مادرهمسر جان

 مادر عیال چند روزی خونه ماست. ب همسر جان  یه جوری که مادرش نفهمه گفت : من درسام خیلی مونده تو میری ظرف بشوری؟احساس علاوه بر اینکه درس داره ، تنبلی هم میکنه و همچنین دوست داره جلو مادرش نشون بده که من تو خونه بهش کمک میکنه ، در عین حال با ح ی خیلی شیرین گفتم : چـــشــم ( به جون خودم همینطوری کشیده گفتم ) حتما میشورم عزیزم شما امر بفرما ، اول باورش نشد و دوباره گفت : حتما میشوری خیالم جمع باشه ؟ گفتم اختیار داری اصلا شما دستور بده ما کلا در خدمتیم.رفت نشست پای درساش و همونجا هم خوابش برد ، منم پای کیس بودم و داشتم چیزی تایپ می .احساس صدای ظرف شستن مادر خانوم میاد ، اومدم تو آشپز خونه وگفتم : اوا خاک عالم به سرم شما چرا ظرف میشورین اجازه بدین من خودم میشورم ، ایشون هم لطف فرموده و گفتند نه بابا ، چیزی که نیست دو تا دونه ظرف بود تموم شد.بهر حال هم دل بانو رو بدست اوردیم و هم کلی جلو مادر خانوم کلاس گذاشتیم بدون هیچ زحمتی.من از این نوع ادبیات برای احترام به همسری زیاد استفاده میکنم . 

اطلاعات

آخرین جستجو ها