جستجوی عبارت ای یار غلط کردیکه با یار دگر رفتی


رفتی من ایستادم رفتی و من حیرت زد شدم رفتی و من اشک هایم گونه هایم را خیابان یک طرفه .د . رفتی و دلم را باخودت بردی رفتی مردم با ترحم نگاهم می.د . رفتی من افسرده شدم رفتی و خدا هم دلش برایم سوخت و تو بازهم رفتی . شعر از خودمه

از کــوچ، عقب ماندم و تنهـا رفتی زخمی شده بودم که به یغما رفتی راضی نشدم بـه رفتنت یک لحظـہ امّــا خودمانیم، چه زیبــا رفتی... جعفر حبیبی

آزاده پر کشید و رفت. خود آزاد شد و دیگران را اسیر کرد. در آرامستان ، کنارش ایستاده ام ، شانه هایش می لرزد. وجود قطرات اشک روی گونه هایش نشان از اسارتی است که دچار آن شده است. صدای آواز غم انگیز بنان گوشهایم را پر می کند و گونه هایم خیس می شود. همه شب نالم چون نی ، که غمی دارم ...... با ما بودی ، بی ما رفتی. چون بوی گل به کجا رفتی؟ … فغانم از زمین بر آسمان رود ...... رهائی از غم نمی توانم ...... ای شادی جان ، سرو روان، کز بر ما رفتی، از محفل ما ، چون دل ما سوی کجا رفتی؟؟ ...... چو ن بوی گل به کجا رفتی؟؟

آزاده پر کشید و رفت. آزاد شد ، دیگران را اسیر کرد. در آرامستان ، کنارش ایستاده ام ، لرزش شانه هایش ناپایداری او را بیشتر نمایان می کند و قطرات اشک روی گونه هایش، نشان از اسارتی است که به آن دچار شده است. صدای آواز غم انگیز بنان گوشهایم را پر می کند و از درد این کاروان گونه هایم خیس می شود. همه شب نالم چون نی ، که غمی دارم ...... با ما بودی ، بی ما رفتی. چون بوی گل به کجا رفتی؟ … فغانم از زمین بر آسمان رود ...... رهائی از غم نمی توانم ...... ای شادی جان ، سرو روان، کز بر ما رفتی، از محفل ما ، چون دل ما سوی کجا رفتی؟؟ ...... چو ن بوی گل به کجا رفتی؟؟

دیگه زمانش رسید. دیگه رفتی و من فقط تماشات .. هیچ کاری از دستم بر نیومد و دیگه واقعا باید تنهای تنها بمونم و پنهون شدنت رو تو جاده ی زندگیم تماشا کنم و حداکثر دستی برات ت. بدم و تو رفتی و من...دیگه رفتی و من باید به نداشتنت عادت کنم و هر چند وقت یک بار خاطراتم رو گرد گیری کنم تا اون چهره ی مهربونت از یادم نره...دیگه رفتی و باید به دلم بفهمونم که دیگه منتظر موندن و دلشوره داشتن تمومه...رفتی و گذروندن لحظات ناب کنار تو بودن، شد حسرت شب و روزهام...رفتی و من موندم و یه بغض مدام و یه دیوار که فقط به اندازه ی سایه ی من جا داره و من که تموم لحظات رو با آرزوی بغل . تو گ

رفتی و دیوانه شدم من رفتنت را رفتی و این رفتن نبرد بوی تنت را افیون و بنگ و جرعه های بی ثمر را من مرده ام, مرده نمیفهمد خطر را در پشت پلک بسته ام با من هم آغوشی لبخند داری بر لبت اما تو خاموشی یک دم بیا گریه شوم در حجم آغوشت بعدا برو ای دلستان یادم فراموشت شاید که آغوشت کند حال مرا ابری شاید بشوید اشک ها یاد تو را قدری رفتی پریشان میکند یادت مرا هر دم رفتی و جز یاد تو نیست چیزی مرا مرحم "لونا"

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟ حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟ حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر... به چه می .شی؟ از چه دلگیری؟ ... راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم. حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟ رفتی که . داشته باشیم؟ رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟ رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟ رفتی که عده ای دختر و...

