افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بم م و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه، متاعی ن یدیم بس سعی نمودیم که ببینیم رخ او را جانها به لب آمد، رخ دلدار ندیدیم ما تشنه لب اندر لب دریا متحیر آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم ای حجّت حق، ز رخسار برافکن کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم ای دست خدا، دست برآور که ز دشمن بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم شاها ز فقیران درت روی مگردان بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم در پناه صاحب ا مان

اطلاعات

آخرین جستجو ها