفت. دوم اینکه حاجی گم شد. ما اگر می‌دانستیم کجاست حتما برای آزدی او دست به کار می‌شدیم. 

روایت «احمد متوسلیان» از سرنوشتش/ چه ی حاج احمد را به اعزام کرد

*حتی آن نامه‌نگاری که برای روستای زحله انجام دادید، همچین نامه‌نگاری نتوانستید برای فالانژها ید. 

آقای کوچک‌محسنی و بقیه همرزمان خیلی کارهای بزرگی انجام دادند که اینها را بهتر است از خودش بپرسید. ولی من باز می‌گویم حاج احمد چون خودش نخواست برگردد و خودش عهد کرد که برنگردد نتوانستند برایش کاری ند. یک دلیلش هم این است که حاج احمد باید می‌رفت و باید به آرزو و خواسته اش می‌رسید. حالا می‌گویند زنده هستند. من اعتقادم این است که شاید سه نفر دیگر زنده باشند، من با آن سه نفر صحبت ن که بگویند چه اتفاقی برایمان می‌افتد. چون در ایست بازرسی برباره هم شاید و دیگران درگیر نشده باشند. حاج احمد این اخلاق را داشت که برخوردهای دشمن را تحمل نمی‌کرد. حاج احمد شهید شده و دیگران زنده باشند و شاید سه نفر با حاج احمد را من هیچ درصدی احتمال نمی دهم که زنده باشد. 

* و حرف آ .


حرفم با مسئوولین نظام است که آنها که دست‌اندرکار پیگیری کار حاج احمد و سه نفر بقیه هستند. 34 سال پیش این اتفاق افتاده، هر زمانی که 3 داد و 14 تیر می‌شود یک موجی را شروع کنند که از حاج احمد و بقیه اطلاعاتی به دست آمده و آنها زنده هستند. خب اگر اطلاعات دارید چرا هیچ کار موثری انجام نمی‌دهید. ما نمی‌گوییم حاج احمد را زنده برگردانید. من به عنوان یک همرزم حاج احمد از این آقایان و مسئولین نظام این را می‌خواهم که یک خبر قطعی به ما بدهند. اطلاعات بدهید حاج احمد اگر زنده است که باید بیاید. باید پیگیری کنند و هر کاری می‌توانند ند و اگر شهید شده جنازه‌اش را تحویل ایران بدهند یا مزارش را نشان بدهند. 

حاج احمد اگر زنده باشد الان 63 سال سن دارد. خب حاج احمد چند سال در زندان می‌تواند دوام بیاورد. اگر زنده هست، که این آقایان می‌گویند زنده هست. حالا بگوییم اصلا شکنجه‌اش نمی‌کنند و چلوکباب برگ هم به او می‌دهند. شاید بگویند حاج احمد شخصیتی هست که می‌‌خواهند ازش استفاده کنند. حاج احمد چند سال دیگر به عمر طبیعی‌اش زنده خواهد ماند. بالا ه اگر زنده هم باشد عاقبت از دنیا خواهد رفت و آن وقت است که می‌گویند؛ حاج احمد در زندان صهیونیست‌ها فوت کرده. کمی فکر کنیم کدامش برازنده حاج احمد عزیز است، شهادت یا مرگ طبیعی. شهادتی که جاویدالاثر است و تا قیامت مردم شریف از او یاد خواهند کرد قهرمان ملی ایران و اولین سرباز ولایت در جنگ با .

بنده حرفها و آرزوی این مرد بزرگ را که جنبه وصیت داشت به شما انتقال دادم ولی به شخصه آرزو دارم قبل از مرگم بتوانم یکبار دیگر حاج احمد را زیارت کنم. دقیقا آرزویی که همه همرزمان ایشان دارند. بنده هم مثل بقیه دوستان و همرزمانم اعلام می کنم و از مسئولین می خواهم این موضوع را تا رسیدن به نتیجه قطعی پیگیری کنند. نه فقط در روزهای سوم داد و 14 تیر هر سال دائما در داخل کشور اعلام کنند، نتیجه‌ای جز زجر دادن خانواده این چهار عزیز ندارد. هر وقت حاج احمد را به فرودگاه حضرت رساندند اعلام کنید ایشان زنده است و وارد کشور شدند. ان شاء الله که غاصب تا چند سال آینده به فرمایش حضرت آقا نابود خواهد شد ولی تا زمانی که هست بدانند ما مردم ایران آن 4 نفر عزیزمان را فراموش نخواهیم کرد و عاقبت باید خبری قطعی از وضع آنان به ایران اعلام نمایند.

*گفتگو از حسین جودوی

د. فرمود: ملکی است به نام ((رومان )) صورت او مانند خورشید می درخشد. به میت می گوید: تمام اعمال خود را از خوب و بد بنویسد.

می گوید: نه قلم و دواتی دارم نه کاغذ و مرکبی . می گوید: ((همه چیز آماده است )) آب دهانت مرکب و انگشتت قلم تو است . می گوید: کاغذی ندارم . ملک می گوید: کاغذت کفن تو است ! شروع به نوشتن کن .

میت همه اعمال نیکی را که در دنیا انجام داده است می نویسد. هنگامی که به گناهان و کارهای زشتش می رسد خج می کشد و دست از نوشتن باز می دارد.

ملک می گوید: ای خطاکار و ای خیانت پیشه ! وقتی در دنیا می خواستی اعمال زشت را مرتکب شوی خج نکشیدی و از خدای خود شرم نکردی ، ولی الان داخل قبر برای نوشتن آن ها خج می کشی ؟ بعد از آن ، عمود آتشین را بالا می برد که ضربتی بر او زند.

می گوید: عمود را بر من فرود نیاور، همه را می نویسم . بنده خدا هر چه در دنیا از اعمال خیر و شر انجام داده همه را می نویسد، فرشته می گوید: آن را مهر کن . عرض می کند: مهر ندارم . می گوید: انگشتت مهر تو است ! وقتی مهر کرد پرونده را می پیچد و تا روز قیامت به گردن او می اندازد.قرآن در این باره می فرماید:ععع و کل انسان ا مناه طائره فی عنقه و ن ج له یوم القیامه کتابا یلقاه منشورا ((اعمال هر انسانی را به گردنش قرار دادیم و روزقیامت کت برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده می بیند)).

داخل شدن ن و منکر در قبر

بعد از آن که ملک ((رومان )) برای میت پرونده ای تشکیل داد و از قبر او خارج شد، به ن و منکر خبر می دهد که : این بنده پرونده اع خوب است با او مدارا کنید یا بد است با او سخت برخورد نمایید.

در این هنگام دو ملک دیگر به نام ((ن و منکر)) یکی از طرف راست و دیگری از طرف چپ وارد قبر می شوند، در حالی که موهای آنان روی زمین می کشد و زمین را به ناخن های خود می کنند! صدای آنها مانند صدای آسمانی است و چشم های آن ها مانند برق می درخشد.

وقتی آنها داخل قبر شدند. به میت می گویند: تو کیست ؟ دین و قبله تو چیست ؟ تو چه ی است ؟

اگر میت از اهل ایمان باشد در جواب گوید: خدای من ((الله )) و م ((محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم ، و پیشوایانم (( المؤ منین علیه السلام و یازده فرزندش می باشند، دین من (( )) و قبله ام ((کعله )) است . آن دو ملکگویند: خدا ترا بر آن چیزهایی که دوست می داری ثابت قدم بدارد. خوش بخواب که ناراحتی در آن نباشد، بخواب خو دن عروس . (بدون غم و غصه )

سپس دری از قبرش باز می شود و از آن ، بوی خوش گل ها و نسیم عطرهای بهشت بر او می وزد، نور و روشنی بر قبرش می تابد، جای خو دنش به اندازه ای که چشم انسان کار می کند وسیع می شود. میت مؤ من می گوید: خدایا! در بر پا شدن قیامت تعجیل کن ، من زودتر به اهل و عیالم برسم .

و اگر میت از اهل ایمان نباشد، وقتی آن دو ملک از او می پرسند: خدای تو کیست و و ت چه ی است . می گوید: نمی دانم .

ملائکه گویند: نمی دانی ؟ خدا ترا هدایت نکند. سپس گرزی بر سر او می زنند که تمام موجودات صدای آن را می شنوند و به وحشت می آیند، مگر جن و انس . بعد از آن دری از قبرش به سوی جهنم باز می شود. به او می گویند: به خواب با بدترین حال و ناراحتی و قبر او چنان تنگ می شود مانند نیزه ای که در جای خود قرار می گیرد، قبرش چنان او را فشار می دهد که مغز سرش از دماغش بیرون می آید.

خداوند مارها و عقرب ها و حیوانات زمنی را بر او مسلط می کند که او را نیش بزنند تا وقتی که زنده شود و از قبر بیرون آید.(140) باید توجه داشت که سئوال قبر برای همه مردم نیست . فقط برای مؤ منان

مخلص و کفار و مشرکان و بقیه مردم تا روز قیامت در بی خبری به سر می برند.

صادق علیه السلام فرمود: در قبر سئوال نمی شود مگر از ی که ایمانش را کاملا نموده یا آن که کفر خود را کاملا خالص کرده باشد، از سئوال قبر بقیه مردم تا روز قیامت صرف نظر می شود.(

درباره هم سئوال می کنند

از صادق علیه السلام نقل شده : وقتی انسان را داخل قبر د، ن و منکر، اول از توحید و خداشناسی از او سئوال می کنند: اگر میت از مؤ منان باشد پاسخ صحیح می دهد. در این هنگام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل میت مؤ من مجسم می شود. آن دو فرشته از او سئوال می کنند: ای بنده خدا! درباره این مردی که در کنار تو قرار دارد چه می گویی ؟

در جواب می گوید: آیا از حضرت محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلم پرسش می کنید؟ (او را از قبل شناخته ام و به دستوراتش عمل کرده ام ) می گویند: آیا گواهی می دهی که او رسول خدا بوده و از جانب او فرستاده شده است .

می گوید: بلی ، گواهی می دهم که ایشان رسول خدا هستند و از جانب خداوند برای هدایت خلق فرستاده شده است .

آن دو فرشته می گویند: بخواب ، خواب خوش و راحت ، خو که خستگی ندارد و اضطراب فکری در آن نباشد، و قبر او را به قدر نه ذراع می گشایند و دری از آن به سوی بهشت باز می کنند به طوری

که میت محل و منزل خود را در آن می بیند و لذت می برد.

اگر میت از کفار باشد، آن دو فرشته بر او وارد می شوند در حالی که مقابل او ایستاده است ، چشم های او مانند دو کاسه مس می درخشند.

فرشتگان می گویند: پروردگارت کیست ؟ دینت چیست ؟ درباره این مردی که بین شما ظهور کرده است عقیده ات چیست ؟

می گوید: نمی دانم ؟ در این حال او را با رها می کنند و در قبرش نود و نه مار گزنده پیدا می شود. ما رهایی که اگر یکی از آن ها به روی زمین بدمد دیگر درخت و گیاه از زمین روییده نمی شود! و دری از قبرش به سوی جهنم می گشایند به طوری که محل و منزل خود را در آتش می بیند. قرآن در این باره می فرماید:و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له ا فهو له قرین ((و ی که از یاد خداوند رحمان اعراض کند، می گماریم بر او ی را که پیوسته با او قرین و ملازم است .))

این در حقیقت ظهور و بروز نفس اماره اوست که در دنیا به واسطه حجاب دیده نمی شد و اینکه که حجابها کنار رفته است مشاهده می شود و انسان آرزوی دوری از آن را می کند.

از ولایت علی هم سئوال می کنند

این طور نیست که ن و منکر فقط از خدا و و دین سئوال کنند. بلکه از ت و ولایت معصومین علیهم السلام هم سئوال می کنند. اگر نتواند جواب دهد با گرز آتشین بر مغزش می زنند که در اثر آن ، قبرش پر از آتش می شود.

در این باره داستانی که مرحوم علامه طباطبایی ره از مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا قاضی نقل کرده است را می آوریم تا مطلب بهتر معلوم شود.

ایشان نقل کرده است : در نجف اشرف ، نزدیک منزل ما، مادر یکی از دخترهای افندی ها فوت کرد.این دختر در مرگ مادر بسیار ضجه و ناله می کرد و جدا ناراحت بود، او با تشییع کنندگان تا کنار قبر مارد آمد، آن قدر ناله کرد که تمام جمعیت و تشیع کنندگان را منقلب نمود.وقتی قبر را آماده د و خواستند مارد را در قبر گذارند، آن دختر فریاد زد: از مادرم جدا نمی شوم ؟!هر چه خواستند او را آرام کنند نتوانستند.دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند بدون شک او جان می دهد و از دار دنیا می روند.بالا ه بنا شد مادر را در قبربخوابانند و دختر هوم پهلوی مادر بماند و قبر را به وسیله تخته ای بپوشانند و سوراخی هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست ، از این دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر، پهلوی مارد خود خو د، وقتی آمدند و س وش را برداشتند که ببینند چه بر سر دختر آمده است ؟ دیدند تمام موهای سر دختر سفید شده است ؟!

گفتند: چرا این طور شده ای ؟ در جواب گفت : ب پهلوی مادرم خو دم ، دیدم دو نفر از ملائکه آمدند و در دو طرف او ایستادند، شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد.

فرشتگان مشغول سئوال از عقائد مادرم شدند و او جواب می داد: سئوال از توحید نمودند. جواب داد: خدای من واحد است . سئوال از نبوت د. گفت : پیغمبر من حضرت ((محمد)) است . سئوال از ت د. آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود فرمود: من او نیستم .

در این حال آن دو فرشته چنان گرزی بر سر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید! من از وحشت آن واقعه به این حال که می بینید در آمده ام .

مرحوم قاضی نقل کرده : چون تمام طایفه دختر سنی مذهب بودند و این واقع طبق عقیده شیعه واقع شده است ، آن دختر شیعه شد و تمام طایفه او که از افندی ها بودند به برکت این دختر شیعه شدند.

منکر ولایت را تازیانه زدند

نه تنها حضرت علی علیه السلام بالین محتضر حاضر می شود و شهادت می دهد که آیا این شخص از شیعیان و دوستان من هست یا نه . بلکه موقعسئوال ن و منکر هم ، حاضر می شود و همان شهادت را می دهد: اگر میت از شیعیان او باشد او را نجات می دهد و اگر از مع ن و دشمنان آن حضرت یا از انی که معتقد به ت ایشان نیستند باشد او را شفاعت نمی کند و دستور می دهد که او را تازیانه زنند.

سید حسین پسر حسن طالقانی نقل کرده : شخصی مورد اعتماد به من گفت : زن جوانی را دیدم که تمام موی سرش سفید شده بود. از علت سفید شدن موی او در جوانی از ایشان سئوال ؟ گفت : من و برادرم هر دو ناصبی و دشمن علی بودیم ، من خیلی به برادرم علاقه داشتم و وقتی برادرم فوت شد و می خواستند او را دفن کنند. از شدت علاقه ای که به او داشتم با اصرار گفتم : مرا هم با او دفن کنید؟ آ الامر قرار شد که او را در سردابه گذارند و روزنه ای در آن قرار دهند که من نمیرم و اگر هم خواستم خارج شوم بتوانم و مرا هم داخل آن سردابه کنار برادرم گذاشتند.

بعد از برگشتن آن جماعت ، دیدم کرسی گذاشتند و مردی خوش سیما و خوش صورتی آمد و بر آن نشست . در این حال دیدم ن و منکر به صورت و هیئت ترس ناکی وارد شدند در حالی که به دست هر کدام از آنان تازیانه ای بود.ایشان کنار برادرم قرار گرفتند و از او سئوالاتی د: از جمله ، از پروردگارش سئوال د. جواب نداد. آن شخص نورانی که بر کرسی نشسته بود

به او فرمود: بگو خدای من پروردگار من است . برادرم همان را گفت : بعد از پیغمبرش سئوال د: باز جواب نداد. همان شخص فرمود: بگو محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خدا است . پس از آن از ش سئوال د؟ نتوانست جواب دهد و ت ماند.

آن شخص به یکی از آن دو ملک فرمود: او را بو کن ببین آیا چیزی از محبت ما در آن هست یا نه ؟ وقتی بو کرد. عرض نمود: نه ، چیزی از محبت شما در آن نیست . فرمود: او را با تازیانه بزن آن ملک اطاعت کرد و او را زد.عرض : کیستی ؟ فرمود: علی بن طالبم . عرض : علت چه بود که دو سئوال را به او تلقین کردی اما سئوال سوم را تلقین نفرمودی ؟

فرمود: چون به آن معتقد نبود و مرا به عنوان قبول نداشت . (در این حال من متنبه شدم و خواستم که مرا تعلیم ت دهد و دستورات مذهب را به من بیاموزد. فرمود: آن ها را از ات از شیعیان ماست سئوال کن ! ( من شیعه بود ولی مذهب خود را کتمان می کرد) بعد آن دو ملک چنان صیحه ای بر من زدند گفتند: از این جا بیرون رو، وقتی مرا بیرون آوردند دیدم در اثر ترس و وحشت از صیحه آنان تمام موهای سرم سفید شده است .

عده ای منکر سئوال قبراند

عده ای از معتزله و ضرار بن عمر که خود را وابسته به می دانند منکر سئوال قبراند! دلیل آنها این است .

می گویند: اگر میت را که می خواهند دفع کنند دهان او را پر از گچ یا آرد نمایند و او را داخل قبر سپارند و روز دیگر نبش قبر کنند می بینند که گچ ها نریخته است .

پس اگر در قبر سئوال و حساب باشد باید حال میت تغییر کرده و دهان او باز شده و گچ ها ریخته باشد. دیگر این که اگر عذاب و فشار قبر وجود داشته باشد ما باید صدای آن را می شنیدیم و همین نشنیدن صدا، دلیل است که عذاب قبر وجود ندارد.

جواب آن ها این است که : چشم و گوش ما مادی و عذاب قبر از امور ملکوتیه است و چشم و گوش مادی نمی توانند امور ملکوتی را درک کنند.

از باب نمونه : هنگامی که جبرئیل بر صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شد و خبرهایی به آن حضرت می داد اصحاب درو آن حضرت نشسته بودند، اما جبرئیل را نمی دیدند و صدای او را نمی شنیدند، ولی ، هم جبرئیل را می دید و هم صدای او را می شنید و با او گفت و گو می کرد.

همین طور مردم نمی توانند آن دو ملک را ببینند و سئوالهای آن ها را که از میت می کنند بشنوند و جواب میت را نیز متوجه شوند.

نیز نمی شود مارها و عقرب های ملکوتی که در قبر میت را نیش می زنند با این چشم های مادی دید؛ زیرا آنها از جنس مارها و عقرب های مادی این عالم نیستند که بشود آنها را مشاهده کرد.

توضیح : انسانخواب ، گاهی مشاهده می کند که مارها و عقرب ها و حیوانات درنده دیگر به او حمله می کنند، او را نیش می زنند و مجروحش می نمایند، او هم درد و ناراحتی را احساس می کند و برای نجات خود کوشش و فعالیت می نماید به طوری که پیشانیش عرق می کند. گاهی از درد و ناراحتی فریاد می زند. اما انی که اطراف او نشسته اند آن ها را نمی بیند و فریاد او را نمی شنوند.

علت خواب دیدن

خواب دیدن برای این جهت حادث شده است که مردم بتوانند پی به ملکوت اشیاء برند.از موسی بن جعفر علیه السلام نقل شده است : در زمان سابق مردم خواب نمی دیدند.وقتی خداوند ی مبعوث کرد او مردم را به اطاعت از خدا دعوت فرمود. مردم گفتند: اگر از خدا اطاعت کنیم چه چیز برای ما خواهد بود.

فرمود: شما را داخل بهشت می کند و اگر با او مخالفت کنید شما را داخل آتش می نماید. عرض د: بهشت و جهنم را برای ما توصیف کن . وقتی توصیف نمود. گفتند: کی داخل آن ها می شویم ؟ فرمود: وقتی از دنیا رفتیم . گفتند: (بعد از مردن خبری نیست )؛ زیرا ما مرده ها را می بینیم که پوسیده می شوند و از بین می روند.خداوند خواب دیدن را برای آن ها به وجود آورد و آنان چیزهای خوب و بد را در خواب دیدند. آمدند خدمت و قضیه را برای او عرض د: فرمود: خدا بر شما احتجاج کرد و می خواست بدانید که روح شما بعد از مردن بهثواب و عقاب می رسد در حالی که بدن های شما پوسیده شده است .

فشار قبر

یکی از چیزهایی که مسلمانان باید به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است .

گر چه حقیقت فشار قبر به خوبی برای ما روشن نیست ، ولی دور نمایی از آن را بیان می کنیم و آن عبارت است از آن که وقتی جنازه میتی را در میان قبر می گذارند، آن میت خود را در تنگ نای تاریک و وحشت ناک قبر می نگرد و در فشار بسیار سختی قرار می گیرد.

حال باید بدانیم ، آیا روح میت در فشار قرار می گیرند؟ (مانند شخصی که حکم ش صادر شده باشد) و او شب آ عمر خود را در فشار سخت روحی می بیند، یا قالب مثالی که همان روح و جسم لطیف اوست (شبیه عالم خواب ) در فشار قرار می گیرد؟ ای این که روح با همین جسد خاکی دنیایی رابطه بر قرار می کند و خود را در فشار می نگرد.آن چه از روایات به دست می آید: فشار قبر به بدن اصلی وارد می شود، اما برای افراد در شدت و ضعف فرق می کند؛ زیرا هر گناهش بیشتر باشد در قبر فشارش بیشتر است .عذاب قبر برای گناه کاران حتمی است . اما برای مؤ منان ، امکان دارد واقع شود و امکان دارد واقع نشود. در این رابطه به چند روایت توجه کنید.از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود: فشار قبر برای مؤ من از دو جهت است . یا برای کفاره واز بین بردن گناهان او است ، یا برای نعمت هایی که در دنیا ضایع کرده و توجه به آن ها نداشته است .

از فشار قبر خبر می دهد

حضرت مؤ منان علیه السلام در نامه ای که برای محمد بن ابابکر نوشته بود چنین آمده است : ای بندگان ! برای انی که خدا او را نیامرزد، آن چه پس از مرگ می باشد سخت تر از مرگ است . پس از تنگی و سختی و تنهایی قبر بر حذر باشید. قبر هر روز می گوید: من خانه غربتم ، من خانه وحشتم ، من خانه کرم هایم . قبر بوستانی را بوستان های بهشت یا گودالی از گودال های جهنم

است .

وقتی بنده مؤ من از دنیا رود و او را دفن کنند، زمین به او گوید: خوش آمدی ، از انی بودی که دوست داشتم بر روی من راه بروی اکنون که به من س شده ای خواهی دید چگونه با تو رفتار می کنم ، سپس قبرش به قدر دید چشم وسعت می یابد.

و هرگاه کافر دفن گردد، زمین به او گوید: خوش نیامدی و اهلیت نداری . از انی بودی که دوست نداشتم بر رویم راه بروی خواهی دید چگونه با تو رفتار می کنم ، پس او چنان فشار می دهد که دنده هایش می شکند و در هم فرو می رود، به درستی که همانا زندگی سختی دشمنانش را از آن بر حذر داشته ، عذاب قبر است .

خداوند نود و نه افعی را در قبر مسلط بر کافر می کند که گوشتش را کنند و استخوان هایش را در هم شکنند و تا روز قیامت با او ه ن شوند. اگر یکی از آن ها در زمین بدمد، در اثر حرارت و آتش دهانش دیگر گیاهی روی زمین نخواهد رویید.

پس ای بندگان خدا! جان های ناتوان شما و بدن های لطیف و نرمتان که با کم ترین عذاب از پا در می آید توان تحمل این همه عذاب را ندارد، اگر توانایی دارید که جان و تن خود را از آنچه آن را ندارید برهانید، عمل کنید به آنچه خدا دوست دارد و واگذارید آنچه را که او دوست ندارد.

فریاد جنازه ای را شنید

بعضی افراد مجرم قبل از آنکه داخل قبر شوند و آن ها را عذاب کنند. عذاب برزخی آنان شروع شده و ناله و فریادشان بلند است . بعضی از سالکین و خود ساختگان ، ناله برزخی بعضی را شنیده اند.

از مرحوم محدت قمی نقل شده که می فرمود: روزی در (( وادی السلام نجف اشرف ))، برای زیارت اهل قبور مؤ منان رفته بودم . ناگهان ص مانند صدای شتری که می خواهند

او را داغ کنند بلند شد، صیحه می کشید و ناله می کرد، به طوری که گویی تمام زمین ((وادی السلام )) از صدای نعره او متز ل شده بود.

با سرعت برای خلاصی آن شتر بدان سمت رفتم ، چون نزدیک شدم دیدم آن شتر نیست ، بلکه جنازه ای را برای دفن آورده اند و این فریاد از آن بلند است . افرادی که متصدی دفن او بودند ابدا اطلاعی نداشته و چیزی نمی شنیدند و با کمال خون سردی و آرامش مشغول کار خود بودند.

شاید این جنازه از مرد ظالمی بوده که در اولین وهله به چنین عقوبتی دچار شده و از دیدن صورت های برزخی ، وحشت ناک گردیده و فریاد بر آورده است .

گرزهای آتشین بر سر میتی

محروم آیه اله سید جمال الدین گلپایگانی نقل کرده است : در دوران جوانی که در اصفهان مشغول تحصیل بودم ، نزد دو بزرگ ، مرحوم کاشی و جهانگیر خان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم ، و آن ها مربی من بودند.

ایشان دستور داده بودند: پنج شنبه و بروم در تخت فولاد و قبرستان و قدری در عالم مرگ و ارواح تفکر کنم و مقداری هم عبادت کرده و صبح برگردم .

عادت من این بود که شب پنجشنبه و یکی دو ساعت بین قبرها حرکت می و تفکر می نمودم ، بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس شب و مناجات بر می خواستم و صبح را می خواندم و پس از آن به اصفهان می آمدم .شبی از زمستان ، هوا بسیارسرد بود و برف هم می آمد. برای تفکر در عالم ارواح و نان آن وادی از اصفهان حرکت و به تخت فولاد (قبرستان بزرگ اصفهان ) آمدم در یکی از حجره ها رفتم ، خواستم دستمال خود را باز کنم و چند لقمه غذا بخورم و بعد از آن بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار شوم و مشغول عبادت گردم .

در این حال در مقبره را زدند تا جنازه ای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود آن جا بگذارند و قاری که متصدی مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آن ها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند.آن جماعت جنازه را داخل حجره گذاشتند (و دستورات لازم را دادند) و رفتند قاری هم مشغول خواندن قرآن شد.ناگاه دیدم ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب جنازه شدند.می گوید: چنان گرزهای آتشین را بر سر او می زدند که آتش آن به آسمان زبانه می کشید و فریادهایی از این جنازه بر می خواست که گویی تمام این قبرستان بزرگ را متز ل می کرد. نمی دانم اهل چه معصیتی بود؟ (شاید) از حاکمان جائر و ظالم بوده که این طور مستحق عذاب شده است ، قاری قرآن اطلاعی از آن وضع نداشت ، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود.از مشاهده این منظره از حال رفتم ، بدنم لرزید، رنگم پرید، اشاره به صاحب مقبره که در را باز کن می خواهم بروم . او نمی فهمد، هر چه می خواستم بگویم زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد.

بالا ه به او فهماندم :که در را باز کن ، می خواهم بروم . گفت : ای آقا! هوا سرد است ، برف روی زمین را پوشانیده و در راه گرگ است ، ترا می درد.هر چه می خواستم به صاحب مقبره بفهمانم که طاقت ندارم ، (من چیزهایی را می بینم که تو نمی بینی ) او متوجه نبود و چیزی را درک نمی کرد.به ناچار خود را به در اطاق کشاندم ، او در را باز کرد، خارج شدم و تا اصفهان با آن که مسافت زیادی نیست به سختی آمدم و چندین بار به زمین خوردم ، آمدم در حجره و یک هفته مریض بودم . مرحوم کاشی و جهانگیر خان ، آن دو بزرگ از من پرستاری می د و دوا می دادند تا کم کم حالم بهتر شد.

فشار قبر همه جا ممکن است

فشار قبر تابع گناه است هر چه گناه بیشتر باشد فشار و عذاب قبر بیشتر است . کم اتفاق می افتد ی بدون گناه بوده و فشار قبر نداشته باشد.

یک مطلب باقی می ماند و آن این که : اگر ی در دریا غرق شود یا حیوان او را بخورد یا بالای دارش بکشند آیا فشار قبر دارد یا نه ؟درباره ی که او را بدار کشیده اند از رضا علیه سئوال د: آیا عذاب و فشار قبر به او می رسد یا نه ؟ در جواب فرمود: بلی ، خدا هوا را امر می کند که او را فشار دهد و عذاب نماید.در رابطه با ی که او را به دار آمیخته اند نیز از صادق علیه السلام سئوال شد: آیا عذاب قبر به او می رسد؟ فرمود: خدای زمین همان خدای هوا است . به هوا وحی می کند که او را فشار دهد، هوا هم او را سخت تر از قبر فشار می دهد.هم چنین ی که به دریا غرق می شود خداوند به دریا امر می کند او را فشار دهد. پس فشار منحصر به قبر نیست ، انسان هر کجا باشد فشار شب اول قبر را خواهد دید.

فشار قبر کفاره گناهان است

چون فشار قبر تابع گناهان است برای مؤ منان وجود دارد؛ زیرا آن ها هم ممکن است مرتکب گناه شوند. مؤ منان و نیکان نیز به اندازه گناهانی که از آن ها سر زده است کیفر می شوند.اما عذاب قبر مؤ منان با کفار و مشرکان فرق می کند. جنایت کاران ، قاتلین و حرام خواران ، عذاب قبرشانتا قیامت ادامه دارد و در قیامت هم عذ سخت تر خواهند داشت . مؤ منان عذاب قبرشان موقت است عذاب آن ها بستگی به میزان گناهان ایشان دارد (ممکن است برخی یک لحظه و برخی یک روز و عده ای یک هفته و بعضی دیگر یک سال و چند سال در رنج و عذاب و ناراحتی به سر می برند، آنان وقتی به اندازه گناهانشان عذاب شدند آزاد می شوند.)

رضا علیه السلام فرمود: ی که معتقد به حق بوده است ، سپس گنه کار شود و پیش از مرگ توبه نکند، در جهان برزخ به اندازه گناهانش او را عذاب کنند، تا این که در قیامت گناهی به گردن او نباشد.

عذاب برای جسم است یا روح ؟

معلوم شد که فشار و عذاب قبر حتمی است و هر ی باید در عالم برزخ و قیامت ، به اندازه گناهان خود عذاب شود. حال ببینیم عذاب برای جسم است یا روح و یا برای هر دوی آنها؟از آیات و اخبار این طور به دست می آید که : برای هر دوی آنها است ؛ چون جسم و جان هیچ کدام مستقلا نمی توانند عملی انجام دهند.در این جا لازم است مناظره و مشاجره ای را که در برزخ و قیامت بین جسم و روح واقع می شود بیان کنیم تا حقیقت مطلب برای همگان معلوم شود.زمان صدور کیفر اعمال و افعال بد و زشت ، بین جسم و جان نزاع واقع می شود و هر کدام صدور افعال را به گردن دیگری می اندازد و خود را از تبعات وارده بر آن ، بری می داند.

ابوبکر خوارزمی از این عباس

نقل کرده است : ((جسد)) میت در پیشگاه الهی در مقام مناظره و مخاصمه با ((روح )) عرض می کند: پروردگارا! مرا خلق فرمودی در حالی که مانند مار هستم . نه دستی دارم که با آن چیزی را بگیرم و بدهم و عملی انجام دهم ، نه پایی دارم که به واسطه آن ، آمد و شد کنم ، نه چشمی دارم که با آن اشیاء را ببینم ، نه گوشی دارم که با آن صداها را بشنوم مگر این که ((روح )) داخل من شود. چون روح داخل شد زبانم گویا، گوشم شنوا، چشمم بینا، دستم گیرا، و پایم پویا گردید. بار خدایا! عذاب را حواله ((روح )) کن و مرا از آن خلاصی ده .

بعد از آن روح ((عرضه )) می دارد: بار خدایا! مرا خلق کردی در حالی که مانند باد بودم . برای من دست و پا و چشم و گوش قرار ندادی . حرکت نکنم مگر به واسطه آلات و اجزایی که در بدن است و س ت نیابم مگر به واسطه تسکین آنها، پس جرم من کدام است و جنایت من چیست ؟ خدایا! عذاب را حواله جسد قرار ده و مرا رهایی بخش .

از این حدیث به دست می آید که عذاب قبر، هم متوجه جسم است و هم متوجه روح ، مانند انسان خواب ، که خواب وحشتناک ببیند ناراحتی آن ، هم در جسم او اثر می گذارد و هم در روح او.

مثال انسان ن نا و زمین گیر

در رابطه با مجرم بودن جسم و جان و عذاب برزخی و این که اعمال از کدامیک از آن صادر شده است مثالیرا بیان می کنم که هر دو را مقصر و مجرم می داند.

مثل روح و جسم مثل شخص ن نا و انسان زمین گیر است که اعضاء و جوارح او از کار افتاده باشد. این دو نفر با هم دیگر رفاقت می کنند و به هم دیگر کمک می نمایند تا به باغی می رسند که انواع و اقسام میوه ها از درختان آن باغ آویزان شده است .

آنان با هم دیگر م کرده چه حیله کنند تا از آن میوه ها چیده و بخورند. فکرشان به این جا منتهی شد که شخص کور به واسطه این که قدرت بر راه رفتن دارد، شخص زمین گیر مفلوج را بر دوش گرفته و به نزد درخت برساند و زمین گیر به واسطه دیدن درخت و میوه های آن ، میوه را از درخت چیده تا هر دو تناول کنند.

پس ملاحظه کنید که چگونه آن دو نفر، هر کدام به رفیق خود محتاج است . آیا انسان ن نا می تواند بگوید، ای زمین گیر مفلوج ! اگر تو نبودی من میوه ای از این باغ نمی خورم و آن زمین گیر بگوید، ای ن نا اگر تو نبودی من هم نمی توانستم از این باغ میوه بخورم ؟ (خیر هر دوی آنها مجرم هستند و هر کدام با کمک هم دیگر داخل باغ شده اند و از میوه ها استفاده کرده اند).

چنین است حال روح جسد! صادر شدن اعمال و افعال از آن دو هر کدام محتاج به دیگری است ، اگر روح نبود جسد مانند چوب خشک روی زمین افتاده بود و اگر قالب و بدن نبود عملیاز روح تنها صادر نمی شد. پس هر یک نسبت به عملی که انجام داده از جهتی عامل و فاعل می باشد.از این جهت خطاب و ثواب و عقاب هم برای جسم است و هم برای روح این طور نیست که منحصر به یکی باشد بدون دیگری .با این مثال می توان معاد جسمانی را هم ، ثابت کرد و این داستان رد بر انی است که می گویند معاد، است نه جسمانی .

چیزهایی که باعث عذاب قبر می شود

در این جا لازم است بدانیم چیزهایی که باعث عذاب قبر می شود چیست و چیزهایی که عذاب قبر را زیاد می کند کدام است ؟

بدون وضو

سخن چینی

غیبت

اجتناب ن از بول

دوری از همسر

حق الناس

یک سال عذاب قبر

برای ((حق الناس )) در عالم برزخ انسان را زندانی می کنند و او را نگاه می دارند تا حق مردم پرداخته شود.

سلیمان دارایی را که یکی از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش در خواب دیدند، احوالش را پرسیدند و گفتند: با تو چه د؟

در جواب گفت : یک سال است که در عالم برزخ مرا زندانی کرده اند (و عذاب می کنند). پرسیدند: برای چه ؟ گفت : روزی بار کاهی واردشهر می شد، من بدون آنکه از صاحب آن اجازه بگیرم پر کاهی برداشتم که با آن خلال کنم و زیر دندانم نمایم . برای این عمل ، یک سال است که مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام که چرا بدون رضایت صاحبش در مال مردم تصرف کرده ام .

عذاب برزخی تنها برای اموات نیست بلکه زنده ها هم ، گاهی عذاب برزخ را در همین دنیا مشاهده کرده اند و اثر درد و رنج آن تا آ عمر در بدن آنها باقی مانده است .

لازم می دانم در این جا داستانی را در این باره نقل کنم شاید هشداری باشد برای انی که ((حق الناس )) را مانند شیر مادر می خورند و در صدد جبران آن نیستند.


چیزهایى که عذاب قبر را برطرف مى کند

جریدتین

گذاشتن جریدتین زیر بغل میت (و آن دو چوب تر از نخل یا چیز دیگر است ) عذاب قبر را برطرف مى کند.
زراه گوید: به باقر علیه السلام عرض : وقتى انسان مى میرد چرا ((جریدتین )) با او دفن مى کنند؟ حضرت فرمود: براى این که تا زمانى که آن دو چوب تر باشند عذاب از میت برداشته مى شود و حسابرسى از او نمى کنند؛ زیرا عذاب قبر و حساب در یک روز و یک ساعت مى باشد و آن هم از وقتى است که میت را داخل قبر مى کنند تا موقعى که بستگان از سر قبر او برمى گردند. اما بعد از خشک شدن آن دو چوب ، دیگر میت را عذاب نمى کنند.
حضرت رسول صلى الله علیه و آله به قبرستانى عبور کرد، دید صاحب قبرى را عذاب مى کنند فرمود: دو چوب تر بیاورید، وقتى آوردند یکى را بالاى سر میت و دیگرى را پائین پاى میت دفن کرد.
عرض د: یا رسول الله ! چرا چنین کردید؟ فرمود: براى این که عذاب او تخفیف پیدا کند و تا وقتى این دو چوب تر باشد او را عذاب نمى کنند.
نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود: ((جریدتین )) که با انسان دفن مى شوند، هم براى مؤ من نفع دارد و هم براى کافر

چیزهایى که عذاب قبر را برطرف مى کند

جریدتین

گذاشتن جریدتین زیر بغل میت (و آن دو چوب تر از نخل یا چیز دیگر است ) عذاب قبر را برطرف مى کند.
زراه گوید: به باقر علیه السلام عرض : وقتى انسان مى میرد چرا ((جریدتین )) با او دفن مى کنند؟ حضرت فرمود: براى این که تا زمانى که آن دو چوب تر باشند عذاب از میت برداشته مى شود و حسابرسى از او نمى کنند؛ زیرا عذاب قبر و حساب در یک روز و یک ساعت مى باشد و آن هم از وقتى است که میت را داخل قبر مى کنند تا موقعى که بستگان از سر قبر او برمى گردند. اما بعد از خشک شدن آن دو چوب ، دیگر میت را عذاب نمى کنند.
حضرت رسول صلى الله علیه و آله به قبرستانى عبور کرد، دید صاحب قبرى را عذاب مى کنند فرمود: دو چوب تر بیاورید، وقتى آوردند یکى را بالاى سر میت و دیگرى را پائین پاى میت دفن کرد.
عرض د: یا رسول الله ! چرا چنین کردید؟ فرمود: براى این که عذاب او تخفیف پیدا کند و تا وقتى این دو چوب تر باشد او را عذاب نمى کنند.
نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود: ((جریدتین )) که با انسان دفن مى شوند، هم براى مؤ من نفع دارد و هم براى کافر

مرگ در شب و روز

ابان بن تغلب از حضرت صادق نقل کرده است که : آن حضرت فرمود: ى که از ظهر پنج شنبه تا ظهر بمیرد خداوند عذاب و فشار قبر را از او برطرف مى کند و براى او برات آزادى از فشار قبر را مقرر مى گرداند.
و از باقر علیه السلام نقل شده است : ى که شب بمیرد خداوند نامه آزادى و برائت از آتش را به او کرامتى فرماید و ى که روز بمیرد از آتش جهنم نجات پیدا مى کند و نیز فرمود: ى که شب یا روز بمیرد عذاب قبر از او برداشته مى شود.

تلقین

از جمله چیزهایى که عذاب قبر را برطرف مى کند و حساب را آسان مى گرداند تلقین است . مستحب است وقتى میت را داخل قبر گذاشتند قبل از آن که لحد را بپوشانند و خاک بر آن بریزند او را تلقین کنند: وقتى میت را تلقین کنند آن دو ملک که براى حسابرسى آمده اند یکى به دیگرى مى گوید: برگرد و داخل قبر نشو؛ زیرا او را تلقین د، و چیزهایى که مى خواستیم از او سئوال کنیم به او یاد دادند و او را آگاه د.

ریختن آب بر قبر

از صادق علیه السلام نقل شده است : اگر آب روى قبر بپاشند تا زمانى که خاک قبر رطوبت داشته باشد صاحب آن را عذاب نمى کنند.
بعید نیست آب پاشیدن بر روى قبر تا چهل روز یا چهل ماه مستحب باشد

صلى الله علیه و آله دستور مى دادند، روى قبرها، آب بپاشند. و این سنت در زمان خود آن حضرت عملى شد.
مرحوم حاج شیخ عباس قمى رحمة الله علیه ) مى گوید: پاشیدن آب ، روى قبر در هر وقت و هر زمان باشد نیکو است .

قرآن خواندن

خداوند به واسطه خواندن قرآن ناراحتى هاى دنیا و آ ت را از انسان برطرف مى کند و از جمله آنها، عذاب قبر است .
المؤ منین علیه السلام فرمود: ى که در هر روز یا هر شب ، سوره ((نساء)) را بخواند، از فشار قبر در امان باشد.
صادق علیه السلام فرمود: سوره ((یاسین )) قلب قرآن است ، هر آن را قبل از خواب یا قبل از غروب آفتاب بخواند از فشار قبر در امان باشد.
ى که به خواندن سوره ز ف مداومت کند خداوند، او را از فشار قبر و جانوران زمین ، ایمن گرداند.
صلى الله علیه و آله فرمود: ى که هنگام خواب سوره (الهاکم کاثر) را بخواند، از سختى قبر ایمن گردد.
صادق علیه السلام فرمود: ى که سوره (نون و القلم ) را در واجب یا مستحب خود بخواند، خداوند او را از فشار قبر ایمن دارد
خواندن سوره ((ملک )) بالاى سر قبر میت ، موجب رفع عذاب از میت مى شود.

وحشت

یکى از چیزهایى که عذاب قبر را برطرف مى کند و هدیه براى میت مى باشد، وحشت است که در شب اول قبر خوانده مى شود و آن دو رکعت است . در رکعت اول پس از خواندن حمد یک مرتبه ((آیة الکرسى )) و در رکعت دوم پس از حمد ده مرتبه سوره ((قدر)) خوانده مى شود و پس از سلام مى گوید:
اللهم صل على محمد و ال محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان
((یعنى خدایا! بر محمد و آل او درود و رحمت فهرست و ثواب این را به قبر فلان شخص برسان )) .
سید على بن طاووس از حذیفه نقل کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: ((براى میت ، ساعتى سخت تر از شب اول قبر نیست . پس با دادن صدقه به مردگان خود رحم کنید و اگر چیزى ندارید، هر یک از شما دو رکعت براى میت بخوانید)).
بعد از آن ساعت ، خداوند هزار فرشته که با هر یک از آنها حله اى بهشتى است مى فرستد و قبرش را تا روز قیامت توسعه مى دهد و به تعداد آن چه خورشید بر آن طلوع مى کند به گذار حسنه مى دهد و تا چهل درجه او را بالا مى برد.
از ملا فتحعلى سلطان آبادى (ره ) نقل شده است که مى گوید: عادت من این بود براى هر میتى که از مرگش آگاه مى شدم ، دو رکعت شب اول قبر مى خواندم و ى از عمل من آگاه نبود، تا یکى از دوستانم داستان خوابى را که دیده بود برایم نقل کرد و گفت : ب دوستم فلانى را که دیروز از دنیا رفته است ، خواب دیدم . احوالش را پرسیدم : خبر داد و گفت : از هنگام مرگ تا حال در شدت سختى و ناراحتى بودم تا این که شیخ ملا فتحعلى برایم هدیه اى فرستاد و مرا از آن سختى و ناراحتى که داشتم نجات داد و هدیه اش دو رکعت و دعاى خیر و طلب رحمت و آمرزش برایم بود.
ملا فتحعلى مى گوید: رفیقم از من پرسید: آن ، چه ى بوده است ؟ گفتم : با خود قرار گذاشته بودم هر مى میرد، دو رکعت وحشت برایش بخوانم .

شب

حضرت رضا علیه السلام فرمود: ى که شب بخواند و در قنوت ((وتر)) هفتاد مرتبه استغفار کند، از عذاب قبر، نجات پیدا مى کند.(211)


خواندن

حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: اگر مالى براى صدقه دادن براى اموات ندارید، لااقل دو رکعت بخوانید و به روح آنان هدیه کنید.
روزى آن حضرت از کنارى قبرى که روز قبل جنازه اى را در آن دفن کرده بودند عبور کرد، دید بستگانش در کنار قبر گریه مى کنند. به آنها فرمود: دو رکعت خفیف که شما آن را کوچک مى شمارید، براى صاحب قبر با ارزش تر از همه دنیا است .
عمر بن یزید از صادق پرسید: آیا مى توان براى میت خواند؟ فرمود: بله ، گاهى میت در فشار و عذاب قبر است و به خاطر ى که شما براى او هدیه مى کنید در رفاه و امنیت قرار مى گیرد و به او گفته مى شود: این تخفیف عذاب و رفاه به جهت ى است که فلان برادر ایمانى ، براى تو هدیه کرد.
عرض کرد: یا بن رسول الله ! مى شود دو رکعت براى دو میت خواند؟ فرمود: بلى ، همانگونه که زنده ها با هدیه شاد مى شوند اهل قبرستان و برزخیان با ترحم و استغفارى که نسبت به آنان مى شود شاد مى شوند.

رکوع صحیح

باقر فرمود: هر که رکوع ش را درست و صحیح انجام دهد و در آن عجله نکند، و توجه قلبى به آن داشته باشد خداوند او را از وحشت و عذاب قبر دور مى دارد.

آگاهى به مردم دادن

حضرت المؤ منین علیه السلام فرمود: ى که افراد مستضعف فکرى و دینى را تقویت کند و آنها را در برابر مخالفان ما عالم و آگاه گرداند، در عالم برزخ مورد لطف و رحمت خداوند قرار مى گیرد و عقاید حقه را به او تلقین مى کنند و قبر او را به صورت بهترین باغهاى بهشت در مى آورد و عذاب قبر را از او برطرف مى نماید.

با فقر ساختن

از جمله چیزهایى که انسان را از فشار قبر رهایى مى بخشد با فقر ساختن و با رفیق بداخلاق به سر بردن است .
حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: سه طایفه از ن امت من عذاب و فشار قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت فاطمه (س ) محشور مى شوند.
طایفه اول : زنى که با فقر و تنگدستى شوهر خود بسازد و توقع بیجا از او نداشته باشد.
طایفه دوم : زنى که با تندى و بداخلاقى شوهر خود صبر کند و بردبارى خود را از دست ندهد.
طایفه سوم : زنى که براى رضاى خدا مهریه خود را به شوهر ببخشد.(217)

حج خانه خدا

حج انجام دادن ، عذاب قبر را برطرف مى کند. صادق علیه السلام فرمود: ى که چهار مرتبه (یا بیشتر) حج انجام دهد، هرگز فشار قبر به او نرسد.

صبر بر مشکلات

از جمله مواردى که باعث مى شود فشار قبر از میت برداشته شود صبر بر مشکلات زندگى است ، صبر نمودن بر معصیتها و سختیهاى دنیا در عالم برزخ نفعش به انسان مى رسد.
نقل شده است : وقتى بنده اى از دنیا رفت و او را داخل قبر گذاشتند و روى او را پوشاندند، اع (از قبیل ، روزه ، خمس ، حج ، صبر و خویهایى که به مردم کرده است ) به سراغش مى آیند.
صبر در گوشه اى مى ایستد و به دیگران نظر مى کند که ببیند براى میت چه کارهایى را انجام مى دهند، آیا مى توانند او را نجات دهند؟ صبر به و دیگر اعمال گوید: این میت را به خودتان مى سپارم ، او را حفظ کنید و اگر نتوانستید، من او را نگاه مى دارم . صبر بر سه قسم است . صبر بر معصیت و صبر در عبادت . اما آنچه بیش از همه در عالم برزخ به کار انسان مى آید صبر بر معصیت است . (یعنى ) مقدمات گناه فراهم باشد و انسان صبر کند و مرتکب آن نگردد و پناه به خدا برد، این صبر فشار قبر را برطرف مى کند.

صدقه

از جمله چیزهایى که عذاب و فشار قبر را از میت برطرف مى کند و نفع آن ، زود عاید او مى شود صدقه و هدیه دادن براى میت است . چه آن هدیه ، صدقه باشد یا دعا و استغفار و چه کارهاى نیک دیگر.
صلى الله علیه و آله فرمود: میت در قبر، هم چون انسانى است که در حال غرق شدن مى باشد که در هر لحظه منتظر رسیدن کمکى به او است . میت چشم به صدقه و دعاى زنده ها دارد. همینکه مى بیند شخصى براى نجات او دعاى خیر و استغفار کرد یا صدقه داد شادتر و خوشح ر مى شود از اینکه تمام دنیا را به او دهند.
و فرمود: براى میت هیچ وقت سخت تر از شب اول قبر نیست . پس از مردگان خود را به واسطه صدقه دادن و هدیه فرستادن از براى آنها رحم کنید.
نیز فرمود: اگر ى براى میت صدقه دهد، خداوند به جبرئیل امر کند: با هفتاد هزار فرشته که به دست هر کدام از آنان طبقى از نور باشد بر قبر میت وارد شوند و گویند: سلام و درود بر تو اى دوست خدا! این هدیه اى از فلان شخص به سوى تو است (و بعد از تحویل گرفتن میت ) قبر او پر نور مى شود.
همچنین فرمود: صدقه اى که انسان براى اموات مى دهد ملکى از جانب خدا آن را مى گیرد و در طبقى از نور مى گذارد، کنار قبرستان مى آید و فریاد مى زند، سلام بر شما بازماندگانتان هدیه اى برایتان فرستاده اند، اموات هم (با خوشحالى ) آن طبق را مى گیرند و داخل قبر خود مى کنند و به این وسیله قبرشان وسیع و پرنور مى شود.
از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده است که آن حضرت فرمود: ارواح مؤ منان هر شب ، در اطراف خانه هاى خود آیند و با هزار حسرت و اندوه فرزندان و خویشان خود را بخوانند و گویند: اى فرزندان و عزیزان ! اى دوستان و خویشان ! بر ما شفقت و رحمت کنید؛ زیرا ما در زندان محکم (قبر و عالم برزخ ) استوار و در غم و محنت ، سخت گرفتاریم ، اگر مى توانید براى ما هدیه اى فرستید و صدقه اى زیبا دهید.

منبع



بیوگرافی احمد مهران فر در نقش علی البدل که نوروز 96 از شبکه 1 پخش می شود

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران فر متولد 10 داد ماه سال 1354 در کاشان است.

او دارای مدرک کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد کارگردانی می باشد.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران فر مجرد است و تا به حال ازدواج نکرده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهرانفر از سال 1378 اجرای حرفه ای تئاتر را آغاز کرد و در کنار بازیگرانی مانند پرویز پرستویی، پانته آ بهرام، جعفری، مهتاب نصی ور و حبیب رضایی اجرای نقش های تئاتری را تجربه کرد.

این بازیگر برای اولین بار در «نان، عشق و موتور 1000» در سینمای ایران حضور پیدا کرد.

بعد از آن در های «اقلیما»، «حقیقت گمشده»، «دربارهٔ الی…»، «کلبه» و «آتش بس» و تئاترهایی همچون «همه چیز دربارهٔ آقای ف»، «فنز»، «قهوه تلخ»،

«شکلک» «17 دی کجا بودی؟» و… به ایفای نقش پرداخته است.

او نویسندگی و کارگردانی نمایش «ادیپ افغانی» را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کرده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران فر در چند مجموعه تلویزیونی، از جمله مجموعه سریال های پایتخت 1 و 2 و 3 و 4 در نقش «ارسطو عامل» حضور در تلویزیون را تجربه کرده است.

او بیشتر به خاطر بازی در نقش ارسطو شناخته شده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

مجموعه های تلویزیونی که احمد مهران فر در آن ها ایفای نقش کرده است:

 پایتخت 4 - 1394

پایتخت 3 - 1392

پایتخت 2 - 1391

مینی سریال شب یلدا - 1391

پایتخت 1 - 1389

بانکی ها - 1382

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

ع احمد مهران فر در صفحه اینستاگرامش :

خودم و بدلم در سریال پایتخت 4

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

 احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

ع احمد مهران فر در کنار مادرش

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

 احمد مهران فر به تازگی در سریال نوروزی علی البدل که در نوروز 1396 پخش می شود در نقش علی البدل ایفای نقش کرده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران فر در کنار هادی کاظمی و هومن حاجی عبداللهی

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در نقش علی البدل که نوروز 96 از شبکه 1 پخش می شود


بیوگرافی احمد مهران فر در نقش علی البدل که نوروز 96 از شبکه 1 پخش می شود

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران‌فر متولد 10 داد ماه سال 1354 در کاشان است.

