قصّه های مجید

نمی دونم الآن صرفن خسته ام یا سرما خوردم یا مسمومیت غذایی دارم یا مسمومیت تنفّسی. اصلن هم مهم نیست کدومشونه. نکته ی awkwardش این ـه که باید برم از بین کامپیوترهای نسل صفر تا نسل ۳، یه کامپیوتر شاخص پیدا کنم و ۱-۲ صفحه راجع بهش بنویسم و توضیح بدم که چرا فکر می کنم شاخصه. کام عااان لااااله( )... کااام عاااان. :)) امروز یه چیزی شد که در نتیجه ش با یه ۲ سال بالایی م دعوا . :| هر چیزی می گفتم هم اون اذیّت می شد به خاطر شنیدنش، هم من ناراحت می شدم که دارم با بزرگتر از خودم اون طوری رفتار می کنم. تقریبن شبیه اون که می گفت هر نفسی که فرو رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرّح ذات. :)) ... می شکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه می شکنه هزار تیکّه می شه امّا باز تو هر تیکّه ش ع منه ...

اطلاعات

آخرین جستجو ها