جستجوی عبارت تبلت میگه قورباغه میگم تبلت قورباغه


آموزش شنا

فدراسیون شنا

آموزش شنای قورباغه

شنای قورباغه

آموزش شنای پروانه

آموزش شنای کرال

آموزش شنا

شنای قورباغه

آموزش شنای پروانه

آموزش شنای کرال

شنای بانوان

شنای ن

آموزش شنا قورباغه

ع شنا

شنای کرال

آموزش شنا

آموزش کرال

آموزش نجات غریق

بدنسازی شنا

آموزش شناشنافدراسیون شنااموزش شناآموزش شنای قورباغهشنای قورباغهآموزش شنای پروانهآموزش شنای کرال آموزش شناشنای پروانهآموزش شنا کرالآموزش شیرجهشنای بانوانآموزش شنا قورباغهشنای نآموزش شنا پروانهشنای کرالع شناآموزش شنا بانوان آموزش شناآموزش شنای قورباغه تصویریآموزش نجات غریقآموزش کرال شنافدراسیون شنابدنسازی شنا اموزش شناآموزش شنای کرال آموزش شنای کرال پشتتمرینات شنا شنای نشنای کرال شنا قورباغهاموزش کرال آموزش شنا قورباغه تصویریمایکل فلپسکرال پشتآموزش تصویری شنای قورباغه

آموزش شنا

شنا

فدراسیون شنا

اموزش شنا

آموزش شنای قورباغه

شنای قورباغه

آموزش شنای پروانه

آموزش شنای کرال

آموزش شنا

شنای پروانه

آموزش شنا کرال

آموزش شیرجه

شنای بانوان

آموزش شنا قورباغه

شنای ن

آموزش شنا پروانه

شنای کرال

ع شنا

آموزش شنا بانوان

آموزش شنا

آموزش شنای قورباغه تصویری

آموزش نجات غریق

آموزش کرال

شنا

فدراسیون شنا

بدنسازی شنا

اموزش شنا

آموزش شنای کرال

آموزش شنای کرال پشت

تمرینات شنا

شنای ن

شنای کرال

شنا قورباغه

اموزش کرال

آموزش شنا قورباغه تصویری

مایکل فلپس

کرال پشت

آموزش تصویری شنای قورباغه

آموزش س و در شنا

آموزش شنا

شنای کرال پشت

شنا پروانه

مسابقات شنا

اموزش شنای پروانه

برنامه تمرینی شنا

آموزش شنای کرال

آموزش شنا کرال

اموزش شنای قورباغه

اموزش نجات غریق

اموزش شنا

آموزش شنا کرال

کرال

آموزش کرال شنا

شنای کرال

آموزش شنا کرال پشت

( شنای کرال )

آموزش شنای قورباغه

شنا

شنا ن

اموزش شیرجه

اموزش شنا ن

اموزش شنا قورباغه

شنای ن

شنا کرال

شنای ن المپیک 2012

وات لو

آموزش شنا

آموزش شنای قورباغه

آموزش کرال

برنامه تمرین شنا

تمرین شنا

شنای قورباغه

آموزشی شنا

درباره شنا

مسابقات شنا

سایت شنا

شنا

اموزش شنای کرال

بدنسازی شناگران

کرال شنا

آموزش کرال

شنای دوچرخه

شنا کرال پشت

شنا ن

شنای قورباغه

آموزش شنای قورباغه

شنا بانوان

برنامه شنا

شنای ن

اموزش شنا کرال

آموزش شنای پروانه با تصویر

اموزش شنا

آموزش شنای کرال

کرال

فدراسیون شنا بانوان تهران

کلاس شنا در تهران

فدراسیون شنای ایران

آموزش غریق نجاتی

آموزش غریق نجاتی در تهران

اموزش شنای کرال


آموزش شنا

فدراسیون شنا

آموزش شنای قورباغه

شنای قورباغه

آموزش شنای پروانه

آموزش شنای کرال

آموزش شنا

شنای قورباغه

آموزش شنای پروانه

آموزش شنای کرال

شنای بانوان

شنای ن

آموزش شنا قورباغه

ع شنا

شنای کرال

آموزش شنا

آموزش کرال

آموزش نجات غریق

بدنسازی شنا

آموزش شناشنافدراسیون شنااموزش شناآموزش شنای قورباغهشنای قورباغهآموزش شنای پروانهآموزش شنای کرال آموزش شناشنای پروانهآموزش شنا کرالآموزش شیرجهشنای بانوانآموزش شنا قورباغهشنای نآموزش شنا پروانهشنای کرالع شناآموزش شنا بانوان آموزش شناآموزش شنای قورباغه تصویریآموزش نجات غریقآموزش کرال شنافدراسیون شنابدنسازی شنا اموزش شناآموزش شنای کرال آموزش شنای کرال پشتتمرینات شنا شنای نشنای کرال شنا قورباغهاموزش کرال آموزش شنا قورباغه تصویریمایکل فلپسکرال پشتآموزش تصویری شنای قورباغه

آموزش شنا

شنا

فدراسیون شنا

اموزش شنا

آموزش شنای قورباغه

شنای قورباغه

آموزش شنای پروانه

آموزش شنای کرال

آموزش شنا

شنای پروانه

آموزش شنا کرال

آموزش شیرجه

شنای بانوان

آموزش شنا قورباغه

شنای ن

آموزش شنا پروانه

شنای کرال

ع شنا

آموزش شنا بانوان

آموزش شنا

آموزش شنای قورباغه تصویری

آموزش نجات غریق

آموزش کرال

شنا

فدراسیون شنا

بدنسازی شنا

اموزش شنا

آموزش شنای کرال

آموزش شنای کرال پشت

تمرینات شنا

شنای ن

شنای کرال

شنا قورباغه

اموزش کرال

آموزش شنا قورباغه تصویری

مایکل فلپس

کرال پشت

آموزش تصویری شنای قورباغه

آموزش س و در شنا

آموزش شنا

شنای کرال پشت

شنا پروانه

مسابقات شنا

اموزش شنای پروانه

برنامه تمرینی شنا

آموزش شنای کرال

آموزش شنا کرال

اموزش شنای قورباغه

اموزش نجات غریق

اموزش شنا

آموزش شنا کرال

کرال

آموزش کرال شنا

شنای کرال

آموزش شنا کرال پشت

( شنای کرال )

آموزش شنای قورباغه

شنا

شنا ن

اموزش شیرجه

اموزش شنا ن

اموزش شنا قورباغه

شنای ن

شنا کرال

شنای ن المپیک 2012

وات لو

آموزش شنا

آموزش شنای قورباغه

آموزش کرال

برنامه تمرین شنا

تمرین شنا

شنای قورباغه

آموزشی شنا

درباره شنا

مسابقات شنا

سایت شنا

شنا

اموزش شنای کرال

بدنسازی شناگران

کرال شنا

آموزش کرال

شنای دوچرخه

شنا کرال پشت

شنا ن

شنای قورباغه

آموزش شنای قورباغه

شنا بانوان

برنامه شنا

شنای ن

اموزش شنا کرال

آموزش شنای پروانه با تصویر

اموزش شنا

آموزش شنای کرال

کرال

فدراسیون شنا بانوان تهران

کلاس شنا در تهران

فدراسیون شنای ایران

آموزش غریق نجاتی

آموزش غریق نجاتی در تهران

اموزش شنای کرال



زندگی 3 بار ...

جوک های امروز

زندگی 3 بار بهت دروغ میگه ......... 1 - وقتی به دنیات میاره ........ 2 - وقتی عاشقت میکنه .......... 3- وقتی زندگیت رو ازت میگیره تا بهت بگه همش خو بود و بس!

چند روزی ست دلم تنها و غمگین ست وهمه دریغ از من ... د لم می خواست میان این غمها سر بر شانه گوشه ای آشنا میگذاشتم .... ولی افسوس افسوس....

پنجره زیباست اگر بگذارند چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

تنها یک سقوط است که جاذبه زمین مسئول آن نیست فرو افتادن در عشق

هیچگاه آ ین نگاهت را فراموش نمی کنم نگاهی سرشار از عشق صمیمیت و محبت . امروز سالها از آن روز می گذرد ولی تو هر گز بر نگشته ای ..صدایت در گوشم می شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولی من تو را می خواهم نه خی را

از اینکه عاشق تو هستم حس غرور می کنم و دست در دست اسمان می نهم و دریایی می شوم به اسانی و در تو شکوفا می کنم زندگی را حالا که کوچه کوچه در تو غرق می شوم .

یک روز توی جهنم میبینمت.آخه هر دو جهنمی هستیم: تو به جرم اینکه قلب منو یدی و من هم به جرم اینکه تو رو پرستیدم

من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم من به خدا معتقدم, حتی اگر ت باشد

یه روز عشقت رو یدم و برای اینکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قایم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری قلبم رو می شکنی

همه ادم ها یک بار می میرند . ولی من دو بار می میرم : یه بار موقعی که تو رو از دست بدم و یه بار هم موقعی که عمرم تمومم بشه

وقتی دلت تنگ شدی وقتی چشات تر شدوقتی دیگه نبود ی امید یا یه همنفسی بدون که اینجا هست ی که تو واسش همه ی

برو پایین

.

سر کار نیستی برو پایین

.

یه خورده پایین تر

.

اها ... حالا برو بالا

نه . نرو . چون بالا بری پایین بیای من دوستت دارم

+ نوشته شده در 6 مهر1386ساعت 1:49 am توسط علی قاتی باقالی | یک نظر

یه بار یه خسیسه ...

جوک های امروز

یه بار یه خسیسه داشته با خانوادش از جلوی رستوران رد میشده بوی خوب غذا رو احساس می کنن. به بچه هاش میگه بچه ها اگه بچه های خوبی باشین یه دفه دیگه هم از اینجا ردتون می کنم

یه روز یکی میره پرچم ب ه؛ میگه: آقا، یه پرچم ایران بدین. یارو یه پرچم ایران میاره و بهش نشون میده. مرده یه کم نگاش میکنه و بعد میگه: آقا، رنگ دیگه اش رو نداری؟

یه روز یکی خودش رو میزنه به موش مردگی، گربه هه میخوردش

یکی می گه : می دونی چرا ماهی ها نمی تونن صحبت کنن؟ اون یکی می گه: اگر تو هم دهنت پر آب بود نمی تونستی صحبت کنی.

یک بار یه پرتغاله خودشو داشته به در و دیوار می کوبیده. ازش می پرسن: چرا ایجوری می کنی ؟ می گه: می خوام خونی شم

یکی دستش به پشتش نمی رسیده، زیر پاش صندلی میگذاره

به یکی می گن با توله سگ جمله بساز می گه: طولِ سگ ضرب درعرض سگ می شه مساحت سگ

یک بار یه کچله میره سلمونی . وارد اونجا که می شه همه بهش می خندن.کچله می گه: چیه، اومدم آب بخورم

یه روز یه زنه شوهرش رو گم کرده بوده، با برادرش می ره کلانتری میگه: سرکار، شوهر من که گم شده قد بلند، مهربون، خوش تیپ و....برادرش میگه: چرا چرت میگی؟ اون ایکبیری که این شکلی نبود! زنه میگه: خب بذار حالا که داریم شوهر پیدا می کنیم، یه خوبشو پیدا کنیم دیگه

یه روز از یه احمق می پرسن:اگه همه دنیا رو بهت بدن، چیکار می کنی؟ میگه: می فروشم، می رم خارج

یک بار یه ماری سالها عاشق یک مار دیگه بوده ولی بعد از چند سال می فهمه شیلنگ بوده

یه روز یکی ازرائیل رو می بینه، خودشو میزنه به مردن

یه روز یه پیرزن فقیر داشته تو کوچه دنبال چیز با ارزشی می گشته که ببره بفروشه. همین طور که داشته می گشته، یه چراغ جادو پیدا می کنه. خلاصه غوله از توش میآد بیرون و میگه: ای پیرزن، تو می تونی هر آرزویی داشتی ی؛ من برآورده شون می کنم. هرچقدر پول یا زمین بخوای بهت میدم، خلاصه هرچی بخوای...پیرزنه خیلی خوشحال شد و با شادی گفت: دستت درد نکنه پسرم؛ الهی فدات شم! غوله هم با تعجب بسیار این آرزوی پیرزن را برآورده کرد

معلم می گه: با کیبورد جمله بساز. شاگرد: بازی آلمان و برزیل رو کی برد؟

مردی ساعتش از کار می افته. پشتشو باز می کنه می بینه یه مورچه توش مرده. بعد می گه: آهان حالا فهمیدم رانندش مرده که کار نمی کنه

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 8:19 pm توسط علی قاتی باقالی | 3 نظر

یه نفر قبر کن ب...

جوک های امروز

یه نفر قبر کن بوده؛ یه شب از سر کار برمیگرده خونه، مادرش بهش میگه: چی شده پسرم؟ چرا سر و صورتت کبود شده؟ میگه: آخه نمی دونم این آ یه چرا این قدر دست و پا می زد؟

از یکی می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟ می گه : برای اینکه کشتیها از زیرش رد بشن

اولی:آیا می دونی چرا زنبور ها گل می خورن؟ دومی:نه نمی دونم. اولی:چون دروازه بانی شون خوب نیست

یک احمقی می خواست بخونه؛ مهر نداشت امضا کرد

یه پرگاره رو جو میگیره, مربع می کشه

یه روز دونفر داشتن می رفتن، یه خارجیه می یاد با ماشینش از کنارشون رد می شه و میگه: گود مورنینگ. اولی در جواب می گه: مورنینگ گود. دومی ازش می پرسه: تو به اون یارو خارجیه چی گفتی؟ می گه: هیچی، اون گفت: سلام علیکم، منم گفتم: علیکم السلام

میخه میره عروسی، اون قدر قر می ده که می شه پیچ

از ه می پرسن: بزرگترین آرزوت چیه؟ می گه: برای یه بار هم که شده، من جلو وانت بشینم

یکی می ره در یخچال رو باز می کنه و می بینه ژله هه داره مثل بید می لرزه، بهش می گه: نترس؛ میخوام پنیر بخورم

یه روز پیاز و سیر با هم دعوا می کنن، سیره به پیاز می گه: حیف که سیرم و الا میخوردمت

یه روز یکی می ره سیگار فروشی و میگه: آقا سیگار برگ دارین؟ جواب میده: خیر. مرده میگه: پس لطفا یک بسته کوبیده بدین

یه روز یه راننده کامیون به یک پیچ رسید، ا شد و اون رو برداشت

یه بار یکی می خواسته مزاحم تلفنی بشه، سر هر ساعت می ره دم کیوسک های تلفن عمومی؛ در اونا رو می زنه و در می ره

یکی مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه: جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ مجریه کلی فکر میکنه، بعد میگه: تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه

یکی زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن اصغر رو دارین؟! یارو میگه: نه. مرده میگه: پس من میخونم یادداشت کنین

یکی می خواسته گردو بشکنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سر

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 2:55 am توسط علی قاتی باقالی | یک نظر

یه روز یه مرده گفت...

جوک های امروز

یه روز یه مرده گفت: من تحقیق کرده ام و به این نتیجه رسیده ام که هرکی به یه چیزی اطمینان صد در صد داشته باشه، احمقه! ازش پرسیدند: مطمئنی؟ گفت: آره، صد در صد

یکی رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغل دستیش می پرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! بغل دستیش میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. یارو یه کم فکر میکنه میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟

در جایی یه انتخابات شد و ک دی پشت تریبون گفت: آقایون، چیزی که لازمه ی جامعه ی کنونی ماست رهایی از سوسیالیسم ، امپریالیسم، کمونیسم ، فاشیسم،رادیکالیسم و.... است. در این لحظه پیرمردی گفت : آقای ک دا لطفا یک فکری هم برای رماتیسم من ید

یه روز یه مرده یه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش؛ غولش در میاد و میگه: دو تا آرزو . مرده میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده. مرده یه کم میخوره؛ میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده

یه روز یکی با برو بچه ها میره کافی شاپ . اولی محکم میزنه رو میز و میگه یه: کوکاکولا! دومی محکم میزنه رو میز و میگه: یه پارسی کولا! سومی محکم میزنه رو میز و میگه: یه پپسی کولا! آقاهه هم برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه: یه دراکولا

معلم: حسنی بگو ببینم قوی ترین رسانه در انتشار اخبار کدام است؟حسنی:آقا اجازه ، زری. معلم: یعنی چه؟ حسنی: بابام میگه اگر خبری را به زری برسانی در کوتاه ترین مدت و کمترین هزینه و با بالاترین دقت در سراسر دنیا پخش خواهد شد

یه روز یکی میره بقالی، میگه: آقا صابون داری؟ میگه: آره . مرده میگه: پس لطفا دستات رو بشور، به من یه کیلو پنیر بده

یه روز یه سوزنه میره بدنسازی، میشه جوالدوز

یه روز چند نفر داشتند یه گربه رو پاس کاری می د، یکی میرسه میگه: بابا، این زبون بسته رو ول کنین؛ با توپ به هم پاس بدین! میگن: نمیشه، آخه داریم از همدیگه پیشی میگیریم

از یه نفر میپرسن: چرا قرصهات رو به موقع نمی خوری؟ میگه: می خوام میکروبها رو غافلگیر کنم

یه روز یکی میره میوه فروشی، یه خوشه انگور ورمیداره و میکنه تو دهنش و خالیش رو درمیاره. بهش میگن: بابا، انگور

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 1:52 am توسط علی قاتی باقالی | یک نظر

یه نفر جنگی ...

اس ام اس های باحال امروز

یه نفر جنگی میدیده، تموم که میشه خیز میره تلویزیونو خواموش کنه

یه دیوانه میگه چکار کنیم که واسه ما هم جک بسازن؟ بهش میگن برو یه کار عجیب . فرداش یه قلاب ماهی گیری بر میداره میره میشینه توی کویر، یهو میبینه یه نفر با قایق موتوری از جلوش رد میشه

یکی میره میهمانی وقتی میاد بیرون میبینه کف نیست . با خودش میگه من کی رفتم خودم نفهمیدم؟؟

یکی پلیس میکشه بعد زنگ میزنه 110 میگه حالا شدین 109 تا

یه نفر دونده بوده دوپینگ میکنه بعد واسه اینکه ی نفهمه خودشو آ میکنه

یه نفر صبح از خواب بلند میشه میبینه هوا خیلی خوبه . زنگ میزنه هواشناسی تشکر میکنه

یکی با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم

یه نفر میخواسته خودکشی کنه با یه ظرف غذا میره روی ریل میخوابه . بهش میگن تو اگه میخوای خودکشی کنی دیگه واسه چی غذا برمیداری ؟ میگه اومدیم و قطار یه هفته دیگه امد

یه نفر میزنه به سیم آ برق میگیرش

یکی جلو دختره میخوره زمین، میگه حرکتو داشتی ؟

یه دیوانه فکر میکرده ه به مریضش دو تا قرص میده میگه یکیشو یه ربع قبل از خواب بخور یکیشم یک ربع قبل از بیداری

یه نفر از طبقه صدم یه ساختمون می پره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت

یه نفر میره لایه ازون رو بدوزه، اما بر نمیگرده. میبینن لایه ازون رو از بیرون دوخته

یه نفر رو به جرم جعل اسکناس بیست تومنی میگیرند بهش میگن چطور شد لو رفتی ؟ میگه والا هیچی من فقط لاستیک های تراکتور رو رینگ اسپرت

یکی میره ی ، صاحب خونه پا میشه میگه کیه اون جا ؟ میگه : هیچکی ، گربست ، بعععععع

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 0:13 am توسط علی قاتی باقالی | نظر بدهید

از یه نفر که قهرمان

جوک های امروز

از یه نفر که قهرمان شنا بوده میپرسن شما از کجا شروع کردین میگه والا ما از زمینهای خاکی

یکی میاد بالای سر بیمار نبض بیمار رو که میگیره میگه: نمی دونم مریض مرده یا ساعت من خو ده

یه نفر میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره با چکش میزنه کجش میکنه

از یه نفر میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ای. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه

به یکی میگن نظرت درباره ز له چیه؟ میگه خوبه فقط مدت زمانشو یه کم بیشتر کنند خیلی بهتر میشه

یه دختر ی میره پیش یه کشیش ، میگه : ببخشید ، من هر دفعه از جلوی آینه رد میشم ، به خودم میگم من چقدر خوشگلم ، من گناه میکنم ؟ کشیشه میگه : نه دخترم شما گناه نمیکنی ، اشتباه میکنی

یه ورق کاغذ میخوره تو سره یکی ، در جا میمیره. میرن تحقیق میکنن کاغذ را باز م ند میبینند که توش نوشته: آجر

یکی را میخواستند کنند بهش میگند: آ ین خواستت چیه؟ میگه: منو نکنید

به یه نفر میگن: شما در روز چقدر نون میخورید؟ میگه: صبح دوتا لواش، ظهر دو تا تافتون ، بعد از ظهر چهار تا سنگک ، شب هم سه تا باگت ! میگن: پس نون بربری چی ؟ میگه: پس فکر کردی اینها را لای چی میگذاریم میخوریم؟

توی یه شهری سینما شام آ میگذارد مردم با قابلمه میرن

یه نفر خواب میبینه دارد بزرگترین لواش دنیا را میخوره صبح از خواب پا میشه میبینه ملحفه لحافش نیست

به یکی میگن 3 نفر نام ببر که با (( خ )) شروع شه. میگه:خسرو ، خودم ، خد امرز پدرم

یه نفر مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش

اوا خواهره میخوره زمین میگه ولم کن جاذبه

یه نفر میره تو اتوبوس با یکی از مسافرها دعواش میشه پیاده میشه شماره اُتوبوس را برمیداره

موشه میره داروخانه میگه: مرگه من داری؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 8:20 pm توسط علی قاتی باقالی | 2 نظر

جوک های امروز

جوک های امروز

از یه نفر که قهرمان شنا بوده میپرسن شما از کجا شروع کردین میگه والا ما از زمینهای خاکی

یکی میاد بالای سر بیمار نبض بیمار رو که میگیره میگه: نمی دونم مریض مرده یا ساعت من خو ده

یه نفر میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره با چکش میزنه کجش میکنه

از یه نفر میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ای. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه

به یکی میگن نظرت درباره ز له چیه؟ میگه خوبه فقط مدت زمانشو یه کم بیشتر کنند خیلی بهتر میشه

یه دختر ی میره پیش یه کشیش ، میگه : ببخشید ، من هر دفعه از جلوی آینه رد میشم ، به خودم میگم من چقدر خوشگلم ، من گناه میکنم ؟ کشیشه میگه : نه دخترم شما گناه نمیکنی ، اشتباه میکنی

یه ورق کاغذ میخوره تو سره یکی ، در جا میمیره. میرن تحقیق میکنن کاغذ را باز م ند میبینند که توش نوشته: آجر

یکی را میخواستند کنند بهش میگند: آ ین خواستت چیه؟ میگه: منو نکنید

به یه نفر میگن: شما در روز چقدر نون میخورید؟ میگه: صبح دوتا لواش، ظهر دو تا تافتون ، بعد از ظهر چهار تا سنگک ، شب هم سه تا باگت ! میگن: پس نون بربری چی ؟ میگه: پس فکر کردی اینها را لای چی میگذاریم میخوریم؟

توی یه شهری سینما شام آ میگذارد مردم با قابلمه میرن

یه نفر خواب میبینه دارد بزرگترین لواش دنیا را میخوره صبح از خواب پا میشه میبینه ملحفه لحافش نیست

به یکی میگن 3 نفر نام ببر که با (( خ )) شروع شه. میگه:خسرو ، خودم ، خد امرز پدرم

یه نفر مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش

اوا خواهره میخوره زمین میگه ولم کن جاذبه

یه نفر میره تو اتوبوس با یکی از مسافرها دعواش میشه پیاده میشه شماره اُتوبوس را برمیداره

موشه میره داروخانه میگه: مرگه من داری؟


+ نوشته شده در 3 مهر1386ساعت 10:35 pm توسط علی قاتی باقالی | نظر بدهید

یکی یه روباه مرده ...

جوک امروز

یکی یه روباه مرده میبینه به خودش میگه خوب شد مرده وگرنه گولم میزد

یکی کنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته: سیزده،..سیزده،..سیزده.. یکی از اونجا رد میشده، می پرسه: ببخشید قربان، می تونم بپرسم دارید چیکار می کنید؟ مرد یقه یارو رو میگیره، پرتش می کنه تو چاه، میگه: چهارده،...چهارده،...چهارده

تمساحه میره گ ، میگه: به من بدبختِ مارمولک کمک کنید

یه روز یه مورچه میره تو چایی یه آدم خسیس، خسیسه مورچه هه رو درمیاره و میگه: زودباش، هرچی چایی خوردی تف کن

یه نفر دندوناش طلا بوده، هر شب تو صندوق می خو ده

یه روز یه مرده می ره پیش یه روانپزشک و میگه: آقای ، من هر شب خواب می بینم دارم با یه عده فوتبال بازی می کنم؛ یه دوایی چیزی بهم بدید که دیگه از این خوابا نبینم. ه میگه: بیا آقا، این قرصها و این شربت رو امشب بخور؛ دیگه این خوابا رو نمی بینی. مرده میگه: آقای ، نمی شه اینها رو از فرداشب بخورم؟ آخه امشب فیناله

یه نفر میره میگه آقای هیچ منو تحویل نمی گیره. ه میگه: نفر بعدی

سه تا مشغول ی بودن که صاحب خانه رسید. هرکدام داخل یه گونی قایم میشن صاحب خانه یه لگد میزنه به گونی اول. صدای گردو در میاره. به دومی میزنه صدای نون خشک میده. به سومی میزنه. ص نمیاد. دوباره میزنه بازم صدا نمیده. چند بار دیگه میزنه. یارو شاکی میشه میاد بیرون میگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره

یکی داشته شامپو را بدون آب می مالیده رو سرش ازش می پرسن چرا بدون آب میگه آخه روش نوشته برای موهای خشک

به یکی می گن تو نمی خوای آدم بشی میگه من از این قرتی بازیا خوشم نمی یاد

سوسکه میخواست خودکشی کنه! میره کنار دمپایی می خوابه

یه نفر میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیکار میکنی؟میگه: میخوام ببینم این چراغش واقعا خاموش میشه یا نه

یه نفر تو قرعه کشی بانک شرکت می کنه، براش شیش ماه زندان در میاد

غضنفر داشت پرتقال پوست می کند، می گه: خدایا کاش توش موز باشه

ه قرص شادی آور (ا ) می خوره می ره سر چهار راه می ایسته می گه دربست کشتا

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:3 pm توسط علی قاتی باقالی | یک نظر

از دختره می ...

جوک های امروز

از دختره می پرسن نامزدت چه شکلیه ؟ میگه مثل اسب نجیب . مثل پلنگ مهربون . مثل شیر قوی . مثل عقاب تیز بین . دوستش میگه کی میریم باغ وحش نامزدت رو ببینیم

یه روز یه مرده شکر می ه برای اینکه مورچه نخوره روش می نویسه نمک

یه نفر خودشو میزنه به اون راه گم میشه

به غضنفر توپ فوتبال نشون میدن و میگن: این چیه؟ غضنفر کلی فکر میکنه و میگه: شطرنج گردالی

از یکی خواستند "@" را بخواند؛ گفت: "ای" دورت بگردم

از احمقی می پرسن: میدونی خدا کجاست؟ احمقه میگه: نه؛ ولی هر جا هست، ابوالفضل نگهدارشه

معلم: برای قطع جریان برق باید چی کار کنیم؟ شاگرد: باید قبض برق رو پرداخت نکنیم

یه نفر میره کارواش بهش میگن پس ماشینت کو ؟ میگه راه نزدیک بود پیاده اومدم

یه نفر میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه

به یه نفر میگن با ریل جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با گوریل ع انداختیم

یکی یه تیکه یخ گرفته دستش تو آفتاب داشت متفکرانه نگاش میکرد بهش میگند چیکار میکنی؟ میگه:من هنوز نفهمیدم این یخه کجاش سوراخه که ازش آب میچکه

یه روز جوجه تیغی با بچهاش میرفته بعدش یه کیوی میبینه به بچه هاش میگه برادرتون از سربازی اومده

یه نفر سوار آسانسور میشه میبینه نوشته ظرفیت 12 نفر با خودش میگه عجب بدبختیه حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم

یکی پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از یه بنز جلو می زده... راننده بنز عصبانی می شه و میزنه کنار و به موتوری می گه: آقا تو چطور از من جلو میزدی؟ مرده میگه: ببخشید... کش شلوارم به آینه بغل شما گیر کرده بود

یه نفر خبر داغ میشنوه گوشش تاول میزنه

فیله و مورچه هه باهم ازدواج میکنن فیله میمیره مورچه هه میگه: بدبخت شدم حالا باید تا آ عمر براش قبر


من میگم بهم نگاه کن

تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه

تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چه قدر تو ماهی

تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه

تو میگی ببین نمیشه

من می گم خیلی غریبم

تو میگی نده فریبم

من میگم خوابت رو دیدم

تو میگی دیگه ب

من می گم هدف وصاله

تو ولی میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم

تو میگی قلبم رو دوختم

من میگم چشمات و وا کن

تو میگی من و رها کن

من میگم خیلی دیوونم

تو میگی آره می دونم

من میگم دلم ش ته ست

تو میگی خوب میشه خسته ست

من میگم بشین کنارم

تو میگی دوستت ندارم

من میگم بهم نظر کن

تو ولی میگی سفر کن

من میگم واسم دعا کن

تو میگی نذر رضا کن

من میگم قلبم رو نشکن

تو میگی من می شکنم من ؟

من میگم واست می میرم

تو میگی نمی پذیرم

من میگم شدم فراموش؟

تو میگی نه ، رفتم از هوش

من میگم که رفتم از یاد ؟

تو میگی نه مرده فرهاد

من میگم باز شدی حیروون ؟

تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی ؟

تو می پرسی نا امیدی ؟

من میگم واسم عزیزی

تو میگی زبون میریزی؟

من میگم تو خیلی نازی

تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی

تو میگی به من سپردی ؟

من میگم تعجب

تو میگی دیگه بگو خب

من میگم تنهایی سخته

تو میگی این دست بخته

من میگم دل تو رفته

تو میگی هفت روزه هفته

من میگم راه تو دوره

تو میگی چاره عبوره

من میگم می خوام بشم گم

تو میگی حرفای مردم ؟

من میگم نگذری ساده ؟

تو میگی آدم زیاده

من میگم دل به تو بستن ؟

تو میگی اینقده هستن

من میگم تنهام میذاری ؟

تو میگی طاقت نداری ؟

من میگم خدا به همرات

تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم اهل بهشتی

تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بی گناهی

تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم

تو میگی می خوام بگردم

من میگم چیزی می خواستی ؟

تو میگی تشنمه راستی

من میگم از غم آبه

تو میگی دلم کبابه

من می گم برو کنارش

تو میگی رفت پیش یارش

من میگم با تو چیکار کرد ؟

تو میگی کشت و فرار کرد

من میگم چیزی گذاشته ؟

تو میگی دو خط نوشته

من میگم بختش سیاهه

تو میگی اون بی گناهه

من میگم رفته که حالا

تو می گی مونده خیالا

من میگم می آد یه روزی

تو میگی داری می سوزی

من میگم رنگت چه زرده

تو می پرسی بر میگرده ؟

من میگم بیاد الهی

تو میگی که خیلی ماهی

من میگم ماهت سفر کرد

تو میگی تو رو خبر کرد ؟

من میگم هر کی با ماهش

تو میگی بار گناهش؟

من میگم تو بی وفایی

تو میگی بریم یه جایی

من میگم دلم اسیره

تو میگی نه خیلی دیره

من میگم خدا بزرگه

تو میگی زندگی گرگه

من میگم عاشق پرنده ست

تو میگی معشوق برنده ست

من میگم به روزها شک کن

تو میگی بهم کمک کن

من میگم خدانگهدار

تو میگی تا چی بخواد یار

من میگم که تا قیامت

برو زیبا به سلامت

پشت تو آب نمی ریزم


من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه
من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت رو دیدم
تو میگی دیگه ب
من می گم هدف وصاله
تو ولی میگی محاله
من میگم یه عمره سوختم
تو میگی قلبم رو دوختم
من میگم چشمات و وا کن
تو میگی من و رها کن
من میگم خیلی دیوونم
تو میگی آره می دونم
من میگم دلم ش ته ست
تو میگی خوب میشه خسته ست
من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم
من میگم بهم نظر کن
تو ولی میگی سفر کن
من میگم واسم دعا کن
تو میگی نذر رضا کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم واست می میرم
تو میگی نمی پذیرم
من میگم شدم فراموش؟
تو میگی نه ، رفتم از هوش
من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد
من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون
من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟
من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟
من میگم تو خیلی نازی
تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم تعجب
تو میگی دیگه بگو خب
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم دل تو رفته
تو میگی هفت روزه هفته
من میگم راه تو دوره
تو میگی چاره عبوره
من میگم می خوام بشم گم
تو میگی حرفای مردم ؟
من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده
من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن
من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم اهل بهشتی
تو میگی چه سرنوشتی
من میگم تو بی گناهی
تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم
تو میگی می خوام بگردم
من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی
من میگم از غم آبه
تو میگی دلم کبابه
من می گم برو کنارش
تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته
من میگم بختش سیاهه
تو میگی اون بی گناهه
من میگم رفته که حالا
تو می گی مونده خیالا
من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی
من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟
من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی
من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟
من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟
من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم یه جایی
من میگم دلم اسیره
تو میگی نه خیلی دیره
من میگم خدا بزرگه
تو میگی زندگی گرگه
من میگم عاشق پرنده ست
تو میگی معشوق برنده ست
من میگم به روزها شک کن
تو میگی بهم کمک کن
من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
پشت تو آب نمی ریزم
که ن نت عزیزم


خلاصه قسمت65سریال

#karasevda 

زینب به برادرش زنگ زد وقتی دید در دسترس نیس تعقیبش کرد بعد تارک میبینتش میگه از اینجا برو زینب میگه اینکارو نکن تارک میگه میخوام همرو راحت کنم من دیگه تموم شدم زینب میگه ب من نگاه کن ب خانوادت فکر کن. میخواست حرف بزنه تارک میگه تو ت شو تیر میزنه. نیهان به کمال گفت قاتل داداشمو پیدا کن کمال از نیهان جداشد نیهان زنگ زد کمال و اون جواب نداد مرجان گفت شاید میخواد تنها باشه نیهان گفت همچین ادمی نیس بعد تعقیبش کرد. تارک به میگه اگه حرف بزنی میکشمت. زیبنب میگه تو یو ازار ندادی و اسلحه رو میگیره ازش میگه تو برادرتو قاتل میبینی و قاتل روبروته دیگه این همه حرف زدن نداره.

کمال اومروزو یادش امد ک تارک اعتراف کرد بهش بعد یادش افتاد ک تارک گفته من میخواستم دارش بزنم اوزان مرده بود نیهان از کما میخواد ببینتش و بعد میگه چرا فرار میکنی ازم. تارک و و زینب پیش همن تارک میگه همون موقع مرده بود تارک میگه منو ببخش این حرفا. نیهان به کمال میگه چی شده بهم بگو چیو ازم مخفی میکنی کمال میگه میخوان تنها باشم. نیهان میگه از من مخفی نکن کمال میگه انقدر دوست دارم که نیهان میگه به عشق تو زندگی میکنم. بعد کمال ب نیهان میگه باورت میشه تارک کشته باشه اخه پای گورجانم وسطه و زینب باهم حرف میزدن زینب گفت تو چه ببری چ ببازی من دست نمیکشم بدون اینو بعد حالش بد میشه. مرجان دنبال تارکه میگه باید بفهمیم اونروز کجا بوده. تارک رفت پیش پدرش بعد فهمید کمال به پدرش زنگ زده و راحع ب اون دارن حرف میزنن. بعد زینب و کمال باهم حرف میزنن تلفنی و بعد کمال میگه میخوان باهات حرف بزنم زینب هم به میگه میخوام برم. ایهان رفت پیش لیلا و لیلا گفت خوب شد اومدی ب کمکت نیاز دارم. نیهان رفت پیش مادرش و گفت چیز مهمی بهت میخوان بگم اینک زینب قاتل نیس. تارک پیش پدرشه و میگه کجایی همه نگرانت شدیم تارک میگه اینجارو میخواسی بدی من کار کنم اما نشد و من زندگیمو اب پدرشم میگه اینجور نگو و کلی حرف زدن.

 

زینب و ک پیش هم هستن باهم حرف میزدن کمال میاد پیششون میگه تو اینجا چکار داری میگه ناراحتی برادرتو تو من دیدی. کمال میگه دست از سر زینب بردار اونم میگه میندازمت زندان یجور گفت ک یعنی بچه مهمه برام فقط. مرجان دنبال ی نفره. ایهان تو شرکته و لیلا زنگ میزنه ب نیهان میگه بیا شرکت و اونم میگه باشه. کمال پیش زینبه میگه تو با چکار داری زینب میگه بهش گفتم نیهان رو طلاق بده با من ازدواج کنه کمال میگه تو دیوونه شدی اوت ادم روانیه از دنیز استفاده کرده تا نیهانو پیش خودش نگهداره من دیوونه میشم از ازدواج با اون حرف میزنی. بعد میپرسه از کی تارک رو میدونسی اینکارو کرده زینب میگه امروز میخواست و بکشه؛ تحویل پلیس نده تارک رو یبار شده طرف خانوادت باش اون میخواست از من حمایت کنه.

 

کمال میگه من فقط به عد فکر میکنم. من ی رو به ی ترجیح ندادم زینب میگه ولی نیهان تورو ب برادرش ترجیح داد پس تو هم نگو و تارک رو تحویل نده.

مرجان از بانو راجع به روز ازدواجشون مرسید ک همزمان با مرگ اوزان بود اونم گفت دیر اومده و نمیدونم چرا. بعد از اسو مدارکی رو ک ازش اخاذی می رو میخواد اسو میگه از بین بردمشون.

لیلا قضیه معدن رو به نیهان میگه نیهان میگه خوب کردی برم ببینم چه میکنه

نیهان به لیلا میگه نمیزارم باهات بازی کنه. مرجان از اسو پرسید تو تو بیمارستان ادم داشتی روز قتل سوالمو جواب بده.

نیهان به میگه از دستت خلاص میشم : من بهت قول دادم قاتل و پیدا کنم و . نیهان: هنوز تموم نشده و ازادی منو دخترم هنوز مونده من از اون خونه میرم. :شاید بدون دنیز من اجازه ندم جایی نمیتونی بری، نیهان: میخوای زنجیرم کنی. میگه لازم باشه اره اما لازم نیس و ی حرفای دیگه. نیهان میره پیش کمال تو کافه و بعد میگه برا من سفارش نمیدی و ی سرویس میارن گیلاسشو میبره بالا میگه بسلامتی عشقمون کمال میگه نمیپرسی چرا جوابتو ندادم ،نیهان:فقط اومدم که کنارت باشم کمال میگه وقتی فکر کردی زنگینب قاتله اینجور فکر نکردی نیهان معذرت میخوادو میگه راجع ب زینب اشتباه ببخش. نیهان میگه میخوان درباره فصل ها حرف بزنم ک همشون برن و بهار بمونه و ما هم باهم باشیم. کمال میگه نمیشه الان اون روزیه که گفتم ممکنه پیش بیاد قاتل اوزان...نیهان میگه هیچی نگویادته گفتی نمیخوای بخاطر ما برادرمو از دست بدم منم نمیخوام بخاطر من برادرو خواهرتو از دست بدی... کمال میگه اما نمیشه. تارک زنگ میزنه کمال میگه میخوام باهات حرف بزنم کمال به نیهان میگه نمیپرسی کی بود نیهان میگه دیگه نمیخوام هیج دریو وا کنم.

 

هاکان رفت در خونه زینب اینا و گفت باز اون گولت زد زینب گفت کاش گولم میزد اون همه چی رو راستش رو به من گفت هاکان گفت پس چرا اینکارو میکنی. زینب چون نمیخوام درحقت بدی کنم. هاکان میگه ولی میخوام باتو خانوادمو تشکیل بدم و این چیزه ک خانوادتم میخواد خوب فکر کن و الان جواب نده حسین میگه خداروشکر دخترمون از بدبختی نجات پیدا کردو و ادم خوبی نصیبش شد فهیمه میگه اره ادم خوبیه اهل کارو ادبه دیگه چی میخواییم. بعد حسین زینب رو میبوسه میگه خداروشکر ک راه درست رو انتخاب کردی و میره فهمیه به زینب نیگه باز بگو نمیخوام باهاش ازدواج کنم.

