جستجوی عبارت از من مرنج گر وسط دل نشاند م ت سائل عزیز خویش به ویرانه می برد



̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ز̹̹ا̹̹ح̹̹م̹̹ت̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ل̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹ی̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹غ̹̹ض̹̹ش̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ت̹̹ر̹̹ک̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹آ̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ا̹̹غ̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ع̹̹ج̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹غ̹̹ر̹̹ی̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹چ̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ب̹̹ن̹̹د̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹گ̹̹و̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹:̹̹ ̹̹«̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ه̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹د̹̹ع̹̹ا̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹س̹̹ت̹̹ج̹̹ا̹̹ب̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹»̹̹

ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ل̹̹ج̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ر̹̹ا̹̹ی̹̹ت̹̹ ̹̹ل̹̹و̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ک̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ش̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹ق̹̹ض̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ و̹̹ ̹̹ک̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ن̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ب̹̹ع̹̹ض̹̹ی̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ ̹̹پ̹̹ش̹̹ت̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹د̹̹م̹̹ ̹̹ح̹̹ر̹̹ف̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ ̹̹ج̹̹ن̹̹س̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹گ̹̹ا̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ح̹̹ا̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹آ̹̹م̹̹د̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹س̹̹ت̹̹م̹̹ ̹̹؟̹̹

ا̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹و̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ه̹̹ ̹̹آ̹̹د̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ب̹̹ت̹̹و̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ی̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ت̹̹ش̹̹خ̹̹ی̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹ل̹̹ب̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹ی̹̹ ̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ج̹̹ا̹̹ ̹̹ز̹̹ن̹̹د̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ر̹̹و̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹ت̹̹ک̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ م̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ل̹̹ب̹̹ا̹̹س̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹ر̹̹ ̹̹ک̹̹د̹̹ا̹̹م̹̹ش̹̹ا̹̹ن̹̹ ̹̹چ̹̹ه̹̹ ̹̹ر̹̹ن̹̹گ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹؛̹̹

ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹.̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹و̹̹غ̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹چ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ا̹̹ی̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹خ̹̹ی̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ .̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ی̹̹ا̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹و̹̹ق̹̹ت̹̹ی̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹چ̹̹ن̹̹د̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ ̹̹ت̹̹ص̹̹م̹̹ی̹̹م̹̹ ̹̹ج̹̹د̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹گ̹̹ر̹̹ف̹̹ت̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ع̹̹و̹̹ص̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ز̹̹ر̹̹گ̹̹ ̹̹ب̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹؛د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ت̹̹ر̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ش̹̹م̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ع̹̹ا̹̹ل̹̹م̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹؛̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹ک̹̹س̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹ش̹̹ ̹̹ر̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ل̹̹د̹̹ ̹̹ن̹̹ی̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹و̹̹س̹̹ت̹̹ د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ح̹̹و̹̹ا̹̹ب̹̹م̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹

ن̹̹م̹̹ی̹̹ ̹̹د̹̹ا̹̹ن̹̹م̹̹ ̹̹ش̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹ا̹̹ص̹̹ل̹̹ا̹̹ ̹̹ه̹̹ی̹̹چ̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ی̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹م̹̹ ̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹خ̹̹و̹̹ا̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹م̹̹ن̹̹ ̹̹س̹̹و̹̹ا̹̹ل̹̹ ̹̹ه̹̹ا̹̹ی̹̹ ̹̹ت̹̹ا̹̹ز̹̹ه̹̹ ̹̹ی̹̹ا̹̹د̹̹ ̹̹ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ی̹̹د̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ب̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹̹!̹̹ ̹̹ق̹̹و̹̹ل̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹د̹̹ه̹̹ی̹̹ ̹̹؟̹̹!̹̹؟̹̹

ا̹̹ز̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹ا̹̹ی̹̹ی̹̹ ̹̹ش̹̹ر̹̹و̹̹ع̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ج̹̹و̹̹ر̹̹ی̹̹ ̹̹س̹̹ر̹̹ ̹̹ص̹̹ح̹̹ب̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹و̹̹ا̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹ی̹̹ک̹̹ ̹̹ک̹̹م̹̹ ̹̹ا̹̹ز̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ب̹̹گ̹̹و̹̹ ̹̹.̹̹ ̹̹د̹̹ر̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ا̹̹س̹̹ت̹̹ ̹̹ک̹̹ه̹̹ خ̹̹د̹̹ا̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹ب̹̹ ̹̹ت̹̹و̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹م̹̹ی̹̹ش̹̹ن̹̹ا̹̹س̹̹د̹̹ ̹̹،̹̹ ̹̹ا̹̹م̹̹ا̹̹ ̹̹ع̹̹ی̹̹ب̹̹ی̹̹ ̹̹ه̹̹م̹̹ ̹̹ن̹̹د̹̹ا̹̹ر̹̹د̹̹ ̹̹خ̹̹و̹̹د̹̹ت̹̹ ̹̹ر̹̹ا̹̹ ̹̹ب̹̹ه̹̹ ̹̹ا̹̹و̹̹ ̹̹م̹̹ع̹̹ر̹̹ف̹̹ی̹̹ ̹̹ک̹̹ن̹̹ی̹̹ ̹!

کـــپــــی ====» آزاد


شنیده ایم که حضرت علی (ع) فرمودند: هرچه میخواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید. اما جالب است بدانید پس از این جمله ایشان، مردم چه سوالاتی پرسیدند...

علی (ع) فرمودند: سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی. مجموعه پرسش و پاسخهای مردم پس از این کلام به خطبه سلونی مشهور است که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم.

 

 

علی (ع) فرمودند: سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی. مجموعه پرسش و پاسخهای مردم پس از این کلام به خطبه سلونی مشهور است که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم.

نکته: توضیح بیشتر جزء کلام نیست.

اول

اولین سوال کننده از گوشه‌ی مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو از اینجا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است ؟
المومنین فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصله‌ی مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است ؟! اما اگر یک مومنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است .
و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مومن عرش پروردگار رحمان است‌‌.
اولین سوال کننده جواب سوال خود را گرفت و نشست .

دوم

سائل دوم از گوشه‌ی دیگر مسجد برخاست ، پرسید :
یا علی ، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است ؟
نزدیک کدام است ؟ نزدیک تر کدام است ؟
عجیب کدام است ؟ عجیب تر کدام است ؟
مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟
المومنین در پاسخ فرمود:
واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است.
نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است.
عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست.
مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است .
این سائل دوم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سوم

سائل سوم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :
یا علی ، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد ؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟
از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد ؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد ؟


المومنین فرمود:
اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد . چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.


اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت معصیت کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
این سومین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

چهارم

سائل چهارم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :
یا علی ، بچه‌ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک
سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد ؟
المومنین فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ، سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از پدر یک سهم ارث می‌برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است ، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از
پدر دو سهم ارث می‌برد .
سائل چهارم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

پنجم

سائل پنجم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :
یا علی ، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر . مادر اولی می‌گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم می‌گوید نخیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو . چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم ؟
المومنین فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر
است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست .
این پنجمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

ششم

سائل ششم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :
یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند ؟
المومنین فرمود:
1 . خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک مشمارید و او را مورد تحقیر قرار مدهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید.
2 . خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.

توضیح بیشتر:

ما در یک سری عبادت های کوچک داریم که به ظاهر کوچک ا ند اما ثواب عظیمی در پشت آن خو ده است ، مثلا دو رکعت نافله‌ی عشاء که بعد از عشاء ، بصورت نشسته خوانده می‌شود ، ثواب این دو رکعت به اندازه ثواب صد حج و صد عمره مقبوله در رکاب است ، عبادت به ظاهر کوچک ولی ثو عظیم !! یا مثلا دو رکعت نافله ی صبح ، یا وضو گرفتن قبل از خواب ، همه ی اینها ثو بس عظیم دارند .

3 . خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ معصیتی را کوچک مشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .

توضیح بیشتر :

همانطور که می‌دانید گناهان دو دسته اند . (گناهان صغیره ، گناهان کبیره) حال می دانید در چند گناه و چند واجب وجود دارد ؟ در 1553 تا واجب و 1448 تا گناه داریم . (توضیح بیشتر در کتاب اثبات الهداة علامه شیخ حر عاملی)
شایسته‌ست زین پس گناهان را ساده نپنداریم ، شاید فر نباشد .

4 . خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .

توضیح بیشتر:

چرا گاهی وقتها دعاهای ما مستجاب نمی‌شود ؟ قطعا خدا دعاهای ما را مستجاب می‌کند ولی گاهی همانی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما می‌دهد اگر به مصلحت ما باشد . گاهی آن چیزی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما نمی‌دهد چون به مصلحت ما نیست ولی در عوضش چیزی که ما از خدا نخواستیم و مصلحت ما در آن است ، خدا آن را به ما می‌دهد .

گاهی هم این دعاهای ما ذخیره قبر و آ ت ما می‌شود و در عالم برزخ و قیامت آنقدر پاداش به ما خواهد داد که آرزو می‌کنیم ای کاش هیچ دعای ما در دنیا مستجاب نمی‌شد و همه‌ی دعاها ذخیره قبر و عالم قیامت می شد .
مثل فرزندی که بیمار است و از پدر شیرینی و شکلات می خواهد !! پدر نمی‌دهد چون به مصلحت فرزند نیست ، آیا این به این معنی‌ست که پدر با فرزند دشمنی دارد ؟ خیر ، بلکه از شدت دوستی‌ست که خواسته اش را به او نمی‌دهد و پدر به فرزند دارویی می‌دهد که به مصلحت اوست گرچه فرزند این را از پدر نخواسته بود.

این ششمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

هفتم

سائل هفتم از جا برخاست. پرسید :
یا علی ، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست ؟
المومنین یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر.
فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او خود جبرئیل امین بود .

هشتم

سائل هشتم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :
یا علی ، اگر سگی با ی مقاربت د ، بچه ای متولد شد ، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم را ؟

توضیح بیشتر:

ابن الحدید وقتی به اینجا رسید ، تاسف می‌خورد . می‌گوید ای کاش آن شب در پای خطبه سلونی علی بن طالب انسان‌های فهیم و فرهیخته ای حضور می‌داشتند که سوالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس ... بعضی آدمهایی که پای خطبه‌ی سلونی مولا علی نشسته بودند ، آدمهای عوام ِ کم سوادی بودند که سوالات شان از این نوع بود که چنین سوالی د !! مولا علی (علیه السلام) این سوال را هم بی پاسخ نگذاشتند ...

فرمود : بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد ؟ اگر علف می خورد ، است و اگر استخوان می چرد ، سگ است.
سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی می‌ بینیم علف می‌خورد ، گاهی استخوان می چرد .
فرمود : بروید ببینید آیا مانند می‌نشیند یا مانند سگ ؟
سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند می‌نشیند و گاهی مانند سگ .

توضیح بیشتر:

همانطور که می دانید روی شکم می‌نشیند و سگ روی نشیمنگاهش .

فرمود : بروید ببینید آیا مانند آب می‌نوشد یا مانند سگ آب می خورد ؟
سائل باز هم گفت : گاهی مانند آب می‌نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد .
فرمود : بروید ببینید آیا مانند بول می‌کند یا مانند سگ ؟
سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند بول می‌کند و گاهی مانند سگ .
فرمود : بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آ گله ؟ اگر اول و وسط گله راه می رود است ، اگر آ گله راه می رود سگ است.
سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی اول ، گاهی وسط ، گاهی هم آ گله راه می رود .
فرمود : پس او را بکشید ، اگر شکمبه دارد ، است و اگر شکمبه ندارد ، سگ است .
این سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

توضیح بیشتر:

جناب جرج جرداق ی در کتاب " علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید : ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی . کدام را در تاریخ بشر سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد ؟

... ای روزگار ، تو را چه شده است ؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعه ی بشریت می‌دادی . کمبود جامعه ی بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن طالب است .
و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند ؟ علی را از شدت عد ش کشتند !!!! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش .

نهم

از مولا پرسیدند : چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید ؟
المومنین پنج نکته را در ارتباط با این سوال بیان فرمودند:
1 . هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگتر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ، آن مشکل بزرگتر بر سر من فرود می آمد ، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگتر را در ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد شد .

توضیح بیشتر:

مثلا اگر خ نکرده در یک حادثه ای دست ی ش ت ، این ش ته شدن دست را اگر بخواهیم تحمل کنیم ، در ذهن مان تجسم کنیم که اگر در این حادثه علاوه بر دست من ، پا و سر و گردن و کمرم می ش ت ، چه می‌شد؟ وقتی آن مصیبت بزرگ تر را در ذهن مجسم کردید ، این مصیبت وارده تحملش آسان خواهد شد .

2 . رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید .

توضیح بیشتر:

پخش نمودن رنج یک مصیبت بر گذر زمان معنایش چیست ؟
به این معنی ست که غم و غصه های دیروز زندگی تان ، برای دیروز بود ، تمام شد و رفت! غم و غصه های فردا هم برای فرداست که هنوز نیامده ، و اصلا معلوم نیست شمافر داشته باشید یا نه ،
پس برای امروز شما ، غم و غصه های همین امروز کافی ست .

3 . باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هرمشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، یت خود را به انجام می رساند ، به اه خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات پایان پذیر است .


4 . آنچه بود و رفت ، مثل آن که نبود .

توضیح بیشتر:

خیلی وقتها غصه های ما بابت چیزهایی ست که به دست آوردیم ، بعد از دست ما رفت و می‌نشینیم و غصه می‌خوریم . مولا
می‌فرمایند این هم غصه خوردن ندارد ، چون آنچه بود و رفت ، مثل اینکه از اول آن را نداشتید ، خلاص !!

5 . آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .

توضیح بیشتر:

خیلی وقت ها غم و غصه های ما بابت چیزهایی ست که سعی کردیم آن را به دست بیاوریم ، ولی به دست نیامد . می نشینیم و غصه اش را می خوریم . این هم غصه خوردن ندارد چون آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .

سوال کننده نهم هم ، جواب سوال خود را گرفت و نشست .

دهم

سائل دهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، غذای روح انسان کدام است ؟
المومنین فرمود : سه چیز است ؛
1 . ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
2 . توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
3 . موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .
سائل دهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

یازدهم

سائل یازدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد. پرسید :
یا علی ، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد ؟ قوای وجودی انسان کدامند ؟
المومنین فرمود : چهار قوه ؛
1 . قوه‌ی عاقله ، که بزرگترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.
2 . قوه‌ی حافظه ، که سبب می‌شود آنچه را فرا می‌گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوه‌ی حافظه را به شما نمی‌داد
شما اسم تان را فراموش می‌کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .
3 . قوه‌ی عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آنچه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و
آنچه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.
4 . قوه‌ی وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر اینکه گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد .
این سوال کننده یازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

دوازدهم

سائل دوازدهم پرسید:
کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود ؟
المومنین فرمود : حضرت یونس که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت .

توضیح بیشتر :

حضرت یونس وقتی از قوم خودش گریخت ، آمد کنار دریا و سوار کشتی شد . دیدند یونس مشغول ذکر و تسبیح خداست . این کشتی با نهنگی مواجه شد ، بین آدمهای داخل کشتی قرعه انداختند ، قرعه به نام یونس افتاد .

یونس را از کشتی به دریا انداختند ، باز هم دیدند او مشغول ذکر و تسبیح خداست . وقتی در دهان نهنگ قرار گرفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود . از دهان نهنگ در شکم نهنگ فرو رفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود . وقتی خدا اراده کرد و او را از تاری تان شکم نهنگ به ساحل نجات بیافکند ، باز هم دیدند او در حال ذکر و تسبیح خداست.
یعنی در همه حال ، به یک حال بود.
حالات گوناگون زندگی تغییرش نداده بود . چه در داخل کشتی ، چه در دل دریا ، چه در دهان نهنگ ، چه در شکم نهنگ ، چه در ساحل نجات ...

سوال کننده دوازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سیزدهم

سائل سیزدهم برخاست و پرسید :
یا علی ، من سه سوال از محضر شما دارم ؛
1 . کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟
2 . کدام درخت بود که صد سال راه سایه‌ی آن طول دارد ؟
3 . کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد ؟
المومنین فرمود:
1 . اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید:
وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171)
2 . اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همانطوری که قرص آفتاب در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد.
3 . اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس رویانده شد که قرآن کریم می فرماید:
وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146)
سوال کننده سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

چهاردهم

سائل چهاردهم برخاست و از المومنین پرسید:
یا علی ، ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم ؟
المومنین فرمود:
به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود.
شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود.
دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند.
محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید.
به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بی شید .
این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

پانزدهم

سائل پانزدهم برخاست و پرسید:
یا علی ، آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد ؟
المومنین فرمود : عصای موسی ؛
موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد .
این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

شانزدهم

سائل بعدی از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید:
یا علی ، اول درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود ؟
اول چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود ؟
اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود ؟
المومنین فرمود:
اول درخت ، ما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام ماهای عالم از آن اول درخت عالم پدید آمد.
اما اول چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هر آن را بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنانکه خضر آن را نوشید و زنده باقی ماند.
و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویه‌ی خانه‌ی کعبه نصب کرد ، ابتدا از برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد . (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه)
سوال کننده شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

هفدهم

سائل هفدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، زهد را در یک جمله برای من تعریف کن .
المومنین فرمود : خدا در یک جمله‌ی قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود :
لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23)
زاهد ی ست که آنچه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آنچه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد .
این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

هجدهم

سائل بعدی برخاست و پرسید:
یا علی ، کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن ؟
المومنین فرمود : خواندن انسان مست ، انجام این عقوبت دارد چون در ح مستی گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون را ترک نموده است .
سوال کننده هجدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

نوزدهم

سائل نوزدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست ؟
المومنین فرمود : انسان تنها موجودی‌ست که در زمین زندگی می‌کند ولی موجودی آسمانی‌ست . ( ماهیتی آسمانی دارد )


گوشه ای از شگفتی های المؤمنین علی(علیه السلام)

 

اولین سؤال کننده از گوشۀ مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو از این جا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصلۀ مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است؟! اما اگر یک مؤمنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است . و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مؤمن عرش پروردگار رحمان است‌‌.
اولین سوال کننده جواب سؤال خود را گرفت و نشست.

سائل دوم از گوشۀ دیگر مسجد برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است؟
نزدیک کدام است؟ نزدیک تر کدام است؟
عجیب کدام است؟ عجیب تر کدام است؟
مشکل کدام است؟ مشکل تر کدام است؟
المؤمنین علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبۀ از گناه است . نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است . عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست . مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است .
این سائل دوم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل سوم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است؟
 از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد . چون عبادت اول شما را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.
اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت معصیت کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول شما را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
این سومین سائل هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست.

سائل چهارم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، بچه‌ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ، سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از پدر یک سهم ارث می‌برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است ، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از پدر دو سهم ارث می‌برد .
سائل چهارم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل پنجم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر . مادر اولی می‌گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم می‌گوید نه خیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو .چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست .
این پنجمین سائل هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل ششم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1. خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک نشمارید و او را مورد تحقیر قرار ندهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید.
2. خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک نشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.
3. خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ معصیتی را کوچک نشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .
4. خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک نشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .
سائل ششم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل هفتم از جا برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست؟
المؤمنین علی (علیه السلام) یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر و فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او خود جبرئیل امین بود .
جناب جرج جرداق ی در کتاب " علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید : ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی. کدام را در تاریخ بشر سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد؟
... ای روزگار ، تو را چه شده است؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعۀ بشریت می‌ دادی . کمبود جامعۀ بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن طالب است .
و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند؟ علی را از شدت عد ش کشتند! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش.

سائل هشتم از جا برخاست و پرسید :

چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید؟
المؤمنین علی (علیه السلام) پنج نکته را در ارتباط با این سؤال بیان فرمودند:
1- هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگ تر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ، آن مشکل بزرگ تر بر سر من فرود می آمد ، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگ تر را در ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد شد .
2- رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید .
3- باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هر مشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، مأموریت خود را به انجام می رساند ، به اه خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات پایان پذیر است .
4- آن چه بود و رفت ، مثل آن که نبود .
5- آن چه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .

سائل هشتم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل نهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، غذای روح انسان کدام است؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : سه چیز است ؛
1- ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
2- توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
3- موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .
سائل نهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل دهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد؟ قوای وجودی انسان کدامند؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : چهار قوه ؛
1- قوۀ عاقله ، که بزرگ ترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.
2- قوۀ حافظه ، که سبب می‌شود آن چه را فرا می‌گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوۀ حافظه را به شما نمی‌داد ، شما اسم تان را فراموش می‌کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .
3- قوۀ عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آن چه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و آن چه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.
4- قوۀ وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر این که گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد .
سائل دهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل یازدهم پرسید:
کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : حضرت یونس که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت .
سوال کننده یازدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل دوازدهم برخاست و پرسید :
یا علی ، من سه سوال از محضر شما دارم ؛
1 . کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟
2 . کدام درخت بود که صد سال راه سایۀ آن طول دارد ؟
3 . کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1 . اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید: وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171)
2 . اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همان طوری که قرص آفتاب در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد.
3 . اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس رویانده شد که قرآن کریم می فرماید: وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146)
سوال کننده دوازدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل سیزدهم برخاست و از المؤمنین پرسید:
یا علی ، ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1- به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود.
2- شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود.
3- دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند.
4- محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید.
5- به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بی شید .
سائل سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

سائل چهاردهم برخاست و پرسید:
یا علی ، آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : عصای موسی ؛
موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد .
سائل چهاردهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

سائل پانزدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
1- یا علی ، اولین درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود؟
2- اولین چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود؟
3- اولین سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1- اولین درخت ، ما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام ماهای عالم از آن اولین درخت عالم پدید آمد.
2- اما اولین چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هر آن را بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنان که خضر آن را نوشید و زنده باقی ماند.
3- و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویۀ خانۀ کعبه نصب کرد ، ابتدا از برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد . (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه)
سوال کننده پانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل شانزدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، زهد را در یک جمله برای من تعریف کن؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : خدا در یک جملۀ قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود :
لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23)
زاهد ی ست که آن چه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آن چه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد.
سائل شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل هفدهم برخاست و پرسید:
یا علی ، کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : خواندن انسان مست ، انجام این عقوبت دارد چون در ح مستی گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون را ترک نموده است .
سوال کننده هفدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل هجدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : انسان تنها موجودی‌ است که در زمین زندگی می‌کند ولی موجودی آسمانی‌ است . (ماهیتی آسمانی دارد)
سائل هجدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


دِلْ به دِلَْبر دادم ، دلدار ، دلْ را ، دلْ ندید
دلْ به دلبر دلْ سپرد ، دلدار ، پا از دلْ کشید

دلْ به دنبال دِلَشْ ، دلْ دلْ کنان ، دلْخونِ دل ْ
دلْ ز دلبر خواستم ، دلبر ، دلْ از این دلْ برید

دلْ ش ت و ، تیره روزی شد ، نصیب دلْ ، دِلا
دلْ در آتش سوخت ، دلبر ، بی مهابا شد ، پرید

حالْ ، دِلْ ماند و ، غم دِلْدار و ، اینْ دِلْداده ، آهْ
داده دِلْ ، این دِلْ، دِلِ دلْدار، مُفتْ این دِلْ ید

دل ش ت، دلبر بریدْ و، دِلْ ز دلبر سوخت، دلْ
دِلْ بماند و ، یاد دِلدار و ، دلِ بی دلْ ، شهید

این ، چهل و سه ، دلی را ، که دلم ، تقدیم کرد
سُرسُره می ساخت ، دلدار و ، این دلها سرید


دِلْ به دِلَْبر دادم ، دلدار ، دلْ را ، دلْ ندید
دلْ به دلبر دلْ سپرد ، دلدار ، پا از دلْ کشید

دلْ به دنبال دِلَشْ ، دلْ دلْ کنان ، دلْخونِ دل ْ
دلْ ز دلبر خواستم ، دلبر ، دلْ از این دلْ برید

دلْ ش ت و ، تیره روزی شد ، نصیب دلْ ، دِلا
دلْ در آتش سوخت ، دلبر ، بی مهابا شد ، پرید

حالْ ، دِلْ ماند و ، غم دِلْدار و ، اینْ دِلْداده ، آهْ
داده دِلْ ، این دِلْ، دِلِ دلْدار، مُفتْ این دِلْ ید

دل ش ت، دلبر بریدْ و، دِلْ ز دلبر سوخت، دلْ
دِلْ بماند و ، یاد دِلدار و ، دلِ بی دلْ ، شهید

این ، چهل و سه ، دلی را ، که دلم ، تقدیم کرد
سُرسُره می ساخت ، دلدار و ، این دلها سرید

#فیض_کاشانی


اولین سؤال کننده از گوشۀ مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو از این جا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصلۀ مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است؟! اما اگر یک مؤمنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است . و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مؤمن عرش پروردگار رحمان است .
اولین سوال کننده جواب سؤال خود را گرفت و نشست.

سائل دوم از گوشۀ دیگر مسجد برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است؟
نزدیک کدام است؟ نزدیک تر کدام است؟
عجیب کدام است؟ عجیب تر کدام است؟
مشکل کدام است؟ مشکل تر کدام است؟
المؤمنین علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: واجب ، ترک گناه است و واجب تر از آن توبۀ از گناه است . نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است . عجیب ، بی وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی وفاست . مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است .
این سائل دوم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل سوم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است؟
از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد . چون عبادت اول شما را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی بشوید.
اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت معصیت کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول شما را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
این سومین سائل هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست.

سائل چهارم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، بچه ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک سهم ارث می برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ، سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می شود او یک نفر به حساب می آید و از پدر یک سهم ارث می برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است ، معلوم می شود او دو نفر محسوب می شود و از پدر دو سهم ارث می برد .
سائل چهارم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل پنجم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر . مادر اولی می گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم می گوید نه خیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو .چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست .
این پنجمین سائل هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل ششم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1. خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک نشمارید و او را مورد تحقیر قرار ندهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید.
2. خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک نشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.
3. خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ معصیتی را کوچک نشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .
4. خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک نشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .

سائل هفتم از جا برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست؟
المؤمنین علی (علیه السلام) یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر و فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او خود جبرئیل امین بود .
جناب جرج جرداق ی در کتاب " علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید : ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی. کدام را در تاریخ بشر سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد؟
... ای روزگار ، تو را چه شده است؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعۀ بشریت می دادی . کمبود جامعۀ بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن طالب است .
و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند؟ علی را از شدت عد ش کشتند! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش.

سائل هشتم از جا برخاست و پرسید :

چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید؟
المؤمنین علی (علیه السلام) پنج نکته را در ارتباط با این سؤال بیان فرمودند:
1- هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگ تر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ، آن مشکل بزرگ تر بر سر من فرود می آمد ، چه می شد؟ اگر مشکل بزرگ تر را در ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد شد .
2- رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید .
3- باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی ماند . هر مشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، مأموریت خود را به انجام می رساند ، به اه خودش دست پیدا می کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات پایان پذیر است .
4- آن چه بود و رفت ، مثل آن که نبود .
5- آن چه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .

سائل هشتم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل نهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، غذای روح انسان کدام است؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : سه چیز است ؛
1- ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
2- توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
3- موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .
سائل نهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل دهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد؟ قوای وجودی انسان کدامند؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : چهار قوه ؛
1- قوۀ عاقله ، که بزرگ ترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.
2- قوۀ حافظه ، که سبب می شود آن چه را فرا می گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوۀ حافظه را به شما نمی داد ، شما اسم تان را فراموش می کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می کردید .
3- قوۀ عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آن چه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و آن چه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.
4- قوۀ وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر این که گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد .
سائل دهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل یازدهم پرسید:
کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : حضرت یونس که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت .
سوال کننده یازدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل دوازدهم برخاست و پرسید :
یا علی ، من سه سوال از محضر شما دارم ؛
1 . کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟
2 . کدام درخت بود که صد سال راه سایۀ آن طول دارد ؟
3 . کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1 . اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید: وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171)
2 . اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همان طوری که قرص آفتاب در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد.
3 . اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس رویانده شد که قرآن کریم می فرماید: وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146)
سوال کننده دوازدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل سیزدهم برخاست و از المؤمنین پرسید:
یا علی ، ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1- به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود.
2- شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود.
3- دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند.
4- محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید.
5- به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بی شید .
سائل سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

سائل چهاردهم برخاست و پرسید:
یا علی ، آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : عصای موسی ؛
موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد .
سائل چهاردهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

سائل پانزدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
1- یا علی ، اولین درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود؟
2- اولین چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود؟
3- اولین سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
1- اولین درخت ، ما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام ماهای عالم از آن اولین درخت عالم پدید آمد.
2- اما اولین چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هر آن را بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنان که خضر آن را نوشید و زنده باقی ماند.
3- و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویۀ خانۀ کعبه نصب کرد ، ابتدا از برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد . (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه)
سوال کننده پانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل شانزدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، زهد را در یک جمله برای من تعریف کن؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : خدا در یک جملۀ قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود :
لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23)
زاهد ی ست که آن چه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آن چه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد.
سائل شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل هفدهم برخاست و پرسید:
یا علی ، کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : خواندن انسان مست ، انجام این عقوبت دارد چون در ح مستی گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون را ترک نموده است .
سوال کننده هفدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل هجدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست؟
المؤمنین علی (علیه السلام) فرمود : انسان تنها موجودی است که در زمین زندگی می کند ولی موجودی آسمانی است . (ماهیتی آسمانی دارد)


اگر صد میلیارد دلار داشتم،

شب اول وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب یازدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دوازدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سیزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهاردهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پانزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شانزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هجدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نوزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیستم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم.شب بیست و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و هستم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی ام وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهلم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتادم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتادم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نودم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. صدمین شب وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم.

شب صد و یکم باز هم وسط میدان شهر می بودم، تک و تنها. بوی باران می آمد و هوا قدری سرد بود. روی ج های نمناک کنار خیابان می نشستم و در عبور بی اعتنای رهگذران غرق می شدم. سیگاری آتش می زدم و در دود غم انگیز آن بر سالهای از دست رفته می گریستم... شب صد و دوم سیگاری هم نبود. شب صد و سوم همان میدان، همان ج ، همان پاییز. شب صد و چهارم پنجم ششم هفتم...


می بینی جانِ جان حال و روز ما را؟


اگر صد میلیارد دلار داشتم،

شب اول وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب یازدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دوازدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سیزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهاردهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پانزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شانزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هجدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نوزدهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیستم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم.شب بیست و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و هستم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب بیست و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی ام وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سی و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهلم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب چهل و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب پنجاه و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب شصت و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتادم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هفتاد و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتادم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب هشتاد و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نودم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و یکم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و سوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و چهارم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و پنجم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و ششم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و هفتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و هشتم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب نود و نهم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. صدمین شب وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم.

شب صد و یکم باز هم وسط میدان شهر می بودم، تک و تنها. بوی باران می آمد و هوا قدری سرد بود. روی ج های نمناک کنار خیابان می نشستم و در عبور بی اعتنای رهگذران غرق می شدم. سیگاری آتش می زدم و در دود غم انگیز آن بر سالهای از دست رفته می گریستم... شب صد و دوم سیگاری هم نبود. شب صد و سوم همان میدان، همان ج ، همان پاییز. شب صد و چهارم پنجم ششم هفتم هشتم نهم...


می بینی جانِ جان حال و روز ما را؟


http://up.pr8.ir/album/pr8-1f8-2111597fko73ov8.gif
http://tabasomyas. / آبجی کوثرعزیز....
http://www.eshghmamno. /آبجی سانای عزیز....
http://sa72hasti. / آبجی هستی عزیز....
http://yatoyabazamto.mihanblog.com/داش محمدعزیز.
http://welovee. /#آبجی طوبی ی عزیز....??•0·?obaeta·0•??
http://aloneyas. / آبجی جاسمین عزیز....
http://yek rsokoot. / آبجی کژال عزیز....
http://loyal1372. /داش حسین عزیز....
http://www.elena20112. /آبجی پری عزیز....
http://haleine78. / آبجی نفس عزیز....
http://loove2014. /#آبجی هستی عزیز داش رضای عزیز....
http://www.daneshjooyeirani. / آبجی سعیده ی عزیز....
http://aty2424. / آبجی آنیتای عزیز....
http://lo7ely-boy. / داش علیرضای عزیز....
http://faramushamna . /آبجی مهشیدعزیز....
http://kolbe-tanhaiha. /آبجی نفیسه ی عزیز....
http://mahdimahdi320.mihanblog.com/داش مهدی عزیز
http://iekasheghaneh. /داش احمدعزیز....
http://kooche-14. آبجی عزیزم.... بنام دخترماه پست میزاره
http://www.salarashk. / داش سامان عزیز....
http://maryam1370. /آبجی مریم عزیز....
http://sorrow-boy. / داش یونسی عزیز....
http://arameshlina. / آبجی لینای عزیز....
http://deyaretanhai. / آبجی عزیزم....
http://viper-khatkhati. / داش عباس عزیز....
http://manvman71. / داش عزیزم....
http://www.soppy . / آبجی تینای عزیز....
http://monirehasadi. / آبجی منیره ی عزیز....
http://www.khaterehyemobham. / آبجی مهسای عزیز....
http://maryamiransh. / آبجی مریم عزیز....
دوستایی که من وبی ازشون ندارم ولی بمن خیلی خیلی خیلی زیادلطف داشتن:
razعزیز....
داش محمدامین عزیز....
داش رضای مهربون....
آبجی فاطمه ی عزیز....
آبجی فرنازعزیز....
آبجی سارای عزیز....
آبجی سحرعزیز....
آبجی نسترن عزیز....
آبجی میترای عزیز....
آبجی نرگس عزیز....
آبجی محدثه ی عزیز....
آبجی بهارعزیز....
آبجی لیلای عزیز....
آبجی زهرای عزیز....
آبجی شیوای عزیز....
آبجی زری عزیز....
آبجی صفورای عزیز....
داش مسعودعزیز....
آبجی نازنین عزیز....
آبجی پریای عزیز....
آبجی آرمیتای عزیز....
آبجی عسل عزیز....
آبجی سانازعزیز....
آبجی اکرم عزیز....
آبجی شیوای عزیز....
داش محسن عزیز....
آبجی مرضیه ی عزیز....
داش یاسرعزیز....
آبجی فری انیس عزیز....
آبجی پرینازعزیز....
آبجی شهربانوی عزیز....
داش حامدعزیز....
داش بهزادعزیز....
آبجی مانیای عزیز....
آبجی گیسوی عزیز....
آبجی النازعزیز....
آبجی مهتاب عزیز....
آبجی کمندعزیز....
آبجی سونیای عزیز....

و....

http://up.pr8.ir/album/pr8-7fd-211.gif


بسم الله الرحمن الرحیم

در چگونگی طی ِ راه سخت عشق

====================

الا یا ایُّها الساقی اَدِر کَاساً و ناوِلْها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

شعر با گردش ساقی و گردش «میّ» شروع می شود که به عنوان «باء» بسم الله است.

مخاطبِ حافظ ساقی است و سخن را با او آغاز می کند زیرا اوست که «میّ» می دهد و مست می کند ولی نه «میّ انگوری» که نتواند مشکلات عالم را حل کند بلکه میّ ای که ساقی همچنان ادامه دهد و آن را بگرداند تا منقطع نشود، مثل حرکت دوری که بر ع حرکت افقی و مستقیم که پایان ناپذیر است. حافظ طالب میّ است که تمام شدنی نباشد علت آن که آن میّ باید مستدام باشد آن است که بقای عشق به بقای آن سرمستی است در حالی که در ابتدا عشق، خود را آسان می نمایاند. فرمود: ابتدا عشق خود را آسان نمود. ولی حقیقتاً آسان نیست تا بدون ادامه ی میّ دادن امکان ادامه اش باشد.

حقیقتاً راه عشق، راه سختی است و هجران ها و صبرها می طلبد و ملامت کشیدن ها دارد. حضرت «رضوان اللّه تعالی علیه» در این رابطه می فرمایند:

«کی توانی خواند در محراب ابرویش قرن ها باید در این شه سرگردان شوی»

====================

به بوی نافه ای کا صبا زان طره بگشاید

زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها

با وزیدن صبا، بوی نافه در فضا می پراکند، بوی نافه ای که با عطر افشانی خود و از تاب زلف مشکین اش، عالمی به هم می ریزد. با جعدِ زلف و با زلف پیچ در پیچ اش که همان تجلیات گوناگون حق تعالی است در عالَم کثرات -که محل تقابل و تضاد و جنگ و صلح است- چه خون هایی که در دل ها افتاد و مشکل عشق هم از همین جا است که باید از این کثرات به سوی وحدتِ جاری در عالم نظر کرد و تا انسان خون دل نخورد آن وحدت ظهور نمی کند.

====================

به میّ سجاده رنگین کن، گرت پیرمُغان گوید

که سالک بی خبر نَبْوَد، ز راه و رسم منزل ها

حافظ راهِ عبور از کثرت به سوی وحدت را نشان می دهد که آن پیروی از فرهنگ سالکِ راه رفته است که تنها چنین افرادی که خودشان راه ولایت را طیّ کرده اند، شایسته ی پیروی هستند و این غیر از آن است که در فضای علمی قرار گیریم و از خضر بپرسیم چرا چنین کرد و چرا چنین نکرد. ساحتِ عبور از کثرت به وحدت، تلاشی است که با هماهنگی با نگاه سالکِ ره رفته ظهور می کند.

====================

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

فریاد می دارد که بربندید محمل ها

حتی اگر من در منزل جانان از مشکلات عشق رها شده باشم، باز ایمن نیستم. زیرا راه به انتها نرسیده و هر لحظه سُروشی در گوش ندا سر می دهد که حرکت کنید و راه های طیّ نشده سلوک را با عبادات نیمه شبان ادامه دهید.

====================

شب تاریک و بیم موج و گرد چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها؟

در راستای مشکلات عشق، اقیانوسی را رو در روی خود داری که در دل تاریکی شب با موج های خود تو را در برگرفته و گرداب هایش تو را در چنگال خود دارد و این چیزی نیست که هر که در وادی عشق قدم ننهاده است بتواند دریابد و معارفی آنچنان را که عشق بر او هدیه می کند را تصور کند و بدان راه یابد.

====================

همه کارم ز خ می به بدنامی کشید آ

نهان کی مانَد آن رازی کز او سازند محفل ها

وقتی سالک به دنبال کارهای خود می رود و بخواهد درد فراق خود را درمان کند و کامِ جانِ شعله ور خود را جواب دهد، کارش به بد نامی می کشد و عقل اهل دنیا و ظاهربینان او را تحمل نمی کنند و لذا سالک با یک نوع بدنامی در این مسیر روبه رو می شود و این چیزی نیست که ی بخواهد در این مسیر باشد و از آن فرار کند بلکه از آن محفل ها سازند و بدنامی سالک را نُقل محفل خود می کنند و باید تحمل کرد زیرا این نوع بدنامی بالاتر از خوش نامیِ بین اهل دنیا است - حتی اگر بگویند مگر علیu هم می خواند؟ - با این همه آن شخصیت آسمانی عالم گیر شد و راز شخصیت او نقل مجالس و محافل اهل معنا گشت.

====================

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتَی مَا تَلْقَ مَن تَهوی دَعِ الدنیا و اَهْمِل ها

با توجه به آنچه گفتیم اگر به واقع حضور می خواهی از معشوق ازلی غایب مشو زیرا او در تو هست و توجه به غیر او را از تو می پوشاند و غایب می کند. حال هر وقت آن محبوب جان را ملاقات کردی، دنیا را رها کن و آن را واگذار، وگرنه نه آن حضور می آید و نه می ماند و این است نقشه ی راه جهت طی راه سخت عشق. بدین معنا که از ایدآل نباید چشم برداشت ولی باید دید چگونه می توان به آن رسید. نباید کارهای دشوار را سهل بپنداریم.

والسلام

منبع


اعوذبالله من الشیطن الرجیم/بسم الله الرحمن الرحیم

{ان الله اصطفی آدم و نوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین}آلعمران/33

******

طبق آیه فوق خداوندمتعال سرنوشت هدایت آمیزبشر را ازابتدا باحضرت

آدم(ع) به عنوان اولین ابوالبشر آغازنمودو سپس هدایت بشررا باحضرت

نوح نبی که حقیقتا درطوفان نوح تقریبا انسانها ازبین رفتند وبجزچندنفری

که درکشتی نوح مانده بودند! ادامه دادوبعداز آن بیشترین انبیاء را از

ابراهیم خلیل الله وذریه اش قراردادند وپس از آن توسط عیسای جهانیان را به هدایت دعوت د!

براساس  این آیه در آ ا مان ازآل ابراهیم حضرت مهدی(عج) وازآل

عمران حضرت عیسی ظهورمی کنند ودنیا را پرازعدل ودادمی کنند!!

 

زندگینا مه ودوران کودکی

بنده مرادبخش زاهدی ، فرزند د معروف به محمد شریف زاهدی ،

در سال 1357 درروستای کوچینگ شهرستان نیکشهر در خانواده ای

سنی حنفی به دنیا آمدم .

مرادبخش یامحمدشریف؟

براساس عقیده ای که درقدیم بین بسیاری از بلوچها رسم بوده آنها اعتقادات

نسبت به پیردستگیر وپیرمراد دهنده داشته اند لذا بسیاری از آنها نام بچه های

شان را مراد می نهادند ومی گفتند چون متوسل به پیر شده اند  ومرادشان را

از لطف پیر می دانستندلذامراد بخش یاپیربخش نام گذاری می د!!

اسم بنده را برهمین اساس مرادبخش گذاشتندوبعدها که بزرگ شدم

ووارد حوزه علمیه اهل سنت شدم اولین سوال مولوی ازمن درمورد

اسمم بود! گفت اسمت چیه؟ گفتم: مرادبخش! مولوی باتعجب وغضب

گفت: مرادبخش یعنی چه؟! مگرخدامی بخشه یا مراد؟! گفتم خدا! گفت

پس چرا اسمت مرادبخش است؟! گفتم نمی دانم پدرومادرم این اسم را

برمن نهاده اند! چند لحظه فکرکردوگفت: ا مت محمدشریف باشد

خوب است! حالابرچه اساسی این نام را برمن نهاد نمیدانم ولی بنده

هم گفتم: بسیار اسم خوبیه! ازآن سال که 11ساله بودم به بعد به

همین اسم مشهور شدم ونام قبلی ام فقط برای یادگاری درشناسنامه

ام بجا ماند!

البته  درحال حاضردرحوزه های اهل سنت ودرمحل وی شتردوستان وبستگان

اهل سنت مرا به شریف- شریف جان – شریفُک صدا می زنند!!

از آنجا که فرزند اول خانواده ام بودم ،برای پدر و مادرم حلاوت و شیرینی

خاصی داشتم . مادرم می گفت : هنگاهی که فقط چند ماه از تولدت

گذشته بود ، بیماری سختی به سراغت آمد به طوری که از ادامه ی

حیاتت نا امید شدیم ، اما  ما با وجود هر سختی و مشقتی که بود تو

رابرای معالجه به چابهاروپس از آن به زاهدان بردیم ولی موثرواقع نشد و

ها جوابمان د و ح روز به روز بدتر می شد واین مساله برای ما سخت و ناراحت کننده بود .

ساحل حیات

 یکی از اهالی روستا ، آدرس پیرمردی طبیب و حکیم که ن چابهار

بود ، را به پدرم می دهد و پدرم مرا نزد این حکیم  برده و حکیم  گفته بود

 راه نجات کودک شما ، این است که در کنار ساحل دریا، گودالی ید و این

کودک را از نوک پا تا گردن ، در زیرخاک دریا بگذارید. بعد از یک ساعت ، ماسه ها

را کنار بزنید و بچه را در بیاورید که ان شاء الله خوب می شود .

پدرم با دقت تمام،به دستور این حکیم عمل می کند به امید این که تنها

فرزندش به زندگیش برگردد.بعد از گذشت دو تا سه روزازاین جریان حالم

بهتر شده  و به ح طبیعی برمی گردم!

*نکته ای جالب:

در همان نقطه ای که مرا برای شفا یافتن دفن می کنند چندین سال

بعد درکنارهمان ساحل حسینیه ای برای شیعیان مهاجر ن چابهار

ساخته می شودکه ازهمان حسینیه  جرقه هدایت یافتن بنده پس از

سالهااز همانجا اتفاق می افتد!

بسوی دبستان

به سن هفت سالگی که رسیدم پدرم مرا در مدرسه روستا ثبت نام کرد

. که اتفاقا اکثریت معلمین ما ازشیعیان زابل بودند ولی بحثی از شیعه

وسنی نمی د ما خیلی کوچک بودیم چیزی نمی فهمیدیم که

شیعه چیه وسنی چی؟! ولی چیزی که برای متمایز ساختن شیعیان از

سنی ها در مدارس وجود داشت این بود که در ایام نورانی دهه فجرو

بیست و دوم بهمن می فهمیدیم که (ره) ایران چه کار

کرده است! وسرود می خو م وجشن می گرفتیم که البته دقیقا یادم

هست خیلی از مولویها و مذهبی های محل شرکت نمی د!


هلی کوپتردرروستای ما

 کلاس دوم بودم و چند روزی مانده به دهه مبارکه فجر بوددر روز تعطیلی

بود که با دوستانم رفته بودیم کوه برای جمع هیزم که غروب مادرم

نان تنوری بپزند! پشت کوه مشغول جمع آوری هیزم که بودیم شنیدیم

یک صدای وحشتناک وگوش اشی دارد نزدیک ما می شود! خیلی

ترسیدیم چند نفر از پیرمردان روستا نزدیک ما مشغول کندن چاهی تو

رودخانه بودند! گریه کنان ودوان دوان رفتیم نزد آنها گفتیم این صدای چیه

وای به دادمان برسید! دیدیم آنها خیلی راحت به ماگفتند نترسید این با

ما کاری ندارد صدای هلی کوپتر است! ما که تااون موقع اصلا هلی کوپتر

ندیده بودیم !دست ما را گرفتند آوردند سمت خانه ها که دیدیم بله هلی

کوپتر تو رودخانه نشست  وخیلی از مردم آمدند برای دیدنش چند نفر از

معلمان هم  سراغ هلی کوپتررفتند دیدم که چندتا و ولباس

شخصی ازهلی کوپت یاده شدند و صدازدند بیایید بگیریدلوبیا لوبیا لوبیا!!!

ظاهرابخاطر پیرزی انقلاب ی  وجشن دهه مبارکه فجر با هلی

کوپتر به روستاهای محروم می آمدند وارزاق می دادند!

فتاوای ظالمانه

بعدازپیروزی انقلاب ی با یت مرجع عالیقدر جهان تشیع و

مجتهد مبارزوفرهیخته حضرت (قدس سریه ) متاسفانه

بسیاری از کوته فکران وتنگ نظران شرقی وغربی بخصوص علمای آگاه

ومشهوراهل سنت متعصب کشورهای ی ازجمله پا تان و

هندوستان وعربستان سعودی برای نشان دادن مخالفت شان به سرکار

آمدن این انقلاب واقعی ومردمی ودینی، زبان به دادن فتواهائی گشودند

که هیچگونه پشتوانه علمی وسندی نداشتند! وحتی این فتواهای پوچ

وواهی شایسته مذاهب چهارگانه اهل سنت نبودکه خودشانسالهاست

از نیرنگهای یهودیت و یت غاصب رنج می برند!! به هرحال چند

مسئله را مولویهای فارغ حصیل دارالعلوم کراچی که مقر صحابه

( گرو ضاله وافراطی ) است دربلوچستان مطرح د:

نگاه      و  تلویزیون  حرام!

خواندن   رو مه ها  و   مجلات  حرام!

نشست  و  برخواست  با   شیعه   حرام!

خدمت   سربازی   نظام    رفتن   حرام ! 

گوش  سخنان    ها    حرام!

خواندن  واستفاده کتابهای  شیعه  حرام!

تزویج  با دختران و پسران  شیعه   حرام!

عزاداری  و  برنامه های   شیعه    حرام!

آب   ازدست   شیعیان  خوردن   حرام!

شیعیان   مشرک  و  بلکه  کافر   مطلقا!

شیعیان    قاتل    حسین  (ع)   اند!

شعیان    دشمن    سرسخت    خلفایند!

شیعیان   مه رست   و   سنگ  پرستند!

و.....................................!!

آنقدر انقلاب ی باعث عصبانیت شان شده بود که نه تنها به

این فتواهای واهی ودروغین بلکه به کشتن وگرفتن جان شیعه

هم فتواصادر د ودرافغانستان وپا تان بسیاری از شیعیان را

باافتخار به عنوان قتال بامشرکین سرب د وکشتند وسوختند!

 

حرف حساب

 

*نگاه      و  تلویزیون  حرام!

{امروزه بیشترین شبکه های ای وتلویزیونی درکشورهای

ی دراختیار خود آنهاست! حتی درخودبلوچستان ما بسیاری از

مولویها های بربام خانه های شان نصب است!}چرا؟؟!!


*خواندن   رو مه ها  و   مجلات  حرام!

{امروزه بسیاری ازرو مه ها ومجلات کشورهای سنی وعربی دربین

علماء ومولویها ونشر دارند! درخودبلوچستان سالهاست مجله ندای

ازمکی زاهدان مورد استفاده عموم است!}چرا؟؟؟!!!


*نشست  و  برخاست  با   شیعه   حرام!

{امروزه نشستها وهمایشهای زیادی درکشورهای ی باحضور

علمای اهل سنت عرب وعجم برگزارمی شود! درایران ی ما هم

این نشستها بین مولویهای کردوبلوچ و فارس و ترکمن با ون و

محققین تشیع برگزارمی شود!}چرا؟؟!!


*خدمت   سربازی   نظام    رفتن   حرام !

{امروزه بسیاری از جوانان اهل سنت درکشورهای ی برای تها

وحفاظت ازمملکت شان درحال سربازی اند!درایران ماهم حتی بسیاری

از مولویها ازطریق دفتر ی( دام ظله العالی ) مشغول

خدمت سربازی اند!} چرا؟؟؟!!!


*گوش   سخنان   ها    حرام!

{امروزه بسیاری مفتیان ومولویهای عرب وعجم عضو اصلی وعمومی

مجمع جهانی تقریب مذاهب ی اند! ودرکنفرانسهای وحدت و

علمی ازسخنان هدایت آمیز وعالمانه وعاقلانه علما و ت شیعه به

خوبی دارند استفاده می کنند!} چرا؟؟!!


*خواندن  واستفاده کتابهای  شیعه  حرام!

{امروزه بسیاری ازعلمای اهل سنت جهان ازگتب ومقالات ومجلات

شیعیان دارند استفاده می برند حتی دربلوچستان دربعضی ازحوزه های

علمیه اهل سنت ومنازل مولویها بسیاری ازکتب شاخص شیعه وجود

دارد!}چرا؟؟!!


*تزویج  با دختران و پسران  شیعه   حرام!

{ همانطورکه می دانید بسیاری ازشیعیان واهل سنت مناطق مختلف

کشورهای ی باهمدیگر فامیل هستند! درکشورما دراستانهای

هرمزگان وسیستان وبلوچستان وبعضا استان هائی دیگربسیاری از اهل

سنت وتشیع باهمدیگر ازدواج کرده اند ورابطه خانوادگی دارند! بنده می

شناسم افرادی را که خودشان سنی ولی همسر ویا فرزندان شان

شیعه هستند وبالع !}چرا؟؟؟!!!


*عزاداری  و  برنامه های   شیعه    حرام!

{امروزه شاهد بسیاری ازگریه زاری ها وعرض تسلیت ها درفوت واز

دست دادن مفتیان ومولویها وشیوخ اهل سنت درجهان هستیم! در

بلوچستان ما هم درفوت بسیاری از مولویها مردم وطلاب زار زارگریه می

کنند وحتی خبر مرگشان را درمساجدومناطق ویا مجلاتی مثل ندای

مکی زاهدان اعلام می کنند!}چرا؟؟!!


*آب   ازدست  شیعیان  خوردن   حرام!

{امروزه بسیاری از علما ومعلمین اهل سنت درهمایشها ومحافل و

بیماران دربیمارستانها وکارگران وکارمندان درمحل کارشان،مسافران و

مهاجران درمسافرخانه ها وهتلها، ازدست شیعیان ویاتوسط شیعیان

دارندآب وشربت نوش جان می کنند!} چرا؟؟!!


*شیعیان   مشرک  و  بلکه  کافر   مطلق اند!

{ عجب آیا شیعیان بخاطرتوسل به اولیاء و ان شان مشرک اند؟!

مگرتوسل به غیرالله مختص به شیعیان است؟! مگرنمی دانید که معنای

توسل وسیله قراردادن بین خود وخداوند است؟! کشتی نوح عصای

موسی وعصای عیسی وانگشترسلیمان هدهدسلیمان! زردبنی

!تخت بلقیس وعلم آصف! سعی صفاو ومروه هاجر! کارد ابراهیم

وگلوی اسماعیل!رمی جمرات! حجرالاسود! کعبه چهارضلع! چاه یوسف!

چشمان یعقوب! خضرنبی! آهن داودوقتل جالوت! ملائکه کراما کاتبین!

جبرئیل وحی !میکائیل رزق! عزرائیل ملک الموت! اسرفیل

صور! مهرنبوت محمد(ص)! شق القمر! شق الصدر!ذوالفقارعلی(ع)!

غارثوروحرا! کوه طوروسینا!حرمت انبیاء واولیاء! ماه وآفتاب!ستارگان ودریا!

خوردنیها وپوشیدنیها! ان وداعیان! ی احیاء! وصالحان واقطاب!

پیران ودستگیران عبدالقادرگیلانی شاه نعمت الله ولی!و...که همه

مخلوق خدایند وغیرالله! که تمام انبیاء واولیاء ومومنان درطول تاریخ به

انواع مختلف به آنها توسل جسته اند شرک است وکفر}؟!چرا؟؟؟!!!


*شیعیان قاتل حسین(ع) اند!

{ عجب! بنده چندین بار درسالهائی که درحوزه های علمیه اهل سنت 

بودم شنیده بودم که بعضی ازمولویها می گفتند : علت گریه وعزاداری

شیعیان برای حسین (ع) این است که چون خودشان حسین

را کشته اند لذا هزاروچهارصد سال است که هرچه به سرو شان

می زنند که حضرت آنهارا به بخشند ولی نمی بخشند!! واقعا تحریف

بسیار بزرگی را علیه شیعه درمورد قتل حسین تبلیغ می د!

بنده درمناظره ای که درسال 1383درجمع کثیری ازمردم وعده ای از

مولویها دربلوچستان داشتم درمورد هین جریان بحث گفتم: شمر می

خواند یانه؟ گفتند: می خوانده ومسلمان بوده! گفتم دست بسته

ی خواند یا دست باز؟! گفتند: دست بسته می خوانید! گفتم

احسنتم پس شما سنی ها حسین را کشته اید پرا اسم شیعه را

بد می کنید؟! همه تعجب د وگفتند ( والله مانزانن واجهان گوشن )!

یعنی ما نمیدانیم علما(مولویها) می گویند! به هرحال یزید وابن زیاد و

عمربن سعد که دستوردهنده قتل حضرت بودند مسلمان وتابع دستورات

اهل سنت بودند}!!


*شیعیان   مه رست   و   سنگ  پرستند!

{ سجده برمهر را شرک می دانستند! همانطورکه می دانید شیعیان

هیچ وقت مهررا بعنوان  سجده برفرش وپارچه ولنگ مشرک می دانیم؟!

قطعانه! چون درهیچ کت ازآنها ندیده ایم وازهیچ مفتی وعالمی از آنها

نشنیده ایم که فرش و... را شریک خدابدانند!پس آنها مشرک نیستند!

آیا مگراهل سنت درکتب شیعه دیده اند ویا ازمراجع وعلمای شیعه

شنیده اند که شیعیان مهرراشریک خدا بدانند؟!قطعا نه!! ولی وه ت

سجده برمهر راشرک می دانند! شایدآنها یاغرض دارند ویامرض}!!


*ازفتوای صحابه تاا اج ازمدرسه!

 یکی از نعمات الهی سواد ودانش است که انسان به وسیله خواندن و

نوشتن به تمام معنویات ومادیات پی میبرد!متاسفانه بعدازپیروزی انقلاب

ی که بسیاری از دشمنان داخلی وخارجی را عصبانی کرده بود!

بسیاری از مزدوران غرب ونانخوران وجیره خواران وه ت وسلفیت

افراطی فتاوای عجیب وغریبی را علیه وانقلاب وتشیع صادر د

وبه مناطق مختلف سنی نشین ایران منتشر د! یکی از فتواهای

لسانی وزبانی فریبنده آنها دربلوچستان این بود که می گفتند: درس خواندن درمدارس تی بدعت وحرام است!

 براساس همین فریب آشکار ومغرضانه بسیاری از مذهبی ها وعوام

اهل سنت بلوچ بچه های خودشان را ازمدارس تی ا اج نموده و

وارد مدارس دینی د! لذابنده که چون خانواده ی ما خانواده ای

مذهبی بودند و عموی بنده از ملاهای شناخته شده منطقه بود وکلاس

اول و دوم  ابتدائی را گذرانده بودم ، دیگر به من اجازه رفتن به مدرسه را

ندادند دقیقا درس ما دندان شیرین رسیده بود بنده و بسیاری از فرزندان

اهل تسنن بلوچ را از نعمت تحصیل و پیشرفت محروم نمودند!که

متاسفانه لبیک به این ندای شوم دربسیاری از مناطق بلوچستان بچه

های زیادی را بی سواد یا کم سواد کرد!!

که البته اخیرا بسیاری ازمناطق اهل سنت متوجه این دسیسه شودو

جبران ناپذیروه ت شده اند وبحمدالله بسیاری ازبچه های اهل سنت

محصل اند وعده زیادی هم مشغول به تدریس درمدارس و ها هستند!   

 

جماعت تبلیغی درمسجد[1]



[1] جماعت تبلیغی بازوی تبلیغی دیوبند هندوستان:

  جماعت بلیغ یا به زبان اردو، تبلیغی جماعت یک گروه ی است

که دعوتش متوجه به تبلیغ فضائل می باشد و بر پیروانش لازم

می سازد که بخشی از وقت خودرا برای تبلیغ و دعوت صرف نمایند، این

گروه که از دل مدارس دیوبند توسط محمد الیاس کاندهلوی

( 1303-1364هـ) در دهه ی سی قرن چهاردهم بنیان نهاده شد وی از

معتقدان دینی در خواست نمود که چند روز در ماه را به خدمت دین در

آیند و بخاطر خدا تبلیغ نمایند.

    جماعت تبلیغی مدعی است که هیچ مذهب و عقیده ی خاصی را تبلیغ نمی کند و اصول شش گانة[1] آن حاوی مشترکات مذاهب ی است . این ادعا مشابهت بسیاری با تفکر شاه ولی اللّه مبنی بر تلفیق مذاهب ی دارد، اما فعالان جماعت به لحاظ عقیدتی از مکتب دیوبند پیروی می کنند و همانند دیوبندیها مخالف اموری مانند تکریمِ اولیا و رفتن به زیارتگاهها می باشند. سنّیهای بَریلوی که از مهمترین مخالفان تبلیغی جماعت اند،معتقدند که این جماعت مروّج عقیدة دیوبندی و وه اند. در این زمینه به شواهدی چون ملاقاتهای محمد الیاس و دیگر بنیانگذاران تبلیغی جماعت با سلطان نجد و دیگر مقامات آنجا جهت ب موافقت برای ادامة کار تبلیغی استناد می شود. موضع شاه ولی اللّه دهلوی درقبال تشیع خصمانه بود، اما تبلیغی جماعت اغلب مخالفت آشکاری نسبت به این مذهب نشان نداده است ، با این حال بسیاری از افراد و گروههایی که تفکر ضدشیعی دارند، مانند اعضای جمعیت العلمای پا تان ، پیوسته با جماعت ارتباط دارند و فعالان جماعت نیز در انتخابات مختلف پا تان معمولاً به همین حزب رأی می دهند.

تاسیس جماعت تبلیغی در استان

گروه  جماعت تبلیغی در دهه 40 خورشیدی فعالیت خود را در ایران آغاز

کرد. اولین مبلغ جماعت در ایران به نام حاجی دلشاد در حدود سال

1342 شمسی یک گروه از جماعت تبلیغی را در زاهدان مشاهده کرد و

به این گروه علاقه مند شد و بعد از رفتن به پا تان و گذراندن آموزش

با کمک و پشتیبانی مولوی عبدالعزیز و مولوی یارمحمد ریگی این حرکت

را در آن شهر بنیان نهاد و به مدت سه سال به عنوان جماعت

تبلیغی فعالیت کرد. اما پس از او جانشینان وی در سال 1347 حاجی

عبدالرئوف شه بخش با رای موافق مولوی عبدالعزیز، یارمحمد ریگی و

جمعی از افراد جماعت تبلیغ به ی انتخاب شد که تا کنون نیز عهده

دار این سمت می باشد.[1]

 

 

 

مراکز مهم گروه جماعت تبلیغی در استان

1-مرکز جماعت تبلیغ مسجد جامع توحید، شهرستان زاهدان،

جماعت تبلیغی زاهدان حاج رئوف شه بخش و نائب او حاج عبدالکریم می باشد.

2-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد زین العابدین شهرستان سراوان.

3-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع خاتم الانبیا شهرستان چابهار.

4-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع گوهرکوه شهرستان خاش.

5- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع مدنی شهرستان نیکشهر.

6-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد محمدیه بندر کنارک شهرستان چابهار.

7-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع اهل سنت شهرستان زابل.

8- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان شوشکیدر شهرستان سرباز.

9- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع جکیگور شهرستان سرباز.

10- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع انزا شهرستان سرباز.

11- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان میناب شهرستان سرباز.

12-  مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع توحید شهرستان ایرانشهر.

چون درس های حوزه تعطیل بود ،گفتم : من با شما می آیم . پدرم

خوشحال شد و به من گفت : خیلی خوب است ، سخنرانی و ‌مطلب

یاد می گیری برای آینده ات مفید است .

من در آنجا ماندم و پدروبرادرم برای من،زیر انداز و بالش آوردند .

مولوی ایوب که جماعت بودپس از اقامه ی صبح،سخنرانی کرد.

وقتی مردم متفرق شدند وجمع،خودمانی شد،گفت:من ب خواب

عجیبی دیدم . دیدم مردی اسب سوار با لباس سفید ، دم در مسجد آمد

و صدایم زد . من بیرون رفتم و پرسیدم شما که هستید ؟ گفت من

محمد رسول الله هستم! سپس فرمود : ‌از این نوجوانی که همراه

شماست ، محافظت کنید! من خیلی کنجکاو شدم تا بدانم منظورش ،

چه ی است . مولوی رو به من کرد و گفت : کوچکترین فرد در جمع ،

شماهستیدوظاهرا شما منظورحضرت بوده اید!دیدم آن جمع نگاهشان

حیران زده به من خیره شد!  این خواب مولوی مرا خیلی خوشحال کردو

به حدی که به جای سه روز که قرار بوددرتبلیغ بمانم هفت روز ماندم .

لب به سخن گشودم!

جماعت تبلیغ دراهل سنت به اعتقاد بنده بهترین کارگاه آموزشی بیان

وسخنرانی وتعامل وارتباط جمعی افراد است! بنده ازهمین سفر اولم

بود که شروع به مطلب گفتن درجمع وسخنرانی درمساجد!

خاطرات زیادی درموردگروهها وبرنامه های جماعت تبلیغی دارم که دراین

مختصرنمیگنجند! ولی برای تنوع شماخوانندگان عزیز یکی از نوع آموزش

احکام را نقل می کنم:

من یفجرک...!

یکی از هایی که معمولا جماعت تبلیغی ها توجه خاصی درسفر

تبلیغی شان به آن اهمیت زیادی می دهند شب است! در شب

وتر قرارداردکه دراین قنوتی هست که تاحدودی طولانی است!

که یکی ازجملاتش من یفجرک است! درسال1374بود رفته بودیم برای

تبلیغ به سمت بزمان ایرانشهر وکوههای دور دستی که بعد ازبزمان

وجود دارد! تقریبا 50کیلومترراه راباالاغ مردم می رفتیم دردهات برای تبلیغ!

دریکی ازده ها مستقرشدیم وعده ای پیرمردان وجوانان آمدند به

استقبال ما ودر ها شرکت می د!شب که بعداز عشاء تعلیم

احکام داشتیم یکی از پیرمردان محل به حلقه تعلیم من خوردکه بنده

گفتم دعای قنوتت را بخوان ایشان شروع د برای خواندن دیدم چیزی

که به زبانش نمیادهمین جمله من یفجرک است!! کلمه مّی  که حذف

نون مییفجرک می شود را نمی توانست بگوید! مجبورشدم با زبان

بلوچی تعلیمش بدهم! دیگ رادربلوچی مّنجل ویا لوهنگ می گویند!

گفتم: پدر! بگو منجلک مّی گِن! گفتش منجلک مّی گِن! گفتم بگو لوهنگک مّی

گِن! گفتش لوهنگک مّی گِن!همینطورداشت تکرارش می کرد فورا گفتم

مّی یفجرک! دیدم پیرمرد هم فورا گفت مّی یفجرک!! خیلی خوشحال

شدم!البته پیرمرد هم بسیارخوشحال شدو گفتش خداخیرت بدهد

شصت سال است که این جمله بزبانم نیامده بود ولی شما درستش کردید!!!

 

 

آغازتحصیل علوم دینی:

وقتی که مرا ازمدرسه تی ا اج د و وارد مدرسه دینی اهل

سنت نمودند ابتدا از مکتب خانه مولوی حیدر که در روستای همجوار

روستای ما  قرار داشت تحصیل دینی ام  را آغاز که دراین مکت

خانه کتاب قاعده نورانی وبغدادی وقرآن کریم را ختم وقتی که

قرآن راختم نمودم رسم بود شیرینی ویاچیزی برای مولوی می آوردند!

مادربزرگی داشتم خدارحمتش کند خیلی مرا دوست داشت تقریبا من

ازکدکی باتمام بیماری ها وسختی هائی که داشتم توسط آن مرحومه

تروخشک می شدم وبزرگم کرده بود ایشان سلک عشایری داشتند و

و پرورش می داند همیشه باشیر و سفره مارا

بخصوص درماه مبارک رمضان زینت می دادند! بعدازختم قرآن به مادربزرگم

گفتم می خواهم  برای مولوی  به خاطر ختم قرآن شیر ببرم! ایشان خیلی

خوشحال شدند ویک مشک شیرتازه به من دادند وبرای مولوی حیدر بردم

که ایشان گفتند: شما اولین نفری هستید که شیر برای ختم قرآن می آوید !

برای بنده ومادربزرگم دعای خیرنمودند!

بسوی دِهان!

روستای دهان که دربخش بنت قراردارد یکی از روستاهای قدیم

بلوچستان د روش ملاهای قاضی صفت ومجلسی بوده است! قضات

وملاهای قدیمی ای که درمناطق فنوج وبنت ونیکشهر به حل اختلافات

وعقد وطلاق وارث واملاک مردم می پرداختند خیلی ها ازهمین روستا

بودند مثل ملاقاضی خیرمحمد (رحمه الله )پدرجناب مولوی عبدالغفور

ایزدپناه مدیرحوزه بحرالعلوم دهان است.


قاضی نمونه!

مرحوم قاضی ملاخیرمحمدایزدپناه ازقضات بنام بلوچستان دردهان بنت

بودند، حق بزرگی به گردن بنده دارند که آن مرحوم بنده را همچون

فرزندشان دوست می داشتند! زمانیکه درحوزه ایشان بودم بسیاری

ازخدمتها مثل: نان گرفتن وگیاه چیدن وبستن و انش به

عهده من بود! باکمال افتخار برایش خدمت می . چون خیلی به

ایشان نزدیک بودم لذا گاها سوالاتی رادرمورد علم میراث ونکاح ووصیت

از ایشان می پرسیدم! یادم هست یکباردرمورد ارث ازایشان پرسیدم که

ازنظرمالی چه ارثی را برای دخترش فاطمه زهرا(س) که

جگرگوشه اش بود گذاشتند! ایشان که خیلی خوش مرام وخوش جواب

بودند فرمودند حضرت رسول فدک را برا فاطمه جان به ارث گذاشتند!!

بنده دیگه بحث اختلافی را مطرح ن .

پس از سه سال تحصیل علوم اولیه در مکتب خانه مولوی حیدر باتشویق

پسرعمویم علی که درحوزه دهان مشغول به تحصیل بودراهی وحوزه علمیه بحرالعلوم دهان شدم.

 

 

وامابحرالعلوم!

 وبعداز چهار سال ازدهان هم برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه چابهار

که ازحوزه ها ی مشهور وتراز اول اهل سنت ایران بود رفتم. که درهمین

حوزه اتفاقاتی برایم افتاد که بعضا درکتاب سابقم مطرح شده است.


جرقه ی هدایت

ناگفته نماند که متاسفانه دیدگاه بسیاری از اساتید ومولویها ما در این

حوزه نسبت به شیعه واقعا منفی بود تا جائیکه عبضا شیعه را بخاطر

گریه وعزاداری وتوسل به اهل بیت (علیهم السلام )– سجده برمهر –

گنبدوبارگاه و... مشرک می دانستند!!

درمحل تحصیلم که چابهار بودشب عاشورای سال 1375 صدای

سخنرانی از حسینیه ی شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله ی 50

متری مسجداهل سنت بود توجهم را جلب کرد . کنجکاو شدم تا بدانم

سخنران چه می گوید . چون به ما گفته بودند هر چه ون شیعه

می گویند دروغ است ، به این نیت رفتم تا ببینم چه دروغ هایی می

گویند  . نزدیک حسینیه شدم ، می خواستم وارد حسینیه شوم ولی

خج کشیدم  چون در پوشش ولباس ملای سنی بودم نتوانستم وارد

حسینیه بشم.

آرام  رفتم وکنار پنجره نشستم و به صحبت های سخنران گوش می

دادم . صحبت درباره شخصیت حسین علیه السلام بود می گفت ::

در کتاب حیات الصحابه مولوی محمد یوسف و محمد الیاس کاندهلوی

ج3 آمده است که : وقتی حسین علیه السلام شهید شدند هر

سنگ ریزه ای را بر می داشتند از زیر سنگ ریزه خون منجمد شده

بیرون می آمد ، ‌زمین خون گریه می کرد . خورشید تاریک شده و چندین

روز آسمان مثل خون قرمز شد . و همین طور از کتاب های اهل سنت

مطلب می گفت و آدرس می داد .

 من تعجب که کتاب از ما اهل سنت است ولی من تا حال این

کتاب را مطالعه نکرده ام و فقط اسمش را شنیده ام . این سوال به

ذهنم آمد که این شیعه ، چگونه کتاب های  اهل سنت را

مطالعه کرده چون مولوی های ما گفته بودند : کتاب های شیعه  را

نخوانید گمراه کننده است چرا آنها نمی گویند کتاب های اهل سنت را

نخوانید که گمراه می شوید ،‌ فقط علمای ما این را می گویند ؟

سخنرانی اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد که روضه قتلگاه

حسین (ع) را خواند وروضه اش این بود:می گفت:

درروز عاشورا حضرت زینب دید حسین سرعلی اکبرش را به زانوگذاشت!

زینب دید حسین سر عباس علمدارش رابه زانوگذاشت! میگفت زینب

خودش آمد توقتلگاه می خواست سر حسین را به دامن بگیر وای دید حسینش

سر در بدن ندارد! زینب سرشو گذاشت رو حسین گفت برادرچه کنم که

عدو سر به تنت نگذاشته تو سر زینب را به آغوش بگیر!! این خواهر با بدن بی

سر برادر...!!

آنقدر صدای زیبا و دلسوزی داشت که اشک های من ملای سنی که تا

آن لحظه حتی یک قطره اشک هم برای حسین علیه السلام نریخته

بودم ، سرازیر شد و خیلی گریه .

 

خاطراتی هدایت آمیز  قبل ازشیعه شدنم:

همانطورکه می دانید بسیاری ازاتفاقاتی که درزندگی من وشما می

افتد قطعا اثراتی را بر روح وجسم وجانمان خواهد گذاشت خاطرات ذیل

حقیقتا ازهمان طیف اتفاقات اند که حقیررا نسبت به حقانیت تشیع

بیدار د ودرنتیجه درکنارمطالعات ومناظراتی که درکتاب (باید شیعه

می شدم ) وسخنرانی هایم نقل کرده ام هدایت به مکتب شیعه اثنی

عشری(دوازده ی) شدم!!

درسال1379بودکه بعضی ازمولویها ی بلوچستان خبراز محرومیت دینی

اهل سنت هرمزگان دادند!

 

 

‹‹ با ران رحمت ››  

باران یکی ازبزرگترین الطاف آسمانی الهی است که بانزولش همه

موجودات ارضی اعم ازکوههاودرختان ودره ها ورودخانه ها تا حیواناتئ و

انسانها نشاط وشادی را درچهره شان تماشا می کنند!

 ماجرای باران رحمت از این قرار است که پس از گذشت چند روزی از

ورود بنده به روستای سراروبه عنوان وجماعت این روستا که

یکی ازروستاهای پرجمعیت



 کیفیت راز ماندگاری است
www.armantahvieh.ir


تعمیر برد کولر گازی  44210047 یکی از تخصصی ترین قسمتهای تعمیرات کولر گازی اسپیلت است.

تعمیرات برد کولر گازی اسپیلت  44210059 گاهی بسیار دشوار و گاهی تعمیر برد الکترونیک کولر گازی غیر ممکن است.

برد کولر گازی در واقع مغز کولر گازی است و هنگامی که کولر گازی روشن نمیشود یکی از دلایلش سوختن برد اسپلیت است.44239741
تعمیرکار برد کولر گازی 09125042902  با گذراندن دوره های تخصصی آموزش تعمیرات برد کولر گازی و آموزش دنبال عیوب روی برد کولر گازی بدون نیاز به نقشه در زمانی مشخص میتواند تعمیر کولر گازی 44387064 را بخوبی انجام دهد.

قیمت برد کولر گازی  44239741 گاهی بسیار زیاد است و گاهی مشتری محترم حاضر به پرداخت کل قیمت برد اسپیلت میشود ولی متاسفانه برد کولر گازی اسپیلت در بازار و نمایندگی کولر گازی 09125042902 وجود ندارد پس بهترین گزینه برای کم هزینه کولر گازی،تعمیر برد گازی اسپیلت است.

یکی دیگر از مشکلات برد کولر گازی ،ارور کولر گازی اسپیلت 44387065 است که معمولا با تعویض قطعات روی برد ،تعمیربرد کولر گازی و رفع ارور کولر گازی انجام میشود.علت ارور دادن کولر گازی گاهی نوسان برق است و گاهی علت، برد کولر گازی است.44239741
گاهی اوقات برد کولر گازی میتواند علت اورلود کمپرسور کولر گازی باشد. مثلا برد کولر گازی فرمان وصل به فن کولر گازی را نمیدهد و فن نیز کار نکرده ،در نتیجه کمپرسور داغ کرده و اورلود میکند که این مورد برای کمپرسور کولر گازی بسیار خطرناک است.

برای تعمیر برد کولر گازی اسپیلت باید برد کولر را کامل باز کرده تا جهت تعمیرات تخصصی برد کولر گازی،تعمیرکار برد کولر گازی اسپیلت  با دقت بر روی برد کار کند. 09125042902


مواردی که برای تعمیر برد کولر گازی باید به تعمیرگاه برد کولر گازی منتقل شود:
1- برد کولر گازی اسپیلت
2- چشمی برد کولر گازی اسپیلت
3- سنسور کولر گازی اسپیلت
4- ترانس برد کولر گازی اسپیلت
5- ریموت کنترل کولر گازی اسپیلت


 

تعمیر تخصصی  کلیه برندهای کولر گازی اسپیلت

تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت اجنرال 09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت ال جی
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت سامسونگ 09355118377
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت جنرال
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت چیگو
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت مدیا 44210047
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت توشیبا
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت پاناسونیک 44210059
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت میتسوبیشی
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت زیمنس 44239741
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت کن وود
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت گری 66052786
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تکوود
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت هیتاچی 09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت کین الکتریک
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تک الکتریک 09355118377
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت او ام جنرال
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت لن 44210047
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تولیپس
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت آرچیلیک 44210059
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تاچی ایر
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت لارس 66052786
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت گالانز
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت میتسوبیشی 09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت بوش
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت هایسنس 44210047
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت کریر
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت مک کوی 44210059
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت وست پوینت
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تراست 44239741
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تی سی ال
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت ای اس آر 44210047
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت ایر جنرال
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت آکایی 44210059
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت جنرال
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت یوتکث
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت سام  09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تکنوکیت
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت تولیپس
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت  ا 09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت گاسونیک 44210047
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت بوتان
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت پاسارگاد الکتریک09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت جنرال کول هیت 44387065
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت مک کوی
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت دوو 09125042902
تعمیر برد  کولر گازی اسپیلت

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کلیه نقاط تهران

 09125042902

 09355118377

 44210047

 44210059

 44239741

44387064

44387065

66052786

تعمیرات تخصصی برد کولر گازی کلیه نقاط تهران

تعمیر  برد کولر گازی ستارخان 09125042902
تعمیر برد کولر گازی صادقیه 44210047
تعمیر برد کولر گازی بلوار فردوس 44210059


تعمیر برد کولر گازی یوسف آباد 09355118377
تعمیر برد کولر گازی ولنجک 44210047
تعمیر برد کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی گ 44239741
تعمیر برد کولر گازی خیابان 66052786
تعمیربرد کولر گازی جلفا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی بوسف آباد 44210047
تعمیر برد کولر گازی ونک 44210059
 تعمیر برد کولر گازی سید خندان 66052786
 تعمیربرد کولر گازی آپادانا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی شریعتی 44210047
تعمیربرد کولر گازی پاسداران  44210059
تعمیر برد کولر گازی تجریش 44239741
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 09355118377
تعمیر برد کولر گازی فرمانیه 44210047
تعمیر برد کولر گازی الهیه 09125042902
تعمیر برد کولر گازی فرشته(شهید مرتضی فیاضی) 
تعمیر برد کولر گازی جردن 44210047
تعمیر برد کولر گازی خیابان الوند 44210059
تعمیر برد کولر گازی میرداماد 44239741
تعمیر برد کولر گازی پارک وی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی دروس 44210047
تعمیر برد کولر گازی ظفر 44210059
تعمیر برد کولر گازی زعفرانیه 44239741
تعمیر برد کولر گازی ولنجک 66052786
تعمیر برد کولر گازی سعدآباد 66052786
تعمیر برد کولر گازی اوین 09125042902
تعمیر برد کولر گازی دربند 44210047
تعمیر برد کولر گازی صاحبقرانیه 44210059
تعمیر برد کولر گازی کامرانیه 44239741
تعمیر برد کولر گازی آجودانیه 66052786
تعمیر برد  کولر گازی دیباجی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی قیطریه 44210047
تعمیر برد کولر گازی قل 44210059
تعمیر برد کولر گازی آرژانتین 44239741
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی شریعتی 66052786
تعمیر برد کولر گازی پونک 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی ولنجک 44210047
تعمیر برد کولر گازی ت 44210059
تعمیر برد کولر گازی دروس 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر گازی ظفر 09125042902
تعمیربرد  کولر گازی زعفرانیه 44210047
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی نیاوران  44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر گازی تجریش 66052786
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی قیطریه 09355118377
تعمیر برد کولر گازی نو بنیاد 44210047
تعمیرات برد کولر گازی پاسداران 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی میرداماد 44239741
تعمیرات برد کولر گازی خیابان شریعتی 66052786
تعمیر برد کولر گازی د ده المپیک 09125042902
تعمیرات  برد کولر گازی شهرک گلستان 44210047
تعمیر برد کولر گازی چیتگر 44210059
تعمیرات  برد الکترونیک کولر گازی شهرک راه اهن غرب 44239741
تعمیربرد کولر گازی اختیاریه 66052786
تعمیرات برد کولر گازی ارژانتین 09125042902
تعمیر برد کولر گازی خیابان وزرا 44210047
تعمیرات تخصصی برد کولر گازی خیابان بهشتی 44210059
تعمیر برد کولر گازی نوبنیاد 66052786
تعمیر برد کولر گازی صدر 09125042902
تعمیرات برد کولر گازی حقانی 44210047
تعمیر برد کولر گازی جردن 44210059
تعمیرات برد کولر گازی افریقا 44239741
تعمیربرد کولر گازی ولنجک 66052786
تعمیرات تخصصی برد الکترونیک کولر گازی ت 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی سید خندان 09125042902
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی سهروردی44210047
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 44210059
تعمیر برد کولر گازی تجریش 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت قیطریه 09125042902
تعمیرات تخصصی برد کولر گازی فتحی شقاقی 44210047
تعمیر برد کولر گازی باقر خان 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر اسپیلت صدر 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی حقانی 44210047
تعمیر برد کولر گازی گیشا 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی د ده المپیک 44239741
تعمیر برد داخلی کولر گازی شهرک گلستان 09355118377
تعمیر برد بیرونی کولر گازی چیتگر 44210047
تعمیرات برد  کولر گازی شهرک راه اهن غرب 44210059
تعمیرات حرفه ای برد کولر گازی صادقیه 09125042902
سرویس کولر گازی شهرک غرب 09125042902
تعمیر برد کولر گازی شهرک غرب 44210047
تعمیر برد کولر گازی مرزداران 44210059
تعمیر برد کولر گازی سعادت آباد 09125042902
نصب کولر گازی شهرک غرب 44210047


 تعمیرات تخصصی کلیه برندهای کولر گازی

تعمیر برد
کولر گازی اجنرال (ogeneral)
تعمیر برد کولر گازی ال جی (lg)
تعمیر برد کولر گازی سامسونگ (samsung)
تعمیر برد کولر گازی چیگو (chigo)
تعمیر برد کولر گازی مدیا (midea)
تعمیر برد کولر گازی توشیبا (toshiba)
تعمیر برد کولر گازی پاناسونیک (panasonic)
تعمیر برد کولر گازی میتسوبیشی دایا(mitsubishi)
تعمیر برد کولر گازی زیمنس (siemens)
تعمیر برد کولر گازی کن وود (kenwood)
تعمیر برد کولر گازی گری (gree)
تعمیر برد کولر گازی تکوود (techwood)
تعمیر برد کولر گازی هیتاچی (hitachi)
تعمیر برد کولر گازی کین الکتریک (keen electric)
تعمیر برد کولر گازی تک الکتریک (techelectric)
تعمیر برد کولر گازی او ام جنرال (omgeneral)
تعمیر برد کولر گازی لن (lennox)
تعمیر برد کولر گازی تولیپس(tulips)
تعمیر برد کولر گازی آرچیلیک (arcelik)
تعمیر برد کولر گازی تاچی ایر (tachi air)
تعمیر برد کولر گازی لارس (lares)
تعمیر برد کولر گازی گالانز (galanz)
تعمیر برد کولر گازی میتسوبیشی الکتریک(mitsubishi)
تعمیر برد کولر گازی بوش (bosch)
تعمیر برد کولر گازی هایسنس(hisense)
تعمیر برد کولر گازی کریر (carrier)
تعمیر برد کولر گازی مک کوی (mcquay)
تعمیر برد کولر گازی وست پوینت (westpoint)
تعمیر برد کولر گازی تراست (trust)
تعمیر برد کولر گازی تی سی ال (tcl)
تعمیر برد کولر گازی ای اس آر (asr)
تعمیر برد کولر گازی ایر جنرال (air general)
تعمیر برد کولر گازی آکایی (akai)
تعمیر برد کولر گازی سام(sam)
تعمیر برد کولر گازی یوتکث (utex)
تعمیر برد  کولر گازی لن (lennox)
تعمیر برد کولر گازی تکنوکیت (tecnokit)
تعمیر برد کولر گازی تولیپس(tulips)

تعمیر برد کولر گازی گاسونیک(gosonic)

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آکیا (aukia)
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آمیکو(amico)

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت پاسارگاد الکتریک(pasargad electric)

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت دوو (daewoo)

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت بوتان(butane)



جهت سرویس کولر گازی و تعمیرات کولر گازی،نصب کولر گازی ،جابجائی کولر گازی ،فروش ریموت کنترل کولر گازی ،تعمیرات برد کولر گازی و شارژ گاز کولرگازی اسپیلت با ما تماس بگیرید:

  مدیریت:09125042902

  دفتر: 66052786-44239741-44387065-44387064-44210059-44210047

  آدرس :تهران،خیابان ستارخان،برق آلستوم،خیابان کاشانی پور،مجتمع تجاری توحید واحد1


بسم الله الرحمن الرحیم

در چگونگی طی ِ راه سخت عشق

الا یا ایُّها الساقی اَدِر کَاساً و ناوِلْها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها



شعر با گردش ساقی و گردش «میّ» شروع می شود که به عنوان «باء» بسم الله است.

مخاطبِ حافظ ساقی است و سخن را با او آغاز می کند زیرا اوست که «میّ» می دهد و مست می کند ولی نه «میّ انگوری» که نتواند مشکلات عالم را حل کند بلکه میّ ای که ساقی همچنان ادامه دهد و آن را بگرداند تا منقطع نشود، مثل حرکت دوری که بر ع حرکت افقی و مستقیم که پایان ناپذیر است. حافظ طالب میّ است که تمام شدنی نباشد علت آن که آن میّ باید مستدام باشد آن است که بقای عشق به بقای آن سرمستی است در حالی که در ابتدا عشق، خود را آسان می نمایاند. فرمود: ابتدا عشق خود را آسان نمود. ولی حقیقتاً آسان نیست تا بدون ادامه ی میّ دادن امکان ادامه اش باشد.

حقیقتاً راه عشق، راه سختی است و هجران ها و صبرها می طلبد و ملامت کشیدن ها دارد.

بقیه در ادامه مطلب



کیفیت راز ماندگاری است
www.armantahvieh.ir


تعمیر برد کولر گازی 44210047 یکی از تخصصی ترین قسمتهای تعمیرات کولر گازی اسپیلت است.

تعمیرات برد کولر گازی اسپیلت 44210059 گاهی بسیار دشوار و گاهی تعمیر برد الکترونیک کولر گازی غیر ممکن است.

برد کولر گازی در واقع مغز کولر گازی است و هنگامی که کولر گازی روشن نمیشود یکی از دلایلش سوختن برد اسپلیت است.44239741
تعمیرکار برد کولر گازی 09125042902 با گذراندن دوره های تخصصی آموزش تعمیرات برد کولر گازی و آموزش دنبال عیوب روی برد کولر گازی بدون نیاز به نقشه در زمانی مشخص میتواند تعمیر کولر گازی 44387064 را بخوبی انجام دهد.

قیمت برد کولر گازی 44239741 گاهی بسیار زیاد است و گاهی مشتری محترم حاضر به پرداخت کل قیمت برد اسپیلت میشود ولی متاسفانه برد کولر گازی اسپیلت در بازار و نمایندگی کولر گازی 09125042902 وجود ندارد پس بهترین گزینه برای کم هزینه کولر گازی،تعمیر برد گازی اسپیلت است.

یکی دیگر از مشکلات برد کولر گازی ،ارور کولر گازی اسپیلت 44387065 است که معمولا با تعویض قطعات روی برد ،تعمیربرد کولر گازی و رفع ارور کولر گازی انجام میشود.علت ارور دادن کولر گازی گاهی نوسان برق است و گاهی علت، برد کولر گازی است.44239741
گاهی اوقات برد کولر گازی میتواند علت اورلود کمپرسور کولر گازی باشد. مثلا برد کولر گازی فرمان وصل به فن کولر گازی را نمیدهد و فن نیز کار نکرده ،در نتیجه کمپرسور داغ کرده و اورلود میکند که این مورد برای کمپرسور کولر گازی بسیار خطرناک است.

برای تعمیر برد کولر گازی اسپیلت باید برد کولر را کامل باز کرده تا جهت تعمیرات تخصصی برد کولر گازی،تعمیرکار برد کولر گازی اسپیلت با دقت بر روی برد کار کند. 09125042902


مواردی که برای تعمیر برد کولر گازی باید به تعمیرگاه برد کولر گازی منتقل شود:
1- برد کولر گازی اسپیلت
2- چشمی برد کولر گازی اسپیلت
3- سنسور کولر گازی اسپیلت
4- ترانس برد کولر گازی اسپیلت
5- ریموت کنترل کولر گازی اسپیلت



تعمیر تخصصی کلیه برندهای کولر گازی اسپیلت

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت اجنرال 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ال جی
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت سامسونگ 09355118377
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت چیگو
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت مدیا 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت توشیبا
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت پاناسونیک 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت میتسوبیشی
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت زیمنس 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کن وود
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت گری 66052786
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تکوود
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت هیتاچی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کین الکتریک
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تک الکتریک 09355118377
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت او ام جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت لن 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تولیپس
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آرچیلیک 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تاچی ایر
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت لارس 66052786
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت گالانز
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت میتسوبیشی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت بوش
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت هایسنس 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کریر
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت مک کوی 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت وست پوینت
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تراست 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تی سی ال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ای اس آر 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ایر جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آکایی 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت یوتکث
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت سام 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تکنوکیت
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تولیپس
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت گاسونیک 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت بوتان
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت پاسارگاد الکتریک09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت جنرال کول هیت 44387065
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت مک کوی
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت دوو 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کلیه نقاط تهران

09125042902

09355118377

44210047

44210059

44239741

44387064

44387065

66052786

تعمیرات تخصصی برد کولر گازی کلیه نقاط تهران

تعمیر برد کولر گازی ستارخان 09125042902
تعمیر برد کولر گازی صادقیه 44210047
تعمیر برد کولر گازی بلوار فردوس 44210059


تعمیر برد کولر گازی یوسف آباد 09355118377
تعمیر برد کولر گازی ولنجک 44210047
تعمیر برد کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی گ 44239741
تعمیر برد کولر گازی خیابان 66052786
تعمیربرد کولر گازی جلفا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی بوسف آباد 44210047
تعمیر برد کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی سید خندان 66052786
تعمیربرد کولر گازی آپادانا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی شریعتی 44210047
تعمیربرد کولر گازی پاسداران 44210059
تعمیر برد کولر گازی تجریش 44239741
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 09355118377
تعمیر برد کولر گازی فرمانیه 44210047
تعمیر برد کولر گازی الهیه 09125042902
تعمیر برد کولر گازی فرشته(شهید مرتضی فیاضی)
تعمیر برد کولر گازی جردن 44210047
تعمیر برد کولر گازی خیابان الوند 44210059
تعمیر برد کولر گازی میرداماد 44239741
تعمیر برد کولر گازی پارک وی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی دروس 44210047
تعمیر برد کولر گازی ظفر 44210059
تعمیر برد کولر گازی زعفرانیه 44239741
تعمیر برد کولر گازی ولنجک 66052786
تعمیر برد کولر گازی سعدآباد 66052786
تعمیر برد کولر گازی اوین 09125042902
تعمیر برد کولر گازی دربند 44210047
تعمیر برد کولر گازی صاحبقرانیه 44210059
تعمیر برد کولر گازی کامرانیه 44239741
تعمیر برد کولر گازی آجودانیه 66052786
تعمیر برد کولر گازی دیباجی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی قیطریه 44210047
تعمیر برد کولر گازی قل 44210059
تعمیر برد کولر گازی آرژانتین 44239741
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی شریعتی 66052786
تعمیر برد کولر گازی پونک 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی ولنجک 44210047
تعمیر برد کولر گازی ت 44210059
تعمیر برد کولر گازی دروس 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر گازی ظفر 09125042902
تعمیربرد کولر گازی زعفرانیه 44210047
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر گازی تجریش 66052786
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی قیطریه 09355118377
تعمیر برد کولر گازی نو بنیاد 44210047
تعمیرات برد کولر گازی پاسداران 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی میرداماد 44239741
تعمیرات برد کولر گازی خیابان شریعتی 66052786
تعمیر برد کولر گازی د ده المپیک 09125042902
تعمیرات برد کولر گازی شهرک گلستان 44210047
تعمیر برد کولر گازی چیتگر 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی شهرک راه اهن غرب 44239741
تعمیربرد کولر گازی اختیاریه 66052786
تعمیرات برد کولر گازی ارژانتین 09125042902
تعمیر برد کولر گازی خیابان وزرا 44210047
تعمیرات تخصصی برد کولر گازی خیابان بهشتی 44210059
تعمیر برد کولر گازی نوبنیاد 66052786
تعمیر برد کولر گازی صدر 09125042902
تعمیرات برد کولر گازی حقانی 44210047
تعمیر برد کولر گازی جردن 44210059
تعمیرات برد کولر گازی افریقا 44239741
تعمیربرد کولر گازی ولنجک 66052786
تعمیرات تخصصی برد الکترونیک کولر گازی ت 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی سید خندان 09125042902
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی سهروردی44210047
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 44210059
تعمیر برد کولر گازی تجریش 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت قیطریه 09125042902
تعمیرات تخصصی برد کولر گازی فتحی شقاقی 44210047
تعمیر برد کولر گازی باقر خان 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر اسپیلت صدر 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی حقانی 44210047
تعمیر برد کولر گازی گیشا 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی د ده المپیک 44239741
تعمیر برد داخلی کولر گازی شهرک گلستان 09355118377
تعمیر برد بیرونی کولر گازی چیتگر 44210047
تعمیرات برد کولر گازی شهرک راه اهن غرب 44210059
تعمیرات حرفه ای برد کولر گازی صادقیه 09125042902
سرویس کولر گازی شهرک غرب 09125042902
تعمیر برد کولر گازی شهرک غرب 44210047
تعمیر برد کولر گازی مرزداران 44210059
تعمیر برد کولر گازی سعادت آباد 09125042902
نصب کولر گازی شهرک غرب 44210047


تعمیرات تخصصی کلیه برندهای کولر گازی

تعمیر برد
کولر گازی اجنرال (ogeneral)
تعمیر برد کولر گازی ال جی (lg)
تعمیر برد کولر گازی سامسونگ (samsung)
تعمیر برد کولر گازی چیگو (chigo)
تعمیر برد کولر گازی مدیا (midea)
تعمیر برد کولر گازی توشیبا (toshiba)
تعمیر برد کولر گازی پاناسونیک (panasonic)
تعمیر برد کولر گازی میتسوبیشی دایا(mitsubishi)
تعمیر برد کولر گازی زیمنس (siemens)
تعمیر برد کولر گازی کن وود (kenwood)
تعمیر برد کولر گازی گری (gree)
تعمیر برد کولر گازی تکوود (techwood)
تعمیر برد کولر گازی هیتاچی (hitachi)
تعمیر برد کولر گازی کین الکتریک (keen electric)
تعمیر برد کولر گازی تک الکتریک (techelectric)
تعمیر برد کولر گازی او ام جنرال (omgeneral)
تعمیر برد کولر گازی لن (lennox)
تعمیر برد کولر گازی تولیپس(tulips)
تعمیر برد کولر گازی آرچیلیک (arcelik)
تعمیر برد کولر گازی تاچی ایر (tachi air)
تعمیر برد کولر گازی لارس (lares)
تعمیر برد کولر گازی گالانز (galanz)
تعمیر برد کولر گازی میتسوبیشی الکتریک(mitsubishi)
تعمیر برد کولر گازی بوش (bosch)
تعمیر برد کولر گازی هایسنس(hisense)
تعمیر برد کولر گازی کریر (carrier)
تعمیر برد کولر گازی مک کوی (mcquay)
تعمیر برد کولر گازی وست پوینت (westpoint)
تعمیر برد کولر گازی تراست (trust)
تعمیر برد کولر گازی تی سی ال (tcl)
تعمیر برد کولر گازی ای اس آر (asr)
تعمیر برد کولر گازی ایر جنرال (air general)
تعمیر برد کولر گازی آکایی (akai)
تعمیر برد کولر گازی سام(sam)
تعمیر برد کولر گازی یوتکث (utex)
تعمیر برد کولر گازی لن (lennox)
تعمیر برد کولر گازی تکنوکیت (tecnokit)
تعمیر برد کولر گازی تولیپس(tulips)

تعمیر برد کولر گازی گاسونیک(gosonic)

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آکیا (aukia)
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آمیکو(amico)


کیفیت راز ماندگاری است
www.armantahvieh.ir


تعمیر برد کولر گازی یکی از تخصصی ترین قسمتهای تعمیرات کولر گازی اسپیلت است.

تعمیرات برد کولر گازی اسپیلت گاهی بسیار دشوار و گاهی تعمیر برد الکترونیک کولر گازی غیر ممکن است.

برد کولر گازی در واقع مغز کولر گازی است و هنگامی که کولر گازی روشن نمیشود یکی از دلایلش سوختن برد اسپلیت است.
تعمیرکار برد کولر گازی با گذراندن دوره های تخصصی آموزش تعمیرات برد کولر گازی و آموزش دنبال عیوب روی برد کولر گازی بدون نیاز به نقشه در زمانی مشخص میتواند تعمیر کولر گازی را بخوبی انجام دهد.

قیمت برد کولر گازی گاهی بسیار زیاد است و گاهی مشتری محترم حاضر به پرداخت کل قیمت برد اسپیلت میشود ولی متاسفانه برد کولر گازی اسپیلت در بازار و نمایندگی کولر گازی وجود ندارد پس بهترین گزینه برای کم هزینه کولر گازی،تعمیر برد گازی اسپیلت است.

یکی دیگر از مشکلات برد کولر گازی ،ارور کولر گازی اسپیلت است که معمولا با تعویض قطعات روی برد ،تعمیربرد کولر گازی و رفع ارور کولر گازی انجام میشود.علت ارور دادن کولر گازی گاهی نوسان برق است و گاهی علت، برد کولر گازی است.
گاهی اوقات برد کولر گازی میتواند علت اورلود کمپرسور کولر گازی باشد. مثلا برد کولر گازی فرمان وصل به فن کولر گازی را نمیدهد و فن نیز کار نکرده ،در نتیجه کمپرسور داغ کرده و اورلود میکند که این مورد برای کمپرسور کولر گازی بسیار خطرناک است.

برای تعمیر برد کولر گازی اسپیلت باید برد کولر را کامل باز کرده تا جهت تعمیرات تخصصی برد کولر گازی،تعمیرکار برد کولر گازی اسپیلت با دقت بر روی برد کار کند.


مواردی که برای تعمیر برد کولر گازی باید به تعمیرگاه برد کولر گازی منتقل شود:
1- برد کولر گازی اسپیلت
2- چشمی برد کولر گازی اسپیلت
3- سنسور کولر گازی اسپیلت
4- ترانس برد کولر گازی اسپیلت
5- ریموت کنترل کولر گازی اسپیلت



تعمیر تخصصی کلیه برندهای کولر گازی اسپیلت

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت اجنرال 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ال جی
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت سامسونگ 09355118377
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت چیگو
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت مدیا 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت توشیبا
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت پاناسونیک 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت میتسوبیشی
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت زیمنس 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کن وود
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت گری 66052786
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تکوود
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت هیتاچی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کین الکتریک
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تک الکتریک 09355118377
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت او ام جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت لن 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تولیپس
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آرچیلیک 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تاچی ایر
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت لارس 66052786
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت گالانز
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت میتسوبیشی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت بوش
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت هایسنس 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کریر
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت مک کوی 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت وست پوینت
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تراست 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تی سی ال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ای اس آر 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ایر جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آکایی 44210059
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت جنرال
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت یوتکث
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت سام 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تکنوکیت
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت تولیپس
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت ا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت گاسونیک 44210047
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت بوتان
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت پاسارگاد الکتریک09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت جنرال کول هیت 44387065
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت مک کوی
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت دوو 09125042902
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت کلیه نقاط تهران

09125042902

09355118377

44210047

44210059

44239741

44387064

44387065

66052786

تعمیرات تخصصی برد کولر گازی کلیه نقاط تهران

تعمیر برد کولر گازی ستارخان 09125042902
تعمیر برد کولر گازی صادقیه 44210047
تعمیر برد کولر گازی بلوار فردوس 44210059


تعمیر برد کولر گازی یوسف آباد 09355118377
تعمیر برد کولر گازی ولنجک 44210047
تعمیر برد کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی گ 44239741
تعمیر برد کولر گازی خیابان 66052786
تعمیربرد کولر گازی جلفا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی بوسف آباد 44210047
تعمیر برد کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی سید خندان 66052786
تعمیربرد کولر گازی آپادانا 09125042902
تعمیر برد کولر گازی شریعتی 44210047
تعمیربرد کولر گازی پاسداران 44210059
تعمیر برد کولر گازی تجریش 44239741
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 09355118377
تعمیر برد کولر گازی فرمانیه 44210047
تعمیر برد کولر گازی الهیه 09125042902
تعمیر برد کولر گازی فرشته(شهید مرتضی فیاضی)
تعمیر برد کولر گازی جردن 44210047
تعمیر برد کولر گازی خیابان الوند 44210059
تعمیر برد کولر گازی میرداماد 44239741
تعمیر برد کولر گازی پارک وی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی دروس 44210047
تعمیر برد کولر گازی ظفر 44210059
تعمیر برد کولر گازی زعفرانیه 44239741
تعمیر برد کولر گازی ولنجک 66052786
تعمیر برد کولر گازی سعدآباد 66052786
تعمیر برد کولر گازی اوین 09125042902
تعمیر برد کولر گازی دربند 44210047
تعمیر برد کولر گازی صاحبقرانیه 44210059
تعمیر برد کولر گازی کامرانیه 44239741
تعمیر برد کولر گازی آجودانیه 66052786
تعمیر برد کولر گازی دیباجی 09125042902
تعمیر برد کولر گازی قیطریه 44210047
تعمیر برد کولر گازی قل 44210059
تعمیر برد کولر گازی آرژانتین 44239741
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی شریعتی 66052786
تعمیر برد کولر گازی پونک 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی ولنجک 44210047
تعمیر برد کولر گازی ت 44210059
تعمیر برد کولر گازی دروس 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر گازی ظفر 09125042902
تعمیربرد کولر گازی زعفرانیه 44210047
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی ونک 44210059
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر گازی تجریش 66052786
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی قیطریه 09355118377
تعمیر برد کولر گازی نو بنیاد 44210047
تعمیرات برد کولر گازی پاسداران 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی میرداماد 44239741
تعمیرات برد کولر گازی خیابان شریعتی 66052786
تعمیر برد کولر گازی د ده المپیک 09125042902
تعمیرات برد کولر گازی شهرک گلستان 44210047
تعمیر برد کولر گازی چیتگر 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی شهرک راه اهن غرب 44239741
تعمیربرد کولر گازی اختیاریه 66052786
تعمیرات برد کولر گازی ارژانتین 09125042902
تعمیر برد کولر گازی خیابان وزرا 44210047
تعمیرات تخصصی برد کولر گازی خیابان بهشتی 44210059
تعمیر برد کولر گازی نوبنیاد 66052786
تعمیر برد کولر گازی صدر 09125042902
تعمیرات برد کولر گازی حقانی 44210047
تعمیر برد کولر گازی جردن 44210059
تعمیرات برد کولر گازی افریقا 44239741
تعمیربرد کولر گازی ولنجک 66052786
تعمیرات تخصصی برد الکترونیک کولر گازی ت 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی سید خندان 09125042902
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی سهروردی44210047
تعمیر برد کولر گازی نیاوران 44210059
تعمیر برد کولر گازی تجریش 44239741
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت قیطریه 09125042902
تعمیرات تخصصی برد کولر گازی فتحی شقاقی 44210047
تعمیر برد کولر گازی باقر خان 44239741
تعمیربرد الکترونیک کولر اسپیلت صدر 09125042902
تعمیر برد الکترونیک کولر گازی حقانی 44210047
تعمیر برد کولر گازی گیشا 44210059
تعمیرات برد الکترونیک کولر گازی د ده المپیک 44239741
تعمیر برد داخلی کولر گازی شهرک گلستان 09355118377
تعمیر برد بیرونی کولر گازی چیتگر 44210047
تعمیرات برد کولر گازی شهرک راه اهن غرب 44210059
تعمیرات حرفه ای برد کولر گازی صادقیه 09125042902
سرویس کولر گازی شهرک غرب 09125042902
تعمیر برد کولر گازی شهرک غرب 44210047
تعمیر برد کولر گازی مرزداران 44210059
تعمیر برد کولر گازی سعادت آباد 09125042902
نصب کولر گازی شهرک غرب 44210047


تعمیرات تخصصی کلیه برندهای کولر گازی

تعمیر برد
کولر گازی اجنرال (ogeneral)
تعمیر برد کولر گازی ال جی (lg)
تعمیر برد کولر گازی سامسونگ (samsung)
تعمیر برد کولر گازی چیگو (chigo)
تعمیر برد کولر گازی مدیا (midea)
تعمیر برد کولر گازی توشیبا (toshiba)
تعمیر برد کولر گازی پاناسونیک (panasonic)
تعمیر برد کولر گازی میتسوبیشی دایا(mitsubishi)
تعمیر برد کولر گازی زیمنس (siemens)
تعمیر برد کولر گازی کن وود (kenwood)
تعمیر برد کولر گازی گری (gree)
تعمیر برد کولر گازی تکوود (techwood)
تعمیر برد کولر گازی هیتاچی (hitachi)
تعمیر برد کولر گازی کین الکتریک (keen electric)
تعمیر برد کولر گازی تک الکتریک (techelectric)
تعمیر برد کولر گازی او ام جنرال (omgeneral)
تعمیر برد کولر گازی لن (lennox)
تعمیر برد کولر گازی تولیپس(tulips)
تعمیر برد کولر گازی آرچیلیک (arcelik)
تعمیر برد کولر گازی تاچی ایر (tachi air)
تعمیر برد کولر گازی لارس (lares)
تعمیر برد کولر گازی گالانز (galanz)
تعمیر برد کولر گازی میتسوبیشی الکتریک(mitsubishi)
تعمیر برد کولر گازی بوش (bosch)
تعمیر برد کولر گازی هایسنس(hisense)
تعمیر برد کولر گازی کریر (carrier)
تعمیر برد کولر گازی مک کوی (mcquay)
تعمیر برد کولر گازی وست پوینت (westpoint)
تعمیر برد کولر گازی تراست (trust)
تعمیر برد کولر گازی تی سی ال (tcl)
تعمیر برد کولر گازی ای اس آر (asr)
تعمیر برد کولر گازی ایر جنرال (air general)
تعمیر برد کولر گازی آکایی (akai)
تعمیر برد کولر گازی سام(sam)
تعمیر برد کولر گازی یوتکث (utex)
تعمیر برد کولر گازی لن (lennox)
تعمیر برد کولر گازی تکنوکیت (tecnokit)
تعمیر برد کولر گازی تولیپس(tulips)

تعمیر برد کولر گازی گاسونیک(gosonic)

تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آکیا (aukia)
تعمیر برد کولر گازی اسپیلت آمیکو(amico)


عزیز از آلمان در نگذشت؛ عزیز ما رفت

روزگار است و لابد پر از فراموشی باید باشد آری چنین است گویا نسیان به واقع فراموش نا ی است.

آدمها می آیند و می روند و در یادها نمی مانند و به قولی روز مرگی را عشق است.

امروز را باید دید شاید این را خیلی ها نمی دانند که صحبت از تاریخ می کند و می گوید تاریخ در مورد ما قضاوت می کند براستی دل خوشی دارد و نمی دانند تاریخی نمانده است خیلی ها که نامی و افتخاری داشته اند در این دیار فراموش شده اند چه برسد به …

تاریخ پرسپولیس گم شده است که شده است عضو هییت مدیره و فاتح کنی م برایش تصمیم می گیرد.

حالا تنها م پرسپولیس توسط فاتح کنی م و تصمیم های غیر خادمانه اش.

سالها پیش بود درست در روزگاری که تیم ملی فوتبال ما به ی افشین قطبی در آوردگاه جام ملتهای آسیا به زمین رفت که در یک برنامه گفتگو با تماشاچیان که در مورد تیم ملی ایران صحبت می شد تلفن برنامه به زنگ در آید و او را یعنی عزیز پرسپولیس و تیم ملی را پشت خط نگاه داشتند و تا آن جوان گمنام حرفهایش تمام شود و بعد هم بگویند عزیز از آلمان روی خط است و ی نداند این عزیز از آلمان همان عزیز اصلی است که مجری بی تجربه و کاملا تهی از فوتبال وقتی او می گوید این مرحله یعنی مرحله حذفی با مقدماتی فرق دارد پوز خندی بزند و بگوید که ” معلومه چون این مرحله 4/1 نهائی است آن یکی ها مقدماتی بوده است !!”

آری مجری برنامه نباید هم او را بشناسد زیرا آن روزگار که عزیز اصلی بزرگ فوتبال ایرانو آسیا بود حتی او به دنیا نیامده بود و حالا باید هم بی شد این پیرمرد چه از فوتبال می داند که وقت برنامه آنها را گرفته است آری و باید گفت در این نسیان این مجری و دبیر برنامه و تهیه کننده و… مقصر نیستند این حکایت تلخ ما است که همواره و همواره ” پهلوان زنده را عشق است ” را ترنم کردیم در شهر تبریز آنجا که عزیز به دنیا آمده شاید ندرتا ی در ورزشگاه یادگار و یا باغ شمال و یا در تمامی کوچه ها و پس کوچه های شهردلاوران باشد که در زیر پوسترهای بزرگ ستارگان وارداتی یادش بیافتد که عزیز اصلی افتخار این شهر بود مردی که هم دونده و هم کشتی کج کار و هم دروازه بان و هم هنر پیشه بود شاید بچه های شهر تبریز نداند که عزیز اصلی دروازه بان تیمی بود که برای اولین بار در 29 اردیبشهت سال 1347 در یوم پیر شهر تهران ایران را به قهرمانی آسیا پس از پیروزی بر ی ها رساند اما یادمان رفته است خیلی از آنها و از جمله عزیز از یادمان رفت شاید دو آتیشه های پرسپولیس که این گونه برای ان قل امروز خود فریاد می زنند ندانند که عزیز اصلی تنها بازمانده تیم پرسپولیسی بود که در پی معامله خیامی مدیر پیکان و عبده صاحب پرسپولیس مبنی بر ید پرسپولیس و تبدیل آن به تیم پیکان حاضر نشد به تیم پیکان رود و در پرسپولیس ماند و با جوانان پرسپولیس در داربی بهمن سال 1348 وقتی داور گل تساوی محمود خورد بین را قبول نکرد به سوی داور بازی یعنی مرحوم حاج ابوالحسن رفت و سیلی بر گوش او نواخت و ا اج شد مرحوم حاج ابوالحسن همان داوری بود که تماشاچیان دو آتیشه دهه 40 پرسپولیس او را تاج ابوالحسن لقب داده بودند.

شاید همین طرفداران دو آتیشه سرخ ندانند عزیز اصلی در دربی های دوم و چهار و پنجم و ششم سنگر بان تیم محبوبشان بود و شاید باز هم ندانند که او اولین دروازه بانی است که در یک بازی بین المللی پرسپولیس از این دروازه دفاع کرد همان بازی که در برابر تیم کره جنوبی بود و با نتیجه 2 به 0 به نفع سرخ پوشان خاتمه یافت برای عاشقان فوتبال باید گفته شود عزیز اصلی دروازه برتر دهه 40 فوتبال ایران است و بسیاری معتقدند که تاریخ فوتبال ایران سه دروازه بان کامل به خود دیده است عزیز اصلی در دهه 40 و ناصر حجازی در دهه 50 و عابد زاده دهه 70 و باید گفت در بین این دروازه بانها تنها عزیز اصلی بود که پس از این که در دارائی مطرح شد و به پرسپولیس پیوست هیچگاه پیراهن این تیم را عوض نکرده است و حالا به این بزرگ مرد فوتبال ایران می نگریم که رفته بود و در غربت به برنامه ای زنگ زد برای این که نظر خود را بگوید و باید خود ش زنگ می زد و از عشقش به میهن و پیراهن و دروازه ای که سالها برای آن زحمت کشیده گفتگو می کرد حتی اگر بجای عزیز اصلی دروازه بان بزرگ تیمهای پرسپولیس و تیم ملی تبدیل به “عزیز از آلمان” شود.

عزیز اصلی اولین دروازه بان قهرمانی جام ملتهای آسیا است که ایرانی است عزیز اصلی به همراه بسیاری برای ما قهرمانی بزرگی آف د که باور کنیم ایران هم می تواند بغیر از کشتی و وزنه برداری در فوتبال هم خود را بیابد این اتفاق در 46 سال پیش رخ داده است آری دروازه بانی که 46 سال پیش قهرمان شده است و حالا امجدیه پیر غبار غم می گیرد در رثای او.

حالا مردانی چون خادم و گودرزی تصمیم گیرنده و را عضو هییت مدیره پرسپولیس و کفاشیان بر مسند ریاست فدراسیون فوتبالی می بینیم که عزیز اصلی ها برای آن افتخار ب کرده است دیروز پیرمرد در آلمان برای ش ت تیم ملی اشک می ریزد و امروز ما برای او اشک می ریزیم شاید لحظه ای هم نی شد که چرا عزیز اصلی این گونه غریب رفته است که او را این سالهای اخیر ” عزیز از آلمان ” می شناخند.

اما همه ما باید اشکی به مراتب بیشتر از گریه ها برای باخت پرسپولیس و فحاشی آن پسرک تازه به دوران رسیده و درد نامه ماندن فاتح م برای پرسپولیس بریزیم آری باید خون گریه کنیم برای این همه بی معرفتی و بی توجهی به بزرگان فوتبالمان می کنیم.

افسوس یادش گرامی ؛ عزیز اصلی ما نه عزیز از آلمان


استدراج


استدراج در لغت به معنای نزدیک تدریجی و گرفتن آرام آرام است [۱] و در قرآن به قرینه مقام در آیه ۱۸۲ سورۀ اعراف، نزدیک تدریجی و مهلت دادن برای نابود ساختن است؛ [۲] چه با عذاب دنیوی باشد یا ا وی. برخی در تفسیر آیۀ یاد شده گفته اند: مقصود از استدراج این است که انسان از نعمت و رفاه برخوردار شده و در حال غفلت به هلاکت و عذاب الهی گرفتار شود. [۳] در این مدخل از مشتقّات «استدراج»، «املاء»، «امهال»، «مدّ»، «نذر» و برخی جملات مشتمل بر واژه هایی مانند: «تمتّع» و «متاع» استفاده شده است.

اهمّ عناوین: عوامل استدراج، فلسفۀ استدراج، مشمولان استدراج.

---------------

[۱]: ۱) مفردات راغب؛ لسان العرب.

[۲]: ۲) الکشّاف، ج ۲، ص ۱۸۲؛ مفردات راغب.

[۳]: ۳) لسان العرب.


عوامل استدراج


۱. استهزا

۱) گرفتار شدن منافقان به استدراج و افزایش تحیر و طغیان، به سبب استهزای مؤمنان:

وإذا لقوا الَّذین ءامنوا قالوا ءامنَّا وإذا خلوا إلیٰ شیٰطینهم قالوا إنَّا معکم إنَّما نحن مستهزءون اللّه یستهزئ بهم ویمدّهم فی طغیٰنهم ی ون. [برخی «یمدّهم» را در آیه به املاء و مهلت دادن، تفسیر کرده اند. (مجمع البیان، ذیل آیه)] بقره (۲) ۱۴ و ۱۵

۲) ابتلای کافران به هلاکت و کیفر استدراج، بر اثر استهزای ان:

ولقد استهزئ برسل مّن قبلک فأملیت للّذین کفروا ثمّ أخذتهم فکیف کان عقاب. رعد (۱۳)

۲. تکذیب

۳) تکذیب آیات الهی، سبب ابتلا به عذاب استدراج:

والّذین کذّبوا بایٰتنا سنستدرجهم مّن حیث لایعلمون وأملی لهم إنّ کیدی متین. اعراف (۷) ۱۸۲ و ۱۸۳

فذرنی ومن یکذّب بهٰذا الحدیث سنستدرجهم مّن حیث لایعلمون وأملی لهم إنّ کیدی متین. قلم (۶۸) ۴۴ و ۴۵


۳. ظلم

۴) ظلم و ستم پیشگی پیشینیان، از عوامل گرفتار شدن آنان به عذاب استدراج:

وکأیّن مّن قریة أملیت لها وهی ظالمة ثمّ أخذتها وإلیّ المصیر. حج (۲۲) ۴۸

۵) ظلم انسانها، باعث مهلت یافتن آنان در دنیا جهت مبتلا شدن به عذاب ا وی:

ولاتحسبنّ اللّه غٰفلا عمّا یعمل الظّٰلمون إنّما یؤخّرهم لیوم تشخص فیه الأبصٰر مهطعین مقنعی رءوسهم لایرتدّ إلیهم طرفهم وأفدتهم هواء.

ابراهیم (۱۴) ۴۲ و ۴۳


۴. فسق

۶) رواج فسق در جامعه، عامل گرفتاری آن به عذاب دنیوی:

وإذا أردنآ أن نّهلک قریةً أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرنٰها تدمیرا. اسراء (۱۷) ۱۶


۵. کفر

۷) کفرورزی، از عوامل استدراج و ابتلا به عذاب ا وی:

وإذ قال إبرٰهیم ربّ اجعل هٰذا بلدا ءامنا وارزق أهله من الثّمرٰت من ءامن منهم باللّه والیوم الأ قال ومن کفر فأمتّعه قلیلا ثمّ أضطرّه إلیٰ عذاب النّار وبئس المصیر. بقره (۲) ۱۲۶

ولایحسبنّ الّذین کفروا أنّما نملی لهم خیر لاّنفسهم إنّما نملی لهم لیزدادوا إثما ولهم عذاب مّهین. آل عمران (۳) ۱۷۸

لایغرّنّک تقلّب الّذین کفروا فی البلٰد متٰع قلیل ثمّ مأویٰهم جهنّم وبئس المهاد. آل عمران (۳) ۱۹۶ و ۱۹۷

رّبما یودّ الّذین کفروا لو کانوا مسلمین ذرهم یأکلوا ویتمتّعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون. حجر (۱۵) ۲ و ۳

لایؤمنون به حتّیٰ یروا العذاب الألیم أفرءیت إن مّتّعنٰهم سنین ثمّ جاءهم مّا کانوا یوعدون. شعراء (۲۶) ۲۰۱ و ۲۰۵ و ۲۰۶

ومن کفر فلایحزنک کفره إلینا مرجعهم فننبّئهم بما عملوا إنّ اللّه علیم بذات الصّدور نمتّعهم قلیلا ثمّ نضطرّهم إلیٰ عذاب غلیظ. لقمان (۳۱) ۲۳ و ۲۴

أو تقول حین تری العذاب لو أنّ لی کرّة فأ من المحسنین. زمر (۳۹) ۵۸

۳۸. کفر و انکار حق، سبب گرفتار شدن به کیفر استدراج:

ولو یعجّل اللّه للنّاس الشّرّ استعجالهم بالخیر لقضی إلیهم أجلهم فنذر الّذین لایرجون لقآءنا فی طغیٰنهم ی ون. یونس (۱۰) ۱۱

ولقد استهزئ برسل مّن قبلک فأملیت للّذین کفروا ثمّ أخذتهم فکیف کان عقاب. رعد (۱۳) ۳۲

و أصحٰب مدین و کذّب موسیٰ فأملیت للکٰفرین ثمّ أخذتهم فکیف کان ن . حج (۲۲) ۴۴


۶. کفران نعمت

۹) کفران نعمت، باعث مهلت یافتن در دنیا و مبتلا شدن به عذاب در آ ت:

ثمّ إذا کشف الضّرّ عنکم إذا فریق مّنکم بربّهم یشر لیکفروا بمآ ءاتینٰهم فتمتّعوا فسوف تعلمون. نحل (۱۶) ۵۴ و ۵۵

لیکفروا بما ءاتینٰهم ولیتمتّعوا فسوف یعلمون. عنکبوت (۲۹) ۶۶

لیکفروا بما ءاتینٰهم فتمتّعوا فسوف تعلمون. روم (۳۰) ۳۴


۷. گمراهی

۱۰) گمراهی و ضل انسان، باعث ابتلای وی به مهلت یافتن در زندگی و عذاب شدن پس از آن:

قل من کان فی الضّلٰلة فلیمدد له الرّحمٰن مدًّا حتّیٰ إذا رأوا ما یوعدون إمّا العذاب وإمّا السّاعة فسیعلمون من هو شرٌّ مّکانا وأضعف جندا. مریم (۱۹) ۷۵


۸. گناه

۱۱) ابتلای جوامع و انسانها به هلاکت و عذاب استدراج، بر اثر جرم و گناه:

وکذٰلک جعلنا فی کلّ قریة أکٰبر مجرمیها لیمکروا فیها وما یمکرون إلّابأنفسهم وما یشعرون وإذا جآءتهم ءایة قالوا لن نّؤمن حتّیٰ نؤتیٰ مثل مآ أوتی رسل اللّه اللّه أعلم حیث یجعل رس ه سیصیب الّذین أجرموا صغار عند اللّه وعذاب شدید بما کانوا یمکرون. انعام (۶) ۱۲۳ و ۱۲۴

وإذا أردنآ أن نّهلک قریةً أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرنٰها تدمیرا وکم أهلکنا من القرون من بعد نوح وکفیٰ بربّک بذنوب عباده خبیرا بصیرا. اسراء (۱۷) ۱۶ و ۱۷


۹. مکر

۱۲) خدعه و نیرنگ انسانها برای ارتکاب هرگونه گناه و جرم، سبب گرفتار شدن آنان به عذاب استدراج:

وکذٰلک جعلنا فی کلّ قریة أکٰبر مجرمیها لیمکروا فیها وما یمکرون إلّابأنفسهم وما یشعرون وإذا جآءتهم ءایة قالوا لن نّؤمن حتّیٰ نؤتیٰ مثل مآ أوتی رسل اللّه اللّه أعلم حیث یجعل رس ه سیصیب الّذین أجرموا صغار عند اللّه وعذاب شدید بما کانوا یمکرون. انعام (۶) ۱۲۳ و ۱۲۴

۱۳) نقشۀ خدعه آمیز ولیدبن مغیره برای انکار قرآن، سبب ابتلای وی به عذاب استدراج:

ذرنی ومن خلقت وحیدا وجعلت له مالا مّمدودا وبنین شهودا ومهّدتّ له تمهیدا سأرهقه صعودا إنّه فکّر وقدّر. [شأن نزول این آیات، در مورد «ولیدبن مغیره» است. (مجمع البیان؛ الکشّاف، ذیل آیه)] مدثر (۷۴) ۱۱ - ۱۴ و ۱۷ و ۱۸


فلسفۀ استدراج

۱۴) غوطه ور شدن هرچه بیشتر کافران در گناه و عذاب شدن بر اثر آن، فلسفۀ استدراج:

ولایحسبنّ الّذین کفروا أنّما نملی لهم خیر لاّنفسهم إنّما نملی لهم لیزدادوا إثما ولهم عذاب مّهین. آل عمران (۳) ۱۷۸


مشمولان استدراج


۱. ابلیس

۱۵) مهلت یافتن ابلیس در دنیا و کیفر دیدن وی در قیامت:

قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ حجر (۱۵) ۳۴ -۳۸

وإنّ علیک لعنتی إلیٰ یوم الدّین قال ربّ فأنظرنی إلیٰ یوم یبعثون قال فإنّک من المنظرین إلیٰ یوم الوقت المعلوم. ص (۳۸) ۷۸ -۸۱


۲. امّت های پس از نوح

۱۶) قرار گرفتن امتهایی پس از نوح (ع) در رفاه دنیوی و نزدیک شدن تدریجی آنان به عذاب دردناک:

قیل یٰنوح اهبط بسلٰم مّنّا وبرکٰت علیک وعلیٰ أمم مّمّن مّعک وأمم سنمتّعهم ثمّ یمسّهم مّنّا عذاب ألیم. هود (۱۱) ۴۸


۳. پیشینیان

۱۷) دچار شدن بسیاری از اقوام و گذشتگان به مرگ غافلگیرانه در حال رفاه و غفلت از راز و نیاز با خدا:

ومآ أرسلنا فی قریة مّن نّبیٍ ّ إلآّ أخذنآ أهلها بالبأسآء والضَّرَّاء لعلَّهم یضَّرَّعون ثمَّ بدَّلنا مکان السَّیّئة الحسنة حتَّیٰ عفوا وَّقالوا قد مسَّ ءابآءنا الضّرّاء والسّرّاء فأخذنٰهم بغتة وهم لایشعرون. اعراف (۷) ۹۴ و ۹۵

۱۸) مهلتن یافتن بسیاری از اقوام ظالم برای زندگی دنیا و مبتلا شدن آنان به عذاب استدراج:

وکأیّن مّن قریة أملیت لها وهی ظالمة ثمّ أخذتها وإلیّ المصیر. حج (۲۲) ۴۸


۴. ظالمان

۱۹) گرفتاری ظالمان به عذاب استدراج به خاطر ستم پیشگی آنان:

وکأیّن مّن قریة أملیت لها وهی ظالمة ثمّ أخذتها وإلیّ المصیر. حج (۲۲) ۴۸

۲۰) مهلت یافتن ظالمان در دنیا برای دچار شدن به عذاب ا وی:

ولاتحسبنّ اللّه غٰفلا عمّا یعمل الظّٰلمون إنّما یؤخّرهم لیوم تشخص فیه الأبصٰر مهطعین مقنعی رءوسهم لایرتدّ إلیهم طرفهم وأفدتهم هواء.

