وقتِ شعرِ عاشقانه نیست !

آن طرف ، تمامِ هستی زنی که چهار کاسه بود و یک وجب گلیم را ، آب بُرده است ! آن طرف صدای مردمش به گوشِ من نمی رسد بسکه خاک خورده است ! آن طرف میانِ شعله ها ی کباب می شود ! آهن از خج آب می شود ! این طرف شبانه هرکه حرف میزند به دار می کشند مادرش که گریه می کند ، سرش هوار می کشند ! چادر از سرش سرِ مزار می کشند ! هر طرف که دامنِ نگاه می کِشی خود بدونِ وقفه آه می کشی ... تا لبی به خنده وا کنی بهانه نیست ... خانه ، خانه نیست ! دوستانِ من! وقتِ شعرِ عاشقانه نیست !! #حسین _جنتی

اطلاعات

آخرین جستجو ها