 

کمال و تارک پیش همن از بچگی وخاطراتشون میگن. تارک میگه یادته روزی که بخاطر زینب یک سیلی خوردم. همه چبو الان فهمیدی؟کمال:اره. تارک:وقتی اون تو بودی دلت برا چی تنگ میشد حتما برا نیهان. کمال:برا خورشیدو اسمون تارک میگه من برا دریا. کمال میگه تو از قصد نکردی. تارک میگه بخاطر زینب من فکر مرده. کمال: اونرو مسموم کرده بودن بخاطر همین اینحور شده بود. تارک رفت خودشو معرفی کرد و به کمال گفت میترسم اگه نیومدم.. کمال میگا من تنهات نمیزارم تارک میگه تنهام نزار و مواظب مامان بابا باش. نیهان دمه در پاسگاه وایساده نگاه میکنه و گریه میکنه. تارک رو بردن تو سلول.

 

به نیهان میگه دپرسی عزیزم. بع خونه خودت خوش اومدی خانمم. نیهان رو‌پله ها میشینه و گریه میکنه. لیلا نیاد میپرسه چی شده؟ نیهان:قاتل اوزان تارک بود. لیلا چطوری؟واقعا؟ نیهان میگه برادر کمال اوزان رو کشته. نیهان میگه درونم مثل یخه ولی دارم اتش میگیرم. قاتل دستگیر شدو مجازاتشو میکشه و اونی ک زهر داده درحال مرگه طوفان ک دستو داده مرده ولی من ناارومم. من قاتل اوزان رو پیدا اما کمالو از دست دادم نفسو روحم رو از دست دادم. زهیر گفت ک زهرا گفته میشه براش تخفیف گرفت. مرجان میاد میش کمال میگه بهتری کمال میگه وقتی داشتم تلاش می اثبات کنم خواهرم بی گناهه برادرم قاتل دراومد برادرم برادر اونو کشته. مرجان: به زمان بسپرش. کمال میگه ولی فراموش نمیشه تو بودی فراموش میکردی؟ مرجان:به خاطر تو می . بعد قصه یه ای ک پدرش دادستان بود و مادرش پزشک رو تعریف میکنه ک اون دختر هرروز میدیده پدر و مادرش میرفتن سرکار تا اینک یروز پدرو مادرشو میکشن و اون دختر پیش مادربزرگش بزرگ شدو پلیس میشه و ه رونده ای رو میگیره مثل اینه ک داره قاتل پدرو مادرشو دستگیر میکنه کمال میگه منو نیهان دیگه ادمای سابق نمیشیم جایی هستیم ک فقط عشق کافی نیست.

 

تارک رو دارن میبرن زندان و خانوادش پیششن و فهمیه گریه میکنه و تارک رو بردن. تو ماشین فهمیه:کار پسرم تموم شد زینب میگه هیچی معلوم نیس. فهیمه به کمال میگه تو دیگه نیهان رو نبین کمال میگه گناه نیهان چیه فهمیه:اون بی گناهه ولی کار سرنوشت اینه و من امروز پسرمو از دست دادم. حسین: دیگه شما نمیتونید باهم باشید فهمیه:بچت رو ازش بگیر و از مسبب ماحرا دور بمون کمال میگه اگه مسبب من بودم چی؟ ویلدان هم به نیهان میگه تو دیگه نمیتونی با کمال باشی و همه چی تموم شده نیهان میگه نه تموم نشده. 

امید به زینب پیشنهاد کارو زندگی میده تا ۱۸ سالگی بچش و بعد میگه اینطور مجبور نیسی با هاکان ازدواج کنی... بعد میره.

 

کمال رفت ملاقات تارک تارک گفت کارو زندگیت رو اب و نیهان رو از دست دادی و دنیز رو حتی نمیتونی بهش بگی عموت قاتله. کمال:ضعیف شدی وبرات لباس تمیز اوردم. تارک:یه چیزی بگو دارم دیوونه میشم کمال میگه چی بگم؟ اره دیگه نمتونم تو صورتش نگاه کنم میدونم دست توکاره ولی این چیزیو تغییر نمیده. تارک میگه بخاطر من بیخیال نشو اگه میخوای کمتر عذاب بکشم از دنیز دست نکش کمال میگه دست نمیکشم نابود میشه و من به نیهان میرسم ولی من پیشنهاد ازدواج ب نیهان نمیدم تا اون نده. 

میهان سر قبر اوزان میره و یکم درددل میکنه بعد آدم به خبر میدن ک کمال و نیهان یه هفتس همو‌ندیدن کمال رفته زندان و نیهان هم سر خاک و تعقیبشون م ک میگه نیازی نیس. لیلا و ایهان رفتن دمه زندان به کمال گفتن امروز جلسه هست تو سرکت و باید یچیزایی رو بهت بگیم تا الان هم دیر شده کمال هم قبول میکنه بره. مرجان رفت پیش گورجان و بهش گفت اگه تو بهوش بیای و حرف بزنی خیلی چیزا معلوم میشه از حالشو پرسید هم گفت جای امید هست. مرجان زنگ زد به آدم گفت از اسو چخبره. بعد میره پیشش و اسو میگه از من چی میخوای مرجان میگه انقدر دربارت چیزها شنیدم از زهر دادن و البته اینا همش ادعاس و گورجان باید بهوش بیاد تا همه چی معلوم بشه. اسو میگه اگه بمیره؟ مرجان: هیجی از اول گشتن رو شروع میکنم مزاحمت نمیشم به جلست برس. مرجان به کمال گفت من همه چیو میفهمم ک نیهان دید.کمال میگه تو اینجا چکار میکردی اونم میگه ب اسو گفتم پرونده رو بستیم و کلکش زدم کمال میگه اگه کلکت نگیره چی مرجان میگه میبینیم.

اسو به میگه مرجان اومد پیشم و هنوز دنبال منه میگه مواظب باش. تو جلسه میگه مدیر فروش کجاس میگن هنوز نیومده : امروز خیلی روز مهمیه و معلوم‌میشه برا این امپراطوری من چکار اسم و فامیل من هیجوقت انقدر درخشان نبوده. 

پارت چهارم

لیلا و ایهان هم دنبال کارای معدنن و امیدوارن ک حل بشه و ایهان میگه نگران نباش. درباره یه قرارداد حرف میزنه ک بدون مول دادن کارشون پیش میره کمال میگه اوراقو باید ببینم میگه باید تکلیف رو همین امرو مشخص کنیم و رای گیری میکنه همه بغیر نیهان و کمال رای میدن

@karasevdairan

از طرفی هم فهیمه و حسین سر ازدواج زینب و هاکان بحث میکنن زینب گفت دوستش ندارم و فهیمه گفت عادت میکنی. تو شرکت همه به تبریک میگفتن و کمال گفت باید تا کاغذهایی ک دربارش حرف میزنه رو نبینم قبول نمیکنم میگه کارای اداری رو اسو انجام میده باهم بررسی کنید اسو میگه باز هم مثل قبل باهم‌کار میکنیم. 

تارک رنگ زد به زهرا و ازش خواست ی ملاقات با نیهان ترتیب بده میگه من باید ببینمش و مربوط ب کمالو نیهانه. 

لیلا و ایهان کاغدا رو گرفتن میبینن خیلی گنگه همه چیش ایهان میگه بزار ب کمال بگم شاید بفهمه بعد ادم کمال بهش میزنگه و میگه در واقعیت معدنی نیس اصلا.

نیهانو کمال سوار ماشین میشن و اسو میره پیش و میگه چی شد میگه لیلا و ایهان دنباله کارو گرفتن اسو میگه توهم انقدر راحتی؟

هم گفت من خیلی وقته منتظر امروزم. بعد کمال و نیهان تو ماشین بودن ک زهرا میزنگه و میگه تارک میخواد ببینه تو رو کمال میگه کی بود نیهان میگه هیچ نیهان حالش بود میشه کمال میگه چی شده نیهان میگه چندروزیه حالم بده کمال میگه نکنه حامله ای نیهان:نه مطمعنم ت این وضعیت تو دلت میخواد دنیز خواهر یا برادر داشته باشه؟من تورو دوست دارم کمال میگهویگه فقط این کافی نیس.

@karasevdairan

لیلا و ایهان هم میفهمن ک اصلا شرکت دیگه ای وجود نداره و فقط پای کوزجوغلوها وسطه. کمال و نیهان رفتن محل کار کمال لباس کار موشید نیهان گفت چ خوشتیپ شدی. کمال به مسئول اونجا گفت چندنفر اینجا کار میکنن اونم گفت شما من باید کارتتونو ببینم اونم میگه اینجا کار غیر قانونی میکنن و مای شما گیر جمه کنید و برید میخواد کمال بره تو معدن نیهان میگه مواظب باش. کمال میگه اینجا امنیت نداره همین الان ببندین اینجارو اون اقاهه میگه ما فقط ب حرف کوزجوغلو ها گوش میدیم کمال میگه ی شرکت خودش درست کرده. بعد هم ک فهمید کمال اونجاس دستور داد ک بگن همه چی ماله ه.

زینب با هاکان میحرفه میگه اگه قبول کنی زنت نباشم و فقط نزدیکترین دوستت باسم باهات ازدواج میکنم چون مجبورم.

نیهان رفت پیش و هم دستور داد اونجارو تعطیل کنن. کمال میگه اجازه نمیدم بری ملاقات و نیهان میگه چکار کرده در مقابلش خواسته ک نبینش کمالو. کمال میگه چرا قبول کردی نیهان میگه بزار فرار از هم ب ی دردی بخوره. زهرا به کمال گفت میهان میره تارک رک ببینه کمال میگه اما نیهان امادگیشو نداره از دستش میدم و این حرفا. و بهش اجازه ورود نمیدن. تارک کل ماجرارو تعریف میکنه و قسم میخوره ک از عمد نبوده و فکر نمیکرده اوزان زندس و نیهان میگه باور میکنم حرفاتو. بهد تارک میگه از کمال نگذر اون روش نمیشه نگاهت کنه نزار اون فدای گناه من بشه وبدون تو اون میمیره و من برادرتو کشتم اما تو نزار کمال بمیره

نیهان وقتی میاد بیرون کمال رو بغل میکنه میگه هیچوقت ولت نمیکنم کمال هم میگه ولم نکن. بعد باهم حرف میزنن..دوروز بهد نیهان به کمال میزنگه میگه کجایی اونم میگه صدبار گفتی توراهم دارم میام..

@karasevdairan

مادر طوفان میره پیش مرجان و یه نامه میده به مرجان و میگه طوفان برا من نوشته و گفته ک میخواد با اسو بره خارج

نیهان دنیزو برد پیش کمال و کمال میگه اینجا کجاس نیهان میگه خونمون اینجا ما ۳تا فقط زندگی میکنیم بدون و خواهر و برادرامون. میدونم بابد یکارایی کنم و طلاق بگیرم ولی دوست داستم خیلی زود یکاری کرده باشم کمال میگه خیلی دوست دارم نیهانم میگه منم همیطور...

داره میبینتشون و زنگ میزنه که معدن رو باز کنن و کاری کنن که همه کارگرا بمیرن و و زیر دستور هم امضای نیهان بود بعد زنگ زد پلیس گفت کوزجوغلو هستم گزارش زنم کوزجوغلو رو میدم

پایان


---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یه توپ دارم قلقلیه ....... موهای سرم فرفریه ..... مسیج جدید نداشتم سرت کلاه گذاشتم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

امروز سالگرد تولد پت و مته ! تو هم مثل من این روز رو به خنگ ترین ی که میشناسی تبریک بگو!!! جنبه داشته باش واسه خودم نفرست

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

برداشتن قدمهای بزرگ در زندگی باعث شدن خشتک انسان میشود

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

دو تا یارو داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر ی که شما صلاح بدونی

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

بند تمبونتیم، ولمون کنی هم ما میریم هم آبروتو می بریم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

بچه یارو از پدرش می پرسه: بابا، ماه نزدیک تره یا اصفهان؟ یارو میزنه پس گردنش و میگه: آخه ، معلومه دیگه، مگه تو از اینجا میتونی اصفهان رو ببینی

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

اگر خسیسه برات یه اس ام اس (پیامک) داد ، بدون که به یادته ، اگردو تا اس ام اس (پیامک) فرستاد بدون که خیلی خاطرت می خواد ، اگر سه تا اس ام اس (پیامک) فرستاد ، بدون که موبایل مال خودش نیست

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

می دونی سر دره مطب جراحی پلاستیک چی نوشته؟لولو تحویل میگیریم هلو تحویل میدیم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

می خواستم شمع باشم تا آ عمر برات بسوزم... ولی نامرد ادیسون برق رو اختراع کرد

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو میگن چرا زنتو باچاقو کشتی میگه والا وضع مالیمون خوب نبود که تفنگ ب م

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش می کنن و یارو اول یه پنج دقیقه ای مبهوت به سؤالا خیره میشه . بعد یه پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند شیر یا خط و پاسخ نامه رو پر میکنه . بعد 50-40 دقیقه مراقب میبینه یارو خیس عرق شده و مرتب یه سکه رو میندازه بالا و زیر لب میده . میره جلو می پرسه داری چیکار میکنی؟ یارو می گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک میکنم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

افسر داشته امتحان رانندگی میگرفته. از یارو میپرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ یارو میگه: برف پاک کن جناب سروان! افسر تعجب میکنه، میپرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: جناب سروان، یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

بی غیرته پای کامپیوتر جو گیر میشه زنشو سند تو ال میکنه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

اگه دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان بنزین نداره سکته کرده

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد میترسم از خدا تو رو بخوام بهم یک گله گوساله بده

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو میگن بچت می کشه میگه چیه؟ میگن یه چیزیه که آدم می کشه و میره تو فضا. شب پسرش میاد خونه و یارو بهش میگه اصغر می کشی؟ پسره میگه نه بابا چطور مگه؟ یارو میگه خفه شو ، مردم تو آسمونا دیدنت

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

از یارو می پرسن؟ چه طوری یارو شدی ؟می گه: اولش تفریحی بود

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو میگن علی یارت میگه ما تیممون تکمیله یار خودتون

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یه روز به یارو می گن : دو دو تا میگه : 4 تا می گن :اه اه جکو اب کردی رفت

آقای خسیسی داشته رو خودش آب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میکنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

هیتلر به ناپلئون:ما برای شرف می جنگیم ولی شما برای پول. ناپلئون:هر ی برای چیزی که نداره میجنگه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

آقایی تو حج , کعبه رو گرفته بود می گفت خدایا توبه دیگه برای بعضی ها جک نمی سازم یکی از بعضی ها زد رو شونش گفت داداش قبله کدوم وره؟ آقاهه داد میزنه خدایا خاطره که می تونم تعریف کنم؟

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

من سر راه تو دامی از عشق پهن ولی تو به سرعت از کنار آن رد شدی و گفتی:میگ میگ

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

تحقیقات نشون داده افراد خسیس فقط در 22 روز سال رشد می کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عید

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

دانشمند نابغه یک چراغ قوه ساخته که با نور خورشبد کار می کند

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یه یارو یه آینه رو زمین پیدا میکنه. برش میداره ع ش می افته توش میگه " ببخشید نمیدونستم مال شماست

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو تو مشهد بچش گم میشه نذر می کنه و میگه: یا رضا دستم به دامنت، بچم پیدا بشه، دیگه غلط کنم بیام مشهد

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو بچش نمیخو ده، بهش ژل میزنه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

اگه یه روز تنهای تنها شدی... ... ... ... تا ی نیست دستتو تو دماغت، حالشو ببر

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو با زن و بچش میره خونه می بینه بوی گاز میاد . برمی گرده میگه : هیچکی چراغ رو روشن نکنه من کبریت دارم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

قطعه ای از شا ار ادبی یک نفر : شب بود و خورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یکه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش اش خیابان قدم ن ایستاده بود

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

ناامیدی بسی امید است تلویزیون ما سیاه و سفید است - توانا بودهر که با ما بود در ایران امروز ملا بود – چو عضوی به درد آوردروزگار زخنده دگر عضوها را کند بی قرار – خدا گر ببندد زه حکمت دری زه رحمت زند قفل محکمتری

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره پارتی فرداش دوستش میگه ب خوش گذشت؟ میگه آره خیلی باحال بود من را هم خیلی تحویل گرفتن اسم یه گل هم روم گذاشته بودن هی می گفتن اسگل باید ب ه اسگل باید ب ه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره مهمانی . وقتی میاد بیرون میبینه کف نیست ، میگه 4 ح داره : 1 - نیومدم ؟ 2 - بدون کفش اومدم ؟؟ 3 - اومدمو رفتم ؟ 4- بعداّ میام

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو میگن: توی عمرت، سخت ترین کاری که کردی چی بوده؟ میگه: پر نمکدون! میگن: چرا؟ جواب میده: آخه سوراخ هاش خیلی ریزه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

ماشین پیکانی با شماره پلاک تهران ص از چراغ قرمز ردمی شه , پلیس که جای خالی بوده آژیر کشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد : تهران صلی الله علیه و آله بزن کنار

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

خسیسه میمیره , روی سنگ قبرش می نویسن من مردم ولی مغازه بازه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

میدونید چرا در بعضی جاها در مراسم عروسی دوماد رو روی اسب مینشونند ؟ خب واسه این که آ ین شانس فرار رو هم به اون داده باشند

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره رستوران به گارسون می گه غذا چی داری؟ گارسون می گه غدای امروز ما کاستیدجلینیکفتیتسا با لیمو - ترکه می گه کاستیدجلینیکفتیتسا با چی؟

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو با ذوق به دوستش میگه : بالا ه بعد از 2 سال این پازل رو حلش ! دوستش میگه 2 سال زیاد نیست؟ یارو میگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

مرغه با وس میرن بقالى. مرغه میگه تخم مرغ دارى؟ بقال میگه چرا خودت تخم نمیزارى. مرغه میگه آخه ما هنوز نامزدیم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو کلاسه میذاره ور ش ت میشن میرن تحقیق میکنن میبینن سر کلاس شاباش میداده

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

دو خسیس دراز کشیده بودند یکیشون داشته خمیازه می کشیده اون یکی میگه داداش تا دهنت بازه لطفا این اصغر ما رو هم صدا بزن

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو:آقا این همسایه مون ساعت 2 نصفه شب هی با مشت میکوبید به دیوار خونمون! دوستش:عجب آدم های مردم آزاری پیدا میشن.حتماً نذاشتن بخو ؟ یارو:نه,خوشبختانه خواب نبودم,داشتم شیپور تمرین می

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

دختررو میبره پای تخته میگه دستگاه زن رابکش دختره خج میکشه سرشو میندازه پایین پسره میگه ببخشید داره تقلب میکنه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو میگن از چه گلی خوشت میاد...میگه اقاقیا...میگن همینی روکه گفتی بنویس....میگه غلط رز

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره ماشینشو بیمه کنه، آقاهه بهش میگه ایشااله هیچوقت از بیمه تون استفاده نکنید، یارو هم میگه ایشااله تو هم از این پولی که میگیری خیر نبینی

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو رو به زور وادار به خوندن می کنن. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا اینا من و بزور وادار به خوندن، تو خودت قبول نکن

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو می گن اگه ح تهوّع بهت دست بده چیکار می کنی؟ می گه هیچّی. منم باهاش دست می دم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یه یارو به ش میگه: امشب بیا خونه ما. هیچ خونه نیست. شب , یارو, میاد و هر چی زنگ میزنه میبینه هیچ ی خونه نیست

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو روی ریل راه اهن میخوابه بهش میگن چرا اینجا خو دی ؟ میگه میخواهم خود کشی کنم. میگن بس اون نان بربری چیه دستت؟ میگه بر فرض قطار نیامد من اینجا از گشنگی بمیرم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره توی یه طویله که پر از و الاغ، با خودش گفت:عجب آینه کاری قشنگی هااا

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

غبار از چهره ی نازت بگیرم یک شب از رازت بگیرم تو در چشمان من یک سیب سرخی خدا قسمت کند گازت بگیرم!!!

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوط می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو به دوستش میگه تهران عجب جاییهااا...... از در ترمینال که می ری بیرون ... با یه ماشین آ ین سیستم می یان دنب .... بعد می برن بهترین رستوران شام می دن از اون ورم دربند و درکه و قلیون و حال بعدم بهترین هتل و چه تختی و رخت خو .. صبحم کلی پول می زارن تو جیبت و ..... ... رفیقش می گه : برو بابا ... تو که تاحالا تهران نرفتی ... می گه: من نرفتم خانمم که رفته

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------


یه روز یه یارو زانتیا می ه میده یه درشو آبی کنن... از دور نیگا میکنه میگه نه نشد!... میده یه در دیگشو آبی میکنن ....از دور نیگا میکنه میگه نه نشد!... خلاصه میده همشو آبی میکنن میگه: آهان! حالا شد نیسان

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو میگن درد عشق بدتره یادرد دندون میگه: هنوز تو اتوبوس ت نگرفته

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره زیر اقیانوس، ه میاد بهش میگه تو ترکی؟ یارو میگه از کجا فهمیدی؟ میگه: آخه اون کپسولی که پشتت گذاشتی مال آتیش نشانیه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

وقتی می رفتی بهار بود. تابستان نیامدی. پاییز شد. پاییز که نیامدی پاییز ماند. زمستان که نیایی باز پاییز می ماند. تو رو خدا فصل ها رو به هم نریز پاشو بیا دیگه

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو قزوینیه داشته دور یه درخت سریع می دویده .یکی بهش میگه واسه چی دور درخت میدوی . یارو میگه طبق قانون 5 نیوتن اگه با سرعت نور دور درخت بدوم می تونم به پشت خودم برسم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره مهمونی، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه: جاتو کجا بندازم تو اتاق نی نی خوبه؟ یارو با خودش فکر میکنه: کی حوصله گریه بچه داره. بعد به صاحب خونه میگه: نه ممنون همینجا تو حال خوبه! صبح پا میشه بره دشتشویی یهو یه دختر جیگر میبینه میگه: شما دختر فلانی هستین، اسمتون چیه؟ دختره میگه: نی نی. اسم شما چیه؟ یارو میگه: من من من الاغ من نفهم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

پلیس به یارو: اینجا ماهی گیری قدغنه!!! یارو: ولی اینجا تابلو نزدین!!! پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوک . طنز و سرگرمی ----------------------------

<

بازدید کننده محترم و گرامی:
لطفا توجه داشته باشید: به جهت زیاد بودن تعداد لینک ها برای سهولت ctrl + f را فشار دهید و کلمه ای از مطلبی که به دنبال آن هستید را بر جستجوی دقیق وارد کنید تا عمل جستجو برای شما راحتر انجام گیرد و شما زودتر به لینک مربوطه راهنمایی شوند.

فایل فلش تبلت چینی

» فایل فلش تبلت چینی enet e716f
» فایل فلش تبلت چینی gfive gpad705
» فایل فلش تبلت با مشخصه برد tw a0720r
» فایل فلش تبلت چینی اسکالر s color p7100
» فایل فلش تبلت چینی ccit a733g
» فایل فلش تبلت پرستژیو prestigio multipad 7.0 ultra 4gb pmt3677 wi
» فایل فلش تبلت پاریز pariz pa7830
» فایل فلش تبلت چینی ccit a716
» فایل فلش تبلت چینی g tab g7i
» فایل فلش تبلت چینی ccit a703 q8h lcd hd
» فایل فلش تبلت ccit a605w با مشخصه برد m706 mb v5.2
» فایل فلش تبلت چینی epad a808l hx m729a
» فایل فلش تبلت v706 mb v6.0
» فایل فلش تبلت et 86v2g a33 v1.8h 20150129
» فایل فلش تبلت چینی m729 mb v2.0.0 2013.12.16
» فایل فلش تبلت چینی sanei g701 duall core 2g
» فایل فلش تبلت چینی kulala m500 w706j
» فایل فلش تبلت چینی kulala m800
» فایل فلش تبلت چینی g tab p709m b86v mb v1.3 20150727
» فایل فلش تبلت چینی ccit a703 qa88 v2.3 a33
» فایل فلش تبلت چینی ccit a738g
» فایل فلش تبلت epad a707f
» فایل فلش تبلت چینی enet e714jd با مشخصه برد atm7051 k88 v1.2
» رام فارسی تبلت با مشخصه برد t736 mainboard v2.3 a23
» فایل فلش تبلت پرستژیو prestigio multipad 4 ultra quad 8.0 3g pmp7280c3g
» فایل فلش تبلت چینی راکچیپ با مشخصه برد i30.mp5.3-rk2928g
» فایل فلش تبلت epad a704j
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد a13-q8a-v2
» فایل فلش فارسی تبلت با مشخصه برد al-a23-751g-v2.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد qa88-v2.3-2015-04-13 a23
» فایل فلش تبلت با مشخصه برد a23-tw-a0721r-v10
» فایل فلش تبلت epad a704f
» فایل فلش تبلت چینی kt07b 240d1 v02 512 8g 0328c 2500mah 3g 2014 hd
» فایل فلش تبلت چینی txl-s001
» فایل فلش تبلت epad a707jk
» فایل فلش فارسی تبلت lenovo a5000-e
» فایل فلش تبلت چینی gspx8plus gs board
» فایل فلش تبلت چینی ampe a92
» فایل فلش تبلت سیکو siccoo a3plus b86v mb v1.3 20150727
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد elink-md700-v3.0-20130422
» فایل فلش تبلت زد تی سی ztc-m11-p8800-bb-v2.2-p88-v401
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد atm7051h-k88-v1.0-2016-03-08
» فایل فلش فارسی تبلت با مشخصه برد t739-mainboard-v2.2 jtx a23
» فایل فلش تبلت زد تی سی ztc-g.six-a22-f22-mb-v3.3
» فایل فلش تبلت چینی kulala m301 با مشخصه برد kt07_mb_mt6572_v18
» فایل فلش تبلت لنوو تب دو lenovo_tab_2_a7-30hc
» فایل فلش تبلت epad a704l
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد 8003t/a-v1.2-2012-07-17
» فایل فلش تبلت چینی ccit a703 et-q8-v2.0
» فایل فلش تبلت چینی ampe a77 a7012tm_m03_01-am_v1_008_20130528
» فایل فلش نایاب تبلت چینی سامسونگ samsung tab k7-mb-v0.4
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد p1000 v201-p6572-bb-v2.1
» فایل فلش تبلت چینی آنجل نووو angelnovopc v905
» فایل فلش تبلت چینی enet e736f mt6572
» فایل فلش تبلت چینی simmtronics xpad x720 i-life d711 800x480 4.0.4
» فایل فلش تبلت پرستژیو prestigio-multipad-ranger-7.0-3g-pmt3277-3g
» فایل فلش تبلت چینی epad a704m
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد m729-mb-v2.0.2013.10.28
» فایل فلش تبلت پرستژیو prestigio-multipad-color-8.0-pmt5887-3g.20141125.1.0.07
» فایل فلش تبلت پرستژیو prestigio multipad 4 ultimate 8.0 3g pmp7480d3g
» فایل فلش تبلت چینی پالما palma w906 34pin با مشخصه برد b906_mb_v1.2_20151119
» فایل فلش تبلت مارشال marshal me 610
» فایل فلش تبلت k0706_72d2_v2.1 20141115
» فایل فلش تبلت چینی bolo o2 با مشخصه برد atm7051h k88 v1.0 2016 03 08
» فایل فلش تبلت b706_mb_v2.0_20150527
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد atm7029- j0918
» فایل فلش تبلت چینی lenosed-a788
» فایل فلش فارسی تبلت vania مدل md8028
» فایل فلش تبلت چینی symphony با مشخصه برد k938_kt07b_240d1_v02 2015-03-26-512-8g
» فایل فلش تبلت i-tech me mediapad3 چینی با مشخصه برد m733e_m706e-mb-v2.0.0 2014.06.14
» فایل فلش تبلت gright g77 چینی با مشخصه برد tw-j0711as-v31-20150206-atm7021a-tw_j0711as_v31_20150206
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد atb-4u-a806_main-v1.0-rk3126
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد hra771-rk2926-v1.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد hz-sc100-v1.0-rk3126
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد q8-3026-2.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد rk3188_yk86vq_v1.0_7"ips_1024x600_8089
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد sy43-rk3126-d3-v0.1_480x272_rtl8189
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk-jx810-rk3128-v1.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk102-rk3188-v3.5-8723bu
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk102q-mcp-8931-v1.0_1280-800_8188_rk3188
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk133q-d3-v1.1_rk3188_1920x1080_8723bs
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه yk706-rk3026-v1.0_rk3026_86v_8188_7660_1680f
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk718-3188t-v1.0-8188
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk718-rk3128-d2-8189-v1.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk785-rk3168-rk3188-v1.0_8723au
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk102q-mcp-8931-v1.0_1280-800_8723bu_rk3188
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk102q-rk3128-v1.0-8703-1280-800-10.1-inch
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk785-rk3168-rk3188-v1.0_8723bu
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk806-rk3026-v1.1
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk806-rk3126-v1.0-rtl8189
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk806-rk3188-mcp-v1.0-2.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk785q-rk3128-v1.0-v0.2
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk806-rk3188-mcp-v1.0-2.0_8723bu-ok
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk808-rk3128-v1.0
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk86vq-mcp-8931-v1.0_rk3188-8188-ips-hd-ok
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk86vq-mcp-8931-v1.0_rk3188-8723bu-ips-hd-ok
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk86vq-pos-rk3126-v0.1
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk86vq-rk3026-v1.0-8180
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد yk86vq-rk3026-v1.0-8089-ok
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد a33-os4.4-et-q8_v2.0-rtl8703_hd
» فایل فلش تبلت چینی casper m202 با مشخصه برد 801aa-mb-v2.2 2015.04.28
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد elink_mr706_d3_v6-20140114
» فایل فلش تبلت چینی casper m101 با مشخصه برد lte-m88c_mb_v1.1_20141231
» فایل فلش تبلت چینی symphony k927 با مشخصه برد k0720_v1.1-20151110
» فایل فلش تبلت چینی tichips t702 با مشخصه برد g702l_mainpcb_v1.3 20151102
» فایل فلش تبلت چینی i.boo m7 plus با مشخصه برد k0712b_v3.5 20151022
» فایل فلش تبلت چینی xplay u705 با مشخصه برد cp-706-mb-v6.2-137
» فایل فلش تبلت چینی i-mobile i-note wifi 2 با مشخصه برد s9060a_v1.0-a13
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد zeng-gc inet-86de-rev01 2014-02-24
» فایل فلش تبلت چینی ampe a92 با مشخصه برد a9005ga-a23-v1_0 20140228
» فایل فلش تبلت چینی ampe a92 با مشخصه برد a9003ga-a23
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد c86/140328/v05
» فایل فلش تبلت چینی ampe a92 با مشخصه برد a9003q-a13-v1.5-4.2.2-2014041101-800x480
» فایل فلش تبلت چینی atouch-q12 با مشخصه برد atouch-q12-qx-q8-atm7031b
» فایل فلش تبلت چینی atouch-q12 با مشخصه برد atouch-q12-40pin-8g-7031a-hi704
» فایل فلش تبلت چینی atouch-q12 با مشخصه برد atouch-q12-qx-atm7051-q8-hi708
» فایل فلش تبلت چینی g-tab-q66 با مشخصه برد g-tab-q66-qx-atm7051-q8-60pin-hi708
» فایل فلش تبلت چینی g-tab-q77 با مشخصه برد g-tab-q77-qx-atm7051-q8-hi708
» فایل فلش تبلت چینی g-tab-q88g با مشخصه برد g-tab-q88g-qx-atm7051-q8-60pin-hi708
» فایل فلش تبلت چینی g-tab-q88m با مشخصه برد g-tab-q88m-qx-atm7051-q8-60pin-au-hi708
» فایل فلش تبلت چینی g-tide-t34 با مشخصه برد g-tide-t34-qx-atm7051-q8-60pin-au-hi708-tyht
» فایل فلش تبلت چینی g-tide-t35 با مشخصه برد g-tide-t35_qx-atm7051-q8-60pin_au-hi708
» فایل فلش تبلت چینی microdigit-m7410 با مشخصه برد microdigit-m7410-qx-atm7051-q8-60pin-hi708
» فایل فلش تبلت چینی momax-m66 با مشخصه برد momax-m66-qx-atm7051-q8-60pin-au-hi708
» فایل فلش تبلت چینی momax-m200 با مشخصه برد momax-m200-qx-atm7051-q8-60pin-au-hi708
» فایل فلش تبلت چینی momax-m300 با مشخصه برد momax-m300-qx-atm7051-q8-60pin-au-hi708
» فایل فلش تبلت چینی movisun-tab-m10 با مشخصه برد movisun-tab-m10-j0711at-0108-hi704-60pin
» فایل فلش تبلت چینی g-tab-g100i با مشخصه برد g-tab-g100i-ty0712b-3g-hd
» فایل فلش تبلت چینی g-tab-p709m با مشخصه برد g-tab-p709m-4g-t786-mainboard-v2.0
» فایل فلش تبلت چینی g-tide-p600-g-pad2-800-480
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد atm7031b-k88-v1.8
» فایل فلش تبلت مارشال marshal me711
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد bm750_v3.12_2015-01-12 a33
» فایل فلش تبلت چینی t-pad-t706f با مشخصه برد bm750_v3.12_2015-01-12 a33
» فایل فلش تبلت چینی enet-e716f با مشخصه برد bm750_v3.12_2015-01-12 a33
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد m874-mb-v1.3a_1g_512mb
» فایل فلش تبلت چینی با مشخصه برد c86/140328/v05
» فایل فلش تبلت چینی sosoon x5 xmm3_x5
» فایل فلش تبلت چینی s-color s-u703 با مشخصه برد k12-mb-v1.2
» فایل فلش تبلت چینی kulala m700 با مشخصه برد kt07b_240d1_v02 2015-03-26
» فایل فلش تبلت چینی i-tab i72 با مشخصه برد cp-pq-706
» فایل فلش تبلت symphony k938 با مشخصه برد k938_kt07b_240d1_v02 2015-03-26-512-8g
» فایل فلش تبلت wintouch r74x
» فایل فلش تبلت wintouch r74
» فایل فلش تبلت wintouch q935
» فایل فلش تبلت wintouch q75z
ادامه مطلب درخواست حذف مطلب
مجموعه: دنیای بازیگران


سریال قورباغه و قناری به کارگردانی مهدی فخیم زاده سریال نوروزی شبکه یک سیما شد

سریال پلیسی «قورباغه و قناری» به تهیه کنندگی حبیب الله کاسه ساز از تولیدات جدید شبکه یک سیما است که با همکاری نیروی انتظامی تهیه شده و در عید نوروز امسال از این شبکه روی آنتن خواهد رفت.

سریال طنز و پلیسی «قورباغه و قناری» با هدف نحوه پیشگیری و برخورد باعاملان فروش و همچنین آگاهی بخشیدن به خانواده ها درباره چگونگی نفوذ تولیدکنندگان و پخش کنندگان در بین جوانان تولید شده است.

در خلاصه داستان این سریال آمده است: سرهنگ احمد نادری در کنار سرهنگ علی نصرالهی با بازی مهدی فخیم زاده با یک باند قاچاقچی درگیر می شوند. همچنین سرهنگ نادری با بازی حبیب دهقان نسب که یکی از فرماندهان ستاد مبارزه با موادمخدر است با سرهنگ نصرالهی دوست و همکار قدیمی هستند و رفت و آمد خانوادگی هم دارند. قصه این سریال درباره عملیات فوق سری در نیروی انتظامی است که فقط پنج نفر از آن اطلاع دارند.

«قورباغه و قناری» مرداد ماه امسال با حضور سعید منتظرالمهدی معاون اجتماعی ناجا در لوکیشنی در جاده مخصوص کرج و کارخانه ارج کلید خورد.

مهدی فخیم زاده، حبیب دهقان نسب، بیوک میرزایی، فریبا کوثری، شقایق فراهانی، رامین ر ، محمد زند، مهدی کاسه ساز، گلناز خالصی، حمید قلی خانی، رانا قیصرنژاد، مهدی محمودی نژاد، حکیمه وثاقتی، ساناز بندانی و محمد صادقی بازیگران این مجموعه پلیسی هستند.

 

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 بازیگران سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 پشت صحنه سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 بازیگران سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

پشت صحنه سریال قورباغه و قناری

 سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 منبع:namnak.com

از بازیگران بیشتر بدانید

  • جواد رضویان به اجبار زن می گیرد
  • وضعیت قرمز تلویزیون در نوروز 94!
  • «زعفرانی» سریال نوروز شبکه دو شد
  • محمدرضا شریفی نیا و گوهر خیر ش از زندان + تصاویر
  • معرفی بهترین بازیگر منتخب مرد از سریالهای نوروزی
  • پایان تصویر برداری پایتخت3 در شیرگاه شمال + ع



مجموعه: دنیای بازیگران


سریال قورباغه و قناری به کارگردانی مهدی فخیم زاده سریال نوروزی شبکه یک سیما شد

سریال پلیسی «قورباغه و قناری» به تهیه کنندگی حبیب الله کاسه ساز از تولیدات جدید شبکه یک سیما است که با همکاری نیروی انتظامی تهیه شده و در عید نوروز امسال از این شبکه روی آنتن خواهد رفت.

سریال طنز و پلیسی «قورباغه و قناری» با هدف نحوه پیشگیری و برخورد باعاملان فروش و همچنین آگاهی بخشیدن به خانواده ها درباره چگونگی نفوذ تولیدکنندگان و پخش کنندگان در بین جوانان تولید شده است.

در خلاصه داستان این سریال آمده است: سرهنگ احمد نادری در کنار سرهنگ علی نصرالهی با بازی مهدی فخیم زاده با یک باند قاچاقچی درگیر می شوند. همچنین سرهنگ نادری با بازی حبیب دهقان نسب که یکی از فرماندهان ستاد مبارزه با موادمخدر است با سرهنگ نصرالهی دوست و همکار قدیمی هستند و رفت و آمد خانوادگی هم دارند. قصه این سریال درباره عملیات فوق سری در نیروی انتظامی است که فقط پنج نفر از آن اطلاع دارند.

«قورباغه و قناری» مرداد ماه امسال با حضور سعید منتظرالمهدی معاون اجتماعی ناجا در لوکیشنی در جاده مخصوص کرج و کارخانه ارج کلید خورد.

مهدی فخیم زاده، حبیب دهقان نسب، بیوک میرزایی، فریبا کوثری، شقایق فراهانی، رامین ر ، محمد زند، مهدی کاسه ساز، گلناز خالصی، حمید قلی خانی، رانا قیصرنژاد، مهدی محمودی نژاد، حکیمه وثاقتی، ساناز بندانی و محمد صادقی بازیگران این مجموعه پلیسی هستند.

 

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 بازیگران سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 پشت صحنه سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 بازیگران سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 تصاویر سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 سریال قورباغه و قناری

سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

پشت صحنه سریال قورباغه و قناری

 سریال نوروزی قورباغه و قناری,سریال قورباغه و قناری

 منبع:namnak.com

از بازیگران بیشتر بدانید

  • جواد رضویان به اجبار زن می گیرد
  • وضعیت قرمز تلویزیون در نوروز 94!
  • «زعفرانی» سریال نوروز شبکه دو شد
  • محمدرضا شریفی نیا و گوهر خیر ش از زندان + تصاویر
  • معرفی بهترین بازیگر منتخب مرد از سریالهای نوروزی
  • پایان تصویر برداری پایتخت3 در شیرگاه شمال + ع



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

خلاصه قسمت66سریال

#karasevda 

نوشته هانیه

پارت اول

نیهان و کمال توخونه هستن و نیهان میگه باید صبر کنیم تا چایی دم بکشه ولی برا بغل نیازی به صبر نیست. کمال:من اجازه نمیدم ی مارو از هم جدا کنه. که در خونه رو میزنن و درو باز میکنن میبینن پلیسه و به نیهان میگن بخاطر به خطر انداختن جون ادما شمادستگیری. کمال:این یه نقشش امکان نداره. نیهان میگه جلو بچه اینکارو نکنید بچه میترسه. ولی ملیس گوش نمیکنه و میگه باید بریم. نیهان دنیزو داد ب کمال که یاد حرف افتاد که گفته بود اگه تو رو یبار دیگه با کمال ببینم دنیزو ازت میگیرم بعد ب کمال میگه همه ی اینها کار ه که مارو از هم جدا کنه.کمال هم میگه نمیزارم.

زنگ زد به اسو گفت حالا نوبت توء و اسو هم میره پیش مرجان میگه از نیهان شکایت دارم. ماشین پلیس و کمال باهم میرسن به چراغ قرمز بهد نیهان و کمال میگن هیچ مارو نمیتونه از هم جدا کنه بهد کمال به زهرا زنگ زد گفت نزار نیهان تو زندان بمونه و به خانوادش چیزی نگو. اسو به مرجان گفت مدارکی برای متهم نیهان درباره معدن اوردم مرجان گفت من تو بخش جناییم و باید بری جای دیگه. اسو میگه بخاطر پرونده های قدیمیمون فکر اینم انجام میدی مرجان میگه پلیس خانوادگی نیستم ولی راجع به پروندت درست میگی و من حواسم بهت هست اسو میگه چرا مرجان میگه طوفان براتو کار میکرد ولی مرداسو میگخ متاسفم مرجان:من دیگه مطمعنم. اسو که رفت مرجان ب ادم گفت که ببینه تو قسمت مال چه شکایتی میکنه. خانواده کمال میرن پیش تارک و زینب به تارک میگه دوروز دیگه عروسیمه و ناراحتم. تارک میگه ناراحت نباش دوست نداره بعد زینب میگه همونطور که دنیز و پدر کرد این بچه هم منو مادر کرد و دوست دارم و نمیتونم فراموشش کنم. تارک میگه ولی برنگرد پیش و میش هاکان باش چون عاشقته واقعا. 