او دارای مدرک کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد کارگردانی می باشد.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران فر مجرد است و تا به حال ازدواج نکرده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهرانفر از سال 1378 اجرای حرفه‌ای تئاتر را آغاز کرد و در کنار بازیگرانی مانند پرویز پرستویی، پانته‌آ بهرام، جعفری، مهتاب نصی ور و حبیب رضایی اجرای نقش‌های تئاتری را تجربه کرد.

این بازیگر برای اولین بار در «نان، عشق و موتور 1000» در سینمای ایران حضور پیدا کرد.

بعد از آن در ‌های «اقلیما»، «حقیقت گمشده»، «دربارهٔ الی…»، «کلبه» و «آتش‌بس» و تئاترهایی همچون «همه چیز دربارهٔ آقای ف»، «فنز»، «قهوه تلخ»،

«شکلک» «17 دی کجا بودی؟» و… به ایفای نقش پرداخته‌است.

او نویسندگی و کارگردانی نمایش «ادیپ افغانی» را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کرده‌است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران‌فر در چند مجموعه تلویزیونی، از جمله مجموعه سریال‌های پایتخت 1 و 2 و 3 و 4 در نقش «ارسطو عامل» حضور در تلویزیون را تجربه کرده است.

او بیشتر به خاطر بازی در نقش ارسطو شناخته شده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

مجموعه های تلویزیونی که احمد مهران فر در آن ها ایفای نقش کرده است:

 پایتخت 4 - 1394

پایتخت 3 - 1392

پایتخت 2 - 1391

مینی سریال شب یلدا - 1391

پایتخت 1 - 1389

بانکی ها - 1382

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

ع احمد مهران فر در صفحه اینستاگرامش :

خودم و بدلم در سریال پایتخت 4

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

 احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

ع احمد مهران فر در کنار مادرش

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در سایت انسان شاد

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

 احمد مهران فر به تازگی در سریال نوروزی علی البدل که در نوروز 1396 پخش می شود در نقش علی البدل ایفای نقش کرده است.

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

احمد مهران فر در کنار هادی کاظمی و هومن حاجی عبداللهی

بیوگرافی احمد مهران فر,احمد مهران فر,ahmad mehranfar,علی البدل

بیوگرافی احمد مهران فر در نقش علی البدل که نوروز 96 از شبکه 1 پخش می شود


ع قبر و مزار آیت الله هاشمی رفسنجانی و شعر مزار  قبر و مزار ایت اله هاشمی رفسنجانی

پس از اینکه مکان دفن هاشمی رفسنجانی مشخص شد سریعا محل دفن را در حرم تدوین د .

هنوز تصویر معلوم نیست آیا آرامگاه هاشمی رفسنجانی مانند مزار  خواهد بود یا نه

قبر هاشمی رفسنجانی
قبر و آرامگاه هاشمی رفسنجانی در حرم + ع

ع فوق اولین تصویر از قبر هاشمی رفسنجانی می باشد

مرقد هم اکنون در حال آماده سازی برای پذیرایی از حضور پیکر هاشمی رفسنجانی
قبر و آرامگاه هاشمی رفسنجانی در حرم + ع

ع فوق مربوط به مرقد می باشد خادمین حرم در حال آماده سازی برای پذیرا شدن پیکر هاشمی رفسنجانی هستند .

ع قبر هاشمی رفسنجانی - الو

www.alodoctor.ir/news/details/26173/ع -قبر-هاشمی-رفسنجانی
۱۴ ساعت پیش - ع قبر هاشمی رفسنجانی و جزئیات مراسم خا پاری رئیس مجمع تشخیص ... پیکر آیت الله هاشمی رفسنجانی، طبق اعلام روابط عمومی مجمع تشخیص ...

ع /نمایی غمگین از قبر حفر شده برای آیت الله هاشمی - ...

roozplus.com/fa/news/.../ع نمایی-غمگین-از-قبر-حفر-شده-برای-آیت-الله-هاشمی
۴ ساعت پیش - آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی عصر روز یکشنبه هفته جاری به علت عارضه قلبی و نارسائی تنفسی در سن 82 سالگی دار فانی را وداع گفت.

قبر و آرامگاه هاشمی رفسنجانی در حرم + ع

www.sefidak.com/news-day/political-news/قبر-هاشمی-رفسنجانی
۳ ساعت پیش - ع  از داخل قبر هاشمی رفسنجانی , آارمگاه هاشمی رفسنجانی مزار و خانه ابدی هاشمی رفسنجانی سنگ قبر هاشمی رفسنجانی.

ع سنگ قبر هاشمی رفسنجانی در حرم

www.stage2.ir/ع -سنگ-قبر-هاشمی-رفسنجانی-در-حرم- /
۴ داد ۱۳۹۴ ه .ش. - ضریح و سنگ قبر جدید حرم + تصاویر. ضریح و سنگ قبر جدید ... جزییات مراسم تدفین آیت اللههاشمی رفسنجانی! + ع  · اعلام ٣ روز عزای .

تصویر قبر هاشمی رفسنجانی - صفحه اول

takfun.top/find/?q=تصویر+قبر+هاشمی+رفسنجانی
تقاضای 150 هزار دلاری مصباح از هاشمی به گزارش ایران ناز به نقل از ایرنا آیت الله هاشمی مدارک و اسنادی از درخواست 150 هزار دلاری مصباح در دوران ریاست جمهوری خورد را ...

قبر هاشمی رفسنجانی | ساتین

en.ir/tag/قبر-هاشمی-رفسنجانی/
۱ روز پیش - قبر هاشمی رفسنجانی علت مرگ هاشمی رفسنجانی حرم بیوگرافی هاشمی رفس ... رستورانی که با گرمای آتشفشان غذا می پزد +ع . ۷ دی ۱۳۹۵.

اولین تصویر از قبر حفر شده برای آیت الله هاشمی - فردا

www.fardanews.com/fa/news/.../اولین-تصویر-از-قبر-حفر-شده-برای-آیت-الله-هاشمی
۵ ساعت پیش - سرویس ع  و فردا: تصویر زیر قبر حفر شده برای آیت الله هاشمی را نشان می دهد. ... اولین تصویر از پیکر آیت اللههاشمی رفسنجانی ...

ع قبر هاشمی رفسنجانی - قطره

www.ghatreh.com/news/nn35493546/ع -قبر-هاشمی-رفسنجانی
۱ روز پیش - ع قبر هاشمی رفسنجانی و جزییات مراسم خا پاری رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام -کلید واژه ها: هاشمی رفسنجانی - رییس ù.

محل دفن هاشمی رفسنجانی مشخص شد + ع - وهاران

www.vaharan.ir › اخبار
۱۹ ساعت پیش - محل دفن هاشمی رفسنجانی,خا پاری هاشمی رفسنجانی,سنگ قبر هاشمی رفسنجانی,قبر هاشمی رفسنجانی,دفن هاشمی رفسنجانی,مکان خا پاری هاشمی ...

اولین تصویر از قبر حفر شده برای آیت الله هاشمی - آفتاب

aftabnews.ir/fa/news/419418/اولین-تصویر-از-قبر-حفر-شده-برای-آیت-الله-هاشمی
۵ ساعت پیش - تصویر زیر قبر حفر شده برای آیت الله هاشمی را نشان می دهد. ... برچسب ها: هاشمی رفسنجانی. bookmark and share. x share. google plus google ...

تصویر قبر حفر شده مرحوم "هاشمی" +ع - ی ایران

shohadayeiran.com/fa/news/134660/تصویر-قبر-حفر-شده-مرحوم-هاشمی-ع
۵ ساعت پیش - تصویر زیر قبر حفر شده برای آیت الله هاشمی را نشان می دهد. تصویر قبر حفر شده ... آ ین وداع "آقا" با هاشمی رفسنجانی +ع  · اولین بهره برداری ...

ع سنگ قبر هاشمی رفسنجانی در حرم | بیسترینها

stage2.bistarinha.xyz/page-281524.html
۴ داد ۱۳۹۴ ه .ش. - ضریح و سنگ قبر جدید حرم + تصاویر. ضریح و سنگ قبر جدید ... جزییات مراسم تدفین آیت اللههاشمی رفسنجانی! + ع  · اعلام ٣ روز عزای .

ع سنگ قبر هاشمی رفسنجانی در حرم - رز بلاگ - متفاوت ...

darbdar.rozblog.com/post/246
۲ ساعت پیش - تقریباً ۵۰۴٬۰۰۰ نتیجه(۰٫۶۳ ثانیه) اگر امکان دارد آن را به فارسی رایانامه کنید تصاویر برای سنگ قبر هاشمی رفسنجانیدر حرم …

بالاترین: قبر هاشمی رفسنجانی + ع

https://www.balatarin.com/permlink/2017/1/10/4398672
۲ ساعت پیش - حرم رضا , حرم حضرت معصومه , تا اینکه مشخص شد خانه ابدی مرحوم حرم (ره) می باشد . در حال حاضر اولین تصویر از قبر هاشمی رفسنجانی ...

آرامگاه ابدی آیت الله هاشمی رفسنجانی+ع - ساعت24

www.saat24.com/news/230421/آرامگاه-ابدی-آیت-الله-هاشمی-رفسنجانی-ع
۵ ساعت پیش - ساعت 24- آرامگاه ابدی هاشمی رفسنجانی را در ع  زیر ببینید.

نیوزسورس - ع قبر هاشمی رفسنجانی

newssource.ir/news/464318
ع قبر هاشمی رفسنجانی. ... تمریناتی ساده برای ب آرامش · مراسم خا پاری هاشمی رفسنجانی · سنتی بودن لبنیات دلیل بر سلامت و بهداشت نیست · آدم هایی که ...

ع / آرامگاه ابدی آیت الله هاشمی رفسنجانی - تبریز بیدار

tabrizebidar.ir/news/1062590
۳ ساعت پیش - آرامگاه ابدی هاشمی رفسنجانی را در ع  زیر ببینید.

تصویر قبر هاشمی رفسجانی در حرام

ivnews.ir/search/?q=تصویر+قبر+هاشمی+رفسجانی+در+حرام+
۲ ساعت پیش - +ع  محسن رضایی در مراسم تشییع آیت الله هاشمی + ع  محمد هاشمی در مراسم بدرقه آیت الله هاشمی رفسنجانی 

 انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر شهرستان ها بدلیل ادغام شدن کنکور کارشناسی ارشد سراسری و آزاد دارای حساسیت بسیار بالایی می باشد. انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر شهرستان ها در دو سایت مختلف صورت می پذیرد به عبارتی انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 های سراسری حاجی احمد و سایر شهرستان ها در سایت سازمان سنجش و انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 آزاد حاجی احمد و سایر شهرستان هادر سایت azmoon.org می باشد.

انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر شهرستان ها همانگونه که گفته شد جدا از انتخاب رشته کارشناسی ارشد های سراسری حاجی احمد و سایر شهرستان ها می باشد. انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و شهرستان ها در سایت azmoon.org می باشد. بسیاری از داوطلبانی که می خواهند در انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور شرکت نمایند سوالات بسیار زیادی در ذهن دارند. سوالاتی مانند انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور نسبت به سال قبل آسان تر شده است؟

یا به عبارتی انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور در مقایسه با سال قبل شانس قبولی را افزایش داده است یا کاهش؟ یعنی اگر در انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور شرکت کنیم همان شانس داوطلبانی که در انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور سال قبل شرکت کرده اند را دارند؟

دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور

دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور اولین گام برای انجام یک انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور درست می باشد. مطالعه دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور به طور دقیق می تواند شما را در انتخاب رشته بسیار یاری رساند. بسیاری از داوطلبان در دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور مشکل دارند و نمی دانند دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را از کجا نمایند. در جواب به این عزیزان باید گفت دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور برای های آزاد و سراسری از هم جدا می باشد.

برای دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور سراسری باید به سایت سنجش مراجعه کنید. دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور در سایت دیگری صورت می پذیرد. دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور همان سایت آزمون می باشد داوطلب با مراجعه به سایت azmoon.org می توانید دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور را کند. به این صورت که بر روی لینک دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور کلیک کرده و دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را دریافت می کنند. سپس با دقت دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را مطالعه می نمایند.

نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور

نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور یکی ار ابزارهای مفید برای اطلاع از لیست قبولی سال های قبل با رتبه نزدیک به رتبه شما می باشد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور می تواند انتخ هر چه بهتر را به ارمغان آورد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور در حال آماده سازی می باشد که بزودی در اختیار کاربران قرار می گیرد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور هم برای آزاد می باشد و هم برای سراسری. به عبارتی با نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور شما می توانید برای سراسری و با نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور برای آزاد انتخاب رشته کنید.

نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور همان امکانات را دارد و نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور اطلاعات مفیدی را به داوطلبان می دهد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور نیز در حال آماده سازی می باشد و بزودی می توانید از نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور برای انتخاب رشته استفاده نمایید. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور در همین قسمت قرار خواهد گرفت.

راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور

برای راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور می توانید از مشاوران مرکز نیز یاری بگیرید. مشاوران مرکز هم به صورت تلفنی راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور را انجام می دهند و هم به صورت حضوری راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را انجام می دهند. در صورت نیاز به راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور می توانید با شماره زیر تماس بگیرید. برای راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور به صورت حضوری از مشاوران مرکز تعیین وقت انجام دهید.

انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96-97 حاجی احمد و سایر ای کشور

انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر شهرستان ها بدلیل ادغام شدن کنکور کارشناسی ارشد سراسری و آزاد دارای حساسیت بسیار بالایی می باشد. انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر شهرستان ها در دو سایت مختلف صورت می پذیرد به عبارتی انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 های سراسری حاجی احمد و سایر شهرستان ها در سایت سازمان سنجش و انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 آزاد حاجی احمد و سایر شهرستان هادر سایت azmoon.org می باشد.

انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر شهرستان ها همانگونه که گفته شد جدا از انتخاب رشته کارشناسی ارشد های سراسری حاجی احمد و سایر شهرستان ها می باشد. انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و شهرستان ها در سایت azmoon.org می باشد. بسیاری از داوطلبانی که می خواهند در انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور شرکت نمایند سوالات بسیار زیادی در ذهن دارند. سوالاتی مانند انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور نسبت به سال قبل آسان تر شده است؟

یا به عبارتی انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور در مقایسه با سال قبل شانس قبولی را افزایش داده است یا کاهش؟ یعنی اگر در انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور شرکت کنیم همان شانس داوطلبانی که در انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور سال قبل شرکت کرده اند را دارند؟

دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور

دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور اولین گام برای انجام یک انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور درست می باشد. مطالعه دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور به طور دقیق می تواند شما را در انتخاب رشته بسیار یاری رساند. بسیاری از داوطلبان در دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور مشکل دارند و نمی دانند دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را از کجا نمایند. در جواب به این عزیزان باید گفت دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور برای های آزاد و سراسری از هم جدا می باشد.

برای دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور سراسری باید به سایت سنجش مراجعه کنید. دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور در سایت دیگری صورت می پذیرد. دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور همان سایت آزمون می باشد داوطلب با مراجعه به سایت azmoon.org می توانید دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور را کند. به این صورت که بر روی لینک دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور کلیک کرده و دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را دریافت می کنند. سپس با دقت دفترچه انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور را مطالعه می نمایند.

نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور

نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور یکی ار ابزارهای مفید برای اطلاع از لیست قبولی سال های قبل با رتبه نزدیک به رتبه شما می باشد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد حاجی احمد و سایر ای کشور می تواند انتخ هر چه بهتر را به ارمغان آورد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور در حال آماده سازی می باشد که بزودی در اختیار کاربران قرار می گیرد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور هم برای آزاد می باشد و هم برای سراسری. به عبارتی با نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور شما می توانید برای سراسری و با نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور برای آزاد انتخاب رشته کنید.

نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور همان امکانات را دارد و نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی آزاد حاجی احمد و سایر ای کشور اطلاعات مفیدی را به داوطلبان می دهد. نرم افزار انتخاب رشته کارشناسی ارشد آزاد 96 حاجی احمد و سایر ای کشور نیز در حال آماده سازی می باشد و بزودی می توانید از ادامه مطلب درخواست حذف مطلب

مجموعه گلچین بهترین اشعار زیبا ، عاشقانه و کوتاه احمد شاملو


احمد شاملو,اشعار احمد شاملو,شعرهای احمد شاملو,شعر کوتاه احمد شاملو


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعرهای فلسفی احمد شاملو


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می‌شود


و انسان با نخستین درد


در من زندانی ستمگری بود


که به آواز زنجیرش خو نمی کرد


من با نخستین نگاه تو آغاز شدم


احمد شاملو


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


احمد شاملو,اشعار احمد شاملو,شعرهای احمد شاملو,شعر کوتاه احمد شاملو


ashaare ahmad shamloo


با ی تو


اکنون رخت به گستره‌ی خو خواهم کشید


که تنها رویای آن


تویی …


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


hauhv hpln ahlg,


کیستی که من


این گونه


به اعتماد


نام خود را با تو می گویم …


کلید خانه ام را در دست ات می گذارم…


نان شادی های ام را با تو قسمت می کنم!


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعرهای احمد شاملو


خاتون من


حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،


یک بوسه ، یک نگاه حتی ، حرامم باد


اگر تو عاشق من نباشی…


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعر احمد شاملو


بی خبر بودی از زاری من


غافل از رنج بیداری من


فارغ از درد و غمخواری من


و آنهمه ندبه و ناله هایم …


اشعار احمد شاملو


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


اشعار عشقولانه احمد شاملو


من ز دنیا، تو را برگزیدم


رنج بی حد بپایت کشیدم


تا شود سبز، باغ امیدم


جان ز تن رفت و نیرو ز پایم


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


اشعار کوتاه احمد شاملو


مجال


بی رحمانه اندک بود و


واقعه


سخت نامنتظر …


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعرهای کوتاه احمد شاملو


روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد


و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت


روزی که کمترین سرود


بوسه است


و هر انسان


برای هر انسان


برادری ست


شعر احمد شاملو


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعر کوتاه احمد شاملو


همه


لرزش دست و دلم


از آن بود که


که عشق


پناهی گردد،


پروازی نه


گریز گاهی گردد …


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


عاشقانه های احمد شاملو


چراغی در دست


چراغی در دلم.


زنگار روحم را صیقل می زنم


اینه ئی برابر اینه ات می گذارم


تا از تو


ابدیتی بسازم.


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعر زیبای احمد شاملو


میان آفتاب های همیشه


زیبائی تو


لنگری ست


نگاهت ش ت ستمگری ست


و چشمانت با من گفتند


که فردا


روز دیگری ست


شعر احمد شاملو“


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعر کوتاه احمد شاملو


و ما هم‌چنان


دوره می‌کنیم


شب را و روز را


هنوز را


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعر عاشقانه احمد شاملو


در نگاه‌ ات همه ی مهربانی هاست


قاصدی که زندگی را خبر می‌دهد


و در سکوت ات همه ی صداها


فریادی که بودن را تجربه می کند …


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


شعرهای احمد شاملو


عشق ما د ده یی ست که هرگز به خواب نمی رود


نه به شبان و نه به روز


و و شور حیات


یک دم در آن فرو نمی نشیند


هنگام آن است که دندان های تو را


در بوسه یی طولانی


چون شیری گرم


بنوشم


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


اشعار احمد شاملو


هنگامی که خاطره ات را می بوسم


درمی یابم دیری است که مرده ام


چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم


از پیشانی خاطره ی تو


ای یار


ای شاخه ی جدامانده ی من


“احمد شاملو“


اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو


مجموعه گلچین بهترین اشعار زیبا ، عاشقانه و کوتاه احمد شاملو


مجموعه گلچین بهترین اشعار زیبا ، عاشقانه و کوتاه احمد شاملو

احمد شاملو,اشعار احمد شاملو,شعرهای احمد شاملو,شعر کوتاه احمد شاملو

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعرهای فلسفی احمد شاملو

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می‌شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمی کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

احمد شاملو

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

احمد شاملو,اشعار احمد شاملو,شعرهای احمد شاملو,شعر کوتاه احمد شاملو

ashaare ahmad shamloo

با ی تو

اکنون رخت به گستره‌ی خو خواهم کشید

که تنها رویای آن

تویی …

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

hauhv hpln ahlg,

کیستی که من

این گونه

به اعتماد

نام خود را با تو می گویم …

کلید خانه ام را در دست ات می گذارم…

نان شادی های ام را با تو قسمت می کنم!

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعرهای احمد شاملو

خاتون من

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،

یک بوسه ، یک نگاه حتی ، حرامم باد

اگر تو عاشق من نباشی…

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعر احمد شاملو

بی خبر بودی از زاری من

غافل از رنج بیداری من

فارغ از درد و غمخواری من

و آنهمه ندبه و ناله هایم …

اشعار احمد شاملو

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

اشعار عشقولانه احمد شاملو

من ز دنیا، تو را برگزیدم

رنج بی حد بپایت کشیدم

تا شود سبز، باغ امیدم

جان ز تن رفت و نیرو ز پایم

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

اشعار کوتاه احمد شاملو

مجال

بی رحمانه اندک بود و

واقعه

سخت نامنتظر …

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعرهای کوتاه احمد شاملو

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست

شعر احمد شاملو

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعر کوتاه احمد شاملو

همه

لرزش دست و دلم

از آن بود که

که عشق

پناهی گردد،

پروازی نه

گریز گاهی گردد …

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

عاشقانه های احمد شاملو

چراغی در دست

چراغی در دلم.

زنگار روحم را صیقل می زنم

اینه ئی برابر اینه ات می گذارم

تا از تو

ابدیتی بسازم.

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعر زیبای احمد شاملو

میان آفتاب های همیشه

زیبائی تو

لنگری ست

نگاهت ش ت ستمگری ست

و چشمانت با من گفتند

که فردا

روز دیگری ست

شعر احمد شاملو“

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعر کوتاه احمد شاملو

و ما هم‌چنان

دوره می‌کنیم

شب را و روز را

هنوز را

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعر عاشقانه احمد شاملو

در نگاه‌ ات همه ی مهربانی هاست

قاصدی که زندگی را خبر می‌دهد

و در سکوت ات همه ی صداها

فریادی که بودن را تجربه می کند …

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

شعرهای احمد شاملو

عشق ما د ده یی ست که هرگز به خواب نمی رود

نه به شبان و نه به روز

و و شور حیات

یک دم در آن فرو نمی نشیند

هنگام آن است که دندان های تو را

در بوسه یی طولانی

چون شیری گرم

بنوشم

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

اشعار احمد شاملو

هنگامی که خاطره ات را می بوسم

درمی یابم دیری است که مرده ام

چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم

از پیشانی خاطره ی تو

ای یار

ای شاخه ی جدامانده ی من

“احمد شاملو“

اشعار احمد شاملو , شعرهای احمد شاملو , اشعار عاشقانه احمد شاملو

مجموعه گلچین بهترین اشعار زیبا ، عاشقانه و کوتاه احمد شاملو


پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ وه ون به دو دلیل توسل به اولیای الهی که از دنیا رفته اند و زیارت قبور را شرک می دانند

۱-مرده نمی تواند صدای ی را بشنود، به همین علت زیارت و توسل به او شرک محسوب می شود

۲-در آیه ای از قرآن می فرماید که: وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ "و تو نمى ‏توانى سخن خود را به گوش آنان که در گور ه ‏اند برسانى!" [۱ ]

پاسخ:

نکته اول:

اولا باید دقت کرد که معنای شرک چیست؟

آنچه شرک است

۱- عبادت غیر خداست.

قرآن می ‏فرماید: وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ. و هر معبود دیگرى را با خدا بخواند- و مسلّماً هیچ دلیلى بر آن نخواهد داشت [۲ ]

پس مراد از این که غیر خدا را نخوانید آن است که غیر خدا را به عنوان خداوند نخوانید.

شیعه هیچ وقت ائمه را به عنوان خدا نمی داند

۲- ایمان به قدرتی مستقل از قدرت خدا شرک است، ولی استمداد از قدرت ها با توجه به اینکه همه چیز را از خدا بداند مانعی ندارد. فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الاکْمَهَ وَ الابْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ‏ [۳ ]

من نشانه‏اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‏ام من از گِل، چیزى به شکل پرنده مى ‏سازم سپس در آن مى ‏دمم و به فرمان خدا، پرنده‏اى مى‏ گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى‏] را بهبودى مى ‏بخشم

شیعه هیچ وقت برای ائمه قدرتی مستقل فرض نمی کند، چرا بعضی نا آگاهان خیال می کنند شیعه برای اهل بیت قدرتی مستقل و جدای از خدا فرض کرده است؟

نکته دوم:

از هیچ آیه و روایتی استفاده نمی شود که زیارت اهل قبور و توسل شرک باشد.

درباره مشروعیت توسل در آیه ای می خوانیم که:

لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً [۴ ]

و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏ د (و فرمانهاى خدا را زیر پا مى ‏گذاردند)، به نزد تو مى ‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏ د و هم براى آنها استغفار مى‏ کرد خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏ یافتند

با دقت در این آیه به این نتیجه می رسیم که: اگر توسل امری نامشروع بود، قرآن امر نمی کرد که برای بخشش گناه را واسطه قرار دهید

البته وه ون می گویند این آیات مربوط به زمان حیات بوده است، پاسخ می دهیم که چه طور توسل به در زمان حیات شرک نبوده است ولی به محضی که از دنیا رفت این کار تبدیل به شرک شد. چه دلیلی بر شرک بودن توسل به اولیای الهی وجود دارد؟ نهایت حرفی که می شود زد این است که مرده صدای انسان را نمی فهمد پس توسل به او امری لغو است نه شرک

اگر ملاک آن است که استغاثه به غیر خدا شرک است و شرک حرام و قبیح است، پس فرقی بین زنده و مرده نیست، چون هر دو غیر خدا هستند.

اگر می ‏گویند شرع توسل به زنده را جایز دانسته معنایش این است که شرع گاهی شرک را حلال دانسته‏

پس در زشت بودن شرک فرقی میان توسل به زنده یا مرده نیست.

نکته دوم:

وه ون به آیاتی برای شرک بودن توسل، استدلال می کنند

قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

بگو: «آیا جز خدا چیزى را مى‏ پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟! و خداوند، شنوا و داناست. [۵ ]

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجیبُ لَهُ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ

چه ى گمراهتر است از آن که غیر خدا را مى ‏خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمى‏ گوید و از خواندن آنها (کاملا) بى‏خبر است؟! (و صداى آنها را هیچ نمى ‏شنود) [۶ ]

اولا: این آیات در شان بت پرستان است و مساله توسل را نفی نمی کند

دلیل بر این گفتار:

در آیه اول کلمه"تعبدون--عبادت می کنند"به کار رفته، در مساله توسل، شیعه به هیچ عنوان اولیای الهی را عبادت نمی کند، چرا که خداست که فقط مستحق عبادت است. با مطالعه کتب زیارتی شیعیان این امر معلوم می شود که شیعه هیچ وقت ائمه را به عنوان خدا تصور نمیکند بلکه ائمه را به عنوان عبد خدا می شناسد" وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُهُ وَ أَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ" [۷ ]

اما درباره آیه دوم: با کمی دقت در آیه (آن که غیر خدا را مى‏ خواند) معلوم می شود که این کلام مطلق است، هم شامل توسل به زنده می شود و هم مرده، در حالی که وه ون توسل به زنده را قبول دارند، پس با توجه به اطلاق آیه نمی شود گفت آیه فقط نفی توسل از مرده می کند، پس وه ون باید دنبال آیه دیگر باشند که توسل به مرده را به صراحت نفی کرده باشد.

پس با توجه به اطلاق و کلی گویی آیه (آن که غیر خدا را مى ‏خواند) ، نمی شود آیه را مقید( نفی توسل به مرده) کرد

ضمن این که همانطور که گفتیم این آیه در شان بت پرستان نازل شده است . همه مفسران پیشین اهل سنت اتفاق نظر دارند که این آیه در شان مشرکان و بت پرستان است

نظر علمای اهل سنت که در ذیل آیه گفتهاند: این آیه در شان مشرکان و بت پرستان است [۸ ]

نکته سوم:

درباره آیه ای که وه ون به آن استدلال می کنند" وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ "و تو نمى ‏توانى سخن خود را به گوش آنان که در گور ه ‏اند برسانى! "

پاسخ:

اولا: این آیه با توجه به آیات قبل که در مقام تشبیه هست (و ن نا و بینا هرگز برابر نیستند،و نه ظلمت ها و روشنای ها و...) در صدد بیان این است که انسان های کافر را به مرده تشبیه کند. یعنی ای ؛ همانگونه که هرگز نمی توانی حیات و روح را به اموات در قبور باز گردانی، هم چنین هرگز نمی توانی حیات ایمان را به افراد کافر که قلب آنان مرده و به ضل و عناد دچار گشته، باز گردانی.

در تفاسیر علمای اهل سنت در ذیل این آیه آمده است که منظور از این آیه تشبیه کفار به مرده است [ ۹]

ثانیا: ما فرض می کنیم که منظور از آیه" و تو نمى ‏توانى سخن خود را به گوش آنان که در گور ه‏ اند برسانى! " این باشد که مردگان چیزی نمی فهمند ولی می گوییم : آیه مورد نظر درباره‏ مردگان منحرف و یا معمولى است و کارى به ارواح مقدسه‏ و اولیاى خدا که طبق آیه‏ى قرآن زنده هستند ندارد

چرا که در قرآن آمده است که" وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ. و به آنها که در راه خدا کشته مى ‏شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده ‏اند، ولى شما نمى‏ فهمید [۱۰ ]

ثالثا: : چگونه قرآن مى ‏فرماید: تو نمى ‏توانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى؟ با اینکه در حدیث معروفى آمده است که صل الله علیه و آله در روز جنگ بدر دستور داد اجساد کفار را بعد از پایان جنگ در چاهى بیفکنند، سپس آنها را صدا زد و فرمود:

هل وجدتم ما وعد اللَّه و رسوله حقا؟ فانى وجدت ما وعدنى اللَّه حقا!:

آیا شما آنچه را که خدا و رسولش وعده داده بود به حق یافتید؟ من که آنچه را خداوند به من وعده داده بود به حق یافتم".

در اینجا عمر اعتراض کرد و گفت اى رسول خدا! چگونه با اجسادى سخن مى‏گویى که روح در آن نیست؟! فرمود:

ما انتم باسمع لما اقول منهم، غیر انهم لا یستطیعون ان یردوا شیئا!:

" شما سخنان مرا از آنها بهتر نمى‏ شنوید، چیزى که هست آنها توانایى پاسخگویى را ندارند [۱۱ ]

نکته چهارم:

چند سوال تهاجمی از وه ون درباره شرک بودن توسل

۱-اگر توسل شرک باشد، صحابه اعم از عایشه و... همه مشرک هستند

اوس بن عبد الله می گوید : مردم مدینه دچار قحطی شدیدی شدند؛ پس به عائشه شکایت د، عائشه گفت: به قبر رسول خدا (ص) رو بیاورید، و پنجره هایی از آن به سوی آسمان بگشایید؛ به طوری که بین قبر آن حضرت و آسمان سقفی نباشد. راوی گوید: مردم همین کار را انجام دادند ؛ پس باران فراوانی بارید؛ تا جایی که گیاهان رویید و شترها آن قدر چاق شدند که از شدت چربی ترک برداشتند، به حدی که آن سال را سال ترکیدن نامیدند . [۱۲ ]

۲-مخالفین توسل مصداق آیه ای هستند که خدا در آن آیه یهود را مذمت می کند که: " آیا به بعضى از دستورات کتاب الهى ایمان مى‏ آورید و نسبت به بعضى کافر مى ‏شوید"؟! (أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ) [۱۳ ]

چرا وه ون آیاتی را که به ظاهر نفی شنیدن از میت می کند را اخذ می کنند ولی آیات دیگر را که به به مشروعیت توسل اشاره دارد، قبول نمی کنند، و سعی در انکار آن دارند؟

آیاتی که مشروعیت توسل را ثابت می کند

۱- لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً.

و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏ د (و فرمان هاى خدا را زیر پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى ‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى ‏ د و هم براى آنها استغفار مى‏ کرد خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏ یافتند(بحثش گذشت)[۱۴]

ضمن این که" جاؤُکَ-- آمدن به سراغ برای استغفار " عام است، هم شامل حیات ایشان می شود و هم شامل بعد از مرگ (حضور بر سر قبر) می شود

۲- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید [۱۵ ]

وسیله در این آیه عام است و شامل هر وسیله ای که انسان را به خدا نزدیک کند، می شود، پس چه بهتر به روح انی توسل کنیم که نزد خدا قرب و مقام بالائی دارند

اگر توسل شرک باشد نعوذبالله خدا هم مشرک است که در این آیه دستور به قرار دادن وسیله داده است

اگر شخصی مدعی شود کلمه وسیله، در آیه اشاره به تقوا ( که در قبل از کلمه وسیله ذکر شده) دارد و وسیله به معنای تقوا است، به این شخص دو پاسخ داده می شود

اول: بعد از این که ثابت شد قرآن برای دعا و استغفار رسول اکرم برای بندگان اثر مثبت قائل است، توسل هم می شود مصداقی از تقوا، چرا که تقوا یعنی اطاعت از دستورات خدا، و توسل هم اطاعت از دستور خداست

دوم: در آیه" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ "سه دستور داده شده است:۱- دستور به تقوا ۲-دستور به انتخاب وسیله، وسیله‏ اى که ما را به خدا نزدیک کند.۳- دستور به جهاد در راه خدا.

نتیجه مجموع این صفات، (تقوا و توسّل و جهاد) همان چیزى است که در آ آیه آمده است: «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ این باعث رستگارى شماست.

۳- اگر توسل به مرده شرک است چرا حضرت موسی برای زنده شدن مردن به یک مرده متوسل شد؟[ ۱۶]

پس لابد مخالفین توسل هم می گویند حضرت موسی مشرک بوده که به یک مرده توسل کرده

نتیجه :

با توجه به آیات و روایاتی که گذشت، توسل امری شرعی است و همانطور که وه ون می گویند شرک نیست، و منافاتی با توحید ندارد

منابع:

[۱ ] فاطر آیه ۲۲
[۲ ] مومنون آیه ۱۱۷
[۳ ] آل عمران/ ۴۹.
[۴ ] نساء آیه ۶۴
[۵ ] مائده آیه ۶۷
[۶ ] احقاف آیه ۵
[۷ ] مفاتیح الجنان، قمی، زیارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه
[۸ ] زاد المسیر فى علم فسیر، ابن جوزى ، الکشاف عن حقائق غوامض نزیل،زمخشرى ،کشف الأسرار و عدة الأبرار، رشیدالدین میبدى احمد ،الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ثعلبى نیشابورى ابو اسحاق احمد بن ابراهیم و.........
[ ۹] الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏۵، ص: ۲۴۹،الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ثعلبى نیشابورى ابو اسحاق احمد بن ابراهی ج‏۸، ص: ۱۰۵، لباب أویل فی معانی نزیل، بغدادى علاء الدین على بن محمد، ج‏۳، ص: ۴۵۶، زاد المسیر فی علم فسیر، ابن جوز، ج‏۳، ص: ۵۰۹ و.........
[۱۰ ] بقره آیه ۱۵۴
[۱۱ ] صحیح بخارى جلد ۵ صفحه ۹۷
[۱۲ ] سنن دارمی ، أبو محمد الدارمی، جلد ۱ صفحه ۲۲۷
[۱۳ ] بقره آیه ۸۵
[۱۴ ] نساء آیه ۶۴
[ ۱۵] مائده آیه ۳۵
[ ۱۶] بقره آیات ۶۷ تا ۷۳


این تحقیق در نظر دارد در فضای شه و آثار یکی از مطرح ترین 1 و با نفوذترین 2 روشنفکران دوره اخیر حیات اجتماعی ایران جلال آل احمد کنکاش کرده و مقولات جامعه شناختی موجود در آثارش را شناخته و مدون سازد
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 208 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 258
آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

« مقدمات و کلیات »

این تحقیق در نظر دارد در فضای شه و آثار یکی از مطرح ترین [1] و با نفوذترین [2] روشنفکران دوره اخیر حیات اجتماعی ایران جلال آل احمد کنکاش کرده و مقولات جامعه شناختی موجود در آثارش را شناخته و مدون سازد .

بیان واقعیتها از طرق تحلیل محتوای آثار نویسندگان علیرغم منزلت و پایگاه والای اجتماعی آنها بسیار مهم و در خور اعتنای جدی است ، در این راستا نقد و بررسی آراء اجتماعی آل احمد که در یکی از برهه های تاریخ معاصر ایران از ارج و اهمیتی برخوردار بوده از این مقوله مستثنی نیست .

با اینکه آل احمد را روشنفکر و از آگاهان اجتماعی [3] درجه اول فرض کرده اند ، این تحقیق بر آن است تا پاسخی برای این پرسش بیابد که آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است ؟

« تاریخچه مطالعاتی »

در ارتباط با مطالعاتی که در این خصوص صورت گرفته ، حداقل تحت عنوان مورد نظر تحقیق ، مطالعه ای صورت نگرفته است و بیشتر مطالعات را در این راستا مطالعات ادبی تشکیل می دهد .

لذا بمنظور کمک به امر تحقیق ، به بررسی دو اثر پرداخته می شود :

1- چراغی ، فرخ « جامعه شناختی آثار جلال آل احـمد : کنکاشـی در جـامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات » ، اراک : ( بی جا ) ، 1374 ، رساله فوق لیسانس جامعه شناسی

2- سروری ، جمشید « قشر بندی و طبقات اجتماعی با کندو کاوی در آثار جلال آل احمد » پایان نامه دانشجویی کارشناسی ارشد .

- اثر اول خلاصه رساله ایست ، تحت عنوان « بررسی جامعه شناختی در آثار جلال آل احمد : کنکاش در جامعه شناسی در ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات ، از فرخ چراغی که زمستان 1374 در اراک ، با راهنمایی ، ح . ا . تنهائی و مشاوره علی رضا کلدی به انجام رسیده است .

این رساله براساس روش شناسی علمی ی ، در پنج فصل تنظیم گردیده است ، که در مجموع زیر عنوان فوق الذکر ، کنکاشی است در جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات ، و سعی در کشف و ارائه بنیانهای جامعه شناسی آثار نویسنده ، یعنی جلال آل احمد دارد .

فصل اول : براساس روش شناسی علمی ، به تدوین تاریخچه مطالعاتی ، بیان مسئله ، طرح پرسشهای تحقیقاتی ، اه ، حدود مطالعاتی و تعریف اصطلاحات پرداخته است. در این رساله بجای فرض از پرسش تحقیقاتی استفاده گردیده است و پرسشها با عنوان کلی ، خلاصه شده اند پیرامون جستجوی چهار مبحث ، هستی شناسی ، ایستائی شناسی، روش شناسی و پویائی شناسی در آثار آل احمد . در اه مطالعه ، محقق به دنبال طرح اه تحقیق پیرامون پیدا نمودن پاسخ پرسشهای تحقیق است .

در مورد اهمیت مطالعاتی ، محقق در خلاصه رساله چنین می آورد :

« تحقیق تاکید دارد بر وم شناسائی و معرفی شمندان متفکر انسانگرا ، تا با استفاده از شیوه آنها با بازگشت به خویشتن خویش و تکیه بر نظرات متفکرین ایرانی ، پایه های فرهنگ اصیل خود را باز شناخته و با توشه برداشتن از آن ، سدی محکم در برابر هجوم فرهنگهای گوناگون بسازد و برای مبارزه با خود بیگانگی و بی هویتی در برابر تئوری پردازان با شناخت شه متفکران ایران زمینه رشد این شه ها را در جامعه به وجود آورد . » [4]

در مبحث تعریف اصطلاحات ، با استفاده از کتب معتبر به تعریف اصطلاحات پرداخته است .

فصل دوم : اختصاص داده است . به نقد و بررسی چند کتاب . از جمله :

1- کتاب واقعیت اجتماعی و جهان داستان ، نوشته جمشید مصاحبی پور ایرانیان 2 - کتاب راز چشم برادر ، شمس آل احمد .

3 - کتاب ، قصه نویسی – نوشته رضا براهنی .

4 - نقد آثار جلال آل احمد ، نوشته عبدالعلی دسغیب .

در فصل سوم براساس اصول روش شناسی به معرفی روش تحقیق ، روش شناسی ، طرح تحقیق، فن تحقیق ، طرح تحلیلی و طرح زمان اجرا پرداخته است . ضمنا نامبرده از طرح تحقیق توصیفی – تحلیلی و فن مطالعه کتابخانه ای و تکنیک استنباط استفاده نموده است .

فصل چهارم را با ارائه و تحلیل داده ها شروع نموده ، ابتدا به ترسیم شرایط عینی و ذهنی ، زمان جلال پرداخته ، سپس به طرح جستارهای جامعه شناختی و بررسی پرسشهای تحقیق پرداخته است ، در این راستا به طرح نظرات جامعه شناسان برجسته در این رابطه توجه نموده است ( برای روشن شدن موضوع ) ، در پایان به طرح تحلیل تئوریکی و بررسی نظرات فروم پرداخته و سپس به مقایسه نظرات آل احمد با آنها در فصل پنجم همت گماشته است .

2- اثر دوم : این رساله در دو بخش و مشتمل بر نوزده فصل است . نگارنده در بخش نخست کلیات و نمونه های کلی در تشخیص قشر بندی و طبقات اجتماعی را در شش فصل بیان کرده است .

فصل اول : محتوا ، منابع و روش

فصل دوم : قشر بندی اجتماعی

فصل سوم : طبقات اجتماعی

فصل چهارم : درباره منشا نابرابری اجتماعی

فصل پنجم : مروری بر شه ها و نظـریه های تاریخـی و معاصر مربـوط بـه قشر بندی اجتماعی

فصل ششم : قشر بندی و طبقات اجتماعی و پایگاه طبقاتی از دیدگاه

در بخش دوم مشخصات ویژه اقشار و طبقات را در ساخت اجتماعی ایران در آثار جلال آل احمد طی سیزده فصل مورد مداقه قرارداده است .

فصل اول : آثار آل احمد و زندگی او

فصل دوم : آل احمد و قشر بندی و طبقات اجتماعی

فصل سوم : طبقات حاکم

فصل چهارم : قشر روشنفکران

فصل پنجم : قشر

فصل ششم : اقشار شهری

فصل هفتم : طبقات روستائیان

فصل هشتم : طبقه کارگر

فصل نهم : طبقات مرفه

فصل دهم : قشر ن

فصل یازدهم : قشر معلمان و حال و آینده معلمان در نظام پهلوی و آینده آموزش و پرورش

فصل دوازدهم : قشر اهل قلم ( نویسندگان )

فصل سیزدهم : قشر شعرا و نگرش آل احمد به شعر و شاعران

نویسنده قصد داشته که از زاویه اصول و مبادی جامعه شناختی به شه های آل احمد نگریسته و دریابد که وی به مسائل در قلمرو قشربندی طبقات اجتماعی چگونه می شیده ، و شه اش چه ارمغانی برای تفکر اجتماعی آورده است . محقق درصدد پاسخگویی به سوالاتی در مورد طبقات و دلایل پیدایش ، ضرورت وجود یا عدم وم آن بوده و بعنوان مطالعه ای موردی آثار آل احمد را انتخاب نموده لذا به اصول و محتوای شه های آل احمد نپرداخته بلکه در حاشیه کار خود با جامعه شناسی ادبیات تماس حاصل کرده است .

رساله مورد بررسی مشخصات ویژه اقشار و طبقات اجتماعی ، ساخت اجتماعی جامعه ایران را در مجموعه آثار آل احمد بررسی کرده و در هر فصل ( مجموعا سیزده فصل) یکی از اقشار و طبقات را مورد بررسی قرار داده و مشخصات آن را بازگو کرده و سرانجام با ذکر ملاکهای تحرک اجتماعی از دیدگاه آل احمد و نتیجه گیری نوشته خود را به پایان رسانده است . در بخش نتیجه گیری نویسنده نظام اجتماعی با نظریه تضادگرایان به ویژه با آراء مار یستها مطابق دانسته و نگرش او را در این باب بیشتر مبتنی بر تجربیات فردی ، نه بر پایه تحقیقات علمی می داند . نویسنده چنین اظهار می کند :

« بطور کل نظام اجتماعی آل احمد نظامی مقشر است و ماهیت طبقاتی دارد . با تاملی در شه های وی در خصوص قشر بندی و طبقات اجتماعی و تطبیق آن با نظریه های رایج در جامعه شناسی این نتیجه بدست می آید که نظریات و تعاریف وی از طبقات ، اقشار و تیپهای اجتماعی از ی و به احساسات مشخص ، تربیت سنتی مذهبی استوار است . به همین دلیل با قضاوتهای ارزشی آمیخته شده است . از سوی دیگر تحت تاثیر فلسفه علمی و اجتماعی سوسیالیسم است . همچنین نگرش وی به طبقات و انتساب برخی از ویژگیها و اوصاف به آنها بیشتر مبتنی بر تجربیات فردی اوست تا تحقیقات علمی .» [5]

از سوی دیگر نویسنده داشتن نگرش کارکرد گرایی را به آل احمد نسبت داده و او را فردی تنها و بیرون از روابط اجتماعی معرفی می کند . نویسنده آل احمد را فردی خواستار ایجاد و دگرگونی در جامعه و تغییر ساخت ناهمگن و فاقد کارکرد آن ، بر اساس پندارها و باورهای خویش می داند .

« آل احمد در مدیر مدرسه یک روشنفکر است . او نمی تواند با این جامعه یگانه شود ، در حاشیه جامعه می ایستد ، در همان آن می کوشد تا چیز مثبتی از درون همان پیوندها برای این جامعه به ارمغان بیاورد . او فردی است تنها و بیرون از روابط اجتماعی این جامعه و می کوشد آن را بنا بر پندارها و باورهای مشخص خویش دگرگون کند و درصدد است این ساخت ناهمگن و فاقد کارکرد را معنایی عقلانی بخشد . چنین کوششی نتیجه نگرش کارکرد گرایی نویسنده مدیر مدرسه است .» [6]

نویسنده به این نکته نیز اشاره دارد که آل احمد جامعه ایران را نه جامعه ای کاستی ، نه جامعه ای باز ، بلکه جامعه ای مبتنی بر سلسله مراتب اجتماعی می داند که صعود در سلسله مراتب اجتماعی در آن قدری دشوار است .

نگارنده از بیان مشکلات تحقیق و یا پیشنهادات خودداری کرده است . تنها ذکر این نکته را لازم می دانسته که به دلیل حرمت آل احمد در جامعه ، سخن گفتن درباره او و یا نقادی آثارش پس از وفات مشکل می نماید .

« بیان مساله »

این تحقیق در نظر دارد با بررسی و تدقیق در آثار جلال آل احمد دیدگاههای اجتماعی – و فرهنگی این نویسنده معاصر را تشریح کرده و بنیانهای جامعه شناختی آنرا ارائه کند . از آنجا که دوران حیات وی ، دوران کشاکش های – اجتماعی و زمینه ساز تغییر و تحولات دهه اخیر ایران است و آل احمد نویسنده ای مبارز و پرشور بوده که از جامعه معاصر خویش به طرق متفاوت تاثیر پذیرفته است ، شناخت این چهره ، شناخت جریانهای فکری و فرهنگی دوره ای از تاریخ اجتماعی معاصر ایران خواهد بود ، چرا که او نشانه بارز ، شاخص و پرچمدار نسلی از جوانان این سرزمین است . همانطور که در تاریخچه مطالعاتی آمده است ، افراد زیادی از جمله سیمین دانشور [7] شمس آل احمد [8] عبدالعلی دستغیب [9] ، رضا براهنی [10] و ... آثار آل احمد را مورد بررسی قرار داده اند ولی هر یک از زاویه دیدی خاص به قسمی از آثار وی پرداخته اند ولی هیچیک کل آثار آل احمد را از نظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار نداده است ، لذا ضرورت این تحقیق احساس می شود . با توجه به آنچه گذشت بدلیل حساسیتهای دوره تاریخی مذکور و نگرش اجتماعی آل احمد ، جستجو جهت یافتن دیدگاه و تخیل جامعه شناختی در آثار وی بس ارزشمند و همچون یک مساله قابل طرح در جامعه شناسی می باشد .

« چار چوب نظری »

در این قسمت برای آنکه سوگیریهای پژوهشی منظم شوند بایستی بر مبنای چشم انداز خاص و یا از دریچه « تخیل علمی [11] » ویژه ای به مسئله نگریسته شود تا رویکردها و دیدگاهها خصایص منظم و عامی را همراه داشته باشد . از این رو است که طرح چارچوب نظری یا قالب تخیل علمی ایکه بتوان مسئله را از آن طریق وارسی نمود ضروری به نظر می رسد [12] . لذا از آنجا که این تحقیق به دنبال کشف مقولات اجتماعی و انسانی « جلال آل احمد » در مورد جامعه های نمادی و نا نمادی و کنشهای اجتماعی در درون یک جامعه ، نظام روانشاختی ، نظام کنشی و از همه مهمتر شناخت انسان تفسیرگر و معرفی آن از دیدگاه جلال آل احمد می باشد بنابراین می توان برای تبیین این موضوع به چار چوب نظری مکتب کنش متقابل نمادی « هربرت بلومر » که وابسته به مکتب تفسیر گرایی است استناد جسته و یک قالب تحلیل کلی جامعه شناختی و انسان شناختی مطرح ساخت .

« نظریه هربرت بلومر »

بلومر با مطرح سه قضیه ، چشم انداز جامعه شناختی خود را بیان میکند . در قضیه اول به « جهان اعیان [13] » اشاره می کند یعنی جهان عبارت است از کلیه چیزهایی که برای انسان قابل فهم بوده و دارای معنا می باشد . معنایی که انسان می تواند به آنها اشاره کند و بر اساس آن اشارات رابطه برقرار نماید . بنابراین هیچ گاه نمی توان چیزی را دریافت که قابل معنا و اشاره نباشد ، که در واقع ما تعریف و درکی جمعی و مشترک نسبت به آنها داریم . قضیه دوم اشاره می کند به این نکته که ما می دانیم انسان از بدو تولد موجودی ناقص و نادان است ولی بتدریج در دوران حیاتش آموختنیها را می آموزد . پس آیا باید معانی را در ذات اشیاء جستجود نمود ؟ انسان هر آنچه را که می آموزد و برایش معنا دار می شود در روابط متقابل اخذ می کند . اگر اشیاء برای او دارای معناست ، این معنا را از روابط متقابل اجتماعی ب نموده است ، عناصر فرهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست . بسیارند هنجارها و عاداتی که در میان قومی مقبول و معمول می باشند و در قوم و ملتی دیگر مذموم . هیچ یک از آن دو قوم قادر به درک دلایل یکدیگر نسبت به رد یا قبول آن رسم یا عادت نمی باشند . امور و عناصر فرهنگی در فرهنگهای متفاوت در مقابل مسائلی که تحت عنوان روابط اجتماعی می شناسیم معنا دار می شوند .

بنابراین معانی نه در ذات پدیده ها و نه در ذهن انسان ، بلکه در روابط متقابل اجتماعی معنا می یابند . قضیه سوم وجه تفسیر گرایی بلومر را نشان می دهد . همانگونه که گفتیم مکتب عوامل گرا بر آنند که علل و عوامل و انگیزه های بیرونی و یا درونی، انسان را تحت « تعین » قرار داده است و سبب می شود که او تحت شرایط خاصی پاسخ مشخصی که از قبل قابل پیش بینی است را از خود نشان می دهد در حالیکه رفتار گرایان اجتماعی و در مجموع تفسیر گرایان بر این باورند که انسان چیزی در درونش با آن قوه ذاتی دارد که در برابر کلیه عوامل به تفسیر می نشیند و در اینجا مرحله ای در « خود » انسان رخ می دهد که آن را اشاره معانی به « خود خویشتن[14]» می نامند . یعنی انسان با خودش مباحثه [15] و م [16] می کند که فلان کار را انجام بدهم یا ندهم این همان مفهوم بازت بودن « خود » در نظام جورج هربرت مید است.