رفتی سبد سبد گل پ.ر بیاوری مرهم برای زخم کبوتر بیاوری ردِّ هزار چلچله را پر کشیده ای تا از شب طلائیه سر در بیاوری کنج کدام خاطره جا مانده غربتت رفتی نشانی از غم مادر بیاوری این قطعه خاک، بوی ملائک گرفته است ای کاش هدیه، تربت سنگر بیاوری می شد که در مسیر رهایی شکوفه داد بوی بهشت از دل معبر بیاوری از پشت خاکریز، نه از پشت میز ها شمعی به یاد غربت حیدر بیاوری زخمی ترین نشانۀ پرواز در تو بود رفتی که تا دو بال سبک تر بیاوری #حسین_عبدی

تمام سال من بی تو ، پر از سوز زمستونهصدای خنده رو هیچ . نمیشنوه از این خونهتو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم دارهیکی انگار توی سینم گل یأس داره میکارهبی تو قلب جهنم هم ، مثل خونه واسم سردبا اون حالی که تو رفتی ، محال بازی برگردهدارم یخ میزنم بی تو ، تا فرصت هست آخه برگردتو این سرمایِ تنهائی نمی شه حفظ ظاهر کردجای خیلی تو داره همه دنیام و میگیره بی تو آسونترین کارها، واسم سخت و نفس گیربی تو هم صحبت شبهام، همین چهار دونه دیواربی تو این سقف هم سقف نیست، ازش دلتنگی می باره

هنوز بعد از گذشت (نزدیک به) یک ماه برام سخته که بخوام بنویسم از پیشمون رفتی ... اصلا دست و دلم نمی رفت به نوشتن ...! درسته رفتنت بدجور داغی گذاشت رو دل هممون ... اما تمیز و بی دردسر رفتی دوست من !!! اینقدر خوب زندگی کردی که همه به جایگاهت غبطه میخوردن ... !!! منو بعد سال ها دوری از عروسی های امروزی، کشوندی به مراسم ازدواجت چون واقعا . زمان پسند برگزارش کردی ... ماه عسل رفتی کربلا و کفنی .یدی و ... هنوز سالگرد ازدواجتون نرسیده بود....! وای خدایا ...! ... ... ... نمیخوام خیلی تراژیکش کنم ...! همبازی دوران کودکی من ...! یادته با تو و "س" (داداشت) میرفتیم دنبال گنج تو باغ های...

کاش بباری همراه این بارون ها صدات بیادازلای آسمون ها دیگه چقدرهمیشه من دعاکنم بی هوامیخوام من توروصداکنم این همه آرزوهای توچی میشه؟ نکنه رفتی توواسه ی همیشه؟ واسه ما توازآرزوهات گذشتی رفتی توخاک وآتیش برنگشتی کنارمانیستی،پس توکجایی غرق دراشتباهم،توهمینجایی مهدی ابراهیم پور

با فکر تو راهی میشم تو هر خیابون دنبال رد پای تو به زیر بارون این شهر بعد تو برام بدجوری سرده نیستی و این دوری منو دیوونه کرده نیستی و خاطرت هنوز برام عزیزه اون کوهی که پشت تو بود داره میریزه دائم زمین میخورم و زخمیه پاهام بعد تو من تنهاترین آدم دنیام،،، کلافه میکنه منو این کوچه های لعنتی وقتی که نیستی تو که همه .م بودی تکیه کنم جز تو به کی وقتی که نیستی نیستی و من مثل یه دیوونه با ع.ت هر روز از غصه ها میگم از وقتی رفتی تاریک شد دنیام از وقتی رفتی یه آدم دیگه ام بعد تو هیچکی تو دلم جا نشد بعد تو هیچکی حالمو درک نکرد تو رفتی اما عشق من لحظه ای ...

متن آهنگ با توام احسان خواجه .ی با توام ای رفته از دست هر کجا باشم غمت هست کاش روز رفتن تو گریه چشمم را نمی بست رفتی و دلتنگیم در خانه تنهاد بغض در وا شد تو رفتی غصه ایجا ماند رفتی و هر گوشه ای زیباییت شد گریه من بیصدا ماند گریه من بیصدا ماند بی تو فهمیدم عذاب دل ب. را از خودم از زندگی پا پس کشیدن را من با دیگرانت شاد دیدن را پس بده دنیای من را پس بده دنیای من را ++++++++ دلخوشی هایم مرده بعد از تو ای شب غمگین آزرده من را از تو آنچه با من بود بی تو ماندن بود در خیابان های باران خورده بعد از تو خواب و رویا تو شوق فردا تو از جهان تنها تو را میخواهم اما تو جا...