 

لیلا و ایهان رفتن جایی ک بچه های بی س رست بودن بعد مسئولش گفت یسری از بچه ها مریضن و لیلا میگه چرا میگه نمیدونم بعد ک میان بیرون لیلا میگه اینجا زیر نظر کوزجوغلو هست حس بدی دارم بهش حس میکنم یچیزی داره اتفاق میفته. زهرا تو اداره پلیس با نیهان حرف میزنه و نیهان میگه اینا زیر سر هست تا مارو از هم جدا کنه زهرا میگه میدونی اگه نتونی بیای بیرون حضانت بچه دست میفته و بعد میگه من هرکار بتونم انجام میدم ک نجات پیدا کنی. اومد اداره ملیس تا دنیزو ببره که کمال میگه نمیدم دخترمو که همزمان مرجان میاد میگه شکایت دارم و مرجان میگه امروز چرا خواهر برادر میاید پیش من شکایت برید جایی ک باید برید. کمال میگه مگه اسو هم اینجا بود مرجان میگه اره و از نیهان شکایت داشت. میگه برام مهم نیس حتی اگه زنم هم خلافی انجام بده بایدتاوانشو پس بدهنیهان امدو کمال دنیزو داد بغلش بعد بچه رو دادن به بعد نیهان به مرجان میگه مطمعن بشید که بچه رو میدن به مادرم. مرجان جریان شکایتو به کمال میگه وکمال هم میگه اینا همش تله هست

 

اسو و همو دیدن اسو گفت چ نقشه ای که چی ک نیهان رفت زندان؟ اونارو نمیتونی جدا کنی. درخواست طلاق رو به اسو نشون داد و اسو میگه نیهان امصا نمیکنه چون میدونه که حضانت دنیز براتو میشه. هم میگه انضا نمیخوام فقط میخوام چهره کمال رو ببینم وقتی که اینو ببینه. مرجان اجازه میده نیهان و کمال همو ببینن نیهان میگه بهد مدتها من میترسم این کوزجوغلوها دارن کاری انجام میدن. کمال میگه زهرا داره کاری میکنه که ازاد بشی منم ی چیزایی تو ذهنمه. بعد هم یکم حرف میزنن. لیلا میره پیش یکی از بچه های مریض میگه یادت میاد قبل مریضیت چی خوردی ؟ لیلا میگه این سومین بچه ای هست که مریضه و از بچه میگه چیزی نخوردی میکه نه ایهان میگه شیرینی چی اونم میگه نه لیلا میگه با بچه های دیگه دوستین اون میگه اره میگه کاری انجام میدید باهم بچه هم میگه یجایی هست که همیشه باهم میریم. کمال به نیهان گفت که مادرتو لیلا مواظب دنیز هستن و نگران نباش؛ من تورو نه این دنیا نه اون دنیا تنها نمیزارم. با دنیز رسید خونه ویلدان گفت نیهان کجاس کفت تو شرکت کارای کی میکنه ویلدان بهش حمله میبره و میگه دخترمو چکار کردی؟ :به دخترت باید یاد میدادی جلو من واینسته. مرجان نامه طوفان رو به کمال داد و گفت چرا باید طوفان اسو رو ب ه؟از اول هم تو درست میگفتی کمال میگه دنبال این کارو میگیرم ولی اول باید نیهان رو بیاریم بیرون مرجان میگه تو مراقب کارات باش. لیلا و ایهان رفتن جایی ک اون پسره گفت لیلا به ایهان گفت تو به ادمات بگو ببینن اینجا مال کیه؟ زینب دنبال شناسنامه زینب میگرده که قراداد زینب و و پیدا میکنه فهمیمه میگه اون یارو این بهت دادو رفت زینب میگه مامان فهمیه میگه تو ت باش و دخ نکن

کمال رفت پیش اسو اسو ترسید و کمال گفت ترسیدی بکشتمت شما کی جکار میکنید؟اسو میگه کاریک انجام دادم که وظیفمه. کمال میگه تو رفته بودی معدن؟اونجا رو تعطیل کرده بودیم اسو میگه من همچین چیزی نگفتم. گمال میگه چیزی که باید میفهمیدم رو فهمیدم. به زهرا زنگ میزنه میگه پرونده نیهانو بفرست برا زهیر. اسو به میگه من رفتم معدن ببینم چکار میکنید چقدر پول دست میدادید. میگه اگه کمال بفهمه اسومیگه فهمید. ادم لیست حسابهای اسو رو اورد و معلوم شد به حساب گورجان پول ریخته. مرجان خوشحال میشه از کشفش. به ادم میگه مکالمات گورجان رو کی میتونیم داشته باشیم ادم هم میگه تا یساعت دیگه. زهراطلاق نامه رو داد به نیهان و نیهانم پارش کرد و گفت طلاق نمیگیرم. فهمیه رفت پیش گفت دست از سر دخترم بردار وگرن میکشمت. زنگ زد به زینب تا ببینتش زینب میگه الان نمیتونم و برا فردا قرار میزارن. 

ایهان میفهمه ی ک مالک زمینه توی معدن کارمیکنه قرار میشه برن و اون مردو ببین. آدم های گالیم بهش میزنگن و میگن که لیلا و ایهان اومده بودن درباره زمین تحقیق می . گالیپ هم میگه حواستون باشه به اون ادم چون شناخته شده. مژگان میره پیش اسو میگه میشه اینجا بمونم اونم میگه اره. لیلا زنگ زد به کمال تا قضیه رو بگه ک کمال گفت نیهانو گرفتن. مرجان رفت پیش نیهان و نیهان گفت هیچیزی باعث ج ما نمیشه. رفت خونه و فهمید مادرش رفته پیش اسو میزنگه میگه مادرم منو ترک کرده اونم میگه اینجوری بنظر میاد... کمال یک شهادت های توی پرونده میبینه و میره از کارکنا و میپرسه کی میومد اینجا و اونام گفتن ی زنه وقتی ع اسورو دیدن گفت درسته این بود کمال گفت ا ین بار کی اومد گفتن یکشنبه کمال فهمید بعد جلسه و قبل دستگیری نیهان بوده. کمال میگه شهادت میدید اونام میگن اره. کمال میره ب میگه من همه چیو میدونم و با شهادت کارمندا اسو میره زندان و نیهان ازاد میشه. میگه من کارام درسته حتی اگه زنم‌گنا ار باشه گزارش میدم من قهرمان این قصم. 

@karasevdairan

زهرا رفت پیش نیهان گفت معلوم شده ماجرا چی بوده و تو ازاد میشی و بهش یه پرونده نشون میده و میگه به جریان افتاده. همه منتطر نیهانن ک ویلدا از حصور کنال ناراحته لیلا میگه از کمال ناراحت نباش چون اون عاشقه دخترته بهد لیلا میره و کمال میاد پیش ویلدان میگه متاسفم.. نیهان اومد بیرون و کمال بغلش کرد ادم ع گرفت مرجان میبینه ب کمال پیام میفرسته میگه دارید تعقیب میشید مواظب باشید. کمال و نیهان سوار ماشین میشن کمال برا نیهان شکلات گرفته نیهان میگه قهرمان منی. نیهان میگه منو ببر خونه کمال میگه خسته شدم از اینک همش بری اونجا بخاطر یه ازدواج رو کاغذ نیهان میگه تموم میشه. زینب رفت پیش و گفت میخوام نیهانو طلاق بدم. زینب میگه بهرحال برادرم اونو نجاتش میده امید میگه ازدواج نکن زینب نیگه مس همین امروز نیهانو طلاق بده :ا من نخواه زینب: پس با هاکان ازدواج میکنم و کلی حرف میزنن.. نیهان درخواست طلاقشو به نشون داد وگفت طلاق میگیریم ولی با درخواست من و به اسارتم خاتمه میدم. میگه طلاق نمیدم و کمالو رو ازت جدا میکنم نیهان میگه ازت نمیترسم. ادم لیست تماس های گورجان رو میاره میده مرجان و میفهمه که همون شماره هم با طوفان در تماس بوده با گورجان هم بوده به ادم میگه پیداش کن. کمال تازه پیام مرجان رو دید. نیهان ب کمال زنگ زد گفت درباره چیزای خوب بحرفیم و بعد درباره اینده میحرفن. خواست بره تو اتاق نیهان دید در قفله گفت گفت منو ب زور واندار. نیهان و کمال میرن خونشون در مورد درست خونه میحرفن. گالیم جریان زمین رو به گفت عصبی شد و گفت چطور تونستی اینکارو کنی گالیم گفت باید لیلا رو ت نگهداریم. بعد میگه باید بکشیمش میگه فکرشم نکن گالیپ میگه تو یبار چاقو ز میگه نیهانه اگه بلایی سرش بیاد نیهان منو ترک میکنه گالیم میگه اگه اون نمیره من میرم زندان و تو تنها نمیتونی کمال رو ش ت بدی. 

کمال رفت عروسی زینب و هاکان. لیلاهم داره به مرونده رمین رسیدگی میکنه که ایهان میگه اون صاحب زمین ها پوششه برا ی دیگه. گالیپ ع لیلارو میده دست ادماش و میگه مواظبش باشید و اگه لازم شد کارش رو تموم کنید. لیلا با مسئول اسناد حرف میزنه و میگه من این اطلاعات سند رو میخوام .

@karasevdairan

کمال تو عروسی میره میگه میخوام با زینب تنها حرف بزنم قبل عقد میگه زندگی کوتاهه مجبور نیسی وقتی دوستش نداری ازدواج کنی. بعد تو عقد بله میگه ولی هاکان میگه نه.(فلش بک میزنه که نشون میده که برادر هاکان رو ادمای یدن بعد میگه خواسته امیدگرو که تو مراسم نه میگی و تو جمع میگی ک اون بچه من نیست و اگه نگی برادرتو میکشم). 

پارت سوم

کمال میپرسه چرا اینکارو کردی هاکان میگه متاسفم ولی بچه برا ه حسین میشنوه و حالش بد میشه کمال میگه بعد راجع بهش باهات میحرفم. حسین میگه ولش کن حق داره زینب نیگه بابام دیگه نمیبخشتم و میره بیرون میبینه تو ماشین منتظرشه. میگه سوار شو زینب نیگه همش تقصیر تو بود میگه باید بهم گوش میکردی و زینب رو سوار ماشین میکنه. لیلا دنبال میدا اون مریضیس ک پرونده رو بهشون نمیدن لیلا میگه قدیمم تحقیقاتی بوده نتیجه اونارو میخوام ک نمیدن بهش. وقتی لیلا رفت رییس میره پیش گالیپ و میگه هیچی نگفتم. یکی از کارمندای زن میاد میگه پرونده هست برات میارم اما شرطی دارم که به ی نگی اونم میگه نمیگم و قرار میزارن ک فردا برا لیلا بیاره مدارکو.

@karasevdairan 

حسین عصبیه میگه همتون میدونستین ب من نگفتید من دیگه دختر ندارم. و زینب باهمن زینب میگه خسته شدم انقدر نیهان شنیدم. برنده بازی منم. هاکان با برادرش حرف میزنه و میفرسته ک بره خونه پدریشون. کمال و نیهان تو اون خونه هستن و نیهان شام درست کرده و باهم میخورن از این طرف هم ادم خبر میده ب و اونم عصبی میشه و اون دوتام دارن عشق بازی میکنن بعد به ادمش میگه میخوام کمال نفسای ا شو بکشه و بعد کمال و نیهان رو نشون داد ک خونرو رنگ میزنن از اون طرفم لیلا رفت میش زنه و زنه هم از لیلا قول گرفت ک کاری کنه مسببین این کار مجازات کنه گالیپ میفهمه میگه زن رو تعقیب کنید بعد خودش میره پیش لیلا به لیلا نیگه چیزای تو پرونده رو فراموش کن لیلا میگه نمیتونم گالیپ پرونده رو برمیداره لیلا نیگه بردار ولی من برا رسواییت راهی پیدا میکنم. بعد گالیپ ب ادماش میگه تمومش کنید. به نیهان از فروشگاهی ک رنگ یده بود زنگ زدن گفتن بیا سفارشتو ببر نیهانم رفت. کمال رو بیهوش میکنن ک نیهان میفهمه برمیگرده خونه ک خونرو اتیش میزنن بعد از اون طرف هم لیلا داره میره پیش ایهان که بهش تیر میزنن. نیهان میره تو خونه داره تماشا میکنه ک نیهانو میبینه میره جلوشو بگیره ک هاکان میاد جلو و میگیرا روش اسلحه میکشه میگه الان وقتش نیس هاکان میگه باید تقاصشو پس بدی. صدای شلیک میاد و نیهان تلاش برا بهوش اومدن کمال میکنه که خودشم بیهوش میشه و کنار کمال میفته

پایان قسمت66

@karasevdairan


قسمت سیزدهم

حالا در گوشش میگم بالا ه بریم سراغ آتیشا یا نه،میگه بریم،و اضافه میکنه که فقط آتیش روشن نمی کنیم،تا آ ش که خا تر بشه با هم هستیم،میگم هستیم.،آتیشا رو روشن می کنیم،وسایل ابت رو میذ اریم و میگم می خوای زنگ بزنم که یه غذایی برامون بیارن،مثله پیتزا یا هرچی تو دوست داری؟میگه میتونی فرض کنی تو یه جنگل هستیم،میگم اره،میگه پس یه چیزی خودمون میسازیم،اینجوری با مزه تر نیست؟میگم هست،من که با هر چیزی میسازم،میگه مگه من نمیسازم؟میگم اگه تو هم می سازی که دیگه بحثی نداریم،تلفن زنگ میزنه پدر بزرگه و میگه لطفا گوشی رو بده به مادر بزرگ،میگم اون اینجا نیست،میگه پس تو راهه،داره میاد اونجا،می خواستم ببینم که طاس های اضافی تخته منو کجا گذاشته،طاس از دستم افتاده رو زمین و رفته زیر کمد یا تخت،همین موقع میبینم در باز شد و مادربزرگ و پسر بزرگش با هم وارد میشن و پسرش میگه من عجله دارم و میره،بهش میگم که پدر بزرگ رو خطه و چی میخواد، میگه من کجا الان یادمه بگو با یه چوب زیر کمد و تخت رو بگرده دیگه،میخندم و به پدر بزرگ میگم، میگه،راست میگه ها،قربونه یه ذره عقل،کمی بعد زنگ میزنه میگه نگران نباشید پیدا ، مادر بزرگ رو بغل می کنم و می بوسم،دوستم هم همینجور ولی دوستم خیلی میبوستش،یه جوره بی سابقه،علاوه بر سرو صورتش دستشو هم می بوسه،به مادر بزرگ یه صندلی تعارف می کنم و بهش میگم،این موقع شب کجا بودی؟میگه خونه ولی یهو دلم براتون تنگ شد و اومدم،میگم آفرین و بوسش می کنم و دوباره میگم شام چی می خوری،میگه من شام خوردم،میگم چی مینوشی،میگه یه گیلاس ،همیشه من بدون سوال وقتی مینوشیدیم دور هم براش یه گیلاس می ریختم و اون هم دستمو رد نمیکرد،ولی اینبار خودش میگه ،اولین باره،ذوق زده میشم و سریع میرم آشپزخونه و میریزمو میارم بهش میدم،میذ رو میز،تا ۲-۳ دقیقه احوالشو بپرسم دوستم با یک لگن کوچیک آب در حالی که یه حوله هم رو شونه هاش هست میاد و لگن رو میذاره جلو پای مادربزرگ و میگه اجازه میدی پاهاتو بشورم،مادربزرگ کف و در میا ره و دوستم هم جوراب هاش رو و شروع به شستن پاهاش میکنه در حالیکه مادر بزرگ موهاش رو نوازش میکنه،بعد خشک میکنه پا هاش رو ،دوستم با یک لگن آب جدید بر میگرده و از من می خواد،پاهامو بشوره،پاهام رو میزارم تو آب و اونها رو میشوره و خشک میکنه و من سرشو می بوسم،لگن رو خودم می برم و با آب جدید بر می گردم و پاهای مادر بزرگ رو دوباره میشورم و همینجور بعدش پاهای دوستم رو،بعد مادر بزرگ میگه واسه من هم آب بیارید،میارم و،مادر بزرگ که نمی تونه بشینه رو زمین یا زیاد خمّ بشه برای شستن پاهای هر کدوممون به نوبت،اول دوستم و بعد من دستشو میکنه تو آب و میپاشه رو پاهامون و خشک میکنه،این به یاد هست که پا های شاگردانشو اینجوری میشسته به علامت فروتنی و محبت،و ضمن شستن میگفته به اونها که اگه منو دوست دارید پس همدیگه رو هم دوست داشته باشید،به زودی شما رو ترک می کنم.فضایی عجیب ،پر از محبت و عشقی دور و برمون هست،حس می کنم گٔل های روی میز بیشتر از قبل معّطر هستند و همه چیز قشنگ تر و زیبا تره حالا مادر بزرگ ضمن امین گفتن یه صلیب میکشه رو خودش و همچنین دوستم و لیوانشو بر می داره،میگم صبر کن،به دوستم میگم مادربزرگ داره تو و من چی داریم؟،به سرعت میره تو آشپزخونه و با دوتا گیلاس پر برمی گرده،حالا هر سه نفر گیلاس ها رو به هم می زنیم و مینوشیم و مشغوله صحبت میشیم،به مادر بزرگ میگم یه موسیقی بذارم،میگه بذار،من میدونم از چی خوشش میاد،یه موسیقی یونانی میزارم یک ساعتی طول میکشه که دور هم نشستیم،بعد مادربزرگ وقتی آ ین جرعه لیوانشو خورد به من نگاه میکنه،میفهمم چی میگه می ایستم و میگم من آماده هستم،دوستم میگه مادربزرگ صبر کن و می پره هدیه ها رو میا ره و میده به مادر بزرگ و مادر بزرگ کلی خوش حال میشه با دوستم بغل و رو بوسی می کنه و می برمش خونه،پدر بزرگ که منتظرشه ضمن تشکر میگه آ های بازی بود و حریف باخته بود و خوش حال شد که طاس ها گم شدند ولی پیدا و تیر خالص رو هم بهش زدم و هردو میخندیم و میبوسمش و بغل و شب بخیر میگم بر می گردم،دوستم کنار آتیش ها نشسته و ملایم آکاردئون میزنه،گوش میدم خیلی زیباست،اون هم تو حال خودشه،منم سیگار می کشم و آتیش ها رو که خیلی زیبا میسوزند نگاه می کنم،تموم که میکنه سازش رو میذاره کنارش رو مبل و میاد سراغ من و دستشو میندازه گردنمو میگه نمیدونی شما دونفرو چقد دوست دارم،میگم ما هم تو رو خیلی دوست داریم چون دوست داشتنی هستی ولی لطفا از من هیچ تعریف نکن،من ظرفییتم زیاد نیست و اب میشم،میگه اگه مادربزرگ که همه دوستش دارن تا حالا اب نشده تا این سنّ تو هم نمیشی ،و اضافه میکنه که ظرفییته شما دونفر خیلی بالاست،اندازه زندگیه،اندازه خود عشقه،دوباره میگه آرزو دارم مثله شما دونفر باشم،میگم هستی و جلو تر از ما هم هستی ،خودتو دسته کم نگیر تو عشق و محبت،میگه شما دونفر درست تو مرکز محبت هستید،میگم و تو هم درست وسط ما نشستی،آروم و سخت پا برجا،میبوستم و سرشو میذاره رو سینم و میگه جای سگ هامون خیلی خالیه،میگم همینکه به فکرشون هستیم یعنی با ما هستند،میگه روحشون هست ولی خودشون نیستند،دلم براشون تنگ میشه میدونم،حس می کنم خوبه صحبت رو عوض کنم،میگم مادربزرگ اومد نتونستیم ترتیبی واسه شام بدیم،بریم یه قدمی بزنیم و شام بخوریم،میگه پس فقط شام می خوریم و بر میگردیم،من از این رستوران ها خوشم نمیاد،عصبانی بشم میزنم کافه رو به هم می ریزم و دوباره تو یه دادگاه خواهی داشت،میخندم و میگم فکر کردی اینجا قانون نداره؟تو کافه رو می ریزی به هم اونها منو میبرن دادگاه؟چونمو گاز میگیره و میگه زبونتو بیار بیرون،دستمو میذارم رو دهنم،بلند میشه میگه پس بریم که زود برگردیم.میریم شام می خوریم که اسمش مزه هست،یه غذای یونانی که از ۱۰-۱۲ غذا یکی دو لقمه میا ره،ترکیبی از همه غذا های یونانی هست،خوشمزه و خیلی سنگینه،حالا دوباره کنار آتیش ها هستیم اما برقا رفته وقتی برگشتیم،خیلی تاریکه خونه و فقط از نور شومینه کمی حال روشنه میرم تو حیاط میبینم خونه همسایه نورش زیاده صدا می کنم و میگم که اگه شمع دارید به ما هم بدید،همسایه میده به بچش میا ره از رو دیوار میده بهم،اونجا دیوار ها همه کوتاهه،حد اکثر یک متر،بعضی ها هم اصلا دیوار ندارند و یه تور سیمی هست بین خونه ها،با فندک روشن می کنم یکیش رو و میآم داخل میزارم روی میز کنار گلدون،و با خنده میگم که حالا این وقت شب پروانه از کجا بیاریم که داستان تکمیل بشه،میخنده و میگه شما هم این داستان رو دارید،میگم اره،پروانه عاشق دلسوخته شمع که اونقد دورش میگرده و نور و شعله رو لمس میکنه تا می سوزه و می میره،میگه یه داستان دیگه هم هست که مخالف این داستانه،میگم نشنیدم،میگه پروانه که دوست داره توجه همه رو به زیبایی هاش داشته باشه،از اینکه تو تاریکی خوب دیده نمیشه و همه به نور شمع نگاه میکنند اصلا راضی نیست و تاب نمیاره و غمگینه و برای خاموش شمع خودشو به آتیش میزنه که اونو خاموش کنه و اینقد اینکار رو میکنه که سوخته میشه،شمع رو دوست نداره و حتا باهاش میجنگه،اونو دشمن خودش میدونه،میگم خیلی جالبه،این داستان هم.حالا باز سازشو بر می داره می شینه روبرو و شروع به زدن میکنه،نور لرزان شمع به صورتش و سازش نشسته و خیلی صحنه جالبیه،دوربین رو میارم و اون اشاره به سه پایه دوربین میکنه،سوارش می کنم و ۱۰-۱۵ تا ع ازمون میگیره،دارم ع گرفتن رو ادامه میدم که ناگهان برق برمی گرده،دیگه حال نمیده ع گرفتن اونم سازشو میذاره کنارش مثله اینکه زدن هم حال نمیده میرم نور شمع رو خاموش کنم،میگه چیکارش داری شاید باز برق رفت،میگم دیگه نمی ره،من هرگز اینجا ندیدم خاموشی بشه،دوبار پشت سر هم که اصلا نمیشه،میخنده و میگه حالا بذار بسوزه،کلی بهمون خدمت نکرد؟میگم باشه،این یه دلیل بهتره که خاموشش نکنیم.میره تو آشپزخونه با دوتا گیلاس دیگه میاد و میز ون رو میز و دوباره میره از آشپزخونه یکی یکی چراغ ها رو خاموش میکنه تا تو حال و همه جا تاریک میشه و میاد می شینه تو بغلم و میگه نگفتم ممکنه دوباره برق بره؟شروع می کنم نیشگونش گرفتن و اون هم گاز گرفتن،تلفن زنگ میزنه و رو اسپیکر هست،زن همسایه میگه برقا اومده،و صدای شوهرش از کمی فاصله میاد که میگه نکنه اونقد نوشیدید که نمیتونید بلند شید چراغا رو روشن کنید؟،میگم نه خودمون میخواهیم کمی بیشتر تو تاریکی بشینیم،زنش میگه حتما شاعرانش کردید،میگم تو از کجا میدونی ؟میگه ما زنها مثله سگ بو می کشیم و یه چیز هایی رو می فهمیم که مرد ها یا اصلا نمی فهمند یا خیلی دیر می فهمند،شوهرش هم میگه دوستت کنارته؟میگم اره،شروع میکنه روسی حرف زدن و دوستم جوابشو میده و کمی هم می خنده و تمام،حالا دوستم میگه که اون سفارش تو رو میکرد که خیلی خوب هستی و میگفت همیشه دوست منو مراقبت کنی ها،کمی ت شد و گفت تو رو همه دوست دارند،چرا از اینکه من دوستت داشته باشم تعجب باید ی ؟میگم عزیزم من تعجّب نمیکنم و دوست داشتن تو برام خیلی هم جدی هست و می بوسمش.باز مینوشیم و سیگار و میگه یه موسیقی نمیذاری،میگم باشه،کمی گوش میکنه و وقتی خواننده می خونه میگه صداش قشنگ ه، از تهه دلش می خونه و عمق عشق رو نشون میده، اسم آهنگش چیه؟میگم `` تو رو فردا خواهم دید ``میگه تموم آهنگ های این رو برام بذار رو کامپیوترم،میگم خیلی زیاد میشه،میگه ۱۰۰ تا یا ۲۰۰ تا یا اگه بیشتر هم بهتر.قول بده،میگم اگه دوست داری حتما،از همه جا و همه چیز و از خودمون و آینده صحبت می کنیم و من دقت می کنم که هیچ صحبتی غم انگیز نشه و گاهی اوقات هم میخندونمش و میگه اصلا دلم نمیخواد امشب صبح بشه،نزدیک ساعت ۵ صبحه و همین جور که رو مبل تو بغلم هست پلکش سنگین شده و میگه من فقط چشمامو میبندم اما نمی خوابم و باهات حرف می زنم،میگم باشه،تا ۱۰ دقیقه درست میگه ولی وقتی باهاش صحبت می کنم و جواب نمیده یعنی خوابه،صبر می کنم تا خوابش عمیق بشه،منم خوابم میاد،بلندش میکنمو میرم به سمت تختخواب بیدار میشه میگه نه،میگم منم می خوابم،با هم می خو م،میذارمش تو رختخواب دستشو که دوره گردنمه باز نمیکنه،کنارش دراز می کشم و یکی دو دقیقه بعد هردومون بیهوشیم.........ادامه در جلسه بعد......


  • 7 .
    سکانس ابت ؛
    داهان در حال قبر کندن و اندر با صورت زخمی و خونی تو تابوت .. تو مهمونی سلوی به داهان میگه سو رایزت این بود ؟ داهان میگه خوشت نیومد ؟ سلوی هم میگه بخاطر انتقام گرفتن از شوهر عشق ثابتت و نزدیک بودن بهش منو آوردی اینجا و خودت اومدی ..
    اندر یه شاهیکا میگه چرا اینکارو کردی ؟ شاهیکا میگه ناراحتی که پیروز شدم ؟ اندر هم میگه اون مظنون به قتل پدر بریله ، شاهیکا هم میگه بی گناهیش ثابت شد ..
    بریل میره سمت داهان و بهش تبریک میگه و میگه از طرف تو خوشحالم ، داهان میگه از کی تا حالا به جای من احساس میکنی ؟ چرا اونموقع که تو زندان بودم دردامو حس نکردی ..
    تو این بین اندر که همش چشمم به بریله میاد جلو و میگه مشکلی هست و با داهان درگیر میشه که جداشون میکنن و میرن سلوی هم به داهان میگه بریم ..
    میخوان برن که گوشی داهان زنگ میخوره و بهش میگن پدرت تصادف کرده ، داهان و سلوی میرن محل حادثه وقتی میرسن پدرشو دارن میزارن تو آمبولانس ، داهان اصرار میکنه میگه من م بزارین ببینمش ، وقتی میبینه گریه میکنه و چشمش میفته به اسلحه کمری پلیس سریع برش میداره و میره سراغ اندر و پلیسا هم میفتن دنبالش ..
    اندر و بریل تو ماشین نشستن و اندر گریه میکنه میگه من جه گناهی که اینطوری بلا سرم میاد ؟ مگه من قاتلم ؟  من فقط تورو دوست دارم اما تو فکرت و عقلت پیش داهانه ، بریل چیزی نمیگه و اندر میگه حتی انکار نمیکنی تو کی من هستی ؟ بریل هم میگه من زنتم و سعی میکنه آرومش کنه ..
    کمیسر میره در خونه داهان و به مادر و خواهرش خبر مرگ خلیل رو میده و میبرتشون برای بازجویی ، سلوی هم تو اداره پلیس دنبال داهان میگرده و زنگ میزنه مدام بهش ..
    ییلماز میره خونه دستاش که خونیه میشوره و یاد حرفای خلیل میفته که بهش میگفت منو نکش ، اسلحه رو قایم میکنه و لباساشو همه رو میشوره ..
    خانواده داهان میرن کلانتری و سلوی میبینتشون وقتی میفهمه میخوان ازشون بازجویی کنن میگه اینا عزادارن کمیسر هم میگه باید جلوی داهان رو بگیریم و بفهمیم سراغ کی رفته ، سلوی هم میگه پس منم به عنوان شون میام !
    اندر و بریل میرسن خونه و داهان رو میبینن داهان با تفنگ میاد سراغ اندر و بهش میگه زانو بزن و تفنگ رو میزاره دهنش بریل هم مدام میگه نکن و تو قاتل نیستی تو همین وضعیتن که پلیسا میرسن و داهان رو میبرن ، ف ی زنگ میزنه به اندر و میگه ییلماز بابای داهان رو کشته و بریل متوجه شد ..
    داهان رو میبرن بازداشتگاه اونجا با مادرش رو در رو میشه و گریه میکنن ، سلوی میره باهاش صحبت میکنه داهان ازش می پرسه تو کی هستی ؟

    • سلوی به داهان میگه برای محافظت از تو ..
      اندر و ف ی و ییلماز در مورد داهان صحبت میکنن و میگن حتما فهمیده که اومده منو بکشه ییلماز میگه فکر نکنم فهمیده باشه و اندر شک میکنه که نکنه بخاطر بریل رفته باشه ، سلوی میره پیش ییلماز و ازش میپرسه خلیل رو تو کشتی ؟ اونم میگه مگه هر کی بمیره من قاتلم ؟ من بخاطر تو کل دنیارو میکشم اما خلیل رو من نکشتم ! سلوی هم ازش معذرت خواهی میکنه ..
      اندر میره خونه و بریل ازش میپرسه تو به این موضوع ربط داری ؟ اندر هم میگه این قتله چه ربطی به من داره ؟ و به بریل میگه تو اون آدمو میبینی ؟ داری به من خیانت میکنی ؟ بریل میگه چرت و پرت نگو اندر هم میگه اگه بهم ثابت بشه جلو چشمای خودت می کشمش .. صبح پدر و مادر اندر میرن خونش و میپرسن اون آدم به تو چیکار داره و چرا میخواسته بکشتت ؟ اندر هم میگه به زنم چشم داره .. مادر اندر به بریل میگه تو با اون آدم رابطه داری ؟ بریل ناراحت میشه و میگه این چه سوالیه ؟ اونم میگه پس بچه دار شو وقتی میبینه بریل راضی نیست میگه اندر یه بچه داره ! و بریل میفهمه که بچه خودشو میگه ..
      سلوی میره پیش داهان و بهش میکه از قاضی اجازه گرفتم تا تو خا پاری شرکت کنی ، اما اگر کاری کنی منو میکشی ..
      داهان میگه فرار نمیکنم و میرن مراسم تشییع .. تو مراسم خا پاری سلوی چشمش میفته به ییلماز و میره بهش میگه اینجا چیکار میکنی ؟ اونم میگه اومدم واسه تسلیت ، سلوی میگه میدونی اگه ببیننت چی میشه داداش ؟
      داهان بعد از خاک پدرش میره مادرشو بغل میکنه مادرش هم میگه چقدر گفتم از این کار دست بردار ؟ 
      سلوی و داهن میرن پیش دادستان ، قبلش کمیسر با دادستان صحبت میکنه و طوری حرف میزنه که به داهان شک کنه ، داهان و سلوی که میرن تو اتاق دادستان میپرسه مشکلت با اندر مربوط به قتل باباته یا ۱۱ سال پیش ؟ داهانم میگه هیچ کدوم ! 
      اون با نامزد من ازدواج کرد و تو مهمونی منو پیش اون ضایع کرد واسه همین رفتم تا پیش عشق سابقم خودمو بزرگ کنم !

    • از اتاق میان بیرون سلوی میگه اون حرفا چی بود که گفتی ؟ 
      بریل میخواد بره خونه پدر داهان برای تسلیت که سلوی زنگ میزنه میگه داهان به کمکت احتیاج داره اونم میگه باشه هر چی باشه ..
      بریل میره پیش اندر و بهش میگه شکایتت رو پس بگیر ، اونم میگه چرا اینکارو م ؟ بریل میگه پیش داهان بودم گفت دادستان برای قتل خلیل بهت شک داره اگر بخوان ازت بازجویی کنن برای خانواده و شرکت بد میشه ..
      اندر با سلوی قرار میزاره و بهش میگه شنیدم با زنم صحبت کردی ، اونم میگه آره اندر میگه از شکایتم بگذرم سلوی هم یکم می ترسونتش اندر هم در جواب میگه اگه داهان به من گیر بده یعنی به تو گیر داده به تو گیر بده یعنی ییلماز رو پیدا کرده ، سلوی میگه برام مهم نیست ..
      اندر میگه اگه بخواد سر به سرم بزاره قبلش واقعیت رو بهش میگم و بعد میکشمش .. تو خونه داهان اینا مادرش و عایشه و اوستا نشستن که صبیحا میگه همه رفتن دیگه تنها موندیم اوستا هم میگه من هستم نگران نباشید .. داهان آزاد میشه و با سلوی میرن تو کلبه ، سلوی بهش میگه غذا بخور داهان گریه میکنه و میگه بعد از بابام نمی تونم غذا بخورم سلوی یکم دلداریش میده و شب میمونه پیشش ..
      صبح که بیدار میشن سلوی به داهان میگه از اندر مدرک جمع میکنم تو شرکت یه کارایی میکنه اینطوری گیرش میندازیم داهان هم میگه باشه ..
      سلوی وقتی میخواد بره اوستا جلوشو میگیره و میگه دیگه چی قراره سر داهان بیاد ؟ سلوی جا میخوره و میگه نفهمیدم ..
      اوستا میگه معلومه تو وجودت یه تاریکی هست ، آدمایی که تو تاریکی هستن همدیگرو خوب میشناسن سلوی هم میگه پس چه خوب که من شمارو نمیشناسم و میره !
      زاکیه میفهمه پدر داهان فوت کرده و نگران سلوی میشه برای همین میره خونه داهان و از صبیحا خواهش میکنه که اجازه نده داهان به سلوی نزدیک بشه ..
      مادر اندر ازش میپرسه چرا شکایتت رو پس گرفتی اونم میگه چون به فکر شرکت بودم و مادرش بعد این حرفا میره خونه یکی به اسم تکین و میگه میخوام در مورد پسرش باهاش حرف بزنم ..
      پدر اندر با شاهیکا میرن سوارکاری و از شاهیکا در مورد اندر و داهان می پرسه اونم میگه من داهان رو نمیشناختم اما میدونم که یه مشکلی بینشون هست اندر چیزایی رو مخفی میکنه که اگر رو بشه شرکت و خانواده بهم میریزه ..
      پدرش هم میگه بفهم چی رو مخفی میکنه ..
      شاهیکا زنگ میزنه به داهان و میگه میخوام ببینمت داهان هم که دنبال اندر بود گفت کار دارم باشه بعدا ..
      اندر برای خودش محافظ گذاشته و داهان دنبال پیچوندن محافظا و گیر اندا اندر

      • شاهیکا برای تسلیت میره خونه داهان اما مادرش وقتی میفهمه خواهر اندره از خونه میندازنش بیرون ..
        شب داهان و اوستا با هم صحبت میکنن و اوستا به داهان میگه باید به فکر خانوادت باشی تو به جای بابات باید حواست بهشون باشه ..
        داهان میره خونشون مادرشو بغل میکنه و گریه میکنن ..
        صبح فردا داهان یکی از تابوت هایی که ساخته میده به یکی تا براش ببره به یه جای خاص .. سلوی و داهان و اوستا در مورد پرونده صحبت میکنن سلوی میگه هیچ مدرکی تو صحنه نبوده ، اما کمیسری که این گزارش رو نوشته تو اکثر صحنه های جرم همینطوری گزارش نوشته که این نشون میده کارش ایراد داره ..
        داهان میگه میفهمیم اما اول باید ییلماز رو پیدا کنیم !
        سلوی جا میخوره و میگه چطوری ؟
        اوستا میگه خواهیم دید ..
        بریل از خونه میاد بیرون و میره خونه داهان اندر هم میفته دنبالش و میفهمه ..
        بریل وقتی میرسه اونجا و سلوی رو میبینه جا میخوره از داهان میپرسه اندر به این داستانا ربطی داره ؟
        سلوی میگه نه اما داهان میگه بعدا مشخص میشه داره یا نه من نگران توام که بعدا که باهات بد بشه چیکار میکنه ؟
        بریل هم میگه اون با من کاری نمیکنه چون دوسم داره و میره ..
        صبیحا میاد و به سلوی میگه تو هنوز اینجایی ؟ داهان و سلوی جا میخورن و سلوی میگه داشتم میرفتم و با داهان با هم میرن ..
        ییلماز میره قبرستون و عایشه رو سر خاک عثمان میبینه و میمرسه آشناتون بوده ؟ عایشه هم میگه شاید میشد ..
        ییلمازم میگه منم عشقم دو ساله مرده و من همیشه میام سرخاکش و یکم با عایشه صحبت میکنه و بعد عایشه میره ..
        بریل میره خونه و میبینه اندر غیر طبیعی رفتارمیکنه ، اندر میپرسه کجا بودی ؟ بریل هم میگه پیش دوستای م اندر هم به زور میره سمتش و بوسش میکنه ..
        صبح روز بعد سلوی زنگ میزنه به داهان و داهان میگه ییلماز رو پیدا کردیم و سلوی میگه چطوره ؟ داهانم میگه خوبه سلوی میگه مبادا بلایی سرش بیاری داهانم میگه چرا بلا سرش بیارم ؟ من از طریق ییلماز میخوام اندر رو گیر بندازم ..
        داهان میره سراغ اندر و اوستا هم میره سراغ ییلماز داهان اندر رو گیر میندازه و اوستا مهمت رو سلوی مدام به ییلماز زنگ میزنه اما خاموشه و نمیتونه بهش بگه ، یه بار که زنگ میزنه گوشیش بوق میخوره و جواب میده و سلوی میگه داهان دنب ه مبادا گیرت بندازه و اوستا و ادماشم اونجان و می شنون ..
        زمان برمیگرده به روزی که سلوی از اتاق داهان میاد بیرون و اوستا بهش میگه داری چی رو مخفی میکنی ؟
        داهان میاد پیش اوستا و میگه چی شده ؟
        ادامه کامنت اول ‌‌..



قسمت هشتم
تلفن زنگ میزنه،سر دوستم رو سینمه،بر میدارم،هوا تاریکه،میگم بله،دختر بزرگه مادر بزرگه که ۵-۶ تا فرزند داره و ۲-۳ تاشون هم بچه دارند،بعد از احوال پرسی و عذر خواهی میگه،مادر می خواد بره لب دریا،و اضافه میکنه که خودت میدونی .میگم میفهمم،کمی وقت بده یه قهوه بخورم الان میام،میگه من قهوه درست می کنم فقط زود بیا.میگم چی شده ب با ما بود و حالش هم خوب بود،میگه پدر گفته که ب بعد از اینکه تو آور خونه رفته تو رختخواب و یک ساعت بعد که خوابش نمیبرده رفته تو هیات تا الان اونجا قدم میزنه و میگه می خواد بره دریا،و میگه که من خودم می تونم ببرمش ولی پدر گفت به تو زنگ بزنم،میگه با تو راحت تره،حرفاشو با ما نمیزنه ولی با تو میزنه.میگم اومدم،دوستم که بیدار شده میگه چی شده،در حالی که دارم آب گرم میزنم صورتم میگم هیچ تو بخواب تا یه ساعت دیگه بر می گردم،میگه چجوری بخوابم خوب بگو،خیلی مختصر میگم مادر بزرگ وقتی ۱۶-۱۷ سالش بوده ازدواج کرده،و وقتی یه پسر کوچولو ۵-۶ ساله داشته و شوهرش تو همین فانوس دریایی که رو ص ه های کناره ساحل هست کار می کرده و تو یه خونه کوچیک کنارش زندگی می د اون بچه یه روز صبح زود تو دریا غرق شده،گاهی وقتا دلش می خواد همین صبح زود بره کنار دریا،دوستم چابک می شینه تو رختخواب و یه صلیب رو سینش میکشه و میگه می تونم باهات بیام،میگم دوست داری بیا.میریم مادر بزرگ دم در هست با یه دسته گٔل قشنگ و رنگارنگ و دخترش با سینی قهوه،مادر بزرگ شتابان هست و بدون خوردن قهوه میره تو ماشین،ما با عجله قهوه می خوریم و یه سیگار می کشیم و حالا کنار دریا هستیم،رو شنها راه میریم،مادر بزرگ وسط و من و دوستم دست هامون رو شونه های مادر بزرگ،تاریک روشنه،هر تقریبا ۱۰ متر یک شاخه گٔل میندازه تو دریا و زیر لب حرف میزنه با خودش تا دسته گٔل تموم میشه،حالا می ایستیم و هر ۳نفری همدیگه رو بغل می کنیم و می بوسیم،میگم مادر بزرگ اینجا یه رستوران هست بریم صبحونه بخوریم و قهوه چون تو هیچی نخوردی،میگه نه بریم خونه چون شوهرم الان بیدار میشه و صبحونه می خواد،کی جرات میکنه بگه نه؟میریم خونه،صبحونه می خوریم به اتفاق پدر بزرگ و قهوه دوباره،سیگار روشن می کنم و به مادر بزرگ که چشمش قیلی ویلی میره میگم حالا دیگه برو بخواب،می بوسه همه ما رو و میره تو رختخواب و ما می آییم بیرون،قدم می زنیم به سمت خونه،دوستم میگه غم انگیز بود،میگم اره خیلی .میگه مادر بزرگ خودش به تنهائی یه هست، عشق،میگم اره،میگه تمومه سگ های دنیا باید بهش حسادت کنند،اینجور یه آدم وفاداره؟بعد مثله یه گناه کار بر می گرده و به من میگه معذرت می خوام منو ببخش،حواسم به مادر بزرگه،متوجّه نمی شم،میگم برای چی ؟میگه اینکه دیروز گفتم ما سگ همدیگه باشیم،کدوم سگ به پای مادر بزرگ می رسه،بیا مادر بزرگ همدیگه باشیم،دستمو میندازم رو شونش و اون هم دوره کمرم و می بوسمش و میریم تا خونه،تو راه با چند تا همسایه که دارن می رن سره کارشون سلام و احوال پرسی می کنم،میگه چند ساله که مادر بزرگ رو می شناسی؟میگم دقیقا یادم نیست،بالای ۱۵ ساله،میگه چطور باهاش آشنا شودی،میگم داستانش مفصله ولی من اولین کلمات یونانی رو از اون یاد گرفتم،یه روز سر فرصت بهت میگم.در حالی که دستم رو شونه های دوستمه خودم تو یه دنیای دیگه هستم،اون با هوشه،می فهمه و ت میشه و دوباره چنگال هاش داره میره تو کمرم.میریم خونه،دوش میگیریم،سر حال میشیم،سگ ها رو میبره بیرون و میگه تو یه دراز بکش،بر می گرده و غذا میذاره واسه سگ ها،آتیشا رو روشن تر میکنه و میره از تو آشپزخونه گوش ها رو میا ره میذاره کنار آتیشا واسه ظهر،و میاد کنار من دراز میکشه و هردو داریم به سقف اتاق نگاه می کنیم.میگم بهش یادت میاد که اون روز گفتی امروز روز من نیست و اون اتفاقات افتاد؟میگه اره،خوب درست گفتم دیدی که چی شد تا شب،میگم بهش که مادر بزرگ میگفت که اگه صبح دوبار قهوه خوردی روزه خوبی نیست،میگه باشه،می ایسته تو رختخواب،دست و پاشو به سبک رزمی ها میچرخونه و میگه،ما هم با روزی که بد باشه خوب نیستیم،کی می خواد به ما آسیب برسونه،و دوباره دراز میکشه و میگه نگران نباش،با هم هستیم،هیچ نمیگم،میره و باز با گیلاس های بر می گرده،میگم اوله صبح ؟میگه کی گفته که خوردن یه ساعت بخصوصی داره؟صبحونمون رو خوردیم،قهوه هم دوبار خوردیم،یه خنده هم میکنه،و میگه حالا میریم تو شیشه ببینیم کی می خواد واسمون روزه بد درست کنه،بعد میبوستم و میگه عزیزم روزمون رو خودمون درست می کنیم.لیوان ها رو می زنیم به هم دیگه و می نوشیم و میره آکاردئونشو میا ره و میزنه و می ه،مثل کولی ها می ه،خیلی زیبا،بعد میاد کنارم می شینه و میگه،روزی که من بخوام از اینجا برم و تو و مادر بزرگ رو ترک کنم روزه مرگه منه،اگه تماس نگرفتم معنیش اینه که موردم،گله نکنی ها، میگم در مورد من هم همین جور،میگه چطور،میگم اینجا رو یه روز ترک می کنیم،بیچاره مادر بزرگ که تنها میمونه،میاد تو بغلم و شروع میکنه باز گریه و میگه چطور میدونی ؟هیچ نمیگم و سیگار می کشم و می نوشم،فکر می کنم باید چیکار کنیم،چیزی به عقلم نمی رسه،کنار خونم یه مغازه هست که موتور سیکلت و دوچرخه به توریست ها اجاره میده،من هروقت چیزی ازش میگیرم یا پول نمی گیره یا به زور بهش میدم،داره از تو پنجره صدام میکنه،میگم چیه؟میگه بیا چند دقیقه کمکم کن،سرش شلوغه،میگم به دوستم الان بر می گردم،کمکش می کنم و مشتری هاش رو راه میندازه،دوتا دوچرخه باقی مونده،میگه این هارو هم بدم اجاره دیگه کاره امروزم تمومه،میگم من اجاره ،از تو پنجره دوستمو صدا می کنم و میگم بریم دوچرخه سواری؟میگه اره،عاشقشم،حالا تو فاصله روستای ما و یه روستای دیگه با هم دوچرخه میرونیم.صحبت های معمولی می کنیم،تو >روستای دیگه کمی استراحت و آب میوه می خوریم،دوباره بر میگردیم،همه شادی و نشاط و خنده بود،چرخ ها رو پس میدیم و هرچی اصرار می کنم ازمون پول نمی گیره،میریم خونه،دوباره و یه گیلاس واسه دوستم می ریزم و می برم براش دره مغازه،یه ضرب میره بالا و یه سیگار و میگه همین برای من کافی بود.من سحر خیز نیستم،اون سحر خیز هست،چون صبح زود بیدار شدیم حالا من خمارم،رو تخت دراز می کشم و دیگر هیچ،نمیدونم چند ساعت،وقتی چشمامو باز می کنم که،فشار ناخوناشو تو بدنم حس می کنم،می چرخم میبینم کنارم هست و یه کاغذ تو دستشه و قیافش غم انگیزه و چنگالشو داره تو تنم فرو میکنه،بغض کرده،میگم چی شده نمی تونه حرف بزنه،کاغذ رو میده دستم،نگاه می کنم روسی نوشته،میخندم،میزنه زیر گریه و میگه میخندی؟خنده داره؟خیلی طول میکشه که بهش بگم من روسی نمیدونم که،همینجور که اشک میریزه خندش میگیره و تازه می فهمه،قاطی کرده،نتیجه اینکه بهش خبر دادند که باید بره از تزش دفاع کنه،از حدود ۱۸ روز دیگه یک ماه رو مشخص د که خودش ۲ هفته رو انتخاب کنه،و با جواب دادن اعلام آمادگی کنه.میگم بهش میبینی صبح پشت سر هم دوبار قهوه خوردیم چی شد؟میبینی مادر بزرگ تجربه داره؟میگه اره،من همش فکر مثله اون شب یکی می خواد به ما حمله کنه،آماده بودم که حالشو جا بیارم،این دفعه می خواستم لهش کنم،بعد مثله یه بچه میاد تو بغلم و من موهاشو نوازش می کنم،و میگم طوری نیست،میگه ساعت و زنگ میزاری رو ۱۲،خندم میگیره،میگه نخند منو عصبی میکنی ،میگم باشه،میگه معذرت می خوام حالم خوش نیست،نازش می کنم و دستم تو موهاش می چرخه،ناگهان سرشو بالا میگیره و میگه تو و مادر بزرگ بزرگترین سگ دنیا هستید،منم می خوام باشم،باید چیکار کنم؟میگم هیچ؟چون هستی .یادت نیست مادر بزرگ چی گفت در مورد تو؟،سرشو میگیره پائین و میگه تو حرفشو قبول داری؟میگم ۱۰۰%،میگه می دونم که تو حرف مادر بزرگ رو زمین نمیذاری،و زیر لبه میگه اه،چه باید کرد،من از روسیه تو از ایران یا کانادا و مادر بزرگ از اینجا،ما چطور باید با هم باشیم،کی جواب میده؟لحظات به شکله غم انگیزی در جریانه،من فکر می کنم کی می تونه این لحظات رو به سمت شادی ببره،هر لحظه غم انگیز تر میشه،اگه اینجور پیش بره قبل از اینکه اون بره یا اون یا هممون مردیم،من گیج شدم،داره کنترل از دستم خارج میشه،با اون و مادر بزرگ،نمیدونم واقعا چیکار باید م.بهش میگم با این روحیه چطور می خوای بری و با هات بحث کنی ،هیچ نمیگه،میگم دوست داری بمیریم یا از اینجا نریم؟یا هم زمان بریم؟چشماشو پاک میکنه و میگه همزمان بریم با کمترین فاصله،میگم باشه،بلیتمون رو یک روز میگیریم با کمترین فاصله پرواز،میگه خوبه،اگه تو فقط یک روز زود تر بری من چطور یه روز اینجا باشم بدونه تو حتی یک ساعت؟تو همین زمینه ها صحبت می کنیم که نمیدونم چقدر میشه،حس می کنم گرسنه هستم،میگم بهش که گرسنه هستم، گوش ها رو آماده میکنه،در سکوت و آهسته می خوریم،داره غروب میشه،نمیدونم چیکار باید کرد،دلم برای هر دوشون ناراحته،خودم جهنّم،برای دوست روسی بیشتر، علاقه اون به من و من به اون با رابطه من و مادر بزرگ فرق میکنه،مثله یه که بخواهی از مادرش جداش کنی ،میگم بهش اگه تو با من بیائی شاید نتونی تو رشته خودت کار کنی ،زبان مشکلی نداری،و اگه من باهات بیام نه کار می تونم م نه صحبت،میگه اگه من باهات بیام کی به فکره کار تو رشته خودشه و اگه تو باهام بیائی اصلا احتیاج به کار نداری و یک ساله بهتر از من صحبت میکنی چون استعداد زبان آموزی داری،به قول ما ایرانی ها به هیچ صوراتی مستقیم نیست،این بحث کما بیش ادامه داره،ناگهان ساعت زنگ میزنه یه نفسی می کشم و دوستم هم رنگو روش باز میشه و میگه عزیزم گذشت،این روز شوم گذشت، میگم آکاردئونت کوو؟میگه بوست کوو؟می بوسمش و میره آکاردئونشو میا ره و سخت و شاد مینوازه و می ه،ما داریم با ناا ملایمات زندگی مبارزه می کنیم،با رشادت و این خودش زیباست. .......ادامه در جلسه بعد


سلام

اگه دلتون می خواد جوک هایی بخونین که

خنده دار و مودب و کوتاه باشه

و توش نسبت به اقوام و افراد خاصی هم توهین نشده باشه

جوک های زیر رو بخونین :

۱- دو تا دیوونه میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدند ، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع می کنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید، شما نمی تونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. احمقا یک نگاهی به هم می کنند، ساندویچاشونو باهم عوض می کنند.

۲- یه روز یه نفر کاغذی پیدا میکنه که روش یه شماره تلفن نوشته بود . زنگ میزنه به همون شماره و میگه: آقا من شماره تون رو پیدا آدرس بدید بیارم خدمتتون!

۳- یه نفر 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگه ای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، یارو با حال زار پامیشه، میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش ابه

۴- یه نفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ طرف میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم.

۵- یه نفر 19 تا بچه داشته، بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند کمتر، زندگی بهتر

۶- یه نفر میره ، می بینه شلوغه برمیگرده

۷- یه نفر تو اتوبوس و ه بوده، یهو میبینه بند کفشش بازه. به کنار دستیش میگه: آقا قربون دستت، یک دقیقه این میله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم.

۸- یه نفر تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. یارو میگه: مِریه؟ میگه: نه. یارو میگه: جاندارمریه؟

۹- یه نفر سوار آسانسور میشه میبینه نوشته ظرفیت ۶ نفر با خودش میگه عجب بدبختیه حالا ۵ نفر دیگه از کجا بیارم.

۱۰- بازیکن برزیل که پایش به شدت آسیب دید رونال... نام دارد:

1-یک 2-دو 3-سه 4-چهار

۱۱- سر دسته اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

۱۲- به یه دونه شلوار لی می گن: "لیوان "

به دو تا شلوار لی می گن: "لی لی"

به 3 تا شلوار لی می گن: "تریلی"

به 4 تا می گن: "چارلی"

به 5 تا می گن: "لی لی تو تریلی"

به 6 تا می گن: "لی لی با چارلی"

به 7 تا شلوار لی میگن: "خیلی!!!"

۱۳- اولی: از مسافرت چی آوردی؟
دومی : تشریف!!!

۱۴- خانمی به اورژانس تلفن زد و با اضطراب گفت: آقای زود بیاید ، بچه ام خ ر منو قورت داده!
- باشه الان می اییم.
- تا رسیدن شما من چه کار کنم؟
- خب با مداد بنویسید!

۱۵- روزی پسری به مغازه الکتریکی می رود و می گوید: ببخشید آقا ، شرمنده ام ، واقعا عذر می خواهم ، لامپ دارید؟!!
فروشنده : آره پسرجان ، داریم ولی چرا این قدر معذرت خواهی می کنی؟
پسر: آخه لامپ را برای تو می خوام!!

۱۶- معلم به شاگرد می گه: 5 تا حیوان درنده نام ببر شاگرد می گه: 2 تا ببر 3 تا شیر!

۱۷- به یکی میگن: سلام. می گه:هان! می گن: نگو هان، بگو علیک سلام. می گه: آهان!

۱۸- از یکی می پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: من نه. ولی یه داداش دارم اونم بلد نیست.

۱۹- یکی مهم میشه زیرش خط میکشن، تو امتحان میاد!

۲۰- یکی بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه!

۲۱- بچه : مامان ناهار چی داریم؟

مادر با عصابنیت : زهر مار

بچه : اخ جون از شر تخم مرغ راحت شدم.

۲۲- یکی رو برق میگیره میمیره فامیلاش سر قبرش با فاز متر فاتحه میخوندن.

۲۳- به یکی میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم!

میگن : از کجا ؟ میگه : از همون جایی که داشتم میرفتم.

۲۴- به یکی می گن با وطن جمله بساز. میگه من رفتم و تنم را شستم. می گن نه! با ط دسته دار. میگه اتفاقاً با طی دسته دار شستم!

۲۵- کلمه مادر و زن، هر دو کلمه مقدسی هستند ، ولی پناه بر خدا اگر این دو کلمه یکجا تلفظ شوند!

۲۶- من انسان موفقی هستم

دوست داری بدونی رمز موفقیتم چیه !؟

اینه !

۱۲۳۲۱۳۴۰۳۲۱۴۵۹۱۸۲۶۶۵۱۹۲۳۴۶۰۹۸۷۱۲-۴۰۵

به ی نگیا !!

۲۶- دو نفر داشتن برا هم چاخان می ،
اولی می گه : یه کوه نزدیک ماست هر وقت میگم جاسم ،
اونم می گه : جاسم جاسم .
دومی میگه :این که چیزی نیست کوهی که نزدیک ماست ،
هر وقت من میگم : جاسم ،
میگه : کدوم جاسم ؟!!

۲۷- سر سفره عقد عروس بله نمی گفته، داماد یکم فکر می کنه، با صدای بلند میگه: عمو زنجیر باف

۲۸- یکی میافته تو چاه فامیلاش میان سند میزارن تا درش بیارن !

۲۹- یکی دنبال یه ه می زاره ازش جلو میزنه !

۳۰- یه نفر خ رش تموم میشه ترک تحصیل میکنه !

۳۱- یکی خوابش سنگین میشه تختش میشکنه

بعد که از خواب میپره دستش میشکنه

فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه

یه هو میزنه به سرش سرش هم میشکنه

بعد خودش رو میزنه به اون راه گم میشه

خیلی اعصابش خورد میشه نوار خالی گوش میده

یه هو می خوره زمین تا خونه خیز میره

بی هوا میره تو اتاق خفه میشه.

۳۲- یکی داشته جلو پمپ بنزین سیگار میکشید ه میگن آقا اینجا پمپ بنزینه سیگارنکش میگه اهه من جلو بابام هم سیگار میکشم

۳۳- یکی میره آمپول بزنه میره تو درمانگاه پیش پرستاره میگه خانم من اومدم آمپول بزنم پرستاره نگاه میکنه میبینه پنی سیلین داره میگه آقاشما آ ین بار کی پنیسیلین زدین ؟ میگه دیروز پرستاره میگه خیلی خب آمپول رو میزنن و یارو غش میکنه حالش بد میشه و .... بعد از اینکه حالش رو جا میارن پرستاره با عصبانیت میگه مگه نگفتی دیروز پنی سیلین زدی طرف میگه : آره ولی دیروز هم همینجوری شدم!

۳۴- فارسی را پاس بداریم :

چنگال : قاشق تابستونی- یکی بود یکی نبود
کفش : نفربر
کشتی : تش خیس
آینه : من درش پیدا
شیشه : اونورش پیدا
: پا تان
دگمه : بستنی
دمپایی : منبر
سیم خاردار : دیوار تابستونی
بچه گربه : نیمکت
پای گربه : پاکت
قایق : کفتر - تشخیس
ماشین : مراکش
پاک کن : بر دانش
مگس : پرویز
بادمجان : خیار عزادار
گوجه : چراغ خطر دیزی
دماغ : نفس کش
گوش کوب : لهستان

۳۵- یکی داشته با بچش گرگم به هوا بازی میکرده یه هو جو میگیردش بچش رو میخوره.




یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه
------------------------
یکی ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ، میزنه
-------------------
یکی میره رستوران، گارسونه میخواسته بز سر کار

میگه: غذای امروز «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است!
طرف میگه : «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
-----------------------

به یه فضوله میگن : اگه نصف دنیا رو بهت بدن دست از فضولی بر می داری ؟
میگه اون نصف دیگه رو به کی میدین ؟
-------------------------
یکی میره تو صف نونوایی، شاطر میگه: نون تا اینجا بیشتر نمی رسه، بقیه برن.
طرف میگه: ببخشید اگه میشه جمع تر وایسین نون به ما هم برسه
--------------------------
یکی زنگ میزنه پلیس میگه : آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده ماشینمو یدن!
پلیس میگه : برو صندلی جلو بشین
---------------------------
مادر : پسرم ، من دارم می رم ید یه وقت به کبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون من خودم فندک دارم
----------------------------------
معلم:احمد مشقت را نوشته ای؟

احمد:فقط یک صفحه اش مانده آقا.

معلم:مگه چند صفحه بود؟

احمد:یک صفحه آقا!
-----------------------------
یکی تو خیابون میزنه ﺗﻮ ﮔﻮﺵِیکی دیگه
طرف ﻣﻴﮕﻪ : عمدی زدی؟
یارو ﻣﻴﮕﻪ : ﺁﺭﻩ
طرف ﻣﻴﮕﻪ : شانس آوردی
ً چون من با ی شوخی ندارم!!
------------------------------
معلم : انواع دندان ها را اسم ببر.

شاگرد: نوک زبانم است؛ شما فقط اولی اش را بگویید.

معلّم: آسیا....

شاگرد: یادم افتاد؛ آسیا، آفریفا، اروپا و ...
-----------------------------------------------
احمد: شنیدی که محمود را گرفتند؟

اصغر: نه، برای چی؟

احمد: آخه داشت می افتاد.
-------------------------------------
اوّلی: ببخشید ساعت چند است؟

دوّمی: ساعتم خو ده است!

اوّلی: پس بیدارش نکن؛ از یک نفر دیگر می پرسم!
-------------------------------
معلّم : کدام حیوان است که به انسان علاقه ی زیادی دارد؟

دانش آموز: اجازه آقا؟ گرگ گرسنه!
---------------------------------
اولی: نمی دانم چرا ریش های من سفید شده است اما موهایم مشکی است؟

دومی: برای اینکه تو از چانه ات بیش تر کار کشیده ای تا مغزت
-------------------------------
از آقا کلاغه می پرسند: اسمت چیست؟

کلاغه گفت: طوطی.

پرسیدند: پس چرا رنگت سیاه است؟

گفت: آخه توی زغال فروشی کار می کنم.
------------------------------
ازیکی پرسیدند: تولدت کی می شه؟

گفت: این نه، پنج شنبه ی دیگه.
---------------------------
سخنران: ببخشید که زیاد صحبت . آ من ساعت ندارم.

یکی از مهمان ها: بی انصاف، ساعت نداری تقویم که داری.
----------------------------------
معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند.
همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!
-----------------------------------------------------------------------------

معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!
------------------------------------------
به یکی میگن یه جمله بساز توش چایی باشه
میگه : قوری
-------------------------------------------------


سلام

اگه دلتون می خواد جوک هایی بخونین که

خنده دار و مودب و کوتاه باشه

و توش نسبت به اقوام و افراد خاصی هم توهین نشده باشه

جوک های زیر رو بخونین :

۱- دو تا دیوونه میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش میدند ، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع می کنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید، شما نمی تونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. احمقا یک نگاهی به هم می کنند، ساندویچاشونو باهم عوض می کنند.

۲- یه روز یه نفر کاغذی پیدا میکنه که روش یه شماره تلفن نوشته بود . زنگ میزنه به همون شماره و میگه: آقا من شماره تون رو پیدا آدرس بدید بیارم خدمتتون!

۳- یه نفر 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگه ای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، یارو با حال زار پامیشه، میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش ابه

۴- یه نفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ طرف میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم.

۵- یه نفر 19 تا بچه داشته، بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند کمتر، زندگی بهتر

۶- یه نفر میره ، می بینه شلوغه برمیگرده

۷- یه نفر تو اتوبوس و ه بوده، یهو میبینه بند کفشش بازه. به کنار دستیش میگه: آقا قربون دستت، یک دقیقه این میله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم.

۸- یه نفر تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. یارو میگه: مِریه؟ میگه: نه. یارو میگه: جاندارمریه؟

۹- یه نفر سوار آسانسور میشه میبینه نوشته ظرفیت ۶ نفر با خودش میگه عجب بدبختیه حالا ۵ نفر دیگه از کجا بیارم.

۱۰- بازیکن برزیل که پایش به شدت آسیب دید رونال... نام دارد:

1-یک 2-دو 3-سه 4-چهار

۱۱- سر دسته اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

۱۲- به یه دونه شلوار لی می گن: "لیوان "

به دو تا شلوار لی می گن: "لی لی"

به 3 تا شلوار لی می گن: "تریلی"

به 4 تا می گن: "چارلی"

به 5 تا می گن: "لی لی تو تریلی"

به 6 تا می گن: "لی لی با چارلی"

به 7 تا شلوار لی میگن: "خیلی!!!"

۱۳- اولی: از مسافرت چی آوردی؟
دومی : تشریف!!!

۱۴- خانمی به اورژانس تلفن زد و با اضطراب گفت: آقای زود بیاید ، بچه ام خ ر منو قورت داده!
- باشه الان می اییم.
- تا رسیدن شما من چه کار کنم؟
- خب با مداد بنویسید!

۱۵- روزی پسری به مغازه الکتریکی می رود و می گوید: ببخشید آقا ، شرمنده ام ، واقعا عذر می خواهم ، لامپ دارید؟!!
فروشنده : آره پسرجان ، داریم ولی چرا این قدر معذرت خواهی می کنی؟
پسر: آخه لامپ را برای تو می خوام!!

۱۶- معلم به شاگرد می گه: 5 تا حیوان درنده نام ببر شاگرد می گه: 2 تا ببر 3 تا شیر!

۱۷- به یکی میگن: سلام. می گه:هان! می گن: نگو هان، بگو علیک سلام. می گه: آهان!

۱۸- از یکی می پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: من نه. ولی یه داداش دارم اونم بلد نیست.

۱۹- یکی مهم میشه زیرش خط میکشن، تو امتحان میاد!

۲۰- یکی بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه!

۲۱- بچه : مامان ناهار چی داریم؟

مادر با عصابنیت : زهر مار

بچه : اخ جون از شر تخم مرغ راحت شدم.

۲۲- یکی رو برق میگیره میمیره فامیلاش سر قبرش با فاز متر فاتحه میخوندن.

۲۳- به یکی میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم!

میگن : از کجا ؟ میگه : از همون جایی که داشتم میرفتم.

۲۴- به یکی می گن با وطن جمله بساز. میگه من رفتم و تنم را شستم. می گن نه! با ط دسته دار. میگه اتفاقاً با طی دسته دار شستم!

۲۵- کلمه مادر و زن، هر دو کلمه مقدسی هستند ، ولی پناه بر خدا اگر این دو کلمه یکجا تلفظ شوند!

۲۶- من انسان موفقی هستم

دوست داری بدونی رمز موفقیتم چیه !؟

اینه !

۱۲۳۲۱۳۴۰۳۲۱۴۵۹۱۸۲۶۶۵۱۹۲۳۴۶۰۹۸۷۱۲-۴۰۵

به ی نگیا !!

۲۶- دو نفر داشتن برا هم چاخان می ،
اولی می گه : یه کوه نزدیک ماست هر وقت میگم جاسم ،
اونم می گه : جاسم جاسم .
دومی میگه :این که چیزی نیست کوهی که نزدیک ماست ،
هر وقت من میگم : جاسم ،
میگه : کدوم جاسم ؟!!

۲۷- سر سفره عقد عروس بله نمی گفته، داماد یکم فکر می کنه، با صدای بلند میگه: عمو زنجیر باف

۲۸- یکی میافته تو چاه فامیلاش میان سند میزارن تا درش بیارن !

۲۹- یکی دنبال یه ه می زاره ازش جلو میزنه !

۳۰- یه نفر خ رش تموم میشه ترک تحصیل میکنه !

۳۱- یکی خوابش سنگین میشه تختش میشکنه

بعد که از خواب میپره دستش میشکنه

فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه

یه هو میزنه به سرش سرش هم میشکنه

بعد خودش رو میزنه به اون راه گم میشه

خیلی اعصابش خورد میشه نوار خالی گوش میده

یه هو می خوره زمین تا خونه خیز میره

بی هوا میره تو اتاق خفه میشه.

۳۲- یکی داشته جلو پمپ بنزین سیگار میکشید ه میگن آقا اینجا پمپ بنزینه سیگارنکش میگه اهه من جلو بابام هم سیگار میکشم

۳۳- یکی میره آمپول بزنه میره تو درمانگاه پیش پرستاره میگه خانم من اومدم آمپول بزنم پرستاره نگاه میکنه میبینه پنی سیلین داره میگه آقاشما آ ین بار کی پنیسیلین زدین ؟ میگه دیروز پرستاره میگه خیلی خب آمپول رو میزنن و یارو غش میکنه حالش بد میشه و .... بعد از اینکه حالش رو جا میارن پرستاره با عصبانیت میگه مگه نگفتی دیروز پنی سیلین زدی طرف میگه : آره ولی دیروز هم همینجوری شدم!

۳۴- فارسی را پاس بداریم :

چنگال : قاشق تابستونی- یکی بود یکی نبود
کفش : نفربر
کشتی : تش خیس
آینه : من درش پیدا
شیشه : اونورش پیدا
: پا تان
دگمه : بستنی
دمپایی : منبر
سیم خاردار : دیوار تابستونی
بچه گربه : نیمکت
پای گربه : پاکت
قایق : کفتر - تشخیس
ماشین : مراکش
پاک کن : بر دانش
مگس : پرویز
بادمجان : خیار عزادار
گوجه : چراغ خطر دیزی
دماغ : نفس کش
گوش کوب : لهستان

۳۵- یکی داشته با بچش گرگم به هوا بازی میکرده یه هو جو میگیردش بچش رو میخوره.




یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه
------------------------
یکی ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ، میزنه
-------------------
یکی میره رستوران، گارسونه میخواسته بز سر کار

میگه: غذای امروز «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است!
طرف میگه : «کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
-----------------------

به یه فضوله میگن : اگه نصف دنیا رو بهت بدن دست از فضولی بر می داری ؟
میگه اون نصف دیگه رو به کی میدین ؟
-------------------------
یکی میره تو صف نونوایی، شاطر میگه: نون تا اینجا بیشتر نمی رسه، بقیه برن.
طرف میگه: ببخشید اگه میشه جمع تر وایسین نون به ما هم برسه
--------------------------
یکی زنگ میزنه پلیس میگه : آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده ماشینمو یدن!
پلیس میگه : برو صندلی جلو بشین
---------------------------
مادر : پسرم ، من دارم می رم ید یه وقت به کبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون من خودم فندک دارم
----------------------------------
معلم:احمد مشقت را نوشته ای؟

احمد:فقط یک صفحه اش مانده آقا.

معلم:مگه چند صفحه بود؟

احمد:یک صفحه آقا!
-----------------------------
یکی تو خیابون میزنه ﺗﻮ ﮔﻮﺵِیکی دیگه
طرف ﻣﻴﮕﻪ : عمدی زدی؟
یارو ﻣﻴﮕﻪ : ﺁﺭﻩ
طرف ﻣﻴﮕﻪ : شانس آوردی
ً چون من با ی شوخی ندارم!!
------------------------------
معلم : انواع دندان ها را اسم ببر.

شاگرد: نوک زبانم است؛ شما فقط اولی اش را بگویید.

معلّم: آسیا....

شاگرد: یادم افتاد؛ آسیا، آفریفا، اروپا و ...
-----------------------------------------------
احمد: شنیدی که محمود را گرفتند؟

اصغر: نه، برای چی؟

احمد: آخه داشت می افتاد.
-------------------------------------
اوّلی: ببخشید ساعت چند است؟

دوّمی: ساعتم خو ده است!

اوّلی: پس بیدارش نکن؛ از یک نفر دیگر می پرسم!
-------------------------------
معلّم : کدام حیوان است که به انسان علاقه ی زیادی دارد؟

دانش آموز: اجازه آقا؟ گرگ گرسنه!
---------------------------------
اولی: نمی دانم چرا ریش های من سفید شده است اما موهایم مشکی است؟

دومی: برای اینکه تو از چانه ات بیش تر کار کشیده ای تا مغزت
-------------------------------
از آقا کلاغه می پرسند: اسمت چیست؟

کلاغه گفت: طوطی.

پرسیدند: پس چرا رنگت سیاه است؟

گفت: آخه توی زغال فروشی کار می کنم.
------------------------------
ازیکی پرسیدند: تولدت کی می شه؟

گفت: این نه، پنج شنبه ی دیگه.
---------------------------
سخنران: ببخشید که زیاد صحبت . آ من ساعت ندارم.

یکی از مهمان ها: بی انصاف، ساعت نداری تقویم که داری.
----------------------------------
معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند.
همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد:نوشته ام!

معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!
-----------------------------------------------------------------------------

معلم: با علی، محمد، حسین جمله بساز.

رضا: علی با حسین به پارک رفتند.

معلم: پس محمد کجاست؟

رضا: محمد خواب موند، نیومد!
------------------------------------------
به یکی میگن یه جمله بساز توش چایی باشه
میگه : قوری
-------------------------------------------------


اختصاصی از رزفایل آموزش فلش گوشی و تبلت های گل ی اندروید سامسونگ و کار با odin (نرم افزار اودین) در کامپیوتر ,نصب رام رسمی و کاستوم رام و سایر فایل ها با و پر سرعت .

آموزش فلش گوشی و تبلت های گل ی اندروید سامسونگ و کار با odin (نرم افزار اودین) در کامپیوتر ,نصب رام رسمی و کاستوم رام و سایر فایل ها


آموزش فلش گوشی و تبلت های گل ی اندروید سامسونگ و کار با odin (نرم افزار اودین) در کامپیوتر ,نصب رام رسمی و کاستوم رام و سایر فایل ها

فلش گوشی ها و تبلت های سامسونگ یکی از کارهایی است که در میان کاربرانی که از دستگاه های اندرویدی این شرکت کره ای استفاده می کنند شایع است و از این طریق می توان به نصب رام های رسمی و رام های سفارشی (کاستوم رام) و کرنل ها و سایر فایل هایی که دارای پسوند tar. و tar.md55. هستند، پرداخت. در ادامه با ما همراه باشید تا به آموزش روش و نحوه فلش زدن گوشی و تبلت های سامسونگ بپردازیم.

 

 

  • آشنایی با odin
  • هشدار
  • روش و طریقه فلش رام بر روی گوشی و تبلت سامسونگ با کامپیوتر2.1 گوشی یا تبلت خود را شارژ کنید
  • usb debugging رافعال کنید
  • نصب samsung usb drivers
  • گرفتن بک آپ (backup) از برنامه ها و اطلاعات گوشی یا تبلت
  • نرم افزار odin
  • ریبوت گوشی یا تبلت برای وارد شدن به ح   mode
  • نحوه نصب رام رسمی بر روی گوشی و تبلت های گل ی سامسونگ از طریق کامپیوتر
  • آموزش کار با نرم افزار odin (اودین)
  • عیب ی نرم افزار odin سامسونگ
  • رفع مشکل بوت لوپ (bootloop) بعد از نصب رام

آشنایی با odin

تعداد زیادی از کاربران سامسونگ با نرم افزار odin کار کرده اند و یا حداقل می دانند این برنامه برای چه مواردی استفاده می گردد. اما ممکن است عده ای هم با آن آشنایی کافی را نداشته باشند که ما ابتدا قبل از آن که نحوه و روش کار با نرم افزار اودین را آموزش دهیم، برای شما در حد مختصری در مورد ادین صحبت خواهیم کرد. قبل از توضیحات در مورد این برنامه باید بگوییم که لینک مربوط به صفحه نسخه های مختلف نرم افزار اودین در همین مطلب و در چند پاراگرف پایین تر قرار گرفته است. odin یک نرم افزار مبتنی بر ویندوز است که با یک کلیک اجرا می گردد و برای فلش فریمورها و کرنل ها و فایل هایی از این دست به کار می رود و در حقیقت سامسونگ این نرم افزار را برای مراکز خدمات دهی خود توسعه داده بود. اما حالا این برنامه برای همگان قادر به استفاده است چرا که توسعه دهندگان بیکار ننشستند و نسخه هایی از آن را منتشر د. از ادین برای فلش فریمورها، کرنل ها، رام ها و سایر فایل هایی که فرمتشان tar. و tar.md55. است استفاده می شود. odin یک بسته اجرایی مستقل است که بسیار ساده می باشد. ادین طراحی شده تا گوشی یا تبلت اندرویدی سامسونگی شما را در مواقع وم بازی کند و از خطرات نجات دهد.

بسیاری از مردم برای همیشه به یک رام یا فریمور برای گوشی یا تبلت خود تکیه نمی کنند و تمایل دارند که فریمور دستگاه خود را تغییر دهند و به همین منظور هم به سراغ کاستوم رام ها و یا فلش کرنل های جدید می روند تا در کارایی دستگاهشان بهبودهایی حاصل گردد. اگر گوشی شما به اصطلاح بریک یا همان آجر گردد، odin در اینجا به عنوان راه حلی برای بازی دستگاهتان به شمار می رود. گاهی اوقات نیز ممکن است در بدترین ح ، ج پارتیشن دستگاه شما خود به خود اب گردد که در این جا نیز ادین می تواند با کمک فایل pit. که حاوی اطلاعات مربوط به پارتیشن گوشی یا تبلت است، ج پارتیشن را بازی نماید.

هشدار

نکته بسیار مهم این است که odin فقط برای گوشی و تبلت های سامسونگ مورد استفاده قرار می گیرد پس اگر شما کاربر دستگاه دیگری باشید، نباید از ادین استفاده نمایید. همچنین قبل از نصب فریمور یا رام بر روی گوشی یا تبلت سامسونگ مطمئن گردید که مدل آن با دستگاه شما همخوانی دارد و اگر مدلی را نصب نمایید که متفاوت است، گوشی شما احتمال دارد بریک گردد. پس قبل از نصب رام یا سیستم عامل حتما از سازگاری آن با گوشی یا تبلت سامسونگی خود اطمینان لازم را حاصل فرمایید.

فلش فریمور ممکن است باعث بی اعتبار گردیدن گارانتی دستگاه شما شود که می تواند این امر بصورت موقت و یا دائم صورت گیرد. پس هر مشکلی که در میان راه برای دستگاه شما به وجود آید، تنها خودتان مسئول آن هستید و نه ما و نه هیچ مرجع دیگری مسئولیتی در قبال به وجود آمدن مشکل برای گوشی یا تبلت شما ندارد.

روش و طریقه فلش رام بر روی گوشی و تبلت سامسونگ با کامپیوتر

گوشی یا تبلت خود را شارژ کنید

وضعیت باتری دستگاه سامسونگ

وضعیت باتری دستگاه سامسونگ

نصب رام رسمی بر روی گوشی و تبلت های اندرویدی سامسونگ کار ساده ای است و پیچیدگی خاصی ندارد، اما همین کار ساده، پیش نیازهایی دارد که اگر رعایت نگردند و مراحل نصب نیز به درستی و گام به گام پیش نروند، می تواند مشکلات زیادی را برای کاربر ایجاد نماید. فرض کنید که شما شروع به نصب رام کرده اید و در همان حال باتری دستگاه تخلیه می گردد؛ در این ح گوشی یا تبلت شما ممکن است hard-brick شود. پس حتما از کامل بودن شارژ گوشی یا تبلت خود مطمئن گردید. شارژ بهتر است که کامل باشد ولی اگر اینطور نبود باتری گوشی یا تبلت شما حداقل باید 60 درصد شارژ داشته باشد.

 

usb debugging رافعال کنید

قبل از فلش رام و یا فایل ریکاوری، فعال بودن این گزینه بسیار مهم است. با فعال بودن ح  usb debugging (اشکال ز usb) گوشی یا تبلت شما قادر به دریافت و ارسال اطلاعات از طریق کابل usb خواهد بود. حال اگر شما نمی دانید که چطور می توان usb debugging گوشی و تبلت سامسونگ را فعال نمود به آموزش زیر مراجعه نمایید.

 

به تنظیمات گوشی یا تبلت رفته و سپس وارد قسمت about device شوید. حالا باید به سمت پایین صفحه را اسکرول کنید تا گزینه build number را مشاهده نمایید. حال بر روی آن 7 مرتبه ضربه (tap) بزنید.

فعال developer mode بر روی گوشی و تبلت های سامسونگ

فعال developer mode بر روی گوشی و تبلت های سامسونگ

حال شما باید یک پیام که در آن نوشته شده “developer mode has been enabled” دریافت کنید.

حالا به بخش تنظیمات برگردید؛ شما باید گزینه ای جدید را ببینید که عنوان آن developer options است.

وارد آن شوید و گزینه usb debugging پیدا کنید و حالا آن را فعال نمایید.

فعال usb debugging بر روی گوشی و تبلت سامسونگ

فعال usb debugging بر روی گوشی و تبلت سامسونگ

 

نصب samsung usb drivers

اگر شما دارای یک گوشی یا تبلت سامسونگ باشید پس احتمالا بر روی کامپیوتر خود درایور usb سامسونگ و یا نرم افزار samsung kies را نصب کرده اید. اما اگر هنوز یکی از این دو را نصب ننموده اید، حالا وقتش است تا این کار را انجام دهید. اما نکته بسیار مهم این است که اگر برنامه سامسونگ کیس را بر روی کامپیوتر ویندوزی خود نصب نموده اید، حتما در زمان استفاده از odin و یا فلش رام به جهت تداخلی که می توانند با هم ایجاد نمایند آن را به صورت کامل ببندید. برای  درایور usb سامسونگ و یا samsung kies می توانید از لینک های زیر استفاده کنید.

samsung usb drivers

 samsung kies

 

همینجا لازم به ذکر می دانیم که محض احتیاط آنتی ویروس کامپیوتر خود را نیز غیرفعال نمایید.

