شعر طنز روباه و زاغ

زاغکی قالب پنیری دیداز همان پاستوریزه های سفید!پس به دندان گرفت و پر وا کردروی شاخ چنار مأوا کرداتفاقا ازان محل روباهمی گذشت و شد از پنیر آگاهگفت: اینجا شده فشن تی ویچه ویوئی! چه پرسپکتیوی!م ی در تناسب اندامکشته تیپ توست خاص و عوام!دارم ام پی تریّ ِ آوازتشا ار شبیه اعجازتولی اینها کفاف ما ندهدلطف اجرای زنده را ندهدای به آواز در دنیایک دهن میهمان ما را!زاغ، بی وقفه قورت داد پنیرآن همه حیله کرد بی تاثیرگفت کوتاه کن سخن لطفاپاس کلاس دوم من

اطلاعات