برگ سبز 107همچو نور از چشمم رفتی و نمی آیی آواز بیات اصفهان . بنان به همراه شعری از بانو .این برنامه در کانال .این برنامه در کانال یوتوباین برنامه در آپاراتاینستاگرامتلگرام

به بارانی که روی خاک تو می افتد حسادت می کنم به بارانی که از دست های من به تو نزدیکتر است همیشه بهترین ها را برایت آرزو می . وقتی رفتی... .... ولی من همیشه فکر می کنم که تو بر خواهی گشت گفتنش سخت است ولی من حسادت می کنم از اینکه بی من رفتی بغل بغل گل سرخ برای شعرهای ک نه ات برای خنده هایت

زیاد تورفت عهد و ، دل ش.تیباورنیست مرا ، زچه روی رفتی ؟ غریوگریه گشتم و ، طاقتم نیستچه گویم که مرا ، همصحبتی نیست بهارآمد درهوای نسیم توبیاکه بهاربدون گل ، بهارنیست من ازخود گستم و ، توازخدای عشقبحال خود نظری کن ، خ. هست زخوان و آز و هوس برنخاست غلامبیاکه درامید بهار ، زمستان نیست غ..ر..آ

از کنارم رد شدی، دیدی ولی نشناختیمن همانم که به دل، آن عشق زیبا ساختییاد آن عشق قدیمی، یاد آن چشمان تویاد آن روزی که تو، بر عاشقت دل باختیعاشقت بودم ولی ،رفتی تو با آن دیگریحق این عاشق عزیز، الحق چه بد پرداختیمثل باران بهار، ناگه به چشمم آمدیدیدی آن حال مرا، اما چرا نشناختیناگهان با گریه ام، یک لحظه برگشتی عقببا دو چشم خیس خود، بر من نگاه انداختیمحمدصادق رزمی

عزیزم واسه رفتنت زود بود خیلی چرالان رفتی اونم اینجوری رفتی و داغت موند رو دلم کاش میشد واسه ا.ین بار ببینمت باهات خداحافظی کنم نشد وحسرتش تاابد رو دلم میمونه وسنگینی میکنه واسه رفتنت زود بود رفیقم خیلی زود

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بش.ت در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در . غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خا.تر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز

اومدم کافه ی که همیشه با هم میومدیم همین جا بود که قول دادیم تا آ. میمونیم تو اون ور کافه نشسته ی با دیگری من این ور کافه خیره شدم به تو و دیگری تو خیلی زیباتر از قبل شدی معلومه بیشتر از قبل به خودت میرسی به حرفاش خیلی دقیق گوش میدی دستاشو طولانی تر از من میگیری لبخندتم که مثل همیشه کوکو داغه یادش بخیر همین جا بود که باریدی و گفتی فراموشی تو محاله حالا تو پا شدی دستاشو گرفتی و رفتی منم اشکم چکید به داخل قهوه وقتی که رفتی

چند سال پات موندمخسته می شدم از اخلاقتولی بات موندم کنار اخمات موندمبه اعتماد حرفات موندمیه روزی رفتی و برنگشتیمن مات موندم با دروغات موندمکنار دوستات موندمهفت روز هفته رو قهریبا قهرات موندم از تو چشمات خوندمگفتی زیاد بات موندمبرو عیب نداره منجای دوتامون موندم رفتی اونجایی که به سودت بود مگه نگفتی که عشق من وجودت بودپشت من بد میگیاینم تو خونت بود من کی بودم یادتهاونی که مجنونت بوداون که جونشوصل به جونت بود اونی که هر چی باهاش بد کردیبه خاطر سادگی ممنونت بود نشنیدی داد می زدمنرو نرو نهتو حواست به . .جونت بود چند سال پات موندمخسته می شدم از اخ...

#خدا +دلم تنگ شده براش -خب بالا.ه که چی!اون که رفته! +اون که...نرفته بود!درواقع من رفتم -تو رفتی چون خسته شده بودی از فراموش کاریاش، چون تو اون گیر و دار فراموش کرده بود که تویی هستی و وقتی یه ماه صبر کردی بیاد یه پی ام بده که بیینه زنده ای اصن حتا عین خیالش عم نبود خوب کردی رفتی چون این تو بودی که هی تحقیر میشدی!تو بودی که به خاطرش از خودت میگذشتی و هی میزدی رو دلت تا چیزایی رو بخوای که اون میخواد،یاد گرفته بودی با خنده هاش بخندی و با گریه هاش گریه کنی،یاد گرفته بودی یه شب رو بی یادش صبح نکنی،یاد گرفته بودی هی از خاطره هاش نت برداری و بیاری جلو چشش بلکم یک

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها