ستایش حقیقت

یه روز با چند تن از دوستایی که علایق ادبی و شعر و موسیقی داشتن هم صحبت بودیم و صحبت از ظبیعت بود و نمود و استعارات و استفاده ای که ازشون توی ادبیاتمون هست؛یکی از منوچهری گفت و یکی از ویکتور هوگو و سه هزار بیت(!) در وصف جناب مستطاب سخن گفت و یکی هم از سهراب و سار و اسب و کر و پروانه دم زد و دیگری از نیما و داروگ و ...به اینجا رسید که به شوخی یکی از دوستان از بقیه پرسید؛"به چه حیوانی علاقه دارید؟" .آقا بابک سریع گفت: آهو . خانم ستاره گفت :قطعا سوسک رو انتخاب نمی کنم . مجید گفت: من همیشه عاشق گنجشک بودم .دیگرون هم نظراتشون رو گفتن که به فراخور احساسات لطیفی که داشتن اغلب اون دسته از حیوانات رو انتخاب می که رامند و اغلب خوی توحش رو ندارند و یا ضعیفه (دوستان اهل ادب و چامه سرایان عنایت داشته باشند که حیوانی داریم به نام ِ" کوالا " ،ایشان در عمر سبک بالش آزارش واقعا به یک مورچه هم نرسیده چه رسد به آدمیزادگان،اصلا قدم از قدم بر نمی دارد و در ح ی به تضرع و تعبد و خضوع و خشوع به سر می برد که نگو و نپرس،حق الناس به اندازه ارزنی بر گردنش نیست،چهره نسبتا آرامش بخشی دارد که می توان رخسار معشوقه ای از آن درآورد و به خورد عاشق پیشگان داد، چشمانی شهلایی دارد که می شود از آن اشاره ای و چشمکی (زبانم لال) بیرون کشید و جوان بخت برگشته ای را به سر دواند انشا...، ومن ا... وفیق. )، از من پرسیدند،منم گفتم : گرگ . همه شاکی شدند که بفرما،وای به حال ما،اگه تو گرگ رو دوست داری پاسبون و گزمه چی باید بگن؟ و پرسیدند چرا گرگ؟نه به این احساسات نرم و لطیفت،نه به این انتخاب خونریز و خشنت،شدی دم وس و قسم...و توضیح خواستن.من هم در مقام ...

اطلاعات

  • مطالب مشابه ستایش حقیقت
  • کلمات کلیدی دوست ,یعنی ,گفتم

آخرین جستجو ها