خواب های جنگی

توی بخش اول داشتم با یه تعداد زیادی ادم که اکثرا زن بودند فرار می کردیم,یه جایی رو پیدا کردیم تا پناه بگیریم,ولی قفل نداشتیم یه چیزی شبیه در توی اونجا رو قفل کنیم. توی بخش دوم جنگ شد,یه سری آدم دیگه هم اومدن کمک ما,بعد دشمن هامون یه بمب آتش زا مانند زدند,خیلی هارو کشتند,من با یه تعدادی دیگه زنده موندیم. بخش سوم رفتیم دنبال چند نفر که فکر میکردیم زند ه ان تو مقر دشمن,همینجوری داشتیم ول می چرخیدیم تو محل(یه جاهاش هم حتی ربط به کنکور داشت)(اخه شبیه خونه بود)دشمن یهو یادم نیست چی شد,شدیم دو نفر(دو نفر که شدیم هی برمیخوردیم به جاهایی که ربط به کنکور داشت:/),بعد توی این سَرَک کشی ها یکی فهمید ما اونجائیم و افتاد دنبالمون(اسمش olho اینا بود شبیه آدم هم نبود)(از اینجا به بعد توی راه پله های خودمون بودیم:/)و ما دوتا فرار کردیم به سمت بالا پشت بوم,من طی یک جهش خیلی خفن اومدم بپرم روی پشت بوم بغلی,ولی نتوتستم پام افتاد ش ت:/،ولی چون من صاب خواب بودم,رفتم تو نفر دوم بعد اون یارو روهول دادم سرش خورد به یه جایی و تا اومدیم فرار کنیم... از خواب پ .مشکل این بود وقتی از خواب پ ,داشتند اذان می گفتند و تنها چیزی که من حس ,ماه رمضون,قدیمی ترین خاطره ام,مرغ,برنج و سبزی خوردن بود,مزه ی مرغ رو هنوز هم یادم هست. چرا من اینقدر خواب جنگ می بینم,با هم حتی جنگیدم:|,خیلی هم واقعی بود,ا ش هم برنده شدم.اکثرا هم قبل اذانه. از فردا کاغذ میزارم بالا سرم,یادم بمونه بنویسمشون.

اطلاعات

  • مطالب مشابه خواب های جنگی
  • کلمات کلیدی خواب ,یادم ,شبیه ,خواب پریدم ,کنکور داشت

آخرین جستجو ها