من و ازدواجم

یک. خواهر کوچیکه از پدر می پرسه اگه برمی گشتی به عقب چی رو تو زندگیت تغییر می دادی!؟ پدر یه کم فکر می کنه و می گه زودتر ازدواج می ! همون پونزده شونزده سالگی! خواهر وسطی باید می بود تا باهم از خنده می مردیم. فقط اونه که می دونه پدرم می تونه حتی وجود سوسک توی دستشویی رو هم به ازدواج ن من ربط بده!! مستقیم و غیرمستقیم. وسط صحبتاشون، مادر می گه من اگه برمی گشتم فقط یه چیزو تو زندگیم تغییر می دادم و اون اینکه پزشک میشدم. خواهر به پدر می گه اگه مامان پزشک می شد دیگه باهات ازدواج نمی کرد((: مادر می گه نه فقط همونو تغییر می دادم، بقیه روال زندگیمو عوض نمی . پدر می گه اگه پزشک میشدی ی باهات ازدواج نمی کرد. همش شیفت، سرت شلوغ!!! منم از تو اتاق شنونده مکالمات خنده دارشونم! دو. هروقت می رم خوابگاه و برمی گردم، تا مدتی سوژه حرفای خواهرم و هم اتاقی هاشم! به این صورت که: می گه به این نتیجه رسیدیم همه مردا خسیسن، پس باید تو ازدواج مسائل اقتصادی و خسیس بودنو ازش چشم پوشی کرد!! خواهر برع من خیلی مقتصده. می گم از قدیم گفتن از هرچی بدت بیاد سرت میاده. حالا ببین یه شوهر ول جی گیرت میاد که بیچارت می کنه، یه شوهر خسیسی هم گیر من میاد که منو بیچاره می کنه|: بعد نصف شب نتیجه اخلاقی صحبتاشونو برام می فرسته که: × باید بگم بحث کنن ببینن چرا من تو این مرحله موندم!؟! مرحله بعدم ابه!؟ + گفتم اینکه تو دستشویی سوسک رویت شده هم تقصیر من و ازدواج ن مه!!؟ آره گفتم/: سه. پاییز داره میاد. صداشو می شنوی!؟

اطلاعات

  • مطالب مشابه من و ازدواجم
  • کلمات کلیدی ازدواج ,خواهر ,میاد ,پزشک ,تغییر ,برمی ,باهات ازدواج