تصمیمی که یک طرفه گرفته شد...

می گوید هنوز هم می شود اویت را داشته باشی... فقط باید بخواهی... با تمام وجودت و بعد... اصلاً بگذار از همان اول اولش برایت بگویم... از همان خواستن ِ اول... از همان اولین بار، تو و مادرت و آن نگاه... نمی دانم نگاه آن زن چه داشت که اینگونه... پای بند شدم... پای بندت شدم... یا از همان اولین باری که توی چشمم زل زدی با آن نگاهی که فقط خاصِ خودت بود... و خواستی بیایم وسط زندگیتان و بشوم عروس آن خانه... از آن همه ترس و تردیدم برای انتخابِ مردِ زندگیم... یا از آن اولین باری که خواستی فراموشم شود همه چیز را...و من اشک شدم و فکر چه شوخی بی مزه ای... شوری اشک آن روز، سالها روی زبانم ماند و شوربختی شروع شد... "گفتم مرو که تیره شود زندگانیم... با رفتنت به خاک سیه می نشانیم"... باید بگویم سنگ شدن را همان قدر خوب بلدی که عاشق شدن را... "من قامت بلند تو را در قصیده ای با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم"... از آن اولین بازی هایت برای رهاییم... از اعتراف هایِ بعدش که همه ی این کارها بخاطر ِ خودت بود و من هر بار بیشتر نمی فهمیدمت... از تصمیمی که یک طرفه گرفته شد و باید قبولش می ... از رفت و آمدهایِ گاه به گاهِ بعدش... از ساغری که ش ته شد و تو هیچ نفهمیدی... از اولین باری که جلوی چشم مامان اشک شدم و زبان باز به گفتن... "مادرم بعدِ تو هی حال مرا می پرسد/ مادرم تاب ندارد غم فرزندش را"... توی تمامِ این سالها فعل نخواستن تنها فعلی بود که خوب برایم هجی شد و من با گوشت و پوست تنم فهمیدمش... می گوید هنوز هم می شود اویت را داشته باشی... فقط باید بخواهی... با تمام وجودت... و بعد من فکر می کنم به خواستن تو با تمامِ وجودم... مگر تمامِ این سالها چیزی غیر از این بود... تو ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه تصمیمی که یک طرفه گرفته شد...
  • کلمات کلیدی تمامِ ,اولین ,تمام ,سالها ,باری ,بعدش ,اولین باری ,گوید هنوز ,تمام وجودت ,باید بخواهی ,داشته باشی

آخرین جستجو ها