معجزه ای به وسعتِ 6 میلیمتر

به نام خدایِ خوب تویِ دلم هیاهویی بپا شده مدام با "کوچوی خودم" صحبت میکنم و ماس و درخواست که در لحظه ی سونو خودش را تمام و کمال بهم نشون بده/ هرچی بلد بودم خوندم, هرچی در توانم بود نذر که فقط خونه ای رو که توی دلم انتخاب کرده ببینم مطب بودیم دیگه نوبت ما بود/ قلبم به سریع ترین شکلی که میشد میتپید/ مقداری آب خوردمو خانم حس مشغول شد, زمانی نگذشت که کیسه جنینی را نشون داد و من به یکباره نفس راحتی کشیدم/ بعد از آن دوباره گفت این هم خود جنین و دیگه کی اون لحظه میتونست توصیف کنه حال منو!!! همچنان میگشت و ناگهان گفت اینهم قلبش که میتپه...... وجودم تحمل اینهمه خوشحالی رو نداشت/ من کجا بودم؟/ اصلا" اینجا کجاست؟! اینجا مطب ه یا اتاقی تویِ بهشت که من انقدر خوشحالم! بابتِ تپشِ قلبت ممنون بالاترین اعجازِ عالم/ تپشت همیشه سالم و پُر سلامت جانِ مادر و اینگونه شد که در تاریخِ 1395/12/10 قلبِ من گره خورد به تپیدنِ قلبِ معجزه ای به وسعتِ 6 میلیمتر.

اطلاعات

آخرین جستجو ها