ابراهیم (۱۴) ۴۲ و ۴۳


۵. فاسقان

۲۱) گرفتاری فاسقان به عذاب استدراج:

وإذا أردنآ أن نّهلک قریةً أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرنٰها تدمیرا. اسراء (۱۷) ۱۶


۶. قوم ثمود

۲۲) گرفتار شدن قوم ثمود به عذاب استدراج:

ما تذر من شیء أتت علیه إلّاجعلته کالرّمیم وفی ثمود إذ قیل لهم تمتّعوا حتّیٰ حین فعتوا عن أمر ربّهم فأخذتهم الصّٰعقة وهم ینظرون فما استطٰعوا من قیام وما کانوا منتصرین. ذاریات (۵۱) ۴۲ -۴۵


۷. کافران

۲۳) گرفتار شدن کافران به عذاب ا وی پس از مهلت یافتن توأم با رفاه و بهره مندی در زندگی دنیا:

وإذ قال إبرٰهیم ربّ اجعل هٰذا بلدا ءامنا وارزق أهله من الثّمرٰت من ءامن منهم باللّه والیوم الأ قال ومن کفر فأمتّعه قلیلا ثمّ أضطرّه إلیٰ عذاب النّار وبئس المصیر. بقره (۲) ۱۲۶

ولایحزنک الّذین یسٰرعون فی الکفر إنّهم لن یضرّوا اللّه شیا یرید اللّه ألّا یجعل لهم حظًّا فی الأ ة ولهم عذاب عظیم

ص: ۱۲۱

ولایحسبنّ الّذین کفروا أنّما نملی لهم خیر لاّنفسهم إنّما نملی لهم لیزدادوا إثما ولهم عذاب مّهین. آل عمران (۳) ۱۷۶ و ۱۷۸

لایغرّنّک تقلّب الّذین کفروا فی البلٰد متٰع قلیل ثمّ مأویٰهم جهنّم وبئس المهاد. آل عمران (۳) ۱۹۶ و ۱۹۷

رّبما یودّ الّذین کفروا لو کانوا مسلمین ذرهم یأکلوا ویتمتّعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون. حجر (۱۵) ۲ و ۳

ألم تر أنّآ أرسلنا الشّیٰطین علی الکٰفرین تؤزّهم أزًّا فلاتعجل علیهم إنّما نعدّ لهم عدًّا. مریم (۱۹) ۸۳ و ۸۴

فإن تولّوا فقل ءاذنتکم علیٰ سواء وإن أدری أقریب أم بعید مّا توعدون وإن أدری لعلّه فتنة لّکم ومتٰع إلیٰ حین. انبیاء (۲۱) ۱۰۹ و ۱۱۱

ومن کفر فلایحزنک کفره إلینا مرجعهم فننبّئهم بما عملوا إنّ اللّه علیم بذات الصّدور نمتّعهم قلیلا ثمّ نضطرّهم إلیٰ عذاب غلیظ. لقمان (۳۱) ۲۳ و ۲۴

هل أتیٰک حدیث الجنودفرعون وثمود بل الّذین کفروا فی تکذیب واللّه من ورائِهم مّحیط. بروج (۸۵) ۱۷ -۲۰

إنّهم یکیدون کیدا وأکید کیدا فمهّل الکٰفرین أمهلهم رویدا. طارق (۸۶) ۱۵ -۱۷

۲۴) کافران، مشمول کیفر استدراج در دنیا:

وأقسموا باللّه جهد أیمٰنهم لئن جآءتهم ءایة لّیؤمننّ بها قل إنّما الأیٰت عند اللّه وما یشعرکم أنّهآ إذا جآءت لایؤمنون ونقلّب أفدتهم وأبصٰرهم کما لم یؤمنوا به أوّل مرّة ونذرهم فی طغیٰنهم ی ون. انعام (۶) ۱۰۹ و ۱۱۰

ولو یعجّل اللّه للنّاس الشّرّ استعجالهم بالخیر لقضی إلیهم أجلهم فنذر الّذین لایرجون لقآءنا فی طغیٰنهم ی ون. یونس (۱۰) ۱۱

بل متّعنا هٰؤلاء وءابآءهم حتّیٰ طال علیهم العمر أفلایرون أنّا نأتی الأرض ننقصها من أطرافهآ أفهم الغٰلبون. انبیاء (۲۱) ۴۴

و أصحٰب مدین و کذّب موسیٰ فأملیت للکٰفرین ثمّ أخذتهم فکیف کان ن . حج (۲۲) ۴۴

فذرهم فی غمرتهم حتّیٰ حینأیحسبون أنّما نمدّهم به من مّال وبنین نسارع لهم فی الخیرٰت بل لّایشعرون. مؤمنون (۲۳) ۵۴ -۵۶


۸. گمراهان

◄ همین مدخل، عوامل استدراج، گمراهی


۹. گنا اران

۲۵) غافلگیر شدن گنا اران با عذاب خدا در پی مهلت یافتن و برخوردار شدن از امکانات در دنیا:

کذٰلک سلکنٰه فی قلوب المجرمین لایؤمنون به حتّیٰ یروا العذاب الألیم فیأتیهم بغتة وهم لایشعرون فیقولوا هل نحن منظرون أفبعذابنا یستعجلون أفرءیت إن مّتّعنٰهم سنین ثمّ جاءهم مّا کانوا یوعدون. شعراء (۲۶) ۲۰۰ -۲۰۶


۱۰. مشرکان

۲۶) ابتلای مشرکان به هلاکت و عذاب استدراج در پی مهلت یافتن و برخوردار شدن از امکانات دنیوی:

قالوا سبحٰنک ما کان ینبغی لنا أن نّتّخذ من دونک من أولیاء ولٰکن مّتّعتهم وءاباءهم حتّیٰ نسوا الذّکر وکانوا قوما بورا. فرقان (۲۵) ۱۸

۲۷) مشرکان، از مشمولان استدراج و عذاب ا وی در پی بهره مند شدن از نعمتهای دنیوی و کفران آنها:

فإذا رکبوا فی الفلک دعوا اللّه مخلصین له الدّین فلمّا نجّیٰهم إلی البرّ إذا هم یشر لیکفروا بما ءاتینٰهم ولیتمتّعوا فسوف یعلمون. عنکبوت (۲۹) ۶۵ و ۶۶

وإذا مسّ النّاس ضرٌّ دعوا ربّهم مّنیبین إلیه ثمّ إذا أذاقهم مّنه رحمة إذا فریق مّنهم بربّهم یشر لیکفروا بما ءاتینٰهم فتمتّعوا فسوف تعلمون. روم (۳۰) ۳۳ و ۳۴

قل ان کان للرّحمن ولد فأنا اوّل العابدین سبحٰن ربّ السّمٰوٰت والأرض ربّ العرش عمّا یصفون فذرهم یخوضوا ویلعبوا حتّیٰ یلٰقوا یومهم الّذی یوعدون. ز ف (۴۳) ۸۱ -۸۳


۱۱. مکذّبان

۲۸) مکذّبان آیات خدا، از مشمولان عذاب استدراج:

والّذین کذّبوا بایٰتنا سنستدرجهم مّن حیث لایعلمون وأملی لهم إنّ کیدی متین. اعراف (۷) ۱۸۲ و ۱۸۳

۲۹) نزدیک تدریجی مکذّبان قرآن به ورطۀ هلاکت و عذاب از سوی خداوند:

فذرنی ومن یکذّب بهٰذا الحدیث سنستدرجهم مّن حیث لایعلمون وأملی لهم إنّ کیدی متین. قلم (۶۸) ۴۴ و ۴۵

۳۰) گرفتار شدن مکذّبانِ صاحب مُکنت به انواع عذابهای ا وی پس از مهلت یافتن در دنیا:

وذرنی والمکذّبین أولی النّعمة ومهّلهم قلیلا إنّ لدینا أنکالا وجحیما وطعاما ذا غصّة وعذابا ألیما. مزمل (۷۳) ۱۱ -۱۳


۱۲. منافقان

۳۱) منافقان، مشمول کیفر استدراج:

وإذا لقوا الَّذین ءامنوا قالوا ءامنَّا وإذا خلوا إلیٰ شیٰطینهم قالوا إنَّا معکم إنَّما نحن مستهزءون اللّه یستهزئ بهم ویمدّهم فی طغیٰنهم ی ون. بقره (۲) ۱۴ و ۱۵

۳۲) ابتلای منافقان به عذاب استدراج در دنیا پس از مهلت یافتن و برخوردار شدن از امکانات:

فلاتعجبک أموٰلهم ولآ أولٰدهم إنَّما یریداللَّه لیعذّبهم بها فی الحیوٰة الدّنیا وتزهق أنفسهم وهم کٰفرون ولاتعجبک أموٰلهم وأولٰدهم إنّما یرید اللّه أن یعذّبهم بها فی الدّنیا وتزهق أنفسهم وهم کٰفرون. توبه (۹) ۵۵ و ۸۵


۱۳. ولیدبن مغیره

۳۳) گرفتار شدن ولیدبن مغیره به عذاب سخت پس از مهلت یافتن و بهره مند شدن از رفاه و امکانات فراوان در دنیا:

ذرنی ومن خلقت وحیدا وجعلت له ما لا مّمدودا وبنین شهودا ومهّدتّ له تمهیدا سأرهقه صعودا. مدثر (۷۴) ۱۱ -۱۴ و ۱۷





آئین-همسر-داری


آیین هم ی از دیدگاه



خداوند در آیه ی 21 سوره ی روم، به اصل وجود عشق و احساس محبت متقابل بین زن و شوهر اشاره فرموده:«از نشانه های خداوند این است که از نوع خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش ی د و میانتان دوستی و رحمت نهاد».در حالی که گفتن جملاتی که حاکی از محبت زوجین نسبت به هم است در رفع بسیاری از تردیدها و سوء ظن ها مؤثر و بر میزان محبت آنان می افزاید: ائمه معصومین: هم به ابراز علاقه به همسر تأکید نموده اند و در سیره ی عملی ایشان این امر در موارد متعددی به چشم می خورد.


اکرم(ص) فرمود: وقتی مرد به زن خود با محبت می نگرد و زنش نیز به او با مهر نگرد، خداوند به دیده ی رحمت به آن ها نگاه می کند.


امروزه یکی از مهم ترین مشکلات خانواده ها نداشتن مدیریت صحیح در زندگی است؛ بسیاری از اختلافات، چالش ها و مشاجرات که مقدمه فروپاشی خانواده هاست، ناشی از نداشتن الگویی کامل در اداره خانواده است.


لذا بر آن شدیم تا آیین هم ی ی را که بر گرفته از احادیث و منابع کامل میباشد را تقدیم شما خوانندگان محترم آسمونی بنمایم.


یکی از موضوعات مهمی که هر مؤمنی خواهان فهم…


آن از کلام درباره معصومین علیهم السلام است، موضوع «آیین هم ی ی» است .


بدین منظور، «آیین هم ی در احادیث ی » که برگرفته از «40 حدیث » در این زمینه میباشد رابرداشت کردیم و با ترجمه هایی دقیق و روان همراه سازیم و با عنوان هایی زیبا و تفکر برانگیز زمینه تدبر فراهم کنیم.


اول: اخلاق شوهر نسبت به همسر


محبت به همسر


1- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«کلما ازداد العبد ایمانا ازداد حبا للنسآء (1) ; هر چه ایمان بنده زیاد شود، محبت [وی] به زن ها نیز زیاد می شود .»


دوستدار اهل بیت علیهم السلام دوستدار همسر است


2- صادق علیه السلام می فرمایند:


«کل من اشتد لنا حبا اشتد للنساء حبا (2) ; هر بیشتر دوستدار ما (خاندان عصمت و طهارت) باشد، به زن ها (همسرش) نیز بیشتر دوستی می کند .»


مدارا با همسر


3- حضرت المؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:


«فدارها علی کل حال واحسن الصحبه لها فیصفو عیشک (3) ; همیشه با همسرت مدارا کن، و با او به نیکی ه نی کن تا زندگیت باصفا شود .»


از تکبر و خشونت بپرهیز


4- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«خیر الرجال من امتی الذین لایتطاولون علی اهلیهم و یحنون علیهم ولا یظلمونهم (4) ; بهترین مردان امت من، آن انی هستند که نسبت به خانواده خود خشن و متکبر نباشند و بر آنان ترحم و نوازش کنند و به آنان آزار نرسانند .»


سیلی، هرگز!


5- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«فای رجل لطم امراته لطمه، امرالله عزوجل مالک خازن النیران فیلطمه علی حر وجهه سبعین لطمه فی نار جهنم (5) ; هر به صورت زنش سیلی بزند، خداوند به آتشبان جهنم دستور می دهد تا در آتش جهنم هفتاد سیلی بر صورت او بزند .»


من تو را دوست دارم


6- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«قول الرجل للمراه انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا (6) ; این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم » ، هرگز از قلب زن بیرون نمی رود.»


تامین سعادت دینی و دنیایی همسر


7- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«للمراه علی زوجها ان یشبع بطنها، و ی و ظهرها، ویعلمها الصلاه والصوم وا کاه ان کان فی مالها حق، ولاتخالفه فی ذلک (7) ; حق زن بر شوهرش این است که او را سیر کند، لباس بپوشاند، و روزه و زکات را – اگر در مال زن حق زکاتی است – به او یاد دهد، و زن نیز در این کارها با او مخالفت نورزد .»


این هم جهاد در راه خداست


8- رضا علیه السلام می فرمایند:


«الکآد علی عیاله من حل کالمجاهد فی سبیل الله (8) ; ی که از راه حلال برای تامین رفاه خانواده اش تلاش می کند، همچون مجاهدی است که در راه خدا جهاد می کند .»


آیا هدیه هم می ی؟


9- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«من دخل السوق فاشتری تحفه فحملها الی عیاله کان کحامل صدقه الی قوم محاویج ولیبدا بالاناث قبل الذکور فان من فرح ابنته فکانما اعتق رقبه من ولد اسماعیل ومن اقر بعین ابن فکانما بکی من خشیه الله ومن بکی من خشیه الله ادخله الله جنات النعیم (9) ; هر به بازار رود و هدیه ای برای خانواده اش ب د و ببرد، [پاداش او ] مانند ی است که برای نیازمندان صدقه می برد [ . و هنگامی که هدیه را به خانه می برد]، باید، قبل از پسران، به دختران بدهد، زیرا ی که دخترش را شادمان کند، مانند ی است که یک بنده از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است . و هر [با دادن هدیه ای ] چشم پسری را روشن کند، گویا از ترس خدا گریسته است و هر از ترس خدا بگرید، خداوند او را داخل نعمت های بهشت کند .»


married in a muslim ceremony آیین هم ی در


بازار و ید گوشت


10- سجاد علیه السلام می فرمایند:


«لان ادخل السوق ومعی درهم ابتاع به لحما لعیالی وقد قرموا الیه احب الی من ان اعتق نسمه (10) ; برای من به بازار رفتن و ید یک درهم گوشت برای خانواده ام که میل به گوشت دارند، از بنده آزاد دوست داشتنی تر است .»


سوغاتی را فراموش نکن


11- صادق علیه السلام می فرمایند:


«اذا سافر احدکم فقدم من سفره فلیات اهله بما تیسر (11) ; هرگاه یکی از شما به مسافرت رود و سپس از سفر برگردد، پس باید برای خانواده خود به اندازه ای که توانایی دارد سوغاتی بیاورد .»


برای او آرایش می کنی؟


12- باقر علیه السلام می فرمایند:


«النسآء یحببن ان یرین الرجل فی مثل ما یحب الرجل ان یری فیه النسآء من ا ینه (12) ; همان گونه که مردان دوست دارند زینت و آرایش را در نشان ببینند، ن نیز دوست دارند زینت و آرایش را در مردانشان ببینند .»


خانه را گرم نگه دار


13- رضا علیه السلام می فرمایند:


«بنبغی للمؤمن ان ینقص من قوت عیاله فی الشتآء ویزید فی وقودهم (13) ; سزاوار است که مؤمن در زمستان از خوراک خانواده اش کم کند، و بر [چوب و زغال و] وسیله گرم کننده آنان بیفزاید .»


شاد ساختن خانواده در مناسبت های فرخنده


14- راوی می گوید به صادق علیه السلام عرض : حق زن بر شوهرش چیست؟ حضرت فرمودند:


«. . . ولات فاکهه عامه الا اطعم عیاله منها ولایدع ان ی للعید عندهم فضل فی الطعام وان یسنی لهم فی ذلک شی ء ما لم یسن لهم فی سآئر الایام (14) ; . . . هر میوه ای که همه مردم از آن می خورند، باید به خانواده اش بخوراند و در روزهای عید خوراک آنان را افزایش دهد، و چیزهایی برای آنان فراهم کند که در روزهای دیگر فراهم نمی کرده است .»


تهمت و سوء ظن هرگز


15- صادق علیه السلام می فرمایند:


«لا تقذفوا نسآءکم فان فی قذفهن ندامه طویله وعقوبه شدیده (15) ; به ن خود تهمت نزنید [و نسبت ناروا ندهید]، زیرا در این کار، [برای شما] پشیمانی طولانی و کیفر سختی خواهد بود .»


خدا کند تو بیایی


16- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«هلک بذی المروه ان یبیت الرجل عن منزله بالمصر الذی فیه اهله (16) ; از جوانمردی دور است که [مردی] در شهری که خانواده اش هستند باشد، ولی در غیر خانه خود بخوابد .»


آداب ورود به خانه


17- صادق علیه السلام می فرمایند:


«یسلم الرجل اذا دخل علی اهله واذا دخل یضرب بنعلیه ویتنحنح یصنع ذلک حتی یؤذنهم انه قد جآء حتی لا یری شیئا یکرهه (17) ; هنگامی که مرد با خانواده اش برخورد می کند، [به آنان] سلام کند و هنگام ورود با صدای کفش و با سرفه ، خانواده اش را از آمدن خود با خبر کند، تا اینکه چیزی نبیند که او را ناخوش آید .»


در کنار همسر نشستن


18- عزیز صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«جلوس المرء عند عیاله احب الی الله تعالی من اعتکاف فی مسجدی هذا (18) ; نشستن مرد در کنار خانواده اش، نزد خدای بزرگ دوست داشتنی تر از اعتکاف [و نشستن] در این مسجد من است .»


تا کنون لقمه در دهانش گذاشته ای؟


19- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«ان الرجل لیؤجر فی رفع اللقمه الی فی امراته (19) ; مرد در برابر لقمه ای که در دهان زنش می گذارد پاداش می برد .»


کتک نزن، فریاد نکش!


20- عزیز خدا صلی الله علیه و آله به یکی از ن درباره حق زن بر شوهرش می فرمایند:


«حقک علیه ان یطعمک مما یاکل وی وک مما یلبس ولا یلطم ولا یصیح فی وج (20) ; حق تو بر شوهرت این است که از آنچه خود می خورد به تو غذا دهد، و از آنچه خود می پوشد تو را نیز بپوشاند، و به روی تو سیلی نزند و فریاد نکشد .»


دوم : اخلاق زن نسبت به همسر


زیور اطاعت به گردن آویز


21- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«ان للرجل حقا علی امراته اذا دعاها ترضیه واذا امرها (21) لا تعصیه ولا تجاوبه بالخلاف ولا تخالفه (22) ; مرد حقی بر زنش دارد [و آن حق این است که] چنانچه او را صدا زند پاسخ دهد، و هنگامی که او را دستوری دهد س یچی نکند و پاسخ مخالف ندهد و با او مخالفت نورزد .»


باران عشق و محبت


22- رضا علیه السلام می فرمایند:


«اعلم ان النسآء شتی فمنهن الغنیمه والغرامه و هی المتحببه وجها والعاشقه له … (23) ; بدان که ن گوناگونند، برخی از آنان دستاوردی گرانبها و تاوان [رنج های آدمی] هستند و این زن ی است که به شوهرش محبت می کند و عاشق اوست .»


رضایت و شفاعت


23- باقر علیه السلام می فرمایند:


«لا شفیع للمراه انجح عند ربها من رضا زوجها (24) ; برای زن هیچ شفیعی نزد پروردگارش به اندازه رضایت شوهرش سودمندتر نیست .»


عطر مهر و محبت


24- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«للرجل علی المراه ان ت م بیته وتودده وتحبه وتشفقه وتجتنب سخطه وتتبع مرضاته وتوفی بعهده ووعده (25) ; حق مرد بر زن این است که [زن] ملازم خانه او باشد، و به شوهرش دوستی و محبت و دلسوزی کند، و از خشم وی دوری گزیند، و آنچه را مورد رضایت اوست انجام دهد، و به پیمان و وعده وی وفادار باشد .»


سرانجام ناسپاسی


25- صادق علیه السلام می فرمایند:


«ایما امراه ق وجها: ما رایت قط من وج خیرا فقد حبط عملها (26) ; هر زنی به شوهرش بگوید: من از تو هرگز خیری ندیدم، [ثواب] کارش از بین می رود .»


لجبازی هرگز


26- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«خیر نسائکم الودود الولود المؤاتیه وشرها اللجوج (27) ; بهترین نتان زنی است که با محبت، فرزندآور و سازگار باشد، و بدترین آنان زنی است که لجباز باشد .»


خشمگین شوهر هرگز


27- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«طوبی لامراه رضی عنها زوجها (28) ; خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد .»


اذیت نکن


28- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«من کان له امراه تؤذیه لم یقبل الله صلاتها ولا حسنه من عملها حتی تعینه وترضیه وان صامت الدهر وقامت واعتقت الرقاب وانفقت الاموال فی سبیل الله وکانت اول من ترد النار ثم قال: وعلی الرجل مثل ذلک الوزر والعذاب اذا کان لها مؤذیا ظالما (29) ; ی که زنی دارد که [آن زن] به او آزار می رساند، خداوند و کارهای نیک زن را نمی پذیرد تا اینکه به مرد کمک و او را راضی کند، اگر چه این زن تمام عمر را روزه بگیرد و بخواند و بندگان را آزاد و دارایی [اش] را در راه خدا انفاق کند . و این زن نخستین ی است که وارد آتش جهنم می شود . سپس حضرت فرمودند: مرد نیز چنین گناه و عذ دارد اگر زنش را آزار رساند و [به او] ستم کند .»


چگونه می توانی او را غمگین ببینی؟


29- صادق علیه السلام می فرمایند:


سعیده سعیده امراه تکرم زوجها ولا تؤذیه وتطیعه فی جمیع احواله (30) ; خوشا به سعادت و خوشا به سعادت آن زنی باد که شوهرش را بزرگ دارد و به او آزار نرساند و همیشه از شوهرش فرمانبری کند.


چشمداشت بجا و منطقی


30- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«لا یحل للمراه ان تتکلف زوجها فوق طاقته (31) ; برای زن جایز نیست که شوهرش را به بیش از توانایی اش مجبور کند .»


مهمان، با اجازه شوهر


31- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«ایها الناس ان لنسآءکم علیکم حقا ولکم علیهن حقا حقکم علیهن [ . . . ان ] لا یدخلن احدا تکرهونه بیوتکم الا باذنکم (32) ; مردم! زن های شما بر شما حقی دارند و شما هم بر آنان حقی دارید . حق شما بر آنان این است که ی را که شما رضایت ندارید، بدون اجازه به منزلتان وارد نکنند .»


هم به استقبالش برو و هم او را بدرقه کن


32- مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: همسری دارم که هرگاه وارد خانه می شوم به استقبالم می آید، و چون از خانه بیرون می روم بدرقه ام می کند و زمانی که مرا اندوهگین می بیند می گوید: اگر برای رزق و روزی [و مخارج زندگی ] غصه می خوری، بدان که خداوند آن را به عهده گرفته است و اگر برای آ ت خود غصه می خوری، خدا اندوهت را زیاد کند [و بیشتر به فکر آ ت باشی . ] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان لله عمالا و هذه من عماله لها نصف اجر الشهید (33) ; برای خدا کارگزارانی [در روی زمین] است و این زن یکی از کارگزاران خداست که پاداش او برابر با نیمی از پاداش شهید است .»


در این کارها نیز به او کمک کن


33- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«ایما امراه اعانت زوجها علی الحج والجهاد او طلب العلم اعطاها الله من الثواب ما یعطی امراه ایوب علیه السلام (34) ; هر زنی که در حج و جهاد و دانش اندوزی به شوهرش کمک کند، خداوند آن پاداشی را که به زن حضرت ایوب علیه السلام داده است، به او می دهد .»


شهری در بهشت خدا


34- صادق علیه السلام می فرمایند:


«ما من امراه تسقی زوجها شربه من مآء الا کان خیرا لها من عباده سنه صیام نهارها وقیام لیلها ویبنی الله لها بکل شربه تسقی زوجها مدینه فی الجنه وغفر لها ستین خطیئه (35) ; هر زنی که به شوهرش مقداری آب دهد، برای او بهتر از عبادت یک سال است که روزهایش روزه باشد و ش عبادت کند . و خداوند به جای هر مقدار آبی که به شوهرش بنوشاند، شهری در بهشت برایش می سازد و شصت گناهش را می آمرزد .»


تامین امنیت روانی همسر


35- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«حق الرجل علی المراه اناره السراج واصلاح الطعام وان تستقبله عند باب بیتها فترحب وان تقدم الیه الطست والمندیل وان توضئه وان لاتمنعه نفسهآ الا من عله (36) ; حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن سازد; غذای مطبوع فراهم کند; و تا در خانه اش به پیشواز او برود و به او خوشامد بگوید; و تشت آب و حوله را برای او آماده کند و دست های او را بشوید; و بدون دلیل (عذر شرعی) مانع شوهر نسبت به نفس خودش نشود .»


رحمت خدا از آن کدبانویان است


36- صادق علیه السلام از عزیز خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند:


«ایما امراه دفعت من بیت زوجها شیئا من موضع الی موضع ترید به صلاحا نظر الله الیها ومن نظر الله الیه لم یعذبه (37) ; هر زنی که در خانه شوهرش چیزی را برای سامان دادن وضع خانه جابه جا کند، خداوند نظر [رحمت] به او می کند . و هر مورد نظر [رحمت] خدا قرار گیرد، خدا عذابش نمی کند .»


خوشبوترین عطر، زیباترین لباس، نیکوترین زینت


37- عزیز خدا صلی الله علیه و آله درباره حق شوهر بر زن می فرمایند:


«علیها ان تطیب باطیب طیبها وتلبس احسن ثیابها وتزین باحسن زینتها (38) ; بر زن است که [برای شوهرش ] خوشبوترین عطرهایش را بزند و قشنگترین لباس هایش را بپوشد، و از زیباترین زینت هایش استفاده کند .»


هنر آشپزی


38- صادق علیه السلام می فرمایند:


«خیر نسآءکم الطیبه الریح الطیبه الطبیخ ی اذا انفقت انفقت بمعروف وان امسکت امسکت بمعروف فتلک عامل من عمال الله وعامل الله لایخیب ولایندم (39) ; بهترین ن شما زنی است که دارای بویی خوش و دست پختی خوب باشد . هنگامی که ج می کند، بجا ج کند، و هنگامی که ج نمی کند بجا از ج خودداری ورزد . چنین زنی کارگزاری از کارگزاران خداست و کارگزار خدا نه ناامید می شود و نه پشیمان .»


آرایش فقط برای شوهر


39- عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:


«ان من خیر نسآءکم . . . المتبرجه من زوجها الحصان عن غیره (40) ; بهترین ن شما آن زنی است که برای شوهرش آرایش و زینت می کند، اما از بیگانگان خود را می پوشاند .»


از تو سپاسگزارم


40- صادق علیه السلام می فرمایند:


«خیر نسآءکم ی ان اعطیت شکرت وان منعت رضیت (41) ; بهترین ن شما آن زنی است که چون به او چیزی داده شود، سپاسگزاری کند و اگر به او چیزی داده نشود راضی باشد .»




+محبت به همسر
+مدارا با همسر
+همسر داری حضرت علی
+هم ی خوب"/>

روزگار است و لابد پر از فراموشی باید باشد آری چنین است گویا نسیان به واقع فراموش نا ی است

آدمها می آیند و می روند و در یادها نمی مانند و به قولی روز مرگی را عشق است

امروز را باید دید شاید این را خیلی ها نمی دانند که صحبت از تاریخ می کند و می گوید تاریخ در مورد ما قضاوت می کند براستی دل خوشی دارد و نمی دانند تاریخی نمانده است خیلی ها که نامی و افتخاری داشته اند در این دیار فراموش شده اند چه برسد به …

تاریخ پرسپولیس گم شده است که شده است عضو هییت مدیره و فاتح کنی م برایش تصمیم می گیرد

حالا تنها م پرسپولیس توسط فاتح کنی م و تصمیم های غیر خادمانه اش

سالها پیش بود درست در روزگاری که تیم ملی فوتبال ما به ی افشین قطبی در آوردگاه جام ملتهای آسیا به زمین رفت که در یک برنامه گفتگو با تماشاچیان که در مورد تیم ملی ایران صحبت می شد تلفن برنامه به زنگ در آید و او را یعنی عزیز پرسپولیس و تیم ملی را پشت خط نگاه داشتند و تا آن جوان گمنام حرفهایش تمام شود و بعد هم بگویند عزیز از آلمان روی خط است و ی نداند این عزیز از آلمان همان عزیز اصلی است که مجری بی تجربه و کاملا تهی از فوتبال وقتی او می گوید این مرحله یعنی مرحله حذفی با مقدماتی فرق دارد پوز خندی بزند و بگوید که ” معلومه چون این مرحله 4/1 نهائی است آن یکی ها مقدماتی بوده است !!”

آری مجری برنامه نباید هم او را بشناسد زیرا آن روزگار که عزیز اصلی بزرگ فوتبال ایرانو آسیا بود حتی او به دنیا نیامده بود و حالا باید هم بی شد این پیرمرد چه از فوتبال می داند که وقت برنامه آنها را گرفته است آری و باید گفت در این نسیان این مجری و دبیر برنامه و تهیه کننده و… مقصر نیستند این حکایت تلخ ما است که همواره و همواره ” پهلوان زنده را عشق است ” را ترنم کردیم در شهر تبریز آنجا که عزیز به دنیا آمده شاید ندرتا ی در ورزشگاه یادگار و یا باغ شمال و یا در تمامی کوچه ها و پس کوچه های شهردلاوران باشد که در زیر پوسترهای بزرگ ستارگان وارداتی یادش بیافتد که عزیز اصلی افتخار این شهر بود مردی که هم دونده و هم کشتی کج کار و هم دروازه بان و هم هنر پیشه بود شاید بچه های شهر تبریز نداند که عزیز اصلی دروازه بان تیمی بود که برای اولین بار در 29 اردیبشهت سال 1347 در یوم پیر شهر تهران ایران را به قهرمانی آسیا پس از پیروزی بر ی ها رساند اما یادمان رفته است خیلی از آنها و از جمله عزیز از یادمان رفت شاید دو آتیشه های پرسپولیس که این گونه برای ان قل امروز خود فریاد می زنند ندانند که عزیز اصلی تنها بازمانده تیم پرسپولیسی بود که در پی معامله خیامی مدیر پیکان و عبده صاحب پرسپولیس مبنی بر ید پرسپولیس و تبدیل آن به تیم پیکان حاضر نشد به تیم پیکان رود و در پرسپولیس ماند و با جوانان پرسپولیس در داربی بهمن سال 1348 وقتی داور گل تساوی محمود خورد بین را قبول نکرد به سوی داور بازی یعنی مرحوم حاج ابوالحسن رفت و سیلی بر گوش او نواخت و ا اج شد مرحوم حاج ابوالحسن همان داوری بود که تماشاچیان دو آتیشه دهه 40 پرسپولیس او را تاج ابوالحسن لقب داده بودند

شاید همین طرفداران دو آتیشه سرخ ندانند عزیز اصلی در دربی های دوم و چهار و پنجم و ششم سنگر بان تیم محبوبشان بود و شاید باز هم ندانند که او اولین دروازه بانی است که در یک بازی بین المللی پرسپولیس از این دروازه دفاع کرد همان بازی که در برابر تیم کره جنوبی بود و با نتیجه 2 به 0 به نفع سرخ پوشان خاتمه یافت برای عاشقان فوتبال باید گفته شود عزیز اصلی دروازه برتر دهه 40 فوتبال ایران است و بسیاری معتقدند که تاریخ فوتبال ایران سه دروازه بان کامل به خود دیده است عزیز اصلی در دهه 40 و ناصر حجازی در دهه 50 و عابد زاده دهه 70 و باید گفت در بین این دروازه بانها تنها عزیز اصلی بود که پس از این که در دارائی مطرح شد و به پرسپولیس پیوست هیچگاه پیراهن این تیم را عوض نکرده است و حالا به این بزرگ مرد فوتبال ایران می نگریم که رفته بود و در غربت به برنامه ای زنگ زد برای این که نظر خود را بگوید و باید خود ش زنگ می زد و از عشقش به میهن و پیراهن و دروازه ای که سالها برای آن زحمت کشیده گفتگو می کرد حتی اگر بجای عزیز اصلی دروازه بان بزرگ تیمهای پرسپولیس و تیم ملی تبدیل به “عزیز از آلمان” شود

عزیز اصلی اولین دروازه بان قهرمانی جام ملتهای آسیا است که ایرانی است عزیز اصلی به همراه بسیاری برای ما قهرمانی بزرگی آف د که باور کنیم ایران هم می تواند بغیر از کشتی و وزنه برداری در فوتبال هم خود را بیابد این اتفاق در 46 سال پیش رخ داده است آری دروازه بانی که 46 سال پیش قهرمان شده است و حالا امجدیه پیر غبار غم می گیرد در رثای او

حالا مردانی چون خادم و گودرزی تصمیم گیرنده و را عضو هییت مدیره پرسپولیس و کفاشیان بر مسند ریاست فدراسیون فوتبالی می بینیم که عزیز اصلی ها برای آن افتخار ب کرده است دیروز پیرمرد در آلمان برای ش ت تیم ملی اشک می ریزد و امروز ما برای او اشک می ریزیم شاید لحظه ای هم نی شد که چرا عزیز اصلی این گونه غریب رفته است که او را این سالهای اخیر ” عزیز از آلمان ” می شناخند

اما همه ما باید اشکی به مراتب بیشتر از گریه ها برای باخت پرسپولیس و فحاشی آن پسرک تازه به دوران رسیده و درد نامه ماندن فاتح م برای پرسپولیس بریزیم آری باید خون گریه کنیم برای این همه بی معرفتی و بی توجهی به بزرگان فوتبالمان می کنیم افسوس یادش گرامی عزیز اصلی ما نه عزیز از آلمان


هان ای دختر خورشید! تو ابه ‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده ‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند.
احب الله من احب حسینا / حسینیه رجا به مناسبت سوم محرم 1439؛

پایم حریف خار مغیلان نمی شود...

هان ای دختر خورشید! تو ابه ‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده ‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند.

گروه معارف-رجانیوز: جاده‏ های بیابانی، حرمتِ پاهای زخمی را نگاه نداشته‏ اند. تازیانه‏ ها پیکرِ سه‏ ساله را خوب می‏شناسند و خورشیدی که آتش می‏گرید و عطش را در حنجره ‏ها سنگین‏تر می‏کند. بادها زوزه می‏کشند و ابرها، سیاه اشک می‏ریزند. امّا میان این همه غوغا، ضجّه‏ای ک نه، ستون‏ های متز ل شام را به لرزه نشانده است. ی پیش‏تر اگر رفت، خواهد شنید و خواهد دید، دخترکی سیاه‏پوش که هر لحظه، نامِ پدر بردنش، عطوفت را در دلِ حتّی سنگ‏ها، به آتشفشانی بدل می‏کند.

 
به آسمان نگاه می‏کنی. پدر، آنجا به انتظار و لبخند تو را طلب می‏کند: برخیز رقیّه! دخترکِ اندوهگین من! برخیز... چشم از آسمان بر می‏گیری و به اطراف نگاهی می‏کنی. عمّه وفادار ـ زینب ـ تو را می‏نگرد؛ آنچنان که گویی همه چیز را می‏داند. چنان که گویی خود را برای مصیبت دیگری آماده کرده است. هر دو نگاه با هم وداع می‏کنند و ناگاه، تو... بال می‏گشایی.
 
هان ای دختر خورشید! تو ابه ‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند. و تو چون رودی زلال و موّاج که عمود ایستاده باشد قد می‏کشی و سر به آن سوی ابرها می‏بَری و به نا گاه از زمین بریده می‏شودی و در بیکرانگیِ لاجورد، در عمیقِ ک شانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد.
نامت و خاطره‏ات، جاودان و در صحیفه استوارِ تاریخ، ماندگار! [مهدی میچانی فراهانی]
 
 
/ روضه حضرت رقیه(س)- حاج
 
video player
< on type=" on" aria-controls="mep_0" title="play" aria-label="play" style="font-size: 0px; margin: 7px 5px; vertical-align: baseline; cursor: pointer; display: block; padding: 0px; position: absolute; height: 16px; width: 16px; border-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; background-image: url("/sites/all/themes/rajanews/css/controls.svg"); background-position: 0px 0px; background-size: initial; background-repeat: no-repeat; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; text-align: justify; font-family: mitra, arial, tahoma !important; line-height: 22px !important;">
< on type=" on" aria-controls="mep_0" title="mute toggle" aria-label="mute toggle" style="font-size: 0px; margin: 7px 5px; vertical-align: baseline; cursor: pointer; display: block; padding: 0px; position: absolute; height: 16px; width: 16px; border-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; background-image: url("/sites/all/themes/rajanews/css/controls.svg"); background-position: -16px -16px; background-size: initial; background-repeat: no-repeat; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; text-align: justify; font-family: mitra, arial, tahoma !important; line-height: 22px !important;">
< on type=" on" aria-controls="mep_0" title="fullscreen" aria-label="fullscreen" style="font-size: 0px; margin: 7px 5px; vertical-align: baseline; cursor: pointer; display: block; padding: 0px; position: absolute; height: 16px; width: 16px; border-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; background-image: url("/sites/all/themes/rajanews/css/controls.svg"); background-position: -32px 0px; background-size: initial; background-repeat: no-repeat; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; text-align: justify; font-family: mitra, arial, tahoma !important; line-height: 22px !important;">

روضه شب سوم.ارضی.mp4 |   

 

***

روایت تاریخ کربلا

سوم محرم الحرام،متعلق به بی بیِ سه ساله

 

مقتل حضرت رقیه سلام الله علیها

 

کاروان از کوفه، راهی شام شد. مشکلات اسارت و دوری پدر، همچنان رقیه علیهاالسلام را می سوزاند. در بین راه که سختی بر دختر حسین علیه السلام فشار آورده بود. شروع به گریه و ناله کرد. و به یاد عزت و مقام زمان پدر، اشک ها ریخت. گویا نزدیک بود روحش پرواز کند و در آن بیابان به بابا بپیوندد. یکی از دشمنان چون آن فریاد ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: «اُسکُتی یا جاریه! فقد آذیتنی بِبُکائِک»؛ ای کنیز! ت باش، زیرا من با گریه تو ناراحت می شوم.آن نازدانه بیشتر اشک ریخت. دیگر بار آن مرد گفت: «اُسکُتی یا بنتَ الخارجی»؛ ای دختر خارجی! ت باش. 


حرفهای زجر دهنده آن مزدور، قلب دختر علیه السلام را ش ت. رو به سر پدر نمود و گفت:
«یا ابتاه قَتَلوکَ ظُلماً و عُدواناَ و سَمُّوک بالخارجی»؛ ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند. پس از این جمله ها، آن مرد غضب کرد و با عصبانیت، رقیه علیهاالسلام را از روی شتر گرفت و از بالا بر روی زمین انداخت. 


تاریکی شب بر همه محیط سایه افکنده بود. رقیه علیهاالسلام از ترس، شروع کرد به دویدن در آن تاریکی. سختی و خار و خاشاک زمین، پاهای کوچولوی او را مجروح نمود. و او با همه خستگی باز می دوید.

 

         به نیمه شبی ز پی کاروان به دامن دشت                               ی که پای دوید من بودم

 

همان زمان، قافله متوجه نیزه ای شد که سر حسین علیه السلام بر بالای آن بود. نیزه به زمین فرو رفته بود. دشمن هر چه سعی کرد که آن را در آورد، نتوانست. 
زینب علیهاالسلام به هر سو می دوید. ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد. جلو رفت تا به آن رسید در آنجا یک زن را دید که سر کودکِ گمشده را به دامن گرفته است. رو به آن زن نمود و پرسید: شما کیستید؟! فرمود: «أنا أمُک فاطمه ا هراء، أظَنَنتِ إنّی أغفلُ عَن أیتامِ وَلَدی»؛ من مادر تو، فاطمه زهرا هستم. گمان می کنی من از یتیم های فرزندم غافلم! 


رئیس قافله نزد سجاد علیه السلام آمد و سبب این ماجرا و حکایت را پرسید. 


علیه السلام فرمود: یکی از بچه ها گم شده است تا او پیدا نشود، نیزه حرکت نخواهد کرد! حضرت زینب علیهاالسلام با شنیدن این سخن، خود را از بالای شتر به روی زمین انداخت و ناله کنان به عقب برگشت تا گمشده را پیدا کند. 


زینب علیهاالسلام به هر سو می دوید. ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد. جلو رفت تا به آن رسید در آنجا یک زن را دید که سر کودکِ گمشده را به دامن گرفته است. رو به آن زن نمود و پرسید: شما کیستید؟! 


فرمود:«أنا أمُک فاطمه ا هراء، أظَنَنتِ إنّی أغفلُ عَن أیتامِ وَلَدی»؛ من مادر تو، فاطمه زهرا هستم. گمان می کنی من از یتیم های فرزندم غافلم! (۱) 
زینب علیهاالسلام، رقیه را گرفت و به کاروان رساند و قافله به راه افتاد. (۲)

 

 --------------------------------------------------------------------
منابع :

۱) ناسخ واریخ، ص ۵۳۱٫
۲) داستان غم انگیز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص ۳۷ – ۳۹٫

 

 

 

در کتاب «عوالم العلوم» و بعضی کتب دیگر روایت شده است که در میان اسیران دختر کوچکی از حسین علیه السلام باقی مانده بود، و اسم او بنا بر قولی رقیّه، و از عمر شریفش سه سال گذشته بود، و آن حضرت او را بسیار دوست می داشت، و آن دخترک بعد از شهادت پدر شب و روز گریه می کرد، که از گریه ی او دل اهل بیت مجروح می شد و دائماً از اهل بیت سؤال می کرد که پدر من کجا رفت؟ و چرا از من دوری نمود؟…(۱)


 یکی از مصیبت هایی که در شام برای اهل بیت علیهم السلام رخ داد، شهادت طفل عزیز، حضرت رقیّه خاتون علیها السلام بود.(۲)


 عماد الدین طبری  از کتاب «الحاویه» نقل کرده که ن خاندان نبوّت شهادت پدران را از ک ن پنهان می داشتند و می گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند.
حسین علیه السلام دختری چهار ساله داشت، شبی با ح پریشانی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین علیه السلام کجاست؟ اکنون او را دیدم!


ن و ک ن از شنیدن این سخن گریان شدند و شیون از ایشان برخاست.


یزید از خواب بیدار شد و گفت: چه خبر است؟ جریان را به او خبر دادند.


آن لعین دستور داد سر پدر را برای او ببرند، سر را آوردند و در دامنش گذاشتند.


گفت: این چیست؟ گفتند: سر پدر توست. آن کودک هراسان شد، ترسید و فریاد بر آورد، بعد مریض شد و در همان روزها در دمشق از دنیا رفت.(۳)
 
 در بعضی کتب چنین نقل شده که:دستمالی روی سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند. از آن بر گرفت و گفت: این سر کیست؟


گفتند: سر پدر توست. سر را از میان طشت برداشت و به گرفت و می گفت:


«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی خَضَبکَ بِدِمائکَ! یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ! یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی! یا أبَتاهُ، مَنْ بَقی بَعْدَک نَرْجوه؟ یا أبَتاهُ، مَنْ لِلْیتیمه حَتّی تَکْبُر»
«پدر جان، کی تو را با خونت خضاب کرد! ای پدر که رگهای گردنت را برید! ای پدر، کی مرا در کودکی یتیم کرد! پدر جان، بعد از تو به که امید وار باشیم؟ پدرجان، این دختر یتیم را کی نگهداری و بزرگ کند!».


و از این سخنان با او گفت، تا اینکه لب بر دهان شریف پدر نهاد و سخت بگریست تا غش کرد و از هوش رفت. چون او را حرکت دادند از دنیا رفته بود.
اهل بیت چون این بدیدند، صدا به گریه بلند د و داغشان تازه شد، و همه از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گریستند.(۴)


 چون اولاد رسول و ذراری فاطمه بتول علیها سلام را در ابه ی شام منزل دادند، آن غریبان ستمدیده و آن اسیران داغدیده، صبح و شام برای جوانان شهید خود در ناله و نوحه بودند. عصرها که می شد آن اطفال دسال درب ابه صف می کشیدند، می دیدند که مردم شام ّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه کرده به خانه های خود می روند. آن طفلان خسته مانند مرغان پر ش ته دامن عمّه را می گرفتند که ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟ مگر بابا نداریم؟


می فرمود: چرا نور دیدگان، خانه های شما در مدینه، و بابای شما به سفر رفته است. در میان آنها دخترکی بود از علیه السلام به نام فاطمه که درد هجران کشیده، گرسنگی و تشنگی ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر دیده، بر بالای شتر راه درازی پیموده، کعب نیزه و تازیانه خورده.


پدر او را خیلی دوست می داشت، محبّت این دختر در دل علیه السلام منزل گرفته بود، همیشه در کنار پدر می نشست و دم به دم مانند دسته گل او را می بوسید، و شبها هم در بغل علیه السلام می خو د…


پیوسته احوال پدر می پرسید و گریه می کرد که «أیْنَ أبی وَ والدی وَ الْمُحامی عَنّی».


به هر نحوی که بود زنها او را آرام می د، تا آن که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام رسیدند. در بین راه از رنج شتر سواری به تنگ آمده بود، به خواهرش سکینه می گفت:«أیا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّیْر مُهْجَتی» «خواهرم این شتر بس که مرا حرکت داده دل و جگرم آب شد». 


از این ساربان بی رحم درخواست کن ساعتی شتر را نگاه دارد و یا آهسته راه ببرد که ما مردیم، از ساربان بپرس کی به منزل می رسیم…


در یکی از شب ها در آن منزل ابه، شور دیدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشک می ریخت، سر روی خاک نهاد آن قدر گریه کرد که زمین از اشک چشمش گل شد. در این اثنا به خواب رفت.خواب پدر دید، از خواب بیدار شد، فَبَک وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّهَ عَیناهُ، واحُسَیناهُ، چنان صیحه کشید که ابه نشینان پریشان شدند…


هر چه خواستند او را آرام کنند ممکن نشد. زین العابدین علیه السلام پیش آمد و خواهر را در بر گرفت و به چسبانید و تسلّی می داد. آن مظلومه آرام نمی گرفت و نوحه می کرد، آن قدر روی دامن حضرت گریه کرد«حَتّی غُشیَ عَلیهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها» «تا آن که غش کرد و نفس او قطع شد».


به گریه درآمد. اهل بیت به شیون آمدند«فَضجُّوا بِالْبُکاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلی رُؤُسِهمُ ُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُیوبَ، وَ قامَ الصِّیاحُ».
آن ویرانه از ناله اسیران یک پارچه گریه شد.دختر بیهوش افتاده بود و مخدّرات در وش بر سر می زدند و به می کوبیدند. خاک بر سر می د گریبان می د د، که صدای ایشان در قصر به گوش یزید رسید.


طاهر بن عبدالله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود. سر پسر فاطمه هم در میان طشت بود، همین که شیون از ابه بلند شد، دیدم س وش از طبق به کنار رفت، سر بلند شد تا نزدیک بام قصر، به صوت بلند فرمود:«أُخْتی سَکِّتی اِبْنَتی»
«خواهرم زینب، دخترم را ت کن».طاهر گوید: دیدم آن سر برگشت رو به یزید کرد و فرمود: یا یزید، من با تو چه کرده بودم، که مرا کشتی و عیالم را اسیر کردی؟!
یزید از این ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسید: طاهر چه خبر است؟
گفتم: نمی دانم در ابه چه اتّفاق افتاده ولی دیدم سر مبارک حسین را که از طشت بلند شد و چنین و چنان گفت.
یزید غلامی فرستاد که خبری بیاورد. غلام آمد و واقعه را برای یزید نقل کرد. آن ملعون گفت: سر پدرش را برای او ببرید تا آرام گیرد.
آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به ابه آوردند، و در حالی که بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْکَبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی و تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم» 
«خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد».(۵)
 و در «منتخب» آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود:

 

«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ»
«پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
«پدر جان، چه ی رگهای گردنت را بریده است؟».
«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».
«یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمه حتّی تَکْبُر»
«پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟».
«یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
«پدر جان، چه ی به فریاد این ن سر می رسد؟»
«یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ»
«پدر جان، چه ی دادرسی از این ن بیوه و اسیر می کند؟».
«یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ»
«پدر جان، چه ی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟».
«یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات»
«پدرجان، کی متوجّه این ن بی صاحب، غریب خواهد شد؟»
«یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
«پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟».
«یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی!».
«یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی ی!».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»
«پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»
«پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»

«پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».


آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذارد و می بوسید…


پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد گریست «فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بِالانْتظار. فغُشیَ علیها غشْوهً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا...»«آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است».(۶) 


 راوی گوید: وقتی که خواستند نعش آن یتیم را از خاک ابه بردارند علمهای سیاه بر پا کرده بودند و مردان و ن شامی همه جمع شده گریه و ناله می د و سنگ بر سر و می زدند. او را غسل دادند و کفن نمودند(۷) و بر او گزاردند و دفن نمودند، که الان قبر او معلوم و مشهور است.(۸)


 در کتاب «وقایع الشهور و الأیّام» مرحوم آیه الله بیرجندی آمده است که دختر کوچک حسین علیه السلام روز پنجم ماه صفر سال ۶۱ وفات کرد. چنانکه همین مطلب در کتاب «ریاض القدس» نیز نقل شده است. و در قصیده ی شیوا و سو ک سیف بن عَمیره (صح بزرگ صادق و کاظم علیهما السلام ) نیز در دو جا از این نازدانه سخن به میان آمده:

 

وَ رقیّه رَقَّ الْحسودَ لِضعْفِها               وَ غَدا لیَعْذِرَها الَّذی لَمْ یعْذَر
لَمْ أَنْسها و سکینه و رقیَّه                  یَبْکینهُ بِتَحسُّرٍ و تَزفُّرٍ(۱۰)

 

 از حمید بن مسلم نقل شده که چون حضرت علی اصغر شهید شد… دخترانی از خیمه بیرون دویدند، و خود را بر روی نعش آن طفل شهید انداختند… و آن دختران فاطمه و سکینه و رقیّه بودند.(۱۱)


 چون حسین علیه السلام مانع شدند از اینکه سجّاد علیه السلام به میدان برود، فرمودند: فرزندم، تو پاکترین فرزندان من و افضل عترتم می باشی، و جانشین من بر ن و ک نم هستی… آنگاه با صدای بلند فرمود: ای زینب، و ای اُمّ کلثوم، و ای سکینه و ای رقیّه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید، بدانید این پسرم خلیفه و جانشین من بر شماست، او و پیشوا است که اطاعتش بر شما واجب است.(۱۲)

 

--------------------------------------------------------------------
منابع :
۱- انوار الشهاده / ۲۴۲ ف ۲۰ 
۲- در کتاب «اجساد جاویدان» با شواهد و قرائن فراوان اثبات شده که فرزند سه ساله ی حسین علیه السلام «رقیّه» نام داشت.(اجساد جاویدان / ۵۹تا۶۸)
۳- کامل بهائی: ۲/ ۱۷۹
۴- نفس المهموم / ۴۵۶ 
۵- ریاض القدس: ۲/۳۲۳
۶- انوار الشهاده / ۲۴۴، ریاض القدس: ۲/۳۲۶
۷- طبق بعضی روایات او را با همان پیراهن کهنه اش کفن د.(ستاره درخشان شام / ۲۲۱ به نقل از خصائص ا ینبیّه / ۲۹۶)
۸- انوار الشهاده /۲۴۶ ف ۲۰
۹- مقتل جامعه مقدّم: ۲/۲۰۵ 
۱۰- سیاهپوشی در سوگ ائمّه نور / ۳۲۰، به نقل از منتخب طریحی: ۲/۴۴۷ 
۱۱- مهیّج الأحزان / ۲۴۴ مجلس دهم
۱۲- معالی السّبطین: ۲/۱۲ به نقل از الدّمعه السّاکبه

 

 

روضه/حضرت رقیه(س) - حاج حیدر خمسه

 

روضه شب سوم.خمسه.mp3 |  فایل

 

 

***

(ره): نام مبارک حضرت سیدال را زنده نگه دارید که با زنده بودن او زنده نگه داشته می شود

 

 

 

دست آوردهای عاشورا

 

اگر عاشورا و فداکاری خاندان نبود، بعثت و زحمات جان فرسای نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند. ابوسفیانیان می خواستند قلم سرخ بر کتاب وحی بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت پرستی، به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس را برچیند و با شعار صریح «لا خبرٌ جاء ولا وحیٌ نَزَلَ» بنیاد حکومت الهی را برکند. اگر عاشورا نبود، نمی دانستیم به سر قرآن کریم و عزیز چه می آمد، لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که رهایی بخش و قرآنِ هدایت را جاوید نگه دارد و حسین بن علی علیه السلام ، این عصاره نبوّت و یادگار ولایت، را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امّت عظیم اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و ره آوردهای آن پاسداری نماید.

 

انگیزه قیام حسین علیه السلام

 

سیدال ء علیه السلام از همان روز اوّل که قیام د برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود، فرمودند که: می بینید که معروف عمل بهش نمی شود و منکر بهش عمل می شود. انگیزه این است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات همه از منکرات است. جز خط مستقیم توحید هرچه هست منکرات است. اینها باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدال هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود مِن جمله قضیه حکومت جور. حکومت جور باید از بین برود.

 

آموزش های حسین علیه السلام

 

حضرت سیدال علیه السلام از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان، وضع باید چه جور باشد و در خارج میدان وضع چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند چه جور مبارزه ند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ ند ـ کیفیت مبارزه را کیفیت این که مبارزه بین یک جمعیّت کم یا جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت این که قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد ـ اینها چیزهایی است که حضرت سیدال به ملّت آموخته است و اهل بیتِ بزرگوار او و فرزند عالی مقدار او هم فهماند که بعد از این که آن مصیبت واقع شد باید چه کرد.

 

محرم دیباچه سرخ شهادت

 

ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد؛ ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد؛ ماهی که قدرت حق باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستم کاران و حکومت های ی زد؛ ماهی که به نسل ها در طول تاریخ راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت؛ ماهی که ش ت ابرقدرت ها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند؛ ماهی که مسلمین راه مبارزه با ستم کاران تاریخ را به ما آموخت؛ ماهی که باید مشت گره کرده خواهان و استقلال طلبان و حقّ گویان بر تانک و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.

 

پیروزی حسین علیه السلام

 

سید ال علیه السلام کشته شد؛ ش ت نخورد؛ لکن بنی امیّه را چنان ش ت [داد] که تا آ نتوانستند دیگر کاری ند. چنان این خون آن شمشیرها را عقب زد که تا الآن هم کهملاحظه می کنید باز پیروزی با سیّدال ست و ش ت با یزید و اتباع اوست.

 

راه زنده ماندن

 

کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدال را زنده نگه دارید که با زنده بودن او زنده نگه داشته می شود.

 

***
اشعار/سوم محرم الحرام

می کُشد بابا مرا چشم ترت از یک طرف

دیدنِ مویِ پر از  خا ترت از یک طرف

خشکیِ لبهات از یک سو مرا بیچاره کرد

نا مرتب بودنِ موی سرت از یک طرف

بودنِ سر با چنین وضعی ز یک سو می کُشد

قصۀ تلخ نبودِ پیکرت از یک طرف

بابت رنجِ دو مطلب خیلی گریه کرد

پیرهن از یک طرف انگشترت از یک طرف

دوریت از یک طرف بابا مرا می داد عذاب

 خجلت و شرمندگی از خواهرت از یک طرف

گیسوان درهمت از یک طرف جانم گرفت

ح رگهای سرخ حنجرت از یک طرف

از روی نیزه دوتایی سایبانم بوده اید

تو خودت از یک طرف آب آورت از یک طرف

هر کجا از قافله جا مانده بودم ، ناجی ام-

خواهرت از یک طرف شد مادرت از یک طرف

ادامه مطلب درخواست حذف مطلب

 انتخاب رشته کنکور شهر سهتپان عزیز , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز  ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز, انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز , انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز , دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،  دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز , دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز   ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز  ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز  ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز  , راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز  ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز

انتخاب رشته کنکور شهر سهتپان عزیز , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ,انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ,انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ,دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز , نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ,راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز

انتخاب رشته کنکور شهر سهتپان عزیز ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز

انتخاب رشته کنکور شهر سهتپان عزیز ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر سهتپان عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر سهتپان عزیز

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده تلفنی

تخمین رتبه آزمون تیزهوشان 96

ثبت نام کنکور کاردانی 96

سایت همگام

 

 انتخاب رشته کنکور شهر ه خشک عزیز , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز  ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز, انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز , انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز , دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،  دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز , دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز   ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز  ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز  ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز  ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز  , راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز  ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز

انتخاب رشته کنکور شهر ه خشک عزیز , انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ,انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ,انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ,انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ,دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ,دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ,دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز , نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ,نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ,راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ,راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ,راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز

انتخاب رشته کنکور شهر ه خشک عزیز ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز

انتخاب رشته کنکور شهر ه خشک عزیز ، انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،دفترچه انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،نرم افزار انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته کنکور سراسری 96 شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد شهر ه خشک عزیز ،راهنمای انتخاب رشته آزاد 96 شهر ه خشک عزیز

مشاوره خانواده

مشاوره خانواده تلفنی

تخمین رتبه آزمون تیزهوشان 96

ثبت نام کنکور کاردانی 96

سایت همگام

 

به فرموده مرحوم لُپ اخلاق دو کلمه است: مرنج و مرنجان. بسیاری ازمشکلات فردی و خانوادگی و اجتماعی ما با این دستور عالی اخلاقی قابل حل است.حاج آقا با همان لحن فشنگ می فرمودند: لُپ اخلاق دو کلمه است: مرنج و مرنجان.در دو کلمه مرنج و مرنجان دریایی از معانی و معرفت نهفته است....

محمدهادی مؤذن جامی

به فرموده مرحوم لُپ اخلاق دو کلمه است: مرنج و مرنجان. بسیاری ازمشکلات فردی و خانوادگی و اجتماعی ما با این دستور عالی اخلاقی قابل حل است.

حاج آقا با همان لحن فشنگ می فرمودند: لُپ اخلاق دو کلمه است: مرنج و مرنجان.

در دو کلمه مرنج و مرنجان دریایی از معانی و معرفت نهفته است.

از حاج آقا مجتهدی رحمة الله نقل شده:

آقای از آقای نخودکی اصفهانی خواستند که او را موعظه کند. آقای نخودکی فرمودند: مرنج و مرنجان
آقای گفت مرنجان را فهمیدم یعنی ی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی ؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم. مثلا وقتی بفهمم ی مرا غیبت کرده یا داده چطور نباید برنجم؟
آقای نخودکی فرمودند: علاج آن است که خودت را ی ندانی. اگر خودت را ی ندانستی دیگر نمی رنجی.

آری، اگر ما خود را دارای عزت و مقام خاصی در این دنیا ندانیم. و در برابر خداوند خودمان را هیچ بدانیم دیگر هیچگاه از سخن دیگران ناراحت نخواهیم شد.

چقدر تفاوتست میان شاعری که سروده “مرنجان دلم که این مرغ وحشی – ز بامی که برخاست مشکل نشیند” و خواجه شیراز؟

لسان الغیب زیبا سروده که :

جفا کشیم و ملامت خوریم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری ست رنجیدن

ودیگری خوش سروده:

شنیدم من از عالم نکته دانی به من گفت در عنفوان جوانی

دلی را بدست آر اگر اهل حالی وگرنه مرنجان دلی تا توانی

نقل است جناب بایزید بسطامی از عرفای معاصر با هشتم (علیه السلام) از خانه به مسجد می رفت. در بین راه خانمی از پشت بام، خا تر منقل را به کوچه ریخت، غافل از این که بایزید درحال عبور است. فردی که همراه بایزید بود، مشاهده کرد که بایزید می خندد. گفت: او خا تر بر سر شما ریخته است و شما می خندی؟ جناب بایزید فرمود: این سر و صورتی که من می شناسم، سزاوار آتش است، به خا تری اکتفا کرده اند، شاکرم خدا را


برای رسیدن به یک درک درست از جذ ت در هنر،پرداختن به مبحث لذت لازم میباشد زیراکه هر جذ تی ا اما"لذت بخش است که شایسته ی دریافت صفت جذ ت میگردد.مااگر بتوانیم ماهیت لذت و مواردی که موجب ایجاد چنین احساسی در بشر میشوندرا بفهمیم بهتر میتوانیم لذتهای بی ضرر را از لذتهای مضر تمیز دهیم و یا به عبارتی درست تر طریقه ی صحیح لذتبخشی را دری م آنگونه که اعتلا در پی داشته باشد و نه اضمحلال.

مبجث ذیل و مباحث جامع تری که بزودی در این وبلاگ خواهد آمد میتواند راهگشای ما باشد برای رسیدن به معنای هنر پاک.در این مقاله دیدگاه دینی به لذت مرور شده است و انشاالله در مطالب بعدی به دیدگاههای دیگر(از جمله دیدگاه علمی)نیز پرداخته خواهدشد.

باتشکراز توجه شما

مدیر وبلاگ

لذت و ماهیت آن از نظر

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی

به حسب قواى گوناگون انسان، لذت ها متفاوت مى گردند و متناسب با هریک از قوا و ادراکات لذت خاصى متوجه انسان مى گردد. با لحاظ این که قواى ادراکى تدریجاً در انسان بروز مى یابند و ممکن است قوه اى در شخصى به فعلیت رسیده باشد و در دیگرى به فعلیت نرسیده باشد: مثلاً بچه اى که هنوز به بلوغ نرسیده درک درستى از لذت جنسى ندارد، چون هنوز نیروى درک کننده آن لذت در او پدید نیامده است. پس انسان استعداد درک اى از لذت ها را دارد، اما چون هنوز نیروى درک آن لذت ها در او شکوفا نگردیده آن ها را درک نمى کند. البته تنها رشد سنى در درک برخى لذت ها مؤثر نیست و چنان نیست که هرچه بر عمر انسان افزوده گردد، درکش از لذت ها بیشتر شود. چه بسا برخى از افراد سال خورده ناتوان از درک لذتى باشند که براى برخى جوان ها قابل درک است، چون نیرویى که در آن جوان به شکوفایى رسیده، هنوز در آن شخص سال خورده به بالندگى و شکوفایى نرسیده است؛ به واقع آن فرد سال خورده در ارتباط با آن نیرو به بلوغ نرسیده است. پس چنان نیست که همه نیروهاى ما به فعلیت رسیده باشند و همه لذت ها برایمان قابل درک باشند. (البته گرچه ما از درک برخى لذت ها عاجزیم و هنوز نیروى درک آن ها در ما به فعلیت نرسیده، اما مى توانیم از طریق حدس و یا با تحلیل عقلى و اقامه برهان وجود آن ها را ثابت کنیم و نمى توان با عدم درک لذتى به انکار آن پرداخت.) (1)
نکته دیگر این که هر لذتى متناسب و ملایم با قوه خاصى است؛ مثلاً وقتى ما از صداى گوش نوازى لذت مى بریم، بدین معناست که آن صدا با قوه شنوایى ما درک شده است و با آن تناسب و تلائم یافته است. به همین دلیل ما با چشممان از صداى خوب لذت نمى بریم؛ چون امواج صوتى توسط چشم درک نمى شوند، چه رسد که تلائم و تناسبى بین آن دو رخ دهد. پس در ارتباط با هر لذتى، اگر ى حس متناسب با آن لذت را نداشته باشد، از درک آن عاجز خواهد بود. اگر ى چشم نداشته باشد، از دیدنى هاى زیبا لذت نمى برد.
با توجه به آنچه ذکر شد، چیزى را که ما در خود مى ی م و از آن به لذت تعبیر مى کنیم، ح ى است ادراکى که هنگام یافتن شىء دل خواهى براى ما حاصل مى شود.
بنا بر این، حصول لذت علاوه بر وجود ذات لذت برنده و شىء لذیذ، متوقف بر داشتن نیروى ادراکى خاصّى است که بتوان یافتن مطلوب را با آن درک کرد. هم چنین متوقف بر شناخت مطلوب بودن و توجه به حصول آن است. مراتب گوناگون لذت نیز بستگى به شدت و ضعف نیروى ادراک، یا مطلوب بودن و یا توجه انسان دارد؛ یعنى ممکن است لذت ى از خوردن غذاى لذیذى بیش از لذت شخص دیگرى باشد؛ از آن جهت که حسّ ذایقه اش قوى تر و سالم تر است. یا ممکن است لذت یک نفر از خوردن غذایى بیش از غذاى دیگر باشد، براى این که غذاى اول براى او مطلوب تر است. یا ممکن است لذت شخص معینى از غذاى خاصى در حال توجه کامل، بیشتر از حال تفرّق حواس و توجه به اشیاى دیگر باشد. هم چنین ممکن است لذت دو محصل از فراگرفتن دانش خاصى، در اثر اختلافاتى که در اعتقاد ایشان به اهمیت مطلوب بودن و کمال و خیر بودن آن وجود دارد، متفاوت باشد. هم چنین روشن است که دوام لذت بستگى به دوام شرایط تحقق آن دارد و با نابودشدن ذات لذت برنده، یا شىء لذیذ، یا تغییر ح مطلوب بودن آن و یا تغییر اعتقاد شخص و یا قطع توجه از آن، لذت مفروض از بین مى رود. (2)
ب) نکته دیگر در باره گونه هاى لذت است؛ در این باب باید گفت : لذت از الفاظى است که ابتدائاً در امور حسى به کار مى رود: مثل لذت خوردن، لذت شنیدن و ... اما وقتى انسان متوجه مى گردد که لذت هاى دیگرى نیز وجود دارند، در مفهوم لذت توسعه مى دهد و آن را در دایره محسوسات محصور نمى سازد. وقتى در مى یابد که عقل نیز درک کننده لذت است و چه بسا لذت عقلى و لذتى که یک دانشمند و عالم پس از کشف مجهولى و رسیدن به راه حل مسأله اى درک مى کند و ح ى که براى او پدید مى آید، برتر از لذت خوردن و آشامیدن و سایر لذایذ حسى است، در این صورت معتقد به وجود لذت عقلى نیز مى شود و آن را بسیار برتر و غیر قابل مقایسه با لذت حسى مى یابد.
هم چنین بنده اى که در پیشگاه معبود خود پیشانى خضوع و تواضع به زمین مى ساید و به مناجات و عبادت مى پردازد، چنان لذتى از مناجات و عبادت خود مى برد که قابل توصیف نمى باشد. گرچه برخى از وجود این لذت روحانى و معنوى بى خبرند، اما ى که مزه عبادت
و بندگى خدا را بچشد، لذتى در خود احساس مى کند که با لذت هاى حسى قابل مقایسه نمى باشد. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر سلاطین و حکام عالم که براى تأمین خواسته ها و لذت هاى دنیایى خویش نهایت سعى و تلاش خود را به کار مى گیرند، لذتى که یک مرد الهى از دو رکعت مى برد مى چشیدند، دست از آن تلاش هاى گسترده براى رسیدن به جاه و مقام دنیا برمى داشتند. اما آنان از وجود این لذت معنوى غافلند و خیال مى کنند که لذت منحصر به لذت دنیوى است. لذتى که آن ها از دنیا مى برند، بسان لذتى است که یک کودک از بازى و اسباب بازى هایش مى برد، تا آنجا که وقتى با همه وجود مشغول بازى مى گردد، حتى دست از غذا نیز مى کشد و به سختى مى توان او را از ادامه بازى باز داشت. به خیال او در عالم لذتى بالاتر از بازى نیست و اگر او فراتر از بازى، لذت برترى را مى شناخت، مسلماً به لذت بازى بسنده نمى کرد!.
در برخى روایات درباره درجات و مراتب عالى اولیاى خاص خدا، در بهشت، آمده است که برحسب مراتب آنان گاهى یک بار در هفته و یا در ماه و یا سال، و حتى گاهى سى هزار سال یک بار یکى از تجلیّات خداوند بر آنان ظاهر مى گردد و چنان لذت و شوقى را در آنان برمى انگیزاند که همه نعمت هاى بهشتى پیرامون خود را فراموش مى کنند.(3)
ج) نکته بعد در باره تصویر اتحاد وجودى در لذّت است؛ در این باره باید گفت: تعددى که میان لذت برنده و شىء لذت بخش و شرایط حصول لذت ملاحظه مى شود، در مورد لذت هاى متعارف عمومیت دارد؛ ولى حقیقت لذت را در موارد دیگرى نیز مى توان یافت که چنین تعدّدى در آن ها وجود ندارد و کلمه لذت را در آن موارد با نوعى تحلیل مفهومى مى توان به کار برد. چنان که در مورد علم و محبت نیز چنین است.
بنا بر این، براى لذت هم مى توان مصادیقى یافت که نیازى به تعدد یادشده نباشد. مثلاً در مورد حق تعالى مى توان گفت که ذات مقدسش از خود ملتذ است، گرچه در این مورد ـ چنان که بعضى از بزرگان فرموده اند ـ تعبیر بهجت مناسب تر است. هم چنین در مورد انسان مى توان گفت که از وجود خویش لذت مى برد، بلکه چون ذات خودش از هر چیز دیگر برایش محبوب تر است، لذتى هم که از مشاهده خودش مى برد، با توجه به مطلوب بودنش، بیش از سایر لذات خواهد بود. بلکه همه لذات دیگر پرتوى از لذتى است که از خود مى برد، چون در اثر رسیدن به شأنى از شؤون و کمالى از کمالاتش به وجود آمده است.
البته چنان که قبلا متذکر شدیم، براى لذت بردن باید توجه انسان به شىء لذت بخش جلب گردد و از این جهت، اگر ما در زندگى عادى خویش لذتى از خویش نمى بریم، بدان جهت است که توجهى به خود نداریم. شکى نیست که یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند سلامتى است که مى تواند براى ما بسیار لذت بخش باشد، اما بدان جهت که این نعمت بزرگ، در گیرودار زندگى، به عنوان امرى پایدار و ثابت و عادى تلقّى گشته است، توجهى به آن نداریم و از این رو لذتى را در ما برنمى انگیزد. حال اگر این امر عادى زایل گردد و انسان با بیمارى مواجه شود، به سلامتى و ارزش آن پى خواهد برد. آن گاه پس از تحمل درد و رنج بیمارى و محروم گشتن از این نعمت بزرگ الهى، وقتى متوجه آن مى گردد از آن لذت مى برد. در زندگى، ما بیشتر به امور بیرونى که ما را تحت تأثیر خود قرار مى دهند توجه داریم؛ مثلاً وقتى حرارتى به بدن ما اصابت مى کند و موجب تحریک ما مى شود و یا صدایى که براى ما
تازگى دارد مى شنویم، توجه مان بدان جلب مى گردد. در صورتى که اگر همین صدا پیوسته و یک نواخت در گوش ما نواخته مى گشت، توجه ما به آن جلب نمى گشت.
بنا بر این، عدم ذاذ از وجود خویش، در حالات متعارف، در اثر عدم توجه است و هرگاه در اثر عوامل خارجى، مانند خطرهاى فوق العاده، و یا در اثر تمرین و تمرکز ادراک، انسان توجه اش را کاملا منعطف به خویش و منصرف از اشیاى دیگر کند، لذت فوق العاده اى خواهد برد. چنان که اگر ى به بیمارى خطرناکى مبتلا گردد و پس از معالجات پى در پى و سفرهاى مکرر و مراجعه به پزشکان متخصص هیچ نتیجه اى نگیرد و کاملا از زندگى خویش ناامید شود و در نهایت تسلیم مرگ گردد، اما ناباورانه و معجزه آسا سلامتى خویش را بازیابد و از چنگال مرگ برهد، فوق العاده از سلامتى خویش لذت مى برد. یا اگر حکم ى صادر گردد و وقتى او را پاى چوبه دار حاضر کرده اند و در حال قطع امید از زندگى اش، ناگهان حکم برائت او صادر گردد، چنان لذتى برایش حاصل مى گردد که با هیچ لذتى قابل مقایسه نیست.
البته لذت در دو مثال مذکور مربوط به بازیافتن زندگى دنیوى است که بعد از یأس از آن حاصل مى شود، ولى از این جهت که روشن گر علاقه انسان به حیات و ذاذ از وجود خویش است، براى بحث ما مفید مى باشد. از سوى دیگر، توجه ما به نعمت هاى گران بهاى خداوند جلب مى گردد. چون بر اثر عدم توجه به نعمت هاى گران قدر الهى که به ما ارزانى شده، ما قدر آن ها را نمى شناسیم و در نتیجه، آن ها را در مسیر صحیح به کار نمى بندیم. با غفلت از نعمت حیات و سایر نعمت هایى که در اختیار انسان قرار گرفته، او از خداى هستى بخش و نعمت آفرین نیز غافل مى گردد. از این رو، در دستورات دینى و دعاها سعى شده که هر رخداد و حادثه اى و فقدان هر نعمتى در دیگران، وسیله توجه به آن نعمت و نیز توجه به خداوند تلقّى گردد: وقتى انسان مى نگرد که ى از نعمتى مادى و یا معنوى محروم گشته، به یاد آورد که خودش داراى آن نعمت است و در نتیجه، خداوند را شکر گذارد. وقتى دید شخصى از نعمت معنوى محروم است و دین باطلى را برگزیده، به یاد نعمت هدایت بیفتد و بگوید: «أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى لَمْ یَجْعَلْنِى یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانیّاً وَلاَ مَجُوسِیّاً»؛ (5)
د) نکته ی دیگر در باره وم شناخت مطلوب متعالى و اصیل است ، طبق آن چه گفته شد، پى بردیم که انسان در صورت توجه، از زندگى و حیات خویش لذّت مى برد، بلکه به جهت غریزه حب ذات که اغلب گرایش ها و رفتار انسانى و خواسته هاى او بر پایه آن شکل مى گیرد، اص با لذت بردن از خویش است و لذت بردن از سایر چیزها به جهت ارتباطى است که با ما پیدا مى کنند و بهره اى است که از آن ها مى بریم. پس هر ى خود را دوست مى دارد و بیش و پیش از هر چیز از وجود خودش لذت مى برد و علاقه او به چیزهاى دیگر بدان جهت است که آن ها بخشى از نیازها و خواسته هاى او را تأمین مى کنند. براین اساس، هر چیزى که به او تعلق دارد دوست مى دارد؛ مثلاً از مقاله اى که نوشته خوشش مى آید و مرتب به آن نگاه مى کند و لذت مى برد؛ گرچه مى داند مقاله اى که دیگرى نوشته از مقاله او بهتر است. یا از ع خودش بیش از ع دیگران خوشش مى آید و با این که مى داند ع و قیافه دیگران از ع و قیافه او زیباتر است، لذت بیشترى از ع و قیافه خود مى برد. این ح از نمودها و تجلیّات محبت به نفس است که هر چیزى که کمترین نسبتى با انسان دارد، مورد توجه و محبت او قرار مى گیرد.
اکنون با توجه به محوریّت لذت بردن از خویشتن و توجه به این نکته که لذت بردن از سایر امور به جهت تأثیر آن ها در تأمین یکى از شؤون انسان است و نقشى است که آن ها در بقاى حیات انسان و یا تأمین کمال او دارند، اگر ما نگاهى وسیع تر به مفهوم زندگى و حیات بیفکنیم و آن را منحصر به زندگى مادى و دنیوى ندانیم، بلکه به ماهیت حیات روح که پس از مرگ و در عالم برزخ و قیامت نیز تداوم دارد نظرى افکنیم، آن گاه در مى ی م که چه سرمایه عظیمى در اختیار ماست که مى توانیم از آن لذت ببریم.
از سوى دیگر، بیان کردیم که چیزى براى ما لذت بخش است که مطلوب ما باشد و شکى نیست که شعاع و خواسته هاى ما نامحدود است که در این دنیا و با امکانات محدودى که در اختیار ما نهاده شده تأمین نخواهد شد؛ مثلاً ما طالب علم نامحدود هستیم و از آن لذت مى بریم و هم چنین ما طالب قدرت نامحدود هستیم که اگر به آن دست ی م، بى نهایت براى ما
لذت بخش خواهد بود. حال اگر موجودى برخوردار از علم و قدرت بى نهایت بود که در پرتو تقرب و اتصال به او ما را نیز سرشار از آن دو صفت مى سازد، او باید بالاترین مطلوب ما باشد.
موجودى که داراى همه صفات جمال و کمال نامحدود و مبدأ و منشأ همه کمالات و فضایل است، از هر به انسان نزدیک تر است ... «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید؛ (6) من به او از رگ گردن نزدیک تر هستم» . موجودى که نیاز انسان به او نامحدود و بى نهایت است و هرچه و هرقدر انسان بخواهد به او مى دهد؛ «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ (7) هرچه بخواهند در آنجا [بهشت] براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بیشترى است (که به فکر هیچ نمى رسد.)».
موجودى که هیچ حجاب و مانعى بین او و بنده اش وجود ندارد و هر وقت انسان بخواهد مى تواند با او ارتباط برقرار کند، چنان که خود فرمود: «... أَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنِى؛ (8) من هم نیشین ی هستم که مرا یاد کند» . و هم چنین موجودى که هیچ نقص و کاستى در او وجود ندارد و مبدأ و منتهاى هستى است، تنها او اص دارد و سایر موجودات، و از جمله وجود ما، طفیلى و عین تعلق و ربط به اوست.
ما تا وقتى براى خود استقلالى مى پنداریم خیال مى کنیم که از خود چیزى داریم، اما اگر به این حقیقت معرفت یافتیم که در قبال وجود خداوند، وجود ما هیچ استقلالى ندارد و کاملا وابسته به خداوند و باقى به اراده اوست ـ چنان که وجود هرچیزى به اراده الهى باقى است و اگر اراده کند همه چیز نابود مى گردد ـ خود را موجودى طفیلى و متعلق به خداوند خواهیم یافت. حال موجودى که عین ربط و تعلق به خداست و به اراده او باقى است، لذت بردن و محبت او اص دارد، یا موجودى که داراى استقلال محض است و تحقق و بقاى هرچیزى به
اراده او بستگى دارد؟ بى تردید با این معرفت، انسان دیگر براى محبت به خویش اص قایل نمى گردد و براى او محبت به خداوند اص مى یابد. البته درک و هضم این معرفت براى ما دشوار است و اگر انى ادعاى رسیدن به این پایه از معرفت را داشتند، ما چون بى بهره از آن هستیم نباید به انکار مدعایشان بپردازیم، چراکه با مراجعه به کلمات معصومان (علیهما السلام)، به نمونه هایى از این معرفت برمى خوریم که شاهد صدق و درستى گفتار انى است که ادعاى وجود چنین معرفتى را دارند.
حاصل سخن آن که: انسان یا از وجود خویش لذت مى برد و یا از کمال خویش و یا از موجوداتى که نیازمند به آن هاست و به نحوى با آن ها ارتباط وجودى دارد. پس اگر بتواند وجود خود را وابسته به موجودى بنگرد که همه ارتباطات و تعلقات به او منتهى مى شود و ارتباط با او، انسان را از هر وابستگى دیگرى مستغنى مى سازد، به عالى ترین لذت ها نایل مى گردد. اگر وجود خود را عین ربط و تعلق به او بیابد و براى خود هیچ گونه استقلالى در نظر نگیرد، لذت استقلالى از همان موجود خواهد بود. بنابراین، مطلوب حقیقى انسان که عالى ترین لذت ها را
از او مى برد، موجودى است که هستى انسان قائم به او و عین ربط و تعلق به او باشد و لذت اصیل از مشاهده ارتباط خود با او، یا مشاهده او در حالى که به او وابسته و قائم است و در حقیقت از مشاهده پرتو جمال و جلال او حاصل مى گردد.
شخصى در پى رسیدن به لذتى معنوى و روحانى است که پس از شهادت به آن مى رسد و به امید رسیدن به آن دست به جان فشانى مى زند. حتى ممکن است ى براى لذتى خیالى دست به مبارزه بزند و براى این که نام او در زمره قهرمانان قرار گیرد دست به جان فشانى بزند. یا آن ى که در راه محبوبش فداکارى مى کند و در این راه ناراحتى و مشکلاتى را متحمل مى گردد، لذتى که وراى این سختى ها متوجه او خواهد شد و یا امید رسیدن به لقاى محبوب، تحمل دشوارى ها را براى او آسان مى گرداند.
البته انى که به مراتب عالى معرفت رسیده اند به دنبال لذت هاى معنوى نیز هستند و هدف آن ها تنها ب رضایت خداوند است. چنان که اولیاى خدا حاضرند همه سختى ها را براى رضاى الهى تحمل کنند و حتى اگر رضاى الهى را در گرفتار شدن به آتش جهنم بیابند، با همه وجود آتش جهنم را مى پذیرند تا رضایت الهى جلب گردد. از این روست که روح بنده واصل به جوار قرب الهى، وقتى خداوند بهشت و نعمت هاى آن را بر او عرضه مى دارد مى گوید:
«إِلهِى، عَرَّفْتَنى نَفْسَکَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِهَا عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَعِزَّتِکَ وَجَلاَلِکَ لَوْکَانَ رِضَاکَ فِى أَنْ أُقْطَعَ إِرْباً إِرْباً وَأُقْتَلَ سَبْعِینَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ مَا یُقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَکَانَ رِضَاکَ أَحَبَّ إِلَىَّ ...؛ (9) خدایا، تو خودت را به من نمایاندى و من با رسیدن به معرفت تو از همه مخلوقاتت بى نیاز گشتم. به عزت و جل سوگند، اگر رضاى تو در این باشد که من قطعه قطعه شوم و هفتاد بار با شدیدترین وضعى که جان افراد گرفته مى شود، کشته شوم همانا رضاى تو براى من پسندیده تر است».
پس هر با اندک تأملى در وجود خویش به وضوح درک مى کند که فطرتاً طالب لذت و خوشى و راحتى، و گریزان از درد و رنج و ناراحتى است، و تلاش و کوشش هاى خستگى ناپذیر زندگى براى دست یافتن به لذایذ بیشتر و قوى تر و پایدارتر و فرار از آلام و رنج ها و ناخوشى ها و دست کم کاستن آن ها انجام مى پذیرد. چون سراسر زندگى دنیوى انسان و حتى لذت هاى آن آمیخته با رنج است و ممکن نیست که انسان بدون تحمل سختى و رنجى به لذتى دست یابد. این حاکى از واقعیتى است که خداوند نیز بدان اشاره کرده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِى کَبَد؛ (10) ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او آکنده از رنج است)».
با توجه به رنج و تلخ کامى هاى زندگى انسان و عادت یافتن انسان به آن ها، گاهى رنج هاى کوچک در نظر او لذّت جلوه مى کنند، والاّ حتى لذت بخش ترین چیزها، یا خودشان آمیخته با رنجند و یا براى تحصیل مقدّمات آن ها انسان متحمل رنج و ناراحتى مى گردد و یا پس از دریافت آن لذت، رنج هایى رخ مى نمایانند. به عنوان نمونه، هر فرد براى تهیه روزى و غذاى خویش از صبح تا شام زحمت مى کشد و ناراحتى هاى فراوانى را متحمّل مى گردد تا با دست رنج خود غذایى تهیه کند. اما همه آن تلاش ها و سختى ها براى لذّتى است که در طول خوردن غذا حاصل مى گردد والاّ پس از سیرشدن و رفع گرسنگى اش نه تنها از خوردن غذا لذت نمى برد، بلکه این کار برایش دردآور و موجب ناراحتى نیز هست. سایر لذت هاى دنیا نیز
چنین هست و قبل از رسیدن به آن ها و یا در هنگام استفاده از آن ها و یا پس از آن ها، انسان باید متحمّل رنج گردد؛ اما چون آن لذت ها مطلوب انسان است، حاضر است این رنج ها را تحمل کند. (11)
ه) نکته ی دیگر در باره وم ترجیح لذت برتر و پایدارتر است در این باب باید گفت فطرت انسان گواهى مى دهد که در مورد تزاحم لذایذ با آلام و ناخوشى ها، درد و ناراحتى مختصر براى رهایى از رنج و ناخوشى بیشتر تحمل مى گردد و لذت کمتر و محدودتر، فداى لذّت بیشتر و پایدارتر مى شود. هم چنین تحمّل رنج مختصر براى رسیدن به لذت زیاد و پایدار، و گذشتن از لذت مختصر براى رهایى از رنج بسیار، مقتضاى عقل و فطرت آدمى است و همه کارهاى عقلایى براساس این محاسبات انجام مى پذیرد و اختلافاتى که میان انسان ها در ترجیح اى از لذایذ و آلام مشاهده مى شود، معلول اختلاف در تشخیص و اشتباه در محاسبه و عوامل دیگر است. پس ما براساس این اصل فطرى، باید بکوشیم که گزینه هایمان از لذت بیشتر و رنج کمتر برخوردار باشد، البته با این لحاظ که لذت تنها به خوردن، آشامیدن و اِعمال غرایز و در کل، به امور مادى منحصر نمى گردد؛ بلکه لذت هاى معنوى و از جمله رسیدن به رضوان الهى به مراتب از لذت هاى مادى و حیوانى شریف تر و پایدارترند.
از این جهت مؤمن چون معتقد است که وراى این زندگى مادّى، عالمى است که هم رنجش ابدى است: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِایاتِنَا أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(12) و انى که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود. و هم لذّتش ابدى است: وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ (13) و آن ها که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند».
لذّت و رنج دنیا را در مقایسه با رنج و لذت آ ت به هیچ مى گیرد. نه به لذّتش دل مى بندد و نه از رنجى که در مسیر دستیابى به لذّت ا وى است فرار مى کند. بلکه هرچند رنج و دشوارى طریقى که او را به لذّت آ ت رهنمون مى سازد بیشتر باشد، براى او هموارتر و آسان تر خواهد بود؛ چون علاوه بر این که زیان و رنج هاى دنیا هرچند شدید باشند محدودند و در مقابل، رنج آ ت نامحدود و ابدى است، ى که در این دنیا و در طریق بندگى حضرت حق به رنج فزون ترى گرفتار آید، در آ ت به لذت هاى فزون تر و پایدارترى خواهد رسید.
آرى، شوق مؤمن در رسیدن به لذت ابدى چنان قوى است که از همه دشوارى ها و سختى هاى راه اندکى احساس ناراحتى نمى کند، چونان ى که براى رسیدن به لقاى محبوب، همه رنج ها و سختى ها را بر خویش هموار مى سازد و خم به ابرو نمى آورد،
از آنچه ذکر شد به دست آمد که لذت از یک نظر انگیزه فعالیت و تلاش در زندگى، و از نظر دیگر نتیجه و ثمره آن است ـ چون انگیزه علّت غایى رفتار است و از حیث تصور، علّت غایى مقدّم است و در تحقّق خارجى، مؤ و عبارت از نتیجه و ثمره اى است که بر رفتار مترتب مى گردد ـ و از نظر آ مى توان آن را کمالى نسبى براى موجودات ذى شعور دانست؛ زیرا صفتى است وجودى که آدمیان استعداد واجدشدن آن را دارند.
و_ نکته ی دیگر مربوط به رابطه لذت با محبت است در این باب باید گفت: اراده و کمال حقیقى کارى که موجب دریافت لذت و دورى از الم و رنج مى گردد مورد خواست و اراده انسان واقع مى شود؛ و چیزى که رسیدن به آن لذت بخش است مورد علاقه و محبت انسان قرار مى گیرد. از اینجا رابطه لذت با اراده و محبت روشن مى گردد.
هم چنین محبت اصیل به موجودى تعلّق مى گیرد که اصالةً مطلوب انسان است و در پرتو آن علاقه هاى جزئى و فرعى به مقدمات و متعلقات آن نیز حاصل مى شود که رسیدن به هریک لذتى فرعى دارد و متناسب است با ارتباط آن با مطلوب و لذیذ اصیل.
از سوى دیگر، در بحث هاى گذشته به این نتیجه رسیدیم که کمال حقیقى انسان آ ین مرتبه وجودى و عالى ترین کمالى است که انسان استعداد یافتن آن را دارد و کمالات دیگر همه جنبه مقدمى دارند و کمالى آلى و نسبى مى باشند و کمال مقدمى بودن آن ها هم بستگى به تأثیر آن ها در رسیدن انسان به کمال حقیقى اش دارد. گرچه خود کمال حقیقى که از سنخ واحدى است، ممکن است داراى مراتب گوناگونى باشد. بنا بر این، مطلوب اصیل انسان همان کمال حقیقى است و مطلوبیت اشیاى دیگر، فرعى و به حسب دخ ى است که در حصول کمال حقیقى دارند. هم چنین لذتى که انسان اصالةً طالب آن است، لذتى است که از حصول کمال حقیقى مى برد و سایر لذت ها جنبه مقدمى دارند؛ زیرا چنان که گذشت لذت اصیل آن است که از رسیدن به مطلوب اصیل حاصل مى آید.
پس شناخت کمال حقیقى مست م شناخت لذیذ اصیل است، و بالع ، شناخت لذیذ اصیل مست م شناخت کمال حقیقى مى باشد؛ و چون لذیذ اصیل داراى عالى ترین لذت ممکن الحصول مى باشد، شناخت لذیذ اصیل ملازم است با شناخت چیزى که بتواند بیشترین و عالى ترین و پایدارترین لذات را براى انسان پدید آورد. از این رو، اگر لذت بخش ترین موجودات را شناختیم، لذیذ بالاصاله و کمال حقیقى انسان را نیز خواهیم شناخت.
با توجه به آنچه ذکر گردید، شایسته است که درباره حقیقت لذت و علت اختلاف مراتب آن تأمل کنیم، تا بتوانیم عالى ترین و پایدارترین لذت هاى انسانى را بشناسیم. (14) با توجه به آنچه بیان شد تمام آنچه در پرسش آمده پاسخ کامل وجامع در یافت نمود.

پی نوشت ها :
1. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی ، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی ، قم چاپ 15، ص 87.
2. همان، ص 88.
3. همان، ص 90.
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، نشر دار الاحیا راث الربی ، بیروت 1403ق ج 10، ص 132.
5. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 93.
6. ق، 16.
7. ق، 35.
8. بحارالانوار، ج 93، ص 322.نشر پیشین.
9. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، نشر دار الاحیا راث آل البیت، قم 1409 ق، ج 7، ص 50.
10. بلد، 4.
11. محمد تقی مصباح خود شناسی برای خود سازی ص 95 .
12. بقره، 39.
13. بقره، 82.
14. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 98.

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی

برای رسیدن به یک درک درست از جذ ت در هنر،پرداختن به مبحث لذت لازم میباشد زیراکه هر جذ تی ا اما"لذت بخش است که شایسته ی دریافت صفت جذ ت میگردد.مااگر بتوانیم ماهیت لذت و مواردی که موجب ایجاد چنین احساسی در بشر میشوندرا بفهمیم بهتر میتوانیم لذتهای بی ضرر را از لذتهای مضر تمیز دهیم و یا به عبارتی درست تر طریقه ی صحیح لذتبخشی را دری م آنگونه که اعتلا در پی داشته باشد و نه اضمحلال.

مبجث ذیل و مباحث جامع تری که بزودی در این وبلاگ خواهد آمد میتواند راهگشای ما باشد برای رسیدن به معنای هنر پاک.در این مقاله دیدگاه دینی به لذت مرور شده است و انشاالله در مطالب بعدی به دیدگاههای دیگر(از جمله دیدگاه علمی)نیز پرداخته خواهدشد.

باتشکراز توجه شما

مدیر وبلاگ

لذت و ماهیت آن از نظر

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی

به حسب قواى گوناگون انسان، لذت ها متفاوت مى گردند و متناسب با هریک از قوا و ادراکات لذت خاصى متوجه انسان مى گردد. با لحاظ این که قواى ادراکى تدریجاً در انسان بروز مى یابند و ممکن است قوه اى در شخصى به فعلیت رسیده باشد و در دیگرى به فعلیت نرسیده باشد: مثلاً بچه اى که هنوز به بلوغ نرسیده درک درستى از لذت جنسى ندارد، چون هنوز نیروى درک کننده آن لذت در او پدید نیامده است. پس انسان استعداد درک اى از لذت ها را دارد، اما چون هنوز نیروى درک آن لذت ها در او شکوفا نگردیده آن ها را درک نمى کند. البته تنها رشد سنى در درک برخى لذت ها مؤثر نیست و چنان نیست که هرچه بر عمر انسان افزوده گردد، درکش از لذت ها بیشتر شود. چه بسا برخى از افراد سال خورده ناتوان از درک لذتى باشند که براى برخى جوان ها قابل درک است، چون نیرویى که در آن جوان به شکوفایى رسیده، هنوز در آن شخص سال خورده به بالندگى و شکوفایى نرسیده است؛ به واقع آن فرد سال خورده در ارتباط با آن نیرو به بلوغ نرسیده است. پس چنان نیست که همه نیروهاى ما به فعلیت رسیده باشند و همه لذت ها برایمان قابل درک باشند. (البته گرچه ما از درک برخى لذت ها عاجزیم و هنوز نیروى درک آن ها در ما به فعلیت نرسیده، اما مى توانیم از طریق حدس و یا با تحلیل عقلى و اقامه برهان وجود آن ها را ثابت کنیم و نمى توان با عدم درک لذتى به انکار آن پرداخت.) (1)
نکته دیگر این که هر لذتى متناسب و ملایم با قوه خاصى است؛ مثلاً وقتى ما از صداى گوش نوازى لذت مى بریم، بدین معناست که آن صدا با قوه شنوایى ما درک شده است و با آن تناسب و تلائم یافته است. به همین دلیل ما با چشممان از صداى خوب لذت نمى بریم؛ چون امواج صوتى توسط چشم درک نمى شوند، چه رسد که تلائم و تناسبى بین آن دو رخ دهد. پس در ارتباط با هر لذتى، اگر ى حس متناسب با آن لذت را نداشته باشد، از درک آن عاجز خواهد بود. اگر ى چشم نداشته باشد، از دیدنى هاى زیبا لذت نمى برد.
با توجه به آنچه ذکر شد، چیزى را که ما در خود مى ی م و از آن به لذت تعبیر مى کنیم، ح ى است ادراکى که هنگام یافتن شىء دل خواهى براى ما حاصل مى شود.
بنا بر این، حصول لذت علاوه بر وجود ذات لذت برنده و شىء لذیذ، متوقف بر داشتن نیروى ادراکى خاصّى است که بتوان یافتن مطلوب را با آن درک کرد. هم چنین متوقف بر شناخت مطلوب بودن و توجه به حصول آن است. مراتب گوناگون لذت نیز بستگى به شدت و ضعف نیروى ادراک، یا مطلوب بودن و یا توجه انسان دارد؛ یعنى ممکن است لذت ى از خوردن غذاى لذیذى بیش از لذت شخص دیگرى باشد؛ از آن جهت که حسّ ذایقه اش قوى تر و سالم تر است. یا ممکن است لذت یک نفر از خوردن غذایى بیش از غذاى دیگر باشد، براى این که غذاى اول براى او مطلوب تر است. یا ممکن است لذت شخص معینى از غذاى خاصى در حال توجه کامل، بیشتر از حال تفرّق حواس و توجه به اشیاى دیگر باشد. هم چنین ممکن است لذت دو محصل از فراگرفتن دانش خاصى، در اثر اختلافاتى که در اعتقاد ایشان به اهمیت مطلوب بودن و کمال و خیر بودن آن وجود دارد، متفاوت باشد. هم چنین روشن است که دوام لذت بستگى به دوام شرایط تحقق آن دارد و با نابودشدن ذات لذت برنده، یا شىء لذیذ، یا تغییر ح مطلوب بودن آن و یا تغییر اعتقاد شخص و یا قطع توجه از آن، لذت مفروض از بین مى رود. (2)
ب) نکته دیگر در باره گونه هاى لذت است؛ در این باب باید گفت : لذت از الفاظى است که ابتدائاً در امور حسى به کار مى رود: مثل لذت خوردن، لذت شنیدن و ... اما وقتى انسان متوجه مى گردد که لذت هاى دیگرى نیز وجود دارند، در مفهوم لذت توسعه مى دهد و آن را در دایره محسوسات محصور نمى سازد. وقتى در مى یابد که عقل نیز درک کننده لذت است و چه بسا لذت عقلى و لذتى که یک دانشمند و عالم پس از کشف مجهولى و رسیدن به راه حل مسأله اى درک مى کند و ح ى که براى او پدید مى آید، برتر از لذت خوردن و آشامیدن و سایر لذایذ حسى است، در این صورت معتقد به وجود لذت عقلى نیز مى شود و آن را بسیار برتر و غیر قابل مقایسه با لذت حسى مى یابد.
هم چنین بنده اى که در پیشگاه معبود خود پیشانى خضوع و تواضع به زمین مى ساید و به مناجات و عبادت مى پردازد، چنان لذتى از مناجات و عبادت خود مى برد که قابل توصیف نمى باشد. گرچه برخى از وجود این لذت روحانى و معنوى بى خبرند، اما ى که مزه عبادت
و بندگى خدا را بچشد، لذتى در خود احساس مى کند که با لذت هاى حسى قابل مقایسه نمى باشد. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر سلاطین و حکام عالم که براى تأمین خواسته ها و لذت هاى دنیایى خویش نهایت سعى و تلاش خود را به کار مى گیرند، لذتى که یک مرد الهى از دو رکعت مى برد مى چشیدند، دست از آن تلاش هاى گسترده براى رسیدن به جاه و مقام دنیا برمى داشتند. اما آنان از وجود این لذت معنوى غافلند و خیال مى کنند که لذت منحصر به لذت دنیوى است. لذتى که آن ها از دنیا مى برند، بسان لذتى است که یک کودک از بازى و اسباب بازى هایش مى برد، تا آنجا که وقتى با همه وجود مشغول بازى مى گردد، حتى دست از غذا نیز مى کشد و به سختى مى توان او را از ادامه بازى باز داشت. به خیال او در عالم لذتى بالاتر از بازى نیست و اگر او فراتر از بازى، لذت برترى را مى شناخت، مسلماً به لذت بازى بسنده نمى کرد!.
در برخى روایات درباره درجات و مراتب عالى اولیاى خاص خدا، در بهشت، آمده است که برحسب مراتب آنان گاهى یک بار در هفته و یا در ماه و یا سال، و حتى گاهى سى هزار سال یک بار یکى از تجلیّات خداوند بر آنان ظاهر مى گردد و چنان لذت و شوقى را در آنان برمى انگیزاند که همه نعمت هاى بهشتى پیرامون خود را فراموش مى کنند.(3)
ج) نکته بعد در باره تصویر اتحاد وجودى در لذّت است؛ در این باره باید گفت: تعددى که میان لذت برنده و شىء لذت بخش و شرایط حصول لذت ملاحظه مى شود، در مورد لذت هاى متعارف عمومیت دارد؛ ولى حقیقت لذت را در موارد دیگرى نیز مى توان یافت که چنین تعدّدى در آن ها وجود ندارد و کلمه لذت را در آن موارد با نوعى تحلیل مفهومى مى توان به کار برد. چنان که در مورد علم و محبت نیز چنین است.
بنا بر این، براى لذت هم مى توان مصادیقى یافت که نیازى به تعدد یادشده نباشد. مثلاً در مورد حق تعالى مى توان گفت که ذات مقدسش از خود ملتذ است، گرچه در این مورد ـ چنان که بعضى از بزرگان فرموده اند ـ تعبیر بهجت مناسب تر است. هم چنین در مورد انسان مى توان گفت که از وجود خویش لذت مى برد، بلکه چون ذات خودش از هر چیز دیگر برایش محبوب تر است، لذتى هم که از مشاهده خودش مى برد، با توجه به مطلوب بودنش، بیش از سایر لذات خواهد بود. بلکه همه لذات دیگر پرتوى از لذتى است که از خود مى برد، چون در اثر رسیدن به شأنى از شؤون و کمالى از کمالاتش به وجود آمده است.
البته چنان که قبلا متذکر شدیم، براى لذت بردن باید توجه انسان به شىء لذت بخش جلب گردد و از این جهت، اگر ما در زندگى عادى خویش لذتى از خویش نمى بریم، بدان جهت است که توجهى به خود نداریم. شکى نیست که یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند سلامتى است که مى تواند براى ما بسیار لذت بخش باشد، اما بدان جهت که این نعمت بزرگ، در گیرودار زندگى، به عنوان امرى پایدار و ثابت و عادى تلقّى گشته است، توجهى به آن نداریم و از این رو لذتى را در ما برنمى انگیزد. حال اگر این امر عادى زایل گردد و انسان با بیمارى مواجه شود، به سلامتى و ارزش آن پى خواهد برد. آن گاه پس از تحمل درد و رنج بیمارى و محروم گشتن از این نعمت بزرگ الهى، وقتى متوجه آن مى گردد از آن لذت مى برد. در زندگى، ما بیشتر به امور بیرونى که ما را تحت تأثیر خود قرار مى دهند توجه داریم؛ مثلاً وقتى حرارتى به بدن ما اصابت مى کند و موجب تحریک ما مى شود و یا صدایى که براى ما
تازگى دارد مى شنویم، توجه مان بدان جلب مى گردد. در صورتى که اگر همین صدا پیوسته و یک نواخت در گوش ما نواخته مى گشت، توجه ما به آن جلب نمى گشت.
بنا بر این، عدم ذاذ از وجود خویش، در حالات متعارف، در اثر عدم توجه است و هرگاه در اثر عوامل خارجى، مانند خطرهاى فوق العاده، و یا در اثر تمرین و تمرکز ادراک، انسان توجه اش را کاملا منعطف به خویش و منصرف از اشیاى دیگر کند، لذت فوق العاده اى خواهد برد. چنان که اگر ى به بیمارى خطرناکى مبتلا گردد و پس از معالجات پى در پى و سفرهاى مکرر و مراجعه به پزشکان متخصص هیچ نتیجه اى نگیرد و کاملا از زندگى خویش ناامید شود و در نهایت تسلیم مرگ گردد، اما ناباورانه و معجزه آسا سلامتى خویش را بازیابد و از چنگال مرگ برهد، فوق العاده از سلامتى خویش لذت مى برد. یا اگر حکم ى صادر گردد و وقتى او را پاى چوبه دار حاضر کرده اند و در حال قطع امید از زندگى اش، ناگهان حکم برائت او صادر گردد، چنان لذتى برایش حاصل مى گردد که با هیچ لذتى قابل مقایسه نیست.
البته لذت در دو مثال مذکور مربوط به بازیافتن زندگى دنیوى است که بعد از یأس از آن حاصل مى شود، ولى از این جهت که روشن گر علاقه انسان به حیات و ذاذ از وجود خویش است، براى بحث ما مفید مى باشد. از سوى دیگر، توجه ما به نعمت هاى گران بهاى خداوند جلب مى گردد. چون بر اثر عدم توجه به نعمت هاى گران قدر الهى که به ما ارزانى شده، ما قدر آن ها را نمى شناسیم و در نتیجه، آن ها را در مسیر صحیح به کار نمى بندیم. با غفلت از نعمت حیات و سایر نعمت هایى که در اختیار انسان قرار گرفته، او از خداى هستى بخش و نعمت آفرین نیز غافل مى گردد. از این رو، در دستورات دینى و دعاها سعى شده که هر رخداد و حادثه اى و فقدان هر نعمتى در دیگران، وسیله توجه به آن نعمت و نیز توجه به خداوند تلقّى گردد: وقتى انسان مى نگرد که ى از نعمتى مادى و یا معنوى محروم گشته، به یاد آورد که خودش داراى آن نعمت است و در نتیجه، خداوند را شکر گذارد. وقتى دید شخصى از نعمت معنوى محروم است و دین باطلى را برگزیده، به یاد نعمت هدایت بیفتد و بگوید: «أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى لَمْ یَجْعَلْنِى یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانیّاً وَلاَ مَجُوسِیّاً»؛ (5)
د) نکته ی دیگر در باره وم شناخت مطلوب متعالى و اصیل است ، طبق آن چه گفته شد، پى بردیم که انسان در صورت توجه، از زندگى و حیات خویش لذّت مى برد، بلکه به جهت غریزه حب ذات که اغلب گرایش ها و رفتار انسانى و خواسته هاى او بر پایه آن شکل مى گیرد، اص با لذت بردن از خویش است و لذت بردن از سایر چیزها به جهت ارتباطى است که با ما پیدا مى کنند و بهره اى است که از آن ها مى بریم. پس هر ى خود را دوست مى دارد و بیش و پیش از هر چیز از وجود خودش لذت مى برد و علاقه او به چیزهاى دیگر بدان جهت است که آن ها بخشى از نیازها و خواسته هاى او را تأمین مى کنند. براین اساس، هر چیزى که به او تعلق دارد دوست مى دارد؛ مثلاً از مقاله اى که نوشته خوشش مى آید و مرتب به آن نگاه مى کند و لذت مى برد؛ گرچه مى داند مقاله اى که دیگرى نوشته از مقاله او بهتر است. یا از ع خودش بیش از ع دیگران خوشش مى آید و با این که مى داند ع و قیافه دیگران از ع و قیافه او زیباتر است، لذت بیشترى از ع و قیافه خود مى برد. این ح از نمودها و تجلیّات محبت به نفس است که هر چیزى که کمترین نسبتى با انسان دارد، مورد توجه و محبت او قرار مى گیرد.
اکنون با توجه به محوریّت لذت بردن از خویشتن و توجه به این نکته که لذت بردن از سایر امور به جهت تأثیر آن ها در تأمین یکى از شؤون انسان است و نقشى است که آن ها در بقاى حیات انسان و یا تأمین کمال او دارند، اگر ما نگاهى وسیع تر به مفهوم زندگى و حیات بیفکنیم و آن را منحصر به زندگى مادى و دنیوى ندانیم، بلکه به ماهیت حیات روح که پس از مرگ و در عالم برزخ و قیامت نیز تداوم دارد نظرى افکنیم، آن گاه در مى ی م که چه سرمایه عظیمى در اختیار ماست که مى توانیم از آن لذت ببریم.
از سوى دیگر، بیان کردیم که چیزى براى ما لذت بخش است که مطلوب ما باشد و شکى نیست که شعاع و خواسته هاى ما نامحدود است که در این دنیا و با امکانات محدودى که در اختیار ما نهاده شده تأمین نخواهد شد؛ مثلاً ما طالب علم نامحدود هستیم و از آن لذت مى بریم و هم چنین ما طالب قدرت نامحدود هستیم که اگر به آن دست ی م، بى نهایت براى ما
لذت بخش خواهد بود. حال اگر موجودى برخوردار از علم و قدرت بى نهایت بود که در پرتو تقرب و اتصال به او ما را نیز سرشار از آن دو صفت مى سازد، او باید بالاترین مطلوب ما باشد.
موجودى که داراى همه صفات جمال و کمال نامحدود و مبدأ و منشأ همه کمالات و فضایل است، از هر به انسان نزدیک تر است ... «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید؛ (6) من به او از رگ گردن نزدیک تر هستم» . موجودى که نیاز انسان به او نامحدود و بى نهایت است و هرچه و هرقدر انسان بخواهد به او مى دهد؛ «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ (7) هرچه بخواهند در آنجا [بهشت] براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بیشترى است (که به فکر هیچ نمى رسد.)».
موجودى که هیچ حجاب و مانعى بین او و بنده اش وجود ندارد و هر وقت انسان بخواهد مى تواند با او ارتباط برقرار کند، چنان که خود فرمود: «... أَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنِى؛ (8) من هم نیشین ی هستم که مرا یاد کند» . و هم چنین موجودى که هیچ نقص و کاستى در او وجود ندارد و مبدأ و منتهاى هستى است، تنها او اص دارد و سایر موجودات، و از جمله وجود ما، طفیلى و عین تعلق و ربط به اوست.
ما تا وقتى براى خود استقلالى مى پنداریم خیال مى کنیم که از خود چیزى داریم، اما اگر به این حقیقت معرفت یافتیم که در قبال وجود خداوند، وجود ما هیچ استقلالى ندارد و کاملا وابسته به خداوند و باقى به اراده اوست ـ چنان که وجود هرچیزى به اراده الهى باقى است و اگر اراده کند همه چیز نابود مى گردد ـ خود را موجودى طفیلى و متعلق به خداوند خواهیم یافت. حال موجودى که عین ربط و تعلق به خداست و به اراده او باقى است، لذت بردن و محبت او اص دارد، یا موجودى که داراى استقلال محض است و تحقق و بقاى هرچیزى به
اراده او بستگى دارد؟ بى تردید با این معرفت، انسان دیگر براى محبت به خویش اص قایل نمى گردد و براى او محبت به خداوند اص مى یابد. البته درک و هضم این معرفت براى ما دشوار است و اگر انى ادعاى رسیدن به این پایه از معرفت را داشتند، ما چون بى بهره از آن هستیم نباید به انکار مدعایشان بپردازیم، چراکه با مراجعه به کلمات معصومان (علیهما السلام)، به نمونه هایى از این معرفت برمى خوریم که شاهد صدق و درستى گفتار انى است که ادعاى وجود چنین معرفتى را دارند.
حاصل سخن آن که: انسان یا از وجود خویش لذت مى برد و یا از کمال خویش و یا از موجوداتى که نیازمند به آن هاست و به نحوى با آن ها ارتباط وجودى دارد. پس اگر بتواند وجود خود را وابسته به موجودى بنگرد که همه ارتباطات و تعلقات به او منتهى مى شود و ارتباط با او، انسان را از هر وابستگى دیگرى مستغنى مى سازد، به عالى ترین لذت ها نایل مى گردد. اگر وجود خود را عین ربط و تعلق به او بیابد و براى خود هیچ گونه استقلالى در نظر نگیرد، لذت استقلالى از همان موجود خواهد بود. بنابراین، مطلوب حقیقى انسان که عالى ترین لذت ها را
از او مى برد، موجودى است که هستى انسان قائم به او و عین ربط و تعلق به او باشد و لذت اصیل از مشاهده ارتباط خود با او، یا مشاهده او در حالى که به او وابسته و قائم است و در حقیقت از مشاهده پرتو جمال و جلال او حاصل مى گردد.
شخصى در پى رسیدن به لذتى معنوى و روحانى است که پس از شهادت به آن مى رسد و به امید رسیدن به آن دست به جان فشانى مى زند. حتى ممکن است ى براى لذتى خیالى دست به مبارزه بزند و براى این که نام او در زمره قهرمانان قرار گیرد دست به جان فشانى بزند. یا آن ى که در راه محبوبش فداکارى مى کند و در این راه ناراحتى و مشکلاتى را متحمل مى گردد، لذتى که وراى این سختى ها متوجه او خواهد شد و یا امید رسیدن به لقاى محبوب، تحمل دشوارى ها را براى او آسان مى گرداند.
البته انى که به مراتب عالى معرفت رسیده اند به دنبال لذت هاى معنوى نیز هستند و هدف آن ها تنها ب رضایت خداوند است. چنان که اولیاى خدا حاضرند همه سختى ها را براى رضاى الهى تحمل کنند و حتى اگر رضاى الهى را در گرفتار شدن به آتش جهنم بیابند، با همه وجود آتش جهنم را مى پذیرند تا رضایت الهى جلب گردد. از این روست که روح بنده واصل به جوار قرب الهى، وقتى خداوند بهشت و نعمت هاى آن را بر او عرضه مى دارد مى گوید:
«إِلهِى، عَرَّفْتَنى نَفْسَکَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِهَا عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَعِزَّتِکَ وَجَلاَلِکَ لَوْکَانَ رِضَاکَ فِى أَنْ أُقْطَعَ إِرْباً إِرْباً وَأُقْتَلَ سَبْعِینَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ مَا یُقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَکَانَ رِضَاکَ أَحَبَّ إِلَىَّ ...؛ (9) خدایا، تو خودت را به من نمایاندى و من با رسیدن به معرفت تو از همه مخلوقاتت بى نیاز گشتم. به عزت و جل سوگند، اگر رضاى تو در این باشد که من قطعه قطعه شوم و هفتاد بار با شدیدترین وضعى که جان افراد گرفته مى شود، کشته شوم همانا رضاى تو براى من پسندیده تر است».
پس هر با اندک تأملى در وجود خویش به وضوح درک مى کند که فطرتاً طالب لذت و خوشى و راحتى، و گریزان از درد و رنج و ناراحتى است، و تلاش و کوشش هاى خستگى ناپذیر زندگى براى دست یافتن به لذایذ بیشتر و قوى تر و پایدارتر و فرار از آلام و رنج ها و ناخوشى ها و دست کم کاستن آن ها انجام مى پذیرد. چون سراسر زندگى دنیوى انسان و حتى لذت هاى آن آمیخته با رنج است و ممکن نیست که انسان بدون تحمل سختى و رنجى به لذتى دست یابد. این حاکى از واقعیتى است که خداوند نیز بدان اشاره کرده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِى کَبَد؛ (10) ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او آکنده از رنج است)».
با توجه به رنج و تلخ کامى هاى زندگى انسان و عادت یافتن انسان به آن ها، گاهى رنج هاى کوچک در نظر او لذّت جلوه مى کنند، والاّ حتى لذت بخش ترین چیزها، یا خودشان آمیخته با رنجند و یا براى تحصیل مقدّمات آن ها انسان متحمل رنج و ناراحتى مى گردد و یا پس از دریافت آن لذت، رنج هایى رخ مى نمایانند. به عنوان نمونه، هر فرد براى تهیه روزى و غذاى خویش از صبح تا شام زحمت مى کشد و ناراحتى هاى فراوانى را متحمّل مى گردد تا با دست رنج خود غذایى تهیه کند. اما همه آن تلاش ها و سختى ها براى لذّتى است که در طول خوردن غذا حاصل مى گردد والاّ پس از سیرشدن و رفع گرسنگى اش نه تنها از خوردن غذا لذت نمى برد، بلکه این کار برایش دردآور و موجب ناراحتى نیز هست. سایر لذت هاى دنیا نیز
چنین هست و قبل از رسیدن به آن ها و یا در هنگام استفاده از آن ها و یا پس از آن ها، انسان باید متحمّل رنج گردد؛ اما چون آن لذت ها مطلوب انسان است، حاضر است این رنج ها را تحمل کند. (11)
ه) نکته ی دیگر در باره وم ترجیح لذت برتر و پایدارتر است در این باب باید گفت فطرت انسان گواهى مى دهد که در مورد تزاحم لذایذ با آلام و ناخوشى ها، درد و ناراحتى مختصر براى رهایى از رنج و ناخوشى بیشتر تحمل مى گردد و لذت کمتر و محدودتر، فداى لذّت بیشتر و پایدارتر مى شود. هم چنین تحمّل رنج مختصر براى رسیدن به لذت زیاد و پایدار، و گذشتن از لذت مختصر براى رهایى از رنج بسیار، مقتضاى عقل و فطرت آدمى است و همه کارهاى عقلایى براساس این محاسبات انجام مى پذیرد و اختلافاتى که میان انسان ها در ترجیح اى از لذایذ و آلام مشاهده مى شود، معلول اختلاف در تشخیص و اشتباه در محاسبه و عوامل دیگر است. پس ما براساس این اصل فطرى، باید بکوشیم که گزینه هایمان از لذت بیشتر و رنج کمتر برخوردار باشد، البته با این لحاظ که لذت تنها به خوردن، آشامیدن و اِعمال غرایز و در کل، به امور مادى منحصر نمى گردد؛ بلکه لذت هاى معنوى و از جمله رسیدن به رضوان الهى به مراتب از لذت هاى مادى و حیوانى شریف تر و پایدارترند.
از این جهت مؤمن چون معتقد است که وراى این زندگى مادّى، عالمى است که هم رنجش ابدى است: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِایاتِنَا أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(12) و انى که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود. و هم لذّتش ابدى است: وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ (13) و آن ها که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند».
لذّت و رنج دنیا را در مقایسه با رنج و لذت آ ت به هیچ مى گیرد. نه به لذّتش دل مى بندد و نه از رنجى که در مسیر دستیابى به لذّت ا وى است فرار مى کند. بلکه هرچند رنج و دشوارى طریقى که او را به لذّت آ ت رهنمون مى سازد بیشتر باشد، براى او هموارتر و آسان تر خواهد بود؛ چون علاوه بر این که زیان و رنج هاى دنیا هرچند شدید باشند محدودند و در مقابل، رنج آ ت نامحدود و ابدى است، ى که در این دنیا و در طریق بندگى حضرت حق به رنج فزون ترى گرفتار آید، در آ ت به لذت هاى فزون تر و پایدارترى خواهد رسید.
آرى، شوق مؤمن در رسیدن به لذت ابدى چنان قوى است که از همه دشوارى ها و سختى هاى راه اندکى احساس ناراحتى نمى کند، چونان ى که براى رسیدن به لقاى محبوب، همه رنج ها و سختى ها را بر خویش هموار مى سازد و خم به ابرو نمى آورد،
از آنچه ذکر شد به دست آمد که لذت از یک نظر انگیزه فعالیت و تلاش در زندگى، و از نظر دیگر نتیجه و ثمره آن است ـ چون انگیزه علّت غایى رفتار است و از حیث تصور، علّت غایى مقدّم است و در تحقّق خارجى، مؤ و عبارت از نتیجه و ثمره اى است که بر رفتار مترتب مى گردد ـ و از نظر آ مى توان آن را کمالى نسبى براى موجودات ذى شعور دانست؛ زیرا صفتى است وجودى که آدمیان استعداد واجدشدن آن را دارند.
و_ نکته ی دیگر مربوط به رابطه لذت با محبت است در این باب باید گفت: اراده و کمال حقیقى کارى که موجب دریافت لذت و دورى از الم و رنج مى گردد مورد خواست و اراده انسان واقع مى شود؛ و چیزى که رسیدن به آن لذت بخش است مورد علاقه و محبت انسان قرار مى گیرد. از اینجا رابطه لذت با اراده و محبت روشن مى گردد.
هم چنین محبت اصیل به موجودى تعلّق مى گیرد که اصالةً مطلوب انسان است و در پرتو آن علاقه هاى جزئى و فرعى به مقدمات و متعلقات آن نیز حاصل مى شود که رسیدن به هریک لذتى فرعى دارد و متناسب است با ارتباط آن با مطلوب و لذیذ اصیل.
از سوى دیگر، در بحث هاى گذشته به این نتیجه رسیدیم که کمال حقیقى انسان آ ین مرتبه وجودى و عالى ترین کمالى است که انسان استعداد یافتن آن را دارد و کمالات دیگر همه جنبه مقدمى دارند و کمالى آلى و نسبى مى باشند و کمال مقدمى بودن آن ها هم بستگى به تأثیر آن ها در رسیدن انسان به کمال حقیقى اش دارد. گرچه خود کمال حقیقى که از سنخ واحدى است، ممکن است داراى مراتب گوناگونى باشد. بنا بر این، مطلوب اصیل انسان همان کمال حقیقى است و مطلوبیت اشیاى دیگر، فرعى و به حسب دخ ى است که در حصول کمال حقیقى دارند. هم چنین لذتى که انسان اصالةً طالب آن است، لذتى است که از حصول کمال حقیقى مى برد و سایر لذت ها جنبه مقدمى دارند؛ زیرا چنان که گذشت لذت اصیل آن است که از رسیدن به مطلوب اصیل حاصل مى آید.
پس شناخت کمال حقیقى مست م شناخت لذیذ اصیل است، و بالع ، شناخت لذیذ اصیل مست م شناخت کمال حقیقى مى باشد؛ و چون لذیذ اصیل داراى عالى ترین لذت ممکن الحصول مى باشد، شناخت لذیذ اصیل ملازم است با شناخت چیزى که بتواند بیشترین و عالى ترین و پایدارترین لذات را براى انسان پدید آورد. از این رو، اگر لذت بخش ترین موجودات را شناختیم، لذیذ بالاصاله و کمال حقیقى انسان را نیز خواهیم شناخت.
با توجه به آنچه ذکر گردید، شایسته است که درباره حقیقت لذت و علت اختلاف مراتب آن تأمل کنیم، تا بتوانیم عالى ترین و پایدارترین لذت هاى انسانى را بشناسیم. (14) با توجه به آنچه بیان شد تمام آنچه در پرسش آمده پاسخ کامل وجامع در یافت نمود.

پی نوشت ها :
1. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی ، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی ، قم چاپ 15، ص 87.
2. همان، ص 88.
3. همان، ص 90.
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، نشر دار الاحیا راث الربی ، بیروت 1403ق ج 10، ص 132.
5. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 93.
6. ق، 16.
7. ق، 35.
8. بحارالانوار، ج 93، ص 322.نشر پیشین.
9. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، نشر دار الاحیا راث آل البیت، قم 1409 ق، ج 7، ص 50.
10. بلد، 4.
11. محمد تقی مصباح خود شناسی برای خود سازی ص 95 .
12. بقره، 39.
13. بقره، 82.
14. محمد تقی مصباح، خود شناسی برای خود سازی، ص 98.

نقل از :سایت مرکز پاسخگوئی به سوالات دینی

در میان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره‏هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشکارتر است: ابوطالب= (عقیل = مسلم) - (على = حسین بن على) مسلم‏بن عقیل، برادرزاده المؤمنین و پسر عموى حسین‏بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى که شخصیت انسانى و ى مسلم در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد. از آغاز کودکى، در میان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در کنار حسن و حسین -علیهما السلام بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درسهاى حماسه و ایثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم انى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و مسلم، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود;و بنا به اصل وراثت،خصلتهاى برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود.1 مسلم در زمان حضرت (ع) نوجوانى رشید و پاک بود که به افتخار دامادى آن حضرت نایل شد و با یکى از دختران به نام «رقیه‏» ازدواج کرد. این وصلت‏بر میزان فضیلتهاى مسلم افزود و او را بیشتر در محور «حق‏» و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد. به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن ، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى که المؤمنین(ع) لشگر خود را صف‏آرایى مى‏کرد، حسن و حسین(ع) و عبدالله‏بن جعفر و مسلم‏بن عقیل را بر جناح راست‏ ، کرد و بر جناح چپ لشگر، محمدبن حنفیه و محمدبن ابى‏بکر و هاشم‏بن عتبه (مرقال) را گماشت و مسؤولیت قلب لشگر را به عبدالله‏بن عباس و عباس‏بن ربیعه و مالک اشتر سپرد.2

پس از شهادت حضرت على(ع)

شناسنامه مسلم را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین وقبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانى‏اش بی م; این بهترین معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على(ع) در خدمت آن حضرت، م ع حق بود و پس‏از شهادت آن ، هرگز از حق که در خاندان او و ت‏دو فرزندش، حسنین -علیهما السلام تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد. در دوران ت دهساله حسن مجتبى(ع) که از سخت‏ترین دوره‏هاى تاریخ نسبت‏به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود،مسلم با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت مجتبى(ع) که ت‏به حسین‏بن على(ع) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره دهساله بود;باز مسلم را در کنار حسین(ع) مى‏بینیم. در این دوره بیست‏ساله -یعنى از شهادت على(ع) تا حادثه کربلا بسیارى از ان یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها د و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى‏دردسر را برگزیدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى‏دانستند، ان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند. ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشکارتر مى‏شود که به شرایط دشوار دیندارى و حق‏پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم. ارجمندى و فضیلت ومقام مسلم، در این‏جاست که براى ما روشنتر مى‏گردد، و همچنان که در فصلهاى آینده خواهیم دید، مسلم‏بن عقیل دست از محبت و ولایت و حمایت زمان خویش -حسین‏بن على(ع)- بر نداشت تا این که به عنوان پیشاهنگ نهضت کربلا در کوفه به شهادت رسید و افتخار اولین شهید کاروان عاشورا را به خود اختصاص داد و اولین شهید از اصحاب حسین بود. از اولاد عقیل که به همراهى حسین‏بن على(ع) و در رکاب او قیام د، تعداد 9 نفر، به شهادت رسیدند،که مسلم شجاع‏ترین آنان بود. این فضیلت‏بزرگ، از زبان هم بیان شده است. حضرت على(ع) از حدیثى را در مدح «عقیل‏» نقل مى‏کند که آن حضرت فرمودند: «من او را (عقیل را) به دو جهت دوست دارم: یکى، به خاطر خودش، و یکى هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آ ، خطاب به على(ع) فرمود: «فرزند او -مسلم کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک مى‏ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.» آن گاه گریست تا آن که اشکهایش بر ‏اش ریخت و فرمود: «به سوى خدا شکایت مى‏برم، از آنچه که خاندانم پس از من مى‏بینند».3 حمایتهاى این خانواده از اهل حق موقعیت و اعتبارى خاص براى آنان فراهم کرده بود و فضایلشان همواره مورد تقدیر ان(ع) قرار داشت. سجاد -علیه السلام نسبت‏به خاندان عقیل عطوفت و محبت‏بیشترى از دیگران نشان مى‏داد و مى‏فرمود: من هر گاه خاطره آن روزى را که اینان با حسین -علیه السلام بودند به یاد مى‏آورم، اندوهگین مى‏شوم.

خانواده شهیدپرور

قبلا هم اشاره شد که از فرزندان عقیل 9 نفر قربانى راه حسین(ع) که راه خدا بود شدند و مسلم تابنده‏ترین این چهره‏ها بود. این خاندان با استقبال از شهادت در راه قرآن افتخار ویژه‏اى براى خود ب د و فرزندان مسلم هم در ادامه خط سرخ پدر شهیدشان در صحنه کربلا حضور یافتند تا وفادارى خویش را به خاندان که تعهد ى هر مؤمن راستین به حساب مى‏آمد نشان دهند. صحنه شورانگیز شب عاشورا سند زنده‏اى بر این وفا و تعهد و اخلاص است. در آن شب شگفت و عظیم، که سالار شهیدان، حسین‏بن على(ع) با اهل‏بیت و بستگان و یاران خویش، از ماجراهاى فرداى خونین سخن مى‏گفت و وفادارى اصحابش را مى‏ستود و از نیکى و حقشناسى اهل‏بیت‏خویش تقدیر مى‏کرد و از خدا براى همه، پاداش نیک مى‏طلبید، آرى در آن شب که بیعت را از یاران خود برداشت تا هر که مى‏خواهد برود خطاب به عموزادگانش; یعنى فرزندان عقیل کرده و فرمود: شما شهید داده‏اید، شهادت مسلم شما را بس است، اجازه مى‏دهم که شما بروید. در پاسخ گفتند: اگر ما، بزرگ و سرور و پسر عموى والا مقام خود را رها کنیم و در رکابش نه تیرى بیندازیم و نه شمشیر و نیزه‏اى بزنیم،آن گاه مردم چه خواهند گفت و جواب مردم را چه خواهیم داد؟ نه! به خدا سوگند،ما نخواهیم رفت و جان و مال و خانواده خویش را فداى تو مى‏کنیم و در کنار تو مى‏مانیم و مى‏جنگیم تا با تو وارد بهشت‏شویم; زشت و ناگوار باد، زنده ماندن پس از تو!» 4 و این گونه فرزندان مسلم و اولاد عقیل، در کنار حسین ماندند و از حق دفاع د. در ماجراى کربلا دو تن از فرزندان مسلم‏بن عقیل به شهادت رسیدند و دو فرزند دیگر در کربلا به اسارت نیروهاى دشمن درآمدند که آنها را به کوفه برده و تحویل «ابن‏زیاد» دادند. نزدیک به یک سال در زندان بودند که پس از فرار به شهادت رسیدند. (در این باره، توضیحى خواهیم داشت). این اجمالى بود از خانواده مسلم، نیاکانش، فرزندانش و شهادت‏طلبى این دودمان پاک و وفادارى‏شان نسبت‏به اهل‏بیت و خط ت و ولایت و دفاعشان از حق و ستیزشان با باطل پس از آن که مولا المؤمنین(ع) به شهادت رسید و جبهه حق و عدل، یارانى مخلصتر و سربازانى فداکارتر مى‏طلبید. قسمت عمده تلاش و جهاد «مسلم‏بن عقیل‏» در دوره ت‏حسین‏بن على(ع) و زمینه‏سازى براى نهضت آن شهید، در کوفه بود، که در فصل آینده، آن را مى‏خوانیم.

سفیر انقلاب کربلا

مى‏دانیم که «مسلم‏بن عقیل‏» پیشاهنگ نهضت کربلا و سفیر حسین به سوى مردم کوفه بود. براى آشنایى با پیوستگى حوادث کوفه و کربلا لازم است که خیلى کوتاه و فشرده به حوادث مقدماتى اعزام مسلم به کوفه جهت گرفتن بیعت‏به نفع حسین(ع) اشاره کنیم: معاویه، پس از بیست‏سال سلطنت استبدادى مرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین(ع) را هم به بیعت وادار کند،که سیدال ، نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى کند. سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه حسین(ع) در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اه ، از امتناع از بیعت‏با یزید، آشنا کرد;بخصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى حسین(ع) خوشحال و امید وار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهارساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیتهاى برجسته و چهره‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل‏بیت‏بودند. از این رو نامه‏ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره‏هاى معروف شیعه در کوفه و بصره به حسین(ع) نوشتند، که تعداد این نامه‏ها به هزاران مى‏رسید. کوفیان،گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه‏هایى همراه آنان ارسال د. در میان نامه‏ها و امضاها، نام شخصیتهاى بزرگى از کوفه همچون «شبث‏بن ربعى‏» و «سلیمان‏بن صرد» و «مسیب‏بن نجبه‏» و... به چشم مى‏خورد که از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بیعت‏با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت‏خلع کند.5 ، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مکرر مردم کوفه، ع ‏العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که ى قبلا به کوفه رفته و این یت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏شهر و مردم، به او بدهد. حضرت حسین‏بن على(ع) مناسبترین فرد براى این یت محرمانه را «مسلم‏بن عقیل‏» دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت،و هم تقوا و دیانت،و هم خویشاوند نزدیک بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود:من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به کوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت د;من نیز خواهم آمد. این که از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم‏بن عقیل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبید و به او فرمود: به کوفه مى‏روى، اگر دیدى که دل وزبان مردم یکى است و آنچنان که در این نامه‏ها نوشته‏اند متفقند و مى‏توان به وسیله آنان اقدامى کرد،نظر خودت را بر من بنویس و مسلم را وصیت و سفارش کرد، به این که: پرهیزکار و با تقوا باش;نرمش و مهربانى به کار ببر; فعالیتهاى خود را پوشیده‏دار; اگر مردم، یکدل و یکجان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن.6 حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه که خطاب به مردم کوفه نوشت، تکلیف مردم و یت مسلم را روشن ساخت. متن نامه چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;

اما بعد،

سعید و هانى، با نامه‏هایتان نزد من آمدند. آنان آ ین انى بودند از فرستادگانتان که نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را که ذکر کرده بودید فهمیدم. بیشتر سخن شما این بود که: ما را و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع کند. اینک، من برادرم،عموزاده‏ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنین گزارش دهد که راى بزرگان و صاحبان فضل و د شما،همانند چیزى است که قاصدان شما گفتند و در نامه‏هاى شما نوشته شده است‏به خواست‏خدا بزودى به سویتان خواهم آمد. به جانم سوگند پیشوا و ، تنها و تنها ى است که به کتاب خدا حکم و عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پایبند فرمان خدا سازد، والسلام7. اعزام مسلم و فرستادن این پیام به کوفه، پاسخى به همه نامه‏ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پیام ، در این چند محور، خلاصه مى‏شود: 1-تایید کامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و ‏اى مورد اطمینان. 2-محدوده مسؤولیت مسلم در کوفه نسبت‏به ارزیابى وحدت کلمه و صداقت مردم. 3-پاسخى به دعوتهاى مکرر، به عنوان اتمام حجت. 4-درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از مسلم. مسلم با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. روزهاى متوالى راه طى کرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قیس‏بن مسهر صیداوى‏» و «عمارة بن عبدالله ارحبى‏» با تحمل مشقتهاى توانفرساى راه، پس از بیست روز، خود را به کوفه رساند و مسافت‏سى‏روزه را با همه سختیها در بیست روز پشت‏سرگذاشت.8 اینک، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه‏خیز و پرماجرا و با گرایشهاى مختلف; شهرى با افکار گوناگون که اگر چه بظاهر آرام است،اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند. مسلم، وارد کوفه شد و به خانه مختار ثقفى، که از شیعیان خالص‏حضرت على(ع) وعلاقه‏مندان به اهل‏بیت‏بود، رفت. 9

مسلم، در کوفه

فلق با تیغ آذر،خیمه شب را زهم بدرید و... شب، دامان خود برچید خبر در گوشهاى کوفیان پیچید که مسلم، افسر جانباز و پیشاهنگ این نهضت پیام انقلاب عدل را با خویش آورده است. و مشتاقان،بسان موج خشم آلود اما طالب و مشتاق به سوى خانه مسلم، روان گشتند. درون چشمهاشان اشگهاى شوق و جانها، تشنه آزادى و دلها پر از شادى هزاران دست گرم شیعیان در دست مسلم بود و بیعت تا غروب، آن روز بر پا بود. طرفداران حق، چون حلقه، پیرامون این شعور و شور، اندر و در سر و گاهى دیدگان از اشگ شوق یاوران، تر بود. شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با مسلم دیدار و بیعت مى‏ د و مسلم هم نامه حسین(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند. در یکى از همین دیدارها «عابس بن شبیب شاکرى‏» برخاست و پس از ستایش خداوند، خطاب به مسلم گفت: من از مردم چیزى نمى‏گویم و نمى‏دانم که در دلها چه دارند و تو را به آنها مغرور نمى‏کنم. من از خود و آمادگى خودم به تو خبر مى‏دهم. به خدا سوگند! اگر بخوانید، شما را اجابت مى‏کنم و در رکابتان با دشمنانتان مى‏ستیزم و در راه شما با شمشیرم کارزار مى‏کنم تا با شهادت، خدا را ملاقات کنم; و از این کار،فقط پاداش الهى را مى‏طلبم. پس از او دلیر مردى دیگر، کهنسال و جوان دل برخاست، به نام «حبیب‏بن مظاهر» و گفت: (خطاب به عباس) رحمت‏خدا بر تو باد! آنچه را در دل داشتى با سخنى کوتاه و گویا بیان کردى. به خداى یکتا سوگند، عقیده و موضع من نیز همچون تو است. 10 و ان دیگر هم برخاسته و اعلام وفادارى و آمادگى براى فداکارى د. از آن پس، دست‏بود و دست که پیمان با سخنگوى «حسین‏بن على‏» مى‏بست. روز به روز بر تعداد هواداران حسین(ع) که با ‏اش مسلم،بیعت مى‏ د افزوده مى‏شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسید.11 با وجود این همه بیعتگران‏جان بر کف و انقل هاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمایت‏حسین(ع) و بر انداختن کومت‏یزید، مسلم‏بن عقیل، طى نامه‏اى اوضاع را به گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از خواست که به سوى کوفه بشتابد. در نامه‏اى که به نوشت،چنین بیان کرد: نامه‏هاى فرستاده شده، راست‏بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم کوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدایند. هم اکنون هیجده هزار نفر، با من بیعت کرده‏اند و آماده فداکارى در رکاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى کوفه حرکت کن!»این نامه را که مسلم،بیست‏و هفت روز پیش از شهادتش به حسین(ع) نوشت، توسط «عابس‏بن شبیب شاکرى‏» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامه‏هاى دیگرى هم کوفیان به نوشتند و با گزارش این که صدهزار شمشیر براى یارى تو آماده است،از آن حضرت خواستند که در آمدن به کوفه شتاب کند.12 کنون مسلم، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شکوه و هیبتى دارد، میان کوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه‏هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقیقتهاست، ز «رفتن‏» ها و «ماندن‏» هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پایید، تمام شعله‏ها ناگه فرو خو د... والى کوفه «نعمان بن بشیر» بود که از جانب معاویه و پس از او از سوى یزید به این سمت،گماشته شده بود. وقتى از ‏مردم کوفه، پیرامون مسلم و بیعت‏با او آگاه شد، در یک سخنرانى مردم را تهدید کرد و آنها را از رفت‏وآمد پیش مسلم‏بن عقیل و شنیدن حرفهایش اکیدا نهى کرد; اما انقل ون کوفه که دل به مهر حسین(ع) س و دست‏بیعت‏با ‏اش مسلم داده بودند براى سخنان تهدیدآمیز او ارزشى قائل نشدند. یکى از هم‏پیمانان بنى‏امیه به نام عبدالله‏بن مسلم بن ربیعه حضرمى پس از او برخاست و با سخنانى خواستار آن شد که با مخالفان با شدت عمل بیشترى برخورد کند، چرا که برخوردى این‏گونه که از موضع ناتوانى و ضعف است فتنه مسلم را نمى‏تواند بخواباند. با اوجگیرى نهضت نیمه مخفى مسلم در کوفه گزارشهاى تندى به شام و نزد «یزید» فرستاده مى‏شد. از جمله همان عبدالله حضرمى، که از او یاد شد،طى نامه‏اى براى یزید این گونه نوشت: «مسلم‏بن عقیل به کوفه آمده و شیعه به نفع حسین‏بن على با او بیعت کرده‏اند. اگر به کوفه نیاز دارى، مرد نیرومندى براى سرکوبى شورشیان و اجراى فرمانت‏بفرست، چرا که نعمان‏بن بشیر، مردى ناتوان است‏یا خود را ضعیف مى‏نمایاند....» یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت‏بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. یت ابن‏زیاد آن بود که به کوفه برود و مسلم را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند. 13 ابن زیاد،با اجازه و اختیارهاى نامحدودى براى قلع‏وقمع و کشتار و فرونشاندن آتش مبارزات، مخفیانه و با قیافه‏اى مبدل و نقابدار به هنگام شب وارد کوفه شد و مراکز قدرت را، با عملیاتى شبیه کودتا به دست گرفت. ابن زیاد قبل از آمدن به کوفه در بصره سخنرانى کرد و براى این که در غیاب او هیچ‏گونه حادثه و شورشى پیش نیاید،ضمن تهدیداتى که نسبت‏به مردم نمود، برادر خودش را که عثمان نام داشت، به جاى خود گماشت و خود به کوفه رفت.14 مردمى که با مسلم بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن على(ع) به کوفه بودند، با ورود ابن‏زیاد به کوفه، وضعى دیگر پیدا د. فردا صبح که مردم براى جماعت‏به مسجد آمدند،ابن‏زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... المؤمنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاکم بر شما و بیت‏المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمدیدگان،انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار کنم. پس هر باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل‏روشن مى‏شود; به آن مرد هاشمى (مسلم‏بن عقیل) هم برسانید که از خشم و غضب من بترسد15. از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏زیاد، رؤساى قبایل و محله‏ها را طلبید و برایشان صحبتهاى تهدیدآمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند،و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.16 حزب اموى، که مى‏رفت‏بساطش نابود و برچیده گردد،دیگر بار، جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبکاریها و تبلیغهاى دامنه‏دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست‏با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگیرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیریها و خشونتها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

دوران اختفا

مسلم بن عقیل، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که یاد شد، پیش آمد. از آن جا که ابن‏زیاد، براى سرکوبى انقل ها به دنبال این نهضت; یعنى مسلم مى‏گشت، مسلم مى‏بایست جاى امنتر و مطمئنترى انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانى‏» رفت. هانى‏بن عروه،از بزرگان کوفه و چهره‏هاى معروف و پرنفوذ شیعه در این شهر بود که هواداران و نیروهاى مسلح و سواره‏اى که تعدادشان به هزاران نفر مى‏رسید در اختیار داشت. هانى، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور را هم درک کرده بود و در زمان المؤمنین(ع) هم در جنگهاى جمل و صفین و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفایى شایسته در حق اهل‏بیت برخوردار بود. 17 اینک، بار دیگر موقعیتى پیش آمده بود که هانى، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت‏به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذیراى «مسلم‏» گردد که در راس نیروهاى شیعى است و از سوى حاکم کوفه. هانى، مسلم را در خانه خود در موقعیتى مطمئن جا داد. از آن پس، شیعیان دوباره رفت‏وآمدهاى پنهانى خود را به خانه هانى شروع د و دیدارها با مسلم، در آن جا انجام مى‏گرفت و هنوز «عبیدالله زیاد» از مخفیگاه جدید مسلم بى‏اطلاع بود18. یکى از وقایع مربوط به دوران مخفى بودن مسلم در خانه هانى نقشه ترور «ابن‏زیاد» است که انجام نشد. قضیه از این قرار بود : یکى از بزرگان بصره، که از شیعیان خالص المؤمنین(ع) محسوب مى‏شد، «شریک‏بن اعور» بود. شریک از انى بود که در رکاب على(ع) و همراه عمار یاسر، در جنگ صفین با معاویه جنگیده بود. هنگام آمدن «عبیدالله زیاد» به کوفه او هم همراه جمعى اجبارا از بصره به طرف کوفه مى‏آمد که در راه، از قافله عقب ماند و چون بیمار هم شده بود، پس از رسیدن به کوفه به خانه «هانى‏» وارد شد. ابن‏زیاد که از بیمارى شریک مطلع شد، تصمیم گرفت‏براى عیادت او به خانه هانى برود. به پیشنهاد شریک، تصمیم بر آن شد که «مسلم‏» در پستوى خانه و ، کمین کند و در وقت‏حضور ابن‏زیاد با علامتى که به مسلم مى‏دهند (آب خواستن شریک) بیرون آمده و او را به قتل برساند. طبق برخى از نقلها، در اجراى این طرح، بنا بود که سى‏تن از شیعیان هم حضرت مسلم را یارى کنند. «ابن زیاد» آمد و نشست و صحبتهایى د، ولى وقتى شریک، آب طلبید، مسلم براى اجراى طرح، بیرون نیامد و با تکرار علامت، باز هم از مسلم خبرى نشد. ابن زیاد که احتمال خطرى مى‏داد، از هانى پرسید: او چه مى‏گوید؟ گفتند: تب کرده و هذیان مى‏گوید. اما عبیدالله زیاد، زود از آن جا رفت. پس از رفتن او از مسلم پرسیدند چرا نقشه را عملى نکردى؟ گفت: به دو جهت، یکى به خاطر سخنى که على(ع) از (ص) نقل کرده که: «ایمان، مانع کشتن غافلگیرانه است‏» دیگرى به خاطر اصرار همراه با گریه همسر هانى که از من خواست در خانه او چنین کارى نکنم. هانى گفت: واى بر آن زن که هم خودش و هم مرا از بین برد و از آنچه که مى‏ترسید، در آن واقع شد. شریک گفت: اگر او را کشته بودى،فاسق فاجر و مکارى را از بین برده بودى .19

نفوذ دشمن به تشکیلات نهضت

نهضت مسلم و هوادارانش، صورت مخفیترى گرفت و ارتباطها پنهانتر انجام مى‏شد. با تغییر شرایط،کوفه به کانون خطرى براى انقل هاى شیعه تبدیل شده بود که با کمترین غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پیش بیاید. سیاست کلى «ابن‏زیاد» نابودى مسلم و ش ت این نهضت‏بود و براى این کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت: 1-جستجو و تعقیب مسلم و طرفدارانش. 2- یدن سران شهر و چهره‏هاى با نفوذ. براى پى‏بردن به مخفیگاه مسلم و اطلاع از قرارها و برنامه‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت مسلم، راهى که از سوى ابن‏زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت‏برساند. این عامل نفوذى ابن‏زیاد ى جز «معقل‏» نبود. معقل که از سرسپردگان‏حکومت‏بود، با دریافت‏سه‏هزار درهم، یت‏یافت که به عنوان یک هوادار مسلم و طرفدار نهضت‏با طرفداران مسلم تماس بگیرد و به عنوان یک انقلابى،که مى‏خواهد این پولها را براى صرف در راه‏انقلاب و تهیه سلاح و امکانات مبارزه به مسلم تحویل دهد، کم‏کم به پیش مسلم راه یافته و از خانه او و تشکیلات و افراد مؤثر، گزارش تهیه کرده و به ابن‏زیاد خبر دهد. معقل، به مسجد آمد و خواند و با عده‏اى صحبت کرد تا این که او را به «مسلم‏بن عوسجه‏» راهنمایى د، که مردى شریف و از شخصیتهاى بارز شیعه در تشکیلات مسلم‏بن عقیل بود. معقل صبر کرد تا «مسلم‏بن عوسجه‏» تمام شد. آن گاه پیش رفت و طبق برنامه از پیش دیکته شده،خود را چنین معرفى کرد: مردى از اهل شام و از قبیله «ذى‏الکلاع‏» هستم که خداوند، نعمت محبت و دوستى اهل‏بیت را به من عطا کرده است. شنیده‏ام که مردى از این خاندان به کوفه آمده و مردم را به یارى پسردختر دعوت کرده و از آنان بیعت مى‏گیرد. پولى دارم که مى‏خواهم به او برسانم و نیز دوست دارم که او را از نزدیک دیدار کنم. مردم تو را به من معرفى کرده‏اند. این پولها را از من بگیر و مرا نزد آن مرد ببر تا با او بیعت کنم. مسلم‏بن عوسجه که سخنان او را باور کرده بود،ضمن ابراز خوشحالى از دیدن آن مرد که خود را دوستدار خاندان معرفى کرده بود،از «معقل‏» قولها و پیمانهاى استوار گرفت که قدمى از راه خیرخواهى فراتر نگذارد و جریان را پوشیده نگه دارد. معقل هم هر قول و پیمانى را که وى مى‏خواست‏به او داد. مسلم‏بن عوسجه که به سخنان او اطمینان پیدا کرده بود، به او گفت: چند روزى به خانه من بیا، تا من مقدمات و اجازه‏دیدار تو را با آن مرد که در جستجوى او هستى فراهم کنم. به این صورت، کم‏کم این جاسوس ابن‏زیاد، به خانه هانى هم که پناهگاه مسلم‏بن عقیل بود راه پیدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پولها را به او تحویل داد و بتدریج‏خود را یکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبحها زودتر از همه مى‏آمد و دیرتر از همه مى‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبیدالله زیاد،گزارش مى‏داد.20 این از ی و، اخبار نهضت را به دشمن انتقال داده بود و از سوى دیگر، نامه‏اى را که مسلم‏بن عقیل توسط «عبدالله یقطر» 21 براى حسین‏بن على(ع) نوشته و از اوضاع جارى به گزارش داده بود، به دست گشتیهاى عبیدالله زیاد افتاد. حامل نامه را پیش عبیدالله زیاد بردند. 22 وقتى که آن مرد، حاضر نشد نویسنده نامه را معرفى کند و مقاومت کرد، به دست ان و به دستور ابن‏زیاد، به شهادت رسید اما خیانت نکرد. با پى بردن به مخفیگاه مسلم و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست‏به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیرقابل کنترلى برسد، درهم ش ته و سران نهضت و مقاومت انقل ها را درهم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره‏هاى سرشناس تشکیلات مسلم کشیده شد و اولین گام،دستگیرى «هانى‏» بود.

نهضت در خطر

نقش «هانى‏» در نهضت، بسیار بود; از این رو والى کوفه به فکر دستگیرى هانى افتاد تا از این طریق به مسلم هم دسترسى پیدا کند، زیرا مى‏دانست تا وقتى که هانى، در محل خود مستقر باشد، بازداشت مسلم‏بن عقیل عملى نیست و نیروهاى زیادى که در اختیار و در فرمان هانى هستند،مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس باید با نقشه‏اى پاى هانى را به «دارالاماره‏» بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بین او و مسلم جدایى بیفتد. هانى به بهانه مریضى پیش «عبیدالله زیاد» نمى‏رفت، تا این که ابن‏زیاد، چند نفر را در پى او فرستاد و با این بهانه که والى کوفه مى‏خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند.23 «عبیدالله بن زیاد» والى کوفه در اولین برخورد، سخنان تندى به او گفت، از جمله این که هنگام ورود هانى گفت: «خیانتکار، با پاى خود آمد!» سخنان نیشدار ابن‏زیاد و گوشه و کنایه‏هاى او سبب شد که هانى بپرسد: مگر چه شده است؟ ابن زیاد گفت: این چه غوغایى است که در خانه خود،علیه المؤمنین یزید،بر پا کرده‏اى؟! مسلم را در خانه خود جا داده و براى او افراد جنگى و سلاح، جمع مى‏کنى و گمان کرده‏اى که اینها بر من پوشیده است؟ هانى انکار کرد، اما ابن‏زیاد، هانى را با «معقل‏» روبه‏رو کرد. این جا بود که هانى فهمید که معقل،جاسوس ابن‏زیاد بوده است 24 و خود را به عنوان یک انقلابى هوادار اهل‏بیت و بیعت کننده با مسلم به نفع حسین‏بن على(ع) در درون تشکیلات نهضت، جا زده است. آن دیدار به جر و بحث کشیده شد و پس از گفتگوهاى تندى که رد و بدل شد،ابن‏زیاد عصاى غلام خویش (مهران) را گرفت،و در حالى که مهران، از موهاى سر هانى گرفته بود،با عصا آن قدر بر سر و صورت او زد تا این که دماغ و پیشانى هانى ش ت. در این لحظه هانى دست‏برد تا شمشیر نگهبانى را که نزدیکش بود بکشد و... که جلوى دستش را گرفتند، و به فرمان عبیدالله زیاد او را به زندان انداختند. 25 دستگیرى هانى، که براى حکومت، یک موفقیت‏به حساب مى‏آمد و از این طریق ابن‏زیاد توانسته بود مانعى بزرگ را از پیش پاى خود بردارد، در وضع روحى بعضى از انقل ها تاثیر منفى گذاشت.

انفجار پیش از موعد

هانى در بازداشت «عبیدالله‏بن زیاد» بود. سربازان والى در شه حمله به خانه هانى و مسلم، در فکر دفاع و مقابله بود. برنامه انقلاب، به صورتى که از پیش طرح‏ریزى شده بود، عملى نبود، مسلم تصمیم گرفت وقت‏حمله را جلو بیندازد. عده‏اى زیاد از نیروها که در خارج شهر بودند و انتظار رسیدن وقت موعود را مى‏کشیدند،از تصمیم جدید، بى‏خبر بودند. مسلم به یکى از یاران خود دستور داد تا رمز حمله و شروع نهضت‏حق‏طلبانه را در قالب درگیرى با نیروهاى دشمن در شهر اعلام کند. شعار پرشور و حماسى «یامنصور، امت‏» 26 طنین افکند. دلها به هم پیوست و پنجه‏ها بر قبضه شمشیرها فشرده شد و پیروان حق و سربازان دین و بیعت کنندگان با مسلم از هر سو براى یارى او گرد آمدند. قلب تپنده این حرکت، خانه هانى بود که مسلم را در خود جاى داده بود. در خانه‏هاى اطراف هم، حدود چهارهزار نفر، نیروى مسلح براى کارهاى ضرورى و برنامه‏هاى پیش‏بینى نشده، به عنوان ذخیره، آماده بودند. نیروهاى موجود، مى‏بایست‏به شکلى سازماندهى مى‏شدند تا با مهاجم دشمن، مقابله کنند. گرچه نیروها خیلى زیاد نبودند، اما مسلم‏بن عقیل، همین تعداد را هم به صورت زیر، جناح‏بندى و سازماندهى کرد: «عبدالرحمن بن عزیز کندى‏» و «ربیعه‏» و فرمانده سوارکاران و گروه پیشاهنگ. «مسلم‏بن عوسجه‏» قبایل مذحج و بنى‏اسد و فرمانده نیروهاى پیاده. «ابو ثمامه صاعدى‏» قبیله تمیم و همدان. «عباس بن جعده جدلى‏» فرمانرواى نیروهاى مدینه. با این آرایش نظامى دستور حمله به طرف قصر و مرکز فرماندهى‏«عبیدالله زیاد» را صادر کرد.27 در این لحظه‏ها مسلم‏بن عقیل، فقط به «حق‏» مى‏ شید و به مظلومیت همیشگى پیروان حق. مبارزه با ستم و مجسمه‏هاى فسق و ظلم را وظیفه‏اى مقدس و مسؤولیتى عظیم و الهى مى‏دید. عمل به وظیفه سبب شده بود که مسلم، «خود» را فراموش کند و به «خدا» بین د. آمده بود، تا صداى حق را جایگزین همه همهمه‏ها و هیاهوهاى عربده‏جویان دنیاخواه و ز رست و قدرت طلب قرار دهد; آمده بود تا اراده‏ها و بازوها و شمشیرهاى آزادگان مؤمن را در راه خدا و در خط ى حسین بن على(ع) متحد و منسجم سازد، و اینک در شرایط دشوارى که پیش آمده است، جهادى عظیم و فداکارى خونرنگ و حماسه‏اى جاوید و ماندگار و لازم است; و... مسلم،قدم در این میدان گذاشت. ابن‏زیاد که به دنبال دستگیر «هانى‏» احساس خطر مى‏کرد، براى پیشگیرى از بروز هرگونه ع ‏العمل تند مردم، در مسجد، مشغول سخنرانى براى مردم بود و انى را که در مقام مخالفت‏با حکومت‏باشند، تهدید مى‏کرد... که خبر دادند،مسلم و هوادارانش قیام را آغاز کرده‏اند. از منبر فرود آمد و بسرعت‏به قصر رفت و دستور داد درها را ببندند و خود در قصر، پناهنده شد. چیزى نگذشت که قصر در محاصره نیروهاى طرفدار مسلم قرار گرفت و مسجد کوفه از یاران مسلم پر شد و هر ساعت‏بر تعدادشان افزوده مى‏گشت.28 عبیدالله، براى نجات از این بحران از شیوه به کارگیرى مزدوران خود فروخته استفاده کرد. از سویى جمعى را به بیرون فرستاد تا ضمن تشکیل یک گروه مقاومت‏براى مبارزه با یاران مسلم از طریق پخش شایعات، در صفوف سربازان مسلم دودستگى ایجاد کنند، و از طرفى هم، انى را ساخت که با گفته‏هاى خود،مردم را از اطراف مسلم‏بن عقیل متفرق سازند تا به این طریق، هم حلقه محاصره قصر، ش ته شود و هم مسلم تنها بماند. خائنانى خودفروخته حاضر شدند براى رضاى خاطر عبیدالله که در داخل قصر محاصره شده و چیزى به نابودى‏اش نمانده بود،به میان جمع مردم آیند و از آنان بخواهند که پراکنده شوند و جان خود و سرنوشت‏خانواده خویش را به خطر نیندازند. کثیربن شهاب یکى از این مزدوران بود که خطاب به مردم گفت: «شتاب نکنید! به سوى خانه و خانواده خود برگردید و خود را به کشتن ندهید. هم اکنون مجهز یزید از شام فرا مى‏رسد.... شما عبیدالله تصمیم گرفته است که:هر یک از شما، تا شب به خانه خود نرود و مقاومت کند، حقوقش قطع شود و جنگجویانتان را نیز بدون حقوق به جنگ در مرز شام بفرستد و بى‏گناهان را به جاى گنا اران،و حاضران را به جاى غایبان بگیرد و در بند کشد،تا احدى از شما نماند....» این سخن و امثال آن، باعث‏شد که وحشتى در دلها پیدا شود جمعى از سست ایمانان بتدریج از اطراف مسلم پراکنده شدند 29 ; طایفه و عشیره مسلم‏بن عوسجه و حبیب‏بن مظاهر نیز براى حفاظت آنان، آنها را گرفته و در جائى حبس د. 30 شروع پیش از موعد مقرر عملیات که به مسلم‏بن عقیل تحمیل شد،از ی و،و تبلیغات مسموم و شایعه‏پراکنیها و تهدیدها و ارعابهاى دشمنان و منافقان از سوى دیگر و عدم آمادگى همه نیروهاى مسلم براى برنامه طرح‏ریزى شده از طرف دیگر، امکان موفقیت مسلم را ضعیف کرده بود.فقط چهارهزار نیرو، از جمع سى‏هزار نفرى بیعت کننده، حضور داشتند و مسلم نمى‏توانست‏با این تعداد از افراد، هم محاصره را داشته باشد و هم در جبهه دیگرى که به دنبال این تبلیغات و تهدیدها، پدید آمده بود به مبارزه بپردازد، زیرا شهر بزرگ کوفه شاهد صحنه‏هاى درگیرى متعددى بود که بین هواداران دو جناح به وجود آمده بود. مسلم، در این اوضاع وخیم همراه نیروهاى تحت فرمان خود با قلبى سرشار از ایمان به خدا و حقانیت راه و جهاد خویش دلاورانه مى‏جنگید. مسلم،آن روز، کربلایى در درون کوفه به وجود آورد! تعدادى از یارانش به شهادت رسیدند و خود نیز پس از آن همه درگیرى و جنگ،مجروح شده بود. 31 آن روز به پایان رسید. سختى مبارزه، عده‏اى را به خانه‏هاى خود کشاند. تهدیدهاى حکومت، عده‏اى دیگر را از میدان جهاد و تعهدات «بیعت‏» به خانه و زندگى آسوده کشاند. تبلیغات گسترده هم در روحیه عده‏اى دیگر تز ل و ضعف پدید آورد. در نتیجه، شب هنگام، مسلم‏بن عقیل در مسجد، مغرب را فقط با حضور سى‏نفر اقامه کرد. پس از ،آن عده کمتر شده بودند (ده نفر) از مسجد که بیرون آمد،حتى یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایى راهنمایى کند. 32 تمام آن هزاران مرد که با او عهدها بستند به هنگام «بلا» هنگامه سختى شگفتا! عهد بش تند. یکى از قطع نان ترسید یکى مرعوب قدرت بود یکى مجذوب زر، مغلوب درهم، عاشق دینار چه شد آن عهدهاى سخت؟ چه شد آن دستهاى گرم بیعتگر؟ کجا ماندند؟... کجا رفتند؟... که مسلم ماند و شهرى بى‏وفا مردم؟... .

غربت مظلومانه مسلم

کوفه که به خاطر نهضت‏براى مسلم «وطن‏» شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است و مسلم، غریبى در وطن! مسلم براى یافتن خانه‏اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه‏ها غریبانه مى‏گشت و نمى‏دانست‏به کجا مى‏رود. سر از محله «بنى‏بجیله‏» درآورد. همه درها بسته بود و هر ، سوداى سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. زنى به نام «طوعه‏»، جلوى خانه‏اش ایستاده، نگران و منتظر پسرش بود. طوعه شیعه و هوادار مسلم بود، اما این غریب را نمى‏شناخت. مسلم، جلو رفت و سلام داد و آب خواست.... زن آب آورد. مسلم نوشید و ظرف را به طوعه باز پس داد. زن ظرف را در خانه گذاشت و برگشت. دید که این مرد،همچنان ایستاده است. زن پرسید: - مگر آب نخوردى؟ -چرا. - پس به خانه‏ات و نزد خانواده خودت برو! - ... . - گفتم برخیز و به خانه خویش برو! بودن تو در این جا براى من خوب نیست،من راضى نیستم. - من که در این شهر خانه و ى را ندارم! - مگر تو کیستى و از کجایى و... .؟ - من مسلم‏بن عقیلم... آیا ممکن است نیکى کنى؟ شاید روزى بتوانم جبران کنم! «طوعه‏» وقتى مسلم را شناخت، او را به درون منزل دعوت کرد و با نهایت‏احترام و خضوع،از او پذیرایى کرد.33 این زن فداکار، که به مردان پیمان‏شکن و سست عنصر و ترسو درس شهامت و وفا مى‏آموزد، دین خویش را به مکتب و راه حسین(ع) ادا کرد و به وظیفه‏اش در قبال سفیر و آن حضرت در نهضت، عمل نمود و در خدمتگزارى مسلم از هیچ چیز کوتاهى نکرد. اما مسلم، شورى دیگر در سر داشت. از سویى به بى‏وفایى مردم مى‏ شید و از سویى به نامه و گزارشى فکر مى‏کرد که به حسین‏بن على(ع) فرستاده و از وى خواسته بود که بسرعت،خود را به کوفه برساند که زمینه از هر جهت آماده است، و از دیگر سو سرنوشت‏خویش را در «شهادت‏» مى‏یافت و در شه پایان کار و سرانجام این نهضت و فرداى حوادث بود. و... غذا نخورد. شب را به عبادت و تهجد پرداخت و نخو د. فقط سحرگاهان اندکى خواب چشمانش را فرا گرفت و المؤمنین را دید و خواب شهادت را و مهمان على شدن را. 34 لحظه‏هاى آن شب براى مسلم معناى دیگرى داشت. شب قدر بود. شب آ بود. انتظار آن را مى‏کشید که در همان جا به سراغش بیایند تا دستگیرش کنند. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن‏زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالا ه فهمید که مهمان خانه‏شان ى جز مسلم‏بن عقیل نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به ى نگوید 35 ، ولى صبح زود،خبر را به وابستگان عبیدالله بن زیاد رسانده بود. این به دنبال حوادث همان شب در کوفه و مسجد بود. آن شب، خانه گردى وسیع در کوفه شروع شد. راههاى وجى شهر زیر کنترل قرار گرفت و عده‏اى هم دستگیر شدند. عبیدالله، مطمئن شد که ى از یاران مسلم نمانده و مراکز مقاومت نهضت،درهم ش ته است. همان شب، اعلام کرد که همه در مسجد جامع، جمع شوند. مسجد پر از جمعیت‏شد. ابن‏زیاد، با جوش و وش، براى مردم، سخنانى تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان کرد. قساوت و خشونت از گفتارش مى‏بارید. بیشترین تهدید، نسبت‏به انى بود که به مسلم پناه دهند و مژده جایزه به ى داد که مسلم را -یا خبرى از او را نزد او بیاورد. به «حصین‏بن نمیر»،رئیس پلیس شهر، دستور اکید داد تا شهر را دقیقا زیر نظر و کنترل خود بگیرد و براى یافتن مسلم، خانه‏ها را بگردد. پس از این سخنان، از منبر به زیر آمد و به قصر بازگشت. 36 فرداى آن شب، ابن‏زیاد، دیدار عمومى داشت. محمدبن اشعث 37 را هم در مجلس، کنار خود نشانده بود و از خدماتش تعریف مى‏کرد و دیگران هم حاضر بودند. پسر طوعه،که از بودن مسلم در خانه خودشان، خبر داشت، ماجراى شب گذشته را به پسر محمدبن اشعث نقل کرد. او هم خبر را آهسته در گوش محمدبن اشعث گفت. وقتى ابن‏زیاد،از ماجرا مطلع شد، به او یت داد که مسلم را نزد وى حاضر سازد. 38 اما دستگیرى مسلم و آوردنش پیش عبیدالله زیاد، کار آسانى نبود. از این رو ابن‏زیاد، شصت، هفتاد نفر از قبیله قیس را، همراه و تحت فرمان محمد اشعث قرارداد تا براى گرفتن و آوردن مسلم به خانه طوعه بروند.

کربلایى درون کوفه

آل‏سفیان، در پى آیینه‏دار آفتاب عدل تمام خانه‏ها را سخت مى‏گردید. نگهبانان شهر شب طرفداران قصر ظلم روان در جستجوى مسلم از هر سوى، مى‏رفتند و باطل در پى حق بود «غسق‏» در جستجوى فجر سیاهى در پى خورشید! صداى پاى اسبها،خبر از تهاجم ان ابن‏زیاد مى‏داد. هدف،خانه طوعه بود و نقشه، دستگیرى مسلم. مسلم که پرورده سایه سلاح و بزرگ شده صحنه‏هاى کارزار بود، از شجاعت‏خویش براى درهم ش تن حلقه محاصره استفاده کرد و پس از به پایان رساندن عبادت خویش، زره پوشید و سلاح برگرفت و بر مهاجمان حمله کرد و آنان را از خانه بیرون راند. 39 براى این که خانه آن شیر زن متعهد، در این میان، آسیب نبیند، مبارزه را به بیرون از خانه کشید و با دیدن انبوه‏ ان مهاجم که آماده آتش زدن و سنگباران خانه بودند،گفت: این همه سر و صدا براى کشتن فرزند عقیل است؟ اى نفس! به سوى مرگى که از آن، گریزى نیست، بیرون شو! 40 شمشیرى آخته بر کف، اراده‏اى استوار در سر، قوتى کم‏نظیر در دل و بازو، خون شرف و غیرت در رگها، بى‏هراس و ترس، بر آنان تاخت و براى دومین مرحله، آنان را پراکنده ساخت. مسلم نایب و حسین بود. نسخه‏اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایى در کوفه بر پا سازد، و حماسه‏اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یک «مؤمن‏» در تاریخ، بر جاى بگذارد. یک تنه در برابر انبوهى از یان ابن‏زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ مى‏کرد. هر هجومى را با شمشیر دفع مى‏کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى مى‏زد. عاشورایى بود و نبرد حق و باطل در رزم مسلم‏بن عقیل با آن گروه، تجلى یافته بود. نیروهاى حکومت که خود را از مقابله با آن قهرمان، ناتوان دیدند، عده‏اى به پشت‏بامها رفته و بر سرش سنگ و آتش ریختند،ولى حماسه مسلم،همچنان جریان داشت و آن بزدلان بى‏ایمان از مقابل حمله‏هایش مى‏گریختند. 41 و در هنگام حمله رجز مى‏خواند 42 و مى‏گفت: (خطاب به خود) «این مرگ است، هر چه مى‏خواهى ! بى‏شک،جام مرگ را خواهى نوشید. براى فرمان خدا شکیبا باش! که حکم خدا در میان بندگان،جارى است»44 گرچه والى کوفه نمى‏خواست‏خود را تسلیم این واقعیت کند که مسلم، شجاع است و انش حریف رزم او نیستند، ولى تلفات سنگین نیروهایش به دست مسلم‏بن عقیل گویاتر از هر گزارش و سندى بود که مى‏توانست‏به آن، اعتماد کند. و... مسلم، همچنان درگیر با ابن‏زیاد بود و این حماسه را بر لب داشت که: «سوگند خورده‏ام که جز آزاد مرد، کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندى ببینم. بیم از آن دارم که به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالا ه این آب خنک با آب گرم دریاى تلخ، آمیخته مى‏شود. پراکندگى خاطر را بزداى و با تمرکز و استقرار بجنگ! هر ، روزى بدى را ملاقات خواهد کرد»45. گرچه قواى کمکى به تعداد 500 نفر به سربازان ابن‏زیاد پیوستند، ولى مسلم،این حماسه‏آفرین شجاع، همچنان به تنهایى به جنگ با آنان مشغول بود و از آنان مى‏کشت. 46 تلاش محمد اشعث و نیروهایش براى زنده دستگیر مسلم بود و چون درگیریها به طول انجامید و به این هدف نرسیدند، ابن‏زیاد،از این تاخیر بسیار در دستگیرى یک نفر ناراحت‏شد و به محمد اشعث، پیغام فرستاد. او، در جواب ابن‏زیاد گفت: «اى » خیال مى‏کنى که مرا به سراغ یکى از بقالهاى کوفه فرستاده‏اى؟! تو مرا به مقابله با شمشیرى از شمشیرهاى محمدبن عبدالله فرستاده‏اى!...» سپس، باز هم برایش نیروى امدادى فرستاد.47 ابن زیاد، پیغام داد که به مسلم، امان بدهند. مى‏خواست که از این طریق، مسلم را به تسلیم وادارد، ولى مسلم‏بن عقیل،امان آن عهدشکنان را باور نمى‏کرد و زیر بار آن نمى‏رفت. این بود که به مبارزه ادامه داد. آن قدر ضربه و جراحت‏بر او وارد شده بود که به دیوارى تکیه داد و گفت: «چرا سنگبارانم مى‏کنید؟ کارى که با کافران مى‏کنند،در حالى که من از خاندان ان و ابرارم. آیا حق (ص) را درباره خاندان و عترتش مراعات نمى‏کنید؟»48 جنگ طولانى و سخت‏با آن همه دشمن،او را به شدت مجروح و ناتوان و تشنه کرده بود. پیکر و چهره خون گرفته‏اش شاهد جهاد عظیم او بود. مسلم، تصمیم داشت که تا آ ین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، ام


داستانی کوتاه از سیره ی عملی صادق (ع)

۱-خواهش دعا

شخصی با هیجان و اضطراب به حضور صادق علیه السلام آمد و گفت:

«درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد، که خیلی فقیر و تنگدستم.».

: «هرگز دعا نمی کنم.».

- چرا دعا نمی کنید؟!.

«برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند امر کرده که روزی را پی جویی کنید و طلب نمایید. اما تو می خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی!» «1»

(1). وسائل، چاپ بهادر، ج 2/ ص 529.

۲-در سرزمین منا

مردمی که به حج رفته بودند، در سرزمین منا جمع بودند. صادق علیه السلام و گروهی از یاران، لحظه ای در نقطه ای نشسته از انگوری که در جلوشان بود می خوردند.

سائلی پیدا شد و کمک خواست. مقداری انگور برداشت و خواست به سائل بدهد. سائل قبول نکرد و گفت: «به من پول بدهید.» گفت: «خیر است، پولی ندارم.» سائل مأیوس شد و رفت.

سائل، بعد از چند قدم که رفت پشیمان شد و گفت: «پس همان انگور را بدهید.»

فرمود: «خیر است» و آن انگور را هم به او نداد

طولی نکشید سائل دیگری پیدا شد و کمک خواست. برای او هم یک خوشه انگور برداشت و داد. سائل انگور را گرفت و گفت: «سپاس خداوند عالمیان را که به من روزی رساند.» با شنیدن این جمله او را امر به توقف داد و سپس هر دو مشت را پر از انگور کرد و به او داد. سائل برای بار دوم خدا را شکر کرد.

باز هم به او گفت: «بایست و نرو.» سپس به یکی از انش که آنجا بود رو کرد و فرمود: «چقدر پول همراهت هست؟» او جستجو کرد، در حدود بیست درهم بود. به امر به سائل داد. سائل برای سومین بار زبان به شکر پروردگار گشود و گفت: «سپاس منحصرا برای خداست. خدایا منعم تویی و شریکی برای تو نیست.».

بعد از شنیدن این جمله جامه خویش را از تن کند و به سائل داد. در اینجا سائل لحن خود را عوض کرد و جمله ای تشکرآمیز نسبت به خود گفت. بعد از آن دیگر چیزی به او نداد و او رفت.

یاران و اصحاب که در آنجا نشسته بودند گفتند: «ما چنین استنباط کردیم که اگر سائل همچنان به شکر و سپاس خداوند ادامه می داد، باز هم به او کمک می کرد، ولی چون لحن خود را تغییر داد و از خود تمجید و سپاسگزاری کرد، دیگر کمک ادامه نیافت.» «1»

(1). بحارالانوار، ج 11، حالات صادق، ص 116.

۳-بند کفش

صادق علیه السلام با بعضی از اصحاب برای تسلیت به خانه یکی از خویشاوندان می رفتند. در بین راه بند کفش صادق علیه السلام شد به طوری که کفش به پا بند نمی شد. کفش را به دست گرفت و پای به راه افتاد.

ابن یعفور- که از بزرگان صحابه آن حضرت بود- فورا کفش خویش را از پا درآورد، بند کفش را باز و دست خود را دراز کرد به طرف تا آن بند را بدهد به که با کفش برود و خودش با پای راه را طی کند.

با ح خشمناک روی خویش را از عبد اللَّه

برگرداند و به هیچ وجه حاضر نشد آن را بپذیرد و فرمود:

«اگر یک سختی برای ی پیش آید، خود آن شخص از همه به تحمل آن سختی اولی است. معنا ندارد که حادثه ای برای یک نفر پیش بیاید و دیگری متحمل رنج بشود.» «1»

(1). بحارالانوار، ج 11/ ص 117.

داستانهای دیگر از زندگانی صادق ع را میتوانید در کتاب داستان و راستان شهید مطهری مشاهده کنید.

ماس دعا




عصر روز در ابه در کنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از ک ن شامی را دید که در رفت و آمد هستند.

پرسید: جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: ! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسید: ! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه ابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل ابه به شیون و ناله پرداختند.

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید ال را در میان طَبَق جای داده، وارد ابه د و مقابل این دختر قرار دادند. س وش طبق را کنار زد، سر مطهر سید ال را دید، سر را برداشت و د رآغوش کشید.

و در «منتخب» آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود:«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ»
«پدر جان، کی صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
«پدر جان، چه ی رگهای گردنت را بریده است؟».
«یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
«پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».
«یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمة حتّی تَکْبُر»
«پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟».
«یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
«پدر جان، چه ی به فریاد این ن سر می رسد؟»
«یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ»
«پدر جان، چه ی دادرسی از این ن بیوه و اسیر می کند؟».
«یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ»
«پدر جان، چه ی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟».
«یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات»
«پدرجان، کی متوجّه این ن بی صاحب، غریب خواهد شد؟»
«یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
«پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟».
«یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی!».
«یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی ی!».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»
«پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»
«پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».
«یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»
«پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».
آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذارد و می بوسید...
پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد گریست «فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بِالانْتظار. فغُشیَ علیها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا...»
«آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است»




بعضی وقتها، هنگامی که سناریوی زندگیمان را می‌بینیم، انگار داستانی تکراری را می‌خوانیم که مرتباً به اندازه تمامی روزهای عمر، در حال تکرار است. برخی اوقات برایمان پیش می‌آید که حتی از خودمان نیز خسته می‌شویم و مرتب از خود می‌پرسیم که آیا زندگی جز خستگی و تکرار، مسیر دیگری نیز دارد؟ برای چه دائما یک مسیر را دور می‌زنیم و روز و شبمان رنگی جز کهنگی به خود ندارد؟ واقعاً من که هستم؟ و چه می‌کنم؟ و به کجا می‌روم؟

 

ما و اطرافیانمان، اگر خوب دقت کنیم تفاوتهای فراوانی داریم؛ زیبایی و وضع ظاهر، موقعیت مالی، قدرت جسمی، ملیت و نژاد، زبان، هوش و استعداد و ...، همه و همه از خصوصیاتی هستند که سبب تفاوت بین انسانها می‌گردند و چه بسا بعضی وقتها که با خویش فکر می‌کنیم، به خاطر همین خصوصیات در برابر عده‌ای دیگر احساس کوچکی و کمبود کنیم و یا اینکه احساس بزرگی و برتری داشته باشیم؛ در حالیکه تمامی این ویژگیها طبیعی و خارج از اختیار ماست. ولی علیرغم همه این تفاوتها، ما و دیگران، همه انسانیم و همه یک چیز را جستجو می‌کنیم، همه ما می‌خواهیم در زندگی خویش به موفقیت دست ی م. دستی به سعادت و موفقیت در زندگی، ویژگی مشترک تمامی ماست و همه ما به دنبال رضایت از زندگی خویش هستیم. کامل بودن و نقص نداشتن، خواسته بی چون و چرای بشر است.(1) اما سعادت چیست و موفقیت در زندگی چگونه معنا می‌شود؟ قطعا هر کدام از ما ممکن است در ذهن خود مفهومی متفاوت از سعادت و خوشبختی داشته باشیم. ولی به راستی علت این همه اختلاف نظر در معنا کلمه سعادت در چیست؟

این نگرش ما به زندگی است که سعادت و موفقیت در زندگی را برایمان تعریف می‌کند و راه رسیدن به آنرا به ما نشان می‌دهد.

نگرش به زندگی، باور، چشمی که با آن جهان را می‌بینیم و ...، این کلمات را زیاد شنیده‌ایم و شاید تکرار زیاد آنها دیگر حوصله‌مان را نیز سرمی‌برد. از روز اولی که زندگی خویش را آغاز نمودیم و در آن ایام که کودکی بیش نبودیم، باور ما را پدر و مادر و اطرافیانمان رقم می‌زدند و ما هم کیش خانواده و محیط اطراف خود بودیم، این محیط زندگی ما بود که ی بودن، مسلمانی، مادی مسلکی و ... را برای ما تعیین می‌نمود. اما سالیان بعد که انسان خود را کمی بیشتر می‌شناسد، عده‌ای باز نیز همان مسیر را ادامه می‌دهند و همان نگرشها را بدون تحقیق و بررسی دنبال می‌کنند. برخی دیگر خود را بی‌نیاز از هرگونه عقیده‌ای تشخیص می‌دهند و لذا به کلی آنها را رها می‌کنند و وقت ارزشمند خود را که بسیار برایشان دارای اهمیت است، به کارهایی اختصاص می‌دهند که نتیجه و ثمره عملی بهتر و لذت بخش‌تری داشته باشد تا بتوانند زندگی راحت‌تری را برای خود ایجاد کنند و با کمترین مانع و مزاحمی، بتوانند بیشتر از عمر خود لذت ببرند. بعضی دیگر نیز قسمتی از زندگی و وقت خویش را به بازنگری در عقیده و باور و شناخت بهترین آنها برای خویشتن اختصاص می‌دهند و نمی‌توانند از کنار آن بی‌تفاوت بگذرند. اما اتفاقا سؤال اصلی نیز همین جاست؛ انسانی که می‌تواند در زندگی خود رفاه، راحتی و لذت بیشتری را تجربه کند، یا فرصت خود را صرف اکتشاف اسرار جهان نماید و هر روز دانش و تکنولوژی و به دنبال آن آسایش و راحتی خود و سایر مردم را ارتقا بخشد، چه ومی دارد که قسمتی از وقت خویش را به باور و عقیده‌اش اختصاص دهد؟ مگر اعتقاد ما چه ثمره‌ای برایمان ایجاد می‌کند؟ آیا بجز مباحثی به ظاهر خشک و تئوریک و یا ایجاد برخی محدودیتها، حقیقتی دیگر نیز دارد؟ واقعاً باور و اعتقاد من کدامین مشکل از میان هزاران مشکلی که در طول روز با آنها دست به گریبانم را حل می‌کند؟ اگر به دنبال باور و عقیده‌ام نروم، چه چیزی را از دست خواهم داد؟ ...

آنچه در این فرصت، ما نیز به دنبال آن هستیم، بررسی همین موضوعات است. اما آزادانه و منطقی و در کنار یکدیگر و به عنوان جستجوگری برای حقیقت ...

 

1- هویت حقیقی من

براستی در طول روزها، هفته‌ها، ماهها و سالیانی که می‌گذرد، تا کنون چند بار فارغ از چیزهای دیگر، تنها و تنها به خود و مسیری که در زندگیمان می‌پیماییم، فکر کرده‌ایم؟ حقیقتاً در طول عمری که تاکنون سپری نموده‌ایم، چند بار تنهای تنها به حقیقت و هویت اصلی خویش شیده‌ایم؟ گاهی اوقات هنگامی که انسان به خود می‌ شد و کارهای خود را مرور می‌کند و یا حتی زمانی که در کنار خواسته‌ای که برای رسیدن به آن بسیار تلاش نموده، قرار دارد و به آن دست یافته است، احساس می‌کند که بر روی دایره‌ای بسته در حرکت است و مرتباً یک مسیر را دور می‌زند. گویی در یک چرخه به دام افتاده‌ایم، "کار می‌کنیم و غذا می‌خوریم و به تفریح می‌پردازیم تا زندگی کنیم، ولی زندگی روزمره ما نیز انگیزه‌ای جز کار و تفریح و لذت ندارد." بعضی وقتها، هنگامی که سناریوی زندگیمان را می‌بینیم، انگار داستانی تکراری را می‌خوانیم که مرتباً به اندازه تمامی روزهای عمر، در حال تکرار است. برخی اوقات برایمان پیش می‌آید که حتی از خودمان نیز خسته می‌شویم و مرتب از خود می‌پرسیم که آیا زندگی جز خستگی و تکرار، مسیر دیگری نیز دارد؟ برای چه دائما یک مسیر را دور می‌زنیم و روز و شبمان رنگی جز کهنگی به خود ندارد؟ واقعاً من که هستم؟ و چه می‌کنم؟ و به کجا می‌روم؟

 

1-1- هویتی متفاوت

اگر به موجودات مختلفی که در اطرافمان قرار دارند، خوب توجه کنیم، متوجه می‌شویم که آنان نوعاً در زندگی خویش در یک مسیر طبیعی حرکت می‌کنند. یک گل زیبا از همان آغاز که بذر آن کاشته می‌شود، به طور طبیعی یک راه را می‌پیماید و سرانجام روزی می‌شکفد و زیبایی خویش را به رخ دیگران خواهد کشید. گرگ درنده نیز، خواه ی به او بیاموزد و خواه آموزگاری نداشته باشد، از لحظه تولد، گرگ است و درندگی، جزئی از وجود اوست. ما نیز به عنوان یک انسان، برخی از خصوصیاتمان این گونه است و از آغاز، به طور غریزی به همراه ماست. نوزادی که هم اکنون به دنیا می‌آید، به طور طبیعی و از روی غریزه، با مادر آشناست و از همان آغاز کودکی، به هنگام نیاز بدنمان به غذا، گرسنگی را در خود احساس می‌کنیم. گرایش به تشکیل پیوند با جنس مخالف که همه در وجود خویش آن را حس می‌کنیم نیز به طور طبیعی و غریزی به همراه ماست. تمام این امور از تیررس انتخاب و اختیار ما خارج است و هرگز نیاز نیست تا تصمیم بگیریم این میلها را در خویش ایجاد کنیم. این، مسیر طبیعی زندگی ماست و غریزه ما، ناخودآگاه، ما را در آن حرکت خواهد داد.

ولی آیا همین مسیر طبیعی می‌تواند تمام خواسته‌های ما را تأمین کند؟ آیا انی که در اوج لذت بسر می‌برند یا آنانی که از امکانات مالی فراوانی برخوردارند، خود را خوشبخت می‌دانند و دیگر به چیزی نمی‌ شند؟ گاهی اوقات که پای صحبت این افراد می‌نشینیم و به درد دل آنان گوش می‌دهیم، درمی‌ی م که با وجود تمام کامجوییهایشان، انگار هنوز گمشده‌هایی دارند. نکند ما نیز به آن چیزهایی که نیاز داریم نرسیم و یا آنها را ناقص تشخیص داده باشیم؟ شاید خلأهای مختلفی که آنها را احساس می‌کنیم نیز ریشه در همین جا داشته باشد ...

 

1-2- دانشی آزاد و خواسته‌ای بی‌نهایت

اگر کمی خود را زیر ذره‌بین جستجو قرار دهیم، می‌ی م که حقیقت‌جویی و میل به دانستن، گرایشی انکارناپذیر در وجود ماست؛ گرایشی که هیچگاه زندانی زمان و مکان نبوده است، به گذشته‌مان می‌ شیم؛ از کجا بوده‌ایم و بر ما چه گذشته است. سپس نیز به دنبال آن می‌رویم تا دری م که سرنوشت ما به کجا منتهی می‌شود. نه تنها محیط زندگی انسان، بلکه کرات و ک شانهای دیگر نیز عطش دانستن او را فرو نمی‌نشاند. آدمی تا از روابط اشیاء و موجوداتی که با آنها سر و کار دارد، آگاه نشود و نفهمد که در درون آنها چه می‌گذرد، از پای نمی‌نشیند.

به دنبال این، علاوه بر آنچه سایر موجودات می‌خواهند، خواسته‌های دیگری نیز داریم و هرگز راضی نیستیم که تن به حصارها و زنجیرهای موجود بسپاریم. تنها این ویژگیهای طبیعی ما نیست که تعیین می‌کند ما کیستیم و چگونه زندگی می‌کنیم. تمامی این نیازهای طبیعی در طول زندگی، با فراز و نشیبهای بسیاری دست به گریبان است. کمی به اطراف خود بنگریم ...؛ سرانجام ممکن است روزی فرا برسد که غذا خوردن انسان به یک وعده محدود شود و رژیمهای گوناگون غذایی، میل انسان را در چهارچوب خویش به زنجیر بکشد و یا ممکن است در طول سالهایی که زندگی را تجربه می‌کنیم، کامجویی ما رنگ ضعف به خود بگیرد و چه بسا حتی دیگر احساسی نیز در این زمینه نداشته باشیم. ولی در پس ، چیزهایی دیگر نیز قرار دارد، که شاید بسیاری از آنها به طور ثابت، خواسته بی چون و چرای ما باشد ...

نه تنها فکر به جاودانگی و بی‌نهایت شدن برایمان لذت‌بخش است، بلکه با تمامی وجود و از صمیم قلب می‌خواهیم که زندگیمان همیشگی باشد و لذا مرگ برای بسیاری از ما واقعیتی اجتناب‌ناپذیر، اما تلخ به حساب می‌آید. آنچه می‌خواهیم نه تنها محدود به خود و همسرمان نیست، بلکه وضعیت دوستان و همنوعانمان در سراسر جهان خواسته‌ای مهم برایمان محسوب می‌گردد. خوراک، پوشاک و لذت بخشی از چیزهایی است که به دنبال آن می‌باشیم، ولی در کنار آنها زیبایی دوستی، مهر و عطوفت عمیق و نه سطحی، زندگی جاودانه، ارزشهای اخلاقی، ظلم‌ستیزی، عد ‌خواهی و ... همه را نیز می‌خواهیم. و صد البته که خواسته‌های ما به محیط زندگیمان نیز محدود نمی‌شود.

 

1-3- علم و ایمان، تفاوتی عمده

بنابر این دو ویژگی عمده در درون ما وجود دارد که هرگز نمی‌توانیم آنها را نادیده بگریم؛ یکی علم که همان آگاهی و بینشی است که هرگز رنگ محدودیت نمی‌پذیرد و به دنبال تلاش جمعی بشر مرتباً در زمینه های گوناگون در حال تکامل است و دیگری گرایشات و خواسته‌های متعالی بشر، که ما و سایر انسانها دل در گروی آنها داریم. برخی شمندان از این نیازهای برتر ما با عنوان ایمان تعبیر می‌کنند.(2) لذا علاوه بر آنچه که سایر جانداران به دنبال آن هستند، از آن جهت که ما انسانیم، نیازهای دیگری نیز داریم و طبیعی است که حتی اگر بهترین شرایط زندگی را نیز داشته باشیم، اما از زیبایی، محبت و عد در زندگیمان اثری وجود نداشته باشد به هیچ وجه از خود راضی نیستیم و یا اگر با وجود تمامی خوشی‌ها، زندگیمان محدود به همین چند سال باشد و در آ ، برای همیشه نابود شویم، بدیهی است که احساس نیاز و کمبود کنیم؛ چرا که همانند فرد تشنه‌ای خواهیم بود که رنگارنگ‌ترین غذاها را در مقابل او گذارده‌اند ولی او خواهان جرعه‌ای آب است و نه غذا.

اما براستی، آیا به تمامی خواسته‌هایی که داریم می‌پردازیم؟ بیایید فعالیتهای روزانه‌مان را به همراه هم بررسی کنیم، شاید بتوانیم برای چراهای متعددی که در ذهنمان نقش بسته است، پاسخی پیدا کنیم.

براساس آنچه که به آن نیاز داریم و حقیقتاً به دنبال آن هستیم، تمامی کارهایی را که در طول روز انجام می‌دهیم، در دو دسته کلی جای می‌گیرند:

 

1-4- لذت‌جویی، نیازی مهم

همانگونه که ذکر شد، برخی از کارهایی که در زندگی خود انجام می‌دهیم، فعالیتهایی است که از انجام آنها، احساس لذت می‌کنیم و انگیزه آنها نیز لذت‌جویی است. غذا خوردن، به دنبال لباس زیبا و مناسب رفتن، خواب راحت داشتن، عمل و ... همه در این گروه جای دارند. فعالیتهای لذت‌جویانه، به فرمان و تحریک غرایز ما انجام می‌پذیرند و هدف آنها تأمین نیازهای اولیه زندگی و ادامه حیات است که به بهانه ب لذت، بدست آوردن سود و یا رهایی از رنج و ضرر صورت می‌پذیرد. هنگامی که غذا می‌خوریم، می‌خواهیم رنج گرسنگی خود را از بین ببریم و در کنار آن از غذا خوردن نیز احساس لذت می‌کنیم.

انجام این کارها که لذت نیز همراه و در کنار آنهاست، ضرورتی انکارناپذیر در زندگی ماست و ما برای ادامه زندگی، قطعاً به انجام تمامی این کارها نیازمندیم. اما آیا ما به قدری محدود هستیم که اگر تنها این نیازهای اولیه خود را برطرف کنیم، دیگر جا برای چیز دیگری باقی نمی‌ماند و خواسته‌ای دیگر نیز نداریم؟ گاهی اوقات که انسان به زندگی برخی از اطرافیانش دقت می‌کند، احساس می‌کند که انگار تنها در زندگی، به دنبال لذت خویش هستند و به جز لذت‌جویی، به هیچ چیز و به هیچ توجهی ندارند. گویی تنها خود را می‌بینند. در حالیکه افقی بسیار وسیعتر از این را در پیش روی دارند ولی نه تنها خود را دست کم گرفته‌اند، بلکه اگر با همین شتاب نیز پیش روند، تبدیل به هیولایی بسیار وحشتناک می‌شوند که تنها به لذت خویش می‌ شد و حاضر است برای دستی به آن، حتی دیگران را نیز قربانی کند. چنین افرادی چه بسا تلاش زیادی کنند تا بتوانند به لذت خویش دست یابند؛ به امید آنکه برای همیشه از آن بهره‌مند گردند، ولی ما خوب می‌دانیم که بسیاری از کامرواییها وقتی برای بار چندم تجربه می‌شوند، دیگر شیرینی اولیه خود را نخواهند داشت.

نکند ما نیز همین مسیر را طی می‌کنیم؟ اگر گاهی اوقات احساس می‌کنیم که از خود راضی نیستیم و یا به هر دری می‌کوبیم و به هر جا سر می‌زنیم که درون آشفته خویش را آرام کنیم اما نمی‌توانیم، شاید ریشه در همینجا دارد؛ چرا که هنوز نتوانسته‌ایم هویت حقیقی و نیازهای خود را به طور کامل کنیم. آیا بجز این نیاز و لذتهایی این گونه، لذتی دیگر وجود ندارد؟ آیا تمامی لذتها، عمقی کم دارند و سرانجام روزی پایان می‌پذیرند؟

 

1-5- هدفمندی، ضرورتی غیر قابل انکار

در زندگی ما نوع دیگری از کارها نیز کما بیش به چشم می‌خورد که از آنها با عنوان "کارهای تدبیری"(3) تعبیر می‌کنند. فعالیتهای تدبیری برای دستی به هدف و مصلحتی است که در دوردست قرار دارد؛ بدین ترتیب که ابتدا انسان مقصد و یا مصلحتی را که در دوردست وجود دارد، می‌شناسد، سپس به آن دل می‌بندد و راه رسیدن به آن را تشخیص می‌دهد و نهایتاً به سوی آن حرکت می‌کند تا به آن دست یابد. در این مسیر آنچه محرک انسان است، اراده و کششی است که به سمت مقصد خویش دارد و اگر چه که در ابتدا ممکن است این حرکت همراه لذت و راحتی نباشد، اما هنگامی که به مقصد و مطلوب خود رسید، به لذت و رضایتی والاتر دست می‌یابد و بسیار عمیق تر، طعم لذت را در کام خویش احساس می‌کند.

ما از آن جهت که انسانیم، به قدم گذاردن در این مسیر نیاز داریم و این فعالیت تدبیری ماست که به زندگی ما معنا می‌دهد؛ چرا که بوسیله آن می‌توانیم نیاز و خواسته‌های برتر خویش را بدست آوریم و حقیقتاً انسان باشیم و همانند انسانی کامل زندگی کنیم. تمامی موجودات هیچگاه جز اه ی که غریزه و مسیر طبیعی زندگیشان به آنان نشان می‌دهد، نه چیزی را می‌شناسند و نه مقصدی دیگر را می‌توانند برای خویش برگزینند. لذا همین مسیر طبیعی، آنها را به هویت حقیقیشان می‌رساند. ولی ما اگر می‌خواهیم به هویت اصلیمان برسیم و انسان واقعی بودن را لمس کنیم، راهی جز انتخاب آگاهانه مقصد و حرکت در مسیر آن برایمان وجود ندارد. لذا این که من که باشم و چگونه زندگی کنم، کاملا در دست خود من است. هرچه بیشتر و کاملتر به فعالیتهای تدبیری بپردازم، هویت و حقیقت وجودم را بیشتر می‌توانم دریابم و عطش انسانیت خود را بیشتر می‌توانم سیراب کنم؛ چرا که غریزه تمام وجود انسان نیست و لذا خواسته‌های غریزی تنها بخشی از آن چیزهایی است که ما به آنها نیاز داریم. حقیقتاً اگر در زندگی هدف و مقصدی معین نداشته باشیم و به دنبال چیزی نباشیم، آیا تنها دلگرمی به خوشیهایی گذرا، می‌تواند روح آزاد و ابدیت‌خواه ما را کند؟

 

1-6- به سوی کدامین مقصد؟

اما در این دنیا، هدفهای فراوانی وجود دارد و هر به دنبال چیزی می‌دود و خواسته‌ای دارد. حال من در این بین و از میان این همه هدفها، چگونه می‌توانم بهترین و زیباترین هدف را انتخاب کنم تا به وسیله آن بتوانم خود را بیابم؟ معیار و ملاک افراد دیگر برای انتخابشان چیست؟ چرا همه یک راه را نمی‌روند؟

اگر خوب بنگریم، مشاهده می‌کنیم که علت تفاوت انگیزه‌ها و گرایشات افراد گوناگون در زندگی، اختلاف معیارهای آنهاست و آن چیزی که معیارها و ارزشهای یک فرد را مشخص می‌نماید، نگرش و بینش او نسبت به خویشتن و جهانی است که در آن زندگی می‌کند و ساختار عقیده‌ای است که آن را پذیرفته و دل به آن س است. در حقیقت عینکی که به وسیله آن خود را می‌بیند و از پشت آن به جهان می‌نگرد، هدف او را در زندگی معین می‌کند.

ما نیز اگر بخواهیم هدف و مقصد خویش را در زندگی تعیین کنیم و سپس مسیر آن را تشخیص داده و به سوی آن حرکت نماییم، باید تواناییهای مختلف خویش و زوایای گوناگون زندگی خود را دری م و ناگزیر از آنیم که هستی و جهان پیرامونمان را بشناسیم و بدانیم از کجا آمده و سرانجام آن به کجا منتهی می‌شود؟ باید بدانیم که رابطه و جایگاه ما در این نظام هستی در کجاست؟ آیا تمامی هستی تنها آن چیزهایی است که با چشم می‌بینیم و با دست لمس می‌کنیم؟ یا چیزی غیر از آنها نیز وجود دارد؟ نکند حقیقتی وجود داشته باشد و از آن غافل باشیم؟

اینها همه، مسائل اساسی مکاتب و عقاید مختلف است که هر کدام پاسخی برای آنها ارائه می‌دهند. گاهی اوقات که انسان نگرش عقاید مختلف را بررسی می‌کند، مشاهده می‌کند که اکثراً دارای تضاد و تناقض با یکدیگر هستند. ولی با این حال، از یک سو ما برای آنکه انسانی حقیقی باشیم، باید در این مسیر قدم گذاریم و به جستجوی مقصد خویش بپردازیم و از جانب دیگر، قطعاً نمی‌توانیم در زندگی خویش تمامی این مسیرها را تجربه کنیم و تنها باید یک راه را انتخاب نماییم. بنابر این بدیهی است حال که تنها یک انتخاب داریم، جستجو کنیم تا بهترین پاسخ را برگزینیم و بر اساس آن، هدف و مقصد زندگیمان را انتخاب کنیم. پس باید یک عقیده را پذیرفت و در مسیری که آن مشخص می‌کند، قدم گذارد و در حقیقت این عقیده ماست که هدف و مقصد ما در زندگی را تعیین می‌کند و وسیله و مسیر دستی به آن را به ما نشان می‌دهد.

اما برترین عقیده را چگونه باید شناخت؟ آیا ی می‌تواند مرا مجبور کند تا همانند او بی شم؟ و آیا پرداختن به عقیده، یعنی جای گرفتن در چهارچوبی خشک و تنگ؟

 

1-7- عقیده، ترکیبی از عشق و تعـقل

درست است که ما باید خود به دنبال عقیده خویش برویم و خود عقیده‌مان را انتخاب کنیم، ولی از سوی دیگر هیچ مکتب و مرامی نیز نمی‌تواند بینش خویش را به ما تحمیل کند، چرا که پذیرفتن عقیده، عملی برخواسته از قلب و درون انسان است و بر این اساس، عقیده، پذیرفتنی و جذب‌شدنی است، نه اجباری و تحمیلی.

عقیده‌ای که انسان دل به آن می‌سپارد، باید 2 ویژگی اساسی داشته باشد: در ابتدا باید نوعی جهان‌بینی و نگرش نسبت به انسان و جهان ارائه دهد که محکم، استوار، منطقی و معقول باشد و بتواند عقل انسان و درون او را قانع و راضی کند. سپس در مرحله دوم باید بتواند با توجه به آن نگرش، اه و خواسته‌هایی را برای ما مشخص نماید که به آن اه ، از صمیم دل عشق بورزیم و به سوی آنها کشش داشته باشیم. پس باید جستجو کنیم تا چنین نظام عقیدتی که دارای دو پایه تعقل و عشق باشد را بی م و با علم و یقین و آگاهی آن را برای خود، انتخاب نماییم و سپس زندگی خویش را با آن تطبیق دهیم. اگر این گونه انتخاب کنیم، واقعاً شیرینی و لذت ایمان به عقیده‌ای دوست‌داشتنی و استوار را با تمام وجود می‌توانیم احساس کنیم.

بنابراین آنچه که باعث تمایز بین انسانها می‌شود، باور و عقیده آنهاست؛ این عقیده من است که معین می‌کند من که هستم؟ آیا انسانی واقعی و حقیقی‌ام و یا هیولایی هستم که تنها صورتی انسانی دارد؟

اما یک سؤال دیگر هنوز باقی است؛ اگر من از تمامی مزایای برگزیدن و دل‌سپردن به عقیده و انتخاب آزادانه باور خود چشم‌پوشی ، آیا اینگونه بودن تنها باعث می‌شود تا از حرکت به سوی زندگی بهتر بازمانم و در جای خود متوقف شوم؟ یا آنکه اگر من از اختیار و انتخاب خویش استفاده ن ، آن را به دیگران س ‌ام تا آنان برای من تصمیم بگیرد؟ آیا مثال ما، مانند انسانی است که به او پیشنهاد می‌شود تا شنا را یاد بگیرد؛ ولی او با تمام مزایایی که آموختن شنا دارد، طوری عمل می‌کند که در طول زندگی، هرگز با دریا مواجه نشود، یا آنکه ما همانند شخصی هستیم که در وسط اقیانوسی عمیق قرار دارد و اگر او خود شنا نکند، یا در عمق آبها غرق می‌شود و یا امواج سهمگین اقیانوس، او را بازیچه خویش قرار می‌دهند و به این سو و آن سو می‌کشانند. واقعاً ما در زندگی خویش در کدامین شرایط قرار داریم؟

 

2- عقیده و عمل

بارها و بارها، چه به هنگام ش تها و سختیها و چه در طول زندگی، برایمان اتفاق افتاده است که از کار و عملکرد خود پشیمان شده‌ایم و حقیقتاً از خود پرسیده‌ایم که من چرا این کار را و یا برای چه دست به چنین عملی زدم؟ اما گاهی جواب پرسش خود را می‌توانیم پیدا کنیم و چه بسا در بسیاری از مواقع نیز، سؤالمان بی‌پاسخ باقی می‌ماند و هرچه فکر می‌کنیم نمی‌توانیم انگیزه خود را از انجام آن کار مشخص کنیم. ولی حقیقت اینست که هیچ یک از کارهای بیشماری که در طول زندگی، آنها را انجام می‌دهیم، خالی از هدف و انگیزه نیست. اما چگونه؟ پس چرا گاهی نمی‌توانیم انگیزه خود را مشخص کنیم؟

 

2-1- حرکاتی متفاوت، مقصدی واحد

تک تک فعالیتهایی که انجام می‌دهیم، مجموعه‌ای از حرکات است که در کنار یکدیگر و به دنبال هم انجام می‌شوند. به عنوان مثال، یکی از ساده‌ترین کارها، یعنی غذا خوردن را در نظر بگیرید. عملی که ما از آن به عنوان غذا خوردن تعبیر می‌کنیم، مجموعه‌ای از حرکت و س اعضای مختلف بدن نظیر: دست، دهان، دستگاه گوارش و ... است که با نظم و ترتیب خاصی، پشت سر هم انجام می‌شود.(4)

اگر کمی دقت کنیم، مشخص می‌شود که اگر چه این حرکات با هم هماهنگ می‌باشد، ولی حرکت تک تک اعضا و جوارح ما مستقل از دیگری است. مثلا حرکت دست و حرکت دهان، دو حرکت مستقل از هم هستند که هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارند. پس چه عاملی باعث آن شده است که این حرکتهای مستقل از یکدیگر، در کنار هم قرار گیرند و با نظم خاصی پشت سر هم انجام شوند؟ یقیناً عاملی که به این حرکات و سکنات، رنگ وحدت بخشیده و سبب شده است تا ما آنها را مجموعه‌ای واحد بدانیم و از تمامی آنها با یک نام تعبیر کنیم، هدف واحد آنها، یعنی همان رفع گرسنگی است.

در حقیقت، عملکرد هریک از اعضا و جوارح مختلف به هنگام تمامی کارهایی که آنها را انجام می‌دهیم، نظیر معمار، نقاش، بنا و برقکاری است که هر یک جدای از دیگری در گوشه‌ای به زندگی خویش مشغول هستند، ولی هنگامی که تصمیم گرفته می‌شود ساختمانی بنا گردد، همه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و از آنجایی که هدفی مشترک دارند، طبق نظمی خاص کار می‌کنند تا به هدف واحدشان که ایجاد یک بنای جدید است، دست پیدا کنند. روشن است که اگر هدفی واحد وجود نداشته باشد، هرگز این افراد در کنار یکدیگر جمع نمی‌شوند و طبق نظم خاصی به کار خود نمی‌پردازند.

بنابراین تک تک اعمالی که در طول زندگی انجام می‌دهیم، چه بدانیم و چه نتوانیم تشخیص دهیم، دارای مقصدی معین است؛ چرا که در غیر این صورت هرگز آن کار محقق نمی‌شود و حرکات اعضا و جوارح گوناگون به طور منظم به دنبال هم انجام نمی‌گیرد. لذا ابتدا در درون ما، هدف و مقصدی تعیین می‌شود و سپس حرکات لازم برای دستی به آن را تشخیص می‌دهیم و آنها را به طور حساب شده به دنبال هم قرار می‌دهیم و پس از آن با تحریک اراده، کار مورد نظر را به انجام می‌رسانیم.(5)

 

2-2- چه ی برای من تصمیم می‌گیرد؟

اما نکته مهم آنست که آیا من خود تمامی کارهای خویش را انتخاب می‌کنم و برای انجام دادن یا رها کاری بر طبق هدف آن تصمیم می‌گیرم؟ شاید علت آن که در بسیاری از مواقع نمی‌توانیم انگیزه خود از انجام برخی کارها را تشخیص دهیم، اینست که خود برای خویشتن تصمیم نگرفته‌ایم و هدفی را دیگران برایمان معین کرده‌اند و ما را خواسته یا ناخواسته به سوی آن جذب نموده‌اند. مهمتر از همه آنست که این تک تک کارها و فعالیتها و اه کوچکتر ما هستند که مسیر زندگی و سرنوشت و آینده عمر ما را تعیین می‌کنند. اینکه ما پس از گذشت 10 سال، 20 سال، 50 سال و یا هر مقدار دیگر، در کجا هستیم و در مقابل این سالیانی از عمر خود که از دست داده‌ایم، چه چیزی بدست آورده ایم؟ آیا از زندگی خود راضی هستیم یا اینکه خودمان را فردی زیان دیده و یا حسرت کشیده می‌دانیم، همه و همه وابسته به همین فعالیتهای متعددی است که با اه خاص انجام می‌دهیم و همین‌هاست که مسیر زندگی ما را تعیین می‌کند.

ولی معیار و ملاک ما چیست؟ اگر بخواهیم خودمان فرمانروای خود باشیم، و سرنوشت خویش را مطابق آنچه دوست داریم و می‌پسندیم و بدست خودمان تعیین کنیم، چه باید ؟ بر چه اساسی و چگونه می‌توانیم از میان هزاران راه مختلف، آنچه را که بهتر است و به آن علاقه داریم بپیماییم و به هدف دلخواهمان دست ی م؟

 

2-3- من چگونه‌ام؟

گاهی اوقات که انسان به اطراف خود نگاه می‌کند و زندگی اشخاص مختلف را از نزدیک می‌بیند، با افرادی مواجه می‌شود که احساس می‌کند کاملا سرگشته و حیران هستند؛ انگار در کلاف زندگی، گم شده‌اند و هیچ مسیر خاصی را در زندگی دنبال نمی‌کنند. اگر چه تک تک کارهایی که انجام می‌دهند، هدفمند است، ولی زندگی آنها نتیجه و هدف خاصی ندارد. خوب که نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم کارهایی را انجام می‌دهند که اه آنها کاملا متفاوت و در خلاف جهت یکدیگر است؛ امروز به چیزی دل می‌بندند و آن را همه چیز خود می‌دانند ولی فردا از آن د ده می‌شوند و مقصد دیگری را می‌پسندند. زندگی برای آنها هدیه‌ای جز احساس خستگی و درمانده‌شدن ندارد و بدتر از همه، گاهی با تمام وجود نسبت به زندگی و عمر خود احساس پوچی دارند و زندگی را همچون جمله‌ای بی‌معنا می‌دانند.

اما در مقابل، گاهی نیز با افرادی روبرو می‌شویم که با شرایطی کاملا متفاوت زندگی می‌کنند و زندگی را نردبان پیشرفت خود می‌دانند. آنها در زندگی خویش مسیری معین را طی می‌کنند و اه خاصی دارند که می‌خواهند به آنها دست یابند. لذا براین اساس و متناسب با هدف خود، برخی کارها را انجام می‌دهند و از انجام برخی دیگر چشم‌پوشی می‌کنند و کارهایی را که در مسیر زندگی خود انجام می‌دهند، نظمی خاص دارد، هر عملی را به دنبال هر عمل دیگر به انجام نمی‌رسانند. اگر خوب دقت کنیم، با تمام تفاوتها و گوناگونیهایی که در اه گروههای مختلف آنان وجود دارد، می‌توانیم آنچه را که آنان به دنبال آن هستند، دو خواسته عمده بدانیم؛ یکی تأمین نیازهای زندگی و دیگری رسیدن به سعادت و خوشبختی(6). اینگونه افراد، برای آنکه بتوانند به این دو هدف خود دست یابند، اعمال و فعالیتهای خویش را با قوانین و باید‌ها و نباید‌های خاصی تطبیق داده و خود را در آن چهارچوب قرار می‌دهند. اما به خوبی می‌دانیم که ریشه و اساس تمامی این قوانین، اعتقاد و جهان‌بینی خاصی است؛ اینکه چرا باید این کار را انجام دهیم و یا نباید نسبت به انجام فلان کار اقدام کنیم، نتیجه آنست که به خود و جهان پیرامونمان چگونه نگاه می‌کنیم، حقیقت را چگونه تشخیص داده‌ایم، و سعادت را در چه می‌دانیم؟

این چنین افرادی که در زندگی بیهوده نمی‌دوند و هدفی را جستجو می‌کنند، اگر چه زندگیشان سمت و سو دارد اما همه ی ان نیستند. عده‌ای در این میان، خودشان آگاهانه عقیده و هدف خویش را انتخاب می‌کنند و می‌دانند که از زندگی خویش چه می‌خواهند و با انتخاب خود در مسیر سرنوشت خویشتن قدم می‌گذارند؛ اما برخی دیگر زمام کارهای خود را عملا به دست دیگران س ‌اند و این دیگران هستند که بر اساس باورها و عقاید خود، آنها را حرکت می‌دهند؛ دیگرانی که خود فکر کرده‌اند و عقیده و هدفشان را خود انتخاب کرده اند ...

آنان شبیه اتومبیلی هستند که راننده، آن را به هر کجا بخواهد، خواهد برد. اما واقعاً انسان حتی هنگامی که تصور می‌کند که این چنین باشد و او بازیچه دست دیگران گردد، نفرت و تلخی شدیدی در کام او می‌نشیند و از اینکه حکم برده‌ای را پیدا کند که در دستان شرایط و روزگار و مقاصد دیگران اسیر است ولی از اسارت خویش گاه لذت نیز می‌برد، واقعاً با تمام وجود بیزاری می‌جوید.

به راستی ما در کدامین گروه قرار داریم؟ چه ی هدف و مسیر زندگی ما را تعیین می‌کند؟ آیا خود سرنوشت خود را رقم می‌زنیم و یا اینکه گرفتار و در بند تبلیغات و القای دیگران هستیم و کورکورانه از آنها تقلید می‌کنیم. واقعاً چه ی ارزشها و باورهای ما را مشخص می‌کند؟

بنابر این، تک تک اعمال ما دارای هدف خاص خود هستند و مجموعه آنها مسیر زندگیمان را تعیین می‌کند و لحظه به لحظه، ما نیازمند تعیین مقصد خویش هستیم. لذا انتخاب آگاهانه باور و عقیده، در دورترین زوایای زندگی ما نیز ضرورتی انکارناپذیر است و مبنای تصمیم گیریها، انتخابها و کارهای گوناگون ما خواهد بود. جالب است که حتی اگر خود نیز آگاه نباشیم، باز هم عملی را که انجام می‌دهیم، متفکرین با ساختار عقیده‌ای خاص مرتبط می‌دانند. لذا همانند شخصی هستیم که در اقیانوس بیکران زندگی قرار دارد و این عقیده اوست که شنا و انتخاب مسیر را به او می‌آموزد. اگر خود شنا را فرا نگیرد و عقیده خویش را آزادانه انتخاب نکند، امواج عقاید دیگر متناسب با جهت خود، او را به این سو و آن سو می‌کشند و یا آنکه در این اقیانوس متلاطم، گرفتار سرگشتگی می‌گردد و عاقبت غرق می‌شود. پس خود را بی م و آزادانه، بهترین باور و برترین مسیر زندگی را برای خویش برگزینیم.

 

عقیده، جامعه و زندگی اجتماعی ما

در حقیقت اگر خوب دقت کنیم، این نوع نیاز از آغاز در زندگی بشر وجود داشته است و مختص دیروز و امروز نیست، اما نیاز انسان برای دل سپردن به یک ساختار عقیدتی مبتنی بر عشق و رضایت، به مرور زمان بیشتر و عمیق‌تر گشته است و امروزه ما این نیاز را بیش از پیش در زندگی خود می‌توانیم احساس کنیم، چرا که بشر اولیه را مسائل نژادی و قومی و قبیله‌ای به یکدیگر پیوند می‌داد و به آنها وحدت و یگانگی می‌بخشید. آنها بدین وسیله در کنار یکدیگر قرار می‌گرفتند و در این چهارچوب با یکدیگر ارتباط برقرار می‌ د، اما امروزه چطور؟ با گذشت زمان و شکل گرفتن ا و پیچیده شدن جوامع انسانی، آدمی نیاز به این داشت تا روابط و مسؤولیتهای او در چهار چوب زندگی اجتماعیش را مرجعی تعیین کند و مشخص نماید که جایگاه او در جامعه کجاست و حقوق او به چه میزان است؟ او در قبال دیگران چه وظیفه‌ای دارد و دیگران برای او چه باید ند؟ و هر دو در کنار هم چگونه باید چرخ زندگی اجتماعی را به گردش درآورند. همچنین امروزه ما نیاز داریم تا عاملی ما و دیگر انسانها را به یکدیگر پیوند دهد و همه را به صورت یک پیکره واحد درآورد و اینها نیز یک نیاز ساده و ابت نیست که هر ی از عهده آنها برآید، زیرا که انسان به خودی خود زوایای مبهم و ناشناخته بسیاری دارد و بدیهی است که جامعه انسانی نیز به مراتب پیچیده‌تر و ناشناخته‌تر خواهد بود. از سوی دیگر پیشرفت علوم مختلف، به صورت طبیعی احساسات و پیوندها را ضعیف تر و فردیت را تقویت می‌کند.

بنابراین اگر زندگی ما، حیاتی اجتماعی است و باید در کنار یکدیگر باشیم، قطعا نیازمند عاملی وحدت بخش هستیم که به ما رنگ یگانگی بخشد و بتواند ما را به یکدیگر پیوند دهد و مسیر و جهت زندگی اجتماعی ما را تعیین کند. یکی از بهترین عواملی که می‌تواند به ما در این زمینه کمک کند و برای انسانهای گوناگون با تمام تفاوتهای فراوانی که با یکدیگر دارند، یک آرمان مشترک تعیین کند، یک باور و ساختار عقیدتی آگاهانه و منطقی برای زندگی است. و این باور ماست که می‌تواند میزان خیر و شر و باید و نباید باشد. همچنین عقیده ما بهترین وسیله ایست که می‌تواند ما را دلبسته به حقایقی کند که در ماورای منافع شخصی و فردیمان قرار دارد.

 

بر این اساس و با توجه به نقش تعیین کننده عقیده در زندگی تک تک ما، که شاید نتوان هیچ چیز دیگر را به عنوان جایگزین آن یافت، دوستان شما عقیده را برای در کنار شما بودن انتخاب کرده‌اند تا بتوانیم در کنار یکدیگر، بهترین راه را برای زندگی خود انتخاب کنیم و زیباترین هدف را برای خویش برگزینیم.

با همین رویکرد بود که به سراغ نظام عقیدتی رفتیم تا به همراه هم آن را بررسی کنیم و اگر آن را باوری همه جانبه یافتیم، دل به آن سپاریم و آن را برای خویش انتخاب کنیم.


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


نمایندگی سونی سرویس, واحد تعمیرات تخصصی محصولات سونی را، با تیمی از باتجربه ترین  ین و متخصصین تعمیرات راه اندازی نموده است. این واحد با بهره گیری از سال ها تجربه در امر تعمیرات سخت افزار و استفاده از بروزترین تجهیزات الکترونیکی، کلیه تعمیرات سخت افزاری محصولات سونی را با قطعات اورجینال و مناسب ترین هزینه به مشتریان عزیز ارائه می دهد.


نمایندگی سونی / نمایندگی اپل / نمایندگی ایسوس / نمایندگی دل / نمایندگی سامسونگ


آخرین مطالب

آخرین جستجو ها