 

گرفتن بک آپ (backup) از برنامه ها و اطلاعات گوشی یا تبلت

اغلب در هنگام فلش فریمور، روت و نصب custom recovery ، برنامه ها، اطلاعات و تنظیمات، به صورت دست نخورده باقی می مانند، ولی با این حال برخی اوقات ممکن است که پاک گردند. در نتیجه برای آنکه با اطمنیان کامل به نصب رام یا دیگر فایل ها بپردازید، قبل از اقدام به این کار، حتما از نرم افزارها، مخاطبین، پیام ها، تصاویر و ویدیوها و هر گونه اطلاعات دیگری که فکر می کنید مهم است و در حافظه داخلی گوشی یا تبلت شما قرار دارد، فایل پشتیبان یا همان بک آپ (backup) تهیه نمایید. ما در مطلب زیر برخی از برنامه های مفید برای گرفتن آسان بک آپ از همه اطلاعات گوشی یا تبلت های اندرویدی از جمله سیو و دیتای بازی ها و نرم افزارها و سایر اطلاعات همچون لیست مخاطبین و لاگ های تماس و پیام های متنی و بوکمارک ها و تنظیمات و پیش بینی کلمات و … را معرفی کرده ایم.

نرم افزارهای مفید گرفتن بک آپ کامل از گوشی یا تبلت اندروید به همراه آموزش

 

نرم افزار odin

برای فلش گوشی و تبلت سامسونگ، استفاده از نرم افزار odin به کاربران پیشنهاد می شود. ورژن های متفاوتی از odin در دسترس وجود دارد که ما نیز همگی آن ها را قرار داده ایم، اما با توجه به اینکه برخی نسخه ها برای برخی فریمورها مناسب تر هستند و درصد موفقیت بالاتری را به همراه دارند، پیشنهاد ما به شما استفاده از ورژن 3.0.9 odin3 (برای اندروید 4.3 jellybean و اندروید 4.4 kitkat) و نسخه 3.10.7 odin3 (برای اندروید 5 lollipop و اندروید 6 marshmallow) می باشد.

همه نسخه های نرم افزار ادین سامسونگ

 

ریبوت گوشی یا تبلت برای وارد شدن به ح   mode

در بیشتر گوشی ها و تبلت های اندرویدی (چه سامسونگ و چه غیر سامسونگی) ما نیاز داریم که برای فلش وارد ح  bootloader/fastboot شویم. در این بین محصولات سامسونگ ویژگی دارند با نام  mode که دستگاه را قادر می سازد تا اطلاعات را از طریق کامپیوتر و به وسیله ابزار مخصوص فلش که odin نامیده می شود، دریافت نمایند. در اینجا ما به شما خواهیم گفت که چگونه می توان گوشی یا تبلت سامسونگ را به منظور وارد شدن به ح   mode بوت نمایید.

روش وارد شدن به ح mode گوشی و تبلت سامسونگ

روش وارد شدن به ح mode گوشی و تبلت سامسونگ

به همین منظور ابتدا دستگاه سامسونگی خود را خاموش کرده و سپس دکمه های کم  صدا و home و پاور را به طور همزمان برای مدت 2 تا 3 ثانیه نگه دارید.

 مود گوشی و تبلت سامسونگ

مود گوشی و تبلت سامسونگ

زمانی که به صفحه هشدار برخوردید (که در آن یک علامث مثلث زرد رنگ قرار دارد)، دکمه افزایش صدا را برای وارد شدن به ح   /odin فشار دهید.

samsung phone and tablet mode

samsung phone and tablet mode

با فشار دادن این دکمه، گوشی یا تبلت شما وارد odin mode می گردد و معنای آن این است که شما می توانید ادامه کار را با نصب فریمور، cf-auto-root و یا فایل ریکاوری cwm/twrp پیش بگیرید. در تصویر زیر می بینید که دستگاه های سامسونگ در ح   mode چه صفحه ای را نمایش می دهند.

 

این موضوع را حتما به یاد داشته باشید که از طریق odin تنها می توان فایل هایی با پسوند tar. یا tar.md5. را بر روی گوشی یا تبلت سامسونگی خود فلش کنید.

این چند نکته را نیز در هنگام فلش با odin مد نظر داشته باشید:

حتما از یک کابل usb اصل و سالم استفاده کنید.

سعی کنید اگر از کامپیوترهای دسکتاپ یا رومیزی برای فلش بهره می برید، کابل یو اس بی را به پورت های پشت کیس وصل کنید و حتما از سالم بودن آن پورت مطمئن باشید.

قبل از شروع فلش دستی گوشی یا تبلت سامسونگ اگر بر روی کامپیوتر شما نرم افزارهای مربوط به مدیریت دستگاه های سامسونگ همچون samsung kies و یا smart switch نصب است، حتما به طور کامل از آن ها خارج گردید و در قسمت task manager (بر روی taskbar یا همان نوار پایین صفحه راست کلیک کرده و بر روی گزینه task manager کلیک کنید) سربرگ های processes و detailes و services را چک کنید و اگر مشاهده کردید سرویسی مربوط به این نرم افزارها فعال است، آن ها را خاتمه دهید.

همچنین ترجیحا اگر دستگاهتان دارای مموری کارت (حافظه خارجی) است آن را قبل از فلش با ادین، از دستگاه خارج نمایید.

پیشنهادمان این است که علاوه بر آنکه بعد از فلش باید وایپ کش پارتیشن و فکتوری ریست کنید، بعد از نصب هم این کارها را انجام دهید. با توجه به آنکه اطلاعات با انجام ریست کارخانه ای از بین می رود پس اگر می خواهید اطلاعاتتان را نگه دارید، از بکاپ گرفتن غافل نگردید که لینک آموزشش را بالاتر قرار داده ایم.

نحوه نصب رام رسمی بر روی گوشی و تبلت های گل ی سامسونگ از طریق کامپیوتر

آموزش کار با نرم افزار odin (اودین)

1. ابتدا باید فایل رام گوشی یا تبلت خود را کنید. برای این کار می توانید از طریق سایت ایران  به آ ین رام های عرضه شده برای گوشی یا تبلت خود دسترسی داشته باشید به همین منظور به قسمت رام رسمی سامسونگ بروید و مطابق با دستگاه خود، فریمور مربوطه را نمایید. رام های موجود در وبسایت ما بصورت zip. فشرده شده اند، پس ابتدا باید آن ها را از ح فشرده خارج نمایید تا به فایل اصلی با فرمت tar.md5. دسترسی پیدا نمایید. اما اگر می خواهید کاستوم رام دلخواه خود را مانند cwm یا twrp نصب نمایید، ممکن است با فایل هایی که دارای یکی از دو پسوند tar. و tar.md5. است مواجه گردید.

2. آ ین نسخه از odin را که دارای پسوند zip. نیز می باشد نمایید (لینک مطلب تمام نسخه های برنامه ادین در بالاتر قرار گرفته است) و سپس بر روی کامپیوتر خود از ح فشرده آن را خارج نمایید. حال شما باید با فایل های زیر در پوشه مربوطه روبرو شده باشید:

  • odin3 v?.??.exe

(به جای علامت سوال نسخه عددی ادین قرار گرفته است)

  • odin3.ini

3. بر روی فایل odin3 v?.??.exe دو بار کلیک نمایید تا پنجره odin باز گردد.

4. گوشی یا تبلت خود را خاموش نمایید و سپس آن را به قصد وارد شدن به  mode بوت نمایید (در خصوص روش وارد شدن به mode بالاتر در همین مطلب توضیح داده ایم).

5. گوشی یا تبلت سامسونگ خود را با یک کابل usb که اورجینال یا همان اصل است به کامپیوتر متصل نمایید.

برقراری ارتباط نرم افزار اودین با گوشی و تبلت سامسونگ

برقراری ارتباط نرم افزار اودین با گوشی و تبلت سامسونگ

6. با وصل شدن دستگاه به کامپیوتر، پورت id: com در odin بسته به اینکه از چه نسخه ای از ادین استفاده می کنید، به رنگ آبی و یا زرد تغییر خواهد کرد. همچنین پیغام “added!!” نیز برایتان ظاهر می گردد که نشان از موفق بودن اتصال دارد.

 

7. اما اگر نرم افزار odin گوشی یا تبلت سامسونگ شما را مورد شناسایی قرار نداد، راه حل آن را می توان در موارد زیر جستجو نمود:

  • دستگاه خود را ریبوت کرده و usb debugging را یکبار غیرفعال و بار دیگر فعال نمایید.
  • درایور usb سامسونگ و یا kies را حذف و دوباره نصب کنید.
  • در صورتی که بعد از نصب درایور usb سامسونگ به مشکل برخوردید، این بار کامپیوتر خود را ری استارت کرده و کابل usb و پورت مورد استفاده را تغییر دهید.
  • کابل usb متفاوتی را امتحان کنید

 

8. حالا اگر از ورژن های 3.09  و بالاتر ادین استفاده می کنید، بر روی دکمه ap کلیک نمایید و در غیر این صورت اگر از نسخه های قدیمی تر odin استفاده می کنید، بر روی دکمه pda کلیک نمایید.

فلش زدن رام بر روی گوشی و تبلت اندروید سامسونگ

فلش زدن رام بر روی گوشی و تبلت اندروید سامسونگ

وارد قسمتی شوید که فایل رام یا ریکاوری قرار دارد و سپس فایلی را که دارای پسوند tar. یا .tar.md5. می باشد انتخاب کنید.


چگونه رام را بر روی گوشی و تبلت سامسونگ نصب کنیم؟

نکته: در صورتیکه فریمور شما چند فایل دارد که شامل ap و bl و cp و csc و pit. است، باید هر کدام از آن ها را در قسمت مربوط به خودش طبق تصویر زیر اضافه نمایید.چگونه رام را بر روی گوشی و تبلت سامسونگ نصب کنیم؟

9. در بخش options مطمئن گردید که تیک گزینه های auto reboot and f. reset time زده شده و سایر گزینه ها بدون تیک باشند. (در صورتیکه شما نمی دانید دقیقا می خواهید چه کنید، تیک گزینه re-partition نباید خورده باشد مگر آنکه بخواهید یک فایل pit. را برای فلش در نظر بگیرید و یا آنکه یک مشکل بزرگ مانند پارتیشن اب وجود داشته باشد.)

10. قبل از اینکه نصب فریمور یا ریکاوری را توسط odin آغاز نمایید، تمام قسمت هایی که در تصویر بالا با کادرهای قرمز مشخص گردیده را با تنظیمات odin در سیستم خود مقایسه کنید.

فلش فریمور بر روی گوشی و تبلت سامسونگی

روش فلش فریمور بر روی گوشی و تبلت سامسونگی

11. اگر تمام مراحل را درست پیش رفته اید و مشکلی وجود ندارد، حالا می توانید بر روی دکمه start در ادین کلیک نمایید. بسته به فایلی که برای فلش زدن انتخاب کرده اید می تواند نصب آن به مدت چند ثانیه (برای cf-root و یا فایل recovery) و یا به مدت 2 تا 4 دقیقه (برای رام ها) زمان صرف شود.

12. اگر روند فلش با موفقیت به اتمام برسد، odin پیام !p  یا !reset را به نمایش خواهد گذارد و پس از کامل شدن فرایند نصب یا همان فلش، گوشی یا تبلت شما فوراً restart خواهد شد.

13. توصیه ما این است که حتما بعد از نصب رام، گوشی یا تبلت خود را از طریق recovery mode وایپ کش پارتیشن و فکتوری ریست کنید. خیلی از مشکلاتی که کاربران با دستگاهشان بعد از فلش مواجه می شوند بخاطر انجام ندادن همین دو کار است. البته فراموش نکنید که با فکتوری ریست هر نوع اطلاعات و فایل و برنامه ای که در حافظه داخلی قرار دارد به کلی حذف خواهد شد؛ پس در صورت نیاز حتما بک آپ بگیرید.

توجه:

اگر به جای پیغام موفقیت با !fail روبرو شدید، باتری را از دستگاه خود خارج کرده و سپس برای بار دیگر آن را در داخل دستگاه قرار دهید، نرم افزار odin را از دوباره راه اندازی کنید (پیشنهاد می شود از نسخه های دیگری استفاده نمایید). مراحل را از دوباره طبق راهنما با دقت کامل انجام دهید. اما اگر می خواهید بدانید منشا مشکل دقیقا از کجا است، می توانید از قسمت message، لاگ ادین را مشاهده نمایید.

عیب ی نرم افزار odin سامسونگ

مشکل: صفحه نمایش گوشی گل ی من بر روی لوگو گیر کرده است.

راه حل: اگر در هنگام انجام مراحل فلش، به این مشکل برخوردید و گوشی یا تبلت شما بر روی لوگو یا همان آرم سامسونگ گیر کرد، کافی است تا آن را بر روی dl mode قرار دهید و سپس برنامه اودین را بار دیگر کنید.

مشکل: با پیغام ارور “failed” و “odin is nonfunctional” در هنگام انجام مراحل بر خورده ام و یا گوشی گیر کرده است.

راه حل: در صورتی که با این مشکل مواجه شدید کافی است تا گوشی یا تبلت خود را از کامپیوتر جدا نمایید و سپس متصل کرده و سپس dl mode را انتخاب نمایید و برای بار دیگر دستگاه اندروید خود را ابتدا جدا و سپس وصل کنید. ابزار odin گوشی و یا تبلت شما را تشخیص خواهد داد، تنظیمات را تغییر ندهید و بر روی دکمه start کلیک کنید.

مشکل: odin در برخی فرایندهای تصادفی گیر کرده است.

راه حل: در این ح شما باید ورژن اودین خود را تغییر دهید اما نباید re partition را دوباره بررسی کنید. اگر شما به گام اول برگشتید، باید همه مراحل را از دوباره تکرار نمایید.

رفع مشکل بوت لوپ (bootloop) بعد از نصب رام

در برخی موارد ممکن است با نصب رام رسمی و اصلی بر روی گوشی یا تبلت اندرویدی سامسونگ، به مشکل بوت لوپ برخورید. این به آن معنی است که پس از ری استارت دستگاه بصورت اتوماتیک، سیستم قادر به گذشتن از لوگو انیمیشنی سامسونگ نیست. اگر گوشی یا تبلت سامسونگ شما بر روی انیمیشن لوگو در هنگام بوت گیر کرد، یا اینکه دستگاه بیش از حد گرم گردید، باتری خالی شد، در عملکرد گوشی یا تبلت با لگ (تاخیر) روبرو بودید و سرعت آن کم شده بود، یا هر گونه مشکل دیگری، توصیه می شود به کمک ریکاوری رسمی، دستگاه را data/factory reset کنید. به کمک آموزش زیر می تواند این کار را به سادگی انجاد دهید:

آموزش data factory reset گوشی و تبلت گل ی سامسونگ

در ح کلی هم پیشنهاد می شود در صورتیکه از فایل های خود بک آپ دارید گوشی خود را wipe cache و یا data factory reset نمایید.

این آموزش که روش فلش زدن گوشی و تبلت سامسونگ را در آن توضیح داده شده برای چه گوشی ها و تبلت هایی کاربرد دارد؟

خوب است بدانید که شما با استفاده از این آموزش می توانید برای تمامی گوشی ها و تبلت های سامسونگ به همین روش رام موردنظرتان را نصب نمایید. از جمله این گوشی ها و تبلت ها می توان اشاره کرد به همگی نسخه های سری اس همچون گل ی اس 7، گل ی اس 6 و گل ی اس 5 و گل ی s4 و گل ی اس 3 و گل ی اس 2 و گل ی اس و galaxy s6 edge و galaxy s7 edge و تمام نسخه های سری نوت مانند گل ی نوت 5 و گل ی نوت 4 و گل ی نوت 3 و گل ی نوت 2 و گل ی نوت و galaxy note edge و همه گوشی های 2015 و 2016 سری a مانند گل ی a3 و گل ی a5 و گل ی a7 و گل ی a8 و همچنین همه گوشی های سری j سامسونگ (2015 و 2016) و گوشی های سری e و تبلت هایی نظیر تمام ورژن های سری از جمله tab a و کلیه تبلت های سری تب اس سامسونگ و تمام نسخه های تبلت های سری نوت و سایر تبلت ها همچون نسخه های مختلف گل ی تب e و گل ی tab view

این ها فقط تعدادی از گوشی ها و تبلت های سامسونگ بودند. این آموزش برای همه گوشی ها و تبلت های اندروید سامسونگ کاربرد دارد.

 

توجه:

این پست آموزشی بوده و شامل فایل ی نمیباشد


با


آموزش فلش گوشی و تبلت های گل ی اندروید سامسونگ و کار با odin (نرم افزار اودین) در کامپیوتر ,نصب رام رسمی و کاستوم رام و سایر فایل ها

با سلام
امید وارم همیشه بخندین
هرکی جک جدید داره بفرسته تا تو این شاد با من شریک باشه از همتون ممنونم

البته این جک ها رو جدی نگیرین اگه ی از این جک ها نارحت می شه کافیه بهم بگه تا دیگه از این نوع نفرستم با تشکر از همه



یارو میره کمیته امداد، هیچی بهش نمیدن،میگه: واگذارتون به کلید اسرار!
-------
به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟
بچه میگه: بابام !!
----------
حیف نون پشه بند می ه، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مس ه می کنه!
----------
غضنفر با زنش میرن پیک نیک. زنش میگه: بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه! همین وسط جاده امن*تره! زود پتو رو بنداز!
زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می*کنه و دو نفری می*شینند وسط جاده!
بعد از مدتی یه کامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تکان نمیخورن، کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن*تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!
------------
یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا گوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
یارو گفت فقط همین!
گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی
-----------
یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!
یارو سر کنکور یه کم فکر میکنه مغزش رگ به رگ میشه....
---------


لره میره تو با دهن خونی میاد بیرون. میگن: چی شده؟ میگه: گی بگیرن. مسواکش «
خیلی بزرگ بید.
..................
سه به یکی حمله میکنه و میگه: ویاوخوام وخورمت! طرف میگه: اِ؟ میه تونم لری؟ «
سه میگه: ها، ما حیوونا همه لریم، وجز که ترکه!
------------------
لره دلو میزنه به دریا، غرق میشه «
.................................................. .................
یه روز یه لره می ه یه متر میپره هوا، میگن: چی شد؟ میگه: تو دنده «
بود
لره میره بدنسازی، مربیه میگه: هفته اول بدن درد داری، ترکه میگه: پس من از هفته «
دوم میام.
به یه لره میگن: دو دو تا؟ میگه: پس چند تا؟ «
لره پاهاش خواب میره، پتو روش می*کشه «
.................................................. .................
لره میره توی دل طبیعت، هضم می*شه «
.................................................. .................
لره داشته شنای قورباغه میرفته، لک لک میاد می*خوردش «
.................................................. .................
لره قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک! «
.................................................. .................
لره جونش به لبش میرسه، تف می*کنه می*میره «
.................................................. .................
لره تو قرعه کشی بانک شرکت می*کنه، براش شیش ماه زندان در میاد «

روی بیلبورد زده سیو همان سیب است لره میگه: دروغ میگه من خوردم صابون بید


لره جنگی میدیده، تموم که میشه خیز میره تلویزیونو خواموش کنه «


لره ریش بزی میزاره. دچار بحران شخصیتی میشه «

ترکه میره کربلا میپره قبر مختار رو بقل میکنه میگه دمت گرم عجب ی بازی کردی...


سلام به دوستان اهل خنده

آقا محمود یه خورده بخندداداش

یارو جلوی دختره میخوره زمین , میگه حرکتو داشتی ؟
یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالا ه این پازل رو بعد از 3 سال حل . دوستش میگه: 3 سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال
!
جشنواره های ایرانسل: من ترانه دیگه شارژ ندارم، در جستجوی آنتن، چند میگیری اس.ام.اس ندی؟؛ شبا آنتن نمیده آیدا
به غضنفر میگن: توی عمرت، سخت*ترین کاری که کردی چی بوده؟
میگه: پر نمکدون!
میگن: چرا؟
جواب میده: آخه سوراخ*هاش خیلی ریزه
ماس غضنفر به عابر بانک : غلط ، پول نمیخوام فقط گواهى نامه ام رو پس بده
خدا زن را آفرید و به او گفت در هر گوشه ی زمین که بگردی میتونی مرد ایده آل خود رو پیدا کنی !
آنگاه بود که خدا زمین را گرد آفرید !
یکی زنگ میزنه 118 میگه شماره غضنفر رو دارید یارو میگه نه ، میگه پس من میگم تو یادداشت کن داشته باشی
یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن . طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی
یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه
یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم
دختره میره تعلیم رانندگی ... ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه : بد نبود ! اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر کاری می هر جایی میپیچیدم میگفت : یا اباالفضل ...یا حضرت عباس...یا حسین
عربه داشته رادیو قران گوش میداده قران تموم میشه رادیو رو میبوسه میزاره رو تاخچه
یارو میره خارج باخودش قند میبره . ازش میپرسن اینها رو کجا میبری ؟ میگه آخه شنیدم غربت تلخ است .

چوپونه با اش لج میکنه میبرتشون چمن .
3 نفر داشتن غذا می خوردن 1نفرشون از بس می خوره می ترکه بعد اون 2تای دیگه می گن خوش به حالش سیر شد
غضنفر به گارسونه میگه:عرق داری؟گارسونه آروم میگه:آره
غضنفر میگه:پس کاپشن تنت کن سرما نخوری!!!

با سلام
امید وارم همیشه بخندین
هرکی جک جدید داره بفرسته تا تو این شاد با من شریک باشه از همتون ممنونم

البته این جک ها رو جدی نگیرین اگه ی از این جک ها نارحت می شه کافیه بهم بگه تا دیگه از این نوع نفرستم با تشکر از همه



یارو میره کمیته امداد، هیچی بهش نمیدن،میگه: واگذارتون به کلید اسرار!
-------
به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟
بچه میگه: بابام !!
----------
حیف نون پشه بند می ه، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مس ه می کنه!
----------
غضنفر با زنش میرن پیک نیک. زنش میگه: بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه! همین وسط جاده امن*تره! زود پتو رو بنداز!
زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می*کنه و دو نفری می*شینند وسط جاده!
بعد از مدتی یه کامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تکان نمیخورن، کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن*تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!
------------
یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا گوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
یارو گفت فقط همین!
گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی
-----------
یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!
یارو سر کنکور یه کم فکر میکنه مغزش رگ به رگ میشه....
---------


لره میره تو با دهن خونی میاد بیرون. میگن: چی شده؟ میگه: گی بگیرن. مسواکش «
خیلی بزرگ بید.
..................
سه به یکی حمله میکنه و میگه: ویاوخوام وخورمت! طرف میگه: اِ؟ میه تونم لری؟ «
سه میگه: ها، ما حیوونا همه لریم، وجز که ترکه!
------------------
لره دلو میزنه به دریا، غرق میشه «
.................................................. .................
یه روز یه لره می ه یه متر میپره هوا، میگن: چی شد؟ میگه: تو دنده «
بود
لره میره بدنسازی، مربیه میگه: هفته اول بدن درد داری، ترکه میگه: پس من از هفته «
دوم میام.
به یه لره میگن: دو دو تا؟ میگه: پس چند تا؟ «
لره پاهاش خواب میره، پتو روش می*کشه «
.................................................. .................
لره میره توی دل طبیعت، هضم می*شه «
.................................................. .................
لره داشته شنای قورباغه میرفته، لک لک میاد می*خوردش «
.................................................. .................
لره قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک! «
.................................................. .................
لره جونش به لبش میرسه، تف می*کنه می*میره «
.................................................. .................
لره تو قرعه کشی بانک شرکت می*کنه، براش شیش ماه زندان در میاد «

روی بیلبورد زده سیو همان سیب است لره میگه: دروغ میگه من خوردم صابون بید


لره جنگی میدیده، تموم که میشه خیز میره تلویزیونو خواموش کنه «


لره ریش بزی میزاره. دچار بحران شخصیتی میشه «

ترکه میره کربلا میپره قبر مختار رو بقل میکنه میگه دمت گرم عجب ی بازی کردی...


سلام به دوستان اهل خنده

آقا محمود یه خورده بخندداداش

یارو جلوی دختره میخوره زمین , میگه حرکتو داشتی ؟
یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالا ه این پازل رو بعد از 3 سال حل . دوستش میگه: 3 سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال
!
جشنواره های ایرانسل: من ترانه دیگه شارژ ندارم، در جستجوی آنتن، چند میگیری اس.ام.اس ندی؟؛ شبا آنتن نمیده آیدا
به غضنفر میگن: توی عمرت، سخت*ترین کاری که کردی چی بوده؟
میگه: پر نمکدون!
میگن: چرا؟
جواب میده: آخه سوراخ*هاش خیلی ریزه
ماس غضنفر به عابر بانک : غلط ، پول نمیخوام فقط گواهى نامه ام رو پس بده
خدا زن را آفرید و به او گفت در هر گوشه ی زمین که بگردی میتونی مرد ایده آل خود رو پیدا کنی !
آنگاه بود که خدا زمین را گرد آفرید !
یکی زنگ میزنه 118 میگه شماره غضنفر رو دارید یارو میگه نه ، میگه پس من میگم تو یادداشت کن داشته باشی
یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن . طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی
یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه
یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم
دختره میره تعلیم رانندگی ... ازش میپرسند چطور بود ؟ میگه : بد نبود ! اما معلمش خیلی مذهبی بود. میگن : واسه چی؟ میگه : والا من هر کاری می هر جایی میپیچیدم میگفت : یا اباالفضل ...یا حضرت عباس...یا حسین
عربه داشته رادیو قران گوش میداده قران تموم میشه رادیو رو میبوسه میزاره رو تاخچه
یارو میره خارج باخودش قند میبره . ازش میپرسن اینها رو کجا میبری ؟ میگه آخه شنیدم غربت تلخ است .

چوپونه با اش لج میکنه میبرتشون چمن .
3 نفر داشتن غذا می خوردن 1نفرشون از بس می خوره می ترکه بعد اون 2تای دیگه می گن خوش به حالش سیر شد
غضنفر به گارسونه میگه:عرق داری؟گارسونه آروم میگه:آره
غضنفر میگه:پس کاپشن تنت کن سرما نخوری!!!

اطلاع جامع از تبلت و جزئیات تبلت شما را در ید تبلت خوب برای کار و تحصیل راهنمایی میکند. معرفی تبلت و راهنمای ید تبلت با ارائه نکات مفید برای ید تبلت

اگر برای حضور در جلسات کاری به ابزاری چشمگیر و سبک فکر می کنید، اگر مایلید تا موفقیت تجاری و کاری بیشتری را برای خود و شرکتتان رقم بزنید، اگر دوست دارید که در فاصله جلسات نفسی کشیده نامه های الکترونیکی تان را چک کرده و یا بازی یی کنید، انتخاب یک تبلت مناسب برای business کار دشواری نیست، کافی است تا انتهای مقاله با ما همراه باشید!

ایده ی استفاده از تبلت ها در محل کار، به خصوص جلسات کاری یکی از جذاب ترین را ارها برای مدیران، بازرگانان و بازاریاب هایی است که مایلند در کوتاه ترین زمان ممکن، مشتری را به چنگ آورند.

از چک ایمیل ها، یادداشت برداری و ارائه فایل های پاو وینت گرفته تا وب گردی و سایر فعالیت های تجاری و کاری می توانید به این تبلت های تکیه کنید.

استفاده از تبلت هایی با صفحه نمایش بزرگ، نسبت به استفاده از گوشی های هوشمند، راحت تر است . از سوی دیگر بخاطر وزن سبکتری که تبلت ها نسبت به لپ تاپ ها دارند، حمل و نقل شان ساده تر بوده و کمتر به ستون فقرات تان فشار خواهند آورد.

حال اگر واقعاً مشتاق شده اید یکی از این تبلتها را یداری نمایید، تا انتهای مقاله با ما همراه باشید تا جنبه های گوناگون این ابزارهای دوست داشتنی تازه به دوران رسیده را با هم بررسی کنیم. در این مطلب به بررسی سیستم عامل، برنامه های کاربردی، امکانات اتصال، سخت افزار و سایر موارد مربوطه خواهیم پرداخت تا با آگاهی بیشتر به جنبه های خاص این وسیله ، انتخاب مناسب تری داشته باشید.

ما معتقدیم اگر مشخصات یک دستگاه بطور کاربردی مشخص شود و طرز استفاده و کارایی های آن به درستی بیان شود ، هر ی قادر خواهد بود تا مناسب ترین دستگاه را برای مرتفع نیازهایش انتخاب کند.

سیستم عامل

tablet-os

نخستین موردی که در زمان ید تبلت ها باید در نظر بگیرید، سیستم عامل آن است. در حال حاضر، جنگ نرم افزاری نفس گیری بین ios شرکت اپل و سیستم عامل آندروید گوگل در جریان است. همانطور که می دانید سیستم عامل ios بر روی کلیه تبلت های آیپد نصب شده و اندروید رقیب سرسخت این سیستم عامل است.

از سوی دیگر رقیب ضعیف و سیه روز دیگر قصه ما، تبلت های ویندوزی هستند که بنا به دلایل گوناگون هنوز نتوانسته اند موفقیت چشمگیری را در بازار ب نمایند و چشم امیدشان به ویندوز 8 است تا شاید بتواند درهای بسته زیادی را به روی طرفداران مایکروسافت بگشاید. شاید بر اساس آمارهای منتشره بتوان گفت که تبلت های ویندوزی هم تا حدودی موفق شده اند ولی چیزی که مهم است اینست که تبلت های ویندوزی هنوز نتوانسته اند آنطور که شایسته است در صحنه ی رقابت حضور داشته باشد.

اگر استفاده از برنامه های ویندوزی به خصوص بسته نرم افزاری آفیس مد نظر شماست، برای انجام هر چه ساده تر شدن امور تجاری خود می توانید از تبلت های ویندوزی استفاده کنید. البته درحال حاضر برنامه های متعددی برای آیپد و تبلت های اندرویدی وجود دارند که با استفاده از آنها می توانید کلیه فایل هایی که نیازمند آفیس هستند را اجرا کنید. ولی نه به سادگی تبلت های مجهز به سیستم عامل ویندوز .

اگر به دنبال تبلتی برای انجام امور کلی زندگی از انجام بازی های ویدئویی گرفته تا تماشای و گوش دادن به موسیقی و وب گردی و حتی تمیز اتاق به هم ریخته تان هستید، تبلت های مجهز به سیستم عامل اندروید یا ios مناسب تر از ویندوز 7 می باشند. چراکه برنامه های جذاب و متعدد زیادی برای آنها تولید شده است.

اگر استفاده راحت از android market و بهره از سیل نرم افزارهای کاربردی مد نظرتان است، آندروید انتخاب بهتری به نظر می رسد. چراکه نصب نرم افزار و استفاده از تبلت های اپل، مست م استفاده از آیتیونز و نرم افزار هایی است که ممکن است یادگیری آنها برای همه ساده نباشد.

برنامه های کاربردی

اگر از تبلت های ویندوزی استفاده کنید، قادر خواهید بود تقریباً تمامی برنامه های این سیستم عامل را بر روی دستگاه خودتان نصب و اجرا کنید. متاسفانه اندروید و ios در برنامه های تجاری هنوز با محدودیت هایی همراه بوده و خیلی کامل نیستند. البته برنامه های جایگزینی برای این منظور ارائه شده اند.

برخی از تولید کنندگان همچون لنوو در تبلت thinkpad خودشان قابلیت تغییر ip و همچنین remote desktop ویندوز را به صورت پیشفرض نصب کرده اند تا کاربرانی که تبلت را برای انجام امور کاری خود تهیه کرده اند، دغدغه نصب و استفاده از این دو ویژگی کاربردی را نداشته باشند.

در زمینه برنامه های کاربردی، سیستم عامل ios از برنامه iwork برای تبلت های ipad خود بهره می برد که قادر به کار با فایل های گوناگون متنی، صفحه گسترده و فایل های powerpoint است و از اینها گذشته با فایل برنامه های آفیس سازگاری دارد. برنامه های docs و quickoffice نیز با کارایی مشابه برای سیستم عامل ios و اندروید طراحی شده اند. هردوی این برنامه ها اجازه باز ، ایجاد و ذخیره فایل برنامه های word، excel و powerpoint را به کاربر می دهند البته محدودیت هایی نیز در کار با فایل های پیچیده و صفحه گسترده ها وجود دارد.

متاسفانه، برنامه های آنلاین اینچنینی مانند google docs و docs.com برنامه های مناسبی برای تبلت ها نیستند و در حد یک واژه پرداز ساده باقی مانده اند. در حقیقت این برنامه ها آنچنان به صفحه کلید و موس وابسته اند که به هیچ وجه مناسب حال تبلت ها نمی باشند.

صفحه کلید، موس و قلم نوری یا دیجیتال

البته حمل صفحه کلید و موس در کنار تبلت این پرسش را مطرح می نماید که اصلاً چرا یک لپ تاپ تهیه نکرده ایم. بهتر است بدانید در صورتی که زیاد تایپ می نمایید و اطلاعات ورودی از صفحه کلیدتان بالا است بالطبع نیاز به یک صفحه کلید احساس می شود. استفاده از ابزارهای اضافی اینچنینی آنقدرها که فکر می کنید بد نیست. شما می توانید در زمان نیاز از آنها بهره برده و در باقی اوقات تبلت دوست داشتنی و سبک خود را بدون این ابزار حمل کنید.

تبلت های مجهز به ویندوز دارای پورت usb و اغلب دارای قابلیت اتصال بلوتوث می باشند، پس می توانید از تمامی صفحه کلید و موس های موجود در بازار استفاده نمایید. برخی از تبلت های اندرویدی نیز دارای پورت usb هستند اما ipad 2 و بسیاری دیگر از تبلت های موجود فاقد چنین امکانی می باشند و برای اتصال ابزارهای جانبی تنها به بلوتوث بسنده می کنند. البته آیپد، نمی تواند بلوتوث همه دستگاه ها را شناسایی نمی کند و باید توجه کنید حتما موس یا کیبوردی تهیه کنید که توسط آیپد قابل شناسایی باشد. اگر از تبلت های اپل استفاده می کنید و نیاز به صفحه کلید جانبی دارید دقت کنید که با کیبورد با دستگاه شما همخوانی داشته باشد.

یادآور می شوم که صفحه کلیدهای لاجیتک برای هر دو تبلت های اپل و اندروید قابل استفاده هستند. لاجیتک یک صفحه کلید مخصوص نیز برای samsung galaxy tab دارد که انتخاب خوبی برای کاربران این تبلت 10 اینچی به حساب می آید.

اگر تبلت شما مجهز به ویندوز است، یداری یک موس امری حیاتی است. در حقیقت استفاده از این سیستم عامل که هنوز برای کار با سر انگشتان کاربران بهینه سازی نشده، بدون وجود موس یا stylus تقریباً غیر ممکن به نظر می رسد خوشبختانه به دلیل وجود پورت usb در این تبلت ها، می توانید هر موس یا صفحه کلیدی که در بازار است را برای تبلت های ویندوز یداری نمایید.

قلم دیجیتال

اغلب تبلت ها بخصوص تبلت ipad دارای قابلیت صفحه لمسی خازنی هستند، که قادر به دریافت اطلاعات از کلیه ابزارهای رسانا، مثلاً قلم های دیجیتال است. اما برای کارهایی که نیاز به دقت بالایی دارند، استفاده از قلم سازگار با تبلت مهم است.

اغلب تبلت های ویندوزی و اندرویدی که کاربران اهل ب و کار را هدف قرار داده اند، از فن آوری دیجیتایزر مخصوصی پشتیبانی می نمایند که نیازمند قلمی مخصوص در کنار استفاده از صفحه نمایش خازنی است. با استفاده از دیجیتایزر می توانید هنگام استفاده از قلم دیجیتال، انگشتان خود را بر روی صفحه نمایشگر قرار داده و حرکت دهید به طوری که هیچ تاثیری بر کاری که می کنید نداشته باشد. بدین ترتیب انجام کار ساده تر بوده و دقت کار بیشتر خواهد شد.

تبلت های مبتنی بر n-tring مجهز به فناوری دیجیتایزر برای افرادی که مدام در حال یادداشت برداری یا طراحی های جزئی هستند مناسب است. قلم های duo sense dual مبتنی بر این فن آوری را می توانید در تبلت های htc flyer ، jetstream و تبلت thinkpad لنوو بی د.

اگر مایل باشید طراحی های خود را به صورت دیجتالی انجام دهید، می توانید سری به تبلت های مبتنی بر wacom ویندوزی بزنید. مواردی چون ep121 اسوس یا سری 7 سامسونگ.

به یاد داشته باشید که قلم های مخصوص wacom را نمی توان برای تبلت های مجهز به n-trig یا برع استفاده کرد.

اتصال و پورت ها

بلوتوث: با شنیدن نام بلوتوث یاد ارسال/دریافت فایل می افتید؟ اشتباه نکنید، این بار می خواهیم از آن برای اتصال ابزارآلات جانبی چون صفحه کلید و موس بهره ببریم. به همین منظور دارا بودن حداقل بلوتوث 2.1 برای تبلت شما ضروری است. جالب اینجاست که هنوز برخی از تبلت های فاقد چنین قابلیت کلیدی هستند.

wi-fi: تقریباً همه تبلت ها مجهز به فن آوری wi-fi هستند. البته اغلب از 802.11a که دارای بسامد 5 گیگا هرتزی که مناسب کارهای تجاری است برخوردار نمی باشند. گفتنی است، قابلیت اتصال بی سیم 5 گیگا هرتزی که در روترهای جدید نیز بکار گرفته شده اند به دلیل کم بودن نمونه های مشابه در اطراف شما، دارای اتصالات بهتر بی سیم هستند. تبلت های ipad2 و سامسونگ گل ی تب 10.1 دارای چنین امکانی می باشند.

دوربین: اگر برگزاری ویدئو کنفرانس یا تماس های ویدئویی مد نظرتان است، باید تبلتی تهیه کنید که دارای دوربین جلویی باشد. جالب است بدانید یکی از ضعف های سری نخست ipad های اپل، و برخی دیگر از تبلت ها همین فقدان بود، اما نگران نباشید امروزه اغلب تبلت ها دارای این دوربین هستند و تفاوت اصلی شان در کیفیت تصویر آنهاست.

در صورتی که می خواهید مخاطبان خود را با تصویر شفاف شگفت زده کنید به دنبال دوربین های 1.3 مگاپی لی با تصویر ویدئویی p 720 باشید، البته بجز دوربین، یک اتصال اینترنتی پرسرعت هم لازم است، آن را فراموش نکنید. از سوی دیگر اگر عکاسی، اسکن اسناد و حتی استفاده از برنامه های ocr (تبدیل تصاویر به متن) مد نظرتان است، تبلت تان باید دوربین پشتی خوبی نیز داشته باشد.

پهنای باند: هر روز تعداد بیشتری از تبلت ها دارای قابلیت استفاده از پهنای باند بی سیم می شوند. بعضی از مدل های ipad2 دارای اتصال g3 هستند و تبلت سامسونگ گل ی تب و موتورولا 4g lte droid xyboard نیز از g4 بهره می برد. اگر اتصال اینترنتی پهنای باند برایتان مهم است، پیشنهاد می کنیم مدلهایی g4 را تهیه فرمایید. البته هنوز شبکه های g3 و g4 در ایران راه اندازی نشده اند و سرعت شبکه g3 رایتل نیز تفاوت خیلی زیادی با gprs نمی کند.

hdmi : اگر تمایل دارید تا تبلت شما به عنوان پخش کننده فایلهای ویدئویی عمل کرده و قادر به اتصال به تلویزیونهای نسل جدید باشد، باید به دنبال دستگاهی باشید که دارای وجی تصویری hdmi باشد. علی رغم محبوبیت بالای این پورت، اگر از تبلت ipad استفاده می نمایید، لازم است که یک آداپتور مخصوص 40 دلاری ب ید! امان از دست اپل که برای کاهش هزینه و ضخات محصولش، همه امکانت را از روی آن حذف کرده است!!

usb : بودن یا نبودن این پورت بستگی به شما دارد. اینکه چطور می خواهید فایلهای مورد نیاز خود را جابجا کنید یا سخت افزار جانبی مانند موس، صفحه کلید، دسته بازی، و غیره را به تبلت خود متصل نمایید، همگی به عهده خودتان است. تبلت ipad فاقد پورتهای یکپارچه است و لازم است که مبلغ جزئی 30 دلاری را از بابت اتصال دوربین دیجیتال خود به آن بپردازید. جالب اینجاست تنها تعداد معدودی از تبلت های آندرویدی دارای پورت usb هستند، این تبلت ها عبارتند از thinkpad لنوو، iconia a500 ایسر و thrive توشیبا. اغلب تبلت های اندرویدی دارای پورت مینی usb و میکرو usb می باشند.

ذخیره سازی اطلاعات

icloud-logo

بسیاری از تبلت ها فاقد امکان پشتیبانی از کارتهای حافظه هستند، پس در هنگام ید دقت کنید که تبلت مورد نظرتان به حد کافی جا برای ذخیره سازی اطلاعات داشته باشد. برنامه های کاربردی، نامه های الکترونیکی، اسناد متنی، صفحات گسترده و فایل های نمایشی نیازمند فضای زیادی نیستند. با این حال، اگر با فایلهای صوتی و تصویری زیادی سر و کار دارید بهتر است تبلت هایی با ظرفیت بالاتر را تهیه کنید. یا اینکه تبلتی تهیه کنید که بتوان به آن کارت حافظه micro-sdhc اضافه نمود.

خوشبختانه بسیاری از تبلت های آندرویدی و همه مدلهای مجهز به ویندوز 7 این امکان را به شما می دهند تا به فایلهای موجود در کارتهای حافظه، کول دیسک ها و دیسک های سخت همراه مستقیماً دسترسی داشته باشید. در مقابل تبلت های ipad برای نقل و انتقال فایل به یک رایانه مجهز به برنامه itunes یا حساب ذخیره سازی آنلاین همچون icloud، mozy یا dropbox نیاز دارند. البته از این سایت ها بخصوص زمانی که در دفتر کار یا منزل نیستید و مجبور به استفاده از اینترنت همراه می شوید کار دشواری است. پس برای کاربران تبلت های اپل استفاده از دیسک های سخت دارای wi-fi انتخاب خوبی است، و نمونه آن هارد دیسک goflex محصول شرکت seagate است.

طول عمر باتری

در مجموع باتری ipad بهترین بازده را بین کلیه تبلت های موجود در بازار دارد. طول عمر آن تقریباً از تمام تبلت ها بیشتر و مدت زمان مورد نیاز برای شارژ مجدد آن نیز کوتاه تر از اکثر رقبای خود است. تبلت های ویندوزی نیز از همه بیشتر انرژی مصرف می کنند و به همین دلیل معمولا کوتاه ترین طول عمر باتری را دارند.

امنیت

امنیت اطلاعات و رمزنگاری آنها یکی از مهمترین دغدغه های بازرگانانی است که کاربر تبلت ها به شمار می روند، به طوری که برای بعضی شرکت ها نبود چنین خصیصه ای به حذف گزینه های پیش روی ید منتج می شود. به همین خاطر تبلت های مجهز به سیستم عامل اندروید نسخه 2 x به دلیل فقدان رمزنگاری گزینه مناسبی برای این دسته از یداران به حساب نمی آید.

شرکت لنوو پا را از این نیز فراتر گذاشته و امنیت فوق بالایی را در ideapad خود تضمین کرده است. این تبلت الکترونیکی نه تنها قادر به استفاده از cisco و پست الکترونیکی امن شرکت good technologies است، بلکه به کاربر اجازه می دهد اطلاعات موجود در کارت حافظه را نیز رمزنگاری نماید. از این گذشته، پردازنده citrix receiver این امکان را میسر می کند تا بتوانیم از اتصال های راه دور ویندوز به طور امن بهره ببریم.

گفتنی است، همه سیستم عامل های موجود، ابزار مناسبی برای ایجاد ارتباط های در خود دارند، بدین ترتیب اتصال به شبکه داخلی شرکت مطبوعتان کار دشواری نیست. مسئله موجود محدودیت ipad در چنین اتصالهایی است. تبلت اپل تنها قادر به انجام ارتباطهای اولیه همچون ایمیل سازمانی و دسترسی به صفحه اعلانات داخلی است. در صورتی که ویندوز و اندروید بدون محدودیت قادر به انجام کلیه امور مربوطه و دسترسی به فایلها و مرور آنها می باشند.

کلام آ

نباید از تبلت ها انتظار داشته باشید کلیه نیازهای تجاری شما را رفع و رجوع کنند. اگر نرم افزارهایی دارید که برای اجرا نیازمند سیستم عامل ویندوز هستند، مسلماً استفاده از تبلت ویندوزی بهترین انتخاب پیش رو است. اما اگر چنین نیازی ندارید، تبلت های اپل یا اندرویدی می تواند گزینه های بهتری باشند، چرا که دارای زیرساخت مناسبی برای پشتیبانی از لمس صفحه نمایش هستند


تبلت ها یا همان به اصطلاح رایانه های لوحی نوعی جدید از ابزراهای همراه به شمار میروند که قابلیت های متفاوت و مفیدی را در اختیار کاربر خود قرار می دهد.

در این جا تاریخچه ای کوتاه از تبلت را بیان کرده و سپس به ادامه مبحث در رابطه با آموزش تعمیرات تبلت خواهیم پرداخت.

آموزش تعمیرات تبلت

در ابتدا سهم عظیم تبلت ها فقط در اختیار شرکت اپل بود.این کمپانی توانست با عرضه محصولی به نام آیپد انقل را ایجاد نماید در دوره خود بی نظر بود،در این راستا شرکت هایی که در این سیستم ها کار می د مانند سامسونگ – ایسوس و ... شروع به طراحی و عرضه این دستگاه ها نمودند. بنابراین خود به خود نوعی رقابت بین کمپانی ها شکل گرفت و هدف این بود که کدام یک خواهند توانست کاربران بیشتری را به سوی خود جذب نماید و به همین منظور ازنظر سخت افزاری و همچنین نرم افزاری هر بار تبلت های جدیدتر به قابلیت های بهتری را ارائه دادند. رفته رفته تبلت ها با تجهیز شدن و افزاریش کارایی کاربران بسیاری را به خود جذب د و حتی کاربران نیز به دسته های مختلفی به عنوان طرف دار یک برند خاص تقسیم شدند، به عنوان مثال برخی تبلت های اپل را برگزیدند و برخی دیگر سامسونگ. اخیرا هم که سامسونگ با ارائه سری galaxy در حال رقابت با اپل است و دیگر کمپانی ها هم همچنان حضور دارند و هر سری تبلت های خود را به روز رسانی میکنند و بر قابلیت های آن ها می افزایند.

و اما بازار کار  و آموزش تعمیرات تبلت , از آن جایی که هرچیزی که فراگیر میشود بازار کاری هم برای آن راه می افتند تبلت ها هم از این قائه استثنا نبوده و بازارهای کاری فوق العاده ای را دارد.همه میدانیم که خب برای هر وسیله ای فروشگاهی وجود دارد که می توانید دستگاه مورد نظر خود را از آن جا تهیه نماید ولی چیزی که بسیار مهم است  خدماتی می باشد که کاربران پس از ید بتوانند از آن استفاده نمایند.خب ید که چیزی نیست و شما می توانید از جاهای مختلف تبلت مورد نظر را تهیه نمایید و خب به صورت عادی فقط ممکن است یک بار ان هم برای ید کارتان به فروشگاه بیفتند، ولی اگر تبلت دچار مشکل شد چه ؟

دقیقا در همین زمان ها است که وجود یک مرکز تعمیرات تبلت بسیار مهم و ضروری خواهد بود زیرا کاربران فقط استفاده کننده بوده و نمی توانند خود مشکل را عیب ی و رفع نمایند و در چنین مواقعی دنبال یک تعمیر گاه خوب برای رفع مشکل دستگاه خود می گردند. تعمیرات تبلت نیز اصول و راه های خود را دارد، به عبارتی ی که میخ واهد یک تعمیر کار حرفه ای تبلت شود باید دانش کافی در این زمینه را داشته باشد تا بتواند عیب و ایرادات یک تبلت را تشخیص داده و آن را برطرف نماید. در این خصوص و برای کمک به علاقه مندان برای حرفه ای شدن در تعمیرات انواع تبلت  دوره های آموزش تعمیرات تبلت برگزار شده است. انی که می خواهند به یک حرفه ای در امر آموزش تعمیرات تبلت تبدیل شوند می توانند در این دوره شرکت کرده و پس از اتمام دوره با دانشی که در زمینه تعمیرات به دست می آوند در بازار کار به راحتی مشغول کار شوند.

دوره تعمیرات تبلت به صورت کاملا عملی برگزار میگردد، البته لازم به ذکر است که نکاتی و مسائلی هستند در این آموزش که حتما باید نکته برداری شده و جزواتی نوشته شوند که نیاز و بسیار ضروری است ولی خب به صورت کلی مطالب و جزوات فقط حداکثر 20 درصد مباحث را تشکیل میدهد و باقی مباحث به صورت عملی است. یعنی کار آموزان به صورت عملی در کارگاه مشغول عیب ی و رفع عیب تبلت خواهند بود تا به این ترتیب با تمامی اصول عیب ی و رفع عیب تبلتها آشنا شوند و بتوانند خود به راحتی کار آموزش تعمیرات تبلت را انجام دهند. در زیر نیز به برخی از سرفصل های مهم آموزش تعمیرات تبلت اشاره شده است.

آموزش بازو بست صحیح انواع تبلت

آموزش عیب ی تبلت

آموزش نقشه خوانی و عیب ی از روی شماتیک

آموزش رفع عیوب و مشکلات تبلت

آموزش تعویض تاچ و ال سی دی

آموزش اصول برخورد با تبلت های ضربه دیده و آب خورده

آموزش نحوه ی عیب ی و تعمیر دستگاه های خاموش

آموزش تعمیرات تبلت


زمان هایی را شاید شما به یاد نیارید که مردم برای بوست اوردند لقمه نانی با هم سر ان می جنگیندند و عرق می ریختند با این وجود همه انسان ها که در کنار هم زندگی می د خوش حال بودند و از زندگی خود نیز راصی بودند ولی امروزه می بینیم که همه افرادمی خواهند سر هم کلاه بگزارند و هیچ جردانگی دیگر نمانده است اگر ی در زمینه آموزش تعمیرات تبلت مهارت داشته باشد و شما بخواهید از او کمک بگیرید چنان کلاه بزرگی را بر روی سرتان بگزارد ته تا به حال نظیر ان را ندیده باشید ولی با این وجو هنوز انسان های خوبی نیز هستند که در دور و اطراف ما در حال زندگی هستند و شما می توانید به ان ها تکیه کنید و در تار ها از ان یاری بخواهید همین انی که به سراغ آموزش تعمیرات تبلت رفته اند در بینشان انی وجود دازد که به دلیل معرفتکعمیقی که در قلب شان نهفته است می توانند بیشترین یاری را به شما داشتته باشند و تا ان جا که می توانند شما در کار ها یاری می کنند و اگر نیز خکاستید می توانند به شما آموزش تعمیرات تبلت را یاد یدهند بسیاری از این افراد رز تفکر قبلی و قدیمی دازند و اگر خواستید می توانید به ب دانش و معرفت بپردازید و اگر خواستید می توانید یه یک پیروژی نسبی و ذاتی دست پیدا کنید انسان هایی که هستند سال ها به آموزش تعمیرات تبلت رفته اند و اگر د ت داشتید که می توانید به راحتی از پس این کار ها لذت ببرید و اگر نتکانید به ان بایو بپردازید  .شاید شما علاقه شدیدی داشته باشید به این که درباره این موضوعات و علم های جدیدی که روز به روز دز حال تغیر و تحول هستند اطلاعات نخیفی را بوست بیاورید و ان ها را با دانش خود در هم امیخته و یک نتیجه درست و قابل قبکلی از برسید و برای خود بتکانید تن ها را از هم تا کنید و تصمیم نیری کنید .

آموزش تعمیرات تبلت

مدل های مختلف تبلت ها


تبلت ها در طرح  ها  و اندازه های مختلف ساخته می شوند شما هر نوع تبلتی را که ترا ه کنی می توانید در بازار بی د.  بیشتر کگپاتی هایی که گوشی موبایل تولید می کنند وارد بازار تبلت ها نیز شده اند آن ها مدل های مختلفی از تبلت ها را هر روز وارد بازار می کنند.  از این سو رقابت شدیدی میان این کمپانی ها صورت گرفته است .  تبلت ها معمولا بر اساس پردازنده و رم ان ها تقسیم. بندی می شوند به نحوی که هر چه پردازنده و رم ان ها بیشتر شوند قیمت ان ها نیز بالاتر می رود .  شما می توانید به سبکی که دوست دارید یک ندل را از ان ها یداری کنید و کارهایتان را ا ان ها انجام دهید.  این تبلت ها ان قدر پیشرفت کرده اند که احتمال می رود در دنیای اینده جای لپ تاپ ها را بگیرند.  این تبلت ها ان قدر ظریف شده اند که شاید هیچ گاه انسان چنین فکری نمی کرد که به چنین چیزی بتواند برسد.

نحوه طراحی تبلت ها


تبلت ها در اصول اولیه با گوشی های موبایل هیچ تفاوتی ندارند.  هر دوی ان ها یک جور برنامه ریزی می شوند و اگر به شما نگویند که این دستگاه چیست شاید نتوانید که به طور مستقیم درک کنید که کدام یک از ان ها هستند. برای طراحی تبلت ها از روش های مختلفی نیز استفاده می شود.  بیشتر کمپانی های بزرگ برای طراحی های خود از افراد نابغه استفاده د. این افراد با طراخی الگوریتم های جدید روش های نویی را برای این کار بنا نهاده اود.  شما باید توجه داشته باشید که این افرا  فقط مختص یکی از شرکت ها هستند و نمی توانند اطلاعات خود را در اختیار دیگر کمپانی ها قرار دهند. شما برای یک طراحی تبلت خوب علاوه بر روش های جدید نیاز به ابزارات جدید هستید شما باید تمام سعیتان را در این کار انجام دهید.  بیشتر کمپانی ها همه روزه دستگاه های خود را ابدیت می کنند چرا که اگر از این کار غعقب بیفتند دیگر نمی توانند با رقبای تود که در این کار هستند رقایت کنند.  این کمپانی ها معمولا برای این مه بتوانند هویشه پای خود را ثابت نگه داشته باشند باید هر روزه دستگاه ها های خود را نو کنند.  

آموزش تعمیرات تبلت ها


امروزه برای آموزش و یادگیری در این کار ها به نیروی زبده نیز نیاز دارید.  هر ی که بخواهد وارد این دنیا عجیب شود باید بتواند در عرض چندیت سال به یک فرد با سابقه و با ابهت در این کار نبدیل شود. موسسات زیادی هستند که در این. کار مشغول خستند و آموزش تعمیرات تبلت ها را برعهده گرفته اند.  بیشتر این سازمان ها خصوصی هستند گرچه در بین ان ها ارگان های تی نیز وجود دارند که این کار را به صورت رایگان انجام می دهند.  هر ی می تواند این اموزش ها را فرا بگیرد به شرطی که بتواند برای خود راهی جدید باز کند.  شما می  توانید در این موسسات ثبت نام کنید و شروع به یادگیری و آموزش تعمیرات تبلت ها ید این کار باعث می شود شما بعد از یک مدتی به یم فردی توان در این کار تبدیل شوید. افراد زیادی هستند که در این کار هستند و شما می توانید در این کار از ان ها استفاده منید و از تجربه هذیی مه سال ها در این مار مسب کرده اند نهایت استفاده را ببرید.  شما می توانید در مدت کوتاهی به فردی تبدیل شوید.  اگر خواستید می توانید این کار را به افراد دیگر میز یاد بدهید.  آموزش تعمیرات تبلت ها می تواند برای هر ی که به تعمیرات علاقه داشته باشد دنیای جالبی به نظر اید و راهی جدید را برای خودش باز کند.

آموزش تعمیرات تبلت

چرا تبلت؟


در این بین ما می خواهیم به یک نتیجه در مورد این که چرت در این بین تبلت ها را انتخ م. برسیم.  تبلت ها به دلیل کمی وزنی که دارند یکی از وسایل مورد محبوب افراد می باشند و عده زیادی هستند که تین تبلت ها را بیشتر از لپ تاپ ها دوست دارند شاید شما به این نتیجه برسید که این تیلت ها بسیار بیشتر از لپ تاپ ها کارایی دارند شاید در حد ان ها نباشند ولی شما می توانید با یک انتخاب درست تبلتی را انتخاب کنید که در حد لپ تاپ ها بذای شما کار کند اگر دوست داشته باشید می توانید لپ تاپی را بگیرد که در همین سطح باشد ولی متاسفانه قیمت ان ها به صورت صعودی بالا نی رود.  از مزیت های این تبلت ها این است که شما همیشه می توانید ان را در اختیار داشته باشید اگر تبلت ها را با دیگر وسایل مقایسه منیم در می ی م که یادگیری و آموزش تعمیرات تبلت  ها خیلی اسان تر از بقیه می باشد و شما به راحتی می توانید این. کار را یاد بگیرسد.  اگر نی خواهید تبلتی را انتخاب کنید سعی منید که در میان رده باشد.  اگر خواستید با دیگران در این کار م کنید سعی کنید تبلتی را انتخ د که به توان با پولی که پرداخت می کنید یک تبلت خوب را در همین حد انتخاب کنید.

آینده تبلت ها


همانطور که گفته شد تبلت ها از مواردی هستند که خیلی سریع در حال پیشرفت می باشند اور شما بخواهید در مورد اینده ان ها قضاوت کنید شاید خیلی زود باشد چراه هیچ ی نمی تواند درباره تکنولوژی قضاوت کند. اما با توجه به این که این تبلت ها روز در حال رشد می باشند می توان اینده خوبی را برای ان ها در نظر گرفت.  اگر بتوانید از این تبلت ها درک خوبی داشته باشید می توانید اینده خود را در این کار تضمین کنید.  هر ی بر اساس استعداد هایی که دارد می تواند در این کار پیشرفت کنید و. سریعا راه خود را باز گرداند.  هر ی می توان  به جایگاهی که دارد بر سد به شرط این. که تمام تلاش خود را در این راه به کار گیرد .  آموزش تعمیرات تبلت ها می تواند بسیار گسترده تر شود و چیز های بیشتری را در بر گیرد.  اگر خواستید می توانید به تفراد با خیره در این کار مراجعه کنید و با استفاده از اطلاعات ان ها کار های خودتان را به نتیجه برسانید.


(جوک های *باحال*)


یک روز یک چینی را دار می زنن میشه دارچین


یه نفر میگه مملکت عجب تو یه من سه بار رفتم سربازی هیشکی نفهمید


یه روز به یه نفر میگن تو که هفتاد ساله تو تهرون زندگی می کنی چرا فارسی بلد نیستی؟
میگه:مگه من حضرت سلیمونم که زبون هر حیوونی رو بفهمم!


علت سقوط هواپیمای سی130 معلوم شد؟
یه نفر میخواست سه راه آذری پیاده بشه


یک روزیه هزا اازدرخت می افته پایین میگه پام پام پام...........


رئیس:خج نمی کشی تو اداره ج حل می کنی؟
کارمند:چکار کنم قربان این سر و صداماشین ها که نمیذاره ادم بخوابه.

غضنفر عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچه ها میگن از پشت شبیه آلن دلونی!


یه روز یه نفر میره خواستگاریه یه دختره (این ترک ما کارش نصب پنجره بوده)بابای دختره ازش میپرسه ببخشیدجناب شغل شما چیه؟ یه نفر میگه:بنده ویندوز نصب می کنم

یک اصفهانی برای مهموناش چایی میاره ولی قند نمی یاره می گه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بوخورین بچهه میره تو بهر قنده اصفهانیه میزنه پشت کله پسره ها می گه من گفتم چای با قند بوخور نه چای شیرین


یه قمی بایه بابلی ازدواج میکنه.اسم بچشونو میذارن قمبل.


از یک ه سوال میکنند بزرگترین ارزوت چیه؟؟ ه میگه:ارزو دارم یکبارم که شده جلوی کامیون بشینم.بع.....بع بع بع کنم


به یک یه نفر میگن: 2*2 چند می شه؟ میگه: 5 تا! می گن: برو بابا، 4 تا میشه! میگه: آخه من از یه راه دیگه رفتم!


به ترکه نفر میگن:تو بچه تو بیشتر دوست داری یا نون بربری
میگه:از شما خواهش میکنم منو سر دوراهی قرار ندید


یک روز یک مرد فارسی ریش بزی میگذاره گرگه میاد میخورتش


به یکی میگن 17 شهریور چه روزی است میگه فکر کنم 15 داد باشه


یه هزا ا به مهمونی می ره تا کف و دربیاره مهمونی تموم می شه.


یک روز یک ترک تو دریا داشت شنا میکرد بعد یکدفعه جولوش یه پری دریای ظاهر میشه ترک به پری میگه با من ازدواج می ی بعد پری به ترکه میگه مگه من ادمم ترک هم میگه خیال کردی من ادمم


یک بار یه نفر داشته تو پمپ بنزین سیگار میکشیده یه یارو بهش میگه آقا اینجا سیگار نکش. میگه:هه هه من جلو بابام هم سیگار میکشم.


یک روز یه یه نفر خودش رو می ماله به سپر ماشین ازش می پرسن چرا این طوری می کنی می گه می خواهم وقتم را سپری کنم


به یک نفر میگن با صداقت جمله بساز میگه روزی با تلفن حرف میزدم صدا قت شد


یک روز یه عربی رو برق میگیره به برق میگه ولم کن تا ولت کنم


ترکه به قله اورست صعود میکنه مصاحبه میکنن باهاش که انگیزتون از این صعود چی بود؟ میگه والا انگیزه خاصی نداشتم. بار خورد ما هم رفتیم


به یه بجنوردی میگن با نیما جمله بساز میگه:ساعت 10 ونیما


به ترکه میگن شیری یا روباه میگه:مگه چه شه


به یه نفر میگن مخفف یواس آ چی میشه. مگه فکر کنم یونجزارهای سرسبز اردبیل میشه


برق خونه یه ترکه میره، ترک با یه قابلمه میره درخونه لره میگه:برق دارید لره میگه همین کار هارو میکنید بهتون میگن حداقل قابلمه پلاستیکی می آوردی برق نگیرتد

معلمه به شاگردش میگه برو یه مورچه نر پیدا کن وردار بیار. بچهه فرداش یه مورچه میاره معلمه ازش میپرسه خوب تو حالا از کجا فهمیدی که این مورچهه نره؟ بچهه میگه آخه جلوی مدرسه دختروونه پیداش

شوهر نصفه شب از خواب بیدار میشه و صدای پای را میشنفه. زنش را از خواب بیدار میکنه و میگه: به نظرم توی اتاق پذیرایی یه هست
زن گفت: خاک برسرم. لابد مرتیکه لندهور داره با کفش روی فرش راه میره
!

نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت
معاف، به دلیل ضعف جسمانی. پسر لاغر با خوشحالی گفت: آخ جون! فوری میرم زن میگیرم
نوشت: و همچنین ضعف عقلانی.....

از یه نفر می پرسن کی به رس رسید؟
جواب می ده:والا من نمی دونم ، من سید خندان پیاده شده

از یه نفر می پرسن کی به رس رسید؟
جواب می ده:والا من نمی دونم ، من سید خندان پیاده شده

یه نفر تو صف برنج فروشی بوده برنج تموم میشه میگه اشکال نداره تهدیگ بده


یه نفر ع گل یاس رو پیراهنش بوده .
هرشب یه پارچ آب تو یغه اش خالی میکنه


پدری برای پرسیدن وضعیت پسرش به مدرسه رفت
جواب معلمها:
ریاضی= اوضاع سه است
ورزش =شوت شوت است
اقتصاد=زیر خط فقر قرار دارد
جغرافی=وضعش به شدت ابری است
علوم=باید از ریشه تقویت شود
زبان=نرمال نیست
تاریخ=روی مردودیهای پارسال را سفید کرده
فارسی=مترادف بدبختی است
هندسه=90 درجه به سمت 0

*اگه جوکهای جدیدتر میخوایید نظر بدین*

داستان آ ین قسمت سریال ماه پیکر | خلاصه قسمت آ سریال ماه پیکر سریال ترکی ماه پیکر داستان قسمت آ سریال ماه پیکر سریال ماه پیکر kösem sultan 

سریال ماه پیکر | تصاویر و داستان قسمت ا سریال ماه پیکر

سریال ترکی ماه پیکر داستان قسمت آ سریال ماه پیکر

سریال ماه پیکر kösem sultan اخیرا ساخته و در حال پخش می باشد که این سریال داستان زندگی ماه پیکر یکی از ن تاریخ ترکیه می باشد . در زیر بیوگرافی ماه پیکر و همچنین داستان سریال ماه پیکر را مشاهده میفرمایید .

م سلطان em sultan

ماه پیکر کیست ؟

ماه پیکر یا م سلطان (به ترکی استانبولی: kösem sultan ) متولد حدود ۱۵۹۰ – درگذشته در ۳ سپتامبر ۱۶۵۱

نام کامل به ترکی استانبولی: devletlu ismetlu mahpeyker kösem valide sultan aliyyetü’ş-şân hazretleri

همچنین معروف به ماه پیکر سلطان همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم، مراد چهارم، شاهزاده سلیمان، شاهزاده قاسم، عایشه سلطان، فاطمه سلطان، گوهرخان سلطان و خان زاده سلطان بود. وی خاصگی سلطان احمد یکم بود.

م سلطان مانند م سلطان یکی از ن بسیار با نفوذ عثمانی بود و به برادر احمد یکم، مصطفی یکم، کمک می کند به سلطنت برسد و زمانی که پسرانش مراد چهارم و ابراهیم یکم به سلطنت رسیدند چندین دوره والده سلطان بود.

کاروانسرای والده خان را در زمان سلطان مراد چهارم والده م سلطان ساخته است. هدف  م سلطان این بوده که درآمد  این کاروانسرا وقف مسجد چینی لی بشود که در اسکودار خود ساخته بود. در کتاب حدیقه الجوامعع اثر ایوان سرایی حسین افندی نوشته شده که مسجد چینی لی که آن را والده خان ساخته است، درآمدش براساسس وقف کاروانسرای والده خان بوده است.

 

سریال ماه پیکر

سریال ماه پیکر :

گفته شده این سریال ادامه سریال حریم سلطان می باشد که در مجموعه قرن باشکوه  ( the magnificent century ) ساخته شده و از خاندان سلاطین ترکیه برداشته شده است . در این برن سات در نقش م سلطان ( به ترکی : kösem sultan ) همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم ایفای نقش می کنه .

برن سات قراره نقش م سلطان رو در سنین ۱۶ تا ۲۰ سالگی اجرا کنه و احتمالا در فصل اول این سریال حضور خواهد داشت .  یه نکته در مورد م سلطان هست که جالبه بدونین ! سلطان احمد یکم ، م سلطان روو  خیلی دوست داشته و بسیار بهش عشق می ورزیده .

خلاصه داستان جدیدترین قسمت های این سریال را می توانید هر روز در این مطلب دنبال کنید. این مطلب هر روز به روز می شود.

هفت قسمت پخش شده اخیر سریال ماه پیکر

می توانید خلاصه داستان ها در وبلاگتان کپی کنید!

قسمت سی و چهارم 34 سریال ماه پیکر 2 قسمت 138 ماه پیکر :

سلطان مراد و حسین آقا و سلاحدار و هزارفن و اولیا از طریق تونل وارد قلعه الیاس میشن .

نارین خدمتکار عایشه میاد پیش عایشه و میگه سلطانم خبر بدی آوردم آقا کمانکش از همه بازجویی میکنه خواست ازم حرف بکشم منم سعی نگم اگه اون آقاها و بغچه چی رو پیدا کنن میسوزم سلطانم . چیکار کنیم ؟ عایشه = یه چیزی مد نظرمه اما نمیدونم خوبه یا نه!

سلطان مراد و بقیه میان داخل که کلی سرباز حمله میکنن که دونه دونه میکشنشون سلاحدار زخمی میشه و مراد تنها وارد اتاق بعدی میشه که حدود 6o نفر دورشو میگیرن و همه رو میکشه و از پشت زخمی میشه میوفته رو زمین…

اولیا میاد سلاحدارو از زمین بلند میکنه که سلاحدار میگه من خوبم سرورمون رفت تو اون اتاق برید سریع کمک کنید که حسین و هزارفن وارد اتاق میشن و میبینن همه کشته شدن و مراد نشسته یه گوشه نفس نفس میزنه کمک میکنن به مراد و مراد از جاش بلند میشه سه تایی به اتاق الیاس میان که الیاس شمشیری دسشته که شمشیرو میندازه و خم میشه برای مراد و طلب عفو میکنه که مراد بهش میگه حداقل مردونه جلوم میجنگیدی و مراد محکم کشیدش میزنه .

عایشه میاد پیش گلبهار عایشه = گفته بودید اگه به چیزی نیاز دارم بیام پیشتون گلبهار=تو فاریا اینکارو کردی ارہ ! عایشه=ارہ راہ دیگه ای برام نزاشت گلبهار=باشه مشکلی نیست چیکار باید م برات عایشه= چنتا آقا هستن و یه زن یعنی انی هستن که میدونن من دستور دادم اگه حرف بزنن بدبخت میشم گلبهار=موضوع رو فهمیدم بهم بگو کی هستن خودم حلش میکنم نگران نباش .

سلطان مراد سوار اسب میشه و دست الیاسو با طناب میبنده طنابو به اسب اویزون میکنه و الیاس رو روی گلا میکشونه تا به مقرگاهشون میرسه که همه سربازا دارن نگاه میکنن که داد میزنه آقایونم ینچری هایم بندگانم با خواست خدا قلعه برگه ش ت خورد . حسین کمانو به سلطان مراد میده و مراد درست توی قلب الیاس پاشا میزنه و الیاس پاشا میمیره که همه ی سربازا داد میزنن سلطان مراد زنده باد که مراد داد میزنه میگه هر ی که به من و به خاندانم خیانت کنه مثل این تیر میرم تو قلبش .

فاریا به حیاط قصر میاد که چند نفر لباس سفید پوشیدن و جلاد ها بالا سرشونن فاریا به اتاق روبه رو میره پیش کوشم: کوشم = جاهل هایی که روت هجوم آوردن دستگیر شدن همانطور که خودت میبینی فاریا=همشون این چند نفر هستن؟! خوب ی که به اونا این دستور رو داد چی؟ اون ی که کل حرفای حرم رو توی شهر پخش کرده کجاست؟ کوشم : اگر همچین خائنی بود اول از همه سر اون بریده میشد فاریا=چرا عد برقرار نمیشه سلطانم ؟ عایشه سلطان ارزش اینو دارہ چرا ازش محافظت میکنید؟!کوشم = پیله کردی کار عایشس کافیه دیگه فراموش کن اینو! عد با شک و تهمت نیست با مدرک برقرار میشه همون لحظه کمانکش دستور میده سر اون چند نفرو میزنن که فاریا چ و میبنده…

گوران و عاتیکه میان پیش ابراهیم که ابراهیم محل نمیزاره و باهاشون به گردش نمیره که گوران میگه پاشو عاتکیه ابراهیم نمیاد خودمون دو تا به دیدن قاسم میریم که ابراهیم خوشحال میشه و میگه منم میام سه تایی میان پشت در اتاقی که قاسم حبس شده و با قاسم حرف میزنن…

سلاحدار توی چادره بیهوشه که حکیم ها بالا سرشن که اولیا و مراد هم اونجا هستن که اولیا میگه سرورم شما برای رضای خدا یکم استراحت کنین حال آقا سلاحدارم خوب میشه انشاالله همون لحظه از قصر پیک میرسه و مراد نامه رو باز میکنه جریان فاریا رومیفهمه و به اولیا میگه من سریع میرم شما هم با بیاید .
مراد سریع به قصر فاریا میرسه وارد میشه و فاریا رو محکم بغل میکنه و فاریا تو بغلش گریه میکنه و میگه نتونستم محافظت کنم ازش خیلی زیاد بودن از هر طرف حمله می که مراد میگه فاریا نگران نباش بچه ی دیگر برام میاری که فاریا میگه دیگه نمیتونم بچه دار بشم و گریه میکنه که مراد بغلش میکنه و میگه فاریام من هر روز خدارو شکر میکنم که تو رو به من بخشید تو اینجایی زنده ای پیشمی همین برام کافیه .

سینان میاد پیش گلبهار: سینان = سلطانم دست الیاس پاشا به اندازه ی دهنش قوی نبودہ سلطان مراد با دستای خودش ش کردہ دار و ندارمون به اون بستگی داشت گلبھار=دار و ندارمون به شاهزادہ بایزید بستگی دارہ پاشا فقط یه ماشه بود واسه نسوختن دستمون گرفته بودیمش اگه به دردمون میخورد که عالی میشد سینان = درست میگید سلطانم امآ سلطان مراد به این آسونی ها تخت رو ول نمیکنه با این پیروزی جایگاه خودشو محکم تر کرد تو چشم اهالی و سربازان بزرگ میشه گلبهار =هم سرباز هم اهالی اون پولی رو میبینن که میره تو جیب یهو میبینی خونی که از چشمه می ریخت قطع میشه اول ایی میان داد میزنن زنده باد یهو داد میزنن بکشین سینان=درسته سلطانم قطع جریان اب کار سختیه شایدم وقت یه سوقصد جدی رسیدہ گلبهار= راهای تو کافیه سینان پاشا از این به بعد از راه های من جلو میریم ! راہ من راہ صبرہ چندین سال منتظر موندم اینم روش.

 

قسمت سی و پنجم 35 سریال ماه پیکر 2 قسمت 139 ماه پیکر :

مراد به قصر میاد که کوشم و بقیه ازش استقبال میکنن که ابراهیم حرفی نمیزنه که مراد هم میگه چیزی شده که ابراهیم میگه ببخشید ولی به اتاقم میرم ابراهیم به اتاقش میره مراد میرسه به عایشه که چپ چپ نگاش میکنه و یاد حرفا فاریا میوفته که بهش گفت کار عایشست! مراد روی تختش میشینه که کوشم میگه چطور میتونی و ول کنی خودت تنها بری خ نکرده چیزیت میشد چی که مراد میگه من الان جلوتونم میبینید که چیزیم نشد اما سلاحدار زخمی شد همون لحظه گوران و عاتیکه ناراحت میشن ولی به روی خودشون نمیارن مراد دستور میده همه برن بیرون و به کوشم و کمانکش میگه شما بمونید و به عایشه میگه تو بیرون منتظر باش کارت دارم: کمانکش=خیلی وقت بود حرفش دهن به دهن میچرخید وقتی هم که دیدنش به صورت ناگهانی حمله مراد =کی و از کجا فاریا رو میشناسه کماندار معلومه ی بهش گفته هدف تعیین شده بوده کماندار= منم همین احتمالو دادم سرورم از ده ها نفر بازجویی همشون جرم خودشون رو اعتراف ولی هیچ کدوم نگفتن از ی دستور گرفتن کوشم = خیلی وقته پرنسس توی پایتخته احتمالا یجور فهمیدن همچین موضوعات پنهان نمیمونه منم بهت گفته بودم این چیزی نیست که استقبال خوبی بشه ازش گفتم عرف و رسومات ما معلومه مراد=میگین به این اتفاقات حق بدم اونا جون فرزند منو گرفتن کوشم = نه منظورم این نبود همشون دستگیر شدن خودم شخصا مجازاتشون جونشون رو از دست دادن .

سینان میاد پیش اهی زاده شیخ السلام: – سینان = پادشاهمون به پایتخت برگشته با سر الیاس پاشای خائن اهی=همه انی که بر سر ت عالیه سرشون روبلند میکنن باید به مجازات خودشون برسن سینان = انشاالله سلطان مراد با الیاس پاشا شکی که بهتون داره رو دفن کنه شما رو هم متهم اھی=فکر نمیکنم اشتباہ کردہ باشم بخاطر ھمین ھم نمی ترسم سینان=اگه قیدتون رو بزنن قطعا بهانه ای پیدا میکنن ممکنه فردا پس فردا دوبارہ آقا یحیی رو بزارن جاتون توی مقام شیخ السلام ۔ آهی=تا وقتی که من زنده ام غیرممکنه همچین چیزی اتفاق بیوفته سینان =ذاتا همین منو میترسونه رفته رفته خشم سلطان مراد داره بیشتر میشه قبل از اینکه بگه شاهزاده ، پاشا، شیخ السلام اول کی رو میکنه ؟! ○ !اهی = جوری حرف نزن که اطلاع نداری سینان پاشا به قتل رسیدن شیخ السلام کجا دیدہ شدہ این غیر ممکنه سینان = تا وقتی سلطان مراد روی تخته و پشتش کوشم سلطان هست ممکنه هر لحظه هر چیزی سرمون بیاد بخاطر همین توصیه میکنم یبار دیگه به پیشنهاد من و گلبهار سلطان فکر کنید .
آهی=برای تاسیس نظام عالیه هر کاری خواهم کرد اما شاهزادمون هم به اندازه ی شما هوس قدرت داره میخوام شخصا باهاش صحبت کنم .

عایشه میاد پیش مراد: مراد = کارهایی که توی گذشته کردی رو فراموش ن عایشه یه دفعه بخشیدمت باردومی در کار نخواهد بود به خصوص اگه توی این حمله دست داشته باشی هرچیزی که میخوای بگی رو الان بگو! اگه خودم متوجه بشم تاوانش خیلی سنگین میشه عایشه=من کاری ن سرورم اون خاتون بهم تهمت میزنه تازه سعی کرد منو بکشه همه شاهدان توی  نزدیک بود منو خفه کنه به زور از دستش گرفتنم این کارش تاوانی ندارہ! مراد=من تو آرامش میخوام عایشه اگه تو دنبال دردسر میگردی بگو بدونم چون در اونصورت خودم برات دردسر میشم میتونی بری!
مراد به جایی که به فاریا حمله میاد و از دو تا مرد میپرسه چه خبر میگن بعد این اتفاقات اهالی نمیان بازار مرد اول = اینجا قیامت زیاد به پا میشه در مورد کدومش حرف میزنی اقام !؟ مراد = به یه خاتون حمله ور شده بودن مرد دوم = فهمیدم فهمیدم اون خاتون گستاخ رو میگی؟ مرد اول =ندونسته حرف نزن گناه دارہ یه روایت شدہ راهشو گرفت و رفت گویا خاتون حبس سلطان مراد بوده اهالی به جوش اومدن و خواستن خاتون رو بکشن مرد دوم = کم کاری هم  اگه اون گستاخ رو میدادن دست من باهاش چیکار می دراصل قباهت از خاتون نیست بخاطر سلطان مرادہ وقتی که یه بزرگ هست به اون چشم دوخته مراد عصبی میشه و یقه ی مرد رو میگره داد میزنه توکی هستی ها کی هستی؟ و همینجور مرد رو میزنه مرده میوفته رو زمین که به کمانکش میگه هر ی که توی این حادثه بوده رو برام پیدا میکنی کمانکش! کمانکش = سرورم اون روز اینجا صدها نفر بودن مراد = کاری که بهت میگمو ! هر ی که اون روز اینجا به برگزیدم حمله کرده و جون بچمو گرفته باید همشونو پیدا کنی سلاحدار به قصر میرسه که خدمتکار گوران برای گوران از حال سلاحدار خبر میفرسته عاتیکه هم با عجله پیش سلاحدار میره که سلاحدار بیهوشه که بهش میگه وقتی شنیدم زخمی شدی تمام ناراحتیایی که ازت داشتم رو انداختم دور عشقم رو گرفتم کف دستم بھش پناہ بردم جوړې به دلم نشستې که نمیتونم بیرونت کنم .

سینان و گلبهار توی باغ باهم قدم میزنن که سینان میگه با اھی زادہ صبحت سلطانم ھرچقدر نخواد قبول کنه اون از چشم سلطان مراد افتادہ دیر یا زود با ما متحد میشه اما میخواد مطمئن بشه شاھزادہ تخت رو میخواد یا نمیخواد بخاطر همین میخوان شاھزادہ بایزید رو ملاقات کنن گلبهار = به هیچ عنوان نمیشه هنوز وقتش نیست عشق بایزید به داداشش رو همه میدونن اگه بفهمه مخالفت میکنه همون لحظه بایزید میاد که گلبهار بغلش میکنه که سینان میگه خوش اومدید شاهزاده ام با پیروزیه بزرگی برگشتید که بایزید میگه این پیروزی فقط برای سرورمون هست تقریبا قلعه رو خودش تنها فتح کرد!

 

قسمت سی و ششم 36 سریال ماه پیکر 2 قسمت 140 ماه پیکر :

بایزید و گلبهار به اتاق گلبهار میان: بایزید = مخفیانه با سینان پاشا در مورد چی صحبت میکردید گلبهار = چی میخواد باشه داشت مردونگیه تو رو توی میدون جنگ بهم میگفت نکنه به پاشا اعتماد نداری ؟ چندین ساله ازت حمایت میکنه پشتته از بندگان وفادارمونه بایزید = البته که به پاشا اعتماد دارم اما نمیخوام مخفیانه ملاقات کنید گلبهار = چاره ی دیگه ای هم داریم اگه کوشم سلطان بشنوه همه رویاهامون اب میشه بایزید=درمورد چه رویایی صحبت میکنید والدم!؟ گلبهار=بایزید پسرم وقتش رسیده در مورد حقیقت باهات صحبت کنم اگه قبول هم نکنی ما تو یه جنگیم  بایزید = چه جنگی والدم باکی میجنگیم ؟! با داداش سرورم؟ گلبهار=هم درمقابل اون هم در مقابل کوشم سلطان من برای محافظت از تو و به تخت رسیدنت که حقته هرکاری میکنم .بایزید عصبی میشه و میگه با توی آتیش انداختن من ازم محافظت میکنید والدم کوشم سلطان دنبال کوچک ترین اشتباه شماست فکر کردید اگه از کارهای مخفیتون خبردار بشه چی میشه! من توی این جنگ نیستم به هیچ عنوان به داداشم خیانت نمیکنم شما هم هرکاری میکنید زود منصرف بشید .

آقا یحیی شیخ السلام قبلی پیش مراده که مراد میگه وقتی توی جنگ بودم خو دیدم توی خیمه خواب بودم که اسبی وارد خیمه میشه تا جفت تختم میاد شمشیرمو کشیدم بهش حمله اما درست وقتی خواستم موفق بشم توی یه لحظه غیبش زد یحیی =سرورم اون اسب سوار کی بود مراد = نتونستم صورتش رو ببینم بسته بود! سیاه رنگ بود و مهمتر از همش رو اسب من بود یحیی =سرورم علما خیمه رو به ت تشبیه خواب دیدنتون رو هم باید علامت شما و خاندان عالیه عثمانی باشد اون سوارہ ھم که با لباسھای سیاہ اومدہ پیامرسان خیانت جلو درتونه مراد=خوب سوار اسب من بود این خائن نشونه ی چیه ؟ یحیی = خیانت از نزدیک ترین ان شماست حتی ممکنه از خود خاندان باشه سرورم .

استر پیشه کوشمه که از اتاقش میاد بیرون که عاتیکه رو میبینه: عاتیکه= استر خاتون خیر باشه خیلی وقته نمیای اینجا استر=کوشم سلطان رو ملاقات عاتیکه=درست روزی که سلاحدار زخمی برگشت! چه تصادف پرمعنایی تو اولین فرصت رفتی اسممو دادی والدم بهش گفتی با سلاحدار رابطه ی مخفیانه ای دارم اصلا اصلا صبرم را لبریز نکن حتما نمیخوای که منو دشمنت کنی؟ استر=این چه حرفیه سلطانم در حد منه سو تفاھم شدہ نمیدونم کی توی دل سلاحدارہ اما قسم میخورم اون من نیستم .

مراد میاد بالا سر سلاحدار که سلاحدار بهوش اومده که مراد میگه این چندمین باره سلاحدار چند بار دیگه میخوای جونت رو برام سپر کنی! سلاحدار=من جونمو در راہ شما گذاشتم سرورم خدای بزرگم قسمت کنه در راہ شما بمیرم مراد=با خواست خدا توی کلی جنگ پیروز میشم سلاحدار باید سمت بغداد هم بریم تو استراحت کن  .

مراد از کمانکش میپرسه که وضعیت قاسم چطوره که کمانکش میگه وضعیتش اصلا خوب نیست از خورد و خوراک افتادہ والدہ سلطانمون ناراحت شدن خواستن از اونجا بیرون بیارنش اما شاهزادمون نخواست بیرون بیاد گفتن بدون اجازه داداشم سرورم بیرون نمیام .
عاتیکه میاد پیش فاریا و میگه تازه استرو دیدم اما چیزی گفت که فکرم مشغول شد گفتش ی که توی دل سلاحداره خودش نیست قسم خورد خوب اکه استر نیست این خاتون کیه؟ فاریا=عاتیکه مگه میخواد کی باشه حتما واسه محافظت از خودش اینو گفته .مراد میاد به زندانه قاسم که دستور میده درهارو باز کنن قاسم بیرون میاد که مراد با تعجب نگاش میکنه و قاسم ترسیده که مراد یاد چندین سال پیش (وقتی بچه بود توی اتاق نشسته بود شب بود که عثمان میاد به اتاقش و میبینه مراد بالا سر بقیه داد اشاعه با شمیمر ه که عثمان بهش میگه تو هنوز نخو دی اونی که دستته چیه ازم میترسی؟ مراد=من از هیچی نمیترسم عثمان=من میترسم مراد از اینکه پادشاہ ظالمی بشم میترسم مراد=مگه نشدی ؟ همون لحظه مراد به خودش میاد و به قاسم میگه قاسم تو از من میترسی؟ قاسم = نه .کوشم و گوران توی قسمتن که درو میزنن و قاسم میاد داخل که کوشم بغلش میکنه و میگه تو چطوری بیرون اومدی بیا بشین مفصل بو کنمت خدا دعاهامو شنید که قاسم هیچ عملی نشون نمیده و میگه با اجازتون میخوام برگردم اقامتگاھم و میرہ…

فاریا و مراد توی بغل هم نشستن: فاریا = با گوش دادان به وجدانت بهترین کارو کردی مراد همراه برادرت خودت رو هم از زندان آزاد کردی مراد= انشاالله تو چطوری بهتری؟ فاریا=وقتی که بغل توئم برای یه لحظه همه چیز و فراموش میکنم بعدش باز یادم میاد یه غم عمیق دلم رو میگیره هر بار که چشمامو میبندم باز همون خواب رو میبینم . مراد =همه انی که باهات این کارو مجازات میشن فاریا=چیزی که دلم رو عذاب میدہ اون حمله نیست مراد حقایق مثل مشت توی گلومه نمیتونم قورت بدم نمیتونم نفس بکشم مراد : چه حقیقتی ؟ فاریا=همه حرفایی که اون روز زد درست بود حبس ت تو اگه یه قصر هم بدی اگه دنیارو هم جلوم پهن کنی حقیقت ما اینه مراد = فاریا اون حرفا هیچ اعتباری ندارہ فاریا=من به عنوان یه پرنسس آزاد به دنیا اومدم اونجوری بزرگ شدم اما این وضعیت خیلی بهم برمیخوره من برای ما واسه ی تو واسه هر ی میجنگم اما قدرت مقابله با اینو ندارم .

قاسم به اتاقش میاد و خودشو توی ایینه میبینه و دستاشو مشت میکنه از عصبانیت مراد خوابه که فاریا نشسته و داره فکر میکنه که یه دفعه از جاش بلند میشه به اتاق عایشه میاد و خنجر میزاره به گلوی عایشه.

 

قسمت سی و هفتم 37 سریال ماه پیکر 2 قسمت 141 ماه پیکر :

فاریا خنجر میزاره به گردن عایشه که عایشه از جاش میپره که فاریا میگه ت شو اگه تو الان مانع نمیشدی من الان بچه داشتم که عایشه ماس میکنه که فاریا میگه نمیدونم چطور ردی از خودت نذاشتی اما پیدا میکنم تقاصشو پس میدی فاریا از اتاق میاد بیرون که گوران رو میبینه که وارد اتاق سلاحدار میشه…

گوران میاد پیش سلاحدار که سلاحدار خوابه و بهش میگه عشقم به تو زیاده ولی نمیتونیم ادامه بدیم و یه دستمال به عنوان خ ظی میزاره تو دست سلاحدار و بیرون میره که سلاحدار دستمالو فشار میده .

صبح میشه عایشه میاد پیش سلاحدار و میگه فاریا دیگه حد و حدود خودشو نمیدونه به من حمله کرد ب میگه منو میکشه …

فاریا از اتاق مراد میاد بیرون که سلاحدار رو میبینه که سلاحدار میگه فاریا خاتون بابت اتفاقا متاسفم زخمت عمیقه هنوز تازس به همه شک میکنی ولی قبول نمیکنم بری اتاق سلطانمون و با خنجر تهدیدش کنی فاریا=هه زود اومد و شکایت کرد!؟ سلاحدار= فاریا خاتون برو دعا کن که اومد به من گفت اگه به سلطانمون میگفت چی؟ دیگه چنین کاری نمیکنی اگه ی اینبار خودم به پادشاهمون میگم فاریا= سلاحدار حواست باشه موضوعات خیلی زیادی هستن که اگه پادشاهمون بفهمه نمیبخشه منم خیلی چیزا میدونم مثلا … من باید بگم ؟

بایزید میاد در اتاق قاسم که ابراهیم از اتاق قاسم میاد بیرون که بایزید میگه قاسم ازاد شدہ؟ منم اومدم دیدن اون بایزید میخواد وارداتاق بشه که ابراھیم جلوشو میگیرہ و میگه تو با چه رویی اومدی همه چی بخاطر تو اینجوری شد اومدی وجدانت رو اروم کنی! بایزید=حق داری از من ناراحت شی اشتباھم بزرگه قبول حداقل اجازہ بدہ تلافی کنم ابراهیم = گوش نمیدم بهت دیگه دروغاتو باور نمیکنم از اینجا برو برو از ما دور باش .

فاریا پیش عاتی که میگه: عاتیکه من از تمام احساسات تو نسبت به سلاحدار خبر دارم به نظر من باید سلاحدارو فراموش کنی! اون مناسب تو نیست … همون لحظه مراد میاد داخل و فاریا باهاش میره…

گلبهار میاد پیش شیخ السلام مفتی یحیی و میگا با شاهزادم حرف زدم به ما اعتماد دارہ بخاطر تخت پادشاهی همه چیزو قبول میکنه مفتی=چه فایدہ سلطانم تمام شورش ھا فایدہ نداشته تخت سلطان مراد هر روز مستحکم تر میشه سینان = برای نابودیه اون باید اول اعتبار و شخصیتشو نابود کنیم اگه اعتماد مردمو از دست بده دیگه تمومه گلبهار=ایشاالله که اتحاد ما وسیله ی خیر باشه! مفتی = چطور میتونیم اعتماد مردم رو نسبت به سلطان مراد تغییر بدیم ؟ سینان = سلطان مراد داره ایی که به فاریا خاتون حمله دستگیر میکنه خیلی خشمگین شدہ میگن جزای بزرگی میدہ میگن تر ھم با آتیش خشک میسوزہ سلطان مراد وقتی میفهمه بی عد ی کرده که داره توی خون مظلوم ها خفه میشه گلبهار = پچ پچ های مردم به کمک شما به فریاد تبدیل میشه..
فاریا و سلطان مراد به برج هزارفن میان که مراد میگه میدونی اینجا کجاس جایی هست که وقتی دو عاشق بیان باهم ازدواج میکنن و مراد دست فاریا رو میگیرہ به داخل برج میبرہ و عقد فاریا و مراد خونده میشه توی برج و باهم ازدواج میکنن. کل افرادی که به فاریا توی بازار حمله رو جمع میکنن و توی همون بازار سرشون زده میشه…

همه ی خاتون ها و سلطان ها و کوشم توی حرم جمع میشن که یه نامه از طرف مراد حاجی اقا میخونه که توش نوشته همه بدونن مراد خان پسر مرحوم سلطان احمد خان با دختر مرحوم گابور پرنسس فاریا با مهر معین عقد نکاح … عایشه کلی ناراحت میشه… همه ی مردم شروع میکنن به داد زدن و اعتراض بخاطر قتل خانوادهاشون… کوشم میاد پیش مراد و میگه من باید از این اتفاقات آ همه خبردار بشم خاتون رو عقد که کردی بس نبود بخاطرش صدها نفر رو کردی چیکار داری میکنی تو؟ مراد =هرکاری که لازمه رو انجام میدم کوشم = به بهای اینکه مردم رو با خودت دشمن کنی یادت نره اون پادشاهی که مردم به عد ش شک کنن سلطنتش میلنگه مراد=اون ادمایی که به عد من شک میکنن باید بترسن کوشم = مراد من دشمن تو نیستم من دارم برای ارامش هممون تلاش میکنم اگه با خشم تصمیم بگیری اون خشم آ ش همه ی مارو میگیره مراد=رئیس این خاندان منم اگه اونا از من اطاعت نکنن اونوقته که ارامش همه بهم میخوره فاریا لباس عروس میپوشه و به خلوت مراد میره و شبو باهم میگذرونن .

 

قسمت سی و هشتم 38 سریال ماه پیکر 2 قسمت 142 ماه پیکر :

مراد فاریا رو به برج گالاتا میبره و باهاش عقد میکنه و تمام اونایی که به فاریا حمله رو پیدا میکنه و میکنه م بعد متوجه میشه میگه ازدواجت کافی نبود صدها نفرم کشتی و مراد میگه رئیس این خاندان منم اگر از من اطاعت نکنند اونوقت همه چی بده .

مردم برای اعتراضی به کشته شدگان به جلوی خانه شیخ میرند و شکایت میکنند که سلطان مراد ظالم است که سلطان مراد میاد و به شیخ ال میگه چرا تی و از من دفاع نمیکنی و بهش هشدار میده که باید از وی حمایت کند .

سلاحدار و گوهران هم عاشق یکدیگر شدند .

عایشه سلطان وقتی میفهمه که فاریا با مراد عقد کرده میره که فاریا رو بکشه بعد بیحال میشه و میفهمن که عایشه حاملست شیخ داره با بایزید حرف میزنه که قاسم میرسه و میگه چی میگین باهم و قاسم شک میکنه .

کماندار به مراد میگه ینی چری ها دادشون در اومده چون خیلی وقته به جنگ نرفتن و بهونه میکنن و از مردم اخاذی میکنند و م قبل از هر چیزی با انها پول میده که دهنشونو ببنده .

قاسم و بایزید دارن باهم تمرین میکنن ولی با نفرت .

مادر فاریا هم نامه نوشته به فاریا گفته تخت عثمانی رو از دست نده اگه شاهزاده در راه داری نمیدونسته که فرزنده دخترش مرده و م هم تمام متن نامه رو خونده و به فاریا هشدار داد که رویاپردازی نکنه .

 

قسمت سی و نهم 39 سریال ماه پیکر 2 قسمت 143 ماه پیکر :

بایزید قاسم رو به زمین میزنه و شمشیر روی گردنش میزاره و مراد داد میزنه چیکار میکنین و بایزید رو با خودش میبره و با هم صحبت میکنند .

بعد کمانکش به مراد میگه م سلطان برای اینکه ینی چری هارو ت کنن بهشون پول دادن مراد پیش مادرش میره میگه باز بی اطلاع من کاری کردین چرا حد خودتون رو نمیدونین م میگه چکار می به فلاکت نشستنت رو تماشا می مراد میگه شما هنوز نفهمیدین فلاکت اصلی منم هر ی که تصمیماتمو زیر سوال ببره فلاکتش میشم .

مراد و همراهانش بیرون میرن و ینی چری هایی که دارن اخاذی میکنن رو میکشن و به پادگان ینی چری میره و سر اوانایی رو که کشته رو جلوشون میندازه میگه عبرت بگیرین و همه دوباره قسم وفاداری میخورن .

مراد خواب میبینه که یکی با صورت پوشیده میخواد تاج تختشو ازش بگیره و یحیی اقا هم گفته اون فرد یکی از افراد خاندان هست .

طوفان میاد و هزار فن با بال هایه خودش پرواز میکنه و همه میبیننش و از پرواز هزارفن تعجب میکنند .

م به کمانکش میگه دیگه بهت اعتماد ندارم چرا به پسرم گفتی به ینی چری ها پول دادم عاتیکه میفهمه که سلاحدار و گوهرخان عاشق همدیگه ان و خودکشی میکنه .

گلبهار و سینان پاشا با خیانت و کمک عایشه سلطان که مهر کوشم رو پای نامه های دعوت میزنه تمام افراد نزدیک م و مراد رو تو یه قایق جمع میکنن و میسوزوننشون و پایتخت رو هم به آتش میکشن مراد برای کمک به مردم بیرون از قصر میره .

خانم های قصر در اتاقی جمعند که عاتیکه از حال میره و به اتاق میبرنش و فاریا شیشه زهر رو پیدا میکنه و میفهمه که زهر خورده و مجبورش میکنه زهر رو بالا بیاره .

مراد دقیقا همون صحنه ای که خواب میدید رو جلویه چشماشی میبینه که ی با نقاب سوار بر اسب به سمتش میاد و وقتی شخص نقابدار ، نقابش رو برمیداره میبینه که بایزید هست و مراد شک میکنه که بایزید قصد داره که تاج و تختش رو بگیره .

سینان پاشا از موفقیت آمیز بودن نقششون با گلبهار صحبت میکنه و اینکه به ینی چری ها پول داده و اکثرا با گلبهار اعلام اتحاد د و میره که بایزید رو به قصر برگردونه که بایزید بهش میگه که از اتفاقات باخبره و پشت سلطان مراد هست و هیچوقت تصمیمش عوض نمیشه .

 

قسمت چهلم 40 سریال ماه پیکر 2 قسمت 144 ماه پیکر :

م پیش گلبهار میره و میگه همه اینها کار تو بود و گلبهار بروی خودش نمیاره .

مراد به قصر میاد و تازه میفهمه تعدادی از افراد تی تو قایق سوختن و میفهمه که حادثه عمدی بوده .

مراد تو فکره و داره مینوشه و سلاحدار میاد که قضیشو با گوهر خان بگه ولی مراد نمیزاره حرف بزنه .

مراد به همراه یحیی و محافظانش بیرون قصر میرن و م میکنند که میبینه دوباره ینی چری ها دارن اخاذی میکنند و میگریتشون و برای عبرت تو شهر میگردونشون و بعد میکشتشون ولی یه نفرشونو بایزید نجات میده .

سلاحدار پیش مراد میاد و همه چیو به مراد میگه بعد عاتیکه میاد پیش مراد و میگه سلاحدار من رو هم بازی داده و اول منو میخواست الان گوهر خان رو میخواد بعد مراد میبینه یه پیرزن که روز اتش سوزی بهش انتقاد کرده بود رو کشتن و تو خودش میره و میره به اتاق سلطان مصطفی عمویش که خلوت کنه و از ترس ها رها بشه چون میترسه عاقبتش مثل سلطان عثمان و سلطان مصطفی بشه .

 

قسمت چهل و یکم 41 سریال ماه پیکر 2 قسمت 145 ماه پیکر :

مراد از اتاق سلطان مصطفی که بیرون میاد تصمیم های مهمی میگیره و همه رو ابلاغ میکنه و میگه هر ی رعایت نکنه میشه .

تصمیماش اینه که توتون و قهوه این چیزا ممنوع است و اباظا محمت پاشا رو دوم میکنه و کمانکش مصطفی رو نیز فرمانده ینی چری ها و دستور میده سلاحدار رو ببرن پیشش و مهرشو ازش میگیره و سلاحدار رو میس به سیواسی اقا برای اینکه توبه کنه .

سلاحدار میره به اتاق چله نشینی که ۴۰ روز بیرون نیاد و توبه کنه از کاراش کمانکش هم بعضی از ینی چری هایه خائن رو سر میزنه و میگه ماها باید دشمنانمون رو ش ت بدیم و محافظتمون هم از پادشاهمون سلطان مراده و قدرت و قسم هامون و ترس هامون هم فدای راهه محمد(ص) باشه .

مراد با فاریا بیرون قصر میره و یکی که ممنوعیت ها رو هیچ شمرده رو گردن میزنه فرداش هم با ابراهیم و قاسم به بورسا میره برای رسیدگی به شکایات که بیشتر به این دلیل میره که ببینه کیا از نبودش سو استفاده میکنن و خیانت میکنن و میره و قاضی بورسا که داره رشوه میگره رو دستشو قطع میکنه بعد میکشتش شیخ و گلبهار و سینان پاشا در تدارک شورش هستند و میخوان بایزید رو به تخت بشونن و به حاکم بورسا سپردند که مراد و شاهزاده ها رو بکشه .

 

قسمت چهل و دوم 42 سریال ماه پیکر 2 قسمت 146 ماه پیکر :

استر از خیانت سینان گلبهار خبر دار شده ولی گلبهار اونو زندونی میکنه و بدست سینان میده .

مراد و شاهزاده ها نجات پیدا البته بخاطر صنوبر خاتون که شب هم بالین مراد بود که بعد ها معلوم میشه صنوبر یک جاسوسه و کارهاش برنامه ریزی شدس .

کمانکش و حسین دیوانه حاکم بورسارو پیدا میکنن و میکشن .

گلبهار به دستور م زندونی میشه استر هم پیش سینان پاشا زندونیه .

شیخ که دید همه چی لو رفته پیش م میاد و میخواد کارشو درست کنه و م میگه سرورمون داره میاد و جزاتونو میده .

مراد میاد و شیخ به حضورش میاد و مراد عزلش میکنه و شیخ به همراه پسرش قاضی استانبول به قبرس تبعید میشن مراد نظرش عوض میشه و شیخ و برمیگردونه و ش میکنه .

گلبهار هم یه نامه به فاریا مینویسه و میگه عایشه دستور داد تا تورو بزنن و تو دیگه بچه دار نمیشی همش تقصیر عایشس.

 

ادامه مطلب درخواست حذف مطلب

  • سمت_یازدهم
    درین واییت میرسن بالای سر تکین وعلی رو چاقو به دست میبینن،درین با گریه داد میزنه چیکار کردی چرا اینکارو کردی،اییت هم به علی میگه قاتل،علی به خودش میاد وچاقو رو پرت میکنه ومیگه نه نه من نزدم کار من نیست آمبولانس خبر کنید،درین بیحال میشه وعلی میره بغلش میکنه وسعی میکنه آرومش کنه،پلیس میرسه و علی رومیبره،علی داد میزنه من ن اون فرار کرد من نبودم،درین با گریه میره بالاسر باباش و بهش مبگه بابا لطفا بهم بگو کی اینکارو کرد؟علی بود؟تکین قبل از اینکه حرف بزنه بیهوش میشه،درین با گریه به ماشین پلیس نگاه میکنه ومیگه اون اینکارو نکرده،علی...وبعد غش میکنه،علی از توماشین این صحنه رو میبینه و داد میزنه بایستید غش کرد خواهش میکنم بایستید ولی پلیسا توجه نمیکنن و اییت درین رو میبره بیمارستان.
    علی تو بازداشتگاه کلافس و از نگهبان میخواد که بذاره یه تماس بگیره ولی اون راضی نمیشه،درین تو بیمارستان حالش بهتر شده ومیره پیش مادرش و حال تکین رو میپرسه،بلگین میگه خوب نیست وهنوز ی رو پیدا نکردیم که بهش خون بده.
    نسرین ورعوف وشاهین تو کلانتری سعی میکنن تا علی رو ببینن ولی ا اجازه نمیدن،اییت میره کلانتری و علیه علی شکایت میکنه ومیگه من خودم چاقو رو دست اون دیدم،سعید به اییت زنگ میزنه ومیگه تکین نجات پیدا کرد ولی از یه راه دیگه وارد میشم و نوبت تو هم میرسه،اییت که میفهمه کارسعید بوده بهش مبگه الان تورو لو میذم،سعید هم میگه اونوقت تو زندان همدیگه رو میبینیم و اییت هم از ترس ت میشه.نسرین به درین زنگ میزنه و درین بهش مبگه بابام خوب نیست ی رو با گروه خونی آبی منفی پیدا نمیکنیم،شاهین میفهمه وهمگی باهم میرن بیمارستان و شاهین به تکین خون میده.
    بلگین به بورا زنگ میزنه ومیگه بگو کی اینکارو کرده من میدونم تو خبر داری،بورا میگه نمیتونم بگم،بلگین میگه باشه پس به پلیس بگو،بورا میگه منم خیلی چیزا میتونم به پلیس بگم میدونی که،بلگین هم عصبی میشه و قطع میکنه.
    تکین بهوش میاد و به پلیسا میگه که کار علی نبوده ولی نمیگه که کار کی بوده،درین هم خیالش راحت میشه،تکین خیلی عوض شده و به درین میگه دیگه هیچوقت باهات مخالفت نمیکنم هرکاری میخوای انجام بده من پشتتم ولی من رو از خودت و نوه م محروم نکن،درین هم میگه به خونه برنمیگردم ولی ازتون دور هم نمیشم وکنارتون هستم،یکی از افراد سعید به شکل پرستار وارذ اتاق تکین میشه واز درین وبلگین میخواد که بیرون باشن وچاقو میذاره زیرگلوی تکین وسعید از پشت تلفن با تکین حرف میزنه ومیگه دخترت رومیکشم کاری میکنم که هرروز آرزوی مرگ کنی.

    • تکین ماس میکنه اینکارو نکن بیا منو بکش ولی سعید اهمیتی نمیده،پرستار قل میره بیرون ودرین،بلگین واییت میان تو اتاق وتکین مدام با استرس از درین میخواد از پیشش ت نخوره وخیلی نگرانه.
      علی از زندان آزاد میشه و مستقیم میره بیمارستان و درین رو میبینه وبهش مبگه که باید باهم حرف بزنیم ودرین هم با سردی قبول میکنه.
      اییت به آسلی زنگ میزنه ومیگه شوهرت تکین رو با چاقو زده و آسلی هم همراه مادرش میره بیمارستان.
      علی به درین میگه فهمیدم که اون بچه منه اصلا سعی نکن انکار کنی،درین میگه این وضعیتو عوض نمیکنه،علی میگه چرا عوض میکنه من اصلا از شما نمیگذرم،درین میگه تو به من خیانت کردی من خیلی دوست داشتم از همه چیز واسم مهمتر بودی،علی با غم وشرمندگی بهش نگاه میکنه ومیگه واسه من هیچ معنی نداشت،درین عصبی میگه اینو نگو،در حق من بد کردی در حق آسلی نکن اگه واسه تو معنی نداشته ولی واسه اون داشته.
      آسلی ومادرش میرسن بیمارستان و میرن پیش بلگین،اسلی میپرسه ذرین کجاس،بلگین هم میگه بالاس علی پیششه،ابرو هم به اسلی علامت میذه برو پیششون و اونم سریع میره،درین با دیدنش عصبی میشه ومیگه چرا اومدی؟آصلی میگه نگرانت شدم خیلی ترسیدم اومدم پیشت،درین میگه اره حتما اومدی علی رو کنترل کنی،آصلی میگه نه باور کن حتی نمیدونستم آزاد شده،درین میگه نمیخوام ببینمت از اینجا برو،آصلی میگه منو بیرون میکنی؟درین میگه لطفا برو من اینجوزی نیستم ولی وقتی میبینمت کینه ای میشم،آصلی به علی نگاه میکنه ولی علی بهش اهمیت نمیده واونم ناراحت میره پایین وبا مادرش از بیمارستان میره.
      بلگین مبره پیش تکین واون سراغ درین رو میگیره،بلگین اول طفره میره ولی بعد میگه پیش علی هست،تکین مبگه پیش علی؟پس خوبه،بلگین متعجب نگاش میکنه.
      درین به علی میگه من میرم پیش بابام،علی میگه باشه من بازم میام،همین موقع بلگین به درین زنگ میزنه ومبگه بابات با علی کار داره،درین و علی میرن تو اتاق تکین وتکین میخواد که با علی تنها حرف بزنه،درین وبلگین هاج و.واج میرن بیرون وتکین به علی میگه اونی که من و زده میخواد درین رو بکشه میخوام که کنار درین باشی وتنهاش نذاری از تو مطمعن تر ی رو پیدا ن که کناردرین باشه،علی هم میگه نمیذارم هیچ اتفاقی واسش بیفته چون از هرچیزی تو دنیا واسم مهمتره،نگران نباشید قول میدم،تکین هم خیالش راحت میشه و تشکر میکنه و ازش میخواد که درین چیزی نفهمه.
      علی درین رو میبره یه هتل دیکه و اصلا ازش جدا نمیشه،درین بهش مبگه خب برو دیگه،علی میگه منم میخوام باهات تو این اتاق بمونم،درین مبگه نمیشه برو زنت منتظره

      علی کلافه میشه ومیگه هیچ جا نمیرم،درین میگه باشه قبول اگه میخوای بمون ولی باید تختا رو از هم فاصله بدی،علی هم خندش میگیره ومیگه باشه وتختا رو ازهم جدا میکنه.گارسون میاد در میزنه،درین میخواد در و باز کنه که علی هول میشه ومیگه اصلا نباید بری خودم در وباز میکنم،درین مبگه تو چته من فقط حاملم اینکارا چیه،علی مبگع باشه باشه گفتم که خودم باز میکنم،گارسون برای درین شیر اورده،درین میخواد شیر رو برداره،که علی میگه نه صبر کن شیر رو برمیداره و با ژست کارآگاهی مزه مزه میکنه،درین هم مس ش میکنه ومیگه خب میگفتی واسه تو هم سفارش میدادم،علی میگه خیلی بامزه بود بگیر مشکلی نداره،چند دقیقه میگذره علی به درین میگه اگه اینجوری نمیشذ واقعا میرفتی؟درین میگه اره چون واسه همه بهتر بود،علی میگع اره واسه اییت مخصوصا،درین میگع تنها میخواستم برم،علی میگه تو حق نداشتی من و از بچم دور کنی،درین میگه تو نمیخواستی هیچ چیزی از من تو خونت ببینی کفشای من رو پس دادی وگفتی نمیخوام اینا رو تو خونه ببینم،علی با تعجب میگه من گفتم؟؟کی اینو بهت گفته؟درین میگه خب معلومه آصلی.
      تکین با بلگین خیلی مهربون حرف میزنه ومیگه میخوام تمام سالهای بدی رو که تجربه کردی تلافی کنم،بلگین هم با عذاب وجدان نگاش میکنه و بعد میره به بورا زنگ میزنه ومیگه کارت دارم باید همدیکه رو ببینیم.
      اصلی عصبی و ناراحته وابرو مدام حرف میزنه که به چه حقی تورو بیرون کرد چند وقت دیگه که به خاطر حاملگی خوشگلیشو از دست داد علی توجهش به تو جلب میشه،اصلی داد میزنه بسه دیگه بسه بروگمشو بیرون به خاطر تو بهترین دوستمو ازدست دادم دیگه هیچ اطرافم نمونده مثل تو تنها شدم گمشو برو بیرون نمیخوام ببینمت و ابرو هم با ناراحتی میره بیرون.
      علی و درین باهم بحث میکنن و علی میگه چطور اصلی همچین حرفی زده من اصلا نگفتم،درین گریه میکنه.ومیگه به من بگو رابطه بینتون چطور بوده بهش دست زدی یا نه،علی کلافه مبگه نمیدونم هیجی یادم نمیاد تو به من گفتی بهم با اییت خیانت کردی گفتی من یه غریبم،خیلی مست هیچی یادم نمیاد،درین به علی مشت میزنه ومیگه ولی راه خونه اسلی رو یادت بود وگریه میکنه،علی میگه بسه نکن واسه بچه ضرر داره،درین میگه تو فقط به خاطر بچه اینجایی،برو از اصلی بچه درست کن برو دست از سر من بردار،علی داد میزنه من دوست دارم،میخوام از تو بچه دار بشم،میخوام حس داشتن خانواده رو با تو درک کنم،میخوام این بحثا رو با تو م،باتو بخوابم با تو بیدار بشم،درین اروم میشه و با گریه به علی نگاه میکنه،علی جلوی درین زانو میزنه و دستش رو روی شکم درین میذاره

      • من هیچ درکی از پدر بودن ندارم میخوام این حس رو با تو تجربه کنم،درین میگه واقعا میخوای پدز این بچه باشی؟علی میگه اره اره واقعا میخوام اره اره،درین میگه باشه پس اصلی رو از زندگیت کامل بیرون کن اصلا نباید ببینیش،علی هم قبول میکنه.
        ویسل تو مدرسش جلسه اولیا داشته و قرار بود که شاهین بره مدرسش ولی به خاطر علی یکم دیر میکنه،ویسل هم با غصه به بچه ها که همراه با خانوادشونن نگاه میکنه ومیخواد بره که شاهین میرسه و ویسل خیلی خوشحال میشه و با غرور دست شامپیون رو میگیره و باهاش به جلسه میره.
        بلگین و بورا همدیگه رو میبینن و بلگین ازش میخواد که سعید رو بکشه چون جون درین درخطره،بورا هم میکه باشع به شرطی که توهم از تکین طلاق بگیری و بلگین هم قبول میکنه.
        علی و درین تو رستوران هتل مشغول غذا خوردن هستن که دونفر میان وعلی بهشون مشکوک میشه وبه درین مبکه غذای اینجا خوب نیست پاشو بریم پیش مامان رعوف و درین هم متعجب باهاش میره،تو راه علی میگه من میرم با اصلی حرف بزنم توهم برو طبقه پایین پیش نسرین خانم،علی میره پیش اصلی وبهش مبگه باید حرف بزنیم،اصلی هم قبول م ه،علی بهش. میکه باید از هم جدا بشیم،اسلی هم با بغض مبگه باشه طلاق بگیریم توهم با درین ازدواج کن بعد بازم مثل دوتا دوست میمونیم،علی میگه نه دبگه نباید همدیگه رو ببینیم،اصلی گریه میکنه ومیگه به خاطر درین؟اون خواسته؟علی چیزی نمیگه واصلی میگه باشه فقط بهش بگو خوب ازت مراقبت کنه،تو تمام مسابقاتت بیاد،موقع برد و باخت کنارت باشه،وقتی وسط مسابقه داری درذ میکشی تحمل کنه و نیاد وسط رینگ،بهش بگو تو به خودت نمیرسی اون حواسش بهت باشه،اگه همه اینکارا رو میکنه باشه من مشکلی ندارم،علی بغض میکنه ومیگه به خاطر تمام کارات،اصلی میگع هیچی نگو برو،علی هم میره و به درین میگع تموم شد بیا بریم و درین هم به خاطر اصلی ناراخت میشه،سعیذ لحظه به لحظه تعقیبشون میکنه تا درین رو تنها گیر بیاره ولی نمیتونه،علی هر لحظه کنار درینه وحتی موقع تمرین هم نمیذاره ازش جدا بشه.
        درین میره پیش نسرین وصدای گریه اصلی رو میشنوه و به نسرین میگه من میرم پیشش تا برای ا ین بار باهاش حرف بزنم و بادوستم خداحافظی کنم،سعید هم میبینه درین تنها میره طبقه بالا فرصت رو واسه حمله مناسب میدونه.
        درین میره پیش اصلی ومیگه من هیچوقت ازت متنفر نمیشم،اسلی میکه ولی من ازت متنفزم،درین میگه مگه علی مال توبوده ومن ازت گرفتمش؟اسلی با گریه میگه مراقبش باش،درین میکه مواظب خودم نباشم؟اسلی میگه چرا،سعید وازد خونه اصلی میشه و به روی دخترا اسلحه میکشه.

        • نسرین میره بالا ومیبینه صدای جیغ وداد دخترا میاد نگران میشه و ازپشت در صداشون میکنه،اصلی هم داد میزنه ابجی نسرین کمک،سعید هم که اوضاع رو اینجوری میبینه فرار میکنه و درین بیحال میشه و اصلی خیلی میترسه که بلایی سز درین بیاد،نسرین هم به اصلی مبکه زنگ بزن علی بیاد،علی با عجله خودشو میرسونه ودرین رو بغل میکنه ومیگه خیلی معذرت میخوام نباید تنهات میذاشتم،درین هم میگه اسلی و ابجی نسرین نجاتم دادن،اسلی هم با حرص به علی ودرین نگاه میکنه.
          علی وشاهین تو باشگاع باهم حرف میزنن و میگن کع باید خونه جدید پیدا کنیم،چنگیز هم میشنوه و به علی میگه چندروز بیاید خونه من،من میرم قهوه خونه میخوابم،علی هم ناچار قبول میکنه و با درین میرن خونه چنگیز.
          بورا به سعید زنگ میزنه و بهونه دادن پول میکشونش خونه و میخوادبکشتش که سعیذ میفهمه و بورا رو حس کتک میزنه و فرار میکنه.
          شب بورا میره پیش رعوف و اونم جریان خونه پیذا علی و درین رو بهش میگه.
          علی برای درین ساندویچ اماده میکنه و سربه سرش میذاره ومیبوسش و درین هم میگه من هنوز نبخشیدمت ولی یواشکی میخنده و خوشحاله.
          سعید به بورا زنگ میزنه ومیگه فعلاکاری باهات ندارم ولی بگو درین کجا رفته وگرنه بلگین رو میکشم،بورا هم مجبور میشه ادرس خونه رو بده.
          اصلی حالش خیلی بده وچندتا قرص میخوره ومیخواد که خودکشی کنه.
          علی به درین میگه به نظرت بچمون چیه؟درین میگه دختر،علی میگه من میخوام پسر باشه که بعد از خواهرش مراقبت کنه،درین میگه کی گفته من دوتا بچه میخوام مگه اینکه تو خواب ببینی،علی میگه اتفاقا تو خواب دیدم،درین میگه زشته جلو بچه از این حرفا نزن،علی میگه بیخیال اون ترکی بلد نیست


  • علی میره پیش درین و بهش میگه اصلی راست میگه تو بچمون رو انداختی؟درین با تعجب نگاهش میکنه که اییت میرسه ومیگه اون بچه تو نیست بچه منه،من و درین وقراره به زودی ازدواج کنیم،علی عصبی میشه و اییت رو میزنه و با ناراحتی به درین میگه اون راست میگه؟خواهش میکنم به من نگاه کن راستشو بگو لطفا،درین یاد صحنه کنارهم خو دن علی واصلی میفته و با داد میگه اره راست میگه حالا ولم کن وکلید اتاقشو برمیداره ومیره،علی شوکه میشه وداد میزنه ومیگه دروغ میگی ونگهبانای هتل بیرونش میکنن،بلگین که رسیده بود هتل وشاهد دعوای علی و درین بود با تعجب میره دنبال درین،درین به اییت میگه این چه کاری بود کردی واسه چی دروغ میگی به چه حقی؟اییت میگه به خاطر تو گفتم که ولت کنه،بلگین میاد ومیگه یعنی چی این حرفا که قراره با اییت ازدواج کنی و اون بچه رو دنیا بیاری،درین عصبی میشه ومیگه این بچه و زندگی مال منه و از اتاق بیرونشون میکنه.علی جلوی هتل عصبی وکلافه نشسته که میبینه بلگین و اییت از هتل میان بیرون،یواشکی وارد هتل میشه ومیره در اتاق درین وبه بهونه سرویس اتاق وارد اتاق میشه،درین بهش میگه از اینجا برو بیرون،علی کلافه میگه ببین اگه موضوع آصلیه من سریع طلاق میگیرم و باهم ازدواج میکنیم و بچمون رو باهم بزرگ میکنیم،درین میگه به خاطر بچه میخوای طلاق بگیری؟نمیخواد برو پیش زنت،علی عصبی میگه باشه قبول دارم آصلی یه اشتباهی کرد،درین میگع اها پس یعنی قبول دازی؟اشتباه یه نفره نمیشه حتما توهم خواستی،این بچه مال تو نیست،علی با بغض میگه تو اینکارو نکردی تو به من خیانت نکردی،درین میگه اره بهت خیانت ن ،من با تو به اییت خیانت تو همیشه یه غریبه بودی علی اسمیت،علی ناباورانه به درین نگاه میکنه وبا غم میگه واست متاسفم و از اونجا میره،درین هم گریه میکنه.
    علی میره بار و مست میکنه،بورا میره پیشش و علی باهاش درد دل میکنه واز درد خیانت میگه،بورا به شاهین زنگ میزنه ومیگه علی رو پیذا خی ون راحت.
    بلگین از بیرون اومده و تکین ازش میپرسه کجا بودی که همون موقع بورا به بلگین زنگ میزنه و تکبن میبینه و عصبی میشه ومیگه واسه چی هنوز با این در ارتباطی مگه نگفتم باهاش حساب کن بره و بلگین رو هول میده واونم محکم میخوره به دیوار،تکین یکم ناراحت میشه ولی چیزی نمیگه ومیره.
    علی بدون اینکه به بورا بگه از بار میره بیرون و با حال اب میره خونه آصلی،آصلی هم با لباس خواب اماده خو دن بود که از اومدن علی تعجب میکنه،علی در حالیکه مسته با حال اب به اصلی میگه چرا دروغ گفتی که اون بچه منه؟درین گفت بچه مال اییته،من داغون شدم

    • وقتی بهش فکر میکنم دیوونه میشم ومیخواد بخوره زمین که آصلی کمکش میکنه و روی مبل میخوابونش،علی در حالیکه خیلی گیجه مبگه خیلی خوبه که تو هستی وبعد میخوابه،آصلی از فرصت لستفاده میکنه لباس علی رو در میاره و خودشم با لباس خواب کنارش میخوابه،صبح علی از خواب بلند میشه و با دیدن وضعیت خودش و اصلی شوکه میشه وفکر م ه اتفافی بینشون افتاده و آصلی هم انکار نمیکنه ومیگه من و.مجبور نکردی پس راجع بهش حرف نزنیم،علی درمونده وعصبی میره باشگاه و رعوف و شاهین ازش توضیح میخوان وعلی هم جریان بچه رو توضیح مبده،شاهین میگه اون بچه مال توعه دقیقا تاریخ داره تکرار میشه مادرت هم به من دروغ گفت که تو بچه من نیستی و سعی م ه علی رو راضی کنه که بچه مال خودشه و بهش میگه که آصلی رو طلاق بده،علی کلافه میگه نمیشه طلاق بدم و ناراحت میره،رعوف و شاهین میفهمن که بین علی و اصلی اتفاقی افتاده و خیلی ناراحت میشن.
      علی میره ورزش کنه که بین راه اصلی رو میبینه و میخواد راهشو کج کنه که اصلی میبینش وازش میخواد تا برن یه جایی و باهم حرف بزنن،علی هم ناچارا قبول میکنه،اصلی هم میگه من طلاق میگیرم چون نمیخوام روتو از من برگردونی،علی هم که خودش رو در مقابل اصلی مسول میدونه میگه نه طلاق نمیگیریم و اصلی هم ذوق میکنه.
      بلگین میره خونه بورا وبهش مبگه سعی کن از تکین دورباشی،بورا هم بهش نزدیک میشه و بلگبن هم دیگه مقاومت نمیکنه وباهم رابطه پیدا میکنن،بورا به بلگین میگه تورو از دست تکین نجات میدم،بلگین میگه هیچ کاری نکن چون اون به دست راستش سعید میگه که سر تو بلایی بیاره،بورا میگه یعنی سعید از تمام کاریاش خبر داره؟بلگین میگع اره ومیره خونه.
      اییت سعی میکنه به درین نزدیک بشه ومدام بهش توجه ومحبت میکنه وهمش حرف ازدواج میزنه ولی درین میگه نمیتونم باهات ازدواج کنم حتی اگه پای بچه در میون باشه چون دوست ندارم،اییت هم میگه من صبرم زیاده.
      علی میره باشگاه وحس مشغول تمرینه و عصبی مشت میکوبه،شاهین بهش میگه دیگه کافیه نمیخوادادامه بدی،علی میگه نه میخوام کار کنم،شاهین میره و جلوش رو میگیره،علی هم گریه م ه ومیگه خیلی حالم بده نمیدونم چیکار کنم،شاهین میگه اون بچه مال توعه ازش دست نکش،علی میگه نیست اون مال من نیست و سرش رو میذاره روشونه پدرش وگریه میکنه،شاهین سعی م ه دلداریش بده،همون موقع آصلی میاد وگوش وایمیسته،علی میگه آصلی بزرگترین اشتباه منه ولی باید کنارش باشم،شاهین میگه ولی تو دوسش نداری،علی میگه اون همیشه واسم فداکاری کرده مجبورم،آصلی هم میره خونه و با گریه میگه علی من رو بزرگترین اشتباهش میدونه.

      • اییت جریان بچه درین رو واسه مادرش تعریف میکنه و ثریا هم عصبانی میره خونه تکین ومیگه اصلا اجازه نمیدام گن که میزنید رو با پسر من پاک کنید،دختر شما از اون.ولگرد حامله بشه بعد بندازه گردن پسر من؟تکین هم عصبی فریاد میکشه وادرس هتل درین رو از بلگین میگیره ومیره پیش درین و بهش میگه حق نداری اون بچه رو دنیا بیاری واصلا اجازه نمیدم با اییت کلاهبردار ازدواج کنی اگه بخوای میفرستمت انگلیس کع و ادامه بدی،درین میگه خودم واسه زندگیم تصمیم میگیرم،تکین میگه من پدرتم،درین میگه کاش نبوذی،تکین شوکه میشه و با ناراحتی از پیش درین میره،درین هم حالش بد میشه و غش میکنه و تو ح رویا علی رو میبینه که اومده بالا سرش ولی درواقع اییت بالاسرشه واونو میرسونه بیمارستان،حال درین بهتر میشه واییت میگه دیگه نمیذارم اتفاقی واستون بیفته ومیره اتاق روبه روی درین رو میگیره.
        شب علی میره پیش اصلی ومیگع به چیزی احتیاج نداری؟ولی اصلا به صورتش نگاه نمیکنه،اصلی میگه دوس دارم پیشم بمونی ولی نه اینجوزی که حتی بهم نکاه نکنی،علی هم کلافه نگاش میکنه ومیگه بیا ببینیم وبعداز چند ساعت میره خونه و بع اصلی میگه چیزی احتیاج داشتی بهم زنگ بزن،نسرین میفهمه علی پیش اصلی بوده میره پیش اصلی و بهش میگه چرا اینکارو میکنی؟اصلی میگع به من ربطی نداره خود درین به علی گفته بچه مال اییته و اونو از خودش فراری داده،نسرین هم با تاسف نگاهش میکنه.آصلی به اییت زنگ میزنه و باهم قرار میذارن و حرف میذارن واصلی راضیش میکنع که باهم همدست بشن و نذارن علی و درین برگردن سمت هم،اصلی میخواد بره که تو راه درین رو میبینه ومیفهمه درین واسه انگلیس بلیط گرفته،کفشای ش روبهش مبده ومیگه علی نمیخواد اینا رو تو خونمون ببینه،درین یه بار دیگه میشکنه کفشا رو میگیره ومیره.
        بورا سعید رو پیدا میکنه و بهش میگه تکین میخواد تورو بکشه ومن رو هم اجیر کرده ولی من قبول ن اگه میخوای من بهت کمک کنم وسعید هم قبول میکنه.بو ور معروف ترکیه میاد باشگاه شاهین و بهش میگه میخوام باهاتون مصاحبه ای انجام بدم به عنوان الگوی زندگیم،شاهین هم خوشحال میشه و علی و آونی ایلدریم رو باهم آشنا میکنه.تکین سعید رو صدا میزنه و میگه یه نفر گفته فهمیده کی منو لو داده که کشتیا رو غرق شب برو سر قرار و پول روازش بگیر،سعیذهم میگه باشه وتکین هم با نیشخند نگاش میکنه،سعید به بورا زنگ میزنه ومیگه حرفت درست بود میخواد من رو بکشه و قرار میذارن که باهم برن سرقرار.
        رعوف آنه کارای افتتاحیه آشپزخونه سیار رو انجام میده وحس از علی وشاهین کار میکشه،ادامه در کامنت

      • busehirarkandangelecek_iranشب افتتاحیه شده وهمه اومدن،مامان آصلی سعی م ه مخ علی رو بزنه واسه کار تو شرکت که علی قبول نمیکنه.بورا و سعید میرن سر قرار و یارو رو میزنن و پول رو بهش نمبدن و فرار میکنن وسعیذ تصمیم میگبره تکین رو بکشه،بلگین میره خونه بورا و بورا بهش میگه دیگه از شر تکبن راحت میشیم،بلگین نگران مبشه وبه تکین زنگ میزنه ولی تکین جواب نمیده،تکین رفته فروشگاه تا برای بچه درین کفش ب ه و معلومه نوه شو قبول کرده وخیلی خوشحاله.تو افتتاحیه نسرین با آصلی حرف میزنه ومیگه به علی گفتی که درین دروغ میگه؟آصلی میگه نگفتم ونسرین میگه پس چون به نغعته نمبگی،آسلی عصبی میگه درین فردا واسه همیشه میره انگلستان(وقتی با درین روبه رو شد بلیطش رو دید)نکنه اینم تقصیر منه؟نسرین شوکه میشه ومیگه چی میگی چطور میتونی انقد خونسرد باشی،علی تو جشن خیلی گرفته وناراحته،ا شب که همه رفتن نسرین به علی مبگه بچه درین مال توعه،خود درین به من گفت ولی فکر میکنه تو و آصلی باهمید به خاطر همین لج کرذ،علی با تعجب میگه چی؟شما مطمعنید؟نسرین میگع اره مطمعنم فردا هم واسه همیشه مبره انگلیس برو تا دیر نشده جلوش رو بگیر وعلی هم با عجله میره سمت هتل،اصلی هم با ناراحتی به نسرین نگاه میکنه.تکین میره هتل واسه دادن کفشا که سعید تو اسانسور گیرش میندازه ومیخواد با چاقو بهش ضربه بزنه که تکین تا رسبدن به طبقه ای کع اتاق درین هست مقاومت میکنه،همین موقع علی وارد هتل میشه ومیره سمت اتاق درین،تکین و سعید تو راهرو با هم درگیر میشن که سعید باچاقو چندتا ضربه به تکین میزنه وتکین دستش میخوره به وسایل هتل و با سروصدا میخوره زمین،درین واییت با عجله از اتاقاشون میان بیرون که میبینن علی چاقو به دست وشوکه به تکین که بیهوش روی زمین افتاده نگاه م ه،درین با وحشت میگه چکار کردی؟.پایان
      • i

علی خودش رو سپر درین میکنه و تیر به دستش میخوره همون موقع شامپیون میرسه و با نگرانی علی رو صدا میزنه ، درین هم خیلی ترسیده و باگریه علی رو صدا میزنه ولی تکین به زور میبرش ، همگی میرن کلانتری و اونجا تکین به آصلی گیر میده ومیگه از درین دور باش وبرو پیش شوهرت و به درین میگه بریم ، درین میره پیش علی وبا ناراحتی بهش میگه مواظب خودت باش علی با تعجب بهش نگاه میکنه و از اینکه درین تصمیم گرفته با خانوادش بره ناراحت میشه ؛
درین تو خونه به پدرش میگه خیلی ترسیدی که بلایی سر من بیاد در حالیکه این همه سال با یه قاتل زندگی ،تکین وبلگین جا میخورن و میخوان درین رو قانع کنن،درین میگه اگه حقیقت رو بهم بگی برای همیشه علی رو ترک میکنم وبا ی که تو میخوای ازدواج میکنم هرچی باشه تو پدرمی،تکین هم میگه تصادفی شد پدرم اومد وسط من نمیخواستم بزنم یهویی شد،درین که میفهمه هرچی علی گفته راست بوده به تکین و بلگین میگه من میرم ودیگه هیچوقت من رو نمیبینید،تکین میگه بهم دروغ گفتی؟درین میگه بیست و پنج سال بهم دروغ گفتی حالا نوبت منه من میرم اگه بازم اطراف علی و خانوادش باشی بد میبینی و میره.
علی و شامپیون تو باشگاهن که یه نفر واسه شاهین اطلاعیه مسابقات بو رو میاره،شاهین میگه ی رو ندارم که شرکت کنه،علی میگه من هستم ما به اون پول احتیاج داریم پس من مسابقه میدم،شامپیون میگه فقط بیست روز مونده تو تکنیک نداری نمیشه،علی میگه پس یادم بده و نهایتا به زور شاهین رو راضی میکنه.
شب آصلی در حال غذا درست ه و مامان رووف سربه سرش میذاره که هیچی بلد نیستی،درین میرسه واصلی از دیدنش شوکه میشه،علی درین رو میبینه و متعجب بهش نگاه میکنه،اصلی و رووف اونا رو تنها میذارن،درین میگه من اومدم تصمیمو گرفتم خانوادم و گذاشتم و اومدم پیش تو،علی چیزی نمیگه و غمگین نگاش میکنه،درین میگه چرا هیچی نمیگی نکنه دیر ؟باشه اگه اینطوریه پس من میرم،علی میگه تصمیمت عوض نمیشه؟درین میگه نه اومدم که همه چیزت باشم،علی میگه اینجاها سرده سردت نشه؟درین میگه تو گرمم میکنی،علی به درین نزدیک میشه و همدیگه رو میبوسن،اصلی هم یواشکی در حالیکه خیلی ناراحته نگاش میکنه.
شامپیون میاد خونه و درین بهش میگه از خانوادم گذشتم به خاطر علی،شامپیون هم با لبخند بهش میگه پس خوش اومدی.
ا شب همه دور هم جمعن که علی میگه میخوام تو مسابقات شرکت کنم،درین نگران میشه ومیگه با دست زخمی نمیتونی،شاهین میگه منم همین رو میگم،علی میگه باشه پس میکنیم اگه من تونستم یادبگیرم هرچی گفتم باید انجام بدی و با لبخند شیطون به نسرین نگاه میکن

  • شاهین هم میگه باشه هرچی تو بخوای،شب علی پیش درین میمونه،درین سرشو روی علی میذاره ومیگه دلم واسه بغلت تنگ شده بود،علی با شیطنت میگه خب یادم رفت بهت بگم هر کی بیاد بغل من دیگه وابسته میشه نمیتونه بره،درین هم محکم دست علی روفشار میده ومیگه بی تربیت،علی بلند میخنده ودرین رو میبوسه،درین بهش میگه من نمیخوام به خاطر پول مجبور به مسابقه باشی و مقدار زیادی پول بهش میده ومیگه دیگه من غریبه نیستم وعلی رو راضی میکنه تا پول رو قبول کنه،علی هم قبول میکنه،اصلی از اینکه علی و درین شب رو کنار هم بودن عصبی و ناراحته.
    روز بعد درین به اصلی میگه علی پول حلقه نامزدی رو قبول کرد،مامان رووف هم این جمله رو میشنوه و فکر میکنه علی از جریان خبرداره.
    ی که قرار بود خونه شامپیون رو درست کنه رفته شهرستان و مجبورمیشن خودشون خونه رو درست کنن،همه واسه رنگ رفتن خونه شامپیون،علی واصلی باهم شوخی میکنن و درین ناراحت میشه و تصور میکنه علی و اصلی دارن همدیگه رو میبوسن وبعد خودش از این فکرش عصبانی میشه،علی میبینه درین ناراحته بهش میگه چی شده خوبی و بعد محکممم میبوسش و درین میخنده،اصلی عصبی میشه ولباسشو در میاره ودرین با تعجب نگاش میکنه و میگع سرما نخوری،رووف علی رو صدا میزنه ومیگه چرا پول حلقه نامزدی رو گرفتی؟علی میگه چی و با عصبانیت بع درین میگه چرا دروغ گفتی و پول حلقه اون رو به من دادی و با ناراحتی میره،درین با اصلی دعوا میکنع ومیگه چرا گفتی چرا میخوای بین مارو بهم بزنی،رووف میگع من شنیدم فکر علی خبرداره بهش گفتم،اصلی با درین قهر میکنه و هرچقدر درین سعی میکنه از دلش دربیاره فایدع نداره.
    شب علی میره باشگاه و قراره با شامپیون تمرین کنه ولی اصلا حواسش سرجاش نیست،اصلی میاد پیشش و بهش میگه با درین قهر کردیم چون فکر میکنه من میخوام بین شما رو بهم بزنم واز علی میخواد بین خودشون بمونه وبه درین چیزی نگه.
    برای اییت یه مسیج میاد که اگه میخوای فلش دست تکین نیفتی باید پول بدی این ا ین اخطاره،اییت که فکر میکنه فلش دست علیه بهش زنگ میزنه و باهاش بحث میکنه وعلی بهش میگه اگه راست میگی بیا رو در رو حرف بزنیم و باهم قرار میذارن.
    بلگین به بورا میگه باید همش درین رو تعقیب کنی و ازش ع بگیری فردا میام خونت فقط تنها باش،تکین قسمت ا حرف بلگین رو میشنوه بهش شک میکنه وادرس خونه رو یواشکی برمیداره .
    اییت میره سر قرار با علی ولی افرادی که واقعا فلش دستشونه میرسن و حس اییت رو میزنن علی سر میرسه ومیره کمک اییت وادما رو میزنه و اونا هم فرار میکنن و فلش دستشون میمونه ..

    • اییت میگه پولایی که واسه تو اورده بودم رو بردن بلای آسمانی،حالا فلش رو بده،علی میخنده ومیگه میدونم کارایی میکنی ولی نتونستم مدرکی گیر بیارم اون فلش هم که کارتون بود ولی ادمات ازم گرفتنش،اییت که میفهمه رکب خورده با ناراحتی میره.
      روز بعد علی سخت شروع میکنه به ورزش و شامپیون هم حس بهش سخت میگیره یه جاهایی علی کم میاره ولی بازم ادامه میده.
      بلگین میره پیش بورا وتکین میرسه و فکر میکنه بین بورا و بلگین چیزی هست که بلگین واسش توضیح میده که این درین رو تعقیب میکنه و تکین میگه دیگه حق نداری تنها بیای پیش بورا وبلگین مس ش میکنه.
      پونزده روز میگذره رابطه درین و اصلی بهتر. شده ولی با علی هنوز اشتی ن ،ا شب علی تو باشگاه تنهاس که درین میره پیشش و میگه چرا اینکارو میکنی اصلا دلت واسه من تنگ نمیشه چرا با من اینکارو میکنی تلافی بابام رو سر من در میاری،علی میگه همچین چیزی نیست من گفتم بهم دروغ نگو،درین گریه میکنه ومیگه من به خاطر تو اومدم ولی تو اهمیت نمیده همش تنهام،علی عاشقانه نگاهش میکنه ومیگه گریه نکن،درین میگه چرا من و از خودت دور میکنی؟بابام همیشه بین ماس تو همش اون تو ذهنت میاد،علی میگه گریه نکن صورت درین رو میگیره تو دستش ومیگه تا وقتی تو نخوای هیچ نمیتونه بین ما قرار بگیره و همدیگه رو میبوسن،درین میگه پس از اصلی طلاق بگیر و با من ازدواج کن،علی شیطنتش گل میکنه وبا خنده میگه داری بهم پیشنهاد ازدواج میدی؟درین میگه بلهه،علی میگه پس جوابم رو بعد مسابقه میدم چون الان...و بعد همدیگه رو میبوسن.
      علی شرط رو میبره و رکورد شامپیون رو میزنه و حس خوشحال میشه ومیگه باید نسرین خانم رو ببری شام بیرون،شاهین سعی داره بپیچونه که علی نمیذاره می ه ومیگه شام میری بیرون.
      شب علی و درین باهم حرف میزنن و درین میگه فردا از اصلی طلاق بگیر و با من ازدواج کن علی لبخند میزنه ومیگه باشه،اصلی میگه من طلاق نمیگیرم چون مامانم میخواد طلاق بگیره نمیخوام بیشتر ناراحتش کنم،درین باهاش بحث میکنه و میگه بهونه نیار دهن منو باز نکن،علی سعی میکنه درین و دلداری بده ولی درین عصبی میشه ومیگه تو هم با اینی و از خونه میره بیرون علی میره دنبالش که سر میخوره و میفته زمین،اصلی میبرش بیمارستان که بهش میگه دنده ت ترک خورده نباید فشار بیاری،علی به اصلی میگه به شامپبون نگو وگرنه نمیذاره مسابقه بدم.
      روز بعد مسابقس علی داره اماده میشه و اصلی نگران پیششه،درین تو راهه رفتن به محل مسابقس و فلش بک نشون میذه که درین فهمیده حاملس.
      اصلی نگران علیه و علی بهش میگه یکم بهم امیدواری بده

    • اصلی علی رو بغل میکنه و همین لحظه درین میرسه و اونا رو میبینه فکر میکنه باهم رابطه دارن وبدون اینکه ی ببینش میره.علی میره مسابقه بده ولی به خاطر دندش نمیتونه زیاد خوب مسابقه بده،اصلی به شاهین میگه مسابقه رو قطع کن علی دندش ترک خورده،شاهین با علی دعوا میکنه ومیگه الان مسابقه رو قطع میکنم،علی با ماس میگه بابا،شاهین جا میخوره وبا خوشحالی میگه باشه مسابقه بده،علی مسابقه رو میبره و مربی بو به شاهین میگع این پسرچه نسبتی باهات داره عالی بود،شاهبن با افتخار میگه پسرمه و علی هم با لبخند نگاش میکنه.پایان

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن 
من میگم چشات قشنگه 
تو میگی دنیا دو رنگه 
من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی
من میگم بمون همیشه 
تو میگی ببین نمیشه 
من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت رو دیدم 
تو میگی دیگه ب 
من می گم هدف وصاله 
تو ولی میگی محاله
من میگم یه عمره سوختم 
تو میگی قلبم رو دوختم
من میگم چشمات و وا کن 
تو میگی من و رها کن 
من میگم خیلی دیوونم 
تو میگی آره می دونم
من میگم دلم ش ته ست 
تو میگی خوب میشه خسته ست 
من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم
من میگم بهم نظر کن 
تو ولی میگی سفر کن
من میگم واسم دعا کن 
تو میگی نذر رضا کن 
من میگم قلبم رو نشکن 
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم واست می میرم 
تو میگی نمی پذیرم 
من میگم شدم فراموش؟ 
تو میگی نه ، رفتم از هوش
من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد 
من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون 
من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟
من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟
من میگم تو خیلی نازی 
تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم تعجب 
تو میگی دیگه بگو خب 
من میگم تنهایی سخته 
تو میگی این دست بخته 
من میگم دل تو رفته 
تو میگی هفت روزه هفته 
من میگم راه تو دوره 
تو میگی چاره عبوره 
من میگم می خوام بشم گم 
تو میگی حرفای مردم ؟
من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده 
من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن 
من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم خدا به همرات 
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم اهل بهشتی 
تو میگی چه سرنوشتی
من میگم تو بی گناهی 
تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم 
تو میگی می خوام بگردم
من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی
من میگم از غم آبه 
تو میگی دلم کبابه
من می گم برو کنارش 
تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته 
من میگم بختش سیاهه 
تو میگی اون بی گناهه 
من میگم رفته که حالا 
تو می گی مونده خیالا 
من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی 
من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟
من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی
من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟
من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟
من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم یه جایی
من میگم دلم اسیره 
تو میگی نه خیلی دیره 
من میگم خدا بزرگه 
تو میگی زندگی گرگه 
من میگم عاشق پرنده ست 
تو میگی معشوق برنده ست 
من میگم به روزها شک کن 
تو میگی بهم کمک کن 
من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار 
من میگم که تا قیامت 
برو زیبا به سلامت
پشت تو آب نمی ریزم 
که نروندت عزیزم ...

      • ییلماز تو ساختمون نیمه کاره با اسلحه داره دنبال ی میگرده که داهان اسلحه میزاره پشت سرش و میگه یا همه چی رو الان میگی‌ یا می کشمت ! و با صدای شلیک داستان بر میگرده به سه روز قبل ..
        داهان وقتی سلوی رو توی قبرستون با ییلماز میبینه شوکه میشه و ازش می پرسه اینجا چیکار میکنی !
        سلوی و ییلماز هم به همون اندازه جا میخورن از دیدن داهان ..
        سه تایی با هم میرن توی کافه می شینن ؛ 
        ییلماز میگه تون از من خواست بیام قبرستون ، چکارم دارین ؟ داهان بهش میگه خواهر تو ۱۱ سال پیش شهادت دروغ داد و باعث شد جرمی گه انجام ندادم گردنم بیفته و بخاطرش زندانی بشم ، ییلماز میگه من از همچین چیزی خبر ندارم و همچین چیزی امکان نداره ، خواهر من بیماری قلبی داشته و مرده ؛
        داهان از کافه میاد بیرون و سلوی هم دنبالش میره که داهان می پرسه تو اینجا چیکار میکردی ؟ چرا به من نگفتی ؟ سلوی میگه تو اینجا چیکار میکردی که داهان داستان یادداشتی که دستش رسیده یود رو میگه و سلوی هم میگه منم دنبال واقعیتم و برای من هم کاغذ اومده بود به تو نگفتم چون ترسیدم کاری دست خودت بدی داهان هم میگه دیگه چیزی رو از من مخفی نکن و میره .. اندر داره فحری رو بازخواست میکنه که چرا حوایش به بریل نبوده که بریل برمیگرده خونه و ازش می پرسه کجا بودی ؟ اونم میگه پیش داهان ، یه معذرت خواهی بهش بد ار بودم رفتم بدهیمو بدم ..
        اندر میگه پشیمونی که باورش نکردی مگه نه ؟ تو اونو دوست نداشتی اگه دوسش داشتی کنارش میموندی و باورش میکردی ..
        ما بین این حرفا خواهر نانتی اندر ( شاهیکا ) میاد تو و وقتی داستان رو میفهمه میگه من از اول هم می دونستم که داهان نمی تونه قاتل باشه باید بفهمیم قاتل اصلی کیه ! و به اندر میگه شام همه رو دعوت کن به مناسبت برگشتن من ، خیلی دلم میخواد قیافه مامانتو ببینم وقتی منو میبینه ..
        اندر زنگ میزنه به مادرش و میگه شاهیکا اومده و احتمالا بخاطر موضوع داهانه مادرش هم میگه تو نگران نباش من اونو همونطوری که اونده برمیگردونم ..
        داهان میره پیش کمیسر و بهش میگه  من شاهد رو پیدا و اسم شاهد رو میگه و اینکه یه داداش به اسم ییلماز داشته و بهش میگه تو با اونا همدستی در غیر این صورت در مورد داداش شاهد تحقیق میکنی و حقایق  رو میفهمی .. سلوی و ییلماز دارن با هم صحبت میکنن در مورد گذشته ؛ 
        ییلماز به سلوی میگه خواستم بهش بگم خواهر من هر چی که دیده شهادت داده که سلوی میگه اگه اینو بگی بهت شک میکنن ، سلوی میفهمه که پرونده رو هم ییلماز از بین برده که ازش میپرسه کی کمکت کرد اونم میگه تنها بودم و ی کمکم نکرد ..


      اونم میگه تنها بودم و ی کمکم نکرد و الان مشکل بزرگتری داریم ..
      تو باید از این داستان دور بشی وگرنه این پسره بیش تر از این نزدیکمون میشه ..
      ۱۱ سال قبل رو نشون میده که سر قبر ییلماز به ویلدان میگه تو از این به بعد سلوی هستی ، این آدمی که قلبش رو به تو داده زندگی و اسمش هم به تو داده و همه فکر می کنن اونی که مرده ویلدانه .. تو رو میبرم تو یه پرورشگاه ، ویلدان ازش میخواد تنهاش نزاره که میگه ما باز هم خواهر برادریم من حواسم بهت هست اما دیگه نمی تونیم مثل سابق با هم باشیم چون خطرناکه ..
      زمان حال ؛ سلوی میگه اگه میدونستم اینطوری میشه و اگه حق انتخ داشتم جامو با سلوی واقعی عوض می و به ییلماز میگه یه یادداشت به داهان دادن تو اون یادداشت آدرس قبر و شاهد رو براش نوشتن به نظرت کی بوده ؟ اونم میگه نمیدونم و در موردش تحقیق میکنم ..
      ‎داهان میره خونه بریل نگهبان میخواد مانع بشه که به زور میره و بریل و شاهیکار رو تو محوطه میبینه و به بریل میگه میخوام باهات حرف بزنم و میرن تو خونه ..
      داهان از بریل می پرسه بابات دشمنی نداشت ؟ آدمی به اسم ییلماز سانر رو می شناسی ؟ بریل هم میگه تا حالا اسمشو نشنیدم ..
      داهان ازش میخواد به اتاق پدرش بره تا شاید مدرکی پیدا کنه بریل هم بهش میگه از اون روز نرفتم اما بخاطر تو همه کاری میکنم ..
      داهان خ ظی میکنه و میخواد بره که بریل صداش میکنه و تو خیالش داهان رو میبوسه ..
      داهان ازش میخواد اگه مدرکی پیدا کرد حتما بهش بگه و میگه اون آدم فقط قاتل بابات نه که قاتل بچمون هست ..
      کمیسر میره پیش اندر و بهش میگه داهان شک کرده بود اما من ترسوندمش و فرستادمش بره و از اندر رشوه میخواد که اندر میگه اینطوری جلب توجه میشه ؛ اونم میگه تو نگران نباش من خودم اونو حل میکنم .. و ازش می پرسه که از این موضوع به ی چیزی گفتی اونم میگه نه ..
      فحری زنگ میزنه له اندر میگه که داهان اومده و داره با بریل صحبت میکنه اونم بلافاصله میره سمت خونه که داهان رو نزدیک خونه میبینه و با سرعت میره جلوس ماش وایمیسه و پیاده میشه و به داهان میگه منو یادت میاد ؟ داهان هم میگه آره تو پسر دوست بابای بریلی ..
      اندر میگه میدونی که ؟ داهانم میگه آره میدونم .. اندر بهش میگه پس با زن من چیکار داشتی امیدوارم زندگی ما رو بهم نزنی ، داهانم میگه نگران نباش و میره ..
      داهان میره بندر و خواهرشم میره دیدنش ، میرن تو اتاق داهان که بهش میگه خوب نگاه کن و همه چیز رو به مامان درست گزارش کن که بدونه من کجا زندگی میکنم ، اونم میگه داداش کاش برگردی خونه داهان میگه من دیگه داهان سابق نیستم و بر نمی گردم ..



  • ییلماز داستان نامه رو به اندر میگه و بهش میگه شاید کار فحری باشه و قرار میزاره تا شب با فحری بره بیرون و ازش حرف بکشه ..
    یه ابلاغیه به دست خانواده داهان میرسه که مادرش نگران میشه و پدرش میگه جای نگرانی نیست و روال پروندس زنگ میزنیم به خانوم تا پیگیری کنه ..
    سلوی زنگ میزنه به داهان و میگه کارت دارم میخوام ببینمت اونم میگه باشه برای فردا الان کار دارم سلوی میگه مهمه داهانم میگه اگه مهمه تلفنی بگو و وقتی سلوی نمیگه تلفن رو قطع میکنه ..
    سلوی هم شک میکنه و شماره داهان رو میده تا پیگیری کنن و جاشو پیدا میکنه و میره پیشش ، داهان ازش می پرسه چطوری منو پیدای کردی سلوی هم میگه تو لاز دست من نمی تونی فرار کنی ‌‌..


غضنفر بچه اش بعد از عید فطر به دنیا می آد اسمش رو می زاره پس فطرت !

..................................................................

به غضمفر میگن پدرت به رحمت ایزدی پیوست؛

میگه رحمت ایزدی کیه؟

میگن یعنی دارفانی را وداع گفت؛ میگه چی گفت؟

میگن: ه،بابات مرد؛ میگه:بابای من نداشت؛

میگن:الاغ ،بابای ت مرد ؛میگه: ما بابا نداشت!!

....................................................................

غضنفر مربی فوتبال میشه ،

شماره 10 رو میکشه بیرون دوتا شماره 5 میفرسته تو!!!

.................................................................

موضوع انشا غضنفر:

تا به حال احساس غیر قابل توصیفی داشته اید؟ آن را توصیف کنید!!!

...........................................................

زن : اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی بینی!

مرد : برای چی؟ زن : واسه اینکه چشماتو در می آرم!

..................................................................

غضنفر به یکی تو خیابون میگه آقا ما همو تو دبی ندیدیم؟

آقاهه میگه من اصلا دبی نرفتم که بخوام تورو ببینم.

غضنفر میگه اااااا چه جالب! منم تا حالا دبی نرفتم. حتما دو نفر دیگه بودن !!!

.................................................................

به غضنفر میگن دل اش ترین صحنه ای که تا بحال دیدی چی بوده ؟

میگه تو ز له بم داشتم یه بچه رو خاک می هی میگفت عمو من زنده ام!!

..........................................................................

یه روز غضنفر رو به جرم ی می برن دادگاه

قاضی میگه خج بکش این دفعه چهارمته که میای دادگاه.

غضنفر به قاضی میگه تو خج بکش که هر روز اینجایی؟!!

........................................................................

یه دیگ کله پاچه میذارن جلوی غصنفر

میگن چه جوری می فهمیم کدون پاچه مال کدوم سره؟

میگه: کف یه پاچه رو قلقلک میدیم ببینیم کدوم سر می خنده!!

................................................................

سرهنگه داشته امتحان رانندگی می گرفته.

از غضنفر می پرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟

غضنفر میگه: برف پاک کن جناب سرهنگ!

سرهنگه کف می کنه می پرسه: یعنی چی؟

غضنفر میگه: یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف!!

....................................................................

غضنفر میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین.

بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ غضنفر میگه نه.

میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه.

میگه: مادر خوبه؟ غضنفر میگه: قربان شما، دست بوسن!!

..........................................................

یه بچه میاد دنیا یکی از اقوامشون میگه می خواین براش اسم بذارین؟

مامانش میگه پ نه پ همینجوری میذاریمش بشه new folder !!!

................................................................

مردم دنیا زمان رو 3 ح می بینن، اما ما ایرانیا 4 ح ..؛

زمان گذشته ، زمان حال ، زمان آینده ، زمـــان شـــاہ.....!!!!

............................................................

به غضنفر میگن تو بیشتر دوست داری یا زنتو؟

میگه خدا ازت نگذره دودلم کردی!!!!

........................................................................

غضنفر تو زمستون یه اسب می بینه که از دهنش بخار میومده...

میره جلو نگاه می کنه میگه: جل الخالق! اسب بخار که میگن همینه؟!

.......................................................................

به غضنفر می گن: ای زن ذلیل! چرا تو شستن ظرف ها به زنت کمک می کنی؟

میگه خوب اونم تو شستن لباس ها کمکم می کنه!!

...............................................................

غضنفر به زنش میگه من چشم میذارم توبروگمشو !!!

..........................................................

اگه گفتی پس از مرگ مدیر عامل گوگل (البته بعد از صد و بیست سال!)

به فرزندش چی می رسه؟ گوگل ارث!

...................................................................

یه روز تو یه تیمارستان ... ه می خواست از بیماراش تست بگیره،

یه ع ماشین میزاره جلوی همه میگه

هرکی این ماشین و هول داد روشن کرد میره خونه اش

همه رفتن هول بدن که برن خونه به جز یک نفر.

ه خوشحال شد با خودش گفت این پس خوب شده...

بهش گفت ببینم تو چرا ماشین و هل نمیدی؟ گفت اینا خنگن سویچ دست منه!

..............................................................................

سوال کنکور ادبیات امسال:

جمله زیر چند غلط املا یی دارد؟

شورای عمنیط برای جلوگیری اذ جنگ طشکیل شدح عسط

الف)ثه

ب)چحار

ج)حفت

د)یاضدح

...........................................................

یه پیرزن خودشو تو آینه می بینه می گه آینه هم آینه های قدیم!

................................................................

به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم.

اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی.

یارو میگه دومیش چیه؟ دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!

.............................................................................

غضنفر میره عیادت مادرزنش میگه بهتری؟

میگه تبم قطع شده ولی گردنم هنوزدردمیکنه میگه انشاالله اونم قطع میشه !!!

...................................................................

روانشناسان اخیرا ثابت د که مهمترین عامل طلاق ازدواج است!

.........................................................

یکی یه روباه مرده می بینه به خودش میگه خوب شد مرده وگرنه گولم می زد !

.................................................

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه،

دختری که خوش تیپ باشه،

دختری که دوستت داشته باشه...

ولی مهم تر از همه اینه که این 3 تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن!

.............................................................

آقاهه می ره مسجد، می خونه، میاد بیرون، می بینه کف نیست.

می گه: خدایا ! من کی رفتم؟

....................................................................

محققان ایرانی بر این باورند که 72361987 نفر درایران مبتلا به تنبلی مفرط هستند،

چون که حاضر نیستند حتی این عدد رو هم کامل بخونن!

شما چی؟ کامل خوندی؟ نخوندی؟ نخند! فکر تنبلیت باش!

......................................................................

وقتی حاجیان به سنگ می زدند، می خندید و می گفت:

این جماعت که امروز به من سنگ می زنند، برسند تهران به من زنگ می زنند!

..............................................................

یه ییه می خواد حال غضنفر رو بگیره

میبرتش امریکا بهش میگه زمین رو اونم می کنه.

بعد از ده متر کندن میرسن به یه سیم. امریکاییه میگه این یعنی ما صد سال پیش تلفن داشتیم.

غضنفر میگه حالا تو بیا بریم ایران.

اونجا بهش یه بیل میده میگه ..

صد متر می کنن به هیچی نمیرسن غضنفر میگه

این یعنی ما صد سال پیش موبایل داشتیم!!

......................................................................

غضنفر توی جزیره آدمخوارها گیر میفته میگه خدایا الان چطور ثابت کنم آدم نیستم!

.............................................................

غضنفر با نیسان میره تو مغازه..

افسر میاد که کروکی بکشه- در گوش افسر میگه : 50 هزار تومن میدم بگو مغازه مقصره !!!

.......................................................................

حیف نون می ره ، می گه آقای من چشمام ضعیفه.

می گه تا چه حد ضعیفه؟

حیف نون می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش!

.....................................................................

می دونی اگه پرشیا با 206 ازدوج کنه بچشون چی میشه ؟

میشه فول .آخه ازدواج فامیلی بوده بچه عقب مونده شده!!

................................................................

افغانیه رو می خوان کنن میگن حرف آ ت چیه میگه کارگر نمی خوای؟!

.........................................................

غضنفر میره ی، صاحب خونه پا میشه میگه کیه اون جا؟

غضنفر میگه: هیشکی، گربه ست، بعععععع!

............................................................................

مثبت شی یعنی اگه گنجشکی روی سرت اب کاری کرده، بگی:خدا را شکر که پرواز نمیکنه!

............................................................

مهریه در سال ١٣٩1 میشه ١٢٤ نان سنگک طرح قدیم!!!!

............................................................

دعای پاس ترم=

الهی ادرکنی پاسن ترمی به نمرتن دهی و گاهن دوازدهی

و حفضن من مشروطی و فلجن ی و لغون امتحانی الهی امین!!!

.....................................................................

سره سفره عقد عروس بله نمی گفته.

داماد یکم فکر میکنه و با صدای بلند می گه: عمو زنجیر باف!!!

..............................................................

غضنفر یتیم خونه میزنه روز اول جلسه اولیا مربیان میزاره !

........................................................................

یه مرده تو رستوران غذاش و می زاره روی میز و می ره دستشویی

برای اینکه ی به غذاش دست نزنه یه یادداشت می زاره کنارش

که ی به غذای من دست نزنه زیرش هم امضا می کنه قهرمان بو .

بعد میاد می بینه غذاش نیست و جاش یه یادداشته که نوشته:

من غذات و بردم. قهرمان دو!!

.........................................................................

غضنفر رو برق گرفت مُرد !!!

اقوامش از ترس تا چهلم با فازمتر سر قبرش فاتحه میخوندن!!

...........................................................

زنِ غضنفر دو قلو میزاد،غضنفر میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،

به یارو میگه:حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم!

.........................................................................

یاد اون روزها بخیر. وقتى من بچه بودم،

مادرم یک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد

و من با سه کیلو سیب زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چاى

و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمى گشتم. اما الان دیگه از این خبرها نیست... !

همه جا توى فروشگاه ها دوربین گذاشته اند!!

...................................................................

به غضنفر میگن چرا امشب اخبار اینقدر طولانی شده میگه فکر کنم قسمت آ شه !

...................................................................

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟

پـَـــ نــه پـَـــ همینجا میخورمش!!

.................................................................

یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:

مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه!!

.........................................

یارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه!!

......................................

حیف نون خواب می بینه تو بازی کامپیوتری زنشو کشته...

از خواب که پا می شه می بینه زنش کنارشه.میگه : اه !

باز شدم save ن !!!



رایج ترین دوزیستان جهان قورباغه ها و وزغها هستند. نوع بالغ قورباغه ها عموماَ بدون دم و چمباته زده هستند ، آنها پاهای بلند عقب برای پ و زبان بلند چسبناک برای گرفتن ط ، دارند . معمولاَ قورباغه ها بدن نرم و مرطوب دارند و در آبها زندگی می کنند . وزغها پوست خشک و زگیل مانند دارند و عمدتاَ روی خشکی زندگی می کنند.

قورباغه درختی

قورباغه درختی

بعضی از قورباغه های مناطق گرم با زندگی روی درختان و بوته ها سازگاری پیدا کرده اند . بعضی از گونه ها هرگز درختان را ترک نمی کنند و حتی روی درختان ،تولید مثل می کنند . بیشتر قورباغه های درختی دارای انگشتان بلند و دست و پا هستند که روی آنها صفحه های چسبناکی برای گرفتن شاخه ها و برگهای نرم وجود دارد. بعضی از قورباغه ها با استفاده از انگشتان دارشان که به عنوان بال پرواز به کار می برند ، از این درخت به آن درخت می پرند. قورباغه درختی در حالی که روی شاخه ها راه می رود ، ات را شکار می کند. این نوع قورباغه درختی بخاطر رنگ و فرم بدن بخوبی روی برگها استتار می نماید.

قورباغه شیشه ای

قورباغه شیشه ای

قورباغه شیشه ای بومی کشور ونزوئلا است. پوست اطراف شکم این قورباغه مانند شیشه است و اندامهای داخلی، دستگاه گوارش، کبد، قلب و حتی تخمهای درون شکمش دیده میشود.

قورباغه های شیشه ای کوچک، م ن 3 تا 7.5 سانتیمتر هستند. این قورباغه ها نوزادان خود را میخورند و اکثرا به رنگ سبز هستند.

قورباغه سبز

قورباغه سبز

این قورباغه معمولی کناره رودخانه ها و آبگیرها ، ممکن است به رنگ قهوه ای ، برنزه یا سبز باشد . قورباغه های سبز بالغ حقیقتاَ دوزیستی هستند ، یعنی هر مقدار از زندگیشان را که در آب می گذرانند ، به همان مدت روی خشکی زندگی می کنند . آنها نیز مثل بقیه قورباغه ها، هر غذای زنده ای را که بتوانند قورت دهند ، می خورند.

صدای یک قورباغه مثل صدای ترکیدن چیزی است که در مورد آن می گویند مثل صدای سیمی است که محکم کشیده شده و رها گردد. رژیم غذایی این قورباغه ها عمدتاَ ات ، عنکبوتها و سخت پوستان است.

نیزه سمی

قورباغه نیزه سمی

این قورباغه جنگلی یک ماده سمی کشنده ، داخل پوست خود تولید می کند که برای عقب راندن شکارچیان خود مثل مارها به کار می برد . مردم بومی سم موجود در پوست این قورباغه را به سر نیزه های خود می زنند و به همین دلیل نام او را قورباغه نیزه سمی گذاشته اند . دشمنان احتمالی از روی طرحهای رنگ روشن پوست این قورباغه به خطرناک بودن و سمی بودن آن پی می برند . قورباغه های نیزه سمی از ات تغذیه می کنند.


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها