صرفا جهت اطلاع

در حد مرگ خستم. کلی از کارهای فردا شب رو انجام دادیم. هر چند کلی کار دیگه مونده. قرار بود مثله سال پیش غذا رو از بیرون بگیریم.که بعد از ظهر مامان زنگ زد هماهنگ کنه ناگهان با قیمتای جدید آشنا شدیم و خیلی اتفاقی به این نتیجه رسیدیم که غذای خونگی یه چیز دیگست:-) غروب یدا انجام شد. خونه هم تقریبا آمادس.یه سری کار دیگه مونده برای فردا. فردا صبح باید برم سر خاک بابا، برم سوغاتی ب م برای یکی از دوستام، برم ، کیفمو ببندم و دیگه بقیه ماجرا. به شدت دلم برای دوستام تنگ شده. ولی انقدر این چند روز وقت کم بود که فرصت نشد ببینمشون:-( +ری دم با این درس خوندن و کلاس رفتنم.این از این هفته که از یکشنبه دیگه کلاس نرفتم. دوشنبه هم یه امتحان به شدت سخت دارم.یکشنبه تا شب وقتم پره.شنبه م هم شلوغه.تا هم که اینجا مشغولم.وات شود آی دو؟! +فردا میشه یازده سال!!!!!!حواست هست؟

اطلاعات

آخرین جستجو ها