بنابراین انسان موجودی است که وقتی در برابر موقعیت قرار می گیرد آن موقعیت را تفسیر می کند و سپس بر اساس تحلیل و تفسیر از موقعیت و معانی که خویشتن خویش است اشاره نموده است به کنش و نه واکنش می زند . بلومر با تاکید بر کنشگر بودن انسان در برابر واکنش نشان دادن ، سعی در به تصویر کشاندن انسان نمادی دارد که در حد سلامت نفس رفتار می کند .

انسان نا سالم چگونه انسانی است ؟ این موضوعی است که مید به آن توجه صریح نداشت ولی بلومر به آن دقت می کند . رواج شایعه و یا تسلط روح جمعی و تاثیر روان شناختی آن در ظهور پدیده « از خود رهایی [17] » نمونه ای از این منظر است . شایعه عبارت است از نقل معنایی به دیگری است و از آن شخص به فردی دیگر و همینطور شنیدن و گفتن آنقدر ادامه پیدا می کند تا شایعه شکل می گیرد . بدون اینکه ی در این میان حتی برای لحظه ای فکر کرده باشد که ممکن است این جز اشتباه باشد . این یکی از خصلت های بیمار گونه ای است که همیشه در جوامع انسانی موجود است و این ناشی از عمل « واکنش پیوسته [18] » یا تسلط « جامعه نا نمادی [19] » بر انسان است که مفهومی است که فرم در « سنخ نابارور [20] » شخصیت با سوگیری کناره گیری فعال معرفی می کند . به نظر بلومر یکی از خصلت های بد که متاسفانه انسان ها پیدا کرده اند این است که از واقعیت بدان گونه که هست گریزانند لذا دچار انواع کجرویها یا « واکنش گرد گشتی [21] » یا واکنش دورانی می شویم یعنی دقیقا تابع جو نا نمادی شده و این تاثیر را به دیگری منتقل می کنیم و دیگری هم چون تحلیل نمی کند باز به فرد بعدی انتقال می دهد و همینطور ادامه پیدا می کند .

قضیه سوم بلومر به همین معنا است که فکر کنیم و بی شیم که چه کرده ایم ؟ چه نتیجه ای گرفته ایم ؟ این همان مصاحبه و م با خود است . از این م با خویشتن خویش به پدیده تفسیر نمودن وقایع که مبنای کنش است و اساس قضیه سوم را شکل می دهد ، می رسیم بدین معنا بلومر انسان را موجودی مفسر و دریابنده معانی ، و نیز در خطر سقوط به مقام موجودی حیوانی و نا نمادی می داند . او معتقد است پژوهشگر بایستی واقعیت جهان که از طریق تشکیل مفاهیم شناختی در فرآیند کنش متقابل اجتماعی رخ می دهد را به طریق عینی و به عنوان واقعیتی خارجی ، ولی مبتنی بر کنش متقابل نمادی که بر مبنای تفسیر تشکیل می شود مطالعه کند . [22]

حال با بیان نظریه جامعه شناس معروف « هربرت بلومر » می توان یک قالب و چارچوب کلی تحلیل جامعه شناختی مورد نظر در این تحقیق را بیان کرد :

از آنجا که مفهوم اساسی و مهم در مکتب تفسیر گرایی موضوع « انسان » است و آن هم انسان با شعور یعنی انسانی که آگاه به خویشتن خویش است و خود آگاه نسبت به موقعیت خویش است . از این دیدگاه انسان از وجود خود به عنوان امری مستقل از بیرون و درون آگاهی دارد و ناگزیر از خودسازی ، تحلیل و تفسیر شرایط است . انسان به موقعیت های زندگی خویش آگاه است و بنابراین از آنجا که موضوع علم جامعه شناسی گروه هایی است از عناصر با شعور ، عناصر خلاق ، مفسر ، معنی کننده تاریخ و دریابنده معانی و یا از خود بیگانه و مفلوج تاریخ ، آدمهای عاصی و شورشگر و یا انسانهای راضی و مطیع و به هر حال انسانی که می بیند ، می فهمد و با این فهمش – چه غلط باشد چه درست – به کنش و واکنش می پردازد . می توان نتیجه گرفت که شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی تعیین کننده نیست بلکه تاثیر گذار است . لذا این چارچوب می تواند و بایستی راهنما و راهبری برای پرسشهای تحقیقاتی باشد .

« پرسشهای پژوهش »

با توجه به اینکه اساتید و مدرسین و محققین علم روش تحقیق زمانیکه اطلاعات مقدماتی برای وضع فرضیه کم است به جای فرضیات ، پرسشهای تحقیقاتی مطرح می نمایند [23] . و این پژوهش برای وضع فرضیه، اطلاعات مقدماتی به اندازه کافی ندارد لذا به جای فرضیات ، پرسشهای تحقیقاتی مطرح می شود ، از طرفی چون این تحقیق درصدد کشف وجود تخیل جامعه شناختی و انسان شناختی در نوشته های آل احمد و ارائه این مقولات در آن است ، از آنجا که تحقیق در جهت کشف مسئله پژوهشی است دارای پایگاه کشفی می باشد و پرسشهای پژوهش به شرح ذیل دنبال می شوند :

1-1-آیا آل احمد در آثارش به نوعی تخیل جامعه شناختی – انسان شناختی دست یافته است ؟

2-1- نگرش آل احمد به خدا و جهان هستی چیست ؟

3-1- نگرش آل احمد نسبت به انسان چیست ؟

4-1- نگرش آل احمد نسبت به جامعه و تقابل انسان و جامعه چیست ؟

1-2- آیا آل احمد جهان را قابل شناخت می داند ؟ ( روش شناسی )

2-2- محدودیتهای شناخت جهان و انسان از نظر آل احمد چیست ؟

3-2- روشها و راههای شناخت را آل احمد چگونه معرفی می کند ؟

4-2- آیا آل احمد در آثارش از روش طبیعت گرایانه ( تجربی ) استفاده می کند ؟

5-2- آیا آل احمد به نوعی واقع گرایی در روش خود استفاده نموده است ؟

6-2- آیا آل احمد از روش انتقادی سود جسته است ؟

7-2- آیا آل احمد از روش تقابلی و جدلی استفاده نموده است ؟

1-3- آیا آل احمد دیدگاهی ایستایی شناسی دارد ؟

2-3-آل احمد در این دیدگاه چه مباحثی را مورد بحث قرارد می دهد ؟

3-3- آیا انسان را موجودی تفسیرگر معرفی می کند ؟

4-3- آیا آل احمد انسان را تحت تعیین شرایط می داند یا تاثیر گذار بر شرایط معرفی می کند ؟

5-3- جامعه ای که آل احمد معرفی می کند چگونه جامعه ای است ؟

6-3- آیا اشاره به جامعه نمادی و نا نمادی می کند ؟

7-3- انسان سالم و نمادی یا انسان ناسالم و نا نمادی از دیدگاه آل احمد چگونه انسانی است ؟

8-3- جامعه آل احمد جامعه ای است که رفتارش مبتنی بر نظام کنشی است ؟

9-3- آیا جامعه آل احمد جامعه مبتنی بر نظام روانشناختی است ؟

1-4- آیا آل احمد دیدگاه پویایی شناسی دارد ؟

2-4- موضوعات مورد بررسی آل احمد در پویایی شناسی کدام است ؟

3-4- آیاآل احمد در کنش متقابل نمادی به تاریخ ومراحل تاریخی اعتقاد دارد ؟

4-4- نحوه سیر تاریخ را آل احمد چگونه معرفی می نماید ؟

5-4- آل احمد مکانیزمهای تغییر و تحول را چگونه معرفی می کند ؟

6-4- عوامل تغییر از نظر آل احمد کدام است ؟

7-4- شرایط تغییر از نظر آل احمد کدام است ؟

8-4- آل احمد کارگزاران تغییر را چگونه معرفی می کند ؟

« اه مطالعاتی »

این تحقیق بر آن است تا مقولات جامعه شناختی و انسان شناختی را در آثار نویسنده معاصر جلال آل احمد خصوصا در داستانهای کوتاه و رمانهای وی است اج نماید و ضمن دستی به نظرات او در قلمرو جستارهای چهارگانه جامعه شناختی ( جامعه شناسی ادبیات ) دیدگاه آل احمد را در خوشه های هستی شناسی ( خدا ، انسان ، جامعه و تقابل انسان و جامعه ) را بررسی کند و نیز دریابد که آل احمد در گرد آوری و تدوین آثارش چه شیوه ای را به کار برده است ؟ و آیا جهان را قابل شناخت دانسته ، با استفاده از روشهای مورد نظرش ؟ روش تجزیه و تحلیل و رسش او چگونه بوده است ؟ سپس در صدد یافتن و مدون سازی نظرات آل احمد در جستار ایستایی شناسی است که آل احمد انسان را چگونه معرفی می کند ، آیا او را موجودی تفسیرگر و دارای اختیار می داند ؟ آیا انسان آل احمد تحت تعین شرایط است یا تاثیر گذار بر آن است ؟ انسان مورد نظر آل احمد چگونه انسانی است ؟ انسان سالم و نمادی یا انسان ناسالم و نا نمادی ؟ انسان سالم کیست و انسان نا نمادی چه خصوصیاتی دارد ؟ جامعه سالم و مطلوب از نظر آل احمد کدام است و چگونه می توان این جامعه را ساخت ؟ و سپس در چهارمین جستار کشف مراحل تاریخی و چگونگی سیر تاریخ کنشهای نمادی ، کارگزاران تغییر و تحول و نحوه سیر تاریخ که آل احمد در نظر دارد که بالطبع بررسی جامعه شناختی و انسان شناختی دوره آل احمد نیز در قلمرو جامعه شناسی ادبیات دنبال خواهد شد.



این تحقیق در نظر دارد در فضای شه و آثار یکی از مطرح ترین 1 و با نفوذترین 2 روشنفکران دوره اخیر حیات اجتماعی ایران جلال آل احمد کنکاش کرده و مقولات جامعه شناختی موجود در آثارش را شناخته و مدون سازد
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 208 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 258
آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

« مقدمات و کلیات »

این تحقیق در نظر دارد در فضای شه و آثار یکی از مطرح ترین [1] و با نفوذترین [2] روشنفکران دوره اخیر حیات اجتماعی ایران جلال آل احمد کنکاش کرده و مقولات جامعه شناختی موجود در آثارش را شناخته و مدون سازد .

بیان واقعیتها از طرق تحلیل محتوای آثار نویسندگان علیرغم منزلت و پایگاه والای اجتماعی آنها بسیار مهم و در خور اعتنای جدی است ، در این راستا نقد و بررسی آراء اجتماعی آل احمد که در یکی از برهه های تاریخ معاصر ایران از ارج و اهمیتی برخوردار بوده از این مقوله مستثنی نیست .

با اینکه آل احمد را روشنفکر و از آگاهان اجتماعی [3] درجه اول فرض کرده اند ، این تحقیق بر آن است تا پاسخی برای این پرسش بیابد که آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است ؟

« تاریخچه مطالعاتی »

در ارتباط با مطالعاتی که در این خصوص صورت گرفته ، حداقل تحت عنوان مورد نظر تحقیق ، مطالعه ای صورت نگرفته است و بیشتر مطالعات را در این راستا مطالعات ادبی تشکیل می دهد .

لذا بمنظور کمک به امر تحقیق ، به بررسی دو اثر پرداخته می شود :

1- چراغی ، فرخ « جامعه شناختی آثار جلال آل احـمد : کنکاشـی در جـامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات » ، اراک : ( بی جا ) ، 1374 ، رساله فوق لیسانس جامعه شناسی

2- سروری ، جمشید « قشر بندی و طبقات اجتماعی با کندو کاوی در آثار جلال آل احمد » پایان نامه دانشجویی کارشناسی ارشد .

- اثر اول خلاصه رساله ایست ، تحت عنوان « بررسی جامعه شناختی در آثار جلال آل احمد : کنکاش در جامعه شناسی در ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات ، از فرخ چراغی که زمستان 1374 در اراک ، با راهنمایی ، ح . ا . تنهائی و مشاوره علی رضا کلدی به انجام رسیده است .

این رساله براساس روش شناسی علمی ی ، در پنج فصل تنظیم گردیده است ، که در مجموع زیر عنوان فوق الذکر ، کنکاشی است در جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات ، و سعی در کشف و ارائه بنیانهای جامعه شناسی آثار نویسنده ، یعنی جلال آل احمد دارد .

فصل اول : براساس روش شناسی علمی ، به تدوین تاریخچه مطالعاتی ، بیان مسئله ، طرح پرسشهای تحقیقاتی ، اه ، حدود مطالعاتی و تعریف اصطلاحات پرداخته است. در این رساله بجای فرض از پرسش تحقیقاتی استفاده گردیده است و پرسشها با عنوان کلی ، خلاصه شده اند پیرامون جستجوی چهار مبحث ، هستی شناسی ، ایستائی شناسی، روش شناسی و پویائی شناسی در آثار آل احمد . در اه مطالعه ، محقق به دنبال طرح اه تحقیق پیرامون پیدا نمودن پاسخ پرسشهای تحقیق است .

در مورد اهمیت مطالعاتی ، محقق در خلاصه رساله چنین می آورد :

« تحقیق تاکید دارد بر وم شناسائی و معرفی شمندان متفکر انسانگرا ، تا با استفاده از شیوه آنها با بازگشت به خویشتن خویش و تکیه بر نظرات متفکرین ایرانی ، پایه های فرهنگ اصیل خود را باز شناخته و با توشه برداشتن از آن ، سدی محکم در برابر هجوم فرهنگهای گوناگون بسازد و برای مبارزه با خود بیگانگی و بی هویتی در برابر تئوری پردازان با شناخت شه متفکران ایران زمینه رشد این شه ها را در جامعه به وجود آورد . » [4]

در مبحث تعریف اصطلاحات ، با استفاده از کتب معتبر به تعریف اصطلاحات پرداخته است .

فصل دوم : اختصاص داده است . به نقد و بررسی چند کتاب . از جمله :

1- کتاب واقعیت اجتماعی و جهان داستان ، نوشته جمشید مصاحبی پور ایرانیان 2 - کتاب راز چشم برادر ، شمس آل احمد .

3 - کتاب ، قصه نویسی – نوشته رضا براهنی .

4 - نقد آثار جلال آل احمد ، نوشته عبدالعلی دسغیب .

در فصل سوم براساس اصول روش شناسی به معرفی روش تحقیق ، روش شناسی ، طرح تحقیق، فن تحقیق ، طرح تحلیلی و طرح زمان اجرا پرداخته است . ضمنا نامبرده از طرح تحقیق توصیفی – تحلیلی و فن مطالعه کتابخانه ای و تکنیک استنباط استفاده نموده است .

فصل چهارم را با ارائه و تحلیل داده ها شروع نموده ، ابتدا به ترسیم شرایط عینی و ذهنی ، زمان جلال پرداخته ، سپس به طرح جستارهای جامعه شناختی و بررسی پرسشهای تحقیق پرداخته است ، در این راستا به طرح نظرات جامعه شناسان برجسته در این رابطه توجه نموده است ( برای روشن شدن موضوع ) ، در پایان به طرح تحلیل تئوریکی و بررسی نظرات فروم پرداخته و سپس به مقایسه نظرات آل احمد با آنها در فصل پنجم همت گماشته است .

2- اثر دوم : این رساله در دو بخش و مشتمل بر نوزده فصل است . نگارنده در بخش نخست کلیات و نمونه های کلی در تشخیص قشر بندی و طبقات اجتماعی را در شش فصل بیان کرده است .

فصل اول : محتوا ، منابع و روش

فصل دوم : قشر بندی اجتماعی

فصل سوم : طبقات اجتماعی

فصل چهارم : درباره منشا نابرابری اجتماعی

فصل پنجم : مروری بر شه ها و نظـریه های تاریخـی و معاصر مربـوط بـه قشر بندی اجتماعی

فصل ششم : قشر بندی و طبقات اجتماعی و پایگاه طبقاتی از دیدگاه

در بخش دوم مشخصات ویژه اقشار و طبقات را در ساخت اجتماعی ایران در آثار جلال آل احمد طی سیزده فصل مورد مداقه قرارداده است .

فصل اول : آثار آل احمد و زندگی او

فصل دوم : آل احمد و قشر بندی و طبقات اجتماعی

فصل سوم : طبقات حاکم

فصل چهارم : قشر روشنفکران

فصل پنجم : قشر

فصل ششم : اقشار شهری

فصل هفتم : طبقات روستائیان

فصل هشتم : طبقه کارگر

فصل نهم : طبقات مرفه

فصل دهم : قشر ن

فصل یازدهم : قشر معلمان و حال و آینده معلمان در نظام پهلوی و آینده آموزش و پرورش

فصل دوازدهم : قشر اهل قلم ( نویسندگان )

فصل سیزدهم : قشر شعرا و نگرش آل احمد به شعر و شاعران

نویسنده قصد داشته که از زاویه اصول و مبادی جامعه شناختی به شه های آل احمد نگریسته و دریابد که وی به مسائل در قلمرو قشربندی طبقات اجتماعی چگونه می شیده ، و شه اش چه ارمغانی برای تفکر اجتماعی آورده است . محقق درصدد پاسخگویی به سوالاتی در مورد طبقات و دلایل پیدایش ، ضرورت وجود یا عدم وم آن بوده و بعنوان مطالعه ای موردی آثار آل احمد را انتخاب نموده لذا به اصول و محتوای شه های آل احمد نپرداخته بلکه در حاشیه کار خود با جامعه شناسی ادبیات تماس حاصل کرده است .

رساله مورد بررسی مشخصات ویژه اقشار و طبقات اجتماعی ، ساخت اجتماعی جامعه ایران را در مجموعه آثار آل احمد بررسی کرده و در هر فصل ( مجموعا سیزده فصل) یکی از اقشار و طبقات را مورد بررسی قرار داده و مشخصات آن را بازگو کرده و سرانجام با ذکر ملاکهای تحرک اجتماعی از دیدگاه آل احمد و نتیجه گیری نوشته خود را به پایان رسانده است . در بخش نتیجه گیری نویسنده نظام اجتماعی با نظریه تضادگرایان به ویژه با آراء مار یستها مطابق دانسته و نگرش او را در این باب بیشتر مبتنی بر تجربیات فردی ، نه بر پایه تحقیقات علمی می داند . نویسنده چنین اظهار می کند :

« بطور کل نظام اجتماعی آل احمد نظامی مقشر است و ماهیت طبقاتی دارد . با تاملی در شه های وی در خصوص قشر بندی و طبقات اجتماعی و تطبیق آن با نظریه های رایج در جامعه شناسی این نتیجه بدست می آید که نظریات و تعاریف وی از طبقات ، اقشار و تیپهای اجتماعی از ی و به احساسات مشخص ، تربیت سنتی مذهبی استوار است . به همین دلیل با قضاوتهای ارزشی آمیخته شده است . از سوی دیگر تحت تاثیر فلسفه علمی و اجتماعی سوسیالیسم است . همچنین نگرش وی به طبقات و انتساب برخی از ویژگیها و اوصاف به آنها بیشتر مبتنی بر تجربیات فردی اوست تا تحقیقات علمی .» [5]

از سوی دیگر نویسنده داشتن نگرش کارکرد گرایی را به آل احمد نسبت داده و او را فردی تنها و بیرون از روابط اجتماعی معرفی می کند . نویسنده آل احمد را فردی خواستار ایجاد و دگرگونی در جامعه و تغییر ساخت ناهمگن و فاقد کارکرد آن ، بر اساس پندارها و باورهای خویش می داند .

« آل احمد در مدیر مدرسه یک روشنفکر است . او نمی تواند با این جامعه یگانه شود ، در حاشیه جامعه می ایستد ، در همان آن می کوشد تا چیز مثبتی از درون همان پیوندها برای این جامعه به ارمغان بیاورد . او فردی است تنها و بیرون از روابط اجتماعی این جامعه و می کوشد آن را بنا بر پندارها و باورهای مشخص خویش دگرگون کند و درصدد است این ساخت ناهمگن و فاقد کارکرد را معنایی عقلانی بخشد . چنین کوششی نتیجه نگرش کارکرد گرایی نویسنده مدیر مدرسه است .» [6]

نویسنده به این نکته نیز اشاره دارد که آل احمد جامعه ایران را نه جامعه ای کاستی ، نه جامعه ای باز ، بلکه جامعه ای مبتنی بر سلسله مراتب اجتماعی می داند که صعود در سلسله مراتب اجتماعی در آن قدری دشوار است .

نگارنده از بیان مشکلات تحقیق و یا پیشنهادات خودداری کرده است . تنها ذکر این نکته را لازم می دانسته که به دلیل حرمت آل احمد در جامعه ، سخن گفتن درباره او و یا نقادی آثارش پس از وفات مشکل می نماید .

« بیان مساله »

این تحقیق در نظر دارد با بررسی و تدقیق در آثار جلال آل احمد دیدگاههای اجتماعی – و فرهنگی این نویسنده معاصر را تشریح کرده و بنیانهای جامعه شناختی آنرا ارائه کند . از آنجا که دوران حیات وی ، دوران کشاکش های – اجتماعی و زمینه ساز تغییر و تحولات دهه اخیر ایران است و آل احمد نویسنده ای مبارز و پرشور بوده که از جامعه معاصر خویش به طرق متفاوت تاثیر پذیرفته است ، شناخت این چهره ، شناخت جریانهای فکری و فرهنگی دوره ای از تاریخ اجتماعی معاصر ایران خواهد بود ، چرا که او نشانه بارز ، شاخص و پرچمدار نسلی از جوانان این سرزمین است . همانطور که در تاریخچه مطالعاتی آمده است ، افراد زیادی از جمله سیمین دانشور [7] شمس آل احمد [8] عبدالعلی دستغیب [9] ، رضا براهنی [10] و ... آثار آل احمد را مورد بررسی قرار داده اند ولی هر یک از زاویه دیدی خاص به قسمی از آثار وی پرداخته اند ولی هیچیک کل آثار آل احمد را از نظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار نداده است ، لذا ضرورت این تحقیق احساس می شود . با توجه به آنچه گذشت بدلیل حساسیتهای دوره تاریخی مذکور و نگرش اجتماعی آل احمد ، جستجو جهت یافتن دیدگاه و تخیل جامعه شناختی در آثار وی بس ارزشمند و همچون یک مساله قابل طرح در جامعه شناسی می باشد .

« چار چوب نظری »

در این قسمت برای آنکه سوگیریهای پژوهشی منظم شوند بایستی بر مبنای چشم انداز خاص و یا از دریچه « تخیل علمی [11] » ویژه ای به مسئله نگریسته شود تا رویکردها و دیدگاهها خصایص منظم و عامی را همراه داشته باشد . از این رو است که طرح چارچوب نظری یا قالب تخیل علمی ایکه بتوان مسئله را از آن طریق وارسی نمود ضروری به نظر می رسد [12] . لذا از آنجا که این تحقیق به دنبال کشف مقولات اجتماعی و انسانی « جلال آل احمد » در مورد جامعه های نمادی و نا نمادی و کنشهای اجتماعی در درون یک جامعه ، نظام روانشاختی ، نظام کنشی و از همه مهمتر شناخت انسان تفسیرگر و معرفی آن از دیدگاه جلال آل احمد می باشد بنابراین می توان برای تبیین این موضوع به چار چوب نظری مکتب کنش متقابل نمادی « هربرت بلومر » که وابسته به مکتب تفسیر گرایی است استناد جسته و یک قالب تحلیل کلی جامعه شناختی و انسان شناختی مطرح ساخت .

« نظریه هربرت بلومر »

بلومر با مطرح سه قضیه ، چشم انداز جامعه شناختی خود را بیان میکند . در قضیه اول به « جهان اعیان [13] » اشاره می کند یعنی جهان عبارت است از کلیه چیزهایی که برای انسان قابل فهم بوده و دارای معنا می باشد . معنایی که انسان می تواند به آنها اشاره کند و بر اساس آن اشارات رابطه برقرار نماید . بنابراین هیچ گاه نمی توان چیزی را دریافت که قابل معنا و اشاره نباشد ، که در واقع ما تعریف و درکی جمعی و مشترک نسبت به آنها داریم . قضیه دوم اشاره می کند به این نکته که ما می دانیم انسان از بدو تولد موجودی ناقص و نادان است ولی بتدریج در دوران حیاتش آموختنیها را می آموزد . پس آیا باید معانی را در ذات اشیاء جستجود نمود ؟ انسان هر آنچه را که می آموزد و برایش معنا دار می شود در روابط متقابل اخذ می کند . اگر اشیاء برای او دارای معناست ، این معنا را از روابط متقابل اجتماعی ب نموده است ، عناصر فرهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست . بسیارند هنجارها و عاداتی که در میان قومی مقبول و معمول می باشند و در قوم و ملتی دیگر مذموم . هیچ یک از آن دو قوم قادر به درک دلایل یکدیگر نسبت به رد یا قبول آن رسم یا عادت نمی باشند . امور و عناصر فرهنگی در فرهنگهای متفاوت در مقابل مسائلی که تحت عنوان روابط اجتماعی می شناسیم معنا دار می شوند .

بنابراین معانی نه در ذات پدیده ها و نه در ذهن انسان ، بلکه در روابط متقابل اجتماعی معنا می یابند . قضیه سوم وجه تفسیر گرایی بلومر را نشان می دهد . همانگونه که گفتیم مکتب عوامل گرا بر آنند که علل و عوامل و انگیزه های بیرونی و یا درونی، انسان را تحت « تعین » قرار داده است و سبب می شود که او تحت شرایط خاصی پاسخ مشخصی که از قبل قابل پیش بینی است را از خود نشان می دهد در حالیکه رفتار گرایان اجتماعی و در مجموع تفسیر گرایان بر این باورند که انسان چیزی در درونش با آن قوه ذاتی دارد که در برابر کلیه عوامل به تفسیر می نشیند و در اینجا مرحله ای در « خود » انسان رخ می دهد که آن را اشاره معانی به « خود خویشتن[14]» می نامند . یعنی انسان با خودش مباحثه [15] و م [16] می کند که فلان کار را انجام بدهم یا ندهم این همان مفهوم بازت بودن « خود » در نظام جورج هربرت مید است.

بنابراین انسان موجودی است که وقتی در برابر موقعیت قرار می گیرد آن موقعیت را تفسیر می کند و سپس بر اساس تحلیل و تفسیر از موقعیت و معانی که خویشتن خویش است اشاره نموده است به کنش و نه واکنش می زند . بلومر با تاکید بر کنشگر بودن انسان در برابر واکنش نشان دادن ، سعی در به تصویر کشاندن انسان نمادی دارد که در حد سلامت نفس رفتار می کند .

انسان نا سالم چگونه انسانی است ؟ این موضوعی است که مید به آن توجه صریح نداشت ولی بلومر به آن دقت می کند . رواج شایعه و یا تسلط روح جمعی و تاثیر روان شناختی آن در ظهور پدیده « از خود رهایی [17] » نمونه ای از این منظر است . شایعه عبارت است از نقل معنایی به دیگری است و از آن شخص به فردی دیگر و همینطور شنیدن و گفتن آنقدر ادامه پیدا می کند تا شایعه شکل می گیرد . بدون اینکه ی در این میان حتی برای لحظه ای فکر کرده باشد که ممکن است این جز اشتباه باشد . این یکی از خصلت های بیمار گونه ای است که همیشه در جوامع انسانی موجود است و این ناشی از عمل « واکنش پیوسته [18] » یا تسلط « جامعه نا نمادی [19] » بر انسان است که مفهومی است که فرم در « سنخ نابارور [20] » شخصیت با سوگیری کناره گیری فعال معرفی می کند . به نظر بلومر یکی از خصلت های بد که متاسفانه انسان ها پیدا کرده اند این است که از واقعیت بدان گونه که هست گریزانند لذا دچار انواع کجرویها یا « واکنش گرد گشتی [21] » یا واکنش دورانی می شویم یعنی دقیقا تابع جو نا نمادی شده و این تاثیر را به دیگری منتقل می کنیم و دیگری هم چون تحلیل نمی کند باز به فرد بعدی انتقال می دهد و همینطور ادامه پیدا می کند .

قضیه سوم بلومر به همین معنا است که فکر کنیم و بی شیم که چه کرده ایم ؟ چه نتیجه ای گرفته ایم ؟ این همان مصاحبه و م با خود است . از این م با خویشتن خویش به پدیده تفسیر نمودن وقایع که مبنای کنش است و اساس قضیه سوم را شکل می دهد ، می رسیم بدین معنا بلومر انسان را موجودی مفسر و دریابنده معانی ، و نیز در خطر سقوط به مقام موجودی حیوانی و نا نمادی می داند . او معتقد است پژوهشگر بایستی واقعیت جهان که از طریق تشکیل مفاهیم شناختی در فرآیند کنش متقابل اجتماعی رخ می دهد را به طریق عینی و به عنوان واقعیتی خارجی ، ولی مبتنی بر کنش متقابل نمادی که بر مبنای تفسیر تشکیل می شود مطالعه کند . [22]

حال با بیان نظریه جامعه شناس معروف « هربرت بلومر » می توان یک قالب و چارچوب کلی تحلیل جامعه شناختی مورد نظر در این تحقیق را بیان کرد :

از آنجا که مفهوم اساسی و مهم در مکتب تفسیر گرایی موضوع « انسان » است و آن هم انسان با شعور یعنی انسانی که آگاه به خویشتن خویش است و خود آگاه نسبت به موقعیت خویش است . از این دیدگاه انسان از وجود خود به عنوان امری مستقل از بیرون و درون آگاهی دارد و ناگزیر از خودسازی ، تحلیل و تفسیر شرایط است . انسان به موقعیت های زندگی خویش آگاه است و بنابراین از آنجا که موضوع علم جامعه شناسی گروه هایی است از عناصر با شعور ، عناصر خلاق ، مفسر ، معنی کننده تاریخ و دریابنده معانی و یا از خود بیگانه و مفلوج تاریخ ، آدمهای عاصی و شورشگر و یا انسانهای راضی و مطیع و به هر حال انسانی که می بیند ، می فهمد و با این فهمش – چه غلط باشد چه درست – به کنش و واکنش می پردازد . می توان نتیجه گرفت که شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی تعیین کننده نیست بلکه تاثیر گذار است . لذا این چارچوب می تواند و بایستی راهنما و راهبری برای پرسشهای تحقیقاتی باشد .

« پرسشهای پژوهش »

با توجه به اینکه اساتید و مدرسین و محققین علم روش تحقیق زمانیکه اطلاعات مقدماتی برای وضع فرضیه کم است به جای فرضیات ، پرسشهای تحقیقاتی مطرح می نمایند [23] . و این پژوهش برای وضع فرضیه، اطلاعات مقدماتی به اندازه کافی ندارد لذا به جای فرضیات ، پرسشهای تحقیقاتی مطرح می شود ، از طرفی چون این تحقیق درصدد کشف وجود تخیل جامعه شناختی و انسان شناختی در نوشته های آل احمد و ارائه این مقولات در آن است ، از آنجا که تحقیق در جهت کشف مسئله پژوهشی است دارای پایگاه کشفی می باشد و پرسشهای پژوهش به شرح ذیل دنبال می شوند :

1-1-آیا آل احمد در آثارش به نوعی تخیل جامعه شناختی – انسان شناختی دست یافته است ؟

2-1- نگرش آل احمد به خدا و جهان هستی چیست ؟

3-1- نگرش آل احمد نسبت به انسان چیست ؟

4-1- نگرش آل احمد نسبت به جامعه و تقابل انسان و جامعه چیست ؟

1-2- آیا آل احمد جهان را قابل شناخت می داند ؟ ( روش شناسی )

2-2- محدودیتهای شناخت جهان و انسان از نظر آل احمد چیست ؟

3-2- روشها و راههای شناخت را آل احمد چگونه معرفی می کند ؟

4-2- آیا آل احمد در آثارش از روش طبیعت گرایانه ( تجربی ) استفاده می کند ؟

5-2- آیا آل احمد به نوعی واقع گرایی در روش خود استفاده نموده است ؟

6-2- آیا آل احمد از روش انتقادی سود جسته است ؟

7-2- آیا آل احمد از روش تقابلی و جدلی استفاده نموده است ؟

1-3- آیا آل احمد دیدگاهی ایستایی شناسی دارد ؟

2-3-آل احمد در این دیدگاه چه مباحثی را مورد بحث قرارد می دهد ؟

3-3- آیا انسان را موجودی تفسیرگر معرفی می کند ؟

4-3- آیا آل احمد انسان را تحت تعیین شرایط می داند یا تاثیر گذار بر شرایط معرفی می کند ؟

5-3- جامعه ای که آل احمد معرفی می کند چگونه جامعه ای است ؟

6-3- آیا اشاره به جامعه نمادی و نا نمادی می کند ؟

7-3- انسان سالم و نمادی یا انسان ناسالم و نا نمادی از دیدگاه آل احمد چگونه انسانی است ؟

8-3- جامعه آل احمد جامعه ای است که رفتارش مبتنی بر نظام کنشی است ؟

9-3- آیا جامعه آل احمد جامعه مبتنی بر نظام روانشناختی است ؟

1-4- آیا آل احمد دیدگاه پویایی شناسی دارد ؟

2-4- موضوعات مورد بررسی آل احمد در پویایی شناسی کدام است ؟

3-4- آیاآل احمد در کنش متقابل نمادی به تاریخ ومراحل تاریخی اعتقاد دارد ؟

4-4- نحوه سیر تاریخ را آل احمد چگونه معرفی می نماید ؟

5-4- آل احمد مکانیزمهای تغییر و تحول را چگونه معرفی می کند ؟

6-4- عوامل تغییر از نظر آل احمد کدام است ؟

7-4- شرایط تغییر از نظر آل احمد کدام است ؟

8-4- آل احمد کارگزاران تغییر را چگونه معرفی می کند ؟

« اه مطالعاتی »

این تحقیق بر آن است تا مقولات جامعه شناختی و انسان شناختی را در آثار نویسنده معاصر جلال آل احمد خصوصا در داستانهای کوتاه و رمانهای وی است اج نماید و ضمن دستی به نظرات او در قلمرو جستارهای چهارگانه جامعه شناختی ( جامعه شناسی ادبیات ) دیدگاه آل احمد را در خوشه های هستی شناسی ( خدا ، انسان ، جامعه و تقابل انسان و جامعه ) را بررسی کند و نیز دریابد که آل احمد در گرد آوری و تدوین آثارش چه شیوه ای را به کار برده است ؟ و آیا جهان را قابل شناخت دانسته ، با استفاده از روشهای مورد نظرش ؟ روش تجزیه و تحلیل و رسش او چگونه بوده است ؟ سپس در صدد یافتن و مدون سازی نظرات آل احمد در جستار ایستایی شناسی است که آل احمد انسان را چگونه معرفی می کند ، آیا او را موجودی تفسیرگر و دارای اختیار می داند ؟ آیا انسان آل احمد تحت تعین شرایط است یا تاثیر گذار بر آن است ؟ انسان مورد نظر آل احمد چگونه انسانی است ؟ انسان سالم و نمادی یا انسان ناسالم و نا نمادی ؟ انسان سالم کیست و انسان نا نمادی چه خصوصیاتی دارد ؟ جامعه سالم و مطلوب از نظر آل احمد کدام است و چگونه می توان این جامعه را ساخت ؟ و سپس در چهارمین جستار کشف مراحل تاریخی و چگونگی سیر تاریخ کنشهای نمادی ، کارگزاران تغییر و تحول و نحوه سیر تاریخ که آل احمد در نظر دارد که بالطبع بررسی جامعه شناختی و انسان شناختی دوره آل احمد نیز در قلمرو جامعه شناسی ادبیات دنبال خواهد شد.


اعتماد شما سرمایه ما

عواملی که فشار قبر را کم می کنند

قبر

همواره این سوال مورد توجه است که سوال و جو که در قبر مطرح می شود به چه صورتی است؟ و چه عوامل ی سبب می شوند عذاب از قبر برداشته شود و چه اموری که موجب تخفیف فشار قبر می شوند؟

در روایت آمده قبر هر روز فریاد می زند: " أنا بیت الغربة أنا بیت الوحشة، أنا بیت الدودة " قبر می گوید من خانه وحشت هستم. قبر برای همه وحشتناک نیست بلکه برای خیلی ها مأنوس ترین جاست. مثلا یک استراحتگاه است البته برای ی که اع را انجام داده.
در قبر که همان عالم برزخ است حوادثی رخ می دهد که این حوادث در واقع نتیجه و اثر اعمال انسان است. به تعبیر دقیق تر ما می توانیم با کارهایی که انجام می دهیم قبر را نورانی ، فشار را برداریم و وحشتی نداشته باشیم.
در روایات داریم که میت را ناگهانی وارد قبر نکنید بلکه نزدیک قبر روی زمین بگذارید تا یک ح انسی نسبت به آن مکان برایش ایجاد شود. یکی از چیزهایی که باعث این استیناس و از بین رفتن وحشت قبر می شود وحشتی یا لیلة الدفن است که این به دو صورت خوانده می شود. یک صورتش، دو رکعت است که در شبی که مرده دفن شده از سر شب تا آ شب می توان خواند. و کیفیت آن به این ترتیب است که در یک صورتش در رکعت اول بعد از حمد دوبار سوره «توحید » خوانده می شود و در رکعت دوم هم بعد از حمد ده بار «سوره ال م کاثر» بعد از سلام این ذکر خوانده می شود «اللهم صلّ علی محمد و آبعث ثواب ها إلی قبر ذلک المیّت فلان بن فلان. اسم میت را می برند که خدایا ثواب این را برسان به قبر امرده ای که امشب دفن شده. »
صورت دوم که مشهورتر هم هست دو رکعت است. در رکعت اول بعد از حمد آیة الکرسی خوانده می شود و در رکعت دوم بعد از حمد ده بار سوره إنا انزلناه بعد از سلام هم باید گفت « اللهم صلّ علی محمد و آبعث ثواب ها إلی قبر ذلک المیّت فلان بن فلان. » این بسیار موثر است هم برای گذار ثواب زیادی دارد هم برای مرده که باعث می شود وحشت و اضطر که بر میت وارد می شود در شب اول قبر ا برداشته بشود و از ح تنگنا و سختی بیرون بیاید. البته برای از بین رفتن وحشت قبر در روایت چیزهای دیگری هم معرفی شده از جمله اگر انسان رکوع را کامل انجام بدهد. وحشتی در قبر او را فرا نمی گیرد و فشار قبر نخواهد داشت.

در روایات به چیزهایی که باعث می شود انسان در قبر نور و صفا و روشنایی داشته و ظلمت و تاریکی و فشار نداشته باشد اشاره شده . یکی از آن موارد ذکر صلوات بر حضرت محمّد (صلی الله علیه واله وسلم) و آل ایشان است و یکی از کاربردهایش در قبراست.

ذکر شریف " لا إله إلا ... الملک الحق المبین " را اگر در هر روز صد بارخوانده شود یکی از آثارش این است که وحشت قبر از انسان برداشته می شود و باعث توانگری و وسعت رزق می شود، درهای بهشت و درهای خیر به سوی او باز می شود

(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: بر من زیاد صلوات بفرستید " فإنّ الصلاة علیّ نور فی القبر و نور علی الصراط و نور فی الجنة " صلوات بر من فرستادن نوری است در قبر و نوری است بر صراط و نوری است در بهشت. البته معنای نور حیات و هستی است و جایی که نور هست، فشار نیست پس فشار قبر و عذاب ، گرسنگی و تشنگی نیست.
در روایت دیگری از صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود ی که سوره مبارکه نور را در واجب یا نافله بخواند خداوند او را از فشار قبر حفظ می کند و از فشار قبر در پناه خدا خواهد بود.آیات دیگری هم هست که خواندنش این خاصیت را دارد که شخص فشار قبر نداشته باشد.
در مورد مخصوصاً شب روایات فراوانی داریم که باعث روشنایی قبر انسان و برداشته شدن عذاب قبر است. خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) وحی کرد که " قم فی ظلمة اللیل " در تاریکی شب بلند شو تا قبر تو را باغی از باغ های بهشت قرار بدهم.
باقر (علیه السلام) می فرماید: اگر ی رکوعش را تمام د یعنی ش را خوب به جا بیاورد وحشت قبر براو وارد نمی شود.
رضا (علیه السلام) در روایتی بسیار عالی فرمودند: " علیکم بصلاة اللیل " به شب عنایت زیادی داشته باشید و بر شما باد اقامه شب ، سپس فرمود هیچ بنده ای نیست که آ شب بلند می شود و هشت رکعت نافله شب و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر می خواند و در قنوت وتر هفتاد مرتبه استغفار می کند مگر اینکه خداوند او را از عذاب قبر حفظ کرده و در پناه خودش قرار می دهد. پس اولین خاصیت شب این است که انسان از عذاب قبر در پناه خدا خواهد بود. و من عذاب النار و از عذاب جهنم هم نجات پیدا خواهد کرد و در پناه خواهد بود و مدّ له فی عمره ، عمرش طولانی می شود و وسّع علیه فی معیشته ، و روزیش هم فراوان می شود.

خواندن سوره مبارکه یس یکی دیگر از عوامل تخفیف فشار قبر است. یکی از آثار تلاوت سوره یس این است که اگر انسان مخصوصاً قبل از خو دن این سوره را بخواند باعث می شود که وحشت قبر از انسان دفع بشود

پس شب خواندن چهار خاصیت مهم دارد:

1 - عذاب قبر را بر می دارد.

2- عذاب جهنم را بر می دارد.

3- عمر را طولانی می کند.

4- روزی را وسعت می بخشد.

ذکر شریف " لا إله إلا ... الملک الحق المبین " را اگر در هر روز صد بارخوانده شود یکی از آثارش این است که وحشت قبر از انسان برداشته می شود و باعث توانگری و وسعت رزق می شود، درهای بهشت و درهای خیر به سوی او باز می شود.
خواندن سوره مبارکه یس یکی دیگر از عوامل تخفیف فشار قبر است. یکی از آثار تلاوت سوره یس این است که اگر انسان مخصوصاً قبل از خو دن این سوره را بخواند باعث می شود که وحشت قبر از انسان دفع بشود.
خواندن لیلة الرغائب که از اعمال ماه رجب است باعث برداشتن وحشت قبر و تنگنای قبر می شود. دوازده روز روزه گرفتن در ماه مبارک شعبان هم یکی از آثارش این است که فشار قبر، وحشت قبر برداشته می شود.

خلاصه سخن

عوامل متعددی سبب فشار قبر می شوند که برای رفع آنها در آیات و روایات توصیه هایی شده که عمل به آنها سبب تخفیف فشار قبر می شود.


در روایات و احادیث، از «عالم برزخ» در برخى مواضع، با واژه «قبر» یاد شده است. البته در ‏اى موارد، منظور از کلمه «قبر» در روایات، قبر مادى و خاکى است. با دقت در محتوا و صدر و ذیل روایات، مى‏توان به خوبى دریافت که مقصود از لفظ «قبر» در آنها، «قبر خاکى» است یا مراد «نظام برزخى» است. براى آنکه روشن شود که واژه «قبر» به معناى نظام «برزخ» به کار رفته است، به ذکر یک روایت اکتفا مى‏کنیم.
زهرى نقل مى‏کند: سجاد(ع) فرمود: «سخت‏ترین ساعت‏ها براى فرزند آدم، سه ساعت است: ساعت اول،ساعتى است که در آن ملک‏الموت را مى‏بیند و ساعت دوم، ساعتى است که در آن از قبر خود بر مى‏خیزد و ساعت سوم، ساعتى است که در برابر خداى متعال مى‏ایستد؛ یا به سوى بهشت است و یا به سوى آتش». سپس فرمود: «اى فرزند آدم! اگر هنگام مرگ نجات یافتى، پس و گرنه به هلاکت رسیدى. واى فرزند آدم! اگر در موقعى که به قبر خود گذاشته مى‏شوى نجات یافتى، و گرنه به هلاکت افتادى، و اگر هنگامى که انسان‏ها بر صراط امر مى‏شوند نجات یافتى، و الا به هلاکت رسیدى و اگر در آن هنگام که انسان‏ها در برابر پروردگار قرار مى‏گیرند نجات یافتى، و گرنه به هلاکت افتادى».
سپس این آیه از قرآن را تلاوت کرد که: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ)؛مؤمنون (23)، آیه 100. یعنى، «و حال آنکه از وراى آنان برزخى وجود دارد» و فرمود: «این همان قبر است و حقیقت این است که براى آنان (اهل ضلال) در قبر، معیشت سختى بوده و در مضیقه و فشار خواهند بود. قسم به خداوند که قبر، یا روضه‏اى از ریاض بهشت و یا جایگاه پستى از جایگاه‏هاى پست آتش است».
سپس سجاد(ع) به شخصى از حاضران در آن جلسه روى آورد و فرمود: «آن‏که ن آسمان است، ن بهشت را از ن آتش تمیز داده و مى‏شناسد. پس تو از کدامین هستى؟ و منزل تو از این دو منزل کدام است»؟«عن ا هرى قال: قال على بن الحسین علیهما السلام: اشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة ى یعاین فیها ملک الموت، الساعة ى یقوم فیها من قبره و الساعة ى یقف فیها بین یدى اللَّه تبارک و تعالى فاما الى الجنة و امّا الى النار. ثم قال: ان نجوت یابن آدم عند الموت فانت انت و الا هلکت، و ا ن نجوت یابن آدم حین توضع فى قبرک فانت انت و الا هلکت: و ان نجوت حین یحمل الناس على الصراط فانت انت و الا هلکت و ان نجوت حین یقوم الناس لربّ العالمین فانت ا نت و الا هلکت. ثم تلا: «و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون». قال: هو القبر، و ان لهم فیه لمعیشة ضنکا و اللَّه انّ القبر لروضه من ریاض الجنة او حفرة من حفر النار. ثم اقبل على رجل من جلساته فقال له: قد علم ن السماء ن الجنة من ن النار فاىّ الرجلین انت؟ و انّى الدارین دارک»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 159، ح 19).
چنان که در متن روایت آمد، سجاد(ع) مقصود از کلمه «برزخ» در قرآن را همان «قبر» دانسته‏اند که از این اشاره معلوم مى‏شود که مراد از عالم قبر در روایات، همان عالم برزخ است و مسائل مربوط به قبر در واقع مسائل عالم برزخ است. مسائلى از قبیل فشار، سؤال و جواب، نعمت و عذاب و نظایر آنها. توضیح سجاد(ع) در باره قبر «ان القبر روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النار» نیز بیانگر این نکته لطیف است که هر جا این جمله و توصیف در خصوص قبر در روایات بیاید، مشخص مى‏شود که مراد از «قبر» در آن روایت، «نظام برزخ» است؛ نه قبر مادى و خاکى.ر.ک: عروج روح، صص 69 - 71.
عالم برزخ متوسط بین دنیا و آ ت است و برخى خصوصیات این جهان را از قبیل «محدودیت زمانى» داراست ولى در عین حال مربوط به عالم عقبى و اولین مرحله عالم ملکوت است
اموات با بدن برزخی (بدن مثالی و نوری) در برزخ به سر می برند، نه با این بدن و جسم مادی. این جسم مادی در قبر تبدیل به خاک می شود و نیازی به آب و غذا و پوشاک ندارد.
بدن برزخی انسان ها نیز بر حسب اعمال و کردار نیک آنها از نعمت های بزرخی بهره مند هستند. یا براساس کارهای زشت و ناپسند خود در عذاب آتش برزخی، معذبند.
واژه قبر در بسیاری از روایات به معنای برزخ است و منظور از فشار قبر یا سؤال و جواب ن و منکر در شب اول قبر شب اول انتقال انسان از این دنیا به عالم برزخ می باشد. در نتیجه اول شبی که انسان از دنیا رفته شب اول برزخ (قبر) او حساب می شود و آنچه مربوط به فشار قبر می باشد عذ برزخی است مربوط به شب اول مرگ آدمی در نتیجه اگر ی را حیوانات درنده بخورند یا در دریا غرق شود از شب اول قبر معاف نمی باشد. براساس روایات و همچنین با توجه به ارتباط نسبى که بدن برزخى با بدن مادى پنهان در زیر خاک دارد؛ ارواح انسانى در برزخ، براساس منزلت و فضایلى که در دنیا داشته‏اند، امور دنیوى را درک کرده، حتى به خانواده خود سر مى‏زنند و آنها را زیارت مى‏کنند. این امر مى‏تواند در هر زمانى و براى هر فردى باشد؛ ولى روز کمترین و مشخص‏ترین زمانى است که در روایات وجود دارد. در این باب، تنها به ذکر دو روایت بسنده مى‏کنیم: 1 . اسحق‏بن عمار از کاظم(ع) پرسید: آیا مؤمن خانواده خویش را زیارت مى‏کند؟ فرمود: آرى. گفتم: چقدر؟ فرمود: بر حسب فضایلشان. ‏اى از آنان هر روز و ‏اى هر سه روز، خانواده خود را زیارت مى‏کنند. اسحق بن عمار مى‏گوید: در اثناى کلام حضرت، دریافتم که مى‏فرمود: کم‏ترین آنان هر (خانواده خود را زیارت مى‏کنند) پس گفتم: در چه ساعتى؟ فرمود: هنگام زوال خورشید، یا مثل آن؛ پس خداوند فرشته‏اى را با او روانه مى‏کند تا چیزهایى را به او نشان دهد که شاد شود و از وى چیزهایى را بپوشاند که او را غمگین سازد. (محمد بن ابراهیم کلینى، کافى، به تصحیح على‏اکبر غفارى، ج 3، کتاب الجنائز، ص 231، روایت پنجم). . 2. صادق(ع) فرمود: «به درستى که مؤمن خانواده خویش را زیارت مى‏کند. پس آنچه را دوست دارد، مى‏بیند و آنچه را ناخوشایند دارد از او پوشیده مى‏شود؛ و به درستى که کافر خانواده خویش را زیارت مى‏کند. پس مى‏بیند آنچه ناخوشایند اوست و از او پوشیده مى‏شود آنچه را دوست دارد. (ع) فرمود: ‏اى از ایشان هر زیارت مى‏کنند و ‏اى بر حسب عمل خود زیارت مى‏کنند» (همان، ص 230، روایت اوّل). مسأله عالم برزخ و چگونگى آن از مباحث دقیق در فرجام‏شناسى مى‏باشد و آیات و روایات متعددى به این بحث پرداخته است. انس با محسوسات و امور مادى، تصورى غلط از مسائلى مثل عالم برزخ ایجاد کرده، لذا نیازمند طرح مقدمات مختلفى براى توضیح مسأله مى‏باشیم. براى پاسخ به سؤال شما طى چند بند مطالبى عرضه مى‏شود. امید آن که مفید واقع شود: 1. بسیارى از حقایق هستى و خصوصا حقایقى که در ماوراء جهان طبیعت وجود دارد، براى ما مجهول است. البته این ندانستن، بیشتر در کم و کیف و چگونگى آن حقایق است؛ ولى اصل آن حقایق را عقل و وحى در جاى خود اثبات کرده‏اند و ما نسبت به آن آگاهى داریم. البته علم ما به کنه و ماهیت آن حقایق بسیار محدود است؛ مگر براى عده کمى که با سلوک عملى در همین دنیا به آن عوالم راه یافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصیلى تبدیل شده باشد. از این رو، سنخیت و چگونگى بدن‏هاى برزخى براى ما به صورت کامل و دقیق روشن نیست؛ ولى در عین حال از مجموعه آیات و روایات و تحلیل‏هاى عقلى مى‏توان دورنمایى از کم و کیف بدن برزخى را تصویر کرد. قبل از تفسیر اجمالى مطلب، توجه به چند مطلب ضرورى است: الف) در تمام عوالم هستى (عالم مادى، برزخ و قیامت) انسان داراى بدن است و در هیچ عالمى بى‏بدن نیست؛ به دلیل این که روح حقیقتى است عین تعلق به بدن و در متن و ذات روح، تعلق به بدن خو ده است. از این رو، ممکن نیست که روح باشد و بدنى در کار نباشد. پس اگر انسان در عالم طبیعت، برزخ و قیامت، داراى روح است ـ که هست ـ واجد بدن نیز خواهد بود. ب ) هر یک از عوالم هستى داراى نظام، احکام، آثار و قوانین مخصوص به خود است؛ یعنى، در عالم طبیعت قوانینى حاکم است غیر از سننى که بر عالم برزخ حکم‏فرماست؛ و در عالم برزخ نظامى وجود دارد که در عالم قیامت وجود ندارد و در عالم قیامت، آثارى است که در دو عالم برزخ و ماده نیست. از این رو، بدنى که در عالم طبیعت است هم سنخ با قوانین حاکم بر این دنیا است؛ و این بدن غیر از بدن برزخى است. بدن برزخى، هم سنخ با احکام و آثار عالم برزخ است. هم‏چنین بدن در قیامت غیر از بدن برزخى و بدن مادى است و بدنى است که هم سنخ با سنن ویژه عالم قیامت و آماده پذیرش آن قوانین مخصوص است. مثلاً بدن قیامتى، بدنى است که در عین سوختن مدام، از بین نمى‏رود؛ یا مثلاً بدن قیامتى یک فرد بهشتى، به صورتى است که در عین خوردن و آشامیدن، نیازى به تخلیه مواد تغذیه شده از بدن ندارد؛ و بدن طورى ساخته شده است که نیازمند چنین امرى نیست بنابراین نباید تصور کرد که بدن مادى، برزخى و قیامتى ی ان هستند. در جاى خود مستدل شده است که عالم تجرد و قیامت، عالم بالاتر و نزدیک‏تر به مبدأ متعال است و از این رو موجودات آن از مراتب وجودى بالاتر و کامل‏ترى برخوردارند. قبل از آن (یعنى در مرتبه فروتر) عالم مثال و برزخ است که مترتب بر عالم تجرد و متأ از آن است. عالم آ ، عالم جسم و جسمانیات و یا نظام مادى است که دورترین عالم از مبدأ متعال است. از این رو، موجودات آن نیز از مراتب ضعیف‏تر و ناقص‏ترى برخوردارند. بنابراین، موجودات عالم برزخ از موجودات عالم مادى، کامل‏تر؛ ولى نسبت به موجودات عالم قیامت و تجرّد ناقص‏ترند. براى اطلاع تفصیلى از سه نکته فوق ر.ک: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج اول، صص 141 ـ 128 و 226 ـ 212. با دقت در مطالب پیشین، مشخص مى‏شود که: اولاً، بدن برزخى غیر از بدن مادى و غیر از بدن قیامتى است. ثانیا، بدن برزخى متناسب با احکام و آثار و قوانین عالم برزخ است. ثالثا، بدن برزخى از بدن مادى کامل‏تر و بالاتر و از بدن قیامتى ناقص‏تر و پایین‏تر مى‏باشد. بنابراین، بدن برزخى از آن جا که از بدن مادى بالاتر است، از سنخ ماده و جسم طبیعى نیست که احکام ماده بر آن غالب باشد. ولى از آن جا که از بدن قیامتى پایین‏تر است، واجد برخى لوازم ماده چون، شکل، اندازه و مقدار مى‏باشد. روایات نیز به صراحت بیانگر این حقیقتند که بدن برزخى شبیه بدن دنیوى است. صادق(ع) مى‏فرماید: «ارواح مؤمنان (در برزخ) در بدن‏هایى شبیه بدن‏هاى دنیوى آنان است» (بحارالانوار، ج 6، ص 268، روایت 119). و در جمله‏اى دیگر مى‏فرماید: «ارواح انسان‏ها (در برزخ) به صورت جسدهاى دنیوى‏اند» (همان، ص 269، روایت 121). امّا هر چند بدن برزخى بالاتر و کامل‏تر از بدن مادى است، در عین حال، از بدن قیامتى ناقص‏تر است. صادق(ع) فرمودند: «بدن‏هایى شبیه بدن‏هاى دنیوى» یا «در صورت جسدهاى دنیوى» که بیانگر شباهت، است نه ی ان بودن. شبیه آن است چون شکل، مقدار و اندازه دارد، و هر فرد مرده‏اى، مرده دیگر را در این قالب مشاهده کرده، او را مى‏شناسد؛ چنان که در خواب، آدمى صورت خود را به شکل دنیوى با دیگران در سرور یا رنج مى‏بیند. اما عین شکل دنیوى خود نیست؛ چون مى‏تواند بدون وسایل و ابزار مادى مثلاً مسافت طولانى را سیر کند و با اراده‏اى خود را در جاى دیگر قرار دهد چنان که در خواب، آدمى بدون استفاده از ابزار مادى سیر و سفرها مى‏کند. به همین جهت، در بسیارى از روایات خواب را نشان خوبى براى عالم برزخ و بدن برزخى دانسته‏اند. در این باب ر.ک: محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 62 ـ 58. پس بدن برزخى، نه مادى محض است مانند بدن دنیوى؛ نه غیر مادى محض است مانند بدن قیامتى؛ بلکه بدنى است که در قالب جسم طبیعى دنیوى نمى‏باشد؛ و در عین حال، برخى از آثار جسم طبیعى چون شکل و اندازه و مقدار را دارد. 2. روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى مى‏یابد و مى‏بیند. در واقع، روح آدمى با رفتن از حیات دنیوى به حیات برزخى، بدن مادى خود را رها کرده و با بدن مثالى خود متحد مى‏گردد؛ بدنى که متناسب با نظام برزخى بوده، اتحادش با روح، قوى‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنیوى است. قالب مثالى موجود در خواب، مى‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدایت کند چرا که هنگام خواب که تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى کم مى‏شود و از حدود مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏گردد، روح خود را با یک نوع تن مثالى ـ با بدنى شبیه بدن مادى و دنیوى ـ مى‏بیند و این، دلیل روشنى است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى یا تعلق کمتر، قدرت تمثّل به بدن مثالى را دارد. انسان در هنگام خواب دیدن، خودش را با همان بدن مى‏بیند با همان شکل و تصویر؛ و این حکایتگر وجود بدن مثالى و قالب برزخى است که با انتقال روح از این عالم مادى به نظام برزخى به وجود نیامده، بلکه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته، ولى ما از آن محجوب بوده‏ایم و اگر این حجاب را ـ که تعلق و توجه به نظام مادى و مادیات است ـ کنار زنیم هم اکنون نیز خود را در آن قالب مثالى متمثّل مى‏بینیم؛ چنانکه درخواب تا حدودى که تعلق روح به بدن مادى کم مى‏شود، در حالى که بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با این بدن یافته و سیرها و حرکت‏ها و فهم‏ها و دیدنى‏ها و شنیدنى‏ها و خوردنى‏ها و خواستن‏ها با آن داریم. (نگا: محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 58ـ62). ناگفته نماند که از نظر روایات، وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان که صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح مؤمنان [در بدنهایى شبیه بدنهاى دنیوى آنان است» (بحارالانوار، ج 6، ص 268، روایت 119). یا در جاى دیگرى فرموده‏اند: «ارواح انسان‏ها به صورت جسدهاى دنیوى در درختى در بهشت‏اند»( که هر دو حکایتگر وجود بدن برزخى و مثالى در عالم برزخ است(همان، ص 269، روایت 121). 3. میان قبر برزخى و قبر خاکى ارتباط خاصى حاکم است؛ یعنى میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى ارتباط وجود دارد و این ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى که در طول زندگى دنیوى با یکدیگر یک نوع اتحاد داشته‏اند، سرچشمه مى‏گیرد که با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به کلى از میان نمى‏رود؛ بلکه یک نوع ارتباط در حد پایین‏ترى میان روح برزخى و بدن خاکى و مادى وجود دارد؛ البته نه در حد و اندازه‏اى که در زندگى دنیوى و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن کیفیت و کمیت؛ بلکه در میزانى ضعیف‏تر و با کم و کیفى دیگر. از همین رو قبر خاکى با قبر و عالم برزخى روح، ارتباطى دارد که در نقاط دیگر این ارتباط را ندارد؛ و به همین جهت است که على‏رغم حضور روح در عالمى فوق ماده، زمان و مکان (برزخ) توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى که بدن خاکى او در آن است، دارد؛ و بر اساس همین ارتباط میان قبر برزخى و قبر خاکى است که دستورها و احکام خاصى در باب قبر خاکى، تشییع جنازه، کفن، دفن، حرمت قبور، استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظایر آنها در شریعت ى وجود دارد. ناگفته نماند که این ارتباط میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بیش از روزها و اوقات بعدى است و این به دلیل الفت شدیدى است که روح با بدن مادى در این دنیا داشته که البته به تدریج با انس گرفتن روح با بدن برزخى و قالب مثالى، از این توجه و ارتباط کاسته مى‏شود و ارتباط ضعیفى میان روح و بدن خاکى باقى مى‏ماند. با توجه به این دو نکته، روشن مى‏شود که روح ما بعد از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى، یا در عذاب است اگر اهل عذاب باشد؛ یا در نعمت و بهجت است، اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت، متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است، نه به بدن مادى و خاکى ما که در این عالم مادى در زیر خاک مدفون مى‏باشد. این بدن مادى، پس از مرگ نه حرکتى دارد و نه احوالى؛ اما روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناکى به سر مى‏برد و فریادش بلند است که تصورش بسیار مشکل است؛ یا در نعمت و ابتهاج بسر مى‏برد که تصویر آن هم بسى مشکل است. اما از آن جا که گفتیم میان بدن مادى در زیر خاک با روح در قالب مثالى در عالم برزخ، ارتباط ضعیفى وجود دارد، آن عذاب‏ها یا نعمت‏ها تأثیر ضعیف و ناچیزى بر بدن مادى مى‏گذرد؛ ولى آنچه در اصل در عذاب یا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است. برخى مى‏گویند: این که گفته مى‏شود انسان پس از مرگ، یا معذب است یا متنعم؛ چرا هنگامى که بدن مادى را در قبر مى‏گذاریم و روى آن را مى‏پوشانیم، پس از مدتى قبر را مى‏شکافیم، هیچ خبرى نمى‏ی م، نه از سوختن بدن و سوزش قبر خبرى است و نه از مصفّا گشتن آن. آنچه مى‏بینیم، تنها همان بدن خاکى است که در قبر با س کامل افتاده، هیچ اثرى از آثار وحشت یا نعمت در آن نیست. برخى نیز دوربین در درون قبر کار مى‏گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال مى‏کنند؛ ولى هیچ اثر و تغییر و تحولى که دل بر رنج یا شادى داشته باشد، نمى‏یابند. تنها آنچه آنها از طریق دوربین ‏بردارى مشاهده مى‏کنند، همان بدن خاکى است که در کمال سکوت و س آرمیده است. آیا این امور دل مى‏کند بر اینکه هیچ عِقابى (چه خوب و چه بد) در کار نیست؛ و فشار قبر، سؤال منکر و ن ، عذاب‏ها و نعمت‏ها، پوچ است و غیرواقعى؟ با توجه به توضیحات گذشته، پاسخ این پرسش روشن است؛ ولى در عین حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نیز پاسخ به این پرسش، توجه به خواب دیدن بسیار راهگشاست. اگر در خواب دیدن تأمل کنیم، در خواهیم یافت که خواب دیدن چه حکایتگر عجیبى است از نسبت میان قبر خاکى و قبر برزخى؛ بدن شخصى که مى‏خوابد و خواب وحشتناکى مى‏بیند، به صورتى که اگر از خواب برخیزد، خدا را شکر مى‏کند که خواب بوده است، آیا بدن مادّى در این ح که خواب مى‏بیند در س و آرامش نیست؟ البته چنین است. انى که کنار بدن این خواب بیننده حضور داشته باشند، بدن او را در هنگام خواب، در کمال س و سکوت مى‏یابند، به صورتى که اگر خواب بیننده، از خواب وحشتناک خود آنها را مطلع نکند، اینان آگاه نخواهند شد که در آن زمانى که آنها نظاره‏گر بدن ن و آرام این شخص بوده‏اند، او در چه عذاب و دهشتى بوده است. بر ع ش را هم حساب کنید؛ بدن ى که خواب فرحناک و دلپذیر مى‏بیند نیز در کمال آرامش و س است و افرادى که در کنار او حضور دارند این امر را تصدیق خواهند کرد. این بهترین نشان است میان نسبت قبر خاکى و قبر برزخى که به ما مى‏فهماند، انسان مى‏تواند در برزخ در حال نعمت یا وحشت باشد و در عین حال، اثرى در بدن خاکى او در قبر از عذاب یا ابتهاج نباشد. البته گاهى که انسان خواب ترسناک و ناراحت کننده‏اى مى‏بیند، بدن او عرق مى‏کند که اثرى از خواب او بوده است؛ ولى اولاً این امر همیشگى نیست. ثانیا میان عالم خواب و برزخ تفاوت است. در عالم خواب، ارتباط روح با بدن مادى کاملاً قطع نشده است؛ ولى در عالم برزخ، ارتباط روح با بدن مادى به کلى منقطع است؛ مگر ارتباط بسیار محدود و ناچیزى که حتى در صورت معذّب بودن روح در عالم برزخ نیز، تأثیر چندان قابل مشاهده بر بدن مادى در زیر خاک نخواهد گذاشت. (ر.ک: محمد شجاعى، خواب و نشان‏هاى آن، صص 71ـ75).


 انتخاب رشته کنکور شهر باباشاه احمد , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد  ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد, انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد , انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد , دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،  دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد , دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد   ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد  ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد  ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد  , راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد  ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد

انتخاب رشته کنکور شهر باباشاه احمد , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ,انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ,انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ,دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد , نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ,راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد

انتخاب رشته کنکور شهر باباشاه احمد ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد

انتخاب رشته کنکور شهر باباشاه احمد ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر باباشاه احمد ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر باباشاه احمد

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده تلفنی

تخمین رتبه آزمون تیزهوشان 96

ثبت نام کنکور کاردانی 96

سایت همگام

 

هیچوقت فکر نمی کردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت کنیم، خاک برسرما که امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت کنم، این هم یکی از رسمهای روزگار است. پسر شهید احمد یک جمله قشنگی می گفت روز شنیدن خبر احمد گریه می کرد، می کرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس کردی، به خودت عادت دادی، حالاما چه باید ». شاید در نبود شهید کاظمی بهتر می شود از او حرف زد.، دیگه نیست بگوید: «ول کن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می کنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هلمی دهند، دلم می خواهد به من بگویند چکاره ای؟ ی هر وقت یک عزیزی را از دست می دهد، ی ال، دوسال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، کمتر اتفاق می افتد یک مدت طولانی آدم درگیر ی بشود که از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین می کرد به یاد شهید ازی. هیچ جلسه ای، هیچ خ ، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت که او یاد باکری و ازی و همت و این را نکند.

هیچ ی ندیدم، که احمد بخواند و در قنوت یا در پایان گریه نکند وپیوسته این ذکر: «یا رب ال ، یا رب الحسین، یا رب المهدی » ورد زبان احمد بود وبعد گریه می کرد.

عجیب بود هر به دلایلی در غم احمد ناراحت است، یک ی می گوید: «حیف شد این شخصیت با این جایگاه، با این تأثیرش، از بین ما رفت»، یک ی وابستگی دوستی، فامیلی و غیره داشت، به هر صورت غم احمد همه را غمگین کرد و از دست دادن احمد همه را ناراحت کرد، اما آن چیزی که بچه های جبهه با احمد دلخوش بودند و با رفتن او غمگین شدند این بود که، احمد تداعی رفتارهای جنگ بود، تداعی خلوص، صفا، پاکی، صداقت بود.

وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد ازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، لذا امروز که احمد را از دست دادیم انگار یک یادگار از همه یادگاران جنگ را از دست داده ایم، آن ی که از همه ارزشهای جنگ نشانه ای در خود داشت از دست داده ایم، به همین دلیل هم پیوسته خودش را محاسبه می کرد، پیوسته خودش را سرزنش می کرد، پیوسته بی قرار بود، در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد و هر کجا از مسئولیت خارج شد (در سنگری به سنگری) با اشک بدرقه شد، لشکر 8 نجف را ترک کرد و مردم شین کردستان را از انزوا خارج ساخت، پس از آن به نیروی هوایی رفت، وقتیکه می خواست خارج شود، شما دیدید تکه هایی از این را با اشک و غم دوستانش بدرقه شد، آمد نیروی زمینی، یک امید بزرگی برای در نیروی زمینی ایجاد کرد، هیچ نیست قضاوت کند که هر یک از این مقامها احمد را بالا برد، به احمد افتخار داد، بالع بود، فرماندهی لشکر نجف اشرف به احمد چیزی نیفزود که حال که او بنیانگذار لشکر نجف اشرف بود، بلکه لشکر نجف اشرف به این دلیل پر افتخار بود که احمد فرمانده اش بود، فرمانده نیروی هوایی شدن او به نیروی هوایی افتخار داد، نه نیروی هوایی به احمد افتخار ، فرمانده نیروی زمینی شدن، مقام کمی نیست، بلکه در بین نیروهای مسلح در پاسداران بالاترین پست، فرمانده نیروی زمینی است و ارشد همه فرماندهان بعد از فرمانده کل است.

اما احمد به نیروی زمینی مقام داد نه نیروی زمینی به احمد. لذا در هر کجا قرار می گرفت او تأثیرات معنوی اش، تأثیرات رفتاری واخلاقی اش بی نظیر بود، ما در تاریخ انسانها کمتر داریم آدم به این خوبی جامع باشد، آدمهای جامع نادرند، اینطوری نیست که ما فکر می کنیم جامعه ما پر از احمد است و انی جای این خلأ ها را پر می کنند، نه اینطور نیست، امکان ندارد که این خلأها به سادگی پرشود، طول می کشد در جامعه بشری انی مثل احمد متولد شوند. سیصد سال، پانصد سال طول کشید که یک فردی مثل (ره) در جامعه ظهور کرد، به سادگی نمی تواند مثل (ره) متولد شود.

هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یک چنین انسانی را تحویل می گیرد. اینها چیزهایی نیست که ما فکر کنیم به سادگی قابل بدست آوردن است، قابل جایگزین شدن هستند، نه اینجوری نیست.

نکته دیگر، هر ی ممکن است تأثیری داشته باشد اما تأثیرات با هم فرق می کند و مشکل این است که ما در زمان حیات آنها قدر این تأثیرات را کمتر می دانیم. یک شخصیتی می آید مثل علامه امینی و الغدیر را می نویسد. مرحوم آقای شیخ عباس قمی می آید مفاتیح الجنان را می نویسد آنها یک تأثیری دارند و یک هدایتی دارند و (ره) که نظام را تأسیس می کند یک تأثیر دیگردارد. شخصیت شهید کاظمی را هم در این بعد باید مورد جستجو قرار داد. احمد فقط فرمانده لشکر نبود، ما با او نزدیک بیست و هفت سال زندگی کردیم، رشد کردیم. در ظاهر او فرمانده لشکر بود و ما هم فرمانده لشکر بودیم و خیلی از دوستانمان هم که شهید شدند فرمانده لشکر بودند، اما تأثیرات کاملاً متفاوت بود.

تأثیرات شهید کاظمی در جنگ صرفاً تاثیر یک فرمانده لشکر نبود، که مثل ده یا دوازده تا لشکری که در جنگ وجود دشتند او هم سهمی دارد نقشی داشت و آن نقش را ایفا می کرد، اینگونه نبود.

اجزاء لشکر مثل یک بناست همه اعضای این بنا در آن تأثیر دارند، اما محور ومبنای اساس این بنا ستونهای این بنا هستند. در جنگ احمد جزء ستونهای این بنا بود، هم در آن ارزشهایی که در جنگ بوجود آمد که من اشاره به آنها می کنم. او نقش یک مربی را داشت.

اینجا برادر عزیز رضایی تشریف دارند، رشید تشریف دارند، برادر عزیز آقای اسدی هستند، خیلی از فرماندهان جنگ هستند، آنها شاهدند، چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند، نه مربی به معنای مربی نظامی که آموزش نظامی بدهند، نه، مربی جامع تر از این حرفها، و بدون اینها و یا در هرجلسه ای که اینها نبودند نقص بود و وقتی که بعضی هاشون شهید شدند.

این نقص تا آ جنگ باقی ماند و این سه نفر نقش مربی را داشتند، حسن باقری، حسین ازی واحمد کاظمی.

اگر همه ما می نشستیم در جنگ حرف می زدیم، تصمیم گیری می کردیم، سکوت هر یک از این سه نفر، حتماً امکان تصمیم گیری را مشکل می کرد، حرف آ را می زدند، اگر مخالفت می د با عملیاتی، حتماً یک مسأله و دلیل داشت و اگر اصرار می د همینطور بود، ما در 10 عملیات بزرگ جنگ، یعنی عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، بدر، خیبر، والفجر 10، کربلای 5، والفجر 8 در هر ده عملیات بزرگ جنگ، شش عملیات ناجی تصور محورش احمد بود. درثامن الائمه(ع) ایستاد تا دشمن آبادان را نگرفت، برای ش ت محاصره آبادان، احمد و حسین دو محور اصلی واساسی بودند.

در عملیات بیت المقدس در شب نوزدهم یا هیجدهم وقتی همه خسته شده بودیم همه وسواس داشتند که عملیات برای دو هفته به تأخیر بیفتد، آنجا حسن باقری صحبت کرد،گفت ما به مردم قول داده ایم. گفتیم مشهر در محاصره است چطور می توانیم برگردیم همه خسته بودند چون ما چهل روز بعد از عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس را شروع کرده بودیم دو لشکر مشهر را تصرف د هر کدام با پنج گردان یعنی سه هزار نفر در مقابل بیست هزار نفر دشمن، لشکرهای احمد و حسین بودند. در عملیات خیبر همه دستاوردها منحصر به آن چیزی شدکه احمد مهیا کرد یعنی جزایر.

در بدر مثل یک شهاب، جبهه را شکافت رفت داخل. من یادم نمی رود وقتی آ شب مهدی باکری شهید شده بود همه رزمندگان جبهه را تخلیه کرده و عقب نشینی کرده بودند، فقط ده نفر مانده بودند که اصرار می د با ماس احمد را از منطقه بدر خارج کنند، نمی آمد. می گفت: چرا جنگ ما اینطور شد؟ به اینصورت در آمد؟

شخصیتی مثل احمد کاظمی، تأثیرات یک فرمانده لشکر که فقط مشهر را آزاد کرد، نبود، پرورش چنین فضایی بود که امروز 17 سال از جنگ می گذرد اما هر روز این نام، نام فرهنگ جنگ و توجه به آن در جامعه ما ضروری تر به چشم می خورد و احساس می شود.

این نقش احمد بود، نقش حسین بود نقش حسن باقری بود، نقش مهدی زین الدین بود، نقش شهید علی رضائیان بود و دهها فرمانده ای که شهید شدند و اینها محور های اصلی اش بودند.

هیچوقت فکر نمی کردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت کنیم، خاک برسرما که امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت کنم، این هم یکی از رسمهای روزگار است. پسر شهید احمد یک جمله قشنگی می گفت روز شنیدن خبر احمد گریه می کرد، می کرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس کردی، به خودت عادت دادی، حالاما چه باید ». شاید در نبود شهید کاظمی بهتر می شود از او حرف زد.، دیگه نیست بگوید: «ول کن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می کنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هل می دهند، دلم می خواهد به من بگویند چکاره ای؟

ی هر وقت یک عزیزی را از دست می دهد، ی ال، دوسال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، کمتر اتفاق می افتد یک مدت طولانی آدم درگیر ی بشود که از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین می کرد به یاد شهید ازی. هیچ جلسه ای، هیچ خ ، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت که او یاد باکری و ازی و همت و این را نکند.

هیچ ی ندیدم، که احمد بخواند و در قنوت یا در پایان گریه نکند وپیوسته این ذکر: «یا رب ال ، یا رب الحسین، یا رب المهدی » ورد زبان احمد بود وبعد گریه می کرد.

عجیب بود هر به دلایلی در غم احمد ناراحت است، یک ی می گوید: «حیف شد این شخصیت با این جایگاه، با این تأثیرش، از بین ما رفت»، یک ی وابستگی دوستی، فامیلی و غیره داشت، به هر صورت غم احمد همه را غمگین کرد و از دست دادن احمد همه را ناراحت کرد، اما آن چیزی که بچه های جبهه با احمد دلخوش بودند و با رفتن او غمگین شدند این بود که، احمد تداعی رفتارهای جنگ بود، تداعی خلوص، صفا، پاکی، صداقت بود.

وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد ازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، لذا امروز که احمد را از دست دادیم انگار یک یادگار از همه یادگاران جنگ را از دست داده ایم، آن ی که از همه ارزشهای جنگ نشانه ای در خود داشت از دست داده ایم، به همین دلیل هم پیوسته خودش را محاسبه می کرد، پیوسته خودش را سرزنش می کرد، پیوسته بی قرار بود، در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد و هر کجا از مسئولیت خارج شد (در سنگری به سنگری) با اشک بدرقه شد، لشکر 8 نجف را ترک کرد و مردم شین کردستان را از انزوا خارج ساخت، پس از آن به نیروی هوایی رفت، وقتیکه می خواست خارج شود، شما دیدید تکه هایی از این را با اشک و غم دوستانش بدرقه شد، آمد نیروی زمینی، یک امید بزرگی برای در نیروی زمینی ایجاد کرد، هیچ نیست قضاوت کند که هر یک از این مقامها احمد را بالا برد، به احمد افتخار داد، بالع بود، فرماندهی لشکر نجف اشرف به احمد چیزی نیفزود که حال که او بنیانگذار لشکر نجف اشرف بود، بلکه لشکر نجف اشرف به این دلیل پر افتخار بود که احمد فرمانده اش بود، فرمانده نیروی هوایی شدن او به نیروی هوایی افتخار داد، نه نیروی هوایی به احمد افتخار ، فرمانده نیروی زمینی شدن، مقام کمی نیست، بلکه در بین نیروهای مسلح در پاسداران بالاترین پست، فرمانده نیروی زمینی است و ارشد همه فرماندهان بعد از فرمانده کل است.

اما احمد به نیروی زمینی مقام داد نه نیروی زمینی به احمد. لذا در هر کجا قرار می گرفت او تأثیرات معنوی اش، تأثیرات رفتاری واخلاقی اش بی نظیر بود، ما در تاریخ انسانها کمتر داریم آدم به این خوبی جامع باشد، آدمهای جامع نادرند، اینطوری نیست که ما فکر می کنیم جامعه ما پر از احمد است و انی جای این خلأ ها را پر می کنند، نه اینطور نیست، امکان ندارد که این خلأها به سادگی پرشود، طول می کشد در جامعه بشری انی مثل احمد متولد شوند. سیصد سال، پانصد سال طول کشید که یک فردی مثل (ره) در جامعه ظهور کرد، به سادگی نمی تواند مثل (ره) متولد شود.

هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یک چنین انسانی را تحویل می گیرد. اینها چیزهایی نیست که ما فکر کنیم به سادگی قابل بدست آوردن است، قابل جایگزین شدن هستند، نه اینجوری نیست.

نکته دیگر، هر ی ممکن است تأثیری داشته باشد اما تأثیرات با هم فرق می کند و مشکل این است که ما در زمان حیات آنها قدر این تأثیرات را کمتر می دانیم. یک شخصیتی می آید مثل علامه امینی و الغدیر را می نویسد. مرحوم آقای شیخ عباس قمی می آید مفاتیح الجنان را می نویسد آنها یک تأثیری دارند و یک هدایتی دارند و (ره) که نظام را تأسیس می کند یک تأثیر دیگردارد. شخصیت شهید کاظمی را هم در این بعد باید مورد جستجو قرار داد. احمد فقط فرمانده لشکر نبود، ما با او نزدیک بیست و هفت سال زندگی کردیم، رشد کردیم. در ظاهر او فرمانده لشکر بود و ما هم فرمانده لشکر بودیم و خیلی از دوستانمان هم که شهید شدند فرمانده لشکر بودند، اما تأثیرات کاملاً متفاوت بود.

تأثیرات شهید کاظمی در جنگ صرفاً تاثیر یک فرمانده لشکر نبود، که مثل ده یا دوازده تا لشکری که در جنگ وجود دشتند او هم سهمی دارد نقشی داشت و آن نقش را ایفا می کرد، اینگونه نبود.

اجزاء لشکر مثل یک بناست همه اعضای این بنا در آن تأثیر دارند، اما محور ومبنای اساس این بنا ستونهای این بنا هستند. در جنگ احمد جزء ستونهای این بنا بود، هم در آن ارزشهایی که در جنگ بوجود آمد که من اشاره به آنها می کنم. او نقش یک مربی را داشت.

اینجا برادر عزیز رضایی تشریف دارند، رشید تشریف دارند، برادر عزیز آقای اسدی هستند، خیلی از فرماندهان جنگ هستند، آنها شاهدند، چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند، نه مربی به معنای مربی نظامی که آموزش نظامی بدهند، نه، مربی جامع تر از این حرفها، و بدون اینها و یا در هرجلسه ای که اینها نبودند نقص بود و وقتی که بعضی هاشون شهید شدند.

این نقص تا آ جنگ باقی ماند و این سه نفر نقش مربی را داشتند، حسن باقری، حسین ازی واحمد کاظمی.

اگر همه ما می نشستیم در جنگ حرف می زدیم، تصمیم گیری می کردیم، سکوت هر یک از این سه نفر، حتماً امکان تصمیم گیری را مشکل می کرد، حرف آ را می زدند، اگر مخالفت می د با عملیاتی، حتماً یک مسأله و دلیل داشت و اگر اصرار می د همینطور بود، ما در 10 عملیات بزرگ جنگ، یعنی عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، بدر، خیبر، والفجر 10، کربلای 5، والفجر 8 در هر ده عملیات بزرگ جنگ، شش عملیات ناجی تصور محورش احمد بود. درثامن الائمه(ع) ایستاد تا دشمن آبادان را نگرفت، برای ش ت محاصره آبادان، احمد و حسین دو محور اصلی واساسی بودند.

در عملیات بیت المقدس در شب نوزدهم یا هیجدهم وقتی همه خسته شده بودیم همه وسواس داشتند که عملیات برای دو هفته به تأخیر بیفتد، آنجا حسن باقری صحبت کرد،گفت ما به مردم قول داده ایم. گفتیم مشهر در محاصره است چطور می توانیم برگردیم همه خسته بودند چون ما چهل روز بعد از عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس را شروع کرده بودیم دو لشکر مشهر را تصرف د هر کدام با پنج گردان یعنی سه هزار نفر در مقابل بیست هزار نفر دشمن، لشکرهای احمد و حسین بودند. در عملیات خیبر همه دستاوردها منحصر به آن چیزی شدکه احمد مهیا کرد یعنی جزایر.

در بدر مثل یک شهاب، جبهه را شکافت رفت داخل. من یادم نمی رود وقتی آ شب مهدی باکری شهید شده بود همه رزمندگان جبهه را تخلیه کرده و عقب نشینی کرده بودند، فقط ده نفر مانده بودند که اصرار می د با ماس احمد را از منطقه بدر خارج کنند، نمی آمد. می گفت: چرا جنگ ما اینطور شد؟ به اینصورت در آمد؟

شخصیتی مثل احمد کاظمی، تأثیرات یک فرمانده لشکر که فقط مشهر را آزاد کرد، نبود، پرورش چنین فضایی بود که امروز 17 سال از جنگ می گذرد اما هر روز این نام، نام فرهنگ جنگ و توجه به آن در جامعه ما ضروری تر به چشم می خورد و احساس می شود.

این نقش احمد بود، نقش حسین بود نقش حسن باقری بود، نقش مهدی زین الدین بود، نقش شهید علی رضائیان بود و دهها فرمانده ای که شهید شدند و اینها محور های اصلی اش بودند .


مجموعه: دنیای بازیگران


احمد مهرانفر جزو خاص ترین بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. خاص نه به خاطر بازی هایش، خاص به خاطر ویژگی های اخلاقی خودش که در بسیاری از موارد با همکارانش متفاوت است.

 احمد مهرانفر
زمینه فعالیت : بازیگر
تولد : ۱۰ داد ۱۳۵۴ برزک کاشان
ملیت : ایرانی
سال های فعالیت : ۱۳۷۹ تاکنون
مدرک تحصیلی : کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد کارگردانی را از دانشکده هنرهای

تصاویر احمد مهران فر,ع جدید احمد مهران فراحمد مهرانفر

 

زندگی هنری احمد مهران فر
احمد مهران فر (زاده ۱۰ داد ۱۳۵۴) بازیگر ایرانی است. مهرانفر از سال ۱۳۷۸ اجرای حرفه ای تئاتر را آغاز و در کنار بازیگرانی مانند پرویز پرستویی، پانته آ بهرام، جعفری، مهتاب نصی ور و حبیب رضایی اجرای نقش های تئاتری را تجربه کرده است.

احمد مهرانفر برای اولین بار در «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» در سینمای ایران ظاهر شد و پس از آن در های «اقلیما»، «حقیقت گمشده»، «دربارهٔ الی...»، «کلبه» و «آتش بس» و تئاترهایی همچون «همه چیز دربارهٔ آقای ف»، «فنز»، «قهوه تلخ»، «شکلک» «۱۷ دی کجا بودی؟» و... به ایفای نقش پرداخته است. او نویسندگی و کارگردانی نمایش «ادیپ افغانی» را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. احمد مهران فر در چند مجموعه تلویزیونی، از جمله مجموعه سریال های پایتخت ۱ و ۲ و ۳ و ۴ در نقش «ارسطو» حضور در تلویزیون را تجربه کرده است.

 

گفتگو با احمد مهرانفر

احمد مهرانفر جزو خاص ترین بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. خاص نه به خاطر بازی هایش، خاص به خاطر ویژگی های اخلاقی خودش که در بسیاری از موارد با همکارانش متفاوت است. در او خبری از ادا و اصول نیست. او فارغ از شو ها، جلب توجه ها و بازیگری جز روی صحنه که در بین عوام هم رایج شده، خودش است. خودی که خیلی دوست دارد آن را پنهان کند. بدترین چیز برای او این است که مخاطبان آثارش به جای باور شخصیتی که آن را جان داده، خود احمد مهرانفر را ببینند. برای همین است که با گریم و لباس شخصیت ها، فقط به زبان آنها صحبت می کند و هیچوقت حین ضبط یک مجموعه با لباس و ویژگی های کاراکترش حاضر به مصاحبه نمی شود و ترجیح می دهد پایان کار، وقتی خودِ خودش است درباره «ارسطوها و خنجری ها و اسدلی ها» حرف بزند.

کارش را از تئاتر آغاز کرده و به قول خودش در تئاتر جان کنده تا توانسته به مرور ایفاگر نقش های کوتاه و به مرور صاحب نقش های اصلی در سینما و تلویزیون باشد. خیلی جاها شنیده فلانی بازیگر تئاتر است، چرا به عرصه تصویر آمده است؟ شنیده و ناراحت شده اما مقاومت کرده و ادامه داده تا به او اعتماد کرده اند و به اینجا رسیده است.

مهرانفر می گوید روزگاری شر و شور بوده و دیگران را هم سرگرم می کرده است اما حالا مدتی است در سکوت به سر می برد و به سختی خنده اش می گیرد.

*تلقی شخصی من در سال هایی که پشت صحنه سریال ها به ویژه «پایتخت» شما را می دیدم اینگونه بود که چندان علاقه ای به دیده شدن و جلب توجه ندارید، حتی کمتر مصاحبه می کنید. چطور احمد مهرانفر با این ویژگی ها سراغ بازیگری آمد و نقش هایی مثل ارسطو، پنجعلی یا اسدلی را بازی کرد که زمین تا آسمان با او فرق می کنند؟

- خیلی از آدم ها از نوجوانی به بازیگری علاقه پیدا می کنند. از ابتدا چیزی وجود دارد، مثل تابلویی که روی دیوار نصب شده و دوستش دارید اما وقتی وارد آن تابلو می شوید می بینید چقدر جزئیات دارد و همه چیز آن را نمی توانید کشف کنید. بازیگری هم همینطوری است. من از ابتدا به بازیگری علاقه شدم و هرچه بیشتر وارد آن شدم، احساس دنیای بزرگی است که هیچوقت تمامی ندارد و به انتها نمی رسد.

 

یک جور بازیگوشی در بازیگری است که دوستش دارم. من بهترین لحظات زندگی ام را روی صحنه و جلوی دوربین داشته ام. لحظاتی که به راستی از خودم و همه چیز جدا می شوم. یک جاهایی واقعا خنده ام می گیرد. من در زندگی واقعی خنده رو نیستم اما در «شاهگوش» یا «پایتخت» یک جاهایی واقعا خنده ام می گیرد و نمی توانم خودم را کنترل کنم. در صورتی که در زندگی واقعی چندان چیز خنده داری نمی بینم. سریال های مثلا طنزی که آدم ها خیلی جاها به آنها می خندند مرا نمی خنداند.

زندگینامه احمد مهران فر,ع احمد مهران فر

مصاحبه با  احمد مهران فر بازیگر سریال پایتخت

 
*پس در بازیگری کاملا از خودتان فاصله می گیرید و ویژگی هایی از آنِ شما می شوند که خودتان را با آنها نمی شناسید؟

- بله. بیشتر قرار گرفتن در یک موقعیت و شکل گرفتن یک لحظه واقعی مرا به خنده می اندازد. اینکه هیچ چیزی وجود ندارد و شما بی آلایش و پاک در یک موقعیت قرار می گیری، آن را زندگی می کنی و بدون آنکه به چیز دیگری فکر کنی خنده ات می گیرد. من خودم خیلی وقت ها به آدم ها حسادت می کنم، آنهایی که خیلی راحت می خندند. چون من خودم اینطوری نیستم. اما گاهی جلوی دوربین که رفته ام گرچه خودم نمی خواستم اما خنده دار به نظر می رسیدم.

کودکی و بازیگوشی را که در بازیگری هست به صورت ناخودآگاه دوست دارم. حالا دیگر به جایی رسیده ام که فکر می کنم به جز بازیگری کار دیگری نمی توانم م و اصلا دوست ندارم کاردیگری انجام بدهم. واقعا کار دیگری از دست من برنمی آید و توانایی اش را ندارم. من وارد بازیگری شدم، جلو آمدم، درسش را خواندم، تمرین و جلوتر می آیم اما همچنان چیزی که مرا جذب کند وجود دارد. آن کودکی و بازیگوشی... اینکه می توانم با کارم آدم ها را جدا از اینکه سرگرم کنم، به فکر فرو ببرم، برایم مهم است. خیلی به این قضیه فکر می کنم که وقتی نقشی بازی می کنم حرفی هم برای گفتن داشته باشم. رسیدن به مرحله ای که آدم ها نگاهت می کنند و اینجا می توانی حرف های خودت را هم بزنی، به شکلی ک نه یا مانیفست وار.

این ها جذ ت های بازیگری است. ضمن اینکه انسان در بازیگری به یک خودشناسی می رسد. یک جور کشف خود و درونیات خود. بعضی وقت ها که به صورت ناخودآگاه کار می کنی، لحظاتی کشف می شود که تو را به این فکر فرو می برد که چرا؟ من در بازیگری این خودشناسی را دوست دارم. به روانشناسی هم علاقه زیادی دارم. اینکه وقت هایی ناخودآگاه درگیر موقعیتی می شوم و مدام روی مساله روانشناسی فکر می کنم، خیلی برایم جالب و جذاب است.

برای همین علی رغم کارهای طنزی که داشته ام، دوست داشتم کارهای جدی هم انجام بدهم. چون فکر می کنم در این زمینه ها هم حرفی برای گفتن دارم. چون در این کارها می شود حرف های جدی تر زد و دوست دارم در این نوع تجربه بازیگری هم خودم را محک بزنم. جدا از این مساله در عرصه بازیگری یک قضیه شهرتی نیز وجود دارد که آدم را قلقلک می دهد. خود من هم زمانی معروف شدن را دوست داشتم اما اکنون دیگر این قضیه برایم مهم نیست و حتی وقتی می بینم مرا می شناسند ناراحت هم می شوم.

البته خوشبختانه رفتار مردم خیلی خوب است و انگار یکی از فامیل هایشان را که خیلی وقت است او را ندیده اند، می بینند. مردم همیشه خیلی خوش انرژی هستند. گرچه دیده ام در برخورد با برخی افراد تکه پرانی می کنند و رفتارهای نادرستی انجام می دهند. اما همه وقتی مرا می بینند خوشحال می شوند. این هم یکی از پیامدهای بازیگری است که خیلی آن را دوست ندارم. نمی گویم بی علاقه ام، اما خیلی علاقه ندارم.   

احمد مهران فر,بیوگرافی احمد مهران فر

 تصاویر احمد مهران فر بازیگر سریال پایتخت


*بالا ه مرحله ای است که شما آن را پشت سر گذاشتید.
- بله، چیزی که من در بازیگری خیلی دوست دارم این است که مخاطب مرا کمتر ببیند یعنی خود مرا نبیند. شاید برای همین است که همیشه از مصاحبه با گریم پرهیز می کنم. دوست دارم تماشاگر آن شخصیت را ببیند، ارسطو را ببیند. وقتی من خارج از لهجه ارسطو با گریم او با شما حرف بزنم، باو ذیری تماشاگری که مرا در تلویزیون ببیند دچار خدشه می شود. دوست دارم در دنیای بازیگری که اکنون برای خودم ساختم، نقش های متفاوتی بازی کنم. همه بازیگران چنین چیزی را دوست دارند اما اینکه چقدر موفق باشند، مهم است. این موضوع به این نیاز دارد که فرصت و شانس هم برای بازیگر فراهم شود. به هر حال دغدغه بازیگری که اکنون در من وجود دارد این است که نقش های متفاوتی بازی کنم و تماشاگر من را در آن آدم ها بپذیرد و واقعا فکر کند که چنین آدمی وجود دارد. ارسطو را بپذیرد و من را نبیند، درباره نقش های دیگر هم همینطور.

*واقعا همینطور است.  هر بار که کار تازه ای از شما می بینم نقش قبلی و خود شما را فراموش می کنم. حتی نقش کوتاهتان در سینمایی «دربند».

- زمانی که در خیابان من را ارسطو یا خنجری صدا می زدند، ناراحت می شدم اما بعد که فکر دیدم این اتفاق خوب است اینکه مرا نبینند و آنقدر آن آدم را باور کرده باشند که حتی وقتی خود تو را می بینند ارسطو صدایت کنند، حتی اسم و فامیل تو را ندانند. چنین اتفاقی خیلی کم پیش می آید. اکثرا بازیگران را با اسم و فامیل خودشان صدا می زنند، اما بعضی وقت ها برای برخی آدم ها این اتفاق می افتد. البته همیشه به هنر خودشان برنمی گردد و ناشی از شرایطی است که نامه برای آنها فراهم کرده است و گروه تولید و کارگردانی با هم کمک کرده اند تا این اتفاق بیفتد. من حالا دنبال این هستم که بستری فراهم شود تا من دوباره نقش های دیگری را خلق کنم و تماشاگر باز هم مرا نبیند و آن شخصیت ها را ببیند. این برای من خیلی جذاب است.

*فکر می کنم رسیدن به این هدف قدری دشوار و نیازمند گذشتن از پیشنهادهای بسیاری خواهد بود.

- به هر حال این نوع موضوع خیلی برایم ارجحیت دارد که نقش های بعدی ام در چه ژانری باشد مدام کمدی نباشد و از نقش هایی که بازی کرده ام فاصله داشته باشد. من در «درباره الی» و کارهای آقای کاهانی تجربیات جدیدی داشته ام اما دلم می خواهم در هر دو زمینه فعالیت داشته باشم.

*در ارسطویی که سال ها با او زندگی کرده اید، حرفی که مدنظر شما است و اعتقاد دارید نقش ها باید حرفی برای گفتن داشته باشند، چقدر وجود دارد؟

- خیلی ها به من می گویند ما مشابه ارسطو را دیده ایم و خیلی های دیگر را یاد خودشان می اندازد اینکه اگر در این لحظه بودند چه می د و چه اتفاقی می افتاد. کدام عادت ارسطو را در خودشان و خیلی های دیگر می بینند و اینکه عاداتشان خوب است یا بد.   

زندگینامه احمد مهران فر,ع احمد مهران فر

 تصاویر احمد مهران فر

 
*فکر می کنید چقدر بازیگری باعث رشد شخصی شما شده است؟ همین خودشناسی ها و خلوت ها چقدر ترقی شما را در پی داشته است؟

- خودم فکر می کنم خیلی تاثیرگذار بوده است. بازیگری باعث شده من با هر آدمی که مواجه می شوم، هم به ظاهر و هم به درون او توجه کنم هم به حرف هایی که می زند. برای مثال تکیه کلام هایی که در نقش هایم استفاده می کنم برای من نیستند بلکه با خیلی از آنها در ارتباط با آدم ها مواجه می شوم. همواره که حرف های آدم ها را می شنوم می توانم حدس بزنم چقدر از این حرف ها متعلق به خود او است و کدام حرف هایش را از فضای دیگری وام گرفته است. این موضوع باعث شده آدم ها را بیشتر بشناسم.

خیلی وقت ها که در موقعیتی قرار می گیرم پیش از اینکه واکنشی نشان بدهم خودم را از بالا می بینم و به رفتارم فکر می کنم. همین باعث یک بی خیالی می شود، چرا که من به طور کامل درگیر موقعیتی که در آن هستم نمی شوم، بلکه از بالا آن را نگاه می کنم و خیلی درگیر احساسات نمی شوم.

*اینگونه که شما در جمع رفتار می کنید بیشتر به نویسنده ها می مانید تا بازیگرها که خودنمایی جزو کارشان است.

- اتفاقا من به نوشتن خیلی علاقه دارم و هر وقت فرصتی داشته باشم می نویسم. وقتی می دانم تا دو سه ماه سرکاری نمی روم، مطالعه را شروع می کنم و در کنارش می نویسم. بعضی ها هستند که می توانند خیلی خوب ماجراها را تعریف کنند، برخی هم برع ، بهتر می توانند بنویسند. من هم از دسته دوم هستم و نوشتنم بهتر از تعریف م هست. بازیگری باعث شده من سکوت کنم. شاید اگر این رشته را نخوانده بودم و در آن فعالیت نمی ، اینقدر سکوت نداشتم.

*منظورتان این است که قبل از و ورود به رشته بازیگری شخصیت متفاوتی داشتید؟

- دقیقا. من خیلی آدم شرو شوری بودم، نه اینکه بخواهم ی را اذیت کنم اما خیلی اهل بگو و بخند بودم و آدم ها را سرگرم می . اما بعد از آن کم کم شروع به فرو رفتن در خودم . شاید هم این موضوع خوب نباشد اما کاملا ناخودآگاه این اتفاق افتاد.

*شما هم تقویتش کردید و سعی نکردید جلوی این تغییر فضا را بگیرید.
- بله. من این را فهمیده ام که انسان باید حس هایش را رها کند و نباید جلویشان را بگیرد. اگر انسان جایی گریه اش می گیرد باید بگرید. چون این ها احساساتی است که باید تجربه شان کرد. به ویژه به عنوان بازیگر. از سوی دیگر اگر این احساسات سرکوب شوند، تبدیل به عقده می شوند. برای همین من سعی می کنم همیشه راحت باشم. اینطور نیست که از خودم بپرسم چرا من اینقدر تم یا بداخلاقم. می گویم عیب ندارد. اگر از این ح لذت می برم بگذار همینطور باشم.    

تصاویر جدید احمد مهران فر,احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو

 احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو در سریال پایتخت

 

شناسی احمد مهران فر

  سینمایی

سالنام اثرسمتکارگرداناکران
۱۳۹۳ ایران برگر بازیگر مسعود جعفری جوزانی -
۱۳۹۲ دربند بازیگر پرویز شهبازی ۱۳۹۲
۱۳۹۰ بی خود و بی جهت بازیگر عبدالرضا کاهانی -
۱۳۸۹ عاشقانه ای برای سرباز وظیفه رحمت بازیگر پوریا آذربایجانی -
۱۳۸۹ یک عاشقانه ساده بازیگر سامان مقدم ۱۳۸۹
۱۳۸۹ اسب حیوان نجیبی است بازیگر عبدالرضا کاهانی -
۱۳۸۸ هیچ بازیگر عبدالرضا کاهانی -
۱۳۸۷ درباره الی بازیگر اصغر فرهادی -
۱۳۸۷ عصر روز دهم بازیگر مجتبی راعی -
۱۳۸۷ کلبه بازیگر جواد افشار -
۱۳۸۶ استشهادی برای خدا بازیگر علی رضا امینی -
۱۳۸۶ حقیقت گمشده بازیگر محمد احمدی -
۱۳۸۶ تسویه حساب بازیگر تهمینه میلانی ۱۳۸۶
۱۳۸۵ اقلیما بازیگر محمدمهدی عسگ ور -
۱۳۸۴ آتش بس بازیگر تهمینه میلانی -
۱۳۸۴ شاعر زباله ها بازیگر محمد احمدی -
۱۳۸۱ عشق بازیگر ابراهیم وحیدزاده -
۱۳۸۰ نان، عشق و موتور ۱۰۰۰ بازیگر ابوالحسن داوودی -

 

مجموعه تلویزیونی

سالنامسمتکارگردانتوضیحات
۱۳۹۴ پایتخت ۴ بازیگر سیروس مقدم رمضان ۱۳۹۴
۱۳۹۲ پایتخت ۳ بازیگر سیروس مقدم نوروز ۱۳۹۳
۱۳۹۱ پایتخت ۲ بازیگر سیروس مقدم نوروز ۱۳۹۲
۱۳۹۱ مینی سریال «شب یلدا»
(بخشی از سریال پایتخت ۲)
بازیگر سیروس مقدم شبکه ۱
۱۳۸۹ پایتخت ۱ بازیگر سیروس مقدم پخش در نوروز ۱۳۹۰
۱۳۸۷ تله «واقعیت مجازی» بازیگر رضا بهشتی شبکه ۱
۱۳۸۶ تله تئاتر «خانواده تت» بازیگر مائده طهماسبی شبکه ۴
۱۳۸۴-۱۳۸۵ تله «مسیر سبز»
(آفتاب بر همه ی ان می تابد)
بازیگر عباس رافعی تهیه شده برای شبکه جهانی سحر[۱]
۱۳۸۲ بانکی ها بازیگر مهدی مظلومی شبکه ۲

 

شبکه خانگی

سالنامسمتکارگردانتوضیحات
۱۳۹۳ ابله بازیگر کمال تبریزی در نقش اسدلی
۱۳۹۲ شاهگوش بازیگر داود میرباقری در نقش «صولت خنجری»
پخش در شبکه خانگی [۲]

 

    

تصاویر احمد مهرانفر     

تصاویر جدید احمد مهران فر,احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو

 احمد مهران فر

تصاویر احمد مهران فر,ع جدید احمد مهران فر

تصاویر جدید احمد مهران فر

 احمد مهران فر,بیوگرافی احمد مهران فر

 احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو در سریال پایتخت

احمد مهران فر,بیوگرافی احمد مهران فر

  تصاویر احمد مهران فر

 

گردآوی:بخش سرگرمی بیتوته

 

منابع:

 mehrnews.com

wikipedia.org

از بازیگران بیشتر بدانید

  • شوخی تصویری احمد مهران فر با نتانیاهو
  • آ ین وضعیت ارسطو در سریال پایتخت 3
  • ارسطو و بدلش!/ع
  • تصویر شخصیت های محبوب «پایتخت» در استیکرهای تلگرام
  • تصویری از جشن هسته ای بازیگران در سریال پایتخت
  • احمد مهران فر هنوز یخ اش باز نشده؟!



مجموعه: دنیای بازیگران


احمد مهرانفر جزو خاص ترین بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. خاص نه به خاطر بازی هایش، خاص به خاطر ویژگی های اخلاقی خودش که در بسیاری از موارد با همکارانش متفاوت است.

 احمد مهرانفر
زمینه فعالیت : بازیگر
تولد : ۱۰ داد ۱۳۵۴ برزک کاشان
ملیت : ایرانی
سال های فعالیت : ۱۳۷۹ تاکنون
مدرک تحصیلی : کارشناسی بازیگری و کارشناسی ارشد کارگردانی را از دانشکده هنرهای

تصاویر احمد مهران فر,ع جدید احمد مهران فراحمد مهرانفر

 

زندگی هنری احمد مهران فر
احمد مهران فر (زاده ۱۰ داد ۱۳۵۴) بازیگر ایرانی است. مهرانفر از سال ۱۳۷۸ اجرای حرفه ای تئاتر را آغاز و در کنار بازیگرانی مانند پرویز پرستویی، پانته آ بهرام، جعفری، مهتاب نصی ور و حبیب رضایی اجرای نقش های تئاتری را تجربه کرده است.

احمد مهرانفر برای اولین بار در «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» در سینمای ایران ظاهر شد و پس از آن در های «اقلیما»، «حقیقت گمشده»، «دربارهٔ الی...»، «کلبه» و «آتش بس» و تئاترهایی همچون «همه چیز دربارهٔ آقای ف»، «فنز»، «قهوه تلخ»، «شکلک» «۱۷ دی کجا بودی؟» و... به ایفای نقش پرداخته است. او نویسندگی و کارگردانی نمایش «ادیپ افغانی» را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. احمد مهران فر در چند مجموعه تلویزیونی، از جمله مجموعه سریال های پایتخت ۱ و ۲ و ۳ و ۴ در نقش «ارسطو» حضور در تلویزیون را تجربه کرده است.

 

گفتگو با احمد مهرانفر

احمد مهرانفر جزو خاص ترین بازیگران سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. خاص نه به خاطر بازی هایش، خاص به خاطر ویژگی های اخلاقی خودش که در بسیاری از موارد با همکارانش متفاوت است. در او خبری از ادا و اصول نیست. او فارغ از شو ها، جلب توجه ها و بازیگری جز روی صحنه که در بین عوام هم رایج شده، خودش است. خودی که خیلی دوست دارد آن را پنهان کند. بدترین چیز برای او این است که مخاطبان آثارش به جای باور شخصیتی که آن را جان داده، خود احمد مهرانفر را ببینند. برای همین است که با گریم و لباس شخصیت ها، فقط به زبان آنها صحبت می کند و هیچوقت حین ضبط یک مجموعه با لباس و ویژگی های کاراکترش حاضر به مصاحبه نمی شود و ترجیح می دهد پایان کار، وقتی خودِ خودش است درباره «ارسطوها و خنجری ها و اسدلی ها» حرف بزند.

کارش را از تئاتر آغاز کرده و به قول خودش در تئاتر جان کنده تا توانسته به مرور ایفاگر نقش های کوتاه و به مرور صاحب نقش های اصلی در سینما و تلویزیون باشد. خیلی جاها شنیده فلانی بازیگر تئاتر است، چرا به عرصه تصویر آمده است؟ شنیده و ناراحت شده اما مقاومت کرده و ادامه داده تا به او اعتماد کرده اند و به اینجا رسیده است.

مهرانفر می گوید روزگاری شر و شور بوده و دیگران را هم سرگرم می کرده است اما حالا مدتی است در سکوت به سر می برد و به سختی خنده اش می گیرد.

*تلقی شخصی من در سال هایی که پشت صحنه سریال ها به ویژه «پایتخت» شما را می دیدم اینگونه بود که چندان علاقه ای به دیده شدن و جلب توجه ندارید، حتی کمتر مصاحبه می کنید. چطور احمد مهرانفر با این ویژگی ها سراغ بازیگری آمد و نقش هایی مثل ارسطو، پنجعلی یا اسدلی را بازی کرد که زمین تا آسمان با او فرق می کنند؟

- خیلی از آدم ها از نوجوانی به بازیگری علاقه پیدا می کنند. از ابتدا چیزی وجود دارد، مثل تابلویی که روی دیوار نصب شده و دوستش دارید اما وقتی وارد آن تابلو می شوید می بینید چقدر جزئیات دارد و همه چیز آن را نمی توانید کشف کنید. بازیگری هم همینطوری است. من از ابتدا به بازیگری علاقه شدم و هرچه بیشتر وارد آن شدم، احساس دنیای بزرگی است که هیچوقت تمامی ندارد و به انتها نمی رسد.

 

یک جور بازیگوشی در بازیگری است که دوستش دارم. من بهترین لحظات زندگی ام را روی صحنه و جلوی دوربین داشته ام. لحظاتی که به راستی از خودم و همه چیز جدا می شوم. یک جاهایی واقعا خنده ام می گیرد. من در زندگی واقعی خنده رو نیستم اما در «شاهگوش» یا «پایتخت» یک جاهایی واقعا خنده ام می گیرد و نمی توانم خودم را کنترل کنم. در صورتی که در زندگی واقعی چندان چیز خنده داری نمی بینم. سریال های مثلا طنزی که آدم ها خیلی جاها به آنها می خندند مرا نمی خنداند.

زندگینامه احمد مهران فر,ع احمد مهران فر

مصاحبه با  احمد مهران فر بازیگر سریال پایتخت

 
*پس در بازیگری کاملا از خودتان فاصله می گیرید و ویژگی هایی از آنِ شما می شوند که خودتان را با آنها نمی شناسید؟

- بله. بیشتر قرار گرفتن در یک موقعیت و شکل گرفتن یک لحظه واقعی مرا به خنده می اندازد. اینکه هیچ چیزی وجود ندارد و شما بی آلایش و پاک در یک موقعیت قرار می گیری، آن را زندگی می کنی و بدون آنکه به چیز دیگری فکر کنی خنده ات می گیرد. من خودم خیلی وقت ها به آدم ها حسادت می کنم، آنهایی که خیلی راحت می خندند. چون من خودم اینطوری نیستم. اما گاهی جلوی دوربین که رفته ام گرچه خودم نمی خواستم اما خنده دار به نظر می رسیدم.

کودکی و بازیگوشی را که در بازیگری هست به صورت ناخودآگاه دوست دارم. حالا دیگر به جایی رسیده ام که فکر می کنم به جز بازیگری کار دیگری نمی توانم م و اصلا دوست ندارم کاردیگری انجام بدهم. واقعا کار دیگری از دست من برنمی آید و توانایی اش را ندارم. من وارد بازیگری شدم، جلو آمدم، درسش را خواندم، تمرین و جلوتر می آیم اما همچنان چیزی که مرا جذب کند وجود دارد. آن کودکی و بازیگوشی... اینکه می توانم با کارم آدم ها را جدا از اینکه سرگرم کنم، به فکر فرو ببرم، برایم مهم است. خیلی به این قضیه فکر می کنم که وقتی نقشی بازی می کنم حرفی هم برای گفتن داشته باشم. رسیدن به مرحله ای که آدم ها نگاهت می کنند و اینجا می توانی حرف های خودت را هم بزنی، به شکلی ک نه یا مانیفست وار.

این ها جذ ت های بازیگری است. ضمن اینکه انسان در بازیگری به یک خودشناسی می رسد. یک جور کشف خود و درونیات خود. بعضی وقت ها که به صورت ناخودآگاه کار می کنی، لحظاتی کشف می شود که تو را به این فکر فرو می برد که چرا؟ من در بازیگری این خودشناسی را دوست دارم. به روانشناسی هم علاقه زیادی دارم. اینکه وقت هایی ناخودآگاه درگیر موقعیتی می شوم و مدام روی مساله روانشناسی فکر می کنم، خیلی برایم جالب و جذاب است.

برای همین علی رغم کارهای طنزی که داشته ام، دوست داشتم کارهای جدی هم انجام بدهم. چون فکر می کنم در این زمینه ها هم حرفی برای گفتن دارم. چون در این کارها می شود حرف های جدی تر زد و دوست دارم در این نوع تجربه بازیگری هم خودم را محک بزنم. جدا از این مساله در عرصه بازیگری یک قضیه شهرتی نیز وجود دارد که آدم را قلقلک می دهد. خود من هم زمانی معروف شدن را دوست داشتم اما اکنون دیگر این قضیه برایم مهم نیست و حتی وقتی می بینم مرا می شناسند ناراحت هم می شوم.

البته خوشبختانه رفتار مردم خیلی خوب است و انگار یکی از فامیل هایشان را که خیلی وقت است او را ندیده اند، می بینند. مردم همیشه خیلی خوش انرژی هستند. گرچه دیده ام در برخورد با برخی افراد تکه پرانی می کنند و رفتارهای نادرستی انجام می دهند. اما همه وقتی مرا می بینند خوشحال می شوند. این هم یکی از پیامدهای بازیگری است که خیلی آن را دوست ندارم. نمی گویم بی علاقه ام، اما خیلی علاقه ندارم.   

احمد مهران فر,بیوگرافی احمد مهران فر

 تصاویر احمد مهران فر بازیگر سریال پایتخت


*بالا ه مرحله ای است که شما آن را پشت سر گذاشتید.
- بله، چیزی که من در بازیگری خیلی دوست دارم این است که مخاطب مرا کمتر ببیند یعنی خود مرا نبیند. شاید برای همین است که همیشه از مصاحبه با گریم پرهیز می کنم. دوست دارم تماشاگر آن شخصیت را ببیند، ارسطو را ببیند. وقتی من خارج از لهجه ارسطو با گریم او با شما حرف بزنم، باو ذیری تماشاگری که مرا در تلویزیون ببیند دچار خدشه می شود. دوست دارم در دنیای بازیگری که اکنون برای خودم ساختم، نقش های متفاوتی بازی کنم. همه بازیگران چنین چیزی را دوست دارند اما اینکه چقدر موفق باشند، مهم است. این موضوع به این نیاز دارد که فرصت و شانس هم برای بازیگر فراهم شود. به هر حال دغدغه بازیگری که اکنون در من وجود دارد این است که نقش های متفاوتی بازی کنم و تماشاگر من را در آن آدم ها بپذیرد و واقعا فکر کند که چنین آدمی وجود دارد. ارسطو را بپذیرد و من را نبیند، درباره نقش های دیگر هم همینطور.

*واقعا همینطور است.  هر بار که کار تازه ای از شما می بینم نقش قبلی و خود شما را فراموش می کنم. حتی نقش کوتاهتان در سینمایی «دربند».

- زمانی که در خیابان من را ارسطو یا خنجری صدا می زدند، ناراحت می شدم اما بعد که فکر دیدم این اتفاق خوب است اینکه مرا نبینند و آنقدر آن آدم را باور کرده باشند که حتی وقتی خود تو را می بینند ارسطو صدایت کنند، حتی اسم و فامیل تو را ندانند. چنین اتفاقی خیلی کم پیش می آید. اکثرا بازیگران را با اسم و فامیل خودشان صدا می زنند، اما بعضی وقت ها برای برخی آدم ها این اتفاق می افتد. البته همیشه به هنر خودشان برنمی گردد و ناشی از شرایطی است که نامه برای آنها فراهم کرده است و گروه تولید و کارگردانی با هم کمک کرده اند تا این اتفاق بیفتد. من حالا دنبال این هستم که بستری فراهم شود تا من دوباره نقش های دیگری را خلق کنم و تماشاگر باز هم مرا نبیند و آن شخصیت ها را ببیند. این برای من خیلی جذاب است.

*فکر می کنم رسیدن به این هدف قدری دشوار و نیازمند گذشتن از پیشنهادهای بسیاری خواهد بود.

- به هر حال این نوع موضوع خیلی برایم ارجحیت دارد که نقش های بعدی ام در چه ژانری باشد مدام کمدی نباشد و از نقش هایی که بازی کرده ام فاصله داشته باشد. من در «درباره الی» و کارهای آقای کاهانی تجربیات جدیدی داشته ام اما دلم می خواهم در هر دو زمینه فعالیت داشته باشم.

*در ارسطویی که سال ها با او زندگی کرده اید، حرفی که مدنظر شما است و اعتقاد دارید نقش ها باید حرفی برای گفتن داشته باشند، چقدر وجود دارد؟

- خیلی ها به من می گویند ما مشابه ارسطو را دیده ایم و خیلی های دیگر را یاد خودشان می اندازد اینکه اگر در این لحظه بودند چه می د و چه اتفاقی می افتاد. کدام عادت ارسطو را در خودشان و خیلی های دیگر می بینند و اینکه عاداتشان خوب است یا بد.   

زندگینامه احمد مهران فر,ع احمد مهران فر

 تصاویر احمد مهران فر

 
*فکر می کنید چقدر بازیگری باعث رشد شخصی شما شده است؟ همین خودشناسی ها و خلوت ها چقدر ترقی شما را در پی داشته است؟

- خودم فکر می کنم خیلی تاثیرگذار بوده است. بازیگری باعث شده من با هر آدمی که مواجه می شوم، هم به ظاهر و هم به درون او توجه کنم هم به حرف هایی که می زند. برای مثال تکیه کلام هایی که در نقش هایم استفاده می کنم برای من نیستند بلکه با خیلی از آنها در ارتباط با آدم ها مواجه می شوم. همواره که حرف های آدم ها را می شنوم می توانم حدس بزنم چقدر از این حرف ها متعلق به خود او است و کدام حرف هایش را از فضای دیگری وام گرفته است. این موضوع باعث شده آدم ها را بیشتر بشناسم.

خیلی وقت ها که در موقعیتی قرار می گیرم پیش از اینکه واکنشی نشان بدهم خودم را از بالا می بینم و به رفتارم فکر می کنم. همین باعث یک بی خیالی می شود، چرا که من به طور کامل درگیر موقعیتی که در آن هستم نمی شوم، بلکه از بالا آن را نگاه می کنم و خیلی درگیر احساسات نمی شوم.

*اینگونه که شما در جمع رفتار می کنید بیشتر به نویسنده ها می مانید تا بازیگرها که خودنمایی جزو کارشان است.

- اتفاقا من به نوشتن خیلی علاقه دارم و هر وقت فرصتی داشته باشم می نویسم. وقتی می دانم تا دو سه ماه سرکاری نمی روم، مطالعه را شروع می کنم و در کنارش می نویسم. بعضی ها هستند که می توانند خیلی خوب ماجراها را تعریف کنند، برخی هم برع ، بهتر می توانند بنویسند. من هم از دسته دوم هستم و نوشتنم بهتر از تعریف م هست. بازیگری باعث شده من سکوت کنم. شاید اگر این رشته را نخوانده بودم و در آن فعالیت نمی ، اینقدر سکوت نداشتم.

*منظورتان این است که قبل از و ورود به رشته بازیگری شخصیت متفاوتی داشتید؟

- دقیقا. من خیلی آدم شرو شوری بودم، نه اینکه بخواهم ی را اذیت کنم اما خیلی اهل بگو و بخند بودم و آدم ها را سرگرم می . اما بعد از آن کم کم شروع به فرو رفتن در خودم . شاید هم این موضوع خوب نباشد اما کاملا ناخودآگاه این اتفاق افتاد.

*شما هم تقویتش کردید و سعی نکردید جلوی این تغییر فضا را بگیرید.
- بله. من این را فهمیده ام که انسان باید حس هایش را رها کند و نباید جلویشان را بگیرد. اگر انسان جایی گریه اش می گیرد باید بگرید. چون این ها احساساتی است که باید تجربه شان کرد. به ویژه به عنوان بازیگر. از سوی دیگر اگر این احساسات سرکوب شوند، تبدیل به عقده می شوند. برای همین من سعی می کنم همیشه راحت باشم. اینطور نیست که از خودم بپرسم چرا من اینقدر تم یا بداخلاقم. می گویم عیب ندارد. اگر از این ح لذت می برم بگذار همینطور باشم.    

تصاویر جدید احمد مهران فر,احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو

 احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو در سریال پایتخت

 

شناسی احمد مهران فر

  سینمایی

سالنام اثرسمتکارگرداناکران
۱۳۹۳ ایران برگر بازیگر مسعود جعفری جوزانی -
۱۳۹۲ دربند بازیگر پرویز شهبازی ۱۳۹۲
۱۳۹۰ بی خود و بی جهت بازیگر عبدالرضا کاهانی -
۱۳۸۹ عاشقانه ای برای سرباز وظیفه رحمت بازیگر پوریا آذربایجانی -
۱۳۸۹ یک عاشقانه ساده بازیگر سامان مقدم ۱۳۸۹
۱۳۸۹ اسب حیوان نجیبی است بازیگر عبدالرضا کاهانی -
۱۳۸۸ هیچ بازیگر عبدالرضا کاهانی -
۱۳۸۷ درباره الی بازیگر اصغر فرهادی -
۱۳۸۷ عصر روز دهم بازیگر مجتبی راعی -
۱۳۸۷ کلبه بازیگر جواد افشار -
۱۳۸۶ استشهادی برای خدا بازیگر علی رضا امینی -
۱۳۸۶ حقیقت گمشده بازیگر محمد احمدی -
۱۳۸۶ تسویه حساب بازیگر تهمینه میلانی ۱۳۸۶
۱۳۸۵ اقلیما بازیگر محمدمهدی عسگ ور -
۱۳۸۴ آتش بس بازیگر تهمینه میلانی -
۱۳۸۴ شاعر زباله ها بازیگر محمد احمدی -
۱۳۸۱ عشق بازیگر ابراهیم وحیدزاده -
۱۳۸۰ نان، عشق و موتور ۱۰۰۰ بازیگر ابوالحسن داوودی -

 

مجموعه تلویزیونی

سالنامسمتکارگردانتوضیحات
۱۳۹۴ پایتخت ۴ بازیگر سیروس مقدم رمضان ۱۳۹۴
۱۳۹۲ پایتخت ۳ بازیگر سیروس مقدم نوروز ۱۳۹۳
۱۳۹۱ پایتخت ۲ بازیگر سیروس مقدم نوروز ۱۳۹۲
۱۳۹۱ مینی سریال «شب یلدا»
(بخشی از سریال پایتخت ۲)
بازیگر سیروس مقدم شبکه ۱
۱۳۸۹ پایتخت ۱ بازیگر سیروس مقدم پخش در نوروز ۱۳۹۰
۱۳۸۷ تله «واقعیت مجازی» بازیگر رضا بهشتی شبکه ۱
۱۳۸۶ تله تئاتر «خانواده تت» بازیگر مائده طهماسبی شبکه ۴
۱۳۸۴-۱۳۸۵ تله «مسیر سبز»
(آفتاب بر همه ی ان می تابد)
بازیگر عباس رافعی تهیه شده برای شبکه جهانی سحر[۱]
۱۳۸۲ بانکی ها بازیگر مهدی مظلومی شبکه ۲

 

شبکه خانگی

سالنامسمتکارگردانتوضیحات
۱۳۹۳ ابله بازیگر کمال تبریزی در نقش اسدلی
۱۳۹۲ شاهگوش بازیگر داود میرباقری در نقش «صولت خنجری»
پخش در شبکه خانگی [۲]

 

    

تصاویر احمد مهرانفر     

تصاویر جدید احمد مهران فر,احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو

 احمد مهران فر

تصاویر احمد مهران فر,ع جدید احمد مهران فر

تصاویر جدید احمد مهران فر

 احمد مهران فر,بیوگرافی احمد مهران فر

 احمد مهران فر بازیگر نقش ارسطو در سریال پایتخت

احمد مهران فر,بیوگرافی احمد مهران فر

  تصاویر احمد مهران فر

 

گردآوی:بخش سرگرمی بیتوته

 

منابع:

 mehrnews.com

wikipedia.org

از بازیگران بیشتر بدانید

  • شوخی تصویری احمد مهران فر با نتانیاهو
  • آ ین وضعیت ارسطو در سریال پایتخت 3
  • ارسطو و بدلش!/ع
  • تصویر شخصیت های محبوب «پایتخت» در استیکرهای تلگرام
  • تصویری از جشن هسته ای بازیگران در سریال پایتخت
  • احمد مهران فر هنوز یخ اش باز نشده؟!



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

چرا شیعیان به ائمه معصوم (علیهم السلام) توسل می کنند؟

مقدمه:

ماه رمضان، ماه برکت و رحمت است، در این ماه بندگان الهی علاوه بر روزه داری، با خدای خود نیز راز و نیاز دارند و به ائمه طاهرین علیهم السلام توسل می کنند و از هر طریقی که شده خودشان را به خدا نزدیک میسازند.

افرادی که توسل را قبول ندارند، می گویند چرا که مستقیم از خداوند درخواست نمی کنید که به افراد دیگری همانند ان متوسل می شوید؟ مگر خداوند سخن و درخواست شما را نمی شنود و اجابت نمی کند؟

از این رو برای برخی شیعیان نیز شبهه شده است که چرا شیعیان توسل می کنند.

در این مقاله به صورت مختصر به این سؤال پاسخ خواهیم داد که توسل یک دستور قرآنی است و طبق روایات صحیح شیعه، ائمه دستور به توسل داده اند و خودشان هم به اهل بیت متوسل شده اند و افرادی که در زمان ائمه به این خاندان متوسل شده اند حاجت گرفته اند. بنابراین، شیعه بدون مدرک صحیح اقدام به این کار نکرده اند.

دلائل شیعه برای توسل به اهل بیت (علیهم السلام:

دلیل ما برای توسل به اهل بیت علیهم السلام از قرآن و روایات است که به صورت اختصار به آنها اشاره می شود:

1. دلیل قرآنی:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده/35)

اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!

این آیه دستور می دهد که برای تقرب به خداوند، انسان باید وسیله فراهم نماید. و مصداق وسیله تنها تقوا و جهاد (یا اعمال عبادی) نیست که در صدر آیه بیان شده است، بلکه اشخاص (آبرومند و اولیاء الله) نیز مصداق وسیله در این آیه هستند.

از این رو، در روایاتی که از ائمه معصومین علیهم السلام به دست ما رسیده، فرموده اند: ما وسیله هستیم؛ یعنی آنها خودشان را مصداق «وسلیه» بیان کرده اند.

حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه فرمودند:

فاحمدوا الله الذی بعظمته ونوره ابتغى من فی السماوات ومن فی الأرض إلیه الوسیلة ، فنحن وسیلته فی خلقه ، ونحن آل رسوله ، ونحن حجة غیبه ، وورثة أنبیائه..

پس حمد و ثناى خدائى را بجا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوى وسیله اى بسوى اویند. و ما آن وسیله ى الهى در خلقش هستیم، و ما آل رسول خدائیم، و ما مقربان درگاه خدا، و جایگاه قدس او، و حجت غیبى الهى و وارث انبیاى اوییم.[1]

در روایت دیگر مؤمنان علیه السلام فرمود:

حدثنا أبو الفضل العلوی قال حدثنی سعید بن عیسى الکربزی البصری عن إبراهیم بن الحکم بن ظهیر عن أبیه عن شریک بن عبد الله عن عبد الاعلى الثعلبی عن أبی تمام عن سلمان الفارسی ( ره ) عن أمیر المؤمنین علیه السلام فی قول الله تبارک وتعالى قل کفى بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب فقال انا هو الذی عنده علم الکتاب و قد صدقه الله وأعطاه الوسیلة فی الوصیة ولا تخلى أمة من وسیلته إلیه والى الله فقال یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا إلیه والوسیلة.

سلمان فارسی از مؤمنان علیه السلام در ذیل آیه «قل کفی با لله شهیدا ...» نقل کرده که آ ن حضرت فرمود: من همان ی هستم که علم الکتاب در نزد اوست و خداوند او را تصدیق کرده و وسیله را در باره وصیت به او داده است و امت را بدون وسیله تقرب به خودش رها نکرده و فرموده: اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید![2]

در روایت دیگر مؤمنان علیه السلام فرمود:

فابتغوا إلیه الوسیلة،انا وسیلته؛ من وسیله او هستم.[3]

و در روایات دیگر نیز مؤمنان علیه السلام همه ان را وسیله برای توسل بیان کرده و می فرماید:

إن الأئمة من آل محمد (صلى الله علیه وآله) الوسیلة إلى الله والوصلة إلى عفوه ،

ان اهل بیت علیهم السلام وسیله به سوى خدا و واسطه عفو و رضاى اوهستند.[4]

مرحوم میرزا محمد تقی اصفهانی بعد از نقل روایات فوق می نویسد:

فتحصل من جمیع ذلک أن المراد بالوسیلة هو الإمام فابتغاء الوسیلة إلى الله هو تحصیل ما ی سببا لرضاه وقربة إلى جنابه ، وحیث إن الله عز اسمه جعل لکل قوم هادیا ولکل أمة إماما ، کما قال عز اسمه (إنما أنت منذر ولکل قوم هاد ) فجعله هادیا ، ووسیلة لهم إلیه فاللازم على کل قوم أن یعرفوا هادیهم ووسیلتهم ، ویبتغوا إلیه الوسیلة بما یرضیه عنهم ، ویطلب منهم ، إذ لا یجدی قرب بأحد منهم ، مع الجهل بولی الأمر والإمام فی کل عصر .

از تمام این روایت به دست می آید که مراد از «وسلیه» است؛ پس فراهم وسیله به سوی خداوند همان تحصیل سبب رضایت خداوند است. و چون خداوند برای هر قومی هادی و برای هر امتی ی قرار داده (چنانچه در آیه انما انت منذر آمده) را هادی ووسیله امت به سوی خودش قرار داده است، پس بر هر قومی لازم است که هادیان و وسیله خود را بشناسند و در پیشگاه خداوند وسیله ای فراهم کنند که مورد رضایت خداوند باشد و از آنها درخواست کند؛ زیرا تقرب به وسیله آنها بدون شناخت ولی امر و در تمام اعصار فائده ای ندارد.[5]

سجاد علیه السلام نیز در یکی از دعاهای صحیفه سجادیه بیان می کند که خداوند اهل بیت را وسیله تقرب قرار داده است:

رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَایِبِ أَهْلِ بَیْتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَ حَفَظَةَ دِینِکَ، وَ خُلَفَاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَ حُجَجَکَ عَلَى عِبَادِکَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرَادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیْکَ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَى جَنَّتِک.

اى پروردگار درود فرست بر پاکیزه‏تران خویشان آن بزرگوار که آنان را براى امر و فرمان خود بر گزیدى، و خزانه‏داران علمت، و نگهداران دینت، و جانشینان خود در زمینت، و حجّتهاى خویش بر بندگانت قرار دادى و آنها را بخواست خود از پلیدى و ناپاکى (معاصى و گناهان) پاک ساختى و ایشان را دست‏آویز بسوى خود و راه ببهشت خویش گردانیدى.[6]

از مجموع این روایات به دست می آید که اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسیله تقرب و واسطه فیض الهی هستند. بنابراین، با توسل به آنها هم انسان به خدا نزدیگ می شود و هم فیض الهی را برای خود جلب می کند.

2. روایات:

روایاتی که در زمینه توسل وارد شده، به چند دسته تقسیم می شود:

در برخی روایات به توسل دستور داده شده است؛

برخی دیگر نشان می دهد که خود اهل بیت علیهم السلام نیز توسل کرده اند؛

برخی دیگر توسل ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت را به آنها گزارش کرده اند.

در این قسمت به سه روایت اشاره می کنیم:

روایت اول: دستور مؤمنان علیه السلام به توسل:

مرحوم کلینی با سند صحیح نقل کرده که شخصی از این که حاجتش بعد از دعا بر آورده نشده، بود نزد مؤمنان علیه السلام شکایت کرد و حضرت دعای سریع الاجابه را به ایشان یاد دارد و در پایان دعا حضرت دستور توسل به اهل بیت علیهم السلام را داده است:

17 عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ابْتِدَاءً مِنْهُ یَا مُعَاوِیَةُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صلی الله علیه وآله فَشَکَا الْإِبْطَاءَ عَلَیْهِ فِی الْجَوَابِ فِی دُعَائِهِ فَقَالَ لَهُ أَیْنَ أَنْتَ عَنِ الدُّعَاءِ السَّرِیعِ الْإِجَابَةِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَا هُوَ قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهَانِ الْمُبِینِ الَّذِی هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ نُورٌ فِی نُورٍ وَ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ یُضِی‏ءُ بِهِ کُلُّ ظُلْمَةٍ وَ یُکْسَرُ بِهِ کُلُّ شِدَّةٍ وَ کُلُّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ لَا تَقِرُّ بِهِ أَرْضٌ وَ لَا تَقُومُ بِهِ سَمَاءٌ وَ یَأْمَنُ بِهِ کُلُّ خَائِفٍ وَ یَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کُلِّ سَاحِرٍ وَ بَغْیُ کُلِّ بَاغٍ وَ حَسَدُ کُلِّ حَاسِدٍ وَ یَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَ الْبَحْرُ وَ یَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْکُ حِینَ یَتَکَلَّمُ بِهِ الْمَلَکُ فَلَا یَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِ سَبِیلٌ وَ هُوَ اسْمُکَ الْأَعْظَمُ الْأَعْظَمُ الْأَجَلُّ الْأَجَلُّ النُّورُ الْأَکْبَرُ الَّذِی سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَ اسْتَوَیْتَ بِهِ عَلَى عَرْشِکَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ أَسْأَلُکَ بِکَ وَ بِهِمْ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا.

معاویة بن عمار گوید: حضرت صادق علیه السلام بدون سخن و پرسشى بمن فرمود: اى معاویة آیا نمیدانى که مردى خدمت المؤمنین علیه السلام آمد و از اینکه اجابت دعایش دیر شده بود بآن حضرت شکایت کرد، آن حضرت باو فرمود: چرا دعاى سریع الاجابة را (یعنى دعائى که زود باجابت رسد) نخواندى؟ آن مرد عرضکرد: آن دعا کدام است؟ فرمود: بگو..

و به سوی تو به حق محود و اهلبیتش رو آورده ام، به حق تو وآنها از شما درخواست دارم که بر محمد وآل محمد دورد فرستی و حاجت چنین و چنان مرا بر آورده سازی.[7]

روایت دوم: توسل سجاد علیه السلام به اهل بیت (ع) :

نه تنها در منابع شیعه دستور به توسل به اهل بیت داریم بلکه خود اهل بیت علیهم السلام نیز به خودشان متوسل شده اند.

سجاد علیه السلام در دعای صحیفه سجادیه به اهل بیت متوسل شده و در یکی از دعاهایش آمده است:

إنا نتوسل إلیک بمحمد صلواتک علیه وآله رسولک ، وبعلی وصیه ، وفاطمة ابنته ، وبالحسن والحسین ، وعلی ومحمد وجعفر وموسى وعلی ومحمد وعلی والحسن والحجة علیهم السلام أهل بیت الرحمة .

همانا به سوی تو توسل می کنم، به محمد (ص) ت، به علی وصی او، و فاطمه دختر او، به حسن و حسین، .... اهل بیت رحمت.[8]

و یا در قسمت دیگر از دعا آمده:

فإنی بمحمد وعلی وأوصیائهما إلیک أتوسل ، وعلیک أتوکل ...

خدایا به محمد و علی و جانشینان آنها به سوی تو متوسل می شوم، و بر تو توکل می کنم ...[9]

روایت سوم: توسل هشام بن سالم به قبر (ص)

بعد از شهادت صادق علیه السلام هشام بن سالم در مدینه آمد و از این که در باره بعد از آن حضرت دچار تردید شده بود به قبر رسول خدا استغاثه کرد و با این توسل حجت خداوند و زمانش برایش روشن شد. این روایت را محمد بن جریر طبری با سند صحیح این گونه نقل کرده است:

أخبرنی أبو الحسن علی بن هبة الله ، قال : حدثنا أبو جعفر محمد ابن علی بن الحسین بن موسى ، عن أبیه ، عن سعد بن عبد الله ، عن یعقوب بن یزید ، عن محمد بن أبی عمیر ، عن هشام بن سالم ، قال : دخلت على عبد الله بن جعفر بن محمد بعد موت أبی عبد الله ( علیه السلام ) ... ف جت من عنده إلى قبر رسول الله (صلى الله علیه وآله) مستغیثا برسول الله ، فقلت : یا رسول الله ، إلى من ؟ إلى القدریة ؟ إلى الحروریة ؟ إلى المرجئة ؟ إلى ا یدیة ؟ فإنی لکذلک إذ أتانی رسول أبی الحسن (علیه السلام) ، غلام صغیر دون الخماسی ، فقال : أجب مولاک موسى بن جعفر . فأتیته فلما بصر بی من صحن الدار ابتدأنی فقال : یا هشام ! قلت : لبیک . قال : لا إلى القدریة ، ولا إلى الحروریة ، ولا إلى المرجئة ، ولا إلى ا یدیة ، ولکن إلینا . فقلت : أنت صاحبی ، فسألته فأجابنی عن کل ما أردت.

هشام بن سالم می گوید: بر عبد الله بن جعفر بن محمد (پسر ) بعد از رحلت صادق علیه السلام وارد شدم که ادعای ت داشت. از او در باره زکات سؤال صد درهم چه مقدار زکات دارد؟ گفت: پنج درهم . گفتم: در نصف صدتا چه قدر؟ گفت: دو نیم درهم. با خود گفتم هیچ یکی از امت این گونه فتوا نداده اند.

از نزد او بیرون آمدم به سوی قبر رسول خدا و به آن حضرت استغاثه . عرض ای رسول خدا! به سوی چه ی پناهنده شوم؟ به سوی قدریه؟ حرویه؟ مرجئه؟ زیدیه؟ در این هنگام بود که فرستاده ابو الحسن علیه السلام یک پسر کمتر از پنج سال، به سوی من آمد و گفت: مولایت موسی بن جعفر را اجابت کن. نزد آن حضرت رفتم، وقتی مرا در صحن خانه دید خودش سخن آغاز کرد: ای هشام ؟ عرض بلی. فرمود: نه به سوی قدریه، نه به سوی مرجئه و حروریه و زیدیه بلکه به سوی ما بیا. عرض شما صاحب امر من هستی. از محضر ایشان سؤالاتی را که می خواستم پرسیدم و ایشان پاسخ داد.[10]

روایات در این زمینه فراوان است و انشاء الله در مقالات بعدی روایات بیشتری را در باره مشروعیت توسل به اهل بیت علیهم السلام ارائه خواهیم کرد.

نتیجه این است که توسل ریشه قرآنی و روایی دارد و انی که ساز مخالفت با توسل را می زنند نشانگر دشمنی آنها با اهل بیت علیهم السلام است.

موفق باشید


[1] . السقیفة وفدک - الجوهری - ص 101؛ شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 16 ص 211

[2] . بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 236

[3] . مناقب آل أبی طالب - ابن شهر آشوب - ج 2 ص 273

[4] . مکیال المکارم - میرزا محمد تقی الأصفهانی - ج 1 ص 326

[5] . مکیال المکارم - میرزا محمد تقی الأصفهانی - ج 1 ص 327

[6] . الصحیفة السجادیة الکاملة - الإمام زین العابدین (ع) - ص 254

[7] . الکافی - الشیخ الکلینی - ج 2 ص 583

[8] . الصحیفة السجادیة (ابطحی) - الإمام زین العابدین (ع) - ص 168

[9] . الصحیفة السجادیة (ابطحی) - الإمام زین العابدین (ع) - ص 205

[10] . دلائل ال ة - محمد بن جریر الطبری ( الشیعی) - ص 324


با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نم
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 359 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 190
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چکیده­ی فارسی

پیش گفتار................................. 7-1

نشانه­های اختصاری............................ 8

فصل اوّل: زندگی و مشرب عرفانی احمد......... 35-9

یادداشت­ها................................. 38-36

فصل دوم: مدخل­ها .......................... 271-39

ابدال..................................... 43-40

احسان..................................... 46-44

اخلاص...................................... 51-47

ادب....................................... 58-52

بیداری.................................... 61-59

پیر....................................... 66-62

تقوی...................................... 70-67

تفویض..................................... 73-71

توبه...................................... 79-74

توحید..................................... 85-80

توفیق..................................... 87-86

توکّل ..................................... 93-88

جذبه...................................... 97-94

حال ..................................... 102-98

حرص...................................... 106-103

حقیقت ................................... 110-107

حیرت..................................... 112-111

خانقاه .................................. 116-113

خوف...................................... 121-117

درویش.................................... 126-122

دنیا .................................... 130-127

ت .................................... 132-131

رجا...................................... 136-133

رحمت..................................... 138-137

روح...................................... 141-139

ریاضت.................................... 142-144

زهد...................................... 151-145

سرّ (اسرار)............................... 155-152

سماع..................................... 162-156

شریعت...................................... 163

شکر...................................... 167-164

صبر...................................... 173-168

صوفی....................................... 174

طاعت..................................... 177-174

طلب...................................... 181-178

عشق ..................................... 187 2

عقل ..................................... 190 8

علم ..................................... 198-191

فقر...................................... 203-199

قناعت.................................... 207-204

کرامت ................................... 214-208

کشش........................................ 215

مؤمن..................................... 218-215

مجاهدت .................................. 222-219

محبّت..................................... 229-223

مرید..................................... 235-230

معرفت.................................... 242-236

ناز...................................... 246-243

نصیحت ................................... 249-247

نفس ..................................... 253-250

نیاز....................................... 254

وجد ..................................... 258-254

وقت...................................... 263-259

همّت........................................ 264

هوی...................................... 266-264

یقین..................................... 271-267

فهرست منابع و مآخذ...................... 275-272

چکیده­ی انگلیسی


پیشینه­ ی تحقیق:

با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند. با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نمی­توان یافت .

متون عرفانی نیز از این تخصّص­گرایی دور نمانده و تاکنون فرهنگ­های متفاوتی در این زمینه به رشته­ی تحریر درآمده است که برخی از آنان به صورت عمومی، بعضی اصطلاحات عرفان و تصوّف را مختصر یا مفصّل شرح داده­اند و برخی از آن­ها درباره­ی اصطلاحات و تعبیرات یک اثر خاص یا یک نویسنده­ی خاص نگارش یافته است. در ذیل به برخی از آن­ها اشاره می شود:

1- شرح اصطلاحات تصوّف تألیف سیّد صادق گوهرین (10 جلد)

2- فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیّد جعفر سجّادی (1 جلد)

3- فرهنگ نوربخش، جواد نوربخش (8 جلد)

4- فرهنگ اصطلاحات عرفانی، منوچهر دانش­پژوه (1 جلد)

5- تبیین اصطلاحات و واژه­های غزلیات عرفانی، احمد حبیبیان (1جلد)

6- مفهوم و معانی اصطلاحات عرفانی، حسین علی اکبر قوچانی (1 جلد)

7- فرهنگ اصطلاحات استعاری صوفیه ، شرف الدّین حسینی ابن الفتی تبریزی(قرن هشم) (1جلد)

8- فرهنگ قیاسی عشق و عرفان، مهشید مشیری (1 جلد)

9- شناخت شاخص­های عرفانی( مجموعه­ی سه رساله از مولانا محمّد طبسی، ف الدّین عراقی و ملّا حسین فیض کاشانی) (1 جلد)

10- فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف عبدالرزّاق کاشانی، ترجمه محمّد علی مودود لاری (1 جلد)

11- فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، گل بابا سعیدی (1 جلد)

12- فرهنگ واژگانی ادبی عرفانی، جمعی از مؤلفان (1 جلد)

13- فرهنگ اصطلاحات عرفان ی، جمعی از پژوهشگران (1 جلد)

14- فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیی الدّین عربی، ترجمه­ی قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی (1 جلد)

با سیری کوتاه در این آثار، خواهیم دید که همه­ی آن­ها کاملاً تخصّصی بوده و برخی مربوط به آثار منثور و برخی نیز مربوط به آثار منظوم می­باشند و یا برخی بسیار مفصّل و کامل به شرح اصطلاحات و لغات پرداخته، ولی برخی خیلی کوتاه و مجمل به توضیح واژگان پرداخته و البتّه برخی تنها به آوردن معادل­های انگلیسی آن­ها اکتفا کرده­اند. در هر صورت می­توان از همه­ی آن­ها به عنوان فرهنگ­های تخصّصی عرفان و تصوّف یاد کرد.

ضرورت و انگیزه­های تحقیق:

به گمان بنده، برای آشنایی دقیق و کامل با تمام جوانب افکار و شه­های یک صاحب اثر، ضروری است که فرهنگی خاص برای آثار او نوشته شود، چون اثر هر نویسنده یا شاعر در عین تشابه با آثار معاصرانش، تفاوت­های زبانی و فکری نیز با آن­ها دارد و این ضرورت در متون نثر عرفانی بیش از بیش جلوه­گر می­باشد.

با توجّه به این نکات و همچنین جایگاه عرفانی، ادبی، علمی و اجتماعی شیخ بزرگوار احمد جامی نامقی و تأثیر و جایگاه ممتاز این عارف شهیر در خطّه­ی پاک و عارف پرور تربت جام و تعلّق خاطر این مرید نوآموز به این عارف پاک طنیت و ادای دِین به عنوان هم­ولایتی ایشان و نیز پیشنهاد آگاهانه و دلسوزانه­ی بزرگوار جناب آقای خواجه­ایم، انگیزه­هایی شد تا در مسیر نگارش فرهنگی تحلیلی از اصطلاحات عرفانی آثار منثور ژنده پیل احمد جامی نامقی گام بردارم.

روش تحقیق:

روش کار در این تحقیق به شیوه­ی کتابخانه­ای است. ابتدا پس از مطالعه­ی اجمالی آثار شیخ احمد جام، پنجاه وشش واژه و اصطلاح عرفانی از آثار این عارف ژنده پیل است اج و هر یک به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شد. با توافق محترم راهنما، چند تن از عارفان و صوفیان پیش و پس از احمد جام انتخاب گردید؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری، احمد غزّالی، عین القضّات همدانی، ابوالقاسم قشیری و عزّالدّین کاشانی، سپس هر واژه و اصطلاح در آثار این عارفان جستجو گردید؛ در هر مورد، نظر و دیدگاه نویسندگان آن، مورد بررسی و شناخت قرار گرفت و در ادامه، نظر شیخ احمد جام نیز از آثار وی است اج و سپس در بیشتر موارد به نوعی مقایسه و نتیجه­گیری پرداخته شد. در ضمن در تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان از نظرات بزرگان دیگری بجز افراد مذکور نیز استفاده شد تا اثر از ارزش و عمق بیشتری برخوردار گردد. در بعضی از مدخل­ها، مطلبی ذکر نشده و فقط به مدخل دیگری ارجاع داده شده است. دلیل این کار، این است که در آثار احمد جام، مدخل­هایی مانند درویش و صوفی، جذبه و کشش، حقیقت و شریعت و... با هم و در کنار هم آمده و شیخ به نوعی مقایسه پرداخته است؛ به این دلیل، ما آن دو را از یکدیگر جدا کرده و در یک مدخل که در ترتیب حروف الفبا پیش­تر قرار می­گیرد، کامل توضیح داده­ایم و در مدخل دیگر فقط مطلب را به مدخل پیشین ارجاع داده­ایم.

ناگفته نماند که کار در زمینه­ی آثار منثور عرفانی احمد جام، بسیار گسترده و مست م وقت طولانی بود و نیز به دلیل عدم دسترسی به همه­ی آثار این عارف شهیر با موافقت محترم راهنما، این جستجو و تفحّص در چهار اثر شیخ بزرگوار شامل مفتاح النجات، انس ّائبین، روضه المذنبین و سراج السّائرین انجام گرفت.

ساختار پایان نامه:

پایان­نامه­ی حاضر علاوه بر پیش گفتار، شامل دو فصل کلّی است که در فصل اوّل، زندگی نامه، آثار، ویژگی­های نثر در سده­ی پنجم و ششم هجری و مشرب عرفانی و... را در برمی­گیرد. در فصل دوم، پنجاه و شش اصطلاح عرفانی که از آثار شیخ احمد است اج، به ترتیب حروف الفبا تنظیم و مرتّب شده و در پایان هم فهرست منابع و مآخذ ذکر شده است.

امید است که این اثر با وجود کاستی­ها و عیب­ها توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در راه شناخت جایگاه عارف جلیل القدر شیخ احمد جام و آثار وی برداشته باشد؛ لذا با اعتذار تمام، امیدوارم عذر نگارنده از جهت نقایص احتمالی، مسموع واقع افتد.

احمد سرفرازی

تابستان 1387

فهرست علایم اختصاری:

بی نا= بدون ناشر

بی تا= بدون تاریخ

بی جا= بدون جای انتشار

ج= جلد

در مورد سوره­های قرآن= شماره­ی سوره/شماره­ی آیه

نامقی الف=انس ائبین

نامقی ب= سراج السائرین

ر.ک: رجوع کنید به

ه.ش = هجری شمسی

ه.ج = هجری قمری

همان= شماره­ی پیش از این مأخذ

[.....]= مطالب داخل کروشه، به متن اصلی اضافه شده است.

فصل اوّل

زندگی و مشرب عرفانی شیخ احمد جامی

ستاره­ای بدرخشید:

شیخ ال معین الدّین ابونصر احمدبن ابوالحسن احمد معروف به «ژنده پیل» و «شیخ جام»از عارفان نیمه ی دوم سده ی پنجم و نیمه ی نخست سده ی ششم، به سال 440 هـ . ق ( 398 هـ .ش) در روستای نامق از توابع ترشیز( کاشمر) در اسان دیده به جهان گشود.

نام و نسب:

سلسله نسب وی به جریر بن عبدالله بجلی صح معروف می رسد. کنیه ی او ابونصر بود که به مناسبت نام یکی از فرزندانش اختیار کرده است. لقب های وی عبارت اند از:« شیخ ال ، قدوة الابدال، شهاب الدین، قطب الاوتاد، سلطان الاولیا، معین الملة و الدین ، پیر جام و ژنده پیل» ( فاضل، 1382: 37) . در باب شهرت او به « ژنده پیل » باید گفت: لفظ «ژنده» ( با فتح اول) در زبان فارسی به معنی بزرگ، مهیب، عظیم، شگرف، با صلابت و کلان است، و از این رهگذر دور نیست که شیخ احمد را یا به جهت ظاهری یعنی بلند بالایی، زورمندی و درشتی جثه و اندام، یا از نظر عظمت و والایی درجه و مقامش در راهبری راهروان از جهت معنوی و عرفانی، و یا شاید به لحاظ این که در پند و نصیحت و تذ سالکان و روندگان طریقت و تصفیه و تهذیب و ارشاد نابسامانان، بسیار سختگیر و بی مهابا بوده است، به این اسم ملقب شده است. گفته شده که اجدادش از عشیره بجیله در روزگار پیشین به ایران کوچ کرده بودند و ابوالحسن، پدر احمد، در نامق س ت اختیار کرد. به همین سبب وی و به مناسبت زادگاهش « نامق» او را نامقی و پس از انتقال به « جام» او را نامقی جامی خواندند. ( ر. ک: همان: 38) [1]

کودکی، جوانی و توبه:

سرآغاز ظهور و نشأت شیخ احمد و آغاز حرکت های تعلیمی و ارشادی وی در هاله ی غلیظی از افسانه های خیالی و روایت های عجیب و غریب پوشیده شده و به خصوص درباره ی دوران کودکی و عهد جوانی وی، سخنان عجیبی پرداخته و روایت هایی نامعقول و غیر منطقی نقل شده است که بسیاری از آن ها، ادّعاهایی پوچ و بی اساس است که عدّه ای از مریدان متعصب او همچون سدیدالدین محمد غزنوی نقل کرده اند.( همان: 39)

در بین صوفیه انی بودند که در واقع از دنیا – دنیای بی بند و باری خویش – به تصوف می گریختند. ابراهیم ادهم و شبلی حکومت را رها د، شقیق بلخی مشغله ی تجارت را رها کرد، ابو محمد سنبکی از راهزنی توبه کرد و شیخ احمد جام هم گویند از خواری و تب اری خویش به تصوف گریخت. ( ر.ک:زرین کوب، 1385: 166)

جوانی شیخ احمد تا هنگام توبه در عشق و و مستی گذشت. او با گروهی از دوستان و همسالان فاسد و میگسار خویش، حلقه ای داشت که به نوبت گرد هم می آمدند و باده گساری می د. این دوستان هم پیاله، در سال های پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ می شدندو شیخ را منغّص عیش خود می دانستند. گویند:«شبی در حلقه ی یاران، کرامتی مشاهده کرد که او مبدّل به شربت شد، او از این حادثه، هوشیار و بیدار دل شد و از دوستان گذشته خویش کناره گرفت و روی به عبادت و دینداری نهاد» ( زنگنه قاسم آبادی. 1384: 68) [2]

پیش از توبه، به گفته ی خود شیخ احمد در کتاب سراج السائرین، او حتی دو رکعت کامل نمی توانسته به جا بیاورد. « بیست و دو ساله بودم که توبه ،... و از انواع علوم هیچ چیز ندانستم، و الحمد برنتوانستم خواند و دو رکعت راست نتوانستم کرد.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 1)

او پس از توبه مدت دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بزد درخلوت و انزوا گذراند و پس از آن گویی سفر من الحق الی الخلق را آغاز کرد و برای ارشاد وتوبه گناه دادن گناهان به میان مردم بازگشت.

او از توبه فرمایانی بود که ابتدا خودش فضیلت توبه ی خالصانه را دریافته بود. او برای تقویت مفهوم توبه در ذهن شنونده و خواننده، جای جای در مجالس و تصانیف خود به مضامین دلکش و حکایاتی شورانگیز متوسل می شود.

احمد جام در مقاله های ارزشمندی از توبه و گرانبهایی آن بسیار سخن رانده است. او تن توبه کنندگان را به اسبی نو زین مانند می کند که نیازمند به مراقبت رایض وتعهد و تربیت وی است. « تن تائب همچون اسبی نوزین است، اگر رایضی وی را بر زین و لگام راست کند، روز حرب گاه خطا نکند، هم نظاره میدان را شاید و هم غنیمت را شاید و هم هزیمت را. اما اگر اسب ، ریاضت نیافته باشد، سرکشی کند ... .» ( جامی نامقی الف ، 1368: 47)

او در چند اثر خویش ب جداگانه به مبحث توبه اختصاص داده است. از جمله روضة المذنبین و جنة المشتاقین( باب چهارم)، سراج السائرین (باب ششم)، مفتاح النجات( باب سوم) و حتی کتاب انس ائبین را به پاس خاطر توبه کنندگان و به درخواست آنان نگاشته است.[3]

اعقاب و فرزندان:

برخلاف نظر بعضی از صوفیه که ازدواج را نهی می د، شیخ احمد جام چهار بار ازدواج کرده و تعداد ن او را هشت نفر ذکر کرده اند. ( ر.ک : فاضل، 1383: 149) افراد خانواده ی وسیع شیخ احمد که بیشترشان عنوان « خواجه» و شهرت « جامی» یا «جامی الاحمدی» داشته اند، غالباً از زاهدان پاک رو و پارسا مردان و عارفان پاکیزه سیرت عصر خویش بوده و به «مشایخ جام» حسن شهرت یافته اند. شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته و پس از مرگ آن بزرگوار، چهارده پسر از او باقی مانده است: 1- شیخ ظهیر الدین عیسی. 2- عبدالرشید. 3- جمال الدین ابوالفتح. 4- قطب الدین محمد. 5- صفی الدین محمود.6- ضیاء الدین یوسف. 7- شمس الدین مطهر. 8- برهان الدین نصیر. 9- ف الدین ابوالحسن. 10- عمیدالدین عبدالله. 11- نجم الدین ابوبکر. 12- بدرالدین ساعد. 13- شهاب الدین اسماعیل. 14- عمادالدین عبدالرحیم.( ر. ک : معصوم ، بی تا: 2/586)

اعقاب شیخ احمد، پس از جدّ خود در اسان، فارس و سایر نقاط ایران و همچنین در کشور های افغانستان، هند و پا تان علاوه بر داشتن سمت ارزشمند ارشاد و راهبری خلق به لحاظ زهد و ورع بسیار و اشتهار واقعی و وارستگی و طهارت نفس، اعتباری زایدالوصف داشته اند. بسیاری از آنان به سبب شهرت و اعتبار شیخ جام غالباً به حرمت و عزّت و گاهی هم به مقامات رسیده­اند(ر.ک: کیانی، 1380: 323).

مذهب:

مؤلّفان برخی از منابع کوشیده­اند که احمد جام را شیعی مذهب معرّفی کنند؛ از جمله آن­ها« قاضی نورالله شوشتری مؤلّف روضات الجنات فی احوال العلما و السادات است. او در جلد یکم کتاب، صفحه هشتاد شیخ جام را شیعی معرفی می کند. و صاحبان اعیان شیعی و ریحانةالادب نیز شیخ احمد را در شمار رجال شیعی ذکر کرده اند . اوّلاً با توجه به این که اصولاً مردان بزرگ صوفیه و مشایخ آزاد ش این طریقت در مباحث شرعی، خود را چشم بسته در قید تابعیت از مصدر و مرجع به خصوصی درنمی آورده، بلکه با جمع بین آرا و سخنان بزرگان مذاهب به مصلحت حال و مقتضای مقام عمل می کرده اند. دوم این که شیخ احمد از نظر تفکر، ابتکار را می ستایدو از محصور شدن در محدوده رسوم کهنه و معتقدات بی اساس گذشتگان بیزار و گریزان و به اصل صلح با تمام ملل و مذاهب دیگر معتقد است و به گبر و یهود و ترسا و بت پرست و مسلمان ی ان می نگرد. « مطیع هرجا که باشد عزیز است، اگر چه در میان گبر و جهود و ترسا است و بدکار هرکجا که هست بدکار است اگر در کعبه است.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 17)

سوم این که او همه جا با استشهاد به آیات و استناد به احادیث و روایات و ذکر تمثیل و قصه های دل انگیز دینی و عرفانی همواره در پی آشتی بین دین و عرفان است و مکتب خود را هوشیارانه به دین و مذهب نزدیک می کند. او در واقع خواهان تفکیک تصوف مذهبی است از تصوفی که به نوعی رنگ تشکیک یا الحاد داشته است. کلام او بر پایه ی قرآن و سنت و بر مبنای شریعت در مفهوم صوفیانه استوار است.

اینک با این مقدّمه اگر شیخ احمد جام را یک سنّی معتقد و نسبت به عقاید شیعه با نظری منصفانه برشماریم کاملاً پذیرفتنی است البته باید یادآور شدکه او در میان مذاهب چهارگانه تسنّن بدون تردید پیرو طریقه ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( م 150 هـ .ق) بوده است. ( ر.ک: فاضل: 1372: 112- 99)

خصوصیّات ظاهری:

با توجه به این که نژاد شیخ احمد را عرب و جدّ اعلای او را جریر بن عبدالله بجلی از صحابه ی (ص) دانسته اند، او فردی بلند قامت و نیرومند و دلیر بوده چنان که در زادگاه خویش – نامق – بر همه­ی همسالان خود برتری داشته است. موی سر و محاسنش میگون و چشمانش شهلا و روی هم رفته رنگ و روی ظاهری او به عرب ها شباهت کاملی نداشت. چنان که گفته شد شاید لقب ژنده پیل را به مناسبت همین اندام کشیده و توانمند و موافق با رفتار خشم آلود و تندش به او داده اند( ر. ک: غزنوی، 1340: 9).

معلومات شیخ:

بااین که والدین و خویشاوندان شیخ احمد زراعت پیشه بوده و شیخ مدعی است که حتی خواندن و نوشتن را به او نیاموخته اند، ولی از جست و جو و کاوش در مقالات و مجالس او نیک پیداست که شیخ در دوران طولانی گوشه نشینی، به موازات تربیت نفس و ریاضت، به مطالعه در زندگی ان و تفحّص در آثار مفسّران و متکلمان سرگرم بوده و احوال زاهدان، صالحان و مشایخ صوفیه را با حوصله ی تمام از نظر گذرانیده است.

اشتمال آثار وی با آیات و بازتاب مباحث الهیه در آن و استناد به اقوال و آرای مفسران بزرگ، آگاهی او بر مراتب عرفان و اخبار و قصه هایی از احوال پیروان راستین و استشهاد وی به شعر شاعران و امثال و حکم گران بهای زبان فارسی و نیز شیوه ی انه ی وی در انتخاب واژه های اصیل و اصطلاحات سره و پاکیزه ی زبان فارسی از جمله قراینی است که حاکی از این می تواند باشد که اگرچه شیخ احمد در ابتدای عمر به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما در این فرصت مساعد و طولانی به یقین سرگرم مطالعه و تحقیق بوده و با خودآموزی در آن تربیت کده ی و انسان ساز، توانسته به مراتب بالا و والایی از آگاهی و شناخت برسد.( ر.ک: همان: 2- 91) [4]

سفرها:

با گذشت چهل سال از عمر شیخ احمد و در حالی که از پس گوشه نشینی و عزلت به پالودگی و صفا رسیده بود به نیت تعلیم و هدایت گمراهان و پند و موعظه ی تب اران به میان مردم آمد.

او به منظور آشنایی بیشتر با مردم، به سیر در اطراف سرزمین ها و صحبت با گروه های مختلف پرداخت و سفرهای متفاوتی کرد.

نخستین جایی که شیخ انتخاب کرد، سرخس بود. در آن شهر ابتدا منزلت او برای مردم ناشناخته بود ولی پس از افازه ی فیض به تدریج شهرت یافت و پیروانی فراهم آورد. از آن جا به روستای معدآباد( نزدیک تربت جام کنونی) رفت و آن جا مقیم شد و به تعلیم شاگردان و تألیف کتاب و ارشاد مردم پرداخت. شیخ همچنین به تایباد، بیهق، نیشابور، هرات، مرو، زورآباد، با ز و بسطام سفرهایی داشته و در پایان عمر نیز سفری به مکه داشت. ( ر.ک: زنگنه قاسم آبادی، 1384: 68) در خلال این سفر ها، نفوذی کم نظیر در طبقات مردم به دست آورد و مردمان گروه گروه با ارادت قلبی و خلوص نیت بر او گرد آمدند.[5]

آثار:

با توجه به این که نسب شیخ به عرب می رسد و در عصر او زبان عربی در میان صوفیان و عرفا رواج داشته است، اما نکته ی جالب توجه این که شیخ احمد هیچ اثری به زبان عربی نداردو اصلاً ادّعایی در عربی دانی نداشته است و همه ی کتاب های او به زبان فارسی نگارش یافته است چنان که تذکره ها و کتاب های گوناگون بر می آید، او در مجموع یک رساله و دوازده کتاب به نثر داردکه در ذیل مختصراً به آن ها اشاره می کنیم:

1- رساله­ی سمرقندیه: این رساله مختصر و فشرده، مشتمل بر نامه های شیخ احمد است که در پاسخ پرسش هایی که از جانب مریدان و معتقدان وی به خصوص از شهر سمرقند برای او فرستاده می شده، نگاشته است.

2- انس ّائبین: عنوان کامل این کتاب « انس ائبین و صراط الله المبین» است. البته در برخی از تذکره ها انیس ائبین ضبط شده است. تاریخ نگارشی آن دقیقاً مشخص نیست. ولی با استناد در دو اثر مفتاح النجاة و بحار الحقیقه از آثار شیخ، درباره ی این کتاب آمده می توان آن را مربوط به اوا سده ی پنجم و یا سال های نخستین سده ی ششم هجری دانست. در علت تصنیف این کتاب آمده است که پس از ارشاد شیخ احمد، عدهّ ی بسیاری از جوانان با شنیدن سخنان شیخ و اندرز های دلنشین او، توبه د و این کتاب بنا بر خواست این گروه نوشته شد. اهتمام شیخ پس از مبحث توبه، بیشترموقوف بر مباحث صوفیانه و توضیح و تعریف اصطلاحات عرفانی و تبیین مسایل اعتقادی متصوفه و شرح نکته ها و اشاره های لطیف عارفان و وصف جلوه های گوناگون عرفان ی است. لذا او در این کتاب به بحث در «مسایل شرعی» نمی پردازد.

در جایی شیخ هدف خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می­کند: « انی هستند که در راه بدعت افتاده­اند، و نمی دانند که در راه بدعت می روند، مقصود ایشان نه بدعت است، این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان می کنیم تا بو که در نگرند و در شند و بازگردند... ما این کتاب را از بهر سود ایشان می کنیم نه از برای زیان ایشان.» ( جامی نامقی، الف 1368: 11)

انس ائبین متنی است صوفیانه با نثری نرم، پخته و روان، آمیخته با چاشنی مطبوع و دلپذیر از اصطلاحات و ترکیب های شیرین متداول در محاوره ی مردم اسان. لحن منبری و شیوه ی خط شیخ در بیان مطالب این کتاب تأییدی است بر قبول این نظر که کتاب باید از « امالی» شیخ باشد یعنی شاگردان و مریدان از مجالس شیخ که عمده ی آن ها به صورت سؤال و جواب در بحثی آزاد ترتیب میافته، یادداشت بر می گرفته و سپس در فرصتی مناسب آن ها را مرتب کرده و می نوشتند و البته برای اصلاح نیز یک بار دیگر برای شیخ خوانده می شده است.

نثر این کتاب، ساده و غیر مصنوع است. از ویژگی های نثر این کتاب می توان به این موارد اشاره کرد: کوتاهی جمله ها، به کار نگرفتن واژه های مهجور، به کار بردن پیشوند ها و پسوندهای کهن، دور بودن از سجع و موازنه و صنعت بازی در کلام و نزدیک بودن به لهجه ی محاوره و به کار بردن واژه های سره و اصطلاحات اصیل زبان فارسی.

از خصوصیّات دیگر سبک شیخ در این کتاب، لحن دوستانه ی اوست با خواننده ی کتاب خود، به ویژه در هنگامی که مطلب رو به پایان است و وقت آن است که نویسنده توجه خواننده را برای نتیجه گیری از مطلب جلب کند.« الحذر الحذرای دوستان و مؤمنان! هیچ عیبی نیست بنده ی مؤمن را بتر از حبّ دنیا» ( جامی نامقی الف، 1368: 146) « النصیحه ! النصیحه ! ای برادران و عزیزان من! هرچه مرا به شما می باید در دو جهان به من باد.» (همان: 111)

از هنر نمایی شگرف نویسنده در این کتاب، به کار بردن تشبیهات بسیار ملموس و مثل های نغز و دلاویز در انشای مطلب است که او توانسته با بکار بردن این شیوه به سهولت شه ی خویش را به ذهن خواننده القا کند.« با مار در سوراخ به از آن که با قرّا در صومعه، زیرا که مار که گزد، زیان جان بیش نبود، اما قرّا که گزد، هم جان بگزد هم ایمان.» ( همان، 177)

3- سراج السّائرین: شیخ این کتاب را در سن 73 سالگی( 513 هـ .ق) در سه جلد و 75 باب تصنیف کرده است. بعد ها یک مجلد از آن در حادثه ی هجوم مغول مفقود شد. شیخ انگیزه ی خود را از تصنیف کتاب این گونه بیان می کند:« ... اما بدانید برادران ما که ما این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در ، روزه، زکات، حج، صدقه ... کتاب های بسیار ساخته اند، مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است...» ( جامی نامقی ب، 1368: 10) چنان که از عنوان این کتاب پدیدار است، شیخ با القای شه های ژرف و روشنگر خویش این گونه یاد می کند: پیران کر طبع، مریدان شکم باره، خانقاهیان دکّان دار، عالمان سازش کار، قرآن خوانان حرام خوار، شب خیزان بی تمییز، گزاران ریا کار و...

4- روضه المذنبین و جنه المشتاقین: این کتاب از آثار گران­بهای صوفیانه در قرن ششم هجری است. در 520 هـ .ق در روزگار سلا ه،در عصر سلطان سنجر و به نام او نوشته شده است این کتاب مشتمل بر ساختی زیبا و ارزنده با لحنی گیرا و برادرانه و سبکی دلنشین و آموزنده در: امیدوار ساختن نومیدان ش ته دل و عاصیان بشولیده روزگار و به ویژه تازه جوانان گنه کار که اکنون دست از بی راهی و نابسامانی پاک شسته و آگاهانه جویای راست کاری و بهروزی شده اند. شیخ احمد در این کتاب همه جا روی سخن با چنین آدمیان دارد. او در تصنیف با آوردن تمثیلات نغز و دلپذیر و از راه توسل به آیات و اخبار رسول اکرم(ص) و استناد به قصه ها و مثل­های پر مغز به جان می­کوشد تا توبه کاران را از توبه ی خویش پشیمان و دلسرد نکند بلکه ایشان را دل و جرأت دهد و در این راه یاریشان کند.

احمد جام مقصود از ساختن این کتاب را این گونه بیان می کند:

«... و این کتاب را روضه المذنبین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چَرا می­کنند و مشتاقان در این جنّت تماشا می کنند. و این کتاب از بحر ش ته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست، تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا می کنند... و ما را به دعا یاد می کنند... این کتاب چنان ی راباید که هیچ در ایشان ننگرد و او گنده ی همه ی خلق باشد و دست تهی و آلوده ی گناه، همه خلق از ایشان اعراض کرده... و رد کرده ی همه ی رد کردگان باشند...» ( جامی نامقی،1372: 6و 222)

شیخ احمد حتّی انگیزه­ی خود را از این که این کتاب را به فارسی نوشته است، بیان کرده و می گوید: « اگر این کتاب را به تازی ی خاصّ را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب م ...» ( همان:6) لذا برای این که هم خواص هم مردم کم سواد بتوانند از آن بهره ی کافی ببرند او کتاب را به فارسی می­نویسد.

روضه المذنبین، متنی است صوفیانه و کما بیش واجد همان خصوصیات که در سایر آثار احمد جام آمده است، یعنی دارای نثری غیر مصنوع، با جمله های کوتاه، روان، ساده، پخته و عاری از پیرایه های نازیبای لفظی و بیشتر نزدیک به زبان محاوره.

5- مفتاح النجات: شیخ این کتاب را به مناسبت توبه­ی فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر نوشته است. «... چون ایزد تعالی به فضل و مشیّت خود فرزند ما« خواجه ابوبکر» را لباس توبه پوشانید... از ما درخواست کرد تا آن چه حالی وی را بدان حاجت افتد از مقامات راه دین،... آن چه به لفظ موجرتر و مختصرتر بنوشتم...» ( جامی نامقی، 1347: 3- 62) شیخ جام این مباحث را به طور کلی در این کتاب مورد توجه و ارزی عارفانه قرار داده است: توبه کاران و روش ایشان، کیفیت امر و نهی، ب و کار، قناعت، تفویض، توکّل، سماع زاویه داری و آیین آن، پیران راستین، روش صدّیقان، وصف ارباب حقیقت، اهمیّت علم آموزی و ارزش آن، علایم عالمان راستین، درویشان ناپیراسته و قه پوشان ریاکار.

6- بحارالحقیقه: تصنیف آن به سال 527 هـ.ق یعنی هشتاد و اند سالگی از عمر شیخ جام صورت گرفته است. نام کتاب در مقدمه در دو جای به صورت « بحارالحقیقه» یک بار به عنوان « گنج حکمت» و جایی دیگر به صورت« کنوز حکمه» و « بحارالحقیقه» یا حداقل بخشی از آن ها سهواً جا به جا شده است. استناد به آیه های قرآن به منظور توضیح و تأیید مطالب، در آثار شیخ جام سابقه دارد و بعضی از اسلوب کار وی به شمار می رود.

کار شیخ در بحارالحقیقه و کنوزالحکمه یعنی کتاب­هایی که در واپسین سالهای زندگی شیخ نوشته شده، شیوه ی متفاوت با کتاب های پیشین او دارد. اهتمام او. در این دو کتاب بیشتر معطوف به طرح مباحث و مسایل قرآنی است تا بتواند در پرتو تابناک آن ها، آرا و معتقدات خویش را در زمینه ی تصوف و عرفان ی به مناسبت بازگوید. تا آن جا که یک باب از این کتاب را به شرح آداب خواندن قرآن اختصاص داده (باب13) همچنین در هریک از باب های 1، 10، 11، 12 آیه یا آیه هایی از قرآن کریم که در صدر باب عنوان شده توسط شیخ جام تفسیر می کند. او در این کتاب بیت هایی پراکنده از شاعران مختلف را در ضمن مطالب آورده است. حتی غزلی با تخلص «احمد» دیده می شود که احتمالاً از آن خود شیخ احمد است.

استناد شیخ جام به حکایت های ظریف و نکته آموز که مضمون غالب آن ها زندگی عادی و روزمره ی عامه گرفته شده. در کتاب بحارالحقیقه بیش از سایر آثار شیخ مشهود است، او برای آماده ساختن ذهن خواننده جهت دریافت هرچه بهتر و بیشتر مباحث و مفاهیم، به نقل دوازده حکایت شیرین و آموزنده می پردازد.

7- کنوزالحکمه: این کتاب در نیمه ی جمادی الآ سال 533 هـ.ق در آ عمر شیخ احمد نوشته شده است. موضوع کتاب شامل مباحثی در زمینه ی« علم سرّ» ، « اسرار ربوبیت»، « معرفت»، « فقر» و مسایلی از این قبیل است که در ضمن بیست باب پرداخته شده است. نیمی از ابواب این کتاب به ترجمه و تفسیر و توضیح آیاتی از قرآن کریم اختصاص یافته که شیخ احمد دلیل این اختصاص را این گونه بیان کرده است: «هرکه را این مطیع آمد و بدین کار کرد، او از جمله ی اهل روزگار و بر اقران خود پیشی گرفت. خاصّه که بر بصیرتی و هدایتی و علمی و معرفتی و اخلاصی فرا دست گیرد و به کار بستن این آیت ها مشغول گردد»(فاضل، 1373: 52)

در این جا باید یادآور شد که در منابعی که از احوال و آثار شیخ جام سخن گفته­اند، با اتّفاق تعلق دیوان شعری را به او تصریح کرده اند. دلیل این ادعا، سخن شیخ قطب الدّین محمّد مطهّر در کتاب حدیقه الحقیقه و سخن خواجه ابوالمکارم علاء الملک در کتاب خلاصة المقامات است.



با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نم
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 359 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 190
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چکیده­ی فارسی

پیش گفتار................................. 7-1

نشانه­های اختصاری............................ 8

فصل اوّل: زندگی و مشرب عرفانی احمد......... 35-9

یادداشت­ها................................. 38-36

فصل دوم: مدخل­ها .......................... 271-39

ابدال..................................... 43-40

احسان..................................... 46-44

اخلاص...................................... 51-47

ادب....................................... 58-52

بیداری.................................... 61-59

پیر....................................... 66-62

تقوی...................................... 70-67

تفویض..................................... 73-71

توبه...................................... 79-74

توحید..................................... 85-80

توفیق..................................... 87-86

توکّل ..................................... 93-88

جذبه...................................... 97-94

حال ..................................... 102-98

حرص...................................... 106-103

حقیقت ................................... 110-107

حیرت..................................... 112-111

خانقاه .................................. 116-113

خوف...................................... 121-117

درویش.................................... 126-122

دنیا .................................... 130-127

ت .................................... 132-131

رجا...................................... 136-133

رحمت..................................... 138-137

روح...................................... 141-139

ریاضت.................................... 142-144

زهد...................................... 151-145

سرّ (اسرار)............................... 155-152

سماع..................................... 162-156

شریعت...................................... 163

شکر...................................... 167-164

صبر...................................... 173-168

صوفی....................................... 174

طاعت..................................... 177-174

طلب...................................... 181-178

عشق ..................................... 187 2

عقل ..................................... 190 8

علم ..................................... 198-191

فقر...................................... 203-199

قناعت.................................... 207-204

کرامت ................................... 214-208

کشش........................................ 215

مؤمن..................................... 218-215

مجاهدت .................................. 222-219

محبّت..................................... 229-223

مرید..................................... 235-230

معرفت.................................... 242-236

ناز...................................... 246-243

نصیحت ................................... 249-247

نفس ..................................... 253-250

نیاز....................................... 254

وجد ..................................... 258-254

وقت...................................... 263-259

همّت........................................ 264

هوی...................................... 266-264

یقین..................................... 271-267

فهرست منابع و مآخذ...................... 275-272

چکیده­ی انگلیسی


پیشینه­ ی تحقیق:

با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند. با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نمی­توان یافت .

متون عرفانی نیز از این تخصّص­گرایی دور نمانده و تاکنون فرهنگ­های متفاوتی در این زمینه به رشته­ی تحریر درآمده است که برخی از آنان به صورت عمومی، بعضی اصطلاحات عرفان و تصوّف را مختصر یا مفصّل شرح داده­اند و برخی از آن­ها درباره­ی اصطلاحات و تعبیرات یک اثر خاص یا یک نویسنده­ی خاص نگارش یافته است. در ذیل به برخی از آن­ها اشاره می شود:

1- شرح اصطلاحات تصوّف تألیف سیّد صادق گوهرین (10 جلد)

2- فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیّد جعفر سجّادی (1 جلد)

3- فرهنگ نوربخش، جواد نوربخش (8 جلد)

4- فرهنگ اصطلاحات عرفانی، منوچهر دانش­پژوه (1 جلد)

5- تبیین اصطلاحات و واژه­های غزلیات عرفانی، احمد حبیبیان (1جلد)

6- مفهوم و معانی اصطلاحات عرفانی، حسین علی اکبر قوچانی (1 جلد)

7- فرهنگ اصطلاحات استعاری صوفیه ، شرف الدّین حسینی ابن الفتی تبریزی(قرن هشم) (1جلد)

8- فرهنگ قیاسی عشق و عرفان، مهشید مشیری (1 جلد)

9- شناخت شاخص­های عرفانی( مجموعه­ی سه رساله از مولانا محمّد طبسی، ف الدّین عراقی و ملّا حسین فیض کاشانی) (1 جلد)

10- فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف عبدالرزّاق کاشانی، ترجمه محمّد علی مودود لاری (1 جلد)

11- فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، گل بابا سعیدی (1 جلد)

12- فرهنگ واژگانی ادبی عرفانی، جمعی از مؤلفان (1 جلد)

13- فرهنگ اصطلاحات عرفان ی، جمعی از پژوهشگران (1 جلد)

14- فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیی الدّین عربی، ترجمه­ی قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی (1 جلد)

با سیری کوتاه در این آثار، خواهیم دید که همه­ی آن­ها کاملاً تخصّصی بوده و برخی مربوط به آثار منثور و برخی نیز مربوط به آثار منظوم می­باشند و یا برخی بسیار مفصّل و کامل به شرح اصطلاحات و لغات پرداخته، ولی برخی خیلی کوتاه و مجمل به توضیح واژگان پرداخته و البتّه برخی تنها به آوردن معادل­های انگلیسی آن­ها اکتفا کرده­اند. در هر صورت می­توان از همه­ی آن­ها به عنوان فرهنگ­های تخصّصی عرفان و تصوّف یاد کرد.

ضرورت و انگیزه­های تحقیق:

به گمان بنده، برای آشنایی دقیق و کامل با تمام جوانب افکار و شه­های یک صاحب اثر، ضروری است که فرهنگی خاص برای آثار او نوشته شود، چون اثر هر نویسنده یا شاعر در عین تشابه با آثار معاصرانش، تفاوت­های زبانی و فکری نیز با آن­ها دارد و این ضرورت در متون نثر عرفانی بیش از بیش جلوه­گر می­باشد.

با توجّه به این نکات و همچنین جایگاه عرفانی، ادبی، علمی و اجتماعی شیخ بزرگوار احمد جامی نامقی و تأثیر و جایگاه ممتاز این عارف شهیر در خطّه­ی پاک و عارف پرور تربت جام و تعلّق خاطر این مرید نوآموز به این عارف پاک طنیت و ادای دِین به عنوان هم­ولایتی ایشان و نیز پیشنهاد آگاهانه و دلسوزانه­ی بزرگوار جناب آقای خواجه­ایم، انگیزه­هایی شد تا در مسیر نگارش فرهنگی تحلیلی از اصطلاحات عرفانی آثار منثور ژنده پیل احمد جامی نامقی گام بردارم.

روش تحقیق:

روش کار در این تحقیق به شیوه­ی کتابخانه­ای است. ابتدا پس از مطالعه­ی اجمالی آثار شیخ احمد جام، پنجاه وشش واژه و اصطلاح عرفانی از آثار این عارف ژنده پیل است اج و هر یک به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شد. با توافق محترم راهنما، چند تن از عارفان و صوفیان پیش و پس از احمد جام انتخاب گردید؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری، احمد غزّالی، عین القضّات همدانی، ابوالقاسم قشیری و عزّالدّین کاشانی، سپس هر واژه و اصطلاح در آثار این عارفان جستجو گردید؛ در هر مورد، نظر و دیدگاه نویسندگان آن، مورد بررسی و شناخت قرار گرفت و در ادامه، نظر شیخ احمد جام نیز از آثار وی است اج و سپس در بیشتر موارد به نوعی مقایسه و نتیجه­گیری پرداخته شد. در ضمن در تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان از نظرات بزرگان دیگری بجز افراد مذکور نیز استفاده شد تا اثر از ارزش و عمق بیشتری برخوردار گردد. در بعضی از مدخل­ها، مطلبی ذکر نشده و فقط به مدخل دیگری ارجاع داده شده است. دلیل این کار، این است که در آثار احمد جام، مدخل­هایی مانند درویش و صوفی، جذبه و کشش، حقیقت و شریعت و... با هم و در کنار هم آمده و شیخ به نوعی مقایسه پرداخته است؛ به این دلیل، ما آن دو را از یکدیگر جدا کرده و در یک مدخل که در ترتیب حروف الفبا پیش­تر قرار می­گیرد، کامل توضیح داده­ایم و در مدخل دیگر فقط مطلب را به مدخل پیشین ارجاع داده­ایم.

ناگفته نماند که کار در زمینه­ی آثار منثور عرفانی احمد جام، بسیار گسترده و مست م وقت طولانی بود و نیز به دلیل عدم دسترسی به همه­ی آثار این عارف شهیر با موافقت محترم راهنما، این جستجو و تفحّص در چهار اثر شیخ بزرگوار شامل مفتاح النجات، انس ّائبین، روضه المذنبین و سراج السّائرین انجام گرفت.

ساختار پایان نامه:

پایان­نامه­ی حاضر علاوه بر پیش گفتار، شامل دو فصل کلّی است که در فصل اوّل، زندگی نامه، آثار، ویژگی­های نثر در سده­ی پنجم و ششم هجری و مشرب عرفانی و... را در برمی­گیرد. در فصل دوم، پنجاه و شش اصطلاح عرفانی که از آثار شیخ احمد است اج، به ترتیب حروف الفبا تنظیم و مرتّب شده و در پایان هم فهرست منابع و مآخذ ذکر شده است.

امید است که این اثر با وجود کاستی­ها و عیب­ها توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در راه شناخت جایگاه عارف جلیل القدر شیخ احمد جام و آثار وی برداشته باشد؛ لذا با اعتذار تمام، امیدوارم عذر نگارنده از جهت نقایص احتمالی، مسموع واقع افتد.

احمد سرفرازی

تابستان 1387

فهرست علایم اختصاری:

بی نا= بدون ناشر

بی تا= بدون تاریخ

بی جا= بدون جای انتشار

ج= جلد

در مورد سوره­های قرآن= شماره­ی سوره/شماره­ی آیه

نامقی الف=انس ائبین

نامقی ب= سراج السائرین

ر.ک: رجوع کنید به

ه.ش = هجری شمسی

ه.ج = هجری قمری

همان= شماره­ی پیش از این مأخذ

[.....]= مطالب داخل کروشه، به متن اصلی اضافه شده است.

فصل اوّل

زندگی و مشرب عرفانی شیخ احمد جامی

ستاره­ای بدرخشید:

شیخ ال معین الدّین ابونصر احمدبن ابوالحسن احمد معروف به «ژنده پیل» و «شیخ جام»از عارفان نیمه ی دوم سده ی پنجم و نیمه ی نخست سده ی ششم، به سال 440 هـ . ق ( 398 هـ .ش) در روستای نامق از توابع ترشیز( کاشمر) در اسان دیده به جهان گشود.

نام و نسب:

سلسله نسب وی به جریر بن عبدالله بجلی صح معروف می رسد. کنیه ی او ابونصر بود که به مناسبت نام یکی از فرزندانش اختیار کرده است. لقب های وی عبارت اند از:« شیخ ال ، قدوة الابدال، شهاب الدین، قطب الاوتاد، سلطان الاولیا، معین الملة و الدین ، پیر جام و ژنده پیل» ( فاضل، 1382: 37) . در باب شهرت او به « ژنده پیل » باید گفت: لفظ «ژنده» ( با فتح اول) در زبان فارسی به معنی بزرگ، مهیب، عظیم، شگرف، با صلابت و کلان است، و از این رهگذر دور نیست که شیخ احمد را یا به جهت ظاهری یعنی بلند بالایی، زورمندی و درشتی جثه و اندام، یا از نظر عظمت و والایی درجه و مقامش در راهبری راهروان از جهت معنوی و عرفانی، و یا شاید به لحاظ این که در پند و نصیحت و تذ سالکان و روندگان طریقت و تصفیه و تهذیب و ارشاد نابسامانان، بسیار سختگیر و بی مهابا بوده است، به این اسم ملقب شده است. گفته شده که اجدادش از عشیره بجیله در روزگار پیشین به ایران کوچ کرده بودند و ابوالحسن، پدر احمد، در نامق س ت اختیار کرد. به همین سبب وی و به مناسبت زادگاهش « نامق» او را نامقی و پس از انتقال به « جام» او را نامقی جامی خواندند. ( ر. ک: همان: 38) [1]

کودکی، جوانی و توبه:

سرآغاز ظهور و نشأت شیخ احمد و آغاز حرکت های تعلیمی و ارشادی وی در هاله ی غلیظی از افسانه های خیالی و روایت های عجیب و غریب پوشیده شده و به خصوص درباره ی دوران کودکی و عهد جوانی وی، سخنان عجیبی پرداخته و روایت هایی نامعقول و غیر منطقی نقل شده است که بسیاری از آن ها، ادّعاهایی پوچ و بی اساس است که عدّه ای از مریدان متعصب او همچون سدیدالدین محمد غزنوی نقل کرده اند.( همان: 39)

در بین صوفیه انی بودند که در واقع از دنیا – دنیای بی بند و باری خویش – به تصوف می گریختند. ابراهیم ادهم و شبلی حکومت را رها د، شقیق بلخی مشغله ی تجارت را رها کرد، ابو محمد سنبکی از راهزنی توبه کرد و شیخ احمد جام هم گویند از خواری و تب اری خویش به تصوف گریخت. ( ر.ک:زرین کوب، 1385: 166)

جوانی شیخ احمد تا هنگام توبه در عشق و و مستی گذشت. او با گروهی از دوستان و همسالان فاسد و میگسار خویش، حلقه ای داشت که به نوبت گرد هم می آمدند و باده گساری می د. این دوستان هم پیاله، در سال های پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ می شدندو شیخ را منغّص عیش خود می دانستند. گویند:«شبی در حلقه ی یاران، کرامتی مشاهده کرد که او مبدّل به شربت شد، او از این حادثه، هوشیار و بیدار دل شد و از دوستان گذشته خویش کناره گرفت و روی به عبادت و دینداری نهاد» ( زنگنه قاسم آبادی. 1384: 68) [2]

پیش از توبه، به گفته ی خود شیخ احمد در کتاب سراج السائرین، او حتی دو رکعت کامل نمی توانسته به جا بیاورد. « بیست و دو ساله بودم که توبه ،... و از انواع علوم هیچ چیز ندانستم، و الحمد برنتوانستم خواند و دو رکعت راست نتوانستم کرد.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 1)

او پس از توبه مدت دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بزد درخلوت و انزوا گذراند و پس از آن گویی سفر من الحق الی الخلق را آغاز کرد و برای ارشاد وتوبه گناه دادن گناهان به میان مردم بازگشت.

او از توبه فرمایانی بود که ابتدا خودش فضیلت توبه ی خالصانه را دریافته بود. او برای تقویت مفهوم توبه در ذهن شنونده و خواننده، جای جای در مجالس و تصانیف خود به مضامین دلکش و حکایاتی شورانگیز متوسل می شود.

احمد جام در مقاله های ارزشمندی از توبه و گرانبهایی آن بسیار سخن رانده است. او تن توبه کنندگان را به اسبی نو زین مانند می کند که نیازمند به مراقبت رایض وتعهد و تربیت وی است. « تن تائب همچون اسبی نوزین است، اگر رایضی وی را بر زین و لگام راست کند، روز حرب گاه خطا نکند، هم نظاره میدان را شاید و هم غنیمت را شاید و هم هزیمت را. اما اگر اسب ، ریاضت نیافته باشد، سرکشی کند ... .» ( جامی نامقی الف ، 1368: 47)

او در چند اثر خویش ب جداگانه به مبحث توبه اختصاص داده است. از جمله روضة المذنبین و جنة المشتاقین( باب چهارم)، سراج السائرین (باب ششم)، مفتاح النجات( باب سوم) و حتی کتاب انس ائبین را به پاس خاطر توبه کنندگان و به درخواست آنان نگاشته است.[3]

اعقاب و فرزندان:

برخلاف نظر بعضی از صوفیه که ازدواج را نهی می د، شیخ احمد جام چهار بار ازدواج کرده و تعداد ن او را هشت نفر ذکر کرده اند. ( ر.ک : فاضل، 1383: 149) افراد خانواده ی وسیع شیخ احمد که بیشترشان عنوان « خواجه» و شهرت « جامی» یا «جامی الاحمدی» داشته اند، غالباً از زاهدان پاک رو و پارسا مردان و عارفان پاکیزه سیرت عصر خویش بوده و به «مشایخ جام» حسن شهرت یافته اند. شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته و پس از مرگ آن بزرگوار، چهارده پسر از او باقی مانده است: 1- شیخ ظهیر الدین عیسی. 2- عبدالرشید. 3- جمال الدین ابوالفتح. 4- قطب الدین محمد. 5- صفی الدین محمود.6- ضیاء الدین یوسف. 7- شمس الدین مطهر. 8- برهان الدین نصیر. 9- ف الدین ابوالحسن. 10- عمیدالدین عبدالله. 11- نجم الدین ابوبکر. 12- بدرالدین ساعد. 13- شهاب الدین اسماعیل. 14- عمادالدین عبدالرحیم.( ر. ک : معصوم ، بی تا: 2/586)

اعقاب شیخ احمد، پس از جدّ خود در اسان، فارس و سایر نقاط ایران و همچنین در کشور های افغانستان، هند و پا تان علاوه بر داشتن سمت ارزشمند ارشاد و راهبری خلق به لحاظ زهد و ورع بسیار و اشتهار واقعی و وارستگی و طهارت نفس، اعتباری زایدالوصف داشته اند. بسیاری از آنان به سبب شهرت و اعتبار شیخ جام غالباً به حرمت و عزّت و گاهی هم به مقامات رسیده­اند(ر.ک: کیانی، 1380: 323).

مذهب:

مؤلّفان برخی از منابع کوشیده­اند که احمد جام را شیعی مذهب معرّفی کنند؛ از جمله آن­ها« قاضی نورالله شوشتری مؤلّف روضات الجنات فی احوال العلما و السادات است. او در جلد یکم کتاب، صفحه هشتاد شیخ جام را شیعی معرفی می کند. و صاحبان اعیان شیعی و ریحانةالادب نیز شیخ احمد را در شمار رجال شیعی ذکر کرده اند . اوّلاً با توجه به این که اصولاً مردان بزرگ صوفیه و مشایخ آزاد ش این طریقت در مباحث شرعی، خود را چشم بسته در قید تابعیت از مصدر و مرجع به خصوصی درنمی آورده، بلکه با جمع بین آرا و سخنان بزرگان مذاهب به مصلحت حال و مقتضای مقام عمل می کرده اند. دوم این که شیخ احمد از نظر تفکر، ابتکار را می ستایدو از محصور شدن در محدوده رسوم کهنه و معتقدات بی اساس گذشتگان بیزار و گریزان و به اصل صلح با تمام ملل و مذاهب دیگر معتقد است و به گبر و یهود و ترسا و بت پرست و مسلمان ی ان می نگرد. « مطیع هرجا که باشد عزیز است، اگر چه در میان گبر و جهود و ترسا است و بدکار هرکجا که هست بدکار است اگر در کعبه است.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 17)

سوم این که او همه جا با استشهاد به آیات و استناد به احادیث و روایات و ذکر تمثیل و قصه های دل انگیز دینی و عرفانی همواره در پی آشتی بین دین و عرفان است و مکتب خود را هوشیارانه به دین و مذهب نزدیک می کند. او در واقع خواهان تفکیک تصوف مذهبی است از تصوفی که به نوعی رنگ تشکیک یا الحاد داشته است. کلام او بر پایه ی قرآن و سنت و بر مبنای شریعت در مفهوم صوفیانه استوار است.

اینک با این مقدّمه اگر شیخ احمد جام را یک سنّی معتقد و نسبت به عقاید شیعه با نظری منصفانه برشماریم کاملاً پذیرفتنی است البته باید یادآور شدکه او در میان مذاهب چهارگانه تسنّن بدون تردید پیرو طریقه ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( م 150 هـ .ق) بوده است. ( ر.ک: فاضل: 1372: 112- 99)

خصوصیّات ظاهری:

با توجه به این که نژاد شیخ احمد را عرب و جدّ اعلای او را جریر بن عبدالله بجلی از صحابه ی (ص) دانسته اند، او فردی بلند قامت و نیرومند و دلیر بوده چنان که در زادگاه خویش – نامق – بر همه­ی همسالان خود برتری داشته است. موی سر و محاسنش میگون و چشمانش شهلا و روی هم رفته رنگ و روی ظاهری او به عرب ها شباهت کاملی نداشت. چنان که گفته شد شاید لقب ژنده پیل را به مناسبت همین اندام کشیده و توانمند و موافق با رفتار خشم آلود و تندش به او داده اند( ر. ک: غزنوی، 1340: 9).

معلومات شیخ:

بااین که والدین و خویشاوندان شیخ احمد زراعت پیشه بوده و شیخ مدعی است که حتی خواندن و نوشتن را به او نیاموخته اند، ولی از جست و جو و کاوش در مقالات و مجالس او نیک پیداست که شیخ در دوران طولانی گوشه نشینی، به موازات تربیت نفس و ریاضت، به مطالعه در زندگی ان و تفحّص در آثار مفسّران و متکلمان سرگرم بوده و احوال زاهدان، صالحان و مشایخ صوفیه را با حوصله ی تمام از نظر گذرانیده است.

اشتمال آثار وی با آیات و بازتاب مباحث الهیه در آن و استناد به اقوال و آرای مفسران بزرگ، آگاهی او بر مراتب عرفان و اخبار و قصه هایی از احوال پیروان راستین و استشهاد وی به شعر شاعران و امثال و حکم گران بهای زبان فارسی و نیز شیوه ی انه ی وی در انتخاب واژه های اصیل و اصطلاحات سره و پاکیزه ی زبان فارسی از جمله قراینی است که حاکی از این می تواند باشد که اگرچه شیخ احمد در ابتدای عمر به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما در این فرصت مساعد و طولانی به یقین سرگرم مطالعه و تحقیق بوده و با خودآموزی در آن تربیت کده ی و انسان ساز، توانسته به مراتب بالا و والایی از آگاهی و شناخت برسد.( ر.ک: همان: 2- 91) [4]

سفرها:

با گذشت چهل سال از عمر شیخ احمد و در حالی که از پس گوشه نشینی و عزلت به پالودگی و صفا رسیده بود به نیت تعلیم و هدایت گمراهان و پند و موعظه ی تب اران به میان مردم آمد.

او به منظور آشنایی بیشتر با مردم، به سیر در اطراف سرزمین ها و صحبت با گروه های مختلف پرداخت و سفرهای متفاوتی کرد.

نخستین جایی که شیخ انتخاب کرد، سرخس بود. در آن شهر ابتدا منزلت او برای مردم ناشناخته بود ولی پس از افازه ی فیض به تدریج شهرت یافت و پیروانی فراهم آورد. از آن جا به روستای معدآباد( نزدیک تربت جام کنونی) رفت و آن جا مقیم شد و به تعلیم شاگردان و تألیف کتاب و ارشاد مردم پرداخت. شیخ همچنین به تایباد، بیهق، نیشابور، هرات، مرو، زورآباد، با ز و بسطام سفرهایی داشته و در پایان عمر نیز سفری به مکه داشت. ( ر.ک: زنگنه قاسم آبادی، 1384: 68) در خلال این سفر ها، نفوذی کم نظیر در طبقات مردم به دست آورد و مردمان گروه گروه با ارادت قلبی و خلوص نیت بر او گرد آمدند.[5]

آثار:

با توجه به این که نسب شیخ به عرب می رسد و در عصر او زبان عربی در میان صوفیان و عرفا رواج داشته است، اما نکته ی جالب توجه این که شیخ احمد هیچ اثری به زبان عربی نداردو اصلاً ادّعایی در عربی دانی نداشته است و همه ی کتاب های او به زبان فارسی نگارش یافته است چنان که تذکره ها و کتاب های گوناگون بر می آید، او در مجموع یک رساله و دوازده کتاب به نثر داردکه در ذیل مختصراً به آن ها اشاره می کنیم:

1- رساله­ی سمرقندیه: این رساله مختصر و فشرده، مشتمل بر نامه های شیخ احمد است که در پاسخ پرسش هایی که از جانب مریدان و معتقدان وی به خصوص از شهر سمرقند برای او فرستاده می شده، نگاشته است.

2- انس ّائبین: عنوان کامل این کتاب « انس ائبین و صراط الله المبین» است. البته در برخی از تذکره ها انیس ائبین ضبط شده است. تاریخ نگارشی آن دقیقاً مشخص نیست. ولی با استناد در دو اثر مفتاح النجاة و بحار الحقیقه از آثار شیخ، درباره ی این کتاب آمده می توان آن را مربوط به اوا سده ی پنجم و یا سال های نخستین سده ی ششم هجری دانست. در علت تصنیف این کتاب آمده است که پس از ارشاد شیخ احمد، عدهّ ی بسیاری از جوانان با شنیدن سخنان شیخ و اندرز های دلنشین او، توبه د و این کتاب بنا بر خواست این گروه نوشته شد. اهتمام شیخ پس از مبحث توبه، بیشترموقوف بر مباحث صوفیانه و توضیح و تعریف اصطلاحات عرفانی و تبیین مسایل اعتقادی متصوفه و شرح نکته ها و اشاره های لطیف عارفان و وصف جلوه های گوناگون عرفان ی است. لذا او در این کتاب به بحث در «مسایل شرعی» نمی پردازد.

در جایی شیخ هدف خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می­کند: « انی هستند که در راه بدعت افتاده­اند، و نمی دانند که در راه بدعت می روند، مقصود ایشان نه بدعت است، این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان می کنیم تا بو که در نگرند و در شند و بازگردند... ما این کتاب را از بهر سود ایشان می کنیم نه از برای زیان ایشان.» ( جامی نامقی، الف 1368: 11)

انس ائبین متنی است صوفیانه با نثری نرم، پخته و روان، آمیخته با چاشنی مطبوع و دلپذیر از اصطلاحات و ترکیب های شیرین متداول در محاوره ی مردم اسان. لحن منبری و شیوه ی خط شیخ در بیان مطالب این کتاب تأییدی است بر قبول این نظر که کتاب باید از « امالی» شیخ باشد یعنی شاگردان و مریدان از مجالس شیخ که عمده ی آن ها به صورت سؤال و جواب در بحثی آزاد ترتیب میافته، یادداشت بر می گرفته و سپس در فرصتی مناسب آن ها را مرتب کرده و می نوشتند و البته برای اصلاح نیز یک بار دیگر برای شیخ خوانده می شده است.

نثر این کتاب، ساده و غیر مصنوع است. از ویژگی های نثر این کتاب می توان به این موارد اشاره کرد: کوتاهی جمله ها، به کار نگرفتن واژه های مهجور، به کار بردن پیشوند ها و پسوندهای کهن، دور بودن از سجع و موازنه و صنعت بازی در کلام و نزدیک بودن به لهجه ی محاوره و به کار بردن واژه های سره و اصطلاحات اصیل زبان فارسی.

از خصوصیّات دیگر سبک شیخ در این کتاب، لحن دوستانه ی اوست با خواننده ی کتاب خود، به ویژه در هنگامی که مطلب رو به پایان است و وقت آن است که نویسنده توجه خواننده را برای نتیجه گیری از مطلب جلب کند.« الحذر الحذرای دوستان و مؤمنان! هیچ عیبی نیست بنده ی مؤمن را بتر از حبّ دنیا» ( جامی نامقی الف، 1368: 146) « النصیحه ! النصیحه ! ای برادران و عزیزان من! هرچه مرا به شما می باید در دو جهان به من باد.» (همان: 111)

از هنر نمایی شگرف نویسنده در این کتاب، به کار بردن تشبیهات بسیار ملموس و مثل های نغز و دلاویز در انشای مطلب است که او توانسته با بکار بردن این شیوه به سهولت شه ی خویش را به ذهن خواننده القا کند.« با مار در سوراخ به از آن که با قرّا در صومعه، زیرا که مار که گزد، زیان جان بیش نبود، اما قرّا که گزد، هم جان بگزد هم ایمان.» ( همان، 177)

3- سراج السّائرین: شیخ این کتاب را در سن 73 سالگی( 513 هـ .ق) در سه جلد و 75 باب تصنیف کرده است. بعد ها یک مجلد از آن در حادثه ی هجوم مغول مفقود شد. شیخ انگیزه ی خود را از تصنیف کتاب این گونه بیان می کند:« ... اما بدانید برادران ما که ما این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در ، روزه، زکات، حج، صدقه ... کتاب های بسیار ساخته اند، مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است...» ( جامی نامقی ب، 1368: 10) چنان که از عنوان این کتاب پدیدار است، شیخ با القای شه های ژرف و روشنگر خویش این گونه یاد می کند: پیران کر طبع، مریدان شکم باره، خانقاهیان دکّان دار، عالمان سازش کار، قرآن خوانان حرام خوار، شب خیزان بی تمییز، گزاران ریا کار و...

4- روضه المذنبین و جنه المشتاقین: این کتاب از آثار گران­بهای صوفیانه در قرن ششم هجری است. در 520 هـ .ق در روزگار سلا ه،در عصر سلطان سنجر و به نام او نوشته شده است این کتاب مشتمل بر ساختی زیبا و ارزنده با لحنی گیرا و برادرانه و سبکی دلنشین و آموزنده در: امیدوار ساختن نومیدان ش ته دل و عاصیان بشولیده روزگار و به ویژه تازه جوانان گنه کار که اکنون دست از بی راهی و نابسامانی پاک شسته و آگاهانه جویای راست کاری و بهروزی شده اند. شیخ احمد در این کتاب همه جا روی سخن با چنین آدمیان دارد. او در تصنیف با آوردن تمثیلات نغز و دلپذیر و از راه توسل به آیات و اخبار رسول اکرم(ص) و استناد به قصه ها و مثل­های پر مغز به جان می­کوشد تا توبه کاران را از توبه ی خویش پشیمان و دلسرد نکند بلکه ایشان را دل و جرأت دهد و در این راه یاریشان کند.

احمد جام مقصود از ساختن این کتاب را این گونه بیان می کند:

«... و این کتاب را روضه المذنبین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چَرا می­کنند و مشتاقان در این جنّت تماشا می کنند. و این کتاب از بحر ش ته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست، تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا می کنند... و ما را به دعا یاد می کنند... این کتاب چنان ی راباید که هیچ در ایشان ننگرد و او گنده ی همه ی خلق باشد و دست تهی و آلوده ی گناه، همه خلق از ایشان اعراض کرده... و رد کرده ی همه ی رد کردگان باشند...» ( جامی نامقی،1372: 6و 222)

شیخ احمد حتّی انگیزه­ی خود را از این که این کتاب را به فارسی نوشته است، بیان کرده و می گوید: « اگر این کتاب را به تازی ی خاصّ را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب م ...» ( همان:6) لذا برای این که هم خواص هم مردم کم سواد بتوانند از آن بهره ی کافی ببرند او کتاب را به فارسی می­نویسد.

روضه المذنبین، متنی است صوفیانه و کما بیش واجد همان خصوصیات که در سایر آثار احمد جام آمده است، یعنی دارای نثری غیر مصنوع، با جمله های کوتاه، روان، ساده، پخته و عاری از پیرایه های نازیبای لفظی و بیشتر نزدیک به زبان محاوره.

5- مفتاح النجات: شیخ این کتاب را به مناسبت توبه­ی فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر نوشته است. «... چون ایزد تعالی به فضل و مشیّت خود فرزند ما« خواجه ابوبکر» را لباس توبه پوشانید... از ما درخواست کرد تا آن چه حالی وی را بدان حاجت افتد از مقامات راه دین،... آن چه به لفظ موجرتر و مختصرتر بنوشتم...» ( جامی نامقی، 1347: 3- 62) شیخ جام این مباحث را به طور کلی در این کتاب مورد توجه و ارزی عارفانه قرار داده است: توبه کاران و روش ایشان، کیفیت امر و نهی، ب و کار، قناعت، تفویض، توکّل، سماع زاویه داری و آیین آن، پیران راستین، روش صدّیقان، وصف ارباب حقیقت، اهمیّت علم آموزی و ارزش آن، علایم عالمان راستین، درویشان ناپیراسته و قه پوشان ریاکار.

6- بحارالحقیقه: تصنیف آن به سال 527 هـ.ق یعنی هشتاد و اند سالگی از عمر شیخ جام صورت گرفته است. نام کتاب در مقدمه در دو جای به صورت « بحارالحقیقه» یک بار به عنوان « گنج حکمت» و جایی دیگر به صورت« کنوز حکمه» و « بحارالحقیقه» یا حداقل بخشی از آن ها سهواً جا به جا شده است. استناد به آیه های قرآن به منظور توضیح و تأیید مطالب، در آثار شیخ جام سابقه دارد و بعضی از اسلوب کار وی به شمار می رود.

کار شیخ در بحارالحقیقه و کنوزالحکمه یعنی کتاب­هایی که در واپسین سالهای زندگی شیخ نوشته شده، شیوه ی متفاوت با کتاب های پیشین او دارد. اهتمام او. در این دو کتاب بیشتر معطوف به طرح مباحث و مسایل قرآنی است تا بتواند در پرتو تابناک آن ها، آرا و معتقدات خویش را در زمینه ی تصوف و عرفان ی به مناسبت بازگوید. تا آن جا که یک باب از این کتاب را به شرح آداب خواندن قرآن اختصاص داده (باب13) همچنین در هریک از باب های 1، 10، 11، 12 آیه یا آیه هایی از قرآن کریم که در صدر باب عنوان شده توسط شیخ جام تفسیر می کند. او در این کتاب بیت هایی پراکنده از شاعران مختلف را در ضمن مطالب آورده است. حتی غزلی با تخلص «احمد» دیده می شود که احتمالاً از آن خود شیخ احمد است.

استناد شیخ جام به حکایت های ظریف و نکته آموز که مضمون غالب آن ها زندگی عادی و روزمره ی عامه گرفته شده. در کتاب بحارالحقیقه بیش از سایر آثار شیخ مشهود است، او برای آماده ساختن ذهن خواننده جهت دریافت هرچه بهتر و بیشتر مباحث و مفاهیم، به نقل دوازده حکایت شیرین و آموزنده می پردازد.

7- کنوزالحکمه: این کتاب در نیمه ی جمادی الآ سال 533 هـ.ق در آ عمر شیخ احمد نوشته شده است. موضوع کتاب شامل مباحثی در زمینه ی« علم سرّ» ، « اسرار ربوبیت»، « معرفت»، « فقر» و مسایلی از این قبیل است که در ضمن بیست باب پرداخته شده است. نیمی از ابواب این کتاب به ترجمه و تفسیر و توضیح آیاتی از قرآن کریم اختصاص یافته که شیخ احمد دلیل این اختصاص را این گونه بیان کرده است: «هرکه را این مطیع آمد و بدین کار کرد، او از جمله ی اهل روزگار و بر اقران خود پیشی گرفت. خاصّه که بر بصیرتی و هدایتی و علمی و معرفتی و اخلاصی فرا دست گیرد و به کار بستن این آیت ها مشغول گردد»(فاضل، 1373: 52)

در این جا باید یادآور شد که در منابعی که از احوال و آثار شیخ جام سخن گفته­اند، با اتّفاق تعلق دیوان شعری را به او تصریح کرده اند. دلیل این ادعا، سخن شیخ قطب الدّین محمّد مطهّر در کتاب حدیقه الحقیقه و سخن خواجه ابوالمکارم علاء الملک در کتاب خلاصة المقامات است.



با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نم
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 359 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 190
فرهنگ تحلیلی موضوعی آثار منثور شیخ احمد جامی

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چکیده­ی فارسی

پیش گفتار................................. 7-1

نشانه­های اختصاری............................ 8

فصل اوّل: زندگی و مشرب عرفانی احمد......... 35-9

یادداشت­ها................................. 38-36

فصل دوم: مدخل­ها .......................... 271-39

ابدال..................................... 43-40

احسان..................................... 46-44

اخلاص...................................... 51-47

ادب....................................... 58-52

بیداری.................................... 61-59

پیر....................................... 66-62

تقوی...................................... 70-67

تفویض..................................... 73-71

توبه...................................... 79-74

توحید..................................... 85-80

توفیق..................................... 87-86

توکّل ..................................... 93-88

جذبه...................................... 97-94

حال ..................................... 102-98

حرص...................................... 106-103

حقیقت ................................... 110-107

حیرت..................................... 112-111

خانقاه .................................. 116-113

خوف...................................... 121-117

درویش.................................... 126-122

دنیا .................................... 130-127

ت .................................... 132-131

رجا...................................... 136-133

رحمت..................................... 138-137

روح...................................... 141-139

ریاضت.................................... 142-144

زهد...................................... 151-145

سرّ (اسرار)............................... 155-152

سماع..................................... 162-156

شریعت...................................... 163

شکر...................................... 167-164

صبر...................................... 173-168

صوفی....................................... 174

طاعت..................................... 177-174

طلب...................................... 181-178

عشق ..................................... 187 2

عقل ..................................... 190 8

علم ..................................... 198-191

فقر...................................... 203-199

قناعت.................................... 207-204

کرامت ................................... 214-208

کشش........................................ 215

مؤمن..................................... 218-215

مجاهدت .................................. 222-219

محبّت..................................... 229-223

مرید..................................... 235-230

معرفت.................................... 242-236

ناز...................................... 246-243

نصیحت ................................... 249-247

نفس ..................................... 253-250

نیاز....................................... 254

وجد ..................................... 258-254

وقت...................................... 263-259

همّت........................................ 264

هوی...................................... 266-264

یقین..................................... 271-267

فهرست منابع و مآخذ...................... 275-272

چکیده­ی انگلیسی


پیشینه­ ی تحقیق:

با نگاهی کوتاه به تاریخچه­ی فرهنگ نویسی در زبان فارسی، می­بینیم که تا روزگار معاصر، فرهنگ­ها جنبه ی عام داشته؛ یعنی به یک مقوله یا صنف، دسته و رشته­ی خاصّی اختصاص ندارند. با گسترش دامنه­ی دانش­ها، تکنیک­ها و هنرها، امروزه فرهنگ­های اختصاصی در هر رشته از علوم تهیّه شده است؛ به طوری که بعضی از لغات و اصطلاحات خاصّ آن رشته را در لغت نامه­های معمولی نمی­توان یافت .

متون عرفانی نیز از این تخصّص­گرایی دور نمانده و تاکنون فرهنگ­های متفاوتی در این زمینه به رشته­ی تحریر درآمده است که برخی از آنان به صورت عمومی، بعضی اصطلاحات عرفان و تصوّف را مختصر یا مفصّل شرح داده­اند و برخی از آن­ها درباره­ی اصطلاحات و تعبیرات یک اثر خاص یا یک نویسنده­ی خاص نگارش یافته است. در ذیل به برخی از آن­ها اشاره می شود:

1- شرح اصطلاحات تصوّف تألیف سیّد صادق گوهرین (10 جلد)

2- فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیّد جعفر سجّادی (1 جلد)

3- فرهنگ نوربخش، جواد نوربخش (8 جلد)

4- فرهنگ اصطلاحات عرفانی، منوچهر دانش­پژوه (1 جلد)

5- تبیین اصطلاحات و واژه­های غزلیات عرفانی، احمد حبیبیان (1جلد)

6- مفهوم و معانی اصطلاحات عرفانی، حسین علی اکبر قوچانی (1 جلد)

7- فرهنگ اصطلاحات استعاری صوفیه ، شرف الدّین حسینی ابن الفتی تبریزی(قرن هشم) (1جلد)

8- فرهنگ قیاسی عشق و عرفان، مهشید مشیری (1 جلد)

9- شناخت شاخص­های عرفانی( مجموعه­ی سه رساله از مولانا محمّد طبسی، ف الدّین عراقی و ملّا حسین فیض کاشانی) (1 جلد)

10- فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف عبدالرزّاق کاشانی، ترجمه محمّد علی مودود لاری (1 جلد)

11- فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، گل بابا سعیدی (1 جلد)

12- فرهنگ واژگانی ادبی عرفانی، جمعی از مؤلفان (1 جلد)

13- فرهنگ اصطلاحات عرفان ی، جمعی از پژوهشگران (1 جلد)

14- فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیی الدّین عربی، ترجمه­ی قاسم میرآخوری و حیدر شجاعی (1 جلد)

با سیری کوتاه در این آثار، خواهیم دید که همه­ی آن­ها کاملاً تخصّصی بوده و برخی مربوط به آثار منثور و برخی نیز مربوط به آثار منظوم می­باشند و یا برخی بسیار مفصّل و کامل به شرح اصطلاحات و لغات پرداخته، ولی برخی خیلی کوتاه و مجمل به توضیح واژگان پرداخته و البتّه برخی تنها به آوردن معادل­های انگلیسی آن­ها اکتفا کرده­اند. در هر صورت می­توان از همه­ی آن­ها به عنوان فرهنگ­های تخصّصی عرفان و تصوّف یاد کرد.

ضرورت و انگیزه­های تحقیق:

به گمان بنده، برای آشنایی دقیق و کامل با تمام جوانب افکار و شه­های یک صاحب اثر، ضروری است که فرهنگی خاص برای آثار او نوشته شود، چون اثر هر نویسنده یا شاعر در عین تشابه با آثار معاصرانش، تفاوت­های زبانی و فکری نیز با آن­ها دارد و این ضرورت در متون نثر عرفانی بیش از بیش جلوه­گر می­باشد.

با توجّه به این نکات و همچنین جایگاه عرفانی، ادبی، علمی و اجتماعی شیخ بزرگوار احمد جامی نامقی و تأثیر و جایگاه ممتاز این عارف شهیر در خطّه­ی پاک و عارف پرور تربت جام و تعلّق خاطر این مرید نوآموز به این عارف پاک طنیت و ادای دِین به عنوان هم­ولایتی ایشان و نیز پیشنهاد آگاهانه و دلسوزانه­ی بزرگوار جناب آقای خواجه­ایم، انگیزه­هایی شد تا در مسیر نگارش فرهنگی تحلیلی از اصطلاحات عرفانی آثار منثور ژنده پیل احمد جامی نامقی گام بردارم.

روش تحقیق:

روش کار در این تحقیق به شیوه­ی کتابخانه­ای است. ابتدا پس از مطالعه­ی اجمالی آثار شیخ احمد جام، پنجاه وشش واژه و اصطلاح عرفانی از آثار این عارف ژنده پیل است اج و هر یک به عنوان یک مدخل در نظر گرفته شد. با توافق محترم راهنما، چند تن از عارفان و صوفیان پیش و پس از احمد جام انتخاب گردید؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری، احمد غزّالی، عین القضّات همدانی، ابوالقاسم قشیری و عزّالدّین کاشانی، سپس هر واژه و اصطلاح در آثار این عارفان جستجو گردید؛ در هر مورد، نظر و دیدگاه نویسندگان آن، مورد بررسی و شناخت قرار گرفت و در ادامه، نظر شیخ احمد جام نیز از آثار وی است اج و سپس در بیشتر موارد به نوعی مقایسه و نتیجه­گیری پرداخته شد. در ضمن در تعریف لغوی و اصطلاحی واژگان از نظرات بزرگان دیگری بجز افراد مذکور نیز استفاده شد تا اثر از ارزش و عمق بیشتری برخوردار گردد. در بعضی از مدخل­ها، مطلبی ذکر نشده و فقط به مدخل دیگری ارجاع داده شده است. دلیل این کار، این است که در آثار احمد جام، مدخل­هایی مانند درویش و صوفی، جذبه و کشش، حقیقت و شریعت و... با هم و در کنار هم آمده و شیخ به نوعی مقایسه پرداخته است؛ به این دلیل، ما آن دو را از یکدیگر جدا کرده و در یک مدخل که در ترتیب حروف الفبا پیش­تر قرار می­گیرد، کامل توضیح داده­ایم و در مدخل دیگر فقط مطلب را به مدخل پیشین ارجاع داده­ایم.

ناگفته نماند که کار در زمینه­ی آثار منثور عرفانی احمد جام، بسیار گسترده و مست م وقت طولانی بود و نیز به دلیل عدم دسترسی به همه­ی آثار این عارف شهیر با موافقت محترم راهنما، این جستجو و تفحّص در چهار اثر شیخ بزرگوار شامل مفتاح النجات، انس ّائبین، روضه المذنبین و سراج السّائرین انجام گرفت.

ساختار پایان نامه:

پایان­نامه­ی حاضر علاوه بر پیش گفتار، شامل دو فصل کلّی است که در فصل اوّل، زندگی نامه، آثار، ویژگی­های نثر در سده­ی پنجم و ششم هجری و مشرب عرفانی و... را در برمی­گیرد. در فصل دوم، پنجاه و شش اصطلاح عرفانی که از آثار شیخ احمد است اج، به ترتیب حروف الفبا تنظیم و مرتّب شده و در پایان هم فهرست منابع و مآخذ ذکر شده است.

امید است که این اثر با وجود کاستی­ها و عیب­ها توانسته باشد گامی هر چند کوتاه در راه شناخت جایگاه عارف جلیل القدر شیخ احمد جام و آثار وی برداشته باشد؛ لذا با اعتذار تمام، امیدوارم عذر نگارنده از جهت نقایص احتمالی، مسموع واقع افتد.

احمد سرفرازی

تابستان 1387

فهرست علایم اختصاری:

بی نا= بدون ناشر

بی تا= بدون تاریخ

بی جا= بدون جای انتشار

ج= جلد

در مورد سوره­های قرآن= شماره­ی سوره/شماره­ی آیه

نامقی الف=انس ائبین

نامقی ب= سراج السائرین

ر.ک: رجوع کنید به

ه.ش = هجری شمسی

ه.ج = هجری قمری

همان= شماره­ی پیش از این مأخذ

[.....]= مطالب داخل کروشه، به متن اصلی اضافه شده است.

فصل اوّل

زندگی و مشرب عرفانی شیخ احمد جامی

ستاره­ای بدرخشید:

شیخ ال معین الدّین ابونصر احمدبن ابوالحسن احمد معروف به «ژنده پیل» و «شیخ جام»از عارفان نیمه ی دوم سده ی پنجم و نیمه ی نخست سده ی ششم، به سال 440 هـ . ق ( 398 هـ .ش) در روستای نامق از توابع ترشیز( کاشمر) در اسان دیده به جهان گشود.

نام و نسب:

سلسله نسب وی به جریر بن عبدالله بجلی صح معروف می رسد. کنیه ی او ابونصر بود که به مناسبت نام یکی از فرزندانش اختیار کرده است. لقب های وی عبارت اند از:« شیخ ال ، قدوة الابدال، شهاب الدین، قطب الاوتاد، سلطان الاولیا، معین الملة و الدین ، پیر جام و ژنده پیل» ( فاضل، 1382: 37) . در باب شهرت او به « ژنده پیل » باید گفت: لفظ «ژنده» ( با فتح اول) در زبان فارسی به معنی بزرگ، مهیب، عظیم، شگرف، با صلابت و کلان است، و از این رهگذر دور نیست که شیخ احمد را یا به جهت ظاهری یعنی بلند بالایی، زورمندی و درشتی جثه و اندام، یا از نظر عظمت و والایی درجه و مقامش در راهبری راهروان از جهت معنوی و عرفانی، و یا شاید به لحاظ این که در پند و نصیحت و تذ سالکان و روندگان طریقت و تصفیه و تهذیب و ارشاد نابسامانان، بسیار سختگیر و بی مهابا بوده است، به این اسم ملقب شده است. گفته شده که اجدادش از عشیره بجیله در روزگار پیشین به ایران کوچ کرده بودند و ابوالحسن، پدر احمد، در نامق س ت اختیار کرد. به همین سبب وی و به مناسبت زادگاهش « نامق» او را نامقی و پس از انتقال به « جام» او را نامقی جامی خواندند. ( ر. ک: همان: 38) [1]

کودکی، جوانی و توبه:

سرآغاز ظهور و نشأت شیخ احمد و آغاز حرکت های تعلیمی و ارشادی وی در هاله ی غلیظی از افسانه های خیالی و روایت های عجیب و غریب پوشیده شده و به خصوص درباره ی دوران کودکی و عهد جوانی وی، سخنان عجیبی پرداخته و روایت هایی نامعقول و غیر منطقی نقل شده است که بسیاری از آن ها، ادّعاهایی پوچ و بی اساس است که عدّه ای از مریدان متعصب او همچون سدیدالدین محمد غزنوی نقل کرده اند.( همان: 39)

در بین صوفیه انی بودند که در واقع از دنیا – دنیای بی بند و باری خویش – به تصوف می گریختند. ابراهیم ادهم و شبلی حکومت را رها د، شقیق بلخی مشغله ی تجارت را رها کرد، ابو محمد سنبکی از راهزنی توبه کرد و شیخ احمد جام هم گویند از خواری و تب اری خویش به تصوف گریخت. ( ر.ک:زرین کوب، 1385: 166)

جوانی شیخ احمد تا هنگام توبه در عشق و و مستی گذشت. او با گروهی از دوستان و همسالان فاسد و میگسار خویش، حلقه ای داشت که به نوبت گرد هم می آمدند و باده گساری می د. این دوستان هم پیاله، در سال های پس از توبه نیز گاه مزاحم شیخ می شدندو شیخ را منغّص عیش خود می دانستند. گویند:«شبی در حلقه ی یاران، کرامتی مشاهده کرد که او مبدّل به شربت شد، او از این حادثه، هوشیار و بیدار دل شد و از دوستان گذشته خویش کناره گرفت و روی به عبادت و دینداری نهاد» ( زنگنه قاسم آبادی. 1384: 68) [2]

پیش از توبه، به گفته ی خود شیخ احمد در کتاب سراج السائرین، او حتی دو رکعت کامل نمی توانسته به جا بیاورد. « بیست و دو ساله بودم که توبه ،... و از انواع علوم هیچ چیز ندانستم، و الحمد برنتوانستم خواند و دو رکعت راست نتوانستم کرد.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 1)

او پس از توبه مدت دوازده سال در کوه نامق و سپس شش سال در کوه بزد درخلوت و انزوا گذراند و پس از آن گویی سفر من الحق الی الخلق را آغاز کرد و برای ارشاد وتوبه گناه دادن گناهان به میان مردم بازگشت.

او از توبه فرمایانی بود که ابتدا خودش فضیلت توبه ی خالصانه را دریافته بود. او برای تقویت مفهوم توبه در ذهن شنونده و خواننده، جای جای در مجالس و تصانیف خود به مضامین دلکش و حکایاتی شورانگیز متوسل می شود.

احمد جام در مقاله های ارزشمندی از توبه و گرانبهایی آن بسیار سخن رانده است. او تن توبه کنندگان را به اسبی نو زین مانند می کند که نیازمند به مراقبت رایض وتعهد و تربیت وی است. « تن تائب همچون اسبی نوزین است، اگر رایضی وی را بر زین و لگام راست کند، روز حرب گاه خطا نکند، هم نظاره میدان را شاید و هم غنیمت را شاید و هم هزیمت را. اما اگر اسب ، ریاضت نیافته باشد، سرکشی کند ... .» ( جامی نامقی الف ، 1368: 47)

او در چند اثر خویش ب جداگانه به مبحث توبه اختصاص داده است. از جمله روضة المذنبین و جنة المشتاقین( باب چهارم)، سراج السائرین (باب ششم)، مفتاح النجات( باب سوم) و حتی کتاب انس ائبین را به پاس خاطر توبه کنندگان و به درخواست آنان نگاشته است.[3]

اعقاب و فرزندان:

برخلاف نظر بعضی از صوفیه که ازدواج را نهی می د، شیخ احمد جام چهار بار ازدواج کرده و تعداد ن او را هشت نفر ذکر کرده اند. ( ر.ک : فاضل، 1383: 149) افراد خانواده ی وسیع شیخ احمد که بیشترشان عنوان « خواجه» و شهرت « جامی» یا «جامی الاحمدی» داشته اند، غالباً از زاهدان پاک رو و پارسا مردان و عارفان پاکیزه سیرت عصر خویش بوده و به «مشایخ جام» حسن شهرت یافته اند. شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته و پس از مرگ آن بزرگوار، چهارده پسر از او باقی مانده است: 1- شیخ ظهیر الدین عیسی. 2- عبدالرشید. 3- جمال الدین ابوالفتح. 4- قطب الدین محمد. 5- صفی الدین محمود.6- ضیاء الدین یوسف. 7- شمس الدین مطهر. 8- برهان الدین نصیر. 9- ف الدین ابوالحسن. 10- عمیدالدین عبدالله. 11- نجم الدین ابوبکر. 12- بدرالدین ساعد. 13- شهاب الدین اسماعیل. 14- عمادالدین عبدالرحیم.( ر. ک : معصوم ، بی تا: 2/586)

اعقاب شیخ احمد، پس از جدّ خود در اسان، فارس و سایر نقاط ایران و همچنین در کشور های افغانستان، هند و پا تان علاوه بر داشتن سمت ارزشمند ارشاد و راهبری خلق به لحاظ زهد و ورع بسیار و اشتهار واقعی و وارستگی و طهارت نفس، اعتباری زایدالوصف داشته اند. بسیاری از آنان به سبب شهرت و اعتبار شیخ جام غالباً به حرمت و عزّت و گاهی هم به مقامات رسیده­اند(ر.ک: کیانی، 1380: 323).

مذهب:

مؤلّفان برخی از منابع کوشیده­اند که احمد جام را شیعی مذهب معرّفی کنند؛ از جمله آن­ها« قاضی نورالله شوشتری مؤلّف روضات الجنات فی احوال العلما و السادات است. او در جلد یکم کتاب، صفحه هشتاد شیخ جام را شیعی معرفی می کند. و صاحبان اعیان شیعی و ریحانةالادب نیز شیخ احمد را در شمار رجال شیعی ذکر کرده اند . اوّلاً با توجه به این که اصولاً مردان بزرگ صوفیه و مشایخ آزاد ش این طریقت در مباحث شرعی، خود را چشم بسته در قید تابعیت از مصدر و مرجع به خصوصی درنمی آورده، بلکه با جمع بین آرا و سخنان بزرگان مذاهب به مصلحت حال و مقتضای مقام عمل می کرده اند. دوم این که شیخ احمد از نظر تفکر، ابتکار را می ستایدو از محصور شدن در محدوده رسوم کهنه و معتقدات بی اساس گذشتگان بیزار و گریزان و به اصل صلح با تمام ملل و مذاهب دیگر معتقد است و به گبر و یهود و ترسا و بت پرست و مسلمان ی ان می نگرد. « مطیع هرجا که باشد عزیز است، اگر چه در میان گبر و جهود و ترسا است و بدکار هرکجا که هست بدکار است اگر در کعبه است.» ( جامی نامقی ب ، 1368: 17)

سوم این که او همه جا با استشهاد به آیات و استناد به احادیث و روایات و ذکر تمثیل و قصه های دل انگیز دینی و عرفانی همواره در پی آشتی بین دین و عرفان است و مکتب خود را هوشیارانه به دین و مذهب نزدیک می کند. او در واقع خواهان تفکیک تصوف مذهبی است از تصوفی که به نوعی رنگ تشکیک یا الحاد داشته است. کلام او بر پایه ی قرآن و سنت و بر مبنای شریعت در مفهوم صوفیانه استوار است.

اینک با این مقدّمه اگر شیخ احمد جام را یک سنّی معتقد و نسبت به عقاید شیعه با نظری منصفانه برشماریم کاملاً پذیرفتنی است البته باید یادآور شدکه او در میان مذاهب چهارگانه تسنّن بدون تردید پیرو طریقه ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( م 150 هـ .ق) بوده است. ( ر.ک: فاضل: 1372: 112- 99)

خصوصیّات ظاهری:

با توجه به این که نژاد شیخ احمد را عرب و جدّ اعلای او را جریر بن عبدالله بجلی از صحابه ی (ص) دانسته اند، او فردی بلند قامت و نیرومند و دلیر بوده چنان که در زادگاه خویش – نامق – بر همه­ی همسالان خود برتری داشته است. موی سر و محاسنش میگون و چشمانش شهلا و روی هم رفته رنگ و روی ظاهری او به عرب ها شباهت کاملی نداشت. چنان که گفته شد شاید لقب ژنده پیل را به مناسبت همین اندام کشیده و توانمند و موافق با رفتار خشم آلود و تندش به او داده اند( ر. ک: غزنوی، 1340: 9).

معلومات شیخ:

بااین که والدین و خویشاوندان شیخ احمد زراعت پیشه بوده و شیخ مدعی است که حتی خواندن و نوشتن را به او نیاموخته اند، ولی از جست و جو و کاوش در مقالات و مجالس او نیک پیداست که شیخ در دوران طولانی گوشه نشینی، به موازات تربیت نفس و ریاضت، به مطالعه در زندگی ان و تفحّص در آثار مفسّران و متکلمان سرگرم بوده و احوال زاهدان، صالحان و مشایخ صوفیه را با حوصله ی تمام از نظر گذرانیده است.

اشتمال آثار وی با آیات و بازتاب مباحث الهیه در آن و استناد به اقوال و آرای مفسران بزرگ، آگاهی او بر مراتب عرفان و اخبار و قصه هایی از احوال پیروان راستین و استشهاد وی به شعر شاعران و امثال و حکم گران بهای زبان فارسی و نیز شیوه ی انه ی وی در انتخاب واژه های اصیل و اصطلاحات سره و پاکیزه ی زبان فارسی از جمله قراینی است که حاکی از این می تواند باشد که اگرچه شیخ احمد در ابتدای عمر به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما در این فرصت مساعد و طولانی به یقین سرگرم مطالعه و تحقیق بوده و با خودآموزی در آن تربیت کده ی و انسان ساز، توانسته به مراتب بالا و والایی از آگاهی و شناخت برسد.( ر.ک: همان: 2- 91) [4]

سفرها:

با گذشت چهل سال از عمر شیخ احمد و در حالی که از پس گوشه نشینی و عزلت به پالودگی و صفا رسیده بود به نیت تعلیم و هدایت گمراهان و پند و موعظه ی تب اران به میان مردم آمد.

او به منظور آشنایی بیشتر با مردم، به سیر در اطراف سرزمین ها و صحبت با گروه های مختلف پرداخت و سفرهای متفاوتی کرد.

نخستین جایی که شیخ انتخاب کرد، سرخس بود. در آن شهر ابتدا منزلت او برای مردم ناشناخته بود ولی پس از افازه ی فیض به تدریج شهرت یافت و پیروانی فراهم آورد. از آن جا به روستای معدآباد( نزدیک تربت جام کنونی) رفت و آن جا مقیم شد و به تعلیم شاگردان و تألیف کتاب و ارشاد مردم پرداخت. شیخ همچنین به تایباد، بیهق، نیشابور، هرات، مرو، زورآباد، با ز و بسطام سفرهایی داشته و در پایان عمر نیز سفری به مکه داشت. ( ر.ک: زنگنه قاسم آبادی، 1384: 68) در خلال این سفر ها، نفوذی کم نظیر در طبقات مردم به دست آورد و مردمان گروه گروه با ارادت قلبی و خلوص نیت بر او گرد آمدند.[5]

آثار:

با توجه به این که نسب شیخ به عرب می رسد و در عصر او زبان عربی در میان صوفیان و عرفا رواج داشته است، اما نکته ی جالب توجه این که شیخ احمد هیچ اثری به زبان عربی نداردو اصلاً ادّعایی در عربی دانی نداشته است و همه ی کتاب های او به زبان فارسی نگارش یافته است چنان که تذکره ها و کتاب های گوناگون بر می آید، او در مجموع یک رساله و دوازده کتاب به نثر داردکه در ذیل مختصراً به آن ها اشاره می کنیم:

1- رساله­ی سمرقندیه: این رساله مختصر و فشرده، مشتمل بر نامه های شیخ احمد است که در پاسخ پرسش هایی که از جانب مریدان و معتقدان وی به خصوص از شهر سمرقند برای او فرستاده می شده، نگاشته است.

2- انس ّائبین: عنوان کامل این کتاب « انس ائبین و صراط الله المبین» است. البته در برخی از تذکره ها انیس ائبین ضبط شده است. تاریخ نگارشی آن دقیقاً مشخص نیست. ولی با استناد در دو اثر مفتاح النجاة و بحار الحقیقه از آثار شیخ، درباره ی این کتاب آمده می توان آن را مربوط به اوا سده ی پنجم و یا سال های نخستین سده ی ششم هجری دانست. در علت تصنیف این کتاب آمده است که پس از ارشاد شیخ احمد، عدهّ ی بسیاری از جوانان با شنیدن سخنان شیخ و اندرز های دلنشین او، توبه د و این کتاب بنا بر خواست این گروه نوشته شد. اهتمام شیخ پس از مبحث توبه، بیشترموقوف بر مباحث صوفیانه و توضیح و تعریف اصطلاحات عرفانی و تبیین مسایل اعتقادی متصوفه و شرح نکته ها و اشاره های لطیف عارفان و وصف جلوه های گوناگون عرفان ی است. لذا او در این کتاب به بحث در «مسایل شرعی» نمی پردازد.

در جایی شیخ هدف خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می­کند: « انی هستند که در راه بدعت افتاده­اند، و نمی دانند که در راه بدعت می روند، مقصود ایشان نه بدعت است، این عذر از بهر ایشان می خواهیم و این کتاب را از بهر ایشان می کنیم تا بو که در نگرند و در شند و بازگردند... ما این کتاب را از بهر سود ایشان می کنیم نه از برای زیان ایشان.» ( جامی نامقی، الف 1368: 11)

انس ائبین متنی است صوفیانه با نثری نرم، پخته و روان، آمیخته با چاشنی مطبوع و دلپذیر از اصطلاحات و ترکیب های شیرین متداول در محاوره ی مردم اسان. لحن منبری و شیوه ی خط شیخ در بیان مطالب این کتاب تأییدی است بر قبول این نظر که کتاب باید از « امالی» شیخ باشد یعنی شاگردان و مریدان از مجالس شیخ که عمده ی آن ها به صورت سؤال و جواب در بحثی آزاد ترتیب میافته، یادداشت بر می گرفته و سپس در فرصتی مناسب آن ها را مرتب کرده و می نوشتند و البته برای اصلاح نیز یک بار دیگر برای شیخ خوانده می شده است.

نثر این کتاب، ساده و غیر مصنوع است. از ویژگی های نثر این کتاب می توان به این موارد اشاره کرد: کوتاهی جمله ها، به کار نگرفتن واژه های مهجور، به کار بردن پیشوند ها و پسوندهای کهن، دور بودن از سجع و موازنه و صنعت بازی در کلام و نزدیک بودن به لهجه ی محاوره و به کار بردن واژه های سره و اصطلاحات اصیل زبان فارسی.

از خصوصیّات دیگر سبک شیخ در این کتاب، لحن دوستانه ی اوست با خواننده ی کتاب خود، به ویژه در هنگامی که مطلب رو به پایان است و وقت آن است که نویسنده توجه خواننده را برای نتیجه گیری از مطلب جلب کند.« الحذر الحذرای دوستان و مؤمنان! هیچ عیبی نیست بنده ی مؤمن را بتر از حبّ دنیا» ( جامی نامقی الف، 1368: 146) « النصیحه ! النصیحه ! ای برادران و عزیزان من! هرچه مرا به شما می باید در دو جهان به من باد.» (همان: 111)

از هنر نمایی شگرف نویسنده در این کتاب، به کار بردن تشبیهات بسیار ملموس و مثل های نغز و دلاویز در انشای مطلب است که او توانسته با بکار بردن این شیوه به سهولت شه ی خویش را به ذهن خواننده القا کند.« با مار در سوراخ به از آن که با قرّا در صومعه، زیرا که مار که گزد، زیان جان بیش نبود، اما قرّا که گزد، هم جان بگزد هم ایمان.» ( همان، 177)

3- سراج السّائرین: شیخ این کتاب را در سن 73 سالگی( 513 هـ .ق) در سه جلد و 75 باب تصنیف کرده است. بعد ها یک مجلد از آن در حادثه ی هجوم مغول مفقود شد. شیخ انگیزه ی خود را از تصنیف کتاب این گونه بیان می کند:« ... اما بدانید برادران ما که ما این کتاب را بر این ترتیب از این نهادیم که در ، روزه، زکات، حج، صدقه ... کتاب های بسیار ساخته اند، مگر در این نوع کتاب نساخته اند و اگر ساخته بودند ما ندیده بودیم و به ما نرسیده است...» ( جامی نامقی ب، 1368: 10) چنان که از عنوان این کتاب پدیدار است، شیخ با القای شه های ژرف و روشنگر خویش این گونه یاد می کند: پیران کر طبع، مریدان شکم باره، خانقاهیان دکّان دار، عالمان سازش کار، قرآن خوانان حرام خوار، شب خیزان بی تمییز، گزاران ریا کار و...

4- روضه المذنبین و جنه المشتاقین: این کتاب از آثار گران­بهای صوفیانه در قرن ششم هجری است. در 520 هـ .ق در روزگار سلا ه،در عصر سلطان سنجر و به نام او نوشته شده است این کتاب مشتمل بر ساختی زیبا و ارزنده با لحنی گیرا و برادرانه و سبکی دلنشین و آموزنده در: امیدوار ساختن نومیدان ش ته دل و عاصیان بشولیده روزگار و به ویژه تازه جوانان گنه کار که اکنون دست از بی راهی و نابسامانی پاک شسته و آگاهانه جویای راست کاری و بهروزی شده اند. شیخ احمد در این کتاب همه جا روی سخن با چنین آدمیان دارد. او در تصنیف با آوردن تمثیلات نغز و دلپذیر و از راه توسل به آیات و اخبار رسول اکرم(ص) و استناد به قصه ها و مثل­های پر مغز به جان می­کوشد تا توبه کاران را از توبه ی خویش پشیمان و دلسرد نکند بلکه ایشان را دل و جرأت دهد و در این راه یاریشان کند.

احمد جام مقصود از ساختن این کتاب را این گونه بیان می کند:

«... و این کتاب را روضه المذنبین نام نهادیم تا مذنبان در این مرغزار چَرا می­کنند و مشتاقان در این جنّت تماشا می کنند. و این کتاب از بحر ش ته دلان و گناه کاران عارف مخلص راست، تا ایشان در این مرغزار لطف لطیف چرا می کنند... و ما را به دعا یاد می کنند... این کتاب چنان ی راباید که هیچ در ایشان ننگرد و او گنده ی همه ی خلق باشد و دست تهی و آلوده ی گناه، همه خلق از ایشان اعراض کرده... و رد کرده ی همه ی رد کردگان باشند...» ( جامی نامقی،1372: 6و 222)

شیخ احمد حتّی انگیزه­ی خود را از این که این کتاب را به فارسی نوشته است، بیان کرده و می گوید: « اگر این کتاب را به تازی ی خاصّ را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب م ...» ( همان:6) لذا برای این که هم خواص هم مردم کم سواد بتوانند از آن بهره ی کافی ببرند او کتاب را به فارسی می­نویسد.

روضه المذنبین، متنی است صوفیانه و کما بیش واجد همان خصوصیات که در سایر آثار احمد جام آمده است، یعنی دارای نثری غیر مصنوع، با جمله های کوتاه، روان، ساده، پخته و عاری از پیرایه های نازیبای لفظی و بیشتر نزدیک به زبان محاوره.

5- مفتاح النجات: شیخ این کتاب را به مناسبت توبه­ی فرزندش خواجه نجم الدین ابوبکر نوشته است. «... چون ایزد تعالی به فضل و مشیّت خود فرزند ما« خواجه ابوبکر» را لباس توبه پوشانید... از ما درخواست کرد تا آن چه حالی وی را بدان حاجت افتد از مقامات راه دین،... آن چه به لفظ موجرتر و مختصرتر بنوشتم...» ( جامی نامقی، 1347: 3- 62) شیخ جام این مباحث را به طور کلی در این کتاب مورد توجه و ارزی عارفانه قرار داده است: توبه کاران و روش ایشان، کیفیت امر و نهی، ب و کار، قناعت، تفویض، توکّل، سماع زاویه داری و آیین آن، پیران راستین، روش صدّیقان، وصف ارباب حقیقت، اهمیّت علم آموزی و ارزش آن، علایم عالمان راستین، درویشان ناپیراسته و قه پوشان ریاکار.

6- بحارالحقیقه: تصنیف آن به سال 527 هـ.ق یعنی هشتاد و اند سالگی از عمر شیخ جام صورت گرفته است. نام کتاب در مقدمه در دو جای به صورت « بحارالحقیقه» یک بار به عنوان « گنج حکمت» و جایی دیگر به صورت« کنوز حکمه» و « بحارالحقیقه» یا حداقل بخشی از آن ها سهواً جا به جا شده است. استناد به آیه های قرآن به منظور توضیح و تأیید مطالب، در آثار شیخ جام سابقه دارد و بعضی از اسلوب کار وی به شمار می رود.

کار شیخ در بحارالحقیقه و کنوزالحکمه یعنی کتاب­هایی که در واپسین سالهای زندگی شیخ نوشته شده، شیوه ی متفاوت با کتاب های پیشین او دارد. اهتمام او. در این دو کتاب بیشتر معطوف به طرح مباحث و مسایل قرآنی است تا بتواند در پرتو تابناک آن ها، آرا و معتقدات خویش را در زمینه ی تصوف و عرفان ی به مناسبت بازگوید. تا آن جا که یک باب از این کتاب را به شرح آداب خواندن قرآن اختصاص داده (باب13) همچنین در هریک از باب های 1، 10، 11، 12 آیه یا آیه هایی از قرآن کریم که در صدر باب عنوان شده توسط شیخ جام تفسیر می کند. او در این کتاب بیت هایی پراکنده از شاعران مختلف را در ضمن مطالب آورده است. حتی غزلی با تخلص «احمد» دیده می شود که احتمالاً از آن خود شیخ احمد است.

استناد شیخ جام به حکایت های ظریف و نکته آموز که مضمون غالب آن ها زندگی عادی و روزمره ی عامه گرفته شده. در کتاب بحارالحقیقه بیش از سایر آثار شیخ مشهود است، او برای آماده ساختن ذهن خواننده جهت دریافت هرچه بهتر و بیشتر مباحث و مفاهیم، به نقل دوازده حکایت شیرین و آموزنده می پردازد.

7- کنوزالحکمه: این کتاب در نیمه ی جمادی الآ سال 533 هـ.ق در آ عمر شیخ احمد نوشته شده است. موضوع کتاب شامل مباحثی در زمینه ی« علم سرّ» ، « اسرار ربوبیت»، « معرفت»، « فقر» و مسایلی از این قبیل است که در ضمن بیست باب پرداخته شده است. نیمی از ابواب این کتاب به ترجمه و تفسیر و توضیح آیاتی از قرآن کریم اختصاص یافته که شیخ احمد دلیل این اختصاص را این گونه بیان کرده است: «هرکه را این مطیع آمد و بدین کار کرد، او از جمله ی اهل روزگار و بر اقران خود پیشی گرفت. خاصّه که بر بصیرتی و هدایتی و علمی و معرفتی و اخلاصی فرا دست گیرد و به کار بستن این آیت ها مشغول گردد»(فاضل، 1373: 52)

در این جا باید یادآور شد که در منابعی که از احوال و آثار شیخ جام سخن گفته­اند، با اتّفاق تعلق دیوان شعری را به او تصریح کرده اند. دلیل این ادعا، سخن شیخ قطب الدّین محمّد مطهّر در کتاب حدیقه الحقیقه و سخن خواجه ابوالمکارم علاء الملک در کتاب خلاصة المقامات است.


** توجه: شما دوستان میتوانید از اینجا وارد فروشگاه بزرگ الماس شده و دیگر محصولات و پروژه های مشابه را جست جو نمایید... هدف ما رضایت شماست

جواز توسل به مرده،و قبور اهل بیت،به نقل از علمای اهل سنت

اهل سنت مدعی هستند،اینکه به قبر ائمه توسل کنیم یابوس کنیم،میشه قب رستی ،مرده پرستی


یا اگر از ائمه(مرده)چیزی بخاهیم،میشه شرک ب خدا

یکی ازمولوی های سنی میگفت ،یعبدون من دون الله،،،،

یعنی غیرخدارا نخانید،ازغیرخداچیزی نخاهید،به غیرخدا دعا وتوسل نکنیم

میگفت،ملائک خداهستن یاغیرخدا،انبیا خدان یاغیرخدا،،و اینجوری میگفت ک غیرخدا رو نخانید،،،ک این کارشرک بخداست

عده ای از اهل سنت بی عقل رفتن ب زیارت ائمه رو هم بدعت دونستن،ب این ع نگاکنید

عه،بوس ک شرکه،توسل شرک بود که،پس اینجا دارین چکارمیکنین?
در جواب اون مولوی ک اون ایه رو برای طلب شفاعت وتوسل اوردع،ک ادامه ایه گفته کافرن،و مشرکن،
اولا اگرما ازمردم یا خانوادمون بخاهیم بما کمک کنن،برامون دعا کنن اینم ازدیدگاه شما شرکه دیگه ،چون غیرخداهستن.✊✊

دوم کلمه یدعو ب معنی دعا،توسل،کمک گرفتن نیست،ک ازغیرخداکمک،نخاهید،دعانکنید،بلکه به معنی پرستشه،ک غیرخدارو نپرستید
نمونه معنی پرستش،،کلمه یدعو،تدعو زیاده
مثلا سوره انعام ایه56
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ الله
بگومن از پرستیدن انی ک بجای خدامیپرستید،نهی شده ام
سوره انعام ایه108
ولا تَسُبوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ
معبودانی ک کافران بجای خدامیپرستن،،،
71حج
وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ
و(مشرکان) بجای خدامعبودانی رامیپرستند...
سوره اعراف ایه37
أَیْنَ مَا کُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ الله
معبودهایی ک ب جای خدامیپرستیدید،کجا هستن
سوره مائده ایه76
قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ،،،
بجای خدا چیز دیگری را میپرستید که،،،
⚡⚡⚡❄❄⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
البته ایات بسیاره ک تدعو،،یدعو،برای پرستش بکارگرفته،دیدید که درهمه ایات ب معنی پرشتش هست -

حالا ایاتی که کمک خاستن از وائمه رو بیان کرده میارم،و بعد روایات علمای اهل سنت ک اینکاروانجام دادن،(توسل و طلب شفاعت،از ،به زیارت ائمه رفتن ،)،،پس علماتونم مشرکن؟
اول ایات جوازتوسل،
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا

و همگى به ریسمان خدا چنگ بزنید، و فرقه فرقه نشید.

به کی چنگ بزنیم ک ازجانب خداباشه?

خوب از جانب خدا هست یانه?حبل الله هست یانه?

پس اگرما از کمک بخاهیم که از راه خدا دور نشیم ،،کارمون میشه شرک?
پس اول میگه به حبل الله،یعنی و اهل بیت ،چنگ بزنید
دوم گفته فرقه فرقه پراکنده نشید،پس اگر ما پیرو باشیم،یعنی به حبل خدا چنگ بزنیم، و به او توسل کنیم،ازخدا دور نمیشیم،پس فرقه و مذهبه ما همونیه ک خدا راضیه،
درکل ما باید ب متمسک بشیم، هم گفته بعدازمن عترت من هست،پس توسل و تمسک به حبل الله (* و ائمه جایزه،حتی واجبه)
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
قالو یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین

گفتندای پدر،برای گناهان ما ازخداطلب امرزش بخا،چون ما خطاکرده ایم،97یوسف

اینجا چرا برادران ازخدا نخاستن?و از غیرخداخاستن تا براشون دعاکنه،این همون شرک نیست?
برادران یوسف، و فرستاده خدا را واسطع قراردادند،از حبل الله کمک گرفتن،وخدا هم بخاطر ش،انهارا بخشید.
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة
تقواکنیدو برای تقرب به خدا ازوسیله هاکمک بگیرید،یا استفاده کنید.35مائده
یکی ازوسیله ها و قرانه،،و یکی هم و اهل بیتشه،ک اگر انسان به اونا چنگ بزنه،،،به خدا هم نزدیک میشه،
در ایات هم هست،
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا
ﻭ ﺍﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻨﺎﻣﻰ ﻛﻪ گناه د، ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻣﻰ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ، ﻭ ﻴﺎﻣﺒﺮ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ ، ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﺬﻳﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻣﻰ ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ .(64) نسا
اینجاهم میگه اگرگناه کاری از کمک بخاد،تا پیش خدا طلب بخشش کنه واسه اونا،خداهم میبخشتشون...

این آیه یکی از محکمترین ادله مشروعیت توسل به رسول خدا (ص) چه در زمان حیاتشان و چه بعد از رحلت ایشان است.در این آیه نیامده است که فقط در زمان حیات رسول خدا (ص) بیاید پس بعد از وفات ایشان را هم شامل می شود و مالک هم مستحب دانسته اند که هر به زیارت رسول خدا (ص) می اید این ایه را بخواند و به ایشان توسل جسته و طلب شفاعت نماید .
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
این از ایات مهم در رد ادله های اهل سنت
حالاروایات از علمای اهل سنت درموردتوسل
اول توسل شافعی(ائمه اهل سنت) به واهل بیتش

اهل بیت وسیله من هستند به سوی خدا امید دارم به خاطر انها فردا ،(قیامت) صحیفه ام را در دست راستم بدهند.
شافعی در دیوان اشعارش میگوید :
اگر دوستی آل رفض نامیده می شود، پس همه گواه باشند که من رافضی هستم.
دیوان اشعار شافعی صفحه50
احمد بن حنبل
توسل به افراد صالح در مذهب ماجایز است
احمد بن حنبل به مروذی گفت : در دعایش به رسول خدا متوسل می شده است. و توسل به ایمان و طاعت و دعا و شفاعت می کرده است و بندگان موظفند این گونه متوسل شوند و این در حق ب اجماع علما مشروع و جایز است خدا وسیله الهی برای توسل است.
الإنصاف فی معرفة الراجح من الخلاف للمرداوی، ج 2 ، ص 456 .
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
این سایت:دارالافتا مصریه هست،میگه توسل به انبیا وصالحین ازنظرعلمای اهل سنت
هیچ مانع شرعی نداره چه در زمان زنده بودنشون و چه بعد ازفوتشون
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
نور الدین سمهودی شافعی در بیان جواز استغاثه و طلب شفاعت میگوید


بدان که استغاثه به و طلب شفاعت از ایشان و (توسل) به جاه و برکت او به سوی خدا، از کارهای انبیاء و مرسلین می باشد
جمیل صدقی زهاوی از علمای بزرگ اهل سنت،درمورد توسل میگوید
اکثر امت ی اجماع دارند بر جواز توسل به (ص) و دیگر صحابه و انسانهای صالح.
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
توسل قسطلانی به قبر .
سزاوار است که زائر در کنار قبر (ص) زیاد دعا و استغاثه کند و متوسل شود و طلب شفاعت کند سزاوار است که خداوند شفاعت را در حق او بپذیرد
القسطلانی، المواهب اللدنیه، ج 3، ص 417
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
سیوطی (عالم سرشناس اهل سنت)
توسل به وصالحان جایز است،
تاریخ الخلفاء صفحه 415،تالیف جلال الدین عبدالرحمن السیوطی
فقط ابن تیمیه بودکه مخالف بود،ایشون نمیدونه ک هرچهار اهل سنت،توسل رو جایزو مستحب گفتن،اما نظر یکی ازعلمای اهل سنت درمورد چرت پرت های ابن تیمیه



ابن تیمیه هذیان میگوید،، در مسائلزیارت قبوروتوسلو تبرک حرفاش باطله،
ابن هذیانیه میگفت حتی رفتن به زی ون ،ساخت مقبرع و حرم،و گنبد،همه باطله بدعته شرکه چ برسع ب توسل،ک همه علمای اهل سنت زدن تودهنش،،من فقط یک نمونه اوردم.
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡
چهار اهل سنت هم توسلو گفتن جایزه
علمای اربعه اهل سنت همگی اجماع بر استحباب توسل به اکرم را دارند حتی بعد از وفات ایشان
و نمونه های بسیاری هست،که اهل سنت با ماشیعیان هم عقیده هستند،،..جز یه چندتا عمری زاده،نمونه ابن تیمیه که چندین نفر در رد فتواهاش واکنش نشون دادن،حتی چندنفرکت تالیف ب نام رد فتواهای ابن تیمیه.
درکل خیلی ازین گونه روایات و اسناد بود،اما حجم زیادمیشد،و ی حوصله و وقت خوندن نداره،ومن مهمتریناشو گذاشتم،،،
یاعلی،،،


20140223_132938

محمد رضا کوماری تبریزی ، یوسف آهنگری و علی جعفری سه همسنگری بودند که از اوایل جنگ همدوش یکدیگر در جبهه های حق علیه باطل می جنگیدند. هیچ وقت از هم جدا نمی شدند یعنی نمی توانستند دوری همدیگر را تحمل کنند ، عشق به (ره) و در وجودشان شعله ور بود.هر سه از زمندگان تیپ ذوالفقار ( ادوات ، دوشکا ) لشکر ۳۱ عاشورا بودند مدتی که در جبهه حضور داشتند مردانه به دشمن زبون جنگیده بودند.

اینها محبت عجیبی به همدیگر داشتند و روی همین علاقه به یکدیگر بود که همیشه دعا می د اگر خداوند شهادت را نصیب آن ها کرد با هم شهید شوند ، به تعبیری حسو ان می شد که یکی شهید شود ، دیگری زنده بماند .

دوم شهریور ماه ۶۴ در هورالهویزه محمد رضا بر اثر اصابت ترکش خم در کنار یوسف آسمانی می شود. یوسف پس از شهادت محمدرضا عقده های خود را چنین روی کاغذ می آورد .

«محمد رضا جان ! بالا ه به آرزوی خودت رسیدی ولی این رسم دوستی و رفاقت نبود که مرا تنها بگذاری و …… . خداوندا ، من هیچ وقت تحمل دوری محمدرضا را نداشته و ندارم ، شهادت را نصیب ما بفرما !»

یوسف درست در همان شب بر اثر اصابت تیر دوشکا به خدا می پیوندد و به آرزوی دیرینه اش می رسدعلی جعفری می ماند و غم و اندوه فراق یاران !

علی در زمان شهادت محمدرضا و یوسف در جبهه بود که برای تشیع جنازه هم رزمانش به مرخصی آمد ، با هم به کنار قبر این دو شهید رفتیم ، محمد رضا و یوسف کنار هم دفن شده بودند . علی در کنار قبر این دو شهید که فقط گنجایش یک قبر را داشت ، یک قبر الکی درست کرد و مقداری خاک هم رویش ریخت تا شبیه به قبر باشد و یک سنگ قبری هم گذاشت که هر آن را ببیند ، فکر کند که قبر واقعی است و آنجا را نکند ، ناراحت شدم و گفتم این چه کاری است که میکنی ؟! در جوابم گفتم : بعد از این اولین شهیدی که می آورند لابد قبرش را اینجا خواهند کند ولی من نمی خواهم که قبرم از اینها فاصله داشته باشد ، می خواهم که مرا هم در کنار اینها دفن کنند ، طاقت نیاوردم و سنگ قبر را از جا کندم و دور انداختم ، علی دوباره سنگ قبر را بر جایش نشاند و بعد به من گفت :ترا به خدا بگذار این قبر بماند ، تنها تو هستی که این راز را باید حفظ کنی تا روزی که شهید شوم !هر وقت شهید شدم این قبر را نشان میدهی !….

همان سال عملیات والفجر ۸ به وقوع پیوست . بنده هم دزفول بودم که خبر شهادت علی در جمع بچه ها پخش شد ؛وصیت علی در ذهنم جان گرفت ؛ باید سریع خود را به شهرمان می رساندم و به وصیتش عمل می . سومین روز شهادت علی خود را به تسوج رساندم . علی شب ۲۲بهمن آسمانی شده بود . به رفتم و از بچه ها سوال : از جنازه علی چه خبر ؟ گفتند جنازه آمد و آمروز تشییع می شود ، فوری به مزار رفتم و دیدم چند نفر مشغول کندن قبر هستند .

گفتم دست نگهدارید . احتیا جی به کندن قبر نیست ! قبر آماده است ! قبری را که علی کنده بود نشان دادم . گفتم آنجا را ید ، اعتراض د و گفتند مگر نمی بینید که اینجا قبر است ، بنده سنگ قبری را که گذاشته بود از جایش کندم و انداختمش دور ! گفتم ایجا که قبر واقعی نیست ، خود علی اینجا را برای خودش کنده است تا وقتی که شهید می شود ، کنار محمد رضا و یوسف دفنش کنند .

قبول نمی د ، اصرار نمودم اصرار بیش از حد من باعث شد که آنها حرف مرا قبول کنند به شرط این که مسئولیت کندن قبر را بر عهده بگیرم . قبول و قبر را کندند و حرف من درست از آب درآمد .

در قسمتی از وصیت نامه علی آمده بود : به محمدرضا و یوسف بگویید که من هیچ گاه نمی خواستم از شما جدا باشم و اکنون هم آمدم پیش شما.

نام و یادشان جاودانه باد.

محمد رضا کوماری تبریزی ، یوسف آهنگری و علی جعفری سه همسنگری بودند که از اوایل جنگ همدوش یکدیگر در جبهه های حق علیه باطل می جنگیدند. هیچ وقت از هم جدا نمی شدند یعنی نمی توانستند دوری همدیگر را تحمل کنند ، عشق به (ره) و در وجودشان شعله ور بود.هر سه از زمندگان تیپ ذوالفقار ( ادوات ، دوشکا ) لشکر ۳۱ عاشورا بودند مدتی که در جبهه حضور داشتند مردانه به دشمن زبون جنگیده بودند.

اینها محبت عجیبی به همدیگر داشتند و روی همین علاقه به یکدیگر بود که همیشه دعا می د اگر خداوند شهادت را نصیب آن ها کرد با هم شهید شوند ، به تعبیری حسو ان می شد که یکی شهید شود ، دیگری زنده بماند .

دوم شهریور ماه ۶۴ در هورالهویزه محمد رضا بر اثر اصابت ترکش خم در کنار یوسف آسمانی می شود. یوسف پس از شهادت محمدرضا عقده های خود را چنین روی کاغذ می آورد .

«محمد رضا جان ! بالا ه به آرزوی خودت رسیدی ولی این رسم دوستی و رفاقت نبود که مرا تنها بگذاری و …… . خداوندا ، من هیچ وقت تحمل دوری محمدرضا را نداشته و ندارم ، شهادت را نصیب ما بفرما !»

یوسف درست در همان شب بر اثر اصابت تیر دوشکا به خدا می پیوندد و به آرزوی دیرینه اش می رسدعلی جعفری می ماند و غم و اندوه فراق یاران !

علی در زمان شهادت محمدرضا و یوسف در جبهه بود که برای تشیع جنازه هم رزمانش به مرخصی آمد ، با هم به کنار قبر این دو شهید رفتیم ، محمد رضا و یوسف کنار هم دفن شده بودند . علی در کنار قبر این دو شهید که فقط گنجایش یک قبر را داشت ، یک قبر الکی درست کرد و مقداری خاک هم رویش ریخت تا شبیه به قبر باشد و یک سنگ قبری هم گذاشت که هر آن را ببیند ، فکر کند که قبر واقعی است و آنجا را نکند ، ناراحت شدم و گفتم این چه کاری است که میکنی ؟! در جوابم گفتم : بعد از این اولین شهیدی که می آورند لابد قبرش را اینجا خواهند کند ولی من نمی خواهم که قبرم از اینها فاصله داشته باشد ، می خواهم که مرا هم در کنار اینها دفن کنند ، طاقت نیاوردم و سنگ قبر را از جا کندم و دور انداختم ، علی دوباره سنگ قبر را بر جایش نشاند و بعد به من گفت :ترا به خدا بگذار این قبر بماند ، تنها تو هستی که این راز را باید حفظ کنی تا روزی که شهید شوم !هر وقت شهید شدم این قبر را نشان میدهی !….

همان سال عملیات والفجر ۸ به وقوع پیوست . بنده هم دزفول بودم که خبر شهادت علی در جمع بچه ها پخش شد ؛وصیت علی در ذهنم جان گرفت ؛ باید سریع خود را به شهرمان می رساندم و به وصیتش عمل می . سومین روز شهادت علی خود را به تسوج رساندم . علی شب ۲۲بهمن آسمانی شده بود . به رفتم و از بچه ها سوال : از جنازه علی چه خبر ؟ گفتند جنازه آمد و آمروز تشییع می شود ، فوری به مزار رفتم و دیدم چند نفر مشغول کندن قبر هستند .

گفتم دست نگهدارید . احتیا جی به کندن قبر نیست ! قبر آماده است ! قبری را که علی کنده بود نشان دادم . گفتم آنجا را ید ، اعتراض د و گفتند مگر نمی بینید که اینجا قبر است ، بنده سنگ قبری را که گذاشته بود از جایش کندم و انداختمش دور ! گفتم ایجا که قبر واقعی نیست ، خود علی اینجا را برای خودش کنده است تا وقتی که شهید می شود ، کنار محمد رضا و یوسف دفنش کنند .

قبول نمی د ، اصرار نمودم اصرار بیش از حد من باعث شد که آنها حرف مرا قبول کنند به شرط این که مسئولیت کندن قبر را بر عهده بگیرم . قبول و قبر را کندند و حرف من درست از آب درآمد .

در قسمتی از وصیت نامه علی آمده بود : به محمدرضا و یوسف بگویید که من هیچ گاه نمی خواستم از شما جدا باشم و اکنون هم آمدم پیش شما.

نام و یادشان جاودانه باد.


ع سنگ قبر های عجیب و غریب جالب خلاقانه

ع سنگ قبر های عجیب و غریب جالب خلاقانه tombstone p o

سنگ قبر از زبان سایت دانشنامه بزرگ ویکی پدیا :

سنگ گور یا سنگ قبر، سنگی است که آن را برای یادبود انی که درگذشته اند؛ بر روی یا بالای گور می گذارند.
در ایران سنگ گور را به فرم خو ده بر روی گور می گذارند اما در کشورهای فرنگی و همچنین ایران در گذشته ای نزدیک، سنگ گور به فرم ایستاده بالای گور جای دارد. در گذشته معمولا از سنگی کوچک و بدون کنده کاری بر بالای قبر برای مشخص ساختن تنها محل دفن استفاده می شد.اما به مرور بر روی سنگ قبر نام و نام خانوادگی فرد فوت شده نیز حک می گردید. در حال حاضر بر روی سنگ قبر اطلاعات، نوشته و ع های مختلفی حک می شود. این امر باعث شده تا به مرور ابعاد سنگ قبر بزرگتر شود
اطلاعات نوشته شده بر روی سنگ گور

سنگ گور معمولا دارای اطلاعات زیر است:

نام و نام خانوادگی
تاریخ زادروز
تاریخ درگذشت
سروده و یا گفتاری پرمعنا درباره فرد درگذشته
نماد و نشانه های تصویری بر مبنای مواردی چون: آیین، ملیت، شغل، علاقه مندی، امکان متبرکه و تصاویر مناظر، ع متوفی.
آیه ای از قرآن در سنگ قبر های ی

جنس انواع سنگ قبر ی در ایران

انواع سنگ مرمر در رنگهای سفید، سبز، خا تری و قرمز
انواع سنگ گرانیک ایرانی و برزیلی و سنگ شبق

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

tombstone-3pide (6) tombstone-3pide (7)

tombstone-3pide (8) tombstone-3pide (9) tombstone-3pide (11) tombstone-3pide (12) tombstone-3pide (13)

ع های عجیب و غریب سنگ قبر گور مزار جالب خلاقانه اشعار روی سنگ های قبر زیبا جالب معنی دار

tombstone-3pide (14) tombstone-3pide (16)

ع های عجیب و غریب سنگ قبر گور مزار جالب خلاقانه اشعار روی سنگ های قبر زیبا جالب معنی دار

tombstone-3pide (18)

ع های عجیب و غریب سنگ قبر گور مزار جالب خلاقانه اشعار روی سنگ های قبر زیبا جالب معنی دار

tombstone-3pide (19) tombstone-3pide (20) tombstone-3pide (21) tombstone-3pide (23) tombstone-3pide (24) tombstone-3pide (25) tombstone-3pide (27) olympus digital era tombstone-3pide (29) tombstone-3pide (30) tombstone-3pide (31) tombstone-3pide (32) tombstone-3pide (34) tombstone-3pide (35)

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا


تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا

تصاویر و ع های سنگ گور قبر مزار عجیب و غریب جهان دنیا نوشته اشعار متن جالب زیبا


حجت‌ال سرلک گفت:
شب اول قبر از زمان قبض روح و فوت هر انسان شروع می‌شود و آغاز این مسئله به زمان دفن فرد ربطی ندارد.
واقعیت شب اول قبر چیست؟ / اعمالی که از فشار قبر می‌کاهند
مواجهه با تنگنای پر پیچ و خم و ترسناک شب اول قبر برای هر انسان زنده‌ای که به جهان آ ت و دنیای پر از مرگ اعتقاد دارد، وحشتناک و ‌رعب‌آور است. دنیایی که نه تصور درستی از آن در دست است و نه می‌توان به طور کامل درباره‌ شرایط آن نظر قطعی داد.
شب اول قبر، فشار قبر، حضور ن و منکر دو فرشته‌ی الهی که برای سوال و جواب بر میت وارد می‌شوند و عذ که در این شب فرد به آن دچار خواهد شد همه و همه به راز آلود و مبهم بودن مرگ و دنیای پس از آن دامن می زنند.
شب اول قبر از زمان قبض روح و فوت هر انسان شروع می‌شود و آغاز این مسئله به زمان دفن فرد ربطی ندارد اما برای بازماندگان این تصور وجود دارد که شب اول قبر، شب اولی است که فرد را به خاک می‌‌سپارند. 
 افراد بسیاری هستند که در دریا غرق شده‌، در کوه مرده‌اند یا حتی بر اثر سقوط هواپیما به طور کامل جسمشان نابوده شده و قابل دفن نیستند لذا این افراد نیز از زمان ج روح از جسمشان شب اول قبر را تجربه خواهند کرد.
سرلک درخصوص مدت زمان شب اول قبر خاطر نشان کرد: زمان به طول انجامیدن شب اول قبر برای ما که محاسبه شمسی و قمری داریم یک تجلی دارد و برای فرد جان باخته که دیگر زمان ومکان از نظر او معنایی ندارد، جلوه دیگری دارد اما در روایات از فقدان وجود زمان پس از مرگ صحبت شده است.
آیا فشار قبر استخوان‌ها را د می‌کند؟

هر فرد پس از جدا شدن روح از بدن هم چنان به تعلقات دنیایی‌اش وابستگی دارد و دوری از اولاد و دوستان روحش را خواهد آزرد و غیر از دلبستگی‌های دنیای که هنوز روح را به خود وابسته نگاه داشته است، خیر و شر بودن اعمال انسان در دنیا نیز بر میزان و شدت فشار قبر موثر است.
 فشار قبر برای انسانی که می‌خواهد بر خدا وارد شود، نوعی نوازش است همانند تع ر استفاده شده در میت که بر فرد می‌خوانیم «هذا عبدک و بن عبدک نزل بک» خدایا این فرد بر تو نازل شده «و انت‌ خیر منقول به» تو بهترین ی هستی که هر فرد بر او وارد می‌شود.
فشار قبر به نوعی آماده‌سازی فرد برای ورود به بزرخ است لذا انسان های خوب نیز به خاطر اشتباهات دنیوی خود و برای این که طولانی بودن حضورشان در برزخ آنها را آزرده نکند، جان کندن سختی یا فشار قبر طاقت‌فرسایی خواهند داشت، همانند سعد بن معاض که به خاطر بدرفتاری با همسرش آن قدر فشار قبر شدیدی داشت که اکرم(ص) صدای د شدن استخوان‌هایش را شنید.
این کارشناس مذهبی افزود: در مقابل، کافرانی که کارهای نیک داشته‌اند نیز مرگ راحت‌ و فشار قبر کمی را تجربه خواهند کرد تا به نسبت به عمل خوب خود، با آرامش به برزخ رفته و نیکی آنها قبل از ورود به بزرخ تصویر و عد در حقشان اجرا شود.
چگونه شب اول قبر راحت‌تری داشته باشیم؟

در احادیث و روایات اعمالی برای کاهش فشار قبر عنوان شده که برخی از آنها توسط فرد در زمان حیات قابل اجراست و برخی دیگر را بازماندگان او باید انجام دهند.
   هر فرد پیش از مرگ می‌تواند با انجام‌ اعمال خیری هم چون اول وقت، دائم الوضو بودن، صله رحم، صدقه دادن، دستگیری از مستضعفین و فقرا، مهربانی با اطرافیان و فرزندان خود و از همه مهمتر به یاد مرگ بودن از فشار قبر بر خود بکاهد.
 بازماندگان نیز می توانند با خواندن تلقین هنگام دفن و تلاوت قرآن برای میت به خصوص توسط فرزندان صالح و پرداخت بد اری‌های مادی و معنوی او، به رهایی فرد از فشار قبر و سختی‌های شب اول قبر بکاهند.
آیات آسمانی که دل بر اتفاقات شب اول قبر دارند
آیات متعددی در این زمینه وجود دارند که به صورت عینی درباره شب اول قبر صحبت می‌کنند یا در معنی و تفسیر مرتبط هستند.
آیه 100 سوره مومنون، آیه 169 سوره آل عمران، آیه 46 سوره مومن، آیات 28-29 و 32 سوره نحل، آیه 124 سوره طه‌ و آیه 27 سوره محمد که در آن خداوند می‌فرماید «حال انها چگونه خواهند بود هنگامی که فرشتگان مرگ بر صورت و پشت انان می‌زنند و جانشان را می‌گیرند» از جمله آیاتی است که دل بر وجود شب اول قبر دارند.
حضرت علی(ع) در رابطه با شب اول قبر می‌فرماید «همانا آن زندگی سخت و دشواری که خداوند دشمن خود را از آن بیم داده، عذاب قبر است، که خداوند بر کافر 99 اژدها مسلط کند که گوشت بدنش را به دندان گزند و استخوان او را بشکنند و پیوسته بر سر او درآمد و شدند تا روزی که از قبر برانگیخته شود که اگر یکی از آنها اژدهایان در زمین بدمد هرگز زمین زراعتی نرویاند»
اما انسان مؤمن که به تکالیف شرعی خود و ترک محرمات عمل کرده و به لطف و مهربانی خداوند امیدوار است، نه تنها هراسی از مرگ ندارد بلکه به آن مشتاق نیز هست چرا که بر اساس وعده الهی فرد صالح و نیکوکار در سرای آ ت ه ن اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) خواهد بود و از نعمت های بی پایان الهی بهره مند می‌شود.
انی که با دیدگاه الهی، مرگ را گذرگاه حیات ابدی و باز شدن دفتر زندگی نوینی می‌دانند و باورشان این است که رحمت و مغفرت خداوند بی‌پایان است، به لطف و رحمتش امیدوار می‌گردند و هراسی از مرگ ندارد، چه آن که هر چقدر گناهان آنان بزرگ و زیاد باشد، با رحمت نامحدود خداوند قابل مقایسه نیست، پس با آب توبه آثار گناهان را شستشو می‌دهند و با بیم و امید زندگی می‌کنند، زیرا توبه‌کننده «محبوب» خداست.
.

تاریخ حرم ائمه بقیع و جنایات وه ت (1)

گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از ت یب حرم مطهر ائمه بقیع و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی نمی توان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را بدست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست می آید، تا حدّی می تواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد.

حرم ائمه بقیع که در کتب تاریخ به عنوان «مشهد» و «حرم» اهل بیت معروف گردیده، در سمت غربی و منتهی الیه بقیع واقع شده است که در این حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بیت؛ مجتبی، سجاد، باقر و صادق(علیهم السلام) در کنار هم و به فاصله 3 2 متری این قبرها، قبر عباس عموی گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است متعلق به فاطمه بنت اسد و بـه احتـمال ضعیـف متعـلق بـه فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر، همه این قبور ششگانه در زیر یک گنبد و دارای ضریح و صندوق زیبا بودند.

درصدد آنیم که سه موضوع را به صورت مستقل و جداگانه مورد بررسی قرار دهیم:

1ـ تاریخ حرم ائمه بقیع.

2ـ تاریخ ضریح ائمه بقیع.

3ـ قبر فاطمه بنت اسد یا فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

اجمالی از تاریخ حرم ائمه بقیع:

گرچه پس از گذشت قریب به یک قرن از ت یب حرم مطهر ائمه بقیع و از بین رفتن تمام آثار این بنای باشکوه و معنوی نمی توان همانند سایر ابنیه تاریخی و مذهبی، از آثار آن به عظمت و قدمتش پی برد و تاریخ ساختمان آن را بدست آورد، ولی آنچه از منابع مختلف بدست می آید، تا حدّی می تواند ما را با تاریخ و چگونگی این حرم شریف آشنا سازد و بیانگر وضع این بنای فخیم و پرشکوه معنوی در طول تاریخ گردد.

اجمال تاریخ این حرم مقدس این است که قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) مانند سایر قبرها در محوطه مکشوف و بدون دیوار و سقف نبوده؛ بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت رضا (علیه السلام) از آغاز دفن اجساد مبارک و پیکر مطهرشان در داخل خانه ای که متعلق به عقیل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان این خانه به ساختمان مناسب، به شکل مسجد تبدیل گردیده، سپس در محل همان ساختمان بزرگترین و مرتفع ترین گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادی دارای خادم و دربان و دارای ظریف ترین و گرانبهاترین ضریح و صندوق با زیباترین روپوش و دارای فرش و قندیل بوده است و بالا ه در هشتم شوال سال 1344 هـ به وسیله وه ان منهدم گردیده است.

و برای توضیح این حقیقت تاریخی، توجه به دو مطلب را لازم می دانیم:

1ـ مقبره های خانوادگی در بقیع

از مجموع گفتار مورخان چنین برداشت می شود که مردم مدینه که قبلا اجساد درگذشتگان خود را در نقاط مختلف و در دو گورستان عمومی به نام گورستان «بنی حرام» و «بنی سالم» و گاهی در داخل منازل خود دفن می د، با رسمیت یافتن بقیع به مناسبت دفن جسد عثمان بن مظعون و ابراهیم فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آنجا توجه نمودند و عده ای از صحابه و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بتدریج خارها و ریشه درختان موجود در بقیع را قطع و آن بخش را بعنوان آرامگاه خصوصی، به خانواده خود اختصاص دادند و بعضی از اقوام و عشیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در داخل بعضی از منازل متصل به بقیع دفن گردیدند.

اجمال تاریخ این حرم مقدس این است که قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) مانند سایر قبرها در محوطه مکشوف و بدون دیوار و سقف نبوده؛ بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت رضا (علیه السلام) از آغاز دفن اجساد مبارک و پیکر مطهرشان در داخل خانه ای که متعلق به عقیل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان این خانه به ساختمان مناسب، به شکل مسجد تبدیل گردیده، سپس در محل همان ساختمان بزرگترین و مرتفع ترین گنبد و بارگاه بنا شده است و در قرون متمادی دارای خادم و دربان و دارای ظریف ترین و گرانبهاترین ضریح و صندوق با زیباترین روپوش و دارای فرش و قندیل بوده است و بالا ه در هشتم شوال سال 1344 هـ به وسیله وه ان منهدم گردیده است.

با این که وضع بقیع با مرور چهارده قرن، دگرگون شده و از قبور زیادی که در این آرامگاه تاریخی به افراد معروف از صحابه و شخصیت های ی تعلق داشت، بجز تعدادی محدود باقی نمانده است ولی در عین حال همین تعداد از قبور نیز می تواند مؤید گفتار این مورخان و بیانگر نظم و ترتیب موجود در آن دوران باشد؛ زیرا که گذشته از این که قبور همه اقوام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در قسمت غربی بقیع واقع شده است، هر گروه از آنان نیز به تناسب ارتباطشان با همدیگر و انتسابشان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در یک نقطه معین و جایگاه مخصوص و در کنار هم دفن شده اند؛ مثلا قبور ائمه چهارگانه با قبر عباس و فاطمه بنت اسد در یک نقطه و در کنار هم و همه همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در یک نقطه معین و در کنار هم و رقیه و ام کلثوم دختران در کنار هم و عمّه های آن حضرت با امّ البنین در کنار هم، که مجموع این بخش به نام «مقابر بنی هاشم» معروف گردیده است؛ همانگونه که سایر بخش های مختلف بقیع نیز به نام های خاصی نامیده شد؛ مانند «روحاء» و «زوراء».

و باز می بینیم پس از گذشت بیش از نیم قرن از رسمیت یافتن بقیع، تمام ی حره در یک نقطه از بقیع و در کنار هم بخاک س شده اند.

2ـ بقیع در پشت خانه های مدینه

مطلب دومی که در این بحث حائز اهمیت است این است که طبق دلائل موجود تاریخی، خانه ها و منازل مدینه تا بقیع امتداد داشته و بقیع پیش از آن که بصورت آرامگاه عمومی درآید و همانگونه که در معرفی آن گفته شده است: «شَرْقیها نَخْلٌ وَ غَرْبیها بُیوتٌ» از طرف غرب در پشت منازل مدینه قرار داشت و کوچه های متعددی این منازل را به همدیگر وصل می نمود و به محل بقیع منتهی می گردید که بعضی از این منازل به تدریج برای دفن افرا متشخص مورد استفاده قرار گرفته و بعضی از آنها هم ت یب و به بقیع منضم گردیده است.

گرچه در صفحات آینده شاهد دلائل و قرائن متعددی در این زمینه خواهیم بود ولی به نظر می رسد که نقل چند دلیل و شاهد تاریخی در اینجا ضروری است:

1ـ در کتب تاریخ و مدینه شناسی، در معرفی «روحاء» که به بخشی از بقیع اطلاق می گردید؛ چنین گفته شده است:

«الرّوحاءْ اَلْمَقْبَرة اَلّتی وَسَطَ اَلْبَقیعِ یُحیطُ بِها طُرُقُ مُطْرَقة»؛ «روحاء مقبره ای در بخش میانی بقیع می باشد که راه های متعددی آنجا را احاطه نموده است.»

در «تاریخ المدینه» و منابع دیگر، آمده است که حسن بن علی (علیهماالسلام) به برادرش وصیت نمود بدن او را در کنار قبر جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خاک سپارد، سپس فرمود اگر بنی امیه مخالفت کنند در کنار مادرم فاطمه دفن کنید و طبق وصیت آن حضرت در مقبره بنی هاشم و در کنار قبر فاطمه(علیهاالسلام) به خاک س شد. (فَدُفِنَ فی الْمَقْبِرَةِ اِلی جَنْبِ فاطِمةِ)

شیخ مفید و طبرسی این وصیت را چنین نقل نموده اند که آن حضرت فرمود: «ثُمّ رُدّنی اِلی جَدّتی فاطِمة بِنْتْ اَسَدْ فَادْفِنّی هُناکَ.»

2ـ و در بعضی از این منابع چنین معرفی شده است: «اَلرّوحاء کُلُ ما حاذَتْ اَلطریقَ مِنْ دارِ مُحَمَدبْنِ زَیْد اِلی زاویَة دارِ عقیل الیَمانِیّة الشّرقِیة.»

«روحاء» آن بخش از بقیع است که در محاذی راهی(کوچه ای) که از خانه محمد بن زید به زاویه شرقی خانه عقیل منتهی می گردد قرار گرفته است.»

3ـ گرچه مورّخان و مدینه شناسان اهل سنت همانند علمای شیعه، در محل دفن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اختلاف نظر دارند ولیکن همان نظرات مختلف نیز مؤید این واقعیت تاریخی و گویای وجود خانه ها و کوچه های متعدد و سمت غربی بقیع می باشد.

زیرا گاهی می گویند: «قَبرُ فاطمة بِنْتُ رَسول ِالله زاویَة دارِ عَقیل اَلیَمانِیّة اَلشارِعَةِ فی البَقیع.»

و گاهی می گویند: «اِنّ قَبرَ فاطِمة وِ جاهَ زقُاقَ نُبَیْة وَ اِنّهُ اِلی دار عَقیل اَقْرَبُ»؛ و در مورد دیگر می گویند: «اِنّ قَبْرَ فاطِمة حِذْوَ زاویَةِ دارِ عَقیل مِمّا یَلی دار نُبَیهْ.»

و همچنین گفته شده است: «اِنّ قَبْرَ فاطمة مَ َجَ الذُقاقِ اَلّذی بَیْنَ دارِ عَقیل وَ دارِ أبی نُبیْه.»

این تعبیرات مختلف و جملات صریح بیانگر وجود منازل و کوچه های متعدد در کنار بقیع می باشد؛ کوچه هایی که خانه محمد بن زید را به زاویه خانه عقیل متصل می ساخت و کوچه ای که در میان خانه عقیل و نبیه قرار داشت و کوچه هایی که به محل بقیع منتهی می گردید.

و خانه ها و منازلی که متعلق به محمد بن زید و عقیل بن طالب و خانه دیگری متعلق به نبیه و ابن نبیه بوده و طبعاً منازلی متعلق به اشخاص دیگر که نیازی به معرفی آنها نبوده است.

خانه عقیل یا آرامگاه خانوادگی

جالب توجه است که در میان این چند خانه تنها خانه عقیل بن طالب است که دارای اهمیت و خصوصیت ممتاز می باشد و این خانه است که مورد توجه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و افراد سرشناس پس از آن حضرت بوده و نیز همانگونه که در تعبیرات قبلی ملاحظه فرمودید معرفی منازل دیگر در جهت معرفی خانه عقیل و در حول محور آن می باشد.

این اهمیت و خصوصیت از اینجا بوجود آمده است که این خانه گرچه از نظر ساختمانی یک خانه مس ی و منتسب به عقیل بن طالب بوده، اما در عین حال به آرامگاه خصوصی و خانوادگی اقوام و فرزندان رسول خدا مبدل گردیده است و اولین ی که در داخل آن دفن شده است، فاطمه بنت اسد و به احتمال ضعیف فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پس از آن عباس عموی است و پس از آنها پیکر پاک و مطهر چهار تن از ائمه هدی (علیهم السلام) و فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این بیت، به خاک س شده است و این موضوع از مسلمات تاریخ است و دیده نشده که مورّخ و مدینه شناسی در اصل این مطلب شک و تردید و یا نظر مخالفی داشته باشد، مگر در مورد قبر متعلق به فاطمه که آیا منظور از وی فاطمه بنت اسد است و یا فاطمه دختر گرامی رسول خدا، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

اینک برمی گردیم به نمونه هایی از متن تاریخ و نص گفتار چند تن از مورخان:

قبر عموی و فاطمه بنت اسد در خانه عقیل

1ـ ابن شبه متوفای 262 قدیمی ترین مورخ و مدینه شناس می گوید: «دُفِنَ الْعَبّاسُ بنُ عَبْدِالْمُطَلّب عند قَبْرِ فاطمة بِنْتْ اَسَدِ بْنِ هاشِمْ فی اَوّلِ مَقابِر بَنی هاشِم اَلّتی فی دارِ عَقیل»؛ «عباس بن عبدالمطلب در اول مقابر بنی هاشم و در داخل خانه عقیل در کنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شده است.» این جمله صریح را مورخ و مدینه شناس معروف سمهودی و مدینه شناس سوم احمد بن عبدالحمید نیز در کتاب خود نقل نموده اند.

قبر مجتبی(علیه السلام) در خانه عقیل

مورخ اخیر (احمد بن عبدالحمید) پس از تصریح به این که قبر فاطمه و عباس در داخل خانه عقیل قرار گرفته است، می گوید: مؤید این حقیقت تاریخی، مطلبی است که ابن حِبّان آورده است و آن این که پس از اقامه به جنازه حسن بن علی (علیهماالسلام) بدن او در بقیع و در کنار جده اش فاطمه بنت اسد دفن گردید.

و باز در «تاریخ المدینه» و منابع دیگر، آمده است که حسن بن علی (علیهماالسلام) به برادرش وصیت نمود بدن او را در کنار قبر جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خاک سپارد، سپس فرمود اگر بنی امیه مخالفت کنند در کنار مادرم فاطمه دفن کنید و طبق وصیت آن حضرت در مقبره بنی هاشم و در کنار قبر فاطمه(علیهاالسلام) به خاک س شد. (فَدُفِنَ فی الْمَقْبِرَةِ اِلی جَنْبِ فاطِمةِ)

شیخ مفید و طبرسی این وصیت را چنین نقل نموده اند که آن حضرت فرمود: «ثُمّ رُدّنی اِلی جَدّتی فاطِمة بِنْتْ اَسَدْ فَادْفِنّی هُناکَ.»

قبور سه تن از ائمه اهل بیت در کنار قبر مجتبی (علیهم السلام)

ابن نجار متوفای 643 می گوید: قبر عباس عموی (صلی الله علیه و آله) و قبر حسن بن علی بن طالب در زیر یک قبه مرتفع و قدیمی قرار گرفته اند. سپس می گوید: «وَ مَعَهُ فی الْقَبْرِ اِبْنُ اَخیه عَلیّ بْنِ الْحُسینِ زَیْنُ الْعابِدینَ و اَبو جَعْفرْ مُحَمّدِ الباقرِ وَ اِبْنُهُ جَعْفَر اَلصّادقِ.»

و غزالی می گوید: «وَ یُسْتَحَبُ اَنْ یَزورَ قَبْرَ الحَسَن بْنِ عَلی وَ فیه ایضاً قبر علی بْنِ الْحُسینِ وَ مُحَمّد بْنِ عَلی وَ جَعْفَر بنُ مُحَمّد رَضی الله عَنْهُم ـ»

مسعودی م 346 مورّخ معروف درباره سجاد(علیه السلام) می گوید: «وَ فی سَنَةِ خَمْس وَ تِسْعینَ قُبِضَ عَلی بْنُ الْحُسِین وَ دُفِنَ فی بَقیعُ الْغَرقَدِ مَعَ عَمّه الحسن بْنِ عَلّی.»

و درباره وفات باقر (علیه السلام) می گوید: «وَ دُفِنَ بالْبَقیع مَعَ اَبیهِ عَلی بْنِ الْحُسین.»

و در مورد وفات صادق (علیه السلام) می گوید: «تُوفّی اَبو عَبْدُاللهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّد سَنَة ثَمان وَ اَرْبَعینَ وَ مِاَةْ وَ دُفِنَ بِالْبَقیع مَعَ اَبیهِ وَ جَدِّهِ.»

سمهودی پس از نقل این روایت از ابن زباله، از وی چنین بازگو می کند که: این خانه متعلق به عقیل و همان خانه ای است که او و برادرزاده اش عبدالله بن جعفر در آن دفن شده اند و م (زین مراغی) می گفت: بهتر است مسلمانان در این محل به دعا و مناجات بپردازند و من شخصاً از افراد زیادی از اهل دعا و معنا شنیده ام که دعا در کنار این خانه و در این قبر مستجاب است. آنگاه اضافه می کند: و این استجابت دعا شاید به برکت وجود قبر عقیل و یا به جهت قبر عبدالله بن جعفر است که خداوند به پاداش کثرت بذل وجودش استجابت دعا و قضای حوائج را در کنار قبر وی قرار داده است.

نتیجه: هدف از نقل این چند نمونه تاریخی، همانگونه که اشاره گردید، بیان این نکته است که بدن فاطمه(علیهاالسلام) و عباس در محوطه باز و بدون دیوار و سقف دفن نشده اند؛ بلکه از ابتدا در زیر سقف و در داخل خانه ای که به عقیل بن طالب تعلق داشت به خاک س شده اند و پس از این دو بزرگوار، بدن پاک و مطهر ائمه چهارگانه اهل بیت (علیهم السلام) نیز در کنار آن دو قبر و در همان خانه و در زیر همان سقف دفن گردیده اند.

چرا در داخل منزل؟!

ممکن است این سؤال در ذهن خواننده ارجمند به وجود آید که با وجود بقیع، چرا پیکر عده ای از اقوام و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خارج این آرامگاه عمومی و در داخل خانه عقیل دفن گردیده است و اگر اولین جسدی که در این خانه دفن شده است، متعلق به فاطمه بنت اسد باشد، چگونه رسول خدا شخصاً بدن او را بجای داخل بقیع، در داخل منزل به خاک س است؟!

پاسخ این سؤال برای انی که با تاریخ مدینه آشنایی داشته باشند، واضح و روشن است؛ زیرا آن روز دفن شدن افراد متشخّص و مورد احترام، به جای گورستان عمومی، در داخل منازل و توجه به آرامگاه های خصوصی بیش از آنچه امروز در دنیا مرسوم است، معمول و رایج بوده است. به عنوان مثال می توان از دفن شدن عبدالله پدر گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در خانه ابن نابغه و رافع بن مالک در خانه آل نوفل که پس از شهادت وی در احد و انتقال جنازه اش به مدینه انجام گرفت و از سعدبن مالک انصاری که در کنار خانه «بنی قارط» دفن گردیده است یاد نمود، و همچنین دفن شدن خلیفه اوّل و دوّم در داخل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پیشنهاد مجتبی (علیه السلام) در این راستا و از همین نمونه ها است.

و اساساً دفن شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) در داخل بیت و حجره خویش از نظر اجتماعی نه تنها یک مسأله تازه و بی سابقه نبوده، بلکه نسبت به شخصیت آن دو بزرگوار، یک عمل عادی و طبیعی به حساب می آمد.

آنچه در مورد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تازگی داشت، گفتار مؤمنان (علیه السلام) بود که: «انّ الله لَم یقبض نبیاً فی مکان الاّ و ارتضاه لرمسه و انی نه فی حجرته ی قبض فیها.» که صحبت از دفن شدن در محل قبض روح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، نه در داخل بیت و حجره بودن. و در مورد حضرت زهرا، موضوع حساس، دفن شدن آن حضرت طبق وصیتش مخفیانه و شبانه و بدون اطلاع سران قوم بوده، نه دفن شدن در داخل حجره (و تولّی المؤمنین (علیه السلام) غسل ها فی جوف اللیل و دفنها سرّاً بوصیّته منها فی ذلک)

در خانه عقیل جایگاه دعای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

در کتب حدیث و تاریخ، روایات متعددی آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اوقات مختلف در کنار بقیع قرار می گرفت و در آنجا به مناجات می پرداخت و بر اهل بقیع دعا و از خداوند متعال برای آنان استغفار و استرحام می نمود و گاهی نیمه های شب برای همین مقصود، رختخواب خویش را ترک و به سوی بقیع حرکت می نمود.

در ارتباط با این مطلب و راجع به محل توقف و جایگاه دعای آن حضرت در کنار بقیع روایتی در منابع مدینه شناسی و از علما و نویسندگان اهل تسنن نقل گردیده است که دارای اهمیت و متناسب با این بحث تاریخی ما است.

متن روایت بنا به نقل سمهودی از اولین مدینه شناس و مورّخ ابن زباله زنده در سال 199 هـ چنین است:

عَنْ خالِدِبْنِ عَوْسَجة: «کُنْتُ اَدْعُو لَیْلَة الی زاوِیة دار عَقیلِ بْنِ اَبیطالِبْ اَلّتی تَلی بابَ الداّر فمَرّ بی جَعْفَر بْنُ مُحَمّد (علیه السلام) یُریدُ العُرَیْضَ مَعَهُ اَهْلُهُ فَقالَ لی اَعَنْ اَثَر وَقَفْتَ هیهنا قُلْتُ: لا. قالَ: هذا مَوْقِفُ نبی الله صَلَی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلّم بالّلیل اِذا جاءَ لِیَسْتَغْفِرَ لأَ هْلِ الْبَقیع»؛ خالدبن عوسجه می گوید: «شبی رو به سوی زاویه خانه عقیل که در جنب در این خانه قرار گرفته است، دعا می جعفربن محمد(علیهماالسلام) که به همراه خانواده اش عازم عُرَیْضْ بود، مرا در آن حال دید و پرسید آیا درباره این محل خبر و مطلب خاصی شنیده ای؟ گفتم: نه، فرمود: اینجا جایگاه دعای رسول خداست، شب هنگام که برای استغفار اهل بقیع می آمد در اینجا توقف می نمود؛ «هذا مَوْقِفُ نَبِی الله بالّلیل اِذا جاءَ لِیَسْتَغْفِرَ ِلاَهْلِ الْبَقیعِ.»

استحباب و استجابت دعا در این جایگاه

سمهودی پس از نقل این روایت از ابن زباله، از وی چنین بازگو می کند که: این خانه متعلق به عقیل و همان خانه ای است که او و برادرزاده اش عبدالله بن جعفر در آن دفن شده اند و م (زین مراغی) می گفت: بهتر است مسلمانان در این محل به دعا و مناجات بپردازند و من شخصاً از افراد زیادی از اهل دعا و معنا شنیده ام که دعا در کنار این خانه و در این قبر مستجاب است. آنگاه اضافه می کند: و این استجابت دعا شاید به برکت وجود قبر عقیل و یا به جهت قبر عبدالله بن جعفر است که خداوند به پاداش کثرت بذل وجودش استجابت دعا و قضای حوائج را در کنار قبر وی قرار داده است.

ابن زباله سپس می گوید: و از اتفاقات جالبی که در این محل برای یکی از افراد متدین و مورد وثوق رخ داده است این است که او به هنگامی که در این محل مشغول دعا و راز و نیاز بوده چشمش به صفحه کاغذی که در پیش رویش بوده می افتد و به عنوان تفأل آن را بر می دارد و با حیرت و تعجب مشاهده می کند که در هر دو طرف صفحه، این آیه نوشته شده است: «وَ قالَ رَبُّکُمْ اَدْعونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ.»

پاسخ سمهودی و توجیه او!

سمهودی پس از بیان تعلیل و توجیه ابن زباله و با قبول اصل روایت و استجابت دعا در این جایگاه و در کنار این خانه، به ردّ گفتار ابن زباله پرداخته، می گوید: من تاکنون در گفتار هیچ یک از مورخان و مدینه شناسان دلیل و نشانی از دفن شدن عبدالله بن جعفر در این محل نیافته ام، بلکه مورخان در اصل محل دفن وی، اختلاف نظر دارند که آیا در مدینه است یاد در ابواء.

سمهودی سپس می گوید: اما دلیل استجابت دعا در این محل همان است که در گفتار جعفر بن محمد (علیهماالسلام) آمده است که این محل جایگاه دعای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است و در تأیید آن اضافه می کند: و از اینجاست که دعا در تمام اماکن و نقاطی که (صلی الله علیه و آله) در آنها دعا نموده است مستحب و مستحسن است؛ زیرا در این اماکن به برکت دعای آن حضرت امید اجابت و نیل به آمال بیش از نقاط دیگر است.

و این بود نظریه و توجیه سمهودی و اشکال وی به توجیه ابن زباله در مورد استجابت دعا در کنار خانه عقیل.

شواهد و قرائن موجود، نشانگر یک واقعیت و بیانگر گفتاری صریح از اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد آینده خانه عقیل و معرفی آن به عنوان مأوی و ملجاء معنوی مسلمانان و پایگاه عبادت و پرستش خدای جهان آفرین است که به نقل دو شاهد و نمونه تاریخی اکتفا می کنیم:

1ـ وصیت سعدبن وقاص

مورخان و شرح حال نویسان درباره محل دفن سعدبن وقاص مطلبی را نقل نموده اند که اجمال آن این است: او در اوا عمرش یکی از دوستانش را به زاویه شرقی خانه عقیل در کنار بقیع برده و از وی خواسته است خاک های سطحی زمین را کنار بزند. سپس چند عدد میخ که به همراه داشته به عنوان علامت و نشانه به آنجا کوبیده و وصیت نموده است بدن او را در آن محل بخاک بسپارند و پس از مدتی که در قصر خود در وادی عقیق و بیرون شهر از دنیا رفته بدنش را به مدینه منتقل و طبق وصیت او در همان محل که علامت گذاری و میخکوبی شده بود دفن نموده اند؛ فَوَجدوا الاَوْتادَ فَحَفَروُا لَهُ هُناکَ وَ دَفَنوُهُ.

2ـ ابوسفیان در فضای بیرون خانه عقیل :

شرح حال نویسان همچنین درباره ابوسفیان نقل نموده اند که روزی عقیل بن طالب ابوسفیان را که سخت مریض بود دید که در میان مقابر (خصوصی) قدم می زند، علت این امر را از وی سؤال نمود، ابوسفیان پاسخ داد در پی محل مناسبی هستم که مرا در آنجا بخاک بسپارند، عقیل او را بسوی خانه خود هدایت و در فضای بیرونی این منزل محلی را مشخص نمود که در آن محل برای ابوسفیان قبری آماده گردید و پس از چند روز که از دنیا رفت در همان قبر بخاک س شد؛ وَ اَمَرَ بِقَبْرُ فَحُفِرَ فی قاعَتِها وَ دُفِنَ فیها .

 





پرسش :
زمانی که مرده را دفن می کنند شب اول قبر از چه زمانی است و چقدر طول می کشد؟ آیا در آن لحظه انی که در دنیا برای آن مرده ای دعا می خوانند در آن لحظه به او می رسد و از عذاب او کم می شود؟

پاسخ :
قبل از هر چیز لازم است چند نکته را متذکر شویم.
1. انسان پس از مرگ وارد عالمی می شود به نام«عالم برزخ» حیات برزخ و حقیقت باطن همین عالم دنیاست. دنیا ظاهری دارد و باطنی، ظاهر دنیا که بدان عالم مُلک گفته می شود همین دنیای مادی که ما در آن زندگی می کنیم که خصوصیات خاص خودش را دارد(مکان، زمان، مادی بودن...) همین دنیا باطنی دارد که بعضی خصوصیات عالم دنیا را داراست. مثلاً شکل و اندازه و رنگ و بو در آن عالم هم وجود دارد و لکن ماده در آنجا نیست. صورت مردمان برزخی رنگ و اندازه مشخصی دارد و در آنجا خوشحالی و مسرّت و غضب و نگرانی هست در آ نجا نور هست و لکن آنجا ماده نیست[1].


2. در بعضی از روایات از همین حیات برزخی به«عالم قبر» تعییر شده است. در روایتی است که از صادق ـ علیه السّلام ـ پرسیدند: برزخ چیست آن حضرت فرمود: قبر از هنگام مرگ آدمی است تا روزی که قیامت می شود[2].


پس مراد از قبر در بعضی روایات این گودال خاکی که بدن میت در آن جا می گیرد، نیست بلکه باطن همین قبر مراد است که همان عالم برزخ است از آنجایی که قبر خاکی جایگاه و محل استقرار بدن جسمانی است و عالم برزخ نیز جایگاه استقرار روح انسان است به عالم برزخ عالم قبر نیز گفته می شود[3].


در روایت مفصّلی است از حضرت المؤمنین که آن حضرت در وصف مرگ انسان و انتقال او به قبر و شاهدات او در قبر توضیحاتی می فرماید که ما به قسمتی از آن اشاره می کنیم، در بخشی که مربوط به مرگ مؤمنان و مشاهدات آنان است این چنین می فرماید: ... او می شناسد ی را که او را غسل می دهد و قسم می دهد افرادی را که جنازة او را حمل می کنند که به سرعت ببرند و زودتر به خاک بسپارند و وقتی که او را وارد در قبرش می کنند دو مَلَک به نزد او می آیند و آن دو، دو فرشتة بازپرسی و باز جوئی کننده از عقائد و کردار او هستند ...


با توجه به دو نکته یاد شده و این بخش از روایت حضرت المؤمنین می توانیم نتیجه می گیریم که شب اول قبری که در روایات ما برای اموات ذکر شده و شرح حال آنها در قبر می باشد مراد شب اولی که ما به حساب دنیایی می سنجیم نیست یعنی این چنین نیست که اگر قسمتی را صبح دفن کنند حتما 10 یا 12 ساعت باید بگذرد تا شب هنگام شود آنگاه فرشتگان پرس و جو بیایند و از او سؤالاتی بنمایند بلکه به محض دفن شدن فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند چرا که عالم برزخ شب و روزی چون عالم دنیا ندارد و اگر شبی برای میّت ذکر شده است، شاید شب برای او مشتمل می شود درست شبیه ح خواب که آدم در خواب می بیند در شبی هولناک را می گذراند و حال آنکه در وسط روز خو ده است همانگونه که در وسط روز انسان خواب شب تار را می بیند، همین طور است که انسان را در روز دفن می کنند و همان لحظه شب اول قبر او باشد در حقیقت میت در عالم قبر و برزخ شب برای او نمایان می شود در این روایت هم آمده به محض دفن میت فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند.
البته شب اول قبر تنها برای انی نیست که دفن می شوند حتی انی هم که بدنشان دفن نمی شود، باز عذاب قبر دارند سؤال قبر دارند شب اول قبر هم خواهند داشت وقتی قبر را به معنی عالم برزخ گرفتیم و شب آنجا را هم، مخصوص به وضع آنجا دانستیم لذا لازم نیست تا حتماً میت دفن شود آنگاه مراسم شب اول قبر برزخ صورت پذیرد[4].


و امّا پرسش نهایی که مربوط به تأثیر دعا و یا خیرات بر آن میت است باید در جواب بگوئیم آنچه که از روایات استفاده می شود این است که هر آنچه برای اموات صورت می پذیرد به گونه ای به آنها می رسد.


از صادق منقول است: که بسا باشد که میّت در تنگی و شدّتی بوده باشد و حق تعالی به او وسعت دهد و تنگی را از او بردارد پس به او گویند که این فرح که تو را روی داد به سبب ی است که فلان برادر مؤمن برای تو کرد[5].


در روایت دیگری است که حضرت فرمود:
و روزة و حجّ و تصدّق و سایر اعمال خیر و دعا و ثواب آن اعمال برای ی که آن اعمال را انجام داده و برای مرده هر دو نوشته می شود و وارد قبر او می شود[6].


آیا دعا و خیرات از طرف زنده ها موجب کاهش عذاب قبر شخص مرده می شود؟ و اصولاً چه چیزهای موجب افزایش یا کاهش عذاب قبر می شود؟


آنچه به درجة اول مایة نجات و رهایی از عذاب قبر می شود، کارهای نیک و گفتار پسندیده ای است که انسان در طول حیات خود انجام داده است، اما پاسخ پرسش نخست این است که در مواردی شرع مقدس سرنوشت اموات را بوسیله ی کارهای نیک یابد دیگران قابل تغییر معرفی کرده است.


در یک قانون کلی حدیث می فرماید: هر ی سنت و روش نیکی بنیاد گذارد برای او ثواب هر ی که به آن عمل کند می رسد و هر ی سنت و روش بدی بنیاد نهد برای او گناه و عق هر ی که به آن عمل کند می رسد.


ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: روزی حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از کنار قبری گذشت که صاحب آن در عذاب بود، سال بعد نیز گذر کرد ولی از عذاب صاحب قبر خبری نبود، سبب را از خداوند پرسید، وحی آمد که از این میّت فرزندی صالحی به بلوغ رسید و برای مردم راهی درست کرد و یتمی را پناه داد به برکت آن از پدر گذشتیم[7].


و نیز درباره بهبودی سرنوشت اموات می گوید: هرگاه ی به نیّت وجه الله نذری کند تا ثوابش برای میتی باشد چنین نذری مفید و وفاء به آن لازم است[8].


بنابر احادیث صحیح و مشهور صدقه دادن بازماندگان برای اموات سودمند است.
در روایتی صحیحة سعد از ـ صلّی الله علیه و آله ـ می پرسد، آیا صدقه دادنِ من برای روح مادرم سودی دارد؟ ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: بلی[9].


زیارت اهل قبور مستحب و سفارش شده است همچنین دعا و قرآن خواندن برای میّت مفید است. زیارت اهل قبور در روزهای موجب می شود امواتی که در تنگی و تنگناه باشند در فراخی قرار گیرند[10]. صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هرگاه شخصی به نیّت میتی صدقه دهد، خداوند جبرئیل را فرمان می دهد که این هدیه را به قبر او برساند[11] و نیز فرمود: بواسطة ی که برای میت خوانده می شود تنگی قبر او به فراخی تبدیل می شود[12].


ابن عباس در روایتی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند: خواندن سورة«تبارک الملک» بر سر قبر میت مایة نجات از عذاب قبر است.


از کتاب دعوات قطب راوندی نقل شده است که؛ هرگاه میتی دفن شد، بر قبر او سه بار این جمله را بخوانند، خداوند عذاب را از او تا روز دمیده شدن صور برمی دارد، اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد ان لا تغذب هذا المیت.


رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پس از خا پاری دختر گرامی خود(رقیه) با چشم گریان فرمود: از خدای سبحان خواستم عذاب قبر را از او بردارد و خداوند او را بخشید. پس دعا مؤثر است.


مشهور دانشمندان و علماءِ اصلِ بهره مند شدن اموات؛ از فواید اعمال صالحه و خیراتی که بازماندگان برای آن ها می فرستد را تایید و پذیرفته اند هم چنین رهایی و یا تخفیف عذاب قبر بواسطة کارهای نیک بازماندگان.


برای مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه فرمایند:
1. معاد، شهید دستغیب
2. معاد، قرائتی
3. منازل الآ ه، محدث قمی
در آ به عنوان حسن ختام حدیثی از صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می کنیم:
«القلبُ حَرَمُ الله فلا تُسکِن فی حَرَم الله غیرَ الله»
«مکتب حرم الهی است و غیر خدا را در حرم خدا جای مده»

«بحارالانوار، ج 67، ص 25»

===========================

[1] . ر.ک طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، ج 2، ص 185، جوادی آملی عبدالله، معاد و قرآن، ج 4، ص 218.
[2] . نورالثقلین، ج 3، ص 554.
[3] . ر.ک طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، ج 2، ص 194، 195، سبحانی، جنب الدحیات، ج 4، ص 238.
[4] . ر.ک، جوادی آملی، عبدالله، معاد شناسی، ج 21، ص222.
[5] . ر.ک، منازل الآ ه، شیخ عباس قمی، ص 50، به نقل از زاد المعنی.
[6] . همان، ص 50.
[7] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 220، حدیث 15، بحق الیقین مجلسی، ص 489.
[8] . الوه ه فی المیزان، جعفر سبحانی، ص 133، به نقل از صلح الاخوان، ص102.
[9] . همان، ص 133 به نقل از فرقان القرآن، ص 133.
[10] . شیخ عباس قمی، منازل الآ ه، ص 28 به نقل از قطب راوندی، و نیز در روایتی از باقر ـ علیه السّلام ـ به نقل از کلینی .
[11] . همان، ص 29.
[12] . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، 3، 236، کتاب الجنائز، باب المسأله فی القبر حدیث6.



مجموعه: اصول و فروع دین پرسش : زمانی که مرده را دفن می کنند شب اول قبر از چه زمانی است و چقدر طول می کشد؟ آیا در آن لحظه انی که در دنیا برای آن مرده ای دعا می خوانند در آن لحظه به او می رسد و از عذاب او کم می شود؟ پاسخ : قبل از هر چیز لازم است چند نکته را متذکر شویم. 1. انسان پس از مرگ وارد عالمی می شود به نام«عالم برزخ» حیات برزخ و حقیقت باطن همین عالم دنیاست. دنیا ظاهری دارد و باطنی، ظاهر دنیا که بدان عالم مُلک گفته می شود همین دنیای مادی که ما در آن زندگی می کنیم که خصوصیات خاص خودش را دارد(مکان، زمان، مادی بودن...) همین دنیا باطنی دارد که بعضی خصوصیات عالم دنیا را داراست. مثلاً شکل و اندازه و رنگ و بو در آن عالم هم وجود دارد و لکن ماده در آنجا نیست. صورت مردمان برزخی رنگ و اندازه مشخصی دارد و در آنجا خوشحالی و مسرّت و غضب و نگرانی هست در آ نجا نور هست و لکن آنجا ماده نیست[1]. 2. در بعضی از روایات از همین حیات برزخی به«عالم قبر» تعییر شده است. در روایتی است که از صادق ـ علیه السّلام ـ پرسیدند: برزخ چیست آن حضرت فرمود: قبر از هنگام مرگ آدمی است تا روزی که قیامت می شود[2]. پس مراد از قبر در بعضی روایات این گودال خاکی که بدن میت در آن جا می گیرد، نیست بلکه باطن همین قبر مراد است که همان عالم برزخ است از آنجایی که قبر خاکی جایگاه و محل استقرار بدن جسمانی است و عالم برزخ نیز جایگاه استقرار روح انسان است به عالم برزخ عالم قبر نیز گفته می شود[3]. در روایت مفصّلی است از حضرت المؤمنین که آن حضرت در وصف مرگ انسان و انتقال او به قبر و شاهدات او در قبر توضیحاتی می فرماید که ما به قسمتی از آن اشاره می کنیم، در بخشی که مربوط به مرگ مؤمنان و مشاهدات آنان است این چنین می فرماید: ... او می شناسد ی را که او را غسل می دهد و قسم می دهد افرادی را که جنازة او را حمل می کنند که به سرعت ببرند و زودتر به خاک بسپارند و وقتی که او را وارد در قبرش می کنند دو مَلَک به نزد او می آیند و آن دو، دو فرشتة بازپرسی و باز جوئی کننده از عقائد و کردار او هستند ... با توجه به دو نکته یاد شده و این بخش از روایت حضرت المؤمنین می توانیم نتیجه می گیریم که شب اول قبری که در روایات ما برای اموات ذکر شده و شرح حال آنها در قبر می باشد مراد شب اولی که ما به حساب دنیایی می سنجیم نیست یعنی این چنین نیست که اگر قسمتی را صبح دفن کنند حتما 10 یا 12 ساعت باید بگذرد تا شب هنگام شود آنگاه فرشتگان پرس و جو بیایند و از او سؤالاتی بنمایند بلکه به محض دفن شدن فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند چرا که عالم برزخ شب و روزی چون عالم دنیا ندارد و اگر شبی برای میّت ذکر شده است، شاید شب برای او مشتمل می شود درست شبیه ح خواب که آدم در خواب می بیند در شبی هولناک را می گذراند و حال آنکه در وسط روز خو ده است همانگونه که در وسط روز انسان خواب شب تار را می بیند، همین طور است که انسان را در روز دفن می کنند و همان لحظه شب اول قبر او باشد در حقیقت میت در عالم قبر و برزخ شب برای او نمایان می شود در این روایت هم آمده به محض دفن میت فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند. البته شب اول قبر تنها برای انی نیست که دفن می شوند حتی انی هم که بدنشان دفن نمی شود، باز عذاب قبر دارند سؤال قبر دارند شب اول قبر هم خواهند داشت وقتی قبر را به معنی عالم برزخ گرفتیم و شب آنجا را هم، مخصوص به وضع آنجا دانستیم لذا لازم نیست تا حتماً میت دفن شود آنگاه مراسم شب اول قبر برزخ صورت پذیرد[4]. و امّا پرسش نهایی که مربوط به تأثیر دعا و یا خیرات بر آن میت است باید در جواب بگوئیم آنچه که از روایات استفاده می شود این است که هر آنچه برای اموات صورت می پذیرد به گونه ای به آنها می رسد. از صادق منقول است: که بسا باشد که میّت در تنگی و شدّتی بوده باشد و حق تعالی به او وسعت دهد و تنگی را از او بردارد پس به او گویند که این فرح که تو را روی داد به سبب ی است که فلان برادر مؤمن برای تو کرد[5]. در روایت دیگری است که حضرت فرمود: و روزة و حجّ و تصدّق و سایر اعمال خیر و دعا و ثواب آن اعمال برای ی که آن اعمال را انجام داده و برای مرده هر دو نوشته می شود و وارد قبر او می شود[6]. آیا دعا و خیرات از طرف زنده ها موجب کاهش عذاب قبر شخص مرده می شود؟ و اصولاً چه چیزهای موجب افزایش یا کاهش عذاب قبر می شود؟ آنچه به درجة اول مایة نجات و رهایی از عذاب قبر می شود، کارهای نیک و گفتار پسندیده ای است که انسان در طول حیات خود انجام داده است، اما پاسخ پرسش نخست این است که در مواردی شرع مقدس سرنوشت اموات را بوسیله ی کارهای نیک یابد دیگران قابل تغییر معرفی کرده است. در یک قانون کلی حدیث می فرماید: هر ی سنت و روش نیکی بنیاد گذارد برای او ثواب هر ی که به آن عمل کند می رسد و هر ی سنت و روش بدی بنیاد نهد برای او گناه و عق هر ی که به آن عمل کند می رسد. ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: روزی حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از کنار قبری گذشت که صاحب آن در عذاب بود، سال بعد نیز گذر کرد ولی از عذاب صاحب قبر خبری نبود، سبب را از خداوند پرسید، وحی آمد که از این میّت فرزندی صالحی به بلوغ رسید و برای مردم راهی درست کرد و یتمی را پناه داد به برکت آن از پدر گذشتیم[7]. و نیز درباره بهبودی سرنوشت اموات می گوید: هرگاه ی به نیّت وجه الله نذری کند تا ثوابش برای میتی باشد چنین نذری مفید و وفاء به آن لازم است[8]. بنابر احادیث صحیح و مشهور صدقه دادن بازماندگان برای اموات سودمند است. در روایتی صحیحة سعد از ـ صلّی الله علیه و آله ـ می پرسد، آیا صدقه دادنِ من برای روح مادرم سودی دارد؟ ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: بلی[9]. زیارت اهل قبور مستحب و سفارش شده است همچنین دعا و قرآن خواندن برای میّت مفید است. زیارت اهل قبور در روزهای موجب می شود امواتی که در تنگی و تنگناه باشند در فراخی قرار گیرند[10]. صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هرگاه شخصی به نیّت میتی صدقه دهد، خداوند جبرئیل را فرمان می دهد که این هدیه را به قبر او برساند[11] و نیز فرمود: بواسطة ی که برای میت خوانده می شود تنگی قبر او به فراخی تبدیل می شود[12]. ابن عباس در روایتی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند: خواندن سورة«تبارک الملک» بر سر قبر میت مایة نجات از عذاب قبر است. از کتاب دعوات قطب راوندی نقل شده است که؛ هرگاه میتی دفن شد، بر قبر او سه بار این جمله را بخوانند، خداوند عذاب را از او تا روز دمیده شدن صور برمی دارد، اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد ان لا تغذب هذا المیت. رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پس از خا پاری دختر گرامی خود(رقیه) با چشم گریان فرمود: از خدای سبحان خواستم عذاب قبر را از او بردارد و خداوند او را بخشید. پس دعا مؤثر است. مشهور دانشمندان و علماءِ اصلِ بهره مند شدن اموات؛ از فواید اعمال صالحه و خیراتی که بازماندگان برای آن ها می فرستد را تایید و پذیرفته اند هم چنین رهایی و یا تخفیف عذاب قبر بواسطة کارهای نیک بازماندگان.

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها