جستجوی عبارت آمدم د ر بزنم د ر نزنم می میرم


حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... » چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ از ازل تا به ابد... پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنّا بزنم یا نزنم ؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم : بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟"قیصر امین پور"

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟ همه حرف دلم با تو همین است که دوست... چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد . دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم: بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ قیصر امین پور + .ب حتی بر ای یک ثانیه نذاشتن بخوابم. من حتی اگه هیچی نخونده باشم ش...

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟ همه حرف دلم با تو همین است که دوست... چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد . دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم: بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ قیصر امین پور

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنّا بزنم یا نزنم ؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم : بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟ "قیصر امین پور"

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با توام ، با تو خدا را، بزنم یا نزنم؟ همه حرف دلم با تو همین است که دوست ... چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد . دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است : دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم : بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟ شاعر: قیصر امین پور **** با تشکر از دوست عزیز: мдjid ××آریایــــــــیها××

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟با توام ، با تو خدا را، بزنم یا نزنم؟همه حرف دلم با تو همین است که دوست ...چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟عهد دگر از قول و غزل دم نزنمزیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟گفته بودم که به دریا نزنم دل اماکو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟به گناهی که تماشای گل روی تو بودخار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟دست بر دست همه عمر در این تردیدم :بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟ دکلمه با صدای رضا پیربادیان

اینستاگرام بزنم؟ نزنم؟ بزنم؟ نزنم؟ بزنم؟ نزنم؟ ... :)) پ.ن. نامردا پروفایل همه هم پرایوت عه آدم نمی تونه یکم فضولی کنه آخه. :)) پ.ن. واقعا من خیلی شیک از فضای مجازی کنار کشیدم. خودم متوجه ش نبودم.

حرفهــــا دارم اما ... بزنم یا نزنم؟با توام، با تو ،خدا جان! بزنم یا نزنم؟همه ی حرف دلم با تو همین است که دوستچــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟عهد دگر از قول و غزل دم نزنمزیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اماکو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:دست بر میــــوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟دست بر دست همه عمر در این تردیدم:بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟ قیصر امین پور + شعر برادرْ قیصر با دخل و تصرف یک خواهر :)+ نرود شور به شور دستِ دلم برقلممحرف ها دارم و،،، لی? ...

وعده . که به تو سر نزنم برسم تا دم در در نزنم قول دادم به غزل های خودم زل به چشمان تو دیگر نزنم مطمئن باش خی. راحت گله ای از تو به دفتر نزنم این چه رسمی است که باید یک عمر حرف خود را به تو آ. نزنم برو ای عشق برو تا این که روی دستان تو پ.ر نزنم

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟ #قیصر_امین_پور

گریه کنم یا نکنم حرف بزنم یا نزنم من از هوای عشق تو دل م یا نکنم با این سوال بی جواب پناه به آینه می برم خیره به تصویر خودم می پرسم از کی بگذرم یه سوی این قصه تویی یه سوی این قصه منم بسته به هم وجود ما تو بشکنی من می شکنم .... .... نه از تو میشه دل برید نه با تو میشه دل سپرد نه عاشق تو میشه بود نه فارغ از تو میشه موند هجوم بن بست رو ببین هم پشت سر هم روبرو راه سفر با تو کجاست من از تو می پرسم بگو گریه کنم یا نکنم حرف بزنم با نزنم .... تو بال بسته ی منی من ترس پرواز توام برای عشق از این قفس من چه کنم؟ گریه کنم یا نکنم حرف بزنم یا نزنم من از هوای عشق تو ? ...

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط سر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم می میرم من اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست چند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی فقط از دست گناهم برهانید... فقط حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام مادرم را به عزایم ننشانید فقط صبح م به جهنم بب اما پیش انظار، گن ار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خج بکشیم گوشه ای ، دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی جان اباعبدالل ...

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط سر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم می میرم من اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست چند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی فقط از دست گناهم برهانید... فقط حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام مادرم را به عزایم ننشانید فقط صبح م به جهنم بب اما پیش انظار، گن ار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خج بکشیم گوشه ای ، دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی جان اباعبدالل ...

سلامِ . عصر را که گفت منتظر تکبیر نماندم, کیف را به دوش گرفتم و بی معطلی رفتم سمتِ دَر... "...آقایان! نَماز یِک دَر است..." دستم به دستگیره یِ دَر ماند... "...خدا شاهد است که این . خودش یک دنیا رمز و راز دارد؛ اینکه ما یک چیزهایی بگویییم و خم و راست بشویم و برویم نیست, این یک جور در زدن است, . که می خوانی یعنی دَر می زنی, جوری دَر بزن و .ماس کن که به تو نشان دهند چِه خَبَر است." دَر را پشت سرم بستم و با پای نیمه در کفش راه افتادم. پیوست 1 : میانه ی هیاهوی "من" ها, گم کرده ام "تو" را. 2 : تیتر از لطیفیان, آقای علی اکبر؛ در ادامه ی مصرع... " من اگر در زدم این بار, نرانید فق...

دوباره آمدم،سلامبه قلب آمدم،سلاممن آمدم که خسته از فراق و دوری ها شدمو درک کرده ام وصال را توی،تو چاره آمدم،سلامدگر میان ما و تو هر آن چه فاصله مبادش ته برج و باره آمدم،سلامشراره،آمدم،سلام

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم برگشتم و بازآمدم بر نقطه پرگار آمدم گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو چندین ره از اشتاب تو بی کفش و دستار آمدم فرخنده نامی ای پسر گر چه که خامی ای پسر تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش گل ها دهم گر چه که من اول همه خار آمدم گل سر برون کرد از درج کا ...

شنبه، ۹:۳۷ دقیقه که از فیزیکال میام بیرون و میرم سمت مدیسینال کمستری لب: چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ [خصوصا که به هیچ دیگه هم نمیشه گفت]

بازآمدم، بازآمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر، در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم، شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چندین هزاران سال شد، تا من به گفتار آمدم آن جا روم، آن جا روم بالا بدم بالا روم بازم رهان، بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم من مرغ لاهوتی بدم، دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم، ناگهان در وی گرفتار آمدم

آن دم زندانیم، بازدم جان شده از قفس . ها، همچون آه آمدم پیرهن یوسفم! یا کفن یوسفم؟ بوی تن یوسفم، کز دل چاه آمدم شاه پناهم بده، خسته ی راه آمدم آه نگاهم مکن، غرق گناه آمدم شاه پناهم بده، خسته ی راه آمدم آه نگاهم مکن، غرق گناه آمدم راه .اسان چنین، ماه .اسان چنان شاه .اسان ببین، بهر پناه آمدم شاه .اسانیم، رستم دستانیم دست مرا رد مکن، بر درِ شاه آمدم شاه پناهم بده، خسته ی راه آمدم آه نگاهم مکن، غرق گناه آمدم شافی دارالشفا، پنجره فولاد کو؟ در طلب شاخه ای، مهر گیاه آمدم مشهدِ مشهودِ من، حضرتِ محمودِ من طالعِ مسعودِ من، نامه سیاه آمدم شاه .اسا

چقدر شیک و پیک حرف زدن سخته. اول کلاس گوشیم رو زدم روی ضبط که صدام رو ضبط و کنم و بعد گوش بدم. افتضاح بود. گاهی میگفتم «تو» گاهی که یادم میومد میگفتم «شما». گه گاهی اول و آ جمله رو میخوردم و نصفه نیمه حرف میزدم. چقدر مستمعین موقرند که هیچی نمیگن. یادم باشه دفعه بعد، با متنانت حرف بزنم. عجله نکنم. این قدر هم محکم حرف نزنم. روان و سلیس و سبک حرف بزنم. کاش این دور و ور یه صحرایی بود و هی میرفتم حرف میزدم و ضبط می که ی نشنوه. تا حالا چقدر خودتحویلی خوب حرف زدم داشتم. کف دستم نوشتم از قبل روی یک کاغذ بنویسم قدم به قدم باید چیکار کنم که تو کلاس، اینقدر گیج نزنم.

چقدر شیک و پیک حرف زدن سخته. اول کلاس گوشیم رو زدم روی ضبط که صدام رو ضبط و کنم و بعد گوش بدم. افتضاح بود. گاهی میگفتم «تو» گاهی که یادم میومد میگفتم «شما». گه گاهی اول و آ جمله رو میخوردم و نصفه نیمه حرف میزدم. چقدر مستمعین موقرند که هیچی نمیگن. یادم باشه دفعه بعد، با متنانت حرف بزنم. عجله نکنم. این قدر هم محکم حرف نزنم. روان و سلیس و سبک حرف بزنم. کاش این دور و ور یه صحرایی بود و هی میرفتم حرف میزدم و ضبط می که ی نشنوه. تا حالا چقدر خودتحویلی خوب حرف زدم داشتم. کف دستم نوشتم از قبل روی یک کاغذ بنویسم قدم به قدم باید چیکار کنم که تو کلاس، اینقدر گیج نزنم. ولی خب ...

بر در میخانه من با آه و خمار آمدم با چنان موی سپیدم من پی یار آمدم در پناه می چو بر موی سپید و روی زرد بر تظلم بر در میخانه بیمار آمدم از صدای سوز سازم شد همه گردونه زار تا بر آن سیمای او بینم چو هوشیار آمدم تا بیاساید دمی این دیده از شرح فراق همچو بلبل زار ومحزون رو به گ ار آمدم جز به مرگ از روی هجرش من نمی یابم قرار با چنین احوال گویی بر سر دار آمدم نشعه و د و خمار و رند و بر چنگال غم زار و بیمار و چو مست و بی پرستار آمدم چون گدایان بر آفاق بودم روزگار بس که بر می خانه او جامه زنگار آمدم

آمدم صرفا چند جمله ای با خانوم حرف بزنم و برگردم، البته دلتنگ هم بودم، مدت ها بود فرصت نشده بود بیایم قم. اما خب بیشتر برای همان چند جمله آمدم. برای اینکه یک گوشه بایستم و سرم را به سنگ های مرمر سرد تکیه بدهم و زیر لب حرفهام را پشت هم قطار کنم. برای همین آمدم. حالا هم سرم را پایین می اندازم و برمی گردم... [سلام تو را هم رساندم، بی آنکه بگویی سلامم را برسان:)]

آن دم زندانی ام ، باز دم جان شده از قفس ها همچون آه آمدم پیرهن یوسفم ، یا کفن یوسفم؟ بوی تن یوسفم ، کز دل چاه آمدم شاه پناهم بده ، خسته راه آمدم آه نگاهم مکن ، غرق گناه آمدم راه اسان چنین ، ماه اسان چنان شاه اسان ببین ، بهر پناه آمدم شاه اسانی ام ، رستم دستانی ام دست مرا رد مکن ، بر در شاه آمدم شاه پناهم بده ، خسته راه آمدم آه نگاهم مکن ، غرق گناه آمدم شافی دارالشفا ، پنجره پولاد کو؟ در طلب شاخه ای مهرگیاه آمدم مشهد مشهود من ، حضرت محمود من طالع مسعود من ، نامه سیاه آمدم شاه اسانی ام ، رستم دستانی ام دست مرا رد مکن ، بر در شاه آمدم شاه پناهم بده ، خست? ...

چقدر دلم میخواد با یکی حرف بزنم نه من حرف نزنم فقط اون حرف بزنه من گوش میدم تا خود صبح بهش گوش میدم ولی ولی ی نیست حتی بهش پیم بدم چ برسه زنگ بزنم باهاش حرف بزدنم

نام ما را ننویسید، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم می میرممن اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ستچند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنیفقط از دست گناهم برهانید... فقط حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته اممادرم را به عزایم ننشانید فقط صبح م به جهنم بب اماپیش انظار گن ار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خج بکشیمگوشه ای دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی جان اباعبداللهمحضر فاطمه ما را نکشانید فقط سمت آتش ببری یا نبری خود دانیمن دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط گر بنا نیست ببخشید، ن ...

ﻭﻗﺘ ﺴ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﻩ، ﺑﻬﺶ ﺑﻢ[؟!]ﻭﻗﺘ ﺴ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﻩ ﺑﻬﺶ ﻧم: ﺍ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﻨﻢ میگذره، ﺩﺭﺳﺖ ﻣ ﺷﻪ،[!] ﻧﺨﻮﺍیم ﺑﺎ ﺟﻮ ﻫﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺨﻨﺪﻭﻧﺪمش، ﻧﻤ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺨﻨﺪﻩ، اصن ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﻧﻤﺎﺩ، اون ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭﻩ، حالِ درونِش ابه..ﺑﺮﺍﺵ ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺯﻧﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧیم، ﺍﺯ ﺍﻧﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﺰﻫﺎ ﻪ ﺩﺍﺭ ﻓﺮ ﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧم براش، ﻭﻗﺘ ﺴ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﻦ من و ﺷﻤﺎ ﻧﺴﺘم ﻪ ﺑﺎﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧم. ما ﺩﺭ ﺣﻘﻘﺖ ﺑﺎﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧم. ﺑﺎﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﺑﺮم. ﺑﻐﻠﺶ ﻨم، ﺗﻮ ﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﻧﺎﻩ ﻨم، ﺑﺮﺍﺵ ﺎ ﺑﺮﺰم، ﺑﺮﺍﺵ ﺰ ﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺮﺰم ﺎ ﺑﺰم ...

دلم واسه صدات تنگ شده بزار بهت زنگ بزنم منم قول میدم حرف نزنم فقط توام قول بده صدای گریه هام اذیتت نکنه

مهم نبود ی میشنوه یا نه... مهم این بود که من حرف میزدم! مهم نبود که واسه ی حرفام مهمه یا نه... مهم این بود که من حرف میزدم! هیچی مهم نبود... فقط مهم این بود که من محکوم به سکوت نشوم! کامنت ها ی زیر پُست بسته اس... چون مهم فقط اینه که من حرف بزنم.. مهمه که ی ناراحت نشه.. ولی مهم تر اینه که من حرف بزنم... هعیییی لایک و دیس لایکی نیس... چون مهم نیس ی حرف هایم را دوست دارد یا نه... فقط مهم این است که من حرف بزنم! من، حرف نزنم...قمباد میگیرم... افسرده تر از اکنونم میشوم.. و پایان قصه ام تلخ میشود... من حرف میزنم تا شاید قصه من خوش به پایان برسد.. فقط همین!

یک شب اسباب ستم ی ره بر هم بزنم با دَم تیغ وفا گردن ماتم بزنم از سرانگشت عد چو شود تیر رها سنگ آتشزنه بر پیکره ی غم بزنم زاهدا خیره مشو چون که کُله دار شدی چون به یک آه شبی نظم تو بر هم بزنم من اگر غرق گناهم تو برو خود بنگر عشق گوید که دگر شعله بر آهم بزنم دل حسرت کش من را غم جانسوز دهند تا بدین شعر و غزل فتنه در عالم بزنم بر دو عالم نفروشم شکن زلف خمش زر و زیور جهان در کف حاتم بزنم صوفی چله نشین با دل مسکین تو بگو من غم هر دو جهان بر سر ارقم* بزنم دیگر این دغدغه و خون جگر بر که بَرم جز به هر میکده ای باده دمام بزنم من که از تیغ جف ...

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها